صفحه اصلی  »  2017 January
بهمن
۸
۱۳۹۵
خشونت خانگی علیه مردان در فرهنگ مردسالار
بهمن ۸ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Depressed Man with Problems holding hand over his Face and Crying occupied by Mind Blowing Thoughts
image_pdfimage_print

گفت‌وگو آیدا قجر با سعید پیوندی

مثل هر پدیده اجتماعی دیگر، آمار دقیقی از خشونت علیه مردان وجود ندارد، نه در ایران که سکوت در مقابل این نوع از خشونت سنگین است و نه در کشورهای توسعه‌یافته که آمار قابل اتکاتری دارند. طبق آخرین تخمین‌هایی که بر اساس مستندات و شهادت‌ها ارایه شده، به عنوان نمونه قربانیان ۳۰ تا ۴۰ درصد خشونت‌های خانگی در انگلیس مردان هستند. این آمار در جامعه مصر به بیش از ۵۰ درصد می‌رسد و ۳۰ درصد خشونت‌های خانگی را در آمریکا شامل می‌شود.

اما معمولا مردان از بیان قربانی بودن در خشونتی که از سوی زنی اتفاق می‌افتد، احساس شرم می‌کنند. عامل هر خشونتی نیز در افکار عمومی مردان هستند. در دهه‌های اخیر بر اساس تلاش و مقاومت زنان، «برابری ‌خواهی» به مطالبه‌‌ای تقریبا عمومی تبدیل شده، اما در عین‌حال پدیده دیگری مغفول مانده و چند دهه است که درباره آن صحبت می شود؛ خشونت علیه مردان.
این سوال را که آیا مردانی هستند که از طرف همسر، دوست‌ دختر یا هم‌خانه‌شان مورد خشونت قرار بگیرند، در چنین شبکه اجتماعی مطرح کردم و با پاسخ‌های اندکی مواجه شدم. تنها چندین نفر با اسامی مستعار یا به شکل ناشناس از زندگی‌شان با زنانی گفتند که از سوی آن‌ها مورد خشونت‌های روحی تا فیزیکی واقع شده یا می‌شوند. بیشتر شهادت‌دهنده‌گان رابطه خود را تمام کرده بودند و برخی همچنان در آن رابطه باقی مانده ‌ بودند. جواب‌های دیگری هم گرفتم: «مگه من شما رو می‌شناسم که زندگیم رو تعریف کنم؟» یا «حالا بیام بگم از یه زن کتک خوردم که چی بشه؟».

همزمان با چند جامعه‌شناس تماس گرفتم که در خصوص چرایی این سکوت مردانه مشورت کنم. اما برخی از آن‌ها تمایلی برای گفت‌وگو نداشتند و گفتند در شرایطی که تمامی ابزارهای خشونت علیه زنان است، چطور می‌توان درباره خشونت زنانه علیه مردان صحبت کرد؟ در عین‌حال خشونت زنانه زیر چتری از خشونت‌های جنسیتی علیه آن‌ها حتی دفاع هم تعریف شد.

برای روشن‌تر شدن زوایای این نوع از خشونت، چرایی سکوت مردانه، دلایل نادیده گرفته شدن این نوع از خشونت با سعید پیوندی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در پاریس گفت‌وگو کردم که در ادامه متن کامل آن را می‌خوانید:

خشونت خانگی علیه مردان یک واقعیت اجتماعی است

پرسش: برخی معتقدند که به خاطر خشونت همه‌جانبه علیه زنان در جغرافیاهای مختلف نمی‌توان به خشونت علیه مردان مصداقیت بخشید. به نظر شما آیا خشونت علیه مردان را می‌توان در این شرایط قابل بحث دانست؟‌

پاسخ: با مراجعه به داده‌های مراکز اجتماعی مربوط به خشونت‌های خانگی می‌توانیم بگوییم امروز خشونت خانگی علیه مردان به عنوان واقعیت اجتماعی وجود دارد و ابعاد آن به اندازه ای است که نمی‌توان آنرا انکار کرد و یا پدیده ای بسیار حاشیه ای به شمار آورد. مثلا در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ ما با ۱۵۰ هزار مورد خشونت زنانه در روابط خانوادگی در مقابل ۴۰۰ هزار مورد خشونتی که علیه زنان که به ثبت رسید، سر و کار داشتیم. طبق همین آمار از ۱۵۰ مرگ و میری که در خشونت خانگی اتفاق میفتد ۲۵ نفر مرد و ۱۲۵ نفر زن هستند. یعنی یک ششم موارد خشونت خانگی که به مرگ منجر می‌شود به مردها مربوط می‌شود. این آمار نشان‌ می‌دهد که تقریبا ۸۵درصد خشونت‌های خانگی را مردان علیه زنان انجام می‌دهند و ۱۵ درصد آن علیه خود مردان است. این آمار به شکایت‌های ثبت‌شده  مربوط می‌شود و شاید همه ابعاد کمی و اشکال خشونت های خانگی را منعکس نکند. انتشار این آمار و طرح بحث در کشورهای گوناگون نشان می‌دهد که خشونت خانگی علیه مردان، پدیده اجتماعی در حال رشد است. ناگفته پیداست که طرح این بحث به معنای همسان دانستن ابعاد کمی و کیفی و اشکال متنوع خشونت از سوی مردان و زنان نیست. نباید فراموش کرد که زنان قربانیان اصلی خشونت های خانگی هستند و این موضوع اساسی نباید با طرح این بحث در سایه قرار گیرد. همزمان انکار خشونت خانگی علیه مردان هم انکار و سرپوش گذاشتن روی پدیده اجتماعی در حال رشد است.

پرسش: در صحبت‌های‌تان گفتید که نمی‌شود ابعاد خشونت علیه مردان را با خشونتی که علیه زنان ابراز می‌شود، مقایسه کرد. منظور از این ابعاد چیست؟ نوع خشونت یا جغرافیا یا چه عوامل دیگری؟
پاسخ:‌ خشونت خانگی موضوعی تاریخی‌ست که که در طول قرن ها و در ابعاد گسترده وجود داشته اما فقط از میانه قرن بیستم ازپشت درهای بسته خانه ها وارد عرصه عمومی شده است. در گذشته انواع خشونت‌ها درون خانواده اتفاق می‌افتاد اما فرهنگ عمومی، نظام ارزشی حاکم و حتی گاه قوانین رسمی اجازه وارد شدن به آن حوزه را نمی‌دادند. خانواده وروابط درونی آن فضای خصوصی به شمار می رفت و کسی حق ورود به آن را نداشت. مرد هم مالک زن و فرزندان خود بود و خشونت مردانه علیه آنها هم امری «طبیعی» و «مشروع.» در دهه‌های اخیر با پیشرفت‌هایی مهمی که در حوزه حقوق فردی و بویژه حقوق زنان بدست آمده  قوانینی تصویب شده اند که این ابعاد را از داخل خانواده به عرصه عمومی کشانده اند. با توجه به اطلاعات و داده‌های میدانی امروز می‌توانیم بگوییم این خشونت در وهله اول و بطور عمده توسط مردان علیه زنان به کار می‌رود. اشکال بسیار ظریف و نمادین خشونت خانوادگی وجود دارند که قابل اثبات و یا ثبت‌شدنی نیستند. نوع فیزیکی خشونت هم بیشتر مردانه است. اما چیزی که در حال تغییر است پدیده برملا و علنی شدن موضوع خشونت و طرح آن در جامعه و امکان پیگیری آن توسط نهادهای رسمی است؛ یعنی امکان مراجعه به مراکز قانونی و مشاوره برای قربانیان خشونت و حمایت های قانونی که در این حوزه وجود دارد. اگر گذشته خشونت خانگی در درون جعبه سیاه اسرار خانواده باقی می‌ماند امروز زن و مرد با ترس و اکراه کمتری این موضوع را مطرح می کنند. طبق همین آمار ۱۰ درصد زنان در برخورد با مردان خشن حاضر به شکایت می‌شوند که این آمار برای مردان قربانی خشونت حدود ۳ درصد است. این تفاوت آمار می تواند بیان‌گر آن باشد که تداوم ، دامنه و شدت خشونت زنان بیشتری را ناچار به شکایت می‌کند. همه کارهای کیفی میدانی هم نشان می‌دهند که خشونت مردانه بسیار بسیار گسترده‌تر و متنوع‌تر است، قربانیان بیشتری هم می‌گیرد.

