صفحه اصلی  »  2017 April
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۷
خشونتی که به نام عشق توجیه می‌شود
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
Face emotional expression of sadness. Unhappy worried thinking woman depressed girl deep in thought. Female contemplating life.
image_pdfimage_print

Photo: Voy/ Bigstockphoto.com

صبا امیدوار

حتی خشن‌ترین، برهنه‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین چهره نظام پدرسالارانه در خانواده می‌تواند با نام عشق توجیه شود. این را من نمی‌گویم ، مهرداد درویش‌پور جامعه شناس مقیم سوئد می‌گوید. او می‌گوید نباید به نام “عشق” به خشونت مشروعیت داد.

شب بود همسایه‌ها همه شاهد بودند که زن جیغ می‌زد، مرد داد.دست مرد و موهای زن در هم گره خورده بود، فردای آن روز اما همه چی آرام بود مرد از عشق می گفت و زن ازگوشواره جدیدش.

جرم سکوت ،همدستی با خشونت است

مهرداد درویش‌پور جامعه‌شناس مقیم سوئد از مسئولیت شخصی در خشونت خانگی می‌گوید.

می‌گوید: بسیاری از زنانی که مورد خشونت قرار می‌گیرند تحت عنوان این که عاشق هستند، می‌بخشند و یا خشونت را می‌پذیرند. شوهران خشونت‌گر آنها هم با یک هدیه و با عشق‌ورزی‌های گاه‌گاهی سعی بر عادی‌سازی خشونت دارند و در واقع خشونت را با عشق توجیه می‌کنند.

به گفته این جامعه‌شناس زنانی که خودشان قربانی خشونت هستند ولی سکوت می‌کنند و خشونت را بر ملا نمی‌کنند چه به دلیل حس گناه باشد، چه شرم و چه ترس، در عادی‌سازی خشونت نقش دارند.

بسیاری از این زنان همه نوع دلایل عاطفی می‌آورند تا خشونت را توجیه کنند.

او می‌گوید: به هیچ وجه نباید به بهانه عشق و به بهانه شرم و آبروریزی اجازه داد خشونت دائمی شود.

به گفته درویش پور: بسیاری از زنان حاضر نیستند که شکایت کنند، آنها از بازگویی خشونتی که می‌بینند و تحمل می‌کنند برای دیگران واهمه دارند. این یکی از منحصر به فرد ترین و یکی از بزرگترین جرم‌های جهان است  که به جای این که ضارب و یا عامل جرم احساس شرمندگی کند، قربانی احساس شرم دارد. جرمی که قربانی جور ضارب را می‌کشد.

قدرت برهنه آزاردهنده است

از او پرسیدم که چرا زنان باید شرمسار یا توجیه کننده خشونتی باشد که علیه آنها رخ می‌دهند.

مهرداد درویش‌پور می‌گوید: زنانی که خشونت را تجربه می‌کنند تا زمانی که امکان تغییر شرایط را نداشته باشند ناگزیر به توجیه شرایط خشونت هستند‌.

او می گوید: در جامعه‌شناسی قدرت گفته می‌شود، «قدرت برهنه آزاردهنده است.»

این جامعه‌شناس می‌گوید: زن خشونت دیده نمی‌تواند به سادگی در کوچه و خیابان بگوید من بدترین و پدرسالارترین شوهر دنیا را دارم  که مرتب مرا آزار می دهد ولی من به این زندگی ادامه می‌دهم چون کاری نمی توانم بکنم.

هم از این رو آنجایی که زنان امکان تغییر قدرت برهنه را نداشته باشند، سعی می‌کنند وجود آن را توجیه وپذیرفتنی کنند.

هیچ‌کس نمی‌گوید: انتخاب من یک مرد خشونت‌گر بوده است

در این مواقع زنان توجیه می‌کنند که شوهر به «استرس» یا «شرایط اقتصادی» یا مشکلات شخصی و عصبانیت به خشونت متوسل می‌شود اما آنان همچنان عاشق زنشان هستند یا از آن بدتر به بهانه آن که زن عاشق شوهر خویش است او را می‌بخشد.

این آسان‌تر است تا بگوید: «انتخاب من یک مرد خشونتگر بوده است.»

این جامعه شناس می‌گوید: هیچکس تا زمانی که امکان تغییر نداشته باشد زندگی اش را به سادگی زیر سوال نمی‌برد . زمانی زنان این شرایط را زیر سوال می برند که امکان تغییر داشته باشند و راه فراری بیابند.

هر چقدر«استقلال اقتصادی»، «امکانات حقوقی و قانونی» و «شبکه‌های اجتماعی حمایت‌گر» مثل خانه‌های امن  وجود داشته باشد و زنان قدرت بیشتری داشته باشند، شانس این که زنان روابط مبتنی بر خشونت را زیر سوال ببرند افزایش می‌یابد.

به گفته درویش پور، هم جنبه‌های افزایش هنجارهای قدرت یا منابع ارزشی قدرت نظیر باورها و آگاهی، هم منابع جبری قدرت «مانند قانون» و هم منابع  اقتصادی قدرت همچون استقلال اقتصادی کمک می‌کند تا زنان بتوانند این دور باطل را ساده تر بشکنند وبه خشونت تن ندهند .

او معتقد است ،بسیاری از زنان تحت عنوان «عشق»، خشونت و زندگی پدر سالار را توجیه می‌کنند.

وقتی خشونت عادت می‌شود

مهرداد درویش پور جامعه‌شناس به یک نکته کلیدی اشاره می‌کند که همه تحقیقات نشان از آن دارد.

او می گوید بسیاری از زنانی که به زندگی مبتنی بر خشونت ادامه می‌دهند، یا به دلیل وابستگی اقتصادی یا به دلیل نداشتن امکانات حقوقی و قانونی و یا به دلیل هنجارهای اجتماعی، نیروی عادت یا سطح توقع پایین از حقوق زنان به آن ادامه می‌دهند.

این جامعه‌شناس در تعریف «هنجارمند» شدن خشونت این‌گونه می‌گوید: زمانی که خشونت هیچ قبحی نداشته و دائما تکرار می‌شود. چنین فرایندی را در تئوری های فمینیستی «عادی سازی خشونت» می‌خوانند.

به گفته او، در واقع فرد خشونت‌دیده  فراگرفته یا پذیرفته است که خشونت بخشی از زندگی خانوادگی است. برای مثال کودکی که با خشونت روبرو است و یا دائما شاهد خشونت پدر علیه مادراست، آن را بخشی از نرم زندگی شناخته و خود در آنرا زندگی آینده دنبال می کند .

درویش پور می‌گوید: برای شکستن چرخه «هنجارمند شدن» خشونت خانگی صرف‌نظر از تغییر ساختارهای حقوقی و قانونی یا تغییر موقعیت زنان و افزایش استقلال اقتصادی آنها، آگاه‌سازی جنسیتی و فمینیستی و تغییر هنجار‌ها و طرز تلقی ها نیز ضروری است. آگاهی از این بابت که خشونت نابود کننده عشق در خانواده است و پایداری خانواده مبتنی بر خشونت ممکن است به نفع مرد باشد ولی به شدت به ضرر زنان و کودکان است .

از این رو باید با نقد این ارزش‌ها‌، عادات و فرهنگ، این نوع طرز تلقی‌ها به چالش کشیده شود‌.

اردیبهشت
۶
دستور موقت برای حمایت از قربانی خشونت خانگی
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
law and justice concept, antique golden scale in front of a row of law books in studio
image_pdfimage_print

موسی برزین- پژوهشگر حقوقی

یکی از مشکلات معمول، هنگامی که زوجین یا یکی از آنها تصمیم به جدایی می‌گیرند، اختلافات پیش آمده تا زمان صدور حکم قطعی از دادگاه است. معمولا زوجینی که به هر دلیلی برای رفع مشکل خود به دادگاه مراجعه می‌کنند، در مورد مسائلی همچون حضانت فرزند یا نفقه دچار اختلاف می‌شوند، با توجه به این که رسیدگی در دادگاه ممکن است ماه‌ها و سال‌ها به طول انجامد، این سوال مطرح می‌شود که تا صدور حکم و تصمیم‌گیری از طرف دادگاه، در مورد مسائلی که فوریت دارد چگونه باید برخورد کرد؟ به عنوان مثال ممکن است زنی که تحت خشونت‌خانگی شوهر قرار گرفته فرزند داشته باشد، این زن ممکن است برای رهایی از خشونت تصمیم به طلاق گرفته باشد اما شوهر او موافق طلاق نباشد. اگر زن برای جدایی به دادگاه مراجعه کند، قطعا رسیدگی به تقاضای او به زودی انجام نشده و مدت زیادی طول خواهد کشید. در این میان ممکن است شوهر تمایلی به نگهداری فرزند توسط همسرش را نداشته باشد و یا نفقه آنها را پرداخت نکند. همچنین ممکن است کودکی تحت خشونت از طرف پدر یا مادر خود قرار گرفته باشد و پرونده به دادگاه ارجاع شده باشد. از آنجا که رسیدگی به موضوع قطعا به طول خواهد انجامید، منطقی نیست که کودک را در دسترس خشونت‌گر قرار داد. زیرا ممکن است تا صدور حکم نهایی خشونتگر دوباره خشونت خود علیه کودک را تکرار نماید. حال سوال این است مدت‌مابین اقدام قضایی تا صدور حکم، نگهداری فرزندان با چه کسی است؟ نفقه فرزند و زن چگونه پرداخت خواهد شد؟ ممکن است گفته شود بر اساس قانون حضانت تا ۷ سالگی با مادر و پس از آن توسط دادگاه تعیین می‌شود اما باید توجه کرد این حکم زمانی است که زن و شوهر از یکدیگر جدا شده و دادگاه حکم طلاق را صادر کرده باشد. یعنی این قتون مربوط به بعد از طلاق است نه در حین زوجیت. در حین زوجیت نگهداری از کودک وظیفه هر دو والدین است و مساله‌ای به عنوان حضانت قابل طرح نیست. به عبارتی سوال اساسی این است که نحوه تعیین تکلیف مسائلی که تصمیم‌گیری در مورد آنها فوریت دارد قبل از صدور حکم نهایی از دادگاه چطور است؟

