صفحه اصلی  »  2019 August
مرداد
۳۱
۱۳۹۸
فقه، زمینه اصلی تبعیض علیه زنان
مرداد ۳۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Milva_El//depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Milva_El//depositphotos.com

مهری قاسمی

دستگاه نظری فقه مهم‌ترین منبع برای ایجاد محدودیت و حمایت از فرودست بودن زنان در ایران است.

حاکمیت دستگاه فقهی که هم از طریق تصویب قوانین و هم حتی بدون آن و تنها با ارجاع محاکم قضایی به این احکام صورت می‌گیرد، منجر به برقراری قواعدی قرون وسطایی بر مناسبات مردان و زنان شده است که با معیارهای امروز در مقابل حقوق اولیه انسانی قرار دارند  و زمینه‌ای فراهم می‌کنند تا سرکوب زنان به بخشی از هویت و ساختار حاکم تبدیل شود.

از یک سو احکام فقهی متعددی در ایران به قانون تبدیل شده‌‌اند که تبعیض‌آمیز هستند و به محدود کردن حقوق اساسی زنان منجر شده‌اند و از سوی دیگر، حتی آن احکامی که به قانون تبدیل نشده‌اند نیز با توجه به قانون اساسی جمهوری اسلامی، به عنوان منابع قابل استناد شناخته شده و زمینه حاکمیت کامل فقه را فراهم کرده‌اند؛ چنانچه در محاکم قضایی به فتاوای فقهی حتی پیش از تبدیل شدن آنها به قانون استناد می‌شود.

مطابق اصل ۱۶۷ قانون اساسی «قاضی موظف است کوشش کند حکم هر دعوا را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوای معتبر، حکم قضیه را صادر نماید و نمی‌تواند به بهانه سکوت یا نقص یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد.»

با توجه به همین اصل، آیت‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، در موارد متعدد صدور حکم در دستگاه قضایی و شورای عالی قضایی را به فتاوای فقهی فقها ارجاع داد و همین مساله، رویه‌ای شد که محاکم قضایی به صورت مکرر به جای قوانین مصوب، به فتوای مراجع مذهبی رجوع کنند.

بخش زیادی از این فتاوا که مورد استناد قرار گرفته و می‌گیرند هم ماهیتی ضد زن دارند و در جهت سرکوب زنان به کار می‌روند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

اما قوانین تصویب شده نیز باید منطبق بر احکام فقهی باشند تا مورد تایید شورای نگهبان قرار گیرند. هر گونه انتقاد و اعتراض به این قوانین و فتاوا هم تحت عنوان اعتراض به اسلام و حتی «ضرورت مذهب» سرکوب می‌شوند؛ چنانچه اعتراض جبهه ملی ایران به لایحه قصاص در سال ۱۳۶۰ منجر به صدور حکم ارتداد آنها از سوی آیت‌الله خمینی شد.

استناد مکرر محاکم قضایی به فتاوای فقهی اما اعتراض‌هایی را هم به دنبال داشته و بسیاری از حقوق‌دانان این رویه را موجب هرج و مرج قضایی دانسته‌اند.

برای نمونه مصطفی جباری در مقاله‌ای که مجله حقوق دانشگاه تهران در پاییز سال ۱۳۶۷ منتشر کرد، نشان داد «علی‌رغم این که در تصور اولیه به نظر می‌آید این اصل مشکل‌گشاست و می‌تواند خلأ قوانین موضوعه را پر کند، با اندکی درنگ روشن خواهد شد که اجرای این اصل با چه دشواری‌هایی روبه‌رو خواهد بود.»

او با ذکر نمونه‌های متعدد از تفاوت در فتاوای فقهی روشن کرد که استناد به این فتواها می‌تواند منجر به صدور احکام کاملا متفاوت و حتی متضاد درباره موضوعی یکسان شود. ضمن اینکه وجود تعبیر «فتاوای معتبر» در این اصل کار را پیچیده‌تر کرده چون معیاری برای جدا کردن فتوای معتبر از غیر معتبر وجود ندارد.

رویه محاکم قضایی ایران اما چنین است که برای صدور حکم در موارد مشخص نشده در قانون ابتدا سراغ احکام فقهی‌ای رفته‌اند که یا توسط رهبران سابق و امروز جمهوری اسلامی صادر شده یا از سوی آنها تایید شده است. از جمله این فتاوی، باید به دیدگاه‌های فقهی آیت‌الله خامنه‌ای اشاره کرد که تبعیض علیه زنان را به صورتی ساختاری توجیه می‌کند.

به جز فتاوای فقهی، او حتی در برخی سخنرانی‌هایش نیز آشکارا از این تبعیض حمایت کرده است.

استفتائات فقهی از آیتالله سیدعلی خامنهای منبع اصلی مورد استناد محاکم قضایی در سال‌های اخیر بوده است.

به عنوان مثال در دیدگاه فقهی مراجع مذهبی در ایران، خروج زنان بدون اجازه شوهر از خانه حرام است. آیت‌الله خامنه‌ای هم در حکمی راجع به موضوع رقصیدن زنان به این مساله اشاره کرده و چنین فتوا داده است: «رقص زن در برابر بیگانگان مطلقاً حرام است و خارج شدن از منزل بدون اجازه شوهر هم فى‏نفسه حرام است و موجب نشوز و محرومیت از استحقاق نفقه نیز مى‏گردد.»

به این ترتیب در جریان کشمکش‌ها و اختلافات خانوادگی، دادگاه‌ها با استناد به همین فتوا، زنان را محکوم به «نشوز» و محروم از «استحقاق نفقه» می‌کنند.

با استناد به همین حکم، اشتغال زنان هم به اجازه شوهرانشان بستگی خواهد داشت.

بیشتر بخوانید:

زمینه‌های فقهی ازدواج کودکان

روش‌های جدید فقیهان برای اجبار به تمکین زنان

ایدئولوژی مذهبی و تجارت سکس در ایران

این حکم که «خارج شدن از منزل بدون اجازه شوهر هم فى‏نفسه حرام است»، ناشی از باور به تملک زنان توسط مردان در دستگاه فقهی است: زنی که ازدواج کرد، حتی حق تصمیم‌گیری درباره خارج شدن از خانه را هم نخواهد داشت. جالب آنکه پیش از ازدواج هم اجازه او در اختیار ولی قهری‌اش (پدر یا جد پدری) است و حتی برای ازدواج کردن و انتخاب شریک آینده زندگی‌اش، نمی‌تواند خود به تنهایی تصمیم بگیرد و در چنین صورتی، باید از دادگاه اجازه داشته باشد.

بنابراین در دستگاه فقه، زنان هم پیش از ازدواج و هم پس از آن، بخشی از مایملک مردان تلقی می‌شوند.

دادن حق طلاق به مردان، واگذاری سهم کمتر در ارث به زنان و همچنین تبعیض و تفاوت در دیه نسبت به مردان از دیگر احکام فقهی است که به صورت قانون در ایران اعمال می‌شود و در مواردی هم که قانون صراحت نداشته باشد، استناد به فتواهای مشابه این احکام، مجاز دانسته شده است.

حاکمیت نگاه فقهی در قوانین و محاکم ایران چنان است که حتی اگر قرار بر مسکوت ماندن برخی تبعیض‌های غیرانسانی فقهی (همچون سنگسار یا دیه) باشد نیز حکم فقهی تغییر نمی‌کند، بلکه شیوه اجرای آن دستکاری می‌شود!

 مطابق ماده ۳۰۰ قانون مجازات اسلامی، دیه‌ قتل زن مسلمان خواه عمدی و خواه غیرعمدی کشته شده باشد، نصف دیه مرد مسلمان است‌.

در ماده ٢٠٩ قانون مجازات اسلامی نیز آمده است هر‌ گاه مرد مسلمانی عمداً زن مسلمانی را بکشد، محکوم به قصاص است، لیکن باید ولی زن قبل از قصاص قاتل، نصف دیه ‌مرد را به او بپردازد و ماده ٢١٣ نیز مقرر کرده است تا این نصف دیه پرداخت نشود، قصاص اجرا نمی‌شود.

با تصویب قوانین جدید مجازات اسلامی در سال ۱۳۹۲ مقرر شده است که: «در کلیه جنایاتی که مجنیٌ‌علیه مرد نیست، معادل تفاوت دیه تا سقف دیه مرد از صندوق تأمین خسارات‌های بدنی پرداخت ‌شود.»

به این ترتیب همچنان ارزش جان یا «عضو بدن » زن معادل نیم مرد است، اما جبران دیه نیم دیگر را دولت بر عهده می‌گیرد!

مرداد
۳۰
۱۳۹۸
خشونت نوجوانان علیه خانواده: خشونت خانگی کمتر مشاهده‌پذیر
مرداد ۳۰ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: samwordley//depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: samwordley//depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

«خشونت نوجوانان» (Adolescent Violence)، عنوان گسترده‌‌ای است که دارای زیرمجموعه‌ها و شاخه‌های متنوع است. «خشونت فرزند به والدین» (Child on Parent Violence) یا CPV و هم‌چنین «خشونت و آزار والدین توسط نوجوانان» (Adolescent to Parent Violence and Abuse) یا APVA از انواع این نوع خشونت هستند.

شاید کمتر کسی بتواند در مواجهه با مفهوم «خشونت خانگی»، ساختار خشونت را برعکس آن چیزی که اغلب شناخته می‌شود تصور کند، چرا که معمولاً خشونت در هر فضایی و عموماً از جانب شخص یا نهاد دارای قدرت، علیه شخص یا نهاد فاقد قدرت اتفاق می‌افتد. این قدرت در خانواده به طور معمول در دستان والدین تعریف می‌شود.

واقعیت اما این است که خشونت فرزند به والدین (یکی از انواع خشونت نوجوانان و از زیرمجموعه‌های خشونت خانگی)، امروزه مورد توجه قرار گرفته و آمار، گویای افزایش چشم‌گیر آن است.

این نوع خشونت چیست و چه‌طور می‌توان آن را از خشم نوجوانی تمییز داد؟

«خشم» و «خشونت»، دو مقوله متفاوت

در بررسی این مقوله و مطالعه آن در محیط خانواده، نخستین نکته‌ای که باید با توجه فراوان در نظر گرفته شود این است که افراد عموماً تفاوتی میان دو مقوله «خشم» و «خشونت» قائل نمی‌شوند، در حالی که خشم و عصبانیت پدیده‌هایی کاملاً متمایز از خشونت و ابراز آن هستند.

در تعریف اولیه این دو مفهوم باید به طور خلاصه میان «احساس» و «رفتار» نیز تفاوت قائل شد.

خشم نوعی احساس است. یک احساس معمولی که نمی‌توان آن را «خوب» یا «بد» تعریف کرد یا وجود آن را در آدمی مورد قضاوت قرار داد، چرا که جلوگیری از وقوع چنین احساسی در انسان‌ها در نتیجه قرار گرفتن در شرایط مختلف، طبیعی است.

خشم می‌تواند مهار شود یا انسان‌ها را در انجام اعمال مختلف فارغ از آن که آن اعمال دارای چه باری هستند، همراهی کند.

در نقطه مقابل، خشونت نوعی رفتار است که خشم شاید بتواند به وقوع آن دامن بزند، اما لزوماً خشم منجر به خشونت نمی‌شود.

دانستن این نکات به ما کمک می‌کند تا بتوانیم خشونت فرزندان نسبت به والدین یا وجود خشم در آنان را به سبب دوره سنی‌ای که در آن قرار دارند، مورد شناسایی قرار داده و با آن برخوردی حساب شده داشته باشیم.

«خشونت نوجوانی» چیست و علیه چه کسانی شکل می‌گیرد؟

مؤسسه «کنت و مدوی» Kent and Medway که یکی از مؤسسات چند عضوی مراقبت و حمایت اجتماعی در بریتانیاست در یکی از کتابچه‌های آموزشی خود اهداف و آسیب‌دیدگان خشونت نوجوانی را «والدین، خواهر و برادر و پرستار» تعریف کرده است. این خشونت می‌تواند توسط دختران و پسران رخ دهد.

بنا بر تعاریف این کتابچه راهنما که به منظور آموزش والدین و مربیان منتشر شده، خشونت نوجوانی به دلایل مختلف می‌تواند اتفاق بیفتد.

برای مثال، مشاهده خشونت توسط کودکان، تجربه خشونت خانوادگی یا سایر اشکال خشونت و تکرار همان الگوهای رفتاری علیه دیگران، رفتارهای تربیتی والدین در دوره‌ها، شرایط و موقعیت‌های دچار تنش و آسیب و دارای ظرفیت درگیری، مشکلات ذهنی و مصرف مواد مخدر و الکل و …، از زمره این دلایل هستند.

گاهی اوقات اما هیچ دلیل مشخصی برای پاسخ به پرسش‌ها در مورد چرایی وقوع خشونت نوجوانی وجود ندارد.

خشونت نوجوانی و روابط خانوادگی

خشونت نوجوانی می‌تواند خطر بزرگی برای روابط مثبت خانوادگی و امنیت آن باشد.

والدین در برخورد با این خشونت در محیط خانه و خانواده معمولاً نمی‌دانند چه واکنشی باید بروز دهند تا امنیت و رفاه خانواده، نوجوان، والدین یا پرستاران کودک افزایش یابد.

بر اساس آمار دیگری که در سال ۲۰۱۴ توسط مؤسسه «کنت و مدوی» منتشر شده، ۷۷ درصد والدینی که تحت خشونت نوجوانانشان قرار می‌گیرند، زنان بوده‌اند، در حالی که ۸۷ درصد نوجوانانی که دست به خشونت می‌زنند، پسرانند.

هم‌چنین ۶۷ درصد از موارد این خشونت از جانب فرزند پسر علیه مادر اتفاق افتاده‌اند.

این نکته را باید در نظر بگیریم که خشونت نوجوانان نه فقط علیه والدین، بلکه علیه خواهران و برادران نیز اعمال می‌شود و مقوله‌ای است فراگیر، فارغ از جنسیت، نژاد، فرهنگ، ملیت، دین، سکشوالیتی، معلولیت، سن، طبقه یا سطح تحصیلات.

