صفحه اصلی  »  2017 April
اردیبهشت
۷
۱۳۹۶
خشونتی که به نام عشق توجیه می‌شود
اردیبهشت ۷ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
Face emotional expression of sadness. Unhappy worried thinking woman depressed girl deep in thought. Female contemplating life.
image_pdfimage_print

Photo: Voy/ Bigstockphoto.com

صبا امیدوار

حتی خشن‌ترین، برهنه‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین چهره نظام پدرسالارانه در خانواده می‌تواند با نام عشق توجیه شود. این را من نمی‌گویم ، مهرداد درویش‌پور جامعه شناس مقیم سوئد می‌گوید. او می‌گوید نباید به نام “عشق” به خشونت مشروعیت داد.

شب بود همسایه‌ها همه شاهد بودند که زن جیغ می‌زد، مرد داد.دست مرد و موهای زن در هم گره خورده بود، فردای آن روز اما همه چی آرام بود مرد از عشق می گفت و زن ازگوشواره جدیدش.

جرم سکوت ،همدستی با خشونت است

مهرداد درویش‌پور جامعه‌شناس مقیم سوئد از مسئولیت شخصی در خشونت خانگی می‌گوید.

می‌گوید: بسیاری از زنانی که مورد خشونت قرار می‌گیرند تحت عنوان این که عاشق هستند، می‌بخشند و یا خشونت را می‌پذیرند. شوهران خشونت‌گر آنها هم با یک هدیه و با عشق‌ورزی‌های گاه‌گاهی سعی بر عادی‌سازی خشونت دارند و در واقع خشونت را با عشق توجیه می‌کنند.

به گفته این جامعه‌شناس زنانی که خودشان قربانی خشونت هستند ولی سکوت می‌کنند و خشونت را بر ملا نمی‌کنند چه به دلیل حس گناه باشد، چه شرم و چه ترس، در عادی‌سازی خشونت نقش دارند.

بسیاری از این زنان همه نوع دلایل عاطفی می‌آورند تا خشونت را توجیه کنند.

او می‌گوید: به هیچ وجه نباید به بهانه عشق و به بهانه شرم و آبروریزی اجازه داد خشونت دائمی شود.

به گفته درویش پور: بسیاری از زنان حاضر نیستند که شکایت کنند، آنها از بازگویی خشونتی که می‌بینند و تحمل می‌کنند برای دیگران واهمه دارند. این یکی از منحصر به فرد ترین و یکی از بزرگترین جرم‌های جهان است  که به جای این که ضارب و یا عامل جرم احساس شرمندگی کند، قربانی احساس شرم دارد. جرمی که قربانی جور ضارب را می‌کشد.

قدرت برهنه آزاردهنده است

از او پرسیدم که چرا زنان باید شرمسار یا توجیه کننده خشونتی باشد که علیه آنها رخ می‌دهند.

مهرداد درویش‌پور می‌گوید: زنانی که خشونت را تجربه می‌کنند تا زمانی که امکان تغییر شرایط را نداشته باشند ناگزیر به توجیه شرایط خشونت هستند‌.

او می گوید: در جامعه‌شناسی قدرت گفته می‌شود، «قدرت برهنه آزاردهنده است.»

این جامعه‌شناس می‌گوید: زن خشونت دیده نمی‌تواند به سادگی در کوچه و خیابان بگوید من بدترین و پدرسالارترین شوهر دنیا را دارم  که مرتب مرا آزار می دهد ولی من به این زندگی ادامه می‌دهم چون کاری نمی توانم بکنم.

هم از این رو آنجایی که زنان امکان تغییر قدرت برهنه را نداشته باشند، سعی می‌کنند وجود آن را توجیه وپذیرفتنی کنند.

هیچ‌کس نمی‌گوید: انتخاب من یک مرد خشونت‌گر بوده است

در این مواقع زنان توجیه می‌کنند که شوهر به «استرس» یا «شرایط اقتصادی» یا مشکلات شخصی و عصبانیت به خشونت متوسل می‌شود اما آنان همچنان عاشق زنشان هستند یا از آن بدتر به بهانه آن که زن عاشق شوهر خویش است او را می‌بخشد.

