صفحه اصلی  »  2016 August
شهریور
۱۰
۱۳۹۵
والدینی که ناآگاهانه، کودک‌آزاری می‌کنند
شهریور ۱۰ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
Violence against children. Boy with his hands tied. expression of pain distress and fear
image_pdfimage_print

Photo: kleberpicui/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

داغ کردن و سوزاندن نقاط مختلفی از بدن یک کودک، به تصور خارج کردن جن و ارواح خبیثه از کالبد او: هفته گذشته پایگاه خبری «رکنا» از یک کودک‌آزاری عجیب در مشهد پرده برداشت.

کودک دو ساله مشهدی که به تصور وجود جن و ارواح خبیثه، با رضایت والدین و از طریق پدر و مادر و یک رمال و جن‌گیر، به شکل عجیبی آزار دیده و آثار زخم‌های متعدد بر بدنش باقی مانده بود، سوژه پرونده‌ای در کلانتری ۲۴ مشهد شد.

داستان این کودک چه بود؟

مرد میانسال مضطربی با دیدن زخم ها و آثار سوختگی متعدد بر تن نوه دو ساله اش به کلانتری ۲۴ مشهد مراجعه کرده و خبر از اعمال خشونت و آزار نوه اش می دهد:

«با دخترم و دامادم همسایه هستیم. از مدتی قبل رفتار‌های مشکوکی از دختر و دامادم می‌دیدم. رفت‌ و‌آمدهایشان به شهرستان زیاده شده بود و این مسئله هرروز شک و تردید مرا بیشتر می‌کرد‌. یک روز متوجه آثار سوختگی روی دست نوه دوساله‌ام شدم. با بررسی این زخم از بچه پرسیدم چرا دستت این طوری شده که او به من گفت به زغال داغ دست زده است. حرف‌هایش برایم باورکردنی نبود‌.» پدربزرگ ادمه می‌دهد: «بچه را به خانه بردم و آثار زخم‌های دیگری نیز روی شکم، زیر بغل‌، پشت‌گوش و روی هر دو پایش دیدم. دنیا روی سرم خراب شده بود. از طرفی به دختر و دامادم اعتماد دارم که اهل هیچ خلافی نیستند و مواد‌مخدر هم مصرف نمی‌کنند. با حساسیت بیشتری موضوع را پیگیری کردم و فهمیدم آن‌ها با یک رمال شیاد در شهرستان آشنا شده‌اند. رمال به‌ آن‌ها گفته جن وارد بدن نوه‌ام شده و به خاطر اینکه جن را از بدن کودک خارج کنند، باید هر دستوری که او می‌دهد، با پرداخت هزینه‌ای که می‌گوید، انجام دهند. متاسفانه دختر ساده‌لوح و دامادم از روی نگرانی برای فرزند خود بنا به خواسته رمال، مبالغی پول به این فرد شیاد داده و بدن طفل بی‌گناه را در چند نقطه داغ کرده‌اند.»

خودکامگی والدین، عامل اصلی کودک‌آزاری

حجم بالایی از کودک‌آزاری‌ها را والدین انجام می‌دهند. آنها خانه امنی را که باید برای کودکشان بسازند، بر پایه تربیت غلط، بی توجهی قانون و توجه عرف به خودکامگی والدین، ناامن می‌کنند.

حسین رئیسی ، حقوقدان در این مورد به خانه امن می‌گوید: «مهم‌ترین عاملی که در جامعه دیکتاتوری منجر به بروز خشونت بر علیه کودکان می‌شود، خودکامگی والدین و حقوق نامحدود آنهاست، حقوقی که ساختار جامعه برای آنها در نظر گرفته است.»

به گفته  او در چنین جامعه‌ای اختیارات بسیار ویژه‌ای برای والدین در نظر گرفته شده است، اختیارات نامحدودی که ناشی از فرهنگ است. اختیاراتی که حقوق مدرن تلاش می‌کند به سمت محدود کردن آن و محدود کردن این خودکامگی برود.

کودک‌آزاری در ایران و در خراسان به موارد گزارش شده توسط رسانه‌های داخلی محدود نمی شود. کارشناس مرکز مداخله و اورژانس اجتماعی بهزیستی خراسان جنوبی در گفت و گو با ایسنا در مورد کودک‌آزاری در این استان کشور گفته است که قریب به هشتاد درصد کودک‌آزاری های گزارش شده توسط والدین انجام می‌شود.

معظمه حسن پور به مداخله و همراهی مردمی اشاره کرده که در صورت مشاهده کودک‌آزاری، می‌توانند کودکی را نجات دهند: «اگر کودکی مورد آزار و اذیت والدین قرار بگیرد و همه مردم این جرأت را پیدا کنند که بعد از مشاهده هرشکل کودک‌آزاری، آن را به مراکزاورژانس اجتماعی گزارش کنند، شاید دیگر کمتر شاهد این‌گونه موارد باشیم. »

مردم با موارد کودک‌آزاری فعالانه برخورد کنند

خوشبختانه قانون جدید حمایت از کودکان بی‌سرپرست یا بد سرپرست ، امکان مداخله مردم، سازمان های فعال غیر دولتی مدافع حقوق کودک، همسایگان و سایر اعضای خانواده را بیش از قانون گذشته، فراهم کرده است.

محمد مصطفایی حقوقدان و کنشگر اجتماعی در این باره به خانه امن می گوید: « در ایران مواد قانونی برای حمایت از کودکان بدسرپرست و کودکانی که بیم خشونت بر آنها می‌رود، وجود دارد. اما مشکل اساسی، مواردی مثل اجرای این قانون‌ها و ضمانت اجرایی کردن مقرراتی است که در رابطه با این قبیل کودکان وضع شده‌اند.»

به گفته این حقوقدان: خوشبختانه با توجه به قانون جدید حمایت از کودکان بی‌سرپرست یا بد سرپرست، از میزان مالکیت والدین کاسته شده و در صورت مشاهده کودک‌آزاری، امکان مداخله سازمان ها و کنشگران اجتماعی و شاهدان وجود دارد .

او به  جای خالی دستگاه  مستقلی که مدافع حقوق کودکان باشند اشاره می کند: شاید زمان آن  باشد که سازمان‌های فعال درحوزه حقوق کودکان در این مورد عمل کرده و در پی شناسایی کودکان در معرض خطر باشند و ببینند چه کودکانی سرپرستان بدی دارند و از نظر جسمی یا روحی و روانی ممکن است آسیب ببینند.

[در این باره بخوانید: ضرورت قانون‌گذاری برای مقابله با کودک‌آزاری ]

کودک‌آزاری به سبک خشونت عاطفی

رویا نخعی کارشناس روانشناسی و مشاور امور خانواده که در خصوص پرونده مرتبط با کودکان در یکی از استان‌های جنوبی کشور با بهزیستی همکاری می‌کند معتقد است در بسیاری از موارد، آزار کودکان توسط والدین، بسیار زیر پوستی، ناپیدا اما در عین حال خطرناک است.

او به خانه امن می‌گوید: بسیاری از اشکال کودک‌آزاری توسط والدین، منجر به زیان و آسیب فیزیکی نشده و قابل رویت نیستند. در موارد بسیاری حتی کودکان قربانی، هدف اصلی خشونت اعمال شده نیستند بلکه به خودی خود در یک محیط سرشار از آزار قرار می گیرند.

این کارشناس به یکی از پرونده‌هایی اشاره می کند که چندی پیش برای مشاوره و راهنمایی والدین به او ارجاع شده: «پسر بچه به شدت ترس خورده بود. هفت ساله و کاملا آشفته. همسایه آنها به اورژانس اجتماعی گزارش داده بود که صدای فریاد و ضجه های آشفته کننده پسرک به گوش می‌رسد. آنها به محل مراجعه کرده بودند. پسر بچه هفت ساله معاینه شده بود ولی هیچ اثری از خشونت فیزیکی وجود نداشت. اما شرایط قربانی به خوبی نشان می داد او در معرض خشونت، اضطراب و استرس شدید است.»

مراقب حرف‌هایی که می‌زنی باش!

این کارشناس تلاش کرده در یک محیط آرام و بدون ترس و واهمه و حضور والدین با مهربانی از او کودک بپرسد که آیا پدر یا مادرش او را کتک می‌زند؟

«او قویا انکار کرد. اما حین سوال و جواب هایمان ناخن هایش را می جوید و با ادامه اصرار من، پسرک خودش را خیس کرد. وقتی کنجکاوی کردم متوجه شدم قبل از انتقالش به بهزیستی، والدینش گفته‌اند مراقب حرف‌هایی که می زند باشد در غیر این صورت او را از خانواده و والدینش جدا می‌کنند و به خانواده دیگری می‌سپارند که لزوما به اندازه آنها مهربان نیست. به هر روی چنین تصوری برای یک کودک، حتی کودکی که در معرض آزار والدین باشد، ّبه شدت ویرانگر و کشنده است.»

کودک مراجعه کننده از منظر خانم نخعی یک  قربانی «آزار عاطفی» بوده است: شاهد خاموش فحاشی طرفین ماجرا.

آنها آنقدر درگیر دعوا و مشاجره بوده‌اند که اساسا وقتی برای توجه و محبت به کودکشان نداشته‌اند. کسی بچه را جدی نگرفته بود. به شکلی که وقتی من از نقاشی اش تعریف کردم خودش را دو دستی به پاهای من چسباند و مرا در آغوش گرفت. او به شدت مورد بی‌مهری، کم محبتی و آزار روانی بود.

داستان تلخ کودک‌آزاری و خشونت علیه کودکان به این آسانی‌ها به صفحه آخر خود نمی‌رسد اما به نظر گروهی از روانپزشکان و مشاوران امور خانواده در پرونده‌هایی که خشونت‌های عاطفی و فیزیکی از سرناآگاهی والدین است، شرکت در کلا‌س‌های توجیهی، آموزشی و جلسات مشاوره برای والدین خشونت‌گر باید اجباری شود.

