صفحه اصلی  »  2016 November
image_pdfimage_print
آذر
۱۰
کار با پلیس برای مقابله با خشونت علیه زنان و دختران
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Los Angeles, California--September 5, 2016. Homeless woman arrested by police officers and handcuffed.  Confrontations between transients and police on the rise as homeless population increases.
image_pdfimage_print

Photo: wade mcmillan/bigstockphoto.com

برگردان میترا پهلوان از زنان سازمان ملل

مداخلات باید با توجه به محتوی موضوع انجام گیرد تا نتایج بهتری حاصل شود. این مداخلات هرگز و تحت هیچ شرایطی نباید به قربانی صدمه‌ای وارد کند: عدم آسیب‌رسانی

  • تلاش‌های امنیتی باید قربانی-محور باشد
  • برنامه باید ساختاری سلسله‌مراتبی داشته باشد
  • پلیسی برای انواع خشونت علیه زنان باید مطمئن باشد که خشونت تحت هیچ عنوانی پذیرفتنی نیست
  • برنامه‌ها باید٬ ارتباطات باز٬ داشته باشند تا قربانیان و گروه‌های اجتماعی را توانمند سازد
  • تلاش‌ها باید هم به طور منفرد و هم به صورت مجموعه‌ای از برنامه‌ها در کنار هم ادامه داشته باشد

علاوه بر اصول راهنمای کلی که باید برای تمام برنامه‌ریزی‌های مرتبط به خشونت علیه زنان در نظر گرفته شود، اصول زیر را در کار با نیروهای پلیس باید در نظر داشت.

مداخلات باید با توجه به محتوی موضوع انجام گیرد تا نتایج بهتری حاصل شود. این مداخلات هرگز و تحت هیچ شرایطی نباید به قربانی صدمه‌ای وارد کند: عدم آسیب‌رسانی

دانستن در مورد عناصر کلیدی در رابطه با خشونت علیه زنان برای جلوگیری از وارد آمدن صدمه بیشتر به قربانیان و یا افزایش ریسک خشونت بسیار مهم است.

در اقدامات اولیه باید به پیش‌فرض‌هایی که در نظر گرفته می‌شود توجه شده و بر درک تجربه‌های خاص قربانیان  تمرکز شود. تمام پیامدهای احتمالی باید بررسی شوند.

برای مثال رفتار تبعیض‌آمیز پرسنل حمایتی و پلیس می‌تواند  زنان بسیاری را از مراجعه به پلیس بازدارد و یا آنها را به موقعیت خشونت آمیز بازگرداند. برنامه‌های حمایتی می‌توانند٬ برای فهم بهتر ریسک های موجود در اقداماتشان (هرگونه آسیب ناخواسته) مورد استفاده قرار گیرد. برای نمونه مشارکت دادن گروه‌های حمایتی زنان می‌تواند به پلیس کمک کند تا حساسیت بیشتری نسبت به تجربه‌های قربانیان داشته باشند و کارهای لازم برای محرمانه نگه داشتن اطلاعات قربانیان را تمرین کنند.  برای مثال گرفتن اظهارات از قربانی را به صورت خصوصی و بدون حضور دیگران انجام دهند. در تمام مراحل باید پیامدهای هر عملی مدنظر قرار گرفته شود. ( برای مثال فهمیدن مزایا و معایب دستگیری خشونت‌گر در مواردی که خشونت خانگی اتفاق افتاده است) .این موارد کمک می‌کند تا تمهیدات عملی اتخاذ شده، زنان و دختران را در معرض خشونت کمتری در آینده قرار دهد و امنیت آنها را در سطح وسیع تری تضمین کند.

تلاش‌های امنیتی باید قربانیمحور باشد

احترام و حفاظت از حقوق زنان و دختران باید در ر‌أس فعالیت‌های نیروهای امنیتی و پلیس قرار گیرد.

پرسنل باید به اصل محرمانه نگاه داشتن اطلاعات و تصمیمات زنان احترام بگذارد: برای مثال اگر زنی تصمیم گرفت که از خشونت‌گر یا همان متهم حادثه شکایت نکند و یا در دستگیری او مشارکت نداشته باشد. تمرکز بر روی قربانی  نیازمند این است که پرسنل و قوانین در مورد تهدیدات فوری و مداومی که زنان قربانی خشونت با آنها روبرو هستند، آگاه باشند.

در مواردی که زن با فرد خشونت‌گر در یک خانه زندگی می‌کند، تعیین مکانی امن که زن در آن احساس امنیت کند از اولین کمک‌هایی است که باید انجام گیرد و بعد از آن برنامه‌ریزی برای امنیت زن. در مواردی که خشونت و بهره‌کشی جنسی وجود دارد، جان زنان و دختران از طرف باندهای تبهکاری یا قاچاق در خطر است.  اگر زن شکایت کرده باشد ولی هیچ حمایت امنیتی را دریافت نکرده باشد، ممکن است او را به مکان دیگری منتقل کنند که این خطر بزرگی برای زن است. موارد دیگر خشونت نیز به اقدامات امنیتی مشابهی نیاز دارد، برای مثال دسترسی به خانه‌های امن و پناهگاه‌ها برای زنانی که ممکن است قربانی خشونت‌های ناموسی شوند.

برنامه باید ساختار سلسه‌مراتبی داشته باشد

تمرینات جدید و ایجاد مهارت زمان‌بر است. اقدامات عملیاتی گسترده (دوره‌های آموزشی، بهبود زیرساخت‌ها و ایجاد پروتکل‌ها)  لازم است که اجراشوند. ساختار سلسله‌مراتبی نیروهای پلیس می‌تواند برای تسریع تغییرات و ایجاد تعهد در میان پرسنل استفاده شود. ایجاد تغییرات سیستماتیک به منظور بهبود قوانین و اقدامات عملی برای تاثیر حداکثری نیز باید در دستور کار باشد.

پلیسی برای انواع خشونت علیه زنان باید مطمئن باشد که خشونت تحت هیچ عنوانی پذیرفتنی نیست

فعالان حوزه امنیتی از پلیس‌ها، سربازها که به صورت انفرادی یا گروهی در زمینه‌های آزار جنسی ، استثمار جنسی، قاچاق انسان و خشو نت‌خانگی فعالیت می‌کنند تشکیل می‌شود. این موارد نقض حقوق بشر به علت ساختارهای فرهنگی تبعیض‌آمیز در جامعه، طبیعی و قابل قبول تلقی می‌شوند. پرسنل در تمام سطوح باید در برابر هرگونه خشونتی که انجام داده‌اند مانند شهروندان دیگر پاسخگو باشند. اگر پلیس به درستی در برابر تمام انواع خشونت بایستد، تعداد بیشتری از زنان موارد خشونت را گزارش می‌کنند و ارتباط بین گروه‌های اجتماعی و پلیس بیشتر می‌شود که خود باعث افزایش اثرگذاری نهادهای امنیتی و اجرای قانون می‌شود.

برنامه‌ها باید٬ ارتباطات باز٬ داشته باشند تا قربانیان و گروه‌های اجتماعی را توانمند سازد

بی‌اعتمادی به پلیس و ارتباطات محدود که غالبا بین پرسنل کم اطلاع و سازمان‌های حمایت از زنان و یا قربانیان وجود دارد.  پلیس باید رابطه باز و گسترده‌ای با قربانیان و حامیان آن‌ها داشته باشد و نشان دهد که نسبت به مساله خشونت حساس است.  این کمک می‌کند تا دید منفی در جامعه را تغییر دهد و پرسنل مسایل و نیازمندی های مربوط به خشونت خانگی را بهتر بشناسند.

تلاش‌ها باید هم به طور منفرد و هم به صورت مجموعه‌ای از برنامه‌ها در کنار هم ادامه داشته باشد

برنامه های مستقل به صورت مستقیم با پلیس و نیروهای امنیتی مشارکت دارد و این باعث بهبود واکنش پلیس به موارد خشونت خانگی است و سرویس بهتر به قربانیان را به همراه دارد. درحالی که تغییرات قانونی و گسترده نیازمند برنامه ریزی وسیعی می‌باشد، مانند استراتژی امنیت ملی یا برنامه ریزی عملی برای آن. تمام تلاش‌ها باید هم به بهبود استراتژی کلی و هم به سرویس‌هایی که به زنان و دختران قربانی داده می‌شود، کمک کند.

آذر
۱۰
آیا شما به همسرِ خود صدمه می‌زنید؟ چند سوال ساده برای فکر کردن
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , ,
Photo: Vertolet/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Vertolet/Bigstockphoto.com

برگردان مرسده محرابی از هات لاین

«زمانی‌که تصمیم بگیرید  به جای وسوسه و ولعِ کنترلِ مسائلی‌ که از قدرتِ شما خارج هستند کنترل خود را بر نقاط قوت خود متمرکز کنید، تغییری باورنکردنی در زندگی‌ شما رخ می‌دهد» – استیو مرابُلی

مادامی‌که ما ظرفیت تغییر را داریم، برای شروع تغییر باید از عمق وجود خواهان و متعهد به تمامِ جنبه‌های تغییر باشیم.

 

بسیاری از عواملِ مؤثرِ سببی پشتِ رفتارهای توهین‌آمیز، نگرش‌ها و احساسات حق و امتیازِ یاد گرفته شده هستند، که تغییرشان میتواند سخت باشد. اما تغییر امکان‌پذیر است. و درخواستِ کمک، اولین گامِ مهم است.

یک بخش از تغییر می‌تواند شاملِ یک شریک زندگی بدرفتار باشد که با میل و علاقه شخصی‌ در یک برنامه‌ که بر رفتار، انعکاس و پاسخگویی و مسولیت‌پذیری متمرکز است شرکت کند‪.

آیا شریک زندگی (پارتنر) خود را آزار می‌دهید؟

آیا تا به حال به این فکر کردید که ممکن است جوری رفتار می‌کنید که به صورت جسمی‌ یا روانی‌ به همسرتان صدمه می‌زنید؟

اغلبِ این رفتار‌ها به سختی قابل تشخیص هستند اگر شما عامل آنها هستید. اقرار به این که شما ممکن است به شریکتان صدمه بزنید اولین گام برای حرکت به سوی یک رابطه سالم‌تر است.

خودتان را برسی‌ کنید: در مقابل شریک زندگی (پارتنر)ِ خود چگونه رفتار می‌کنید؟

آیا شما…

* در موردِ روابطِ همسرتان با دیگران (دوستان، خانواده، همکاران) عصبانی‌ می‌شوید و احساس ناامنی‌‌ و مالکیت می‌کنید؟

* مرتب زنگ می‌زنید و اس‌ام‌اس می‌زنید تا همسر خود را چک کنید، یا از آنها می‌خواهید که  مرتب به شما خبر بدهند؟

* همسر خود را به روش‌های مختلف چک می‌کنید؟ ( مثل: ایمیلهایشان را بخوانید ، اس‌‌ام‌اس‌‌هایشان را چک کنید.)

