صفحه اصلی  »  2018 April
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۷
۱۳۹۷
شرح ماده‌ی سه قانون خشونت خانگی نیوزیلند (۱۹۹۵)
اردیبهشت ۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Photo: rook76/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: rook76/www.shutterstock.com

اسفندیار کیانی

قانون خشونت خانگی نیوزیلند یکی از قدیمی‌ترین قوانین اختصاصی درباره خشونت خانگی است که  سال ۱۹۹۵ به تصویب رسیده است. این قانون از دسته قوانین به اصطلاح فربه و بسیار مفصل است و مفاهیم و شرایط متعددی در این قانون گنجانده شده است. بنابراین خالی از فایده نخواهد بود اگر نگاهی به یکی از مهم‌ترین مواد این قانون، یعنی ماده‌ی سوم آن بیندازیم که در مقام تعریف خشونت خانگی برآمده است. پیش از ورود به تحلیل این ماده  باید گفت نیوزیلند یکی از پیشروترین کشورهای جهان در حوزه‌ی مبارزه با خشونت خانگی ست و از قدیمی‌ترین کشورهای حامی حقوق زنان به شمار می‌رود.[۱]

ماده‌ی سوم تحت عنوان «تعریف خشونت خانگی» دارای پنج بند است. بند اول این ماده اشاره‌ای کلی به شرط «خانگی»[۲] بودن خشونت دارد و اینکه خشونت باید در قالب رابطه‌ای خانگی رخ دهد تا موضوع این قانون قرار بگیرد.

قانونگذار با ظرافت امکان وقوع خشونت خانگی را بین کسانی که پیشتر در رابطه بوده‌اند نیز پیش‌بینی کرده است و بلافاصله پس از آن، در بند دوم، «خشونت» از طریق احصای مصادیق آن تعریف شده است.

مثلا در قسمت اول بند دوم آمده است: بدرفتاری (physical abuse) جسمی. اما باید گفت که تعریف خشونت به «بدرفتاری» در واقع و به اصطلاح علم منطق، تعریف به دُور است، مثل تعریف دایره به گردی یا سایه به تاریکی. به بیان ساده، قانونگذار تنها مصداق و مثالی از خشونت ارائه داده است و نه یک تعریف. این اشکال اما تقریبا متوجه تمام تعاریف کلی در قوانین است.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

یک راهکار خاص برای اثرگذاری بر فرایند قانون‌گذاری در حوزه‌ی خشونت خانگی

خودکشی از نگاه قانون

قاضی بیشتر با خشونت‌گر همدل است

اما بند دوم این ماده به بدرفتاری جنسی اشاره دارد. ممکن است برخی استدلال کنند که بدرفتاری جسمی گزاره‌ای کلی‌تر از سوءرفتار جنسی است یا به زبان منطق، رابطه‌ی بین آنها عموم و خصوص مطلق است و بنابراین نیازی نبوده که قانونگذار از دو بند استفاده کند. هرچند این استدلال ظاهرا صحیح است اما دلیل تفکیک بین این دو مفهوم، اهمیت فوق‌العاده‌ و ویژه‌ی بدرفتاری جنسی است. یعنی قانونگذار مایل نبوده که تعرض جنسی را به بدرفتاری جسمی تقلیل دهد و هر دوی آنها را ذیل یک عنوان بیاورد. پر واضح است که خشونت جنسی، با وجود داشتن ویژگی‌های مشترک با خشونت جسمی، چه به لحاظ ذهنی چه جسمانی، ماهیت مستقل و متفاوتی از سایر خشونت‌های جسمی دارد.

قسمت سوم بند اول راجع به بدرفتاری روانی است. در حقیقت قانونگذار به عمد با آوردن این عبارت کلی قصد داشته که تمام مصادیق غیر‌فیزیکی خشونت خانگی را در این قانون پوشش دهد. البته قانونگذار برای پرهیز از ابهام و شفافیت بیشتر بلافاصله بعد از این عبارت لیستی از مصادیق خشونت روانی ارائه داده است.[۳] این لیست در علم حقوق، از باب تمثیل است (و نه از باب حصر)؛ یعنی افزون بر این لیست و مثال‌هایی که قانون آورده است، قاضی و وکیل می‌توانند مصادیق دیگری برای خشونت روانی بیابند و برای اثبات آنها در محکمه استدلال کنند.

مورد اول در این لیست «ارعاب» است که البته امری بسیار موضوعی و دشوار برای تعریف دقیق است چرا که همه به یک اندازه از یک محرّک بیرونی نمی‌ترسند.

 بند دوم راجع به آزار واذیت است که می‌تواند کلامی و غیر‌کلامی باشد.

اما بند سوم این قسمت از این ماده، یعنی «ایراد آسیب به اموال»، جای تامل بیشتری دارد. علت گنجاندن این بند در ذیل خشونت روانی این است که با وجود فیزیکی بودن این خشونت و اینکه موضوع خشونت مستقیما فرد نیست، اثر ناشی از تخریب امول که منظور قانونگذار بوده است، اثری ذهنی و روانی ست. بنابراین به اعتبار آثار ناشی از یک عمل می‌توان آن عمل را خشونت روانی، فیزیکی یا جنسی دانست.[۴] به اضافه این‌طور می‌توان استدلال کرد که این موارد یعنی خشونت جسمی، جنسی و روانی می‌توانند همراه با هم اتفاق بیفتند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

بند بعدی به تهدید مربوط می‌شود. راجع به تهدید باید گفت که این مسئله را هم -همانند ارعاب- نمی‌توان به طور دقیق تعریف کرد و قاضی باید حسب موضوع به این مسئله رسیدگی کند. همین‌طور در بند بعدی این قانون به خشونت مالی ذیل عنوان خشونت روانی اشاره شده است که البته می‌توان خلاف این فرض قانون (یعنی روانی بودن اثر خشونت مالی) در دادگاه استدلال کرد. مثلا خشونت مالی ممکن است منجر به خشونت جنسی یا جسمی نیز بشود.

در بند سوم این ماده، بنا به اهمیت سلامت روانی برای کودکان، قانون مقرر می‌دارد که بدون محدود کردن شمول بند دو (قسمت دو) (خشونت روانی) کودک مورد خشونت روانی قرارگرفته است اگر:

به کودک اجازه داده شود یا کودک مجبور شود بدرفتاری (جسمی، جنسی و روانی) فردی را با فردی که کودک با او رابطه‌ی خانگی دارد ببیند یا بشنود.

در تحلیل این قسمت به چند نکته باید اشاره کرد. اول اینکه قانون فقط به دیدن و شنیدن رفتار اشاره کرده، بنابراین اگر مثلا کودک نوشته‌ای (نامه یا پیامکی) دال بر بدرفتاری کسی را ببیند مشکل بتوان این مورد را موضوع این ماده قلمداد کرد.

همین‌طور قانونگذار قید رابطه‌ی خانگی را فقط برای قربانی و کودک لازم شمرده. یعنی مرتکب می‌تواند دارای رابطه‌ی خانگی با قربانی نباشد و با این حال اگر کودک در معرض تماشا یا شنیدن بدرفتاری با مثلا پدر یا مادر و … قرار بگیرد، این مسئله صرف نظر از رابطه‌ی خشونت‌ورز و قربانی، خشونت خانگی قلمداد می‌شود.

همان‌طور که گفته شد، این قانون بسیار مفصل است و جای تحلیل فراوان دارد که امید است در نوشته‌های بعدی به سایر جنبه‌های آن بپردازیم.

***

پیوست:

Domestic Violence Act 1995

۳ Meaning of domestic violence

(۱) In this Act, domestic violence, in relation to any person, means violence against that person by any other person with whom that person is, or has been, in a domestic relationship.

(۲) In this section, violence means—

(a) physical abuse:
(b) sexual abuse:
(c) psychological abuse, including, but not limited to, —
(i) intimidation:
(ii) harassment:
(iii) damage to property:
(iv) threats of physical abuse, sexual abuse, or psychological abuse:
(iva) financial or economic abuse (for example, denying or limiting access to financial resources, or preventing or restricting employment opportunities or access to education):
(v) in relation to a child, abuse of the kind set out in subsection (3).

(۳) Without limiting subsection (2) (c), a person psychologically abuses a child if that person—

(a) causes or allows the child to see or hear the physical, sexual, or psychological abuse of a person with whom the child has a domestic relationship; or
(b) puts the child, or allows the child to be put, at real risk of seeing or hearing that abuse occurring; —but the person who suffers that abuse is not regarded, for the purposes of this subsection, as having caused or allowed the child to see or hear the abuse, or, as the case may be, as having put the child, or allowed the child to be put, at risk of seeing or hearing the abuse.

(۴) Without limiting subsection (2), —

(a) a single act may amount to abuse for the purposes of that subsection:
(b) a number of acts that form part of a pattern of behaviour may amount to abuse for that purpose, even though some or all of those acts, when viewed in isolation, may appear to be minor or trivial.

(۵) Behaviour may be psychological abuse for the purposes of subsection (2) (c) which does not involve actual or threatened physical or sexual abuse.

[۱] نیوزیلند اولین کشور دموکراتیکی‌ست که رسما و طی تصویب قانونی به زنان حق رای داد. این اتفاق در اواخر قرن نوزدهم و در سال ۱۸۹۳ بوقوع پیوست.

[۲] “A domestic relationship”

[۳] در قوانین کیفری برای رعایت حقوق بزه‌دیده و همین‌طور بزه‌کار باید تا حد ممکن قوانین روشن و همه فهم انشا شوند. این اصل منشعب از اصل قانونی بودن جرم و مجازات است. یعنی در زمان وقوع جرم، هم مجازات و هم تعریف جرم هر دو باید به‌طور روشن و غیر‌قابل تفسیر موسع در قامت قانون تصویب شده باشند.

[۴] مثلا در صورت ایراد ضرر مالی و فرضاً آسیب جسمانی ناشی از سوء تغذیه، اثر ضرر مالی یک اثر جسمی‌ست و می‌توان به عنوان ضرر جسمی به آن پرداخت.

اردیبهشت
۷
۱۳۹۷
جایی از این جغرافیا که درس خواندن دخترها یک امر «لوکس» است
اردیبهشت ۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
shutterstock_797845894
image_pdfimage_print

Photo: TOWANDA1961/www.shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

هنوز «زرملک» در زنگ زده اتاقک روستایی مدرسه را طبق معمول هر روز باز نکرده است که احساس می‌کند موجود زنده‌ی رونده‌ای پشت دیوار خشتی مدرسه می‌خزد. کل مدرسه یک اتاقک ۲۴ متری خشتی است که تا همین سه ماه پیش و قبل از اینکه دانشجویان عبوری رشته جغرافیای یکی از دانشگاه‌های کشور برای گردش علمی گذرشان به آنجا بیفتد و پول جمع کنند و یک تکه موکت خواب‌دار برایش بخرند، حتی کف پوش هم نداشت.

زرملک در انتهای دیوار خشتی کلاس، پشت پوشال‌هایی را می‌گردد که انبار شده‌اند. یکی از دخترهای کلاس سوم دبستان آنجاست. گرچه آنها کلاس ندارند و همه پایه‌ها یک جا درس می‌خوانند. دخترک با یک کبودی روی چانه و با دست‌هایی که می‌لرزند، رفته و آنجا پنهان شده.

زرملک معلم یک روستای دورافتاده در حوالی شهرستان نیکشهر استان سیستان و بلوچستان، عملا پناه بچه‌های آن حوالی است. او دست دختر را می‌گیرد. دست دخترک یخ زده است. زرملک می‌پرسد: از کی اینجایی؟

از تن یخ‌زده دخترک می‌شود فهمید احتمالا ساعت‌ها آنجا پشت پوشال‌ها پنهان بوده است. زرملک دست دخترک را می‌گیرد و او را می‌کشاند داخل کلاس. بوی ادرار می‌آید. بغلش می‌کند. پدرش صبح زود وقتی رختخواب خیس شده از شب اداری دخترک را دیده، او را با چماقی که برای دور کردن حیوانات استفاده می‌کند، با آخرین توان کتک زده. به او گفته دخترهای سن او یکی یک بچه توی بغل‌شان است. گفته الان که رختخواب خانه پدری را خیس کرده، پس‌فردا که برود خانه بخت او را با خفت و خواری برمی گردانند. گفته دیگر حق ندارد برود مدرسه و همین معلم روستا آنها را رودار کرده.

زرملک پیراهن دخترک را بالا می‌کشد. از پهلوی راستش تا دنبالچه، جابه‌جا رد کبودی و کوبیدگی چماق مانده. او حتی مطمئن نیست که استخوان دخترک شکسته یا نه؟ فکر می‌کند کلاس که تمام شد او را ببرد خانه بهداشت نیکشهر.  

***

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

زرملک: «هنوز او را نبرده بودم خانه بهداشت که پدرش وسط درس آمد و به زور کشاندش و بردش. خواستم نگذارم اما گفت من پدرش هستم و هر کاری دلم بخواهد با او می‌کنم. گفت بهتر است حرف اضافه نزنم چون راه شکایت کردن باز است. اینجا که باشی آنقدر خشونت و فقر معمولی و جزیی از زندگی است که خودت هم کم‌کم به آن همه خشونت عریان عادت می‌کنی. بین بچه‌ها تجربه لگد خوردن، پرت کردن اشیا، مشت زدن یا با دمپایی کبود شدن، یک تجربه روزانه و معمولی است و حتی بیشتر از وعده‌های غذایی شایع است. یک روز با حرکتی سریع به سمت دانش‌آموزی قدم برداشتم تا دفترچه‌اش را بگیرم اما او به تصور اینکه می‌خواهم کتکش بزنم سریع واکنش دفاعی گرفت و به سه کنج اتاق خزید. در همان یک حرکت ساده متوجه یک ماجرای دردناک شدم. او آن‌قدر کتک می‌خورد که نسبت به هر واکنشی شرطی شده بود. هم پسرها توی خانه ضرب و شتم می‌شوند هم دخترها، اما وضع دخترها به مراتب بدتر از پسرهاست. تازه وضع بچه‌های من خوب است. همکارم حوالی روستای توتان که برای مدرسه با دست‌های خودش یک کپر زده می‌گوید هیچ‌کدام از بچه‌هایش شناسنامه و اوراق هویتی ندارند.»

***

در مدرسه یک اتاقه زرملک ۱۹ پسر جلو می‌نشینند و ۱۳ دختری که او با سر زدن هر روزه و به زور التماس و تمنا از والدین‌شان برای سودآموزی آنجا جمع می‌کند، پشت سرشان.

زرملک هفته‌ای یک بار با حقوق اندکش برای آنها صبحانه گرم درست می‌کند. دخترها روزهای اول می‌ایستادند تا پسرها آرام آرام لقمه‌های نیمرو‌ی‌شان را بگیرند و بروند کنار. هیچ‌کدام‌شان جلو نمی‌رفتند تا پسرها کار لقمه گرفتن‌شان را تمام کنند. زرملک این درد فقر و تبعیض را خوب می‌فهمد. او همان موقع به دخترها و پسرها می‌گوید که غذا خوردن یک نیاز بشری برابر است و ربطی به جنسیت‌شان ندارد. می‌گوید که همه آنها یک جور و یک شکل هستند و بهتر است با هم دور یقلاوی صبحانه جمع شوند و لقمه بگیرند. سختی می‌کشد تا بتواند این رویه را جا بیندازد که هم پسرها بهشان برنخورد و هم دخترها خیال نکنند اضافه‌خور جمع‌اند.