بیشتر: بیش از ده هزارتماس مرتبط با کودک‌آزاری در سال گذشته

شهریور
۸
۱۳۹۵
خشونت خانگی و سندروم استکهلم
شهریور ۸ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Azalia/ Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Azalia/ Bigstock.com

سمیه رشیدی

دنیای اطراف ما و آدم‌های اطراف ما به خصوص شرایط روحی و روانی آن‌ها و برخوردشان با مشکلات می‌توانند ما را شوک زده و حیرت زده کنند. درواقع ما هر روز شاهد تضادهایی هستیم که برایمان قابل درک نیست و گاهی سعی در پیدا کردن توجیه برای این رفتارها بی‌فایده به نظر می‌رسد. اگر به عنوان متخصص پای صحبت با این افراد بنشینید باور می‌کنید که گاهی رفتارشان برای خودشان هم شگفت‌آور است، مخصوصاً وقتی که  به تحلیل رفتارشان بعد از گذشت زمان می‌پردازند.

کسانی که از افسردگی رنج می‌برند تعجب می‌کنند از این که زمانی به خودکشی فکر می‌کردند. کسانی که از اختلالات شدید رنج می‌برند در زمان نقاهت اپیزودهای خود را باور نمی‌کنند. در روند بالینی؛ یکی از گروه‌هایی که بیشتر از همه شوک و شگفت زده هستند کسانی هستند که در رابطه عاطفی نزدیک و پیوند عاطفی عمیق با خشونت‌گرخود بودند و سال‌ها تهدید، آزار، اذیت و خشونت زیادی دیده‌اند، اما همچنان به آزارگر به لحاظ عاطفی وفادارند. رفتار آن‌ها، اطرافیان و نزدیکانشان را بیشتر حیرت زده می‌کند، مخصوصاً وقتی می‌بینند که آن‌ها بارها و بارها به خشونت‌گر خود بر می‌گردند.

 نمونه جملات زیر را ممکن است شنیده باشید:

«رابطه عاطفی ما تمام شده است و من می دانم این رابطه چه بلایی سر من آورده است، اما هنوز دوستش دارم».

«نمی‌دانم چرا اما هنوز می‌خواهم به او برگردم. می دانم به نظر دیوانگی می‌رسد اما دلم برایش تنگ می‌شود».

«به نظر غیر منطقی می‌آید، اون الان زن گرفته و زنش را هم اذیت می کند ولی من به رابطه شون حسودیم می شود».

در حالی که این وضعیت از نقطه نظر اجتماعی  ومنطقی قابل توجیه نیست، اما روانشناسی نگاه متفاوتی به این مسئله دارد.

سندروم استکهلم چیست؟

در سال ۱۹۷۳،  در جریان سرقت یک بانک در استکهلم سوئد چهار کارمند (سه زن و یک مرد) به اسارت گرفته شدند. در طول دوره گروگان‌گیری و در پایان دوره اسارت، گروگان‌ها به ‌صورتی فعالانه نمی‌خواستند که نجات پیدا کنند و حتی بعد از آزادی از شکایت امتناع می‌کردند. این داستان آن چنان ادامه یافت که درنهایت یکی از گروگان‌شدگان به نامزدی یکی از گروگان‌گیرها در آمد و یکی دیگر از گروگان‌های آزادشده حتی شروع به جمع‌آوری مالی برای کمک به گروگان‌گیرها کرد

پیوند عاطفی نزدیک با خشونت‌گر یک داستان آشنا در روانشناسی است و در بسیاری از داستان‌های گروگان‌گیری، آزارگری، زندانی کردن و خشونت مطالعه شده است. مانند: کودک‌آزاری، خشونت خانگی، زندانیان جنگ، اعضای فرقه، زنا با محارم، گروگان‌گیری جنایی و ….

این پیوندد و رابطه پیچیده عاطفی میان گروگان و گروگان گیر، قربانی و خشونت‌گر در روانشناسی «سندروم استکهلم» نامیده می‌شود.

سندروم استکهلم ممکن است در خانواده، در یک رابطه عاشقانه و حتی روابط بین فردی دیده شود. خشونت‌گر ممکن است پدر یا مادر، شوهر یا زن، دوست پسر یا دوست دختر، خواهر یا برادر، یا هر نقش دیگری که در آن خشونت گر در موقعیت کنترل و اقتدار است، باشد. بر اساس تحقیقات بچمن و سالتزمن زنان طلاق گرفته در مقابل زنان متأهل نه برابر بیشتر و کسانی که جدایی عاطفی دارند بیست و پنج برابر بیشتر در معرض خطر این سندروم قرار دارند. سندورم استکلهم می‌تواند هم در مردان و هم در زنان توسعه یابد و در رابطه‌های بین هم جنس‌گرایان و یا غیرهمجنس‌گرایان  فارغ از جنسیت طرفین در رابطه ممکن است دیده می‌شود.

هر سندروم علائم و رفتارهای خاص خودش را دارد که سندروم استکهلم هم مستثنا نیست. درحالی‌که یک لیست مشخص  و معلوم توسط محققان و کارشناسان معلوم نشده است اما این ویژگی‌ها در بیشتر آن‌ها مشترک است:

  • احساسات مثبت قربانی نسبت به آزارگرش
  • احساسات منفی قربانی نسبت به خانواده، دوستان، اطرافیان، مجریان و کسانی که به نوعی در تلاش هستند که آن‌ها را حمایت کنند یا نجات دهند.
  • حمایت و توجیه رفتارهای آزارگر
  • احساسات مثبت آزارگر نسبت به قربانی
  • رفتارهای حمایت کننده قربانی و کمک کردن به آزارگر
  • عدم توانایی قربانی در مشارکت در کارهایی که ممکن است به رهایش منجر شود.

سندروم استکهلم در تمامی موقعیت‌های خشونت یا زندانی شدن به وجود نمی‌آید. در یک سرقت دیگر از بانک که شامل گروگان‌گیری بود پس از وحشت انداختن مشتریان و کارکنان برای ساعت‌های زیادی، یک تیرانداز ماهر پلیس توانست به ضربه گلوله گروگان‌گیر را بکشد. بعد از ضربه تیر او به زمین می‌خورد و دو زن گروگان گرفته شده او را از زمین برمی دارند، به سمت پنجره می‌برند تا پلیس بتواند ضربه‌های دیگری شلیک کند. در خشونت خانگی هم تمامی قربانیان مبتلا به این سندروم نمی‌شوند و اگر قربانیان حمایت کافی داشته باشند و از آن مطمئن باشند، قطعاً شرایط خشونت رو بدون هیچ نوع شکی رها می‌کنند. درواقع درست است که کنترل نقش زیادی در ظهور این سندروم دارد اما عوامل زیاد دیگری هم درگیر هستند.

براساس تحقیقات  اخیر چهار شرط لزوم توسعه سندروم استکهلم است:

  1. حضور تهدید فیزیکی و روانی و اعتقاد به این که آزارگر این تهدید را عملی می‌کند: تهدید می‌تواند مستقیم با غیر مستقیم باشد. می‌تواند به سمت قربانی یا اعضای خانواده‌اش باشد. معمولاً سابقه خشونت و جرمی که آزارگر دارد قربانی را معتقد می‌سازد که از دست او هرکاری عملی است.
  1. حضور یک مهربانی کوچک از سمت آزارگر به قربانی: مثلاً ممکن است مهربانی این باشد که در ماه یک بار رفتار سالم و بدون آزار داشته باشد.
  • جداسازی قربانی از دیگران: این جداسازی ممکن است فیزیکی باشد، مثلاً اجازه ندادن این که خانواده‌اش را ببیند یا ممکن است ایدئولوژیکی باشد و قربانی فقط حق دارد نظرگاه و دیدگاه آزارگر را بشنود.
  1. اعتقاد به این که راه فراری وجود ندارد: آزارگر حتی از خشونت برای جلوگیری از فرار قربانی استفاده می‌کند و قربانی در وضعیت ناتوانی در درک این که راه فراری وجود داد قرار می‌گیرد.

چرا قربانیان آزارگر خود را دوست دارند؟

در سندروم استکهلم، سوءاستفاده و کنترل دو جز جدایی نشدنی هستند. وقتی این نکته را درک کنیم تحلیل این که چرا قربانیان آزارگر خود را دوست دارند یا دفاع می‌کنند راحت‌تر است. از نظرگاه گراهام، پیوند عاطفی قربانی با آزارگر در واقع یک استراتژی برای بقا برای قربانیان خشونت و وحشت است.  قربانی راه فراری ندارد جز این که توجیه کند که شرایط بدتر از آن که فکر می‌کرده نیست و آزارگر او را دوست دارد.

سندروم استکهلم این روزها آن قدر به خوبی از سمت پلیس شناخته شده است که دیگر آن را به عنوان یک پدیده غیرعادی نمی ببیند و تا حدی ظهور آن را انتظار دارند. حتی جالب هست که بدانید در موارد حاد جنایی اگر شانس زنده ماندن قربانیان  بیشتر شود، قربانیان را تشویق به این پیوند عاطفی می‌کنند و در عین حال مطمئن هستند که همکاری ازسمت آن‌ها تا حدی غیر ممکن است. در مورد قربانیان خشونت، پلیس‌های محلی مدت‌ها است که تشخیص دادند که آن ها ممکن است شکایت نکنند یا خودشان ضامن همسر یا دوست پسرشان شوند یا حتی به سمت پلیسی که برای دستگیری همسر وارد منزل شده‌اند حمله کنند.

بی شک آموزش و بالابردن آگاهی عمومی در خصوص سندروم استکهلم در نهایت باعث خواهد شد که به قربانیان خشونت با دید ودانش بیشتری بدون قضاوت و جانبداری کمک شود.

منبع ۱

منبع ۲

شهریور
۵
۱۳۹۵
خشونت خانگی علیه مردان جدی است اما جدی گرفته نمی‌شود
شهریور ۵ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Behrouz_Javid_Tehrani_-_Persian_Student_Activist_-_2013
image_pdfimage_print

بهروز جاوید تهرانی – PersianDutchNetwork

ماهرخ غلامحسین پور

در حالی که در طول دهه گذشته اقبال عمومی در سراسر جهان به سوی فمینیسم و احیای حقوق نادیده گرفته شده زنان و ایجاد بستر لازم برای برابری میل داشته، این روزها شاهد فعالیت برخی کنشگران اجتماعی تحت عنوان مبارزه با «مردستیزی» هستیم.

