صفحه اصلی  »  2016 April
اردیبهشت
۹
۱۳۹۵
بررسی روان‌شناسانه پرونده اعظم: خشونت‌گران و اختلال شخصیت
اردیبهشت ۹ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
1461308978939_isna (1 of 1)
image_pdfimage_print

ماهرخ غلام‌حسین‌پور

هفته گذشته خبرگزاری ایسنا پرده از راز یک جنایت خانوادگی برداشت. اعظم، زنی ساکن خراسان رضوی بعد از ۲۱ روز شکنجه دهشت‌بار توسط شوهر معتادش، نیمه‌جان و زخم‌خورده، نجات پیدا کرد، با تنی شرحه‌شرحه، سوخته و داغ‌دیده به همراه دو دخترش که آن‌ها هم شکنجه شده بودند، سه دندان شکسته هانیه هشت‌ساله و تن چاقوخورده و سوخته هدیه کوچولو که فقط پنج سال دارد، شاهد همه آن لحظات رعب‌آوری است که گذرانده بودند.

عکس‌هایی که از این خشونت خانگی باقی مانده دردناک‌اند. از همه وحشتناک‌تر تصویر صندوقی آهنی است با کفی سوخته، صندوقی که به سختی می‌تواند یک انسان ظریف خمیده را در خودش به حالت مچاله جای دهد. اعظم روایت می‌کند که شوهرش، شب‌ها او را در این صندوق محبوس می‌کرده، در حالی که در صندوق قفل می‌شده و او از کمی هوا در حال خفگی بوده، او زیر صندوق را شعله‌ور می‌کرده تا پا‌هایش بسوزند. تاول‌های به جا مانده روی پاهای سوخته اعظم، روایت حقیقی او را تایید می‌کند.

مردی که دست به این خشونت و جنایت زده، احتمالا از اختلالات روانی رنج می‌برد. چرا که نتایج تحقیقات نشان داده خشونت‌گران، بی‌تردید خودشان نیز زمانی قربانی خشونت بوده‌اند.

 دکتر شکوه نوابی‌نژاد تیرماه سال ۱۳۹۱ در گفت‌و‌گو با سایت تابناک در مورد افرادی که دست به خشونت‌های افسارگسیخته می‌زنند، می‌گوید: «خشونت‌گران خانگی اختلال شخصیت دارند. در اثر تجربه و هم به خاطر تحقیقاتی که انجام داده‌ام دریافته‌ام که عمل تحقیر دیگران و فحاشی به آن‌ها به منظور کوچک کردنشان فقط از یک گروه آدم برمی‌آید؛ آدم‌های تحقیرشده. برای من اصلا قابل قبول نیست که آدمی که برای خودش به عنوان یک انسان ارزش و معنا قائل است حاضر شود دیگران را له کند. کسانی می‌توانند دیگران را تحقیر کنند که بیمارند و حتما باید درمان شوند، درمان اختلالات‌روانی بسیار مهم است ولی ما متاسفانه به این موضوع اهمیت نمی‌دهیم، وقتی زخم معده داریم هر کاری برای بهبودمان انجام می‌دهیم اما به‌راحتی از کنار اختلالات رفتاری می‌گذریم.»

متاسفانه در ایران تحقیقات مدون و آمار مشخصی از قربانیان خشونت‌های خانگی وجود ندارد. مهم‌ترین پژوهشی که در این مورد تاکنون انجام شده، طرحی است که اواخر دوران ریاست جمهوری خاتمی توسط دفتر امور اجتماعی وزارت کشور و مرکز مشارکت امور زنان ریاست جمهوری، اجرا شد. پژوهشی که به نظر می‌رسد به کلی مفقود شده و اثری از آن به جای نمانده است. در این پژوهش در ۲۸ استان کشور معضل خشونت خانگی علیه زنان مورد ارزیابی قرار گرفته و نتایج آن نشان می‌دهد که ۶۶ درصد زنان ایرانی در طول زندگی مشترک‌شان حداقل یک‌بار با خشونت فیزیکی مواجه بوده‌اند.

ماجرای اتفاق دهشت‌باری که برای اعظم، زن آسیب‌دیده خراسانی رخ داد باز هم توجه افکار عمومی را متوجه آمار و ارقام و خاستگاه خشونت خانگی در ایران کرد. در این مورد خانه امن با هوداد طلوعی، کار‌شناس ارشد روان‌شناسی و مشاوره خانواده گفت‌و‌گو کرده و به عنوان اولین سوال از او پرسیده که «چه اختلالاتی در بروز خشونت مداخله دارند؟»

او می‌گوید: «از یک طرف اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی، پارانویا، ‌ شخصیت‌های ضد اجتماعی، ‌ و عناوین مختلفی از این اختلالات به لحاظ فردی ممکن است زمینه‌ساز بروز خشونت باشند. از طرف دیگر، به‌دلیل ارتکاب فسادهای گسترده اقتصادی و اخلاقی در جامعه، نبود آموزش‌های درست و نابسامانی در سیستم اجرایی و قضایی، ارزش‌های اخلاقی در جامعه ضعیف شده است، به ناچار وقتی شخصی درگیر یک اختلال فردی بوده و شاهد گسترش و شیوع انواع ناهنجاری‌های اجتماعی نیز هست، به وادی خشونت، تجاوز و قتل دیگران می‌افتد.»

شما جامعه ایران را یک جامعه خشونت‌زده می‌دانید؟

 «خشونت به جامعه ایران محدود نمی‌شود. چه در جامعه ایران، ‌چه در دیگر جوامع بشری خشونت به اشکال مختلف و سطوح متفاوتی وجود دارد. از ربودن گرفته تا تجاوز، شکنجه و قتل کودکان و حتی توسط افراد خانواده گرفته، تا سرقت‌های خشونت‌آمیز و قتل‌های سازمان‌یافته. در ایران متاسفانه در خصوص خشونت خانگی آمارهای قابل اعتمادی وجود ندارند اما آن‌چه که بروز خشونت را در آن‌جا نسبت به سایر جوامع برجسته‌تر می‌کند، ادعای نظام حاکم بر ایران در خصوص آموزش اخلاق اسلامی طی ۳۷ سال گذشته است.

 امروز وضعیت معیشت و اقتصادی مردم در شرایط بدی است و در مقابل تمام این چیزهایی که از مردم گرفته شده، مدام یک وعده تاریخی تکرار می‌شود و آن هم گسترش و بهبود وضعیت اخلاق در جامعه است. اما این جنایت‌ها نشان‌دهنده آن است که جامعه ایران نه تنها از نظر اقتصادی و سیاسی در شرایطی طبیعی نیست، بلکه وضعیت اخلاقی جامعه نیز به جایی نرسیده است.

بروز این خشونت‌های عریان و جنایت‌های فجیع به چه عوامل فردی و روانی بستگی دارد؟

می‌شود گفت به دلایل مختلف افراد دچار افکار خشونت‌آمیز می‌شوند. اما اکثریت افراد یک جامعه قادرند با توجه به تجارب و منطق‌شان، این افکار منفی را مدیریت کنند. حالا اگر به هر دلیلی، فردی قادر به مدیریت افکار خشونت‌آمیزش نباشد، و یا حتی برای بروز رفتار خشونت‌آمیز – به زعم خودش – توجیحاتی داشته باشد، این‌گونه خشونت‌ها و جنایت‌ها بالفعل شده و اتفاق می‌افتند.

چند درصد چنین خشونت‌هایی به عوامل بیرونی و اجتماعی و چند درصد به اختلالات فردی بستگی دارد؟

 این سوال شما در حقیقت برمی‌گردد به بحث قدیمی «طبیعت در مقابل تربیت» و مقایسه میزان نقش ژنتیک در مقابل نقش تربیت و عوامل اجتماعی در بروز رفتارهای مختلف. این دو عامل به اصطلاح در هم ضرب‌شدنی هستند و از یک‌دیگر تاثیر می‌پذیرند. اما نکته مهم و قابل توجه این‌جاست، ما شاید قادر نباشیم در ساختار ژنتیکی افراد تغییر ایجاد کنیم، اما قطعا قادر هستیم به‌طور آگاهانه و علمی تلاش کنیم در تربیت و عوامل اجتماعی تغییرات موثری به‌وجود بیاوریم و در این رابطه مسئولیت داریم.

به نظر شما به طور مشخص ممکن است شوهر اعظم یک شخصیت ضد اجتماعی باشد که در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته باشد؟

 در مورد این فرد به‌خصوص نمی‌شود از راه دور با قاطعیت نظری داد، چرا که باید تحت معاینه و آزمایش‌های روان‌کاوانه قرار بگیرد. اما کسی که قادر باشد به این سطح از خشونت و آسیب دیگری دست بزند، به احتمال زیاد دچار اختلالات روانی است. مسائلی هم‌چون دلیل بروز این اختلالات، سابقه رفتارهای خشونت‌آمیز از سوی او نسبت به همسر و فرزندانش، دلیل ادامه زندگی همسرش با او علی‌رغم چنین سابقه‌ای، مطلع نشدن اطرافیان از اتفاقاتی که طی این ۲۱ روز رخ داده و سایر جزییات باید مورد بررسی قرار بگیرند.

اما شرایط هانیه و هدیه، دو دخترکی که شاهد کل ماجرا بوده‌اند؟

این کودکان به حمایت‌های همه جانبه نیازمندند. می‌شود حدس زد که بسته به شخصیت فردی و شرایط محیطی‌شان، مشاهده خشونت‌ها می‌توانسته تاثیرات متفاوتی برای‌شان به همراه داشته باشد؛ از جمله دچار شدن کودکان به کابوس‌های شبانه و اختلالات اضطرابی و حتی در مواردی در ‌‌نهایت باعث عادی شدن خشونت برای کودک خواهد شد.

وضعیت قربانی چطور؟

به احتمال زیاد قربانی دچار اختلال فشار روانی پس آسیبی خواهد بود. علائم این اختلال عبارتند از تکرار خاطرات و افکار اضطرابی مربوط به اتفاقی که تجربه شده، اختلال جدی در کارهای روزمره و مشکل در تمرکز، اختلال خواب و کابوس‌های شبانه، انزوا و فقر هیجانی، بی‌قراری، اضطراب مزمن و حتی بروز رفتارهای پرخاش‌گرانه نسبت به دیگران، ‌ انزوا و بیزاری از افراد و احساس گناه که می‌توانند از پس‌لرزه‌های این اتفاق باشد.

اردیبهشت
۴
۱۳۹۵
نشانه‌های خشونت جنسی در کودکان و چگونگی برخورد با کودک
اردیبهشت ۴ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
scared and alone, young homeless Asian child who is at high risk of being bullied, trafficked and abused
image_pdfimage_print

Photo: obey leesin/Bigstock.com

شیدا اشرفی

در سال ۲۰۱۲، صندوق کودکان ملل متحد اعلام کرد که بر اساس اطلاعات به‌دست‌آمده از ۱۹۰ کشور در جهان، ۱۲۰ میلیون دختر مورد تجاوز و یا آزار جنسی قرار گرفته‌اند. بر اساس این گزارش، یونیسف نتیجه‌گیری کرد که کودکان در سراسر دنیا، در معرض خشونت‌های جنسی، روانی و بدنی قرار دارند.

خشونت جنسی چیست؟

در تعریف خشونت جنسی علیه کودکان لازم است بدانیم که تجاوز و یا ارتباط جنسی با کودک، تنها نوع این خشونت نیست.

تماس جنسی با اندام کودک و یا لمس کردن اندام جنسی توسط یک بزرگسال، تشویق کودک برای رفتارهای جنسی خودارضایی، انجام فعالیت‌های جنسی در مقابل کودک و یا استفاده از کودک برای پورنوگرافی از انواع خشونت جنسی علیه کودکان به شمار می‌روند. لازم است بدانیم که در جریان رشد، کودکان به طور طبیعی در مورد بدنشان کنجکاو می‌شوند که این مسئله ارتباطی به آزار جنسی و یا نا‌بهنجاری جنسی ندارد و صرفا یک جریان طبیعی است.

آزار جنسی کودک در سنینی اتفاق می‌افتد که کودک به رشد کافی برای تشخیص و درک مسائل جنسی نرسیده است و قادر به انتخاب و یا رضایت آگاهانه نیست. در عین حال بدن آن‌ها از نظر فیزیکی آمادگی برقرار کردن ارتباط جنسی را ندارد. به این ترتیب هر نوع ارتباط جنسی با کودک، خشونت جنسی علیه آن‌ها است.

معمولا کودکان توسط یک بزرگسال و یا کودک بزرگ‌تر مورد خشونت قرار می‌گیرند. این افراد از هر طبقه اجتماعی، فرهنگ و یا میزان تحصیلات، زن یا مرد، مسن یا نوجوان، ممکن است به کودک آزار برسانند. البته تعداد مردان معمولا بیش‌تر از زنان است و در طبقات اقتصادی پایین جامعه احتمال این اتفاق بالا‌تر است. این افراد، رفتاری کاملا عادی دارند و لزوما دارای رفتارهای نابهنجار و بیمارگونه نیستند. متاسفانه در بیش‌تر خشونت‌های جنسی علیه کودکان، کودک فرد خشونت‌طلب را می‌شناسد و به آن‌ها اطمینان دارد. پدر و مادر یا سرپرست کودک نیز احتمال دارد او را مورد آزار قرار دهند. کودکانی که سایر کودکان هم سن و یا کوچک‌تر از خودشان را آزار می‌دهند، به احتمال زیاد خودشان مورد خشونت جنسی قرار گرفته‌اند. کودکان معمولا در محیط‌هایی مورد خشونت جنسی قرار می‌گیرند که محل امنی برای آن‌ها به حساب می‌آید مانند خانه یا مدرسه.

