صفحه اصلی  »  2019 March
image_pdfimage_print
فروردین
۹
۱۳۹۸
سرود ظرف‌های مِسین در سیاه‌کاری مطبخ
فروردین ۹ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image _9
image_pdfimage_print

Photo: theartsofslowcinema.com

می‌خواستم با چند زن درباره‌ی کار خانه‌داری و استمرار کسالت‌آور آن گفتگو کنم، و یادداشتی بنویسم. یادم آمد پیش از آن دوباره فیلم معروف ژان دیلمان، شماره‌ی ۲۳ که‌دو کومرس، ۱۰۸۹ بروکسل را ببینم، که نزدیک به نیم قرن پیش ساخته شده، اما هنوز شاید گویاترین تصویر از یک‌نواختی و ملال کار خانگی است.

ژان دیلمان، ساخته‌ی شانتال اکرمن، فیلم‌ساز بلژیکی، روایت زندگی زنی است که ساعات عمرش را وقف کار خانه کرده است. ژان دیلمان، دقایق طولانی سیب زمینی پوست می‌کند. رختخواب‌ها را مرتب می‌کند. مشغول کارهایی‌ست که برای همه عادی به نظر می‌رسد. دوربین با حوصله او را می‌پاید که کفش‌ها را تمیز می‌کند، و برای امرار معاش خود و فرزندش، تن می‌فروشد. او دقایقی ملالت‌بار را سپری می‌کند برای کار خانگی. اگر تماشای کارهای روزمر‌ه‌ی ژان دیلمان تا این حد ملالت‌بار است آیا دلیلی جز این دارد که کار خانگی در واقعیت ملال‌آور است؟ کاری که او و زنانی چون او ساعت‌های فراوان را صرف آن می‌کنند حتی برای تماشا کردن تحمل بسیار می‌خواهد.

شانتال آکرمن فیلمساز رادیکال بلژیکی که مادرش از بازماندگان آشوویتس بود، دوربین را بی‌هیچ قضاوتی ثابت نگاه داشته تا لحظه لحظه زندگی ژان دیلمان را که نماد اغلب زنان است، ثبت کند. شانتال اکرمن یهودی‌ست، زن است و همجنس‌گراست، یعنی تمام برچسب‌های اقلیت بودن را در خود جمع کرده است. در اقلیت بودن، آکرمن را به این باور رسانده بود که داستان زندگی هر زن می‌تواند زبان سینمایی یکه‌ای داشته باشد. او به دام دوراهی فمینیست بودن یا نبودن نیفتاد. از دید او این که منتقدان، فیلم ژان دیلمان را «فمینیستی» تعبیر می‌کردند ممکن بود باعث این سوءتفاهم شود که جز فمینیسیم راهی برای بیان زنانه وجود ندارد.

آزادی: این مفهومی بود که آکرمن نه فقط در فیلم ژان دیلمان بلکه در تمامی فیلم‌های دیگرش سودای پرداختن به آن را داشت. آشپزخانه یکی از اصلی‌ترین مکان‌ها در فیلم است. آن‌جاست که ژان دیلمان در مرز دقتی زنانه و اطاعت محض از کار خانگی، قدم می‌زند. آشپزخانه کنج دلخواه بسیاری از زنان است. عمده‌ی وقت آنها در آشپزخانه می‌گذرد و جایی‌ست که برای تأمین غذای خانواده باید ساعت‌های متمادی را طی کنند. در عین حال همان‌طور که فیلم آکرمن نشان می‌دهد، محلی صمیمی است برای ارتباط برقرار کردن و مکالمه. اما کار خانگی فقط در آشپزخانه اتفاق نمی‌افتد. تمام اتاق‌ها و گوشه‌ها و بالا و پایین هرخانه نشان از قدم‌های مکرر زنی دارد که تن را می‌فرساید تا مطابق سنتی کهن‌سال، زن خانه باشد.

به نظرم فیلم شانتال آکرمن، فیلمی‌ست برای تمام فصول. هنوز اغلب زنان کار خانگی را وظیفه‌ی تاریخی خود می‌دانند. چند زنی که در گفتگو با من از وظایف خانه‌داری و بار روحی و جسمی مضاعفی که بر دوششان می‌گذارد گفته‌اند مصداق نقد آکرمن هستند.

*

مینو مهندسِ تمام‌وقتِ شرکتی در کانادا بود، پیش از آن که تصمیم بگیرد برای مراقبت بیشتر از فرزندِ مبتلا به اوتیسم‌اش در خانه بماند. کارهای خانه برای او اصلاً جذاب نیستند و او هرگز فکر نمی‌کرده روزی در خانه بماند. می‌گوید زن خانه‌دار بودن هیچ بد نیست و سبک زندگی انتخابی بسیاری از زنان است اما سبک زندگی من نیست. من آدمی اهل حضور در اجتماع‌ام که به دلیل جبر زندگی ناچار شده‌ام در خانه بمانم و بچه‌ام را هر روز به تراپی ببرم. هزینه‌ی درمان بچه‌ام بسیار بیش از چیزی است که دولت به من می‌پردازد و تا به‌حال تلاش‌هایم برای یافتن کاری پاره‌وقت، طوری که هم کار کنم و هم فرصت رسیدگی به بچه را داشته باشم، به نتیجه‌ای نرسیده. این که چرا بین من و همسرم، من انتخاب کردم در خانه بمانم به حقوق بالاتر همسرم برمی‌گردد. در کانادا درآمد زنان در شرایط کاری مساوی با مردان همیشه از آنان کمتر است. مینو می‌گوید رؤیای دموکراسی و برابری در خانواده هنوز حتی در مدرن‌ترین کشورهای دنیا محقق نشده است.

*

بهناز وکیل است و کارهای خانه و بیرون را همزمان به عهده دارد. می‌گوید همسرم می‌خواهد کمک کند ولی بلد نیست. به نظرِ بهناز، تربیت غلط از زمان کودکی مانع می‌شود فرزندانِ پسرِ خانواده‌ها خود را در کارهای خانگی شریک و سهیم بدانند. در این شرایط حتی اگر مردی بخواهد در کار خانگی مشارکت کند عملاً انرژی زیادی از زن می‌برد تا راه و رسم کار خانه را به او بیاموزد. بهناز می‌گوید تا بخواهم به او یاد بدهم چطور غذایی ساده بپزد خودم بارها غدا را پخته‌ام. بهرحال واضح است که حتی اگر او بخواهد کمک کند، بار اصلی مسئولیت بر دوش من است. منم که صبح‌ها صدایش می‌کنم که چای حاضر است و شب‌ها که هر دو از کار برگشته‌ایم منم که شامی تدارک می‌بینم و چای را دم می‌کنم.

*

سیمین به همراه همسر و دخترش در خانه‌ای بزرگ زندگی می‌کنند. بار تمامی کارهای خانه به دوش اوست. اوایل ازدواج، همسرش که با کارِ بیرون از خانه‌ی او موافق نبوده، مجابش می‌کند در خانه بماند با این استدلال که به پول او نیازی نیست. سیمین می‌گوید به خاطر عشق قبول کردم و سرکار نرفتم. حالا حس می‌کنم با او هم نمی‌توانم رابطه‌ای معمولی داشته باشم. حس بی‌فایدگی و قربانی‌شدن دارم و حس می‌کنم تمام عمرم را وقف او و دخترم کرده‌ام. حسی که آزارنده و دائمی است. حالا اگر بخواهم تغییری هم بدهم نمی‌توانم. نه خودم آمادگی تغییر دارم و نه همسرم تغییرِ مرا تحمل خواهد کرد. این چیزی است که خودم قبول و انتخاب کردم.

مهرنوش، پنجاه و هفت ساله، معتقد است به بهترین شکلی که می‌توانسته در تربیت فرزندانش موفق عمل کرده است. اما چیزی که آزارش می‌دهد حس خود را فراموش کردن است. می‌گوید اگر به روزهای قبل بازگردم قدر خودم را بیشتر می‌دانم و از خودم آن همه کار نمی‌کشم. وقتم را صرف کارهایی می‌کنم که به پیشرفت اجتماعی‌ام کمک کند.

*

مژده، که در دوره‌ی دکترای جامعه‌شناسی تحصیل کرده، می‌گوید نوع تربیت دختر و پسر خیلی مهم است. ما باید بچه‌ها را عاری از کلیشه‌های جنسیتی بزرگ کنیم. او مدتی را خانه‌داری کرده و در معرض افسردگی است. حس خفگی و خستگی مدام دارد و معتقد است کار خانگی از اساس کاری‌ست بی‌مزد. می‌خواهد به کارش باز گردد. دوست دارد رساله‌ی دکتری‌اش را تمام کند. برود در کافه‌ای بنشیند و دور از همه چیز، ساعاتی را برای خودش باشد. آرزویی که برای مردان، دور از دسترس نیست.

*

و روایت ترانه از مسئولیت‌های خانه: باید چهارده پانزده سال برگردم به عقب. شاید هم بیشتر. مادرم معلم بود و دو شیفت کار می‌کرد، و من از مدت‌ها پیش از ازدواج بخشی از کارهای خانه به عهده‌ام بود. من با همکلاسی و دوستم ازدواج کردم. سه ماه بعد برای فرصت مطالعاتی و تحصیل فوق دکترا به کانادا آمدیم. تا هشت سال بعد از ازدواج و تا قبل از بچه دارشدن، هردو ساعت‌های مشابهی بیرون کار می‌کردیم و وقتی به خانه می‌آمدیم کار خانه به عهده‌ی من بود. دفعات زیادی سر این موضوع جاروجنجال و دعوا کردیم اما هیچ وقت هیچ کمکی نداشتم. بچه‌دار که شدم به انتخاب خودم کار را کنار گذاشتم و نزدیک به هفت سال (تا وقتی بچه‌ها شش ساله و سه ساله شدند) تمام وقت خانه‌دار بودم. در طول این مدت اعتراض زیادی نداشتم چون همسرم تمام‌وقت کار می‌کرد و من کار خانه و بچه‌ها را به عهده داشتم.

از سال قبل مجدد مشغول کار شدم ولی کاری متفاوت با رشته و تخصص‌ام، فقط چون پاره‌وقت بود و می‌توانستم همچنان به کار خانه و بچه‌ها برسم. این روزها ساعت کاری‌ام ۹ صبح تا ۳ بعدازظهر است. بچه‌ها را به مدرسه می‌رسانم و می‌روم سرکار. بعد از کار بچه‌ها را برمی‌دارم و می‌آیم خانه و به شوخی می‌گویم شیفت دوم کاری‌ام شروع می‌شود. تازه با سختگیری‌هایی که دارم و قانون و قواعدم برای بزرگ کردن بچه‌ها، سعی می‌کنم وقت زیادی برایشان بگذارم – برای بازی و کتاب خواندن، هرشب شام پختن (بچه ها و پدرشان سخت‌گیرند سر غذا. غیر برنج را غذا محسوب نمی‌کنند. مگر ماکارونی و کتلت!)، نظافت خانه. مدیریت مالی هم دست من است. این است که آخر روز، بسیار خسته‌ام. تقریباً همیشه خسته‌ام.

برای خودم جز یکی دو ساعت آخر شب (که به چک کردن ایمیل شخصی، کمی وبگردی و فیلم و سریال‌بینی ممکن است بگذرد) هیچ وقت استراحت و تفریحی ندارم. شده که کمکی از همسرم خواسته‌ام و چون همان وقت انجام نداده یا با غرولند و نصفه‌و‌نیمه انجام داده دیگر نخواسته‌ام. ترجیح می‌دهم خودم کاری را بکنم تا هی بخواهم تکرار کنم و آخرسر هم درست و حسابی انجام نشود. نهایتِ موفقیتم این است که در چندماه گذشته، وقتی مهمان داریم، استثنائاً کارهایی را از همسرم می‌خواهم، و چشم بر نصفه‌نیمه و ریخت و پاش انجام شدنش می‌بندم. نظافت درست و حسابی خانه، و تفریح و استراحت خودم را فدای مسئولیت‌های دیگر کرده‌ام. معمولاً در پایان روز مشغول حساب و کتاب کارهای به انجام رسیده و عقب افتاده‌ام، و اغلب عصبانی و مستأصل می‌شوم که چرا بیشتر انرژی ندارم که به کارهای دیگر برسم. روزگاری بود که از نداشتن کمک، خسته و عصبانی بودم.‌ بعد که دیدم عصبانیت فقط انرژی و اعصابم را از بین می‌برد، چشم به خیلی چیزها بستم، و حالا فقط و فقط یک خسته‌ی دائمی‌ام.

ژان دیلمان مقابل دوربین شانتال آکرمن سیب زمینی پوست می‌کند. دقایق طولانی. در جایی از فیلم دقایقی روی مبل می‌نشیند و در جیبش دستمال گردگیری دارد. گویی حتی در حال استراحتی هم که به ندرت به دست می‌آید، در فکر مرتب کردن خانه است. شانتال آکرمن زنی را خلق کرد که می‌تواند هر زنی باشد.