***

زرملک: «خیال نکنید وضع پسرها خیلی خوب است. آنها هم درگیرند اما در این معادله سراسر فقر و فشار، باری که روی دوش دخترهاست کمرشکن‌تر از پسرهاست چون پسرها در همان شرایط فقیرانه، همدلی خانواده را دارند. یک روز زنگ انشا بود. من در مورد “من وجودی” و کاراکتر و شخصیت هر کدام‌مان برای بچه‌ها حرف زدم. گفتم موضوع انشای‌مان این باشد که دلمان می‌خواهد جای چه کسی باشیم؟ به جز یک نفر از دخترها که گفته بود دلش می‌خواهد جای دخترخاله‌اش باشد -آن هم به این خاطر که همیشه از طرف مادرش با او مقایسه می‌شود و سرکوفت می‌شنود- ۱۲ دختر دیگر دل‌شان خواسته بود جای یکی از مردان زندگی‌شان باشند؛ حتی گاهی جای مردی که آدم موثر یا مهمی هم  نبود.

***

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

هزاران کودک بلوچی که در مناطق صعب‌العبور جنوب سیستان و بلوچستان زندگی می‌کنند، فاقد شناسنامه هستند. زرملک می‌گوید در همه انواع و اقسام موارد فقر و تبعیض، دخترها آسیب‌پذیرتر از پسرها هستند: «فقر اینجا یک واقعیت تلخ و غیرقابل انکار است. فقر که باشد همه خانواده را درگیر می‌کند اما دخترها از همان حداقل مواهبی که یک خانواده فقیر از آن برخوردارند هم محروم می‌شوند. نان کمتر، لباس کمتر  و حق تحصیل نابرابر.»

او این‌طور تمام می‌کند: «دخترها حصار در حصارند.»

***

زرملک وقتی برای پیگیری علت غیبت زرنگ‌ترین و باهوش‌ترین دختر کلاسش به کپر آنها مراجعه می‌کند، از مادرش می‌شنود که دخترک به خاطر نداشتن لباس و قلم و کاغذ برای نوشتن مشق روزانه مجبور به ترک تحصیل شده است. زرملک فکر می‌کند آن دختر اگر هر جایی به جز این جغرافیای نفرین زده بود، می توانست یک جراح یا نابغه علمی باشد.

***

نتایج یک تحقیق محلی از سوی «عبدالغفار بلوچ زهی» و «حسین عبداللهی» درباره عوامل موثر بر ترک تحصیل دانش‌آموزان دختر دوره ابتدایی استان سیستان و بلوچستان  که سر فصل آنها فقر و تبعیض است، ادعاهای زرملک را تایید می‌کند.

قریب به ۲۰۰ هزار دختر در این استان از سوی خانواده‌های خود از ادامه تحصیل باز می‌مانند. مهم‌ترین علت بازماندن دختران از آموزش ابتدایی، نداشتن حداقل امکانات برای شرکت در کلاس درس و فقر فزاینده است. همچنین خانواده‌ها ترجیح می‌دهند دخترها در کلاس‌های مختلط مشارکت نکنند. آنها ترجیح می‌دهند اندک سرمایه خانواده را صرف آموزش و تحصیل پسران کنند و این رویه به حدی معمول و عادی است که وضعیت محرومیت تحصیلی دختران در روستاهای دورافتاده سیستان و بلوچستان و ترک تحصیل آنها به مرحله  بسیار نگران کننده و غیر‌قابل انکاری رسیده است.

***

زرملک اما از تلاش‌هایش برای کشاندن دخترها به کلاس درس می‌گوید: «بارها و بارها مسیرهای سخت و صعب‌العبور را می‌روم و برمی‌گردم. من با آنها مشاجره می‌کنم چون خودم فرزند فقرم. من زاده همین جغرافیا هستم اما از کودکی نسبت به این تبعیض‌ها سرکش و طاغی بودم. با خودم عهد کرده‌ام یک روز این قواعد را در هم بشکنم. می‌روم سراغ پدر و مادرها. آنها حتی چندین بار تهدیدم کرده‌اند. خیلی‌های‌شان اصلا می‌گویند چه ضرورتی هست؟ راه و مسیر تا اتاقک مدرسه دور است و ممکن است یک دختر با تردد در این مسیر به مخاطره بیفتد. به هر حال آنها باید دیر یا زود بروند خانه بخت. دخترها اینجا در ۱۲-۱۳ سالگی شوهر می‌کنند، غالبا هم به عنوان زن دوم یک مرد میانسال که فقط توان سیر کردن شکم آنها را دارد. یک دست لباس و یک وعده غذای ناچیز قیمت فقر این دخترهاست. یک نان خور کمتر، بهتر.»

***

«میرهان»، دهیار یک روستای دورافتاده شهرستان فنوج است. او هم نگذاشته دخترش درس بخواند. می‌گوید هیچ‌کدام از دخترها مدرسه نمی‌روند. می‌پرسم چرا او که سواد دارد اجازه نداده دخترش درس بخواند؟ علتش را مرد بودن معلم روستا عنوان می‌کند: «هنوز آن‌قدر بی‌غیرت نشده‌ام که بگذارم دخترم برود زیر دست یک مرد درس بخواند. خودت باشی اجازه می‌دهی دخترت برود بغل دست پسرهای ده بنشیند درس بخواند؟ اصلا درس به چه کارش می‌آید. همان سوزن دوزی و آینه دوزی یاد بگیرد کافی است.»

میرهان می‌خندد و می‌گوید: «ریحان، دخترم، خوشگل است. سر دستم نمی‌ماند. همین پارسال بود که یک تاجر پولدار از افغانستان خواستارش شد. گفت مثل دو زن دیگرش سر چشمش از او مراقبت می‌کند اما من دلم نیامد او را ببرند آن ور مرز و دیگر تا زنده باشم نتوانم خبرش را بگیرم.»

او می گوید اگر مرد تاجر این سوی مرز زندگی داشت، دختر ۹ ساله‌اش را می‌داد ببرد ….

اردیبهشت
۶
۱۳۹۷
کودکان تراجنسیتی؛ هویت گمشده و درد طرد از جامعه
اردیبهشت ۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
shutterstock_1062849416
image_pdfimage_print

چالش اجتماعی کودکان دارای اختلال هویت جنسیتی؛ تمسخر و توهین از روی ناآگاهی

جامعه > خانواده – یک حقوقدان و فعال حقوق کودک می‌گوید: کودکان ترنس‌سکشوال در شرایط مخاطره آمیزی به سر می‌برند اما در حال حاضر بزرگ‌ترین مشکلی که این کودکان را تهدید می‌کند، جامعه ناآگاه است که آنها را به طرق مختلف طرد، ترک یا با برچسب‌های ناپسند مورد استهزا قرار می‌دهد.

فاطیما فردوس: «در مرکز بازیافت زباله با کودک چهارده ساله‌ای مواجه شدم که دارای اختلال تی‌اس بود و خانواده‌اش او را با تصور اینکه پسر است، برای کار بازیافت از شهرستانی دور به تهران فرستاده بودند. این کودک در آن مرکز بازیافت شرایط غیر قابل باوری داشت و دائم مورد آزار قرار می‌گرفت و مجبور به فعالیت‌هایی بود که با ویژگی و روحیه دخترانه‌اش کاملا در تضاد بود.» روایت برای هادی شریعتی، حقوقدان و فعال حقوق کودک است. کودکانی با اختلال ترنس‌سکشوال که نبود آگاهی و آموزش‌های لازم از آنها کودکانی ناتوان، افسرده و تحقیرشده ساخته است. کودکانی با هویت گمشده که توانایی‌های اصلی خود را از دست داده‌اند و هیچ قانونی از آنها حمایت نمی‌کند. شریعتی با بررسی وضعیت حقوقی این کودکان، خلاهای قانونی آن را بررسی کرده و از مشکلات این کودکان گفته است.

در ادامه گفت‌وگوی «خبرآنلاین» را با او می‌خوانید:

 

کودکان ترنس‌سکشوال‌ ( یا اختلال جنسیتی) در بعد حقوقی جنسیت چطور تعریف می‌شوند؟

یکی از اصلی‌ترین شاخصه‌های معرفی و هویت‌یابی حقوقی انسان‌ها جنسیت آنهاست. در قوانین با توجه به جنسیت فرد، حقوق معین و مشخص برای او تعریف می‌شود. اختلال در هویت جنسی و عدم رضایت از ویژگی‌های جنسی می‌تواند زندگی شخص را با دل‌زدگی، بیزاری و در نهایت شکست اساسی مواجه کند. این اتفاقی است که برای اغلب بیماران ترنس سکشوال رخ می‌دهد. اختلال ترنس‌سکشوال یا به اختصار تی‌اس نوعی از اختلالات جنسی تایید شده در علم پزشکی است که در آن جسم فرد از تصور روانی خود درباره هویت جنسی‌اش در تضاد است. یک ترنس‌سکشوال دائما حس زندانی بودن و گیر افتادن در یک کالبد و جسم بیگانه را دارد و معمولا برای پایان بخشیدن به این احساس متضاد عمل تغییر جنسیت صورت می‌گیرد. مشکلات جامعه ترنس‌ها بدون شک بسیار گسترده است که تشریح شناسایی مشکلات آنها قطعا تخصص روان‌شناسان و روان‌پزشکان و صاحب‌نظران با تجربه در این حوزه را می‌طلبد؛ اما پرداختن به حقوق کودکان ترنس یکی از اصلی‌ترین موضوعات فراموش شده حقوق کودک در ایران است.

 

 

در کنوانسیون حقوق کودک به وضعیت این کودکان اشاره‌ای شده است؟

در کنواسیون حقوق کودک به طور مشخص به کودکان دارای اختلال هویت جنسی اشاره نشده است زیرا اصولا کنوانسیون بدون پرداختن به جزییات حفوقی تاکید بر حفظ و احقاق حقوق همه کودکان دارد بدون در نظر گرفتن سرزمین، جنسیت، نژاد و … اما این سند بین‌المللی در ماده ۲۴ کشورهای عضو را موظف کرده است که بالاترین تسهیلات را برای درمان بیماری و توانبخشی کودکان فراهم نمایند به نحوی که هیچ کودکی از رسیدن به این حق و دسترسی به این خدمات محروم نباشد همچنین می توان به ماده دو پیمان نامه و بحث ممنوعیت تبعیض نیز اشاره کرد زیرا یکی از مشکلات کودکان ترنس وجود شرایطی است که معمولا به تبعیض در محیط خانه و جامعه می‌انجامد.

 

 

آیا در ایران حقوق این کودکان به رسمیت شناخته می‌شود؟

مسیر کودکی در ایران همیشه مسیری ناهموار بوده است؛ دلیل این ناهمواری نیز عدم آگاهی درست و علمی از حقوق کودکان در سطوح مختلف جامعه است. در این مسیر سخت و ناهموار، کودکی که دارای اختلال هویت جنسی باشد بدون شک با آسیب‌های بیشتری مواجه خواهد شد. در اتباط با اختلال تی‌اس هم‌اکنون سازمان بهزیستی حمایت‌های ویژه‌ای از این افراد می‌کند. در متون فقهی نیز از مبتلایان به این اختلال با اصطلاح (خنثای روانی) نام برده شده و برای آنان حقوق مشخصی نیز در نظر گرفته شده است. همچنین فتاوی معتبری برای درمان و تغییر جنسیت آنها وجود دارد در ماده ۴ بند ۱۸  قانون حمایت از خانواده و ماده۲۳۹ قانون مدنی نیز به صورت مختصر به مسائل حقوقی تغییر جنسیت پرداخته شده است اما همچنان سیستم حمایت قضایی و قانونی از کودکان دارای این اختلال، به شدت ضعیف و مبهم است. البته در لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان ماده ۳ بند (د) کودکان دارای اختلال هویت جنسی در تقسیم‌بندی کودکان در شرایط مخاطره‌آمیز قرار گرفته‌اند که در صورت تصویب این لایحه، این بند ماده ۳ از اولین قدم‌های مثبت در حمایت از کودکان ترنس‌سکشوال خواهد بود.

 

 

این قوانین حمایتی تا چه حد اجرایی و عملی می‌شود؟

متاسفانه غیر از ماده سه لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان که هنوز در سطح لایحه است، باقی قوانین مورد اشاره چندان جنبه حمایتی (به‌خصوص در ارتباط با کودکان) ندارند، بلکه بیشتر به رسمیت شناختن اختلال و تعیین تکلیف در باب تغییر جنسیت و مسئله‌ای همچون ارث است. اگرچه شاید از دیدگاهی دیگر همین مواد کوتاه و مختصر قانونی نیز جنبه حمایتی داشته باشند اما این یعنی انتظار حداقلی از قانون برای حمایت از گروهی که طبق آمارهای رسمی جمعیت قابل توجهی هستند.

 

 

بیشترین خطری که این کودکان را تهدید می‌کند چه عواملی است؟

کودکان ترنس در شرایط مخاطره آمیزی به سر می‌برند اما در حال حاضر بزرگ‌ترین مشکلی که این کودکان را تهدید می‌کند، جامعه ناآگاه است که آنها را به طرق مختلف طرد، ترک یا با برچسب‌های ناپسند مورد استهزا قرار می‌دهند. این حجم از تمسخر و توهین نسبت به نوجوانان ترنس آن هم به دلیل یک اختلال مادرزادی نقض آشکار حقوق کودکان است.

 

 

آگاهی‌رسانی و فرهنگ‌سازی در این زمینه تا چه حد بوده است؟

به تازگی در مورد وضعیت و شرایط افراد مبتلا به این اختلال آگاهی‌رسانی‌های هر چند محدود صورت گرفته اما همچنان شرایط کودکان و نوجوانان ترنس‌سکشوال در این آگاهی‌رسانی نادیده گرفته شده است و هیچکس در مورد حقوق آنها و شرایط بحرانی و لب مرزشان سخنی نمی‌گوید. کودکان ترنس در معرض انواع کودک‌آزاری‌ها هستند؛ نگاه‌های تمسخر‌آمیز و سنگین اطرافیان، طردشدن از جمع همسالان، آزار و اذیت‌های جنسی، جسمی و روانی در مدرسه و جامعه، فشار و تنبیه والدین برای تغییر رفتار کودک، همه آزارهای پی‌درپی و ادامه‌داری است که کودکان‌ترنس سکشوال را در مسیر انزوا، افسردگی، رفتارهای ضد اجتماعی و خودکشی قرار می‌دهد. این یعنی وقوع کودک‌آزاری خاموش،کودک‌آزاری که متاسفانه هیچ شاکی نیز ندارد.