قانونگذار این مساله را در قانون جدید حمایت خانواده پیش‌بینی کرده است. این قانون مقرر کرده است که تا صدور حکم نهایی از دادگاه، قاضی باید نسبت به مسائلی که تعیین تکلیف آنها فوریت دارد دستور موقت صادر کند. بر طبق ماده ۷ قانون حمایت خانواده: « دادگاه می تواند پیش از اتخاذ تصمیم در مورد اصل دعوی به درخواست یکی از طرفین در اموری از قبیل حضانت، نگهداری و ملاقات طفل و نفقه زن و محجور که تعیین تکلیف آنها فوریت دارد بدون اخذ تأمین، دستور موقت صادر کند. این دستور بدون نیاز به تأیید رئیس حوزه قضائی قابل اجراء است. چنانچه دادگاه ظرف شش ماه راجع به اصل دعوی اتخاذ تصمیم نکند، دستور صادرشده ملغی محسوب و از آن رفع اثر می شود، مگر آنکه دادگاه مطابق این ماده دوباره دستور موقت صادر کند.» این ماده صدور دستور موقت در مورد مسائل خانوادگی را تسهیل کرده است بدین توضیح که معمولا دستور موقت با تشریفات خاص و با اخذ تامین صادر می‌شود اما ماده ۷ مقرر کرده است که دستور موقت در دعاوی خانوادگی که می‌تواند منشاء خشونت داشته باشد بدون نیاز به اخذ تامین از خواهان صادر می‌شود. همچنین صدور دستور موقت منوط به درخواست شخص متقاضی شده است و دادگاه در صورت اعلام این درخواست دادگاه با بررسی ضرورت داشتن یا نداشتن مساله تصمیم گیری می‌کند. قابل ذکر است که صدور دستور موقت از اختیارات قاضی است و الزامی برای آن وجود ندارد. به هر حال این ماده می‌تواند گامی مثبت در جهت حمایت از کودکان قربانی خشونت خانگی باشد چرا که انتظار برای صدور حکم دادگاه در مورادی که کودک تحت خشونت خانگی قرار دارد، ممکن است کودک را در وضعیت خطرناکی قرار دهد. بنابراین قربانیان خشونت خانگی باید توجه کنند که در کنار هر گونه دعوایی که نسبت به خشونتگر مطرح می‌کنند، در صورت وجود مسائلی که تصمیم گیری نسبت به آنها فوریت دارد، حتما تقاضای صدور دستور موقت را نمایند.

مساله قابل ذکر دیگر ضمانت اجرای این ماده می باشد. اگر دادگاه بر اساس ماده ۷ قانون حمایت خانواده اقدام به صدور دستور موقت نماید اما شخصی که بر اساس این دستور مکلف به انجام اقدامی شده است آن را انجام دهد چگونه با وی برخورد می‌شود؟ به عنوان مثال اگر زنی با ادعای اینکه خود و کودکش مورد خشونت قرار گرفته است اقدام قضایی کند و قاضی بر اساس ماده ۷ دستور موقت مبنی بر نگهداری طفل توسط مادر در مکان مجزایی را صادر کند اما شوهر حاضر به اجرای این دستور نباشد.

بر اساس یک قاعده کلی در حقوق، اگر فردی دستورات دادگاه را اجرا نکند با دستور مقام قضایی از طرف ضابطین قضایی ملزم به اجرای آن خواهد شد. اما در برخی موارد ممانعت از اجرای حکم مجازات کیفری نیز دارد. یکی از این موارد زمانی است که فردی مانع اجرای حکم دادگاه در مورد حضانت طفل شود. بر اساس ماده ۴۰ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱: «هرکس از اجرای حکم دادگاه در مورد حضانت طفل استنکاف کند یا مانع اجرای آن شود یا از استرداد طفل امتناع ورزد، حسب تقاضای ذی نفع و به دستور دادگاه صادرکننده رأی نخستین تا زمان اجرای حکم بازداشت می شود.»

حال سوال این است اگر دادگاه دستور موقت نسبت به حضانت فرزند صادر کرده باشد اما به هر طریقی پدر یا مادر یا هر شخص دیگری مانع اجرای این دستور شود شامل مجازات فوق خواهد بود یا نه؟

در این مورد ممکن است استدلال شود که فرقی بین دستور موقت و حکم از لحاظ ماهیتی وجود ندارد و هدف از ماده ۴۰ حفظ مصلحت کودک بوده است اما اداره حقوقی قوه قضاییه برخلاف این استدلال نظر داده است.

از این اداره سوال شده است که: «آیا ضمانت اجرای کیفری مذکورمختص احکام قضایی است ویا شامل نقض دستورموقت مبنی بر تحویل فرزند به یکی از والدین هم می شود در این ماده حکم به کار رفته که معلوم نیست معنای خاص آن است یا معنای عام و شامل دستور موقت می شود یاخیر؟» این اداره نیز در پاسخ بیان کرده است که: « ضمانت اجرای مندرج در ماده ۴۰ قانون حمایت خانواده مصوب ۹۱ مختص   « حکم » است وبه دستور موقت که در قالب « قرار» صادر می شود ، تسری ندارد.» (نظریه مشورتی شماره: ۸۲۲/۹۲/۷ – ۹۲/۵/۱ )

گرچه نظریات مشورتی الزام‌آور نیست اما می‌تواند نقش مهمی در ایجاد رویه قضایی داشته باشد به هر حال به نظر می‌رسد گرچه ماده ۴۰ از عبارت حکم استفاده کرده است اما تسری این ضمانت اجرا به دستور موقت نیز ممکن است.

اردیبهشت
۵
آسیب‌شناسی خشونت خانگی و راه‌های جلوگیری از بازتولید خشونت
پادکست
۰
,
photo:  R_Tavani/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

photo:  R_Tavani/bigstockphoto.com

پادکست دوم از مجموعه سمینارهای آنلاین گروه داوطلبان خانه امن با موضوع آسیب‌شناسی خشونت خانگی و راه های جلوگیری از بازتولید خشونت را بشنوید. سخنران این جلسه دکتر نازی اکبری، روان درمانگر است.

متن دومین سخنرانی از دوره  آموزشی آنلاین خانه امن را بخوانید.

پادکست اول از مجموعه سمینارهای آنلاین گروه داوطلبان خانه امن با موضوع خشونت خانگی و انواع آن، باورهای نادرست و عوامل خطر در خشونت خانگی را برگزار شد، فایل صوتی را بشنوید و متن آن را ببینید.

 

اردیبهشت
۴
اختلال شخصیت بدبینی و خشونت خانگی
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, ,
young man with scared eyes on emotional face with long hair in studio on grey background
image_pdfimage_print

Photo: Tverdokhlib/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: همسر من استاد دانشگاه است . بیشتر توضیح نمی‌دهم فقط این را بگویم به همه چیز شک دارد. تلفن من و بچه ها را کنترل می‌کند . رمز ورود ایمیل و تلگرام و فیس بوک ما را دارد. بخش اعظم زندگی او به کنترل من و چهار فرزندش می‌گذرد و من نمی دانم با وجود چهار فرزند که بزرگ شده‌اند با او چه کنم؟

دو بار در خواست طلاق دادم ولی با هزار التماس گفت که دیگر تکرار نمی‌کند. حاضر نیست به دکتر مراجعه کند. سوال من این است آیا این قبیل افراد خوب می‌شوند‌؟

ما باید با او چگونه برخورد کنیم‌؟ مادرش هم از دست او عاصی شده است . همیشه نه، ولی گاهی روزها پشت سر من راه می‌افتد ببیند من کجا می‌روم و کجا نمی‌روم. از کودکی شکاک بوده ولی بعد از ازدواج شدید شده است.

پاسخ: دوست عزیز مشکل بدبینی بیمارگونه، متاسفانه عمومیت بسیار زیادی دارد و ربطی هم به سطح تحصیلات، فرهنگ، طبقه اجتماعی، قومیت، جنسیت، و نژاد ندارد. مشاهده می‌کنید که حتی تدریس در دانشگاه در همسر شما تفاوتی ایجاد نکرده است.

بدبینی در افراد می‌تواند علل مختلف داشته باشد. گاهی این رفتار اکتسابی است. یعنی فرد، در خانواده‌ای که بدبینی رواج داشته رشد کرده و این نگرش را از بزرگترهای خود یاد گرفته و درونی کرده است. در این حالت امید به بهبودی، در صورتی که با فرد منطقی و انعطاف پذیری مواجه باشیم، وجود دارد.

یک علت دیگر برای بدبینی ، تجربیات تلخ گذشته است. کسی که قبلا مورد خیانت قرار گرفته یا در کودکی شاهد خیانت بوده، ممکن است در اثر شدت ضربه‌ای که دیده نگاه تیره ای پیدا کند و در میان اطرافیان دور و نزدیک خود مدام به دنبال نشانه‌های خیانت بگردد. این مورد نیز، مثل مورد قبلی در صورت تمایل قابل درمان است.  بدبینی پاتولوژیک یعنی به صورت اختلال روانی هم میتواند به چند دسته تقسیم شود. در بعضی از اختلالات روانی، بدبینی به عنوان نشانگان ثانویه ظاهر می‌شود. مثلا یکی از نشانگان اختلال مرزی ، بدبینی است. در این مورد کار سخت‌تر از موارد قبلی است ولی بازهم از اختلال شخصیت بدبینی یا Paranoid Personality Disorder  بهتر است.

