صفحه اصلی  »  2019 July
مرداد
۹
۱۳۹۸
ازدواج به مثابه امر مقدس و فشار مضاعف بر همجنس‌خواهان ایرانی
مرداد ۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: Alexis84/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Alexis84/depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

جامعه ایران به عنوان یک جامعه مذهبی با سلطه دینی که ازدواج در آن قویاً توصیه شده و فرهنگ آن نیز بر ارکان سنتی ریشه‌دار و دارای عقبه طولانی‌مدت استوار است، همواره روابط میان‌فردی خصوصی را در چارچوب‌های مشخص قرار داده و در قالب‌های محدود قانونی تعریف کرده است.

این بدان معناست که شهروندان چنین جامعه‌ای نه تنها برای به رسمیت شناخته شدن روابط شخصی‌شان می‌باید بر اساس همین قوانین رسمی (قوانین خانواده) و قوانین غیررسمی (سنن و آداب و رسوم) رفتار کنند، بلکه در صورت سر باز زدن از این هنجارها، رفتارشان جرم‌انگاری شده و می‌تواند منجر به صدور و اجرای مجازات‌های قانونی شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

در چنین شرایطی، بالطبع نه تنها زنان و مردان به عنوان جنسیت‌های به رسمیت شناخته شده با گرایش جنسی دگرجنس‌خواهانه در قانون ایران متحمل محدودیت و فشار خواهند شد، بلکه گروه‌های دیگر اجتماعی از جمله همجنس‌خواهان نیز فشاری چند برابرتر متحمل خواهند شد.

بر همین اساس تعریف «ازدواج» به عنوان قالبی که روابط شخصی افراد با شریک زندگی‌شان باید در آن تعریف شود، همجنس‌خواهان ایرانی را از جوانب مختلف مورد تبعیض و آزار قرار می‌دهد.

آمار ازدواج و تجرد قطعی: بحران یا حق انتخاب؟

با در نظر گرفتن برجستگی اهمیت ازدواج در ایران، به نظر می‌رسد نگاهی به آمار و ارقام مربوط به این امر -نه تنها ازدواج بلکه مقولاتی چون تجرد قطعی و طلاق و ازدواج سفید- خواهد توانست پیش‌زمینه‌ای از این موضوع به دست دهد که چرا مسئولان نهادهای ذی‌ربط و در کل ساختار فرهنگی جامعه ایران در سال‌های اخیر از روند رو به کاهش ازدواج نسبت به دهه‌های پیش و در مقابل آن، افزایش آمار طلاق در بازه زمانی مشابه ابراز نگرانی کرده و به طرق مختلف تلاش کرده‌اند تا این شرایط را تغییر دهند.

آمارهای ارائه شده رسمی در سال‌های اخیر همواره نشان‌ دهنده آن بوده‌اند که از اواخر دهه ۸۰ هجری شمسی، آمار ازدواج سال به سال رو به کاهش گذاشته و در عوض، هر سال طلاق‌های بیش‌تری در کشور ثبت شده است.

مباحث نقادانه در باره چرایی انتخاب تجرد قطعی یا عناوینی چون «افزایش سن ازدواج دختران» با نگاه سنتی و تکیه بر اصول مذهبی، نشان‌ دهنده آن است که ساختار تصمیم‌ گیرنده و تصمیم‌ساز از این شرایط ناراضی بوده و جرم‌انگاری مسائلی چون ازدواج سفید یا تشویق کردن زوج‌ها به داشتن فرزند و قطع برخی امتیازات زوج‌هایی که تمایلی به آوردن فرزند نداشته یا به داشتن یک فرزند اکتفا می‌کنند، همگی گویای این نارضایتی است.

بر اساس آمارهای رسمی ارائه شده، تعداد ازدواج ثبت شده در ایران در سال ۱۳۹۶ نسبت به سال ۱۳۹۵، هشت درصد کمتر بوده که این کاهش چشم‌گیر، نگرانی‌های بسیاری را به دنبال داشته است.

بر اساس گزارش‌های منتشر شده، رشد طلاق نیز در همین سال در ۵۱ سال اخیر در ایران بی‌سابقه بوده است.

ازدواج، حربه، اهرم فشار  یا درمان؟

تغییرات فرهنگی در جامعه ایران در دهه‌های اخیر گویای تغییر سلیقه و رفتار شهروندان این جامعه، چه در حریم شخصی و چه در زندگی عمومی است. در این میان جوانان ایرانی از محل تبلیغات رسمی و غیررسمی (خانوادگی و …) درباره ازدواج و ضرورت آن متحمل فشارهای جدی می‌شوند. این در حالی است که افراد با گرایش جنسی همجنس‌خواهانه به عنوان گرایش جنسی‌ای که از «نرمال» و عرف جامعه متفاوت و «منحرف» تلقی می‌شود، از فشاری مضاعف رنج می‌برند.

این فشار مضاعف نه تنها از در معرض این پرسش قرار گرفتن این افراد ناشی می‌شود که «چرا تن به ازدواج نمی‌دهند»، بلکه در سطحی دیگر و ناآشکارتر، از این مقوله ناشی می‌شود که از ازدواج با غیر همجنس به عنوان اهرم فشار برای تنبیه و به عبارتی «درمان» گرایش جنسی این افراد استفاده می‌شود.

بیشتر بخوانید:

آموزش یا مجازات، حساسیت‌زایی یا حساسیت‌زدایی نسبت به خشونت خانگی

دولت‌ها برای مبارزه با خشونت خانگی علیه دگرباشان جنسی چه کرده‌اند؟

ازدواج اجباری دگرباشان، کژراهه‌ای به سوی تجاوز

روایت‌های همجنس‌خواهان ایرانی که از این مساله به عنوان خشونت علیه خود در محیط خانه و خانواده یاد می‌کنند، می‌تواند ابعاد فشاری را که بر این گروه اجتماعی وارد می‌شود، مشخص‌تر کند.

در ادامه، خلاصه روایت دو نفر (در هر دو مورد، از اسامی مستعار استفاده شده است) از همجنس‌خواهانی که تجربه چنین خشونتی دارند، خواهد آمد تا بتوان ابعاد این مساله را بیشتر مورد شناسایی قرار داد.

نیلوفر: ازدواج، توصیه روان‌شناس به خانواده‌ام بود

نیلوفر می‌گوید: «از زمانی که به یاد دارم، یعنی از دوران نوجوانی، گرایش جنسی همجنس‌گرایانه داشتم. از همان حدود ۱۵ سالگی هم اولین روابطم را تجربه کردم و همیشه محیط خارج از خانواده، برای من حتی امنیت بیشتری به همراه داشت. خانواده من اگرچه مذهبی نیستند، اما از سنت‌های محکمی پیروی می‌کنند. من هیچ‌گاه نتوانستم با خانواده‌ام درباره گرایش جنسی‌ام صحبت کنم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که آن‌ها تمایلی برای شنیدن چنین چیزی که حتی فکر کنم شناختی از آن نداشتند، داشته باشند یا با من همراهی کنند. ۲۲ ساله بودم که بالاخره تصمیم گرفتم از لاک خودم خارج شوم و آشکارسازی کنم، بلکه بتوانم زندگی مستقل‌تر و شخصی‌تری جدا از خانواده داشته باشم. به همین دلیل برای اولین بار با روان‌شناسم درباره گرایش جنسی‌ام صحبت کردم و با این که هیچ برخورد مثبت یا منفی‌ای از او نگرفتم، اما قرار شد در ویزیت بعدی با مادرم به آن‌جا بروم. مادرم مدت طولانی تنها با روان‌شناس صحبت می‌کرد و من امیدوار بودم که این گفت‌وگو بتواند این بار سنگین را از روی دوشم بردارد. اما روزهای بعد متوجه شدم که آن‌چه روان‌شناس به مادرم توصیه کرده، تشویق و توصیه من به ازدواج بوده است! از همان روز فشارهای مادرم به طرق مختلف بر من شروع شد. محیط خانه برای من مثل جهنمی شده بود که تا پا به آن می‌گذاشتم، سوال و جواب‌ها شروع می‌شد و گاهی هم طعنه‌ها. این فشارها را نزدیک به یک سال تحمل کردم تا این که تصمیم گرفتم هر طور شده از خانواده مستقل شوم. در نهایت این اتفاق رخ داد و زندگی مجزا از خانواده، این فشارها را کمتر کرد. همیشه اما فکر می‌کنم کسانی مثل من که امکان زندگی مستقل ندارند ممکن است چه رنجی متحمل شوند …»

آریا: ازدواج اجباری یا سربازی اجباری

آریا می‌گوید: «راستش هنگامی که تصمیم گرفتم تا به خانواده‌ام درباره گرایش جنسی‌ام بگویم، زمانی بود که می‌خواستم به این دلیل درخواست معافیت سربازی بدهم و نیاز داشتم تا با خانواده‌ام درباره‌اش صحبت کنم. من تا آن موقع با خانواده‌ام درباره گی بودنم صحبتی نکرده بودم و روزی که به پدرم موضوع را گفتم، درگیری لفظی شدیدی بین ما رخ داد. تا ماه‌ها با هم صحبت نمی‌کردیم و پدرم هیچ همراهی‌ای برای پرونده معافیتم با من نمی‌کرد تا این که کم‌کم نرم شد. فکر می‌کردم شاید در این باره پرس‌ و‌ جو کرده یا با کسی صحبت کرده و مشاوره گرفته است، اما در کمال ناباوری دیدم که این مدارا در راستای این است که من را به سمت ازدواج با یک دختر سوق بدهند و به قول خودشان، من را از این “اشتباهی” که دچارش هستم، نجات دهند. من از گرفتن معافیت سربازی منصرف شدم و به سربازی رفتم، اما بدتر از آن این بود که تمام این فشارها باعث شد تا خانه را هم ترک کنم. تمام دیدارهای خانوادگی و دوستانه شده بود جلسه آشنایی من با دخترهای مختلف و بحث‌ها و قهرها و دعواهای بعدش. دو سال تمام زندگی من را خراب کردند. خشونتی که این مدت در خانه تحمل کردم، به قدری زیاد بود که یادآوری‌اش هم عذاب‌آور است.»

مرداد
۷
۱۳۹۸
زمینه‌های فقهی ازدواج کودکان
مرداد ۷ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: ZouZou/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: ZouZou/depositphotos.com

مهری قاسمی

چالش بر سر ازدواج کودکان از سال‌های پیش از پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ هجری خورشیدی در جریان بوده است.

از آنجا که فقه امامیه حتی پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷ ه.ش نیز مهم‌ترین منبع تدوین قوانین مدنی بوده، زمینه ازدواج کودکان در ایران به صورت قانون درآمده بود و با وجود محدود شدن آن به کسب برخی اجازه‌های رسمی همچنان وجود داشت. به این ترتیب که بعد از تصویب قانون حمایت از خانواده در سال ۱۳۵۳ ه.ش که سن ازدواج دختران را به ۱۸ سال و پسران را به ۲۰ سال محدود کرده بود، باز هم در متن قانون مزبور تاکید شده بود که:

«در مواردی که مصالحی اقتضا کند، استثنائا در مورد زنی که سن او از ۱۵ سال کمتر نباشد و برای زندگی زناشویی استعداد جسمی و روانی داشته باشد، به پیشنهاد دادستان و تصویب دادگاه شهرستان ممکن است معافیت از شرط سن اعطا شود.»