راه اندازی انجمن هایی تحت عنوان حمایت از حقوق مردان، یا مرد امروز، فعالیت صفحات مجازی در فیس بوک و وبلاگ هایی با مضامین مبارزه با مردستیزی، بخشی از تلاش های اخیر مردانه برای احقاق حقوق مردان خشونت‌دیده است.

بهروز جاویدتهرانی فعال دانشجویی سابق و کنشگر اجتماعی امروز که پیش از این بارها طعم بازداشت، بازجویی و زندان های طولانی مدت را چشیده، این روزها در کشور استرالیا زندگی می‌کند. این روزها بخشی از فعالیت های جاویدتهرانی بر احقاق حقوق مردان خشونت دیده متمرکز شده است. او وبلاگی به نام «مردستیزی» را به روز می کند. با او گفتگویی را داشته‌ام درباره کمپین‌اش. جاویدتهرانی ختنه پسران را هم از جنس ناقص‌سازی بدن دختران از مصادیق خشونت خانگی می‌داند.

آمارهای رسمی می‌گوید: در سال ۱۳۹۳ از مجموع ۴۵ هزار پرونده مرتبط با خشونت خانگی، ۱۳۵۰ نفر مرد بوده‌اند. گروهی می‌گویند عدم وجود گزارش‌های بیشتر به دلیل انگاره‌های مردسالانه‌ای است که مردان را با ترس و شرم ساکت می‌کند. درباره مردان قربانی خشونت خانگی با بهروز جاوید تهرانی گفتگویی کرده‌ام که با هم می‌خوانیم.

آیا از راه اندازی وبلاگ «مردستیزی» دستاوردی داشته ای؟ هیچ وقت پشیمان نشدی؟

با اینکه در این وبلاگ هیچ حرف سیاسی زده نمی‌شود و صرفا به مطرح کردن مشکلات مردان می پردازم، آن را در ایران فیلتر کرده‌اند؛ همین مطلب به تنهایی برای من معانی زیادی دارد. با این‌حال مردان زیادی بخصوص از ایران به من پیام می دهند و از شروع این حرکت قدردانی می‌کنند. آنها می‌گویند مورد خشونت همسرانشان قرار گرفته‌اند، ولی نرم‌های جامعه و تصورات کلیشه‌ای از مرد بودن به آنها اجازه نمی‌دهد که این خشونت‌ها را بازگو کنند. کلا نقش قربانی را بازی کردن چیزی نیست که قالب های تعریف شده جنسیتی از مردان انتظار داشته باشد.

 اما بی تردید آمار خشونت خانگی علیه مردان به مراتب درسطح نازل تری است.

 خیر ! درجوامع امروز حتی در همان کشورهای پیشرفته خشونت خانگی علیه مردان جدی گرفته نشده یا مورد بررسی قضایی قرار نمی‌گیرد و حتی این نوع خشونت دستمایه ساخت بسیاری از فیلم‌های کمدی قرار می‌گیرد و تماشاگران به آن می‌خندند. همین بی‌توجهی‌ها باعث رشد روزافزون خشونت خانگی علیه مردان شده و در کشورهای پیشرفته که خشونت خانگی گزارش شده و آمار آن منتشر می‌شود آمار خشونت خانگی زن و مرد تقریبا سر به سر است. بطور مثال در سوئد ۵۰ درصد قربانیان خشونت خانگی را مردان تشکیل می‌دهند.

شخصا از نزدیک با مردان قربانی خشونت خانگی برخورد داشته اید؟

بله من موارد این چنینی زیادی سراغ دارم و حتی اگر بخواهید می‌توانم شما را با مردانی که قربانی خشونت خانگی از سوی همسرانشان بوده‌اند وصل کنم تا مصاحبه بگیرید. در بین بستگان سببی خودمان هم مرد نجیبی را می شناسم که کارمند بانک است و سال‌هاست از سوی زنش انواع خشونت را تجربه می‌کند. وی کتک می­خورد، تحقیر می‌شود، زخم زبان می‌شنود، فریادها و بدزبانی‌های همسرش را تحمل می‌کند و یک‌بار که یکی از بستگان به او گفت چرا این زندگی ننگین را تحمل می‌کنی؛ ترس از زندان به دلیل اجرا گذاشتن مهریه را به عنوان دلیل مطرح کرد. البته من فکر نمی‌کنم این تنها دلیل وی برای باقی ماندن در این زندگی باشد. به هرحال چند سال زندان کسی را نمی‌کشد، ولی این زندگی مرگ تدریجی است.

نگران نیستید که به «زن ستیزی» متهمتان کنند؟

یکی از مشکلات کار ما همین است. متاسفانه به علت عدم فرهنگ سازی و آشنایی مردم با مسئله، حرکت ما در دفاع از حقوق مردان در برخی مواقع به دشمنی با زنان تعبیر می‌شود. در حالی که خیلی از دوستان و مشاوران من در این راه، فعالان برابری خواه زنان بوده‌اند. این یکی از مسائلی است که اکثر کسانی که با من تماس می‌گیرند را از فعالیت علنی باز می دارد. در صورتی که من و دوستانم معتقدیم کاری که شروع شده گفتمان برابری خواهی را نیز تقویت می‌کند.

در این شرایطی که اقبال عمومی در مسیر مبارزه برای احقاق حقوق زنان همدل شده است، شما چطور به ذهنتان رسیده که از حقوق مردان دفاع کنید؟

همان‌گونه که خودتان اشاره کردید اقبال عمومی در بین قشر روشنفکر که به این گونه مسائل توجه نشان می‌دهد برای احقاق حقوق زنان بسیار بیشتر است. همین رویکرد باعث شده تبعیض جنسیتی و خشونت خانگی علیه مردان یا پسرها نادیده گرفته شود و یا تفاوتی ماهوی بین این دو نوع تبعیض در نظر قشر مورد نظر وجود داشته باشد. از آنجا که پیشتر در زمینه حقوق بشر فعالیت کرده‌ام و مردان و پسران هم بشر محسوب می‌شوند و حقوق آنها نیمی از حقوق بشر است و جای خالی گفتمان حقوق مردان را در فضای گفتمان‌های مترقی ایران حس می‌کردم، پا در این راه گذاشتم.

مصادیق خشونت خانگی علیه مردان با مصادیق خشونت خانگی علیه زنان تفاوت دارد؟

به باور من فرقی ندارد فقط کمتر مورد حساسیت جامعه و مراجع قضایی قرارمی‌گیرد. اگر بخواهم خلاصه کنم، هرگونه خشونت فیزیکی از قبیل آسیب رساندن به اعضای بدن با کتک، ضرب و جرح با استفاده از دست یا ابزار دیگر و همچنین خشونت روانی، تهدید، توهین، تحقیر، سرزنش کلامی، فحاشی و محدود کردن ارتباط را شامل می‌شود. حتی رفتارهایی که حریم خصوصی فرد را نقض می‌کند مانند تعقیب کردن، چک کردن موبایل، ایمیل و فیسبوک همسر در بسیاری از کشورهای جهان مصداق خشونت خانگی تلقی می‌شوند. اما مشکل خشونت علیه مردان در خانه به پایان نمی رسد. جنگ، ختنه پسران، خدمت اجباری ، مجازات مرگ برای همجنسگرایان مرد و بسیاری موارد دیگر از جمله مصادیق خشونت علیه مردان در جامعه به حساب می‌آید.

این بار می رسیم به مصادیق خشونت اجتماعی علیه مردان

مردان، اولین قربانیان جنگ‌ها از ابتدای تاریخ تاکنون بوده‌اند و جانشان کمترین ارزشی نداشته است. شاید دلیل تاریخی‌اش این باشد که در گذشته اگر تنها یک مرد از قبیله‌ای زنده می ماند می­توانست کل زنان آن قبیله را حامله کند و قبیله به حیاتش ادامه دهد. در طول تاریخ این مردان بودند که بیشتر به بردگی گرفته می‌شدند؛ بسیاری از مردان در طول تاریخ اخته می‌شدند و هنوز هم اخته کردن در برخی کشورها همچون چین، کره جنوبی، چک، قزاقستان و … به عنوان یک مجازات اعمال می‌شود. این مردان بودند که برای تفریح دیگران در مبارزات گلادیاتورها کشته می‌شدند. هنوز هم خدمت سربازی در اکثر کشورهای جهان برای مردان وجود دارد و کشورهای انگشت شماری که زنان را هم مشمول خدمت سربازی می‌کنند کارهای سخت و خطرناک از جمله شرکت در نبرد را تنها به مردان اختصاص داده‌اند. فشار اجتماعی ناشی از تصویر کلیشه‌ای از مرد، که زنان نیز در شکل گیری آن بی‌تقصیر نبوده‌اند هنوز مردان زیادی را به کام مرگ می‌فرستد. به عنوان مثال در جنگ جهانی اول در انگلستان زنان پرهای سفیدی را به نشانه بزدلی به مردان و نوجوانانی که در جنگ شرکت نمی‌کردند می‌دادند و به این وسیله آنها را به خاطر شرکت نکردن در جنگ تحقیر می‌کردند.

