صفحه اصلی  »  2016 June
تیر
۴
۱۳۹۵
تاکید خانه امن برضرورت برنامه‌ریزی درحمایت از زنان بیوه 
تیر ۴ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر, خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
news13535_5822
image_pdfimage_print

بیست و سه ژوئن «روز جهانی زنان بیوه» نام‌گذاری شده است چرا که به خصوص در کشورهای در حال توسعه زنان از اقشار آسیب پذیر اجتماع محسوب می‌شوند و با تبعیض‌های مضاعف فرهنگی و حتی قانونی روبرو هستند. در چنین روزی باید بر ضرورت برنامه ریزی دولت ایران درایجاد نهادهای حمایتی از زنان بیوه به ویژه سالخوردگانی که این دوره را سپری می‌کنند تاکید کرد و به همین مناسبت است که سازمان ملل متحدد به منظور حمایت از حقوق و آزادی‌های اساسی‌شان در جوامع مختلف کشور‌های عضو را دعوت به همکاری می‌کند.

به نظر نمی‌رسد در جمهوری اسلامی ایران آمار و اطلاعات دقیقی از تعداد و سن و وضعیت زندگی و اوضاع اقتصادی این زنان موجود باشد. زنانی که به دلیل قانونی بودن سن ازدواج زیر ۱۸ سال‌گاه بیوگی را از کودکی تجربه می‌کنند و در جامعه بی‌درو پیکر امروز که از اوضاع نابسامان اقتصادی به سر می‌برد از امنیت لازم برای زیست اولیه و اشتغال امن بدون آنکه تحت فشار و آزار‌های جنسی قرار بگیرند بهره‌مند باشند.

از دولت جمهوری اسلامی ایران انتظار می‌رود با توجه به ارزش‌هایی که خود را به آن متعهد می‌داند و از رسانه‌ها و دستگاه‌های تبلیغاتی بر این ارزش‌ها تاکید می‌کند برنامه‌ریزی برای زنان بیوه را در صدر اولویت‌های فرهنگی و اجتماعی خود قرار داده و به جای صرف بودجه برای ترویج شعار سبک زندگی اسلامی در عمل از چنین سبکی برای حمایت از این زنان مدل سازی کند تا جامعه به جای شعار در عمل با بهبود وضعیت این زنان روبرو شود. به خصوص در جامعه ما که بسیاری از دختر بچه‌ها قبل از رسیدن به بلوغ بیوه می‌شوند.

۲۳ ژوئن «روز جهانی زنان بیوه» نام‌گذاری شده است. چرا که بر طبق برآوردهای ملل متحد، به طور تقریبی در تمامی ‌کشور‌ها، بالغ بر ۷ تا ۱۶ درصد کل جمعیت زنان بالغ را زنان بیوه تشکیل می‌دهند و به این ترتیب ملیون‌ها زن در سراسر جهان و در ایران با پدیده فقر، آزار و اذیت جنسی و جسمی و روانی، بی‌خانمانی، آداب و رسوم غلط و حتی قتل‌های ناموسی، افراط گرایی، منع از ازدواج مجدد و یا ازدواج اجباری، مالکیت و دخل و تصرف در اموال و حتی سو استفاده روبرو می‌شوند.

از مصادیق دیگری که زنان بیوه از آن رنج می‌برند فقدان دسترسی به سلامت و بیمه، استاندارهای اولیه زندگی و حتی حق حیات و کرامت انسانی است. حقوقی که با آموزش و تبلیغ و فرهنگ سازی می‌توان بخش عمده‌ای از مشکلاتی که این زنان با آن روبرو هستند کاهش داد و جامعه را با حقوق این زنان آشنا کرد.

دبیرکل ملل متحد در پیام سال ۲۰۱۶ به مناسبت چنین روزی بر لزوم حمایت از حقوق زنان بیوه در سراسر جهان تأکید کرد و خاطرنشان کرد: وقتی فردی، شوهرش را از دست می‌دهد، نباید حقوق خود را نیز از دست بدهد چرا که تعداد ۲۴۵ میلیون زن بیوه در سراسر جهان بسر می‌برند که تقریبا نیمی از آنان در فقر زندگی می‌کنند. اغلب خانواده‌ها و جوامع بر زنان بیوه داغ ننگ می‌زنند. بسیاری از آنان به دلیل سن یا جنسیت از تبعیض زنج برده و با سوءاستفاده جنسی و جسمی زندگی کرده‌اند.

بانکی مون در ادامه می‌گوید: زنان بیوه سالمند اغلب پس از یک عمر کار سخت اما بدون دستمزد، سرمایه اقتصادی اندکی دارند. حتی در کشورهای توسعه یافته، ارزش حقوق بازنشستگی زنان حدود ۴۰ درصد کمتر از مردان است. زنان بیوه جوان به عنوان سرپرست خانوار و مسئول نگهداری فرزندان، با چالش‌های دیگری روبرو هستند و فرصت‌های اقتصادی بسیار محدودی دارند.

حال این پرسش اساسی از مقامات جمهوری اسلامی از گذشته تا کنون و همان‌هایی که امروزقدرت تصمیم گیری دارند وجود دارد که شما برای بهبود وضعیت زنان بیوه چه کرده‌اید؟ زنان بیوه جوان به دلیل فقدان برنامه ریزی شما از چه مشکلاتی رنج می‌برند و از چه فرصت‌هایی محروم هستند؟

کدامین برنامه حمایتی به عنوان دستورکار در سیاست گذاری عمومی دولت جمهوری اسلامی وجود دارد و عواقب چنین کم کاری و اهمالی بر جامعه ایران چیست؟

 خانه امن از مسوولان دولتی به ویژه رییس قوه مجریه آقای حسن روحانی می‌خواهد اندکی به اهمیت این موضوع و عواقب بی‌برنامگی و سامان دهی برای زنان بیوه فکر کنند و چنانچه خود نیز به اهمیت آن پی بردند دربرنامه ریزی و همراهی با برنامه‌های بین المللی همراه شده و ارگان‌های ذی ربط را به پیگیری ویژه این مهم ترغیب و دستورات لازم را صادر کنند.

شاید اگر یک فقره از اختلاس‌های مالی که درسال‌های گذشته اقتصاد ایران را با فروپاشی مواجه کرده به این فقره اختصاص می‌یافت گزارش دولت ایران به ملت و سازمان ملل متحدد می‌توانست به عنوان یک نمونه موفق در منطقه و جهان بدرخشد.

تیر
۳
۱۳۹۵
دنیای بیوگی: دنیای تنهایی و سوءتفاهم
تیر ۳ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: soupstock/Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: soupstock/Bigstock.com

مترجم: نعیمه دوستدار

خانه امن: روز جهانی زنان بیوه، یک اسم است و یک رسم، هرسال دبیرکل سازمان ملل پیامی ‌می‌دهد. گاه کوتاه، گاه بلند. امسال هم سازمان ملل برای حمایت از ۲۴۵ میلیون زن بیوه در جهان فراخوانی داده است. اما این پیام‌ها گره‌ای از کار کسی باز نمی‌کند، برای بسیاری ورود به دنیای هزارتوی تنهایی و سوءتفاهم غیرممکن است. این گزارش گارین به بررسی این زندگی از زاویه شخصی چند بیوه پرداخته است که نعمیه دوستدار آن را به فارسی برگردانده است.

سال ۱۹۹۹ وقتی مادرم در بستر مرگ بود، به من نگاه کرد و گف: «برایم مهم نیست که خاکسترم را کجا می‌ریزی. فقط قول بده آن را در الن ویله نریزی.» الن ویله نام قبرستانی بود که پدرم آنجا دفن شده بود. آنجا هنوز قبرهای خالی وجود داشت؛ اما پیام مادرم روشن بود. او هنوز پدرم را به خاطر اینکه ترکش کرده بود نبخشیده بود. پدرم ناگهان مرده بود و مادرم را تنها گذاشته بود. آن موقع پدرم ۷۳ ساله و مادرم ۶۱ ساله بود. آنها فکر می‌کردند که با هم پیر خواهند شد.اما پدرم ناگهانی مرده بود. تنها چیزی که مادرم از پدرم پیدا کرد، شکلات‌های هالوین در کشوی میز دفتر کارش بود. مادرم غم را تاب آورد اما هرگز پدرم را به خاطر اینکه ترکش کرد نبخشید.

آمارها می‌گوید که زنان بیشتر از مردان بیوه می‌شوند و تعداد کسانی که بعد از مرگ شوهرشان ازدواج می‌کنند کمتر است. در آمریکا از ۱۳ میلیون نفر که همسرشان را از دست داده‌اند، ۱۱ میلیون زن هستند. بسیاری از زنان در مواجهه با بیوگی غافلگیر می‌شوند؛ چون توقعش را ندارند و درباره آن صحبت نمی‌کنند.

بئاتریس بی شوارتز، متخصص مراقبت‌های پزشکی است که سال ۲۰۱۲ بیوه شده. او فکر می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند یک زن را برای آنچه که قرار است با بیوگی با آن مواجه شود آماده کند: «دنیا با بیوگان همدلی ندارد. به تو زمان نمی‌دهد تا غمت را از سر بگذرانی.

