صفحه اصلی  »  2017 March
اسفند
۲۸
۱۳۹۵
کار با پلیس برای مقابله با خشونت علیه زنان و دختران
اسفند ۲۸ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Innovated Captures/bigstock.com
image_pdfimage_print

 Photo:  jpgon/bigstockphoto.com

برگردان میترا پهلوان از زنان سازمان ملل

مداخلات باید با توجه به محتوی موضوع انجام گیرد تا نتایج بهتری حاصل شود. این مداخلات هرگز و تحت هیچ شرایطی نباید به قربانی صدمه‌ای وارد کند: عدم آسیب‌رسانی

  • تلاش‌های امنیتی باید قربانی-محور باشد
  • برنامه باید ساختاری سلسله‌مراتبی داشته باشد
  • پلیسی برای انواع خشونت علیه زنان باید مطمئن باشد که خشونت تحت هیچ عنوانی پذیرفتنی نیست
  • برنامه‌ها باید٬ ارتباطات باز٬ داشته باشند تا قربانیان و گروه‌های اجتماعی را توانمند سازد
  • تلاش‌ها باید هم به طور منفرد و هم به صورت مجموعه‌ای از برنامه‌ها در کنار هم ادامه داشته باشد

علاوه بر اصول راهنمای کلی که باید برای تمام برنامه‌ریزی‌های مرتبط به خشونت علیه زنان در نظر گرفته شود، اصول زیر را در کار با نیروهای پلیس باید در نظر داشت.

مداخلات باید با توجه به محتوی موضوع انجام گیرد تا نتایج بهتری حاصل شود. این مداخلات هرگز و تحت هیچ شرایطی نباید به قربانی صدمه‌ای وارد کند: عدم آسیب‌رسانی

دانستن در مورد عناصر کلیدی در رابطه با خشونت علیه زنان برای جلوگیری از وارد آمدن صدمه بیشتر به قربانیان و یا افزایش ریسک خشونت بسیار مهم است.

در اقدامات اولیه باید به پیش‌فرض‌هایی که در نظر گرفته می‌شود توجه شده و بر درک تجربه‌های خاص قربانیان  تمرکز شود. تمام پیامدهای احتمالی باید بررسی شوند.

برای مثال رفتار تبعیض‌آمیز پرسنل حمایتی و پلیس می‌تواند  زنان بسیاری را از مراجعه به پلیس بازدارد و یا آنها را به موقعیت خشونت آمیز بازگرداند. برنامه‌های حمایتی می‌توانند٬ برای فهم بهتر ریسک های موجود در اقداماتشان (هرگونه آسیب ناخواسته) مورد استفاده قرار گیرد. برای نمونه مشارکت دادن گروه‌های حمایتی زنان می‌تواند به پلیس کمک کند تا حساسیت بیشتری نسبت به تجربه‌های قربانیان داشته باشند و کارهای لازم برای محرمانه نگه داشتن اطلاعات قربانیان را تمرین کنند.  برای مثال گرفتن اظهارات از قربانی را به صورت خصوصی و بدون حضور دیگران انجام دهند. در تمام مراحل باید پیامدهای هر عملی مدنظر قرار گرفته شود. ( برای مثال فهمیدن مزایا و معایب دستگیری خشونت‌گر در مواردی که خشونت خانگی اتفاق افتاده است) .این موارد کمک می‌کند تا تمهیدات عملی اتخاذ شده، زنان و دختران را در معرض خشونت کمتری در آینده قرار دهد و امنیت آنها را در سطح وسیع تری تضمین کند.

تلاش‌های امنیتی باید قربانیمحور باشد

احترام و حفاظت از حقوق زنان و دختران باید در ر‌أس فعالیت‌های نیروهای امنیتی و پلیس قرار گیرد.

پرسنل باید به اصل محرمانه نگاه داشتن اطلاعات و تصمیمات زنان احترام بگذارد: برای مثال اگر زنی تصمیم گرفت که از خشونت‌گر یا همان متهم حادثه شکایت نکند و یا در دستگیری او مشارکت نداشته باشد. تمرکز بر روی قربانی  نیازمند این است که پرسنل و قوانین در مورد تهدیدات فوری و مداومی که زنان قربانی خشونت با آنها روبرو هستند، آگاه باشند.

