صفحه اصلی  »  2016 April
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۱۰
۱۳۹۵
فرصتی برای علت‌یابی خشونت علیه زنان
اردیبهشت ۱۰ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۱
, , ,
507479_140-faro-ir
image_pdfimage_print

این روزها متأسفانه خبرهای بسیار ناراحت‌کننده‌ای در ارتباط با خشونت در جامعه می‌شنویم؛ از شکنجه و آزار اعظم و دو دختر پنج و هفت‌ساله‌اش در مشهد تا آزار و قتل ستایش قریشی، دختر شش‌ساله افغانستانی. این خشونت‌ها که علیه زنان و دختران صورت پذیرفته است بار دیگر موضوع خشونت علیه زنان را در جامعه پررنگ و فرصتی برای تفکر در این زمینه فراهم کرده است؛ فرصتی برای علت‌یابی این پدیده که متأسفانه در جامعه ما مسبوق به سابقه هم هست و البته جست‌وجوی راه‌حل براساس علت‌یابی‌های صورت‌گرفته.

به همین دلیل لازم است دو گروه به موازات هم در این زمینه فعال شوند. گروه اول که جامعه‌شناسان و روان‌شناسان هستند و باید سریعا وارد عمل شوند زیرا این گروه مواد اولیه را درباره چرایی این خشونت‌ها فراهم می‌کنند. ما در ابتدا باید بدانیم چرا و چگونه یک مرد می‌تواند این درجه از خشونت را نسبت به نزدیک‌ترین کسانش اعمال کند؟ گفته می‌شود دلیل این موضوع اعتیاد همسر اعظم بوده است. بنابراین باید در این زمینه در کشور تحقیق و پژوهش کنند. گروه دوم قانون‌گذاران و مسئولان کشور هستند. ما متأسفانه در زمینه قانون‌گذاری در حوزه زنان ضعیف عمل کرده‌ایم. یکی از موضوعاتی که در مجلس ششم، فراکسیون زنان به‌دنبال آن بود تصویب قوانینی برای مبارزه با خشونت خانگی بود که می‌توان گفت با گذشت سال‌ها از آن زمان هنوز قوانین حمایت‌کننده از زنان خشونت‌دیده یا در معرض خشونت در کشور وجود ندارد. در این زمینه نیز امیدواریم که مجلس آینده که زنان نقش بسیار مهمی در آن داشتند، اقدامات لازم را انجام دهد و قوانینی تصویب کند که هم پیشگیرانه باشد و باعث شود این خشونت‌ها کاهش پیدا کند و هم حمایت‌کننده باشد تا زنان قربانی خشونت بدانند در صورت تجربه خشونت می‌توانند با حمایت قانون، برای استیفای حقوق خود اقدام کنند.

در کنار اینها مسئولان و نهادهای مختلف، ازجمله نهادهای دولتی باید زمینه‌های حمایتی را فراهم کنند. بدون وجود مراجع حمایت‌کننده که زنان بدانند در مواقع خطر می‌توانند به آنها پناه ببرند، رفع همه اشکال خشونت خانگی امکان‌پذیر نیست. سال‌هاست که از راه‌اندازی پلیس اجتماعی ویژه زنان و کودکان آسیب‌دیده صحبت می‌شود ولی درباره آن اقدام عملی صورت نگرفته است. سال‌هاست که گفته می‌شود باید خطوط تلفنی در نظر گرفته شود که زنان و کودکان خشونت‌دیده بتوانند در صورت نیاز با آنها تماس بگیرند و پلیس و دیگر نهادهای حمایتی بتوانند به‌سرعت وارد عمل شوند و آنها را از معرض خطر دور کنند. ولی متأسفانه هنوز هیچ‌یک از این اقدامات صورت نگرفته است و هرچقدر دیرتر این اقدامات صورت پذیرد، بیش از پیش نهاد خانواده تهدید خواهد شد.

فاطمه راکعی
روزنامه شرق

اردیبهشت
۱۰
۱۳۹۵
با کودک افسرده چه باید کرد؟
اردیبهشت ۱۰ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Child sitting in a room corner
image_pdfimage_print

Photo: TatyanaGl/Bigstock.com

پدر و مادر که می‌شوید، قصه زندگی خیلی فرق می‌کند. دیگر دغدغه‌های شخصی کمرنگ‌تر می‌شود و جای خود را به مسائل مرتبط با فرزند می‌دهد. بیمار شدن کودک از سخت‌ترین موقعیت‌هایی است که والدین با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. در کنار بیماری‌های جسمی که گهگاه به سراغ کودکان می‌آید، بیماری‌های روحی از جمله افسردگی نیز حائز اهمیت است و والدین باید مراقب این حالت در فرزندان خود باشند.

شاید تصور کنید افسردگی فقط به سراغ بزرگسالان می‌آید غافل از این‌که کودکان هم ممکن است دچار این مشکل روحی شوند. گاهی طولانی شدن ناراحتی‌ها و در صورتی که رفتارهای مخرب با فعالیت‌های اجتماعی طبیعی، علایق، فعالیت‌های مدرسه یا زندگی خانوادگی تداخل داشته باشد، می‌توان این حالات را افسردگی دانست.

چگونه می‌توان افسردگی را تشخیص داد؟

معمولا علائم افسردگی در کودکان متفاوت است و همین امر باعث می‌شود اغلب با طبیعی انگاشتن علائم و تغییرات روحی و روانی، تشخیص و درمان آن به تأخیر بیفتد. گاهی کودک، افسردگی خود را با عصبانیت و رفتارهای ناهنجار نشان می‌دهد و بویژه در کودکان کم‌سن و سال‌تر، افسردگی در بسیاری از کودکان با ناراحتی شدید، احساس ناامیدی و تغییرات خلق و خویی بروز می‌کند. اما به‌طور کلی، علائم و نشانه‌های افسردگی در کودکان عبارتند از:

* تندمزاجی یا عصبانیت

* ناراحتی و ناامیدی مداوم

* کناره‌گرفتن از اجتماع

* حساسیت بالا نسبت به طرد شدن

* تغییر در اشتها (کاهش یا افزایش اشتها)

* تغییر در میزان خواب (پرخوابی یا کم‌خوابی)

* فریاد کشیدن

* خستگی و تحلیل انرژی

* دردهای جسمانی مانند درد معده و سردرد که به درمان پاسخ نمی‌دهند

* کاهش عملکرد در محیط‌ مدرسه، خانه و در جمع دوستان و در خلال بازی‌ها

* احساس گناه و بی‌ارزش بودن

* عدم تمرکز و اختلال در فکر کردن

* فکر کردن مدام به مرگ یا خودکشی

البته کودکان ممکن است علائم متفاوتی نسبت به هم نشان دهند، اما در اغلب موارد با کاهش علاقه به مدرسه، حاضر نشدن سر کلاس و تغییر قابل توجه در فعالیت‌های اجتماعی بروز می‌کند. در مواردی هم بویژه در سنین ۱۲ سال به بالا ممکن است به سمت مصرف موادمخدر و مشروبات الکلی کشیده شوند.

دختران بیشتر تلاش می‌کنند خود را از بین ببرند ولی پسرها اغلب دست به خودکشی می‌زنند. در کودکانی که در خانواده آنها سابقه خشونت، سوءمصرف موادمخدر و مشروبات الکلی یا سوءاستفاده جنسی وجود داشته، خطر خودکشی کودکان افسرده بیشتر به چشم می‌خورد.

