صفحه اصلی  »  2017 November
image_pdfimage_print
آذر
۸
تعرض جنسی و ناتوانی ‌جسمی
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

برگردان آزاد داستانی بر اساس واقعیت نوشته‌ کونستانس بکهاوس[۱]

اسفندیار کیانی

ساسکاچوان کانادا، سال ۱۹۴۲٫

image1بئتریس ایرن تیسدیل (Beatrice Irene Tisdale) سال ۱۹۱۸ درخانواده‌ای نزدیک تورکوئی (Torquay)، در سی ‌و ‌هفت مایلی غرب استوان (Estevan) در ساسکاچوان به دنیا آمد. بئتریس فرزند چهارم خانواده‌ای با هفت فرزند بود. سال ۱۹۲۰ بیماری پدرش باعث شد تا آن‌ها به اجبار مزرعه‌ خود را رها کنند و به میدیل (Midale)، در میانه‌ راه ویِبرن (Wayburn) بروند و خانه‌ سابق یک دندانپزشک را در خیابان مین (Main) بخرند، و تاچندین دهه در همان جا بمانند. پدر بئتریس تا پیش از مرگش در سال ۱۹۳۳، هر وقت که حالش مساعد بود، روی مزارع اطراف کار میکرد. مادرش هم که دست‌پختش شهره‌ عام و خاص بود، از راه پختن نان قندی برای کشاوزهای مجرد امرار معاش می‌کرد. هر از چندگاهی کارهای منزل بعضی از خانواده‌های ثروتمند را هم انجام می‌داد . گاهی هم کنار جاده برای کشاورزهای فصلی شکمو که در فصل درو از یک شهر به شهر دیگری میرفتند، غذا می‌فروخت و خلاصه هرطوری که بود با کمک بچه‌ها گلیم‌شان را از آب بیرون می‌کشیدند.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

خشونت خانگی و سرزنش قربانی

خشونت خانگی، قانون و “میان‌گونگی”

قانون و روایت‌های خشونت خانگی

image2میدیل، که بئتریس سالهای ابتدایی کودکی‌اش را در آنجا گذراند، در جنوب شرقی ساسکاچوان واقع شده بود. یک روستای عادی مثل بقیه‌ روستاهای آن منطقه، که کمتر از دویست نفر سکنه داشت، که اغلب دامدار بودند و محصولات دیمی گندم و جو را برداشت میکردند. اولین ساکنان سفیدپوست میدیل، سال ۱۹۰۳ وارد روستا شده ‌بودند و تمام مزارع کنار ریل قطار کانادا به آمریکا را قبضه کرده ‌بودند. در دوران رکود اقتصادی در دهه‌ ۳۰ میلادی، آن منطقه دچار خشکسالی شدیدی شد. در آن سال فقط در طی یک هفته، نزدیک به سیصد درخواست کمک به دست شهرداری رسید. زمستان سال ۱۹۳۵ و ۳۶ سردترین زمستانهای تاریخ کانادا بودند. یک سال بعد در جولای ۱۹۳۷، دماسنج‌های میدیل دمای ۴۵ درجه‌ سانتی‌گراد را نشان میدادند. گرم‌ترین تابستان تاریخ کانادا همراه بود با زرد شدن و خشک شدن همه‌ علفزارهای منطقه.

 

کودکی و ناشنوایی

یک روز آفتابی در میدِیل From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite(Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 608.

یک روز آفتابی در میدِیل [۲]

کودکی بئتریس از کودکی شش خواهر و برادرش کمی متفاوت بود، چون بئتریس یکی از چندین بچه‌ای بود که در سرتاسر کانادا باید با ناشنوایی دست ‌و‌ پنجه نرم می‌کرد. در نبود مدرسه‌ای برای ناشنوایان، خانواده‌ بئتریس مجبور بودند، بئتریس که فقط هشت سالش بود را، با قطار به مونترال بفرستند. سفری که سه روز طول می‌کشید، تا بئتریس بتواند به مرکز مک‌کی برای کودکان پروتستان ناشنوا برود. خانواده‌ها مجبور بودند علاوه بر پرداخت شهریه، هزینه‌ سفر را هم بپردازند، اما خانواده‌ تیسدیل برای اینکه از عهده‌ هزینه‌ها برآید، نیازمند اعانه و کمک بودند. غم بئتریس از دوری خانواده تا تابستان آینده، با هیجان رفتن به یک مدرسه‌ جدید، که پر از کودکان ناشنوا بود که می‌توانستند با هم ارتباط برقرار کنند، آرام می‌شد. در نگاه اول بئتریس از مدرسه مک‌کی، که باید پنج سال آینده را آنجا می‌گذراند، هم خوشش آمد و هم ترسید. مدرسه که در سال ۱۸۷۸ در زمینهای وقفی ژوزف مک‌کی ساخته شده بود، یک ساختمان زیبای سبک گوتیک بود که برج و باروی سر به فلک کشیده‌ای داشت. احتمالا به نظر تازه‌واردهایی که از شهرهای کوچک چمن‌زارهای کانادا میآمدند، شبیه قلعهای در قصه‌های جن و پری بود. این مدرسه برای اولین بار این موقعیت را به بئتریس می‌داد تا بتواند با هم‌کلاسی‌هایش ارتباط برقرار کند. بچه‌هایی که از پدر و مادر کر‌ و ‌لال به دنیا آمده بودند، قصه‌ها و داستان‌هایشان را با بقیه‌ بچه‌ها در میان میگذاشتند و مدرسه تبدیل به هسته‌ مرکزی یک اقلیت در حال پیدایش شده ‌بود. این در واقع شعار همه‌ فعالان حقوق ناشنوایان بود که کسانی که نمی‌شنوند معلول نیستند و در حقیقت عضو یک اقلیت فرهنگی هستند و زبان آن‌ها یعنی ایما و اشاره باید در کنار سایر زبان‌ها به عنوان یک زبان، شناسایی بشود. ناشنوایان از زبان اشاره به عنوان زبانی که از کلمات جداست یاد می‌کنند و استدلال می‌آورند که نوشتن زبان اشاره، مثل نوشتن یک زبان سه بعدی در یک قالب دو بعدی مشکل و حتی غیرممکن است. یکی از زبان‌شناسان متخصص در همین زمینه  در سال ۱۸۳۰ گفت که مکالمه‌ بین دو ناشنوا مثل هزاران حرکت می‌ماند که در بین آن‌ها هر فکری مثل نور ستاره‌ای لحظه‌ای روشن و بعد خاموش می‌شود. با همه‌ این اوصاف فرهنگ ناشنوایان و زبان اشاره، حتی در خود مدرسه هم، دچار پستی و بلندی‌های فراوانی بود.

درباره خشونت علیه معلولان بیشتر بخوانید:

معلولان ۱۵۰% بیشتر از افراد سالم در معرض خطر خشونت های جنسی هستند

معلولان ذهنی، فراموش شدگان مهجور و رانده شده

خشونت با معلولان پیگرد قانونی دارد

بئتریس تیسدیل (ردیف وسط، سمت راست) و هم‌کلاسی‌هایش در مدرسه ناشنوایان ساسکاچوان From Crolyn Beally, et al., The First Fifty Years, 1935–1982: R.J.D. Williams

بئتریس تیسدیل (ردیف وسط، سمت راست) و هم‌کلاسی‌هایش در مدرسه ناشنوایان ساسکاچوان [۳]

سال ۱۹۳۱ بئتریس سیزده ساله میتوانست به خانه برگردد و به مدرسه‌ تازه‌تاسیس ناشنوایان ساسکاچوان در شهر ساسکاتون برود. مدرسه در نتیجه‌ تلاش‌های بی‌وقفه‌ فعالان حقوق ناشنوایان، به ویژه آقای ویلیامز که خودش سی‌ سال به عنوان سرپرست در آن مدرسه کار کرد، تاسیس شده بود. این مدرسه یک سیستم نوین آموزشی داشت و از معلم‌های ناشنوا هم استفاده می‌کرد. مدیر مدرسه، آقای ادوین پترسون، که هفت سال تمام مدیریت مدرسه را به عهده داشت، خودش فرزندی شنوا از یک پدر و مادر ناشنوا بود. سپتامبر ۱۹۳۱ وقتی که بئتریس به ساسکاچوان بازگشت، وارد یک کلاس با ۶۵ دانش‌آموز پسر و ۵۳ دانش‌آموز دختر شد، که همگی بین شش تا هجده سال داشتند. بئتریس بعضی از آن‌ها را از مدرسه‌ مک‌کی مونترال می‌شناخت. خیلی از کارمندهای مدرسه ناشنوا بودند. پسرها در مدرسه برای شغل‌هایی مثل صحافی کتاب، چاپ، خیاطی، تعمیر کفش و نجاری آموزش می‌دیدند. دخترها علوم خانگی، تکنیک‌های پیشرفته‌ شست وشو، مراقبت و نگهداری از بیماران و این جور کارها را یاد می‌گرفتند. فعالیت‌های فوق برنامه هم شامل تئاتر، مجله‌ مدرسه، و ورزش می‌شد. هرچند مدرسه روابط بین دخترها و پسرها را کنترل می‌کرد، مهمانی‌های زیادی برای دانش‌آموزان مدرسه ترتیب داده می‌شد. البته مدرسه‌های شبانه‌روزی برای کانادایی ها، جایی بود پر از تعرضات جنسی، جسمی و عاطفی و مدرسه‌ ناشنوایان هم از این قاعده مستثنی نبود.

استخدام پس از فارغالتحصیلی و تعرض جنسی

کشاورزان در فصل خرمنکوبی From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite (Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 94.