وقتی وبلاگ شما را مطالعه می کردم از ختنه مردان به عنوان نوعی از انواع خشونت نام برده بودید، اما می‌دانیم بر سر این موضوع توافق جامعی وجود ندارد. یعنی مثل ناقص‌سازی بدن زن نیست که از مصادیق روشن خشونت خانگی باشد. آیا ختنه پسران از نظر شما خشونت است؟

بله. در دنیای امروز بیش از ۷۰۰ میلیون مرد در کودکی ختنه شده‌اند. این موضوع نه تنها نقض تمامیت فیزیکی کودک محسوب می‌شود، بلکه با از بین بردن هزاران گیرندهٔ حسی بسیار حساس و همچنین پایانه‌های عصبی بسیار تحریک کننده، در بزرگسالی حساسیت آلت جنسی را به میزان قابل‌توجهی کاهش میدهد. علاوه بر این، وارد آمدن آن درد شدید در هنگام ختنه به نوزادان اثرات روانی و اختلالات رفتاری شدیدی بخصوص بر روی رابطه مادر و کودک ایجاد می‌کند. تمام مواردی که باعث می‌شود ختنه دختران نقض حقوق بشر شمرده شود در مورد پسران نیز صادق است، پس چرا کسی ختنه پسران را محکوم نمی‌کند؟ آیا این خشونت خانگی و ناقص سازی جنسی کودک نیست؟

تا به حال شده به خاطر فعالیت هایتان مورد اعتراض یک زن قرار بگیرید؟

بله مخصوصا اوایلی که وبلاگ را راه انداخته بودم. مردم کمتر با حوزه فعالیت‌های آن آشنایی داشتند اعتراضاتی می‌شد. هنوز هم گه گداری اعتراضاتی در فضای مجازی یا بصورت پیام خصوصی دریافت می‌کنم و سعی میکنم همه آن‌ها را با حوصله جواب دهم و سوء تفاهمات پیش آمده را برطرف کنم.

 بیشتر بخوانید: مورد نه چندان عجیب آقای میم؛ مردی که از زنش کتک می‌خورد، یکی از موارد خشونت خانگی علیه مردان است.

شهریور
۵
۱۳۹۵
چرا از روابط خشونت‌آمیز جدا نمی‌شویم؟
شهریور ۵ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , ,
bigstock-Domestic-violence-65554747
image_pdfimage_print

Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com

آیدا قجر

الهه ۶۵ ساله‌ است و در یکی از شهرستان‌های شرقی ایران زندگی می‌کند. دو فرزندش از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌، و دنبال زندگی خود رفته‌اند. اما او همچنان در رابطه‌ی زناشویی باقی مانده که جز «یک مشت خاطره قدیمی» و «کتک‌های جدید» برایش چیزی ندارد. مدتی به طلاق فکر می‌کرد اما در نهایت پس از بیماری و زمین‌گیر شدن همسرش، تصمیم گرفت باز هم ادامه دهد.

زمین‌گیر شدن همسر الهه باعث شد خشونت‌های فیزیکی از زندگی‌اش برود، ولی خشونت‌های رفتاری و کلامی جایگزین آن‌ شد: «فکر می‌کردم حالا که مریض شده بیشتر قدر من را می‌داند. فکر می‌کردم زندگی در سال‌های پایانی خود روی دیگری به من نشان خواهد داد. اما همسرم بداخلاق‌‌تر شد. دیگر کتک نمی‌زند ولی فحاشی و بی‌مهری‌اش شدیدتر شده است.»

حتی به فکرش هم نرسیده بود

الهه هیچ‌وقت به فکر مشاوره با وکیل نیفتاد. حتی وقتی با این پیشنهاد روبه‌رو می‌شود به گفته خودش می‌لرزد. پیش‌تر که فرزندانش کوچک بودند می‌ترسید که به خاطر قوانین حاکم بر ایران آن‌ها را از دست بدهد. اما حالا که بچه‌ها بزرگ شده‌اند، دلیل یا بهانه‌ای ندارد. فقط می‌ترسد. وقتی از او پرسیدم بزرگ‌ترین ترسش برای ترک این محیط پر از خشونت چیست، پاسخ داد: «تنهایی.»

البته دلایل دیگر الهه در لابه‌لای درد و دل‌هایش خودنمایی می‌کرد: بیکاری و نداشتن توانایی تامین معیشت یا امید به تغییر روزگار و برخورداری از «حمایت» همسرش که این روزها به ۷۰ سالگی نزدیک می‌شود.

اما چه می‌شود که زنان یا حتی مردان در روابطی باقی می‌مانند که خشونت خانگی محور روایت‌های آن‌ها از زندگی‌شان است؟

دکتر فواد صابران، روان‌پزشک ساکن پاریس که با قربانیان خشونت خانگی ایرانی و غیرایرانی بسیار برخورد داشته تحلیل می‌کند: که اگرچه ترس از تنهایی، بی‌پولی یا از دست دادن فرزندان می‌تواند از جمله عوامل تن دادن به زندگی پر از خشونت باشد اما «لهجه روانی همه افراد، لهجه‌ خانواده‌شان و محیطی‌ست که در آن رشد کرده‌اند. بروز یا تحمل خشونت به محیط زندگی افراد هم برمی‌گردد. بسیاری زبانی غیر از آن نیاموخته‌ و نمی‌شناسند.»

خشونت حتما خشونت‌گر نمی‌سازد

البته در تحقیقی که کمتر از ۱۰ سال پیش در فرانسه انجام شد، آمارگران می‌گفتند: تنها ۳۰ درصد افرادی که در کودکی مورد خشونت قرار گرفته‌اند، همان اقدامات را در بزرگ‌سالی بر کودکان‌شان تکرار می‌کنند. در واقع ۷۰ درصد آن‌ها از چنگال چرخه خشونت رها شده‌اند. آماری که نمی‌توان آن را قطعی دانست. اما در صورت درست بودن نشان می‌دهد که امیدی زیادی برای قطع شدن این چرخه خشونت وجود دارد. همین الگو را در بعد اجتماعی هم می‌توان می‌دید.

نمونه‌ای که صابران برای این ادعا مطرح می‌کند، آلمان نازی است که پس از ۱۲ سال حکومت هیتلر، مردم در انتخاباتی آزاد رای به نگرشی دیگر دادند و به یاد آوردند هموطنان بتهوون و کانت و هگل هستند: «مقصودم آن است که وقتی محیط انسان‌ها تغییر می‌کند، خودشان هم تغییر خواهند کرد.»

هنوز هم دوستش دارم!

ولی در صحبت‌های الهه و زنان دیگری که همچنان زیر چتر خشونت خانگی ادامه زندگی می‌دهند، رگه‌هایی از عشق و وابستگی

نیز دیده می‌شود. جمله‌هایی مثل «هنوز هم دوستش دارم» یا «به او وابسته‌ام». که معلوم نیست چگونه خشونت می‌تواند عشق و وابستگی به دنبال داشته باشد؟

به توصیف صابران، ابراز خشونت به نوعی تحت سلطه درآوردن است که گاه در ناخودآگاه حس لذت یا وابستگی به دنبال دارد. انگار با خشونت توری بر طرف مقابل انداخته‌ایم و با ضربه‌های پی‌درپی‌ این فشار را بیشتر می‌کنیم. این احساس لذت یا خوش آمدن از خشونت را در اوایل شکل‌گیری در دوطرف یک رابطه می‌توان مشاهده کرد.

وقتی یکی از طرفین در خصوص نوع پوشش، ادامه روابط دوستانه با جمع‌های قبلی، میزان آرایش، طرز نشست و برخاست و نمونه‌های دیگر قوانینی نانوشته را مطرح می‌کند نوعی از قدرت را اعمال می‌کند. دخالت و ایجاد محدودیت در رفتار و کردار هر فردی اگرچه نوعی از خشونت است، اما گاه به علاقه شدید، «غیرت» به خاطر این علاقه و «عشق» تعبیر می‌شود و ادامه پیدا می‌کند.

در نمونه‌ای دیگر از این وابستگی، وقتی پای صحبت برخی از زندانیان شکنجه‌شده بنشینیم نوع دیگری از وابستگی را می‌یابیم: «وقتی تاریکی، شکنجه، تنهایی و بی‌پناهی در انفرادی دوره‌ات می‌کند، شاید حاضر باشی شکنجه‌گر هر از گاهی بیاید و شکنجه‌ات دهد اما بیاید.»

[درباره خشونت خانگی و سندروم استکهلم بیشتر بخوانید.]

تنهایی، تاریکی و خشونت

برخی از زندگی‌هایی که خشونت تزیین‌کننده در و دیوار آن است را، می‌توان به چنین رابطه‌هایی تشبیه کرد. تنهایی، تاریکی و خشونت.

صابران می‌گوید خشونت باعث می‌شود که احساسی در انسان ارضا شود. مثل افرادی که خودشان به بدن خود آسیب می‌زنند: «در بیمارستان‌های روانی با افراد بسیاری خصوصا دخترهای جوان زیبا مواجه می‌شدم که بی‌اغراق از دست تا شانه‌های خود را با سیگار سوزانده بودند. آن‌ها دلیلی برای خود نداشتند، ما باید به نتیجه می‌رسیدیم که آیا می‌خواسته بدنش احساسی داشته باشد؟ آیا از خودش و زیبایی‌اش انتقام می‌گرفته؟ آیا دردی احساس نمی‌کرده؟ باید گشت و رابطه هر انسانی را با خشونت پیدا کرد. نمی‌توان برای همه یک نسخه پیچید.»

یک لحظه خاص و خارج شدن از چرخه خشونت

به گفته این روان‌پزشک انسان‌ها از کودکی مورد خشونت قرار می‌گیرند و به آن عادت می‌کنند: «هر پدر و مادری نوعی اجحاف‌ها در حق حتی بچه‌ی شیرخواره‌اش انجام می‌دهد که بچه به آن عادت می‌کند. مثلا خسته است یا برای تنبیه، یک وعده غذا به فرزندش نمی‌دهد، سر او داد می‌کشد، او را می‌زند و نمونه‌های دیگر. مخصوصا در شرق که تعداد بچه‌ها خصوصا پیش‌تر بیش از یک یا دو فرزند بود. در این میان کودکی که محبتی خاص در شرایط خاص دریافت کرده، می‌تواند سرنوشت متفاوتی داشته باشد.»

این «شرایط خاص» در بزرگ‌سالی نیز ممکن است سر راه زندگی افراد قرار گیرد. نمونه آن داستان یک بوکسر فرانسوی است که به خاطر یهودی بودن در کمپ نگهداری می‌شد. یک روز قرار بود به دستور مقامات وقت ۵۰۰ نفر از یهودیان درون کمپ تیرباران شوند. مامور تیرباران اما بوکسری بود که در زمان پیش از جنگ بوکسر فرانسوی را می‌شناخت. مواجه شدن دو بوکسر انگار همان لحظه خاص برای مامور تیر بود. بوکسور نازی ناگهان دریافت که افرادی را که اعدام می‌کند انسان هستند. دست از تیر کشید، بوکسر نجات پیدا کرد و خودش از چرخه تیر و خشونت خارج شد.

