صفحه اصلی  »  2018 April
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۵
روایت کاترینا
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Hand drawn vector illustration or drawing of a tied woman with a blindfold on her eyes, representing the social problem of violence against women
image_pdfimage_print

ترجمه: خانه امن

«…پدرم هرگز دلیل سوء رفتار با مرا به من توضیح نمیداد غیر از اینکه میگفت همهاش تقصیر من است…»

پدرم بسیار بد اخلاق بود و فکر میکنم صرفنظر از فرهنگی که در آن بزرگ شده بود٬ اخلاق بدی داشت. از سوی دیگر، او هم نسبت به برادرم و هم من و یا نسبت به مردان و زنان نگرشهایی داشت که فرهنگی – یا قویتر بودند چون فرهنگی بودند. بعضی از مردان از فرهنگ خود به عنوان بهانهای برای خشونت استفاده میکنند. با این حال پدرم هرگز دلیل سوء رفتار با مرا به من توضیح نمیداد غیر از اینکه میگفت همیشه تقصیر من است یا به خاطر کارهایی است که من انجام میدهم یا نمیدهم. مسئله همیشه در مورد من بود نه در مورد او، اما از سوی دیگر همیشه از من انتظار داشت که «یک دختر یونانی خوب» باشم و یقیقناً من یک دختر یونانی خوب نیستم.

بنابراین با اینکه پدرم هرگز دلیل خود برای سوء رفتار با مرا توضیح نمیداد جزء اینکه میگفت همهاش تقصیر من است و هیچ ربطی به رفتار او ندارد، توقعات فرهنگی که از من داشت باعث میشد احساس کنم او را ناراحت میکنم. آن توقعات فرهنگی روی برادرم هم تأثیر میگذاشت. پدرم، مثل تمام مردان یونانی، در ارتش یونان خدمت کرده بود. میتوانم به وضوح زمانی را به یاد آورم که برادرم خیلی کم سن بود٬ یادم نیست چه کار میکرد، اما یادم میآید به خاطر کارهایش مانند نظامیان ارتش یونان تنبیه میشد. به نظر پدرم این کار روشی منطقی برای تنبیه یک کودک دبستانی بود زیرا او پسری یونانی بود که باید یک مرد یونانی میشد.

پدرم با خانوادهاش اختلافات زیادی داشت؛ چرا که عاشق مادرم که آلمانیالاصل بود شده و به همین خاطر خارج از جامعه یونان ازدواج کرده بود. خانواده پدرم٬ مادرم را نپذیرفتند. اولین بار زمانی که او برادرم، یعنی یک پسر، را به دنیا آورد از طرف خانواده پدرم پذیرفته شد اما با عدم پیروی از رسم و رسوم یونانی برای نامگذاری نوزاد دوباره از چشم آنها افتاد. فکر میکنم این یکی از چند مورد معدودی بود که مادر پافشاری کرد و پدرم نمیخواست نزد خانوادهاش بازگردد و به آنها بگوید که پسرش به درستی نامگذاری نشده است. تولد برادر من در آخرین لحظه ممکن ثبت شد.

اختلافات پدرم با خانوادهاش دلیل دیگری برای بد خلقیاش بود. یونانی بودن او بر توقعاتش از اینکه رفتار درست چگونه است تأثیر میگذاشت. واقعیت این است که من یک «دختر یونانی خوب» نیستم – بنابراین هر چه بیشتر از تصویر ذهنی پدرم از آنچه من باید بشوم دور میشدم، بیشتر مواخذه میشدم. البته٬ فکر میکنم اگر یونانی هم نبود، باز هم از من ایراد میگرفت و بسیار بداخلاق بود. از مادرم نسبت به من انتظار کمتری میرفت. من کسی بودم که میبایست دختر یونانی خوب باشم. خاطره ذهنآزار من از مادرم این بود که او در اتاق خوابش بود و در بسته بود.

صحبت کردن در مورد تجربیاتم

تمایل مردم برای گوش دادن به و درگیر شدن با داستان من٬ به عنوان یک کودک و یک بزرگسال٬ یک مشکل بوده است. این قضیه واقعاً باعث ناراحتی مردم میشود. در مورد آسیب مغزی خیلی تمرین میکنم و قبلاً وقتی که میگفتم سرم در اثر خشونت آسیب دیده است، مردم تحمل شنیدن صحبتهای مرا نداشتند، زیرا انگار آنها را آزار میداد. ممکن است مردم به شما بگویند «اگر نمیخواهی در مورد آن حرف بزنی مشکلی نیست٬ چون نمیخواهم شما را ناراحت کنم» اما در واقع حرف دل آنها این است که «نمیخواهم باعث ناراحتیام شوی». تقریباً متوجه شدهام که میتوان در مورد خشونت و یا در مورد معلولیت صحبت کرد، اما اگر این دو موضوع را با هم ترکیب کنی، مردم طاقت شنیدن آن را ندارند.

به خاطر دارم که یکبار در نوع تجربهای که داشتم کاملاُ احساس تنهایی میکردم و به شدت به دنبال فرد دیگری میگشتم که تجربهای مشابه داشته باشد. الان که پانزده سال از آن زمان گذشته، متأسفانه زنان و مردان زیادی را دیده و میشناسم که تجربیات این چنینی داشتهاند، اما از آنجا که اکثر مردم جامعه توان شنیدن این داستانها را ندارند، این سکوت به وجود آمده که باعث میشود احساس کنی کاملاً تنها هستی.

مردم میتوانند داستانهایی درباره معلولیت ناشی از سوانح جادهای یا بیماریهای مزمن را بشنوند، اما توان شنیدن داستان معلولیت ناشی از سوء رفتار یکی از اعضای خانواده را ندارند. اگر بگویید معلولیت شما در نتیجه ضرب و شتم در خیابان به وجود آمده، مردم توان شنیدن آن را دارند. منظورم این است که بحث وارد حوزه «این کار درستی نیست» میشود، اما باز مردم واکنش بهتری نشان میدهند تا اینکه بدانند ضرب و شتم از سوی یکی از اعضای خانواده بوده است.

زمانی خشونت برای من اتفاق میافتاد که کودکان به افشای موارد تجربه کردن سوءرفتار تشویق نمیشدند. خوشبختانه الان همه چیز بهتر شده است. میتوان امیدوار بود که به عنوان مثال، اگر به عنوان یک فراری دستگیر شده و به پاسگاه برده شوید و بگویید به جای بازگشتن نزد پدرتان حاضرید هرجایی بروید، آنها از شما سؤال میپرسند. در حقیقت وقتی که من و برادرم سر از بیمارستان درآوردیم، مطمئن نیستم که آن زمان از ما چه پرسیدند، اما میتوان امیدوار بود که الان کارکنان بیمارستان در پرسیدن سؤال بهتر عمل میکنند. میتوان امیدوار بود که الان مردم آگاهی بیشتری دارند. میتوان امیدوار بود که مردم ناگفتههای بازماندگان را بهتر از قبل میفهمند، چه برسد به زمانی که آشکارا درخواست کمک میکنید. اگر از بین این همه آدم به کسی پناه ببرید٬ میتوان امیدوار بود که کسی حداقل از شما سؤالی میپرسد. ممکن است برای بازگویی داستان خود آماده باشید یا نباشید، اما حداقل امیدوارید که این سوال مطرح شده است. علاوه بر اینکه میخواهید افرادی از شما بپرسند چه اتفاقی برایتان افتاده است٬ مشکل است بدانید میخواهید کجا بروید، حتی اگر بخواهید درخواست کمک کنید اطلاعات لازم برای اینکه کجا بروید را ندارید.

چگونه سازمانها و دیگران میتوانند کمک کنند

وقتی به برخی از واکنشهایی که هنگام صحبت با مردم داشتم فکر میکنم٬ توصیف پاسخ من به آنها سخت است، زیرا این موضوع مربوط به تأثیر پاسخ من روی احساسات افراد میشود. «نبایدها» از نصحیتهای مادرانه نشأت میگیرد و «بایدها» هم همینطور.

خاطرم هست یک روز با معلمم در مورد اینکه اگر کاری بکنم چگونه کشته میشوم صحبت میکردم- حالا لزوماً منظورم این نبود که کشته میشوم، بلکه منظورم این بود که من نگران این مسئله هستم که پدرم مرا تنبیه کند و عکسالعملش این بود که «این اتفاق نخواهد افتاد»، اما من خیلی ترسیده بودم و دلم آرام نمیگرفت. به گمانم این مثال دیگری از نیاز به این سوال است که «واقعاً پشت این ترس چیست؟» میدانم که گوش کردن به داستان زندگی بعضی از مردم سخت است اما اگر نتوانید به داستان افراد گوش کنید٬ مسئله برایشان حتی سختتر میشود.

اگر لازم است برای آنچه میشنوید از کسی کمک بگیرید٬ پس حتماُ کمک بگیرید. ممکن است به عنوان یک مددکار لازم باشد در مورد چیزهایی که به شما گفته شده با کسی صحبت کنید چون ممکن است ندانید با آنچه مردم به شما دادهاند چکار کنید و بهترین راه این است که با کسی صحبت کنید یا چون این قضیه مشکل و ناراحت کننده است.

به نظر شبیه نصیحتهای مادرانه میرسد، اما واقعیت این است که اینکه اجازه دهید کسی داستان زندگی خود را بگوید و محترمانه به آن گوش کنید مهمترین کار است. از اینجا به بعد مسئله این است که حالا چکار میتوانیم بکنیم و اگر پاسخ از دید مددکار «نمیدانم» است، پس بهترین پاسخ این است: «کمی تحقیق و بررسی میکنم و بعد برمیگردم پیشتان.»

طبق تجربهام فرستادن زنان نزد پلیس بهترین پاسخ نیست – احتمالاً بیشتر مواقع بدترین پاسخ است. ممکن است پلیس بهتر شده باشد، اما یادم هست که یکبار وقتی که نمیخواستم پدرم در هیچ جایی نزدیکم باشد متوجه شدم او در صدد خرید یک محیط کار در نزدیکی جایی است که من زندگی میکردم. مسلماً چیزی که آن زمان نیاز داشتم، یک حکم مداخله بود، اما نمیدانستم چه درخواستی بکنم. بنابراین وقتی به پاسگاه رفتم، شروع کردم به تعریف داستانم. در نهایت مرا به اتاق مصاحبه بردند و دو پلیس با من مصاحبه کردند. تصمیم گرفتند که شخص دیگری با من صحبت کند، و آنها مرا نیم ساعت در اتاق مصاحبه معطل گذاشتند. آنها با دو کارآگاه برگشتند٬ و وادارم کردند که تمام داستانم را دوباره تعریف کنم. آنها مرا مجبور کردند چندین بار داستانم را تعریف کنم٬ آنقدر که گیج شدم. آنها انواع سوالات را از من پرسیدندکه هیچ ربطی به علت حضور من در آنجا نداشت مثلاُ سؤالاتی درباره ناتوانیهایام. سپس آنها پرسیدند آیا میخواهم شکایت کنم یا نه، اما بعد گفتم که نمیتوانم چون مسئله مربوط به خیلی وقت پیش بود. شیوه ای که آنها با من مصاحبه کردند افتضاح بود. من بدون دریافت اطلاعاتی که لازم داشتم آنجا را ترک کردم زیرا نمیدانستم چه باید بپرسم و پلیس درک نمیکرد که من به چه چیزی نیاز دارم. مشکل این بود که نمیدانستم در واقع باید بپرسم: « میتوانید به من اطلاعاتی مورد حکم مداخله بدهید تا تصمیم بگیرم که آیا میخواهم این کار را انجام دهم یا نه.» این قضیه مربوط به چندین سال پیش بود، پس امیدوارم الان عملکرد پلیس بهبود یافته باشد.

زنان معلول به اطلاعات مربوط به خشونت جنسیتی دسترسی ندارند؛ همه چیز خیلی وحشتناک است. اگر شما زنی هستید که خدمات معلولیت دریافت میکنید، اطلاعاتی را در مورد معلولیت خود دریافت میکنید، اما تقریباً هیچ گونه اطلاعات کلی مربوط به جامعه دریافت نمیکنید. استثنائاتی وجود دارد و برخی از مددکاران فوقالعاده هستند، اما اگر از برنامه روزانه استفاده کنید، در یک مؤسسه تجاری کار میکنید یا در یک واحد مسکونی مشترک (CRU) زندگی کنید، شانس شما برای دریافت اطلاعات مربوط به خشونت خانوادگی کم است.

هنگامی که در مورد خدمات عمومی گسترده تر فکر کنیم، اوضاع بهتر است، اما به غیر از مسائل دسترسی فیزیکی، مددکارانی وجود دارند که فکر نمیکنند برای کار با افراد دارای مشکلات شناختی و ارتباطی قابل توجه مهارتهای لازم را داشته باشند. زمانی که شما برای سازمانی کار کنید فراتر از وظایف خود عمل میکند٬ موضوع نیاز به کار بیشتر با زنان معلول یک مشکل است. اطلاعات موجود در فرمتهای مختلف یک مسئله است – آنها وجود دارند، اما چطور دست شما به آنها میرسد؟ هنوز میتوان گفت «خیلی سخت است» و به عنوان مثال چند تا از سازمانهای کم درآمد اجتماعی میتوانند هزینه خدمات مترجمان ناشنوا را پرداخت کنند؟

موضوع منابع یک مشکل است. من فکر میکنم آگاهی و تمایل بیشتری وجود دارد- که در هر مددکار با مددکار دیگر متفاوت است – اما موانع منابع وجود دارد، مانند اینکه چند پناهگاه فیزیکی قابل دسترسی وجود دارد؟ و در مورد آن چه کاری از دست آنها ساخته است؟

منبع: dvrcv

اردیبهشت
۴
الهه‌های چشم کبود
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Domestic violence victim, a young Asian woman being hurt
image_pdfimage_print

Photo:OtnaYdur/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

موارد خشونت خانگی در هند آمار بالایی دارد  و در عین شباهت به بقیه دنیا، شکل‌‌های متنوع و خاص خود را هم دارد. از ازدواج در سن پایین گرفته تا قتل‌های ناموسی و کتک خوردن روزانه و حتی وادار شدن به خودسوزی به دلیل نداشتن جهیزیه کافی.

سال ۲۰۰۶  رنوکا چوودوری، سفیر سابق اتحادیه اروپا برای توسعه زنان و کودکان، اظهار داشت که حدود۷۰ درصد زنان در هند قربانی خشونت خانگی هستند. با این حال آمار او توسط بنیاد خانواده هندوستان مورد بحث قرار گرفت و این بنیاد اعلام کرد که رنوکا، پرونده‌های مرگ برای جهیزیه را هم در آمار خود گنجانده است و آگاهانه از محکومیت‌های حقوقی این پرونده‌ها در دادگاه چشم‌پوشی کرده است.

