صفحه اصلی  »  2018 June
تیر
۸
۱۳۹۷
الفبای کودک
تیر ۸ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Depositphotos_43199719_s-2015
image_pdfimage_print

Photo: gulfen//depositphotos.com

گفت و گو با رضا عبدی، فعال حقوق کودک و سردبیر سایت الفبا

زمانی که نهادهای رسمی به جنبه‌های اساسی آموزش کودکان بی‌توجهند، زمانی که جای خالی آموزش‌ روابط انسانی، کنش و واکنش‌های مثبت یا منفی جنسی، شیوه‌های بازدارنده خشونت و چگونگی مقابله با آزارگران بیگانه و خانگی احساس می‌شود، سازمان‌های مردم‌نهاد تلاش می‌کنند بار ماجرا را به دوش بکشند.

وب‌سایت الفبا این روزها برای حمایت از کودکان در مقابل خشونت‌های اجتماعی و خانگی فعالیت‌های زیادی انجام می‌دهد از جمله صداگذاری فیلم‌های آموزشی ، تولید محتوا و مقاله و تلاش برای آموزش خانواده.

«رضا عبدی» روزنامه‌نگاری که دغدغه مسائل اجتماعی دارد، از سال ۱۳۹۰ این وب‌سایت را با هدف حمایت و آموزش کودکان و حساس‌سازی جامعه نسبت به آسیب‌های اجتماعی راه‌اندازی کرده است.

تفاوت الفبا با سایر رسانه‌های فعال کودکان، جامعیت آن است. این وب‌سایت، تمامی مسائل مربوط به حوزه کودک را پوشش می‌دهد.  اطلاع‌رسانی درباره جریان‌های آموزشی و فرهنگی برای بالا بردن کیفیت زندگی کودکان هدف دست‌اندرکاران وب‌سایت الفباست.

ویدئوهایی همچون «مثل گل سرخ، ویدیویی آموزشی برای جلوگیری از تنبیه بدنی دانش آموزان»، «انیمیشنی برای جلوگیری از آزار جنسی کودکان»، انیمیشین «مدیریت رفتار نسنجیده» و «خانم دانی و مراقبت از بدن در برابر آزار جنسی» بخشی از ویدیوهای آموزشی دوبله شده  این وب‌سایت برای کودکان در مقابل آزاررسانی احتمالی است.

«رضا عبدی» با خانه امن در مورد اهداف و انگیزه‌های این گروه داوطلبانه گفت و گو کرده است.

به عنوان نخستین سوال از او درباره جایگاه آموزش در کنترل خشونت علیه کودکان می پرسم. از نظر او این سوال، یک سوال کلیشه‌ای است.

آموزش گام اول براى ایجاد هر تغییرى است. بدون آموزش و فرهنگ‌سازى هیچ امرى به خواست عمومى تبدیل نمى‌شود و فعالیت اجتماعى به ‌شدت وابسته به پشتوانه جامعه است. مگر پشتوانه دیگری هم دارد؟ اما خشونت در بسیارى موارد پنهان است. خشونت علیه کودکان نیز همیشه با رفتارهاى شدید فیزیکى همراه نیست . گاهی افراد بدون آگاهى دست به خشونت علیه کودک مى‌زنند. این روزها و پس از اتفاق‌های تلخی که برای تعدادی از دختربچه‌های ما افتاده، بحث‌های داغ و مختلفی درباره چرایی کودک‌آزاری و خشونت علیه کودکان در جامعه درگرفته است. اما من اینجا می‌خواهم از نوع کمتر دیده‌ شده خشونت علیه کودکان حرف بزنم، آن‌ هم خشونت سیستماتیکی است که کودکان ما گرفتارش هستند. مثلا نوع مواجهه سیستم آموزشى کشور با کودکان و نوجوانان. من نمى‌توانم اینجا خیلى موشکافانه و با جزییات بحث را باز کنم چون به هر حال همین موضوع هم بسیار گسترده است.

به طور مصداقی و عینی به یک نمونه از این خشونت‌های سیستماتیک اشاره می‌کنید؟

 مثلا مقوله کنکور. وجود چیزى به نام کنکور باعث شده هدف آموزش که باید آموزش مهارت‌هاى زندگى، بالندگى کودک و رشد فکرى و فرهنگى او باشد، تبدیل به ماشینى براى مواجهه موفق او با کنکور شود. تا یک دهه پیش شروع این فاجعه حدود سنین نوجوانى بود، اما امروز ما در دبستان‌ها هم این مساله را داریم. پدر و مادرها و معلمان، بى‌‌آنکه آگاه باشند، در هم‌دستى نامبارکى با برنامه‌هاى فشرده درسى در کودک ایجاد اضطراب و خستگى مى‌کنند و حق شادى و کودکى را از او مى‌گیرند. این خشونت پنهان علیه کودک است. چون تصور غالب در جامعه ما آن است که آموزش به معناى فروکردن اطلاعات در ذهن کودک است، در حالی‌که اطلاعات زیاد به هیچ وجه به معناى رشد و بالندگى نیست. در بیشتر موارد خلاقیت که یک رکن مهم رشد است قربانى می‌شود، چون خلاقیت در بستر آرامش، شادى و رهایى رشد مى‌کند و مجال بروز می‌یابد.

با این حساب مخاطب شما در الفبا افراد بزرگسال خانواده‌اند؟

بله. ما در الفبا با مادر و پدر، معلم، تصمیم‌گیران، فعالان فرهنگی حوزه کودک و عموم جامعه حرف می‌زنیم تا با هم شرایط زندگی و رشد کودکان را بهبود ببخشیم. فیلم‌های آموزشی هم درست در همین راستا قرار است تاثیرگذار باشند. هدف آموزش در عرصه‌های مختلف مربوط به کودکی است: تربیت، شناخت تن، پرهیز از کلیشه‌های جنسیتی، محیط زیست.

انیمیشن‌ها جالبند. برای من که مادر یک کودک شش ساله هستم کاملا کاربردی بودند. برنامه  بلند‌مدتی برای تولید یا صداگذاری انیمیشن‌های آموزشی دارید؟

بله. بازخوردها هم کلام شما را تایید می‌کنند. خودمان هم دوست داریم که بخش فیلم‌ها را به شکل حرفه‌ای‌تر و گسترده‌ای کار کنیم، چون مخاطب با آن ارتباط بهتری برقرار می‌کند و این مدیوم، تاثیرگذاری بیشتری نسبت به متن دارد. متاسفانه نبود امکانات و محدودیت‌های مربوط به کار داوطلبانه در ایران تا حدی دست‌وپایمان را بسته است. شاید چون هدف نهایی ما‌ رساندن صدایمان به عموم جامعه است، برای همین است که تلاش می‌کنیم بخش رسانه تصویری الفبا را تقویت کنیم

چه نهاد یا فردی شما را حمایت می‌کند؟

 الفبا اسپانسری ندارد و به‌‌ صورت داوطلبانه اداره می‌شود. توجه کنید که الفبا تنها به آسیب‌ها نمی‌پردازد، بلکه ما به مسائل مربوط به کودکی مثل آموزش و پرورش، امور فرهنگی و هنری مثل کتاب و سینما، آسیب‌های کودکی، فلسفه برای کودکان، مسائل مربوط به کودکانی با نیازهای ویژه و … می‌پردازیم. ما سعی کرده‌ایم نگاه ویژه‌ای به مبحث کودک و ارتباط او با رسانه داشته باشیم. البته این کار آسانی نیست، چون وب‌سایت ما بدون بودجه اداره می‌شود.

از چه دوره‌ای نسبت به آسیب‌ها و معضلات اجتماعی دغدغه جدی پیدا کردید؟

دغدغه‌های اجتماعی همیشه وجود دارند و نادیده ‌گرفتن آنها آسان نیست. من فکر می‌کنم توانایی ندیدن آسیب‌های اجتماعی یک خاصیت ویژه باید باشد. هر انسانی که به حد متوسطی از تجربه زیست گروهی و بلوغ اجتماعی رسیده باشد، امکان نادیده گرفتن آسیب‌های اجتماعی را نخواهد داشت. حالا میزان این کنش اجتماعی در افراد مختلف تفاوت دارد. من می‌توانم بگویم از وقتی‌ که خودم را شناختم به نوشتن و ادبیات علاقمند بودم، به حوزه فرهنگ به طور کلی علاقه داشتم و از دوران کودکی و به‌ویژه در نوجوانی به شکل جدی و متمرکزی درگیر فعالیت‌های فرهنگی در زمینه ادبیات و تئاتر شدم. روزنامه‌‌نگاری فعالیت حرفه‌ای من شد و این حرفه با مسائل اجتماعی ارتباط فعال دارد.

آسیب‌های اجتماعی به میزان تاثیرگذاری جایگاه متفاوتی دارند. به نظر شما کدام یک از معضلات، امروز زخم بیشتری ایجاد می‌کند؟

برای من دست‌کم در این برهه زمانی، بحث کودک مهم‌تر است. دلیلش آن است که کمتر به این موضوع پرداخته می‌شود. زمانی که وب‌سایت الفبا را راه‌اندازی کردم، تقریبا هیچ رسانه آنلاینی به شکل تخصصی به کودکان نپرداخته بود. در حال حاضر هستند رسانه‌هایی وابسته به برخی نهادها مثل کانون پرورش فکری و آموزش و پرورش که در حوزه ادبیات و فرهنگ کودک و نوجوان فعال هستند، یا رسانه‌های گروه‌های حامی کودک که تنها به آسیب‌های اجتماعی در حوزه کودک می‌پردازند.

هدفتان به طور مشخص چیست؟

 هدف ما در وب‌سایت الفبا بهبود و غنی‌سازی دوران کودکی است، توجه به جنبه‌های مختلف اجتماعی، روانی، تربیتی و فرهنگی زندگی کودکان.

بازخورد هم گرفته‌اید ؟

خوشحالم که به‌ویژه از مخاطبان متخصص در حوزه کودک، بازخوردهای مثبت و انرژی‌بخش می‌گیریم. هم اینجا دوست دارم بگویم که تعدادی از همکاران نویسنده و مترجم ما، در واقع از جمع مخاطبان به گروه همکاران داوطلب الفبا پیوستند. این به نظر من اتفاق فرخنده و خوشایندی است.

شما به عنوان یک کنشگر اجتماعی، تلاش داوطلبان و فعالان حقوق کودک را معنادار و موثر می‌دانید؟

بله. به نظرم آنها می‌توانند با هدف از بین بردن آسیب‌ها، اقدامات مختلفى انجام بدهند. باید صداى قربانیان را بلند کنند، کمک‌هاى افراد، گروه‌ها، سازمان‌ها و دولت را به‌سوى آن آسیب اجتماعى خاص هدایت کنند، خلاءهاى قانونى که موجب ایجاد یا تشدید یک آسیب اجتماعى مى‌شود را بیابند و از طریق آموزش و فرهنگ‌سازی، رفع این موانع یا خلاءهاى قانونی را به خواست عمومى جامعه تبدیل کنند و براى همه این‌ها هم باید برنامه‌ریزى کنند، روش‌ها را به شکل علمى آسیب‌شناسى کنند و بهبود دهند.

شما شرح وظایف فعالان مدنی را ذکر کردید، اما نگفتید که در ایران گروه‌های مختلف کنشگران اجتماعی، از همدلی و تعامل گروهی هم برخوردارند؟

آنها هر کدام هدف اصلى خود را پرداختن به یک دغدغه اجتماعى مشخص تعیین کرده‌اند و با اینکه در این راه ناگزیرند با هم تعامل، هم‌اندیشى و کنش جمعی داشته باشند، اما متاسفانه با یک نگاه مختصر می‌توان فهمید که گروه‌های کنشگر اجتماعی در ایران چندان تعامل و هم‌دلی ویژه‌ای با هم ندارند.

یک آسیبى که متاسفانه در فعالیت‌هاى گروه‌هاى کنشگران اجتماعى وجود دارد، وجود نوعى نگاه گعده‌اى، رقابتى و گاهى رانتى است. ( منظورم اینجا رانت ناشى از حضور یک فعال شناخته شده یا به اصطلاح سلبریتى است.)  بارها مواجه شده‌ام با گروه‌هاى فعال زنان که برخوردشان با رسانه‌های فعالان کودک و یا حتى فعالان دیگر حیطه‌های زنان بسیار گزینشى و آن‌هم با سنجه‌هاى غیرحرفه‌اى و گاهی غیراخلاقى بوده است.