همسر بئاتریس ناگهان در ۶۷ سالگی مرد: او همیشه به من می‌گفت که قبل از من می‌میرد و تمام مسائل مالی‌اش را برایم تشریح کرده بود. رازی در میان نبود. او می‌گف:‌« تو باید زندگی‌ات را ادامه بدهی و باید بدانی چی به چی است.»

با این حال، وقتی همسرش یک روز صبح افتاد و یک ساعت بعد از دنیا رفت، بئاتریس ناگهان با فشار بزرگی مواجه شد.

صاحب‌خانه آمد دم در و سراغ سند ازدواج ان را گرفت چون قرارداد به اسم شوهرم بود می‌خواست ببین من قانونا حق زندگی کردن در آن خانه را دارم یا نه. حتی چند روز هم برای کنار آمدن با خودت و شرایط جدید نداری… مسایل مالی باید انجام شوند و دنیای کارهای مالی ساده نیست.

در حساس‌ترین شرایط زندگی یک زن، او باید تصمیم‌هایی را بگیرد که خیلی مهم هستند و اثرات مهمی دارند.

با همسر درگذشته باید چه کند؟ کجا باید مراسم بگیرد؟ آیا باید فورا دفن شود؟ مراسم را باید در خانه برگزار کند یا در سالن ترحیم؟ چطور باید هزینه‌های سرسام‌آور تدفین را تامین کند؟

ناگهان تنها شدم

بلیندا پاچکو، که در فرانسه زندگی می‌کند چون حالا که بیوه شده نمی‌تواند به آمریکا برگردد. اما همسرش پائولو در سال‌های آخر زندگی‌اش که درگیر سرطان بود، اصلا دوست نداشت درباره برنامه‌ریزی برای آینده حرف بزند. بلیندا می‌گوید: او مرا بی‌پول و آس و پاس رها کرد. من دوستش داشتم، اما آدم سختگیری بود. نمی‌شد با او درباره مرگ حرف زد.

بلیندا سال ۱۹۹۸ پائولو را دید. آن موقع در هلند به عنوان مشاور بیمه‌های دریایی کار می کرد و بلیندا دستیار مدیر شرکتی در میشیگان بود. بعد از مدتی طولانی رابطه از راه دور، پاولو از هلند مهاججرت کرد و پیش بلیندا رفت و آنها در سال ۱۹۹۹ ازدواج کردند.

بعدا آنها دوباره به اروپا برگشتند. بلیندا به دانشگاه رفت. آنها به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند تا فاجعه رخ داد. پسر بلیندا که در آریزونا زندگی می‌کرد دچار ام اس شدید شد. او باید برمی گشت تا از پسرش مواظبت کند. آنها دوباره به رابطه از راه دور خود برگشتند.

سال ۲۰۱۲ از بیمارستانی در آمستردام با او تماس گرفتند و به او خبر دادند که پائولو خیلی بیمار است، دکترها تومور بزرگی در شکمش کشف کرده بودند و باید عملش می‌کردند. او به سرعت پرواز کرد تا پیش او باشد.

بعد از عمل و درمان‌های طولانی، سرطان پائولو بهتر نشد. بلیندا و پائولو جایی در جنوب فرانسه پیدا کردند و برای مدتی پائولو بهتر شد اما سرطان متاستاز کرد و به ریه‌هایش رسید و بعد از رنج فراوان، در سال ۲۰۱۵ از دنیا رفت.

ناگهان تنها شدم. در یک کشور غریب بودم. در کشورم بیمه اجتماعی نداشتم اما در فرانسه اجاره خانه و بیمه‌ام را دولت تامین می کرد. بنابراین اینجا ماندم. اینجا را دوست دارم اما مدتی طول کشید تا اوضاع بهتر شود. هر طور برنامه‌ریزی می کردم، پولم نمی‌رسید. چون پائولو همیشه کارهای پرداخت قبض‌ها و … را انجام می‌داد. او نمی‌خواست با واقعیت مرگش روبه رو شود و فکر می‌کرد مرگ هم مثل آدم‌های زندگی‌اش از او اطاعت می‌کند.

فرانچسکو گیگوب، زن همجنسگرای متخصص ویروس شناسی و ساکن بوستون بیوه شد، کاملا برای این مساله آماده بود. همسرش یک زن وکیل جوان و پولدار به نام دب بود، فرانچسکو می‌دانست که همسرش سرطان پستان دارد. با اینکه سرطانش کنترل شده بود، دب به فرانچسکو هشدار داده بود که سرطان پستان ممکن است عود کند.

آنها عاشق شدند، ازدواج کردند و برنامه ریحتند که بچه‌دار شوند، اما وقتی دب رفت دکتر و از درد پشت نالید، فهمید که سرطانش برگشته است. فرانچسکو به یاد دارد که دب خیلی ناراحت بود اما درمان را شروع کرد و به تاموکسیفن خوب جواب داد.

در طول سه سال، سرطانش کنترل شد اما درمان نشد. دب با واقع‌بینی عزیرانش را برای زندگی بدون خودش آماده کرد. همه مسایل حقوقی را حل کرد، مسایل مالی را سر و سامان داد و تا جایی پیش رفت که فرانچسکو را واداشت با یک روانشناس گفت وگو کند.

دب از دنیا رفت، همان طور که خودش خواسته بود: در خانه کنار فرانچسکو. با کمک دوستان و بستگان، فرانچسکو این مرحله را به سادگی گذراند. او خوش شانس بود چون در جمع دوستانش بود.

احساس تبعیدشدگی

موانع اجتماعی بیوه شدن اما می‌تواند بسیار پیچیده‌تر از مسایل مادی باشد.

فرانسی بونومی نویسنده، روایتی از دوستش پگی نقل می‌کند که یک فرد با نفود در محل زندگی خودش بود. اما صبح یک روز بیدار شد و همسرش را کنار خودش مرده یافت. ناگهان ساکن دنیای بیوگان شد. از دنیای افراد متاهل حذف شده بود، همان‌هایی که زمانی بهترین دوست هایش بودند. و به دنیای افراد مجرد و تنها تبعید شد. احساس می‌کرد دیگر وجود ندارد.

بنیلدا می‌گوید که بیوه شدن نوع خاصی از تنهایی است؛ خیلی متفارت با هر شکل دیگری از جدایی: «مگر اینکه با یک بیوه دیگر بتوانی وارد گفت‌وگو شوی. بقیه حرفت را نمی فهمند. وقتی طلاق می گیری خانواده‌ات دیگر شکل سابق را از دست می دهد اما به هر حال به راهت ادامه می‌دهی. می‌دانی که آن مرد دیگر شوهرت نیست؛ مردی که زمانی دوستش داشتی، ممکن است عصبانی شوی، فحشش بدهی، چیزها را پرت کنی، اما وقتی او مرده باشد، کسی نیست که حتی از دستش عصبانی شوی.»

ادامه دادن زندگی پر از موانع جدید است. برخی از زنان نمی‌توانند تنها بمانند و از انگ بیوه بودن می‌ترسند تا جایی که ممکن است تن به رابطه با کسی بدهند که آنها را دوست نداشته باشد.

«این جور مردها حس ششم دارند، می دانند که داری آزار می‌بینی که وضعیتت حساس است، به زن احساس دوست داشته شدن می‌دهند و بعد غیب می‌شوند.»

بعضی از زنان هم فکر می کنند که دیگر نیازی به رابطه ندارند. بلیندا می‌گوید: «فکر نمی کنم که بخواهم با مرد دیگری وارد رابطه شوم. برای من تمام شده، من کارم را کرده‌ام. شاید چون خیلی احساس پیری می‌کنم. شاید احساس گناه می‌کنم یا شاید چون نمی‌توانم با احساساتم کنار بیایم. »

سالانه ۸۰۰ هزار زن شریک خود را از دست می‌دهند و به دنیای ناعادلانه و نامهربان بیوگی پرتاب می‌شوند. سوءتفاهم‌های دوستان و فامیل‌های از خود راضی آنها را آزار می‌دهند. در برخی از کشورها بیوه‌ها مجبور می‌شوند با اعضای فامیل همسر سابق‌شان ازدواج کنند یا در انزوا بمانند.

فرانچسکو می‌گوید‌ هر زنی باید قبل از از دست دادن همسرش با این موضوع مواجه شود. این مساله باعث می‌شود که وقتی این اتفاق واقعا افتاد، آنها برای آن لحظه آماده باشند: «داشتن اراده و انگیزه زندگی حتی اگر اتفاقات آینده قابل پیش‌بینی نباشند، مهم است. من توصیه می‌کنم که به یک فرد معتمد هم دسترسی داشته باشید: کسی که در صورت لزوم بتوانید در تصمیم‌گیریهای پزشکی با او مشورت کنید.»

بئاتریس می گوید:«گفت‌وگو درباره مرگ هدیه‌ای است که هر کدام از همسران می‌تواند به آن دیگری بدهد. آدم‌ها باید این هدیه را به هم بدهند.»