مرگ‌های ناشی از مشاجره در ارتباط با جهیزیه عروس  به این دلیل رخ می‌دهند که مردان هندی هنگام  ازدواج تقاضای زیادی در مورد جهیزیه عروس دارند. از آنجا که بر اساس طبقه، سطح مالی خانواده و … امکان تامین جهیزیه مورد نظر از سوی  همه خانواده‌ها وجود ندارد، برخی از نوعروس‌ها به دلیل فشارهای داماد و خانواده او مجبور به خودسوزی می‌شوند.

سال ۲۰۱۰ میلادی در هر ۹۰ دقیقه یک مورد مرگ ناشی از مشاجره در ارتباط با جهیزیه عروس گزارش شده است. این مرگ‌ها تنها خودسوزی اجباری (Forced self-immolation) نیستند، بلکه به دلیل فشار خانواده همسر  به نوعی قتل (Murder-immolation) شمرده می‌شوند.

یک تحقیق در سال ۲۰۱۲ میزان خشونت جنسی در هند را یکی از کمترین‌ها در میان کشورهای جهان می‌داند، با این حال ممکن است دلیل آن این باشد که تنها ۱ درصد از قربانیان خشونت جنسی آن را به پلیس گزارش می‌کنند. از سویی بیشترین خشونت جنسی در ازدواج رخ می‌دهد که این موارد هم به دلیل جرم نبودن تجاوز زناشویی در هندوستان گزارش نمی‌شوند.

قانون علیه خشونت خانگی

قانون خشونت خانگی هند با نام «قانون حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی» در سال ۲۰۰۵ تصویب شد. این قانون خشونت خانگی را جرم و از مواردی می‌داند که باید به پلیس گزارش شود. بر اساس قانون هندوستان، خشونت خانگی شامل هر نوع خشونتی است که از سوی اعضای خانواده صورت بگیرد. هرگونه اقدام، بی عدالتی یا مشارکت در خشونت خانگی جرم است. این موارد شامل صدمه زدن یا آسیب رساندن به سلامت، ایمنی، زندگی، اندام یا رفاه فرد، آزار روانی یا جسمی، آسیب رساندن به شخص، یا تمایل به انجام این کار و سوء استفاده جسمی، جنسی، عاطفی و اقتصادی است.

الهههای کبود و فمینیستهای هندی

در تقویم هندی، خدایان زن و پرستش انرژی زنانه موضوعی جدی است. اما این باورها به تازگی مورد تردید قرار گرفته‌اند. دلیل آغاز این بحث‌ کمپین مشهوری بود که یک آژانس فیلمسازی در بمبئی راه انداخت. آگهی آنها شامل تصویرهایی از سه الهه اصلی اسطوره هندو- دورگا (الهه غریبی)، ساراسواتی (الهه یادگیری) و لشکمی(الهه ثروت)-  بود که کبودی‌ها و زخم‌هایی چهره‌های این خدایان معروف را پوشانده بود.

در نسخه ای از این آگهی آمده: «دعا کنید که ما هرگز امروز را نبینیم. امروزه بیش از ۶۸ درصد زنان در هند قربانی خشونت خانگی می‌شوند. به نظر می‌رسد که هیچ زنی نجات نیافته باشد. حتی کسانی که ما نیز دعایشان می‌کنیم.»

این کمپین در جلب نگاه‌ها به مساله خشونت خانگی موفق بود و بسیاری آگهی‌های آن را معنادار و قدرتمند یافتند. البته گروهی هم با آن به شدت مخالف بودند. راجان زد، یک فعال هندو، کمپین را به «بی‌اهمیت‌سازی الهه‌های بسیار قابل احترام» متهم کرد. فمینیست‌ها و فعالان جنبش زنان در هند هم آن را یک کار کم‌ارزش دیدند. آنها معتقد بودند که این کمپین تنها به بخشی از مطالبات مربوط به زنان در موضوع خشونت خانگی پرداخته تا اعتراض‌ها را خاموش کند. برخی از منتقدان احساس می‌کردند که این تبلیغ اگرچه خشونت خانگی را هدف قرار داده، اما دوباره زنان را به زن ایده‌آل در نقش یک الهه تبدیل کرده است. به همین دلیل بود که آنها یک تصویر روزمره و معمولی از زنی را که کتک خورده و پای چشمش سیاه شده، به تصویر الهه‌های کتک‌خورده ترجیح می‌دادند.

الهه در مقابل فاحشه

پروفسور بریندا بوزو در مقاله‌ای در برابر الهه سازی از زنان هند می‌ایستد و می‌نویسد: «اگر به جای این الهه‌ها یک فاحشه تصویر می‌شد، آیا جامعه برای او ارزشی قائل بود که نجاتش دهد؟ و چرا او به این شکل پدرسالارانه نیاز به نجات یافتن دارد؟»

یک بار هم رییس ایالتی در جنوب از سوی پیروان حزبش به عنوان مریم باکره به تصویر کشیده شد. الهه سازی از زنان برجسته و قدرتمند در عرصه فیلم، موسیقی و سیاست هند، از فرهنگ پرستش الهه‌ها می‌آید. در جنوب هند، فیلم‌هایی در مورد الهه‌های اساطیری خشمگین که مردان را برای سوء‌استفاده از زنان مجازات می‌کنند بیننده زیادی دارد. اغلب روستاها یک «فرقه مادری» دارند که الهه‌های محلی را می‌پرستند و در هر گونه اپیدمی مانند شیوع اسهال، از او طلب بخشش می‌کنند.

از زمان استقلال هند، تصویر مادر هند، الهام بخش صنعت چاپ بود تا زن را به عنوان الهه کپی کند. تصویر الهه یک تصویر راحت و قابل درک برای مردان و زنان است، اما شاید استراتژی فمینیستی درستی نباشد. این مساله از آن روست که یک شاخه از فمینیسم به وسیله مصرف‌کنندگان هدایت می شود و زنان را به عنوان الهه‌های پاک، باکره و اهلی‌شده و با  لباس سنتی تصویر می‌کند و زنان فقیر و کسانی را که لباس‌های سنتی هندو نمی‌پوشند، حذف می‌کند.

تقصیر خودته!

چند استند‌آپ کمدی هم تلاش کردند تا خشونت خانگی را در فرهنگ هند به چالش بکشند.

«تقصیر توست» ویدئویی است که زنان بازیگر خندان را در لباس‌های غربی مانند دامن کوتاه و شلوارک نشان می‌دهد تا با زبان طنز، موضوع سرزنش زنان را به خاطر خشونتی که به آنها می‌شود، مورد انتقاد قرار دهد. گروه کمدی «آل ایندیا بک هود»، زنانی را نشان می‌دهد که خودشان را به خاطر لباس پوشیدن، سر کار رفتن و دیر به خانه برگشتن سرزنش می‌کنند و در حالی که سر و صورتشان کبود است تکرار می‌کنند: تقصیر خودته!

گروهی می‌گویند بحث در مورد «الهه‌های چشم کبود» و یا «تقصیر خودته» تنها مختص زنان مدرن و تحصیل‌کرده در شهرهای هند است. گروه دیگری اما معتقدند که قایل شدن تفاوت‌های طبقاتی بین زنان مرفه و فقیر در موضوع خشونت خانگی ناعادلانه است.

یک بازیگر نقش مکمل در ویدیوی مورد بحث می‌گوید: «غیرمنصفانه است که فرض کنیم که در جهان انگلیسی‌زبان تجاوز و آزار وجود ندارد.»

واقعیت این است که برخی از موضوعاتی که در رسانه‌های هندی مطرح می‌شوند، «مسائل اصلی فمینیسم شهری و بی توجه به طبقه و کلاس» هستند. با این حال به دلیل تعداد زیاد موارد خشونت و جنایت علیه زنان در هند، صرف طرح مساله خشونت علیه زنان در چنین جامعه‌ای اهمیت بسیار دارد.

اردیبهشت
۴
یک راهکار خاص برای اثرگذاری بر فرایند قانون‌گذاری در حوزه‌ی خشونت خانگی
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Photo: 	gwolters/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: gwolters/depositphotos.com

اسفندیار کیانی

در نوشته پیشین به یکی از جنبه‌های چالش‌برانگیز فرایند قانون‌گذاری در ایران اشاره کردیم.

همان‌طور که گفته شد برای تعامل سازنده با شورای نگهبان سازمان‌های مردم‌نهاد باید با بهره‌ گرفتن از ظرفیت‌های بالقوه‌ی نهادهای مردمی-مذهبی، مانند مراجع و …، شانس تصویب نهایی قوانین از سوی شورای نگهبان را بالاتر ببرند. البته این مساله به همین سادگی نیست که اگر پیش‌نویس قانونی مبتنی بر فتوایی بود، پس فقهای شورای نگهبان آن را «بدون برو برگرد» قبول کنند. مشارکت نهادهای مذهبی و مردمی بایستی در یک بستر مستمر و واقعی اتفاق بیفتد و همکاری و هم‌افزایی هر دو طرف برای این منظور ضروری است.

اما در کنار تعامل سازنده با شورای نگهبان می‌توان به راهکارهای دیگری نظیر صدور آرا مبتنی بر هنجارهای حقوق بشری در دادگاه‌ها اشاره کرد. همان‌طور که می‌دانیم، آرای دادگاه‌های عالی و حتی در برخی موارد آرای دادگاه‌های تجدید نظر می‌توانند حسب نظام‌های حقوقی، مولِّد قانون باشند.

در واقع در نظام حقوقی “کامن لا” (Common law)  که به نظام رویه‌ی قضایی و سابقه‌ی قضایی هم معروف است (نوعی نظام حقوقی که از سال ۱۰۶۶ میلادی به بعد توسط دادگاه‌های شاهی انگلستان ایجاد شد)، رای دادگاه هم‌سنگ قانون است.

در ایران هم ایجاد «رویه» می‌تواند آغازگر فرایند تغییر و به‌روزرسانی قوانین باشد و ناگفته پیداست که هر رایی در هر دادگاهی می‌تواند در فرهنگ‌سازی برای احترام به حقوق قربانیان خشونت و مبارزه با خشونت خانگی موثر باشد.

برای رسیدن به این هدف اما به قضات شجاعی نیاز است که آشنا به مسایل فنی در خصوص خشونت خانگی نیز باشند. هر چند در کنار داشتن شجاعت و آگاهی در علم قضاوت، باید دید آیا در نظام حقوقی ایران می‌توان قوانین جاری را طوری تفسیر کرد که متضمن هنجارهای حقوق بشری و به‌ طور خاص در راستای مبارزه با خشونت خانگی باشند یا خیر؟ حکم

به بیان ساده‌تر، آیا به لحاظ قانونی امکان دارد از طریق صدور آرای حقوق بشری در نظام حقوقی ایران به ایجاد فرهنگ جدیدی برای مبارزه با خشونت خانگی پرداخت و اگر پاسخ مثبت است، چه راه‌هایی برای نیل به این مقصود وجود دارد؟

ماده‌ی ۹ قانون مدنی در ایران مقرر می‌دارد که: «مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد در حکم قانون است.»

درباره این ماده شرح‌های متعددی نوشته شده است[۱] اما آنچه مسلم است نص صریح قانون در«هم‌سنگ» شمردن قوانین داخلی با تعهدات بین‌المللی دولت ایران است. بر این اساس قدر متیقن این است که می‌توان در آرا به قوانین بین‌المللی و معاهدات حقوق بشری که دولت ایران به آن‌ها پیوسته است، استناد کرد. مثلا در رایی که ضمیمه این نوشته است، قاضی دادگاه بر خلاف تفسیر رایج و سنتی از نهاد فقهی-قانونی «تمکین»، با استناد به اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی-سیاسی (۱۹۶۶) و با تفسیری موسع، امکان حمایت از حقوق قربانی خشونت خانگی را فراهم آورده است.

نکته‌ی مهم دیگر درباره این رای این است که قاضی با توجه به امکانات موجود در قوانین ایران، با تفسیری که از ماده‌ی ۱۱۱۵ قانون مدنی[۲] ارائه داده است، از قربانی خشونت خانگی حمایت کافی را به عمل آورده است.

همان‌طور که می‌دانیم در حقوق بین‌الملل اصلی وجود دارد تحت عنوان “اصل تداوم دولت ها” که بر اساس آن تعهدات دولت‌ها صرف نظر از اتفاقات سیاسی و تغییرات داخلی تداوم و استمرار خواهد داشت مگر اینکه دولتی صریحاً تعهد پیشینی خود را با در نظر گرفتن شرایط، لغو کند.

بر این اساس میثاق بین‌المللی حقوق مدنی-سیاسی (۱۹۶۶) -و ماده‌ی مورد استناد این حکم-[۳] با اینکه پیش از انقلاب اسلامی به امضای نماینده ایران رسیده است، هنوز همسنگ قوانین داخلی است و ایران، متعهد به آن. بنابراین این سند می‌تواند مستند آرای دادگاه‌ها قرار بگیرد.

قاضی پرونده موضوع این بحث نیز با درک درست از یکی از مصادیق خشونت خانگی یعنی توهین و خشونت کلامی، برای اولین بار در نظام حقوقی ایران در خصوص یک پرونده‌ی خشونت خانگی در کنار اسناد بین‌المللی از ظرفیت‌های موجود در قانون داخلی هم استفاده کرده است. روشی که شاید بهترین راه برای ایجاد یک فرهنگ قضایی برای مبارزه با خشونت خانگی باشد.

باید به خاطر داشت که «تغییر» به طور کلی و تغییر قوانین به طور خاص نمی‌تواند از خارج از بدنه‌ی یک نظام حقوقی و از بیرون تحمیل شود. تغییرات پایا و ماندگار عموما از درون یک پارادایم یا سیستم سرچشمه میگیرند و در این راستا قضات با توجه به قدرتی که دارند می‌توانند گام‌های بلند و موثری برای بهبود شرایط و تغییر وضع موجود برای محافظت از قربانیان خشونت خانگی بردارند.

با توجه به موارد مذکور در این نوشته یعنی امکان استفاده از ظرفیت‌های بالقوه‌ی قانونی در ایران و همین‌طور امکان قانونی استناد به اسنادی چون میثاق بین‌المللی حقوق مدنی-سیاسی، کنوانسیون حقوق کودک و …، می‌توان امید داشت که با تعامل سازنده با قضات و آموزش ایشان، ابتدا فرهنگ قضایی در خصوص پرونده‌های خشونت خانگی بهبود یابد و سپس قانون در این راستا اصلاح شود. چنین تغییراتی اما بر خلاف فشارهای بیرونی، عمدتا با پذیرش و دیده‌ی قبول مواجه می‌گردند. این تغییرات درون-پارادایمی یا اُرگانیک، حساسیت و مقاومت را در بدنه‌ی حاکمیت و نظام حقوقی بر نمی‌انگیزند -برخلاف تغییرات تحمیلی خارجی- و راحت‌تر به عنوان بخشی از یک نظام حقوقی پذیرفته می‌شوند.

