صفحه اصلی  »  2018 October
آبان
۷
۱۳۹۷
روایت زنانی که ختنه می‌شوند…
آبان ۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
shutterstock_550024789
image_pdfimage_print

Photo: Budnichenko Oksana/www.shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین پور

زن صورتش را با روبنده سیاه پوشانده است. در پس‌زمینه و پشت سرش یک دختر نوجوان و دخترکی پنج شش ساله ایستاده­اند. با اینکه صورت دخترک شطرنجی شده، اما فضای عمومی عکس حس ناامنی را القا می‌کند. به نظر می‌رسد دخترک در انتظار تیغ تیز «سنت» است. آن‌ها دو تن از خیل دخترکانی هستند که به دایه و مادرشان اعتماد کرده­اند، اما جای زخمی همیشگی نصیبشان شده است.

 زن رو به دوربین نگاه می­کند و می­گوید : «آب دهان و دست (دختر ختنه‌نشده) درست نیست. از دست دختر ختنه‌نشده حرام است.» بی‌تردید زن پشت نقاب سیاه، خودش هم سنت شده است. «سنت» نامی است که محلی­ها برای عمل ناقص‌سازی زنان به کار می­برند.

فیلم سرخو به همت «رایحه مظفریان» ساخته شده است. این فعال و پژوهشگر برای حقوق زنانی فعالیت می­کند که در حاشیه شهرها یا مناطق فراموش‌ شده زندگی می­کنند. او در طول چند سال گذشته بخش عمده تلاشش را صرف این مساله کرده تا ثابت کند که کماکان در برخی مناطق جنوبی و غربی ایران، زیر پوست همین شهری که ما زندگی می­کنیم، عمل ختنه یا ناقص‌سازی زنان انجام می­شود که آن سرپوش می‌گذارند.

او نزدیک به هشت سال را صرف پرداختن به مساله ختنه زنان کرده و آخرین کار او مستند«سرخو»با موضوع ختنه دختران در ایران است. مستندی که در آن  با زنان قربانی و دایه­های محلی وارد گفت و گو شده است.

از او می­پرسم انگیزه و قصدش از ورود به این موضوع چه بوده است؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

 «هدف ما در کمپین، تغییر دیدگاه عمومی نسبت به مقوله ناقص‌سازی زنان است و نه ایجاد خصم و جبهه‌گیری. خودم دنبال این بودم به کسانی پاسخ بدهم که موضوع ناقص­سازی زنان را انکار کرده و از کنار آن با بی‌توجهی عبور می­کنند. به باور من باید کوچک‌ترین مشکلات و کمبودهای مربوط به کودکان و زنان مورد توجه قرار بگیرند، چه برسد به مساله ختنه که طبیعی­ترین حق آدمی بر تن خویش است و زنان و کودکان را درگیر می­کند. بسیاری از این زنان در کودکی ناقص می‌شوند. وقتی کودکی در سن ۵ سالگی ختنه می­شود، بعدها تبدیل به زنی می­شود که در ۲۵ سالگی نیاز به داشتن رابطه جنسی و جسمی و روانی سالمی دارد و دیگر چنین چیزی برایش مهیا نیست.

زنان دایه یا قابله‌های محلی که عمل ختنه را انجام می­دهند مورد پیگرد قرار نمی‌گیرند؟

این عمل گر چه در قانون ایران جرم است، اما پیگیری­اش نیازمند شاکی خصوصی است. تصورتان را باید نسبت به زنان کننده کار کاملا تغییر بدهید. آن‌ها زنانی معمولی، خوب و مهربان هستند. این تصور که با زنانی جانی، جاهل و یا سنگدل سر و کار دارید، نادرست است. آن‌ها فقط درگیر سنت و ناآگاهی شده‌اند و این ناآگاهی ناشی از نبودن اطلاعات و آموزش کافی است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

خودتان آیا به دلیل تجربه شخصی به این موضوع علاقمند شدید؟

«بارها از من سوال شده شما خودتان ختنه شده­اید؟ خودتان زود ازدواج کرده‌اید؟ به باور من این دلیل خوبی نیست که کسی تا خودش تجربه شخصی در مورد یک آسیب اجتماعی نداشته باشد، نباید نسبت به آن آسیب احساس مسوولیت کند. برعکس آن هم ممکن است. من چون امکان درس خواندن داشتم و از آن جایی که از کودکی آموزش­های جنسی مناسب دیدم و مادرم در خصوص این موضوع به شدت حساس و متعهد بود، تفاوت را بیشتر حس می­کردم. در حقیقت من با انتخاب خودم این مسوولیت را پذیرفتم تا از هر طریق ممکن، بلندگویی برای زنان آسیب‌دیده باشم.»

چه چیزی باعث شد که بعد از تدوین کتاب «تیغ و سنت»، به فکر کارگردانی فیلم «سرخو» با موضوع زنان قربانی این سنت خانوادگی بیفتید؟

نخستین گام­هایم را که برداشتم، هنوز تجربه کافی نداشتم تا از همه عناصر و ظرفیت­های موجود برای مبارزه با ناقص­سازی زنان بهره ببرم و همه ابزارهای یک کمپین را بشناسم. از مقاله شروع کردم. بعدها تبدیل به کتاب شد. به برنامه‌های رادیویی و ساخت وب‌سایت رو آوردم. زمانی می­شد که به کامنت خوانندگان توجه می­کردم که با تعجب می­پرسیدند مگر چنین امری هنوز در ایران اتفاق می­افتد؟ همین اظهار نظرها دستمایه کارهای بعدی­ام شدند  بنا بر این تصمیم گرفتم از رسانه‌ای به نام فیلم و تصویر استفاده کنم تا هم‌زمان موضوع ختنه زنان را از منظر دایه­ها که کننده کارند و هم از منظر کارشناسان بررسی کنم. در واقع می­شود گفت دستم برای بیان دیدگاه‌های مختلف در جریان فیلم بازتر بود.

اما برخی می‌گویند این مساله فراگیر نیست و پرداختن به آن چندان ضرورتی ندارد؟

حدود هشت سال است در این مورد فعالیت می‌کنم .اگر امروز دوستانی هستند که منکر آنند، به این دلیل است که  گزارش­ها و فعالیت­های انجام شده را دنبال نمی کنند. آن­ها هم مانند مردم عادی به شنیده‌هایشان اکتفا می­کنند و توجهی به پژوهش­های عمیق میدانی ندارند. بر این باورم که بخشی از آگاهی امروز مردم نسبت به خطرات، شیوع و لزوم پیشگیری از ختنه دختران، از همین تلاش یا به اصطلاح صرف انرژی‌هاست. گزارش همه این موارد در سایت ما مدام منتشر می‌شود.

در این مورد آمار مشخصی هم وجود دارد؟

خیر. دقت کنید که ختنه دختران عملی نیست که در ملا عام انجام بگیرد. بنا بر این علاوه بر آمارها و گزارش‌هایی که ما منتشر می­کنیم، آمارهای پنهان و موارد سیاهی وجود دارد که قابل دسترسی نبوده و در مطالعات لحاظ نمی­شوند. این البته به این معنا نیست که دست ما خالی است و هیچ آماری وجود ندارد! کتاب تیغ و سنت با هدف همین آمارگیری نوشته شد.

حتی اگر جامعه آماری شما چندان گسترده نباشد؟

گیرم که این حرف درست باشد که نیست، اما منطقی هم نیست که هر بار بگذاریم موضوعی به نقطه بحران برسد و بعد به سمت آگاهی‌سازی عمومی و پیدا کردن راهکار مناسب برویم. دلیل ندارد الزاما به علت جامعه آماری پایین، آن را نادیده بگیریم و در قبالش سکوت کنیم. آیا این موضع‌گیری در  مورد بقیه آسیب‌ها هم صادق است؟ مثلا ما در مورد قربانیان مین، تجاوز محارم، بیماری‌های نادری مانند پروانه­ای هم دست به انکار می­زنیم چون تعداد قربانی‌ها اندک است؟

نپرداختن به مساله ختنه دختران چیزی جز غرض‌ورزی و نادیده گرفتن حداقل حقوق آدمی نیست، حالا این آمار یک نفر باشد یا هزار نفر. اینکه روی صورت مساله خط بکشیم و نخواهیم وجهه ایران را در منظر بین­المللی  خراب کنیم، دلیل مناسبی برای نپرداختن به این آسیب نیست. مگر در مورد موضوع آتنا و تجاوز به او توجه تمام سران دولت و همه فعالان اجتماعی جلب نشد؟ سریع دادگاه تشکیل و فرد خاطی محاکمه شد و حکم نیز به اجرا در آمد. یک اتفاق برای یک کودک  به حق آن همه جنجال و پیامد داشت. اما همان فعالان محترم وقتی ما خبر می­زنیم که سحر، دخترک بوکانی، به علت ختنه و خون‌ریزی زیاد راهی بیمارستان شده،  سکوت می­کنند. شاید آن‌ها منتظر مرگ امثال سحر هستند تا تلنگر بخورند و حرکتی از خود نشان بدهند. کمپین ما تا زمانی که همچنان احتمال وجود یک قربانی باشد، با تمام توان جلوی کارشکنی­ها خواهد ایستاد.

در کنار مساله ختنه و سنت، به معضل ازدواج زودهنگام کودکان هم توجه کرده‌اید.

زمانی که در مورد  ختنه دختران پژوهش می­کردم، با این موضوع هم زیاد مواجه شدم. این‌بار کمپین دیگری به راه انداختم و مفصل و دقیق به بیان مشکلات کودکان در خصوص ازدواج زودهنگام پرداختم. کتاب «حلقه» را نیز در خلال پژوهش­هایم نوشتم. البته اگر باز هم دوستان این بخش را  کوچک و بی‌اهمیت تلقی نکنند. آن‌ها بارها بدون ذکر منبع، در محافل مختلف، از اطلاعات منتشر شده ما استفاده کردند. متن را ترجمه کرده به سازمان­های بین­المللی ارائه دادند، ولی چون هدف و نیتم مشخص است، تا به حال به هیچ وجه اعتراض نکرده­ام. در جلسه­ای بودم که نماینده اداره ثبت احوال هم آنجا بود و اعتراض می­کرد که از ۸۰۰ هزار ازدواجی که در سال در ایران انجام می­شود، فقط ۲۰۰ مورد ازدواج دختر کمتر از ۱۰ سال به ثبت رسیده و این رقم قابل‌توجهی نیست که لازم باشد برای آن این همه آشوب به پا شود. در آن‌جا بود که متوجه شدم نگاه کارمند دولت به عنوان دفاع کننده و یک فعال اجتماعی به عنوان منتقد در مورد حیطه پژوهش من فرق چندانی با هم ندارند.

برای دستیابی به اطلاعات و آمار آیا با بن‌بست هم مواجه می شدید؟

سختی‌ها کم نبود. برای گرفتن مجوز از اداره علوم پزشکی در یک شهرستان دور‌افتاده، به رییس آن اداره مراجعه کردم. او گفت به هیچ عنوان امکان ندارد آمار مادران باردار کمتر از ۱۵ سال را در اختیار شما قرار بدهیم، چون ایران طبق تفاهم‌نامه‌های متعدد، موظف است جلوی بارداری‌های زیر این سن را بگیرد، ولی چون نتوانسته موفق عمل کند، به تمام اداره‌های علوم پزشکی نامه زده شده که آمار و اطلاعاتی در اختیار کسی قرار ندهید. دقت کنید این جا مشکل اصلی وجود دارد و برای کسی که دنبال روشنگری است، مانع ایجاد می‌کنند. از یک سو با سنگ‌اندازی سایر دوستان فعال در این حوزه ها مواجه هستیم و از سوی دیگر با عدم همکاری سیستم دولتی. می‌توانم بگویم کمپین‌های ما کم‌ترین حمایت را از سمت فعالین حقوق کودک و زنان دارد.

آبان
۴
۱۳۹۷
افشای خشونت خانگی: خطوط مرزی و تردیدها
آبان ۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo:  olly18/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: olly18/depositphotos.com

راضیه امیری

درگذشت نابههنگام یکی از فعالان زن ایرانی که در زمینه مسائل اجتماعی نیز پژوهش می‌کرد، علاوه بر آنکه موجب اندوه جامعه سیاسی ایرانی شد، بحث بسیاری نیز برانگیخت. ادعای برخی از فعالان زن مبنی بر اعمال خشونت و آزار از سوی همسر سابق این فعال حقوق زنان مباحث جدیدی را ایجاد کرد و پرسش‌هایی را به میان آورد. پرسش‌هایی که فراتر از زندگی شخصی افراد،  شایسته تأمل و مداقه هستند.

از این رو در این مجال می‌خواهیم به این پرسش اصلی بپردازیم که اگر به عنوان مثال در یک رابطه همسری از طرف یکی از زوجین خشونت اعمال شود، ناظران تا چه اندازه مجاز به دخالت در حریم خصوصی این افراد و افشای این خشونت یا حمایت از یک سوی ماجرا هستند؟

به بیان دیگر آیا به سیاق شعار مشهور «خصوصی، سیاسی است»، مسائل شخصی آدم‌ها همیشه سیاسی و نیازمند افشاست؟

خشونت خانگی، خشونتی که باید افشا شود

از باب حساسیت موضوع باید این مساله را در ابتدای بحث یادآوری کرد که در ضرورت افشای خشونت خانگی کمتر تردیدی هست. این مساله کمتر جای چون و چرا دارد که خشونت خانگی به صرف خانگی بودن آن یک مساله «خانوادگی» نیست. امروزه خشونت خانگی تهدیدی مهم برای توسعه اجتماعی قلمداد میشود و به عنوان «تظاهر نابرابری جنسیتی مفرط» مقوله‌ای ضد توسعه است. از این رو بارز است که نمی‌توان خشونت خانگی را مساله‌ای خصوصی و خانوادگی دانست.