به فعالان زن اشاره کردید. الفبا در مورد زنان آسیب‌دیده هم فعالیت می کند؟

به گمانم بسیارى از آسیب‌هاى اجتماعى در هم‌ تنیده هستند و روابط علت و معلولى پیچیده‌اى بین آنها برقرار است. به همین دلیل است که شما در بین پرسش‌ها مرتب از من مى‌خواهید که موضع  و اولویت خودم را بین مسائل مربوط به کودکان و مسائل زنان مشخص کنم. واقعیت این است که این ‌دو به راحتى قابل تفکیک نیست. همانطور که گفتم هدفم را ایجاد رسانه‌اى حرفه‌اى براى پرداختن به امور کودک تعیین کرده‌ام. اما مگر مى‌شود از کودک گفت ولى با مسائل مربوط به مادران بیگانه بود و یا از کنار مباحث مربوط به جنسیت، کلیشه‌هاى جنسیتى و آسیب‌هاى اجتماعى حوزه زنان عبور کرد؟ نمى‌توان براى کنش اجتماعى حد و مرز موضوعى مشخص کرد.

پی‌نوشت : برای استفاده از مطالب آموزشی الفبا به آدرس زیر مراجعه کنید

وبسایت www.alephba.org

کانال تلگرام :t.me/aleph_ba

تیر
۱
۱۳۹۷
پسران ترس خورده امروز؛ مردان دیگرآزار فردا
تیر ۱ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: aletia/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: aletia/depositphotos.com

راضیه امیری

وقتی با عنوان خشونت خانگی روبه‌رو می‌شویم، ناخودآگاه در خیال خود مرد خشمگینی را تصویر می‌کنیم که زن بی‌پناهی را به باد کتک گرفته است. این تصویری کلیشه‌ای و سنتی از مساله خشونت خانگی است. تصویری که قابلیت بالایی برای ایجاد یک دوقطبی دارد. دو قطبی خیر و شر. سپیدی و سیاهی. زنان مظلوم و ستم کشیده‌ای که مورد آزار مردان بیدادگر قرار گرفته‌اند.

این تصویر به تمامی‌ غلط نیست، اما از آنجا که درگیر کلی‌نگری است با مساله غامض خشونت خانگی به صورت بسیط و ساده برخورد می‌کند و از واکاوی لایه‌های پنهان آن سر باز می‌زند: سنجشی که برای درک پدیده خشونت خانگی لازم است و البته بایستی هر دو سوی رابطه را در نظر بگیرد و سعی کند از خلال اشک‌های زن و خشم و هوار مرد به این پرسش پاسخ دهد که چه می‌شود که یک زن به خود اجازه می‌دهد در چنین موقعیتی قرار بگیرد و چه می‌شود که یک مرد در چنین جایگاه دل‌آزاری قرار می‌گیرد؟

در راستای چنین بحثی می‌توان از فیلم «ملی و راه‌های نرفته‌اش» مثال زد. در این فیلم به کارگردانی «تهمینه میلانی» سعی شده است به این مساله پرداخته شود. البته در این فیلم شخصیت زن ستمدیده -«ملیحه»- بیشتر در مرکز توجه است و اکثر نگاه‌ها بر روی او و خشونتی است که از سوی «سیامک» -همسرش- بر او جاری می‌شود. خشونتی که صرفا در خشونت فیزیکی خلاصه نمی‌شود و بیم و هراس از چگونگی رفتار سیامک از پس هر نگاه و رفتار زن، بر دل و جان ملیحه سایه افکنده است.

بیشتر بخوانید:

کودکانی که صدای‌شان به گوش‌ها نمی‌رسد

چطور با کسی که در معرض خشونت است صحبت کنیم

خانه امن واقعا وجود دارد

با این حال اما کارگردان تلاش داشته است در کنار به تصویر کشیدن خشونت نفرت‌انگیز سیامک، این پرسش مخاطب خود را بی‌پاسخ نگذارد که چرا سیامک به صورت بیمارگونه‌ای ملیحه را اذیت می‌کند. خصوصا که در خلال فیلم مشاهده می‌کنیم سیامک به ملیحه علاقه‌ای عاشقانه نشان می‌دهد. درواقع، شکاک بودن سیامک آمیخته با علاقه مفرطی‌ست که او نسبت به ملیحه نشان می‌دهد.

برای نمونه می‌توان به دو سکانس از فیلم برای تایید این مساله اشاره کرد.

به عنوان مثال وقتی در خرید عروسی، سیامک از ملیحه می‌خواهد که گردن خود را بپوشاند، ملیحه با حالتی آمیخته به شوخی و جدی خطاب به او می‌گوید: «مگه تو گشت ارشادی؟!» و سیامک نیز با یک لحن عاشقانه می‌گوید: «بله و هم دیوونه تو!»

در سکانسی دیگر و پس از آنکه آزار سیامک اوج می‌گیرد، ملیحه نزد خانواده خود می‌رود و سیامک نیز با حالتی متنبه و پشیمان درباره رفتار شنیع خود می‌گوید: «دست خودم نیست. اینقدر دوستت دارم وقتی یکی به تو نگاه می‌کنه حس می‌کنم انگار داره به مال من دست درازی می‌کنه.»

اما چرا این علاقه سیامک به آزار بی‌وقفه ملیحه منتهی می‌شود؟ شاید در نگاه نخست بتوان گفت این علاقه مشحون از نگاه مردسالارانه و نگاه کالایی به زن است. چنان که خودش می‌گوید وقتی کسی به ملیحه نگاه می‌کند انگار به «مال او» دست درازی می‌شود. اما کارگردان سعی می‌کند در فیلم مساله‌ای دیگر را نیز به میان بکشد و آن نوع رفتار پدر سیامک در خانه در زمان کودکی سیامک است.

هنگامی‌که سیامک ملیحه را کتک می‌زند و پدر سیامک که از ویلچر استفاده می‌کند از همسرش می‌خواهد که به کمک ملیحه برود، مادر سیامک با تلخی به او می‌گوید: «خودت یادش دادی، خودت هم جلوش رو بگیر».

با چنین مکالمه‌ای این مساله برای مخاطب مطرح می‌شود که پدر سیامک نیز در خانه به اصطلاح دست بزن داشته است. چنانکه مادر سیامک در صحنه‌ای دیگر می‌گوید وقتی سیامک را حامله بود روزی ۱۰ لگد از همسرش می‌خورد. یک بار نیز سیامک که ظاهرا از رفتار خشن خود در مقابل ملیحه ابراز ندامت می‌کند، خاطره‌ای تلخ از کودکی خود را یادآوری می‌کند؛ وقتی کودک بود و برای خرید نان رفته بود، پول نان را گم کرد و وقتی به خانه برگشت، از پدرش کتک بسیار بدی خورد تا آن حد که دستش شکست و او دیگر پدرش را دوست نداشت و دلش هرگز با او صاف نشد.

از سوی دیگر پژوهش‌ها و مطالعات مرتبط هم نشان دادهاند احتمال زورگویی، پرخاشگری و رفتارهای مجرمانه در کودکانی که در خانه‌هایی پر از خشم، نزاع و خشونت بزرگ شده‌اند، بیشتر از کودکان دیگری‌ست که زندگی در چنین محیطی را تجربه نکرده‌اند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

بهناز مهرانی، مشاور و روانشناس نیز در این زمینه به «خانه امن» می‌گوید: « اساس رفتارهای آدمی‌ یادگیری است و این فرایند تا پایان عمر ادامه دارد. کودکان یادگیری را از خانواده آغاز می‌کنند و رفتارهای درست و غلط، ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها، هنجارها و ناهنجاری‌ها را از این طریق می‌آموزند. خشونت و پرخاشگری هم از جمله همین رفتارها هستند.»

این روان‌شناس که در ایران در زمینه حقوق کودکان نیز فعالیت مدنی داشته است در ادامه و در توضیح بیشتر می‌گوید: «کودک به دو شکل در خانواده خشونت را می‌آموزد: ۱- تنبیه بدنی. والدینی که فاقد مهارت‌های فرزندپروری هستند برای کنترل کودکان از تنبیه بدنی به عنوان یک روش تربیتی استفاده می‌کنند. تنبیه‌ شونده هم غالبا تبدیل به تنبیه کننده می‌شود. ۲- کودکان روش‌هایی را که والدین برای حل مسائل و مشکلات خود به کار می‌برند یاد می‌گیرند. چنانچه والدین فاقد مهارت‌های کافی برای حل اختلافات خود با یکدیگر و با سایر افراد باشند و از رفتارهای خشونت‌آمیز استفاده کنند، کودک نیز خشونت را به عنوان یک راهکار حل مساله خواهد شناخت».

با این حال شاید بتوان گفت این حکمی‌ قطعی و کلی نیست و تحقیقاتی هم هستند که نشان میدهند با وجود اینکه گرایش به خشونت در بزرگسالی در میان کودکان مبتلا به خشونت خانگی بالاست، اما نهادهای مدنی  نیز می‌توانند نقشی کنترل کننده داشته باشند و از تاثیر سوء و منفی خشونت خانگی بر روند رشد و تربیت کودکان بکاهند.

با توجه به اشاره بالا به نقش نهادهای مدنی، شاید در اینجا بد نباشد گریزی به «خانه امن» زده شود. نهادی که سعی می‌کند بنا به تعریفی که از خود ارائه می‌دهد خشونت خانگی را به عنوان یکی از آسیب‌های اجتماعی مورد هدف قرار دهد و در راستای پیشگیری از آن و مقابله با آن فعالیت کند.

در فیلم «ملی و راه‌های نرفته‌اش» نیز شماره تماس مشاور خانه امن، دریچه امدادی بود برای ملیحه تا بتواند با صدای مردی روبه‌رو شود که بر خلاف اطرافیانش سعی می‌کرد با درک مشکل او، به او یاری برساند.

خانه امن اما تنها برای امثال ملیحه نیست و می‌تواند پناهگاه مشورتی برای دیگر آزاردیدگان نیز باشد؛ از جمله والدینی که نگران آینده کودکان خود هستند. والدینی که نمی‌خواهند کودکان‌شان تبدیل به مردانی مانند سیامک شوند.

تیر
۱
۱۳۹۷
حمایت‌گری و حفظ اسرار
تیر ۱ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: 	Colour/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Colour/depositphotos.com

باران خسروی

در بحث حمایت‌گری نکته‌های اخلاقی بسیاری برای حمایت‌گر وجود دارد که در  مطلب اخلاق حمایت گری از خشونت دیده به بعضی از این موارد اشاره شده است. یکی از کدهای مهم اخلاقی بحث رازداری، حفظ اسرار و مشخصات (Confidentiality) خشونت‌دیده است و صرف این که شما از مسئله یا شخص خاصی حمایت می‌کنید و برای آن زمان، انرژی و حتی کمک مالی می‌گذارید، به شما حق خاصی نمی‌دهد که بتوانید از موقعیت خشونت‌دیده استفاده غیر‌اخلاقی کنید یا اسرار خشونت‌دیده را برملا کنید. این مطلب به شما کمک می‌کند جایگاه خود را به عنوان حمایت‌گر بشناسید و در عین حال جایگاه خشونت‌دیده و حقوق او را هم در نظر بگیرید.

نقش قانون

در بیشتر کشورها، برای تقویت حفظ اسرار افراد مجازات‌هایی در قوانین در نظر گرفته شده است و انتشار یا قرار دادن اطلاعات -بدون اجازه افراد- می‌تواند برای حمایت‌گر باعث دردسر و مجازات قانونی شود. البته در بعضی کشورها این قانون تنها به افرادی محدود می‌شود که شغل یا سمتی رسمی دارند، مثل وکیل، دکتر، پرستار یا مددکار اجتماعی و ….