این آسان‌تر است تا بگوید: «انتخاب من یک مرد خشونتگر بوده است.»

این جامعه شناس می‌گوید: هیچکس تا زمانی که امکان تغییر نداشته باشد زندگی اش را به سادگی زیر سوال نمی‌برد . زمانی زنان این شرایط را زیر سوال می برند که امکان تغییر داشته باشند و راه فراری بیابند.

هر چقدر«استقلال اقتصادی»، «امکانات حقوقی و قانونی» و «شبکه‌های اجتماعی حمایت‌گر» مثل خانه‌های امن  وجود داشته باشد و زنان قدرت بیشتری داشته باشند، شانس این که زنان روابط مبتنی بر خشونت را زیر سوال ببرند افزایش می‌یابد.

به گفته درویش پور، هم جنبه‌های افزایش هنجارهای قدرت یا منابع ارزشی قدرت نظیر باورها و آگاهی، هم منابع جبری قدرت «مانند قانون» و هم منابع  اقتصادی قدرت همچون استقلال اقتصادی کمک می‌کند تا زنان بتوانند این دور باطل را ساده تر بشکنند وبه خشونت تن ندهند .

او معتقد است ،بسیاری از زنان تحت عنوان «عشق»، خشونت و زندگی پدر سالار را توجیه می‌کنند.

وقتی خشونت عادت می‌شود

مهرداد درویش پور جامعه‌شناس به یک نکته کلیدی اشاره می‌کند که همه تحقیقات نشان از آن دارد.

او می گوید بسیاری از زنانی که به زندگی مبتنی بر خشونت ادامه می‌دهند، یا به دلیل وابستگی اقتصادی یا به دلیل نداشتن امکانات حقوقی و قانونی و یا به دلیل هنجارهای اجتماعی، نیروی عادت یا سطح توقع پایین از حقوق زنان به آن ادامه می‌دهند.

این جامعه‌شناس در تعریف «هنجارمند» شدن خشونت این‌گونه می‌گوید: زمانی که خشونت هیچ قبحی نداشته و دائما تکرار می‌شود. چنین فرایندی را در تئوری های فمینیستی «عادی سازی خشونت» می‌خوانند.

به گفته او، در واقع فرد خشونت‌دیده  فراگرفته یا پذیرفته است که خشونت بخشی از زندگی خانوادگی است. برای مثال کودکی که با خشونت روبرو است و یا دائما شاهد خشونت پدر علیه مادراست، آن را بخشی از نرم زندگی شناخته و خود در آنرا زندگی آینده دنبال می کند .

درویش پور می‌گوید: برای شکستن چرخه «هنجارمند شدن» خشونت خانگی صرف‌نظر از تغییر ساختارهای حقوقی و قانونی یا تغییر موقعیت زنان و افزایش استقلال اقتصادی آنها، آگاه‌سازی جنسیتی و فمینیستی و تغییر هنجار‌ها و طرز تلقی ها نیز ضروری است. آگاهی از این بابت که خشونت نابود کننده عشق در خانواده است و پایداری خانواده مبتنی بر خشونت ممکن است به نفع مرد باشد ولی به شدت به ضرر زنان و کودکان است .

از این رو باید با نقد این ارزش‌ها‌، عادات و فرهنگ، این نوع طرز تلقی‌ها به چالش کشیده شود‌.

اردیبهشت
۳
۱۳۹۶
بایدها و نبایدها در مواجهه با قربانی خشونت خانگی
اردیبهشت ۳ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Portrait of thoughtful senior woman isolated on white background
image_pdfimage_print

Photo: Aletia/Bigstockphoto.com

خانه امن: خشونت خانگی موضوعی است که صحبت کردن درباره آن سخت است، به‌ویژه‌ با دوست یا عضوی از خانواده که آن را تجربه می‌کند. با این حال، راه‌هایی برای انجام چنین گفتگویی وجود دارد که شاید به آن شخص این حس را بدهد که کسی از او حمایت می‌کند، امنیت دارد، و تنها نیست. قبل از اینکه این گفتگو را با او شروع کنید، به یاد داشته باشید که ممکن است وی فورا احساس راحتی نکند تا درباره این موضوع صحبت کند. ممکن است زمان ببرد تا احساس راحتی کند و سفره دل خود را پیش شما یا هر کس دیگری درباره این موضوع باز کند، اما در صورتی که این کار را انجام داد، می‌توانید از توصیه‌های این مطلب استفاده کنید.