کشاورزان در فصل خرمن‌کوبی [۴]

بعد از فارغالتحصیل شدن از کلاس نهم در سال ۱۹۳۷، بئتریس که حالا نوزده ساله بود، به میدیل برگشت تا کمک‌دست مادرش باشد. در آن زمان رکود اقتصادی بیداد می‌کرد و تقریبا هیچ شغلی در شهر پیدا نمیشد، تا اینکه  سال ۱۹۳۹ جنگ جهانی دوم شروع شد و تقاضا برای نیروی کار زنان هم افزایش یافت. خیلی از هم‌کلاسی‌های بئتریس شغل‌هایی پیدا کردند، مثل تدریس در مدرسه‌ ناشنوایان، صحافی و چاپ کتاب، کتابداری، عکاسی، یا کار در نانوایی و شیرینی‌پزی، آرایشگاه‌ها، و دپارتمان لباس‌شویی بیمارستان‌ها. ژانویه‌ ۱۹۴۲ وقتی بئتریس ۲۴ سالش بود به وی‌برن رفت تا به عنوان خدمتکار در کافه‌ اندرسون مشغول به کار شود. کافه در هتل و رستورانی  بود که توسط بلیر و مینی لوئیس، در پلاک ۲۱۵ خیابان راه‌آهن، اداره می‌شد. مینی لوئیس در میدیل بزرگ شده بود. اوضاع کافه در نتیجه‌ سیاست‌های جدید دولت، حسابی رونق داشت و همه‌ اتاقها همیشه پر بودند. با این‌که حقوق بئتریس بخور و نمیر بود، او می‌توانست در یکی از اتاق‌های هتل زندگی کند. بئتریس هفت روز هفته و روزی دستکم ۹ ساعت کار می‌کرد، البته شنبه‌ها  از کله‌ صبح تا چهارعصر یک شیفت و از هشت شب تا یازده شب یک شیفت دیگه هم کار می‌کرد، یعنی در مجموع حدود ۱۲ ساعت.

تمام زندگی خارج از کار و تفریح بئتریس این بود که به دیدن یکی از دوست‌های خوب و قدیمیاش، کارول پترسون، برود که بعد از ازدواج با ژوزف پروب، دو سال پیش به ویبرن نقل مکان کرده بودند. کارول و بئتریس هردو به کلیسای میدیل می‌رفتند، و در ویبرن هم عضو کلیسای کالواری بودند که ادارهاش را پدر تامی داگلاس به عهده داشت. جو (ژوزف) پروب که کوچک‌ترین پسر یک خانواده‌ مهاجر مجارستانی بود، سال ۱۹۱۴ در مزرعه‌ خانوادگی به دنیا آمده بود و با خواهر برادرهایش به مزرعه‌داری مشغول بود. کارول و جو به تازگی در ماه مارس، صاحب یک فرزند به اسم ریچارد شده بودند. هرازچندگاهی آن‌ها بئتریس را به خانهشان برای شام، یا برای پرستاری و مراقبت از ریچارد-وقتی که به مهمانی می‌رفتند- دعوت می‌کردند. جو یک ماشین پونتیاک داشت و همیشه بئتریس را از کافه تا خانه (مزرعه) می‌رساند.

فروشگاه زنجیرهای لیدر در دههی 1940، ویبرن، ساسکاچوان ¬Courtesy of the Soo Line Historical Museum, Weyburn

فروشگاه زنجیره‌ای لیدر در دهه ۱۹۴۰، ویبرن، ساسکاچوان [۵]

بعد از ظهر یکشنبه ۲۲ آگوست، کار بئتریس زودتر از معمول، حوالی ۲ بعد از ظهر، تمام شد. بئتریس برای خرید به مغازه‌ زنجیره‌ای لیدر رفت و وقتی که از مغازه بیرون آمد، جو پروب را دید که از ماشینش برای بئتریس دست تکان می‌داد. جو از بئتریس خواست که به خانهشان برود و از بچه مراقبت کند. بئتریس که با لب‌خوانی متوجه منظور جو شده بود، قبول کرد و وارد ماشین شد، اما جو به جای اینکه به سمت خانه برود، تصمیم گرفت به سمت بیرون شهر رانندگی کند. در حین رانندگی دو تا بطری آبجو باز کرد و یکی از آن‌ها را به بئتریس تعارف زد. بئتریس به جو گفت که می‌خواهد از ماشین پیاده شود، اما جو اعتنایی نکرد و همین‌طور که آبجوی خودش و بئتریس را تمام می‌کرد به رانندگی ادامه داد. کیلومترها دورتر از ویبرن، آن‌طور که بئتریس گفته، جو پونتیاکش را زد کنار و بئتریس را مجبورکرد که در ماشین با او همبستر شود. چند کلیومتر دورتر، بئتریس را باز وادار کرد تا روی یک پتوی کوچک کنار جاده همین کار را تکرار کند. بالاخره قبل از اینکه بئتریس را به ویبرن بازگرداند، یک مرتبه  دیگر او را وادار کرد که توی ماشین با او بخوابد. ژوزف، بئتریس را نزدیک ایستگاه سی پی آر طرف‌های ساعت ۵:۳۰ عصر پیاده کرد و بئتریس پیاده تا کافه‌ اندرسون راه رفت. درحالی که چشم‌هاش پر از اشک بود و تنش مثل بید می‌لرزید. رفت بالا در اتاقش تا خودش را تمیز کند و بعد آمد پایین، در لابی هتل نشست و یک یادداشت برای یکی دیگر از پیش‌خدمتها نوشت و خواست که با خانم وایزمیلر حرف بزند. پیش‌خدمت نوشته را به دست خانم وایزمیلر رساند و خانم میلر از پشت دخل به لابی آمد تا با بئتریس حرف بزند. بئتریس با چشم‌های پر از اشک، هر جوری که می‌شد، با ایما و اشاره، نوشتن و کلمه‌های بریده‌ بریده، به خانم وایزمیلر فهماند که چه اتفاقی افتاده است. او به کارفرمایش زخمها و ساییدگیهای روی گردن، کمر، پشت و پاهایش را نشان داد. خانم وایزمیلر بلافاصله با پلیس تماس گرفت و شب همان روز بئتریس را برای انجام یک سری معاینات پزشکی به مطب دکتر هری آرون بروکلرز بردند و همین‌طور صبح فردای آن روز به مطب دکترجیمز مک گیلیوری. جو پروب همان روز دستگیر و تفهیم اتهام شد و روز دوشنبه ۲۴ آگوست، با قرار وثیقه آزاد شد. جو برای تحقیقات مقدماتی روز ۳۱ آگوست به شهر رجینا، که رسیدگی باید در آنجا صورت می‌گرفت، فراخوانده شد.

ادامه دارد…

[۱] Constance Backhouse, “Sexual Assault and Disability: Saskatchewan, 1942,” in Carnal Crimes, (Toronto: Irwin Law Inc., 2008), pp. 130-164.

[۲] From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite (Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 608.

[۳] From Crolyn Beally, et al., The First Fifty Years, 1935–۱۹۸۲: R.J.D. Williams

[۴] From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite (Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 94.

[۵] Courtesy of the Soo Line Historical Museum, Weyburn

آذر
۶
روبان نارنجی در شورای شهر تهران
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
photo_2017-11-27_10-41-51
image_pdfimage_print

Photo: Majid Farahani/emtedad.net

روز گذشته‌ روبان‌های نارنجی رنگی به همت کمیسیون فرهنگی-اجتماعی شورای شهر به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه زنان بر روی سینه نمایندگان شورای شهر خودنمایی کرد. از روزگذشته و بازتاب وسیع خبری این اقدام فرهنگی عده‌ای از جریان‌های فکری خاص با فرافکنی و زیر سئوال بردن اصل این کار مطرح می‌کنند که این روبان‌های نارنجی اشتباه بوده و نمایندگان شورای شهر روبان حمایت از حیوانات را بر سینه خود آویخته‌‌اند. خبرگزاری تسنیم نیز ساعاتی پیش خبری را مبنی بر اشتباه بودن این انتخاب منتشر کرده است.

شهرزاد همتی خبرنگار حوزه زنان و عضو حزب اتحاد در گفت‌وگو با امتداد با بیان اینکه رنگ نارنجی نماد خشونت است می‌گوید:« در سال ۱۹۹۱  میلادی ۲۳ تن از فعالان حوزه زنان از سراسر جهان متحد شدند تا از ۲۵ نوامبر که روز جهانی خشونت علیه زنان است با اقداماتی نمادین در سرتاسر جهان مردم را نسبت به خشونت علیه زنان حساس کنند. نتیجه این همفکری راه افتادن یک کمپپین ۱۶ روزه است که نامش را «۱۶ روز نارنجی» گذاشتند و در این ۱۶ روز،‌با زدن روبان نارنجی بر روی لباس، و انتشار نمادهای نارنجی و چسباندن آن‌ها در اتوبوس‌ها و دیوارها و بحث‌های خیابانی با مردم آن‌ها را نسبت به ماهیت خشونت‌های نظام‌مند علیه زنان آگاه می‌کنند و درباره نقض حقوق انسانی زنان صحبت می‌کنند. این کمپین ۱۶ روزه تا ۱۰ دسامبر هرسال اتفاق می‌افتد. خشونتی که هر سال ۱۶ روز نمادین را به خود اختصاص می دهد و هر ماه یک روز را در بر می گیرد ولی هنوز آمار سازمان جهانی بهداشت می گوید: هر ۱۱ ثانیه یک زن در دنیا مورد آزار و خشونت قرار می گیرد.»

وی افزود:« ایجاد امنیت برای زنان در شهر و خانه و محیط کار از اهداف اصلی این کمپین است.  بنا بر گزارش سازمان ملل ۷۰ درصد از زنان حداقل یک نوع از خشونت را تجربه کرده‌اند و از هر ۱۰ زن هفت نفر خشونت فیزیکی و جنسی را تجربه می‌کند. فراوان بودن میزان خشونت علیه زنان است که در سال ۲۰۱۶ و در راستای روزهای نارنجی، بان کی مون دبیر وقت سازمان ملل کمپین اتحاد برای پایان دادن به خشونت را راه انداری کرد که هدف آن آگاهی دادن به جهان درباره خشونت علیه زنان است. ۲۵ نوامبر هر ماه توسط بان کی مون به عنوان روز نارنجی برگزیه شد و اولین بار نیز این روز در بیست و پنجم جولای ۲۰۱۲ دختران جهان این روز را نارنجی پوشیدند.»

