صفحه اصلی  »  2016 October
آبان
۵
۱۳۹۵
جنایت در سیدنی: همسرم را کشتم چون آرایشگر بود و مسیحی شد
آبان ۵ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
Photo: djedzura/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: gundy/ Bigstockphoto.com

نعیمه دوستدار

نسرین، ۳۵ ساله و آرایشگر، چهار سال قبل به استرالیا مهاجرت کرده بود؛ کشوری مدرن با زنانی به مراتب آزادتر از زنان سرزمین خودش ایران اما تصور این که به دنبال خشونت خانگی و به دست شوهرش کشته شود، برای خودش و خانواده‌اش غیرممکن بود.

نسرین پس از یک درگیری خونی با ضربات چاقویی کشته شد که شوهرش بر پیکر او فرود می‌آورد. گفته شده که شوهرش از گرویدن او مسیحیت عصبانی بود: آنقدر عصبانی که به خود حق داده بود او را بکشد و بعد مرگش را با تلفن به پدر نسرین در ایران خبر بدهد.

اما حتی درباره این ادعا هم تردیدهایی وجود دارد و یک شاهد که نخواسته معرفی شود گفته که شوهر نسرین این ادعا را برای توجیه عمل خود در ایران مطرح کرده و به مأموران استرالیایی گفته است: «من واقعا‌ نمی‌خواستم همسرم را به قتل برسانم اما از مدتی پیش بر سر مسائل مختلفی با هم جر و بحث داشتیم. از طرفی نمی‌خواستم او به آرایشگری ادامه بدهد. روز حادثه هم چنان عصبانی‌ام کرد که از خود بی‌خود شدم و نمی‌دانم چه شد که از سر جنون آنی چاقو را از آشپزخانه برداشتم به او حمله کردم. وقتی فهمیدم که دیگر نفس نمی‌کشد، از خانه فرار کردم.»

همسایه‌هایی که آن شب صدای جیغ‌های وحشتناک او را شنیدند، گفته‌اند قبلا هیچ نشانه‌ای از خشونت خانگی و درگیری بین این زوج ندیده‌ بودند. پدر نسرین هم که از داخل ایران برای پیگیری وضعیت او با پلیس تماس می‌گرفت، نتوانسته بود فورا نظر پلیس را برای بازرسی خانه و وضعیت او جلب کند؛ نشانه‌ای دیگر از وضعیت نامطمئن زنی که از حامیان عاطفی خود دور است.

داستان مهاجرت نسرین یک شب در اواخر سپتامبر ۲۰۱۶ در سیدنی به پایان رسید، داستانی که برای زنان مهاجر بسیاری غیر از او رقم می‌خورد.

وقتی مفهوم زندگی بهتر با فرهنگ خشونتگر نمیخواند

بسیاری از خانواده‌های ایرانی که از دهه‌های گذشته تا امروز راه مهاجرت را برمی‌گزینند، در جست‌وجوی زندگی بهتر و متفاوت با شرایط ایران هستند. تصویر زندگی در مهاجرت برای آنها به معنای امکانات بیشتر اقتصادی، امکانات تحصیلی برای فرزندان و آینده روشن است.

آنها می‌دانند که به جهان‌هایی به مراتب آزادتر از سرزمین محل سکونت خود می‌روند، اما درک معنای این آزادی برایشان ساده نیست. به همین دلیل است که فارغ از زن یا مرد بودن، در مواجهه با این آزادی شوکه می‌شوند. سرزمین‌های آزاد، تنها امکانات شغلی و تحصیلی و رفاهی ندارد: مناسبات و روابط متفاوتی هم در آنها حاکم است. این شوک فرهنگی برای مردان و زنانی که با الگوهای مردسالار رشد کرده‌اند و به آن خو گرفته‌اند آسان نیست. فارغ از اینکه این مهاجران زمینه‌های مذهبی داشته باشند یا نه، فرهنگ سنتی حاکم بر جامعه‌ای مانند ایران، الگوهای و تعاریف خاصی برای ظاهر و رفتار زن دارد. تضاد با الگوهای جامعه جدید گاهی از پوشش و ظاهر زنان آغاز می‌شود و به شغل و مشغولیت‌هایشان می‌رسد.

همه به اندازه میترا خوش‌شانس نیستند

میترا بیست سال قبل از یک شهر کوچک در شمال ایران به یکی از کشورهای اروپایی رفت. شوهرش ۲۰ سال پیش از او و در نوجوانی به اروپا رفته بود و صاحب امکانات رفاهی و شغل و درآمد بود. اما ازدواج پٔستی آنها خیلی زود و در ماه‌های اول ورود میترا به بحران‌های جدی دچار شد.

میترا می‌گوید: «من در ایران هم که بودم دختر باز و آزادی بودم. اولین چیزی که در زندگی می‌خواستم آزادی بود؛ مثلا آزادی پوشش. اما شوهرم با اینکه ۲۰ سال بود در اروپا زندگی می‌کرد، از من توقع محافظه‌کاری و رعایت اصولی را داشت که من در ایران هم به آنها پابند نبودم. هر روز به پوششم گیر می‌داد که کوتاه است یا تنگ است یا باز است. کمی که گذشت، جلوی رفتنم را به کلاس زبان هم گرفت. نمی‌توانست قبول کند که در کلاس مشترک با مردها بنشینم. سه سال با هم زندگی کردیم اما با درگیری و کتک. باورم نمی‌شد که در یک کشور اروپایی کتک بخورم. آخرین بار با صورت کبود خودم را به پلیس رساندم و به خانه امن رفتم. الان ۱۷ سال است که از او خلاص شد‌ه‌ام.»

اما همه مثل میترا خوش شانس نبوده‌اند. دو سال قبل، مردی در سوئد زنش را با چاقو به قتل رساند. زن و شوهری بودند حدود ۴۰ ساله و بدون فرزند. مرد در دادگاه مدعی شده بود که زنش را به دلایل ناموسی به قتل رسانده چون باور داشت که زنش وارد رابطه با یک مرد سوئدی شده است. مرد می‌گفت زنش از وقتی به دنبال ازدواج با او به سوئد آمده بود، تغییر کرده بود. خیلی بیرون می‌رفت و روابط خودش را داشت: چیزی که مرد تحملش را نداشت. از همه بدتر اینکه زن کاری در یک  سالن ورزشی پیدا کرده بود و مردان زیادی به آن سالن رفت و آمد داشتند.

آزاده دواچی، فعال حقوق زنان که خود ساکن استرالیاست و اخبار مربوط به قتل نسرین را در رسانه‌ها دنبال کرده می‌گوید: «به نظرمن چند دلیل در توسعه خشونت و ادامه آن در مهاجرت علیه زنان وجود دارد. اول اینکه بسیاری از مردان ایرانی با تربیت و الگوهای مردسالاری در فرهنگ ایران وارد کشور دیگری می شوند که معیارها و استانداردهای فرهنگی کشور مهاجر به شدت با کلیشه‌های ذهنی این مردان در تضاد است. این تضاد و دوگانگی به صورت ناخودآگاه برای بسیاری از مردان مهاجر خوشایند نیست و زمانی که دست خود را به خصوص از سوی قانون بسته می بینند به اعمال خشونت در خانواده و علیه همسر یا پارتنر خود دست می‌زنند.»

باید دو سال تمام با هم زندگی کنیم تا اقامتم را بگیرم

داستان زندگی نهال، زن ۲۶ساله‌ای که از یکی از استان‌های مرکزی ایران به اروپا آمده پیچیده‌ است. نهال برای گذراندن دوره فوق لیسانس به سوئد رفت اما بعد از پایان تحصیل نتوانست کاری پیدا کند. ناچار به رابطه با یک مرد ایرانی تن داد تا بر اساس ویزای «سامبو» یا همزی، بتواند اقامت بگیرد. رابطه آنها اول خوب پیش رفت اما کم کم به خشونت رسید چون سامبوی نهال می‌گوید که او بیش از حد روابط باز و آزاد دارد و از دخترهای سوئدی تقلید می‌کند.

نهال حتی یک بار در میانه یک دعوای خانگی پایش شکسته اما هنوز در رابطه است: «باید دو سال تمام با هم زندگی کنیم تا اقامتم را بگیرم. من حتی نمی‌توانم به اعتراض کنم یا تهدیدش کنم که ولش خواهم کرد چون فورا پرونده‌مان را باطل می‌کند. به او گفته‌ام که عاشقش هستم، و کتک‌هایش را هم می‌بخشم.»

رابطه وابستگی و خشونت در مهاجرت

آزاده دواچی به دلایل دیگری در بروز خشونت در میان خانواده‌های مهاجر اشاره می‌کند که توضیحی بر وضعیت نهال است: «دلیل دیگر وضعیت زندگی زنان مهاجر در کشورهای دیگر است. مثلا در استرالیا برخی از این زنان با ویزای همسرشان مهاجرت کرده‌اند و از لحاظ مالی و نوع ویزا مجبورند که به صورت مشترک زندگی کنند. بسیاری از این زنان اعتماد به نفس کافی برای ظاهر شدن در محیط کار خارجی را ندارند، مشکل زبان دارند و یا درآمد چندانی ندارند. این عوامل موجب می شود که خیلی از این زن‌ها مجبور باشند در زندگی و روابط خشونت آمیز باقی بمانند و در واقع تا بهبود شرایط و حل ویزا همچنان این روابط بیمار را تحمل کنند که نهایتا موجب بروز این چنین خشونت‌هایی می‌شود.»

اما مثل هر رابطه خشونت بار دیگری، خارج شدن از شرایط خشونت بار برای زنان آسان نیست و زنان مهاجر با وجود زندگی در کشورهایی با قوانین ضدخشونت خانگی، فرصت بهره‌مندی از این حمایت‌ها را پیدا نمی‌کنند.

آزاده دواچی، فعال حقوق زنان، دلیل این امر را سیطره کلیشه‌های ذهنی نسبت به مساله جدایی یا کمک از مشاور و امکانات در مهاجرت می‌داند: «خیلی از زن‌های مهاجر با فرهنگ مدارا و تحمل بزرگ شده‌اند. در مهاجرت خانواده‌های حامی این زنان نیستند، مشکلات پررنگ‌تر است و در عین حال چترهای حمایتی دوست و آشنا کمتر، اما بسیاری از زنان آنچنان به فرهنگ مدارا خو گرفته‌اند که حاضر به ترک روابط ناسالم و پر خشونت نیستند یا حتی از مشاور و مراکز مربوطه استفاده نمی‌کنند. مثلا در استرالیا مراکز حمایتی بسیاری برای مشاوره و جلوگیری از خشونت وجود دارد اما درصد کمی از زنان از این مراکز استفاده می کنند. فکرمی کنم این سه عامل در کنار تفاوت‌های فرهنگی و سختی‌های مهاجرت تاثیر اصلی را بر توسعه و تشدید خشونت‌های خانگی علیه زنان مهاجر می‌گذارند.»

