صفحه اصلی  »  2018 August
image_pdfimage_print
مرداد
۲۵
۱۳۹۷
حقوقی که برای زنان نیست
مرداد ۲۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Tehran, Iran - April 29, 2017: Two young Muslim women, dressed in black chador, are waiting for the train on the platform of the metro station, opposite the train car with  inscription of women only.
image_pdfimage_print

photo: grigvovan/depositphotos.com

جایگاه و حقوق زنان در جامعه ما به درستی به رسمیت شناخته نشده ‌است. طبق اصل بیستم قانون اساسی، زن و مرد به ‌طور یکسان در حمایت قانون قرار دارند

تحقق مطالبات زنان باعث احقاق بخشی از عدالت اجتماعی در جامعه می ‌شود

رد‌پای عدم برابری زنان و مردان در جامعه هم در سیاست‌گذاری‌ها و هم در قانونگذاری کاملا مشهود است

یکی از مهم‌ترین معیارها جهت سنجش توسعه یافتگی یک کشور، میزان اهمیت و اعتباری است که زنان در آن کشور دارا هستند


در حالی که قوانین حقوق زنان را به رسمیت شناخته و آزادی‌های بسیاری برای آن‌ها در نظر گرفته شده است اما جایگاه و حقوق زنان در جامعه ما به درستی به رسمیت شناخته نشده و گلایه‌های زیادی مبنی بر نادیده‌گرفتن حقوق‌آنان به گوش می‌رسد. طبق اصل بیستم قانون اساسی، زن و مرد به ‌طور یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. اصل بیست و یکم نیز معطوف به حقوق زن است و بر اساس این اصل ، برابری زن و مرد در قانون اساسی کشور به کرات مطرح شده است، هرچند انتظار می‌رفت پس از چهار دهه این موضوع محقق شود زیرا تحقق مطالبات زنان باعث احقاق بخشی از عدالت اجتماعی در جامعه می ‌شود اما در عمل آنچه مشاهده می‌شود چیزی جز تبعیض و نادیده گرفتن حقوق زنان نیست.

زنان سال‌هاست گلایه‌های زیادی مبنی برنادیده گرفتن حقوق‌شان زیرا در بسیاری از موارد به بهانه‌های مختلف، حقوقی که قانونگذار برای آن‌ها درنظر گرفته، نقض شده‌است. از جمله این موارد می‌توان به اجحاف و نابرابری حقوق زنان اشاره کرد که همگی محصول نگاه مردانه در کشور بوده و باعث آزار این قشر از جامعه شده‌است، به طوری که تحمل این برخوردهای نابرابر گاهی بسیار سخت و طاقت‌فرساست. رد‌پای عدم برابری زنان و مردان در جامعه هم در سیاست‌گذاری‌ها و هم در قانونگذاری کاملا مشهود است که از جمله آن‌ها می‌توان به برابر نبودن حقوق و دستمزد زنان نسبت به مردان، خروج از کشور با اذن همسر، عدم اجازه ورود زنان به ورزشگاه‌ها و …اشاره کرد.

در این زمینه باید گفت مبحث حقوق زنان معمولا شامل این موارد است؛تمامیت بدنی و خودمختاری، حق رای، حق کار، حق دستمزد برابر به خاطر کار برابر،حق مالکیت، حق تحصیل، حق مشارکت در قراردادهای قانونی و در نهایت حقوق سرپرستی، ازدواج و مذهبی.

حقوق و دستمزد زنان کمتر از مردان

برابر نبودن حقوق زنان حتی در مشاغلی برابر، آسیب‌های زیادی را متوجه زنان کرده است. این در حالی است که یکی از مهم‌ترین معیارها برای سنجش درجه توسعه یافتگی یک کشور، میزان اهمیت و اعتباری است که زنان در آن کشور دارا هستند. زنان که حالا به دلایل گوناگون از جمله اشتیاق برای حضور پررنگ در جامعه یا گاهی نیز مشکلات عدیده اقتصادی روانه بازار شده‌اند، مجبورند علاوه بر مسئولیت سنگین مادری، دغدغه‌های فراوان زندگی و فرزندان خود، در مشاغل گوناگون نیز به فعالیت بپردازند که به بنا به دلایلی از جمله منفعت کارفرمایان و صاحبان سرمایه مجبورند به این تبعیض تن دهند. پرداخت دستمزدها و مزایای کمتر به زنان شاغل، آن‌ هم در شرایطی که شاهد افزایش حضور زنان تحصیلکرده در جامعه هستیم و این مسئله با کمبود اشتغال نیز همراه شده است، همگی منفعت بیشتری را نصیب سازمان‌ها و شرکت‌های دولتی و خصوصی می‌کند؛ موضوعی که درعین‌حال باعث سرخوردگی و ناکامی زنان شاغل می‌شود.

ممنوعیت غیرقانونی حضور زنان در ورزشگاه‌ها

ممنوعیت غیرقانونی حضور زنان در ورزشگاه‌ها، نیز یکی از مطالبات زنان است. گلایه زنان این است که فقط به دلیل زن بودن از تماشای فوتبال در ورزشگاه آزادی محروم هستند؛ درحالی که معلوم نیست زن بودن جرم است یا تماشای فوتبال زنان در ورزشگاه آزادی . در توجیه عدم اجازه زنان به ورزشگاه آزادی نیز گفته می‌شود محیط ورزشگاه مردانه است و مردان ممکن است حرف‌های زشت و فحش بدهند.

خروج از کشور با اذن همسر

اما این تنها تبعیض در مورد زنان نبوده و یکی از موضوعاتی که بحث‌های زیادی نیز پیرامون آن مطرح می‌شود، اجازه همسر برای خروج زنان از کشور است، به طوری که در حال حاضر زنی با تحصیلات عالیه اگر بخواهد از کشور خارج شود حتما باید اجازه همسرش را کسب کند، در غیر این‌صورت اجازه خروج از کشو را نخواهد یافت. البته در مواردی ممانعت از خروج زنان نخبه از جمله قهرمانان ملی از کشور موجی از نارضایتی را در میان زنان به وجود آورده و آن‌ها خواستار قائل شدن استثنائاتی در این زمینه هستند که در این زمینه نمایندگان فراکسیون زنان مجلس طرحی را تدوین و تقدیم مجلس کردند که بر اساس آن خروج زنان نخبه از کشور تسهیل می‌شود و باید گفت تصویب این طرح می‌تواند گامی رو به جلو برای شکوفایی استعداد زنان نخبه تلقی شود.

سربازی دختران

اما در لابه‌لای اخبار منتشر شده در روزهای گذشته، یک خبر بازتاب گسترده‌ای در جامعه داشت و با تحلیل‌های بسیاری از سوی افراد مواجه شد.

طرح خدمت سربازی دختران موضوعی با واکنش جامعه به ویژه زنان همراه و لطیفه‌های بسیاری نیز در مورد آن در فضای مجازی ساخته و دست به دست شد. در مورد این موضوع باید اذعان داشت طرح موضوع خدمت سربازی برای دختران، اگر می‌توانست برابری میان زنان و مردان را به دنبال داشته باشد، موضوعی قابل طرح و قابل تامل بود. اما طرح این موضوع زمانی که زنان از نابرابری‌های بسیاری رنج می‌برند و به نوعی در جامعه مردانه زندگی می‌کنند که مردان تصمیم می‌گیرند و خود نیز عمل می کنند و زنان سهم ناچیزی از جامعه و پست‌های مدیریتی دارند به هیچ وجه قابل توجیه نیست.

قرار نیست دختران برای عملیات نظامی آماده شوند

اما پس از انتشار این خبر و ارائه نظرات گوناگون از سوی جامعه، طیبه سیاووشی، نماینده‌ای که این طرح را مطرح کرده بود با تاکید بر اینکه هنوز ابعاد این طرح مشخص نشده، ولی می‌توان گفت که قرار نیست دختران در خدمت سربازی اسلحه به دست بگیرند، گفت: این طرح هنوز در صحن مجلس شورای اسلامی مطرح نشده و مشخص است که اطلاع دقیقی از آن نداشته باشیم. وی در مورد اینکه نحوه خدمت سربازی دختران چگونه خواهد بود، ادامه داد: آنچه مشخص است قرار نیست دختران در بخش نظامی حضور داشته باشند و برای عملیات نظامی آماده شوند. وی با بیان اینکه به نظر باید از دختران در مسائل آموزشی و بهداشتی و همچنین رویکرد نرم‌افزاری استفاده شود،گفته‌است: جزییات این طرح به صورت کامل مطرح نشده، ولی آنچه مشخص است دختران در طول خدمت سربازی اسلحه به دست نخواهند گرفت.

سربازی دختران شبیه یک شوخی است

این موضوع با واکنش ستادکل نیروهای مسلح نیز مواجه شد و سردار موسی کمالی در واکنش به طرح سربازی دختران در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس با رد این موضوع گفت: در حال حاضر به هیچ وجه چنین طرحی وجود ندارد و مطرح کردن سربازی دختران چیزی شبیه یک شوخی است.

طرح خدمت سربازی دختران اصلا در مجلس مطرح نشده

اما با توجه به نظرات گوناگون در این زمینه، موضوع را با فاطمه ذوالقدر، نماینده مجلس مطرح کردیم. وی با بیان اینکه طرح خدمت سربازی برای دختران اصلا در مجلس شورای اسلامی مطرح نشده و فراکسیون زنان به هیچ وجه چنین طرحی را ارائه نداده است به «قانون» می‌گوید: پیشنهاد طرحی به نام «سرباز داوطلب بسیجی» توسط یکی از نمایندگان در کمیسیون حقوقی و قضایی مطرح شد که رای نیاورد و کاملا از دستور کار خارج شده است و بازتاب آن در رسانه‌ها برداشتی نادرست بود که اصحاب رسانه در این خصوص اطلاع‌رسانی و آگاهی بخشی لازم را برای شفاف سازی انجام دادند.

ذوالقدر همچنین ادامه داد: با توجه به شرایط موجود در کشور، طرح ها باید در راستای زدودن و رفع مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم و همچنین ارتقای سطح فرهنگ و استانداردهای زندگی برای مردم باشد و یقینا نمایندگان خانه ملت هوشیارانه از هزینه کرد وقت مجلس برای طرح هایی که اثربخشی لازم برای پیشرفت و توسعه کشور را ندارند دوری می کنند.

زنان سهمی بیشتر می‌خواهند

در خاتمه باید گفت زنان در جامعه امروز خواستار سهمی بیش از آنچه امروز برای‌شان در نظر گرفته شده است، هستند. رفتن به خدمت سربازی اگر همراه با برطرف شدن مشکلات جامعه زنان و به نوعی باعث برابری حقوق زنان و مردان باشد، موضوعی قابل طرح و قابل توجیه به نظر می‌رسد و ممکن است زنان با آن موافق باشند. رشادت‌های زنان در دوران دفاع مقدس و صحنه‌های رزم زنان، تا پایان دفاع مقدس و تاثیر عمیق آن بر روحیه رزمندگان به همگان ثابت کرد که زنان جامعه ما بسیار توانمند هستند و می‌توانند در بسیاری از پست‌های مدیریتی حضوری فعال داشته باشند، هر چند این قابلیت‌ها سال‌هاست که مغفول مانده است.

منبع: پایگاه خبری فانون

مرداد
۲۵
۱۳۹۷
نگاهی به لایحه‌ی تامین امنیت زنان در برابر خشونت و نقش زنان در تغییرات اجتماعی
مرداد ۲۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
Photo: 					BrianAJackson/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: BrianAJackson/depositphotos.com

اسفندیار کیانی

همان‌گونه که در نوشته‌های پیشین آمد، زنان -خاصه در فرهنگ ایرانی- به طور سنتی نقش تعیین‌کننده‌ای در تغییرات اجتماعی ایفا می‌کنند.[۱] همین‌طور می‌توان استدلال کرد که اولین و شاید بنیادی‌ترین آموزش‌ها در بستر خانواده اتفاق می‌افتند و از این رو خانه را می‌توان مهم‌ترین نهاد متولی جامعه‌پذیری (socialization) دانست.

در لایحه‌‌ی تامین امنیت زنان در برابر خشونت (لایحه)، با در نظر گرفتن این واقعیت، نکات مثبت فراوانی برای مقابله با خشونت علیه زنان در نظر گرفته شده است و البته جای بسیاری مسائل نیز همچنان خالی مانده است. از جمله:

غفلت از مخاطبان آموزش در لایحه: مردان

گرچه در فصل دوم این لایحه به درستی به نقش آموزش در مقابله با خشونت در سطوح مختلف از جمله آموزش رسمی[۲] و غیر‌رسمی[۳] اشاره شده است، اما شاید بهتر بود در خصوص آموزش با صراحت و روشنی بیشتری به «مخاطبان آموزش» نیز پرداخته می‌شد.

آنچه در این لایحه آمده است اما بیشتر درباره «متولیان» آموزش است تا مخاطبان آن.

توضیح این‌که، نباید و نمی‌توان نقش مردان در مبارزه با خشونت علیه زنان را نادیده گرفت. مثلا اگر قانون‌گذار در ماده‌ی ۱۴ این لایحه از لزوم آموزش دفاع شخصی گفته است (که امری ثانویه و در واکنش به رفتارهای خشن است)، منطقا انتظار می‌رود که از لزوم آموزش مردان -که به گواه آمار عمده مرتکبان خشونت علیه زنان‌اند- هم سخنی بگوید.

در حقیقت اهمیت تقنین در خصوص آموزش مردان اگر بیش از آموزش دفاع شخصی نباشد، دست‌کم هم‌سنگ آن است.