چیزهایی که باید گفت

 

خشونت خانگی هرگز تقصیر قربانی نیست

بعضی قربانیان خشونت خانگی باور دارند که مقصر، خودشان هستند. شریک پرخاشگر آن‌ها ممکن است چیزهایی بگوید مثل “چرا کاری می‌کنی که با تو این طوری رفتار کنم” یا “اگر فلان کار را انجام ندهی، مجبور نمی‌شوم این طوری رفتار کنم.” به قربانی این را یادآوری کنید که خشونت هرگز تقصیر او نیست.

حرف‌های قربانی را باور کنید

ممکن است فرد پرخاشگر را بشناسید و فکر کنید که وی هرگز قادر به اعمال خشونت علیه دیگران نیست. رفتار فرد پرخاشگر در مقابل شما همیشه به گونه‌ای نیست که در خلوت رفتار می‌کند. بیان شک و تردید می‌تواند احساس گناه را در قربانی تقویت کند و باعث شود احتمالا با شما یا دیگران درباره خشونتی که با آن مواجه است کمتر صحبت کند.

بر امنیت تمرکز کنید 

شما می‌توانید گفتگو را با عباراتی مانند “من نگران تو و/یا بچه‌هایت هستم” شروع کنید. (برای اطلاعات بیشتر درباره این موضوع، رجوع کنید به برگه‌های مربوط به برنامه‌ریزی امنیت)

پیشنهاد کمک بدهید

به قربانی بگویید که در کنار او هستید و به او پیشنهاد کمک بدهید، این کمک می‌تواند درباره تماس با یک وکیل از طرف او یا فقط گوش دادن به حرف‌هایش باشد. جملاتی مانند “هر وقت نیاز به صحبت داشتی، من اینجا هستم که به حرف‌هایت گوش بدهم”می‌تواند به قربانی کمک کند احساس تنهایی نکند.

اعتماد به نفس ایجاد کنید

خشونت خانگی می‌تواند منجر به پایین آمدن عزت نفس و حس شرمندگی در قربانی شود. در هنگام گوش دادن، حواستان باشد که نقاط قوت او را درک کنید و جملاتی به زبان بیاورید که به ایجاد اعتماد و عزت نفس در او کمک کند. اگرچه راه‌هایی وجود دارد که می‌توانید در جهت کمک به شخص انجام دهید، در نهایت، تصمیمش هر چه می‌خواهد باشد، خودش باید تصمیم بگیرد و باید احساس قدرت کند.

چیزهایی که نباید گفت

 

با جملات خود او را قضاوت نکنید

وقتی به داستان او گوش می‌دهید، حواستان باشد که اصلا قضاوت نکنید. چنین کاری فقط احساسات او را بدتر می‌کند و باعث می‌شود قربانی باور کند که مقصر است. بدانید که او نیاز به زمان و شهامت دارد تا درباره این موضوع صحبت کند. از گفتن جملاتی از این قبیل اجتناب کنید: “چرا زودتر با من صحبت نکردی” یا “چطور می‌توانی به او اجازه بدهی چنین کاری با تو یا بچه‌ات بکند”.

به قربانی نگویید چه کار باید بکند

سخت است که به حرف‌های کسی که می‌شناسید گوش دهید، بشنوید که مورد خشونت واقع شده و نگویید که چه کار باید بکند. با این وجود، وی باید خودش تصمیم بگیرد و اعتماد و عزت نفس خود را دوباره به‌دست آورد. بهترین کاری که می‌توانید برای کمک به او انجام دهید این است که به وی اطلاعات دهید، و نه اینکه آن‌ها را نصیحت کنید که چکار کنند.