کودکان کم‌سن و همچنین کودکانی که دارای معلولیت هستند بیش‌تر مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند، زیرا توانایی و قدرت بیان ندارند و یا متوجه این مسائل نمی‌شوند. به طور کلی اکثر کودکان در مقابل این رفتار‌ها سکوت می‌کنند. دلیل این سکوت علاوه بر سن کم می‌تواند عدم آگاهی، تهدید و یا ترس از تحقیر، سرزنش و تنبیه باشد.

پیامدهای آزار و خشونت جنسی

 اکثر کودکان بعد از این اتفاق دچار ترس، نگرانی و اضطراب شدید می‌شوند. آن‌ها همچنین بی‌خوابی، کابوس و اختلالات مرتبط با خواب از جمله در خواب راه رفتن و یا شب‌ادراری را تجربه خواهند کرد. کودکان ممکن است منزوی شوند. افسردگی به خصوص بین دختران بسیار شایع است. پسر‌ها ممکن است دچار اختلالات ارتباطی از جمله دروغ گفتن، دزدی و حمله به دیگران شوند. پرخاش‌گری در نوجوانانی که مورد تهدید و آزار جسمی هم قرار گرفته‌اند، بیش‌تر قابل مشاهده است. هر چقدر سن کودک زمانی که مورد خشونت جنسی قرار گرفته است به سنین نوجوانی نزدیک‌تر باشد، حس شرمندگی و گناه وکاهش عزت‌نفس شدید‌تر خواهد بود. اختلال خوردن، عدم تمرکز، فراموشی، در رویا فرو رفتن، نقاشی‌های سیاه کشیدن، ناتوانی در دوست‌یابی و دوستان خیالی داشتن از دیگر نشانه‌های آزار جنسی است.

همه این موارد با توجه به جنسیت و سن می‌توانند متفاوت باشند. اما به طور کلی پسرهایی که مورد خشونت جنسی قرار گرفته‌اند، در بزرگسالی بیش‌تر اختلالات ارتباطی که با آسیب رساندن به دیگران همراه است را نشان می‌دهند. تحقیقات نشان داده‌اند پسرانی که مورد خشونت جنسی قرار گرفته‌اند، در بزرگسالی، پسران خردسال را مورد تجاوز و آزار جنسی قرار داده‌اند. دختر‌ها معمولا خشم خود را مخفی و سرکوب می‌کنند و در بزرگسالی از اندوه بیش‌تری زجر می‌کشند و در ارتباط زناشویی نیز ناتوان هستند. معولا کودکانی که مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند، رفتارهای زودرس جنسی خواهند داشت.

در عین حال برخی کودکان هیچ رفتار خاصی از خود نشان نمی‌دهند و تشخیص این مسئله که مورد خشونت جنسی قرار گرفته‌اند، بسیار دشوار خواهد بود.

نقش والدین و راه‌های پیشگیری

بهتر است والدین تلاش کنند که از بروز آزار و خشونت جنسی نسبت به فرزندانشان جلوگیری کنند. آن‌ها در جریان پیش‌گیری از خشونت جنسی لازم است به کودکان خود آموزش‌های لازم را از‌‌ همان سنین کودکی، بدهند. والدین باید نام اندام‌های جنسی کودک را به وی آموزش دهند،‌‌ همان طور که نام سایر اندام‌ها را یاد می‌دهند. روان‌شناسان معتقدند که کودک تا سن ۵ سالگی باید آگاه باشد که برخی اندام‌ها حریم خصوصی هستند. کودک پس از شناخت حریم خصوصی بدن، باید آگاه باشد که هیج کس اجازه ندارد به آن‌ها دست بزند. کودکان باید «نه» گفتن را یاد بگیرند و مطلع باشند که می‌توانند درباره بدنشان تصمیم بیگرند و در مقابل اجبار دیگران، مقاومت کنند. در عین حال باید به آن‌ها آموزش داد که اجازه دارند درباره حریم خصوصیشان با والدین صحبت کنند و هیچ رازی را از والدین خود مخفی نگه ندارند. این‌که کودک به والدین خود اطمینان داشه باشد و بتواند در مورد هر مسئله‌ای بدون ترس و نگرانی صحبت کند، آموزشی است که والدین مسئول آن هستند. هر چقدر والدین نسبت به مسائل جنسی کم‌ِتر با کودک صحبت کنند و به وی آموزش‌های لازم را ندهند، امکان مکالمه درباره این مسائل کم‌تر می‌شود و اگر کودک مورد خشونت و آزار جنسی قرار گیرد، کم‌تر احتمال دارد که با والدین خود در این باره صحبت کند.

والدین همچنین نباید کودکان را در مکان‌های خلوت تنها بگذارند. در سنین کم آن‌ها را برای خرید نفرستند و حتما در کنار کودک باشند. هرگز آن‌ها را در مکان‌هایی که نمی‌شناسند و یا با افرادی که به خوبی نمی‌شناسند، تنها نگذارند و اگر کودک پرستار دارد هیچ وقت تنها نباشند. اگر والدین در منزل نیستند سعی کنند از دوربین برای کنترل وضعیت خانه استفاده کنند.

اما اگر کودکی مورد خشونت جنسی قرار گرفت و والدین خود را از این مسئله آگاه کرد، نقش والدین چیست؟

والدین نیز باید آموزش‌های لازم را دیده باشند و آگاه باشند با کودک یا نوجوان مورد خشونت جنسی قرار گرفته چگونه برخورد کنند. زیرا که تجربه کودکان بر اساس برخورد خانواده با این مسئله می‌تواند کاملا متفاوت باشد. خانواده‌ها باید بعد از آگاهی از این مسئله، از کودک خود بیشتر حمایت کرده و او را مورد محبت و لطف بیش‌تری قرار بدهند. کودک را قضاوت نکنند و در حل اختلالات و مشکلات ناشی از آزار جنسی به کودک کمک ‌کنند. کودکانی که در این خانواده‌ها باشند، آسیب کم‌تری می‌بینند، و احتمالا در بزرگسالی اختلالات شخصیتی و روانی کمتری خواهند داشت.

در مقابل کودکانی که از طرف خانواده با خشم، سرزنش، عدم حمایت، قضاوت و یا طرد از خانواده روبه‌رو می‌شوند، خشم و عصبانیت بیش‌تری خواهند داشت که در ‌‌نهایت به خشم و نفرت از جامعه منجر شده و اختلالات رفتاری و روانی در آن‌ها را افزایش می‌دهد.

کودکی که مورد آزار جنسی قرار گرفته است باید مورد حمایت خانواده باشد و خانواده باید او را متوجه کنند که وی مسئول این آزار نبوده و نباید از دست خود خشمگین باشد. در عین حال بعد از آگاهی از این موضوع حتما کودک از نظر جسمی و روانی آزمایش شود و از مشاور یا روان‌پزشک کمک گرفته و در صورت لزوم از روش دارودرمانی برای بهبود وضعیت کودک، کمک بگیرند.

منابع:

اردیبهشت
۱
۱۳۹۵
خشونت پنهان در زنانه پنداشتن کار خانگی
اردیبهشت ۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
Cleaning Cleaner Maid Dusting Women Housework Stereotypical Housewife
image_pdfimage_print

Photo: www.BillionPhotos.com/Bigstock.com

محسن فرشیدی

کار‌ خانگی اگر در یک شرایط عادلانه و با انتخاب فردی زنان صورت نگیرد، می‌تواند اشکالی از خشونت را با خود به همراه داشته باشد. نجمه واحدی، کارشناس ارشد جامعه شناسی و فعال حقوق زنان ساکن ایران در بخش اول مصاحبه پیش رو با خانه‌ امن، بر این موضوع که شکل‌های مختلف خشونت از جمله اجتماعی، اقتصادی، روحی و روانی در زنانه پنداشتن کار خانگی وجود دارند تاکید کرده است.

هر چند در سال‌های گذشته و در کشورهای توسعه‌یافته این باور که «کار خانگی، کار مشترک زنان و مردان است» تقویت شده، اما هنوز در اکثر نقاط دنیا، کار خانگی،‌ کاری زنانه تصور می‌شود. در جوامع مردسالار این موضوع می‌تواند برای محرومیت زنان از فرصت‌های مختلف اجتماعی اشکال پیچیده‌تر و سازمان‌یافته‌تری نیز به خود بگیرد. در این میان نقش کمپین‌ها و شبکه‌های اجتماعی در اطلاع‌رسانی و هم‌چنین تغییر این نگاه و تفکر که «کار خانگی، کاری زنانه است» پررنگ‌تر خواهد بود. کاری که به نظر می‌رسد در سال‌های گذشته آغاز شده و بیش‌تر مورد توجه فعالین این حوزه قرار گرفته است.

خانم واحدی لطفا در ادامه‌ این گفتگو به ما بگویید چه دیدگاه‌هایی در مورد این‌که کار خانگی به عنوان شغل معرفی شود وجود دارند؟

نسبت به کار خانگی می‌توان دو رویکرد کلی را برجسته کرد: عده‌ای به دنبال تبدیل کار خانگی به شغل هستند که برای آن درآمد و بیمه در نظر گرفته شود و عده‌ای به دنبال حذف این مجموعه کار و سپردن بخشی از آن به ماشین و خریداری بخشی دیگر از آن و تقسیم آن‌چه باقی می‌ماند بین اعضای خانواده هستند.

شغل دانستن کار خانگی چه مشکلاتی می‌تواند با خود به همراه داشته باشد؟

اگر ما بخواهیم کار خانگی را به عنوان یک شغل در نظر بگیریم باید تمام مختصات یک شغل، از جمله «ساعت کار»، «فراغت از کار»، «روز تعطیل»، «امکان ارتقای شغلی»، «امکان استعفا از شغل»، «بیمه و مزایا» و «بازنشستگی» را هم علاوه بر «درآمد» برای آن درنظر بگیریم. در حالی که کار خانگی، عملا به جز بیمه و دست‌مزد، نمی‌تواند دیگر شرایط یک شغل را داشته باشد. مخصوصا بازنشستگی که عدم وجود آن باعث شده بسیاری از مادران ما، تا زمانی که از پا نیفتاده‌اند و توان انجام کار خانگی را دارند، به انجام آن ادامه بدهند و سلامت خود را هر روز بیش‌تر به خطر بیندازند.

با توجه به در نظر گرفتن همه‌ جوانب، به نظر شما آیا کار خانگی باید به عنوان یک شغل شناخته شود؟

 به شخصه با شغل تعریف کردن کار خانگی، به عنوان راه‌کاری دائمی برای حذف تبعیض جنسیتی در این‌باره موافق نیستم. اما شاید با در نظر گرفتن شرایط زنانی که از تحصیلات و مهارت‌های لازم برای برخورداری شغلی به جزء کار خانگی محروم بوده‌اند، بتوان حق بیمه برای این زنان را کمکی برای سبک‌تر کردن بار کار خانگی از دوش آنان تصور کرد.

صفحه‌ کار خانگی در سال‌های گذشته از مخاطبان خود در یک‌ روز مشخص خواست که از کار خانگی بنویسند. به نظر شما چنین کمپین‌ها و حرکت‌هایی در فضای مجازی چه تاثیری می‌توانند داشته باشند؟

هدف اصلی از فراخوان نوشتن از کار خانگی و اختصاص یک روز برای همزمان نوشتن از آن، بالا بردن حساسیت جامعه نسبت به این مسئله و نیز توجه خود زنان به کاری است که از کودکی در فضای خانه‌ خود و خانه‌ دیگران، در رسانه‌ها و فیلم‌ها و سریال‌ها، در داستان‌ها و رمان‌ها و به طور کلی به عنوان یک الگوی ثابت و پذیرفته‌شده، همیشه این کار را مختص زنان دیده‌اند و دانسته‌اند و طبیعی است که به شکلی خواسته یا ناخواسته بسیاری از زنان ما به این شکل از تقسیم کا‌رها تن داده‌اند و چه بسا از آن الگوی تربیتی‌ای برای فرزندان خود و نسل بعدی ساخته‌اند. فراخوان نوشتن از کار خانگی چند سال متوالی ا‌ست که صورت می‌گیرد و ادامه یافته است. احتمالا بخشی از این نوشته‌ها از دید من پنهان مانده، اما تا امروز بیش‌تر نوشته‌هایی که درباره‌ کار خانگی نوشته شده و خوانده‌ام، متمرکز بر سخت و وقت‌گیر بودن و دوست‌نداشتنی بودن بخش زیادی از کاری‌ است که وظیفه‌ افراد نبوده و بر آن‌ها تحمیل شده است. عده زیادی هم مستقیما به تبعیض‌آمیز بودن این کار اشاره کرده‌اند.

اهمیت و چرایی حضور مردان در چنین کمپین‌هایی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

علاوه بر زنان، در این سال‌ها نوشته‌هایی از مردان هم راجع به کار خانگی، تبعیض‌آمیز بودنش، تحمیلی بودن بخشی از وظایف به مادران، یا تلاش برای تقسیم کاری عادلانه در فضای زندگی مشترک‌شان، به چشم می‌خورد. که البته توجه مردان به این مسئله، امیدبخش و باعث خوشحالی است چرا که متاسفانه نظام تبعیض، عموما مسائل حوزه‌ زنان را مشکل شخصی خود زنان تصور می‌کند که اگر زنان مایل به حل این مسائل هستند، باید خودشان دست به کار شوند و این مسائل انگار ارتباطی به مردان جامعه ندارد. در حالی که بدون وجود و حضور مردان نه مسائل زنانی وجود داشت و نه نیازی به حل آن بود.

شما اشاره کردید که شکل‌های مختلف خشونت از جمله اجتماعی، اقتصادی و روانی در کار خانگی نهفته هستند. لطفا به ما از ارتباط میان کار خانگی و اشکال مختلف خشونت بگویید.