نکته دیگری که در ضرورت افشای خشونت خانگی باید لحاظ کرد، لزوم توجه به این واقعیت است که بنا بر پژوهش‌های دانشگاهی خشونت خانگی – در معنای کلان آن – از تصادف و سرطان نیز تهدید مهمتری برای سلامت زنان است.

پیداست که این مساله را نمی‌توان یک مساله خانوادگی و شخصی قلمداد کرد و به بهانه اینکه نباید در روابط زوجین دخالت کرد، از لزوم توجه به زنی که مورد خشونت قرار گرفته است تن زد.

افشای خشونت خانگی: مرزهای افشا کجاست؟

با وجود ضرورت افشای خشونت خانگی، بحث مهم دیگری که این میان خودنمایی می‌کند مرزها و خط قرمزهای این افشاگری‌ست. این دخالت تا چه حد مجاز است؟ روایت زن خشونت‌دیده بر چه اساس و معیاری معتبر قلمداد می‌شود؟ آیا می‌توان زن خشونت‌دیده را ابزاری برای ابراز نفرت از خشونت علیه زنان ساخت؟

در اینجا پرسش مهم دیگری نیز وجود دارد و آن این است که اساساً خشونت خانگی به چه معناست؟ آیا یک جر و بحث بین همسران را می‌توان مصداق خشونت خانگی دانست؟ آیا قهر و بی‌مهری‌های عاطفی نوعی از انواع خشونت خانگی‌ست؟ (برای بحث تفصیلی درباره خشونت خانگی و شناختی جامع‌تر از آن می‌توانید به این پژوهش از «خانه امن»  مراجعه کنید.)

برخی بر این باورند که در مقام دفاع از زنان خشونت دیده،‌ نمی‌توان ایده‌های فمینیستی را به هر «شنیده»ای ربط داد و – به عنوان مثال –  «درد و دل‌های دوستانه» را معیاری برای قضاوت دانست.

بیشتر بخوانید:

چه کسانی دختران را خانه‌نشین می‌خواهند؟

پسران ترس خورده امروز؛ مردان دیگرآزار فردا

کودکانی که صدای‌شان به گوش‌ها نمی‌رسد

به باور آنان شنیده‌ها باید به «فکت و داده‌های قابل استناد» مستند شوند.

آسیه امینی، روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان،  در نوشته‌ای با عنوان « فمینیسم و اخلاق» بر این باور است که «قضاوت» درباره زندگی شخصی افراد به صرف «شنیدن»، می‌تواند به عمد یا به سهو از فرد خشونت‌دیده، یک «قربانی جدید» بسازد.

او با بیان اینکه نمی‌توان مواردی چون «بی‌مهری» را مصداق خشونت خانگی دانست، در عین حال به این نکته اشاره می‌کند که پرسشگری از متهمان به اعمال خشونت نیز باید با رعایت جوانب و احتیاط صورت بگیرد.

او در توضیح بیشتر مینویسد: «ما برای داشتن جامعه سالم به پرسشگری نیازمندیم، همانقدر که به اخلاق اجتماعی نیازمندیم. آیا می‌شود پرسشگری را بدون دلیل و مدرک و در شرایطی که به جنبه‌های عاطفی و انتخاب‌های حوزه خصوصی افراد مثل خانواده (هم مرد و هم زن و هم فرزندان) مربوط است، «عمومی» کرد مثلاً در پست فیس‌بوکی یا توییتری؟ آیا اگر این پرسشگری (حتی در مقام اتهام) خلافش ثابت شود، ما می‌توانیم فرد را به موقعیت پیش از این اتهام برگردانیم؟ مرزهای حقوقی و اخلاقی این مهم، هر دو قابل بحث‌اند.»

«به روند سلطه ادامه ندهیم»

سویل سلیمانی، کارشناس ارشد مطالعات زنان از دانشگاه ایالتی سن دیگو، در گفت‌و‌گو با «خانه امن» در ابتدا درباره مساله خشونت علیه زنان سعی می‌کند تعریفی عمیق‌تر ارائه دهد. به باور او خشونت علیه زن بیشتر از آنکه در مواردی چون خشونت فیزیکی و جسمی‌ خلاصه شود، در «از دست دادن قدرت و استقلال در تصمیم‌گیری» نمود دارد.

به عقیده این فعال حوزه زنان، قربانی خشونت پس از سال‌ها زندگی در شرایط خشونت‌بار به فقدان اراده شخصی عادت می‌کند و حتی گاهی به دوست داشتن متجاوز خود روی می‌آورد.

او در عین اینکه تاکید می‌کند خشونت خانگی مساله‌ای خانوادگی نیست، برخی تردیدها را نیز مطرح می‌کند و در توضیح بیشتر می‌گوید: «زن قربانی خشونت، قدرت تصمیم گیری خود را از دست داده است. یعنی علاوه بر عوامل بیرونی، عوامل درونی همچون فقدان اراده به تداوم این رابطه خشونت‌بار مجال می‌بخشد.  اما تصمیم‌گیری به جای قربانی و افشای خشونت بر خلاف میل او، آیا ادامه همان روند گرفتن قدرت از قربانی نیست؟»

سویل سلیمانی در پاسخ به این سوال که اگر فرد به هر دلیلی نخواهد سکوتش را بشکند، آیا ناظران بیرونی حق دارند خود به جای او این افشاگری را انجام دهند، می‌گوید: «اگر چنین تصمیمی‌ را برای یک قربانی بگیریم همان روند سلطه را ادامه داده‌ایم. همان استدلال متجاوز که قربانی توان تصمیم درست را ندارد و من به جای او باید عمل کنم. خشونت خانگی مساله‌ای خانوادگی نیست که اجازه دخالت در آن را نداشته باشیم، اما زمانی می‌توان به قربانی خشونت کمک کرد که قربانی تصمیم به شکستن سکوت خود گرفته باشد.»

نسبت شبکه‌های اجتماعی و افشای خشونت خانگی

توانمندسازی زنان از طریق «ارتقای مهارت‌های اجتماعی» و «استفاده از تکنیک‌های ارتباطی» از جمله راه‌هایی‌ست که برای مقابله زنان با خشونت خانگی تجویز میشود. کمی‌ روی مفهوم «تکنیک‌های ارتباطی» تامل کنیم:

به باور پژوهشگران «استفاده از روش‌های صحیح برقراری ارتباط» از جمله مؤلفه‌های شکل‌دهنده مفهوم مهارت‌های زندگی است. مهارت‌هایی که بنا به باور آنان: «فرد را برای مقابله مؤثر و پرداختن به کشمکش‌ها و موقعیت‌های دشوار زندگی یاری می‌کند» و به «افزایش عزت نفس»، «ملاحظه حقوق دیگران»، «گرفتن حق خود» و «افزایش میزان سازگاری زناشویی» یاری می‌رساند.

طبعاً در دنیای امروز شبکه‌های اجتماعی که نه جزئی از فضای مجازی که عنصری جدایی‌ناپذیر از واقعیت زندگی انسان‌ها شده‌اند، می‌توانند نقشی مهم و انکارناپذیر برای ارتباط‌گیری بازی کنند. اما آیا ارتباط‌گیری از طریق شبکه‌های اجتماعی می‌تواند مقدمه‌ای برای ایجاد فضا برای نیل به افشای خشونت خانگی باشد؟ آیا اساسا مختصات شبکه‌های اجتماعی (مانند فیس‌بوک، توییتر یا اینستاگرام و تلگرام) قابلیت طرح این بحث را دارد؟

هانیه بختیار، در نوشته‌ای نسبتاً کوتاه به نام «بدفهمی‌درباره حوزه عمومی» سعی می‌کند نکاتی را دراین‌باره یادآوری کند. او در ابتدا با نگاهی کوتاه به عقبه شعار «حوزه خصوصی، عمومی‌ست» و اصل برانداختن مشکلات – ظاهراً – خصوصی زنان در عرصه عمومی‌موافقت می‌کند اما برای این افشاگری تبصره‌هایی را پیشنهاد می‌کند.

هانیه بختیار، فعال مدنی، در این راستا اینگونه مینویسد: «مطالب خصوصی هنگامی‌ در حوزه‌ عمومی‌ قابل طرح است که: ۱- در آن ادعای مطرح شده قابل راست‌آزمایی باشد. ۲- توان کمک موثر ایجاد کند. ۳- هدف، ایجاد خشونت و هیاهو، مجازات، انتقام‌گیری و تخریب شخصیت نباشد بلکه اصلاح و حل مشکل در اولویت قرار گیرد.»

اما حتی با وجود گذاشتن چنین قیودی، او «صفحات فردی شبکه‌های اجتماعی» را محل مناسبی برای طرح این مسائل نمی‌داند و بر آن است که این صفحات در موارد بسیاری هدف اصلی را گم می‌کنند و موضوع کمک به فرد خشونت دیده عملاً به «یک گرد و خاک افکنی در سطح» تقلیل پیدا می‌کند و قابلیت خود برای ایجاد عمق درباره این موضوع حساس را از دست می‌دهد.

نظر منفی هانیه بختیار به قابلیت شبکه‌های اجتماعی برای رو کردن خشونت خانگی، در راستا و امتداد نظر آسیه امینی است. آسیه امینی هم در نوشته‌اش در قبال افشاگری خشونت خانگی نظر مثبتی به فضاهای فیس‌بوکی-توییتری نشان نداده بود.

شبکه‌های اجتماعی اما امروزه بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی انسان هستند و نظر تحقیرآمیز بدان‌ها شاید چندان توجیه‌پذیر نباشد. در واقع فیس‌بوک یا توییتر امروزه خود در مقام یک رسانه مستقل هستند.

بر این اساس برخی از فعالان زن چندان با این نظرات همدل نبودند.

مهرنوش موسوی در این‌باره در نوشته‌ای با عنوان «در نقد درس اخلاق آسیه امینی!» به استدلالات او تاخته است.

او ایجاد محدودیت برای آزادی بیان زنان خشونت دیده تحت عنوان امکان ایجاد بی‌عدالتی در حق متهم را برنتابیده و صراحتا مینویسد:‌ «چرا بایست حتماً متخصص بود تا بشود درباره خشونت به زن حرف زد؟ کی همچنین شرطی برای آزادی بیان مردم گذاشته است؟ این همان لاکچری بازی سیاسی و تقسیم جامعه به عوام و متخصصین است. چرا نمی‌تواند یک زن عادی بیاید بگوید ملت من قلبم دارد می‌پکد: یک زنی در همسایگی کتک خورده است؟»

مهرنوش موسوی در نوشته خود از جنبش «Me too» در ایالات متحده آمریکا فکت آورده است. به باور او استدلال آسیه امینی علیه این جنبش نیز قابل‌ استفاده است و این امکان وجود دارد که با چنین استدلالی، به جای ایستادن کنار زنانی که تعرض جنسی را افشا می‌کنند، در سمت کارگردانان و تهیه‌کننده‌هایی قرار گرفت که معتقدند در حق آنان ظلم شده است یا همه حقیقت گفته نشده است.

به باور او اگر استدلال امینی را ادامه دهیم به اینجا خواهیم رسید:‌ «رسانه حق زن نیست که مبادا استفاده از آن باعث ضایع شدن حق مردی شود!»

موسوی در متن خود همچنین به نکته مهمی‌ اشاره می‌کند که بحث قدیمی‌ و همیشه پیچیده حد و حدود آزادی بیان و معیارهای تحدید آن را به میان می‌آورد.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

او در توضیحی شفاف‌تر می‌نویسد: «آسیه امینی می‌گوید رسانه‌ای کردن خشونت خانگی شاید باعث ایجاد بی‌عدالتی درباره متهمین بشود. ما می‌گوییم شاید. ممکن است. خب حالا تکلیف چیست؟ بایستی جلوی دهان مردم را بست؟ کی تعیین می‌کند که اصلاً بی‌عدالتی شده یا نشده است؟ در ثانی اگر این معیار استفاده از رسانه برای مقابله با خشونت به زن بشود، اصلاً قبل از دهان باز کردن هر زنی می‌شود جلوی دهانش را گرفت و گفت اول ببر وزارت ارشاد و اخلاق ببینیم آیا بی‌عدالتی تولید می‌کند یا نمی‌کند!»

نکته‌ای که مهرنوش موسوی درباره ضرورت آزادی مطلق  زن خشونت دیده طرح می‌کند شایسته تأمل است اگر در نظر بگیریم که در کشورهای پیشرفته غربی – که مساله خشونت خانگی بسیار جدی گرفته می‌شود – چنین فضایی حاکم است.

لیلا علی کرمی، حقوقدان ساکن لندن، در گفتوگویی در این باره گفته بود: «در کشورهایی که با مساله خشونت علیه زنان خیلی جدی برخورد می‌کنند اصلاً نیازی به وجود آثار بدنی نیست بلکه همین‌قدر که وجود شوهر یا پارتنر در منزل باعث آزار آن زن باشد، می‌تواند به پلیس زنگ بزند و آنها فوراً مراجعه می‌کنند و از شوهر می‌خواهند که منزل را ترک کند و به او اخطار می‌دهند که مدتی در محل حضور پیدا نکند».

