صفحه اصلی  »  2018 October
image_pdfimage_print
مهر
۲۶
۱۳۹۷
ما و جنبش ME TOO/ یادداشتی از معصومه ابتکار
مهر ۲۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2018-10-17 11:41:46Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com
image_pdfimage_print

Photo: khabaronline.org

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده: تامین قانونی امنیت زنان، به رفع خشونت کمک می‌کند

جامعه > خانواده – قانون حمایت از کودکان و نوجوانان که اخیرا به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و به زودی توسط شورای نگهبان تایید نهایی خواهد شد، نمونه ای موثر در کشور ما بوده که می بایست با تصویب نمونه موثر دیگر یعنی لایحه قانون تامین امنیت زنان در برابر خشونت تکمیل شود. تامین قانونی امنیت زنان علاوه بر بازدارندگی، جنبه های قوی فرهنگی و اجتماعی دارد و می تواند زمینه های بروز خشونت علیه زنان از جمله تعرضات و سوء استفاده های جنسی کاهش و به تقویت نهاد مهم خانواده کمک کند.

معصومه ابتکار معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده در یادداشتی اختصاصی که برای خبرآنلاین نوشت، به بررسی جنبش می‌تو در کشورهای دنیا پرداخت.

متن کامل این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

 

تار و پود جوامع توسط روابط و مناسبات میان انسان ها پیوند می خورد و شکل می گیرد. این روابط اگر براساس احترام متقابل و رعایت حقوق فردی و شهروندی تنظیم شود، ماهیت هم افزایی یافته و به رشد متقابل استعدادها در مناسبات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و کاری منجر می شود. روابط در خانواده، مدرسه، دانشگاه، محیط کار و در میدان های فعالیت اجتماعی و داوطلبانه می تواند براساس روحیه همکاری، خیرخواهی، تلاش برای تعالی جامعه، پایمال نکردن حقوق افراد، پرهیز از خشونت کلامی و رفتاری و نفی تهمت، نفرت پراکنی و تخریب شخصیت باشد که البته کار بسیار دشواری بوده و در کمتر جامعه ای چنین رخداد آرمانی شکل گرفته است.

شاید به دلیل اهمیت و دشواری چنین رویکردهایی است که قرآن کریم و تعالیم دینی در آموزه های خود بطور مبسوط و تفصیلی وارد جزییات شده اند. از جمله نقشه راه یا دستورالعمل های اجرایی ارایه کرده اند که البته براساس منشور مساوات انسان ها اعم از زن و مرد بوده و اعتبار افراد را به میزان تقوای آنها وابسته دانسته است. این منشور، رعایت عدالت و انصاف در روابط میان زن و مرد را علاوه بر رابطه زوجین در خانواده، به حدود محرم و نامحرم تسری داده و تعاریفی را برای حفظ حریم های جنسی و عزت نفس انسان ها و اعضای خانواده مطرح کرده است. در این آموزه ها احترام به پیمان خانوادگی، وفاداری به عهد، امانتداری و صدق مورد تاکید قرار گرفته تا از سوءاستفاده، تعرض به حریم فردی و تضییع حقوق و تحقیر انسان ها ممانعت شود. مثال بارز این موضوع تاکید قرآن کریم به غمض بصر است و ابتدا به مردان توصیه می کند که نگاه خود را مراقبت کنند. سپس به زنان توصیه هایی در مورد لحن صدا و نوع پوشش دارد که ناظر بر منفعت کلان فرد و جامعه است.

 

 

نظام روابط بین زن و مرد براساس تعالیم قرآن و سیره پیامبر و ائمه (ع) نظامی پیشرو بوده تا مانعی برای مشارکت اجتماعی و حضور زنان و مردان در ابعاد وسیع عمومی به وجود نیاید، در عین آنکه از احترام و کرامت زن و مرد کاسته نشود. اجرای این نظامات در دوران معاصر مانند آنچه در جمهوری اسلامی ایران و برخی دیگر از کشورهای اسلامی به اجرا درآمده، فراز و نشیب های زیادی داشته و شاید از روح این آموزه دور شده باشد، به نحوی که تنها به موضوع تذکر رعایت حجاب آنهم فقط توسط بانوان تبدیل شده است. 

در حالی که تاکیدات قرآنی در روابط اجتماعی میان زنان و مردان با هدف آموزش مهارت های خوب زندگی کردن مانند حفظ امنیت، آزادی و کرامت انسان ها صورت گرفته، اما نحوه اجرای آن، سبب شده تا به عنوان محدودیت و حتی نادیده گرفتن آزادی و حق انتخاب افراد جامعه مطرح شود.

به بیان دیگر، متأسفانه آموزش سبک زندگی خوب ایرانی و اسلامی با روش های علمی و تربیتی شکل نگرفته است. برخوردارهای سلیقه ای توام با عتاب که به آزردگی روحی و روانی مخاطب منجر می شود، اثرات توصیه های انسانی و اخلاقی و دینی را خنثی کرده و این تعالیم مهم را بی اثر می سازد. این در حالیست که امروزه در دنیا ثابت شده سبک زندگی سالم از ابعاد جسمی و روحی به مهارت های ارتباطی و تنظیم روابط بین زنان و مردان وابسته است و جنبش فراگیرMe Too مثال بارز این ادعا به حساب می آید. امروز این موضوع به طور جدی در جوامع مختلف مطرح است که راه حل روابط محترمانه و توام با اخلاق و بدون سوءاستفاده جنسی، تحقیر و خشونت چیست و آیا قابل تحقق است؟

بسیاری از آسیب های اجتماعی ریشه در عدم خودباوری، فقدان مهارت های ارتباطی و نبود آگاهی در مورد معیارها و ملاک های موثر حقوق فردی و شهروندی دارد. معاونت رییس جمهور در امور زنان و خانواده نیز که این سوال از دغدغه هایش محسوب می شود، از حدود یک سال پیش گفت و گوی ملی خانواده را به عنوان یک راهکار مطرح کرده است

 

زمان آنست تا نوع خوانش و تفسیر خود را از اجرای ضوابط در کشورداری بعد از چهار دهه با هدف نزدیک تر شدن به روح تعالیم اسلام ناب محمدی (ص) و قرائت پیامبر و ائمه اطهار بیان کنیم و تجربیات سال های گذشته را به عنوان چراغ راه آینده قرار دهیم؛ تجربیاتی که اگر واقع بینانه، آزادمنشانه و صادقانه مد نظر باشد می تواند پلی به سوی آینده در اصلاح روابط فردی، اجتماعی، خانوادگی، بین نسلی و تقویت شئونات جامعه قرار گیرد. به علاوه اینکه این تجربیات از جنبه فراگیر انسانی و بشری می تواند دریچه ای برای سایر جوامع باشد که با وجود پیشرفت های بزرگ علمی و اقتصادی و توسعه یافتگی در بسیاری از شاخص ها، در زمینه های اجتماعی و روانشناسی دچار مشکلات عمیق و گسترده هستند.

به عنوان مثال در امریکا دونالد ترامپ سال ۲۰۱۸ را سال اورژانس ملی برای مقابله با اعتیاد اعلام کرد. ‌در آن کشور گر چه بیماری ها رو به کاهش داشته، اما نرخ خودکشی و بی خانمان ها روندی افزایشی را طی می کند. اخیراً رسانه های آن کشور اعلام کرده اند که طی ۱۰ سال اخیر چنین مشکلاتی در ۲۵ ایالت حدود ۳۰ درصد فزونی یافته است. در همین حال، ظهور جنبش و جریان اجتماعیMe Too برای افشای سوء استفاده جنسی از زنان و موضوع کودکان در کلیسای کاتولیک که پیش تر در سطحی گسترده مطرح شد نشانه های جدی آسیب های این حوزه در جوامع مختلف است. شیوع این مشکل چنان کارد را به استخوان زنان رسانده که موارد سوءاستفاده یا تعرض جنسی در همه سطوح از جمله سطح عالی سیاسی توسط افراد معروف و سلبریتی ها اعلام و بازتاب گسترده ای را در رسانه های بین المللی داشته است. تا آنجا که شکایت یک زن علیه کاوانا گزینه ترامپ برای دیوان عالی امریکا، به موردی جنجالی تبدیل شد، اگر چه متأسفانه سنای آمریکا به آن وقعی ننهاد. این جریان اعتراضی گسترده که حتی با راهپیمایی های بزرگ علیه سوءاستفاده های جنسی همراه شد، حاکی از وجود مشکلات با همه تأکیدات بر احترام و کرامت و آزادی های انسانی در آن جوامع است و اندیشمندان آنها را به بازنگری پارادایم فعلی آزادی های مفرط جنسی فرا خوانده است؛ نوع آزادی هایی که سال ها توسط بازارهای فرهنگی هالیوودی ترویج و تبدیل به روند و رویه ای در بسیاری از کشورهای دنیا شده و در زنجیره ای هماهنگ توانسته بازار کالا، لباس، هنر، رسانه، قاچاق انسان و خرید و فروش جنسی را مدیریت کند.

 

در این زمینه به طور یقین ‌قوانین اهمیت زیادی دارند. قانون حمایت از کودکان و نوجوانان که اخیرا به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و به زودی توسط شورای نگهبان تایید نهایی خواهد شد، نمونه ای موثر در کشور ما بوده که می بایست با تصویب نمونه موثر دیگر یعنی لایحه قانون تامین امنیت زنان در برابر خشونت تکمیل شود. تامین قانونی امنیت زنان علاوه بر بازدارندگی، جنبه های قوی فرهنگی و اجتماعی دارد و می تواند زمینه های بروز خشونت علیه زنان از جمله تعرضات و سوء استفاده های جنسی کاهش و به تقویت نهاد مهم خانواده کمک کند.

در هرصورت نظام جامع روابط اجتماعی و حقوق بشر نیازمند آگاهی، آموزش مهارت آفرینی، قوانین بازدارنده و کسب تجربه و عبرت است تا بتوانیم با سیاست های برگرفته از فرهنگ اصیل خود و خرد بشری، جامعه ای آگاه، هوشیار، ایمن و با اخلاق داشته باشیم.

 

منبع: خبرآنلاین

مهر
۲۶
۱۳۹۷
زنان دارای معلولیت، قربانیان سکوت قانون در ایران
مهر ۲۶ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
Photo: 			photographee.eu/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: photographee.eu/depositphotos.com

معین خزائلی

تحقیر، توهین، استهزا، سوء استفاده و آزار جنسی، آزار فیزیکی به صورت ضرب و شتم، تعلل در برآورده کردن نیازهای حیاتی و روزمره، ایجاد محدودیت‌های مالی، کم‌توجهی و بد رفتاری، از جمله شایع‌ترین مواردی هستند که زنان دارای معلولیت در محیط خانواده ممکن است با آن روبه‌رو شوند. این افراد با توجه به وابستگی به نزدیکان خود و عدم استقلال فیزیکی،  در برابر این خشونت‌ها آسیب‌پذیری بیشتری دارند.

در این زمینه تحقیقی در سال ۱۳۸۸ در استان اصفهان بر روی ۷۸ زن دارای معلولیت انجام شده که نشان ‌می‌دهد تقریبا تما‌می‌ افراد مورد تحقیق همواره در معرض نوعی از خشونت خانگی از طرف نزدیکان خود قرار داشته‌اند که خشونت جسمی‌ اصلی‌ترین آنها بوده است.(۱)

این زنان عمدتا به دلیل وابستگی به دیگران برای رفع نیازهای اولیه و روزانه خود، به شدت از لحاظ عاطفی و فیزیکی به نزدیکان خود وابسته شده و از این رو زمانی که با انواع خشونت‌ها از سوی آنان روبه‌رو ‌می‌شوند، آسیب بیشتری دیده و در عین حال به دلیل همان نیاز و وابستگی، کمتر در مقام مقابله و دفاع از خود ظاهر ‌می‌شوند.

