صفحه اصلی  »  2016 June
image_pdfimage_print
تیر
۱۰
۱۳۹۵
کتابچه آموزشی مقابله با آزار خیابانی
تیر ۱۰ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Big bully and bullying concept as yellow painted road sign on asphalt.
image_pdfimage_print

Photo: digitalista/Bigstock.com

خشونت بس و بیدارزنی: ممکن است در زندگی هر فردی پیش بیاید که از طرف شخص ‏دیگری، مورد مزاحمت جنسی قرار بگیرد. این مزاحمت می‌تواند ‏تلفنی باشد یا حضوری، می‌تواند در خانه، خیابان یا در محیط کار ‏روی دهد و در حد نگاه‌های آزاردهنده، چند کلمه‌ی ناپسند یا ‏بسیار جدی‌تر باشد؛ اما نتیجه‌ی همه‌ی این مزاحمت‌ها، از بین ‏رفتن امنیت،‌ آرامش روانی و واردکردن خدشه به شخصیتِ فرد ‏آزاردیده است. ‏

آزار خیابانی ازجمله مزاحمت‌هایی است که معمولاً زنان با آن ‏مواجه هستند یا از مواجه‌شدن با آن می‌ترسند. طبق نتایجِ طرح‎‎ نیازسنجی‌ ‎اقتصادی، ‎‎اجتماعی‎‎ و فرهنگی ‎‎زنان‎‎کشور، ‎‎یکی ‎‎از‎‎عمده‌ترین ‎‎مسائل ‎‎و مشکلات ‎‎زنان، کمبود ‎‎امنیت است‏. چه‌بسا ‏این‎‎امر سبب ‎‎محدودتر شدن ‎‎فعالیت‎‎ زنان ‎‎در‎‎ محیط‌های‎‎ عمومی ‏شده‎‎  و‎‎حضور ‎‎آن‌ها‎‎ را‎‎ به‌عنوان ‎‎یک شهروند ‎‎فعال در‎‎شهر‎‎ با‎‎ مشکل ‏مواجه ‎‎می‌کند. احساسِ ترسِ زنان از حضور در مکان‌های عمومی، ‏نه‌تنها دسترسی آن‌ها را به فضاهای عمومی محدود و عدالت ‏شهروندی‎‎ را مخدوش می‌کند؛ بلکه باعث می‌شود این مکان‌ها ‏بدون حضور آن‌ها، ناامن‌تر و پرخطرتر شود. از همین رو، لازم است ‏آگاهی عمومی در این زمینه بالا برود و برای افزایش امنیت حضور ‏زنان در مکان‌های عمومی اقدام‌هایی انجام شود. هرکدام از ما ‏باید در این زمینه مسئول و متعهد باشیم و تلاشی در حد توان ‏خود انجام دهیم. همین حالا زمان عمل است.‏

ما نیز با تدوین و انتشار این کتابچه بر آن شدیم تا راه‌کارهای ‏فردی و جمعیِ ساده‌ای را برای پیشگیری و کاهش آزارهای ‏خیابانیِ روزمره علیه زنان معرفی کنیم تا شاید کسانی که با این ‏نوع خشونت‌ها روبه‌رو می‌شوند یا شاهد آن هستند، بتوانند با ‏آگاهی بیشتر به دنبال راه‌کارهای عملی برای مقابله با آن باشند. ‏در این کتابچه که با همکاری گروه‌های «بیدارزنی (تا قانون خانواده برابر سابق)» و ‏‏«خشونت بس» تهیه‌شده است، سعی کرده‌ایم از تجربه‌های موفق ‏فعالان و گروه‌های اجتماعیِ دیگر استفاده کنیم. به شما نیز ‏پیشنهاد می‌دهیم با پخش این دفترچه به گسترش آگاهی برای ‏مقابله با آزار خیابانی یاری کنید.‌‏

کتابچه آموزشی خانه باید امن باشد به همراه جلد آن را می توانید از لینک زیر دریافت کنید:

نسخه پی دی اف کتابچه آموزشی «خانه باید امن باشد (مقابله با آزار خیابانی)»

نسخه پی دی اف جلد دفترچه آزار خیابانی-طراح: رها عسگری زاده

منبع: خشونت بس 

تیر
۱۰
۱۳۹۵
حقوق بیماران مبتلا به اختلالات روانی رعایت نمی‌شود
تیر ۱۰ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
144
image_pdfimage_print

مدیر دفتر امور مشاوره و روان‌شناسی سازمان بهزیستی گفت:‌ حقوق بیماران مبتلا به اختلالات روانی به عنوان مظلوم‌ترین افراد جامعه رعایت نمی‌شود.

مهدی میرمحمدصادقی امروز در نشست خبری اظهار داشت: نگاه تک‌بعدی روانپزشکی به بحث بیماران مبتلا به اختلالات شدید روانی می‌تواند آسیب‌زا باشد و وجود روانشناسان، مشاوران و سایر متخصصان به این حوزه بسیار ضروری است.

وی با بیان اینکه حقوق بیماران مبتلا به اختلالات روانی به عنوان مظلوم‌ترین افراد جامعه رعایت نمی‌شود اظهار کرد: وجود لایحه‌ای که درباره حقوق این افراد بحث می‌کند؛ جای خوشبختی دارد اما باید موارد مرتبط با تخصص‌های مختلف درمان نیز لحاظ شود.

میرمحمدصادقی خاطرنشان کرد: این لایحه طبیعتاً جامع و کامل نیست و به همین علت اسم آن تغییر کرده و ضروری است سایر متخصصان به آن ورود کنند.

وی بیان کرد: دفتر مشاوره سازمان بهزیستی تلاش می‌کند؛ چند وجهی بودن امر درمان و کارگروهی در درمان را مدنظر قرار دهد تا بتوانیم از حقوق بیماران مبتلا به اختلالات روانی دفاع کنیم.

مدیر دفتر امور مشاوره و روانشناسی سازمان بهزیستی با بیان اینکه وجود نگاه روانپزشکی در درمان لازم است گفت: نگاه دوستان ما در وزارت بهداشت به گونه‌ای است که گویی نگاه روانپزشکی کافی و مانع است که این موضوع آسیب‌زا و خطرناک است.