خشونت نوجوانی می‌تواند در انواع مختلف هم‌چون خشونت جسمی، شامل ضرب و شتم، پرتاب اشیاء، آزار حیوانات خانگی، یا خشونت عاطفی، کلامی و روانی شامل فریاد کشیدن، تهدید به خودزنی یا خودکشی یا ارعاب دیگران و هم‌چنین خشونت مالی، شامل درخواست‌های مالی که از توان والدین خارج باشد، سرقت پول یا اشیای قیمتی از خانواده یا دوستان یا بالا آوردن قرضی باشد که خانواده مسئول بازپرداخت آن شود.

چند نکته مهم هنگام وقوع «خشونت نوجوانی»

نهادهای مختلف فعال در زمینه آموزش کودکان و نوجوانان و خانواده‌ها یا پرستاران آن‌ها، توجه ما را به چند نکته فوق‌العاده مهم در برخورد با خشونت نوجوانی جلب می‌کنند. برخی از این نکات عبارتند از:

  • خشونت نوجوانی به کلی از بین نخواهد رفت. شرایط فرد نوجوان در این بازه سنی به علاوه عوامل مختلف می‌تواند این خشونت را همواره تبدیل به نیروی بالقوه‌ای برای در معرض خطر قرار دادن خانواده کند.
  • به دنبال تغییرات بزرگ و چرایی و چگونگی تأثیر آن‌ها روی خشونت نوجوانی نباشید. به یاد داشته باشید حتی تغییرات کوچک می‌توانند ابعاد بروز این خشونت را تحت تأثیر قرار دهند.
  • نوجوانان به تنهایی و بدون حمایت قادر به کنترل خشم خود نخواهند بود. شما می‌توانید در تسهیل کنترل خشونت به آنان کمک کنید.
  • خشونت نوجوانان معمولاً به صورت دوره‌ای اتفاق می‌افتد. آن‌ها ممکن است بعد از آن خشونت عذرخواهی کنند، اما دوباره مرتکب همان خشونت شوند. در هر صورت آن‌ها به کمک شما برای کاهش این خشونت دوره‌ای احتیاج دارند.
  • نکته آخری که توجه به آن ضروری است، این است که گاهی اوقات میزان خشونت چنان بالا و دچار تداوم است که می‌تواند موقعیت اعضای خانواده، سلامتی آن‌ها و زندگیشان را به خطر بیندازد. والدین بسیاری با خود در این تعارض قرار می‌گیرند که اعلام خشونت فرزند به پلیس می‌تواند آینده او را به خطر بیندازد یا موجب شود دیگران، والدین را سرزنش کنند.

شما در چنین افکاری تنها نیستید، اما باید این را بدانید که توقف خشونت می‌تواند به شما، خانواده شما و نوجوان شما منفعت بیشتری برساند. گرچه شاید آخرین راه مواجهه با خشونت‌های شدید، گزارش آن به پلیس باشد.

مرداد
۳۰
۱۳۹۸
زن، انسان یا ناموس همگانی؟
مرداد ۳۰ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Depositphotos_3429949_s-2019
image_pdfimage_print

Photo: re_bekka//depositphotos.com

فصل دشوار زندگی برای برخی زنان کُرد

ماهرخ غلامحسین‌پور

نویسنده این مطلب، اخبار مرتبط با زنان مناطق کردنشین را از طریق صفحه فیس‌بوک پروین ذبیحی، فعال و کنشگر حقوق زنان در سنندج پی می‌گیرد. او منبع موثقی است که به عنوان یک تلاشگر محلی، سال‌هاست به شکل میدانی این اخبار را دنبال می‌کند.

هفته‌ای به پایان نمی‌رسد که خبر قتل، خودکشی، خودسوزی یا خشونت خانگی علیه یک زن در صفحه فیس‌بوک پروین ذبیحی منتشر نشود.

یکی از خبرهای این صفحه به روز چهاردهم تیر ماه برمی‌گردد: قتل «مریم خدریان»، ۵۰ ساله، توسط شوهرش با هویت «کریم عبده‌زاده»، ۵۵ ساله. مرگی که به علت «مشکلات خانوادگی» رقم خورده است.

وب‌سایت «هه نگاو» که اخبار محلی و حقوق بشری را پوشش می‌دهد درباره این حادثه نوشته است که کریم عبده‌زاده، همسرش را به این دلیل کشته که حاضر به فروش خانه مشترکشان برای دادن قرض‌های شوهرش نشده است. 

ماجراهای خشونت خانگی و قتل‌های خاموشی که به اشکال مختلف بر آنها سرپوش گذاشته شده یا مورد بی‌مهری افکار عمومی و فعالان مدنی مرکزنشین قرار گرفته، این روزها چنان بالا گرفته‌اند که فعالان مدنی برابری‌خواه محلی که ضرورت اطلاع‌رسانی درباره این اخبار را بیش از سایرین حس می‌کنند، روز۱۶ اردیبهشت ماه قرار گذاشتند در قبرستان روستای کولان و حوالی مزار «نرمین وطن‌خواه»، دختر ۲۳ ساله‌ای که در سکوت خبری به قتل رسید و مخفیانه به خاک سپرده شد، دور هم جمع شوند.

تجمع این کنشگران با حمله نیروهای امنیتی و بازداشت هفت نفر از حاضران در قبرستان روستای کولان، به قبرستان بهشت مصطفای مریوان کشیده شد. 

کنشگران مدنی محلی می‌خواستند در مورد قتل‌های ناموسی و خشونت‌های بی‌رویه خانگی در مناطق مذکور اطلاع‌رسانی شود. 

آنها با هم عهد بستند به این خشونت‌های افسار گسیخته و کشتار خاموش و بی‌دلیل زنان در شهرهای کردنشین، اعتراض و درباره آنها اطلاع‌رسانی کنند و به شکل عملی و روستا به روستا، دست به روشنگری بزنند.

آنان در گردهمایی قبرستان بهشت مصطفی یک بیانیه هم نوشته و امضا کردند. این که «زنان ما، مادران و خواهران ما ، شرکای زندگی ما هستند و ارزش آزادی، عدالت و عشق به بهره‌مندی کامل زنان از حقوق انسانی مشروع است.» 

تنها یک هفته بعد از این گردهمایی در قبرستان اما «زینت کرمی»، زنی جوان از اهل کرمانشاه و مادر یک کودک خردسال، در غروب روز بیست و پنجم اردیبهشت ماه به دلیل اختلافات خانوادگی از طریق خوردن قرص‌های متعدد به زندگی‌اش پایان داد

خبر خودکشی این زن را چند سایت محلی در چند سطر، مختصر و کوتاه منتشر کردند اما یکی از دوستان زینت به خانه امن گفت او زنی با انرژی و عاشق زندگی بود و برای آینده زندگی فرزندش برنامه‌های زیادی داشت: «او که در یک خانواده متعصب بزرگ شده بود به چارچوب زندگی خانوادگی مقید بود اما تحت آزار و خشونت خانگی به زندگی‌اش پایان داد.»

دوستان محدود زینت می‌دانستند او در خانه تحت خشونت قرار دارد اما هیچ‌کس تصورش را نمی‌کرد آن زن عاشق زندگی، یک روز تحملش را از دست بدهد. 

خشونت و تبعیض، وصله عادی زندگی روزمره 

«کالی دوراندیش»، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی که کودکی‌اش را در مریوان و تحت همین فشارها گذرانده، به خانه امن می‌گوید: «زینت یک مورد معمولی است که ماجرایش نه خون دارد، نه آتش دارد و نه خودسوزی. او با کم‌هزینه‌ترین شکل به پایان یک زندگی رسیده و لابد کسی هم ماجرا را شنیده و دو خطی در موردش نوشته و شما از طریق رسانه متوجه آن شده‌اید.»

دوراندیش در ادامه می‌گوید: «در کردستان موضوع خشونت خانگی، خودکشی و ختنه دختران، قتل ناموسی، ممانعت از تحصیل و ازدواج کودکان به شکل سیستماتیک بخشی از زندگی روزمره است. حتی زنان و افراد تحصیل کرده که خودشان را منادی روزگار مدرن می‌دانند هم نسبت به غیر طبیعی بودن این خشونت‌ها آگاه نیستند و آن را بخشی از زندگی روزمره و عادی مردم منطقه می‌دانند. وقتی به عنوان یک غریبه وارد آن فضا می‌شوی واکنش نشان می‌دهی اما به تدریج با دیدن سایه سنگینی که این جامعه را در خود بلعیده، تو هم به آن خو می‌کنی و حتی خودت هم تبدیل می‌شوی به بخشی از آن مکانیزم. سال گذشته با پرونده زنی مواجه شدم که در اعتراض به خشونت و سوء ظن‌های مکرر همسرش، به شکلی وحشتناک خودش را با چاقو زده بود و مرده بود. این خودکشی چنان وحشتناک بود که نمی‌شد باور کرد یک انسان در حق خودش چنین کند.»

بیشتر بخوانید:

تعطیلات و افزایش ساعات کار خانگی

رسانه ملی، مروج خشونت خانگی؟

وقتی اختلال روحی به جنایت ختم می‌شود

وقتی خودکشی راه رهایی از خشونت‌ خانگی‌ست

خودکشی یک دختر ۱۷ ساله پیرانشهری اهل روستای پسوی با هویت «مرضیه بایزیدی»، خودکشی «شیوا شعبان»، ۱۶ ساله، اهل روستای تاژان دره اشنویه، خودکشی زن جوانی به نام «نازیلا اطمانی» از طریق خوردن مواد شوینده به علت فشارهای خانوادگی، خودکشی «مریم افراسیابی» ۵۵ ساله با خوردن قرص برنج که به شهادت کادر پزشکی بیمارستان ایلام، با آثار ضرب و جرح بسیار بر بدن و آثار مشت بر پای چشم راستش به این بیمارستان منتقل شده بود، خودکشی «کژال اشکوتی»، ساکن روستای قزل‌قوپی از طریق حلق آویز شدن به علت مشکلات خانوادگی، خودکشی «سارا زمانی دادانه»، ساکن محله غفور سنه که خودش را از طبقه سوم یک ساختمان به پایین پرتاب کرد، خودکشی نافرجام دو خواهر دانشجوی کرمانشاهی در خوابگاه دانشجویی که با اقدام فوری دوستانشان از مرگ قطعی نجات یافتند، حلق‌آویز شدن «ملیحه غفارزاده» ، زن ۳۵ ساله اهل اشنویه و خودسوزی زنی به نام «گل اندام»، از اهالی روستای گولگنی از توابع ارومیه، تنها آمار محدودی از خودکشی‌های اتفاق افتاده در طول سه ماه گذشته در شهرهای کردنشین است. 

کالی دوراندیش در واکنش به این خودکشی‌ها معتقد است هیچ اراده‌ای برای آموزش خانواده و مبارزه با شیوه تعصب‌آمیز زندگی در این مناطق وجود ندارد: «آنها زن را ناموس همگانی فرض می‌کنند. یک زن تعداد زیادی قیم دارد و بنا به دلایل مذهبی، این شیوه نگاه قیم مآبانه مورد تشویق و ترغیب قرار می‌گیرد.»

دوراندیش می‌گوید حتی افراد طبقه تحصیل کرده هم تحت تاثیر فرهنگ و سنت‌های غالب و زن‌ستیز هستند. به باور او، زن‌ها در این وادی مقصرند و گناهکار، حتی اگر جرمی مرتکب نشده باشند.

این دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی به مرگ زنی به نام «گلچهره» اشاره می‌کند که توسط همسر معلمش در «هژده دولان بانه» با روسری به قتل رسیده است: «توجه کنید آقای معلم از قبل یک قبر آماده کرده بود. مرتب و تمیز. بعد زنش را نیمه شب با روسری خفه کرده و او را آنجا زیر پل هژده دولان به خاک سپرده و رویش را بتون کاری کرده بود.» 

سایت کردی «هه نگاو» درباره این ماجرا نیز نوشته و خبر داده است که در طول چهار ماه نخست سال دست‌کم ۱۰ زن در شهرهای دور و نزدیک کردستان به دست پدر، همسر یا برادرشان به قتل رسیده‌اند. 

مناطق کردنشین رتبه اول خودکشی زنان در ایران را دارا هستند. مرگ متداول آن حوالی، خالی کردن یک پیت بنزین یا نفت و به آتش کشیدن هستی خویش است. تا کنون اراده‌ای برای تحقیق در این مورد وجود نداشته تا معلوم شود چرا زنان آن منطقه از این شیوه دردناک برای مردن استقبال می‌کنند. 

ایلام، «پایتخت خودکشی جهان»

سال گذشته «حمدالله بیگی»، نماینده مردم ایلام در شورای عالی استان‌ها اعلام کرد که ایلام رتبه نخست خودکشی در دنیا را دارد. 

پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه هم در همین باب نوشته است که در ایلام ۷۰ درصد خودکشی‌ها را زنان انجام می‌دهند. 

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

کالی دوراندیش درباره مرگ مظلومانه زنان و به خاکسپاری مظلومانه‌ترشان به خانه امن می‌گوید: «یکی از روستاییان کولان بعدها به من گفت هنگام خاکسپاری نرمین که هنوز هم قاتل یا قاتلانش دستگیر نشده‌اند چند نفر مرد حضور داشتند. مادر پیرش و یک زن از اهالی خانواده هم یک گوشه دور ایستاده بودند و حتی بر پیکر دخترک مویه نمی‌کردند. مردها خشونت می‌کنند، می‌کشند و مظلومانه و بی صدا به خاک می‌سپارند. همین چندی پیش دو خواهر جوان به نام شایسته و اسرا در روستای نایسر حوالی شهر سنندج در یک غروب دلگیر اردیبهشت ماه توسط پدر و برادرشان به قتل رسیدند. یک دختر ۳۳ ساله و یک دختر ۲۲ ساله، آن هم با ضربات چاقو. می‌گفتند علت این خشم خانوادگی به خاطر جدایی شایسته از همسرش بوده. او گفته در خانه توسط شوهرش مورد خشونت قرار می‌گرفته. شایسته مادر دو کودک بوده اما حاضر نشده زندگی خانوادگی‌اش را ادامه بدهد. از آن جایی که خواهر کوچک‌تر هم با خواهر بزرگ‌تر همدل بوده و او را تشویق می‌کرده که به زندگی خشونت‌بارش برنگردد، مورد خشم پدر و برادر واقع شده. پدرشان فتح‌الله و برادرشان عادل با همدستی هم با چاقو آنها را کارد آجین کرده و بعد از قتل هم خودشان را به نیروی انتظامی معرفی کردند. آنها تردید ندارند که هیچ‌کس در خانواده جرات درخواست قصاص ندارد و وقتی از زندان رها شوند به عنوان قهرمانانی که از ناموسشان پاسداری کرده‌اند، مورد تشویق افکار عمومی قرار می گیرند.»