چه کودکانی در معرض افسردگی هستند؟

حدود ۲۵ درصد کودکان آمریکایی از افسردگی رنج می‌برند. افسردگی در پسران زیر ده سال بسیار شایع است. اما تا ۱۶ سالگی، دختران بیشتر دچار افسردگی می‌شوند. اختلال دوقطبی در نوجوانان شایع‌تر از کودکان است. با وجود این، اختلال دوقطبی در کودکان نیز می‌تواند شایع باشد.

همچنین در کودکان مبتلا به اختلال تمرکزی و بیش‌فعالی، اختلال وسواس فکری ـ عملی و نیز اختلال رفتاری، ابتلا به افسردگی افزایش می‌یابد.

افسردگی در کودکان چگونه رخ می‌دهد؟

افسردگی در کودکان نیز مانند بزرگسالان به‌دلیل ترکیبی از عوامل مرتبط با سلامت بدنی، اتفاقات زندگی، تاریخچه خانواده، محیط، عوامل ژنتیکی و نوسانات زیستی شیمیایی ایجاد می‌شود.

افسردگی بک حالت گذرا نیست و معمولا بدون درمان‌های مناسب درمان‌پذیر نیست.

چگونه از افسردگی کودک جلوگیری کنیم؟

کودکانی که در خانواده خود سابقه ابتلا به افسردگی دارند، بیش از دیگر کودکان در معرض ابتلا به افسردگی قرار می‌گیرند.

کودکانی که والدین مبتلا به افسردگی دارند، زودتر از کودکانی به افسردگی مبتلا می‌شوند که والدین آنها از این بیماری رنج نمی‌برند. کودکان خانواده‌هایی که دچار هرج و مرج هستند و مدام با هم ستیز و دعوا دارند، یا کودکان و نوجوانانی که از موادمخدر استفاده می‌کنند بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند.

درمان‌های پزشکی را جدی بگیرید

گزینه‌های درمانی که برای کودکان مورد استفاده قرار می‌گیرد، شبیه به درمان‌هایی است که پزشکان برای افراد بزرگسال تجویز می‌کنند.

روش‌های درمانی برای افسردگی معمولا شامل روان‌درمانی (مشاوره) و دارودرمانی است. نقش خانواده و بازی محیطی کودک در روند درمان بسیار مؤثر است.

پزشکان برای درمان کودکان مبتلا به افسردگی ابتدا از روان درمانی استفاده می‌کنند و در صورتی که بهبودی حاصل نشود، داروهای ضدافسردگی برای آنها تجویز می‌کنند.

مطالعات حاکی از آن است که ترکیب روان‌درمانی و دارودرمانی در درمان افسردگی بسیار مؤثرتر عمل می‌کند. سازمان غذا و داروی آمریکا برای درمان کودکان ۸ تا ۱۸ سال مبتلا به افسردگی، داروی «پروزاک» را مورد تائید قرار داده است. مطالعات نشان می‌دهد که افسردگی طولانی‌مدت در کودکان سنین پایین طی سال‌های اخیر نسبت به قبل بیشتر شده است.

این در حالی است که افسردگی در بزرگسالان ممکن است بار دیگر در برهه‌های بعدی زندگی رخ دهد. افسردگی اغلب همزمان با بیماری‌های جسمی نیز ممکن است رخ دهد و از آنجا که افسردگی سرآغاز بسیاری از بیماری‌های روانی در زندگی آینده فرد به‌شمار می‌رود، تشخیص زودهنگام، درمان اولیه و کنترل آن حیاتی است. والدین باید کودک مبتلا را برای درمان افسردگی نزد پزشک ببرند تا پزشک معالج مراقبت‌‌های روانی لازم را انجام دهد.

با کودک افسرده چه باید کرد؟

معمولا بیمار شدن کودک برای والدین او بسیار دشوار است و تمام تلاش خود را می‌کنند تا کودک از درد و رنج رها شود. اما در این میان روحیه بالای کودک نیز اهمیت بالایی دارد و به‌طور قابل ملاحظه‌ای می‌تواند وضعیت روحی او را بهبود بخشد. در این میان انجام برخی راهکارها می‌تواند به کودکان مبتلا به افسردگی کمک کند.

اولین گام، پذیرش بیماری کودک است و این‌که بپذیرید بروز این بیماری تقصیر هیچ‌کس نیست و نباید به‌دنبال مقصر بود. صبور باشید. افسردگی بالینی را می‌توان تا بیش از ۸۰درصد با موفقیت درمان کرد. تا زمانی که کودک مبتلا به افسردگی والدین و پزشک خوب داشته باشد که حامی او باشند، شانس بهبودی او بالا می‌رود.

کودکان معمولا عادت دارند بعضی چیزها را که باعث ناراحتی والدین می‌شود، از آنها پنهان کنند. اما شما سعی کنید به عنوان پدر و مادر، به کودک اطمینان دهید که آنها می‌توانند با گفتن برخی مسائل از آنها کمک بگیرند.

والدین باید با فرزندان خود حرف بزنند. برای کودکی که افسرده است، حرف زدن یکی از دشوارترین کارهای ممکن است. سعی کنید با برقراری محیط و شرایطی آرام و به دور از استرس، فرصتی را برای کودک فراهم کنید تا حرف‌های دلش را بزند و از برنامه‌های طول روز خود بگوید.

این کار را می‌توانید هنگام غذا خوردن و در کنار یکدیگر انجام دهید.

از فکر خودکشی کودک نترسید. بسیاری از کودکان افسرده حرف از خودکشی می‌زنند. سعی کنید هنگامی که با کودک خود درباره افکار مرتبط با خودکشی صحبت می‌کنید، آرامش خود را حفظ کنید و بدون هراس سخن بگویید. کودک خود را تا جایی که می‌توانید به اجتماعی بودن و حضور در اجتماع تشویق کنید. سعی کنید او را ترغیب به دوست‌یابی کنید تا بتواند در جمع دوستان و خانواده علاوه بر این که از تنهایی درمی‌آید، سیستم حمایتی خوبی هم پیدا کند.

با فرزندتان درباره درمان صحبت کنید. درمان به‌ویژه درمان شناختی در کودکان مبتلا به افسردگی می‌تواند الگوهای فکری کودک را تغییر دهد تا بتواند افسردگی را به مرور کاهش دهد.

منبع: جام جم سرا

اردیبهشت
۹
۱۳۹۵
قوانینی که خود زمینه‌ساز خشونت‌اند
اردیبهشت ۹ ۱۳۹۵
پادکست
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

زنان در ایران نه تنها در خانواده مورد خشونت خانگی و تبعیض و سایر اشکال نابرابری‌اند، بل‌که در هنگام دادخواهی نیز با خشونت ساختاری سیستم قضایی و حقوقی رو‌به‌رو می‌شوند. یکی از انواع خشونت‌هایی که در ایران از طرف جامعه حقوقی کم‌تر مورد بحث قرارگرفته، موضوع «تجاوز در بستر زناشویی» است؛ خشونتی که در روابط زناشویی اتفاق می‌افتد و در سیستم‌های مدرن حقوقی دنیا مجازات کیفری دارد.

