صفحه اصلی  »  2018 November
image_pdfimage_print
آبان
۲۲
۱۳۹۷
چگونه جنسیت کودک برایمان بی‌اهمیت شد؟/ فریبا مرادی پور
آبان ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

Photo: /bidarzani.com

بیدارزنی: چند سال قبل برای انجام سونوگرافی به یک مرکز رادیولوژی و سونوگرافی در اهواز رفته بودم. در بین جمعیتی که در سالن انتظار نشسته بودند، خانم بارداری که به‌زحمت ۱۶-۱۵ سال داشت بیشتر از همه توجهم را جلب کرد و علت آن‌هم هیجان و شور و شوقش بود؛ تمام مدتی که در سالن نشسته بود با همراهش می‌گفت، می‌خندید و مشتاقانه منتظر بود که نوبتش برسد. نوبتش فرا رسید و حدود بیست دقیق‌هایی در داخل اتاق سونوگرافی بود و بعد دیدم که کاملاً به هم ریخته، پریشان و گریان از اتاق خارج شد. با شناختی که از فرهنگ مردم بومی آنجا داشتم حدس زدم که احتمالاً فکر می‌کرده جنینش پسر است و یا در نوبت‌های قبلی سونوگرافی احتمال داده‌اند که پسر باشد و حالا متوجه شده که دختر است. گریان از سالن انتظار بیرون رفت، همراهش هم به دنبالش دوان دوان از سالن خارج شد و هر دو با هم رفتند.

بعد از مدتی بازگشتند، نوجوان باردار با اصرار شدید، دوباره خارج از نوبت وارد اتاق سونو شد و با التماس می‌خواست دکتر را قانع کند که یکبار دیگر سونو را تکرار کند و صدای خانم دکتر شنیده می‌شد که توضیح می‌داد لزومی برای تکرار سونوگرافی نیست و نتیجه همان است که دفعه قبل گفته است. دخترک با آشفتگی خارج شد و از مطب بیرون رفت. بعد از مدتی من هم برای خرید آب‌معدنی از مرکز رادیولوژی خارج شدم که دیدم همان خانم و همراهش گریان بیرون مرکز ایستاده‌اند و داشتند برای کسی پشت تلفن تعریف می‌کردند که دکتر گفته که بچه در داخل شکمش مرده و باید خارج شود.

از شنیدن خبر یکه خوردم و از فکری که در داخل سالن به سرم زده بود، شرمنده شدم. بالاخره نوبت من فرا رسید و زمانی که دکتر در حال انجام سونوگرافی من بود، دیدم که باز همان مراجعه‌کننده، علیرغم مخالفت منشی اصرار داشت، وارد اتاق شود و با دکتر صحبت کند. خانم دکتر یک‌بار دیگر دست از کار کشید و برایش توضیح داد که جنین مرده است و کوچک‌ترین شکی نسبت به این موضوع ندارد و این خانم هر چه زودتر باید زیر نظر دکتر زنان اقدام به سقط‌جنین مرده کند. زن باردار گفت که دکترش در مسافرت است، خانم دکتر هم جواب داد دفعه قبل هم گفتی و من هم برایت پیش خانم دکتر فلانی وقت گرفته‌ام، لطفاً به ایشان مراجعه کن. مدتی به این بحث‌ها گذشت تا دوباره زد زیر گریه که «آخر بچه پسر است دلم نمی‌آید سقطش کنم چند روز دیگر نگهش می‌دارم شاید زنده شد! شاید خوابیده! شاید…» خانم دکتر خواست که همراهش بیاید تا برای او اهمیت و اضطرار مسئله را توضیح دهد که باز خودش جواب داد که فرد همراه، خواهر شوهرش است و آن‌ها هم مخالف سقط‌جنین پسر هستند و از طرف دیگر جواب شوهرش را چه بدهد؟ و … و باز هم گریان و نالان از اتاق خارج شد. خانم دکتر دوباره مشغول انجام سونوی من شد که به یکباره دیدم گوشی تلفن را برداشت و به منشی گفت سریع این خانمی که گریه می‌کرد را برگردان، خیالم راحت نیست مطمئنم که برای سقط‌جنین مرده اقدام نمی‌کند. زمانی که می‌خواستم از دکتر خداحافظی کنم، گفتم محض کنجکاوی می‌پرسم آیا کاری در این زمینه می‌توانید برایش بکنید؟ خانم دکتر که کاملاً به هم ریخته بود جواب داد: «نه تا خودش نخواهد کسی نمی‌تواند مجبورش کند ولی این‌همه اصرار و نحوه استدلال کردنش و امید عجیبش به زنده شدن جنین پسر خیلی نگرانم کرده است باید همین‌جا نگهش دارم و قانعش کنم و گرنه اگر برود دیگر رفته و انقدر این جنین مرده را نگه می‌دارد تا جان خودش به خطر بیافتد.»