زنانه پنداشتن کار خانگی می‌تواند نوعی خشونت روانی باشد، چرا که به طور مثال بسیاری از زنان عنوان می‌کنند چون همیشه به انجام کارهای خانگی مجبور بوده‌اند هرگز از انجام هیچ‌کدام، حتی آشپزی و سفره‌آرایی و طراحی دکوراسیون هم لذت نبرده‌اند، و چه بسا از انجام هر روزه‌ آن‌ها بیزار بوده‌اند، با وجودی که این‌ها نوعی هنر محسوب می‌شوند. یا دختران جوانی عنوان می‌کنند با وجود این‌که به طور مثال به آشپزی علاقه داشته‌اند، اما چون فقط از آن‌ها توقع انجام این کار می‌رفته، هیچ‌وقت رغبت به انجام این کار پیدا نکرده‌اند.

همچنین این امر می‌تواند نوعی خشونت اجتماعی باشد. تصور کنید شما یک دندان‌پزشک موفق هستید، یا یک تحلیل‌گر سیاسی با‌تجربه، اما وقتی مهمان یک خانه هستید، همه از شما توقع دارند که به خانم میزبان در انجام کارهایی مانند پخت‌و‌پز و شستشوی ظروف کمک کنید، یا اگر خانه‌ شما را نامرتب ببینند، شما را مقصر اصلی تصور می‌کنند چرا که شما زن هستید، و کار خانگی هم کاری زنانه تصور می‌شود. در واقع شغل و جایگاه و منزلت اجتماعی شما، تحت‌الشعاع زن بودن و نقش‌های کلیشه‌ای سنتی‌تان قرار می‌گیرد.

زنانه پنداشتن کار خانگی می‌تواند نوعی خشونت اقتصادی باشد، چرا که شما ساکن خانه‌ای هستید که به طور مثال انجام خدمات خانگی آن، ماهانه یک میلیون تومان هزینه دارد. شما این کار را در طول ماه خودتان انجام می‌دهید، یا به عبارتی پانصد هزار تومان سهم خودتان را به جای هزینه کردن، کار انجام می‌دهید. اما تا آخر عمرتان هم سهم همسرتان برای هزینه‌ خانه به شما پرداخت نمی‌شود، با این دلیل از پیش درست فرض گرفته شده که چون او مخارج شما را از جمله خوراک و پوشاک و مسکن تامین می‌کند، لزومی به پرداخت دست‌مزد برای کاری که به رایگان انجام می‌دهید وجود ندارد. حالا تصور کنید که شما کار خانگی را علاوه بر شغل بیرون از منزل‌تان انجام می‌دهید. یعنی حتی خرج خوراک و پوشاک و مسکن را هم شما مشترکا با همسرتان پرداخت می‌کنید، اما باز هم کار خانگی وظیفه کامل شماست و در ازای آن دستمزدی وجود ندارد. این موارد اشکالی از خشونت اقتصادی‌اند.

با تشکر از وقتی که در اختیار خانه امن گذاشتید.

فروردین
۳۰
۱۳۹۵
ازدواج اجباری زنی که رسید به سی
فروردین ۳۰ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Abstract picture about woman's loneliness
image_pdfimage_print

Photo: De Visu/Bigstock.com

نعیمه دوست‌دار

دیپلم که گرفت، نامزد کرد. حتی قبل از این‌که جواب کنکور بیاید. اما نامزدی‌شان زیاد طول نکشید و به خاطر اختلاف‌های دو خانواده و خودشان، به هم خورد. جواب کنکور که آمد، رفت دانشگاه. در تمام سال‌های بعد، خواستگارهایی به خانه‌شان رفت و آمد می‌کردند اما هیچ‌کدام به ازدواج ختم نشد. درسش تمام شد، ۸ سال در اداره‌ای کار کرد تا بالاخره در ۳۰ سالگی، به خواستگاری جواب مثبت داد.

خواستگار مرد ۴۵ ساله‌ای بود با دو دختر نوجوان که زنش را یک سال قبل طلاق داده بود. مادرش گفت که باید با او ازدواج کند چون دیگر ۳۰ ساله شده و جز این خواستگاری نخواهد داشت. روز عروسی با دعوا گذشت و تمام چهار سال بعدش هم. روابط او با مرد و دخترهایش هرگز خوب نشد. اگر شوهرش سکته نمی‌کرد و نمی‌مرد، ممکن بود هنوز هم در آن زندگی پر تنش مانده باشد.

دو نسل قبل، به دختران جوان می‌گفتند: « زن که رسید به بیست/ باید به حالش گریست.» این بیت اما با تغییر نسل‌ها تغییر کرد و یک دهه به عمر زنانی که باید به حال‌شان گریست افزود. حالا خیلی‌های معتقدند «زن که رسید به سی باید به حالش گریست»؛ هرچند این بیت جدید، قافیه درستی هم ندارد.

آخرین سرشماری‌های پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور نشان می‌دهد که ۱۱ میلیون و ۲۴۰ هزار نفر در سنین بالا ازدواج نکرده‌اند؛ یعنی این افراد در سن متعارف ازدواج قرار دارند، اما هرگز ازدواج نکرده‌اند. از این بین ۵ میلیون و ۵۷۰ هزار مرد و ۵ میلیون و ۶۷۰ هزار زن هستند.

گروه دیگر، کسانی هستند که از سن متعارف عبور کرده‌اند و قبل از سن تجرد قطعی قرار دارند (سن تجرد قطعی ۵۰ سالگی است)، اما هنوز ازدواج نکرده‌اند. این گروه یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر هستند که شامل  ۳۲۰ هزار مرد و  ۹۸۰ هزار زن می‌شود؛ یعنی زنان ازدواج‌نکرده بالای سن متعارف و قبل از تجرد قطعی، سه برابر مردان با این شرایط هستند.

آن‌هایی که از سن ۵۰ سالگی عبور کرده‌اند و هرگز ازدواج نکرده‌اند نیز ۱۵۲ هزار نفر هستند که شامل ۶۲ هزار مرد  و ۹۰ هزار زن است که زنان یک و نیم برابر بیشترند.

با اینکه تحولات اجتماعی درک و انتظار دختران را از زندگی تغییر داده و حالا اغلب دختران به تحصیلات دانشگاهی و اشتغال پیش از ازدواج فکر می‌کنند، اما در سطح اجتماع تفکر «دختر ترشیده» و تحقیر زنان ازدواج‌نکرده نه تنها در درون خانواده‌ها رواج دارد بل‌که در کانال‌های تلگرامی، صفحات فیسبوکی و مجازی نیز در قالب طنز و شوخی پر هوادار و خواننده است.

به علاوه، در نگاه رسمی جامعه که برآمده از سنت‌های فرهنگی و مذهبی است، ازدواج در سن پایین‌تر تشویق می‌شود و از ازدواج در سنین بالاتر به عنوان یک بحران اجتماعی یاد می‌شود. کارشناسان مسائل اجتماعی در ایران، در مصاحبه‌های خود از آسیب‌های بالا رفتن سن ازدواج جوانان سخن می‌گویند و مسئولان به فکر چاره‌جویی برای پایین آوردن سن ازدواج هستند.

گروهی که بیش‌تر در معرض پاسخ‌گویی به این توقع اجتماعی و خانوادگی است، گروه زنانی است که به دلایل مختلف از جمله تحصیل و اشتغال یا حتی تنها به دلیل انتخاب شخصی یا نیافتن شریک مناسب تا ۳۰ سالگی ازدواج نمی‌کنند. با وجود رواج ازدواج‌های بالای ۳۰ هم در میان زنان و هم در میان مردان، این زنان هستند که برای ازدواج تحت فشار اجتماع و خانواده قرار می‌گیرند و نتیجه این فشارها بر شیوه انتخاب و زندگی آینده آن‌ها اثرات نامطلوب می‌گذارد. زنان مجرد با انواع سرزنش‌ها و قضاوت‌های اجتماعی مواجه می‌شوند و توانایی‌های آن‌ها در سایه آن‌چه که جامعه از زن در نقش همسر و مادر توفع دارد، نادیده انگاشته می‌شود. این سرزنش اجتماعی آن‌ها را دچار حس خودکم‌بینی و دیگری بودن می‌کند و وادارشان می‌کند که به ازدواج‌های تحمیلی و ناخواسته‌ تن بدهند تا از فشارها و خشونت‌های رفتاری و کلامی خلاص شوند.

از سوی دیگر، این نگاه قشرهای تندرو و محافظه‌کار جامعه را به واکنش در برابر تغییرات اجتماعی و مدرن شدن زنان وا می‌دارد. به باور آن‌ها اکنون که تغییرات اجتماعی به تحصیلات بیش‌تر زنان انجامیده و اشتیاق زنان به اشتغال بیش‌تر شده و آن‌ها را از فکر ازدواج بازداشته، پس باید با ایجاد مانع و تبعیض و تفکیک جنسیتی، دسترسی زنان را به منابع تحصیلی و شغلی محدودتر کرد تا به ازدواج تشویق شوند. این گروه‌ها معتقدند که افزیش تحصیلات و اشتغال زنان، مردان را از داشتن شغل و تحصیلات باز داشته و پایین رفتن جایگاه اجتماعی مردان، باید با محدود کردن زنان جبران شود.

 این در حالی است که غیر قابل انکار بودن این واقعیت اجتماعی، برخی از گروه‌های معتدل‌تر را در حاکمیت ایران برانگیخته تا طرح‌ها و برنامه‌هایی درباره تجرد قطعی دختران بریزند؛ طرح‌هایی از سوی معاونت امور زنان دولت حسن روحانی برای این که وجود این زنان را به رسمیت بشناسد.

فاطمه لیسانس فلسفه است و یک ازدواج ناموفق داشته: «چند سال امتحان کارشناسی ارشد دادم و قبول نشدم. راستش فشار خانواده برای ازدواجم اجازه تمرکز بر درس را نمی‌داد. اما خواستگارها مناسبم نبودند. بعضی‌ها تحصیلات نداشتند یا شغل‌هایی داشتند که نمی‌پسندیدم. زمینه فکری مشترک نداشتیم. تا ۳۲ سالگی مقاومت کردم و بعد فشارها تبدیل به تهدید شد. آخرش با مردی ازدواج کردم که کاسب بود و از خانواده‌ای به مراتب سنتی‌تر از خانواده ما می‌آمد. مرا به خانه مادرشوهرم بردند و سه سال آن‌جا زندگی کردم و بچه‌دار شدم. نه تنها توافق فکری نداشتیم بل‌که خشونت خانگی را هم باید تحمل می‌کردم. ۵ سال بعد با دخالت پدرم توانستم از او جدا شوم. اگر با فشار پدرم ازدواج نکرده بودم، ممکن بود الان تنها باشم اما دست کم زندگی یک بچه تباه نمی‌شد.»

حتی خانواده‌های نسبتا تحصیل‌کرده و روشن‌فکر هم با فشارهای اجتماعی برای ازدواج دختران بالای ۳۰ سال مواجه‌اند و آن را به دختران خود منتقل می‌کنند؛ فشارهایی که در خود  این گروه زنان هم درونی می‌شود. بهاره، دکترای ادبیات فارسی است. تا ۳۰ سالگی مشغول درس و تحصیل و تدریس بود: «نه فقط خانواده که در دانشگاه هم برای ازدواج به من فشار می‌آوردند. شرایط طوری بود که بدون متاهل شدن نمی‌توانستم استخدام هم بشوم. یکی از همکارانم فکر تازه‌ای را به ذهنم انداخت؛ اینکه کم‌کم فرصت بچه دار شدن را هم از دست خواهم داد. این برای من نقطه حساسی بود. زایش را دوست داشتم. دلم می‌خواست آن را تجربه کنم. استرس و اضطرابم بیش‌تر شد. مدام به بالا رفتن سنم فکر می‌کردم.»

محدودیت‌های فیزیولوژیک زنان برای باروری در جامعه‌ای که به بارور شدن زنان بیش از پیشرفت‌های شخصی و اجتماعی آن‌ها اهمیت می‌دهد، عاملی است که بسیاری از زنان را در معرض تصمیم‌های سخت و انتخاب‌های دشوار قرار می‌دهد. جامعه از کانال‌های مختلف بر نقش مادری تاکید می‌کند وآن را تقدیس می‌کند. در این شرایط برای بسیاری، صرف سال‌های جوانی به تحصیل و پیشرفت شغلی، به منزله از دست دادن فرصت باروی است به خصوص در جامعه ایران که فرصت‌های باروری بدون ازدواج عملا وجود ندارد.

بهاره می‌گوید: «یکی از دوستانم در اروپا با استفاده از اسپرم اهدایی بدون ازدواج باردار شد. اما من چنین امکانی نداشتم. مدتی به ازدواج جدی‌تر فکر کردم و سعی کردم با کسانی که ممکن بود بتوانم با آن‌ها ازدواج کنم ارتباط برقرار کنم. اما نتیجه‌ای نداشت. در ۳۸ سالگی از فکر ازدواج بیرون آمدم اما با این‌که الان همه امکانات زندگی را در اختیار دارم، پدر و مادرم هم‌چنان نگران آینده من هستند که به نظرشان بدون ازدواج دورنمای روشنی نیست.»

فروردین
۲۴
۱۳۹۵
تعقیب و ایجاد مزاحمت
فروردین ۲۴ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Teenage Girl Using Phone As She Feels Intimidated On Walk Home
** Note: Soft Focus at 100%, best at smaller sizes
image_pdfimage_print

Photo: HighwayStarz/Bigstock.com

ترجمه: یاسمن علایی

کیتی لاینمن، قربانی یک رابطه همراه با تعقیب و مزاحمت چهار ساله می‌گوید: «با شخصی آشنا شدم که به معنای واقعی شیفته من شد.»