روز جهانی زنان بیوه

گاردین گزارش خود تحت عنوان دنیای بیوگی: دنیای تنهایی و سوتفاهم را به مناسبت۲۳ ژوئن «روز جهانی زنان بیوه» منتشر کرده است . بر طبق مستندات سازمان ملل متحدد یکی از گروه‌های خاص زنان که همواره حقوق و آزادی‌های اساسی اشان در جوامع مختلف، بخصوص درکشورهای کمتر توسعه یافته پایمال شده، حقوق زنان بیوه است. به همین مناسبت سازمان ملل متحدد به منظور پایان دادن به وضعیت نامناسب زنان بیوه و ارتقا وضعیت آنها از کلیه کشورهای عضو در چنین روزی دعوت به همکاری بین‌المللی می‌کند. روزی که این گروه از زنان در بسیاری جوامع کمتر دیده می‌شوند و در اولویت برنامه ریزی های عمومی قرار نمی‌گیرند .

هم اکنون نیز صندوق جمعیت سازمان ملل متحد برای حمایت از حقوق بیوه‌گان برنامه‌های متعددی را تعریف و از دولت های عضو می خواهد در پیگیری این برنامه پیگیر باشند.

منبع: گاردین

تیر
۲
۱۳۹۵
پیامد‌های آزار در کودکی در بزرگسالی بزرگ‌تر‌ می‌شود
تیر ۲ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: ibogdan/Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: ibogdan/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

گیتی دوست من است. او در محل کارش زن کاری و قابل اتکایی است. محکم و قوی. تا همین چند سال پیش و قبل از اینکه به روانپزشک مراجعه کند ظاهرا همه چیز مرتب و آرام به نظر می‌رسید. مادر فوق‌العاده‌ای بود، خانه‌اش تمیز و میهمانداری‌اش حرف نداشت، آدم‌ها دسته‌دسته می‌آمدند و می‌رفتند و گیتی از پس همه کار برمی آمد. اما این آنچه که از راه دور حس می‌کردی بود و واقعیت رنگ دیگری داشت.

پرده‌ها را که کنار می‌زدی به نظر می‌رسید یک ایراد اساسی وجود دارد. خودش می‌فهمید که گاهی خلقش خوب است و گاهی تنگ، باید دقت می‌کردی تا در رفتارش نوعی آشفتگی و ناهماهنگی می‌دیدی، یک هفته بی‌انرژی و غمگین بود و روز دیگری بی‌هیچ دلیلی شاد و پرانرژی؛ طوری که می‌توانست کوهی را جا به جا کند.

گیتی یک جا بند نمی‌شد، یا می‌رقصید یا کارهای عجیب می‌کرد. دلش که می‌گرفت تنها درمانش خرید کردن بی‌رویه بود. یک وقت‌هایی هم فکر خودکشی می‌زد به سرش. وقتی که تنها می‌شد، احساس پوچی عمیق درونی داشت. خوب می‌توانست خودش را کنترل کند تا از آنچه در درونش می‌گذرد، کسی خبردار نشود. آنچه در درونش می‌گذشت تفاوت‌های اساسی داشت با آنچه در بیرونش می‌گذشت، یکی دو بار حین مشاجره کردن با همسرش، وقتی طاقتش طاق می‌شد شروع کرد به خودزنی. آنقدر به سر و کله‌اش ‌کوبید که بی‌حال ‌شد و ‌افتاد.

همه چیز خوب بود، اما …‍!

تشویقش کردم که پیش یک روانپزشک برود و بعد از چندین جلسه مشاوره، دکتر گفت او از «اختلال شخصیت مرزی[i]» رنج می‌برد. اختلالی که غالبا به به مقوله خشونت در کودکی و آشفتگی‌های زندگی خانوادگی ارتباط مستقیمی دارد.

این اختلال شخصیت با ویژگی‌هایی چون اجتناب یا ترس از رهاشدگی واقعی یا خیالی، بی‌ثباتی شدید در روابط بین فردی، آشفتگی هویت، تکانشی بودن، خود زنی‌های مکرر، اقدام به خودکشی، احساس پوچی و گاهی مسخ شخصیت همراه است.

در رفت و آمدها با گیتی متوجه شده بودم که او به طور دائم درگیر یک ترس و فوبیاست؛ وحشت‌‌ رها شدن توسط دیگران. به همین دلیل هم او در حال تلاش است تا «آدم خوب ماجرا»‌ ها باقی بماند، حتی اگر به قیمت این باشد که خودش مورد ظلم یا تحقیر قرار بگیرد.

شایع‌ترین نوع اختلال شخصیت

آن طور که روان‌شناسان می‌گویند اختلال شخصیت مرزی، شایع‌ترین نوع اختلال شخصیت است که غالبا با اختلالات نوروتیک همراه است. مبتلایان به این اختلال تمام مدت درگیر وحشت از طردشدگی یا قطع رابطه هستند. رفتارهای تکانشگری همچون خرج کردن بی‌رویه، بی‌پروایی جنسی، بی‌ثباتی عاطفی یا احساس مزمن پوچی از خودشان بروز می‌دهند.

دکتر «نوید. ذ» روان‌شناس ساکن ایران در مورد این شکل از اختلال به خانه امن می‌گوید: «محیط تنبه‌گر و محروم‌ساز در خانواده‌هایی که کودک را تنبیه می‌کنند، منتقد شدید رفتار کودکند، نوسان دارند و کودک را نمی‌پذیرند زمینه ساز و بسترساز ابتلا به اختلال شخصیت مرزی است.»

به گفته این روانپزشک معمولا افراد مبتلا، از نظر کنش بین فردی مشکل دارند. شاه کلید تشخیص اختلال مرزی، روابط میان فردی متعدد است که از سوی طرف مقابل قطع شده است. در حالت‌های پریشانی هیجانی و آشفتگی، مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی با رفتارهایی چون تهدید به خودزنی، خودکشی یا حتی در یک مرحله پیشرفته‌تر، اقدام به آن، سعی می‌کنند طرف مقابل و دیگران را کنترل کنند.

او بر این باور است که «کودک معمولا در یک محیط خانوادگی «بی‌اعتبار ساز» رشد کرده است. به این شکل که احساس، هیجان و فکر کودک به وسیله والدین بی‌اعتبار شده، حتی او با بیان نیازهای فیزیولوژیک‌اش نیز همچنان نادیده گرفته می‌شود. فرض کنید کودکی گرسنه است و سراغ یخچال می‌رود، والدین به او می‌گویند: تو گرسنه نیستی بلکه می‌خواهی از زیر کار در بروی.

عوامل موثر بر این اختلال

در مجموع بر اساس نظریه روان‌شناسان بزرگی همچون «لینهان» این اختلال بر پایه دو عامل شکل می‌گیرد؛ یکی عامل زیست‌شناختی و دیگری عامل محیطی. عامل زیست‌شناختی به مشکلات ژنتیکی، مشکلات زمان بارداری مادر، و هم چنین مشکلات زمان تولد بر می‌گردد و عامل محیطی هم‌‌ همان خشونت‌های خانوادگی و بی‌اعتبار کردن کودکند.

به گفته این متخصص درمان مرزی‌ها، «در اختلال شخصیت مرزی ما با نوعی مکانیسم دفاعی ابتدایی روبه رو هستیم که دوپاره‌سازی نام دارد. به همین دلیل این اختلال شخصیتی تقریبا طیف وسیعی از علائم، حتی علائم سایکوتیک را می‌تواند داشته باشد.»

از این روانپزشک می‌پرسم علت رفتارهای تکانشی کودکان یا تهدید والدین به خودکشی به چه منشایی برمی‌گردد؟

 کودک یاد می‌گیرد که با رفتارهای نرمال قادر نیست والدین و یا دیگران را در رابطه تحت تاثیر قرار دهد، به همین خاطر و به علت نادیده‌انگاری و بی‌اعتباری وسیعی که در خانواده رخ داده، کودک کم کم یاد می‌گیرد که با سطح بالایی از رفتارهای تکانشی و خودکشی می‌تواند دیگران را کنترل کند. بیماران مرزی تصور می‌کنند که بر روی قله یک کوه در شرایطی ایستاده‌اند که یک پایشان به سمت دره وپای دیگرشان بر روی قله قرار دارد، به عبارتی وضعیت آن‌ها به شدت آشفته و درمان آن‌ها نیز برای روان درمانگر دشوار است.

هزار توی کودکی گیتی

مجموع آنچه گیتی از کودکی‌اش به خاطرش مانده یک خانواده ناایمن و بی‌ثبات است. به خوبی مابین کلماتش درک می‌کنم که او احساس ایمنی نمی‌کرده است.

در مورد شرایط گیتی با دکتر دکتر «نوید. ذ» گفت‌و‌گو می‌کنم، او با تکیه بر تجربه مداومی که در مواجه با این افراد داشته، می‌گوید که «غالب آن‌ها با بهره‌کشی جسمی و جنسی مواجه بوده‌اند. مراقب اصلی خودش بی‌ثبات بوده و معمولا مواد یا الکل مصرف می‌کند و در محیط خانواده به علت غیبت یا عدم کارآیی نقش پدری، معمولا یکی دیگر از اعضای خانواده به شدت از کودک بهره‌کشی کرده است. محیط خانوادگی معمولا سرکوب‌گر است و معمولا قواعد خشک و دگمی درباره سرکوب هیجانات کودک اعمال شده است. «وقتی که ناراحتی داد نزن! سسسسس! گریه نکن! سسساکت! وقتی صدمه دیدی حرف نزن! »

بیمار عادی مرزی به علت خودزنی به یک مرکز روانپزشکی ارجاع داده می‌شود، او آشفته است و معمولا به سرعت به درمانگرش وابسته می‌شود. در گذشته‌ا‌ش روابط متعددی وجود داشته که آن‌ها را از دست داده و یا اینکه فکر می‌کند روابط کنونی‌اش را از دست خواهد داد. پیاپی هیجانی می‌شود و زمانی که خشمگین است مدت زمان زیادی به درازا می‌کشد تا به وضعیت نرمال و طبیعی برگردد. او به سرعت و با کوچک‌ترین آشوبی به سمت سوء مصرف مواد یا الکل می‌رود، بی‌رویه خرید یا پرخوری یا خودزنی می‌کند چرا که خودزنی می‌تواند احساس درد هیجانی او را کاهش دهد.