حضور دایمی قدرت و سلطه در روابط زن و مرد

پرسش: برخی از جامعه‌شناسان می‌گویند که ابعاد خشونت زنانه علیه مردان بیشتر روحی و روانی یا اقتصادی است. یعنی اگر تعادل قدرت برهم خورده باشد یا زن دست بالا را داشته باشد، این نوع خشونت بروز پیدا می‌کند. آیا می‌توان به خشونت علیه مردان چنین شکلی داد؟

پاسخ: در رابطه زن ومرد مانند هر نوع رابطه اجتماعی دیگر موضوع قدرت وسلطه حضوری دایمی دارد. نوع تقسیم و اعمال قدرت در روابط زن مرد موضوعی است که متناسب با فضای اجتماعی و ویژگی های فردی آنها بگونه ای دایمی بازتعریف می شود. مسئله اصلی در دوران معاصر دگرگونی ژرفی است که تحول نقش های  زنانه و مردانه در جامعه بوجود آورده است.

تغییرات اجتماعی چشمگیر در این حوزه شاید هنوز از بعد انتروپولوژیک توسط همه گروه های اجتماعی هضم نشده و ما با تنش ها و شکاف های ذهنیتی  پر شماری سر و کار داریم. برابری حقوقی و اجتماعی زن و مرد و یا زنانه شدن بازار کار انقلاب های خاموشی هستند که گاه حالت نیمه پنهان هم دارند.

در یک نگاه کلی رابطه میان زن و مرد بخشی از هوشیاری تاریخی هر جامعه ای است و جوامع گوناگون تجربه های همگونی را زندگی نمی کنند. برای مثال اگر در بازنمای عمومی مرد نان‌آور اصلی خانواده باشد، زن باید بیشتر وظیفه همسری و مادری را برعهده بگیرد. در چنین فضای فرهنگی وقتی زن توانایی مالی پیدا می‌کند، توازن قدرت در خانه به هم می‌خورد و مرد می تواند این توازن جدید قدرت اقتصادی به نفع زن را نوعی تحول منفی به زیان خود تلقی ‌کند. در واقع حمایت‌های قانونی از زنان در محیط‌های خانواده، کار و جامعه خصوصا در کشورهای پیشرفته صنعتی باعث تعدیل رابطه با مرد شده و رابطه قدرت جدیدی را در خانه شکل داده است. این رهایی زنانه و رفتن بسوی برابری  گاه می‌تواند برای مرد معنای تحقیر داشته باشد. مردانی که در دنیای خیالی خود با رویای سلطه بر زن زندگی می‌کنند و واقعیت‌های اجتماعی برای آنها به صورت کابوس  در می ایند. همین روایت در شکلی دیگر شاید در مورد کسانی هم صدق کند که خشونت علیه مردان را منکر می‌شوند. آنها صادقانه می خواهند از زنان حمایت کنند اما شاید در عمق ناخودآگاه آن‌ها هم، زن همان موجود لطیف، فرشته بی گناه، تیمار دار و مادر وهمسری مهربان و صبور است و نمی‌تواند هنگام نارضایتی و خشم دست به خشونت بزند. این بازنمای فرشته گونه هم‌زمان به معنای نگاه به آنها به عنوان قربانیان ابدی بی گناه است و بنابراین نمی‌خواهند واقعیتی به عنوان «زن خشن» را بپذیرند.

پرسش: در بیشتر شهادت‌ها و اظهارات مردان، آن‌ها با آن‌چه خشونت بوده یا خشونت فرض شده، احساس تحقیر کرده‌اند. از جامعه ایران حرف می‌زنیم که مردان را جنس برتر بار می‌آورد و در مناسبات اجتماعی آن‌ها را بر حق می‌پندارد. آیا می‌توان این حس تحقیر را ناشی از تزلزل در حس مردانگی تلقین‌شده بر آن‌ها دانست و نه لزوما کنشی که با آن مواجه شده‌اند؟
پاسخ: کاملا درست است. در جوامعی که از آنها به عنوان جوامع انتقالی یاد می‌شود بسیاری از پدیده ها اجتماعی به خاطر خصلت های دوگانه دوران انتقالی دچار بحران درونی اند. در آنچه که به خانواده مربوط می‌شود روابط سنتی کاملا ناپدید نشده و همزمان عناصری از روابط جدید وارد فضای درونی آن شده است. در ایران شماری از پدیده های منفی، ناهنجاری ها و بحران ها نتیجه مستقیم حالت بینابینی و برزخی در جامعه  است. وجود یک حکومت اسلامی و سماجت مثال زدنی آن برای حفظ برخی سنت ها و تحمیل برخی از ارزش های ناهمساز با دوران کنونی بر دامنه این بحران ها افزوده است. وضعیت خانواده مثال زنده این گونه بحران های آسیب شناسانه است. ما شاهد آن هستیم که از یک طرف پیشرفت‌هایی در حوزه زنانه جامعه حاصل شده که واقعی است و باعث می‌شود توقع و انتظارات جدید زنان در سطح جامعه مطرح شود و آنها خواهان حقوق برابر با مردان شوند. ولی همزمان بسیاری از مردان جامعه از نظر روانی و فرهنگی برای زندگی این نوع روابط و به رسمیت شناختن آزادی ها و حقوق مشروع زنان آماده نشده‌اند. بسیاری از شواهد هم نشان می هند تغییرات فرهنگی مردان در حوزه خانواده کند و پرتنش هستند. بسیاری از آن‌ها در دنیای گذشته زندگی می‌کنند و هر نوع واکنش زنانه را که بیان‌گر برابری و استقلال باشد تعرض به خود و هنجار شکنی و یا سرکشی تلقی می‌کنند. در حالی‌که بازنماهای این «حریم» چه در بعد خیالی و چه نمادین و چه واقعی ربطی به وضعیت جامعه جدید ندارد. بخشی از مردان در دنیای قدیم خود غوطه‌ور اندو نمی‌خواهد بپذیرد که چیزی مهم در وجدان عمومی جامعه در حال تغییر است. این شکاف بین واقعیتی که در جامعه حضوری روزافزون دارد و دنیای ذهنی  بخشی از مردان زمینه ساز تنش های درون خلنواده می شود و چه بسا بسیاری از خشونت ها ناشی از همین شکاف های فرهنگی باشد. زنی که سرکش دیده میشود و یا زنی که برای دفاع از خود و یا ابراز خشم دست به خشونت می‌زند در بستر این فضا باید مورد بررسی قرار گیرد. فضایی که مشخصه اصلی آن عدم درک و وجدان های ناهمسازی است که همدیگر را نمی فهمند و دیالوگ میان آنها دشوار و ناممکن شده است.  در ایران این مساله پیچیده‌تر است. همه‌جای دنیا قوانین و نهادهای رسمی جلوتر از جامعه است و در دگرگون کردن فرهنگ جامعه مشارکت می‌کنند اما در ایران قوانین و نهادها عقب‌تر از وجدان عمومی و خصوصا زنان هستند.

اعتراف به قربانی بودن پایان تابو واسطوره  برتری مردانه است

پرسش: پس ما به این نتیجه رسیدیم که خشونت علیه مردان انکارشدنی نیست. پس چرا تا این حد سکوت در مقابل آن وجود دارد و مردان از ارایه شهادت یا اقرار به آن شانه خالی می‌کنند؟

پاسخ: به نظر من دو دلیل وجود دارد. اول آن‌که این پدیده در ابعاد فعلی جدید است. مجموعه حرکت‌های نیم‌قرن گذشته برای بهبود وضعیت زنان باعث شده آن‌ها از موقعیت جدیدی در جامعه و خانواده برخوردار شوند و تعادل رابطه قدرت میان آنها برهم خورد. آنها شاید از این موضع در مقایسه با مادران و مادربزرگان‌شان راحت‌تر دست به خشونت می‌زنند. اما به نظر نمی رسد همه مشکل را بتوان با این دگرگونی توضیح داد، در گذشته هم شاید مردانی بودند که اینجا و آنجا از سوی زنان مورد خشونت قرار می‌گرفته‌اند هر چند دامنه این پدیده بسیار محدود بوده است.