اگر حفاظت از حقوق قربانی و جرم‌انگاری رفتارهای مصداق خشونت خانگی هدف غایی کُنش‌گری (Activism) است، روش‌هایی از این دست راهگشاتر و مفیدتر خواهند بود.

[۱]  برای نمونه برخی از حقوق‌دانان مدعی برتری تعهدات بین‌المللی ایران نسبت به قوانین داخلی هستند. نک. محمد جواد شریعت باقری، “برتری معاهدات بین المللی نسبت به قوانین عادی”، مجله تحقیقات حقوقی، زمستان ۱۳۹۰، شماره ۵۶، صص. ۲۷۹-۳۰۵

[۲] «اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد، زن می‌تواند مسکن علی‌حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه‌ی ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده‌ی شوهر خواهد بود.»

[۳] ماده‌ ۱۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی-سیاسی: «۱- هیچ‌کس‌ نباید در زندگی‌ خصوصی‌ و خانواده‌ و اقامتگاه‌ یا مکاتبات‌ مورد مداخلات‌ خودسرانه‌ (بدون‌ مجوز) یا خلاف‌ قانون‌ قرار گیرد و همچنین‌ شرافت‌ و حیثیت‌ او نباید مورد تعرض‌ غیرقانونی‌ واقع‌ شود. ۲- هر کس‌ حق‌ دارد در مقابل‌ این‌ گونه‌ مداخلات‌ یا تعرض‌ها از حمایت‌ قانون‌ برخوردار گردد.»

اردیبهشت
۳
جامعۀ ناشنوای ایران، فناوری‌ها و رسانه‌های تصویری
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
تلویزیون-و-زبان-اشاره
image_pdfimage_print

Photo: //medn.me/qdt4hw

در تعطیلات نوروز امسال با بالاگرفتن هیجان مردم برای تماشای برنامه‌های تلویزیونی محبوب همچون «کلاه‌قرمزی»، بار دیگر جامعۀ ناشنوا درخواست خود مبنی بر حق استفادۀ برابر از رسانۀ ملی را اعلام کرد و گرچه همچنان در این راه مسیر طولانی پیش روی خود می‌بیند، اما پیروزی‌هایی هم به دست آورد، از جملۀ آنها دسترسی به بعضی برنامه‌ها از طریق زیرنویس بود. گرچه خدمات زیرنویس نه از تلویزیون ملی که با کار داوطلبانۀ بعضی افراد و از طریق کانال‌های تلگرام انجام شد. این یادداشت با نگاهی به تغییرات اخیر به موضوع تلویزیون  و فناوری‌های تصویری و نقش آن در جامعۀ ناشنوای ایران می‎پردازد.

محرومیت

یکی از معانی دورافتادگی و محرومیت با مفهوم دوری جغرافیایی از مرکز به ذهن تداعی می‌شود، دور ماندن از تغییرات فرهنگی، هنجارها و اطلاعات و امکانات تازه در «مرکز» است که به مرور باعث محرومیت‌های گستردۀ دیگر در حوزه‎های مختلف زندگی افراد می‌شود. وضعیت ناشنوایان در ایران تا سالهای طولانی شبیه وضعیت زندگی افراد در نقاط دورافتادۀ جغرافیایی بوده است، با اینکه بسیاری از آنها در شهرهای بزرگ و پرجمعیت با امکانات متوسط به بالا زندگی کرده‌اند. زیرا همواره دسترسی آنها به اطلاعات و مفاهیم رایج در جامعه یک دسترسی محدود و پر از مانع بوده است. رادیو، تلویزیون و سینما بدون زیرنویس یا مترجم برای ناشنوایان کارایی ندارد. همچنین به دلیل مشکلات و بحرانهای آموزش، بسیاری از ناشنوایان با روزنامه، مواد چاپی و متن اخبار و گزارش‌ها به زبان فارسی هم غریبه‏ مانده‌اند. تا دهۀ اخیر هم به جز رادیو-تلویزیون رسمی و کتاب و مطبوعات رسمی، منبع دیگری در کشور موجود نبود که افراد از طریق آن به دنیای اطلاعات و هنر و دانش و سرگرمی وصل شوند.

انزوا در خانواده

بسیاری از ناشنوایان تجربه‎ها و خاطرات تلخی از جمع خانواده و فامیل در حضور تلویزیون دارند. زمان پخش برنامه‎های پرطرفدار تلویزیونی همۀ خانواده با علاقه و هیجان آن برنامه را باهم تماشا می‎کنند، بحث می‌کنند و گاه می‌خندند. اگر عضو ناشنوا از آنها بخواهد موضوع برنامه را برایش ترجمه کنند گاهی چند جملۀ مختصر دریافت می‎کند و گاهی هم با عصبانیت و بی‎حوصلگی اعضای خانواده مواجه می‎شود. دلیل این وضعیت گاهی به ناآشنا بودن اعضای خانواده با زبان اشاره و نابلدی آنها مربوط است، و اینکه ترجمۀ همزمان کار آسانی نیست و گاهی نیز مستقیماً به تبعیض ساختارمند علیه ناشنوایان مربوط است؛ به این ترتیب که افراد شنوا گمان می‎کنند لازم نیست عضو ناشنوای خانواده هم به طور برابر از همۀ موضوعات باخبر باشد یا مثلاً شاید موضوعات پیچیده‌تر را نفهمد و از این رو برای توضیح موضوعات مختلف به او تلاشی نمی‎کنند.

فرزندان شنوا

در مورد والدین ناشنوا وضعیت خانوادگی پیچیدگیهای دیگری هم دارد. پدر یا مادر ناشنوا عموماً از فرزندان شنوای خود در امور مختلف کمک می‌گیرند. مهمترین کمک فرزندان ترجمۀ برنامه‌های تلویزیونی مورد علاقه و نیز همراهی با آنها در مراجعات پزشکی و اداری مختلف است. درواقع فرزندان این نوع خانواده‌ها پل ارتباطی والدین خود با جامعۀ بزرگتر هستند. این فرزندان به دلیل آنکه زبان اشاره را از نوزادی با پدر و مادر خود همچون یک زبان مادری یاد گرفته‎اند، تسلط بالایی به زبان اشاره دارند. همچنین به زبان گفتاری محیط (فارسی، ترکی، کردی، عربی، بلوچی،…) هم به خوبی مسلط هستند. به همین دلیل فرزندان شنوای پدرومادر ناشنوا مترجمان کارآمدی هستند، اما مشکلات بسیاری نیز در این وضعیت وجود دارد. این افراد چون از کودکی نقش کمک‌رسان به پدرومادر خود را ایفا کرده‌اند فشارهایی بسیار بیشتر از کودکان دیگر متحمل می‎شوند. وابستگی ناشنوایان به افراد شنوای خانوادۀ خود بسیار شدید است و همین امر مشکلات زیادی، گاهی عاطفی و گاهی حقوقی پیش می‎آورد. تفکر قابل قبول و رایج این است که هر فرزندی که شنواست وظیفه دارد به والدین ناشنوای خود خدمات‌رسانی کند و این موضوع باری سنگین به دوش آنان است.

زبان اشارۀ طبیعی

حضور مترجم زبان اشاره در تلویزیون در بسیاری کشورها سالهاست رواج یافته است. در ایران نیز در اواخر دهۀ هفتاد، برای اولین بار مترجم زبان اشاره در تلویزیون سراسری ایران، شبکۀ دو، برنامۀ خانواده ظاهر شد. این امر شاید رویداد مهمی برای جامعۀ ناشنوایان به شمار می‌رفت اگر شخصی که ترجمه همزمان را انجام می‌داد از زبان اشارۀ طبیعی قابل فهم برای ناشنوایان استفاده می‌کرد و نه «فارسی اشاره‌ای» که نوعی تغییر دادن آوا به تصویر است بدون آنکه راحت و روان برای ناشنوا قابل فهم باشد. اخبار ناشنوایان نیز  ـ که بیشتر مورد علاقۀ افراد شنوای ایران است- تاکنون عملاً کمک چندانی به اطلاع‏رسانی به ناشنوایان نکرده زیرا نظام جملات در این برنامه طبق دستور زبان فارسی است. به این ترتیب که گوینده، جملات فارسی را با معادل‏‌هایی در زبان اشاره جایگزین می‌‏کند. این شیوه یک شیوۀ مصنوعی است و با زبان اشارۀ طبیعی ناشنوایان همخوانی ندارد.

تغییرات جدید و همبستگی بیشتر

همانطور که گفته شد عدم دسترسی به آموزش برابر و غیرقابل فهم بودن برنامه‌های تلویزیونی مانع اصلی دستیابی ناشنوایان به اطلاعات و مسائل روز بوده و این عدم دسترسی موجب محرومیت‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی در این جامعه شده است. اما این وضعیت در دهۀ اخیر با تکنولوژی‌ها و امکانات جدید رو به تغییر است. ناشنواهائی که از موبایل و کامپیوتر و اینترنت استفاده می‌کنند با علاقه از این امکان برای افزایش سطح آگاهی خود بهره می‌گیرند و تعداد آنها به سرعت رو به افزایش است. اخیراً  اپلیکیشن تلگرام در میان ناشنوایان بسیار طرفدار پیدا کرده و بسیاری از نخبگان و فعالان ناشنوا از آن برای ضبط و پخش سریع ویدئوهایی به زبان اشاره استفاده می‌کنند. درواقع کمبود امکانات آموزش رسمی در کشور، تا حدی به شیوه‎های غیررسمی جبران می‌شود. شاید یکی از دلایلی که سرانجام ناشنوایان توانستند حرف خود را به جامعۀ شنوا، فعالان حقوق معلولان و سرانجام به مسئولان برسانند همین امر بوده باشد. زیرا اینترنت و برنامه‎های ضبط و پخش آسان فیلم، تحول بزرگ و مثبتی برای زبان اشارۀ ایرانی و هویت‎شناسی ناشنوایان ایران ایجاد کرده است و ناشنوایانی که به دلیل دور بودن از یکدیگر امکان مکالمه و ارتباط نداشته‌‏اند، اکنون می‏‌توانند از گوشه و کنار با هم از مشکلات خود سخن بگویند و همین به همبستگی بیشتر آنها و پیشرفت زبانی و اجتماعی آنها کمک می‎کند.

چشم‌انداز آینده

جامعۀ ناشنوا درحال تلاش و تکاپو است که حق دسترسی به مترجم حرفه‌ای زبان اشاره را هم برای امور شهروندی و هم در تلویزیون به دست آورد. تلاش دیگر این جامعه در راستای معرفی و به رسمیت شناختن «زبان اشارۀ طبیعی» به جای «فارسی اشاره‌ای» است. زیرا همانطور که گفته شد فارسی اشاره‌ای زبانی طبیعی نیست و درک آن دشوار است.

استخدام مترجم حرفه‌ای از یک سو و مطالبۀ زیرنویس فارسی برای برنامه‌های پرطرفدار دو مسیری است که جامعۀ ناشنوا برای احقاق حقوق شهروندی خود در پیش گرفته است. تکنولوژی‌های جدید زبانی و زبانشناسی به راحتی می‎توانند امکان زیرنویس برنامه‎های تلویزیونی و سینمایی را برای ناشنوایان فراهم آورند تا وابستگی آنان به افراد شنوا برای درک برنامه‎های تلویزیونی کاهش یابد. تنها مسئله ایجاد اراده به تغییر و بهبود اوضاع در سازمان‌های مرتبط با امور ناشنوایان است.

فروردین
۳۰
راهنمای «فرهنگ تجاوز» برای مردان محترم
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Simple graphic of a male hand grabbing a female buttocks, sexual harassment concept
image_pdfimage_print

Photo: rudall30/ depositphotos.com

نوشته زارن برنت Zaron Burnette در هافینگتن پست

ترجمه: امید رضایی 

مقدمه مترجم: همه ما مردان در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که به طور پیش‌فرض به ما امتیازهایی داده که نیمی از جامعه از آن بی‌بهره و حتی قربانی آن‌ است. ممکن است ما در به‌وجود آمدن این امتیازها نقشی نداشته باشیم و فقط آن را به ارث برده‌ باشیم. اما به‌هرحال از آن‌ها بهره می‌بریم. واقعیت این است که ما نمی‌توانیم برای هم‌دردی یا همراهی با نیم دیگر جامعه، آن امتیازها را از خودمان سلب کنیم. ولی تا زمانی که علیه ساختارهایی که به پدید آمدن آن امتیازها انجامیده‌اند نشوریم، به تداوم آن‌ها کمک می‌کنیم. امنیت نسبتا مطلق ما و ناامنی پیوسته محیط برای زنان، یکی از این امتیازهاست، امتیازی که به‌لطف آن‌چه این‌جا «فرهنگ تجاوز» نامیده شده، به ما داده شده، فقط چون مرد هستیم. تا وقتی علیه این فرهنگ وارد عمل نشویم، صدای‌مان را بلند نکنیم و دیگر مردان را به دست‌برداشتن از آن وانداریم، ما بخشی از این فرهنگیم و به تداوم آن کمک می‌کنیم. در نگاه ساختاری حاکم بر این متن، راستش اهمیت چندانی ندارد که خودمان متجاوز باشیم یا نباشیم.

Zaron Burnett

اگر مرد هستید، بخشی از فرهنگ تجاوزید. می‌دانم. به‌نظر خیلی خشن می‌آید. شما لزوما متجاوز نیستید، اما سبب تداوم گرایش‌ها و رفتارهایی می‌شوید که معمولا از نوعی فرهنگ تجاوز ریشه می‌گیرند.

شاید دارید فکر می‌کنید «هی! صبر کن! تو اصلا من را نمی‌شناسی رفیق! اگر می‌خواهی بگویی من به نوعی طرفدار تجاوزم، حالت را می‌گیرم! من این‌طور نیستم!»

کاملا متوجهم که چه احساسی دارید. وقتی کسی به من گفت من بخشی از فرهنگ تجاوز هستم، من هم دقیقا همین احساس را داشتم. وحشتناک است. اما فقط تصور کنید که هرجای جهان می‌روید، این ترس را داشته‌باشید که به شما تجاوز شود، بدتر نیست؟ فرهنگ تجاوز به زندگی هرکسی که به نوعی در آن دخیل است گند می‌زند. اما گرفتار اصطلاحات نشوید. روی کلماتی که ناراحت‌تان می‌کنند تمرکز نکنید و چیزی را که این کلمات می‌خواهند نشان دهند نادیده نگیرید. مشکل عبارت «فرهنگ تجاوز» یا Rape Culture نیست. مشکل، واقعیتی است که این عبارت توضیحش می‌دهد.