* احساس می‌کنید که همسر شما باید برای بیرون رفتن، کار کردن، مدرسه رفتن، یا معاشرت با دیگران از شما اجازه بگیرد؟

* اگرهمسرتان به دلخواهِ شما رفتار نکند یا کاری که ازش می‌خواهید را انجام ندهد عصبانی‌ می‌شوید؟

* خشم و عصبانیتان را گردنِ مواد مخدر، الکل، یا رفتارِ همسرتان می‌اندازید؟

* کنترلِ عصبانیت و آرام شدن برایتان بسیار دشوار است؟

* خشمِ خود را با تهدید به صدمه زدن به همسرتان، و یا در واقع انجام آن (صدمه‌ی جسمی‌، کتک.. ) ابراز می‌کنید؟

* خشمِ خود را به صورتِ شفاهی‌ با بلند کردنِ صدایتان، فحش دادن، و یا تحقیر ابراز می‌کنید؟

* همسرتان را از پول خرج کردن منع می‌کنید، یا برایشان شرط می‌گذارید که اجازه خرج کردن را تنها در صورتِ نگه داشتنِ رسید دارند؟

* همسرِ خود را مجبور به نزدیکی‌ می‌کنید؟ یا سعی‌ می‌کنید مجبورشان کنید؟ ( خودتان را به ایشان تحمیل می‌کنید؟ )

* از حوادث کوچک یا «اشتباهاتی» که شریکتان مرتکب می‌شود خیلی عصبانی می‌شوید؟

شریکتان چگونه واکنش نشان می‌دهد؟

آیا او…

* وقتی‌ با شماست، عصبی به نظر می‌رسد؟

* به نظر می‌‌آید که از شما می‌ترسد؟

* وقتی‌ عصبانی هستید منقبض می‌شوند یا می‌خواهند از شما دوری کنند؟

* به خاطر انجامِ کاری که مجبورشان کردید، یا کاری که می‌خواستند انجام بدهد و شما نذاشتید، گریه می‌کند؟

* به نظر می‌‌آید که می‌ترسد، یا قادر به مخالفت با شما نیست یا جراتِ اظهارِ نظر ندارد؟

* معاشرت خود را با دوستان، همکاران یا خانواده  محدود می‌کند که از خشمِ احتمالی‌ شما جلوگیری کند؟

اگر هر یک از این رفتار‌ها به نظرتان آشناست و با رفتارِ شما یا واکنشِ پارتنرِ شما همخوانی دارد، می‌تواند پرچم قرمزی احتمالی‌ باشد که نشان از صدمه زدنِ شما به آنها دارد. ممکن است درکِ این مساله برای شما دشوار و دلسرد کننده باشد. با آگاهی‌ پیدا کردن و قبول کردن این امر که رفتارِ شما ممکن است سوال برانگیز باشد و قبولِ مسئولیتِ رفتارتان، شما یک قدم  تا آغاز به تصحیحِ رفتارتان جلوتر هستید‪.

آذر
۱۰
هشدار: افزایش آمار ایدز بین زنان
این سو و آن سو خبر
۰
,
CC0 Public Domain
image_pdfimage_print

CC0 Public Domain

ایدز یک بیماری پیشرونده و قابل پیشگیری است؛ این بیماری حاصل تکثیر ویروسی به نام اچ آی وی در بدن میزبان بوده که باعث تخریب جدی دستگاه ایمنی بدن انسان می‌شود که خود زمینه‌ساز بروز عفونت‌های موسوم به فرصت طلب است که یک بدن سالم عموما قادر به مبارزه با آنهاست و در نهایت پیشرفت همین عفونت‌ها منجر به مرگ بیمار می شود.

بعلی رغم گذشت بیش از دو دهه از شیوع این بیماری، گروهی عظیم از جوانان درباره مسائل جنسی و عفونت‌های منتقله از طریق تماس جنسی همچنان بی اطلاع هستند؛ اکثریت آنان درباره بیماری ایدز چیزهایی شنیده‌اند اما بسیاری از آنان نمی‌دانند این بیماری چگونه شیوع می‌یابد و هرگز باور ندارند که خودشان هم در معرض خطر هستند.

باید پذیرفت که مبارزه با ایدز یک تعهد اجتماعی است و تک تک افراد جامعه باید در این مبارزه بزرگ سهیم باشند تا با فعالیت مشترک امکانات موجود را بسط داده و از گسترش ایدز جلوگیری کنیم.

با توجه به رشد خزنده ایدز جنسی در سال‌های اخیر در ایران اهمیت آغاز آموزش ها در این زمینه از سنین پایین و به خصوص برای نوجوانان در مدارس روشن می‌شود؛ در حال حاضر موج سوم ابتلا از طریق روابط جنسی شانه به شانه  موج دوم ابتلا یعنی از طریق تزریق مشترک در حال پیشروی است که مجید رضازاده، رئیس مرکز پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور در گفت‌وگو با ایسنا، ضمن بیان آنکه در حال حاضر مرکز درمان ایدز به طور کلی در کشور وجود ندارد و اصلا هم نیازی نیست که چنین مراکزی را در کشور داشته باشیم گفت: راه اندازی این مراکز جزء برنامه‌های استراتژیک ایدز نیست و مباحث درمانی ایدز به طور کلی توسط وزارت بهداشت پیگیری می‌شود. ایران از معدود کشورهایی است که برای کنترل و پیشگیری از ایدز برنامه استراتژیکی را تدوین کرده که این برنامه نیز مورد مباهات بوده و سازمان‌های بین المللی نیز از ایران در این حوزه تقدیر کرده‌اند.

وی در خصوص اقدامات بهزیستی در حوزه پیشگیری از ایدز نیز اظهار کرد: سازمان بهزیستی در گروه‌های پرخطری که خطر ابتلا به HIV مثبت در آنها بالاست مانند زنان مبتلا به رفتارهای پر خطر جنسی، معتادان تزریقی و خانواده‌های آنها، خدمات پیشگیری خود را ارائه می‌کند.

رضازاده یادآور شد: در دهه ۷۰ HIV مثبت با سرعت در ایران در حال گسترش بود؛به طوریکه در آن دهه هر سال نسبت به سال گذشته آمار شناسایی مبتلایان جدید ده‌ها برابر می‌شد. به همین دلیل برنامه کاهش آسیب در کشور ارائه و توسط وزارت بهداشت،سازمان بهزیستی و سازمان زندان‌ها تدوین و گسترش یافت؛ پس از گذشت حدود ۷ سال از نیمه دوم دهه ۸۰ شاهد آن بودیم که تعداد مبتلایان کاهش یافت تا جایی که در حال حاضر شاهد سیر نزولی ابتلا به ایدز در کشور هستیم؛ به طوریکه هر سال شناسایی‌ها نسبت به سال قبل کاهش می‌یابد.

وی در ادامه در خصوص آمار شیوع ویروس HIV مثبت در کشور اظهار کرد: در حال حاضر ۳۶ میلیون و ۹۰۰ هزار نفر مبتلا به ایدز در جهان و ۳۲ هزار و ۶۷۰ نفر  مبتلا به ایدز نیز در ایران حضور دارند.

رئیس مرکز پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور در خصوص اقدامات حمایتی بهزیستی از معتادان تزریقی که از جمله گروه‌های پر خطر مبتلا به ایدز هستند نیز اظهار کرد: در حال حاضر مراکز کاهش آسیب گذری (DIC) ویژه معتادان تزریقی در کشور راه اندازی شده و در این مراکز آموزش‌های لازم جهت پیشگیری از ایدز به این افراد ارائه و همچنین سوزن، سرنگ، کاندوم و … نیز به این افراد ارائه می‌شود تا با ارائه خدمات مددکاری آنها را به سوی رفتارهای کم خطر سوق دهیم به طوریکه ابتدا فرد را از تزریق مشترک منع کرده و سپس وی را به سمت تزریق با سرنگ استریل هدایت و در نهایت تلاش می‌کنیم که وی به طور کلی تزریق را کنار گذاشته و به مصرف متادون گرایش پیدا کند تا بتوان وی را در فرایند درمان قرار داده و رفتارهای پر خطر وی کنترل و کاهش یابد تا در نهایت احتمال ابتلا به HIV فرد کاهش یابد.

وی درباره حمایت بهزیستی از زنان دارای رفتارهای پرخطر جنسی نیز در حوزه پیشگیری از ایدز اظهار کرد: عمدتا زنان معتادی که دارای سطح اقتصادی پایین و همچنین رفتارهای پرخطر جنسی و مبتلا به HIV مثبت هستند به سازمان بهزیستی مراجعه می‌کنند در حالی که معمولا این دسته از زنان که دارای سطح اقتصادی مناسب و درآمد بالا هستند به بهزیستی مراجعه نمی‌کنند.

رئیس مرکز پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور ادامه داد: در حال حاضر حدود ۱۵۰ مرکز گذری کاهش آسیب (DIC)، ۵۰ سرپناه شبانه (شلتر) و حدود ۲۵۰ تیم سیار بهزیستی در کشور حضور دارند که تیم‌های سیار بهزیستی در صورت عدم مراجعه افراد، به پاتوق‌ها مراجعه کرده و به آنها امکانات بهداشتی و به حضور در مراکز دعوتشان می‌کنند این در حالیست که در شلترها امکانات خوابگاهی وجود داشته و غذا و وسایل بهداشتی نیز به معتادان ارائه می‌شود.

رضازاده در ادامه با تاکید بر آنکه کارتن‌خواب‌ها بیش از سایر افراد در معرض ابتلا به HIV هستند، ادامه داد: در استان تهران نیز ۱۵ مرکز گذری کاهش آسیب (DIC) وجود دارد که سال گذشته حدود ۱۴ هزار و ۵۰۰ معتاد را تحت پوشش خود قرار داده و همچنین ۱۲ مرکز شبانه (شلتر) نیز در این استان وجود دارد که حدود ۴۱۰۰ نفر تحت پوشش آنها هستند؛ علاوه بر آن ۲۶ تیم سیار نیز در استان تهران حضور داشته که حدود ۱۶ هزار نفر تحت پوشش خدمات آنها هستند.

رئیس مرکز پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور ادامه داد: بهزیستی به منظور پیشگیری از ابتلا به HIV مثبت در کودکان کار و خیابان نیز در حال حاضر با کمک معاونت اجتماعی این سازمان در صدد ایجاد مراکز گذری کاهش آسیب ویژه این کودکان است به طوریکه در این مراکز خدمات پیشگیری از ایدز و آموزش خودمراقبتی در مقابل این بیماری به این کودکان ارائه شود.

فعالیت ۳۲ باشگاه مثبت در استان‌های پر خطر

رضازاده در خصوص خدمات حمایتی بهزیستی از مبتلایان به ایدز نیز با بیان آنکه این سازمان افراد مبتلا به ایدز را به صورت مددجو نمی‌پذیرد بلکه با راه اندازی باشگاه‌های مثبت خدمات خود را به مبتلایان ارائه می‌کند گفت: در حال حاضر ۳۲ باشگاه مثبت ایدز در کشور وجود دارد که گزارش فعالیت ریز آنها در جلسه کمیته فنی حمایت اجتماعی ارائه و در سال جاری بودجه‌ای از سوی این کمیته علاوه بر بودجه فعلی به ما داده شده است تا بتوانیم فعالیت‌های خود را در این زمینه ارتقاء دهیم.

وی ادامه داد: باشگاه‌های مثبت در سراسر کشور وجود ندارند زیرا این نیاز در تمامی استان‌ها وجود ندارد بلکه این باشگاه‌ها با توجه به تعداد مبتلایان به ایدز هر استان راه اندازی می‌شود همچنان که توان NGO های استان نیز در راه اندازی این مراکز مورد توجه است؛ زیرا حتما باید یک سازمان مردم نهاد داوطلب راه اندازی و اداره این مراکز در استان باشند، هر چند ترجیح بهزیستی آنست که افراد مبتلا به ایدز خودشان این مراکز را اداره کنند.