از طرفی محدودیت‌های جسمی‌ ذاتی این زنان سبب ‌می‌شود آنان توانایی کمتری در واکنش به خشونت خانگی به ویژه خشونت‌های فیزیکی و جنسی داشته و حتی در مواردی خود را مجبور به تن دادن به خواسته‌ها و آزارهای جنسی نزدیکان خود (به ویژه شوهر یا شریک زندگی) بیابند.

بیشتر بخوانید:

سالمندان؛ قربانیان پنهان خشونت خانگی

کودک بد سرپرست و خشونت خانگی

فانتزی‌های جنسی و خشونت خانگی

آمارهای منتشر شده در این مورد نیز نشان ‌می‌دهد احتمال در معرض خشونت قرار گرفتن زنان دارای معلولیت در محیط خانواده خود دو برابر بیشتر از زنان دیگر بوده و در نتیجه این قشر آسیب‌پذیری و  حساسیت بیشتری نسبت به خشونت خانگی داشته و از این رو نیز نیاز به حمایت‌های بیشتری -چه در زمینه‌ اجتماعی و چه در زمینه‌ حقوقی- دارند.

از سوی دیگر روشن است که بدون وجود الزام‌های قانونی مورد نیاز از سوی قانونگذار، در عمل نه تنها امکان تحقق حقوق اولیه زنان دارای معلولیت میسر نیست، بلکه به دلیل عدم وجود قوانین حمایتی امکان حمایت از زنان دارای معلولیت قربانی خشونت خانگی نیز بسیار محدود خواهد بود.

قانونی که وجود ندارد!

با وجود پیوستن ایران به «کنوانسیون جهانی حقوق افراد دارای معلولیت» و تصویب متن کنوانسیون در سال ۱۳۸۷ توسط مجلس شورای اسلامی، قوانین موضوعه ایران در زمینه حمایت از حقوق اولیه افراد دارای معلولیت به طور کلی و مشخصا در مورد حمایت از زنان دارای معلولیت در برابر خشونت به شدت دچار کمبود است.

از این منظر، تنها قانون مشخص در ایران که ناظر بر افراد دارای معلولیت و سازمان‌های دولتی مسئول در زمینه حمایت از آنان است، «قانون جامع حمایت از حقوق معلولان» مصوب سال ۱۳۸۳ بوده که در عمل نه تنها از زمان تصویب آن اجرایی نشده، بلکه به دلیل عنوان حقوقی آن امکان تصویب قانونی کامل‌تر و جامع‌تر را که دارای ضمانت اجرا باشد از دستگاه قانونگذاری ایران گرفته است.

در تما‌می‌۱۶ ماده این قانون اما نه تنها اشاره‌ای به حمایت از افراد دارای معلولیت در برابر خشونت و تبعیض نشده بلکه از اساس حتی اقدام به شناسایی این موضوع به عنوان یکی از مشکلاتی که این افراد همواره با آن روبه‌رو هستند نیز نکرده است.

سکوت ناعادلانه قوانین موضوعه ایران در این زمینه در حالی است که بر اساس ماده چهار کنوانسیون بین‌المللی حقوق افراد دارای معلولیت، تما‌می‌ کشورهای عضو این کنوانسیون متعهد به تصویب، اجرا و ایجاد قوانین سازگار با روح کنوانسیون و مورد نیاز برای اجرای هر چه بهتر مفاد آن هستند.(۲)

پس از الحاق ایران به این کنوانسیون در سال ۱۳۸۷، تاکنون نه تنها قانون جدیدی در این زمینه تصویب نشده، بلکه «قانون جامع حمایت از حقوق معلولان» نیز که در حقیقت چهار سال پیش از پذیرش کنوانسیون توسط ایران تصویب شده، اجرایی نشده است.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

این در حالی است که لزوم اعلام منع خشونت و تبعیض علیه افراد دارای معلولیت و نیز لزوم شناسایی این موضوع به عنوان یک ضرورت حقوقی-قانونی به حدی است که مواد ۱۵ و ۱۶ این کنوانسیون به صراحت از آنها سخن گفته و از دولت‌ها خواسته تا برای جلوگیری از وقوع آن تدابیر و ساز و کار قانونی و اجرایی در نظر گیرند.

ضمن اینکه ماده شش این کنوانسیون به روشنی با اذعان به خشونت‌هایی که زنان دارای معلولیت ممکن است با آنها روبرو باشند، آسیب‌پذیری آنها را دو چندان و تبعیض‌های پیش رویشان را چندگانه توصیف کرده است.

به علاوه بر اساس بند یک ماده ۱۶ کنوانسیون، دولت‌ها موظف به مبارزه با هر گونه تبعیض، خشونت و استثمار افراد دارای معلولیت به دلایل جنسیتی شده‌اند.

با این حال اما علی‌رغم تصویب این کنوانسیون توسط مجلس ایران و نیز تایید آن از سوی شورای نگهبان، دولت جمهوری اسلامی در عمل هیچ تلاشی برای اجرای مفاد آن انجام نداده است. از این رو نیاز به یک قانون جامع و جدید در این زمینه با هدف اجبار دولت و نهادهای دولتی و همچنین به منظور بر طرف کردن خلاء‌های قانونی بسیار در حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت -به ویژه زنان دارای معلولیت قربانی خشونت خانگی- احساس ‌می‌شود.

در این زمینه تصویب «قانون حمایت از حقوق معلولان» در اردیبهشت ماه سال جاری در مجلس ایران نیز با وجود عنوان آن، به هیچ روی کمکی به پر کردن این خلاء قانونی نکرده است، چرا که اساسا این قانون بیشتر از آن که قانونی کارآمد در زمینه حمایت از حقوق اجتماعی و فردی افراد دارای معلولیت باشد، به ویژه در موضوع مربوط به رویارویی با خشونت و تبعیض، تنها سندی تفسیری و توضیحی در مورد وظایف نهادهای دولتی در ارتباط با ظرفیت‌سازی این نهادها در زمینه ارائه خدمات به افراد دارای معلولیت است.

روشن است که در چنین شرایطی، همکاری وکلا و حقوقدانان با فعالان حوزه حقوق افراد دارای معلولیت، به ویژه تخصیص تلاش‌های سازمان یافته وکلا به ارائه کمک‌های حقوقی تخصصی به زنان دارای معلولیت قربانی خشونت خانگی و نیز لزوم آگاهی‌بخشی‌های اجتماعی با تکیه بر مفاد کنوانسیون بین‌المللی حقوق افراد دارای معلولیت، ‌می‌تواند کمک شایانی به بهبود وضعیت موجود کند.

پانویس:

۱. بررسی فراوانی و برخی عوامل موثر بر خشونت خانگی جسمی‌ علیه زنان معلول مقیم در شهرستان‌های اصفهان و فریدن، امیرمحمود حریرچی، ۱۳۸۸، تهران

۲. تصویب کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، ۱۳۸۷، تهران

مهر
۲۶
۱۳۹۷
در تنها مدرسه دخترانه اتیسم چه می‌گذرد
مهر ۲۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
n00162338-b
image_pdfimage_print

Photo: baharnews.ir

اتیسم یک تفاوت است نه یک بیماری و باید آن را به خوبی شناخت تا بتوان به بچه‌های اتیسمی بهتر کمک کرد. مسائل آموزشی و تحصیلی یکی از نیازهای اساسی این افراد است که باید در این راستا به منظور کمک به آنها و خانواده‌هایشان گام‌های موثری برداشته شود. سازمان مدارس استثنایی آموزش و پرورش در این زمینه اقداماتی انجام داده که تاسیس مدرسه فرشتگان آسمانی یکی از آنهاست. تاکنون مدارس اتیسم مختص دختران وجود نداشت و این دانش‌آموزان در کنار دیگر دانش‌آموزان تحصیل می‌کردند، اما برای اولین بار مدرسه اتیسم دختران افتتاح شد.

گرچه مدرسه فرشتگان آسمانی با وجود ۳۸ دانش‌آموز افتتاح شد، اما تعداد دانش‌آموزان آن در حال افزایش است، زیرا ثبت‌نام در مدرسه کماکان ادامه دارد، البته این در حالی است که مدرسه مذکور کلاس و معلمان کافی برای تامین دانش‌آموزان بیش از این را ندارد و آموزش و پرورش هم همچنان دانش‌آموزان دختر اتیسمی را به این مدرسه معرفی می‌کند.

با توجه به اینکه تعداد دانش‌آموزان رو به افزایش است، آموزش و پرورش طبیعتا باید به ازای هر سه دانش‌آموز یک معلم به این مدرسه معرفی کند. نکته مهم دیگر فضای آموزشی کافی برای دانش‌آموزان اتیسمی است، اگر تعداد آنها افزایش یابد، باید به ناچار میان کلاس‌ها تیغه کشیده شود و هر کلاس به دو یا سه کلاس دیگر تقسیم شود تا بتوان دیگر دانش آموزان را در آن جای داد.ضمن اینکه پیش از این در مدرسه مذکور دانش‌آموزان ناشنوا و اتیسم در کنار یکدگیر درس می‌خواندند، اما حالا کلاس‌های این دانش آموزان از یکدیگر جدا شده است، در حالی که گویا یادگیری بچه‌های اتیسم در کنار دانش‌آموزان ناشنوا موثرتر بوده است.

نارضایتی از میزان سختی کار معلمان

محسن غفوریان (معاون برنامه ریزی آموزشی و توانبخشی سازمان استثنایی وزارت آموزش و پرورش) با اشاره به  امکاناتی که در این مدارس ایجاد شده‌است، گفت: خدماتی که در مراکز آموزش و پرورش استثنایی داده می‌شود؛ خدمات آموزشی، توانبخشی، پرورشی و تربیت بدنی است که به تناسب فضای آموزشی ارائه می‌شود. در این میان برای دانش‌آموزان طیف اتیسم نیز خدمات آموزشی و توانبخشی را ارائه می‌دهیم. خدمات توانبخشی از طریق نیروهایی که به صورت گفتار درمانگر یا کاردرمانگر هستند، در سطح مدارس ارائه می‌شود، اما در جاهایی که نیروی توانبخشی نداشته باشیم، بر اساس اعتباراتی که در اختیارمان گذاشته‌اند، والدین می‌توانند این خدمات را از سایر مراکز دولتی یا غیردولتی دریافت کنند.

وی با اشاره به سختی کار معلمان مدارس استثنایی گفت: هر پنج سال کارِ رضایت‌بخش معلمان مدارس استثنایی برابر با شش سال کار دیگر معلمان محسوب می‌شود و به نسبت سایر معلمان هم از سختی کار متناسب با شغلشان بهره‌مند می‌شوند. از سختی کاری که همکارانمان می‌گیرند، به خصوص در بخش اتیسم خیلی راضی نیستیم و تلاش‌های زیادی را انجام می‌دهیم تا بتوایم سختی کار این همکاران را افزایش دهیم.

غفوریان اعلام کرد: طرح و برنامه‌ای برای سختی کار این معلمان در حال آماده‌است تا به سازمان امور استخدامی بدهیم تا اگر مورد قبول قرار گرفت آن را عملیاتی کنیم. معاون برنامه‌ریزی آموزشی و توانبخشی سازمان استثنایی وزارت آموزش و پرورش گفت: سیاست سازمان آموزش و پرورش استثنایی و وزارت آموزش و پرورش بر اساس سند تحول بنیادین ایجاد فرصت‌های برابر آموزشی است. سیاست ما این است؛ شرایطی را فراهم کنیم که همه دانش‌آموزان ما با انواع معلولیتی که دارند در نزدیک‌ترین مدرسه محل سکونتشان تحصیل کنند.

او تصریح کرد: حضور دانش آموزان ویژه در مدارس عادی نیازمند الزاماتی است که این الزامات از مناسب‌سازی فضای آموزشی تا آموزش معلمان و همینطور انعطاف در برنامه درسی آنها است. در حال حاضر بیش از ۶۵ هزار دانش‌آموز با نیاز ویژه در کشور داریم که در مدارس عادی تحصیل می‌کنند. همچنین در حال حاضر بیش از ۱۰۰ دانش‌آموز در طیف اتیسم داریم که در مدارس عادی تحصیل می‌کنند. وی ادامه داد: موضوعی که در سازمان در دستور کار داریم، این است که نگرش جامعه را نسبت به این افراد در بیرون از مدرسه از آموزش والدین تا همه کسانی که به نوعی با این بچه‌ها ارتباط دارند، را تغییر دهیم.