اختلال شخصیت

به‌طور کلی اختلال شخصیت، یکی از غامض‌ترین مشکلات روحی و روانی است که افراد ممکن است به آن دچار شوند. تا کنون ده گونه اختلال شخصیت شناسایی شده است که PPD یکی از آنهاست. طبق تعریف کتاب مرجع تشخیص اختلالات روانی DSM-V اختلال شخصیت به وضعیت روانی گفته می‌شود که فرد در اثر رفتارهای نامتعارف پایدار در حوزه های مختلف روابط بین فردی و زندگی دچار ناکارآمدی جدی شود. این رفتارها باید اولا در طول زمان زندگی فرد تداوم داشته باشند یعنی مقطعی و کوتاه مدت نباشند و دوما نتوان آنها را به سن، جنیست، فرهنگ، نژاد، مذهب یا هر عامل محیطی دیگری نسبت داد. و دست آخر رفتارها محصول اعتیاد یا بیماری‌های جسمی نباشند. همان‌طور که از اسمش پیداست، اختلال شخصیت تمامی شخصیت یک فرد را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و زندگی را برای خود و اطرافیان فرد طاقت‌فرسا می‌کند. با توجه به شرحی که شما از رفتارهای همسرتان دادید به نظر می‌رسد که ایشان دچار اختلال شخصیت است. البته تشخیص نهایی با متخصصی است که از نزدیک ایشان را ببیند.

در مورد علت بروز اختلال شخصیت، هنوز اجماعی بین صاحب نظران ایجاد نشده است. از کلیه مباحثی که تا کنون انجام شده است می‌توان نتیجه گرفت که اختلال شخصیت در اثر تعامل میان لوح ژنتیک و شرایط مستعد محیطی ایجادمی‌شود و معمولا از دوران کودکی و یا حداکثر نوجوانی نشات می‌گیرد. البته تعداد دانشمندانی که معتقد هستند فرد با اختلال شخصیت دنیا می‌آید ولی زمان بروز آن می‌تواند متفاوت باشد، کم نیست.

آگاهی شرط اول است

درمان اختلال شخصیت به دلایل مختلف بسیار مشکل است. اول این‌که فرد باید احساس مشکل کند تا به دنبال درمان برود. متاسفانه تعداد کسانی که به اختلال شخصیت خود واقف هستند و تمایل به درمان دارند بسیار اندک است. من در طول بیش از بیست و یکسال کار در این حوزه، تا کنون چنین موردی را شخصا مشاهده نکرده ام. افراد دارای اختلال شخصیت اغلب معتقدند که دیگران مشکل دارند و خودشان مبری از هر عیبی هستند. مانع بعدی که بر سر راه درمان اختلال شخصیت وجود دارد، پیچیدگی فرایند آن است. یعنی حتی اگر فرض کنیم که فرد دچار اختلال شخصیت در اثر یک معجزه داوطلب درمان شود، نیاز به  یک تیم درمانی متخصص شامل روانشناس، روانپزشک، مشاور خانواده، متخصص سنجش و اندازه گیری روانی و شاید سایر متخصصین دارد که به صورت کاملا هماهنگ عمل کنند. گردهم‌آوری چنین تیمی، بخصوص در کشور ایران کار آسانی نیست. از همه اینها گذشته، خانواده بیمار هم باید تحت درمان و آموزش قرار بگیرند تا او را حمایت کنند.

بالاتر گفتم که اولین قدم برای درمان، این است که فرد به مشکل خود واقف باشد و خود را نیازمند درمان بداند. این پیش‌فرض لازم برای درمان تمامی سطوح اختلال بدبینی است که بالاتر نام بردم و فقط مختص اختلال شخصیت پارانوئید نیست. یکی از راه‌هایی که ممکن است فرد را به مشکل خود واقف کند، واکنش‌های اطرافیان است.

از سوال شما این‌گونه برمی‌آید که نه تنها شما و فرزندانتان بلکه مادر همسرتان نیز یک عمر رفتارهای آزارنده او را تحمل کرده است. به راستی چرا شما تن به این وضعیت دادید؟ اگر می‌گویید به خاطر بچه ها، حال که به گفته خودتان چهار فرزند بزرگسال دارید. منتظر چه هستید؟ حاصل این همه تحمل برای شما چه بوده؟ آیا چیزی به جز خستگی ودرماندگی و حسرت و پشیمانی به دست آورده اید؟ شما و چهار فرزند بزرگسال یعنی ۵ نفر آدم بالغ و مستقل نمی‌توانید مقاومت کنید و مثلا از دادن پسورد ایمیل خود به ایشان خودداری کنید؟ اگر بگویید نه، چکار میکند؟ او یک نفر است و شما ۵ نفر. اگر با هم به‌صورت هماهنگ عمل کنید او درمانده خواهد شد و آنگاه احساس مشکل خواهد کرد. بازهم تکرار می‌کنم منظور من اعمال هیچگونه خشونتی نیست. قاطعیت الزاما با خشونت همراه نیست. انسان می‌تواند آرام و قاطع عمل کند. اگر همسر شما ببیند که شما و فرزندانش در مقابل او قاطع و یکصدا مقاومت میکنید، راهی به جز تسلیم ندارد. در مورد جزییات رفتارهای شما بدلیل کمبود اطلاعات کافی، توصیه میکنم که هر پنج نفر شما به یک مشاور مجرب مراجعه کنید وراهنمایی بگیرید.

اردیبهشت
۳
بایدها و نبایدها در مواجهه با قربانی خشونت خانگی
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Portrait of thoughtful senior woman isolated on white background
image_pdfimage_print

Photo: Aletia/Bigstockphoto.com

خانه امن: خشونت خانگی موضوعی است که صحبت کردن درباره آن سخت است، به‌ویژه‌ با دوست یا عضوی از خانواده که آن را تجربه می‌کند. با این حال، راه‌هایی برای انجام چنین گفتگویی وجود دارد که شاید به آن شخص این حس را بدهد که کسی از او حمایت می‌کند، امنیت دارد، و تنها نیست. قبل از اینکه این گفتگو را با او شروع کنید، به یاد داشته باشید که ممکن است وی فورا احساس راحتی نکند تا درباره این موضوع صحبت کند. ممکن است زمان ببرد تا احساس راحتی کند و سفره دل خود را پیش شما یا هر کس دیگری درباره این موضوع باز کند، اما در صورتی که این کار را انجام داد، می‌توانید از توصیه‌های این مطلب استفاده کنید.

چیزهایی که باید گفت

 

خشونت خانگی هرگز تقصیر قربانی نیست

بعضی قربانیان خشونت خانگی باور دارند که مقصر، خودشان هستند. شریک پرخاشگر آن‌ها ممکن است چیزهایی بگوید مثل “چرا کاری می‌کنی که با تو این طوری رفتار کنم” یا “اگر فلان کار را انجام ندهی، مجبور نمی‌شوم این طوری رفتار کنم.” به قربانی این را یادآوری کنید که خشونت هرگز تقصیر او نیست.

حرف‌های قربانی را باور کنید

ممکن است فرد پرخاشگر را بشناسید و فکر کنید که وی هرگز قادر به اعمال خشونت علیه دیگران نیست. رفتار فرد پرخاشگر در مقابل شما همیشه به گونه‌ای نیست که در خلوت رفتار می‌کند. بیان شک و تردید می‌تواند احساس گناه را در قربانی تقویت کند و باعث شود احتمالا با شما یا دیگران درباره خشونتی که با آن مواجه است کمتر صحبت کند.

بر امنیت تمرکز کنید 

شما می‌توانید گفتگو را با عباراتی مانند “من نگران تو و/یا بچه‌هایت هستم” شروع کنید. (برای اطلاعات بیشتر درباره این موضوع، رجوع کنید به برگه‌های مربوط به برنامه‌ریزی امنیت)

پیشنهاد کمک بدهید

به قربانی بگویید که در کنار او هستید و به او پیشنهاد کمک بدهید، این کمک می‌تواند درباره تماس با یک وکیل از طرف او یا فقط گوش دادن به حرف‌هایش باشد. جملاتی مانند “هر وقت نیاز به صحبت داشتی، من اینجا هستم که به حرف‌هایت گوش بدهم”می‌تواند به قربانی کمک کند احساس تنهایی نکند.

اعتماد به نفس ایجاد کنید

خشونت خانگی می‌تواند منجر به پایین آمدن عزت نفس و حس شرمندگی در قربانی شود. در هنگام گوش دادن، حواستان باشد که نقاط قوت او را درک کنید و جملاتی به زبان بیاورید که به ایجاد اعتماد و عزت نفس در او کمک کند. اگرچه راه‌هایی وجود دارد که می‌توانید در جهت کمک به شخص انجام دهید، در نهایت، تصمیمش هر چه می‌خواهد باشد، خودش باید تصمیم بگیرد و باید احساس قدرت کند.

چیزهایی که نباید گفت

 

با جملات خود او را قضاوت نکنید

وقتی به داستان او گوش می‌دهید، حواستان باشد که اصلا قضاوت نکنید. چنین کاری فقط احساسات او را بدتر می‌کند و باعث می‌شود قربانی باور کند که مقصر است. بدانید که او نیاز به زمان و شهامت دارد تا درباره این موضوع صحبت کند. از گفتن جملاتی از این قبیل اجتناب کنید: “چرا زودتر با من صحبت نکردی” یا “چطور می‌توانی به او اجازه بدهی چنین کاری با تو یا بچه‌ات بکند”.