همین‌طور روشن است که مردان باید در خصوص تفاوت‌ها و پیچیدگی‌های روابط با دیگران -از جمله زنان- آموزش ببینند چرا که عمده‌ی ساختارهای مخرب و خشن اجتماعی ساخته و پرداخته‌ی نظام‌های فکری «مرد‌سالار» است و انتظار می‌رود قانون با صراحت بیشتری در این خصوص برای دستگاه‌های اجرایی تعیین تکلیف کند.[۴]

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

خشونت خانگی، نهادهای مردم‌نهاد، و نظام حقوقی ایران (بخش نخست)

تحلیل قانون اروپا در مورد خشونت خانگی

مسئله رضایت در رابطه جنسی

آموزش والدین سنگ بنای تغییرات پایدار در جامعه

عدم توجه و صراحت قانون‌گذار درباره آموزش والدین منجر به نادیده انگاشتن نقش تربیتی مادران در این لایحه نیز شده است.

در واقع بارِ مبارزه با خشونت علیه زنان، خصوصا در خانه، بر دوش هم مردان و هم زنان است و نباید این واقعیت را مورد غفلت قرارداد.

والدین مولدان فرهنگ هستند و خشونت خانگی بیش از هر چیز زاییده‌ی بازتولید ساختارهای مخرب و خشن در خانواده است[۵] و البته نقش مادران در فرایند جامعه‌پذیری نقشی غیر‌قابل انکار و بی‌بدیل است.

به بیان ساده، مرتکبین خشونت علیه زنان در خانه در کنار فراگیری الگوهای خشن از صدا و سیما، جامعه، مدرسه و … از والدین خود، یعنی هم از پدران و هم از مادران خود، این الگو‌ها را فرا می‌گیرند و مادران بی‌شک نقش پررنگی در تغییر یا بازتولید این الگوهای مخرب دارند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

فاصله‌ بین زنان و مردان معمولا با ترس و خشونت پر می‌شود

نکته‌ی دیگر در خصوص آموزش برای مبارزه با خشونت (خانگی) علیه زنان، مساله‌ی فاصله و جدایی بین زنان و مردان در جامعه‌ است. یعنی چنانچه بین زنان و مردان، به طور سیستماتیک، جدایی و فاصله وجود داشته باشد، این فاصله اغلب با تصورات کلیشه‌ای و عمدتا تبعیض‌آمیز و خشن پُر خواهد شد.

در واقع ترس از «ناشناخته» که از دیربازترین ترس‌های بشر است، علت عمده‌ی خشونت علیه زنان است.[۶]

بر همین اساس شکل نظام آموزشی ایران که بر جدایی و عدم اختلاط دختران و پسران -تا پایان دوره‌ی متوسطه- تاکید دارد، آثار مخربی بر تربیت افراد می‌گذارد و منجر به اشاعه و تثبیت الگوهای مخرب و خشن می‌شود.

این فاصله‌ی مخرب را -با در نظر گرفتن موازین شرع- می‌توان دست‌کم تا سن تکلیف دختران یعنی ‌۹‌‌سالگی کنار گذاشت تا دختران و پسران بتوانند در بستری واقعی به شناخت یکدیگر و تجربه‌ی واقعی تفاوت‌های فکری و رفتاری و قابلیت‌های دیگری، دست پیدا کنند[۷]  که البته این امر مستلزم بسترسازی، آموزش و افزایش آگاهی عمومی از نتایج ناگوار تفکیک جنسی در نظام آموزشی است.

در روان‌شناسی امروز روشن است که رفتارهای خشن در خانه عمدتا ناشی از عدم شناخت واقعی و انسانی از «دیگری» است و بنابراین می‌توان استدلال کرد که کارآمدترین راه برای مقابله با خشونت علیه زنان در خانه برچیدن موانع فرهنگی و سنتی‌ای‌ست که به روابط دختران و پسران به دیده‌ی شرم‌ می‌نگرد، حال آن‌که در سایه‌‌ی این شرم، خانواده می‌تواند بدل به محیطی خشن، سرشار از تنش و اضطراب شود؛ امری که بی‌تردید -چه از منظر اخلاق، چه قانون- امری نکوهیده است و قانونگذار موظف است به نحو مقتضی  از وقوع آن جلوگیری کند.[۸]

——————————————————————————————–

[۱] مثلا زنان در ایران با توسل به رسانه‌های نو ظهور مانند توئیتر در ایجاد کارزارها و جنبش‌های اجتماعی نقش پررنگی در تغییر قوانین ایفا کرده‌اند. برای نمونه نک:

Dempsey Willis, Reilly. “Can Twitter Change the Iranian Legal Landscape for Women?” International Review of Law, Computers & Technology, 2018, 1-25.

البته بلافاصله باید اشاره کرد که نقش زنان در جامعه هرگز نباید جنبه‌ی تحمیلی داشته باشد. به بیان دیگر نباید از زنان -تنها به دلیل زن بودن- انتظار ایفای وظایفی خاص را داشت، چرا که این انتظارات اغلب در طول تاریخ بَدَل به ابزار کنترل زنان شده‌اند. از جمله این انتظارات می‌توان به تحمیل کار در خانه و نقش‌های کلیشه‌ای مانند پرستاری و امثالهم اشاره کرد. واضح است که مبنای تقسیم وظایف اجتماعی باید رضایت و میل باطنی افراد باشد و نه سنت و انگاره‌های تاریخی-فرهنگی. برای توضیح بیشتر نک. جان استوارت میل، انقیاد زنان، (ترجمه علاءالدین طباطبایی، نشر هرمس، ۱۳۹۳).

[۲]  مثلاً مواد ۱۴ (بند الف) و ۱۵

[۳] ماده‌ی ۱۶ -که به نقش صدا و سیما اشاره دارد- و ماده ۹ (بند ج) -که راجع به شهرداری‌هاست- شاید بهترین مثال‌ها در این خصوص باشند.

[۴] برای نمونه و درک بهتر اهمیت آموزش مردان برای مبارزه با خشونت نک.

Flood M. “Work with Men to End Violence Against Women: a Critical Stocktake”. Culture, Health & Sexuality. 2015; 17(sup2), pp. 159-176.

[۵] در ماده‌ی چهار (بند ک و ل) به برخی از این ساختارها اشاره شده است.

همین‌طور برای مطالعه‌ی بیشتر در این خصوص و به طور کلی نک.

McQuigg, Ronagh J. A., Author, and McQuigg, Ronagh J. A. International Human Rights Law and Domestic Violence: The Effectiveness of International Human Rights Law. Routledge Research in Human Rights Law. Abingdon, Oxon, England; New York, NY: Routledge, 2011. (esp. “tackling risk factors” & “Developing programmes for perpetrators”, ibid, pp.87-90.)

[۶] این ترس در روان‌کاوی میزونیزم (misoneism) نامیده می‌شود که ترسی دیرپا میان نوع بشر است. مثلا نک.

  1. G. Jung, Man and his Symbols (New York, Anchor Press, 1964), p. 23.

[۷] برای مطالعه ی نتایج مخرب تفکیک بر اساس جنس در آموزش و بازتولید خشونت در جامعه نک.

Lise Eliot, Pink Brain, Blue Brain: How Small Differences Grow into Troublesome Gaps–and What We Can Do about It, (Boston, Houghton Mifflin Harcourt, 2009).

[۸]  برای مطالعه‌ی مفهوم «دیگری» و رابطه با دیگری و همین‌طور خشونت علیه زنان که -به ادعای بسیاری- ناشی از همین دوگانه‌ی خود و دیگری است، نک به کتاب معروف:

Simone De Beauvoir, The Second Sex, Constance Borde and Sheila Malovany Chevallier trans. (New York, Vintage Books, 2001).

مرداد
۲۴
۱۳۹۷
آیا لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان می‌تواند مانع آزارگری والدین شود؟
مرداد ۲۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 				Mactrunk/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Mactrunk/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

در ماه‌های گذشته فصل تلخی برای شماری از کودکان آزاردیده در خانه ناامن خودشان رقم خورد. کودکانی که از سوی والدین‌شان به غیرانسانی‌ترین اشکال ممکن مورد آزار قرار گرفتند و تن نحیف‌شان زیر حجم درد و شکنجه تاب نیاورد و سرانجام جان دادند.

«نگار» کوچک، با اینکه معلول حرکتی است و اختلال میکروسفالی دارد اما دارای بهره هوشی مناسبی است. مورد او تنها یکی  از موارد متعددی است که با انتشار تصاویر دلخراش آزار و شکنجه او توسط پدرش در فضای مجازی منجر به جریحه‌دار شدن احساسات عمومی شد.

از آنجا که بهره هوشی نگار مثل هر کودک دیگری طبیعی است احتمالا هرگز نتوانسته خاطرات آن لحظه‌ها و تصویر وحشیانه پدر سنگدلی را فراموش کند که او را با قمه و جلوی دوربین به وحشیانه‌ترین شکل مورد شکنجه قرار داد.

مادر نگار چند هفته پیش از این اتفاق تصمیم به ترک همسرش گرفته بود و پدر نگار با طناب‌پیچ کردن کودک بی‌دفاع، تصاویر مورد اشاره را برای مادر طفل فرستاده بود تا او را وادار به برگشتن به خانه کند.

گرچه این آزارگر که می‌گویند قهرمان رشته کینگ بوکسینگ و ساکن کرج است با مداخله دادستانی کرج به سرعت دستگیر و روانه زندان شد، اما کارشناسان حقوقی می‌گویند مجازات‌های تعیین شده در لایحه‌ای که اخیرا کلیات آن از سوی مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده و در انتظار بررسی‌های دقیق‌تر در مجلس است، برای مجازات این پدر آزارگر کافی و مناسب نیست.

کارشناسان حقوقی می‌گویند مجازات‌های در نظر گرفته شده نسبت به جرم‌های اتفاق افتاده در این لایحه به شدت ناکارآمد و اندک‌اند و به سختی ممکن است مانع وقوع کودک‌آزاری خانگی شوند.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

خشونت شاید تنها یک «کلمه پنج حرفی» باشد

زندگی‌‌هایی که پای منقل آن‌ها به باد می‌رود

محمد اولیایی فرد، حقوقدان، می‌گوید: «بر اساس ماده ۹ لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان اگر کودکی مورد آزار قرار بگیرد به شکلی که جراحت به سر و صورت و گردن او وارد شده اما منجر به قطع عضو یا از کارافتادگی یا زوال عقل کودک، شکستگی استخوان یا بیماری صعب‌العلاج نباشد، فرد آزارگر مشمول مجازات درجه هشت می‌شود. مجازات درجه هشت یعنی عملا هیچ؛ یعنی تا سه ماه زندان. در نظر بگیرید که شاید قاضی تشخیص داد اصلا این سه ماه حبس را هم در نظر نگیرد و آزارگر با دادن اندکی پول یا تعهد یا اقداماتی از این قبیل به راحتی آزاد شود. این لایحه با اینکه در زمینه جرم‌انگاری بسیار جزیی‌نگری کرده و همه موارد آزار کودکان را شامل شده و آنها را به طور کامل ذکر کرده، اما در تعیین مجازات برای جرم‌های رخ داده به شدت ضعیف و در حد فاجعه‌باری سهل‌گیرانه است.»

در داستان نگار، پدر او پس از آن که سر دخترش را با قمه شکافته و با قلاب به طناب حلق آویزش کرده بود، برای جلوگیری از خونریزی، بدون بی‌حسی و بی‌هوشی اقدام به بخیه زدن سرش با سوزن و نخ معمولی خیاطی کرده و تصاویر این اعمال را برای باجناقش ارسال کرده بود. در مقابل، با وجود آنکه نگار آسیب روانی و فیزیکی بسیاری دیده و مدت‌ها به خاطر عفونت ناشی از شکاف سرش در بیمارستان بستری بود، پدرش طبق قانون با وثیقه آزاد شده بود.

حاجی رضا شاکرمی، دادستان کرج درباره علت آزاد شدن این متهم به روزنامه شهروند گفته است: «قانون به ما اجازه نمی‌دهد او را بیش از حد در بازداشت نگه داریم. البته معاینات لازم از لحاظ سلامت روحی و روانی انجام می‌شود و در رأی نهایی دادگاه تاثیرگذار است.»

در مورد بحث سرپرستی نگار هم بنا به گفته مدیر کل بهزیستی استان البرز باید شرایط مادر نگار برای تعیین صلاحیت او به منظور سرپرستی فرزندانش مورد بررسی قرار بگیرد.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

چندی پیش اما حسین اسدبیگی، رئیس اورژانس اجتماعی کشور به سایت مشرق گفت ۸۶ درصد کودک‌آزاری‌ها در خانه رخ می‌دهند. حدود ۶۰ درصد توسط پدر، حدود ۲۶ درصد توسط مادر و بقیه موارد هم توسط خواهر و برادر و بقیه اعضای خانواده.

سوال اما اینجاست که آیا سال‌ها انتظار و تلاش گروه‌های حامی کودکان برای تصویب لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در کاهش آزار کودکان موثر خواهد بود؟

این لایحه سرانجام به همت فراکسیون زنان مجلس و درخواست آنها برای در اولویت قرار گرفتن بررسی آن، روز دوم مرداد ماه  با ۱۵۸ رای موافق، ۱۸ رای مخالف و ۱۰ رای ممتنع در دستور کار مجلس قرار گرفت.

گروه‌های حامی حقوق کودکان با اینکه این لایحه را کافی و کامل نمی‌دانند و از ضمانت اجرای آن بیمناک‌اند اما به هر حال آن را یک گام رو به جلو می‌دانند که شاید از اقتدار بی‌حد و حصر والدینی که اهداف خیرخواهانه نسبت به کودکان خود ندارند، بکاهد.