در بعضی کشورها اما قانون پا را فراتر گذاشته و انتشار اسرار از سمت هر شخص یا گروهی را منع کرده است. مثلا در آمریکا قانون مهمی به نام هیپا (HIPPA) وجود دارد که سازمان‌ها یا افرادی را که به اصل هیپا متعهد هستند از اینکه اطلاعات پزشکی افراد را بدون اجازه آن‌ها در اختیار کس دیگری قرار دهند، منع می‌کند.

بیشتر ما مسئله رازداری را فقط برای وکلا یا پزشکان می‌دانیم، چرا که در چنین مشاغلی مردم به دلیل نیازشان به این افراد مراجعه می‌کنند و به همین دلیل باید به آنها اطمینان داشته باشند. بر مبنای این اطمینان است که آنها اسرار خود را بیان می‌کنند تا از راهنمایی‌ها برای رفع مشکل خود استفاده کنند. اما در مسئله حمایت‌گری قانون عموما دخالت زیادی (در مجموعه حوزه‌ها) ندارد و این جریان در ایران هم به همین ترتیب است. برای همین لازم است که این مسئله از بعد فرهنگی و اخلاقی بررسی شود و افراد در این زمینه آموزش ببینند و آگاهی خود را بالا ببرند.

برای روشن شدن مسئله حفظ اسرار در بحث حمایت‌گری در اینجا به چند مورد اشاره می‌کنیم.

بیشتر بخوانید:

گامی در مبارزه با خشونت خانگی

حمایت از خشونت‌دیده تا کجا؟

چگونه با حمایت‌گری به جنگ خشونت خانگی برویم؟

جنبه فردی

شما از شخص خاصی حمایت می‌کنید و موظف هستید تا زمانی که از او اجازه نگرفته‌اید، دست به افشای اسرار او نزنید. به عنوان مثال شما درگیر حمایت کردن از دوستی می‌شوید که مورد خشونت خانگی قرار گرفته است. شما از شرایط دوست‌تان بسیار ناراحت هستید و بسیار تلاش می‌کنید که او را از شرایط خشونت‌بار نجات دهید. در مقطعی شما به کمک دوستان و اطرافیان‌تان نیاز پیدا می‌کنید و مطمئن هستید که با کمک این افراد قطعا شرایط دوست‌تان بهتر خواهد شد. نکته مهم این است که بدون اجازه یا توافق دوست‌تان نمی‌توانید از طرف او در خواست کمک کنید، مگر این که از قبل به یک توافق در این زمینه رسیده باشید.

جنبه گروهی

فرض کنیم که شما از یک هدف مهم حمایت می‌کنید، در این زمینه کمپین راه می‌اندازید و برای پیشبرد کمپین خود به عکس یا حتی نام افراد نیاز دارید. آیا فکر می‌کنید هدف مهم شما و تغییر احتمالی‌ای که از راه این کمپین به دست می‌آید به شما این اجازه را می‌دهد که اطلاعات افراد را بدون اجازه آن‌ها منتشر کنید؟

متاسفانه امروزه در فضای مجازی کمپین‌های زیادی را می‌بینیم که بدون اجازه افراد اطلاعات آن‌ها را منتشر می‌کنند. مثلا بدون اجازه عکس آن‌ها را منتشر می‌کنند یا حتی بدون اجازه عکس می‌گیرند و بعد از آن عکس‌ها را منتشر می‌کنند و به این دلیل که هدف مهمی را برای تغییر دنبال می‌کنند، احتمالا اشکالی در روش خود نمی‌بینند.

یکی از نمونه‌های موفق قابل اشاره در این زمینه اما کمپین یک‌میلیون امضا برای تغییر قوانین نابرابر است. در این کمپین به داوطلبان که هدف‌شان جمع‌آوری امضا بود تاکید می‌شد حتما اول از افراد بپرسند که وقت دارند یا نه، بعد مختصری درباره قوانین نابرابر توضیح دهند و حتما دفترچه آموزشی‌ای را که از قبل توسط تیم حقوقی کمپین درباره قوانین نابرابر ایران تهیه شده بود در اختیار افراد قرار دهند. در مرحله بعد از آن‌ها بخواهند که اگر دوست دارند با ذکر مشخصات (نام، نام خانوادگی و شهر محل سکونت) برگه را امضا کنند. هیچ‌کس هم این حق را نداشت که به جای دیگری امضا کند و اگر فرد آمادگی امضا کردن نداشت، فرم امضا به شخص داده می‌شد تا بعدا امضا کند و به صندوق پستی اشاره شده در دفترچه قوانین بفرستد.

همچنین به امضا‌کنندگان گفته می‌شد هدف نهایی از جمع‌آوری امضا چیست و توضیح داده می‌شد که تنها یک تیم (تیم مسند‌سازی) به امضاها دسترسی دارد و اسامی افراد در نهایت در هیچ روزنامه یا وب‌سایتی چاپ نخواهد شد.

تمام این موارد گفته شده و آموزش داده شده به داوطلبان برای جلب اعتماد، بالا بردن آگاهی عمومی و در عین حال نشان دادن امانت‌داری افراد داوطلب جمع‌آوری امضا و اعضای اصلی کمپین بود که از این بابت به نظر نمونه موفق قابل توجهی است.

اگر رعایت این اصول اخلاقی از جمله امانت‌داری مهم نبود، هر کس می‌توانست به جای اعضای خانواده و دوستان خود امضا کند و قطعا یک میلیون امضا در مدت کمی به دست می‌آمد که مشخص است نه تنها ارزشی نداشت بلکه به لحاظ اخلاقی هم کار کاملا نادرستی بود.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

موقعیت شغلی

نمونه دیگر امانت‌داری از معلومات دیگران و رازداری در زمانی است که شما به لحاظ شغلی درگیر حمایت‌گری می‌شوید. به عنوان مثال ممکن است شما پرستار، دکتر، معلم، مددکار یا دارای شغلی شبیه به این گروه‌ها باشید و به واسطه شغل‌تان درگیر کار با افرادی شوید که نیازمند حمایت و حمایت‌گری شما هستند. در این موارد بهترین الگو این است که بین شما و مراجع یا مددجوی شما توافق رازداری‌ (Confidentiality agreement) امضا شود. به این معنا که شما به افراد می‌گویید هرچه آن‌ها با شما در میان می‌گذارند بین شما و آن‌ها محفوظ خواهد ماند و شما حق ندارید بدون اجازه آن‌ها در موردشان یا درباره اطلاعاتی که در اختیار شما قرار داده‌اند با کسی صحبت کنید؛ مگر این که جان آن‌ها در خطر باشد یا مورد خشونت باشند یا دادگاه از شما این اطلاعات را خواسته باشد.

استفاده از داستان

شما اما به عنوان نویسنده، محقق، پژوهشگر، دانشجو یا استاد دانشگاه نیازمند استفاده از داستان شخص خشونت‌دیده هستید و اطمینان دارید که با استفاده از این داستان‌ها حتما باعث بالا رفتن آگاهی مخاطب خواهید شد یا مطلب شما باعث روشن‌تر شدن مسائل مطرح شده از سوی شما خواهد شد.

همچنین و مهم‌تر از همه این که اگر در مورد یک ماجرای واقعی صحبت کنید، حرف شما اعتبار بیشتری خواهد داشت. در این موارد شما می‌توانید از داستان شخص استفاده کنید اما باید تمام معلومات افراد از جمله اسم،‌ سن، جنس، محل سکونت و … را تغییر دهید تا باعث شناسایی خشونت‌دیده نشوید. حساسیت این کار چنان است که حتی اگر فکر می‌کنید در میان مخاطبان شما کسانی هستند که ممکن است از روی داستان هویت شخصیت داستان شما را بشناسند (مثلا داستان شما در مورد یک سلبریتی است)، در این صورت یا نباید از آن داستان استفاده کنید یا آن قدر در وقایع داستان‌تان دست ببرید که امکان حدس زدن از مخاطب گرفته شود.

چرا حفظ اسرار مهم است؟

گاهی حمایت‌گران به دلایل زیادی حق خود می‌دانند که حفظ اسرار نکنند و توجیه‌های مختلفی دارند. مثلا:

  • موقعیت خشونت‌دیده آن قدر بد است که دیگر به این مسئله اهمیت نمی‌دهد.
  • خودمان شاهد بودیم که آن‌ها این مسئله را با دیگران در میان گذاشته‌اند و در افشای موقعیت‌شان راحت بودند.
  • خیلی از موارد وقتی از موقعیت و داستان افراد استفاده می‌کنیم یا حتی اسم و عکس افراد را اعلام می‌کنیم، به جمع‌آوری مالی کمک بهتری می‌شود.
  • برای برانگیختن حس ترحم عمومی نیازمند برملا کردن هویت افراد هستیم.
  • افراد بدون دانستن مشخصات هیچ نوع کمکی نمی‌کنند.

در نهایت کسانی هم هستند که حق خود می‌دانند به جای دیگران تصمیم بگیرند چرا که به شدت درگیر حمایت‌گری شده‌اند.

تمام موارد مطرح شده اما به شما این اجازه را نمی‌دهد که حفظ اسرار نکنید. همان‌طور که وقتی فردی به پزشک یا وکیل مراجعه می‌کند و درباره بیماری یا مشکل خانوادگی‌اش مسائلی را با او در میان می‌گذارد، پزشک یا وکیل موظف به حفظ گفته‌ها و اسرار اوست، شما هم باید فکر کنید در موقعیت همان پزشک یا وکیل هستید و بدون اجازه فرد حق انتشار یا حق بازگویی موقعیت افراد را ندارید.

یادتان نرود که با بازگویی و بر هم زدن این اصل شما اصول اخلاقی را زیر پا می‌گذارید؛ همچنان که اعتماد خشونت‌دیده را در طول پروسه حمایت‌گری از دست می‌دهید و در بسیاری از موارد باعث از بین رفتن آبرو یا خدشه‌دار شدن موقعیت افراد می‌شوید.

افزون بر این شما ممکن است با این کار سلامت روان یک فرد آسیب‌دیده را بیش از پیش به خطر بیندازید چرا که معمولا فردی که در موقعیت خشونت است آسیب‌پذیرتر از افراد دیگر است و به خاطر نیاز به کمک، کمتر شما را نقد می‌کند یا از نقد کردن شما ترس دارد. این مسئله در طول زمان به سلامت روان فرد آسیب می‌زند.

منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

منبع ۴

منبع ۵

خرداد
۳۰
۱۳۹۷
از سوختن تا سوزانده شدن
خرداد ۳۰ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Depositphotos_144107995_original
image_pdfimage_print

Photo: sergiodv/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

خشونت خانگی در افغانستان

دختر نوجوان محروم از تحصیل افغانستانی که به اجبار وادار به ازدواج شده، در خانه شوهر با شکل‌های تازه‌ای از خشونت روبه‌روست. او باید همه کارهای خانه یک خانواده گسترده ۱۲ نفری را انجام دهد و نه فقط شوهر، که پدرشوهر و برادرشوهر و مادرشوهر هم او را لت و کوب می‌کنند. شنیدن خبر خودسوزی دخترانی مثل او عجیب نیست، اما چندان هم بعید نیست اگر خانواده شوهر، او را برای تنبیه بسوزانند و تن نیمه‌جانش را تحویل خانواده دهند. برای نامیدن این دختر، هر نام زنانه‌ افغانستانی را که دوست دارید انتخاب کنید.

خشونت علیه زنان به شکل‌های متنوعی در افغانستان وجود دارد: تجاوز جنسی، اجبار زنان به فحشا، آتش زدن و سوزاندن، اسیدپاشی، ایجاد جراحت و معلولیت در زنان، کتک زدن، خرید و فروش زن برای ازدواج یا وادار کردن آنها به ازدواج اجباری، جلوگیری از حق ازدواج، ازدواج با زنان قبل از سن قانونی، دشنام، تحقیر و آزار و اذیت، تبادل زنان با حیوانات زمین یا پول و …

بیش از ۱۵ سال است که برای کاهش خشونت علیه زنان در افغانستان تلاش می‌شود، اما  سازمان ملل متحد میگوید که هنوز ۸۰ درصد زنان در افغانستان از انواع خشونت آسیب می‌بینند و رنج می‌برند. بر اساس آمارها، تنها در شش ماه اول سال ۲۰۱۶، بیش از پنج هزار مورد خشونت علیه زنان در افغانستان ثبت شده است که ۲۴۱ مورد قتل زنان را نیز در برمی گیرد.