 

 

آیا می‌توان گفت بخش بزرگی از این ناآگاهی به تابویی که این اختلال دارد، برمی‌گردد؟

بله کاملا و تا وقتی جامعه اصرار دارد یک اختلال را انحراف بداند و تا زمانی که سکوت جایگزین اطلاعات صحیح باشد این تابو ادامه خواهد داشت .آزار هایی که بر کودکان ترنس تحمیل می شود همگی ریشه در عدم آگاهی و بی‌توجهی به حقوق شهروندی و حقوق کودکان دارد. با اینکه انتظار می‌رود بخشی از این آگاهی‌رسانی و آموزش‌ها در مدارس صورت گیرد اما همچنان اغلب مسئولان در مدارس با این اختلال آشنایی ندارند و مشکلات کودکان تی‌اس را نمی‌شناسند. معمولا دانش‌آموزی که در مدرسه برخلاف جنسیت خود رفتار کند در معرض تمسخر، تهدید و اخراج قرار خواهد گرفت. برخی از کودکان ترنس شرایط بدتری از سایر کودکان دارای این اختلال را تجربه می‌کنند. به طور مثال کودک ترنسی که در یک روستای دورافتاده زندگی می‌کند به مراتب وضعیت دردناک‌تری نسبت به یک کودک ترنس در تهران را خواهد داشت. زیرا سرعت و رشد آگاهی محدود و کند شده است.

 

 

آیا تجربه مواجهه با این کودکان را از نزدیک داشته‌اید؟

بله؛ در بازدید از مراکز بازیافت زباله با کودک چهارده ساله‌ای مواجه شدم که دارای اختلال تی‌اس بود و خانواده‌اش او را با تصور اینکه پسر است برای کار بازیافت از شهرستانی دور به تهران فرستاده بودند. این کودک در آن مرکز بازیافت شرایط غیر قابل باوری داشت. دائم مورد آزار قرار می‌گرفت و مجبور به فعالیت‌هایی بود که با ویژگی و روحیه دخترانه‌اش کاملا در تضاد بود. این شرایط از او کودکی ناتوان، افسرده و تحقیرشده ساخته بود کودکی با هویت گمشده که تو انایی های اصلی خود را از دست داده بود.

 

 

برای حمایت از حقوق کودکان ترنس چه اقداماتی باید انجام شود؟

این محدودیت اطلاع‌رسانی است که کودکان تی‌اس را تبدیل به کودکان نامرئی کرده است. برای حمایت از حقوق کودکان ترنس ابتدا باید دیدگاه‌های ناصواب و نادرست در جامعه را اصلاح کرد. باید در مورد شرایط و ویژگی‌های کودکان مبتلایان به این اختلال اطلاع‌رسانی گسترده‌ای کرد. به نظر می‌رسد رسانه‌ها، آموزش‌وپرورش و سازمان‌های مدنی فعال و مرتبط با موضوع با توجه بیشتر به این کودکان و تشریح شرایط آنها می‌توانند جامعه و البته قانون‌گذاران را نسبت به آسیب‌های نادیده گرفتن کودکان تی‌اس آگاه کنند.

 

 

به‌نظر شما جامعه و خانواده چطور باید با این کودکان مواجه شود؟

نحوه مواجه و چگونه رفتار کردن با کودک ترنس را باید در علم روان‌شناسی و در کلام و راهکار روانشناسان جست اما اگر باور انحراف به وجود اختلال تغییر پیدا کند، به مرور رفتارها در برابر کودکان ترنس و البته جامعه ترنس‌سکشوال‌ها اصلاح خواهد شد.

منبع: خبرآنلاین

 

اردیبهشت
۵
۱۳۹۷
اجبار به تن‌فروشی از طرف شوهر خواهر
اردیبهشت ۵ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , ,
shutterstock_371169425
image_pdfimage_print

Photo: Polonez/www.shutterstock.com

موسی برزین

پرسش:

سلام، خسته نباشید!

در همسایگی ما یک دختری زندگی می‌کند  که پدر و مادرش چند سال پیش فوت کرده‌اند و به همین دلیل او که جایی برای رفتن نداشته در سن ۱۶ سالگی به خانه خواهر خود می‌آید. خواهرش بسیار بزرگ‌تر از خودش است و شوهر خواهر هم یک مرد معتاد و مواد‌فروش است. وضعیت مالی‌شان هم خیلی بد است. خلاصه برخی‌ها در محله می‌گویند این مرد خواهر زنش را مجبور به همخوابگی با مردان می‌کند. یعنی این دختر را می‌فروشد و در قبالش مواد یا پول می‌گیرد. خواهر این دختر نیز اصلا اعتراضی ندارد. من شنیده‌ام که این آقا خانمش را هم مجبور به این کار می‌کرده است. الان این دختر ۲۱ سالش است. پدر من یک سوپر مارکت در محله دارد و من هم بعضی وقت‌ها به او کمک می‌کنم. این دختر هم مرتب برای خرید به مغازه ما می‌آید و بعضا چند کلمه‌ای با هم صحبت می‌کنیم. چند روز پیش برای خرید سیگار آمده بود با صورت کبود. پرسیدم چه شده و او گفت شوهر خواهرش او را زده. بعد تعریف کرد که شوهر خواهرش مجبورش کرده به خانه چند مرد برود و شب را با آنها بگذراند. این دختر هم قبول نکرده و شوهر خواهرش به شدت کتکش زده. واقعیتش می‌خواهم یک کاری بکنم چون دلم برایش می‌سوزد اما نمی دانم راهش چیست و از کجا باید شروع کنم. آیا این دختر می‌تواند شکایت کند؟

پاسخ:

سلام!

متاسفانه پدیده اجبار به تن فروشی از طرف اعضای خانواده به کرات مشاهده شده است. مخصوصا افراد معتاد بیشتر اقدام به این کار می‌کنند. برخی پژوهش‌ها در ایران نشان می‌دهند تعداد قابل توجهی از تن فروشان زن، به اجبار یکی از اعضای خانواده خود همچون همسر و پدر به این کار مبادرت کرده‌اند. بر اساس داده‌های یک طرح پژوهشی با عنوان «ارزیابی سریع وضعیت تن فروشی در شهر تهران با تاکید بر رفتارهای پرخطر مرتبط با ایدز» که در سال ۱۳۸۶ از سوی سعید مدنی قهفرخی به سفارش وزارت بهداشت و دفتر جمعیت سازمان ملل متحد انجام شد، ۲۷ درصد زنان مورد مطالعه در این پژوهش، اولین تن فروشی خود را به اجبار یکی از اعضای خانواده خود انجام داده‌اند.

اما پاسخ به پرسش شما: در قوانین ایران جرم خاصی با عنوان اجبار به تن فروشی وجود ندارد؛ گرچه در قانون مجازات اسلامی جرمی با عنوان «قوادی» وجود دارد که بر اساس آن می‌توان از کسانی که فردی را مجبور به تن فروشی می‌کنند، شکایت کرد.

قوادی عبارت است از به هم رساندن دو یا چند نفر برای زنا یا لواط. ماده ۲۴۳ قانون مجازات اسلامی می‌گوید: «حد قوادی برای مرد ۷۵ ضربه شلاق است و برای بار دوم علاوه بر ۷۵ ضربه شلاق به عنوان حد، به تبعید تا یک سال نیز محکوم می‌شود که مدت آن را قاضی مشخص می‌کند و برای زن فقط ۷۵ ضربه شلاق است.»

در مورد شوهر خواهر این خانم نیز این جرم صادق است. بنابراین ایشان می‌تواند به دادسرا رفته و شکایت کند. البته باید اثبات شود که شوهر خواهر این خانم، او را مجبور به این کار می‌کند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

پرسش:

اگر این دختر برود بگوید من مرتکب رابطه جنسی شدم آیا برای خودش خطر ندارد؟ آیا خودش را نمی‌گیرند؟

پاسخ:

متاسفانه در حقوق ایران چنین مشکلی وجود دارد. گرچه در قوانین اگر شخصی مجبور به عمل مجرمانه‌ شود مسئولیت کیفری ندارد اما اجبار یعنی وضعیتی که اراده فرد را سلب کند. در مورد مساله‌ای که شما مطرح کردید این سوال پیش می‌آید که آیا این دختر نمی‌توانسته از همخوابگی با مردان امتناع کند؟ آیا اراده وی به کلی سلب شده است؟ و ….

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

۱۵ ساله بود که شوهرش دادند

نگذاشت دختر نابینا مدرسه برود

شوهرم مرا وادار به فروش مواد می‌کند

با وجود این در قانون مجازات مقرراتی وجود دارد که می‌توان با استناد به آن برداشت کرد که در مواردی که فرد از طرف دیگری در اثر تهدید مجبور به زنا می‌شود مسئولیت نداشته و مجازات نخواهد شد.

بر اساس تبصره دو ماده ۲۲۴ قانون مجازات «هرگاه کسی با زنی که راضی به زنای با او نباشد در حال بی‌هوشی، خواب یا مستی زنا کند رفتار او در حکم زنای به عنف است. در زنا از طریق اغفال و فریب دادن دختر نابالغ یا از طریق ربایش، تهدید یا ترساندن زن اگرچه موجب تسلیم شدن او شود نیز حکم فوق جاری است.»

اما با توجه به اینکه در این تبصره وضعیت زانی و رفتار او در نظر گرفته شده و در موضوع بحث ما زانی خود اجبار و اکراهی انجام نداده و این اجبار از ناحیه دیگری بوده است، بنابراین نمی‌توان زنا را به عنف دانسته و مجازات آن را نسبت به زانی محقق دانست اما از ضابطه ارائه شده در این ماده یعنی رفع مسئولیت به دلیل مورد تهدید و ترس قرار گرفتن زانیه، می‌توان برداشت کرد که فرقی بین اینکه تهدید و ترساندن از ناحیه زانی بوده باشد یا دیگری وجود ندارد. یعنی نسبت به مسئولیت قربانی تهدید یا ترس، فرقی نمی‌کند که این تهدید از ناحیه چه کسی بوده است بلکه مهم این است که در اثر تهدید، اراده و خواست زانیه سلب شده باشد

پرسش:

به نظرتان چه کار می‌توانیم بکنیم؟

پاسخ:

اولین اقدامی که لازم است انجام شود دور شدن این خانم از خانه شوهر خواهرش است. این خانم به نحوی باید محل زندگی خود را جدا کند چون تا ایشان در منزل شوهر خواهرش زندگی می‌کند در معرض انواع خشونت‌هاست. در این راستا می‌توانید با اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی تماس بگیرید. در مورد اقدام قضایی پیشنهاد می‌شود به دادسرا مراجعه شده و از خواهر شوهر شکایت شود. گرچه این شکایت مشکلاتی را داشته و اثبات اجبار سخت است اما به هر حال دادگاه در این مورد تحقیق کرده و ممکن است خود مدارکی را پیدا کند. این خانم هم اگر شاهدی دارد می‌تواند به دادگاه معرفی کند. ضمن اینکه اگر شوهر خواهر مواد فروش است شما می‌توانید این مساله را به نیروی انتظامی گزارش دهید تا به این دلیل و تحت این عنوان، مورد پیگرد قرار بگیرد.

اردیبهشت
۵
۱۳۹۷
روایت کاترینا
اردیبهشت ۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Hand drawn vector illustration or drawing of a tied woman with a blindfold on her eyes, representing the social problem of violence against women
image_pdfimage_print

«…پدرم هرگز دلیل سوء رفتار با مرا به من توضیح نمی‌داد غیر از اینکه می‌گفت همه‌اش تقصیر من است…»

پدرم بسیار بد اخلاق بود و فکر می‌کنم صرف‌نظر از فرهنگی که در آن بزرگ شده بود٬ اخلاق بدی داشت. از سوی دیگر، او هم نسبت به برادرم و هم من و یا درمورد دیگران نگرش‌هایی داشت که فرهنگی – یا قویتر بودند. بعضی از مردان از فرهنگ خود به عنوان بهانه‌ای برای خشونت استفاده می‌کنند. با این حال پدرم هرگز دلیل سوء رفتار با مرا به من توضیح نمی‌داد غیر از اینکه می‌گفت همیشه تقصیر من است یا به خاطر کارهایی است که من انجام می‌دهم یا نمی‌دهم. مسئله همیشه در مورد من بود نه در مورد او، اما از سوی دیگر همیشه از من انتظار داشت که «یک دختر یونانی خوب» باشم و یقیقناً من یک دختر یونانی خوب نیستم.

بنابراین با اینکه پدرم هرگز دلیل خود برای سوء رفتار با مرا توضیح نمیداد جزء اینکه میگفت همهاش تقصیر من است و هیچ ربطی به رفتار او ندارد، توقعات فرهنگی که از من داشت باعث میشد احساس کنم او را ناراحت می‌کنم. آن توقعات فرهنگی روی برادرم هم تأثیر می‌گذاشت. پدرم، مثل تمام مردان یونانی، در ارتش یونان خدمت کرده بود. می‌توانم به وضوح زمانی را به یاد آورم که برادرم خیلی کم سن بود٬ یادم نیست چه کار می‌کرد، اما یادم می‌آید به خاطر کارهایش مانند نظامیان ارتش یونان تنبیه می‌شد. به نظر پدرم این کار روشی منطقی برای تنبیه یک کودک دبستانی بود زیرا او پسری یونانی بود که باید یک مرد یونانی می‌شد.

پدرم با خانواده‌اش اختلافات زیادی داشت؛ چرا که عاشق مادرم که آلمانی‌الاصل بود شده و به همین خاطر خارج از جامعه یونان ازدواج کرده بود. خانواده پدرم٬ مادرم را نپذیرفتند. اولین بار زمانی که او برادرم، یعنی یک پسر، را به دنیا آورد از طرف خانواده پدرم پذیرفته شد اما با عدم پیروی از رسم و رسوم یونانی برای نامگذاری نوزاد دوباره از چشم آنها افتاد. فکر می‌کنم این یکی از چند مورد معدودی بود که مادر پافشاری کرد و پدرم نمی‌خواست نزد خانواده‌اش بازگردد و به آنها بگوید که پسرش به درستی نامگذاری نشده است. تولد برادر من در آخرین لحظه ممکن ثبت شد.

اختلافات پدرم با خانواده‌اش دلیل دیگری برای بد خلقیاش بود. یونانی بودن او بر توقعاتش از اینکه رفتار درست چگونه است تأثیر می‌گذاشت. واقعیت این است که من یک «دختر یونانی خوب» نیستم – بنابراین هر چه بیشتر از تصویر ذهنی پدرم از آنچه من باید بشوم دور می‌شدم، بیشتر مواخذه می‌شدم. البته٬ فکر می‌کنم اگر یونانی هم نبود، باز هم از من ایراد می‌گرفت و بسیار بداخلاق بود. از مادرم نسبت به من انتظار کمتری می‌رفت. من کسی بودم که می‌بایست دختر یونانی خوب باشم. خاطره آزار  دهنده از مادرم این بود که او در اتاق خواب در بسته‌اش بود و در بسته بود.

صحبت کردن در مورد تجربیاتم

تمایل مردم برای گوش دادن و درگیر شدن با داستان من٬ به عنوان یک کودک و یک بزرگسال٬ یک مشکل بوده است. این قضیه واقعاً باعث ناراحتی مردم میشود. در مورد آسیب مغزی خیلی تمرین میکنم و قبلاً وقتی که میگفتم سرم در اثر خشونت آسیب دیده است، مردم تحمل شنیدن صحبتهای مرا نداشتند، زیرا انگار آنها را آزار میداد. ممکن است مردم به شما بگویند «اگر نمیخواهی در مورد آن حرف بزنی مشکلی نیست٬ چون نمیخواهم شما را ناراحت کنم» اما در واقع حرف دل آنها این است که «نمیخواهم باعث ناراحتیام شوی». تقریباً متوجه شدهام که میتوان در مورد خشونت و یا در مورد معلولیت صحبت کرد، اما اگر این دو موضوع را با هم ترکیب کنی، مردم طاقت شنیدن آن را ندارند.