خبرگزاری دانشجویان ایران «ایسنا» در روز یکشنبه ۶ آبان ماه گزارشی منتشر کرد با عنوان «هنوز هم دختر یا پسر؟!» این گزارش نتیجه یک پژوهش بر مسئله ترجیح جنسیتی در ایران بوده و در بخشی از گزارش آمده است:

روستاییان بیشتر از شهرنشینان و مردان بیشتر از زنان خواهان فرزند پسر هستند. بی‌سوادان فرزند پسر را سه برابر بیش از فرزند دختر ترجیح می‌دهند و با افزایش سطح تحصیلات ترجیح‌های جنسیتی ضعیف‌تر و کم‌رنگ‌تر شده و در افراد با تحصیلات عالی دانشگاهی میزان ترجیح فرزندان دختر و پسر به‌طور یکسان و مساوی به کم‌ترین سطح کاهش می‌یابد.

هر چه نگرش سنتی نسبت به نقش‌های جنسیتی برجسته‌تر می‌شود، میزان تمایل به الگوی ترجیح فرزند پسر نیز افزایش می‌یابد. برای مثال؛ کسانی که با اشتغال زنان کاملاً مخالف‌اند، فرزند پسر را تقریباً سه برابر بیش از فرزند دختر ترجیح می‌دهند. هر چه این نگرش سنتی کم‌رنگ‌تر می‌شود، تفاوت و شکاف بین دو الگوی ترجیح فرزند دختر و ترجیح فرزند پسر نیز کمتر می‌شود.

من نمی‌دانم که نوجوان باردار آن روز در چه جایگاه اجتماعی و اقتصادی قرار داشت و یا میزان تحصیلاتش چه بود ولی شواهد امر کاملاً نشان می‌داد که زنی نوجوان از طبق‌هایی آسیب‌پذیر است؛ طبق‌هایی که حاضر است جان زنی را برای حفظ احتمالی جنین پسری به خطر بی اندازد؛ طبق‌هایی که زنان در صورت به دنیا آوردن پسر ارج‌وقرب پیدا می‌کنند و درصورتی‌که دختر بزایند تحقیر و نکوهش می‌شوند؛ طبق‌هایی با فرهنگی مردسالار. من این فرهنگ را می‌شناسم چون من هم به قومیتی تعلق دارم که در نظر خیلی‌هایشان پسر جایگاهی بالاتر از دختر دارد و خاطراتی دارم از روزهای به دنیا آمدن کودکانی در خانواده‌های اقوام و فامیل، روزهای عزای به دنیا آمدن دختری یا جشن به دنیا آمدن پسری.

ترجیح فرزند پسر بر دختر ریشه‌ها و دلایل مختلفی دارد که قصد پرداختن به آن را ندارم؛ صرفاً می‌خواهم تجربه‌ام را از تغییر نگاه اقوامم به دختردار شدن و پسردار شدن بازگو کنم: دختران هم‌نسل من علیرغم اینکه اکثریت مطلقمان ناخواسته بودیم و به دنیا آمدنمان را نه‌تنها به‌مانند پسران گرامی نداشتند که نخواستنی بودنمان تا سال‌ها همراهمان بود، ولی ما تلاش کردیم که متفاوت از نسل مادرانمان ظاهر شویم و به‌راحتی مرزبندی‌های جنسیتی را نپذیریم.

ما سعی کردیم بی‌اعتنا به جنسیتمان آنچه را که صرفاً حق پسران می‌دانستند کسب کنیم و همپای پسران فامیل و حتی بالاتر از آن‌ها جایگاه تحصیلی، شغلی، اقتصادی و اجتماعی بالاتری را کسب کنیم. ما نگرش سنتی به جنسیت را با قویترشدنمان به چالش کشیدم؛ به خاندان مردسالارمان نشان دادیم که ما دختران هم می‌توانیم روی پای خودمان بیایستیم، تحصیلات عالیه داشته باشیم، کار کنیم و مشارکت اقتصادی داشته باشیم. نتیجه عالی است! غیر از رضایت بیشتر خودمان از وضعیت کنونی، نگاه خاندان ما به جنسیت هم تا حدود زیادی عوض شده است. دیگر نه‌تنها به خاطر تولد دخترها خانه به ماتمکده تبدیل نمی‌شود بلکه تولد هر دختر برایمان بهانه‌ای است برای یادآوری موفقیت‌های دخترانمان و آرزوی قدرت و جسارت برای دختر نورسیده. خلاصه آنکه توانمندسازی زنان و دستیابی به برابری جنسیتی دو روی یک سکه‌اند؛ هر چه زنان توانمند‌تر، برابری بیشتر و هر چه تساوی بین دو جنس بیشتر، زنان مقتدرتر و موفق‌تر. برای دستیابی به برابری باید خود را قوی‌تر کنیم، این‌یک الزام است!

منبع: بیدارزنی 

آبان
۱۹
۱۳۹۷
ناپدری و موهای پشت لب دختر
آبان ۱۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: 	SolominViktor/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: SolominViktor/depositphotos.com

سمیه تیرتاش

زن از جایش بلند می‌شود و می‌گوید: «خانم باقی جان! هر جایی قانون خودش رو داره. همین جایی که ما هستیم می‌گه اگر می‌خواهید اینجا بمونید و از امکاناتش استفاده کنید، باید یک چیزهایی رو رعایت کنید. درسا هم باید این رو بفهمه. خلاصه ریش و قیچی دست خودتون خانوم باقی جان. راضیش کنید از خر شیطون پیاده بشه و از باباش معذرت خواهی کنه ….»