در مواردی که زن با فرد خشونت‌گر در یک خانه زندگی می‌کند، تعیین مکانی امن که زن در آن احساس امنیت کند از اولین کمک‌هایی است که باید انجام گیرد و بعد از آن برنامه‌ریزی برای امنیت زن. در مواردی که خشونت و بهره‌کشی جنسی وجود دارد، جان زنان و دختران از طرف باندهای تبهکاری یا قاچاق در خطر است.  اگر زن شکایت کرده باشد ولی هیچ حمایت امنیتی را دریافت نکرده باشد، ممکن است او را به مکان دیگری منتقل کنند که این خطر بزرگی برای زن است. موارد دیگر خشونت نیز به اقدامات امنیتی مشابهی نیاز دارد، برای مثال دسترسی به خانه‌های امن و پناهگاه‌ها برای زنانی که ممکن است قربانی خشونت‌های ناموسی شوند.

برنامه باید ساختار سلسه‌مراتبی داشته باشد

تمرینات جدید و ایجاد مهارت زمان‌بر است. اقدامات عملیاتی گسترده (دوره‌های آموزشی، بهبود زیرساخت‌ها و ایجاد پروتکل‌ها)  لازم است که اجراشوند. ساختار سلسله‌مراتبی نیروهای پلیس می‌تواند برای تسریع تغییرات و ایجاد تعهد در میان پرسنل استفاده شود. ایجاد تغییرات سیستماتیک به منظور بهبود قوانین و اقدامات عملی برای تاثیر حداکثری نیز باید در دستور کار باشد.

پلیسی برای انواع خشونت علیه زنان باید مطمئن باشد که خشونت تحت هیچ عنوانی پذیرفتنی نیست

فعالان حوزه امنیتی از پلیس‌ها، سربازها که به صورت انفرادی یا گروهی در زمینه‌های آزار جنسی ، استثمار جنسی، قاچاق انسان و خشو نت‌خانگی فعالیت می‌کنند تشکیل می‌شود. این موارد نقض حقوق بشر به علت ساختارهای فرهنگی تبعیض‌آمیز در جامعه، طبیعی و قابل قبول تلقی می‌شوند. پرسنل در تمام سطوح باید در برابر هرگونه خشونتی که انجام داده‌اند مانند شهروندان دیگر پاسخگو باشند. اگر پلیس به درستی در برابر تمام انواع خشونت بایستد، تعداد بیشتری از زنان موارد خشونت را گزارش می‌کنند و ارتباط بین گروه‌های اجتماعی و پلیس بیشتر می‌شود که خود باعث افزایش اثرگذاری نهادهای امنیتی و اجرای قانون می‌شود.

برنامه‌ها باید٬ ارتباطات باز٬ داشته باشند تا قربانیان و گروه‌های اجتماعی را توانمند سازد

بی‌اعتمادی به پلیس و ارتباطات محدود که غالبا بین پرسنل کم اطلاع و سازمان‌های حمایت از زنان و یا قربانیان وجود دارد.  پلیس باید رابطه باز و گسترده‌ای با قربانیان و حامیان آن‌ها داشته باشد و نشان دهد که نسبت به مساله خشونت حساس است.  این کمک می‌کند تا دید منفی در جامعه را تغییر دهد و پرسنل مسایل و نیازمندی های مربوط به خشونت خانگی را بهتر بشناسند.

تلاش‌ها باید هم به طور منفرد و هم به صورت مجموعه‌ای از برنامه‌ها در کنار هم ادامه داشته باشد

برنامه های مستقل به صورت مستقیم با پلیس و نیروهای امنیتی مشارکت دارد و این باعث بهبود واکنش پلیس به موارد خشونت خانگی است و سرویس بهتر به قربانیان را به همراه دارد. درحالی که تغییرات قانونی و گسترده نیازمند برنامه ریزی وسیعی می‌باشد، مانند استراتژی امنیت ملی یا برنامه ریزی عملی برای آن. تمام تلاش‌ها باید هم به بهبود استراتژی کلی و هم به سرویس‌هایی که به زنان و دختران قربانی داده می‌شود، کمک کند.