دردناک اینکه به نظر می‌رسد این قتل‌های سلسله‌وار دیگر مایه آزار افکار عمومی و حتی فعالان مرکزنشین نیست. کسی دیگر حوصله شماره کردن آمار قتل‌های مکرر ناموسی در استان‌های محروم کشور را ندارد. 

مرداد
۲۹
۱۳۹۸
مراکش: مقابله قانونی اما ناکافی با خشونت‌خانگی علیه زنان
مرداد ۲۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: Klanneke//depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Klanneke//depositphotos.com

راضیه امیری

کشور مراکش را به عنوان یکی از کشورهای اسلامی میانه‌رو می‌شناسند که در آن نه خبری از حکومت اسلام‌گراست و نه خبری از گروه‌های سازمان‌یافته بنیادگرا همچون گروه طالبان در افغانستان که زندگی را بر مردم سخت کرده باشند. مخاطبی که با فضای خاورمیانه و شمال آفریقا آشنا باشد اما احتمالا می‌تواند به خوبی دریابد که مردم در کشورهای این منطقه، حتی اگر حکومت‌هایی سکولار داشته باشند باز درگیر فضاها و انگاره‌های خشونت‌گرا علیه زنان هستند.

کشور مراکش نیز از این قاعده مستثنی نیست اما یکی از اتفاقات امیدبخش در سال ۲۰۱۸ این بود که مجلس مراکش قانون مبارزه با خشونت علیه زنان را در ماه فوریه تصویب کرد. این قانون برخی از انواع خشونت را به رسمیت شناخت و برخی از انواع خشونت خانگی را جرم‌انگاری کرد.

در این قانون خشونت علیه زنان چنین تعریف شده است: «هر نوع عملی بر مبنای تبعیض جنسیتی که متضمن آزار و صدمه جسمی، روانی، جنسی و اقتصادی است.»

با این حال این قانون تعریفی از خشونت خانگی ارائه نکرده‌ و تجاوز در حریم ازدواج را نیز صراحتا جرم‌انگاری نکرده است.

تجاوز در زندگی زناشویی

مسئله تجاوز در زندگی زناشویی از آن دست مسائلی‌ست که برای بسیاری از افراد تحت تربیت سنتی، اصلا و اساسا مسئله نیست؛ در حالی‌ که می‌توان گفت بسیاری از مردان به همسران خود تجاوز می‌کنند.

یک نظرسنجی دولتی در مراکش میان هشت هزار و ۳۰۰ زن ۱۸ تا ۶۵ ساله در سال ۲۰۰۹ نشان داد که بیش از ۶۲ درصد از زنان مراکشی تجربه خشونت جسمی، روان‌شناختی، جنسی و اقتصادی داشته‌اند و بسیاری از آنان نیز این خشونت را در روابط زناشویی خود تجربه کرده‌اند.

داستان خدیجه

«خدیجه» یک زن مراکشی‌ست. او می‌گوید شوهرش تقریبا هر روز به او تجاوز کرده است. او با چشمانی باز با یادآوری درد ناشی از پاره شدن لباس بلندش می‌گوید: «روزی را به یاد می‌آورم که تازه رسیده بودم به خانه. او یک دفعه به روی من پرید. مانتو را از تنم بیرون کشید و مرا به سوی اتاق خواب هل داد.»

نکته تاسف‌برانگیز اینجاست که اساسا خیلی از مردان در این کشور مفهومی به نام تجاوز جنسی را به رسمیت نمی‌شناسند و بر این عقیده هستند که به علت حمایت‌ مالیشان از زنان، آنان نیز باید نوع علائق و کنش‌های جنسی همسران خود را بپذیرند!

یک نظرسنجی که از سوی نهادهای بین‌المللی در سال ۲۰۱۶ انجام شد هم بیانگر این واقعیت تلخ بود که ۴۱ درصد مردان شرکت‌کننده در آن باور داشتند حمایت مالی آنان از زن، مجوزی برای تجاوز زناشویی است.

همچنین ۶۲ درصد از مردان بر این باور بودند که زنان باید به دلیل وحدت و انسجام  خانواده، خشونت‌ها را تاب بیاورند.

 عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

بر اساس چنین واقعیاتی‌ست که منتقدان اگرچه نفس تصویب چنین قانونی را تحسین می‌کنند اما آن را به اندازه کافی حمایت‌گرانه نمی‌دانند.

به گفته آنان، این قانون به اندازه کافی به مشکلات عمیق موجود در این کشور آفریقای شمالی توجه نداشته است.

به گفته «امینه»، یک مددکار اجتماعی در مرکز زنان رباط، هر ماه به طور متوسط ۴۰ زن به دنبال فضای امن هستند و خواهان دریافت مشاوره حقوقی و کمک‌ها و خدمات روان‌شناختی.

غم‌انگیز اینجاست که او می‌گوید: «متاسفانه بسیاری از قربانیان مراجعه کننده به ما، روند اقدامات قانونی را علیه شوهران خود ادامه نمی‌دهند زیرا به شوهران خود وابستگی مالی دارند.»

ضرورت شکل گرفتن زیرساخت‌های حمایتی از زنان

«روثنا بیغم»، پژوهشگر سازمان دیده‌بان حقوق‌بشر در حوزه حقوق‌ زنان خاورمیانه و شمال آفریقا نیز درباره این قانون می‌گوید: «قانون جدید خشونت علیه زنان مراکش بالاخره برخی از اشکال خشونت را که زنان ممکن است از سوی همسران و اعضای خانواده خود تجربه کنند به رسمیت شناخته است اما مراکش باید خلاهای قانونی‌ و نقصان‌ها را در این قانون تصویب شده لحاظ کند تا اطمینان یابد همه بازماندگان خشونت در برابر آزار مورد حمایت قرار می‌گیرند و پلیس و پیگرد کنندگان کار خود را به خوبی انجام می‌دهند.»

این انتقاد از آن رو انتقادی روا و به‌جاست که در نظر بگیریم در یک نظرسنجی ملی در این کشور تنها کمتر از پنج درصد از زنان که خشونت درون زناشویی را تجربه کرده‌اند، آن را به مقامات گزارش داده‌اند.

همچنین بسیاری از معدود زنان که پرونده کیفری باز کرده‌اند، از آن به دلیل فشار از سوی خانواده خود یا خانواده فرد آزارگر یا به خاطر وابستگی مالی به آزارگر خود، صرف‌نظر کرده‌اند.

نکته دیگری که در اینجا و در بحث خشونت‌ خانگی علیه زنان در مراکش باید به آن پرداخته شود این است که اساسا در این کشور و شاید کشورهای دیگر خاورمیانه و شمال آفریقا، زیرساخت‌های حمایت از زنان در مقابل خشونت‌ خانگی فراهم نیست.

بیشتر بخوانید:

تقدم و تاخر فرهنگ و قانون در بحث خشونت‌ خانگی

خشونت در خانه، جنایت در خیابان

بهره کشی آشکار از کودکان افغانستانی در ایران

به گزارش دیده‌بان حقوق بشر کمتر از ۱۰ سرپناه در کشور مراکش آسیب‌دیدگان خشونت خانگی را می‌پذیرند و این معدود سرپناه‌ها ظرفیت محدودی دارند. همه آن‌ها نیز توسط سازمان‌ها و نهادهای غیردولتی اداره می‌شوند و فقط تعداد کمی از ‌آن‌ها از کمک‌های مالی دولتی بهره‌مند هستند.

بر این اساس بسیاری از قربانیان خشونت خانگی مجبور می‌شوند به شریک آزارگر خود رجوع کنند زیرا راهی برای حمایت و محافظت از خود ندارند یا از خود خانه‌ای ندارند.

در اینجا نیز بی‌پناهی اقتصادی زنان مانع از ایجاد یک سد سدید مقابل اقدامات خشونت‌گرانه است.

«سعیده کوزی»، یکی از بنیانگذاران سازمان حقوق زنان مراکش می‌گوید: «دسترسی به یک مسکن امن و ثابت یک مشکل جدی زنان خشونت‌دیده و کودکانشان است. این افراد اغلب مجبور به فرار از کار و مدرسه می‌شوند، بی‌خانمان می‌شوند یا دوباره به وضعیت خشونت برمی‌گردند.»

همکاری پلیس با خشونت‌گر

در مراکش نمونه‌هایی از خشونت علیه زنان وجود داشته است که در آن‌ها پلیس نیز به نوعی با خشونت‌گران همکاری کرده است.

دیده‌بان حقوق بشر در مصاحبه با بازماندگان خشونت خانگی در این کشور دریافته است که افسران پلیس از ثبت و ضبط اظهارات آن‌ها امتناع کرده‌اند و حاضر به انجام تحقیق درباره پرونده‌های آزار نشده‌اند و از دستگیری و بازداشت مظنونان خشونت خانگی حتی با وجود دستور مقامات قضایی امتناع کرده‌اند.

در برخی موارد پلیس حتی به آسیب‌دیدگان گفته است به آزارگر خود برگردند.

بر اساس چنین واقعیاتی‌ست که «روثنا بیغم» به دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید: «حمایت و حفاظت از زنان و دختران در مقابل خشونت خانگی نه تنها نیازمند تغییرات قانونی است بلکه نیاز به تامین مالی و حمایت سیاسی برای اجرا و خدمات‌دهی دارد. دولت مراکش گام مهم و مثبتی در تصویب این قانون برداشته است اما اکنون باید آن را اجرایی کند و حمایت‌ها را بیشتر از این بسط دهد.»

در واقع تا زیرساخت اقتصادی-حمایتی از زنان در مقابل خشونت فراهم نیاید، وضع قوانین تاثیر چندانی نخواهد داشت. این واقعیت البته نافی آن نیست که قانون خوب قدمی مثبت در این مسیر به حساب نیاید.

مرداد
۲۸
۱۳۹۸
خشونت خانگی علیه معتادان، معتادان علیه خانواده
مرداد ۲۸ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
confused alone man
image_pdfimage_print

Photo: erllre/depositphotos.com

نگاهی به رابطه اعتیاد و خشونت‌های خانگی

فهیمه خضرحیدری

ستاد مبارزه با مواد مخدر ایران میگوید شمار معتادان ایران نسبت به سال ۱۳۹۰، یعنی حدود ۹ سال پیش، دو برابر شده است. موضوعی که تنها جامعه و دستگاه آموزشی، نهادهای مبارزه با مواد مخدر، دولت‌ها، وزارت بهداشت و نهادهای متولی سلامت و سایر دستگاه‌های رسمی کشور را تحت تأثیر قرار‌ نمی‌دهد بلکه مستقیما و شاید بیش و پیش از هر جای دیگری بر نهاد خانواده اثر می‌گذارد.

اعتیاد به شیوه‌های مختلف بر خانه و خانواده و بر آنچه که «خانه امن» می‌خوانیم‌اش اثر می‌گذارد. اعتیاد از مهم‌ترین عوامل بروز و بازتولید خشونت پشت درهای بسته خانه‌هاست، چه خشونت عضو معتاد خانواده با دیگر اعضا و چه خشونتِ دیگر اعضا با فرد معتاد.

آنچه در خانه‌ها می‌گذرد از یک سو می‌تواند بر تمایل و کشش افراد به اعتیاد اثر مستقیم بگذارد و از سوی دیگر می‌تواند اعتیاد را در فرد معتاد به سطوح بالاتری برده و تشدید کند. در سطحی دیگر هم می‌تواند خانه را به فضایی سرشار از خشونت و درگیری تغییر ماهیت بدهد.

روابط جنسی همراه با خشونت، درگیری‌های فیزیکی، نزاع، رفتارهای پرخاش‌جویانه و حتا قتل از مواردی است که در خانواده‌های دارای عضو معتاد بیش از سایر خانواده‌ها گزارش شده است. این طور که ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرده است، معتادان در خانواده‌ها در ۱۰ سال اخیر دست به خشونت‌هایی زده‌اند که پیش از آن هرگز گزارش نشده بود.

در یک گزارش، محمدرضا فتاحی، روان‌شناس و درمان‌گر اعتیاد، دلیل تشدید بحران اعتیاد در خانواده‌‌ها و شکل‌گیری نوع شدیدتر و تازه‌ای از خشونت خانگی در خانواده‌های دارای عضو معتاد را افزایش مصرف مواد محرک و توهم‌زا در مقایسه با مواد مخدر می‌داند.

نقش اعتیاد پدران در خشونت علیه همسر و فرزند

 

۶۳ درصد خانواده‌هایی که پدر در آنها معتاد است شکلی از خشونت روانی یا بدنی را تجربه کردهاند. گزارش‌ها اغلب از رابطه مستقیم میان مصرف مواد مخدر در مردان معتاد و خشونت‌ علیه زنان خبر میدهند.

مصرف الکل، سوء استفاده از مواد مخدر و اعتیاد پیوند مستقیمی با خشونت خانگی و مخصوصا خشونت علیه زنان دارد. استفاده از مواد مخدر و به طور کلی اعتیاد چنان اثر جدی و معناداری در بروز خشونت در خانه‌ها دارد که در بعضی از برنامه‌های مداخله در بحران،‌ دیده شده که وقتی افراد برای مدتی مشخص (مثلا سه ماه) مصرف الکل یا مواد مخدر را قطع می‌کنند کاهش معناداری در خشونت آنها با همسران‌شان اتفاق میافتد.

بر همین اساس کارکرد خانواده‌هایی که عضو معتاد دارند به طور کلی پایین‌تر از سایر خانواده‌ها گزارش شده است.

