صفحه اصلی  »  2017 January
image_pdfimage_print
بهمن
۱۲
خشونت‌گران رفتارهای دوقطبی دارند، آگاه باشید
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , ,
Breakup of a couple with bad guy and sad girlfriend with a city in the background
image_pdfimage_print

Define: AntonioGuillem/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: زن جوانی هستم که به تازگی ازدواج کرده‌ام. پدرم با ازدواج من مخالف بود. اما با اصرار زیاد من، خانواده‌ام بالاخره راضی شدند.

همسر من ایرانی نیست و در خانه با هم انگلیسی صحبت می‌کنیم. دو هفته بعد از ازدواج برای اولین بار دعوایمان شد و صدایش را بلند کرد. سوتفاهمی بود که شاید به خاطر تفاوت فرهنگ و زبان ایجاد شده بود. اما او از داد زدن دست بر نمی‌داشت و تهدید کرد که من را می‌کشد.

ظرف چند ماه، دوباره موضوع چند بار تکرار شد و سرانجام تصمیم به جدایی گرفتم اما وقتی فهمیدم باردار هستم از جدایی منصرف شدم. سعی کردم او را ببخشم و به زندگی‌ام برگردم.

دوباره همین هفته پیش به خاطر یک برداشت اشتباه از صحبت‌های من از کوره در رفت و من را هول داد، زمین خوردم و زخمی شدم. به جان وسایل خانه افتاد و هر چه جلوی دستش بود را شکست. بالاخره توانستم برای یک دقیقه آرامش کنم تا برایش موضوع سوتفاهم را توضیح بدهم. وقتی متوجه اشتباه‌اش شد بغلم کرد و مرا بوسید و عذرخواهی کرد. بین دو راهی سقط جنین و زندگی زیر خشونت فیزیکی و روانی گیر افتاده‌ام. چه کنم؟ برای بچه آینده‌ام بهتر گزینه کدام است؟ دوستانم مرا به سقط و طلاق تشویق می‌کنند. اما من باور نمی‌کنم فاصله بین عشق و نفرت چنین کوتاه باشد.

پاسخ: دوست عزیز، نوشته غمگین شما با جمله ای شروع شده است که من صدها و هزاران بار در طول سال‌ها کار در این حوزه شنیده و خوانده‌ام: «خانواده‌ام  با ازدواج من مخالف بودند اما با اصرار زیاد من، بالاخره راضی شدند.»ِ پیش از پاسخ دادن به سوال شما بار دیگر نظر شما را به اهمیت نقش خانواده در پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی که قبلا در همین سایت منتشر شده است جلب می‌کنم.

خشونت توجیهی ندارد

دخترم، بگذار خاطرت را جمع کنم که رفتار همسر شما به هیچ وجه به خاطر تفاوت فرهنگی و زبانی و … نیست. اصولا به یاد داشته باشید که خشونت و پرخاشگری هرگز هیچ توجیهی ندارد. همه انسان‌های روی زمین خشمگین می‌شوند ولی تعداد کمی هستند که پرخاشگری می‌کنند. تفاوت این دو دسته افراد چیست؟ حرفی که شما می‌زنید ایده‌آل افراد پرخاشگر است. آنها همیشه می‌گویند «تو مرا عصبانی می‌کنی.»

یک بار در کلینیک مشاوره من، یک فرد بسیار تحصیل‌کرده در حضور خانواده‌اش به من گفت: «اگر این‌ها پا روی دم من نگذارند، من کاری به کار آنها ندارم!» پاسخ من به ایشان این بود: «اولا بسیار متاسفم شما دم دارید!» همگی خندیدند و فرد مورد نظر هم متوجه معنایی که در مثال عامیانه‌اش پنهان بود، شد. فقط یک حیوان است که با پا گذاشتن روی دم، فورا و بدون فکر به کسی حمله می‌کند. سوال دوم من از کسانی که این بهانه‌ها را می‌آورند این است: «آیا شما هرگز در محیط کار از رئیس خود خشمگین شده‌اید؟ آیا به ایشان پرخاش می‌کنید؟ کتکش می‌زنید؟ ناسزا می‌گویید؟ چیزی به طرفش پرتاب می‌کنید؟» پاسخ همیشه چیزی در این ردیف است: «مگر من دیوانه هستم؟!» این پاسخ نشان می‌دهد که خشونت این افراد کاملا انتخابی  است و توانایی کنترل آن را دارند.

خشونت‌گر می‌تواند خودش را کنترل کند

این مقدمه را گفتم تا شما بدانید که همسرتان توانایی کنترل خود را دارد و این شما هستید که با رفتارتان به او اجازه خشونت را می‌دهید. توصیه همیشگی من به همه افراد این است که هرگز کوچک‌ترین مورد خشونت و پرخاشگری را تحمل نکنند و با آن برخورد خیلی جدی داشته باشند. خشونت‌گران معمولا از همان ابتدای آشنایی نشانه‌های رفتاری خاصی را از خود نشان می‌دهند. شما در این مورد چیزی ننوشته‌اید. علت مخالفت پدرتان را هم ذکر نکرده اید. شاید ایشان ردپای پرخاشگری را در رفتارهای همسر شما دیده بودند. ایکاش پیش از ازدواج جوانان و والدین آنها نسبت به این مسائل حساس باشند تا از این وضعیتی که امثال شما گرفتار آن هستند، جلوگیری کنند.

من هرگز نمی‌توانم به شما توصیه‌ای در مورد سقط یا عدم سقط جنین بکنم. اما می‌توانم بگویم که مشکل شوهر شما کاملا قابل حل است و توصیه کنم که حتما و در اسرع وقت این مسئله را پیگیری کنید. این وقایع هرگز نباید در طول دوران بارداری شما تکرار شوند. در دوران بارداری حتی کسی نباید با شما با صدای بلند حرف بزند. جنین تحت تاثیر مستقیم حالات روحی و جسمی مادرش است و خوشی و ناخوشی شما روی جسم و روان او تاثیر مثبت و منفی می‌گذارد.

معمولا افراد خشونت‌گر رفتارهای دو قطبی دارند. یعنی به همان اندازه که خشونت می‌ورزند، می‌توانند مهربان و دوست داشتنی باشند که شما از آن به عنوان فاصله کوتاه بین عشق و نفرت یاد کرده‌اید. اگر همسر شما هم همین حالت را دارد، در اولین فرصت هنگامی که اخلاقش خوب است با ملایمت به او بگویید که نگران فرزندتان هستید و باید فکری به حال خشم و رفتارهای خشمگینانه خود بکند. به قول و قرارهای ایشان توجه نکنید و از او بخواهید که کمک تخصصی بگیرد. امکانات کشورهای مختلف در این رابطه متفاوت است. شما نگفته اید که کشور محل اقامتتان کجاست.  کلاس‌ها و گروه‌های تخصصی مدیریت خشم می‌تواند برای ایشان مفید باشد ولی قبل از آن باید برای تشخیص نیازهای درمانی خود به یک روان‌پزشک یا روان‌شناس بالینی مراجعه کنند. اگر این تلاش‌ها در ایشان تاثیری نگذاشت، حتما از دیگران کمک بگیرید. اگر در ایران هستید، از افراد خانواده و اگر خارج از ایران هستید از مراجع قانونی کمک بگیرید و تا وقتی که ایشان به گواهی متخصصین رفتارهای پرخاشگرانه خود را کلا  برطرف نکرده است، به زندگی مشترک باز نگردید.

 

بهمن
۱۲
زندگی نولا در خشونت خانگی، تکرار و باز هم تکرار
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , ,
Melancholic glance of the attractive sad woman.
image_pdfimage_print

Photo: wrangler/bigstockphoto.com

برگردان: مهدی بابامهدی از Hidden Hurt

ماجرای خشونت خانگی نولا نشان می‌دهد که چگونه قربانی‌های خشونت خانگی در یک رابطه خشونت‌بار می‌مانند، یا چرا زمانی که برای ترک آن برنامه می‌ریزند، دوباره خود را در رابطه با خشونت‌گر پیدا می‌کنند … با امید به اینکه این دفعه همه چیز درست شود اگرچه شواهد نشان‌دهنده عکس این موضوع است.

چگونه شروع شد …

او انسان خوبی بود، یک پدر مجرد، جاذبه عجیبی بود که ما را به هم جذب می‌کرد. رابطه‌ی ما خیلی سریع شروع شد. زمان زیادی قبل از حاملگی من برای فرزند نخستمان نبود. او خیلی زود مرا ترک کرد با این دلیل که برای یک خانواده دیگر آمادگی ندارد و قصد دارد تا برای خانواده‌ی دیگرش وقت بگذارد. برایش من حتی به عنوان خانواده تعریف نمی‌شدم …  برای تمام مدت بارداری من از هم جدا بودیم. به او پیشنهاد می‌کردم که با هم به دکتر یا وقت آزمایش سونوگرافی برویم، ولی نمی‌آمد. قلبم را می‌شکست، ولی من همچنان ادامه می‌دادم. می‌گفت برای زمان وضع حمل پیش من خواهد بود. من زایمان کردم و بهانه‌‌اش این بود که چون سرش شلوغ است نمی‌تواند بیاید. روز بعد از وضع حمل من بود که او برای دیدن فرزندش آمده بود. زمانی که او فرزندش را دید دلش به رحم آمد و در حالی که کنار تحت من نشست بود گفت که می‌خواهد تا در کنار هم به عنوان یک خانواده، خانواده‌ من، باشند. قلب من آرام گرفت. این تمام چیزی بود که می‌خواستم: یک خانواده‌ در کنار هم. من قبول کردم که آرام برویم.

چند هفته بعد از زایمان

تنها چند هفته بعد اوضاع به هم ریخت: او از من می‌خواست که تمام راه را رانندگی کنم تا او را ببینم، ولی هیچ تلاشی برای دیدن دخترش یا من نمی‌کرد. در روزهای تعطیل برای دیدن او می‌رفتم، و در یکی از همان روزهای تعطیل بود که او را درحالی‌که با زن دیگری در بستر بود یافتم. قلبم شکست. به یاد ندارم که چگونه، ولی ما بحث کردن را به اتمام رساندیم و رابطه‌مان را شروع کردیم. او برای زندگی به خانه من آمد و این زمانی بود که آزار و اذیت او شروع شد: کنترل‌کردن‌ها، اجازه ندادن به من برای خروج از منزل و استفاده از کامپیوتر، و چیزهای دیگر. من هیچ فکری در مورد این موضوع ها نمی‌کردم. تنها فکر می‌کردم که من در مسیر اشتباهی هستم و باید این جریان متوقف شود. همیشه در دعواها، کسی که عذرخواهی می‌کرد، من بودم.

چند سال بعد، فرزند بعدی

هر کاری که او می‌خواست انجام می‌دادم و تصور می‌کردم این شرایطی است که باید باشد. من ساکت می‌ماندم و چون رفتار او را می‌شناختم و اجازه نمی‌دادم که مشکلی پیش بیاید. تصور می‌کردم که خوشحالم، و رابطه با وجود یک بچه شبیه همین رابطه‌ای که من تجربه می‌کردم است. بچه‌ دوم ما هم به دنیا آمد و همه چیز بدتر شد.  من از بچه‌ی تازه به دنیا آمده و بچه‌ی بزرگمان نگهداری می‌کردم، و به کارهای خانه می‌رسیدم، اما اینها کافی نبود. او همچنان بر پول و درآمد خانه و اینکه من کجا می‌روم کنترل داشت. حتی رفتن به دانشگاه هم معضل بود. به هرحال، توانستم واحدهای درسی را بگذرانم با اینکه به ندرت به دانشگاه می‌رفتم. شروع اکثر مشکلات ما زمانی بود که من فهمیدم او به من خیانت می کند. البته، این خطای من بود. من چندان به او توجه نمی‌کردم. او عذرخواهی کرد و گفت که دیگر این اتفاق تکرار نخواهد شد. من حرفش را قبول کردم. اما همه چیز همچنان بد بود. با یکی از دوستانم صحبت کرده بودم و او به من هشدار داده بود که شرایط درست نیست.

دوباره عاشق شدم

فرصتی برای رفتن به خانه یکی از اعضای خانواده‌ام پیدا شد، و من فکر کردم که خانه‌ خواهرم فرصت ایده‌آلی برای ترک این خانه است. بنابراین با بچه‌ها به آنجا رفتم و او در خانه‌ی اجاره‌ای ما ماند. ناگهان او همان فرد شیرین و جذابی شد که من دوباره عاشقش شدم. نظرم عوض شد و او پیش من و بچه ها آمد. مسائل برای مدتی خوب پیش رفت، اما دوباره جر و بحث‌ها شروع شد: زمان زیادی پشت کامپیوتر بودم و دوست داشتم با دوستانم بیرون بروم.

