صفحه اصلی  »  2018 December
دی
۷
۱۳۹۷
صبر و تحمل، استراتژی ناگزیر زنان توانخواه در مقابل خشونت
دی ۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 								Goodluz/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Goodluz/depositphotos.com

راضیه امیری

  • موقعیتی را تصور کنید که دو نفر به خواهر من متلک انداخته باشند. خواهر من که ناشنواست و متوجه حرف آنها نمی‌شود، به آنان می‌فهماند که ناشنواست و آن‌ها این ناشنوایی را نیز موضوع متلک و خنده‌های تحقیرآمیز می‌کنند. می‌توانید درک کنید این دختر که توان پاسخگویی به این تحقیر و تمسخر را ندارد، چه می‌کشد؟

این سخنان سارا بیات است. زن جوانی که سال‌ها با خواهر ناشنوای خود زندگی کرده است و از این رو شاید بتواند منبع خوبی برای توصیف خشونت‌هایی باشد که یک زن جوان توانخواه با آنها روبه‌روست. خواهر او که سه سال از سارا بزرگ‌تر است، اکنون متأهل است.

سارا در گفت‌و‌گو با خانه امن تنها به بیان برخی از مشکلات می‌پردازد. او بر این باور است که زنان توانخواه در ایران مشکلات مضاعفی دارند.

عادت زشت اما فراگیر متلک‌گویی از جمله مواردی‌ست که سارا بیات آن را مصداق خشونت می‌داند و به باور او زنان توانخواه از آن رنج بیشتری می‌برند: به عنوان مثال ناشنوایی یک زن (که موجب ناتوانی در صحبت کردن نیز می‌شود) گاهی موجب واکنش‌های تمسخرآمیز به او می‌شود و او قدرت پاسخگویی و دفاع از خود را نیز ندارد.

سارا در توضیح بیشتر درباره مضاعف بودن مشکلات زنان معلول در ایران به مقوله ازدواج اشاره کرده و می‌گوید: «در جامعه ایران زن بودن خود عاملی مهم است برای مورد تبعیض قرار گرفتن و وقتی زنی توانخواه باشد، عملا تبعیض به صورت مضاعف بر او تحمیل می‌شود. به عنوان مثال این مساله در قضیه ازدواج نمود دارد. ازدواج در لایه‌های سنتی‌تر جامعه ایران یک ارزش بزرگ محسوب می‌شود و وقتی خصوصا یک دختر جوان ازدواج نکند، نگاه مطلوبی به او وجود ندارد و زنان توانخواه که به علت نوع مشکلات خود کمتر خواستگار دارند، زیر فشار روحی شدیدی قرار می‌گیرند.»

ناتوانی در پاسخ، افزایش خشونت و بدرفتاری

از ذکر این نکته نباید غافل بود که خشونت علیه زنان توانخواه در ایران را می‌توان ذیل خشونت علیه توانخواهان در ایران دسته‌بندی کرد. بسیاری از توانخواهان ایرانی با تلفیقی از خشونت و بی‌اعتنایی روبه‌رو هستند.

فریده انصاری دزفولی، بنیانگذار و رییس انجمن حمایت از معلولان ایرانی، تاکید می‌کند که میزان خودکشی توانخواهان «تکان دهنده» است. او صراحتاً میگوید:‌ «اگر نگوییم افراد دارای معلولیت در ایران شهروند محسوب نمی‌شوند، مطمئنا در بهترین حالت می‌توانیم بگوییم که آنها شهروند درجه دو محسوب می‌شوند.»

با این وصف، آنچه موجب افزایش ستم بر توانخواهان می‌شود، ناتوانی آن‌ها در پاسخ مناسب به بدرفتاری و خشونت است. این مساله در حوزه زنان توانخواه خود را بیشتر نشان می‌دهد. نگاه به توانخواهان همچون کسانی که عنصری اضافی در خانواده یا اجتماع هستند یا موجب زحمت و دردسر می‌شوند، به اندازه کافی برای آنان آزاردهنده است چه رسد به زنان توانخواه که به علت زن بودن در جامعه مرد‌سالاری چون ایران، باید این تبعیض را به صورت افزون‌تر تحمل کنند. در واقع زنان توانخواه ایرانی در پاسخ به خشونت و بدرفتاری اکثرا به استراتژی ناگزیر صبر و تحمل تکیه می‌کنند.

بیشتر بخوانید:

پسران ترس خورده امروز؛ مردان دیگرآزار فردا

کودکانی که صدای‌شان به گوش‌ها نمی‌رسد

افشای خشونت خانگی: خطوط مرزی و تردیدها

یک مطالعه دانشگاهی در ایران بر تجربه سارا بیات از نوع واکنش خواهر معلولش به آزار پیرامون، صحه می‌گذارد. این پژوهش نشان می‌دهد حتی در شهری برخوردار همچون اصفهان نیز معلولیت زنان دستمایه خشونت جسمی علیه آنان شده که در بیشترین حالت به صورت سیلی زدن نمود پیدا کرده است.

بر اساس همین مطالعه «صبر و تحمل» واکنش ناگزیر زنان توانخواه اصفهانی مورد مطالعه بوده است.

محمد اسدی، معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی استان تهران درباره نوع خشونت‌ها علیه زنان توانخواه و چرایی حجم بالای آن، به «عدم استقلال» آنان اشاره می‌کند و این نکته که به علت وابستگی به دیگران، بیشتر در معرض خشونت خانواده یا جامعه قرار می‌گیرند. او نوع خشونت علیه زنان توانخواه را لزوماً در برخوردهای فیزیکی یا بی‌اعتنایی عامدانه نمی‌بیند و مصادیق ریزبینانه‌تری را برای این خشونت بر می‌شمارد.

اسدی در گفت‌و‌گویی در زمستان ۹۶ در این باره میگوید: «اینکه این افراد از خود استقلالی ندارند و به دیگران وابسته هستند، باعث می‌شود بیشتر در معرض خشونت افراد خانواده یا جامعه قرار گیرند. این خشونت‌ها دامنه وسیع و مصادیق فراوانی دارند. حتی اگر منابع مالی فرد را در اختیارش نگذارند -مثل اینکه دفترچه حسابش را از او بگیرند- باز هم خشونت محسوب می‌شود. همین که مانع تصمیم‌گیری فرد در حیطه زندگی خصوصی بشوند مصداق بارز معلول‌آزاری و حتی سالمن‌ آزاری است. وقتی فرد را وابسته به خود بکنند و نگذارند هیچ تصمیمی خلاف نظر آنان بگیرد آن هم به خاطر نیازی که به آنان دارد، معلول‌آزاری محسوب می‌شود.»

جای خالی زنان توانخواه در فمینیسم ایرانی

به نظر می‌رسد مطالعات پیرامون خشونت علیه زنان توانخواه باید نمود بیشتری در مطالعات مرتبط در ایران داشته باشد، اما هستند فعالان و پژوهشگرانی با این باور که: همان اندازه که قانون در ایران در مقابل خشونت علیه زنان توانخواه ساکت و بی‌اعتناست و مطلقا به آن اعتنایی ندارد، مطالعات فمینیستی نیز به مسائل زنان توانخواه بی‌تفاوت است و اساساً این موضوع هیچگاه موضوع مورد علاقه جریان‌های فمینیستی در ایران نبوده است.

سویل سلیمانی، کارشناس ارشد مطالعات زنان از دانشگاه ایالتی سن دیگو، از جمله پژوهشگرانی‌ست که بر این باور است.

او که به گفته خود در پایان‌نامه کارشناسی ارشد بر روی چرایی عدم فراگیری ایده‌ها و حرکت‌های فمینیستی در ایران پژوهش کرده، بر این باور است که «فمینیسم ایرانی» اساساً به اقلیت و حاشیه توجه نمی‌کند و از این رو ادبیات فمینیستی ایران با ضعف و خلا نظری بزرگ در رابطه با گروه‌های حاشیه‌ای زنان مواجه است که این مساله شامل زنان توانخواه نیز می‌شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

سویل سلیمانی در این ارتباط به «خانه امن» می‌گوید: «گروه‌های فمینیستی ایرانی به بهانه اینکه تبعیض جنسیتی باید در اولویت قرار بگیرد و مسائلی مانند ارثیه، حضانت، شغل و … که زنان ایرانی در آنها از نابرابری رنج می‌برند باید برجسته شود، عملا و شاید ناخواسته تجارب و اولویت‌های گروه‌های اقلیت زنان را به حاشیه راندند.».

او در پاسخ به این سوال که چرا اساساً فمینیسم ایرانی به این مساله کم‌توجهی نشان داده است، ریشه این ماجرا را در خاستگاه طبقاتی فمینیسم ایرانی جست‌و‌جو می‌کند و با اشاره به امتیازات طبقاتی اکثر فمینیست‌های برجسته ایرانی می‌گوید:‌ «طبقه‌ای که فمینیسم ایرانی بیشتر از آن برخاسته، طبقه مرفهی‌ست که از امتیازات استفاده کرده است و اگرچه تلاش کرده حرکتی برای زنان به وجود بیاورد، اما همان خاستگاه طبقاتی موجب شده است  به فقر، طبقه، مذهب، اتنیک و حتی معلولیت بی‌اعتنا بماند.»

آذر
۲۹
۱۳۹۷
حمایت‌گران چگونه قانون را به نفع زنان عوض می‌کنند؟
آذر ۲۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Sofia, Bulgaria - October 19, 2015: Young boy is enjoying more than a thousand pink balloons prepared to be released in memory of every woman died from breast cancer last year.
image_pdfimage_print

Photo: Belish/depositphotos.com

باران خسروی

در بسیاری از جوامع، قوانین توانسته‌اند نقش مهمی در کم‌رنگ‌ کردن خشونت و پررنگ کردن امنیت خشونت‌دیدگان داشته باشند. با تصویب قانون‌های منع خشونت علیه زنان، فراهم آوردن سیستم‌های حمایتی و پیوستن به کنوانسیون‌های منع خشونت علیه زنان، بسیاری از این جوامع توانسته‌اند دستگاه‌ها و راه‌کارهایی را برای حمایت از خشونت‌دیدگان راه‌اندازی کنند. متاسفانه اما ایران جزو کشورهایی است که پیوستن به کنوانسیون منع خشونت علیه زنان را رد کرده است.

از سوی دیگر تلاش‌های فعالان زنان برای تصویب قوانین حمایت از خشونت‌دیدگان، پیوسته هزینه‌های زیادی برای آنان داشته است؛ گرچه یکی از دستاوردهای خوبی که بدون شک نادیده گرفتن نقش جامعه مدنی در به وجود آمدن آن منصفانه نیست، بحث لایحه «تامین امنیت زنان در برابر خشونت» است.

این لایحه در سال ۱۳۹۵ در دولت اول حسن روحانی  و از سوی «معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری» تدوین شد و شهیندخت مولاوردی، معاون سابق امور زنان و خانواده رئیس جمهوری، آن را به‌عنوان مهم‌ترین لایحه مربوط به حوزه زنان معرفی کرده است.

اما از زمان تدوین، این لایحه همواره با مخالفت برخی اصول‌گرایان و تندروها مواجه بوده است و تاکنون راه‌های زیادی رفته و در پیچ و خم‌های دولتی گوناگون اعم از هیات وزیران و قوه قضاییه، بارها مسکوت گذاشته شده است.