به خاطر دارم که یکبار در نوع تجربهای که داشتم کاملاُ احساس تنهایی میکردم و به شدت به دنبال فرد دیگری میگشتم که تجربهای مشابه داشته باشد. الان که پانزده سال از آن زمان گذشته، متأسفانه زنان و مردان زیادی را دیده و میشناسم که تجربیات این چنینی داشتهاند، اما از آنجا که اکثر مردم جامعه توان شنیدن این داستانها را ندارند، این سکوت به وجود آمده که باعث میشود احساس کنی کاملاً تنها هستی.

مردم میتوانند داستانهایی درباره معلولیت ناشی از سوانح جادهای یا بیماریهای مزمن را بشنوند، اما توان شنیدن داستان معلولیت ناشی از سوء رفتار یکی از اعضای خانواده را ندارند. اگر بگویید معلولیت شما در نتیجه ضرب و شتم در خیابان به وجود آمده، مردم توان شنیدن آن را دارند. منظورم این است که بحث وارد حوزه «این کار درستی نیست» میشود، اما باز مردم واکنش بهتری نشان میدهند تا اینکه بدانند ضرب و شتم از سوی یکی از اعضای خانواده بوده است.

زمانی خشونت برای من اتفاق میافتاد که کودکان به افشای موارد تجربه کردن سوءرفتار تشویق نمیشدند. خوشبختانه الان همه چیز بهتر شده است. میتوان امیدوار بود که به عنوان مثال، اگر به عنوان یک فراری دستگیر شده و به پاسگاه برده شوید و بگویید به جای بازگشتن نزد پدرتان حاضرید هرجایی بروید، آنها از شما سؤال میپرسند. در حقیقت وقتی که من و برادرم سر از بیمارستان درآوردیم، مطمئن نیستم که آن زمان از ما چه پرسیدند، اما میتوان امیدوار بود که الان کارکنان بیمارستان در پرسیدن سؤال بهتر عمل میکنند. میتوان امیدوار بود که الان مردم آگاهی بیشتری دارند. میتوان امیدوار بود که مردم ناگفته‌های بازماندگان را بهتر از قبل می‌فهمند، چه برسد به زمانی که آشکارا درخواست کمک می‌کنید. اگر از بین این همه آدم به کسی پناه ببرید٬ میتوان امیدوار بود که کسی حداقل از شما سؤالی می‌پرسد. ممکن است برای بازگویی داستان خود آماده باشید یا نباشید، اما حداقل امیدوارید که این سوال مطرح شده است. علاوه بر اینکه می‌خواهید افرادی از شما بپرسند چه اتفاقی برایتان افتاده است٬ مشکل است بدانید می‌خواهید کجا بروید، حتی اگر بخواهید درخواست کمک کنید اطلاعات لازم برای اینکه کجا بروید را ندارید.

چگونه سازمان‌ها و دیگران می‌توانند کمک کنند

وقتی به برخی از واکنش‌هایی که هنگام صحبت با مردم داشتم فکر می‌کنم٬ توصیف پاسخ من به آنها سخت است، زیرا این موضوع مربوط به تأثیر پاسخ من روی احساسات افراد می‌شود. «نبایدها» از نصحیت‌های مادرانه نشأت می‌گیرد و «بایدها» هم همینطور.

خاطرم هست یک روز با معلم‌ام در مورد اینکه اگر کاری بکنم چگونه کشته می‌شوم صحبت می‌کردم- حالا لزوماً منظورم این نبود که کشته می‌شوم، بلکه منظورم این بود که من نگران این مسئله هستم که پدرم مرا تنبیه کند و عکس‎العمل‌اش این بود که «این اتفاق نخواهد افتاد»، اما من خیلی ترسیده بودم و دلم آرام نمی‌گرفت. به گمانم این مثال دیگری از نیاز به این پرسش است که «واقعاً پشت این ترس چیست؟» می‌دانم که گوش کردن به داستان زندگی بعضی از مردم سخت است اما اگر نتوانید به داستان افراد گوش کنید٬ مسئله برایشان حتی سخت‌تر می‌شود.

اگر لازم است برای آنچه می‌شنوید از کسی کمک بگیرید٬ پس حتماُ کمک بگیرید. ممکن است به عنوان یک مددکار لازم باشد در مورد چیزهایی که به شما گفته شده با کسی صحبت کنید چون ممکن است ندانید با آنچه مردم به شما داده‌اند چکار کنید و بهترین راه این است که با کسی صحبت کنید یا چون این قضیه مشکل و ناراحت کننده است.

به نظر شبیه نصیحت‌های مادرانه می‌رسد، اما واقعیت این است که  اجازه دهید کسی داستان زندگی خود را بگوید و محترمانه به آن گوش کنید مهمترین کار است. از اینجا به بعد مسئله این است که حالا چکار می‌توانیم بکنیم و اگر پاسخ از دید مددکار «نمی‌دانم» است، پس بهترین پاسخ این است: «کمی تحقیق و بررسی می‌کنم و بعد برمی‌گردم پیشتان.»

طبق تجربه‌ام فرستادن زنان نزد پلیس بهترین پاسخ نیست – احتمالاً بیشتر مواقع بدترین پاسخ است. ممکن است پلیس بهتر شده باشد، اما یادم هست که یکبار وقتی که نمی‌خواستم پدرم در هیچ جایی نزدیکم باشد متوجه شدم او در صدد خرید یک محیط کار در نزدیکی جایی است که من زندگی می‌کردم. مسلماً چیزی که آن زمان نیاز داشتم، یک حکم مداخله بود، اما نمی‌دانستم چه درخواستی بکنم. بنابراین وقتی به پاسگاه رفتم، شروع کردم به تعریف داستانم. در نهایت مرا به اتاق مصاحبه بردند و دو پلیس با من مصاحبه کردند. تصمیم گرفتند که شخص دیگری با من صحبت کند، و آنها مرا نیم ساعت در اتاق مصاحبه معطل گذاشتند. آنها با دو کارآگاه برگشتند٬ و وادارم کردند که تمام داستانم را دوباره تعریف کنم. آنها مرا مجبور کردند چندین بار داستانم را تعریف کنم٬ آنقدر که گیج شدم. آنها انواع سوالات را از من پرسیدندکه هیچ ربطی به علت حضور من در آنجا نداشت مثلاُ سؤالاتی درباره ناتوانی‌هایم. سپس آنها پرسیدند آیا می‌خواهم شکایت کنم یا نه، اما بعد گفتم که نمی‌توانم چون مسئله مربوط به خیلی وقت پیش بود. شیوه‌ای که آنها با من مصاحبه کردند افتضاح بود. من بدون دریافت اطلاعاتی که لازم داشتم آنجا را ترک کردم زیرا نمیدانستم چه باید بپرسم و پلیس درک نمی‌کرد که من به چه چیزی نیاز دارم. مشکل این بود که نمی‌دانستم در واقع باید بپرسم: « می‌توانید به من اطلاعاتی مورد حکم مداخله بدهید تا تصمیم بگیرم که آیا می‌خواهم این کار را انجام دهم یا نه.» این قضیه مربوط به چندین سال پیش بود، پس امیدوارم الان عملکرد پلیس بهبود یافته باشد.

زنان معلول به اطلاعات مربوط به خشونت جنسیتی دسترسی ندارند؛ همه چیز خیلی وحشتناک است. اگر شما زنی هستید که خدمات معلولیت دریافت می‌کنید، اطلاعاتی را در مورد معلولیت خود دریافت می‌کنید، اما تقریباً هیچ گونه اطلاعات کلی مربوط به جامعه دریافت نمی‌کنید. استثنائاتی وجود دارد و برخی از مددکاران فوقالعاده هستند، اما اگر از برنامه روزانه استفاده کنید، در یک مؤسسه تجاری کار میکنید یا در یک واحد مسکونی مشترک (CRU) زندگی کنید، شانس شما برای دریافت اطلاعات مربوط به خشونت خانوادگی کم است.

هنگامی که در مورد خدمات عمومی گسترده تر فکر کنیم، اوضاع بهتر است، اما به غیر از مسائل دسترسی فیزیکی، مددکارانی وجود دارند که فکر نمی‌کنند برای کار با افراد دارای مشکلات شناختی و ارتباطی قابل توجه مهارت‌های لازم را داشته باشند. زمانی که شما برای سازمانی کار کنید فراتر از وظایف خود عمل می‌کند٬ موضوع نیاز به کار بیشتر با زنان معلول یک مشکل است. اطلاعات موجود در فرمت‌های مختلف یک مسئله است – آنها وجود دارند، اما چطور دست شما به آنها می‌رسد؟ هنوز می‌توان گفت «خیلی سخت است» و به عنوان مثال چند تا از سازمان‌های کم درآمد اجتماعی می‌توانند هزینه خدمات مترجمان ناشنوا را پرداخت کنند؟

موضوع منابع یک مشکل است. من فکر میکنم آگاهی و تمایل بیشتری وجود دارد- که در هر مددکار با مددکار دیگر متفاوت است – اما موانع منابع وجود دارد، مانند اینکه چند پناهگاه فیزیکی قابل دسترسی وجود دارد؟ و در مورد آن چه کاری از دست آنها ساخته است؟

اردیبهشت
۴
۱۳۹۷
الهه‌های چشم کبود
اردیبهشت ۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Domestic violence victim, a young Asian woman being hurt
image_pdfimage_print

Photo:OtnaYdur/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

موارد خشونت خانگی در هند آمار بالایی دارد  و در عین شباهت به بقیه دنیا، شکل‌‌های متنوع و خاص خود را هم دارد. از ازدواج در سن پایین گرفته تا قتل‌های ناموسی و کتک خوردن روزانه و حتی وادار شدن به خودسوزی به دلیل نداشتن جهیزیه کافی.

سال ۲۰۰۶  رنوکا چوودوری، سفیر سابق اتحادیه اروپا برای توسعه زنان و کودکان، اظهار داشت که حدود۷۰ درصد زنان در هند قربانی خشونت خانگی هستند. با این حال آمار او توسط بنیاد خانواده هندوستان مورد بحث قرار گرفت و این بنیاد اعلام کرد که رنوکا، پرونده‌های مرگ برای جهیزیه را هم در آمار خود گنجانده است و آگاهانه از محکومیت‌های حقوقی این پرونده‌ها در دادگاه چشم‌پوشی کرده است.

مرگ‌های ناشی از مشاجره در ارتباط با جهیزیه عروس  به این دلیل رخ می‌دهند که مردان هندی هنگام  ازدواج تقاضای زیادی در مورد جهیزیه عروس دارند. از آنجا که بر اساس طبقه، سطح مالی خانواده و … امکان تامین جهیزیه مورد نظر از سوی  همه خانواده‌ها وجود ندارد، برخی از نوعروس‌ها به دلیل فشارهای داماد و خانواده او مجبور به خودسوزی می‌شوند.

سال ۲۰۱۰ میلادی در هر ۹۰ دقیقه یک مورد مرگ ناشی از مشاجره در ارتباط با جهیزیه عروس گزارش شده است. این مرگ‌ها تنها خودسوزی اجباری (Forced self-immolation) نیستند، بلکه به دلیل فشار خانواده همسر  به نوعی قتل (Murder-immolation) شمرده می‌شوند.

یک تحقیق در سال ۲۰۱۲ میزان خشونت جنسی در هند را یکی از کمترین‌ها در میان کشورهای جهان می‌داند، با این حال ممکن است دلیل آن این باشد که تنها ۱ درصد از قربانیان خشونت جنسی آن را به پلیس گزارش می‌کنند. از سویی بیشترین خشونت جنسی در ازدواج رخ می‌دهد که این موارد هم به دلیل جرم نبودن تجاوز زناشویی در هندوستان گزارش نمی‌شوند.

قانون علیه خشونت خانگی

قانون خشونت خانگی هند با نام «قانون حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی» در سال ۲۰۰۵ تصویب شد. این قانون خشونت خانگی را جرم و از مواردی می‌داند که باید به پلیس گزارش شود. بر اساس قانون هندوستان، خشونت خانگی شامل هر نوع خشونتی است که از سوی اعضای خانواده صورت بگیرد. هرگونه اقدام، بی عدالتی یا مشارکت در خشونت خانگی جرم است. این موارد شامل صدمه زدن یا آسیب رساندن به سلامت، ایمنی، زندگی، اندام یا رفاه فرد، آزار روانی یا جسمی، آسیب رساندن به شخص، یا تمایل به انجام این کار و سوء استفاده جسمی، جنسی، عاطفی و اقتصادی است.

الهههای کبود و فمینیستهای هندی

در تقویم هندی، خدایان زن و پرستش انرژی زنانه موضوعی جدی است. اما این باورها به تازگی مورد تردید قرار گرفته‌اند. دلیل آغاز این بحث‌ کمپین مشهوری بود که یک آژانس فیلمسازی در بمبئی راه انداخت. آگهی آنها شامل تصویرهایی از سه الهه اصلی اسطوره هندو- دورگا (الهه غریبی)، ساراسواتی (الهه یادگیری) و لشکمی(الهه ثروت)-  بود که کبودی‌ها و زخم‌هایی چهره‌های این خدایان معروف را پوشانده بود.

در نسخه ای از این آگهی آمده: «دعا کنید که ما هرگز امروز را نبینیم. امروزه بیش از ۶۸ درصد زنان در هند قربانی خشونت خانگی می‌شوند. به نظر می‌رسد که هیچ زنی نجات نیافته باشد. حتی کسانی که ما نیز دعایشان می‌کنیم.»

این کمپین در جلب نگاه‌ها به مساله خشونت خانگی موفق بود و بسیاری آگهی‌های آن را معنادار و قدرتمند یافتند. البته گروهی هم با آن به شدت مخالف بودند. راجان زد، یک فعال هندو، کمپین را به «بی‌اهمیت‌سازی الهه‌های بسیار قابل احترام» متهم کرد. فمینیست‌ها و فعالان جنبش زنان در هند هم آن را یک کار کم‌ارزش دیدند. آنها معتقد بودند که این کمپین تنها به بخشی از مطالبات مربوط به زنان در موضوع خشونت خانگی پرداخته تا اعتراض‌ها را خاموش کند. برخی از منتقدان احساس می‌کردند که این تبلیغ اگرچه خشونت خانگی را هدف قرار داده، اما دوباره زنان را به زن ایده‌آل در نقش یک الهه تبدیل کرده است. به همین دلیل بود که آنها یک تصویر روزمره و معمولی از زنی را که کتک خورده و پای چشمش سیاه شده، به تصویر الهه‌های کتک‌خورده ترجیح می‌دادند.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

زنان آسیب دیده امارات در برابر قانون

فرانسه؛ کشوری که زنان جوانش بر اثر خشونت خانگی می‌میرند

خشونت خانگی در آلمان

الهه در مقابل فاحشه

پروفسور بریندا بوزو در مقاله‌ای در برابر الهه سازی از زنان هند می‌ایستد و می‌نویسد: «اگر به جای این الهه‌ها یک فاحشه تصویر می‌شد، آیا جامعه برای او ارزشی قائل بود که نجاتش دهد؟ و چرا او به این شکل پدرسالارانه نیاز به نجات یافتن دارد؟»

یک بار هم رییس ایالتی در جنوب از سوی پیروان حزبش به عنوان مریم باکره به تصویر کشیده شد. الهه سازی از زنان برجسته و قدرتمند در عرصه فیلم، موسیقی و سیاست هند، از فرهنگ پرستش الهه‌ها می‌آید. در جنوب هند، فیلم‌هایی در مورد الهه‌های اساطیری خشمگین که مردان را برای سوء‌استفاده از زنان مجازات می‌کنند بیننده زیادی دارد. اغلب روستاها یک «فرقه مادری» دارند که الهه‌های محلی را می‌پرستند و در هر گونه اپیدمی مانند شیوع اسهال، از او طلب بخشش می‌کنند.