گزارش سالانه کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان که اواخر سال ۱۳۹۵ هجری شمسی منتشر شده، حکایت از افزایش ۸.۶ درصدی خشونت علیه زنان دارد.

در سال ۱۳۹۵، ۵۵۷۵ مورد خشونت علیه زنان در افغانستان ثبت شده، در حالی که این رقم در سال پیش از آن، ۵۱۳۲ مورد بوده است.

۱۵۰۰ مورد خشونت فیزیکی، بیش از ۳۶۰ مورد خشونت جنسی، بیش از ۱۸۰۰ مورد خشونت‌های لفظی و روانی، و بیش از ۱۱۰۰ مورد آن خشونت اقتصادی بوده است. با این حال این آمارها تمام واقعیت‌ را نشان نمی‌دهد چرا که به دلایل فرهنگی و عرفی، بسیاری از موارد خشونت خانگی در افغانستان پنهان می‌ماند و هرگز گزارش نمی‌شود.

گاه ابعاد این خشونت‌ها فراتر از برخوردهای روانی و فیزیکی است و کار به قتل و جنایت می‌کشد. وزارت امور زنان افغانستان، اوایل سال ۲۰۱۷ اعلام کرد که تنها در عرض یک ماه،  ۲۳ زن در ولایت‌های مختلف این کشور به دلایلی چون مکتب (مدرسه) رفتن و بیرون رفتن از خانه به قتل رسیده‌اند.

بهانه‌ این نوع قتل‌ها، گاه تنها رفتن به بازار بدون داشتن محرم شرعی و کار در بیرون از خانه بوده است. برخی از این زنان هم به دلایلی چون اختلاف بر سر ارث، ازدواج بنا بر میل شخصی با وجود مخالفت اعضای خانواده، یا به دلیل اختلافات خانوادگی کشته شده‌اند. در میان این زنان، گاه دختربچه‌های دو ساله و گاه زنان میانسال و کهنسال دیده می‌شوند.

کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان از بی‌سوادی، اعتیاد، نبود امنیت، فرهنگ معافیت از مجازات، فساد اداری، بی‌اعتمادی به نهادهای عدلی و قضایی و سنت‌های ناپسند در افغانستان به عنوان دلایل خشونت علیه زنان در این کشور نام می‌برد.

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

خشونت خانگی در پاکستان

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟

الهه‌های چشم کبود

قانون منع خشونت علیه زنان در افغانستان

قانون منع خشونت علیه زن در افغانستان را دولت اسلامی افغانستان تصویب کرده، قانونی در پی احکام مواد بیست و چهارم و پنجاه و چهارم قانون اساسی این کشور. در ماده ۲۴ قانون اساسی افغانستان پیش‌بینی شده‌ که «آزادی حق طبیعی انسان است که فقط با آزادی دیگران و مصالح عامه محدود می‌شود، یعنی هرکس می‌تواند به هر نحوی که بخواهد از حقوق خود استفاده می‌کند مگر اینکه مانع حقوق دیگران یا مصالح باشد و هیچ‌کس نمی‌تواند بر آزادی دیگری تعرض کند. دولت هم وظیفه دارد که از آزادی و کرامت انسانی حمایت کند.»

 در تفسیر این اصل، تصویب قانون منع خشونت علیه زنان به عنوان تکلیف دولت در زمینه حمایت از حقوق زنان و حفظ کرامت انسانی آنها در نظر گرفته شده است.

 قانون منع خشونت علیه زن، در سال ۱۳۸۸ در چهار فصل و ۴۴ ماده در روزنامه رسمی شماره ۹۸۹ این کشور منتشر شده‌است. براساس قانون منع خشونت علیه زن، خشونت با زنان کیفرهای مشخصی دارد که این قانون برای خشونت‌گران علیه زنان پیش بینی کرده است.

اما چرا با وجود قانونی مصوب در افغانستان باز هم آمار خشونت خانگی علیه زنان تا این حد بالاست؟

پاسخ فعالان حقوق زن افغانستان به این سوال این است که این قانون ضمانت اجرایی ندارد و خشونت‌گران مجازات نمی‌شوند و کسی نمی‌تواند آنها را به دست دادگاه و قانون بسپارد. در افغانستان خانه‌ها ناامن‌ترین مکان‌ برای زنان هستند، جایی که بیشترین شیو‌ه‌های خشونت به زنان اعمال می‌شود. نبود ضمانت اجرایی برای قانون منع خشونت علیه زنان و سهل‌گیری در اجرای این قانون و مجازات خشونت‌گران باعث شده که عاملان این نوع خشونت‌ها خود را مصون بدانند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

گام‌های مثبت دولت و مردم

در همین حال دادستانی کل افغانستان با ایجاد بخش مشخصی به منظور پیگیری خشونت علیه زنان میگوید  دادستانی ویژه منع خشونت را در ۳۴ ولایت ایجاد کرده است. براساس آمار دادستانی کل در سال ۲۰۱۶، ۱۰۳۰ پرونده خشونت ثبت شده است.  پروین رحیمی رییس دادستانی منع خشونت در دادستانی کل افغانستان، سال گذشته اعلام کرد که قانون منع خشونت علیه زنان در محاکم افغانستان استفاده می‌شود و براساس  همین قانون خشونت‌گران علیه زنان مجازات می‌شوند.

از میان پرونده‌های ثبت شده، ۵۶ مورد در دادگاه‌ها مورد رسیدگی قرار گرفته و دادگاه احکامی مانند اعدام، زندان، یا جریمه نقدی صادر کرده است.

با وجود آمارهای تکا‌ن‌دهنده‌ در زمینه خشونت علیه زنان،  فعالان حقوق زنان و مسوولان دولتی تاکید می‌کنند که وضعیت زنان افغان بعد از سقوط طالبان تا حد زیادی بهتر شده است. در دوران تسلط طالبان بر افغانستان، زنان علاوه بر خشونت‌های خانگی با خشونت سازمان‌یافته دولتی هم روبه‌رو بودند، طوری که نه تنها اجازه تحصیل و کار کردن نداشتند، بلکه حتی دسترسی به خدمات درمانی برایشان ممکن نبود و در خیابان هم مورد خشونت قرار می‌گرفتند.

امروزه حضور زنان و دختران در مدارس و دانشگاه‌ها، و میزان اشتغال آنها افزایش چشمگیری یافته است.  به دنبال همین تغییرات است که سال گذشته، وزارت امور زنان افغانستان کمپین ۱۶ روزهای برای آگاهی‌رسانی به مردم در زمینه کاهش خشونت علیه زنان راه انداخت و برنامه‌های مختلفی در کابل و سایر مناطق این کشور برگزار شد.

پس از این برنامه، دسترسی زنان خشونت‌دیده به خدمات درمانی در دستور کار وزارت‌خانه‌های دولتی قرار گرفت. از جمله وزارت صحت عامه که مقامات آن اعلامکردهاند که این وزارت زمینه دسترسی زنان به خدمات درمانی را در شهرها و ولایت‌های افغانستان فراهم کرده است. بنا بر اعلام این وزارتخانه، ۱۲ مرکز در کابل و چند ولایت دیگر برای حمایت از خانواده‌ها تاسیس شده است. اولویت این مرکزها رسیدگی به پرونده‌های خشونت علیه زنان است. همچنین خدمات روان‌درمانی نیز وجود دارد تا زنان خشونت‌دیده از نظر روانی درمان شوند.

دادستانی کل افغانستان تفاهم‌نامه‌هایی با وزارت‌خانه‌های صحت عامه و معارف این کشور امضا کرده که براساس آن، مسوولان این دو وزارت‌خانه هرگاه با پرونده‌ خشونت علیه زنان مواجه شوند، موضوع را به دادستانی کل اطلاع می‌دهند و امکان مداخله دادستانی در پرونده‌های خشونت خانگی فراهم می‌شود.

 

خرداد
۲۵
۱۳۹۷
خواهرکشی
خرداد ۲۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
mans hands behind bars in jail or prison
image_pdfimage_print

Photo: willeecole/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین پور

کسی که قرار است رابط من با ساکنان بند اشرار باشد می‌گوید که روزها تلفنش را خاموش می‌کند و آن را فقط نیمه‌شب تا چهار سپیده­دم به وقت ایران روشن می­‌کند. آنها تمام شب بیدار و روزها خوابند تا ذهن‌شان درگیر سرعت اندوهبار زمان در آن چهاردیواری کسالت‌بار نباشد. قرار است پیش از تماس گرفتن با تلگرام پیام بفرستم.  آنجا زندان است و یک گوشی معمولی اندروید بین چهار تا هشت میلیون معامله می‌­شود. اگر گوشی تلفن آقای رابط لو برود باید سال‌های زیادی کارت تلفن و سیگار نخ به نخ بفروشد تا از نو توانایی خرید یک گوشی تازه را پیدا کند.

قرار است یک نفر را بفرستد بند شش، سالن هفده پی آقا صابر. می­گوید «صابر» با اینکه به جرم کاردآجین کردن خواهرش در بند خطرناک اشرار نگهداری می­‌شود، اما اصلا شبیه به قاتل­ها نیست. مرد آرامی که پی شر نمی­گردد و بر خلاف بیشتر اهالی آنجا مشغول زد و بند، مصرف مواد، خرید و فروش و یا کلاهبرداری از بقیه نیست.

آقا صابر ظهر یک روز مرداد  سال ۸۶ خواهرش را در یکی از محله‌های حاشیه دهستان دوبلوک فیروزکوه با بیست و هفت ضربه چاقو تکه‌پاره کرده است. خواهرش زنی مهربان، صبور و مورد احترام مردم محل بود. زنی که لباس اهالی محل را می­‌دوخت و به عفت و پاکدامنی شهرت داشت.

آقا صابر اما به جرم خیانت، با آن شیوه بی‌رحمانه او را از دایره زندگی بیرون انداخت و حالا ده سال است خودش هم در بند موسوم به اشرار که زندانی‌ها از آن به نام بند «آدم‌خواران» یاد می‌کنند، اسیر شده و کابوس خواهر جوانمرگ شده یک دم رهایش نمی­‌کند. مردی که موضوع پرونده‌اش را این طور نوشته‌­اند: «قتل خانوادگی با انگیزه ناموسی».

رابط می گوید با آقا صابر با احترام حرف بزنم. مراقب باشم مبادا سوال بی‌ربطی بپرسم چون او به نام و یاد خواهرش خیلی حساس است.

صدای آن سوی خط صدای یک مرد غمگین و خسته است. به صدای یک قاتل شباهت ندارد. بیشتر شبیه صدای مرد قماربازی است که تمام هستی­ را به یک آن باخته باشد.

آقا صابر می­گوید «بله. من همه چیز را در یک ساعت نفرین‌شده مردادماه سال ۸۶ باختم. نه از آن مدل باختن‌هایی که بشود از نو جبرانش کرد. از آن باخت‌هایی که راهی برای برگشت نگذاشته است. در تمام ده سال گذشته روزی نبوده که آرزوی مردن نکنم. فقط برای این که بار معصیتم بیشتر نشود، خودکشی نکرده‌ام.»