وی افزود: بهزیستی تلاش می‌کند؛ پشتیبان سازمان نظام روانشناسی باشد زیرا این سازمان یار استراتژیک بهزیستی بوده و امیدواریم بتوانیم در حوزه ارتقاء سلامت روان با این سازمان همکاری خوبی داشته باشیم.

میرمحمدصادقی با اشاره به اینکه مرکز صدای مشاور استان تهران را با کمک سازمان نظام روانشناسی مدیریت می‌کنیم عنوان کرد: سال گذشته چهارصد میلیون تومان اعتبار جهت ارتقاء صدای مشاور استان تهران از طریق بهزیستی استان به سازمان نظام روانشناختی اختصاص داده شد که این مبلغ هنوز جذب نشده است اما ما این آمادگی را داریم صدای مشاور را با کمک سازمان نظام روانشناختی ارتقاء دهیم.

وی خاطرنشان کرد: همکاری بین بخشی و همکاری با دوستان نظام روانشناسی برای ما یک استراتژی جدی است و سعی می‌کنیم پروژه‌های مشترکی را با این سازمان انجام دهیم که قطعاً هزینه این همکاری را نیز پرداخت خواهیم کرد.

منبع: ایلنا

تیر
۹
۱۳۹۵
مردی پس از قتل همسر سومش خودکشی کرد
تیر ۹ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
shiraz
image_pdfimage_print

مرد میانسال پس از مشاجره شدید با همسرش او را با شلیک گلوله کشت و سپس با شلیک گلوله‌ای به زندگی خود نیز پایان داد.مأموران پلیس آگاهی شهر شیراز با ورود به خانه‌ای در منطقه قدمگاه این شهر با اجساد زن و شوهری روبه‌رو شدند که غرق در خون کف اتاق افتاده و هر دو با شلیک گلوله به قتل رسیده بودند.در جریان تحقیقات روشن شد مرد خانواده شبانه و به دنبال مشاجره با همسرش -زن سوم- با شلیک گلوله‌ای او را کشته و سپس با گلوله‌ای دیگر خودش را هدف قرار داده است.
پس از حضور بازپرس اسدی، کشیک ویژه قتل دادسرای جنایی شیراز و تیم جنایی در محل حادثه اجساد زن و شوهر به پزشکی قانونی منتقل شد و با تشکیل پرونده قضایی، تحقیقات کارآگاهان جنایی برای رازگشایی از این جنایت آغاز شد.

منبع: روزنامه ایران 

تیر
۹
۱۳۹۵
خشونت همین نزدیکی‌هاست
تیر ۹ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰

3066468424_d821537fbe_z
image_pdfimage_print

Photo: Alejandro Hernandez/flickr.com

فیسه محمدپور: ساعت یازده شب است. بدنِ بی‌رمقم را از زیر دوش آب گرم می‌کشم بیرون. حوله را می‌پیچم دورم. عزا گرفته‌ام با این خستگی چطور لباس بپوشم، مسواک بزنم و خودم را به تختخوابم برسانم که چشمم به دخترکم می‌افتد، خسته‌تر از من روی کاناپه به خواب‌رفته. بی‌خیالِ لباس می‌شوم و با حوله کنارش روی گوشه‌ی کاناپه می‌نشینم. دستم را به موهای ابریشمی‌اش می‌کشم اما حال اینکه خم شوم و ببوسمش را ندارم.

ناگهان با صدای کوبیدن در از جای می‌پرم. شب آرام و پرستاره ایست از باد و بوران خبری نیست. بلافاصله صدای جیغ و گریه بچه‌ای به گوشم می‌رسد. به سرعت بلند می‌شوم و برای پیدا کردن لباس مناسب، کشوها را زیرورو می‌کنم. تا لباسم را تنم کنم و روسری را روی موهای خیسم بیندازم، صدای جیغ زن و گریه بچه‌ها بلندتر شده. صدای شکستن پیاپی می‌ترساندم. خودم را به آیفون داخلی که برای ارتباط با طبقه‌ی اول نصب کردیم می‌رسانم ولی یادم می‌آید مادرم در خانه نیست. به سرعت برمی‌گردم به جان کندن دخترک را بغل می‌کنم و روی تخت می‌گذارم و در اتاق خواب را می‌بندم و از آپارتمان بیرون می‌روم.

پله‌ها را دو تا یکی پایین می‌روم و بدون اینکه لحظه‌ای فکر کنم بعد از باز شدن در چه می‌خواهم بگویم، زنگ در را به صدا درمی‌آورم. بعد از اینکه با صدای آرام زنگ در باز نمی‌شود و صدای گریه و جیغ‌وداد بلندتر، دستم را دوباره و این بار با فشار بیشتری روی زنگ می‌گذارم.

دختر کوچکِ خانه گریان و پریشان در را باز می‌کند.

می‌پرسم: مامان هست؟

با هق‌هق جواب می‌دهد: آره ولی نمی‌تونه بیاد دم در.

صدای فریادهای مرد بلندتر شده.

میگویم: بابات چطور؟ صداش کن بیاد.

مرد خشمگین می‌آید جلوی در و با لحن بدی می‌گوید: فرمایش؟

داد و فریادها و گریه‌های بچه‌ها اعصابم را به هم ریخته، برای همین دیگر تحمل لحن گستاخ مرد را ندارم، اما به‌سختی جلوی خودم را می‌گیرم و با آرامشی که در این‌طور مواقع از خودم سراغ ندارم، می‌گویم:

ببخشید قبض برق من گم شده می‌خواستم ببینم شما اشتباهی برنداشتید؟ اصلا قبض شما آمده؟

چشمانش گرد شده و با تشر می‌گوید: نه خیر نیامده…

تا می‌خواهد در را به رویم ببندد می‌گویم: می‌شه از خانمتون بپرسید؟

جواب می‌دهد: دستش بنده صبح ازش سوال کنید.

صدای فحاشی و نفرین‌های زن قطع نمی‌شود.

می‌گویم: ‌منتظر می‌شم لطفا صداش کنید.

مرد دیگر از کوره در رفته با فریاد می‌گوید: خانم برو پی کارت نصفه شبی اومدی دنبال قبض برق؟

جواب مرد را نمی‌دهم در عوض با صدای بلند زن خانه را صدا می‌زنم. زن با موهای پریشان و لباسی که یقه‌اش پاره شده می‌آید جلوی در.

نزدیک‌تر که می‌شود دستش را می‌گیرم و می‌کشمش بیرون بچه‌ها هم به دنبالش می‌آیند بیرون.