به هر ترتیب این بحث از جنس یک بحث ساده نیست که بتوان راه‌حلی قطعی برای آن یافت. تردیدهای کسانی که نگران سیاسی شدن مساله خشونت خانگی و سوءاستفاده از آن هستند، تردیدهایی محترم است: چگونه می‌توان به ترمیم آبروی اجتماعی فردی اقدام کرد وقتی در پی یک اتهام دروغین، جبهه‌ای سنگین علیه او گشوده شده است؟

اما در مقابل، منتقدان به طرح این پرسش برمی‌خیزند که چه نهادی و چه میزانی، معیار و مجوز افشای یک خشونت خانگی خاص است؟

آبان
۲
۱۳۹۷
حمایت از قربانی خشونت دیده
آبان ۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
shutterstock_1132059785
image_pdfimage_print

Photo: oleschwander/shutterstock.com

باران خسروی

وقتی زن خشونت‌دیده‌ای که برای گرفتن کمک به شما مراجعه کرده، هنوز تلاش می‌کند یا اصرار دارد که رابطه با آزارگر را حفظ کند، شما چه می‌کنید؟ آیا به حمایت خود ادامه می‌دهید یا با ناامیدی دست از کمک‌ می‌کشید؟ مطلب زیر برگرفته از راهنمایی است که با تلاش ۳ سازمان حامی قربانیان خشونت خانگی در آمریکا و بر اساس تجربه عملی مددکارن و مشاوران حقوقی آن‌ها منتشر شده است. مفاد این راهنما برگرفته از تجربه‌های مشابه حمایت‌گرانی است که بارها مشوق قطع ارتباط قربانی با فرد آزارگر بوده‌اند، اما تلاش آن‌ها با شکست روبرو شده است. ترجمه بخش‌هایی از این راهنما  با درک اهمیت و شرایط دشوار و پیچیده نجات یک قربانی خشونت خانگی صورت گرفته است. ما چه مددکار اجتماعی باشیم یا مدافع حقوق زنان یاحتی فردی معمولی که تلاش می‌کند دوست یا اعضای خانواده یا همسایه  را از چرخه خشونت نجات دهد، باید بدانیم خشونت خانگی به دلیل روابط پرفراز و نشیب عاطفی بین آزارگر و آزاردیده، یا تاریخ و تجربه مشترک تلخ و شیرین و گاه دراز مدت میان آن‌ها، وجود فرزندان و یا حتی نوع و میزان خشونت اعمال شده که گاه با مهربانی و دلجویی بعدی فرد آزارگر همراه است، ابعاد پیچیده‌ای دارد که بر نوع و کیفیت فعالیت‌های مرتبط با حمایت از قربانیان نیز تاثیر می‌گذارد. درسی که از درک این پیچیدگی‌ها باید گرفت این است که فراموش نکنیم خشونت خانگی زخم عمیقی بر جسم، احساس و خاطرات قربانی به جا می‌گذارد که مرهم گذاشتن بر آن نیاز به مراقبت صبورانه و بلندمدت دارد. راهنمای زیر یاد می‌دهد که چطور در فرآیند درمان این زخم باید صبور باشیم، به سخنان و نظرات قربانی گوش دهیم و از قضاوت عجولانه یا قطع حمایت بپرهیزیم حتی اگر او هنوز می‌خواهد در رابطه خشونت‌آمیز باقی بماند.[۱]

بیشتر زنان خشونت‌دیده در رابطه خود با شریک آزارگر فعلی یا سابق‌شان می‌مانند. ادامه این ارتباط گاه بنا به تصمیم خودشان است یا به دلیل ضرورت‌هایی که مستلزم ادامه ارتباط با فرد آزارگر است. فرزندان این زنان هم حتی اگر رابطه‌شان تمام شده باشد، هنوز احتمال زیادی وجود دارد که پدرشان را ببینند. در این شرایط باید بدانیم که همه قربانیان خشونت خانگی – و نه فقط آن‌هایی که رابطه را تمام کرده‌اند- مستحق دسترسی به منابع و حمایت در برنامه‌های مداخله و حمایت‌گری هستند.

بسیاری از شما که با قربانیان خشونت خانگی کار می‌کنید، مواردی را سراغ دارید که قربانیان هنوز با فرد آزارگر در ارتباطند. ممکن است با زن قربانی از طریق خطوط تلفنی هاتلاین صحبت کرده باشید یا این که برای او امکان رفتن به خانه امن را فراهم ساخته یا  به او اطلاعاتی را در زمینه منابع محلی و مقررات قانونی مربوط به تامین امنیت داده باشید. حتی ممکن است که به سخنان او و مشکلاتش در گروه‌های حمایتی گوش داده باشید.در این شرایط لازم است بدانید که فرزندان این زنان باید در کانون توجه فعالیت حمایت‌گری شما قرار بگیرند و همه قربانیان خشونت، بزرگسالان یا کودکانی که هنوز با فرد آزارگر در ارتباطند  از برنامه‌های حمایت‌گری شما مانند اطلاعات و منابع حفاظتی بهره‌مند شوند.

لازم است بدانید که مدافعان دارای مهارت و قدرت تاثیر، به قربانیان کمک می‌کنند تا ارتباط‌شان با فرد آزارگر را محدود کرده و زمینه را برای ترک رابطه فراهم سازند. این مساله اولین استراتژی حمایتی و یکی از موضوعاتی است که همه ما باید بدانیم. با این وجود وقتی توجه قربانی و هدف او هنوز به ماندن در ارتباط با فرد آزارگر یا ماندن در این رابطه یا بهبود رابطه کودکان با پدرشان است، ما ممکن است به عنوان مدافع این زنان از کوره در برویم. ممکن است برای در نظر گرفتن استراتژی مناسب مشکلاتی داشته باشیم و گاه ممکن است حتی ندانیم چه بگوییم یا چه کنیم.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

چرا ویران شدم؟

کودکان، شاهدان ساکت خشونت خانگی

کمپین‌سازی برای محو خشونت علیه زنان

حال اگر با روش‌های سنتی حمایت‌گری وارد چرخه حمایت از قربانی شوید، ممکن است قربانی با این دیدگاه که شما نمی‌توانید شرایط او را درک کنید، نا‌امید شده و از دریافت کمک سر باز زند. اما بر اساس راهنمای کنونی شما باید بدانید که تعهدتان به حمایت از حق قربانی برای تصمیم‌گیری در مورد رابطه است. تصمیمی که ممکن است بر اساس ملاحظات فردی و فرهنگی گرفته شود، یا طبق ارزیابی او  به نفع فرزندش است. ما نمی‌گوییم که قربانی باید در رابطه بماند یا این که حتما رابطه را  ترک کند. البته ما معتقد نیستیم که حفظ رابطه کودکان با پدر آزارگرشان لزوما مفید و یا امن است. ما از تاثیرات فیزیکی و روانی ویرانگر خشونت آگاهیم اما با این حال می‌گوییم به حمایت‌گری ادامه داده و آن را تقویت کنید تا به بهترین نحو به قربانی کمک شود. اما گاهی ممکن است در این که چطور کار کنیم، از چه زبانی برای کمک استفاده کنیم و چطور همکاری قربانی را جلب کنیم، ارزیابی‌های متفاوتی داشته باشیم.

به طور کلی قربانیان رابطه خود را زمانی حفظ می‌کنند که ترک رابطه، شرایط زندگی آن‌ها و فرزندانشان را وخیم می‌سازد. آن‌ها معمولا گزینه‌ای برای خروج ندارند، یا منابعی در اختیارشان نیست که به راحتی رابطه نامناسب را ترک کنند. گاهی اوقات نقاط مثبتی هم در رابطه‌شان هست که آن‌ها را متقاعد می‌کند حفظ رابطه تا حدودی ارزش تحمل کنترل و خشونت را دارد. گاهی هم این فرزندان هستند که خواهان حفظ رابطه‌اند.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

ترک یک رابطه در این شرایط، همیشه ریسک بالایی برای قربانی دارد. گاهی ترک یک رابطه موجب افزایش خشونت همسر یا شریک زندگی، از دست دادن فرزندان، از دست دادن محل زندگی، درآمد، شغل، بیمه بهداشتی، در خطر قرار گرفتن شرایط مهاجرت، قطع ارتباط با گروه‌های اعتقادی و حتی حمایت خانواده و دوستان می‌شود. به طور کلی ترک یک رابطه به معنای از دست رفتن ثبات مالی و حتی تامین غذای فرزندان و بی‌خانمانی است. به علاوه ترک رابطه چه تاثیری بر فرزندانشان خواهد گذاشت؟ در این شرایط بسیار دشوار یا غیر ممکن خواهد بود که فرزندان در شرایط فیزیکی یا احساسی امنی باشند.

اما چرا قربانیان بعد از ترک رابطه هنوز با آزارگر خود در تماس باقی می مانند؟

برای بسیاری از بازماندگان خشونت اصلا واقع گرایانه یا حتی مفید نیست که همه راه های ارتباطی قطع شود. اگر قربانی صاحب فرزند باشد به هر حال مسایل مربوط به سرپرستی از فرزندان یا مسایل مالی آنها دخیل در حفظ این ارتباط است. گاهی اوقات فرد آزارگر می تواند تنها منبع حمایتی یا مالی باشد که می توان در روزهای سخت از او کمک گرفت. به هر حال همیشه دلیلی متقاعد کننده برای فرد قربانی وجود دارد که رابطه اش را با شریک فعلی یا سابق آزارگرش حفظ کند.

چه باید کرد؟

آنچه در وهله اول برای یک مدافعه گر یا حامی مهم است به کار گرفتن یک دیدگاه مبتنی بر نظر و خواست قربانی است (victim defined appro The). یعنی این قربانی است که تصمیم به ترک ارتباط می گیرد یا ارتباطش را حفظ می کند و یا بین ترک و یا حفظ ارتباط قرار دارد. این دیدگاه در واقع مبتنی بر فهم نیازها، منابع، دیدگاه و حتی مولفه های فرهنگی تاثیر گذار بر تصمیم قربانی است. به کارگیری دیدگاه فوق باعث می شود که یک نگاه همه جانبه به مسایل قربانی در هنگام تعیین استراتژی های حمایتی برای او داشت. البته به خاطر داشته باشید که کار شما صرفا گوش دادن به قربانی و انجام آنچیزی نیست که او می خواهد بلکه شما نیاز به یک مشارکت فعال، پویا و حساس به فرهنگ درفرایند ارایه اطلاعات و در اختیار قرار دادن منابع دارید تا این که بتوانید به طور مناسبی به قربانی برای تصمیم گیری بهتر کمک کنید.

هدف به کارگرفتن دیدگاه مدافعه گری بر مبنای تعریف قربانی در وقع افزایش سلامت قربانی و فرزند اوست. برای این که قربانی در سلامت باشد البته که باید از چرخه خشونت و کنترل شریکش آزاد شود اما بایستی قادر به تامین نیازهای اساسی زندگی اش هم باشد. درست است که کاستن از خطر خشونت فیزیکی یا جنسی تلاش ماست اما رها کردن قربانی و فرزندانش بدون حمایت های مالی بلند مدت هم سلامتشان را تضمین نمی کند. به علاوه این رهایی او از رابطه خشونت به معنای امنیت در برابر مشکلات روانی، اعتیاد یا مشکلات مربوط به تروما نخواهد بود.

موفقیت در نجات یک قربانی و قطع رابطه با آزارگر او چیست؟

موفقیت همان چیزی است که قربانی تعریف می کند. این قربانی است که بر مبنای میزان خشونت شریکش و شرایط زندگی و فرهنگی اش تصمیم می گیرد. برای فردی که هنوز در رابطه با آزارگر خود است، تعریف موفقیت صرفا اولویت بندی برای کاهش خشونت فیزیکی نیست، این امر اگرچه بسیار مهم است اما ضرورتا ممکن است اولین یا مهمترین گزینه نباشد.

باید از هر قربانی بپرسید که به نظر او چه چیزی بهتر است و چه کاری وخامت شرایطش را کمتر یا بیشتر می کند. به طور مثال ممکن است یکی از قربانیان بگوید چه چیزهایی بهتر است انجام داد به این دلیل که شریکش دیگر بچه ها را کتک نمی زند یا این که دیگر حقوقش را  هدر نمی دهد. بنابراین این تغییر رفتارها چیزی است که برای قربانی ارزش و اولویت دارد. این همان تعریف قربانی از موفقیت است.

نکته پایانی:

برای ما ممکن است موفقیت به معنای این باشد که کسی آزار نبیند یا توسط شریکش کنترل نشود یا وقتی که کودکی در اثر خشونت خانگی آسیب جسمی و روانی نبیند. به دلیل این که می خواهیم هر قربانی کاملا و همیشه امن باشد، ممکن است با نوع تعریف قربانی از موفقیت مشکل داشته باشیم. ممکن است صرفا بهبود نسبی شرایط برای ما معنای موفقیت نداشته باشد به خصوص اگر قربانی هنوز متحمل خشونت و   کنترل از سوی همسرش است. به علاوه شنیدن قربانی لزوما به معنای صرفنظر از دیدگاه خود ما به خروج کامل از رابطه خشونت آمیز نیست اما مهم این است که ما هنوز به اقدامات حمایتی خود ادامه می دهیم و به نظر قربانی هم احترام می گذاریم در حالی که ممکن است نظر و اعتقاد خود را داشته باشیم. اما مطابق با یک برنامه سیستماتیک و متناسب با تمام سطوح ما هنوز برای پایان بخشیدن به خشونت برای همه قربانیان تلاش خود را می کنیم.