امروز با تغییر موقعیت زنان ابعاد آن وسیع‌تر شده است. این بعد اجتماعی و تحول ذهنیتی جامعه ای است که زنان در مقام دفاع از خود و یا به دلایل دیگر می‌توانند دست به رفتاری هایی بزنند که مصداق خشونت خانگی محسوب می‌شوند. بعد دوم به روانشناسی جامعه و بویژه مردان برمی‌گردد. در واقع پدیده قربانی بودن مردان در خانواده هنوز برای افکار عمومی جا افتاده نیست. قدرت مردانه هنوز در فرهنگ جامعه امروز دست بالا را دارد،  تمامی جنگ‌ها به دست مردان انجام می‌شود و نگاهی به رهبران اصلی دنیا نشان می‌ٔهد که سیاست هم بسیار مردانه‌ باقی مانده است. با وجود همه دگرگونی‌ها در بازنمای عمومی و در وجه نمادین مرد «جنس اول» و «جنس قوی» است. برای همین اعتراف به قربانی بودن پایان تابو واسطوره  برتری مردانه است. در حوزه روابط خانواده هم تصویر قربانی برای مرد هنوز هم می تواند یک شکست و یک «سرافکندگی» به حساب می آید در حالیکه قربانی بودن زن امری عادی و «طبیعی» است. شاید برای همین مردان به خود اجازه نمی‌دهند که از زنان شکایت کنند. همین‌که مردان سه برابر کم‌تر از زنان قربانی حاضر به شکایت می‌شوند نشان می‌دهد که سد روانی بزرگی مقابل خود دارند. در حقیقت اعتراف به قربانی بودن نوعی شکست دوم برای‌ برخی از مردان است. آن‌ها یک‌بار توسط خشونت خانگی تحقیر شده‌اند و بار دیگر برای ثبت این خشونت از سوی نگاه عمومی جامعه مورد تحقیر قرار می‌گیرند.

بهمن
۶
۱۳۹۵
مسئولیت اجتماعی در برابر خشونت خانگی چیست؟
بهمن ۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Growing a plant. Hands holding and nurturing tree growing on fertile soil / nurturing baby plant / protect nature / Agriculture
image_pdfimage_print

Photo: weerapat/bigstockphoto.com

صبا امیدوار

سکوت، بی اعتنایی، بی تفاوتی یا توجیه گاه بیگاه خشونت مردان علیه زنان توسط افکار عمومی یا مسئولین و ارگان های دولتی در ایران، مسئله مسئولیت اجتماعی در برخورد به خشونت خانگی را به پرسش مهمی در رویارویی با این مسئله بدل ساخته است.

مسئولیت اجتماعی بی اعتنایی نهادها را پس  می‌زند

مهرداد درویش‌پور جامعه شناس جنسیت و فعال حقوق زنان از مسئولیت اجتماعی در خشونت خانگی می‌گوید.

به گفته او، مسئولیت اجتماعی در برابر خشونت اجتماعی در جامعه مدرن از جمله در قانون بازتاب می‌یابد. به رسمیت شناختن این که خشونت خانگی و در روابط نزدیک نه امر شخصی به شمار می‌رود و نه نیازمند شاکی خصوصی است. حتما لازم نیست زنی از شوهر خود شکایت کند که مورد خشونت قرار گرفته تا به پرونده آن رسیدگی شود.

به گفته او خشونت خانگی باید طوری باید که حتی اگر شاکی خصوصی نداشته باشد، جرمی عمومی تلقی شود.

این جامعه شناس می گوید : مسئولیت اجتماعی به نوعی بی اعتنایی نهادها و افکار عمومی را پس  می‌زند و تمام جامعه از رسانه‌ها تا افکار عمومی، مردم و نهادهای اجتماعی و قوانین و دولت را تشویق می کند که در جهت مسدود و مقابله کردن خشونت علیه زنان و کودکان در خانواده فعال و درگیر باشند.

تنها با درگیر شدن همه جامعه، مفهوم مسئولیت اجتماعی در مقابله با خشونت خانگی معنای حقیقی پیدا می‌کند.

حریم شخصی نباید حوزه ستم گری باشد

با شکل گیری فردیت، مدرنیته و دموکراسی محفوظ بودن حریم فرد در برابر مداخله اجتماع معنا یافته است. این را مهرداد درویش پور فعال حقوق زنان می‌گوید.

به گفته او مفهوم مدرنیته عمیقا به فردیت گره خورده است. او در تعریف بازتاب حقوق فردی در فاز اول مدرنیته و نحوه برخورد به حریم خصوصی و تاثیر آن بر خشونت خانگی می‌گوید: درفاز اول مدرنیته به رسمیت شناختن حریم شخصی و بر حذر ماندن آن از مداخله اجتماع ، دولت، افکار عمومی، مقامات و نهاد ها دولتی جنبه کلیدی داشت. فردیت در آن دوران اما امری کاملا مردانه و در انحصار مردان بود.

در دوران مدرنیته پسین، اما فاز نوینی از فردیت – فردیت زنانه – شکل گرفته است. فردیت زنانه اما نه تنها استقلال زن در برابر اجتماع و عدم مداخله و قضاوت اجتماع  در زندگی شخصی و بدن او را در بر دارد، بلکه دربرگیرنده نوعی استقلال و چالش زنان در برابر مردان نیز است.

به گفته درویش‌پور، در فاز اول مدرنیته باور به این که خانواده حریم شخصی فرد است توجیهی به دست افسانه «پدر سالاری» که خانواده را مایملک مرد می‌دانست داد تا به این بهانه مانع از مداخله افکار عمومی و شکایت شاهدان خشونت در روابط خانوادگی شود.

اما در فاز دوم مدرنیته با گسترش دیدگاه‌های جنبش فمنیستی و ازجمله  «شخصی سیاسی است»، دیوار کشیدن و  جدا کردن کامل حوزه خانوادگی از امر عمومی زیر سئوال رفت و برابری جنسیتی در خانه، کار خانگی، نگهداری از کودک و حقوق کودک به بخشی از امر جامعه، امر سیاست‌گذاری، سیاست رفاه اجتماعی، تامین امنیت فردی و اجتماعی و چگونگی پرورش دمکراتیک بدل شد.

به گفته این جامعه شناس، از این رو جنبش فمنیستی از  دهه های ۷۰ و ۸۰ به بعد تاکید بر ضرورت مداخله اجتماع در «زندگی خصوصی» خانوادگی در دفاع از کودکان و زنان را پیش رو قرار داد. البته این به معنای نفی حوزه حریم شخصی نیست. تمام مسئله اینجا است که حوزه حریم شخصی نباید به حوزه ستم گری بر دیگری بدل شود.

بنابراین در فاز دوم مدرنیته با رشد فردیت و استقلال زنانه و به قصد دفاع از آن خواست گسترش مسئولیت اجتماع در برابر خشونت خانگی معنا یافت و این امر از جمله از طریق قانون‌گذاری تامین می‌شود. از جمله قوانینی که کتک زدن زن یا هرنوع تنبیه کودک را ممنوع کرده و خشونت خانگی را امر یا جرم شخصی ندانسته بلکه آن را همچون «جرم  عمومی» می‌شناسد.

قوانین و سیاست‌گذاری‌های دولت در راستای تامین برابری جنسیتی و حمایت از موقعیت زنان و کودکان در خانواده  بخش دیگری از مفهوم مسئولیت اجتماعی است. البته رسانه‌ها و افکار عمومی نیز با تقویت ارزش‌های برابری‌خواهانه و حساس کردن جامعه به خشونت خانگی بخشی از مسئولیت اجتماعی را بر عهده دارند.

به گفته این جامعه شناس، در اغلب خانواده‌های ایرانی ستم مرد بر زن وستم والدین بر کودکان بخشی از ساختار پدر سالار یا مردسالار خانواده است که توسط حکومت و حتی بخش مهمی از افکار عمومی تقویت می شود.

خشونتگران، شایسته عشق ورزی نیستند

اگر مقامات یا افکارعمومی خشونتی را شاهد باشند ولی فقط نظاره گر باشند ، بی اعتنایی کنند یا منفعل بر خورد کنند، مرتکب «خشونت منفعلانه» شده‌اند. مهرداد درویش‌پور از سکوت و همدستی با خشونت‌گر می‌گوید.

او می گوید: اگر ضارب خشونت فعال را به کار می‌برد ناظر و مطلع خشونت که عکسالعملی برای جلوگیری و مقابله  با خشونت  نشان نمی دهد به طور غیر مستقیم  در عادی‌سازی  خشونت نقش ایفا می‌کند.

از این نظر در بحث‌های مربوط به خشونت در خانواده تاکید می‌شود که ابعاد مسئولیت اجتماعی به هیچ وجه به قانون، دولت ، نهادها و رسانه‌ها محدود نمی‌شود.

هر فردی که شاهد یا مطلع از خشونت است و درمقابل خشونت سکوت کند به نوعی در عادی‌سازی خشونت سهیم بوده و مسئولیت اجتماعی شامل حال او هم می‌شود .

به گفته این جامعه شناس، قانونی شدن این که خشونت جرم است و نیازمند شاکی خصوصی نیست فقط به لحاظ جبری و حقوقی آن ارزشمند نیست بلکه قانون همواره یک جنبه هنجاری و ارزشی هم دارد. یعنی پیام دهنده این که چه چیزهایی در جامعه خوب یا بد است.