به بچه‌ها می‌گویم در بالا باز است و آن‌ها سریع‌تر بروند تا من مادرشان را بیاورم.

مرد فریاد می‌زند: کجا؟

دیگر نه لزومی دارد خویشتن‌دار باشم و نه توانش را دارم. فریاد بلندی سرش می‌کشم و می‌گویم: هوار نکش. می‌برمشون بالا.

مرد فریاد می‌زند: اگه رفتی دیگه برنگرد.

زن هم بدون توجه به تهدیدهای مرد با من به راه می‌افتد. معلوم است بچه‌ها شام نخورده‌اند. چهار تا تخم‌مرغ داخل یخچال را می‌شکنم توی ماهیتابه و برنج از ظهر مانده را گرم می‌کنم. بچه‌ها و مادرشان با بی‌اشتهایی شام می‌خورند و هر سه در کنار هم به خواب می‌روند.

صبح قبل از بیدار شدن من، هر سه بی‌سروصدا به خانه برگشته‌اند.

روی تختم نشسته‌ام و خودم را دلداری می‌دهم: فایده دارد. فایده‌اش شاید این است که مرد همسایه شاید دفعه بعد به این فکر کند که گوش‌های من تیز است و کودکان دلگرم باشند که همیشه جایی برای فرار از خشونت هست حتی برای یک شب…

*********

دو شب بعد، باز خسته و گرسنه زنگ خانه مادر را می‌زنم. در باز می‌شود. از پله‌ها به سرعت بالا می‌روم. خانه‌ی مادر آرام است و دخترم در خواب. مادرم شامم را در یک سینی برایم می‌آورد. وقتی سینی خالی را روی پیشخوان آشپزخانه می‌گذارم صدای فریادهای زنی میخکوبم می‌کند. گوشم را تیز می‌کنم، صدا از ساختمان خودمان نیست، از کوچه می‌آید. سرم را از پنجره بیرون می‌برم و مرد جوانی را می‌بینم که دختر جوانی را به زور بغل کرده و به سمت انتهای کوچه می‌برد. صدای جیغ‌های بلند زن قطع نمی‌شود.

به مادرم می‌گویم: مامان بیا ببین چه خبره؟

مادرم سرش را از پنجره بیرون می‌برد و به سمت انتهای کوچه نگاه می‌کند سری تکان می‌دهد و می‌گوید: دختر نرگس خانمه.

روپوشم را تنم می‌کنم و بی‌توجه به صدای «کجا می‌روی مادر» در را پشت سرم می‌بندم. اما پشت در پشیمان می‌شوم. سرم را به در نزدیک می‌کنم و از پشت در می‌گویم: مامان تو هم لباس بپوش بیا.

در حیاط را پشت سرم نمی‌بندم تا مادرم بیاید اما او از پنجره داد می‌زند: نرو دختر! مسئله خانوادگیه.

به پشت سرم نگاه نمی‌کنم و به سرعت می‌دوم به سمت انتهای کوچه و فریاد می‌کشم: ولش کن!

پسر جوان به سمت صدا برمی‌گردد و می‌گوید: خانم چیزی نیست شما بفرما.

این بار بلندتر فریاد می‌زنم: گفتم ولش کن!

نفس‌نفس زنان فریاد می‌زند: خواهرمه برو پی کارت خانم.

من هم با همان قدرت فریاد می‌زنم: خواهرت باشه گفتم ولش کن!

دختر خودش را از دست برادر می‌رهاند و به سمت خیابان می‌دود.

پسر با تشر می‌گوید: بفرما. این عقل درست و حسابی نداره حالا چطور بگیرمش دوباره؟

دلم برای مرد جوان می‌سوزد و به نظرم فقط می‌خواهد از خواهرش مراقبت کند. اما دادوفریادها و گریه‌های زن مرا بی‌تاب کرده. می‌دوم دنبال دختر و می‌گویم: یه دقیقه آروم باش. بیا بریم خونه‌ی ما. فقط مادر و دخترم خونه‌ان.

در حالی که به پهنای صورت اشک می‌ریزد می‌گوید: من شما رو نمی‌شناسم بذارید برم دیگه طاقت ندارم.

در این فاصله که من زن جوان را قانع می‌کنم به خانه‌ام بیاید، صدای فریاد و فحاشی دیگری از انتهای کوچه به گوشم می‌رسد. برادر دختر به پسر جوانِ یک همسایه‌ی دیگر که از پنجره به تماشای این قیل‌وقال نشسته بود اعتراض می‌کند. دختر را قانع می‌کنم تا به خانه‌ی ما برویم. دختر را به مادرم می‌سپارم و برمی‌گردم پیش برادرش. مادرِ خانه پریشان‌تر از هر دو، سراغ دخترش را می‌گیرد. یکی دیگر از تماشاچیان از پشت پنجره سرش را به این‌سو و آن‌سو تکان می‌دهد و می‌گوید: دختر فلانی بردش به خونه‌شون.

می‌روم سراغ مادر و می‌گویم: آروم باشید دخترتون پیش مادرمه. شما هم پسرت را ببر خونه و استراحت کن. خداحافظی می‌کنم و برمی‌گردم به خانه.

در تمام مدتی که طول کوچه را طی می‌کردم نگاه‌های سنگین تماشاچیان را روی خودم حس می‌کردم و گاهی می‌شنیدم که از هم سوال می‌کنند این دیگه کیه چرا خودشو انداخته وسط دعوا؟

به خانه برمی‌گردم. مادرم دست دختر را گرفته. دختر می‌گوید می‌خواهد برگردد و نمی‌خواهد شب را پیش ما بماند. از او می‌خواهم کمی صبر کند تا برادرش هم آرام‌تر شود و بعد برگردد.

نیم ساعت بعد، شب به خیری می‌گویم و مادرم حاضر می‌شود تا او را به خانه‌اش برساند.

سراسر شب، کابوسِ چشم‌های تماشاچیانِ پشت پنجره خوابم را پریشان می‌کند. آدم‌هایی که به بهانه‌ی اینکه نمی‌خواهند در مسائل خانوادگی ورود کنند، تبدیل به تماشاچیان منفعل و بی‌رحمی می‌شوند که در عین دخالت نکردن در خشونت‌های آشکار، خودشان خشونت‌های پنهان و بی‌رحمانه‌ی دیگری را بر قربانیان خشونت اعمال می‌کنند؛ با تماشاگری و سخن‌چینی.

