صفحه اصلی  »  2019 May
خرداد
۲
۱۳۹۸
چگونه امنیت را در پروسه حمایت‌گری بالا ببریم؟
خرداد ۲ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: yacobchuk1/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: yacobchuk1/depositphotos.com

باران خسروی

همان‌طور که برای داشتن محیط کار سالم رعایت قوانین امنیتی مهم است، در حمایت‌گری هم رعایت امنیت از مهم‌ترین اصول ادامه کار است، گرچه تفاوت‌هایی بین امنیت در محیط کار روزانه شما که از آن دستمزد دریافت می‌کنید با نوع کار حمایت‌گری وجود دارد. به عنوان مثال اگر شما در یک کارخانه کار می‌‌کنید، باید از قبل بدانید که موقعیت دستگاه‌ها چگونه است. یعنی نحوه کار با دستگاه و پیچیدگی‌های آن را بدانید، از طرف کارفرما آموزش امنیت در محیط کار ببینید، دفترچه راهنمای امنیت در کار بگیرید و ….

همچنین اولین موردی که در اولین روز کار به شما نشان می‌دهند، راه‌های خروج اضطراری است که باید به خاطر بسپارید.

جنس کار حمایت‌گری اما معمولا شبیه بیشتر مشاغل درآمدزا نیست. دفترچه یا راهنمای مشخصی برای رعایت امنیت فردی وجود ندارد، جلسه آشنایی با موانع هم وجود ندارد و بنا بر موضوع حمایت‌گری و محیط حمایت‌گری، رعایت امنیت فردی متفاوت می‌شود.

در واقع در حمایت‌گری جغرافیای کار و موضوع کار روی بحث امنیت شما تاثیر می‌گذارد و تعریف امنیت را متفاوت می‌کند.

رعایت امنیت در حمایت‌گری معمولا در مقابل کسی است که در نتیجه حمایت‌گری شما ضرر می‌بیند که می‌تواند شخص متجاوز و خشونت‌گر باشد، شرکت صنعتی یا پروژه دولتی باشد یا می‌تواند نیروهای سیاسی محافظه‌کار یا خود دولت باشد.

ریسک‌های حمایت‌گری

وقتی ما در مورد حمایت‌گری و موضوعی که برایمان مهم است صحبت می‌کنیم به نوعی خودمان را در معرض ریسک و خطر قرار می‌دهیم چون به صورت عمومی‌ درباره موضوع صحبت می‌کنیم.

مثلا ممکن است در این خصوص با رسانه‌های مختلف صحبت کنیم و چهره و نام ما هم مورد شناسایی گروه‌ها قرار بگیرد. در نتیجه به راحتی می‌توانیم مورد هدف افراد مخالف قرار بگیریم.

خطر هم می‌تواند تهدیدهای کوچک یا جدی باشد، اعم از تعقیب، از دست دادن کار، آسیب جسمی‌ دیدن، دستگیری،‌ زندان یا حتی قتل.

در اینجا چند توصیه برای رعایت امنیت در پروسه حمایت‌گری آمده است که البته رعایت آن‌ها بر اساس شرایط شما متفاوت خواهد بود:

●       هزینهسنجی: اول از همه باید با ریسک‌ها آشنا شوید و بدانید کاری که می‌خواهید انجام دهید، چه قدر برای شما ریسک دارد. تهدیدها را شناسایی و بررسی کنید و برای آن‌ها آماده باشید. در عین حال فکر کنید کس یا کسانی که ضرر می‌بینند، ممکن است چگونه با شما برخورد کنند.

●       تهیه برنامه امن: برنامه شما در مقابل این تهدیدها چیست؟ وقتی که در موقعیت تهدید قرار گرفتید چه خواهید کرد؟

برنامه امن برای حمایت‌گر معمولا شبیه تهیه برنامه امن برای خشونت‌دیده است، با این تفاوت که اینجا موقعیت شما با خشونت‌دیده متفاوت است و ممکن است قدرت بیشتر در مسیر تهیه برنامه امنتان داشته باشید.

برنامه امن برای حمایت‌گر

همان‌طور که چک می‌کنید خشونت‌دیده خانه امنی دارد یا نه، برای خودتان هم چک کنید که خانه‌تان امن است یا نه. درها و قفل‌های در مهم هستند. اگر حتی برای کار حمایت‌گریتان تهدیدی وجود نداشته باشد، مهم است که خانه امنی داشته باشید. همچنین با همسایه‌ها ارتباط خوبی داشته باشید تا اگر برای شما موردی پیش آمد آن‌ها بتوانند به نزدیکان شما خبر دهند.

●       مرور و تغییر برنامه امن: شرایط تغییر می‌کند، پس برنامه شما هم نباید ثابت بماند.

●       باید امنیت کسانی را که با شما کار می‌کنند در نظر بگیرید: خاصیت کار حمایت‌گری معمولا ایجاب می‌کند شما تنها و به صورت شخصی کار نکنید. معمولا این کار یک کار گروهی است یا کار برای شخص یا گروهی خاص. به این ترتیب همیشه امنیت همکاران خود را هم در نظر بگیرید.

●       پرونده‌‌سازی از فعالیت‌های خود: سابقه‌ای از همه کارهای خود داشته باشید. اگر شما را به دادگاه کشیدند یا کار شما به مقامات قضایی کشید، همین پرونده‌‌‌سازی از فعالیت‌ها می‌تواند به شما کمک کند.

اگر شغل رسمی‌ دارید (مثل کار مددکاری) و براساس آن کار حمایت‌گری را انجام می‌دهید، سعی کنید حتما برای مراجع خود پرونده‌ای کاغذی یا آن‌لاین داشته باشید، تمام ایمیل‌های خود را پرینت بگیرید و ضمیمه پرونده کنید و تاریخ تماس‌های خود با خشونت‌دیده را داشته باشید.

البته پرونده‌سازی و داشتن سابقه همه کارها بر اساس نوع کار حمایت‌گری فرق می‌کند و برای حمایت‌گری در سطوح بالا مثلا تغییر قوانین متفاوت است و گاهی حتی لازم است حداقل ثبت فعالیت‌ها را داشته باشید؛ مثل پاک کردن ایمیل‌های روزانه.

●       همیشه مسیر کم خطرتر را انتخاب کنید: البته گاهی مسیر کم خطر رفتن جایی در حمایت‌گری ندارد، مخصوصا اگر به دنبال توجه رسانه‌ها باشیم.

●       ارتباطات با همکاران: سعی کنید کار خود را گروهی پیش ببرید و تنها در مسیر حمایت‌گری قدم برندارید. همکاران خود یا دوستان خود را در جریان روند کار خود قرار دهید و سعی کنید حتی اگر حس می‌کنید خطری شما را تهدید می‌کند، موضوع را با آن‌ها در میان بگذارید.

●       آموزش: سعی کنید آموزش لازم را در زمینه حفظ امنیت ببینید و دانش خود را بالا ببرید. این آموزش می‌تواند رسمی‌ یا غیر رسمی‌ باشد: مثلا با پرس‌‌و‌جو و مشورت با کسانی که کارشان مشابه کار شماست.

●       یادگیری حمایت‌گری برای خود: اگر در موقعیت دادگاه یا بازپرسی یا دستگیری قرار گرفته‌اید، سعی کنید از مهارت‌های حمایت‌گری اول برای خود استفاده کنید.

●       ارتباط با افراد مطمئن: با افراد قابل اطمینان کار کنید و در ارتباط باشید.

●       آمادگی برای بعد از حادثه: برنامه‌ای داشته باشید و بدانید که بعد از حادثه با چه کسانی ارتباط داشته باشید.

●       نقش پلیس: بسته به نوع فعالیت شما پلیس می‌تواند حمایت‌گر یا خود بازدارنده باشد. نقش خود و نحوه برخورد احتمالی پلیس را همواره در ذهن مرور کنید. در ضمن فراموش نکنید گاه نیروهای لباس شخصی خود را به عنوان مامور پلیس یا قانون معرفی می‌کنند. در این گونه موارد حتما از آن‌ها کارت شناسایی بخواهید یا بهترین حالت این است که با پلیس تماس بگیرید و از آن‌ها بخواهید هویت مامور شخصی را برای شما مشخص کنند.

