صفحه اصلی  »  2019 October
image_pdfimage_print
آبان
۹
۱۳۹۸
خشونت خانگی و پناهندگی/ روایت «ماریه»
آبان ۹ ۱۳۹۸
تجربه ها و خاطره ها
۰
,
24Chira-articleLarge
image_pdfimage_print

سوما نگهداری‌نیا، در این مجموعه، روایات زنان پناهجویی را به اشتراک می‌گذارد که در مسیر پناهجویی قربانی خشونت خانگی شده‌اند:

روایت اول، «ماریه»

با دست‌های لاغر و بی‌جان مدام گوشه پیراهنش را مچاله می‌کند. نگاهش به زمین خیره مانده، حرف نمی‌زند، گوشه پایین چشم راستش پاره شده است، خون تمام صورتش را پوشانده اما بی‌توجه به دکتر و پرستارهایی که با عجله در اطرافش می‌چرخند، او جایی درون خودش گیر افتاده. زمستان است. من به دنبال لباس گرمی برای بچه‌ها، راهروهای بیمارستان را می‌گردم. ماریه در ناچاری‌اش غوطه‌ور است. من از پرستارها کمک می‌خواهم تا دخترها را آرام کنند. ماریه بی آنکه بی‌قراری کند یا حتی ترسیده باشد، به اشک‌های آنها زل زده…

ماریه، ۱۷ ساله و اهل کابل است و تنها سه روز بعد از زایمان دومین دخترش از راه قاچاق به ترکیه آمده است. برایم گفته بود که دومین ماه از زمستان چهار سال قبل همسرش تصمیم می‌گیرد از افغانستان خارج شود و با وجود اینکه ماریه هنوز دوران نقاهت بعد از زایمان را سپری می‌کرده، اما به اجبار او، نوزاد و دختر یک سال و نیمه‌اش راهی کوهستان شده‌اند. در مسیر رسیدن به ترکیه چندین بار فکر کرده بود نوزادش از سرما مرده است. ماریه از شیونش در برف کوه‌های ترکیه و از ترس‌هایش در دریای اژه برایم گفته بود و از اینکه چطور کولاک آن سال را تنها به امید رسیدن به زندگی بهتری برای دخترهایش پشت سر گذاشته است.

به پاهای دو دختر بچه کوچک نگاه می‌کنم که از انفجارهای انتحاری کابل گریخته‌اند و حالا در راهروهای بیمارستانی در ترکیه انگار که هرگز سرمای زمستان آن سال را پشت سر نگذاشته باشند، هنوز می‌لرزند…

ماریه همراه دو دخترش سه بار دریای اژه را تا نیمه رفته بود و از میانه راه، پلیس ترکیه آنها را بازداشت کرده و باز پس فرستاده بود. حالا چهار سال است که او و دو دخترش در زیر زمین خانه‌ای قدیمی روزگار می‌گذراندند. همسرش به ماریه و دخترها اجازه نمی‌داد از خانه خارج شوند. ماریه می‌گفت نه دوستی دارد نه حتی بعد از گذشت چهار سال قادر است به ترکی حرف بزند. با این حال می‌گفت که هنوز امیدوار است بتواند در اروپا زندگی بهتری برای دخترانش بسازد. ماریه در خانواده‌ای به دنیا آمده بود که تحصیل برای دخترها  ممنوع بود، به همین خاطر او و پنج خواهرش سواد خواندن و نوشتن نداشتند. اما او می‌خواست دخترهایش امکان تحصیل داشته باشند و مثل یک زن آزاد زندگی کنند؛ چیزی که ماریه تعریف درستی از آن نداشت، با این حال خیالش را برای دخترها در سر می‌پروراند.

من از ماریه خواستم از تصویری که از خودش در آینده دارد برایم صحبت کند اما او در جواب گفت که برای او افغانستان، ترکیه و اروپا فرقی با هم ندارند و زندگی‌اش بهرحال در اتاقی خواهد گذشت تا اینکه روزی به پایان برسد.

گذر عمری ۱۷ ساله برای ماریه و شاید بسیاری دیگر از زنان و دختران جهان کافیست تا جان‌شان تلخ شود؛ با این حال ماریه در تاریکی قدمی برداشته بود، تنها به امید روزگاری بهتر برای دو دختربچه‌ای که او به این جهان آورده بود.

*تصویر، تزئینی است و از وب‌سایت نیویورک‌تایمز برداشته شده است.