یادم آمد این زن را فروغ فرخزاد هم در شعرش، در شعر «وهم سبز» تصویر کرده، زن ساده‌ی کاملی که به کار خانگی اجباری عادت کرده است…

مرا پناه دهید ای اجاق‌های پر آتش — ای نعل‌های خوشبختی

و ای سرود ظرف‌های مسین در سیاهکاری مطبخ

و ای ترنم دل‌گیر چرخ خیاطی

و ای جدال روز و شب فرش‌ها و جاروها…

منبع: آسو

فروردین
۹
۱۳۹۸
خانواده‌ام مانع از رفتن من به دانشگاه می‌شوند
فروردین ۹ ۱۳۹۸
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, ,
shutterstock_106636898
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee//www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش:سلام. من یک دختر بیست‌ ساله هستم که در  شهرستان  کوچکی زندگی می‌کنم.  پدرم چند سال پیش درگذشته است و من  همراه مادر و برادر بزرگ‌تر زندگی می‌کنم. مادر و برادرم خیلی با من بدرفتاری می‌کنند. همیشه من را زیر نظر دارند، به طوری که حتی برای بیرون رفتن باید از آن‌ها اجازه آنها بگیرم. امسال در دانشگاه مرکز استان قبول شدم، اما به خاطر اینکه چند ساعت با شهر ما فاصله داشت، نگذاشتند ثبت‌نام کنم. مادر و برادرم می‌گویند  حتی اجازه نمی‌دهند در دانشگاه آزاد شهر خودمان درس بخوانم. چون شهر ما  دانشگاه دولتی ندارد، به همین دلیل یا باید در دانشگاه آزاد درس بخوانم یا  به شهر دیگری بروم. خلاصه کاری می‌کنند که من اصلا به دانشگاه نروم. مادرم حقوق پدرم را می گیرد، برادرم هم مغازه لباس‌فروشی دارد و درآمدش بد نیست.  با این وجود به من پول خیلی کمی می دهند، چه برسد به هزینه دانشگاه. مادرم در خانه خیلی من را اذیت می‌کند. مرتب دعوا می کند و می‌گوید دانشگاه یعنی چه! زودتر ازدواج کن برو خانه شوهر. بدون اجازه من با فامیل و آشنایان صحبت می‌کند و برای من خواستگار می‌آورد. چند وقتی است که یکی از اقوام دورمان به خواستگاری من آمده است. مادرم سرخود قول داده و الان به من فشار می‌آورد که باید قبول کنم. آقایی که به خواستگاری‌ام آمده اصلا مناسب زندگی نیست. بسیار خشونت طلب و عصبی است. در شهرمان به دعوا کردن شهرت دارد، ضمن اینکه فوق‌العاده سنتی است. اصلا هیچ علاقه‌ای به او ندارم اما مادرم می‌گوید عشق و علاقه الکی است. خلاصه در وضعیت بدی قرار دارم. چند سوال دارم از شما و ممنون می‌شوم اگر راهنمایی کنید. آیا مادر و برادرم می‌توانند مانع رفتن من به دانشگاه شوند؟ آیا از نظر قانونی این حق را دارند؟ آیا مادرم موظف نیست هزینه‌های من را بپردازد؟

پاسخ: سلام. متاسفم از مشکلی که برای شما پیش آمده است. از لحاظ حقوقی شما چون به سن رشد رسیده‌اید، می‌توانید در مورد زندگی خودتان تصمیم بگیرید و احتیاجی به اجازه مادر یا برادر در هیچ‌چیزی ندارید. اگر می‌خواهید به دانشگاه بروید، از نظر قانون هیچ فردی نمی‌تواند مانع شما شود. اما در مورد هزینه‌های زندگی عرض شود که نفقه شما هم‌اکنون به عهده مادرتان است. نفقه نیز همان ضروریات زندگی است. بر اساس ماده ۱۲۰۴ قانون مدنی: «نفقه اقارب عبارت است از مسکن و البسه وغذا و اثاث‌البیت به‌قدر رفع حاجت با درنظرگرفتن درجه استطاعت منفق.» همان‌طور که از ماده پیداست، هزینه‌هایی که برای رفع حاجت ضروری است، شامل نفقه می‌شود.  بنابراین هزینه تحصیل در دانشگاه و موارد مشابه جزء نفقه محسوب نمی‌شوند. اگر مسوول پرداخت نفقه از پرداخت آن خودداری کند، امکان شکایت کیفری از او و الزام به پرداخت نفقه وجود دارد. بر اساس ماده ۵۳ قانون حمایت از خانواده مصوب ۱۳۹۱: «هرکس با داشتن استطاعت مالی، نفقه زن خود را در صورت تمکین او ندهد یا از تادیه نفقه سایر اشخاص واجب‌النفقه امتناع کند، به حبس تعزیری درجه شش محکوم می‌شود. تعقیب کیفری منوط به شکایت شاکی خصوصی است و درصورت گذشت وی از شکایت در هر زمان تعقیب جزایی یا اجرای مجازات موقوف می‌شود.» اما به نظر می‌رسد شما نمی‌توانید از این ماده استفاده کنید، زیرا که مادرتان هزینه‌های ضروری را پرداخت می‌کند. ضمن اینکه شکایت کیفری به صرف ندادن هزینه، ممکن است مشکلات دیگری را برایتان ایجاد کند.

بیشتر بخوانید:

آیا رضایت شرط ازدواج نیست؟

آیا دادگاه بچه‌ها را به من می‌دهد؟

شکنجه کودک به دست پدر: چه باید کرد؟

پرسش: نه، قصد شکایت ندارم، اما می خواهم از قوانین مطلع باشم. در مورد ازدواج چطور؟ آیا مادر و برادرم می‌توانند من را مجبور به ازدواج کند؟

پاسخ: خیر. شما به‌هیچ‌وجه مجبور به اطاعت از نزدیکانتان در مورد ازدواج نیستید. یعنی مادرتان نمی‌تواند شما را وادار به ازدواج کند. حتی در صورتی که تصمیم به ازدواج با فرد خاصی گرفته باشید، باز مادرتان از لحاظ قانونی نمی‌تواند مخالفت کند. البته اگر پدر‌بزرگ پدری‌تان زنده باشند، برای ازدواج باید از ایشان اجازه بگیرید، زیرا بر اساس قانون مدنی ایران دختران برای ازدواج باید اجازه پدر یا جد پدری را داشته باشند. اگر هر دو در قید حیات نباشند، دیگر اجازه گرفتن از اشخاص دیگر از جمله مادر لازم نیست.

پرسش: پس اینکه مادرم این همه فشار روانی به من وارد می‌کند،  قانون منعش نمی‌کند؟

پاسخ: توجه کنید که باید نوع فشار روانی مشخص شود. اگر توهین و یا افترایی صورت بگیرد، جرم اتفاق افتاده است، اما مسائل دیگر از جمله بدرفتاری، کنترل کردن یا اصرار بر ازدواج جایگاهی در قوانین ندارند. گرچه قوانین اجازه چنین رفتارهایی را نداده است، اما مقرراتی هم راجع به آن ندارد. توجه کنید که قوانین نمی‌توانند هر رفتار نادرستی را جرم‌انگاری کرده و برای آن مجازات تعیین کنند.

 عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

پرسش: به نظر شما من چه کار می‌توانم بکنم تا مادر و برادرم اصلاح شوند؟

پاسخ: بهتر است به یک مشاور خانواده رجوع کنید تا در مورد نحوه برخورد با رفتارهای مادر و برادرتان با ایشان مشاوره کنید. گفتگوی منطقی و یا واسطه کردن بزرگترها شاید راهکار مناسبی باشد. در برخی موارد شاید بتوانید اقدام قضایی انجام دهید، اما توجه کنید اقدام قانونی ممکن است رابطه شما و خانواده‌تان را بدتر کند. معمولا در مسائل خانوادگی اقدام قضایی به عنوان آخرین راه‌حل پیشنهاد می‌شود. اگر فکر می‌کنید که زندگی در خانه برای شما غیر قابل ‌تحمل است و سبب آسیب‌های روحی روانی به شما می‌شود و رفتار مادر و برادرتان نیز در آینده نزدیک اصلاح‌ناشدنی است، می‌توانید به نحوی محل زندگی‌تان را جدا کنید. به عنوان مثال اگر در دانشگاهی در شهر دیگر تحصیل کنید، به هر حال برای چندین سال از خانه دور خواهید شد. به هر حال در این موارد حتما با مشاور خانواده مشورت کنید.

فروردین
۸
۱۳۹۸
آیا مردان قبیله آفریقایی آکا بهترین پدرهای دنیا هستند؟
فروردین ۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
unnamed-1
image_pdfimage_print

Photo: /www.alephba.org

الفبا

مترجم: علی نیری//

در حالی‌که زنان به شکار می‌روند، مردان از بچه‌ها مراقبت کرده و حتی اجازه می‌دهند که نوک پستان‌شان را بمکند. «جوانا مورهد» از «بری هیولت»، متخصص انسان‌شناسی، می‌پرسد که چرا الگوی خانوادگی در قبیله آکا این‌گونه است.

سوالی که ارسطو، داروین و فرزند ۳ ساله من از خود پرسیده‌اند این است: نوک پستان مردان دقیقا به چه دردی می‌خورد؟ این هفته موسسه خیریه Fathers Direct با کمک تحقیقی در مورد یک قبیله بدوی آفریقایی موفق به یافتن پاسخ این سوال شد؛ جواب همان است که فرزند ۳ ساله‌ام (و انصافا خود داروین هم) به آن رسیده بود: نوک پستان مردان جایگزینی برای نوک پستان زنان است، وقتی مادر نیست و بچه می‌خواهد چیزی را بمکد.

واقعیت را هم که در نظر بگیریم، چرا که نه؟ نوک پستان یک مرد، علیرغم نقصی که در کارکرد دارد، برای یک نوزاد که نیاز به مکیدن دارد مناسب‌تر و لذت‌بخش‌تر از یک نوک پستان پلاستیکی است.

پروفسور بری هیولت نیز همین‌طور فکر می‌کند. او یک پروفسور انسان‌شناس آمریکایی است که پدیده «شیر‌دادن مردان» را برای اولین‌بار در قبیله آکای آفریقای مرکزی (با جمعیتی حدود ۲۰۰۰۰ نفر) مشاهده کرد، در مدت زمانی که برای مطالعه بهترشان بین آنها زندگی می‌کرد. البته این چیزی است که در اتاق‌های شیردهی موسسه Mothercare در منچستر هم دیده می‌شود.

اما چیزی که مردم قبیله آکا (که خود را مردم جنگل می‌نامند) را از دیگر مردمی که او تا به‌حال مطالعه کرده متمایز می‌کند برابری نقش ۲ جنسیت در تربیت فرزندان است. طبق داده‌هایی که او در حدود ۲۰ سال جمع‌آوری کرده، مردان آکا تقریباً ۴۷ درصد از کل زمان یک روز را در کنار فرزندان خود می‌گذرانند. این درصد بالاترین میزان دسترسی فرزند به پدر در تمام دنیاست و به همین دلیل موسسه Fathers Direct به این مردان لقب «بهترین پدران دنیا» را داده است.

نکته قابل تعمق در مورد آکاها این است که نقش زن و مرد در ساختار خانواده قابل تعویض است. زن شکار می‌کند و مرد مراقب بچه است. مرد آشپزی می‌کند و زن تصمیم می‌گیرد چادرشان کجا نصب شود، و بالعکس. و طبق گفته هیولت، همین عبارت «بالعکس» نکته کلیدی قضیه است. «تقسیم وظایف در آکا بر اساس جنسیت است، به عنوان مثال کار اصلی زنان مراقبت است، اما در این‌جا سطحی از انعطاف‌پذیری وجود دارد که در جوامع ما یافت نمی‌شود. مردان آکا بدون کوچکترین درنگی و بدون پایین‌آمدن منزلت‌شان وارد نقش زن در خانواده می‌شوند. چیزی به نام ننگ در انجام کارهای متفاوت وجود ندارد.»

یک نکته برجسته سبک زندگی آکا این است که زنان نه تنها به‌جای مردان شکار می‌کنند، بلکه در برخی موارد حتی شکارچیان بهتری نیز هستند. از آن‌جا که همیشه تصور بر این بوده که زنان وظیفه مراقبت و غذادادن به فرزندان را دارند، در طول تاریخ بشریت شکار، یک حرفه مردانه محسوب می‌شد. اما هیولت در یکی از موارد مطالعاتی خود به موردی برخورد که در آن زنی در ماه هشتم حاملگی خود هنوز مشغول شکار بود و فقط یک ماه پس از زایمان تور و نیزه به‌دست به سر کار خود برگشت. برخی دیگر از مادران نیز بودند که با بستن بچه به بغل خود به شکار می‌رفتند علی‌رغم اینکه شکارشان که نوعی گوزن وحشی بود می‌توانست بسیار خطرناک و تهاجمی باشد.

خب اگر تا این‌جای داستان قبیله آکا به نظرتان یک بهشت فمینیستی می‌آید، متاسفانه باید بگویم این داستان یک قسمت تلخ هم دارد: طبق یافته‌های هیولت اگرچه وظایف و تصمیم‌گیری‌ها به‌صورت مشترک انجام می‌شوند، ولی در دنیای آکاها برای زنان یک سقف شیشه‌ای وجود دارد. در تمام مواردی که هیولت مطالعه کرده شغل‌های رده اول قبیله از جمله رییس قبیله، شکارچی فیل و طبیب قبیله همگی صرفاً مختص مردان هستند. ولی این مانع کمک همین افراد در ساختار خانواده‌های خودشان نمی‌شود و در نتیجه از ارزش پیام این سبک زندگی به زوج‌های مدرن که درگیر برقراری تعادل بین شغل، وظایف منزل، رضایت شخصی و فرزند داری هستند چیزی کم نمی‌شود.

هیولت می‌گوید: نکته مهم سبک زندگی آکاها این است که نقش فعال مردان در تربیت فرزندان تنها یکی از جنبه‌های زندگی‌شان است و این چیزی است که ما می‌توانیم از آنها فرا بگیریم. یک مسئله مهم در پرورش و بزرگ‌کردن کودکان اهمیت نزدیک‌بودن از لحاظ فیزیکی است: در ۳ ماه اول پس از تولد، نوزاد در تماس دائم با یکی از والدین یا یک شخص دیگر است. در فرهنگ آکا چیزی به نام تخت کودک وجود ندارد چون امکان ندارد والدینی نوزادشان را بدون نظارت جایی رها کنند، بچه‌ها در تمام مدت در آغوش کسی هستند.» ظاهراً مردان آکا از رفتن به آنچه شبیه به کافه در فرهنگ خود دارند نیز با بچه در بغل یا حتی در حال مکیدن پستان هیچ ابایی ندارند. این مردان معمولاً در کنار یکدیگر و بچه به بغل از شراب درخت نخل لذت می‌برند.

این فرهنگ با فرهنگ غرب کاملاً تفاوت دارد. طبق گفته هیولت، در غرب اولین چیزی که مردان به آن فکر می‌کنند ناکافی‌بودن میزان زمان و تماس فیزیکی است که با فرزندان خردسالشان دارند: «درجوامع ما این حس وجود دارد که پدران نمی‌توانند در طول روز وقت زیادی با فرزندانشان بگذرانند و برای جبرانش باید زمان ویژه‌ای مختص پدر و فرزند در نظر بگیرند. اما پس از زندگی با آکاها به درستی چنین راه‌کاری شک دارم. به نظرم پدران نیاز دارند که وقت بیشتری با فرزندانشان گذرانده و بیشتر آنها

را در آغوش بگیرند. پدران می‌توانند در موارد بسیاری به تربیت و رشد فرزندان خود کمک کنند ولی تاثیر مثبت تماس فیزیکی و در بغل‌گرفتن را نباید دست کم گرفت.