به این ترتیب در پیشروترین قانون مصوب تاریخ ایران درباره سن ازدواج هم همچنان زمینه برای استثنا قائل شدن پیش‌بینی شده بود.

اما تدوین قانون مدنی ایران از ابتدا بر اساس مشهور احکام فقه شیعه و جهت تکوین نوعی از قانون «احوال شخصیه برای شیعیان» صورت گرفته است.

بر همین اساس، قوانین تدوین شده در سال ۱۳۱۳ ه.ش هم به گونه‌ای بودند که یا از فقه شیعه استنباط شده بودند یا اینکه حداقل در تعارض با آن نبودند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

از جمله مهم‌ترین بخش‌های این قانون که زمینه‌ای تاریخی برای نفوذ احکام فقهی شده است، قوانین مربوط به  نکاح است؛ چنانچه مطابق با احکام فقه شیعه، اختیار مطلق طلاق به مردان واگذار شده.

همچنین با الهام از این احکام، نکاح با محارم نسبی و محارم رضاعی ممنوع شده و نیز تاکید شده است که «عقد در حال احرام باطل است» یا «زنی که سه مرتبه متوالی زوجه یک نفر بوده و مطلقه شده بر آن مرد حرام می‌شود، مگر این که به عقد دائم به زوجیت مردی دیگری‌ درآمده و پس از وقوع نزدیکی با او به واسطه طلاق یا فسخ یا فوت فراق حاصل شده باشد.»

این قوانین چنان بوده‌اند و بعضا هستند که گویی رساله‌ای فقهی را در حوزه علمیه‌ای گشوده و قوانین را مطابق با آن تدوین کرده‌‌اند.

البته نفوذ فقه نه تنها در بخش نکاح، بلکه در تمامی قوانین مربوط به احوال شخصیه در قانون مدنی ایران دیده می‌شود.

در این میان، موارد مربوط به سن ازدواج اهمیتی اساسی داشته و با وجود افزایش نسبی سن ازدواج برای دختران نسبت به آنچه در فقه مطرح است، زمینه ازدواج کودکان در این قانون از بین نرفت. چنانچه در ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی مصوب سال ۱۳۱۳ آمده است:

«نکاح اناث قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام و نکاح ذکور قبل از رسیدن به سن ۱۸ سال تمام ممنوع است. مع‌ذلک در مواردی که مصالحی اقتضا کند با پیشنهاد مدعی‌العموم و تصویب محکمه، ممکن است استثنائا معافیت از شرط سن اعطا شود، ولی در هر حال این معافیت نمی‌تواند به اناثی داده شود که کمتر از ۱۳ سال تمام و به ذکوری شامل گردد که کمتر از ۱۵ سال تمام دارند.»

از اواسط دهه ۴۰ اما این قانون مورد انتقاد قرار گرفت و مباحث قابل تاملی در میان صاحب‌نظران ایجاد کرد.

مشهورترین مناظره در این باره نیز میان ابراهیم مهدوی‌ زنجانی و مرتضی مطهری در مجله زن روز در گرفت که اولی معتقد بود قانون مدنی ایران حقوق زنان را نادیده گرفته و دومی ‌می‌کوشید تا از این قانون در جایی که از «فقه شیعه» استنباط شده است، دفاع کند.

این مقالات و مناظرات در سال ۱۳۴۵ ه.ش منتشر شدند و کار به جایی رسید که مطهری برای دفاع از «فقه»، نظراتی متفاوت از دیگر «فقیهان» درباره ازدواج دختران ارائه کرد.

مهدوی‌ زنجانی اما در انتقادات خود از جمله به ماده ۱۰۴۳ این قانون اشاره کرده و آن را ناقض حقوق انسانی دختران و زنان دانسته و نوشته بود:

«قانون‌گذار ما دختر را در سن ۱۳ سالگی، پیش از آنکه رشد فکری پیدا کند و اصولاً معنی ازدواج و همسر بودن و همسر داشتن را به درستی درک کند، صالح برای ازدواج می‌داند و اجازه می‌دهد یک چنین موجودی که هنوز برای خرید و فروش چند کیلو سبزی صلاحیت ندارد ازدواج کند و برای خودش شریک زندگی مادام‌العمر انتخاب نماید.»

مطهری اما این گونه پاسخ داده بود:

«گمان نمی‌کنم یک نفر قاضی تاکنون پیدا شده باشد و مدعی شده باشد که از نظر قانون مدنی، رشد عقلی و فکری در ازدواج شرط نیست و یک دختر ۱۳ ساله که به قول نویسنده معنی ازدواج و انتخاب همسر را نمی‌فهمد، می‌تواند ازدواج کند.»

او اضافه کرده بود:

«آنچه در این مورد قابل اعتراض است، عمل مردم ایرانی است، نه قانون مدنی و نه قانون اسلام. در میان مردم ما غالب پدران هنوز مانند دوران جاهلیت، خود را اختیاردار مطلق می‌دانند و اظهار نظر دختر را در امر انتخاب همسر و شریک زندگی و پدر فرزندان آینده‌اش، بی‌حیایی و خارج از نزاکت می‌دانند و به رشد فکری دختر – که لزوم آن از مسلمات اسلام است – توجهی نمی‌کنند. چه بسیار است عقدهایی که قبل از رشد دختران صورت می‌گیرد و شرعا باطل و بلا اثر است. عاقدها از رشد دختر تحقیق و جست‌وجو نمی‌کنند. بلوغ دختر را کافی می‌دانند، در صورتی که می‌دانیم چه داستان‌هایی از علمای بزرگ در زمینه آزمایش رشد عقلی و فکری دختران در دست است. بعضی از علماء رشد دینی دختر را شرط می‌دانسته‌اند. تنها به عقد بستن دختری تن می‌دادند که در اصول دین بتواند استدلال کند و متاسفانه غالب اولیاء اطفال و عاقدها این مراعات‌ها را نمی‌کنند. اما مثل اینکه بنا نیست از عمل این مردم انتقاد شود و باید همه کاسه‌ها و کوزه‌ها را سر قانون مدنی شکست و افکار مردم را متوجه معایب قانون مدنی -که زاییده قوانین اسلامی است- کرد.» [مجموعه آثار مرتضی مطهری، جلد۱۹،  صفحات ۹۵ و ۹۶]

اظهارات مرتضی مطهری نشان می‌دهد که تا پیش از پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷، برخی روحانیون تصویری متفاوت از احکام اسلام نشان می‌داده‌اند و دیگران هم که نظری مخالف داشته‌اند، سکوت می‌کرده‌اند.

مطهری اما در این سخنان نه تنها بلوغ دختران را برای ازدواج کافی ندانسته، بلکه معتقد به «آزمایش رشد عقلی و فکری دختران» برای جاری کردن عقد ازدواج بوده است؛ گرچه چنین شرطی هرگز در ایران عملی نشده است. از طرفی او تاکید کرده که: «چه بسیار است عقدهایی که قبل از رشد دختران صورت می‌گیرد و شرعا باطل و بلا اثر است.»

این سخن نیز کاملا در برابر حکم فقهی «جواز نکاح صغار» است که از جمله بدیهیات فقه شیعه محسوب می‌شود.

فقیهان شیعه نه تنها نکاح صغار (ازدواج کودکان) را با اذن ولی قهری‌اش جایز می‌دانند، بلکه حتی بر هم زدن این ازدواج بعد از بلوغ را نیز مجاز نمی‌دانند. چنانچه بر اساس نظر اکثریت فقیهان شیعه، اذن و رضایت دختر، تأثیری در نکاح صورت ‌گرفته ندارد.

بیشتر بخوانید:

روش‌های جدید فقیهان برای اجبار به تمکین زنان

خودسوزی زنان، اعتراض از نوعی دیگر

تاثیر فقه در نابرابری جنسیتی و خشونت خانگی

از سوی دیگر، نه تنها نکاح صغار جایز تلقی می‌شود، بلکه در مورد دختران، حتی کسب هر گونه لذت جنسی به جز «وطی» نیز مجاز تلقی شده است. این حکم همان چیزی است که سید محمد کاظم طباطبایی‌ یزدی، نویسنده العروه ‌الوثقی و از فقیهان نامدار شیعه در قرن سیزدهم  بیان کرده و از جمله فتاوایی است که اکثر فقهای بعد از او نیز از آن تبعیت کرده‌اند.

 محمد حسن نجفی، نویسنده «جواهر الکلام» و دیگر فقیهان برجسته قرن سیزدهم نیز سخنانی مشابه دارند.

در میان فقیهان معاصر نیز این فتوا بارها تکرار شده است. چنانچه آیت‌الله روح‌الله موسوی‌ خمینی در مسأله ۱۲ از بخش نکاح در تحریرالوسیله می‌گوید: «‏‏نزدیکی با زوجه قبل از تمام شدن ۹ سال جایز نیست ـ نکاحش دائمی‏‎ ‎‏باشد یا منقطع ـ و اما سایر لذت‌ها مانند لمس نمودن با شهوت و بغل گرفتن و تفخیذ او‏‎ ‎‏حتی در شیرخوار، اشکالی ندارد.» [ترجمه تحریرالوسیله، جلد دوم، احکام نکاح، صفحات ۲۵۷ و ۲۵۸]

محمد فاضل لنکرانی، از شاگردان روح‌الله خمینی، طی شرحی که بر فتوای استاد خود نوشته، درباره علت چنین حکمی توضیح داده است که:

«بر مجاز بودن سایر استمتاعات از زوجه صغیره، اصل اباحه و جواز دلالت دارد و اینکه اصل مشروع و جایز بودن نکاح صغیره در شرع، دلالت بر جواز سایر استمتاعات دارد؛ چرا که در غیر این صورت برای جواز آن فایده‌ای باقی نخواهد ماند.»

او این‌طور ادامه داده است که: «اگر سایر استمتاعات را نیز همانند وطی، قبل از رسیدن به سن مزبور جایز ندانیم، الزام می‌آید که اصل جعل و مشروع بودن این ازدواج نیز نهی شود.» [مبانی ممنوعیت استمتاع از زوجه نابالغ در فقه امامیه، مطالعات راهبردی زنان، زمستان ۱۳۹۲، شماره ۶۲، ص۱۸۷]

این سخنان لنکرانی به این معنی است که چون نکاح صغار (ازدواج کودکان) با اذن ولی مجاز است، پس لازم است که «استمتاع» و لذتی برای آن متصور شود، وگرنه خود ازدواج بی‌معنی خواهد شد!