مردان عامل فرهنگ تجاوزند و با آن مدارا می‌کنند

تجاوز کردن در انحصار مردان نیست و زنان تنها قربانیان نیستند – مردان به مردان تجاوز می‌کنند، زنان هم به مردان تجاوز می‌کنند – اما چیزی که تجاوز را به «مساله‌ای مردانه» و مشکل ما تبدیل می‌کند، این واقعیت است که ۹۹ درصد تجاوزهای گزارش‌شده [در امریکا] توسط مردان انجام می‌شود.

شما چطور بخشی از فرهنگ تجاوز به شمار می‌آیید؟ از گفتنش نفرت دارم، اما دلیلش این است که «شما یک مرد هستید».

وقتی در تاریکی شب‌ از یک پارکینگ رد می‌شوم و زنی را می‌بینم که به سمت من می‌آید، هر کاری که به نظرم مناسب است می‌کنم تا او را از حضور خودم آگاه کنم، به این ترتیب که اولا او را نمی‌ترسانم، ثانیا به او فرصت می‌دهم که احساس امنیت و راحتی کند و ثالثا اگر ممکن است، به شیوه‌ای به‌وضوح دوستانه به او نزدیک می‌شوم تا او متوجه شود که من یک «تهدید» نیستم. این کارها را می‌کنم چون یک مَرد هستم.

اساسا به هر زنی که در خیابان، آسانسور یا هرجای دیگری می‌بینم به شکلی نشان می‌دهم که او با [حضور من] در امنیت است. من فقط می‌خواهم او همان‌قدر احساس راحتی کند که من. من پذیرفته‌ام که هر زنی که در فضای عمومی با من روبرو می‌شود، من را نمی‌شناسد، به این ترتیب تنها چیزی که می‌بیند یک مرد است که به‌طور کاملا اتفاقی نزدیک اوست. من باید درک او از فضا و این را که حضور من ممکن است باعث شود او احساس آسیب‌پذیری کند،‌ به یاد داشته باشم. فاکتور کلیدی همین است: آسیب‌پذیری.

شما را نمی‌دانم، اما من وقت زیادی از زندگی‌ام را صرف احساس آسیب‌پذیر بودن نمی‌کنم.. اما دریافته‌ام که زنان بخش بسیار زیادی از زندگی اجتماعی‌شان را با احساس همیشه‌ حاضر و اجتناب‌ناپذیر آسیب‌پذیری می‌گذرانند. درباره‌اش فکر کنید. تصور کنید همیشه احساس خطر می‌کنید، مثل این که پوست‌تان شیشه‌ای باشد.

ما به عنوان مرد مدرن، برای درک خطر، باید به دنبال آن برویم. برای تجربه خطر، سراغ ماجراجویی و یا ورزش‌های افراطی می‌رویم. ما از حس آسیب‌پذیری‌مان یک بازی می‌سازیم. این تفاوت جهان از دید مردان و زنان است. (روشن است که جمعیت پرشوری از زنان ورزش‌کار و بدن‌ساز حرفه‌ای وجود دارد، اما به‌هرحال زنان برای ترشح آدرنالین حتما لازم نیست سراغ ورزش‌های خطرناک بروند.)

حالا، من به اندازه یک شات الکل با مرگ فاصله دارم. من ورزش می‌کنم و می‌توانم بگویم بدن آماده‌ای دارم؛ به این معنی‌ که وقتی شب‌ها تنها بیرون می‌روم، به ندرت نگران امنیتم هستم. بیشتر مردان می‌دانند منظورم دقیقا چیست و بیشتر زنان هیچ تصوری از این حس ندارند – این که هرجایی از جهان که دوست دارید بروید، در هر زمانی از روز یا شب، و احساس نکنید که مشکلی خواهی داشت؛ در واقع بیشتر زنان تجربه‌ای دقیقا برعکس دارند.

یک زن باید دائم به این فکر کند که کجا می‌رود، چه وقتی از روز است، کِی به مقصد می‌رسد و کِی باید برگردد، چه روزی از هفته است، اگر احیانا در نقطه‌ای از این جابجایی تنها بماند و … . فهرست این نکته‌های قابل تأمل می‌تواند ادامه پیدا کند، گسترده‌تر از آن‌چه من و شما بتوانیم تصور کنیم. حقیقتش من نمی‌توانم درک کنم که چطور ممکن است مجبور باشم به این همه چیز فقط درباره مراقبت از خودم در هر لحظه از زندگی فکر کنم.

من از آزادی‌ام لذت می‌برم، از این که هر وقت اراده کنم بیرون می‌روم، روز یا شب، در هوای بارانی یا آفتابی، در حاشیه یا مرکز شهر. ما مردان از نعمت ویژه آزادی جابه‌جا شدن و آزادی انتخاب بهره‌مندیم. برای فهمیدن فرهنگ تجاوز، به یاد داشته باشید که دست کم نیمی از جمعیت جهان از این آزادی برخوردار نیست.

به همین دلیل است که من ابایی ندارم به خودم زحمت بدهم از زبان بدن به روشنی استفاده کنم و طوری رفتار کنم که به یک زن کمک کند ترس و هر حس دیگر مربوط به آن را به حداقل برساند. به شما هم توصیه می‌کنم همین کار را بکنید. این واقعا کمترین کاری است که هر مردی در فضای عمومی می‌تواند انجام دهد تا جهانی که با هم تقسیمش می‌کنیم، به زنان حس راحتی بیشتری بدهد. ملاحظه زنان و فضای آن‌ها را بکنید.

شاید فکر کنید این منصفانه نیست که ما مجبور باشیم رفتار بیمارگونه مردان دیگر را جبران کنیم. می‌دانید، حق با شماست. این منصفانه نیست، ولی آیا این تقصیر زنان است؟ یا تقصیر مردانی که رفتار وحشتناکی دارند و جهان را برای بقیه ما به جای بدی تبدیل می‌کنند؟ اگر این حس نبود انصاف چیزی است که شما را آزار می‌دهد، از مردانی خشمگین شوید که باعث می‌شوند شما و حضور شما زیر سوال برود.

زیرا وقتی قرار است زنان در مورد مردی حدس بزنند، باید در نظر بگیرند که شما قادر به انجام هرکاری هستید که یک مرد قادر به انجام آن است. متاسفانه این به این معنی است که همه مردان باید براساس بدترین نمونه‌هاشان قضاوت شوند. اگر فکر می‌کنید این نوع تعمیم مزخرف است، به این فکر کنید که در برابر یک مار که در حیات وحش با آن برخورد می‌کنید، چه واکنشی نشان می‌دهید؟ [مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد!]

با هر ماری مثل یک «مار» [سمی] رفتار می‌کنید، درست است؟ نه، این تعمیم بی‌جا نیست، بلکه به رسمیت شناختن توانایی یک حیوان است و آسیبی که می‌تواند بزند، آن هم طبق قواعد ساده تنازع بقا. از آن‌جا که شما یک مرد هستید، زنان باید مثل یک «مرد» با شما برخورد کنند.

ترس کاملا منطقی و قابل فهم از مردان، در حوزه مسئولیت شماست. شما آن را به‌وجود نیاورده‌اید. اما اتوبان‌ها را هم شما نساخته‌اید. برخی از چیزهایی که شما از جامعه به ارث می‌برید خوبند و برخی به فرهنگ تجاوز تعلق دارند.

از آن‌جا که هیچ زنی نمی‌تواند از روی ظاهر به طور دقیق در مورد شما یا نیت‌های‌تان قضاوت کند، شما را مثل هر مرد دیگری در نظر خواهد گرفت. در ۷۳ درصد موارد، زنان کسی را که به آن‌ها تجاوز کرده می‌شناسند. با این حساب، وقتی یک زن نمی‌تواند به کسی که می‌شناسد اعتماد کند و قصدش را تشخیص دهد، چطور انتظار دارید که شما را که کاملا بیگانه هستید، درست ارزیابی کند؟ پیشگیری از تجاوز فقط این نیست که زنان به زنان یاد بدهند که چطور مورد تجاوز قرار نگیرند، بلکه این هم هست که مردان مرتکب تجاوز نشوند.

پیشگیری از تجاوز، درباره این واقعیت است که مردان باید بفهمند که «نه» به معنی «بله» نیست؛ که وقتی زنی چون مست یا تحت تاثیر مواد مخدر یا دارو است نمی‌تواند پاسخ صریح بدهد، به معنی «بله» نیست؛ که صرف در رابطه بودن به معنی «بله» همیشگی نیست. به‌جای تمرکز بر این که چطور این زن می‌تواند از تجاوز جلوگیری کند یا این که چطور فرهنگ تجاوز باعث می‌شود یک مرد بی‌گناه مظنون به‌نظر برسد، باید روی این تمرکز کنیم که ما مردان چطور می‌توانیم مانع وقوع تجاوز شویم، چطور ساختارهایی که تجاوز را نادیده می‌گیرند از کار بیندازیم و رویه‌هایی را که با تجاوز مدارا می‌کنند عوض کنیم.

از آن‌جا که شما بخشی از این فرهنگ هستید، باید بدانید که فرهنگ تجاوز چیست

به تعریف وبسایت مرکز زنان دانشگاه مارشال:

«فرهنگ تجاوز محیطی است که در آن تجاوز متداول است، خشونت جنسی علیه زنان عادی‌سازی شده است و در رسانه‌ها و فرهنگ عمومی توجیه می‌شود. فرهنگ تجاوز از طریق زبان زن‌ستیز، شی‌انگاری بدن زنان و افسانه‌ای کردن خشونت جنسی تداوم می‌یابد و به این ترتیب جامعه‌ای می‌سازد که حقوق و امنیت زنان را نادیده می‌گیرد.»

به دلایل روشنی، وقتی برای اولین بار زنی به من گفت که بخشی از فرهنگ تجاوز هستم، می‌خواستم مخالفت کنم. مثل خیلی از شما می‌خواستم بگویم «هی! من این‌طور نیستم.» اما به جای آن، گوش دادم. بعدها با نویسنده‌ زنی که برایش احترام قائلم وارد گفت‌وگو شدم. از او خواستم که برایم مقاله‌ای بنویسد و در آن فرهنگ تجاوز را برای من و خوانندگان مرد توضیح دهد. او دیگر به ایمیل‌های من پاسخ‌ نداد.

اول دلخور شدم و وقتی معلوم شد که اصلاً قصد پاسخ دادن ندارد، حتی عصبانی هم شدم. خوشبختانه یاد گرفته‌ام که هنگام احساس خشم و عصبانیت نباید پاسخ داد. رعد، تحسین‌برانگیز است، ولی آن‌چه که باعث تداوم زندگی می‌شود، باران است. اجازه دادم آن طوفان بگذرد و در مورد آن فکر کردم. قدم زدم. به نظر می‌رسد قدم زدن همیشه فکرهایم را واضح‌تر می‌کند.

چند چهارراه دور از خانه، به خود آمدم. اگر فرهنگ تجاوز برایم این‌قدر مهم است، خودم باید بفهمم که دقیقا چیست. هیچ زنی وقتش را به من بدهکار نیست، آن هم فقط به‌خاطر این که من می‌خواهم در مورد چیزی یاد بگیرم که او به‌طور تجربی آن را می‌فهمد. هیچ زنی نباید احساس کند مجبور است برای من فرهنگ تجاوز را توضیح بدهد، فقط به‌خاطر این که من می‌خواهم در مورد آن بدانم. هیچ زنی هیچ چیز به من بدهکار نیست. دیدم که چطور میلم به این که یک زن متقاعدم کند افول کرد. حتی کنجکاوی‌ام، چیزی که همیشه به‌ آن افتخار کرده‌ام، تحت تاثیر همان پیش‌فرض مردمحوری بود که هیزم آتش فرهنگ تجاوز است. انتظار داشتم راضی‌ام کنند. این رویه خودش یک مشکل است. شروع کردم به خواندن و آنقدر مطالعه کردم که فهمیدم فرهنگ تجاوز یعنی چه و من چه نقشی در آن دارم.

مثال‌هایی از فرهنگ تجاوز:

  • سرزنش قربانی («خودش می‌خواست!» [یا «کرم از خود درخت است»]
  • کم اهمیت جلوه دادن آزار جنسی [«حالا یه دستی به‌ت زده، مگه چی شده؟»[
  • جوک‌های واضح جنسی
  • تحمل و مدارا در برابر آزار جنسی
  • آمار نادرست گزارش‌های تجاوز را توی بوق کردن
  • بررسی علنی پوشش، شرایط روانی، انگیزه‌ و گذشته قربانی
  • خشونت جنسیتی بی‌مورد در سینما و تلویزیون
  • تعریف «مردانگی» به‌ سلطه‌گری و از نظر جنسی مهاجم
  • تعریف «زنانگی» به سلطه‌پذیری و از نظر جنسی منفعل بودن
  • تحت فشار گذاشتن مردان برای «فاتح بودن»
  • تحت فشار گذاشتن زنان برای این که «سرد» به‌نظر نیایند
  • این ادعا که فقط به زنان بی‌قیدوبند تجاوز می‌شود
  • این ادعا که به مردان تجاوز نمی‌شود یا فقط به مردان «ضعیف» تجاوز می‌شود
  • سرباز زدن از جدی گرفتن اتهام‌ تجاوز
  • یاد دادن به زنان که مورد تجاوز قرار نگیرند به‌جای یاد دادن به مردان که تجاوز نکنند

به سرعت می‌توان دریافت که فرهنگ تجاوز در دینامیک اجتماعی دوران ما نقش مهمی بازی می‌کند و مرکز تمام برهم‌کنش‌های شخصی ماست. فرهنگ تجاوز بخشی از تمام کشمکش‌های اجتماعی (social)، جمعی (societal) و محیطی (environmental) ماست. فرهنگ تجاوز فقط درباره سکس و رابطه جنسی نیست، بلکه محصول گرایش کلی به سلطه مردانه است. خشونت جنسی تنها یکی از شکل‌های ابراز این گرایش است. تاکید می‌کنم که نگذارید ترمینولوژی، تعاریف واصطلاحات شما را بترسانند. اسیر عبارت «سلطه مردانه» نشوید. مشکل از این عبارت نیست. مشکل این است که فرهنگ تجاوز به هرکسی که در آن دخیل است آسیب می‌زند.

تصورات منسوخ مردسالارانه در جامعه همان‌قدر که در مردان این میل را پرورش می‌دهند که تا جای ممکن قدرت‌مند و از نظر جنسی تهاجمی باشند،‌ معرفی کردن خود به‌عنوان قربانی تجاوز را برای مردان دشوار می‌کند. وقتی زنان به فرهنگ تجاوز اشاره می‌کنند،‌ مردان نباید احساس کنند تهدید می‌شوند یا مورد حمله قرار گرفته‌اند – زنان دارند با ما در مورد دشمن مشترک‌مان حرف می‌زنند:«فرهنگ تجاوز»، پس ما باید گوش بدهیم.