ذولفعلی (معلم پایه اول و پنجم مدرسه دخترانه اتیسم) با اشاره شرایط کار خود گفت: بزرگترین سختی کار با بچه‌های اتیسم این است که واکنش بسیار ضعیفی نسبت به آموزش از خود نشان می‌دهند، یعنی ممکن است که من به عنوان معلم موضوعی را طی یک ماه به آنان آموزش دهیم، اما جواب نگیرم، زیرا بزرگترین مشکل بچه‌های اتیسم گفتار است و چون گفتار ندارند، ما از آنها بازخورد نمی‌گیریم به همین دلیل خواه ناخواه دچار استهلاک ذهنی می‌شویم و فکر می‌کنیم این ما هستیم که نتوانستیم کارمان را به خوبی انجام دهیم.

معلم مدرسه دخترانه اتیسم ادامه داد: این قضیه در پدر و مادرهای بچه‌های اتیسم هم وجود دارد، به این صورت که پدر و مادر مدت‌ها روی یک قضیه کار می‌کنند، ولی پاسخ نمی‌گیرند و همین باعث می‌شود که آنها دچار استیصال شوند؛ بنابراین همین امر موجب خستگی پدر و مادرها می‌شود. این خستگی در پدر و مادرهای بچه‌های اتیسم خیلی زیاد است، حتی خیلی‌ها به لحاظ روحی خسته‌اند و افسردگی دارند به طور کل در میان مادران بچه‌های اتیسم مادران افسرده زیادی وجود دارد، این قضیه هم به لحاظ تحقیقاتی ثابت شده است. از نظر من هم علت اصلی این افسردگی‌ها و ناامیدی‌ها بازخورد خوب نگرفتن از سوی بچه‌های اتیسم است، زیرا پد و مادر احساس می‌کنند که ایراد از آنهاست چون نتواستند به فرزندشان آموزش دهند.

ذولفعلی اضافه کرد: من در سال گذشته حتی از این مساله افسرده شده بودم و دائم در خواب و بیداری فکر می‌کردم باید این هفته با بچه‌ها چه کار کنم، چون کاری که این هفته انجام دادم، جواب نداده و سعی می‌کردم روز بعد یک روش جدید را امتحان کنم. من آنقدر روی بچه‌هایم آزمون و خطا می‌کردم تا به نتیجه برسم و همواره راه‌های مختلف را امتحان می‎کردم تا به جواب برسم.

برخی از دانش‌آموزان نمی‌خواهند درس یاد بگیرند

این معلم با بیان اینکه بچه‌های اتیسم مقاومت یادگیری دارند، گفت: برخی از دانش‌آموزان نمی‌خواهند درس یاد بگیرند از این رو معلم وظیفه دارند این دیوار مقاومت را بشکند. من در حال حاضر سه دانش آموز دارم که پایه اول و پنجم کتاب عادی هستند، یعنی با کتاب عادی به آن‌ها آموزش می‌دهم. اگر این بچه‌ها تعدادشان به چهار نفر می‌رسید، من نمی‌توانم به آن آموزش دهم.

ذولفعلی معلم پایه اول و پنجم مدرسه فرشتگان آسمانی مختص دانش آموزان اتیسم دختر گفت: حداکثر تعداد دانش‌آموزان در این کلاس‌ها ۶ تا ۷ نفر هستند، البته اگر این تعداد بیشتر نشود، زیرا متاسفانه ثبت‌نام کماکان ادامه دارد و از طرفی تعداد بچه‌های اتیسم رو به افزایش است.

هر بچه اتیسم معادل ۱۰ بچه عادی است

صفرعلی زاده (مدیر مدرسه فرشتگان آسمانی مختص دانش آموزان دختر اتیسم) گفت: هر بچه اتیسم معادل ده بچه عادی است، یعنی در یک کلاس سه نفره گویی ۳۰ دانش‌آموز عادی دارد. وی ادامه داد: در هر کلاس علاوه بر هر معلم ثابت یک معلم کمکی هم داریم. در اینجا یک سری از بچه‌های اتیسمی داریم که بهره هوشی عادی دارند، یعنی رنج نرمال هستند و همان کتاب‌هایی که در مدارس عادی به دیگر دانش آموزان درس داده می‌شود به این ها هم آموزش داده می‌شود یک سری دانش آموزان اتیسم هم کم‌توان ذهنی هستند و کتاب‌های خاص خود را دارند.

صفرعلی زاده با اشاره به مشکلات بچه‌های اتیسم گفت: اکثر بچه‌های اتیسم خودزنی و مشکلات خاص خودشان را دارند و بخاطر واکنش‌هایی که به محیط اطرافشان دارند، این مساله به وجود می‌آید. ما خیلی در این زمینه از والدین انتظار نداریم، زیرا می‌دانیم که کنترل بچه‎های اتیسم بسیار دشوار است. متاسفانه بچه‌های اتیسم هیچ آینده روشنی ندارند از این رو والدین آنها با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند. این مدیر مدرسه بیان کرد: در این مدرسه حدود ۴۰ دانش آموز داریم و قرار است که دوباره اضافه شوند. نیروی معلم را هم خود آموزش و پرورش تامین خواهد کرد. البته امسال از نیروهای بازنشسته نیز به صورت حق التدریس استفاده کردیم که خیلی‌ اتفاق خوبی بود، چون این‌ها بسیار باتجربه بودند. علاوه بر این بهتر است برای سختی کار این معلمان شرایط بهتری در نظر گرفته شود تا آنها برای ادامه کار انگیزه داشته باشند.

منبع: بهارنیوز

مهر
۲۶
۱۳۹۷
داستان عاطفه
مهر ۲۶ ۱۳۹۷
ویدئو و انیمیشن
۰
image_pdfimage_print

کوتاهی شدید قد یکی از انواع معلولیت است. در این حالت منظور انسان بالغی است که قد او کوتاه‌تر از ۱۴۷ سانتی‌متر باشد. این گروه از افراد کوتاه‌قامت خوانده می‌شوند.

یکی از گروه‌هایی که ممکن است خشونت خانگی علیه آنها رخ دهد، افراد دارای معلولیت هستند. فراموش نکنیم خشونت خانگی انواع مختلفی دارد و تنها ضرب و شتم نیست.

خشونت خانگی گاهی در رفتارهایی است که اصلا به آن توجه نمی‌کنیم.

مهر
۲۶
۱۳۹۷
خشونت در رابطه با همجنس – روایت ربکا
مهر ۲۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
Depositphotos_123897066_s-2015
image_pdfimage_print

Photo: helea.pusta/depositphotos.com

من عاشق شدم و این در ابتدا شبیه جادو بود

ترجمه‌ای از خانه امن

بعد از گذشت ۳ ماه از شروع رابطه یک سوتفاهم باعث شد دوست‌دخترم واکنشی افراطی نشان بدهد، بر سرم فریاد بزند و  فحاشی کند.

من می‌دانستم که باید این رابطه را ترک کنم چون به احساسات من هیچ احترامی گذاشته نمی‌شد. او نه می‌خواست و نه می‌توانست به من و تجربه‌هایم گوش بدهد. فوران خشم و واکنش‌های شدید و افراطی حتی در مورد چیزهای کوچک ادامه داشت. همیشه چیزی وجود داشت که او بخواهد بابتش عذرخواهی کند اما رفتارش تغییری نمی‌کرد. اگر می‌خواستم چیزی را به رویش بیاورم و با آنها مقابله کنم او بی‌محلی می‌کرد. موقع عصبانیت چیزها را پرت می‌کرد و برای من اینطور بود که باید روی پوسته تخم مرغ قدم بگذارم.

دوست دخترم، دوستان و خانواده‌ام را به باد انتقاد می‌گرفت و وقتی می‌گفتم از او می‌ترسم مرا احمق و احساساتی می‌خواند.

اگر می‌گفتم می‌خواهم ترکش کنم به خودش صدمه می‌زد. می‌فهمیدم که او بیمار است اما دو سال طول کشید تا متوجه شوم نمی‌توانم چیزی را درست کنم.

من دائما بخاطر تهدیدها، فوران خشم و تغییرات خلقی‌اش  دچار ترس بودم و احساس می‌کردم تحت کنترل او هستم.

چه کردم؟

۱۸ ماه تحمل سواستفاده و فروخوردن خشم و ناراحتی  کار را به درگیری فیزیکی میان ما دو نفر رساند. من فقط می‌خواستم او معقول باشد. موقع درگیری برای مدتی گلویش را فشار دادم اما همان موقع فهمیدم که از خطوط قرمز عبور کرده‌ام. اینکه تمام درد و رنجم را برای خودم نگه داشتم باعث شد رفتار فیزیکی نامناسبی داشته باشم و خلاف ارزش‌های درونیم رفتار کنم؛ و این چیزی بود که در نهایت باعث شرمندگیم شد و اعتماد به نفسم را نابود کرد. من از جمع دوستانم بیرون رفتم و دچار افسردگی شدم. زنی با اعتماد به نفسی چون من وارد یک رابطه شده بود و اجازه داده بود تحت کنترل دیگری قرار بگیرد.

چگونه وضعیت را تغییر دادم؟

من به دوستم می‌گفتم اگر رفتارش تغییر نکند ترکش خواهم کرد. تا جایی که لازم بود رابطه را ادامه دادم اما یک روز نزاع دیگری مرا واقعا شرمنده و درمانده کرد. دعوا در یک مکان عمومی اتفاق افتاد. همانجا بود که فهمیدم همه چیز تمام شده است. چند روزی از او فاصله گرفتم و بعد  به او زنگ زدم و گفتم همه چیز تمام شده است و من دیگر به این رابطه برنمی‌گردم. ما پیش از این با هم به مشاوره می‌رفتیم واگرچه بسیاری از رفتارهای خشونت‌آمیز دوستم تغییر کرده بود اما زخم‌های من التیام نیافت. من این احساس ناخوشایند را داشتم که تحت کنترلم؛ چیزی که آن را نمی‌خواستم

چه چیز مرا قوی‌تر کرد؟

وقتی دیگران از من درباره رابطه و میزان سلامت آن می‌پرسیدند نمی‌توانستم مشکلات را انکار کنم. دوستانم نگران سلامتیم بودند و من از آنها درخواست کمک کردم. ابتدا باید سعی می‌کردم با خودم صادق باشم و زمانی‌که حال بهتری پیدا کردم انگیزه ترک رابطه در من ایجاد شد. نزدیکان و دوستانی داشتم که مرا قبل از این رابطه می‌شناختند و می‌دانستند که این رابطه با من چه کرده است.

به کسی که در معرض خشونت است چه می‌گویم؟

خودت را سرزنش نکن. من هرگز گمان نمی‌کردم در یک رابطه خشونت‌آمیز قرار بگیرم اما این اتفاق افتاد. بعد از آن فکر می‌کردم دیگر نمی‌توانم از این رابطه بیرون بیایم چون بسیار ترسیده بودم و احساس می‌کردم در رابطه گیر افتاده‌ام. اما نکته اساسی این است که باید با خودتان صادق باشید. یک نفر می‌تواند به شما بگوید چقدر دوستتان دارد اما عشق باید در عمل اثبات شود.

شما شایسته بهتر از این هستید. همه کسانی که در معرض آسیب قرار می‌گیرند در خود معدنی از طلا دارند و باید مسیر بهبودی را طی کنند. رفتار خشونت‌آمیز از سوی دیگری هیچ وقت اشتباه شما نیست.

منبع

 

مهر
۲۵
۱۳۹۷
تربیت فقهی کودکان و فراهم شدن زمینه خشونت مجاز
مهر ۲۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 		mazzzur/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: mazzzur/depositphotos.com

مریم کاشانی

حاکمیت دستگاه فقه سنتی در ایران علاوه بر سیاست، در زمینه‌های فرهنگی نیز نتایج قابل تاملی به همراه داشته است.

بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ اقتدار حاکم که مشروعیت دینی خود را از مسیر تحقق احکام فقه جست‌و‌جو می‌کرد، کوشید تا این احکام را با زور دولتی در همه زمینه‌ها از جمله در «احوال شخصیه» مردم نیز برقرار کند.

نفوذ احکام فقهی از جمله در روابط خانوادگی به برقراری روابط ناعادلانه و گاه خشونت‌آمیز کمک کرد و به نابرابری مردسالارانه، مشروعیت قانونی داد. هر چند که نفوذ فقه در ساختار فرهنگی جامعه ما اتفاقی متاخر نیست، اما تدوین تمامی بنیان‌ها و ساختارهای حقوقی بر اساس آن که بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ صورت گرفت و «فقه» را حاکم بلامنازع زندگی مردم کرد، اتفاقی جدید محسوب می‌شود.

نتایج این وضعیت در پایمال شدن حقوق زنان بیشتر مورد توجه بوده و مقالات و نوشته‌های انتقادی متعددی درباره آن می‌توان یافت، اما درباره نقض حقوق‌ کودکان که با اتکا به این جهان‌بینی اتفاق می‌افتد، کمتر سخن گفته شده است.

بیشتر بخوانید:

شاید “شیشه پپسی” بوده باشد!

یک راهکار خاص برای اثرگذاری بر فرایند قانون‌گذاری در حوزه‌ی خشونت خانگی

قاضی بیشتر با خشونت‌گر همدل است

«پدر» در دستگاه فقه سنتی، (و اگر او نباشد جد پدری و پدر جد پدری و …) به عنوان ولی و در واقع مالک کودک تلقی می‌شود. در ساختار دستگاه فقهی این تصور از مالکیت پدر بر کودک چنان حاکم است که حتی مادر نیز بیگانه تلقی می‌شود و محق است که برای شیر دادن به کودک خود از همسرش طلب مزد کند. از عجایب آن است که هواداران فقه، چنین رویکردی را در راستای حرمت‌گذاری به زن تلقی کرده‌اند و توجه ندارند که بیگانه‌ کردن مادر و سپردن مالکیت کودک او به پدر، هر چه باشد، حرمتی برای زنان ندارد.

نگاه مالکیت‌محور پدر به فرزند حتی در باب قصاص که از جمله تاکیدات مکرر فقهی است، منجر به یکی از استثنائات در این حکم شده و عدم قصاص پدر در صورت کشتن فرزند از همان ابتدا وارد قانون نیز شده است.

طبق ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، قصاص در صورتی ثابت می‌شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مقتول نباشد. در قانون مجازات قبلی نیز مطابق ماده ۲۲۰  تاکید شده بود اگر پدر یا جد پدری فرزند خود را بکشد، قصاص نمی‌شود.

با چنین رویکردی تنبیه بدنی کودک و حتی ضرب و شتم او به بهانه تربیت نیز مجاز می‌شود. البته فقه بر اساس همان منطق پیشین که پدر را مالک کودک می‌داند و برای مادر حقی قائل نیست، تنبیه بدنی کودک را نیز فقط در اختیار پدر قرار داده است.

در همین زمینه آیت‌‌الله فاضل مالکی، از مدرسان حوزه علمیه قم در سخنانی تاکید کرده است: «غیر از پدر، هیچ‌کس حق تنبیه کودک را ندارد.»

او گفته است: «هر کاری که برای تربیت لازم باشد، جایز است؛ بنابراین اگر تربیت وی متوقف بر تنبیه بدنی وی باشد، این کار نیز جایز خواهد بود.»

او همچنین گفته است: «ادله در رابطه با تنبیه کودکان متفاوت است. در رابطه با پدر گفته‌ شده است که وی حق تنبیه طفل را دارد و لو اینکه طفل به بلوغ و حتی رشد هم برسد. حتی در چنین حالتی نیز پدر در صورتی‌ که خطایی از فرزند سر بزند و تربیت او متوقف بر تنبیه بدنی وی باشد، حق دارد او را تنبیه کند. […] به‌ هر حال در رابطه با پدر، حق تنبیه فرزند ثابت است و این حق، مقید به صغر یا عدم رشد وی نیست.» (سایت شبکه اجتهاد| ۱۹ آذر۱۳۹۶)

خانم مجیدی نیز که به عنوان استاد حوزه علمیه قم شناخته می‌شود، بر این باور است: «تنبیه بدنی کودک از نظر فقهی از سوی مادر جایز نیست.» (پایگاه خبری آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه| ۱۲ بهمن ۱۳۹۵)

رد پای فقه حتی در قانون مدنی ایران که سال‌ها پیش از انقلاب ۱۳۵۷ تصویب شد و هنوز معتبر است نیز دیده می‌شود. در ماده ۱۱۷۹ این قانون آمده است: «ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناد این حق نمی‌توانند طفل خود را خارج از حدود تأدیب، تنبیه نمایند.»

با حاکمیت بلامنازع فقه اما این رویکرد نیز همگانی و در تریبون‌های رسمی تبلیغ شد و حالا در نشریات مذهبی ایران می‌توان مقالات متعددی یافت که در آنها از حدود مجاز برای تنبیه بدنی کودکان سخن رفته است.

برای نمونه در مقاله «موارد منع تنبیه بدنی کودکان» که پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه منتشر کرده، در واقع موارد مجاز برای تنبیه بدنی کودکان فهرست شده است: «۱- برای جلوگیری از انحراف ۲- برای تربیت»! تعریف این موارد «مجاز» اما به گونه‌ای است که در واقع همه شرایط ممکن را در بر خواهد گرفت.

نویسنده ذیل این موارد نوشته است: «از امام صادق درباره کودک که به مرحله جوانی رسد و مسیحیت را برگزیند – در حالی که یکی از پدر و مادرش یا هر دو مسلمان بوده باشند – پرسیدند. ایشان فرمود: جوان به حال خود رها نمی‌شود بلکه برای قبول اسلام او را تنبیه می‌کنند.»

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

همچنین برای توضیح مجاز بودن کتک زدن کودکان برای تربیت‌ شدن، گفته شده است: «رسول خدا صلی‌الله علیه و اله و سلم در بخشی از توصیه‌های خود به امیر مؤمنان علی علیه‌السلام فرمود: برای تأدیب و تربیت بیش از سه ضربه (به کودک) نزن.»

محمد جواد مروجی طبسى نیز در کتاب «حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهم السلام» نوشته است: «روایات فقط تنبیه بدنى را در مواردى تجویز مى‌کنند که جنبه تربیتى و هدایتى داشته باشند، نه اینکه هر گاه فرزند به دلخواه پدر و مادر و بر وفق سلیقه‌هاى شخصى یا تمایلات نفسانى آنان عمل نکرد، مجاز باشند که او را تنبیه بدنى بکنند.»

او در بخش دیگری از این کتاب آورده است: «حداکثر تنبیه بدنى کودکان شش ضربه است، البته معلم و مربى حق ندارد بیش از سه ضربه بزند.» (ص۶۵ به بعد)

نویسنده در بخش «از آموزش تا تنبیه براى نماز» نیز نوشته است: «آخرین مرحله‌اى که در روایات در رابطه با نماز به چشم مى‌خورد، مساله تنبیه و زدن کودک به خاطر سستى در امر نماز است که پیش از این روایت‌هایى در این باب ذکر کردیم.» (ص۱۱۳ به بعد)

این آموزه‌ها در واقع بخشی از آموزش همگانی ایدئولوژی حاکم برای برساختن سبک زندگی مبتنی بر فقه در ایران بوده و در نهایت به خشونت‌های گسترده در خانواده‌ها دامن زده است.

نباید فراموش کرد که حمایت حکومتی و تدوین قوانین ناعادلانه، بحران ایجاد شده را دامن زده و اعمال خشونت علیه کودکان نه تنها جرم‌انگاری نمی‌شود، بلکه حتی محمل و زمینه‌ای به عنوان تربیت فقهی نیز یافته است.

مهر
۲۴
۱۳۹۷
نقش استراتژی در حمایت‌گری و خشونت خانگی
مهر ۲۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: 	EmiliaU/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: EmiliaU/depositphotos.com

باران خسروی

 توسعه استراتژی (strategy) موثرترین و کارآمدترین راه برای شروع حمایت‌گری (Advocacy) است.

حمایت‌گری و کمپین سازی یک تاکتیک یا یک رویداد نیست بلکه مجموعه ای از فعالیت‌های هدفمند را در برمی‌گیرد که در راستای یک تغییر بنیادین پیش می‌رود. تغییری که معمولاً با دیدگاه سازمان شما، گروه شما یا شخص شما هماهنگ است.

استراتژی درواقع شامل تصمیم‌گیری در این باره است که مقصد کجاست و رسیدن به آن چگونه خواهد بود.

چرا برنامه‌ریزی استراتژی برای کار حمایت گری مهم است؟

داشتن یک استراتژی یا برنامه راهبردی برای تلاش‌های حمایت‌گرایانه به شما کمک می‌کند تا:

●       دیدگاه و اهداف خود را مشخص کنید.

●       ذی‌نفعان (stakeholder) را شناسایی کنید و راه‌های دست‌یابی به آن‌ها را بررسی کنید.

●       بدانید نقشه تغییرات شما چه مسیری دارد.

●       بتوانید به‌ راحتی محیط داخلی و خارجی را تجزیه‌ وتحلیل کنید.

●       یک جهت روشن برای تعیین گام‌های بعدی داشته باشید.

تعیین استراتژی و پیاده‌سازی آن نقش مهمی در تسهیل فعالیت‌های حمایت‌گرایانه شما دارد. همان‌طور که اشاره شد استراتژی یک چارچوب برای تصمیم‌گیری در مورد نحوه بازی است و به همین دلیل طراحی استراتژی به شما کمک می‌کند راحت تر به هدف حمایت‌گری خود برسید.

بسیاری از اصول برنامه‌ریزی کمپین‌ها و کار حمایت‌گری شبیه برنامه‌ریزی برای یک پروژه است. شما باید بدانید قرار است به چه هدفی برسید و راه رسیدن به آن چیست. چه کسی، چه زمانی، چه کاری را انجام خواهد و شما چگونه می‌توانید نتایج کار را پیگیری کنید. همچنین این کار نیازمند انعطاف است تا بتوانید به رویدادهایی که اتفاق می‌افتد پاسخ درست بدهید و اگر ایجاب کرد، روش خود را تغییر دهید.

یک برنامه موفق استراتژی از قبل نیازمند تحقیق و فکر کردن زیاد است. در این مسیر مهم است بدانیم که چرا باید استراتژی داشته باشیم و چه زمانی بهترین وقت اجرای برنامه است. در نتیجه برنامه‌ریزی و طراحی استراتژی بیش از هر چیز نیازمند یادگیری و آموزش است تا بتوانید تأثیرات دائمی داشته باشید و درعین‌ حال خطرات کار را محاسبه کنید.

به‌ عنوان‌ مثال شما به‌ عنوان گروهی از فعالان حقوق زنان باخبر هستید که لایحه تأمین امنیت زنان که لایحه‌ای در جهت مقابله با خشونت علیه زنان است، ماه آینده در مجلس وارد مرحله نهایی رای‌گیری می‌شود و در نظر دارید در همین راستا کمپینی برای حمایت و تصویب قانون مورد نظر راه بیندازید. برای تشکیل و پیشبرد هدف اما باید نقاط قوت و ضعف گروه یا سازمان خود را بشناسید و بدانید که بازیگران کلیدی در پیشبرد این هدف چه کسانی هستند؟

همین‌طور لازم است بدانید که چگونه باید این افراد را با هم در ارتباط قرار دهید و باید بدانید چگونه این افراد در طول زمان در ساختن بخش بعدی هدف شما به شما کمک خواهند کرد.