شبی را به یاد می‌آورم که تولد یکی از دوستان خوبم بود که می‌خواستم بروم – او تا آن شب مشکلی با بیرون رفتن من نداشت – اما یک ‌دفعه از اینکه من می‌خواهم بیرون بروم و در خانه با خانواده‌ام نمی‌مانم، عصبانی شد. تصمیم گرفتم که بروم و او آن شب را به یک کابوس تبدیل کرد. نمی‌توانستم از مهمانی لذت ببرم و او مرتب پیامک‌های آزاردهنده می‌فرستاد. واقعا احساس می‌کردم که کار اشتباهی انجام دادم.

مادرم گفت بمان

مسائل به دعوا کشید، هر دو ما به این نتیجه رسیدیم که این یک رابطه سالم نیست و این دعواها شروع به تاثیرگذاری روی بچه‌ها کرده است. تصمیم گرفتیم که او باید از خانه برود –به مادرم اطلاع دادم (او از مسائل اطلاعی نداشت). تنها به او گفتم که ما از هم دور شدیم و فکر می‌کنیم که بهترین راه جدائی است. به یاد می‌آورم که مادرم گفت که اشتباه می‌کنم و باید تلاش کنم تا شرایط را بهتر کنم. احساس تنهائی و ترس می‌کردم، تمام افرادی که به من گفته بودند در کنارم خواهند بود حضور نداشتند.

تنها بودم. دوسال شبیه جهنم بود. شوهرم بدتر شد. مرا تعقیب می‌کرد، روزی کلی پیامک می‌فرستاد، این احساس را در من ایجاد می‌کرد که این خطای من بوده وباید پیش مشاوره بروم و آن وقتی بود که من فهمیدم قربانی خشونت خانگی هستم.

تلاش دوباره

تصمیم گرفتیم که دوباره تلاش کنیم. بعد از چیزی که مادرم به من گفته بود، احساس می‌کردم که این وظیفه‌ی من است که تلاش کنم و دوباره خانواده را در کنار هم جمع کنم. در طول دو سال بعد او در آپارتمانش زندگی کرد و من در این خانه ماندم و اینگونه من گاهی اینجا و گاهی آنجا بودم. هیچ کس اطلاعی نداشت که ما دوباره رابطه‌مان را شروع کردیم. بسیار شرمسار بودم که این را در خفا نگه دارم و به دیگران بگویم که ما به خاطر بچه‌ها تلاش کردیم که با هم دوستیمان را از سر بگیریم. وقتی شرایط خوب بود، مسائل خوب بودند، ولی وقتی شرایط غیرقابل می‌شد، واقعا بد بود.

اقدام قانونی نکردم

در شرایط نامساعد برای تکفل بچه‌ها شروع به اقدام قانونی می‌کردم. وکیل (همچنین مشاور) از من خواست که برای DVO  اقدام کنم، اما نمی توانستم.تهدید کرده بود بود که اگر این‌کار را بکنم، خودش را می‌کشد. نمی‌تواستم مسئولیت آن را قبول کنم.

به یاد می‌آورم که یک شب در حال جر و بحث بودیم. واقعا عصبی شد و اولین مشتش را به پایم زد. احساس کردم که این خطای من بوده که او را بیش حد عصبانی کردم. ضربه‌ی او کبودی به اندازه یک توپ گلف ایجاد کرد. البته عذرخواهی کرد و قسم خورد که هیچگاه این برخورد را تکرار نمی‌کند. در طول آن دوسال من حس کردم که دوباره باردار شده‌ام. بعد از اینکه ما این موضوع را متوجه شدیم جر بحث زیادی داشتیم. از دست دادن کودک بسیار استرس‌زا و غم‌انگیز بود. حس می‌کردم و هنوز هم چنین حسی دارم که این خطای من بوده است.

مسائل بعد از آن بسیار بد شد. من او را مقصر می‌دانستم و او هم من را، و آزارهای او بدتر شد. شروع به تعقیب من کرد و روزی بیش از هفتاد پیامک برای من می‌فرستاد. با سلامتی روانم در حال کلنجار بودم. به نقطه‌ای رسیدم که از نظر روحی درهم شکستم. این موضوع را از خانواده‌ام هم مخفی نگاه داشتم اما به چند نفر از دوستانم گفتم. در نهایت تحت نظر گروه سلامت روان قرار گرفتم و پیش روانشناس می‌رفتم. بیماری من افسردگی شدید تشخیص داده شد. سپس  در طول دو سالی که با همدیگر زندگی می‌کردیم دریافتم که چند باری به من خیانت کرده بود. البته او من را مقصر می‌دانست و می‌گفت تقصیر من است. اینجا زمانی بود که من احساس کردم شاید همه این مشکلات تقصیر من بوده و من باید بیشتر تلاش می‌کردم تا خانواده‌ام را در کنار هم جمع کنم. زمانی که او در حالت خوبش باشد شرایط خیلی بهتر بود. این امر من را زیاد تحت تاثیر قرار نمی-داد، و اگرچه بچه‌ها از بودن با او لذت می‌بردند، آنها دوست نداشتند که به خانه‌ی او بروند. برای من بهتر بود که در سمت او قرار بگیرم تا علیه او.

شروع دوباره و دوباره

واقعا یاد ندارم که چگونه دوباره آغاز شد، اما الان ما دوباره با هم زندگی می‌کنیم. به خاطر می‌آورم که در ماه سپتامبر من بیمار بودم و او برای مراقبت از بچه‌ها به خانه‌ی من آمد. از من خواست که به او اجازه بدهم که در خانه ی من بماند، و علیرغم میل‌ام قبول کردم، در غیر این صورت دعوا و جر و بحث شروع می‌شد. از جر و بحث خسته شده بودم. همه چیز خوب پیش می‌رفت. فردی مراقب و مقید شده بود و من دوباره عاشقش شده بودم. جنبه خوب او چیزی بود که من عاشقش بودم. او به من اطمینان داد که از بچه ها و من مراقبت خواهد کرد. ارتباط ما دوباره از سر گرفته شد و به من گفت که پیش مشاور می رود، من هم در مورد مشکل روحی اخیرم به او گفتم، و او عذرخواهی کرد و گفت که این موضوع دیگر اتفاق نخواهد افتاد. ما شروع به اشک ریختن کردیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم. در آغوش او احساس امنیت کردم.

چند ماه بعد دوباره بیمار شدم، در تمام مدت در منزل اقامت داشت. به هیچ کس نگفتم که ما دوباره با هم زندگی می‌کنیم. من احساس می کردم دوستانم را ناامید کرده بودم. آنها مرا حمایت کرده بودند و زمانی که شرایط سخت شده بود در کنارم بودند، و من می خواستم به آنها بگویم که ما دوباره با هم زندگی می‌کنیم. نمی‌دانستم آنها چگونه واکنش نشان می‌دهند. آرام آرام شروع به گفتن جریان کردم و به آنها گفتم که همه چیز عالی است و او تغییر کرده است و قضایا در حال بهبود است. او قصد دارد در منزل ما زندگی کند و ما دوباره در کنار هم به عنوان یک خانواده باشیم. به آنها گفتم که ما در این دو سال خیلی عاقلتر شدیم و همه چیز عالیست …

باز سریع جلو رفت و زندگی‌مان با هم شروع شد. بازگشت ما به هم و ماندن او در خانه‌ی من و الان او در خانه ی من زندگی می کند. احساس می‌کنم دور خودم گیج می‌خورم و نمی توانم جلویش را بگیرم. همه چیز خوب است، اما علائم گذشته (دروغگویی هایش، مشروب خوری هایش و …) در حال پدیدار شدن است. احساس می‌کنم نمی‌توانم کاری بکنم. از هم جدا می‌خوابیم، اما من نمی‌توانم دوباره بچه ها را به جای دیگر ببرم.

درنهایت اینجا جائی است که من هستم. به دو سال قبل بازگشتم. من نمی‌دانم که این دفعه شرایط خوب می‌شود یا نه. امیدوارم. من عاشق او هستم. احساس می‌کنم با توجه به حمایت دوستان در این سالها اگر شرایط دوباره به هم بریزد نمی‌توانم با دیگران مسائل را در میان بگذارم. اما امیدوارم که اگر شرایط خراب شد قدرت این را داشته باشم که دوباره او را ترک کنم.

بهمن
۱۲
خشونت: واضح‌ترین جلوه قدرت
این سو و آن سو خبر
۰
,
Violence against young woman. Girl and shadow. A small crying teenager is in a corner in a dark room. His shadow is about to hit it with violence. domestic violence, child abuse, violence against woman concept.
image_pdfimage_print

حلقه مطالعات مسائل اجتماعی زنان انجمن جامعه‌شناسی ایران، نشستی با عنوان “بررسی ابعاد خشونت علیه زنان از خانواده تا جامعه” در دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران برگزار کرد. این نشست در روز دوشنبه یازده بهمن ماه برگزار شد و سخنرانان آن عالیه شکربیگی؛ جامعه‌شناس و مدیر گروه جامعه‌شناسی خانواده انجمن جامعه‌شناسی ایران و کوروش محمدی؛ آسیب‌شناس اجتماعی، موسس و رئیس انجمن آسیب‌شناسی اجتماعی ایران بودند.

ابتدای این نشست به صحبت‌های دکتر عالیه شکربیگی اختصاص یافت و او در خصوص ماهیت و ریشه‌های اصلی بروز خشونت علیه زنان چه در سطح خرد و چه در سطح کلان به ایراد سخنرانی پرداخت و در ابتدای سخنانش این سؤال را مطرح کرد که چگونه رفتارهای فردی و اجتماعی و فرهنگی مروج خشونت علیه زنان می‌شود. او در ادامه گفت: من امروز نیامده‌ام اینجا تا درباره انواع خشونت صحبت کنم چون این مباحث بارها و بارها عنوان شده است. اساساً امروز این‌جا هستیم تا درباره این موضوع بحث کنیم که چگونه رفتارهای فردی و فرهنگی و اجتماعی علیه زنان در خانه و اجتماع شکل می‌گیرد؟؛ مگر امیدها و آرزوها و خواسته‌های زنان چیست که همچنان مورد آزار و خشونت در سطح خرد و کلان هستند؟

شکربیگی با ذکر این نکته که پایه و مبنای سخنانش بر اساس تئوری‌ها و نظریات مختلف در این حوزه است اضافه کرد: هرجا زبان خشونت، پایداری دارد، زبان حق‌طلبی و حق‌خواهی کمر‌نگ‌تر خواهد شد اما باید بررسی شود که ابزارها و ویژ‌گی‌های خشونت در خانواده و اجتماع چیست و چگونه یک خشونت‌گر علیه قربانی خود وارد عمل می‌شود. به این نکته مهم اشاره می‌کنم که خشونت علیه زنان مختص یک محدوده جغرافیایی و به سطح معینی از رفاه‌ اجتماعی تعلق ندارد بلکه در همه جوامع و در همه لایه‌های اجتماعی قابل ردیابی است اما به نظر می‌رسد که زنانی که در موقعیت‌های بسیار پایین اجتماعی و اقتصادی قرار دارند، بیشتر در معرض خشونت قرار می‌گیرند و عواملی مانند سطح سواد پایین، درآمد کم، فقر و منابع اندک و مشکلاتی ناشی از فرزندآوری در افرادی که دست به خشونت می‌زنند و مورد خشونت قرار می‌گیرند، قابل توجه است.

اشکال مختلف خشونت وابسته به هنجارهای فرهنگی و بستر اجتماعی
این جامعه‌شناس این نکته را یادآور شد که شدت و نوع خشونت علیه زنان و نحوه مقابله با آن تابع ار‌زش‌ها و هنجارهای اجتماعی هر جامعه است و افزود: البته حوزه‌های اعمال خشونت هم مختلف است و می‌تواند دلایل و اثرات متفاوتی را داشته باشد. به عنوان مثال خشونت در حوزه‌های خصوصی تحت عنوان خشونت خانگی، عموماً میان افرادی است که به واسطه صمیمیت، ارتباط خونی و یا قانونی به یکدیگر پیوند خورده‌اند و در عرصه عمومی سه متغیر بحث خشونت اجتماعی را هدایت می کند: اول، آداب و رسوم، دوم، فرهنگ شفاهی و کتبی و سوم سنت‌ها

او خاطرنشان کرد: هایدن هارتمن در نظریه نظام‌های دوگانه رابطه بین عرصه عمومی و خصوصی و وابستگی زنان به مردان را که عامل اصلی خشونت است به خوبی نشان می‌دهد. از دید او مردم‌سالاری مجموعه‌ای از روابط اجتماعی میان مردان و بر اساس پایه مادی است؛ اگرچه عوامل دیگر هم تأثیرگذار است و وقتی نقش زنان در این رابطه کمرنگ‌تر می‌شود و یا آمیخته با خشونت قرار می‌گیرد، نظام مردم‌سالاری دچار آسیب خواهد شد.