مهر
۳۰
۱۳۹۵
مسئولیت اجتماعی در برابر خشونت خانگی چیست؟
مهر ۳۰ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Daxiao Productions/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Daxiao Productions/bigstockphoto.com

صبا امیدوار

سکوت، بی‌اعتنایی، بی‌تفاوتی یا توجیه گاه‌بی‌گاه خشونت مردان علیه زنان توسط افکار عمومی یا مسئولین و ارگان‌های دولتی در ایران، مسئله مسئولیت اجتماعی در برخورد به خشونت خانگی را به پرسش مهمی در رویارویی با این مسئله بدل ساخته است.

مسئولیت اجتماعی بی‌اعتنایی نهادها را پس  می زند

مهرداد درویش پور جامعه‌شناس جنسیت و فعال حقوق زنان از مسئولیت اجتماعی در خشونت خانگی می‌گوید.

به گفته او، مسئولیت اجتماعی در برابر خشونت اجتماعی در جامعه مدرن از جمله در قانون بازتاب می‌یابد. به رسمیت شناختن این که خشونت خانگی و در روابط نزدیک، نه یک امر شخصی به شمار می‌رود و نه نیازمند شاکی خصوصی است. حتما لازم نیست زنی که مورد خشونت قرار گرفته از شوهر خود شکایت کند تا به پرونده آن رسیدگی شود.

به گفته او خشونت خانگی حتی اگر شاکی خصوصی نداشته باشد، جرمی عمومی است که به اعتبار آن می‌توان مرد را  روانه دادگاه کرد.*

این جامعه شناس می‌گوید: مسئولیت اجتماعی به نوعی بی‌اعتنایی نهادها و افکار عمومی را پس  می‌زند و تمام جامعه از رسانه‌ها تا افکار عمومی‌، مردم و نهادهای اجتماعی و قوانین و دولت را تشویق می‌کند که در جهت مسدود و مقابله کردن خشونت علیه زنان و کودکان در خانواده فعال و درگیر باشند.

تنها با درگیر شدن همه جامعه، مفهوم مسئولیت اجتماعی در مقابله با خشونت خانگی معنای حقیقی پیدا می‌کند.

حریم شخصی نباید حوزه ستم‌گری باشد

با شکل گیری فردیت، مدرنیته و دموکراسی محفوظ بودن حریم فرد در برابر مداخله اجتماع معنا یافته است .

این را مهرداد درویش پور فعال حقوق زنان می‌گوید.

به گفته او مفهوم مدرنیته عمیقا به فردیت گره خورده است.

او در تعریف بازتاب حقوق فردی در فاز اول مدرنیته و نحوه برخورد به حریم خصوصی و تاثیر آن بر خشونت خانگی می گوید: درفاز اول مدرنیته به رسمیت شناختن حریم شخصی و بر حذر ماندن آن از مداخله اجتماع ، دولت، افکار عمومی، مقامات و نهاد ها دولتی جنبه کلیدی داشت. فردیت در آن دوران اما امری کاملا مردانه و در انحصار مردان بود. در دوران مدرنیته پسین، اما فاز نوینی از فردیت – فردیت زنانه – شکل گرفته است.

فردیت زنانه اما نه تنها استقلال زن در برابر اجتماع و عدم مداخله و قضاوت اجتماع  در زندگی شخصی و بدن او را در بر دارد، بلکه دربرگیرنده نوعی استقلال و چالش زنان در برابر مردان نیز است.

به گفته درویش پور، در فاز اول مدرنیته، باور به این که خانواده حریم شخصی فرد است توجیهی به دست افسانه «پدر سالاری» که خانواده را مایملک مرد می‌دانست داد تا به این بهانه مانع از مداخله افکار عمومی و شکایت شاهدان خشونت در روابط خانوادگی شود.

اما در فاز دوم مدرنیته با گسترش دیدگاه‌های جنبش فمنیستی و ازجمله  «شخصی سیاسی است»، دیوار چین کشیدن و  جدا کردن کامل حوزه خانوادگی از امر عمومی زیر سئوال رفت و برابری جنسیتی در خانه، کار خانگی، نگهداری از کودک و حقوق کودک به بخشی از امر جامعه، امر سیاست گذاری، سیاست رفاه اجتماعی، تامین امنیت فردی و اجتماعی و چگونگی پرورش دمکراتیک بدل شد.

به گفته این جامعه‌شناس، از این رو جنبش فمنیستی از  دهه‌های ۷۰ و ۸۰ به  بعد تاکید بر ضرورت مداخله اجتماع در «زندگی خصوصی» خانوادگی در دفاع از کودکان و زنان را پیش رو قرار داد. البته این به معنای نفی حوزه حریم شخصی نیست. تمام مسئله اینجا است که حوزه حریم شخصی نباید به حوزه ستم‌گری بر دیگری بدل شود.

بنابراین در فاز دوم مدرنیته با رشد فردیت و استقلال زنانه و به قصد دفاع از آن  خواست گسترش مسئولیت اجتماع در برابر خشونت خانگی معنا یافت و این امر از جمله از طریق قانون‌گذاری تامین می شود. از جمله قوانینی که کتک زدن زن یا هرنوع تنبیه کودک را ممنوع کرده و خشونت خانگی را امر یا جرم شخصی ندانسته بلکه آن را همچون «جرم  عمومی» می شناسد.

قوانین و سیاست‌گذاری‌های دولت در راستای تامین برابری جنسیتی و حمایت از موقعیت زنان و کودکان در خانواده بخش دیگری از مفهوم مسئولیت اجتماعی است. البته رسانه‌ها و افکار عمومی  نیز با تقویت ارزش‌های برابری‌خواهانه و حساس کردن جامعه به خشونت خانگی بخشی از مسئولیت اجتماعی را بر عهده دارند.

به گفته این جامعه شناس‌، در اغلب خانواده‌های ایرانی ستم مرد بر زن وستم والدین بر کودکان بخشی از ساختار پدر سالار یا مردسالار خانواده است که توسط حکومت و حتی بخش مهمی از افکار عمومی تقویت می‌شود.

خشونتگران ، شایسته عشق ورزی نیستند

اگر مقامات یا افکارعمومی خشونتی را شاهد باشند ولی فقط نظاره‌گر باشند، بی‌اعتنایی کنند یا منفعل بر خورد کنند، مرتکب «خشونت منفعلانه» شده‌اند. مهرداد درویش پور از سکوت و همدستی با خشونت‌گر می‌گوید.

او می گوید: اگر ضارب خشونت فعال را به کار می‌برد ناظر و مطلع خشونت که عکس العملی برای جلوگیری و مقابله  با خشونت  نشان نمی‌دهد به طور غیر مستقیم  در عادی‌سازی خشونت نقش ایفا می‌کند.

از این نظر در بحث‌های مربوط به خشونت در خانواده تاکید می شود که ابعاد مسئولیت اجتماعی به هیچ وجه به قانون، دولت، نهادها و رسانه‌ها محدود نمی‌شود .

هر فردی که شاهد یا مطلع از خشونت است و درمقابل خشونت سکوت کند به نوعی در عادی‌سازی خشونت سهیم بوده و مسئولیت اجتماعی شامل حال او هم می‌شود .

به گفته این جامعه شناس، قانونی شدن این که خشونت جرم است و نیازمند شاکی خصوصی نیست فقط به لحاظ جبری و حقوقی آن ارزشمند نیست بلکه قانون همواره یک جنبه هنجاری و ارزشی هم دارد. یعنی پیام‌دهنده این که چه چیزهایی در جامعه خوب یا بد است.

در جامعه ای مانند ایران که حکومت رسما ایدئولوژی زن ستیزی دارد و حقوق زنان درآن به شدت محدود است، مسیر دشواری پیش رو است.

درست است که باید برای تغییر ساختار جامعه و قانون کوشش کرد، اما نمی توان تا زمانی که قانون تغییر نکرده  منتظر و در برابر خشونت منفعل بود. تولید آگاهی، روشنگری و افزایش حساسیت افکار عمومی یک تلاش به نقد و بسیار مهم است.

او می گوید: یک نکته بنیادین در تئوری من و دیگر پژوهشگران فمنیست پافشاری بر این است که مردان یا افرادی که به خشونت متوسل می‌شوند، شایسته عشق ورزیدن نیستند!

اشاعه این طرز تلقی به یک فشار گسترده فرهنگی و روانی علیه فرد خشونت ورز منجر می شود. این مبارزه ، مجازاتی است که خارج از حوزه قانونی صورت می گیرد و می تواند مکمل آن باشد تا قبح خشونت فرو نریزد.

*[ خانه امن: به لحاظ حقوقی توضیح این نکته ضرروی است که در ایران خشونت خانگی مشخصا جرم‌انگاری نشده است. بعضی جرایم مرتبط با خشونت خانگی جرم عمومی هستند مانند قتل که بدون شکایت شاکی هم قابل پیگرد است اما سایر موارد خشونت خانگی از جمله ضرب و جرح فقط با شاکی خصوصی قابل پیگری است.]

مهر
۲۴
۱۳۹۵
خشونت علیه نابینایان را جدی بگیریم
مهر ۲۴ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: Karimala/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Karimala/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

دخترک می گفت «مادرم داشت با زن همسایه در مورد بدبختی ها و فلاکت هایش درد دل می کرد، همین طور حین صحبت، یک باره یک ضربه محکم زد توی دهان من و گفت این هم نشانه بدبختی و سیاه روزی من. اگر اقبال داشتم که شانسم یک دختر کور نبود

کودکان کم‌توان، معلول و افراد نابینا بیش از سایر اعضای معمولی خانواده در معرض خشونت خانگی قرار می گیرند. گر چه راهی برای اثبات این ادعا نیست چون آنها به ندرت به مراجع قضایی و قانونی دسترسی دارند و غالبا شکایتی از سوی این افراد به ثبت نمی رسد. اما شواهد امر گویای چنین ادعایی است.

خشونت بیشتر 

در ایران در خصوص خشونت علیه نابینایان آمار مشخص و واضحی وجود ندارد، اما تحقیقات میدانی در کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که معلولان دو تا سه برابر افراد عادی ، قربانی خشونتند.

سال گذشته وزارت خانواده جمهوری فدرال آلمان در مورد خشونت جسمی و جنسی زنان معلول تحقیقی انجام داد که نتایج این تحقیق تکان دهنده بود. نتایج این پژوهش نشان می داد که زنان و دختران معلول و کم توان، دو تا سه برابر بیش از افراد عادی در معرض خشونتند.

جامعه آماری مورد مطالعه این پژوهش ۱۵۶۱ زن ۱۶ تا ۶۵ ساله بودند . ۲۰ تا ۳۴ درصد آنان اذعان کردند که در کودکی و نوجوانی مورد خشونت یا آزار جنسی قرار گرفته اند.

بنا به آنچه سازمان بهداشت جهانی می گوید، قریب به ده درصد جمعیت جهان با نوعی از معلولیت زندگی می کنند. و تا سال ۲۰۲۰ تعداد نابینایان جهان به دو برابر آنچه امروز هست، افزایش پیدا می کند.