آبان
۹
۱۳۹۸
زنان پناهنده و خشونت خانگی؛ مسئله چیست؟ (گزارش اول)
آبان ۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰

562a097d6
image_pdfimage_print

سوما نگهداری‌نیا

زنان پناهنده و خشونت خانگی

خشونت علیه زنان تعاریف روشن و دقیقی دارد و برای مقابله و تقلیل اثراتی که بر جان و روح افراد باقی می‌گذارد راهکارهای بسیاری پیشنهاد شده است، اما گزارش حاضر مربوط به گروهی از زنان است که در شرایطی غیر معمول و نامتعارف دچار خشونت خانگی هستند. زنانی که اغلب از جوامعی با فرهنگ‌های جنسیت‌زده آمده و امروز رو در روی آینده‌ای مبهم از وصف درماندگی‌شان عاجز مانده اند.

آنچه که کنوانسیون ژنو به عنوان تعریف پناهنده بیان کرده، او را به دلیل نژاد، دین، ملیت و باورهای سیاسی‌اش مجبور به ترک زادگاهش دانسته است، اما داستان زنان پناهنده تفاوتی اساسی با این تعاریف دارد، زیرا در اغلب موارد آنها به دلیل همراهی خانواده مجبور به ترک وطنشان شده‌اند و در این تحقیق، تنها در مواد اندکی، زنان به تنهایی به عنوان پناهنده از کشورشان خارج شده‌اند و در اغلب موارد نیز دلیل آن به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به خشونت‌های خانگی و اجتماعی علیه آنان باز می‌گردد.

در سال‌های اخیر و با شروع جنگ سوریه و همچنین وخامت اوضاع در عراق و افغانستان و افزایش سیل پناهجویان به سوی اروپا مسئله پناهندگی به کلاف سردرگمی تبدیل شده که تا به امروز هیچ راه حل عملی از سوی سازمان ملل متحد و نیز سایر کشور و ارگان‌های درگیر برای این مسئله اتخاذ نشده است و آنچه که در این میان آرام و در بی‌توجهی کامل روز از پی روز از دست می‌رود، زندگی هزاران انسان آواره است که به گزارش سازمان ملل، سه چهارم آنها را زنان و کودکان تشکیل داده‌اند.

من در خلال کار روی پروژه بررسی عملکرد سازمان ملل در امور پناهندگان به موضوع خشونت خانگی علیه زنان و کودکان برخوردم و همین باعث شد تا تهیه گزارش از آنها را در اولویت کارهایم قرار دهم؛ چهار ماه همراهی تمام وقت و ۱۰۸ مورد مصاحبه با این زنان، شرایطی را فراهم آورد تا بتوانم  راوی تجربه‌های آنها از خشونت خانگی باشم.

خشونت خانگی در گذشته و حال

برای بیشتر این زنان خشونت خانگی پدیده‌ای تازه نبود و اغلب آنها انواعی از خشونت را در خانواده پدری تجربه کرده بودند و تجربه مداوم این خشونت از آنها زنانی افسرده با عزت نفس پایین و حتی در برخی از موارد پرخاشگر ساخته است. این زنان از طرفی می‌باید وظیفه برقراری تعادل بین افراد خانواده را در شرایط نامتعارف پناهندگی به عهده بگیرند و از طرف دیگر فشارهای روانی ناشی از مشکلات اقتصادی، ترس از آینده مبهم و نیز عامل خشونت خانگی آنها را از ایفای نقش‌شان به عنوان مادر و همسر بازداشته است. به همین دلیل، کانون خانوادگی آنها دچار نقص و مشکلات جدی است و به هیچ عنوان محل مناسبی برای پرورش کودکان محسوب نمی‌شود.

این زنان بی‌رمق بدون احساس تعلق به هیچ محفل دوستانه‌ای به طرز بیمارگونه در انتظار آینده هستند و از طرفی موانع زبانی نیز یکی از دلایل اصلی مخفی ماندن آنها در خانه است، یعنی اغلب آنها قادر به صحبت کردن به زبان کشور واسط نبوده و همین امر آنها را در برقراری ارتباط با جامعه دچار ضعف جدی کرده است. از این رو این زنان هیچ آگاهی نسبت به نظام‌های قانونی و حمایتی و حتی خدمات بهداشتی و درمانی در جامعه میزبان ندارند. البته ترس و وحشت نهادینه در آنها و گاهی شرم از بازگو کردن اتفاقاتی که بر آنها می‌گذرد و همچنین تسلط مردان بر رفت و آمدهایشان، این زن‌ها را محدودتر کرده و آنها را از درخواست کمک عاجز می‌نماید و به این ترتیب چرخه خشونت داخلی برای آنها همچنان ادامه‌دار خواهد بود.