کنترل قربانی توسط خشونت‌گر
شکربیگی در بخشی از صحبت‌هایش به تشریح نظریات ارائه‌شده در خصوص خشونت اشاره کرد و اظهار داشت: در مقام نظریه و تئوری در بررسی ماهیت کنش خشونت‌ورزی در ارتباط دو نفر و دو زوج در سطح جامعه و حتی در سطح جهان، هشت ویژگی متصور است که تحت عنوان ابزارهای خشونت در خانه و اجتماع از آن نام می‌برم.

مدیر گروه جامعه‌شناسی خانواده انجمن جامعه‌شناسی ایران اولین ویژگی خشونت‌ورزی را در تمایل خشونت‌گر به مهار و کنترل قربانی عنوان کرد و گفت: این نوع خشونت می‌تواند توسط مرد علیه زن و یا توسط زن علیه مرد اعمال شود. وقتی از مهار خشونت صحبت می‌کنیم منظور این است که خشونت‌گر به هر نحو که شده است در تلاش است قربانی خود را تحت‌ کنترل درآورد. در ادارات خصوصی و دولتی متأسفانه شاهد خشونت علیه زنان هستیم و در سطح خیابان‌ها به وفور با انواع آزار و اذیت‌ها مواجه هستیم که با بررسی مورد به مورد آنها می‌توانیم به ماهیت و کنه دلایل خشونت که همان تمایل به مهار و کنترل است برسیم.

اجبار به جدایی و انزوا یکی از ویژگی‌های بارز اعمال خشونت
این استاد دانشگاه در ادامه به ویژگی دوم خشونت‌ورزی اشاره کرد و گفت: دومین خصیصه‌ای که در نظریه‌ها عنوان شده، جدایی و انزواست؛ به این معنا که کسی‌که خشونت می‌ورزد تلاش دارد قربانی خود را جدا از دیگران کند که این مسأله را در خانواده‌ها به وفور می‌بینیم. ما با همسرانی مواجه هستیم که از انواع ابزارها و راه‌ها استفاده می‌کنند تا زن را به نوعی از دیگران جدا کند و او را در شرایط عدم ارتباط قرار می‌دهند. این مسأله باعث می‌شود که زن در یک نا آگاهی مزمن بماند و این نا آگاهی به تداوم خشونت می‌انجامد. این مباحث توسط هانا آرنت در کتاب مربوط به خشونت به خوبی بیان شده است.

شکربیگی در بیان سومین ویژگی خشونت‌ورزی به اقدام به تحقیر و بی‌ارزش کردن و تحقیر قربانی اشاره کرد و گفت: کسی که خشونت ایجاد می‌کند همواره تلاش دارد قربانی خود را بی‌ارزش کند تا این‌که اعتماد به نفس او نابود شود و نتواند در موقعیت‌های حساس کاری برای ارائه خودش انجام دهد.

او وجود ابهام در رابطه را به عنوان چهارمین ویژگی خشونت‌ورزی معرفی کرد و گفت: کسی‌که خشونت‌گر است همواره در ابهام حرف می‌زند و هیچ‌گاه واضح صحبت نمی‌کند و سعی دارد که قربانی خودش را در ابهام قرار دهد. پنجمین ویژگی نیز غیر قابل تخمین بودن خشونت‌گری است. ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم پی ببریم کسی که اعمال خشونت می‌کند تا به کجا خشونت خود را ادامه می‌دهد. فرض کنید مردی که اعتیاد دارد و دائم همسر خود را مورد خشونت قرار می‌دهد، کسی نمی‌تواند تخمین بزند که تا به کجا پیش خواهد رفت.

خشونت چیزی نیست به جز واضح‌ترین جلوه قدرت
شکربیگی در نهایت به خشونت فیزیکی اشاره کرد و آن را بازخوردی از ایجاد شرایط تزلزل قدرت و ناتوانی در گفت‌وگو عنوان کرد و افزود: خشونت فیزیکی نهایت اعمال خشونت است و اساساً زمانی ظهور می‌یابد که قدرت زایل می‌شود و خشونت‌ورز دست به خشونت فیزیکی می‌زند. بنابراین در بحث خشونت مفهوم قدرت مطرح است؛ همان‌طور که هانا آرنت بیان می‌کند که خشونت چیزی نیست به جز واضح‌ترین جلوه قدرت. درواقع خشونت آن‌گاه ظهور می‌کند که قدرت یا در حال از دست‌رفتن است و یا دچار فرسایش شدن است.

خشونت امری برساخته اجتماعی و حاصل گفتمان‌های رایج
مدیر گروه جامعه‌شناسی خانواده انجمن جامعه‌شناسی ایران در ادامه بررسی موارد خشونت ۲ مبحث تاثیرگذار در بروز خشونت را برساخت اجتماعی و گفتمان دانست و خاطرنشان کرد: خشونت یک پدیده برساخت اجتماعی است. خشونت و زبان آن نه فقط در خانواده ایرانی که در تمام دنیا حضور دارد و در بعضی از مواقع یک متغیر دیگر هم به کمک می‌آید و آن عنصر شانس و اتفاق است. در تاریخ بسیار شاهد این بوده‌ایم که رییس‌جمهوری روی کار بیاید که به موقعیت زنان کمک کند و یا در زمان دیگری کسی قدرت را به دست گیرد که بر ضد زنان باشد.

او به مبحث گفتمان هم اشاره کرد و گفت: قطعاً در هر بستر اجتماعی گفتمان بسیار تأثیر‌گذار است و گفتمان خشونت در شبکه‌هایی که حضور دارد، معنای خود را باز می‌یابد و بسته به این‌که بستر خانواده از چه ویژگی برخوردار است، ممکن است میزان و نوع خشونت تغییر یابد. ما امروز خانواده‌هایی داریم که منش دموکراتیک در آنها جاری است و یا دارای منش‌های سنتی و یا مدرن و پست‌مدرن هستند. بنابراین خشونت وجود دارد ولی این‌که در چه بستری چه میزان خشونت هست، هنوز قابل تخمین نیست و در بحث خشونت، بافت اجتماعی بسیار می‌تواند تأثیر‌گذار باشد.

راهکارهایی برای رفع خشونت علیه زنان
شکربیگی در انتهای سخنرانی خود به ارائه راهکارهایی درخصوص رفع خشونت علیه زنان پرداخت و گفت: حال که این موضوع را پذیرفته‌ایم که خشونت در عرصه‌های مختلف وجود دارد، طبیعتاً راهکارهایی را می‌توانیم در این خصوص پیشنهاد دهیم. به گمان من گفت‌وگو در جامعه ما نسبتاً تعطیل شده است. در جایی که گفت‌وگو تعطیل باشد، زبان خشونت، زبان فریب و زبان فساد شکل می‌گیرد.

او ادامه داد: اولین راهکار برقراری صلح در خانه است یعنی ابتدا به عنوان یک مادر و یا همسر باید با خودمان صلح کنیم زیرا زمانی‌که یک ستیزه شکل می‌گیرد، هر دو طرف در گسترش آن نقش دارند. وقتی صلح و دوستی در خانواده و جامعه برقرار شود، طبیعتاً خشونت جایی در مناسبات نخواهد داشت و مسائل با آرامش و انسجام حل خواهد شد. زمانی خشونت وارد مناسبات می‌شود که زبان حق‌مداری رخت برمی‌بندد و آن‌گاه است که آزادی و استقلال به یغما می‌رود و زنی که مورد خشونت قرار می‌گیرد، دارای آزادی و استقلال و اندیشه‌ورزی  نیست.

این استاد دانشگاه به دومین راهکار برای جلوگیری از خشونت اشاره کرد و گفت: انسجام و زور نگفتن به اعضای خانواده امری بسیار پیشگیرانه و مهم است. ما بایستی در خانواده عمل باشیم نه عکس‌العمل. متأسفانه زمانی که با یک مسأله مواجه می‌شویم در بیشتر موارد عکس‌العمل هستیم و تلاش می‌کنیم کنشی معطوف به هدف انجام دهیم.

شکربیگی به تقویت احساس رهبری به عنوان سومین راهکار و اقدام جدی برای ابهام‌زدایی در روابط و گفت‌وگوها به‌عنوان راهکار چهارم اشاره کرد و افزود: البته این احساس رهبری را باید به‌گونه‌ای هدایت کنیم که تبدیل به دوستی شود و چهارمین راهکار یعنی ابهام‌زدایی نیز بسیار کاربردی است. در بحث خشونت در بسیاری از موارد مناسبات و نوع ارتباطات شفاف نیست و خیلی زود قضاوت می‌کنیم.

منبع: مهرخانه

بهمن
۱۲
داستان منیژه خانم و شوهری که بعد از هفده سال حکم طلاق را باطل کرد
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Iran
image_pdfimage_print

زن سالخورده که ۲۰ سال پیش از شوهرش طلاق گرفته بود، درپی اتفاق جدیدی ناچار شد با مراجعه به دادگاه خانواده، دوباره طلاق بگیرد.

چشم‌های «منیژه» خوب نمی‌دید، با تاکسی به دادگاه خانواده آمده  و با راننده قرار گذاشته بود برای برگرداندنش منتظربماند. پشت اتاق شعبه ۲۴۴ مجتمع قضایی صدر ایستاده بود و دائم این پا وآن پا می‌کرد. چند ماهی بود که پرونده‌اش را پیگیری می‌کرد.

در شناسنامه زن ۷۰ ساله اسم دو مرد دیده می‌شد که جلوی اسم هر دو نفرشان هم مهر طلاق خورده بود. ازدواج اول منیژه خانم به سال‌ها پیش بازمی گشت. سال‌های دور که با خانواده‌اش در شهری بسیار دور از تهران زندگی می‌کردند. طبق رسم و رسوم خانوادگی‌شان دخترها وقتی به سن ۱۵ سالگی می‌رسیدند عروس می‌شدند. شوهر اولش مرد مهربانی بود که سرش به کار و زن و دو فرزندشان گرم بود، ۵ سال با خوبی و خوشی زندگی کردند. تا اینکه مرد جوان درجریان پرونده‌ای دستگیر ومحکوم به مرگ شد وکانون زندگی‌شان به یکباره ازهم پاشید. بنابراین پدر منیژه دنبال کارهای طلاق دخترش افتاد تا حق و حقوقی از دخترش ضایع نشود. بعد از طلاق هم به تهران آمدند و زندگی‌شان را ادامه دادند. بچه‌ها به درس و مشق اهمیت زیادی می‌دادند و همین موضوع باعث شد تا طی ۲۰ سال به فکر آینده بچه‌ها باشد و شوهر نکند. در عوض دختر و پسرش ازدواج‌های موفقی داشتند و برایش چند نوه به دنیا آوردند که سرش به آنها گرم باشد.

در سال‌های تنهایی‌اش یکی از آشنایان مردی را به او معرفی کرد که می‌گفت تاجر است و وضع مالی خوبی دارد. با آنکه مرد مورد نظر ۵ سالی از او کوچکتر بود، همه اعضای خانواده به این وصلت رضایت دادند و منیژه خانم برای بار دوم به عقد مردی درآمد که در همان سال‌های نخست زندگی را به کامش تلخ کرد. او نه تاجر بود و نه برای دومین بار تجدید فراش کرده بود. او مردی خلافکار با چند ازدواج و طلاق بود که تریاک می‌کشید و شغل درست و حسابی نداشت. حتی به بهانه‌های مختلف از منیژه پول می‌گرفت و چند وقت یکبار غیبش می‌زد. در روزهایی هم که در خانه بود با بچه‌ها و نوه‌ها سازش نداشت و به آنها توهین می‌کرد. در سال سوم ازدواجشان دعوا و بحث دیگر همنشین دائمی خانه آنها شده بود. اما منیژه خانم می‌سوخت و می‌ساخت و البته دلش نمی‌خواست با طلاق گرفتن مایه سرافکندگی بچه‌ها و نوه‌هایش شود. با همه این مشکلات یک روز شوهرش رفت و دیگر برنگشت. دو سه سالی که گذشت راهی دادگاه خانواده شد و بعد از ماه‌ها دوندگی مدارک لازم را تهیه کرد و به طور غیابی طلاق گرفت.