از زمان استقلال هند، تصویر مادر هند، الهام بخش صنعت چاپ بود تا زن را به عنوان الهه کپی کند. تصویر الهه یک تصویر راحت و قابل درک برای مردان و زنان است، اما شاید استراتژی فمینیستی درستی نباشد. این مساله از آن روست که یک شاخه از فمینیسم به وسیله مصرف‌کنندگان هدایت می شود و زنان را به عنوان الهه‌های پاک، باکره و اهلی‌شده و با  لباس سنتی تصویر می‌کند و زنان فقیر و کسانی را که لباس‌های سنتی هندو نمی‌پوشند، حذف می‌کند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

تقصیر خودته!

چند استند‌آپ کمدی هم تلاش کردند تا خشونت خانگی را در فرهنگ هند به چالش بکشند.

«تقصیر توست» ویدئویی است که زنان بازیگر خندان را در لباس‌های غربی مانند دامن کوتاه و شلوارک نشان می‌دهد تا با زبان طنز، موضوع سرزنش زنان را به خاطر خشونتی که به آنها می‌شود، مورد انتقاد قرار دهد. گروه کمدی «آل ایندیا بک هود»، زنانی را نشان می‌دهد که خودشان را به خاطر لباس پوشیدن، سر کار رفتن و دیر به خانه برگشتن سرزنش می‌کنند و در حالی که سر و صورتشان کبود است تکرار می‌کنند: تقصیر خودته!

گروهی می‌گویند بحث در مورد «الهه‌های چشم کبود» و یا «تقصیر خودته» تنها مختص زنان مدرن و تحصیل‌کرده در شهرهای هند است. گروه دیگری اما معتقدند که قایل شدن تفاوت‌های طبقاتی بین زنان مرفه و فقیر در موضوع خشونت خانگی ناعادلانه است.

یک بازیگر نقش مکمل در ویدیوی مورد بحث می‌گوید: «غیرمنصفانه است که فرض کنیم که در جهان انگلیسی‌زبان تجاوز و آزار وجود ندارد.»

واقعیت این است که برخی از موضوعاتی که در رسانه‌های هندی مطرح می‌شوند، «مسائل اصلی فمینیسم شهری و بی توجه به طبقه و کلاس» هستند. با این حال به دلیل تعداد زیاد موارد خشونت و جنایت علیه زنان در هند، صرف طرح مساله خشونت علیه زنان در چنین جامعه‌ای اهمیت بسیار دارد.

اردیبهشت
۴
۱۳۹۷
یک راهکار خاص برای اثرگذاری بر فرایند قانون‌گذاری در حوزه‌ی خشونت خانگی
اردیبهشت ۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Photo: 	gwolters/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: gwolters/depositphotos.com

اسفندیار کیانی

در نوشته پیشین به یکی از جنبه‌های چالش‌برانگیز فرایند قانون‌گذاری در ایران اشاره کردیم.

همان‌طور که گفته شد برای تعامل سازنده با شورای نگهبان سازمان‌های مردم‌نهاد باید با بهره‌ گرفتن از ظرفیت‌های بالقوه‌ی نهادهای مردمی-مذهبی، مانند مراجع و …، شانس تصویب نهایی قوانین از سوی شورای نگهبان را بالاتر ببرند. البته این مساله به همین سادگی نیست که اگر پیش‌نویس قانونی مبتنی بر فتوایی بود، پس فقهای شورای نگهبان آن را «بدون برو برگرد» قبول کنند. مشارکت نهادهای مذهبی و مردمی بایستی در یک بستر مستمر و واقعی اتفاق بیفتد و همکاری و هم‌افزایی هر دو طرف برای این منظور ضروری است.

اما در کنار تعامل سازنده با شورای نگهبان می‌توان به راهکارهای دیگری نظیر صدور آرا مبتنی بر هنجارهای حقوق بشری در دادگاه‌ها اشاره کرد. همان‌طور که می‌دانیم، آرای دادگاه‌های عالی و حتی در برخی موارد آرای دادگاه‌های تجدید نظر می‌توانند حسب نظام‌های حقوقی، مولِّد قانون باشند.

در واقع در نظام حقوقی “کامن لا” (Common law)  که به نظام رویه‌ی قضایی و سابقه‌ی قضایی هم معروف است (نوعی نظام حقوقی که از سال ۱۰۶۶ میلادی به بعد توسط دادگاه‌های شاهی انگلستان ایجاد شد)، رای دادگاه هم‌سنگ قانون است.

در ایران هم ایجاد «رویه» می‌تواند آغازگر فرایند تغییر و به‌روزرسانی قوانین باشد و ناگفته پیداست که هر رایی در هر دادگاهی می‌تواند در فرهنگ‌سازی برای احترام به حقوق قربانیان خشونت و مبارزه با خشونت خانگی موثر باشد.

برای رسیدن به این هدف اما به قضات شجاعی نیاز است که آشنا به مسایل فنی در خصوص خشونت خانگی نیز باشند. هر چند در کنار داشتن شجاعت و آگاهی در علم قضاوت، باید دید آیا در نظام حقوقی ایران می‌توان قوانین جاری را طوری تفسیر کرد که متضمن هنجارهای حقوق بشری و به‌ طور خاص در راستای مبارزه با خشونت خانگی باشند یا خیر؟ حکم

به بیان ساده‌تر، آیا به لحاظ قانونی امکان دارد از طریق صدور آرای حقوق بشری در نظام حقوقی ایران به ایجاد فرهنگ جدیدی برای مبارزه با خشونت خانگی پرداخت و اگر پاسخ مثبت است، چه راه‌هایی برای نیل به این مقصود وجود دارد؟

ماده‌ی ۹ قانون مدنی در ایران مقرر می‌دارد که: «مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد در حکم قانون است.»

درباره این ماده شرح‌های متعددی نوشته شده است[۱] اما آنچه مسلم است نص صریح قانون در«هم‌سنگ» شمردن قوانین داخلی با تعهدات بین‌المللی دولت ایران است. بر این اساس قدر متیقن این است که می‌توان در آرا به قوانین بین‌المللی و معاهدات حقوق بشری که دولت ایران به آن‌ها پیوسته است، استناد کرد. مثلا در رایی که ضمیمه این نوشته است، قاضی دادگاه بر خلاف تفسیر رایج و سنتی از نهاد فقهی-قانونی «تمکین»، با استناد به اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی-سیاسی (۱۹۶۶) و با تفسیری موسع، امکان حمایت از حقوق قربانی خشونت خانگی را فراهم آورده است.

نکته‌ی مهم دیگر درباره این رای این است که قاضی با توجه به امکانات موجود در قوانین ایران، با تفسیری که از ماده‌ی ۱۱۱۵ قانون مدنی[۲] ارائه داده است، از قربانی خشونت خانگی حمایت کافی را به عمل آورده است.

همان‌طور که می‌دانیم در حقوق بین‌الملل اصلی وجود دارد تحت عنوان “اصل تداوم دولت ها” که بر اساس آن تعهدات دولت‌ها صرف نظر از اتفاقات سیاسی و تغییرات داخلی تداوم و استمرار خواهد داشت مگر اینکه دولتی صریحاً تعهد پیشینی خود را با در نظر گرفتن شرایط، لغو کند.

بر این اساس میثاق بین‌المللی حقوق مدنی-سیاسی (۱۹۶۶) -و ماده‌ی مورد استناد این حکم-[۳] با اینکه پیش از انقلاب اسلامی به امضای نماینده ایران رسیده است، هنوز همسنگ قوانین داخلی است و ایران، متعهد به آن. بنابراین این سند می‌تواند مستند آرای دادگاه‌ها قرار بگیرد.

قاضی پرونده موضوع این بحث نیز با درک درست از یکی از مصادیق خشونت خانگی یعنی توهین و خشونت کلامی، برای اولین بار در نظام حقوقی ایران در خصوص یک پرونده‌ی خشونت خانگی در کنار اسناد بین‌المللی از ظرفیت‌های موجود در قانون داخلی هم استفاده کرده است. روشی که شاید بهترین راه برای ایجاد یک فرهنگ قضایی برای مبارزه با خشونت خانگی باشد.

باید به خاطر داشت که «تغییر» به طور کلی و تغییر قوانین به طور خاص نمی‌تواند از خارج از بدنه‌ی یک نظام حقوقی و از بیرون تحمیل شود. تغییرات پایا و ماندگار عموما از درون یک پارادایم یا سیستم سرچشمه میگیرند و در این راستا قضات با توجه به قدرتی که دارند می‌توانند گام‌های بلند و موثری برای بهبود شرایط و تغییر وضع موجود برای محافظت از قربانیان خشونت خانگی بردارند.

با توجه به موارد مذکور در این نوشته یعنی امکان استفاده از ظرفیت‌های بالقوه‌ی قانونی در ایران و همین‌طور امکان قانونی استناد به اسنادی چون میثاق بین‌المللی حقوق مدنی-سیاسی، کنوانسیون حقوق کودک و …، می‌توان امید داشت که با تعامل سازنده با قضات و آموزش ایشان، ابتدا فرهنگ قضایی در خصوص پرونده‌های خشونت خانگی بهبود یابد و سپس قانون در این راستا اصلاح شود. چنین تغییراتی اما بر خلاف فشارهای بیرونی، عمدتا با پذیرش و دیده‌ی قبول مواجه می‌گردند. این تغییرات درون-پارادایمی یا اُرگانیک، حساسیت و مقاومت را در بدنه‌ی حاکمیت و نظام حقوقی بر نمی‌انگیزند -برخلاف تغییرات تحمیلی خارجی- و راحت‌تر به عنوان بخشی از یک نظام حقوقی پذیرفته می‌شوند.

اگر حفاظت از حقوق قربانی و جرم‌انگاری رفتارهای مصداق خشونت خانگی هدف غایی کُنش‌گری (Activism) است، روش‌هایی از این دست راهگشاتر و مفیدتر خواهند بود.

[۱]  برای نمونه برخی از حقوق‌دانان مدعی برتری تعهدات بین‌المللی ایران نسبت به قوانین داخلی هستند. نک. محمد جواد شریعت باقری، “برتری معاهدات بین المللی نسبت به قوانین عادی”، مجله تحقیقات حقوقی، زمستان ۱۳۹۰، شماره ۵۶، صص. ۲۷۹-۳۰۵

[۲] «اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد، زن می‌تواند مسکن علی‌حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه‌ی ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده‌ی شوهر خواهد بود.»

[۳] ماده‌ ۱۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی-سیاسی: «۱- هیچ‌کس‌ نباید در زندگی‌ خصوصی‌ و خانواده‌ و اقامتگاه‌ یا مکاتبات‌ مورد مداخلات‌ خودسرانه‌ (بدون‌ مجوز) یا خلاف‌ قانون‌ قرار گیرد و همچنین‌ شرافت‌ و حیثیت‌ او نباید مورد تعرض‌ غیرقانونی‌ واقع‌ شود. ۲- هر کس‌ حق‌ دارد در مقابل‌ این‌ گونه‌ مداخلات‌ یا تعرض‌ها از حمایت‌ قانون‌ برخوردار گردد.»

اردیبهشت
۳
۱۳۹۷
جامعۀ ناشنوای ایران، فناوری‌ها و رسانه‌های تصویری
اردیبهشت ۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
تلویزیون-و-زبان-اشاره
image_pdfimage_print

Photo: //medn.me/qdt4hw

در تعطیلات نوروز امسال با بالاگرفتن هیجان مردم برای تماشای برنامه‌های تلویزیونی محبوب همچون «کلاه‌قرمزی»، بار دیگر جامعۀ ناشنوا درخواست خود مبنی بر حق استفادۀ برابر از رسانۀ ملی را اعلام کرد و گرچه همچنان در این راه مسیر طولانی پیش روی خود می‌بیند، اما پیروزی‌هایی هم به دست آورد، از جملۀ آنها دسترسی به بعضی برنامه‌ها از طریق زیرنویس بود. گرچه خدمات زیرنویس نه از تلویزیون ملی که با کار داوطلبانۀ بعضی افراد و از طریق کانال‌های تلگرام انجام شد. این یادداشت با نگاهی به تغییرات اخیر به موضوع تلویزیون  و فناوری‌های تصویری و نقش آن در جامعۀ ناشنوای ایران می‎پردازد.

محرومیت

یکی از معانی دورافتادگی و محرومیت با مفهوم دوری جغرافیایی از مرکز به ذهن تداعی می‌شود، دور ماندن از تغییرات فرهنگی، هنجارها و اطلاعات و امکانات تازه در «مرکز» است که به مرور باعث محرومیت‌های گستردۀ دیگر در حوزه‎های مختلف زندگی افراد می‌شود. وضعیت ناشنوایان در ایران تا سالهای طولانی شبیه وضعیت زندگی افراد در نقاط دورافتادۀ جغرافیایی بوده است، با اینکه بسیاری از آنها در شهرهای بزرگ و پرجمعیت با امکانات متوسط به بالا زندگی کرده‌اند. زیرا همواره دسترسی آنها به اطلاعات و مفاهیم رایج در جامعه یک دسترسی محدود و پر از مانع بوده است. رادیو، تلویزیون و سینما بدون زیرنویس یا مترجم برای ناشنوایان کارایی ندارد. همچنین به دلیل مشکلات و بحرانهای آموزش، بسیاری از ناشنوایان با روزنامه، مواد چاپی و متن اخبار و گزارش‌ها به زبان فارسی هم غریبه‏ مانده‌اند. تا دهۀ اخیر هم به جز رادیو-تلویزیون رسمی و کتاب و مطبوعات رسمی، منبع دیگری در کشور موجود نبود که افراد از طریق آن به دنیای اطلاعات و هنر و دانش و سرگرمی وصل شوند.