چه شد آقا صابر؟ می‌شود قصه زندگی خود را تعریف کنی؟

قصه قابل عرضی نیست خواهرم. حکایت درد است. حکایت بغض. خواهرم حمیرا چند سالی از من بزرگتر بود. بعد از مرگ پدر و مادرم که به فاصله سه سال از همدیگر دنیا را ترک کردند، مسوولیت بزرگ کردن مرا به عهده گرفت. در حقم هم مادری کرد، هم خواهری. همه کس و کار من در این دنیا بود. تنها پشت و پناهم. با اینکه به خاطر خوش برو رویی و خوشنامی خواهان زیاد داشت ازدواج نکرد تا برای من کسب و کار و خانه و خانواده راه بیندازد. یک مغازه جوشکاری برایم ردیف کرد و برایم زن گرفت. خیلی از مشتری‌ها به حرمت خواهرم می‌­آمدند مغازه. اوضاع مالی هر دوی‌مان خوب نبود اما کلی عزت و اعتبار داشتیم. تا اینکه منوچهر آمد خواستگاری حمیرا. او خوش قد و بالا بود اما کسب و کار درستی نداشت. بعد از اینکه من زن گرفتم، حمیرا ساکن خانه مخروبه پدری بود و اموراتش با خیاطی برای اهالی محل می­گذشت. در و همسایه می­گفتند خوبیت ندارد یک زن تنها که از قضا زیباست، در یک خانه قدیمی بی در و پیکر تنها بماند. همین شد که من او را تشویق کردم با آقا منوچهر ازدواج کند.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

خودش مایل نبود؟ یعنی ازدواجش اجباری بود؟

نمی‌شود اسم اجباری رویش گذاشت اما اگر من تحت فشارش نمی­‌گذاشتم از آن زن‌هایی بود که دلش می­‌خواست مستقل و تنها بماند. آنها دستی به سر و روی خانه کلنگی مرحوم پدرم کشیدند. من هم به حرمت همه آن سال‌های مادری حمیرا، سهم خودم را به او بخشیدم  و حمیرا زندگی مشترک مختصرش را آنجا شروع کرد.

از ازدواجش راضی بود؟

اوایل بله. اما مشکل اساسی اینجا بود که منوچهر تن به کار نمی‌داد. بسیار تن لش و تنبل بود. حمیرا یک تنه کار می­کرد. شبانه‌روز سرش روی بساط خیاطی خم بود و آقا منوچهر هم کارش شده بود دود کردن سیگار و پذیرایی از دوستان بی‌کار. من مانده بودم خرج و برج آن همه میهمانی مجردی از کجا جور می‌شود؟ تا اینکه از یک دوست مورد وثوق شنیدم شوهر حمیرا قمار می‌­کند. توی قمارخانه­‌های زیرزمینی حاشیه شهر.

با حمیرا در این مورد حرف نزدید؟

این بزرگترین اشتباه زندگی من بود. من باید با خواهرم در این مورد حرف می‌زدم. در طول ده سال گذشته هزار بار این جمله را با خودم تکرار کرده‌ام که باید دردش را می­‌شنیدم. اما سکوت کردم. فکر کردم اگر محتاج کمک بود خودش لابد می­گفت. همین اندازه که سهم ارثیه‌ام را به او بخشیده بودم کافی نبود؟

با این همه مهری که به خواهرتان دارید چطور آن اتفاق افتاد؟

باورتان نمی­‌شود. ما با اینکه سایه پدر و مادر بالای سرمان نبود هیچ وقت آدم‌های بی‌آبرویی نبودیم. دعوا نمی­‌کردیم. حرمت هم‌ را داشتیم. هنوز هم باور نمی‌کنم که چنین اتفاقی بین ما رخ داده است. مدتی بود منوچهر توی گوش من می­‌خواند که زیر سر خواهرم بلند شده و رفتارش مشکوک است.  چندین بار با حمیرا به شوخی و در لفافه حرف زدم ولی حمیرا گفت منوچهر را دوست دارد و اینها توهم است. از طرفی خیالم راحت بود چون می­‌دیدم مردم کوچه و محله به خواهرم اعتماد و باور کامل دارند. چطور می‌شود زنی خیانتکار باشد و هیچ کدام از در و همسایه رازش را نفهمند. دوستان منوچهر به گوشم رسانده بودند که در یک ماجرای قمار تمام هست و نیستش را باخته و به خاک سیاه نشسته است. اما خواهرم در این مورد یک کلمه هم به من نگفت.

فکر قتل چطور به ذهنتان خطور کرد؟

اصلا انگیزه‌ای در میان نبود. من هیچ طرحی از قبل نداشتم. یک روز منوچهر آمد و گفت مردی که خواهرم با او خیانت می­کند را پیدا کرده، آدرس و نام کسی را داد که تقریبا چند کوچه آن سوتر از خانه پدری­ام منزل داشت. فردا جوشکاری را تعطیل کردم و از صبح زود حوالی خانه خواهرم کشیک دادم. ساعت هشت و نیم صبح بود که خواهرم رفت به همان آدرسی که منوچهر داده بود و در زد. مرد جوانی با خوشرویی در را باز کرد. تمام وجودم پر از خشم شده بود. خواهرم تا ساعت دو همان جا ماند و وقتی از خانه خارج شد باز هم توسط همان مرد جوان همراهی شد. مردک در حالی که می­‌خندید و با خواهرم پچ‌پچ می‌کرد یک کیسه دست خواهرم داد. او هم کیسه را گرفت و زیر چادرش پنهان کرد و به سمت خانه راه افتاد. دنبالش رفتم. طبق قرار قبلی منوچهر توی حیاط خانه منتظرمان بود. از حمیرا پرسید کجا بودی؟ حمیرا گفت رفته بودم بازار دنبال سوزن چرخم که شکسته است. منوچهرگفت پس کو سوزن؟ او جواب داد آن شماره سوزن را گیر نیاوردم. یک آن حالم را نفهمیدم. به نظرم رسید آن زن خیانتکار به راحتی دروغ می‌گوید. چاقوی آشپزخانه را از داخل سینی هندوانه‌ای که منوچهر برای دوستانش روی تخت سیمی حیاط گذاشته بود برداشتم و به سمت حمیرا حمله کردم. بعد از آن واقعا هیچ به خاطرم نمی­‌آید. اما پزشکی قانونی می‌گوید من ۲۷ ضربه عمیق به خواهرم وارد کردم.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

او را به بیمارستان نرساندید؟

او همان جا و با همان ضربات اولیه درگذشت . در واقع بر اساس گزارش پزشکی قانونی تعدادی از ضرباتی که من وارد کرده بودم بعد از مرگ او وارد شده بود.

همسرش شما را متوقف نکرد؟ یا همسایه ها؟

نه . همسرش به نظر می­رسید شوکه شده! کلون در بسته بود و حمیرا هم غافلگیر شد. هیچ فریادی برای درخواست کمک از او بلند نشد.

اینجای گفت و گو صدای گریه­‌های آقا صابر گفت و گو را متوقف می­کند. گریه‌اش درد دارد، درد پشیمانی و حسرت. می‌گوید ای کاش به اندازه ارزنی کنترل ذهنش را در دست داشت. می­‌گوید برای مردم بنویسید این راه را نروند. راه بی‌بازگشتی است. سراسر اشتباه و خطاست. هیچ وقت آدم گذشته نخواهید شد. برای همیشه نابود می­‌شوید. حتی اگر با چشم­‌های خودتان خیانت همسر یا خواهرتان را دیدید بهتر است به مراجع قضایی مراجعه کنید.

از آقا صابر می پرسم حمیرا واقعا خیانتکار بود؟

پوزخند می‌زند: نه. خواهرم بعد ازاینکه منوچهر خانه پدری را در قمار باخته بود، برای بازپس گرفتن آن شروع کرده بود پرستاری از یک خانم پیری که در همسایگی بود. آن مرد هم پسرهمان پیرزن بود وهیچ ارتباط نامتعارفی با حمیرا نداشت.

چرا حمیرا جریان پرستاری و مراقبتش از آن خانم سالمند را پنهان کرده بود؟

او  آن قدرعزت نفس داشت  و بزرگواربود که ماجرا را برای حفظ غرور شوهرش پنهان نگاه داشته بود. همان روز اول تحقیقات پلیس، به شب نکشیده تمام حقیقت روشن شد و من از همان روز تا الان در یک جهنم درونی در حال مرگ تدریجی هستم. هر شب تصویر خون‌آلود او که سعی می­کرد توضیح بدهد برایم زنده می­‌شود. حتی برای یک ثانیه قادر نشدم فراموشش کنم. صبح به محض اینکه بیدار می­شوم چهره خواهرم را جلوی رویم حاضر و نشسته می‌بینم که می‌پرسد چرا؟ گناه من چه بود؟ این خیال مرا کشته! تو را خدا بنویسید مردم اسیر خشم آنی نشوند. کاری نکنند که بقیه عمرشان در جهنم پشیمانی و حسرت بگذرد.

الان وضعیت پرونده شما چطور است؟

من همین روزها باید آزاد بشوم . اما ذوق آزادی ندارم. با توجه به اینکه حمیرا وارثی نداشت و شوهرش هم رضایت داده بود، طبق ماده ۶۱۲ به ده سال حبس محکوم شدم. راستش آزادی کابوسم شده است. نمی­‌خواهم از اینجا بیرون بروم. تمام این سال‌ها امکان استفاده از مرخصی را نادیده گرفتم. نمی­‌خواهم باز هم آن کوچه‌ها را ببینم، همسایه­‌ها را، همه آن کسانی که می­‌دانند خواهرم چقدر زن شرافتمند و خوبی بود…. دعا کنید همین روزهای اندک باقی‌مانده عمرم به دنیا نباشد و بروم پیش خواهرم.

آقا صابر گریه می‌کند. یک نفر تلفن را از دستش می­گیرد و تلفن را قطع می‌کند. من به این فکر می­کنم که چند درصد از آن پنج هزار زن مقتولی که سالانه به خاطر «دفاع از شرف و ناموس خانواده» جان خود را از دست می‌دهند، بی‌گناه بودند؟

خرداد
۲۲
۱۳۹۷
وقتی مشاوران خانه‌های امن سوئد به دادم رسیدند
خرداد ۲۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: HBRH/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: HBRH/www.shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

صدایش مثل صدای زنی‌ست در دور دست. زنی از جایی دور و تاریک برگشته به زندگی. زنی به حال خود رها شده، خشونت دیده، رنجیده، طرد شده، بارها افتاده و از نو از جا برخاسته که خواسته باشد تا زندگی کند.

«نوشین» از خوانندگان «خانه امن» است که زندگی او را هم یک خانه امن در گوشه دیگری از این جهان بی در کجا نجات داده است.

او می‌گوید توفان را پشت سرش جا گذاشته اما نمی تواند بگوید به تمامی از آن رهیده، چون بخشی از ناخودآگاه ذهنش گاهی ناخواسته درگیر آن روزهای تلخ می‌شود.

نوشین دکترای مکانیک دارد. او یک زن تحصیل کرده و ظاهرا موفق بوده، اما حتی او هم زمانی که درگیر فرآیند خشونت شده، درک و دریافت درستی از شرایطش نداشته و نمی‌دانسته تا چه حد با رفتارهای خشونت‌زده محاصره شده است: «وقتی دایره خشونت‌های همسر سابقم آن‌قدر وسعت گرفت که من به ناچار با کمک پلیس سوئد به پناهگاه مخصوص زنان پناه بردم و ماه‌های متوالی آنجا ماندم، تازه متوجه شدم میزان خشونت‌هایی که دیده بودم تا چه حد زیاد بوده. من به وضعیت خودم خو گرفته بودم و می‌ترسیدم پایم را از آن دایره معیوب بیرون بگذارم.»

نوشین وقتی به گذشته فکر می‌کند می‌بیند هشدارها را بسیار پیش از مهاجرت و از همان اولین روزهای ازدواج‌شان دریافت می‌کرده؛ هشدارهایی که نمی‌خواسته باورشان کند و پای چیزهای دیگر می‌گذاشته و به سهولت از کنارشان می‌گذشته: «فکر می‌کنم اولین تجربه خشونتم را همان روز قبل از ازدواج‌مان از سر گذراندم. وقتی کارهای لایت کردن موهایم در آرایشگاه به درازا کشید و او با پرخاش به من زنگ زد که خانواده‌اش همین دم از شهرستان می‌رسند و من در حال آرایش خودم هستم. آن‌ لحظه چنان دلشوره‌ای به من هجوم آورد که در زیر انبوه رنگ و کلاه به خانم آرایشگر گفتم نمی‌خواهم ادامه بدهم. از او خواستم موهایم را سریع بشوید تا بتوانم به پیشواز خانواده همسرم بروم.»