این خبرنگار در پایان خاطرنشان کرد:«گویا عده‌ای تلاقی رنگ روزهای نارنجی را با نماد حمایت از حیوانات اشتباه کرده‌اند و احتمال می‌دهم که تصمیم گرفتند اشتباه برداشت کنند، و گرنه یک جستجوی ساده اینترنتی مشخص می‌کرد که اشتباهی در نصب روبان‌های نارنجی اتفاق نیفتاده. البته انتظار بیشتری هم نیست،‌ در صورتی که این حرکت تحسین برانگیز شورای شهر واکنش‌های اینچنین دلواپسان را به دنبال نداشت باید متعجب می‌شدیم.»

منبع: سایت خبری تحلیلی امتداد

آذر
۴
نامه جمعی در مورد لایحه امنیت زنان
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Untitled design
image_pdfimage_print

 Photo:g-stockstudio/shutterstock.com

گروهی از شهروندان با تهیه و امضای نامه‌ای  خطاب به معاون قوه قضاییه خواهان اصلاح لایحه امنیت زنان و تعیین مصداق انواع خشونت علیه زنان بر اساس تجربه موفق دیگر کشورها و استانداردهای بین‌المللی شدند. متن نامه را ببینید:

جناب آقای دکتر ذبیح الله خداییان

معاون حقوقی محترم قوه قضاییه

ما جمعی از شهروندان نگران در مورد امنیت زنان در ایران، از آن جا که مطمئن هستیم تامین امنیت زنان در جامعه، دغدغه شما نیز است، قصد داریم بدون حاشیه‌‌پردازی در مورد اهمیت این موضوع، صدای خود را به گوش شما برسانیم.

خانم شهیندخت مولاوردی روز پنجشنبه دوم آذر ماه در “همایش جهان به سوی امنیت و عدالت برای زنان” در مشهد فرموده‌اند: «بررسی “لایحه تامین امنیت زنان در برابر خشونت” به مراحل نهایی خود نزدیک شده و امید است ظرف حداکثر دو ماه آینده بررسی این لایحه در قوه قضائیه انجام و توسط دولت به مجلس شورای اسلامی ارائه شود.»

این در حالی است که شما پس از نشست سه روزه بررسی “لایحه تامین امنیت زنان در برابر خشونت” در روز ۱۲ آبان ماه اعلام کرده‌ بودید:« ایراد و مسأله‌ اساسی که لایحه‌ “تأمین امنیت زنان در برابر خشونت” با آن مواجه است، جرم انگاری وسیع این لایحه است.» شما به دفعات متذکر شده‌اید که مشکل لایحه، احتمال تفسیر موسع آن است و مصداق خشونت‌هایی نظیر خشونت روانی و عاطفی مشخص نیست.

ما ازطریق این نامه از شما درخواست داریم برای اصلاح این لایحه در تعیین مصداق انواع خشونت علیه زنان (خشونت جنسی، جسمی، اقتصادی، عاطفی و روانی) در کنار ضوابط شرعی به تجربه موفق قانونگذاری کشورهای دیگر و استانداردهای بین‌المللی نیز رجوع کنید و تدوین آن را تسریع بخشید. ما مطمئن هستیم شما و اصلاح‌کنندگان این لایحه تلاش خواهید کرد تا لایحه جدید سه اصل پیشگیری، حمایت از قربانیان و شمول انواع خشونت علیه زنان را در بر داشته باشد.

برای امضای نامه اینجا را کلیک کنید.

آذر
۲
شانزده پیام نارنجی خانه امن
این سو و آن سو خبر
۱
, , , ,
International day for the elimination of violence against women. White Ribbon Campaign poster. Stop violence against women inscription sign. Women's rights concept. Isolated vector illustration.
image_pdfimage_print

Photo: art4stock/bigstockphoto.com

چند سالی است که کمپین شانزده روزه “جهان را نارنجی کنیم” از ۲۵ نوامبر تا ۱۰ دسامبر (روز جهانی حقوق بشر) برگزار می‌شود و هدف این کمپین افزایش آگاهی عمومی و سازماندهی مردمی برای ایجاد تغییر در مورد خشونت علیه زنان و دختران است.

رنگ نارنجی نمادی کلیدی برای همسو کردن همه فعالیت‌ها در زمینه جلب توجه جهانی به موضوع خشونت علیه زنان و دختران است. فعالیت‌ها و تلاش‌هایی که هدف آن‌ ساختن آینده‌ای روشن‌تر بدون خشونت است.

شعار سال ۲۰۱۷ این کمپین  عبارت است از “کسی را از قلم نیندازیم: خشونت علیه زنان و دختران را پایان دهیم.”

خانه امن هر یک از این شانزده روز را به یک پیام ویژه اختصاص می‌دهد:

پیام روز اول مصادف با ۲۵  نوامبر: سکوت را بشکنیم و خشونت را پنهان نکنیم.

پیام روز دوم مصادف با  ۲۶  نوامبر: با هدف کاهش خشونت خانگی بر ضد زنان و کودکان، قوانین خاص تصویب کنیم.

پیام روز سوم مصادف با  ۲۷  نوامبر: بستری فراهم کنیم  تا موانع موجود در زمینه حمایت‌گری زنان در سازمان‌های مردم نهاد را کاهش دهیم.

پیام روز چهارم  مصادف با  ۲۸ نوامبر: سن ورود به مسئولیت کیفری دختران را از ٩ سال هجری قمری تغییر داده و  با ضوابط مندرج در کنوانسیون حقوق کودک (هجده سال) سازگار کنیم.

پیام روز پنجم مصادف با  ۲۹ نوامبر: روز جهانی زنان مدافع حقوق بشر را گرامی داریم. بستری فراهم کنیم تا زنان بتوانند برای به دست آوردن حقوق خود  مانند حق طلاق، ارث برابر، شهادت برابر، خون‌بهای برابر، دستمزد برابر، حق ولایت و … تلاش کنند و موفق شوند..

پیام روز ششم مصادف با ۳۰ نوامبر: زنان خانه‌دار را در زمینه خشونت خانگی آموزش دهیم وبستری فراهم کنیم تا در صورت بروز خشونت، بتوانند بدون احساس ترس و سرزنش با اورژانس اجتماعی و خانه‌های امن تماس بگیرند.

پیام روز هفتم مصادف با اول دسامبر: برای مادر، حق ولایت بر فرزندان صغیر را همانند پدر به رسمیت بشناسیم.

پیام روز هشتم مصادف با دوم دسامبر: حق زن بر خروج از خانه، اشتغال، ادامه تحصیل، سفر به داخل و خارج از کشور را همانند یک انسان آزاد به رسمیت بشناسیم.

پیام روز نهم مصادف با  سوم دسامبر. روز جهانی منع خشونت علیه زنان معلول را گرامی می‌داریم و خواستار وضع قوانین جدید برای حمایت از زنان و دختران معلول هستیم.

پیام روز دهم  مصادف با چهارم دسامبر:  مددکاران اجتماعی، پلیس و نیروهای انتظامی را به منظور کاهش آسیب‌ها به زنان و دختران در بحران‌های طبیعی مانند زلزله آموزش دهیم.

پیام روز یازدهم مصادف با پنجم دسامبر: انتخاب نوع پوشاک حق هر انسان آزادی است. این حق را برای زنان و دختران به رسمیت بشناسیم.

پیام روز دوازدهم  مصادف با ششم دسامبر: حقوق زنان سالمند را به رسمیت بشناسیم. ما خواستار وضع قوانین و سیاست‌های جدید برای حمایت مالی، اجتماعی و روانشناسی زنان سالمند خصوصا زنان خانه‌دار هستیم.

پیام روز سیزدهم  مصادف با هفتم دسامبر: روز جهانی منع خشونت علیه زنان و دختران روستایی را گرامی می‌داریم و خواستار وضع بخش‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌های داخلی شورای روستاها مبنی بر توجه ویژه به زنان و دختران روستایی هستیم.

پیام روز چهاردهم مصادف با هشتم دسامبر: حق شایسته سالاری را (فارغ از جنبه جنسیت) در مشاغل کلان سیاسی و مدیریتی مانند ریاست جمهوری به رسمیت می‌شناسیم. .

پیام روز پانزدهم  مصادف با نهم دسامبر: پلیس، ضابطان دادگستری و قضات را در زمینه خشونت خانگی و درک رنج زنان قربانی آموزش دهیم.

پیام روزشانزدهم مصادف با دهم دسامبر: روز جهانی حقوق بشر را گرامی می داریم. ما آزاد به دنیا آمده‌ایم و به لحاظ کرامت انسانی و حق با هم برابر هستیم.

آذر
۱
جهان را نارنجی کنیم!
این سو و آن سو خبر
۱
, , , , ,
Presentation
image_pdfimage_print

#orangetheworld

خشونت خانگی و خشونت علیه زنان و دختران، اگرچه کاملا یکی نیستند، اما هم‌پوشانی فراوانی دارند. قربانیان خشونت خانگی منحصر به زنان و دختران نیستند و شامل کودکان، سالمندان، معلولان و مردان نیز هستند. با این حال نمی‌توان انکار کرد که بخش بزرگی از خشونت خانگی علیه زنان و دختران رخ می‌دهد. از سوی دیگر خشونت علیه زنان و دختران تنها محدود به اتفاقاتی که در خانه رخ می‌دهد نیست و موارد برجسته‌ای از آن ممکن است در خیابان، محل کار، مدرسه و دانشگاه و … رخ دهد. اما همچنان خانه سهم زیادی از این خشونت را در بر می‌گیرد.

بر اساس گزارش سازمان ملل متحد و بر پایه اطلاعات به دست آمده از ۸۷ کشور دنیا در بازه زمانی سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۶ میلادی، ۱۹ درصد زنان بین ۱۵ تا ۴۹ سال تجربه خشونت جنسی یا فیزیکی از سوی شریک زندگی خود در یک سال منتهی به این تحقیق را داشته‌اند.