●       قرار امن: همیشه در مواردی که احساس می‌کنید رفتن به محیطی برای شما ایجاد خطر می‌کند (مثل شرکت در تجمع)، در پایان کار با دوستان یا افراد مورد اطمینان خود قرار امن بگذارید و به آن‌ها برنامه بدهید که اگر شما تا ساعت مشخصی به قرار امن نرسیدید، چه باید بکنند.

●       گروهی کار کنید: اگر هدف شما بزرگ و موانع امنیتی زیاد است، همیشه به خاطر داشته باشید کار گروهی به نفع شماست و هزینه شما را کمتر می‌کند.

به عنوان مثال مقایسه کنید که اگر شما به خاطر فعالیت حمایت‌گری خود دستگیر شوید و کسی نداند نوع کار حمایت‌گری‌ شما چیست، واکنش‌ها تا چه اندازه می‌تواند متفاوت باشد با زمانی که شما به عنوان عضوی از یک گروه کار کنید و افراد زیادی باشند که بیرون از زندان بتوانند برای شما فعالیت کنند و به نشر اکاذیب پایان دهند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

●       ناامید نشوید و موقعیت اعتماد و بیاعتمادی را بشناسید: درست است که کار حمایت‌گری موانع امنیتی زیادی دارد اما در عین حال حمایت‌گران، حمایت جامعه را دارند. اگر دستگیر و تهدید شدید که هیچ نوع حمایتی ندارید و همکاری یا اقرار به کارهای نکرده تنها راه نجات شماست، سعی کنید در ذهن داشته باشید که این موقعیت قابل اعتماد نیست و امید خود را از دست ندهید.

●       جزییات سفرتان را به افراد قابل اطمینان اطلاع دهید: اگر برای کار حمایت‌گری به سفر خارجی می‌روید، حتما از برنامه سفر خود و جزییات آن با افراد مورد اطمینان خود صحبت کنید و در طول سفر هم با آن‌ها در ارتباط باشید.

شماره پرواز، اطلاعات هتل (اگر برای گردشگری جایی می‌روید)، اطلاعات راننده تاکسی و جزییات قرارهای ملاقات خود را به همکار مورد اطمینان خود اطلاع دهید.

●       اطلاع‌رسانی درباره معلولیت یا بیماری: اگر معلولیت یا بیماری خاصی دارید، مساله را به یکی از افرادی که با آنان کار می‌کنید، اطلاع دهید.

●       همراه داشتن کارت شناسایی: سعی کنید در همه موارد کار حمایت‌گری، کارت شناسایی خود را همراه خود داشته باشید.

همچنین فرض کنید برای کار حمایت‌گری به شهر یا روستایی می‌روید که کسی شما را نمی‌شناسد و به هر دلیل مشکلی برای شما پیش می‌آید یا تصادف می‌کنید یا …. پس در کنار کارت شناسایی در کیف پول خود شماره تماس همکار خود را هم بگذارید که در صورت نیاز بتوانند با آن‌ها تماس بگیرند.

●       حفاظت از اطلاعات رایانه و تلفن: برای رایانه و موبایل خود کلمه عبور بگذارید. اگر رایانه شما دزدیده شود، آیا می‌توانند به راحتی اطلاعات دیگران را پیدا کنند؟

لیست شماره مخاطبان خود را حفظ کنید و هنگام ورود به شبکه‌های اجتماعی مراقب باشید. اگر از کافی‌نت استفاده می‌کنید، همیشه حواستان باشد از ایمیل‌ها و شبکه‌های اجتماعی خارج شوید. در مورد به اشتراک‌گذاری پست‌هایتان در شبکه‌های اجتماعی هم مراقب باشید که موضوعات را فقط با لیست دوستان خودتان به اشتراک بگذارید و اطلاعات شخصی خود را به اشتراک نگذارید.

●       همیشه محیط اطراف خود را شناسایی کنید: اگر در موقعیت یا فضا‌ی ناآشنا قرار می‌گیرید، همیشه بسنجید که آدم‌ها و محیط اطراف خود را تا چه اندازه می‌شناسید؟ آیا به آن‌ها اطمینان دارید؟

●       تنها نمانید: سعی کنید به‌خصوص تنها پیاده‌روی نکنید؛ مخصوصا در شب.

●       قرارهای عمومی بگذارید: قرارهایتان را در مکان‌های عمومی‌ بگذارید، مخصوصا با کسانی که برای اولین‌ بار برخورد می‌کنید. مثلا کافه‌های شلوغ یا رستوران‌های مرکز شهر، محل‌های خوبی برای چنین قرارهایی هستند.

●       به غریبه‌ها اعتماد نکنید: هرگز به خانه کسی نروید که نمی‌شناسیدش، حتی اگر شخص خشونت‌دیده باشد و از شما تقاضای کمک کند. اگر هم در موقعیتی قرار گرفتید که احساس خطر کردید، سریع محل را ترک کنید.

●       در شبکه‌های اجتماعی احتیاط کنید: هرگز اطلاعات را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک نگذارید. مثلا داستان‌ خشونت‌دیده‌ را بازگو نکنید.

البته در این مورد غیر از موضوع امنیت، مساله حفظ اطلاعات دیگران هم در میان است.

●       آموزش دفاعی ببینید: اگر امکان دارد دوره مهارت‌های دفاعی ببینید تا اگر در موقعیت خطر یا تجاوز قرار گرفتید، بتوانید از خودتان حفاظت کنید و بدانید با افراد خشن چگونه باید برخورد کنید.

بیشتر بخوانید:

حمایت‌گران مراقب خودشان باشند

حمایت‌گران چگونه قانون را به نفع زنان عوض می‌کنند؟

نقش استراتژی در حمایت‌گری و خشونت خانگی

حمایت‌گری همیشه همراه با یک ترکیب هماهنگ شده از شناسایی مشکلات، خلق راه‌حل، توسعه استراتژی و قدم راهبردی به سمت تغییر مثبت است. یکی از قدم‌های اولیه در شناسایی مشکلات بحث امنیت و داشتن برنامه امن برای حمایت‌گر است.

به عنوان مثال شما می‌خواهید قانونی را به نفع خودتان و به نفع جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنید تغییر دهید، اما در عین حال باید در نظر داشته باشید فعالیت‌های حمایت‌گری در جوامع بسته‌ای مثل ایران گاهی می‌توانند هزینه‌های سنگینی داشته باشند و بنابراین باید در عین پیگیری هدف مورد نظر، بسیار عاقلانه وسنجیده حرکت کنید و برای هر حرکت در نظر بگیرید که هزینه چیست و چه قدر آمادگی دادن آن هزینه را دارید و آیا اصلا دادن بعضی هزینه‌ها منطقی است یا نه.

به هر حال در جامعه‌ای که سیستم امنیتی‌اش بر اساس منطق خاصی پیش نمی‌رود، گاهی حدس زدن و پیش‌بینی این که چه حرکتی ممکن است پرهزینه یا کم‌هزینه‌ باشد، سخت است. بنابراین توصیه همیشگی این است که جانب احتیاط را در تمام فعالیت‌ها در نظر بگیرید.

منبع ۱ 

منبع ۲

منبع ۳

منبع ۴

منبع ۵

خرداد
۱
۱۳۹۸
کودک‌همسری در ایران
خرداد ۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Mukhina1/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Mukhina1/depositphotos.com

بحرانی اجتماعی، برخوردار از حمایت قانونی

راضیه امیری

در سال ۱۳۹۷ یکی از مسائلی که در زمینه مسائل مربوط حقوق زنان و کودکان بسیار پرسروصدا بود، طرح مسأله کودک‌همسری در مجلس شورای اسلامی، جنجال متعاقب آن و شکست این طرح بود.

برای اینکه بتوانیم به چرایی این جنجال واقف شویم، شاید در ابتدا لازم باشد مروری داشته باشیم بر حداقل سن قانونی ازدواج در ایران و مسائل پیرامونی آن.

یک پسرفت کامل پس از انقلاب ۵۷

در ایران حداقل سن قانونی ازدواج ۱۳ سال شمسی برای دختران و ۱۵ سال شمسی برای پسران است. دختران زیر ۱۳ سال با مجوز دادگاه امکان ازدواج دارند.

این قانون در مقایسه با قوانین مشابه قبل از انقلاب سال ۵۷، یک پسرفت کامل به حساب می‌آید.