«فروغ. ه»، از فعالان حقوق کودک در خوزستان که در رشته مددکاری اجتماعی درس خوانده و درگیر پرونده جنجالی آزار کودکان ماهشهری هم بوده و برای احقاق حقوق این کودکان تلاش کرده، به آینده این طرح امیدوار است اما معتقد است این قانون ضمانت اجرایی کافی ندارد. این همان ایرادی‌ست که محمد اولیایی فرد، وکیل و حقوقدان هم بارها بر آن پافشاری می‌کند.

فروغ در مورد پرونده کودکان ماهشهری می‌گوید: «فاطمه، ام‌البنین و علی‌اکبر به شدت توسط نامادری و پدرشان شکنجه شده بودند. وقتی به دیدار ام‌البنین در بیمارستان رفتم تا روزهای متوالی قادر نبودم به زندگی عادی‌ام ادامه بدهم و مدام گریه می‌کردم. تلاش همه دست‌اندرکاران این پرونده به نتیجه نرسید و سرانجام این دو جانی فقط با گذشت یک ماه حبس با فیش حقوقی آزاد شدند.»

او در ادامه می‌گوید: «کار به همین‌جا هم ختم نشد و بچه‌ها که در این مدت در خانه عموی خودشان نگهداری می‌شدند، ناچار نزد همان آزارگرها برگشتند.»

فاطمه دانشور، مدیر‌عامل موسسه خیریه مهرآفرین هم که مدت‌هاست در زمینه حمایت از کودکان آزاردیده فعالیت می‌کند و پیگیر پرونده آنهاست، در مورد این پرونده جنجالی و امکان برگشت کودکان آزاردیده نزد والدین آزارگرشان با خبرگزاری تسنیم گفت‌و‌گو و درباره این مساله اظهار نگرانی کرده بود: «این در حالی است که بسیاری از فعالان حوزه اجتماعی نسبت به آزادی این پدر و نامادری انتقاد کرده و متاسفانه طی پیگیری انجام شده این نگرانی وجود دارد که بچه‌ها دوباره به پدر و نامادری برگردانده شوند.»

این سه کودک در شرایطی در حیاط خلوت خانه‌شان در محله محرومی موسوم به «کوره» یا شهرک طالقانی ماهشهر توسط همسایگان‌شان پیدا شدند که در گرمای تابستان به شدت مورد شکنجه قرار گرفته بودند. دهان ام‌البنین توسط چسب حرارتی به هم دوخته شده بود و چندین جای بدنش شکسته یا عفونت کرده بود و هر سه آنها دچار سوء تغذیه شدید بوده و با زنجیر به نرده‌های حیاط  خلوت بسته شده بودند.

فروغ می‌گوید: «مشکل در تدوین قانون نیست. همین الان هم قوانین خوبی در حوزه کودک وجود دارد. مشکل در  اجرا و زیرساخت‌هاست. مشکل در عدم آموزش خانواده‌هاست. باز هم باید امیدوار باشیم و به باور من تصویب این لایحه نسبت به نبودنش حسن بیشتری دارد. دقت کنید قبل از سال ۱۳۸۱ اگر پدری کودکش را هم می‌کشت، چون جرم عمومی محسوب نمی‌شد هیچ‌کس متعرضش نمی‌شد. حداکثر چند مدتی به خاطر وجه عمومی جرم به زندان کوتاه مدت می‌افتاد. والدین فرزندان‌شان را کتک می‌زدند و اگر کسی دخالت می‌کرد می‌گفتند به شما چه؟ بچه خودمان است اختیارش هم دست خودمان است. حالا این لایحه آمده تقریبا همه سازمان‌ها و دستگاه‌ها را درگیر حقوق کودکان کرده. به دادستان دستور داده به عنوان شاکی این کودکان وارد عمل بشود و از آنها حمایت کند. گیرم که مجازات‌های در نظر گرفته شده به شدت ناکافی و ناکارا هستند اما باز قدم بزرگی برداشته شده. سال‌ها پیش مجله زنان گزارش مبسوطی نوشته بود از پدری که اتفاقا کارمند یکی از ادارات مهم دولتی بود. او شبانه و در حالی که زن و بچه دیگرش طبقه بالا خواب بودند دختر ۹ ساله‌اش را برده بود زیر زمین، به او آب داده بود، درازکشش کرده بود و سرش را بریده بود. در مقابل این اتفاق هیچ کاری نتوانستند بکنند و با همه تلاشی که مادر این دختر کرد، پدر بعد از چند سال از زندان آزاد شد. گفتند پدرش بوده، قیمش بوده، اختیار بچه را داشته. اینها دردناک است و این قوانین می‌تواند چنین تصورات عرفی دهشتناکی را در هم بشکند.»

درباره کودک‌آزاری بیشتر بخوانید:

طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده

گزارشی از یک آزارگری در خانواده

فروغ در ادامه می‌گوید با وجود حسن نظرش به این لایحه سوال اینجاست که این قوانین تا چه حد ضمانت اجرا دارند؟

او می‌پرسد: «مگر ما قوانین حمایت‌گر مرتبط با کودکان کم داریم؟»

در سال ۸۱ اما نسخه‌ جدید و ۹ ماده‌ای قانون حمایت از حقوق کودکان به تصویب رسید. طبق این قانون کودک‌آزاری دیگر نیازمند شاکی خصوصی نبوده و دادستان می‌تواند به عنوان شاکی عمومی علیه والدین آزارگر اعلام جرم کند.

عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دادگستری در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفته است: «لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان از آنچه در فرهنگ و واقعیت جامعه ما وجود دارد فراتر است و به همین دلیل هم قابلیت انطباق و تمکین ندارد.»

او گفته است: «ما بیشترین قوانین را در همه حوزه‌ها داریم اما بدون ایجاد تحول در زیرساخت‌های حقوق کودکان، فقط دل‌مان خوش است که قانون وضع کنیم. اگر قانون سال ۸۱ را مقداری جرح و تعدیل کنیم، می‌تواند به عنوان مستند و مستمسک قضات و محاکم قرار بگیرد و قدرت اجرایی نیز داشته باشد.»

این وکیل دادگستری پرسیده است: «مگر ماده سه و چهار همان قانون قبلی به بهره‌کشی و به کارگیری کودکان تاکید و تصریح نداشته؟ اما در سطح شهر تهران شاهد هستیم که چه‌قدر در طی شبانه روز حقوق کودکان مورد اجحاف قرار می‌گیرد. سر هر چهارراه چندین کودک مشغول گدایی و شغل‌های کاذب هستند که باید دید این کودکان از کجا آمده‌اند و چه کسانی آنها را اداره می‌کنند؟ مگر بهره‌کشی از کودکان به هر منظور که در قانون حمایت از کودکان آمده، جرم نیست؟ چرا با آن برخورد نمی‌شود؟ مشکل کجاست و چه کسانی متولی این قضیه هستند؟»

با وجود همه انتقاداتی که نسبت به عدم ضمانت اجرای قوانین حوزه کودکان وجود دارد اما جامعه مدنی و فعالان حقوق کودک کماکان دل به اجرایی شدن قانون جدید حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان بسته‌اند. آنها وجود این قانون را یک حمایت و پشتوانه حداقلی برای حفظ جان کودکانی می‌دانند که در معرض خشونت و شکنجه جسمی و روحی، بهره‌کشی و سوء استفاده جنسی هستند.

این قانون اگر واقعا به مرحله اجرا برسد سازمان‌‌های مختلفی از جمله سازمان بهزیستی، پلیس، سازمان زندان‌ها، وزارت کشور، وزارت تعاون و کار و رفاه اجتماعی، سازمان ثبت و احوال، وزارت بهداشت و درمان، وزارت آموزش و پرورش و بسیاری نهادهای دولتی دیگر را درگیر رسیدگی به حقوق بر زمین مانده کودکان ایران خواهد کرد.

مرداد
۲۲
۱۳۹۷
احترام به زنان را به پسرهایتان یاد بدهید
مرداد ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Same sex male couple having dinner with their son and daughter in their home.
image_pdfimage_print

Photo: DGLimages/depositphotos.com

جاستین کاولسون/ متخصص امور خانواده در استرالیا

رادیو زمانه: دختر ۸ ساله‌ام یک روز از یکی از همکلاسی‌های پسرش شکایت کرد. گفت: «او همه‌اش می‌خواهد مرا ببوسد. امروز دو بار صورتم را بوسید، من به او گفتم نکن اما به کارش ادامه داد.»

ممکن است این طور اتفاق‌ها به نظر خیلی از ما ناز و معصومانه برسند. پدر و مادرها و کارکنان مدرسه ممکن است در واکنش به چنین اتفاقی لبخند بزنند و بگویند که از این دو تا بچه زوج جالبی در خواهد آمد، اما من از این اتفاق ناراحت شدم.

آن پسر ممکن است فقط ۸ سالش باشد، اما آنقدر بزرگ شده که معنای احترام و رضایت را بفهمد. آنقدر بزرگ هست که بفهمد وقتی کسی، دختر یا پسر، می‌گوید «نکن، من این کار را دوست ندارم،» باید کارش را متوقف کند. دختر من نباید به خاطر آن پسر از مدرسه رفتن احساس بدی داشته باشد. آیا این‌جا همان‌جایی نیست که خشونت نسبت به زنان آغاز می‌شود؟ شاید آری و شاید هم نه. اما بی‌احترامی نهفته در آن قابل انکار نیست و این نوع بی‌احترامی‌ها به خشونت و آزار ختم می‌شود.

آموزش احترام به زنان

آمارهای تکان‌دهنده از آزار جنسی، تجاوز، نابرابری و تبعیض نسبت به زنان در سراسر جهان ما را وامی‌دارد که این بازی را با آموزش پسران تغییر دهیم. در ادامه چند ایده ساده برای آموزش احترام به دختران، زنان و زنانگی به پسران می‌آورم که فارغ از اینکه مادر، پدر، عمو و دایی، خاله و عمه یا معلم و همسایه هستید، می‌توانید آن‌ها را در مورد پسران به کار گیرید.

پسران زیر ۵ سال

اگر احترام بگذاریم، احترام را آموزش داده‌ایم. این به آن معناست که ما با احترام گذاشتن به فرزندانمان، به بزرگسالان، و زنان، احترام را آموزش می‌دهیم. یعنی نباید زنان و دختران را با الفاظ بد و تحقیرکننده بخوانیم، هرگز نباید زنی را مورد خشونت فیزیکی قرار دهیم و تهدیدش کنیم. معنایش این است که به حرف زنان و دختران گوش می‌کنیم و به نظراتشان احترام می‌گذاریم.

کلام مهربانانه

خیلی ابتدایی به نظر می‌رسد اما در این سن، کلام مهربانانه بهترین راه آموزش احترام است. از کلماتی مانند لطفا و متشکرم استفاده کنید. هرگز از کلماتی مانند خفه شو یا گم شو استفاده نکنید، چه خطاب به یک بچه، چه خطاب به یک فرد بزرگسال و فارغ از جنسیت‌شان. کلام محترمانه، رفتار محترمانه را آموزش می‌دهد.

کمک کردن را یاد بدهید

پسربچه‌ها و البته تمام بچه‌ها باید یاد بگیرند که وقتی کسی نیاز به کمک دارد چطور باید به آن فرد کمک کنند.

پسربچه‌های ۵ تا ۱۲ ساله

تمام ایده‌هایی که درباره پسربچه‌های زیر ۵ سال گفته شد، برای بچه‌های بزرگتر هم صادق است. به علاوه به این توصیه‌ها هم توجه کنید:

رسانه‌ها را رصد کنید

رسانه‌های مروج خشونت روبه‌رو افزایش و رواجند و اثر غیرقابل انکاری بر مخاطبان خود دارند. یک مودک ۵ ساله تز تماشای خشونت لذتی نمی‌برد اما در ۹ و ۱۰ سالگی، پسرها از خشونت خوششان می‌آید. تماشای یک بازی خشن با یک کودک شش ساله رفتار خشن را به او آموزش می‌دهد. تماشای گیم‌ آو ترونز به همراه بچه‌ها هم خشونت را برایشان عادی می‌کند. بازی‌های خشنی مانند کال آو دیوتی و گرند تف آوتو و کونتز استرایک(Grand Theft Auto, Call of Duty, Counter Strike) خشونت را تخسین می‌کنند و خشونت علیه زنان هم در آنها وجود دارد.

برخی از مطالعات نشان داده که افراد بعد از تماشای فیلم‌های خشن یا انجام بازی‌های خشونت بار، کمتر محبت یا همدلی نشان می‌دهند. کاهش میزان استفاده از چنین رسانه‌هایی اعمال خشونت یا بی‌اخترامی به زنان را در پسربچه‌ها کاهش می‌دهد.

در مقابل پورنوگرافی مجهز شوید

میانگین سنی که پسربچه‌ها با پورنوگرافی آشنا می‌شوند، ۱۱ سال است. ما درباره پونوگرافی به سبک مجله پلی بوی در دهه ۸۰ میلادی صحبت نمی‌کنیم؛ درباره شیوه‌های خشن و محتواهای چندش‌آوری حرف می‌زنیم که به پسرها می‌آموزند زنان به وجود آمده‌اند تا به آنها به شیوه‌ای خشن و غیرمحترمانه از نظر جنسی رفتار شود.