در واقع همان‌طور که صابران توضیح می‌دهد، یک اتفاق خاص در زندگی افرادی که درگیر خشونت هستند می‌تواند مسیر زندگی آینده‌ آن‌ها را تغییر دهد.

خشونت چند بعد دارد

در خشونت بعد دیگری نیز وجود دارد که می‌تواند باعث ماندگاری افراد شود. بعدی که شاید «بچه‌گانه» به نظر برسد اما در واقعیت، به انجام می‌رسد؛ حس انتقام. ناتوانی عامل خشونت و ماندگاری خشونت‌دیده می‌تواند در «ناخودآگاه» افراد رخنه کند و آن‌ها را به سمت تلافی یا «انتقام» پیش ببرد: «مثل خیلی از کودکانی که به علت خشونتی که دیده‌اند، در چرخه خشونت افتاده و  دچار بزه‌های گوناگون می‌شوند.»

رابطه انسان با خشونت که گاه مرزهای شکنجه را در هم می‌شکند، رابطه‌ای منحصر به فرد است که به گفته صابران در افراد مختلف با قصه‌های گوناگون، متفاوت است و «تا وقتی انسان‌ها روی خودشان عمیق نشوند و خود را بهتر نشناسند، نمی‌توانند از ابراز یا تحمل آن دور شوند».

زنان و چه ‌بسا مردان بسیاری هستند که یا عامل یا معلول خشونت‌‌های خانگی هستند؛ با شریک، فرزند یا حتی پدر و مادر خود. شاید اگر داستان منحصر به فرد خود را با خشونت کشف کنیم، راحت‌تر بتوانیم از موانعی چون ترس از تنهایی و وابستگی‌های عاطفی رها شویم.

بیشتر بخوانید: زنگ خطر خشونت خانگی

مرداد
۲۷
۱۳۹۵
ارزیابی و مداخله در خشونت خانگی
مرداد ۲۷ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: ginasanders/ Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: ginasanders/ Bigstockphoto.com

انجمن ملی مددکاران اجتماعی آمریکا

ارزیابی

  • نیازمندی‌های ایمنی فوری قربانی را ارزیابی کنید. «آیا خطر فوری شما را تهدید می‌کند؟ شریک شما هم اکنون کجاست؟ زمانی که شما مراقبت پزشکی خود را به اتمام رساندید وی کجا خواهد بود؟ آیا نیازی به امنیت دارید یا آیا می‌خواهید فورا به پلیس اطلاع داده شود؟
  • الگو و سابقه سوءاستفاده را ارزیابی کنید. تاکتیک‌های جسمی، جنسی یا روانی شریک و همچنین فشارهای اقتصادی وارد بر بیمار را ارزیابی کنید. «خشونت از کی شروع شده است؟ آیا شریکتان شما را مورد اجبار یا آسیب جنسی قرار داده است؟ آیا شریکتان به خانواده، دوستان یا حیوانات خانگی‌تان آسیب زده است؟ آیا شریکتان فعالیت‌ها، پول، و فرزندانتان را کنترل می‌کند؟»
  • ارتباط بین خشونت خانگی و مشکلات سلامتی بیمار را ارزیابی کنید. تاثیر سوءاستفاده بر روی سلامت جسمی، روانی و معنوی قربانی را ارزیابی کنید. میزان کنترل شریک بر روی قربانی تا چه اندازه است؟ «رفتار سوءاستفاده گرانه شریکتان چگونه بر روی سلامت جسمیتان اثر می‌گذارد؟ (برای مثال، ورم مفاصل، گردن یا کمر درد مزمن، میگرن و دیگر سردرد‌های مکرر، لکنت، مشکلات دید، عفونت‌های جنسی، درد مزمن لگن، زخم معده، کولون اسپاستیک، و اسهال مکرر، یبوست یا اختلالات خوردن). رفتار سوءاستفاده‌گرانه چگونه بر روی سلامت روانی‌تان اثر می‌گذارد؟ (برای مثال، افسردگی، افکار خودکشی، استرس، اختلال روانی، مشکلات سوء مصرف مواد).»
  • میزان دسترسی فعلی قربانی به گروه‌های حمایت و پشتیبانی را ارزیابی کنید. آیا منابع احتماعی که از لحاظ فرهنگی مناسب باشد در اختیار بیمار قرار دارد؟ در حال حاضر علاوه بر خدمات مراقبت از سلامت چه منابعی در دسترس است؟ «از چه منابعی استفاده می‌کنید یا در گذشته امتحان کرده‌اید؟ چه اتفاقی افتاد؟ آیا این منابع مفید و مناسب بودند؟»
  • ایمنی بیمار را ارزیابی کنید: آیا خطر مرگ، یا آسیب یا صدمه در پی خشونت خانگی در آینده وجود دارد؟ در مورد تاکتیک‌های شریک سوال کنید: تشدید بسامد یا شدت خشونت، تهدید به قتل یا خودکشی، استفاده از الکل یا مواد، و همچنین عواقب سلامتی سوءاستفاده‌های گذشته.

 «آیا شریکتان تا به حال:

  • از سلاح در مقابل شما استفاده کرده یا شما را تهدید به استفاده از سلاح کرده است؟
  • اقدام به خفه کردن خود یا شما کرده است؟
  • شما یا فرزندانتان را برای رسیدن به خواسته‌هایش گروگان گرفته است؟
  • شما را تعقیب کرده است؟
  • به فرزندانتان آسیب زده یا آن‌ها را تهدید به آسیب زدن کرده است؟

آیا میزان سوءاستفاده بد‌تر شده است؟ آیا ترس جان خود را دارید؟ آیا شریکتان الکل یا مواد مصرف می‌کند؟ آیا تا به حال آنقدر احساس بدی داشته‌اید که نخواهید به زندگی ادامه دهید؟ آیا تا به حال به کشتن خود فکر کرده‌اید؟ آیا در گذشته دست به چنین کاری زده‌اید؟

مداخله

هدف‌های پاسخ موثر به قربانیان خشونت خانگی:

  • افزایش ایمنی قربانی و پشتیبانی از وی در محافظت از خود و فرزندانش از طریق تایید تجارب آن‌ها، ارائه پشتیبانی، و ارائه اطلاعات درباره منابع و انتخاب‌ها.
  • اطلاع رسانی به بیماران درباره محدودیت‌های حریم شخصی مثلا سوءاستفاده از کودکان یا گزارش نیازمندی‌های خشونت خانگی.
  • هدف این نیست که باعث شوید بیماران کسانی که از آن‌ها سوءاستفاده کرده‌اند را ترک کنند، یا مشکل را برای بیمار «حل» کنید، بلکه هدف ارائه پشتیبانی و اطلاعات است.

به صحبت‌های بیمار گوش کنید و پاسخ‌های تایید کننده بدهید:

۱.    «تو مستحق این شرایط نیستی. هیچ توجیهی برای خشونت خانگی وجود ندارد. تو مستحق شرایط بهتر هستی.»

۲.    «من نگرانم. این کار برای تو ضرر دارد (و ممکن است برای فرزندانت نیز ضرر داشته باشد).»

۳.    «این موضوع پیچیده است. برخی اوقات طول می‌کشد تا این مشکل حل شود.»

۴.    «تو در حل ‌این مشکل تنها نیستی. ممکن است راه حل‌هایی وجود داشته باشد. من از انتخاب‌هایت حمایت می‌کنم.»

۵.    «تو برای من مهم هستی. خوشحالم که موضوع را به من گفتی. من می‌خواهم تا ما با هم همکاری کرده تا تو در حد ممکن در امنیت و سلامتی باشی.»

۶.    «متوقف کردن سوءاستفاده وظیفه شریکت است و نه وظیفه تو»

در مورد خشونت خانگی به بیمار اطلاع رسانی کنید:

  • خشونت خانگی مشکلی رایج است و در تمامی انواع روابط اتفاق می‌افتد.
  • بیشتر خشونت‌ها ادامه پیدا کرده و پر تکرار و شدید‌تر می‌شوند.
  • خشونت در خانه می‌تواند به فرزندان آسیب بزند (اگر بیمار صاحب فرزند است).
  • خشونت خانگی بر سلامت بیمار تاثیر می‌گذارد.
  • متوقف کردن خشونت خانگی وظیفه فرد خشونت‌گر است و نه وظیفه قربانی.

به مشکلات ایمنی گوش کرده و به آن‌ها پاسخ دهید:

  • یک بروشور درباره برنامه ریزی ایمنی به بیمار نشان دهید و آن را با وی مرور کنید.
  • نظرات مختلف راجع به چگونگی خصوصی نگه داشتن اطلاعات و عدم دسترسی فرد سوءاستفاده گر به آن‌ها را بررسی کنید.
  • به بیمار پیشنهاد دسترسی فوری و ۲۴ ساعته به پشتیبانی تلفنی خشونت خانگی محلی، استانی، یا کشوری بدهید.
  • به وی پیشنهاد دهید تا در‌‌ همان زمان یا در ملاقاتی دیگر با یک پشتیبان یا وکیل صحبت کند.
  • اگر بیمار گفت که احساس می‌کند که در خطر است، حرف او را جدی بگیرید.
  • اگر بیمار در خطر جدی است و می‌خواهد تا رابطه را ترک کند، به وی توضیح دهید که بهترین راه ترک رابطه بدون اطلاع دادن به شریک است.
  • از اینکه بیمار به مکانی امن می‌رود اطمینان حاصل کنید و او را تشویق کنید تا با یک وکیل صحبت کند.
  • استقلال بیمار در تصمیم‌گیری برای درمان خود را تقویت کنید.

وی را به منابع محلی ارجاع دهید:

  • هرگونه سیستم پشتیبانی و وکالت را در زمینه مراقبت از سلامت توضیح دهید.
  • بیمار را به مراکز خدمات پشتیبانی و وکالت واقع در جامعه مانند گزینه‌های قانونی، خدمات وکالت و غیره ارجاع دهید.