به عنوان مثال باید بدانید آیا شما یا مردم نقش بیشتری دارید یا نمایندگان مجلس؟

پاسخ به این پرسش به شما در ترسیم بخش بعدی کار کمک می‌کند چرا که به شما کلیت کار را نشان می‌دهد. مثلاً باید بدانید اگر این لایحه در مجلس تصویب نشد شما بعد از آن چه نقشه‌ای دارید و اگر تصویب شد چه؟

بعد از ترسیم کلیت کار، شما باید کار را به هدف‌ها و موضوعات کوچک‌تر تقسیم کنید تا دست‌یابی به آن راحت‌تر باشد.

ساختاربندی فعالیت‌ها و برنامه‌ریزی طرح اجرایی در مرحله بعدی قرار می‌گیرد.

چه زمانی؟

بهترین زمان برای توسعه برنامه راهبردی حمایت‌گری قبل از شروع کار است. مهم است که شما یک تصویر واضح از جایی  که ایستاده‌اید و آنچه می‌خواهید به‌ دست بیاورید داشته باشید.

پیش از توسعه برنامه راهبردی حمایت‌گری از خود بپرسید:

●       چرا اکنون زمان لازم برای تغییر قوانین خشونت‌آمیز علیه زنان در کشور است؟

●       چرا ذی‌نفعان باید به مساله خشونت علیه زنان اهمیت دهند؟

●       چرا تصمیم‌گیرندگان باید اکنون  وارد عمل شوند؟

●       چه مدارکی داریم که در این روند به ما کمک می‌کند؟

●       آیا در این زمان این هدف می‌تواند تغییراتی را که می‌خواهیم به دنبال داشته باشد؟ (این موضوع باید روشن بشود)

●       آیا جامعه ظرفیت تغییرات بعد از تصویب قانون را داد؟

در نهایت به یاد داشته باشید انتخاب زمان برای پیاده‌سازی یک طرح حمایتی اغلب به‌ اندازه آنچه امیدوار هستید به‌دست آورید، اهمیت دارد.

چه کسانی؟

برنامه راهبردی می‌تواند به‌ صورت جداگانه یا با مشورت با سایر ذی‌نفعان طراحی شود. اگر شما شرکا یا متحدانی دارید، در نظر بگیرید که اکنون بهترین زمان درگیری آن‌هاست. در این مورد باید بدانید که این موارد اهمیتی ویژه دارند:

●       روشن‌سازی در مورد اینکه با چه کسی کار می‌کنیم و چه کسی باید متقاعد شود.

●       قدرت رسمی و قدرت غیررسمی کیست؟ چه کسی قدرت تغییر را دارد؟ آیا اشخاصی هستند که قدرت خاصی داشته باشند -مثلاً استاد دانشگاه یا روحانی یا کسانی که از دولت قبلی بازنشسته شده‌اند.

●       چه کسی خنثی است و چگونه می‌توان او را تبدیل به طرفدار خود کرد؟

●       متحدان و مخالفان ما چه کسانی هستند؟ چه کسانی از نمایندگان مجلس ممکن است با ما موافق باشند و چه کسانی مخالف شدید هستند؟

●       در دولت چه سازمانی مسئول پیگیری امور زنان است؟

●       آیا دولت هیچ پیمان‌نامه بین‌المللی‌ای در خصوص منع خشونت علیه زنان امضا کرده است؟

●       آیا تا به‌ حال نمایندگان مجلس در این خصوص اظهارنظر کرده‌اند؟

●       چگونه به نمایندگان دسترسی پیدا کنیم؟

●       نقش گروه‌های خارج از کشور و برنامه خارج از کشور در راستای موضوع خشونت علیه زنان چیست؟

●       نقش رسانه‌ها چیست؟ چه رسانه‌ای را باید درگیر کنیم؟

●       چه کسی مسئول احترام، اجرا و محافظت از حقوق زنان است؟

●       آیا ما باید با سازمان‌های دیگر مانند سازمان‌های جامعه مدنی کار کنیم یا بخش خصوصی؟

●       به چه کسانی باید گوش دهیم؟

●       آیا ما باید مردم را برای حمایت از هدف خود بسیج کنیم؟

چطور؟

تجزیه‌ و تحلیل چشم‌انداز اولیه شما در نظرگیری ذی‌نفعان و تجزیه‌ و تحلیل مشکلات کمک زیادی به شما خواهد کرد و به‌ عنوان پایه‌ای برای توسعه برنامه راهبردی حمایت‌گری مهم خواهد بود و به شما کمک خواهد کرد که به سمت درگیر کردن و داشتن گروه‌های همراه پیش بروید.

همزمان اما باید این موارد را نیز در نظر گرفت:

●       چگونه می‌توانیم برنده شویم؟

●       چه چیزی باید تغییر کند؟

●       بهترین تاکتیک‌ها و رویکردها برای تأثیر‌گذاری بر اهداف چیست؟

●       تغییر سیستم از کجا می‌تواند باشد و کجا در برابر تغییر مقاومت وجود دارد؟

●       چگونه می‌توانید اطمینان حاصل کنید که پیام خود را دریافت می‌کنید و روی آن عمل می‌کنید؟

تهیه یک برنامه واضح و موثر

در نهایت اما باید برنامه عملیاتی خود را با پاسخ‌گویی به همه پرسش‌ها بسازید و اجرا کنید  و ببینید که چگونه طرح کار می‌کند  تا بتوانید تصمیم بگیرید که چه چیزی را حفظ کنید و چه چیزی را تغییر دهید یا متوقف کنید.

در واقع در این مرحله به این پرسش پاسخ می‌دهید که چگونه می‌توانید اطمینان حاصل کنید پیام مورد نظر خود را دریافت می‌کنید و روی آن عمل می‌کنید؟

پانویس:

منبع ۱

منبع ۲

MacDonald, A. (n.d.). 3 Planning your advocacy strategy. Retrieved from https://www.savethechildren.org

مهر
۲۱
۱۳۹۷
زنان در شهر مردان
مهر ۲۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
oil painting illustrating the silhoutte of a girl on a corridor
image_pdfimage_print

Photo: shotsstudio/depositphotos.com

نیوشا صارمی

هراس از راه رسیدن یک غریبه در کوچه‌ای کم‌نور، ترس از خلوتیِ خیابان در ظهر، مچاله شدن روی صندلی تاکسی از بیم دست‌های متجاوز مردِ کناری، نگرانی از اعتماد به خودروی مسافرکشی که چند سرنشین مرد دارد، متلک شنیدن از خرد و کلانِ محله؛ از تعریف‌ از چهره و اندام تا حرف‌های رکیک جنسی، بوق ممتد خودرویی که صندلی کنار راننده را تعارف می‌زند، هجوم دست‌های غریبه روی اندام در ازدحام خیابان، دیدن آلت مردی که به هوای آدرس پرسیدن نزدیک می‌شود و …

چند زن را می‌شناسید که آزارهایی از این دست را تجربه نکرده باشند و نگران مواجهه با آزار در خیابان‌ها نباشند؟

آزار خیابانی نوعی از آزار جنسی است که از سوی یک غریبه در فضای عمومی اتفاق می‌افتد، از مرکز خرید و نمایشگاه تا وسایل نقلیه و خیابان‌ها. طیف گسترده‌ای را هم در بر می‌گیرد. آن‌قدر گسترده که اغلب می‌گویند در حقیقت هر چیزی که شما آن را نخواسته‌اید و غریبه‌ای بر اساس جنسیت‌تان در فضای عمومی به شما تحمیل می‌کند، آزار است. آزار‌دیده‌ها اغلب زنان‌اند و اقلیت‌های جنسی.

در بسیاری از موارد، طراحی شهر به کمک آزارگر می‌آید، در کوچه‌ی باریک و خلوت، روی یک پل هوایی تاریک، زیرگذری کم رفت‌وآمد، پیاده‌رویی که شمشادهای بلند محصورش کرده و…؛ فضاهایی که آن‌ها را «فضاهای بی‌دفاع شهری» می‌نامند و بعضاً آزارگران هم آن‌ها را خوب می‌شناسند.

«کوچه‌های نزدیک مدرسه ما خیلی تاریک و تو در تو بودند صبح که به مدرسه می‌رفتم همیشه چند پسر مزاحم آن‌جا منتظر بودند. متلک می‌انداختند، قربان صدقه می‌رفتند بعد که محل نمی‌گذاشتم فحش می‌دادند. یک روز صبح یکی از پسرها که صورتش را با شال پیچیده بود جلو آمد تنه زد و وقتی داد زدم، محکم از پشت بغلم کرد و خودش را به من مالید و پستانم را فشار داد و دوید و رفت، خشکم زده بود، حالم خراب شد. وقتی با چند نفر از دوستانم حرف زدم فهمیدم برای بعضی از آن‌ها هم اتفاقاتی افتاده، مثلاً شنیدم یکی از پسرها جلوی دوستم، سحر، را گرفته و آلتش را نشانش داده.» این‌‌ها را شبنم می‌گوید که حالا سال اول دانشگاه است و تا پارسال در دبیرستانی در منطقه‌ی ۱۵ تهران حوالی «افسریه» تحصیل می‌کرده است. دو سال از آن اتفاق گذشته اما شبنم هنوز با یادآوری آن دچار «حمله‌ی استرسی» می‌شود: «عرق می‌کنم و ضربان قلبم تند می‌زند، در هر کوچه و خیابانی که کمی خلوت باشد، با هر صدایی که از پشت می‌آید به خودم می‌لرزم.»

محبوبه ۵۵ ساله و کارمند است، او هم تجربه‌ی مشابهی دارد: «راستش برایم عجیب است که هنوز هم با آزار مواجه می‌شوم، هنوز متلک می‌شنوم و هنوز هم دست‌درازی می‌کنند. تو تاکسی می‌نشینی خودشان را به تو می‌مالند، تو کوچه و خیابان جلوی پای آدم نگه می‌دارند، دست‌بردار نیستند، فحش می‌دهی، داد می‌زنی، عین خیالشان نیست.»

محبوبه که ساکن یکی از شهرهای شمالی است می‌گوید در محله‌ی ما چند زمین پر از درخت است که فضای تاریکی دارد، یک بار مردی که جای پسرم بود از درخت‌ها بیرون پرید، سرم را محکم گرفت و لبش را روی لبم فشار داد بعد در تاریکی دیدیم چند پسر دیگر هم لابه‌لایِ درخت‌ها دارند بلند می‌خندند، از حرف‌هایشان فهمیدم پسر شرط بسته بوده اولین زنی که از آن‌جا رد شود ببوسد. چند بار زن‌ها را از پیاده رو به آن‌جا کشیده‌اند و دستمالی کرده‌اند، حتی جیب‌بری هم شده است. اما یک چراغ آن‌جا روشن نمی‌کنند لااقل چشم چشم را ببیند. به شهرداری و شورای شهر هم نامه‌ نوشته‌ایم اما توجهی نکرده‌اند.»

گروهی از پژوهشگران اجتماعی ایرانی در سال ۹۲ نتایج تحقیقی را منتشر کردند که بر اساس آن تاریکی و خلوتیِ بعضی از معابر، انبوه درختان در پارک‌ها، نبودِ ایستگاه اتوبوس در نزدیکیِ مدارسِ دخترانه و تنگی خیابان‌ها از جمله بسترهایی بود که زنان از آن‌ها به عنوان بسترهای ناامنی نام برده بودند. بر اساس این تحقیق در بعضی مناطق حضور اوراقچی‌ها، پارکینگ‌ ماشین‌های سنگین و تعمیرگاها‌، فضای مردانه‌ای به وجود آورده و این مناطق برای زنان فضای بی‌دفاع شهری شده است.

ایجاد فضای امن شهری و در نظر گرفتن امنیت و آرامش زنان برای تردد در شهر یکی از دغدغه‌های طراحان شهری و شهرداری‌ها در سطح بین‌المللی است. درسا جلالیان، طراح شهری در تورنتوی کانادا در گفت‌وگو با «آسو» با اشاره به این‌که دید کافی داشتن در فضاهای عمومی یکی از مهم‌ترین راه‌های امن کردن محیط برای زنان است به یکی از اصلاحاتی که «جین جیکوبز»، طراح مشهور شهری، مطرح کرده می‌پردازد: «چشمان ناظر خیابان» (eyes on the street)، یعنی نقطه‌ی کوری در فضاهای عمومی نباشد و همیشه شماری از مردم در فضا حاضر باشند و یا دید کافی داشته باشند.