در سنین ۸ تا ۹ سالکی باید پسرهایمان را در برابر چنین محتوایی مجهز کنیم. بگذارید پسرها بدانند که پونوگرافی وجود دارد و ممکن است افرادی بخواهند چنین محتواهایی را به آنها نشان دهند. بگذارید بدانند که چنین چیزهایی ممکن است به نظر بعضی‌ها جالب و بامزه باشد اما در واقع چیزهای بدی را آموزش می‌دهند. بگذارید بدانند که چنین چیزهایی در عالم واقع وجود ندارد و انعکاس خواسته‌های سالم مردم در روابط پایدارشان نیست. به آنها بگویید که اکر کسی تلاش کرد پورنوگرافی را به آنها نشان دهد، باید به شما خبر دهند. مراقب باشید که پسربچه‌ها باور نکنند که پورنوگرافی چیزی است که «همه پسرها آن را تماشا می‌کنند» و عادی است. استفاده از پورنوگرافی بخشی از روند عادی شدن خشونت خانگی و بی‌احترامی به زنان است.

درباره مسایل گفت‌وگو کنید

اگر جایی بی‌احترامی به زنان را دیدید، درباره آن با پسرتان حرف بزنید. از او بپرسید که از دیدن چنین صحنه‌ای چه احساسی داشته؟ فرد قربانی خشونت و بی‌احترامی چه احساسی داشته؟ چه روش‌های بهتری در رفتار وجود دارد؟ چنین مکالماتی آنها را تشویق به همدلی و درک بیشتر می‌کند و کمک می‌کند که آگاهی اجتماعی و هشیاری خود را توسعه دهند.

آموزش پسران ۱۲ تا ۱۸ ساله

به علاوه تمام مواردی که بالاتر ذکر شد، باید به پسران این گروه سنی اینها را هم آموخت:

آموزش حدود صمیمیت

پسرها باید یاد بگیرند که رابطه سالم که در آن افراد همدیگر را دوست دارند و عشق خود را به شیوه‌ای سالم ابراز می‌کنند چگونه است. آنها باید بفهمند که وجودشان چیزی فراتز از ماشین سکس است. باید درک کنند که مفهومی به عنوان تعهد وجود دارد و وقتی تعهد واقعی وجود ندارد، احساس واقعی هم وجود ندارد. وقتی صمیمت جسمی و عاطفی را از هم تفکیک کنیم، زمینه سوء تفاهم جنسی و اجبار جنسی را فراهم می‌کنیم.

مفهوم رضایت را آموزش دهید

بر اساس تجربه دخترم، شاید باید این توصیه را بالاتر قرار می‌دادم. پسرها باید بدانند که نباید زنی را بدون رضایتش لمس کنند. نباید او را بدون رضایتش ببوسند. نباید بدون رضایت آن زن، با او صمیمیتی ایجاد کنند.

پسرهای ما باید معنای «نه یعنی نه» را درک کنند. تیشرت‌هایی که شعاری با معنای «نه یعنی آری» روی آنها نوشته شده، نه فقط پوشنده آنها را بی‌خیال بار می‌آورد بلکه در جامعه هم تولید بی‌خیالی می‌کند.

باید با پسرهایمان درباره سناریوهایی که در آن آنها در یک مهمانی با دختیر مست روبه‌رو می‌شوند، صحبت کنیم. آیا آن دختر قادر است رضایت خود را بیان کند؟چه خطراتی در این موقعیت وجود دارد؟ چه می‌شود اگر او کمی مست باشد، ابراز رضایت کتد و بعد نظرش عوض شود؟ مکالمه درباره مفهوم رضایت مکالمه‌ای است که باید مرتب تگرار شود.

برای پورنوگرافی ممنوعیت مشخص بگذارید

بگذارید پسرهایتان بدانند که پورن ممنوع است و به آنها بگویید که چرا. در حال حاضر آمارها نشان می‌دهد که ۱۰۰ درصد پسرها ویدئوهای خشن جنسی را تا سن ۱۵ سالگی دیده‌اند. ما باید تلاش کنیم این روند متوقف شود.

درباره سکسیسم قاطع باشید

وقتی جوانتر بودم، مرتب جوک‌‌هایی با این مضمون که «زن‌ها باید به آشپزخانه برگردند» می‌شنیدم. شنیدن این جوک‌ها بخشی از دنیای مردانه بود. اما اکنون مفهوم مردانگی تغییر کرده است و باید بیش از این تغییر کند.

وقتی پسرتان را در حالی گیر می‌آورید که دارد رانندگی یا ریاضیات زنی را مسخره می‌کند، با او برخورد کنید. بگذارید بداند که سکسیم «با حال و بامزه» نیست.

فارغ از تمام چیزهایی که گفتیم، این خود ما هستیم که بیشرین تاثیر را روی پسرهایمان داریم. آنچه که در ساختار تربیتی او می‌سازید، تصویر نهایی از او را شکل خواهد داد. اگر پسرها ببینند که مردهای اطراف‌شان برای زن‌های در حال رانندگی سوت می‌زنند یا به آنها خیره می‌شوند، یا ببینند که زن‌ها را کتک می‌زنند، این رفتارها در وجودشان نهادینه خواهد شد.

دور و بر پسرهایتان را با مردهای خوب پر کنید و خودتان الگوی خوبی برایشان باشید.

منبع

مرداد
۲۰
۱۳۹۷
خشکسالی ازدواج کودکان را تشدید می کند.
مرداد ۲۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
depositphotos_9446816-stock-photo-world-poverty
image_pdfimage_print

گاردین:

گرمایش جهانی باعث افزایش خشکسالی و سیل شده و درآمد کشاورزان را کاهش داده است، پیامد این امر ازدواج کودکانی است که در این خانواده‌ها از فقر رنج می‌برند. دختران نوجوان از جمله مهمترین قربانیان خشکسالی و تغییر اقلیمند.

در کشورهایی که با خشکسالی دست و پنجه نرم می‌کنند، ازدواج کودکان بسیار افزایش پیدا کرده است. حدود ۱٫۵ میلیون دختر در مالاوی به علت تغییرات آب و هوایی در خطر ازدواج هستند و این تعداد قابل توجهی است. والدین این دختران می‌گویند که قادر به تامین معاش و نیازهای آنها نیستند. این کودکان علاوه بر این با خطر سوء تعذیه مواجهند، اکنون با خطر ازدواج در کودکی نیز روبه‌رو هستند. والدین می‌گویند این یک انتخاب سخت اما ناگزیر است و در شرایط موجود آنها انتخاب بهتری ندارند. این دختران به دلیل فقر خانواده‌ها از تحصیل بازمانده و تنها راهی که برایشان می‌ماند ازدواج است. در حقیقت این دختران نوجوان قربانی وضعیتی می‌شوند که در ایجاد آن هیچ نقشی ندارند. گاهی اوقات ازدواج به عنوان یک راه حل برای زنده ماندن است و دختران برای گریز از گرسنگی و به امید دست‌یابی به شرایط بهتر در خانواده شوهر تن به ازدواج می‌دهند.

کارلین ۱۵ ساله است و هوراویو ۱۶ سالهی. این دو، سال بعد از این که رودخانه محل زندگی شان در موزامبیک خشک شد ازدواج کردند. کارلین می‌گوید: «یادم می‌آید زمانی‌که پدرم در این رودخانه ماهیگیری می‌کرد و من ماهی‌ها را به فروش می‌رساندم، اکنون به ماهیگیران فکر می‌کنم و ماهی‌هایی که بدون باران مرده‌اند.» او کمبود باران را مهمترین عامل فقر خانواده‌اش می‌داند. کارولینا می‌گوید مدرسه مهمترین بخش زندگی‌اش بوده: «من هرگز تمایل به ازدواج در سن نوجوانی نداشتم و دلم می‌خواست به مدرسه بروم اما چون خانواده‌ام غذای کافی برای خوردن نداشت، پدرم و من مجبور شدیم که با ازدواج موافقت کنیم.» او اولین فرزندش را به دلیل نبودن امکانات از دست داده و می‌گوید: «مطمئن هستم اگر شوهر و پدرم پول داشتند فرزندم را از دست نمی‌دادم.» پدرش می‌گوید: «می‌دانم ازدواج برای او زود است. قبلا که ماهیگیری می‌کردم می‌توانستم او را به مدرسه بفرستم و تغذیه مناسب داشته باشد و به مدرسه برود. بعد از خشکسالی دیگر آب نبود و ماهیگیری تعطیل شد و من نتوانستم دخترم به مدرسه بفرستم و ازدواج کرد. اگر شرایط عادی بود او به مدرسه می رفت و در سن مناسب ازدواج می کرد.»

صندوق جمعیت سازمان ملل تخمین زده است که در سال ۲۰۱۵ حدود ۱۳٫۵ میلیون کودک زیر سن ۱۸ ازدواج کرده‌اند و این یعنی روزی ۳۷۰۰۰ ازدواج کودک. از این تعداد ۴٫۴ میلیون ازدواج قبل از ۱۵ سال بوده است. یونیسف نیز در سال ۲۰۱۵ هشدار داد که اگر روند فعلی ادامه یابد تعداد کل عروس‌های کودک تا سال ۲۰۵۰ می‌تواند بیش از ۲ برابر تا ۳۱۰ میلیون نفر خواهد شد. اگرچه دلایل متعددی برای کودکان ازدواج کودکان وجود دارد اما فقر مهمترین عامل است و تغیرات اقلیمی و خشکسالی دامنه فقر را گسترش داده و در حال حاضر میلیون‌ها دختر نوجوان را تهدید می‌کند.

منبع: زنان و خشکسالی

مرداد
۱۹
۱۳۹۷
بعد از بارداری تازه فهمیدم ازدواج ثبت نشده
مرداد ۱۹ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , ,
Photo: 			altanaka/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: altanaka/depositphotos.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

سوال:

سلام!

من یک خانم ۳۵ ساله هستم که مشکلات بسیاری برایم پیش آمده و نمی‌دانم چه کار باید بکنم.

من هشت سال قبل با یک مردی ازدواج کردم اما در دوران عقد از ایشان جدا شدم. بعد با یک آقای دیگر که قبلا آشنا شده بودم ازدواج کردم. ایشان نیز یک ازدواج ناموفق داشت. این آقا من را برد یک جایی و گفت اینجا دفترخانه است و عقد خواندیم. بعد شناسنامه‌ها را گرفتند و گفتند دو روز بعد بیایید ببرید. ما رفتیم خانه مشترک. چند روز گذشت اما شوهرم نمی‌رفت شناسنامه‌ها را بگیرد تا اینکه پس از چند هفته با اصرار من شناسنامه‌ها را آورد که من شک کردم چون تاریخ ازدواج‌مان اشتباه نوشته شده بود و طرز نوشته شدن هم به طوری بود که مشکوک شدم. عقدنامه را هم به من نداد و گفت گذاشته‌ام تا وام بگیرم. خلاصه من سهل‌انگاری کردم تا اینکه باردار شدم.

پس از گذشت پنج ماه از بارداری اما متوجه شدم که اصلا نه عقدنامه‌ای وجود دارد و نه ازدواج ما ثبت شده است و شوهرم خودش با خودکار در شناسنامه ازدواج ما را نوشته است. خلاصه ابتدا تصمیم گرفتم که بچه را سقط کنم اما این اقا تهدید کرد و من از ترس منصرف شدم.

بعد از اینکه دخترمان متولد شد هم این آقا برای گرفتن شناسنامه اقدامی نکرده. هر چه می‌گویم برو ازدواج‌مان را ثبت کن و برای بچه شناسنامه بگیر قبول نمی‌کند. وقتی هم خیلی اصرار می‌کنم می‌گوید بچه از شوهر قبلی‌ات است. بعضی وقت‌ها هم البته می‌گوید من سابقه‌دار هستم و اگر بروم اقدامی کنم دستگیرم می کنند. الان دختر من پنج ساله است و شناسنامه ندارد. از این بابت من خیلی مشکل دارم و حتی نمی‌توانم بچه را برای واکسن ببرم. ایشان خودش سابقه‌دار است و قبلا دو سال در زندان بوده و آدم قلدر و پرخاشگری‌ست. بارها من را کتک زده. حتی دخترمان را هم می‌زند. من پدر و مادر پیری دارم که او آنها را هم تهدید می‌کند. دست این آقا گرفتار شده‌ام. برای اقدام قانونی هم نه پولی دارم نه اطلاعات. از طرف دیگر می‌ترسم به اتهام زنا خودم را هم بگیرند. اگر جایی برای رفتن داشتم حتما از اینجا فرار می‌کردم.  واقعا دیگر درمانده شده‌ام.

اگر ممکن است من را راهنمایی کنید.

جواب:

سلام خانم محترم! متاسفم از مشکل پیش آمده برای‌تان. شما باید سریعا اقدام قضایی کنید چون فردا روز قرار است دخترتان به مدرسه برود و مشکلات بیشتری برای‌تان به وجود خواهد آمد. همچنین اگر فکر می‌کنید اقامت‌تان در آن خانه خطرناک است حتما با شماره تلفن ۱۲۳ که مربوط به اورژانس اجتماعی است تماس بگیرید.