لاینمن آن مرد را، که از این به بعد او را طبق خواسته لاینمن، جو خواهیم نامید، در حالی که همراه با گروهی از دوستانش در باری در شیکاگو به سر می‌برد ملاقات کرد.

آن دو مانند اغلب دانشجوها آن شب را به صحبت کردن، نوشیدن و رقصیدن گذراندند.

لاینمن می‌گوید: «چند بار اولی که او را دیدم آدم باحالی به نظر می‌رسید.»

اما آن شب خوشی و تفریح به یک کابوس طولانی‌مدت برای لاینمن تبدیل شد.

هیلاری مرلین، مسئول هماهنگی پیشگیری از خشونت جنسی و خشونت در روابط زناشویی در مرکز بهداشت دانشگاه، معتقد است تعقیب و ایجاد مزاحمت زمانی اتفاق می‌افتد که شخصی با تعقیب، فرستادن ایمیل، تلفن زدن یا ارتباط به صورت وسواسی موجب ایجاد ترس و نگرانی برای شخص قربانی شود.

در چهار سال گذشته، شمار نسبتا کمی از پرونده‌های تعقیب و ایجاد مزاحمت به دانشگاه گزارش شده‌اند. آمار پلیس دانشگاه نشان می‌دهد که تنها سه پرونده مرتبط با این موضوع در سال ۲۰۰۳، دو پرونده در سال ۲۰۰۲، هفت پرونده در سال ۲۰۰۱ و پنج پرونده در سال ۲۰۰۰ گزارش شده‌اند.

مقامات این مرکز بهداشت می‌گویند عدم گزارش پرونده‌ها حقیقتی را در خود پنهان می‌کند.

مرلین از موسسه ملی مطالعه عدالت می‌گوید: «هر سال، نزدیک به ۲۰ درصد از زنان دانشجو مورد تعقیب و ایجاد مزاحمت قرار می‌گیرند.»

«سی درصد از زنان در شش ماه اول ورود به دانشگاه مورد تعقیب و مزاحمت قرار گرفته‌اند.»

فرمانده جیمی ویلیامسون، دستیار پلیس دانشگاه می‌گوید اغلب افرادی که مورد تعقیب و مزاحمت قرار گرفته‌اند برای اطلاع یافتن از چگونگی امکان برخورد با این موقعیت به پلیس مراجعه می‌کنند: «من افرادی را دارم که با ما تماس می‌گیرند اما نمی‌خواهند هیچ گزارشی را ثبت کنند.»

لاینمن، اهل شیکاگو و با تحصیلات دانشگاهی نیز هرگز گزارشی درباره پرونده‌اش در پلیس به ثبت نرساند.

اما وقتی جو بعد از یک ماه آشنایی به او گفت که می‌خواهد بقیه عمرش را با او بگذراند، لایمن به او گفت که مثل او فکر نمی‌کند.

جو به تلاش خود برای ازدواج با او ادامه داد، او را در همه جا تعقیب می‌کرد و با گریه به او التماس می‌کرد تا پیشنهاد ازدواجش را بپذیرد.

 لاینمن می‌گوید: «ساعت سه صبح در گوشی تلفن زمزمه می‌کرد “عاشقتم” و یا “کیتی تو خیلی خوشگلی”. این ماجرا چهار سال طول کشید، اما او نمی‌خواست بفهمد.»

او می‌گوید وقتی با جو آشنا شد کاملا واضح و مشخص به او فهماند که قصد یک رابطه جدی را ندارد.

کیتی می‌گوید: «ما فقط چند بار با هم بیرون رفتیم، اما او مدام به من زنگ می‌زد و از من می‌خواست تا او را ملاقات کنم. او می‌خواست بقیه عمرش را با من سپری کند اما به ازدواج اعتقادی نداشت.»

از قرارداد کاری جو، که تازه به شیکاگو آمده بود تنها سه ماه باقی مانده بود.

«او شغل ثابتی نداشت، از جایی به جای دیگر نقل مکان می‌کرد. او از شیکاگو متنفر بود اما آماده بود تا فقط به خاطر من آن‌جا زندگی کند.»

لاینمن می گوید که بارها به جو گفته بود که احساسی که جو نسبت به او دارد را نسبت به او ندارد، اما جو نمی خواست قبول کند که پس زده شده است.

لاینمن می‌گوید وقتی شروع به ملاقات با مردهای دیگری کرد، جو او را متهم می‌کرد که برای رنگ پوستش از رابطه با او اجتناب می‌کند. اما او می‌گوید که نژاد جو هیچ تاثیری در احساسات او نداشته است.

لاینمن می‌گوید که شخصیت جو در هر لحظه مستعد تغییر بود.

«یک‌شب ماشینم خراب شد و برای انتقال آن به تعمیرگاه ناچار به استفاده از یک یدک‌کش شدم. جو با اصرار می‌خواست هزینه یدک‌کش را خودش پرداخت کند. وقتی به او اجازه این کار را ندادم، او به شدت عصبانی شد و رفت.»

لاینمن می‌گوید چند ساعت بعد از این ماجرا جو به او گفته است که برایش آرزوی مرگ می‌کند.

«یک لحظه به من می‌گوید عاشقتم، و وقتی من جواب این ابراز عشق را ندهم او می‌گوید که من آدم وحشتناکی هستم و احساسات دیگران برایم مهم نیست.»

وقتی جو در ژانویه سال ۲۰۰۰ به ایالت ویسکانسین نقل مکان کرد، لاینمن با خود فکر کرد که دیگر از دست او خلاص شده است.

اما جو باز هم در شیکاگو دیده می‌شد و در مکان‌هایی ظاهر می‌شد که کیتی معمولا در آن‌جا بود.

لاینمن می‌گوید: «حتی یک‌بار یکی از دوستانم در حالی که وانمود می‌کرد همسرم است با او تماس گرفت تا شاید کمک کند که از دستش خلاص شوم.»

لاینمن می‌گوید جو از زندگی روزمره او خبر داشته و می‌توانست در هر جایی او را به راحتی پیدا کند.

«یک شب او را در یک بار دیدم و او شروع کرد به گفتن این‌که دروغ می‌گویم که عاشق او نیستم. او از این‌که من به او احساس عاشقانه‌ای نداشتم ناراحت بود.»

لاینمن می‌گوید جو با دخترانی وقت می‌گذراند و آن‌ها را به خانه‌اش می‌برد، اما وقتی آن‌ها خواب بودند به اتاق کناری می‌رفت و به او زنگ می‌زد.

با وجود این‌که جو می‌دانست که رفتاش لاینمن را ناراحت می‌کند، اصرار داشت که اگر لاینمن او را در زندگی خود بپذیرد، تمام عادات بدش را ترک خواهد کرد.

لایتمن می‌گوید با وجود این‌که دائما به او می‌گفت که علاقه‌ای به داشتن رابطه با او ندارد، جو به تماس با او ادامه می‌داد.

بین سپتامبر و اکتبر سال ۲۰۰۱ جو تقریبا به طور ثابت با لاینمن تماس می‌گرفت اما بعد از آن، وقتی متوجه شد که او جواب زنگ‌هایش را نمی‌دهد، برای سه ماه دیگر با او تماس نگرفت.

اما زنگ‌ها باز هم شروع شد…

«با وجود این‌که شماره‌ها روی تلفنم نمایش داده می‌شد، اما او هر بار با شمار‌ه‌های مختلفی تلفن می‌زد و من نمی‌توانستم آن‌ها را شناسایی کنم. او نمی‌خواست بفهمد.»

لاینمن می‌گوید در طول این تماس‌ها او از ایالتی به ایالتی دیگر نقل مکان می‌کرد و بارها شغلش را تغییر می‌داد.

در طول زمانی که جو به تعقیب و آزار لاینمن می‌پرداخت، کیتی با مردهای دیگری هم آشنا شد.

او می‌گوید یکی از دوست پسرهایش سعی کرد با جو تماس بگیرد، اما به دلیل این‌که دائما محل زندگیش را عوض می‌کرد تماس با او دشوار بود.

دوستان لاینمن به او توصیه کردند که به محض این‌که صدای جو را پای تلفن شناخت، تلفن را قطع کند، اما جو از آن به بعد شروع به گذاشتن پیام‌های عجیبی روی پیام‌گیر کرد.

«یک‌بار مادرم پیامی را با این مضمون روی پیام‌گیر خانه شنید: “عاشقتم” مادرم به اندازه‌ای در مورد او می‌دانست و فکر می‌کرد او دیوانه است.»

لاینمن می‌گوید مادرش هیچ وقت برای تماس با پلیس به او اصرار نکرد.

«مادر من یه جورایی به قضیه “خودت جریان رو حل کن” معتقد است و حتی یک یا دو بار درباره جو با من شوخی کرد.»

لاینمن می‌گوید هیچ‌وقت برای برداشتن جو از سر راهش با پلیس تماس نگرفت چون فکر نمی‌کرد که او بتواند به کسی آزاری برساند.

اما او یک بار به جو گفت که اگر به مزاحمت‌هایش ادامه دهد با پلیس تماس خواهد گرفت.

«من هرگز فکر نمی کردم که ممکن است کاری انجام دهد که به کسی آزاری برساند.»

وقتی جو به این نتیجه رسید که با تلفن به جایی نمی‌رسد، روش ارتباطی جدیدی را به کار گرفت و  شروع به فرستادن ایمیل به لاینمن کرد.

«این‌طور نبود که یک ایمیل معمولی بفرستد. به محض این‌که ایمیل‌های او را می‌دیدم می‌توانستم بدون باز کردن‌ بفهمم که از طرف او هستند. او به جای عنوان این ایمیل‌ها می‌نوشت “عاشقتم” و در هر کدام از ایمیل‌ها یک لیست ده تایی قرار داشت.»

لاینمن اضافه می‌کند که این لیست شامل صفاتی از او بود که جو آن‌ها را جذاب می‌دانست. مثلا یک لیست از صفات خوب یا لیستی از دلایل علاقه جو به او.

او حتی به خانواده لاینمن هم نامه می‌نوشت.

«چون با خانواده‌ام زندگی می‌کردم فهمیدم که برای آن‌ها هم نامه می‌نویسد. او حتی برای بهترین دوست من هم نامه نوشت.»

لاینمن می‌گوید که جو در آن نامه از دوست صمیمی‌اش خواسته بود که «با لاینمن به خوبی رفتار کند» و «از او مراقبت کند.»

وقتی لاینمن با مردهای دیگری آشنا می‌شد رفتارهای ناخوشایند جو هم جدی‌تر می‌شد.

«او می‌توانست ناگهان در هر زمانی ظاهر شود.»

پس از آن لاینمن تصمیم گرفت تا به ایالت جورجیا نقل مکان کند اما تا ژانویه سال ۲۰۰۳ شماره تلفن همراهش را عوض نکرد.

این آخرین باری بود که جو به صورت مستقیم با او تماس گرفت.

«خیلی آزاردهنده است وقتی بخواهی روند کارها و زندگیت را تغییر دهی.»

لاینمن می‌گوید پس از تغییر محل زندگی‌اش، از آن‌جا که تغییر شماره و دادن شماره جدیدش به تمام دوستان و خانواده‌اش کار آسانی نبود، ترجیح داد شماره تلفن همراهش را عوض نکند.

اما جو باز هم با تلفن همراه او تماس گرفت و لاینمن تصمیم گرفت تا بالاخره شماره تلفنش را عوض کند.

«من هنوز هم کمی می‌ترسم از اینکه او به نحوی بفهمد من کجا هستم. اگر کسی بخواهد تو را پیدا کند، بالاخره راهش را پیدا می کند.»

لاینمن در مورد نحوه رفتار خود می‌گوید: «من زیادی مهربان بودم، در این شرایط شما نمی‌خواهید بدجنس باشید. باعث شدم که این جریان بیش‌تر از آن‌چه می‌خواستم جلو برود.»

به عنوان یک قربانی تعقیب و مزاحمت دائمی لاینمن می‌گوید که حالا با مردها محتاط‌تر برخورد می‌کند و با احتیاط دوستان جدیدی برای خود انتخاب می‌کند زیرا جو واقعا موجب وحشت او شده است.

«در رابطه با مردها با احتیاط عمل می‌کنم.» لاینمن ادامه می‌دهد: «به دوست پسرهایم می‌گویم که هر روز به من زنگ نزنند و هنوز هم گاهی وقتی کسی در رابطه به من نزدیک می‌شود عقب‌نشینی می‌کنم.»

او می‌گوید که جو هنوز با خانواده‌اش در شیکاگو تماس می‌گیرد تا شاید درباره او اطلاعاتی بدست بیاورد.

«اگر درباره‌اش چیزی بشنوم آن‌قدر می‌ترسم که ممکن است قلبم از تپش باز بماند.»                                                                                        

چه کاری می‌توانید برای حفاظت از خود انجام دهید

هرگز شماره تلفن‌تان را به افراد غریبه ندهید. اگر کسی به طور اشتباه با شماره شما تماس گرفت به او بگویید که شماره اشتباه را گرفته است و قطع کنید. شماره‌تان را به آن‌ها ندهید و یا شماره‌ای را که گرفته‌اند تایید نکنید.

قبل از دور ریختن نامه‌های‌تان، ابتدا آن‌ها را پاره کنید.

اگر فکر می‌کنید که شخصی ماشین شما را تعقیب می‌کند، تا چهار بار به خیابان‌های چپ یا راست بپیچید. اگر ماشین هم‌چنان به دنبال شما می‌آمد به نزدیک‌ترین ایستگاه پلیس مراجعه کنید، هرگز به خانه خود و یا به خانه یکی از دوستان‌تان نروید.