در جامعه‌ای مانند ایران که حکومت رسما ایدئولوژی زن ستیزی دارد و حقوق زنان درآن به شدت محدود است، مسیر دشواری پیش رو است.

درست است که باید برای تغییر ساختار جامعه و قانون کوشش کرد، اما نمی‌توان تا زمانی که قانون تغییر نکرده  منتظر ماند و در برابر خشونت منفعل بود. تولید آگاهی، روشنگری و افزایش حساسیت افکار عمومی یک تلاش به نقد و بسیار مهم است.

او می‌گوید: یک نکته بنیادین در تئوری من و دیگر پژوهشگران فمنیست پافشاری بر این است که مردان یا افرادی که به خشونت متوسل می‌شوند، شایسته عشق ورزیدن نیستند.

اشاعه این طرز تلقی به یک فشار گسترده فرهنگی و روانی علیه فرد خشونت ورز منجر می‌شود. این مبارزه، مجازاتی است که خارج از حوزه قانونی صورت می‌گیرد و می‌تواند مکمل آن باشد تا قبح خشونت فرو نریزد.

 

بهمن
۱
۱۳۹۵
تجاوز خانگی به پسران، دردی که همه کتمان می‌کنند
بهمن ۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Hands touching frosted glass. Conceptual scream for help, depression, stress, panic
image_pdfimage_print

Photo: PHOTOCREO Michal Bednarek/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

امسال دوستی مجازی‌مان وارد چهارمین سال متوالی شده، در طول این چند ساله و بعد از آشنایی با او، ذهنم نسبت به موضوع تجاوز به پسر بچه‌ها به شدت حساس و دردناک شده است. خود به خود بین آدم‌های دور و برم دنبال نشانه‌ها می‌گردم، مدام فضای مجازی را می‌کاوم. شاید مطلبی تسلادهنده یا هدایت‌کننده پیدا کنم و لینک مطلب را به امید کمکی هرچند ناچیز برایش کپی–پیست کنم. او با کسی حرف نمی‌زند. عملا دوست نزدیکی ندارد. میلی هم برای مراجعه به مشاور یا روانکاو ندارد. اما به من اعتماد کرده و به شدت مراقب هستم مبادا اعتمادش را از دست بدهد.

پس از مصاحبه با یک قربانی خشونت خانگی که با اقبال رسانه‌ها مواجه شد برایم ایمیل زد. اولش با شرم و به سختی حرف می‌زد. آن روزها نمی دانستم چرا؟ باید تلاش می‌کردم تا جمله‌هایش به نتیجه برسند و بتوانم توجهش را جلب کنم. مادرش را به خاطر نداشت. بعد از تولد پسرش، خانه را ترک کرده بود.عمه‌ایی که مسئولیت نگهداری‌اش را داشت در سن چهارسالگی به علت ابتلای به سرطان درگذشته بود و درست بعد از مرگ عمه مهربان، زندگی فاجعه بار او شروع شده بود. پدرش که کارگر یک کارخانه در حاشیه شهر تهران بود از پنج سالگی تا یازده سالگی، به صورت پیوسته به او تجاوز می‌کرد. بخش دردناک ماجرا اینجاست که او نمی‌دانسته این شکل رابطه خشونت بار، بخشی از تعریف متداول و هر روزه رابطه پدر- فرزندی نیست. او فکر می‌کرده همه پدرها همین‌اند. تا اینکه یک روز که از شدت درد و بی اختیاری مدفوع پیش دوست همکلاسی‌اش می نالیده و از او می‌پرسیده که او با این مسئله چه می‌کند؟ تازه آن موقع فهمیده چرا همه جای روحش درد می‌کند و خودش هم می ترسیده باورش کند.

اجازه می‌گیرم برای نوشتن این سطرها، شانه‌اش را بالا می اندازد و می‌گوید «به هر حال او مرده و هیچ کس هم نیست که مرا بشناسد.» هر بار از او می خواهم به مشاوره یا روانکاوی تن بدهد اما از هزینه بالای این خدمات لوکس درایران می‌گوید و تقریبا همه مکالمات‌مان به این جمله ختم می شود: «ماهرخ! ای کاش همه اینها رخ داده بود اما او نبود. کاش کس دیگری بود…..» و من مچاله می‌شوم. توی دلم و آه می کشم.

نرینگی دستکاری شده، عامل سکوت دهشتبار

بعد از حرف زدن‌های مداممان حس می‌کنم پسرانی که قربانی خشونت خانگی‌اند، به مراتب شرایطی دردناک‌تر و پیچیده‌تر از دخترانی را تجربه می کنند که در شرایط مشابه قرار گرفته‌اند.

اینجا حرف از تجاوز یک ناظم به دانش آموز، تجاوز وحشیانه یک مربی فوتبال به پسران علاقمند به این ورزش، تجاوز چند نفر به پسرکی نوجوان بعد از آشنایی در فضای مجازی بی‌تاک، یا تجاوز یک راننده جانی به پسرکی که با دلخوشی از مدرسه برمی گشته، نیست… صحبت از اتفاق تلخ‌تر و دهشتبارتری است که پایه‌ها و بنیان اعتماد هر انسانی را می‌تواند تا ابد به ویرانه‌ای غیر قابل ترمیم بدل کند. صحبت از تجاوز پدر، برادر، دایی، عمو، پسر خاله و پدر بزرگ به پسرکانی است که دلشان به امنیت خانه و کسانی گرم است که نقطه اتصالشان به زندگی هستند.

کسی حرفی نمی‌زند

با واکاوی موضوع متوجه می شوید که در این مورد حرف‌های زیادی زده نشده. به ندرت کسی از تجاوز خانگی به پسران می نویسد. چرا که قربانیان ذکور تجاوز خانگی، طرح این مسئله را دون‌شآن عنصر مردانگی و نرینگی می دانند که با آن هویت می‌یابند.

 آنها سال‌های متوالی با این درد کهنه خو می‌کنند، از پس و پیش احساساتشان، خشم و نفرت و پرخاشگری می‌بارد. حول ماجرا می‌چرخند و فقط به یک نقطه نمی‌پردازند. آنهم خود درد است. تاول عفونت باری که قلبشان را مریض کرده است، درد ناشی از تجاوز خانگی ….غالبشان از طرح آن گریزان و ترسانند.

آنها سکوت می کنند و چه بسا هر کدام از آن آزاردیدگان ، تبدیل به آزاررسانانی دیگر خواهند شد. افکار عمومی هنوز هم خاطره تلخ کشتارهای «محمد بیجه» را از خاطر نبرده است. مرد جوانی که بیست و دو کودک را در پاکدشت تهران مورد تجاوز قرار داد و کشت، چون از خشم ناشی از تجاوز جنسی دوران کودکی رنج می برد.

نمی‌توانیم گزارش بدهیم

خانواده کودک رنجور شده، از ترس انگی که به پسر آزاردیده خواهد خورد و فاعلیت جنسی‌اش را زیر سوال می برد، در پی اثبات آن نیستند. گاهی ممکن است فردی که مورد سوء‌استفاده قرار گرفته به علت ترس و تهدید از سوی فرد آزاررسان و آسیبی که ممکن است به جانش برسد، در این مورد سکوت کرده باشد.

 اما همیشه نشانه‌ها و روایت‌هایی برای تردید نسبت به این موقعیت دشوار برای سایر اعضای خانواده وجود دارد.

نام و نشانی ریحانه را هم او به من می دهد. «ریحانه» پرستار بیمارستان زعیم است. بیمارستانی حوالی پاکدشت. او می‌گوید کودکان متعددی را به آنجا می‌آورند که از ناحیه مقعد زخمی هستند. درمان می‌شوند و به قربانگاه و مسلخشان برمی‌گردند.

«ما نمی‌توانیم گزارش بدهیم چون وقتی از کودک می‌پرسیم انکار و پنهانکاری می‌کند. خانواده‌اش می‌گویند به خاطر یبوست مدام و ترومای ناشی از سفتی مدفوع به این وضعیت دچار شده. ممکن است در مواردی این ادعا درست باشد اما مواردی هست که به شکل آشکاری می شود پنهان‌کاری و ترس والدین را دید. کودک از اسپاسم و درد در ناحیه مقعد رنج می برد.»