بیشتر بخوانید:

حمایت‌گران مراقب خودشان باشند

نقش استراتژی در حمایت‌گری و خشونت خانگی

چگونه رسانه‌ها را با خود همراه کنیم

این روزها خبر این است که لایحه تامین امنیت زنان وارد مرحله نهایی خود شده است و از تمامی مراجعی که باید در مورد این لایحه نظر می‌داده‌اند گذشته و اصلاحات و ویرایش‌هایش انجام شده است. گرچه خبرها حاکی از آن است که بعد از اصلاحات و ویرایش‌های فراوان، نگاه جنسیتی از این لایحه گرفته شده، اما به هر حال به نظر می‌رسد اگر این لایحه تصویب شود گام رو به جلویی در حوزه محو خشونت علیه زنان برداشته خواهد شد.

فرد یا افراد علاقه‌مند به عنوان حمایت‌گر یا گروهی از حمایت‌گران می‌توانند نقشی مهم و کلیدی در تسریع تصویب این لایحه داشته باشند: اول این‌که با نوع فعالیت خود می‌توانند توجه همگانی را در این مورد بالا ببرند و دوم این‌که با روش‌های حمایت‌گر گروهی ممکن است بتوانند به تصویب لایحه سرعت بخشند.

اما در نظر داشته باشید در جوامع بسته که انتخاب نمایندگان بر اساس اصول دموکراسی انجام نمی‌شود و قوانین موجود به نفع زنان نیست و تبعیض‌آمیز است، تغییر قوانین بسیار سخت‌تر است. البته این امر غیرممکن نیست ولی نیاز به استفاده از روش‌ها و الگوهای متفاوت‌تر یا خلاقانه‌تری دارد؛ در عین‌ حال که در همه این موارد رعایت امنیت حرف اول را می‌زند.

در اینجا به چند روش که در مسیر حمایت‌گری می‌تواند به تسریع تصویب لایحه تامین امنیت زنان در برابر خشونت کمک کند، اشاره می‌شود:

  • یادگیری از روش گذشتگان: یادمان نرود در تاریخ این اولین بار نیست که حمایت‌گران می‌خواهند قانون مهمی را به تصویب برسانند. خواندن و یادگیری از راه‌ها و روش‌هایی که فعالان زنان و حمایت‌گران در گذشته، چه در داخل ایران و چه در خارج ایران پیموده‌اند، می‌تواند روشنگر خوبی در این مسیر باشد.
  • تبادل نظر: به احتمال زیاد گروه حمایت‌گری شما تنها گروه موجود خواهان تغییر نیست. بنابراین در نظر بگیرید اگر هسته اصلی گروه شما در تهران فعالیت می‌کند، حتما با گروه‌ها و فعالان زنان در دیگر شهرهای ایران ارتباط برقرار کنید. صرف این‌که حوادث سیاسی بیشتری در تهران رخ می‌دهد نباید باعث شود قدرت حمایت‌گران شهرهای دیگر نادیده گرفته شود. از فعالان زنان و گروه‌های دیگر بخواهید با نمایندگان یا گروه‌های تاثیرگذار و قدرتمند در شهرهای دیگر ارتباط بگیرند و با هم تبادل نظر کنند.
  • شناسایی عناصر قدرت، ذینفعان و تاثیرگذاران: یکی از مهم‌ترین اهداف شما باید شناسایی چهره‌ها و افرادی باشد که قدرت تاثیرگذاری زیادی در تسریع رسیدگی به این لایحه دارند. این افراد ممکن است در میان نمایندگان یا در سمت‌های بالای دولتی باشند یا ممکن است هیچ‌ ربطی به سیاست نداشته باشند و تنها چهره‌ای مطرح و مردمی باشند که می‌توانند روی سطح افکار جامعه و روی همراهی مردم تاثیر بگذارند. مثلا یک چهره سیاسی قدیمی محبوب یا یک چهره هنری محبوب یا هر فرد خاص دیگر. مهم در این‌جا قدرت مشروعیت، کاریزما و تاثیرگذاری است.
  • کمپین‌سازی: کمپین یک تلاش سازمان‌ یافته‌ است که به سمت هدف مشخصی حرکت می‌کند و معمولا دنبال تأثیرگذاری بر روند تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری یا تغییر یک موضوع یا بحران اجتماعی است. در واقع کمپین یا کارزار یک فعالیت فراگیر هدفمند است که در یک بازه زمانی مشخص اجرا می‌شود. درباره این لایحه می‌توان کمپین مشخصی به راه انداخت. مهم این است که بتوان با انتخاب اسم مناسب برای آن، پیام درست آن را همگانی کرد تا علاقه‌مندان به آن بپیوندند.
  • آموزش: یکی از اهداف کمپین‌ها و از اهداف مهم حمایت‌گری بالا بردن آگاهی عمومی است که این امر بدون در نظر گرفتن عنصر آموزش امکان‌پذیر نیست. فراموش نشود که دانش قدرت است و انتقال این قدرت می‌تواند ابزار قدرتمندی برای شما باشد.

آموزش می‌تواند از خود و گروه خود شروع شود: مدام بخوانید و یاد بگیرید تا بتوانید برای هر نوع سـوال یا تغییر استراتژی آماده باشید. سعی کنید در طول مسیر حمایت‌گری، عموم را هم آموزش دهید. مثال می‌تواند روش کاری کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز باشد. ممکن است بگویید که آموزش نیازمند زمان و درگیری افراد است. باید بدانیم که در حمایت‌گری ما باید همواره دنبال روش‌های خلاقانه آموزش باشیم و جنبه و نگاه سنتی به آموزش را از یاد ببریم. شما حتی گاهی با یک توییت ساده می‌توانید دیگران را آموزش دهید یا مثلا وقتی با نمایندگان صحبت می‌کنید باید در تلاش باشید که تنها هدفتان لابی کردن نباشد و سعی کنید در عین حال درصدد آموزش نمایندگان در خصوص مواردی باشید که از آن آگاه نیستند. اگر در حال جمع‌آوری امضا هستید سعی کنید حتی شده به صورت کوتاه برای افراد وقت بگذارید و در مورد تاثیر تصویب لایحه، آموزش دهید.

  • نوشتن: ‌سعی کنید در وب‌سایت‌هایی که دسترسی دارید یا در شبکه‌های اجتماعی خود درباره اهمیت تصویب این لایحه بنویسید و در این باره مطالب آموزشی منتشر کنید. مطالب شما می‌تواند مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها با افراد متخصص، تجربیات دیگر کشورها یا خبرهای روند تصویب لایحه باشد.
  • لابی با نمایندگان: ارتباط با نمایندگان شاید یکی از مهم‌ترین حرکت‌های شما باشد. شاید فکر کردن به تغییر قوانین از راه لابی کردن با نمایندگانی که منتخب ما نیستند و به لحاظ روش کاری و ایده بسیار دور از ما به نظر می‌رسند، گاهی مشکل و گاهی نشدنی به نظر برسد، اما واقعیت این است که لابی کردن همیشه یکی از روش‌های مورد اعتماد و موثر بوده، اگرچه گاهی به نتیجه می‌رسد و گاهی به نتیجه نمی‌رسد که اگر به نتیجه برسد، احتمال این‌که تغییر سریع‌تر و راحت‌تر صورت بگیرد، وجود دارد.

به هر حال تمام نمایندگان دید یکسانی درباره این موضوع ندارند. سعی‌ کنید وقت اصلی خود را روی نمایندگانی بگذارید که با شما موافق هستند و از آن‌ها بخواهید که با نمایندگان دیگر ارتباط بگیرند، مخصوصا کسانی که ممتنع هستند و شما به صورت دقیق نمی‌دانید در کجا ایستاده‌اند. شما می‌توانید از نمایندگان موافق مشورت بگیرید و ببینید چگونه ممکن است بتوانید ارتباط بهتری  با مخالفان برقرار کنید.

خود شما هم می‌توانید با آن‌ها قرار ملاقات بگذارید و مخصوصا اگر نماینده شهر شما هستند،‌ شاید راحت‌تر بتوانید از این نکته استفاده کنید که برای مردم شهر شما این موضوع مهم است.

در نظر بگیرید که لابی کردن یک مهارت است و نیازمند یادگیری فن گوش‌ دادن و مکالمه سازنده. اگر شما فکر می‌کنید این مهارت را ندارید و ممکن است در طول مکالمه عصبانی شوید یا فضا را ترک کنید، سعی کنید افرادی را در گروه خود انتخاب کنید که هم به لابی‌ کردن معتقد هستند و هم مهارت لازم را در این زمینه دارند. لابی گاهی می‌تواند از طریق گروه‌های دیگر نیز باشد که مورد تایید شما هستند.

  • تقویت مهارتهای ارتباطی: در حمایت‌گری تقویت مهارت‌های ارتباطی بسیار مهم است، مخصوصا در مورد همراه کردن مخالفان. مثلا در صحبت با نمایندگان، مهارت‌های ارتباطی و مکالمه خیلی مهم است. شما نمی‌خواهید از زبان آن‌ها برای مکالمه استفاده کنید و در عین حال هم نمی‌خواهید از زبانی استفاده کنید که بسیار از زبان آن‌ها دور است. سعی کنید از قابل فهم‌ترین و ساده‌ترین ادبیات، با پشتوانه ارقام و آمار واقعی استفاده کنید.
  • ایجاد حس همدردی: همدردی ابزاری بسیار قوی‌ست و ایجاد آن می‌تواند با قرار دادن مخالفان در موقعیت خشونت‌دیدگان، برانگیخته شود. فرقی نمی‌کند که طرف مخالف ما مرد باشد یا زن. سعی کنید به آن‌ها نشان دهید چگونه تصویب این لایحه می‌تواند زندگی آن‌ها را به صورت مثبت مورد هدف قرار دهد. مثلا اگر در حین صحبت با مخالفی با خنده و تمسخر او رو‌به‌رو شدید و از جمله کلیشه‌ای «این قانون ضد مردان است» استفاده شد، به او یادآوری کنید که این قانون می‌تواند چه نقشی در راستای حقوق فرزندان، مخصوصا دختران داشته باشد.
  • پیامک، تماس تلفنی و ایمیل زدن: قطعا دسترسی و دیدار با نمایندگان برای همه مقدور نیست، اما پیامک زدن یا تماس تلفنی می‌تواند برای همه راحت باشد. به دفتر نماینده خود زنگ بزنید و اگر جواب ندادند، برای آن‌ها پیغام بگذارید و درخواست خودتان را به صورت شفاف مطرح کنید.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

سعی کنید پیام شما مشخص باشد و از گذاشتن پیام بلند خودداری کنید. گاهی تماس تلفنی سخت است و تکست زدن راحت‌تر. سعی کنید متن کوتاهی آماده کنید و به نماینده‌‌تان یا نماینده‌های دیگر و افراد مسئول پیامک بزنید.

یکی از کارهای کمپین شما می‌تواند پیدا کردن شماره نمایندگان باشد. در یک فراخوان همگانی از عموم افراد جامعه بخواهید همراه شما شوند و با نمایندگان تماس بگیرند. ایمیل زدن هم به همین روش می‌تواند به شما کمک کند.