یک دوره کلاس آمادگی دفاعی اولیه ببینید. کلاس آمادگی دفاعی برای زنان علاوه بر آموزش تکنیک‌هایی جهت هشیاری بیش‌تر از اتفاقات پیرامون و اجتناب از درگیری، به آموزش نکاتی در مورد آگاهی و دفاع از خود نیز می‌پردازد.

قربانیان تعقیب و مزاحمت چه کار باید بکنند؟

به خود و غریزه‌تان ایمان داشته باشید. اگر موقعیت به نظرتان مناسب به نظر نمی‌رسد، احتمالا درست احساس کرده‌اید. اگر باور دارید که شخصی شما را تعقیب می‌کند، احتمالا همین‌طور است.

به شخصی که شما را مورد آزار و تعقیب قرار داده است یک‌بار و تنها یک‌بار “نه” بگویید و بعد از آن دیگر او را با عکس‌العمل نشان دادن در خصوص اعمالش راضی نکنید. هر چه بیش‌تر به او پاسخ دهید و غمگین و یا احساساتی به نظر برسید، به او نشان داده‌اید که اعمالش موجب پاسخی از طرف شما می‌شود.

خجالت نکشید و فکر نکنید که شما خود موجب این اتفاق شده‌اید. این گونه افراد به تشویق نیاز ندارند. خجالت شما بهترین سلاح این افراد است.

فعال باشید. به خانواده، همسایه‌ها، همکاران و دوستان‌تان بگویید که شخصی شما را تعقیب می‌کند.‌از آن‌ها بخواهید که هیچ اطلاعاتی در مورد شما، برنامه‌ها و یا زندگی‌تان به کسی ندهند.

از یک شماره جدید که در جایی با نام شما به ثبت نرسیده استفاده کنید و در هنگام دادن شماره‌تان به کسی دقت کنید. اطمینان حاصل کنید که کسانی که شمارتان را به آن‌ها می‌دهید فهمیده‌اند که شما مورد تعقیب و آزار از سوی شخصی هستید و شماره‌تان را بدون اجازه شما به کسی نخواهند داد.

همه چیز را ثبت و بایگانی کنید تا اگر در دادگاه به مدرک نیاز داشتید از آن‌ها استفاده کنید. در صورتی که پیغام‌های تلفنی ضبط شده روی دستگاه پیغام‌گیرتان حاوی پیام، تهدید و یا قطع کردن های مداوم هستند، آن‌ها را بایگانی کنید. تمام نامه‌ها، هدایا و سایر چیزهای این‌چنینی را نگه دارید.

اگر تصمیم گرفتید که عکس‌العملی حقوقی انجام دهید، ابتدا به پلیس اطلاع دهید و گزارشی تهیه کنید.

به دنبال گروه‌هایی متشکل از افرادی که مورد تعقیب و آزار قرار گرفته‌اند بگردید و در آن‌ها عضو شوید. این کار به شما می‌فهماند که در این موقعیت تنها نیستید و با شنیدن گفته‌های سایر اعضا می‌فهمید که راه‌هایی برای حل این موضوع دارید و می‌توانید مجددا کنترل زندگی‌تان را به دست بگیرید.

پلیس چه می‌گوید

ماموران پلیس دانشگاه و شهر آتن-کلارک می‌گویند که اغلب شکایات در مورد تعقیب و آزار نتیجه اختلافات خانگی بین زوج‌هایی است که ازدواج کرده‌اند و یا در مرحله آشنایی هستند.

قربانی‌ها برای بالا بردن شانس رهایی از فردی که آن‌ها را تعقیب می‌کند، باید این موضوع را با پلیس محلی، عضوی از خانواده و یا یک دوست معتمد در میان بگذارند.

ویلیامسن می‌گوید قربانیان تعقیب و آزار باید مسیرهای حرکت‌شان را تغییر دهند، کمتر قابل پیش‌بینی باشند و سعی کنند همیشه به همراه شخص دیگری باشند.

او می‌گوید: «وقتی این کارها نتیجه نمی‌دهد، ما از قربانیان می‌خواهیم تا این افراد را تحت پیگرد قانونی قرار دهند.»

امروز زندگی لاینمن چگونه می‌گذرد؟

قبل از تعطیلات زمستانی امسال، لاینمن در حال مکالمه با تلفن همراه خواهرش در شیکاگو بود که جو با تلفن خانه خواهرش تماس گرفت. در آن زمان او صدای خواهر لاینمن را در حالی که مشغول صحبت با لاینمن بود شنید.

وقتی لاینمن برای تعطیلات به خانه بازگشت، جو بارها با تلفن خانه آن‌ها تماس گرفت و پیغام گذاشت.

لاینمن می‌گوید که با جو صحبت نکرده و او را ندیده است، اما او هم‌چنان می‌خواهد با لاینمن ازدواج کند.

«فکر می‌کنم خیلی مسخره است.»

منبع: The Red&Black

فروردین
۲۳
۱۳۹۵
این تبلیغ مربوط به خشونت خانگی بسیار مشهور شده است
فروردین ۲۳ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
cccc
image_pdfimage_print

ما در بیش‌تر موارد تبلیغات را به دلیل شیوه‌هایی که از طریق آن به مصرف‌کنندگان صدمه می‌زنند و نمی‌توانند تاثیر بالقوه خود را به کار بگیرند، سرزنش می‌کنیم. اما یک کمپین تبلیغاتی از ترکیبی خلاقانه از فناوری و پیام‌رسانی توسط رسانه‌ها به همین منظور استفاده کرده است.

سازمانی بریتانیایی به نام امداد زنان، سال گذشته، یک بیلبورد تبلیغاتی در لندن بالا برد که تصویر زنی را با چشم‌های کبود، و برآمدگی‌هایی در اثر کتک در صورت خود نشان می‌داد. این تصویر به نوبه خود قدرت‌مند است اما زمانی تاثیر این تبلیغ را می‌فهمیم که به واکنش‌های مردم به آن توجه کنیم.

اگر عابران به این تبلیغ بی‌توجهی کنند، تصویر بدون تغییر می‌ماند اما اگر بایستند و نگاهی به آن بیندازند، تبلیغ با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند و صورت زن شروع به بهبود می‌کند. بر اساس یک ویدئو کلیپ در مورد این کمپین، این کار از طریق فناوری تشخیص چهره میسر شده است. تصویر کسانی که به عکس نگاه می‌کنند نیز فیلم‌برداری و واکنش‌های آنان در پایین بیلبورد نشان داده می‌شود.

مدیر عامل امداد زنان، پلی نیت (Polly Neate) می‌گوید: «هر ساله صدها زن در سراسر جهان، تحت خشونت خانگی قرار می‌گیرند اما بسیاری از آن‌ها نمی‌توانند با دیگران صحبت کنند چرا که تصور می‌کنند کسی حرف آنان را باور نخواهد کرد یا این‌که مردم آن‌ها را درک نمی‌کنند. این زنان در زندان‌های نامرئی زندگی می‌کنند؛ توسط فردی که باید آنان را بیش از همه دوست داشته باشد، کنترل می‌شوند و مورد آزار و آسیب قرار می‌گیرند.»

این کمپین، سکوت و شرم و عدم دخالت ناظران را خطاب قرار داده که در بیش‌تر موارد در دل حادثه قرار دارند. بر اساس گزارش سازمان امداد زنان، ۱ زن از هر ۴ زن در طول زندگی خود مورد خشونت خانگی قرار خواهد گرفت، اما تنها کم‌تر از نیمی از این حوادث به پلیس گزارش می‌شوند. این منجر به کشته شدن به طور متوسط دو زن در هفته توسط شریک زندگی یا شریک سابق می‌شود که تقریبا ٪۴۰ از موارد خودکشی‌های زنان را بر اساس آمار موسسه امداد زنان دربر می‌گیرد.

کمپین همچنین از فناوری “Weve” بهره برده است که پیام‌های ترغیب‌کننده‌ای برای افرادی می‌فرستد که مایل هستند به موسسه امداد زنان کمک کنند.

در حالی‌که این کمپین بدون تردید قدرت‌مند است، این نکته نیز بسیار مهم است که خشونت شریک خشونت‌گر همیشه جسمی نیست. بسیاری از زنان – و مردان – تحت خشونت روانی، عاطفی، جنسی و مالی از جانب شریک زندگی خود هستند. این‌گونه موارد ممکن است کم‌تر از کبودی‌ها به چشم بیایند اما هم‌چنان اثرات مخربی دارند.

در نهایت این کمپین نمونه‌ای از قدرت فناوری و رسانه نه فقط در ارسال یک پیام مثبت است بل‌که علاوه بر این به افراد قدرت می‌بخشد و آن‌ها را درگیر می‌کند تا اقدام کنند. همان‌طور که سازمان در ویدئویی در مورد این کمپین می‌گوید: «اگر خشونت را ببینید، می‌توانید آن را تغییر دهید.»

منبع: Mic

فروردین
۱۹
۱۳۹۵
اجبار به کار خانگی، شکلی از خشونت است
فروردین ۱۹ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Cleanup housework concept. Cleaning woman legs girl mopping floor holding two mops new and old dark background
image_pdfimage_print

Photo: Voy/Bigstock.com

محسن فرشیدی

هر ساله و با نزدیک شدن به ایام نوروز موضوع خانه‌تکانی و به صورت کلی کار خانگی نیز به یکی از بحث‌های روز، میان خانواده‌ها و همچنین فعالین اجتماعی تبدیل می‌شود. جامعه‌شناسان و فعالین برابری‌خواه جنسیتی هر سال و با استفاده از این فرصت به معضلات و مشکلات کارهای خانگی می‌پردازند. یکی از این اقدامات نوشتن از تجربه‌های تلخ و شیرین کار خانگی است. اما موضوعی که این میان حائز اهمیت است پیدا کردن پاسخ به سوال‌هایی از جمله این‌که چرا عموما کار خانگی در جوامع مردسالار یک کار زنانه تصور می‌شود است. یا این‌که به کار خانگی باید به شکل یک شغل نگاه شود؟ و یا این‌که چه مقدار از زنان با انتخاب خود و با علاقه، مسئولیت کارهای خانه را به عهده می‌گیرند؟

یکی از گروه‌های فعال در شبکه‌های اجتماعی که به موضوع کار خانگی می‌پردازد «صفحه کار خانگی» نام دارد. این صفحه در معرفی خود می‌نویسد: «موضوع کار خانگی موضوع مهمی است که معمولا کم‌تر از آن نوشته می‌شود. کارهایی که معمولا بی هیچ مزد و منتی توسط زن‌ها انجام می‌شود، و هر چند که «امروزه» در انجام کار خانگی، مردان هم به زنان کمک می‌کنند، اما همان‌طور که از جمله قبل هم پیداست مردان فقط «کمک» می‌کنند، و هم‌چنان اعتقاد راسخ و محکمی وجود دارد که این کارها اساسا وظیفه زنان است. در این جا می‌خواهیم از کار خانگی بخوانیم؛ از چیزی که معمولا به سادگی از کنارش رد می‌شویم.» این گروه اینترنتی در انتها تاکید می‌کند که «کار خـانـگی، وظیفـه‌ همـه‌ اعضای یک خـانه است؛ نه لطفی همیشگی از جانب زنان.» این صفحه در شبکه‌های اجتماعی از جمله فیسبوک و تلگرام نیز به مانند سال‌های گذشته در فراخوانی از مخاطبان خود خواست با نزدیک شدن به سال جدید از کار خانگی بنویسند و توجه عموم را از این طریق به این موضوع جلب کنند.

برای پاسخ به پرسش‌های مرتبط با کارخانگی و واکاوی این موضوع مصاحبه کرده‌ام با نجمه واحدی، کارشناس ارشد جامعه‌شناسی و فعال حقوق زنان ساکنِ ایران که در زمینه کار خانگی مطالعات و فعالیت‌هایی در سال‌های گذشته داشته است. این مصاحبه که در دو بخش تنظیم شده است سعی می‌کند به رابطه‌ میان کار خانگی، حق انتخاب، اجبار و خشونت بپردازد.

خانم واحدی به عنوان اولین سوال لطفا بگویید چرا موضوع کار خانگی مهم است و باید به آن توجه شود؟

به باور من، نابرابری و تبعیض‌های جنسیتی به هر کجا ختم شود، بدون شک از تبعیض و نابرابری در کار خانگی آغاز شده‌اند. همه ما در یک خانه و در کانون یک خانواده زندگی کرده‌ایم و اگر فرهنگ جامعه ما بیش‌تر به سمت نابرابری‌های جنسیتی متمایل بوده است، این به این معناست که کلیشه‌های جنسیتی را از همان آغاز زندگی‌مان در خانه و در رابطه با کار خانگی، تجربه کرده‌ایم. فرهنگی که کلیشه‌های جنسیتی را به رسمیت می‌شناسد، عموما کار خانگی که در حریم شخصی خانه اتفاق می‌افتد، و مجموعه‌ای از کارهای روتین خدماتی را از جمله پختن و شستن و مرتب کردن، و هم‌چنین مراقبت و تامین رفاه و آسایش اعضای خانه است، وظیفه اصلی «زنان» می‌داند. در واقع فرهنگ‌های جنسیت‌زده، نقش اصلی جنس زن را، پیش از هر چیز در «همسر و مادر» بودن او می‌دانند و پیوندش با خانواده؛ که البته این دو نقش ارتباط مستقیم و تنگانگی با کار خانگی دارند، و در مراحل بعدی و هنگامی که زنان از پس این دو نقش خود به خوبی برآمدند می‌توانند در جامعه‌ انسانی نیز، حضور اجتماعی داشته باشند و نقش‌آفرینی کنند. می‌بینیم که در پرداختن به تبعیض‌های جنسیتی نمی‌توان نقش پررنگ کار خانگی را نادیده گرفت یا آن را کم‌اهمیت انگاشت.