بهتر است اگر در یک محیط خانوادگی خشونت زده رشد کرده‌ایم، با دیدن هر کدام از این علائم، به یک روانپزشک مجرب مراجعه کنیم چرا که ما به تنهایی قادر نخواهیم بود کنترل اوضاع را در دست بگیریم.

[i] بردرلاین پرسونالتی دیس اوردر –   borderline personality disorder یا اختلال شخصیت مرزی

تیر
۱
۱۳۹۵
از پدرسالاری تا مردسالاری: راهی که بسیاری از زنان نمی‌روند
تیر ۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, , , , , , , ,
wikijavan.com-3130
image_pdfimage_print

محسن فرشیدی

آن‌چه که امروز در ایران خانواده نامیده می‌شود، حاصلِ ازدواج یک زن و مرد است، که باید به ثبت رسمی برسد. اما امروز در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، ازدواج محدود به پیوند میان یک زن و مرد نمی‌شود و شکل‌های دیگری از آن نیز به رسمیت شناخته می‌شود. آن‌چه که «حقِ ازدواج برابر برای همه» نامیده می‌شود، تاکید بر به رسمیت شناخته شدنِ پیوند میان انسان‌ها فارغ از جنس، جنسیت و گرایش جنسی‌ آن‌ها است و هر گونه محدودیتی در این میان، می‌تواند شکلی از تبعیض باشد.

ازدواج در ایران

در اکثر کشورهایی که قوانین آن‌ها با در نظر گرفتنِ شریعت تعریف می‌شود، یک خانواده تنها زمانی خانواده نامیده می‌شود که میان یک زن و یک مرد، پیوند رسمی «زناشویی» برقرار شده باشد. در قوانین جمهوری اسلامی ایران و به واسطه‌ی ازدواج، وظایف مشخصی برای زن و مرد در نظر گرفته شده است. این وظایف که بعد از ازدواج شکل قانونی به خود می‌گیرند، زمینه‌ساز ستم علیه زنان بوده و به سلطه‌ی مردان بر زنان می‌انجامد. در یک تقسیم‌بندی کلی، هدف از ازدواج در چنین شرایطی بر سه محور و هدفِ اصلی استوار است.

اول- ارضای نیازهای جنسی؛ بعد از ازدواج زنان موظف به تمکین از مردان می‌شوند. عموما در چنین شرایطی خواسته‌های جنسی مردان دارای اهمیت است و شرایط و نیازهای زنان در نظر گرفته نمی‌شود.

 دوم- تولید مثل؛ یکی دیگر از اهداف ازدواج در نگاه شریعت و سنت فرزندآوری است. سیاست‌های موجود بدون در نظر گرفتن مشکلات و اولویت‌های زنان بر افزایش فرزندان تاکید دارند. سوم- تربیت و پرورش کودکان؛ در قوانین و فرهنگِ مبتی بر نظامِ مردسالار، نگهداری و کارهای خانه به عهده‌ی زنان واگذار شده است. در چنین شرایطی زنان بسیاری از فرصت‌ها و پیشرفت‌های اقتصادی و اجتماعی را از دست می‌دهند، یا با مشکلات مضاعفی می‌توانند آن‌ها را به دست آورند.

در کنار این عوامل، به موارد دیگری از جمله تلاش برای تامین نیازهای عاطفی یکدیگر نیز می‌توان اشاره کرد که با توجه به شرایط نابرابر و تبعیض‌آمیزِ قوانین و فرهنگ رایج، دور از واقعیت و دسترس به نظر می‌رسد.

بعد از امضای عقدنامه، زن چه حقوقی را از دست می‌دهد؟

بسیاری از جوانان، بندهای مختلف عقدنامه را مطالعه نکرده و «بله» را می‌گویند. اما بعد از امضای این سند، زنان و مردان وارد مرحله‌ی جدیدی از زندگی خود می‌شوند که از قبل و صرفا به واسطه‌ی جنس‌ آن‌ها، نقش‌ها و وظایف مشخصی برایشان در نظر گرفته شده است. اکثر این قوانین به شکلی نوشته و تنظیم شده‌اند که حقوق زنان را تضییع می‌کند و در بسیاری موارد آن‌ها را با محدودیت‌ها وممنوعیت‌های جدی روبرو می‌سازد.

بعد از امضای عقدنامه؛ ریاست خانواده بر عهده‌ی مرد گذاشته می‌شود، حتی اگر در آن‌ زمان مرد بیکار و زن شاغل باشد. مصلحت‌ها و تصمیم‌های اصلی را مرد می‌گیرد و بر اساس قوانین، زن مطیع مرد می‌شود. زن برای خروج از کشور نیاز به اجازه‌‌نامه‌ی کتبی از همسر دارد و این اجازه نامه باید در دفاتر اسناد رسمی ثبت شود، حتی اگر این سفر برای یک امر مهم و ضروری علمی، ورزشی، فرهنگی، سیاسی و یا اقتصادی باشد.

شوهر طبق قوانین رایج، می‌تواند زن را از اشتغال منع کند و بر اساسِ همین قوانین زن باید در مکانی که شوهر اقامت دارد یا تعیین می‌کند زندگی کند و حق انتخاب و اولویت در این مورد به عهده‌ی مرد گذاشته شده است. مرد با پرداخت مهریه و در هر زمانی که اراده کند می‌توند زن را طلاق دهد. در نقطه‌ی مقابل وقتی یک زن درخواست طلاق دهد، قوانین بسیار سختگیرانه‌ای سد راهِ او گذاشته می‌شود. این قوانین و شرایط تا آن اندازه سخت و زیاد هستند، که زنان زیادی را منصرف می‌کند و آن‌ها مجبور به تحملِ شرایط پرخشونت و مشکلِ در خانه برای سالیانِ سال می‌شوند و یا در بهترین حالت، طلاق عاطفی میان طرفین به وجود می‌آید. با توجه به مشکلات و مسیر سخت و طاقت‌فرسای طلاق برای زنان، این روزها شاهد افزایش آنچه که به طلاق عاطفی شهرت پیدا کرده است هستیم.  زوجین به همان سان که با هم زندگی مشترک دارند، اما بسیاری از پیوندهای میان آن‌ها از جمله روابط جنسی و عاطفی و یا اشتراکات اقتصادی دیگر وجود ندارد. سرپرستی فرزند یا فرزندان بعد از سن هفت سالگی به مرد داده شده است. اضافه بر قوانینی که حاکم هستند، فرهنگ عمومی نیز زمینه‌ساز و محرکی برای تقویتِ کلیشه‌های جنسیت‌زده می‌شود و ستم علیه زنان را تشدید می‌کند. شروط ضمن عقد در چنین شرایطی تا اندازه‌ای می‌تواند قوانین برابری را برای طرفین بوجود بیاورد و تاکید زنان در زمان ازدواج بر این شروط ضروری و دارای اهمیت به نظر می‌رسد. با در نظر نگرفتن ازدواج‌های زیر سن و همچنین ازدواج‌های اجباری، در بیشتر مواقع و در زمان امضای عقدنامه، پیوندهای عاطفی زیادی میان دو طرف وجود دارند. در این زمان وظیفه‌ی خانواده و اطرافیان پررنگ‌تر است، که زن را از وجود چنین قوانینی و تبعاتی که می‌تواند به همراه داشته باشد آگاه کنند.

از پدرسالاری تا مردسالاری

در گذشته و در کنار تمام رویکردها و اهداف ازدواج، این موضوع -ازدواج- فرصتی را برای زنان فراهم می‌کرد تا از زیر ستم‌ها و محدودیت‌های خانواده که با پدرسالاری همراه بوده خارج شوند. اما همزمان با خارج شدن از خانواده و ورود به اجتماع یا هم‌خانگی از مسیر ازدواج، زنان وارد دنیای مردسالارانه می‌شدند.

زنان به وسیله‌ی ازدواج از دنیای پدرسالارانه در خانواده به دنیای مردسالارانه تحت عنوان همسر وارد می‌شوند و ازدواج نه تنها آزادی و استقلال را بر خلاف آن‌چه که انتظار می‌رفت برای زنان به ارمغان نیاورده است، که محدودیت‌ها و تبعیض‌های دوچندانی را برای زنان با خود به همراه داشته است. پدرسالاری و مردسالاری از مسیر یک نظام با ساختارهای تبعیض‌آمیز و با استفاده از ستم و خشونت، نقش‌های جنسیتی را برای زنان از قبل تعریف می‌کنند.