درباره فرد پرخاشگر نظر منفی ندهید

قابل درک است که از دست فرد پرخاشگر عصبانی می‌شوید یا سعی می‌کنید با دادن نظرات منفی درباره فرد پرخاشگر قربانی را آرام‌تر کنید. اما چنین کاری ممکن است باعث واکنش قربانی شده و وی از فرد پرخاشگر دفاع کند. این عمل می‌تواند در کمک به وی برای تشخیص و جستجوی کمک نتیجه معکوس داشته باشد. جملاتی مانند “آدم واقعا مزخرفی است” همچنین ممکن است باعث شود قربانی بیشتر درباره خشونتی که تجربه می‌کند، احساس شرمندگی کرده و خودش را بیشتر سرزنش کند.

با فرد پرخاشگر رودررو نشوید

رودررو شدن با فرد پرخاشگر درباره رفتارش می‌تواند قربانی را در معرض خطر بیشتری قرار دهد. چنین کاری می‌تواند به‌طور ‌جدی امنیت و سلامت او را به خطر بیندازد.

فروردین
۲۷
۱۳۹۶
خشونت خانگی و سندروم استکهلم
فروردین ۲۷ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
Photo: Azalia/ Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Azalia/ Bigstock.com

دنیای اطراف ما و آدم‌های اطراف ما به خصوص شرایط روحی و روانی آن‌ها و برخوردشان با مشکلات می‌توانند ما را شوک زده و حیرت زده کنند. درواقع ما هر روز شاهد تضادهایی هستیم که برایمان قابل درک نیست و گاهی سعی در پیدا کردن توجیه برای این رفتارها بی‌فایده به نظر می‌رسد. اگر به عنوان متخصص پای صحبت با این افراد بنشینید باور می‌کنید که گاهی رفتارشان برای خودشان هم شگفت‌آور است، مخصوصاً وقتی که  به تحلیل رفتارشان بعد از گذشت زمان می‌پردازند.

کسانی که از افسردگی رنج می‌برند تعجب می‌کنند از این که زمانی به خودکشی فکر می‌کردند. کسانی که از اختلالات شدید رنج می‌برند در زمان نقاهت اپیزودهای خود را باور نمی‌کنند. در روند بالینی؛ یکی از گروه‌هایی که بیشتر از همه شوک و شگفت زده هستند کسانی هستند که در رابطه عاطفی نزدیک و پیوند عاطفی عمیق با خشونت‌گرخود بودند و سال‌ها تهدید، آزار، اذیت و خشونت زیادی دیده‌اند، اما همچنان به آزارگر به لحاظ عاطفی وفادارند. رفتار آن‌ها، اطرافیان و نزدیکانشان را بیشتر حیرت زده می‌کند، مخصوصاً وقتی می‌بینند که آن‌ها بارها و بارها به خشونت‌گر خود بر می‌گردند.

 نمونه جملات زیر را ممکن است شنیده باشید:

«رابطه عاطفی ما تمام شده است و من می دانم این رابطه چه بلایی سر من آورده است، اما هنوز دوستش دارم».

«نمی‌دانم چرا اما هنوز می‌خواهم به او برگردم. می دانم به نظر دیوانگی می‌رسد اما دلم برایش تنگ می‌شود».

«به نظر غیر منطقی می‌آید، اون الان زن گرفته و زنش را هم اذیت می کند ولی من به رابطه شون حسودیم می شود».

در حالی که این وضعیت از نقطه نظر اجتماعی  ومنطقی قابل توجیه نیست، اما روانشناسی نگاه متفاوتی به این مسئله دارد.