تحقیقات نشان می‌دهد میزان همسرآزاری، پرخاشگری، دشمنی، روان‌پریشی و آشفتگی‌های رفتاری در همسران معتاد بیش از همسرانی است که اعتیادی ندارند.

بر اساس همین تحقیقات، شیوه مقابله‌ای و راه‌کارهای فرد معتاد در مقایسه با افرادی که اعتیاد ندارند اغلب آنی و تکانه‌ای و هیجانی است و همین می‌تواند احتمال خشونت آنها با سایر اعضای خانواده را بالاتر ببرد.

از طرفی عضو معتاد خانواده می‌تواند برای تأمین هزینه‌های مواد مخدر دست به خشونت مالی در خانواده هم بزند. این از جمله شایع‌ترین رفتارهایی است که همسران معتادان گزارش داده‌‌اند.

اگرچه در بسیاری از موارد، اشخاص با ملاحظه آبرو و موقعیت اجتماعی خود از گزارش کردن خشونت‌های خانگی در خانواده‌‌ای که عضو معتاد دارد پرهیز می‌کنند اما همه این مطالعات و آمارها  هشدارهایی است که نشان می‌دهد خشونت در خانواده‌هایی که یک عضو معتاد -بیش از همه والدین و بیش از همه پدر- دارند، موضوعی جدی‌تر و ریشه‌دارتر و وضعیتی خطرناک‌تر و بحرانی‌تر است که ای بسا نیازمند برنامه‌ریزی‌های مستقل برای مداخله در بحران و ایجاد تغییر باشد.

اعتیاد مادر، هم خشونت هم انتقال اعتیاد

روشن است که اعتیاد مادران در دوران بارداری فرزند آنها را نیز معتاد می‌کند.

همین سال گذشته بود که حمیدرضا صرامی، مدیرکل دفتر تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرد سالانه هفت هزار و ۵۰۰ نوزاد معتاد در ایران متولد می‌شوند و کدام خشونت خانگی می‌تواند از این شدیدتر و عمیق‌تر بر سرنوشت انسان اثر بگذارد؟ این که بدون هیچ گونه آگاهی و تصمیم و انتخابی، تنها به دلیل اعتیاد مادر خود، معتاد به دنیا بیایی شاید شدیدترین نوع خشونتی باشد که نهاد خانواده می‌‌تواند مولد آن باشد.

به گفته مدیر کل دفتر تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با مواد مخدر ریاست جمهوری ایران ۶/. درصد از جمعیت زنان ۱۵ تا ۶۴ ساله در ایران مصرف‌کننده مستمر مواد مخدر هستند. این یعنی نزدیک به ۱۶۰ هزار زن، نزدیک به ۱۶۰ هزار خانواده.

تحقیقات نشان داده که نوزادان مادران معتاد اغلب از نظر فیزیکی و حتا ساختار روان دچار محرومیت‌ها و مشکلاتی می‌شوند. علاوه بر این زمانی که مادر به عنوان یکی از ارکان مهم خانواده با اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کند نه تنها نمی‌‌تواند نقش تربیتی و نظارتی خود را به‌خوبی ایفا کند بلکه با ارائه الگویی ناسالم به فرزندان‌، زمینه را برای ابتلای آنها به اعتیاد هم فراهم می‌کند.

گزارشها حاکی از فقدان احساس مسئولیت یا پایین بودن این حس نسبت به خانواده در زنان معتاد است. بر همین اساس،  همدردی و ارتباط عاطفی مادر معتاد با اعضای خانواده اغلب سطحی و زودگذر گزارش شده است.

مادر معتاد اغلب نیازهای خود را بر خواست دیگران مقدم می‌کند و وظایف و نقش خود را در خانواده انجام نمی‌دهد. شیوه‌ای که در بهترین حالت به طلاق و از هم‌پاشیدگی نهاد خانواده می‌انجامد. تحقیقات نشان می‌دهد تأثیر اعتیاد مادر در فروپاشی خانواده و قربانی شدن کودکان به مراتب از اثر اعتیاد پدر بیشتر است.

لبه دیگر تاریکی: خشونت با فرد معتاد

از سوی دیگر معتادان اعتماد به نفس خود را از دست می‌هند. اعتیاد اغلب یا دست‌کم به‌تدریج با بیکاری فرد هم همراه است. اعتیاد پدر اغلب نقش حمایتی او را در خانواده تحت شعاع قرار می‌دهد. اعتیاد از جمله آسیب‌هایی است که رابطه مستقیمی با میزان شأن و احترام فردی و خانوادگی و اجتماعی شخص دارد و با کاهش پیوندهای خانوادگی همراه است.

ناپایداری‌های رفتاری، فقدان عزت نفس، نداشتن توانمندی‌های اجتماعی و از دست دادن درآمد و امکانات مالی همزمان که عضو معتاد خانواده را به دردسری برای سایر اعضا بدل می‌کند، خود او را نیز هر روز بیشتر و بیشتر به حاشیه می‌راند و احتمال این را که خودش با خشونت اطرافیان روبه‌رو شود بالاتر می‌برد.

اغلب معتادان با از دست دادن توان مالی خود از نظر اقتصادی به‌شدت به خانواده و اطرافیان خود وابسته می‌شوند و همین آنها را با محدودیت‌های اقتصادی روبه‌رو می‌کند که می‌تواند آثار سوء مصرف مواد مخدر را تشدید کند. علاوه بر این، اعتیاد و عنوان «معتاد» همچون یک لکه ننگ یا انگ شدید عمل می‌کند و فرد معتاد را نه‌ تنها بیشتر به حاشیه می‌راند بلکه بیشتر و بیشتر به سوی واکنش‌های تند و هیجانی سوق می‌دهد.

برخورد قهرآمیز با فرد معتاد چه از سوی نهادهای قانونی و چه در نهاد خانواده، اعتیاد را از شکل یک بیماری که نیازمند توجه و مراقبت و درمان ویژه است خارج می‌کند و به جرمی غیراخلاقی بدل می‌سازد.

این در حالی است که در بسیاری از کشورهای جهان اعتیاد هر روز بیش و بیشتر در گروه مسائلی که پزشکی و روان‌پزشکی ممکن است بتواند راه درمانی برای آن پیدا کند، جا باز می‌کند و بیش از آن که مسأله‌ای امنیتی و قضایی باشد، آسیبی اجتماعی و مرتبط با موضوع سلامت عمومی به حساب میآید.

اینجاست که اگر فرد معتاد در خانه و در میان خانواده‌ای حامی و همراه قرار بگیرد بیشتر ممکن است بتواند اعتیاد خود را ترک کند یا دست‌کم به برنامه‌های ترک اعتیاد بپیوندد و برای رهایی از اعتیاد اقدام کند.

درست است که در گام اول ممکن است عجیب به نظر برسد اما فرد معتاد نیاز به حمایت دارد. اگرچه عضو معتاد خانواده ممکن است با اعتیادش به دیگران آسیب بزند اما اگر بنا باشد از چرخه معیوب خشونت در خانواده جلوگیری کنیم نباید او را تنها به حال خود رها کرد.

گاه لازم است خودتان فرزندانتان را از فرد معتاد دور نگه دارید تا از آسیب‌های جدی جلوگیری شود اما هم‌زمان مهم است که عضو معتاد خانواده بداند اطرافیانش از روند بهبود او حمایت می‌کنند و به تلاشش برای ترک اعتیاد باور دارند.

فرد معتاد تحت تأثیر مواد مخدر خود را انسان بی‌ارزشی احساس می‌کند، ولی اگر از طرف اطرافیان و اعضای خانواده‌اش حمایت شود شاید شانس بیشتری برای بهبود در دوره‌ درمان و بازپروری داشته باشد. هر چند گاه ممکن است تمام حمایت‌ها و تلاش‌ و همراهی‌ها به هیچ نتیجه‌ای نرسد اما هر چه هست، اعمال خشونت و انگ‌زنی و سرزنش و تحقیر عضو معتاد خانواده قطعا کمکی به بهتر شدن وضعیت نخواهد کرد.

اعتیاد و خشونت خانگی، خواهرانِ توأمان

اعتیاد از اولین و اساسی‌ترین دلایل بروز خشونت در پشت درهای بسته خانه‌هاست.

تصویب قانونی جامع برای مقابله با خشونت خانگی، تدوین طرح‌های حمایتی-ایمنی برای خانواده‌هایی که درگیر معضل اعتیاد هستند، جرم‌ و انگ‌زدایی از اعتیاد و تلاش برای درمان پزشکی و روان‌پزشکی آن،  آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی به خانواده‌ها درباره چگونگی برخورد با عضو معتاد خانواده، افزایش آگاهی عمومی درباره خشونت خانگی، گسترش مراکز درمان رایگان و تخصصی اعتیاد و ارائه خدمات حقوقی، پزشکی، مشاوره و روان‌شناختی برای قربانیان خشونت خانگی ناشی از اعتیاد، راه‌کارهایی هستند که ممکن است بتوانند در کاهش میزان خشونت خانگی مؤثر باشند.

نگاهی به رابطه اعتیاد و خشونت‌های خانگی

ستاد مبارزه با مواد مخدر ایران میگوید شمار معتادان ایران نسبت به سال ۱۳۹۰، یعنی حدود ۹ سال پیش، دو برابر شده است. موضوعی که تنها جامعه و دستگاه آموزشی، نهادهای مبارزه با مواد مخدر، دولت‌ها، وزارت بهداشت و نهادهای متولی سلامت و سایر دستگاه‌های رسمی کشور را تحت تأثیر قرار‌ نمی‌دهد بلکه مستقیما و شاید بیش و پیش از هر جای دیگری بر نهاد خانواده اثر می‌گذارد.

اعتیاد به شیوه‌های مختلف بر خانه و خانواده و بر آنچه که «خانه امن» می‌خوانیم‌اش اثر می‌گذارد. اعتیاد از مهم‌ترین عوامل بروز و بازتولید خشونت پشت درهای بسته خانه‌هاست، چه خشونت عضو معتاد خانواده با دیگر اعضا و چه خشونتِ دیگر اعضا با فرد معتاد.

آنچه در خانه‌ها می‌گذرد از یک سو می‌تواند بر تمایل و کشش افراد به اعتیاد اثر مستقیم بگذارد و از سوی دیگر می‌تواند اعتیاد را در فرد معتاد به سطوح بالاتری برده و تشدید کند. در سطحی دیگر هم می‌تواند خانه را به فضایی سرشار از خشونت و درگیری تغییر ماهیت بدهد.

روابط جنسی همراه با خشونت، درگیری‌های فیزیکی، نزاع، رفتارهای پرخاش‌جویانه و حتا قتل از مواردی است که در خانواده‌های دارای عضو معتاد بیش از سایر خانواده‌ها گزارش شده است. این طور که ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرده است، معتادان در خانواده‌ها در ۱۰ سال اخیر دست به خشونت‌هایی زده‌اند که پیش از آن هرگز گزارش نشده بود.

در یک گزارش، محمدرضا فتاحی، روان‌شناس و درمان‌گر اعتیاد، دلیل تشدید بحران اعتیاد در خانواده‌‌ها و شکل‌گیری نوع شدیدتر و تازه‌ای از خشونت خانگی در خانواده‌های دارای عضو معتاد را افزایش مصرف مواد محرک و توهم‌زا در مقایسه با مواد مخدر می‌داند.

نقش اعتیاد پدران در خشونت علیه همسر و فرزند

 اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

۶۳ درصد خانواده‌هایی که پدر در آنها معتاد است شکلی از خشونت روانی یا بدنی را تجربه کردهاند. گزارش‌ها اغلب از رابطه مستقیم میان مصرف مواد مخدر در مردان معتاد و خشونت‌ علیه زنان خبر میدهند.

مصرف الکل، سوء استفاده از مواد مخدر و اعتیاد پیوند مستقیمی با خشونت خانگی و مخصوصا خشونت علیه زنان دارد. استفاده از مواد مخدر و به طور کلی اعتیاد چنان اثر جدی و معناداری در بروز خشونت در خانه‌ها دارد که در بعضی از برنامه‌های مداخله در بحران،‌ دیده شده که وقتی افراد برای مدتی مشخص (مثلا سه ماه) مصرف الکل یا مواد مخدر را قطع می‌کنند کاهش معناداری در خشونت آنها با همسران‌شان اتفاق میافتد.

بر همین اساس کارکرد خانواده‌هایی که عضو معتاد دارند به طور کلی پایین‌تر از سایر خانواده‌ها گزارش شده است.

تحقیقات نشان می‌دهد میزان همسرآزاری، پرخاشگری، دشمنی، روان‌پریشی و آشفتگی‌های رفتاری در همسران معتاد بیش از همسرانی است که اعتیادی ندارند.

بر اساس همین تحقیقات، شیوه مقابله‌ای و راه‌کارهای فرد معتاد در مقایسه با افرادی که اعتیاد ندارند اغلب آنی و تکانه‌ای و هیجانی است و همین می‌تواند احتمال خشونت آنها با سایر اعضای خانواده را بالاتر ببرد.

از طرفی عضو معتاد خانواده می‌تواند برای تأمین هزینه‌های مواد مخدر دست به خشونت مالی در خانواده هم بزند. این از جمله شایع‌ترین رفتارهایی است که همسران معتادان گزارش داده‌‌اند.

اگرچه در بسیاری از موارد، اشخاص با ملاحظه آبرو و موقعیت اجتماعی خود از گزارش کردن خشونت‌های خانگی در خانواده‌‌ای که عضو معتاد دارد پرهیز می‌کنند اما همه این مطالعات و آمارها  هشدارهایی است که نشان می‌دهد خشونت در خانواده‌هایی که یک عضو معتاد -بیش از همه والدین و بیش از همه پدر- دارند، موضوعی جدی‌تر و ریشه‌دارتر و وضعیتی خطرناک‌تر و بحرانی‌تر است که ای بسا نیازمند برنامه‌ریزی‌های مستقل برای مداخله در بحران و ایجاد تغییر باشد.

اعتیاد مادر، هم خشونت هم انتقال اعتیاد

روشن است که اعتیاد مادران در دوران بارداری فرزند آنها را نیز معتاد می‌کند.