کمپین شانزده روزه

۲۵ نوامبر در تقویم سازمان ملل، “روز بین‌المللی مبارزه با خشونت علیه زنان” نام‌گذاری شده است. خشونت علیه زنان یکی از مهم‌ترین موارد نقض حقوق بشر از سوی سازمان ملل شناسایی شده است. به همین دلیل تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان و دختران در دستور کار این سازمان و کنشگران برابری‌خواه سراسر دنیاست.

چند سالی است که کمپین شانزده روزه “جهان را نارنجی کنیم” از ۲۵ نوامبر تا ۱۰ دسامبر (روز جهانی حقوق بشر) برگزار می‌شود و هدف این کمپین افزایش آگاهی عمومی و سازماندهی مردمی برای ایجاد تغییر در مورد خشونت علیه زنان و دختران است.

رنگ نارنجی نمادی کلیدی برای همسو کردن همه فعالیت‌ها در زمینه جلب توجه جهانی به موضوع خشونت علیه زنان و دختران است. فعالیت‌ها و تلاش‌هایی که هدف آن‌ ساختن آینده‌ای روشن‌تر بدون خشونت است.

شعار سال ۲۰۱۷ این کمپین  عبارت است از “کسی را از قلم نیندازیم: خشونت علیه زنان و دختران را پایان دهیم.”

خانه امن به عنوان مجموعه‌ای که رسالت خود را مبارزه با خشونت خانگی می‌داند، خود را همراه این حرکت جهانی دانسته و از شما دعوت می‌کند تا با پیوستن به خانه امن و همه کنشگران برابری‌خواه در این دوره شانزده روزه برنامه‌هایی سازماندهی کنید تا خانه‌ها، خیابان‌ها و مدرسه‌ها را نارنجی کنیم.

برنامه‌های خانه امن

خانه امن قصد دارد در دوره این کمپین اقدامات زیر را انجام دهد:

  • توزیع ۱۰ هزار جزوه و ۵ هزار برچسب چاپ شده در موضوع خشونت علیه زنان و خشونت خانگی در شهرها و روستاهای ایران
  • تهیه پیش‌نویس نامه عمومی برای جمع‌آوری امضا و درخواست از فراکسیون زنان مجلس با هدف بهبود و تکمیل لایحه تامین امنیت زنان
  • برگزاری سخنرانی با موضوع افزایش اثربخشی مشاوره حقوقی از جنبه‌های روانشناسی برای وکلای داوطلب خانه امن
  • تهیه ۱۶ پیام روزانه و بازنشر مطالب خانه امن متناسب با هر روز در شبکه‌های اجتماعی خانه امن

با ما همراه شوید. عکس‌ها، پیام‌ها و ویدئوهای خود را در این زمینه با هشتگ‌های زیر در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

#orangetheworld #16days   #جهان‌رانارنجی‌کنیم

آبان
۲۷
قتل همسر در نارمک
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
shutterstock_253251454 (1)
image_pdfimage_print

Photo: aradaphotography/shutterstock.com

خانه امن : سرکلانتر چهارم پلیس پایتخت از دستگیری مردی خبر داد که با ضربات چاقو همسرش را به قتل رسانده بود.  همسایگان پس از شنیدن صدای مشاجره، سریع به پلیس ۱۱۰ اطلاع دادند. سرهنگ تاجره در گفت‌وگو با ایسنا، در این‌باره گفت: درپی اعلام مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰ مبنی بر وقوع درگیری خانوادگی منجر به مصدومیت در خیابان آیت،  ماموران کلانتری ۱۲۷ نارمک در محل حاضر شدند.

به گفته خبرنگار داوطلب خانه امن، مردم اطراف محل حادثه تجمع کرده بودند، چرا که مردی که همسرش را به قتل رسانده بود، از محل فرار نکرده و با دستانی خونی در مقابل محل حادثه ایستاده بود. یکی از همسایگان به خانه امن گفت: مدت‌ها بود که صدای مشاجره این زن و مرد شنیده می‌شد و این بار اولی نبود که زن تحت خشونت فیزیکی خانگی قرار می‌گرفت. متاسفانه زن هیچ‌وقت اقدامی نمی‌کرد. ما در یک محل زندگی می‌کردیم و بارها همسر من ضرورت اینکه وی به ۱۲۳ اطلاع دهد را به او یاد آور شده بود. هر دو جوان بودند و مرد حدود ۴۰ ساله بود و خارج از خانه ما از او مزاحمتی ندیدیم ولی شاید نظر بقیه همسایه‌ها فرق داشته باشد.

سرهنگ تاجره نیز در گفت و گو با ایسنا با بیان اینکه آثار خون بر روی دستان این مرد مشهود بود، گفت: وی با چاقویی در دست در کنار همسرش که به دلیل اصابت ضربه‌های متعدد چاقو وضعیت جسمی بدی داشت، ایستاده بود و ما سریع شوهر را دستگیر کردیم .

سرکلانتر چهارم پلیس پایتخت با بیان اینکه ماموران سریعا این مرد را دستگیر کردند گفت:  پس از بررسی مشخص شد مظنون همسر ۳۴ ساله اش را بخاطر اختلافات خانوادگی با چاقو از ناحیه پهلو، قفسه سینه و پا مضروب کرده که پس از انتقال مصدوم به بیمارستان وی به دلیل  شدت جراحات وارده فوت کرد .

یکی از ماموران کلانتری ۱۲۷ نارمک که سعی در متفرق کردن مردم را داشت به خبرنگار خانه امن گفت که متاسفانه شدت جراحات وارده زیاد است و طبق جمع‌آوری اولیه اطلاعات شوهر قبلا نسبت به همسر اعمال خشونت داشته به طوری که همسایه‌ها صدای آن‌ها را می‌شنیدند.

زنی که در همان حوالی ایستاده بود و گریه می‌کرد، گفت: کاش زودتر به ماموران اطلاع می‌دادیم. ما می‌دانستیم مشکلاتی دارند ولی فکر نمی‌کردیم روزی به مرگ زنی منتهی شود که هر روز او را در خرید و خیابان و نانوایی می‌دیدم.

سرکلانتر چهارم پلیس پایتخت با اشاره بازداشت ضارب افزود: انجام تحقیقات مقدماتی و معاینه محلی با حضور و نظارت بازپرس کشیک قتل در حال انجام است.

خانه امن معتقد است در شرایط تنش و یا بحران و برای مقابله با خشونت خانگی، نیازمند جرم‌انگاری خشونت خانگی هستیم، ولی قبل از آن مشارکت شهروندان در حمایت‌گری اجتماعی بسیار مهم است.

حمایت‌گری اجتماعی یکی از راه‌های تغییر و مقابله با خشونت خانگی است.  باید ابتدا مطالبه اصلی شناخته شود و پس از آن مبنای هدف‌گذاری و فعالیت قرار گیرد.  همچنین پیام در حمایت‌گری دارای اهمیت است. گروه‌های محلی، صنفی یا حتی گروهی از همسایگان که برای مقابله با بحران شروع به فعالیت می‌کنند باید پیام مستقیم خود را شناسایی کنند که در محله ما یا شهر ما در جهت هدفی معین چه تلاش‌هایی باید در جهت حفاظت خانواده در مقابل خشونت خانگی انجام شود.

چنانچه  همسایگان این خانواده که پس از حادثه متاسف بودند و چه بسا تا مدت‌ها از پیامدهای ناشی از این حادثه رنج می برند، با حساسیت بیشتری برخورد می کردند و با هدف‌گذاری ساده و با پیامی روشن و با در نظر گرفتن امنیت قربانی اقداماتی حمایتی انجام می‌دادند، شاید امروز شاهد کشته شدن زن و به زندان رفتن مرد نبودیم.

آبان
۲۶
سرخو، روایت زنانی که سنت می‌شوند…
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
سرخو
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین پور

زن صورتش را با روبنده سیاه پوشانده است. در پس‌زمینه و پشت سرش یک دختر نوجوان و دخترکی پنج شش ساله ایستاده­‌اند. با اینکه صورت دخترک شطرنجی شده، اما فضای عمومی عکس حس ناامنی را القا می‌کند. به نظر می‌رسد دخترک در انتظار تیغ تیز «سنت» است. آن‌ها دو تن از خیل دخترکانی هستند که به دایه و مادرشان اعتماد کرده‌­اند، اما جای زخمی همیشگی نصیبشان شده است.

 زن رو به دوربین نگاه می­‌کند و می‌­گوید : «آب دهان و دست (دختر ختنه‌نشده) درست نیست. از دست دختر ختنه‌نشده حرام است.» بی‌تردید زن پشت نقاب سیاه، خودش هم سنت شده است. «سنت» نامی است که محلی­ها برای عمل ناقص‌سازی زنان به کار می‌­برند.

فیلم سرخو به همت «رایحه مظفریان» ساخته شده است. این فعال و پژوهشگر برای حقوق زنانی فعالیت می­‌کند که در حاشیه شهرها یا مناطق فراموش‌ شده زندگی می‌­کنند. او در طول چند سال گذشته بخش عمده تلاشش را صرف این مساله کرده تا ثابت کند که کماکان در برخی مناطق جنوبی و غربی ایران، زیر پوست همین شهری که ما زندگی می­‌کنیم، عمل ختنه یا ناقص‌سازی زنان انجام می­‌شود که آن سرپوش می‌گذارند.

او نزدیک به هشت سال را صرف پرداختن به مساله ختنه زنان کرده و آخرین کار او مستند«سرخو»با موضوع ختنه دختران در ایران است. مستندی که در آن  با زنان قربانی و دایه­‌های محلی وارد گفت و گو شده است.