آنها اما بعد از ازدواج برای ادامه تحصیل همسر نوشین راهی استانبول می‌شوند. نوشین همان روزها تلاش می‌کند برای گذران‌شان شغلی خوب و آبرومند در یک شرکت آمریکایی دست و پا کند: «من با لیاقت و استعداد فردی بین تعداد زیادی داوطلب و متقاضی موفق شدم آن کار را از آن خودم کنم اما او و خانواده‌اش وانمود می‌کردند چون من اصالتا ترک زبانم آنها برایم ارفاق قائل شده و این شغل را با گشاده‌دستی به من هدیه کرده‌اند، در حالی که من برای ماندن در آن موقعیت عملا می‌جنگیدم و به نظرم بسیار خنده‌دار می‌آمد که یک کمپانی آمریکایی مرا به خاطر اینکه ترک زبانم -آن هم بین آن همه خانم متقاضی اهل ترکیه- استخدام کند. می‌توانید ربط ماجرا را درک کنید؟ نگاه همسر سابقم متاثر از نگاه والدینش بود. مادر همسرم با اینکه خودش زنی رنجدیده و خشونت‌ کشیده بود اما به شدت قابلیت‌های مرا انکار می‌کرد. به خوبی به خاطرم مانده همان روزهای استانبول که مادرش برای دیدار با ما آمده بود، وقتی خسته و کوفته از سر کار برمی‌گشتم او برای خودش، همسرش و پسرشان چای می‌آورد و به من که تازه از راه رسیده بودم می‌گفت اگر مایل هستی برو توی آشپزخانه برای خودت چای بریز. شاید به نظرتان این مساله امر قابل توجهی نباشد اما به من هشدار می‌داد که آنها حرمتی برای زن -حتی زنی که نقش تولیدی دارد- قائل نیستند.»

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

زندگی‌‌هایی که پای منقل آن‌ها به باد می‌رود

بکارت؛ بهای دختر بودن

کودکانی که باد آن‌ها را می‌زاید و توفان درو می‌کند

نوشین اما هنوز در استانبول احساس تثبیت‌شدگی نمی‌کرده که باز هم ناچار به مهاجرت می‌شوند؛ گرچه مهاجرت به سوئد مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر می‌دهد: «مدتی بعد همسرم برای دوره دکترا از یکی از دانشگاه‌های سوئد پذیرش گرفت. من اندوخته‌ام را تبدیل به دلار کرده و دست همسرم سپردم اما مدتی بعد که خودم وارد سوئد شدم تا ماه‌های متمادی پولی نداشتم و او هم  کمک خرجی به من نمی‌داد. جالب است من که زنی مستقل بودم و همواره به موقعیت شغلی و درآمد خودم تکیه می‌کردم، حتی یک سنت پول نداشتم که سوار اتوبوس بشوم. به هر حال پروسه مهاجرت به حد کافی دردناک است. خانواده و شغل و گذشته‌ات را جا گذاشته‌ای و انتظار داری همسفر و هم‌خانه‌ات تو را حمایت کند اما در زندگی ما خبری از این حمایت نبود. شرایط سختی از سرم گذشت. از یک کشور آفتابی وارد کشوری شده بودم که سرمازده بود و ظهر به شب نرسیده، هوا به سرعت تاریک می‌شد و من حتی آن‌قدر پول نداشتم که برای رفع افسردگی از خانه‌ام بیرون بروم.  پذیرش دوره فوق لیسانس دانشگاه در آن شرایط فقر و بی‌پولی به دادم رسید و خوشبختانه موفق شدم یک کمک هزینه مختصر دولتی از دانشگاه بگیرم. می‌شود گفت ۸۰۰ یورویی که دانشگاه به عنوان کمک هزینه به من پرداخت می‌کرد عملا به دادم رسید. همسر سابقم سه سال بعد از مهاجرت‌مان از تز دکترایش دفاع کرد و من هم با وجود فشارهایی که خانواده همسرم وارد می‌کردند -اینکه من لیسانسه وارد زندگی پسرشان شده بودم و آن‌قدر زرنگ بودم که داشتم دکترایم را می‌گرفتم- تحصیلاتم را با همه دشواری‌هایش ادامه دادم. درست اما از همان روزها بود که او زمزمه جدایی را شروع کرد. وقتی تحصیلاتش تمام شد و امنیت مالی کافی به هم زد، تحت تاثیر نزدیک‌ترین دوست آلمانی‌اش که یک مرد مجرد بود شروع کرد به گفتن اینکه ازدواج احمقانه‌ترین کار دنیاست و دخترهای سوئدی چه‌قدر زیبا و دلربا هستند و اینکه بزرگ‌ترین اشتباه آدمی مقید شدن به چهارچوب ازدواج است. تنها دو هفته بعد دفاع از تز دکترایش بی‌هیچ دلیل مشخصی با بهانه‌جویی‌های عجیب و نامشخص، وسایلش را جمع کرد و از خانه مشترک‌مان رفت. حتی به من نگفت که قرار است کجا زندگی کند و علت رفتنش چیست. گفت مشاوری که مورد مشورتش بوده به او توصیه کرده لزومی ندارد محل اقامتش را به من اطلاع دهد.»

درست وقتی نوشین داشته به نبود همسرش عادت می‌کرده، سر و کله‌ او پیدا می‌شود و به خانه برمی‌گردد و البته وانمود می‌کند که هیچ اتفاق خاصی هم رخ نداده.

نوشین که از شدت تنهایی احساس بی‌حسی می‌کرده، او را می‌پذیرد: «الان وقتی به گذشته‌ام فکر می‌کنم از خودم می‌پرسم چرا من بی‌هیچ واکنشی او را دوباره به زندگی‌ام پذیرفتم؟ چرا تا این حد می‌ترسیدم؟ چرا برای بیرون کردن آن آدم اشتباهی از زندگی‌ام تلاش نمی‌کردم؟ آن‌قدر در گوشم خوانده بودند که آن مرد باعث رشدم و بانی تحصیلات و موفقیت‌هایم بوده که خودم هم عمیقا باور کرده بودم و تصور می‌کردم بدون او نابود خواهم شد. سه ماه از برگشتنش به خانه گذشته بود و به نظرم هنوز هم در ماه عسل رابطه‌مان بودیم که یک روز که به شدت مست بود و مدام تلفنش زنگ می‌خورد، برای خاموش کردن صدای مزاحم تلفنش آن را برداشتم و از سر اتفاق چیزهایی دیدم که نباید می‌دیدم. متوجه شدم یک آی‌دی با نامی متفاوت باز کرده و با زن‌های مختلفی سکس چت می‌کند. شوکه شده بودم. بیدارش کردم و کم و کیف ماجرا را پرسیدم. او هم انکار نکرد.»

شوک ناشی از درک و دریافت خیانت‌های مکرر، نوشین را وامی‌دارد تا به روان‌پزشک دانشگاه‌شان مراجعه کند: «به تراپیست دانشگاه مراجعه کردم. خانمی که تمام تلاشش را برای کمک به من انجام داد. او به من کمک کرد تا پروسه طلاق را برای خودم قابل پذیرش کنم. اما جالب‌ترین بخش ماجرا این بود که مردی که بعد از مهاجرت به تناوب مرا تنها گذاشته و دنبال خوشگذرانی رفته بود، وقتی متوجه تصمیم من برای طلاق شد واکنش شدیدی نشان داد. به سوپروایزر، مشاور و دوستانم در محیط دانشگاه مراجعه کرده و به آنها گفته بود من مشکل اخلاقی دارم. هر جای دانشگاه پا می‌گذاشتم احساس می‌کردم آبرو و اعتبار ندارم. آن‌قدر دایره خشونت‌های روانی‌اش گسترده شده بود که در نهایت با کمک پلیس سوئد به پناهگاه مخصوص زنان پناه بردم. من ماه‌ها آنجا ماندم و آنجا فهمیدم دایره خشونت‌هایی که دیده بودم چقدر گسترده بوده است. مشاور خانه امن آنجا به من گفت هشت ماهی که همسرت بعد ورود به سوئد هیچ پول و کمک هزینه‌ای در اختیارت نگذاشته نوعی خشونت شدید روانی بوده است. آنها برایم یک وکیل رایگان گرفتند. همسر سابقم اما تلاش می‌کرد با توسل به قوانین سوئد مرا از پا بیندازد. همان روزها وقتی شنید مصمم هستم طلاق بگیرم از من شکایت کرد که چون در سوئد برابری جنسیتی برقرار است و زمان زندگی با او، من مقداری یورو پس‌انداز کرده‌ بودم، می‌بایست این مبلغ را با او قسمت کنم. باور این رفتارهای کودکانه برایم سخت بود. در نهایت اما وکیل پناهگاه با توسل به اینکه این اقدامات مانع گرفتن اقامت اروپایی‌اش خواهد شد، مجبورش کرد عقب‌نشینی کند و ما در کشور سوئد طلاق گرفتیم.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

نوشین اما هنوز هم موفق نشده طلاق ایرانی‌اش را به ثبت برساند. همسر سابقش به او گفته حاضر به طلاق دادن او بر اساس قوانین ایران نیست: «طلاقت نمی دهم تا همیشه اسیر بمانی و مجبور بشوی التماسم کنی.»

در مقابل نوشین سعی کرده با کمک مشاوران خانه امن سوئد مدارک و مستندات لازم را جمع‌آوری کند و برای دادگاهی در ایران بفرستد. مدارکی که نشان می‌دهد همسرش او را تنها رها کرده، دنبال خوشگذرانی بوده و او را تامین مالی نمی‌کرده و تحت فشار می‌گذاشته است: «نمی‌دانم اگر کمک خانه امن سوئد و مسئولان دانشگاهم نبود من الان چه سرنوشتی داشتم. حتی پلیس هم از من حمایت می‌کرد و این مساله به من دلگرمی می‌داد.»

نوشین اما بعدها و در جریان یک کنفرانس در لندن با شانس تازه زندگی‌اش مواجه شده است: «در جریان کنفرانس با مردی کانادایی آشنا شدم که به اصول انسانی پای‌بند بود. من با او به کانادا مهاجرت کردم. زمانی که در کشور سوئد دانشجو بودم و با همسر ایرانی‌ام زندگی می‌کردم خودم را موظف می‌دانستم همه کارهای خانه را با دقت انجام بدهم. بعدازظهرها و زمانی که هر دو از دانشگاه برمی‌گشتیم او استراحت می‌کرد و من با خستگی مشغول پخت و پز و رفت و روب می‌شدم. بعدها و در زندگی تازه‌ام هم به طور اتوماتیک آشپزی می‌کردم. یک روز که از خستگی خوابم برده بود و نتوانسته بودم به موقع غذا بپزم با همان احساس شرم و ترسی که زمان زندگی با همسر سابقم داشتم سریع خودم را جمع و جور کردم و شروع کردم به توضیح دادن و عذرخواهی کردن از شریک زندگی‌ام. اولش متوجه نشد که من اساسا دارم بابت چه امری عذرخواهی می‌کنم. بعد که متوجه ترس من شد با مهربانی از من دلجویی کرد و برایم توضیح داد که من هیچ وظیفه‌ای در آن خانه ندارم و دلیلی ندارد احساس وظیفه و فشار کنم. او به من گفت اگر کاری انجام می‌دهم از سر لطف و مهربانی است نه از سر انجام وظیفه. این دو نگاه و دیدگاه مرا متوجه کرد که تمام آن سال‌ها درگیر چه حجمی از خشونت بوده‌ام و آن‌قدر به آن خو کرده بودم که خودم هم درکی از خشونت‌بار بودن آن رفتارها نداشتم.»

خرداد
۱۸
۱۳۹۷
خرداد ۱۸ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
shutterstock_145456198
image_pdfimage_print

 Photo: cate_89/www.shutterstock.com

چگونه علیه خشونت خانگی لابی کنیم؟

باران خسروی

لابی کردن ابزار، استراتژی یا روشی است که در حمایت‌گری از آن استفاده می‌شود. لابی کردن در واقع یک تلاش جمعیِ هدایت‌شده برای تاثیرگذاری بر سیاست‌گذاران یا کسانی است که در تصمیم‌گیری کلان اجتماعی قدرت دارند. لابی‌ کردن در سطح کلان (Macro level)  انجام می‌شود، و نتیجه آن می‌تواند سطح کلانی را مورد تاثیر قرار دهد.