به این ترتیب است که زمینه فقهی ازدواج کودکان خردسال و در واقع زمینه شرعی برای یک فاجعه انسانی فراهم می‌شود. فاجعه‌ای که امروز دست‌کم در برخی نقاط ایران به یک پدیده عادی تبدیل شده است.

تیر
۲۸
۱۳۹۸
بهره‌کشی والدین از کودکان: دولت چه می‌کند؟
تیر ۲۸ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: lucidwaters/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: lucidwaters/depositphotos.com

راضیه امیری

–        داشتیم سر چهارراه کار می‌کردیم که مامورای بهزیستی اومدن و گفتن باید بریم مرکز افسریه. ما رو پدر و مادرمون مجبور می‌کردن بریم خیابون اما خب … از مادرمون که نمی‌تونیم دل بکنیم …. من دوست دارم معلم بشم اما می‌دونم اگه تو خیابون کار کنم شاید هیچ وقت به آرزوم نرسم.

جمله‌های بالا حرف‌های گلپری، یکی از کودکان کار است که در طرح ساماندهی کودکان کار به «مرکز دخترانه افسریه» منتقل شده است.

صغری، یکی دیگر از کودکان کار میگوید: «در چهارراه روزی ۳۰ تا ۵۰ هزار تومان درآمد داشتم که شب به شب آن را به پدر و مادرم می دادم.»

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

به طور کلی کودک‌آزاری را می‌توان به چهار دسته جنسی، جسمی، عاطفی و بر اثر غفلت تقسیم کرد اما هر گونه غفلت و سهل‌انگاری، آسیب جسمی یا روحی و روانی، سوء‌استفاده جنسی یا بهره‌کشی و عدم رسیدگی به نیازهای اساسی کودک از سوی افراد دیگر، کودک آزاری محسوب میشود.

بر این اساس، اجبار کودکان به کار و کسب درآمد برای والدین مصداق بارز کودک‌آزاری است.

سال ۱۳۷۳ ایران پیمان‌نامه‌ جهانی حقوق کودک را امضا کرد و تعهدات مربوط به کودکان کار و خیابانی را به صراحت پذیرفت، اما با گذشت ۲۵ سال، هنوز این کودکان به رسمیت شناخته نشده‌اند و جمهوری اسلامی حتی از ارائه آمارهای مربوط به کودکان کار ابا دارد.

از سوی دیگر ماده‏‌ ۷۹ قانون کار تدوین‌ شده در ایران، اشتغال به کار کودکان زیر ۱۵ سال را ممنوع دانسته است، اما قانون برای کودکانی که مجبور به کار برای والدین خود هستند چه کرده است؟ کودکانی که محل کارشان خیابان است.

سوسن مازیارفر، فعال حقوق کودک، درباره کودک‌آزاری در یکی از خانواده‌ها می گوید: «پدری تمام همسران و بچه‌هایش را به واسطه اعتیادی که دارد مجبور می‌کند هر روز کار کنند و گاهی در محل کارشان یا حتی دم در خانه می‌ایستد و هر کدام که حداقل ۵۰ هزار تومان کار نکرده باشند، اجازه‌ ورود به خانه را ندارند؛ یعنی باید روزی ۵۰ هزار تومان کار کنند و اصلا مهم نیست که این پول از چه طریقی به دست بیاید. مهم این است که در انتهای روز این پول برای پدر کسب شده باشد. چهارراه‌هایی که این بچه‌ها در آن‌ها کار می‌کنند به شدت ناامن هستند.»

نوزادانی که به دنیا می‌آیند تا فروخته شوند

نوع دیگری از بهره‌کشی از کودکان، فروش و حتی پیش‌فروش آن‌هاست. والدینی که تنها برای کسب درآمد کودکانی را به دنیا می‌آورند.

عباس یزدان‌پناه، مدیرعامل سازمان فرهنگی اجتماعی کیانا، با تایید این مسئله در این باره اذعان می‌کند که در شهر بزرگی همچون کرج، این موضوع بسیار اتفاق می‌افتد و حتی هدف برخی این است که برای فروش، نوزاد به دنیا بیاورند. کودکانی که برای فعالیت‌هایی همچون تکدی‌گری به فروش می‌رسند و بسیاری پیش‌فروش هم می‌شوند.

یکی از مددکاران اجتماعی دروازه‌غار تهران درباره پدیده فروش کودکان میگوید: «موردی داشتیم که برای ساکت کردن نوزاد چهار ماهه خودش به او متادون می‌داده و در کنار نوزاد، شیشه مصرف می‌کردند که بچه دچار حمله‌های شدیدی شده بود. هر کاری می‌کردیم که بچه را از مادر بگیریم و او را درمان کنیم قبول نمی‌کرد. بعدا که با او صحبت کردیم از مشتری پنج میلیون تومانی برای بچه گفت و اینکه اگر او را به ما تحویل می‌داد، مشتری از دست می‌رفت. البته در نهایت به دلیل حال بد کودک مجبور شد و او را به ما داد.»

فروش جنسی کودکان

–        پدر معتادم به خاطر همین پولی که الان دست توست یک شب مرا دست صاحب‌خانه‌مان سپرد. خدایا چه‌قدر می‌گیری روز قیامت قبل از اینکه تو ازم بپرسی، من از تو بپرسم چرا؟

اینها حرف‌های لیلا ست که بر روی یک اسکناس نوشته شده.

والدین خشونت‌گر نه تنها کودکان خود را مجبور به کار می‌کنند، بلکه آن‌ها که معتاد هستند حتی در صورت نیاز، فرزندان خود را نیز به عنوان کارگر جنسی به کار می‌گیرند. والدینی که برای یک شب رفع نیاز خود، کودکان خود را مجبور به همخوابگی با مردان غریبه می‌کنند.

دولت چه می‌کند و چه باید بکند؟

ماده ۱۹ پیمان‌نامه حقوق جهانی کودک صراحتا از دولت می‌خواهد مقابل رفتارهای خانواده خشونت‌گر از کودک حمایتی بلا شرط به عمل آورد. این پیمان‌نامه از این مسئله به عنوان «حق کودک» یاد می‌کند.

این متن ماده ۱۹ مندرج در پیماننامه جهانی حقوق کودک است: «ٖکودکان حق دارند در مقابل آسیب یا بدرفتاری جسمی یا ذهنی مورد حمایت قرار گیرند. دولت‌ها باید مطمئن شوند که کودکان به درستی مورد مراقبت قرار می‌گیرند و از آنان در مقابل خشونت، سوءاستفاده و غفلت والدینشان یا هر کس دیگری که از آن‌ها مواظبت می‌کند، حمایت کنند.»

متاسفانه در ایران اما از این نظر وضعیت به هیچ وجه مطلوب نیست.

مظفر الوندی، دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک، شاید یکی از صاحب‌ صلاحیت‌ترین افراد برای گزارش‌دهی در باره این موضوع باشد.

بیشتر بخوانید:

نسبت حاشیه‌نشینی با خشونت خانگی علیه کودکان

افشای خشونت خانگی: خطوط مرزی و تردیدها

چه کسانی دختران را خانه‌نشین می‌خواهند؟

او که در این حوزه جلساتی با نمایندگان مجلس داشته، می‌گوید: «متاسفانه دیدگاه برخی نمایندگان مجلس نسبت به کودکان کار وحشتناک است و کودک را فردی صاحب حق نمی‌دانند.»

الوندی با اشاره به گستردگی بهره‌کشی والدین از کودکان به این نکته اشاره می‌کند که «مسئولان سازمان‌های حمایتی» بیشتر تمایل دارند تا القا کنند بخش زیادی از این کودکان تحت پوشش باندهای کودکان خیابانی در خیابان‌ها رها هستند. این در‌ حالی‌ است که به گفته دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک، تجربیات نهادهای مدنی چیز دیگری می‌گوید.

او به صراحت دفاع از کودکان مقابل خانواده‌های خشونت‌گر را «وظیفه دولت» می‌داند و در این باره میگوید: «اگر والدینی کودکشان را آزار می‌دهند، آن‌ها را می‌فروشند، اجاره می‌دهند یا مجبور به کار می‌کنند، نهادهای مسئول باید از کودک حمایت کنند. اغلب فعالان کودک از اینکه بهزیستی کودکانی را که مورد خشونت واقع شده‌اند به والدینشان بازمی‌گرداند، شکایت دارند. خانه‌هایی که نه تنها امن نیست بلکه می‌توانند خطرناک‌ترین جای ممکن باشند.»

کودکان، بی‌صداترین‌ها

بدیهی‌ست با توجه به جمعیت میلیونی کودکان خیابانی در ایران و وجود باندهای گسترده بهره‌کشی از کودکان، دولت باید تمام قد به این مسئله ورود کند، اما مشکل این است که حتی در پیش‌فرض‌هایی چون صاحب حق‌ بودن کودکان، از سوی برخی مسئولان مربوطه تردید‌ وجود دارد.

همچنین رصد جریان محافظه‌کار حاکم بر ایران نشان میدهد به بهانه‌هایی همچون «حفظ حریم خانواده»، از دخالت دولت در حمایت از حقوق کودک در مقابل خانواده خشونت‌گر راضی به نظر نمی‌رسد و از آن با تعابیری همچون «سست‌ کردن بنیان خانواده» یاد می‌کند.

تردیدی نیست که از نهادها یا مسئولینی که کودک را فردی وابسته می‌دانند نه یک انسان مستقل، نمی‌توان انتظار داشت برای حمایت از حقوق کودکان مقابل خانواده‌های خشونت‌گر اقدامی کنند، اما این واقعیت بر مسئولیت نهادها و چهره‌های مدنی در حمایت از حقوق کودکان می‌افزاید. کودکانی که از بی‌صداترین اقشار جامعه هستند.

تیر
۲۸
۱۳۹۸
قربانیان خشم و ناموس
تیر ۲۸ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: vampy1/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: vampy1/depositphotos.com

فهیه خضرحیدری

واژه زن‌کشی یا femicide  سال‌هاست وارد ادبیات سازمان ملل و فعالان حقوق زنان و حقوق بشر شده است. همه موارد زن‌کشی الزاما با قتل‌های ناموسی یکی نیستند؛ اگرچه محور این قتل‌ها جنسیت است اما آنچه قتل‌های موسوم به ناموسی را از سایر انواع زن‌کشی متمایز می‌کند، هسته مرکزی تفکری است که زن را ناموس مرد و مرد را موجودی غیرتمند به حساب می‌آورد.

ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی به مرد اجازه می‌دهد در صورت مشاهده همسر خود در حال «زنا» با مردی دیگر او را بکشد و مطمئن باشد که قصاص هم نمی‌شود. به این ترتیب مرد مجوز خشونت خانگی و قتل همسر خود را می‌گیرد و مجازات هم نمی‌شود.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

البته اگر تراژدی همسرکشی برعکس باشد، مجازات قصاص قطعی است. بر این اساس اگر زنی شوهر خود را بکشد، قطعا قصاص خواهد شد.

