صفحه اصلی  »  2018 July
image_pdfimage_print
مرداد
۵
۱۳۹۷
رایزنی با نمایندگان
مرداد ۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
shutterstock_594488717
image_pdfimage_print

Photo: sdecoret/shutterstock.com

باران خسروی

در این نوشته قصد داریم شما را با مفهوم لابی‌گری (رایزنی) آشنا کنیم. لابی‌گری در حقیقت یکی از ابزارهای حمایت‌گری (Advocacy)  است.

لابی کردن و برقراری ارتباط مستقیم با سیاست‌گذاران، بخش مهمی از حمایت‌گری و کمپین‌سازی است. این کمپین‌سازی می‌تواند در دستیابی به تغییر سیاست موردنظر شما بسیار تاثیرگذار باشد.

لابی‌گری شیوه‌ای برای اعمال‌ نفوذ در روند تصمیم‌گیری سیاسی به نفع گروه‌های خاص یا گروه‌های فشار است. به‌عبارت‌ دیگر لابی‌گری، عمل حمایت‌گری شخصی یا خصوصی با هدف اعمال ‌نفوذ بر نهادهای حکومتی است.

از سوی دیگر لابی‌گر، شخصی (حقیقی یا حقوقی) است که در ازای دریافت پول درصدد جلب حمایت قانون‌گذار یا به عبارت کلی‌تر سیاست‌گذاران و افکار عمومی برمی‌آید. شما با لابی کردن با افراد تأثیرگذار رابطه برقرار می‌کنید و درعین‌ حال آن‌ها را آموزش می‌دهید و از آن‌ها رهبر می‌سازید.

 یکی از مهم‌ترین شیوه‌های لابی ‌کردن، جلسه حضوری با نماینده مورد نظر یا  اعضای دفتر اوست. شما در این جلسه می‌توانید در مورد این که چرا در خصوص این موضوع و تغییر شرایط، انگیزه دارید و از آن‌ها چه درخواستی دارید، صحبت کنید. درواقع در این جلسه از آن‌ها می‌خواهید که چه نقشی داشته باشند یا چه رایی بدهند.

فرض کنیم شما نماینده گروهی از فعالان حقوق زنان هستید که قرار جلسه حضوری با چند نماینده مهم مجلس گذاشته‌اید و در این جلسه قراراست  از آن‌ها بخواهید که بودجه‌ای برای راه‌اندازی  خانه امن تخصیص بدهند. این  ملاقات حضوری می‌تواند برای شما بسیار سخت باشد، چرا که وظیفه سنگینی بر دوش شما گذاشته‌ شده و نقش شما در این ملاقات بسیار مهم است.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

حمایت‌گری و حفظ اسرار

گامی در مبارزه با خشونت خانگی

حمایت از خشونت‌دیده تا کجا؟

توصیه‌های قبل از جلسه:

 

  1. مراحل وقت‌گیری با نماینده را از قبل بدانید.
  2. قبل از جلسه در مورد موضوع به خوبی تحقیق کنید. پرسش‌های مهم و کلیدی را آماده کنید.
  • آیا لابی کردن با این شخص موثر است؟ آیا کمپین در این مرحله نیازبه لابی کردن دارد؟
  • کمیته تصمیم گیرندگان نهایی چه کسانی هستند؟
  • چه زمانی این مساله در مجلس مطرح می‌شود و به رای گذاشته می‌شود؟
  • چه کسانی موافق با مساله هستند و چه کسانی در جهت مخالف ممکن است لابی کنند؟ آن‌ها که در جهت خلاف ما لابی می‌کنند هدف و یا پیام مهم‌شان چیست؟
  • آیا کمپین‌های دیگر با لابی کردن با نمانیده موردنظر درگذشته نتیجه مثبت گرفته‌اند یا نه؟
  1. نکته‌های کلیدی را برای خود بنویسید و فضای جلسه را از قبل تمرین کنید.
  2. گاهی یادآوری چند نکته مهم بهتر از این است که در جلسه همه موارد را مطرح کنید. به این صورت با حجم اطلاعات کم‌تر اما مهم‌تر به شخص، زمان پردازش  و تحلیل اطلاعات را می‌دهید و او را گیج نمی‌کنید.
  3. خواسته‌تان مشخص باشد. سعی کنید سریع سر اصل مطلب بروید و به ‌صورت مشخص در مورد موضوع مورد‌ نظر صحبت کنید.
  4. قدرت اعداد را فراموش نکنید. سیاست‌مدارن آمار، اعداد و ارقام را دوست دارند.با استفاده از آمار و ارقام، موضوع مطرح شده خود را مهم و ضروری جلوه دهید.
  5. اگر همراه داشته باشید و به‌ تنهایی به جلسه نروید بهتر است. حتی گروه‌های سه یا چهارنفری نیز توصیه می‌شود.
  6. مطمئن شوید که بعد از جلسه پیگیری کنید. نامه بفرستید یا تماس تلفنی برقرار کنید.

وقتی در جلسه هستید:

  1. مطمئن شوید که از قبل مشخص کنید چه کسی نکته‌های اصلی را خواهد گفت، چه کسی یادداشت برمی‌دارد، چه کسی به پرسش‌ها پاسخ می‌دهد و چه کسی در نهایت نامه می‌فرستد و پیگیری می‌کند.
  2. چه همراه یک گروه می‌روید و چه تنها از موارد زیر مطمئن شوید:
  • پیام شما صریح و روشن است.
  • جزییات امکاناتی که از آن‌ها تقاضا می‌کنید را بدانید.
  • خواسته نهایی‌تان را مشخص کنید.

به تلگرام خانه امن بپیوندید.

  1. تمرین کنید و خودتان را برای پرسش‌های سخت آماده کنید.
  2. سر وقت حاضر شوید.
  3. لباس مناسب بپوشید، فکر کنید برای مصاحبه کاری می‌روید. نگذارید ظاهر شما مانعی برای رسیدن پیام‌تان باشد.
  4. اگر از طرف سازمان یا گروهی می‌روید، در ابتدا عنوان شغلی و سازمان خود را معرفی کنید. جزئیاتی از سازمان خود به آن‌ها بدهید.
  5. با روی باز و رویکردی مثبت شروع کنید. مثلا اگر نماینده شما به ‌تازگی حرکت مثبتی انجام داده است، صحبت‌تان را با آن آغاز کنید.
  6. تاکید کنید چگونه این مساله می‌تواند زندگی بسیاری از شهروندان را تغییر بدهد.
  7. اگر می‌توانید داستان شخصی و تاثیرگذاری از یک فرد خشونت‌دیده تعریف کنید.
  8. به خوبی گوش بدهید. تنها سخنگو نباشید و اجازه بدهید طرف‌تان هم ‌صحبت کند.
  9. به‌ آرامی پاسخ بدهید و اگر احساساتی شدید، سعی کنید از احساسات‌تان در پررنگ کردن مساله استفاده کنید نه در توهین به آن‌ها.
  10. تهدید نکنید.
  11. اگر اسناد، مدارک یا نوشته‌ای به همراه دارید، یک نسخه از آن را به آن‌ها بدهید.

در پایان:

  1. حتماا از وقتی که گذاشته‌اند تشکر کنید، حتی اگر جلسه به آن صورتی که شما خواستید پیش نرفت. یادتان نرود که این تنها جلسه شما با این فرد نیست. شما یا افراد دیگر در آینده موضوع جلسه را پیگیری می‌کنید و نمی‌خواهید با رفتار منفی راه را بر این مساله برای همیشه ببندید.
  2. اگر به نتیجه نرسیدید، سعی کنید برای جلسه بعدی قرار بگذارید.
  3. در نهایت برای خودتان صورت جلسه‌ای بنویسید. هر آنچه از جلسه به یاد می‌آورید. هر چیزی که از جلسه یاد گرفتید. هر چیزی که به نفر بعد از شما کمک خواهد کرد.
  4. سعی در پیگیری داشته باشید.
  5. ارزیابی کنید. اگر جوابشان نه محکم باشد، گاهی وقت گذاشتن بر روی آن‌ها بی فایده است. اگر جواب شاید است، سعی کنید از روش‌های دیگر حمایت‌گری استفاده کنید و از افراد دیگری بخواهید که با آن‌ها جلسه بگذارند تا بتوانید جواب آن‌ها را به سمت بله تغییر دهید.

منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

مرداد
۵
۱۳۹۷
علت «قتل‌های خانوادگی» در ایران از نگاه یک جامغه‌شناس؛ «فرهنگ زیاده‌خواهی»
مرداد ۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
shutterstock_1126785392
image_pdfimage_print

 

جامعه > آسیب‌ها – ایسنا نوشت: پلان اول: در شهریور ماه ٩۶ قتل عجیبی در تهران به وقوع پیوست. یک مدرس دانشگاه با دعوت از والدینش از شهرستان به تهران ، پدر و مادرش را در دفتر کارش واقع در خیابان پاسداران به قتل رساند. او بعد از بازگشت به خانه، همسر و پسر ١۴ ساله خود را هم کشت و نهایتا خودکشی کرد. اما چرا؟ ظاهر ماجرا در دست‌نوشته‌ باقی‌مانده از او می‌گفت علت انجام این قتل‌ها بدهی هشت میلیارد تومانی بوده.

 

پلان دوم: شهریور ۹۶، پدری دو دختر ١٩ و ٢٢ ساله خود را به قتل رساند و سپس با قرص برنج خودکشی کرد. این حادثه در حالی رخ داد که مادر خانواده به مدت ۵٠ روز خانه را ترک کرده بود.

پلان سوم: شهریور ماه سال ٩۶ یک نفر از مأموران کلانتری بعد از گذشتن تنها شش ماه از ازدواجش ، همسر و پدر و مادر همسرش را به گلوله بست که در این حادثه ، همسرش جانش را از دست داد.

این‌ها تنها سه پرونده با عنوان «قتل‌های خانوادگی» است که در آن اعضای خانواده، قربانی جنایت یک عضو آن می‌شوند؛ داستان‌هایی که دیگر داستان نیستند؛ داستان‌هایی که شاید قرار بوده همان مادری که جلوی چشم فرزندش به قتل رسیده یا پدری که فرزندش را کشته، برای هم بخوانند.

اما چرا یک عضو خانواده که از آن به عنوان مهمترین نهادهای بشری یاد می‌شود، باید دست به چنین جنایتی بزند؟

«احمد بخارایی»، مدرس دانشگاه، با اشاره به قتل‌هایی که قاتل و مقتول عضو یک خانواده هستند، می‌گوید: بر اساس آمارها در سال ٩۶ حدود ٣٠٠ مورد قتل خانوادگی رخ داده و این عدد تنها بخشی از آماری است که به طور رسمی ثبت شده؛ زیرا در فرهنگ و تفکر بعضی افراد در برخی مناطق کشور و برخی اماکن و محله‌ها و خرده‌فرهنگ‌ها ، گزارش قتل‌های خانوادگی، رفتاری هنجار شکنانه تلقی می‌شود و افراد ترجیح می‌دهند این دسته از قتل‌ها پوشیده بماند.

این مدرس دانشگاه همچنین از افزایش سه برابری آمار قتل‌های خانوادگی در سه دهه اخیر خبر می‌دهد؛ روندی که به گفته او می‌تواند ادامه پیدا کند.

به عقیده بخارایی ، دستیابی به هویت اجتماعی یکی از عوامل تشکیل خانواده است؛ اما در سطوح بالاتر برخی افراد بعد از تشکیل خانواده دچار فقر و مشکلات مالی شده و به این ترتیب یکی از علت‌های قتل‌های خانوادگی شکل می‌گیرد. در این شرایط در زمانی که نرخ بیکاری در جامعه افزایش می‌یابد و نیازهای معیشتی افراد که برای رفع همان نیازها تشکیل خانواده داده‌اند برطرف نمی‌شود ، بحران اقتصادی از جامعه به خانواده منتقل می‌شود.

بخارایی همچنین معتقد است « فرهنگ ما فرهنگ مصرفی و زیاده‌خواهی است و ما عادت نکردیم به حداقل‌ها راضی شویم» و می‌افزاید: زمانی که الگوهای فرهنگی و موانع اقتصادی در هم تنیده شوند ، برون‌داد آن ها وقوع قتل‌های خانوادگی است .

این جامعه شناس با بیان اینکه « در بین قتل‌های خانوادگی زن‌ها بیشتر نقش مقتول را ایفا می‌کنند و مردها قاتل» ادامه می‌دهد: انتقام‌گیری و تبعیض اجتماعی نیز از دلایلی است که گاهی به قتل‌های خانوادگی منجر می‌شود. در این رابطه در موضوع تبعیض‌ها باید اصلاحات قانونی صورت بگیرد و در بحث انتقام‌گیری نیز پخش آموزش‌های مهارکردن کینه در صدا و سیما و تدریس آنها در در مدارس می‌تواند تاثیرگذار باشد.

وی در توضیح «اصلاح تبعیض‌ها» ادامه می‌دهد : در زمان خیانت مرد به زن، قانون پشتوانه زن نیست ، اما بالعکس در زمان خیانت زن به مرد ، قانون پشتوانه مرد است.