اما از لحاظ حقوقی شما از دو راه کیفری و حقوقی می‌توانید اقدام کنید:

از آنجا که ایشان خودش در شناسنامه‌تان دست برده و ازدواج‌تان را قید کرده، مرتکب جرم جعل در اسناد رسمی شده است. به همین دلیل شما می‌توانید در دادسرا به اتهام جعل از ایشان شکایت کنید. اثبات این امر هم بسیار راحت است زیرا دادگاه با استعلام از اداره ثبت احوال متوجه خواهد شد که ازدواج ثبت نشده است. سعی کنید آدرسی را که به اسم دفترخانه شما را به آنجا برده است به یاد آورده و در شکواییه بنویسید.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

شکایت دیگری که می‌توانید انجام دهید، شکایت به دلیل عدم ثبت ازدواج دائم است. بر اساس ماده ۴۹ قانون حمایت خانواده عدم ثبت ازدواج دائمی جرم بوده و مجازات حبس یا جزای نقدی دارد. اما اگر شوهرتان رابطه زوجیت و تعلق فرزند به خود را انکار می‌کند باید در دادگاه خانواده دادخواست اثبات زوجیت و اثبات نسب مطرح کنید. باید هر مدرکی را که نشان می‌دهد شما با ایشان مشترکا زندگی می‌کنید به دادگاه ارائه دهید. به عنوان مثال احتمالا هنگامی که دخترتان متولد شده است ایشان اقداماتی در بیمارستان انجام داده است یا خود به نحوی اقرار کرده که شوهر شما و پدر بچه است. خودتان به بیمارستان رفته و پرونده را بگیرید اگر هم ندادند مشکلی نیست، چون دادگاه خود استعلام خواهد کرد. اگر عکسی از مراسم عروسی یا عقد یا هر عکس دیگری که نشان بدهد شما با او زن و شوهر هستید در اختیار دارید حتما ضمیمه دادخواست کنید. شاهد هم می‌توانید معرفی کنید. مثلا هم‌اکنون در خانه‌ای که مشترکا زندگی می‌کنید به هر حال همسایگان مشاهده می‌کنند که در یک جا هستید و می‌توانید از آنها بخواهید در دادگاه شهادت دهند.

به جز همسایه‌ها هر شخص دیگری که مطلع از زوجیت شماست نیز می‌تواند در دادگاه شهادت دهد. با توجه به اینکه شما سال‌هاست با این آقا زندگی می‌کنید، حتما می‌توانید مدارک زیادی پیدا کنید.

پس از ثبت دادخواست اما دادگاه مساله را بررسی کرده و در صورت اثبات مساله، حکم به زوجیت خواهد داد. اگر زوجیت اثبات شود دیگر امکان انکار بچه وجود ندارد مگر اینکه او خودش ثابت کند که بچه متعلق به او نیست. در این مورد دادگاه با تجویز آزمایش دی.ان.ای می‌تواند پی به حقیقت ببرد. پس از صدور حکم مقتضی شوهرتان ملزم به ثبت ازدواج و اخذ شناسنامه برای فرزندتان خواهد شد.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

به دلیل افترا و ضرب و جرح، طلاق می‌خواهم

خشونت خانگی زوج ایرانی در ترکیه

خشونت خانگی یک پدیده آنی نیست

سوال:

خب آیا مشکلی برای خودم پیش نمی‌آید؟ اگر فرضا زوجیت ما اثبات نشود من را به اتهام زنا دستگیر نمی‌کنند؟

جواب:

خیر. احتمال اینکه چنین مشکلی برای شما ایجاد شود بسیار کم است زیرا بر اساس ماده ۲۲۳ قانون مجازات اسلامی، «هر گاه متهم به زنا، مدعی زوجیت یا وطی به شبهه باشد، ادعای وی بدون بینه یا سوگند پذیرفته می‌شود مگر آنکه خلاف آن با حجت شرعی لازم ثابت شود.»

اگر هم فرضا زوجیت شما در دادگاه خانواده اثبات نشود، دلایل و شواهد زیادی وجود خواهد داشت که شما با تصور اینکه همسر این آقا هستید با ایشان رابطه برقرار کرده‌اید. ضمن اینکه در این ماده گفته شده است صرف ادعا کافی‌ست، مگر خلاف آن ثابت شود. یعنی اگر به نحوی اثبات شود شما خودتان می‌دانستید که زن و شوهر نیستید و با این حال رابطه جنسی برقرار کرده‌اید، مرتکب جرم زنا شده‌اید آن هم در صورتی است که زنا ثابت شود. یعنی به صرف وجود بچه زنا ثابت نمی‌شود.

البته توجه کنید که در صورت عدم اثبات زوجیت و طرح مساله زنا در دادگاه کیفری، نباید اقراری مبنی بر اینکه بعد از کشف قضیه با شوهرتان رابطه جنسی داشته‌اید انجام دهید.

سوال:

واقعیت این است که من دیگر نمی‌خواهم با این آقا زندگی کنم چون کسی که حاضر نیست بچه خودش را قبول کند و هر روز هم کتک‌کاری می‌کند، قابل زندگی کردن نیست. می‌خواهم از ایشان جدا بشوم اما بعد از اینکه برای بچه‌ام شناسنامه گرفتم. در این مورد چه باید بکنم؟

جواب:

ابتدا باید رابطه زوجیت شما ثابت شود و بعد اقدام به طلاق کنید. بنابراین منتظر باشید تا حکم دادگاه صادر شود و بعد با استناد به عسر و حرج تقاضای طلاق کنید. عسر و حرج یعنی مشقت و سختی زن. با توجه به اینکه ایشان حاضر به ثبت ازدواج نبوده و فرزند خود را نیز قبول ندارد و از طرف دیگر مرتکب ضرب و جرح شده و دارای سابقه کیفری نیز هست، احتمال اینکه دادگاه حکم طلاق را صادر کند زیاد است.

مرداد
۱۷
۱۳۹۷
این زنگ خطر است
مرداد ۱۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Shadowy human figure behind a frosted glass
image_pdfimage_print

Photo: ipekmorel/depositphotos.com

باران خسروی

    همسر سابقم قبل از اینکه باهاش ازدواج کنم من رو می‌زد. حدود دو سال باهاش دوست بودم و بعد تصمیم به ازدواج گرفتیم. اما هیچ‌وقت به نظرم نرسید این زنگ خطری است، که نباید با این مرد ازدواج کنم. همیشه فکر می‌کردم علت خشونتش به خاطر کارها یا رفتارهای عجیبی است که من دارم. از بچگی، ازنظر بقیه من رفتار و اخلاق‌ عجیب غریبی داشتم. همین فلسفه رو هم توی هجده سال ازدواج در نظر گرفتم. همیشه تقصیر و اشتباه من بود و اگر می‌تونستم تغییر کنم، لابد شدت ضربات فیزیکی و خشونت کمتر می‌شد، گرچه هیچ‌وقت این اتفاق نیفتاد.

شدت ضربات فیزیکی و خشونت هرروز بیشتر می‌شد و اخلاق‌های من هم هرروز بدتر می‌شد. درنتیجه فکر می‌کردم فایده‌ای نداره و من مسوول همه این خشونت‌ها هستم. کم‌کم دیگران ترکم کردن، فامیل‌های نزدیک، دخترعمه‌ها و دخترخاله‌هام، با من قطع رابطه کردن و دوستای نزدیک چندین و چندساله‌ام دیگه تمایلی به تماس یا رفت‌وآمد با من نداشتن. بچه‌های خودم هم همیشه من رو مقصرمی دانستن و حتی دخترم یک بار به من گفت “روانی”!

می تونم بگم خانواده شوهرم هم از همون اول من رو دوست‌ نداشتن و با ازدواجمان مخالف بودن، چون من یک سال‌ونیم از پسرشون بزرگ‌تر بودم. خانواده خودمم همیشه به اخلاق‌های من ایراد می‌گرفتن، به‌ویژه مادرم. می‌گفت “اگه اخلاقت رو بهتر کنی و جواب شوهرت رو ندی حتما شوهرت هم تغییر می‌کنه!”

من اخلاق‌های خاصی  داشتم، نه این قدر خاص که بگم از آدم‌های معمولی متفاوتم. خودم فکر می‌کردم اخلاق‌های خاص من اخلاقیه که ممکنه تو بیشتر افراد جامعه دیده بشه. مثلا در گذشته خیلی حساس بودم و هر کی به من چیزی می‌گفت زود بهم برمی‌خورد و گاهی قهر می‌کردم، اما درنهایت توی دلم هیچی نمی‌موند و معمولا هم زود آشتی می‌کردم.  یا با هرکسی به قول معروف نمی‌ساختم، اما باید بگم درعین‌حال دختر خیلی شادی بودم. گاهی از نظر دیگران خوشحالی و شادیم بیش‌ازحد بود، گرچه که به مرور زمان بعد از ازدواجم دیگه در اون حد شاد نبودم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

حمایت‌گری و حفظ اسرار

گامی در مبارزه با خشونت خانگی

حمایت از خشونت‌دیده تا کجا؟

اوایل بعد از به دنیا اومدن دختر اولم فکر می‌کردم افسردگی بعد از زایمان گرفتم، اما با مرور زمان هم تغییر نکردم و بعد از چندین سال ازدواج، تبدیل به یه آدم غمگین و ناراحت شدم که هیچ‌چیزی شادش نمی‌کنه. با خودم فکر می‌کردم این خصلت زندگی و بزرگ‌سال شدنه، آخه من یک مادر شاغل تمام‌وقت بودم با یک کار پراسترس. یک پسر دارم و یک دختر، و بعد از اون‌هاهم یک سقط داشتم وبچه سوم رو هیچ‌وقت نفهمیدم دختر بود یا پسر.

یه روز خیلی خسته بودم، از سرکار اومدم دیدم بچه‌ها خونه رو حسابی به هم ریختن و شوهرم نه تنها بهشون چیزی نگفته، بلکه یک انگشتشم بلند نکرد که کمکم کنه. منم باردار بودم باحالت‌های وخیم بارداری، خسته بودم و بی اعصاب. با شوهرم جروبحث کردم، مشاجره‌امون طول کشید و طبق معمول ختم شد به زدوخورد فیزیکی. این‌طور بود که به خونریزی افتادم و بچه‌ام همون شب توی بیمارستان سقط شد.

وقتی بچه بودم، یک اخلاقم رو خیلی دوست داشتم. همه می‌گفتن ستاره سر نترسی داره، از هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی ترسه. ازشنیدن این تعریف همیشه خوشحال می‌شدم، اما در طول ازدواج کم‌کم تبدیل به یک آدم ترسو، مضطرب و غمگین شدم. بعد از سقطم، کم‌کم شروع به کشیدن سیگار کردم که همین هم باعث شد چندین بار از شوهرم کتک بخورم. خودش سیگار می‌کشید اما می‌گفت سیگار مال مرده که مسوولیت زیادی توی زندگی داره.

تبدیل به یک دروغگوی متخصص شدم، به‌راحتی می تونستم دلیل بیارم که چرا نمی‌تونم سر کار به‌موقع برسم، یا چرا با بقیه تعامل اجتماعی ندارم. در طول زمان کم‌کم آرایشگر خوبی هم شدم و به خوبی تمام کبودی‌های حاصل از کتک‌های شوهرم را می‌پوشاندم. یک بار بعد از کتک خوردن، به شوهرم گفتم فکر کنم یکی از استخوان‌های دستم شکسته، بهم گفت” راه بیمارستان رو بلدی، برو”.

ازش متنفر شدم و با تمام پوستم می‌تونستم تنفر رو حس کنم. از اون به بعد خوابای پریشونم شروع شد. توی خواب می‌کشتمش، هر شب به یک طریق، گاهی هم توی کشتن ناموفق بودم وتوی خواب هم کتک می‌خوردم. کم‌کم باعث شد حتی از خوابیدن بترسم. احساس متضادی داشتم، شب‌هایی که توی خواب بهش ضربه می‌زدم،  تمام روز بعد احساس عذاب وجدان داشتم و سعی می‌کردم باهاش مهربون باشم. شب‌هایی هم که توی خواب کتک می‌خوردم، فردا شبش از خوابیدن دوباره می‌ترسیدم و در طول روز از هر حرکتی می‌ترسیدم و دوست نداشتم بخوابم، یا اگه نصف شب بیدار می‌شدم دیگه نمی‌خوابیدم. به همین دلیل همیشه در طول روز احساس خستگی و بی‌حوصلگی می‌کردم.

کم‌کم دچار بی‌خوابی شدم واختلال خواب پیدا کردم. این باعث شد روی اخلاقم هم تاثیر بگذارد. حس می‌کردم مثل قبل نمی‌تونم خوب تمرکز کنم، اصلا تمرکز نداشتم و همین باعث می‌شد که هرروز یک اشتباه بزرگ انجام بدم. احساس می‌کردم قدرت یادگیریم  را از دست دادم وخودمو مثل یک موجود خنگ می‌دیدم. همین وسط هم سر کار من رو مسوول یک پروژه جدید کردن، اما نتونستم از عهده‌اش بربیام و مدیریت اون پروژه رو از من گرفتن. چه قدر منتظر این لحظه بودم، بعد از دوازده سال کار توی اون شرکت لعنتی، اولین بار بود که این‌قدر از موقعیتم خوشحال بودم، اما انگار بدنم آماده پذیرش هیچ کار و فعالیت جدیدی نبود.

به تلگرام خانه امن بپیوندید.

احساس خشونت‌طلبی داشتم، همه رو مقصر می‌دونستم، از خودم خشمگین بودم، از شوهرم  و از بچه‌هام. انگار با یک خشم و تنفر همیشگی زندگی می‌کردم. سیستم ایمنی بدنم ضعیف شده بود و هرروز دچار یک بیماری می‌شدم. همیشه سرماخورده بودم، تابستان و زمستان فرقی نمی‌کرد.

کم‌کم دلم برای خودم می‌سوخت. شروع به خوندن توی اینترنت در مورد اختلال خواب کردم و سعی کردم از دکتر دلایلش رو بپرسم. دکتر خانوادگیم من رو به متخصص اعصاب ارجاع داد، اونم یک عالمه آزمایش انجام داد و در نهایت یک روانشناس خوب رو به من معرفی کرد. هیچ‌وقت از روانشناس‌ها خوشم نمی اومد و اوایل احساس خوبی نداشتم، اما الان می‌تونم بگم به روانشناسم معتادم. یک سال طول کشید تا بفهمم مشکل و ریشه همه این تغییرات و بیماری‌ها چیه.