تصور می کنم حتی اگر نسبت به کلمه «متعدد» مردد باشم، حتی یک مورد هم می‌تواند دهشتناک باشد. کودکی که به علت عوارض ناشی از تجاوز، دچار زخم و شقاق شده، بقیه اعضای خانواده هم خبردار شده‌اند، او را درمان می کنند و باز هم به همان محیط دهشتبار قبلی برمی گردانند.

او می گوید کودکان مبتلا به «فیشر» یا همان زخم مقعدی ممکن است علاوه بر ضربه‌های سخت روحی ناشی از تجاوز، ساعت‌ها به علت درد ناحیه مقعد در زمان اجابت مزاج، از رفتن به توالت امتناع کنند.

آمارهای مخفی مانده

به راحتی می شود فهمید که به ندرت، زخم چرکین تجاوز خانگی علیه پسران سرباز می‌کند. شاید یکی از دلایل پنهانکاری و سکوتی که خانواده قربانی در پیش می‌گیرند، مجازات‌های سنگینی است که جامعه و قانون برای فرد متجاوز در نظر گرفته است. ممکن است فرد قربانی سکوت کند چون نمی‌خواهد عضو دیگر خانواده را با مجازات‌هایی از آن دست روبرو کند.

تنها آمار موجود برمی گردد به گفت و گوی سال ۱۳۹۱ «اسماعیل احمدی مقدم»، فرمانده سابق نیروی انتظامی ایران با روزنامه قانون که در آن گفت‌وگو درباره آمار پرونده‌‌های به ثبت رسیده در مورد تجاوز به پسران زیر ۱۵ سال اظهار نظر کرده بود. او گفته بود:«از نهصد پرونده ثبت شده درباره تجاوز در سال ۱۳۹۰، حدود ۴۰ درصد آمار مربوط به تجاوز به زنان و ۶۰ درصد آن مربوط به مردان بوده که بیشتر این افراد در گروه سنی زیر ۱۵ سال بوده اند.»

 

دی
۲۲
۱۳۹۵
قتل ناموسی: قاتلی که سربلند می‌شود
دی ۲۲ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
bigstock-young-abused-and-frightened-wo-146710694
image_pdfimage_print

Photo: AnnekaS/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

از مادرم سراغ یک آشنای قدیمی  را گرفتم. با تعجب پرسید نمی‌دانی؟

-چی شده؟ لیلی مریض است؟

-نه علیرضا، لیلی را کشت.

مات و مبهوت مانده بودم. لیلی دختر آرامی که ده سال از من کوچکتر بود را چرا کشتند؟ برادرش هم آرام‌ترین پسرکی بود که می‌شناختم. هم بازی کوچه‌گردی‌های بچگی‌هایم بود و به هیچ وجه به شرورها و قاتل‌ها شباهت نداشت.

چطور چنین چیزی ممکن است؟ یخ زده بودم و نفسم بالا نمی‌آمد. مادرم گفت برایش خواستگار آمده بود، همه اهالی خانه موافق بودند. گویا همه شرایط خواستگار مطلوب بوده، هم شغل خوب داشته هم بر و رو و هم موقعیت اجتماعی، وقتی خواستگارها می روند با شرم و خجالت می‌گوید من نمی خواهمش. آنها که با خوشحالی داشتند برای مهریه شرط و بیع می‌گذاشتند، متعجب می‌شوند، برمی‌گردند و نگاهش می‌کنند. هنوز در حیاط پشت سر خواستگارها بسته نشده بوده. برادرش می‌رود توی صورت  دخترک و می‌گوید چرا نمی‌خواهی؟ کس دیگری را دوست داری؟ لیلا شرمناک جواب می‌دهد؛ بله، تا مادرش از روی ایوان با پای بیمار و ورم کرده خودش را به محل حیاط برساند، علیرضا خوابیده بوده روی سینه لیلا و سرش را فقط یک بار کوبیده به موزاییک‌های کف حیاط. ضربه اول به دوم نمی‌رسد که سر لیلا خم می‌شود یک طرفی  و دخترک دیگر نفس نمی‌کشیده.

زبانم بند می‌آید و صدای مادرم را از فاصله دوری می‌شنوم: این اواخر حساس شده بودند روی رفت و آمدهای دخترک، خدایی هیچ وقت سر و صداشان نمی‌آمد، مرد محترمی بود علیرضا، اما به هر حال برادر است دیگر؛ نگران بوده لابد از حرف مردم. هنوز هم مادرجان اینجا مثل آنجا که شما هستید نشده، مردم مراقبند، دلشان می‌لرزد برای آبرویشان…..

رتبه اول با قتل‌های ناموسی است

رئیس پلیس آگاهی کشور گفته است رتبه اول قتل‌های کشور به قتل‌های ناموسی مربوط است و بیش از ۳۱ درصد قتل‌های سال ۱۳۹۴ توسط بستگان و افراد درجه اول خانواده رخ داده است، قتل‌هایی که ریشه در شک و تردید ارتباط زنی در خانواده با مردی غریبه دارد.

پیش از آن و در سال ۱۳۹۳ هم توسط نیروی انتظامی اعلام شده بود که بیش از ۱۶ درصد قتل‌هایی که در کشور در این سال رخ داده، قتل‌های خانوادگی و ناموسی بوده است.

قتل‌های ناموسی ، بی‌رحمانه‌ترین شکل مردن یک انسان است چرا که تو در خانه‌ای که باید امن‌ترین جای جهانت باشد به قتل می‌رسی، در این شکل از قتل، پدر، برادر، فرزند یا همسر یک زن، نسبت به روابط  او ظنین می شود و با انگیزه غیرتمندانه و متعصبانه یا حفظ «ناموس»، «شرف»، «حجب»، «حیا» و «شرف خانوادگی» دست به حذف فیزیکی زن می‌زنند. باوری که ناشی از رابطه بالادست و فرودست است و از دل مناسبات عشیره‌ای و قبیله‌ای سربر می‌آورد.

شدید‌ترین فرم خشونت خانگی

قتل ناموسی، شدیدترین مدل خشونت خانگی است و به دایره مرزهای جغرافیایی ایران منتهی نمی‌شود. سازمان جمعیت جهانی سازمان ملل گزارش داده که هر سال در ۱۴ کشور جهان بیش از پنج هزار قتل ناموسی اتفاق می‌افتد. آمار این قتل‌ها بسته به شرایط فرهنگی هر کشور، پراکندگی جغرافیایی متفاوتی دارد، مثلا در کشور پاکستان هر روز به طور متوسط سه تا چهار زن توسط افراد درجه اول خانواده با عنوان دفاع از ناموس‌، کشته می‌شوند.

خوزستان، سیستان و بلوچستان، کرمانشاه، هرمزگان، ایلام‌، کردستان، لرستان و آذربایجان غربی از جمله استان‌های درگیر با قتل‌های ناموسی هستند.

حسن رحیم‌زاده، کارشناس ارشد جامعه شناسی، ساکن ایران در مورد عوامل موثر در افزایش قتل‌های ناموسی در سطح جهان به خانه امن می‌گوید: در این سال‌ها عواملی اجتماعی همچون افزایش پدیده افراط‌گرایی مذهبی و بنیادگرایی و تعصب دینی در افزایش این قتل‌ها موثر بوده‌اند. متاسفانه در طول ده سال گذشته هم در ایران و هم در کشورهای مذهبی هم جوار، شاهد افزایش این قتل‌ها بوده‌ایم و دلیل آن نیز بازگشت به تعصبات جاهلی است.

او بر این باور است که غالب این قتل ها بدون دلایل متقن و محکم و مستدل انجام می شوند و غالبا بعد از تحقیقات پلیس ، نادرستی آنها به اثبات می رسد.

از او می پرسم به جز مسئله افراط گرایی مذهبی، چه عوامل دیگری در رشد این پدیده موثرند و او می گوید‌: بر اساس پژوهش مفصلی که دکتر خالقی در سال ۱۳۹۲ در این مورد انجام داده، عواملی مثل فرهنگ مردسالارانه حاکم بر کشور، قوانین کیفری و ناکارآمدی آنها‌، خصوصا قوانینی که دست عوامل جنایت را باز می‌گذارند، نگاه عرف و جامعه به این مقوله و حتی رسانه‌های گروهی در دامن زدن آن موثرند. مثلا وقتی قانون به صراحت پدری که دست به قتل فرزندش زده را مستحق مجازات نمی داند، طبیعی است دست او را برای انجام هر گونه جنایتی باز می گذارد.