جلالیان به این مثال اشاره می‌کند: «شهرداریِ یکی از شهرهای هند با هدف زیبا‌سازی، دست‌فروش‌های یک منطقه را جمع‌آوری کرد، بعد از این اقدام به طور چشم‌گیری آمار آزار خیابانی در منطقه بالا رفت. همان دست‌فروش‌هایی که منفعلانه آن‌جا به کار خود مشغول بودند مانع وقوع بسیاری از انواع آزارهای خیابانی می‌شدند و احساس امنیت بیشتری ایجاد می‌کردند.»

این طراح شهری با تأکید بر این‌که مهم‌ترین گام بررسیِ منطقه به منطقه‌ی شهرها است می‌گوید: «با تحقیق و نظرسنجی باید دلایلی که ساختار شهر به آزار زنان و یا احساس ناامنی در آنان می‌انجامد را شناسایی کرد و در صدد رفع آن برآمد. سازمان‌های غیرانتفاعی و انجمن‌های مردمیِ زیادی در سراسر دنیا مشغول جمع‌آوری این اطلاعات هستند تا خلأ اطلاعاتی در این زمینه را پر کنند. این سازمان‌ها پس از جمع‌‌آوری اطلاعات آن‌ها را به مسئولان شهری می‌دهند و البته پیگیری می‌کنند که مشکلات مدنظرشان برطرف شود.»

در ایران هم گروهی از فعالان مدنی وب‌سایتی با عنوان «دیدبان آزار» راه‌اندازی کرده‌اند که شهروندان می‌توانند در صورت مواجه شدن با آزار و یا حتی مشاهده‌ی موردی از آزارِ خیابانی آن را در وب‌سایت ثبت کنند. گردانندگان این وب‌سایت اهداف خود را این‌گونه برشمرده‌اند: «جلب توجه‌ نهادها و سازمان‌های مسئول به این موضوع و ملزم کردن آن‌ها به آموزش عمومی»، «گردآوری تجربیات مدنی و دولتیِ دیگر کشورها در راستای مقابله با آزار و اذیت جنسی به عنوان راهنمایی برای جامعه‌ی مدنی و نهادهای دولتی و شهرداری» و «توسعه‌ی ادبیات نظری و پژوهشی در حوزه‌ی آزار در فضای عمومی».

یکی از راه‌کارهای فوریِ بعضی مسئولانِ ایران در حوزه‌ی شهری برای ایجاد احساس امنیت در زنان و مقابله با ناامنی، تفکیک جنسیتی و ایجاد فضاهایی مثل پارک ویژه‌ی زنان است. برخی کارشناسان اما به این شیوه نقد دارند و آن را نه تنها ناکارآمد که در بلند مدت به ضرر زنان می‌دانند. درسا جلالیان در این رابطه می‌گوید: «در طراحی نوین شهری تلاش بر این است که شهر همه‌ی شهروندان با جنسیت‌ها و گرایش‌های مختلف جنسی را در بربگیرد، جداسازی در این مواقع یک راهکار کوتاه‌مدت است.»

قمر فلاح، جامعه‌شناس شهری نیز در همین رابطه میگوید: «ممکن است یک زن در وهله‌ی اول از این کار احساس رضایت و آرامش بکند چرا که به وضوح راحت‌تر است و از تعرضات فیزیکی هم در امان است اما در دراز مدت این جداسازی آسیب‌هایی را برای زن به همراه خواهد داشت.» به گفته‌ی او «اثر این کارها در درازمدت مشخص می‌شود. در چنین فضاهایی، زنان تنها با زنان تعامل میکنند و نظر و ایده‌ی مردان را نمی‌شنوند و از تعامل با گروه دیگر محروم می‌مانند؛ این کار به نوعی تقسیم کردن جامعه به گروه‌های کوچک است.»

این جامعه‌شناس با اشاره به زنانه و مردانه کردن تفریحات می‌گوید: «در این مدل تفریح و فراغت “شهروند” فارغ از جنسیت مد نظر نیست.» فلاح معتقد است زنان عملاً در طراحی و معماری فضاهای شهری نادیده گرفته می‌شوند: «حضور زنان در این فضاهای عمومی همواره با استرس و دلهره همراه است. زن‌ها در فضاهای عمومی مدام نگران این هستند که هر آن ممکن است مورد تعرض و آزار در درجات مختلف قرار بگیرند.»

منبع: آسو

مهر
۲۰
۱۳۹۷
خشونت علیه معلولان، بیشتر و پنهان‌تر
مهر ۲۰ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Photo: 			lchumpitaz/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: lchumpitaz/depositphotos.com

موسی برزین

برخی تحقیقات و گزارش‌ها نشان می‌دهند افراد معلول بیش از افراد سالم مورد خشونت قرار می‌گیرند. به عنوان مثال، نتایج تحقیقی که سازمان بهداشت جهانی انجام داده است بیانگر آن است که کودکان معلول تقریبا چهار برابر کودکان سالم مورد خشونت قرار می‌گیرند.(۱)

همچنین کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در گزارشی با عنوان «مطالعه موضوعی خشونت علیه زنان و دختران و معلولان» که در ماه مارس سال ۲۰۱۲ به شورای حقوق بشر این سازمان ارائه داد، جوانب مختلف خشونت علیه زنان معلول را بررسی و به نتایجی در مورد آمار چشمگیر این نوع خشونت اشاره کرد.(۲)

بالا بودن خشونت علیه زنان و دختران معلول نسبت به افراد سالم حتی مورد اشاره کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت نیز قرار گرفته، به طوری که در مقدمه آن آمده است: «زنان و دختران دارای معلولیت غالباً در معرض خطر بیشتری هم در درون و هم در بیرون خانه هستند و مورد خشونت، آسیب، یا سوء‌ استفاده، غفلت یا برخوردهای ناآگاهانه، سوء رفتار یا استثمار قرار می‌گیرند.»(۳)

اینکه چرا افراد معلول به ویژه زنان و دختران دارای معلولیت بیشتر از دیگران مورد سوء استفاده و خشونت قرار می‌گیرند اما می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد: ناتوانی‌های جسمی برای دفاع از خود یا فرار از موقعیت‌های خشونت‌بار، عدم درک کافی از جنسیت و مسائل جنسی به ویژه در معلولان ذهنی، وابستگی به دیگران در امور روزمره، فقدان شغل و درآمد مناسب، عدم درک کافی از بهره‌کشی و استثمار و … از جمله دلایلی هستند که معلولان را بیشتر در معرض خشونت خانگی قرار می‌دهند.

بیشتر بخوانید:

معلولان و کنترل‌گری؛ خشونت به نام محبت

روایت کاترینا

چالش‌های شهادت یک ناشنوا در دادگاه

گرچه میزان بالای خشونت علیه زنان و کودکان معلول امری مشخص است، اما بدون شک می‌توان گفت خشونت خانگی علیه زنان و دختران معلول پدیده‌ای‌ست که به راحتی نمی‌توان به میزان آن پی برد زیرا از یک طرف خشونت خانگی فی‌نفسه پدیده‌ای‌ست که در بسیاری موارد در خانه پنهان می‌ماند و از طرف دیگر وقتی این خشونت علیه یک معلول اتفاق بیفتد، درجه و میزان مخفی ماندن آن بسیار بیشتر می‌شود به این خاطر که معلولان به دلیل شرایط جسمی یا ذهنی توان آشکارسازی آن را ندارند.

بنابراین از یک طرف خشونت خانگی علیه زنان و کودکان معلول نسبت به دیگر افراد بیشتر است و از طرف دیگر این نوع خشونت نسبت به دیگر خشونت‌ها مخفی‌تر می‌ماند. به همین دلیل شاید بتوان گفت خشونت خانگی علیه معلولان تاریک‌ترین نوع خشونت است. این امر باعث می‌شود که معلول در معرض خشونت قرار گرفته، نتواند از این خشونت رها شود و چه بسا ممکن است در تمام عمر خود تحت خشونت خانگی باقی بماند.

اسناد بین المللی

در برخی اسناد بین‌المللی و منطقه‌ای به طور مستقیم یا غیر مستقیم به خشونت علیه افراد معلول اشاره شده است. کنوانسیون حقوق کودک، کنوانسیون رفع تمامی اشکال تبعیض علیه زنان، کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، اعلامیه جهانی حقوق کودک، کنوانسیون منع شکنجه و سایر مجازات‌ها یا رفتارهای تحقیرآمیز غیر انسانی و ظالمانه و کنوانسیون بین‌المللی حمایت ‌از حقوق تمامی کارگران مهاجر و اعضای خانواده‌های آنان، از جمله اسنادی هستند که به حقوق معلولان و مبارزه با خشونت علیه آنان اشاره کرده‌اند.

مهم‌ترین این سندها که مستقیما پدیده خشونت علیه معلولان را مورد توجه قرار داده است کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت است. این کنوانسیون دولت‌ها را موظف کرده است با خشونت علیه معلولان مبارزه کرده و تدابیر لازم در این زمینه را بیندیشند.

–          ماده ۱۶ این کنوانسیون:

۱- دولت‌های عضو، تمامی تدابیر قانونی، اداری، اجتماعی و آموزشی یا سایر تدابیر مناسب را برای حمایت از افراد دارای معلولیت در درون و بیرون از خانه در برابر تمامی اشکال استثمار، خشونت و سوء استفاده از جمله در مورد جنبه‌های مبتنی بر جنسیت اتخاذ خواهند کرد.

‎‎‎۲- دولت‌های عضو تمامی تدابیر مناسب را برای جلوگیری از تمامی اشکال استثمار، خشونت و سوء استفاده از طریق تضمین مواردی از جمله اشکال مناسب کمک‌های حساس جنسیتی و سنی و حمایت از افراد دارای معلولیت و خانواده‌ها و مراقبان آنها از جمله از طریق ارائه اطلاعات و آموزش در مورد چگونگی پرهیز، شناسایی و گزارش در مورد نمونه‌هایی از استثمار، خشـونت و سوء استفاده نیز اتخاذ خواهند کرد. دولت‌های عضو تضمین خواهند کرد که خدمات حمایتی نسبت به سن، جنسیت و معلولیت از حساسیت برخوردارند.

‎‎‎۳- دولت‌های عضو تضمین خواهند کرد که مقامات مستقل به منظور جلوگیری از وقوع تمامی اشکال استثمار، خشونت و سوء استفاده، به‌طور مؤثر بر تمامی تسهیلات و برنامه‌های طراحی شده برای خدمت به افراد دارای معلولیت نظارت کنند.

‎‎‎۴- دولت‌های عضو تمامی تدابیر مناسب از جمله ارائه خدمات حمایتی را برای ارتقای فیزیکی، شناختی، بهبود روانی، توان‌بخشی و پیوستن مجدد اجتماعی در مورد افراد دارای معلولیت که به نوعی قربانی استثمار، خشونت یا سوء استفاده شده‌اند، اتخاذ خواهند کرد. بهبود و توان‌بخشی مزبور در محیطی به وقوع خواهد پیوست که بهداشت، رفاه، عزت نفس، شأن و استقلال فرد را پرورش می‌دهد و نیازهای خاص جنسیتی و سنی را در نظر می‌گیرد.

‎‎‎۵- دولت‌های عضو، قوانین و سیاست‌هایی مؤثر شامل قوانین و سیاست‌های متمرکز بر زنان و کودکان را اتخاذ خواهند کرد تا تضمین کنند که به موارد استثمار، خشونت و سوء استفاده از افراد دارای معلولیت رسیدگی شده و افراد خاطی در موقع مقتضی تحت پیگرد قرار می‌گیرند.»