به قربانی نگویید چه کار باید بکند

سخت است که به حرف‌های کسی که می‌شناسید گوش دهید، بشنوید که مورد خشونت واقع شده و نگویید که چه کار باید بکند. با این وجود، وی باید خودش تصمیم بگیرد و اعتماد و عزت نفس خود را دوباره به‌دست آورد. بهترین کاری که می‌توانید برای کمک به او انجام دهید این است که به وی اطلاعات دهید، و نه اینکه آن‌ها را نصیحت کنید که چکار کنند.

درباره فرد پرخاشگر نظر منفی ندهید

قابل درک است که از دست فرد پرخاشگر عصبانی می‌شوید یا سعی می‌کنید با دادن نظرات منفی درباره فرد پرخاشگر قربانی را آرام‌تر کنید. اما چنین کاری ممکن است باعث واکنش قربانی شده و وی از فرد پرخاشگر دفاع کند. این عمل می‌تواند در کمک به وی برای تشخیص و جستجوی کمک نتیجه معکوس داشته باشد. جملاتی مانند “آدم واقعا مزخرفی است” همچنین ممکن است باعث شود قربانی بیشتر درباره خشونتی که تجربه می‌کند، احساس شرمندگی کرده و خودش را بیشتر سرزنش کند.

با فرد پرخاشگر رودررو نشوید

رودررو شدن با فرد پرخاشگر درباره رفتارش می‌تواند قربانی را در معرض خطر بیشتری قرار دهد. چنین کاری می‌تواند به‌طور ‌جدی امنیت و سلامت او را به خطر بیندازد.

اردیبهشت
۱
داستان رز لیلیان : با برادرم رو در رو شدم
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , ,
Photo: Kasia Bialasiewicz/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Kasia Bialasiewicz/bigstockphoto.com

برگردان: میترا پهلوان

سواستفاده جنسی برادرم از من تاثیرات منفی زیادی داشت. حتی در مراحلی روانکاوهایم باور نمی کردند که من مورد خشونت جنسی قرار گرفته‌ام.

تجربه‌های دوران کودکی‌ام

آیا آدم‌هایی که در زندگی‌ام بوده‌اند را بخشیده‌ام؟ بله، اکثر آنها را بخشیده‌ام اما هنوز قسمتی از گذشته‌ام هست که باید با آن کنار بیایم. دورانی که با این روزها بسیار متفاوت بودند.

مادر و پدرم هر دو تاثیر زیادی بر زندگی من داشتند. آنها باور داشتند که بچه‌ها باید به والدینشان و همه بزرگترها احترام بگذارند. هیچ وقت از مادر و پدر یا حتی خواهر و برادرم جمله دوستت دارم یا تو برای من اهمیت داری را نشنیدم. فرض براین بود که بدانی آنها دوستت دارند. من بلوند بودم با موهایی فر در حالی که اکثر خانواده‌ام موهایی صاف و قرمز داشتند. مواقع زیادی غریبه‌ها به طعنه می گفتند که شاید پدر واقعی تو کس دیگری است. برای همین من باور کردم که با اعضای دیگر خانواده‌ام متفاوت هستم. من خیلی زود یاد گرفتم که برای هر اشتباه در زندگی باید تاوانی داد. اگر هر اشتباهی از من سر بزند، خدا یا پدر و مادرم از دستم عصبانی خواهند شد.

وقتی که هشت سالم بود، من و بهترین دوستم که همسایه‌مان هم بود تصادف کردیم. به من آسیبی نرسید اما دوستم مُرد. صبح بعد از حادثه کمی سردرد داشتم و مریض بودم و مادر اجازه داد که به مدرسه نروم. او به من گفت روز بعد باید حتما سر کلاس حاضر شوم. در مورد حادثه هیچ صحبتی نکردیم و مادرم گفت باید آن را فراموش کنم. سالها بعد متوجه شدم که مادرم فکر می کرده است که کودکان غم و تروما را در بزرگسالی تجربه خواهند کرد و لزومی ندارد که در کودکی تجربه کنند. تا حدی البته این راهکار جواب داد چون در ظاهر به آن حادثه فکر نمی‌کردم.

فکر نمی کردم که دوستم مُرده است، تظاهر می‌کردم که گم شده است و کسی هم راجع به او صحبت نمی‌کند. تلاش می ‌کردم که فراموش کنم، اما چیزهای زیادی بود که او را به یاد من می‌آورد. در مدرسه دلم برایش تنگ می‌شد، او تنها کسی بود که من با او بازی می کردم و بعد از حادثه تقریبا من با هیچ کس دیگری همبازی نشدم. چند روز بعد از مرگ او مادرش را در خیابان دیدم ولی او مسیرش را عوض کرد تا مجبور نشود با من حرف بزند. کمی بعد مادرم گفت بهتر است دیگر برای بازی با اقوام دوستم به خانه آنها نروم. ولی یک بار که آنجا رفتم، آنها گفتند که دیگر حق ندارند که با من بازی کنند.

همان سال دو خواهر که در مدرسه ما بودند در یک تصادف رانندگی جلو مدرسه کشته شدند. قبل از تصادف صدای خواهر بزرگتر را شنیدم که با مردی حرف می‌زد که از او می‌خواست که سریع‌تر حرکت کند، او پاسخ داد که: نه نمی‌توانم چون خواهرم دستم را محکم گرفته است و خوابیده است. بعدها شنیدم که هنگام تصادف، خواهر کوچکتر در دم جان داده است و خواهر بزرگتر کمی بعدتر. آن سال من افت تحصیلی شدیدی داشتم و بسیار عصبانی و بدخلق بودم.

وقتی که ۱۰ یا ۱۱ سالم بود برادرم که آن زمان ۱۵ ساله بود سواستفاده جنسی از من را شروع کرد. به نظرم به خاطر غم و آسیب پذیری من، به خود اجازه چنین کاری را داد. والدینم به من به چشم کودکی تنها که برای همیشه تنها می‌ماند نگاه می‌کردند. من در هیچ کاری مشارکت نمی‌کردم ، مگر این که با تشویق یا اجبار بسیار وادار به انجامشان می‌شدم. مرگ بهترین دوستم، تاثیرات بسیاری بر من داشت اگرچه حق صحبت در مورد آن را نداشتم. برادرم متوجه این موضوع شده بود. او نامه‌های تهدید آمیز برایم می نوشت. اینکه اگر پدر و مادر بفهمند که بین ما چه اتفاقی افتاده است آسیب زیادی خواهند دید. او به من می گفت سری جدید مجله کُمیک را دارم اما اگر دوست داری بخوانی باید به اتاق من بیایی. او به من توجه نشان می داد و من به سوی آن دست دراز کردم.

اثرات دراز مدت سواستفاده جنسی

چند ماه بعد از تولد بیست سالگی‌ام باردار شدم در حالی که دوست پسرم شانزده ساله بود. بعد از در میان گذاشتن با والدین‌مان و اجازه دادگاه باهم ازدواج کردیم و او تازه هفده ساله شده بود. ما صاحب سه فرزند شدیم و همسرم هم فرزند چهارمم بود. شوهرم الکل زیادی مصرف می‌کرد و من نمی توانستم شرایط را مدیریت کنم. زندگی خانوادگی‌ام متزلزل بود. اتفاقات گذشته، من را نگران می‌کرد و کم کم علایم استرس پسا-تروما را تجربه کردم.

با اورژانس خدمات اجتماعی تماس گرفتم که در مورد یکی از رفتارهای نگران کننده‌ام با آنها صحبت کنم. در آن زمان درمورد سلامت روان زیاد نمی دانستم و مشاور تلفنی به من پیشنهاد داد که به کلینیک سلامت روان بروم و من هم این کار را کردم.

الان حدود سی سال است که من به این کلینیک می روم. در طی این سال‌ها روانکاوهای متفاوتی داشته‌ام و آنها بیماری‌های متفاوتی را تشخیص داده‌اند: استرس پسا-تروما ، افسردگی شدید و اختلال شخصیتی مرزی.

در کودکی دوست صمیمی‌ام و دو دوست تقریبا نزدیک را در فاصله چند ماه از دست دادم. من قسمتی از آن حوادث بودم، در صحنه تصادف حضور داشتم، می‌شنیدم و دنبال می‌کردم. من حس ازدست دادن می‌کردم، اما اجازه نداشتم واکنشی نشان دهم و سوگواری کنم. یکی دو سال بعد برادرم شروع به سواستفاده جنسی از من کرد. که نتیجه آن استرس پسا-تروما بود.  امروزه پس از تروما، گروهی از متخصصین وارد عمل می‌شوند و با شخص آسیب‌دیده صحبت می‌کنند تا از استرس پسا-تروما بکاهند.

در زمان کودکی من اینگونه حمایت‌ها وجود نداشت

 وقتی که کودکانم هنوز خردسال بودند فراموشی‌های گاه و بیگاه شروع شد. پس از کمی ، استرس پسا-تروما تمام قد در برابرم ظاهر شد. با هر صدایی به زیر میز فرار می‌کردم یا گوش‌هایم را می گرفتم. تعجبی نداشت که احمق خطاب می شدم. کابوس‌ها هم کم کم شروع شدند و در آنها قسمتی از تجربه هایم دوباره به صورت مغشوش و درهم و برهم تکرار می‌شد، انگار در خواب ما به خودمان پیام می فرستیم. چندین بار در بیمارستان بستری شدم که بیشترشان با انتخاب خودم بود. بارها خودزنی، اقدام به خودکشی کردم چون احساس می کردم کسی به من گوش نمی‌دهد. مدام تکرار می‌کردم: «کسی به من گوش نمی دهد.»