زن بر اساس این قوانین در صورت خیانت یا آنچه در عرف اسلامی «زنا» خوانده می‌شود، مهدورالدم است.

با این حال حتا چنین قانون نابرابر و ای بسا زن‌ستیزی هم که رسما مجوز اعمال خشونت خانگی را به مرد می‌دهد، همچنان مرد را مرجع صالح تشخیص مهدورالدم بودن زن قرار نداده است. بسیاری از وکلای پرونده‌های جنایی خانوادگی بر این نکته تاکید می‌کنند که مرجع تشخیص مهدورالدم بودن زن در این موارد قاضی دادگاه است نه مرد!

قتل ناموسی در ایران

با این همه قتل‌های موسوم به ناموسی در ایران بخش قابل توجهی از پرونده‌های جنایی را تشکیل می‌دهند. استان‌های خوزستان، کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، سیستان و بلوچستان، فارس، آذربایجان شرقی و اردبیل به ترتیب بیشترین قتلهای ناموسی را به نام خود ثبت کرده‌اند و هیچ یک از موارد قتل‌های موسوم به ناموسی بی‌ارتباط با تسلط فرهنگ و قواعد مردسالارانه، ساختارهای ناکارآمد مذهبی و اخلاقی و محدودیت حضور زنان در جامعه نبوده‌اند.

در بسیاری از موارد، جنایت ناموسی تنها به دلیل خودداری زن از تن دادن به ازدواجی اجباری صورت گرفته.

قتل ناموسی اما از جمله مواردی است که نه فقط  شوهران که پدران، برادران، پدربزرگ‌ها و گاه حتا پسرعموها به آن اقدام می‌کنند.

در برخی بافت‌های فرهنگی و جغرافیایی ایران، عناصر ذکور خانواده ممکن است دست به قتل زنی از اعضای خانواده بزنند که قربانی تجاوز جنسی شده؛ چون تلقی رایج این است که قربانی تجاوز «ناموس» خانواده را بر باد داده است.

در همین فضا، گاه پرونده قتل ناموسی تنها به دلیل تقاضای طلاق یک زن از شوهر معتاد و بیکار و خشن باز شده است. در این شرایط حتا ممکن است پدر یا برادران زن، برای جلوگیری از طلاق و «حفظ آبروی خود» او را به قتل برسانند.

آمار صندوق جمعیت سازمان ملل متحد نشان می‌دهد قتل‌های موسوم به ناموسی اغلب در جوامع تندروی مذهبی و عمدتا اسلامی به ثبت رسیده‌اند؛ از غرب و جنوب آسیا گرفته تا شمال آفریقا.

قاتل ۲/۳ زنانی که در سراسر جهان به دلایل «ناموسی» کشته شدهاند، مردی بوده که در یک خانه و خانواده با آنها زندگی می‌کرده: پدر، برادر، همسر ….

اینجاست که فعالان حقوق بشر برای هر چه کم و کم‌رنگ‌تر شدن نقش هر گونه مذهبی در تدوین و تنظیم قوانین کشورها می‌کوشند. ای بسا قوانین دین‌زدایی‌ شده، حقوق برابرتری برای زنان و مردان در کانون خانواده فراهم کنند و خانه به جای امن‌تری بدل شود، چیزی که تجربه کشورهای توسعه‌یافته هم آن را به اثبات رسانده است.

خشم عمومی، از خانه تا خیابان و از خیابان تا خانه

چندان روشن نیست خشم و عصبانیت و درگیری‌های ناشی از آن از خانه‌هاست که به خیابان‌ها می‌رود یا برعکس، از خیابان‌های شهر است که تا خانه‌های شهروندان امتداد پیدا می‌کند. هرچه هست به گفته عضو هیئت رییسه کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی، تنها در شهر تهران هر روز ۲۲۳ نزاع خیابانی رخ می‌دهد. از سوی دیگر گزارش سالانه سازمان ملل متحد در رتبه‌بندی کشورها از نظر میزان شادمانی شهروندان، ایران را از میان ۱۵۶ کشور در جایگاه ۱۰۶ قرار می‌دهد.

از قتل در صف چای نذری بر سر این که چه کسی اول چای بگیرد گرفته تا قتل طلب‌کار و بدهکار، صفحات حوادث روزنامه‌های ایران پر است از ماجرای شهروندانی که از مدیریت خشم خود ناتوانند.

تنها در ۹ ماه اول سال ۱۳۹۷ نزدیک به ۵۰۰ هزار پرونده نزاع به پزشکی قانونی ارجاع داده شده است.

مؤسسه گالوپ هم مردم ایران را عصبانی‌ترین جمعیت جهان نامیده و بر اساس برخی از گزارش‌ها ایران رتبه اول خشونت اجتماعی در دنیا را دارد.

شاید خشونتی که پشت درهای بسته خانه‌ها علیه اعضای ضعیف‌تر، وابسته‌تر یا متفاوت‌تر خانواده رخ می‌دهد هم دنباله همین خشونت و درگیری در خیابان‌های شهر باشد. خشونتی جاری و مستمر زیر پوست شهر که اگرچه در سال‌های گذشته بیشتر درباره‌ آن صحبت شده اما هنوز نقشه‌، طرح و برنامه‌ای برای تغییر آن در کار نیست.

جایی برای رفتن، پناهی خارج از خانه

خشونت‌های خانگی در ایران در سال‌های گذشته چنان روند رو به رشدی را نشان داده‌‌اند که به گفته رییس اورژانس اجتماعی کشور این روزها دیگر در شهرهای کوچک با جمعیت زیر ۵۰ هزار نفر هم ضرورت راه‌اندازی اورژانس اجتماعی حس می‌شود.

حدود ۱۹ سال است که اورژانس اجتماعی کشور با هدف پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و کمک به حل آسیب‌های موجود راه‌اندازی شده اما به گفته مسئولان این نهاد، هنوز ۷۰ درصد مردم از خدمات اورژانس اجتماعی کشور خبر ندارند.

همزمان خانه‌های امن مرتبط با مراکز اورژانس اجتماعی هم در بعضی شهرها راه‌اندازی شده است؛ ۲۲ خانه امنی که برای مثال در سال گذشته هزار و ۶۰۰ زن و کودک آسیب‌دیده از خشونت‌های خانگی را پناه دادهاند. عددی که البته در برابر حجم خشونت خانگی موجود در خانواده‌های ایرانی، بسیار اندک است.

گسترش خانه‌های امن اما از جمله راه‌کارهایی است که می‌تواند در کاهش خشونت خانگی در ایران نقش داشته باشد. در بسیاری از موارد قربانی خشونت خانگی جایی و پناهی برای گریختن ندارد. در بسیاری از موارد همسرکشی/زن‌کشی وقتی صورت گرفته که زن بارها و بارها پیش از آن مورد آزار فیزیکی همسر خود قرار گرفته اما راه به جایی نداشته است.

بیشتر بخوانید:

«قتل ناموسی»، خشن‌ترین شکل خشونت خانگی (بخش اول)

چرا قتل‌های ناموسی در قلب کشورهای توسعه یافته هم رخ می‌دهند؟

خشونت ناموسی، خشونت خانگی قانونی در ایران (بخش اول)

آنچه از گزارش‌های بین‌المللی و مطالعات سازمان ملل متحد برمی‌آید این است که نه یک یا دو عامل، بلکه مجموعه‌ای از عوامل متعدد و متنوع در حل بحران خشونت خانگی و همسر‌کشی مؤثرند.

اینجاست که برای امن شدن خانه‌ها، هم همکاری پلیس و ضابط قضایی لازم است، هم همکاری نهاد قانون‌گذاری و نمایندگانی که قوانین مدنی و خانواده را رقم می‌زنند و هم نهادهای مدنی و اجتماعی و بهداشتی و فرهنگی-آموزشی که می‌توانند مددکارِ زنان آسیب‌دیده و حتا مردان خشونت‌گر باشند.

گزارش سال ۲۰۱۸ سازمان ملل از قتل‌های جنسیت‌محور در خانواده‌ها نشان می‌دهد بدون درگیر کردن مردان در فرآیند خشونت‌زدایی از خانه‌ها و همچنین بدون توجه به آگاه‌سازی و آموزش آنها، نمی‌‌توان تغییر چندانی در وضعیت خشونت در خانه‌ها ایجاد کرد.

ای بسا بدون آگاه‌سازی زنان درباره آنچه تحت عنوان خشونت در خانه‌ها تحمل می‌کنند هم نتوان خانه‌ را به جایی امن‌تر برای آنان بدل کرد.

تغییر ویژگی‌هایی مثل سلطه‌پذیری، وابستگی اقتصادی و دیدگاه‌های مردسالار که در باورهای بسیاری از زنان هم بازتولید می‌شود، از جمله راه‌کارهایی است که شاید بتواند زندگی زنان را تغییر دهد و خانه را از ناامن‌ترین جای جهان برای آنان، به کانون امن زندگیشان بدل کند.

تیر
۲۸
۱۳۹۸
نسبت حاشیه‌نشینی با خشونت خانگی علیه کودکان
تیر ۲۸ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: vlad_k/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: vlad_k/depositphotos.com

راضیه امیری

حاشیه‌نشینی را شاید بتوان بلای بزرگ دانست. بلایی ویرانگر که با خود هزاران آسیب و بحران همراه می‌آورد. آسیب‌های جدی اجتماعی در مناطق حاشیه‌ای بیش از جاهای دیگر بروز پیدا می‌کنند. از جمله آن آسیب‌ها خشونت خانگی علیه کودکان است. این گزارش بر آن است تا تاملی در نسبت حاشیه‌نشینی با خشونت خانگی علیه کودکان داشته باشد.

بهتر است در ابتدا تعریفی از حاشیه‌نشینی ارائه شود تا روشن شود که اساسا در اینجا درباره چه سخن گفته می‌شود.

«اسکان غیررسمی» و «زاغه‌نشینی» از جمله مختصات بارز حاشیه‌نشینی‌ست. در تعریف کمتر مورد مناقشه‌ای از این پدیده، درباره آن گفته میشود: «حاشیه‌نشـینان به کسانی گویند که در محدوده اقتصادی شهر زندگی می‌کنند و جذب نظام اجتماعی و اقتصادی شهر نشده و خود، شیوه جدیدی از زندگی را پدید آورده‌اند. این نوع زندگی، با سه شیوه رایج زندگی یعنی شهری، روستایی و ایلی متفاوت است و با ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی مخصوص به خود، بافت فیزیکی معینی را به وجود می‌آورد.»

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

سید حسین حسینی، جامعه شناس، بر این باور است که هر اندازه از طبقات مرفه اقتصادی به سمت طبقات پایین جامعه برویم، میزان خشونت خانگی افزایش پیدا می‌کند.