نمی دونم که بتونم بعد هجده سال شوهرم رو به‌راحتی ترک کنم، اما دیگه مثل قدیم احساس خشم و نفرت ندارم. خوابام بهتر شده و می دونم که اگر به خودم کمک کنم و همین‌طوری به جلسات روان‌درمانیم ادامه بدم حتما می‌تونم در آینده تصمیم بهتری برای زندگیم بگیرم.

‌‌منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

منبع ۴

مرداد
۱۷
۱۳۹۷
سکوت در برابر تجاوز نابخشودنی است/الهه امانی
مرداد ۱۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Abstract scream background, eps 10
image_pdfimage_print

Photo: Lonely11/depositphotos.com

تجاوز جنسی، تعرض جنسی و آزار جنسی سه مفهومی هستند که در ادبیات جنبش زنان به مثابه اشکال خشونت جنسی محسوب می شوند و معانی حقوقی متفاوتی دارند. فصل مشترک تمام اشکال خشونت جنسی آن است که تماس جنسی بدون رضایت کامل و آگاه طرفین صورت می گیرد. تعاریف قانونی و پاسخگویی در برابر آن در کشورهای مختلف، متفاوت است. در برخی از کشورهای جهان، تعرض جنسی به کلیه رفتارهای جنسی گفته می شود که رضایت طرفین در بین نبوده، در حالی که تجاوز صرفاً به نوع شدید تعرض جنسی و زمانی که بدن فرد مورد تعرض و تجاوز قرار می گیرد، اطلاق می شود. در دنیای امروز که به دلایل جامعه شناختی مختلف (که بحث جداگانه دارد)، انواع خشونت های جنسی افزایش یافته، چه بسا قربانیان این خشونت ها می تواند هر فردی از جنسیت، سن، رنگ پوست، نوع پوشش و گروه اجتماعی باشد.

بدون شک برخی از گروه های اجتماعی بیش تر از دیگران آسیب پذیر هستند. میزان آسیب پذیری بستگی به مناسبات قدرتی دارد که فرد در جامعه با سایر گروه های اجتماعی دارد. در جامعه پدر ـ مردسالار، افرادی که به دلایل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و چه بسا سیاسی در حاشیه قرار داشته و در موقع قدرت نیستند، بیش تر در معرض خطر خشونت جنسی قرار دارند. خشونت جنسی که در برگیرنده تجاوز جنسی، تعرض جنسی و اذیت و آزار جنسی است، به اشکال گوناگون صورت می گیرد. خشونت جنسی بدون سلاح سرد یا گرم، در سکوت و در فریاد اعتراض، آشکار و پنهان، علی رغم میل و اراده فرد مورد خشونت انجام می شود.

خشونت جنسی الزاماً نه در تاریکی شب یا در فضای ناامن، نه توسط افراد ناشناس، بلکه می تواند توسط افرادی که به علت آشنایی، اعتماد فرد مورد خشونت را کسب کرده و در فضای خانه و مناسبات زوجین صورت گیرد.

به طور عموم، خشونت جنسی توسط مردان و پسران علیه زنان و دختران صورت می گیرد، البته پژوهش های گوناگون به موارد خشونت جنسی بین مردان زندانی قدرتمند در فضای زندان های عمومی به ویژه در امریکا و روابط هم جنس گرایان نیز اشاره دارد.

فعالان حقوق انسانی زنان و فمنیست ها بر آنند که خشونت جنسی (تجاوز، تعرض و آزار) عمدتاً با سکوت در جوامع مختلف همراه است و نقض آشکار و صریح حقوق و کرامت انسانی زنان است. خشونت جنسی زمینه های مشخصی دارد که هواداران برابری جنسی-جنسیتی بر آن تاکید دارند. از جمله آن که “سکوت باید شکسته شود” و این که “خشونت جنسی به ندرت صورت نمی گیرد” و واقعیتی است از زندگی تلخ دختران و زنان. در خلال ۶۰ سال گذشته، ادبیات غنی نه تنها در کشورهای پیشرفته غربی، بلکه در بسیاری از کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین نیز در زمینه موارد متعدد تجربه خشونت جنسی به نگارش درآمده و صدای مقابله با خشونت جنسی و تبعات آن هر روز رساتر شده است. این ادبیات، بر مکانیسم های مناسبات قدرت پرتو افکنده تا رفتارهای گروه های اجتماعی از جمله تجاوز در زندان های عادی به ویژه زندان مردان (در آمریکا) و هم چنین تجاوز و تعرض گروهی به زنان در مناطق جنگی توضیح داده شود. خشونت و تجاوز جنسی به مثابه خرد کردن اعتماد به نفس و کرامت انسانی و چه در مورد زنان زندانی، یا در مناطق جنگی برای ایجاد رعب و وحشت نمودهایی از چنین جنگ روانی است. این در حالی است که خشونت جنسی نیز خود را به اشکال گوناگون در فضای واقعی و فضای مجازی بازتولید می کند.

در آمریکا، آمارهای نسبتاً دقیقی در زمینه موارد خشونت های جنسی وجود دارد و سازمان ها و نهادهای غیردولتی برای از بین بردن موانع عدم گزارش خشونت های جنسی گام های موثری برداشته اند. طی برآورد تحقیق جامعی که در آن با ۱۶ هزار زن مصاحبه صورت گرفته، ۱۸٫۳ درصد از زنان و دختران در مرحله ای از زندگی خود خشونت جنسی را تجربه کرده اند. از این تعداد ۴۲٫۲ درصد، زیر سن ۱۸ سال تجربه خشونت جنسی را تجربه کرده اند.

علی رغم آمارهای فوق، هنوز حتی در آمریکا بسیاری از موارد خشونت جنسی گزارش داده نمی شود. واقعیت آن است که در بستر تاریخ مدرن، زنان به مثابه نیروی فرودست جامعه در زمره “دارایی” و “ثروت” بخش قدرتمند جامعه -که مردان بوده و هستند-، به شمار می آیند. ارزش این “ثروت” با “پاکی” و “عفت” زن در ارتباط نزدیک بوده و چنان چه زن یا دختری مورد خشونت جنسی قرار گیرد، ارزش های سنتی، بار آن را بر دوش فرد مورد خشونت قرار گرفته، می گذارند و به نحوی “ارزش” این دارایی و “ثروت” کم می شود. با چنین پیشینه ای است که می توان درک نمود که در طول تاریخ تجاوز به زنان و دختران با جبران خسارت به مرد خانواده اعم از پدر، همسر، پسر زن و دختر مورد خشونت واقع شده، پرداخت می گردد.

سکوت قانون حتی در کشورهای پیشرفته جهان در برابر “تجاوز” و “تحمیل” و یا “رابطه بدون رضایت” حتی در مناسبات زناشویی از چنین تکیه گاه نظری برخوردار است که در آمریکا هم تا سال های ۱۹۹۰ مطرح بود. کمیسیون زنان سازمان ملل، در اوایل دهه ۲۰۰۰، برای نخسین بار چنین مناسباتی را در زمره خشونت جنسی علیه زنان قلمداد کرد. این امر که حتی امروزه در بسیاری از قوانین کشورهای جهان انعکاسی ندارد و خشونت در مناسبات زناشویی اساساً مطرح نیست، به دلیل ارزش ها و ساختارهای سیستم پدر-مردسالاری سنتی است که مرد “مالک” است و “حق دارد” از آن چه به وی تعلق دارد، هرگونه خواست استفاده نماید. نکته شایان توجه آن است که در سیستم های ستمگرایانه و مناسبات قدرت بردگان سیاه پوست زن و مالکان آن نیز، چنین مناسباتی وجود داشته و اساساً “تجاوز” یا هرگونه خشونت جنسی، جرم محسوب نشده و حتی دارای بار منفی نیز نبوده است، زیرا مرد مالک، در واقع “حق” خود می دانست تا با بردگان خود هر آن گونه که می خواهد رفتار کند.

دقیقاً با چنین تفکراتی است که در طول تاریخ، اساساً خشونت جنسی در مورد زنان روسپی که در واقع در “مالکیت” مردی محسوب نمی شدند، مطرح نبوده؛ چرا که اعمال خشونت جنسی به “دارایی” و “ثروت” مردی آسیب نمی رسانده است.

به اعتبار پیشینیه تاریخی و فرهنگی فوق است که زمانی که هواداران حقوق انسانی زنان و فمینیست ها تجاوز و خشونت جنسی را جرمی علیه مردان اعلام می کنند، در واقع ادعایی انقلابی است، زیرا مناسبات پدر-مردسالاری را به چالش کشیده و زن را به مثابه یک انسان که نه در مالکیت مرد بلکه صاحب کرامت انسانی و حقوق انسانی است، قلمداد می کند. رویکردهای فمینیستی و هواداران حقوق انسانی زنان از خشونت جنسی با چهار ویژگی نام می برند:

۱ـ محرومیت زنان از کنترل و حق بر بدن خود. کنترل مردان بر جنسیت زن، بدن زن و تولید مثل یکی از شالوده های نظام پدر-مردسالاری، نظام نابرابر و ستمگرانه است.

۲ـ مفهوم تجاوز همپای مفاهیمی چون “حقوق انسانی زنان” بسط و گسترش یافته و تنها دربرگیرنده آسیب های فیزیکی دیگر نیست. بلکه دربرگیرنده آسیب های روانی و احساسی که می تواند دراز مدت بوده و بهره مندی زن و دختر را از زندگی سالم جسمی و روحی و روانی به مخاطره اندازد.

۳ـ خشونت جنسی و اشکال گوناگون آن الگوهای کنترل آزادی زنان را بازتولید کرده و بهره مندی زنان را از آزادی و کرامت انسانی به مخاطره می اندازد.

۴ـ تجاوز جنسی و به طور کلی خشونت جنسی در زیر چتر ایدئولوژی های ستم گروهی می تواند مورد بررسی قرار گیرد. این ایدئولوژی ها و سیستم های چندگانه تسلط از جمله نژادپرستی و کلینیالیسم با خشونت جنسی و ساختارهای سیستم پدر-مردسالارانه تولید و بازتولید می گردند. از این رو به چالش کشیدن مناسبات قدرت ستمگرانه و نابرابر نقطه مشترک ساختارهای پدر-مردسالارانه یا نژادپرستی کلینیالیسم است.

به طور اجمالی خشونت جنسی باید جدی گرفته شود، آسیب های آن به رسمیت شناخته شود و افرادی که عامل خشونت های جنسی هستند باید از نظر قانونی پاسخگو باشند. بار مسئولیت خشونت جنسی بر دوش فردی است که خشونت را اعمال نموده و افراد، نهادها و سیستم های حکومتی که راه اجرای عدالت را برای فرد مورد خشونت واقع شده مسدود کرده اند در حقیقت با تایید غیر مستقیم فرد متجاوز، زندگی سالم زنان و دختران دیگر را به مخاطره می اندازند.

انگاره های بی اعتبار ذهنی چون “کرم از خود درخت است”، “تقصیر خود زن است” آب تطهیر بر فرد متجاوز و معترض ریخته و دست وی را باز می گذارد تا رفتارهای شنیع خود را ادامه دهد. حتی افراد و یا رسانه هایی که موضع “میانه” گرفته و برای مثال ابراز می دارند که “حتماً تقصیر خودش بوده که وی (مرد) را تحریک کرده که او این خشونت را انجام دهد”، “برای پیشبرد منافع خود این کار را کرده”، “برای اخاذی این توطئه را چیده”، “استفاده ابزاری از مرد نموده”، و دیگر اظهاراتی از این گونه فرض را بر این می گذارد که فرد مورد خشونت واقع شده و فردی که خشونت را اعمال نموده از مسئولیت برابری برخوردارند. در حالی که تعرض و تجاوز و اذیت و آزار جنسی “انتخاب” فرد متجاوز و معترض است. چنان چه فردی در چنین موقعیتی قرار گیرد، حق انتخاب دارد که به جای “تجاوز”، “تعرض” و اعمال خشونت انتخاب های دیگری نموده؛ از جمله این که محیط را ترک کند. در حالی که که فردی که خشونت را اعمال می کند به خود “این حق را می دهد” که خشونت را اعمال نماید؛ زیرا می داند از زیر بار پاسخگویی آن به یمن مناسبات قدرت پدر-مردسالارانه شانه خالی می کند.

فرهنگ خشونت جنسی چیست؟

فرهنگ خشونت جنسی، در برگیرنده تجاوز جنسی، تعرض جنسی و اذیت و آزار جنسی، فرهنگی است که از طریق زبان و کلام زن ستیزانه اعمال می گردد، بدن زن را کالایی نموده و خشونت جنسی را به امری “عادی” و “نُرم” در جامعه مبدل می کند.

نمادهای فرهنگ خشونت جنسی به قرار ذیل هستند:

* سرزنش قربانی با قراردادن مسئولیت خشونت بر دوش فرد مورد خشونت واقع شده و بار دیگر، فرد را در چرخه خشونت قرار دادن؛ اظهاراتی چون “خودش خواسته”، “کرم از خود درخت است”.

* توجیه خشونت جنسی با اظهاراتی از قبیل “مردها دیگر مرد هستند”، “زن ها باید مواظب خودشان باشند”.

* جوک ها و مزاح هایی که جنسی و زن ستیز است.

* سکوت و تحمل در برابر خشونت های جنسی.