اردیبهشت
۹
۱۳۹۵
تصمیم به جدایی به دلیل اشتغال زن
اردیبهشت ۹ ۱۳۹۵
پرسش و پاسخ قانونی
۱
, , , ,
IMG21242693
image_pdfimage_print

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: مرد ۳۴ ساله‌ای هستم که ۳ سال پیش ازدواج کرده‌ام. همسرم شاغل است و هر دو صبح به سرکار می‌رویم و شب برمی‌گردیم. یک سالی است که دچار اختلاف شده‌ایم. یکی از مشکلات‌مان نگهداری از بچه و کارهای خانه است. از آن‌جا که همسرم شاغل است نمی‌تواند از فرزند خردسال‌مان نگهداری کند. به همین دلیل در طی روز مادرم از بچه مراقب می‌کند و شب که برمی‌گردیم بچه را به خانه می‌آوریم. به نظر من بچه احتیاج به مادر دارد و نمی‌توان دائما آن را به افراد دیگر سپرد. با همسرم در این مورد صحبت کردم و از او خواستم که فعلا کارش را تعطیل کند. همسرم به کارهای خانه نیز نمی‌تواند برسد و دائما در این مورد مشاجره و دعوا داریم. دیگر مشکل‌مان این است که همسرم از درآمد خود مطلقا هیچ هزینه‌ای برای خانه نمی‌کند و در خانه نیز رفتارش نامناسب است. به هر حال وضعیت طوری شده است که تصمیم به جدایی گرفته‌ام. چند سوال از شما داشتم. اول این‌که آیا من می‌توانم طبق قوانین ایران مانع کار کردن همسرم شوم؟ آیا کارهای خانه و نگهداری از بچه بر عهده مادرشان است؟ اگر بخواهم برای طلاق اقدام کنم چه کار باید بکنم؟

وکیل خانه امن: در مورد اشتغال همسرتان باید عرض کنم که بر اساس قانون مدنی ایران مرد در مورد برخی مشاغل می‌تواند از اشتغال همسر ممانعت کند. بر اساس ماده ۱۱۱۷ قانون مدنی «شوهر می‌تواند زن خود را ازحرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند.» در مورد این‌که چه مشاغلی در تعارض با مصالح خانوادگی و حیثیت هستند ضابطه معینی وجود ندارد و ملاک عرف منطقه و شرایط خانوادگی است. بنابراین مرد نمی‌تواند همسر خود را به طور مطلق از اشتغال منع کند. مساله‌ای که لازم است در این مورد عرض کنم این است که ممانعت از اشتغال زن گرچه در قوانین پیش‌بینی شده است اما در تعارض با حقوق بنیادین انسان‌ها است، به همین منظور استفاده از ماده مذکور پیشنهاد نمی‌شود. در مورد نگهداری از بچه و کارهای خانه لازم به ذکر است که گرچه عرفا ممکن است این کار بر عهده زن باشد، اما در قوانین چنین وظیفه‌ای صرفا بر عهده زن نیست. یعنی نگهداری از کودک از وظایف هر دو والدین است و حکمی مبنی بر این‌که فقط زن باید از بچه نگهداری کند وجود ندارد. در مورد کارهای خانه نیز همین‌طور است. به عبارتی بیشتر امورات زندگی مشترک باید بر اساس توافق و اشتراکی صورت گیرد. در قانون مدنی عنوان شده است زن باید از شوهر خود تمکین کند اما این‌که آیا منظور از تمکین کارهای خانه نیز است مشخص نیست. به نظر می‌رسد تمکین بیش‌تر به معنای رابطه خاص زناشویی است. در مورد درآمد همسرتان نیز باید عرض کنم که ایشان وظیفه‌ای قانونی برای تامین هزینه‌های خانه ندارند و شما موظف به تامین هزینه‌های خانه هستید. در این مورد فرقی نمی‌کند که خانم صاحب درآمد باشد یا نه. به هر تقدیر بهتر است مواردی که مطرح کردید باید با توافق و رضایت دو طرفه حل و فصل شود.

پرسشگر: اگر بخواهم برای طلاق اقدام کنم چه کار باید بکنم؟ آیا باید مهریه را پرداخت کنم؟

وکیل خانه امن: بر اساس قانون مدنی ایران مرد هر وقت بخواهد می‌تواند همسر خود را طلاق دهد با این وجود برای طلاق بهتر است توافق کنید زیرا رسیدگی به دعوای طلاق در دادگستری زمان‌بر است. در مورد مهریه نیز به هر حال موظف به پرداخت آن هستید. اگر استطاعت مالی برای پرداخت مهریه را نداشته باشید دادگاه پرداخت مهریه را به صورت اقساطی مورد حکم قرار خواهد داد.

پرسشگر: آیا راهی برای این‌که مهریه ندهم وجود دارد؟

وکیل خانه امن: خیر. مهریه دین است و در صورت مطالبه باید پرداخت شود. مگر این‌که همسرتان از دریافت مهریه صرف‌نظر کنند.

پرسشگر: در صورت جدایی تکلیف فرزندمان چه خواهد شد؟

وکیل خانه امن: طبق قانون حضانت فرزند تا ۷ سالگی بر عهده مادر و پس از آن با پدر است مگر این‌که اختلاف حاصل شود که در این صورت دادگاه تصمیم‌گیری خواهد کرد.

اردیبهشت
۹
۱۳۹۵
زندگی با بیماران روان‌پریش
اردیبهشت ۹ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
Schizophrenia. Double Exposure photo
image_pdfimage_print

Photo: Oleg Golovnev/Bigstock.com

شاید فیلم «ذهن زیبا» را دیده باشید؛ فیلمی درباره زندگی جان نَش، ریاضیدان بزرگی که از بیماری اسکیزوفرنی (Schizophrenia) رنج می‌برد و با حمایت همسر و دارودرمانی توانست بیماری‌اش را کنترل کند تا جایی که موفق به دریافت جایزه نوبل شد.

آمارهای جهانی می‌گوید یک درصد از جامعه انسانی مبتلا به اسکیزوفرنی است و با این حساب در جمعیت ۸۰ میلیونی ایران، ۸۰۰ هزار مبتلا به این بیماری داریم که شاید بخش بزرگی از این‌ افراد از بیماری خود مطلع نباشند و درمان خود را شروع نکرده باشند.

نشانه‌های بیماری

دکتر مرتضی کریمی، روانپزشک در گفت‌وگو با جام‌جم درباره این بیماری می‌گوید: «اسکیزوفرنی یا روان‌پریشی بیماری مزمن مادام‌العمری است که به درمان مداوم نیاز دارد. معمولا از ده سالگی شروع و در ۲۰ تا ۲۵ سالگی به اوج می‌رسد. بیماری‌ای است که بیشتر به شرایط زیستی بدن وابسته است و تا حدود زیادی ریشه‌ وراثتی دارد. گاهی در بعضی خانواده‌ها می‌بینیم چند بیمار اسکیزوفرنی وجود دارد. در این بیماری در چهره، ‌تفکر، گفتار، درک، قضاوت و شناخت نسبت به بیماری اختلال ایجاد می‌شود. بیماران تصور می‌کنند توهماتشان واقعی است که در واقع نوعی درک بدون محرک است. آن‌ها چیزهایی می‌بینند، می‌شنوند، می‌بویند و لمس می‌کنند که برای دیگران غیرواقعی است. گاهی هذیان می‌گویند و معمولا هم برای درمان مراجعه نمی‌کنند.»