وی از بدترین پیامدهای قتل‌های خانوادگی را سکوت زنان می‌داند و می‌گوید: برخی زنان بعد از اطلاع پیدا کردن از موارد مشابه قتل‌ و ناملایمات ، زمانی که از سوی اعضای خانواده مورد ظلم قرار می‌گیرند ، حاضر به تن‌دادن به ظلم می‌شوند و سکوت می‌کنند؛ چون از حمایت قانونی برخوردار نیستند و این امر متاسفانه ناشی از ساختار مردسالارانه در جامعه ماست.

به عقیده بخارایی، عدم درک شرایط نوین خانواده‌ها نیز می‌تواند آمار قتل های خانوادگی را افزایش بدهد.

وی برای نمونه می‌گوید: اگر فرزندی دیر به خانه بر می‌گردد در ذهن والدین این تفکر نقش می‌بندد که او در حال انجام عمل نادرست و کج‌روانه‌ای بوده؛ در حالی که لزوما نمی‌توان قضاوتی این‌چنینی داشت.

به گفته‌ این جامعه‌شناس، همچنین « در جامعه‌ای که «انزواگزینی» رواج پیدا کند و افراد به مشارکت خوانده نشوند، افراد منزوی دست به خودکشی یا مصرف مواد مخدر می‌زنند. در حال حاضر نیز مصرف مواد مخدر در میان نوجوانان و جوانان اعم از دختران و پسران افزایش پیدا کرده و میانگین سن اعتیاد نیز در میان دختران کاهش داشته است .»

این مدرس دانشگاه همچنین به یک موضع دیگر به عنوان « تأیید رویه انتقام‌گیری از سوی افراد» اشاره می‌کند و می‌گوید که « بعد از مدتی تعداد افرادی که از این رویه به جای مراجعه به قانون استفاده می‌کنند افزایش می‌یابد، همچنین با افزایش قتل‌ها استفاده از آلت‌های قتاله نیز رایج می‌شود.»

بخارایی در ادامه در ارتباط با راههای کاهش خشونت نیز می‌گوید: انتقام‌گیری در زمان‌های گذشته مختص برخی خرده‌فرهنگ‌ها بود و گفته می‌شد در صورت نیاز، خود افراد انتقام می‌گیرند و ریش‌سفید قبیله هم این مسئله را تایید و تجویز می‌کرد، حتی فردی که مرتکب قتل می‌شد قاتل محسوب نمی‌شد ، اما در حال نمی‌توان به این ر وش عمل کرد و باید برای مقابله با این شکل از خشونت از طریق آموزش‌های فروکش خشونت، اقدام کرد.

بخارایی در پایان به مسائل اقتصادی هم اشاره می‌کند و می‌گوید که توجه به اشتغال‌زایی و کاهش نرخ بیکاری به ویژه در جامعه شهری، می‌تواند به کاهش این دسته از قتل‌ها کمک بسیاری کند.

منبع: خبرآنلاین

مرداد
۴
۱۳۹۷
مرا مجبور به سکس می‌کرد تا شوهر خوبی باشم!
مرداد ۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_1107571247
image_pdfimage_print
ترجمه خانه امن

پدری مجرد بودم با چند فرزند که دوباره ازدواج کردم. چه حماقتی. باید به نشانه‌های هشدار توجه می‌کردم.

هر وقت مشکلی پیش می‌آمد او مرا مقصر می‌دانست. یک سال بعد از ازدواجمان، زندگی‌ام تبدیل به کابوس شد.

زنم از هر فرصتی برای تحقیر من استفاده می‌کرد.

در درگیری‌ها همیشه مرا می‌زد؛ البته نه توی صورتم. فکر می‌کردم شایسته این رفتارم؛ چون او دائما می‌گفت شوهر بدی هستم. برای اینکه شوهر خوبی باشم، مرا وادار به سکس می‌کرد. من نمی‌توانستم از این رابطه خشونت‌آمیز بیرون بروم چون رفتن به معنای ترک فرزندانم بود.

سعی کردم مادرم را در جریان بگذارم اما او هم با شنیدن کوچک‌ترین چیزی می‌گفت: «چه می‌کنی که او مجبور می‌شود با تو اینطور رفتار کند؟» احساس می‌کردم همه به جز بچه‌هایم مرا رها کرده‌اند. بعد از چند سال همسرم گفت که می‌خواهد برود. همه گفتند من مقصر این جدایی هستم. من هرگز به کسی نگفتم واقعا چه بر سرم آمده است.

سال‌ها بعد، سرانجام به مشاوری که بخاطر افسردگی از دست دادن کار پیشش می‌رفتم ماجرا را گفتم.  آن زمان هیچ دوست نزدیکی نداشتم.

چگونه با موضوع برخورد کردم

با اینکه احساس بی‌عرضگی می‌کردم، می‌دانستم بچه‌ها به من نیاز دارند. این تنها چیزی بود که باعث می‌شد ادامه بدهم و سرانجام فهمیدم که همه چیز تقصیر من نبوده است. من همیشه درگیر مراقبت‌های روزانه از آنها بودم و همین به زندگی من هدف می‌داد. عشق آنها به من قدرت می‌بخشید اما تردیدم نسبت به اینکه‌ آیا می‌توانم شوهر خوبی باشم هرگز از بین نرفت. از آن وقت با هیچ زنی رابطه نداشتم.

چگونه این وضعیت تغییر کرد

همسرم از من ناامید شد و رفت. فکر می‌کنم او همان دوران با مردهای دیگری رابطه داشت و ارزشی برایم قائل نبود. او تقریبا همه چیز را از خانه برد اما آن موقع این موضوع اصلا برایم مهم نبود. فقط خوشحال بودم که همه چیز تمام شده است؛ بدترین دوران زندگیم بود.

چطور قوی‌تر شدم

نمی‌دانم چه می‌شد اگر مجبور نبودم به بچه‌ها فکر کنم. شاید همین حالا هم اینجا نبودم. مشاورم به من کمک کرد تا مفهوم آزار را بفهمم. او کسی بود که لغت « تجاوز» را به کار برد و من تازه فهمیدم آنچه در اتاق خواب ما می‌گذشت چه بود. خیلی جالب بود که من هرگز اینطور به موضوع نگاه نکرده بودم.

من در خامی به سر می‌بردم و هیچ واژه‌ای برای توصیف سردرگمی و وحشت خود نداشتم.

آنچه باید به دیگران درباره خشونت خانگی بگویم

نمی‌دانم چه بگویم جز اینکه « درکتان می‌کنم». وقتی در رابطه خشونت‌بار قرار دارید افکار مغشوش زیادی به سراغتان می‌آید؛ ممکن است خودتان را سرزنش کنید و مقصر بدانید. ضمن اینکه در شرایطی که نگرانی‌هایی زیادی مثل بچه، مسائل مالی، هزینه وکلا و غیره دارید گفتن اینکه می‌خواهید از رابطه خشونت‌بار بیرون بیایید درست نیست. برای من تنها چیز مثبتی که وجود داشت عشق من به بچه‌ها و عشق آنها به من بود.

منبع به زبان انگلیسی: dvrcv

مرداد
۲
۱۳۹۷
به دلیل افترا و ضرب و جرح، طلاق می‌خواهم
مرداد ۲ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۱
, , , , ,
Photo: Sergey Nivens/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Sergey Nivens/www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

سوال:

سلام!

زنی ۳۶ ساله هستم. ۱۰ سال پیش با یکی از اقوام دورمان ازدواج کردم و به دلیل اینکه این آقا معتاد بود پس از سه سال زندگی مشترک جدا شدم. سه سال قبل با یک مردی آشنا شدم که ایشان هم از همسرش جدا شده بود. بعد از مدتی رفت و آمد تصمیم به ازدواج گرفتیم. ایشان دو پسر ۲۰ و ۱۷ ساله دارد و ۱۲ سال از من بزرگ‌تر است. پس از اینکه به خانه ایشان رفتم و چند ماهی گذشت متوجه شدم مشکل روانی دارد اما دیگر باردار شده بودم و الان یک دختر ۱۳ ماهه دارم.

او به زمین و زمان مشکوک است. دو پسرش خیلی خوب هستند و به من هم احترام می‌گذارند. قبل از ازدواج‌مان گفته بود که خانمش مشکل اخلاقی داشت و به همین دلیل طلاقش داده اما بعدها متوجه شدم اصلا این‌طور نبوده و خیلی هم زن پاکی بوده است اما این آقا آن‌قدر اذیتش کرده و کتکش زده و آخر سر هم از خانه بیرونش کرده است و بعد هم جدا شده‌اند. او حتی به پسرهایش هم اجازه نمی‌دهد با مادرشان رفت و آمد کنند. پسرهایش مخفیانه با مادرشان ملاقات می‌کنند و خیلی هم از پدرشان متنفرند. آن‌قدر بد خلق است که هیچ‌کس به خانه ما رفت و آمد ندارد و خانواده من هم دیگر به خانه ما نمی‌آیند. صبح می‌رود سر مغازه‌اش و بعد از ظهر می‌آید یک ساعتی در خانه می‌نشیند و بعد با رفیق‌هایش می‌رود این ور و آن ور. انتظارهای زیادی هم از من دارد. بیرون که می‌روم می گوید باید چادر سرت کنی. در خانه هم انتظار دارد همه چیز تمیز و مرتب باشد و ۲۴ ساعته انواع غذاها حاضر باشد. من الان دارم از سه بچه نگهداری می‌کنم و اصلا وقت نمی‌کنم یک دقیقه هم بنشینم. به من می‌گوید: «فکر کردی اینجا “خونه خاله” است؟ باید کار کنی.»

هر کاری می‌کنم آقا راضی نمی‌شود. با همه این مشکلات به خاطر دخترم و آبرویم تحمل می‌کردم اما دو هفته قبل من داشتم با پسر بزرگش در موبایل یک کلیپ نگاه می‌کردیم و می‌خندیدیم که یک‌دفعه از اتاق آمد بیرون و شروع کرد به کتک زدن پسرش.  در کمال بی‌شرمی به من اتهام زد که با پسرش رابطه دارم و من را هم با مشت و لگد زد و رفت بیرون. من هم دخترم را برداشتم آمدم خانه برادرم. می‌خواهم از این آقا شکایت کنم و طلاق بگیرم اما او مرتبا زنگ می‌زند که بچه را از تو می‌گیرم و طلاقت هم نمی‌دهم.

جواب:

سلام خانم محترم!

متاسفم از مشکل پیش آمده برای شما. مساله شکایت و طلاق دو امر جداگانه است. بر اساس قوانین ایران اگر کسی به دیگری یک عمل مجرمانه را نسبت دهد مجرم است. بر طبق ماده ۶۹۷ قانون مجازات اسلامی، «هر کس به وسیله اوراق چاپی یا خطی یا به وسیله درج در روزنامه و جرائد یا نطق در مجامع یا به هر وسیله دیگر به کسی امری را صریحا نسبت دهد یا آنها را منتشر نماید که مطابق قانون آن امر جرم محسوب می‌شود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت نماید جز در مواردی که موجب حد است به یک ماه تا یک سال حبس و تا۷۴  ضربه شلاق یا یکی از آنها حسب مورد محکوم خواهد شد ….»

با توجه به اینکه رابطه نامشروع در قوانین ایران جرم‌انگاری شده است بنابراین شما می‌توانید به دادسرا رفته و به اتهام افترا از شوهرتان شکایت کنید. در مورد اثبات موضوع عرض شود که اگر پسر شوهرتان حاضر به شهادت باشد امکان اثبات وجود دارد. اگر ایشان از طریق اس‌ام‌اس یا پیام در تلگرام و امثالهم به شما گفته باشد که با پسرم رابطه داشته‌ای، حتما آنها را پرینت گرفته و ضمیمه شکواییه نمایید. توجه کنید که شما باید اثبات کنید که ایشان اتهام رابطه نامشروع را به شما نسبت داده است. اگر اثبات نشود و نتوانید هیچ مدرک و شاهدی ارائه دهید، شکایت‌تان به نتیجه نمی‌رسد.

بیشتر بخوانید:

خشونت خانگی زوج ایرانی در ترکیه

تقاضای طلاق و خودداری مادر از نگهداری کودک: راه‌حل قانونی چیست؟

ازدواج موقت با مادر و تجاوز به دختر نوجوان: به کجا و چه‌طور باید شکایت کرد؟

سوال:

من تصمیم قطعی بر طلاق دارم. چه کار باید بکنم که راحت طلاق بگیرم؟ با توجه به شناختی که از او دارم ممکن نیست راضی بشود که طلاق بدهد.