خشونت همین نزدیکی‌هاست. صدا از خانه‌ی بغلی یا چند خانه آن‌طرف‌تر می‌آید. خشونت و عصبانیت‌های لحظه‌ای که ممکن است منجر به فاجعه‌ای دردناک شوند که بعد از خواندن خبرهای آن در روزنامه یا شبکه‌های اجتماعی فقط می‌توانیم نچ‌نچ‌کنان سر تکان دهیم و افسوس بخوریم.

خشونت همین نزدیکی‌هاست تا دیر نشده گوش‌هایمان را تیز کنیم.

منبع: خشونت بس – نفیسه‌ محمدپور

تیر
۹
۱۳۹۵
عقیم‌سازی زنان معتاد مقبولیت بین‌المللی ندارد
تیر ۹ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Women_3_Fararu
image_pdfimage_print

عکس: فرارو

سخنگوی ستاد مبارزه با مواد‌ مخدر به تشریح پروتکل جدید وزارت بهداشت درباره تولد نوزادان معتاد پرداخت و گفت: عقیم‌سازی زنان معتاد مقبولیت بین‌المللی و حقوق‌بشری ندارد.

پرویز افشار، سخنگوی ستاد مبارزه با موادمخدر در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری آنا، با بیان اینکه بحث تولد کودکان معتاد از زنان مبتلا به اعتیاد انکارناپذیر است، اظهار کرد: تعدادی از معتادان کشور را نیز زنان تشکیل می‌دهند و بخش عمده‌ای از آنها در سنین باروری هستند. این امر کاملا محتمل است که کودکان معتاد به دنیا بیاورند. آن چیزی که اهمیت دارد این است که ما تا حد ممکن تلاش کنیم تا آسیب‌های این امر را به حداقل برسانیم.

وی افزود: برخی NGOها و نهادها معتقد بودند این افراد (زنان معتاد) نباید باردار شوند و باید برای این افراد عقیم‌سازی صورت گیرد. این موضوع به هیچ‌وجه مقبولیت بین‌المللی و حقوق‌بشری ندارد و اسلام هم بر این امر تاکید ندارد و ما نمی‌توانیم کسی را عقیم کنیم.

سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر با بیان اینکه در این راستا چند راهکار مدنظر قرار گرفت، اضافه کرد: به عنوان مثال قرار شد تا به این افراد لوازم جلوگیری از بارداری داده شود و به شکل میان‌مدت یا طولانی‌مدت ۳ تا ۶ ماهه نازایی موقت روی زنان معتاد ایجاد شود.

اهمیت مدیریت درمان اعتیاد

افشار با بیان اینکه بحث دیگر مدیریت بر درمان اعتیاد است، تصریح کرد: باید نحوه برخورد با مادر معتاد و نوزاد معتاد را مورد بررسی قرار دهیم. این از حلقه‌های مفقوده بود که در این زمینه پروتکل و دستور درمان توسط وزارت بهداشت تدوین شده است.

وی توضیح داد: وقتی مادر مبتلا فرزند خود را در بیمارستان به دنیا می‌آورد، با توجه به اینکه این مادر به احتمال بسیار زیاد بدسرپرست است، این سوال پیش می‌آمد که چه کسی سرپرستی فرزند را برعهده بگیرد؟ برای ساماندهی این وضعیت معاونت اجتماعی وزارت بهداشت هفته گذشته جلسه‌ای را با سایر دستگاه‌های مرتبط از جمله دبیرخانه ستاد مبارزه با موادمخدر و NGOهای فعالی نیز در این زمینه برگزار کردند.

افشار با بیان اینکه در این جلسه درباره زنان معتاد و نوزادان آنها بحث‌های مختلفی صورت گرفته و به دنبال راهکارهایی هستند که این مشکلات به حداقل برسد، عنوان کرد: در این راستا بخشنامه مشترک معاون درمان و بهداشت وزارت بهداشت خطاب به بیمارستان‌ها ابلاغ شد تا نوزادانی که از این مادران متولد می‌شوند، برای درمان در اختیار ICU قرار بگیرند و نظامات درمانی در آنها رعایت شود. همچنین این بیمارستان‌ها باید با سازمان بهزیستی تماس برقرار کرده و پس از بررسی توسط این سازمان مشخص شود که آیا مادر به لحاظ سرپرستی قابلیت و کفایت لازم را دارد یا خیر. اگر مادر قابلیت این موضوع را نداشته باشد با سرپرست قضایی هماهنگ شده و با اذن مقام قضایی فرصتی فراهم می‌شود تا حضانت به سازمان بهزیستی داده شود.

منبع: خبرگزاری آنا

تیر
۸
۱۳۹۵
بیش از هزار نفر درخواست جرم‌انگاری خشونت‌ خانگی را امضا کرده‌اند
تیر ۸ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۱
, , , ,
bigstock-Open-law-book-with-wooden-judg-117506198-e1465484463446 (1)
image_pdfimage_print

Photo: perhapzz/Bigstock

بیش از هزار نفر درخواست جرم‌انگاری خشونت‌ خانگی را امضا کرده‌اند. خشونت خانگی امری مربوط به دیگران نیست. خشونت پشت در خانه‌های تک تک ماست. چه رییس‌جمهور باشیم و چه کارگر، چه روحانی و چه دانشگاهی ، چه فقیر و چه غنی‌، از آسیب‌های خشونت‌های خانگی در امان نیستیم.

شما هم نام خود را اضافه کنید.

درخواست برای جرم‌انگاری خشونت‌ خانگی
نمایندگان مجلس دهم شورای اسلامی،

امضا کنندگان این نامه از نمایندگان آن مجلس به ویژه نمایندگان محترم زن درخواست می‌کنند که خشونت خانگی جرم‌انگاری شود و دستور لازم جهت نگارش قوانینی با عنوان «لایحه تامین امنیت اعضای خانواده در برابر خشونت خانگی» را صادر بفرمایند. از آنجا که خشونت خانگی تاثیرات مخربی بر سلامت فیزیکی و روانی قربانیان خشونت در خانه و جامعه دارد و موجب گسترش آسیب‌های اجتماعی و نقض حقوق بشر در اشکال مختلف می‌شود، تصویب چنین قوانینی برای ایران امروز ضروری است.