کسی صدای فاطمه را نشنید

همه آنها از قتل فاطمه خبر داشتند. زنی که در یکی از مناطقه حاشیه‌ای‌، محروم و فقیرنشین ماهشهر زندگی می‌کرد و مادر دو فرزند بود. برادرانش با همراهی همسرش، خلیل، به ظن این‌که او با پسری از همسایگان ارتباط نامشروع دارد او را شبانه به قبرستان کشاندند و سرش را از تنش جدا کردند. فاطمه قبل از اینکه به قبرستان منتقلش کنند به در خانه همسایه رفته و از آنها استمداد طلبیده بود. اما هیچ کس به دادش نرسید. آنها خودشان را ملزم می‌دانستند در این ماجرای خانوادگی و حیثیتی مداخله نکنند.

 وقتی ماجرای پرونده قتل مطرح شد همه آنها در جریان تحقیقات، خودشان را به نادانی زدند و حتی زنی به نام زبیده که با فاطمه دوستی داشت و می خواست جریان را با پلیس مطرح کند را دسته جمعی کتک زدند تا ساکت بماند. جسد فاطمه را در یک قبر نیمه کاره انداختند و رویش خاک ریختند، وقتی پلیس مراجعه کرد طبق هماهنگی لازم با پلیس وارد گفت‌وگو شدند و همه مردان طایفه دست داشتن در این قتل را تایید کردند. خانواده مقتول رضایت دادند و دسته جمعی برای خریدن مدت زمان زندان خلیل پول جمع‌ کردند. اما مردی که ظن رابطه‌اش با فاطمه می‌رفت هنوز هم با کمال آرامش بین مردم منطقه زندگی می‌کند.

خانم «ح. کسرا» فعال مدنی محلی در منطقه ماهشهر از همدردی عمومی طایفه با قاتلان قتل‌های ناموسی می‌گوید: این اتفاقات غالبا در مناطق حاشیه‌ای رخ می‌دهد، معمولا برای قربانی عزاداری در خور توجهی گرفته نمی‌شود. کسی حق ندارد برای او اظهار دلتنگی کند یا از سجایای اخلاقی‌اش بگوید.

او به این نکته اشاره می‌کند که متاسفانه افکار عمومی هم با قربانی احساس همدردی نمی‌کند:«‌آنها معتقدند که او پاکدامنی طایفه را لکه‌دار کرده، یک جور توافق و هماهنگی پنهانی برای پوشاندن مدارک جنایت از چشم دولت وجود دارد. اگر حتی کسی مایل به همراهی با قاتل و تفکر غالب با طایفه و خانواده نباشد، اما به هر حال خودش را از ماجرا کنار می‌کشد. آنها حتی گاهی با شادمانی، قاتل دستگیر شده را عین یک قهرمان، تا دادگاه یا زندان همراهی می‌کنند و دسته جمعی تلاش می کنند برای تامین دیه یا خرید مدت زمان زندان فرد زندانی، اقدام کنند. آنها این قتل را مایه سربلندی قاتل می دانند.»

 

دی
۱۶
۱۳۹۵
رایحه مظفریان؛ مبارزه مستمر با دو نمونه آشکار خشونت خانگی
دی ۱۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
11243536_947612548624218_1703890183_n
image_pdfimage_print

Photo: sofreyeinterneti.com/

آیلار صفوی

ازدواج کودکان و ناقص‌سازی اندام جنسی زنان یا آنچه که به صورت عامی‌تر ختنه‌زنان نامیده می‌شود هر دو از مصادیق بارز خشونت خانگی است. رایحه مظفریان، پژوهشگر و نویسنده کتاب «تیغ‌ و سنت» از اولین کسانی است که روی مسئله ناقص‌سازی اندام جنسی زنان در ایران به صورت جدی به تحقیق پرداخت. زمانی‌که او تحقیق روی این نمونه از خشونت علیه زنان را در ایران شروع کرد، هنوز منابع چندانی در این خصوص وجود نداشت. چندین کتاب نوشته و ترجمه شده بود اما توجه‌های چشم‌گیری به انجام عمل ناقص‌سازی جنسی زنان در ایران معطوف نشده بود.

مظفریان ترم اولی دوره فوق‌لیسانس جامعه‌شناسی بود که مادرش، کتاب «گل صحرا» نوشته واریس دیری را برای مطالعه به او سپرد. پایان خواندن این کتاب، آغاز پژوهش‌ها و تحقیقات مظفریان و در نهایت انتشار کتاب تیغ و سنت بود. پس از ساخت فیلم‌های کوتاه، راه‌اندازی چند کمپین و رسانه برای اطلاع‌رسانی در خصوص ناقص‌سازی جنسی زنان و ازدواج زودهنگام کودکان بخش بزرگی از زندگی مظفریان شد.

گل صحرا

خواندن «گل صحرا» یک تصادف نبود. این کتاب یکی از تاثیرگذارترین کتاب‌های در این حوزه است. واریس دیری، سفیر سازمان ملل در مبارزه با ناقص‌سازی اندام جنسی در این کتاب روایت مثله شدن خودش را نوشته است: «مادرم مرا در بازوان‌اش گرفته بود٬ برای آنکه آرام بگیرم به او نگاه می‌کردم. درد به قدری زیاد بود که از حال رفتم. به هوش آمدم و چشم‌بندم کنار رفت و من زن جلاد را دیدم که مقداری خار درخت اقاقیا را کپه کرده و از آن‌ برای ایجاد سوراخ‌هایی در پوستم استفاده می‌کرد تا با نخ سفید محکمی مرا بدوزد. درد به قدری شدید بود که آرزو می‌کردم بمیرم. دوباره از حال رفتم. چشمان‌ام را که باز کردم مادرم رفته بود. سنگ٬ از خون من خیس بود و تکه‌هایی از گوشت تن‌ام آن‌جا افتاده بود؛ دست‌ نخورده و در حال خشک شدن زیر آفتاب.»

مظفریان در مدت نوشتن پایان‌نامه فوق‌لیسانس جامعه‌شناسی به طور اتفاقی به قشم می‌رود. قشم را می‌توان یکی از بحرانی‌ترین مناطقی دانست که دختران در آن مثله می‌شوند. مظفریان قشم را این‌طور توصیف می‌کند: «جزیره‌ای بسته با ارتباطات کم که در آن رسانه‌های امارات مورد توجه است. سطح بهداشت بسیار پایین بود. البته استان هرمزگان محرومیت‌های ویژه خود را دارد. اما بدترین منطقه در آن استان، قشم است.»

چرا این سنت در قشم زنده است؟

به عقیده این پژوهشگر و کنشگر، یکی از مهم‌ترین عواملی که ناقص‌سازی اندام جنسی زنان را در این منطقه همچنان زنده نگه داشته، ارتباط میان قشم و امارات است: «مثلا برای دیدن اقوام مهاجرت می‌کنند و همین باعث شده که دایه‌هایی که مثله می‌کنند هم انگار به آن‌جا صادر می‌شوند. دایه می‌رود خانواده‌اش را ببیند و دختر خواهرش را هم مثله می‌کند. رابطه دو طرفه است. رسانه‌هایی هم که نگاه می‌کنند، مثله‌سازی زنان را تبلیغ می‌کند. مثل کانال‌های «کلمه» و «نور.» این رسم در امارات زنده است و به همین طریق در قشم هم زنده می‌ماند.»

مشکلات آماری و سرپوش گذاشتن روی آسیب‌های اجتماعی باعث شده هما‌ن‌طور که مظفریان تاکید دارد نمی‌توان میزان افزایش یا کاهش رخ دادن این مساله را در مناطق مختلف ایران محاسبه کرد: «از قبل آماری درباره قشم نداریم که بتوانیم کاهش آن را در نسبت با سی سال گذشته برآورد کنیم. اما از آمارها می‌توان متوجه شد که تقریبا حدود ۸۰ درصد زنان بین ۱۵ تا ۵۰ سال این منطقه مثله شده‌اند. از این آمار، ۶۰ درصد مدافع باقی ماندن این رسم هستند.»

به باور او اتفاقات ناگهانی باعث قوت یا ضعف مثله‌سازی در مناطق بحرانی می‌شود. به عنوان نمونه کردستان عراق سال‌ها تلاش کرد تا بتواند ناقص‌سازی اندام جنسی زنان را ملغی کند اما ورود ناگهانی «داعش» به این منطقه و دستور آن مبنی بر لزوم ناقص کردن اندام جنسی زنان باعث قوت گرفتن این مساله می‌شود.