انزوا در خانواده

بسیاری از ناشنوایان تجربه‎ها و خاطرات تلخی از جمع خانواده و فامیل در حضور تلویزیون دارند. زمان پخش برنامه‎های پرطرفدار تلویزیونی همۀ خانواده با علاقه و هیجان آن برنامه را باهم تماشا می‎کنند، بحث می‌کنند و گاه می‌خندند. اگر عضو ناشنوا از آنها بخواهد موضوع برنامه را برایش ترجمه کنند گاهی چند جملۀ مختصر دریافت می‎کند و گاهی هم با عصبانیت و بی‎حوصلگی اعضای خانواده مواجه می‎شود. دلیل این وضعیت گاهی به ناآشنا بودن اعضای خانواده با زبان اشاره و نابلدی آنها مربوط است، و اینکه ترجمۀ همزمان کار آسانی نیست و گاهی نیز مستقیماً به تبعیض ساختارمند علیه ناشنوایان مربوط است؛ به این ترتیب که افراد شنوا گمان می‎کنند لازم نیست عضو ناشنوای خانواده هم به طور برابر از همۀ موضوعات باخبر باشد یا مثلاً شاید موضوعات پیچیده‌تر را نفهمد و از این رو برای توضیح موضوعات مختلف به او تلاشی نمی‎کنند.

فرزندان شنوا

در مورد والدین ناشنوا وضعیت خانوادگی پیچیدگیهای دیگری هم دارد. پدر یا مادر ناشنوا عموماً از فرزندان شنوای خود در امور مختلف کمک می‌گیرند. مهمترین کمک فرزندان ترجمۀ برنامه‌های تلویزیونی مورد علاقه و نیز همراهی با آنها در مراجعات پزشکی و اداری مختلف است. درواقع فرزندان این نوع خانواده‌ها پل ارتباطی والدین خود با جامعۀ بزرگتر هستند. این فرزندان به دلیل آنکه زبان اشاره را از نوزادی با پدر و مادر خود همچون یک زبان مادری یاد گرفته‎اند، تسلط بالایی به زبان اشاره دارند. همچنین به زبان گفتاری محیط (فارسی، ترکی، کردی، عربی، بلوچی،…) هم به خوبی مسلط هستند. به همین دلیل فرزندان شنوای پدرومادر ناشنوا مترجمان کارآمدی هستند، اما مشکلات بسیاری نیز در این وضعیت وجود دارد. این افراد چون از کودکی نقش کمک‌رسان به پدرومادر خود را ایفا کرده‌اند فشارهایی بسیار بیشتر از کودکان دیگر متحمل می‎شوند. وابستگی ناشنوایان به افراد شنوای خانوادۀ خود بسیار شدید است و همین امر مشکلات زیادی، گاهی عاطفی و گاهی حقوقی پیش می‎آورد. تفکر قابل قبول و رایج این است که هر فرزندی که شنواست وظیفه دارد به والدین ناشنوای خود خدمات‌رسانی کند و این موضوع باری سنگین به دوش آنان است.

زبان اشارۀ طبیعی

حضور مترجم زبان اشاره در تلویزیون در بسیاری کشورها سالهاست رواج یافته است. در ایران نیز در اواخر دهۀ هفتاد، برای اولین بار مترجم زبان اشاره در تلویزیون سراسری ایران، شبکۀ دو، برنامۀ خانواده ظاهر شد. این امر شاید رویداد مهمی برای جامعۀ ناشنوایان به شمار می‌رفت اگر شخصی که ترجمه همزمان را انجام می‌داد از زبان اشارۀ طبیعی قابل فهم برای ناشنوایان استفاده می‌کرد و نه «فارسی اشاره‌ای» که نوعی تغییر دادن آوا به تصویر است بدون آنکه راحت و روان برای ناشنوا قابل فهم باشد. اخبار ناشنوایان نیز  ـ که بیشتر مورد علاقۀ افراد شنوای ایران است- تاکنون عملاً کمک چندانی به اطلاع‏رسانی به ناشنوایان نکرده زیرا نظام جملات در این برنامه طبق دستور زبان فارسی است. به این ترتیب که گوینده، جملات فارسی را با معادل‏‌هایی در زبان اشاره جایگزین می‌‏کند. این شیوه یک شیوۀ مصنوعی است و با زبان اشارۀ طبیعی ناشنوایان همخوانی ندارد.

تغییرات جدید و همبستگی بیشتر

همانطور که گفته شد عدم دسترسی به آموزش برابر و غیرقابل فهم بودن برنامه‌های تلویزیونی مانع اصلی دستیابی ناشنوایان به اطلاعات و مسائل روز بوده و این عدم دسترسی موجب محرومیت‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی در این جامعه شده است. اما این وضعیت در دهۀ اخیر با تکنولوژی‌ها و امکانات جدید رو به تغییر است. ناشنواهائی که از موبایل و کامپیوتر و اینترنت استفاده می‌کنند با علاقه از این امکان برای افزایش سطح آگاهی خود بهره می‌گیرند و تعداد آنها به سرعت رو به افزایش است. اخیراً  اپلیکیشن تلگرام در میان ناشنوایان بسیار طرفدار پیدا کرده و بسیاری از نخبگان و فعالان ناشنوا از آن برای ضبط و پخش سریع ویدئوهایی به زبان اشاره استفاده می‌کنند. درواقع کمبود امکانات آموزش رسمی در کشور، تا حدی به شیوه‎های غیررسمی جبران می‌شود. شاید یکی از دلایلی که سرانجام ناشنوایان توانستند حرف خود را به جامعۀ شنوا، فعالان حقوق معلولان و سرانجام به مسئولان برسانند همین امر بوده باشد. زیرا اینترنت و برنامه‎های ضبط و پخش آسان فیلم، تحول بزرگ و مثبتی برای زبان اشارۀ ایرانی و هویت‎شناسی ناشنوایان ایران ایجاد کرده است و ناشنوایانی که به دلیل دور بودن از یکدیگر امکان مکالمه و ارتباط نداشته‌‏اند، اکنون می‏‌توانند از گوشه و کنار با هم از مشکلات خود سخن بگویند و همین به همبستگی بیشتر آنها و پیشرفت زبانی و اجتماعی آنها کمک می‎کند.

چشم‌انداز آینده

جامعۀ ناشنوا درحال تلاش و تکاپو است که حق دسترسی به مترجم حرفه‌ای زبان اشاره را هم برای امور شهروندی و هم در تلویزیون به دست آورد. تلاش دیگر این جامعه در راستای معرفی و به رسمیت شناختن «زبان اشارۀ طبیعی» به جای «فارسی اشاره‌ای» است. زیرا همانطور که گفته شد فارسی اشاره‌ای زبانی طبیعی نیست و درک آن دشوار است.

استخدام مترجم حرفه‌ای از یک سو و مطالبۀ زیرنویس فارسی برای برنامه‌های پرطرفدار دو مسیری است که جامعۀ ناشنوا برای احقاق حقوق شهروندی خود در پیش گرفته است. تکنولوژی‌های جدید زبانی و زبانشناسی به راحتی می‎توانند امکان زیرنویس برنامه‎های تلویزیونی و سینمایی را برای ناشنوایان فراهم آورند تا وابستگی آنان به افراد شنوا برای درک برنامه‎های تلویزیونی کاهش یابد. تنها مسئله ایجاد اراده به تغییر و بهبود اوضاع در سازمان‌های مرتبط با امور ناشنوایان است.

فروردین
۳۰
۱۳۹۷
راهنمای «فرهنگ تجاوز» برای مردان محترم
فروردین ۳۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Simple graphic of a male hand grabbing a female buttocks, sexual harassment concept
image_pdfimage_print

Photo: rudall30/ depositphotos.com

نوشته زارن برنت Zaron Burnette در هافینگتن پست

ترجمه: امید رضایی 

مقدمه مترجم: همه ما مردان در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که به طور پیش‌فرض به ما امتیازهایی داده که نیمی از جامعه از آن بی‌بهره و حتی قربانی آن‌ است. ممکن است ما در به‌وجود آمدن این امتیازها نقشی نداشته باشیم و فقط آن را به ارث برده‌ باشیم. اما به‌هرحال از آن‌ها بهره می‌بریم. واقعیت این است که ما نمی‌توانیم برای هم‌دردی یا همراهی با نیم دیگر جامعه، آن امتیازها را از خودمان سلب کنیم. ولی تا زمانی که علیه ساختارهایی که به پدید آمدن آن امتیازها انجامیده‌اند نشوریم، به تداوم آن‌ها کمک می‌کنیم. امنیت نسبتا مطلق ما و ناامنی پیوسته محیط برای زنان، یکی از این امتیازهاست، امتیازی که به‌لطف آن‌چه این‌جا «فرهنگ تجاوز» نامیده شده، به ما داده شده، فقط چون مرد هستیم. تا وقتی علیه این فرهنگ وارد عمل نشویم، صدای‌مان را بلند نکنیم و دیگر مردان را به دست‌برداشتن از آن وانداریم، ما بخشی از این فرهنگیم و به تداوم آن کمک می‌کنیم. در نگاه ساختاری حاکم بر این متن، راستش اهمیت چندانی ندارد که خودمان متجاوز باشیم یا نباشیم.

Zaron Burnett

اگر مرد هستید، بخشی از فرهنگ تجاوزید. می‌دانم. به‌نظر خیلی خشن می‌آید. شما لزوما متجاوز نیستید، اما سبب تداوم گرایش‌ها و رفتارهایی می‌شوید که معمولا از نوعی فرهنگ تجاوز ریشه می‌گیرند.

شاید دارید فکر می‌کنید «هی! صبر کن! تو اصلا من را نمی‌شناسی رفیق! اگر می‌خواهی بگویی من به نوعی طرفدار تجاوزم، حالت را می‌گیرم! من این‌طور نیستم!»

کاملا متوجهم که چه احساسی دارید. وقتی کسی به من گفت من بخشی از فرهنگ تجاوز هستم، من هم دقیقا همین احساس را داشتم. وحشتناک است. اما فقط تصور کنید که هرجای جهان می‌روید، این ترس را داشته‌باشید که به شما تجاوز شود، بدتر نیست؟ فرهنگ تجاوز به زندگی هرکسی که به نوعی در آن دخیل است گند می‌زند. اما گرفتار اصطلاحات نشوید. روی کلماتی که ناراحت‌تان می‌کنند تمرکز نکنید و چیزی را که این کلمات می‌خواهند نشان دهند نادیده نگیرید. مشکل عبارت «فرهنگ تجاوز» یا Rape Culture نیست. مشکل، واقعیتی است که این عبارت توضیحش می‌دهد.

مردان عامل فرهنگ تجاوزند و با آن مدارا می‌کنند

تجاوز کردن در انحصار مردان نیست و زنان تنها قربانیان نیستند – مردان به مردان تجاوز می‌کنند، زنان هم به مردان تجاوز می‌کنند – اما چیزی که تجاوز را به «مساله‌ای مردانه» و مشکل ما تبدیل می‌کند، این واقعیت است که ۹۹ درصد تجاوزهای گزارش‌شده [در امریکا] توسط مردان انجام می‌شود.

شما چطور بخشی از فرهنگ تجاوز به شمار می‌آیید؟ از گفتنش نفرت دارم، اما دلیلش این است که «شما یک مرد هستید».

وقتی در تاریکی شب‌ از یک پارکینگ رد می‌شوم و زنی را می‌بینم که به سمت من می‌آید، هر کاری که به نظرم مناسب است می‌کنم تا او را از حضور خودم آگاه کنم، به این ترتیب که اولا او را نمی‌ترسانم، ثانیا به او فرصت می‌دهم که احساس امنیت و راحتی کند و ثالثا اگر ممکن است، به شیوه‌ای به‌وضوح دوستانه به او نزدیک می‌شوم تا او متوجه شود که من یک «تهدید» نیستم. این کارها را می‌کنم چون یک مَرد هستم.

اساسا به هر زنی که در خیابان، آسانسور یا هرجای دیگری می‌بینم به شکلی نشان می‌دهم که او با [حضور من] در امنیت است. من فقط می‌خواهم او همان‌قدر احساس راحتی کند که من. من پذیرفته‌ام که هر زنی که در فضای عمومی با من روبرو می‌شود، من را نمی‌شناسد، به این ترتیب تنها چیزی که می‌بیند یک مرد است که به‌طور کاملا اتفاقی نزدیک اوست. من باید درک او از فضا و این را که حضور من ممکن است باعث شود او احساس آسیب‌پذیری کند،‌ به یاد داشته باشم. فاکتور کلیدی همین است: آسیب‌پذیری.

شما را نمی‌دانم، اما من وقت زیادی از زندگی‌ام را صرف احساس آسیب‌پذیر بودن نمی‌کنم.. اما دریافته‌ام که زنان بخش بسیار زیادی از زندگی اجتماعی‌شان را با احساس همیشه‌ حاضر و اجتناب‌ناپذیر آسیب‌پذیری می‌گذرانند. درباره‌اش فکر کنید. تصور کنید همیشه احساس خطر می‌کنید، مثل این که پوست‌تان شیشه‌ای باشد.

ما به عنوان مرد مدرن، برای درک خطر، باید به دنبال آن برویم. برای تجربه خطر، سراغ ماجراجویی و یا ورزش‌های افراطی می‌رویم. ما از حس آسیب‌پذیری‌مان یک بازی می‌سازیم. این تفاوت جهان از دید مردان و زنان است. (روشن است که جمعیت پرشوری از زنان ورزش‌کار و بدن‌ساز حرفه‌ای وجود دارد، اما به‌هرحال زنان برای ترشح آدرنالین حتما لازم نیست سراغ ورزش‌های خطرناک بروند.)

حالا، من به اندازه یک شات الکل با مرگ فاصله دارم. من ورزش می‌کنم و می‌توانم بگویم بدن آماده‌ای دارم؛ به این معنی‌ که وقتی شب‌ها تنها بیرون می‌روم، به ندرت نگران امنیتم هستم. بیشتر مردان می‌دانند منظورم دقیقا چیست و بیشتر زنان هیچ تصوری از این حس ندارند – این که هرجایی از جهان که دوست دارید بروید، در هر زمانی از روز یا شب، و احساس نکنید که مشکلی خواهی داشت؛ در واقع بیشتر زنان تجربه‌ای دقیقا برعکس دارند.

یک زن باید دائم به این فکر کند که کجا می‌رود، چه وقتی از روز است، کِی به مقصد می‌رسد و کِی باید برگردد، چه روزی از هفته است، اگر احیانا در نقطه‌ای از این جابجایی تنها بماند و … . فهرست این نکته‌های قابل تأمل می‌تواند ادامه پیدا کند، گسترده‌تر از آن‌چه من و شما بتوانیم تصور کنیم. حقیقتش من نمی‌توانم درک کنم که چطور ممکن است مجبور باشم به این همه چیز فقط درباره مراقبت از خودم در هر لحظه از زندگی فکر کنم.

من از آزادی‌ام لذت می‌برم، از این که هر وقت اراده کنم بیرون می‌روم، روز یا شب، در هوای بارانی یا آفتابی، در حاشیه یا مرکز شهر. ما مردان از نعمت ویژه آزادی جابه‌جا شدن و آزادی انتخاب بهره‌مندیم. برای فهمیدن فرهنگ تجاوز، به یاد داشته باشید که دست کم نیمی از جمعیت جهان از این آزادی برخوردار نیست.

به همین دلیل است که من ابایی ندارم به خودم زحمت بدهم از زبان بدن به روشنی استفاده کنم و طوری رفتار کنم که به یک زن کمک کند ترس و هر حس دیگر مربوط به آن را به حداقل برساند. به شما هم توصیه می‌کنم همین کار را بکنید. این واقعا کمترین کاری است که هر مردی در فضای عمومی می‌تواند انجام دهد تا جهانی که با هم تقسیمش می‌کنیم، به زنان حس راحتی بیشتری بدهد. ملاحظه زنان و فضای آن‌ها را بکنید.