وی ادامه داد: در این مراکز آموزش‌هایی اعم از نحوه صحیح روابط اجتماعی، روابط جنسی سالم، حل کردن گره‌های روانی و همچنین ارائه خدمات مشاوره فردی و گروهی به افراد مبتلا ارائه می‌شود.

رئیس مرکز پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور در خصوص علت این امر اظهار کرد: در گذشته عمده علت ابتلا به ایدز در ایران از طریق اعتیاد تزریقی بود و از آنجایی که اعتیاد به طور کلی در مردان بیش از زنان بود، تعداد مبتلایان مرد نسبت به زنان افزایش چشمگیری داشت اما در حال حاضر به سمت موج سوم ابتلا یعنی ابتلا از طریق رفتار پرخطر جنسی رفته‌ایم که از این طریق هر دو جنس به یک اندازه در معرض خطر هستند به همین دلیل آمار زنان ایرانی مبتلا به ایدز نیز در حال افزایش است.

رضازاده ادامه داد: در حال حاضر تابویی نسبت به آموزش مسائل جنسی در کشور وجود دارد. این در حالیست که باید تمامی مسئولان و والدین بدانند که باید آموزش‌های جنسی متناسب با جنسیت و سن افراد به آنها در جهت پیشگیری از ایدز ارائه شود حتی معتقدم باید به کودکان نیز آموزش‌های بهداشت جنسی متناسب با سن و در حدود عرف و شرع ارائه دهیم که در حال حاضر در این حوزه با مشکلاتی مواجه‌ایم.

وی ادامه داد: متاسفانه جوانان ما وقتی به سن بلوغ می‌رسد اطلاعاتشان در زمینه سلامت جنسی بسیار پایین است و اطلاعات موجود آنها نیز از طریق غیر مطمئن به دست می‌آید به همین دلیل جوانان و حتی زوجین جوان ایرانی اطلاعات صحیح بهداشت جنسی ندارند و  دچار مشکلات جنسی می‌شوند؛ این درحالیست که بر خلاف تصور عام که معتقدند با ارائه آموزش‌های بهداشت جنسی به افراد در اصطلاح «چشم و گوش آنها باز می‌شود» باید بدانیم در صورت عدم ارائه این آموزش‌ها به علت فقدان اطلاعات صحیح این افراد دچار مشکلات جنسی شده و ریسک ابتلا به ایدز در آنها افزایش می‌یابد.

وی در پایان گفت: در حال حاضر نگران افزایش میزان شیوع  و انتقال ویروس HIV مثبت از طریق روابط جنسی و به تبع آن افزایش آمار زنان مبتلا به ایدز در کشورهستیم.

آذر
۱۰
زنان تحت خشونت را قضاوت نکنید
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
violence-against-women-1169348_960_720
image_pdfimage_print

 CC0 Public Domain

«همایش مبارزه با خشونت علیه زنان» به مناسبت ۲۵ نوامبر (روز جهانی منع خشونت علیه زنان) با حضور جمعی از فعالان حقوق زن و علاقمندان این حوزه درتهران برگزار شد.

در این نشست زیبا جلالی ناشر و فعال حقوق زنان به عنوان یکی از سخنرانان این مراسم درباره منشأ و عوامل خشونت خانوادگی صحبت کرد و گفت: امروزه بیش از پیش با یک جهان ترسیده مواجه هستیم، ریشه بروز خشونت‌ها قابل پیش‌بینی و شناخته شده نیست. خشونت جغرافیا و سن و طبقه اجتماعی نمی‌شناسد و هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که مورد خشونت قرار نگرفته است.

وی با بیان این که خشونت امری ذاتی نیست بلکه انسان آن را یاد می‌گیرد؛ خشونت خانوادگی سرچشمه خشونت در جامعه است، در ادامه خاطر نشان کرد: در پدیده خشونت عادت‌پذیری وجود دارد، به این معنا که خشونتگر و خشونت دیده به این امر عادت می‌کنند. برای جلوگیری از خشونت باید ریشه‌های آن آشکار و راهکارهایی برای جلوگیری از رواج آن پیدا شود و در این راه نیاز است تا با نهادها چاره‌جویی و همفکری شود.

جلالی با اشاره به مراحل چهارگانه جلوگیری از خشونت که شامل ایجاد حساسیت، آگاهی، خودآگاهی و مرحله اقدام عملی است؛ جامعه ایران را در مرحله چهارم دانست.

او با استناد به تحقیقات خود در مرکز پژوهش‌های مطالعات زنان ابراز کرد: ۲۰ سال پیش پدیده خشونت خانوادگی در میان زنان امری شخصی بود و به حوزه خصوصی مربوط می‌شد. در واقع فرد خشونت‌دیده از خشونت‌گر حمایت می‌کرد و خشونت را ناشی از کوتاهی خود می‌دانست. در این مرحله فرد در مرحله پیشاحساسیت است که خشونت را درک نمی‌کند.

این فعال حقوق زنان در ادامه گفت: اما پس از گذران این مراحل، با ورود به مرحله چهارم، ساز و کار قانون اهمیت می‌یابد و نیاز به اقدام عملی احساس می‌شود.

وی سپس ریشه‌های خشونت را مطرح کرد و منشأ خشونت خانوادگی را در چهار عامل مردسالاری، فرهنگ خانواده، نظریه‌های آموزش اجتماعی و نظریه‌های سوسیوبیولوژیک نهفته دانست.

پنهان بودن خشونت در میان خانواده‌ها موجب تکرار خشونت شده است

به گزارش ایسنا، زهرا مینویی وکیل و حقوقدان به عنوان دومین سخنران این برنامه با بیان این که تعاریف خشونت تقریبا برای همگان محسوس و بهتر است به قوانین موجود در این حوزه پرداخته شود  اعلام کرد: زمانی که زنی خشونت‌دیده به مرجع قضایی مراجعه می‌کند، مرجع قضایی به سراغ قانون جزا می‌رود اما قانون قضا به سمتی پیش نرفته است که از زن حمایت کند، جراحتش را ترمیم کند و او را به جامعه بازگرداند.

این وکیل دادگستری افزود: در نهایت زمانی که زنی برای خشونت به دادگاه مراجعه کند نهاد قانون‌گذاری اگر قصد حمایت هم داشته باشد دستش بسته است. در مقایسه با نزاع خیابانی که قوانین برای آن محسوس است، برای خشونت خانوادگی در دادگاه نیاز به دو شاهد است که در همان ابتدا موجب می‌شود که پرونده به علت خانگی بودن بسته شود. در واقع در همان ابتدای پروسه شکایت، کلانتری از زن می‌خواهد که از حق خود بگذرد و سعی در قانع کردن او می‌کند. در بسیاری موارد نیز اگر همسایگان یا فردی دیگر قصد شهادت دادن داشته باشد، با موانع بسیاری مواجه می‌شود.

مینویی تصریح کرد: در بسیاری از مواقع شرایط موجب می‌شود زنان خشونت دیده شکایت نکنند و ما با آمار واقعی در این زمینه مواجه نشویم.

او ابراز کرد: در پرونده‌های طلاق سوء رفتار آقایان از راهکارهای طلاق برای زنان است اما برای مثال زمانی که زن از تحقیر شکایت می‌کند، دادگاه از او شاهد می‌خواهد. در خصوص خشونت جسمی نیز وضع به همین منوال است.

این فعال حقوق زنان در ادامه با آوردن مثال‌هایی از موکلان خود اشاره کرد که گاهی زن به علت درخواست رابطه جنسی نامتعارف از سوی شوهر، قصد طلاق داشته است اما به علت نداشتن شاهد پروسه وی با مشکل مواجه شد.

مینویی تاکید کرد: در نهایت با وجود چنین خلاءهای قانونی نیازمند راهکارهایی هستیم که به بهبود وضعیت زنان کمک کنند. فقدان قانونی موجب می‌شود امر خشونت در میان خانواده‌ها ادامه یابد. پنهان بودن خشونت در میان خانواده‌ها موجب شده است که امر خشونت تکرار شدنی باشد. به همین دلیل گروهی از وکلای ایران زمانی که قانون منع خشونت خانوادگی در کشورهایی همچون کشور همسایه ترکیه را دیدند، نیاز به تدوین چنین قانونی را احساس کردند.

این وکیل دادگستری در خاتمه سخنانش گفت: به طور قطع تصویب چنین قانونی زمان‌بر است اما تاکنون وکلا با کمک جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و مددکاران قانونی را تدوین کرده‌اند تا آن را به دولت ارائه کنند. در بسیاری مواقع فرد نمی‌داند که در معرض خشونت قرار گرفته است، برای مثال فرد نمی‌داند که نفقه به او پرداخت نشده است، به همین دلیل باید به زنان جامعه آگاهی داده شود تا آنان حقوق خود را مطالبه کنند. حتی پزشکان و بیمارستان‌ها نیز از دیگر گروه‌هایی هستند که با زنان خشونت‌دیده برخورد می‌کنند ولی به علت نبود دستورالعمل جامعی در این زمینه این امر را به مرجعی گزارش نمی‌کنند.

«تنبیه» در قانون به صورت دقیق تعریف نشده است

به گزارش ایسنا، در ادامه این برنامه لیلی ارشد مددکار اجتماعی و مؤسس خانه خورشید که در حوزه توانمندسازی زنان بهبود یافته از اعتیاد فعالیت می‌کند از زاویه‌ای دیگر به پدیده خشونت خانوادگی نگاه کرد و به‌عنوان کسی که بیش از ۲۵ سال در حوزه آسیب‌های زنان و کودکان فعالیت کرده است، از اثرات خشونت خانوادگی در جامعه در سطحی گسترده‌تر سخن گفت.

وی اشاره کرد: امروز نیازهای نوزادان و کودکان نسبت به گذشته از سطح امور مادی و جسمی فراتر رفته است و آن‌ها دارای نیازهای عاطفی، جنسی و اجتماعی بسیاری هستند که کاستی در این امور می‌تواند اثرات متعددی بر روی فرزندان داشته باشد.

وی از تجربیات خود در مواجهه با افرادی که به وی مراجعه کردند سخن گفت و ابراز کرد که بسیاری از افرادی که مرتکب خشونت می‌شوند از خشونت خود آگاهی ندارند. مردی که برای مشاوره مراجعه کرده بود می‌گفت در دوران کودکی از کتک خوردن مادرش رنج می‌برده اما الان خودش هم همسرش را می‌زند. از او پرسیدم چرا که گفت نمی‌دانم، حتی بعدش پشیمان هم می‌شوم اما نمی‌دانم چرا دچار چنین کاری می‌شوم.

او ادامه داد: یک علت خشونت این است که انگار ما کار دیگری بلد نیستیم، همه مایی که این جا نشسته‌ایم آموزشی ندیده‌ایم که چگونه با فرزندان خود برخورد کنیم؛ رفتارهایمان همان است که از والدینمان یاد گرفته‌ایم.