بر اساس آمار همین سازمان ، ۱۳۵ میلیون نابینا در سراسر جهان زندگی می کنند که ۹۰ درصد آنان در کشورهای در حال توسعه ساکند و کشور ایران به لحاظ جامعه آماری جمعیت نابینایان، در ردیف شانزدهم این جدول قرار دارد.

تعداد نابینایان مطابق آنچه قائم مقام انجمن نابینایان ایران در سال ۲۰۱۴ در گفت و گو با ایسنا گفته، ۱۱۵ هزار نفرند. افرادی که به دلیل مسائل عرفی ، فشار خانواده و عدم حمایت قانونی در شرایط نامطلوبی زندگی می کنند.

سال‌ها در یک اتاق ساکت و تاریک زندانی بودم

«مریم» نابیناست و تا پیش از سیزده سالگی کمترین ارتباط اجتماعی را تجربه کرده. او عملا در یک اتاق نیمه تاریک و نمور، زندانی بوده است: «تصویر روشنی از رنگ ها و اجسام در خاطرم ندارم و کلا در دنیایی از تاریکی زندگی می کنم . من اهل کرمانشاه هستم و تا سن هفت سالگی عملا با دنیای بیرون هیچ ارتباطی نداشتم

مریم دختر ناامید و غمزده ایی است اما اعتراف می کند این وضعیت روحی همه دوستان نابینایش نیست: «با آدم های زیادی ارتباط ندارم اما همین دوستان محدودم نیز الزاما آدم هایی غمگین و افسرده نیستند.  تصور می کنم روحیه ام به خاطر شکل برخورد بازدارنده و سرشار از خشونتی بوده که از کودکی از سوی اعضای خانواده ام در معرضش قرار گرفته ام

مریم معصومانه و بی گناه و بر اثر درک نادرست یک خانواده، تا سال های سال مایه شرمساری تلقی می شده و او را از انظار عمومی پنهان می کرده اند.

«یادم هست تا هفت سالگی تعداد صداهایی که می شنیدم  و اسامی آدم هایی که در دنیایم جضور داشتند، به انگشتان یک دستم نمی رسید. اجازه نداشتم به کوچه بروم. حق نداشتم وقتی میهمان داشتیم توی جمع شرکت کنم. مادرم یک ظرف غذای نیم خورده می آورد توی اتاق تاریکی که همیشه آنجا بودم. آنقدر یک جا می نشستم و توی تاریکی درونم به هستی فکر میکردم، که مغزم خزه بسته بود و دست و پایم عین چوب خشک می شد. اگر هم کسی از اقوام و دوستان به اصرار سراغم را می گرفت، وقتی میهمانی تمام می شد در مورد تمام حرف ها و حرکاتم سرزنش یا تنبیه ام می کردند. این که چرا سلام فلانی را جواب ندادم یا وقتی آن دیگری حرف می زد خندیدم. من هیچ از کودکی ام نفهمیدم. تنبیه بدنی ، ضربه با لنگه دمپایی پدرم یا چکی که به گوشم می زد یا ناخن مادرم که توی گوشت دستم فرو می رفت به نظرم در مقابل آنچه که به لحاظ روانی مرا به انزوا و سکوت می کشاند، رفتار مهربانانه‌ای بود. آنها سال های سال مرا از دید دیگران پنهان کردند. از موجودیتم شرمنده بودند  و حتی به من قبولانده بودند که من کفاره گناهانی بوده ام که زمانی مرتکب شده اند

مریم هنوز هم از سیطره آن روزها خارج نشده با اینکه وقتی ۱۳ سالش بوده با گزارش یکی از همسایگانش به بهزیستی تحویلش می دهند.

« چند نفر از بهزیستی و کلانتری محل به خانه ما آمدند از شدت بوی بدی که توی اتاق من بود، برآشفته شده بودند من واقعا در شرایط بهداشتی و انسانی زندگی نمی کردم. مرا با خودشان بردند و دادگاه سرپرستی مرا از پدر و مادرم گرفت.توی بهزیستی درس خواندم و بعد از آن هم با کمک همان سازمان در بخش پاسخگویی به تلفن ها در ۱۱۸ استخدام شدم. نمی گویم الان دنیای شادی دارم ، همیشه رنج دوران کودکی با من است اما به هر حال زندگی متعادل تری دارم و البته هیچ وقت دلم برای آنها که مثلا اسمشان پدر و مادر و خانواده بود تنگ نمی شود

مریم‌های زیادی هستند

سمانه نیک منش، فعال حقوق نابینایان می گوید در طول زندگی اش نمونه زیادی دیده که هم سرنوشت مریم بوده اند و حتی شاید به مراتب، شرایط بغرنج تری داشته اند:  « دختران نابینا برای رفت و آمد در دنیای بیرون ازخانه، بیش از هر گروه دیگری تحت کنترل قرار می گیرند. آنها به راحتی اجازه خروج از خانه را ندارند. گاهی با این نیت خیرخواهانه که مثلا می روی بیرون، مورد خشونت یا تجاوز قرار می گیری، یا تو را می زدند و مسائلی از این قبیل که بهانه های دم دستی هستند برای اینکه یک فرد کم توان را  در محدودیت و تاریکی نگه دارند

از او می پرسم این قبیل سخت گیری ها فقط در مورد دختران نابینا اعمال می شود؟ او می گوید طبعا فضایی که برای ایجاد محدودیت در مورد یک دختر نابینا درخانواده ایجاد می شود ،قابل مقایسه به پسران نیست، آنها بسیار آزادترند و حق انتخاب بیشتری دارند.

سمانه ماجرای دوست نوازنده اش را شرح می دهد: «یکی از دوستانم که به شکل حرفه ای به موسیقی می پردازد و نابیناست برایم تعریف کرده که یک شب که اجرا داشته و دیرتر از وقت معمول به خانه رسیده، به محض ورود با برخورد فیزیکی پدر و مادرش مواجه می شود. آنقدر کتکش می زنند تا اینکه گوشواره اش کشیده شده و گوشش پاره می شود و بعد از جاری شدن خون است که دست از سرش برمی دارند و رهایش می کنند

او به انزوا کشاندن یک فرد نابینا را دهشت بار می داند: «وقتی خانواده‌ایی یک فرزند معلول دارد او را به میهمان ها نشان نمی دهند. دختر نابینایی را می شناختم که هیچ وقت در تمام عمرش به یک مراسم عروسی نرفته بود. خانواده اش به عروسی یا میهمانی می رفتند و او در خانه می ماند تا  آنها برگردند. او می گفت فقط یک بار در مراسم شادی و رقص شرکت کرده ،چند ساعتی اجازه حضورش را داده اند در مراسم عروسی خواهرش

سمانه روایت های مختلفی از اشکال دهشت بار خشونت خانگی در حق نابینایان را به خاطر می آورد: « نابینایی را می شناسم که پاهایش مشکل داشت . او مدت های طولانی در یک قفس در زیرزمین خانه شان نگهداری می شد و با اینکه از اول مشکل حرکتی نداشت دقیقا به دلیل شرایط سخت نگهداری، دچار مشکل جسمی و حرکتی شده بود

آنها اجازه آزمون و خطا ندارند

شیده یک نابینای مادرزادی است. وقتی کودک بوده تا می خواسته برای لمس اجسام و کنجکاوی معمول کودکانه حرکت کند، آنها به بهانه های مختلفی مثل «به خودت آسیب می زنی» «فلان چیز می شکند و دست و بالت را خونی میکنی» ، اجازه آزمون و خطا و تجربه کردن به او نمی داده اند.

سمانه نیک منش، دختر نابینایی را به خاطر می آورد که تا سن بست و چهار سالگی کبریت روشن نکرده بود. بعد از شرکت پدر و مادرش در یک سری کارگاه های آموزشی در شهر شیراز ، آنها به تدریج اجازه داده بودند دخترشان دست به تجربه های ساده ای مثل درست کردن سالاد بزند.

او در مورد خشونت های فیزیکی هم تجربه متفاوتی دارد: خانم نابینایی را می شناختم که چندین بار به خاطر شرایط بد روحی اش در بیمارستان بستری شده بود. مادرش مدام به او یادآوری می کرد که مایه سرافکندگی خانواده است. دوستم می گفت همیشه مجبور می شدم دستکش بپوشم تا جای کبودی کتک های پدر و مادرم را از دید دیگران پنهان کنم. » آنها با کابل برق دست و پایش را کبود می کردند.

نابینایی و تنبیه بدنی و خشونت

نازلی حیدری کارشناس روانشناسی و مشاوره به خانه امن می گوید بسیاری از رفتارهای کنترلگرانه والدین افراد کم توان، از ترس آسیب رسانی به فرزند معلوشان است.

«انکار نمی کنم که یک فرد نابینا دم دست ترین فرد برای تنبیه بدنی و خشونت است. او بی دفاع ترین کسی است که حتی امکان مراجعه به پلیس را هم ندارد و به خاطر شرایط خاصش ،به راحتی می توان اثرات خشونت فیزیکی باقی مانده روی تنش  را از منظر عمومی پنهان کرد. اما بسیاری والدین ممکن است از ترس خطرات دنیای بیرون اقدام به کنترل فرزند معلولشان کنند

او می گوید والدین افراد کم توان غالبا نیازمند کمک گرفتن،مشاوره و آموزش شیوه برخورد با فرزندشان هستند: «طبعا شرایط والدینی که کودک نابینا دارند آسان نیست. آنها تحت فشارند. رتق و فتق کارهای کودک نابینا ، باعث خستگی و فشار فیزیکی و روانی بر آنها می شود و متاسفانه با اقدامات غیر انسانی و رفتارهای عصبی و با اعمال خشونت های فیزیکی، می خواهند خودشان را از فشاری که تحمل می کنند، تخلیه کنند. آنها وجود کودک نابینا را مایه شرمساری می دانسته یا نسبت به گذشته شان شرمسارند و حتی  به کودک بی گناه هم به خاطر حضورش در این دنیا احساس گناه می دهند

«سمانه نیک منش» مهم ترین مشکل افراد نابینا را نبود آموزش کافی اعضای خانواده می داند: « دنیای یک نابینا حتی برای نزدیک ترین افراد خانواده اش ناشناخته است. آنها آموزش ندیده اند و به جای مراقبت و همراهی تصور می کنند قیم و صاحب اختیار ما هستند و یا اینکه در قبال کمکی که به ما می کنند خودشان را صاحب دنیای ما می دانند . بخشی از این مشکلات فرهنگی است و به نظرم ناشی از عدم آموزش صحیح اعضای خانواده یک فرد کم توان است. »

مهر
۲۴
۱۳۹۵
ریشه‌های خشونت خانگی در میان زنان روستایی
مهر ۲۴ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
1074861_794
image_pdfimage_print

باران خسروی

خشونت خانگی ابعاد متفاوت و منفی بر خشونت دیده، زندگی او و اطرافیان او دارد که قرار گرفتن در یک جامعه بسته می‌تواند ابعاد منفی آن را بر سلامت روانی و جسمانی شخص خشونت دیده بیشتر کند. به واقع تفاوت میان موقعیت یک زن خشونت دیده روستایی و شهری به تفاوت موقعیتی شهری بودن و روستایی بودن برمی‌گردد. در واقع یکی از مهم‌ترین شاخص‌هایی که باید به تفاوت این پدیده در میان روستاییان و شهریان پرداخت بحث تفاوت در کیفیت زندگی شهری و روستایی است؛ زندگی شهری چه ارمغان‌هایی در سبک زندگی یک زن شهری دارد که برای زن روستایی قابل دسترسی نیست؟

فقر دانش در این خصوص

فقط کافی است کلمه خشونت خانگی در میان زنان روستایی را در گوگل جستجو کنید و نتایج آن را با همان کلمه در خصوص خشونت خانگی در میان زنان شهری مقایسه کنید.  این تنها و سطحی‌ترین نوع دسترسی و آگاهی از این حوزه هست و اگر بخواهید دقیق‌تر در این خصوص دقت کنید و آمارها رو مورد بررسی قرار دهید متوجه می‌شوید آمارها بیشتر براساس شهرها تعریف شده است و بعد از آن عمومی‌سازی شده است.