از او می­‌پرسم انگیزه و قصدش از ورود به این موضوع چه بوده است؟

 «هدف ما در کمپین، تغییر دیدگاه عمومی نسبت به مقوله ناقص‌سازی زنان است و نه ایجاد خصم و جبهه‌گیری. خودم دنبال این بودم به کسانی پاسخ بدهم که موضوع ناقص­‌سازی زنان را انکار کرده و از کنار آن با بی‌توجهی عبور می­‌کنند. به باور من باید کوچک‌ترین مشکلات و کمبودهای مربوط به کودکان و زنان مورد توجه قرار بگیرند، چه برسد به مساله ختنه که طبیعی­‌ترین حق آدمی بر تن خویش است و زنان و کودکان را درگیر می­‌کند. بسیاری از این زنان در کودکی ناقص می‌شوند. وقتی کودکی در سن ۵ سالگی ختنه می­‌شود، بعدها تبدیل به زنی می‌­شود که در ۲۵ سالگی نیاز به داشتن رابطه جنسی و جسمی و روانی سالمی دارد و دیگر چنین چیزی برایش مهیا نیست.

زنان دایه یا قابله‌های محلی که عمل ختنه را انجام می­‌دهند مورد پیگرد قرار نمی‌گیرند؟

این عمل گر چه در قانون ایران جرم است، اما پیگیری­‌اش نیازمند شاکی خصوصی است. تصورتان را باید نسبت به زنان کننده کار کاملا تغییر بدهید. آن‌ها زنانی معمولی، خوب و مهربان هستند. این تصور که با زنانی جانی، جاهل و یا سنگدل سر و کار دارید، نادرست است. آن‌ها فقط درگیر سنت و ناآگاهی شده‌اند و این ناآگاهی ناشی از نبودن اطلاعات و آموزش کافی است.

خودتان آیا به دلیل تجربه شخصی به این موضوع علاقمند شدید؟

بارها از من سوال شده شما خودتان ختنه شده­‌اید؟ خودتان زود ازدواج کرده‌اید؟ به باور من این دلیل خوبی نیست که کسی تا خودش تجربه شخصی در مورد یک آسیب اجتماعی نداشته باشد، نباید نسبت به آن آسیب احساس مسوولیت کند. برعکس آن هم ممکن است. من چون امکان درس خواندن داشتم و از آن جایی که از کودکی آموزش‌­های جنسی مناسب دیدم و مادرم در خصوص این موضوع به شدت حساس و متعهد بود، تفاوت را بیشتر حس می­‌کردم. در حقیقت من با انتخاب خودم این مسوولیت را پذیرفتم تا از هر طریق ممکن، بلندگویی برای زنان آسیب‌دیده باشم.

چه چیزی باعث شد که بعد از تدوین کتاب «تیغ و سنت»، به فکر کارگردانی فیلم «سرخو» با موضوع زنان قربانی این سنت خانوادگی بیفتید؟

نخستین گام­‌هایم را که برداشتم، هنوز تجربه کافی نداشتم تا از همه عناصر و ظرفیت­‌های موجود برای مبارزه با ناقص‌­سازی زنان بهره ببرم و همه ابزارهای یک کمپین را بشناسم. از مقاله شروع کردم. بعدها تبدیل به کتاب شد. به برنامه‌های رادیویی و ساخت وب‌سایت رو آوردم. زمانی می‌­شد که به کامنت خوانندگان توجه می­‌کردم که با تعجب می­‌پرسیدند مگر چنین امری هنوز در ایران اتفاق می­‌افتد؟ همین اظهار نظرها دستمایه کارهای بعدی­‌ام شدند. بنا بر این تصمیم گرفتم از رسانه‌ای به نام فیلم و تصویر استفاده کنم تا هم‌زمان موضوع ختنه زنان را از منظر دایه‌­ها که کننده کارند و هم از منظر کارشناسان بررسی کنم. در واقع می­‌شود گفت دستم برای بیان دیدگاه‌های مختلف در جریان فیلم بازتر بود.

اما برخی می‌گویند این مساله فراگیر نیست و پرداختن به آن چندان ضرورتی ندارد؟

حدود هشت سال است در این مورد فعالیت می‌کنم .اگر امروز دوستانی هستند که منکر آنند، به این دلیل است که  گزارش­ها و فعالیت­‌های انجام شده را دنبال نمی‌کنند. آن­‌ها هم مانند مردم عادی به شنیده‌هایشان اکتفا می­‌کنند و توجهی به پژوهش‌­های عمیق میدانی ندارند. بر این باورم که بخشی از آگاهی امروز مردم نسبت به خطرات، شیوع و لزوم پیشگیری از ختنه دختران، از همین تلاش یا به اصطلاح صرف انرژی‌هاست. گزارش همه این موارد در سایت ما مدام منتشر می‌شود.

در این مورد آمار مشخصی هم وجود دارد؟

خیر. دقت کنید که ختنه دختران عملی نیست که در ملا عام انجام بگیرد. بنا بر این علاوه بر آمارها و گزارش‌هایی که ما منتشر می­‌کنیم، آمارهای پنهان و موارد سیاهی وجود دارد که قابل دسترسی نبوده و در مطالعات لحاظ نمی­‌شوند. این البته به این معنا نیست که دست ما خالی است و هیچ آماری وجود ندارد! کتاب تیغ و سنت با هدف همین آمارگیری نوشته شد.

حتی اگر جامعه آماری شما چندان گسترده نباشد؟

گیرم که این حرف درست باشد که نیست، اما منطقی هم نیست که هر بار بگذاریم موضوعی به نقطه بحران برسد و بعد به سمت آگاهی‌سازی عمومی و پیدا کردن راهکار مناسب برویم. دلیل ندارد الزاما به علت جامعه آماری پایین، آن را نادیده بگیریم و در قبالش سکوت کنیم. آیا این موضع‌گیری در  مورد بقیه آسیب‌ها هم صادق است؟ مثلا ما در مورد قربانیان مین، تجاوز محارم، بیماری‌های نادری مانند پروانه‌­ای هم دست به انکار می‌­زنیم چون تعداد قربانی‌ها اندک است؟

نپرداختن به مساله ختنه دختران چیزی جز غرض‌ورزی و نادیده گرفتن حداقل حقوق آدمی نیست، حالا این آمار یک نفر باشد یا هزار نفر. اینکه روی صورت مساله خط بکشیم و نخواهیم وجهه ایران را در منظر بین­‌المللی  خراب کنیم، دلیل مناسبی برای نپرداختن به این آسیب نیست. مگر در مورد موضوع آتنا و تجاوز به او توجه تمام سران دولت و همه فعالان اجتماعی جلب نشد؟ سریع دادگاه تشکیل و فرد خاطی محاکمه شد و حکم نیز به اجرا در آمد. یک اتفاق برای یک کودک  به حق آن همه جنجال و پیامد داشت. اما همان فعالان محترم وقتی ما خبر می­‌زنیم که سحر، دخترک بوکانی، به علت ختنه و خون‌ریزی زیاد راهی بیمارستان شده،  سکوت می­‌کنند. شاید آن‌ها منتظر مرگ امثال سحر هستند تا تلنگر بخورند و حرکتی از خود نشان بدهند. کمپین ما تا زمانی که همچنان احتمال وجود یک قربانی باشد، با تمام توان جلوی کارشکنی­‌ها خواهد ایستاد.

در کنار مساله ختنه و سنت، به معضل ازدواج زودهنگام کودکان هم توجه کرده‌اید.

زمانی که در مورد  ختنه دختران پژوهش می‌­کردم، با این موضوع هم زیاد مواجه شدم. این‌بار کمپین دیگری به راه انداختم و مفصل و دقیق به بیان مشکلات کودکان در خصوص ازدواج زودهنگام پرداختم. کتاب «حلقه» را نیز در خلال پژوهش­‌هایم نوشتم. البته اگر باز هم دوستان این بخش را  کوچک و بی‌اهمیت تلقی نکنند. آن‌ها بارها بدون ذکر منبع، در محافل مختلف، از اطلاعات منتشر شده ما استفاده کردند. متن را ترجمه کرده به سازمان­‌های بین­‌المللی ارائه دادند، ولی چون هدف و نیتم مشخص است، تا به حال به هیچ وجه اعتراض نکرده‌­ام. در جلسه‌­ای بودم که نماینده اداره ثبت احوال هم آنجا بود و اعتراض می­‌کرد که از ۸۰۰ هزار ازدواجی که در سال در ایران انجام می‌­شود، فقط ۲۰۰ مورد ازدواج دختر کمتر از ۱۰ سال به ثبت رسیده و این رقم قابل‌توجهی نیست که لازم باشد برای آن این همه آشوب به پا شود. در آن‌جا بود که متوجه شدم نگاه کارمند دولت به عنوان دفاع کننده و یک فعال اجتماعی به عنوان منتقد در مورد حیطه پژوهش من فرق چندانی با هم ندارند.

برای دستیابی به اطلاعات و آمار آیا با بن‌بست هم مواجه می‌شدید؟

سختی‌ها کم نبود. برای گرفتن مجوز از اداره علوم پزشکی در یک شهرستان دور‌افتاده، به رییس آن اداره مراجعه کردم. او گفت به هیچ عنوان امکان ندارد آمار مادران باردار کمتر از ۱۵ سال را در اختیار شما قرار بدهیم، چون ایران طبق تفاهم‌نامه‌های متعدد، موظف است جلوی بارداری‌های زیر این سن را بگیرد، ولی چون نتوانسته موفق عمل کند، به تمام اداره‌های علوم پزشکی نامه زده شده که آمار و اطلاعاتی در اختیار کسی قرار ندهید. دقت کنید این جا مشکل اصلی وجود دارد و برای کسی که دنبال روشنگری است، مانع ایجاد می‌کنند. از یک سو با سنگ‌اندازی سایر دوستان فعال در این حوزه ها مواجه هستیم و از سوی دیگر با عدم همکاری سیستم دولتی. می‌توانم بگویم کمپین‌های ما کم‌ترین حمایت را از سمت فعالین حقوق کودک و زنان دارد.