شاید فکر کنید این منصفانه نیست که ما مجبور باشیم رفتار بیمارگونه مردان دیگر را جبران کنیم. می‌دانید، حق با شماست. این منصفانه نیست، ولی آیا این تقصیر زنان است؟ یا تقصیر مردانی که رفتار وحشتناکی دارند و جهان را برای بقیه ما به جای بدی تبدیل می‌کنند؟ اگر این حس نبود انصاف چیزی است که شما را آزار می‌دهد، از مردانی خشمگین شوید که باعث می‌شوند شما و حضور شما زیر سوال برود.

زیرا وقتی قرار است زنان در مورد مردی حدس بزنند، باید در نظر بگیرند که شما قادر به انجام هرکاری هستید که یک مرد قادر به انجام آن است. متاسفانه این به این معنی است که همه مردان باید براساس بدترین نمونه‌هاشان قضاوت شوند. اگر فکر می‌کنید این نوع تعمیم مزخرف است، به این فکر کنید که در برابر یک مار که در حیات وحش با آن برخورد می‌کنید، چه واکنشی نشان می‌دهید؟ [مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد!]

با هر ماری مثل یک «مار» [سمی] رفتار می‌کنید، درست است؟ نه، این تعمیم بی‌جا نیست، بلکه به رسمیت شناختن توانایی یک حیوان است و آسیبی که می‌تواند بزند، آن هم طبق قواعد ساده تنازع بقا. از آن‌جا که شما یک مرد هستید، زنان باید مثل یک «مرد» با شما برخورد کنند.

ترس کاملا منطقی و قابل فهم از مردان، در حوزه مسئولیت شماست. شما آن را به‌وجود نیاورده‌اید. اما اتوبان‌ها را هم شما نساخته‌اید. برخی از چیزهایی که شما از جامعه به ارث می‌برید خوبند و برخی به فرهنگ تجاوز تعلق دارند.

از آن‌جا که هیچ زنی نمی‌تواند از روی ظاهر به طور دقیق در مورد شما یا نیت‌های‌تان قضاوت کند، شما را مثل هر مرد دیگری در نظر خواهد گرفت. در ۷۳ درصد موارد، زنان کسی را که به آن‌ها تجاوز کرده می‌شناسند. با این حساب، وقتی یک زن نمی‌تواند به کسی که می‌شناسد اعتماد کند و قصدش را تشخیص دهد، چطور انتظار دارید که شما را که کاملا بیگانه هستید، درست ارزیابی کند؟ پیشگیری از تجاوز فقط این نیست که زنان به زنان یاد بدهند که چطور مورد تجاوز قرار نگیرند، بلکه این هم هست که مردان مرتکب تجاوز نشوند.

پیشگیری از تجاوز، درباره این واقعیت است که مردان باید بفهمند که «نه» به معنی «بله» نیست؛ که وقتی زنی چون مست یا تحت تاثیر مواد مخدر یا دارو است نمی‌تواند پاسخ صریح بدهد، به معنی «بله» نیست؛ که صرف در رابطه بودن به معنی «بله» همیشگی نیست. به‌جای تمرکز بر این که چطور این زن می‌تواند از تجاوز جلوگیری کند یا این که چطور فرهنگ تجاوز باعث می‌شود یک مرد بی‌گناه مظنون به‌نظر برسد، باید روی این تمرکز کنیم که ما مردان چطور می‌توانیم مانع وقوع تجاوز شویم، چطور ساختارهایی که تجاوز را نادیده می‌گیرند از کار بیندازیم و رویه‌هایی را که با تجاوز مدارا می‌کنند عوض کنیم.

از آن‌جا که شما بخشی از این فرهنگ هستید، باید بدانید که فرهنگ تجاوز چیست

به تعریف وبسایت مرکز زنان دانشگاه مارشال:

«فرهنگ تجاوز محیطی است که در آن تجاوز متداول است، خشونت جنسی علیه زنان عادی‌سازی شده است و در رسانه‌ها و فرهنگ عمومی توجیه می‌شود. فرهنگ تجاوز از طریق زبان زن‌ستیز، شی‌انگاری بدن زنان و افسانه‌ای کردن خشونت جنسی تداوم می‌یابد و به این ترتیب جامعه‌ای می‌سازد که حقوق و امنیت زنان را نادیده می‌گیرد.»

به دلایل روشنی، وقتی برای اولین بار زنی به من گفت که بخشی از فرهنگ تجاوز هستم، می‌خواستم مخالفت کنم. مثل خیلی از شما می‌خواستم بگویم «هی! من این‌طور نیستم.» اما به جای آن، گوش دادم. بعدها با نویسنده‌ زنی که برایش احترام قائلم وارد گفت‌وگو شدم. از او خواستم که برایم مقاله‌ای بنویسد و در آن فرهنگ تجاوز را برای من و خوانندگان مرد توضیح دهد. او دیگر به ایمیل‌های من پاسخ‌ نداد.

اول دلخور شدم و وقتی معلوم شد که اصلاً قصد پاسخ دادن ندارد، حتی عصبانی هم شدم. خوشبختانه یاد گرفته‌ام که هنگام احساس خشم و عصبانیت نباید پاسخ داد. رعد، تحسین‌برانگیز است، ولی آن‌چه که باعث تداوم زندگی می‌شود، باران است. اجازه دادم آن طوفان بگذرد و در مورد آن فکر کردم. قدم زدم. به نظر می‌رسد قدم زدن همیشه فکرهایم را واضح‌تر می‌کند.

چند چهارراه دور از خانه، به خود آمدم. اگر فرهنگ تجاوز برایم این‌قدر مهم است، خودم باید بفهمم که دقیقا چیست. هیچ زنی وقتش را به من بدهکار نیست، آن هم فقط به‌خاطر این که من می‌خواهم در مورد چیزی یاد بگیرم که او به‌طور تجربی آن را می‌فهمد. هیچ زنی نباید احساس کند مجبور است برای من فرهنگ تجاوز را توضیح بدهد، فقط به‌خاطر این که من می‌خواهم در مورد آن بدانم. هیچ زنی هیچ چیز به من بدهکار نیست. دیدم که چطور میلم به این که یک زن متقاعدم کند افول کرد. حتی کنجکاوی‌ام، چیزی که همیشه به‌ آن افتخار کرده‌ام، تحت تاثیر همان پیش‌فرض مردمحوری بود که هیزم آتش فرهنگ تجاوز است. انتظار داشتم راضی‌ام کنند. این رویه خودش یک مشکل است. شروع کردم به خواندن و آنقدر مطالعه کردم که فهمیدم فرهنگ تجاوز یعنی چه و من چه نقشی در آن دارم.

مثال‌هایی از فرهنگ تجاوز:

  • سرزنش قربانی («خودش می‌خواست!» [یا «کرم از خود درخت است»]
  • کم اهمیت جلوه دادن آزار جنسی [«حالا یه دستی به‌ت زده، مگه چی شده؟»[
  • جوک‌های واضح جنسی
  • تحمل و مدارا در برابر آزار جنسی
  • آمار نادرست گزارش‌های تجاوز را توی بوق کردن
  • بررسی علنی پوشش، شرایط روانی، انگیزه‌ و گذشته قربانی
  • خشونت جنسیتی بی‌مورد در سینما و تلویزیون
  • تعریف «مردانگی» به‌ سلطه‌گری و از نظر جنسی مهاجم
  • تعریف «زنانگی» به سلطه‌پذیری و از نظر جنسی منفعل بودن
  • تحت فشار گذاشتن مردان برای «فاتح بودن»
  • تحت فشار گذاشتن زنان برای این که «سرد» به‌نظر نیایند
  • این ادعا که فقط به زنان بی‌قیدوبند تجاوز می‌شود
  • این ادعا که به مردان تجاوز نمی‌شود یا فقط به مردان «ضعیف» تجاوز می‌شود
  • سرباز زدن از جدی گرفتن اتهام‌ تجاوز
  • یاد دادن به زنان که مورد تجاوز قرار نگیرند به‌جای یاد دادن به مردان که تجاوز نکنند

به سرعت می‌توان دریافت که فرهنگ تجاوز در دینامیک اجتماعی دوران ما نقش مهمی بازی می‌کند و مرکز تمام برهم‌کنش‌های شخصی ماست. فرهنگ تجاوز بخشی از تمام کشمکش‌های اجتماعی (social)، جمعی (societal) و محیطی (environmental) ماست. فرهنگ تجاوز فقط درباره سکس و رابطه جنسی نیست، بلکه محصول گرایش کلی به سلطه مردانه است. خشونت جنسی تنها یکی از شکل‌های ابراز این گرایش است. تاکید می‌کنم که نگذارید ترمینولوژی، تعاریف واصطلاحات شما را بترسانند. اسیر عبارت «سلطه مردانه» نشوید. مشکل از این عبارت نیست. مشکل این است که فرهنگ تجاوز به هرکسی که در آن دخیل است آسیب می‌زند.

تصورات منسوخ مردسالارانه در جامعه همان‌قدر که در مردان این میل را پرورش می‌دهند که تا جای ممکن قدرت‌مند و از نظر جنسی تهاجمی باشند،‌ معرفی کردن خود به‌عنوان قربانی تجاوز را برای مردان دشوار می‌کند. وقتی زنان به فرهنگ تجاوز اشاره می‌کنند،‌ مردان نباید احساس کنند تهدید می‌شوند یا مورد حمله قرار گرفته‌اند – زنان دارند با ما در مورد دشمن مشترک‌مان حرف می‌زنند:«فرهنگ تجاوز»، پس ما باید گوش بدهیم.

حالا که می‌دانیم فرهنگ تجاوز چیست، در برابرش چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

  • از به‌کار بردن زبانی که زنان را به شیٔ تقلیل می‌دهد یا نادیده می‌گیرد، خودداری کنیم.
  • وقتی می‌بینیم کسی جوک توهین‌آمیز تعریف می‌کند یا تجاوز را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد، سکوت نکنیم و درباره‌اش حرف بزنیم.
  • اگر یکی از دوستان‌مان (زن) گفت که مورد تجاوز قرار گرفته،‌ جدی‌اش بگیریم و از او حمایت کنیم.
  • به پیام‌های رسانه‌ها در مورد زنان، مردان، روابط و خشونت، نگاهی انتقادی داشته باشیم.
  • به فضای فیزیکی دیگران حتی در موقعیت‌های معمول و روزمره احترام بگذاریم.
  • همواره با شریک‌های جنسی‌مان حرف بزنیم و درمورد رضایت‌شان [به عمل جنسی] به حدس زدن اکتفا نکنیم.
  • مردانگی یا زنانگی خودمان را تعریف کنیم. اجازه ندهیم کلیشه‌ها و پیش‌داوری‌ها و کلیشه‌ها رفتارمان را شکل بدهند.

در صورت تجربه فرهنگ تجاوز در زندگی روزمره، در برابر آن چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

۱– مردان باید جلوی مردان بایستند

هیچ‌کس به خشونت دعوت نمی‌کند. درواقع این چیزی است که ما تلاش می‌کنیم از آن اجتناب کنیم. اما گاهی و در برخی شرایط یک مرد دیگر یا گروهی از مردان باید با یک مرد مقابله کنند. وقتی بیرون هستم و می‌بینم یک مرد دارد با یک زن دعوا می‌کند،‌ یک لحظه می‌ایستم. مطمئن می‌شوم که زن من را می‌بیند. می‌خواهم بداند که من کاملا در جریانم که چه اتفاقی در حال وقوع است. یک لحظه صبر می‌کنم تا اشاره روشنی از او دریافت کنم که آیا به کمک نیاز دارد یا نه؟ گاهی آن زوج طوری به دعوا ادامه می‌دهند که انگار من درخت هستم. گاهی زن اشاره می‌کند که به حمایت نیاز دارد و من دخالت می‌کنم. تا‌به‌حال هرگز مجبور به استفاده از خشونت نشده‌ام. معمولا حضور من کافی است که مرد، اگر غریبه است، آن‌جا را ترک کند یا اگر با زن آشناست، توضیح بدهد. این کار – توقف کردن – برهم‌کنش ِ دعوا را تغییر می‌دهد. به این دلیل وقتی می‌بینم کسی با زنی در فضای عمومی به‌هر دلیلی مشاجره می‌کند، توقف می‌کنم. اطمینان حاصل می‌کنم که هر زنی، در شرایطی که ممکن است به خشونت بینجامد، احساس کند این فرصت را دارد که از من تقاضای کمک کند. مثل یک برادر بزرگ‌تر برای خواهرش، این یک واکنش طبیعی است.

اما این را به زنان محدود نمی‌کنم. این کار را برای دو مردی که مشخص است مرافعه‌شان عاشقانه است هم انجام داده‌ام. هر زمانی که وضعیتی ببینید که دارد از کنترل خارج می‌شود، به‌خصوص وقتی یک نفر فریاد کمک سر می‌دهد یا مورد حمله قرار می‌گیرد،‌ باید مداخله کنید. لازم نیست دعوا را ختم کنید. اما دخالت کنید، اطلاعات لازم را کسب کنید، به مسئولان خبر بدهید، با پلیس تماس بگیرید. کاری بکنید.

۲. مردان می‌توانند مردان را تصحیح کنند

اگر می‌بینید یک مرد در مقابل شما به گروهی تهمت می‌زند و کسی از آن گروه آن‌جا نیست که رنجیده‌خاطر شود، باز هم می‌توانید چیزی بگویید. وقتی زبان زن‌ستیز به گوش‌تان می‌خورد هم می‌توانید همین‌کار را بکنید. حرف بزنید. به دوست یا همکارتان بگویید که جوک‌های با مضمون تجاوز مزخرف‌اند و شما نمی‌توانید آن‌ها را تحمل و با این خشونت مدارا کنید.

باور کنید «کارت مردانگی‌تان» را نخواهید باخت. اگر بیش از ۱۹ سال دارید و هنوز نگران کارت مردانگی‌تان هستید، شما قطعا نمی‌دانید مردانگیِ قابل احترام‌ چیست. مردانگی،‌ تائید گرفتن قبیله‌ای از سایرین نیست – بلکه این است که «خودتان باشید» و کار درست را انجام دهید. احتمالا تعداد مردانی که بابت انجام کاری که خودشان می‌خواستند انجام دهند، اما ندادند به شما احترام خواهند گذاشت، غافلگیرتان خواهد کرد. من این را زیاد دیده‌ام. من پلیس قضاوت جامعه نیستم، اما با یک اتاق پر از مردان بحث کرده‌ام و خواهم کرد. همیشه بعد این گفتگوها برخی از این مردان سراغم آمده و خواهند آمد و گفته‌اند و خواهند گفت چقدر برای کاری که کردم احترام قائلند. همیشه به آن‌ها می‌گویم هربار که درباره‌اش حرف می‌زنید، حرف زدن آسان‌تر می‌شود. قول می‌دهم که این‌طور است.