سواستفاده جنسی برادرم تاثیرات بلند مدت فراوانی داشت و حتی در برهه‌هایی روانکاوهایم باور نمی‌کردند که من مورد سواستفاده جنسی قرار گرفته‌ام.

با برادرم رو در رو شدم

پس از مرگ والدینم بالاخره با برادرم رو در رو شدم. تا آن موقع صبر کرده بودم، چون می‌ترسیدم آنها رنج ببیند و همه چیز به هم بریزد و ممکن بود در مرگ آنها خودم را مقصر بدانم. وقتی آنها زنده بودند سکوت کردم و فکر می‌کردم با این کار از آنها محافظت می‌کنم.

وقتی پدر و مادرم فوت کردند با برادرم رو در رو شدم. به او نامه‌ای نوشتم: تو باید از من مراقبت می‌کردی تو برادر بزرگترم بودی و از من سواستفاده کردی و مرا آزار دادی و …٬ او نامه‌ای در جواب نوشت و گفت قضایا را جور دیگری به یاد می‌آورد. این‌که من به او گفته‌ام مجله‌های کمیک را دوست دارم. قسمتی از اتفاقاتی که افتاده بود را قبول داشت ولی نه همه آنها را. حالتی شبیه اینکه من آن روزها شکایتی از تو نشنیدم.

تجربه کودکی من نشان می‌داد که خانواده من در مورد اتفاقات بد صحبت نمی‌کردند چون می‌ترسیدند پیامدهای بدتری داشته باشد. برادر من از این موضوع که خانواده من در مورد مسایل به راحتی صحبت نمی‌کردند استفاده کرد و مرا در برابر سواستفاده ساکت نگه داشت. بعد از این‌که به برادرم نامه نوشتم موضوع را با خواهرانم درمیان گذاشتم و یکی از آنها گفت: با من هم سعی کرد که این کار را بکند.

به روانکاوها گفتم

روانکاوهایی داشتم که وقتی موضوع سواستفاده را به آنها گفتم آنها باور نمی‌کردند چون من صبر کردم تا پدر و مادرم از دنیا بروند. روانکاوهایم باور نمی‌کردند که سواستفاده جنسی را بعد از سال‌ها مشاوره تازه با آنها در میان بگذارم. آنها هیچ وقت نپرسیده بودند و من هم نگفته بودم.

بعد از نوشتن نامه، به روانکاوم موضوع را گفتم. او گفت احتمالا خیالاتی شده‌ام و در عالم واقع چنین اتفاق نیفتاده است. گفتم : من به خوبی به خاطر می‌آورم و یقینا این اتفاق‌ها افتاده است. او سوالات بیشتری می‌کرد به او گفتم: سعی نکن مرا متقاعد کنی که اتفاق نیفتاده است. من مطمئنم که مورد سواستفاده جنسی قرار گرفته‌ام او گفت پس چرا پس زودتر این موضوع رو مطرح نکردی؟ گفتم: چون نپرسیده بودی و من تمام این مدت به خاطر پدر و مادرم سکوت کردم چون برادرم مرا تهدید کرده بود که به آنها آسیب خواهد رسید. من در کودکی دچار آسیب روانی شدم و این موضوع روی کودکانم اثر منفی گذاشت.

چگونه با مشکلات مقابله کردم

من به خاطر فرزندانم به معالجه ادامه دادم. یاد گرفتم که صحبت کنم و نحوه مداوایی که از کلینیک دریافت می کنم را مورد سوال قرار بدهم.

من داستان زندگی ام را نوشته ام تا بتوانم افکارم را روی کاغذ بیاورم. در واقع این راهی است برای این‌که افکارم را به هم مرتبط کنم تا به یک نمای کلی درباره این موضوعات برسم. راهی که از بیمار شدن مغز و قلبم جلوگیری کند. داستانی خصوصی در مورد من و فرزندانم. آنها و چند دوست نزدیک داستان را خوانده‌اند. این‌که چطور گذشته‌ام زندگی مرا تحت تاثیر قرار داده است و چه آینده‌ای را انتظار دارم.

برای دیگران چه پیامی دارم

زنانی که سواستفاده جنسی یا خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند نیاز به حمایت دارند تا بتوانند غرور، استقلال و ارزششان را در بازیابند.

کلینیک‌های بهداشت روان باید برای حمایت زنان آسیب دیده بهتر عمل کنند. سیستم در مواقعی به زنان، آسیب بیشتری می‌زند چون تجربه‌های آنان را بی اعتبار می‌دانند. من از نحوه برخورد و درمان در بیمارستان‌ها و کسانی که این خدمات را انجام می‌دهند عصبانی هستم. در حالی که آنان وظیفه مراقبت و مسئولیت حرفه‌ای در برابر بیماران دارند، سهل‌انگاری و در بعضی مواقع رابطه سودجویانه و آزاردهنده‌ای دارند. من از دولت و روند اداری در تصمیم گیری‌ها عصبانی هستم چون باعث نادیده گرفتن بیماران می‌شود.  آنها ادعا می‌کنند که سرشان شلوغ است و اهمیتی برای کمک به بیماران قائل نیستند.

مادران ناتوان در رابطه خشونت آمیز حمایتی دریافت نمی‌کنند.  باید از گذشته درس بگیریم و بدانیم که مقصر خشونت‌ها نبوده ایم و از آن ها عبور کنیم.

زنان را تشویق می‌کنم تا در فعالیت‌های اجتماعی شرکت کنند تا تغییر مثبتی ایجاد کنند. همیشه به این فکر می‌کنم که با استفاده از تجربیاتم چگونه می‌توانم به زنان جوان کمک کنم؟ چگونه می‌توانیم با کمک یکدیگر جامعه را جوری تغییر دهیم تا زنان دیگر، خشونت و سواستفاده را تجربه نکنند؟ آینده را بهتر از گذشته‌مان بسازیم.

من به دنبال آگاه سازی مردم در مورد عقیم‌سازی دختران ناتوان و کم‌توان هستم. در طی مراجعه به کلینیک‌های بهداشت روان، زنانی را دیدم که به اجبارعقیم شده بودند. من زنانی را دیده‌ام با مشکلات ذهنی در حالی که فرزند داشتند و بسیار عالی و توانا بودند. دیگران برای این بیماران تصمیماتی می‌گیرند در حالی که چیزی درباره آنها نمی‌دانند. ما ارزش‌های خودمان را به دیگران تحمیل میکنیم. افراد با تحصیلات بالا هم در این لیست هستند. قطعا تحصیلات بالا نظام ارزشی خاصی برای شخص به همراه ندارد.

باید به کودکانمان در مدرسه بیاموزیم که سلامت روان چیست. آنها باید بیاموزند که آزار، سواستفاده، آسیب روانی و تنهایی خوب نیستند. کودکان باید حالات افسردگی، سواستفاده و خشونت را بشناسند. اینکه روابط سالم داشته باشند و اگر اشکالی وجود داشت حتما در مورد آن صحبت کنند. همیشه باید امید داشت چون گاهی تنها چیزی است که برای انسان باقی می ماند. فردا باید روز بهتری باشد.

منبع: DVRCV

فروردین
۳۱
شوهرم کتکم می‌زند، چطور طلاق بگیرم؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , ,
Photo: Vertolet/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Vertolet/Bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو – وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام! خانم ۴۰ ساله‌ای هستم که دو فرزند دارم. شوهرم در خانه خیلی بدرفتار است، به طوری که بر سر مسائل کوچک مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. به خاطر بچه‌هایم تا حالا تحمل کرده‌ام اما دیگر نمی‌توانم. چند روز پیش پس از بازگشت از یک مهمانی به بهانه اینکه نباید حرفهایی را می‌زدم و اینکه به برخی‌ بی‌احترامی کرده‌ام مرا به شدت کتک زد. بینی من شکست و پیشانی‌ام به شدت آسیب دید. به درمانگاه رفتم و معالجه شدم.

فکر نمی‌کنم که رفتار شوهرم تغییر کند و اصلاح شود چون سالهاست که همین رفتار را دارد. قبلا هم بار‌ها مرا کتک زده است حتی یک بار مقابل خانواده‌اش به من سیلی زد. وقتی هم که می‌گویم چرا چنین رفتاری می‌کنی می‌گوید من شوهرت هستم و طبیعی است عصبانی بشوم. می‌گوید تقصیر خودت است که کارهایی می‌کنی که من عصبانی می‌شوم.

به هر حال من الان در خانه برادرم هستم و قصد دارم از او شکایت کنم و طلاق بگیرم. راه دیگری برای من باقی نمانده است. لطفا راهنمایی کنید که چطور می‌توانم شکایت کنم؟

وکیل خانه امن: متاسفم از وضعیت پیش آمده برای شما. ایا منظورتان از شکایت این است که می‌خواهید نسبت به ضرب و جرح شکایت کنید؟

پرسشگر: بله. هم نسبت به ضرب و جرح و هم می‌خواهم جدا بشوم.

وکیل خانه امن: نسبت به ضرب و جرح می‌توانید شکایت کیفری کنید و شوهرتان را تحت تعقیب قرار دهید. جنایت عمدی بر عضو یا‌‌ همان ضرب و جرح بر اساس حقوق ایران جرم بوده و مجازات‌هایی برای آن پیش‌بینی شده است.

قانون مجازات اسلامی فردی را که عمدا فرد دیگری را مورد ضرب و جرح قرار دهد مجرم می‌داند و مجازات او را قصاص، دیه و در برخی موارد تعزیر از جمله حبس تعیین کرده است. بدین ترتیب اگر مردی هرگونه آسیبی به جسم یا منافع همسر خود وارد کند مجرم محسوب می‌شود و قربانی می‌تواند در دادگاه علیه وی شکایت کرده و مجازاتش را بخواهد.