دسترسی محدود به آمارها، مقایسه و تحقیق تحلیلی در این حوزه بیشتر در مواردی است که کسی تصمیم گرفته است که پایان‌نامه یا کار تحقیق خود را براساس یک روستا انجام دهد که در این مورد یا آمارها قدیمی هستند یا فقط محدود شده به یک روستای خاص در یک استان خاص. بحث تنها برسر آمار کمی نیست، در این خصوص آمار کیفی و کارهای کیفی حرف کمتری برای زدن دارند چرا که برای محقق در این حوزه کار کمی راحت‌تر از کیفی است. بدون تردید دسترسی به اطلاعات و ترویج افراد به این که از حوزه شخصی خود حرف بزنند به مراتب سخت‌تر است. بدون داشتن آمارهای کمی و کیفی درست قطعاً کمک به محو خشونت خانگی و بررسی این پدیده در مناطق روستایی سخت‌تر است.

نقش تحصیلات دانشگاهی

آگاهی و رشد دانش نقش مهمی در تقویت و توانمندسازی فردی دارد مخصوصاً دسترسی به تحصیلات دانشگاهی. جای تعجب دارد اگر بگوییم که در شهری در ایران افراد موقعیت دسترسی به دانشگاه را ندارند اما اگر در همین جمله به جای شهر واژه روستا را قرار دهیم و به جای دانشگاه دبیرستان را؛ تعجبی برای شما به همراه نمی‌آورد. آمارها نشان می‌دهد که رابطه منفی میان بالارفتن سواد و میزان خشونت خانگی وجود دارد، در واقع هر چه فرد تحصیلات بالاتری داشته باشد احتمال این که مورد خشونت خانگی قرار گیرد کمتر خواهد بود.

فضای خصوصی

خشونت خانگی پدیده‌ای است که در فضای بسته و خصوصی در یک خانواده اتفاق می افتد. جایی که در فضای روستایی ممکن است تفاوت و حرمت خاصی را نسبت به فضای شهری داشته باشد. گرچه در زندگی روستایی ممکن است فردیت نقش کمتری داشته باشد و افراد از حال و روز همدیگر بیشتر خبر داشته باشند و فضای خصوصی عملاً تعریف و معنایی که در خصوص فضای شهری دارد را نداشته باشد اما در عین حال حرمت که این که مسائل در همان حوزه بماند و خارج نشود بیشتز از فضا شهری است. نهایت مداخله‌های حمایت گرایانه در حد دخالت ریش سفید یا بزرگ فامیلی است که خود ممکن است تعریف درستی از حمایت نداشته باشد و زن را به سوختن و ساختن توصیه کند.


پایبندی به رسوم و آداب

قسمتی از خشونت خانگی ممکن است ریشه در آداب و رسومی داشته باشد که از نظر یک زن شهری یا یک شهری نشین تعریف اشتباهی داشته باشد یا مدت‌ها باشد که این پدیده  در شهرها یا حداقل شهرهای بزرگ نبینیم.


بحث رضایتمندی جنسی

بحث در خصوص مسائل جنسی هنوز در ایران مخصوصاً در میان اعضای خانواده و در سیستم آموزشی و رسانه‌ها بحثی تابو است. تازه در سال‌های اخیر است که به همت افرادی که به صورت تخصصی در این حوزه کار می‌کنند و مطالبی را منتشر می‌کنند، مباحثی همچون تجاوز در بستر زناشویی  و یا به صورت عمومی‌تر بحث رضایتمندی جنسی مطرح شده است که بی شک هنوز در فضای روستایی بازکردن این بحث‌ها و کار روی این موضوع تابوتر از فضای شهری است.


تفاوت‌های جنس کار و درگیری روزانه

جنس کاردر روستا عمدتاً کار فیزیکی است و شاید فقط تا حدی از این بابت قابل مقایسه با کار بسیاری از زنان طبقات پایین شهری باشد اما در کل کار روی زمین کشاورزی، کار در مزارع و یا کارهای مشابه این کارها در روستاها کار قابل مقایسه با کارهای اداری و کارهای رایج در میان زنان شهری نیست. کار فیزیکی قطعاً خستگی، فرصت فراغت و در نهایت رسیدن به خود کمتری را برای زن روستایی می‌آورد. زن روستایی آخر هفته متفاوتی از یک زن کارمند شهری دارد و برنامه‌های فراغتش متفاوت از زن شهری می‌گذرد. شاید حتی پرداخت به خودو مراقبت از خود از نگاه یک زن روستایی بعد از پرداخت به خانواده، رسیدگی به مزرعه و دام‌هایش تعریف شود. در این فضا شاید جا برای پرسشگری از رفتارآزارگر کمتر باشد و وقت برای تحلیل و کمک به خود هم کمتر باشد.

نگهداری از فرزندان

فرزندآوری  وداشتن فرزند بیشتر هنوز بیشتر از شهر است. قسمتی از آن به اقتصاد سنتی و ادامه اقتصاد کشاورزی و دامداری برپایه فرزندان بیشترن برمی گردد و قسمتی مهمی از آن هم به دسترسی به بهداشت و وسایل پیشگیری از بارداری و دانش در این خصوص برمی‌گردد. در مسئله خشونت همیشه فرزندان مانع بزرگی برای زنان و عامل بزرگی برای سکوت و ماندن آن‌ها در شرایط خشونت هستند. قطعاً شاید تعداد بیشتر آن‌ها در صد این سکوت و ماندن را بالاتر هم می‌برد.

نقش فعالان زنان

بدون شک یکی از دستاوردهای فعالان زنان در سال‌های اخیر این بوده است که درخصوص مبارزه با خشونت خانگی فعالیت زیادی داشته‌اند برگزاری کارگاه‌های آموزشی، رفتن در میان مردم، تجعات و همکاری با ان جی اوها. بزرگذاشت روزهای جهانی محو خشونت علیه زنان، نوشتن مقالات متفاوت؛ همه و همه تأثیر زیادی داشته است تا این که موضوع بیشتر بررسی شود. درست است که فعالان زنان در سال‌های اخیر توجه ویژه‌ای به روستاها داشته‌اند و در سایه همکاری با برنامه‌های توسعه توسط شهرداری سعی در آموزش زنان روستایی هم داشته‌اند اما هنوز فاصله زیادی تا دسترسی کامل و تاثیرگذاری بر روی زندگی زنان روستایی دارند. بگذریم که صادقانه در فضای کنونی حتی این بحث در فضای تهران هم بحث سیاسی تعریف شده است و کار برای فعالان زنان در ابن حوزه بسیتر سخت است.

سازمان‌های حقوق بشری و برنامه‌های آموزشی توسعه

در سال‌های اخیر در سایه دستاوردهای بحث‌های حقوق بشری و سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری بودجه کلان و عظیمی در جهت برنامه‌های عدالت جنسیتی و برابری جنسیتی گذاشته شده است که از میان این برنامه‌ها می‌توان به برنامه‌های آموزشی آن لاین و خدمات آموزش آن لاینی که در جهت رشد و افزایش آگاهی عمومی راه افتاده است اشاره کرد.

با توجه به این که نباید نتیجه و تلاش این برنامه‌ها را نادیده گرفت اما باید اشاره کرد که این برنامه‌ها تنها توانسته‌اند مخاطب شهری را مورد هدف قرار دهند به این دلیل که این برنامه‌ها محدودیت زیادی در دسترسی به مخاطب روستایی دارند و اصولاً جنس این برنامه‌ها آن لاین و از راه دور است که بدون شک برای مخاطب روستایی که کمتر دسترسی به اینترنت دارد کمتر قابل دسترسی است. شاید در آینده نزدیک با دسترسی رایگان به اینترنت بتوان دسترسی مخاطب شهری و روستایی از این برنامه‌ها را یکی دانست و شاید حتی مخاطب روستایی از آن بهره بیشتری ببرد.

نقش خانه امن

درست است در ایران در شهرها هم ما هنوز خانه امن به معنای سرپناه امن با امکانات برای خشونت دیدگان خانگی نداریم و هنوز به آن سطح نرسیدیم. اما  در میان زنان شهری متداول است که در نهایت سرپناهی در میان یکی از اعضای خانواده نزدیک خود یا دوستان پیدا کنند به خصوص در مواردی که پای جانشان در میان است. این به معنی نیست که زن روستایی ممکن است شبکه حمایتی کمتری نسبت به زن روستایی داشته باشد اما گشتن شهر و پیدا کردن خشونت دیده ممکن است برای مرد شهری سخت‌تر از مرد روستایی باشد یا به تعریف ساده گم شدن در شهر ممکن است راحت از گم شدن در روستا باشد.

اعتماد به نفس

کاری که خشونت‌گر انجام می‌دهد این است که تلاش می‌کند عزت نفس و اعتماد به نفس خشونت دیده را هدف بگیرد به طوری که خشونت دیده اعتمادی ندارد که در جهان بیرون می‌تواند بدون خشونت‌گر زندگی کند. بالارفتن دانش؛ دسترسی آزاد به اطلاعات آگاهی از محیط و جهان اطراف خود و ارزش گذاری فردی در مقابل جمعی نقش مهمی در بالابردن اعتماد به نفس است؛ چیزی که زندگی روستایی با تمام معیشت‌های آن کمتر می‌تواند به زن روستایی ارائه دهد. و در نهایت اعتماد به نفس نقش مهمی درخروج از خشونت خانگی دارد.