آبان
۲۲
دور کردن فرزندان از پدر خشونت‌گر
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
shutterstock_380875369
image_pdfimage_print

Photo: Ljupco Smokovski/shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام. من نزدیک به ده سال است که ازدواج کرده‌ام و دو فرزند دارم. یک دختر هشت ساله و یک پسر سه ساله. متاسفانه شوهرم رفتارهای بسیار بدی در منزل دارد. او در بازار کار می‌کند و کارش تاثیر زیادی بر اعصاب او گذاشته است. بسیار خشن است و همیشه فریاد می‌زند و به زمین و زمان فحش می‌دهد. از همه چیز ناراضی است. فقط دنبال پول است و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. در بازار نیز همه از او شاکی هستند چون خیلی بد‌حساب است. چند‌بار طلب‌کارهایش در خانه آمدند و سر و صدا کردند. علاوه بر این‌ها نسبت به بچه‌ها خیلی خشن است. همیشه سرشان داد می‌زند. وقتی بچه‌ها سر و صدا می‌کنند، آن‌ها را در اتاق حبس می‌کند. بچه‌ها خیلی از پدرشان می‌ترسند. من هم هر موقع اعتراض کنم، شروع می‌کند به فحش دادن و بد و بیراه گفتن به خانواده من! آن‌قدر جلوی بچه‌ها فحش‌های رکیک داده که بچه‌ها هم یاد گرفته‌اند. چند وقت پیش دخترم در مدرسه به همکلاسی‌اش یک فحش زشتی داده بود که معلم من را به مدرسه خواست. همان فحشی که پدرش همیشه در خانه تکرار می‌کند. خانه را برای من و بچه‌ها جهنم کرده است. مرا تهدید می‌کند که طلاقت می‌دهم . من خیلی نگران بچه‌ها هستم. با این وضعیت شخصیت و تربیت بچه‌ها خیلی بد می‌شود. خودم هم کارم به جایی رسیده که قرص اعصاب می‌خورم. چند وقت پیش با یکی از نزدیکان مشورت کردم و به این نتیجه رسیدم که جدا بشوم. نمی‌دانم تصمیم درستی گرفته‌ام یا نه، اما می‌خواستم از شما بپرسم آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟ آیا می‌توانم سرپرستی بچه‌ها را بگیرم؟

پاسخ: سلام. بهتر است قبل از هر گونه اقدام قضایی، با یک مشاور خانواده نیز مشورت کنید . اگر شوهرتان موافقت کند، می توانید او را هم نزد مشاور ببرید. راهنمایی‌های مشاور خانواده می‌تواند در تصمیم‌گیری به شما کمک کند. اما در مورد طلاق عرض شود که زن در برخی موارد می‌تواند تقاضای طلاق دهد. در مواردی که زن در وضعیت عسر و حرج قرار گیرد، می تواند از شوهر خود طلاق بگیرد. عسر و حرج یعنی وضعیتی که باعث سختی و مشقت زن می‌شود. خشونت‌های شوهرتان نسبت به خودتان و بچه‌ها می‌تواند توجیهی برای طلاق باشد، اما توجه کنید که گفته‌هایتان را باید به نوعی اثبات کنید. یعنی به صرف ادعا، دادگاه حکم طلاق را صادر نمی‌کند. توجه کنید که در صورتی که یک‌طرفه تقاضای طلاق دهید، ممکن است به نتیجه رسیدن آن سال‌ها طول بکشد و این هم مشکلاتی را برای شما ایجاد خواهد کرد، چون با تقاضای طلاق به احتمال بسیار باید محل زندگی خود را جدا کنید. بنابراین بهتر این است که رضایت شوهرتان برای طلاق توافقی را جلب کنید.

پرسش: احتمال اینکه شوهرم قبول کند خیلی کم است، هر چند خودش برای تهدید می‌گوید که طلاقت می‌دهم. حالا اگر یک‌طرفه تقاضا کنم، با توجه به اینکه رسیدگی خیلی طول می‌کشد، تکلیف بچه‌ها چه می‌شود؟ آیا می‌توانم بچه‌ها را با خودم ببرم؟

پاسخ: خوشبختانه در این مورد قانون حمایت خانواده، مقررات خوبی پیش‌بینی کرده است. اگر شما تقاضای طلاق دهید، می‌توانید نسبت به بچه‌ها درخواست صدور دستور موقت بدهید. یعنی از دادگاه بخواهید تا تعیین تکلیف نهایی، حکم به بودن بچه‌ها با شما دهد. بر طبق ماده ۷ قانون حمایت خانواده: «دادگاه می‌تواند پیش از اتخاذ تصمیم در مورد اصل دعوی به درخواست یکی از طرفین در اموری از قبیل حضانت، نگهداری و ملاقات طفل و نفقه زن و محجور که تعیین تکلیف آن‌ها فوریت دارد بدون اخذ تامین، دستور موقت صادر کند. این دستور بدون نیاز به تایید رئیس حوزه قضایی قابل اجرا است. چنانچه دادگاه ظرف شش ماه راجع به اصل دعوی اتخاذ تصمیم نکند، دستور صادرشده ملغی محسوب و از آن رفع اثر می‌شود، مگر آن که دادگاه مطابق این ماده دوباره دستور موقت صادر کند.» البته توجه کنید صدور دستور موقت برای قاضی الزامی نیست. شما باید مدارک و شواهد کافی مبنی بر اینکه سلامت و تربیت بچه‌ها از سوی پدرشان در خطر است ارائه دهید. می‌توانید در این مورد افراد مطلع را به عنوان شاهد به دادگاه معرفی کنید. به هر حال اثبات موضوع بر عهده شما است.

پرسش: آیا بدون تقاضای طلاق می‌توانم بچه‌ها را از پدرشان دور کنم؟ چون بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که جدا نشوم و فقط به نوعی بچه‌ها را نجات بدهم. چون طلاق در خانواده ما خوب نیست و از لحاظ اجتماعی مشکلات زیادی را می‌تواند به وجود آورد. پدر و مادرم حتما با طلاق گرفتن من مخالفت می‌کنند.

پاسخ: این امکان وجود دارد اما کمی دشوار است. بر طبق ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی: «هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل و یا به تقاضای قیم او ، یا به تقاضای رئیس حوزه قضایی، هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند». با استناد به این ماده می‌توانید از دادگاه بخواهید که در راستای مصلحت فرزند، دستور جدا کردن محل زندگی کودکان با پدرشان را صادر کند. اما باز باید توجه کنید که تا دادگاه قانع نشود که تربیت بچه در خطر است، چنین دستوری را صادر نخواهد کرد. یعنی مهم‌ترین مساله‌ای که شما باید در نظر داشته باشید، اثبات رفتارهای خشونت‌آمیز همسرتان است. به احتمال زیاد همسرتان خشونت را انکار خواهد کرد. شما باید از هم‌اکنون مدارکی دال بر خشونت شوهرتان جمع‌آوری کنید.

پرسش: اگر طلاق بگیرم، آیا دادگاه بچه‌ها را به من می‌دهد؟ هدف اصلی من از جدا شدن، این است که بچه‌ها با پدرشان زندگی نکنند.

پاسخ: بر اساس قوانین ایران حضانت فرزند تا ۷ سالگی بر عهده مادر و پس از آن با پدر است، مگر اینکه پس از ۷ سالگی اختلاف حاصل شود ، که در این مورد دادگاه تصمیم می‌گیرد. بنابراین در صورت طلاق حضانت دخترتان با پدرش خواهد بود، مگر اینکه ثابت کنید که رفتار پدر با بچه‌ها خوب نیست و مصلحت دخترتان، زندگی کردن با شماست. البته توجه کنید که فرزند پس از بلوغ، از سن حضانت خارج می‌شود و خود می‌تواند در مورد اینکه با چه کسی زندگی کند، تصمیم بگیرد. بنابراین تا شما دادخواست طلاق بدهید و رسیدگی شود دخترتان به نه سالگی رسیده و خودش می‌تواند تصمیم بگیرد که با چه کسی زندگی کند. اگر دخترتان خواست که با شما زندگی کند، پدرش نمی‌تواند مانع شود.

آبان
۱۸
قانون و روایت‌های خشونت خانگی
خشونت خانگی و حقوق
۰
, ,
shutterstock_580944394
image_pdfimage_print

Photo: Diego Cervo/shutterstock.com

اسفندیار کیانی

همان‌طور که در نوشتار پیشین آمد، میان‌گونگی(intersectionality)  به غنی‌تر شدن و واقعی‌تر شدن فهم حقوقی وکیل، قاضی و سایر دست‌اندرکاران نظام قضایی از خشونت و به‌طور خاص خشونت خانگی کمک می‌کند. نگاه مبتنی بر میان‌گونگی در برابر کلی‌گویی و  تعاریف انتزاعی از خشونت و خشونت خانگی مقاومت می‌کند و دلیل این مقاومت هم “غیر واقعی” بودن این‌گونه تعاریف و طبقه‌بندی‌ها است. هر گونه تعریف و فهم از خشونت خانگی، بدون در نظر گرفتن پیچیدگی‌ها و درهم‌تنیدگی زمینه‌های متعدد ظلم و خشونت و  تنها با تمرکز بر یک جنبه‌ خشونت خانگی مانند جنس، جنسیت، و… نوعی “تقلیل دادن” و “فروکاستن”[أ‌] پدیده‌ خشونت خانگی به امری یک‌خطی با تعریفی روشن و مشخص است. این تعاریف و طبقه‌بندی‌های کلی، فاصله‌ای بعید از واقعیت‌هایی دارند که قربانیان خشونت خانگی تجربه می‌کنند و در پرداختن به همه‌ ابعاد “واقعی” خشونت ناکارآمد، ناکافی، و گاه خود مولد ساختارهای معیوب وخشن هستند.[ب‌] با افزودن سایر ابعاد خشونت خانگی به درک و فهم حقوق، باید با نگاهی منتقدانه به تعاریف و سازوکارهای حقوقی نگریست و در مقابل برای پذیرش روایت (narrative) های تجربه‌های خشونت آغوش بازتری داشت. اما میان‌گونگی تنها به افزودن بعد مکانی (این که خشونت کجا، علیه چه کسی، با چه ویژگی‌ و خصوصیات شخصی‌ اتفاق می‌افتد) به تعریف و فهم خشونت اکتفا نمی‌کند، بلکه بعد “زمان” را نیز به فهم و تعریف خشونت افزون می‌کند. به بیان ساده مهم تر از سوال “خشونت خانگی یعنی چه؟”، پرسش‌هایی نظیر “چه کسی، در چه شرایطی، و در چه زمانی و به چه کیفیتی مورد خشونت واقع شده؟” اهمیت دارد و فهمی واقعی‌تر، پیچیده‌تر و منطبق بر تجربه‌ زیسته‌ قربانی -و نه تعاریف کلی قانون- در اختیار وکیل، قاضی و سایر فعالین این حوزه  قرار می‌دهد. هر قدر که قانون سعی در منجمد کردن، انتزاعی کردن، طبقه‌بندی کردن، و تفکیک ذات‌گرایانه‌ (ابعاد مختلف) خشونت خانگی دارد، نگاه و فهم مبتنی بر میان‌گونگی سعی در ترکیب این ابعاد، واقعی و ملموس کردن فهم ما از خشونت و مقاومت در برابر ذات‌گرایی دارد.