او بر این اساس و با استناد به مطالعات صورت‌ گرفته، میگوید: «زنان و کودکان در خانواده‌های حاشیه‌نشین و خانواده‌هایی که سطح سواد آکادمیک آنها پایین است و از درآمدهای پایین‌تری برخوردار هستند، بیشتر در معرض این آسیب‌ها و خشونت‌ها قرار دارند.»

در حاشیه، کودک‌آزاری عادی جلوه می‌کند

در واقع، خشونت جزیی گریزناپذیر از زندگی در حاشیه است. از خشونت‌های عریان همچون درگیری‌های فیزیکی گرفته تا خشونت‌های پنهان همچون غفلت از کودکان و بلکه بدتر، بهره‌گیری و بهره‌برداری از آنها.

نکته این است: زمانی که خشونت گسترش یابد و ریشه‌دار شود، مشروع و موجه جلوه می‌کند؛ این اتفاقی‌ست که در زندگی حاشیه‌نشینانه در ایران رخ داده است.

بر این اساس است که محمودی جانکی، رئیس موسسه تحقیقات علوم جزایی و جرم‌شناسی دانشگاه تهران، در اظهارنظری بیپرده میگوید: «خشونت علیه کودکان در برخی مناطق حاشیه‌نشین به حدی گسترش یافته که دیگر سطوح پایین کودک‌آزاری دیده نمی‌شود و بخشی از زندگی عادی آنها به شمار می‌رود.»

بر اساس برخی آمارهای ارائه شده در ایران، حدود شش درصد از خانواده‌ها دچار عادی‌انگاری کودک‌آزاری شده‌اند. همچنین محل سکونت ۳۱ درصد از کودکان آزاردیده در پاتوق‌ها و خانه‌های تیمی است. حدود ۶۰ درصد از کودکان در خانه و ۲۸ درصد در محله مورد آزار و خشونت واقع میشوند.

نسبت مکان و خشونت

مکان‌های نامطلوب زندگی، تراکم بالای جمعیت، ناآگاهی و فقر از عوامل اصلی میزان بالای خشونت علیه کودکان در حاشیه شهرها هستند. فقر و جابه‌جایی جمعیت در مناطق حاشیه‌نشین، آنها را وادار می‌کند مهم‌ترین اولویت خود را تامین غذا و سرپناه بدانند؛ یعنی در نهایت تنها برای زنده‌ ماندن تلاش میکنند.

در این مسیر و برای این هدف، اگر کودکان بتوانند کمک‌حال این زنده‌ ماندن باشند، چه باک از سوء استفاده از آنان؟

در واقع، این یک واقعیت تلخ و هشداردهنده است که ۷۰ درصد کودک‌آزاری‌ها از سوی خانواده‌ها صورت می‌گیرد؛ توسط والدینی که اغلب خود نیز قربانی خشونت و شرایط اجتماعی، اقتصاد و فرهنگی هستند.

اکثر والدین کودک‌آزار اعتیاد دارند و در مناطقی با تراکم بالای جمعیت، نرخ بالای بیکاری و فقر زندگی میکنند.

تمام این عوامل در مناطق حاشیه‌نشین با شدت بالا در جریان است. بنابراین می‌توان گفت رابطه‌ای مستقیم میان حاشیه‌نشینی و خشونت خانگی علیه کودکان وجود دارد. تحقیقات دانشگاهی صورت‌ گرفته نیز این فرضیه را تایید می‌کنند.

بیشتر بخوانید:

تبعیض ساختاری علیه اشتغال زنان

ازدواج اجباری دگرباشان، کژراهه‌ای به سوی تجاوز

کودک‌همسری در ایران

پژوهشی که در سال ۱۳۹۱ با عنوان «بررسی رابطه بین وضعیت محل مسکونی حاشیه‌نشینان با خشونت خانگی نسبت به فرزندان در شهر اهواز» صورت گرفته است، نشان می‌دهد زندگی در نواحی حاشیه و سکونت در خانه‌های تنگ و با فضای سکونت کوچک، به بروز آشفتگی، آنومی و تقویت خصایصی چون ضعف پیوندهای اجتماعی و از بین‌ رفتن حمایت‌های اجتماعی منجر می‌شود.

زندگی در این محیط‌ها به فشارهای فیزیکی و روانی برای حاشیه‌نشینان منجر می‌شود؛ به طوری که این فشارهای روانی سبب‌ساز بروز رفتارهای خشن نسبت به اطرافیان و از جمله کودکان می‌شود. حتی تحقیقات غربی نیز ثابت کرده است، فضاهای پرت و دورافتاده از دید و تنگ و باریک، از جمله مکان‌های مستعد ایجاد خشونت هستند.

یکی از نکاتی که فعالان حقوق کودک در ایران روی آن انگشت می‌گذارند این است که اگرچه در تمام دنیا در مناطق حاشیه‌نشین وضع کودکان بدتر است، اما در ایران این پدیده تبدیل به یک «بحران» شده است، چنان که به باور آنها، حاشیه در ایران تبدیل به «یک مکان بسیار امن برای مجرمان به ویژه کودک‌آزاران» شده است.

خشونت‌دیده‌های امروز، خشونت‌گران فردا

حاشیه در ایران تبدیل به مکانی بی‌دردسر شده است برای کسانی که کودک‌آزاری را عادی می‌پندارند. این افراد فقط سرکرده‌های باندهایی نیستند که کودکان را به خدمت خود درآورده‌اند، بلکه بیشتر کودک‌آزارها را والدین تشکیل می‌دهند. آنها تصور می‌کنند جرمشان در میان انبوه جرایمی که در این مناطق اتفاق می‌افتد، پنهان می‌شود.

این نیز یک واقعیت است: افرادی که در این مناطق زندگی می‌کنند آگاهی کمتری نسبت به حقوق خود و جرایمی دارند که رخ می‌دهند.

اما وضعیت کودکان و خشونتی که علیه آنها در مناطق حاشیه‌نشین اعمال می‌شود، تنها مسئله‌ای مربوط به حاشیه نیست بلکه زنگ خطری برای کل جامعه است.

در صورت گسترش، نهادینه شدن و عادی شدن خشونت خانگی علیه کودکان حاشیه‌نشین، این آسیب اجتماعی از حاشیه به متن سرایت خواهد کرد و در صورتی که اکنون برای این معضل چاره‌ای اندیشیده نشود، کودکان محروم و خشونت‌دیده امروز به خشونت‌گران فردا تبدیل خواهند شد و این دور آسیب‌زا همچنان ادامه خواهد داشت.

پس در درجه نخست نیاز است که شهر درک کند در حاشیه چه می‌گذرد و وضعیت کودکان مناطق حاشیه چه وضعیت پرمخاطره‌ای است.

تیر
۲۴
۱۳۹۸
سازمان‌های حمایت‌ از خشونت‌دیده چه می‌کنند؟
تیر ۲۴ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: photographee/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: photographee/depositphotos.com

باران خسروی

از راه‌های کمک کردن به افراد خشونت‌دیده ارجاع آنها به مراکز و سازمان‌های حمایت‌گری است. هدف مراکز حمایت از خشونت‌دیده سرویس‌‌دهی و خدمات‌رسانی به افرادی است که به دلیل خشونت یا جرم، زندگیشان تحت تاثیر قرار گرفته است. معمولا این سرویس‌ها شامل حمایت از بازماندگان خشونت خانگی، آزار جنسی و کودک آزاری است. هدف نهایی این مراکز عموما بهبود خشونت‌دیده برای به رسیدن به نقطه تعادل در زندگی و توانمند‌سازی‌ است. در بیشتر کشورها این خدمات رایگان است و از سوی ان‌جی‌او (NGO)ها، نهادهای غیردولتی یا سازمان‌هایی با نظارت و حمایت مالی دولت ارائه می‌شود.

خدمات این مراکز شامل موارد زیر است که البته ممکن است همه سازمان‌ها این سرویس‌ها را نداشته باشند و خشونت‌دیده را به مراکزی ارجاع دهند که این خدمات را دارند.

  • حمایتگری در سطح کلان: گاهی هدف بعضی از نهاد‌های حمایت‌گر، تاثیرگذاری در سطح کلان است. این مرکز‌ها با راه انداختن کارزار (کمپین‌سازی) سعی در افزایش آگاهی عمومی دارند و گاهی با رابطه (لابی) با سیاستمداران برای تغییر قوانین تلاش می‌کنند. به عنوان مثال سازمانی را در نظر بگیرید که هدفش افزایش آگاهی عمومی در باره پایین آوردن آمار خشونت خانگی است. این سازمان‌ ممکن است قسمتی از بودجه و توان خود را صرف تغییر در سطح کلان کند. مثلا ممکن است بیلبوردهایی در سطح شهر اجاره کند تا شماره تماس خط بحران را در اختیار عموم بگذارد یا این که حمایت‌گران خود را برای تصویب قانون‌های حمایت از خشونت‌دیده به دیدار نمایندگان مختلف بفرستند.
  • حمایت از خشونت‌دیده در سطح فردی: بعضی از مراکز حمایت‌گری از خشونت‌دیده، خدماتشان در جهت بهبود و کمک به افراد خشونت‌دیده است و به عنوان مثال سعی می‌کنند در مراجع قضایی و دادگاه‌ها، در مراکز پلیس، مراکز درمانی و … همراه خشونت‌دیده باشند تا او احساس تنهایی نکند و در عین حال او را از روند پروسه ‌مطلع کنند و سعی کنند در محیط‌های ناآشنا در کنارش باشند و از حقوقش دفاع کنند.
  • عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.
  • آموزش: بعضی از این سازمان‌ها هدفشان آموزش است. این آموزش گاهی در دو سطح است. یک سطح شامل آموزش کسانی است که در این حوزه کار می‌کنند، مانند آموزش افراد سازمان‌های دیگر، قانون‌گذاران، پزشکان، ‌پرستاران، افراد متخصص، ‌داوطلبان و …. سطح دیگر آموزش هم می‌تواند شامل آموزش خشونت‌دیده باشد. مانند آموزش دسترسی به خدمات عمومی یا آموزش مهارت‌های زندگی.
  • حمایت عاطفی: یکی از خدمات مهم این مراکز، حمایت از خشونت‌دیده به منظور بهبود بخشیدن سلامت روانی فرد است. این سازمان‌ها معمولا وابسته یا در ارتباط با بیمارستان‌ها یا مراکز سلامت روانی هستند و از تیم‌های مختلف درمانی تشکیل شده‌اند.