پژوهش‌هایی که در ایران، کتاب نشد

مظفریان پس از تهیه پایان‌نامه‌اش در همین خصوص می‌خواست مجموعه پژوهش‌هایش را به شکل کتاب منتشر کند اما دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد بود و این مساله با مخالفت دولت روبه‌رو شد. برای همین نشر ناکجا در پاریس مسوولیت انتشار کتاب او را برعهده گرفت. در پی انتشار کتاب مظفریان بود که او را برای شرکت در کنفرانسی در همین خصوص درخصوص خاورمیانه به ترکیه دعوت کردند. خودش می‌گوید شروع ورود جدی او به مساله مثله‌سازی زنان همان کنفرانس بود. مظفریان می‌گوید: «آن کنفرانس واقعا یک دریچه بود. شرکت‌کنندگان از کشورهایی آمده بودند که اسم‌شان همین الان مثل ایران در لیست سازمان‌های بین‌المللی مخالف مثله‌سازی زنان نیست؛ مثل عربستان، عمان، اندونزی، فیلیپین و مالزی. در حالی‌که ناقص‌سازی اندام جنسی در این کشورها حتی به صورت سنتی و سوزن زدن در جریان است. پزشک زنان و زایمان اهل عربستان سعودی در آن کنفرانس شرکت داشت که می‌گفت بیشتر مراجعه‌کنندگان او اعراب سیاه‌پوست و مهاجر هستند یعنی بیشتر آفریقایی‌تبارها این رسم را زنده نگه داشته‌اند. تمامی این مسایل در منطقه ما، تلنگری بود که جدی‌تر به دنبال پژوهش‌هایم بروم.»

یافته‌های جدید در پژوهش‌ها

این محقق و فعال ضد ناقص‌سازی جنسی زنان به خانه امن می‌گوید: «برای اولین بار پارسال صدای مثله‌سازی گسترده زنان در هند و پاکستان درآمد. ارتباط‌اش با ایران این است که ما معتقد بودیم در ایران بیشتر شافعی‌ها و اهل تسنن این عمل را انجام می‌دهند و به اهل تشیعی که همجوار آن‌ها زندگی می‌کنند، دقت نکرده بودیم. در پژوهش‌ها مشخص شد که حنفی‌های ساکن ایران هم که بعضی‌ها تحت تاثیر شافعی‌ها هستند این اقدام را انجام می‌دهند. برای همین به دنبال گرفتن فتواهای اهل تشیع رفتیم.»

تلاش برای کسب نظر مراجع

مظفریان به دیدارش با آیت‌الله سیستانی اشاره می‌کند و معقتد است که می‌توان نگاه‌ها و رویکردها را نسبت به این مساله تغییر داد. آیت‌الله سیستانی فتوا داده بود که مثله‌سازی زنان حرام نیست. مظفریان در گفت‌وگو با او و طرح نمونه از داعش توانست روی نظر این مرجع عالی‌رتبه شیعیان تاثیر بگذارد و آیت‌الله سیستانی فتوای خود را تغییر داد که اگر این اقدام آسیبی به زن وارد کند، نباید انجام‌اش داد. مظفریان البته اعتقاد دارد که مثله‌سازی زنان مذهبی نیست بلکه «تنها شکل دینی به خود گرفته است.»

گرچه مالکی‌های خاورمیانه مثله‌سازی زنان را نهی کرده‌اند اما به گفته مظفریان مالکی‌های آفریقا نیز از روی سنت زنان را مثله می‌کنند. این مساله را می‌توان میان اهل یهود هم در اتیوپی مشاهده کرد: «این پراکندگی چنان گسترده است که هر روز از یک جای دنیا سر باز می‌کند. مهاجران اتیوپی به اسراییل، این رسم را به آن‌جا هم برده‌اند یا مثلا حالا خبر از قزاقستان رسیده، و در آینده نیز خبرهایی درباره ویتنام خواهیم شنید.»

ریشه این سنت کجاست؟

به عقیده مظفریان ریشه مثله‌سازی زنان به آفریقای مرکزی و انتقال آن به مصر برمی‌گردد؛ اسطوره‌هایی قدیمی‌تر از فراعنه: «پیش‌تر فکر می‌کردم مثله‌سازی زنان یک نشانه‌گذاری فرهنگی است. وقتی به آلت ختنه شده کسی نگاه می‌کردی متوجه می‌شدی که از جامعه نخبه بوده است. فراعنه یا نخبگان زن و مرد وقتی می‌خواستند به درجه خاصی از جایگاه اجتماعی برسند به قربانی کردن بخش مهمی از بدن‌شان مقابل خدایان معتقد بودند، برای همین خود را مثله می‌کردند.»

ناقص‌سازی جنسی زنان در ایران وجود دارد، چند روایت

مظفریان در طول پژوهش‌هایش با خاطراتی مواجه شده بود که زنی برای بار سوم مثله شده بود: «یا مثلا روایتی از دایه‌ای که حاضر نبود فرزندان خودش را مثله کند و می‌گفت دست و دلم نمی‌رود. در واقع زنانی مهربان در سنتی خشن که ما فکر می‌کنیم عاطفه ندارند در حالی‌که مثل آدم‌های عادی هستند که به باورهای اشتباه پایبندند.»

او ادامه می‌دهد: «در روستایی در هرمزگان به خانه‌ای رفتم که زنان مشغول کاردستی سنتی بودند. خانمی را نشانم دادند که زنان را مثله می‌کرد. ۲۷ سال داشت. در جامعه‌شناسی و پژوهش ممکن است به نقطه‌ای برسید که همه یک سن دارند و مثلا از مادربزرگ‌های‌شان یا منطقه جغرافیایی مشترک، اقدامی را یاد گرفته‌اند و می‌توانی نظریه‌ات را ببندی. اما درباره مثله‌سازی زنان نمی‌توانی. تا آن‌موقع به دایه‌های ۵۰ ساله برخورد کرده بودم ولی با دایه‌ای ۲۷ ساله روبه‌رو شدم. دایه مدام به دوستش میگفت اگر رویت را بکنی آن طرف دخترت را ختنه می‌کنم. گفت‌وگو میان‌شان در جریان بود ودوست‌اش مخالف ختنه دخترش بود اما دایه می‌گفت اگر ختنه‌اش کنی به شوهرش حلال می‌شود و می‌تواند به قرآن دست بزند.»

فعالیت‌هایی برای آگاهی‌رسانی

در بهمن ماه ۱۳۹۲ و پس از روی کار آمدن حسن روحانی به عنوان رییس‌جمهور کتاب مظفریان مجوز انتشار گرفت. اما هنوز این کتاب منتشر نشده بود که او توانست در همکاری با رادیو فردا، یکی از مهم‌ترین مجموعه برنامه‌های رادیویی را در خصوص مثله‌سازی زنان تهیه کند. برنامه‌ای که بعدتر جوایز مهمی را از آن خود کرد.

 untitledwwwwww.stopfgmiran.com

او در ادامه فعالیت‌هایش دو سایت را به عنوان دو کمپین در مقابله با مثله‌سازی زنان و ازدواج کودکان به راه انداخت: «گام به گام تا توقف ازدواج کودکان در ایران» و «گام به گام تا توقف ناقص‌سازی زنان در ایران». نماد کمپین ناقص‌سازی زنان گل شقایق انتخاب شده تا «هر جا گل شقایق دیدید به یاد بیاورید هر روز دختران بسیاری در ایران قربانی ناقص‌سازی جنسی زنان می‌شوند.» و نماد کمپین توقف ازدواج کودکان بادکنک‌هایی رنگی است: «ما ازدواج کودکان و عوارض آن را معطوف به دختر بچه‌ها ندانستیم نمی‌خواستیم لوگوی انتخابی کلیشه‌ای باشد و نماد عروسک برای دختران یا به طور مثال ماشین برای پسرها را در بربگیرد. به این نتیجه رسیدیم که علاقه به بادکنک در هر دو جنس وجود دارد و از سوی دیگر نشان‌دهنده دوران کودکی‌ست. از سوی دیگر می‌خواستیم که ازدواج بچه‌ها – چه دختر و چه پسر – صرفا با هم‌سن‌های خودشان مطرح نشود.»

مظفریان درباره ازدواج کودکان معتقد است که موضوع ازدواج آن‌ها همانقدر که برای دخترها مهم است برای پسرها نیز اهمیت دارد و اقلیت بودن آن‌ها دلیل نادیده گرفتن‌شان نمی‌شود.

مقابله فراگیر با خشونت‌هایی مانند ازدواج کودکان و ناقص‌سازی جنسی زنان، با تلاش‌های انفرادی ممکن نیست و ساختن‌های کمپین‌های موثر نیازمند درگیر کردن فعالانه همه بخش‌های جامعه است که نسبت به این موضوعات حساسیت دارند.