نمی‌گذارم ادامه بدهد و از او می‌خواهم دخترش را صدا بزند تا با او صحبت کنم.

دختر با قدم‌هایی بلند به سویم گام بر می‌دارد. بوی گل یاس مشامم را نوازش می‌دهد. بی‌تعارف در دلم آن زاویه‌ی گردن اغراق شده و سینه‌ی جلو داده‌اش را تحسین می‌کنم. تصویری که مادر مستاصل چند لحظه پیش برای من از دخترک ساخته با دیدن گونه‌های گلگون قاب شده با شالی سفید، در هم می‌ریزد. سعی می‌کنم بدون توجه به گفته‌های مادر، فقط شنوای صحبت‌های دخترک بلند بالای ۱۶ ساله باشم.

روبه‌رویم می‌نشیند و با لبخندی روشن که چشمان کشیده‌اش را کشیده‌تر می‌کند، می‌گوید: «خانم باقی من رو که یادتون هست؟»

قصه‌ی زهرا، ۱۴‌ساله و آن مرد که زن دارد و سه فرزند

در جست‌و‌جوی زنی با کوله آبی

درد دل پدر با پسر یا وقتی بچه‌ها قربانی یار جمع کردن والدین می‌شوند

می‌داند که  خوب به یادش می‌آورم. اگرچه اسمش را فراموش کرده بودم، اما شیطنت‌ها و حاشیه‌های رنگارنگی که همیشه حول و حوش او در حال رخ دادن بود جایی برای فراموشی دخترک سرکش و بی‌قرار نمی‌گذارد.

در طول دو سال گذشته که از مدرسه‌ی ما رفته بود، دیگر خبری از او نداشتم اما امروز که روی صندلی سیاه چرمی‌ بدقواره نشسته است، تغییری به جز کشیده‌تر و زیباتر شدن در او نمی‌بینم.

لبخند می‌زنم و می‌گویم: «تو رو که نمی‌شه یادم بره با اون همه آتیشی که می‌سوزوندی. آخریش چی بود؟ عکست بود؟ درسته؟ ظاهرا یکی از عکس‌های با تاپ و شلوارک از غیب دست پسرهای مدرسه‌ی همسایه افتاده بود و ماجراهای تو و عکست توی مدرسه …. خداییش سرت درد می‌کرد برای دردسر.

انگشتان بلند و باریکش را روی صورتش می‌گذارد و تظاهر به خجالت کشیدن می‌کند: «وای خانوم شما چه خوب یادتونه! واقعا اون‌وقت‌ها خیلی بچه بودم. چه کارایی می‌کردم؟ چه‌قدر بهم خوش می‌گذشت اینجا. البته الانم مدرسه‌ام رو خیلی دوست دارم. من به حرفای شما خیلی خوب گوش دادم. افتادم به درس خوندن و همه‌ی هدفم هم اینه که برم دانشگاه …. اگر این به اصطلاح بابا بذاره!»

چشمهایش را برای لحظه‌ای می‌بندد و دوباره باز می‌کند و به من خیره می‌شود:  «خانوم آخه تو رو خدا شما بگید، این آقا چه حقی داره که برای موهای پشت لب من تصمیم بگیره؟! بابا جان صورت خودمه، بدن خودمه، می‌خوام تمیز باشم، می‌خوام قیافه‌ام مرتب و منظم باشه. آخه کی گفته دختر تا وقت شوهرش باید این موهای نکبتی پشت لبش رو حفظ کنه. این چه حرف احمقانه‌ای آخه؟! جلوی دوستام خجالت می‌کشم به خدا …»

زن میانسال شالش را با بی‌قیدی دور گردنش می‌پیچد و دسته موی وز کرده را برای بار صدم زیر شال کرپ هل می‌دهد و سعی می‌کند آرامش خودش را حفظ کند:

–          ببینید خانوم باقی! درسته که همسر من بابای واقعی درسا نیست اما خرجش رو که میده. همه جور امکاناتی که براش مهیا می‌کنه، مدرسه درست و حسابی گرون قیمت که می‌فرسته، تازه اونم واسه کسی که بچه‌ی خودش نیست. بعد فقط چی ازش می‌خواد؟ احترام! والله چیز زیادی نیست. می‌گه به قوانین من تا وقتی توی خونه‌ی من هستید احترام بذارید. حرف بدی می‌زنه؟! می‌گه دوست ندارم دخترام موهای پشت لبشون رو بردارن … قانون خونشه … حالا دختر بزرگه‌ی خودم و دختر خودش، خداییش حرف گوش‌کن هستند. طفلکی دختر بزرگم الان دانشجوست. بعد از قبولی دانشگاه نشست با باباش حرف زد تا راضیش کنه که صورتش رو بند بندازه، ولی خب نتونست موفق بشه. اما به جاش شوهرم هم هزینه‌ی دانشگاهش رو داده هم براش ماشین خریده …. پس می‌بینید که بابای بدی نیست. فقط این  سرتق زیر بار نمی‌ره و یک سره ساز مخالف می‌زنه. پدر من رو درآورده …. خانوم باقی شما خودتون کلاهتون رو قاضی کنید، با دوتا بچه اومدم خونه‌ی این مرد، اون هم یک مرد بد دل که هیچ خیری از زندگی قبلیش ندیده. زن سابقش از این زن ددری‌ها بود که ماشین زیر پاش بود و یک دقیقه تو خونه بند نمی‌شد. همش به گشت و گذار و خلاصه اهل زندگی نبود. شوهرم بعد از طلاق چشمش به همه‌ی زن‌ها بد شده بود تا اونجا که وقتی من رو گرفت بهم اجازه نداد گواهینامه بگیرم. اما من اعتراضی نکردم و زندگی کردم. بعد از اینکه پسرمون به دنیا اومد و راه افتاد، خودش اومد بهم پیشنهاد داد که برم گواهینامه بگیرم. خب می‌بینید؟! درسته که هفت سالی طول کشید ولی خب، باید می‌تونست بهم اطمینان کنه تا این کارها رو برام بکنه.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

زن بی وقفه صحبت می‌کند و نیازی به تایید یا رد کردن حرف‌هایش از طرف من نمی‌بیند: «حالا هی اینا رو واسه این دختره‌ی چشم سفید توضیح بده، هی بهش بگو که صبوری کن و حرف بابات رو گوش بده، مگه به خرجش میره؟ دفعه‌ی قبلی که موهای پشت لبش رو برداشت، یکجوری ماست مالیش کردم تا باباش نفهمه و به خودش هم گفتم که دفعه‌ی آخرش باشه اما وقتی هفته‌ی پیش دیدم دوباره بند انداخته، دیگه خونم به جوش اومد و به باباش گفتم!»

حرفش را قطع می‌کنم و با تمام تلاشی که برای پنهان کردن خشمم دارم، باز هم صدایم می‌لرزد: «شما خودتون به ایشون اطلاع دادید؟! یعنی با اینکه همسرتون متوجه نشده بوده و با علم به اینکه می‌دونید روی این قضیه حساسه، رفتین و بهش گفتین؟!»

تنه‌اش را کمی‌ به عقب می‌راند و از میزم فاصله می‌گیرد و چشم در چشم‌های گرد شده‌ی من می‌دوزد و با لحنی حق به جانب می‌گوید: «بعله که گفتم. دخترای دیگه‌ی منم حق دارند. فقط که درسا دختر اون خونه نیست. وقتی می‌بینم دختر شوهرم طفلکی صداش در نمی‌آد و دختر بزرگم هم همین‌طور، مجبورم برای اینکه کنترل اوضاع از دستم خارج نشه، به باباشون بگم که خودش وارد صحنه بشه.»

زن که بیرون می‌رود، دخترک صدایش می‌شکند و سفیدی بی‌نقص صورتش به سرخی می‌گراید: «حالا خانوم تو رو خدا بگید من چی کار کنم؟ به خدا فقط موهای پشت لبم رو کوتاه کردم، اون‌وقت مامان اومد تو اتاقم و کتاب ریاضی رو که داشتم توش تمرین حل می‌کردم از زیر دستم کشید و از وسط نصفش کرد. بعدشم گفت که به بابا می‌گه تا تکلیفم رو روشن کنه.  بابام که رسید خونه، یک‌سره اومد تو اتاقم و همه‌ی لباس‌ها و کفش‌ها و کیف‌هام رو ریخت توی کیسه زباله و از خونه برد بیرون و گفت دیگه حق ندارم پام رو از خونه بگذارم بیرون. گفته دیگه حق ندارم برم مدرسه. الان هم یک هفته‌ای هست که مدرسه نمی‌رم.»

دست‌هایش می‌لرزد و سینه‌اش تند تند بالا و پایین می‌رود: «من به هر قیمتی شده باید درسم رو ادامه بدم، اصلا میرم پیش مامان‌بزرگ و بابا‌بزرگم تو شهرستان، چه اهمیتی داره که مدرسه‌ی فلان برم و امکانات آن‌چنانی داشته باشم؟ اما بمیرم هم ازش معذرت‌خواهی نمی‌کنم و سر حرفم هستم. اون حق نداره برای من تصمیم بگیره. مگه نه خانوم؟!»