منبع

مهر
۲۷
۱۳۹۷
با شما متفاوتیم، به همین سادگی
مهر ۲۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Conceptual image with colorful umbrella among many black ones
image_pdfimage_print

Photo: Khakimullin/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور
به من اعتماد ندارد. توضیح می‌دهم و آشکارا تلاش زیادی می‌کنم تا اعتمادش را جلب کنم، اما او می‌گوید به جز مشاورش تا به حال با هیچ‌کس در این مورد گفت‌وگو نکرده و از این بابت خیالش راحت نیست.
می‌گوید: «به دل نگیر.»
در عمر نه چندان طولانی‌اش آسیب‌های زیادی دیده. آسیب‌هایی از سوی همین آدم‌ها که دلش می‌خواسته دردش را بفهمند و بعد هم ضربه پشت ضربه گیجش کرده و در نهایت تصمیم گرفته از خانه و از همه آدم‌های پیرامونش بگریزد و برود.
او یک ترنس جندر است. دوستم که یک فعال حقوق دگرباشان جنسی است واسطه می‌شود و «لیلی» را به من معرفی می‌کند و دقایق زیادی توضیح می‌دهد تا مطمئن باشد حتی یک کلمه دو پهلو نخواهم گفت که منجر به آزردگی دخترک بشود: «حواست باشد هیچ توهینی بالاتر از این نیست که او را رحیم صدا کنی. او تمام عمرش جنگیده تا رحیم نباشد.»
لیلی از همان روزهای اول کودکی متوجه تفاوت‌های آشکارش با پسرهای همسایه و فامیل و برادرانش شده. او احساس می‌کرده در پوست هویت جنسی‌اش نمی‌گنجد. دومین پسر یک خانواده تو در تو و به غایت مذهبی و متعصب. بچه حوالی شاه عبدالعظیم تهران. با یک عالم برو بیا در محله و مشارکت در مراسم مذهبی عاشورا و دعای ندبه و فرج پنج‌شنبه‌ها.
لیلی می‌گوید: «اوایل نوجوانی بود که این احساس عجیب را در خودم درک کردم. با دوستانم سر کوچه می‌نشستیم و آنها در مورد علاقه‌شان به دخترها و رازهای کوچکشان حرف می‌زدند، اما من احساس خوبی نداشتم. هیچ‌گونه گرایش جنسی‌ای به دخترها نداشتم در عوض تا در خانه تنها می‌شدم لباس‌های مادرم و دامن و کفش‌های خواهرم را امتحان می‌کردم. بارها بابت پوشیدن لباس‌های زنانه به شدت کتک خوردم و تحقیر شدم. هر بار می‌گفتند که من مایه شرمساری و سرافکندگی‌ آنها هستم. چیزی که هنوز هم رنجم می‌دهد این است که پدرم به خاطر این گرایش من، تقریبا هفته‌ای چند بار مادرم را کتک می‌زد. معتقد بود مرا درست تربیت نکرده. تا سن نوجوانی مرا حمام می‌برده. کنارم می‌خوابیده و اجازه نداده من اسباب و لوازمات مردانگی را یاد بگیرم. احساس می‌کردم به هیچ جای این جهان وصل نیستم. نه خانواده‌ام مرا قبول می‌کنند نه جامعه به من احترام می‌گذارد. برای همین هم تا مدت‌ها تلاش کردم به همه اصول و نرم‌های مردانه‌ای که مرا از آن خشونت‌ها محافظت می‌کرد به زور هم که شده تن بدهم و وانمود کنم مشکلی با هویت مردانه‌ام ندارم. بارها تحقیر شدم. با الفاظ رکیک و فحش‌های کاهنده و تحقیرآمیز.»
ماجرا اما در این سطح از خشونت متوقف نمی‌شود. یکی از اعضای درجه دو خانواده لیلی با این استدلال که «تو روحیه زنانه داری و لابد یک مفعول هستی و دلت می‌خواهد به زور هم که شده با تو آمیزش جنسی کنند»، بارها او را مورد تجاوز جنسی قرار می‌دهد:
«تا مدت‌ها دچار شقاق و سوزش مقعد بودم. هیچ اطلاع و آگاهی‌ای از سلامت و بهداشتم نداشتم. نمی‌دانستم باید برای درمانم به کجا مراجعه کنم. مراجعه که کردم چه بگویم؟ موضوع بهداشت جنسی یک ترنس نه تنها برای خانواده بلکه برای جامعه پیرامون او هم اهمیتی ندارد. آنها هیچ اعتبار اخلاقی‌ای برای تو قائل نیستند. بهتر است هر چه زودتر خودت را گم و گور کنی و بروی جایی که کسی تو را نبیند. شاید همان روزها بزرگ‌ترین آرزوی پدر و حتی مادرم این بود که من دست به خودکشی بزنم و کل خانواده را از این دمل چرکی و بی‌آبرویی برهانم. آنها درک نمی‌کردند که این شرایط انتخاب من نبود. من درگیر یک اجبار ذهنی بودم.»
لیلی تا سال‌های متوالی بارها مورد تجاوز برخی اعضای دور و نزدیک خانواده و جامعه پیرامونش قرار می‌گیرد. آنها هرگز او را برای مشاوره روانی نزد روانپزشک نمی‌برند تا از مشکل واقعی او آگاه شوند:
«یک روز صبح وقتی چای خورده بودم و آماده رفتن به مدرسه بودم پدرم وارد آشپزخانه شد. مادرم استکان چای مرا آب کشید و آن را برای پدرم از چای تازه پر کرد. پدرم استکان چای را وسط سینگ ظرفشویی پرتاب کرد و گفت که نجس است. او حاضر نیست از ظرف یک بچه … و منحرف جنسی استفاده کند. آن روز تا خود مدرسه گریه کردم. با خودم عهد بستم از این ایده دست بردارم و همانی باشم که پدر و مادرم می‌خواهند. اما نشد که نشد. حالا با اینکه سال‌هاست از آن خانه فرار کرده‌ام هرگز از کابوس آن روزها رها نشده‌ام. ای کاش به جای آن همه درگیری و تحقیر، به بهداشت فیزیکی و روانی من توجه می‌کردند. مرا دکتر می‌بردند تا سطح آگاهی‌شان را افزایش بدهند و درک می‌کردند که مساله من یک اجبار فیزیکی است. شاید اگر به بهداشت روانی من توجه می‌شد آسیب بسیار کمتری می‌دیدم و این روزها تا این حد منزوی نمی‌شدم.»
از او می‌پرسم آیا در آلمان که اکنون محل زندگی اوست با چنین نگاهی مواجه شده؟
او می‌گوید راه زیادی مانده تا جهان به طور واقعی و عملی حقوق دگرباشان جنسی را به رسمیت بشناسد:‌ «دگرباشان جنسی روی کره زمین بهشتی ندارند.»
جهان و تاریخی سرشار از خشونت نسبت به دگرباشان جنسی
موضوع امتحان نهایی کلاس مقاله‌نویسی ترم گذشته ما ترس و هراس و اعمال تبعیض و خشونت نسبت به «ال.جی.بی.تی»‌ها یا دگرباشان جنسی در جوامع انسانی بود.
آنچه همه ما را که از ملیت‌های مختلف زیر یک سقف جمع شده بودیم متعجب می‌کرد، میزان خشونتی بود که دگرباشان جنسی در طول ۱۰۰ سال گذشته، در سراسر جهان متحمل شده‌اند.
دگرباشان جنسی در حقیقت همه آنهایی هستند که گرایش جنسی‌ای متفاوت از «دگرجنس خواهی» دارند. دگرباش‌ها شامل همجنسگرایان، دوجنسگرایان، تراجنسیتی‌ها و کوییرها هستند که هویت جنسی ثابت را باور ندارند.
استادمان در مورد «تجاوزهای اصلاح جنسیت» در برخی کشورهای آفریقایی گفت. اینکه به زنان همجنسگرا توسط مردان طایفه و حتی در برخی موارد توسط محارم، تجاوزهای مکرر می‌شده، تا شاید آنها را از ارتباط با جنس موافق منع کنند. از طردشدگی نوجوانان آمریکایی که همین گوشه جهان و درست بغل گوش ما از خانواده‌های سنتی و اخلاق‌گرا برای همیشه از خانه رانده می‌شوند. از عدم دسترسی برابر به حق آموزش و بهداشت دگرباشان در کشورهای اسلامی‌ و مجازات آنها حتی تا مرحله مرگ در ملاء عام در کشورهایی همچون پاکستان.
طناز نیاقی، کارشناس ارشد علوم اجتماعی با گرایش مردم‌شناسی به خانه امن می‌گوید: «متاسفانه هنوز هم جوامع انسانی آمادگی به رسمیت شناختن حقوق دگرباشان جنسی را به عنوان بخشی از حقوق عادی بشر ندارند.»
او می‌گوید: «آنها بیش از بقیه افراد جامعه حتی بیش از کودکان و زنان در معرض انواع و اقسام خشونت‌اند و بیش از بقیه آحاد جامعه از هر گونه امکانات بهداشت سلامت جسم و روان محروم. با اینکه روشنگری در مورد حقوق دگرباشان جنسی در حال افزایش است و جوامع انسانی در حال تلاش برای عادی کردن این مفهوم‌اند که هر دگرباش جنسی‌ای باید از حقوق بشر مساوی با سایر افراد جامعه برخوردار باشد، اما کماکان آنها در سراسر جهان و خصوصا در جوامع سنتی و اسلامی‌ به عنوان نخستین نقطه هدف متعصبان مذهبی مورد آزار و خشونت قرار می‌گیرند، آمار خودکشی و آوارگی در آنها بالاست و جزو گروه‌هایی هستند که بیشترین رنج جامعه بشری را بر شانه‌هایشان حمل می‌کنند.»
دولت‌ها بدون توجه به خواسته واقعی دگرباشان جنسی، آنها را وادار به جراحی‌های تطبیق جنسیت می‌کنند تا شرایط عمومی‌ جامعه را عادی جلوه دهند. آنها به ندرت به جلسات مشاوره‌های روانی و پزشکی دسترسی دارند و اگر هم به جراحی‌های ناخواسته تن بدهند، هرگز به نقطه ثبات نمی‌رسند چون بعد از جراحی، باز هم توسط خانواده‌هایشان مورد هجمه و خشونت قرار می‌گیرند.
خانواده «آنا» که او را در قالب و هویت یک پسر می‌دیدند، وقتی تمایلات زنانه او را دیدند با هورمون درمانی و اقدامات پزشکی خطرناکی که هنوز اثراتشان دامن آنا را رها نکرده، تلاش کردند او را به نقش مردانه‌اش قانع کنند. همه اینها باعث شده که او اکنون در یک خانواده متوسط القامت، زنی باشد با قد یک متر و ۹۴ سانتی‌متر.
از این نویسنده بیشتر بخوانید:
دشواری‌های زنانه
دختران خاک و رنج، دختران زلزله
قتل‌های ناموسی در رده نخست
او می‌گوید: «بدون مشاوره روان‌پزشک مرا نزد دکتر می‌بردند و به توفانی از داروهای غیر ضروری می‌سپردند.»
ایران هم یکی از کشورهایی است که حقوق دگرباشان جنسی را به رسمیت نمی‌شناسد و تنها ازدواج رسمی‌ در ایران، ازدواج دو جنس مخالف با یکدیگر است.
تقریبا همه دگرباشان جنسی در ابتدای امر از سوی خانواده‌هایشان تحت فشار و خشونت خانگی قرار می‌گیرند. خشونت جنسی و تجاوز در مورد آنها نسبت به سایر افراد جامعه بیش از سایرین اتفاق می‌افتد. آنها به ندرت برای اثبات تجاوز به مراجع قانونی رجوع می‌کنند چون ممکن است توسط همان مراجع قانونی بازداشت و زندانی شده و یا مورد آزار قرار گیرند.
این موضوع تنها مختص به ایران هم نیست. در کشور تونس روبه‌روی برخی مغازه‌های عبوری تابلوی «ورود همجنسگرایان ممنوع!» نصب شده و وزیر بهداشت اندونزی این تمایل شخصی را یک نوع اختلال روانی می‌داند.
طناز نیاقی، کارشناس جامعه‌شناسی به عدم وجود خانه‌های امن برای دگرباشان جنسی در ایران اشاره می‌کند و می‌گوید: «آنها نمی‌توانند خدمات بهداشتی دریافت کنند. به مشاوره و بهداشت روانشان توجهی نمی‌شود و هیچ مرجعی برای رسیدگی به این مشکلات وجود ندارد. دگرباشان دو برابر بیش از افراد عادی در معرض خودکشی قرار دارند. استرس، واماندگی اجتماعی، طرد شدن و همچنین تبعیض در جامعه از یک طرف و خشونت‌های خانگی عدیده، این گروه را بیش از سایرین با مشکلات جدی روانی و فیزیکی و حتی مشکلات مرتبط با تغذیه مواجه می‌کند.»
به گفته نیاقی این خانواده‌ها هستند که حتی پیش از قانون علیه فرزند متفاوتشان اقدام می‌کنند: «خصوصا در خانواده‌هایی که بر پایه عرف و سنت شکل گرفته، اعمال خشونت، تحقیر و حتی آسیب‌های جدی فیزیکی و مرگ دور از ذهن و غیرمحتمل نیست. این خشونت‌ها می‌تواند الزاما توسط والدین نباشد. بلکه گاهی توسط سایر اعضای خانواده رخ دهد.»
به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید
بزرگ‌ترین آرزوی لیلی اما دیدن دنیایی عاری از خشونت جنسی و فوبیای جمعی نسبت به دگرباشان جنسی است: « آنها خیال می‌کنند ما بیمار روانی هستیم. ما بیمار نیستیم. بخشی از طبیعت و زمینیم و به همان اندازه عادی هستیم که شما. فقط با شما تفاوت داریم. به همین سادگی.»
مهر
۲۵
۱۳۹۷
تربیت فقهی کودکان و فراهم شدن زمینه خشونت مجاز
مهر ۲۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 		mazzzur/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: mazzzur/depositphotos.com

مریم کاشانی

حاکمیت دستگاه فقه سنتی در ایران علاوه بر سیاست، در زمینه‌های فرهنگی نیز نتایج قابل تاملی به همراه داشته است.

بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ اقتدار حاکم که مشروعیت دینی خود را از مسیر تحقق احکام فقه جست‌و‌جو می‌کرد، کوشید تا این احکام را با زور دولتی در همه زمینه‌ها از جمله در «احوال شخصیه» مردم نیز برقرار کند.