منبع

فروردین
۸
۱۳۹۸
بد رفتاری با فرزند خوانده
فروردین ۸ ۱۳۹۸
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, ,
shutterstock_106891382
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee//www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام. در همسایگی ما زن و شوهری زندگی می‌کنند که نزدیک به ۱۰ سال است ازدواج کرده‌اند. به دلیل بچه‌دار نشدن خانم، سه سال قبل اقدام به گرفتن فرزندخوانده کردند و یک پسر دو ساله را از بهزیستی به عنوان فرزندخوانده قبول کردند. آن زمان از بهزیستی آمدند تحقیق کردند، ما هم گفتیم مشکل خاصی ندارند. البته آن موقع زیاد نمی‌شناختیمشان چون تازه به مجتمع ما آمده بودند. به هر حال اوایل خیلی خوشحال بودند و همه نیز این کار آنها را تقدیر می‌کردند، اما رفته رفته رفتارشان تغییر کرد و با فرزندخوانده شروع به بدرفتاری کردند. مثل اینکه پشیمان شده‌اند. الان آقا پسر ۵ سال دارد. همیشه در خانه‌شان و حتی در حضور جمع با این آقا پسر بدرفتاری می‌کنند. مرتب صدای فریاد آقا و خانم به خانه ما می‌آید. با یکدیگر نیز اختلاف زیادی دارند و وقتی دعوا می‌کنند فحش‌های بسیار زشت و رکیک می‌دهند طوری که صدایشان در تمام ساختمان می‌پیچد. مداوم بچه را مورد تحقیر قرار می‌دهند. چند وقت پیش در حیاط مجتمع نشسته بودیم که خانم سر یک مساله معمولی برگشت به بچه فحش داد و گفت چه غلطی بود کردیم رفتیم تو را از بهزیستی آوردیم! بعدش هم با سیلی زد به صورت بچه. همه ناراحت شدند و اعتراض کردند اما خانم با کمال پررویی گفت: “به شما چه! من این را از بدبختی نجات دادم و هر طور بخواهم رفتار می‌کنم!” برایشان خیلی عادی شده که این بچه را کتک بزنند. هر وقت بچه یک شیطنتی می‌کند زن و شوهر شروع می کنند به کتک زدن بچه. خلاصه ما خانم‌های همسایه تصمیم گرفتیم یک کاری بکنیم اما نمی‌دانیم از کجا باید شروع کنیم و به کجا برویم؟ اگر ممکن است ما را راهنمایی کنید. آیا تصمیم درستی گرفته‌ایم؟ آیا اگر اقدام کنیم به نتیجه می‌رسد یا نه؟

پاسخ: سلام. قبل از پاسخ باید بگویم که تصمیم درستی گرفته‌اید و این کار شما قابل تقدیر است. اگر بدرفتاری این زن و شوهر با بچه به حدی است که به مرحله خشونت رسیده و آینده بچه را به خطر می‌اندازد، حتما باید اقدام شود. برای شروع پیشنهاد می‌کنم همگی با این زن و شوهر صحبت کنید و تقاضا کنید که با یک مشاور خانواده یا یک روانشناس صحبت کنند. اگر پدر و مادر یا بزرگ‌تری دارند که ممکن است به حرفشان گوش دهند، حتما با آن‌ها نیز صحبت کنید. پس از آن اگر نتیجه نداد، می‌توانید اقدام قانونی کنید. بر اساس قانون «حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست» افرادی که فرزند خوانده قبول می‌کنند، باید صلاحیت اخلاقی لازم را داشته باشند. همچنین بر طبق ماده ۱۷این قانون : «تکالیف سرپرست نسبت به کودک یا نوجوان از لحاظ نگهداری، تربیت و نفقه، با رعایت تبصره ماده (۱۵) و احترام، نظیر تکالیف والدین نسبت به اولاد است…» بنابراین، این زن و شوهر حق بدرفتاری و خشونت با فرزند‌خوانده خود را ندارند. قانون مذکور سازمان بهزیستی را موظف به نظارت به رفتار سرپرستان کرده است. ماده ۳۳ قانون بیان می‌کند که: «در کلیه مواردی که به موجب این قانون توسط دادگاه صالح برای کودکان و نوجوانان سرپرست تعیین می‌شود، دادگاه مکلف است رونوشت رای را جهت اطلاع به سازمان ارسال نماید. سازمان موظف است در طول دوره سرپرستی، نسبت به این دسته از افراد نظارت کند.»

بیشتر بخوانید:

آیا رضایت شرط ازدواج نیست؟

آیا دادگاه بچه‌ها را به من می‌دهد؟

شکنجه کودک به دست پدر: چه باید کرد؟

پرسش: پس آیا می توانیم به سازمان بهزیستی گزارش بدهیم؟

پاسخ: بله بر طبق ماده فوق شما می‌توانید مساله را به سازمان بهزیستی گزارش داده و خواهان انجام اقدامات قانونی شوید. بهتر است این گزارش دسته جمعی تهیه شود یعنی کتبا یک گزارش مفصل با ذکر جزئیات و تمام مواردی که شاهد بودید را  تنظیم کرده و سپس به امضای همسایگان و یا هر فرد دیگری که از بدرفتاری مطلع است برسانید. این گزارش را به سازمان بهزیستی بدهید و خودتان شفاهی نیز با مسوولان سازمان صحبت کنید.

پرسش: آیا بهزیستی بچه را از این‌ها می‌گیرد و یا  کار دیگری می‌کند؟

پاسخ: فسخ یا ابطال حکم سرپرستی در صلاحیت دادگاه بوده و بهزیستی به تنهایی نمی‌تواند در مورد آن تصمیم بگیرد، اما سازمان موظف است در مورد مساله تحقیق کند و به دادگاه اعلام کند. دادگاه نظر کارشناس را استعلام کرده و تحقیقات لازم را انجام می‌دهد. در نهایت اگر تشخیص بدهد که خشونت علیه کودک انجام شده، می‌تواند حکم سرپرستی را فسخ کند. اگر حکم سرپرستی فسخ شود، بچه از این زن و شوهر گرفته شده و به سازمان بهزیستی بازگردانده می‌شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

پرسش: اگر سازمان بهزیستی رسیدگی نکند چه کار می‌توانیم بکنیم؟ آیا بدرفتاری این زن و شوهر جرم نیست؟

پاسخ: شما در عین حال می‌توانید مساله را به دادستان محل اقامتتان نیز گزارش دهید. بر طبق ماده ۴ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان: « هرگونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده‌گرفتن عمدی سلامت و بهداشت روانی و جسمی و ممانعت از تحصیل آنان ممنوع و‌مرتکب به سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و یا تا ده میلیون (۰۰۰ ۰۰۰ ۱۰) ریال جزای‌نقدی محکوم می‌شود.» با توجه به این که این یک جرم عمومی است، دادستان لازم است گزارش شما را مورد توجه قرار دهد. توجه کنید که تمام گزارش‌هایتان را به صورت کتبی انجام دهید و سعی کنید مدارکی که بتواند اثبات‌کننده خشونت این زن و شوهر باشد را جمع‌آوری کنید. اگر دادستان گزارش شما را مستند بداند، علاوه بر اینکه موظف است نسبت به اعلام جرم علیه زن و شوهر اقدام کند،  باید موضوع را به دادگاه صالح برای فسخ حکم سرپرستی اعلام کند.

پرسش: به نظرتان اگر ما این کار را بکنیم و بچه را از این‌ها بگیرند و به بهزیستی برگردانند بهتر است؟ یعنی به هر حال بهزیستی هم جای مناسبی نیست؟

پاسخ: در این مورد نمی‌توان پیشاپیش نظری داد. به هر حال متاسفانه کودکان بی‌سرپرست در هر صورتی با مشکلاتی مواجه هستند و امکان اینکه قربانی خشونت خانگی شوند وجود دارد، اما جلوگیری از اعمال خشونت علیه کودکان وظیفه اخلاقی هر انسانی است.

فروردین
۸
۱۳۹۸
چه چیزهایی را می‌خواهید از پسربچه‌ها بدانید؟
فروردین ۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Puberty-In-Boys-1-660x330
image_pdfimage_print

Photo: /bidarzani.com

بدن پسرها چه به لحاظ داخلی و چه به لحاظ خارجی در زمان بلوغ دچار تغییرات می‌شود. سن این تغییرات از یک فرد به فرد دیگر می‌تواند متفاوت باشد اما میانگین سنی این تغییرات ۱۵ سال است. این تغییرات هنگامی‌که غدد درون‌ریز هورمون آزاد می‌کنند خود را نشان می‌دهند.

در این بروشور سعی شده است به زبان ساده در خصوص مراحل رشد پسر بچه‌ها و بلوغشان توضیح دهیم.

متن کامل بروشور را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

منب: بیدارزنی

فروردین
۷
۱۳۹۸
مرگ و زندگی زنان کارتن‌خواب شیراز
فروردین ۷ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: uatp12/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: uatp12/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

صاحب بقالی صدایش را آن طرف خط تلفن صاف کرد و با خونسردی گفت: «آنها مثل برگی که از درخت زندگی بیفتد، هرازگاهی می‌افتند و می‌میرند. این یک بار چرا این زن برای شما و بقیه روزنامه‌ها مهم شده، نمی‌دانم.»

او در ادامه می‌گوید: «فصل سرما که می‌شود حداقل ماهی یک بار می‌آیند و جسد زن یا مردی را که گوشه دیوار از سرما خشکش زده جمع می‌کنند و می‌برند. این اتفاق در این منطقه به هیچ وجه عجیب نیست. تازه اینجا خوب است. باید بروید به محله سنگ سیاه سر بزنید.»

روز نهم دی ماه ۹۷ یعنی روز قبل از گفت‌و‌گو با این مغازه‌دار که حوالی دروازه سعدی، نزدیک بازارچه فیل شیراز و ته بن‌بست محمود بقالی کوچکی را اداره می‌کند، خبر درگذشت زنی حدودا ۴۵ ساله به نام گل‌بس که از سرما و نبود یک سقف امن، نیمه شب گوشه یک دیوار کهنه خشتی یخ زده بود، در رسانه‌ها منتشر شد.

این خبر واکنش شدید فعالان مدنی محلی را برانگیخت به شکلی که عده‌ای پای پیاده راه افتادند و تمام منطقه را پی بی‌خانمان‌ها گشتند و عده‌ای دانشجو هم نامه‌ای سرگشاده به مسئولان نوشتند و شب را بی پتو و بالاپوش مقابل ساختمان شورای شهر شیراز خوابیدند تا نسبت به مرگ زنی که سقف یک خانه امن می‌توانست جانش را نجات دهد، معترض باشند.

یک زن یا دو زن؟

چند روز بعد رسانه‌ها از مرگ زنی دیگر به نام فریبا، ۵۰ ساله خبر دادند. او اصالتا از اهالی کردستان بود و با مردم کوچه و بازار سلام و علیک و رابطه خوبی داشت.

رسانه‌ها نوشتند او به علت استعمال بیش از حد مواد درگذشته است.

فاصله این دو مرگ بسیار اندک بود و مسئولان محلی عامدانه وانمود کردند که فریبا همان گلبس بوده و خلط مبحث شده و فقط یک زن معتاد مرده که آن هم معلوم و مشخص نیست به علت سرما بوده باشد.

این خبر که منتشر شد، علیرضا خلیلی، مدیر روابط عمومی‌ پزشکی قانونی استان فارس به رسانه‌ها وعده داد که به دلیل حساسیت ماجرا، علت مرگ او (گل‌بس) به صورت ویژه در درست بررسی است و به زودی اعلام می‌شود.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

مدتی بعد حمیدرضا حسن‌پور، معاون خدمات شهری شهرداری شیراز گفت این زن که یک معتاد متجاهر بوده بر اساس آمار اداره پیشگیری و ساماندهی آسیب دیدگان اجتماعی تا کنون ۶۰ بار جمع‌آوری شده، هفت مرتبه به کمپ ترک اعتیاد منتقل شده و دو مورد سابقه زندان داشته است. او هیچ توضیحی نداد که زن مورد نظرش گل‌بس بوده یا فریبا و آیا این دو زن یک نفرند یا دو نفرند و هر دو به علت «اوردوز» و نه سرما، درگذشته اند.

نورا. ن، فعال حقوق زنان ساکن شیراز است. او در مورد روشن شدن وجوه تاریک این مرگ به محله‌های مورد نظر سر زده، با اهالی و مغازه‌دارها صحبت کرده و یک تحقیق میدانی انجام داده است.

نورا به خانه امن می‌گوید با اینکه مسئولان محلی تلاش کردند برای کم شدن بار مسئولیتشان آن را یک اتفاق واحد جا بزنند، اما بی‌تردید این دو مرگ دو جریان متفاوت بوده‌اند.

به گفته او جسد فریبا در دقایق اول صبح و دو روز بعد از مرگ گل‌بس از سوی مردم شناسایی شده است:

«گل‌بس هویت مشخصی داشته و در کلیه مدارک شناسایی، نامش گل‌بس الوندی ثبت شده بوده. من با دقت در سوابق او و گفت‌و‌گو با کسانی که او را می‌شناختند، متوجه شدم هیچ‌کس او را به نام فریبا نمی‌شناسد. با این همه وقتی به پزشکی قانونی مراجعه کردم متوجه شدم که جسد گل‌بس به نام یک فرد مجهول‌الهویه به ثبت رسیده و هیچ نشانی از هویت واقعی‌اش نیست.»

به گفته نورا کل این جریان اما به دلیل نبود یک گرمخانه، سقف امن یا محل نگهداری بی‌خانمان‌ها در شیراز رخ داده است.

زنان معتاد، قربانیان مکرر

آمارهای دولتی حکایت از وجود سه میلیون معتاد رسمی‌ در ایران دارند و شیراز یکی از استان‌هایی است که شمار معتادان آن رو به افزایش است.

با این همه دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر گفته است تعداد زنان معتاد متجاهر در این شهر به ۳۴ نفر هم نمی‌رسد: ادعایی که به گفته نورا، به یک شوخی شبیه است.

نورا.ن با کمک دو تن از دوستانش یک جمع کوچک غیررسمی‌ را برای کمک به زنان کارتن‌خواب اداره می‌کنند. او تاکنون نام ۲۱۰ زن را در دفترچه‌اش یادداشت کرده. زنانی که خانه امن و سقفی برای زندگی کردن زیر آن، ندارند. او با این ۲۱۰ زن گفت‌و‌گو کرده و آنها به نورا گفته‌اند حداقل چندین بار دچار سرمازدگی شدید شده‌اند و بارها پیش آمده که هفته‌های متوالی یک وعده غذای گرم نخورده‌اند.

به باور این فعال مدنی آمار واقعی زنان کارتن‌خواب بافت قدیمی‌ شهر شیراز باید چندین برابر آمار ۲۱۰ نفره او باشد.

نورا بر نبود گرمخانه و سرپناه امن در بافت قدیمی‌ شهر شیراز به عنوان یکی از مهم‌ترین مشکلات، تاکید می‌کند: «آنها از سوی رهگذرها و اهالی محل کتک می‌خورند. گرسنه می‌مانند و …. نمی‌توانید حتی تصورش را هم بکنید که برخی از آنان قبل و بعد از ابتلا به اعتیاد تا چه میزان مورد خشونت خانگی بوده و هستند. سوء تغذیه جدی دارند و از حداقل امکانات چون لباس گرم و نوار بهداشتی یا دستشویی مناسب محروم‌اند. آنها زیر خط سلامتند. با این همه، نهادهای دولتی به بهانه کمبود بودجه آنها را به هم پاس می‌دهند و مسئولیتشان را نمی‌پذیرند.»

روایت یک زن مانده در خیابان

زینت زنی است که در طول ۱۱ سال گذشته در خیابان‌ها، بیغوله‌ها، کپرها و چادرهای حوالی شهر شیراز زندگی کرده. پاتوق این روزهای او گوشه پارکینگ پشت یک بانک در شیراز است. او ۱۱ سال است که گرسنه می‌خوابد و بزرگ‌ترین کابوسش شب‌های زمستان است. او در طول این سال‌های کارتن‌خوابی تنها هشت ماهی که صیغه یک مرد خیاط شده و همان حوالی زیر یک راه پله، پشت مغازه تعمیر البسه مرد خیاط می‌خوابیده، روزگار تقریبا متعادلی داشته. یک شب اما مرد خیاط او را در حال کشیدن مواد و سر بزنگاه گیر می‌اندازد، صیغه‌نامه را باطل می‌کند و زینت باز بی‌خانمان می‌شود.