در آن نگاهی که به نگاهم خیره است و ابروهایی روشن که با دقت به سمت بالا شانه شده و همچون طاقی هلالی بالای چشم‌ها در هم گره خورده، نشانی از شک و تردید نمی‌بینم:

–          عزیزدلم، هیچ‌کس حق نداره به هیچ دلیلی تو رو از مدرسه رفتن محروم کنه. امشب با پدرت صحبت کن، نه برای معذرت‌خواهی بلکه برای توضیح حق‌هایی که داری. ما همیشه امیدواریم که با حرف زدن مسائل رو حل کنیم، اما خب اگر موفق نشدی این شماره‌ی مددکاران اجتماعیه که می‌تونن بهت کمک کنن و قانون آموزش و پرورش رو برای پدرت توضیح بدهن. متاسفانه تو از مدرسه ما رفتی وگرنه من از طرف مدرسه‌ی خودمون تماس می‌گرفتم. ولی اصلا نگران نباش. اونجا دوست زیاد دارم و اگه خودت موفق نشدی، به من یه خبر بده. ما با کمک مشاور مدرسه‌ی خودتون یک کاریش می‌کنیم.

تکه کاغذ را از من می‌گیرد و روبه‌رویم می‌ایستد: «خانوم من مطمئنم که کارم درسته و اصلا نمی‌ترسم. یعنی الان دیگه نمی‌ترسم.»

او با همان قدم‌های محکمی‌ که وارد اتاق شده بود، از در بیرون می‌رود و در را پشت سر خودش می‌بندد.

در اما دوباره باز می‌شود و زن سر داخل می‌کند و می‌گوید: «دستتون درد نکنه خانوم باقی جان … ایشالله که جبران کنم.»

او ناپدید می‌شود. اتاق هنوز پر از بوی گل یاس است.

آبان
۱۸
۱۳۹۷
جاده پر پیچ لایحه «اعطای تابعیت به فرزندان دارای مادر ایرانی و پدر خارجی»
آبان ۱۸ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
57562117
image_pdfimage_print
                                                                                                                                                      photo: /www.isna.ir

 

۱۵ سال از مطرح شدن موضوع تابعیت فرزندان زنان ایرانی دارای همسر خارجی در مجلس می‌گذرد. موضوعی که به دلیل نبود تصویر روشنی از آن، نه امکان نادیده گرفتن آن وجود داشت و نه امکان تصمیم‌گیری‌های موقتی یا حتی ضربتی برای آن مهیا بود، اما حالا با تصویب لایحه «اعطای تابعیت به فرزندان زنان دارای همسر خارجی»، امید برای حل مشکلات آنها، جان دوباره‌ای گرفته است.

به گزارش ایسنا، سال گذشته وزارت رفاه از زنانی که ازدواج فراملی داشتند، درخواست کرد تا کد ملی خود را به سامانه‌ اعلام شده از سوی این وزارتخانه، پیامک کنند. آمار اعلام شده رقم تکان‌دهنده‌ای را نشان می‌داد، چراکه به گفته احمد میدری معاون رفاه اجتماعی وزارت رفاه حدود ۱۴ هزار و ۶۱۸ کد ملی از سوی زنان ارسال شد و بر اساس این خود اظهاری آنها ۴۹ هزار و ۹۶ فرزند داشتند که فاقد شناسنامه بودند. این درحالی بود که در سرشماری وزارت کشور، عدد به دست آمده رقمی کمتر از ۷ هزار نفر را نشان می‌داد.

براساس همین سرشماری ۱۴ ملیت شناسایی شدند که با زنان ایرانی ازدواج‌کرده‌اند و در ایران هستند، اما بچه‌هایشان شناسنامه ندارند. دو ملیت اصلی، افغانستانی و عراقی بوده و این خود اظهاری نشان می‌داد  ۶۰ درصد از همسران زنان ایرانی دارای همسر خارجی افغانستانی، ۱۲ درصد عراقی و ۲۸ درصد از سایر ملیت‌ها هستند. همچنین ۱۷ درصد این زنان یک فرزند، ۲۳ درصد ۲ فرزند، ۲۰ درصد ۳ فرزند، ۱۴ درصد ۴ فرزند و ۲۴ درصد بیش از ۴ فرزند دارند و به علت نداشتن شناسنامه بسیاری از آنها نمی‌توانند به مدرسه بروند. ۲۱ درصد از این بچه‌ها به سن مدرسه نرسیده‌اند و ۲۷ درصد در سن تحصیل هستند. ۶ درصد فارغ‌التحصیل شده‌اند و ۲۵ درصد ترک تحصیل کردند و ۲۹ درصد نیز اصلاً مدرسه نرفته‌اند.

به گزارش ایسنا، البته نباید فراموش کرد که این خوداظهاری صرفا در برگیرنده مادرانی است که هم در جریان ارسال پیامک وزارت رفاه قرار گرفتند و هم خود دارای شناسنامه بودند چرا که هستند مادران بسیاری که علاوه بر عدم آگاهی از این موضوع، خود نیز فاقد شناسنامه‌اند.

رسول صادقی، جمعیت شناس و دانشیار دانشگاه تهران چندی پیش نیز در توصیف وضعیت مهاجران حاضر در ایران گفته بود که طبق سرشماری سال ۱۳۹۵ حدود ۷۰ درصد مهاجرانی که در ایران زندگی می‌کنند متولد ایران هستند. براساس کاری که ما سال ۲۰۰۸ـ  ۲۰۰۹ انجام دادیم، برآوردی ۳۵ هزارتایی از این ازدواج‌ها داریم. در مورد باروری نیز آمارها به‌طور متوسط ۳ الی ۴ فرزند است که می‌توان گفت آنها حدود ۱۰۰ هزار فرزند دارند.