مجازات ضرب و جرح عمدی قصاص و دیه است که در اکثر موارد به دلیل عدم امکان اجرای قصاص، مجازات دیه در نظر گرفته می‌شود. دادگاه با توجه به میزان آسیب و نظریه پزشکی قانونی مقدار دیه را معین و مرتکب را به پرداخت آن ملزم می‌کند. مقررات و مقدار دیه در مواد ۴۴۸ الی ۷۲۷ قانون مجازات اسلامی بیان شده است.

پرسشگر: پس مجازات ایشان فقط دیه خواهد بود؟

وکیل خانه امن: بستگی به آسیب‌های وارده به شما دارد. علاوه بر مجازات دیه، در برخی موارد ممکن است شوهری که همسر خود ضرب و جرح همسر خود پرداخته است به مجازات حبس نیز محکوم شود. با این توضیح که اگر ضرب و جرح منجر به آسیب شدیدی در بدن شود و یا مرتکب از سلاح سرد یا گرم استفاده کرده باشد، مجازات حبس به میان خواهد آمد. بر اساس ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات): «هرکس عمدا به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که ‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به ‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل‌ مجنی‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه ‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم‌ تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌ خواهد شد و در صورت درخواست مجنی علیه مرتکب به پرداخت ‌دیه نیز محکوم می‌شود. تبصره ـ در صورتی که جرح وارده منتهی به ضایعات فوق نشود و آلت جرح اسلحه یا چاقو و امثال آن باشد مرتکب به سه ماه تا یک ‌سال حبس محکوم خواهد شد.»

بنابراین اگر وضعیت شما با ماده فوق مطابقت می‌کند احتمال محکوم شدن ایشان به حبس نیز وجود دارد اما اگر آسیب در حد شکستن بینی و یا خراش و کبودی باشد فقط حکم به دیه داده می‌شود. در این مورد دادسرا شما را به پزشکی قانونی معرفی می‌کند و پزشکی قانونی پس از معاینه میزان و کیفیت آسیب‌ها را گزارش می‌کند. این گزارش در جریان دادگاه در اختیار قاضی پرونده قرار می‌گیرد.

پرسشگر: برای شکایت باید به کجا مراجعه کنم؟

وکیل خانه امن: باید به دادسرای حوزه خانه مشترکتان بروید و شکایت خود را مطرح کنید. توجه کنید که تمامی مدارک و شواهدی که ضرب و جرح را ثابت می‌کند باید ارائه دهید. به عنوان مثال گزارش درمانگاهی که به آنجا مراجعه کردید، استشهادیه از همسایگان و آشنایان مبنی بر ضرب و جرح، شهادت فرزندانتان و دیگر کسانی که از موضوع اطلاع دارند از جمله مواردی است که می‌تواند در دادگاه ادعای شما را ثابت کند.

پرسشگر: در مورد طلاق چطور؟ آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: یکی از مواردی که برای زن حق جدایی ایجاد می‌شود ضرب و جرح و سوء‌رفتار شوهر است. برای تقاضای طلاق شما باید به دادگاه خانواده مراجعه کنید. در دادخواست رفتارهای شوهرتان را توضیح دهید و مدارک لازم از جمله پرونده درمانی و استشهادیه محلی را ضمیمه کنید. دادگاه اگر تشخیص دهد که زندگی برای شما سخت و غیر قابل تحمل شده حکم طلاق را صادر خواهد کرد. اما قبل از اینکه یک طرفه تقاضای طلاق بدهید با شوهرتان صحبت کنید تا به طلاق توافقی راضی شود زیرا طلاق توافقی خیلی راحت‌تر به نتیجه می‌رسد. در مورد جنبه‌های مالی نیز اگر توافق کنید که بر اساس توافق عمل می‌شود اگر توافق نکنید دادگاه شوهرتان را ملزم به پرداخت مهریه و اجرت المثل می‌کند.

فروردین
۳۰
الزام به زندگی به همراه والدین همسر، قانون چه می‌گوید؟
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Photo: Rido81/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Rido81/bigstockphoto.com

موسی خلیفه‌لو برزین

یکی از مسائلی که در جامعه ایران از قدیم رواج داشته است، زندگی با خانواده شوهر یا زن در یک محل است. گرچه این امر رفته رفته بسیار کم رنگ شده و هم اکنون بیشتر زن و شوهرها تمایل به زندگی مستقل دارند، اما بازهم شاهد اختلاف در مورد زندگی با خانواده همسر هستیم. در برخی موارد به دلیل فقدان شرایط مالی مناسب زن و شوهر پس از ازدواج مجبور به اقامت در خانه خانواده خود می‌شوند در برخی موادر نیز فرد به دلیل سالخوردگی والدین خود، آنها را در خانه خود سکونت می‌دهد. در هر دو مورد استقلال محل سکونت خدشه‌دار می‌شود.

زندگی با خانواده همسر

زندگی با مادر شوهر و پدر شوهر یکی از مواردی است که معمولا باعث بروز اختلاف بین زن و شوهر ها می شود. بعضا مشاهده می شود که برخی از مردان، همسر همسر خود را مجبور به نگهداری از پدر و مادر خود می کنند در حالی که همسر راضی به زندگی کردن در کنار آنان نیست. همین امر باعث بروز تشتت در خانواده و چه بسا خشونت خانگی شود، چه علیه والدین و چه علیه همسر. برخی از مراجعه کنندگان به خانه امن چنین مشکلی را داشته اند. به عنوان مثال خانمی با مرکز مشاوره خانه امن تماس گرفته و اظهار می‌کرد که شوهرش مادر ۷۰ ساله خود را به خانه آنان آورده است. این شوهر همسر خود را مجبور به نگهداری از مادر شوهر می‌کرده است. علاوه بر آن افرادی که به دیدار مادر سالخورده می آمده‌اند زحمات مضاعفی برای وی ایجاد کرده بودند. همین مساله سبب بروز اختلاف بین ایشان و همسرش شده بود. این زن و شوهر در نهایت نتوانسته بودند به توافق برسند و زن خانه را ترک کرده بود.

شاید بتوان تعداد زیادی از این گونه موارد را ذکر کرد اما سوال مهم در این موارد این است که از لحاظ حقوقی آیا زن یا مرد می تواند خانواده خود را به صورت دائم در خانه سکونت داده و همسر خود را موظف به نگهداری از آنان نماید؟ و یا این‌که آیا زن موظف به سکونت در منزل خانواده مرد است؟

حق انتخاب مسکن

بر اساس قوانین ایران حق انتخاب مسکن بر عهده شوهر است اما این بدان معنا نیست که شوهر بتواند بدون توجه به وضعیت زن، وی را مجبور به سکونت در هر خانه‌ای که خود صلاح بداند کند. یعنی این‌که در انتخاب مسکن توسط شوهر، لازم است شان و موقعیت اجتماعی وی در نظر گرفته شود. این بدان معنی است که مرد گرچه حق انتخاب مسکن را دارد اما نمی‌تواند مسکنی انتخاب کند که آشکارا با شان و منزلت زن در تعارض باشد. شان و موقعیت اجتماعی نیز بر اساس زندگی قبل از ازدواج زن و یا وضعیت زندگی اقربای نزدیک زن تعیین می‌شود.

موقعیت مالی زن، شغل وی، موقعیت اجتماعی پدر و مادر وی و مسائلی از این قبیل، موقعیت اجتماعی زن را تعیین می‌کند. به عبارتی مرد باید با رجوع به عرف، مسکن مناسبی با وضعیت زن تهیه کند. البته این بدان معنا نیست که مرد موظف به تهیه مسکنی کاملا برابر یا برتر از مسکن قبل از اردواج زن است بلکه لازم است نزدیک به آن باشد. از ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی این مساله به خوبی قابل برداشت است. بر اساس این ماده: «نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه‌های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض» همانطور که از متن ماده پیداست قانون‌گذار تهیه مسکن متعارف و متناسب با وضعیت زن را مد نظر قرار داده و آن را از وظایف مرد دانسته است. بنابراین اگر زندگی در خانه خانواده شوهر متعارض با شان زن باشد می تواند از آن امتناع کند.  زن در صورت عدم تهیه مسکن مناسب می تواند به دادگاه رجوع کرده و بخواهد که شوهرش را ملزم به تعیین مسکن مناسب نماید. ضمانت اجرای دیگر این است که اگر سکونت در مسکن نامناسب، خطر ضرر شرافتی به زن را ایجاد کند، وی می تواند زندگی مشترک را ترک کرده و تمکین نکند.

مسکن علی‌حده

بر طبق ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی ایران: «اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می تواند مسکن علی‌حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.»  بنابراین دو ضمانت اجرا در این مورد وجود دارد یکی مراجعه به دادگاه و الزام شوهر و دومی عدم تمکین.