نیازهای بیماران اسکیزوفرنی

دکتر فریده حمیدی، دانشیار روان‌شناسی دانشگاه شهید رجایی می‌گوید: «بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی، انسانی است با تمام نیازهایی که هر انسانی دارد. این‌ها نیاز به عواطف، امنیت، تعلق و همه ابعاد وجودی یک انسان سالم را دارند، اما گاهی نیاز این افراد مضاعف است. مثلا نیاز به آرامش، امنیت و احساس تعلق در این افراد باید به صورت قوی‌تری تأمین شود. این بیماری انواع مختلفی دارد که ازجمله آن‌ها اسکیزوفرنی پارانوئید است که زمینه‌های بدبینی، سوءظن و توهم در این افراد بسیار بالاست. در این افراد احساس امنیت نسبت به دیگران خیلی بیشتر باید تأمین شود. بعلاوه چون تحت دارودرمانی هستند عوارضی در بدنشان ایجاد می‌شود که نیاز آن‌ها را به ورزش، استراحت، تغذیه مناسب و احترام بیشتر می‌کند. مثلا دروغ گفتن به یک فرد سالم شاید آن‌قدر عوارض نداشته باشد که وقتی به این بیماران دروغ گفته شود.»

چگونگی درمان

دکتر کریمی مهم‌ترین روش درمان این بیماران را دارودرمانی می‌داند و معتقد است حمایت پدر، مادر و خانواده و در مرحله بعد روان‌درمانی و در ‌‌نهایت مراقبت مددکاران و کاردرمانی و… راهکار مقابله با این بیماری است. وی تأکید می‌کند: «۸۰ درصد این بیماران در صورت درمان مناسب آن‌قدر بهبود می‌یابند که خودشان بتوانند مراقبت از خود را به عهده بگیرند و زندگی خوبی داشته باشند. بقیه به ناچار باید در مراکز مراقبتی به صورت شبانه‌روزی تحت درمان باشند.»

زندگی با بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی

سرای احسان، وابسته به موسسه خیریه آسیب‌دیدگان اجتماعی، کار خدمات رسانی به بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی را به طور رایگان به عهده دارد. در این سرا ۴۸۰ بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی و اختلالات خلقی (عمدتا دوقطبی) وجود دارد که زیر نظر متخصصان خدمات گوناگون روان‌‌شناسی، روان‌پزشکی، درمانی و اجتماعی دریافت می‌کنند.

نادر منصوری، کار‌شناس ارشد روان‌شناسی و از کار‌شناسان سرای احسان که روز و شب خود را با این بیماران می‌گذراند به جام‌جم می‌گوید: «این بیماران به شدت نیازمند حمایت اجتماع و خانواده هستند. ما در سرای احسان پیوند این بیماران با خانواده را برقرار می‌کنیم؛ زیرا بدون این حمایت‌ها، درمان‌های دارویی نیز چندان اثربخش نخواهد بود.»

زندگی با این بیماران به علت مشکلات رفتاری، ذهنی و گاهی از دست دادن مهارت‌های مراقبت از خود بسیار دشوار و طاقت‌فرساست، ولی در صورت حمایت از سوی اطرافیان و به ویژه خانواده، با دارو درمانی می‌توانند به زندگی عادی برگردند. وی می‌افزاید: «ما در سرای احسان کارگاه‌های مختلف قالیبافی، منبت‌کاری، سفالگری و صنایع دستی را برای مددجویان آماده کرده‌ایم تا زمینه بازگشت آن‌ها به اجتماع را فراهم کنیم.»

از این بیماران اَنگ‌زدایی شود

منصوری تصریح می‌کند: «بسیار مهم است از این بیماران انگ‌زدایی شود. این‌ها از انگی که از سوی اجتماع می‌خورند به شدت رنج می‌برند. برخی ابتدا بیماری را پنهان می‌کنند و وقتی شدید می‌شود به فکر درمان می‌افتند.»

متأسفانه در جامعه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی را افرادی پرخطر می‌دانند، در صورتی که لزوما این طور نیست. خیلی‌هایشان تحصیل کرده‌اند. میان این بیماران افرادی داریم که شاعر، نویسنده و مترجم هستند.

فقط مغز این افراد دچار آشفتگی شده، انتقال دهنده‌های عصبی در این‌ها درست کار نمی‌کند و نتیجه این می‌شود که فرد دچار اختلال در زندگی اجتماعی‌اش می‌شود که معمولا به ترک تحصیل، از دست دادن شغل و شکست در ازدواج منجر می‌شود.

روان‌شناس سرای احسان درخصوص زندگی این بیماران می‌گوید: «با اینکه ازدواج حق هر انسانی است، ولی معمولا این بیماران ازدواج نمی‌کنند.»

ازدواج فرآیندی استرس‌زاست و این استرس می‌تواند شدت بیماری را در این افراد افزایش دهد. با این حال در صورت دریافت خدمات درمانی و حمایت خانواده و پذیرش اجتماعی، بیمارانی داریم که ازدواج کرده‌اند، بچه دارند و زندگی خوبی را سپری می‌کنند.

نقش جامعه رسانه‌ها

این کار‌شناس ارشد روان‌شناسی با تأکید بر نقش رسانه‌ها در کمک به این بیماران می‌گوید: «اینکه به محض وقوع یک جنایت حدس و گمان‌های بی‌پایه‌ای مطرح می‌شود که «متهم به اسکیزوفرنی مبتلا بوده» و بلافاصله این موضوع در رسانه‌ها منتشر می‌شود، به تقویت تصور نادرست اجتماع نسبت به این بیماران دامن می‌زند. در صورتی که ممکن است با تحقیق بیشتر این فرضیه رد شود، اما اصلاح تصور جامعه دیگر ممکن نیست. گاهی دیده شده فرد مبتلا به اسکیزوفرنی که به مواد مخدر اعتیاد داشته دست به ارتکاب جرم‌زده است که البته این موضوع را در برخی معتادانی که بیماری اسکیزوفرنی هم ندارند ممکن است شاهد باشیم. در این شرایط احتمال رفتار پرخطر در این‌ها بیشتر می‌شود.»

وی درخصوص مشاغلی که می‌توان به این بیماران سپرد، می‌گوید: «مشاغل دفتری، خدماتی، صنایع دستی و… ازجمله کارهایی است که این افراد می‌توانند بخوبی از پس آن برآیند. حتی در سرای احسان عده‌‍ای از این بیماران که وضع مناسبی دارند، مراقبت از برخی مددجو‌ها را به عهده دارند و مثل کارمندان عادی حقوق ماهانه دریافت می‌کنند.»

منصوری تأکید می‌کند: «این بیماران حمایت بیمه‌ای و حقوقی خاصی به عنوان شهروند ندارند و آنچه تحت پوشش بیمه قرار می‌گیرد بسیار جزئی است.»

منبع: جام‌جم

اردیبهشت
۹
۱۳۹۵
وقتی سختی روند طلاق به تشدید اختلاف و قتل می‌انجامد
اردیبهشت ۹ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
Young worried marriage making a decision about divorce
image_pdfimage_print

Photo: Kasia Bialasiewicz/Bigstock.com

پویه مددی-کانون زنان ایرانی

روند طلاق در ایران مسیری طولانی و طاقت‌فرسا دارد که باعث می‌شود زوجین از اقدام به آن خودداری ورزند و همین امر باعث به وجود آمدن خشونت‌های طولانی در میان زوجین می‌شود که می‌تواند عواقب جبران ناپذیری را به همراه داشته باشد.