همین سال گذشته بود که حمیدرضا صرامی، مدیرکل دفتر تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرد سالانه هفت هزار و ۵۰۰ نوزاد معتاد در ایران متولد می‌شوند و کدام خشونت خانگی می‌تواند از این شدیدتر و عمیق‌تر بر سرنوشت انسان اثر بگذارد؟ این که بدون هیچ گونه آگاهی و تصمیم و انتخابی، تنها به دلیل اعتیاد مادر خود، معتاد به دنیا بیایی شاید شدیدترین نوع خشونتی باشد که نهاد خانواده می‌‌تواند مولد آن باشد.

به گفته مدیر کل دفتر تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با مواد مخدر ریاست جمهوری ایران ۶/. درصد از جمعیت زنان ۱۵ تا ۶۴ ساله در ایران مصرف‌کننده مستمر مواد مخدر هستند. این یعنی نزدیک به ۱۶۰ هزار زن، نزدیک به ۱۶۰ هزار خانواده.

تحقیقات نشان داده که نوزادان مادران معتاد اغلب از نظر فیزیکی و حتا ساختار روان دچار محرومیت‌ها و مشکلاتی می‌شوند. علاوه بر این زمانی که مادر به عنوان یکی از ارکان مهم خانواده با اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کند نه تنها نمی‌‌تواند نقش تربیتی و نظارتی خود را به‌خوبی ایفا کند بلکه با ارائه الگویی ناسالم به فرزندان‌، زمینه را برای ابتلای آنها به اعتیاد هم فراهم می‌کند.

گزارشها حاکی از فقدان احساس مسئولیت یا پایین بودن این حس نسبت به خانواده در زنان معتاد است. بر همین اساس،  همدردی و ارتباط عاطفی مادر معتاد با اعضای خانواده اغلب سطحی و زودگذر گزارش شده است.

مادر معتاد اغلب نیازهای خود را بر خواست دیگران مقدم می‌کند و وظایف و نقش خود را در خانواده انجام نمی‌دهد. شیوه‌ای که در بهترین حالت به طلاق و از هم‌پاشیدگی نهاد خانواده می‌انجامد. تحقیقات نشان می‌دهد تأثیر اعتیاد مادر در فروپاشی خانواده و قربانی شدن کودکان به مراتب از اثر اعتیاد پدر بیشتر است.

بیشتر بخوانید:

قربانیان خشم و ناموس

«قتل ناموسی»، خشن‌ترین شکل خشونت خانگی (بخش اول)

چرا قتل‌های ناموسی در قلب کشورهای توسعه یافته هم رخ می‌دهند؟

لبه دیگر تاریکی: خشونت با فرد معتاد

از سوی دیگر معتادان اعتماد به نفس خود را از دست می‌هند. اعتیاد اغلب یا دست‌کم به‌تدریج با بیکاری فرد هم همراه است. اعتیاد پدر اغلب نقش حمایتی او را در خانواده تحت شعاع قرار می‌دهد. اعتیاد از جمله آسیب‌هایی است که رابطه مستقیمی با میزان شأن و احترام فردی و خانوادگی و اجتماعی شخص دارد و با کاهش پیوندهای خانوادگی همراه است.

ناپایداری‌های رفتاری، فقدان عزت نفس، نداشتن توانمندی‌های اجتماعی و از دست دادن درآمد و امکانات مالی همزمان که عضو معتاد خانواده را به دردسری برای سایر اعضا بدل می‌کند، خود او را نیز هر روز بیشتر و بیشتر به حاشیه می‌راند و احتمال این را که خودش با خشونت اطرافیان روبه‌رو شود بالاتر می‌برد.

اغلب معتادان با از دست دادن توان مالی خود از نظر اقتصادی به‌شدت به خانواده و اطرافیان خود وابسته می‌شوند و همین آنها را با محدودیت‌های اقتصادی روبه‌رو می‌کند که می‌تواند آثار سوء مصرف مواد مخدر را تشدید کند. علاوه بر این، اعتیاد و عنوان «معتاد» همچون یک لکه ننگ یا انگ شدید عمل می‌کند و فرد معتاد را نه‌ تنها بیشتر به حاشیه می‌راند بلکه بیشتر و بیشتر به سوی واکنش‌های تند و هیجانی سوق می‌دهد.

برخورد قهرآمیز با فرد معتاد چه از سوی نهادهای قانونی و چه در نهاد خانواده، اعتیاد را از شکل یک بیماری که نیازمند توجه و مراقبت و درمان ویژه است خارج می‌کند و به جرمی غیراخلاقی بدل می‌سازد.

این در حالی است که در بسیاری از کشورهای جهان اعتیاد هر روز بیش و بیشتر در گروه مسائلی که پزشکی و روان‌پزشکی ممکن است بتواند راه درمانی برای آن پیدا کند، جا باز می‌کند و بیش از آن که مسأله‌ای امنیتی و قضایی باشد، آسیبی اجتماعی و مرتبط با موضوع سلامت عمومی به حساب میآید.

اینجاست که اگر فرد معتاد در خانه و در میان خانواده‌ای حامی و همراه قرار بگیرد بیشتر ممکن است بتواند اعتیاد خود را ترک کند یا دست‌کم به برنامه‌های ترک اعتیاد بپیوندد و برای رهایی از اعتیاد اقدام کند.

درست است که در گام اول ممکن است عجیب به نظر برسد اما فرد معتاد نیاز به حمایت دارد. اگرچه عضو معتاد خانواده ممکن است با اعتیادش به دیگران آسیب بزند اما اگر بنا باشد از چرخه معیوب خشونت در خانواده جلوگیری کنیم نباید او را تنها به حال خود رها کرد.

گاه لازم است خودتان فرزندانتان را از فرد معتاد دور نگه دارید تا از آسیب‌های جدی جلوگیری شود اما هم‌زمان مهم است که عضو معتاد خانواده بداند اطرافیانش از روند بهبود او حمایت می‌کنند و به تلاشش برای ترک اعتیاد باور دارند.

فرد معتاد تحت تأثیر مواد مخدر خود را انسان بی‌ارزشی احساس می‌کند، ولی اگر از طرف اطرافیان و اعضای خانواده‌اش حمایت شود شاید شانس بیشتری برای بهبود در دوره‌ درمان و بازپروری داشته باشد. هر چند گاه ممکن است تمام حمایت‌ها و تلاش‌ و همراهی‌ها به هیچ نتیجه‌ای نرسد اما هر چه هست، اعمال خشونت و انگ‌زنی و سرزنش و تحقیر عضو معتاد خانواده قطعا کمکی به بهتر شدن وضعیت نخواهد کرد.

اعتیاد و خشونت خانگی، خواهرانِ توأمان

اعتیاد از اولین و اساسی‌ترین دلایل بروز خشونت در پشت درهای بسته خانه‌هاست.

تصویب قانونی جامع برای مقابله با خشونت خانگی، تدوین طرح‌های حمایتی-ایمنی برای خانواده‌هایی که درگیر معضل اعتیاد هستند، جرم‌ و انگ‌زدایی از اعتیاد و تلاش برای درمان پزشکی و روان‌پزشکی آن،  آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی به خانواده‌ها درباره چگونگی برخورد با عضو معتاد خانواده، افزایش آگاهی عمومی درباره خشونت خانگی، گسترش مراکز درمان رایگان و تخصصی اعتیاد و ارائه خدمات حقوقی، پزشکی، مشاوره و روان‌شناختی برای قربانیان خشونت خانگی ناشی از اعتیاد، راه‌کارهایی هستند که ممکن است بتوانند در کاهش میزان خشونت خانگی مؤثر باشند.

مرداد
۲۶
۱۳۹۸
جنسیت، قدرت و خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس
مرداد ۲۶ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
closeup of the hand of a young caucasian man with a rainbow flag painted in his palm, emerging from de darkness, and some blank space on the right
image_pdfimage_print

Photo: nito103//depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی (Intimate Partner Violence) که با حروف مخفف IPV‌ و البته تحت عناوین «خشونت میان‌زوجی» و «خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی» نیز می‌توان از آن یاد کرد، یکی از انواع خشونت خانگی است که همواره آمار بالایی نسبت به دیگر انواع خشونت خانگی داشته و موضوع تحقیقات و مطالعات بیشتری نیز قرار گرفته است.

در حالی که این خشونت در تمام زوجین با هر هویت جنسی، جنسیتی و گرایش جنسی قابل بررسی است، اما در زوج‌های هم‌جنس بسیار کم‌تر از زوج‌های غیرهم‌جنس مورد توجه قرار گرفته است. 

این عدم توجه شاید در بسیاری از جوامع که زوج‌های هم‌جنس حقوق مشخص قانونی هم‌چون حق پیوند مدنی، ازدواج یا تشکیل خانواده دارند و بعضاً می‌توانند به روش‌های مختلف پزشکی دارای فرزند نیز شوند، ناشی از به رسمیت شناخته نشدن این نوع زوجیت نبوده، بلکه تحت تأثیر عوامل دیگری چون این فرضیه است که: خشونت خانگی عموماً خشونتی از جانب مردان علیه زنان است در یک رابطه میان‌فردی که ریشه در پدرسالاری و رابطه قدرت میان دوگانه جنسی و جنسیتی زن-مرد دارد.

اما چرا باید توجه بیشتری به خشونت میان زوج‌های هم‌جنس کرد؟

خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی و مدل ازدواج دگرجنس‌گرا گونه

با وجود این که روند پذیرش و به رسمیت شناخته شدن زوجیت هم‌جنس روز به روز سرعت بیشتری می‌گیرد، هنوز بررسی خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در هسته مرکزی مطالعات و بررسی‌های این نوع زوجیت چندان جای خود را باز نکرده است.

نانسی ال. بیکر و همکارانش در یک مطالعه که در قالب مقاله‌ای تحت عنوان «آموزه‌هایی از مطالعه خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس» در نشریه علمی Sex Roles در نیویورک منتشر شد، این باور را مورد توجه قرار داده‌اند که یکی از دلایل  کمتر مورد توجه قرار گرفتن خشونت خانگی میان زوج‌های هم‌جنس، این است که اصولاً چنین خشونتی برگرفته از مدل ازدواج سنتی مرد سالارانه و دگرجنس‌گرا محور تلقی می‌شود و تصور وجود آن در زوج‌های هم‌جنس، کمتر محتمل است.

البته به منظور مطالعه این نوع خشونت میان لزبین‌ها، گی‌ها، دوجنس‌گرایان و تراجنسیتی‌ها، نیاز به انجام مطالعات دقیق‌تر است.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و تعرض یا توافق میان‌فردی: «خشونت جنسی خانگی» چیست؟

خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

مطالعه خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس: تغییر نگاه به خشونت

شناخت خشونت میان زوج‌های هم‌جنس به ما کمک خواهد کرد تا چارچوب تعریف شده برای خشونت خانگی و آن‌چه را که پیرامون آن می‌شناسیم، بازسازی کرده و قالب‌بندی جدیدی برای این نوع خشونت ارائه دهیم. 

این شناخت به درک کامل‌تر و البته جامع‌تر ما از خشونت، خشونت خانگی و خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی کمکی شایان خواهد کرد چرا که می‌توانیم با نگاه به روابط قدرت یا برابری میان افراد در حریم خصوصی‌شان، از هر جنس و جنسیت و با هر گرایش جنسی‌ای که باشند، منظر منعطف‌تر و به‌روزتری را به مقوله «جنسیت»، ساختار آن، کارکردش، ریشه آن و پرسش‌های بی‌شمار درباره آن، به دست آوریم. 

مطالعه خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس، در واقع پیش‌فرض‌های درباره جنسیت و خشونت را از بین خواهد برد و کمک خواهد کرد تا خشونت را در ابعاد وسیع‌تر آن شناسایی کنیم.

خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس: معضلی جدی

اگرچه شمار تحقیقات در زمینه رویداد خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در اجتماع  لزبین‌ها، گی‌ها و دوجنس‌گرایان (در روابط هم‌جنس) به فراوانی مطالعه این موضوع در زوج‌های غیرهم‌جنس نیست، اما در سال‌های اخیر با بهبود شرایط اجتماعی و قانونی این زوج‌ها و دسترسی به حقوق برابر چون ثبت ازدواج قانونی، مطالعات چشم‌گیری در این حوزه انجام شده است.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

کیمبرلی بالسام از دانشگاه پالو آلتو در کالیفرنیا و همکارانش در تحقیقی که روی هزار و ۲۴۵ فرد بالغ آمریکایی و اروپایی انجام دادند که ۵۵۷ نفر آن‌ها لزبین و گی، ۱۶۳ نفر دوجنس‌گرا و ۵۲۵ نفر دگرجنس‌گرا بودند، به این نتیجه رسیدند که به طور کلی هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان بیش از نمونه آماری دگرجنس‌گرا، قربانی خشونت جسمی و روانی در دوره کودکی توسط والدین یا پرستاران، آزار و اذیت جنسی در همان دوران و خشونت جسمی و روانی توسط شریک عاطفی و جنسی در دوره بزرگسالیشان شده‌اند. 

قابل ذکر است که بر اساس نتایج این تحقیق، مردان، تجربه بیشتری از خشونت جنسی نسبت به زنان داشتند.

آن‌چه به عنوان نتیجه می‌توان ذکر کرد این است که نگاه به مقوله خشونت در روابط میان‌فردی، عاطفی، جنسی یا هر دو، فارغ از جنسیت، می‌تواند چشم‌اندازها را در بررسی و شناخت خشونت دچار وسعت بیشتری کند. 

از طرف دیگر، یکی از تمرکزهای کنونی در بررسی این مسئله تلاش برای یافتن پاسخ این پرسش است که آیا ساختار جوامع پدر/مردسالار و آلودگی روابط میان فردی در محیط خانه و خانواده، از رابطه میان زوجین تا رابطه والد-فرزند یا فرزندان با یک‌دیگر به سلسله مراتب قدرت و بر پایه جنسیت، بر روابط میان هم‌جنسان نیز تأثیرگذار است و نقش جنسیت و طبقه‌بندی جنسیتی در ابراز و اعمال خشونت و انواع آن تا چه اندازه و دارای چه مقیاس‌هایی است.