جواب:

شما باید با استناد به عسر و حرج تقاضای طلاق بدهید. عسر و حرج یعنی مشقت و سختی زن. با توجه به اینکه ایشان چندین بار شما را مورد ضرب و شتم قرار داده است و در خانه بدرفتاری می‌کند، باید با توسل به این امر دادخواست طلاق بدهید. لازم است هر دلیل و مدرکی که نشان بدهد ایشان بدرفتار و خشونتگر است را جمع‌آوری کنید. از جمله استشهادیه از افراد مطلع. متاسفانه تقاضای طلاق یک طرفه از ناحیه زن مورد سختگیری قرار می‌گیرد. به همین دلیل بهتر است ابتدا مهریه خود را از اداره ثبت اسناد و املاک به اجرا گذاشته و اگر شوهرتان اموالی دارد توقیف کنید. سپس به جرم افترا از ایشان شکایت کنید. ممکن است خود ایشان راضی به طلاق توافقی شود.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

سوال:

مشکل من الان فقط بچه‌ام است. واقعیتش خیلی می‌ترسم که بچه‌ام را بگیرد و دیگر اجازه ندهد حتی ببینمش. سر خانم قبلی‌اش هم همین بلا را آورده. اصلا آدم منطقی‌ای نیست. مثل اراذل و اوباش رفتار می‌کند. آیا می‌توانم بچه‌ام را بگیرم؟

جواب:

بر اساس قانون مدنی حضانت طفل تا هفت سالگی با مادر و پس از آن با پدر است اما اگر اختلاف حاصل شود دادگاه در مورد حضانت فرزند تصمیم‌گیری می‌کند. توجه کنید که فرزندان پس از بلوغ از سن حضانت خارج می‌شوند. از آنجا که سن بلوغ قانونی برای دختران ۹ سال است، دخترتان پس از ۹ سالگی می‌تواند در مورد اینکه می‌خواهد با چه کسی زندگی کند، تصمیم بگیرد. با این وضعیت تا هفت سالگی که حضانت با شما خواهد بود و پس از آن هم تا شوهرتان بخواهد طرح دعوی کند و دادگاه تصمیم بگیرد، دخترتان به ۹ سالگی رسیده و می‌تواند بگوید که می‌خواهد با شما زندگی کند.

مرداد
۱
۱۳۹۷
بازارچه خیریه؛ نمادین‌سازی مسئولیت اجتماعی
مرداد ۱ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Javad Haadi/Farsnews.com
image_pdfimage_print

Photo: Javad Haadi/Farsnews.com

مازیار بهرامی

«مسئولیت اجتماعی فردی» و «مسئولیت اجتماعی گروهی» دو مفهوم وابسته‌ای هستند که به میانجی رابطه فرد و جامعه با هم پیوند می‌خورند.

«مسئولیت اجتماعی فردی» با موضع فعال و پویای فرد نسبت به تحولات محیط پیرامونی معنا می‌یابد. همین مفهوم است که واکنش پیوسته یک شهروند را در برابر یک آسیب، برای نمونه در اینجا خشونت خانگی بر می‌سازد.

این تعریف را می‌توان برای «مسئولیت اجتماعی گروهی» هم در نظر گرفت، با این تفاوت که شمار شهروندان دخیل در این مفهوم دومی‌ را می‌توان کلیت یک جامعه دید.

اینجاست که پای رسالت نهادهای مدنی، به عنوان حلقه واسط میان فرد و جامعه از سویی و دولت و حکومت از سوی دیگر به میان می‌آید.

خلق فضای گفت‌و‌گو و چاره‌اندیشی درباره گونه‌های مختلف مسائل جامعه و از آن میان خشونت خانگی، یکی از رسالت‌های مهم مفصل‌های پیوند دهنده توده مردم با دولت‌هاست.

«بازارچه‌های خیریه» یکی از نقاط تلاقی “فرد” با “گروه” و بازتاب دهنده نوع عمل آنها به “مسئولیت اجتماعی” خود در جامعه‌ای است که امکان گفت‌و‌گو درباره خشونت خانگی در آن به اندازه کافی فراهم نمی‌شود. در فقدان آموزش‌های گسترده در مدرسه و دانشگاه، رسانه و خیابان و در کل محیط‌های اجتماعی، این بازارچه‌های خیریه هستند که به بهانه فروش کالایی برای تأمین هزینه انجمن‌ها، ارتباط مستقیم این نهادها را با توده مردم فراهم می‌سازند.

نمادین سازی خشونت خانگی؛ آسیب جدی «بازارچه‌های خیریه»

ان‌.جی.او‌های فعال در مورد خشونت خانگی تا چه میزان از این امکان ارتباطی برای جلب «مسئولیت اجتماعی» شهروندان بهره‌برداری می‌کنند؟ «نمادین‌سازی» و «تجاری‌سازی» سوژه‌های خشونت خانگی از قبیل معلولان، سالمندان، زنان، معتادان و دیگر جمعیت‌های در خطر در زمینه خشونت خانگی، از  نظر دو تن از فعالان اجتماعی که با آنها گفت‌و‌گو شده است، از آسیب‌های بازارچه‌های خیریه است که هر روز نیز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود.

زهره رجبی، فارغ‌التحصیل دکترای مددکاری اجتماعی از دانشگاه اومئو (Omeo) سوئد که در مورد خشونت علیه زنان در ایران هم فعالیت داشته، معتقد است: « بازارچه‌های خیریه نه تنها حس مسئولیت اجتماعی شهروندان درباره آسیب‌های مختلف از جمله خشونت خانگی را بر نمی‌انگیزند بلکه به او این حس را نیز القا می‌کنند که تو صرفا با کمک مالی به این نهادهای مدنی، یک کار “خیر” انجام می‌دهی. آن تعریفی که من از “مسئولیت اجتماعی” می‌فهمم این است که شهروندان به جامعه خود و مسائل آن احساس تعلق کرده و مشارکت در حل آن مسائل را وظیفه ذاتی خود قلمداد کنند. برای ایجاد این حس تعلق، شما باید مخاطب را در آن مسائل خاص درگیر کنید. این اتفاق در بازارچه‌های خیریه به عنوان یکی از معدود فضاهای رو در رویی انجمن با جامعه روی نمی‌دهد. کمک مالی صرف تنها به ارضای حس نیکوکاری افراد منجر می‌شود نه آشنایی آنان با عمق مسئله خشونت خانگی علیه اقشار مختلف مردم. این فضاها بیشتر در عمل انجام مسئولیتی را که کاملا به زندگی روزمره همه ما ارتباط دارند به امری نمادین با ماهیتی معنوی تبدیل کرده‌اند.»

بیشتر بخوانید:

طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده

معلولان و کنترل‌گری؛ خشونت به نام محبت

«تجاری سازی» فعالیت‌های عام المنفعه؛ ویروسی در حال فراگیر شدن

مالی شدن رابطه نهادهای مدنی با مردم، یکی دیگر از آسیب‌هایی است که نه تنها گفت‌و‌گو درباره خشونت خانگی در سطح جامعه را به امری دست‌یافتنی تبدیل نکرده، که آن را به رسالتی ثانویه در این روند مبدل ساخته است: «با وجود قبول اینکه سازمان‌های مردم‌نهاد باید در نبود حمایت‌های کافی دولتی بودجه خود را با کمک آحاد جامعه تأمین نمایند؛ اما به جز معدودی انجمن‌ها که به برگزاری کارگاه‌های آموزشی و همایش‌ها می‌پردازند، در بسیاری موارد رابطه این نهادها با مردم به خرید و فروش کالا در چارچوب همین “بازارچه‌های خیریه” می‌گذرد.»

این‌ها حرف‌های خانم رجبی، مددکاری است که هم فعالیت انجمن‌ها را در ایران دیده و هم با این جنس از فعالیت‌ها در کشوری مانند سوئد آشناست.

این اما پایان داستان «تجاری سازی» فعالیت نهادهای مدنی فعال مستقیم یا غیر‌مستقیم در حوزه خشونت خانگی نیست.

لیلا محمدی، جامعه شناسی که مدت‌ها وقت خود را صرف فعالیت در این نهادها کرده، یکی از نمونه‌های جزیی تجاری‌سازی فعالیت عام‌المنفعه انجمن‌ها در بازارچه‌های خیریه را چنین روایت می‌کند: «در برخی از این بازارچه‌ها قیمت‌هایی بر روی کالاهای مختلف گذاشته می‌شود که حتی برای بسیاری از مردم، امکان همان خرید ساده و تأمین بخشی از بودجه آن انجمن‌ها هم غیرممکن شده است».

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

او که این روزها درباره «خشونت جنسی علیه کودکان» کار می‌کند معتقد است: « تجاری‌سازی فعالیت ان.جی.او‌ها به شدت به فعالیت آنها ضربه زده است. تجاری‌سازی، آسیب محدود به نهادهای مدنی فعال در حوزه خشونت خانگی نیست. این موضوع در بسیاری از انجمن‌ها در موضوعات مختلف آسیب‌های اجتماعی دیده می‌شود.»

خانم محمدی در توضیح این روند می‌گوید: «نگاه بسیاری از انجمن‌ها، گرفتن “پروژه” از نهادهای مختلف دولتی و حاکمیتی برای درآمدزایی است. خشونت خانگی بر خلاف موضوع کودکان کار یا معتادان، موضوعی نیست که بتواند از شهرداری‌ها یا دولت، بودجه بگیرد. یکی از دلایل کم بودن تعداد ان‌.جی.او‌های فعال در این زمینه هم همین است. علاوه بر این، به موازات سخت‌تر شدن زندگی اقتصادی برای عموم مردم، خود این انجمن‌ها هم به عنوان بخشی از جامعه کم‌کم کسب درآمد را به عنوان یکی از اهداف خود تعریف کرده‌اند.»

این جامعه‌شناس با ذکر نمونه‌ای تلاش می‌کند جایگزینی هدف «کسب درآمد» در ان.جی او.های درگیر در آسیب‌های اجتماعی را توضیح دهد: «من بارها با این تجربه روبه‌رو شده‌ام که مسئولان انجمن‌ها درخواست نوشتن طرح فعالیت پول‌ساز را در برابر مبلغی دستمزد مطرح کرده‌اند. برای همین ورود بخشی از انجمن‌های فعال در حوزه آسیب‌های اجتماعی به موضوع خشونت خانگی، غالبا به صورت موردی و از طریق کمک‌های مددکاری به مددجوها رخ می‌دهد.»

در همین فضاست که این فعال اجتماعی تأکید می‌کند نمی‌توان انتظار چندانی در مورد تقویت مسئولیت اجتماعی شهروندان و حساس شدن آنها نسبت به موضوع خشونت خانگی داشت.

این همان جایی است که جامعه‌شناسان از ریشه داشتن «مسئولیت اجتماعی فردی» در «مسئولیت اجتماعی گروهی» سخن می‌گویند. جایی که ساختارها و نهادهای اجتماعی از قبیل فرهنگ، نهادهای مدنی و دولت، با انجام درست نقش‌های خود،  “فرد” را به «موضع‌گیری» و حساسیت در مورد رویدادهای جامعه فرا می‌خوانند و در روندی معکوس نیز کنار کشیدن شهروند از تحولات پیرامونی را برمی‌سازند.

مرداد
۱
۱۳۹۷
وقتی توهین و تمسخر، سهم زنان از حضور در «یوتیوب» است
مرداد ۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image_529
image_pdfimage_print

Photo: aasoo.org

فرناز سیفی

 

نتیجهی پژوهشی تازه نشان داد که زنانی که درباره‌ی موضوعات فن‌آوری، ریاضیات و مهندسی ویدئو تولید می‌کنند، با حجم بیشتری از نظراتی روبرویند که یا بی‌ربط به ویدئو است یا جنسی و جنسیت‌زده. پژوهش‌های دیگر نیز همه تأییدی است از خشونت گسترده علیه زنان در فضای مجازی.


«چه زن زشتی! آنقدر زشته که می‌خواهم بالا بیارم.»

«فقط به پستان‌هایت زل زده بودم…منظورم اینه که به لب‌هایت زل زده بودم.»

«برگرد برو آشپزخانه و برای من یک ساندویچ درست کن.»

این‌ها بعضی از نظراتی است که در «یوتیوب» زیر ویدئوهای زنان ردیف شده است، زنانی که درباره‌ی موضوعات مرتبط با علم، فن‌آوری، مهندسی و ریاضیات ویدئو تولید می‌کنند و هرکدام در یکی از این حوزه‌ها متخصص‌اند. اینوآکا آماراسکارا، پژوهشگر استرالیایی متخصص در علوم ارتباطات با همراهی ویل گرنت، استاد دانشگاه ملی استرالیا در مقاله‌ی پژوهشی تازه‌ای که در نشریه‌ی «Public Understanding of Science» منتشر کردند، مجموع بیست و سه هزار نظر در بخش نظرخواهی ویدئوهای یوتیوب زنان را بررسی کردند. تمامی این زنان برنامه‌های علمی، فن‌آوری و مهندسی و ریاضیات می‌سازند و همگی در یکی از این حوزه‌ها متخصص‌اند.

پژوهش آن‌ها به تلخی نشان می‌دهد که فضای «یوتیوب» برای زنانی که برنامه‌ی علمی درست می‌کنند، فضایی است جنسیت‌زده، آلوده به توهین و تمسخر و این‌جا هم باید «پوست کلفت» داشت و خیلی چیزها را تحمل کرد تا بتوان دو کلمه حرف حساب زد و آموزش داد. این دو پژوهشگر نظرها را در ۶ گروه دسته‌بندی کردند: مثبت، منفی (یا انتقادی)، جنسی، جنسیت‌زده، درباره‌ی ظاهر، خنثی یا بحثِ مرتبط با موضوع ویدئو.