نفوذ احکام فقهی از جمله در روابط خانوادگی به برقراری روابط ناعادلانه و گاه خشونت‌آمیز کمک کرد و به نابرابری مردسالارانه، مشروعیت قانونی داد. هر چند که نفوذ فقه در ساختار فرهنگی جامعه ما اتفاقی متاخر نیست، اما تدوین تمامی بنیان‌ها و ساختارهای حقوقی بر اساس آن که بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ صورت گرفت و «فقه» را حاکم بلامنازع زندگی مردم کرد، اتفاقی جدید محسوب می‌شود.

نتایج این وضعیت در پایمال شدن حقوق زنان بیشتر مورد توجه بوده و مقالات و نوشته‌های انتقادی متعددی درباره آن می‌توان یافت، اما درباره نقض حقوق‌ کودکان که با اتکا به این جهان‌بینی اتفاق می‌افتد، کمتر سخن گفته شده است.

بیشتر بخوانید:

شاید “شیشه پپسی” بوده باشد!

یک راهکار خاص برای اثرگذاری بر فرایند قانون‌گذاری در حوزه‌ی خشونت خانگی

قاضی بیشتر با خشونت‌گر همدل است

«پدر» در دستگاه فقه سنتی، (و اگر او نباشد جد پدری و پدر جد پدری و …) به عنوان ولی و در واقع مالک کودک تلقی می‌شود. در ساختار دستگاه فقهی این تصور از مالکیت پدر بر کودک چنان حاکم است که حتی مادر نیز بیگانه تلقی می‌شود و محق است که برای شیر دادن به کودک خود از همسرش طلب مزد کند. از عجایب آن است که هواداران فقه، چنین رویکردی را در راستای حرمت‌گذاری به زن تلقی کرده‌اند و توجه ندارند که بیگانه‌ کردن مادر و سپردن مالکیت کودک او به پدر، هر چه باشد، حرمتی برای زنان ندارد.

نگاه مالکیت‌محور پدر به فرزند حتی در باب قصاص که از جمله تاکیدات مکرر فقهی است، منجر به یکی از استثنائات در این حکم شده و عدم قصاص پدر در صورت کشتن فرزند از همان ابتدا وارد قانون نیز شده است.

طبق ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، قصاص در صورتی ثابت می‌شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مقتول نباشد. در قانون مجازات قبلی نیز مطابق ماده ۲۲۰  تاکید شده بود اگر پدر یا جد پدری فرزند خود را بکشد، قصاص نمی‌شود.

با چنین رویکردی تنبیه بدنی کودک و حتی ضرب و شتم او به بهانه تربیت نیز مجاز می‌شود. البته فقه بر اساس همان منطق پیشین که پدر را مالک کودک می‌داند و برای مادر حقی قائل نیست، تنبیه بدنی کودک را نیز فقط در اختیار پدر قرار داده است.

در همین زمینه آیت‌‌الله فاضل مالکی، از مدرسان حوزه علمیه قم در سخنانی تاکید کرده است: «غیر از پدر، هیچ‌کس حق تنبیه کودک را ندارد.»

او گفته است: «هر کاری که برای تربیت لازم باشد، جایز است؛ بنابراین اگر تربیت وی متوقف بر تنبیه بدنی وی باشد، این کار نیز جایز خواهد بود.»

او همچنین گفته است: «ادله در رابطه با تنبیه کودکان متفاوت است. در رابطه با پدر گفته‌ شده است که وی حق تنبیه طفل را دارد و لو اینکه طفل به بلوغ و حتی رشد هم برسد. حتی در چنین حالتی نیز پدر در صورتی‌ که خطایی از فرزند سر بزند و تربیت او متوقف بر تنبیه بدنی وی باشد، حق دارد او را تنبیه کند. […] به‌ هر حال در رابطه با پدر، حق تنبیه فرزند ثابت است و این حق، مقید به صغر یا عدم رشد وی نیست.» (سایت شبکه اجتهاد| ۱۹ آذر۱۳۹۶)

خانم مجیدی نیز که به عنوان استاد حوزه علمیه قم شناخته می‌شود، بر این باور است: «تنبیه بدنی کودک از نظر فقهی از سوی مادر جایز نیست.» (پایگاه خبری آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه| ۱۲ بهمن ۱۳۹۵)

رد پای فقه حتی در قانون مدنی ایران که سال‌ها پیش از انقلاب ۱۳۵۷ تصویب شد و هنوز معتبر است نیز دیده می‌شود. در ماده ۱۱۷۹ این قانون آمده است: «ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناد این حق نمی‌توانند طفل خود را خارج از حدود تأدیب، تنبیه نمایند.»

با حاکمیت بلامنازع فقه اما این رویکرد نیز همگانی و در تریبون‌های رسمی تبلیغ شد و حالا در نشریات مذهبی ایران می‌توان مقالات متعددی یافت که در آنها از حدود مجاز برای تنبیه بدنی کودکان سخن رفته است.

برای نمونه در مقاله «موارد منع تنبیه بدنی کودکان» که پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه منتشر کرده، در واقع موارد مجاز برای تنبیه بدنی کودکان فهرست شده است: «۱- برای جلوگیری از انحراف ۲- برای تربیت»! تعریف این موارد «مجاز» اما به گونه‌ای است که در واقع همه شرایط ممکن را در بر خواهد گرفت.

نویسنده ذیل این موارد نوشته است: «از امام صادق درباره کودک که به مرحله جوانی رسد و مسیحیت را برگزیند – در حالی که یکی از پدر و مادرش یا هر دو مسلمان بوده باشند – پرسیدند. ایشان فرمود: جوان به حال خود رها نمی‌شود بلکه برای قبول اسلام او را تنبیه می‌کنند.»

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

همچنین برای توضیح مجاز بودن کتک زدن کودکان برای تربیت‌ شدن، گفته شده است: «رسول خدا صلی‌الله علیه و اله و سلم در بخشی از توصیه‌های خود به امیر مؤمنان علی علیه‌السلام فرمود: برای تأدیب و تربیت بیش از سه ضربه (به کودک) نزن.»

محمد جواد مروجی طبسى نیز در کتاب «حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهم السلام» نوشته است: «روایات فقط تنبیه بدنى را در مواردى تجویز مى‌کنند که جنبه تربیتى و هدایتى داشته باشند، نه اینکه هر گاه فرزند به دلخواه پدر و مادر و بر وفق سلیقه‌هاى شخصى یا تمایلات نفسانى آنان عمل نکرد، مجاز باشند که او را تنبیه بدنى بکنند.»

او در بخش دیگری از این کتاب آورده است: «حداکثر تنبیه بدنى کودکان شش ضربه است، البته معلم و مربى حق ندارد بیش از سه ضربه بزند.» (ص۶۵ به بعد)

نویسنده در بخش «از آموزش تا تنبیه براى نماز» نیز نوشته است: «آخرین مرحله‌اى که در روایات در رابطه با نماز به چشم مى‌خورد، مساله تنبیه و زدن کودک به خاطر سستى در امر نماز است که پیش از این روایت‌هایى در این باب ذکر کردیم.» (ص۱۱۳ به بعد)

این آموزه‌ها در واقع بخشی از آموزش همگانی ایدئولوژی حاکم برای برساختن سبک زندگی مبتنی بر فقه در ایران بوده و در نهایت به خشونت‌های گسترده در خانواده‌ها دامن زده است.

نباید فراموش کرد که حمایت حکومتی و تدوین قوانین ناعادلانه، بحران ایجاد شده را دامن زده و اعمال خشونت علیه کودکان نه تنها جرم‌انگاری نمی‌شود، بلکه حتی محمل و زمینه‌ای به عنوان تربیت فقهی نیز یافته است.

مهر
۲۴
۱۳۹۷
نقش استراتژی در حمایت‌گری و خشونت خانگی
مهر ۲۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: 	EmiliaU/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: EmiliaU/depositphotos.com

باران خسروی

 توسعه استراتژی (strategy) موثرترین و کارآمدترین راه برای شروع حمایت‌گری (Advocacy) است.

حمایت‌گری و کمپین سازی یک تاکتیک یا یک رویداد نیست بلکه مجموعه ای از فعالیت‌های هدفمند را در برمی‌گیرد که در راستای یک تغییر بنیادین پیش می‌رود. تغییری که معمولاً با دیدگاه سازمان شما، گروه شما یا شخص شما هماهنگ است.

استراتژی درواقع شامل تصمیم‌گیری در این باره است که مقصد کجاست و رسیدن به آن چگونه خواهد بود.

چرا برنامه‌ریزی استراتژی برای کار حمایت گری مهم است؟

داشتن یک استراتژی یا برنامه راهبردی برای تلاش‌های حمایت‌گرایانه به شما کمک می‌کند تا:

●       دیدگاه و اهداف خود را مشخص کنید.

●       ذی‌نفعان (stakeholder) را شناسایی کنید و راه‌های دست‌یابی به آن‌ها را بررسی کنید.

●       بدانید نقشه تغییرات شما چه مسیری دارد.

●       بتوانید به‌ راحتی محیط داخلی و خارجی را تجزیه‌ وتحلیل کنید.

●       یک جهت روشن برای تعیین گام‌های بعدی داشته باشید.

تعیین استراتژی و پیاده‌سازی آن نقش مهمی در تسهیل فعالیت‌های حمایت‌گرایانه شما دارد. همان‌طور که اشاره شد استراتژی یک چارچوب برای تصمیم‌گیری در مورد نحوه بازی است و به همین دلیل طراحی استراتژی به شما کمک می‌کند راحت تر به هدف حمایت‌گری خود برسید.

بسیاری از اصول برنامه‌ریزی کمپین‌ها و کار حمایت‌گری شبیه برنامه‌ریزی برای یک پروژه است. شما باید بدانید قرار است به چه هدفی برسید و راه رسیدن به آن چیست. چه کسی، چه زمانی، چه کاری را انجام خواهد و شما چگونه می‌توانید نتایج کار را پیگیری کنید. همچنین این کار نیازمند انعطاف است تا بتوانید به رویدادهایی که اتفاق می‌افتد پاسخ درست بدهید و اگر ایجاب کرد، روش خود را تغییر دهید.

یک برنامه موفق استراتژی از قبل نیازمند تحقیق و فکر کردن زیاد است. در این مسیر مهم است بدانیم که چرا باید استراتژی داشته باشیم و چه زمانی بهترین وقت اجرای برنامه است. در نتیجه برنامه‌ریزی و طراحی استراتژی بیش از هر چیز نیازمند یادگیری و آموزش است تا بتوانید تأثیرات دائمی داشته باشید و درعین‌ حال خطرات کار را محاسبه کنید.

به‌ عنوان‌ مثال شما به‌ عنوان گروهی از فعالان حقوق زنان باخبر هستید که لایحه تأمین امنیت زنان که لایحه‌ای در جهت مقابله با خشونت علیه زنان است، ماه آینده در مجلس وارد مرحله نهایی رای‌گیری می‌شود و در نظر دارید در همین راستا کمپینی برای حمایت و تصویب قانون مورد نظر راه بیندازید. برای تشکیل و پیشبرد هدف اما باید نقاط قوت و ضعف گروه یا سازمان خود را بشناسید و بدانید که بازیگران کلیدی در پیشبرد این هدف چه کسانی هستند؟

همین‌طور لازم است بدانید که چگونه باید این افراد را با هم در ارتباط قرار دهید و باید بدانید چگونه این افراد در طول زمان در ساختن بخش بعدی هدف شما به شما کمک خواهند کرد.

به عنوان مثال باید بدانید آیا شما یا مردم نقش بیشتری دارید یا نمایندگان مجلس؟

پاسخ به این پرسش به شما در ترسیم بخش بعدی کار کمک می‌کند چرا که به شما کلیت کار را نشان می‌دهد. مثلاً باید بدانید اگر این لایحه در مجلس تصویب نشد شما بعد از آن چه نقشه‌ای دارید و اگر تصویب شد چه؟

بعد از ترسیم کلیت کار، شما باید کار را به هدف‌ها و موضوعات کوچک‌تر تقسیم کنید تا دست‌یابی به آن راحت‌تر باشد.

ساختاربندی فعالیت‌ها و برنامه‌ریزی طرح اجرایی در مرحله بعدی قرار می‌گیرد.

چه زمانی؟

بهترین زمان برای توسعه برنامه راهبردی حمایت‌گری قبل از شروع کار است. مهم است که شما یک تصویر واضح از جایی  که ایستاده‌اید و آنچه می‌خواهید به‌ دست بیاورید داشته باشید.

پیش از توسعه برنامه راهبردی حمایت‌گری از خود بپرسید:

●       چرا اکنون زمان لازم برای تغییر قوانین خشونت‌آمیز علیه زنان در کشور است؟

●       چرا ذی‌نفعان باید به مساله خشونت علیه زنان اهمیت دهند؟

●       چرا تصمیم‌گیرندگان باید اکنون  وارد عمل شوند؟

●       چه مدارکی داریم که در این روند به ما کمک می‌کند؟

●       آیا در این زمان این هدف می‌تواند تغییراتی را که می‌خواهیم به دنبال داشته باشد؟ (این موضوع باید روشن بشود)

●       آیا جامعه ظرفیت تغییرات بعد از تصویب قانون را داد؟

در نهایت به یاد داشته باشید انتخاب زمان برای پیاده‌سازی یک طرح حمایتی اغلب به‌ اندازه آنچه امیدوار هستید به‌دست آورید، اهمیت دارد.

چه کسانی؟

برنامه راهبردی می‌تواند به‌ صورت جداگانه یا با مشورت با سایر ذی‌نفعان طراحی شود. اگر شما شرکا یا متحدانی دارید، در نظر بگیرید که اکنون بهترین زمان درگیری آن‌هاست. در این مورد باید بدانید که این موارد اهمیتی ویژه دارند:

●       روشن‌سازی در مورد اینکه با چه کسی کار می‌کنیم و چه کسی باید متقاعد شود.