طلاق پدیده‌ای چند بعدی است، یعنی با یک اقدام یا عامل رفع شدنی نیست. شاید کمتر پدیدهٔ اجتماعی به پیچیدگی طلاق باشد. آن روز که خانواده‌ای از هم می‌پاشد، به نظر می‌رسد یک دعوای ساده عامل این انفجار بوده است و حال آنکه چنین نیست. مجموعه‌ای از عوامل پدید آمدند، به‌هم پیوستند، مجموعه‌ای کارا را تشکیل دادند و سپس بنیان خانه را بر باد دادند، این عوامل روانی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی است. (ساروخانی، باقر ۱۳۷۶: ۱۲۰) طلاق را از مهم‌ترین پدیده‌های حیات انسانی تلقی می‌کنند. این پدیده دارای اضلاعی به تعداد تمامی جوانب و اضلاع جامعه انسانی است. (ساروخانی، باقر ۱۳۷۶: ۳)

طلاق می‌تواند پیامدی از خشونت‌های رایج در خانواده باشد اما، در مواردی دشوار بودن روند طلاق خود مسببی ست بر تشدید خشونت‌های خانوادگی که می‌تواند زوجین را در بحران‌هایی بزرگ‌تر قرار دهد.

پایان دادن به زندگی مشترک زناشویی از طریق طلاق، راه حلی است که در قبال مسئله خشونت‌های خانگی به کار می‌رود. قوانین مربوط به روابط زناشویی از کشوری به کشور دیگر متفاوت است: در حالی که مذهب کاتولیک طلاق را ممنوع می‌دارد، پروتستان‌ها و ارتدوکس‌ها آن را پذیرفته‌اند، در اسلام با همه توصیه‌هایی که به حفظ خانواده و احتراز از طلاق شده است، که از نظر حقوقی مرد می‌تواند هرگاه بخواهد زن خود را طلاق دهد و زن نیز اختیار دارد تا در موارد خاص از دادگاه تقاضای طلاق کند (کاتوزیان، ناصر؛ ۱۳۷۸: ۳۱۱)

طلاق نمونهٔ بارزی از آشفتگی زوجین در خانواده می‌باشد که در تعارض کامل با اهداف و کارکردهای این نهاد مقدس است. نهادی که قرار بود محبت و همدمی قسمت تاثیرگذار آن باشد، با طلاق تمام آمال اعضای آن غرق و نابود می‌شود. با وجود اینکه در دوران کنونی خانواده ارزش و اهمیت سابق خود را از دست داده و امروزه از خانواده‌های گسترده که براساس دلبستگی‌های نسبی و سببی استوار بود، خیری نیست «اما در برخی از نظام‌های جزایی غرب تحت تأثیر علم گرایی و انقلاب صنعتی، مدت‌ها به مفاهیم اخلاقی بی‌اعتنا مانده بودند، اکنون بر تأثیر نهادهایی چون خانواده تاکید فراوان می‌شود.» هر قدر فاصله‌های اجتماعی، جغرافیایی، فرهنگی، شغلی و حتی زبانی و دینی زوجین بیشتر باشد، احتمالاً بیشتر در معرض تهدید طلاق فرار می‌گیرند، بدون آنکه یقیناً چنین باشد، زیرا پیدایی پدیده‌ای چون طلاق مستلزم افزوده شدن عوامل دیگری هست. (داوودی، هما، ۱۳۸۹) (ساروخانی، باقر ۱۳۷۶: ۱۳۲)

جدایی روابط زن و شوهر سبب پیدایش حیطه‌های مستقلی برای هر یک می‌شود که مانع رشد علائق مشترک زن و شوهر شده، نداشتن علائق مشترک، مانع بحث و گفتگوی آن‌ها با یکدیگر شده که نتیجه آن عدم شناخت از یکدیگر و دوری از هم بود. سرانجام چنین روابطی، بی‌تفاوتی و نگرش منفی نسبت به خانواده است. اعتیاد، انتخاب ناصحیح، تعددزوجات از مهم‌ترین عوامل افزایش طلاق در ایران است، تعدد زوجات به عنوان سومین عامل طلاق است که سواستفاده مردان از اجازه تعدد زوجات باعث این امر شده است.. (اعزازی، ۱۳۹۱: ۱۲۶) (محمدی، زهرا، ۱۳۸۳)

زنان از لحاظ قانونی (قانون ایران) در شرایط نابرابر با مردان قرار دارند و بازتاب شرایط نابرابر در خانواده به صورت اجبار برای زندگی با مرد خشن تجلی می‌کنند. از موارد خاص می‌توان به از دست دادن حق سرپرستی و حضانت بر فرزندان اشاره کرد و یا مراحل بسیار دشوار که یک زن از لحاظ قانونی برای طلاق باید طی کند. هرچند اضافه کردن شروط ضمن العقد تا حدودی برخی از حقوق را به زنان می‌دهد اما در هر صورت در زمانی که زن متقاضی طلاق است باید عسر و حرج را ثابت کند. (عبادی ۱۳۸۱: ۱۴۱)

قوانین موجود علی رغم اهمیت زیادی برای خانواده قائل است، به اعضای تشکیل دهنده آن یکسان نمی‌نگرد و با تأیید رییس و مرئوس، دست مرد را برای اعمال قدرت باز می‌گذارد و بخش مهمی از حقوق طبیعی و انسانی زن را نادیده می‌گیرد. زن در زندگی زناشویی و در محدودهٔ حقوق مدنی همتا و همپای مرد نیست، تابعی است که سرنوشت و آینده‌اش بستگی کامل به نقطه‌نظر‌ها و سلیقه‌های مرد دارد و هر‌گونه تنوع طلبی، تغییر عقیده و سلیقه مرد می‌تواند زندگی و آیندهٔ او و فرزندانش را به طور کامل دگرگون کند. (کار، مهرانگیز، ۱۳۸۱)

در جوامع پدرسری دختر را با لباس سفید به همسری به سرای مردی می‌فرستند و انتظار دارند با کفن از آن خارج شود. زن در چنین جامعه‌ای باید برای کارآموزی ارزشی به خانه مرد آید. او باید همه چیز را از آن بداند و در هر شرایطی نیز هر وضعی را تحمل کند و زن به هر قیمت ناچار به تداوم آن‌اند. «آقا» در مواردی هم که زنان به برقراری رابطه نامشروع با مرد دیگری اقدام می‌کنند و دست به کشتن همسر می‌زنند در حقیقت شوهر را مانعی برای ازدواج بعدی خود می‌دانند و از آنجا که پروسه طلاق طولانی و برای بعضی زنان، ناشدنی است، لذا قتل شوهر برای زنان به عنوان یک شیوه حل مشکل مطرح است. بنابراین قتل شوهر راه میان بری است که به سرعت نتیجه می‌دهد. ضمن اینکه آثار و عوارض طلاق را هم ندارد. (ساروخانی، باقر، ۱۳۷۶: ۱۵) (سمیرا کلهر، ۱۳۹۱)