* توجیه خشونت با برداشتن بار مسئولیت از دوش فردی که اعمال خشونت کرده و قرار دادن آن بر روی رفتار، وضعیت روحی، لباس زن، انگیزه ها و گذشته رفتاری زن و غیره.

* تعریف مردانگی و کاربرد آن با واژه هایی چون مسلط، قدرتمند و از نظر جنسی متهاجم.

* تعریف زنانگی و کاربرد آن در زبان با واژه هایی چون مطیع، ساکت، پذیرا، و از نظر جنسی منفعل.

* بار مسئولیت تجاوز و تعرض را به دوش قربانی انداختن و با انگاره های ذهنی چون “زن بی بند و بار” مورد تجاوز قرار می گیرد.

* محدود نمودن آزادی زنان و دختران برای رفت و آمد، حضور در فضای عمومی، کنترل رفتار، لباس پوشیدن، و حتی ربودن شادابی جوانی و بار مسئولیت امنیت زنان و دختران را تنها بر دوش آن ها نهادن و مردان را از هر قید و کنترلی بر رفتار خود آزاد نمودن.

* عدم به رسمیت شناختن خشونت جنسی به مثابه یکی از موانع جدی زندگی سالم جسمی، روحی و روانی زنان و دختران و نقض حقوق و کرامت انسانی آنان.

 

ایران

در سال های اخیر به طور فزاینده ای شاهد خشونت های جنسی به اشکالی که در ایران کم تر وجود داشته، بوده ایم. واقعه تجاوز تکان دهنده به کودک خردسال ۵ ساله افغانستانی در خرداد ماه سال جاری در اصفهان که پس از ربوده شدن، مورد تجاوز قرار گرفت، در واقع پرده از آسیب های کلان کودک آزاری و خشونت جنسی برداشت. جای شرم است که افرادی که در موضع قدرت قرار دارند، به جای آسیب شناسی و ایجاد فضای امن برای کودکان (برای مثال در تحقیقی در شهر ارومیه ۵۰ درصد کودکان مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند)، اظهاراتی نظیر نماینده خمین داشته باشند: «کسی که ماجرا را افشا کرد، می خواهد فرهنگ فحشا را رواج دهد».

هم چنین ناظم دبیرستانی در تهران با بیش از ۱۵۰ دانش آموز که با ارسال فیلم های پورن و خوراندن مشروبات الکلی دست به برقراری روابط جنسی و هم چنین وادار نمودن دانش آموزان به برقراری چنین روابط ناسالمی بین خودشان زده است. اذیت و آزار جنسی دانش آموزان دبیرستان معین توسط ناظم مدرسه، نمونه دیگری از خشونت های جنسی گروهی است. در این پرونده، کوتاهی، تعلل و بی تفاوتی مدیر و موسس مدرسه امری است که نباید بر آن چشم پوشی کرد.

فاطمه سعیدی، عضو کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی در گفتگو با شرق می گوید: «مسئله اصلی این است که گزینش آموزش و پرورش شامل تست های دقیق و بسیار مهم روانی نمی شود. به جای پرسیدن سوالات شخصی و سرک کشیدن به زندگی مردم توسط حراست، بروید ببینید چگونه یک بیمار روانی در مدرسه ۱۶ دانش آموز را مورد آزار جنسی قرار می دهد؟ چند بار خبر آزار و تعرض و کتک خوردن بچه هایمان را بشنویم تا تصمیم بگیریم یک فکر اساسی کنیم؟» واقعیت آن است که ناهنجاری های جنسی ـ جنسیتی آن چنان در جامعه ایران گسترده شده که دیگر نه تنها فضای مدرسه، بلکه فضای عمومی نمی تواند فضای امنی برای نوجوانان و کودکان باشد.

پرونده تجاوز به زنان ایرانشهر نیز، جدیدترین نمونه چنین خشونت جنسی گروهی در ایران است. مولوی طیب ملازهی، امام جماعت مسجد نور اهل سنت ایرانشهر در خطبه های نماز عید فطر به تجاوز به ۴۱ دختر در این شهرستان اشاره نمود. وی از مسئولان برای پیگیری جدی درخواست نمود. مولوی طیب ملازهی اظهار داشت که پدر یکی از این دختران آسیب دیده از وی تقاضا نموده بود تا با طرح این مسئله اطلاع رسانی گردیده و از وقوع موارد دیگر پیشگیری شود.

جای تاسف است که دادستان عمومی و انقلاب زاهدان به جای آن که عدالت را در مورد افرادی که مرتکب خشونت جنسی شده اند  ـ و به نظر می رسد از صاحبان قدرت در شهر هستند ـ اجرا کند، اظهار می دارد: «با توجه به وجود یک سری مسائل از جمله تحریم و مشکلات اقتصادی، کشور نیاز به آرامش و ثبات دارد و مردم باید هوشیار و آگاه باشند و تحت تاثیر فریب فردی که خود را مسئول یکی از شبکه های مجازی معرفی کرده و در خارج از کشور ساکن و جزو معاندان نظام است، برای تجمع و تحصن قرار نگیرند».

دادستان کل کشور هم با تکذیب این واقعه دهشتناک اعلام نمود که منبع خبر تجاوز به گروهی از زنان سیستان و بلوچستان مورد تعقیب قرار می گیرد.

اخبار و اطلاعاتی که در زمینه این تجاوز گروهی در مطبوعات ایران انعکاس یافته، بر این امر تاکید دارد که با توجه به فرهنگ خشونت جنسی که در ایران گفتمان غالبی است، بسیاری از خانواده های دخترانی که مورد خشونت قرار گرفته اند، آن ها را لکه ننگی بر دامان خانواده قلمداد کرده و حتی برخی چه بسا اقدام به “حذف فیزیکی” دختر خود بنمایند. در چنین فضایی است که دختران و زنان در ایران از طرح شکایت در زمینه خشونت جنسی واهمه دارند. مکانسیم های “شرم” و “آبرو” در کلیه جوامع بشری عمل می کند، اما پژوهش های اجتماعی نشان می دهد که نابرابرهای جنسیتی در جامعه، گفتمان غالب قرار دادن زنان به مثابه شهروندان درجه دو و فرهنگ زن ستیز، عدم برابری حقوق زنان و مردان از منظر قانون، مناسبات قدرت و سیستم پدر ـ مردسالاری، تاثیری کلان در نحوه و میزان گزارشات خشونت های جنسی دارد.

قرار دادن بار مسئولیت خشونت های جنسی نه توجیه برخی از رهبران مذهبی که “عدم امکانات تفریحی، گذران اوقات فراغت، جبر جغرافیایی و دوری از مرکز، بدی آب و هوا” را مطرح ساخته و نه پرده پوشی جرایم خشونت های جنسی آن گونه که دادستان کل جمهوری اسلامی اظهار داشته که “شرعاً موظفیم برخی اخبار را علنی نکنیم، تشویش اذهان عمومی جرم است و بنابراین اخبار را با هدف آب به آسیاب دشمن ریختن نشر ندهیم”، عدالت را برای قربانیان خشونت های جنسی تحقق نمی بخشد. انسجام و پایداری یک جامعه در گرو آن است که صاحبان قدرت از حقوق شهروندان، به ویژه گروه هایی که آسیب پذیری بیش تری دارند، دفاع نموده و اعتماد شهروندان را با برداشتن گام های مثبت و سیاست های فراگیر برای آرامش، امنیت و کرامت انسانی زنان و دختران بردارند.

منبع: خط صلح

مرداد
۱۶
۱۳۹۷
درد دل پدر با پسر یا وقتی بچه‌ها قربانی یار جمع کردن والدین می‌شوند
مرداد ۱۶ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 		Freeograph/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Freeograph/depositphotos.com

سمیه تیرتاش

پسر آشفته وارد اتاقم می‌شود و همان وسط، بهت‌زده می‌ایستد.

سرم را از روی دفترچه‌ی گزارش روزانه بلند می‌کنم و می‌پرسم: «مگه تو کلاس نداری بچه جان … اینجا چه کار می‌کنی؟!»

گوشه‌ی چشم چپش می‌پرد و جوابم را نمی‌دهد.

از لای در کله‌ی سیاه دیگری سرک می‌کشد. لبخند می‌زنم و می‌گویم: «محمدپور! بیا تو. نمی‌خواد تعارف کنی. تو هم که کلاس نرفتی! … خوبه، جمع‌مون جمع شد.»

نیمی‌ از تنه‌اش را میان در و دیوار نگه می‌دارد و برای چند ثانیه  بی‌هیچ حرفی نگاهش بین من و پیمان نوسان می‌کند و بدون توضیح در را می‌بندد. دیگر نیست.

خوشامدگویی‌ام را که در این فضای صامت بی‌پاسخ مانده به سکوتی پذیرنده تغییر می‌دهم و با اشاره‌ی سر، پسر را به نشستن دعوت می‌کنم.

پسر گوشه‌ی سبیل باریک و تازه جوانه زده‌اش را مدام به دندان می‌گیرد و بلاتکلیف روی مبل چرمی‌ سیاه، نه رو به من و نه رو به سمت مشخصی می‌نشیند و همچنان به سکوتش ادامه می‌دهد.

–          خب! من منتظرم پیمان. بگو. چی شده؟ پسر جانم، چرا این‌قدر به هم ریخته‌ای؟ …

سرش را میان شانه‌هایش فرو می‌کند و ضرب پای راستش تندتر می‌شود: «اگه حرف نزنی که نمی‌شه. تو، بیست و چهار ساعته اینجایی و یک لحظه هم ساکت نمی‌شینی اما حالا که باید یک چیزی بگی، ساکتی. چه وقت سکوت کردنه؟!»

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

احمد و مادرش: روایت گریه‌هایی که تمام نمی‌شوند

گزارشی از یک آزارگری در خانواده

بدون اینکه حرکتی کند، خیره به مخاطبی نامریی، جویده جویده شروع به صحبت می‌کند: «دیشب اصلا نخوابیدم خانم. اون‌وقت صبح که اومدم، زنگ اول بیکاری داشتم، واسه همین رفتم تو نمازخونه یک چرتی بزنم که دیگه خوابم رفت و به کلاس ریاضی نرسیدم. حالا خانم به آقای مولایی چی بگم؟  حتما کلی از دستم دلخور می‌شه. گند زدم خانم!»

ابروهایم را تا حد ممکن بالا می‌برم و متعجب از دلیلی که برای پریشانی‌اش می‌آورد، سعی می‌کنم به حرف زدن ترغیبش کنم: «چرا دیشب نخوابیدی؟ کلاس ریاضی رو ول کن. اون رو با معلمت صحبت می‌کنم. تو به من بگو چرا شب تا صبح بیدار بودی؟»

چشمان سرخش را به من می‌دوزد و می‌گوید: «خانم مهم نیست. همون فکر و خیال‌های همیشگی.»

بیشتر در خودش مچاله می‌شود.

با خودم فکر می‌کنم باید راهی برای نفوذ به این  دیوار سنگی بیابم.

–          ای بابا! بالاخره یک چیزی هست که باعث می‌شه تو الان این شکلی جلوی چشم من بشینی و این‌قدر اون پات رو تکون بدی که کل اجزای اتاق با ریتمش تکون تکون بخورند …. چی شده؟! همون قصه‌ی همیشگی بار دغدغه‌ی بزرگ‌ترها  رو به دوش کشیدنه؟ عزیز من! جان من! من چه‌قدر به تو بگم که زندگی بزرگ‌ترها رو به خودشون بسپار. تو کار خودت رو بکن بابا جان. اون‌ها خودشون می‌دونن چه جوری از پس مشکلات‌شون بر بیان. با ژان‌ وال ژان بازی کردن‌های تو گره‌ای از کار اون‌‌ها باز نمی‌شه که تو هی پابرهنه می‌پری زیر گاری و می‌خوای از رنج و غم و غصه‌ی اون‌ها کم کنی.»

پای راست معلق در هوا، چشمانش به نقطه‌ی نامعلومی‌ خیره می‌ماند. انگار که اینجا نیست.

–          دلم برای بابام می‌سوزه. اون خیلی گناه داره. مجبوره به خاطر ما تحمل کنه. قشنگ معلومه که دیگه دوستش نداره اما آخه مامانم هم هیچ‌کس رو نداره. یک فامیل اجق وجق داره که تو روی آدم مهربونن و قربون صدقه می‌رن اما پشت سر عین هیولا می‌مونن. بیچاره بابام!»

از روی میز بد رنگ زرد، دستمال کاغذی بر می‌دارد و روی چشم‌های سرخش فشار می‌دهد و با سماجت، سرازیر شدن اشک‌هایش را عقب می‌راند.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

بغض مزخرفی که راه نفسم را بسته است پنهان می‌کنم و می‌گویم: «آخه پسرجانم، این چه رنجیه که تو به دوش می‌کشی؟ اول اینکه مامان و باباها هزار بار در سال دعوا می‌کنن و دوباره آشتی می‌کنن. بعدشم، دلیل کنار هم موندن بابا و مامانت فقط و فقط به خاطر شماها نیست. کلی ترس از تنهایی و کابوس جدایی و یک خروار عادت، مثل چسب اون‌ها رو به هم متصل کرده. ثانیا، با غصه خوردن تو که کاری از پیش نمی‌ره …. تازه، تو یک سال دیگه از پیش‌شون میری. اون‌وقت ببینم بازم می‌خوان از هم جدا بشن یا نه؟»

دور و اطرافش را نگاه می‌کند و روی صندلی به چپ و راست می‌چرخد. چشمانش بی‌هدف اتاق را وارسی می‌کنند و دوباره مات به گوشه‌ای زل می‌زند.