اینوآکا آماراسکارا به نیویورک تایمز گفت که هرچه در این تحقیق پیش می‌رفتند ناامیدتر می‌شد. نظراتِ سرشار از توهین و ادبیاتِ جنسیت‌زده و چیزهایی کاملاً بی‌ربط به ویدئوی زنان فراوان بود. این دو پژوهشگر در بررسی خود دریافتند که ۱۴ درصد نظرات زیر ویدئوهای زنانِ سازنده‌ی برنامه‌های علمی و فن‌آوری، انتقادی است. این درحالی است که مردانی که ویدئوهای مشابه می‌سازند، تنها با ۶ درصدِ نظرات انتقادی مواجه می‌‌شوند. این تحقیق همچنین نشان داد که زنان، با حجم نظرات بیشتری درباره‌ی ریخت و قیافه‌ی خود مواجه‌اند. دست‌کم ۴.۵ درصد نظرات زیر ویدئوهای آن‌ها صرفاً درباره‌ی قیافه و اندام و لباس آن‌هاست، درحالی که این رقم برای مردان تنها ۱.۴ درصد است. سه درصد نظرات ویدئوهای زنان کاملاً یا مصداق جنسیت‌زدگی است یا جنسی است. این رقم برای مردان تنها یک چهارم درصد است.

آماراسکارا و گرنت در همان ابتدای پژوهش متوجه نکته دیگری هم شدند: تعداد کانال‌های علمی، مهندسی و فن‌آوری زنان در «یوتیوب» بسیار کمتر از مردان است. هرچند که آماراسکارا به نیویورک تایمز گفت که بعد از این تحقیق، چندان تعجب نمی‌کند که چرا شمار اندکی از زنانِ متخصص کانالی در یوتیوب راه می‌اندازند. فضا چنان جنسیت‌زده و بی‌رحم است که قابل درک است که بسیاری از زنان، عطای امکانات و فرصت‌های این فضا را به لقایش ببخشند و ترجیح دهند هر روز در معرض چنین حملات و تحقیر و تمسخری نباشند.

وضعیت در ویدئوهای «تدتاک» نیز همین است

بعضی از یافته‌های این تحقیق، با نتایج تحقیق مشابه‌ای که در سال ۲۰۱۴ درباره‌ی ویدئوهای «تد تاک» انجام شد، مطابقت دارد. در آن‌جا نیز معلوم شد که بیش از ۱۵ درصد نظرات زیر سخنرانی‌های «تد تاک» زنان، هیچ ارتباطی با موضوع بحث ندارد و صرفاً درباره‌ی ظاهر و اندام زنِ سخنران است. تحقیق پیشین نشان داد که ویدئوهای «تد تاک» زنان بیشتر برچسب «احساسی» می‌خورد و در مجموع تعداد بیشتری نظر – چه مثبت و چه منفی- زیر ویدئوهای زنان ثبت می‌شود.

نتیجه‌ی بررسی مؤسسه‌ی معتبر پیو (Pew) درباره‌ی آزار مجازی علیه زنان آمریکا در سال ۲۰۱۷ نیز به این نتیجه رسید که کاربران زن، بسیار بیشتر از کاربران مرد در معرض «آزارهای جنسی یا جنسیت‌زده‌ی آنلاین» قرار می‌گیرند. بنا به این بررسی ۲۱ درصد زنان ۱۸ تا ۲۹ سال در آمریکا با رفتاری که مصداق آزار جنسی در فضای آنلاین است، روبرو بودند. این رقم برای مردان در گروه سنیِ مشابه تنها ۹ درصد است. همچین ۵۳ درصد زنان در این نظرسنجی اعلام کردند که دست‌کم یک‌بار فردی عکسی با محتوای جنسی را ناگهان برای آن‌ها ارسال کرده است.

عفو بین‌الملل: آزار آنلاین، امنیت زنان در واقعیت را نیز مختل کرده است

آزار و اذیت علیه زنان در فضای مجازی پدیده‌ای چنان گسترده‌ است که سازمان‌های مدافع حقوق بشر را نیز نگران و درگیر کرده است. «عفو بین‌الملل» در گزارش مفصلی که در نوامبر ۲۰۱۷ منتشر کرد، نتیجه گرفت که آزار و اذیت آنلاین علیه زنان، شمار چشمگیری از زنان را با فشار عصبی، اضطراب، احساس ناامنی در فضای مجازی و از دست دادن اعتمادبه‌نفس مواجه کرده است.

«عفو بین‌الملل» برای تهیه‌ی این گزارش، از مؤسسه‌ی نظرسنجی «IPSOS» خواست تا با زنان ۱۸ تا ۵۵ ساله در کشورهای آمریکا، بریتانیا، دانمارک، ایتالیا، نیوزیلند، لهستان، سوئد و اسپانیا درباره‌ی تجربه‌شان از فعالیت در فضای مجازی گفت‌وگو کند. بیست و سه درصد زنان در این کشورها گفتند که تجربه‌ی آزار و اذیت در فضای مجازی دارند؛ در این میان، زنانِ آمریکا ۳۳ درصد بیشتر از زنانِ کشورهای دیگر با این تجربه‌های ناخوشایند روبرو بودند.

چهل و یک درصد زنان در این نظرسنجی اعلام کردند که دست‌کم یک‌بار این آزارها باعث شده که احساس کنند امنیت آن‌ها در جهان واقعیت با تهدید و خطر روبرو است. ازمینه هرودیا، پژوهشگر «عفو بین‌الملل» در حوزه‌ی فن‌آوری و حقوق بشر در گزارش این سازمان تأکید کرد: «اینترنت می‌تواند برای زنان جایی بسیار خطرناک و فضایی مسموم باشد. زن‌ستیزی، جنسیت‌زدگی و آزار علیه زنان در شبکه‌های اجتماعی واقعیت پنهانی نیست، اما این تحقیق نشان داد که عواقب این آزارها علیه زنان تا کجا می‌تواند پیش رود و چطور حس امنیت آن‌ها را در بیرون از فضای مجازی نیز مختل می‌کند.»

در این تحقیق ۶۳ درصد زنان اعلام کردند که در نتیجه‌ی آزار و اذیت و تمسخرها در فضای مجازی خواب آن‌ها مختل شده است، ۵۵ درصد با حمله‌ی عصبی یا اضطراب روبرو شدند، ۵۶ درصد اعلام کردند که تمرکز آن‌ها برای امور روزمره بهم ریخته است، ۶۱ درصد ابراز کردند که اعتمادبه‌نفس آن‌ها آسیب دیده و باورشان به خود و توانایی‌‌‌شان را از دست داده‌اند و ۷۶ درصد اعلام کردند که رویه‌ی استفاده‌ی خود از شبکه‌های اجتماعی را در نتیجه این اذیت‌ها تغییر داده‌اند. در تحقیق «عفو بین‌الملل» ۴۶درصد زنان اعلام کردند که آزار و اذیتی که تجربه کردند بیش از هرچیز جنسی یا جنسیت‌زده بود.

در نتیجه‌ی چنان فضای مسمومی است که در مقایسه با مردان، زنان بیشتری حساب کاربری خود را از وضعیت عمومی به خصوصی تغییر می‌دهند، در بحث‌های توئیتری کمتر مشارکت می‌کنند، عکسی از طبیعت و حیوان و نقاشی را به جای عکسی از خود در حساب کاربری می‌گذارند و آرام آرام انگار میدان را خالی می‌کنند.

زن جوان ۲۶ ساله‌ای که خواست نامش ذکر نشود، به مؤسسه‌ی نظرسنجی پیو (Pew) گفته بود: «هر زنی که در فضای آنلاین نظری و عقیده‌ای دارد، محکوم است تا با مردانی روبرو شود که پشت اسم مستعار قایم شده و حس می‌کنند باید زنان را آزار بدهند و آسیب برسانند. آزارگران آنلاین با نام مستعار، خستگی‌ناپذیرند. کوچک‌ترین نقطه‌ی ضعف، اشتباه یا عیبی را پیدا می‌کنند و آن را مثل چکش مدام و مدام بر سرت می‌کوبند.»

منبع: آسو

تیر
۲۸
۱۳۹۷
خشونت خانگی زوج ایرانی در ترکیه
تیر ۲۸ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , ,
Photo: marcogarrincha/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: marcogarrincha/www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

سوال:

سلام!

من یک زن ۳۲ ساله هستم که چهار سال پیش ازدواج کرده‌ام. مدت کمی بعد از ازدواج‌مان شوهرم با تحریک یکی از دوستانش تصمیم گرفت که ما به ترکیه برویم و پناهنده شویم و بعد برویم آمریکا. من کاملا مخالف بودم. خانواده من هم همین‌طور اما ایشان خیلی اصرار کرد و آخر سر هم گفت اگر نیایی خودم می‌روم. در نهایت من مجبور شدم رضایت بدهم و  به هر ترتیب آمدیم ترکیه و الان سه سال است در اینجا هستیم و شرایط سختی هم داریم.

بعد از اینکه به ترکیه آمدیم شوهرم گفت باید مسیحی بشویم تا کیس‌مان قبول شود. من قبول نکردم اما ایشان خودش در «یو. اِن» گفت که مسیحی شده است و در اینجا هم می‌رود کلیسا اما نه به اخلاق پای‌بند است نه به دین و مذهب نه به خانواده. به همین دلایل با شوهرم اختلافات زیادی پیدا کرده‌ام. ایشان اصلا متعهد به زندگی نیست و اندک پولی هم که خانواده‌های‌مان می‌فرستند صرف مشروبات و خوشگذرانی می‌کند. هر وقت هم اعتراض می‌کنم می‌گوید اگر ناراحتی برگرد برو. چند بار هم من را کتک زده است. مرتبا پیش همه با من بد صحبت می‌کند و یک بار با دسته کلیدش زد توی صورتم به طوری که ابرویم پاره شد و مجبور شدم بروم بیمارستان. واقعا نمی‌دانم چه کار باید بکنم. اگر برگردم یک مشکل است و اگر برنگردم هزار مشکل. می‌ترسم برگردم و در شرایط اجتماعی ایران دچار مساله بشوم و همه سرکوفت بزنند اما خیلی فکر کرده‌ام و شاید چاره دیگری به جز جدا شدن از این آقا نداشته باشم.

من چند سوال در این مورد از شما دارم. برای طلاق چه کار باید بکنم؟ آیا در اینجا باید تقاضای طلاق بدهم یا در ایران؟ در مورد کتک‌ کاری‌هایی که کرده آیا می‌توانم اینجا از دستش شکایت کنم؟

جواب:

سلام خانم محترم!

در مورد طلاق شما هم می‌توانید در ترکیه و هم در ایران تقاضای طلاق دهید. اگر در ترکیه تقاضای طلاق دهید بر اساس قوانین ترکیه رسیدگی خواهد شد و اگر حکم طلاق صادر شود در ترکیه اعتبار خواهد داشت اما اگر بخواهید در ایران هم طلاق شما ثبت شود، حتما باید طلاق ترکیه‌ای را در دادگاه‌های ایران تنفیذ کنید. اگر طلاق توافقی باشد به راحتی تنفیذ شده و طلاق‌تان در ایران نیز رسمیت پیدا می‌کند اما اگر شوهرتان راضی به طلاق نباشد و شما در کشور ترکیه تقاضای طلاق بدهید و حکم صادر شود، دادگاه‌های ایران به سختی این حکم را تنفیذ خواهند کرد. اگر قصد بازگشت به ایران دارید، منطقی‌تر این است که در ایران تقاضای طلاق بدهید. با توجه به مسائلی که گفتید امکان به نتیجه رسیدن زیاد است و با توجه به اینکه شوهرتان به ایران نخواهد آمد، طلاق به صورت غیابی صادر خواهد شد.

بیشتر بخوانید:

می‌گوید: «مگر دیوانه‌ هستم که دکتر بروم!»

تقاضای طلاق و خودداری مادر از نگهداری کودک: راه‌حل قانونی چیست؟

ازدواج موقت با مادر و تجاوز به دختر نوجوان: به کجا و چه‌طور باید شکایت کرد؟

سوال:

آیا اینکه شوهرم در ترکیه مرا کتک زده و اذیت کرده است را دادگاه‌های ایران قبول خواهند کرد؟

جواب:

بله! هر مدرکی که مبنی بر بدرفتاری شوهرتان دارید جمع‌آوری کنید. از جمله به بیمارستانی بروید که برای درمان مراجعه کرده‌اید و یک گزارش بگیرید. این گزارش هم در ترکیه می‌تواند مورد استناد قرار بگیرد و هم در ایران می‌توانید توسط مترجم رسمی به فارسی ترجمه‌اش کنید. این مدارک در تقاضای طلاق شما موثر خواهند بود اما با توجه به این اسناد نمی‌توانید از شوهرتان شکایت کیفری کنید.

سوال:

اگر اینجا از شوهرم به دلیل کتک زدن شکایت کنم به نتیجه‌ای می‌رسد؟ واقعیتش می‌خواهم ایشان محکوم شود تا هر جایی هم که می‌رود در پرونده‌اش باشد که آدم خشونت‌گری است.

جواب:

بله! شما می‌توانید به دادستانی در ترکیه رفته و بابت ضرب و جرح شکایت کنید. اگر مدارک کافی باشد حتما مجازاتی در پی خواهد داشت. ضمن اینکه می‌توانید تقاضای دور کردن شوهرتان را از خانه مشترک بدهید. در حقوق ترکیه در برخی موارد دادستانی حکم به دور شدن موقت شوهر از محل زندگی می‌دهد. اگر این شکایت‌تان به نتیجه برسد در دعوای طلاقی که در ایران مطرح می‌کنید نیز موثر خواهد بود. یعنی می‌توانید با ترجمه حکم دادگاه ترکیه، اثبات کنید که شوهرتان شما را کتک می‌زده است و به این دلیل شما در وضعیت عسر و حرج قرار داشته‌اید.