این تیم‌ها خدمات زیر را ارائه می‌کنند اما در عین حال کارشان محدود به این موارد نیست:

  • مشاوره فردی: فرد می‌تواند مشاور، روان درمان‌گر، مددکار یا روان‌پزشک را ببیند.
  • مشاوره گروهی: فرد در جلسات گروهی همراه با دیگر خشونت‌دیدگان شرکت می‌کند. در این جلسه‌ها معمولا تسهیل‌گر مشاور یا روان درمان‌گر است و شرکت کنندگان همه به صورتی خشونت را تجربه کرده‌اند. در این نشست‌ها با کمک تسهیل‌گر، افراد تجربه خود را به اشتراک می‌گذارند و به این صورت از طریق تجربه به یکدیگر کمک می‌کنند.
  • مشاوره در بحران: افراد در صورت بحران تیم حمایتی خواهند داشت و معمولا در این تیم حتما مددکارانی خواهند بود که سعی می‌کنند فرد را در این موقعیت حمایت کنند. این حمایت شامل قرار دادن خشونت‌دیده در نقطه امن و کمک کردن و وصل کردن او به مراکز و سرویس‌های حمایتی دیگر است.
  • حمایت قانونی: این حمایت در چندین مرحله می‌تواند باشد. یک مرحله شامل بالا بردن دانش فرد از حقوق خود است. در مرحله دیگر اگر خشونت‌دیده در دادگاه یا مراکز پلیس نیاز به مشاوره قانونی داشته باشد، حمایت‌گر که معمولا وکیل یا متخصص در حوزه قانونی است خشونت‌دیده را همراهی می‌کند.

حمایت قانونی می‌تواند در موارد دیگر هم باشد. مثلا در صورتی که خشونت‌دیده جرمی مرتکب شده باشد: اگر خشونت‌دیده در جریان دفاع از خود به خشونت‌گر آسیب جدی زده باشد، حمایت‌گر کمک‌های لازم را می‌رساند. همچنین اگر خشونت‌دیده درخواست طلاق، دستور محدودیت ارتباط یا حضانت کودکان را داشته باشد، وکیلانِ حمایت‌گر می‌توانند در طول روند قضایی به صورت رایگان خشونت‌دیدگان را حمایت کنند.

از دیگر خدمات قانونی می‌توان به زمانی اشاره کرد که خشونت‌دیده نیاز به مدارک قانونی دارد، از جمله کارت هویتی یا درخواست شناسنامه یا اگر به لحاظ مهاجرتی با مشکل روبه‌روست و نیاز به دریافت ویزا دارد.

بیشتر بخوانید:

چگونه امنیت را در پروسه حمایت‌گری بالا ببریم؟

حمایت‌گران چگونه قانون را به نفع زنان عوض می‌کنند؟

حمایت‌گران مراقب خودشان باشند

  • تیم داوطلبان: معمولا تشکیل شده از افرادی است که به صورت داوطلبانه با سازمان همکاری می‌کنند و اغلب مسئولیت‌های تخصصی ندارند و کمک‌هایشان شامل موارد جزیی می‌شود. مانند کمک در حمل و نقل خشونت‌دیده یا کمک به کودکان خشونت‌دیدهگان. معمولا سازمان‌های حمایت‌گری در زمینه خشونت خانگی هر نوع داوطلبی را قبول نمی‌کنند و داوطلبان باید سوء پیشینه نداشته باشند و در این مورد چک و کنترل می‌شوند.
  • تیم مصاحبه و ارزیابی: تیم تخصصی که معمولا در بدو ورود با فرد صحبت می‌کنند تا ارزیابی کنند که به عنوان خشونت‌دیده به چه خدماتی نیاز دارد.
  • تیم مددکاری و مدیریت پرونده: معمولا وقتی فرد مددجوی این سازمان‌ها می‌شود به او مددکار یا مسئول پرونده‌ای اختصاص می‌دهند. این تیم معمولا خشونت‌دیده را به سازمان‌های حمایت‌گر دیگر ارجاع می‌دهد و مسئول تهیه برنامه امن برای اوست. در بعضی سازمان‌ها که خانه امن دارند، مددکاران در شیفت شب و در خانه‌های امن هم به خشونت‌دیده کمک می‌کنند.

در نهایت هدف آن‌ها توانمند‌سازی خشونت‌دیده است.

  • تیم خانه امن : بعضی از این سازمان‌ها خانه‌های امن دارند و در صورت خطر جانی بازگشت به خانه برای خشونت‌دیده، او را در خانه‌ امن سکونت می‌دهند. سکونت در این خانه‌ها معمولا با توجه به موقعیت خشونت‌دیده و درجه خطر موجود است و گاهی حتی خانه‌های امن، خارج از شهر و محدوده زندگی خشونت‌دیده هستند. نشانی این خانه‌ها عمومی نیست و معمولا غیر از مددکار و مسئول پرونده و کسانی که مسئول خانه امن هستند، کسی از موقعیت این خانه‌ها باخبر نیست.

همان‌طور که اشاره شد همه مراکز حمایتی همه موارد خدمات‌رسانی را ندارند اما با توجه به نیاز خشونت‌دیده سعی می‌کنند در صورت نبود خدمات،‌ خشونت‌دیده را به مراکز دیگر ارجاع دهند.

منبع اول

منبع دوم

منبع سوم

تیر
۲۱
۱۳۹۸
آموزش یا مجازات، حساسیت‌زایی یا حساسیت‌زدایی نسبت به خشونت خانگی
تیر ۲۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: lucidwaters/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: lucidwaters/depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

مقدمه

یک راهکار مقابله با افزایش خشونت در جامعه در برهه‌ای که خشن بودن به جای تقبیح بیشتر، چاشنی هیجان‌انگیز تبلیغات و سرگرمی می‌شود و بدین شکل در تمام ابعاد زندگی انسانی ما، بدون آن که از آن مطلع باشیم ریشه می‌دواند، می‌تواند تشدید مجازات و اجرای آن بدون کم و کاست و عفو و بخشش باشد.

اما خشونت در نوع خانگی آن، کنش یا واکنشی فردی است که از سوی یک یا چند نفر معدود علیه نفر یا نفرات معدود دیگری اِعمال می‌شود و عموماً نقش خشونت‌گر و خشونت‌دیده در روابط انسانی، نقشی مطلق نیست و مجازات هم همسو این عمل -به عنوان پاسخی قهرآمیز- فردگرایانه تعریف می‌شود.

 قانون‌گذاران اما سودای تعریف و اجرای قوانینی را دارند که جامعه را تحت پوشش قرار دهند، در حالی که در سیستم‌های قانون‌گذاری، راهکارهای به واقع جمع‌گرایانه و نه قهرآمیز، همانند آموزش، اغلب مورد غفلت قرار می‌گیرند.

مجازات و حساسیت‌زدایی از خشونت خانگی

خشونت خانگی، آن طور که از عنوانش آشکار است، خشونتی است که در روابط میان‌فردی، چه خویشاوند نَسَبی، چه بستگان سببی و چه افرادی که بدون هیچ گونه ثبت رسمی و قانونی یا رابطه خونی در بستر روابط انسانی با یک‌دیگر در سپهر خصوصی، یا همان خانه و خانواده زندگی می‌کنند، اتفاق می‌افتد.

به نظر می‌رسد این روابط اگرچه می‌تواند به عنوان چارچوب اولیه «صمیمیت» در زندگی خصوصی افراد تعریف شود، اما به سبب وجود عنصر هم‌زیستی، ظرفیت خارق‌العاده‌ای نیز در ایجاد تنش و پرخاش میان افراد ایجاد می‌کند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

در هم‌ تنیدگی عواطف مثبت و منفی انسان‌ها در بستر هم‌زیستیشان، همان عنصری است که می‌تواند «خشونت» را به رفتاری قابل توجیه بدل کرده و آن را از ابعاد رفتاری هوشمندانه و هوشیارانه که عمدی و در راستای آسیب زدن به جسم و روان افراد اتفاق می‌افتد، تبدیل به کنش و واکنشی روزمره کند که کنشگر یا واکنشگر آن به معنای آن چه انجام می‌دهد، آگاه نیست یا کمتر آگاه است.

به همین دلیل است که مجازات به معنای پاسخی به خشونتِ صورت گرفته که شاید اندازه آن در باور خشونت‌گر نمی‌گنجد -چرا که در حریم خصوصی و پشت درهای بسته‌ای اتفاق می‌افتد که قوای قهریه و پلیس نظارت همیشگی بر آن ندارند و عمدتاً به سبب نزدیکی‌های خانوادگی و رابطه‌ای، مورد چشم‌پوشی واقع می‌شود-  نمی‌تواند راه حلی عمقی‌نگرانه و آینده‌بینانه باشد.

خشونت در پاسخ به خشونت در قالب روابط اجتماعی انسانی به تثبیت تهی شدن کنش خشن از معنا انجامیده و خشونت را قابل تحمل می‌سازد.

آموزش و حساسیت‌زایی نسبت به خشونت خانگی

در مقابل راهکار فردگرایانه مجازات، آموزش درباره معنا و مفهوم خشونت، تعریف انواع آن و صحبت کردن و گفت‌وگو درباره زمینه‌هایی که می‌تواند خشونت را به وجود بیاورد و علل و دلایل آن، راهکاری جمع‌گرایانه به نظر می‌رسد. راه حلی که گرچه برای جوامع و نهادهای مربوط، پرهزینه‌تر و زمان‌برتر از اجرای مجازات خواهد بود، اما می‌تواند منجر به کاهش خشونت و بالاخص خشونت خانگی و هزینه‌های روانی-اجتماعی فرساینده آن در بازه زمانی بلندتر شود.

نگاهی به آمار خشونت خانگی در جوامعی که نقش آموزش به افراد و گروه‌های اجتماعیشان پررنگ‌تر است، نشان می‌دهد حساسیت اجتماعی نسبت به آن‌چه خشونت علیه دیگری محسوب می‌شود، جایگاه بالاتری نسبت به جوامعی دارد که خشونت خانگی در آنان، چه به سبب ساختار سنتی یا جامعه مذهبی یا وجود قوانین بر پایه مذهب، توجیه شده و گاهی حتی سفارش شده است.

بیشتر بخوانید:

آیا صرف حمایت از خشونت‌دیده کافی‌ست؟ (بخش اول)

خشونتی به نام محبت

مواد، الکل، خشونت

این خشونت البته که نه صرفاً خشونت جسمی (مانند کتک زدن همسر و فرزندان و شریک زندگی)، بلکه شامل خشونت روانی (مانند قهر کردن طولانی‌مدت) یا خشونت اقتصادی (مانند قطع حمایت مادی از وابستگان مالی هم‌چون فرزندان) است.

در چنین ساختاری، خشونت نه یک عمل انسان‌ستیزانه، بلکه یک «راه حل» تعریف می‌شود. راه حلی که هم‌زمان دربرگیرنده سلطه، کنترل، تهدید و تحدید است. آن‌چه که می‌تواند پادزهر چنین تعریف زهرآلودی و موذیانه‌ای از خشونت باشد، پیش از هر چیز آموزش به افراد جامعه در این باره است که: خشونت چیست، چگونه اتفاق می‌افتد و چطور می‌توان با آن مقابله کرد؟

اهداف و روش‌های آموزش

امروزه آموزش درباره خشونت نه تنها یک «درمان» بلندمدت و آینده‌اندیشانه، بلکه مهم‌تر، نوعی «پیشگیری» محسوب می‌شود.