سندروم استکهلم چیست؟

در سال ۱۹۷۳،  در جریان سرقت یک بانک در استکهلم سوئد چهار کارمند (سه زن و یک مرد) به اسارت گرفته شدند. در طول دوره گروگان‌گیری و در پایان دوره اسارت، گروگان‌ها به ‌صورتی فعالانه نمی‌خواستند که نجات پیدا کنند و حتی بعد از آزادی از شکایت امتناع می‌کردند. این داستان آن چنان ادامه یافت که درنهایت یکی از گروگان‌شدگان به نامزدی یکی از گروگان‌گیرها در آمد و یکی دیگر از گروگان‌های آزادشده حتی شروع به جمع‌آوری مالی برای کمک به گروگان‌گیرها کرد

پیوند عاطفی نزدیک با خشونت‌گر یک داستان آشنا در روانشناسی است و در بسیاری از داستان‌های گروگان‌گیری، آزارگری، زندانی کردن و خشونت مطالعه شده است. مانند: کودک‌آزاری، خشونت خانگی، زندانیان جنگ، اعضای فرقه، زنا با محارم، گروگان‌گیری جنایی و ….

این پیوندد و رابطه پیچیده عاطفی میان گروگان و گروگان گیر، قربانی و خشونت‌گر در روانشناسی «سندروم استکهلم» نامیده می‌شود.

سندروم استکهلم ممکن است در خانواده، در یک رابطه عاشقانه و حتی روابط بین فردی دیده شود. خشونت‌گر ممکن است پدر یا مادر، شوهر یا زن، دوست پسر یا دوست دختر، خواهر یا برادر، یا هر نقش دیگری که در آن خشونت گر در موقعیت کنترل و اقتدار است، باشد. بر اساس تحقیقات بچمن و سالتزمن زنان طلاق گرفته در مقابل زنان متأهل نه برابر بیشتر و کسانی که جدایی عاطفی دارند بیست و پنج برابر بیشتر در معرض خطر این سندروم قرار دارند. سندورم استکلهم می‌تواند هم در مردان و هم در زنان توسعه یابد و در رابطه‌های بین هم جنس‌گرایان و یا غیرهمجنس‌گرایان  فارغ از جنسیت طرفین در رابطه ممکن است دیده می‌شود.

هر سندروم علائم و رفتارهای خاص خودش را دارد که سندروم استکهلم هم مستثنا نیست. درحالی‌که یک لیست مشخص  و معلوم توسط محققان و کارشناسان معلوم نشده است اما این ویژگی‌ها در بیشتر آن‌ها مشترک است:

  • احساسات مثبت قربانی نسبت به آزارگرش
  • احساسات منفی قربانی نسبت به خانواده، دوستان، اطرافیان، مجریان و کسانی که به نوعی در تلاش هستند که آن‌ها را حمایت کنند یا نجات دهند.
  • حمایت و توجیه رفتارهای آزارگر
  • احساسات مثبت آزارگر نسبت به قربانی
  • رفتارهای حمایت کننده قربانی و کمک کردن به آزارگر
  • عدم توانایی قربانی در مشارکت در کارهایی که ممکن است به رهایش منجر شود.

سندروم استکهلم در تمامی موقعیت‌های خشونت یا زندانی شدن به وجود نمی‌آید. در یک سرقت دیگر از بانک که شامل گروگان‌گیری بود پس از وحشت انداختن مشتریان و کارکنان برای ساعت‌های زیادی، یک تیرانداز ماهر پلیس توانست به ضربه گلوله گروگان‌گیر را بکشد. بعد از ضربه تیر او به زمین می‌خورد و دو زن گروگان گرفته شده او را از زمین برمی دارند، به سمت پنجره می‌برند تا پلیس بتواند ضربه‌های دیگری شلیک کند. در خشونت خانگی هم تمامی قربانیان مبتلا به این سندروم نمی‌شوند و اگر قربانیان حمایت کافی داشته باشند و از آن مطمئن باشند، قطعاً شرایط خشونت رو بدون هیچ نوع شکی رها می‌کنند. درواقع درست است که کنترل نقش زیادی در ظهور این سندروم دارد اما عوامل زیاد دیگری هم درگیر هستند.