او می‌گوید مردان زندگی‌اش فرصت زندگی معمولی را از او گرفتند. او نخستین بار به زور شوهر اولش به استعمال مواد مجبور شده. در واقع او هیچ درک درستی از جریان اعتیاد و مواد مخدر نداشته، اما بعد از آنکه مصرفش بالا می‌گیرد و اثرات اعتیاد در وضعیت فیزیکی او مشهود می‌شود، همسرش که خودش بانی اعتیادش بوده او را طلاق می‌دهد. پدرش هم بعد از طلاق دیگر حاضر به پذیرش او نبوده و زینت از همان تاریخ تا به حال آواره شده:

«۱۲ ساله بودم. آن‌قدر کودک بودم که وقتی عاقد پرسید وکیلم، من تمام حواسم به کاغذ رنگی‌های دور و برم بود. این تنها خاطره روز ازدواجم است. از رابطه زناشویی می‌ترسیدم و تن نمی‌دادم، او هم کتکم می‌زد جوری که جان بلند شدن برایم نمی‌ماند. یک بار حین کتک خوردن‌ پرده گوشم پاره شد. گوشم عفونت کرد. دیگر هیچ نمی‌شنیدم. می‌دانست که اگر برویم بیمارستان از او در مورد چند و چون این اتفاق می‌پرسند. درد شدید داشتم. مرا وادار کرد مواد بکشم. به تدریج وابستگی‌ام زیادتر شد. معتاد که شدم بچه‌ها را از من گرفت و مرا از زندگی‌اش بیرون انداخت.»

بیشتر بخوانید:

دستان آلوده آزارگر

کودکان حاصل از ازدواج موقت

لذت‌جویی یا آزار دیگری؟

زینت دو بار در این سال‌ها مرگ را تجربه کرده: «یک شب توی یکی از پارک‌های عادل‌آباد زیر یک نیمکت خزیده بودم. شب‌ها حوالی منطقه قلعه قبله یا ده پیاله، هر جا که بود یک گوشه و کناری پیدا می‌کردم می‌خوابیدم، اما آن شب سرمای عجیبی بود. اواسط بهمن ماه بود. یک بقچه لباس و یک حوله نیمدار داشتم. بقچه را گذاشتم زیر سرم. حوله به قد و قواره‌ام نبود. یا پاهایم را می‌پوشاند یا شانه‌هایم را. همین اندازه می‌دانم که احساسم مثل خوابیدن نبود و یک لحظه از کف پا تا مغزم بی حس شد و چیزی نفهمیدم. وقتی بیدار شدم بیمارستان قائم بودم. مردم خیال کرده بودند مرده‌ام. به پلیس زنگ زده بودند و من از مرگ نجات پیدا کردم.»

بار دوم اما شبی بوده که زینت گوشه توالت چوبی یک پارک حوالی کمربندی اکبرآباد خوابیده بوده و توالت چوبی آتش گرفته است.

نورا. ن می‌گوید آنها سطل آشغال‌ها را می‌گردند و ضایعات جمع می‌کنند و با پول فروش ضایعات جمع شده مواد می‌خرند. از مواد باقیمانده ته سطل آشغال‌ها یا پسمانده غذای روزانه ساندویچی‌ها یا رستوران‌ها سیر می‌شوند و شب‌ها هر جایی که بشود دوام آورد و مردم در تماس با ۱۱۰ بلندشان نکنند، می‌خوابند:

«مردم زنگ می‌زنند ۱۱۰. پلیس می‌آید و به جای اینکه سرپناه یا سقف ایمنی بهشان پیشنهاد بدهد، پراکنده‌شان می‌کند که بروند. می‌روند هر جا که بشود رفت. شده توی سرما مرد، تنها هدف غایی این است که جلوی چشم اهالی و رهگذرها نباشند و ویترین مسئولان و دستگاه‌ها را تیره و خراب نکنند. زندگی و مرگ آنها برای هیچ‌کس مهم نیست.»

فروردین
۵
۱۳۹۸
من فقط یک ترنس هستم
فروردین ۵ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
n83214964-72855030
image_pdfimage_print

Photo: /www.irna.ir

تهران- ایرنا- سال ها است می جنگم. یک مبارز به دنیا آمده ام. من یک ترنس هستم. چه با جراحی و چه بدون جراحی. هیچ پیله ای ندارم و نداشتم که امروز پروانه شوم. پیله، مغز من است. ما اقلیت جنسی فقط ترنسکشوالیم. بیمار نیستیم.

به گزارش خبرنگار اجتماعی ایرنا، نشست بررسی چالش های کودکان ترنسکشوال در جامعه ایرانی با حمایت انجمن حمایت از حقوق کودکان و با حضور اساتید، کارشناسان، پژوهشگران و مددکاران اجتماعی در این حوزه و جمعی از افراد ترنسکشوال برگزار شد.
این جلسه با بیان اینکه مردم، ترنسکشوال را با عناوین دیگری مثل تراجنسی ها، ترنس، تی اس یا افرادی که هویت جنسی شان با هویت روانی شان فرق دارد، می شناسند شروع شد.
هادی شریعتی، حقوقدان و نایب رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان با اشاره به اینکه در مفاهیم و تعاریف حقوق کودکان، گروهی با عنوان کودکان نامرئی داریم گفت: این کودکان نامرئی بخشی از کودکان جامعه هستند که به دلایل سیاسی یا امنیتی و اجتماعی در جوامع دیده نمی شوند و به حاشیه رانده و از جامعه طرد می شود. جامعه این کودکان را نمی بیند و آنها را در جمعیت آماری خود حساب نمی کند. ترنس ها بخشی از کودکان نامرئی هستند.
وی ادامه داد: وقتی از حق و حقوق در یک جامعه حرف می زنیم، باید سراغ متون قانونی در آن جامعه برویم. در جامعه ما بخشی از افراد جامعه سانسور می شوند. درباره حقوقشان یا قانون سکوت کرده یا به طور غیرشفاف ورود نمی کند. همین باعث تبعیض می شود و از دل تبعیض نیز بزه و آسیب های اجتماعی به وجود می آید.
او می افزاید: در قوانین کشورمان ترنسکشوال به رسمیت شناخته شده اما این کافی نیست. قوانین باید جنبه حمایتی داشته باشد نه فقط در چند ماده خلاصه شود.

* خنثی روانی
شریعتی با اشاره به اینکه پایه های حقوق در ایران برگرفته از فقه شیعه است تاکید کرد: در فقه شیعه از ترنس ها با عنوان خنثی روانی یا خنثی مشکل نامبرده شده و احکام مخصوصی هم در زمینه نماز، روزه، حج و حدود و قصاص درباره آنها وجود دارد. یکی از معتبرترین اسناد فقهی که دائم در این زمینه مورد استناد محاکم قضایی قرار می گیرد کتاب تحریرالوسیله آیت الله خمینی است. درباره خنثی روانی احکام را در این کتاب نوشته و تدوین شده است.
وی اضافه کرد: در سال ۱۳۶۰ هم یک فتوایی از آیت الله خمینی صادر شد مبنی بر شرعی بودن تغییر جنسیت و این فتوا به عنوان یکی از مجوزهای معتبر عمل تغییر جنسیت در ایران استفاده می شود. در همین راستا احکام قضایی در این خصوص بیشتر بر اساس متون فقهی در نظر گرفته می شود چرا که قانون مشخصی درباره ترنس ها نیست.
شریعتی بیان داشت: در همین زمینه یکی از چالش های اساسی درباره ترنسکشوال ها، نبود قانون منسجم، شفاف و جامع در این خصوص است. در قوانین اصلی ما دو تا سه ماده به صورت پراکنده و محدود به بحث ترنس ها پرداخته است. ماده ۹۳۹ قانون مدنی که درباره وضع تعیین ارث است و از واژه خنثی هم درباره ترنس ها استفاده کرده. همچنین بند ۱۸ ماده ۲۴ قانون حمایت از خانواده که دادگاه صالح برای رسیدگی به درخواست تغییر جنسیت را دادگاه خانواده اعلام کرده است. در نهایت ماده ۳۳ آیین نامه سازمان نظام وظیفه که مربوط به معافیت های اعصاب و روان است.
این حقوقدان تاکید کرد: این قوانین بسیار محدود و تعیین تکلیفشان بیشتر بعد از انجام عمل تغییر جنسیت فرد است. حالا اگر یک ترنسکشوال توانایی عمل جراحی نداشته باشد به صورت خودکار از چرخه حمایت روانی خارج و هیچ حقوقی برای او در نظر گرفته نمی شود.
نایب رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان اضافه کرد: اما درباره کودکان برای اولین بار در ایران، بند دال از ماده ۳ قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب سال ۹۷، کودکان ترنس را کودکان دارای اختلال هویت جنسی به رسمیت شناخته است. آنها را در دسته کودکان در وضع مخاطره آمیز قرار داده که در مواد بعدی این قانون ساز و کار حمایتی برای این کودکان در نظر گرفته اند.
وی بیان کرد: طی این چند دهه فقط یک بند از یک ماده قانونی به بحث کودکان دارای مسئله اختلال هویت جنسی یا تراجنسی پرداخته است. از طرفی کنوانسیون حقوق کودک نیز به عنوان یک سند بین المللی که مورد پذیرش دولت ایران قرار گرفته و در حکم قانون داخلی است، اشاره مستقیمی به کودکان با هویت جنسی متفاوت نداشته است. اما در ماده ۲ پیمان نامه که درباره اصل عدم تبعیض است، با توجه به وضع کودکان ترنسکشوال آنها در معرض تبعیض هستند و از این قضیه آسیب می بینند.

* کودکان ترنس قربانی همیشگی کودک آزاری
شریعتی ادامه داد: نبود یک قانون جامع باعث می شود که کودکان ترنس قربانی همیشگی کودک آزاری باشند. مثل آسیب های در محیط های روانی، جسمی و حتی جنسی در محیط های آموزشی است. کودکی که خلاف جنسیت خود در مدرسه لباس بپوشد یا رفتار کند با توهین و تحقیر و آزار یا توبیخ و اخراج می شود.
به گفته او، مواد ۶۴، ۶۵ و ۶۶ آیین نامه اجرایی مدارس مصوب سال ۷۹ با چشم پوشی نسبت به وضع دانش آموزان خاص امکانی را فراهم کرده که فضا را برای توبیخ و اخراج دانش آموزان ترنس باز گذاشته است.
وی افزود: موضوع دیگر عدم شناخت از موضوع و مسئله ترنسکشوال است. اغلب مدارس هیچ شناختی از این موضوع نداشته و رفتار دانش آموز را حمل بر انحراف اخلاقی او می پندارند. به همین دلیل خیلی از این کودکان در مدارس آسیب دیده و افسرده می شوند و متاسفانه مددکاری هم در مدارس برای کمک به آنها وجود ندارد.
شریعتی بیان کرد: گاهی ما قانون را داریم اما انشای قانون به گونه ای است که باعث می شود صاحب آن حق از حقوق خود بگذرد. مثل یکی از بندهای ماده ۳۳ آیین نامه نظام وظیفه است. در یکی از این بندها ترنسکشوال ها از خدمت سربازی معاف شده اند اما در مورد آنها به عنوان یکی از مصادیق انحرافات اخلاقی عنوان شده است. این موضوع برای نوجوان ۱۸ ساله ای که تصمیم به استفاده حق خود برای معافیت دارد یک سد محسوب می شود. آیا باید این برچسب را بپذیرد یا به خدمت سربازی تن دهد که آنجا با آسیب های بیشتری روبرو می شود.
وی افزود: تغییر انشایی این ماده باید تبدیل به یکی از مطالبات جدی نهادهای اجتماعی دربیاید.
نائیب رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان ادامه داد: بعضی ها ایران را به بهشت ترنسکشوال ها می شناسند. شاید به خاطر پایین بودن هزینه عمل تغییر جنسیت به نسبت کشورهای دیگر باشد یا صدور مجوز تغییر جنسیت در یک کشور اسلامی بوده اما این موضوع قابل درک نیست و امیدواریم یک روز فارغ از جنسیت، نژاد و طبقه درباره همه انسان ها از روی حقیقت و عدالت قضاوت شود.

* ترنس ها چه کسانی هستند؟
در ادامه این نشست، حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران با پرداختن به بحث کودکان ترنس گفت: من یک مددکار اجتماعی هستم و می خواهم از زمان شروع حمایت ها از این گروه در ایران صحبت کنم.
وی با بیان سابقه ای از وضع ترنس ها در ایران افزود: در گذشته اطلاعاتی درباره ترنس ها در دسترس نبود و نمی دانستیم آنها چه کسانی هستند. سال ۸۳ من کارمند برنامه و بودجه کشور بودم. نگاه این بود که باید با ترنس ها برخورد شود. همان دوره وزیر وقت بهداشت و درمان اعلام کرد که هیچ مسئولیتی در قبال درمان این افراد ندارند.
چلک ادامه داد: آن زمان نگاه های اشتباهی درباره این افراد وجود داشت چون استدلال بر این بود که تعدادشان کم است و هزینه های درمانشان بالا پس توجه زیادی به آنها نمی شد. در نهایت اما به این نتیجه رسیدند که این افراد با بهزیستی بیشتر در ارتباط باشند. چرا که بهزیستی خودش نیز علاقه مند بود در این حوزه وارد شود.
رئیس انجمن مددکاران ایران اضافه کرد: خیلی بد است شما شهروند باشید اما به رسمیت شناخته نشوید. تغییر نگاه به موضوع ترنس ها کار راحتی نبود تا اینکه با پیگیری های پی در پی سال ۸۵ ، حدود ۲۰ میلیون تومان کل اعتباری بود که بهزیستی برای حمایت از ترنس ها و جراحی آنها قرار داد. آن هم که آنها برای انجام این پروسه افراد باید راهی تهران می شدند و همین باعث اذیت شدن بیشتر آنها بود. این در حالی بود که مجاب کردن سیستم با ذهنیت غلطی که سیاستگذاران نسبت به این موضوع داشتند و همچنین فقر دانش و نبود ظرفیت های علمی و کافی درباره ترنس ها کار را سخت تر کرده بود.
وی خاطرنشان کرد: سال ۸۵ من بار دیگر به بهزیستی برگشتم و همان دوره سعی کردیم کارهایی را برای ترنسکشوال ها انجام بدهیم. آن هم در شرایطی که ما مخالفان زیادی از درون سازمان داشتیم. از نگهبانی و حراست گرفته تا دیگر افرادی که مخالف رسیدگی به وضع ترنس ها بودند و اولویت برنامه هایشان روی کودکان کار یا زنان آسیب دیده متمرکز بود. به همین دلیل برای تغییر این رویکرد به زمان نیاز داشتیم. جالب است بدانید ۱۵ سال طول کشید تا لایحه اطفال و نوجوانان ترنس از مجلس بیرون آمد.
چلک با اشاره به کارهای انجام شده در زمان فعالیت او در بهزیستی اظهار داشت: در اولین قدم پرونده در استان ها تشکیل می شد و دیگر نیاز نبود ترنس ها به تهران بیایند. از طرفی میزان حمایت از ترنس ها به ۵ میلیون تومان افزایش پیدا کرد که آن موقع این رقم برای ما در بهزیستی خیلی بود. در همین راستا هزینه حمایتی را طی دستور العملی به مدیر بهزیستی استان می دادیم تا این افراد مجبور به آمدن به تهران نشوند. این در حالی بود که پس از آن ترنس ها هم در گروه های هدف و حمایت سازمان بهزیستی جای گرفتند و در صورت لزوم از سایر خدمات نیز در صورت وجود منابع می توانستند بهره بگیرند.