جای خای قانون

قوانین کشورهای واسطه به طور کامل در مورد پناهندگان قابلیت اجرایی ندارد زیرا آنها در آن جامعه شهروند قانونی محسوب نمی‌شوند و پلیس تنها قادر به رسیدگی به جرایم عمومی نظیر دزدی، جرایم مربوط به مواد مخدر، قتل و… است. به علاوه در نبود منابع آماری رسمی و دقیق از خشونت‌های خانگی علیه زنان و کودکان پناهنده مراکز پلیس با معضل فقدان اطلاعات درست رو به رو هستند. در نتیجه هیچ راهکار عملی و برنامه مدونی برای محافظت و سامان‌بخشی این زنان و کودکان در برابر خشونت، آزار و اذیت نیز در دستور کار آنها نیست.

آمار و داده

هیچ آمار دقیقی از میزان خشونت خانگی علیه زنان در کمپ‌های پناهندگی وجود ندارد. کمتر از شش درصد این خشونت‌ها به پلیس گزارش شده و در تمام موارد، هیچ یک حاضر به پیگیری در مراحل بعدی نبوده‌اند.

در بیشتر کشورهای دنیا، سالانه آمارهایی از میزان خشونت علیه زنان به علاوه اقداماتی که دولت‌ها در جهت تقلیل آن انجام داده‌اند از سوی نهادهای مدافع حقوق زنان و کودکان اعلام می‌شود اما متاسفانه کمپ‌های پناهندگان جز هیچ یک از این بررسی‌ها قرار نگرفته‌اند و دست کم در چهار سال اخیر پژوهش و گزارش‌هایی که از سوی رسانه‌ها  نیز منتشر شده است هیچ دستاورد عملی در جهت بهبود شرایط برای این زنان در پی نداشته است.

چرا این زنان در قبال خشونت سکوت می‌کنند

بر اساس گفتگوهایی که با زنان پناهنده در معرض خشونت خانگی داشتم، عواملی همچون تربیت در نظام اجتماعی مردسالار و جنسیت‌زده، وابستگی اقتصادی و مشکلات مالی، فشارهای روانی حاصل از عدم استقلال در تصمیم‌گیری به دلایل مختلف، هراس از تنها ماندن در کشور غریبه و نداشتن شغل و انفعال اجتماعی در سکوتشان نسبت به خشونت نقش بسزایی دارد. آنها که اغلب خشونت کلامی و روانی را در دوره پناهندگی به صورت مداوم و روزانه تجربه می‌کنند و در مواردی نیز تجربه خشونت‌های فیزیکی را دارند، اما از بیان تجربه خشونت جنسی امتناع می‌ورزند و به غیر از دو مورد هیچ کدام حاضر به گفتگو در این زمینه نبودند و این به دلیل عدم آگاهی و همچنین تابوهایی است که اغلب زنان از این مسئله دارند.

از طرف دیگر مساله‌ای که باعث هراس این زنان در بازگو کردن تجربیاتشان از خشونت خانگی و یا گزارش آن به پلیس می‌شود، تأمین امنیت‌شان در محیط کمپ‌هاست، زیرا آنها اجازه ی خروج از کمپ را نداشته و این مسئله، آسیب‌پذیری آنها را دو چندان می‌کند.

هدف من از تهیه مجموعه گزارش و روایت‌های “آن سوی خواستن” تنها بازگو کردن شرایط زنان و کودکان در برزخ پناهندگی است. کسانی که تنها به سرابی از آینده دل بسته‌اند با این حال آنچه که هر روز از رو به رو به پیشواز انسان می‌آید، روزی نو است و شاید همین برای ادامه دادن کافی باشد.

ادامه دارد…

*تصویر از وب‌سایت UNHCR برداشته شده است.