از روزی که منیژه خانم طلاق گرفته بود تا روزی که به شعبه ۲۴۴ دادگاه خانواده مراجعه کرد، ۲۰ سالی گذشته بود. در این سال‌ها هیچ خبری از شوهرش نداشت، انگار آب شده و رفته بود توزمین. تا اینکه سه سال پیش پدرش درگذشت و ارث خوبی به او رسید که توانست یک آپارتمان بزرگ برای خودش بخرد. اما چند ماه بعد که تصمیم داشت برای دیدن دخترش از کشور خارج شود متوجه شد ممنوع الخروج شده است. وقتی پیگیری کرد باخبر شد شوهر سابقش بعد از ۱۷ سال آفتابی شده و با تنظیم پرونده واخواهی حکم طلاق غیابی را باطل کرده است.
از روزی که منیژه خانم ممنوع الخروج شد، چند بار شوهرش را دید که به زندگی با او علاقه نشان می‌دهد، اما وقتی به این مرد اطلاع داد که همه اموالش را به نام بچه‌ها منتقل کرده دیگر او را ندید. شوهر سابقش حتی شخصاً در دادگاه حاضر نشد و زن نگون بخت ناچار شد با ارائه مدارک و شواهد لازم در خصوص عسر و حرج دوباره حکم طلاق دریافت کند. در تمام روزهایی که پیگیر کار طلاقش بود، غصه می‌خورد و گاهی در خلوت خودش گریه می‌کرد، سرانجام آن همه گریه کردن به بافت‌های چشم و بینایی‌اش آسیب رساند.وقتی که زن سالمند آرام آرام وارد شعبه ۲۴۴ شد، قاضی «بهروز مهاجر» مشغول بررسی پرونده‌اش بود. او رو به قاضی کرد و گفت:«آقای قاضی، حکم طلاقم برای بار دوم صادر شده، اما شوهرم مکان و محل مشخصی ندارد و به پیغام هایم برای رفتن به دفترخانه اهمیت نمی‌دهد. از شما خواهش می‌کنم راهی پیش پایم بگذارید تا از دست این مرد رها شوم»

قاضی تک تک ورق‌های دادخواست زن را مطالعه کرد و با توجه به مدارک موجود به منشی‌اش دستور داد نامه‌ای برای معرفی او آماده کنند تا برای ثبت طلاق اقدام شود.
منیژه خانم تشکر کرد و خارج شد. نزدیک در خروجی روی نیمکت نشست تا راننده تاکسی برسد. در مدت انتظار، سال‌های گذشته زندگی‌اش را مثل یک فیلم در ذهنش مرور کرد. دلش برای نوه‌هایش تنگ شده بود. هر چند چشمانش خیلی خوب نمی‌دیدند، اما دوست داشت زودتر به دیدن آنها برود.

منبع: روزنامه ایران

بهمن
۱۱
مسئولان خون‌بازی در مدارس دخترانه را جدی بگیرند
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
401262_826
image_pdfimage_print

رئیس انجمن آسیب‌شناسی اجتماعی ایران گفت: فشارهای اجتماعی روی دختران بیش از پسران است و این موضوع می‌تواند آنها را به سمت اضطراب و افسردگی سوق دهد.

درباره شیوع پدیده خون‌بازی (خودزنی با تیغ در مدارس دخترانه) گفت: یکی از علل این پدیده می‌تواند؛ بروز اختلال شخصیت مرزی در فرد باشد که افراد مبتلا به این اختلال رفتارهایی تحت عنوان خودزنی انجام می‌دهند.

وی با بیان اینکه آغاز این اختلال در دوره نوجوانی است، ادامه داد: این افراد معمولا در دوران کودکی مادران سرد و طرد کننده داشته‌اند و یا مورد آزار قرار گرفته‌اند. این افراد گهگاهی به مصرف مود مخدر روی می‌آورند یا مشروبات الکلی مصرف می کنند. چنین افردی در صورت عاشق شدن در آن مبالغه کرده و وقتی آن را از دست می‌دهند؛ بسیار ضعیف و آسیب‌پذیر هستند. چنین افرادی ممکن است؛ برای خود و دیگران مشکلات قانونی ایجاد کنند.

صفاری‌نیا خاطرنشان کرد: افراد دارای اختلال شخصیت مرزی یک روی بسیار دوست داشتنی و جذاب در شخصیت خود دارند که افراد را فریب می‌دهد و در روی دیگر سکه بسیار عصبی و پرخاشگر هستند که ممکن است؛ دست به خودزنی نیز بزنند.

رییس انجمن روانشناسی اجتماعی ایران با تاکید بر اینکه شیوع چنین اختلالاتی در مدارس می‌تواند به دلیل اختلال شخصیت مرزی باشد، عنوان کرد: چنین اتفاقاتی ممکن است؛ عامل دیگری داشته باشد که در طبقه‌بندی بیماری‌های روانی گنجانده نشده است که این عامل را تحت عنوان “رفتار آسیب رسان به خود بدون قصد خودکشی شناسایی می‌کنند که معمولا این رفتار در مدارس شایع است.

اضطراب و افسردگی عامل رفتارهای آسیب‌رسان به خود

وی خراشیدن، بریدن، زدن، تتوهای خیلی بد، شکستگی و جراحات را از جمله رفتارهای آسیب‌رسان به خود توصیف کرد و گفت: معمولا دلیل بروز چنین رفتارهایی اضطراب و افسردگی بوده و نتیجه مطالعات درد شناسی نیز نشان می‌دهد که وقتی افراد در شرایط استرس‌زا به سر می برند ممکن است رفتارهای آسیب‌رسان به خود را انجام دهند.

صفاری‌نیا با بیان اینکه انجام چنین رفتارهایی برای این افراد جنبه کاهش استرس دارد، بیان کرد: وقتی این افراد در خود زخم ایجاد می‌کنند باعث ترشحات مغزی ضد درد در آنان می‌شود که این ترشحات میزان آرامش در این افراد را بالا می‌برد و اضطراب آنان را کاهش می‌دهد.

این روانشناس اجتماعی تصریح کرد: وقتی مواردی از چنین رفتاری را در مدارس می‌بینیم باید سریعا دانش آموز را خواسته و تحت روان‌درمانی قرار دهیم.

وی اظهار کرد: وقتی رفتار آسیب‌رسان به خود حالت جمعی می‌یابد؛ ممکن است جنبه نمایشی، یادگیری و مدل‌سازی داشته باشد و یکی از علل و نقاط منفی رفتار آسیب‌رسان به خود آن است که این رفتار شیوع زیادی پیدا می‌کند یعنی اگر یکی از دانش آموزان چنین رفتاری بروز داد؛ ممکن است سایر دانش آموزان نیز الگوبرداری کرده و این رفتار را تکرار کند.

رییس انجمن روانشناسی اجتماعی با اشاره به دو گروه از افراد دارای رفتار آسیب‌رسان شامل افرادی که برای رفع اضطراب خود دست به چنین اقدامی می‌زنند و افرادی که به دلیل الگوبرداری و همانندسازی با سایر دانش‌آموزان چنین می‌کنند، تصریح کرد: اگر به داد این دو گروه نرسیم بعد از مدتی آنها تبدیل به گروه دارای شخصیت مرزی خواهند شد که در این صورت برای روابط و شرایط اجتماعی و تعاملات اجتماعی مضر هستند.

صفاری‌نیا اضافه کرد: چنین افرادی بعدها به عنوان بیمار، مجرم و… شناسایی شده و در ارتباط با آنها طلاق، رفتارهای پرخطر و روابط نامشروع و پرونده‌های قضایی پیش‌بینی می‌شود.

این روانشناس اجتماعی درباره علت شیوع خون‌بازی در میان دختران دانش‌آموز تاکید کرد: فشارهای اجتماعی روی دختران بیش از پسران است و این موضوع می‌تواند آنها را به سمت اضطراب و افسردگی سوق دهد. همچنین درگیری‌های خانوادگی، والدینی که روابط سرد با فرزند خود دارند یا آنها که فرزندانشان را تخریب می‌کنند و والدین معتاد و بیمار نیز از جمله عواملی هستند که می‌توانند دانش‌آموزان را به چنین اقدامی ترغیب کند.

صفاری‌نیا با بیان اینکه باید برای این موضوع چاره‌اندیشی کرد، گفت: با بی‌توجهی به این مسائل ممکن است؛ روزهای بدتری در انتظارمان باشد.

منبع: ایلنا

بهمن
۱۱
خشونت خانگی با قتل تمام شد
این سو و آن سو خبر
۰
,
handcuffs_800x560
image_pdfimage_print
قضات دادگاه کیفری استان تهران برای تصمیم‌گیری درباره سرنوشت مردی بیمار که متهم است دامادش را در حمایت از دخترش به قتل رسانده، وارد شور شدند.

اسفند سال ٩١ فردی با پلیس تماس گرفت و از کشته‌شدن جوانی ٢٠ساله در اکبرآباد شهریار خبر داد. مأموران آگاهی پس از شنیدن این خبر به‌سرعت خود را به محل وقوع حادثه رساندند و پس از تحقیقات اولیه متوجه شدند مقتول مرد جوانی به نام کسری است که در درگیری با پدرزنش اکبر با شلیک گلوله جان خود را از دست داده و اکبر نیز پس از این اتفاق به محلی نامشخص متواری شده است.

به‌این‌ترتیب مأموران آگاهی برای بازداشت اکبر کار خود را آغاز کردند درنهایت اکبر که نزدیک به یک سال متواری بود در کرمانشاه شناسایی و دستگیر شد. اکبر پس از دستگیرشدن در اختیار کارآگاهان جنایی قرار گرفت و درباره روز حادثه گفت: چند روز قبل از حادثه دخترم مهسا که فقط هشت ماه از زندگی مشترکش با پسر خواهرم کسری می‌گذشت با حالت قهر به خانه ما آمد و گفت با زجر در خانه شوهرم زندگی می‌کنم دیگر خسته شده‌ام نمی‌خواهم به آنجا بازگردم.
چند روز از آمدن مهسا به خانه ما گذشت تا اینکه کسری پیامک‌های تهدید‌آمیز برای مهسا ارسال کرد چند باری هم با او تماس گرفت و به او گفت اگر به خانه بازنگردی این عید را برایتان به جهنم تبدیل می‌کنم. بعد از شنیدن این حرف‌ها از ترس اینکه کسری کاری انجام دهد به آگاهی محل رفتم تا از او شکایت کنم و جلوی کارهایش را بگیرم در پاسخ مأموران گفتند در این مرحله کاری از ما ساخته نیست به خانه بازگردید و هر زمان که کاری انجام داد با ما تماس بگیرید. فردای همان روز مهسا هراسان به من گفت کسری حالش خوب نیست تهدید کرده به اینجا می‌آید تا خانه را روی سرمان آوار کند. ساعت ١٠ شب درِ خانه‌مان به صدا در آمد کسری با برادرش کیوان بودند قمه و شمشیر در دست داشتند.
درِ خانه را باز نکردیم آنها دادوفریاد کردند با فرهاد شوهرخواهر کسری تماس گرفتم تا خود را به آنجا برساند و کسری را کمی آرام کند. فرهاد که خانه‌اش یک کوچه با ما فاصله داشت خود را به آنجا رساند و آنها را به خانه خود برد. دو ساعت بعد بار دیگر در خانه به صدا در آمد همه خواب بودیم صدای فرهاد را که شنیدم در را باز کردم و کسری و کیوان را دیدم. وارد خانه شدند ابتدا آرام بودند ناگهان دعوا کردند قمه و شمشیرشان را در آوردند. ترسیدم و اسلحه‌ای را که از پدرم به جا مانده بود برداشتم. دو تیر شلیک کردم تا آنها را فراری دهم اما کسری و کیوان قمه به دست به تهدید‌های خود ادامه دادند از دستشان به سمت حیاط فرار کردم دنبالم آمدند دو تیر دیگر شلیک کردم بازهم فایده‌ای نداشت بار دیگر از دستشان فرار کردم و خود را به داخل خانه رساندم همه‌جا تاریک بود. تنها چیزی که شنیده می‌شد صدای تهدیدهای کسری و کیوان و دادوبیداد دخترانم بود.
بار دیگر شلیک کردم کسری نقش بر زمین شد نمی‌دانم چطور تیر به کسری برخورد کرد. هول کرده بودم اسلحه را برداشتم و از خانه به سمت کرمانشاه فرار کردم. به‌این‌ترتیب با توجه به گفته‌های کسری و سایر مدارک موجود در پرونده و شکایت اولیای دم کیفرخواست علیه متهم صادر و پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. متهم بار دیگر در دادگاه حرف‌های خود را تکرار کرد و مدعی شد قصدش کشتن کسری نبود فقط می‌خواست با شلیک گلوله او را بترساند. با توجه به همه مدارک و گفته‌های متهم، دادگاه رأی به قصاص متهم صادر کرد. پس از اعلام رأی متهم به آن اعتراض کرد و دیوان‌عالی کشور برای تحقیقات بیشتر خواستار بررسی مجدد این مسئله شد.
روز گذشته بار دیگر جلسه رسیدگی به این پرونده در شعبه ١٠ دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد. پس از انجام تشریفات قانونی بار دیگر اولیای دم در برابر قضات قرار گرفتند و از دادگاه درخواست قصاص متهم را کردند. سپس متهم یک‌بار دیگر در جایگاه حاضر شد و گفته‌های خود را تکرار کرد و گفت: من قصد کشتن نداشتم فقط می‌خواستم از خود و خانواده‌ام دفاع کنم. در پایان جلسه مهسا که گریه امانش نمی‌داد به پای عمه‌اش افتاد و گفت: پدرم در زندان به سرطان فک مبتلا شد شاید تا سال دیگر زنده نماند التماس می‌کنم او را ببخشید. با پایان جلسه رسیدگی، هیئت قضات برای تصمیم‌گیری درباره این پرونده وارد شور شدند.
منبع: مهرخانه
بهمن
۱۰
تدابیر حمایت‌گر آیین دادرسی مدنی در پرونده‌های خشونت خانگی
خشونت خانگی و قانون
۰
, , ,
Legal blind justice Themis metal statue with scales in chain in law firm offices photo.
image_pdfimage_print