حقوق ایران

در حقوق ایران برخی قوانین و مقررات در حمایت از معلولان مشاهده می‌شود اما از طرف دیگر در برخی قوانین بعضا مقررات تبعیض‌آمیز و نادیده گرفتن وضعیت معلولان نیز مشاهده می‌شود

–          قوانین حمایت گر

قانون جامع حمایت از معلولان مصوب ۱۳۸۳ مهم‌ترین قانون داخلی در مورد معلولان است. این قانون هر چند برخی از مشکلات معلولان را مورد توجه قرار داده است اما نتوانسته گامی کافی و موثر برای احقاق حقوق معلولان بردارد. در این قانون مطلقا به خشونت علیه معلولان اشاره‌ای نشده است.

قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی مصوب ۱۳۸۳ نیز موازینی را در حمایت از معلولان پیش‌بینی کرده است. علاوه بر این قوانین، دولت ایران در سال ۱۳۸۷ کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت را امضا کرده و متعهد شده است آن قسمت از کنوانسیون را که مغایر با قوانین داخلی نباشد اجرا کند.

همان‌طور که در مبحث قبلی بدان اشاره رفت ماده ۱۶ کنوانسیون فوق حاوی مطالبی در مورد خشونت علیه معلولان است. با این وصف دولت ایران موظف است موازینی که در این ماده آمده است را رعایت کرده و تدابیر لازم را برای مبارزه با انواع خشونت علیه معلولان به ویژه خشونت خانگی علیه زنان معلول اتخاذ کند.

–          ضعف قوانین

۱- تبعیض در مجازات جرم علیه معلول ذهنی

بر اساس قوانین کیفری ایران جرم علیه مجنون مقرراتی متفاوت با جرم علیه افراد سالم دارد. قانون مجازات اسلامی یکی از شرایط قصاص را تساوی در عقل عنوان کرده است. بر طبق ماده ۳۰۱ این قانون: «قصاص در صورتی ثابت می‌شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مجنیٌ‌علیه نباشد و مجنیٌ‌علیه، عاقل و در دین با مرتکب مساوی باشد.»

ماده ۳۰۵ نیز در ادامه بیان کرده است که: «مرتکب جنایت عمدی نسبت به مجنون علاوه بر پرداخت دیه به تعزیر مقرر در کتاب پنجم تعزیرات نیز محکوم می‌شود.»

با توجه به این مقرره اگر فردی یک شخص مجنون را به قتل برساند یا مرتکب جنایت عمدی علیه او شود، همانند قتل و جنایت علیه افراد سالم برخورد نشده و این فرد قصاص نمی‌شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

به عبارتی قانونگذار مابین افراد سالم و افرادی که دارای معلولیت ذهنی هستند تفاوت قائل شده است و حقوق کمتری برای افراد دارای معلولیت ذهنی به رسمیت شناخته است.

این قانون اما از لحاظ عقلی و حقوقی قابل پذیرش نیست و همچنین زمینه را برای اعمال جنایت علیه افراد دارای معلولیت ذهنی فراهم می‌کند: بر چه اساسی اگر فردی علیه یک شخص سالم جنایت کند قصاص می‌شود اما اگر علیه فرد دارای معلولیت ذهنی جنایت کند فقط به دیه و حبس کوتاه مدت احتمالی که در اختیار قاضی است محکوم می‌شود؟

این مقرره خلاف اصول حقوق بشر و تعهدات ایران در قبال جامعه بین‌الملل است.

اما بند دوم ماده ۵ کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت که ایران آن را امضا کرده و در مجلس به تصویب رسانده است دولت‌ها را موظف به حمایت حقوقی از معلولان و رفع تبعیض علیه آنان کرده است.

۲- تعریف نشدن کامل و صحیح معلولیت ذهنی یا جنون

در حقوق کیفری ایران جنون یا معلولیت ذهنی تعریف نشده و صرفا در ماده ۱۴۹ قانون مجازات اسلامی پیش‌بینی شده است که: «هر گاه مرتکب در زمان ارتکاب جرم دچار اختلال روانی بوده به‌ نحوی که فاقد اراده یا قوه تمییز باشد، مجنون محسوب می‌شود و مسئولیت کیفری ندارد.»

همان‌طور که مشاهده می‌شود معیار تشخیص جنون در حقوق ایران فقدان قوه تمییز و اراده است. به نظر می‌رسد کلی‌گویی و عدم تعریف بر اساس موازین علمی باعث می‌شود تا در تشخیص اینکه چه شخصی دارای جنون است اختلاف حاصل شود و از این رو قطعا ممکن است افراد دارای معلولیت ذهنی در برخی موارد صاحب اراده و قوه تمییز شناخته شده و همانند دیگر افراد با آنان برخورد شود.

از طرف دیگر منظور از جنون در حقوق ایران همان مفهوم فقهی آن به معنای فقدان اراده است در حالی که در علم پزشکی و روان‌شناسی، معلولیت ذهنی ممکن است فراتر از مفهوم فقهی آن باشد. به همین دلیل لازم است قانونگذار به جای واژه جنون از عبارت علمی استفاده کرده و با استفاده از موازین علمی آن را تعریف کند.

۳- اعتبار ناکافی نظریه متخصصان

قطعا تشخیص معلولیت ذهنی عملی تخصصی و مرتبط با علوم پزشکی و روان‌شناسی است. در حقوق ایران قاضی برای تشخیص جنون لازم است نظریه پزشکی قانونی را اخذ کند اما نظریه متخصصان پزشکی قانونی صرفا یک نظریه کارشناسی محسوب شده و قاضی موظف به پیروی از آن نیست.

به عبارتی قاضی که هیچ تخصصی در امور پزشکی ندارد می‌تواند برخلاف نظریه متخصصان پزشکی قانونی عمل کرده و حکم دهد. این مقرره احتمال تضییع حقوق معلول ذهنی و مجازات شدن او را افزایش می‌دهد.

۴- عدم توجه به شدت و ضعف معلولیت ذهنی

در حقوق ایران مسئولیت کیفری نسبی پیش‌بینی نشده است. یعنی مجرم یا مسئولیت کامل داشته یا هیچ مسئولیتی ندارد. در راستای همین سیاست افراد معلول ذهنی نیز یا مجنون کامل بوده و هیچ مسئولیتی ندارند یا مجنون نبوده و مانند دیگر افراد مسئولیت دارند؛ در حالی که معلولیت ذهنی دارای درجات و شدت و ضعف است.

به عبارتی قوانین ایران فقط جنون کامل را سبب رفع مسئولیت دانسته‌اند و هیچ تخفیفی در مجازات افرادی که به صورت کامل مجنون نبوده اما دارای اختلالات روانی هستند، قائل نشده است در حالی که لازم بوده مسئولیت نسبی نیز پیش‌بینی شده و افرادی که ممکن است در زمان ارتکاب جرم کاملا بی‌اراده نبوده اما معلول ذهنی محسوب می‌شوند، حداقل از تخفیفاتی برخوردار می‌شدند.

بر اساس یک تحقیق انجام شده از مجرمان محکوم به قتل عمد در تهران که در سال ۷۹ تا ۸۰ انجام شده است، ۸۷ درصد از این مجرمان دارای نوعی از اختلالات روانی بوده‌اند. (محمدعلی امام هادی، مریم جلیلوند و منصور صالحی، فراوانی اختلالات روانی در مجرمان قتل عمد، فصل‌نامه رفاه اجتماعی، سال پنجم، شماره ۲۰)

چه بسا برخی از این افراد اختلالات روانی مزمن و شدید داشته‌اند حال آنکه به طور کامل مجنون نبوده‌اند.

در این وضعیت با این گونه افراد همانند افراد سالم برخورد شده و هیچ‌گونه تخفیفی در مجازات آنها اعمال نشده است.

به عبارتی درجه شدت و ضعف معلولیت مورد توجه قانونگذار قرار نگرفته است و این در حالی است که در قوانین کیفری قبل از انقلاب سال ۱۳۵۷، مسئولیت کیفری افرادی که به صورت نسبی دارای معلولیت ذهنی بوده‌اند به رسمیت شناخته شده بود.

در ماده ۳۶ قانون مجازات عمومی اصلاح شده در سال ۱۳۵۲ مقرر شده بود کسانی که به طور کامل معلول ذهنی هستند مسئولیت کیفری نداشته باشند و مجرمانی که به صورت نسبی معلول هستند، مسئولیت کامل نداشته و در مجازات آنها تخفیف داده شود.

متاسفانه پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران در راستای شرعی کردن قوانین، تقسیم‌بندی معلولیت ذهنی به مطلق و نسبی از بین رفت و کسانی که به صورت نسبی اختلال روانی داشتند از چتر حمایت قانونگذار خارج شدند.

۵- فقدان آیین دادرسی ویژه در جرایم معلولان ذهنی

در حقوق ایران هیچ تدبیر حمایت کننده و ویژه‌ای برای رسیدگی به جرایم معلولان ذهنی دیده نمی‌شود و این معلولان در صورت ارتکاب جرم در همان دادگاهی محاکمه می‌شوند که افراد دیگر محاکمه می‌شوند. قضات رسیدگی کننده به پرونده معلولان ذهنی آموزش لازم را ندیده‌اند و قضات ویژه محسوب نمی‌شوند. قانونگذار حضور متخصصان در جلسات بازجویی و رسیدگی را پیش‌بینی نکرده است در حالی که وضعیت متهمی که معلولیت ذهنی دارد، اقتضا می‌کند نحوه رسیدگی متفاوتی برای آن پیش‌بینی شود.

قانون آیین دادرسی کیفری صرفا در تبصره ۲ ماده ۱۳ در موارد محدودی که جنون در حین رسیدگی حادث شود پیش‌بینی کرده است که دادگاه برای متهم وکیل تسخیری انتخاب کند.

عدم پیش‌بینی تدابیر ویژه برای رسیدگی به پرونده افراد دارای معلولیت ذهنی اما با تعهدات ایران نیز در تعارض است. به عنوان مثال بند ۳ ماده ۱۲ کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت که دولت ایران به آن پیوسته، مقرر کرده است: «دولت‌های عضو تمامی تدابیر مناسب برای دسترسی افراد دارای معلولیت به حمایت‌هایی که ممکن است آنها در اعمال ظرفیت‌های قانونی‌شان بدان نیاز داشته باشند، اتخاذ می‌کند.»

۶- عدم توقف اجرای مجازات و رسیدگی در برخی از جرایم

در حقوق ایران برخورد با افراد دارای معلولیت در سه مرحله قابل بررسی است:

مرحله اول زمان ارتکاب جرم است. اگر فردی که مجنون یعنی معلول کامل ذهنی بوده است مرتکب جرم شود، مسئولیت کیفری نداشته و مجازات نمی‌شود.

مرحله دوم زمان رسیدگی است.

اگر متهم در زمان ارتکاب جرم سالم بوده اما در حین رسیدگی و قبل از صدور حکم قطعی مجنون شود. اگر متهم در این مرحله مجنون شود چنانچه جرم ارتکابی از جرایم تعزیری و جرایم حدودی باشد که جنبه خصوصی ندارند، تعقیب و محاکمه تا زمان بهبودی متهم متوقف می‌شود اما در جرایم قصاص و برخی حدود و جرایمی که جنبه خصوصی دارند، محاکمه متوقف نشده و ادامه خواهد داشت.

به عنوان مثال اگر کسی مرتکب قتل شود و پس از آن مجنون شود، همانند افراد سالم محاکمه شده و نسبت به ایشان رای صادر می‌شود (ماده ۱۵۰ قانون مجازات اسلامی).

با توجه به اینکه آیین دادرسی ویژه‌ای برای رسیدگی به جرایم معلولان ذهنی پیش‌بینی نشده است و از آنجا که شخص معلول ذهنی به هر حال توان دفاع از خود را ندارد، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که این مقرره می‌تواند حقوق متهم معلول را تضییع کرده و او را در معرض قصاص و اعدام قرار دهد.

از سوی دیگر وابسته کردن توقف محاکمه به نوع جرم فاقد مبنای عقلی و حقوقی است.