●       قدرت رسمی و قدرت غیررسمی کیست؟ چه کسی قدرت تغییر را دارد؟ آیا اشخاصی هستند که قدرت خاصی داشته باشند -مثلاً استاد دانشگاه یا روحانی یا کسانی که از دولت قبلی بازنشسته شده‌اند.

●       چه کسی خنثی است و چگونه می‌توان او را تبدیل به طرفدار خود کرد؟

●       متحدان و مخالفان ما چه کسانی هستند؟ چه کسانی از نمایندگان مجلس ممکن است با ما موافق باشند و چه کسانی مخالف شدید هستند؟

●       در دولت چه سازمانی مسئول پیگیری امور زنان است؟

●       آیا دولت هیچ پیمان‌نامه بین‌المللی‌ای در خصوص منع خشونت علیه زنان امضا کرده است؟

●       آیا تا به‌ حال نمایندگان مجلس در این خصوص اظهارنظر کرده‌اند؟

●       چگونه به نمایندگان دسترسی پیدا کنیم؟

●       نقش گروه‌های خارج از کشور و برنامه خارج از کشور در راستای موضوع خشونت علیه زنان چیست؟

●       نقش رسانه‌ها چیست؟ چه رسانه‌ای را باید درگیر کنیم؟

●       چه کسی مسئول احترام، اجرا و محافظت از حقوق زنان است؟

●       آیا ما باید با سازمان‌های دیگر مانند سازمان‌های جامعه مدنی کار کنیم یا بخش خصوصی؟

●       به چه کسانی باید گوش دهیم؟

●       آیا ما باید مردم را برای حمایت از هدف خود بسیج کنیم؟

چطور؟

تجزیه‌ و تحلیل چشم‌انداز اولیه شما در نظرگیری ذی‌نفعان و تجزیه‌ و تحلیل مشکلات کمک زیادی به شما خواهد کرد و به‌ عنوان پایه‌ای برای توسعه برنامه راهبردی حمایت‌گری مهم خواهد بود و به شما کمک خواهد کرد که به سمت درگیر کردن و داشتن گروه‌های همراه پیش بروید.

همزمان اما باید این موارد را نیز در نظر گرفت:

●       چگونه می‌توانیم برنده شویم؟

●       چه چیزی باید تغییر کند؟

●       بهترین تاکتیک‌ها و رویکردها برای تأثیر‌گذاری بر اهداف چیست؟

●       تغییر سیستم از کجا می‌تواند باشد و کجا در برابر تغییر مقاومت وجود دارد؟

●       چگونه می‌توانید اطمینان حاصل کنید که پیام خود را دریافت می‌کنید و روی آن عمل می‌کنید؟

تهیه یک برنامه واضح و موثر

در نهایت اما باید برنامه عملیاتی خود را با پاسخ‌گویی به همه پرسش‌ها بسازید و اجرا کنید  و ببینید که چگونه طرح کار می‌کند  تا بتوانید تصمیم بگیرید که چه چیزی را حفظ کنید و چه چیزی را تغییر دهید یا متوقف کنید.

در واقع در این مرحله به این پرسش پاسخ می‌دهید که چگونه می‌توانید اطمینان حاصل کنید پیام مورد نظر خود را دریافت می‌کنید و روی آن عمل می‌کنید؟

پانویس:

منبع ۱

منبع ۲

MacDonald, A. (n.d.). 3 Planning your advocacy strategy. Retrieved from https://www.savethechildren.org

مهر
۲۰
۱۳۹۷
اگر هشتگ‌ها منجر به تغییر اجتماعی نشوند
مهر ۲۰ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Hands show gesture symbol hashtag is viral, web, social media, network. Background is sunny urban sunset, concept for marketing, trending, blogging and internet themes
image_pdfimage_print

Photo: Valerii_Honcharuk/depositphotos.com

باران خسروی

این روزها تقریبا تمام کسانی که از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند، هشتگ(Hashtag) را در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اند یا خود از آن استفاده کرده‌اند. استفاده از هشتگ تنها محدود به شبکه‌های اجتماعی نیست و گاهی روی تبلیغات  و بیلبوردها هم آن را می‌بینیم.

 هشتگ برچسبی است که برای دسته‌بندی وبه اشتراک‌گذاری پست‌ها و نظرات درباره موضوعی خاص، در سطحی فراگیر و فراتر از حلقه و فهرست دوستان به کار می‌رود. اگر بخواهیم تصور دقیق‌تری از هشتگ داشته باشیم، آن را کلمه یا عبارتی متشکل از حروف واعداد تعریف کرد که بین آنها فاصله‌ای وجود ندارد و در ابتدای آن از نماد # استفاده می‌شود تا امکان شناسایی و پیگیری این موضوع برای دیگر اعضای شبکه اجتماعی آسان شود.

نقطه آغاز ورود هشتگ به شبکه‌های اجتماعی، با کریس مسینا برنامه‌نویس نرم‌افزارهای متن‌ باز بود. اوبه این نتیجه رسید که می‌تواند از هشتگ در شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه توییتر استفاده کند، تا موضوعات مختلف را با آن علامت‌گذاری کند. نخستین  بار آگوست  ۲۰۰۷ در توئیتر خودش نوشت: نظر شما در مورد اینکه از # برای مشخص کردن گروه‌ها استفاده کنیم چیست؟

کاربرد هشتگ‌

‌ هشتگ‌ می‌تواند در تمامی رسانه‌های اجتماعی استفاده شود و استفاده از آن  محدودیتی ندارد. وقتی شما مکالمه یا جمله‌ای را با هشتگ‌ همراه می‌کنید، آن‌ را به راحتی در معرض دید و جستجوی دیگران  قرار می‌دهید. یک جستجوی ساده یا کلیک روی هشتگ، به راحتی کسانی را که از آن هشتگ در مطالبشان استفاده کردند، نشان می‌دهد. هشتگ راهی است آسان برای جذب، تجمیع و تشویق مردم جهت بحث و گفتگو درباره یک موضوع مشخص  و شما به عنوان کاربر فضای مجازی می‌توانید از این فرآیند استفاده کنید تا یک موضوع را داغ کنید یا  سبب آغاز یک گفتگوی اینترنتی شوید.

هشتگ و استفاده آن در حمایت‌گری

مت‌کالینز در گاردین می‌نویسد: “شبکه‌های اجتماعی  مرکز گفتگو پیرامون مسائل مهم روز است”. به این معنی که بستر گفتگو برای موافقان و مخالفان است تا ایده‌های خود را به اشتراک بگذارند و حمایت عمومی را به دست بیاورند. در این میان بسیاری از کاربران، کنشگران و حمایت‌گران تلاش می‌کنند تا با داغ کردن یک هشتگ، توجه عمومی را به موضوع مورد نظر خود جلب کنند. اما آیا  داغ کردن هشتگ‌ها باعث حمایت‌گری می‌شوند؟ یا بیشتر مثل کارهای خیرخواهانه، هدفشان تنها افزایش اعتماد به نفس کاربران است؟

حمایت‌گری از طریق هشتگ، مانند یک اعتراض مسالمت‌آمیز در خیابان است با پوسترهایی در دست و عبارت‌هایی که روی آن‌ها نوشته شده است.  هر کاربری که به شبکه‌های اجتماعی دسترسی دارد، می‌تواند در آن سهم داشته باشد. اما برای سنجش تاثیر هشتگ‌ها در بحث حمایت‌گری، باید ببینیم که چه قدر هشتگ‌ها در سطح اجتماعی توان تغییر اجتماعی دارند.

هشتگ‌ها می‌توانند توجه شما را به یک رویداد خاص جلب کنند.  به عنوان مثال داغ کردن هشتگ دختران ما را بازگردانید #BringBackOurGirls  توانست یک مساله محلی در مورد ربایش دختران نیجریه‌ای از سوی گروه اسلام‌گرای افراطی بوکوحرام را  تبدیل به یک تلاش جمعی و جهانی کند که هزاران نفر  از نقاط مختلف دنیا  پیگیر آن بودند.

حمایت‌گری از طریق هشتگ در سطح جهانی ما را  متحد می‌کند و مرزها را می‌شکند. شاید بزرگترین خدمت هشتگ زدن همین بوده که یک توجه همگانی ایجاد می‌کند و  همدلی توده مردم را برمی‌انگیزد .

برای مریم هشتگ بزنید

مریم بیمار درمانگاه کوچک شماست و در طول درمان می‌فهمید مریم قربانی خشونت خانگی است. در طول زمان شما مریم را بهتر می‌شناسید و او از شما درخواست می کند برای طلاق به او کمک کنید. مریم را تشویق می‌کنید که به پزشک قانونی مراجعه کند تا مدرکی برای طلاق داشته باشد، اما در روستایی که شما کار می‌کنید هیچ نوع مرکز حمایتی، پزشکی قانونی و دادگاه خانواده وجود ندارد.  مریم هر بار باید به شهری در دو ساعتی روستا برود.  در نهایت موانع قانونی، کمبود حمایت‌ها و خدمات اجتماعی و قانونی، مریم را از طلاق منصرف می‌کند.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

چندی بعد شما داستان خودسوزی مریم را می‌شنوید. شما می‌دانید دلیل این خودکشی چیست. این ماجرا شما را به شدت تحت تاثیر قرار داده و دوست دارید که تکرار این اتفاق را برای دیگران نبینید. اما شما در یک روستای دور‌افتاده کار می‌کنید و چندان توان مالی و یا سرمایه اجتماعی برای تغییر ندارید. شما می‌توانید  از حمایت شبکه‌های اجتماعی خود استفاده کنید و به کسی دسترسی ندارید.

داستان مریم را به صورت آنلاین به اشتراک بگذارید. شما می‌توانید از هشتگ خشونت خانگی یا هشتگ مریم یا هر هشتگی که به نظر شما ممکن است جذاب و مربوط باشد، استفاده کنید. از دوستان  خود در شبکه‌های اجتماعی بخواهید در بازنشر خبر کمک کنند. اگر موفق شوید و این هشتگ داغ شود، توجه افراد زیادی را جلب می‌کنید و شاید بتوانید زمینه‌ساز تغییر بزرگی شوید.

هشتگ‌ها و ایجاد تغییرات واقعی

هشتگ‌ها هم‌چنین باعث بالارفتن دانش ما از شرایط اجتماعی و محیط زیستی کشورهای دیگر می‌شود. توجه ما را به نقض حقوق بشر در نقاط مختلف دنیا جلب می‌کنند و می‌توانند حس تنهایی را از شما  به عنوان قربانی بگیرند. به عنوان مثال هشتگ من هم ‌#metoo  یک جنبش جهانی راه انداخت و باعث به صدا آمدن و همراهی زنان زیادی شد و حتی تاثیر این هشتگ را می‌توان در اعتراض‌ها به بازیگران مطرح و هنرمندهای هالیوودی دید .

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

چرا ویران شدم؟

کودکان، شاهدان ساکت خشونت خانگی

کمپین‌سازی برای محو خشونت علیه زنان

هشتگ‌ها وقتی جهانی می‌شوند قدرت زیادی می‌گیرند و افراد را در موقعیت قدرت قرار می‌دهند تا از رسانه‌هایشان برای ایجاد تغییر استفاده کنند. به این وسیله به مردم یک نقش فعال اجتماعی می دهند و تا کنون موارد زیادی رخ داده است که این قدرت را ثابت می کند. تنها پس از اینکه هشتگ #Kony2012 در اینترنت فراگیر شد، اوباما نیروهای ارتش را برای کمک به آموزش نیروهای اوگاندا برای یافتن جوزف کنی، رهبر گروه شبه‌نظامی ارتش مقاومت خدا، فرستاد.

باید توجه داشته باشیم قدرت هشتگ‌ها زمانی در آموزش تاثیرگذار است که افراد به صورت سرسری تنها به اشتراک گذاری نپردازند و شروع به تحقیق و کنکاش درباره موضوع کنند یا پشت آن هشتگ داستان قوی و تاثیرگذاری وجود داشته باشد تا بتواند توجه عمومی زیادی را جلب کند. با این که استفاده از هشتگ جایگاه خودش را در فرهنگ جهانی پیدا کرده است، اما موضوع مهم پایایی این حرکت‌ها هست. اگر هشتگ‌ها در زمان مشخص منجر به تغییر اجتماعی نشوند، می‌توانند به راحتی بمیرند. در واقع راز هشتگ‌ها درگیری عمومی است و بعد از این که گفتگو در سطح وسیعی شکل گرفت، موقعیت این به وجود می‌آید که به عنوان حمایت‌گر و فعال اجتماعی قدم‌های تغییر را بردارید.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

چرا ویران شدم؟

کودکان، شاهدان ساکت خشونت خانگی

کمپین‌سازی برای محو خشونت علیه زنان

شما به عنوان یک حمایت‌گر نمی‌توانید تنها به یک هشتگ دل ببندید و منفعل عمل کنید. در واقع فعالیت شما نباید تنها محدود به اشتراگ گذاری یا هشتگ زدن در شبکه‌های اجتماعی باشد. حمایت گری شما باید همراه با آموزش بیشتر، درگیری بیشتر و همدلی بیشتر باشد.

منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

مهر
۱۹
۱۳۹۷
در جست‌و‌جوی زنی با کوله آبی
مهر ۱۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰

Photo: Dubova/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Dubova/www.shutterstock.com

سمیه تیرتاش

کنار رودخانه را گرفته و می‌رود. قدم می‌زند و با خودش آهنگ یک سریال کارتونی  را زمزمه می‌کند. آهنگی که مربوط به خیلی قبل‌هاست. متعلق به  دوران کودکی. همان زمان که همه‌ غصه‌ها در گم شدن مامان‌هایِ کارتون‌ها و سریال‌ها خلاصه می‌شد.