گام‌های تکمیلی برای پزشکان مراقبت‌های سلامتی:

  • یک جلسه تکمیلی تعیین کنید. از اینکه بیمار به یک پزشک کمک‌های اولیه دسترسی خواهد داشت اطمینان حاصل کنید.
  • خشونت خانگی نیز مانند سایر مشکلات سلامتی (سیگار کشیدن، تغذیه ضعیف، فشار خون بالا و غیره)، معمولا نیازمند چندین مداخله در طول زمان است. از بیمار بپرسید که بعد از آخرین ملاقات چه اتفاق‌هایی افتاد.
  • سوابق پزشکی را بررسی کنید و در مورد موارد گذشته خشونت خانگی از بیمار بپرسید. این‌ها به خاطر این است تا در نگرانی بیمار شریک شوید و وی را ترغیب کنید که آزادانه در مورد مشکلات سلامتی‌اش با شما صحبت کند.
  • از بیمار بپرسید که آیا شماره تلفن یا آدرسی که بتوان در امنیت کامل با آن‌ها تماس گرفت وجود دارد یا خیر.

منبع 

مرداد
۲۵
۱۳۹۵
مورد نه چندان عجیب آقای میم؛ مردی که از زنش کتک می‌خورد
مرداد ۲۵ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Ocus Focus/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Ocus Focus/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

تا روزی که با آقای « میم » تماس نگرفته بودم، حقیقتا از نزدیک با یک مرد قربانی خشونت خانگی مواجه نشده بودم.

جامعه آماری زنان و کودکان خشونت دیده توسط مردانشان در خانه و گاهی حجم بالای فاجعه آشکار در بروز این خشونت‌ها و متوسل شدن به شیلنگ و سوزاندن و سایر ابزار حیرت آور خشونت، ذهن کمتر کسی را متوجه مردان خشونت دیده می‌کند اما حقیقت این است که آن‌ها هم حوالی ما وجود دارند ولی ما آن‌ها را نمی‌بینیم.

مردان خشونت دیده تمایلی به آشکار شدن ابعاد خشونت‌دیدگیشان ندارند، آن‌ها شکایت نمی‌کنند، در سایه و در سکوت به نقششان خو می‌کنند و ترجیح می‌دهند درون چهاردیواری خانه تحقیر شوند تا از سوی افکار عمومی به «بی‌عرضگی» شهره شده یا عنصر مردانگیشان با دیده تردید نگریسته شود.

در مورد آقای «میم» باید بگویم او هم مایل به روشن شدن شرایط مبهم‌اش نبود. یک خانم نا‌شناس از طریق فیسبوک به من پیام داد که مردی از آشنایانشان که ساکن شهر اصفهان است، شدیدا تحت خشونت و آزار خانگی قرار دارد و او که بار‌ها شاهد این پروسه تحقیرآمیز بوده این بار مصمم شده جریان را با کسی در میان بگذارد.

وقتی کنجکاوی می‌کنم تا راه‌های احتمالی ارتباط را بسنجم، معلومم می‌شود که آن مرد نه تنها تلفن دستی که اجازه استفاده از اینترنت و فضای مجازی را هم ندارد. به هر حال باور اولیه من این است که مرد مورد گفت‌و‌گو، احتمالا کارگر کم سوادی است از طبقه کم درآمد جامعه.

آقای دکتر

اما در ادامه گفت‌و‌گو متوجه می‌شوم سوژه مورد بحث نه یک مرد بی‌سواد یا از طبقه پایین‌تر جامعه، که دکتر داروساز پنجاه و شش ساله‌ای است که مداوما از سوی همسرش تحت کنترل و خشونت فیزیکی و روانی قرار گرفته.

 با مصیبت و سختی بسیار و با کمک خانم رابط، با فرد قربانی، گفت‌و‌گو می‌کنم، او می‌گوید «همسرش زن پرخاشگری است که تعادل روانی ندارد». تصور می‌کنم آقای «می‌م» حین گفت‌و‌گو با من باید سرش را فرو کرده باشد وسط شانه‌ها و خمیده باشد در درون، کمرش را تا کرده و به زمین خیره شده باشد. او لحن کلام رقت انگیزی دارد که قلبم را درگیر می‌کند.

زخم‌های کودکی‌ام را می‌داند

«مهمانی رفتن تبدیل شده به کابوسم. در جمع مرا تحقیر می‌کند. چیزی به نام دنیای فردی و خصوصی ندارم. همه آنچه که منم، شدیدا تحت کنترل ثانیه به ثانیه است. من حتی اجازه داشتن تلفن دستی ندارم و همین هم تبدیل شده به جوک روزانه همکاران و دوستان. از تلفن محل کارم و خانه باید استفاده کنم که قابلیت کنترل بیشتری دارند تا موبایل، احساس امنیت نمی‌کنم، مدام تهدید می‌شوم به همه آن چیزهایی که همسرم متوجه شده بخشی از زخم‌های کودکی من است. او به همه چیز و همه کس سوء ظن دارد و تنها روشی که می‌توان آرامش کرد با پول است. اما مسئله به اینجا ختم نمی‌شود. وقتی بحثمان می‌شود هر چیزی که قابل پرت کردن باشد فرود می‌آید بر سر و هیکلم و چون من شدیدا از خشونت‌ورزی پرهیز می‌کنم و کنار می‌کشم، متهم می‌شوم که بی‌عرضه‌ام، مرد نیستم، حقیرم، می‌ایستم تا کتک بخورم.»

ترس از تحقیر و مسخره‌ شدن

 مهرداد محمدحسن، کار‌شناس روان‌شناسی و مشاور در امور خانواده ساکن ایران می‌گوید مردان خشونت دیده‌ایی را مابین مراجعانش دیده که از ترس مسخره شدن و تحقیر مضاعف از سوی شنوندگان، میلی به طرح شکایت به دادگاه و پلیس و یا حتی طرح مسئله‌شان به شکل بی‌پرده و بدون شرم به پزشک و روانپزشک ندارند.

به گفتهٔ این روان‌شناس: «شاید به علت برتری فیزیکی، کتک خوردن مردان را نتوانیم تصور کنیم که البته در سطح کمتری نسبت به زنان وجود دارد. اما در چرخه خشونتی که مردان در آن قربانی هستند، کنترل شدید و آزاردهنده، نیش و کنایه و دامنه گسترده تحقیر و خشونت کلامی و روانی معمولا اعتماد به نفس قربانی را به طور جدی خدشه دار کرده و قربانی را فلج می‌کند. »

اولین واکنش: درون‌گرایی

به گفته «محمدحسن» اولین واکنش مردان قربانی خشونت، «درون گرایی بیش از حد، فرار از محیط خانه و شانه خالی کردن از انجام نقش همسری و پدری است. آن‌ها به شدت ترس خورده و آسیب دیده‌اند و تلاش می‌کنند کمتر در مرکز آسیب باشند به همین دلیل هم به جامعه دوستان، روابط ناسالم و مواد مخدر پناه می‌برند.»

این روان‌شناس تاکید می‌کند: «مردان خشونت دیده پیش از هر کاری نیازمند دریافت کمک از بیرون خودند و باید هر چه سریع‌تر با روان‌شناس یا مشاور خانواده گفت‌و‌گو کنند، بی‌تردید آن‌ها کمک خواهند کرد تا مرد خشونت دیده بتواند مسیر درستی در تقابل با مشکلش انتخاب کند چرا که آن‌ها به تنهایی قادر نخواهند بود علل بروز این خشونت‌ها در زندگیشان را ریشه یابی کرده و با کمترین حد آسیب، خودشان را از آن ورطه‌‌ رها کنند.»

 باز هم به خاطر بچه‌ها

از آقای « میم » می‌پرسم چرا طلاق نمی‌گیرد؟

پاسخ کلاسیک همیشگی: «به خاطر بچه‌ها»

آقای « میم »، خودش فرزند طلاق بوده و سال‌ها از دست مادرخوانده‌اش آزار می‌دیده حالا این مصیبت‌ها را تحمل می‌کند با وحشت اینکه مبادا فرزندانش، سرنوشتی مشابه او پیدا کنند. او مردی است ترس خورده و ویران شده در سکوت.

چند بار بیمارستانی شدم

آقای میم می‌گوید همسرش عاشق پول است، «پاشنه آشیل آن زن پول است و با تنها چیزی که آرام می‌شود خرج کردن و دست و دلبازی من است.»

آقای « میم» به اجبار و فشار همسرش گاهی روزی ۱۶ ساعت کار می‌کند تا درخواست‌های طاق و جفت او را پاسخ بدهد و اگر در این مورد کوتاهی کرد، با فشارهای شدید، تحقیر و توهین، و پرتاب شدن تمام اشیاء سنگین خانه مواجه می‌شود.

آقای « میم» چندین بار هم به علت آسیب دیدگی فیزیکی در بیمارستان بستری شده و در بخش اورژانس بیمارستان علت‌های دیگری را بهانه کرده اما کلیه مدارک این ادعا نزد خودش موجود است.

آمار چه می‌گوید؟

به ندرت کسی در مورد قربانی شدن مردان در خانه می‌نویسد. اما واقعیت این است که در سال ۱۳۹۳ از مجموع ۴۵ هزار پرونده مرتبط با خشونت خانگی، ۱۳۵۰ نفر مرد بوده‌اند. در نظر بگیرید که مردان به ندرت در شرایط خشونت دیدگی، به دستگاه قضا مراجعه می‌کنند چون در وهله نخست هویت جنسیشان به لحاظ عرفی زیر سوال جدی می‌رود.

غالب ما به عنوان انسان‌هایی «برابرخواه» نسبت به خشونتی که بر علیه جامعه زنانه شده و می‌شود به شدت رنجیده‌ایم، می‌دانیم زنان بسیاری در سراسر جهان هر روز در سیطره بی‌رحمی و خشونت‌های خانگی قرار گرفته‌اند، یا به زودی و در دقایق بعد از نوشتن این کلمات، کتک می‌خورند، از حقوق عادی و انسانیشان محروم می‌شوند، نادیده گرفته شده و تحقیر می‌شوند یا با خشونت‌های کشنده کلامی، بی‌حال و بی‌رمقند، اما تنها راه نجات جهان، حذف خشونت از هر نوع و جنسی است. باید باور کنیم که مردان خشونت دیده گر چه اندکند اما به علت سکوت و بی‌میلیشان برای مراجعه به پلیس، آسیب پذیرترند، آن‌ها هم همین حوالی ما زندگی می‌کنند. مردان قربانی را هم دریابیم.