Photo: edwardolive/bigstockphoto.com

موسی برزین – پژوهشگر حقوقی

بر اساس قوانین ایران، آیین دادرسی خاصی که بتواند برای رسیدگی به دعاوی مربوط به خشونت خانگی اعمال شود وجود ندارد اما بسیاری از دعاوی خانوادگی ممکن است منشاء خشونت خانگی داشته باشند. به عنوان مثال دعوای طلاق و یا مطالبه نفقه یا اثبات نسب ممکن است در نتیجه یک خشونت خانگی طرح شده باشد. قانون‌گذاران ایران در سال‌های اخیر توجه بیشتری نسبت به پیش‌بینی تمهیدات حمایت‌گر آیین دادرسی مدنی  در دعاوی خانوادگی داشته‌اند. قانون حمایت خانواده مصوب سال ۱۳۹۱ مقررات ویژه‌ای برای زنانی که اقدام به طرح دعاوی خانوداگی می کنند پیش بینی کرده است. در این مطلب سعی می شود تدابیر حمایت‌گر مربوط به آیین دادرسی مدنی نسبت به دعاوی خانوادگی مورد بررسی قرار گیرند.

-مجرب بودن قاضی دادگاه خانواده و لزوم حضور قاضی زن

 با توجه به اینکه بیشتر مراجعه کنندگان به محاکم خانواده زنان هستند، قانون حمایت خانواده برای درک بهتر اختلافات خانوادگی توسط قاضی، مقرر کرده است که در محاکم خانواده حضور قاضی زن در مقام مشورت الزامی است. این مقرره می‌تواند به نوعی زنان قربانی خشونت خانگی را حمایت کند زیرا حضور قاضی زن، به نوعی احساس امنیت بیشتری به قربانی زن خشونت خانگی می‌دهد. همچنین قانون حمایت خانواده در ماده ۳ مقرر کرده است که قضات دادگاه خانواده باید متاهل بوده و حداقل چهار سال سابقه خدمت قضائی داشته باشند. بدون شک مجرب بودن قاضی در تامین حقوق قربانی خشونت خانگی موثر خواهد بود.

-معافیت از هزینه دادرسی

برای طرح هر دعوی لازم است مطرح‌کننده دعوی هزینه دادرسی بپردازد. این هزینه در دعاوی مالی همچون مهریه بر اساس مقدار مهریه بوده و در دعاوی غیرمالی همچون طلاق ثابت می‌باشد. در بیشتر موارد قربانی خشونت خانگی استقلال مالی ندارد و توان پرداخت هزینه دادرسی را ندارد. چنانچه راهی برای معافیت از پرداخت هزینه دادرسی وجود نداشته باشد، قربانی که استطاعت مالی لازم را ندارد نمی‌تواند نسبت به طرح دعوی و احقاق حق اقدام کند. از این رو ماده ۵ قانون حمایت خانواده پیش‌بینی کرده است که: «درصورت عدم تمکن مالی هریک از اصحاب دعوی دادگاه می ‌ تواند پس از احراز مراتب و با توجه به اوضاع واحوال، وی را از پرداخت هزینه دادرسی، حق‌الزحمه کارشناسی، حق‌‌الزحمه داوری و سایر هزینه‌ها معاف یا پرداخت آنها را به زمان اجرای حکم موکول کند… تبصره: افراد تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) و مددجویان سازمان بهزیستی کشور از پرداخت هزینه دادرسی معاف می‌باشند.» بر اساس این ماده قربانی خشونت خانگی در صورتی که توان پرداخت هزینه دادرسی را نداشته باشد می‌تواند تقاضا کند که دادگاه او را از هزینه دادرسی معاف کند.

– امکان استفاده از وکیل معاضدتی

در دعوای موضوع قانون حمایت خانواده حضور وکیل‌الزام قانونی ندارد لکن زن متقاضی طلاق می‌تواند برای انجام امور دادرسی اقدام به اخذ وکیل کند. با توجه به اینکه قانون و رویه قضایی ایران، دعوای طلاقی که از ناحیه زوجه مطرح می‌شود را با سخت‌گیری‌های فراوانی مواجه می‌سازند، بهتر است خواهان، وکیل داشته باشد. این امر به خصوص در مورد زنان قربانی خشونت خانگی اهمیت قابل توجهی دارد زیرا روش طرح دعوای حقوقی و کیفری و دفاع از آن در مورد پرونده‌های خشونت خانگی نیازمند دانش و مهارت در این زمینه است. اما با توجه به اینکه ممکن است قربانی خشونت خانگی توانایی مالی برای اخذ وکیل را نداشته باشد، قانون‌گذار راهکاری را در این گونه مواقع پیش‌بینی نموده است. بر طبق قسمت اخیر ماده ۵ قانون حمایت خانواد: « …در صورت اقتضاء ضرورت یا وجود الزام قانونی دایر بر داشتن وکیل، دادگاه حسب مورد رأساً یا به درخواست فرد فاقد تمکن مالی وکیل معاضدتی تعیین می‌کند.»

همان‌طور که مشاهده می‌شود قربانی خشونت خانگی می‌تواند از دادگاه تقاضای تعیین وکیل معاضدتی نماید، در صورتی که دادگاه حضور وکیل را لازم بداند برای قربانی وکیل معاضدتی تعیین می‌کند. حق‌الوکاله این وکیل توسط خواهان پرداخت نمی‌شود و کیل معاضدتی می‌تواند دستمزد خود را از قوه قضائیه مطالبه نماید.

-امکان طرح دعوی در محل اقامت

به طور کلی هر دعوای حقوقی باید در دادگاهی اقامه شود که خوانده دعوا در حوزه قضایی آن اقامت دارد. اما قانون‌گذار به دلایلی و به نفع زنان امکان طرح دعوی در محل اقامت خواهان را به رسمیت شناخته است. بدین توضیح که در دعاوی مربوط به امور خانوادگی در صورتی که خواهان زن باشد، علاوه بر اینکه می‌تواند در حوزه قضایی اقامت‌گاه خوانده یعنی شوهر اقدام به طرح دعوی کند، همچنین این حق را دارد که این دعوا را در دادگاه محل سکونت خود نیز اقامه نماید. این امر در مواردی که زن، قربانی خشونت همسر خود قرار گرفته و قصد اقامه دعوی دارد اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. زیرا در بسیاری از موارد زنی قربانی خشونت خانگی از خانه مشترک خارج شده و به منزل پدر و یا اقربا و آشنایان می‌رود. ممکن است منزلی که زن بدانجا رفته است در حوزه قضایی منزل مشترک آنها نباشد و چه بسا در شهرستان دیگری باشد. در این مواقع برای رعایت حال زن و جلوگیری از قرار گرفتن وی در موقعیت خشونت‌بار و همچنین برای جلوگیری از اتلاف وقت و صرف هزینه، قانون‌گذار این حق را برای زن قائل شده است که در محل سکونت خود اقدام به طرح دعوای طلاق کند. این حکم در جای خود بسیار مفید و در راستای حمایت از زنان قربانی خشونت خانگی است. طبق ماده ۱۲ قانون حمایت خانواده:« در دعاوی و امور خانوادگی مربوط به زوجین، زوجه می تواند در دادگاه محل اقامت خوانده یا محل سکونت خود اقامه دعوی کند مگر در موردی که خواسته، مطالبه مهریه غیرمنقول باشد.»

-مطالبه نفقه فرزند توسط مادر

تا قبل از تصویب قانون حمایت خانواده سال ۱۳۹۱، چنانچه پدر نفقه فرزند خود را پرداخت نمی‌کرد، مادر نمی‌توانست نسبت به نفقه فرزند طرح دعوی کند. این امر باعث بروز مشکلات فراوانی شده بود. در بسیاری از مواد که زن و شوهر جدا شده و حضانت فرزند به مادر واگذار شده بود، چنانچه پدر از پرداخت نفقه فرزند خودداری می‌کرد، مادر راهی برای طرح دعوی نداشت زیرا بر اساس قوانین ایران ولی قهری طفل پدر و جد پدری بوده و فقط او می‌توانست از جانب طفل یا مجنون اقدام به طرح دعوی کنند.

قانون حمایت خانواده سال ۹۱ این مشکل را برطرف کرده و برای مادران هم امکان طرح دعوای نفقه فرزند را به رسمیت شناخت. طبق ماده ۶ این قانون: « مادر یا هر شخصی که حضانت طفل یا نگهداری شخص محجور را به اقتضاء ضرورت برعهده دارد، حق اقامه دعوی برای مطالبه نفقه طفل یا محجور را نیز دارد. در این ‌ صورت، دادگاه باید در ابتداء ادعای ضرورت را بررسی کند.»

– رسیدگی بدون تشریفات دادرسی

ماده ۸ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که رسیدگی در دادگاه خانواده با تقدیم دادخواست و بدون رعایت سایر تشریفات آیین دادرسی مدنی انجام می‌شود. این مقرره در جای خود می‌تواند امتیازی برای قربانیان خشونت خانگی باشد زیرا تشریفات دادرسی می‌تواند رسیدگی به دعوی را طولانی کند و باعث پایمال شدن حقوق قربانی شود اما از طرف دیگر برخی از تشریفات ضامن سلامت دادرسی می‌باشند. در قوانین ایران صراحتا تشریفات دادرسی تعریف نشده است از این رو به وضوح نمی‌توان منظور این ماده را درک کرد. بهتر است قانون‌گذار با ذکر مشخص تشریفات دادرسی، تشریفاتی را که صرفا اداری بوده و سلامت دادرسی را خدشه دار نمی‌کند را از دعاوی مربوط به خشونت خانگی حذف کند.

-دستور موقت

هنگامی که دعوای حقوقی در اثر خشونت خانگی مطرح می‌شود، ممکن است این دعوی ماه‌ها و یا سال‌ها به طول انجامد. به عنوان مثال رویه قضایی ایران در مورد دعوای طلاق از ناحیه زن سختگیری‌های بیش از حدی اعمال می کند. این سختگیری‌ها باعث می‌شود رسیدگی به تقاضای طلاق و صدور حکم نهایی به طول انجامد. در این میان ممکن است مسائلی وجود داشته باشند که تعیین تکلیف آنها فوریت داشته باشد. به عنوان مثال زن قربانی خشونت شوهر ممکن است درآمدی نداشته باشد و شوهر نیز نفقه را پرداخت نکند. و یا این‌که شوهر مانع نگهداری فرزند توسط مادر شود. در این گونه مواقع لازم است دادگاه قبل از رسیدگی به اصل دعوی به سرعت در مورد مسائل ضروری موقتا تصمیم گیری کند. قانون‌گذار ایران این امر را پیش‌بینی کرده است. ماده ۷ قانون حمایت خانواده مقرر کرده است که: « دادگاه می‌تواند پیش از اتخاذ تصمیم در مورد اصل دعوی به درخواست یکی از طرفین در اموری از قبیل حضانت، نگهداری و ملاقات طفل و نفقه زن و محجور که تعیین تکلیف آنها فوریت دارد بدون اخذ تأمین، دستور موقت صادر کند. این دستور بدون نیاز به تأیید رئیس حوزه قضائی قابل اجراء است. چنانچه دادگاه ظرف شش ماه راجع به اصل دعوی اتخاذ تصمیم نکند، دستور صادرشده ملغی محسوب و از آن رفع اثر می‌شود، مگر آنکه دادگاه مطابق این ماده دوباره دستور موقت صادر کند.» بنابراین قربانی خشونت خانگی می‌تواند با استناد به این ماده، متقاضی تصمیم‌گیری فوری در موارد ضروری شود.