* ترنسکشوال مفسد اخلاقی نیست
وی تاکید کرد: سازمان بهزیستی تا سال ۹۲ هیچ مسئولیت قانونی در قبال ترنس ها نداشت. از طرفی جلسات مختلفی را با دوستان ترنس و مسئولان برگزار می کردیم تا آنها را با ترنس ها روبرو و حساسیت در این باره ایجاد کنیم. چرا که برای حمایت از آنها به مشارکت اجتماعی نیاز داشتیم. این کار به تنهایی غیرممکن بود. باید سراغ خیلی از ارگان ها مثل پزشکی قانونی، نیروی انتظامی، پلیس امنیت اخلاقی، دادگستری، ثبت احوال، وزارت کشور و … جاهایی بود که باید با آنها ارتباط می گرفتیم.
رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران اضافه کرد: در همین زمینه انجمنی غیردولتی برای حمایت از ترنسکشوال ها مجوز گرفت و تشکیل شد. بعد از این ما مشکل معافیت از خدمت بچه های ترنس را در دستور کار قرار دادیم. آن زمان در ماده ۳۳ نظام وظیفه از ترنسکشوال ها به عنوان مفسد اخلاقی یاد کرده بودند اما در هیچ کدام از کارت های معافیت تا جایی که من دیده بودم این عنوان را نمی نوشتند. منتهی بند مربوط به اختلال روانی را می زدند.
وی بیان داشت: در همین راستا موردی داشتیم که دختر بود و بعدها پسر شد اما با این معافیت و عنوان نمی توانست جایی استخدام شود. به همین دلیل در ادامه با مسئولان نظام وظیفه در آن زمان مکاتبه کردیم و جلسه ای را با حضور ترنس ها تشکیل دادیم. آنها پس از این جلسات و شنیدن مطالبات ترنس ها در چند زمینه تغییر رویکرد دادند و پس از آن بیماری هورمونی یا غدد را ابلاغ کردند و به این ترتیب ترنس ها دیگر مشمول عدم استخدام نمی شدند.
چلک افزود: نکته بعدی درباره افرادی بود که به سن سربازی می رسیدند. در این رابطه نظام وظیفه قبول کرد افرادی که وضعیتشان مشخص نیست با نظر بهزیستی بتوانند معافیت موقت داشته باشند. این امر به همه استان ها ابلاغ شد اما قانونی نبود.
این مددکار اجتماعی ادامه داد: موضوع بعدی رسیدگی به مسئله شناسنامه ترنس ها بود. مثلا می گفتند فهمیه کوروش و کوروش فهمیه شده است. در حالی که در خود قانون ثبت احوال این امکان وجود داشت که این موضوع بیان نشود. آنجا هم مکاتبه کردیم و به این ترتیب نوشته می شد با استناد به کد فلان آقا یا خانم ایکس تغییر نام داده است.

* پزشکی که غیرترنس ها را جراحی نمی کرد
وی بیان کرد: دغدغه بعدی ما پزشکان بودند. با پزشکان مختلفی صحبت کردیم و پزشکان را به افراد با ویژگی هایی که داشتند معرفی می کردیم. مثلا دکتر کهن زاد یکی از دکترهای شریفی بود که جراحی ترنس ها را با دقت و ظرافت انجام می داد. از طرفی اگر کسی ترنس نبود فقط برای دریافت هزینه، جراحی وی را انجام نمی داد. در این مسیر خیلی ها برای حمایت از ترنس ها قدم برداشتند. ما جزو معدود کشورهایی هستیم که مدارک فرد پس از تغییر جنسیت نیز تغییر می کند. مثلا در انگلستان این اتفاق رخ نمی دهد.
چلک گفت: در زمان مسئولیت کلیپی از ترنس ها تهیه و در هیئت دولت پخش شد. ما گارد شدیدی را در دولت برای حمایت از این گروه داشتیم. در همین راستا دکتر کریمی در قم نیز از منظر فقهی روی این بخش که رساله دکترایش بود کار کرد و خیلی رساله اش برای تغییر دیدگاه مراجع برای صدور فتوا به این موضوع کمک کرد.
وی ادامه داد: در همین دوره اولین گروه همیار را ترنس ها در تهران تشکیل دادند. رستورانی را با حمایت سازمان بهزیستی راه انداختند و همه این برنامه ها و تلاش ها باعث شد ما در سال اول تقریبا منابع اعتباری مان را در بهزیستی از ۲۰ میلیون تومان به دو میلیارد تومان برسانیم.

* ترنس ها مشمول خدمات بیمه ای شدند
چلک با بیان اینکه سال ۹۲ نیز اتفاق های مثبتی در این خصوص رخ داد اضافه کرد: آن زمان من مدیرکل دفتر آسیب های اجتماعی وزارت رفاه بودم. اولین کاری که انجام دادیم، جلب رضایت وزارت بهداشت و سازمان بیمه برای پذیرش بخشی از هزینه های درمان آنها بود که در نهایت این قضیه مشمول خدمات بیمه ای شد و بیمارستان امام خمینی دفترچه های این افراد را می پذیرفت.
این مددکار اجتماعی ادامه داد: سال ۹۲ ما آیین نامه اورژانس اجتماعی را نیز در هیئت دولت مصوب کردیم. ماده یک آیین نامه بهزیستی راجع به این گروه ها مسئولیت دارد. یعنی ترنسکشوال ها افراد مشمول اورژانس اجتماعی هستند.
وی افزود: حتی قرار بود از تایلند جراح بیاوریم. چرا که کار جراحی آنها در مورد ترنس ها بی نقص بود اما وزارت بهداشت اجازه نداد. قرار بود آنها یک ماه در ایران حضور پیدا کرده و هم جراحی کنند و هم پزشکانی را در این حوزه آموزش بدهند. چرا که در ایران عموما پزشکان زیبایی این کار را انجام می دهند. ما هنوز روانشناس، پزشک، پرستار، مددکار خوبی را تربیت نمی کنیم که ترنس را خوب بشناسد و حمایت بدهد. اما در عرصه سیاستگذاری محدودتی برای حمایت از ترنس ها نیست. گاهی مواقع من به عنوان مجری قانون شاید در اجرا مشکل ایجاد کنم اما نظام حقوقی ما این موضوع را پذیرفته است.
چلک تاکید کرد: با وجود همه سختی ها و مشکلاتی که هنوز ترنس ها با آنها درگیر هستند امروز خوشحالم که به نقطه ای رسیده ایم که امروز دور هم جمع شده و راجع به ترنس ها حرف می زنیم.

* انحراف جنسی در کارت پایان خدمت، چرا؟
در ادامه اما شریعتی در پاسخ به چلک درباره وضع نظام وظیفه ترنس ها گفت: متاسفانه هنوز در مورد ماده ۳۳ نظام وظیفه بند ۸ مشکل وجود دارد. در کارت پایان خدمت ترنس ها در حال حاضر انحراف جنسی قلمداد می شود و معافیت ترنس ها بر همین اساس صادر می شود.
پس از آن چلک گفت: این بخشنامه توسط خود نظام وظیفه ابلاغ شده است. من بخشنامه را از بهزیستی گرفته و این مطلب را پیگیری می کنم. چون آن بخشنامه در راستای همان ماده ۳۳ بود و می دانم لغو نشده اما یک نمونه از کارت جدید را به من بدهید تا پیگیر این موضوع شوم.
در این میان یکی از ترنس های حاضر در نشست گفت: من معافیتم را گرفته ام و دعوای شدیدی در کمیسیون نظام پزشکی شهرمان داشتم. آنها می گفتند بندی که به ما اختصاص داده اند برای روان درمانی است.
چلک افزود: بله در قانون چند ماده برای معافیت آمده و بستگی به آن کمیسیون بررسی می کند که کدام بند را در نظر بگیرند. در واقع از آنجایی که این افراد سالم هستند و می توانند اشتغال داشته باشند. بحث اختلال روانی مانع اشتغالشان می شود، آن بخش نامه در نظر گرفته شد. اما در نهایت مطالبه گری می کنیم تا مشکل این بند حل شود.

* معاینه به خاطر کنجکاوی
در همین رابطه یکی دیگر از ترنس های حاضر در جمع با اشاره به موضوعاتی که باعث خدشه دار شدن عزت نفس بچه های ترنس می شود، به رفتارهای غیرعادی برخی از مسئولان انتقاد داشت و گفت: من مدارک پزشکی ام را که برای معافیت می برم کامل است. هر وقت راجع به این موضوعات حرف می زنم حالم بد می شود. من بارها برای پیگیری معافیت اقدام کرده و بارها مورد معاینه پزشکان قرار گرفته ام. آن هم در شهر کوچکی مثل نورآباد لرستان. با اینکه همه مدارکم کامل است اما همچنان می خواهند به خاطر کنجکاوی خودشان مرا معاینه کنند. چه لزومی به این کار است؟ این موضوع در شهرمان پخش شده و از لحاظ روحی به شدت ضربه خورده ام.
وی افزود: به خاطر همین مسائل مجبور شدم شهرمان را ترک کرده و به تهران بیایم. چون در آنجا مدام تحقیر و مسخره می شدم. حالا کارت معافیتم آماده و مراحل اداری اش طی شده . با وجود اینکه کارتم آمده به من زنگ زده و گفته اند یا می آیی معاینه ات کنیم یا کارتت را می شکنیم و از بین می بریم. اما من می دانم به خاطر کنجکاوی شخصی خودشان اصرار به معاینه ام دارند. وقتی کارتم آمده دیگر نیازی به این رفتار نیست و من نمی دانم چه برخوردی کنم.
در ادامه سامان ارسطو بازیگر، کارگردان و ترنسکشوال و یکی دیگر از سخنرانان این نشست در اعتراض به بدرفتار با ترنس ها اعلام کرد: مورد مشابه این آقا را یکی دیگر از بچه های ترنس نیز تجربه کرده بود. فردی که این درخواست را دارد خودش یک بیمار جنسی است. من در تماسی به ایشان گفتم که خودش را به یک روانشناس معرفی و با تهدید قانونی او را مجبور کردم که کارت سربازی فرد مورد نظر را به پست داده و برای او ارسال کند. چون دو نفر از بچه های خرم آباد مشکل این آقا را داشتند و باید این موضوع حل شود.

* ترنس بودنشان را نمی پذیرند
ارسطو ادامه داد: مشکل ما این است که بدون کسب آگاهی درست از جنسیت به دنبال دریافت یکسری از موافقت ها هستیم. نباید به غلط درباره ترنسکشوال ها گفته شود، این افراد بیمار و گناه دارند تا به آنها توجه شود. دوست داشتم هیچ وقت کسی با این قضیه موافقت نکند تا وقتی که خود این مسئله به درستی معرفی و مطرح شود. امروز یک فرد ترنس چون به او گفته اند باید زن یا مرد شوی، ترنس بودنش را نمی پذیرد و خودش را مخفی می کند. حتی انجمنی که در این زمینه با عنوان بیماران مبتلا به هویت جنسی تشکیل شده، غلط است. نمی توانیم چنین عنوانی را به کار ببریم.
وی افزود: سال ۸۷ بودجه هر نفر ترنس ۱۷ میلیون تومان بود. بهزیستی پول خوبی در اختیار داشت اما ترنس ها آن طور که باید مورد حمایت قرار نگرفتند.
موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی در پاسخ گفت: کل مبلغ حمایتی ترنس ها از سال ۸۶ ، پنج میلیون تومان شد. جراحی این افراد ممکن است ۱۷ میلیون تومان بوده اما کمکی که دولت انجام می داد ۵ میلیون تومان بود.

* جراحان نابلد به ترنس ها آسیب می زنند
ارسطو در ادامه گفت: من سال ها است می جنگم و یک مبارز به دنیا آمده ام. همیشه یک ترنس هستم. چه با جراحی و چه بدون جراحی.
وی افزود: ما اقلیت جنسی فقط ترنسکشوالیم. هیچ پیله ای ندارم و نداشتم که امروز پروانه شوم. پیله، مغز بیمار من است. لطفا ترنس هایی که از این عناوین استفاده می کنند این موضوع را در ذهنشان خط بزنند.
بازیگر ترنس با بیان اینکه ترنس ها باید خودشان ذهنیتشان را عوض کرده و ترنس بودنشان را به عنوان بخشی از طیف جنس ها بپذیرند ادامه داد: من هیچ وقت به دنبال هویتم نبودم. کارت شناسایی، معافیت، شناسنامه هیچ وقت هویت درونی من را شامل نمی شود. من فقط اندام جنسی که به اصطلاح به آن زنانه می گویند را جراحی و به جسم مردانه نزدیک کردم.
ارسوط گفت: مهم نیست جراحی انجام بدهید یا خیر. لطفا زیر تیغ جراحان به اصطلاح جراح نروید. با ۵ میلیون نمی شود جراحی انجام داد. یکسری جراحی های اشتباه انجام داده و تمام عصب های حسی بچه ها را از بین می برند. اتفاقی که به شدت باعث آسیب به آنها می شود.
وی با انتقاد به نادیده گرفتن شدن ترنس ها از سوی جامعه بیان داشت: حق و حقوق ترنس ها هنوز به درستی به رسمیت شناخته نمی شوند. ترنس بیمار نیست. عنوان بیماری برای آنها اشتباه است. ترنس، فقط ترنس است. اشتباه ما این است که در این باره به دیگران توضیح می دهیم.
ارسطو تاکید کرد: مگر دیگران زن یا مرد بودنشان را توضیح می دهند؟ همان طور که من مرد بودن یا زن بودن کسی را پذیرفته ام او نیز باید ترنس بودن مرا بپذیرد. یکی از مشکلاتی که ما با بچه های ترنس داریم این است که خودشان، خودشان را باور ندارند.
وی خاطرنشان کرد: عده ای از ترنس ها به خاطر ذهنیت های اشتباه جامعه و اینکه مردم آنها را بپذیرند به عمل جراحی اقدام می کنند. این عمل بدون شناخت کافی از بدنشان بوده و پس از آن پشیمان و آسیب های زیادی را متحمل می شوند. هزینه جراحی در ایران بیش از ۸۰ میلیون تومان است و خیلی از ترنس ها قادر به پرداخت آن نیستند. پس چه سرنوشتی در انتظار آنها است؟ آیا تا زن یا مرد نشوند نباید کار کنند؟ نباید به فعالیت هایشان ادامه بدهند؟
این بازیگر افزود: گاهی در بعضی از مکان ها مرا به عنوان یک ترنس موفق معرفی می کنند. چرا؟ من هم یک انسان موفق هستم از زمانی که متولد شده ام و فرهنگ جامعه با اطلاع رسانی های دقیق باید به سمتی برود که مردم ترنس را باور کنند.
گزارش از فاطمه شیری
اجتمام* ف ش* ۳۰۶۳

منبع: ایرنا

فروردین
۵
۱۳۹۸
حق باروری و آزادی در فرزند‌آوری
فروردین ۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Photo: petrograd99/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: petrograd99/depositphotos.com

معین خزائلی

حق باروری، تولید مثل و مدیریت آن از نیازهای اصلی زنان و مردان بوده که به طور ویژه با سلامت جسمی و روحی آنان پیوند خورده است.