  • جمع کردن امضا: طومار نویسی و بیانیه‌ نویسی همواره در طول فعالیت‌های حمایت‌گری مورد توجه بوده است. خوب است اگر بتوانید بیانیه‌ای با لغات قدرتمند و قابل فهم برای همگان بنویسید و همچنین بتوانید امضاهای زیادی از گروه‌های مختلف داشته باشید. در بیشتر بیانیه‌ها وقتی عدد به میلیون می‌رسد می‌تواند توجه جهانی به خود جلب کند.
  • نقش روزنامهنگاران: بدون شک در کشورهای بسته که روزنامه‌ها توان و آزادی بیان زیادی ندارند، دست‌یابی به روزنامه یا رسانه‌ای که درخواست شما را منعکس کند، سخت است اما، یکی از بهترین روش‌ها ارتباط با روزنامه‌نگارانی است که حساسیت جنسیتی دارند و سال‌هاست در این حوزه قلم می‌زنند. اگر این روزنامه‌نگاران فعال هستند می‌توانید از آن‌ها بخواهید در این‌ مورد بنویسند یا با نمایندگان مصاحبه کنند یا کمپین شما را پوشش بدهند. اگر روزنامه‌نگاران قبلا فعالیت داشته‌اند، می‌توان از آن‌ها خواست از شبکه خود استفاده کنند و زمینه ارتباط شما با دیگر همکارانشان را فراهم آورند. فراموش نکنید بسیاری از فعالان زنان سابق یا کنونی و بسیاری از حمایت‌گران زنان، شغلشان روزنامه‌نگاری است و آن‌ها می‌توانند گروه‌های همبستگی قوی‌ای باشند.
  • شبکه‌های اجتماعی: استفاده از شبکه‌های اجتماعی یکی از قدرتمندترین روش‌های اطلاع‌رسانی است و شما می‌توانید خود رسانه خود باشید. این روزها طوفان‌های توئیتری قدرت زیادی در همگانی کردن پیام شما دارند. مخصوصا که بیشتر مسئولان کشور هم در شبکه‌های اجتماعی مثل توئیتر فعال هستند. شما می‌توانید خواست همگانی خود را در باب تصویب این قانون به صورت هشتگ در آورید و از عموم بخواهید در ساعت مشخص یا در روزی مشخص در به اشتراک گذاشتن این هشتگ کمک کنند.

قطعا هشتگ‌ها و پیام‌ها در شبکه‌های اجتماعی به تنهایی نمی‌توانند موثر باشند اما می‌توانند بخش کوچکی را مورد هدف قرار دهند.

باید توجه داشته باشیم قدرت هشتگ‌ها زمانی در آموزش تاثیرگذار است که افراد به صورت سرسری تنها به اشتراک‌گذاری نپردازند و شروع به تحقیق و کنکاش درباره موضوع کنند یا پشت آن هشتگ داستان قوی و تاثیرگذاری وجود داشته باشد تا بتواند توجه عمومی زیادی را جلب کند.

  • حمایت گرفتن از جامعه جهانی: همزمان با کمپین‌های داخلی می‌توانیم از افراد و گروه‌های فعال زنان یا حمایت‌گران دیگر کشورها بخواهیم در همرسانی درخواست تصویب به ما کمک کنند. گاهی پیام جامعه زنان مسلمان دنیا ممکن است اثری بیشتر از پیام داخلی داشته باشد. برخی سازمان‌های بین‌المللی نیز قدرت بیشتری در پیام‌رسانی دارند و گاهی می‌توان با گروه‌های مهم و تاثیرگذار داخلی و خارجی لابی کرد.
  • تبدیل تهدیدها به فرصت: در نهایت همیشه به خاطر داشته باشید برای مخالفت آماده باشید و از تهدیدهای پیش آمده به عنوان فرصت استفاده کنید. به عنوان مثال مخالفت یک نماینده شاید برای کمپین شما بد هم نباشد تا با پررنگ کردن جنبه‌های منفی پیام مخالف، به نتیجه مطلوب‌تری برسید.

فهرست منابع:

منبع اول

منبع دوم

منبع سوم

آذر
۲۶
۱۳۹۷
این روزها خبر مرگ هیچ‌کس دلم را تکان نمی‌دهد
آذر ۲۶ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
oil painting illustrating a woman's eye with tears
image_pdfimage_print

Photo: shotsstudio/depositphotos.com

 ماهرخ غلامحسین پور

«می­‌گویم باید بروم دستشویی… خجالت می‌­کشم توضیح بدهم الان یک ماه است از فشار سوزش و عفونت ادراری تا صبح خوابم نبرده… که تنم را قارچ برداشته و یکی از همین روزهاست که قارچ­‌ها مرا ببلعند. چند روز پیش زن‌­های محوطه گفتند خانم دکتر مومنی روز دوشنبه قرار است توی چادر بهداری حاضر باشد و به زن­‌های عفونت‌زده آنتی‌بیوتیک بدهد. امروز دوشنبه بود اما خانم دکتر نیامد. گفتند رفته سر زایمان زنی که توی روستای کوییک صیفوری قرار است بچه‌اش را به دنیا بیاورد. غروبش هم خبر آوردند که بچه مرده به دنیا آمده… زن بیچاره از نداری و سوء‌تغذیه نا نداشته زور بزند. آنقدر بی‌­حرکت و بی­‌عمل نشسته آنجا و گریه کرده که بچه توی شکمش مرده… بعدش هم افتاده به خونریزی و منتقلش کرده بودند کرمانشاه. می‌­گفتند شاید مادر بیچاره هم زنده نماند!

این روزها خبر مرگ هیچ‌کس دلم را تکان نمی‌­دهد. ته دلم خوشحالم که بچه مرد. وسط این خاک و خل و نداری و عزت نفس لگدمال شده بیاید چه کند؟! می‌­گویم بگذار بروم دستشویی. می‌گوید “از سر جایت تکان بخوری قلم پایت را می‌­شکنم. هوا تاریک است. می‌­خواهی بی‌­سیرتت کنند و تا عمر داریم شرمندگی­‌اش برای هفت‌پشتمان بماند؟!” از روزی که شایعه شده دو نفر مرد غریبه و عبوری، پشت خرابه‌­ها به یکی از زن‌های محوطه شاهد دو تجاوز کرده­‌اند، هر شب این مصیبت را داریم. می­‌گویم لااقل خودت با من بیا. می‌گوید “جان ندارم! تمام روز بار میوه جا به جا کرده‌ام. بگیر بخواب تا صبح. هوا که روشن شد برو.” و می‌­خوابد جلوی در چادر. می‌ترسم اصرار کنم. همین دیروز به خاطر اینکه وقت آوردن دبه آب، دامنم کشیده شده بود بالا، یک دست کتک مفصل خوردم! نم و آب باران از زیر پلاستیک­‌هایی که  دور تا دور چادر، توی خاک فرو کرده‌ایم رد شده­ و سرریز شده‌اند زیر گلیم کهنه کف چادر… نمی‌­توانم از سوز کشنده سرما و سوزش عفونتی که تنم را بی‌تاب کرده بخوابم و تا خود سپیده صبح بیدار می‌­مانم.»

این‌ها و خیلی حرف‌های دیگر را مینو برایم می‌نویسد. خانه پدر مینو انتهای خیابان راه کربلای سرپل ذهاب است. حالا دیگر آن خانه محقر و قدیمی مادر ندارد. مادرش تنها کسی بود که از مینو در برابر رفتارهای متعصبانه برادرش حمایت می‌کرد. مادری که گورش حتی سنگ قبر ندارد.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

کودکانی که باد آن‌ها را می‌زاید و توفان درو می‌کند

ازدواج موقت: عهد مودت و عشق یا زندگی زیر سایه خشونت‌های پنهان؟

سپردن قربانی به دستان آلوده آزارگر

مینو می­‌گوید: «از آن روزی که زلزله آمد و مادرمان مرد تا امروز اسیر برادرم شده‌ام. شب‌ها می‌­خوابد جلوی در چادر. روزها اجازه ندارم بین چادرها بچرخم. آنقدر داخل آن فضای بسته مانده‌­ام که استخوان کمرم درد می‌کند. گاهی که می‌رود میدان تره‌بار کرمانشاه بار خالی کند و دیر برمی‌گردد می‌روم روی تل خرابه‌ها می‌نشینم و به غروب و رفت و آمد آدم‌ها خیره می‌شوم. اینجا زن‌ها هیچ برنامه یا دلخوشی ندارند. افسردگی بین دخترها بی‌داد می‌کند. از بکش و بیار آشپزی با گاز پیک‌نیکی توی سرما و آوردن دبه آب و تمیز کردن شل و گل دور و بر همین یک گُله جا که فارغ بشوند، می‌آیند برای چند دقیقه می‌نشینند روی خرابه‌­ها و خیره می‌شوند به انتهای خالی روبرو.»

مینو می‌گوید زن‌ها شرایط سخت‌تری دارند، حتی سخت‌تر از بچه‌ها: «اینجا مادرها با جان و دلشان از بچه‌ها مراقبت می‌­کنند، همین که کودک باشی دلیل آن است که دست نوازشی روی سرت بکشند. اما زن‌ها را کسی نمی‌بیند. عفونت مجاری ادراری، سوء تغذیه، خطر آزار جنسی، زایمان و بارداری سخت و از همه مهم‌تر خشونت­‌ خانگی که در شرایط دشوار این چنینی به علت فشارهای سختی که روی مردهای خانواده وجود دارد، روز به روز رو به افزایش است.»

رضیه حسینی‌نقی دانشجوی پزشکی که داوطلبانه در منطقه زلزله‌زده به آسیب‌دیدگان کمک می‌کند، در مورد مشاهداتش به خانه امن می‌گوید: «‌اغلب آن‌ها دچار قاعدگی‌­های بی‌هنگام می‌شوند. استرس و شرایط زیستی نامناسب آن‌ها را درگیر خونریزی نابهنگام می‌کند. عفونت ادراری هم از طرف دیگر بی‌داد می‌کند. علت شیوع عفونت ادراری، دستشویی‌ها و آبریزگاه‌های غیر استاندارد و کمبود امکانات مناسب است. آب برای نظافت و شست و شو نیست. تعداد زیادی از زن‌ها هم سرپرست خانوارشان را از دست داده‌اند و به شدت درگیر استرس و فشارهای روانی و احساس ناامنی هستند. همین چندی پیش زن جوانی که دو کودکش را زیر آوار از دست داده بود، خودکشی کرد. خیلی دردناک بود. من خودم بالای سرش حاضر شدم.  قرص خورده بود و  بچه‌ها می‌آمدند جلوی چادر و او را با آن وضع و اوضاع می‌دیدند و می‌رفتند. گفتند رسانه‌ای نکنید تا شرایط روانی مردم از آنچه که هست، بدتر نشود. اما متاسفانه اینجا هیچ استانداردی برای زندگی سالم و طبیعی وجود ندارد و همه چیز برای یک زن زیر خط زندگی است. خیلی از این زن‌ها خودشان با دست خالی شوهرهایشان را به خاک سپرده‌اند، بچه­‌هایشان را به خاک سپرده‌اند، به همین دلیل هم میل به خودکشی در آن‌ها بالاست.»

سازمان بهزیستی کشور تعداد زنانی که همسرانشان را از دست داده و هم‌اکنون سرپرست خانوارند را صد نفر و بهزیستی کرمانشاه تعداد آن‌ها را ۱۷۷ نفرعنوان کرده است. وضعیت آن‌ها به مراتب بغرنج‌تر از سایر زنان زلزله‌زده است. گاهی آن‌ها در همان شرایط عزاداری هم، مورد رفتارهای سختگیرانه مردان خانواده قرار می‌گیرند.

مینو این بار از سهیلا برایم می‌گوید. زنی که کمی بالاتر از چادر آن‌ها زندگی می‌کند و  چشم­‌هایش همیشه از گریه متورم است. «شوهرش زیر آوار مانده و سه بچه دارد. یکی از بچه‌ها هم تمام جانش توی گچ است. معلوم نیست سالم است یا قطع نخاع شده… خودش هم عزادار شوهرش مانده اما هر روز پدر شوهرش او را لت و کوب می کند که روسری‌­ات را درست کن یا چرا رفتی آب بیاوری دیر برگشتی؟ روزی نیست که صدای ناله‌­های این زن نیاید… من که خودم دارم فشارهای برادرم را تحمل می‌کنم، دلم برای او کباب می‌شود.»