آن قدر در حال و احوال قدیم‌هاست که حتی نمی‌داند چرا وسطش گریه‌اش می‌گیرد. مدام  بغض می‌کند و بعد دوباره یادش می‌رود و مشغول گوش دادن به صدای برگ و باد می‌شود. واضح است که نمی‌تواند روی یک موضوع مشخص متمرکز بماند. از این شاخه به آن شاخه، خاطرات و احساساتش در رفت و آمدند، آن قدر که وقتی  به پل هوایی روی اتوبان همت می‌رسد، نمی‌داند این خود اوست که از روی پل خوش خوشان رد می‌شود یا یکی از  خاطره‌ها که جلوی چشمانش زنده شده است. کم‌کم دچار سرگیجه می‌شود. دوست ندارد بازیچه شیطنت‌های ذهنش باشد که این گونه مهار نشدنی در حال چرخش و گردش هستند. تصمیم می‌گیرد همه نوشته‌های در مسیرش را بخواند تا شاید بتواند نظمی‌ به افکار افسار گسیخته‌اش بدهد. کوچه هدایت، خیابان شریعتی …

بیشتر بخوانید:

قصه‌ی زهرا، ۱۴‌ساله و آن مرد که زن دارد و سه فرزند

درد دل پدر با پسر یا وقتی بچه‌ها قربانی یار جمع کردن والدین می‌شوند

احمد و مادرش: روایت گریه‌هایی که تمام نمی‌شوند

–         از اسباب اثاثیه خونه کدومش رو نگه دارم؟

کوچه یزدانیان، شاورما، یک کشف خوشمزه …

–         کار رو باید چه کار کنم؟! اگه تو کار جدید بگن از هشت صبح تا پنج بعدازظهر چی؟! کی وقت کنم بخونم؟! کی وقت کنم بنویسم؟! ….

بن‌ بست بهادر. بن‌ بست نراقی …

–         چه جوری خونه پیدا کنم؟! … از وسیله‌ها فقط کتاب‌هام رو می‌برم  و لباس‌هام ….

نگین ظفر. پارکینگ طبقاتی ظفر …

–         اون زمان که من درس می‌خوندم، همه چیز علیه من بود. جر و بحث‌های تموم نشدنی، توضیح‌های بی فایده من درباره ضرورت درس خوندن، حرف‌های بی سر و ته اون: شب بیداری یعنی سرد شدن زندگی مشترک! ….

عینک رادین. رنگ نیکو.‌ هایدا.

–         با هم بیداریم، با هم می‌خوابیم، با هم می‌ریم، با هم می‌آییم و غیر از این یعنی تخطئی کردن از قوانین خانواده!

کوچه یزدانیان. بانک صادرات. بن بست دادبان …

–         حالا که نوبت خودش شده من باید جور همه چیز رو بکشم. خونه رو عوض کنیم، کارم رو که به چه خون دلی پیدا کردم بی‌خیال شم، زندگی رو توی دو تا چمدون جا کنیم و هر چی دارم و ندارم رو پشت سرم خاک کنم و برم یک گوشه دنیا که نمی‌دونم کجاست! حالا می‌گه تغییر خوبه. همیشه خوب بوده ….

بن بست الهیه. دبیرستان پسرانه مبین …

–         نه !نه! تغییر ترسناکه! برای به همین جا رسیدن پوستم کنده شده. از بی پولی و خونه‌نشینی گرفته تا هزار تا شغل عوض کردن، هزار بار اخراج شدن، هزار جور اتهام رو به جون خریدن، انگ افسردگی، دیوانگی، ناتوانی و … خوردن، با هزار تقلا درس خوندن، برای نوشتن هر مقاله‌ای هزار بار مردن و زنده شدن چون نباید یادم می‌رفت که زن خونه هم هستم و وظایف خونه و خونواده در اولویته …. آخ، اگه این بار دووم نیارم چی؟! اگه نتونم چی؟! ….

 داروخانه مجتمع پل رومی. نان سحر. بلیت الکترونیک …

–         حالا اون می‌خواد درس بخونه. حالا نوبت اون شده، ولی این بار دیگه بحثی در کار نیست. اون باید بره یه کشور دیگه و من و بچه هم باید شال و کلاه کنیم و همه این‌هایی که ساختم رو رها کنیم و بریم یک ور دیگه  و تا اطلاع ثانوی سعی کنیم همونجا تنهایی از پس زندگی بر بیاییم تا اون درسش تموم شه و خب صد البته که همه اینهایی که رخ خواهد داد مث پذیرش و کنار اومدن با تغییرات و صبور و خوش‌رو بودن در بالاها و پایین‌ها و بقیه موارد، جزیی از وظایف یک زن سر به راهه!»

این عکس متعلق به زنی‌ست ۴۰ ساله که در تاریخ ۱۹ تیر ماه، ساعت ۸ صبح از منزل خارج شده و تا امروز اطلاعی از او نداریم. او در آن هنگام ملبس به شال خاکستری و کوله‌پشتی آبی بوده است. هر گونه اطلاعی که منجر به یافتن صاحب عکس شود، ضمن پایان بخشیدن به نگرانی خانواده‌اش با پاداش ویژه همراه خواهد شد.

جلوی اعلامیه «گم شده» خشکش می‌زند. نگاه زن از قاب کاغذی به تردد خیابان خیره شده است. نگاهی  خالی از احساس میان صورتی باریک و سفید که دو ابروی پهن و سیاه مشخصه بارز آن همه رنگ پریدگی است. چهره‌ای که با دماغ معمولی و لب و دهان کوچک و چانه‌ای گرد، تصویر کودکانه‌ای را ساخته که با سن اعلام شده همخوان نیست.

به تاریخ ساعتش نگاه می‌کند. امروز صبح اول مرداد ۱۳۹۷ است. در متن اعلامیه اما هیچ اشاره‌ای نشده که ۱۹ تیر ماه چه سالی زن بی‌خیال خانه و زندگی شده و یک صبح مثل صبح‌های دیگر، بساط صبحانه را روی میز چوبی  قهوه‌ای سوخته، وسط آشپزخانه چیده، کتری که جوش آمده به عادت همیشگی دو  پیمانه چای در قوری ریخته و آن را با آب داغ لب به لب پر کرده است. شعله اجاق را پایین آورده، یک نگاه دیگر به میز کرده تا مطمئن شود نان سنگک، شیشه نوتلای کودک، پنیر لیقوان، گردو، کاسه عسل و ظرف کره سر جایشان باشند. آن وقت دکمه‌های مانتو را بسته، شال طوسی را سرش کرده، کوله آبی ساده‌ای که چند جایش هم به دست خودش رفو شده را  روی شانه انداخته و به روال هر روز صبح برای پیاده‌روی راهی خیابان‌های پر هیاهوی شهر شده و دیگر هیچوقت برنگشته است.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

از کنار ستون فلزی سبز رنگی که اطلاعیه را به آن چسبانده‌اند رد می‌شود و به خواندن نوشته‌ها ادامه می‌دهد ….

این عکس متعلق به زنی‌ست ۴۰ ساله …

روی جعبه برق منطقه زده‌اند. ۲۰ قدم جلوتر باز هم هست. این عکس متعلق به زنی …. این بار به دیواره اتاقک  روزنامه‌فروشی، ۱۰ قدم بعدتر روی تیرک چراغ ، ۲۰ قدم بعدتر هم و همه شریعتی از آنجا که زن ایستاده تا جایی که چشم کار می‌کند.

دیگر همه متن را نمی‌خواند و فقط جملاتی که با رنگ قرمز و حروف درشت‌تر تایپ شده است را مرور می‌کند. شال طوسی، کوله آبی، پاداش ویژه که بدون تمرکز و چشم ریز کردن هم قابل دیدن است.

می‌خواند و پیش می‌رود. می‌خواند و به زن فکر می‌کند. می‌خواند و گم شدن را تصور می‌کند …

به تجریش می‌رسد. خسته شده و ته گلویش از دوده‌ای که حین نفس کشیدن‌های پر شتاب مثل جارو برقی از  دود و گازوئیل شهر به خودش جذب کرده، می‌سوزد. نای راه رفتن ندارد. زانوهایش می‌لرزند. انگار سال‌هاست راه می‌رود. باید بنشیند. بی‌توجه به ازدحام آدمها و رفت و آمد بی‌وقفه‌شان، روی دیواره کوتاه بتونی لب جوی می‌نشیند. کوله‌اش را روی زمین میان پاهایش می‌گذارد و تازه متوجه مغازه آیینه‌فروشی روبه‌رویش می‌شود که صدها آیینه کوتاه و بلند را کنار هم چیده است. نگاهش با نگاه بی‌روحی تلاقی می‌کند که براندازش می‌کند. یک زن با شال طوسی، با کوله آبی، با ابروهای پهن سیاه، خسته و وامانده  از درون آیینه تمام قد، به او خیره شده است.

مهر
۱۹
۱۳۹۷
روزی اضافه بر روزهای جهان
مهر ۱۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Depositphotos_13269182_xl-2015
image_pdfimage_print

Photo: olly18/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

دختربچه‌ها هنوز در جهان به روزی اضافه بر روز جهانی کودکان نیاز دارند. مشکلات آن‌ها به مشکلات عمومی کودکان جهان خلاصه نمی‌شود، بلکه شکل شدیدتر همان‌هاست، به اضافه خشونت‌های وابسته به جنسیت که استمرار آن‌ها تا سال‌های بزرگسالی به مشکلات جهان نابرابر برای زنان پیوند می‌خورد. آن‌ها نه تنها در محیط خانواده با تبعیض جنسیتی، خشونت خانگی و ضرب و شتم مواجه‌اند، که از آنها توقع می‌رود درس و تحصیل را ترک کنند، ازدواج کنند و باردار شوند. کار خانگی، کار در مزرعه و کار برای کمک به مخارج زندگی، شرایط روزمره زندگی آنهاست.

۱۹ دسامبر سال ۲۰۱۱، مجمع عمومی ملل متحد قطعنامه‌ای به تصویب رساند و در آن روز یازدهم اکتبر را روز جهانی دختران اعلام کرد. بر اساس این قطعنامه، هدف از این نام‌گذاری به‌ رسمیت شناختن حقوق دختران است در زمانه‌ای که دختران در سراسر جهان با چالش‌ها و معضلات جدی مواجه هستند و برای حل مشکلات آن‌ها باید راهکاری جهانی یافت. به گفته سازمان ملل متحد سرمایه‌گذاری کشورها در تامین حقوق اولیه افراد از جمله حق دختران برای بهره‌مند بودن از بهداشت و تحصیل می‌تواند فقر، خشونت و عقب‌افتادگی در این جمعیت انسانی را به صورت محسوسی کاهش دهد.

حق برخورداری از امنیت، سلامت، آموزش، زندگی سالم و مطلوب برای دختران با این هدف که در بزرگسالی و به عنوان یک زن، از تمامی حقوق خود برخوردار شوند.

اما گزارش‌ها و آمار و اطلاعاتی که از کشورهای مختلف منتشر می‌شود، نشان می‌دهد که هنوز تعداد زیادی از دختران در دوران دبستان و سال‌های ابتدایی دبیرستان مجبور به ترک تحصیل می‌شوند، بسیاری از آن‌ها به امکانات بهداشتی و سلامتی دسترسی ندارند و تحت فشار فرهنگ و سنت‌های کهنه وادار به ازدواج می‌شوند.

دختران از دو جنبه زن بودن و کودک بودن، محور فعالیت و اقدام مشترک دو نهاد بین‌المللی یعنی کمیته محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان و کمیته حقوق کودک قرار دارند.

نوامبر سال ۲۰۱۴، کمیته منع تبعیض علیه زنان و کمیته حقوق کودک، نظریه تفسیری مشترکی در رابطه با رویه‌های زیان‌بار علیه دختران منتشر کردند.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و خشونت خانگی در قلب اروپا

از سوختن تا سوزانده شدن

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟

 

این نظریه تفسیری مشترک برای تبیین تعهد دولت‌های عضو کنوانسیون حقوق کودک در ارتباط با رویه‌های زیان‌بار است. برخی از مصادیق رویه‌های زیان‌بار علیه دختران شامل کشتن نوزادان دختر و گزینش جنسیتی قبل از تولد، ناقص‌سازی جنسی دختران، ازدواج زود و اجباری و جرایم ناموسی است.

مهم‌ترین شکل‌های خشونت علیه دختران

تعداد زیادی از دختران نوجوان در حالی که باید تحصیل کنند و آموزش ببینند، از نظر جامعه و والدین باید برای ازدواج و مادری آماده شوند: وضعیتی که آن‌ها را مجبور به ترک تحصیل می‌کند. اما حتی برای آن‌ها که فرصت ادامه تحصیل پیدا می‌کنند، دسترسی به اطلاعات پایه در مورد سلامت، حقوق بشر و حقوق جنسی و باروری دشوار است. کمبود امکانات آموزشی آن‌ها را در مقابل صدمه جسمی و روانی آسیب‌پذیر می‌کند.

عامل اصلی تداوم این خشونت‌ها، کلیشه‌های جنسیتی است. کلیشه‌های جنسیتی مشکلات زنان و دختران را عادی و قابل پذیرش نشان می‌دهد. به همین دلیل از جمله مفاد مهم کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، تعهد امضاکنندگان کنوانسیون به تغییر کلیشه‌های جنسیتی است.

سال گذشته سازمان نجات کودکان گزارشی منتشر کرد که آمارهای تکان‌دهنده‌ای از وضعیت دختران خردسال در آن آمده است. بر اساس گزارش این سازمان بیش از ۷۰۰ میلیون زن زیر ۱۸ سال در سراسر جهان مجبور به ازدواج شده‌اند.