استفاده از فضاهای قانونی موجود و یا ایجاد فضاهای نوین نه تنها می‌تواند نشانه پای‌بندی ایران به کنوانسیون‌های بین‌المللی تلقی شود بلکه می‌تواند ضامن امنیت و رواج فرهنگ «رواداری» در خانه و جامعه شده و از خشونت‌ خانگی جلوگیری کند .آمار نشان دهنده گسترش خشونت خانگی علیه زنان و کودکان است و معلولان و سالمندان و بیمارانی که در خانه زندگی می‌کنند نیز از اثرات این خشونت‌ها به شکل مستقیم و غیر مستقیم تاثیر می‌پذیرند. اسلام نیز مبنای تشکیل خانواده را آرامش و تسکین قرار داده است؛ پس چرا تاکنون شاهد تصویب قوانین خاصی که خشونت‌های اعمال شده در خانه را شامل می‌شود نبوده‌ایم؟

نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی،

تنها با وضع چنین قوانینی است که امکان ساخت مکانیزم‌های حمایتی و بازپروری از قربانیان خشونت و حتی افرادی که مبادرت به خشونت می‌کنند در جامعه و نظام آموزشی و رسانه‌ها به وجود می‌آید و تنها با وضع چنین قوانینی است که امکان پیشگیری از خشونت و اثرات بلند آن بر افراد و جامعه فراهم می‌شود‌.

آنچه مسلم است این است که خشونت خانگی امری فراتر از حوزه خصوصی افراد است چرا که در نهایت مخل امنیت فرد و جامعه می‌شود، بنابراین می‌توان با نگاهی مبتنی بر واقعیات روز و نیاز جامعه درباره آن قوانین جدید وضع کرد.

نمایندگان مجلس شورای اسلامی،

خشونت خانگی امری مربوط به دیگران نیست. خشونت پشت در خانه‌های تک تک ماست. چه رییس‌جمهور باشیم و چه کارگر، چه روحانی و چه دانشگاهی ، چه فقیر و چه غنی‌، از آسیب‌های خشونت‌های خانگی در امان نیستیم.

مقابله با خشونت خانگی نیاز به عزم و کارزار عمومی دارد. نیاز به قانون و رسانه و آموزش و کسب مشارکت آحاد مردم و سازمان‌های غیردولتی و خصوصی و بخش دولتی دارد. کودکی که مورد تجاوز قرار می‌گیرد، زنی که کتک می‌خورد، معلولی که تحقیر می‌شود به اندازه یک موضوع سیاسی مهم است. مکان وقوع تبعیض یا خشونت مهم نیست، مهم این است که خشونتی اتفاق افتاده و باید جلوی آن گرفته شود؛ خواه در خانه باشد، خواه در انظار همگانی. بر اساس این تعاریف دیگر خصوصی بودن خشونت علیه همسر محلی از اعراب ندارد. زن یا مرد خشونت دیده، مورد ظلم‌اند و در موقعیتی خطرناک قرار دارند، بنابراین شخصی تلقی کردن این رویداد را باید به دیده تردید نگریست و با عنوان جرمی عمومی جرم‌انگاری کرد چرا که امری مربوط به جامعه است و به‌هیچ‌وجه خصوصی نیست.

بدین جهت از شما نمایندگان مجلس شورای اسلامی تقاضا می‌کنیم به در خواست امضاکنندگان این درخواست توجه فرمایید و با همکاری مجلس و قوه قضاییه در راستای این امر مهم گام بردارید.

شما هم نام خود را اضافه کنید.

تیر
۸
۱۳۹۵
خشونت علیه زنان در سه برداشت
تیر ۸ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
مارد-شکوفه
image_pdfimage_print

پروین ذبیحی- بهار است و بساط گیاه فروشان در همه جای خیابان «جنگلبانیِ» مریوان به روال همیشگی پررونق و سرشار از مشتری. با شروع فصل بهار، روستاییان مریوان سبزی‌های کوهیِ خوراکی همچون «کنگر» و «ریواس» را جمع‌آوری و در شهر به فروش می‌رسانند. این کار را گیاه فروشی می‌نامند و البته خالی از خطر نیست؛ سقوط از کوه، خطر انفجار مین و حمله حیوانات سمی همچون مار، همیشه در کمین است.

تصمیم می‌گیرم پای درد دل چند زن گیاه فروش بشینم.

روایت اول

هوا بس ناجوانمردانه سرد است و باد به‌شدت می‌وزد

و در این سوز سرما پیرزن، سر در گریبان و خسته با دستانی کبودشده از سرما و چهره‌ای تکیده، بساطش را که مشتی سبزی کوهی و چند کیلو حبوبات و مقداری خرت‌وپرت است، در گوشه میدان اصلی شهر (شبرنگ) چیده و با نگاهی بی‌فروغ منتظر عابران است، به امید اینکه از بساط ناچیزش چیزی بخواهند.

مردی از کنارش می‌گذرد، قوی و قبراق با لبخندی تمسخرآمیز می‌گوید: همه بساطت ده هزار تومن نمی‌ارزه، منتظر معجزه نباش می‌خوای کمکت کنم؟ پیرزن با چشمانی اشک‌آلود و خیره به او می‌نگرد و می‌نالد «پسر جان کار می‌کنم نه گدایی». مرد می‌رود و زن زیر قطرات درشت باران خم می‌شود و باعجله بساطش را جمع می‌کند.

به‌شدت متاثر می‌شوم، درمانده بهش زل می‌زنم. نگاهم با نگاهش تلقی می‌کند و بغض‌کرده می‌گوید: این، همه‌ی سهم من از زندگیه، کاریش نمیشه کرد و راه می‌افتد و در یک چشم بر هم زدن چون سایه در لابه‌لای جمعیت گم می‌شود.

چند روز بعد به سراغش می‌روم تا داستان زندگی‌اش را بشنوم، نیست، انگار هیچ‌وقت نبوده است.

روایت دوم

در یک مهمانی با ایران خانم [اهل پاوه، اورامی زبان] حرف می‌زنم؛ زنی زحمتکش، سرپرست خانوار و بسیار چست و چالاک و خوش‌رو:

بعد از فوت همسرم، من ماندم و سرپرستی شش بچه. به خاطر تامین نیازهاشون به هر کار شرافتمندانه‌ای از جمله گیاه فروشی دست زدم. زندگی‌مون خیلی به‌سختی گذشت، ولی خیالم راحته بچه‌هام بزرگ شدن. دوتا از دخترام بعد از اتمام تحصیلات، ازدواج کردن. دوتا پسرام کار می‌کنن و بقیه دخترا درس می‌خونن.