رضیه می‌گوید علاوه بر زنی که خودش شاهد مرگش بوده، شنیده در این مدت یازده زن دیگر هم اقدام به خودکشی کرده‌اند که بیشتر این خودکشی‌ها موفق بوده است. او می‌گوید مساله زن‌ها علاوه بر مشکلات عمومی، شامل مشکلات زنانه، خشونت خانگی و حتی احتمال رفتارهای آزاررسان جنسی است. در این شرایط دشوار این مشکلات بیشتر خودشان را نشان می‌دهند. مردان این منطقه بسیار کنترل‌گرند و رویه متعصبانه‌ای دارند، به همین دلیل زن‌ها هم درگیر فقر و سوء تغذیه و بیماری هستند، هم در معرض محدودیت و فشارند.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

 مینو از معدود زنان روستاست که دیپلم دارد. از فحوای کلامش درمی‌یابم که به خوبی از حقوقش به عنوان یک زن و یک انسان، آگاهی دارد. او کتاب می‌خواند و تا قبل از اینکه مادرش را در زلزله از دست بدهد، قرار بوده با حمایت او به دانشگاه برود. مینو معتقد است آنجا و بین آن آوارها و خاک‌ها نابرابری بی‌داد می‌کند.

او می­‌گوید مساله خشونت و آزار جنسی با اینکه نگران‌کننده است، اما انگار کسی مجاز نیست در موردش حرف بزند یا بنویسد. فکر می‌کنند با طرح این حرف‌ها وضعیت را بغرنج‌تر می‌­کنیم.

«مساله خشونت و آزار جنسی در این بیغوله‌ها نگران‌کننده است اما هیچ کس در موردش حرف نمی‌زند. روزهای اول که هیچ سرپناه و چادری نبود، زن‌ها توی خیابون و یا ماشین می‌­خوابیدند. آن‌ها در معرض آدم‌­های بیمار بودند. یک عده می‌پرسند مگر چنین چیزی ممکن است؟ بله، ممکن است. وقتی یک عده آدم بی‌­انصاف و بی‌­وجدان از خانه‌­های مخروبه کسانی که زیر آوار جان داده‌اند دزدی می‌کنند، حتی سرباز وظیفه بیچاره را که از خانه‌­های مردم نگهبانی می‌کرده تا حد مرگ می‌­زنند تا بروند دزدی، ممکن نیست به زن‌ها نگاه بد داشته باشند؟ این‌ها وجود دارد فقط کسی جرات اظهارش را ندارد.»

رضیه اما به بخش دیگر ماجرا توجه دارد. به اینکه هیچ برنامه مدونی برای رسیدگی به وضعیت زنان از سوی دستگاه­‌های دولتی وجود ندارد: «درست است که اینجا زلزله شده و همه زیر فشارند، همه به نوعی مصیبت و خشونت را تجربه کرده‌اند، اما باور کنید زن‌ها سه‌ قبضه زیر فشار و خشونت‌اند. یک طرف ماجرا همین کمبودهاست که برای همه است. یک طرف دیگر ماجرا فشارهایی است که مردها به زن‌های چادرنشین وارد می‌کنند. همه کارهای چادر را زن‌ها باید انجام بدهند. دنبال آب بروند، توی چرک و کثافت و پلشتی وول بخورند، لقمه خودشان را بگذارند توی دهن بچه‌ها، فکر پخت و پز باشند، ظرف‌ها را بشویند، از پس گل و لای و چرک و پلشتی اینجا هم بر بیایند و از طرف دیگر هم مراقب باشند مبادا دست از پا خطا کنند، تا مورد هجمه عمومی باشند. به هیچ وجه وظایف آدم‌های اینجا به یک نسبت تقسیم نشده است. لطفا بنویسید زن‌های زلزله‌زده دارند زیر بار فشارهای روانی و اقتصادی می‌میرند.»

 

آذر
۲۳
۱۳۹۷
مادر کاوه اهل جنوب ایران بود
آذر ۲۳ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 								IuliiaVerstaBO/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: IuliiaVerstaBO/depositphotos.com

سمیه تیرتاش

خانم دکتر با لهجه‌ی فرانسوی، کلمات فارسی را با دقت انتخاب می‌کند، کنار هم می‌گذارد و سلیس و کتابی برای من توضیح می‌دهد: «خانم باقی عزیز، من واقعا نمی‌توانم درک کنم این خانم بیچاره‌ای که پیش من فرستادید چه‌طور از پس این دو تا بچه و آن شوهرش بر‌می‌آید؟!»

دانش‌آموزی که برای تشخیص به روان‌شناس ارجاع داده‌ام، پسرکی غیرقابل کنترل است که در چند صدم ثانیه با کوچک‌ترین بهانه عصبانی می‌شود و به اطرافیانش حمله می‌کند و در تمام مدت ضرب و شتم، فحش‌های رکیک می‌دهد. فحش‌هایی که شنیدنشان از زبان یک کودک پنج ساله، بعید و دور از ذهن است.

***

در چند روز اول سال تحصیلی، وقتی معلم کاوه، وحشت‌زده به من زنگ زد و از زد و خوردی که چند لحظه قبل‌تر بین کاوه و آرمان اتفاق افتاده بود گزارش مختصری داد و به میزان خشم کاوه و ضربه‌هایی که به جثه‌ی ظریف آرمان وارد کرده بود اشاره‌ای کرد، گمان کردم که تازه کاری معلم و سالی که هنوز شروع نشده، باعث این اغراق در خشونت است اما وقتی هفته‌ی بعدتر، خودم شاهد یکی از طغیان‌های غیر‌قابل پیش‌بینی پسرک شدم، بلافاصله با مادرش تماس گرفتم و از او خواستم در اولین فرصت به مدرسه مراجعه کند.

حالا زنی که در میان چهارچوب در ایستاده، با بلوز و شلوار چسب اندام و مانتوی حریر تیره و شالی کرپ با حاشیه‌ی گلدوزی شده، تصویری از زنی شاداب است که سال‌های آغازین جوانی را تجربه می‌کند.

زن وارد اتاق می‌شود و بعد از او دخترکی نحیف و سیه‌چرده، نیمه پنهان، در پی زن می‌آید. همان‌طور ایستاده خودش را معرفی می‌کند: «من مامان کاوه‌ام خانم.»

لهجه‌ی شیرینی دارد که شاید مربوط به استان فارس یا جنوب ایران باشد. در حین صحبت چشمان شبق گونش می‌درخشد. نگاهم از گردی سرخ و سفید صورت زن می‌افتد به چهره‌ی زرد و زار دخترک که دیگر دنباله‌ی لباس مادر را رها کرده و سراغ میز بازی رفته. او دوباره به سوی زن بر‌می گردد. با لبخندی خوش‌آمد می‌گویم و او را دعوت به نشستن می‌کنم …

بیشتر بخوانید:

ناپدری و موهای پشت لب دختر

در جست‌و‌جوی زنی با کوله آبی

قصه‌ی زهرا، ۱۴‌ساله و آن مرد که زن دارد و سه فرزند

دخترک در رفت و آمدهایش میان مادر و میز در کمتر از سه دقیقه همه‌ی اسباب بازی‌ها را وارونه کرده و حالا مشغول پاره کردن کاغذهای نقاشی است. زن رد نگاهم را دنبال می‌کند و بی‌مقدمه می‌گوید: «هر دوتاشون مثل هم هستند. البته این از کاوه آروم‌تره ولی اینم دردسرهای خودش رو داره. یک سره توی خونه گریه می‌کنه و همه چی رو به هم می‌ریزه. کاوه که می‌آد خونه دیگه نمی‌تونم بگم چه خبر می‌شه. اون‌قدر سر به سر این بچه می‌ذاره و می‌زندش که نگو! منم اعصابم خرابه خانم، وقتی اینا شروع به جیغ و داد می‌کنن نمی‌تونم خودم رو کنترل کنم و می‌افتم به جون کاوه تا جا داره می‌زنمش …. بعدش پشیمون می‌شم و می‌شینم زار زار گریه می‌کنم و موهام رو می‌کنم ….»

صدایش می‌لرزد و سکوت می‌کند.

از تصویر اولیه زن دیگر خبری نیست و چهره‌‌ای پژمرده‌ جای آن را می‌گیرد که با یادآوری لحظات تکراری زندگی، سایه‌ی غلیظی از غم بر آن می‌افتد: «خانم، آخه از بدبختی، خودم هم سالم نیستم. افسردگی شدید دارم. پیش دکتر داودی می‌رم. می‌شناسیدش دیگه؟ روان‌پزشک کلینیک پویا. اگه قرص‌هام رو نخورم که نمی‌تونم راه برم، چه برسه به اینکه با این بچه‌ها کل کل کنم.»

خم می‌شود تا از روی میز دستمال کاغذی بردارد. دستک شالش از دور گردنش باز می‌شود و گلوگاه سفید و کمی فربه‌اش در تضاد با تیرگی لباسش خودنمایی می‌کند.

با خودم فکر می‌کنم: «این زن خیلی جوونه. نباید بیشتر از ۲۰ سالش باشه و دو تا بچه داره…!»

صدای خشداری اما من را به خود می‌آورد و حدس‌ها و گمانه‌ها درباره‌ی سن زن را کنار می‌زند. مردی بلند قد و کمی خمیده در آستانه در ایستاده است. پیراهن خاکی رنگ مندرسی پوشیده و شلوار کتان به تنش زار می‌زند. زن با زبانی نا‌آشنا جوابی به مرد می‌دهد و مرد دست‌پاچه، دستی به موهای تنکش می‌کشد و سلام می‌کند. به طرف دخترک می‌رود و بغلش می‌کند. دخترک جیغ خفه‌ای می‌کشد و تقلا می‌کند. دوست ندارد دست از بازی بردارد. مرد توجهی نمی‌کند و بچه به بغل، چند قدم به سمت میزم می‌آید. منتظرم چیزی بگوید اما همانجا صامت می‌ایستد.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

به صورت مرد دقت می‌کنم. ته ریشی نامنظمی دارد که گردن چروکش را هم پوشانده. به نظر می‌رسد عمرش از ۵۰ سال گذشته باشد.

رو به هر دو می‌گویم: «یک دکتر روان‌شناس حتما باید کاوه رو ببینه و چند مدل ارزیابی برایش انجام بده تا تمرکز، حافظه و توانایی یادگیریش رو چک کنه. البته در رابطه با بی‌قراری‌ها و خشم‌های لحظه‌ای هم حتما با دکتر مشورت کنید. من خودم هم با خانم دکتر تماس می‌گیرم و جزییات رفتار کاوه در مدرسه رو براش توضیح می‌دم. دخترتون همیشه همین‌قدر کم حرف می‌زنه؟»

زن بی‌میل نگاهی به مرد و دخترک می‌کند، کیف بزرگ براقش را روی شانه‌اش می‌اندازد. از جایش بلند می‌شود و می‌گوید: «چند کلمه‌ای بیشتر بلد نیست. کمترم ازشون استفاده می‌کنه ….»

خداحافظی می‌کند و می‌رود.

مرد هم سری تکان می‌دهد و بی هیچ حرفی با بچه‌ای که همچنان پیچ و تاب می‌خورد، از اتاق بیرون می‌روند.