پیش از انقلاب ۵۷ و در سال ۱۳۱۳، حداقل سن ازدواج برای دختران ۱۵ و برای پسران ۱۸ سال در نظر گرفته شد و ازدواج بین ۱۳ تا ۱۵ سالگی برای دختران و ۱۵ تا ۱۸ سالگی برای پسران منوط به مجوز دادگاه شد.

در سال ۱۳۵۳ این قانون پیش‌تر رفت و سن ازدواج برای دختران به ۱۸ و برای پسران به ۲۰ افزایش پیدا کرد و ازدواج دختران بین ۱۵ تا ۱۸ سال نیز منوط به رضایت والدین و اجازه دادگاه شد و ازدواج زیر ۱۵ سال نیز کاملاً ممنوع شد.

پس از انقلاب ۵۷، قوانین حداقل سن ازدواج برای دختران لغو شدند و قانون فعلی در سال ۱۳۷۱ تصویب شد. اما حتی با وجود تعیین ۱۳ سالگی برای ازدواج دختران در ایران، آمار مربوط به ازدواج دختران زیر  ۱۳ سال هم بالاست.

از جمله علل این مسأله این است که با وجود تعیین ۱۳ و ۱۵ سال برای ازدواج دختران و پسران، قانون به ولی دختر اجازه می‌دهد با موافقت قاضی، حتی در هنگام نوزادی، دختر یا پسر خود را به عقد دیگری در بیاورد.

آمار ازدواج کودکان در ایران

طبق آخرین آمار رسمی ثبت شده در سال‌های ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۵، حدود ۴۰ هزار مورد از کل ازدواج‌های ثبت شده در کشور، بین سنین ۱۰ تا ۱۴ سال است (چیزی حدود شش درصد).

حتی صدها مورد از ازدواج کودکان زیر ۱۰ سال هم  گزارش شده است.

نکته مهم اینکه باید توجه داشت این آمار مربوط به ازدواج‌های ثبت‌ شده است و ازدواج‌های فراوانی هم در این سنین انجام شده‌اند که لزوماً ثبت نشده‌اند.

به دلیل وجود این شرایط، برخی نمایندگان مجلس در سال ۹۷ طرحی را مطرح کردند تا حداقل سن ازدواج برای دختران به ۱۶ سال و برای پسران به ۱۸ سال افزایش پیدا کند.

بر اساس این طرح ازدواج دختران بین ۱۳ تا ۱۶ سال نیازمند مجوز است و ازدواج دختران زیر ۱۳ سال، کاملاً ممنوع.

دلایلی همچون «مغایرت طرح با شرع» اما از جمله موانع تصویب این طرح بود.

نکته جالب توجه اینکه اگرچه مغایرت با شرع و «کپیبرداری از طرحهای غربی» از جمله دلایل مخالفت بود، اما کشورهای مسلمان دیگری نیز هستند که با وجود جمعیت مسلمان گسترده، حداقل سن ازدواج دختران و پسران را بسیار بالاتر از قانون مدنی جمهوری اسلامی در نظر گرفته‌اند.

در این گزارش سه کشور ترکیه، مصر و عراق را مورد بررسی قرار داده‌ایم.

ترکیه

در سال ۲۰۰۲ در ترکیه، ۱۸ سالگی به عنوان حداقل سن ازدواج هم برای دختران و هم برای پسران تصویب شد. البته قانون مدنی، ازدواج در سن ۱۷ سالگی را به شرط رضایت والدین و ازدواج در ۱۶ سالگی را نیز «در شرایط استثنایی» و همراه با رضایت دادگاه، مجاز میداند.

گرچه بر اساس آمار سال ۲۰۱۷، متوسط سن ازدواج در ترکیه برای زنان ۲۴.۳ و برای مردان ۲۷.۴ است، اما ترکیه هنوز بالاترین نرخ ازدواج کودکان در اروپا را دارد. در واقع حتی با وجود تصویب قانون بالا، در سال ۲۰۱۷ و در حداقلی‌ترین برآوردها، ۱۵ درصد از دختران در زیر ۱۸ سالگی ازدواج کردهاند.

البته ناگفته نباید گذاشت که با وجود چنین قوانین مدنی‌ای، چالش تبعیت از قوانین اسلامی در ترکیه نیز وجود دارد. در واقع در حالی که سن قانونی ازدواج در ترکیه ۱۸ سال است، با گسترش ازدواج‌های دینی در این کشور، ازدواج زیر سن قانونی بیشتر شده است.

دولت اسلامگرای رجب طیب اردوغان هم تلاش می‌کند حضور قوانین اسلامی را در متن جامعه بیشتر کند.

در سال ۲۰۱۷ اردوغان، «قانون مفتی» را تصویب کرد که به موجب آن، مقامات مذهبی اجازه پیدا کردند ازدواج زنان و مردانی را که به بلوغ رسیده باشند، ثبت کنند.

مصر

سن قانونی ازدواج در مصر برای پسران و دختران ۱۸ سال است. متوسط سن ازدواج در مصر برای زنان ۲۰ و برای مردان ۲۶ است. با این حال مصر از جمله کشورهای مسلمان است که به سختی با پدیده ازدواج کودکان درگیر است و ازدواج زیر سن قانونی در این کشور عملاً به یک معضل تبدیل شده است.

یک پژوهش معتبر و دانشگاهی نشان می‌دهد ۶۰۰ هزار زن در مصر بین سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶ زیر سن قانونی ازدواج کرده‌اند.

با وجود این معضل، نکته مهم درباره مصر تلاش دولت برای کاهش نرخ ازدواج کودکان است.

در واقع جدای از اینکه ازدواج زیر سن ۱۸ سال در این کشور ممنوع است، به علت شیوع بالای ازدواج کودکان در این کشور، شورای ملی جمعیت که زیر نظر دولت فعالیت می‌کند، در سال ۲۰۱۴ یک استراتژی تنظیم کرد که هدف آن، کاهش نرخ ازدواج کودکان به میزان ۵۰ درصد در پنج سال بود.

بی‌ثباتی سیاسی ناشی از بهار عربی اما اجرای این استراتژی را با مشکلاتی مواجه کرد تا اینکه در سال ۲۰۱۷، بار دیگر شورای ملی زنان مصر کمپین «نه به ازدواج کودکان» را با همکاری وزارت اوقاف و امور مذهبی و روحانیون مسیحی راه‌اندازی کرد.

حتی فراتر از این تلاش‌ها، در سپتامبر ۲۰۱۷ رئیس شورای ملی زنان در مصر از پارلمان درخواست کرده بود تا پیش‌نویس قانون جدیدی را تصویب کند که سن ازدواج را از ۱۸ سالگی به ۲۱ سالگی افزایش دهد.

عراق

در عراق نیز سن قانونی ازدواج ۱۸ سال است؛ چه برای دختران و چه برای پسران. این قانون البته اجازه می‌دهد دختران و پسران در ۱۵ سالگی به شرط رضایت والدین ازدواج کنند.

با این حال عراق نیز همچون مصر و ترکیه با پدیده ازدواج کودکان روبه‌روست.

اگرچه اطلاعات کمی از ازدواج کودکان در عراق وجود دارد، اما بر اساس آمارهای یونیسف، در عراق از هر پنج دختر یک دختر قبل از رسیدن به ۱۸ سالگی ازدواج می‌کند.

بر اساس آمارهای سال ۲۰۱۷ ، ۲۴ درصد از کودکان پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی ازدواج می کنند و پنج درصد پیش از رسیدن به ۱۵ سالگی.

در نوامبر سال ۲۰۱۷ لایحه‌ای در مجلس عراق به رای گذاشته شد که در آن به روحانیون مسلمان این اختیار داده می‌شد تا قراردادهای ازدواج را تنظیم و کنترل کنند. سن ازدواج نیز یکی از مواد این قرارداد بود. اگر چه این لایحه به تصویب نرسید اما نرخ ازدواج کودکان در عراق همچنان رو به افزایش است.

به گفته دولت عراق در سال ۱۹۹۷، ۱۵ درصد از زنان زیر ۱۸ سال ازدواج کردند. این رقم در سال ۲۰۱۶ به ۲۴ درصد رسید، که پنج درصد از آنان زیر ۱۵ سال داشتند.