ارشد افزود: برای حل این مشکل نیاز داریم نهادهای حمایتی و قانونی داشته باشیم که نوع جدیدی از روابط را بتوانیم ترویج کنیم. کارهای بنیادی باید صورت بگیرد و زیربناها باید تغییر کند.در مورد گزارش خشونت به پلیس، اعلام می‌کنند که ما اجازه ورود به منزل را نداریم. وقتی پلیس دخالت نمی‌کند قانون حمایت نمی‌کند و مجبور می‌شویم به سمت راهکارهای فردی برویم اما چون مسائل زیاد هست و هزینه‌ها بالا، جامعه مدنی به تنهایی از پس آن برنمی‌آید.

ارشد در بخش دیگر سخنانش به قانونی که در سال ۳۰ هجری شمسی در ایران تصویب شده و سالهاست اجرا نمی‌شود اشاره کرد و گفت: براساس این قانون مادر می‌تواند برای فرزندش بدون ازدواج رسمی هم شناسنامه بگیرد اما مدتی است که به دلایلی اجرا نمی‌شود. این اجرا نشدن سبب می‌شود ما فرزندانی بی‌شناسنامه که از همه چیز محروم می‌شوند داشته باشیم و چطور توقع داریم این بچه‌ها از ما انتقام نگیرند.

ارشد به لزوم گنجاندن آموزش‌های سطح اول و دوم در تمام مقاطع تحصیلی مانند کنترل خشم، مسئولیت‌پذیری… اشاره کرد و گفت: زمانی که واژه «تنبیه» در قانون به صورت دقیق تعریف نشده است، هرکس با توجه به تربیت و آگاهی خود به نحوه متعددی فرزند خود را تنبیه می‌کند؛ بنابراین امروز وقت آن است که تغییر قوانین به نفع گروه‌هایی از جامعه اتفاق بیفتد. در سازمان زندان‌ها و کانون اصلاح و تربیت نیاز به تشخیص مددکار احساس می‌شود ولی این تشخیص به قاضی واگذار شده است. قاضی نیز که با پرونده‌های بسیاری سر و کار دارد، رسیدگی مناسبی به این‌گونه پرونده‌ها نمی‌کند.

نمایندگان مجلس به شعارهای انتخاباتی خود پایبند باشند

سخنران بعدی مراسم شهلا انتصاری، مددکار و فعال حقوق زنان بود.

انتصاری با اشاره به اهمیت ایجاد کارزار هایی همچون کارزار «منع خشونت خانوادگی» گفت: برای این‌که این گونه کارزارها پیش برده شود نیاز به حمایت همه فعالان مدنی،تشکل‌های مدنی، کانون وکلا و هنرمندان است تا خشونت در جامعه کم شود چرا که خشونت خانوادگی زمینه‌ساز خشونت‌های دیگر در جامعه هست.

او ادامه داد: همچنین به نمایندگان مجلس هم یادآوری می‌کنیم که به شعارهای انتخاباتی خود پایبند باشند و نهایت همکاری را با فعالان زنان برای تصویب قانون منع خشونت خانوادگی به عمل آورند. در زمینه خشونت خانوادگی خلاء قانونی جدی وجود دارد و این مساله نیاز به کمک همه نهادهای مدنی و ارگان‌های دولتی مثل آموزش و پرورش، وزارت بهداشت، شهرداری و قوه قضاییه دارد و امیدواریم همه این نهادها در این زمینه گام بردارند.

انتصاری همچنین به نبود خانه‌های امن برای زنان خشونت‌دیده و پایین بودن آگاهی خانواده‌ها در مورد خشونت خانوادگی اشاره کرد و خواستار صدور مجوز برای نهادهایی شد که تلاش می‌کنند آسیب‌های اجتماعی و خشونت را در جامعه کاهش دهند.

این مددکار به نقش پررنگ مردان برای کاهش خشونت اشاره کرد و گفت: برای کاهش خشونت علیه زنان آموزش‌هایی شامل مهارت‌های ارتباطی، ارتباط بدون خشونت در همه مقاطع تحصیلی باید به همه زنان و مردان ارائه شود.

در ادامه این برنامه احترام عشقی از فعالان زن کردستان و مدیرعامل صندوق زنان روستایی مریوان به توضیح درمورد خشونت‌های خاص دراین منطقه علیه زنان پرداخت و گفت: خشونت‌ها در منطقه کردستان متفاوت از مناطق دیگر است. قتل‌های ناموسی  یکی از این نوع خشونتهاست که توسط افراد درجه‌یک خانواده مثل پدر و برادر یا درجه دوم مثل دایی و عمو علیه زنان رخ می‌دهد و در بسیاری موارد این قتل‌ها به دلایل بسیار واهی است. به‌طور مثال مدتی قبل یک دختر توسط برادرش به دلیل این که شماره یک پسر در دفترچه تلفنش بوده است، به قتل رسید.

چندهمسری، خون‌بس، ازدواج‌های اجباری و قسم به طلاق در کردستان وجود دارد که مدیرعامل صندوق زنان روستایی مریوان در مورد قسم طلاق توضیح داد مثلاً روز عید زن تا دم در خانه پدرش رفته است و مرد به زنش می‌گوید قسم طلاق می‌دهم که حق نداری پایت را داخل خانه پدرت بگذاری. اگر زن برود بعد از آن به مرد نامحرم است.

او برای نمونه از زندگی زنی گفت که در ۱۴ سالگی به دلیل خشونت‌های نامادری خود ازدواج می‌کند و بعد توسط همسر و همه اعضای خانواده او که با هم زندگی می‌کرده‌اند، مورد خشونت و شکنجه قرار می‌گیرد. شوهر این زن بعداً او را قسم طلاق می‌دهد و شورای حل اختلاف نیز او را نامحرم اعلام می‌کند اما قاضی دادگاهی که به آن مراجعه شده است چون شیعه بوده است طلاق را به لحاظ قانونی درست نمی‌داند وبرای مرد مجازات ۶ ماه زندان، پرداخت ۱۰۰ هزارتومان جریمه با پرداخت همه حق‌وحقوق برای زن تعیین می‌کند اما متأسفانه همه قضات چنین رویه‌ای ندارند و در این بین زن مورد خشونت‌های مختلفی قرار می‌گیرد.

زنان تحت خشونت را قضاوت نکنید

در این مراسم شهلا هویدا معلم بازنشسته و از فعالان زن در رشت به خشونت‌هایی که طی ۲۰ سال زندگی مشترک از همسرش دیده است و در نهایت با تلاش بسیار توانسته است از چرخه خشونت خارج شود اشاره کرد و تاکید کرد: در ابتدا می‌خواهم بگویم لطفا زنانی که تحت خشونت هستند را قضاوت نکنید. نگویید چقدر خنگ است که در این زندگی مانده است. عوامل زیادی سبب می‌شود که یک زن در زندگی پرتنش باقی بماند و از آن خارج نشود.

او با اشاره به تجربیات خودش و خشونت‌های فیزیکی و روانی که در زندگی زناشویی‌اش متحمل شده است گفت: بعدها که فکر کردم و از خودم می‌پرسیدم من چرا بعد از کتک خوردن به کلانتری نرفتم؟ متوجه شدم در آن زمان فکر می‌کردم من معلم هستم و کلانتری جای مجرمان است. از طرف دیگر به کلانتری اعتماد نداشتم. ضعف قانون و بند و بسته‌ای ذهنم مانع شده بود که از این چرخه خارج شوم. فکر می‌کردم با طلاق ۳ تا بچه من چه خواهند شد؟ وقتی بخواهند ازدواج کنند دیگران چه قضاوتی در مورد آن‌هاخواهند کرد؟ نگاه جامعه به زن طلاق گرفته هم خودش مانعی در این زمینه بود.

این فعال حقوق زنان در ادامه گفت: کبودی‌های تنم کم نشده فقط دیده نمی‌شوند اما جزئی از من شده‌اند. هر وقت در مورد آن‌ها حرف می‌زنم بغض راه گلویم را می‌بندد. به‌هرحال من با هزار ترفند توانستم طلاق بگیرم اما باید باورهای غلط را کنار بگذاریم و سکوت خود را بشکنیم. اگر فکر کنیم با بیان آن ما بی‌آبرو می‌شویم خشونت در حوزه خصوصی باقی می‌ماند و باز تکرار می‌شود. بعضی زن‌ها بعد از جدایی نیز در مورد این که تحت خشونت بوده‌اند حرف نمی‌زنند.

هویدا ادامه داد: ما نیاز به حضور مشاور زن در کلانتری و بیمارستان‌ها داریم تا زنان خشونت دیده بتوانند با آن‌ها صحبت کنند.

به گزارش ایسنا، در این مراسم از کارزار «منع خشونت خانوادگی» رونمایی شد. این کارزار یک حرکت جمعی و مستقل است که توسط جمعی از مدافعان حقوق زنان در ایران به‌منظور ترویج مطالبه‌ تصویب قانون منع خشونت خانوادگی علیه زنان راه‌اندازی شده است. هدف این کارزار «تلاش برای تصویب قانون منع خشونت خانوادگی علیه زنان» از طریق «آگاهی‌رسانی عمومی» و «رسیدن به اجماع در جامعه مدنی» است.

در این مراسم سمانه عابدینی از فعالان زنان در مورد «کارزار منع خشونت خانوادگی» توضیحاتی ارائه داد و در ادامه متن بیانیه کارزار منع خشونت خانوادگی را قرائت کرد.

در این بیانیه ضمن اشاره به آمار بالای خشونت خانوادگی علیه زنان و پیامدهای آن بر زنان خشونت دیده، خانواده و افراد جامعه به ضرورت تصویب قانونی برای منع خشونت خانوادگی علیه زنان اشاره شده است. بنا به ضرورت‌های یادشده، جمعی از حقوقدانان در ایران پیش‌نویسی برای «قانون منع خشونت خانگی علیه زنان» تهیه کرده‌اند. کارزار منع خشونت خانوادگی، ضمن تلاش برای تکمیل و به‌روزرسانی این قانون بر اساس نظرات و جلب حمایت جامعه مدنی برای تصویب آن، خواستار آن است چنانچه قانون دیگری هم ارائه شد دربرگیرنده حمایت همه‌جانبه ارگان‌های دولتی مسئول باشد و رویکردی ترویجی،‌ پیشگیرانه،‌ ترمیمی و حمایت گر داشته باشد و منافع همه زنان خشونت دیده (از جمله مهاجران) را به‌ویژه در زمینه‌ی ابعاد پنهان خشونت در نظر بگیرد. ثبت روایت‌ها و تجارب زیسته زنان در زمینه‌ خشونت خانوادگی از طریق گفت‌وگوی چهره به چهره و به‌کارگیری آن در اصلاح قانون پیشنهادی از اهداف دیگر این کارزار است. مدت زمان این کارزار یک سال پیش بینی شده و قرار است تا ۲۵ نوامبر سال آینده ادامه داشته باشد.

منبع: ایسنا

آذر
۱۰
مافیای کودک‌فروشی، لیزینگ جنین
این سو و آن سو خبر
۰
,
556-500
image_pdfimage_print

«همین زمستان یک مرد خیلی پول‌دار اینجا آمد و دنبال دخترش می‌گشت. می‌گفت دخترِ معتادم از خانه فرار کرده. بنز داشت و می‌گفت قبلا رد دخترم را گرفتیم که اینجا می‌آمد و جنس مصرف می‌کرد. همین‌جا آتش روشن کردیم و هر کسی می‌آمد عکس را نشان می‌دادیم. سرآخر یک نفر گفت من می‌شناسمش و توی فلان پاتوق است و قرار شد به بهانه‌ای دختر را اینجا بیاورد و شیرینی خودش را هم بگیرد. واقعا هم دختر را آورد و پدر و دختر یک‌ ساعت در بغل هم گریه می‌کردند.»