می‌پرسم تلخ‌ترین خاطره‌ات هنگام چیدن سبزی کوهی چیست؟ با لبخند کمرنگی گوشه لب، آهی کوتاه می‌کشد و می‌گوید:

با پسرم رفته بودیم سبزی چینی خارج از روستا. در دامنه کوه، یک گونی سبزی چیدیم و برگشتیم. بعد از طی مسافتی، خسته‌وکوفته برای رفع خستگی در گوشه‌ای نشستیم. از روی کنجکاوی، نگاهی به اطراف انداختم و در یک آن نفسم بند آمد، قلبم داشت از سینه بیرون می‌زد، ما در میدان مین اُطراق کرده بودیم. درمانده، وحشت‌زده نگاهی به پسرم انداختم و سعی کردم خونسردیم رو حفظ کنم. به هیچ‌چیز غیر از نجات جان پسرم فکر نمی‌کردم. حاضر بودم صدبار بمیرم ولی یه مو از سرش کم نشه. سعی کردم بر لرزش صدام غلبه کنم. با آرامش گفتم پسرم از همون جایی که اومدیم خیلی آروم برگرد. مبادا مسیرت رو حتی یک قدم عوض کنی. تا وقتی به یک جای امن می‌رسی هر چند قدم یک‌بار صدام بزن که مطمئن بشم سالمی. نمی‌خواست بره ولی بالاخره به این بهانه که بره و نیروی کمکی بیاره، راضیش کردم. تنها بعد از رفتنش بود که فهمیدم چقدر ترسیدم ولی مهم نبود. مهم این بود که جونش رو نجات داده بودم. نفسی از ته دل و با رضایت خاطر کشیدم، دیگه حتا مرگ هم قادر نبود دلتنگم کنه.

به اینجا که می‌رسد از ته دل می‌خندد و می‌گوید:

دیگه وقت رفتنم رسیده بود. پاشدم و گونی گیاه و رو کولم گذاشتم. دلم نیامد دورش بریزم، کلی برای چیدنش زحمت کشیده بودیم. از همون راهی که پسرم رفته بود به سلامت برگشتم خانه، ولی هر بار که یادم میفته از ترس نفسم بند میاد.

روایت آخر

فردای آن روز رفتم بازار گیاه فروشی برای دیدن «مادر شکوفه». با راهنمایی و همراهی دوست ارجمند، آقای «ریبوار داودی»، فعال کارگری شهرمان. آشنا حدود هفتاد سال سن داشت، با قدی کوتاه و صورتی چروکیده اما بسیار سرزنده. اهل روستای «کولیت» و صراحت لهجه خاص!

بی‌شرف پدر سوختە بیشتر از ۶ کیلو سبزی کوهی بهش دادم، ٨ هزار تومن بیشتر بهم نداد، ولی خودش کیلویی ۶-٧ تومن می‌فروشە ناکس بی‌پدرومادر!

به خانه‌ام دعوتشان کردم تا با خیال راحت از زندگی‌اش حرف بزند.

از همان زمان بچگی با کار و سختی آشنا شدم. به یاد نمیارم یک روز با فراغت بال با کودکان هم‌سن‌وسالم هم‌بازی شده باشم. همیشه در دشت و خانه با دستان کوچکم کمک‌حال پدر و مادرم بودم و از کله‌سحر تا تاریکی شب، به‌سختی کار می‌کردم.

کمی که بزرگ‌تر شدم و نوجوانی بیش نبودم به همسری مردی درآمدم که با او حتی کلمه‌ای صحبت نکرده بودم و خیلی از خودم بزرگ‌تر بود. حاصل ازدواجمان دو فرزند، یک پسر و یک دختر بود. دخترم ازدواج کرد و پسر بیچاره‌ام پارسال برای کار به مشهد رفت. اما رفت و دیگر برنگشت، در یک تصادف کشته شد. برای پیگیری پرونده‌اش دو بار با کمک خیرین به مشهد رفتم اما پیرم و بی‌سواد و کسی محلم نمی‌زاره، این کار پارتی و پول می‌خواد که من ندارم.

مدتی بعد از فوت همسر اولم، دوباره ازدواج کردم و صاحب شش فرزند شدم اما هیچ‌کدام زنده نماندند. مدتی بعد از به دنیا اومدن می‌مردند. گاهی صبح که از خواب بیدار می‌شدیم با بدن کبود و بی‌جانشان مواجه می‌شدیم.

می‌پرسم چرا این‌طوری می‌شد؟ برای فهمیدن علت مرگ‌ومیر بچه‌هایت دکتر نمی‌رفتید؟ با چهره‌ای درهم‌کشیده و غمگین می‌گوید:

نه. رفتم پیش یک شیخ دعانویس و اون به هم گفت اجنه هم، خانه‌ات را صاحب شدن و هم، در وجود خودت نفوذ کردن و فرزندانت هیچ‌وقت زنده نمی‌مونن. تنها راه اینه که یه دعا برات بنویسم و برای همیشه به گردنت آویزان کن که خطری برای خودت نداشته باشن و از گزندشون محفوظ بمونی.

و با اشاره به دعایی که از زیر یقه پیراهنش نشان می‌دهد می‌گوید:

شکر خدا از برکت این دعا تا حالا نتونستن به خودم آسیب برسونن. همسرم هم ازم خسته شد و همسر دیگری گرفت. رفت و از اون روز سال‌ها گذشته. نه طلاقم داده و نه حتی یک ریال نفقه. مستمری ناچیزی هم که کمیته امداد بهم می‌ده، می‌گیره و خرج می‌کنه.

می‌پرسم شکایت نکردی؟ جواب می‌دهد:

خیر اون دیگه پیر و زمین‌گیر شده و خیلی تنگدسته، دلم براش می‌سوزه. بعد از رفتن همسرم روزگارم به‌سختی گذشت و برای تامین و ادامه زندگیم در کار مزرعه و کشاورزی و پختن نان به مردم روستا کمک می‌کنم و مبلغی پول بابت دستمزد ازشون می‌گیرم. بخورونمیره ولی از هیچی بهتره. در فصل بهار هم برای چیدن سبزی کوهی به دشت و کوه می‌زنم، از سپیده صبح میرم تا غروب و فردش حاصل کارم رو به شهر می‌برم اما اون بی همه چیزا پول کمی بهم میدن.