مهر
۳۰
۱۳۹۸
«آن سوی خواستن»، مجموعه گزارش‌ها و روایت‌های سوما نگهداری‌نیا از خشونت خانگی علیه زنان پناهجو
مهر ۳۰ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
zanann
image_pdfimage_print

خشونت خانگی، خشونتی است که در ابعاد وسیع و انواع گسترده اتفاق می‌افتد. در کنار تمام آن چه که منجر به خشونت خانگی علیه افراد در خانه و خانواده یا محیط داخلی اجتماعاتشان می‌شود، عوامل و علل دیگری نیز هستند که می‌توانند در کمیت و کیفیت این نوع خشونت، تأثیر به سزایی گذاشته و در نهایت شرایطی را ایجاد کنند که در آن، قربانی خشونت خانگی، رنج و خطرات بیشتری را متحمل خواهد شد.

یکی از این عوامل، مهاجرت، و به صورت جزئی‌تر، مهاجرت در قالب پناهجویی است. شرایطی که عموماً پناهجویان، در دوره پناهجویی خود در جامعه میزبان، یا کشور واسطه، متحمل می‌شوند، بر اساس روایت‌های این افراد، شرایطی است که می‌تواند مستعد ایجاد خشونت بیشتر نیز باشد.

سوما نگهداری‌نیا، خبرنگار بخش کُردی رادیوی سوئد، در مجموعه‌ای که زین پس در «خانه امن» منتشر خواهد شد، گزارش‌ها و روایت‌هایی را با ما و شما به اشتراک خواهد گذاشت، که نتیجه تحقیقات میدانی وی در میان پناهجویان و بالاخص زنان پناهجویی است که پشت «درهای بسته» اروپا در ترکیه و یونان و دیگر کشورها، در برزخ پناهجویی زندگی خود را می‌گذرانند و در این مسیر، با خشونت خانگی متفاوتی نیز مواجه می‌شوند. وی در توصیف این تحقیق میدانی و مجموعه گزارش‌های خود که آن را «آن سوی خواستن»، نامیده، می‌نویسد:

مجموعه «آن سوی خواستن»، گزارش و روایت زندگی زنانی است که به امید یافتن فردایی بهتر، سرزمینشان را رها کردند و حالا پشت درهای بسته اروپا، در کمپ‌های یونان و ترکیه روزگار می‌گذرانند؛ این زنان در غیاب مراجع قانونی و سازمان‌های حامی حقوق زنان و کودکان، گرفتار انواع خشونت‌های خانگی نیز می‌شوند، که حتی از بیان آن با دیگران نیز عاجز مانده‌اند؛ به گفته دیبا یکی از همین زنان،‌ «کابوس‌های بی‌پایان، راهشان را به زندگی هر روز آنها پیدا کرده‌اند». من در مجموعه «آن سوی خواستن»، روایتگر داستان رنج این زنان هستم. در این مجموعه گزارش و روایت همراه من باشید، برای شنیدن داستان زنانی که در آن سوی خواستنشان، تنها نتوانستن باقی مانده است.

از روز جمعه، سوم آبان ۱۳۹۸، برابر با بیست و پنجم اکتبر ۲۰۱۹، هر ده روز یک بار، یک گزارش و یک روایت از کار ارزمند سوما نگهداری‌نیا در مجموعه وب‌سایت و شبکه‌های اجتماعی «خانه امن» منتشر خواهد شد.

مهر
۱۷
۱۳۹۸
در هفده سالگی مورد تجاوز نامزدم قرار گرفتم تا نتوانم نامزدی را به هم بزنم
مهر ۱۷ ۱۳۹۸
تجربه ها و خاطره ها
۰

Rape
image_pdfimage_print

من اسمم رها است و سی و یک سال سن دارم و این تجربه من از یک خشونت خانگی است. از تجاوز جنسی نامزدم:

وقتی دبیرستان را تمام کردم به اجبار خانواده به نامزدی مردی که ۹ سال از من بزرگتر بود، در آمدم. فقط ۱۷سال داشتم و هیچ چیز از زندگی نمی‌دانستم. خانواده‌ام هم کاملاً سنتی و متعصب بودند و به زور نامزدم کردند و صیغه محرمیت را خواندند. در طول نامزدی متوجه خشونت نامزدم شدم؛ چه لفظی چه جسمی. دو بار مرا کتک زد، یک بار چون با هم به خرید رفتیم و مبلغ ۵۰ هزار تومن از جیبش گم شد و یک بار هم در نامزدی خواهرش که همه می‌رقصیدند، من هم همراه آن‌ها شدم، ولی میان جمع دست رویم بلند کرد.