مرداد
۲۱
۱۳۹۵
به آن‌ها نگویید فراموش کنند
مرداد ۲۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Jperagine/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Jperagine/Bigstockphoto.com

خانه امن: بیست‌و‌یک سال از آن روز داغ تابستانی می‌گذرد که پسرخاله مادرش که آن‌روزها در تهران سرباز بود به او تجاوز کرد. اما انگار همین دیروز بود. همان سرگیجه. همان کرختی. همان تپش قلب. همان وحشت‌زدگی. از شدت ترس دست‌هاش مشت و پاهاش قفل شده بود. یاد دستی افتاد که جلوی دهانش را گرفت و مدام می‌گفت هیس! هیس! نمی‌فهمید چه اتفاقی دارد می‌افتد. لال شده بود.

بیست‌و‌شش ساله است و بیست‌و‌یک سال از آن روز داغ تابستانی می‌گذرد، هنوز وقتی تکرارش می‌کند. لب‌هایش می‌لرزد. بغض می‌کند. سرش را از شرم و خجالت پایین می‌اندازد.

او تنها نیست هر سال میلیون‌ها دختر در جهان قربانی تجاوز جنسی می‌شوند. بیش‌تر متجاوزان از نزدیکان و آشنایان هستند .

اما با این میلیون‌ها چه باید کرد. آن‌ها تنها جسم‌شان آسیب ‌ندیده است، روان و احساس‌شان آسیب‌دیده‌تر است. مرکز بحران تجاوز می‌گوید: «به آن‌ها نگویید که موضوع را فراموش کنند.»

نگویید «این اتفاق، خیلی وقت پیش افتاده، چرا الان عذابت می‌دهد؟» بهبودی، زمان‌بَر است و بعضی افراد، حوادث ناگوار و ناراحت‌کننده را در ذهن خود سرکوب می‌کنند یا سعی دارند آن‌ها را فراموش کنند.

این یکی از روش‌های مقابله و کنار آمدن با حادثه رخ‌داده است. رویدادهایی مانند تولد یک بچه، یک برنامه تلویزیونی، ازدواج، تغییر شغل، شروع یک رابطه جدید و غیره می‌توانند منجر به یادآوری آن حادثه شوند.

از آن‌ها نپرسید چرا از خود دفاع نکردند. ممکن است افراد در رویارویی با یک وضعیت وحشتناک، خشک‌شان بزند.
از آن‌ها نپرسید چرا زودتر از این‌ها، چیزی راجع به این مسأله نگفتند. اگر این اتفاق در سنین پایین رخ داده باشد، شاید سعی کردند آن را بازگو کنند اما دیگران آن‌ها را نادیده گرفته یا حرف‌شان را باور نکرده‌اند. شاید تهدید شده باشند یا آن‌ها را آن‌قدر ترسانده باشند که نتوانند چیزی بگویند. خیلی از افراد در مقاطعی از زندگی سعی می‌کنند در این‌باره صحبت کنند.

به آن‌ها نگویید چه کار باید بکنند. آن‌ها باید کنترل تصمیمات خود را درباره‌ی مسائلی که آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد، به دست بگیرند. می‌توانید به آن‌ها کمک کنید تا بفهمند چه گزینه‌ها و انتخاب‌هایی پیش روی خود دارند.

آن‌ها را تحت فشار نگذارید تا کاری کنند یا راجع به مسائلی صحبت کنند که آماده روبه‌رو شدن با آن نیستند. هر وقت آمادگی پیدا کنند، خودشان درباره آن صحبت خواهند کرد.

اغلب اوقات، زنان از واکنش دیگران نسبت به اتفاقی که برای آن‌ها رخ داده واهمه دارند. شاید از این بترسند که کسی حرف‌شان را باور نکند، خجالت‌زده شوند، بترسند که شاید تجربه‌های‌شان دست کم گرفته شود یا بی‌اهمیت تلقی شود یا حتی از طردشدن بترسند. اغلب اوقات، زنان از سؤالاتی می‌ترسند که با حسن نیت اما از روی جهل و نادانی پرسیده می‌شوند. سؤالاتی از قبیل «چرا قبلا بهِم نگفتی؟» «چرا جیغ نکشیدی؟» «چرا به کسی چیزی نگفتی؟» «چرا به پلیس اطلاع نمی‌دی؟» «چرا (تحریکش کردی / اون دامن رو پوشیدی / از اون مسیر رفتی و …؟»

اگر درک نمی‌کنید و نمی‌فهمید که چرا یک زن، رفتار خاصی دارد یا عکس‌العملی را از خود نشان می‌دهد که در حال حاضر شاهد آن هستید، به یاد داشته باشید که این مشکل شماست، نه آن زن.

با سؤالات خود، او را به ستوه نیاورید یا از او سؤالاتی نپرسید که مطمئن نیستید آیا می‌خواهد به آن‌ها جواب دهد یا نه. در عوض، کتابی را در این‌باره مطالعه کنید.

مرداد
۲۱
۱۳۹۵
خشونت از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود
مرداد ۲۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: David Pereiras/ Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: David Pereiras/ Bigstockphoto.com

به مناسبت روز جهانی جوانان 

صبا امیدوار

پنجاه درصد زنان ایرانی خشونت را تحمل می‌کنند. این را من نمی گویم همین اردیبهشتی که گذشت ،حبیب الله مسعودی فرید معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی اعلام کرد.

گر چه هنوز خشونت خانگی راز مگوی زنان است و آمار روشن و رسمی درباره خشونت خانگی در ایران وجود ندارد. اما نتایج یک بررسی نشان می‌دهد که حدود ۶۶ درصد زنان ایرانی تحت خشونت خانگی قرار دارند.

اما بسیاری از آنها نمی‌دانند که قربانی خشونت هستند و بسیاری از خشونت‌گران هم نمی دانند که رفتار خشونت آمیز از خود نشان می دهند.

بعضی زنان نمی‌دانند قربانی‌اند

دو بار تجربه سقط جنین داشته ۲۳ ساله است و تقریبا هر روز به قول خودش «یک چک هم که شده می خورد.» نامش سمیرا است و می گوید: «حال و روز مادر شوهرش هم همین بوده ، تا میانسالی هر روز از شوهرش کتک می خورده.»

به گفته سمیرا، پدر شوهرش الگوی شوهرش است . سمیرا می گوید: «مرد خوبیه فقط دست بزن دارد که اگر به پدر شوهرم نگاه کنه ۵۰ سالش که بشه دیگه منو نمی زنه. »

مریم قربانی روانشناس می‌گوید: برخی زنان حتی نمی‌دانند که قربانی خشونت هستند. او با تاکید بر این که در جامعه ما، آموزش به خانواده درباره شناسایی و مقابله با خشونت خانگی گسترده نیست می‌گوید: دولت باید از مدارس آموزش‌های قانونی و حقوقی درباره خشونت را برای جوانان در نظر بگیرد.

آموزش مطلقا ضروری

حسین قاضیان جامعه‌شناس نیز بر آموزش راه‌های شناسایی و کنترل خشونت خانگی به جوانان تاکید می کند. به گفته او زندگی نیازمند مجموعه ای از دانسته ها و مهارت ها است که بدون آنها زندگی در مسیر موفقی حرکت نخواهد کرد.

قاضیان می‌گوید: برای زندگی در جهان امروز نیز ما نیازمند دانسته‌ ها و مهارت‌های متناسب با جهان امروزی هستیم. اما اگر از  این دانش‌ها  و مهارت‌های امروزی بهره‌مند نباشیم ،این دانسته‌ها و مهارت‌های گذشتگان است که مسیر زندگی ما را تعیین خواهد کرد، یعنی همان چیزی که به آن «سنت» می‌گویند.

این جامعه شناس با اشاره به این که باید دانست که این سنت با خود چه چیزهایی به همراه می‌آورد؟ این‌گونه می گوید: اول از همه داشتن خانواده ای نابرابر. نابرابر هم از لحاظ سنی٬ هم از نظر جنسیتی. یعنی همان خانواده‌  پدر سالار که در آن «بزرگتر»‌ها و «مرد»‌ها برتر هستند و منابع به صورت کاملا نامتعادل بین اعضای خانواده تقسیم می شود.

به گفته او، بخشی از این عدم تعادل خود را در کاربرد «زور» نشان می‌دهد، یعنی تمایل به اعمال زور جسمی برای حل منازعات درون خانوادگی یا همان چیزی که به آن «خشونت» خانگی می‌گویند.

وقتی خشونت بخشی از زندگی‌ است

از نگاه حسین قاضیان، وقتی آموزش برای زندگی خانوادگی امروزی در کار نباشد٬ آدم‌هایی که به د نبال تشکیل خانواده می‌روند٬ عملا از همان آداب و سنت  گذشتگان استفاده می‌کنند که خشونت خانگی هم بخشی از آن است و آدم‌ها بدون آموزش دیدن حتی ممکن است متوجه وجود چنین پدیده‌ای نشوند و این شیوه را بنا به عادت دنبال کنند و اصلا هم به نامناسب بودن این روش زندگی مشترک خانوادگی واقف نشوند.

او ادامه می‌دهد: در نتیجه مرد برای زدن زنش چندان دغدغه‌ای نخواهد داشت و زدن هم در کتک خوردنش ممکن است چیزی غیرعادی احساس نکند چون هر دو طرف آن را به مثابه‌ی بخشی از زندگی معمول خانوادگی قلمداد می‌کنند و با آن کنار می‌آیند بی آن‌که به عواقبش برای زندگی خانوادگی٬ برای اعضای خانواده یا حتی آثارش بر خودشکوفایی خویش توجه کنند.

به اعتقاد این جامعه‌شناس ، آموزش در مورد زندگی خانوادگی امروز از جمله مسائل مرتبط با خشونت خانوادگی مطلقا ضروری به نظر می‌رسد.