دوهفته‌نامه روبه‌رو در شماره سیزدهم خود، پرونده‌ای با عنوان «لیزینگ جنین» درباره خرید و فروش کودکان داشته و در مطلبی با نام امپراتوری بیچارگان در فرحزاد نوشت: «اخبار فروش کودکان مدتی است که سر از رسانه‌های ایران درآورده است و هر از چند گاهی گزارش‌هایی در این‌ زمینه منتشر می‌شود. مرکزِ این خرید و فروش‌ها نیز مناطقی است که افراد آسیب‌دیده اجتماعی در آنجا ساکن هستند: منطقه شوش، محله هرندی و دره‌ای در شمال‌غرب شهر تهران به نام فرحزاد. برای بررسی این موضوع عازم دره فرحزاد می‌شویم تا بتوانیم اطلاعات مستندی دراین‌باره به‌دست آوریم.

در سمت راست این دره که به‌ واسطه عبور رودخانه فرحزاد از وسط آن، یکی از مناطق سرسبز و خوش‌آب‌وهوای تهران به‌ شمار می‌آید، بزرگراه یادگار امام قرار دارد و جاده‌ای به نام آبشار دو سمت این دره را به هم وصل می‌کند. اگر چه دو طرف این خیابان را باغ‌رستوران، سفرخانه و کافه‌ها قرق کرده‌اند اما هر چه از جاده آبشار فاصله می‌گیریم، بخش‌های طبیعی و دست‌نخورده این دره بیشتر نمایان می‌شوند. خیابانِ دوطرفه آبشار شلوغ است و دادزن‌ها از هر شیوه‌ای استفاده می‌کنند تا سرنشین‌های اکثرا جوان خودروها را به رستوان و کافه خود بکشانند.

در سمت شرقی این جاده و با راهنمایی یک پارکبان، از جاده اصلی خارج می‌شوم تا به محل اصلی معتادان ساکن در این دره برسیم. جاده‌ای خاکی و تاریک به طول تقریبی ۲۰۰ متر را باید طی کنی تا به اولین خانه‌ها برسی. در بدو ورود، سگی آرام و بی‌سروصدا در حال حرکت است. کمی جلوتر نوری از پایین به سمت ما نشانه می‌رود که با دنبال‌ کردن آن، توده‌ای از انسان‌ها دور شعله‌های آتش و فردی ایستاده با چراغ‌قوه‌ای در دست دیده ‌می‌شود؛ تصویری که بیشتر به صحنه‌ای از فیلم می‌ماند تا واقعیت. بی ‌هیچ حرفی مسیر را ادامه می‌دهم و نور چراغ دوباره به سمت ما می‌آید و دیگر تکرار نمی‌شود. مسیر را ادامه می‌دهیم و توده انسان‌ها که در گروه‌های هفت، هشت  نفره دور آتش نشسته‌اند، نیز ادامه پیدا می‌کند. در فاصله بین حلقه‌های جمع‌ شده به دور آتش برخی دراز کشیده‌اند تا کمتر اثری از زمین دیده ‌شود. تشخیص زنان از مردان کمی سخت است اما چند روسری رنگی در این حلقه‌ها حکایت از حضور زنان نیز دارد. پیرمردی با پلاستیکی در دست از خانه‌ای مشرف به دره خارج می‌شود و از کنار ما می‌گذرد. ما هم پشت سر او مسیر را برمی‌گردیم. این بار دیگر خبر از نور چراغ‌قوه نیست.

محل اتصال این جاده خاکی با خیابان آبشار، زنجیری بر روی دو میله قرار دارد که راه ورود را بسته است اما از یک سمت آن امکان تردد موتور سیکلت وجود دارد. روبه‌روی این جاده خاکی، یک انشعاب از جاده اصلی وجود دارد که خیس و تمیز است و جوانی زیر تابلوی یک باغ‌رستوران و در کنار یک صندلی ایستاده است. «جمال» سال ۸۸ از هرات به ایران آمده است‌ و پس از چند سال زندگی در زاهدان و مقنی‌گری در اراک، برای کار بهتر به تهران می‌آید. او که از ۹ صبح تا اواخر شب، ورودی باغ را می‌شوید و ماهی یک میلیون و ۱۰۰هزار تومان حقوق می‌گیرد، با ساکنان دره فرحزاد آشناست و سرگذشت بسیاری از آنها را می‌داند.

جمال همین‌طور که به سوال‌های ما پاسخ کوتاه می‌دهد، می‌گوید: «از همان اول و شروع سؤالات‌تان فهمیدم که برای چه به اینجا آمدید. چند روز پیش هم یک خانم و آقا همین سؤال‌ها را از من پرسیدند. لب‌های‌شان خشک شده ‌بود و دو، ‌سه روزی نخوابیده‌ بودند. همه‌ جا را به‌ دنبال بچه یک‌ساله‌شان گشتند تا به اینجا رسیدند. هر کسی از دره می‌آمد را نگه‌ می‌داشتم و با وعده شیرینی، عکس بچه را به آنها نشان می‌دادم ولی پیدا نشد. همه می‌گفتند دیگر کسی اینجا بچه نمی‌آورد چون پاتوق‌دارها آوردن بچه را قدغن کردند. شما هم مطمئن باشید اینجا بچه‌ای پیدا نمی‌کنید ولی باز هم اگر می‌خواهید مطمئن شوید صبر کنید تا کسی از پاتوق بیاید.»

ساعت از ۱۰ شب گذشته است و جمال که حالا صمیمی‌تر شده ‌است، خاطرات هم‌نشینی‌اش با معتادان را تعریف می‌کند. از خانواده‌هایی که برای پیداکردن عزیزانشان به اینجا آمدند و از کمک‌های خود به آنها می‌گوید: «همین زمستان یک مرد خیلی پول‌دار اینجا آمد و دنبال دخترش می‌گشت. می‌گفت دخترِ معتادم از خانه فرار کرده. بنز داشت و می‌گفت قبلا رد دخترم را گرفتیم که اینجا می‌آمد و جنس مصرف می‌کرد. همین‌جا آتش روشن کردیم و هر کسی می‌آمد عکس را نشان می‌دادیم. سرآخر یک نفر گفت من می‌شناسمش و توی فلان پاتوق است و قرار شد به بهانه‌ای دختر را اینجا بیاورد و شیرینی خودش را هم بگیرد. واقعا هم دختر را آورد و پدر و دختر یک‌ ساعت در بغل هم گریه می‌کردند.»

همزمان که جمال مشغول تعریف خاطرات است، موتورسیکلتی با دو سرنشین جوان از جاده اصلی به سمت جاده خاکی می‌روند و پس از طی حدود ۲۰ متر می‌ایستد. نور چراغ‌قوه روی آنها قرار می‌گیرد و فردی که در مسیر شیب‌دار پاتوق نشسته بود، به سمت آنها می‌آید و پس از رد و بدل شدن چند جمله، با دست مسیر را به آنها نشان می‌دهد. موتور کمی جلوتر می‌رود و فرد دیگری از پاتوق به سمت آنها می‌آید. از جمال که همچنان فکر می‌کند ما به دنبال کودکی گمشده می‌گردیم، درباره فروش کودکان و این که آیا زن‌های ساکن دره فرحزاد بچه‌دار هم می‌شوند، می‌پرسم: «قبلا زنان حامله اینجا می‌دیدم ولی یک سالی است که دیگر دیده نمی‌شوند. فکر کنم بچه‌هایشان را می‌فروختند یا شاید هم جایی ول می‌کردند. مدت زیادی است که اینجا بچه یا زن حامله نمی‌بینم.»

ما اکنون در ابتدای جاده ورودی به دره نشسته‌ایم و پایین دره و حلقه‌های تشکیل‌شده از زن و مردها به دور آتش دیده می‌شوند. جوانی از پایین فریاد می‌زند که اینجا چه می‌خواهید، چرا مزاحم می‌شوید و همزمان که به سمت ما می‌آید از روی زمین دو سنگ بزرگ برمی‌دارد. جمال نزدیک می‌آید و با زبان افغانی با او حرف می‌زند و همزمان ما دو نفر را به سمت صندلی خودش در ورودی باغ راهنمایی می‌کند. با اشاره جمال به سمت آنها برمی‌گردیم. «محمد افغان» نام جوانی است که به گفته خودش، چوب‌دار یا نگهبان پاتق است و هر فرد مشکوکی را ببیند به پاتوق‌دارها اطلاع می‌دهد. مشتریان جنس را هم پیش ساقی‌ها می‌برد و در ازای کارش مزدی هم دریافت می‌کند.

محمد می‌گوید پاتوق‌دارها ورود هر بچه‌ای را قدغن کردند و اینجا کسی بچه ندارد. جمال به او توضیح می‌دهد: «یکی از این دو نفر زاهدانی است و خواهرزاده‌اش در تهران گم شده. این‌ها را کمک کن و شیرینی خوبی هم خواهند داد.»

نگهبان پاتوق باز هم توضیحات قبل را تکرار می‌کند و سر آخر پیشنهاد می‌کند که یک نفرمان با او پایین برویم. از جاده خاکی که پایین می‌رویم بوی انواع مواد به مشام می‌رسد و هر کس به کار خود مشغول است. اگر چه چندین چادر مسافرتی و آلونک‌هایی با انواع پارچه بین درختان دیده‌ می‌شود اما جمعیت زیادی روی کارتن نشسته یا دراز کشیده‌اند. در ورود فردی ما را تفتیش می‌کند و قبل از این که حرفی بزند محمد شروع به توضیح‌ دادن می‌کند. طرف مقابل ما یکی از مسئولان دره فرحزاد است و آن‌ طور که خودش می‌گوید هم انواع جنس می‌فروشد و هم این دره را مدیریت می‌کند: « من اینجا همه را می‌شناسم. می‌دانم چرا اینجا آمدند و چه جنسی می‌کشند و کجاها می‌روند. کسی اینجا کار خرید و فروش بچه انجام نمی‌دهد و کسی هم بچه‌ای اینجا نیاورده است ولی سمت چمران «پاتوق آنجلس» امکان دارد بچه پیدا کنی.»

در مسیر برگشت از دره فرحزاد، جوانی با موهای فرفری و یک گونی بر روی دوش، گوشی موبایلی را به ما نشان می‌دهد و می‌گوید: «۵۰ هزار تومان می‌فروشم.» «حسین» کرمانشاهی است و سال‌هاست که در تهران زندگی می‌کند و ساکن دره فرحزاد است. او هم اطلاعات عجیبی از زندگی در این دره و ساکنانش به ما می‌دهد اما درباره خرید و فروش کودکان می‌گوید: «این عجیب‌ترین سؤالی است که تاکنون شنیده‌ام.»