چرا عموما در جوامع مردسالار، کارهای خانگی کاری زنانه تصور می‌شوند؟

دلیلی که عموما برای چنین تقسیم کاری فرض گرفته می‌شود، سبک‌تر و ساده بودن کار خانگی در قیاس با سخت و تخصصی بودن مشاغل بیرون از خانه است – و ذهنیت جامعه مردسالار هم بر ناتوان‌تر بودن زنان و توانمندی بالاتر مردان، شکل گرفته است – که البته چنین دلیلی بسیار ساده‌انگارانه است، چرا که هر روزه و تکراری شدن چنین کار خدماتی‌ای هرچقدر هم از پیچیدگی و تخصصی بودن آن بکاهد، اما آن را به کاری ساده و سبک بدل نمی‌کند و هم‌چنان این کار انرژی‌بر و وقت‌گیر است. کما این‌که بعضی از کارهای خانگی مانند مدیریت یک مهمانی به صرف غذا، یا مراقبت از کودکان و سالمندان، یا تیمارداری از بیماران – که به شکل سنتی جزء وظایف تعریف‌شده در یک خانه بوده – کارهای سنگین و نسبتا تخصصی‌ای هستند و نیاز به کسب مهارت دارند.

آیا ارتباطی میان دوگانه‌ «زنان در خانه و مردان در اجتماع» در این تصور که کار خانگی، کاری مختص زنان است وجود دارد؟

می‌توان گفت یکی از دلایلی اصلی برای زنانه پنداشتن کار خانگی، انجام گرفتن این کارها در حوزه خصوصی خانه است. همان‌طور که می‌دانیم، در دوگانه عمومی/خصوصی، نظام‌های تبعیض جنسیتی عموما مردان را در قلمروی عمومی جامعه فرض می‌گیرند و زنان را در قلمروی خصوصی. از این رو، خانه، که حریمی خصوصی در زندگی اعضای جامعه تصور می‌شود، محل مناسبی است برای حضور زنان و کارهایی که در این قلمرو صورت می‌گیرد هم عموما به عهده‌ زنان گذاشته می‌شود.

آیا می‌توان گفت از آن‌جایی که کارهای خانگی، کارهایی نه چندان اقتصادی و باارزش محسبوب می‌شوند، در یک جامعه که مردان در اولویت مشاغل پرسود هستند، زنان مجبور به کارهای خانگی می‌شوند؟

نمی‌توان منزلت پایین‌تری که کار خانگی به نسبت مشاغل دیگر دارد را نادیده گرفت. کار خانگی عموما مجموعه‌ای از کارهای کم‌ارزش، بی‌منزلت اجتماعی، بی‌اجر و دست‌مزد و ساده و غیرتخصصی محسوب می‌شوند و همان‌طور که جامعه کارهای با منزلت پایین‌تر را برای شهروندان درجه دوم مناسب می‌داند، نظام استوار بر تبعیض جنسیتی هم کار خانگی را مناسب جنس دوم جامعه می‌داند. البته شاید موارد دیگری نیز در زنانه پنداشتن کار خانگی موثر باشند، که این‌جا از قلم افتاده‌اند.

آیا زنان عموما کار خانگی را انتخاب می‌کنند، یا به آن‌ها تحمیل می‌شود؟

به طور کلی و در شرایط عموما تبعیض‌آمیز فرهنگ عرفی جامعه ما، کار خانگی برای زنان یک «انتخاب» نیست. نه تنها زنان غیرشاغل، بل‌که بسیاری از زنان شاغل ما هم از انجام کار خانگی به عنوان یکی از وظایف اصلی خود، هیچ راه گریزی ندارند. در واقع فرهنگ عمومی جامعه بر مشارکت و تقسیم کار کامل کارهای خانگی در یک خانه بنا نشده، بل‌که عموما مردان در بهترین حالت به زنان در انجام کار خانگی «کمک» می‌کنند، به این معنا که کار خانگی را هم‌چنان وظیفه اصلی او می‌دانند، حتی در حالی که زن شاغل باشد، و حتی در حالی که ساعات کار او بیرون از خانه بیش‌تر از مرد باشد.

چه ارتباطی میان کار خانگی و خشونت خانگی وجود دارد؟

از آن‌جا که استفاده از کلمه‌ «خشونت» همیشه با مصادیقی مانند ضرب و شتم و آزار و اذیت های شدید همراه بوده، غالب اعضای جامعه، اشکال خفیف‌تر آن را که اتفاقا در بلند مدت اثراتی چه بسا مخرب‌تر از ضرب و شتم فیزیکی دارند، خشونت به حساب نمی‌آورند. اما با در نظر گرفتن این‌که خشونت خانگی، به انواع مختلفی از جمله خشونت فیزیکی، خشونت روانی، خشونت اقتصادی، و خشونت جنسی تقسیم می‌شود می‌توان گفت آن‌چه ما در تحمیل شدن کار خانگی به زنان با آن مواجهیم می‌تواند انواعی از خشونت‌ها، از جمله اجتماعی، اقتصادی، روانی و حتی با در نظر گرفتن این‌که کار خانگی به مرور زمان آسیب‌های جسمانی و تحلیل بردن توان فیزیکی فرد را به همراه دارد، شکلی از خشونت جسمی هم محسوب شود. خشونتی که لزوما با کتک زدن اعمال نمی‌شود، اما در بلند مدت سلامت فرد را از بین می‌برد. خشونت خانگی‌ای که شاید فاعل مشخصی ندارد و شاید نتوان گفت که به طور مثال در یک خانه پدر خانواده است که با کار خانگی به مادر خانواده اعمال خشونت می‌کند، بلکه این فرهنگ عمومی جامعه است که خشونت‌گر اصلی است و تک‌تک اعضای جامعه اعم از پدر، مادر، فرزندان و اطرافیان هر خانواده هم در اعمال شدن و بازتولید آن نقش دارند.

فکر می‌کنید شبکه‌های اجتماعی و کمپین‌های مجازی چه تاثیری در ترویج این نگاه که کار خانگی، کار مشترک زنان و مردان است خواهند داشت؟

رسانه‌ها یکی از منابع آگاهی‌بخش مهم در زندگی روزمره‌ اعضای جامعه شده‌اند. بسیاری از مردم، جای خالی مطالعه و کتاب‌خوانی و روزنامه‌خوانی خود را با خواندن مطالبی که در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می چرخند، پر می‌کنند. آگاهی‌بخشی و توجه نشان دادن به حوزه‌های مختلف مسائل جنسیت، از جمله کار خانگی و تاکید بر زنانه نپنداشتن آن، می‌تواند در شبکه‌های اجتماعی هم مفید فایده باشد و مانند خواندن کتاب و مجله، در فضای مجازی نقش خود را ایفا کند. که البته استقبال عموم جامعه از این مسائل، نیازمند این پیش‌زمینه است که ابتدا، خود فعالان و دغدغه‌مندان این حوزه، با نگاهی کارشناسانه ابعاد مختلف این موضوع را برای مخاطب عام باز کنند و نسبت به آن‌ها توجه نشان دهند. به عبارتی چنین مسائلی باید ابتدا توسط خود فعالان به یکی از گفتمان‌ها یا موضوعات روز بدل شود، تا عموم اعضای جامعه هم نسبت به آن حساس‌تر شوند.

بخش دوم این مصاحبه به زودی در وب‌سایت خانه امن منتشر می‌شود.

فروردین
۱۸
۱۳۹۵
خشونت در روابط غیررسمی و عاشقانه
فروردین ۱۸ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Depression Women Sadness Teenager Violence Crying Emotional Stress
image_pdfimage_print

Photo: www.BillionPhotos.co/Bigstock.com

ماهرخ غلام‌حسین‌پور

چطور ممکن است عاشق کسی باشی اما او را کتک بزنی؟ در گیر و دار رابطه‌ای که اجبار قانونی برای ماندگاری در آن وجود ندارد و اصل اساسی و بنیادین آن، اختیار طرفین ماجراست آیا امکان بروز خشونت هم وجود دارد؟ در ایران و در سراسر جهان آمار دهشت‌باری از بروز خشونت در روابط غیررسمی و عاشقانه وجود دارد. رابطه‌ای که به قول شکیبا شاکرحسینی، فعال حقوق زنان، «مشاهده، مطالعه و آسیب‌شناسی آن کماکان مغفول مانده و هنوز این شکل از رابطه در پرده‌ای از پروا، حجب، حیا و آبروداری اتفاق می‌افتد و عموما هم آشکار و علنی نمی‌شود.» و همین امر است که دهشت ماجرا را دوچندان می‌کند چرا که به علت ویژگی‌های خاص رابطه غیررسمی و شرایط شکننده و لغزان طرفین ماجرا، غالبا در مورد بروز انواع خشونت در چهارچوب آن، سکوت و مدارا می‌شود. اما علی‌رغم آن سکوت، کماکان بالا بودن آمار شاکیان روابط غیررسمی و عاشقانه نشان‌دهنده گستردگی ابعاد این شکل از خشونت است که تنها اندکی از آن از پرده حیا و مصلحت‌اندیشی بیرون می‌زند و راه به قانون می‌برد.

شکیبا شاکر حسینی در یاداشتی برای در مورد موقعیت زنان در روابط غیررسمی می‌گوید: «زنی که در رابطه گزیده خود مورد خشونت کلامی یا فیزیکی یا اشکال دیگر خشونت پنهان قرار می‌گیرد، در حالی‌که سعی می‌کرده نوع متفاوتی از رابطه برابر انسانی بدون سلسله مراتب قدرت را تمرین کند، بار دیگر به جایگاه فرودست سقوط می‌کند. چنین خشونتی که نه ابعاد حقوقی دارد و نه هزینه اجتماعی به خشونت‌ورز تحمیل می‌کند، با مسکوت ماندن، حاشیه امنی برای فاعل خشونت فراهم می‌آورد. اطمینان به این‌که از طرفی چنین خشونتی در چهارچوب عشق تفسیر و پذیرفته خواهد شد و از طرف دیگر حتی اگر پذیرفته نشود تبعاتی در پی نخواهد داشت؛ هیچ مانعی برای فرد مستعد خشونت‌ورزی باقی نمی‌گذارد.»

اما سوال اینجاست که در صورت بروز خشونت در روابط عاشقانه یا غیررسمی،  و با فرض بر این‌که یکی از طرفین ماجرا قصدی برای پنهان نگه داشتن خشونت نداشته باشد و یا این‌که اساسا قائل به تقابل با سنت باشد، آیا هیچ راه‌کار قانونی برای حمایت از قربانی چنین روابطی اندیشیده شده است؟

حمیده عیلزاده، کارشناس حقوق در مورد خشونت در روابط عاشقانه و برخورداری از حمایت قانونی در این شکل از خشونت‌ها به خانه امن می‌گوید: «در چهارچوب رابطه‌های خارج از عقد سنتی یا قانونی، متاسفانه در ایران هیچ حقی برای طرفین رابطه قائل نیستند و در صورت شکایت از سوی قربانی ماجرا، چه بسا موجب افزایش اتهامات دیگر به پرونده قربانی نیز بشود.»

این کارشناس حقوق جزا با اشاره به این‌که هر فردی فارغ از این‌که در چه نوع و شکلی از رابطه قرار دارد؛ اعم از دوستی، همکاری و ازدواج، به عنوان یک انسان عادی می‌تواند از فردی که او را مورد ضرب و جرح قرار داده  شکایت کند، می‌افزاید: «این شکایت در چهارچوب رابطه‌ای که در آن قرار دارد معتبر است. اما روابط غیررسمی عملا به لحاظ قانونی دارای اعتبار نیستند تا شکایت در مورد مناسبت‌های آن هم معتبر باشد.»

به عقیده این کارشناس اگر یکی از طرفین رابطه به واسطه خشونت فیزیکی در چهارچوب رابطه خارج از ازدواج به شکایت علیه طرف دیگر اقدام کند، پیش از رسیدگی به شکایت، متهم به رابطه نامشروع می‌شود و دادگاه در مرحله نخست به موضوع جرم و مجازات مرتبط با رابطه نامشروع  فرد شاکی می‌پردازد و بعد از آن است که به مسئله شکایت فرد در خصوص ضرب و جرح به‌عنوان شهروند عادی، توجه نشان می‌دهد. به همین دلیل هم در اغلب موارد حتی در صورت بروز خشونت فیزیکی، فرد برای این‌که در معرض اتهام رابطه نامشروع و عواقب سنگین آن قرار نگیرد، قید شکایت و پیگیری را می‌زند.

او در مورد امکان پیگیری خشونت جنسی یا خشونت روانی و کلامی تاکید می‌کند که اساسا این شکل از خشونت قابل ردیابی و پیگیری نیست: «خشونت جنسی و کلامی حتی در روابط رسمی زوجین هم بسیار سخت مطرح و پیگیری می‌شود. روابط غیررسمی که جای خود دارد.»

اما مسئله این‌جاست که چرا کسی که در مسیر یک رابطه آزاد و انتخابی قرار دارد، اساسا آزار و خشونت را تحمل می‌کند و نسبت به بروز و شهود آن به مراجع قانونی مراجعه نمی‌کند؟ انگیزه قربانی ساکت‌مانده در یک رابطه عاشقانه یا انتخابی چیست؟ در این مورد نظر یک کارشناس ارشد روانشناسی بالینی را جویا می‌شوم.