مسیر رسیدگی به مساله این زنان و فرزندانشان از اداره حقوقی قوه قضاییه در سال ۷۵  و بار دیگر در سال ۸۰  آغاز می‌شود که در ابتدا این اداره اعلام کرده بود که اجرای بند ۴ قانون مدنی برای فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان غیرایرانی فاقد اشکال است و این افراد ایرانی محسوب می‌شوند و می‌توان به اینان شناسنامه داد، اما ماده‌ واحده سال ۱۳۸۵ کار را سخت‌تر کرد.

به گفته مراد ثقفی، مدیر انجمن یک شهر، ابتدا نمایندگان مجلس در سال ۱۳۸۵ با حسن ظن می‌خواستند مسئله را حل کنند. در طرح اولیه هم درخواست تابعیت از بدو تولد تا سن ۱۸ سالگی بود، اما نیروهای مخالفی وجود داشتند که باعث تصویب ماده‌ واحده‌ای شد که درخواست تابعیت را به بعد از ۱۸ سالگی موکول کرد و باعث آسیب‌های اجتماعی بسیار بزرگی در چند سال اخیر شد. بلافاصله بعد از تصویب آن ماده‌ واحده خیلی‌ها متوجه آسیب‌زا بودن آن شدند.

در نهایت نمایندگان در سال ۱۳۹۱ طرحی را مصوّب کردند که حداقل این کودکان تا سن ۱۸ سالگی محروم از تحصیل، حقوق شهروندی، حق بهداشت و حق درمان نبوده و برای تمدید سالانه‌ی اقامتشان در ایران تا سن ۱۸ سالگی مجبور به پرداخت هزینه نباشند. این در حالیست که در ماده‌ واحده سال ۱۳۸۵ ، کودکان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی به‌ جز «حق اقامت» هیچ حق دیگری برای زندگی در ایران نداشتند لذا  طرح سال ۹۱ یک گام روبه‌جلو برای کاهش آسیب‌های اجتماعی ـ اقتصادی بود، ولی شورای نگهبان به دلیل بار مالی برای دولت این طرح را تصویب نکرد.

اگرچه سال‌ها از مطرح شدن موضوع اعطای تابعیت به فرزندان این زنان می‌گذرد و در این لایحه جدید آمده است: « به فرزندان حاصل از ازدواج‌های فراملی در خاک ایران تابعیت داده شود و حتی آن‌هایی که متولد ایران نیستند به‌شرط اینکه بتوانند به زبان فارسی تکلم کنند، تابعیت ایران داده شود».

در نهایت محمد شریعتمداری، وزیر تعاون کار و رفاه اجتماعی ۱۳ آبان ماه از تصویب پیش نویس لایحه قانونی «تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی» خبر داد. براساس این لایحه که در هیئت دولت تصویب شده، فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی می توانند به تقاضای مادر ایرانی خود به تابعیت ایرانی درآیند.

به گفته شریعتمداری، تصویب این لایحه اقدامی با اهمیت برای برخورداری این کودکان از حقوق اجتماعی، حق اقامت پایدار آنها، رفع تبعیض بین این کودکان و سایرین ، افزایش علقه این افراد و سرزمین مادری است. این کودکان معمولا در شرایط فقر بسر می‌برند، دارای مشکلات معیشتی هستند و در معرض انواع آسیب‌های اجتماعی قرار دارند. تصویب این لایحه زمینه‌ای مناسب را فراهم خواهد کرد که با همکاری و انسجام دستگاه‌های مسئول و همراهی فعالین مدنی و سازمان‌های مردم‌نهاد ، وضعیت این گروه از کودکان سرزمین ما بهتر شود.

در نهایت ملک‌شاهی رئیس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس نیز روز یکشنبه از بررسی اولویت‌دار لایحه اعطای تابعیت به فرزندان زنان ایرانی و مردان خارجی خبر داد. به گفته ملک‌ شاهی از آنجا که کمیسیون یک بار چنین طرحی را بررسی و تهیه کرده است، در دستور کار خود به صورت اولویت‌دار قرار می‌دهد.

باید افزود که این مصوبه به صورت لایحه جهت اصلاح قانون فعلی به مجلس می‌رود و پس از تصویب نمایندگان مجلس و تایید شورای نگهبان می‌تواند به صورت قانون اجرا شود.

به گزارش ایسنا، اگرچه بیش از ۱۵ سال از روزی می‌گذرد که موضوع اعطای تابعیت به فرزندان زنان ایرانی و مردان خارجی در مجلس مطرح شده است، اما باید دید مجلس این بار چگونه برای برداشتن این بار از دوش زنان و فرزندانشان گام برمی‌دارد.

منبع: ایسنا

آبان
۱۷
۱۳۹۷
خشونت، کودکان را پیر می‌کند
آبان ۱۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Depositphotos_38134123_s-2015
image_pdfimage_print

Photo: sSplajn/depositphotos.com

نتایج مطالعات نشان می‌دهد، کودکانی که در معرض خشونت قرار دارند نسبت به کودکان دیگر، سن اپی‌ژنتیک بیشتری دارند.