بر اساس گزارش‌های سازمان بهداشت جهانی، عدم بهره‌مندی از حقوق باروری به معنی سوء مدیریت در امور مربوط به باروری زنان از جمله فرزندآوری و امور جنسی، به علاوه عدم دسترسی به بهداشت باروری و اطلاعات مورد نیاز در مورد آن و همچنین محدودیت‌های موجود در این زمینه علیه زنان در تعداد قابل توجهی از جوامع، در مجموع ۲۲ درصد از سال‌های عمر زنان را درگیر مشکلاتی از قبیل بارداری برنامه‌ریزی نشده و اجباری، مرگ و میر ناشی از بارداری زودهنگام یا عدم دسترسی به بهداشت باروری و همچنین ابتلا به بیماری‌های مقاربتی می‌کند.

از این رو امروزه بهره‌مندی از حق باروری و رابطه جنسی به عنوان یکی از حقوق اصلی و ذاتی انسان‌ها و از حقوق مسلم بشری تلقی می‌شود.

بر این اساس، حق تمامی انسان‌ها و به ویژه زنان در زمینه امور مربوط به باروری از جمله اختیار تصمیم‌گیری آزادانه، آگاهانه و مسئولانه در مورد چگونگی فرزندآوری، تعداد فرزندان، فاصله و زمان بارداری و همچنین دسترسی آزادانه به اطلاعات و آموزش‌های لازم در زمینه امور باروری و جنسی بدون هر گونه اجبار، تبعیض و خشونت، محترم بوده و باید به رسمیت شناخته شود.

اهمیت بهره‌مندی از این حق به حدی است که در تعداد قابل توجهی از اسناد بین‌المللی به آن اشاره شده و کشورهای بسیاری نیز اقدام به تدوین قوانین در راستای احقاق آن کرده‌اند. با وجود این هنوز در شماری از جوامع، دسترسی به حق باروری و بهره‌مندی از آن برای افراد به ویژه برای زنان امری چالش‌برانگیز و همراه با سختی‌ها و مشقت‌های فراوان است.

حق باروری در قوانین بین المللی

اگرچه اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره‌ای مستقیم به حق باروری نداشته و این حق را به عنوان یکی از حقوق ذاتی و انسانی بشر در متن خود به رسمیت نشناخته است، اما این حق به طور مستقل در دیگر اسناد بین‌الملی به عنوان یکی از حقوق اساسی انسان‌ها به رسمیت شناخته شده است.

در همین زمینه اولین سندی که در آن به طور مستقیم به حق باروری اشاره شد اعلامیه «کنفرانس بین‌المللی حقوق بشر سازمان ملل متحد» در تهران در سال ۱۹۶۸ بود.

در این اعلامیه که به عنوان یک اعلامیه غیر الزام‌آور به نام «اعلامیه تهران» به تصویب رسید، از حق باروری به عنوان حقی یاد شده است که بر اساس آن «والدین از حق انسانی برای تصمیم‌گیری آزاد و مسئولانه در مورد تعداد و فاصله سنی فرزندانشان برخوردارند.»

پس از آن در سال ۱۹۷۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد در اعلامیه رشد و توسعه اجتماعی خود و همچنین کنفرانس بین‌المللی زنان ملل متحد در سال ۱۹۷۵، با تاکید بر مفاد اعلامیه تهران در این زمینه بر لزوم به رسمیت شناختن حق باروری به عنوان یکی از اصول مسلم حقوق بشر، اصرار ورزید.

این اما کنفرانس بین‌المللی جمعیت و توسعه قاهره در سال ۱۹۹۴ بود که به طور رسمی حق باروری را در زمره حقوق اساسی بشر قرار داد و برای احقاق آن ساز و کار تعیین کرد.

در این کنفرانس که با حضور ۱۸۴ کشور برگزار شد، برای اولین بار حق باروری به عنوان حقی انسانی، شخصی و ذاتی و نه «صرفا به منظور اهداف جمعیتی» به رسمیت شناخته شد و «رفع نیازهای باروری افراد» در زمره وظایف دولت‌ها قرار گرفت.

بیشتر بخوانید:

ازدواج اجباری جرم است

لزوم برخورد قاطع با مرتکبان خشونت خانگی علیه قربانیان بالقوه

لزوم گزارش خشونت خانگی؛ از اخلاق تا قانون

این کنفرانس همچنین توصیه‌هایی عملی در زمینه خدمات بهداشتی باروری، خدمات زایمان سالم و ایمن، مراقبت از عفونت‌های مقاربتی و مراقبت‌های بعد از سقط جنین داشت.

تلاش‌های صورت گرفته در کنفرانس قاهره در تاکید بر حق باروری و دیگر حقوق مرتبط با آن از جمله «داشتن یک زندگی جنسی رضایت‌بخش و مطمئن، توانمندی تولید مثل و آزادی تصمیم‌گیری در مورد آن و حق دسترسی آگاهانه و آزادانه به روش‌های مطمئن و موثر تنظیم خانواده» و نیز اقدامات عملی بسیاری از کشورها پس از این کنفرانس در راستای توسعه برنامه‌های بهداشت باروری و قوانین داخلی مرتبط با آن، سرانجام منجر به تدوین منشوری با نام «منشور حقوق باروری و جنسی» در سال ۱۹۹۵ از سوی «فدراسیون بین‌المللی تنظیم خانواده» شد.

بر اساس این منشور که اصلی‌ترین سند جهانی مربوط به حقوق باروری است، «حقوق بشر زنان شامل حق اداره و تصمیم‌گیری آزادانه و مسئولانه در کلیه امور جنسی مرتبط با ایشان، از جمله بهداشت باروری و جنسی به دور از هر گونه جبر، تبعیض و خشونت است. عدالت در روابط بین زنان و مردان در زمینه‌های جنسی و باروری شامل احترام کامل به تمامیت شخصی، نیاز به احترام متقابل، رضایت از رفتار جنسی و تقسیم مسئولیت و عواقب آن است.»

در این منشور ۱۲ حق به عنوان حقوق بشر زنان به رسمیت شناخته شده که چهار حق یعنی «حق انتخاب در ازدواج و تشکیل خانواده، حق تصمیم‌گیری در مورد تعدد، فواصل و شرایط زمانی فرزندآوری، حق تصمیم‌گیری مسئولانه و فارغ از تبعیض، اجبار و خشونت در مسائل جنسی و حق آگاهی از اطلاعات و دریافت آموزش‌های مرتبط با سلامت باروری و جنسی» به طور مستقیم و ویژه بر حقوق باروری و جنسی تاکید می‌کنند.

علاوه بر این منشور، حق باروری در مواد ۵، ۱۱ و ۱۲ «کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان» نیز مورد تاکید قرار گرفته است. همچنین ماده ۱۶ این کنوانسیون به طور مستقیم حقوق باروری و جنسی را برای زنان به رسمیت شناخته است.

حقوق باروری شامل چه حقوقی است؟

حق انتخاب در ازدواج و تشکیل خانواده: برخورداری از آزادی و اختیار و دوری از خشونت، تبعیض و اجبار در امر ازدواج و تشکیل خانواده، یکی از اساسی‌ترین حقوقی است که در زیر مجموعه‌ی حق باروری قرار گرفته و از این رو تلاش برای احقاق آن از ضروریات حقوق بشر و در مقابل ایجاد هر گونه ممنوعیت، محدودیت یا تبعیض در آن، سبب سلب حقوق بشر می‌شود.

بر اساس این حق، تمامی افراد باید توانایی و اختیار تصمیم‌گیری آزادانه در مورد زمان ازدواج و فردی را که می‌خواهند با او ازدواج کنند، داشته باشند بدون اینکه هیچ عرف، مذهب، دین، نژاد یا قانونی ممنوعیت یا محدودیتی برای آنها ایجاد کند.

لزوم بهره‌مندی از این حق به حدی است که الزام به پایبندی و تعهد به آن علاوه بر منشور حقوق باروری و جنسی، در قوانین بین‌المللی دیگری از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و همچنین کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان مورد تاکید قرار گرفته است.

امروزه اکثریت کشورهای جهان نیز با تدوین قوانین داخلی اقدام به شناسایی این حق کرده‌اند. به عنوان مثال این حق در اتحادیه اروپا در قالب «کنوانسیون اروپایی پیشگیری و محو خشونت علیه زنان و خشونت خانگی» به تصویب رسیده و رعایت آن برای کشورهای عضو الزامی است.

بر اساس این کنوانسیون، اِعمال هر گونه اجبار و تبعیض علیه زنان در زمینه ازدواج ممنوع بوده و ازدواج ناشی از اجبار باطل است. ضمن اینکه در تعداد قابل توجهی از جوامع ایجاد محدودیت در ازدواج یا اِعمال اجبار در ازدواج جرم‌انگاری شده و در کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، اتریش، نروژ و بریتانیا با مجازات زندان همراه خواهد بود.

این حق اما در برخی جوامع به ویژه جوامع اسلامی، همچنان آن‌طور که باید به رسمیت شناخته نمی‌شود.

به عنوان مثال در ایران بر اساس قوانین مدنی، ازدواج دختران باکره همچنان منوط به اذن پدر، جد پدری یا دادگاه است (ماده ۱۰۴۳ قانون مدنی). ضمن اینکه ازدواج کودکان (افراد زیر ۱۸ سال) به عنوان یکی از بارز‌ترین موارد نقض این حق هنوز در ایران قانونی بوده و تلاش‌های صورت گرفته نیز تاکنون منجر به شناسایی قانونی این حق برای کودکان ایرانی نشده است.

حق تصمیم‌گیری در مورد تعدد، فواصل و شرایط زمانی فرزندآوری: این حق که شامل بهره‌مندی از اختیار تصمیم‌گیری در مورد تعداد دفعات بارداری و فرزندآوری، تعداد فرزندان و زمان مطلوب بارداری است، از دیگر حقوق اساسی باروری است.

بر اساس این حق همه افراد به ویژه زنان، باید بتوانند به‌طور آزادانه و به دور از هر گونه اجبار، اکراه و ترس، در مورد تمامی این امور تصمیم‌گیری کنند.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

در واقع هدف از احقاق این حق، جلوگیری از بارداری‌های اجباری، ناخواسته و زودهنگام است.

امروزه در بسیاری از کشورهای جهان، این حق به صورت تضمین حق دسترسی به تمامی روش‌های ممکن پیشگیری از بارداری، حق دسترسی به بهداشت باروری و زایمان سالم و ایمن و همچنین حق سقط جنین (تا پیش از سه تا چهار ماهگی به صرف درخواست مادر) به رسمیت شناخته می‌شود.

تاکید بر سقط ایمن و بهداشتی و جلوگیری از موارد سقط ناسالم و غیر ایمن و همچنین بهره‌مندی از خدمات بهداشتی پس از سقط نیز از دیگر موارد متضمن این حق است. به علاوه وجود آزادی کامل سقط جنین (پیش از حلول روح) در موارد تجاوز به عنف نیز یکی دیگر از موارد تضمین کننده این حق است.

در این زمینه منوط کردن سقط جنین به اجازه شوهر آن هم فقط در موارد مورد تصریح قانون (در خطر بودن جان مادر یا ناقص‌الخلقه بودن جنین)، ممنوع کردن آن مگر در موارد مصرح، و همچنین ایجاد ممنوعیت یا محدودیت در دسترسی به آلات یا روش‌های پیشگیری از بارداری، از بارز‌ترین موارد نقض این حق است که متاسفانه در قوانین فعلی ایران نیز به صراحت بر آنها تاکید شده است.

در حقیقت بر اساس قوانین فعلی ایران، صرف خواست مادر مبنی بر سقط جنین به دلیل بارداری ناخواسته، اجباری یا حتی محصول تجاوز به عنف بودن جنین، سبب ایجاب مجوز سقط نیست.

به علاوه اینکه رویکرد جدید حکومت در ایران در زمینه ایجاد محدودیت و ممنوعیت برای روش‌های پیشگیری از بارداری، به ویژه در وازکتومی و توبکتومی، نقض کامل این حق بوده و در نتیجه نقض مسلم حقوق بشر است.

حق تصمیم گیری مسئولانه و فارغ از تبعیض، اجبار و خشونت در مسائل جنسی: حق برخورداری از رابطه جنسی سالم، آزادانه، آگاهانه و رضایت‌بخش به دور از هر گونه تبعیض، اجبار و خشونت از دیگر حقوق مربوط به حق باروری است.

بر اساس این حق همه افراد باید اختیار تصمیم‌گیری در مورد زندگی جنسی خود، نوع رابطه، زمان رابطه و دیگر مسائل مربوط به آن را داشته باشند.

این حق امروزه به صورت ممنوعیت هر گونه اجبار و اکراه در رابطه جنسی، جرم‌انگاری رابطه جنسی اجباری، جرم‌انگاری خشونت جنسی، جرم‌انگاری ازدواج کودکان و به ویژه جرم‌انگاری و به رسمیت شناختن رابطه جنسی اجباری در ازدواج به عنوان نوعی از تجاوز به عنف در بسیاری از کشورها به اجرا در می‌آید.

در ایران اما این حق نیز به طور کامل به زنان داده نشده است و به ویژه در ازدواج، زنان مکلف به ارضای جنسی شوهر خود در هر زمان و مکان و شرایط و حتی علی‌رغم رضایت و میل باطنی هستند.

این تکلیف به حدی در قوانین ایران مورد تاکید قرار گرفته که عدم اجرای آن بر اساس ماده ۱۱۰۸ قانون مدنی، موجب عدم استحقاق زن برای دریافت نفقه خواهد شد.

حق آگاهی از اطلاعات و دریافت آموزش‌های مرتبط با سلامت باروری و جنسی: حق دسترسی آزادانه و آگاهانه به اطلاعات، دانش و آموزش‌های مرتبط با مسائل جنسی به دور از هر گونه محدودیت، ممنوعیت و تبعیض، از دیگر حقوق مرتبط با حقوق باروری است.

ارائه آموزش‌های مناسب در زمینه مسائل جنسی، سلامت جنسی و باروری، امروزه از اصلی‌ترین راه‌های احقاق این حق است.

بر این اساس امروزه بسیاری از کشورها به طور منظم و سیستماتیک برنامه‌های جامعی را در این زمینه در نظام آموزشی خود گنجانده‌اند. لزوم آموزش مسائل جنسی به کودکان، آموزش روش‌های پیشگیری از بارداری به نوجوانان و جوانان و نیز در دسترس قرار دادن وسایل جلوگیری از بارداری نیز از دیگر رویه‌های تضمین کننده این حق است.