دی
۱۲
۱۳۹۵
زنان چگونه با خشونت خانگی مقابله می‌کنند؟
دی ۱۲ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Young woman suffering from severe depression
image_pdfimage_print

Photo: l i g h t p o e t/bigstockphoto.com

نعیمه دوستدار

«چرا هیچ‌کاری نمی‌کنی؟» این نخستین واکنش اطرافیان به فرد قربانی خشونت است. برای افراد بیرونی، واکنش نشان ندادن به خشونت عجیب است و اغلب از اینکه قربانیان نمی‌توانند تغییری در وضعیت خود ایجاد کنند، عجیب است. اما این برخورد عجیب، نادر نیست. اغلب کسانی که در معرض انواع خشونت خانگی قرار دارند، یا هرگز برخوردی با آن نمی‌کنند، یا واکنشش‌شان دیرهنگام و با تاخیر است.

 برای شناختن دلیل این عدم واکنش باید ریشه‌های آن را شناخت. اتخاذ هر نوع استراتژی به عوامل مختلفی چون سن، طبقه و پایگاه اجتماعی، سطح تحصیلات، استقلال مالی و شغلی، برخورداری از حمایت‌های خانوادگی، قانونی و از همه مهمتر نوع خشونت و جدیت آن بستگی دارد.

استراتژی سکوت

با وجود تبلیغات فراوان درباره خشونت خانگی و روش‌های مقابله با آن و حتی محکوم کردنش، برای بسیاری از زنان خشونت خانگی در شبکه‌‌ای از باورهای اجتماعی و فرهنگی و عرفی درهم تنیده است و برای بخش قابل توجهی از جمعیت یک بخش عادی و پذیرفته شده زندگی است، به نحوی که آن را جزو بخش‌های خصوصی زندگی به حساب می‌آورند و از فرط عادی‌انگاری، لزومی به مقابله با آن نمی‌بینند.

برای بسیاری از زنان درگیر خشونت، استراتژی غالب، انکار و حاشاست. آنها رفتارهای خشن فیزیکی و توهین و تحقیر از سوی مرد یا محرومیت از حقوق مادی یا اجتماعی خود را به عنوان بخشی از زندگی عادی زنانه تعریف می‌کنند و عادی می‌دانند و آن را به جنسیت خود ربط می‌دهند. به همین دلیل است که در گروه‌های مختلف زنان این باور وجود دارد که خشونت علیه زنان یک امر عادی و قابل قبول و بخشی از سرنوشت مشترک آنها به دلیل زن بودن است و به همین دلیل باید با آن نهایت مدارا کرد.

شکل‌های مختلفی از خشونت بر اساس باورهای رایج اجتماعی، غیر مهم و جزیی تلقی می‌شود که به سادگی می‌توان از آن گذشت. بسیای از شکل‌ها هم طبیعی دانسته می‌شود و مثلا زنان این باور را به همدیگر انتقال می‌دهند که دلیل آن، اشتباهات خود زن، طبیعت مرد یا صلاح زندگی مشترک است.

بر اساس همین باور و طرز تفکر، واکنش نشان دادن به خشونت از سوی زنان، ناپسند و مذموم است و اگر زنی خشونت نسبت به خود را نپذیرد، به عنوان کسی که نظام رایج رفتاری و خانوادگی را بر هم زده سرزنش می‌شود و عامل بدنامی و بی‌آبرویی خوانده می‌شود. فشارهای فرهنگی و اجتماعی که وظیفه زنان را حفظ آبرو می‌داند، در کنار ترس از بدنامی و سرزنش دیگران، زنان را به سکوت و پذیرش و تن‌دادن تشویق می‌کند.

با وجود تغییرات اجتماعی در میان خود زنان و بالاتر رفتن آمار زنان تحصیل‌کرده و شاغل، الگوی مدارا با خشونت در میان زنان اما چندان تغییر نکرده است. از یک سو زنان تحصیل‌کرده‌تر و از نظر اقتصادی مستقل، به نوعی خشونت را در مردان تقویت می‌کنند: به این معنا که مردان، آنها را تهدیدی برای جایگاه و موقعیت برتر مردانه خود می‌بینند و در نتیجه بر مبنای الگوی خشم مردسالارانه خود، با این گروه از زنان با خشونت برخورد می‌کنند. به همین دلیل است که در میان زنان شاغل هم خشونت خانگی رواج دارد و حتی ایجاد مانع بر سر راه دسترسی این زنان بهدرآمد خود یکی از روش‌های اعمال خشونت از سوی مردان است.

یکی از باورهای موجود دیگر در میان زنان این است که با گذشت زمان خشونت مرد علیه زن کاهش پیدا می‌کند و به خصوص اگر زن مدارای بیشتری بکند، مرد رفتار خود را تغییر داد. بر مبنای برخی از تجربیات، این اتفاق در عمل برای برخی از زنان می‌افتد به این دلیل که زنان کم کم با مسن‌تر شدن جایگاه اجتماعی ویژه‌ای پیدا می‌کنند که ناشی از تغییر جایگاه آنها از یک زن جوان به مادر است. احتمال حمایت فرزندان بالغ از مادر، دست مردان را در اعمال خشونت می‌بندد.

خشونت متقابل و مراجعه به قانون

اما مدارا به دلیل ترس‌های اجتماعی، وابستگی اقتصادی استراتژی تمام زنان در مقابل خشونت خانگی نیست. در مواردی هم زنان به دلیل آگاهی‌های بیشتر حقوقی و اجتماعی، برخورداری از میزانی استقلال اقتصادی یا به حد اعلای تحمل خود رسیدن، تصمیم می‌گیرند که واکنشی جدی‌تر نشان دهند. با این حال در چنین شرایطی هم واکنش نشان دادن ساده و بدون هزینه نیست.

زنان جوان و تحصیل کرده امروزی در مقایسه با نسل‌های پیشین، خشونت علیه خود را کمتر تحمل می‌کنند و  رفتارهای خشن مردان را عادی تلقی نمی‌کنند. به همین دلیل مقاومت به شکل‌های مختلف را یک استراتژی برای خود تعریف می‌کنند.

یکی از این استراتژی‌ها مراجعه به مراجع قانونی و ثبت خشونت خانگی است. برخی از زنان با مراجعه به پزشکی قانونی این خشونت‌ها را گزارش می‌کنند تا بتوانند با تکیه به مدارک رسمی و قانونی از آن برای تقاضای طلاق یا دریافت دیه استفاده کنند. البته در شرایط کنونی قانون مدون  جامعی که زنان را در مقابل حشونت‌های خانگی حمایت کند وجود ندارد و حتی بخش‌هایی از قوانین خود به خشونت علیه زنان دامن می‌زنند و آن را بازتولید می‌کنند. اما حتی در صورت مراجعه به همان بخش‌های موجود در قانون هم حمایت کاملی از زنان صورت نمی‌گیرد و مجریان قانون آنها را دعوت به صبر و سکوت و پذیزش و مدارا می‌کنند.

از طرفی، این نوع برخورد حتی از سوی جامعه زنان هم تحمل نمی‌شود و زنان یکدیگر را توصیه می‌کنند که به جای  مقابله با ساختارهای موجود خشونت را یک موضوع فردی ببینند و وضعیت را حفظ کنند.

این تردید در زنان وجود دارد که گزارش خشونت خانگی تغییری در وضعیت آنها ایجاد می‌کند یا نه و به همین دلیل این باور که مراجعه به مراجع قانونی باید آخرین راخ حل باشد، در بین زنان بسیار قوی است.

خشونت با خشونت

گروه کوچکی از زنان هم هستند که در صورت مراجهه با خشونت خانگی، دست به مقابله می‌زنند و پاسخ را با خشونت می‌دهند. از جمله این روش‌ها علاوه بر به کار گرفتن خشونت فیزیکی، شیوه‌های مختلفی از خشونت‌های عاطفی است. مثل قهر، امتناع از رابطه زناشویی، خشونت‌های رفتاری و کلامی.

شبکه‌های اجتماعی خانوادگی و گروه‌های همجنسان، مکان‌هایی هستند که زنان در معرض خشونت خانگی در خلا خانه‌های امن و حمایت‌های قانونی و رسمی به آن‌ها روی می‌آورند. به این معنا که زنان در صورت مواجه شدن با خشونت‌ خانگی نخست از خانواده و بستگان خود کمک می‌گیرند و اگر در خانه آنها پناهی برایشان نبود، به شبکه دوستان و همجنسان مراجعه می‌کنند. سفرهای کوتاه، زیارت، کلوب‌های ورزشی یا آرایشگاه‌ها از مکان های دیگری هستند که زنان به طور موقتی برای دریافت حمایت و مشاوره به آنها مراجعه می‌کنند.