به گزارش ایسنا و به نقل از ارث، بر اساس تحقیقات جدید محققان، کودکانی که اوایل زندگی در معرض خشونت‌های عاطفی یا جسمی قرار می‌گیرند، نسبت به همسالانشان سریعتر رشد می‌کنند (سن اپی‌ژنتیک بیشتری دارند).

از سوی دیگر، کودکانی که در معرض محرومیت‌هایی از قبیل بی‌توجهی و نا امنی غذایی قرار می‌گیرند، رشد آهسته‌تری دارند.

کیت مک لافلین، نویسنده ارشد این مطالعه در واشنگتن عنوان کرد: یافته‌ها حاکی از آن است، انواع مختلفی از مشکلات در اوایل زندگی، پیامدهای متفاوتی برای رشد کودکان در آینده دارد.

مطالعات پیشین، ارتباط ضعیفی بین رشد سریع (سن اپی‌ژنتیک)  و مشکلات سلامتی و روانی نشان داد، اما مطالعات جدید حاکی از آن است که خشونت و محرومیت، تاثیر متفاوتی بر سن اپی‌ژنتیک کودک دارد.

محققان اظهار کردند: در میان کودکانی که خشونت را در اوایل زندگی تجربه می‌کنند، افزایش سن اپی‌ژنتیک در آنها همراه با افزایش علائم افسردگی است.

این موضوع نشان می‌دهد که شناسایی پیری زودرس بیولوژیکی ممکن است یکی از راه‌های پیشگیری از بیماری‌هایی باشد که در کمین این افراد است.

محققان این بررسی را در بین ۲۴۷ کودک و نوجوان بین سنین هشت تا ۱۶ ساله انجام دادند.

 دکتر مک لافلین اظهار کرد: پیری زودرس بعد از قرار گرفتن کودک زیر هشت سال در معرض خشونت قابل تشخیص است.

نتایج این بررسی کمک می‌کند تا سرمایه‌گذاری اجتماعی برای کاهش قرارگیری کودکان در معرض خشونت افزایش یابد.

اگرچه هنوز معلوم نیست که آیا پیری اپی‌ژنتیک شتابنده را می‌توان معکوس کرد، اما ارتباط بین رشد سریع و علائم افسردگی، راهی است برای شناسایی کودکانی که نیاز به کمک دارند.

نتایج این مطالعه در مجله Biological Psychiatry منتشر شده است.

منبع: ایسنا

آبان
۱۶
۱۳۹۷
زخم‌های سپیده
آبان ۱۶ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
sad child
image_pdfimage_print

Photo: chrisroll/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین پور

بی­‌مقدمه می­‌پرسد «تو می­‌توانی یک دختر چهارساله را به فرزند‌خواندگی بپذیری؟» این جمله سرآغاز حجم عظیم اطلاعات دهشتناکی می­‌شود درباره دخترکی به نام سپیده که خانه امنی ندارد و روزها پشت در خانه دایی و عمه و خاله‌ای که دیگر راهش نمی­‌دهند، به انتظار می‌نشیند.

به سپیده  فکر می­‌کنم و دستش که جای دندان­‌های نامادری قلوه­‌کنش کرده و دکتری که گفته باید بخیه بزند و  رفته تا نخ بخیه بیاورد. دکتر باور نکرده که دست آسیب‌دیده نتیجه یک دعوای کودکانه و کار پسر کوچک‌تر خانواده باشد. قبل از اینکه دکتر برگردد، آن‌ها دخترک را با همان دست زخمی زده‌اند زیر بغلشان و از بیمارستان فرار کردند.  حالا روی زخمی که باید بخیه می‌­خورد، یک چسب زخم چرکین آویزان، باقی مانده و دو لبه پوستی که به هم چفت نشده… . هیچ‌کدامشان سپیده را نمی‌خواهند. سپیده یادگار یک زندگی مشترک از دست رفته است، حاصل اولین زندگی مشترک «مصطفی» که این روزها با فقر و بی‌کاری دست و پنجه نرم می‌کند.