سکوت و ماندن

زن روستایی ممکن است براساس رسوم غلط در سن پایین ازدواج کرده باشد و براساس همان رسوم غلط و دانش پایین بدون داشتن رضایت بچه دار شده باشد. طبیعتاً در این شرایط این زن دسترسی کمتری هم به تحصیلات داشته  است و بدون سواد و یا مهارت کافی  پیدا کردن شغل کاری غیرممکن است. تازه این به شرطی است که بازار شغل تنها در میان روستایی که زندگی می‌کند نبیند. در این شرایط حتی اگر به اندازه کافی به این فرد دانش بدهیم اما بدون دانش و مهارت کافی ترک کردن آزن زندگی برایش سخت تراست چرا که از نظر اقتصادی وابسته به شوهر است.


شبکه‌های محلی، حمایت محلی و حمایت ان جی او‌ها

تصور کنیم که مددکار هستیم که در روستا زندگی می‌کنیم. چه قدر فرصت ارجاع دادن مراجع خشونت دیده به سازمان‌های حمایت کننده را داریم، اصلاً تاچه حد در ما در روستاها مددکاران اجتماعی یا ان‌جی‌هایی را درایم که روی این موضوع کار می‌کنند؟

خشونت درمانی و دسترسی به مراکز سلامت روانی در روستا

یکی از مواردی که در کاهش خشونت خانگی و اثراث منفی آن برروی خشونت دیده مؤثر بوده است رواج خانواده درمانی و یا برنامه‌های کنترل و مهارت عصبانیت برای آزارگران است. امروزه در شهرها مشاوره پیش از ازدواج نقش مهمی در ازدواج راتعیین می‌کند همچینین افراد نگاه مثبت‌تری نسبت به این نوع مشاروه دارند که متاسفانه در روستا هم نگاه به این مسئله منفی‌تر هم است و هم دسترسی به این خدمات کمتر است.

تبعبت قانون در شهر و روستا

قانون برای روستایی و شهری یکی هست اما برداشت از قانون و اجرای قانون ممکن است برای یک فرد شهری و روستایی متفاوت باشد. در عین حال که مجری و قانون گذارن قانون ممکن است برخورد متفاوتی در شهر یا روستا داشته باشند. به عنوان مثال نقش یک پلیس شهری در شهر ممکن است متفاوت از نقش یک پلیس در روستا باشد. در روستا ممکن است حرمت به پدر خانواده برای پلیس روستاییی بیشتر از حرمت به قانون باشد یا در عین حال سواد و آموزش آن پلیس ممکن است کمتر از یک پلیس آموزش دیده شهری باشد.


معیشت‌های زندگی در روستا

در بیشتر مناطق روستایی بودن مصادف است با آمار بالای فقر، دسترسی کم به خدمات بهداشتی و بیمه درمانی. همه این موارد به مشکلات برخورد با خشونت خانگی اضافه می‌کند.


دررنهایت باید بگوییم که مسئله خشونت خانگی در ایران بسیار پیچیده‌تر از این است و با توجه به نقش قوی مذهب، مشکلات فرهنگی و تبعیضات شدید قانونی شاید تفاوت زیادی در محونهایی این پدیده در میان شهر و روستا نباشد اما از آنجا که در این مطلب هم اشاره شد زندگی روستایی مشقت‌ها و مشکلات بیشماری را به همراه دارد که درخشونت دیده روستایی در مقابل خشونت دیده شهری گزینه‌های کمتری برای خروج این از این مسئله و توانمندسازی فردی دارد که بدون شک نیازمند نه تنها نگاه و حمایت دولتی است بلکه نیازمند و توجه شدید فعالان مدنی، ان جی‌ای اوها و سازمان‌های بین المللی است. یادآوری این نکته در پایان ضروری است که بسیاری از عوامل که این مقاله بررسی شده است ریشه در پیش فرض‌هایی نویسنده دارد که  امید است با یک تحقیق عملی و میدانی فرض درست بودن یا غلط  بودن آن‌ها بیشتر بررسی شود.

 

مهر
۲۴
۱۳۹۵
روز جهانی زنان روستایی، زنانی که کمتر دیده می‌شوند
مهر ۲۴ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر, خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
04b49e871d7ebd71d4044cba568923df_large
image_pdfimage_print

خانه امن: پروین در یکی از شهرهای اطراف مریوان زندگی می‌کند و فعالیت‌های خیریه و امداد رسانی برای زنان و دختر بچه‌های روستایی انجام می‌دهد ولی نمی‌داند که روزی جهانی برای زنان روستایی وجود دارد و هر ساله سازمان ملل دولت‌ها را دعوت می‌کند که تا با همکاری سازمان‌های غیر دولتی به نقش و مشکلات زنان روستایی در موضوعاتی مختلفی که با آن روبرو هستند بپردازند.

۱۵ اکتبر مصادف با ۲۴ مهرماه روز جهانی زنان روستایی است. زنانی که همزمان مسئولیت‌های مختلفی به دوش می‌کشند و در اقتصاد و اداره خانواده نقش اساسی بر عهده دارند و به تناسب منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کنند با مشکلات مضاعفی روبرو شده که زمینه آزار، خشونت و تبعیض علیه آن ها را بیشتر فراهم می‌کند.

تبعیض‌هایی که طبیعی می‌نماید

پروین می‌گوید: بی سوادی و یا کم سوادی و نداشتن استقلال مالی آن ها را در معرض خطر و حتی باور کردن طبیعی بودن تبعیض‌ها و ظلم‌هایی قرار میدهد که گاه برای فرار از آن در مناطقی چون مریوان دست به خود کشی و خود سوزی می‌زنند در حالی‌که اگر این زنان توانمند شده و با حقوق خود آشنا باشند برای رهایی به خودسوزی و خود کشی دست نمی‌زنند . وی معتقد است فرمانداری‌ها و استان‌داری‌ها، بهزیستی، وزارت جهاد و کشاورزی و مرکز امور زنان و خانواده برای کمک به زنان روستایی برنامه جامع و مدونی در دست ندارند.

مطالعات موردی نشان می‌دهد که تولید بیش از ۷۰ درصد سبزی و صیفی، ۹۰ درصد از فعالیت‌های مربوط به نوغان‌داری و ۷۰ درصد کاشت و نشای برنج بر عهده زنان است. علاوه بر این موارد، بیش از ۸۰ درصد فعالیت‌های مرتبط با دامپروری به ویژه دام سبک و طیور بومی و بیش از ۹۰ درصد فراوری زیتون به صورت کارگاهی و خانگی به عهده زنان و روستایی و عشایری است. همچنین بیش از ۸۰ درصد تولیدات صنایع دستی توسط زنان روستایی و عشایری است انجام می‌شود. با این حال، زنان روستایی از کم درآمدترین اقشار اجتماعی هستند و زمانی که یک زن با توجه به روابط سنتی در چنین مناطقی با فقر و پذیرش تقسیم کار موجود روبرو می شود امکان آنکه بیشتر در معرض خشونت خانگی نیز قرار بگیرد وجود دارد زنان روستایی معمولا به راحتی از تحصیل باز می ماند، تلاشش نادیده گرفته می‌شود، زود ازدواج کرده و بچه دار می‌شود و قربانی شرایطی می‌شود که به او تحمیل و چاره ای جز پذیرش ندارد.

پروین که از داوطلبان خانه امن است می‌گوید: در منطقه ما زنان از سالمندان و اعضای خانواده مراقبت می‌کنند . پخت و پز و امور خانه را بر عهده دارند. نان می‌پزند و در چراندن دام کمک می کنند. در زراعت و آبیاری کمک می‌کنند ولی جایگاهی ندارند و بخصوص مساله ازدواج اجباری دختر بچه ها یک مشکل بزرگ در منطقه ماست . زنان روستایی ما آسیب پذیرند و مشکل بهداشت و درمان بخصوص در زمان بارداری و زایمان دارند شاید باور نکنید که با این گرانی و تورم و مشکل تامین غذا زنان با سوتغذیه هم روبرو می شوند چون بالاخره مادرند و می خواهند اول بچه ها سیر شوند و یا مرد خانه چون نان آور محسوب می شود سیر باشد و کمتر به دلیل عصبانی شود .

مالکیتی که وجود ندارد

پروین معتقد است حتی وقتی خانواده روستایی با بحران روبرو می شود اول چهار تا النگوی زن فروخته می شود و زنان مالکیتی بر همان اندک اموال خود نیستند.

بانکی مون در پیام سال گذشته خود در گرامی‌داشت چنین روزی در پیامی چنین اعلام می کند : تاکنون زنان روستایی از معضلاتی چون فقر و اشکال مضاعف تبعیض، خشونت و ناامنی رنج برده‌اند و علی‌رغم گذشت ۱۵ سال از تصویب اهداف توسعه هزاره، صرفاً دستاوردهای محدودی حاصل شده است که رضایت‌بخش نیست . همچنین فقر مفرط نیز پدیده‌ای روستایی تلقی شده است که برای مقابله با آن اقداماتی نظیر ایجاد نظام‌های حمایت اجتماعی، بازارهای کار و نیز مشارکت جامعه مدنی و دیگر نهادها لازم شمرده شده است و روز بین‌المللی زنان روستایی نیز فرصتی مهم برای شنیده‌شدن نظرات و مشکلات زنان روستایی به‌شمار می‌رود. پیام وی به خوبی نشان می دهد که که اگر قرار به الویت بندی برای رسیدگی به مشکلات زنان باشد زنان روستایی در صدر لیست قرار دارند و توجه به این زنان باید از توی تقویم ها بیرون آمده و در بودجه بندی و تخصیص اعتبارات دولت و همچنین سیاستگذاری عمومی برای بهبود وضعیت زنانی که نقش عمده در توسعه اقتصادی کشور دارند توجه ویژه شود

مهر
۲۲
۱۳۹۵
یائسگی، افزایش خطر خشونت‌های بالقوه؟
مهر ۲۲ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
Photo: soupstock/Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: soupstock/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

از وقتی شوهر تهمینه سرش جای دیگری گرم شده، او ساعت های بیشتری را برای وارسی تنش جلوی آینه می گذراند. دقتش به ریزترین چروک­ها، به برآمدگی شکمش و به چربی هایی که با گذر زمان و با چهاربار بارداری زیر پوستش دویده، به تمام بی مهری ها و کم محلی هایی که در طول چند سال اخیر تاب آورده، به شب هایی که شوهرش جاکن شده و رختخوابش را انداخته وسط آشپزخانه و جلوی چشم عروس ها و دامادهایش، از او دوری کرده، بیشتر شده است.

شش سال پیش اولین بار تهمینه متوجه بی وفایی همسرش شد. روزهایی که خیال می کرد کشتی شکسته زندگی پرتلاطمشان به لنگرگاه صلح و آرامش رسیده و حالا وقتش شده که بعد از این همه سال بچه داری، درکنار همسرش به یک سکون و آرامش نسبی برسد و سالهای بازنشستگی شان را بگذرانند.

آن روزها آخرین دخترشان هم ازدواج کرده و رفته بود. عکس دخترک را که در جیب کت همسرش دید دعواشان بالا گرفت. درست همسن و سال آخرین دخترشان بود که چند ماه پیش، جشن خانه بخت رفتنش را گرفته بودند. مرد اولش انکار کرد اما به سرعت تسلیم شد. او چیزی گفت که تمام باور تهمینه به همراهی سال های طولانی عمرش فرو ریخت. «قرار نیست من تا بمیرم عمرم را پای زن سترونی مثل تو حرام کنم.»