سوال:

در مورد مهریه هم سوال داشتم. اگر من در ایران مطالبه مهریه کنم چطور می‌توانم از ایشان مهریه را بگیرم؟ ایشان که به هر حال به ایران نخواهند آمد.

جواب:

اگر در ایران مهریه خودتان را مطالبه کنید دادگاه حکم به پرداخت مهریه خواهد داد. اگر شوهرتان به هر طریقی تقاضای اعسار و قسط‌‌‌بندی بدهد، مهریه تقسیط خواهد شد. اگر شوهرتان در ایران اموالی داشته باشد می‌توانید آنها را توقیف کنید اما اگر نداشته باشد با توجه به اینکه شوهرتان در ترکیه است و پناهنده هم شده، عملا گرفتن مهریه از ایشان ممکن نخواهد بود مگر اینکه شما ایشان را ممنوع‌الخروج کرده و اگر روزی به ایران بیاید، نتواند دوباره از کشور خارج شود.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

سوال:

واقعیتش دو دل هستم که به ایران برگردم. با وجود اینکه خیلی مایلم برگردم اما خیلی هم می‌ترسم. به هر حال در ایران به یک خانم مطلقه خوب نگاه نمی‌کنند. پدر و مادر من هم خیلی حساس و سنتی هستند. اگر  طلاق بگیرم و برگردم خیلی ناراحت می‌شوند. می‌خواستم بدانم آیا در ترکیه جایی هست که موقتا بروم؟ چون اختلاف من با شوهرم خیلی زیاد شده و اصلا نمی‌توانم تحمل کنم که با او در یک جا زندگی کنم.

جواب:

در کشور ترکیه خانه‌های امن وابسته به دولت وجود دارند که به زن‌های قربانی خشونت خانگی پناه می‌دهند. در مورد شرایط پذیرش در این نهاد باید با پلیس ترکیه مشورت کنید. اگر نتوانستید حکم دور کردن از خانه را بگیرید می‌توانید در مورد خانه‌های امن اقدام کنید.

تیر
۲۷
۱۳۹۷
فریم ‌ به فریم از یک«جنایت خیابانی»
تیر ۲۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
IMG_49437
image_pdfimage_print

Photo: shahrvand-newspaper.i

مادران قاتل و مقتول در گفت و گو با «شهروند» از جزییات قتل نازنین به دست پدرام می‌گویند

شهروند|  «نازی خیلی دوست داشتم ولی خودت کردی» این جمله‌ای  است که پدرام ٢٧ساله بر بالین جسد همسرش می‌گوید. همسری که قرار بود پیش از مرگ در دادگاه طلاق از پدرام جدا شود ولی بر اثر یک اتفاق با ضربات شوهرش کشته شد. شاهدان حادثه تصاویر این جنایت را ضبط کردند. فیلم تکان‌دهنده دیگری که در فضای مجازی منتشر شده است. این تصاویر ۴٨ثانیه است. تصاویری که نشان می‌دهد مرد چاقو به دست بر بالین جسد  همسرش  ایستاده و جملاتی را می‌گوید که نظر هر رهگذری را جلب می‌کند. جسد همسرش را تکان می‌دهد و به او می‌گوید: «دوست داشتم خودت کردی منو داری می‌بینی» عامل جنایت شماره تلفن مادرش را به یکی از عابران می‌دهد تا او هم درجریان قرار گیرد. رو به حضار فریاد می‌زند شماره مادرش را بگیرید و بگویید عروسش را کشتم! بعد هم رو به جوانی که در آن نزدیکی ایستاده، می‌گوید: «آقا یه‌ دقیقه برو جلوی دادگاه مادرش با یه بچه وایساده، بگو خانم رضایی…. بهش بگو بیا عروستو کشتم». اما شماره در دسترس نیست. مادر و دخترش همراه او به دادگاه آمده بودند تا شاهد دومین طلاق پدرام باشند. بعد از آن هم مرد دیگری به طرف مرد قاتل می‌رود و به او می‌گوید نمان، فرار کن، مرد قاتل می‌گوید خودرو ندارم نمی‌توانم فرار کنم و بعد هم دوشادوش مردی که به او پیشنهاد فرار داده بود، از محله حادثه دور می‌شود و در واقع فرار می‌کند. همان‌جاست تا شاهدان قتل، یاد اورژانس و پلیس می‌افتند و بالاخره با آنها تماس می‌گیرند. فیلم تمام می‌شود.
این جنایت ظهر چهارشنبه ٢٠ تیرماه زمانی رخ داد که مرد جوان فهمید همسرش پیش از ازدواج با او ۴مرتبه دیگر نیز ازدواج کرده است. آشنایی این زن و مرد بیمار که در یک بیمارستان روانی کلید خورد، قرار بود در دادگاه اسلامشهر پایان یابد اما پیش از دادگاه در پارکی حوالی اسلامشهر، زن جوان چاقویش را از کیفش بیرون کشید و پدرام را تهدید کرد که باید تمام حقم را بدهی. همان موقع بود که پیرزنی درحال عبور بود، با دیدن این تصاویر گفت: «زمونه برعکس شده» همین جمله کافی بود تا حواس نازنین پرت شود و در یک لحظه پدرام چاقو را از دستش بقاپد. خودش می‌گوید، دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاده و چندین ضربه به گردن و بدنش زدم. نازنین روی چمن‌ها افتاده بود و می‌خواستم مادرم را خبر کنم اما نشد، به همین خاطر فرار کردم.»
فرار پدرام ۴٨ساعت بیشتر طول نکشید و خود را به پلیس آگاهی  تهران معرفی کرد. متهم پس از انتقال به دادسرای جنایی تهران مقابل قاضی محسن مدیرروستا، بازپرس جنایی پایتخت قرار گرفت و جزییات جنایت را بازگو کرد. همان موقع بود که شماره مادر نازنین را هم در اختیار قاضی پرونده گذاشت تا به دستور قاضی جنایی پایتخت او هم به دادسرا احضار شود.
پدرام ٢سال پیش در یک بیمارستان روانی با نازنین آشنا شده بود. این درحالی بود که ۴‌سال قبل ازدواج کرده و یک دختر داشت. بیماری روحی و روانی داشت، به همین خاطر خانواده‌اش تصمیم گرفتند او را در بیمارستان روانی  بستری کنند. نازنین هم مانند او بیماری روحی و روانی داشت و مدتی بود که در آن‌جا بستری بود. در مدت کوتاهی که در بیمارستان بود، در زمان هواخوری‌ها نازنین را می‌دید. نازنین ٣٢‌سال داشت و در آن روز‌ها می‌گفت ٢بار ازدواج کرده و به دلیل اختلافاتی که با همسرانش داشته، از آنها جدا شده است. از بیمارستان مرخص شد اما نازنین را لحظه‌ای فراموش نکرد. از مادرش پول گرفت و مهریه همسر اولش را پرداخت کرد، طلاقش داد و با نازنین ازدواج کرد.
مادر پدرام به «شهروند» می‌گوید: «پیش از ازدواجشان بارها با  این ازدواج مخالفت کردم اما پدرام گوشش بدهکار نبود. حتی مسئولان بیمارستان هم که متوجه این آشنایی شدند، بارها اخطار دادند اما فایده‌ای نداشت. نازنین ۴بار ازدواج کرده بود. او دوتا شناسنامه داشت. بعدها مشخص شد پدرام پنجمین همسر اوست. البته اینها را پسرم به من گفته بود و من درجریان قرار گرفتم. دلیل اختلافشان را می‌خواستم بدانم. سر این موضوع بارها با هم جروبحث کرده بودند و پدرام دیگر آن پسر سابق نبود. با ازدواج با نازنین خیلی خوشحال بود اما این اواخر بشدت عصبی شده بود.   این زن در ادامه گفت: یک هفته پیش از این حادثه قرار شد از یکدیگر جدا شوند. نازنین خانه را ترک کرده بود و پیش از آن دست به خودزنی زده بود. پدرام می‌گفت با چاقو به جان خودش افتاده بود و تمام دست و پاهایش را بریده بود. روز حادثه همراه پدرام و نازنین به اسلامشهر رفتیم. خانه‌مان تهران است اما نازنین دادگاه طلاق اسلامشهر را انتخاب کرده بود.
آن روز به دادگاه رفتیم و قاضی گفت، باید به دفترخانه بروید و پس از ثبت درخواست‌تان به دادگاه بیایید تا به ‌صورت توافقی از هم جدا شوید. من و نوه‌ام جلوی  دادگاه  ایستادیم،  قرار شد پدرام و نازنین به دفترخانه همین حوالی بروند، اما دقایقی نگذشت که  جمعیتی را دیدم که در کنار خیابان ایستاده‌اند و عکس و فیلم می‌گیرند. اصلا تصور هم نمی‌کردم برای پدرام و نازنین اتفاقی افتاده باشد. خیلی ایستادیم تا این‌که متوجه شدم اورژانس و پلیس آمده است. وقتی به سمت جمعیت رفتم، متوجه شدم نازنین کشته شده است. دو روز طول کشید تا پدرام با من تماس گرفت، همان‌جا بود که گفتم خودش را معرفی کند. حالا من مانده‌ام و دختر ٣ساله‌اش.
در این مدت پدرام ٢شب را در داخل خودرواش خوابیده بود اما به خاطر عذاب وجدان خودش را به پلیس معرفی کرد.
در غم نازنین
پنج روز است که نازنین  زیر خروارها خاک آرمیده است. همان روز جنایت، مادر نازنین در جریان مرگ دخترش قرار گرفت؛ جنایتی هولناک  جلوی چشمان ده‌ها رهگذر. مادر نازنین هم مخالف ازدواج دخترش با پدرام بود. او به «شهروند» می‌گوید: «نازنین مشکلات روحی و روانی داشت. در این سال‌ها چندین‌بار او را دکتر برده بودم. پیش روانشناس هم رفتیم اما در آخر او را  به بیمارستان روانی بردیم، اما چندی نگذشت که متوجه شدم در بیمارستان خواستگار دارد. خیلی مخالفت کردم، اما او کار خودش را کرد. با پدرام ازدواج  کرد؛ با مردی که یک بچه داشت. خیلی مسئولیتش بزرگ بود. همیشه نصیحتش می‌کردم؛ تا اینکه یک روز به حالت قهر به خانه ما آمد. متوجه شدم با پدرام دعوا کرده است. همان‌جا بود که گفت دیگر نمی‌خواهم زندگی کنم. تصمیمش را گرفته بود. با پدرام قرار گذاشت تا دادگاه بروند. اصرار کردم که من هم بیایم، اما می‌گفت لازم نیست؛ تا اینکه آن روز سیاه  از راه رسید؛ روزی که با من تماس گرفتند و گفتند نازنین در پزشکی قانونی است؛ باید جسدش را تحویل بگیرم. از آن روز به بعد زندگی برایم سیاه و تاریک شده است. نمی‌دانم چرا پدرام باید دخترم را بکشد. امیدوارم تقاص کارش را بدهد.»

منبع: شهروند

تیر
۲۷
۱۳۹۷
چگونه مدرنیته مفهموم ازدواج در ایران را تغییر داد؟
تیر ۲۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
عروسی-قاجار
image_pdfimage_print

Photo: medn.me/j8dwxe

ماجرای عشق و داستان ازدواج

افسانه نجم‌آبادی در بخشی از کتاب «زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش» به تغییر مفهوم ازدواج در فرایند مدرنته ایرانی می‌پردازد. او متعارف بودن دوگانه‌ی زن-مرد را در فرهنگ سنتی ایران زیر سئوال می‌برد و نشان می‌دهد فرهنگ ایرانیان قرن نوزدهم، مردان را صرفاً در یک چارچوب بسته‌ که در تقابل با زنان تعریف می‌شوند، قرار نمی‌داد اما با ورود مفاهیم مدرن به ایران این دوگانه شکل می‌گیرد. سئوال  این است که تغییر در مفاهیم جنسیت و عشق چه تاثیری در مفهوم ازدواج گذاشته است؟

نجم‌آبادی در کتاب «زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش» در ابتدا جنسیت را محور اصلی تحلیل‌ تاریخی‌اش قرار می‌دهد و تلاش می‌کند نشان دهد چگونه تغییر مفاهیمی همچون ملت، سیاست، وطن و دانش در بستر مدرنیته ایرانی، وابسته به مفهوم جنسیت بوده است. هنگامی که نگارش کتاب به آخر می‌رسد، بازخوانی متن و منابع او را متوجه نکته‌ای می‌کند که منجر به بازبینیِ جدی تحلیل‌های پیشین‌ می‌شود. نکته‌ی مورد غفلت و تعیین‌کننده آن بود که بدیهی انگاشتن جنسیت به صورت دوگانه‌ی زن-مرد خود از الزامات تفکر مدرن است و شکل‌گیری و تثبیت این دوگانه با ظهور مدرنیته در جامعه ایران همزمان بوده است.