 

بهمن
۸
خشونت خانگی علیه مردان در فرهنگ مردسالار
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Depressed Man with Problems holding hand over his Face and Crying occupied by Mind Blowing Thoughts
image_pdfimage_print

گفت‌وگو آیدا قجر با سعید پیوندی

مثل هر پدیده اجتماعی دیگر، آمار دقیقی از خشونت علیه مردان وجود ندارد، نه در ایران که سکوت در مقابل این نوع از خشونت سنگین است و نه در کشورهای توسعه‌یافته که آمار قابل اتکاتری دارند. طبق آخرین تخمین‌هایی که بر اساس مستندات و شهادت‌ها ارایه شده، به عنوان نمونه قربانیان ۳۰ تا ۴۰ درصد خشونت‌های خانگی در انگلیس مردان هستند. این آمار در جامعه مصر به بیش از ۵۰ درصد می‌رسد و ۳۰ درصد خشونت‌های خانگی را در آمریکا شامل می‌شود.

اما معمولا مردان از بیان قربانی بودن در خشونتی که از سوی زنی اتفاق می‌افتد، احساس شرم می‌کنند. عامل هر خشونتی نیز در افکار عمومی مردان هستند. در دهه‌های اخیر بر اساس تلاش و مقاومت زنان، «برابری ‌خواهی» به مطالبه‌‌ای تقریبا عمومی تبدیل شده، اما در عین‌حال پدیده دیگری مغفول مانده و چند دهه است که درباره آن صحبت می شود؛ خشونت علیه مردان.
این سوال را که آیا مردانی هستند که از طرف همسر، دوست‌ دختر یا هم‌خانه‌شان مورد خشونت قرار بگیرند، در چنین شبکه اجتماعی مطرح کردم و با پاسخ‌های اندکی مواجه شدم. تنها چندین نفر با اسامی مستعار یا به شکل ناشناس از زندگی‌شان با زنانی گفتند که از سوی آن‌ها مورد خشونت‌های روحی تا فیزیکی واقع شده یا می‌شوند. بیشتر شهادت‌دهنده‌گان رابطه خود را تمام کرده بودند و برخی همچنان در آن رابطه باقی مانده ‌ بودند. جواب‌های دیگری هم گرفتم: «مگه من شما رو می‌شناسم که زندگیم رو تعریف کنم؟» یا «حالا بیام بگم از یه زن کتک خوردم که چی بشه؟».

همزمان با چند جامعه‌شناس تماس گرفتم که در خصوص چرایی این سکوت مردانه مشورت کنم. اما برخی از آن‌ها تمایلی برای گفت‌وگو نداشتند و گفتند در شرایطی که تمامی ابزارهای خشونت علیه زنان است، چطور می‌توان درباره خشونت زنانه علیه مردان صحبت کرد؟ در عین‌حال خشونت زنانه زیر چتری از خشونت‌های جنسیتی علیه آن‌ها حتی دفاع هم تعریف شد.

برای روشن‌تر شدن زوایای این نوع از خشونت، چرایی سکوت مردانه، دلایل نادیده گرفته شدن این نوع از خشونت با سعید پیوندی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در پاریس گفت‌وگو کردم که در ادامه متن کامل آن را می‌خوانید:

خشونت خانگی علیه مردان یک واقعیت اجتماعی است

پرسش: برخی معتقدند که به خاطر خشونت همه‌جانبه علیه زنان در جغرافیاهای مختلف نمی‌توان به خشونت علیه مردان مصداقیت بخشید. به نظر شما آیا خشونت علیه مردان را می‌توان در این شرایط قابل بحث دانست؟‌

پاسخ: با مراجعه به داده‌های مراکز اجتماعی مربوط به خشونت‌های خانگی می‌توانیم بگوییم امروز خشونت خانگی علیه مردان به عنوان واقعیت اجتماعی وجود دارد و ابعاد آن به اندازه ای است که نمی‌توان آنرا انکار کرد و یا پدیده ای بسیار حاشیه ای به شمار آورد. مثلا در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ ما با ۱۵۰ هزار مورد خشونت زنانه در روابط خانوادگی در مقابل ۴۰۰ هزار مورد خشونتی که علیه زنان که به ثبت رسید، سر و کار داشتیم. طبق همین آمار از ۱۵۰ مرگ و میری که در خشونت خانگی اتفاق میفتد ۲۵ نفر مرد و ۱۲۵ نفر زن هستند. یعنی یک ششم موارد خشونت خانگی که به مرگ منجر می‌شود به مردها مربوط می‌شود. این آمار نشان‌ می‌دهد که تقریبا ۸۵درصد خشونت‌های خانگی را مردان علیه زنان انجام می‌دهند و ۱۵ درصد آن علیه خود مردان است. این آمار به شکایت‌های ثبت‌شده  مربوط می‌شود و شاید همه ابعاد کمی و اشکال خشونت های خانگی را منعکس نکند. انتشار این آمار و طرح بحث در کشورهای گوناگون نشان می‌دهد که خشونت خانگی علیه مردان، پدیده اجتماعی در حال رشد است. ناگفته پیداست که طرح این بحث به معنای همسان دانستن ابعاد کمی و کیفی و اشکال متنوع خشونت از سوی مردان و زنان نیست. نباید فراموش کرد که زنان قربانیان اصلی خشونت های خانگی هستند و این موضوع اساسی نباید با طرح این بحث در سایه قرار گیرد. همزمان انکار خشونت خانگی علیه مردان هم انکار و سرپوش گذاشتن روی پدیده اجتماعی در حال رشد است.

پرسش: در صحبت‌های‌تان گفتید که نمی‌شود ابعاد خشونت علیه مردان را با خشونتی که علیه زنان ابراز می‌شود، مقایسه کرد. منظور از این ابعاد چیست؟ نوع خشونت یا جغرافیا یا چه عوامل دیگری؟
پاسخ:‌ خشونت خانگی موضوعی تاریخی‌ست که که در طول قرن ها و در ابعاد گسترده وجود داشته اما فقط از میانه قرن بیستم ازپشت درهای بسته خانه ها وارد عرصه عمومی شده است. در گذشته انواع خشونت‌ها درون خانواده اتفاق می‌افتاد اما فرهنگ عمومی، نظام ارزشی حاکم و حتی گاه قوانین رسمی اجازه وارد شدن به آن حوزه را نمی‌دادند. خانواده وروابط درونی آن فضای خصوصی به شمار می رفت و کسی حق ورود به آن را نداشت. مرد هم مالک زن و فرزندان خود بود و خشونت مردانه علیه آنها هم امری «طبیعی» و «مشروع.» در دهه‌های اخیر با پیشرفت‌هایی مهمی که در حوزه حقوق فردی و بویژه حقوق زنان بدست آمده  قوانینی تصویب شده اند که این ابعاد را از داخل خانواده به عرصه عمومی کشانده اند. با توجه به اطلاعات و داده‌های میدانی امروز می‌توانیم بگوییم این خشونت در وهله اول و بطور عمده توسط مردان علیه زنان به کار می‌رود. اشکال بسیار ظریف و نمادین خشونت خانوادگی وجود دارند که قابل اثبات و یا ثبت‌شدنی نیستند. نوع فیزیکی خشونت هم بیشتر مردانه است. اما چیزی که در حال تغییر است پدیده برملا و علنی شدن موضوع خشونت و طرح آن در جامعه و امکان پیگیری آن توسط نهادهای رسمی است؛ یعنی امکان مراجعه به مراکز قانونی و مشاوره برای قربانیان خشونت و حمایت های قانونی که در این حوزه وجود دارد. اگر گذشته خشونت خانگی در درون جعبه سیاه اسرار خانواده باقی می‌ماند امروز زن و مرد با ترس و اکراه کمتری این موضوع را مطرح می کنند. طبق همین آمار ۱۰ درصد زنان در برخورد با مردان خشن حاضر به شکایت می‌شوند که این آمار برای مردان قربانی خشونت حدود ۳ درصد است. این تفاوت آمار می تواند بیان‌گر آن باشد که تداوم ، دامنه و شدت خشونت زنان بیشتری را ناچار به شکایت می‌کند. همه کارهای کیفی میدانی هم نشان می‌دهند که خشونت مردانه بسیار بسیار گسترده‌تر و متنوع‌تر است، قربانیان بیشتری هم می‌گیرد.

حضور دایمی قدرت و سلطه در روابط زن و مرد

پرسش: برخی از جامعه‌شناسان می‌گویند که ابعاد خشونت زنانه علیه مردان بیشتر روحی و روانی یا اقتصادی است. یعنی اگر تعادل قدرت برهم خورده باشد یا زن دست بالا را داشته باشد، این نوع خشونت بروز پیدا می‌کند. آیا می‌توان به خشونت علیه مردان چنین شکلی داد؟

پاسخ: در رابطه زن ومرد مانند هر نوع رابطه اجتماعی دیگر موضوع قدرت وسلطه حضوری دایمی دارد. نوع تقسیم و اعمال قدرت در روابط زن مرد موضوعی است که متناسب با فضای اجتماعی و ویژگی های فردی آنها بگونه ای دایمی بازتعریف می شود. مسئله اصلی در دوران معاصر دگرگونی ژرفی است که تحول نقش های  زنانه و مردانه در جامعه بوجود آورده است.

تغییرات اجتماعی چشمگیر در این حوزه شاید هنوز از بعد انتروپولوژیک توسط همه گروه های اجتماعی هضم نشده و ما با تنش ها و شکاف های ذهنیتی  پر شماری سر و کار داریم. برابری حقوقی و اجتماعی زن و مرد و یا زنانه شدن بازار کار انقلاب های خاموشی هستند که گاه حالت نیمه پنهان هم دارند.

در یک نگاه کلی رابطه میان زن و مرد بخشی از هوشیاری تاریخی هر جامعه ای است و جوامع گوناگون تجربه های همگونی را زندگی نمی کنند. برای مثال اگر در بازنمای عمومی مرد نان‌آور اصلی خانواده باشد، زن باید بیشتر وظیفه همسری و مادری را برعهده بگیرد. در چنین فضای فرهنگی وقتی زن توانایی مالی پیدا می‌کند، توازن قدرت در خانه به هم می‌خورد و مرد می تواند این توازن جدید قدرت اقتصادی به نفع زن را نوعی تحول منفی به زیان خود تلقی ‌کند. در واقع حمایت‌های قانونی از زنان در محیط‌های خانواده، کار و جامعه خصوصا در کشورهای پیشرفته صنعتی باعث تعدیل رابطه با مرد شده و رابطه قدرت جدیدی را در خانه شکل داده است. این رهایی زنانه و رفتن بسوی برابری  گاه می‌تواند برای مرد معنای تحقیر داشته باشد. مردانی که در دنیای خیالی خود با رویای سلطه بر زن زندگی می‌کنند و واقعیت‌های اجتماعی برای آنها به صورت کابوس  در می ایند. همین روایت در شکلی دیگر شاید در مورد کسانی هم صدق کند که خشونت علیه مردان را منکر می‌شوند. آنها صادقانه می خواهند از زنان حمایت کنند اما شاید در عمق ناخودآگاه آن‌ها هم، زن همان موجود لطیف، فرشته بی گناه، تیمار دار و مادر وهمسری مهربان و صبور است و نمی‌تواند هنگام نارضایتی و خشم دست به خشونت بزند. این بازنمای فرشته گونه هم‌زمان به معنای نگاه به آنها به عنوان قربانیان ابدی بی گناه است و بنابراین نمی‌خواهند واقعیتی به عنوان «زن خشن» را بپذیرند.