***

خانم دکتر می‌گوید: «خانم باقی! این زن خیلی گناه داره. زن که چه عرض کنم! این دخترک طفل معصوم رو ۱۴ سالگی به این آقای پیر شوهر داده‌اند. ظاهرا پدرش به این آقا بدهکاری سنگین داشته، به جای اون بدهکاری دخترش رو می‌ده. مرد دو تا دختر کر و لال داره و زنش دو سال قبل‌تر مرده بوده. دختر بدبخت یک‌باره، صاحب یک شوهر پنجاه و چند ساله و دو تا دختر نوجوان کر و لال می‌شه … خلاصه هنوز یک سال نگذشته، دختر بیچاره حامله می‌شه و همین کاوه رو می‌آره که بچه‌ی مساله‌داریه و غیر از بیش فعالی شدید، مشکل اعصاب هم داره که من به دکتر روان‌پزشک ارجاعشون دادم و البته دخترش هم با کمی تفاوت، بیماره ….»

گوشی تلفن را محکم به گوشم فشار می‌دهم تا هیچ‌کدام از توضیحات خانم دکتر فرانسوی-‌ایرانی را جا نیندازم:

–       خانوم باقی باورتون نمی‌شه اما توی همون چند دقیقه‌ی اول، اون‌قدر پسر از یک طرف موهای مامانش رو کشید و دختر از طرف دیگه ضجه زد که من دیوونه شدم. زن بیچاره از دست این خانواده‌ مریض شده. خودش دخترک سالم و شادابی بوده، اما توی همین پنج-شش سال، هزار جور مرض گرفته. برای افسردگی و ضعف اعصاب خیلی جوونه اما طفلک باید داروهای خیلی قوی بخوره که بتونه دووم بیاره ….

حرف‌هایش را تایید می‌کنم و از مشاهدات خودم در مورد کاوه می‌گویم. خانم دکتر اما بحث را به سمت مادر بر‌می‌گرداند:

–       می‌دونید خانم باقی! من خیلی وقت بود ایران نبودم. با توجه به موردهایی که شما برای من می‌فرستید تازه دارم با وجه جدیدی از ایران آشنا می‌شم که تا به حال ازش خبر نداشتم. نکته‌ی خیلی عجیب اینجاست که تقریبا توی همه موارد، زن‌ها قربانی‌های خاموشی هستن که توسط شوهر و حتی بچه‌هاشون تحت ظلم و خشونت خیلی جدی قرار می‌گیرن و اصلا خودشون خبر ندارن. اون‌ها در هر شرایطی به وظایف خانه‌داری و بچه‌داری‌شون عمل می‌کنن و وقتی من ازشون می‌پرسم پس خودت چی، یا اینکه تو هم حق داری که خسته بشی، یا اینکه باید به فکر خودت هم باشی، انگار که با یک زبون دیگه باهاشون حرف می‌زنم هاج واج من رو نگاه می‌کنن. به این دختر هم همین‌ها رو گفتم اما تنها جوابی که بهم داد این بود که هیچ جایی رو غیر خونه‌ی شوهر نداره و پدر و مادرش هم اون‌قدر فقیرند که اصلا حاضر نیستن اون رو بپذیرن …. خیلی غمگین شدم خانم باقی. خیلی.

خانم دکتر همچنان زندگی مراجعانش را روایت می‌کند و من به میز بازی آشفته، اسباب‌بازی‌های شکسته و تکه‌پاره‌های کاغذهای نقاشی که از دیروز گوشه‌ی اتاق پخش شده، خیره می‌مانم.

آذر
۲۳
۱۳۹۷
ضعف و بی‌عملی پلیس ایران در مقابل خشونت خانگی
آذر ۲۳ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: 							iulianvalentin/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: iulianvalentin/depositphotos.com

مهری قاسمی

رئیس سازمان پزشکی قانونی در گفت‌و‌گو با روزنامه ایران خبر داده که حدود ۹۰ درصد کسانی که از همسرآزاری شکایت می‌کنند، زنان هستند. احمد شجاعی در عین حال از افزایش پنج و هشت دهم درصدی مراجعات درباره همسرآزاری در سال ۹۶ نسبت به سال ۹۵ خبر داده است.

شجاعی گفته است آمار مراجعان همسر آزاری در سال ۱۳۹۶، به ۸۱ هزار و ۷۲۹ نفر رسیده که سهم زنان از این نزاع‌ها، ۷۷ هزار و ۵۹ نفر و سهم مردان چهار هزار و ۶۷۰ نفر بوده است که «قربانی خشونت و آزارهای روحی و روانی از سوی همسران‌شان» شده‌اند. (روزنامه ایران، ۲۳ تیر ۱۳۹۳)

روزنامه ایران اما همین گزارش را با تیتر «پنج هزار مرد پارسال از زنانشان کتک خوردند» منتشر کرد.

انتخاب تیتر این گزارش، در حالی که بیش از ۹۴ درصد خشونت‌های خانگی علیه زنان اتفاق افتاده است، تصویری کامل را از انتظار جامعه ایران در مورد خشونت‌های خانگی نمایان می‌کند. گویا که در ایران، کتک خوردن زنان در خانه عادی است و کتک‌ خوردن مردان به کنایه و طنز تبدیل می‌شود.

بیشتر بخوانید:

تربیت فقهی کودکان و فراهم شدن زمینه خشونت مجاز

شاید “شیشه پپسی” بوده باشد!

قاضی بیشتر با خشونت‌گر همدل است

عادی‌سازی خشونت علیه زنان تنها در نحوه خبررسانی رسانه‌ها نیست که پدیدار می‌شود، بلکه در نگاه نهادهای رسمی و حتی پلیس نیز بسیاری از رفتارهای خشونت‌آمیز مردان علیه زنان عادی تلقی می‌شود.

از اواسط سال ۱۳۹۵ وزارت بهداشت در ایران شبکه‌ای مجازی با عنوان «سامانه سیب» راه‌اندازی کرد که هدف آن جمع‌آوری تمامی اطلاعات بهداشتی مربوط به مردم بود. بر اساس گزارش های رسمی، تا دی‌ماه سال ۱۳۹۵ حدود ۵۹ میلیون نفر در این شبکه ثبت‌نام کرده بودند. این سامانه به مرور گسترش یافت و از تابستان سال ۱۳۹۶ بخشی برای تجمیع مراقبت‌های سلامت اجتماعی از جمله همسر آزاری و مشکلات زنان متاهل را نیز دربرگرفت.

با این همه، تعریف خشونت خانگی در این سامانه چنان است که اگر زنان در قسمت همسرآزاری، میزان ضرب و شتم صورت گرفته از سوی شوهر را گزینه «به ‌ندرت» یا «گاهی» انتخاب کنند، سامانه مزبور این موضوع را «فاقد مشکل» تلقی خواهد کرد.

چندی پیش، یکی از کاربران توئیتر که ظاهرا با این سامانه همکاری می‌کند در این‌باره نوشته بود:

«روان‌شناس از مرکز استان اومده بازدید بهش می‌گم این سامانه سیب قسمت همسرآزاری اگر در جواب سوال همسرتان شما را کتک می‌زند، تیک قسمت به ندرت یا گاهی اوقات رو بزنی می‌گه فاقد مشکل. فرمودند این‌قدر که طبیعیه، همه زن‌ها رو شامل می‌شه.»

کاربر دیگری در همین رابطه معتقد است: «تو سامانه سیب، یه قسمتی داره واسه همسر آزاری، بعد اگه در جواب آیا شوهرت کتکت می‌زنه، بزنی به ندرت یا گاهی، نتیجه رو فاقد مشکل می‌ده. فک کنم شوهره باید قشنگ هر روز سیاه کبود کنه که اون عقبیا حال کنن.»

نحوه سیاستگذاری «سامانه سیب» وزارت بهداشت ایران درباره میزان «مجاز»! خشونت علیه زنان که ضرب و شتم «گاه و بیگاه» آنان را فاقد مشکل می‌بیند، باید سیاست کلی حکومت در ایران نیز دانست. همین سیاست موجب بی‌تفاوتی پلیس در مواجهه با بسیاری از گزارش‌های خشونت خانوادگی شده است.

نویسندگان  گزارشی که در سال ۱۳۹۱ منتشر شد و درباره نقش پلیس در فرهنگ خشونت خانگی تحقیق کرده بودند، معتقدند: «واقعیت این است که اقلیت کوچکی از زنان که به جست‌و‌جوی کمک از سازمان‌های رسمی یا افراد مسئول رفته‌اند نیز بیش از پیش به ماهیت مردسالارانه روابط درون جامعه پی‌ برده‌اند. پلیس نه تنها علاقه‌ای به درگیر شدن در این مسائل ندارد، بلکه بر طبق مصاحبه‌ها، بیشتر حامی متهمان بوده تا قربانیان و با زنان خشونت‌دیده با پیش‌داوری و بدرفتاری برخورد کرده است.»

نویسندگان این تحقیق به عنوان نمونه‌ای از رفتارهای نادرست پلیس از قول خانمی ۳۷ ساله با تحصیلات زیر دیپلم نوشته‌اند: «شوهرم تهدید کرد که امشب یا مرا می‌کشد یا خودش را. من زنگ زدم پلیس ۱۱۰ و پلیس آمد. شوهرم رفت دم در، دست به ریش شد که تو رو قرآن آبرو داریم و … پلیس رفت! […] من زنگ زدم از تو کمک خواستم، چرا با حرف شوهرم برگشتی؟ اگر من آن لحظه می‌گفتم گذشت کردم، بعد برو! گفتند دعوای خانوادگی است، خدا نگهدار!» (فرهنگ خشونت خانگی علیه زنان با تأکید بر نقش پلیس در کاهش آن، سهیلا صادقی فسایی، آتنا کامل قالیباف، مطالعات فرهنگی و ارتباطات، بهار ۱۳۹۱، شماره ۲۶، صص ۹۹ و ۱۰۰)

مشابه این تجربه را برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز داشته‌اند. یکی از کاربران توئیتر در این‌باره نوشته است: «سال ۸۳ دوستی داشتم که همسرش کتکش می‌زد. یک بار فرار کرده بود داخل حمام و زنگ زده بود به پلیس. وقتی ماجرا را تعریف کرده بود، آقای پلیس پشت خط گفته بود: خوب اینکه طبیعیه، منم اگر عصبانی بشم دیگه یک سیلی رو به زنم می‌زنم.»

در مقاله دیگری که فصلنامه مطالعات بین‌المللی پلیس وابسته به نیروی انتظامی ایران منتشر کرده است، نویسندگان مقاله به ضعف‌های گوناگون حقوقی و غیرحقوقی پلیس در مواجهه با خشونت خانگی پرداخته و در بخشی از گزارش خود نوشته‌اند: «مانع دیگری که در مسیر پاسخ‌دهی و تعقیب کیفری بزه‌کاران خشونت وجود دارد این است که خشونت در محیط منزل در برخی موارد به عنوان یک موضوع خصوصی و خانوادگی تلقی می‌شود که تا جای ممکن پلیس نباید به آن پاسخ و واکنشی نشان دهد.»

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

آنان اضافه می‌کنند: «شاید این رویکرد از موضع پترنالیستی [جرم‌انگاری] حاکم بر فرهنگ پلیس یا فرهنگ حاکم بر جامعه نشات می‌گیرد. به هر حال و صرف‌نظر از منشا آن، این رویکرد در پلیس وجود دارد. حتی مقررات حقوق کیفری جاری نیز بر این ادعا مهر تایید می‌نهد، به گونه‌ای که عموم جرائم خشن که در منزل امکان وقوع دارند، جنبه خصوصی دارند. به عنوان نمونه فحاشی، قذف، ضرب و جرح دارای جنبه خصوصی‌اند و بدون شکایت شاکی امکان تعقیب کیفری آنها وجود ندارد. از این رو این نوع جرائم با اعلام جرم از سوی همسایگان یا اطرافیان قابل تعقیب کیفری نیست.» (پاسخ های پلیس به خشونت خانگی علیه بانوان، علی افراسیابی، لیلا سجادی، زمستان ۱۳۹۲، شماره ۱۶، ص۴۲)

نکته قابل تامل آن که در موارد متعددی از خشونت خانگی، حتی شکایت فردی که مورد خشونت قرار گرفته است (در واقع بعد از تحقق زمینه تعقیب کیفری)، منجر به مداخله پلیس و جلوگیری از خشونت در داخل خانه نمی‌شود.