زن باید ثابت کند که دلایل‌ها و زمینه‌هایی برای طلاق وجود دارد در این صورت بار اثبات و ارائه دلیل بر عهده زن بوده و او باید قاضی را اقناع کند. در صورتی که قاضی به حرمت و قداست ازدواج معتقد باشد و با این فلسفه هم رأی باشد که شوهر حق تنبیه همسرش را دارد، طلاق دشوار می‌شود و زندگی مشترک با تمام خشونت‌های مرد ادامه خواهد یافت. در باب ضرب و شتم‌های شوهر از آنجا که خشونت در محیط خصوصی رخ می‌دهد و خود فرد قربانی تنها شاهد رفتار مجرمانه است، بنابراین او به دشواری می‌تواند جرم متهم را ثابت کند. (معظمی؛ ۱۳۸۳) طلاق نخستین راه حلی است که برای خلاص شدن از زندگی‌ای که به دلخواه نیست، می‌توانسته به فکر زنان قاتل برسد. پس چرا این زنان راه حلی را که حداقل مجازات اعدام نداشت، کنار گذاشتند؟

واقعیت این است که براساس قوانین ایران در صورتی که زن بخواهد طلاق بگیرد، باید روند فرسایندهٔ چند ساله‌ای را طی کند و در ‌‌نهایت با بخشیدن اجباری تمام حقوق مالی خود و با دستی خالی زندگی مشترک را به پایان برساند نفرت یا عصبانیت این زنان از شوهرانشان به قدری شدید بوده که توانسته‌اند آن‌ها را به قتل برسانند. براساس قوانین موجود، در صورت طلاق فرزندان دختر و پسر تنها تا ۷ سال می‌توانند با مادر زندگی کن و پس از آن حضانت حق پدر است. در واقع، از نظری قانونی، مجموعهٔ در هم پیچیده‌ای از حقوق سلب شده از زن است که در کنار دلایل دیگر باعث می‌شود راه حل به ظاهر معقوب و منطقی طلاق گذاشته شود. (شادی، صدر)

در تحقیق آقای عارفی در باب نارضایتی زناشویی و اقدام به طلاق، خشونت فیزیکی را یکی از دلایل طلاق در شهر کرمانشاه می‌داند: «خشونت زناشویی یکی از عوامل اقدام به طلاق و تصمیم برای پایان دادن به ازدواج بود. خشونت فیزیکی معمول‌ترین پیامد تعارضات زناشویی در ازدواج‌های شکست خورده است که توسط مردان و بر علیه زنان اعمال می‌شود. از نظر زمان‌شناختی، در برخی ازدواج‌های شکست‌ خورده، خشونت از دوره نامزدی و قبل از آغاز زندگی مشترک شروع شده بود، در مواردی به زودی، بعد از آغاز زندگی مشترک و در مواردی دیگر در نتیجه تعارضات مزمن، به طور تدریجی تشدید شده و روی داده بود. مشخصه‌های اصلی رفتار خشونت آمیز در ازدواج‌های شکست خورده، تکرار و شدت زیاد آن بود و مواردی نظیر هل دادن و پرت کردن از بالای پله، شکستن استخوان سر، کندن موی سر و بستری شدن در بیمارستان به خاطر جراحت‌ها و آسیب‌های ناشی از خشونت فیزیکی، توسط زنان گزارش شد. (عارفی، مختار و همکاران؛ ۱۳۹۰)

زنان تحت خشونت شوهر، پس از سال‌ها تحمل آزار سرانجام قصد درخواست طلاق را داشته که به دلایل گوناگون فرهنگی و در مواردی نیز حس مادری و عدم حمایت‌های اجتماعی و قانونی، مجبور به تحمل شرایط طاقت فرسا بوده‌اند تا اینکه پس از سال‌ها تحمل، کاسهٔ صبرشان لبریز شده، دست به قتل همسرشان می‌زنند و به همین جهت در بین زنان همسرکش، حتی به زنان بالای ۶۰ سال سن نیز برمی‌خوریم که خسته از یک عمر تحقیر و توهین، تنها را رهایی خود از دست شوهر را نابودی او می‌دانند و در مواردی بسیاری از زنان قربانی خشونت تمایلی به جدایی و طلاق از همسرانشان ندارند، علاوه بر این زنان قربانی ممکن است به دلیل خجالت و شرم از تن دادن به جدایی و حتی شکایت خودداری کنند. همچنین عدم تمایل به جدایی ممکن است به دلایل مادی و اقتصادی و یا جلوگیری از هم پاشیدگی خانواده و از دست دادن فرزندان باشد. (معظمی، شهلا: ۱۳۸۰) (معظمی، شهلا؛ ۱۳۸۳)

بنابراین برای کاهش خشونت‌ خانوادگی لازم است که روند سخت و طاقت فرسای طلاق، کوتاه‌تر و آسان‌تر شود و قوانینی وضع گردد تا بتواند از زنان خشونت دیده حمایت‌های لازم را به جا آورد.

منبع: کانون زنان ایرانی

اردیبهشت
۹
۱۳۹۵
تنبیه بدنی کودکان ممنوع
اردیبهشت ۹ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
The child hides under a bed. Violence in a family.
image_pdfimage_print

Photo: yganko/Bigstock.com

مطالعات پنجاه ساله محققان دانشگاه‌های تگزاس و میشیگان نشان می‌دهد که تنبیه بدنی کودکان هیچ تاثیر مثبت تربیتی، چه کوتاه مدت و چه در بلند مدت ندارد.

برخی از والدین معتقدند که تنبیه بدنی سبب افزایش فرمانبرداری و نظم کودکان می‌شود؛ ولی نتیجه این مطالعه ۵۰ ساله نشان می‌دهد تنبیه هیچ اثر مثبت و سازنده‌ای بر تربیت کودکان ندارد.

این مطالعه با بررسی ۱۶۰ هزار و ۹۲۷ کودک نشان می‌دهد تنبیه فیزیکی حتی در کمترین مقدار آن، اثرات مخربی بر روحیه کودک دارد و سبب افزایش رفتارهای ضد اجتماعی می‌شود. لجبازی درکودکانی که مورد تنبیه بدنی قرار می‌گیرند، بیشتر دیده می‌شود و این کودکان سعی دارند اغلب برخلاف انتظار والدین رفتار کنند.

کودکانی که مورد تنبیه فیزیکی قرار می‌گیرند، اعتماد به نفس ضعیفی دارند و‌ از ضعف روابط اجتماعی رنج می‌برند.

اثرات مخرب تنبیه بدنی، در سنین بلوغ بیشتر نمایان می‌شود و تا پایان عمر ادامه دارد.

افرادی که در کودکی تجربه تنبیه بدنی دارند، معمولا روحیه مستقلی ندارند و نمی‌توانند از استعدادهای بالقوه استفاده کنند. نتایج این تحقیقات در نشریه Family Psychology منتشر شده است.