اما در فرضی که شوهر خانواده خود را در منزل خود سکونت دائم می‌دهد تا از آنان نگهداری نماید در این مورد  قوانین ساکت هستند فقط در قانون مدنی ذکر شده است که نفقه پدر و مادر بر عهده اولاد است. شاید از این مقرره بتوان استنباط کرد که نگهداری از پدر و مادر سالخورده و ناتوان نیز بر عهده اولاد است. اگر از لحاظ اخلاقی هم به مساله نگاه شود، می‌توان گفت فرزندان موظف به تامین مخارج زندگی والدین خود و مکلف به نگهداری از آنان هستند. قطعا چه از لحاظ حقوقی و چه از لحاظ اخلاقی نمی‌توان فرزندی را هر چند متاهل از زندگی در کنار پدر و مادر خود بازداشته و مانع نگهداری کردن از آنان شد. اما در برخی موارد این حق و وظیفه با حقوق دیگری تعارض پیدا می‌کند. فرزندی خواهان نگهداری از پدر و مادر ناتوان خود از طرف دیگر همسر رضایتی به زندگی با خانواده همسرش را نداشته و تمایلی به نگهداری از آنها ندارد. بنابراین در این مواقع از یک طرف شوهر موظف به تهیه مسکن مناسب و مستقل برای زن است از طرف دیگر لازم است از والدین خود نگهداری کند. قطعا الزام به نگهداری از والدین توسط همسر معارض با قوانین است اما زندگی با پدر و مادر حقی قانونی است.

فروردین
۲۷
خشونت خانگی و سندروم استکهلم
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
Photo: Azalia/ Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Azalia/ Bigstock.com

دنیای اطراف ما و آدم‌های اطراف ما به خصوص شرایط روحی و روانی آن‌ها و برخوردشان با مشکلات می‌توانند ما را شوک زده و حیرت زده کنند. درواقع ما هر روز شاهد تضادهایی هستیم که برایمان قابل درک نیست و گاهی سعی در پیدا کردن توجیه برای این رفتارها بی‌فایده به نظر می‌رسد. اگر به عنوان متخصص پای صحبت با این افراد بنشینید باور می‌کنید که گاهی رفتارشان برای خودشان هم شگفت‌آور است، مخصوصاً وقتی که  به تحلیل رفتارشان بعد از گذشت زمان می‌پردازند.

کسانی که از افسردگی رنج می‌برند تعجب می‌کنند از این که زمانی به خودکشی فکر می‌کردند. کسانی که از اختلالات شدید رنج می‌برند در زمان نقاهت اپیزودهای خود را باور نمی‌کنند. در روند بالینی؛ یکی از گروه‌هایی که بیشتر از همه شوک و شگفت زده هستند کسانی هستند که در رابطه عاطفی نزدیک و پیوند عاطفی عمیق با خشونت‌گرخود بودند و سال‌ها تهدید، آزار، اذیت و خشونت زیادی دیده‌اند، اما همچنان به آزارگر به لحاظ عاطفی وفادارند. رفتار آن‌ها، اطرافیان و نزدیکانشان را بیشتر حیرت زده می‌کند، مخصوصاً وقتی می‌بینند که آن‌ها بارها و بارها به خشونت‌گر خود بر می‌گردند.

 نمونه جملات زیر را ممکن است شنیده باشید:

«رابطه عاطفی ما تمام شده است و من می دانم این رابطه چه بلایی سر من آورده است، اما هنوز دوستش دارم».

«نمی‌دانم چرا اما هنوز می‌خواهم به او برگردم. می دانم به نظر دیوانگی می‌رسد اما دلم برایش تنگ می‌شود».

«به نظر غیر منطقی می‌آید، اون الان زن گرفته و زنش را هم اذیت می کند ولی من به رابطه شون حسودیم می شود».

در حالی که این وضعیت از نقطه نظر اجتماعی  ومنطقی قابل توجیه نیست، اما روانشناسی نگاه متفاوتی به این مسئله دارد.

سندروم استکهلم چیست؟

در سال ۱۹۷۳،  در جریان سرقت یک بانک در استکهلم سوئد چهار کارمند (سه زن و یک مرد) به اسارت گرفته شدند. در طول دوره گروگان‌گیری و در پایان دوره اسارت، گروگان‌ها به ‌صورتی فعالانه نمی‌خواستند که نجات پیدا کنند و حتی بعد از آزادی از شکایت امتناع می‌کردند. این داستان آن چنان ادامه یافت که درنهایت یکی از گروگان‌شدگان به نامزدی یکی از گروگان‌گیرها در آمد و یکی دیگر از گروگان‌های آزادشده حتی شروع به جمع‌آوری مالی برای کمک به گروگان‌گیرها کرد

پیوند عاطفی نزدیک با خشونت‌گر یک داستان آشنا در روانشناسی است و در بسیاری از داستان‌های گروگان‌گیری، آزارگری، زندانی کردن و خشونت مطالعه شده است. مانند: کودک‌آزاری، خشونت خانگی، زندانیان جنگ، اعضای فرقه، زنا با محارم، گروگان‌گیری جنایی و ….

این پیوندد و رابطه پیچیده عاطفی میان گروگان و گروگان گیر، قربانی و خشونت‌گر در روانشناسی «سندروم استکهلم» نامیده می‌شود.

سندروم استکهلم ممکن است در خانواده، در یک رابطه عاشقانه و حتی روابط بین فردی دیده شود. خشونت‌گر ممکن است پدر یا مادر، شوهر یا زن، دوست پسر یا دوست دختر، خواهر یا برادر، یا هر نقش دیگری که در آن خشونت گر در موقعیت کنترل و اقتدار است، باشد. بر اساس تحقیقات بچمن و سالتزمن زنان طلاق گرفته در مقابل زنان متأهل نه برابر بیشتر و کسانی که جدایی عاطفی دارند بیست و پنج برابر بیشتر در معرض خطر این سندروم قرار دارند. سندورم استکلهم می‌تواند هم در مردان و هم در زنان توسعه یابد و در رابطه‌های بین هم جنس‌گرایان و یا غیرهمجنس‌گرایان  فارغ از جنسیت طرفین در رابطه ممکن است دیده می‌شود.

هر سندروم علائم و رفتارهای خاص خودش را دارد که سندروم استکهلم هم مستثنا نیست. درحالی‌که یک لیست مشخص  و معلوم توسط محققان و کارشناسان معلوم نشده است اما این ویژگی‌ها در بیشتر آن‌ها مشترک است:

  • احساسات مثبت قربانی نسبت به آزارگرش
  • احساسات منفی قربانی نسبت به خانواده، دوستان، اطرافیان، مجریان و کسانی که به نوعی در تلاش هستند که آن‌ها را حمایت کنند یا نجات دهند.
  • حمایت و توجیه رفتارهای آزارگر
  • احساسات مثبت آزارگر نسبت به قربانی
  • رفتارهای حمایت کننده قربانی و کمک کردن به آزارگر
  • عدم توانایی قربانی در مشارکت در کارهایی که ممکن است به رهایش منجر شود.

سندروم استکهلم در تمامی موقعیت‌های خشونت یا زندانی شدن به وجود نمی‌آید. در یک سرقت دیگر از بانک که شامل گروگان‌گیری بود پس از وحشت انداختن مشتریان و کارکنان برای ساعت‌های زیادی، یک تیرانداز ماهر پلیس توانست به ضربه گلوله گروگان‌گیر را بکشد. بعد از ضربه تیر او به زمین می‌خورد و دو زن گروگان گرفته شده او را از زمین برمی دارند، به سمت پنجره می‌برند تا پلیس بتواند ضربه‌های دیگری شلیک کند. در خشونت خانگی هم تمامی قربانیان مبتلا به این سندروم نمی‌شوند و اگر قربانیان حمایت کافی داشته باشند و از آن مطمئن باشند، قطعاً شرایط خشونت رو بدون هیچ نوع شکی رها می‌کنند. درواقع درست است که کنترل نقش زیادی در ظهور این سندروم دارد اما عوامل زیاد دیگری هم درگیر هستند.

براساس تحقیقات  اخیر چهار شرط لزوم توسعه سندروم استکهلم است:

  1. حضور تهدید فیزیکی و روانی و اعتقاد به این که آزارگر این تهدید را عملی می‌کند: تهدید می‌تواند مستقیم با غیر مستقیم باشد. می‌تواند به سمت قربانی یا اعضای خانواده‌اش باشد. معمولاً سابقه خشونت و جرمی که آزارگر دارد قربانی را معتقد می‌سازد که از دست او هرکاری عملی است.
  1. حضور یک مهربانی کوچک از سمت آزارگر به قربانی: مثلاً ممکن است مهربانی این باشد که در ماه یک بار رفتار سالم و بدون آزار داشته باشد.
  • جداسازی قربانی از دیگران: این جداسازی ممکن است فیزیکی باشد، مثلاً اجازه ندادن این که خانواده‌اش را ببیند یا ممکن است ایدئولوژیکی باشد و قربانی فقط حق دارد نظرگاه و دیدگاه آزارگر را بشنود.
  1. اعتقاد به این که راه فراری وجود ندارد: آزارگر حتی از خشونت برای جلوگیری از فرار قربانی استفاده می‌کند و قربانی در وضعیت ناتوانی در درک این که راه فراری وجود داد قرار می‌گیرد.

چرا قربانیان آزارگر خود را دوست دارند؟

در سندروم استکهلم، سوءاستفاده و کنترل دو جز جدایی نشدنی هستند. وقتی این نکته را درک کنیم تحلیل این که چرا قربانیان آزارگر خود را دوست دارند یا دفاع می‌کنند راحت‌تر است. از نظرگاه گراهام، پیوند عاطفی قربانی با آزارگر در واقع یک استراتژی برای بقا برای قربانیان خشونت و وحشت است.  قربانی راه فراری ندارد جز این که توجیه کند که شرایط بدتر از آن که فکر می‌کرده نیست و آزارگر او را دوست دارد.