آن‌چه اکنون قابل مشاهده است این است که زوج‌های هم‌جنس در روابط خود، خشونت توسط شریک عاطفی و جنسی را تجربه می‌کنند و این خشونت می‌تواند جسمی، روانی، کلامی یا جنسی باشد.

مرداد
۲۵
۱۳۹۸
تقدم و تاخر فرهنگ و قانون در بحث خشونت‌ خانگی
مرداد ۲۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: evp82//depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: evp82//depositphotos.com

راضیه امیری

رابطه میان فرهنگ و قانون از دیرباز در مطالعات علوم اجتماعی و علوم سیاسی محل بحث و تبادل‌نظر بوده و اینکه در مسیر پیشرفت یک جامعه، عنصر اصلاح فرهنگ بیشتر موثر است یا وضع قوانین پیشروانه، خود موجب ایجاد گروه‌های مختلف فکری-سیاسی شده است.

فارغ از دوگانه بالا و فارغ از اینکه حق با کدام نحله است اما یک واقعیت همیشه تحمیل‌گر است و آن اینکه دست‌کم در کشورهای خاورمیانه -اگرچه نوع قوانین حمایتی از زنان در کاهش خشونت خانگی بسیار موثر است- اما همه مسائل به قوانین خلاصه نمی‌شوند و لایه‌های نگاه مالکانه به زن در بعضی از جوامع چنان ریشه‌دار است که قدرتمند‌ترین قوانین نیز توان نفوذ و جلوگیری از عملیاتی‌ شدن این نگاه بعضا فاجعه‌آمیز را ندارند.

به عنوان نمونه می‌توان از ترکیه مثال زد که از شرایط فرهنگی و سنتی تقریبا مشابه با ایران برخوردار است. ترکیه در دوره نوسازی و تجدد خود تلاش کرد نگاه سنتی به زن را بزداید و حتی در این مسیر دست به مسائلی افراطی همچون ممنوعیت حجاب اسلامی در اماکن عمومی زد (که البته در سال‌های اخیر لغو شده است)، اما با این حال در این کشور میزان بالایی از خشونت خانگی و قتل ناموسی علیه زنان وجود دارد.

مورد قتل «جیلان»، دختر ۱۹ ساله ترکیه‌ای، از این نظر نمادین است. او تنها به «جرم» اینکه با معشوقه‌اش ازدواج کرده بود از سوی خانواده طرد شد. پس از اینکه معشوقه‌اش او را رها کرد از سر ناچاری به سوی خانه پدری بازگشت. جایی که همه منتظرش بودند تا او را به قتل برسانند. در اتاق پذیرایی او توسط برادر و دیگر اعضای فامیل خود به قتل رسید. پدرش نیز چند مرتبه به اتاق سر زد تا ببیند چرا قتل دخترش این‌قدر طول کشیده است.

 عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

به عنوان نمونه‌ای دیگر در میان کشورهای مسلمان، می‌توان از کشور مراکش مثال زد. در این کشور بر اساس یک نظرسنجی دولتی در سال ۲۰۰۹، از میان زنان ۱۸ تا ۶۵ سال، ۶۲.۸ درصد تجربه خشونت جسمی، روانی، جنسی و اقتصادی داشتند. ۵۵ درصد از زنانی که با آنها مصاحبه شده بود اعلام کردند نوعی از خشونت را در رابطه زناشویی تجربه کرده‌اند. نزدیک به ۱۴ درصد از آنان هم گفتند که مورد خشونت خانوادگی قرار گرفته‌اند.

مورد کشور مراکش از این رو قابل طرح است که قوانین حمایتی نسبتا خوبی در این حوزه تنظیم کرده است. مثلا با تصویب قانون خانواده در سال ۲۰۰۴ و همچنین افزایش سن ازدواج به ۱۸ سال و بهبود حقوق قانونی ازدواج، گام بزرگی برای بهبود وضعیت زنان برداشته است.

در سال ۲۰۱۸ نیز بالاخره یک قانون جدید حمایت از زنان در حوزه خشونت خانگی در این کشور تصویب شد که اگرچه توقعات را به طور کامل برآورده نکرده، اما باز قابل‌ توجه است زیرا بالاخره خشونت خانگی علیه زنان به عنوان یک «جرم» شناخته شده است. مسئله‌ای که دغدغه فعالان حوزه زنان بوده و هست.

با این حال خشونت علیه زنان در این کشور به عنوان «بهشت اسلام میانه‌رو، تا حدی پیشرو و موفق»، رایج و گسترده است، چنان‌که یک نظرسنجی انجام شده از سوی نهادهای بین‌المللی نشان می‌دهد ۴۱ درصد از مردان شرکت‌کننده در این نظر‌سنجی بر این باور هستند که حمایت مالی آنان از زن مجوزی برای تجاوز زناشویی است. این نظرسنجی که در سال  ۲۰۱۶ انجام شده، همچنین نشان می‌دهد ۶۲ درصد از مردان بر این باورند که زنان باید برای حفظ وحدت و انسجام خانواده، خشونت‌ها را تاب بیاورند.

این مطالعه جالب‌ توجه، دو هزار و ۴۰۰ مرد و زن را به مدت سه ماه مورد بررسی قرار داده بود.

سازمان دیده‌بان حقوق‌بشر اما با نگاهی سنجش‌گر به قانون اخیر در حوزه خشونت خانگی در مراکش می‌گوید:‌ «قانون تازه خشونت علیه زنان اقدامات محافظتی برای قربانی را در نظر گرفته است و متهم از تماس، نزدیکی و برقراری ارتباط با قربانی منع شده است. اما این موارد  تنها از طریق پیگرد قانونی یا محکومیت مجرم اجرایی می‌شوند. علاوه بر این اگر همسران مصالحه کنند اقدامات محافظتی برداشته می‌شوند و این مساله فقط باعث فشار بیشتر برای زنان می‌شود تا از آن صرف‌نظر کنند.»

بیشتر بخوانید:

خشونت در خانه، جنایت در خیابان

بهره کشی آشکار از کودکان افغانستانی در ایران

تبعیض ساختاری علیه اشتغال زنان

این نگاه سنجش‌گر دیده‌بان حقوق‌بشر فارغ از محتوای خاص این مسئله، نشانگر نکته‌ای‌ست که در بندهای بالا به آن اشاره شده است و آن اینکه قانون خوب به تنهایی تضمین‌ کننده کاهش یا رفع خشونت علیه زنان نیست، بلکه آگاهی‌رسانی مداوم، آموزش و همچنین استقلال مالی زنان (متاهل یا مجرد) باید در این جریان لحاظ شود.

مسئله استقلال اقتصادی زن در اینجا می‌تواند نقشی بسیار مهم در رهایی از خشونت خانگی بازی کند چرا که به تعبیر فعالان حوزه زنان، آن خشونتی که حداقل در کوتاه‌مدت زن را در فضای خشونت‌آمیز نگاه می‌دارد، همین تنگناهای حاصل از خشونت اقتصادی همسر است.

«بنفشه جمالی»، فعال زنان، در مطلبی درباره همین بحث، خشونت اقتصادی علیه زنان را «خشونتی پنهان» علیه آنان توصیف کرده و ضمن تاکید بر اهمیت این نوع خشونت، مینویسد: «اکثر مطالعات انجام‌ گرفته در خصوص خشونت خانگی نشان می‌دهند تقریباً تمام زن‌هایی که تحت خشونت خانگی هستند، خشونت اقتصادی را تجربه می‌کنند. خشونت اقتصادی می‌تواند اولین نشانه از خشونت جنسی و خشونت خانگی در شروع یک رابطه باشد. خشونت اقتصادی به محدود کردن یا کنترل توانایی زن برای به دست آوردن، استفاده و حفظ منابع اقتصادی گفته می‌شود. افرادی که تحت خشونت اقتصادی هستند ممکن است از کار کردن و فعالیت اقتصادی منع شوند و پول و درآمدشان توسط شریک خشونت‌گرشان کنترل شود. افرادی که تحت خشونت اقتصادی هستند در حقیقت مجبورند بابت ریال به ریال پولی که خرج می‌کنند به شریک زندگی‌شان حساب پس بدهند!»

در واقع اینجا با تکیه بر این تجربیات عینی‌ می‌توان گفت ترکیبی از قوانین حمایتی، استقلال اقتصادی زنان، آگاهی‌رسانی به خانواده‌ها و همچنین ضمانت‌ اجرای قانون، می‌تواند در کاهش خشونت‌ خانگی موثر باشد. این ترکیب اما پیش از هر چیز نیازمند یک حکومت خوب و پیشرو است زیرا حکومت‌های توتالیتر احتمالا به کسی اجازه تنفس در حوزه فرهنگ و اصلاح فرهنگی نخواهند داد.

مرداد
۲۴
۱۳۹۸
کتک، تحقیر، طلاق و مرگ به «جرم» نازایی
مرداد ۲۴ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: focuspocusltd//depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: focuspocusltd//depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

–        مردی در یک روستا در حومه تویسرکان همسر ۲۶ ساله‌اش را به «ج رم نازایی» در خواب خفه کرد.

سرهنگ محمد معصومی، رئیس پلیس شهرستان تویسرکان در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین گفت با اینکه مادر و خواهر شوهر متوفی در جریان تحقیقات گفتند او سابقه بیماری قلبی داشته اما پلیس از راز مرگ نابه‌هنگام زن جوان در خواب، پرده برداشت.

جسد زن ۲۶ ساله به پزشکی قانونی همدان منتقل و کالبد شکافی شده و بعد از انجام آزمایش‌های متعدد، معلوم شد او به علت خفگی و انسداد مجاری تنفسی ناشی از فشار بر حنجره، در خواب درگذشته است.

شوهر این زن در جریان بازجویی‌های تخصصی گفت آنها با وجود گذشت شش سال از ازدواجشان صاحب فرزند نمی‌شدند.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

به نظر می‌رسد این زوج تا مدت‌ها به روشنی نمی‌دانستند این مسئله به کدام یک از آن دو مربوط است اما بعد یک پزشک گفته بوده که زن به علت مشکل مربوط به تخمدان‌ها، نازاست.

آن روز بین مرد ۳۲ ساله و همسرش بر سر این موضوع مشاجره در گرفته و چون مرد اقدام به هیاهو و کتک‌کاری کرده، مقتول مرد را از خانه بیرون رانده بوده. او به منزل مادرش که همسایه دیوار به دیوارشان بوده رفته اما ساعت پنج بامداد به منزل شخصی‌اش برگشته و با فشردن گلوی زنش در خواب، او را به قتل رسانده.

نازایی و مردسالاری

نازایی از جمله عوامل موثر بر خشونت خانگی و یکی از دلایل طلاق است. در جوامع سنتی و مردسالار، فرزندآوری و تسلسل نسل نوعی موهبت و علت اصلی پیوند زناشویی تلقی می‌شود. به همین دلیل است که ناتوانی در فرزندآوری یک نقص جدی به شمار می‌رود و از آنجا که جامعه مبتنی بر جنسیت نمی‌تواند نقصی برای مرد متصور باشد، هر گونه ناتوانی در فرزندآوری تا سال‌های متوالی بی‌توجه به دلایل علمی آن، به زنان نسبت داده می‌شود و زنی که نازاست، مستحق خشونت، طلاق و قضاوت عمومی.

٭٭٭

می‌گوید فلانی زنش را طلاق داد.

تعجب می‌کنم. با اینکه سال‌هاست ترک دیار کرده‌ام اما ته ذهنم خاطره خوشی از رابطه آن زوج نقش بسته است.

می‌پرسم: «چرا؟»

می‌گوید: «نشنیده‌ای پیامبر گفته حصیری که گوشه خانه افتاده، بهتر از زنی است که نازا باشد؟ بیچاره حق داشت. خیلی هم تحمل کرده بود تا به حال. زنک بچه‌دار نمی‌شد. عمرش را پای آن  درخت بی‌بر هدر داد …»

نزدیک است از کوره در بروم. به تاکید به گوینده این جمله‌ها می‌گویم که در درستی این حدیث تردید اساسی وجود دارد و قانون هم به زنان و مردان نابارور نگاهی برابر دارد.

بر اساس قانون، مهریه زنی که باردار نمی‌شود بایستی تمام و کمال و عندالمطالبه پرداخت شود و توانایی باروری، دلیل مستدل و قانونی برای عدم پرداخت حقوق قانونی زن یا مرد نیست.

واقعیت امر اما نگاه تحقیرآمیز عرف غالب و سنت جامعه به زنان و مردان نابارور است:

نسرین بهبود ۲۵ سال پیش با علاقه به خواستگاری همسرش حمید پاسخ مثبت می‌دهد، اما زندگی آرام و پر از تفاهم آنها از سال چهارم و با طرح موضوع به دنیا آوردن یک کودک، رو به تیرگی می‌گذارد. همسرش شروع می‌کند به بهانه‌جویی برای بچه‌دار شدن. نسرین هم البته موافق بچه داشتن است.

یک خانه کوچک از ارث پدری حمید، حمایت خانواده نسرین و درآمد نسبی و رابطه معقول، جایی برای به تاخیر انداختن این تصمیم نمی‌گذارد و هر دوی آنها مشتاق‌اند کودکی به دنیا بیاورند و بزرگ کنند. اما یک مشکل اساسی وجود دارد. سعی و تلاششان برای بارداری نسرین بی‌نتیجه می‌ماند.

بیشتر بخوانید:

مهاجرت و عریان‌تر شدن چهره خشونت

رفتن به «خانه بخت» به خاطر چند تار مو

مردان متاهل و وعده سرِ خرمن

چند سال اول به توصیه‌های متعدد و گاهی حتی چندش‌آوری که به ایشان می‌شده عمل می‌کردند. این در حالی بوده که دکترها می‌گفتند هیچ مشکل خاصی وجود ندارد.

این جمله که «هیچ مشکل مشخصی وجود ندارد» اما عملا اوضاع آشفته رابطه و خانه و زندگی آنها را سامان نمی‌دهد. نسرین گاهی به خاطر دلخوشی حمید کارهایی می‌کند که در شرایط عادی حاضر به انجامشان نیست و باوری به آنها ندارد. دم مارمولک خاکستری کوبیده شده در شاتره می‌چشد یا فلان جای کفتار وحشی ماده به گوشه چارقدش می‌بندد و از این مامای محلی به دفتر آن رمال مشهور می‌رود تا سرکتاب باز کند اما هر چه می‌کند در نهایت به نتیجه مورد نظر نمی‌رسد.