ممنوعیت آموزش مسائل جنسی تا مقطع دانشگاه و نیز محرومیت و محدودیت کلی موجود در آموزش سالم و علمی مسائل جنسی در ایران، در عمل منجر به نقض فاحش این حق شده است. ضمن اینکه رویکرد جدید این کشور در سیاست‌های جمعیتی نیز سبب اِعمال محدودیت‌های نابه‌جا در آموزش روش‌های موثر پیشگیری از بارداری شده است؛ در حالی که اجرای سیاست‌های سند ۲۰۳۰ ممکن بود بتواند تا حدودی موجب احقاق این حق شود.

فروردین
۵
۱۳۹۸
اگر اضطراب نبود، امید هم نبود
فروردین ۵ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
Articles Title Image_298
image_pdfimage_print

Photo:www.aasoo.org

آلیوِر بورکمَن

چرا امروزه بسیاری از آدم‌‌ها این قدر مضطرب و نگران به نظر می‌رسند؟ این پرسش، هم در بین متخصصان سلامت روانی و هم در میان مردم عادی رواج دارد اما این مسئله‌ای بسیار پیچیده و مبهم است. چه کسی را سراغ دارید که در هر ساعت از هر روزش گرفتار نگرانی نباشد؟ افزون بر این، نگرانی در شرایط ناامنی و سرگردانی افزایش می‌یابد و امروزه دنیا پر از تهدید‌‌های بالقوه‌ای است که نه کاملاً از آن‌‌ها سر در می‌آوریم و نه می‌توانیم مهارشان کنیم.

اکثرِ ما مجبوریم اعتماد کنیم که هواپیماها سقوط نمی‌کنند یا با نوشیدن شیر موجود در یخچال مسموم نمی‌شویم. تغییرات ناگهانی و پیش‌بینی‌ناپذیر در سازوکار مالیِ جهانی هر لحظه ممکن است زندگی هر کسی را تباه کنند؛ علاوه بر این، همه‌ی ما با مشکلاتی از قبیل ابهام پیرامون سرنوشت برگزیت، دروغ‌گویی و دمدمی‌مزاجیِ کسی که رمز‌ تسلیحات هسته‌ای آمریکا در دست اوست ]ترامپ[، و تغییرات آب‌وهواییِ گسترده روبه‌رو هستیم. و تازه وقت خود را هم صرف گشت و گذار در فضای مجازی‌ای می‌کنیم که ما را نسبت به تهدیدهای دیگری که نادیده گرفته بودیم، نگران می‌کند.

خوب است که بعضی از واژه‌ها را تعریف‌‌ کنیم. «فشار روانی»، به نظر روان‌شناسان، پاسخی آنی به یک فشار بیرونی است؛ چیزی که حد متعادل آن چندان هم بد نیست: آدم‌‌های کاملاً خونسرد هیچ وقت پیش از امتحان درس را مرور نمی‌کنند یا تکالیف شغلیِ خود را در موعد مقرر انجام نمی‌دهند. در زندگی روزمره اغلب وقتی فشار بیرونی از بین می‌رود، نگرانی هم برطرف می‌شود؛ پدیده‌ای که نشان می‌دهد ساده‌‌ترین راه برای مقابله با فشار این است که در صورت امکان، مستقیماً با چیزی که ناراحتتان کرده است، رودررو شوید- مثلاً با بخش مشکل کار درگیر شوید یا با دوستی که قهر کرده‌اید حرف بزنید- یا اگر این کار از دستتان برنمی‌آید، از منشأ فشار دور شوید یا حواستان را از آن پرت کنید.(رسیدگی به فشار روانیِ مزمن و پایدار مستلزم رویکرد متفاوتی است.)

اما اضطراب نوع خاصی از پاسخ درونی به فشار روانی است و اغلب هم بسیار شدیدتر است. همان طور که نویسنده‌ی استرالیایی، سارا ویلسون، در «اول، هیولا را  زیبا می‌کنیم» که آمیزه‌ای از خاطرات و خودیاری است، می‌گوید، مشکل فقط این نیست که دلایل زیادی برای اضطراب وجود دارد بلکه این هم هست که جامعه، متأسفانه، به بعضی از رفتارهای اضطراب‌آمیز، مثل پرمشغله‌بودن دیوانه‌وار، پاداش می‌دهد- و این در حالی است که «پاداش» تلاش برای رهایی از اضطراب عبارت است از متصف‌شدن به صفاتی مثل تنبلی، خودشیفتگی، و کم‌توجهی به اوضاع دنیا. واقعیت این است که اضطراب خودش را تقویت می‌کند: وقتی شما مضطرب هستید، در صدد یافتن چیزهای بیشتری برای نگران شدن برمی‌آیید. برای مثال، درباره‌ی خود اضطرابتان هم نگران می‌شوید، انگار این چرخه‌ی باطل به اندازه‌ی کافی دلسردکننده نبوده است.

البته واژه‌ی «اضطراب» در توصیف تعدادی از اختلالات رسمی روان‌شناختی هم به کار می‌رود. اما این پدیده  به روشنی نشان می‌دهد که مرز میان «ناخوشی روانی» و «فشار عادی انسانی» امری درونی بوده، و به یک اندازه وابسته به عرف فرهنگی و دانش است. دلیل اصلی رواج اصطلاح «اختلال اضطراب تعمیم‌یافته» این است که در کتاب مقدس روان‌پزشکی، راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (۱۹۸۰)، این پدیده نوعی اختلال شمرده شده است. (اگر احساس می‌کنید «عصبی شده‌اید» یا «تمرکز خود را از دست داده‌اید» احتمال دارد به این عارضه گرفتار شده باشید.) و دلیل اصلی افزایش کاربرد این اصطلاح از سال ۲۰۰۱ به بعد، تبلیغات فشرده‌ و رسانه‌ای شرکت داروسازی گلکسواسمیت‌کلاین بود که بعد از اخذ مجوز از دولت آمریکا، داروی ضد افسردگی پاکسیل (در بریتانیا سروکسات) را روانه‌ی بازار کرد. برندان کوئرنر، روزنامه‌نگار، می‌گوید، «شبکه‌های تلویزیونی محلی ]در آمریکا] گزارش دادند که نزدیک به ۱۰ میلیون آمریکایی از یک بیماری ناشناخته رنج می‌برند. آنها از بینندگان می‌خواستند که دنبال نشانه‌‌های بیماری، از جمله بی‌قراری، خستگی، تندمزاجی، تنش عضلانی، استفراغ، اسهال و عرق کردن…بگردند.»

اضطراب، واکنشی است که تکامل در ما به ودیعه نهاده تا بتوانیم خود را با شرایطی کاملاً متفاوت تطبیق دهیم.

برای روشن شدن مطلب باید گفت که هیچ یک از این‌ها به این معنا نیست که افراد مبتلا به اختلال اضطراب واقعاً بیمار نیستند یا این که دارو در اغلب موارد بخشی از راه حل نیست. روبرت ادلمن، استاد بازنشسته‌ی روان‌شناسی بالینی و قانونی از دانشگاه روهمپتون، می‌گوید: « شرط اصلی برای این که اضطراب نوعی اختلال روانی به حساب‌‌‌‌‌آید یا مشکلی بالینی تلقی شود، این است که به جای این که بتوانیم اضطراب را مهار کنیم، اضطراب زندگی ما را کنترل کند.» اما باید در نظر داشت که اضطراب اساساً نوعی ناهنجاریِ عجیب و غریب روان‌شناختی نیست بلکه جنبه‌ای بنیادی از کارکرد انسان است. به قول جیمز کلیر، نویسنده‌ی کتاب عادت‌های اساسی، اضطراب، واکنشی است که تکامل در ما به ودیعه نهاده تا بتوانیم خود را با شرایطی کاملاً متفاوت  تطبیق دهیم.

انسان‌‌های ماقبل تاریخ، همچون دیگر پستانداران، در «محیط مبتنی بر واکنش فوری» زندگی می‌کردند. گزینش‌‌های لحظه‌به‌لحظه‌ی آن‌‌ها مهم بود زیرا پیامدهای متفاوت آنی داشت. به محض این که درنده‌ای را می‌دیدند مضطرب می‌شدند و در پی فرار برمی‌آمدند. یا به شدت احساس گرسنگی می‌کردند، و اضطراب ناشی از آن، حواسشان را بر یافتن سریع غذا متمرکز می‌کرد. وقتی تهدید رفع می‌شد، اضطراب هم از میان می‌رفت. اما انسانهای امروزی در «محیطی مبتنی بر واکنش تأخیری» زندگی می‌کنند. حقوق ما در پایان هفته یا ماه پرداخت می‌شود؛ سال‌‌ها طول می‌کشد تا مدارک تحصیلی را به دست آوریم. اگر پولی پس‌انداز کنیم (یا نکنیم)، ثمرات آن را چند دهه‌ی بعد می‌بینیم. به همین دلیل، اضطراب رفع نمی‌شود و در عوض روی هم تلنبار می‌شود.

به همین دلیل است که اخبار رویدادهای ملی و بین‌المللی مثل برگزیت یا انتخاب دونالد ترامپ، به اضطراب‌های فراگیر دامن می‌زند و حتی بعضی را به بستر بیماری می‌اندازد. بعضی افراد -مثلاً مهاجران غیرقانونی در آمریکای ترامپ- به طور مستقیم و مشخص از اضطراب آسیب می‌بینند. حتی اگر نهایتاً چنین نشود، آن‌ها برای مدتی راهی برای درک وضع ناهنجار خود نخواهند داشت و غالباً هم در پاسخ به آن، کاری از دستشان بر نمی‌آید و نمی‌توانند همانند شکارچیان نخستین عمل کنند که یا فوراً از برابر تهدید می‌گریختند و یا بی‌درنگ در جستجوی غذا بر می‌آمدند. وقتی در برابر مشکلات هیچ اقدام سازنده‌ای از دستمان برنیاید، به تأمل و نگرانی پناه می‌بریم که هرچند سازنده به نظر می‌رسد اما واقعاً این طور نیست. روان‌درمانگر آمریکایی، لوری گاتلیب، نویسنده‌ی کتاب در دست انتشار شاید لازم است که با کسی صحبت کنی، می‌گوید، یک واکنش به اضطراب ناشی از غوطه‌خوردن  ۲۴ ساعته در اخبار «این است که مردم سعی می‌کنند اطلاعات بیشتری به دست آورند زیرا اضطراب معلول عدم کنترل است و آنها فکر می‌کنند که داشتن اطلاعات بیشتر احساس تسلط آنها را افزایش خواهد داد. اما چنین نیست؛ این کار فقط اضطراب آن‌‌ها را افزایش می‌دهد.»

به همین دلیل است که اغلب راه حل‌های غیرداروییِ اضطراب به هر علتی که باشد، شامل اِعمال واقع‌گرایانه و محدود کنترل است؛ بدین معنی که بفهمیم چه کارهای سازنده‌ای را می‌توانیم انجام دهیم، و به آن‌‌ها مشغول شویم و در عین حال از تلاش برای کنترل عواملی که از دسترس‌مان بیرون‌اند، خودداری کنیم، کاری که فقط بر اضطراب می‌افزاید. (این همان «تناقض کنترل» است که فیلسوفان رواقی یونان و روم باستان از آن سخن گفته‌اند) شما شخصاً نمی‌توانید بازنشستگی راحت یا سلامتی جسمانی بلندمدت را تضمین کنید، چه رسد به بهبود رابطه‌ی بریتانیا با بقیه‌ی قاره‌ی اروپا. اما می‌توانید محاسبه کنید که از عهده‌ی چه مقدار پس‌انداز بر می‌آیید و مرتب آن را بررسی کنید. می‌توانید هر هفته چند بار ورزش کنید و غذاهای گیاهی بیشتری بخورید. همچنین می‌توانید مجدانه در فعالیت‌‌های سیاسی محله شرکت کنید. به این ترتیب، خواه به اهداف مطلوب خود برسید یا نه، اضطرابتان قطعاً کاهش خواهد یافت.

و سرانجام، همان طور که فیلسوف دانمارکی، سورن کی‌یرکگارد در سال ۱۸۴۴ گفته، خوب است بدانیم که همه‌ی اضطراب‌ها، خبرهای خوشی را هم در خود پنهان دارند: اگر به کلی از آزادی محروم باشیم و هیچ امکانی برای بهبود اوضاع فراهم نباشد، هرگز مضطرب نمی‌شویم. رولو مِی، روان‌شناس نامدار، نظر کی‌یرکگارد را در قالب دیگری بیان کرده است: «اگر امکان هیچ انتخابی فراهم نباشد، انسان هیچ‌ گونه اضطرابی نخواهد داشت.» اگر با اطمینان کامل بدانید که زندگی از این پس توأم با شکست و دردسر خواهد بود، حتماً افسرده می‌شوید؛ اما از کوره درنمی‌روید. اضطراب ناشی از این است که می‌دانیم زندگی ممکن است توأم با موفقیت، پیروزی و شادی باشد اما در عین حال می‌ترسیم که شاید ندانیم چطور تحقق این امر را تضمین کنیم. اضطراب شدید قطعاً می‌تواند عارضه‌ای فرساینده و محتاج درمان باشد اما بی‌تردید، مقداری عدم اطمینان نسبت به آینده هم یکی از همان چیزهایی است که زندگی را ارزشمند می‌کند. اگر واقعاً می‌توانستیم امکان وقوع هر اتفاق نامنتظره‌ی بدی را از بین ببریم، می‌فهمیدیم که امکان وقوع هر اتفاق غیرمنتظره‌ی خوبی را هم از بین برده‌ایم.

برگردان: خسرو دهقانی


آلیور بورکمن از نویسندگان گاردین است و در نیویورک زندگی می‌کند. آن‌چه خواندید برگردان این نوشته‌ی او با عنوان اصلی زیر است:

Oliver Burkeman, ‘The truth about anxiety-without it, we wouldn’t have hope’, The Guardian, 2 February 2019.

منبع: آسو

فروردین
۲
۱۳۹۸
ضرورت حضور قاضی مشاور زن در پرونده های خشونت خانگی/ رایحه مظفریان
فروردین ۲ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Ghazi-Khanevadeh
image_pdfimage_print

Photo: /www.peace-mark.org

رایحه مظفریان

اغلب قضات زن در دادگاه های خانواده تحت عنوان قاضی مشاور و در دادسرا‌ها تحت عنوان دادیار فعالیت می کنند. در حقیقت در معنای واقعی کلمه،  قاضی زن بدین معنا که خانمی رئیس دادگاه بوده و در منصب قضا قرار گیرد در ایران وجود ندارد. در ایران بالاترین حد قضاوت برای زنان را قاضی مشاور یا دادیار می شناسیم.