اسفند
۱۹
۱۳۹۵
مسئولیت اجتماعی در برابر خشونت خانگی چیست؟
اسفند ۱۹ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: vchal/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: vchal/bigstockphoto.com

صبا امیدوار

سکوت، بی‌اعتنایی، بی‌تفاوتی یا توجیه گاه‌بی‌گاه خشونت مردان علیه زنان توسط افکار عمومی یا مسئولین و ارگان‌های دولتی در ایران، مسئله مسئولیت اجتماعی در برخورد به خشونت خانگی را به پرسش مهمی در رویارویی با این مسئله بدل ساخته است.

مسئولیت اجتماعی بی‌اعتنایی نهادها را پس  می زند

مهرداد درویش پور جامعه‌شناس جنسیت و فعال حقوق زنان از مسئولیت اجتماعی در خشونت خانگی می‌گوید.

به گفته او، مسئولیت اجتماعی در برابر خشونت اجتماعی در جامعه مدرن از جمله در قانون بازتاب می‌یابد. به رسمیت شناختن این که خشونت خانگی و در روابط نزدیک، نه یک امر شخصی به شمار می‌رود و نه نیازمند شاکی خصوصی است. حتما لازم نیست زنی که مورد خشونت قرار گرفته از شوهر خود شکایت کند تا به پرونده آن رسیدگی شود.

به گفته او خشونت خانگی حتی اگر شاکی خصوصی نداشته باشد، جرمی عمومی است که به اعتبار آن می‌توان مرد را  روانه دادگاه کرد.*

این جامعه شناس می‌گوید: مسئولیت اجتماعی به نوعی بی‌اعتنایی نهادها و افکار عمومی را پس  می‌زند و تمام جامعه از رسانه‌ها تا افکار عمومی‌، مردم و نهادهای اجتماعی و قوانین و دولت را تشویق می‌کند که در جهت مسدود و مقابله کردن خشونت علیه زنان و کودکان در خانواده فعال و درگیر باشند.

تنها با درگیر شدن همه جامعه، مفهوم مسئولیت اجتماعی در مقابله با خشونت خانگی معنای حقیقی پیدا می‌کند.

حریم شخصی نباید حوزه ستم‌گری باشد

با شکل گیری فردیت، مدرنیته و دموکراسی محفوظ بودن حریم فرد در برابر مداخله اجتماع معنا یافته است .

این را مهرداد درویش پور فعال حقوق زنان می‌گوید.

به گفته او مفهوم مدرنیته عمیقا به فردیت گره خورده است.

او در تعریف بازتاب حقوق فردی در فاز اول مدرنیته و نحوه برخورد به حریم خصوصی و تاثیر آن بر خشونت خانگی می گوید: درفاز اول مدرنیته به رسمیت شناختن حریم شخصی و بر حذر ماندن آن از مداخله اجتماع ، دولت، افکار عمومی، مقامات و نهاد ها دولتی جنبه کلیدی داشت. فردیت در آن دوران اما امری کاملا مردانه و در انحصار مردان بود. در دوران مدرنیته پسین، اما فاز نوینی از فردیت – فردیت زنانه – شکل گرفته است.

فردیت زنانه اما نه تنها استقلال زن در برابر اجتماع و عدم مداخله و قضاوت اجتماع  در زندگی شخصی و بدن او را در بر دارد، بلکه دربرگیرنده نوعی استقلال و چالش زنان در برابر مردان نیز است.

به گفته درویش پور، در فاز اول مدرنیته، باور به این که خانواده حریم شخصی فرد است توجیهی به دست افسانه «پدر سالاری» که خانواده را مایملک مرد می‌دانست داد تا به این بهانه مانع از مداخله افکار عمومی و شکایت شاهدان خشونت در روابط خانوادگی شود.

اما در فاز دوم مدرنیته با گسترش دیدگاه‌های جنبش فمنیستی و ازجمله  «شخصی سیاسی است»، دیوار چین کشیدن و  جدا کردن کامل حوزه خانوادگی از امر عمومی زیر سئوال رفت و برابری جنسیتی در خانه، کار خانگی، نگهداری از کودک و حقوق کودک به بخشی از امر جامعه، امر سیاست گذاری، سیاست رفاه اجتماعی، تامین امنیت فردی و اجتماعی و چگونگی پرورش دمکراتیک بدل شد.