اسم اولین لابی‌گر در تاریخ ثبت‌ نشده است، اما بی‌شک از زمانی که دولت‌ها تشکیل‌ و اولین تصمیم‌های سیاسی گرفته‌شده‌اند، لابی‌گری هم وجود داشته است. لابی کردن گاهی به خاطر تصویری که از آن ارائه‌شده است، وجه مثبتی ندارد. در تصویری که فیلم‌ها و رسانه‌ها از آن داده‌اند، بیشتر  لابی‌گران متهم به بی‌اخلاقی شده‌اند. لابی کردن اما همچون حمایت‌گری ( (Advocacyاصول خود را دارد که با رعایت آن اصول می‌توانیم به اهداف موردنظر بهتر و با روشی اخلاقی نزدیک شویم.

مثال پیش رو مساله را روشن‌تر می کند. تصور کنید طرحی به منظور حمایت از محو خشونت خانگی به مجلس ارائه شده که در آن برپایی خانه‌های امن در سراسر کشور پیشنهاد شده است. شما خواهان این هستید که این طرح حتما تصویب شود. یک روش‌ کارآمد برای رسیدن به هدفتان در سطح کلان لابی‌گری است. با رعایت اصول زیر می‌توانید بهتر به هدف خود نزدیک شوید.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

گامی در مبارزه با خشونت خانگی

حمایت از خشونت‌دیده تا کجا؟

چگونه از قربانیان خشونت خانگی حمایت کنیم؟

  • برنامه مشخصی برای لابی‌ کردن داشته باشید. بدانید که مسیر لابی کردن شما از کجا آغاز می‌شود و در مسیر شما چه موانعی وجود دارد.
  • نیروهای تاثیرگذار را بشناسید و گاهی از نیروهای پرنفوذ برای لابی‌کردن استفاده کنید. نیروهای تاثیرگذار می‌تواند شامل شخصیت‌ها و افراد مهم سیاسی باسابقه و غیرسیاسی باشد.  ورزشکاران پرنفوذ و محبوب مردمی، شخصیت‌های مهم علمی و یا هنرمندان از جمله اینها هستند.شما می‌توانید از آنها در دو جهت مهم کمک بگیرید: از یک‌طرف می‌توانید از آنها بخواهید که سیاستمداران را مورد خطاب قرار دهند و پیغام‌های تبلیغاتی‌ برای اثرگذاری بر آنها بدهند  و از طرف دیگر می‌توانند گروه‌های مردمی را خطاب قرار داده و تشویق به حمایت‌گری از تاسیس خانه‌های امن کنند و یا در فرآیند لابی‌گری مشارکت کنند.
  • به عنوان یک لابی‌گر مهم‌ترین ابزارشما، اعتبار شما است. قانون‌گذاران باید به شما اعتماد کنند تا به شما اطلاعات دقیق بدهند. در نتیجه سعی کنید که یک اعتماد دو‌طرفه بسازید.
  • مهارت‌های ارتباطی قوی داشته باشید، مهارت‌های حل مشکل و اختلاف را بدانید و برای مکالمه سازنده ارزش قائل باشید.

.به کانال تلگران خانه امن بپیوندید

  • اگر پیشبرد موضوعی برای شما منفعت شخصی به همراه دارد، از لابی کردن برای آن امر بپرهیزید. مثلا اگر در مسیر تاسیس خانه‌های امن برای شغلی که شما دارید، یا موقعیت مالی که شما دارید، سود یا ضرری می‌رسد، سعی کنید خودتان را درگیر لابی‌گری نکنید، یا مستقیم در همان ابتدا منفعت شخصی‌تان را با دیگران در میان بگذارید. صادق باشید و نظر واقعی خود را بگویید و سعی در پیچیده کردن موضوع یا گمراه کردن طرف مورد لابی نداشته باشید.
  • نتیجه لابی‌کردن و جزئیات را در اختیار همه قرار دهید، مگر این که افشا نکردن به رسیدن به نتیجه مطلوب کمک کند. واقعیت این است که لابی‌کردن در کشورهای بسته خیلی سخت‌تر و پیچیده‌تر است و شفافیت گاهی معنای متفاوتی دارد. درنتیجه ممکن است ابعاد لابی کردن شما پیچیده شود و باید این موضوع را از همه طرف بسنجید.
  • از تمام رسانه‌های موجود استفاده کنید. بر شبکه‌های اجتماعی  تاثیر بگذارید  و از قدرت آنها استفاده کنید.
  • افراد زیادی را درگیر لابی کردن کنید. هر چه نیروهای بیشتری در این کار مشارکت کنند، احتمال دستیابی شما به هدف بیشتر است. می‌توانید  شماره  و راه‌های تماس با نمایندگان را در اختیار همه قرار دهید و هم‌زمان که شما ترتیب جلسه‌های خصوصی را با آن‌ها می‌دهید، از عموم جامعه هم کمک بخواهید که با آنها تماس بگیرند.
  • تجربه‌ خود را با دیگران به اشتراک بگذارید  و آنها را در جریان قرار دهید که کار شما چه دستاوردهایی برای دیگران داشته است، یا چه چیزهایی به شما در این راه کمک کرد و چه مواردی مانع کارتان بود تا اگر در آینده تلاشی مشابه انجام شد آنها بتوانند از دستاوردهای کار شما استفاده کنند.
  • دیدار با نمایندگان را محدود به یک جلسه نکنید، اما در همان یک جلسه سعی کنید هم‌چون متخصص برخورد کنید، نکته‌های مهم را یادآور شوید و  دستور ملاقات بعدی را بگیرید. گاهی جلسه اول مهم‌ترین جلسه شما است، درنتیجه باید بیشترین دستاورد را از آن یک جلسه داشته باشید.
  • رزومه کسانی که با آن‌ها لابی می‌کنید را به خوبی بشناسید، درگذشته چه کرده‌اند و برای آینده چه برنامه‌ای دارند. این به شما کمک می‌کند با دید بهتری استراتژی برخوردتان را تعیین کنید.
  • با فکر باز به جلو بروید. اگر در همان ابتدا فکر  می‌کنید که لابی‌کردن با این فرد یا گروه خاص به هیچ‌جا نمی‌رسد و با این نگرش به جلو بروید، بی‌شک با پیش آمدن اولین مخالفت از ادامه کار منصرف می‌شوید.
  • سعی کنید شیوه‌های متفاوت لابی‌کردن را هم‌زمان استفاده کنید. البته روش‌ها با توجه به این‌که گروه هدف چه کسانی هستند، متفاوت است. گاهی ما به گروه هدفمان دسترسی داریم و گاهی هم نداریم. جلسه حضوری، روش‌های نوشتاری، تماس تلفنی ، طومار امضا کردن و استفاده از رسانه همه راه‌هایی هستند که در لابی کردن به ما کمک می‌کنند.
  • در لابی کردن  اخلاقی عمل کنید. به افراد و گروه مورد هدف برای لابی، دروغ نگویید و یا وعده‌های توخالی ندهید.
  • درنهایت فراموش نکنید که لابی کردن به‌ تنهایی موثر نیست. شما همیشه باید ترکیبی از روش‌های مختلف حمایت‌گری را با هم به کار بگیرید که لابی کردن یکی از آنها است.

 

خرداد
۱۷
۱۳۹۷
خشونت خانگی در پاکستان
خرداد ۱۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
shutterstock_66237892
image_pdfimage_print

Photo: 66237892//www.shutterstock.com

نعیمه دوستدار

 

روزنامه‌ها نوشتند که زنی اهل کراچی و مادر ۹ فرزند از شدت ضربه‌های تازیانه به سختی مجروح شده است. او یک بار از برادر همسرش به بهانه بی‌احترامی کتک خورده بود. بار دوم همسرش به  بهانه آماده نشدن غذا سر موقع او را تنبیه کرده بود. در لاهور مادری دختر ۱۸ساله‌اش را به علت خشم خانواده از ازدواج با مردی که خودش انتخاب کرده بود، کشت. در موری پنجاب، اعضای خانواده یک معلم مدرسه ۱۹ساله را برای رد کردن ازدواج اجباری به قتل رساندند. خبر قتل قندیل بلوچ، مدل مشهور پاکستانی، به دست برادرش  در رسانه‌های بین‌المللی بازتاب گسترده‌ای داشت.

شنیدن چنین خبرهایی مخصوص پاکستان نیست، اما پاکستان به دلایل فرهنگی و مذهبی یکی از مهیاترین بسترها برای اعمال خشونت خانگی علیه زنان است. به گزارش دیده‌بان حقوق بشر، ازدواج کودکان در پاکستان یک مساله جدی است. ۲۱ درصد از دختران قبل از ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند. سال ۲۰۱۶ پیشنهادی به مجلس پاکستان ارائه شد  تا سن قانونی ازدواج به ۱۸ سال افزایش یابد و مجازاتی برای کسانی که ترتیب ازدواج کودکان را می‌دهند در نظر گرفته شود. اما این پیشنهاد به دنبال فشار شدید شورای اسلامی مجلس قانون اساسی کنار گذاشته شد. این پیشنهاد از سوی شورا «ضد اسلامی» و «سوء تفاهم‌انگیز» خوانده شد.

قانون علیه خشونت خانگی در پاکستان

 آگوست سال ۲۰۰۹  لایحه خشونت خانگی پاکستان از سوی شورای ملی این کشور تصویب شد. این قانون که ۲۸ بند دارد، تمام تعاریف و مفاهیم مربوط به حوزه خشونت، قوانین مرتبط و وظایف دولت و پلیس در این زمینه را شامل می‌شود. بر اساس این قانون، هر زن، کودک، مرد یا فرد آسیب‌پذیری که در یک رابطه خانگی با یک فرد خشونت‌گر قرار دارد، در حمایت قانون است. رابطه خانگی شامل افرادی می‌شود که با هم زندگی می‌کنند، یا به شکل ازدواج، فرزندخواندگی، خدمتکار خانگی یا خویشاوندی در کنار هم هستند.

این قانون، خشونت خانگی را شامل تمام آزارهای عمدی بر اساس جنسیت، و آزارهایی می‌داند که ممکن است به شکل  حمله، تهدید و ارعاب، محرومیت اقتصادی، ورود بی‌اجازه به سکونت‌گاه شخص خشونت‌دیده، آزار فیزیکی، آزار جنسی، آزار عاطفی و کلامی باشد.

بر اساس این قانون فرد خشونت‌دیده یا شخص دیگری به نمایندگی او می‌توانند از دادگاه تقاضای کمک کنند و دادگاه باید تاریخ تشکیل اولین جلسه دادرسی را حداقل سه روز پس از دریافت درخواست اعلام کند. در یک مهلت ۳۰ روزه شاهدان و ناظران باید برای شهادت دادن و مکتوب کردن مشاهداتشان به دادگاه فراخوانده شوند. فرد خشونت‌دیده حق برخورداری از مشاوره را دارد اما نمی‌توان او را بدون رضایت خودش از محیط خانواده بیرون برد یا او از مزایا و حقوق خانوادگی محروم کرد. دادگاه می‌تواند در صورت لزوم برای فرد در معرض خشونت اقدامات تامینی انجام دهد و مثلا نزدیک‌ترین ایستگاه پلیس را برای حفاظت از او در جریان قرار دهد. همچنین دادگاه می‌تواند در هر مرحله دستور حفاظت موقت از فرد خشونت‌دیده را صادر کند. دسترسی به درمان پزشکی ضروری برای فرد آسیب‌دیده پیش‌بینی شده و در صورت لزوم و با موافقت شخص خشونت‌دیده می‌توان او را به محل امنی مثل خانه دوستان یا خویشاوندان یا خانه‌های امن منتقل کرد.اگر موضوع دادگاه آزار جنسی کودکان باشد و این ادعا برای دادگاه ثابت شود، کودک به هیچ عنوان به متهم سپرده نخواهد شد.