در کنار بعد مکانی  در نظر گرفتن “زمان” به عنوان عنصری مهم در فهم خشونت خانگی بسیار حیاتی است. مثلا یک زن قربانی خشونت خانگی در زمان جنگ، در مقایسه با زنی که قربانی خشونت در زمان صلح است، تجربه‌ای متفاوت از خشونت را دارد. همین‌طور یک زن با تبار آفریقایی‌آمریکایی پیش از جنگ‌های داخلی در آمریکا، و یک زن مثلا خواننده پس از انقلابی مذهبی در یک کشور که خوانندگی زنان را منع می‌کند، تجربه‌های متفاوتی دارند. متون حقوقی و تعاریف حقوقی اما ناتوان از در نظرگرفتن عنصر مهم “زمان” هستند. زمان وقوع خشونت، به اندازه‌ی سایر ابعاد تجربه‌ خشونت اهمیت دارد. تعاریف قانونی برای “همیشه” نوشته می‌شوند، گو اینکه بر هر زمان و مکانی قابل اعمال هستند و یا دست‌کم نسبت به زمان‌های مختلف و شرایط متنوع زندگی انسانی بسیار ایستا‌ و انعطاف‌ناپذیر‌ هستند، که این مساله البته ریشه در ذات هنجارگرای “قانون” دارد. اما نتیجه افزودن ابعاد مختص زمان-مکان (time-space specific) چیست؟ اگر تعاریف قانونی ناکارآمدی‌های غیرقابل‌انکاری در این زمینه دارند، راه چاره چیست؟ آیا باید همه‌ تعاریف حقوقی را به دور ریخت و در مقابل به روایت‌های قربانیان خشونت اتکا کرد؟

پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند دقت‌نظر بسیار و در نظرگرفتن منافع قربانی و همین‌طور حقوق متهم، مانند حق دادرسی عادلانه است. اما روشن است که در صورت پذیرش این گزاره که “تعاریف کلی از منظرهایی که گفته شد دچار کاستی است”، باید نتیجه گرفت که روایت‌ها و داستان‌های پیرامون تجربه‌های واقعی خشونت خانگی باید در دادگاه‌ها مسموع باشند و هم‌سنگ و یا دست‌کم در کنار سایر ادله‌ اثبات دعوا مورد توجه قرار بگیرند. روایت‌های خشونت تنها مجالی‌ست که می‌توان در آن‌ها “واقعیت” آنچه رخ داده‌است را -ورای تعاریف نامانوس و فنی حقوقی- جست. این روایت‌ها تنها راه بررسی و فهم خشونت خانگی است که تجربه‌ خشونت خانگی را نه تنها به تعاریف کلی و یک‌خطی فرونمی‌کاهند، بلکه به غنی‌تر شدن بیشتر فهم حقوق، پلیس، و به‌طور کلی جامعه از این پدیده‌ شوم کمک می‌کنند. داستان‌ها و روا‌یت‌های خشونت خانگی به جای تمرکز بر مطابقت با طبقه‌بندی‌های انتزاعی دنیای حقوق، به کندوکاو واقعیت می‌پردازند و تمام جنبه‌های میان‌گونه (intersectional)  خشونت را، در تمامیت آن‌ها، و در ارتباط با یکدیگر، مانند آنچه در واقعیت زندگی رخ می‌دهد، مورد نقد قرار می‌دهند. از همین روست که در نظام قضایی بسیاری از کشورها،[ت‌] داستان‌گویی و روایت‌پردازی، درکنار سایر ادله‌ اثبات دعوا به کمک دادستان‌، قاضی و سایر افراد دخیل در پرونده‌های خشونت خانگی می‌رسد، تا مبادا نظام قضایی -خواسته یا ناخواسته- به قول حقوق‌دانان “مُستحیل در جُمودِ منطوقی”[ث‌] شود و از واقعیت دور بیافتد و از همه‌ اینها ناگوارتر به بازتولید، پابرجایی، و استمرار ساختارهای خشن در جامعه کمک کند. امری که متاسفانه در جای‌جای نظام‌های حقوقی مصادیق پُرشماری دارد. در نوشتارهای آتی به برخی از این‌گونه روایت‌ها خواهیم پرداخت.

—————————————————————————————————————-

منابع:

[أ‌] Reductionism

[ب‌] توضیحِ اینکه چطور تمرکز بر یک جنبه از خشونت خانگی می‌تواند منجر به تحکیم و بازتولید ساختارهای خشن گردد نیازمند مقاله‌های فراوان و نوشتارهای پُرشمار است. اما کوتاه می‌توان گفت که رفتارهای اجتماعی، و الگوهای اینگونه رفتارها همه و همه به بازتولید آنچه در علوم اجتماعی “ساختارها و اَبَرساختارهای اجتماعی”  خوانده می‌شود—مانند نژاد، جنس، گوناوندی، طبقه، دین و…—منجر می‌گردد.  اگر قبول کنیم مبنای اساسی این ساختارها، انشقاق و جدایی افراد از یکدیگر باشد—که خود یکی از عناصر ساختارهای خشن است—تمرکز بر، مثلا، جنس منجر به شکل‌گیری فهمی “قطبی” (polarized) و “ذات‌گرایانه” (essentialist) از خشونت می‌گردد که، در مثال مذکور زنان را مطلقا قربانی و مردان را مطلقا خشونت‌گر می‌پندارد، و این گونه ادعا می‌کند که تجربه‌ خشونت تنها به دلیل زن بودن قربانی و مرد بودن مرتکب رخ می‌دهد. حال‌آنکه این نگاه، نه تنها به جدایی و تمرکز بر تفاوت هایی—که ادعا می‌شود—ذاتیِ زنان و مردان است، منجر می‌شود، بلکه با نادیده گرفتن سایر جنبه‌های خشونت علیه زنان (و سایر قربانیان خشونت خانگی)، مثل نژاد، تابعیت، قدرت اقتصادی و… این جنبه ها را به حاشیه می‌راند تا آن‌ها از تیررس نگاه انتقادی و ظلم‌ستیز مصون بمانند. نکته‌ حائز اهمیت درستی این ادعا‌ها نیست، بلکه غفلت هنجارمند از سایر جنبه‌های خشونت است. ناگفته پیداست، هیچ مرد یا زنی هیچ خصوصیت ذاتی‌ که برای فهم بهتر خشونت خانگی راهگشا باشد، ندارد و این، در یک نگاه انتقادی، تنها ادعایی انتزاعی برای تحکیم و استمرار ساختارهای خشن است. برای مطالعه‌ بیشتر این فرایند پیچیده نک. کتاب “سازوبرگ ایدئولوژیک دولت” تالیف لویی آلتوسر فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی و همینطور قسمت پایانی کتاب “تنبیه (تنظیم) و مجازات” نوشته‌ی میشل فوکو.

[ت‌] مثلا در کانادا نک. R. v. Assoun, 2006 NSCA 47

[ث‌]  در ادبیات حقوقی، این عبارت به معنای گرایش و پایبندی افراطی و بیش از حد به متن قانون و در نتیجه چشم بستن به روی واقعیت‌ها یک پرونده و یا تجربه می‌باشد؛ معنای تحت‌الفظی این عبارت “حَل شد و غرق شدن در متن منجمد و ایستای” قانون است و این اصطلاح بار منفی دارد.

آبان
۱۸
تن فروشی در ۱۰ سالگی، برای ۵ هزار تومان
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , , ,
shutterstock_40603114
image_pdfimage_print

Photo: Ragne Kabanova/shutterstock.com

ریحانه یاسینی

گندم‌های طلایی در کنار جاده‌ای فرعی که سطح پر دست انداز آن چیزی میان آسفالت و خاکی است،  تکان تکان می‌خورند و بالای آن‌ها ابری تشکیل شده است. همه چیز در آن سوی گندم‌زار کوچک در هاله‌ای از غبار به چشم می‌آید. مردی سوار بر کمباین در میان گندم‌ها حرکت می‌کند و دروی محصول، ابر کوچکی را در نزدیکی شهری با زندگی‌های غبارآلود ایجاد کرده است. کمی جلوتر از آن، جاده به سمت خاکی شدن می‌پیچد و تا جایی پیش می‌رود که تا چشم کار می‌کند، خاک است و خاک و دخمه‌های آجری.  همین حوالی تهران، چند سال پیش مددکارها در کارگاهی را کوبیدند، مردی از کارگاه چوب‌بری بیرون آمد و گفت هیچ کس اینجا نیست، اما کمی بعد از آن

۴ دختربچه کمتر از ۱۰ سال با گریه و چهر‌ه‌هایی مستأصل به دو فرار کردند، بیرون آمدند و به مددکارها پناه بردند.  آن طرف‌تر هم باغی است که پای دنیا دخترکی ۷ ساله را به خاطر تجاوز سرایدار به او به دادگاه باز کرد و پرونده‌اش را به دیوان عالی کشور رساند. دختری که از ۴ تا ۶ سالگی به طور مستمر در همین باغ، به جسم نحیف و روح لطیفش تعرض می‌شده است. همین حوالی دختری زندگی می‌کند که پدرش افغان و مادر معتادش ایرانی است. ۱۰ ساله است اما شناسنامه ندارد. چند وقت پیش مادر او برای دریافت مواد تلاش می‌کرد تا کودکش را به مردی اجاره دهد، مردی که کارش همین و در محله‌های فقیرنشین معروف است. رویا هم حتی پیش از آنکه به سن بلوغ برسد به همین ترتیب، تجربه تجاوز را از سر می‌گذراند.