پرسش: در بیشتر شهادت‌ها و اظهارات مردان، آن‌ها با آن‌چه خشونت بوده یا خشونت فرض شده، احساس تحقیر کرده‌اند. از جامعه ایران حرف می‌زنیم که مردان را جنس برتر بار می‌آورد و در مناسبات اجتماعی آن‌ها را بر حق می‌پندارد. آیا می‌توان این حس تحقیر را ناشی از تزلزل در حس مردانگی تلقین‌شده بر آن‌ها دانست و نه لزوما کنشی که با آن مواجه شده‌اند؟
پاسخ: کاملا درست است. در جوامعی که از آنها به عنوان جوامع انتقالی یاد می‌شود بسیاری از پدیده ها اجتماعی به خاطر خصلت های دوگانه دوران انتقالی دچار بحران درونی اند. در آنچه که به خانواده مربوط می‌شود روابط سنتی کاملا ناپدید نشده و همزمان عناصری از روابط جدید وارد فضای درونی آن شده است. در ایران شماری از پدیده های منفی، ناهنجاری ها و بحران ها نتیجه مستقیم حالت بینابینی و برزخی در جامعه  است. وجود یک حکومت اسلامی و سماجت مثال زدنی آن برای حفظ برخی سنت ها و تحمیل برخی از ارزش های ناهمساز با دوران کنونی بر دامنه این بحران ها افزوده است. وضعیت خانواده مثال زنده این گونه بحران های آسیب شناسانه است. ما شاهد آن هستیم که از یک طرف پیشرفت‌هایی در حوزه زنانه جامعه حاصل شده که واقعی است و باعث می‌شود توقع و انتظارات جدید زنان در سطح جامعه مطرح شود و آنها خواهان حقوق برابر با مردان شوند. ولی همزمان بسیاری از مردان جامعه از نظر روانی و فرهنگی برای زندگی این نوع روابط و به رسمیت شناختن آزادی ها و حقوق مشروع زنان آماده نشده‌اند. بسیاری از شواهد هم نشان می هند تغییرات فرهنگی مردان در حوزه خانواده کند و پرتنش هستند. بسیاری از آن‌ها در دنیای گذشته زندگی می‌کنند و هر نوع واکنش زنانه را که بیان‌گر برابری و استقلال باشد تعرض به خود و هنجار شکنی و یا سرکشی تلقی می‌کنند. در حالی‌که بازنماهای این «حریم» چه در بعد خیالی و چه نمادین و چه واقعی ربطی به وضعیت جامعه جدید ندارد. بخشی از مردان در دنیای قدیم خود غوطه‌ور اندو نمی‌خواهد بپذیرد که چیزی مهم در وجدان عمومی جامعه در حال تغییر است. این شکاف بین واقعیتی که در جامعه حضوری روزافزون دارد و دنیای ذهنی  بخشی از مردان زمینه ساز تنش های درون خلنواده می شود و چه بسا بسیاری از خشونت ها ناشی از همین شکاف های فرهنگی باشد. زنی که سرکش دیده میشود و یا زنی که برای دفاع از خود و یا ابراز خشم دست به خشونت می‌زند در بستر این فضا باید مورد بررسی قرار گیرد. فضایی که مشخصه اصلی آن عدم درک و وجدان های ناهمسازی است که همدیگر را نمی فهمند و دیالوگ میان آنها دشوار و ناممکن شده است.  در ایران این مساله پیچیده‌تر است. همه‌جای دنیا قوانین و نهادهای رسمی جلوتر از جامعه است و در دگرگون کردن فرهنگ جامعه مشارکت می‌کنند اما در ایران قوانین و نهادها عقب‌تر از وجدان عمومی و خصوصا زنان هستند.

اعتراف به قربانی بودن پایان تابو واسطوره  برتری مردانه است

پرسش: پس ما به این نتیجه رسیدیم که خشونت علیه مردان انکارشدنی نیست. پس چرا تا این حد سکوت در مقابل آن وجود دارد و مردان از ارایه شهادت یا اقرار به آن شانه خالی می‌کنند؟

پاسخ: به نظر من دو دلیل وجود دارد. اول آن‌که این پدیده در ابعاد فعلی جدید است. مجموعه حرکت‌های نیم‌قرن گذشته برای بهبود وضعیت زنان باعث شده آن‌ها از موقعیت جدیدی در جامعه و خانواده برخوردار شوند و تعادل رابطه قدرت میان آنها برهم خورد. آنها شاید از این موضع در مقایسه با مادران و مادربزرگان‌شان راحت‌تر دست به خشونت می‌زنند. اما به نظر نمی رسد همه مشکل را بتوان با این دگرگونی توضیح داد، در گذشته هم شاید مردانی بودند که اینجا و آنجا از سوی زنان مورد خشونت قرار می‌گرفته‌اند هر چند دامنه این پدیده بسیار محدود بوده است.

امروز با تغییر موقعیت زنان ابعاد آن وسیع‌تر شده است. این بعد اجتماعی و تحول ذهنیتی جامعه ای است که زنان در مقام دفاع از خود و یا به دلایل دیگر می‌توانند دست به رفتاری هایی بزنند که مصداق خشونت خانگی محسوب می‌شوند. بعد دوم به روانشناسی جامعه و بویژه مردان برمی‌گردد. در واقع پدیده قربانی بودن مردان در خانواده هنوز برای افکار عمومی جا افتاده نیست. قدرت مردانه هنوز در فرهنگ جامعه امروز دست بالا را دارد،  تمامی جنگ‌ها به دست مردان انجام می‌شود و نگاهی به رهبران اصلی دنیا نشان می‌ٔهد که سیاست هم بسیار مردانه‌ باقی مانده است. با وجود همه دگرگونی‌ها در بازنمای عمومی و در وجه نمادین مرد «جنس اول» و «جنس قوی» است. برای همین اعتراف به قربانی بودن پایان تابو واسطوره  برتری مردانه است. در حوزه روابط خانواده هم تصویر قربانی برای مرد هنوز هم می تواند یک شکست و یک «سرافکندگی» به حساب می آید در حالیکه قربانی بودن زن امری عادی و «طبیعی» است. شاید برای همین مردان به خود اجازه نمی‌دهند که از زنان شکایت کنند. همین‌که مردان سه برابر کم‌تر از زنان قربانی حاضر به شکایت می‌شوند نشان می‌دهد که سد روانی بزرگی مقابل خود دارند. در حقیقت اعتراف به قربانی بودن نوعی شکست دوم برای‌ برخی از مردان است. آن‌ها یک‌بار توسط خشونت خانگی تحقیر شده‌اند و بار دیگر برای ثبت این خشونت از سوی نگاه عمومی جامعه مورد تحقیر قرار می‌گیرند.

بهمن
۸
آنچه درباره طلاق توافقی و طلاق یک طرفه باید بدانید
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , ,
Photo:  stokkete/ Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo:  stokkete/ Bigstock.com

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه‌امن

پرسشگر: سلام خسته نباشید! ۲۷ سال دارم و سه سال است که ازدواج کرده ام. از اوایل ازدواج با شوهرم اختلاف دارم. سر هر مساله کوچک دعوا می کنیم و اصلا تفاهم نداریم. ایشان یک فروشگاه لباس دارند. من هم در آنجا مشغول به کار بودم و به شوهرم کمک می کردم دائما در محل کار پیش کارکنان و مشتریان مرا تحقیر می کرد و اصلا احترامی برایم قائل نبود. در یک موسسه کامپیوتری کار دیگری پیدا کردم اما اجازه نداد که بروم.

مشکل دیگر این است که خیلی مرا محدود کرده است و روابطم را با اقوام قطع کرده است. از آنجایی که در آپارتمان پدر شوهرم می نشینیم، خانواده شوهرم خیلی در زندگی مان دخالت می کنند. من خیلی اصرار داشتم که مستقلا منزل دیگری تهیه کنیم اما ایشان قبول نکرد.

از طرف دیگر برادر من با خواهر ایشان ازدواج کرده اند و مشکلات آنها نیز به ما سرایت می کند. هر وقت که خانم برادر من دعوا می‌کند و به خانه پدرش می آید، اینها شروع می کنند به برادر و خانواده من فحش دادن و من نمی توانم تحمل کنم. یکبار خودم شنیدم که مادرشوهرم به شوهرم می گفت که تو هم باید زنت را اذیت کنی تا برادرش جرات نکند دختر ما را از خانه بیرون کند.  به هر حال در وضعیتی قرار گرفتم که نمی توانم تحمل می کنم. قصد جدایی دارم اما نمی دانم که چه کار کنم. به کجا مراجعه کنم؟

وکیل خانه امن: سلام خانم محترم! آیا در عقد ازدواج وکالت برای طلاق یا همان حق طلاق را دارید؟

پرسشگر: نخیر

وکیل خانه امن: بر طبق قوانین ایران زن حق طلاق ندارد و اگر خواستار جدایی باشد باید دلیل محکمی به دادگاه ارائه دهد. یکی از دلایلی که برای زن حق جدایی ایجاد می کند، عسر و حرج است. عسر و حرج یعنی وضعیت سخت و مشقت آور برای زن به طوری که غیر قابل تحمل باشد. سوء رفتار شوهر با زن می تواند موجب عسر و حرج زن شود اما اینکه آیا وضعیت شما عسر و حرج است یا نه در این مورد دادگاه نظر می‌دهد.

توجه داشته باشید که به هنگامی که زن متقاضی طلاق است سخت گیری های بسیاری وجود دارد و ممکن است به نتیجه نرسید و یا سالها درگیر پرونده باشید. به هر حال برای تقاضای طلاق باید به دادگاه خانواده مراجعه کرده و تقاضای صدور حکم طلاق را کنید. تمامی مشکلاتتان را در داخواست شرح دهید. اما پیشنهاد می شود که اگر تصمیم قطعی به جدایی دارید، ابتدا نسبت به طلاق توافقی اقدام کنید.

پرسشگر: چطور باید برای طلاق توافی اقدام کنم؟

وکیل خانه امن: طلاق توافقی طلاقی است که با رضایت هر دو زوجین محقق می شود. برای این کار شما باید با شوهرتان صحبت کنید و وی را راضی به طلاق کنید. در طلاق توافی شما باید قبل از مراجعه به دادگاه نسبت به همه چیز توافق کنید. از جمله مهریه و اجرت المثل و اگر فرزند دارید در مورد وضعیت حضانت و ملاقات فرزند. یعنی همه چیز به توافق شما بستگی دارد.

مهمترین مساله در این میان شاید مهریه باشد. در مورد مهریه به احتمال زیاد شوهرتان راضی به پرداخت تمام آن نیست. در این صورت اگر تمایل داشتید می توانید با بذل بخش یا تمام مهریه رضایت شوهرتان برای طلاق توافقی را اخذ کنید. البته هیچ اجباری برای بخشش مهریه ندارید اما اگر فکر می کنید بخشش بخشی از مهریه می تواند شوهرتان را به طلاق راضی کند و این به نفع شماست این کار را انجام دهید. منظورم این است که از یک طرف باید مشکلات تقاضای طلاق یک طرفه را در نظر بگیرید و از طرف دیگر حق و حقوق قانونی تان. اگر شوهرتان راضی به طلاق توافقی شد، با تنظیم دادخواستی با شوهرتان به دادگاه خانواده رفته و موراد توافق شده را کتبا بیان کنید.

طلاق توافقی معمولا کمتر از یک ماه به نتیجه می رسد. حتی می توانید از طریق وکیل اقدام کرده و خودتان به دادگاه نروید. به هر حال پیشنهاد می شود، تمامی تلاش خود را برای طلاق توافقی و قانع کردن شوهرتان به جدایی را بدون اینکه تمامی مهریه را ببخشید انجام دهید. اگر توافق حاصل نشد چاره دیگری به جز تقاضای طلاق یک طرفه نخواهید داشت. در این صورت دیگر نیازی نیست حتی از بخش کوچکی از مهریه تان گذشت کنید.

بهمن
۸
کیفر اعدام، قربانیان تجاوز خانوادگی را به سکوت می‌کشد
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
1280px-Alice_Pike_Barney_-_Waterlily
image_pdfimage_print
  •  ۱۹۰۰ – Waterlily – Alice Pike Barney

خشونت بس: به علت ازدحام جمعیت زندان و عدم امکان برگزاری جلسات مشاوره حضوری برای تک‌تک زندانیان، از طرف مشاور زندان مسئول شده‌ام که به زنان بند کمک کنم تا داستان‌ها، خواسته‌ها و مشکلاتشان را در قالب درد دل با امام حسین و حضرت زینب (به بهانه ماه محرم) بنویسند. هر مددجو ابتدا در کاغذی نوشته‌های خود را چرک‌نویس کرده و سپس در حضور من در دفتر بازنویسی می‌کند. چرا که نویسنده باید اطمینان داشته باشد حریم شخصی‌اش حفظ می‌شود و کسی جز مشاور زندان داستانش را نمی‌خواند.

می‌ترسیدم کسی بفهمد و آبرویم برود

* «ف» بیش از حد معمول نگران است که کسی بداند چه بر او گذشته است. ۱۹ ساله است و همان روز اولی که به بند منتقل می‌شوم به سراغم می‌آید و با تاکید بسیار اعلام می‌کند که پسرخاله خود را کشته است. درحالی‌که زندانیان عموما اصرار بر بی‌گناهی دارند او بر قاتل بودن خود پافشاری می‌کند. پای همسرش هم به اتهام مشارکت در قتل در پرونده گیر است. به او مشکوک شده‌ام که قتل را گردن گرفته باشد. یک شب در عالم شوخی و خنده از او می‌خواهم که صحنه قتل را بازسازی کند. بقیه بچه‌ها هم باور دارند که به خاطر عشق به همسر و به امید گرفتن رضایت از خانواده خاله، به دروغ اعتراف به قتل کرده است. در نهایت تصمیم به نوشتن می‌گیرد. کمی بعد هم خودش می‌خواهد که داستانش را بخوانم و درد دلش باز می‌شود و تعریف می‌کند. از کودکی برادر و پسرخاله او را مورد سواستفاده جنسی مقعدی قرار می‌داده‌اند. تا جایی که رابطه جنسی اجباری با برادر و پسرخاله برای او به‌نوعی انجام وظیفه تبدیل می‌شود: «می‌ترسیدم کسی بفهمد و آبرویم برود.» مانند اکثریت دیگر قربانیان تجاوز توسط اقوام و آشنایان نزدیک، چاره‌ای جز سکوت برای خود نمی‌یابد. در نیمه‌های سنین نوجوانی برادر دست از سواستفاده برمی‌دارد، اما پسرخاله همچنان به آزار و اذیت‌ها ادامه می‌دهد. «ف» در ۱۷ سالگی با مردی ازدواج می‌کند. بعد از ازدواج هم پسرخاله دست‌بردار نیست و یک‌بار به در خانه می‌آید و با «ف» درگیر می‌شود و پا به فرار می‌گذارد. «ف» با مشورت شوهر تصمیم به قتل پسرخاله می‌گیرد. می‌گوید که همسر، تنها اسلحه را تهیه کرده و قتل کار خود اوست.