مصطفی زمانی راننده تاکسی تلفنی بود. آن روزها هنوز ناچار نشده بود به خاطر بهانه‌تراشی­های طاق و جفت همسر دومش، تاکسی  را بفروشد. او ماشینش را با فروختن هدایای عروسی و طلاهای همسر اولش منیژه و اندک پس‌انداز خودش خریده بود و کار می‌کرد. وقتی آقای نقوی گفت یک سرویس ثابت شبانه برایش در نظر گرفته، منیژه تازه باردار شده بود. مصطفی از این پیشنهاد خوشحال شد، به این خیال که مخارج زایمان همسرش را بی­‌واهمه فراهم کند. او هر شب باید خانم منشی یک شرکت تولیدی را، از محل کارش که مرکز شهر بود، به خانه­‌اش در حومه شهر می­‌رساند. مسیر طولانی و دیدار هر شب، باب گفت و گو و علاقه را باز کرد و راه زندگی اولش به بن بست خورد. منیژه که ماجرا را فهمید، مصطفی و کودک یک ساله را رها کرد و چند ماه بعد هم زن مرد دیگری شد. خانم منشی هم یک دوقلوی پسر زیبا برایشان به دنیا آورد. مادر تازه وارد در طول دوران بارداری می‌گفت نسبت به بوی سپیده ویار دارد. سپیده را می‌فرستادند خانه اقوام دور و نزدیک که توی دست و پای آن‌ها نباشد. دوقلوها هم که به دنیا آمدند، باز هم حساسیتش نسبت به سپیده به قوت خود باقی ماند. اصلا نمی­‌توانست حضور دخترک را تاب بیاورد. مشکلات مالی مصطفی که بالا گرفت، سپیده این وسط بی‌کس و کار ماند. مثل یک لکه اضافه روی سطح یک ملحفه سپید.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

هیچ‌کس تاب این کودک چهارساله را نداشت. اولین بهانه معمول کودکانه به دومی نمی‌­رسید که تحمل دیگران در مقابلش تمام می­‌شد و متوسل می­‌شدند به زور و خشونت.

موضوع سپیده را اول صبح روز بیست و پنجم نوامبر، در یک گروه بسته متشکل از اعضای درجه اول و دوستان نزدیک خانوادگی می‌خوانم. روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران است. روزی که سازمان ملل با انتخاب شعار «هیچ کس را پشت سرت جا نگذار، بیایید خشونت علیه زنان و دختران را متوقف کنیم.» تلاش کرده امسال هم چون سال‌های پیش، توجه افکار عمومی را به موضوع خشونت علیه زنان و دختران جلب کند.

 تمام صبح را در این گروه کوچک تلگرامی با هم بحث و تبادل نظر می­‌کنیم . به هر کسی که ممکن است آدم خوبی باشد، برای ساختن یک خانه تازه برای دخترک فکر می‌کنیم. یک نفر داوطلب گفت و گو با پدر دخترک می­شود . قرار می‌گذاریم اگر نتوانستیم وضعیت «سپیده» را تغییر بدهیم، هر‌چه سریع‌تر به مراجع قضایی اطلاع بدهیم. با اینکه یکی از اعضای گروه که همان حوالی زندگی می‌کند می‌گوید چنین کاری بی‌تاثیر و فایده است و فقط وضعیت موجود را بغرنج‌تر می‌کند. شنیدن این که «درعمل، هیچ مرجع واقعی حمایت‌گری وجود ندارد.»،  ترسناک است.

«ناخواسته» اصطلاحی که در جنوب ایران برای این کودکان کاربرد فراوان دارد و مفهوم درد در آن مستتر است. کودکانی که والدین آن‌ها به هر دلیل، امکان یا تاب و تحمل حضورشان را ندارند. عده زیادی از آن‌ها پیش از تولد در مراکزی غیر‌بهداشتی و بدون نظارت یا تایید قانونی، با رابطه‌ای که بین بیمار و دکتر شکل گرفته، به دیار نابودی می‌روند.

دکتر مهدی فصیحی‌زاده، که در خیابان مرکزی شهریاسوج یک مطب کوچک را اداره می‌کند، می‌گوید خودش به دلایل مذهبی و به این دلیل که حوصله درگیری­‌های قانونی را ندارد، حاضر به انجام سقط‌جنین نیست، اما مراجعین سقط‌جنین فراوانند و گاهی به دو یا سه مورد متقاضی بر می‌خورد. آن‌ها با کمی جستجو به خانم دکتری مراجعه می‌­کنند که حتی جنین هشت ماهه را هم سقط می‌کند.

این پزشک عمومی می‌گوید یک روز برای گرفتن یک دارو به مطب خانم دکتر سر زده، حین برگشتن یک جنین حدود شش ماهه را دیده که توی سطل آشغال مطب خانم دکتر دور انداخته شده بود. او می‌گوید خانم دکتر برایش تعریف کرده که یک بار وقتی آمپول را به بیمار تزریق کرده، جنین هشت ماهه زنده از رحم مادر خارج شده و والدینش با این معضل روبرو بودند که چطور جنین را از بین ببرند؟

اما زندگی همه کودکان ناخواسته در مرحله جنینی متوقف نمی‌شود. بسیاری از این کودکان بدسرپرست یا بی سرپرست پا به جهان امکان می‌گذارند و به دوران کودکی می‌رسند. آن‌ها ممکن است در شهرهای بزرگ، خرید و فروش شده یا به گروه‌های تکدی‌گر سودجو اجاره داده شوند و یا در شهرهای کوچک‌تر بین اقوام دور و نزدیک در رفت و آمد باشند. بخشی از جامعه آماری کودکان ناخواسته، کودکان طلاقند.

تا پیش از این، آمار طلاق از سوی مسئولان سازمان ثبت احوال، به شکل سالانه و بر مبنای موارد به ثبت رسیده اعلام می‌شد. در آخرین داده