در واقع بزرگ‌ترین مشکل در این زمینه، خصوصی دانستن خشونت خانگی در قوانین و همچنین سیاست‌های پلیس است.

در کتاب راهنمای پاسخ‌های مؤثر پلیس به خشونت علیه زنان که توسط نهادهای وابسته به سازمان ملل تهیه شده، آمده است: «بسیاری از مقامات پلیس خشونت خانگی را “موضوعی خصوصی” می‌دانند که بهتر است پشت درهای بسته باقی بماند. این دیدگاه منجر به نگرش‌ها و سیستم‌هایی شده است که پاسخ پلیس را به حداقل می‌رساند و پاسخ‌های تخصصی به زنان قربانی خشونت را سست می‌کند.»

نویسندگان این راهنما تاکید کرده‌اند: «پلیس نقش حیاتی در پیشگیری از خشونت علیه زنان بازی می‌کند. بخشی از این نقش چگونگی پاسخ به وقایع خشونت‌بار و اقداماتی است که باید برای حفاظت از زنان بلافاصله بعد از آن اتفاق، قبل و طی محاکمه و بعد از آن اتخاذ شود.» (کتاب راهنما در زمینه پاسخهای مؤثر پلیس به خشونت علیه زنان، دفتر مقابله با جرم و مواد سازمان ملل، قسمت پنجم به بعد)

اما واقعیت این است که رویکرد نیروی انتظامی و پلیس به خشونت خانگی در ایران، بر محور «خصوصی انگاری» این رفتارها بنا شده است و البته این نگرش نیز به دلیل حاکمیت احکام فقهی مبنی بر مجاز بودن مرد در اعمال قدرت و ولایت نسبت به همسر و کودکانش به وجود آمده و زمینه خشونت را گسترش داده است.

آذر
۱۷
۱۳۹۷
حمایت‌گران مراقب خودشان باشند
آذر ۱۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
Photo: 					piotr_marcinsk/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: piotr_marcinsk/depositphotos.com

باران خسروی

پدر و مادرها، معلم‌ها، پرستاران، پزشکان، مشاوران، مددکاران اجتماعی و هر گونه فعالیت کاری و حرفه‌ای دیگری که به نوعی افراد را درگیر ارتباط با مردم و شنیدن داستان‌های آن‌ها می‌کند، جزو مشاغل سخت و طاقت‌فرسا محسوب می‌شوند.

 به همین منظور همیشه در این نوع شغل‌ها توصیه می‌شود افراد در روند مراقبت و توجه به دیگران، مراقبت و توجه به خود (Self Care) را هم فراموش نکنند. حتی بعضی سازمان‌ها به این منظور برای کارمندان خود تسهیلاتی خاص در نظر می‌گیرند: مثل مرخصی گرفتن مخصوص مراقبت از خود (Self Care Day) یا مرخصی سلامت روان (Mental Health Day)، یا در اختیار قرار دادن مشاور در سازمان‌های بزرگ برای کارمندان یا پرداخت هزینه مشاورو روا‌‌ن‌شناس به‌عنوان جزوی از هزینه بیمه کارمندان.

بیشتر بخوانید:

نقش استراتژی در حمایت‌گری و خشونت خانگی

اگر هشتگ‌ها منجر به تغییر اجتماعی نشوند

چگونه رسانه‌ها را با خود همراه کنیم

حمایت‌گری (Advocacy) از خشونت‌دیده جنس کاری شبیه به این مشاغل دارد، مخصوصاً اگر حمایت‌گری حرفه تخصصی شما باشد و شما به دلیل حرفه‌ای بیشتر اوقات روز یا شب را درگیر حمایت‌گری از خشونت‌دیدگان باشید، مثل شغل مددکاری اجتماعی، مشاوره، کسانی که در خانه‌های امن کار می‌کنند، پاسخ‌دهندگان تماس‌های اضطراری خشونت یا کسانی که در سازمان‌های حفاظت از منافع خشونت‌دیدگان به صورتی مشغول کار هستند. به دلیل جنس کار، حمایت‌گران (Advocates) می‌توانند به‌راحتی دچار فرسودگی شغلی (Burn Out) و استرس آسیب‌زای ثانویه* (Secondary Trauma Stress) شوند و در نهایت هر دو این‌ها می‌تواند منجر به عوارض جانبی غیرمتعارف مانند کاهش فعالیت مفید، احساس گناه یا بی‌کفایتی، کابوس، افزایش احساس ناامیدی، پارانویا، اختلال استرس پس از آسیب روانی (PTSD) و ارتباط‌‌گریزی از خانواده یا دوستان یا هزاران مشکل دیگر شود.

کلید اجتناب از این عوارض جانبی منفی (به غیر از ترک کار یا بی‌خیالی و رفتن به یک جزیره خوش آب و هوا) منوط به توجه جدی به استراتژی‌های مراقبت از خود است.

در اینجا چندین راه برای شروع مراقبت از خود معرفی‌ می‌شود:

نشانه‌های فرسودگی شغلی را شناسایی کنید

خستگی و انفجار از نشانه‌های آشکار فرسودگی شغلی است اما نشانه‌های ظریف‌تری نیز وجود دارد که باید نسبت به آن‌ها حساس بود. یکی حس حساسیت است، احساس این‌که بدون تو، همه‌ چیز از بین می‌رود. در نتیجه حواس شما همیشه سمت کار است.

از نشانه‌های دیگر احساس نومیدی است، احساس این‌که هر چه انجام می‌دهید بی‌فایده است. به احساسات مختلف اهمیت بدهید و بدانید که این احساسات می‌توانند نشانه‌هایی از فرسودگی بالقوه باشند.

در مورد استرس آسیب‌زای ثانویه آموزش ببینید

از متخصصان در خصوص این موضوع بپرسید و آموزش لازم را در این زمینه ببینید تا بتوانید آن را بهتر درک کنید و علائم آن را در خود و همکاران خود تشخیص دهید.

عامل و باعث یادآوری تراما (Trigger) را شناسایی کنید

اگر شما حمایت‌گر یا خشونت دیده هستید، صحبت کردن با دیگر خشونت‌دیدگان و شنیدن داستان‌های آن‌ها می‌تواند یک عامل یادآوری و ایجادگر تراما باشد. با یادگیری برخی از تکنیک‌های پایه‌ای در مهارت و کنترل ذهن، از مرور خاطرات و ایجاد دوباره تراما جلوگیری کنید.

با همکاران خود صحبت کنید

احساسات خود را به اشتراک بگذارید. همکاران شما ممکن است بینش مفید‌تری داشته باشند چرا که ممکن است تجربه‌ای شبیه دوره شما را سپری کرده باشند. بپرسید آن‌ها در این موقعیت چه می‌کنند. در نظر داشته باشید که گاهی نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم واقعاً صحبت‌های چه کسی ممکن است مفید باشد. در نتیجه سعی کنید با ذهن و قلب باز به دیگران گوش دهید.

دوستانی خارج از محیط کار داشته باشید

همکاران نباید تنها دوستان شما باشند. همیشه دوستانی خارج از حوزه کار داشته باشید و در حوزه‌های دیگر زندگی با آن‌ها معاشرت کنید تا به زندگی خود تعادل ببخشید.

برای آموزش حمایت‌گری ثبت‌نام کنید

حمایت‌گران جوان نسبت به حمایت‌گران قدیمی ممکن است بیشتر فرسودگی شغلی و استرس آسیب‌زای ثانویه را تجربه کنند. دلیل این امر می‌تواند این باشد که حمایت‌گران با تجربه‌تر، دانش و منابع بیشتری برای تکیه‌ بر کار خود دارند. ارتباطات خود را گسترش دهید و هر زمان که می‌توانید به آموزش خود ادامه دهید؛ مخصوصاً آموزش حمایت‌گری.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

مرور پرونده

از مدیران و مسئولان خود بخواهید پرونده‌های کار خودشان با خشونت‌دیده‌ها را با شما در میان بگذارند تا بتوانید یاد بگیرید که آن‌ها در چه مسیری پیش رفته‌اند و چه‌طور ممکن است در آینده به چالش برخورد کنید. از آن‌ها بپرسید که آن‌ها در موقعیت‌های دشوار چه کرده‌اند و برای مراقبت از خود چه توصیه‌ای دارند.

تنظیم انتظارات

همان‌طور که می‌دانید، شما قادر به کمک به همه نیستید. گاهی برخی خشونت‌دیدگان آماده کمک گرفتن نیستند و گاهی اوقات شرایط فراتر از کنترل است و نتیجه ایده‌آل را از دسترس شما خارج می‌کند. استانداردهای بیش از اندازه و غیرمعمول نداشته باشید و بدانید که کجا این استاندارد بالاتر از حد انتظار است و باید از آن عبور کرد.

مرزها را معین کنید

حمایت‌گری کار شماست -شاید اشتیاق شما- اما زندگی شما نیست. یک برنامه «بدون ایمیل پس از هفت روز» برای خود بسازید، گوشی خود را در تعطیلات آخر هفته در ارتباط با کار چک نکنید، خبرهای ناراحت‌کننده را در آخر هفته نخوانید و هر کاری لازم است انجام دهید تا یک زندگی بیرون از کار برای خود داشته باشید.

به یک گروه پشتیبانی بپیوندید

از همسالان خود یاد بگیرید و مکانیسم‌های مقابله با مشکلات را در جلسات گروهی با هم مبادله کنید.

با یک درمانگر صحبت کنید

حمایت‌گران بیشتر شاهد رنج‌ها در جامعه هستند. گوش دادن به افرادی که مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته‌اند یا آن را سال‌ها قبل تجربه کرده و هرگز به کسی نگفته‌اند کار ساده‌ای نیست. اگر از شنیدن روایت آدم‌ها دچار اضطراب، افسردگی یا اختلال استرس می‌شوید، حتماً به دنبال گرفتن مشاوره حرفه‌ای باشید.

برای ناهار بیرون بروید

حداقل یک‌بار در روز از دفتر یا فضای کار خود خارج شوید، در خارج از منزل یا محل کار غذا بخورید یا ساعات ناهار قدم بزنید.

ورزش را فراموش نکنید

ورزش استرس زدای بی‌نظیری است که هم به بدن و هم به ذهن شما کمک می‌کند.

خلاق باشید

خود را از طریق نوشتن، نقاشی کردن یا هر گونه تلاش هنری الهام گرفته، سرگرم و خالی کنید.

روح خود را تغذیه کنید

با چیزی بیشتر از خودتان ارتباط برقرار کنید. گاهی رفتن به مسجد، کلیسا یا اماکن مذهبی ممکن است به شما کمک کند. برای گروهی رفتن به یوگا و انجام مدیتیشن کمک می‌کند و گروهی با رفتن به طبیعت ارتباط برقرار می‌کنند و بدین‌ وسیله سعی می‌کنند به لحاظ روحی و فکری به خود برسند.