حالا که می‌دانیم فرهنگ تجاوز چیست، در برابرش چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

  • از به‌کار بردن زبانی که زنان را به شیٔ تقلیل می‌دهد یا نادیده می‌گیرد، خودداری کنیم.
  • وقتی می‌بینیم کسی جوک توهین‌آمیز تعریف می‌کند یا تجاوز را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد، سکوت نکنیم و درباره‌اش حرف بزنیم.
  • اگر یکی از دوستان‌مان (زن) گفت که مورد تجاوز قرار گرفته،‌ جدی‌اش بگیریم و از او حمایت کنیم.
  • به پیام‌های رسانه‌ها در مورد زنان، مردان، روابط و خشونت، نگاهی انتقادی داشته باشیم.
  • به فضای فیزیکی دیگران حتی در موقعیت‌های معمول و روزمره احترام بگذاریم.
  • همواره با شریک‌های جنسی‌مان حرف بزنیم و درمورد رضایت‌شان [به عمل جنسی] به حدس زدن اکتفا نکنیم.
  • مردانگی یا زنانگی خودمان را تعریف کنیم. اجازه ندهیم کلیشه‌ها و پیش‌داوری‌ها و کلیشه‌ها رفتارمان را شکل بدهند.

در صورت تجربه فرهنگ تجاوز در زندگی روزمره، در برابر آن چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

۱– مردان باید جلوی مردان بایستند

هیچ‌کس به خشونت دعوت نمی‌کند. درواقع این چیزی است که ما تلاش می‌کنیم از آن اجتناب کنیم. اما گاهی و در برخی شرایط یک مرد دیگر یا گروهی از مردان باید با یک مرد مقابله کنند. وقتی بیرون هستم و می‌بینم یک مرد دارد با یک زن دعوا می‌کند،‌ یک لحظه می‌ایستم. مطمئن می‌شوم که زن من را می‌بیند. می‌خواهم بداند که من کاملا در جریانم که چه اتفاقی در حال وقوع است. یک لحظه صبر می‌کنم تا اشاره روشنی از او دریافت کنم که آیا به کمک نیاز دارد یا نه؟ گاهی آن زوج طوری به دعوا ادامه می‌دهند که انگار من درخت هستم. گاهی زن اشاره می‌کند که به حمایت نیاز دارد و من دخالت می‌کنم. تا‌به‌حال هرگز مجبور به استفاده از خشونت نشده‌ام. معمولا حضور من کافی است که مرد، اگر غریبه است، آن‌جا را ترک کند یا اگر با زن آشناست، توضیح بدهد. این کار – توقف کردن – برهم‌کنش ِ دعوا را تغییر می‌دهد. به این دلیل وقتی می‌بینم کسی با زنی در فضای عمومی به‌هر دلیلی مشاجره می‌کند، توقف می‌کنم. اطمینان حاصل می‌کنم که هر زنی، در شرایطی که ممکن است به خشونت بینجامد، احساس کند این فرصت را دارد که از من تقاضای کمک کند. مثل یک برادر بزرگ‌تر برای خواهرش، این یک واکنش طبیعی است.

اما این را به زنان محدود نمی‌کنم. این کار را برای دو مردی که مشخص است مرافعه‌شان عاشقانه است هم انجام داده‌ام. هر زمانی که وضعیتی ببینید که دارد از کنترل خارج می‌شود، به‌خصوص وقتی یک نفر فریاد کمک سر می‌دهد یا مورد حمله قرار می‌گیرد،‌ باید مداخله کنید. لازم نیست دعوا را ختم کنید. اما دخالت کنید، اطلاعات لازم را کسب کنید، به مسئولان خبر بدهید، با پلیس تماس بگیرید. کاری بکنید.

۲. مردان می‌توانند مردان را تصحیح کنند

اگر می‌بینید یک مرد در مقابل شما به گروهی تهمت می‌زند و کسی از آن گروه آن‌جا نیست که رنجیده‌خاطر شود، باز هم می‌توانید چیزی بگویید. وقتی زبان زن‌ستیز به گوش‌تان می‌خورد هم می‌توانید همین‌کار را بکنید. حرف بزنید. به دوست یا همکارتان بگویید که جوک‌های با مضمون تجاوز مزخرف‌اند و شما نمی‌توانید آن‌ها را تحمل و با این خشونت مدارا کنید.

باور کنید «کارت مردانگی‌تان» را نخواهید باخت. اگر بیش از ۱۹ سال دارید و هنوز نگران کارت مردانگی‌تان هستید، شما قطعا نمی‌دانید مردانگیِ قابل احترام‌ چیست. مردانگی،‌ تائید گرفتن قبیله‌ای از سایرین نیست – بلکه این است که «خودتان باشید» و کار درست را انجام دهید. احتمالا تعداد مردانی که بابت انجام کاری که خودشان می‌خواستند انجام دهند، اما ندادند به شما احترام خواهند گذاشت، غافلگیرتان خواهد کرد. من این را زیاد دیده‌ام. من پلیس قضاوت جامعه نیستم، اما با یک اتاق پر از مردان بحث کرده‌ام و خواهم کرد. همیشه بعد این گفتگوها برخی از این مردان سراغم آمده و خواهند آمد و گفته‌اند و خواهند گفت چقدر برای کاری که کردم احترام قائلند. همیشه به آن‌ها می‌گویم هربار که درباره‌اش حرف می‌زنید، حرف زدن آسان‌تر می‌شود. قول می‌دهم که این‌طور است.

هیچ‌کس پیشنهاد نمی‌کند که گشت بزنید و پلیس مردم باشید. شغل من این نیست که مطمئن شوم همه دارند با معیارهای من زندگی می‌کنند. هیچ‌کس لازم ندارد شما بگویید درباره هر چیز کوچکی که می‌گوید چه فکر می‌کنید و آیا حرفش با ضوابط شما برای آگاهی جمعی مطابق است. اما وقتی مردی مزخرف احمقانه‌ای می‌گوید و شما می‌دانید – همه ما این‌طور جوک‌ها را می‌شنویم – می‌توانید به او بگویید که جوکش درمورد تجاوز یا این که می‌گوید «فلان زن جنده است» قیاس درستی نیست.

۳. مردان می‌توانند دهان دیگر مردان را ببندند

فرض کنیم شما بین گروهی از مردان هستید و یکی از دوستان شما شروع می‌کند به دادوبی‌داد سر یک دختر – به او بگویید که تمامش کند. بابت این که به‌خاطر یک زن صدای‌تان را بلند کرده‌اید، چیزی از شما کم نخواهد شد. تا وقتی هم که به‌خاطر این که از آن زن دفاع کرده‌اید، دنبال امتیاز گرفتن از او نباشید، متهم به خودشیرینی برای او نخواهید شد. شما فقط دارید کار درست را انجام می‌دهید. متلک انداختن و آزار خیابانی یکی از بدترین راه‌های مردان برای ابراز جنسی است. این احمق‌ها باعث می‌شوند همه ما خودخواه‌های عوضی‌ به نظر برسیم. متوجهید؟ ما باید به این وضعیت چرند خاتمه دهیم.

حرکت موثر وقتی بود که من یاد گرفتم جلوی گروهی از مردان بایستم. شما هم باید این کار را انجام دهید. این کار را انجام می‌دهید، چون می‌خواهید به خودتان احترام بگذارید. وگرنه شما هم یکی از آن مردان رقت‌انگیز هستید که اجازه می‌دهد مردی در حضورش با یک زن بدرفتاری کند. وقتی مردی به زنی متلک می‌اندازد یا دست‌مالی‌اش می‌کند و شما هیچ‌کاری نمی‌کنید، یعنی او برای ارضای خودش با آن زن مثل یک شیٔ بی‌ارزش جنسی رفتار کرده و درعین حال شما را به یک عوضی بی‌ارزش که اجازه می‌دهد در حضورش با زنان بدرفتاری شود تبدیل کرده.

پدربزرگ شما چه فکر خواهد اگر شما را در آن موقعیت ببیند؟ به شما افتخار خواهد کرد؟ خودتان به خودتان افتخار می‌کنید؟ غرور مردانه چیز خوبی است – از آن استفاده کنید که خودتان آدم بهتری شوید. آدم به‌دردنخور ساکتی نباشید که هم‌رنگ جماعت شده است. وقتی کسی به زنی متلک می‌اندازد، جلویش بایستید. بگویید ساکت شود. به عنوان مرد، لابد شما قدرتش را دارید. از آن استفاده کنید. مردان به قاطعیت احترام می‌گذارند.

۴. این وظیفه ماست که برای خودمان و به این ترتیب برای تمام مردان معیارهایی داشته باشیم

ممکن است فکر کنید «هی، داداش من، خونسرد باش. متلک انداختن آن‌قدرها هم چیز مهمی نیست. داری از کاه کوه می‌سازی.» ممکن است حق داشته باشید. ممکن است برخی زنان از متلک خوش‌شان بیاید. اما اهمیتی ندارد. من دوست دارم با سرعت رانندگی کنم. پسرعمویم دوست دارد در فضای عمومی علف دود کند. هیچ‌کدام به چیزی که دوستش داریم نمی‌رسیم. این‌ها قواعد عضویت در یک جامعه است. اگر زنی پیدا کردید که از دستمالی شدن و متلک شنیدن خوشش می‌آید، خیلی هم خوب است، فقط پشت درهای بسته انجامش دهید. وقتی در فضای عمومی هستید، به فضای فیزیکی و روانی دیگران احترام بگذارید.

خودتان را به مرد بودن محدود نکنید، انسان باشید

وقتی چیزی مثل کمپین «بله، همه زنان» #YesAllWomen (درباره قربانی شدن همه زن‌ها در انواع خشونت‌ها) در فضای فرهنگی ما اتفاق می‌افتد و زنان در سراسر جهان تجربه‌ها، آسیب‌ها، روایت‌ها و دیدگاه‌های شخصی‌شان را به اشتراک می‌گذارند، ما مردان نیازی نداریم وارد این گفت‌وگوی فرهنگی شویم. در آن لحظه، تنها کاری که باید انجام دهیم، گوش دادن است؛ گوش دادن و تامل کردن. باید بگذاریم حرف‌های آن‌ها زاویه دید ما را تغییر دهد. وظیفه ما این است که از خودمان بپرسیم که چطور می‌توانیم کارها را بهتر انجام دهیم.

 منبع: ماچولند
فروردین
۲۹
بکارت؛ بهای دختر بودن
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
hand behind frosted glass
image_pdfimage_print

Photo: aodaodaodaod/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

می‌گوید چندی پیش شنیدم یکی از بیمارانم به نام سمانه با خوردن اشتباهی قرص قلب مادرش درگذشته است. این روایت به نظرم عجیب و غیرمعمول آمد چون دخترک را به خوبی به خاطر داشتم. بسیار باهوش و هوشیار به نظر می‌رسید، اما در آخرین جلسه دیدارمان آشفته و به‌ هم ریخته بود. چطور ممکن بود یک دختر بالغ و باسواد قرص اشتباهی ببلعد؟  از آن جایی که با این بیمار، رابطه عاطفی خوبی داشتم و آخرین ملاقاتمان را به خوبی به خاطر می‌آوردم؛ به بهانه شرکت در مراسم چهلم سمانه، به خانه آن‌ها مراجعه کردم. بعد از گفت‌ و‌ گوی خصوصی با مادرش، متوجه شدم او یک هفته پیش از مراسم عروسی، به علت فشارهای متعددی که خانواده همسرش وارد کرده بود و تردیدهایی که برای ازدواج در همسرش ایجاد شده بود، خودکشی کرده است.

ناهید امیر ناصری به خاطرش می‌آید که دخترک از او برای معرفی پزشکی که کارش ترمیم بکارت باشد کمک می خواسته، روانشناس به او گفته آدرس را اشتباه آمده و  به لزوم پرده بکارت باور ندارد و  این جراحی‌ها را درک نمی‌کند. البته بسیاری از پزشکان متخصص زنان و زایمان و حتی جراحی عمومی از قبل انجام عمل‌هایی همچون ترمیم پرده بکارت، روزگارشان سکه شده است، اما او به سمانه این روش را توصیه نکرد. با همه این‌ها متعجب بود که چرا با وجود فراوانی مطب‌هایی که این کار را انجام می‌دهند، چطور ممکن است دختری به آن شادابی دست به خودکشی زده باشد؟

مادر سمانه به دکتر گفت از یک هفته قبل، دخترش را  تحت فشار شدید روحی گذاشته بودند: «کارت عروسی را پخش کرده بودیم و همه تدارکات لازم انجام شده بود. سمانه عاشق داوود بود. داوود اولین مرد واقعی زندگی سمانه بود، اما درست یک هفته پیش از عروسی، اصرارش برای معاینه پیش از ازدواج را شروع کرد. سمانه دختر محجوبی بود. اصلا دختر راحتی برای ارتباط با جنس مخالف نبود، چه برسد به اینکه حتی به ذهنم برسد بکارتش را از دست داده باشد. حتی حدسش را نمی‌توانستم بزنم که روزی دخترم بابت این مساله خودکشی کند. گویا از یک هفته قبل، به همه دوستانش مراجعه کرده بود تا برای انجام این عمل پول قرض کند ولی من خبر نداشتم. حتی چند هفته قبلش با هم فیلم خانه دختر را دیدیم و در موردش حرف زدیم. اصلا باورم نمی‌شد مجموع این فشارها و اصرار داوود برای اینکه جشن عروسی را عقب بیندازند و تردیدی که در دامادم ایجاد شده بود، او را عصبی و بی‌خواب کرده و به مرز خودکشی برساند. می‌فهمیدم بی‌قرار و آشفته شده ولی گذاشته بودم به حساب استرس عادی که هر دختری پیش از ازدواجش تجربه می‌کند. نمی دانستم دخترم با جهنم مواجه شده است.»

ناهید امیرناصری، سمانه را یک دختر آرام با همه ویژگی‌های یک انسان خوب توصیف می‌کند: «سمانه به من گفته بود با هیچ مردی مراوده جنسی نداشته اما روزهای نوجوانی و بلوغ بر اثر نداشتن آموزش‌های لازم، پرده بکارتش را حین خودارضایی از بین برده بود. او ترس و وحشت زیادی از مساله معاینه پیش از ازدواج و رو شدن این ماجرا داشت. او به من گفت که حتی ماجرا را به مادرش که نزدیک‌ترین دوست همه عمرش بوده نگفته است.»