در چنین نظامی، استعداد‌ها و  توانایی‌های فردی زنان نادیده گرفته می‌شود و تمامی قوانین و همچنین فرهنگ و آموزه‌های موجود، کلیشه‌هایی را بازتولید می‌کنند که سلطه‌ی مردان بر زنان را تقویت می‌کند. در چنین شرایطی، همزمان که زنان مورد ستم و تبعیض قرار می‌گیرند، مردان دانسته یا نادانسته از آن به اشکال مختلف سود می‌برند.

ازدواج سفید

با توجه به تغییرات گسترده در علوم مختلف، از جمله تحول در دسترسی ساده‌تر به اطلاعات، آگاهی افراد جامعه نیز بالاتر رفته و با گذشته قابل قیاس نیست. زنان به عنوان نیمی از جامعه مثل گذشته تن به قوانین تبعیض‌آمیز نمی‌دهند. بسیاری از زنان که از وجود بندهای قوانین ضدِزن در سند ازدواج مطلع هستند و همزمان نیز حضور پررنگی در اجتماع و اقتصاد دارند، آن قوانینی را که با رشد و پیشرفت آن‌ها در تضاد است را نمی‌پذیرند.

 دو راهکاری که این اواخر بیشتر از سوی زنان دنبال شده همواره مورد نقد مسئولین قرار گرفته است. یکی از این راهکارها افزایش زنانی است که تن به ازدواجِ با قوانین ضدِزن و نابرابر نداده و مجرد زندگی می‌کنند. مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور می‌گوید: « آمار دختران و پسران قبل از تجرد قطعی نشان می دهد که شمار دختران در این زمینه سه برابر بیشتر از مردان است و در سال گذشته ۴۸ درصد خانم‌های در سن ازدواج کشور هرگز ازدواج نکرده‌اند.» مورد دیگر پدیده‌ای است که به «ازدواج سفید» معروف شده است.

در سال‌های گذشته برخی رسانه‌های ایران از افزایش این نوع ازدواج که به «هم‌باشی» نیز معروف است خبر دادند. در این نوع روشِ زندگی، طرفین بدون ثبت ازدواج رسمی  در یک خانه زندگی می‌کنند. این دو عامل از جمله راه‌کارهایی هستند که به نظر می‌رسد به دلیل وجود قوانین تبعیض‌آمیز بیشتر مورد استقبال زنان قرار گرفته باشند. اما وجود چنین رویکردی همواره با انتقاد تند و گاه تهدیدآمیزِ مقامات نیز همراه بوده است.

مدیر کل امور فرهنگی و اجتماعی استانداری تهران نیز خبر از طرح‌های مختلفی برای مقابله با «ازدواج سفید» داده است.  خبرگزاری فارس با ساختن یک ویدئوکلیپ، این سبک زندگی را پدیده‌ی شومی نامید که باید با آن مقابله شود. این خبرگزاری نوشت: «برخی پسران و دختران بی‌مسئولیت که نمی‌توانند متعهد شوند برای همیشه در کنار همسرشان می‌مانند،‌ ازدواج سفید را انتخاب می‌کنند؛ ازدواجی که برخلاف نامش آن‌قدر سیاه و ننگین است که دو طرف فقط زیر یک سقف با هم زندگی می‌کنند ولی حتی در حرف هم نمی‌توانند به هم بگویند تا آخر کنارت می‌مانم!» معاون فرهنگی قوه قضاییه از رسانه‌ها خواست «همباشی سیاه» را به جای «ازدواج سفید» به کار ببرند. وی در پاسخ به سوالی در مورد این سبک زندگی گفت: « لطفا به هیچ وجه برای این امر نامبارک از واژه ازوداج سفید استفاده ننمایید، چرا که این عمل نه ازدواج محسوب می شود و نه سفید است و پیشنهاد می کنم عبارت  همباشی سیاه را جایگزین آن کنید.»

ازدواج نابرابر و مردسالاری، از دلایلِ اصلی افزایشِ طلاق در جامعه

بر خلاف آن مواردی که در سال‌های گذشته از سوی مسئولین به عنوان دلایل اصلی طلاق تکرار شده‌اند، اما ریشه‌ی اصلی رشد طلاق نه کلیشه‌هایی مثل فقر، اعتیاد،‌ نفوذ فرهنگی غرب و یا سن زیاد هستند، بلکه پیشرفت‌های زنان در اجتماع و منطبق نبودنِ قوانین قدیمی، مردسالار و تبعیض‌آمیز با واقعیت‌های امروز در جامعه است. قوانینی که امکانِ آغازِ یک زندگی برابر را به زوجین نمی‌دهند و چنین پیوندی، عموما به خشونت و جدایی ختم می‌شود.

زنان قبل از اینکه به دلیل رنگ پوست، ملیت، زبان، طبقه، نژاد و یا هر موضوع دیگری مورد ستم قرار بگیرند، به دلیل «زن» بودن مورد تبعیض و ستم واقع می‌شوند و تا زمانی که به صورت ریشه‌ای به مشکلاتی که حاصل تفکرات مردسالارانه است پرداخته نشود، طلاق وهمچنین پدیده‌هایی مثل «جشن طلاق» در کشور رشد روزافزون خواهند داشت.

خرداد
۲۴
۱۳۹۵
فال که نه، یک تکه از زندگی‌اش را می‌فروشد
خرداد ۲۴ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
a
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

«هروقت می‌خواهم از امیرآباد بپیچم به سمت گیشا، سر چهارراه که می‌رسم دعادعا می‌کنم چراغ راهنمایی سبز باشد و ذهنم را درگیر نگاه دخترک گل‌فروش و فال‌فروش نکند. به‌خصوص وقتی بچه‌هایم نشسته باشند پشت سرم گازش را می‌گیرم که بگذرم و هیچ نبینم و هیچ نبینند. بیش‌‌تر از آن‌که از نگاه دخترک گل‌فروش شرمم بشود، از نگاه پرسش‌گر دخترم خجالت زده‌ام که هیچ نمی‌گوید اما جوری نگاهم می‌کند که تا اعماق استخوانم می‌سوزد، انگار که بگوید تو هم جزئی از این سیستم بوده‌ای، وقتی پشت کرسی نمایندگی مجلست نشسته بودی و من را می‌فرستادی مدرسه روشن‌گر و دولا پهنا پول شهریه مدرسه‌ام را می‌دادی، هیچ به فکر روزگار این بچه‌ها هم بودی؟»

این‌ها واگویه‌های شب گذشته دوستی است که دو دوره نماینده مجلس شورای اسلامی بوده و این روزها از نقد خودش گریز ندارد. اما آن‌چه مسلم است، پذیرش این حقیقت تلخ است که نخستین قدم خشونتی به نام «کار کودکان» را والدین کودک برمی‌دارند. والدینی که به علت فقر، تامین هزینه مواد مخدر، بیماری، ناکامی، زیاده‌خواهی و یا هر عامل نادلخوش دیگر، کودک‌شان را بی‌رحمانه به پل شکننده‌ای تبدیل می‌کنند تا به مقاصد مالی خودشان برسند.

از سال ۱۹۹۹ که کنوانسیون منع و اقدام فوری علیه کار کودکان در سازمان ملل متحد تصویب شده  تا امروز، بیش از هفده سال می‌گذرد اما چرخه کار کودکان در تمام این سال‌ها هرگز متوقف نشده و آن‌چه دردناک‌ترین بخش ماجراست، نقش والدین در تداوم این چرخه دهشت‌بار است. والدینی که کودک‌شان را می‌فروشند، اجاره می‌دهند یا وادار به کارهای سختی می‌کنند که آن‌ها را از ادامه تحصیل و زندگی عادی بازدارند.

طبق آمار ارائه شده توسط مرکز آمار ایران که در سال ۸۵ ارائه شد ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار کودک در ایران به صورت مستقیم درگیر کار هستند و بررسی‌ها نشان می‌دهد هرکدام از این کودکان ماهیانه ۸۰ تا ۱۰۰ هزارتومان درآمد دارند.

پدیده کار کودکان منحصر به کشور ایران نیست. سازمان جهانی کار از وجود سالانه ۲۵۰ میلیون کودک پنج تا چهارده ساله‌ایی خبر می‌دهد که بی آن‌که دوران کودکی را به عافیت بگذرانند، از کودکی کردن محرومند، ۱۲۰ هزار نفرشان کار می کنند و از این ۱۲۰ هزار نفر، بیش از ۶۰ درصدشان در آسیا زندگی می‌کنند.

در ایران و در طول چند سال اخیر از آمار کودکان بی‌سرپرست کاسته شده و به آمار کودکان بدسرپرست افزوده شده است. آن‌گونه که عبدالرحیم تاج‌الدین، مدیر کل دفتر توانمندسازی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی سال گذشته به ایسنا گفته، حدود هشتاد درصد کودکانی که اکنون در بهزیستی نگهداری می‌شوند، کودکان دارای پدر و مادری هستند که به علت بدسرپرستی، به بهزیستی سپرده شده‌اند. کودکانی که خرید و فروش و اجاره داده می‌شوند، به کارهای سخت گمارده شده یا تحت خشونت‌های شدید خانگی هستند و از طریق اطلاعات مردمی به بهزیستی گزارش می‌شوند.

c

مهم‌ترین عامل افزایش آمار کودکان کار و خیابان، پدیده غم‌انگیز فقر است. خانواده که باید مهمترین مامن و جایگاه امنیت کودکان باشد، این بار قادر به ایفای نقش حمایت‌گرش نیست و تبدیل به عامل خشونت می‌شود. چهاردیواری امن خانه نه تنها قادر نیست  کودک را در پناهش بگیرد و به نیازهایش توجه کند، بل‌که به کودک به عنوان عاملی برای ایجاد درآمد نگاه می‌کند.