این نکته‌ی مهم سه سوال اصلی را به پیش می‌کشد: ۱- چه جایگاه‌های جنسی دیگری در قرن نوزدهم در ایران وجود داشتند که بعدها از صحنه بیرون رانده شدند؟، ۲- به تبع وجود و بعدها محو این جایگاه‌های جنسی، تمایلات جنسی در این دوران (اواخر قرن نوزدهم) چه تغییراتی کرد و ۳- چه عواملی باعث محو جایگاه‌های جنسی دیگر و پیدایش دوگانه‌ی زن-مرد شده بودند؟

نجم‌آبادی ضمن بازبینی اساسیِ فصل‌های کتاب آنها را بر اساس نکته‌‌ی مورد غفلت مجدداً بازنویسی می‌کند و به سئوالات مطرح‌شده در بالا پاسخ درخوری می‌دهد. او در بخش اول و فصل پنجم کتاب، متعارف بودن دوگانه‌ی زن-مرد را زیر سوال می‌برد و نشان می‌دهد فرهنگ ایرانیان قرن نوزدهم، مردان را صرفاً در یک چارچوب بسته‌ که در تقابل با زنان تعریف می‌شوند، قرار نمی‌داد و مثلاً مردانی وجود داشتند که «اَمرد» (پسران نوجوان پیش از رویش سبیل که سوژه میل مردان بالغ بودند) و «مخنث» (مرد بالغی که می‌خواهد مفعول میل مردان بالغ باشد) نام‌گذاری می‌شدند. از اواخر قرن نوزدهم به بعد بود که جنسیت به مثابه مفهومی دوگانه، به الگویی برای انواع میل جنسی مدرن تبدیل شد. بر اساس دوگانه‌ی زن-مرد هرگونه تخطی از مردانگی به زن‌صفتی تعبیر و تفسیر می‌شد، چیزی که تا به امروز امتداد یافته است.

عشق و میل در دوران قاجار ارتباط تنگاتنگی با زیبایی داشت و زیبایی وجهی جنسیتی نداشت. یعنی در آثار هنری دوران قاجار زنان و مردان زیبا با ویژگی‏‌های بسیار مشابهی به لحاظ جسمانی و چهره به تصویر درمی‏‌آمدند. همچنین در اوایل قرن نوزدهم صفات یکسانی برای نشان دادن ایده‏‌آل زیبایی در زنان و مردان استفاده می‏‌شد. صفاتی چون پهن‏‌ابرو و پیوسته‌‏ابرو، سرخ‏‌گونه، کمر باریک، نازک ‏لب، اگرچه امروزه بیشتر تداعی‏‌کنندۀ زیبایی زنان‌ه‏ایند، در قرن نوزدهم به طور یکسان برای زنان و مردان به کار می‏‌رفتند. در نتیجه‌ یک مرد می‌توانست به یک میزان به زنی جوان و مردی زیبارو عشق و میل داشته باشد. در اواخر قرن نوزدهم به تدریج تصاویر زیبا با تمایزات بارز جنسیتی بین زن و مرد پدید آمد و به تبع آن مفهوم میل و عشق هم بر دگرجنس‌خواهی متمرکز شد.

نجم‌آبادی در بخش اول و فصل پنجم کتاب، متعارف بودن دوگانه‌ی زن-مرد را زیر سوال می‌برد و نشان می‌دهد فرهنگ ایرانیان قرن نوزدهم، مردان را صرفاً در یک چارچوب بسته‌ که در تقابل با زنان تعریف می‌شوند، قرار نمی‌داد و مثلاً مردانی وجود داشتند که «اَمرد» (پسران نوجوان پیش از رویش سبیل که سوژه میل مردان بالغ بودند) و «مخنث» (مرد بالغی که می‌خواهد مفعول میل مردان بالغ باشد) نام‌گذاری می‌شدند.

نجم‌آبادی مهمترین عاملی که اسباب چنین تغییرات بزرگی را فراهم کرد، «نگاه خیره‌ی دیگری» می‌داند. در جریان تعاملات و سفرهای ایرانیان (به طور مشخص درباریان و نخبگان) به اروپا و بالعکس که از عصر ناصری رواج بیشتری گرفته بود، ایرانیان متوجه شدند کردارهای جنسی و به ویژه عشق مرد بالغ به اَمرد که در ایران مرسوم بود، از نگاه اروپاییان تحقیرآمیز است و رذیلت اخلاقی محسوب می‌شود. آنها نسبت به اینکه امیال‌شان توسط دیگری قضاوت می‌شود حساس شدند. نجم‌آبادی به تفصیل نشان می‌دهد چطور از اواخر قرن نوزدهم به تدریج تمایلات همجنس‌دوستانه مخفی و دگرجنس‌خواهی ترویج و تثیبت شد.

از موضوعات جذابی که نجم‌آبادی در فصل ششم این کتاب پیش می‌کشد تغییر مفهوم ازدواج است. سئوال اصلی این است که تغییر در مفاهیم جنسیت و عشق چه تاثیری در مفهوم ازدواج گذاشته است؟ به طور کلی تغییر مفهوم عشق از مهم‌ترین ویژگی‌های مدرنیته ایرانی است. به این معنا که از یک طرف تلاش برای بهنجار نشان دادن دگرجنس‌خواهی و از طرف دیگر گشودن نسبی فضاهای عمومی برای ورود زنان و شکل‌گیری روابط اجتماعی میان دو جنس، کمک کردند تا ازدواج از قرادادی مبتنی بر تولیدمثل به قراردادی رمانتیک بدل شود.

ورود عشق رمانتیک و دگرجنس‌دوست به مدرنیته‌ی ایرانی در ابتدا از طریق داستان‌های تراژیک بود. در میان داستان‌های تراژیک در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن ۲۰، دو سبک بیش از دیگر سبک‌ها رواج داشتند. نخست داستان‌های رمانتیکی که خالی از نشانگان جنسی بودند و در کنار روایت عاشقانه به موضوعات اجتماعی و سیاسی‌ای که نیازمند اصلاح‌ بودند، اشاره می‌شد. در این رمان‌ها عواملی که مانع از پایان خوش داستان می‌شدند عبارت بودند از تحصیلات مدرن نداشتن زنان، جهل والدین، بی‌وجدانی روحانیون و حکومت و در نهایت استبداد حاکم. این داستان‌های تراژیک امکان رسیدن به شادی و خوشی را در خود مستتر داشتند. یعنی به خواننده این پیام داده می‌شد که با حذف استبداد، اصلاحات آموزشی، اصلاحات قانونی و تغییرات فرهنگیِ مرتبط با جنسیت و میل جنسی امکان رسیدن به یک پایان خوش وجود دارد.

کمی بعدتر و در اوایل قرن بیستم دسته‌ی دوم داستان‌های تراژیک ظهور کردند. داستان‌هایی درباره‌ی اخلاق جنسی که به انذار پیرامون فساد شهری و سوءاستفاده مردان از زنان جوان و خام (غالبا مهاجران روستایی) در بستر اجتماعی جدید که مبتنی بر معاشرت زنان و مردان غریبه بود، می‌پرداخت. در این رمان‌ها مردان از احساسات رمانتیک زنان جوان برای برقراری ارتباط جنسی سوءاستفاده می‌کنند. زنان جوان اگرچه به ازدواج رمانتیک تمایل داشتند و تلاش می‌کردند در برابر ازدواج سنتی و از پیش‌تعیین‌شده مقاومت کنند اما این تمایل با هراس همراه بود. هراس از پیامدهای ازدواج رمانتیک که در داستان‌های تراژیک از این نوع به تصویر کشیده می‌شد. این داستان‌ها همواره فریب خوردن دختران جوانی را روایت می‌کردند که گاهی عرصه آن‌قدر بر آنها تنگ می‌شد که دست به خودکشی می‌زدند. می‌توان تصور کرد چنین داستان‌هایی اثر بازدارنده و کنترلی بر نسلی از زنان داشت که می‌خواستند در فرهنگ نوظهور مدرن شهری که امکان معاشرت اجتماعی دو جنس را در عرصه عمومی تا حدودی فراهم کرده بود، مشارکت کنند. اما به زعم نجم‌آبادی در چنین اثرات انضباطی‌ای نباید چندان اغراق کرد (۱۷۹)

داستان «عروسی مهرانگیز» نمونه‌ی خوبی از داستان تراژیکِ نوع اول است که به صورت سریالی در روزنامه‌ی ایران نو چاپ می‌شد و در آن عشق وطن‌پرستانه و عشق رمانتیک در کنار هم قرار می‌گیرند. عروسی مهرانگیز داستان عشق هوشنگ و مهرانگیر است. هوشنگ پسر جوانی است که دغدغه‌ی اصلاح و نجات ایران دارد و به نوشتن مقاله‌ و پخش زیرزمینی آن به کمک دوستان‌اش مشغول است. از طرف دیگر او و مهرانگیز عاشق یکدیگرند. داستان از خلال روایت‌های رفت و برگشتی از کنش‌های سیاسی هوشنگ و کنش‌های عاشقانه‌ی او جلو می‌رود. در این داستان اروتیسم و وطن‌پرستی هر یک دیگری را تقویت می‌کنند. یعنی عشق آتشین به مهرانگیز در خدمت شکل دادن به شخصیت هوشنگ وطن‌پرست است و از طرف دیگر عشق به ‌وطن، عشقی دگرجنس‌خواهانه به مهرانگیز را تقویت می‌کند. در آخر داستان هوشنگ به خاطر آرمان‌های وطن‌پرستانه‌اش اعدام می‌شود. مهرانگیز نیز در حالی که تن بی جان او را در آغوش گرفته از غصه جانش را از دست می‌دهد. مردمی که برای دیدن صحنه اعدام آمده بودند، شروع به گریه می‌کنند و با دیدن مرگ تراژیک این زوج عاشق، استبداد و ظلم حاکم را نکوهش می‌کنند و آن را مقصر می‌دانند. پایان تراژیک عروسی مهرانگیز خواننده را به آنچه نیست اما باید باشد می‌رساند. یعنی دولتی دموکراتیک که در آن هم ایران در جایگاه معشوق ملی بتواند پیشرفت کند و هم عروسی مهرانگیز و هوشنگ به سرانجام برسد. در عروسی مهرانگیز، هوشنگ نقش اول را در پیشبرد دو داستانِ عاشقانه (یکی عشق به وطن و دیگری عشق به مهرانگیز) دارد و مهرانگیز تنها در ارتباط عاشقانه‌اش با هوشنگ حضور دارد. هوشنگ برای وطن جان می‌دهد و مهرانگیز برای هوشنگ. هوشنگ شهروندی وطن‌پرست است و مهرانگیز همسری از خود‌گذشته.

بهترین نمونه از داستان‌های تراژیکِ نوع دوم، داستانِ قطعه‌ی منظوم اثر میرزاده عشقی است که در سال ۱۳۰۳ در مجله شفق‌سرخ چاپ شد. این شعر سه پرده دارد. پرده اول داستان مریم دختر پاک و ساده‌ی روستایی است که درست در روز صدور فرمان مشروطیت به دنیا می‌آید. او عاشق مرد جوانی می‌شود که وعده‌ی ازدواج به او می‌دهد. مرد جوان مریم را بعد از باردار شدن رها می‌کند و مریم در نهایت دست به خودکشی می‌زند. مرگ مریم در چشم میرزاده عشقی همان مرگ انقلاب مشروطه است. مرد جوان نماینده‌ی فرصت‌طلبان شهری و فوکولی است که به آرمان‌های مشروطه خیانت می‌کند و بدین‌ترتیب اسباب فروپاشی و مرگ آن را فراهم می‌کند.

تغییر مفهوم عشق از مهم‌ترین ویژگی‌های مدرنیته ایرانی است. به این معنا که از یک طرف تلاش برای بهنجار نشان دادن دگرجنس‌خواهی و از طرف دیگر گشودن نسبی فضاهای عمومی برای ورود زنان و شکل‌گیری روابط اجتماعی میان دو جنس، کمک کردند تا ازدواج از قرادادی مبتنی بر تولیدمثل به قراردادی رمانتیک بدل شود.

البته مدرنیته مبدع داستان‌های عاشقانه و تراژیک نبود. ما پیش از آن نیز داستان‌های کلاسیکی در این سبک داشتیم. ولی آنچه تراژدی‌ مدرنیست‌های اولیه را از تراژدی‌های کلاسیک متمایز می‌کرد این بود که مدرنیست‌ها عشق تراژیک را دست‌مایه‌ی نقد سیاسی و فرهنگی قرار می‌دادند. اگر در کلاسیک‌های عاشقانه و تراژیکی همچون شیرین و فرهاد یا لیلی و مجنون، عدم تطابق طبقاتی یا مشکلات قومی قبیله‌ای مانع از پایان خوش می‌شد در عاشقانه‌های تراژیکِ مدرن مشکلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در قالب احساساتی وطن‌پرستانه حرف اول را می‌زدند. ناکامی‌های اروتیک در تراژدی‌ مدرنیست‌ها در خدمت برانگیختن میل دیگری در خواننده بود: تمایل به تغییر سیاسی و فرهنگی در جامعه. در این داستان‌ها احساسات وطن‌پرستانه‌ و تمایلات عاشقانه هر یک دیگری را تقویت می‌کنند. یعنی عشق دگر‌جنس‌خواه در خدمت ایجاد احساسات وطن‌پرستانه است و عشق به وطن نیز عشق دگرجنس‌خواه را با تمرکز دقیق‌اش بر معشوق مونث (یکبار وطن و یکبار زنی هموطن) تحکیم می‌بخشد. نجم‌آبادی در فصل‌های سوم و چهارم به تفصل توضیح می‌دهد که چطور در قرن نوزدهم، ایران در جایگاه وطن به معشوقی زنانه تبدیل شد و در نتیجه فرایند زنانه کردن معشوق که هدف مدرنیست‏ها بود، استحکام گرفت.