گروه‌های داوطلب، سازمان‌های غیر دولتی و انجمن‌هایی که هم‌اکنون در راستای آگاهی‌رسانی درباره خشونت خانگی نسبت به هر جنس و جنسیتی و در باره هر مقوله تشنج‌آمیزی، در قالب‌های مختلف آموزشی (هم‌چون برقراری کارگاه‌های آموزشی توسط متخصصان) فعالیت می‌کنند، تمرکز خود را بر پیشگیری از اعمال خشونت به جای تحمل و پذیرش آن گذاشته و مخاطبان خویش را نسبت به تأثیراتی که خشونت خانگی روی طرفین روابط انسانی می‌گذارد، آگاه می‌کنند.

این آموزش لزوماً بسیار پیش یا پس از اِعمال رفتارهای خشونت‌آمیز ارائه نمی‌شود و حتی در بسیاری موارد، افراد آموزش می‌بینند که در زمان احساس «خشم» که عنصر محرکه اِعمال خشونت است، به صورت داوطلبانه از این آموزش‌ها استفاده کنند.

یکی دیگر از این روش‌ها در راستای آگاه‌سازی درباره خشونت، تلفن‌های یاری‌رسانی است که افراد با برقراری تماس با آن‌ها می‌توانند با متخصصان ارتباط برقرار کرده و پیش از آن که دست به خشونت بزنند یا هنگامی که احساس می‌کنند در معرض دریافت خشونت هستند، در این باره مشورت کنند.

خوشبختانه این روش سال‌هاست که در ایران نیز وجود دارد.

با نگاهی به «جعبه ابزار» بسیاری از این نهادهای آموزشی در باب خشونت خانگی، می‌توان اهداف مشترکی را برای این گونه آموزش‌ها یافت. اهدافی چون:

  • به چالش کشیدن مفهوم «قدرت» و پیش‌فرض‌های مربوط به آن در حریم خصوصی
  • چگونگی مدیریت احساسات و پذیرش مسئولیت رفتارها و عواطف خود
  • تلاش برای حل و فصل درگیری‌های خانگی و شخصی
  • کمک به افراد به منظور تمیز روابط آسیب‌زا و روابط سالم
  • تأکید مکرر بر این نکته که «خشونت، قابل تحمل نیست»
  • کمک به نوجوانان و جوانان برای فهم این نکته که «خشونت‌ورزی، جرم است»
  • آموزش افرادِ در معرض خشونت، مبنی بر چگونگی دریافت کمک در زمان‌های لازم و اضطراری

و ….

 

نتیجه‌گیری

با توجه به مباحث مختصر ارائه شده، به نظر می‌رسد می‌توان ادعا کرد به منظور درمان تمایل به خشونت‌ورزی یا عادت به تحمل خشونت خانگی، درخواست مجازات‌های حداکثری، راهکاری کوتاه‌مدت و البته در خدمت به «عادی‌سازی» خشونت است.

از آن‌جا که در اغلب قوانین جزایی کشورها، خشونت‌ خانگی انواع و اقسام متعددی دارد و تعریف یک مجموعه کامل و جامع از آن با توجه به ساختار فرهنگی جامعه دشوار است (برای مثال در جوامع مرد‌سالار و هم‌زمان مذهبی، افراد در حریم خصوصی از تبعیض‌های مختلف به خصوص تبعیض جنسی و جنسیتی رنج می‌برند) و هم‌چنین از آن‌جا که «خشونت، راه دفاع از آزادی نیست»، نمی‌توان به «مجازات» به چشم یک گره‌گشاییِ پایدار نگریست.

تغییر چشم‌انداز افراد جامعه به این‌که چه زمانی دست به خشونت زده‌اند و چه زمانی در معرض خشونت قرار گرفته‌اند، نیازمند آموزش افراد آن جامعه و بالا بردن حساسیت گیرنده‌های آنان نسبت به خشونت است.

تیر
۱۹
۱۳۹۸
آیا رفتار تهاجمی منفعلانه با خشونت خانگی در ارتباط است؟
تیر ۱۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: AntonioGuillemF/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: AntonioGuillemF/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

رفتار پرخاشگری منفعلانه چیست؟

خشونت فیزیکی و کلامی به راحتی قابل شناسایی است اما خشونت عاطفی و روانی ممکن است برای مدت‌ها پنهان بماند. برای آسیب‌دیده از این نوع خشونت، تشخیص اینکه در معرض خشونت است کار ساده‌ای نیست. این نوع آزارها پنهان یا همراه با رفتارهای به ظاهر طبیعی‌اند و حتی گاهی عاشقانه و از سر مراقبت به نظر می‌رسند.

در شرایط خاص، رفتار پرخاشگرانه منفعلانه به عنوان خشونت پنهان شناسایی می‌شود. اگر فکر می‌کنید مورد سوءاستفاده و آزار خانگی قرار گرفته‌اید، می‌توانید از منابع موجود مانند آنچه در موسسه خانه امن ارائه می‌شود استفاده کنید و از چرخه خشونت خارج شوید.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

رفتار پرخاشگری منفعلانه الگویی است که احساسات منفی را غیرمستقیم ابراز می‌کند. فرد پرخاشگر در این الگو از ابراز آزادانه احساسات منفی خود پرهیز می‌کند. فرد خشونت‌گر ممکن است آن‌چنان احساسات سرکوب‌شده‌ای داشته باشد که متوجه خشم و عصبانیت خود نشود و زمانی که کسی به رفتار او اشاره کند، ممکن است از اینکه دیگران اینگونه در موردش فکر می‌کنند دچار شگفتی شود.

به این ترتیب او احساس می‌کند دیگران درکش نمی‌کنند و با استانداردهای غیرمنطقی قضاوت می‌شود.

فردی که دچار پرخاشگری منفعلانه است می‌خواهد که با دیگران رابطه عاطفی داشته باشد اما هم‌زمان از چنین ارتباطی می‌ترسد زیرا برقراری رابطه و ارتباط باعث می‌شود او به عادت‌های خود تخریبی خود رجوع کند.

رفتارهای رایج در خشونت پرخاشگری منفعلانه

پرخاشگری منفعلانه اغلب با دروغ و ابهام‌گویی همراه است. افرادی که دچار پرخاشگری منفعلانه هستند به بازی با کلمات و فریب دیگران شناخته می‌شوند. بنابراین بهترین راه برای شناخت اینکه این افراد چه احساسی به موضوعات مختلف دارند این است که به رفتار آنها توجه کنید و نه به گفته‌هایشان.

در بسیاری از موارد آنها دنبال مقصر هستند و خود را قربانی نشان می‌دهند. طوری رفتار می‌کنند که گویی هرگز هیچ خطایی مرتکب نمی‌شوند و بنابراین قربانی خطای دیگران هستند. همچنین این افراد به ندرت مسئولیت رفتار خود را می‌پذیرند و برای این کار همواره بهانه‌تراشی می‌کنند. آنها پایبندی خاصی به قول و وعده‌ها و برنامه‌های از پیش تعیین شده ندارند.

این افراد در ابراز خشم خود ناکام هستند. فکر می‌کنند خشم احساسی غیرقابل قبول است. آنها همواره دچار تردید هستند و اغلب خود را با همه چیز موافق نشان می‌دهند. با وجود این، این افراد به دلیل بیان نکردن ایده‌ها و ترجیح‌های خود برای دیگران ناراحتی ایجاد می‌کنند و بیشتر گمان می‌کنند احساسات و عواطف آنها سرکوب شده است.

بیشتر بخوانید:

اثرات خشونت خانگی بر کودکان و نوجوانان

مواد، الکل، خشونت

قوانین کشور هلند در مقابله با خشونت خانگی

از سوی دیگر پرخاشگری منفعلانه مانع از ایجاد صمیمیت و وابستگی می‌شود. آنها به دلیل دوگانگی ترس از عدم استقلال و ترس از تنهایی، سعی می‌کنند از طریق کنترل شریک عاطفی یا جنسی خود راهکاری برای تعارضات خود پیدا کنند.

کسی که از اختلال پرخاشگری منفعلانه رنج می‌برد، طوری رفتار می‌کند که گویی هیچ وابستگی و دلبستگی خاصی به شریک عاطفی‌اش ندارد اما در عین حال خود را به شریک خود نزدیک‌تر می‌کند تا توجه بیشتری جلب کند.

اگرچه این فرد می‌خواهد خود را مستقل نشان بدهد، اما همواره نیاز دارد خود را به شریک عاطفی یا همسر خود نزدیک احساس کند. در چنین شرایطی ایجاد رابطه پایدار و صمیمانه بسیار دشوار می‌شود.

به دست گرفتن قدرت در رابطه برای چنین افرادی بسیار اهمیت دارد. آنها از این ابزار استفاده می‌کنند تا برتری داشته باشند و بتوانند محبت بیشتری دریافت کنند. این در حالی است که فرد آسیب‌دیده از این نوع خشونت، از این وضعیت احساس ناامنی شدیدی می‌کند.

هشت راهکار موثر برای مقابله با پرخاشگری منفعلانه

بر یک موضوع تمرکز کنید

در رابطه با پرخاشگری منفعلانه هرگز سعی نکنید به همه مسائل اشاره کنید. ممکن است شما یک فهرست بلند بالا از گله و شکایت‌ها داشته باشید اما پرداختن به همه آنها در یک نشست و در یک گفت‌وگو عملا بی‌فایده است. یادتان باشد که این افراد از هر نوع تنش و درگیری اجتناب می‌کنند. بنابراین اگر در ارتباط با چنین فردی هستید سعی کنید هر بار به یک موضوع بپردازید تا او هم احساس بهتری داشته باشد.

محدودیت زمانی ایجاد کنید

همان‌طور که ذکر شد، برای این افراد هیچ نوع پایبندی و تعهد زمانی و پذیرش مسئولیت معنا ندارد. بنابراین، این شما هستید که باید محدودیت‌ها را ایجاد کنید.

بحث و جدل را به فضای عمومی نکشانید

جدال در فضای عمومی تنها باعث می‌شود تنش‌ها بیشتر شود. خجالت دادن طرف مقابل هیچ نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت.

به شخصیت او حمله‌ور نشوید

ممکن است از دست او بسیار عصبانی باشید و همین مساله باعث می‌شود به شخصیت او حمله کنید، اما در نهایت این کار باعث می‌شود او از ادامه بحث منصرف شود و از ادامه گفت‌وگو برای حل مساله خودداری کند.

بر احساسات خود متمرکز شوید

بهترین راهکار این است که احساسات خود را موضوع بحث قرار دهید. در بحث با این افراد به خودتان اشاره کنید نه فرد مقابل. اگر بتوانید بحث را چنان پیش‌ ببرید که موضوع اصلی گفت‌وگو رابطه مشترک باشد، نتیجه بهتری به دست می‌‌آورید.