هیچ‌کس پیشنهاد نمی‌کند که گشت بزنید و پلیس مردم باشید. شغل من این نیست که مطمئن شوم همه دارند با معیارهای من زندگی می‌کنند. هیچ‌کس لازم ندارد شما بگویید درباره هر چیز کوچکی که می‌گوید چه فکر می‌کنید و آیا حرفش با ضوابط شما برای آگاهی جمعی مطابق است. اما وقتی مردی مزخرف احمقانه‌ای می‌گوید و شما می‌دانید – همه ما این‌طور جوک‌ها را می‌شنویم – می‌توانید به او بگویید که جوکش درمورد تجاوز یا این که می‌گوید «فلان زن جنده است» قیاس درستی نیست.

۳. مردان می‌توانند دهان دیگر مردان را ببندند

فرض کنیم شما بین گروهی از مردان هستید و یکی از دوستان شما شروع می‌کند به دادوبی‌داد سر یک دختر – به او بگویید که تمامش کند. بابت این که به‌خاطر یک زن صدای‌تان را بلند کرده‌اید، چیزی از شما کم نخواهد شد. تا وقتی هم که به‌خاطر این که از آن زن دفاع کرده‌اید، دنبال امتیاز گرفتن از او نباشید، متهم به خودشیرینی برای او نخواهید شد. شما فقط دارید کار درست را انجام می‌دهید. متلک انداختن و آزار خیابانی یکی از بدترین راه‌های مردان برای ابراز جنسی است. این احمق‌ها باعث می‌شوند همه ما خودخواه‌های عوضی‌ به نظر برسیم. متوجهید؟ ما باید به این وضعیت چرند خاتمه دهیم.

حرکت موثر وقتی بود که من یاد گرفتم جلوی گروهی از مردان بایستم. شما هم باید این کار را انجام دهید. این کار را انجام می‌دهید، چون می‌خواهید به خودتان احترام بگذارید. وگرنه شما هم یکی از آن مردان رقت‌انگیز هستید که اجازه می‌دهد مردی در حضورش با یک زن بدرفتاری کند. وقتی مردی به زنی متلک می‌اندازد یا دست‌مالی‌اش می‌کند و شما هیچ‌کاری نمی‌کنید، یعنی او برای ارضای خودش با آن زن مثل یک شیٔ بی‌ارزش جنسی رفتار کرده و درعین حال شما را به یک عوضی بی‌ارزش که اجازه می‌دهد در حضورش با زنان بدرفتاری شود تبدیل کرده.

پدربزرگ شما چه فکر خواهد اگر شما را در آن موقعیت ببیند؟ به شما افتخار خواهد کرد؟ خودتان به خودتان افتخار می‌کنید؟ غرور مردانه چیز خوبی است – از آن استفاده کنید که خودتان آدم بهتری شوید. آدم به‌دردنخور ساکتی نباشید که هم‌رنگ جماعت شده است. وقتی کسی به زنی متلک می‌اندازد، جلویش بایستید. بگویید ساکت شود. به عنوان مرد، لابد شما قدرتش را دارید. از آن استفاده کنید. مردان به قاطعیت احترام می‌گذارند.

۴. این وظیفه ماست که برای خودمان و به این ترتیب برای تمام مردان معیارهایی داشته باشیم

ممکن است فکر کنید «هی، داداش من، خونسرد باش. متلک انداختن آن‌قدرها هم چیز مهمی نیست. داری از کاه کوه می‌سازی.» ممکن است حق داشته باشید. ممکن است برخی زنان از متلک خوش‌شان بیاید. اما اهمیتی ندارد. من دوست دارم با سرعت رانندگی کنم. پسرعمویم دوست دارد در فضای عمومی علف دود کند. هیچ‌کدام به چیزی که دوستش داریم نمی‌رسیم. این‌ها قواعد عضویت در یک جامعه است. اگر زنی پیدا کردید که از دستمالی شدن و متلک شنیدن خوشش می‌آید، خیلی هم خوب است، فقط پشت درهای بسته انجامش دهید. وقتی در فضای عمومی هستید، به فضای فیزیکی و روانی دیگران احترام بگذارید.

خودتان را به مرد بودن محدود نکنید، انسان باشید

وقتی چیزی مثل کمپین «بله، همه زنان» #YesAllWomen (درباره قربانی شدن همه زن‌ها در انواع خشونت‌ها) در فضای فرهنگی ما اتفاق می‌افتد و زنان در سراسر جهان تجربه‌ها، آسیب‌ها، روایت‌ها و دیدگاه‌های شخصی‌شان را به اشتراک می‌گذارند، ما مردان نیازی نداریم وارد این گفت‌وگوی فرهنگی شویم. در آن لحظه، تنها کاری که باید انجام دهیم، گوش دادن است؛ گوش دادن و تامل کردن. باید بگذاریم حرف‌های آن‌ها زاویه دید ما را تغییر دهد. وظیفه ما این است که از خودمان بپرسیم که چطور می‌توانیم کارها را بهتر انجام دهیم.

 منبع: ماچولند
فروردین
۲۹
۱۳۹۷
بکارت؛ بهای دختر بودن
فروردین ۲۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
hand behind frosted glass
image_pdfimage_print

Photo: aodaodaodaod/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

می‌گوید چندی پیش شنیدم یکی از بیمارانم به نام سمانه با خوردن اشتباهی قرص قلب مادرش درگذشته است. این روایت به نظرم عجیب و غیرمعمول آمد چون دخترک را به خوبی به خاطر داشتم. بسیار باهوش و هوشیار به نظر می‌رسید، اما در آخرین جلسه دیدارمان آشفته و به‌ هم ریخته بود. چطور ممکن بود یک دختر بالغ و باسواد قرص اشتباهی ببلعد؟  از آن جایی که با این بیمار، رابطه عاطفی خوبی داشتم و آخرین ملاقاتمان را به خوبی به خاطر می‌آوردم؛ به بهانه شرکت در مراسم چهلم سمانه، به خانه آن‌ها مراجعه کردم. بعد از گفت‌ و‌ گوی خصوصی با مادرش، متوجه شدم او یک هفته پیش از مراسم عروسی، به علت فشارهای متعددی که خانواده همسرش وارد کرده بود و تردیدهایی که برای ازدواج در همسرش ایجاد شده بود، خودکشی کرده است.

ناهید امیر ناصری به خاطرش می‌آید که دخترک از او برای معرفی پزشکی که کارش ترمیم بکارت باشد کمک می خواسته، روانشناس به او گفته آدرس را اشتباه آمده و  به لزوم پرده بکارت باور ندارد و  این جراحی‌ها را درک نمی‌کند. البته بسیاری از پزشکان متخصص زنان و زایمان و حتی جراحی عمومی از قبل انجام عمل‌هایی همچون ترمیم پرده بکارت، روزگارشان سکه شده است، اما او به سمانه این روش را توصیه نکرد. با همه این‌ها متعجب بود که چرا با وجود فراوانی مطب‌هایی که این کار را انجام می‌دهند، چطور ممکن است دختری به آن شادابی دست به خودکشی زده باشد؟

مادر سمانه به دکتر گفت از یک هفته قبل، دخترش را  تحت فشار شدید روحی گذاشته بودند: «کارت عروسی را پخش کرده بودیم و همه تدارکات لازم انجام شده بود. سمانه عاشق داوود بود. داوود اولین مرد واقعی زندگی سمانه بود، اما درست یک هفته پیش از عروسی، اصرارش برای معاینه پیش از ازدواج را شروع کرد. سمانه دختر محجوبی بود. اصلا دختر راحتی برای ارتباط با جنس مخالف نبود، چه برسد به اینکه حتی به ذهنم برسد بکارتش را از دست داده باشد. حتی حدسش را نمی‌توانستم بزنم که روزی دخترم بابت این مساله خودکشی کند. گویا از یک هفته قبل، به همه دوستانش مراجعه کرده بود تا برای انجام این عمل پول قرض کند ولی من خبر نداشتم. حتی چند هفته قبلش با هم فیلم خانه دختر را دیدیم و در موردش حرف زدیم. اصلا باورم نمی‌شد مجموع این فشارها و اصرار داوود برای اینکه جشن عروسی را عقب بیندازند و تردیدی که در دامادم ایجاد شده بود، او را عصبی و بی‌خواب کرده و به مرز خودکشی برساند. می‌فهمیدم بی‌قرار و آشفته شده ولی گذاشته بودم به حساب استرس عادی که هر دختری پیش از ازدواجش تجربه می‌کند. نمی دانستم دخترم با جهنم مواجه شده است.»

ناهید امیرناصری، سمانه را یک دختر آرام با همه ویژگی‌های یک انسان خوب توصیف می‌کند: «سمانه به من گفته بود با هیچ مردی مراوده جنسی نداشته اما روزهای نوجوانی و بلوغ بر اثر نداشتن آموزش‌های لازم، پرده بکارتش را حین خودارضایی از بین برده بود. او ترس و وحشت زیادی از مساله معاینه پیش از ازدواج و رو شدن این ماجرا داشت. او به من گفت که حتی ماجرا را به مادرش که نزدیک‌ترین دوست همه عمرش بوده نگفته است.»

دکتر نعیمه طیبی، متخصص زنان و زایمانی که در  یکی از شهرهای دورافتاده و جنوبی کشور کار می‌کند، تصور عمومی نسبت به موضوع پرده بکارت را نادرست و غیرعلمی می‌داند: «اصلا چیزی به نام پرده بکارت با این مختصاتی که عوام تصور می‌کنند وجود علمی ندارد. مخاط نازکی در دهانه مهبل وجود دارد که معمولا با اولین آمیزش جنسی زایل می‌شود، اما موارد زیادی هم هست که اساسا خونریزی و دردی اینجاد نمی‌شود. تعدادی از زنان هستند که ورودی مهبلشان پیشرفت کرده و بافتی در ورودی واژنشان وجود ندارد. در برخی موارد که اتفاقا کم هم نیستند، این مخاط ممکن است حلقوی و قابل اتساع باشد. بارها مراجعینی داشته‌ام که به دلیل سوء‌تفاهم در مورد همین مساله در آستانه طلاق و یا  فروپاشی و ویرانی زندگی قرار دارند.»

ناهیدامیرناصری اما از سوی دیگر ماجرا حرف می‌زند. از این که باید این سنت نابجا را کنار بگذاریم. این که زندگی گذشته مردی که تمام عمرش را خوشگذرانی کرده مهم نیست، اما هرگونه رابطه جنسی یک زن که ممکن است حتی از سر علاقه باشد، یک امر غیر‌اخلاقی و منحط و مستحق طلاق یا حتی مرگ است.

«به مراجعینم که در این مورد به من رجوع می‌کنند توصیه می‌کنم به زندگی گذشته هم کاری نداشته باشند. در مورد زندگی جنسی قبل از آشنایی کنجکاوی نکنند. همین اندازه که هیچ کدام از طرفین به رفتارهای دون شان انسانی و فساد اخلاق اشتهار نداشته باشند، آدم‌های خوب و خوشنامی باشند، علاقه‌های مشترک و دنیای نزدیک به هم داشته باشند؛ کافی است. چه فرق می‌کند در گذشته آن‌ها چه اتفاقی رخ داده است.»

مساله پرده بکارت تا به حال قربانیان زیادی بین زنان داشته  و  به جامعه ایران محدود نمی‌شود. چندی پیش رسانه‌های منطقه یعقوب‌آباد هندوستان از قتل یک نوعروس به دست داماد در شب زفاف خبر دادند. انتشار خبر قتل نوعروس در شب زفاف در کشورهایی همچون پاکستان، افغانستان و هندوستان یک خبر نادر نیست. در ایران هم بخشی از قتل‌های ناموسی که بالاترین رقم قتل‌های خانوادگی محسوب می‌شود، به مساله بکارت دختران بر می‌گردد و تاریخ تلخ  زنان را رنج‌بارتر می کند.

چندی پیش نبیله مصلح معین، وزیر امور زنان افغانستان، به رابطه معنادار بین خشونت و معاینه‌های خفت‌بار پرده بکارت در این کشور اشاره کرد: «با وجود فرمان حکومت و کمپین‌ها، معاینه پرده بکارت دختران و خانم‌ها در مراکز صحی و عدلی هنوز هم ادامه دارد و یک عامل جدی خشونت‌ در خانواده‌ها است. بررسی‌ها نشان می‌دهد خانم‌هایی ‌که با خشونت در خانواده‌ها روبه‌رو هستند بیشتر از دیگران مورد این چنین معاینه‌هایی قرار می‌گیرند.»

نعیمه طیبی می‌گوید به عنوان یک پزشک وارد مقوله معاینه دختری که به زور و اجبار خانواده و با تحقیر به مطب او ارجاع داده شده، نمی‌شود: « به نظرم بسیار روند توهین‌آمیزی است. البته اگر دختر خانم جوانی به تنهایی به من مراجعه کند و نگران این مساله باشد، با همه وجود همکاری می­کنم تا نگرانی او را رفع کنم، اما به شدت با خانواده‌هایی که یک دختر را با وضعیتی تحقیرآمیز برای معاینه به مطبم می‌آورند، برخورد می‌کنم. برایشان توضیح می‌دهم که این امر یک مساله نامطمئن و متغییری است و عدم خونریزی شب زفاف الزاما  نشانه خدشه‌دار شدن باکرگی نیست و شاید به خصوصیات فیزیکی مراجعه‌کننده مربوط باشد. این که یک عده از طریق ترمیم پرده بکارت سودهای کلان می‌کنند، نشانه بی‌تعهدی برخی از همکاران من است. به نظرم باید کار فرهنگی کرد تا خانواده ها دست از این رفتارهای غیر علمی و حقارت‌بار بردارند و به گذشته و شخصیت یک انسان حرمت بگذارند.»

هنوز هم به اجبار برخی از خانواده‌ها در ایران، آزمایش بکارت به منظور اثبات پاکدامنی یک دختر انجام می‌شود.  پیش از  این در بسیاری از نقاط جنوبی و عشایری ایران، خانواده عروس و داماد بعد از فرستادن زوج به اتاق مشترک، پشت در اتاق تجمع می‌کردند تا نسبت به پاک‌دامنی عروس مطمئن شوند. در مواردی داماد با دست‌های خون‌آلود اتاق زفاف را ترک کرده و خبر از قتل نوعروسش می‌داد.

آزیتا یکی از قربانیان اثبات و ارزش‌گذاری باکرگی است. او را روز بعد از عروسی، با خفت و خواری به خانه پدرش برگرداندند. آزیتا که ساکن رامهرمز است، همان روز و در شرایطی که از این اتفاق شوکه بوده، مورد ضرب و شتم شدید برادرش قرار گرفت، به شکلی که او را به مدت یک هفته به علت آسیب‌دیدگی استخوان صورتش در بیمارستان بستری کردند. آزیتا که فارغ‌التحصیل رشته حسابداری است، از برادر و همسر سابقش به مراجع قانونی شکایت کرده و درخواست اعاده حیثیت می‌کند. پزشکی قانونی به باکرگی آزیتا صحه می‌گذارد. او می‌گوید با وجود گواهی پزشکی قانونی، بسیاری از اقوام و آشنایان این مساله را باور نکردند. با این همه او مصمم شده در مقابل این خشونت عمومی تن به  وسوسه «بستن دهان مردم به هر قیمتی» ندهد و در پی مسیر روشن زندگی‌اش باشد.