تفاوت مهم دیگر میان داستان‌های تراژیک مدرنیستی و کلاسیک جدایی عشق، سکس و ازدواج در داستان‌های کلاسیک است. به این معنی که وصال عشاق در داستان‌های دگرجنس‌خواهانه‌ی کلاسیک ضرورتاً به معنای ازدواج آنها نبود. ازدواج بیش از هر چیز پیمانی مبتنی بر تولیدمثل بود. این نکته خود را به وضوح در ساختار کتاب‌های پند و اخلاق فارسی در سده‌های گذشته همچون قابوس‌نامه و کتب مبتنی بر آموزه‌های اسلامی همچون کیمیای سعادت نشان می‌دهد که در آنها مبحث عشق فصلی مجزا از بحث ازدواج و ضرورت آن به خود اختصاص ‌داده است. تا هنگامی که تغییرات فرهنگی در اواخر قرن نوزدهم حادث نشده بود، مهمترین هدف ازدواج، تولید مثل باقی ماند.

تغییرات فرهنگی در جریان مدرنیته خود را به دو شکل متفاوت در موضوع ازدواج و عشق دگرجنس‌خواهانه نشان داد. نخست، برای ایرانیانی که نگاهشان به روابط اجتماعی مختلطِ اروپایی‌ها منفی بود و آن را هرج و مرج جنسی می‌دانستند، ازدواج به راهکار برتر اسلام برای ارضاء نیازهای جنسی بشر تبدیل شد. این تغییر بیش از همه در متون دینی به چشم می‌خورد که تا به امروز نیز همچنان وجود دارد. در واقع برای این گروه مهم بود که میان ایرانیان مسلمان و اروپاییان تمایز قائل شوند و ایجاد این تمایز با ازدواج حاصل شد. ازدواج از امری مبتنی بر تولیدمثل به پیمانی جنسی مفهوم‌سازی مجدد شد. از طرف دیگر مدرنیست‌هایی که در تمنای اروپایی‌شدن بودند، مسیر دیگری برگزیدند. آنها ضمن انکار و رد دریافت‌های اروپاییان از جامعه ایرانی که آن را هم‌جنس‌خواه می‌دانستند و روابط اجتماعیِ تک‌جنسیتی را عقب‌افتاده می‌دیدند، ازدواج را همچون پیمانی مبتنی بر پیوندهای عاطفی و عاشقانه میان زن و مرد بازمفهوم‌سازی کردند. بیشترین تاکید در آثار این رفرمیست‌های ایرانی بر روی عشق دگرجنس‌خواه است.

بدین‌ترتیب با وقوع تغییرات فرهنگی در ایران، تلاش‌های وسیعی صورت گرفت تا میل جنسی در جای درست‌اش بنشیند و زمینه‌ی ظهور یک خانواده جدید فراهم شود. روابط اجتماعی و اروتیک مردانه نیز طی یک فرایند پیچیده بازمفهوم‌سازی شد. بدین‌صورت که بُعد اروتیک آن به سمت عشق دگرجنس‌‌خواهانه و ازدواجِ برابر چرخید و بعد روابط اجتماعی تک‌جنسیتیِ آن به سمت پیوندهای وطن‌پرستانه هدایت شد. این پیوندهای وطن‌پرستانه میان مردان نیز با میانجی وطنی که اکنون چهره‌‌ی زنانه به خود گرفته و در جایگاه معشوق مونث نشسته،‌ میسر شد. زنانه‌شدن مفهوم وطن دقیقه‌ی مهمی در این تحولات مفهومی و بازتعریف‌ها بود. چرا که همزمان هم معشوق را زنانه می‌کرد و هم به عنوان نقطه‌ی مشترکِ اروتیک برای وطن‌پرستی مردانه عمل می‌کرد. ذکر این نکته ضروری است که رفرمیست‌های ایرانی به عشق رمانتیک، ازدواج برابر و آموزش زنان به مثابه اموری ضروری برای زنان مدرن و در حمایت از مردان وطن‌پرست نگاه نمی‌کردند. بلکه کاربرد مهم آنها در بازمفهوم‌سازی احساسات اروتیک مردانه بود (Najmabadi, 2006: 233)[۱].

همزمان با هدایت عشق و احساس از مسیرهای ناخوشایند به جایگاه پذیرفته‌شده‌ی عشق دگرجنس‌خواه، دوستی‌های مردانه نیز احساسی قلمداد شد که اکنون دیگر می‌تواند جایگزین همراهی و مصاحبت زن و شوهر شود. البته این امر در فرهنگ مردسالار با چالش‌های سختی مواجه شد. برابری‌ای که دوستی‌های مردانه را تضمین می‌کرد، در تقابل با فرهنگی بود که زنان را به طور ذاتی پست‌تر و تحت قیمومیت مردان می‌انگاشت. زن حتی در گفتمان مدرنیست‌ها نیز مطیع شوهرش بود. در فرهنگی که عمیقاً همجنس‌دوست بود، عاشق شدن رابطه‌ای میان مردی با مردان دیگر و به ویژه نوجوانان تعریف می‌شد و عاشق زنان شدن غالباً خلاف مردی بود.

با وقوع تغییرات فرهنگی در ایران، تلاش‌های وسیعی صورت گرفت تا میل جنسی در جای درست‌اش بنشیند و زمینه‌ی ظهور یک خانواده جدید فراهم شود. روابط اجتماعی و اروتیک مردانه نیز طی یک فرایند پیچیده بازمفهوم‌سازی شد. بدین‌صورت که بُعد اروتیک آن به سمت عشق دگرجنس‌‌خواهانه و ازدواجِ برابر چرخید و بعد روابط اجتماعی تک‌جنسیتیِ آن به سمت پیوندهای وطن‌پرستانه هدایت شد.

در ازدواج مبتنی بر تولیدمثل، عاطفه و احساس چندان در ازدواج دخیل نمی‌شدند و زنان و مردان بیشتر زمان خود را با هم‌جنسان‌شان می‌گذراندند. زنان گاهی روزها و هفته‌ها در خانه مادری‌شان بودند و به همین دلیل ازدواج با شوهری که جایی دور از مادر زن زندگی می‌کند، ناخوشایند بود. نکته جالب اینکه اگر شوهر به جایی دور نقل مکان می‌کرد، زن می‌توانست با او نرود و این امتناع به لحاظ اجتماعی مذموم نبود. هنگامی که ازدواج به قرادادی رمانتیک تبدیل شد، عشق و وفاداری به شوهر جایگاه بالاتری از پیوندهای اجتماعی تک‌جنسیتی با مادر و خواهر پیدا کرد. در نتیجه زنان بیشتر به لحاظ احساسی به شوهران‌شان وابسته می‌شدند و به همین دلیل تلاش کردند این رابطه‌ی رمانتیک را برای خودشان امن‌تر کنند. زنان مدرنیست خواهان دست کشیدن مردان از امتیازهایی بودند که مترتب بر قراداد جنسی تولیدمثلی بود. حق ویژه‌ی چند همسری و طلاق برای مردان انصاف و بی‌طرفی قرارداد را زیر پا می‌گذاشت. همچنین به عقیده‌ی زنان اگر مردی خواهان همسری دوست‌داشتنی و همتا و برابر است نه تنها باید دست از امردبازی بردارد بلکه اوقات‌اش را به جای اینکه بیرون از خانه و با دوستان مذکرش سپری کند، در خانه بگذراند. در کتاب معایت‌الرجال بی‌بی‌خانم استرآبادی امردبازی را مفسده‌ای بزرگ می‌خواند که در کار تخریب روابط زناشویی همتا و برابر است (Najmabadi,2005, 175 )[۲]

در سال‌های بعد اصلاح قانون ازدواج و طلاق به معنای محدود کردن چند همسری و محدود کردن مردان در طلاق یکجانبه (و نه دادن حق طلاق به زنان) به مطالبه‌ی مشترک زنان نویسنده و انجمن‌های آنها تبدیل شد. همزمان زنان به شدت رفتارهای همجنس‌گرایانه‌ی مردان را تقبیح می‌کردند. ازدواج رمانتیک دیگر تحمل دیدن احساسات و کنش‌های تک جنسیتی مردان و سایر روابط جنسی‌ آنها مثل صیغه موقت، رابطه نامشروع با روسپیان و خدمتکاران خانه را نداشت. زنان مدرنیست معتقد بودند تا هنگامی که یک مرد می‌تواند بیش از یک زن اختیار کند، ازدواج در حد قراردادی جنسی باقی می‌ماند و مردان به لحاظ احساسی و اروتیک هم‌اندازه‌ی زنان مایه نمی‌گذارند. بدین‌ترتیب آنها خواستار سرمایه‌گذاری برابر مردان چه در احساس و چه در امور اروتیک در ازدواج‌های جدید شدند.

تولد مردان جدید در آثار زنان مدت‌ها به تأخیر افتاد تا در نهایت در قالب رمان‌های پرمخاطب دهه‌های ۶۰ و ۷۰ شمسی به دست مخاطب رسید. موفق‌ترین این رمان‌ها آنهایی بودند که سرخوردگی عمیقی از عشق رمانتیک روایت می‌کردند. عشق در ازدواج رمانتیک اگرچه دیگر تمثیلی برای اصلاحات اجتماعی و وطن‌پرستانه نبود اما در رمان‌های بعدی، ازدواج رمانتیک همچنان تراژدی ماند. تراژدی‌ای غیرقابل‌جبران که می‌توان آن را در «بامداد خمار» معروف‌ترین رمان دهه ۷۰ ردیابی کرد.

در بامداد خمار موانع بازدارنده‌ی یک پایان خوش در بیرون از ازدواج رمانتیک نیستند که بتوان از طریق اصلاحات مدرنیستی حذف‌شان کرد. بلکه اتفاقا در درون ازدواج رمانتیک است. ازدواج پرشور رمانتیک وقتی بدون اجازه والدین باشد، پایانی تراژیک دارد که عاقبتِ محبوبه‌ی بامداد خمار این پایان تراژیک را به روشنی نشان می‌دهد. محبوبه در پایان داستان در حالی که  پسرش را از دست داده، از رحیم طلاق می‌گیرد، بر اساس نظر بزرگترها با پسرعمویش که زن و بچه دارد ولی هم‌کفو اوست، ازدواج مجدد می‌کند. او زندگی‌ جدیدش را به عنوان همسر دوم آغاز می‌کند و دست از تظاهر غیرواقعی به تک‌همسری برمی‌دارد و در یک کلام به آغوش خانواده پدری بازمی‌گردد (Najmabadi, 2009: 233).

در سال‌های بعدتر و در زمان حال، ازدواج رمانتیک همچنان مدل رایج و خواستنیِ ازدواج در میان جوانان است. اما همپای آن خروج غیررمانتیک از آن نیز قبح گذشته‌اش را از دست داده است. زنان همچنان به دنبال اصلاح قوانین خانواده از جمله محدود کردن چندهمسری و بدست‌آوردن حق طلاق برابرند. روابط زن و مرد در درون ازدواج رمانتیک همچنان به لحاظ حقوقی و فرهنگی نابرابر و تبعیض‌آمیز است و شاید یکی از دلایلی که زوج‌ها به سمت سبک زندگی مبتنی بر هم‌باشی رفته‌اند همین موانع تاریخی ازدواجی است که قرار بود همتا و برابر باشد اما پس از صد سال همچنان عرصه‌ی نبرد ثابت باقی مانده است.

 

[۱] – Najmabadi, Afsaneh. 2006. “Love: Modern Discourses: Iran” in: Encyclopedia of Women & Islamic Cultures Vol. III,General Editor Suad Joseph. Leiden: Brill.

[۲] – Najmabadi, Afsaneh. 2005. Women with mustaches and men without beards gender and sexual anxieties of Iranian modernity. Berkeley, Calif: Univ. of California Press.

 

تیر
۲۷
۱۳۹۷
احمد و مادرش: روایت گریه‌هایی که تمام نمی‌شوند
تیر ۲۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Dean Drobo/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Dean Drobo/www.shutterstock.com

سمیه تیرتاش

–         خانم باقی! قربون دستت کجایی بابا جان؟ خودت رو سریع برسون. این احمد خودش رو از گریه کشت! مامانش هم نشسته توی راهرو ازم می‌خواد بهش اجازه بدم تا آخر زنگ همین‌جا بشینه. بچه هم می‌بینه مامانش هست ولی بازم زار می‌زنه. من که از پس خانم ناصری بر نمی‌آم. پاشو بیا خودت معلم و دانش‌آموز رو آرومشون کن ….

همهمه و جیغ و فریاد دانش‌آموزان ادامه‌ی مکالمه‌ی تلفنی است که از بخش دبستان به گوشم می‌رسد و صدای تق،  پایان مکالمه را اعلام می‌کند. نگاهی به ساعت دیواری اتاق می‌اندازم و با دیدن عدد ۷:۳۰، چرتکه‌ی مغزم برای انجام لیست بلندبالای کارهای امروز شروع به حساب و کتاب می‌کند. زنگ تلفن دوباره به صدا در می‌آید و با دیدن شماره‌ی بخش دبستان، کتابچه و فرم‌های ارزیابی و دفتر گزارش‌هایم را زیر بغلم می‌زنم و با شتاب از اتاق خارج  می‌شوم.