جدول مقایسه‌ای سن قانونی ازدواج و میانگین سن ازدواج

همان‌طور که دیدیم، اگرچه سه کشور ترکیه، مصر و عراق نیز درگیر موضوع کودک‌همسری هستند، اما نکته مهم در آن‌ها این است که در بسیاری از موارد قانون در مقابل کودک‌همسری ایستادگی می‌کند؛ نه چون ایران که قانون عملاً کودک‌همسری را تسهیل می‌کند.

در اینجا جدولی طراحی شده که در آن سعی شده است نکات مطرح درباره سن قانونی ازدواج و میانگین سن ازدواج در چهار کشور مذکور و نیز چهار کشور غیر‌مسلمان سوئد، ژاپن، دانمارک و استرالیا مرور شود.

Table1

Table2

اردیبهشت
۳۱
۱۳۹۸
تعطیلات و افزایش ساعات کار خانگی
اردیبهشت ۳۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: kadettmann/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: kadettmann/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

مهمان‌ها تا دیر وقت شب می‌نشینند و پاسی از شب گذشته است که با دیدن خمیازه‌های پسرک شش ساله، خانه را ترک می‌کنند. مرد بشقاب پوست پرتقالش را همان جا روی میز ناهارخوری جا می‌گذارد و می‌گوید: «وای که چه‌قدر کسالت بار بود. دارد صبح می‌شود. من که رفتم بخوابم ….»

و بعد صدای لخ لخ دمپایی‌هایش می‌آید روی کف‌پوش راهرویی که منتهی به اتاق‌هاست.

زن برمی‌گردد توى آشپزخانه. لیوان‌ها را یکی‌یکی وارونه می‌کند، می‌چیندشان در ماشین ظرف‌شویى. یک‌ عالم خرده نان پخش و پلا شده‌اند زیر میز. یک‌ ظرف نیم خورده آش شب مانده هم روى اجاق است که یک‌ کپه پوست پرتقال و تخمه رویش جا مانده.

اول باید آشغال‌ها را جمع کند. تنها راه عادی کردن فضای آشپزخانه همین است. سطل آشغال سر ریز شده را به سختی می‌کشاند تا پشت در آپارتمان و پلاستیکش را گره می‌زند. ظرف‌ها را که سامان می‌دهد، می‌رود سراغ رخت و لباس‌هایی که به محض ورود به خانه از تنشان درآورده‌اند و چهار طرف اتاق نشیمن پرتاب کرده‌اند. چرک‌ها را جدا می‌کند و می‌چپاند توى حفره ماشین لباسشویى و بقیه را تا می‌زند. تمام سلول‌های تنش کرخت و دردناک‌اند اما حتی کرختی دستهایش مانع از آن نمی‌شود که همزمان فکر نکند به اینکه آفتاب عالمتاب که تابید و اهل خانه که صبحانه‌شان را خوردند و ظرف‌های صبحانه را که شست، باید فاکتورهای خرید سه ماه گذشته شرکت را جمع ببندد، ثبت و بایگانی و شماره‌گذاریشان کند و ببرد تحویل حسابداری اداره بدهد.

با وجود ایام تعطیلات قرار گذاشته‌اند در طول تعطیلی، هم کارمندان مرد و هم کارمندان زن، بخشی از کارهای عقب مانده اداره را در خانه سر و سامان بدهند.

نظافت ادامه دارد

کف توالت پر از لکه‌هاى زرد رنگ ادرار و خرده دستمال کاغذی‌های پراکنده است. خم می‌شود و کف توالت را کهنه می‌کشد. همزمان فکر می‌کند در بهترین شکلش اگر که عید نباشد، آخر هفته نباشد، خانواده او یا دوستانشان را مهمان نکرده باشند یا وقت دیدارهای دوره‌ای مرد با همکارانش نباشد، همین که خودشان باشند و خودشان، هر روز دست‌کم ۱۷ لیوان کثیف می‌کنند که در۶۰ سال می‌شود به عبارتى ۵۲۵ هزار و ۶۰۰ لیوان.

پرده را می‌کشد و فکر می‌کند به این ۵۲۵ هزار و ۶۰۰ لیوان که چقدر از طول و عرض زندگی‌‌اش را پر کرده‌اند و می‌کنند؟

اهالی خانه گاهی از سر اتفاق و اگر عشقشان کشید، خودشان لیوانشان را آب می‌کشند ومی‌گذارند توی سینگ و او سعی می‌کند تعداد تقریبی آنها را از جمع کل لیوان‌ها کم کند. همسرش و بچه‌ها خوابیده‌اند و روشنی سپیده دارد آرام آرام از درز کرکره‌های پنجره آشپزخانه به زور خودش را جا می‌کند گوشه و کنار اتاق. زیر کتری چای را روشن می‌کند. باید برود نان و پنیر بخرد. چیزی از مهمانی شب قبل نمانده. صبح علی‌الطلوع روز قبل که شروع کرد به بار گذاشتن گوشت و خیساندن برنج و راهی خرید شد، تا حالا که چیزی قریب به ۲۰ ساعت گذشته، برای یک لحظه هم نخوابیده است. جملگی خوابند که می‌رود خرید روزانه.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

اولین روز از روزهای تعطیلاتش بی‌وقفه به روز قبل از آن وصل شده. استکان‌ها را می‌چیند روی رف آشپزخانه. دارد ظهر می‌شود. پسرش وقتی زن برای خرید نان تازه بیرون از خانه بوده ، آنجا را ترک کرده و حالا صدای پیامکش می‌آید.

لابد همسرش بیدار شده و دارد روزنامه‌های روز قبل را مرور می‌کند. عادت دارد روز تعطیل توی رختخوابش بماند و پست‌های حقوق بشری بگذارد روی صفحه توئیترش.

برای زن پیامک فرستاده که: «عزیزم، عیدت مبارک! بیا امسال را سخت نگیر، شاد باش و آرام که عمر بسیار کوتاه است …»

این بار صدای لخ لخ دمپایی‌های مرد می‌آیند که دارد نزدیک می‌شود. از ته راهرو نگاهی می‌اندازد به در بازمانده اتاق پسرشان و می‌پرسد: «باز هم بی‌صبحانه رفت؟ به نظرم این عادت مزخرف و کاهلانه بی‌توجهی به وعده صبحگاهی بچه‌ها آخرش کار دستمان می‌دهد. من که بچه بودم مادرم واقعا از این سستی‌ها نداشت. صبحانه‌مان مثل کلام خدا بی‌غلط بود.»

دارد به برگه‌های حسابداری و فاکتورها، به کیسه زباله‌ای که جابه‌جا کردنش توان زیادی می‌خواهد، به پسرش که صبحانه نخورده از خانه بیرون رفته، به اینکه ناهار چه بپزد، به اینکه برای دید و بازدید بعد از ظهر چه بخرد که بودجه‌شان به انتها نرساند و به خیلی چیزهای دیگر فکر می‌کند.

•••

اولین روز از روزهای تعطیلش گذشته، ظاهرا همه چیز خوب پیش می‌رود و امروز هم یک روز عادی مثل دیروز است. او که یک زن-مادر مانده در هزارتوی انتظارات سنتی از نقشی است که جنسیتش به او داده، دستش را می‌گیرد به دسته صندلی تا فرو نلغزد کف آشپزخانه.

مدل امروز خانواده و اضافه بار کمرشکن زنان

مدل قدیمی‌ خانواده یعنی مرد نان‌آور و زن خانه‌دار، مانع مشارکت زنان در فرآیند توسعه اجتماعی و اقتصادی و بستری برای عقب‌ماندگی زنان محسوب می‌شد.

امروزه الگوی سنتی جوامع انسانی از زن خانه‌دار با نقش‌های متفاوتی چون زن معلم و تربیت‌کننده کودکان، زن مدیر داخلی با مسئولیت رسیدگی به امور خانواده، زن حسابدار برای هماهنگی هزینه‌ها، زن مشاور، زن باغبان و چندین و چند سمت متعدد دیگر، به الگوی زن خانه‌دار با حفظ کلیه سمت‌های بالا به علاوه زنی که بیرون از چهاردیواری خانه درآمدزایی هم می‌کند تغییر یافته و زن‌ها را درگیر «اضافه‌بار نقش‌های متعدد» در زندگی کرده است.