با تصویب قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ و در زمان حاکمیت این قانون قاضی زن در دادگاه حضور داشت ولی این نقش مشورتی بوده و الزامی نبود. در تبصره ۵ ماده واحده اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب ۱۳۷۰، استفاده از مشاور زن در امر خانواده پیش بینی شده بود و پس از آن نیز در تبصره ۳ قانون اختصاص تعدادی از دادگاه های موجود به اصل ۲۱ قانون اساسی (دادگاه خانواده) مصوب ۱۳۷۶ و سپس در بند ب ماده ۱۴ اصلاحی قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب ۱۳۸۱، به این موضوع اشاره شده بود؛ ولی حضور قاضی مشاور زن الزامی نبود. با تصویب ماده ۲ قانون حمایت خانواده جدید (مصوب اسفند ۱۳۹۱) دادگاه های خانواده با حضور قاضی مشاور زن رسمیت می یابد. در ماده صدرالذکر مقررگردیده: «دادگاه خانواده با حضور رئیس یا دادرس علی البدل و قاضی مشاور زن تشکیل می گردد. بنابراین قاضی مشاور زن که در همه جلسات دادگاه باید حضور داشته باشد، نظر مشورتی خود را به صورت کتبی باید ظرف سه روز از ختم دادرسی در پرونده درج نموده و رئیس دادگاه اگر با قاضی مشاور زن هم نظر بود طبق آن رای صادر می نماید و در غیر این صورت باید در رای صادره نظر مشورتی قاضی مشاور زن را به طور مستدل رد نماید». البته این ماده دارای تبصره نیز هست: «قوه قضاییه موظف است حداکثر ظرف پنج سال نسبت به تامین قاضی مشاور زن برای کلیه دادگاه های خانواده اقدام کند و در این مدت می تواند از قاضی مشاور مرد که واجد شرایط تصدی دادگاه خانواده باشد، استفاده کند».

ماهیت دعاوی خانوادگی و روند رسیدگی به پرونده هایی که به علت بروز خشونت در فضای خانواده به دادگاه ارجاع داده می شوند، نسبت به سایر پرونده های کیفری متفاوت هستند. بنابراین پرونده های خشونت خانگی می بایست آیین دادرسی متفاوتی داشته باشند. کما این که در سال ۱۳۹۱، قانونگذار، قانون حمایت از خانواده را پیش بینی و تصویب کرد و اکنون هم اجرا می شود. آن چه در ادامه آمده است مصاحبه ای است حول محور چرایی وجود قاضی مشاور زن در دعاوی مرتبط با خشونت خانگی با محمد جواد مطهری فر، دانشجوی دکتری حقوق بین الملل دانشگاه تهران.

چرا و به چه دلایلی وجود قاضی مشاور زن علاوه بر دعاوی خانوادگی در دعاوی مرتبط با خشونت خانگی نیز ضروری به نظر می رسد؟

بسیاری از مکاتب اجتماعی، خانواده را مهم ترین رکن حیات اجتماعی و عامل اساسی و مهمی برای رشد و شکوفایی جوامع و یا سقوط آن ها می شناسند. بند ۳ ماده ۱۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب ۱۹۴۸، خانواده را رکن طبیعی و اساسی اجتماع در نظر گرفته است. در نظام اسلامی و فرهنگ ایرانی نیز به خانواده توجه خاصی شده است. در مقدمه قانون اساسی ایران، از خانواده به عنوان واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی یاد شده است. بر همین اساس، جهت گیری کلی قانون اساسی و قوانین عادی به سمت ارج نهادن به نهاد خانواده و تکریم و بزرگداشت آن است؛ همان طور که اصل دهم قانون اساسی نیز، خانواده را واحد بنیادین جامعه اسلامی دانسته است. در همین راستا اصل بیست و یکم قانون اساسی دولت را موظف به ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده می کند. بر این اساس با توجه به نوع اختلافاتی که ممکن است بین زن و مرد در خانواده پدید آید، دولت موظف است با ایجاد دادگاه های صالح زمینه هر گونه سوءاستفاده از حقوق زن را از بین ببرد و به طور کامل او را زیر چتر حمایت قضایی درآورد.

طبق تصمیم قانونگذار در سال ۱۳۹۱، حضور قاضی زن صرفاً در دعاوی خانواده ضروری اعلام شده است و در پرونده های دیگری که اعضای خانواده ممکن است درگیری دیگری داشته باشند -از جمله دعاوی کیفری و خشونت خانوادگی-، چنین امری پیش بینی نشده است.

اگر چه طبق تبصره ذیل ماده دو قانون حمایت خانواده، قوه قضاییه موظف بوده ظرف پنج سال پس از تصویب این قانون قاضی مشاور زن را برای کلیه دادگاه های خانواده تامین کند و قاعدتاً می بایست تا پایان سال جاری کلیه دادگاه های خانواده قاضی مشاور زن می داشتند، اما متاسفانه دستگاه قضایی به دلیل این که نیروی قضایی زن به تعداد کافی نداشته، این امر مهم کاملاً محقق نشده و به نظر می رسد هنوز هم ضعف هایی وجود دارد و در تمام دادگاه های خانواده قاضی مشاور زن مستقلی نداریم. مدتی که در یکی از مجتمع های قضایی مشغول به کار بودم در آن مجتمع دو شعبه دادگاه خانواده و یک قاضی مشاور زن بود و قاضی مشاور زن برای هر دو شعبه اظهار نظر می کرد. بنابراین با وجود الزام قانونی، هم چنان کمبودهایی وجود دارد. اگرچه قانونگذار به ضرورت حضور قاضی مشاور زن پی برده است، اما نبود چنین فرصتی در برخی از شعب دادگاه های خانواده، مشکلاتی را برای رسیدگی دقیق تر پرونده ها ایجاد می کند. هنگامی که یک زن در منصب قضا برای رسیدگی به پرونده ای حضور دارد، قاعدتاً مراجعه کننده ایی که زن هست، راحت تر می تواند مسائل شخصی اش را با قاضی مشاور زن در میان بگذارد و موضوع به طور دقیق قابل بررسی و موشکافی قرار خواهد گرفت. البته این را هم باید اضافه کرد که حضور قاضی مشاور زن تنها در دادگاه بدوی الزامیست و در مراحل بعدی رسیدگی پرونده -مانند مرحله تجدید نظرخواهی و فرجام خواهی دیوان که آراء قطعی را صادر می نمایند- حضور قاضی مشاور زن الزامی نیست؛ که البته خلاء آن نیز حس می شود و نقدی است بر عدم توجه قانونگذار به چنین ضرورتی.

از طرفی، ممکن است ریشه بعضی از دعاوی خانواده ناشی از مشکلاتی در روابط جنسی باشد و در این شرایط با حضور قاضی مرد، زن به راحتی نمی تواند اصل موضوع را تبیین کند. به هر حال طبق ماده ۲ قانون حمایت خانواده، ضرورت حضور قاضی مشاور زن در دعاوی خانواده احساس شده است و در قالب این ماده توسط قانونگذار مطرح می شود، اما قانون گذار به طور کامل این ضرورت را مورد ارزیابی قرار نداده است؛ کما این که در دعاوی کیفری اگر خشونتی در چارچوب خانواده صورت بگیرد، قاضی مشاور زن در چنین دادگاه هایی حضور نخواهد داشت که این نقصی هست که سعی می کنیم در موردش بیش تر صحبت کنیم.

پیشنهاد اصلی این است که در دعاوی با موضوع خشونت خانگی نیز حضور قاضی مشاور زن الزامی گردد. به عنوان مثال در فرضی که دختر بچه ای توسط ناپدری خود مورد تجاوز قرار گرفته، وی در دادگاه کیفری باید در مقابل چند قاضی مرد بنشیند و ماوقع را شرح دهد: در چه حالتی تجاوز صورت گرفته؟ دقیقاً چه اتفاقی افتاده است؟ این ها چند نمونه از سوالاتی است که دختر بچه باید در مقابل مردان حاضر در دادگاه به آن ها پاسخ گوید. احتمال دارد دختر بچه شرم کند، بترسد و یا به هر دلیلی از بیان حقیقت شانه خالی کند. در نتیجه در همه این موارد احقاق حق به درستی صورت نخواهد گرفت و دستیابی به عدالت قضایی -به عنوان مهم ترین هدف از تشکیل محکمه- ابتر خواهد ماند. بی اعتمادی به دستگاه قضایی به عنوان مرجع تظلم خواهی افزایش پیدا می کند و حق دسترسی به دادرسی عادلانه تضییع می گردد. احساس تبعیض و سرخوردگی از دیگر آفات روانی و اجتماعی است که این گونه موارد به دنبال خواهد داشت. اما وقتی قاضی مشاور زن در چنین پرونده هایی -همانند پرونده های دعاوی خانواده- حضور داشته باشد، نیروی کمک کننده ای برای روشن شدن هر چه دقیق تر پرونده کیفری خواهد بود و مهم ترین ثمره آن اجرای عدالت و احساس شمیم خوش امنیت در جامعه خواهد بود.

سوال این جاست که چرا حضور قاضی مشاور زن در دعاوی کیفری پیش بینی نشده است؟

در توجیه عدم پیش بینی قاضی مشاور زن در دعاوی خشونت خانگی برخی معتقد هستند اساساً تصدی منصب قضا برای زنان در قوانین ایران ممنوع شده است. در پاسخ به این استدلال باید به این نکته اشاره کنم که در سال ۱۳۹۱، قانونگذار ضرورت حضور قاضی مشاور زن را در دعاوی خانواده احساس کرد و امروزه حضور قاضی مشاور زن در دعاوی خانواده الزامیست. بنابراین قانونگذار ممانعتی در خصوص حضور قاضی مشاور زن نمی بیند؛ بلکه به نظر می رسد که موضوع دعاوی خانواده را مهم تر از سایر موارد حقوقی و کیفری از قبیل خشونت خانگی می دیده است. از جهت دیگر ممکن است برخی، دلیل عدم حضور قاضی زن را ممنوعیت فقهی بدانند؛ در حالی که این ممنوعیت فقهی مبنی بر عدم تصدی منصب قضا توسط زنان با تدبیر حضور قاضی به عنوان مشاور -همان گونه که در دعاوی مرتبط با خانواده بدان پرداخته شد- قابل حل شدن است؛ البته با این ظرافت که در صورت نظر مخالف قاضی مرد، رد نظر مشاور باید مستدل باشد. علاوه بر این، از آن جا که فقه شیعه، فقه پویایی است، بنابراین انتظار می رود که فقها از فقه تفسیرهای جدیدی ارائه بدهند؛ کما این که در دعاوی خانواده مسئله حضور قاضی زن به شکل حضور قاضی مشاور زن حل شد.

آیا به نظر شما به طور کلی قوانین مرتبط با خشونت خانگی در ایران مورد بی توجهی قرار نگرفته است؟

ما در ایران در دوران گذار قرار داریم. هرچند در برخی زمینه ها این انتقال به طور کامل صورت گرفته یا با سرعت خوبی در حال انجام است، اما در برخی زمینه ها -مانند مسائل اجتماعی آن هم به دلیل وجود ریشه های سنتی و فرهنگی خاص-، این گذار به کندی صورت می گیرد که خود باعث کاهش سرعت در سایر ابعاد نیز می شود. خشونت خانگی از موضوعات بسیار مهم و حساسی است که پیچیدگی های خاصی داشته و با موضوعات فرهنگی و اجتماعی و حتی سنت ها به شدت آمیختگی دارد.

اما به هر حال در این مرحله گذار -همان طور که گفتم-، قانونگذار و دستگاه قضایی حتی تا سال ۹۱ لزوم حضور قاضی مشاور زن را هم پیش بینی نکرده بود و این تکامل در سیستم قضایی به مرور دارد شکل می گیرد. اما جای خالی یک موضوع هم چنان باقیست که اگر خانواده رکن اصلی اجتماع هست و اهمیت دارد، بنابراین نه تنها در دعاوی خانوادگی، بلکه در دعاوی کیفری مرتبط با خشونت خانگی هم قاضی مشاور زن باید حضور داشته باشد. عدم حضور قاضی مشاور زن باعث می شود رسیدگی به پرونده ها طولانی شوند. اطاله پرونده ها وقت و انرژی دستگاه قضایی را هم می گیرد. زنان و کودکان –مخصوصاً خشونت دیده ها- فرصت مطالبه به حق خود را از دست می دهند. به دلیل شرمی که ریشه فرهنگی و سنتی دارد، ممکن است در برابر قضات مرد مشکلات خود را بیان نکنند. بنابراین حضور قاضی مشاور زن اعتماد بیش تری نسبت به سیستم قضایی می تواند ایجاد کند. خشونت دیده هم به دلیل حضور قاضی مشاور زن، ماوقع را با اعتماد بیش تری شرح خواهد داد.

***

همان طور که گفته شد در ماده ۲ قانون حمایت از خانواده ضرورت حضور قاضی مشاور زن سنجیده شده است و بدون حضور این قضات البته در مرحله بدوی دادگاه رسمیت نخواهد داشت. اما آیا می توان وظایف قضات مشاور زن را در پرونده های کیفری خشونت خانگی نیز در نظر گرفت؟ مواردی که بر شمرده خواهد شد مسئولیت های مشترکی است که قاضی مشاور زن در هر دو دادگاه کیفری و خانواده می تواند متقبل شود. اگر چه این وظایف اکنون نیز در پرونده های دعاوی خانواده بر عهده قاضی مشاور زن هست، اما برشمردن آن ها از حیث این که مسئولیت های آتی قاضی مشاور زن در دعاوی کیفری نیز سنجیده شود اهمیت دارد: ۱) حضور قاضی مشاور زن در پرونده های کیفری خشونت خانگی هم می تواند در نظر گرفته شود و بدون حضور قضات مشاور زن دادگاه رسمیت نداشته باشد. ۲) همان طور که قاضی مشاور زن می تواند در خصوص تمامی مواردی که در صلاحیت دادگاه خانواده است اظهار نظر کند، بنابراین اظهار نظر وی محدود به دعاوی ویژه ای نیست. همین اصل را می توان برای دادگاه های کیفری خشونت خانگی نیز در نظر گرفت و قاضی مشاور زن اگر امکان حضور در دادگاه های کیفری خشونت خانگی را داشته باشد، می تواند هم چون دادگاه های خانواده اظهار نظر کند. ۳) اظهار نظر قاضی مشاور زن باید به صورت کتبی باشد؛ بنابراین اظهار نظر شفاهی قابل قبول نیست. ۴) اظهار نظر قاضی مشاور زن باید مستدل و مستند به ادله قابل قبول باشد. رعایت نکردن این تکلیف قانونی تخلف انتظامی محسوب می گردد. ۵) اظهار نظر قاضی مشاور باید پس از ختم دادرسی و قبل از صدور حکم صورت گیرد. ۶) مدت اظهار نظر قاضی مشاور زن باید ظرف سه روز پس از ختم دادرسی باشد. تعیین مدت زمان مزبور به رفع اطاله دادرسی کمک می‌کند و باعث تسریع در رسیدگی می شود. ۷) قاضی مشاور زن باید مراتب اظهار نظر خود را در پرونده درج کند. بنابراین مشارکت و حضور قاضی مشاور زن در دادگاه کیفری با موضوع خشونت خانگی، هم قاعده ای است برای حمایت از خانواده و هم گامی است در راه ارتقاء حقوق زن و نقش موثر وی در اداره جامعه.

منبع: خط صلح