به خانواده‌ام گفتم که او را نمی‌خواهم، ولی به اجبار راضی‌ام کردند. با خریدن طلا و غیره. خودش یک روز به خانه‌مان آمد. تنها بودم و ما محرم بودیم و به همین دلیل به خودش اجازه داد به یک دختر ۱۷ ساله دست‌درازی کند. با کتک و گریه لختم کرد و باکرگی‌ام را از من گرفت و بعد پیروزمندانه گفت «دیگر نمی‌توانی به هم بزنی و ماه دیگر هم برایت عروسی می‌گیرم. وحشتناک‌ترین روز عمرم بود؛ یک تجاوز واقعی و من دچار افسردگی شده بودم.

بالاخره توانستم طلاق بگیرم.

چند ماه بعد از جدایی پلاک زنجیر طلایم را ک هدیه برادرم بود، فروختم و به کمک دوستم که جریان را می‌دانست، ترمیم بکارت انجام دادم و فکر می‌کردم ماجرا همین‌جا تمام شده است. بعد نشستم به درس خواندن و در دانشگاه دولتی، در یک رشته خوب با رتبه عالی قبول شدم و به دانشگاه رفتم. دنیایم بازتر شده بود. خواستگارهایم را در دانشگاه به خاطر نامزدی و مشکل بکارتم رد می‌کردم. نمی‌گویم هیچ‌گاه عاشق نشدم، اتفاقاً عاشق شدم و سکوت کردم چون در ذهنم این‌طوری جا افتاده بود که به خاطر مشکلم هرگز نخواهم توانست ازدواج کنم. چون در دانشگاه برایم روشن شد ک چه خبط بزرگی کردم و البته جبران ناپذیر. مدت‌ها گذشت و برای خانواده‌ام سؤال شد که چرا ازدواج نمی‌کنم. و من دائم می‌گفتم که آدم سخت گیری هستم و همین. تا اینکه برادر شوهر همان دوستم که برای عمل ترمیم بکارت به همراهم آمد، از من خواستگاری کرد. دوستم، ماجرا را به همسرش گفته بود. نمی‌دانم چرا. قبل از خواستگاری به محل کارم آمدند و با هم صحبت کردیم.

و گفتند که این جریان بین خودمان خواهد ماند، چرا که ما به تو علاقمندیم. ناگفته نماند که برادر شوهرم قبل از آن خیلی سعی می‌کرد با من رابطه داشته باشد، البته قبل از این که به خواستگاری بیایند، ولی بعد بهم گفت از این به بعد بهت چشم ندارم و تو مثل خواهرمی. من هم با حماقت تمام قبول کردم و به خواستگاری آمدند و من جواب مثبت دادم. در طول نامزدی‌ام مشکلاتی از طرف خانواده‌شان برایم پیش آمد. هر بار یک دروغ، یک تهمت، یک آزار و …

نامزدم ولی دوستم داشت و ازم دفاع می‌کرد. تا این که خواهر نامزدم که متأهل بود سعی می‌کرد با برادرم رابطه برقرار کند. برادرم نیز پاسخ منفی به او زد و او هم که فهمیده بود به کاهدان زده، تهدید کرد که نمی‌”ذارد این وصلت سر بگیرد. از طرفی، همسرش، پیام‌های او به برادرم را خوانده بود و به خانواده تهدید کرده بود که یا این وصلت را به هم می‌زنید یا من دختر شما را طلاق خواهم داد. خانواده‌اش به این دلیل تصمیم گرفتند که وصلت من و نامزدم سر نگیرد. اما ما هم را دوست داشتیم و می‌خواستیم. من هم گفتم بدون نامزدم می‌میرم چون عاشقش هستم. یک روز برادرش آمد گفت «جدا شو». مخالفت کردم. گفت «باشه. پس ما می‌بریمت پزشکی قانونی و قضیه ترمیم بکارتت رو همه می‌فهمند.» دنیا روی سرم خراب شد. خانواده‌ام اگر می‌فهمیدند، راهی جز خودکشی نداشتم و از این طریق مجبورم کردند به جدایی‌. به نامزدم هم گفتند این دختر ترمیم کرده و او هم پس کشید با این حرف! و من موندم و یک دنیا حسرت…

دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست. مدت‌ها با این افکار زندگی کرده‌ام. برای ازدواج با او، همه چیز را به وی خواهم گفت. اگر می‌خواهد، بخواهد، اگر نه، نخواهد.

Photo: Rape/news.com.au