دکتر نعیمه طیبی، متخصص زنان و زایمانی که در  یکی از شهرهای دورافتاده و جنوبی کشور کار می‌کند، تصور عمومی نسبت به موضوع پرده بکارت را نادرست و غیرعلمی می‌داند: «اصلا چیزی به نام پرده بکارت با این مختصاتی که عوام تصور می‌کنند وجود علمی ندارد. مخاط نازکی در دهانه مهبل وجود دارد که معمولا با اولین آمیزش جنسی زایل می‌شود، اما موارد زیادی هم هست که اساسا خونریزی و دردی اینجاد نمی‌شود. تعدادی از زنان هستند که ورودی مهبلشان پیشرفت کرده و بافتی در ورودی واژنشان وجود ندارد. در برخی موارد که اتفاقا کم هم نیستند، این مخاط ممکن است حلقوی و قابل اتساع باشد. بارها مراجعینی داشته‌ام که به دلیل سوء‌تفاهم در مورد همین مساله در آستانه طلاق و یا  فروپاشی و ویرانی زندگی قرار دارند.»

ناهیدامیرناصری اما از سوی دیگر ماجرا حرف می‌زند. از این که باید این سنت نابجا را کنار بگذاریم. این که زندگی گذشته مردی که تمام عمرش را خوشگذرانی کرده مهم نیست، اما هرگونه رابطه جنسی یک زن که ممکن است حتی از سر علاقه باشد، یک امر غیر‌اخلاقی و منحط و مستحق طلاق یا حتی مرگ است.

«به مراجعینم که در این مورد به من رجوع می‌کنند توصیه می‌کنم به زندگی گذشته هم کاری نداشته باشند. در مورد زندگی جنسی قبل از آشنایی کنجکاوی نکنند. همین اندازه که هیچ کدام از طرفین به رفتارهای دون شان انسانی و فساد اخلاق اشتهار نداشته باشند، آدم‌های خوب و خوشنامی باشند، علاقه‌های مشترک و دنیای نزدیک به هم داشته باشند؛ کافی است. چه فرق می‌کند در گذشته آن‌ها چه اتفاقی رخ داده است.»

مساله پرده بکارت تا به حال قربانیان زیادی بین زنان داشته  و  به جامعه ایران محدود نمی‌شود. چندی پیش رسانه‌های منطقه یعقوب‌آباد هندوستان از قتل یک نوعروس به دست داماد در شب زفاف خبر دادند. انتشار خبر قتل نوعروس در شب زفاف در کشورهایی همچون پاکستان، افغانستان و هندوستان یک خبر نادر نیست. در ایران هم بخشی از قتل‌های ناموسی که بالاترین رقم قتل‌های خانوادگی محسوب می‌شود، به مساله بکارت دختران بر می‌گردد و تاریخ تلخ  زنان را رنج‌بارتر می کند.

چندی پیش نبیله مصلح معین، وزیر امور زنان افغانستان، به رابطه معنادار بین خشونت و معاینه‌های خفت‌بار پرده بکارت در این کشور اشاره کرد: «با وجود فرمان حکومت و کمپین‌ها، معاینه پرده بکارت دختران و خانم‌ها در مراکز صحی و عدلی هنوز هم ادامه دارد و یک عامل جدی خشونت‌ در خانواده‌ها است. بررسی‌ها نشان می‌دهد خانم‌هایی ‌که با خشونت در خانواده‌ها روبه‌رو هستند بیشتر از دیگران مورد این چنین معاینه‌هایی قرار می‌گیرند.»

نعیمه طیبی می‌گوید به عنوان یک پزشک وارد مقوله معاینه دختری که به زور و اجبار خانواده و با تحقیر به مطب او ارجاع داده شده، نمی‌شود: « به نظرم بسیار روند توهین‌آمیزی است. البته اگر دختر خانم جوانی به تنهایی به من مراجعه کند و نگران این مساله باشد، با همه وجود همکاری می­کنم تا نگرانی او را رفع کنم، اما به شدت با خانواده‌هایی که یک دختر را با وضعیتی تحقیرآمیز برای معاینه به مطبم می‌آورند، برخورد می‌کنم. برایشان توضیح می‌دهم که این امر یک مساله نامطمئن و متغییری است و عدم خونریزی شب زفاف الزاما  نشانه خدشه‌دار شدن باکرگی نیست و شاید به خصوصیات فیزیکی مراجعه‌کننده مربوط باشد. این که یک عده از طریق ترمیم پرده بکارت سودهای کلان می‌کنند، نشانه بی‌تعهدی برخی از همکاران من است. به نظرم باید کار فرهنگی کرد تا خانواده ها دست از این رفتارهای غیر علمی و حقارت‌بار بردارند و به گذشته و شخصیت یک انسان حرمت بگذارند.»

هنوز هم به اجبار برخی از خانواده‌ها در ایران، آزمایش بکارت به منظور اثبات پاکدامنی یک دختر انجام می‌شود.  پیش از  این در بسیاری از نقاط جنوبی و عشایری ایران، خانواده عروس و داماد بعد از فرستادن زوج به اتاق مشترک، پشت در اتاق تجمع می‌کردند تا نسبت به پاک‌دامنی عروس مطمئن شوند. در مواردی داماد با دست‌های خون‌آلود اتاق زفاف را ترک کرده و خبر از قتل نوعروسش می‌داد.

آزیتا یکی از قربانیان اثبات و ارزش‌گذاری باکرگی است. او را روز بعد از عروسی، با خفت و خواری به خانه پدرش برگرداندند. آزیتا که ساکن رامهرمز است، همان روز و در شرایطی که از این اتفاق شوکه بوده، مورد ضرب و شتم شدید برادرش قرار گرفت، به شکلی که او را به مدت یک هفته به علت آسیب‌دیدگی استخوان صورتش در بیمارستان بستری کردند. آزیتا که فارغ‌التحصیل رشته حسابداری است، از برادر و همسر سابقش به مراجع قانونی شکایت کرده و درخواست اعاده حیثیت می‌کند. پزشکی قانونی به باکرگی آزیتا صحه می‌گذارد. او می‌گوید با وجود گواهی پزشکی قانونی، بسیاری از اقوام و آشنایان این مساله را باور نکردند. با این همه او مصمم شده در مقابل این خشونت عمومی تن به  وسوسه «بستن دهان مردم به هر قیمتی» ندهد و در پی مسیر روشن زندگی‌اش باشد.

فروردین
۲۹
دختری که در واقع یک پسر است
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
n00147786-b
image_pdfimage_print
Photo: baharnews.ir
گروه جامعه: هنوز ۱۰ سالم تمام نشده بود که به خاطر دستبرد به کیف لوازم آرایش مادر و رنگی کردن صورتم کتک مفصلی از پدر خوردم.

به گزارش ایسنا، هر چند قبل از آن نیز برای فرار از کلاس فوتبال، بی‌علاقگی برای بازی با پسرهای قد و نیم قد همسایه، زل زدن به ویترین عروسک‌های اسباب بازی فروشی سرکوچه، خاله بازی با دخترهای محل و اصرار به پوشیدن کفش‌های تق-تقی، از مادرم چند باری گوش پیچ شده بودم.هنوز ۱۰ سالم تمام نشده بود که فهمیدم با بقیه فرق دارم و جسمم متعلق به من نیست؛ آن روزها درکی از واژه «ترنس‌سکشوال» نداشتم  ولی پچ پچ‌ها و نگاه عجیب غریب دوستان و فامیل، بی تابی و گریه‌های وقت و بی وقت مادرم و روز به روز بد اخلاق‌تر شدن پدر نشان می‌داد تفاوتی که با بقیه دارم عادی نیست.کوچک که بودم از اینکه پدر و مادرم درکم نمی‌کنند و به زور می‌خواهند شبیه بقیه هم سن و سالانم باشم لجم می‌گرفت ولی حالا ناراحتی آنها از داشتن پسری که مدام می‌گفت «دوست دارد دختر باشد» را به خوبی  درک می‌کنم…

اختلال هویت جنسی چیست؟

مدیرکل بهزیستی البرز در تعریف اختلال هویت جنسی می‌گوید: اختلال هویت جنسی به حالتی اطلاق می‌شود که بین جنسیت پذیرفته شده فرد با هویت جنسی وی، تضاد و مغایرت ایجاد می‌شود.داریوش بیات نژاد ادامه می‌دهد: افرادی‌که دارای اختلال هویت جنسی هستند نسبت به جنسیتی که دارند احساس ناراحتی و نارضایتی دارند و تصور می‌کنند زنی در قالب مرد هستند یا مردی در قالب زن. همین احساسات باعث می‌شود دوست داشته باشند مانند جنس مخالف رفتار کنند، مثل آنها لباس بپوشند و درمجموع رفتارهایی داشته باشند که جامعه از آنها به عنوان مرد یا زن توقع ندارد.وی توضیح می دهد: متاسفانه بسیاری از افراد شناخت دقیقی در مورد اختلال هویت جنسی ندارند و آن را با اختلال دو جنسیتی یکی می‌دانند و همین باعث کج فهمی‌هایی در عموم جامعه شده است.

تفاوت اختلال هویت جنسی با اختلال دوجنسیتی

وی با بیان تفاوت اختلال هویت جنسی با اختلال دوجنسیتی  اضافه می‌کند: مبتلایان به اختلال هویت جنسی دچار نارضایتی از جنسیت خود هستند، بی‌آن‌که هیچ‌گونه ناسامانی یا مشکلی در جسم آنان مشاهده شود ولی کسانی‌که از اختلال دوجنسیتی رنج می برند  از همان ابتدا اندام جنسی فی‌مابین دارند و مشکلشان تنها روحی نیست.این مسئول اظهار می‌کند: افراد درگیر با اختلال هویت جنسی از فشار اجتماعی ناشی از رفتار متضادشان با دیگران رنج می‌برند و این اتفاق زمانی بیشتر خود را نشان می‌دهد که نه فرد و نه اطرافیان شناخت درستی از این  اختلال ندارند و این امر گاه به طرد شدن فرد از خانواده منجر شود.

عوامل بروز اختلال هویت جنسی را بشناسیم

مدیرکل بهزیستی البرز با اشاره به برخی دلایل بروز اختلال هویت جنسی ادامه می‌دهد: پژوهشگران عوامل اجتماعی و روانشناختی را به‌ عنوان مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار در ایجاد  این اختلال در نظر می‌گیرند و  معتقدند، همان‌طور که محیط می‌تواند بر تعیین نقش جنسی ما تأثیر بگذارد، بر تعیین هویت جنسی نیز تاثیرگذار است. علاوه بر این، تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی در جوامع مختلف و میزان پذیرفتن یا رد رفتارهای خاص توسط جوامع نیز در ایجاد این اختلال بی تاثیر نیست.بیات نژاد می‌گوید: در کنار موارد مذکور، نوع واکنش خانواده‌ها به داشتن رفتارهای متضاد فرزندانشان نیز می‌تواند در ایجاد این اختلال تاثیرگذار باشد، برای مثال، والدینی‌که رفتارهای پسرانه دخترشان یا رفتارهای دخترانه پسرشان را منع نمی‌کنند، ممکن است به تقویت و پذیرش این رفتارها در فرزندان خود کمک کنند یا حتی آنها را تشویق کنند.مدیرکل بهزیستی البرز با بیان اینکه والدین برای شناسایی این اختلال باید در رفتارهای کودکانشان دقیق باشند، ادامه می‌دهد: اختلال هویت جنسی مانند دیگر اختلالات علایم و نشانه‌هایی دارد که اگر از دوران کودکی شناسایی شود، مسیر خانواده برای کمک به فرزندشان را هموار می‌کند.

علایم اختلال هویت جنسی

این مسئول با اشاره به علایم اختلال هویت جنسی در کودکان اضافه می‌کند: کودکی که دچار اختلال هویت جنسی است، نقش‌های جنس مقابل را بازی می‌کند، اسباب بازی‌های جنس خود را دوست ندارد و اصولا در ارتباط برقرار کردن با همسالان همجنس دچار مشکل می‌شود و حتی گاهی به خاطر  ملبس شدن به لباس کلیشه‌ای جنس معین شده از رفتن به مدرسه خودداری می‌کند.

وی اظهار می‌کند: فرد مبتلا در نوجوانی هم از نظر لباس پوشیدن، صحبت کردن، رفتار در جامعه و انتخاب دوستان طبیعی مانند همجنسان خود رفتار نمی‌کند.بیات نژاد در ادامه  با اشاره به علایم وجود این اختلال در بزرگسالان توضیح می‌دهد: این اختلال در بزرگسالان با نشانه‌هایی مانند ابراز تمایل به تعلق داشتن به جنس مخالف، جا زدن مکرر خود به عنوان جنس مخالف، تمایل به زندگی یا پذیرفته شدن به عنوان جنس مخالف و… بروز می‌کند.

چند نفر در ایران به اختلال هویت جنسی مبتلا هستند؟

در ادامه کارشناس مسئول اورژانس اجتماعی بهزیستی البرز با اشاره به اینکه آمار دقیقی از مبتلایان به اختلال هویت جنسی در کشور و استان وجود ندارد، می‌گوید:  هر چند افراد دچار اختلال هویت جنسی هنوز که هنوز است از لحاظ اجتماعی و عرفی  با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند و این باعث شده بسیاری از آنها جسارت و توان معرفی خود به بهزیستی و تشکیل پرونده را نداشته باشند، ولی پیش بینی می‌شود بیش از  چهار هزار نفر در کشور به این اختلال مبتلا باشند.

وجود ۳۰ پرونده اختلال هویت جنسی در البرز

لیلا نجفی با اشاره به تعداد پرونده های افراد دارای اختلال هویت جنسی در البرز توضیح می‌دهد: تاکنون حدود ۳۰ پرونده در این خصوص تشکیل شده ولی بدون شک تعداد کسانی‌که در البرز از این اختلال رنج می‌برند بیش از این آمار است.وی با بیان اینکه خدماتی که بهزیستی به افراد دارای اختلال هویت جنسی ارائه می‌دهد خدمات کاملی است،  اظهار می‌کند: سازمان بهزیستی با هدف ارتقای کیفیت زندگی مبتلایان به اختلال هویت جنسی از طریق ارائه حمایت‌های اجتماعی و روانشناختی و همچنین اطلاع‌رسانی و ارایه آموزش‌های مرتبط با این اختلال به مبتلایان، خانواده‌های آنان و جامعه، فعالیت‌های خود را پیگیری می‌کند.این مسئول توضیح می دهد: افراد دارای اختلال هویت جنسی استان با مراجعه به اورژانس اجتماعی کرج (چهار راه هفت تیر ، بلوار دانش اموز ، بلوار علامه جعفری ، خ پروین اعتصامی ، مرکز اورژانس اجتماعی نجات )،   اورژانس اجتماعی فردیس ( شهرک وحدت ، خیابان انبار نفت ( خ کلانتری ) خیابان ۲۰ متری انبار نفت ، ( خ هفدهم ) اداره بهزیستی شهرستان فردیس)، اورژانس اجتماعی نظرآباد ( شهرستان نظر آباد ، سایت اداری ، مرکز اورژانس اجتماعی) و اورژانس اجتماعی ساوجبلاغ ( خیابان آیت ا.. خامنه‌ای جنب کتابخانه الهادی ، اداره بهزیستی شهرستان هشتگرد) می‌توانند از خدمات لازم بهره مند شوند.وی اظهار می‌کند: افراد با مراجعه به این مراکز می‌توانند از خدماتی چون مشاوره، روان درمانی، روانشناختی و… برخوردار شوند و بر اساس اعتبارات بهزیستی از حمایت های مالی برای تامین هزینه های درمان خود نیز استفاده کنند.