خشونت خانگی در غیبت آمارهای رسمی ‌و آموزش رشد می‌کند.

خشونت خانگی مرز و سن و نژاد نمی شناسد. در خانه‌ای می‌آید، رشد می‌کند گسترده می‌شود و اگر آگاهی و آموزش نباشد از نسلی به نسل دیگر به ارث برده می‌شود.

مرداد
۱۵
۱۳۹۵
از هر چهار دختر یک نفر، و از هر شش پسر یک نفر قبل از ۱۸ سالگی مورد تعرض جنسی قرار می گیرد
مرداد ۱۵ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
bigstock-Little-Girl-Crying-In-The-Corn-65201929-e1452866920346
image_pdfimage_print

Photo: DMPhoto/Bigstock.com

تقریبا همه والدین، مراقبان کودکان یا معلمان به شما خواهند گفت که صحبت کردن راجع به روابط جنسی اگر نگوییم سخت ترین کار، یکی از سخت ترین مسائلی است که والدین و معلمان با آن روبرو هستند.ممکن است احساس کنند قادر نیستند پاسخگوی سؤالاتی باشند که بچه ها معمولاً می پرسند یا اگر این موضوع از لحاظ فرهنگی موضوع حساسی باشد، شاید از صحبت راجع به آن خودداری کنند.

«ارتباط لمسی خوب ، ارتباط لمسی بد» (یا ارتباط لمسی امن و ناامن) ربطی به رابطه جنسی ندارد بلکه به امنیت مربوط می شود.والدین و مراقبان خوب، به بچه ها نحوه عبوراز خیابان، استفاده از چاقو یا نحوه مواجهه ایمن با آتش سوزی را یاد می دهند. به همین ترتیب، بچه‌ها باید فرق بین ارتباط لمسی «خوب» و «بد» را نیز یاد بگیرند.

از هر چهار دختر یک نفر، و از هر شش پسر یک نفر قبل از ۱۸ سالگی مورد تعرض جنسی قرار می گیرد.

باورهای نادرست درباره تعرض جنسی به کودکان

تعرض جنسی اتفاقی نادر است

حقیقت: حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد بزرگسالان گزارش می دهند که وقتی بچه بودند، به نوعی در معرض لمس کردن نامناسب و مکرر یا رابطه جنسی کامل و آزارهای جنسی مختلف قرار گرفته اند. تعرض تقریباً همیشه قبل از پیشرفت بیشتر، با صحبت ها و لمس کردن نامناسب آغاز می شود.

تعرض جنسی تنها در برخی کشورها اتفاق می افتد

حقیقت: مطالعات متعددی ثابت کرده اند که تعرض جنسی در همه کشورها صرف نظر از فرهنگ، زبان، سطح اجتماعی و اقتصادی، نژاد و دین رخ می دهد. سن قانونی برای رابطه جنسی با رضایت طرفین در کشورهای مختلف، متفاوت است اما تعرض جنسی بنا به تعریف قوانین محلی در تمامی کشورها رخ می دهد!

تعرض جنسی تنها در محلات فقیرنشین اتفاق می افتد

حقیقت: این که کودکانی که در سطح اقتصادی و اجتماعی پایینی زندگی می کنند، بیشتر در معرض تعرض جنسی قرار دارند درست نیست، این مسئله به هیچ وجه به این گروه از کودکان محدود نمی شود. بچه ها در تمامی سطوح اجتماعی به این عارضه دچار می شوند.

تعرض جنسی تنها برای دخترها اتفاق می افتد

حقیقت: تحقیقات نشان می‌دهند که تا سن ۱۲ سالگی، پسران و دختران به طور مساوی در معرض این تعرض قرار می گیرند. بعد از سن بلوغ، دختران بیشتر از پسران مورد تعرض قرار می گیرند.

تعرض جنسی تنها برای بچه هایی اتفاق می افتد که خانواده های مشکل دار و از هم پاشیده دارند

حقیقت: احتمال تعرض به بچه هایی که از خانواده های مشکل دار می آیند، بیشتر است. با این حال، بچه هایی که در خانواده های باثبات زندگی می کنند نیز مورد تعرض قرار می گیرند. یک خانواده سالم و بدون مشکل به بچه ها در بهبودی هر چه سریعتر از یک تعرض جنسی کمک می کند، اما چنین خانواده ای نمی تواند از آنها در برابر این حادثه محافظت کند. در این باره، آگاهی از ارتباط لمسی خوب و بد و این که چه اقدامی باید صورت گیرد، کمک بزرگی تلقی می شود.

افراد متعرض، در اجتماع مشکل دارند و به راحتی قابل تشخیص هستند

حقیقت: افراد متعرض معمولاً شبیه من و شما هستند. هیچ روش قطعی و نهایی برای تشخیص یک متعرض از روی ظاهرش وجود ندارد. بسیاری از آنها مردان خانواده دار و بچه دار با شغل های آبرومند مثل پزشکی، معلمی، روحانیت و غیره هستند.

افراد متعرض همیشه غریبه هستند

حقیقت: این یکی از خطرناک ترین باورهای غلط است. ۷۰ درصد افراد متعرض رابطه فامیلی مستقیم با کودک دارند. ۲۰% دیگر چهره ای کاملاً آشنا برای خانواده هستند و به راحتی و آزادانه به بچه ها دسترسی دارند

درباره لمس کردن آموزش دهید

آموزش مفاهیم زیر به کودکان می تواند آسیب پذیری آنها در برابر تعرض را کاهش دهد:

– اسم درست تمامی اعضای بدن از جمله اندام های خصوصی یا جنسی را به کودکان یاد دهید
– در مورد کودکان خردسال، قانون «لباس زیر» را به کار ببرید: هر عضوی از بدن که با لباس زیر یا لباس شنا پوشانده می شود، عضو خصوصی بدن است.
– فرق بین ارتباط لمسی (خوب/امن ) یا ( بد/ناامن ) را یاد دهید

ارتباط لمسی خوب / امن: لمس کردن، در آغوش گرفتن و بوسیدن از سوی افرادی که کودک دوستشان دارد و حس خوبی به او می دهند که عبارتند از:
– در آغوش گرفتن هنگام بیدار شدن و بوسه شب بخیر از سوی مامان و بابا
– قلقلک دادن توسط پدربزرگ و مادربزرگ یا خواهر و برادر
– در مورد کودک خردسال، کمک به پاک شدن بعد از دستشویی رفتن یا حمام گرفتن
– معاینه پزشک در حضور یک بزرگسال مورد اعتماد

ارتباط لمسی بد / ناامن: لمس کردن هایی که باعث ناراحتی یا درد در کودک می شود. اینها، لمس کردن هایی هستند که:
– درد دارند، مثل هل دادن، زدن، گاز گرفتن یا مشت زدن
– برای اعضایی رخ می دهند که جزو مناطق خصوصی بدن هستند یا کودک نمی خواهد لمس شوند
– به هر شکلی باعث ناراحتی و وحشت کودک می شود
– به اجبار صورت می گیرند یا باید «مثل یک راز» بمانند

کودکان حق دارند بدن خود را کنترل کنند

– کودکان «رئیس» بدن خود هستند و کنترل می کنند که چه کسی و چگونه به آنها دست می زند، حتی با یک جمله ساده مثل «قلقلکم نده»
– هیچ گاه کودک را مجبور به بغل کردن یا بوسیدن نکنید یا وادارش نکنید اجازه دهد کسی که نمی خواهد او را بغل کند یا ببوسد حتی اگر یکی از بستگان باشد. آنها باید یاد بگیرند که کار قابل قبولی است که مؤدبانه بگویند «نه»

به کودکان خردسال (زیر ۴ سال)، قانون «نه – دور شو – بگو» را یاد دهید تا اگر کسی با او ارتباط لمسی «بد» یا ناامن برقرار کرد، از این قانون استفاده کند:

تا جایی که می توانی با صدای بلند داد بزن نه!
هر چه سریعتر از آن شخص دور شو
ماجرای لمس بد را به یک بزرگسال مورد اعتماد بگو

در مورد کودکان بزرگ تر (۴ ساله یا بیشتر)، شاید بهتر باشد اطلاعات بیشتری به آنها بدهید و موقعیت را برای او شرح دهید:

بگو نه!

– به آن شخص بگو که از این کار خوشت نمی آید و دوست نداری به تو دست بزند
– کمک بگیر. تا جایی که می توانی با صدای بلند جیغ بکش

سریع دور شو! از آن شخصی که خوشت نیامد به تو دست بزند فرار کن

– هر کاری می‌توانی بکن تا از کسی که دارد بدجوری به تو دست می‌زند و حس بدی به تو می‌دهد دور شوی
– دیگر هیچ وقت با آن شخص تنها نمان

اگه کسی جور بدی به تو دست زد، به کسی که به او اعتماد داری بگو چه اتفاقی افتاد

– نگذار تهدیدهای آن شخص تو را بترساند تا فرار نکنی یا سکوت کنی

اگر شخصی به تو دست زد یا از تو خواست این موضوع مثل یک راز بین خودتان بماند، از خودت بپرس «آیا این راز من را اذیت می کند؟»

– رازهایی را که اذیتت می کند پیش خودت نگه ندار. برو پیش کسی که به او اعتماد داری مثلاً برو پیش پدر یا مادر، یکی از بستگان، معلم یا دکترت.
– چیزهای غافلگیرکننده را مخفی نگه دار، نه رازها را. چیزهای غافلگیرکننده موضوعاتی هستند که برای یک مدت کوتاهی مخفی نگه می داری و با گفتن آنها یک نفر را خوشحال می کنی. ولی رازها چیزهایی هستند که به تو می گویند هیچ وقت به کسی نگویی و وقتی آنها را با – کسی در میان می گذاری، باعث ناراحتی دیگران می شود.
– اگر کسی که پیش او می روی و این موضوع را برایش تعریف می کنی، حرف هایت را باور نکرد، پیش دیگری برو و این کار را آنقدر تکرار کن تا کسی حرفت را باورت کند و به تو کمک کند

به خودت باور داشته باش. تو هیچ کار اشتباهی نکردی

بیشتر بخوانید