«ما هیچ اطلاعی نداریم؛ اگر هم اطلاعاتی وجود داشته باشد محرمانه است؛ نباید به این موضوع دامن زد؛ بهتر است اگر چنین مشکلی هم وجود دارد در خفا حل شود …». اینها پاسخ‌هایی است که برخی مسئولان به سؤال‌های خبرنگار «روبه‌رو» درباره خریدوفروش کودکان در تهران می‌دهند؛ پاسخ‌هایی ابهام‌آمیز که نه خبرهای خرید صد هزار تومانی کودکان را در تهران تأیید می‌کند و نه تکذیب؛ ماجرایی که از تابستان سال گذشته، در یک نشست خبری از سوی فاطمه دانشور، رئیس کمیسیون اجتماعی شورای شهر تهران، بر سر زبان‌ها افتاد. فاطمه دانشور اعلام کرد که حالا دیگر در مراکز آسیب شهر، کودکان نوزادی که درد خماری را از نطفه حس می‌کنند به قیمت صد هزار تومان به فروش می‌رسند؛ اما این تمام ماجرا نبود. داستانی که فاطمه دانشور چند ماهی است راوی آن شده است، موضوعی قدیمی ‌در برخی از بیمارستان‌های این شهر است. مرجان، پرستار یکی از بیمارستان‌های تهران، می‌گوید: «دلالان و واسطه‌ها پس از شناسایی نوزادانی که ناخواسته یا نامشروع به دنیا می‌آیند، اقدام به خریدوفروش آنان می‌کنند». او با بیان اینکه این اتفاق در بیمارستان‌های دولتی و بزرگ و بیمارستان‌هایی که زایشگاه دارند، بیشتر رخ می‌دهد، می‌گوید: «در این بیمارستان‌ها به دلیل بالاتربودن تعداد نوزادان متولدشده در مقایسه با بیمارستان‌های خصوصی و کوچک، شناسایی افراد سخت‌تر است که این امر، مهم‌ترین دلیل بالاتربودن آمار خریدوفروش نوزادان متولدشده در مراکز دولتی است». مسئله‌ای که بلافاصله از سوی نیروی انتظامی ‌تکذیب شد. در خبرهای تأییدنشده می‌شد این جمله‌ها را شنید که آش به این شوری‌ها هم نیست؛ اما کفش و کلاه کردن خبرنگاران و رفتن به بیمارستان‌هایی مانند مهدیه و اکبرآبادی تهران در همان روزهای پرالتهاب نشان می‌داد که از قضا آش بسیار شورتر از آنی است که دانشور خبر داده است.

کودکانی که در توالت پارک حقانی نطفه‌شان بسته می‌شد، در بیشتر مواقع یا معتاد بودند یا خونشان آلوده به ویروس ایدز بود. نوزادان رنگ‌پریده‌ای که در بیمارستان، مجهول‌الهویه بودند و مادر حتی حاضر نبود برای دقایقی آنها را به زیر پستان بگیرد. از آن طرف، جدا از واسطه‌ها و گروه‌هایی که گدایان تهران را ساماندهی می‌کردند، بودند مادران و پدران جوانی که سال‌ها در آتشِ داشتن فرزند، سوخته و نتوانسته بودند از سد بهزیستی بگذرند. آنها برای آنکه بتوانند زخم خود را التیام بخشند، به دروازه غار آمده بودند و کودکان معتاد بخوری این خیابان را با قیمتی از ۱۰۰ هزار تا پنج میلیون تومان خریده بودند.

«متأسفانه گزارش‌ها نشان می‌دهد خانم‌های کارتن‌خواب به هنگام زایمان در برخی از بیمارستان‌های جنوب و مرکز شهر و پس از به‌دنیاآمدن نوزاد، با دریافت ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان بچه خود را می‌فروشند». این جمله از فاطمه دانشور که اوایل پاییز سال گذشته بر زبان راند، سروصدای زیادی به پا کرد. نهادهای مختلف، او را دروغ‌گو خواندند و از او خواستند حرفش را پس بگیرد؛ اما کمی بعد مشخص شد اوضاع خراب‌تر از آن چیزی است که همه فکر می‌کردند. حالا بچه‌ها از دروازه غار تا دره فرحزاد مثل سرنگ و شیشه و دوا خریدوفروش می‌شوند. بچه‌های معتاد، بچه‌های مریض و گرسنه پشت زنان کولی بسته می‌شوند و با دُز بالای قرص خواب‌آور صدایشان بریده می‌شود تا بشوند دستاویز گدایی. بچه‌های بخوری و خمار که در ازای یک سوت شیشه معاوضه می‌شوند و مادرانی که مادریشان پشت شیشه براق پایپ تمام می‌شود. فاطمه دانشور، رئیس کمیسیون اجتماعی شورای شهر تهران و مدیریت مرکز خیریه مهرآفرین، جزء اولین کسانی است که درباره خریدوفروش کودکان اعلام عمومی کرد. او در گفت‌وگو با «روبه‌رو» جزئیات خریدوفروش کودکان در تهران و خلأهای بزرگ نهادهای مربوطه را برمی‌شمارد که در ادامه می‌خوانید.

اول از همه می‌خواهم بدانم آیا آماری از کودکان در حال خریدوفروش در سطح شهر دارید؟ اصلا چطور با این معضل روبه‌رو شدید؟

هیچ آمار رسمی درباره خریدوفروش کودکان و نوزادان وجود ندارد. صرفا گزارش‌هایی که گاه‌وبیگاه به دست ما می‌رسد، می‌تواند به ترسیم عمق فاجعه کمک کند. سال گذشته که متوجه این پدیده شدیم، دیدیم که هیچ دستگاهی به طور سیستماتیک اصلا وارد این ماجرا نشده است. من هم آن زمان فرصتی نداشتم که با دستگاه‌های مختلف درباره ورودشان به این ماجرا صحبت کنم؛ چون زمان‌بر بود و فکر می‌کردم بهتر است با خیریه خودم شروع کنم؛ چراکه سیستم کارش را به‌خوبی می‌دانستم. از همان زمان لابی‌ها را شروع و با دستگاه‌های مختلف رایزنی کردیم تا بتوانیم در بخشی از شهر کار کنیم و آن را به صورت پایلوت جلو ببریم. هم‌زمان هم گزارش‌ها را به دستگاه‌های مختلف بدهیم تا این مسئله از طریق دستگاه‌های متولی حل شود.

اولین دستگاهی که درباره این مسئله با آن صحبت کردید، کجا بود؟

در ابتدا موضوع را با وزارت بهداشت در میان گذاشتم و باید بگویم کمک‌های مؤثرشان ستودنی بود. وزارت بهداشت نسبت به دیگر دستگاه‌ها دغدغه‌مند‌تر بود و اجازه داد بیمارستان‌های محل حضور زنان معتاد با ما وارد تعامل شود و در صورت مشاهده زنان معتادِ باردار با ما تماس بگیرند. در این مدت، یعنی از آبان سال گذشته تا امروز، ما حدود ۲۰۰ پرونده را شناسایی کردیم. در این پرونده‌ها، مادران معتاد عموما دوگانه‌مصرف هستند؛ یعنی شیشه پای ثابت مصرف مخدر است و در کنارش هروئین هم مصرف می‌کنند و بیشتر بچه‌ها هم معتاد متولد می‌شوند. چیزی که بین این کودکان و مادران آنها مشترک است، نداشتن اوراق هویتی است. پدرِ فرزند نامشخص است و زن با یک نام در بیمارستان خودش را ثبت می‌کند و بچه متولد می‌شود و بعد از تولد هم کودک به مادر تحویل می‌شود. اینجا بعد از حضور ما تنها تفاوت ایجادشده این بود که در هنگام ترخیص کودک، آنها با ما تماس می‌گرفتند و ما بچه را ترخیص می‌کردیم؛ اما بچه به مادر تحویل داده می‌شد.

منبع: مجله رو به رو

آذر
۹
سیگارهایی که پشت دست کوچک من خاموش می‌شد
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , ,
Concept of child abuse - Smoking in the vicinity of children
image_pdfimage_print

Photo: Micha Klootwijk/Bigstockphoto.com

معنی سوختن با آتش سیگار را می‌دانید؟ من می‌دانم. وقتی خیلی کوچک بودم مادرم هر وقت عصبانی می‌شد سیگارش را روی تن من خاموش می‌کرد و پدرم سکوت می کرد.

ما در یکی از خیابان های نظام آباد می‌نشستیم و یک زندگی معمولی داشتیم. مادرم تا وقتی عصبانی نمی‌شد یک مادر معمولی بود ولی وقتی عصبانی می‌شد سیگارش را روی تن من خاموش می‌کرد و حالا که من یک زن چهل ساله هستم روی دست‌ها ، پاها ، شکم و حتی باسنم آثار سوختگی معلوم است.

اولین بار، یک روز که توی کوچه لی‌لی بازی می کردم مادرم چند بار من را صدا کرد و من که سرخوش بازی بودم توجهی نکردم. نمی‌دانم چند ساله بودم ولی مدرسه نمی‌رفتم البته مادرم قبل از آن روز، چند بارمن را کتک زده بود ولی آن روز آمد توی کوچه، جلوی دوستانم یک کشیده محکم توی گوشم زد ومن را کشان‌کشان به داخل خانه برد.

سیگارش توی جا سیگاری بود. فکر می‌کردم همین الان دستم از جا کنده می‌شود. چند پک محکم به سیگار زد و سیگار را پشت دستم خاموش کرد و با فریاد تکرار می کرد:«آخرین بارت باشه که صدات می‌کنم دیر جواب می‌دی.»

درست به خاطر دارم که یک باره تمام تنم آتش گرفت. انگارسیگار را روی همه تنم خاموش کرده بود. فرار کردم تو راه پله پشت بام تا صدای گریه‌ام دوباره عصبانی‌اش نکند. می سوختم و نمی دانستم چکار کنم. آرزو می کردم کاش بابا زود برگردد ولی انگار زمان دیر می گذشت. صدای در را که شنیدم از پله ها دوان دوان پایین رفتم. پدرم صورت ورم کرده از گریه ام را دید و فکر کرد دوباره مادر کتکم زده است ولی وقتی دست سوخته‌ام را دید بغلم کرد و من را به درمانگاه رساند.

این اولین بار بود ولی آخرین بار نبود. بعد ازهر بار که مادر سیگارش را روی تن من خاموش می‌کرد او نیز سکوت می‌کرد. سکوتی که من نفهمیدم از ترس بود یا هر چیز دیگری ولی دیگر پدر را هم دوست نداشتم.

از آن به بعد تا دوم راهنمایی اگر سیر بودم وغذا نمی‌خوردم یا نمره متوسطی می گرفتم، روپوش مدرسه‌ام لک می شد و یا دلایلی چون این، جا سیگاری مادر من بودم.

من بزرگ شدم و داغ نفرت از پدر و مادرروی دلم تلنبارشده است اگر چه امروز خودم مادرم و مترجم زبان انگلیسی هستم. بعد از استقلال مالی هرگز به آن خانه برنگشتم. همسرم همیشه جای زخم‌هایم را نوازش می‌کند ولی من توان بخشیدن مادر و پدرم را ندارم.

پدرم چندین بار به در خانه‌ام آمده یا تلفن زده و با همسرم صحبت کرده است ولی به همسرم گفته‌ام که حتی خبراین پیغام ، پسغام‌ها را برای من نیاورد وقتی که هنوز مجبورم برای پنهان کردن دست هایم در زمان کار دست‌کش بپوشم و آن ها را پنهان کنم.