حمایت بهزیستی از مبتلایان به اختلال هویت جنسی

نجفی ابراز می‌کند: با توجه به اینکه برخی از افراد دارای اختلالات هویت جنسی از سوی خانواده پذیرفته نشده و طرد می‌شوند، بهزیستی حتی بخشی از هزینه‌های مربوط به تامین مسکن و معیشت آنها را نیز متقبل می‌شود.وی با پاسخ به این سوال‌که خدمات روان درمانی و مشاوره تا چه حد در بهبود شرایط این مددجویان تاثیر گذار است می‌گوید: هرچند تا زمانی‌که این افراد جنسیت خود را به جنسیت مورد نظر خود تغییر ندهند با مشکلات زیادی مواجه هستند ولی مشاوره و روان درمانی به آنها کمک می‌کند اختلال خود را بهتر شناخته و با آن کنار بیایند.وی خاطر نشان می‌کند: جلسات مشاوره تنها مختص افراد مبتلا به این اختلال نیست بلکه به خانواده‌های آنها نیز  مشاوره داده می‌شود تا به درک و شناخت بهتری نسبت به اختلالی که فرزند، خواهر یا برادرشان با آن درگیر است، برسند.

مبتلایان به اختلال هویت جنسی منحرف اخلاقی نیستند

وی اضافه می‌کند: خوشبختانه اغلب خانواده‌ها برای شرکت در جلسات مشاوره همکاری می‌کنند و به ندرت کسانی پیدا می‌شوند که اختلال دیگر عضو خانواده خود را نپذیرند و با او رفتار درستی نداشته و طردش کنند.نجفی می‌گوید: هر چند دید سنتی و عرفی جامعه نسبت به افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی هنوز به طور کامل اصلاح نشده ولی با افزایش اطلاع رسانی و افزایش تعداد تحصیل کرده‌ها امید بیشتری برای پذیرش این افراد در جامعه به عنوان یک انسان دارای اختلال نه یک منحرف جنسی و اخلاقی ایجاد شده است.

اصلاحات در پیش است…

وی می‌کند: اصلاحات در این زمینه تا جایی پیش رفته که تغییر جنسیت افراد دارای اختلال هویت جنسی در کشور با مجوز مراجع قانونی بلامانع شده این درحالی است که در گذشته نه چندان دور وجود  این اختلال اصلاً پذیرفته نمی‌شد و با افراد مبتلا به آن رفتار نادرستی صورت می‌گرفت.

وی ادامه می دهد: در گذشته افراد دارای اختلال هویت جنسی در کشور به شدت مورد تحقیر، تمسخر و سوء استفاده قرار می‌گرفتند ولی در شرایط فعلی وضعیت تغییر کرده و بهتر شده است.

وی  با اشاره به نحوه پذیرش این افراد در مراکز بهزیستی توضیح می دهد: این  افراد می‌توانند به صورت خود  معرف و یا از طریق معرفی از سوی سازمان‌ها، نهادها، مراکز درمانی و… به مراکز مداخله در بحران‌های اجتماعی مراجعه کرده و پرونده تشکیل دهند.کارشناس مسئول اورژانس اجتماعی بهزیستی البرز  اظهار می‌کند:  متقاضیان باید ابتدا فرم مورد نظر را توسط مسئول ‌پذیرش تکمیل و تشکیل پرونده ‌دهند و سپس به سایر واحدهای تخصصی (روانشناسی و مددکاری) مراجعه و مورد بررسی قرار گیرند.  وی با اشاره به دلایل ارزیابی وضعیت مراجعه کنندگان در این خصوص ادامه می‌دهد: هدف از این ارزیابی‌ها بررسی وضع روانشناختی مراجعان از نظر وجود اختلال هویت‌جنسی و سایر اختلالات و علایم روانپزشکی است.وی می گوید:  هر چند پروسه درمان افراد دارای اختلال هویت جنسی بسیار طولانی است و گاه پرونده آنها چندین سال باز می ماند، ولی جای امیدواری است که بعد از سالها انتظار  روزی می‌رسد که این افراد در قالب جنسیت مورد قبول خود جای گرفته و زندگی را از سر می‌گیرند.

منبع: بهار نیوز

فروردین
۲۹
زنان زندانی قربانی جرائم مردان
این سو و آن سو خبر
۱
, ,
418978808-1200x480
image_pdfimage_print
 Photo: hamsari.net

گروه جامعه، شهرزاد همتی: مطابق آمار بیشتر زنان زندانی که مرتکب جرائم غیرعمد می‌شوند، سرپرست خانوار هستند. وضعیت زنانی که در زندان‌ها به‌سر می‌برند از هر طرف نگران‌کننده است. بیشتر آنها جگرگوشه‌ای بلاتکلیف در بیرون از زندان دارند، با ورود هر زن به زندان، وضعیت زندگی خانوادگی آنها دچار ازهم‌پاشیدگی می‌شود. از طرفی هم بسیاری از زنان در جرائم ارتکابی قربانی مردان می‌شوند. معاونت امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری در دولت یازدهم توجه به وضعیت زنان زندانی را در برنامه‌ریزی‌های خود قرار داد.         بازدیدهای معاونت زنان از زندان‌های زنان در استان‌های مختلف و تلاش برای توانمندی زنانی که مرتکب بزه شده‌اند، قدم‌های اولیه برای بهبود وضعیت زنانی بود که آسیب‌دیدگان اجتماعی محسوب می‌شوند. حالا در اقدامی جدید، معاونت زنان در آزادسازی زندانیان مرتکب جرائم غیرعمد با ستاد دیه همراه شده است و در قالب امضای یک تفاهم‌نامه و کمپینی که ارمغان نام گرفته در راه آزاد‌سازی زندانیان جرائم غیرعمد، بخش آزادی زنان را برعهده گرفته. کمپینی که شروع‌کننده‌اش شهیندخت مولاوردی است و در این گفت‌وگو از مردم به‌ویژه زنان دعوت می‌کند تا به کمپین ارمغان بپیوندند و سهمی در آزادی زنان زندانی داشته باشند تا شاید یک بار دیگر مادرها به خانه برگردند و فرزندانشان را در آغوش بگیرند و دختران دوباره صدای خنده‌های از ته دلشان جای گریه‌های روی تخت‌های غمگین زندان‌ها را بگیرد. شهیندخت مولاوردی در این گفت‌وگو از «ارمغان» می‌گوید.

 

‌خانم مولاوردی، زندانی‌بودن یک مادر چه تأثیری روی بنیان خانواده و فرزندانش می‌گذارد؟ به‌خصوص که بیشتر زنان زندانی ما مطابق آمار، زنان سرپرست خانوار هستند و از خانواده‌هایی می‌آیند که آسیب‌دیده اجتماعی محسوب می‌شوند؟

قطعا حضور مادر در زندان آسیب‌های جدی به خانواده و فرزندان حتی بیشتر از زندانی‌بودن مرد خانواده وارد می‌کند. با اینکه در فرهنگ ما کودکی که پدرش را از دست می‌دهد یتیم محسوب می‌شود ولی ما در عمل شاهد هستیم خانواده‌هایی که مادرشان را از دست می‌دهند، دچار ازهم‌پاشیدگی خواهند شد. ما خانواده‌هایی را که پدرشان در زندان است، خانواده‌هایی در معرض آسیب تعریف می‌کنیم، و این نگرانی را داریم که آسیب‌های مختلفی متوجه خانواده آنها باشد. حالا اگر به جای پدر، مادر خانواده در زندان باشد شرایط پیچیده‌تر هم می‌شود. از طرف دیگر متأسفانه ما شاهد خانواده‌هایی هستیم که پدر و مادر را به صورت توأمان در زندان دارند و وقتی از زن زندانی درباره وضعیت فرزندان او سؤال می‌کنی یا از آنها خبر ندارند یا اینکه هرکدام را یکی از اعضای فامیل نگهداری می‌کنند تا زمانی که مادر آزاد شود. این را باید بپذیریم وقتی پدر فوت می‌کند، این مادر است که همت خود را نشان می‌دهد تا خانواده را حفظ کند، ولی در زمانی که این بلا سر مادر می‌آید، ما کمتر شاهد حفظ بنیان خانواده به‌واسطه پدر هستیم و این هم به روحیات یک مادر باز می‌گردد. به خاطر تمام این اما و اگرها بود که ما از ابتدای دوره دولت یازدهم ضمن اینکه توجه به توانمندی خانواده‌های زندانی به‌ویژه همسران و دختران آنها را در برنامه‌های خود قرار دادیم، از همان ابتدا به وضعیت خانواده‌هایی که زنان زندانی داشتند هم بی‌توجه نبودیم؛ هرچند نتوانستیم قدمی جدی برداریم. با پیگیری‌هایی هم که تاکنون انجام دادیم و با بازدید از زندان‌ها در برنامه‌های استانی، توانستیم به برنامه‌ای عملی برسیم که مقدمه‌ای است برای ادامه راه و برنامه‌های بعدی.

‌در بازدید از زندان زنان شهرهای مختلف، مهم‌ترین مسئله مطرح‌شده که زنان زندانی به آن اشاره کردند، چه بود؟

یکی از برنامه‌های اصلی من در سفرهای استانی بازدید از زندان‌ها و مراکز ماده ١۶ و مراکز نگهداری از زنان آسیب‌دیده اجتماعی است. در کنار آن همچنین تلاش می‌کنیم تا جایی که امکانات و اختیارات و اعتبارات به ما اجازه می‌دهد پیگیر بهبود وضعیت این زنان و توسعه مراکزی باشیم که این گروه از جامعه را کمک می‌کند تا توانمند شوند و اشتغال پایدار پیدا کنند؛ چون عمدتا زنانی که در این وضعیت به سر می‌برند بعد از رهایی به دلیل برچسب و انگی که می‌خورند مشکلات فراوانی خواهند داشت، از طرف خانواده و جامعه طرد می‌شوند و برای همین بسیار آسیب‌پذیرتر از مردان آزاد‌شده از زندان هستند و برای همین عمدتا بازگشت به زندان دارند. من سعی می‌کنم در این بازدیدها به صحبت‌های آنها گوش کنم. مطالبه اکثر اینها بین آنهایی که جرائم غیرعمد مرتکب شده‌اند رهایی است. در صحبت با آنها متوجه می‌شویم بسیاری از آنها ناآگاهانه گرفتار شده‌اند و دقیقا نمی‌دانسته‌اند که چه سرنوشتی در انتظارشان است. زنان به‌خصوص درباره اسناد تجاری شناخت و آگاهی لازم را نداشتند و بدون آنکه تقصیری متوجه‌شان باشد، بیشترشان قربانی جرائم مردان خانواده می‌شوند و پایشان به زندان کشیده می‌شود. البته خانم‌هایی هم هستند که مثل آقایان به اتهام کلاهبرداری دستگیر شده و عامدانه پا در این وادی گذاشته‌اند، اما روی سخن ما با خانم‌هایی بوده که زندانی جرائم غیرعمد هستند.

‌شما خودتان در رشته حقوق درس خوانده‌اید و این حوزه را می‌شناسید. آیا قانون ما نگرش خاصی به وضعیت زنان زندانی داشته است و آیا برای وضعیت زنانی که قربانی جرائم دیگران می‌شوند تدبیری اندیشیده؟

قانون ما از این نظر تفاوت نگرشی ندارد و اتفاقا از مواردی است که تساوی جنسیتی را برقرار کرده است. درحالی‌که این انتظار می‌رود که با توجه به وضعیت نیازها و اقتضائاتی که زنان زندانی دارند، حتما توجه ویژه به این گروه زندانیان بشود که ما متأسفانه این توجه را در قانون نداریم. درحال‌حاضر راهکارهای بهبود وضعیت زندانیان و زندان‌ها در دستور کار کمیسیون اجتماعی دولت است و ما هم تا جایی که توانستیم بررسی‌های لازم را انجام داده‌ایم و مشخصا درباره زنان زندانی پیشنهادات لازم را مطرح کرده‌ایم که البته هنوز نهایی نشده است. بررسی‌های ما نشان می‌دهد این باگ در قانون وجود دارد و ما حتما باید فکری به حال آن بکنیم.

‌از چه زمانی معاونت زنان تصمیم به همکاری با ستاد دیه گرفت؟

من همیشه پیگیر خبرهای این ستاد بودم؛ چه قبل از مسئولیت و چه حالا و به نظرم کار درخورتوجهی در حوزه آزادی زندانیان انجام می‌دهند. گزارش‌های

ارائه­‌شده از فعالیت‌های ستاد و رسیدگی به امور زندانیان برای ما ارزشمند بود. بعد از جلسه‌ای که با رئیس ستاد دیه آقای جولایی داشتیم، پیشنهاد امضای تفاهم‌نامه بین ستاد و معاونت زنان مطرح شد و آنجا متوجه شدیم که ستاد دیه با نهادهای مختلف تفاهم‌نامه امضا کرده است. ما متن تفاهم‌نامه را مطالعه و بررسی کردیم و سپس تفاهم‌نامه امضا شد. هدفمان هم از این امضای تفاهم‌نامه بیشتر کمک به زنانی است که در جرم قربانی اشتباه شده است. هدفمان این است؛ ضمن آنکه بتوانیم آگاهی به آنها بدهیم که کمتر به این وادی گرفتار شوند، برای برون‌رفت از وضعیت فعلی­شان هم تلاش کنیم. بالاخره بعد از بازدیدی که من در آغاز هفته زن از ستاد دیه داشتم، به این توافق رسیدیم که اقداماتی را برای آزادی زنان زندانی جرائم غیرعمد داشته باشیم و امیدواریم بتوانیم با جریان‌سازی آن را در کل جامعه تسری دهیم.