از مساله مورد نظر منحرف نشوید

کسی که می‌خواهد از بحث و جدل اجتناب کند تمایل دارد در حین گفت‌وگو موضوع را منحرف کند. اگر می‌خواهید درباره احساسات خود حرف بزنید، فقط به آن بپردازید و اجازه ندهید موضوعات انحرافی وارد بحث شوند.

به فضای ذهنی او احترام بگذارید

اگر شریک عاطفی شما نیاز دارد ادامه بحث را به زمان دیگری موکول کند او را درک کنید. به او بگویید نیاز او را برای ترک مکالمه درک می‌کنید اما پیش از آن، تاریخ بحث بعدی را مشخص کنید.

او برای شما مهم است

شریک عاطفی شما باید بداند که دوستش دارید و نیازهای او برایتان مهم است و شما نمی‌خواهید او را کنترل کنید. او باید بفهمد از نظر شما مشکلی وجود دارد که باید حل شود تا رابطه بهتری داشته باشید. هیچ چیز به اندازه احساس امنیت در رابطه برای این افراد اهمیت ندارد.

تیر
۱۴
۱۳۹۸
اثرات خشونت خانگی بر کودکان و نوجوانان
تیر ۱۴ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: vadimphoto1/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: vadimphoto1/depositphotos.com

زخم خوردگان از تماشای خشونت

نعیمه دوستدار

تصور غالب ما این است که تنها کودکی آسیب‌دیده از خشونت خانگی است که مستقیم مورد خشونت قرار بگیرد و اغلب از یاد می‌بریم که تماشاگر خشونت بودن، خود اعمال خشونت است. اما شیوه‌های اثر خشونت بر روح و روان و جسم کودکی که خشونت را بر عضو دیگری از خانواده به ویژه مادر می‌بیند، می‌تواند بسیار متنوع باشد.

کودکانی که در معرض خشونت‌ خانگی قرار دارند محیطی غیرقابل پیش‌بینی، پرتنش و پر از ترس و اضطراب را تجربه می‌کنند. این موضوع می‌تواند منجر به ترومای عاطفی و روحی شدیدی در زندگی کودک شود. این آثار خشونت اغلب به ترومایی شبیه است که کودکان آسیب‌دیده از خشونت مستقیم تجربه می‌کنند.

کودکان در معرض خشونت خانگی شانس زندگی در محیطی ایمن و امن از لحاظ احساسی، فیزیکی و قابل پیش‌بینی بودن را از دست می‌دهند. آنها همواره در حال پیش‌بینی زمان وقوع درگیری بعدی میان والدین خود هستند یا سعی می‌کنند خود و خواهر و برادرها را از آسیب دور نگه دارند. معمولا هدف اصلی آنها به خیر گذراندن روز پیش روست؛ بنابراین وقت کافی برای تفریح، آرامش و برنامه‌ریزی برای آینده  ندارند.

 ترومای روانی و عاطفی

کودکانی که در محیط پر خشونت زندگی می‌کنند به این دلیل که محیط زندگی‌شان همواره آمیخته به ترس و تنش است، اغلب ترومای روانی و عاطفی شدیدی را تجربه می‌کنند.

این کودکان شاهد ترس، تهدید و آزار جنسی یا جسمی مادر خود هستند. آنها بیش از اندازه کلمات خشن و صدای درگیری را می‌شنوند و آسیب‌های پس از آزار و خشونت را می‌بینند.

این کودکان همچنین شاهد زخم‌های مادر و واکنش‌های تروماتیک او نسبت به خشونت هستند و  خود به عنوان ابزاری برای آسیب به مادر توسط فرد آزارگر مورد استفاده قرار می‌گیرند.

در یک تحقیق انجام شده توسط گروه خشونت خانگی کویینزلند، ۹۰ درصد کودکانی که در خانه پر خشونت زندگی می‌کنند، تماشاگر خشونت علیه مادر خود هستند.

در تحقیق دیگری که در سال  ۲۰۰۹ در موسسه جرم‌شناسی استرالیا انجام شد، مشخص شد ۱۵ درصد از جوانان مورد مطالعه خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند و ۳۲ درصد از آنها کسی را می‌شناسند که در کودکی شاهد خشونت خانگی بوده است.

تحقیق دیگری نیز نشان داده است کودکانی که شاهد خشونت علیه مادر خود هستند دچار مشکلات احساسی، جسمی یا رفتاری‌ای می‌شوند مشابه کودکانی که خود آسیب‌دیده از خشونت بوده‌اند.

خطر آسیب فیزیکی

کودکان ممکن است به طور اتفاقی یا به خواست آزارگر در میان یک درگیری و دعوا قرار بگیرند.

در مورد نوزادان اگر مادر بخواهد از کودک خود در میان دعوا محافظت کند احتمال آسیب جسمی کودک بالاتر می‌رود. کودکان معمولا مورد اصابت اشیایی که پرت می‌شوند قرار می‌گیرند. نوجوانان نیز معمولا زمانی که سعی می‌کنند از مادر خود مراقبت و محافظت کنند، دچار آسیب جسمی می‌شوند.

آنان که مستقیم آزار جسمی و جنسی می‌بینند

کودکان ممکن است به طور مستقیم هدف آزارگر قرار بگیرند یا مورد آزار جسمی و جنسی واقع شوند.

از دو دهه پیش، پژوهشگران همپوشانی میان خشونت خانگی و آزار کودکان را دریافتند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

مردانی که همسر یا شریک عاطفی خود را آزار می‌دهند به احتمال زیاد کودک خود را نیز مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند.

حداقل نیمی از شوهران آزارگر، فرزندان خود را کتک می‌زنند.

پژوهشگران همچنین دریافته‌اند میزان خشونت نسبت به مادر با میزان خشونت به فرزندان در ارتباط است. در این میان دختربچه‌ها و دختران بیشتر در معرض خشونت قرار دارند.

همچنین به نظر می‌رسد خشونت علیه مادران با خشونت جنسی نسبت به کودکان دختر مرتبط است.

اگر پدر، مادر را مورد خشونت قرار بدهد، دختر خانواده ۶.۵ برابر بیشتر نسبت به دختران یک خانواده سالم در معرض خطر آزار جنسی است.

خشونت علیه کودکان پس از جدایی

شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد آزارگران در صورت احساس خطر جدایی یا پس از جدا شدن از شریک عاطفی یا همسر خود، از خشونت به عنوان ابزاری استفاده می‌کنند که شریک خود را مجبور به بازگشت به زندگی کنند.

آزارگر ممکن است کودک را از مادر بدزدد تا زن را به این دلیل که او را ترک کرده تنبیه کند.

در پرونده‌های متعددی در زمینه خشونت خانگی، کودک توسط آزارگر به قتل رسیده است.

در صورت جدایی خطر برای کودکان قابل توجه است و باید به این مساله توجه و دقت کافی داشت.

واکنش کودکان و نوجوانان به خشونت خانگی

کودکان آسیب‌دیده از خشونت خانگی واکنش‌های متفاوتی به این مساله نشان می‌دهند. آنها در موارد زیادی خود را مقصر اصلی وقوع خشونت می‌دانند. این کودکان ممکن است دچار احساس ضعف، ناتوانی، غم و اندوه شدید، ترس و وحشت بسیار، نگرانی، شرم و خشم شوند.

علاوه بر این عدم تمرکز، پرخاشگری، بیش‌فعالی، نافرمانی، اضطراب خواب و کابوس‌های شبانه، احساس جداافتادگی، کمبود اعتماد به نفس، بی‌احساسی، نگرانی و تردید از عوارض خشونت خانگی بر کودکان هستند.

کودکان آسیب‌دیده معمولا یک زندگی فانتزی در ذهن خود شکل می‌دهند که در آن خانه و خانواده وضعیت بهتری دارد.

ناامیدی نسبت به آینده و واکنش‌های جسمی نیز از آسیب‌های خشونت خانگی در کودکان هستند.

بیشتر بخوانید:

مواد، الکل، خشونت

قوانین کشور هلند در مقابله با خشونت خانگی

خشونت، اتفاق پیش‌پا افتاده جامعه مصر

واکنش نوجوانان به خشونت خانگی اما خود را با افسردگی و اضطراب، انزوا و خشونت نسبت به والدین نشان می‌دهد.

نوجوانان در تلاش برای حفاظت از مادر، بلوغ زودرس را تجربه می‌کنند تا به این شیوه بتوانند نقش حمایت‌گر را ایفا کنند. مهارت‌های ارتباطی پایین، درگیری‌های شدید با والدین، رابطه‌های زودهنگام برای فرار از خانه و خانواده و احساس شرمندگی نسبت به خانواده، خود از اثرات خشونت خانگی بر نوجوانان است.

نوجوانانی که در محیط پرخشونت زندگی می‌کنند اغلب دچار اختلال خوردن یا مشکلات تحصیلی می‌شوند. احتمال اخراج از مدرسه به دلیل مشکلات رفتاری، فرار از مدرسه یا خانه، وقت‌گذرانی در خارج از خانه، مشارکت در رفتارهای خطرناک برای تحت تاثیر قرار دادن دوستان و خانواده، مصرف الکل و مواد مخدر، خشونت در روابط عاطفی و عاشقانه و خودکشی در این نوجوانان زیاد است.

چه عواملی میزان آسیب را بیشتر می‌کند؟

اینکه کودک تا چه میزان از خشونت خانگی آسیب می‌بیند به عوامل متعددی بستگی دارد. مثلا مدت زمانی که او در معرض خشونت بوده، سن کودک وقتی خشونت شروع شده و اینکه آیا خود کودک نیز مستقیما از خشونت آسیب دیده است و عوامل دیگری همچون فقر، اعتیاد والدین یا مشکلات روحی و روانی آنها، در این مساله تاثیرگذار است.

همچنین میزان ارتباط کودک با بستگان خود، میزان حمایت‌گری نهادها و جامعه، میزان انطباق‌پذیری کودک، دسترسی خانواده به خدمات رفاهی، مسکن، تحصیل و سلامت در آسیب‌پذیری از خشونت نقش دارند.

اما خشونت خانگی علاوه بر اینکه حاوی آسیب‌های احساسی و فیزیکی، اجتماعی و رفتاری است، می‌تواند الگوی رفتار کودک نیز قرار بگیرد. این بدان معناست که خود او ممکن است در بزرگسالی از خشونت به عنوان ابزاری برای رسیدن به خواسته‌هایش استفاده کند.

همچنین این احتمال وجود دارد که او در رابطه‌های آینده خود از خشونت به عنوان یک روش رفتاری درست و قابل قبول استفاده کند.

خبر خوب این است که تاثیرات احساسی و رفتاری خشونت خانگی بر کودکان قابل ترمیم است و می‌تواند به تدریج بهبود یابد اما این مساله منوط به آن است که کودک و مادر به محیطی امن انتقال پیدا کنند و خشونت دیگر اتفاق نیفتد.

اگر مادر و کودک مورد حمایت قرار بگیرند و از خدمات مشاوره استفاده کنند، میزان آسیب‌های خشونت کاهشی چشم‌گیر پیدا می‌کند.