به گفته این جامعه‌شناس، از این رو جنبش فمنیستی از  دهه‌های ۷۰ و ۸۰ به  بعد تاکید بر ضرورت مداخله اجتماع در «زندگی خصوصی» خانوادگی در دفاع از کودکان و زنان را پیش رو قرار داد. البته این به معنای نفی حوزه حریم شخصی نیست. تمام مسئله اینجا است که حوزه حریم شخصی نباید به حوزه ستم‌گری بر دیگری بدل شود.

بنابراین در فاز دوم مدرنیته با رشد فردیت و استقلال زنانه و به قصد دفاع از آن  خواست گسترش مسئولیت اجتماع در برابر خشونت خانگی معنا یافت و این امر از جمله از طریق قانون‌گذاری تامین می شود. از جمله قوانینی که کتک زدن زن یا هرنوع تنبیه کودک را ممنوع کرده و خشونت خانگی را امر یا جرم شخصی ندانسته بلکه آن را همچون «جرم  عمومی» می شناسد.

قوانین و سیاست‌گذاری‌های دولت در راستای تامین برابری جنسیتی و حمایت از موقعیت زنان و کودکان در خانواده بخش دیگری از مفهوم مسئولیت اجتماعی است. البته رسانه‌ها و افکار عمومی  نیز با تقویت ارزش‌های برابری‌خواهانه و حساس کردن جامعه به خشونت خانگی بخشی از مسئولیت اجتماعی را بر عهده دارند.

به گفته این جامعه شناس‌، در اغلب خانواده‌های ایرانی ستم مرد بر زن وستم والدین بر کودکان بخشی از ساختار پدر سالار یا مردسالار خانواده است که توسط حکومت و حتی بخش مهمی از افکار عمومی تقویت می‌شود.

خشونتگران ، شایسته عشق ورزی نیستند

اگر مقامات یا افکارعمومی خشونتی را شاهد باشند ولی فقط نظاره‌گر باشند، بی‌اعتنایی کنند یا منفعل بر خورد کنند، مرتکب «خشونت منفعلانه» شده‌اند. مهرداد درویش پور از سکوت و همدستی با خشونت‌گر می‌گوید.

او می گوید: اگر ضارب خشونت فعال را به کار می‌برد ناظر و مطلع خشونت که عکس العملی برای جلوگیری و مقابله  با خشونت  نشان نمی‌دهد به طور غیر مستقیم  در عادی‌سازی خشونت نقش ایفا می‌کند.

از این نظر در بحث‌های مربوط به خشونت در خانواده تاکید می شود که ابعاد مسئولیت اجتماعی به هیچ وجه به قانون، دولت، نهادها و رسانه‌ها محدود نمی‌شود .

هر فردی که شاهد یا مطلع از خشونت است و درمقابل خشونت سکوت کند به نوعی در عادی‌سازی خشونت سهیم بوده و مسئولیت اجتماعی شامل حال او هم می‌شود .

به گفته این جامعه شناس، قانونی شدن این که خشونت جرم است و نیازمند شاکی خصوصی نیست فقط به لحاظ جبری و حقوقی آن ارزشمند نیست بلکه قانون همواره یک جنبه هنجاری و ارزشی هم دارد. یعنی پیام‌دهنده این که چه چیزهایی در جامعه خوب یا بد است.

در جامعه ای مانند ایران که حکومت رسما ایدئولوژی زن ستیزی دارد و حقوق زنان درآن به شدت محدود است، مسیر دشواری پیش رو است.

درست است که باید برای تغییر ساختار جامعه و قانون کوشش کرد، اما نمی توان تا زمانی که قانون تغییر نکرده  منتظر و در برابر خشونت منفعل بود. تولید آگاهی، روشنگری و افزایش حساسیت افکار عمومی یک تلاش به نقد و بسیار مهم است.

او می گوید: یک نکته بنیادین در تئوری من و دیگر پژوهشگران فمنیست پافشاری بر این است که مردان یا افرادی که به خشونت متوسل می‌شوند، شایسته عشق ورزیدن نیستند!