با مدرن شدن جوامع انسانی، زن‌ها وارد حیطه نان‌آوری و درآمدزایی شدند و نقش‌های جدیدی پذیرفتند اما مردان جوامع انسانی در جریان این تغییر به ندرت تن به کارهای خانگی دادند. به این ترتیب زنان علاوه بر نقش‌های سنتی، نقش نان‌آوری و درآمدزایی را هم بر عهده گرفتند.

کار خانگی با همه دشواری‌هایش هرگز به عنوان یک شغل به رسمیت شناخته نشده است. به همین دلیل هم متضمن مزد و درآمد، حق سنوات و بازنشستگی، اضافه کار یا حقوق و منفعت مالی نبوده است.

آنجلا دیویس، پژوهشگر آمریکایی، سال‌ها پیش گفته است بسیاری از زنان در واقع کارگرانی هستند که استخدام نشده‌اند.

بیشتر بخوانید:

رسانه ملی، مروج خشونت خانگی؟

وقتی اختلال روحی به جنایت ختم می‌شود

مردان متاهل و وعده سرِ خرمن

آذر بخشی، کارشناس ارشد کارآفرینی از دانشگاه علامه طباطبایی که موضوع پایان‌نامه‌اش کسب و کارهای جدید برای زنان است، به این نکته اشاره می‌کند که هنگام تعطیلات و به‌خصوص تعطیلاتی چند روزه مانند عید نوروز، زنان ایرانی با افزایش کار خانگی مواجه می‌شوند.

به باور او با اینکه کار خانگی به زعم جامعه مردسالار نیاز به تخصص ندارد، اما به همان نسبت هم با قضاوت عمومی‌ همراه است.

بخشی معتقد است افزایش ساعات کار خانگی در برخی فصول سال می‌تواند زمینه‌ساز بروز خشونت خانگی هم بشود.

ریحانه. ز، مددکار ساکن رفسنجان که به مددجویانش مشاوره تلفنی می‌دهد هم اظهارات آذر بخشی را تایید می‌کند.

او با زنان زیادی مواجه شده که به دلیل مسائل مربوط به کار خانگی، مورد خشونت‌های فیزیکی قرار گرفته‌اند:

«یکی از خانم‌هایی که مورد مشاوره من بود، کارشناسی باستان‌شناسی خوانده بود و برای یک شرکت خصوصی کار می‌کرد اما همسرش با اینکه روز اول با شرایط او موافقت کرده بود، در عمل مسیر رشد شغلی‌اش را مسدود می‌کرد. او بارها به خاطر اینکه نرسیده بود امور خانه را تمام و کمال انجام دهد، کتک خورده بود. خانواده شوهرش می‌گفتند زن بی‌مسئولیتی است چون به زندگی خانوادگی‌اش اهمیت نمی‌دهد. با انبوه کارهای خانه به حال خودش رها می‌شد و جالب است که چون شغل همسرش شب‌کاری داشت، برای آرام نگه داشتن خانه و ساعت خواب و بیداری او، همکاری همه‌جانبه می‌کرد تا مرد بتواند به کارهای بیرون از خانه‌اش برسد اما این مراعات‌ها به هیچ وجه متقابل نبود.»

ادامه روایت این مددکار اجتماعی چنین است:

«در طول این سال‌ها متوجه شده‌ام دغدغه همه اعضای خانواده این است که شرایط مناسب برای تحقق کار مرد فراهم باشد، اما ارتقای شغلی زنان به ندرت دغدغه اعضای خانواده است و حتی زیاد هم شده که یک مراجعه کننده به من گفته ارتقای شغلی یا موفقیتش باعث آزردگی و طعنه و گلایه همسرش شده و بعد از آن بوده که بهانه‌جویی‌ها شروع شده که وقت اضافه دارد اما به کارهای خانه و فرزندان رسیدگی نمی‌کند.»

این کارشناس به این نکته اشاره می‌کند که کار خانگی که مایه دوام و قوام جوامع بشری است، تعطیل شدنی نیست و سفر و حضر و عید و تعطیلات و مهمانی و تنهایی نمی‌شناسد.

ماجرایی دیگر

رویا. ن، در یک شرکت تجهیزات پزشکی به عنوان کارشناس فروش مشغول به کار است. او یک کودک پنج ساله دارد و برای انجام شغلش با مشکلات زیادی روبه‌روست. این مشکلات خصوصا در ایام نوروزی یا تعطیلات رسمی‌ بسیار کاهنده می‌شوند:

«روزهایی هست که مهدکودک‌ها تعطیل هستند اما شرکت ما فعال است. در آن صورت من به این شرط می‌توانم در محل کارم حاضر باشم که همه کارهای خانه را انجام داده باشم، غذا آماده باشد، بچه غذایش را خورده یا خوابیده باشد یا اینکه با شخص سومی‌ مثل یک آشنا یا پرستار برای نگهداری او حرف زده باشم. باید هزینه مهد کودک را خودم بی سر و صدا و بی ادعا پرداخت کنم. اگر خدای نکرده همسرم در کمدش را باز کند و یکی از لباسهایش اتو نشده بود یا دنبال جورابش بگردد و آن را پیدا نکند، بی تامل با من در محل کارم تماس می‌گیرد و مرا به بی‌توجهی و شلختگی متهم می‌کند که مثلا به خاطر کار شرکت از انجام وظایف اصلی‌ام باز مانده‌ام. جالب است که درآمد من به طور کامل برای دادن اجاره خانه هزینه می‌شود و اگر یک ماه کار نکنم او در تامین هزینه‌های خانه مشکل جدی دارد.»

سال‌ها پیش شهیندخت مولاوردی در سمت معاون امور زنان ریاست جمهوری درخواست کرده بود سهم زنان در تولید ناخالص ملی را محاسبه کنند.

او گفته بود طبق برآوردهای غیر رسمی، ارزش کار اقتصادی و خانگی چندین برابر درآمد نفتی است اما سهم زنان در تولید ناخالص کشور محاسبه نمی‌شود.

آذر بخشی هم این درخواست مولاوردی را رویای زنان امروز می‌داند:

«محاسبه و ارزش‌گذاری کار خانگی سال‌های سال است از سوی فعالان حقوق زن مطرح می‌شود اما هرگز عملی نشده است. اگر بخواهیم کار خانگی یک مادر را با یک حساب سرانگشتی محاسبه کنیم، او مستحق چندین برابر دستمزدی است که مرد خانه با انجام کار بیرون دریافت می‌کند.»

با این وصف جای خالی تغییرات قانونی و پژوهش‌های همه جانبه در این مورد احساس می‌شود.

سال‌ها از آخرین تحقیقی که ارزش اقتصادی کار خانگی زنان ایرانی را بررسی کرده، گذشته است. این تحقیق توسط دکتر محمود مسکوب، پژوهشگر ایرانی مرکز بین‌المللی مطالعات اجتماعی دانشگاه اراسموس در هلند انجام شد و حاصل آن نشان داد ارزش کار خانگی زنان در سال ۲۰۰۹ به میزان ۲۶ میلیارد دلار و معادل ۸/۶۹ درصد تولید ناخالص داخلی غیر نفتی کشور در آن سال بوده است.

همان سال بر اساس پژوهشی از سوی موسسه پل سلامت در آمریکا ارزش اقتصادی کار خانگی هر زن خانه‌دار آمریکایی برابر با ۱۲۱ هزار دلار درآمد سالانه محاسبه شده است.

با وجود این هنوز هم در سراسر جهان، کار خانگی کاری زنانه به شمار می‌رود و میزان انجام دادن یا سر باز زدن از آن، معیاری برای ارزش‌گذاری و سنجش زنان است.

اردیبهشت
۲۰
۱۳۹۸
رسانه ملی، مروج خشونت خانگی؟
اردیبهشت ۲۰ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: SergeyNivens/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: SergeyNivens/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

یک قسمت جنجالی در سری برنامه «فرمول یک» در ماه‌های گذشته، بخشی از روال معمول تولید محتوای تحقیرآمیز صدا و سیمای ملی برای عادی سازی خشونت علیه زنان و کودکان را به نمایش گذاشت.