ادامه ماجرا چنین پیش می‌رود:

اوایل دعوا می‌کردند و طعنه‌های سرد حمید به عمق جانش می‌نشست. این که یک درخت سترون را تمام این سال‌ها آب داده و تیمارداری کرده یا عمرش را هدر داده.

شبی نبوده که نسرین بی گریه سر به بالین نگذارد. خانواده همسرش به سختی جواب سلامش را می‌داده‌اند و جوری رفتار می‌کرده‌اند که انگار مرتکب گناه بزرگی شده. یک روز شنیده که خواهر شوهرش دارد توی گوش آن یکی او را «چندش» می‌خواند. همه اینها و احساس گناه باعث شده کنار بکشد و به ازدواج مجدد حمید رضایت بدهد.

مدتی بعد حمید تجدید فراش می‌کند. نسرین کماکان در ظاهر زن قانونی‌اش می‌ماند اما با هم هیچ مراوده‌ای نداشته‌اند. فرح، همسر جدید حمید هم بچه‌دار نمی‌شود و شش سال بعد از او طلاق می‌گیرد.

فرح بلافاصله با یک تاجر خشکبار ازدواج می‌کند و سال ماه بعد، دخترش را به دنیا می‌آورد. با بچه‌دار شدن فرح دیگر کسی از بد اقبالی حمید و قدم شوم زن‌هایی نمی‌گوید که پا گذاشته بودند وسط زندگی‌اش.

اما چندین سال طول می‌کشد تا زن پنهانی و سوم حمید که او را هم به هوای بچه‌دار شدن وارد زندگی‌اش کرده بوده، از او شکایت کند و مهریه‌اش را به اجرا بگذارد و همه دارایی‌ حمید و نسرین را که به سختی از اول زندگی جمع کرده بودند، از آنها بگیرد.

حالا هر دوی آنها در یک آپارتمان اجاره‌ای در جنوب شهر، زندگی سرد و پر اندوهی را از سر می‌گذرانند. نسرین دیگر زن روز اول نیست. کوهی از کلمات سرد، سرزنش‌هایی که مستحقش نبوده، طعنه‌ها، مداخله‌ها، پیشنهادهای کاهنده، فضولی‌ها و داغ ننگ القاب ناروا از او زن دیگری ساخته که گاهی خودش هم نمی‌شناسدش.

خشونت خانگی، وقتی بچه‌ای در کار نیست

نیما ستارزاده، روان‌شناس بالینی معتقد است کماکان در برخی استان‌های کشور، به‌خصوص استان‌های مرزی یا مناطقی که درگیر فقرند، لازمه دوام و قوام زندگی مشترک، داشتن فرزند است و در صورتی که یک زوج فاقد فرزند باشند، زندگی مشترک آنها از دید دیگران جدی گرفته نمی‌شود.

او با اشاره به اینکه طرف دیگر ماجرا حتی اگر بخواهد از میل خود برای فرزندآوری به نفع طرف مقابل چشم‌پوشی کند، از سوی جامعه پیرامونش تحت فشار قرار می‌گیرد، می‌گوید: «بسیاری وقت‌ها مرد یا زن ماجرا به عشق همسرش از میل به فرزندآوری می‌گذرد اما به شدت تحت فشار افکار عمومی قرار می‌گیرد چون این تصور ایجاد می‌شود که دارد فداکاری بزرگی در حق طرف مقابل می‌کند و به دلیل انباشت خشمی که ناشی از این برداشت در یک رابطه نابرابر وجود دارد، ممکن است همیشه درگیر حس منفی و عصبانیت بماند. این افراد اغلب معتقدند طرف مقابل باید نسبت به این فداکاری و گذشت آنها سپاسگزار باشد و گاهی حتی این مسئله تبدیل به ابزار کنترل یا خشونت می‌شود و رابطه بدهکار و طلبکار، تعادل زندگی مشترک را به هم می‌ریزد.»

به باور ستارزاده، در کشورهای پیشرفته موضوع فرزندخواندگی تا حد زیادی توانسته این قبیل معادله‌ها را حل کند: «اینکه باید حتما فرزندت از خون و نژاد خودت باشد و این باور عامیانه که پولم را خرج بزرگ کردن بچه دیگران نمی‌کنم، در بطن جوامع غیر شرقی کم‌رنگ‌تر است و به همین دلیل هم موضوع نازایی به ندرت تبدیل به عامل خشونت خانگی می‌شود. آنها اغلب به یک مرکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست مراجعه می‌کنند و با سرپرستی یک کودک، او را جزء واقعی خانواده تلقی می‌کنند چون موضوع وابستگی بیولوژیک در بسیاری فرهنگ‌ها تابو یا خط قرمز خانواده نیست.»

این روان‌شناس تاکید می‌کند که زوج‌های نابارور باید مشاوره‌های روان‌شناسی نازایی را جدی بگیرند: «ناباروری شرایط خاصی است و زوج‌هایی که در این موقعیت قرار می‌گیرند نیازمند کمک گرفتن از بیرون چارچوب خانواده هستند چون فشارهای روحی، پرخاشگری و افسردگی، شایع‌ترین پیامد ناباروری است.»

ماجرای الهام

آن‌چه بر الهام گذشته است، تایید اظهارات نیما ستارزاده، روان‌شناس است.

نخستین واکنش الهام بعد از اینکه متخصص زنان به او گفت به علت نقص عملکرد تخمدان‌ها قادر به بچه‌دار شدن نیست، انکار بوده.

علی‌رغم هزینه سنگین آزمایش‌های مربوط به باروری، او که به تشخیص دکترش بی‌اعتماد بوده، به چندین پزشک دیگر مراجعه می‌کند. در نهایت با تایید چندین باره نتایج آزمایش، الهام این واقعیت را می‌پذیرد اما به ورطه افسردگی می‌افتد.

او به همسرش پیشنهاد می‌دهد برای ازدواج مجدد اقدام کند چون نمی خواهد همسرش تاوان مشکل او را بدهد. همسرش اما می‌گوید که زندگی بدون فرزند هم زیباست و الهام آن‌قدر برایش اهمیت دارد که حتی خیال جدایی را به سرش راه ندهد.

احساس گناه اما الهام را رها نمی‌کند. شبانه‌روز به سرزنش خود می‌پردازد و در نهایت به مصرف قرص‌های ضد افسردگی روی می‌آورد:

«اگر همسرم در جریان دید و بازدید و مهمانی‌های فامیلی کمترین توجهی به کودکان اطراف می‌کرد، تصور می‌کردم دارد به من پیام می‌فرستد. زندگی مشترک ما مختل شده بود و این ماجرا باعث شد دو بار دست به خودکشی بزنم. در نهایت هم شخصا درخواست طلاق دادم و با بخشیدن همه حق و حقوق مالی و مهریه، از همسرم جدا شدم.»

باید امیدوار بود که فرهنگ‌سازی، آموزش عمومی و تسهیل مراحل فرزندخواندگی بتواند نگاه جامعه به زن یا مرد نابارور را تغییر دهد.

مرداد
۲۳
۱۳۹۸
خانه، بهشت یا جهنمِ سالمندان؟
مرداد ۲۳ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Unhappy old senior woman with health problems
image_pdfimage_print

Photo: dundanim//depositphotos.com

فهیمه خضرحیدری

خشونت با سالمندان شاید کمتر دیده یا شنیده شود، اما خیلی بیش از آن که درباره‌اش حرف زده شود، پشت درهای بسته خانه‌ها جریان دارد.

آمارهای رسمی در ایران خبر از وجود هفت میلیون و ۵۰۰ هزار  سالمند می‌دهند. آمارهای غیررسمی اما از مرز هشت میلیون سالمند هم عبور کرده‌اند.

پیش‌بینی‌ها می‌گویند تا سال ۲۰۵۰ آمار جمعیت سالمند بیشتر هم خواهد شد: بیش از ۳۰ درصد از جمعیت کشور. در این صورت با ایرانی روبه‌رو خواهیم بود که در سال ۲۰۵۰ درصد جمعیت سالمند آن از میانگین جهان و آسیا بیشتر است. از هر سه ایرانی، یک نفر سالمند خواهد بود. همه اینها یعنی دست‌کم سه برابر شدن جمعیت سالمندی. یعنی تعداد سالمندانی که در خانه می‌مانند، تنها هستند، با خانواده خود زندگی می‌کنند یا نیاز به مراقبت‌های ویژه دارند بیش و بیش‌تر می‌شود. این یعنی خشونت علیه سالمندان هم پدیده‌ای است که ممکن است بیشتر و بیشتر شود و باید آن را جدی‌تر گرفت.

شیوع نگران‌ کننده سالمندآزاری

سازمان بهداشت جهانی سالمندآزاری را نوعی از نقض حقوق انسانی می‌داند که خود را به شکل غفلت، سلب اختیار، استثمار مالی، آزارهای جسمی، روانی و جنسی نشان می‌دهد. اتفاقی که گزارش‌های متعدد و مستقل نشان میدهند میزان شیوع آن در ایران به بیش از ۵۶ درصد رسیده است.

آن طور که محسن سلمان‌نژاد، رئیس دبیرخانه شورای ملی سلامت سالمندان کشور میگوید، ۲۷ تا ۳۰ درصد از سالمندان ایرانی تحت پوشش سازمان بهزیستی و کمیته امداد هستند و به نوعی زندگی توام با فقر دارند.

تغییر ناگهانی زندگی سالمندان از همین جا شروع می‌شود: بازنشسته شدن و بیکاری و اگر حساب پس‌انداز و بیمه و حقوقی در کار نباشد، فقر و احتیاج به اطرافیان. همه دلایلی که می‌توانند فرد بزرگسال را پس از عمری استقلال، به دایره اطرافیان از جمله فرزندان وابسته کنند. اینجاست که وجود زیرساخت‌های حمایتی برای سالمندان، اهمیتی حیاتی پیدا می‌کند.

در بیشتر کشورهای پیشرفته، برنامه‌های مشخصی از گردشگری و حمل و نقل شهری و برون‌شهری گرفته تا ایجاد فضای سبز و امکان معاشرت‌های تازه در گروه‌های هم‌سالان برای این گروه از شهروندان طراحی و اجرا می‌شود. امکاناتی که سبب می‌شود فرد سالمند برای معاشرت، دیدن یک فیلم یا تئاتر، قدم زدن در شهر یا حتا سفر و جهانگردی الزاما نیازمند اطرافیان خود نباشد و بتواند با همراهی گروه هم‌سالان خود سال‌های سالمندی را به سلامت و شاداب بگذراند.

عمده این خدمات و البته خدمات درمانی برای شهروندان بالای ۶۵ سال رایگان است. اتوبوس‌های مخصوص انتقال شهروندان سالمند به ایستگاه‌های مترو، مستقیما به محل زندگی شهروند سالمند می‌آیند و آنها را به ایستگاه مترو می‌رسانند. تصور کنید این امکانات رایگان شهری وجود نداشته باشد. فرد سالمند که ممکن است علاوه بر محدودیت‌های اقتصادی، مشکل حرکتی یا جسمانی هم داشته باشد، در این صورت برای هر کاری به اطرافیان خود نیاز دارد و مشاهدات هم حاکی از آن است که اطرافیان و حتا فرزندان، اغلب بهترین پاسخ را به نیاز والدین سالمندشان به همراهی نمی‌دهند.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

اغلب سالمندان در گزارش از وضعیت خود از بی‌علاقگی فرزندانشان به معاشرت و همراهی با آنها می‌گویند. از این که فرزندان با «پیر» دانستنِ آنها، پدر و مادر سالمند را در جمع‌های دوستانه و ارتباطات خانوادگی شرکت نمی‌دهند و آنها را «تنها» می‌گذارند.

به گفته رئیس انجمن علمی فیزیوتراپی ایران طی سه دهه آینده جمعیت سالمندی ایران سه برابر می‌شود. جمعیتی که به کمک و حمایت اطرافیان خود در خانه‌ها از یک سو و برنامه‌ریزی سازمان‌ها و نهادهای مسئول از سوی دیگر نیاز دارد.

چنانکه رئیس انجمن علمی فیزیوتراپی ایران میگوید، سالمندی پدیده‌ای است که در فاصله زمانی کوتاه و تنها طی چند دهه به ویژگی جمعیتی ایران بدل خواهد شد. تنها در چند دهه آینده، جمعیت سالمندی ایران از هشت تا ۹ درصد به بیش از ۳۰ درصد می‌رسد و این یعنی از هر سه نفر یک نفر سالمند خواهد بود. در حالی که به گفته همین مقام مسئول، کشورهایی مثل فرانسه، آلمان و آمریکا در فاصله زمانی ۸۰ تا ۱۲۰ ساله با دو برابر شدن جمعیت سالمند خود روبه‌رو شدند.

همه اینها سالمندان ایرانی را در وضعیتی آسیب‌پذیرتر قرار می‌دهد.

بیشتر بخوانید:

قربانیان خشم و ناموس

«قتل ناموسی»، خشن‌ترین شکل خشونت خانگی (بخش اول)

چرا قتل‌های ناموسی در قلب کشورهای توسعه یافته هم رخ می‌دهند؟

سگ سیاه افسردگی

افسردگی در هر سنی می‌تواند سراغ ما بیاید اما افسردگی در دوران سالمندی می‌تواند به خشونت علیه آنها در پشت در بسته خانه‌ها بینجامد. خشونتی که از راه بی‌توجهی به سلامت روان سالمندان اعمال می‌شود.

در بسیاری از موارد افسردگی سالمندان با عوارض جانبیِ بیماری‌های متعدد و داروهایی که مصرف می کنند، اشتباه گرفته می‌شود.

افسردگی در سنین بالاتر معمولا با بیماری‌ها و ناتوانی‌های ناشی از سالمندی هم همراه است. سالمندان ممکن است ساعات طولانی بخوابند یا تحرک همیشگی خود را نداشته باشند و همه اینها به‌راحتی می‌تواند به علائم پیری تعبیر شود و بس!