بر اساس آن‌چه که ابراهیم غفاری، معاون اجتماعی سازمان بهزیستی به ایسنا گفته، بیش از ۶۱ درصد کودکان کار در خیابان‌های کشور، ایرانی و ۳۸ درصدشان افغانند و ۷۶.۸ درصدشان با خانواده زندگی می‌کنند. به عبارت بهتر آن‌ها از سر اجبار و فقر و با تشویق و خشونت والدین، از تحصیل و کودکی محرومند و کار می‌کنند.

از این کودکان ۲۱ درصدشان رابطه جنسی را تجربه کرده‌اند، میانگین سنی تجربه جنسی برای دختران، دوازده و نیم سال و پسران سیزده سال و نیم است و به قول علم‌ناز حسن‌زاده روانشناس و کارشناس امور خانواده، آن‌چه که آن‌ها را در خیابان‌ها ماندگار می‌کند عادت کردن به نقش قربانی و اعتیاد به مهرورزی روزانه مردم است.

به گفته این روانشناس «آن‌ها غالب درگیر بحران هویتند. یا افسرده و فرورفته در خودند یا پرخاشگری می‌کنند و قابل کنترل نیستند. آن‌ها به علت برخوردهای تحقیرآمیزی که در خیابان‌ها به طور مداوم با آن سروکار داشته‌اند، به شدت آسیب دیده و نیازمند روان‌درمانی و انجام تست‌های روانشناسی هستند.»

علم‌ناز حسن‌زاده به تحقیقی اشاره می‌کند که در سال ۱۳۶۶ در خصوص کودکان بزه‌کار در زندان اطفال انجام داده است: «غالب کودکان بزه‌کاری که به نوعی مورد تحقیق من بودند، یک دوره در خیابان کار کرده بودند. با وجود محیط خانوادگی به شدت آشفته، فقر شدید مالی، دیرآموزی و فقر ذهنی، صدمات و لطمات جبران‌ناپذیری دیده بودند و برخی از آنان که مواد مخدر خرید و فروش می‌کردند، تجربه آزار جنسی و تجاوز داشتند و می‌توانم به جرات بگویم اولین آزاررسان‌های این افراد، والدین‌شان بودند.»

اما آیا قانون حمایت از خانواده در ارتباط با کودکان بدسرپرست هیچ تمهیدی نیاندیشیده است؟

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل و پژوهش‌گر، در مورد مواد قانونی حمایت‌گری که والدین ناشایست را مورد هدف قرار می‌دهد، به خانه امن می‌گوید: « در قانون جدید حمایت از خانواده، اگر والدین، شایستگی حضانت کودک را نداشته باشند، مثلا به شکل زیان‌آوری به الکل و مواد مخدر اعتیاد داشته یا به فساد اخلاقی شهره باشند، طفل را ضرب و جرح کنند یا از او در مسیر مشاغل ضد اخلاقی مثل تکدی‌گری سوء‌استفاده کنند یا به بیماری روانی مبتلا باشند، این وظیفه به جد پدری واگذار می‌شود. اما در صورتی که جد پدری در قید حیات نباشد یا به دلایلی، صالح به نگهداری کودک نباشد، تعیین سرپرست به عهده دادگاه خواهد بود. در این صورت محکمه قضایی الزامی به سپردن کودک به اقوام و نزدیکانش ندارد.»

در این مورد نظر حامد فرمند، فعال حقوق کودکان را جویا شده‌ام. او در ابتدای گفتگو تاکید می‌کند فقط زمانی می‌توانیم پدیده کودکان کار را واکاوی کنیم که فراموش نکنیم این معضل اجتماعی دقیقا از کجا ریشه گرفته و باور کنیم تا زمانی که ریشه‌های این نابسامانی نخشکد، کماکان شاهد وجود کودکان کار و خیابان خواهیم بود.

wاو می‌گوید: «از نتایج پژوهش‌های جسته‌وگریخته می‌توان فهمید که متاسفانه در این مورد هم مثل بسیاری از آسیب‌های اجتماعی دیگر، آمار دقیقی وجود ندارد، اما به خوبی می‌شود فهمید که پدیده کار کودکان به طور مستقیم و بی‌واسطه به مسئله فقر و شرایط اقتصادی مرتبط است.»

به گفته این کنش‌گر اجتماعی، «بی‌سوادی، فقر فرهنگی و اعتیاد ریشه اصلی این اتفاقند چرا که فشار اقتصادی، خانواده‌ها را وادار می‌کند تا وارد این چرخه بیمار شوند و البته این به جزء کودکانی است که هویت ندارند یا  کودکان افغانستانی ساکن ایران که شرایط قانونی و اجتماعی‌شان، وادارشان می‌کند که به ناچار به کار کردن روی بیاورند و از چرخه آموزش باز بمانند.»

فرمند بر این باور است که «قبل از سرزنش کردن خانواده باید ریشه‌یابی کرد. تا زمانی که راه‌حل‌های درازمدت و منطقی برای حل مشکلات مرتبط با فقر تدوین نشود، تا زمانی که چتر حمایت‌های عملی نهادهای مدنی و دولتی بر سر افرادی که دارای شرایط اقتصادی بدی هستند، قرار نگیرد، این پدیده عملا برچیده نخواهد شد و ما در واقع از میانه، وارد این چرخه معیوب می‌شویم و هیچ‌وقت هم قادر به متوقف کردنش نیستیم.»

از او در مورد عمده‌ترین مشکلات کودکان کار و خیابان می‌پرسم و او پاسخ می‌دهد که « کودکان کار قادر نیستند زندگی سالم و بدون فشارهای آسیب‌زننده را تجربه کنند، از آموزش باز می‌مانند و حمایت روانی و سلامت و بهداشت کافی نخواهند داشت. کودکان باربر یا کودکانی که در کوره‌پز‌خانه‌ها کار می‌کنند به طور مستقیم سلامت‌شان در مخاطره خواهد بود و آن‌هایی که فعالیت معمولی‌تری دارند هم با کمبود مواد غذایی از داشتن تغذیه سالم محرومند.»

به گفته این محقق «در بسیاری موارد، نابسامانی‌ها منجر به بیماری و حتی مرگ کودکان کار می‌شود و گزارش‌های منتشرشده نشان می‌دهد که میزان ابتلای آن‌ها به بیماری ایدز بیش‌تر از کودکان معمولی است.»

او به خروج کودکان کار از چرخه تحصیل اشاره می‌کند: «برخی از آن‌ها کارگران دوره‌ای هستند و هم‌زمان با کار ممکن است تحصیلات‌شان را ادامه دهند. اما بسیاری از آن‌ها از چرخه تحصیل خارج می‌شوند و همین مسئله هم می‌تواند چرخه معیوب کار کودک را تداوم ببخشد و آن‌ها را در مرحله فقر باقی نگه دارد.»

کودکان کار فرصت شکوفایی استعدادهای‌شان را نمی‌یابند. آن‌ها در معرض تحقیر و سرزنشند؛ با دیده ترحم نگریسته می‌شوند و آسیب‌های جدی رفتاری و روانی را تجربه می‌کنند.

به باور حامد فرمند «کاهش اعتماد به نفس، دست زدن به رفتارهای خشونت‌آمیز و حتی نابهنجار، برور رفتارهای پرخطری مثل استفاده از الکل، مواد مخدر و سکس پرخطر، بخشی از خطراتی است که کودک کار را تهدید می‌کند. او وارد مناسبت‌هایی می‌شود که هنوز هم به لحاظ ذهنی آماده آن‌ها نیست. طبعا نمی‌توان آسیب‌های روانی کاهنده این گروه را نادیده گرفت. آسیب‌های روانی سختی که می‌تواند منجر به منزوی شدن یا کاهش اعتماد‌به‌نفس آن‌ها شود.»

خرداد
۲۳
۱۳۹۵
روز جهانی مبارزه با کار کودک بر کودکان «لب خط» مبارک
خرداد ۲۳ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
20130116_1351031296
image_pdfimage_print

فریده موسوی

لب خط که می‌روی انگاری آخر خط رسیده‌ای. همان‌جایی که پدر و مادر منصوره  او را از فقر، و یاسین را برای تامین خرج اعتیاد عمویش به رحمان چارشاخ اجاره داده‌اند و بچه‌های کم‌سن‌و‌سال دیگری که هر کدام به یک دلیل زیر سبیل رحمان، انواع و اقسام کارها را می‌کنند. آن‌هایی که گدایی یا فروشندگی می‌کنند خوشبختند. آن‌هایی که سازی می‌زنند و آوازی می‌خوانند نهایتش چک و لگدی است که از رحمان می‌خورند ولی بچه‌هایی که برای درآمد بیش‌تر مجبور به تن‌فروشی می‌شوند اوضاع بدتری دارند که به قول محلی‌ها رحمان چارشاخ تو کارش نیست و آدم های دیگه‌ای تو این خط هستند.