در این نوبت از برنامه فرمول یک، خانواده‌ای حاضر بودند که مرد خانواده ۲۷ بار با درخواست طلاق همسرش مواجه شده بود: مردی که در کمال آرامش و وقار و در برابر میلیون‌ها بیننده، گفت همسرش را به طور مداوم و از سن ۱۶ سالگی کتک می‌زده و از همه عجیب‌تر، زنی که در حضور دختران خردسالش از تحمل مکرر خشونت خانگی گفت.

این اظهارات، این بار علاوه بر واکنش فعالان مدنی و مدافعان حقوق زنان، صدای دولتی‌ها را هم درآورد.

معصومه ابتکار، معاون امور زنان نهاد ریاست جمهوری و همچنین فاطمه حسینی، فاطمه سعیدی، پروانه مافی و سید فرید موسوی، از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، بخشی از معترضان به این برنامه بودند.

پیش از آن هم جنجال ترویج «کودک همسری» در سریال بچه مهندس با حضور بهاره رهنما توسط بسیاری از کاربران فضای مجازی، تبلیغی آشکار در حمایت از ازدواج کودکان تلقی شد: تبلیغ آنچه در کشورهای توسعه یافته می‌تواند با مجازات‌هایی سنگین همراه باشد.

ترویج کلیشه‌ها در صدا و سیما

ادبیات سکسیستی در اغلب فیلم‌ها، مصاحبه‌ها و سریال‌های ایرانی، جمله‌های کلیشه‌ای همچون:

«او که زن نیست … برای خودش یک پا مرد است» (سریال سر دلبران از زبان کاراکتر بهمن در مورد همسرش ژاله) که عمدتا زمانی به کار می‌رود که مردی می‌خواهد از شهامت و شجاعت همسرش تعریف کند، یا تقسیم وظایف شخصیت‌های سریال که به شکلی هدف‌مند انجام می‌شود -به شکلی که عمدتا مشاغل موثر و با قابلیت بالا را مردان و کار خانه‌داری یا حداکثر، مشاغلی که چندان هم نیاز به تخصص یا معاشرت اجتماعی و قابلیت علمی ندارند- برای زنان در نظر گرفته می‌شود، بخشی از معمول‌ترین مولفه‌ها در برنامه‌های تولیدی صدا و سیما هستند.

نمونه‌ای دیگر: مستند ۸۰ دقیقه‌ای زندگی «علیرضا بابایی»، به کارگردانی مظفر حسین خانی که در صدا و سیمای استان مرکزی منتشر شد نیز به نوعی، خشونت علیه کودکان بود.

بابایی از داوطلبان جنگ در سوریه و عراق بود که روز ۲۵ اردیبهشت امسال در فلوجه عراق توسط «گروه‌های تکفیری» کشته شد.

پس از پخش این مستند، بسیاری از کاربران دنیای مجازی به انتشار آن در یک رسانه عمومی معترض شدند.

در بخشی از این مستند، دختر علیرضا بابایی را به دفتر مدرسه محل تحصیلش فراخوانده‌اند. مدیر مدرسه، گروه فیلمبرداری و معلم‌ها دور تا دور دخترک را گرفته‌اند و به او می‌گویند اگر خبر زخمی شدن پدرش را به او بدهند ممکن است چه حالی داشته باشد؟

او می‌گوید: «ناراحت می‌شوم چون خیلی بابام رو دوست دارم اما به او افتخار هم می‌کنم.»

صدایی در پس‌زمینه به دخترک می‌گوید: «حالا عزیزم خبر رسیده که بابای تو زخمی شده ….»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

دخترک شروع می‌کند به گریه کردن. خم می‌شود روی پاهایش. دوربین او را دنبال می‌کند که همراه با مسئولان مدرسه راهی خانه‌شان می‌شوند. صحنه بعدی فضای داخل کلاس و همکلاسی‌های دخترک را نشان می‌دهد که جملگی در حال ضجه زدن‌ هستند. آنها پخش و پلا شده‌اند روی میز و نیمکت‌ها و یک نفر از شدت تاثر رفته زیر میز و صورتش را پوشانده.

معلم‌ها و مسئولان مدرسه، دختر فرد کشته شده در جنگ را تا خانه‌اش همراهی می‌کنند و او که مرعوب دوربین و ناز و نوازش‌های اطرافیان شده، می‌گوید: «دخترها صبر و تحمل ندارند و او باید از حضرت زینب یاد بگیرد ….»

او وارد کوچه که می‌شود، بیلبوردهایی را می‌بیند که خبر مرگ پدرش روی آنها آمده است

مجموعه این برنامه‌ها این سوال را ایجاد می‌کند که چرا رسانه‌ای به نام رسانه ملی به روشنی تلاش می‌کند توانمندی زنان را نادیده بگیرد، به عادی‌سازی خشونت علیه زنان و کودکان بپردازد و آن‌قدر شورَش کند که صدای اعتراض دست‌اندرکاران امر را هم بلند کند؟

یک وکیل دادگستری به خانه امن می‌گوید اگر در یک مملکت قانون‌مند زندگی می‌کردیم، زنان به راحتی می‌توانستند علیه برنامه فرمول یک اقامه دعوا کنند.

شروین سلطان‌زاده، به بند یکم از اصل بیست و یکم قانون اساسی اشاره می‌کند که به صراحت دولت را مکلف به مراعات حقوق زنان کرده است:

«این بند از قانون بسیار صریح است و هیچ تفسیر دیگری ندارد. بر این اساس دولت موظف است حقوق زنان را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین کند. همچنین زمینه مساعد برای رشد شخصیت زن و احقاق حقوق مادی و معنوی او را فراهم کند.»

به گفته این وکیل دادگستری همان‌طور که کسی حق ندارد در یک رسانه رسمی به تبلیغ قتل، دزدی یا جنایت بپردازد و اگر این کار را بکند مورد پیگرد قانونی قرار می‌گیرد، هیچ‌کس هم حق ندارد به تبلیغ آشکار خشونت علیه زنان بپردازد و اگر در فضای پابلیک و عمومی همچون یک برنامه تصویری در سطح رسانه این کار را کرد، حتی اگر شاکی خصوصی نداشته باشد، مدعی‌العموم باید او را به جرم تشویق خشونت علیه نیمی از آحاد جامعه، به دادگاه فرا بخواند.

زنانی که مطلقا اعتراض نمی‌کنند

هر لحظه از روز که دکمه صندوق جادو را بزنی، زنانی آرام و بی‌صدا در حال پذیرایی، پخت و پز و بشور و بساب است. زن‌هایی که با مانتو و روسری می‌خوابند، وقتی هم بیدارند آرام و بی‌صدا بر‌می‌دارند و می‌گذارند و مطلقا مطیع‌اند. آنها هیچ اعتراضی به هیچ امر رخ داده‌ای ندارند و به مردانی که بنده غرایزند، خدمات عدیده می‌دهند.

در نقطه مقابل وجه غالب تصویر زنانه در رسانه عمومی، گاهی زنان متفاوت دیگری هم به تصویر کشیده می‌شوند. زنانی از آن سوی ماجرا: آنها که یا خلافکارند یا پرخاشگر و زیاده‌خواه. زنانی که بد‌طینت و غیر‌قابل اعتمادند.

در این میان نمایش سریال‌های متعدد کره‌ای یا سایر کشورهای آسیایی که به طور کاملا نرم و پنهان به تبلیغ سکوت در قبال خشونت می‌پردازند هم بی‌تاثیر نیستند؛ با به تصویر کشیدن زن‌هایی که یا مورد بی‌توجهی‌اند یا تحت خشونت فیزیکی.

آنها در حال اشاعه این تفکر هستند که: زن خوب زنی است که کتک می‌خورد و دم بر نمی‌آورد. او دارای یک وجه افتخارآمیز است که اشتباها به آن «صبوری کردن» گفته می‌شود.

در تحلیل این وضعیت یک کارشناس رسانه معتقد است رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی به عنوان ابزارهایی قدرتمند و موثر، مانند تیغ دو لبه عمل می‌کنند، به این معنا که هم می‌توانند ماشین حرکت باشند هم عامل بازدارنده.

به گفته پوریا فاضلی، کارشناس ارشد رسانه ساکن ایران، یک رسانه عمومی از یک سو می‌تواند نقش موثری در آموزش مهارت‌های زندگی و فرهنگ‌سازی در مقابله با خشونت داشته باشد و از سوی دیگر قابلیت آن را دارد که نسبت به عادی‌سازی خشونت و جرم در زیر پوست جامعه گام بردارد و وانمود کند که این مدل از خشونت، بخشی از روال عادی و روزمره زندگی است.