ناهید امیرناصری، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی و مشاور امور خانواده سازمان بهزیستی در این مورد می‌گوید: «عوامل مختلفی وجود دارد و مولفه‌های زیادی را در این خصوص می‌شود برشمرد. یک مورد مشاوره داشتم از یک دختر ۳۲ ساله و یک پسر ۳۶ ساله که بعد از چهارسال رابطه خارج از ازدواج به من برای مشاوره مراجعه کردند. یک رابطه ۴ ساله داشتند که دو سال پیش از مراجعه به مشاور به فرسایش رسیده بود اما هیچ‌کدام حاضر به ترک رابطه نبودند. دلایلی هم که ارائه می‌دادند مختلف بود. در ابتدای مشکلات‌شان با این توجیه که هنوز هم لحظات خوشی را در این رابطه تجربه می‌کنند ادامه داده بودند. بعد از مدتی اثری از آن لحظات خوش معدود هم باقی نمانده بود اما پسر می‌گفت من با این‌که از رابطه لذتی نمی‌بردم اما این تنها رابطه آشنایی ست که دارم یعنی در عین این‌که با وجود این رابطه اذیت می‌شوم اما احساس امنیت هم می‌کنم. هر دوی‌شان هم مرتکب خشونت می‌شدند و هم تحمل می‌کردند. شاید دلیل این‌که رابطه را ترک نمی‌کردند هم همین بود که سهم هر دو برابر بود. اما وقتی به من مراجعه کرده بودند قصد داشتند جدا شوند اما راهش را نمی‌دانستند. هر دوی آن‌ها از این‌که رابطه را ترک کنند و تنها بمانند و به قول خودشان چهار سال عمرشان برباد رفته باشد سخت ترسیده بودند.»

او به مسئله احساس امنیتی اشاره می‌کند که حتی ممکن است یک رابطه بیمار، به طرفین یک رابطه القا کند. از این کارشناس سوال می‌کنم: «افرادی که درگیر یک رابطه نابرابر و خشونت‌بار عاشقانه هستند چطور قادرند آن را با کم‌ترین میزان آسیب و رنج، ترک کنند؟»

«در این مواقع افراد گاهی احساس گناه می‌کنند برای پیش‌قدم شدن در ترک رابطه یا حتی گزارش دادن در مورد خشونتی که متحمل می‌شوند. این افراد به باور من باید آرام‌آرام رابطه را کم‌رنگ کنند. مثلا بی‌دلیل برای دیدن هم اقدام نکنند. یا اگر قراری می‌گذارند فردی که می‌خواهد رابطه را ترک کند سر قرار حاضر نشود. البته اطلاع بدهد که نمی‌تواند بیاید. باید پله‌پله به عقب برگردند. مثل غریبه‌ها شروع کنند به احترام گذاشتن به همدیگر. در کار هم دخالت نکنند. سرک نکشند. شروع کنند به حفظ حریمی که پیش از آشنایی وجود داشت. کم‌رنگ کردن رابطه یکی از بهترین راه‌ها برای ترک روابطی است که امیدی به ادامه‌اش نیست. کمی زمان‌بر است اما آسیب کم‌تری برای طرفین به همراه خواهد داشت.»

فروردین
۱۸
۱۳۹۵
خشونت سایبری مردان علیه شریک زندگی
فروردین ۱۸ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
Cyber-Abuse-Power-and-Control-Wheel-Clare-Murphy-PhD-copy-e1412077029467
image_pdfimage_print

ترجمه: نرگس ثابتی

ترجمه متن تصویر: خشونت خانگی با باورهای اجتماعی که به مردان حق کنترل زنان را می‌دهند، تقویت می‌شود.

قدرت و کنترل: ۱. بازی‌های یک‌طرفه قدرت ۲. بازی‌های ذهنی ۳. استفاده از محدودیت‌ها ۴. جداسازی ۵. خشونت سایبری ۶. سوءاستفاده از اعتماد ۷. تنزل مقام ۸. خشونت‌های مربوط به جدایی ۹. استفاده از موسسات اجتماعی ۱۰. انکار، تحقیر و سرزنش ۱۱. استفاده از کودکان ۱۲. خشونت اقتصادی ۱۳. خشونت جنسی ۱۴. پرخاش‌گری نمادین ۱۵. بردگی خانگی ۱۶. خشونت فیزیکی

پیش از شیوع خشونت سایبری، اغلب زنان می‌توانستند فاصله ایمنی را از آزارگر خود حفظ کنند اما خشونت سایبری این فاصله را پر کرد. دیگر چیزی به عنوان فاصله ایمن از کنترل اجباری وجود ندارد.

اختراع اینترنت و توسعه اشکال الکترونیک و دیجیتال فناوری ارتباطات، زندگی میلیون‌ها نفر را از جنبه‌های بد و خوب تغییر داده است. مرتکبان خشونت نسبت به شریک زندگی، اکنون انواع مهمات را برای ایجاد و حفظ کنترل روی شریک خود در اختیار دارند. انواع مختلف ابزار الکترونیک شامل موبایل، دوربین موبایل، دستگاه ضبط ویدئو، و فناوری‌های دیگر برای آزار، اذیت، تمسخر، شکنجه، نظارت دائم، تعقیب، ترساندن، و کنترل اجباری شریک زندگی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این مرتکبان خشونت از رسانه‌های اجتماعی، ایمیل، پیام‌کوتاه، چت‌روم‌ها، توییت‌ها، وب‌سایت‌ها و دیگر فناوری‌های اینترنتی هم استفاده می‌کنند.

من این پست بلاگ را به منظور معرفی تغییری کوچک در چرخ قدرت و کنترل خود، می‌نویسم. اگر به دایره شماره ۵ که در بالا نشان داده‌ام، نگاه کنید، خواهید دید که نام آن را به خشونت سایبری تغییر داده‌ام.

وقتی برای اولین‌بار با زنانی مصاحبه کردم که توسط شریک زندگی خود کنترل روانی می‌شدند، مسئله خشونت سایبری هنوز مطرح نبود. تقریبا ۱۳ سال بعد، مردان علیه زنانِ شریک زندگی خود از خشونت اجتماعی آنلاین، تهدید مجازی و مزاحمت سایبری، هم در زمان رابطه و هم پس از جدایی استفاده می‌کنند.

خشونت اجتماعی آنلاین

خشونت‌های اجتماعی آنلاین که توسط مردان علیه شرکای کنونی و قبلی خود مورد استفاده قرار می‌گیرد طیف وسیعی را شامل می‌شود از جمله قرار دادن شماره تلفن و دیگر اطلاعات شخصی در اینترنت و فروش اینترنتی آن، و نیز مخدوش کردن حریم خصوصی با استفاده از نام صفحه یا پسوورد.

برخی مردان پیام‌های توهین‌آمیز، شایعات نادرست و مدارک محرمانه را منتشر می‌کنند تا شریک خود را شرمنده و تحقیر کنند و بدنام سازند. افراد دیگری هم به شرکای خود می‌گویند که با که «دوست» شوند یا چه کسی را «فالو» کنند، یا ممکن است از MySpace، استاتوسِ فیسبوک و دیگر رسانه‌های اجتماعی خود برای نوشتن عبارات زشت درباره این زنان استفاده کنند. این تاکتیک‌ها به منظور صدمه زدن به خود انگاره زن مورد استفاده قرار می‌گیرند.

برخی مردان فوروم‌های آنلاین یا وب‌سایت‌هایی مانند چت‌روم یا حساب‌های توئیتری می‌سازند که در آن پیام‌های آزارگرانه‌ای را درباره او  و نزدیکان‌‌اش بنویسند، یا پیام‌های ناخوشایندی را مستقیما خطاب به دوستان، خانواده و کارفرمای او منتشر کنند.

ارسال محتوای سکسی (Sexting) یک نوع آزار جنسی شریک زندگی از سوی مردان است که شامل ایجاد و انتشار ویدئو‌ها یا عکس‌های برهنه شریک زندگی در رسانه‌های اجتماعی است که یک نوع آزار بسیار ناخوشایند و آسیب‌زننده است.

مردانی که شریک زندگی خود را به صورت آنلاین تحقیر می‌کنند و آزار می‌دهند، او را در معرض دید عده کثیری از مخاطبین قرار می‌دهند، و درنتیجه باعث می‌شوند که در معرض آسیب زیادی قرار داده شوند. این تاکتیک‌های تهاجمی، به طور هدفمند حریم شخصی و امنیت زنان را از آن‌ها می‌رباید.

تهدید و قلدری سایبری

بسیاری از مردانی که شرکای زندگی خود را با اجبار کنترل می‌کنند، به شکل‌های مختلف تهدید و قلدری سایبری مبادرت می‌ورزند. این تهدید شامل سرقت پسوورد یا مجبور کردن شخص به افشای پسوورد، مجبور کردن او به پاسخ فوری به تلفن‌های مرد، و تقاضای ارسال عکسه‌ای برهنه برای او، است.

بعضی مردان از صدای ضبط شده، عکس و ویدئو برای تهدید شریک فعلی یا قبلی خود استفاده می‌کنند، و ممکن است از خشونت یا تجاوز جنسی علیه او نیز فیلم و عکس تهیه کرده و سپس او را دائما به نمایش این تصاویر در اینترنت تهدید کنند. از جمله دیگر تاکتیک‌های تهدید و قلدری مجازی، این است که زن داوطلبانه اجازه می‌دهد که شریکش تلفن شخصی او را چک کند، یا این‌که در صورت تاخیر در پاسخ به پیام‌های مرد، آزار و اذیت نسبت به او روا داشته شود. مرد ممکن است ایمیل‌های تهدیدآمیز و آزارگرانه نامطلوبی را برای زن ارسال کند، در ایمیل‌های شخصی او دخالت و سرکشی و محتوای فولدرهای مختلف را چک کند.

من موکل‌هایی داشتم که شریک‌شان برای آن‌ها ویروس کامپیوتری ایمیل کرده بود و پس از ارسال ایمیل‌های متعدد برای او موجب اسپم شدن ایمیل‌ها شده است. مردان دیگری هم هستند که با ارسال ایمیل‌های طولانی و پرحجم که کل کامپیو‌تر زن را پر می‌کند، موجب Mail Bombing می‌شوند.

یک نوع تهدید و قلدری سایبری دیگر هم این است که مرد به زن بگوید که او می‌تواند یا نمی‌تواند در رسانه‌های اجتماعی با فلان شخص دوست شود یا نشود، و او را به آپلود و توزیع عکس‌ها و فیلم‌های شخصی بدون اجازه او، تهدید کند یا واقعاً مرتکب این اقدام شود.

بین تهدید و قلدری آفلاین و آنلاین تفاوت واضحی وجود ندارد. تهدید و قلدری به هر حال آزاردهنده و اضطراب‌آور است، فرقی نمی‌کند که به چه شکل باشد. برخی زنان می‌توانند از شر قلدری آفلاین فرار کنند، اما فرار از قلدری در فضای سایبری کار آسانی نیست.

این مسئله به ویژه در مورد زنان معلولی که آثار تضعیف‌کننده قلدری سایبری را تجربه می‌کنند، مصداق دارد. مردانی که شریک زندگی‌شان از ناتوانی‌های حرکتی، کلامی، شنوایی یا دیداری رنج می‌برد ممکن است ابزار الکترونیک و ارتباطی او را خراب کرده یا دور بیندازند، توانایی او در استفاده از TRS را محدود، یا ابزار بریل او را دستکاری و خراب کنند یا دور بیندازند.

مزاحمت سایبری

تماشاگری جنسیِ دیجیتال نوعی مزاحمت سایبری است که برخی مردان برای کنترل شریک فعلی یا قبلی خود از آن استفاده می‌کنند. مزاحمت سایبری شامل استفاده از یک سری فناوری‌ها برای کنترل شخص است، برای مثال شنود مکالمات تلفنی، نصب دوربین‌های نظارت مخفی و تجهیزات شنود در خانه شخص، یا دستیابی به حساب‌های بانکی شخص به منظور مراقبت و کنترل، یا استفاده از اموال او.

مردانی که شریک زندگی‌شان از ناتوانی‌های شنیداری رنج می‌برد ممکن است با خواندن سابقه (history) ابزار خدمات ارسال پیام تلفن TTY یا TDD او، برای او مزاحمت سایبری ایجاد کنند.

انواع دیگر مزاحمت سایبری شامل ارسال مقدار زیادی متن‌های ناخوشایند برای شریک، تماس تلفنی و پیغام‌های صوتی، نگاه کردن و چک کردن تماس‌ها، متون، پیغام‌های صوتی و عکس‌های داخل تلفن شخص. بعضی از مردان هم از جی‌پی‌اس برای تعقیب و ردگیری کردن رفت و آمدهای زن استفاده می‌کنند. مردان دیگر هم از caller ID تلفن زن برای تعقیب و ردگیری او استفاده می‌کنند.

مزاحمت سایبری شامل Doxxing

Doxxing  عبارت است از جستجوی اینترنتی برای پیدا کردن اطلاعات شخصی مربوط به شریک زندگی، مانند اطلاعات تماس، مکان جغرافیایی، و پسوورد‌ها. برخی مردان تمامی حرکات آنلاین شریک خود را تحت نظر قرار داده و پیگیری می‌کنند، یا وارد حساب‌های کاربری آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی و چت‌روم‌ها می‌شوند.

نصب نرم‌افزارهای کامپیوتری به منظور ایجاد مزاحمت 

آزاردهندگان از برنامه‌های بدافزار و جاسوس‌افزارها برای مشاهده اطلاعاتی مانند نام کاربری و پسوورد که از طریق کامپیو‌تر شخص دریافت یا ارسال شده‌اند، استفاده می‌کنند. جاسوس‌افزار تمامی تلاش‌های شخص برای پاک کردن ایمیل‌ها و سابقه (history) مرورگر اینترنت را ثبت می‌کند. نصب این برنامه با دستیابی مستقیم به کامپیو‌تر شخص یا با پنهان کردن آن در ضمیمه ایمیل، ممکن خواهد بود.