راهنمای کار دیگران شوید

شاید کار کردن با حمایت‌گران جدید و زیر بال گرفتن آن‌ها مثل کار اضافی به نظر برسد، اما در ذهن داشته باشید، آن‌ها در کار متخصص خواهند شد و آن‌وقت می‌توانند به شما کمک کنند و از حجم کار شما کم کنند.

یادآوری خاطرات خوب

یک مجموعه از کارت‌های تبریک از همکاران یا کارت‌های تشکر خشونت‌دیدگان داشته باشید. داستان‌های موفقیت‌آمیز خود را جایی بنویسید و هر وقت ناامید شدید سراغ آن‌ها بروید.

ساخت جعبه کمک به خود و یادگیری تکنیک‌های ساده مهار استرس

جعبه کمک به خود، مجموعه‌ای از استراتژی‌هایی است که شما برای مقابله با خواسته‌های سنگین کار خود دارید. این ابزار برای هر کسی متفاوت است و حتی ممکن است در طول زمان برای یک فرد تغییر کند. در یک وضعیت استرس‌زا، شما می‌توانید در عرض چند ثانیه با انجام چند کار کوچک به مهار استرس خود کمک کنید ( فشار دادن یک توپ، دوش آب گرم گرفتن، نفس عمیق کشیدن یا پیاده‌روی).

عادت‌های ساده مانند این‌ها و اضافه کردن آن‌ها به برنامه روزانه شما می‌تواند در طولانی‌مدت بسیار به شما کمک کند.

در نهایت فراموش نکنید مراقبت از خود در بسیاری از اشکال وجود دارد و اینجا تنها به چند نمونه از آن‌ها اشاره شد.

سعی کنید روش‌های مراقبت از خود را یاد بگیرید و به‌ صورت کلی این مسئله را جدی بگیرید.

پانویس:

* استرس آسیب‌زای ثانویه: اشاره به مشکلی دارد که در آن فرد مبتلا، خود به‌ صورت مستقیم حادثه یا تراما را تجربه نکرده است، بلکه در اثر شنیدن داستان یا کار با کسی که تراما را به صورت دست اول تجربه کرده، در او ایجاد شده است.

منابع:

منبع اول

منبع دوم

منبع سوم

آذر
۱۵
۱۳۹۷
خشونت خانگی در نروژ
آذر ۱۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: 			pavel_kolotenko/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: pavel_kolotenko/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

نروژ به عنوان یکی از کشورهای حوزه اسکاندیناوی قوانین حمایتگری برای زنان دارد و از همین رو، خشونت خانگی از مواردی است که سازمان‌های امدادی و پلیس نروژ با جدیت پیگیر آن خواهند بود.

هر نوع خشونت جنسی، فیزیکی و روانی در نروژ قابلیت پیگیری حقوقی دارد. اگر کسی در این کشور قربانی نوعی از خشونت شامل خشونت خانگی، خشونت جنسی، ازدواج اجباری، ختنه اجباری، ضرب و شتم توسط والدین، شریک جنسی یا دیگر اعضای یک خانواده باشد، می‌تواند از خدمات حمایتی ارائه شده توسط نهادها  و سازمان‌های دولتی و غیردولتی استفاده کند.

بر اساس قوانین نروژ، هر نوع خشونت فیزیکی شامل ضرب و شتم، تهدید با چاقو، پرتاب شی و …، خواه منجر به آسیب جسمی شود یا به عنوان ابزار تهدید استفاده شود، پیگرد قانونی دارد. همچنین خشونت‌های جنسی مانند اجبار در انجام یک رفتار جنسی و آسیب زدن با رفتار جنسی نیز می‌توانند پیگیری شوند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

از سوی دیگر قربانی هر نوع خشونت روانی شامل تهدید، تحقیر، فحاشی و کنترل مالی، جسمی و اجتماعی فرد که مانع آزادی‌های فردی هستند، می‌تواند از فرد خاطی شکایت کند. بسیاری از رفتارهای تحقیرآمیز می‌توانند مورد مجازات قرار گیرند، اما این نوع مجازات‌ها در صورتی می‌توانند اجرایی شوند که شرایط خاصی برای انجام این اعمال وجود داشته باشد، مثل تعداد دفعاتی که این عمل انجام گرفته یا محیطی که این خشونت ها در آن وقوع یافته است.

طبق قوانین نروژ اما موارد ذکر شده مستقیما قابل پیگیری قانونی هستند. تجربه نشان داده که در چنین شرایطی معمولا چندین مورد خشونت‌آمیز همزمان با هم اتفاق می‌افتند.

اقدامات پلیس برای کمک به قربانی خشونت

کسی که در نروژ مورد خشونت خانگی یا آزار جنسی قرار گرفته باشد -چه این اتفاق همین چند ساعت پیش رخ داده باشد و چه مربوط به آزاری در گذشته باشد- می‌تواند از خدمات حمایتی پلیس استفاده کند.

پلیس نروژ به فرد آسیب‌دیده کمک می‌کند تا در صورت تمایل شخصی از فرد مرتکب خشونت شکایت کند. همچنین خدمات حمایتی پلیس نروژ شامل دور نگه‌ داشتن فرد قربانی از فرد آزارگر است.

هر نوع خشونت در روابط نزدیک و همچنین هر نوع آزار و خشونت جنسی در نروژ قابل پیگیری قضایی است و پلیس این کشور موظف است تحقیقات درباره این مساله را به طور کامل و دقیق انجام دهد.

گزارش خشونت، گام اول مقابله با خشونت در روابط عاطفی و جنسی است و بنابراین پلیس نروژ از افراد می‌خواهد با گزارش هر گونه خشونت، امکان مداخله سریع و فوری را برای پلیس فراهم کنند.

گزارش خشونت به پلیس می‌تواند توسط قربانی صورت بگیرد اما هر فردی که به نوعی از خشونت مطلع شده یا درگیر ماجرا بوده این امکان را دارد تا خشونت را گزارش دهد. اگر خشونت در گذشته رخ داده است حتی اگر فرد خاطی درگذشته باشد، شما همچنان می‌توانید آن را به پلیس گزارش دهید.

بیشتر بخوانید:

بریتانیا و قوانین خشونت خانگی

تجاوز و خشونت خانگی در قلب اروپا

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟

بر اساس قوانین نروژ اگر پلیس در جریان گزارش متوجه شود که پرونده جدی و پرخطر است ممکن است تحقیقات خود را بدون طرح شکایت رسمی توسط  قربانی آغاز کند. این موارد در قانون شامل «پیگرد عمومی» است و نیازی به شکایت قربانی ندارد.

پلیس همچنین می‌تواند به افراد مشورت و راهنمایی بدهد. هیچ نیازی نیست قبل از تماس با پلیس درباره گزارش جرم واقع شده تصمیم‌گیری کرده باشید و همچنین نیازی نیست اطلاعات شخصی مانند نام خود یا کسانی را که به این اتفاق مرتبط هستند در اختیار پلیس قرار دهید اما اگر لازم باشد پلیس به فرد قربانی پیشنهاد مداخله می‌دهد.

اگر قربانی از سوی فرد آزارگر تهدیدی جدی احساس کند پلیس راه‌حل «اقدامات محافظتی» را ارائه خواهد داد و مانع از نزدیک شدن آزارگر به محل زندگی و کار قربانی می‌شود.

موسسه حمایتی JURK

JURK یک موسسه حقوقی رایگان برای زنان است که به افراد مختلف در زمینه‌های مختلف امداد‌رسانی می‌کند. به عنوان مثال اگر قربانی خشونت بخواهد بداند که چه حقوقی دارد و جامعه نروژ چه اقداماتی در برابر خشونت انجام خواهد داد، می‌تواند به این موسسه مراجعه کند. این موسسه اطلاعاتی درباره قوانین مربوط به خشونت و حقوق قربانی را در اختیار افراد قرار می‌دهد. برای دریافت کمک کافی است قربانی با این موسسه تماس بگیرد. آنها این اطمینان را به قربانی خشونت می‌دهند که اطلاعات شخصی‌اش بدون اجازه او در اختیار هیچ فرد یا نهادی قرار نخواهد گرفت.

اصلاح رفتاری فرد آزارگر

مقابله با خشونت فقط از طریق مجازات فرد آزارگر و اقدامات حمایتی صورت نمی‌گیرد. سازمان‌ها و نهادهایی که در ارتباط با خشونت خانگی فعال هستند موظف هستند خدماتی را هم برای فرد قربانی و هم برای فرد آزارگر ارائه دهند که به اصلاح رفتاری آنها کمک کنند. در واقع برای بسیاری از قربانیان خشونت، مساله مجازات شخصی فرد آزارگر نیست. قربانیان معمولا در پی دریافت حمایت مالی، روانی و روحی از خود برای خروج از رابطه یا اصلاح رفتاری فرد خشونت‌طلب هستند.

در برخی از موارد افراد نیاز به کمک فوری و سریع دارند که می‌توانند آن را از طریق اقدامات حفاظتی به دست بیاورند اما در مواردی آنها نیاز به کمک‌های روحی و روانی برای خروج از یک رابطه یا اصلاح آن دارند.

دفتر حمایت از خانواده (familievernkontor)، اداره بهداشت و امور اجتماعی (helse og sosialetaten)، اداره حمایت از اطفال (barnevernet)، مرکز پناه در شرایط بحرانی (krisesenter)، ‌مراکز کمک‌های درمانی، وکیل، دفتر مشاوره برای قربانیان جرایم تبهکاری (rådgivningskontor for kriminalitetsofre) می‌توانند کمک‌ها و اقدامات لازم را برای قربانی فراهم کنند.

همچنین فردی که رفتارهای خود را خشونت‌آمیز می‌داند می‌تواند برای تغییر رفتار خود از افراد و سازمان‌های حمایتی کمک بگیرد.

اگر کسی معترف باشد که نمی‌تواند رفتار خود را کنترل کند، افسار گسیخته عمل می‌کند، از تحقیر و کنترل و آزار دیگران لذت می‌برد و …، می‌تواند با مراجعه به سازمان‌های حمایتی گام مهم اصلاح رفتاری را بردارد.

سازمان‌های امداد‌رسانی مانند (hjelpeapparatet)  در نروژ آماده‌اند به افرادی کمک کنند که خواهان تغییر رفتارهای خشونت‌آمیز خود هستند.

آذر
۱۲
۱۳۹۷
کودکان حاصل از ازدواج موقت
آذر ۱۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
shutterstock_431854978
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

هیچ‌کس نمی‌داند کودکان محصول ازدواج موقت که بی‌خانمان و بی‌هویتند، چند نفرند؟ اما برخی از فعالان حقوق کودک که برای بهبود شرایط آن‌ها  درتلاشند، مجموع کودکان بی‌هویت از هر دسته و رده‌ای را  شصت هزار نفر عنوان می‌کنند. شصت هزار نفری که بیش‌تر محصول سه چرخه معیوبند:  فقر، ازدواج موقت یا صیغه، و پیوند دختران ایرانی با مردان غیرایرانی که در مسیر دریافت هویت و تابعیت سرگردانند.

به گفته مدیر‌کل اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران، هم‌اکنون سه تا چهار هزار کودک بی‌هویت که سواد هم ندارند و آموزش ندیده‌اند در شهر تهران زندگی می‌کنند.

کودکانی که ریشه ندارند. نامشان در هیچ مرجعی به ثبت نرسیده و به علت همین بی‌نام و نشان بودن، امکان مدرسه رفتن و آموزش هم از آن‌ها گرفته شده است. آن‌ها چون اوراق هویتی ندارند، بیمه نیستند. از خدمات بهداشتی، درمانی و حتی حقوق شهروندی محرومند یا به عبارت ساده‌تر شاید بشود گفت آن‌ها عملا وجود ندارند. کودکانی که زاییده ازدواج موقت یا صیغه هستند، معمولا سرپرست موثری ندارند و به حال خودشان رها می‌شوند.