 در بخش اهداف قانون آمده که این قانون برای پیشگیری از خشونت علیه زنان و کودکان توسط تشکیل دادگاه کیفری، کمیته و ماموران حفاظتی تهیه شده است. این قانون تصریح کرده که از لحظه تصویب آن، دولت‌های فدرال و استان‌ها موظفند از طریق کمیته‌های حفاظت و افسران خود از آن حمایت کنند. این قانون دولت فدرال را موظف می‌کند که اطلاعات آن را در سطح گسترده در رسانه‌های مختلف اعم از الکترونیکی و چاپی به زبان اردو و زبان‌های محلی منتشر کند و ماموران دولت، پلیس و اعضای قوه  قضاییه را  در این زمینه آموزش دهد. کمیسیون ملی وضعیت زنان (NCSW) باید به شکل دوره‌ای مقررات درباره خشونت خانگی را بررسی و در صورت نیاز آن را اصلاح کند و مطالعات و پژوهش‌های لازم درباره ریشه‌های بروز خشونت خانگی را انجام دهد.

 از این نویسنده بیشتر بخوانید:

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟

الهه‌های چشم کبود

زنان آسیب دیده امارات در برابر قانون

ارتباط با نهادهای بینالمللی ضامن موفقیت

اما تنها این لایحه نیست که در جامعه به شدت سنتی و خشن پاکستان از زنان حمایت می‌کند. نهاد زنان سازمان ملل هم با تلاش سازمان‌های مدافع حقوق زنان و حمایت دولت، قوانینی علیه خشونت علیه زنان تصویب کرده اند. برای اطمینان درباره اینکه قوانین مربوط به تهدیدهای جنسی درست اجرا می‌شوند، سال ۲۰۱۰ کمیسیون ملی مقام زن در پاکستان کمیته‌ای مرکب از نمایندگان دولت، سازمان‌های غیردولتی و جامعه مدنی و نهاد زنان سازمان ملل تشکیل داد.

سال ۲۰۱۲ رییس‌جمهور پاکستان لایحه کمیسیون ملی مقام زن  را امضا کرد و این لایحه  به قانون تبدیل شد. بر این اساس کمیسیون ملی مقام زن اختیارات تازه مالی و اداری یافت تا با کمک آنها پژوهش و بررسی در باره نقض حقوق زنان آسان‌تر شود.

«لایحه پیش گیری از رفتارهای زن‌ستیزانه» نیز لایحه دیگری است که در پاکستان تصویب شده و بر اساس آن اعمالی مانند اسیدپاشی، ازدواج اجباری، قتل‌های ناموسی و … جرم  شناخته شده و قربانیان از حمایت و پیگیری قانونی برخوردار می‌شوند.

اصلاحیه ای از این قانون با نام «نظارت و بازداری از اسید پاشی» در سنای پاکستان تصویب شد که شیوه‌هایی برای مجازات متجاوزان و حمایت از قربانیان اسیدپاشی به دولت پیشنهاد می‌داد. پاکستان همچنین قوانینی برای حمایت از زنان در برابر تهدید جنسیتی درمحیط کار و خانه تصویب کرده است.

به کانال خانه امن در تلگرام بپیوندید.

یک درس از پاکستان

بر اساس گزارش‌هایی که درباره تغییرات قانونی و فرهنگی در جامعه پاکستان برای مبارزه با خشونت خانگی منتشر شده چنین بر می‌آید که یکی از شیوه‌های موثر برای مقابله با این نوع خشونت جنسیتی، حضور نهاد زنان سازمان ملل و ارتباط با سازمان‌های غیردولتی محلی و استفاده از نتایج تحقیقات آنها در این زمینه بوده است. این نهاد به کارشناسان و فعالان جامعه مدنی پاکستان مشاوره داده تا آنها بتوانند پیش‌‌نویس لایحه‌های قانونی را تهیه کنند و پس از تصویب قوانین هم بر درستی اجرای آنها نظارت کرده است.

برگزاری میزگرد و دوره های آموزشی و سمینار در باره مسائل مربوط به برابری جنسیتی چه برای عموم مردم و چه برای فعالان نهادهای مدنی و از همه مهم‌تر درگیر کردن شخصیت‌های موثر در نهادهای دولتی و سیاستگذاران مانند نمایندگان مجلس از دیگر شیوه‌های موثر در بالا بردن آگاهی عمومی و دولتی در زمینه مبارزه با خشونت خانگی بوده است.

نهاد زنان سازمان ملل  سال ۲۰۱۱، یک کارزار ۱۶ روزه جهانی برای پایان دادن به خشونت علیه زنان برپا کرد و در همان زمان در پاکستان «کمپین یک میلیون امضا» راه‌اندازی شد. این کمپین با کمک سایر نهادها و سازمان‌هایی که برای برای محو خشونت علیه زنان و دختران کار می‌کردند، توانست رتبه اول را در میان کارزارهای مشابه کسب کند. ۴۵۰۰ نفر از مردم شامل کاربران شبکه های اجتماعی با کمک و همراهی ۱۵۰۰ نفر از فعالان زنان در پاکستان توانستند بیش از ۷۰۰ هزار امضا برای حمایت از منع خشونت علیه زنان و دختران جمع کنند. طومارهای این  تقاضا از شهرداری‌ها ۵۷ منطقه در پاکستان به نمایندگان مجلس ارائه شدند.

خرداد
۱۵
۱۳۹۷
طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده
خرداد ۱۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: SpeedKingz/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: SpeedKingz/www.shutterstock.com

مازیار بهرامی

دختر شهیدی که کارتن‌خواب شد

فرزند شهید است، با خانواده‌ای مرفه. وقتی به ازدواجی روی می‌آورد که خانواده با آن موافق نیست، از سوی مادر کاملا طرد می‌شود. ازدواج ناموفق است و به جدایی می‌انجامد. حتی تنهایی و بی‌پناهی دختر، خانواده را به آشتی با او ترغیب نمی‌کند.

مهتاب که می‌بیند راهی به خانه ندارد، بساط کارتن‌خوابی را در پارک‌های  تهران پهن می‌کند. او حالا دیگر برای رهایی از فشارهای روانی، به مواد مخدر هم روی آورده است.

ازدواج دوباره مهتاب با مردی‌ست که او هم بی‌خانمان است. لای همین بساط سرنگ‌های آلوده و سوز سرمای شب‌های زمستان، خانواده آنها سه نفره می‌شود. این سطح از فلاکت هم دل خانواده مهتاب را برای کمک به رحم نمی‌آورد؛ «هر چه بوده او با آبروی خانواده‌اش بازی کرده و حالا دارد تاوانش را پس می‌دهد.»

این «بی‌آبرویی» مورد نظر خانواده مهتاب که منجر به پس زدن او برای همیشه شده البته پدیده نادری نیست.

در کنار ازدواج بدون مجوز خانواده، اعتیاد زنان به تشدید طرد آنها از سوی جامعه کمک می‌کند. زنان معتاد به ویژه در جوامعی با ساختارهای مردسالارانه به عنوان موجوداتی فاقد ارزش و حتی به عنوان «بزهکار» شناخته شده و از سوی دیگران پس زده می‌شوند. این «دیگران» البته شامل خانواده فرد نیز می‌شود. اعتیاد زنان اغلب نشانه فرو غلتیدن آنان در انواع رفتارهای ضد اخلاقی است. در این حالت، روابط عاطفی و انواع حمایت‌های خانوادگی آنان قطع می‌شود و این مساله آغاز مشکلات جدیدتر و خطرناک‌تری است.

طوبی ساقی مواد مخدر بود

برای یک تحقیق دانشگاهی در زمینه زنان دچار اعتیاد به یکی از پارک‌های محل رفت و آمد آنها رفته بودم.

طوبی را که یک زن حدودا ۵۰ ساله به نظر می‌رسید، روی یکی از صندلی‌ها نشسته دیدم در حالی که عروسک می‌بافت. مشخص بود ساقی حرفه‌ای نیست و تنها برای گذران زندگی روزمره به مصرف و فروش مواد مخدر روی آورده است.

محتاطانه سر صحبت را در مورد دلیل روی آوردنش به اعتیاد باز کردم. گرم عروسک‌بافی، خاطره‌ای از دوران کودکی‌اش گفت. از میان تمام حرف‌های او هم شاید بتوان طرد از سوی خانواده در دوران کودکی را به عنوان دلیل اصلی حال و روز امروزش بیرون کشید:

«وقتی شش یا هفت ساله بودم و پدرم را از دست دادم، با مادرم به خانه دایی کوچ کردیم و در یکی از طبقات این خانه، ساکن شدیم. دایی‌ام هر شب مرا به زور مورد آزار جنسی قرار می‌داد. ابتدا از جلب اعتماد من کارش را شروع کرد و خیلی زود نیت خود را فاش ساخت. مقاومت‌های من هیچ نتیجه‌ای نداشت. به مادرم به عنوان تنها فرد زندگی‌ام روی آوردم. پاسخش نابودم کردم؛ دعوت به سکوت محض و حتی دعوا با من به خاطر اتهام‌زنی به برادرش.»

بیشتر بخوانید:

معلولان و کنترل‌گری؛ خشونت به نام محبت

کودکانی که صدای‌شان به گوش‌ها نمی‌رسد

پنج زندگی غمبار

ادامه آزار جنسی و طرد طوبی از طرف مادر آن هم در سن حساس شش تا هفت سالگی، برای او راهی جز فرار از خانه و پناه گرفتن در پارک و خیابان باقی نمی‌گذارد. در واقع طوبی دو مرحله از طرد را تجربه می‌کند. یکی طرد از سوی پدر با مرگ فیزیکی او و دیگری طرد از سوی مادر، وقتی تصویر حامیانه او در ذهنش می‌میرد.

طی سال‌ها خیابان خوابی، طوبی با مردی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند. این ازدواج آغاز دوباره یک زندگی آرام برای اوست. حالا او آماده است تا رخت سال‌ها خیابان‌خوابی و آزارهای کلامی، روانی و جسمی را از تن درآورد.

مرگ همسر اما خیلی زود این فرصت را از او می‌گیرد. خاطره سوء‌استفاده جنسی دوران کودکی به همراه تنگدستی امروز  برای طوبی راهی جز کشیده شدن به مسیر روسپیگری باقی نمی‌گذارد.

او که خودش معتقد است در صورت حمایت خانواده می‌توانست فردی موفق در جامعه باشد، حالا در برابر تامین حداقل معاش با دو نفر از «حاجی بازاری»‌های تهران رابطه جنسی دارد و هیچ‌کس هم در جریان بیماری‌های مقاربتی احتمالی او نیست.

•••

بر اساس یافته‌های یک پژوهش دانشگاهی میان «فقر و سابقه سوء‌استفاده جنسی رابطه مثبت معنادار» وجود دارد.

این یعنی هر چه‌قدر فقر و سابقه آزار جنسی در فرد پر‌رنگ‌تر باشد، احتمال گرایش او به تن‌فروشی بیشتر خواهد شد.

آزار جنسی و دیگر خشونت‌ها اما برای تبدیل شدن به بحران‌هایی مانند روسپیگری به یک میانجی مهم نیازمند است: طرد از سوی خانواده.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

تحقیقات زیادی نشان می‌دهند حتی بدترین خاطرات آزار جنسی در صورت وجود حمایت خانواده و روان درمانی، به این سرانجام دچار نخواهند شد.

تنها بر اساس یک پژوهش «الگوی نامناسب تعامل والدین با فرزند، بی‌ثباتی در خانواده، عدم حمایت و محبت، استفاده از نظم و انضباط پرخاشگرانه که با سطح پایینی از استدلال و سطح بالایی از پرخاشگری فیزیکی ، کلامی و عاطفی همراه است با بروز رفتار پرخاشگرانه در کودکان رابطه دارد.»

همچنین «تعامل منفی والد-فرز ند که منجر به کاهش نظارت‌پذیری فرزند و نظم و انضباط تنبیهی او می‌شود، به افزایش رفتارهای ضد اجتماعی همچون اعتیاد فرزندان کمک می کند.» (فصلنامه سلامت روانی کودک، دوره دوم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۹۰، رابطه تعامل والد-فرزند و سطح پرخاشگری دانش‌آموزان)

•••

طوبی خود به روشنی می‌گوید: «اگر روزی که آزار جنسی را تحمل می‌کردم مادرم به جای خالی کردن پشتم حامی‌ام بود، هرگز در این مسیر قرار نمی گرفتم.»