ازش می‌خواهم از خطرات کارش بگوید در جواب می‌گوید:

گاهی تا قله کوه باید از کوره‌راهی سخت بالا برم. گاهی پام لیز می‌خوره و چند متر اون طرف‌تر می‌خورم زمین. همش می‌ترسم یه روز از اون بالا بیفتم ته دره. گاهی هم پامو ناخواسته روی مار می‌زارم و به‌سختی و با کشتنش، جون به درمی‌برم.

مین چطور؟ تا به حال مین دیدی، نمی‌ترسی؟ می‌گوید:

البته که دیدم. همین الانشم یک مین تو روستامون هست که هنوز نیومدن خنثاش کنن و مردم دورش یک دیوار کوتاه چیدن که به کسی آسیب نزنه.

(یک ماه بعد از طرف مرکز مین‌زدایی این مین خنثی شد)

در این لحظه با خنده‌ای کوتاه و شیطنت‌آمیز می‌گوید:

دخترم زنگ می‌زنه و می‌گه نزدیک پایگاه مخروبه قدیمی نری، اونجا پر از مینه، خطرناکه! می‌گم باشه ولی تا به حال چند بار یواشکی رفتم اونجا، چون مردم می‌ترسن و نمی‌رن، سبزی برای چیدن زیاده.

و در ادامه صحبت‌های قبلی‌اش می‌گوید:

 به کمک مردم روستا خونه‌مو که خیلی مخروبه بود کوبیدم و از نو ساختم. برام وسیله هم آوردند که فرشش کنم.

به‌عنوان آخرین سال می‌پرسم مهم‌ترین آرزویت چیست؟ جواب می‌دهد:

پیگیری پرونده پسر بیچاره و مظلومم در مشهد. پسرم بی‌گناه بود و نمی‌خوام خونِش به ناحق پایمال بشه.

مادر شکوفه می‌رود و من به سهم و جایگاه زنان محروم روستایی از بازار کار ایران می‌اندیشم، کجای این جایگاه‌اند و چند درصد؟

خشونت بس – پروین ذبیحی 

تیر
۷
۱۳۹۵
فقر، خرید و فروش کودکان و ازدواج اجباری
تیر ۷ ۱۳۹۵
پادکست
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

روزانه و زیر نبض شهر کودکان و نوزادان بسیاری توسط والدین‌شان آشکارا فروخته می‌شوند. کودکانی که به‌خاطر فقر مالی بین ۵۰۰ هزار تومان تا ۱۰ میلیون تومان دست‌به‌دست می شوند.

.

تیر
۷
۱۳۹۵
قانون درباره زندانی کردن زن در خانه چه می‌گوید؟
تیر ۷ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , ,
Photo: Antonuk/Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Antonuk/Bigstock.com

موسی برزین خلیفه‌لو – پژوهشگر حقوقی

فرناز در حالی که صدایش بغض‌ دارد، می‌گوید: «۱۸ ساله بودم که به عقد پسرخاله‌ام درآمدم. مدتی که از ازدواجمان گذشت، فهمیدم علی مردی بدبین است، مرا خیلی محدود کرده بود، من اجازه نداشتم بدون او جایی بروم وقتی هم می‌رفتم، همه روز را دعوا می‌کردیم. علی زندگی را برایم جهنم کرده بود. خانه ما بیشتر شبیه یک زندان بود. شوهرم در همه اتاق‌هایی که پنجره داشت را قفل کرد، همه پنجره‌ها نرده داشتند و شیشه‌های پنجره‌ها کاملاً رنگ شده بود، تلفن خانه همیشه قطع بود، موبایل نداشتم و حتی سیم آیفون را بریده بود. وقتی سر کار می‌رفت مرا در حمام زندانی می‌کرد و ارتباطمان با همه فامیل قطع شده بود، اگر روزی یک لیوان بیشتر دم دست بود، چنان دعوایی به راه می‌انداخت که چه کسی میهمان خانه‌مان بود. همه اتاق‌ها را می‌گشت و مرا به باد کتک می‌گرفت و تصور می‌کرد کلید یدک دارم و در غیاب وی میهمانی داشته‌ام. ..»

شاید صد‌ها زن نیز تجربه فرناز را داشته‌اند اما به دلایلی داستان آن‌ها منتشر نشده است. مانند اعظم، زن مشهدی، که سال‌ها توسط شوهر خود مورد شکنجه قرار گرفته و بار‌ها در خانه حبس شده بود اما هیچ خبری از او منتشر نشده بود تا این‌که به صورت اتفاقی مساله فاش شده و در رسانه‌ها منعکس شد.

کم نیستند زنان و کودکانی که توسط یکی از اعضای خانواده خود همچون شوهر و پدر تجربه زندانی شدن در خانه را داشته‌اند. بدون شک یکی از مصادیق خشونت‌های فیزیکی خانگی، حبس و ایجاد اختلال در رفت و آمد و به طور کلی سلب یا محدودکردن آزادی اعضای خانواده است. انگیزه‌های مختلفی برای حبس عضو خانواده بیان شده است. از جمله این‌ها بدبینی است. اعتیاد به مواد مخدر و یا انتقام‌گیری را نیز می‌توان از جمله انگیزه‌های مرتکب دانست. انگیزه هر چه باشد نتیجه یکسان است. آزادی حرکت یک انسان محدود شده و از بین رفته است. صرف این امر خسارات روحی و روانی بسیاری بر قربانی وارد می‌کند. از این رو لازم است تدابیر قانونی لازم برای برخورد با حبس درون خانواده پیش‌بینی شود.

حبس عضو خانواده جرم است

بر اساس قانون اساسی ایران و همچنین موازین حقوق بشری، هر شخصی حق دارد که آزادانه در جامعه رفت و آمد کند وهیچ کس نمی‌تواند بدون اجازه قانون، آزادی شهروندی را نقض کند. در این مورد هیچ فرقی نمی‌کند که شخص حبس کننده از نزدیکان قربانی بوده و یا شخص دیگری و یا مقامات حکومتی. قوانین ایران نیز به این مسئله توجه کرده است و حبس غیرقانونی و خودسر را جرم‌انگاری کرده است. این جرم در مورد حبس عضو خانواده توسط عضو دیگر نیز صادق است و چنانچه به عنوان مثال شوهر همسر خود را حبس کرده و آزادی تن او را سلب کند محکوم به مجازات جرم حبس غیرقانونی خواهد شد.