اینجــــا، فقر و اوضــــاع نابسامان اقتصادی، کارهای سخت انجام دادن و تجربه خشونت‌های جنسی و جسمی خاطره‌ای مشترک میان بچه‌هایی است که بعضی افغان هستند، بعضی ایرانی و بعضی‌ها نیز یکی از والدین‌شان ایرانی و دیگری افغان است. مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران به تازگی با اعلام نتایج یک پژوهش درباره ۴۰۰ کودک کار گفته است:«ثابت می‌کنیم که به ۹۰ درصد کودکان کار تجاوز می‌شود.»

 تجاوز میان زباله‌ها

 بالاتر از این منطقه، شهرکی از توابع جنوب تهران، در کنار کوره‌های آجرپزی بیغوله‌هایی ساخته شده و چند خانوار آنجا کنار هم زندگی می‌کنند. دختربچه‌های لاغراندام با پیراهن‌هایی بلند در میان خاک‌ها روزگار می‌گذرانند و به صاحب کوره «ارباب» می‌گویند. هوای عصر پاییز در این بیابان سرد است و آتشی روشن کرده‌اند. خاطره، دخترک ۷ ساله آجرهای کوچکی برمی دارد، روی منبع آتش پرت می‌کند تا آن را خاموش کند، با مهارت دست هایش را برای نشان دادن نحوه کارش تکان می‌دهد و می‌گوید:«ما هم آجر می‌زدیم. آجرها را برمی داشتیم اینجوری اینجوری، خانه به خانه کنار هم می‌چیدیم. سخت بود. سنگین بودند.» رکود ساختمانی دامن کودکان کار در کوره‌های آجرپزی را نیز گرفته است و کسب و کار دیگری در این جغرافیای بیابانی رونق گرفته است. یکی از اعضای جمعیت امام علی می‌گوید:«قبلاً بچه‌ها در کوره‌ها یا واحدهای صنعتی کار می‌کردند، اما مثل تمام بخش‌های اقتصاد، این کار هم به رکود خورد. الان بچه‌ها زباله‌گردی می‌کنند و پول در می‌آورند.» حالا کوره‌ها به گاراژی از ضایعات که حکم پول را برای کودکی بچه‌ها دارد، تبدیل شده‌اند. بچه‌ها زباله‌ها را به کوره‌های متروک می‌آورند، آن‌ها را دپو و تفکیک می‌کنند و به پیمان کارهای بازیافت شهرداری می‌فروشند.

الهام فخاری، عضو شورای شهر تهران چند وقت پیش گفته بود:«سوءاستفاده جنسی بزرگ‌ترین آسیب برای بچه‌های زباله‌گرد است.»

اینجا، یکی از محله‌های حاشیه است که از دردِ فقر، همه نوع آسیبی در آن جریان دارد. هر بار که خبری از قتل، تجاوز، کودک آزاری و… منتشر می‌شود، موجی از درد را همراه خود می‌کشاند، چند وقت بعد فراموش می‌شود تا کار به حادثه بعدی برسد. اما در سکونتگاه‌های فقیرنشین درد روایت هر روزه آن هاست. بچه‌هایی که در میان خانواده‌هایی معتاد، کار می‌کنند و گاه نیز در کودکی بعد از تجربه‌های تجاوز کارشان به اعتیاد جنسی و تن‌فروشی می‌رسد.

کار میان اسید و سوزن صنعتی

رعنا، دختر ۱۹ ساله‌ای است که از نخستین سال‌های نوجوانی خود کار کرده است. نه دستفروشی، نه گل‌فروشی و نه پاک کردن شیشه‌های ماشین‌ها سر چهارراه، او روزهای ۱۱ تا ۱۵ سالگی‌اش را در کارگاه قطعه‌سازی خودرو گذرانده است. حالا سیمای او نه دختر جوان ۱۹ ساله، که زنی استخوان ترکانده با نگاهی رنج دیده است. او در این شهرک زندگی کرده، روستایی که تا چند وقت پیش حاشیه بوده و حالا بدون هیچ زیرساخت و تأسیساتی، به شهر تبدیل شده است. رعنا با حواس‌پرتی از روی زمان و سال‌ها می‌گذرد و کارش را چنین روایت می‌کند:«در یک کارخانه خیلی بزرگ کار می‌کردم. سوله ۷۰۰ متری بود. طاقچه و باکس ماشین می‌زدیم. برای همه جور ماشین‌هایی هم بود، پرشیا، ۲۰۶ و… خیلی سخت بود و خطر داشت. یکبار داشتم طاقچه‌ها را منگنه می‌زدم، دو تا انگشتم سوزن خورد و چسبید به‌هم.

 دو ساعت فقط گریه می‌کردم. نمی‌دانستم باید چه کار کنم. دست یکی از همکارهایمان هم قطع شد. از آنجا بیرونم کردند، پولم را درست ندادند.» او بعد از آن سرِ کاری رفته که اسمش را «آبکاری» می‌گذارد:«این چیزهای فلزی را که از آن لیوان و ظرف آویزان می‌کنند، آبکاری می‌کردیم.

در اسید می‌گذاشتیم که زنگ زدگی‌اش برود. خیلی وقت‌ها اسید می‌پاشید و صورتم را می‌سوزاند. خیلی سخت بود. شب‌ها هم که خانه می‌رفتم، نمی‌توانستم بخوابم.آدم است دیگر، می‌ترسد.» ترس او نه از زندگی فقیرانه در محله موادفروش‌ها، بلکه از پدرش بوده است. پدری معتاد که به دخترهایش دست درازی و تعرض می‌کرد.

 تن فروشی در ۱۰ سالگی، برای ۵ هزار تومان

 رعنا حالا در خانه علم جمعیت امام علی زندگی می‌کند و کارهای ساختمان را انجام می‌دهد، او می‌گوید:«الان خواهرم مشکلی دارد که نمی‌توانم بگذارم خانه بماند، بزرگ‌ترین خواسته‌ام این است که او را پیش خودم بیاورم.» دو تا از خواهرهایش در بهزیستی زندگی می‌کنند اما خواهر ۱۳ ساله دیگرش را از بهزیستی بیرون کرده‌اند. او ابا دارد از مشکل خواهرش بگوید، اما روایت مددکاران از فاطمه که در

۸ سالگی تجربه تجاوز صاحبِ کارگاهی چوب‌بری را از سر گذرانده، روشن است.

مسعود، یکی از مددکاران این خانواده چنین روایت می‌کند:«پدر خانواده حتی قرص تقویتی می‌خورد که شب‌ها به بچه‌هایش تعرض کند. بچه‌ها از او می‌ترسیدند و به آدم‌های دیگر راحت اعتماد کردند. فاطمه در ۸ سالگی برای مدتی هر روز به بهانه بستنی و… به کارگاه چوب بری کشیده می‌شد و آنجا مورد تجاوز قرار می‌گرفت. کار به جایی رسید که او به این وضعیت عادت کرد. ۱۰ سالش بیشتر نبود اما حتی بلال فروش و کله‌پز محل نیز به او دست درازی کرده بودند و با دریافت‌های

۲ هزار تومانی و ۵ هزار تومانی، این کار هر روزش شده بود.» مسعود درباره وضعیتی که به آن اعتیاد جنسی می‌گویند، ادامه می‌دهد:«کار به جایی رسید که خودش آمد پیش ما و گفت از این وضعیت خسته شدم، از خودم بدم می‌آید. او را بهزیستی بردیم، اما آنجا هم به خاطر مشکلات روان شناختی زیادی که برایش پیش آمده بود، اذیت می‌کرد و بعد از دو ماه خودشان او را به خانه برگرداندند. یکی از وقت‌هایی که پدرشان می‌خواست بچه‌ها را اذیت کند، دخترها با آجر به سر او زدند. ما با پلیس تماس گرفتیم، گفتند ساعت ۱۲ شب حکم ورود به منزل نداریم و مجبور شدیم با کمپ‌های ترک اعتیاد تماس بگیریم.» بعد از آن، دو ماه طول می‌کشد تا مددکارها بتوانند به کمک وکیل، با جرم پرداخت نکردن نفقه و کودک آزاری که خود پدر به آن اعتراف کرده بود، حدود دو سال مرد معتاد را به زندان بیندازند. مددکار این خانواده می‌گوید: «حالا نیز دوران حبسش تمام و آزاد شده است. اما در این مدت، مادر خانواده هم دیگر از همه چیز عبور کرد و آنقدر وضعیت شان با فقر همراه بود که خانه را به پاتوقی برای کارهای خودش تبدیل کرد.»

چهره فاطمه با وجود قامت کوتاهش، شباهتی به دخترکان نوجوان ندارد، کم حرف است و در نگاهش تشویش زنان رنج کشیده و میانسال می‌گذرد. زندگی در محله ای فقیرنشین، تنها کودکی و نوجوانی را از او دریغ نکرده است؛ درد روایت هر روز بچه‌هایی است که روزها و شب هایشان را با  فاصله نیم ساعتی از پایتخت در محله‌های فراموش شده می‌گذرانند و در هیاهوهای رسانه‌ای نیز جایی ندارند.

زندگی در اوضاع بد اقتصادی کار را به جایی رسانده است که معضلات اجتماعی به روندعادی زندگی بچه‌ها تبدیل شده است. پسربچه‌ای ۷ ساله می‌گوید:«اینجا پسر بزرگ‌ها با ما کاری می‌کنند که ما همان‌ کارها را با دخترهای کوچک‌تر می‌کنیم.»

منیع: روزنامه ایران