براساس تحقیقات  اخیر چهار شرط لزوم توسعه سندروم استکهلم است:

  1. حضور تهدید فیزیکی و روانی و اعتقاد به این که آزارگر این تهدید را عملی می‌کند: تهدید می‌تواند مستقیم با غیر مستقیم باشد. می‌تواند به سمت قربانی یا اعضای خانواده‌اش باشد. معمولاً سابقه خشونت و جرمی که آزارگر دارد قربانی را معتقد می‌سازد که از دست او هرکاری عملی است.
  1. حضور یک مهربانی کوچک از سمت آزارگر به قربانی: مثلاً ممکن است مهربانی این باشد که در ماه یک بار رفتار سالم و بدون آزار داشته باشد.
  • جداسازی قربانی از دیگران: این جداسازی ممکن است فیزیکی باشد، مثلاً اجازه ندادن این که خانواده‌اش را ببیند یا ممکن است ایدئولوژیکی باشد و قربانی فقط حق دارد نظرگاه و دیدگاه آزارگر را بشنود.
  1. اعتقاد به این که راه فراری وجود ندارد: آزارگر حتی از خشونت برای جلوگیری از فرار قربانی استفاده می‌کند و قربانی در وضعیت ناتوانی در درک این که راه فراری وجود داد قرار می‌گیرد.

چرا قربانیان آزارگر خود را دوست دارند؟

در سندروم استکهلم، سوءاستفاده و کنترل دو جز جدایی نشدنی هستند. وقتی این نکته را درک کنیم تحلیل این که چرا قربانیان آزارگر خود را دوست دارند یا دفاع می‌کنند راحت‌تر است. از نظرگاه گراهام، پیوند عاطفی قربانی با آزارگر در واقع یک استراتژی برای بقا برای قربانیان خشونت و وحشت است.  قربانی راه فراری ندارد جز این که توجیه کند که شرایط بدتر از آن که فکر می‌کرده نیست و آزارگر او را دوست دارد.

سندروم استکهلم این روزها آن قدر به خوبی از سمت پلیس شناخته شده است که دیگر آن را به عنوان یک پدیده غیرعادی نمی ببیند و تا حدی ظهور آن را انتظار دارند. حتی جالب هست که بدانید در موارد حاد جنایی اگر شانس زنده ماندن قربانیان  بیشتر شود، قربانیان را تشویق به این پیوند عاطفی می‌کنند و در عین حال مطمئن هستند که همکاری ازسمت آن‌ها تا حدی غیر ممکن است. در مورد قربانیان خشونت، پلیس‌های محلی مدت‌ها است که تشخیص دادند که آن ها ممکن است شکایت نکنند یا خودشان ضامن همسر یا دوست پسرشان شوند یا حتی به سمت پلیسی که برای دستگیری همسر وارد منزل شده‌اند حمله کنند.

بی شک آموزش و بالابردن آگاهی عمومی در خصوص سندروم استکهلم در نهایت باعث خواهد شد که به قربانیان خشونت با دید ودانش بیشتری بدون قضاوت و جانبداری کمک شود.

منبع ۱

منبع ۲

فروردین
۲۱
۱۳۹۶
آیا خشونت‌گر قابل تغییر است؟
فروردین ۲۱ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
young beautiful sad and desperate hispanic woman suffering depression looking thoughtful and frustrated at apartment balcony looking depressed at the street
image_pdfimage_print

Photo: Ocus Focus/bigstockphoto.com

کاترین رابینسون

برگردان میترا پهلوان از هات‌لاین 

«آدمها تغییرمی کنند.» این جمله، کوتاه معنی قابل توجهی دارد. ما با مفهوم تغییر و ناگزیر بودن آن در طول زندگی آشنا می شویم. نظرات، شخصیت، شغل، دوستان و خیلی چیزهای دیگر تغییر می کند. گروهی از تغییرات به نظر یک شبه اتفاق می‌افتد. اما برخی دیگر، آگاهانه هستند، مثل غلبه بر اعتیاد یا جبران کاستی‌ها و نقص‌ها درشخصیت خود یا دیگران.