‌درباره متن تفاهم‌نامه توضیح می‌دهید؟

در راستای این تفاهم‌نامه کمپینی با نام ارمغان در حال راه‌اندازی است. پیشنهاد این است که ما از میلاد حضرت زهرا تا میلاد حضرت معصومه حداقل در دو ماه و نیم به صورت داوطلبانه پنج رقم انتهای فیش‌های حقوقی کارکنان دستگاه‌ها و مؤسسات دولتی به‌ویژه کارکنان زن را به آزادی زندانیان جرائم غیرعمد اختصاص دهیم که بخشی از آنها را زنان تشکیل می‌دهند. این کار کاملا داوطلبانه صورت می‌پذیرد و کمپین ارمغان برای پیوستن مردم به ما فعالیت می‌کند.

‌برای همه‌گیرشدن این کمپین نیاز به فرهنگ‌سازی دیده می‌شود، به نظر شما چرا فرهنگ‌سازی صحیحی درباره آزادسازی زندانیان صورت نگرفته و معاونت زنان در این حوزه برای فرهنگ‌سازی چه اقداماتی کرده است؟

گزارش‌های خوبی را ستاد دیه از آزادسازی زندانیان از سوی مردم به‌واسطه گلریزان‌های مختلف در روزهای به‌خصوص به ما رسانده است. این گزارش‌ها نشان می‌دهد این فرهنگ در حال شکل‌گیری است، اما شرایطی هم برای همه‌گیرکردن آن لازم است و البته ستاد دیه نیز برای آزادی زندانیان شرایط مشخصی را در نظر می‌گیرد. اول اینکه بیشتر این گلریزان‌ها جرائم غیرعمد را دربر می‌گیرد و ثانیا کسانی که بار اول مرتکب جرم شده‌اند، از سوی ستاد دیه آزاد می‌شوند. کم‌کم می‌بینیم که فرهنگ آزادسازی زندانیان در حال جاافتادن است. من قرار است در جلسه هیئت دولت از وزرای محترم دعوت کنم تا به کمپین پیوسته و کمک‌های آنها را جمع آوری کنم و خودم نیز به این حرکت ملحق شوم.

‌ما می‌توانیم شما را شروع‌کننده کمپین بدانیم؟

من از خودم شروع می‌کنم و ان­‌شاء‌الله بقیه هم به ما بپیوندند.

‌نگاهتان در بلندمدت به آزادسازی زنان زندانی چگونه است؟

ما در ابتدای امر باید فکری به حال جای خالی مادر در خانواده‌هایی کنیم که زنانشان در زندان هستند. هیچ‌کس جای زن را در خانه پر نمی‌کند و اینها باید به آغوش خانواده بازگردند. در جرائم موردنظر ما بحث غیرعمدبودن مطرح است. در جرائم غیرعمد جرم ارتکابی فاقد عنصر معنوی است و آنها عامدانه و عالمانه مرتکب جرم نشده‌اند و ناخواسته قربانی شرایطی شده‌اند که هر کدام از ما می‌توانست جای آنها باشد. در یک جرم غیرعمد هرکسی می‌تواند جای مرتکب باشد و این فرد چه توقعی از ما دارد و ما اگر جای او بودیم چه توقعی داشتیم؟

‌ممکن است روزی کمپین مشابهی برای زنانی که مرتکب جرائم عمد شده‌اند نیز ایجاد شود؟

چراکه نه. در ابتدا باید ببینیم در این راهی که آغاز کردیم چقدر می‌توانیم اعتماد افراد را جلب کنیم و ان­‌شاء الله اگر با موفقیت پیش برویم و بتوانیم در این مدتی که تعیین کرده‌ایم به اهدافمان دسترسی پیدا کنیم، جامعه هدفمان را بزرگ‌تر می‌کنیم.

منبع: شرق

 

فروردین
۲۸
۱۵ ساله بود که شوهرش دادند
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , ,
Scared boy who needs help
image_pdfimage_print

photo: vladlevickij/depositphotos.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام خدمت شما.  نامم هدی است و دانشجو هستم. مدتی است که مطالب سایت شما را می‌خوانم و برایم جالب است. موردی برای یکی از اقوام پیش آمده  که خواستم از شما راهنمایی بگیرم. خواهر عروسمان که مریم نام داشت و ساکن یک شهر کوچک بود،  سه سال پیش خودکشی کرد. خانواده‌اش با مادرم هم نسبت فامیلی دارند. این دختر را در ۱۵ سالگی شوهر دادند.

ماجرا از این قرار بوده که این دختر خیلی زیبا رو بود و به همین دلیل خواستگارهای زیادی داشت. خانواده‌اش هم خیلی سنتی و مذهبی هستند.  یک روز پدر مریم او را در راه بازگشت از مدرسه با  پسری می‌بیند و در خانه او را کتک می‌زند. پسر هم از همسایه‌ها بوده که حالا باهم دوست شده بودند. این باعث می‌شود که خانواده مریم تصمیم بگیرند او را زود شوهر بدهند. پسر خاله مریم که ۲۷ سال سن داشته، خواستگار او می‌شود. مریم خیلی از این موضوع ناراحت بوده و اصلا رضایت به ازدواج نمی‌دهد، حتی تهدید می‌کند که اگر فشار بیاورند، خودکشی می‌کند.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

شوهرم مرا وادار به فروش مواد می‌کند

نگذاشت دختر نابینا مدرسه برود

تجاوز در بستر زناشویی

به هر حال در نهایت راضی‌اش می‌کنند و مریم ازدواج کرده و به خانه شوهر می رود. آن‌طور که شنیدم پس از ازدواج خیلی افسرده شده بود. شوهرش هم فردی سنتی بوده و مانع رفتن او به مدرسه می‌شود. مریم از او خیلی می‌ترسیده و دوست نداشته با او رابطه جنسی داشته باشد. شوهرش مدام او را تحت نظر داشته و مرتب تحقیر می‌کرده است.

خلاصه پس از دو سال مریم به خانواده‌اش می‌گوید که می‌خواهد جدا شود، اما خانواده به شدت او را تحت فشار گذاشته و می‌گویند که باید به زندگی مشترک ادامه دهی. افسردگی مریم روز به روز زیادتر شد و سرانجام خودش را کشت. این ماجرا باعث شد که عروس ما با خانواده  کلا قطع رابطه کند، چون آن‌ها را مسوول مرگ مریم می‌داند. همیشه وقتی باهم صحبت می‌کنیم می‌گوید یک روز انتقام مریم را می‌گیرم. چند روز پیش که سر صحبت باز شد،  گفتم که شاید بشود از پدر و مادرت یا  شوهرش شکایت کنی .  سوال من  این است که آیا می‌شود به دلیل فشار برای ازدواج شکایت کرد؟ آیا پدر و مادر یا شوهر در قبال خودکشی مریم مسوول نیستند؟ اگر عروسمان بخواهد شکایت کند چه کارهایی باید بکند؟

پاسخ: سلام. قبل از پاسخ حقوقی به سوالتان پیشنهاد می‌کنم که همسر برادرتان را به یک مرکز مشاوره معرفی کنید، نه از این بابت که اشتباه فکر می‌کنند بلکه به این دلیل که ممکن است مشاوره روانشناسی راهکارهایی را برای چگونگی برخورد با خودکشی خواهرش ارائه دهد. از لحاظ حقوقی عرض شود که خودکشی در قوانین ایران جرم‌انگاری نشده است، به همین دلیل معاونت در خودکشی از جمله تحریک و ترغیب به آن نیز جرم نیست. فقط اگر خودکشی فرد تحت یک اجبار و اکراه غیرقابل‌تحمل باشد، به صورتی که فرد اراده خود را از دست داده و مجبور به خودکشی شود، در این صورت امکان تعقیب کیفری اجبار‌کننده در قالب قتل وجود دارد. در مورد مساله‌ای که شما تعریف کردید چنین اجبار و اکراهی وجود نداشته است و  خانم مریم در اثر فشارهای روانی ناشی از ازدواج زود هنگام و رفتارهای شوهرش خودکشی کرده است. تا این حد نمی‌توان گفت که خانواده و شوهر مریم مجرم هستند. البته در برخی کشورها اعمال این‌گونه فشارهای روانی که منجر به خودکشی قربانی شود یا جرم بوده و یا مرتکب مسوولیت مدنی داشته و ملزم به جبران خسارت است. اما در حقوق ایران چنین چیزی پیش‌بینی نشده است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

پرسش: در مورد ازدواج زودهنگام چه؟ آیا پدر و مادرش حق داشته‌اند که مریم را در سن ۱۵ سالگی شوهر دهند؟

پاسخ: متاسفانه در قوانین ایران سن ازدواج پایین است. بر اساس قانون مدنی ایران، سن ازدواج برای دختران ۱۳ سال است و حتی در برخی موارد با  حکم دادگاه امکان ازدواج زیر ۱۳ سال هم وجود دارد. به همین دلیل ازدواج مریم در سن ۱۵سالگی برخلاف قوانین نبوده است. ضمن اینکه در نهایت خود مریم عقدنامه را امضا کرده و این بدین معنی است که خودش رضایت داده است، گرچه از ته دل راضی نبوده و در اثر فشار خانواده ازدواج کرده است. به همین دلیل متاسفانه نسبت به این موضوع هم امکان شکایت وجود ندارد. به عبارتی فشار روانی در حقوق ایران جایگاهی نداشته و قانون‌گذار به آن توجه نکرده است.

پرسش: خب آیا به نظرتان این قانون ظالمانه نیست؟ یک دختر نوجوان را به زور شوهر می‌دهند و قانون هم چیزی نمی‌گوید؟

پاسخ: متاسفانه این چنین است. از یک طرف سن ازدواج در حقوق ایران پایین‌تر از استانداردهای جهانی است و از طرف دیگر راهکاری قانونی جهت جلوگیری از فشار خانواده برای ازدواج پیش‌بینی نشده است. به همین دلیل در ایران آمار ازدواج کودکان زیاد است. ازدواج در سنین پایین  خود نوعی خشونت خانگی محسوب می‌شود، چون مانع رشد فرد شده و از پیشرفت اجتماعی جلوگیری می‌کند. ضمن اینکه در این گونه ازدواج‌ها احتمال بروز خشونت خانگی نسبت به فرد کم سن و سال افزایش می‌یابد.

پرسش: سوال آخرم این است که  حالا که نمی‌شود شکایت کرد آیا امکان دارد برای ادب کردن شوهر، مهریه مریم را گرفت؟ مهریه‌اش ۴۰۰ سکه بهار ازادی بوده است. عروسمان هدفش این است که شوهر مریم هم یک جوری تاوان کارهایش را بدهد.

پاسخ: بله امکان مطالبه از ناحیه ورثه مریم وجود دارد. در اینجا ورثه مریم پدر و مادرش هستند. البته خود شوهر هم ورثه محسوب می‌شود، به همین دلیل سهم‌الارث شوهر از مهریه کسر و مابقی متعلق به پدر و مادر مریم است. یعنی با این وجود عروستان چون ورثه محسوب نمی‌شود، نمی‌تواند مهریه او را مطالبه کند.

فروردین
۲۷
قربانیان اسیدپاشی در هند با شهامت در صحنه مد و فشن
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
808x546_4efe4046-337c-519b-9df4-fd4942780e7e-3096323
image_pdfimage_print

photo: fa.euronews.com

یازده زن قربانی اسیدپاشی در هند در آستانه روز زن به عنوان مدل در مراسم نمایش مد در هند حاضر شدند و با اعتماد به نفس و شجاعت بر روی صحنه نمایش راه رفتند.

این زنان که از سوی همسر یا اعضای خانواده خود به صورتشان اسید پاشیده شده است، با پوشیدن لباس‌های رنگارنگ هندی در تانه واقع در حومه بمبئی به روی صحنه رفتند تا روز زن را گرامی بدارند و در مورد معضل اسدپاشی در جامعه اطلاع رسانی کنند.

سالانه بیش از ۱۵۰۰ مورد اسیدپاشی در جهان ثبت می‌شود. گمان می‌رود از این تعداد حدود ۱۰۰۰ مورد آن در هند اتفاق می‌افتد. در بسیاری از موارد حوادث اسیدپاشی ثبت نمی‌شوند.

بیشتر قربانیان اسیدپاشی زنان هستند و اغلب از سوی نزدیکان یا فردی که به اصطلاح عاشق آنان است، مورد حمله قرار می‌گیرند.

موارد اسیدپاشی در کشورهای با شاخص توسعه اقتصادی و اجتماعی پایین و شکاف جنسیتی بالاتر، بیشتر است، در کشوهای توسعه یافته نیز اخیرا اسیدپاشی با انگیزه‌هایی چون مهاجرستیزی دیده می‌شود و مثال آن نیز بریتانیا است.

پدیده اسیدپاشی در ایران و جهان

پدیده اسیدپاشی به نیمه قرن ۱۸ میلادی بارزمی‌گردد؛ زمانی که مردم بریتانیا و برخی دیگر کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا شروع به استفاده از اسید سولفوریک که در آن زمان ویتریول خوانده می‌شد، برای انتقام یا آسیب‌زدن به یکدیگر، کردند.

گرچه تاریخچه تولید اسید به دوران باستان باز می‌گردد، اما از قرن ۱۸ میلادی مواد اسیدی به صورت گسترده و برای مصارف صنعتی در کارخانه‌ها تولید شدند.

اسیدپاشی در کشورهای غربی با افزایش دانش عمومی و بهبود وضعیت اقتصادی جوامع کاهش چشمگیری یافت، اما این مساله با آغاز قرن بیستم میلادی در کشورهای در حال توسعه تبدیل به یک معضل اجتماعی بزرگ شد. گرچه به نظر می‌رسد این معضل به بریتانیا بازگشته است تا جایی که برخی لندن را پایتخت اسیدپاشی جهان می‌دانند.

کشورهای آسیای و آفریقایی از جمله هند، بنگلادش، نپال، کامبوج، ویتنام، پاکستان، کنیا و آفریقای جنوبی بالاترین میزان اسیدپاشی را در جهان دارند.

در ایران، این معضل اجتماعی در دهه‌های گذشته قربانیان بسیاری گرفته است. همچون باقی کشورها اغلب قربانیان این حادثه زنانی بودند که از سوی نزدیکان خود مورد حمله قرار می‌گرفتند.

اما مساله اسیدپاشی در ایران تنها به انتقام شخصی محدود نشد. در مهرماه ۱۳۹۳، اسیدپاشی به صورت زنجیره‌ای علیه زنان در اصفهان صورت گرفت. در این اسیدپاشی‌ها ۴ زن جوان مورد حمله قرار گرفتند و یکی از آنان جان باخت. در برخی گزارش‌ها تعداد قربانیان این حادثه در اصفهان ۱۵ نفر اعلام شد.

عاملان این حادثه هرگز دستگیر و محاکمه نشدند. وجه مهم این حوادث زنجیره‌ای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم بود، عملی که می‌تواند حادثه‌ای تروریستی قلمداد شود.

منبع:  Euronews