اشاعه این طرز تلقی به یک فشار گسترده فرهنگی و روانی علیه فرد خشونت ورز منجر می شود. این مبارزه ، مجازاتی است که خارج از حوزه قانونی صورت می گیرد و می تواند مکمل آن باشد تا قبح خشونت فرو نریزد.

*[ خانه امن: به لحاظ حقوقی توضیح این نکته ضرروی است که در ایران خشونت خانگی مشخصا جرم‌انگاری نشده است. بعضی جرایم مرتبط با خشونت خانگی جرم عمومی هستند مانند قتل که بدون شکایت شاکی هم قابل پیگرد است اما سایر موارد خشونت خانگی از جمله ضرب و جرح فقط با شاکی خصوصی قابل پیگری است.]

اسفند
۱۶
۱۳۹۵
خشونت خانگی علیه اقلیت‌های جنسی؛ حکایتی هر روزه
اسفند ۱۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
bigstock-Long-Shadow-Binder-With-A-Tr-109902446-e1481910600259
image_pdfimage_print

 Photo:  jpgon/bigstockphoto.com

باران خسروی

فضای خانه‌ای که خشونت در آن رخ می‌دهد فضای پرآشوب و ناامنی است. خشونت خانگی ضربه محکمی به لحاظ روانی و فیزیکی بر خشونت دیده می‌زند. ابعاد این ضربه تنها محدود به خشونت دیده نمی‌شود، کودکان به عنوان شاهدان خشونت ممکن است بیشتر به لحاظ روانی از این خشونت تأثیر ببیند، چرا که معمولاً آن‌ها به لحاظ سنی هنوز به موقعیتی نرسیده‌اند که بتوانند سیستم دفاعی و تحلیلی در مقابل حوادث مشاهده پیش رویشان داشته باشند. صحنه‌های خشونت در ذهن کودکان معمولاً متفاوت از بزرگسالان حک می‌شود همچنان که پردازش، درک و قبول این خشونت برای آن‌ها متفاوت است.

کودکان به صورت های مختلف می توانند شاهدان خشونت باشند:

دیدن : کودک به طور مستقیم صحنه خشونت و آزار را می‌بیند.

شنیدن: کودک از اتاق دیگر صدای زرد و خورد فیزیکی یا تهدید را می‌شنود.

مشاهده بعد از حادثه: کودک آثار خشونت را روی بدن خشونت دیده بعد از حادثه می بیند. مثل خون، اشک، لکه سیاه روی بدن، ظرف و ظروف شکسته شده، خانه بهم ریخته و …

آگاهی از شرایط: کودک با درک نشانه‌های موجود از شرایط تنش در خانه آگاه است مثلا درک این که خانه مثل همیشه نیست. پدر و مادر وظایف عادی عمومی را انجام نمی دهند، فضای خانه برای کودک غمگین است و او می تواند ترس را در صورت مادر ببیند وقتی صدای نزدیک شدن همسرش را به نحوی می‌شنود مثل صدای ماشین خشونت گر که در پارکینگ پارک  می‌شود و نشان ازاین دارد که هر لحظه وارد خانه می‌شود.

کودکانی که تجربه دیدن خشونت را به نحوی داشته‌اند همیشه مضطرب هستند و می‌ترسند. آن‌ها همیشه در گارد هستند و منتظر هستند که حادثه بعدی رخ دهد. معمولاً به این دلیل که نمی‌دانند چه چیز باعث بروز خشونت می‌شود در نتیجه هرگزاحساس امنیت نمی‌کنند. آن‌ها همیشه برای خود، برای مادرشان، خواهر یا برادرشان نگران هستند، آن‌ها ممکن است احساس بی قدرت و بی ارزشی کنند.

کودکانی که در خانه پراز خشونت  بزرگ شده‌اند همیشه انتظار خانواده از آن‌ها این است که این راز را در میان خانواده نگه دارند و با کسی در این زمینه صحبت نکنند همین باعث می‌شود که همه چیز را در درون خودشان بریزند. آن‌ها ممکن است از نظر دنیای بیرونی خوب و سالم به نظر برسند اما از درون ویران باشند و از این بابت درد فراوانی بکشند. خانواده‌های آن‌ها پراز هرج و مرج و غیرقابل کنترل است و ممکن است آن‌ها خودشان را به این دلیل سرزنش کنند. آن‌ها ممکن است از خواهر، برادر یا مادر عصبانی شوند به این علت که باعث این شدند که خشونت گر عصبانی شود و فضای خانه را برای آن‌ها ناامن کند. آن‌ها ممکن است دائما احساس خشم  و خجالت کنند.