دختران خودم هستند چرا به غریبه‌ها بدهم، خودم استفاده می‌کنم

* «میم» همسر خود را کشته است. بارها برایم از ازدواجش، از رابطه‌اش و از آن درگیری که به قتل منجر شده تعریف کرده است. دادنامه‌ها و لوایح دفاعیه پرونده او را نیز خوانده‌ام. در سن ۱۷ سالگی برخلاف میلش ازدواج کرده است. علاقه‌ای به شوهر نداشته و بعد از هم‌خوابگی‌های عموما با اکراه در حمام بدن خود را می‌شسته است. در نهایت در یک درگیری ناخواسته همسر را به قتل می‌رساند. بارها داستانش را تکرار کرده و هر بار دقت می‌کنم که مطمئن شوم همه‌چیز را راست می‌گوید. گفته‌ها تماما با آنچه از محتویات پرونده در دست دارم مطابقت دارد. بعد از مدتی طولانی و ساعت‌ها گفت‌وگو، حس می‌کنم همه‌چیز را درباره گذشته‌اش می‌دانم. تنها نقطه مبهم، پدر خانواده است. می‌دانم که زنده است اما هرگز حضور عینی ندارد. تا به حال تماسی با من نگرفته است. به نظر می‌رسد «میم» و خواهرش از او متنفرند. «میم» می‌گوید، پدر مردی هوس‌باز بوده و مادرش را یک‌عمر اذیت کرده و هرگز همسر و پدر خوبی نبوده است. می‌گوید مادر اصرار داشته او با مردی سالم و سر به راه ازدواج کند که مثل پدر نباشد و به همین دلیل بر ازدواج زودهنگام او پافشاری می‌کند. می‌خواهم با وکیل اولیای دم صحبت کنم بنابراین از «میم» برای آخرین بار می‌خواهم اگر حرفی ناگفته باقی گذاشته یا دروغی گفته است، برایم توضیح دهد. می‌خواستم مطمئن باشم که پای مرد دیگری در میان نبوده است (که البته در پرونده هرگز اسمی از شخص سومی به میان نیامده است و مسئولین زندان به همین دلیل سفت‌وسخت پشت او هستند).

چند روز بعد از زندان تماس می‌گیرد و گریه‌کنان می‌گوید: «خیلی این چند روز با خودم کلنجار رفتم. این موضوع را تا حالا برای هیچ‌کس نگفتم.» ته دلم خالی می‌شود. خیال می‌کنم می‌خواهد به رابطه با مرد دیگری اعتراف کند. (در این صورت امکان رضایت دادن اولیای دم بسیار پایین خواهد بود) ادامه می‌دهد: «پدرم همیشه ما را اذیت می‌کرد. کار به جایی رسید که یک شب سروقت خواهرم رفت. خواهرم جیغ‌وداد به راه انداخت و در خانه غوغا به پا شد. بابا می‌گفت دختران خودم هستند چرا به غریبه‌ها بدهم، خودم استفاده می‌کنم.» مادر با اصرار و تهدید، سعی بر حفظ آبرو پدر داشته و به همین دلیل این موضوع راز خانوادگی باقی مانده است. از طرفی دیگر دائما به دخترها هشدار می‌داده که هشیار بخوابید. گاهی هم بالای سر آن‌ها بیدار می‌ماند. در نهایت برای اینکه بلایی سر «میم» نیاید اصرار بر ازدواج و خروج هر چه سریع‌تر او از خانه پدری می‌کنند.

«مرد است دیگر»

در زندان زنان، آزار و اذیت جنسی توسط مردان خانواده، اقوام و خویشاوندان نزدیک، در گذشته و حالِ عده بسیاری از زنان وجود داشته است. دختری که برادر آزارگر خود را کشته است، دختر ۱۸ ساله‌ای که ناپدری را کشته است، مادر و دخترانی که پدر خانواده را به همین علت کشته‌اند و … . (در این نوشتار به خشونت جنسی زنان علیه کودکان پسر خانواده نخواهم پرداخت.) آنچه در اکثریت قریب به‌اتفاق این موارد دیده می‌شود، وفاداری قربانی به خانواده و تعهد نسبت به حفظ آبروی خانواده است. به‌ویژه در مواردی که متجاوز پدر یا برادر خانواده است. قوت غریزه جنسی «مردانه» و کنترل آن متاثر از نگرش‌ها و ارزش‌های فرهنگی نیز هست. با این حال، دیدگاه سنت‌گرا که مهارناپذیر بودن غریزه و نیاز جنسی مردان را به‌عنوان امری طبیعی و بدیهی تعریف می‌کند، عموما به قربانی این حس را القا که می‌کند که خود نیز مقصر بوده است. «مرد است دیگر، غریزه‌اش این‌گونه حکم می‌کند، زن باید هشیار باشد و بتواند خود را حفظ کند، لابد رفتار عشوه‌گرانه و اغواگرانه، پدر و برادر را به سمت او کشانده است.» چنین احساس شرمی از عوامل مهمی است که قربانی را به انتخاب سکوت سوق می‌دهد. چرا که قربانی مسبب رفتار خشونت‌آمیز است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. در مکالمه‌ای که با خاله «ف» (ولی دم) داشتم، بارها تاکید کرد دختری که ادعا می‌کند برادرش به او تجاوز کرده، تکلیفش مشخص است. گویی آنچه قباحت دارد، نه عمل تجاوز، بلکه به زبان آوردن آن توسط خواهر است. «میم» نیز درباره تعرض پدرش هرگز صحبتی نکرده است تا مورد قضاوت قرار نگیرد.

تجاوز آشکار، تجاوز پنهان

زنا با محارم، نه تنها در ایران بلکه در دیگر کشورها نیز تابویی فرهنگی به حساب می‌آید و جرم‌انگاری شده است؛ حتی در مواردی که رابطه جنسی با رضایت دو طرف صورت گرفته باشد. البته لازم به ذکر است، در خانواده‌های مردسالار و سنتی با توجه به ساختار و روابط قدرت خانواده و فرودستی زنان، بحث اراده و رضایت زن، محلی از اعراب ندارد. حتی اگر رابطه جنسی بدون اعمال زور و خشونت، بدون تقلا و مقاومت فیزیکی بزه‌دیده و در ظاهر توافقی صورت بگیرد. چرا که خشونت‌گر می‌تواند از موقعیت برتر خود نسبت به قربانی سواستفاده کند و قربانی توان روانی مخالفت نداشته باشد. در قانون مجازات اسلامی، تفاوت تجاوز آشکار و تجاوز پنهان تا حدودی به رسمیت شناخته شده است. اگرچه قانونگذار در تبصره ۲ ماده ۲۲۴ قانون مجازات، زنا با زنی که در حال بیهوشی، خواب یا مستی است و هم‌چنین زنا از طریق اغفال و فریب دختر نابالغ یا از طریق ربایش، تهدید و یا ترساندن را زنای به عنف در نظر گرفته است. اما با توجه به سن بلوغ قانونی دختران در ۹ سالگی، این حمایت دایره سنی محدودی را در برمی‌گیرد. بنابراین دامنه خشونت جنسی بسیار وسیع‌تر از آن است که در قانون مجازات جرم‌انگاری شده است. سیستم عدالت کیفری نیز از تعصبات مردسالارانه مصون نیست و قضات در مواجهه با قربانیان خشونت جنسی، گاها تمایل به در نظرگرفتن مسئولیت بز‌ه‌دیده و مقصر دانستن و سرزنش قربانی دارند. یا عموما حفظ کیان خانواده را مقدم بر هر چیز دیگر می‌شمارند و در جهت مختومه کردن این پرونده‌ها اقدام می‌کنند. از این رو، تعصبات فرهنگی تبعیض‌آمیز در دستگاه قضایی خود نیز بعضا موجب آسیب مضاعف به زنان و مانع برخورد جدی با عاملان جرایم جنسی (حتی با استناد به قوانین موجود) است.

بار سنگین تقدس نهاد خانواده

در مواردی که تجاوز در چارچوب روابط خانوادگی رخ می‌دهد، تقدس نهاد خانواده بار مضاعفی است که بر دوش قربانی می‌افتد. بنابراین آنچه در خانواده رخ می‌دهد همان‌جا باقی می‌ماند و درز پیدا نمی‌کند.

ماده ۲۲۴ قانون جدید مجازات اسلامی، حد زنا با محارم نسبی و زنای به عنف را اعدام تعیین کرده است. البته میان تجاوز به محارم و زنا با محارم تفکیک قائل نشده است. کیفر اعدام از عواملی است که تجاوزهای خانوادگی را مسکوت نگاه می‌دارد. چرا که قربانی به لحاظ عاطفی نمی‌تواند راضی به اعدام اعضای خانواده‌ خود شود. به‌ویژه در مواردی که متجاوز برادر قربانی است، خانواده عموما در مقابل افشای تجاوز مقاومت می‌کند. هم‌چنین زمانی که تنها مردان، ستون اصلی و نان‌آوران خانواده قلمداد می‌شوند، گزارش این‌گونه موارد و مواجهه احتمالی متجاوز با مجازات اعدام (در نبود راهکارها و سازمان‌های حمایتی) چالش و آسیب جدیدی برای زنانی است که نمی‌توانند خود را به لحاظ اقتصادی تامین کنند. از آنجا که اثبات تجاوز به محارم امری بسیار دشوار است، در موارد بسیاری هم سکوت نتیجه تهدید‌ها و ترس‌هایی که آزارگر برای آزاردیده ایجاد می‌کند. هنگامی‌که قربانی، علی‌رغم تمامی عوامل فرهنگی، عاطفی و روانی، اقتصادی و … تصمیم به شکایت بگیرد، همچنان موانع مهمی بر سر راه موجود است. از جمله این موانع، دشواری اثبات جرم (چهار بار اقرار، شهادت چهار مرد عادل و در نهایت علم قاضی) است. بسیاری از قربانیان هرگز موفق نمی‌شوند ادعای خود را اثبات کنند. در مواردی قربانیان از ترس مجرم شناخته شدن قید شکایت از متجاوز را می‌زنند. شهادت چهار مرد عادل که عملا غیرممکن است و متجاوزین نیز به راحتی حاضر به اقرار نیستند. از طرفی دیگر قضات تمایل چندانی به صدور حکم اعدام برای مردان خانواده را ندارند و درنتیجه ناگزیر به تبرئه آنان می‌شوند. بنابراین مجازات اعدام برای مقابله با تجاوز به محارم، در عمل ناکارآمد بوده است و جایگزینی اعدام با مجازات حبس برای برخورد با تجاوز به محارم ضروری به نظر می‌رسد.

در ایران، آماری از تجاوز به محارم به‌طور رسمی منتشر نمی‌شود. صحبت کردن از این مسئله خود به‌نوعی تابو محسوب می‌شود و ممنوع است. چرا که ممکن است تقدس خانواده در جامعه اسلامی و تحت قوانین اسلامی زیر سوال برود. در حالی‌ که بارها و بارها اخبار تجاوز پدران و برادران به دختران و خواهران خود در دیگر کشورها، در صدر اخبار بین‌المللی قرار گرفته است. تجاوز به محارم آسیبی نیست که تنها از طریق حقوقی و به‌واسطه مجازات مجرمین ریشه‌کن شود. بلکه معضلی فرهنگی است که در مرحله اول باید آن را به رسمیت شناخت و پنهان نکرد. با آموزش و آگاهی‌بخشی باید بستری برای قربانیان فراهم کرد که بتوانند از آنچه بر آنان گذاشته صحبت کنند و مورد توجه ویژه سازمان‌های حمایتی قرار بگیرند. در نهایت با تعیین مجازات کارآمد برای مجرمین، علاوه بر تامین امنیت قربانیان باید در راستای بازپروری، آموزش و اصلاح مجرمین نیز تلاش کرد.

منبع: خشونت بس