بیشتر بخوانید:

وقتی اختلال روحی به جنایت ختم می‌شود

مردان متاهل و وعده سرِ خرمن

من یک کوییرم، پس هستم

او به این نکته اشاره می‌کند که اغلب برنامه‌های صدا و سیما برخاسته از فقه است و از آن جایی که در فقه اسلامی نوعی نابرابری و بی‌عدالتی وجود دارد، منجر به نهادینه شدن و ترویج خشونت علیه زنان می‌شود:

«انحصاری بودن رسانه ملی و اینکه دولت می‌خواهد بدون اهداف کارشناسی مناسب متولی تمام امور آن باشد، در برنامه‌های ریز و درشت این رسانه متجلی شده است. آنها به جای حضور کارشناسان زبده و واقعا متخصص برای ریشه‌یابی مسئله خشونت خانگی، کار را به افراد نادانی می‌سپارند که نتایج سوء و نقض غرض به بار می‌آورند.»

این کارشناس معتقد است یک رسانه عمومی برای کنترل خشونت خانگی باید دست به فرهنگ‌سازی و آگاهی بخشی بزند: «زنان و کودکان می‌بایست نسبت به حقوقشان آگاه باشند نه اینکه آنها را تشویق به سکوت کنند. کارشناسان می‌بایست راهکارهایی برای مقابله با خشونت خانگی و چگونگی مواجهه با آن را آموزش بدهند. افراد در معرض خشونت باید نسبت به مصادیق انواع خشونت آگاه باشند. آنها موظفند مهارت‌های زندگی و مدیریت بحران در زمان خشم را در سطح عمومی یاد بدهند.»

او به این نکته اشاره می‌کند که وقتی یک رسانه با بیت‌المال و مالیات مردم اداره می‌شود و زنان هم بخشی از همان مردمند، حق ترویج خشونت علیه همان نیمی از جمعیت جامعه وجود ندارد.

به گفته فاضلی، صدا و سیما از کارشناسان متخصص و مستقل بهره نمی‌برد: «کارشناسان این رسانه عمدتا نمایندگان یک تفکر خاص‌اند و کارشان تایید بی‌چون و چرای همان تفکر است. این رسانه با اینکه نام ملی را یدک می‌کشد اما واقعا ملی نیست. شما وقتی می‌توانید به یک رسانه بگویید ملی که ترویج کننده تفکر عده محدودی از جامعه نباشد و فقط برای حفظ منافع آن گروه برنامه‌سازی نکند، بلکه برای همه آحاد جامعه تولید محتوا کند.»

او می‌گوید: «در برنامه فرمول یک آمده‌اند از طلاق اعلام برائت کنند اما زده‌اند چشم این مقوله را با ترویج خشونت کور کرده‌اند.»

اردیبهشت
۱۳
۱۳۹۸
وقتی اختلال روحی به جنایت ختم می‌شود
اردیبهشت ۱۳ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: dmbaker/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: dmbaker/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

رسانهها نوشتند پسر عصبانی و بیمار با استفاده از یک شی فلزی، مادر و دو خواهرش را در دبیران فارس به قتل رساند.

سرهنگ کاووس محمدی، معاون اجتماعی نیروی انتظامی‌ استان فارس روز ۱۵ بهمن ۹۷ به رسانه‌های محلی گفت که آنها پس از بررسی صحنه جرم و آثار و علائم موجود، پسر ۲۲ ساله خانواده را که به قتل مادر و دو خواهرش با یک چاقو اعتراف کرده بود، دستگیر کرده و برای بررسی  بیماری احتمالی روحی و روانی به پزشکی قانونی ارجاع دادند و در نهایت مشخص شد او سابقه بیماری روحی دارد.

دبیران در جنوب شرقی استان فارس و در ۲۷۰ کیلومتری شهر شیراز واقع شده است. این شهر با جمعیتی بالغ بر ۱۵ هزار نفر، فاقد خانه امن یا بخش تخصصی بیماران روانی یا هر گونه امکانات استاندارد دیگری در زمینه حمایت از قربانیان خشونت خانگی و این قبیل جنایت‌هاست.

چون هیچ خبر تکمیلی‌ای در مورد این جنایت هولناک در رسانه‌های رسمی‌ وجود نداشت، من پیگیر ماجرا شدم و در اینستاگرام به کاربری برخوردم که درباره این خبر در صفحه شخصی‌اش نوشته بود.

من شاهد همیشگی خشونت او بودم

او نوشته بود همسایه خانواده مذکور است و پسر جوان این خانواده دارای سابقه بیماری روانی و اعمال خشونت‌های فیزیکی علیه مادر و دو خواهرش بوده است.

علی. ف،  بارها صحنه خشونت و آزار مادر و دو دختر خانواده از سوی این فرد بیمار را دیده بوده. پسر جوانی که عملا به حال خودش رها بوده، در مقابل چشم سایر همسایگان، مادر و دو خواهرش را مورد خشونت و ضرب و جرح قرار می‌داده و مادر خانواده بارها به زن‌های همسایه گفته بوده که با دو دخترش در آن خانه احساس  امنیت نمی‌کنند، اما راه چاره‌ای هم ندارند.

به گفته علی. ف، به علت نزدیکی به محل وقوع قتل، پس از دستگیری قاتل او توانسته محل جنایت را مشاهده کند و آنچه دیده، به شدت فجیع و دردناک بوده و نشانه‌ای از تقلا و دفاع آن زن و دو دختر بی‌دفاعش در لحظه حادثه بوده است.

سال گذشته ایرج خسرونیا، رئیس جامعه متخصصان داخلی ایران در کنگره جامعه متخصصان داخلی ایران گفت که مطابق آمار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، قریب به ۳۰ درصد افراد جامعه به درجاتی از اختلالات روانی مبتلا هستند و بر این اساس باید یک سوم بیمارستان‌های کشور به بیماری‌های روانی اختصاص یابد.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

اخبار متنوعی که از وقوع جنایت‌های دهشتبار از سوی عضوی از اعضای بیمار خانواده در بخش حوادث روزنامه‌ها منتشر می‌شود، عملا تاییدی بر این ادعای ایرج خسرونیاست:

یک مرد مبتلا به بیماری روانی در اردیبهشت ماه سال جاری بعد از خفه کردن همسرش توسط ماموران کلانتری ۱۵۷ مسعودیه بازداشت شد. او به محض دستگیری مدعی شد همسرش در شکم او جی.‌پی.‌اس کار گذاشته بوده تا ردیابی‌اش کند و به همین دلیل، او را کشته است.

کمیسیون پزشکی قانونی و پس از آن کمیسیون سه و پنج نفره، جنون مرد میانسال را تایید کردند.

دختران مرد قاتل هم گفتند پدرشان مدت زمان مدیدی درگیر بیماری‌های اعصاب و روان بوده است.

مادری که دخترانش را به چاه انداخت

زنان اما همیشه قربانی سایر بیماران روانی نبوده‌اند. چندی پیش موسسه نیکوکاری مهرآفرین در وب سایت خود خبر از قتل دو کودک به دست مادری داد که بعدها طبق تایید پزشکی قانونی، روشن شد به بیماری حاد روانی مبتلاست.

او دو دخترش را زنده زنده درون چاه انداخت، شاهد دست و پا زدنشان بود و تا یک ماه پس از مرگ کودکانش توانست وانمود کند که آنها به طور اتفاقی درون چاه افتاده‌اند.

شوهر آن زن مبتلا به بیماری روانی اما تاکید کرد که هرگز شاهد خشونت همسرش با کودکانش نبوده اما یک ماه بعد، زن با عذاب گناهی دهشتناک، اعتراف کرد که کودکانش را در یک لحظه ناهوشیاری روحی و به بهانه نشان دادن ماهی‌ها، یکی پس از دیگری به درون چاه انداخته است.

جنون و مسئولیت کیفری

شیما نیابی، وکیل دادگستری ساکن ایران به خانه امن می‌گوید تا پیش از سال ۱۳۹۲ قانونگذار جنون را در مورد جرایم ارتکابی تعریف نکرده بود اما بعد از اصلاح قانون مربوط به جنون از سال ۱۳۹۲، مطابق قانون مجازات اسلامی‌، فرد مبتلا به جنون از هر گونه مسئولیت کیفری مبراست اما به این معنا نیست که او می‌تواند آزادانه در جامعه رفت و آمد کند.