اگر می‌خواهید که کسی از نزدیکانتان تغییر کند، احتمالا این تغییر غیرممکن به نظرمی‌رسد. اما ما همچنان امیدواریم که آنها تغییر کنند چون ما به یاد می‌آوریم که در گذشته آنها بسیارمتفاوت‌تر از آنچه که امروز هستند بودند. و این‌که اگر آنها یک بار به سمت «بدتر» شدن تغییر کرده‌اند چرا به سمت «بهتر» شدن نتوانند تغییر کنند؟

آیا شریک زندگی خشونت‌گر واقعا قابل تغییر است؟

مردم قابلیت تغییر دارند، اما باید عمیقا بخواهند که تغییر کنند و به تمام جنبه‌های تغییر، متعهد باشند‌، پس از آن می‌توانند روند تغییر را آغاز کنند.

ریشه بسیاری از رفتارهای خشونت‌گر،  نگرشی است که فرد آن را یاد گرفته و یا احساس امتیاز و حق برای اعمال خشونت است، که تغییر آنها می‌تواند بسیار سخت باشد. به همین علت تعداد بسیار کمی از خشونت‌گران تغییر می‌کنند.

قسمتی از این تغییر می‌تواند شامل  شرکت در برنامه‌های مشاوره‌ای بلندمدت (۱) باشد که بر روی رفتار، عکس‌العمل و حس مسولیت تمرکز دارد.

خشونت‌گر چگونه می تواند تغییر کند؟

براساس تحقیقات لاندی بنکرافت، تغییرات زیر می‌تواند نشان دهنده پیشرفت در پروسه تغییر باشد:

  • اشتباهی که انجام داده‌اند را صد درصد به عهده بگیرند.
  • از بهانه‌تراشی و یا سرزنش دیگران دست بردارند.
  • رفتار خود را اصلاح کنند.
  • مسولیت اشتباه خود را قبول کنند و بدانند که همیشه خشونت یک انتخاب آگاهانه است.
  • رفتارهای کنترل‌کننده خود را بشناسند.
  • دلایلی که آنها را به خشونت سوق می‌دهد را بشناسند.
  • قبول کنند که غلبه بر خشونت یک پروسه طولانی چندین ساله است.
  • برای پیشرفت و بهبودشان، طلبکار نباشند و یا انتظار پاداش نداشته باشند.
  • پیشرفت در مسیر بهبود را به عنوان مجوزی برای خشونت‌های گاه به گاه نبینند، (من مدت‌های زیادی این کار را نکرده بودم و حالا که انجام داده‌ام خیلی هم مشکل بزرگی نیست).
  • رفتارهای محترمانه، محبت‌آمیز و حمایت‌گرانه را شروع کنند.
  • مسولیت و قدرت در خانه را تقسیم کنند.
  • نحوه واکنش به عصبانیت و نارضایتی از شریک زندگی‌شان را تغییر دهند.
  • نحوه عمل در دعوا و مناقشات را تغییر دهد.
  • عواقب اشتباهاتشان را قبول کنند.

به عقیده بنکرافت، غلبه بر خشونتگری می‌تواند یک پروسه همیشگی باشد و تا آخر عمرادامه داشته باشد؛ در مورد لاندی بنکرافت می‌توانید اینجا بیشتر به انگلیسی بخوانید.

فراموش نکنیم: هیچکس شایسته خشونت نیست و هیچ گاه برای کمک گرفتن دیر نیست. ما امید داریم تا خشونتگری که می‌شناسیم تغییر کند، اما نباید انتظار داشته باشیم که آنها همیشه «می‌خواهند» و «می‌توانند» که تغییر کنند. بر روی تغییراتی که می‌توانید زندگی خود را بهبود بخشید تمرکز کنید، چون شما شایسته دوست داشته شدن و شادی و امنیت هستید.

اندی وارهول می گوید: «وقتی آدم‌ها آماده باشند، تغییر می‌کنند، قبل از آن هرگز. اگر آنها نخواهند که تغییر کنند، شما هرگز نمی‌توانید آنها را تغییر دهید.»

—-

(۱): این برنامه در آمریکا برای کسانی است که همسر خود را آزار می‌دهند و دادگاه آن‌ها را به این مراکز معرفی می کند. مراجعین باید تعهد کنند که تا پایان برنامه هیچ خشونتی انجام نخواهند داد و از الکل و مواد مخدر هم استفاده نمی‌کنند. برای اطلاعات بیشتر بخوانید.