مرحله سوم مرحله اجرای مجازات است.

بر اساس قوانین ایران اگر محکوم علیه پس از صدور حکم قطعی مجنون شود در حالی که محکوم به یک جرم تعزیری شده باشد، مجازاتش تا زمان بهبودی متوقف می‌شود (ماده ۵۰۳ قانون آیین دادرسی کیفری)، اما اگر محکوم علیه پس از صدور حکم قطعی در جرایم حدی و قصاص مجنون شود، مجازات اجرا خواهد شد (تبصره ۱ ماده ۱۵۰ قانون مجازات اسلامی).

با این وصف چنانچه فردی به عنوان مثال به اتهام قتل یا محاربه به اعدام محکوم شده باشد و سپس مجنون شود، اعدام در حالت جنون اجرا خواهد شد.

۷- عدم توجه به وضعیت افراد دارای معلولیت ذهنی در زندان

همان‌طور که پیشتر اشاره شد افرادی که به طور نسبی فاقد قوه تمیز بوده یا اختلالات روانی نسبی دارند همانند افراد عادی دارای مسئولیت کیفری هستند. از این رو همواره تعداد قابل توجهی از این گونه افراد در زندان‌های کشور تحمل حبس می‌کنند.

در قوانین ایران گرچه پیش‌بینی شده است که مقامات قضایی می‌توانند فرد دارای اختلال روانی را به مراکز نگهداری یا درمانی منتقل کنند، اما در عمل این افراد معمولا در زندان‌ها تحمل کیفر می‌کنند.

از سوی دیگر در برخی زندان‌ها بند ویژه برای نگهداری محکومان دارای معلولیت ذهنی وجود ندارد و این افراد در کنار سایر زندانیان نگاهداری می‌شوند.

همچنین امکانات ویژه رفاهی و درمانی برای این دسته از زندانیان وجود ندارد که این امر طبعا باعث تشدید بیماری آنان خواهد شد.

در نهایت اینکه زندانی کردن فردی که دارای اختلال روانی است، به نظر خالی از فایده می‌رسد.

●       پانویس

۱-      کودکان معلول چند برابر کودکان سالم قربانی خشونت میشوند؟

۲-      Thematic study on the issue of violence against women and girls and disability

۳-      کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت

مهر
۲۰
۱۳۹۷
اگر هشتگ‌ها منجر به تغییر اجتماعی نشوند
مهر ۲۰ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Hands show gesture symbol hashtag is viral, web, social media, network. Background is sunny urban sunset, concept for marketing, trending, blogging and internet themes
image_pdfimage_print

Photo: Valerii_Honcharuk/depositphotos.com

باران خسروی

این روزها تقریبا تمام کسانی که از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند، هشتگ(Hashtag) را در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اند یا خود از آن استفاده کرده‌اند. استفاده از هشتگ تنها محدود به شبکه‌های اجتماعی نیست و گاهی روی تبلیغات  و بیلبوردها هم آن را می‌بینیم.

 هشتگ برچسبی است که برای دسته‌بندی وبه اشتراک‌گذاری پست‌ها و نظرات درباره موضوعی خاص، در سطحی فراگیر و فراتر از حلقه و فهرست دوستان به کار می‌رود. اگر بخواهیم تصور دقیق‌تری از هشتگ داشته باشیم، آن را کلمه یا عبارتی متشکل از حروف واعداد تعریف کرد که بین آنها فاصله‌ای وجود ندارد و در ابتدای آن از نماد # استفاده می‌شود تا امکان شناسایی و پیگیری این موضوع برای دیگر اعضای شبکه اجتماعی آسان شود.

نقطه آغاز ورود هشتگ به شبکه‌های اجتماعی، با کریس مسینا برنامه‌نویس نرم‌افزارهای متن‌ باز بود. اوبه این نتیجه رسید که می‌تواند از هشتگ در شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه توییتر استفاده کند، تا موضوعات مختلف را با آن علامت‌گذاری کند. نخستین  بار آگوست  ۲۰۰۷ در توئیتر خودش نوشت: نظر شما در مورد اینکه از # برای مشخص کردن گروه‌ها استفاده کنیم چیست؟

کاربرد هشتگ‌

‌ هشتگ‌ می‌تواند در تمامی رسانه‌های اجتماعی استفاده شود و استفاده از آن  محدودیتی ندارد. وقتی شما مکالمه یا جمله‌ای را با هشتگ‌ همراه می‌کنید، آن‌ را به راحتی در معرض دید و جستجوی دیگران  قرار می‌دهید. یک جستجوی ساده یا کلیک روی هشتگ، به راحتی کسانی را که از آن هشتگ در مطالبشان استفاده کردند، نشان می‌دهد. هشتگ راهی است آسان برای جذب، تجمیع و تشویق مردم جهت بحث و گفتگو درباره یک موضوع مشخص  و شما به عنوان کاربر فضای مجازی می‌توانید از این فرآیند استفاده کنید تا یک موضوع را داغ کنید یا  سبب آغاز یک گفتگوی اینترنتی شوید.

هشتگ و استفاده آن در حمایت‌گری

مت‌کالینز در گاردین می‌نویسد: “شبکه‌های اجتماعی  مرکز گفتگو پیرامون مسائل مهم روز است”. به این معنی که بستر گفتگو برای موافقان و مخالفان است تا ایده‌های خود را به اشتراک بگذارند و حمایت عمومی را به دست بیاورند. در این میان بسیاری از کاربران، کنشگران و حمایت‌گران تلاش می‌کنند تا با داغ کردن یک هشتگ، توجه عمومی را به موضوع مورد نظر خود جلب کنند. اما آیا  داغ کردن هشتگ‌ها باعث حمایت‌گری می‌شوند؟ یا بیشتر مثل کارهای خیرخواهانه، هدفشان تنها افزایش اعتماد به نفس کاربران است؟

حمایت‌گری از طریق هشتگ، مانند یک اعتراض مسالمت‌آمیز در خیابان است با پوسترهایی در دست و عبارت‌هایی که روی آن‌ها نوشته شده است.  هر کاربری که به شبکه‌های اجتماعی دسترسی دارد، می‌تواند در آن سهم داشته باشد. اما برای سنجش تاثیر هشتگ‌ها در بحث حمایت‌گری، باید ببینیم که چه قدر هشتگ‌ها در سطح اجتماعی توان تغییر اجتماعی دارند.

هشتگ‌ها می‌توانند توجه شما را به یک رویداد خاص جلب کنند.  به عنوان مثال داغ کردن هشتگ دختران ما را بازگردانید #BringBackOurGirls  توانست یک مساله محلی در مورد ربایش دختران نیجریه‌ای از سوی گروه اسلام‌گرای افراطی بوکوحرام را  تبدیل به یک تلاش جمعی و جهانی کند که هزاران نفر  از نقاط مختلف دنیا  پیگیر آن بودند.

حمایت‌گری از طریق هشتگ در سطح جهانی ما را  متحد می‌کند و مرزها را می‌شکند. شاید بزرگترین خدمت هشتگ زدن همین بوده که یک توجه همگانی ایجاد می‌کند و  همدلی توده مردم را برمی‌انگیزد .

برای مریم هشتگ بزنید

مریم بیمار درمانگاه کوچک شماست و در طول درمان می‌فهمید مریم قربانی خشونت خانگی است. در طول زمان شما مریم را بهتر می‌شناسید و او از شما درخواست می کند برای طلاق به او کمک کنید. مریم را تشویق می‌کنید که به پزشک قانونی مراجعه کند تا مدرکی برای طلاق داشته باشد، اما در روستایی که شما کار می‌کنید هیچ نوع مرکز حمایتی، پزشکی قانونی و دادگاه خانواده وجود ندارد.  مریم هر بار باید به شهری در دو ساعتی روستا برود.  در نهایت موانع قانونی، کمبود حمایت‌ها و خدمات اجتماعی و قانونی، مریم را از طلاق منصرف می‌کند.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

چندی بعد شما داستان خودسوزی مریم را می‌شنوید. شما می‌دانید دلیل این خودکشی چیست. این ماجرا شما را به شدت تحت تاثیر قرار داده و دوست دارید که تکرار این اتفاق را برای دیگران نبینید. اما شما در یک روستای دور‌افتاده کار می‌کنید و چندان توان مالی و یا سرمایه اجتماعی برای تغییر ندارید. شما می‌توانید  از حمایت شبکه‌های اجتماعی خود استفاده کنید و به کسی دسترسی ندارید.

داستان مریم را به صورت آنلاین به اشتراک بگذارید. شما می‌توانید از هشتگ خشونت خانگی یا هشتگ مریم یا هر هشتگی که به نظر شما ممکن است جذاب و مربوط باشد، استفاده کنید. از دوستان  خود در شبکه‌های اجتماعی بخواهید در بازنشر خبر کمک کنند. اگر موفق شوید و این هشتگ داغ شود، توجه افراد زیادی را جلب می‌کنید و شاید بتوانید زمینه‌ساز تغییر بزرگی شوید.

هشتگ‌ها و ایجاد تغییرات واقعی

هشتگ‌ها هم‌چنین باعث بالارفتن دانش ما از شرایط اجتماعی و محیط زیستی کشورهای دیگر می‌شود. توجه ما را به نقض حقوق بشر در نقاط مختلف دنیا جلب می‌کنند و می‌توانند حس تنهایی را از شما  به عنوان قربانی بگیرند. به عنوان مثال هشتگ من هم ‌#metoo  یک جنبش جهانی راه انداخت و باعث به صدا آمدن و همراهی زنان زیادی شد و حتی تاثیر این هشتگ را می‌توان در اعتراض‌ها به بازیگران مطرح و هنرمندهای هالیوودی دید .

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

چرا ویران شدم؟

کودکان، شاهدان ساکت خشونت خانگی

کمپین‌سازی برای محو خشونت علیه زنان

هشتگ‌ها وقتی جهانی می‌شوند قدرت زیادی می‌گیرند و افراد را در موقعیت قدرت قرار می‌دهند تا از رسانه‌هایشان برای ایجاد تغییر استفاده کنند. به این وسیله به مردم یک نقش فعال اجتماعی می دهند و تا کنون موارد زیادی رخ داده است که این قدرت را ثابت می کند. تنها پس از اینکه هشتگ #Kony2012 در اینترنت فراگیر شد، اوباما نیروهای ارتش را برای کمک به آموزش نیروهای اوگاندا برای یافتن جوزف کنی، رهبر گروه شبه‌نظامی ارتش مقاومت خدا، فرستاد.

باید توجه داشته باشیم قدرت هشتگ‌ها زمانی در آموزش تاثیرگذار است که افراد به صورت سرسری تنها به اشتراک گذاری نپردازند و شروع به تحقیق و کنکاش درباره موضوع کنند یا پشت آن هشتگ داستان قوی و تاثیرگذاری وجود داشته باشد تا بتواند توجه عمومی زیادی را جلب کند. با این که استفاده از هشتگ جایگاه خودش را در فرهنگ جهانی پیدا کرده است، اما موضوع مهم پایایی این حرکت‌ها هست. اگر هشتگ‌ها در زمان مشخص منجر به تغییر اجتماعی نشوند، می‌توانند به راحتی بمیرند. در واقع راز هشتگ‌ها درگیری عمومی است و بعد از این که گفتگو در سطح وسیعی شکل گرفت، موقعیت این به وجود می‌آید که به عنوان حمایت‌گر و فعال اجتماعی قدم‌های تغییر را بردارید.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

چرا ویران شدم؟

کودکان، شاهدان ساکت خشونت خانگی

کمپین‌سازی برای محو خشونت علیه زنان

شما به عنوان یک حمایت‌گر نمی‌توانید تنها به یک هشتگ دل ببندید و منفعل عمل کنید. در واقع فعالیت شما نباید تنها محدود به اشتراگ گذاری یا هشتگ زدن در شبکه‌های اجتماعی باشد. حمایت گری شما باید همراه با آموزش بیشتر، درگیری بیشتر و همدلی بیشتر باشد.

منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»