سندروم استکهلم این روزها آن قدر به خوبی از سمت پلیس شناخته شده است که دیگر آن را به عنوان یک پدیده غیرعادی نمی ببیند و تا حدی ظهور آن را انتظار دارند. حتی جالب هست که بدانید در موارد حاد جنایی اگر شانس زنده ماندن قربانیان  بیشتر شود، قربانیان را تشویق به این پیوند عاطفی می‌کنند و در عین حال مطمئن هستند که همکاری ازسمت آن‌ها تا حدی غیر ممکن است. در مورد قربانیان خشونت، پلیس‌های محلی مدت‌ها است که تشخیص دادند که آن ها ممکن است شکایت نکنند یا خودشان ضامن همسر یا دوست پسرشان شوند یا حتی به سمت پلیسی که برای دستگیری همسر وارد منزل شده‌اند حمله کنند.

بی شک آموزش و بالابردن آگاهی عمومی در خصوص سندروم استکهلم در نهایت باعث خواهد شد که به قربانیان خشونت با دید ودانش بیشتری بدون قضاوت و جانبداری کمک شود.

منبع ۱

منبع ۲

فروردین
۲۴
نقش خانواده در پیشگیری خشونت خانوادگی، دوران پیش ازدواج
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
,
Photo: wrangler/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: wrangler/Bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: خانمی ۴۵ ساله هستم که سال‌ها قربانی خشونت همسرم بودم اما به خاطر تنها دخترم سوختم و ساختم. چند وقت پیش برای دخترم خواستگار خیلی خوبی آمد که از هر نظر شرایط مناسبی داشت. به خاطر تجربه زندگی خودم آنها را نزد یک روانشناس برای مشاوره فرستادم. پول خیلی زیادی هم از آنها گرفت و در سه جلسه گفت که ازدواج را تایید میکند. الان چهار ماه است که دخترم عقد کرده و قرار است عید نوروز عروسی کند. متوجه شده‌ام که دامادم خیلی او را کنترل می‌کند و همیشه قهر است. گمان می‌کنم دست بزن هم دارد ولی دخترم از ما پنهان میکند. خواستم بپرسم این چیزها را روانشناس می‌دانست وو با این وجود تایید کرد؟ حالا چکار کنم؟ نمی‌خواهم اسم دخترم سر زبانها بیفتد.

پاسخ: دوست عزیز شما سوال بسیار خوبی کرده‌اید که می‌تواند برای بسیاری از خانواده‌های دیگر مفید باشد. لذا در حین پاسخ به شما تعدادی توصیه‌های عمومی هم ارائه می‌دهم که شاید خیلی به مشکل خاص شما ارتباطی نداشته باشد.

اول بگذارید خاطر نشان کنم که سوختن و ساختن مترادف نیستند. سوختن یعنی تحمل کردن یک وضعیت ناخوشایند و پرپر شدن و آتش گرفتن در آن موقعیت. ساختن را می‌تو‌ان به دو صورت معنا کرد که بستگی به روحیات هر کس دارد. برداشت غالب از ساختن، سازش کردن یک جانبه است. یعنی یک طرف کاملا کوتاه بیاید و طرف دیگر هرچه خواست بر سر او بیاورد. این ساختن تفاوت چندانی با سوختن ندارد. معنای دیگر ساختن که بار مثبت دارد ولی متاسفانه تا کنون ندیده‌ام کسی آن را به این صورت معنا کند، سازندگی است. یعنی کسی که در یک رابطه یا یک وضعیت دچار مشکل اساسی شده است، سعی کند با استفاده از نیروهای درونی خود و حمایت‌هایی که می‌تواند از منابع مختلف جذب کند، با تلاش زیاد، زندگیش را بسازد و اصلاح کند. کاری که شما کردید به گمانم همان ساختن سوختنی است.

شما کار خیلی خوبی کردید که دخترتان را برای مشاوره ازدواج فرستادید ولی نمی‌دانم این کار را به شیوه درست انجام دادید یا نه. شیوه درست یعنی اولا مشاوره پیش از ازدواج باید قبل از تصمیم نهایی و دادن پاسخ مثبت به خانواده داماد انجام شود. در موارد زیادی، افراد پس از دادن پاسخ مثبت، پس از نامزدی و حتی بعد از عقد به من مراجعه می‌کردند و تقاضای مشاوره پیش از ازدواج داشتند! دوم مشاوره و روانشناسی هم امروزه مثل سایر رشته‌ها، تخصص‌های مختلفی دارد.  برای مشاوره پیش از ازدواج حتما و تنها به کسی که مشاوره ازدواج و خانواده خوانده و دارای پروانه تخصصی از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران است مراجعه کنید. روانشناسان با گرایش عمومی، تربیتی، بالینی، و صنعتی/سازمانی (!) چون آموزش‌های لازم اینکار را ندیده‌اند، افراد مناسبی برای شما نیستند. افرادی را دیده‌ام که برای مشاوره پیش از ازدواج به روانپزشک و حتی پزشک عمومی مراجعه کرده‌اند. شما اگر به متخصص دیگری که احیانا پروانه تخصصی هم نداشته مراجعه کرده‌اید، نمیتوانید انتظار داشته باشید که پاسخ صحیحی دریافت کنید.

در کنار استفاده از روش‌های علمی برای مشاوره پیش از ازدواج، توصیه می‌کنم که خانواده‌ها از روشهای سنتی فرهنگ ما استفاده کنند. هرچیزی که قدمت دارد، الزاما کهنه نشده و مضر نیست. یکی از این سنت‌ها ، تحقیق در مورد فردی که میخواهد با فرزند ما ازدواج کند و خانواده او است. مشاور ازدواج مثل یک پزشک دارای ابزار سنجشی که نتایجش تحت کنترل مراجع نباشد، نیست. یک پزشک ماهر حتی اگر بیمار کوچکترین اطلاعاتی در اختیار او قرار ندهد و یا اطلاعات نادرست بدهد، میتواند با استفاده از انواع آزمایشات و تصویربرداری‌های پیشرفته، به مشکل او پی ببرد.

در حوزه روانشناسی و مشاوره، تنها ابزاری که ما در اختیار داریم اظهارات مراجع است و بیشتر وقت‌ها راهی برای سنجش صحت آنها وجود ندارد. کسی که دارای زمینه یا سابقه خشونت خانگی است، هرگز در مقابل سوال والدین طرف مقابل خود نخواهد گفت که مشکل خشم دارد و کنترل‌گر و خشن است، ولی دیگرانی که او و خانواده‌اش را می‌شناسند، احتمالا از شیوه‌های ارتباطی او و خانواده‌اش اطلاع دارند و ممکن است آن اطلاعات را در اختیار شما قرار دهند.

از رفتار دامادتان با دختر شما متاسفم ولی از سویی خوشحالم که هنوز رسما زندگی خود را آغاز نکرده‌اند. امیدوارم با توجه به تجربه خودتان هنگام عقد حقوق قانونی لازم را برای او گرفته باشید. گفته‌اید که احتمال دارد دخترتان تحت خشونت جسمانی باشد ولی از شما پنهان میکند. این مسئله جای تامل زیادی دارد. چرا دختر شما باید مسئله به این مهمی را از شما پنهان کند؟ چه چیزی مانع کمک خواستن او از شما می‌شود؟ فرزندان ما باید بتوانند با خیال راحت مشکلات خود را نزد ما بیاورند. اگر این کار را نمیکنند، معلوم است که رابطه خیلی خوبی با ما ندارند. این رابطه از بدو تولد فرزند شروع به شکل گرفتن میکند. در این رابطه نظر زوجهای جوان بدون فرزند یا دارای فرزند خردسال را به لزوم کسب دانش کافی در مورد فرزندپروری و راههای ایجاد دلبستگی ایمن در کودکان خود، جلب می‌کنم.

و اما توصیه من برای شما این است که نگذارید دخترتان الگوی ناکارآمد شما، یعنی سوختن و ساختن را آغاز کند. ابتدا با دختر خود صحبت کنید و از او بخواهید که اگر مشکلی دارد با شما در میان بگذارد. اگر نگفت و شما همچنان معتقد هستید که همسرش با او بد رفتاری می‌کند، حتما با هم به مشاور مراجعه کنید و این‌بار اطمینان حاصل کنید که به فرد دارای معلومات و صلاحیت مناسبی مراجعه می‌کنید.

اگر مشکل خود را با شما در میان گذاشت، نخست تمهیدات لازم را پیش بینی کنید. یعنی از دیگران کمک بگیرید. بهتر است با دامادتان به تنهایی روبرو نشوید. البته در انتخاب افراد احتیاط کنید. مبادا کسانی که شما از آنها حمایت می‌گیرید کار را به دلایل مختلف خرابتر کنند. در مرحله اول بهتر است با دامادتان صحبت کنید و او را به مصالحه دعوت نمایید. با آرامش به او بگویید که نگران بعضی از رفتارهایش با دخترتان هستید و از او می‌خواهید که فورا تغییر رویه بدهد. اگر قبول کرد، با کمک دخترتان روند تغییر رابطه را پایش کنید. در صورت لزوم از او بخواهید به روانپزشک و روانشناس بالینی مراجعه کند و برای کنترل رفتارش کمک تخصصی بگیرد.  امیدوارم به این ترتیب به نتیجه برسید. اگر قبول نکرد، یا قبول کرد و به قول خود عمل نکرد، آنگاه باید از راه‌های دیگر وارد بشوید و دخترتان را از چاهی که دارد به آن میفتد نجات بدهید.

به فرض هم که اسم دخترتان بر سر زبانها بیفتد بهتر از این است که به ورطه خشونت خانگی سقوط کند. شما باید به سهم خود با این باور غلط که مانع نجات بسیاری از قربانیان خشونت خانگی است، مبارزه کنید. وقتی دختر شما تحت خشونت خانگی قرار گرفت، حتی یک نفر از این افرادی که شما از قضاوت آنها می‌ترسید، به کمک او نخواهند رفت. تردید نکنید و دخترتان را نجات بدهید.