–          یک مدتی مامان مونده بود ایران، خیلی خوب بود. داداش کوچیکم هم پیشش بود. من و بابا هم اینجا بودیم. بابام خیلی با من راحته! باهام خیلی درد دل می‌کرد. از غم و غصه‌هاش، از بدبختی‌های ریز و درشتش، از اجباری که توش گرفتار شده و خب این‌که به خاطر من و داداشم، هر سختی و بدبختی‌ای رو تحمل می‌کنه برام می‌گفت. اون دوران همین که مامان جلوی چشم بابام نبود خودش کلی آرامش بود. اصلا می‌دونید خانم؟ همه چی از کار کردن مامانم تو این مدرسه شروع شد. مامانم همه چی رو خراب کرد ….»

حرفش را  می‌خورد و وحشت زده از این‌که شاید چیزی را بر ملا کرده باشد، لبش را گاز می‌گیرد.

یاد حرف‌های خانم بارزی می‌افتم. مدت‌ها پیش برای پیگیری وضعیت نامناسب درسی پیمان و آشفتگی و اضطراب مدوامش، چندین بار با پدر و مادرش تماس گرفته و هر بار ناموفق‌تر از بار قبل، نتوانسته بودم هیچ‌کدام از ایشان را پیدا کنم.

بعد از طریق همکار بخش اداری جویای دلیل عدم پاسخگویی خانواده پیمان شدم و آنجا بود که فهمیدم چه بلایی سر مادر بیچاره آمده و چه‌طور پدر شکاک و بد‌دل با تهمت و افترا زن را خانه‌نشین کرده. دفتردار با اطلاعاتی کامل از سوابق  تیره و تار پدر دائم‌الخمر و دل پری که از دغل‌بازی‌هایش داشت، مرد را موجودی شارلاتان و دروغگو معرفی کرد  که برای به کرسی نشاندن حرف‌هایش از هیچ کاری ابا نداشته و زن نگون‌بخت را با اتهام رابطه با یکی از همکاران بخش پسران، رسوای خاص و عام کرده تا جایی که مدیر مجتمع برای جلوگیری از حرف و حدیث و آبروریزی، عذر زن بینوا را خواسته. از آن به بعد هم به دستور مرد، زن حق ندارد هیچ‌گونه تماسی با مدرسه برقرار کند.

صدایی در درونم فریاد می‌کشد . باور نمی‌کنم مرد همه‌ی قصه را برای پسر تعریف کرده باشد. به خودم نهیب می‌زنم که آرام بمانم:

–          یعنی تو الان شدی سنگ صبور بابات؟!

گزاره‌ی پرسشی‌ای ارائه می‌کنم و سعی می‌کنم لحن کلامم شماتت‌بار نباشد. او با سر تایید می‌کند و من دندان‌هایم را به هم فشار می‌دهم و می‌گویم: «این خیلی خوبه که تو و بابات این‌قدر به هم نزدیک هستید و با هم کلی گپ می‌زنید ولی این دلیل نمی‌شه که تو درگیر موضوعاتی بشی که مربوط به بزرگ‌ترهاست و برای برطرف کردنش هیچ کاری از دستت برنمی‌آد. اون‌ها باید هر دو به مشاور خانواده مراجعه کنند و برای برطرف کردن مشکل‌شون دنبال راه حل بگردند. تو هم عزیز جانم، برای هزارمین بار ازت می‌خوام به من قول بدی که بچسبی به درس و مشقت و سرت رو با مسائل آدم بزرگها درد نیاری. ما از پس خودمون بر می‌آییم. مامان و بابای تو هم آدم‌های بزرگی هستند و بالاخره یک راهی پیدا می‌کنند. پاشو پسرم، پاشو برو یک آبی به دست و روت بزن و برو سر کلاس. پاشو این‌قدر اون پات رو تکون نده، دل و روده‌ام پیچید تو هم!»

در اتاق که بسته می‌شود، دفترچه‌ی اطلاعات خانواده را از کشوی میزم بیرون می‌آورم و دنبال حرف قاف می‌گردم و بلند بلند حرف می‌زنم: «قاسمی‌، قاسمی، جناب آقای قاسمی‌ …، امیدوارم این بار گوشی رو برداری آقای قاسمی. امیدوارم این بار جواب بدی ….»

تلفن بیست و چند بار بوق می‌خورد و من همچنان گوشی را به گوشم چسبانده‌ام و به خودم دلداری می‌دهم: «امکان نداره همه چیز رو به بچه‌اش گفته باشه. امکان نداره هر فکر و خیال و توهمی‌ که  توی اون کله‌ی مریضش هست  به این بچه منتقل کرده باشه. امکان نداره …»

مرداد
۱۶
۱۳۹۷
چند درصد افراد، دید خوبی به طلاق دارند؟
مرداد ۱۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰

n00156516-b
image_pdfimage_print

Photo: baharnews.ir

گروه جامعه: یک مطالعه پژوهشی تأثیر سبک زندگی زوجین بر نگرش آن‌ها به پدیده طلاق را مورد بررسی علمی قرار داده و به این نتیجه رسیده است که بیش از ۶۳ درصد زوجین متقاضی طلاق، نگرشی مثبت به این پدیده دارند.
در بین نهادهای اجتماعی مؤثر بر شکل‌گیری شخصیت و هویت اجتماعی- فرهنگی انسان‌ها اعم از آموزش‌وپرورش، حکومت، دین، رسانه‌های جمعی، اقتصاد و گروه همتایان به‌جرات می‌توان گفت که نقش خانواده بی‌بدیل و غیرقابل جایگزین است. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند از پیچ‌های سخت و طاقت‌فرسای رشد و توسعه به‌سلامت عبور کند، مگر آنکه از خانواده پویا و توانمند برخوردار باشد. درواقع، خانواده همچون آیینه، انعکاس دهنده و بازتابی از شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه است.بنا بر گفته محققان، طلاق جنبه دیگری از این واقعیت است که هیچ فرد، گروه و جامعه‌ای از پیامدهای آن مصون نیست. جامعه ایران به‌عنوان جامعه در حال گذار و در تلاطم ساحت‌های دوگانه سنت‌گرایی و مدرنیته، در حال تجربه شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ویژه‌ای است که آن را در معرض آسیب‌ها و مسائل اجتماعی جدیدی قرار داده یا آنکه به آسیب‌های سنتی آن گستره و عمق بیشتری بخشیده است که از آن جمله می‌توان به روند رو به افزایش طلاق در جامعه اشاره کرد.

با توجه به رو به افزایش بودن طلاق، می‌توان گفت طلاق در جامعه تبدیل به یک مسئله اجتماعی شده است.
به‌منظور بررسی دقیق‌تر این موضوع، محققین دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز در مطالعه‌ای کاربردی، به تبیین جامعه‌شناختی تأثیر سبک زندگی بر نگرش به طلاق در بین زوجین پرداخته‌اند.به گفته این محققین، از طریق مطالعه سبک زندگی و بررسی رابطه آن با نگرش به طلاق می‌توان از نگرش‌ها، هنجارها و ارزش‌های پنهان که در ذهن، باور و کردارهای افراد وجود دارد، اطلاع یافت و از جهت‌گیری‌ها و الگوهای موجود یا در حال شکل‌گیری، تفسیر و تصویر واقع‌بینانه‌تری ارائه داد.در این پژوهش، ۲۸۲ نفر از زوجین متقاضی طلاق مراجعه‌کننده به مراکز بهزیستی گیلان مشارکت داشته‌اند و به پرسشنامه‌های نگرش به طلاق، سرمایه فرهنگی و اقتصادی و سبک زندگی پاسخ داده‌اند. محققان سپس، داده‌های حاصله را با استفاده از روش‌های آماری و به کمک کامپیوتر، تجزیه‌وتحلیل کرده‌اند.

نتیجه بررسی‌های این تحقیق نشان می‌دهد که ۳.۵ درصد از زوجین متقاضی طلاق، نگرش منفی به طلاق داشته، ۳۳.۴ درصد نگرش نه موافق و نه مخالف (بینابینی) به طلاق دارند و ۶۳.۱ درصد نیز دارای نگرش مثبت به طلاق هستند.بر این اساس، سطوح نگرش حاصله به طلاق، تصویر جامعه‌ای را منعکس می‌کند که دچار نوعی بحران خانواده‌گرایی است، واقعیتی که با وضعیت آماری طلاق در کشور و استان‌ها قابل توجیه است. وضعیتی که اگر ابعاد و دامنه طلاق عاطفی یا زندگی‌های خاموش را به آن بیفزاییم، گستره دردناک‌تری به خود خواهد گرفت.آن‌چنان‌که رضا جعفری سدهی، محقق جامعه‌شناسی مسائل اجتماعی ایران از گروه علوم اجتماعی واحد تهران مرکز دانشگاه آزاد اسلامی و همکارانش می‌گویند: «به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین عوامل افزایش طلاق در جامعه ایران، تغییر در معنا و اهداف زندگی زناشویی است.همچنین نتیجه تحقیق نشان می‌دهد که با افزایش سرمایه فرهنگی پاسخگویان، میزان نگرش افراد به سبک زندگی مدرن افزایش می‌یابد. یعنی با افزایش سرمایه فرهنگی، سبک زندگی پیچیده‌تر می‌شود. نکته‌ای که در این رابطه حائز اهمیت است آن که سرمایه فرهنگی مولد منش و عادت واره خاصی در افراد هست یعنی به‌تناسب وجود سرمایه فرهنگی، سبک زندگی خاصی نیز در زوجین به وجود می‌آید».

چه زمانی نگرش به طلاق مثبت می‌شود؟
این محققان دانشگاهی اعتقاد دارند: «بررسی فرضیه‌های تحقیق، حاکی از آن است که سبک زندگی، بر نگرش زوجین به طلاق تأثیر می‌گذارد، به‌گونه‌ای که با افزایش میزان نگرش افراد نسبت به الگوهای مدرن سبک زندگی، نگرش به طلاق نیز مثبت‌تر می‌شود.بهترین تفسیری که می‌توان نسبت به وجود این رابطه داشت آن است که سیر تغییر سبک‌های زندگی و ورود سبک‌های جدید زندگی، موجب تغییر و تهدید فرهنگی، فردی شدن و افزایش شکاف‌های اجتماعی، رواج مصرف‌گرایی، ازهم‌پاشیدگی شبکه‌های سنتی و درنهایت بحران هویت فردی و اجتماعی افراد می‌شود. در این وضعیت، افراد هویت خود را به‌جای منابع سنتی از خلال مصرف کالاها و سبک‌های گوناگون زندگی کسب می‌کنند».طبق نظر محققان فوق، نتیجه آن می‌شود که اگر سبک زندگی را طیف رفتاری تعریف کنیم که اصلی انسجام بخش بر آن حاکم است، می‌توان پذیرفت که سبک زندگی، همان‌گونه که حامل معانی و ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی خاصی هست، هم‌چنین عامل و موجد نظام فکری، نگرشی و باورها و اعتقادات خاص نیز هست که دامنه اثرات آن تنها به حوزه مصرف محدود نخواهد شد، بلکه تمامی قلمروهای زندگی فردی و اجتماعی را نیز در بر خواهد گرفت.

جعفری سدهی و همکاران محققش ادامه می‌دهند: «اگر بپذیریم، سبک زندگی جنبه عینی و بروز خارجی رفتار انسان‌ها در حوزه‌هایی چون مدیریت بدن، مصرف محصولات فرهنگی، نحوه پوشش، الگوی تغذیه و … است که بر اساس ساختمان ذهنی یا عادت واره کنش‌گران در طی فرایند جامعه‌پذیری یا درونی کردن ساختارهای جهان اجتماعی بر پایه موقعیت آن‌ها (مبتنی بر سرمایه فرهنگی و سرمایه اقتصادی) در درون فضاهای اجتماعی شکل می‌گیرد و به‌واسطه آن کنشگران قادر می‌شوند، جهان اجتماعی را درک کنند، بفهمند و آن را مورد ارزیابی قرار دهند،بر این اساس می‌توان پذیرفت که سبک‌های زندگی دربردارنده معانی گوناگونی هستند، یعنی هم دربردارنده ارزش‌های خاصی‌اند که هر کنشگر به‌طور ضمنی مدنظر دارد و هم آن‌که بازتاب‌دهنده ارزش‌ها و هنجارهای ویژه یک جامعه هستند که افراد بر اساس جهان ذهنی شکل‌گرفته در آن به سبک‌های زندگی ویژه‌ای گرایش می‌یابند».

بر همین اساس می‌توان گفت که پایداری و استواری زندگی زناشویی و حتی فراتر از آن شیوه‌های همسرگزینی نیز متأثر از سبک‌های زندگی و ارزش‌های ملهم از آن خواهد بود.به گفته مجریان این پژوهش: «نکته دیگر آن‌که شاید از یک منظر، تلون و تنوع سبک‌های زندگی، نشانگر پویایی و زنده‌بودن جامعه تلقی شود لیکن از سویی دیگر، در صورت عدم فهم یا بدفهمی تغییرات حادث‌شده و همچنین عدم مدیریت و برنامه‌ریزی فرهنگی متناسب، این عامل می‌تواند موجد بحران هویت فرهنگی گشته یا آن‌که بر دامنه بحران فرهنگی در جامعه افزوده، انسجام و یکپارچگی نظام ارزشی جامعه را مختل و متعاقب آن گستره‌ای از آسیب‌ها و مسائل اجتماعی ازجمله طلاق را گسترش دهد».این یافته‌های فرهنگی اجتماعی ارزشمند، در «پژوهشنامه مددکاری اجتماعی» که فصل‌نامه رسمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است، انتشار یافته‌اند.

مرجع : ایسنا