چندی بعد در یک یاداشت اتفاقی از قول همسرش به دخترک بیچاره ای که به امید نان و نوایی لابد وارد زندگی شان شده بود خواند: « بگذار این زنک آویزان رهایم کند، این گند چاله دهان، بعدش هر چه تو بگویی؛ چشم.»

تهمینه این روزها زود عصبانی می شد، بدخلق و زودرنج و بی حوصله بود، مدام احساس گُرگرفتگی می کرد. تمام سال های جوانی اش در بچه آوری و تربیت فرزندانش گذشته بود، و حالا بدون آنکه آمادگی ذهنی اش را داشته باشد، به جرم یائسه شدن، طرد شده و جایش را با زن جوانتری عوض کرده بودند.

یائسگی هم زنانه و مردانه دارد

دکتر ابوطالب صارمی، رئیس مرکز تحقیقات سلولی صارم در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا، علاوه بر زودرنجی و بدخلقی که از عوارض کاهش استروژن

 در زمان یائسگی است به  تغییرات فشار خون، سوءهاضمه، جوش زدن صورت، خشکی بدن، کاهش میل جنسی، بی خوابی ، گر گرفتگی و یا احساس سرما و گرمای بی دلیل در این دوران اشاره می کند.

از آن جایی که یائسگی و کاهش هورمون های استروژن در زنان همراه با ازبین رفتن قابلیت باروری است، این باورغلط وجود دارد که فقط زنانند که تجربه یائسگی را از سر می گذرانند. اما دکتر صارمی در همین گفت و گو تاکید می کند که یائسگی الزاما به دنیای زنانه تعلق ندارد.

به یائسگی مردان “آندروپوز” گفته می‌شود و علایمی مانند تغییرات رفتاری، عصبانیت، عرق کردن، گر گرفتن، احساس سرما، کاهش تمایلات جنسی، خستگی و به تدریج پیری زودرس، پوکی و شکستگی استخوان و حتی سرطان پستان در دوران یائسگی مردان نیز وجود دارد.

دکترکاظم فصیحی در مورد یائسگی مردان به خانه امن می گوید: «کاهش هورمون جنسی مردانه یا تستوسترون شباهت های بسیاری با وضعیت زنان در دوران یائسگی ایجاد می کند. آنها با کاهش میل جنسی و احساس غم و رنج مواجه می شوند، فعالیت جسمی کمتری دارند، خوابشان با عدم تعادل مواجه می شود، استرس دارند و عضلاتشان به تدریج کاهش پیدا می کند و با اینکه توانایی باروری خود را حفظ می کنند اما درگیر افسردگی، دیابت و سندرم متابولیک می شوند.»

شاید اگر مردان میانسال نسبت به بروز یائسگی مردانه، عوامل، نشانه ها و تغییرات فیزیکی شان آگاهی داشته باشند و بدانند که توانایی های فیزیکی شان دائمی و ماندگار نخواهد بود، کمتر، بی محابا و بی دریغ،  مرتکب خشونت خانگی نسبت به همخانه سالیانشان در روزگار یائسگی شوند.

آنچه که برای دوران یائسگی باید بدانیم!

شهناز نیازی کارشناس روانشناسی و علوم تربیتی به مسئله کم شدن میل جنسی در زمان یائسگی اشاره می کند:«در روزهای میانسالی، زن‌ها با کاهش میل جنسی بیشتری مواجه اند. شاید به همین دلیل است که در این شرایط تحت خشونت های سخت روانی قرار گرفته و طردشدگی را عمیقا تجربه می کنند. ازدواج مجدد مردان در این دوران بیشتر از سایر دوره های زندگی است.»

او تاکید می کند که:«مسئولیت حفظ و نگهداری خانواده عمدتا بر دوش زن هاست، مردها به مسائلی همچون بچه داری و خانه داری کمتر درگیرند، وقت آزاد بیشتری دارند. چون وقتشان در بیرون از چهاردیواری خانه می گذرد، به لحاظ روانی کمتر تحت فشارند. در نتیجه امکان توجه به نیازهای جنسی و جسمی شان را در دوران میانسالی با فراغت بیشتری دارند.»

این مشاور به احساس طردشدگی زنان اشاره می کند:« در این دوران زنها بیشترین احساس طردشدگی را تجربه می کنند. احساس غم و حس عمیق خواستنی نبودن ، چیزی است که زنان میانسال را آزار می دهد. آنها از طرف مرد زندگی شان با بی میلی روبرو می شوند و تنشان کمتر جذاب و درگیر کننده است.»

طبیعی است که فرزندان از مادر دور شده اند. زنها به انزوا رو آورده اند و کمتر در مرکز توجه اند. جسمشان دچار تغییرات شده است. خودشان را در آینه می بینند. جسمشان نسبت به گذشته تحلیل رفته و کمتر توجه جلب می کند، مجموعه این تغییرات، احساس طردشدگی ایجاد کرده و کمبود هورمون ها به افسردگی، یاس و پوچی زنان یائسه دامن می زند.

از این کارشناس در مورد راه کنترل این وضعیت دشوار و رسیدن به تعادل را می پرسم: « در وهله نخست زنها باید به خودشان، سلامتی و زیبایی و احساس آرامششان تمرکز کنند. برای خودشان وقت بگذارند و به پزشک مراجعه کنند. آنها بایستی مسئله هورمون درمانی را جدی بگیرند و استرس های ناشی از کمبود هورمون را کنترل کنند. دقت کنند داروهایی که می خورند به لحاظ جسمی آنها را قوی تر نگه می دارد، آنها به مشاوره و همراهی نیازمندند چون یک مشاور خوب می تواند به تقویت اعتماد به نفسشان کمک کرده و در نحوه مواجه با همسر و فرزندان ، یاری گرشان باشد.»

او اما پاشنه آشیل و شیوه موثر تقویت قدرت زنان میانسال را در افزایش فعالیت های اجتماعی می داند: « شاید در این دوران چندان ضروری به نظر نرسد و آنها میل بسیاری به خانه نشینی داشته باشند، اما فعالیت اجتماعی ، کمک های داوطلبانه در گروه های خیریه، سفرهای دسته جمعی و فعالیت های گروهی می تواند زنان طردشده در میانسالی را به سمت قدرت و زندگی برگرداند.»

به گفته او «همراهی با گروه همسالان بسیار تسلا دهنده است. مسافرت های گروهی با هم سن و سالها یا دوستان قدیمی ، ورزش دسته جمعی و کشف علاقمندی های مشترک در یک گروه مشخص، می تواند احساس مفید بودن ایجاد کرده و نیازهای روحی شان را ارضا کند. در این شرایط وقتی به حس زیبای مفید بودن برسند، قطعا بهتر می توانند با مشکلی که در دنیای شخصی شان ایجاد شده و با تغییرات دنیای کوچک شخصی شان تطبیق پیدا کرده و احساس خشم و افسردگی شان را در قالب فعالیت های اجتماعی و کارآمد هدایت کنند.»

مهر
۲۰
۱۳۹۵
روز بین‌المللی فرزند دختر، تلاشی برای تمرکز توجه به فرصت‌های برابر
مهر ۲۰ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , ,
Photo: hjalmeida/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین پور

سال گذشته با کمک خانم «پروین ذبیحی» فعال حقوق زنان و کنشگر اجتماعی ساکن کردستان، در مورد فرصت های تحصیلی و وضعیت بهداشتی دختران عشایر، فراوانی ختنه وناقص سازی دختران و تبعیض خانگی، خصوصا در مورد دختران منطقه کردستان، گزارشی تهیه کردیم.

در این ماجرا به روستایی برخوردیم به نام «نشکاش» با ۳۶ خانوار و ۱۱۰ نفر جمعیت که تقریبا تمامی پسران روستا تا مقطع دبیرستان به تحصیلاتشان ادامه داده بودند ولی فقط یک دختر مابین این ۳۶ خانوار، توانسته بود سطح تحصیلاتش را به دیپلم برساند .علت آن هم بی میلی خانواده ها برای رشد تحصیلی دختران بود.

آنها آموزش دختران را ضروری و حیاتی نمی دانستند و معتقد بودند سرمایه‌گذاری برای آموزش دخترانی که دیر یا زود، خانه پدری را ترک می کنند، دور ریختن سرمایه خانواده است.

علی نقی یزدان پناه، مدیر کل دفتر امور مناطق کم تر توسعه یافته عشایر، سال گذشته در گفت و گو با رسانه ها به این تبعیض اشاره کرده بود: «من به مسوولان استانی توصیه کردم که به خانواده‌های دانش‌آموزان عشایر سرکشی و آن ها را برای تحصیل دخترانشان متقاعد کنند اما ما با برخی از رسومات محلی روبه‌رو هستیم. خانواده‌ها در بعضی از مناطق روستایی کشور اصلا اجازه خروج دختر را نمی‌دهند و حتی برخی دختران را بعد از سن ابتدایی شوهر می‌دهند. خیلی از این موارد از دسترس ما خارج است.»

تبعیض و خشونت علیه دختران به کردستان ایران یا مناطق عشایرنشین محدود نمی شود. این تبعیض ها می تواند در مورد توجه به تغذیه دختران، میزان بهره مندی کودکان از مواهب اقتصادی خانواده و حتی سهمیه سرانه بهداشت و آموزش آنان تعمیم داده شوند.

یازده اکتبر

شاید به دلیل وجود همین مشکلات است که نباید اهمیت روز یازدهم اکتبر، روز بین‌المللی فرزند دختر را از خاطر برد. دیگر مطلب خانه امن برای این روز را بخوانید: ناخواسته عروس شد، مادرشد، مطلقه شد

سال های سال بود که کمپین های فعال در حوزه حقوق زنان و دختران برای به ثبت رسانی این روز تلاش می کردند. آنها بر این باور بودند که در گوشه و کنار جهان، کماکان دختربچه ها تحت خشونت خانگی، تبعیض و کم توجهی اند، آنها در حوزه خانواده به یک نسبت از مواهب اقتصادی بهره مند نیستند و در حوزه اجتماعی نیز، مورد کم مهری سیستم آموزشی و میزان سرانه بهداشت قرار می گیرند. هرگز فرصت تحصیلی دختران و پسران در بسیاری مناطق محروم جهان، یک دست و یک سان نبوده است.

سرانجام نوزدهم دسامبر سال ۲۰۱۱ بعد از قریب به ده سال تلاش کنشگران مدنی برای حساس سازی افکار عمومی نسبت به مشکلات و تبعیض های دختران  در سراسر دنیا، سازمان ملل با انتخاب روز یازدهم اکتبر به عنوان روز جهانی دختران موافقت کرد.