حالا که خودم مادرم گیج‌تر از گذشته هستم که چطور یک مادر می تواند با دخترش اینطور رفتار کند. هر چند که روانشناسم درباره انواع و اقسام بیماری هایی که مادر احتمالا به یکی از آن ها مبتلا بوده برایم توضیح داده ولی همچنان بار آن روزها و کابوس‌های شبانه آن روی دوشم سنگینی می‌کند.

شخصیت ضد اجتماعی او که همه خانواده را از دور ما دور کرده بود و من پس ازترک آن خانه لعنتی بود که توانستم پدر بزرگ و مادر بزرگ‌هایم را ببینم و بفهمم عمه و خاله و فامیلی داشتم که از دست او به امان آمده بودند ولی هیچکدام فکر نمی‌کردند که رفتارهای مادرم تا جایی عمق پیدا کرده که دخترش را بسوزاند.

اما آنچه من را ترغیب به نوشتن تجربه ام ازخشونت خانگی کرد تنها گفتن یک داستان یا مظلوم نمایی نبود بلکه هدف من چرایی سکوت افرادی بود که دیدند و حرفی نزدند.

روز اولی که پدرم من را درمانگاه رساند و پزشکی که سکوت کرد و گزارش نداد و روز‌های دیگری که اگر جای سوختگی عفونت می‌کرد یا دیرتر خوب می‌شد و هر بار پدرم من را برای پانسمان یا دارویی به یک مرکز درمانی می‌رساند چرا هیچ پرستار یا حتی داروخانه‌ای محل از من به پلیس یا مرکزی که من را حمایت کند گزارش نداد؟

از معلم هایی که سال ها هر کدام به یک شکل می دانستند که من تحت شکنجه جسمی و روحی هستم چرا هیچکدام برای نجات من اقدام نکردند و نهایت حساسیتشان صحبت با پدرم و سکوت بود. همسایه‌های ما می‌دانستند ولی در نهایت از مادرم دوری می‌کردند و همچنان خانه برای من مثل قبرستان باقی ماند.

من از قانون صحبت می‌کنم که بعدها فهمیدم مراکز درمانی و آموزشی و حتی مردم عادی را موظف نکرده که چنانچه شاهد کودک‌آزاری هستند به مراکز حمایتی یا پلیس گزارش دهند ویا وجود مکان هایی که ازافرادی چون من برای توقف خشونت حمایت کنند.

من از مسوولیت اجتماعی برای کمک به کودکان و یا حتی زنانی که خشونت خانگی را تجربه می کنند صحبت می‌کنم و اینکه تک تک ما در برابر این قبیل اتفاقات مسئول هستیم. مسئول تا از دولت، معلم، پزشک و خودمان سوال کنیم که چرا همچنان قوانین مناسبی برای کنترل خشونت خانگی نداریم.

آذر
۹
مادر زهرا کوچولو او را با متادون کشت تا ازدواج کند
این سو و آن سو خبر
۰
,
635909495608348585
image_pdfimage_print

زن جوان که به امید رسیدن به خوشبختی، دخترخردسالش را با خوراندن متادون کشته بود درحضور بازپرس دادسرای جنایی تهران، آخرین دفاعیاتش را بیان کرد.
به گزارش خبرنگار جنایی «ایران»، پرونده این ماجرای از دوم فروردین امسال و درپی تماس زن جوان با اورژانس کلیدخورد. همزمان با حضور امدادگران درخانه این زن، بلافاصله دختر ۴ ساله‌ای به بیمارستان انتقال داده شد اما ساعاتی بعد و با وجود تلاش تیم درمانی، تسلیم مرگ شد. بدین ترتیب باتوجه به مشکوک بودن موضوع، پرونده‌ای در شعبه سوم دادسرای جنایی تهران تشکیل و تحقیقات در خصوص علت اصلی مرگ کودک، با دستور بازپرس منافی آذر آغاز شد.
مادر زهرا کوچولو در نخستین تحقیقات به کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی گفت: زهرا سرگرم بازی بود و بعد از شام هم تا نیمه‌ شب بیدار مانده بود تا اینکه خوابش برد. حدود ساعت ۵ صبح متوجه شدم حالش بد است. به همین خاطرخیلی سریع با اورژانس تماس گرفتم اما آنها دیر آمدند و خیلی دیر بچه‌ام را به بیمارستان بردند. آن زمانی که امدادگران اورژانس آمدند زهرا نفس می‌کشید اما بعد از انتقالش به بیمارستان جان داد. با وجود این جسد دخترک برای تعیین علت و زمان دقیق مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد. آزمایش‌های سم‌شناسی، هم نشان داد زهرا کوچولو به خاطر مصرف متادون جان باخته است.بدین ترتیب با اعلام نظریه پزشکی قانونی راز جنایت خاموش فاش شد و مادر دخترک به‌عنوان متهم اصلی بازداشت شد. او که ابتدا منکر اطلاع از ماجرا بود وقتی با مدارک پلیسی و نظریه پزشکی قانونی روبه‌رو شد لب به اعتراف گشود و گفت: «پس ازطلاق چند نفربه خواستگاری‌ام آمدند اما وقتی فهمیدند دخترکوچولویی هم دارم از ازدواج با من منصرف می‌شدند. به همین خاطر وقتی زهرا را سد راه ازدواجم دیدم به او متادون خوراندم.
پس از این اعتراف‌ها، او به اتهام قتل عمد بازداشت شد. اما چندی بعد همسرسابقش با مراجعه به دادسرا از قصاص زن جوان گذشت کرد. متهم نیزدرآخرین دفاعیاتش گفت: از کاری که کرده‌ام پشیمانم، اما باورکنید به خاطرفرار از سختی‌های زندگی چنین تصمیم اشتباهی گرفتم وتا آخرعمرعذاب وجدان دارم و خودم را نمی بخشم! امیدوارم دخترم مرا ببخشد که قربانی اشتباه بزرگ من شد.حالا هم خیلی دلتنگش هستم اما افسوس که باید سال‌های زیادی را پشت میله‌های زندان بگذرانم.

منبع: روزنامه ایران 

آذر
۹
خواهر دیر آمد، برادرش او را کشت
این سو و آن سو خبر
۰
,
Horror woman behind the matte glass blood stain. Blurry hand and body figure abstraction.
image_pdfimage_print

Photo: canjoena/bigstockphoto.com

پسر جوان نیمه‌شب هرچه به انتظار نشست تا خواهرش به خانه برگردد، از او خبری نشد تا اینکه سرانجام دختر جوان سحرگاه به منزل آمد که بین آنها مشاجره‌ای درگرفت و برادر خشمگین خواهرش را با چاقو به قتل رساند.این جوان پس از قتل در حالی‌که گریه می‌کرد، با پلیس تماس گرفت و گفت‌: «من خواهرم را کشته‌ام.»مأموران با اطلاع از این جنایت که در یکی از خانه‌های شهر «فسا» اتفاق افتاد، به محل حادثه رفتند و با جسد خونین دختر در راهروی خانه روبه‌رو شدند.
تحقیقات پلیس نشان داد این خواهر و برادر در خانه پدری‌شان به صورت مجردی زندگی می‌کردند.عامل قتل در بازجویی‌ها گفت: من و خواهرم از مدت‌ها قبل با هم درگیر بودیم اما چند روز بود که با هم کاری نداشتیم و هر کس به فکر زندگی خودش بود. نیمه شب وقتی به خانه رفتم متوجه شدم او در خانه نیست تا اینکه نزدیک صبح به منزل آمد. با عصبانیت در حال قدم زدن بودم که به من توهین کرد و گفت تو با من چه کار داری؟ از سوی دیگر چند وقتی بود که به رفتارهایش شک کرده بودم.همین باعث مشاجره لفظی ما شد و ناگهان خواهرم به سمتم حمله کرد. خیلی عصبانی شدم و او را به زمین کوبیدم که خواهرم فریادی کشید و بر زمین افتاد.
پس از آن رفتم و خوابیدم. حدود ساعت ۳ بعد از ظهر از خواب بیدار شدم و دیدم خواهرم خونین روی زمین کنار راه پله افتاده است. دست و پایم شروع کرد به لرزیدن و وحشت‌زده به جسدش خیره شدم. اصلاً فکرش را نمی‌کردم که خواهرم را به قتل رسانده‌ام. نمی‌دانستم چه کنم، ساعاتی کنارش ماندم و بعد از آن به برادرم زنگ زدم و موضوع را برایش توضیح دادم که گفت با پلیس تماس بگیرم و من هم همین کار را کردم.

آذر
۹
اسیدپاشی، این بار از نوع دیگر
این سو و آن سو خبر
۰
,
mA1446367324
image_pdfimage_print

آشنایی دختر و پسر دانشجویی که با وعده ازدواج آغاز شده بود. سرانجام در جریان اسیدپاشی دختر به روی دانشجوی پزشکی با فرجامی تلخ به پایان رسید.
یاسر، پسر جوانی که ۱۷ فروردین امسال قربانی اسیدپاشی شده بود، دیروز با حضور در شعبه هشتم دادسرای جنایی تهران به تشریح جزئیات روز حادثه پرداخت. او از ناحیه صورت و سر و کمر بشدت دچار سوختگی شده است. دختر جوانی هم که متهم به اسیدپاشی است در جلسه بازپرسی حاضر شد و در حضور بازپرس به دفاع از خود پرداخت. «مینا» به بازپرس ایلخانی گفت: «پس از اینکه در مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت در دانشگاهی در تهران پذیرفته شدم به تهران آمدم و با پسر جوانی به نام یاسر که دانشجوی رشته پزشکی بود آشنا شدم. بعد از مدتی او به من پیشنهاد ازدواج داد و رابطه ما ادامه یافت تا اینکه درسم تمام شد و به شهرمان رفتم. روز قبل از حادثه به تهران که آمدم یاسر از من خواست همدیگر را ببینیم. حوالی بعدازظهر به خانه یاسر رسیدم. چند ساعتی از حضورم در آنجا گذشته بود که یک دختر جوان زنگ در خانه یاسر را زد. یاسر که انگار غافلگیر شده بود، گفت: با این دختر که از کارکنان بیمارستان است قرار دارد و از من خواست به پشت‌بام بروم و منتظر بمانم، حدود یک ساعت در پشت‌بام بودم که یاسر خانه را ترک کرد و نیم ساعت بعد با غذا برگشت. موقع غذا خوردن از یاسر خواستم درباره ارتباطش با آن دختر جوان توضیح بدهد اما او جواب قانع‌کننده‌ای نداد. حدود ساعت ۱۱ شب متوجه شدم یاسر تلفنی با دختر جوان در ارتباط است که بشدت اعتراض کردم؛ سپس یاسر از من خواسته  رابطه داشت که مخالفت کردم. بعد هم داخل دستشویی رفت و با برداشتن کیسه‌ای از آنجا خارج شد؛ او مرا تهدید کرد و لحظاتی بعد ظرفی را از کیسه بیرون آورد و مایع درون آن را روی صورتم پاشید؛ درحالی که بشدت می‌سوختم او را هل دادم که ناگهان فریادش بلند شد و داد زد «سوختم.» بعد از این اتفاق صورت‌مان را با آب سرد شستیم و قصد تماس با اورژانس را داشتم که گفت خودمان به بیمارستان می‌رویم. بعد هم از من خواست اگر کسی آنجا سؤالی پرسید درباره اصل ماجرا چیزی نگویم، من هم در میانه راه بیمارستان از ماشین پیاده شدم و زمانی که بیمارستان رسیدم متوجه حضورش در آنجا شدم.
از سوی دیگر یاسر که از ناحیه صورت، سر و کمر بشدت سوخته بود به بازپرس گفت: زمانی که خواب بودم، مینا روی من اسید پاشید و من می‌توانم این موضوع را ثابت کنم. طبق مدارک پزشکی، پشت سر و کمرم دچار سوختگی بیشتری شده است و این نشان می‌دهد که من خوابیده بودم. حتی رختخوابی که در آن خوابیده بودم با اسید پودر شده است.
در پایان بازجویی با توجه به اظهارات متقاضی دختر و پسر جوان، بازپرس دستور تحقیقات بیشتر در این خصوص را صادر کرد. در حالی است که مینا متهم به اسیدپاشی، با قرار وثیقه ۸۰۰ میلیون تومانی آزاد است.