شاهدان خشونت احساس انزوا وضربه پذیری زیادی می‌کنند. آنها همیشه منتظر مورد توجه قرارگرفتن، مهرطلبی ومحبت هستند. از آنجا که خشونت دیده خود مورد خشونت هست و به نوعی قربانی در نتیجه نمی‌تواند برای کودک حضور کامل و کافی داشته باشد و او را حمایت کند.خشونت گر هم آن چنان درگیر کنترل است که نمی‌تواند کودک را درک کند بنابراین کودکان آن‌ها به لحاظ فیزیکی، روانی و احساس احساس بی سرپرستی می‌کنند.

کودکانی که شاهد خشونت هستند چه رفتارهایی نشان می‌دهند؟

پاسخ‌های هیجانی و روانی کودکانی که در معرض خشونت هستند شامل: ترس، احساس گناه، شرم، اختلالات در خواب، غم، اندوه، افسردگی و خشم است (خشم نسبت به خشونت دیده و خشم نسبت به خشونت گر).

پاسخ‌های فیزیکی شامل: دل درد، سردرد، خیس کردن رختخواب و ازدست دادن توانایی تمرکز است. برخی از این کودکان خود ممکن است مورد آزار قرار گرفته باشند و سواستفاده فیزیکی، جنسی و یا بی توجهی را تجربه کنند. دیگران ممکن است در تلاش برای نجات دادن مادر یا خواهر یا بردار خود در جریان خشونت زخمی شوند.

پاسخ‌های رفتاری کودکان در معرض خشونت ممکن است شامل: رفتارهای هیجانی غیر منتظره، خونسردی بیش از حد یا اضطراب بیش از حد باشد. آن‌ها حضور خوب در مدرسه ندارند و ممکن است توجه خیلی کم در کلاس درس نشان دهند که درنهایت به غیبت زیاد و نتیجه بد تحصیلی منجر می‌شود. آن‌ها ممکن است اختلال و تأخیر در رشد، در گفتار و مهارت‌های شناختی داشته باشند.  عصبانت  و پرخاشگری و دعوا با همسالان  از نشانه‌های دیگر است. آن‌ها ممکن است شروع به خودزنی کنند.

اثرات طولانی مدت خشونت بر روی کودک چه خواهد بود؟

 تراما: چه کودکانی که مورد خشونت هستند خود به صورت مستقیم مورد خشونت قرار بگیرند یا نه، برای مدت‌های طولانی از اثرات روانی تراما رنج خواهند برد.

درک امنیت: کودکانی که شاهد خشونت در خانه به صورت مستقیم بودند معمولاً زندگی کردن در خانه سالم و فضای امن را رد می‌کنند چرا که برای آن‌ها این فضا قابل درک نیست.

یادگیری: کودکانی که شاهد خشونت بودند معمولاً این مدل و الگو را به عنوان مدلی برای کنترل در رابطه عاطفی خود استفاده می‌کنند.

پیوند با خشونت گر: از آن جا که کودکان به صورت طبیعی تمایل به شناسایی قدرت و در نهایت پیدا کردن راه خود دارند ممکن است در جریان قدرت کم کم با خشونت گر پیوند برقرار کنند و برای خشونت دیده احترام کمتری قائل شوند. مخصوصاً که خشونت‌گر سعی زیادی خواهد داشت که در جلوی کودکان جایگاه خشونت را پایین آورد و یا ممکن است شروع به بدگویی و متهم کردن خشونت دیده به نداشتن تعادل روانی کنند و این که آن‌ها مجبور نیستند به حرف او گوش دهند. دیدن سکوت خشونت دیده و بی احترامی از سمت خشونت گربه آن‌ها می‌آموزد که آن‌ها می‌توانند به طرف دیگر رابطه‌شان بی‌احترامی کنند.

 منبع