منبع: ایرنا

اردیبهشت
۹
۱۳۹۵
بررسی روان‌شناسانه پرونده اعظم: خشونت‌گران و اختلال شخصیت
اردیبهشت ۹ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
1461308978939_isna (1 of 1)
image_pdfimage_print

ماهرخ غلام‌حسین‌پور

هفته گذشته خبرگزاری ایسنا پرده از راز یک جنایت خانوادگی برداشت. اعظم، زنی ساکن خراسان رضوی بعد از ۲۱ روز شکنجه دهشت‌بار توسط شوهر معتادش، نیمه‌جان و زخم‌خورده، نجات پیدا کرد، با تنی شرحه‌شرحه، سوخته و داغ‌دیده به همراه دو دخترش که آن‌ها هم شکنجه شده بودند، سه دندان شکسته هانیه هشت‌ساله و تن چاقوخورده و سوخته هدیه کوچولو که فقط پنج سال دارد، شاهد همه آن لحظات رعب‌آوری است که گذرانده بودند.

عکس‌هایی که از این خشونت خانگی باقی مانده دردناک‌اند. از همه وحشتناک‌تر تصویر صندوقی آهنی است با کفی سوخته، صندوقی که به سختی می‌تواند یک انسان ظریف خمیده را در خودش به حالت مچاله جای دهد. اعظم روایت می‌کند که شوهرش، شب‌ها او را در این صندوق محبوس می‌کرده، در حالی که در صندوق قفل می‌شده و او از کمی هوا در حال خفگی بوده، او زیر صندوق را شعله‌ور می‌کرده تا پا‌هایش بسوزند. تاول‌های به جا مانده روی پاهای سوخته اعظم، روایت حقیقی او را تایید می‌کند.

مردی که دست به این خشونت و جنایت زده، احتمالا از اختلالات روانی رنج می‌برد. چرا که نتایج تحقیقات نشان داده خشونت‌گران، بی‌تردید خودشان نیز زمانی قربانی خشونت بوده‌اند.

 دکتر شکوه نوابی‌نژاد تیرماه سال ۱۳۹۱ در گفت‌و‌گو با سایت تابناک در مورد افرادی که دست به خشونت‌های افسارگسیخته می‌زنند، می‌گوید: «خشونت‌گران خانگی اختلال شخصیت دارند. در اثر تجربه و هم به خاطر تحقیقاتی که انجام داده‌ام دریافته‌ام که عمل تحقیر دیگران و فحاشی به آن‌ها به منظور کوچک کردنشان فقط از یک گروه آدم برمی‌آید؛ آدم‌های تحقیرشده. برای من اصلا قابل قبول نیست که آدمی که برای خودش به عنوان یک انسان ارزش و معنا قائل است حاضر شود دیگران را له کند. کسانی می‌توانند دیگران را تحقیر کنند که بیمارند و حتما باید درمان شوند، درمان اختلالات‌روانی بسیار مهم است ولی ما متاسفانه به این موضوع اهمیت نمی‌دهیم، وقتی زخم معده داریم هر کاری برای بهبودمان انجام می‌دهیم اما به‌راحتی از کنار اختلالات رفتاری می‌گذریم.»

متاسفانه در ایران تحقیقات مدون و آمار مشخصی از قربانیان خشونت‌های خانگی وجود ندارد. مهم‌ترین پژوهشی که در این مورد تاکنون انجام شده، طرحی است که اواخر دوران ریاست جمهوری خاتمی توسط دفتر امور اجتماعی وزارت کشور و مرکز مشارکت امور زنان ریاست جمهوری، اجرا شد. پژوهشی که به نظر می‌رسد به کلی مفقود شده و اثری از آن به جای نمانده است. در این پژوهش در ۲۸ استان کشور معضل خشونت خانگی علیه زنان مورد ارزیابی قرار گرفته و نتایج آن نشان می‌دهد که ۶۶ درصد زنان ایرانی در طول زندگی مشترک‌شان حداقل یک‌بار با خشونت فیزیکی مواجه بوده‌اند.

ماجرای اتفاق دهشت‌باری که برای اعظم، زن آسیب‌دیده خراسانی رخ داد باز هم توجه افکار عمومی را متوجه آمار و ارقام و خاستگاه خشونت خانگی در ایران کرد. در این مورد خانه امن با هوداد طلوعی، کار‌شناس ارشد روان‌شناسی و مشاوره خانواده گفت‌و‌گو کرده و به عنوان اولین سوال از او پرسیده که «چه اختلالاتی در بروز خشونت مداخله دارند؟»

او می‌گوید: «از یک طرف اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی، پارانویا، ‌ شخصیت‌های ضد اجتماعی، ‌ و عناوین مختلفی از این اختلالات به لحاظ فردی ممکن است زمینه‌ساز بروز خشونت باشند. از طرف دیگر، به‌دلیل ارتکاب فسادهای گسترده اقتصادی و اخلاقی در جامعه، نبود آموزش‌های درست و نابسامانی در سیستم اجرایی و قضایی، ارزش‌های اخلاقی در جامعه ضعیف شده است، به ناچار وقتی شخصی درگیر یک اختلال فردی بوده و شاهد گسترش و شیوع انواع ناهنجاری‌های اجتماعی نیز هست، به وادی خشونت، تجاوز و قتل دیگران می‌افتد.»

شما جامعه ایران را یک جامعه خشونت‌زده می‌دانید؟

 «خشونت به جامعه ایران محدود نمی‌شود. چه در جامعه ایران، ‌چه در دیگر جوامع بشری خشونت به اشکال مختلف و سطوح متفاوتی وجود دارد. از ربودن گرفته تا تجاوز، شکنجه و قتل کودکان و حتی توسط افراد خانواده گرفته، تا سرقت‌های خشونت‌آمیز و قتل‌های سازمان‌یافته. در ایران متاسفانه در خصوص خشونت خانگی آمارهای قابل اعتمادی وجود ندارند اما آن‌چه که بروز خشونت را در آن‌جا نسبت به سایر جوامع برجسته‌تر می‌کند، ادعای نظام حاکم بر ایران در خصوص آموزش اخلاق اسلامی طی ۳۷ سال گذشته است.

 امروز وضعیت معیشت و اقتصادی مردم در شرایط بدی است و در مقابل تمام این چیزهایی که از مردم گرفته شده، مدام یک وعده تاریخی تکرار می‌شود و آن هم گسترش و بهبود وضعیت اخلاق در جامعه است. اما این جنایت‌ها نشان‌دهنده آن است که جامعه ایران نه تنها از نظر اقتصادی و سیاسی در شرایطی طبیعی نیست، بلکه وضعیت اخلاقی جامعه نیز به جایی نرسیده است.

بروز این خشونت‌های عریان و جنایت‌های فجیع به چه عوامل فردی و روانی بستگی دارد؟

می‌شود گفت به دلایل مختلف افراد دچار افکار خشونت‌آمیز می‌شوند. اما اکثریت افراد یک جامعه قادرند با توجه به تجارب و منطق‌شان، این افکار منفی را مدیریت کنند. حالا اگر به هر دلیلی، فردی قادر به مدیریت افکار خشونت‌آمیزش نباشد، و یا حتی برای بروز رفتار خشونت‌آمیز – به زعم خودش – توجیحاتی داشته باشد، این‌گونه خشونت‌ها و جنایت‌ها بالفعل شده و اتفاق می‌افتند.