روزنامه ایران

آذر
۸
از لایحه امنیت زنان چه خبر؟
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Woman with her hand extended signaling to stop (only her hand is in focus)
image_pdfimage_print

Photo: Dean Drobot/bigstockphoto.com

نعیمه دوستدار

هر بار اخباری از خشونت شدید خانگی، قتل‌های خانوادگی یا جنجال‌ درباره آزار جنسی زنان در خیابان و محیط‌های کار منتشر می‌شود، مطالبه قانونی که زنان خشونت دیده را مورد حمایت قرار دهد، از سوی جامعه زنان و حقوقدانان مطرح می‌شود. ایران در حالی از فقدان یک قانون جامع در زمینه خشونت علیه زنان رنج می‌برد که بسیاری از کشورهای جهان، سال‌هاست خشونت علیه زنان را جرم‌انگاری کرده‌اند. در بسیاری از کشورهای جهان، اکنون صحبت بر سر گسترده‌تر کردن ابعاد پوشش این قوانین است به نحوی که شکل‌های متنوع خشونت علیه زنان را در بربگیرد. با این حال در شرایط فعلی در ایران، زنان ایرانی امکان چندانی برای پیگیری قانونی خشونتی که بر آنها اعمال می‌شود ندارند و از همه مهم‌تر اینکه این خشونت‌ها گاه در پوشش قوانین بر آنها اعمال می‌شود و بنا بر عرف و فرهنگ مذهبی، تحمل و پذیرش آنها از سوی زنان یک موضوع عادی تلقی می‌شود.

با وجود این، مطالبه برای تدوین قانونی برای ممنوع کردن خشونت با زنان، چندین بار به مرحله تدوین طرح‌هایی در دولت رسیده است.

سال ۱۳۸۸ تاکنون لایحه‌ای از سوی دولت ایران تهیه شد که هدفش حمایت از بزه‌دیدگان اجتماعی بود و این مسوولیت را برعهده وزارت دادگستری قرار می‌داد. وزارت‌ دادگستری لایحه پیشنهادی خود را برای بررسی به هیأت دولت داد به نام لایحه «حمایت از بزه‌دیدگان اجتماعی» که بر تشکیل صندوق حمایت از بزه‌دیدگان، پرداخت هزینه‌های درمان، بیکاری و خسارت معنوی، اعطای وام و پرداخت هزینه‌های مشاوره‌های حقوقی یا روان‌شناسی تأکید می‌کرد.

یکی از مواد این لایحه در ارتباط با خشونت علیه زنان بود. ماده ۳ این لایحه «زیان‌های ناشی از برخی از جرایم از جمله تجاوز به عنف و تجاوز ناشی از اغفال دختران تا ۱۸ سال سن را مشمول حمایت‌های پیش‌بینی شده در این قانون می‌دانست اما این لایحه اوایل سال ۹۲ بی نتیجه بایگانی شد و مشخص نیست که ایا هرگز دوباره زنده شود.

اما حقوقدانان، فعالان حقوق زنان و زنان خشونت دیده مدت‌هاست که در انتظار تصویب لایحه‌ای‌ هستند که می‌تواند تاثیر مهمی در کاهش خشونت علیه زنان داشته باشد. از چند سال قبل، قرار بود لایحه‌ «تأمین امنیت زنان در برابر خشونت» را مرکز امور زنان و خانواده و مرکز پژوهش‌های مجلس، در دو حوزه خشونت‌های اجتماعی علیه زنان و خشونت‌های خانگی با همکاری هم تدوین کنند.

لایحه امنیت زنان در دولت قبل تدوین شد اما بررسی آن در کمیسیون لوایح متوقف شد و بعد هم دوران دولت دهم به پایان رسید. دولت یازدهم هم دو سال است که از تهیه پیش‌نویس آن سخن می‌گوید و مدعی است که ۱۰ ماده آن با همکاری قوه قضائیه تعیین شده است. با توجه به آنچه که در رسانه‌ها درباره مواد این لایحه منتشر شده، تصویب آن می‌تواند یک سند مهم قانونی برای پیشگیری از خشونت علیه زنان و کودکان و امکانی برای پیگیری قضایی خشونت‌های رخ داده باشد.

شهیندخت مولاوردی، ماه گذشته در نشست هم اندیشی بانوان فعال خراسان رضوی در مشهد، از تلاش برای تصویب این لایحه‌ به صورت جامع و با کمترین حاشیه در مجلس شورای اسلامی سخن گفت.

شهیندخت مولاوردی گفت: «هم اکنون ۳۰ گروه و تیم پژوهشی در این زمینه فعالیت می‌کنند تا لایحه‌ای جامع با تدابیر بازدارنده و پیشگیرنده، قانونی، حفاظتی و حمایتی ارائه شود.»

او گفت امیدوار است که با تصویب این لایحه خشونت علیه زنان و کودکان کاهش یابد.

پس از آن، اوایل آبان ماه ۱۳۹۵، فاطمه ذوالقدر نماینده مجلس ایران اعلام کرد که قرار است این لایحه در دو ماه آینده به مجلس ارائه شود، هرچند گفت که چون در حال حاضر در دست دولت قرار دارد نمی‌توان درباره‌ آن توضیحی ارائه داد. او از قول شهیندخت مولاوردی نقل کرد که کارهای این لایحه تمام است.

چرا تصویب لایحه امنیت زنان مهم است؟

نخست اینکه ماده ۲، این لایحه زنان بالاتر از ۱۸ سال و زنان متأهل بالاتر از ۱۳ سال را مشمول حمایت این لایحه می‌کند که از لحاظ میزان فراگیری قابل توجه است. به علاوه، یکی از بندهای این لایحه زنان آسیب‌پذیر مانند زنان بیمار، باردار، کم‌توان و ناتوان، مهاجر، پناهنده، فقیر و …را مشمول حمایت این لایحه می‌داند و در آن خشونت جنسی در چهار سطح تجاوز جنسی، تعرض جنسی، آزار جنسی و مزاحمت جنسی جرم‌انگاری شده است.

نکته مثبت دیگر این لایحه این است که آزارهای شوهر را که به خودسوزی، خودکشی و اقدام زن علیه خود منجر شود، به علاوه خشونت‌های روانی جرم‌انگاری می‌کند.

سوءاستفاده از موقعیت شغلی و اجتماعی در ارتباط با زنان از سوی پزشکان، وکلا و کارشناسان رسمی، اساتید دانشگاه و … هم با کیفر مواجه خواهد بود که از این لحاظ، به معنای در بر گرفتن آزار جنسی در محل کار است؛ موضوعی که سابقه چندانی در قوانین ایران ندارد.

این لایحه نکات مثبت دیگری هم دارد؛ از جمل اینکه اگر کسی شاهد خشونت علیه زنان باشد و از ادای شهادت با توجه به دعوت قبلی خودداری کند، مرتکب جرم شده است.

به عنوان یک نکته بسیار مثبت دیگر باید به در نظرگرفتن خشونت اقتصادی به عنوان یک شیوه اعمال خشونت علیه زنان اشاره کرد: ‌موضوع فراگیری که هنوز از نظر فرهنگی چندان به عنوان خشونت شناخته شده نیست. همچنین بر اساس این لایحه افشای اطلاعات و نشوز مرد هم جرم است؛‌ مواردی که تاکنون بنا بر عرف و قانون رایج در ایران حتی به عنوان شکلی از اعمال خشونت تعریف نمی‌شدند.

قانون‌های در راه

علاوه بر این،«سند امنیت زنان و کودکان در روابط اجتماعی» که موضوع ماده ۲۲۷ برنامه پنجم توسعه است، یکی دیگر از قوانینی است که قرار است به کاهش خشونت علیه زنان کمک کند. بر اساس برنامه پنجم توسعه، دولت مکلف است که با همکاری دستگاه‌های مختلف از جمله قوه قضائیه، نیروی انتظامی، بهزیستی، وزارت کار، وزارت بهداشت، معاونت امور زنان و خانواده، شهرداری و شورای عالی استان‌ها این سند را تدوین کند.

اما نکته این است که این سند هم از سال ۹۰ در حال تدوین و بررسی در دستگاه‌های مختلف است.

پس از تهیه نسخه اولیه آن، قرار بود که به دلیل متفاوت بودن موضوع امنیت زنان با کودکان، این دو بخش جدا از یکدیگر در سند تنظیم شود.

برای تنظیم جدید، بخش کودکان باید به مرجع ملی کودک ارجاع داده می‌شد و بخش امنیت زنان توسط وزارت کشور تکمیل و اصلاح می‌شد به نحوی که سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در این زمینه مشاوره دهد. آخرین خبر درباره این سند اینکه شهیندخت مولاوردی گفته پیش‌بینی می‌شود این سند نهایتا در برنامه ششم توسعه عملیاتی شود.

آخرین خبر مرتبط با موضوع کاهش خشونت علیه زنان در ایران هم از سوی مولاوردی اعلام شده است. او گفته: «۱۰ ماده قانونی استخراج و در تفاهمی با قوه قضائیه مقرر شده این مواد قانونی در اصلاحیه قانون تعزیرات حکومتی که در دستور کار قوه قضائیه قرار دارد، گنجانده شود.»

به جز این، معاونت زنان و امور خانواده ریاست جمهوری اعلام کرده که این مرکز در مرجع کنوانسیون کودک، عضو فعال است و در تدوین منشور ملی حقوق کودک و اجرای طرح‌های مشترک در زمینه مقابله با ازدواج زودهنگام دختران که یک شیوه از اعمال خشونت علیه زنان است، با وزارت دادگستری همکاری دارد.

دورنمای تصویب قوانینی برای کاهش خشونت علیه زنان فریبنده به نظر می‌رسد اما نکته نگران‌کننده این است که بسیاری از این قوانین پس از سال‌ها سرگردانی یا در انتظار تصویب ماندن، نهایتا فراموش و بایگان می‌شوند و به علاوه، در سندهای قانونی مختلف پراکنده‌اند به نحوی که زنان درگیر خشونت‌های خانگی و اجتماعی، نه تنها از وجود چنین قوانینی اطلاع ندارند بلکه اگر به نحوی از وجود یک ماده قانونی مطلع شوند، از ترس دردسرهای اداری و قضایی یا به دلیل نداشتن اطمینان از نحوه پوشش قانون، عطای مراجعه به مرجع قانونی را به لقایش می‌بخشند.