شهر شلوغ است. پر دود، و نفست به جانت می‌رسد. هیچ‌کدام از این بچه‌ها لابلای شلوغی خیابان‌ها به چشم نمی‌آیند. انگار روحی هستند میان آن همه هیاهو که شاید ره‌گذری پولی کف دست‌شان بگذارد تا گوشه‌ای از خرج ننه‌بابای‌شان را به کول بکشند.

لب خط حوالی میدان شوش است، برای خودش درد بی‌پایانی دارد. درد بچه‌های لب خط با مواد و تجاوز و بیماری و گرسنگی داستان عجیب و غریبی ساخته که گه‌گاهی دست‌مایه گزارش ما روزنامه‌نگارها می‌شود تا کک هیچ‌کس در این شهر سردرگم نگزد.

کریم ۱۱ ساله، معتاد است و نوچه یک دلالی اطراف محله «اوراق‌چی‌ها» است. مواد پخش می‌کند و بچه‌های چهارراه لب خط می‌گویند که دلال با سروگوشش ور می‌رود و سوگلی طرف است.

سعیده تو راسته اوراق‌چی‌ها زباله جمع می‌کند. از ترک‌های دستش خون می‌آید و گاهی سر کوچه بن‌بست نزدیک دم چهارراه بساط پهن می‌کند. پدر و مادر سعیده معتادند و هر سه تا بچه‌های‌شان را برای همین کارها اجاره می‌دهند. هیچ‌کدام‌شان رنگ مدرسه را ندیده‌اند و سعیده قرار است چند ماه دیگر که دوازده سالش می‌شود با یکی عقد کند که نمی‌داند کیست ولی به قول خودش شاید بعد عروسی آن‌قدر گرسنه نماند.

چشم‌هایش دودو می‌زند

نوشتن گزارش برای روز جهانی کودکان کار وقتی تو کوچه‌مرغی‌های مولوی پرسه می‌زنم خنده دارد.

نمی‌دانم اصول مربوط به حقوق کودک را بنویسم یا درباره کودکی که بساط پهن کرده و چندتا کفتر پاپری برای فروش گذاشته؛ چشمانش دودو می‌زند. به او گفتم اون سفید سرسیاه چند؟ گفت زن کفترباز ندیده بودیم. اسمش حسن است و یازده سال دارد، آرزویش این است که یک روز مثل همه بچه‌ها مدرسه برود. باباش کفترباز است، معتاد و خانه‌نشین، و مادرش هم کارگر خانه‌های مردم.

حسن می‌گفت مادرش هر چی داد و بیداد می‌کند و ناله و نفرین‌، فایده ندارد و باباش از صبح تا شب پای قفس کفترها نشسته است. چند روز پیش هم که مادرش داد زد و گفت مرد الهی پای قفس همین کفترها بمیری، ان‌اشالله جنازه‌ات همین جا کپک بزند چنان کتکی خورد که چند روز نتوانست سر کارش برود.

وقتی به کوچه صاحب‌جمع و انبار گندم می‌رسم همه اصول کنوانسیون‌های کودک که ایران هم همه را امضا کرده جلو چشمانم راه می‌روند. بدون رنگ و بدون شکل. مثل یک خواب که باد زیر و رویش کرده و توی گوشم زنگ می‌زند.

حمایت از حیات کودکان و سلامت جسمی، روحی، عاطفی و اخلاقی‌شان ایجاب می‌کند که دولت‌ها در مواجهه با معضل کار کودکان که محرومیت کودکان از تحصیل و مراقبت و نظارت والدین و دوری آن‌ها از محیط خانواده را به دنبال دارد، بی‌تفاوت نباشند و اقدامات مؤثری انجام دهند.

حکومت‌ها با تکیه بر تمام امکانات قانونی، اداری، اجتماعی و آموزشی، کودک را در مقابل هر شکل از رفتار سهل‌انگارانه با آن‌ها، سوءاستفاده جنسی و تجاوز جسمی یا روانی، حمایت می‌کنند.

اقدامات حمایتی حکومت‌ها همراه اجرای روش‌ها و برنامه‌های اجتماعی است که برای کشف و پیشگیری این جرایم نسبت به کودک موثر باشند. هم‌چنین درمان آسیب وارده بر کودک و کمک به والدین و یا سرپرست در رابطه با سوءاستفاده‌های ذکر شده بر عهده حکومت‌ها است.۱

رو قرآن می‌زنم از بدبختی تو این کار افتاد

اینجا مولوی است. دخترکی لاغراندام، فرغونی را به زحمت هل می‌دهد. دو تا گونی توی فرغون روی هم افتاده‌اند تا جسم و روح دخترک را له کنند. دستهای‌ش زخم است و تکه‌هایی از پوست صورتش لک و پیس دارد.

دختر دیگری بساط پهن کرده و آینه شکسته موتور و کیف مدرسه و کفش دست دوم می‌فروشد. یکی می‌گوید خانم وسط این آفتابه‌دزدها چه کار می‌کنی‌. دندان‌هایش سیاه‌ست و یکی درمیان افتاده است. نیروی انتظامی هم همان وسط‌ها چرخ می‌زند و انگار همه چیز خوب است.

نرسیده به زیر گذر «کفترفروش‌ها» پسرکی که به زور ۹ سالش است و کفشاش وصله‌پینه است دارد به سیب‌زمینی و تخم مرغ یک دوره‌گرد نگاه می‌کند.

وارد یک مغازه تو خیابون انبارگندم می‌شوم که مرد جوانی پشت دخل نشسته است. خودم را معرفی می‌کنم و او به سوال‌هایم جواب می‌دهد. این مغازه از سه پشت به من و برادرهایم به ارث رسیده و خانه‌مان تو کوچه صالح تجریش است. چند مغازه دیگر هم در همین منطقه داریم و یک کاروان‌سرا که سرقفلی دادیم و سال‌ها در اینجا کاسبی می‌کنیم.

پسر جوان که الکترونیک خوانده ولی عمده‌فروشی غله برایش درآمد بیش‌تری دارد می‌گوید: «وقتی بچه بودم و با پدرم گه‌گاهی به اینجا می‌آمدم وضع این‌طور نبود. حالا اینجا پر است از بچه‌های ریز و درشت. دختر و پسر، حتی بعضی‌هاشون معلول‌اند و خدا می‌داند ازشان چه کارهایی می‌کشند. همه فقیرند و به دلیل نداشتن بهداشت مریضی‌های جورواجور دارند و البته بیش‌ترشان سوتغذیه.

 پدر و مادرشان، از فقر یا فساد یا بیماری این بچه‌ها را یا اجاره می‌دهند و یا برای کار به دلال می‌سپارند.

یک پسری تو همین کوچه پشتی که همیشه کاپشن چرم تنش است و گردنش جای چاقو دارد تو همین کار است. راستش این بچه‌ها هیچ ‌پشت و پناهی ندارند. کاسب‌های محل هم گه‌گاهی کمک می‌کنند ولی یکی دو تا نیستند. مردم غربتی صدای‌شان می‌کنند و انگار نه انگار وجود دارند. یک حسنی نامی هست، ۴ تا بچه دارد و قبلا چهل‌پله فرحزاد زندگی می‌کرد. خودش تو دزدی افتاده و بچه‌هاش هم آخر خلافکار شده‌اند. جوان است، خیلی سن ندارد ولی رو قرآن می‌زنم از بدبختی تو این کار افتاد.»

تاکسی می‌گیرم و به سمت دروازه‌غار می‌روم و یاد‌داشت‌هایم را زیر و رو می‌کنم.

«حکومت‌ها، حق کودک برای داشتن سلامتی و استفاده از همه امکانات برای سلامت ماندن، بهبودی و درمان بیماری را به رسمیت می‌شناسند و تضمین می‌کنند که هیچ کودکی از این حق محروم نخواهد ماند.

حکومت‌ها باید خدمات درمانی سراسری برای کودکان را سازمان دهند و از تامین نیازهای اولیه بهداشتی، اطمینان حاصل کنند.

حکومت‌ها باید به امر آموزش کودکان و والدین توجه کرده و تلاش کنند تا  کودکان اصول اولیه بهداشتی و بهزیستی را فرا گیرند.

حکومت‌ها حق کودک مبنی بر استفاده از خدمات و بیمه امور اجتماعی را به رسمیت بشناسند و اقدام‌های ضروری برای نیل به این مقصود را در هماهنگی با حقوق جاری و قوانین داخلی انجام دهند.

حکومت حق کودک را برای داشتن سطحی از زندگی که متناسب با موقعیت و رشد روحی، جسمی، قومی و اجتماعی اوست، به رسمیت بشناسد.۲

غربتی‌ها بچه اجاره می‌دن

حکومت‌ها …. حکومت‌ها ….. و دروازه غار هم برای کودکان کار محله‌ای است که انگار جذام گرفته و برای مسئولان از روی نقشه محو شده است. اینجا هم غربتی‌ها بچه‌های‌شان را اجاره می‌دهند و یا از سر بی‌چارگی آن‌ها برای دست‌فروشی و مطربی و کارهای دیگر روانه خیابان می‌کنند.