به گفته این وکیل دادگستری، ماده ۱۴۹ قانون مجازات اسلامی، فرد مبتلا به جنونی را که فاقد قدرت اراده و قوه تمیز باشد، مسئول کیفری نمی‌داند اما همین قانون هم طبق ماده ۱۵۰ تاکید می‌کند فرد مجنونی که مرتکب جنایت شده، باید دور از جامعه نگهداری شود:

«در جریان رسیدگی به پرونده فرد بزهکاری که ادعای جنون دارد، نظریه پزشکی قانونی مهم است. معمولا هم پزشکی قانونی نگاه آسانی به این ماجرا ندارد. اما در صورتی که تیم پزشکی قانونی این ادعا را تایید کند، قاضی ناچار به صدور قرار منع تعقیب است. این قبیل مجرم-بیماران می‌بایست تحت نظارت و نگهداری باشند.»

او به فحوای ماده ۱۵۰ قانون مجازات اسلامی‌ هم اشاره می‌کند و می‌گوید: «هر گاه مجرم در حین ارتکاب جرم، جنون داشته باشد و  پس از وقوع جرم تایید شود که او مبتلا به جنون بوده و چنانچه جنون و حالت خطرناک مجنون با جلب نظر متخصص، ثابت شود و آزاد بودن او مخل نظم و امنیت عمومی‌ باشد، به دستور مراجع قضایی تا رفع حالت خطرناک در محل مناسب نگهداری می‌شود. شخص بیمار یا خویشاوندان او می‌توانند در دادگاه به این دستور اعتراض کنند و زمانی که علائم بهبودی مشاهده شد و پزشکی قانونی این بهبودی را تایید کرد، خانواده مجرم یا خود او حق اعتراض به نگهداری تحت‌الحفظ او را دارند.»

بیشتر بخوانید:

مردان متاهل و وعده سرِ خرمن

با ترک‌های تنمان مهربان باشیم

این روزها خبر مرگ هیچ‌کس دلم را تکان نمی‌دهد

با این همه، اثبات جنون مجرم و محرومیت او از کیفر به سادگی ممکن نیست. غالب مجرمان بعد از دستگیری، مدعی جنون می‌شوند. تعدادی از آنها پیش از ارتکاب جنایت، سابقه بستری در بیمارستان اعصاب و روان یا مصرف دارو دارند و تعدادی هم در لحظه ارتکاب جرم، تحت تاثیر مواد روانگردان هستند، اما سیستم قضایی ایران به ندرت ابتلای آنها به جنون در لحظه وقوع جنایت را تایید می‌کند و سیستم سختگیرانه‌ای در این مورد دارد و بین اختلالات روانی و ابتلا به جنون، تفاوت معناداری قائل است.

در پرونده موسوم به قتل ستایس قریشی که به علت کودک بودن دو سوی ماجرا، افکار عمومی‌ را بسیار جریحه‌دار کرد و موجب دلسوزی عمومی‌ هم برای قربانی هم برای قاتلی شد که در کودکی مرتکب جنایت شده بود، امیرحسین پیش از ارتکاب قتل، تحت نظر روان‌شناس قرار داشت و داروهای اعصاب و روان مصرف می‌کرد.

او حتی بعد از قتل به علت شرایط روانی ناشی از عذاب وجدان و ندامت، در بیمارستان اعصاب و روان بستری شد اما در نهایت، پزشکی قانونی ادعای جنون او در لحظه ارتکاب به قتل را نپذیرفت و این کودک، پس از رسیدن به سن ۱۸ سالگی اعدام شد.

سوال اساسی اما این است که چرا جنون فرد مبتلا نه از سوی خانواده و نه از سوی جامعه پیرامون، تا زمان وقوع یک حادثه خونین جدی گرفته نمی‌شود؟

مرضیه شبان‌زاده، روان‌شناس بالینی، می‌گوید دو عامل مهم در این میان وجود دارد: تابو بودن بیماری‌های روان و فقر اقتصادی و فرهنگی.

شبان‌زاده می‌گوید: «باید در این مورد کار فرهنگی انجام بشود. باید به عموم آموزش داد که روان آدمی‌ بخشی از وجود انسان است که ارزش‌گذاری متفاوتی با قلب و دست و پا ندارد. اگر کسی مشکل قلبی داشت او را درمان می‌کنیم پس چرا بیماری کسی را که مبتلا به اختلالات اعصاب و روان است، پنهان می‌کنیم و آن را مایه شرمساری و سرافکندگی می‌دانیم. روان چیزی بیرون از وجود و ماهیت انسان نیست. بخشی از وجود آدمی‌ است که در چهارچوب علم پزشکی قابل کنترل و درمان است. چه بسا با آموزش‌های بسیار ساده یا دارو-درمانی‌های معمولی بتوانیم از وقوع یک جنایت هولناک در خانواده جلوگیری کنیم.»

رواداری را تمرین کنیم

او به مباحث و تمرینات جدید در علم روان‌شناسی اشاره می‌کند که می‌تواند آستانه تحمل افراد را بالا ببرد: «باید برای این افراد کمک گرفت. باید بدانیم همان‌طور که ما نمی‌توانیم یک بیمار قلبی را درمان کنیم یا بیماری یک فرد مبتلا به سرطان را کنترل کنیم، از عوارض جنون یک فرد بیمار هم به صرف پنهان کردنش نمی‌توانیم بگریزیم. اما چه بسا مثلا با تمریناتی مبتنی بر تحمل‌پذیری یا مدیریت روان و کنترل استرس در زمان وقوع حمله‌های عصبی یا تجویز دارو، بتوانیم راحتی و امنیت یک خانواده را تضمین کنیم و از وقوع رفتارهای خشونت‌بار و پر خطر و حتی وقوع جنایت در محیط اطرافمان پیشگیری کنیم.»

این روان‌شناس بالینی البته عنصر فقر روزافزون مردم، دلمشغولی آنها به رفع نیازهای اولیه و گران بودن خدمات روان‌شناسی و روان‌پزشکی را در این بی‌توجهی عمومی‌ به درمان‌های روانی بی‌تاثیر نمی‌داند.

آنچه که مسلم است و بنا به ادعای کارشناسان علوم رفتاری، رفتارهای نابه‌هنجار و خلاف قانون، با اختلالات اعصاب و روان رابطه معناداری دارند.

دکتر داود کردستانی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ضمن تایید رابطه معنادار بین اختلالات روانی و جرم، این رفتارها را به دو دسته تقسیم کرده است: جرایم سنگین‌تری که توسط بیماران اسکیزوفرنی، دارای اختلالات شخصیتی و هذیانی انجام می‌شود و جرایم خفیفت‌تر از سوی بیماران مانیا، دو قطبی، عقب‌مانده ذهنی و مبتلایان به افسردگی.

او معتقد است: «معمولا در افرادی که مرتکب قتل می‌شوند، یک سری رفتارهای تکانشی و اختلال در کنترل هیجانات و خشم، اختلال در روابط بین فردی، اختلالات شخصیتی به‌خصوص شخصیت‌های ضد اجتماعی، اسکیزوفرنی و دوری‌گزین را شاهدیم و البته این بدین معنا نیست که هر کسی درگیر اختلال روانی یا بیماری عصبی است، الزاما مرتکب جرم می‌شود.»

این نکته‌ای است که  مرضیه شبان‌زاده، روان‌شناس بالینی نیز در گفت‌و‌گو با خانه امن بر آن تاکید می‌کند:

«ابتلا به اختلال روانی الزاما نشانه شخصیت ضد اجتماعی نیست، بلکه امکان بروز رفتارهای نابه‌هنجار توسط افراد مبتلا به اختلالات روانی، بیش از یک فرد سالم است.»

او معتقد است تنها راه پیشگیری از وقوع جنایت خانوادگی ناشی از اختلال روانی، قانع کردن ذهن جامعه برای خارج کردن این قبیل اختلالات از دایره تابو و امور عجیب و غریب و همچنین اختصاص بودجه و تسهیلات دولتی به درمان‌ این قبیل موارد از سوی بخش سلامت و بهداشت است.