در این زمینه ماده ۵۸۳ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات) مقرر کرده است که: «هرکس از مقامات یا مامورین دولتی یا نیروهای مسلح یا غیر آن‌ها بدون حکمی از مقامات صلاحیت‌دار در غیر مواردی که در قانون جلب یا توقیف اشخاص را تجویز نموده، شخصی را توقیف یا حبس کند یا عنفا در محلی مخفی نماید به یک تا سه سال حبس یا جزای نقدی یا ازشش تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد.» بنابراین همانگونه که از متن ماده پیداست زن یا هر عضو دیگر خانواده در صورت حبس غیر قانونی از طرف شوهر یا دیگر اعضای خانواده خود می‌تواند علیه وی شکایت کرده و مجازاتش را بخواهد. قابل ذکر است قانون‌گذار تعریفی از حبس یا توقیف به عمل نیاورده است اما به طور کلی می‌توان گفت حبس عبارت است از سلب یا محدود کردن آزادی رفت و آمد در مدت کوتاه. به هر حال به عنوان مثال اگر شوهری زن خود را چندین روز در اتاقی حبس نماید مرتکب جرم شده و مستوجب مجازات خواهد بود.

زن قربانی حبس می‌تواند تقاضای طلاق نماید

علاوه بر جرم بودن حبس درون خانواده، در صورت وقوع آن قربانی از لحاظ مدنی نیز دارای حقوقی خواهد بود. چنانچه مردی همسر خود را در خانه حبس کند و یا آزادی حرکت او را محدود کند، زن می‌تواند با استناد به عسر و حرج تقاضای طلاق کند. گرچه بر اساس قوانین ایران زن موظف به تمکین مرد است و برخی تمکین را اطاعت همه جانبه از مرد می‌دانند لکن تمکین به هیچ وجه نباید در تضاد با حقوق مسلم انسان‌ها تفسیر شود. قطعا زنی که از طرف شوهر خود در خانه حبس می‌شود با مشقت و آسیبهای بسیاری مواجه خواهد شد. در بسیاری موارد ادامه این وضعیت برای زن نه تنها امکان پذیر نبوده بلکه خطرات بسیاری را نیز برای او ایجاد می‌کند.

 قانون مدنی ایران پیش‌بینی کرده که اگر وضعیتی در زندگی مشترک به وجود آید که در اثر آن برای زن مشقت و سختی به وجود آید، وی می‌تواند با مراجعه کند به دادگاه تقاضای طلاق کند. بر اساس ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی: «در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می‌تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می‌شود. تبصره – عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد…»

قانون‌گذار در بیان مصادیق عسر و حرج در ذیل تبصره اشاره‌ای به حبس زن ندارد اما در بند چهارم تبصره سوءاستفاده از زوجه از مصادیق عسر و حرج دانسته شده است. همچنین مصادیق ذکر شده از باب نمونه و به عنوان مثال آورده شده است و هر رفتاری که موجب سختی غیرقابل تحمل باشد می‌تواند به وجود آورنده وضعیت عسر و حرج باشد. بنابراین با توجه به این ماده، حبس زن نوعی سوء‌رفتار است و از آنجا که در قانون مجازات نیز جرم‌انگاری شده است، قطعا از مصادیق عسر و حرج برای زن است. در این صورت زن می‌تواند به دادگاه مراجعه کرده و تقاضای طلاق کند.

حق ترک خانه و عدم تمکین

از دیگر حقوقی که زن به هنگام مواجه شدن با حبس خانگی خواهد داشت، ترک خانه و عدم تمکین از مرد است. قانون مدنی پیش بینی نموده است که اگر زندگی مشترک با مرد ضرر بدنی برای زن به همراه داشته باشد، وی می‌تواند خانه مشترک را ترک کند. بر اساس ماده ۱۱۱۵ این قانون: «اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می‌تواند مسکن علی‌حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.» بنابراین از آنجا که حبس جرم است و دارای مجازات و قطعا آسیب جسمی به قربانی وارد می‌آورد، بنابراین زن قربانی حبس می‌تواند خانه را ترک کند. در این صورت وی تکلیفی در تمکین از شوهر نخواهد داشت و در صورت اثبات در محکمه، شوهر نمی‌تواند الزام به تمکین او را بخواهد و یا نفقه وی را پرداخت نکند.

تیر
۷
۱۳۹۵
پژوهش آزار جنسی و جنسیتی در فضای مجازی – اینفوگرافی
تیر ۷ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
logo
image_pdfimage_print

هدف اصلی پژوهش حاضر، معرفی دیدگاه‌های کاربران اینترنت در ایران حول مفهوم آزار جنسی و جنسیتی در فضای مجازی است.  در وهله بعد، این مطالعه قصد دارد توجه خوانندگان را به گرایش‌های در حال ظهور در فرهنگ آنلاین گروه‌های ایرانی جلب کند.  این پژوهش، اولین گام برای بحث پیرامون پیامدهایی است که چنین رفتارهایی برای پیشبرد برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان در جوامعی نظیر ایران به همراه دارد. وقوع چنین بحث‌ها و گفت‌وگوهایی بدون در نظر گرفتن بستر فرهنگی، هنجارها، قوانین و قواعد جامعۀ ایرانی گریزناپذیر است. بنابراین بخشی از این پژوهش، به مرور و بررسی اجمالی قوانین موجود ایران پیرامون موضوع حریم خصوصی و آزار جنسیتی اختصاص داده شده است.

این مطالعه به روش پیمایش انجام شده و در آن از ۷۲۲ نفر درخواست شده که به یک پرسش‌نامۀ ۲۵ سؤالی پاسخ دهند. خلاصه‌ای از یافته‌های کلیدی این نظرسنجی در تصویر زیر آمده است:

FAInfographic-OSH-Iran-High-Quality

برای تصویر بزرگتر روی عکس کلیک کنید.

منبع: خشونت بس – متن کامل این پژوهش را ببینید.