این کودکان وقتی به سن ۱۲، ۱۳ سالگی می‌رسند به اجبار پدر و مادر معتاد خود باید کار کنند تا پدر و مادر با خیال راحت مواد بکشند اما یکی از مشکلات غیر قابل تحمل این است که سوءاستفاده‌های دیگری هم از این کودکان می‌شود. این‌که  فرزندان‌شان از چه راهی پول به دست می‌آورند مهم نیست مهم بساط‌‌شان است که باید به راه باشد.

این کودکان بر اساس جنس، تجربه و سنی که دارند تعیین قیمت می‌شوند و از صد هزار تا پنج میلیون تومان خرید و فروش. پدر و مادر، این کودکان را به فامیل یا باندهای متکدی اجاره می‌دهند تا برای آن‌ها کار کنند. این کودکان باید تا آخر شب مقدار مشخصی پول به خانه ببرند و گرنه به اجبار تن به کارهای دیگری می‌دهند.امیر حسین ، ۱۳ ساله، ساکن این محل می‌گوید: «من باید روزی چهل هزار تومان کار کنم و برای پدرم ببرم و گرنه کتک می‌خورم و اجازه ندارم به خانه بروم.»۳

امروز روز جهانی کودکان کار است

زهرا می‌گوید قبلا در منطقه صالح‌آباد بهشت زهرا بودیم و گل‌فروشی می‌کردم ولی حالا وضع‌مان بدتر شده است. پدر و مادرم معتادند و من خیلی وقت است مریضم و نمی‌تونم مثل قبل کار کنم‌. همش دل‌پیچه و تهوع دارم و بابام فکر می‌کند برای این‌که از زیر کار فرار کنم دروغ می گویم.

یکی از اهالی محل می‌گوید این بچه‌ها همه جور کار می‌کنند. از جیب‌بری تا کیف‌قاپی، از خرید و فروش مواد تا تن‌فروشی. معلوم نیست بزرگ بشن چه بلایی سرشون میاد. اگر پدر و مادرشان شیشه‌ای باشند که وضع‌شان خرابتر است.

تو کوچه پس کوچه‌های دروازه غار که می‌روی آدم‌ها یک شکل دیگه هستند. بچه‌ها هم انگار بچه نیستند. لب‌های ترک‌خورده، پای برهنه و دست‌های سیاه. پارک محله پر از معتاد و آدم‌های پلاس است. چشم‌ها غبار گرفته و شانه‌ها خم شده است.

امروز روز جهانی کودکان کار است. خیلی‌ها پیام می‌دهند. آمارهای مختلف می‌دهند. خیلی‌ها شعار می‌دهند و همچنان کودک در ایران برای هر جور کاری فروخته می‌شود.

روز جهانی کودکان کار گرامی باد.

۱. کنوانسیون حقوق کودک
۲.  کنوانسیون حقوق کودک
۳. کودکان متکدی تهران چند فروخته می‌شوند

 

خرداد
۲۱
۱۳۹۵
یک پاسخ، چند پرسش: مدل‌سازی برای مقابله با خشونت خانگی
خرداد ۲۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo:  Ben Pollard / Wikimedia Commons
image_pdfimage_print

Photo: Ben Pollard / Wikimedia Commons

بسیاری از جوامع که اهمیت مقابله با خشونت خانگی را درک کرده‌اند، اقدام به طراحی مدل‌هایی برای حل این مشکل کرده‌اند. در اوایل دهه هشتاد گروهی در «مینه‌سوتای شمالی»‌ به فکر راه خلاقانه‌ای برای کاهش خشونت خانگی افتادند و نام آن را مدل «دولوث» گذاشتند.

مدل دولوث چیست؟

مدل دولوث یا پروژه مداخله در خشونت داخلی برنامه‌ای است که با هدف کاهش خشونت خانگی علیه زنان تدوین شد. این مدل به نام شهری در شمال ایالت مینه‌سوتا که در آن تدوین و اجرایی شد مشهور شد.

دولوث راه خلاقانه‌ای برای تامین امنیت قربانیان است. راهی که همچنین خشونت‌گران نیز پاسخگوی اشتباه و رفتارهای خود باشند. مدل دولوث شیوه پویایی از تفکر و عمل است؛ این که چگونه اعضای جامعه دست به دست هم می‌دهند تا خشونت خانگی در یک جامعه زیاد یا کم شود. به عبارتی در این شیوه می‌توان با ایجاد هماهنگی و همیاری در نهادهای مختلف اجتماعی با خشونت مبارزه کرد‌.

جامعه‌ای که از رویکرد مدل دولوث پیروی می‌کند، تقصیر را از گردن قربانی بر‌می‌دارد و فرد متجاوز را پاسخگو می‌کند.

در مدل دولوث تلاش بر این است تا سیاست‌ها و رویکردهای مجازات افراد خشونت‌گر و تامین امنیت قربانیان در تمام سیستم قضایی و پلیس و نهادهای حمایتی و سیستم‌های حقوقی جا افتاده و همگانی شود. و تجربیات و صدای زنان و قربانیان خشونت خانگی که آزار دیده‌اند در سیاست‌ها و رویکردها و برنامه‌ریزی‌ها در نظر گرفته شده و دارای اولویت باشد. همچنین در مدل دولوث تلاش بر این است تا شرایط اجتماعی طوری تغییر کند که استفاده از ابزارهای قدرت و کنترل توسط افراد خشونت‌گر و مردان از میان برود و زنان توانمند شوند.

همچنین از راه این مدل، گروه‌های آموزشی که توسط دادگاه‌ها مشخص شده‌اند، به فرد متخاصم فرصت اصلاح و تغییر می‌دهد.

چرا مدل ” دولوث ” مفید است؟

این مدل در مینه‌سوتای شمالی موفق بود زیرا ریشه در تجربیات قربانیان داشت و می‌تواند در مناطق دیگر هم موفق باشد به دلیل آنکه با جامعه ارتباط موثر دارد.

اتفاقی که می‌افتد:

نهادهای دولتی، غیردولتی، دادگاه‌ها ،پلیس ،قضات و نهادهای ذی‌ربط با هم همکاری می‌کنند تا رویکردهای تازه‌ای پیدا کنند.

زمانی که آن‌ها با هم کار می‌کند تا سیاست‌ها و رویکرد‌های تازه ایجاد کنند، نیروی بیشتری برای پیگیری و مجازات افراد خشونت‌گر پیدا می‌کنند.

همه این نهادها و ارگان‌ها در شناسایی و پر کردن فاصله‌هایی که به زنان آسیب می‌رسانند نقش دارند.

حفاظت از زنان

مدل دولوث می‌تواند از زنان محافظت کند زیرا برخواسته از تجربیات و صدای خود زنان است.

گاهی اوقات سیاست‌ها یا نقشه‌هایی طرح شده‌اند و تصور می‌شود که با این سیاست‌ها می‌توان به قربانیان و زنان خشونت دیده کمک کرد ولی در واقع آن‌ها خسارت بیشتری وارد می‌کنند. رویکرد مدل دولوث صدای قربانیان در هر منطقه و شهری را مرکز سیاستگذاری و طراحی قرار می‌دهد و نسخه‌ای برای همه کشور نیست. با نظر خواهی و نیازسنجی قربانیان و حامیان و متخصصانی که از نزدیک با آن‌ها کار می‌کنند طراحی می‌شود.

در این مدل برای کمک به زنان، به مردان متخاصم کمک می‌کنند تا تغییرکنند.

زمانی که مدل دولوث شروع شد بعضی از زنان به آن‌ها گفتند که نیاز به کمک دارند تا بتوانند شوهران خود را تغییر دهند بنابراین مدیران اجرایی برنامه اقدام به تشکیل دوره‌های آموزشی عدم خشونت کردند. در این دوره‌ها به مردان کمک شد تا به رفتار‌ها و تمایلات و باور‌ها و پیامد‌های اعمالشان نگاهی دوباره کنند تا متوجه تاثیر این رفتار‌ها بر شریک زندگی خود بشوند. همچنین کمک شد تا ریشه رفتارهای خود را شناسایی کنند. برنامه‌هایی کاربردی که منطبق بر شرایط آن‌ها طراحی شده بود.

برنامه دولوث با تحقیق و تکرار تایید شده است که می‌تواند موثر باشد و تحقیقات نشان می‌دهد که با اجرای تمامی اجزای مدل دولوث، ۶۸ درصد از افراد متخاصمی که از غربال سیستم عدالت جرائم دولوث و کلاس‌های مردان بدون خشونت عبور می‌کنند حداقل تا هشت سال در سیستم ظاهر نمی‌شوند. جوامعی که اجزای مدل دولوث را به کار گرفته‌اند کاهش چشمگیری در آمار مجدد آزار نشان می‌دهند.

حال سوال اینجاست اگر زمانی بخواهیم سیاستگذاری عمومی برای مقابله با خشونت خانگی داشته باشیم چه مدلی برای جامعه‌ای چون ایران دارای اهمیت است و اساسا بدون مدل سازی می‌توان با آسیب بزرگی چون خشونت خانگی مقابله کرد؟

منابع: چرا دولوث؟ و دولوث چیست؟