زن با چشمانی هراسان با دخترکی آویزان به گردنش میان چارچوب در ایستاده است و سد راهم می‌شود.

–         خانم باقی؟!

صدایش آرام و پر تردید است.

–         بله خودم هستم. در خدمتم.

دخترک کوچک را کمی‌ در بغلش جابه‌جا می‌کند و شال کرم رنگ گلدارش را که در اثر گره‌ی بازوان دخترک تا فرق سرش عقب رفته جلو می‌کشد تا با مهار دسته‌ی موی جوگندمی‌ نافرمان، از آشفتگی صورتش بکاهد:

–         خانم باقی من از طرف خانم دکتر روحی می‌آم. ایشون شما رو به من معرفی کردند. پسر من تحت درمان ایشونه. پسرم کلاس سومه و امروز روز اولشه که آوردمش مدرسه.

چشم‌های درشت و سیاه‌تر از شب دخترک به من خیره شده است. لب‌هایم را به بازوی خنک و سفیدش نزدیک می‌کنم و او سرش را محکم‌تر در سینه‌ی مادرش فرو می‌برد.

–         چرا این‌قدر دیر؟! الان یک ماه و نیم از سال گذشته و شما تازه امروز پسرتون رو آوردید؟!

مکث می‌کند و دخترک را که دیگر بنای بی‌قراری گذاشته، روی زمین می‌گذارد تا این بار دست‌های کوچکش را دور پاهای مادر حلقه کند.

–         خانم باقی، پسر من وقتی توی مدرسه‌ست مدام گریه می‌کنه. یعنی از لحظه‌ای که می‌شینه تا زنگ پایان مدرسه بخوره. اصلا اومدم پیش شما چون خانم دکتر روحی به من گفت که بیام و شما رو در جریان مشکل پسرم بذارم. نظر ایشون اینه که احمد از اضطراب شدید رنج می‌بره. از این سیم‌هایی که به سر وصل می‌کنند رو براش شروع کرده. می‌گن که موثره و اضطراب و دلشوره‌اش رو کم می‌کنه.»

ببشتر بخوانید:
گزارشی از یک آزارگری در خانواده

مادر شدن در کودکی

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

زن نگاهش را به اطراف می‌چرخاند و ادامه می‌دهد: «کلاس اول هم همین‌طور بود. یک نفس گریه می‌کرد. بعد من چند وقتی رفتم پشت در کلاسش تا ساعت آخر نشستم. می‌اومد من رو می‌دید، دیگه خیالش راحت می‌شد. کم‌کم بهتر شد و اواسط سال دیگه خودش با سرویس می‌رفت و می‌اومد تا اینکه من زایمان کردم و بعدشم مجبور شدم به خاطر بیماری دخترم برای یک مدتی بیمارستان بمونم. همون شد که دوباره گریه‌های بی‌وقفه‌ی  احمد  شروع شد، تا جایی که ما کلاس دوم رو مدرسه نفرستادیمش و توی خونه خودم باهاش کار کردم و فقط اومد مدرسه امتحان داد و قبول شد. باور کنید خانم باقی دانش‌آموز زرنگی هم هست اما از اول امسال هر کاری کردیم نتونستیم راضیش کنیم بیاد مدرسه. اونقدر زار زد و خودش رو به در و دیوار کوبید که به خدا مستاصل شدیم. حالا هم به امید اینکه درمان خانم دکتر اثر کنه آوردیمش مدرسه. گفتم اول وقت بیام و شرایطش رو برای شما هم توضیح بدم تا مبادا از گریه‌های طولانیش شوکه بشید».

برای حسن ختام لبخندی بی‌رنگ روی صورت باریک و مهتابی‌اش نقش می‌بندد. دخترک را از لابه‌لای دنباله‌ی عبایش بیرون می‌آورد و به بغل می‌گیرد.

–         چشم. حتما. شما به من اجازه بدید سر کلاسش حاضر بشم و چند جلسه برنامه‌ی مشاهده براش داشته باشم. حتما در اسرع وقت نتیجه‌گیری خودم رو به شما اطلاع می‌دم. »

 •••

از پنجره‌ی مربعی شکل، سرک می‌کشم. کلاس آشفته و درهم به نظر می‌رسد. احمد  را پیدا نمی‌کنم. آرسام  من را می‌بیند و ورجه‌ ورجه کنان به سمت در می‌آید. چند ثانیه بعد در باز می‌شود و من برای اینکه حضورم را موجه کنم، رو به همه سلام و صبح به خیر بلندبالایی می‌گویم که جسته گریخته پاسخی از چهار گوشه‌ی کلاس می‌شنوم. آرسام مصرانه گزارش نارفیقی کمال را می‌دهد که مدام از روی برگه‌های او کپی‌برداری می‌کند و برای توجه من، گوشه‌ی آستینم را می‌کشد و به گزارشش را ادامه می‌دهد:

–         خانم! خانم! این احمد همش گریه می‌کنه. هر چی باهاش حرف می‌زنیم هر کاری می‌کنیم گریه‌اش تموم نمی‌شه.»

 بی‌دقت جواب‌هایی کوتاه به او می‌دهم و چشم می‌چرخانم تا چهره‌ی گریانی را میان این همه صورت گرد خندان و بی‌خیال تشخیص دهم. چشمانی قهوه‌ای و خیس نگاهم را میخکوب می‌کند. خودش به سمتم می‌آید و با صدایی لرزان می‌پرسد: «خانم، مامانم هنوز توی راهروئه؟»

موهای لخت و خرمایی‌اش را از روی پیشانی مهتابی‌اش کنار می‌زنم و دست‌هایم را قاب صورتش می‌کنم: « بله که هست. با خواهر خوشگلت منتظرت نشستند که مدرسه تموم بشه تا با هم برید خونه.»

سرش را عقب می‌کشد و سر جایش می‌نشیند. هیچ کتاب و دفتری روی میزش نیست. چند لحظه به نقطه‌ای مبهم خیره می‌شود. قفسه‌ی سینه‌اش با سرعت بالا و پایین می‌رود. اجزای صورتش جمع می‌شوند، ناگهان در هم می‌پیچد و اشک‌ها سرازیر می‌شوند. به هیچ‌کس نگاه نمی‌کند و به گریه کردن ادامه می‌دهد. سمانه کمی‌ از گوشه‌ی چشم براندازش می‌کند و دوباره مشغول نوشتن می‌شود. آرسام هم که بالاخره آستین من را رها کرده، کمی‌ این پا و آن پا می‌کند و بدون حرف سر میزش بر می‌گردد.

چند دقیقه‌ی دیگر میان میزهای کوچک تک نفره راه می‌روم و به دست‌خط‌های ناشیانه بچه‌ها نگاه می‌کنم. صدای هق هق آرام احمد  تا لحظه‌ی خروج من از کلاس ادامه دارد.

•••

گزارش احمد را همراه با درخواستی از متخصص برای ارزیابی تمرکز و هوش، توانایی‌های ارتباطی و اجتماعی و قدرت نوشتاریش به پایان می‌برم و دکمه‌ی پرینتر را می‌زنم. کاغذهای پراکنده‌ی روی میز را دسته می‌کنم و  همراه با لیوان قهوه‌ی وفادارم، اتاق را به مقصد بخش دبستان ترک می‌کنم تا یک روز دیگر آغاز شود.

•••

–         ببخشید خانم باقی، می‌تونم چند لحظه وقت‌تون رو بگیرم؟

زن صورت مهتابی است. مادر احمد گریان که چشم‌ها، گوشه‌ی لب‌ها و شانه‌های باریکش به سمت پایین متمایل است. انگار جاذبه‌ی زمین، تنها برای او قوای جذبش را به رخ می‌کشد.

–         بله، بله حتما.

به دنبال زن خمیده راه می‌افتم  که حالا پشت به من ایستاده و نگاهش به دخترک خوابیده روی نیمکت فلزی کنار دفتر مدیریت مات مانده است.

–         من در خدمتم. البته قبل از اینکه شما شروع کنید، من باید یک سری اطلاعات که از مشاهده‌ی کلاسی دستگیرم شده بهتون بگم. به نظرم احمد از یک ترس بزرگ، از یک درد عجیب و غریب، از یک چیز پنهان و غیرقابل توصیف رنج می‌بره. گریه‌هاش فقط از نگرانی نبود شما نیست. با اینکه می‌دونه شما پشت در کلاس نشستید، به نقطه‌ای نامعلوم خیره می‌شه و ناله می‌کنه و اشک می‌ریزه. یک ناامنی، یک دل‌شوره‌ی بزرگ که من دلیلش رو فقط مربوط به شما نمی‌دونم. در هر حال منتظرم که حرفای شما رو بشنوم.»

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

دستک شال گلبهی رنگش را از روی شانه‌اش بر می‌دارد و پاهای لخت دخترک را می‌پوشاند . با سری کمی‌ به چپ کج شده، آرام و بی‌رمق شروع به صحبت می‌کند: «نمی‌دونم والله چی بگم. فقط وقتی مدرسه می‌آد این‌طوری می‌شه. خونه خیلی خوبه. برای هر کی می‌گم احمد توی مدرسه این‌جوری زار می‌زنه باورش نمی‌شه. پسرم معاشرتیه. بیرون که می‌ریم با غریبه و آشنا ارتباط می‌گیره و هیچ خبری از اینهایی که الان شما توصیف می‌کنید نیست. اما نمی‌دونم چرا تا پاش به مدرسه می‌رسه، این‌قدر بی‌قراری می‌کنه.»

صدایش در میانه‌ی راه می‌شکند و نگاهش می‌لرزد.دست سرد و استخوانی‌اش را در دستانم می‌گیرم: «جای هیچ نگرانی‌ نداره. یک مدتی این کوچولو و پسر دومی‌ رو پیش باباشون بذارید و برنامه‌های دو نفره با احمد داشته باشید. مادر و پسری برای خرید و ورزش و گردش بیرون برید و سعی کنید از وجود خودتون، پر و سرشارش کنید. احمد اگر شما رو به قدر کافی توی خونه داشته باشه، دیگه توی مدرسه بی‌تابی نمی‌کنه و ترس از دست دادن‌تون رو نداره.»

روی نیمکت سرد و خاکستری جابه‌جا می‌شود و دستش را از دستانم بیرون می‌آورد.

–         نمی‌دونم خانم باقی اینها رو باید براتون بگم یا نه؟ ولی می‌دونید! خب می‌دونید! چه جوری بگم؟ شوهر من یک زن دیگه داره که خب، می‌دونید، احمد هم می‌دونه … یعنی بچه‌هام همشون می‌دونند. آخه شوهرم وقتی می‌آد اینجا با خودش می‌آردش. آخه یک کمی‌ بد دله … نه نه! منظورم این نبود که شکاکه، نه! می‌گه تهران شهر بی در و پیکر و پر از گرگیه. چه جوری یک زن جوون رو تنها بذارم و بیام به شما سر بزنم؟ خب، می‌دونید؟ واسه همین اوایل منظورم شش ماه پیشه که تازه ازدواج کرده بود؛ یک هفته‌ای که اینجا بود دختره رو هم آورد خونه‌ی ما.

آب دهانش را به سختی قورت می‌دهد.

–         بعدش، من دو سه ماهی تحمل کردم. اون‌وقت دیگه نتونستم. یعنی دلم می‌خواست به خاطر بچه‌ها هم که شده با این شرایط کنار بیام اما آخه مگه بچه‌ها چقدر باباشون رو می‌بینند؟ به خدا هر کاری کردم دیدم نمی‌تونم. کلی گریه و زاری کردم و از شوهرم خواستم با این دختره دبی نیاد …. خب، بعدش شوهرم دختره رو برد هتل. حالا هر وقت که می‌آد دبی، میرن هتل و فقط به ما سر می‌زنه. با این حالت، من چه جوری می‌تونم ازش بخوام بیاد پیش اینها بمونه که من بیشتر با احمد باشم؟»

اشک‌هایش سرازیر می‌شود و همان‌طور که با یک دست شالش را زیر چانه‌اش نگه داشته، به دنبال دستمال کاغذی سرش را در کیف سیاه و چروکیده‌اش فرو می‌کند.

از جایم بلند می‌شوم و وسط راهرو می‌ایستم. چشمم به دخترک خوابیده روی نیمکت می‌افتد. سرش روی پوشکی که مادرش چند لحظه پیش از ساک بچه درآورد، گذاشته شده و قفسه‌ی سینه اش آرام بالا و پایین می‌رود.

موبایلم را  برمی‌دارم و از لیست شماره‌های تماسم، شماره تلفن آمنه، مشاور و مددکار اجتماعی پناهگاه زنان و کودکان را پیدا می‌کنم. روی تکه کاغذی کوچک، شماره و مشخصات آمنه را می‌نویسم و روی دامن سیاه زن می‌گذارم. گزارش‌ها و مشاهداتم را تلنبار شده در بغل می‌گیرم و با دست آزادم گوشی را به گوشم می‌چسبانم: «سلام آمنه جانم … خوبی عزیز جان؟ … ببخش مزاحمت شدم. در رابطه با یک مورد خاص می‌خوام باهات صحبت کنم ….»

صدایم در میان صدای زنگ و هلهله‌ی کودکان گم می‌شود.