نصب سخت‌افزار کامپیوتری به منظور ایجاد مزاحمت

آزاردهندگان سخت‌افزاری مثل کی‌لاگررا  روی کیبورد شخص، یا پشت کامپیو‌تر شخص نصب می‌کنند تا بفهمند او با چه اشخاصی ارتباط برقرار می‌کند، یا در کجا به سر می‌برد، یا بفهمند که او درباره این مزاحمت‌ها از کسی کمک می‌خواهد یا نه، و تمامی تجربیات او را کنترل می‌کنند.

همه می‌توانند نرم‌افزار‌ها یا سخت‌افزارهایی را با سوء‌نیت نصب کنند، و برای نصب آن‌ها به داشتن کامپیو‌تر یا تخصص در این زمینه، نیازی نیست.

هر شکلی از مزاحمت سایبری موجب آسیب‌های جدی خواهد شد.

در یک پروژه تحقیقاتی درباره تجربیات زنانی که در پی مزاحمت‌های سایبری به دادگاه مراجعه کرده‌اند، یکی از زنان می‌گوید:

 «من هیچ‌وقت درباره این مسائل به پلیس مراجعه نکردم چون او حرف‌هایی می‌زد و ادعاهایی داشت که مرا متهم و بدنام می‌کرد و من دائم با خودم فکر می‌کردم که این‌طوری پلیس به جای این‌که به حرف‌های من توجه کند، ادعاهای او را باور خواهد کرد.»

این زن دوباره به پلیس مراجعه کرد: «خوشبختانه، پلیسی که به کار من رسیدگی می‌کرد، واقعا به حرف‌هایم گوش کرد.»

اما متأسفانه، در بیش‌تر کشور‌ها، تاکتیک‌های غیرفیزیکی کنترل اجباری، از نظر حقوقی چندان جدی گرفته نمی‌شود، اما کنترل اجباری، به هر شکلی که باشد، تضعیف‌کننده و آزاردهنده است و می‌تواند به یک نتیجه مهلک منجر گردد.

مزاحمت آفلاین (غیراینترنتی) شریک فعلی یا قبلی شامل تهدید به ایجاد خطر یا خطر واقعی خواهد بود. در مورد مزاحمت سایبری هم همین‌طور است.

مزاحمت سایبری می‌تواند به پیامدهای خطرناکی منجر گردد.

یک پروژه تحقیقاتی درباره استفاده از «مزاحمت با استفاده از تکنولوژی» می‌گوید:

«زنی که قصد دارد از دست شریک آزارگر خود پنهان شود، باید کاغذهایی را به دست آزارگر خود برساند. او این اوراق را از طریق وکیل خود از دستگاه فکس محل اختفای خود برای شریک خود ارسال کرد. وکیلش این اوراق را برای وکیل فرد آزارگر ارسال کرد و او هم آن‌ها را به دست موکل خود رساند.»

این اقدامی بی‌‌‌نهایت خطرناک از سوی هر دو وکیل بود زیرا «فرد آزارگر تلفن و محل اختفای قربانی را پیدا کرد.» زیرا این اطلاعات روی کاغذ فکس چاپ شده بود.

مطالعات دیگری هم هستند که از کمبود مسئولیت و عدالت در این رابطه خبر می‌دهند. متخصصینی که با انواع مزاحمت‌ها برای شریک نزدیک زندگی سر و کار دارند باید هرگونه اتفاق کوچک و ظاهرا کم‌اهمیت را جدی بگیرند زیرا پشت هر یک از این اتفاقات ظاهرا کم‌اهمیت می‌توان انواع اقدامات برای کنترل اجباری اشخاص را پیدا کرد. کنترل اجباری یکی از عوامل خطرزای اصلی است که به اِعمال خشونت فیزیکی علیه زنان و حتی قتل زنان و فرزندان آن‌ها منجر می‌شود.

هر نوع خشونت سایبری به پیآمدهای منفی بلندمدت منجر خواهد شد

وقتی که یک مرد در یک الگوی سیستماتیک مداوم خشونت، کنترل و مزاحمت آفلاین (غیرسایبری) رفتار می‌کند، احتمال این‌که این فرد به رفتاری مطابق با الگوی سیستماتیک خشونت اجتماعی آنلاین (سایبری)، تهدید و قلدری سایبری و مزاحمت سایبری هم مبادرت ورزد، بسیار زیاد است. ترکیب همه این انواع خشونت می‌تواند به جنون، اضطراب شدید، حملات اضطراب و هراس، و فکر خودکشی منجر شود. آثار منفی طولانی مدت می‌تواند برای زنان و کودکانی که در معرض این آثار قرار دارند، بسیار واضح و قابل لمس باشد.

برخی نکات مهم امنیت سایبری

  • نام کاربری و پسووردهای خود را تغییر دهید.
  • Caller IDروی تلفن خود را  block کنید.
  • امکانات مکانیابی GPS روی کامپیو‌تر، دوربین و تلفن خود را خاموش کنید.
  • از یک آدرس ایمیل امن استفاده کنید – شاید هم بهتر باشد یک آدرس ایمیل جدید درست کنید.
  • از یک کامپیو‌تر امن استفاده کنید، مثلا کامپیوتری در کتابخانه یا کامپیو‌تر کسی که مطمئنید آزارگر شما او را نمی‌شناسد.
  • هیستوری اینترنت خود را پاک کنید (گرچه ردپای دیجیتال را هرگز نمی‌توان کاملا پاک کرد.)
  • سوابق همه انواع خشونت را نگهداری کنید (اطمینان حاصل کنید که این سابقه از دست شخص آزارگر در امان است.)
  • اگر مورد آزار قرار می‌گیرید، این‌ها اقدامات اصلی هستند که باید انجام دهید. اما اگر در معرض خطر هستید، اقدامات زیاد دیگری هم هستند که ممکن است برای ایمن ماندن در فناوری‌های ارتباطی و فضای سایبری لازم باشد که انجام دهید.

منبع: speakoutloud.net

فروردین
۱۶
۱۳۹۵
کار خانگی و زنان: بی‌مزد بود و منت!
فروردین ۱۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Happy caucasian couple doing household chores in the kitchen
image_pdfimage_print

Photo: warrengoldswain/Bigstock.com

نعیمه دوست‌دار

اگر بر حسب تصادف تولد زن به دنیا بیایید، هزاران نوع خشونت همراه این اتفاق تصادفی با شما متولد می‌‌شود، از ختنه و ازدواج اجباری گرفته تا تجاوز و خشونت خانگی. شکل‌هایی بسیار پیچیده که هویت و زن بودن شما را تحت تاثیر قرار می‌دهند. بعضی از این شکل‌های خشونت مثل تجاوز و خشونت خانگی آن‌قدرها آشکار نیستند و حتی از فرط تکرار عادی به نظر می‌آیند. یکی از آن‌ها زندگی روزمره شما به عنوان یک زن است که با کار خانگی بی‌جیره و مواجب تعریف شده و حتی از زمانی که کودکید، انجامش از شما توقع می‌رود.

کار بی‌مزد یعنی همان کاری که اغلب زنان دنیا در خانه انجام می‌دهند. کار خانگی یا همان امور ظاهرا پیش پا افتاده روزمره از خوردن و تمیز کردن گرفته تا خرید و مرتب کردن، دست کم ۶ ساعت از وقت روزانه یک زن را می‌گیرد در حالی که یک مرد کم‌تر از یک ساعت از وقتش را صرف انجام این نوع کارهای بی مزد می‌کند.

اگر سه دهه قبل از هر پنج خانواده یک مادر سر کار می‌رفت و بقیه مادرها به اصطلاح خانه‌دار بودند، حالا این رقم چند برابر شده و در کشورهای مدرن، ممکن است حالا این نسبت برعکس شده باشد. اما کار خانگی و ساعاتش کم‌تر نشده است. حالا زنان علاوه بر این‌که بیرون خانه کار می‌کنند، همان مقدار زمان را هم باید در خانه کار کنند و تنها فرقش این است که بابتش حقوقی نمی‌گیرند. این موضوع اما تنها به زنان و همسران مربوط نمی‌شود. دختربچه‌ها هم در تمام جوامع، فارغ از میزان پیشرفته بودن آن جامعه، چند برابر پسرها در خانه کار می‌کنند؛ هر چند که تصور خودشان این است که زندگی‌شان با مادربزرگ‌های‌شان بسیار تفاوت دارد.

کار خانگی اما ماهیتش فرقی با کارهای دیگر ندارد. شوخی و تفریح و لذت نیست، اما بی‌جیره و مواجب است. کار بی‌مزد را نمی‌شود از جامعه حذف کرد؛ غذا پختن و تمیز کردن و مراقبت از بچه‌ها و سالمندان، کارهایی هستند که جامعه برای بقایش به آن‌ها نیاز دارد اما تنها از زنان توقع می‌رود که این کارها را انجام دهند و خواست و میل خود آن‌ها در این مورد چندان دخیل نیست.

در کشورهای توسعه نیافته آفریقایی یا آسیایی، تمام ساعت‌های روز یک زن صرف کار بی‌مزد می‌شود. زنان هنوز هم در برخی از کشورهای دنیا باید صبح خیلی زود برای تامین آب مورد نیاز و تمیز کیلومترها راه بروند، آتش روشن کنند و با دست لباس بشویند: چیزی که در یک کشور پیشرفته زمان به مراتب کم‌تری می‌گیرد.

 با این حال عجیب نیست که بدانید زنان در طول روز برای انجام کارهای یک خانه مدرن شهری، صدها قدم بین گاز و یخچال و دستشویی و اتاق‌ها بر می‌دارند. حتی عجیب نیست که بدانید با وجود پیشرفت ابزار خانه‌داری و اختراع انواع دستگاه‌های مربوط به امور منزل، کار خانگی ماهیتا عوض نشده و خصلت بی‌مزد و پر زحمت خود را حفظ کرده است.

اما تبعیضی که از کار خانگی به زنان تحمیل می‌شود فقط در بی‌مزد بودن خلاصه نمی‌شود. در واقع کار خانگی بی‌مزد، از سلامت زنان، از امکان رشد و پیشرفت تحصیلی و حتی اقتصادی‌شان کم می‌کند چون بیش‌تر وقت مفید آن‌ها را می‌گیرد.

اما این تنها ناعادلانه بودن انجام کارهای خانگی نیست که چالش‌برانگیز است، عنصر فراموش شده وقت اما در زندگی زنان کم‌تر ارزش‌گذاری می‌شود. تصور کنید که زنان مجبور نباشند شش ساعت در خانه کار کنند. این شش ساعت صرف چه چیزهایی می‌تواند بشود؟ آن‌ها می‌توانند درس بخوانند، بروند سر کاری که بابتش پول بگیرند یا خودشان کاری راه بیندازند. برای زنان مناطق محروم‌تر این ساعت اضافه می‌تواند صرف رفتن به دکتر و کنترل سلامت شود؛ چیزی که آن‌ها به خاطر ساعت‌های طولانی شیردهی و کار خانگی از آن محرومند. این نکته وقتی اهمیتش آشکار می‌شود که آن را در کنار واقعیت غم‌انگیز دیگری قرار دهیم: درصد بالایی از زنان سلامت جسمانی خود را در سال‌های آغاز میان‌سالی تنها به دلیل کارهای سنگین خانگی از دست می‌دهند. آن‌ها در میانه ۴۰ سالگی یا حتی زودتر، با انواع بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند: آرتروز گردن و زانو، جابه‌جا شدن مهره‌های کمر و تغییر شکل مفاصل تنها چند نوع از این بیماری‌هاست که کیفیت زندگی زنان را پایین می‌آورد.

برای دختربچه ‌ها این ساعت‌های اضافه ارزش حیاتی دارد؛ آن‌ها می‌توانند در این ساعت‌های اضافی درس بخوانند و تکالیف‌شان را انجام بدهند. نابرابری در کار خانه تنها یکی از دلایلی است که باعث می‌شود دختربچه‌ها در بسیاری از کشورهای دنیا نسبت به پسرها از درس عقب باشند.

درست است که حالا در اروپا و آمریکا وضع خیلی بهتر از گذشته است و در کشورهای اسکاندیناوی خیلی از این مسائل حل شده، اما برای آینده‌ای بهتر باید به فکر چند تغییر عمده بود: یکی از این کارها و در واقع اولین کار تشخیص و به رسمیت شناختن آن است، سپس کم کردن از میزان کارهای خانگی بی‌مزد و در نهایت تقسیم کار دوباره و مساوی میان زن و مرد یا هرکدام از اعضای خانواده‌های جدید که ممکن است از دو زن و دو مرد یا تنها والدین و فرزندان تشکیل شده باشند.

اگر این تقسیم کار انجام شود، می‌شود امیدوار بود که نرم‌های اجتماعی قرن‌ها زندگی بشر، کم‌کم تغییر کند و دیگر دیدن پدری که پوشک بچه را عوض می‌کند یا او را از مدرسه به خانه می‌آورد یا کالسکه بچه را هل می‌دهد چندان برای چشم‌ها غریبه نباشد. این تصویر احتمالا تصویر انسانی‌تری هم است: کارهای خانگی بی‌مزد، همه مثل شستن توالت چندش‌آور و کثیف نیستند. آشپزی و نگهداری از بچه و سالمندان، یک بخش انسانی قوی دارند که در نهایت به کیفیت زندگی انسان‌ها اضافه می‌کند و به رابطه اعضای خانه با هم معنای بهتری می‌دهد. مردهای دوران مدرن احتمالا از اینکه رابطه بهتری با همسر و فرزندشان داشته باشند بیش‌تر لذت خواهند برد و چه چیزی بیش‌تر از انجام کار بی‌مزد خانگی می‌تواند آن‌ها را در این موقعیت برابر قرار دهد؟