روزی که با هدف توجه به دشواری ها و تبعیض های  دختران در دنیا نامگذاری شده است، توجه از بشقاب های کم مایه دختران بر سر سفره خانه پدری گرفته تا وجود یک مدرسه دخترانه شبانه روزی در مقابل صد مدرسه پسرانه شبانه روزی در مناطق محروم کشورهای کم تر توسعه یافته ای همچون ایران.

تحلیل‌هایمان بر مبنای حدس و گمان است

از آسیه امینی، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان می پرسم به نظرش مهم و ترین مشکلات دختران در ایران چیست؟

او می گوید برای پاسخ به سوال هایی درباره «مهم ترین» ها یا «بزرگترین » ها ، نیاز به نوعی پیمایش ملی و توجه به اطلاعاتی مبتنی بر نیازسنجی دختران بر اساس منطقه، سن و سایر ویژگی هاست.

«بیشتر تحلیل‌های ما یا بر مبنای حدس و گمان است یا واکنش نسبت به یک حادثه، خبر یا نظر. دختری که در بوشهر زندگی می‌کند مسائل و چالش‌هایش  با دختری که در رشت و ایرانشهر و تهران یا مشهد زندگی می‌کند، فرق دارد. برای همین است که در بسیاری از جوامع پیشرفته برنامه‌ریزی‌های منطقه‌ای را جایگزین برنامه‌ریزی‌های کلی و سراسری کرده‌اند، به‌ویژه در حوزه‌هایی مثل آموزش و بهداشت.»

به گفته این فعال جنبش زنان ایران: « اگر بخواهم بر اساس تحلیل ذهنی و گمان شخصی یا تجربه عملی نظری بدهم که کلیت و عمومیت داشته باشد، باید به آموزش اشاره کنم. دختران ما آموزش‌های کاربردی برای مواجهه با زندگی واقعی‌، تجربه‌های جسمی و جنسی‌، حقوق‌شان(حتی همان حقوق نابرابر در قانون)، بهداشت و سایر نیازهای ضروری دریافت نمی‌کنند.»

دختران در حوزه بهداشت جنسی آسیب پذیرتراند

به خانم امینی می گویم ضرورت این آموزش‌ها شامل پسران هم می شود. امینی می‌گوید: « اما به نظر من دختران، به ویژه در حوزه بهداشت جنسی آسیب پذیرتراند و متاسفانه به نظر می‌رسد که سیستم آموزشی در این مورد به بن‌بست رسیده است. چون بسیاری از مسائل در حد یک خبر کلی، تیتر رسانه‌ها می‌شود. اما اگر قرار به بررسی و ریشه‌یابی باشد، نیازمند یک تحول اساسی در نگرش مدیران جامعه به مسائل است.»

مثال او اما جالب است: به طور مثال از یک طرف رابطه دختران و پسران نوجوان مرزبندی شده و ممنوع است، و از طرفی پایین آمدن سن روابط جنسی آزاد برای دختران در حد یک تیتر، گه‌گاه در رسانه‌ها مطرح می‌شود، آن‌هم با واژه‌هایی مثل فساد جنسی، فحشا و …، حال چطور می‌شود انتظار داشت این سیستم آموزشی که نگاهش با رابطه جنسی خارج از چارچوبهای شرعی، ارزش‌گذاری شده و با تحقیر و توهین و تنبیه همراه است، به دختران نوجوان آموزش بدهد که از خودشان و بدنشان در رابطه جنسی مراقبت کنند؟ این تناقض را نمی‌شود حل کرد. البته این فقط یک مثال است. اما می‌شود آن را تعمیم داد به این که حوزه آموزش و بهداشت ما به مسائل دختران از دور، و با فاصله نگاه می‌کند.  چون اگر قرار به لمس مشکل و بررسی و موشکافی باشد، با تناقض هایی روبه‌رو می‌شود که اساس فکری و اصول اعتقادی این نظام آموزشی را زیر سوال می‌برد.»

قصه تکراری اما تلخ ازدواج اجباری

ازدواج اجباری در سنین کودکی، تبعیض جنسیتی گسترده در نوع تغذیه و  پوشاک یا سایر مواهب و امکانات زندگی و تفاوت و تبعیض در میزان توجه و مهربانی والدین و همچنین تحمل خشونت هایی که به نام سنت و عرف در خانواده، روال عادی و طبیعی به خودشان گرفته اند از سنین اولیه کودکی دامنگیرجامعه دختران در ایرانند.

شاید به همین دلیل است که هر ساله همزمان با فرارسیدن یازدهم اکتبر، ساختمان های مهمی در سراسر دنیا با نورپردازی صورتی تزیین می شوند تا توجه افکار عمومی را برانگیزند، رنگی که به عنوان سمبل دختران در دنیا شناخته شده است، سال های گذشته آبشار نیاگارا و  برج معروف مخابرات برلین، مزین به نور صورتی درخشان شدند، رنگی که نشانه دنیای دخترانه است.

با وجود همه این تلاش ها باز هم سازمان بهداشت جهانی، خبرهای ناگواری درباره دختران دارد، نابرابری اقتصادی، نابرابری فرصت های آموزشی و بهداشت ، فقر و خشونت در خانواده به شکل محسوسی دختران را درگیر یک شرایط نابرابر و غیر انسانی می کند.

به گزارش سازمان ملل، گر چه دختران در حوزه آموزش، بهداشت و واکسیناسیون و همچنین در زمینه بهبود بیماری های ناشی از سوء تغذیه تا ۱۵درصد نسبت به سال گذشته شرایط متعادل تری داشته اند، اما درد و زخم از جای دیگری سربرآورده و  کماکان در بسیاری از نقاط جهان، این بار دختران در مورد خشونت خانگی، ازدواج ، سوء استفاده جنسی و قتل های ناموسی، قربانی می دهند.

مهر
۱۹
۱۳۹۵
ناخواسته عروس شد، مادرشد، مطلقه شد
مهر ۱۹ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: kozorog/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: kozorog/bigstockphoto.com

صبا امیدوار

طلاقش دادم تا عروسک‌بازی کند، هر شب توی رختخواب عروسک می‌خواست، از خواب که بیدار می شد به دنبال عروسک‌هایش می‌گشت، بیرون که می‌رفتیم پفک می خواست. من شوهرش بودم نه پدرش.

حالا او یک عروس ۱۱ ساله مطلقه است‌. مثل او ۳۶  هزار کودک دیگر در ایران  مطلقه‌اند.

این آمار را انجمن حمایت از حقوق کودک به تازگی در یک گزارش و با اشاره به افزایش تعداد کودکان ازدواج کرده و طلاق گرفته در ایران اعلام کرده است.

مهدی بیاتی، از اعضای انجمن حمایت از حقوق کودک گفته که ازدواج در سن کودکی خود نوعی خشونت است و دختر به گونه‌ای به کار اجباری در خانه محکوم می شود و «شاهد افسردگی در بسیاری از این دختران هستیم.»

آنها روزی یکبار عروس می‌شوند

عاشق لباس عروسی هستند، از این که کفش های پاشنه بلند بپوشند خوشحالند  روزی ده بار برای بچه های نداشته و شوهر ندیده، آشپزی می کنند، آنها کودکند و در دنیای کودکی روزی یکبار عروس می شوند.

اما آمارها نشان می دهد که در دنیای حقیقی هم تعدادشان کم نیست فرشید یزدانی، مشاور و دبیر شورای عالی برنامه ریزی راهبردی سازمان تأمین اجتماعی با ارایه آماری در مورد ازدواج دختران ۱۰ تا ۱۴ ساله اعلام کرد: «آمار ۲۰ هزار نفری ازدواج دختران در این سن در سال ۹۳ به بیش از ۴۰ هزار نفر رسیده است. در همین حال نسبت طلاق کودکان به ازدواج آنها در یک دهه اخیر دو برابر شده است. به طوری که هر سال ۱۱۰۰ کودک دختر بین ۱۰ تا ۱۴ سال مطلقه می شوند.»

به گفته مشاور و دبیر شورای عالی برنامه‌ریزی راهبردی سازمان تامین اجتماعی، در خلال سالهای ۸۶ تا ۹۰ حدود ۳۵۰ کودک زیر ۱۰سال بر اساس «تشخیص مصلحت» ازدواج کرده‌اند. همچنین در برخی ازدواج های از این دست مردان ۷۰ ساله‌ای هستند که با دختران زیر ۱۰ سال ازدواج کرده‌اند.

برپایه ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی، سن ازدواج برای دختران بالای ۱۳ سال و برای پسران بالای ۱۵ سال تعیین شده و گاهی عقد نکاح زیر سن قانونی با اجازه والدین، مجاز است. این در حالی است که براساس کنوانسیون حقوق کودک، هر فرد تا زمانی که سن ۱۸ سالگی را پشت سر نگذاشته باشد، کودک به حساب می آید.

این آمارها را روزنامه جهان صنعت در گزارشی از ازدواج و طلاق کودکان به نقل از مشاور و دبیر شورای عالی برنامه ریزی راهبردی سازمان تأمین اجتماعی نوشته است.

به گفته فرشید یزدانی،۳۵ درصد کودکان دختر زیر ۱۹ سال در سال ۹۳ ازدواج کرده‌اند و حدود شش درصد آنان دختران زیر ۱۵ سال بوده‌اند. بر اساس آمار، استان خراسان رضوی با ثبت ۷۶۰۰ ازدواج دختران زیر ۱۴ سال در سال ۹۳ بیشترین آمار را به خود اختصاص داده و آذربایجان شرقی و استان فارس در رده‌های بعدی هستند.

ازدواج کودکان در تهران در مرز هشدار

این عروسی ، عروسک هاست. فرقی نمی کند عروس تهرانی باشد یا جایی دورتر ، مهم این است ، دخترکانی که هنوز باید برای عروسک هایشان  لالایی بخوانند ، عروس می شوند ، شوهرداری می کند و بچه دار می‌شوند.

آنها نا خواسته و نادانسته حامله می شوند و مادر

رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان می گوید، عروسی آنها در برخی‌ از استان‌های ایران به صورت یک فرهنگ رواج دارد.

ثریا عزیزپناه، گفته سیستان و بلوچستان در این زمینه رتبه اول را دارد، اما تعداد ازدواج دخترکان در تهران هم هشداردهنده است.

به گفته او براساس آمار رسمی ثبت احوال کردستان سال گذشته، ازدواج ۱۰ کودک زیر ۱۰ سال در این استان به ثبت رسیده است.

آمار ها نشان می دهد که زنانی که در سن ۱۰ تا ۱۴ سال زایمان می‌کنند در مقایسه با زنان ۲۰ سال یا بالاتر، پنج تا هفت برابر بیشتر در معرض مرگ و میر ناشی از زایمان هستند و آنهایی که بین سن ۱۵ تا ۱۹ سال زایمان می‌کنند دو تا سه برابربیشتر در معرض مرگ در هنگام زایمان هستند.