علت اینکه نفیسه فرزندش را به شیرخوارگاهی در تهران سپرده ، مسوولیت‌ناپذیری پدر کودک و فقری است که خودش درگیر آن است. خانواده نفیسه ساکن نیشابورند و نمی‌دانند او که سال‌ها قبل برای درس خواندن به تهران رفته، مدتی در عقد موقت یک مرد ناشناس بوده است. نفیسه نه آنقدر درآمد دارد که بتواند از کودکش مراقبت کند، نه تا آن حد شجاع است که بتواند رازش را برای خانواده ، دوستان و جامعه کوچک اطرافش از پرده درآورد.

زهرا روان‌آرام، وکیل دادگستری، در پاسخ به این سوال که «نگهداری کودکانی که محصول ازدواج موقتند بر عهده چه کسی است؟» می‌گوید: «قانون در ماده ۱۱۶۸ تصریح کرده  که حضانت و نگهداری کودکان حق و تکلیف والدین است. در جای دیگری در ماده ۱۱۵۸ هم با تاکید قانون مدنی مواجه می‌شویم که می‌گوید کودکی که در زمان زوجیت متولد شده، ملحق به شوهر است، مشروط بر اینکه از تاریخ نزدیکی تا زمان تولد کمتر از شش ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد. بنابر این بر پایه این دو قانون، فرزند متولد شده از رابطه موقت، تحت تکلف و مراقبت پدر است و نگهداری و نفقه‌اش لازم.»

با وجود اظهارات این کارشناس حقوقی در باب الزام قانونی، چنین قوانینی به مرحله عمل نزدیک نمی‌شوند و فقط در مرحله تدوین و نوشتن زیبا به نظر می‌رسند. خانم روان‌آرام از وجود پرونده‌های فراوان زنانی در دادگستری می‌گوید که بچه‌دار شده‌اند: «خانم تحت فشار مالی بوده و برای یک دوره موقت مثلا یک ماهه یا حتی ده روزه به عقد کسی درآمده و ناخواسته بچه‌دار شده است. بایگانی دادگستری پر از این پرونده‌های بی‌سرانجام است. برخی از این زن‌ها حتی نمی‌توانند زوج و آدرسش را پیدا کنند و یا اگر پیدا کردند، هیچ تضمینی برای عملی کردن این مسوولیت برای پدر وجود ندارد.»

تجربه خانم روان‌آرام نشان می‌دهد که مردان ابتدا منکر نسبت آن نوزاد با خودشان می‌شوند. آن‌ها می‌گویند از کجا معلوم کار کس دیگری نبوده است؟ بعد از انجام آزمایش‌های لازم و رفت و آمدهای خسته‌کننده و ویرانگری که مادر باید در راهروهای دادگستری انجام بدهد،  باز هم تضمین اجرایی برای عملی کردن این مسوولیت نیست. مرد که معمولا در ازدواج موقت دنبال یک لذت‌خواهی  کوتاه‌مدت بوده، حالا برگشته سر خانه و زندگی اصلی‌اش و اصلا مایل نیست خودش را درگیر آن عنصر مزاحم کند.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

نفیسه پانزده سال پیش از نیشابور به تهران آمده تا درس بخواند. او هم‌اکنون ساکن محله صد‌دستگاه تهران، در جنوب شرقی این شهر است. او  به مدت یک ماه در عقد موقت مردی بوده که حالا دیگر او را نمی‌خواهد. مردی که زن و چند بچه قد و نیم قد و یک عالمه گرفتاری دارد و فرصتی برای رسیدگی به مشکلات نفیسه ندارد. او می‌گوید فقط خواسته یک رابطه جنسی بیرون از خانواده را تجربه کند و چون وجه مذهبی برایش مهم بوده، به جای هم‌بستری با کارگران جنسی ترجیح داده شکل شرعی ماجرا را حفظ کند. «هر بار تهدیدم می‌کند که حرف نزنم و یا موقتی یک مشت پول می‌ریزد به حسابم تا ساکتم کند. به کلی به صورت بچه نگاه هم نمی‌کند. اولش که می‌گفت مال من نیست! اصلا به من چه! اوایل ارتباطمان می‌گفت از نجابت من خوشش آمده و من مثل مریم مقدس هستم. حالا که پای بچه به میان آمده می‌گوید لابد تو با هزار نفر خوابیده‌ای من هم یکی‌شان! بعد از انجام آزمایش اثبات هویت و تایید پزشکی قانونی، قاضی الزام کرد که باید ازدواجتان را ثبت کنید. او گفت چشم. اما از جلسه دادگاه که آمدیم بیرون توی راهروی دادگستری به من گفت کور خوانده‌ام اگر خیال می‌کنم می‌توانم خودم را تا آخر عمر با یک بچه به او آویزان کنم. بهتر است بچه را بردارم و بروم خودم را گم و گور کنم.»

خانم روان‌آرام به زنانی که قصد ورود به جریان ازدواج موقت دارند، توصیه می‌کند که ازدوج موقتی که منجر به تولد کودک می‌شود، باید حتما در مراجع قانونی ثبت شود.

اما او  هم می‌داند که گاهی ممکن است تولد کودک، دیرهنگام و بعد از تمام شدن دوران عقد باشد. زمانی که مرد ماجرا قضیه را رها کرده و به دنبال زندگی اصلی‌اش رفته است.

به گفته این وکیل دادگستری، بر اساس ماده ۲۱ قانون جدید حمایت از خانواده ،نکاح موقت هم تابع موازین شرعی و مقررات قانون مدنی است و ثبت آن در مواردی همچون باردار شدن، توافق زوجین و شرط ضمن عقد الزامی است.

اما راهکار لازم برای جلوگیری از چنین بن‌بستی چیست؟ او توصیه می‌کند: «تحت هیچ شرایطی به هیچ‌وجه وارد رابطه ازدواج موقتی که به ثبت نرسیده است، نشوید. به‌ویژه اگر این رابطه قرار است چند ماه به درازا بکشد.»

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

او در طول دوران کارش با پرونده کودکانی روبرو شده که حالا بزرگ شده‌اند و برای پیگیری هویتشان تلاش می‌کنند. کودکانی که جا و مکان درستی برای زندگی ندارند و از دو طرف ماجرا طرد شده‌اند. مادر معمولا به خاطر پنهانی بودن  رابطه موقت و مشکلات مالی، توان بزرگ کردن کودک را ندارد. چون با وجود همه وابستگی عاطفی به کودکش، باز هم نگران قضاوت آدم‌های محیط اطراف است و به همین دلیل ترجیحش راحت شدن از دست کودک است. کودک حاصل از آن رابطه، یک جور پرچم قرمز است که دقت کنید من مدتی با یک مردی رابطه موقت داشته‌ام و این مساله در جامعه ایران خوشایند نیست. پدر هم که درگیر زندگی اصلی است و حاضر نیست مساله را از زوایای پنهان زندگی‌اش، به سطح علنی بکشاند. در این میان کودک به شدت مورد خشونت روانی، احساس ناامنی و حس ناخوشایند ناخواستگی قرار می‌گیرد. حتی در مواردی که مادر درگیر فقر شدید اقتصادی و فرهنگی استف سر راه گذاشته یا حتی فروخته می‌شود.

ربابه حق‌طلب، مددکار اجتماعی سازمان بهزیستی استان تهران، با مطالعه پرونده‌های بسیاری متوجه شده کودکان بی‌هویت به راحتی ممکن است قربانی باندهای فساد یا گروه‌های سودجویی بشوند که از آن‌ها به عنوان کودک کار بهره می‌برند. کودکان بی‌هویت، قربانیان آسانی برای افراد و گروه‌های بزهکارند.

خانم ربابه هر هفته به شیرخوارگاه‌ها و همچنین مراکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست تهران سرکشی می‌کند. او می‌گوید با دیدن کودکانی که نه هویت دارند، نه کسی به دیدارشان می‌آید، نه دلی برایشان می‌تپد و نه حتی یک برگه شناسنامه دارند، دلش می‌گیرد.

«گاهی از خودم می‌پرسم ما که هزار جور مراقبت و ناز و تنعم از کودکانمان می‌کنیم، باز هم یک جای کارشان می‌لنگد و هزار و یک مشکل تربیتی دارند. این بچه‌ها قرار است چه جور نسلی باشند؟»

به گفته ربابه بخشی از کودکان ساکن شیرخوارگاه، بی‌سرپرست نیستند، بلکه محصول رابطه ازدواج موقتند: «مددکارها تلاش می‌کنند برای این کودکان برگه‌های هویتی و محیطی سالم برای زندگی و رشد فراهم کنند. واقعا این جور نیست که چون ما به بخش دولتی مربوطیم، کم می‌گذاریم. مددکارها و کارکنان این مراکز با جان و دل کار می‌کنند. گاهی بچه‌ها را از کلانتری یا به دستور دادگاه به اینجا می‌آورند، گاهی هم شده که افراد می‌آورند یا بچه را می‌گذارند پشت در شیرخوارگاه. ما با کلانتری محل تماس می‌گیریم و آن‌ها می‌آیند جریان را صورت‌جلسه می‌کنند. اجازه نداریم آن‌ها را مستقیم ببریم داخل. بعد از اینکه صورت‌جلسه شد، اگر بچه گرسنه بود یا حالش به لحاظ فیزیکی بد بود، او را می‌بریم به بخش قرنطینه که یک ماهی باید آنجا باشد. زیاد شده که بچه‌ای که در زمان ازدواج موقت به دنیا آمده، از طرف مادر یا حتی در مواردی از طرف پدر، به اینجا سپرده شده و حتی گاهی به ملاقات بچه می‌آیند و برایش اسباب‌بازی و وسایل رفاهی می‌آوردند.»

او از پسرکی به نام امید می‌گوید که چند سال پیش و زمانی که او شیفت شب بوده، به یکی از این مراکز سپرده شده بود: «یک سال و نیمه بود و با پدرش زندگی می‌کرد. همسر اول مرد هم که تازه متوجه شده بود شوهرش رفته و همسر تازه اختیار کرده، تمام خشمش را روی کودک بیچاره خالی کرده بود . تمام  تن کودک جای زخم و سوختگی قدیمی بود. در نهایت مادر بچه توی ملاقات هفتگی، متوجه وخامت حال او می‌شود. اولش برده بودند بیمارستان. جای تعجب داشته که پرسنل بیمارستان مورد خشونت را گزارش نداده بودند و باز هم بچه را به مادر سپرده بودند. مادر هم بعد از ترخیص کودک وقتی دیده بود توان نگهداری از او را ندارد، به کلانتری مراجعه می‌کند و گزارش می‌دهد که خشونت خانگی رخ داده و آن‌ها صلاحیت نگهداری از کودک را ندارند. بچه را آوردند اینجا . مادر نگران آبرویش بود اما مددکارها کمکش کردند تا به تدریج موضوع را با خانواده‌اش در میان بگذارد. سه سالی کودک را اینجا نگه داشتیم تا شرایط حضانت مادر فراهم شد.»

اما شاید همه کودکانی که به شیرخوارگاه سپرده می‌شوند، مانند امید اقبال برگشتن به آغوش مادر را نداشته باشند. خانم زهرا روان‌آرام در این مورد می‌گوید «دولت موظف است برای قوانینی که توسط قانون‌گذار تصویب می‌شود، نوعی ضمانت اجرای عملی فراهم کند.»