اعضای سالمند خانواده‌ اغلب آن قدر زندگی کرده‌اند که شاهد مرگ عزیزان خود بوده باشند، بسیاری از آنها همسر خود را از دست داده‌اند و همین زمینه مناسب‌تری برای درگیری آنها با افسردگی فراهم می‌کند.

از سوی دیگر درست است که سالمندی با کمتر شدن فعالیت‌های فیزیکی همراه است اما در بسیاری از موارد کند و تنبل شدن سالمندان طبیعی و عادی نیست مگر آن که از افسردگی رنج ببرند.

بی‌توجهی به افسردگی سالمندان و عادی فرض کردن حالاتی که آشکارا خبر از افسردگی آنها می‌دهد، ممکن است حتا خطر بروز بیماری‌های قلبی را در این گروه تشدید کند.

اینجاست که اعضای خانواده باید با افسردگی سالمندان جدی‌تر و مسئولانه‌تر روبه‌رو شوند و حتا نشانه‌های خفیف افسردگی را در آنها جدی بگیرند چون افسردگی را یکی از مهم‌ترین دلایل کاهش کیفیت زندگی سالمندان دانستهاند.

گزارش‌ها نشان می‌دهند افسردگی در سالمندان بیش از سایر گروه‌های سنی ممکن است به خودکشی بینجامد.

زن بودن، تنها زندگی کردن، نداشتن حمایت اجتماعی، بالا بودن سطح استرس در زندگی خانوادگی، بی‌توجهی فرزندان و دیگر اعضای خانواده، مصرف دائمی بعضی داروها، ترس از مرگ و ابتلا به بیماری، از جمله عواملی هستند که می‌توانند افسردگی سالمندان را تشدید کنند.

سالمندی و فن‌آوری‌های جدید

خشونت با سالمندان در نهاد خانواده گاه ممکن است به شکل مضحکه قرار دادن آنها بابت چیزهایی که از امکانات و زندگی مدرن نمی‌دانند بروز پیدا کند.

گوشی‌های تلفن همراه، شبکه‌های متعدد تلویزیونی، کانال‌های رنگارنگ تلگرام، سرگرمی‌های دنیای اینستاگرام و …، گرچه می‌توانند اسباب دل‌مشغولی و پر کردن ساعت‌های خالی زندگی و فراغت سالمندان باشند، اما همزمان ممکن است سبب آزار و تحقیر آنها هم بشوند.

در ایران به دلیل فیلترینگ گسترده اینترنت، دسترسی به شبکه‌های اجتماعی مختلف نیاز به فیلترشکن و مهارت استفاده از انواع آن را  دارد. چیزی که سالمندان اغلب بهره کاملی از آن ندارند.

الکترونیک شدن بسیاری از خدمات بانکی و شهری هم از سوی دیگر، سالمندانی را که آموزش‌های کافی برای کار کردن با فن‌آوری‌های جدید ندیده‌اند، آزار می‌دهد و مضطرب می‌کند.

سالمندان اغلب ناگزیر از کمک گرفتن از فرزندان و نوه‌‌های خود یا جوان‌ترهای خانواده هستند. نیازی که همیشه هم بهترین پاسخ را از اطرافیان نمی‌گیرد.

فراهم کردن امکان آموزش برای شهروندان سالمند از جمله اقداماتی است که کشورهای دوستدارِ سالمند برای حمایت از سالمندان و جلوگیری از باز ماندن آنها از استفاده از خدمات عمومی انجام می‌دهند.

در ایران اما نه تنها زیرساخت‌های لازم برای چنین اقداماتی وجود ندارد، بلکه سازمان بهزیستی هم که بر اساس قانون متولی امور سالمندان است و اسنادی مثل سند جامع سالمندی و لایحه رعایت حقوق سالمندان و همچنین سامانه «توان‌بِه» را برای سالمندان راه‌اندازی کرده، اغلب از کمبود بودجه برای خدمات‌دهی به سالمندان خبر می‌دهد.

مهم‌تر از اینها اما اینکه سالمندآزاری در قوانین ایران جرم شناخته نشده است.

فراموشی و دیگر هیچ

به گفته معاون اجتماعی وزیر بهداشت ایران، حدود ۷۰۰ هزار نفر در کشور مبتلا به آلزایمر هستند. این یعنی کمابیش یک درصد جمعیت کشور و اغلب هم در سنین سالمندی.

سالمندی اگر با بیماری‌هایی مثل آلزایمر و فراموشی هم همراه شود، نسخه مطمئن‌تری برای آزار فراهم می‌آورد. سالمندانی که از آلزایمر رنج می‌برند اغلب بیشتر در محیط خانه و از سوی اطرافیان مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند. گزارش‌های متعددی از آزار سالمندانی داده شده که به آلزایمر مبتلا هستند. گاه اعضای خانواده این سالمندان را در خیابان‌ها رها کرده‌اند و گاه برای جلوگیری از خروج آنها از خانه و پیشگیری از هر گونه دردسر احتمالی، آنها را ساعت‌ها در خانه زندانی کرده‌اند.

نتایج بررسی سوء‌رفتار با سالمندان در ایران که طی سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۴ انجام شده نشان می‌دهد میزان سالمندآزاری در ایران بسیار بیشتر از سایر کشورهاست. بر اساس همین تحقیق، بیش از ۳۰ درصد از موارد سالمندآزاری، به صورت سالمندآزاری عاطفی و تقریبا ۲۵ درصد آن به شکل غفلت از حال و روز و وضعیت عضو سالمند خانواده اعمال می‌شود.

همین گزارش نشان می‌دهد در بسیاری از موارد، پدر و مادرهای مبتلا به آلزایمر و فراموشی، قربانی سالمندآزاری شده‌اند.

بهشت یا جهنم‌؟

بهشت یا جهنم، هر دو را می‌توان پشت درهای بسته خانه‌ها ساخت. روشن است که هرچه به حقوق، سلامت و استقلالِ فرد فرد خانواده از جمله سالمندان بیشتر توجه شود، خانه‌ به نهادی امن‌تر و سازنده‌تر برای همه اعضای آن بدل خواهد شد. وجود سالمندان شاداب‌تر و سرزنده‌تر در خانه، نه فقط امکان زندگی بهتر را برای سالمندان که برای تک تک اعضای خانواده فراهم می‌کند.

ارتقای سطح سواد و سلامت سالمندان،‌ تقویت احساس خوشِ مفید بودن و به درد خوردن در آنها، ورزش و تحرک برای بدنی که هنوز فعال و زنده است، آموزش شیوه‌های خودمراقبتی، تقویت حلقه دوستان، اطرافیان و شبکه ارتباطات و در نهایت توجه کردن به مسائل اعضای سالمند خانواده، از جمله راه‌کارهایی هستند که اغلب برای بهبود شرایط زندگی سالمندان پیشنهاد می‌شوند.

«توجه» اما شاید خالصانه‌ترین و مهم‌ترین چیزی است که می‌توانیم به دیگران از جمله به عضو سالمند خانواده هدیه دهیم.

 

مرداد
۲۳
۱۳۹۸
تبعیض جنسیتی در کار خانگی و تنش شغلی و خانوادگی
مرداد ۲۳ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: DmitryPoch/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: DmitryPoch/depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

درباره مسئله کار خانگی و تبعیضی که در این حوزه از همزیستی و فعالیت مشترک انسان‌ها در محیط خانه و خانواده ایجاد می‌شود، پیوسته مباحث بسیاری در جریان است. این بحث‌ها اغلب درباره این موضوع‌ هستند که «زنان»، آسیب‌دیدگان عمده این تبعیض‌اند و البته آمار و ارقام هم نشان از صحت این ادعا دارد.

به همین دلیل است که آن‌چه در این باره بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد، نابرابری وظایف زنان و مردان در خانه و در آن اموری است که «کار خانگی» نام گرفته است. این نابرابری اگرچه در قالب‌های مختلف و در زمینه‌های متفاوت قابل بررسی و مطالعه است، اما ریشه‌های شناخته شده‌ای نیز دارد که در اغلب نابرابری‌های جنسیتی قابل مشاهده‌اند.

اما آیا نابرابری در کار خانگی تنها به ضرر زنان خانه‌داری است که در خانواده‌ها یا در قالب ازدواج‌های سنتی زندگی می‌کنند و در برابر یک مرد، دچار این تبعیض می‌شوند؟

از چه زوایای دیگری می‌توان به این مسئله پیچیده نگاه کرد؟

«نزاع شغل-خانواده»

«نزاع شغل-خانواده» (Work-Family Conflict)، یکی از مفاهیمی است که به گفته کیوان میری لواسانی و بهار موحدی در مقاله‌ای با عنوان «توسعه نظریات و مقیاس‌های ارتباط میان شغل و خانواده: از تضاد تا تعادل»، برای نخستین بار در قرن نوزدهم مطرح شد و پس از آن تا امروز در بسترهای تحقیقاتی مختلف و با در نظر گرفتن موضوعات پژوهشی، مورد بررسی قرار گرفته است.

این مفهوم یکی از مفاهیمی است که هنگام بررسی خشونت خانگی مرتبط با نابرابری در کار خانگی مورد استفاده قرار می‌گیرد و نگاه به تبعیض «یکی علیه دیگری» را که اصولاً بر اساس کلیشه‌ها و نقش‌های جنسیتی شکل می‌گیرد، بسط داده و به این مسئله بسیار مهم می‌پردازد که تبعیض در کار خانگی چگونه می‌تواند بر تنازع و تضاد میان کار و خانواده فرد تأثیر منفی گذاشته و منجر به ایجاد فضای خشونت‌آمیز شود. آن‌چه که به اصطلاح «نزاع شغل-خانواده» نامیده می‌شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

در اصل می‌توان گفت توجه به تعارض شغل و خانواده برای افراد از زمانی ایجاد شد که تغییراتی در ساختار وظایف اجتماعی به وجود آمد. مهم‌ترین و بزرگ‌ترین این تغییرات، خروج هرچه بیشتر زنان از سپهر خصوصی و ورودشان به سپهر عمومی در جوامعی بود که رو به مدرنیته می‌رفتند و مفاهیم برابری و رفع تبعیض بیشتر مورد واکاوی قرار می‌گرفت.

اگرچه حول محور ورود زنان به محیط عمومی جامعه مطالعات زیادی صورت گرفته، اما بررسی‌های خرد و انگشت‌شمار دیگری نیز حاکی از جایگزین شدن زنان و مردان در موقعیت‌های مختلف در این دو فضای متفاوت است و امروزه مردان بیشتری نیز به انجام کار خانگی مشغولند، در حالی که زنان، وظیفه کار خارج از خانواده را به عهده گرفته‌اند که البته خود مسئله قابل بررسی دیگری است.

تبعیض در کار خانگی و تنش خانوادگی، شغلی یا هر دو

اما آن‌چه موجب می‌شود نزاع میان شغل و خانواده افراد برای خود افراد شدت بیشتری بگیرد، نه به یک دلیل و در پی وجود یک عامل محدود و مشخص، بلکه بسیار ریشه‌دارتر ارزیابی شده است. در این میان، نابرابری جنسیتی در کار خانگی، یکی از این عوامل است که به عنوان ریشه‌های تضاد بیشتر شغل و خانواده برای فرد مورد بررسی قرار می‌گیرد.

در این باره، تحقیقات و پژوهش‌هایی نیز انجام شده که یکی از جامع‌ترین این تحقیقات توسط خاویر سراتو و اوا سیفر، در دانشگاه بیلبائو در اسپانیا، با این هدف صورت گرفته که نشان دهد آیا مشارکت نابرابر زنان و مردان در کار خانگی می‌تواند منجر به افزایش «نزاع شغل-خانواده» آن‌ها شود یا خیر.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و تعرض یا توافق میان‌فردی: «خشونت جنسی خانگی» چیست؟

خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

محققان در این تحقیق، ۵۵۰ شهروند اسپانیایی (۳۷ درصد زن و ۶۳ درصدشان مرد) که با یک‌دیگر هیچ رابطه عاطفی‌ای نداشتند و هر یک با شرکایشان و در روابط دگرجنس‌گرا زندگی می‌کردند، مورد مطالعه  قرار دادند.

نتیجه این تحقیق و تحقیقات دیگر نشان‌دهنده آن است که تنش‌های مرتبط با تبعیض در کار خانگی بیش از آن که موجب تضاد شخص میان کار و خانواده‌اش شود، منجر می‌شود تا تنش در محیط کار (Work Conflict) هم برای مردان و هم برای زنان افزایش چشم‌گیر یابد و البته بر میزان افزایش تنش در محیط خانواده (Family Conflict) برای زنان نیز مؤثر واقع شود.

نقش‌های جنسیتی و تأثیر بر تقابل کار و خانواده

مطالعات از این دست همواره ثابت کرده‌اند نقش‌های جنسیتی تعریف شده و به‌هنجار برای افراد که عموماً در دوگانه زن و مرد تعریف می‌شوند، موجب شده‌اند تا فرد نتواند به خوبی، تعادل مفیدی را میان این دو حریم متفاوت زندگی خود ایجاد کند. البته پیش و بیش از آن ثابت می‌شود که این مسئله نه تنها معطوف به زنان، بلکه دربرگیرنده مردان نیز بوده و هر دو طرف از اثرات مخربی که نقش‌های جنسیتی در کار خانگی بر محیط کار و خانواده آن‌ها می‌گذارد، متضرر می‌شوند.

روان‌شناسان بهداشت شغلی، خطراتی را که افراد به عنوان نیروی کار می‌توانند متحمل شوند نه تنها در محیط کار  و به صوت جمعی، بلکه در محیط خانه و در محیط شخصی نیز مورد بررسی قرار داد‌ه‌اند و باور دارند خشونت ناشی از نابرابری در کار خانگی می‌تواند منجر به تأثیرات منفی روانی بر افراد شده و آن‌ها را به عنوان نیروی کار در معرض خطر قرار دهد. در نهایت این تأثیرات منفی بر نیروی کار در چرخه‌ای باطل، بازتولید کننده نابرابری در خانه و خانواده و خشونت در این فضاها خواهد بود.