همچنین فرزندانِ مادران نوجوان، نوزادان آسیب‌پذیرتری در مقایسه با دیگر نوزادان هستند؛ این نوزادان وزن کمتری دارند، بیشتر در معرض ابتلا به بیماری هستند، و میزان مرگ و میرشان بیشتر است.

سنت و فقر

فعالان حقوق کودک و کارشناسان اجتماعی  ریشه ازدواج کودکان را در نابرابری‌های جنسیتی، سنت و فقر می دانند.

سنتی که  بیشتر در مناطق محروم و روستایی حاکم است و عامل کم‌سوادی در بروز آن نقش اصلی را بازی می‌کند.

مریم قربانی روانشناس می گویند، ازدواج در کودکی سلامت دختران را به خطر می اندازد و آنها در معرض  خطراتی همچون بارداری زودهنگام و وضع حمل بی‌موقع قرار می گیرند.

به گفته او، این عروسان کوچک خشونت‌های جنسی را تجربه می‌کنند و چون مهارت زندگی مشترک را ندارند ، با رفتارهای کودکانه درگیر خشونت فیزیکی و کلامی می شوند.

بیماری‌های روحی در کمین

این روانشناس می گوید، آنها چون پروسه کودکی خود را کامل و درست به پایان نرسانده اند و مجبور به ازدواج در سنین پایین شده اند، با گذشت زمان و قرار گرفتن در شرایط جدی زندگی دچار بیماری های روحی و روانی می شوند.

مریم قربانی از، ازدواج کودکان به پدیده ای تلخ یاد می کند، که حال و آینده کودکان را با خطر جدی مواجه می کند.

به گفته او، برقراری رابطه جنسی خطرناک، بارداری های ناخواسته، سقط جنین، مرگ و میر در زایمان و طلاق  از مواردی است که کودکان عروس را تهدید می کند.

به گفته او به همه این موارد باید مشکلات جدی روحی و روانی را اضافه کرد. چرا که بسیاری از این دختران  برای اولین بار در خانه همسر خود عادت ماهیانه و بالغ می شوند و اوج تغییرات هورمونی آنها زمانی اتفاق می افتد که در خانه همسر خود هستند و به جای این که در نقش دختر خانه باشند، نفش همسر و مادر یک خانواده را بازی می‌کنند .

او می‌گوید، ازدواج اجباری دختران نشان می دهد که در خانواده پدر و مادرش هیچ حقی برایش تعریف نکرده اند و قطعا این حق در زندگی با همسرش نیز به او داده نخواهد شد . از این رو، او درگیر رابطه جنسی ناخواسته ، بارداری ناخواسته و حتی طلاق ناخواسته می شود.

 دیگر مطلب خانه امن به مناسبت یازده اکتبر روز جهانی فرزندان دختر را بخوانید: روز بین‌المللی فرزند دختر، تلاشی برای تمرکز توجه به فرصت‌های برابر

مهر
۱۶
۱۳۹۵
اکتبر ماه بیداری زنان در امریکا
مهر ۱۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
business, people, cooperation and team work concept - close up of creative team sitting at table and holding hands on top of each other in office
image_pdfimage_print

Photo: dolgchachov/bigstock.com

اکتبر، ماه آگاهی‌بخشی دررابطه با خشونت‌های  خانگی در ایالات متحده است؛ ماهی که به عنوان ماه بیداری زنان نام گذاری شده است .

در همین راستا دولت ایالات متحده از بیش از سه دهه پیش خشونت علیه زنان را به عنوان نقض حقوق بشر که با پی آمدهای گسترده ای همراه است معرفی کرده است. دولت اوباما نیز به نوبه خود سعی کرد با انتصاب میلان ورویر، فعال دیرینۀ حقوق زنان و حقوق بشر، به سمت نخستین سفیر سیار ایالات متحده در امور جهانی زنان، رهبری و هماهنگی لازم را برای مبارزه با پدیده خشونت  خانگی را فعال و با هدف پیشگیری و مقابله با آن پیش ببرد .

در این ماه دهها فعالیت در سراسر آمریکا اعم ازبرگزاری کنفرانس ، کلاس های آموزشی، نمایشگاه ، جمع آوری پول برای فعالیت های داوطلبانه ، کمپین های آن لاین برگزار شود تا صدای قربانیان خشونت شنیده شود. ماه اکتبر ، ماه همه سازمان های زنانی است که برای محو خشونت خانگی تلاش می کنند .

طبق یافته های خدمات پژوهشی کنگره  آمریکا نزدیک به ۳۵۰ برنامه دولتی وابسته به هشت نهاد فدرال در زمینه مبارزه با خشونت خانگی فعالیت می کنند. از این تعداد، ۲۲ درصد آنها در آفریقا، ۲۱ درصد در اروپا ، ۱۷ درصد در نیمکرۀ غربی، ۱۴ درصد در آسیای جنوبی و مرکزی، ۱۴ درصد در آسیای شرقی و اقیانوسیه، و ۲ درصد در خاورمیانه فعالیت می کنند و براساس یافته ها ۱۰ درصد این برنامه ها در سطوح گسترده جهانی درجریان بوده اند.

به‌نوشته روزنامه نیویورک‌تایمز، باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا در بیانیه‌ای که در این رابطه صادر کرده است می‌گوید که نرخ خشونت خانگی علیه زنان نسبت به دو دهه گذشته در این کشور کاهش داشته است اما در کشوری که در آن یک‌چهارم زنان و یک‌هفتم مردان در طول عمر خود خشونت خانگی را تجربه می‌کنند کارهای بسیاری برای انجام دادن در این رابطه وجود دارد.¹

عزم جدی برای مبارزه با خشونت

طبق یافته های خدمات پژوهشی کنگره، آژانس توسعۀ بین المللی ایالات متحده (USAID) و وزارت امور خارجه (DoS) نهادهای اصلی ایالات متحده هستند که برنامه های بین المللی این کشور را به منظور مبارزه با خشونت علیه زنان به اجرا می گذارند. آژانس ها و نهادهای دیگری که برنامه هایی به منظور مبارزه با خشونت علیه زنان را در بر می گیرند، عبارتند از وزارت دفاع، وزارت خدمات بهداشتی و انسانی، وزارت دادگستری، وزارت کار، وزارت امنیت ملی، و سپاه صلح.

برای مبارزه با خشونت در امریکا آمریکا عزمی جدی وجود دارد. قانون منع خشونت علیه زنان که توسط جو بایدن، سناتور وقت ایالات متحده، تدوین و در سپتامبر ۱۹۹۴ با امضای رئیس جمهوری رسماً ابلاغ شد، اولین قانونی بود که واکنش جامعی به این مشکل در سطح ملی پدید  آورد. ایالات متحده به یاری این دستاور تاریخی، توانسته است گام های بلندی در مبارزه به این معضل جهانی بردارد هرچند ریشه های این معضل تاریخی هنوز به طور کامل نخشکیده است.

 هدف قانون منع خشونت علیه زنان بهبود نوع واکنش نظام جزایی ایالات متحده به خشونت علیه زنان و افزایش خدمات در دسترس قربانیان بود. به موجب این قانون، هر ۵۰ ایالت موظف شدند احکام حمایتی صادره در سایر حوزه های قضایی را معتبر بدانند و به مورد اجرا بگذارند و جرایم خشونت خانگی فدرال جدیدی نیز تعریف شد. این قانون همچنین صدها میلیون دلار بودجه در اختیار عموم قرار داد و یک خط امداد تلفنی ملی برای قربانیان خشونت خانگی ایجاد کرد. در پی این دستاورد دو حزبی، دوره جدیدی از مسئولیت پذیری در مبارزه برای پایان دادن به خشونت علیه زنان آغاز شد.

 در تمام این سال هایی که از تصویب این قانون می گذرد، واکنش کشور به خشونت خانگی، خشونت افراد غیر متاهل، تجاوز جنسی و تعقیب و ایجاد مزاحمت تقویت شده است. جوامع نیازهای خاص قربانیان را تشخیص می دهند و نسبت به نتایج مثبت همکاری کارشناسان و متخصصان در نظام قانون مدنی و کیفری، نمایندگان قربانیان، و دیگر ارائه دهندگان خدمات آگاهند. با کمک بودجه هایی تخصیصی تحت این قانون، واحدهای ویژه در نیروهای پلیس و دفترهای دادستانی از لحاظ تعداد بیش از هر زمان رشد داشته است. مهم تر از همه، مراکز بیشتری وجود دارد تا قربانیان برای دریافت کمک – پناهگاه اضطراری و خدمات بحران و همچنین خدمات حقوقی، مسکن موقت و خدمات برای کودکان شان به آنها روی بیاورند.²

مسامحه نکنید

خشونت براساس جنسیت یا به عبارتی دیگر خشونت خانگی آسیب اجتماعی است که کم و بیش در همه جوامع جهان اعم از جوامع توسعه یافته، درحال توسعه و توسعه نیافته دیده می شود. عمده تفاوت این پدیده در این کشورها نحوه عرضه آن و برخورد با آن است که در کشورهای مختلف فرق می کند. در بسیاری از جوامع با آن به شدت مخالفت می شود و متخلفان مجبور به پرداخت هزینه های سنگین مادی و معنوی می شوند درحالیکه در بعضی دیگر جوامع با آن مسامحه می شود و جدیتی در قبال خشونت گرایان اعمال نمی شود حال آنکه متاسفانه جوامعی هم هستند که به طور ضمنی آن را تایید کرده و د رمواردی هم با اشاره به مصادیقی از سنت یا  باورهای دینی شیوه هایی از این سوء برخورد را ترویج می کنند

براساس گمانه های علمی و مطالعات  آماری یک سوم زنان در سراسر جهان خشونت را در زندگی خود تجربه کرده یا خواهند کرد. با این همه ، بسیاری از کشورها قانونی برای پیشگیری از این امر ندارند گزارشی که چندی پیش توسط دبیر کل سازمان ملل منتشر شد حاکی از آن است ۱۰۲ کشور عضو سازمان ملل متحد هیچ قانون ویژه ای در رابطه با خشونت خانگی ندارند و این در حالی ست که بسیاری از کشورهای توسعه یافته به لحاظ اقتصادی یا کشورهای درحال توسعه نسبت به این امر مسامحه دارند.

با وجود گام های مهمی که در بسیاری از کشورها به  جلو برداشته شده است هنوز بسیاری از زنان در جوامع توسعه یافته با موانع و نابرابری های بسیاری دست به گریبان هستند. قتل های ناموسی ، ازدواج کودک و خشونت خانگی مبتنی بر تفکر مالکانه با نگاههای دینی، مذهبی یا سنتی در بسیاری از جوامع باعث شده که عملا نیمی از جمعیت آن کشورها در محاسبات توسعه، اشتغال، کارآفرینی، سازندگی و برنامه ریزی به حساب نیایند و این جوامع به راحتی نتوانند از نیمی ازظرفیت بالقوه خود استفاده کرده و عملا نرخ بیسوادی، فقر، توسعه نیافتگی و بیکاری به صورتی ارگانیک و اندام وار افزایش می یابد.

۱-

۲-