این معضلات در مورد برخی گروه‌های آسیب‌پذیر دختران مانند اقلیت‌های نژادی یا دختران در طبقات فقیر یا نواحی حاشیه‌ای شهرها بیشتر است.

در ایران ازدواج زود هنگام، محرومیت از تحصیل، ختنه، خشونت خانگی از شکل‌های رایج اعمال خشونت نسبت به دختران است.

بر اساس تعریف صندوق کودکان ملل متحد یونیسف، ازدواج کودکان هر ازدواجی اعم از رسمی یا غیر رسمی است که در آن یکی از طرفین یا هر دو زیر سن ۱۸سال باشند. در بسیاری از کشورهای دنیا ازدواج کودکان زیر سن قانونی،  جرم‌انگاری و غیرقانونی شده است. در ایران اما مساله ازدواج کودکان حل نشده باقی مانده است. ازدواج زودهنگام در سال‌های اخیر در ایران چنان فراگیر شده که انتشار آمار آن، برخی از نمایندگان مجلس را به تلاش برای پیگیری طرحی برای بالا بردن سن ازدواج دختران واداشته است.

بر اساس قانون مدنی ایران، سن قانونی ازدواج برای دختران ۱۳ سال و برای پسران ۱۵ سال تعیین شده است. با این حال در ماده ١٠۴١ قانون مدنی آمده است: “عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ١٣‌ سال تمام شمسی و پسر‌ قبل از رسیدن به سن ١۵‌سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط رعایت ‌مصلحت با تشخیص دادگاه صالح.”

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

آمارهای ثبت احوال ایران نشان می‌دهد که از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۳، نزدیک به ۴۲۰هزار دختر زیر ۱۵سال در ایران ازدواج کرده‌اند. همچنین بر اساس آخرین آماری که یونیسف در اواخر سال ۲۰۱۶ میلادی منتشر کرد، ۱۷درصد از دختران ایرانی زیر ۱۸سال و سه درصد نیز زیر ۱۵سال ازدواج می‌کنند.

عوارض ناشی از بارداری و زایمان یکی از مهم‌ترین علت‌های مرگ دختران در سنین ۱۵ تا ۱۹ سال در سطح جهان است و سالانه به ۷۰ هزار مرگ منجر می‌شود.

بنا به این گزارش، نوزادان مادران کمتر از ۱۸ سال نیز ۶۰ درصد بیشتر از سایر نوزدان با خطر مرگ و بیماری روبه‌رو هستند.

به گفته مرکز آمار ایران، سیستان و بلوچستان بیشترین زنان ازدواج کرده زیر ۱۵ سال را دارد.

مشکل محرومیت از تحصیل هم یکی از مهم‌ترین جلوه‌های خشونت علیه دختران در ایران است که در بسیاری از موارد ریشه‌های خانوادگی دارد. براساس نتایج مرکز پژوهش‌های مجلس در سال تحصیلی گذشته، سه میلیون و ۲۰۰ هزار کودک بازمانده از تحصیل در ایران وجود داشته و دختران از اصلی‌ترین گروه‌های بازمانده از تحصیل در ایران بوده‌اند.

فقر خانواده و نداشتن امکان مالی برای خرج تحصیل، مشارکت فرزندان در اقتصاد خانواده و کودکان کار از دلایلی است که کودکان را از مدرسه رفتن باز می‌دارد و همه این دلایل در مورد  فرزندان دختر شیوع بیشتری دارد.

سال گذشته علی زرافشان، معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش ازدواج‌های زودهنگام در برخی استان‌ها را مانع از ادامه تحصیل دانش‌آموزان دختر اعلام کرده بود.

ناقص‌سازی جنسی دختران یا همان عملی که ختنه خوانده می‌شود، بیش از ۲۰۰ میلیون زن را در جهان قربانی کرده و بر اساس برخی از پژوهش‌ها که در سال‌های اخیر در ایران انجام شده، هنوز هم  در برخی از مناطق ایران ناقص‌سازی جنسی روی دختران و زنان انجام می‌شود.

 کامیل احمدی، نتایج پژوهشی را منتشر کرده که نشان می‌دهد این عمل در چهار استان آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و هرمزگان رواج دارد.

بر اساس این پژوهش احتمالا حدود ۷۰ درصد از ختنه زنان در این شش استان انجام می‌شود.

در ایران ختنه زنان بیشتر روی دختران کمتر از ده سال صورت می‌گیرد. در استان‌های ایلام و لرستان این عمل درست قبل از ازدواج و در برخی از موارد هم پس از تولد اولین فرزند ختنه انجام می‌شود. در استان هرمزگان دختربچه‌ها را در سن‌های پایین ختنه می‌کنند.

بر اساس همین شرایط، سرمایه‌گذاری برای ارتقای کیفیت و کمیت آموزش و ایجاد امکانات برابر تحصیلی و ارتقای سلامت و تغذیه مناسب در سنین نوجوانی در کنار مقابله با شکل‌های مختلف خشونت جنسی، جسمی، روانی علیه دختران در

خانواده و مدرسه و جامعه و تدوین قوانین ملی و بین‌المللی برای مقابله با ازدواج و ختنه دختران بیش از هر زمان دیگری نیاز جامعه امروز ایران و جهان است.

مهر
۱۸
۱۳۹۷
بریتانیا و قوانین خشونت خانگی
مهر ۱۸ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Maridav/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Maridav/www.shutterstock.com

نعیمه دوستدار

قوانین علیه خشونت خانگی در بریتانیا برای پر کردن شکاف قانونی درباره الگوهای رفتاری کنترل‌گرایانه یا خشونت‌بار در رابطه میان شریک عاطفی، همسر و شریک یا همسر سابق یا اعضای خانواده اجرا می‌شوند.

بر اساس گزارش مرکز آمار بریتانیا در دوره یک‌ساله منتهی به مارس ۲۰۱۶، دو میلیون نفر در بازه سنی ۱۶ تا ۵۹ سال در معرض خشونت خانگی قرار گرفتند. این آمار نشان می‌دهد نیمی از این افراد به پلیس مراجعه کرده‌اند و تحقیقات پلیس در مورد ۴۰ درصد از آنها، مدارکی دال بر وقوع جرم مرتبط با خشونت خانگی را نشان می‌داد.

بر اساس تعریف قانونی خشونت خانگی در بریتانیا این موضوع فقط محدود به خشونت‌های فیزیکی نمی‌شود بلکه می‌تواند شامل الگوهای رفتاری تکرار شونده برای کنترل و اعمال قدرت در رابطه نیز باشد.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و خشونت خانگی در قلب اروپا

از سوختن تا سوزانده شدن

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟

قانون می‌گوید: «هر رفتار یا الگوی رفتاری کنترل‌گرایانه، اجباری، تهدید کننده، خشونت‌آمیز یا همراه با سوءاستفاده که توسط افراد بالای ۱۶ سال که شریک زندگی یا عضوی از خانواده قربانی است بدون توجه به جنسیت متهم، خشونت خانگی است. این رفتارها می‌توانند شامل خشونت روانی، فیزیکی، جنسی، مالی یا عاطفی باشند. به جز رفتار اجباری و کنترل افراد که جرم‌هایی جدید در تعریف خشونت خانگی در سال ۲۰۱۵ هستند، بقیه انواع خشونت‌های خانگی در قوانین بریتانیا طبق روال عادی پلیس و سیستم قضایی بررسی می‌شوند.

رفتار کنترل‌گرایانه مانند استفاده از قدرت مالی برای کنترل استقلال و اعمال محدودیت بر رفتار دیگری و رفتارهای خشونت‌بار مانند حمله، تهدید، تحقیر و ارعاب یا سوءاستفاده، نمونه‌های خشونت‌ خانگی و جرم شناخته می‌شوند.

با توجه به قانونی که از دسامبر سال ۲۰۱۵ اجرایی شده است، آزارگری و کنترل‌گری حداکثر ۵ سال زندان، جریمه یا هر دو را در پی خواهد داشت و دادگاه صدمات و مشکلات فیزیکی قربانی خشونت را به همراه مشکلات احساسی و عاطفی و روان‌شناختی برای اجرای عدالت در نظر می‌گیرد.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

مراحل  پیگرد قانونی خشونت خانگی در بریتانیا

برای تحقق عدالت کیفری در موضوع خشونت خانگی مراحل زیر طی می‌شوند:

–         گزارش حادثه به پلیس

–         ضبط و مستند‌سازی جرم توسط پلیس

–         نتیجه‌گیری پلیس از جرم

–         ارجاع پرونده به دادستانی برای تصمیم‌گیری و پیگرد قانونی

–         ارجاع پرونده به دادگاه و تشخیص مجازات و محاکمه نهایی مجرم

 قانون حفاظت از قربانی

از ماه مارس سال ۲۰۱۴ ، بریتانیا برای پر کردن خلاء قانونی حفاظت از قربانی خشونت خانگی توسط پلیس، قانون حفاظت از قربانی را اعمال کرد. بر اساس این قانون، پلیس می‌تواند مجرم را به مدت ۲۸ روز از نزدیک شدن به محل زندگی قربانی منع کند و همچنین مجرم از تماس با فرد قربانی خشونت در این دوره منع می‌شود. این دوره به منظور ایجاد فرصتی برای قربانی در نظر گرفته شده است تا او بتواند درباره وضعیت زندگی خود به خوبی فکر کند، شواهد کافی جمع‌آوری کند و شکایت و دادخواست خود را به مراجع قانونی ارائه دهد.

طرح «افشای خشونت خانگی»

از سال ۲۰۱۴ طرح «افشای خشونت خانگی» در انگلستان و ولز اجرا می‌شود. این قانون شامل دو بخش حق پرسش و حق دانستن  است. بر اساس حق پرسش، هر شخص می‌تواند با مراجعه به پلیس از سابقه رفتار خشونت‌آمیز شریک زندگی جدیدش پرسش کند و اطلاعات به دست بیاورد. بر اساس حق دانستن، یک سازمان یا موسسه نیز می‌‌تواند در صورتی که این شک وجود داشته باشد که فردی قربانی خشونت‌خانگی‌ است، از پلیس درخواست افشای اطلاعات داشته باشد.

راهنمای تشخیص خشونت خانگی

از سال ۲۰۱۵ راهنمایی برای پلیس و دیگر افراد مرتبط با قربانیان خشونت خانگی تدوین شده است که هدف از آن آشنایی بیشتر افراد با مساله خشونت خانگی است. در راهنمای مبارزه با خشونت خانگی تدوین شده، راه‌های تشخیص خشونت، راهکارهای قانونی برای مقابله با آن و چگونگی تشخیص و ضبط شواهد گردآوری شده است.

همچنین از سال ۲۰۱۳ منابع و راهنماهایی برای قتل‌های خانگی تدوین شده است. با توجه به اینکه در قتل‌های خانگی احتمال ادامه قتل‌ و خشونت بیشتر نسبت به دیگر اعضای خانواده وجود دارد، این منابع راهنما به پلیس کمک می‌کند تا از گسترش خشونت‌های خانگی پیشگیری کند.

قوانین برای خشونت فرزندان علیه والدین

خشونت علیه والدین که به ویژه توسط نوجوانان انجام می‌شود اغلب ناگفته می‌ماند و قربانیان این نوع خشونت معمولا آن را نادیده می‌گیرند. از سال ۲۰۱۵ راهنمایی برای این نوع خشونت خانگی تدوین شده است که به تشخیص خشونت و نحوه پاسخگویی به نیاز قربانیان می‌پردازد. بر اساس قانون تدوین شده اقدامات حمایتی مانند نگهداری و مراقبت از والدین تحت خشونت باید توسط نهادها و موسساتی انجام شوند که با خشونت‌های خانگی در ارتباط هستند.

وضعیت مهاجران

رویکرد قانونی دولت بریتانیا در برابر مهاجران این است که آنها باید توانایی حفاظت از خود را در جامعه بریتانیا داشته باشند. آنها باید قادر باشند بدون استفاده از مزایا و خدمات ارائه شده توسط دولت زندگی خود را بگذرانند. اما قربانیان خشونت خانگی از این قاعده مستثنی هستند. بر اساس قانون، قربانیان خشونت خانگی حق بهره‌مندی یکسان از اقدامات حفاظتی دولتی را در مقابل خشونت خانگی دارند. این به معنای آن  است که هر مهاجری اعم از همسر یا شریک زندگی مهاجر یک فرد بریتانیایی یا مهاجر قانونی دیگری می‌تواند از اقدامات حفاظتی استفاده کند.

خشونت بر اساس ناموس

قانون دیگری که در بریتانیا در مقابله با خشونت خانگی وجود دارد با عنوان «خشونت بر اساس ناموس» یا «تجاوز به حقوق» شناخته می شود. این مورد شامل جنایاتی مانند خشونت‌های خانوادگی و جنسی، ازدواج اجباری، آزار جنسی و طرد اجتماعی است. معمولا زنان قربانی این نوع خشونت هستند. آنها به دلیل عدم رعایت انتظارهای فرهنگی و مذهبی مانند آرایش و پوشیدن لباس غربی، دوستی یا رابطه جنسی با مردی، بارداری بدون ازدواج، داشتن رابطه و دوستی با فردی از مذهب یا ملیت دیگر، رد کردن ازدواج اجباری یا داشتن رفتار خارج از عرف سنتی و مذهبی، تحت خشونت توسط اعضای خانواده قرار می‌گیرند.

قربانیان این نوع خشونت نیز تحت حمایت قوانین ضد خشونت بریتانیا قرار می‌گیرند. ازدواج اجباری، سوءاستفاده از جهیزیه و ختنه زنان نیز از مواردی هستند که مهاجران و افرادی که در شرایط خاص زندگی می‌کنند، به طور خاص تحت پوشش قانون قرار می‌گیرند.