چند درصد چنین خشونت‌هایی به عوامل بیرونی و اجتماعی و چند درصد به اختلالات فردی بستگی دارد؟

 این سوال شما در حقیقت برمی‌گردد به بحث قدیمی «طبیعت در مقابل تربیت» و مقایسه میزان نقش ژنتیک در مقابل نقش تربیت و عوامل اجتماعی در بروز رفتارهای مختلف. این دو عامل به اصطلاح در هم ضرب‌شدنی هستند و از یک‌دیگر تاثیر می‌پذیرند. اما نکته مهم و قابل توجه این‌جاست، ما شاید قادر نباشیم در ساختار ژنتیکی افراد تغییر ایجاد کنیم، اما قطعا قادر هستیم به‌طور آگاهانه و علمی تلاش کنیم در تربیت و عوامل اجتماعی تغییرات موثری به‌وجود بیاوریم و در این رابطه مسئولیت داریم.

به نظر شما به طور مشخص ممکن است شوهر اعظم یک شخصیت ضد اجتماعی باشد که در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته باشد؟

 در مورد این فرد به‌خصوص نمی‌شود از راه دور با قاطعیت نظری داد، چرا که باید تحت معاینه و آزمایش‌های روان‌کاوانه قرار بگیرد. اما کسی که قادر باشد به این سطح از خشونت و آسیب دیگری دست بزند، به احتمال زیاد دچار اختلالات روانی است. مسائلی هم‌چون دلیل بروز این اختلالات، سابقه رفتارهای خشونت‌آمیز از سوی او نسبت به همسر و فرزندانش، دلیل ادامه زندگی همسرش با او علی‌رغم چنین سابقه‌ای، مطلع نشدن اطرافیان از اتفاقاتی که طی این ۲۱ روز رخ داده و سایر جزییات باید مورد بررسی قرار بگیرند.

اما شرایط هانیه و هدیه، دو دخترکی که شاهد کل ماجرا بوده‌اند؟

این کودکان به حمایت‌های همه جانبه نیازمندند. می‌شود حدس زد که بسته به شخصیت فردی و شرایط محیطی‌شان، مشاهده خشونت‌ها می‌توانسته تاثیرات متفاوتی برای‌شان به همراه داشته باشد؛ از جمله دچار شدن کودکان به کابوس‌های شبانه و اختلالات اضطرابی و حتی در مواردی در ‌‌نهایت باعث عادی شدن خشونت برای کودک خواهد شد.

وضعیت قربانی چطور؟

به احتمال زیاد قربانی دچار اختلال فشار روانی پس آسیبی خواهد بود. علائم این اختلال عبارتند از تکرار خاطرات و افکار اضطرابی مربوط به اتفاقی که تجربه شده، اختلال جدی در کارهای روزمره و مشکل در تمرکز، اختلال خواب و کابوس‌های شبانه، انزوا و فقر هیجانی، بی‌قراری، اضطراب مزمن و حتی بروز رفتارهای پرخاش‌گرانه نسبت به دیگران، ‌ انزوا و بیزاری از افراد و احساس گناه که می‌توانند از پس‌لرزه‌های این اتفاق باشد.

اردیبهشت
۸
۱۳۹۵
رفتار کنترل‌گر: خشونت بی‌اعتراض
اردیبهشت ۸ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
An expressive notice of endangered human rights
image_pdfimage_print

Photo: benjaminec/Bigstock.com

نعیمه دوست‌دار

۳۵ ساله است و از ۱۸ سالگی به تهران آمده. در تهران درس خوانده و لیسانس گرفته. همین‌جا رفته سر کار و خانه اجاره کرده است. به استثنای چند سال اول، در خانه‌هایی که اجاره کرده تنها زندگی کرده و مسئول تمام هزینه‌ها و مشکلات زندگی‌اش بوده است. او تنها دختر خانواده و حتی فامیل است که این روش را برای زندگی انتخاب کرده و پدرش تا اینجای کار با وجود تمام مخالفت‌هایش در ‌‌نهایت با شرط و شروطی سبک زندگی او را پذیرفته است. پذیرفتن که نمی‌شود گفت. فشارش را سر مادر و خواهرانش در شهرستان می‌آورد.

پدرش را مستبد فامیل می‌نامند؛ کسی جلویش زیاد نمی‌خندد و حرف نمی‌زند. با زن‌ها مهربان نیست، با مادرش در چهل سال زندگی مشترک مهربان نبوده است. در خانواده اسم این رفتارش را گذاشته‌اند خشکی و این‌که بلد نیست محبتش را نشان بدهد و ته دلش همه را دوست دارد. اما پدر، خشن است و کنترل‌گر؛ تا آن‌جا که همه هنوز برای کوچک‌ترین تصمیم‌های‌شان باید با او هماهنگ کنند. این‌که فارغ ‌از سن و سال، هنوز برای رفت‌وآمد و تعطیلات و انتخاب دوست و نوع پوشش دخترانش تصمیم می‌گیرد.

۳۵ ساله است و زندگی‌اش در تهران هرچند مستقل به نظر می‌رسد اما در کنترل پدرش است؛ او حق ندارد بدون اجازه او به سفر برود یا با کسی وارد رابطه شود. سایه پدر همه جای زندگی او هست اما اعتراضی نمی‌کند: «نمی‌توانم به او بی‌احترامی کنم.»

روابط کنترل‌گر

در تمام خشونت‌های خانگی، در زندگی مشترک یا زندگی خانوادگی پیش از ازدواج، عادی‌سازی رفتاری که روان‌شناسان آن را رفتار کنترل‌گر می‌نامند وجود دارد. رفتار کنترل‌گر یکی از دلایل اصلی جدایی هم است. رفتا کنترل‌گر در همه جای جهان وجود دارد اما در ایران، درونی‌ شده و عادی تلقی می‌شود و حتی اسم‌های تازه‌ای مثل احترام به بزرگ‌تر، یا احترام به مدیر خانواده یا غیره پیدا می‌کند و در نظام خانواده و در اجتماع توجیه می‌شود.

کنترل یکی از روش‌هایی است که در آن اغلب مردان، با تهدید‌ و آزار‌ روحی و روانی و جسمی دیگران را که عموما زنان هستند، به انقیاد خود در می‌آورند.

رفتار کنترل‌گر بازتاب قدرت مردان است و هر چه بیش‌تر بر نقش‌های سنتی در خانواده تاکید شود، رفتار کنترل‌گر عادی تلقی خواهد شد و اعتراضی به آن صورت نخواهد گرفت.

کسانی که از رفتارهای کنترل‌گر در روابط استفاده می‌کنند، قدرت را تقسیم می‌کنند و این تقسیم قدرت به نفع مردان، زنان را در چرخه خشونت قرار می‌دهد. از بین رفتن قدرت تصمیم‌گیری و به جای آن تصمیم‌گیری برای زنان، جلوگیری از از ارتباط آن‌ها با دیگران و دخالت در امور شخصی و فردی، از برجسته‌ترین مصادیق این نوع خشونت به حساب می‌آید. اگر زنی در مقابل این خشونت بایستد، سرکشی و بی‌احترامی به حساب می‌آید و با رفتارهای خشن‌تر پاسخ می‌گیرد

با این حال واقعیت این است که بسیاری از زنان فارغ از میزان تحصیلات و طبقه اجتماعی، به این ساختار قدرت و رفتار کنترل‌گر تن می‌دهند و به آن اعتراضی نمی‌کنند.

بهاره مهندس، شاغل و دارای یک فرزند است. شوهرش ۱۰ سال از او بزرگ‌تر است و از‌‌ همان آغاز ازدواج، کنترل تمام امور زندگی را به عهده گرفت. با استفاده از درآمد مشترک، خانه و ماشین خریده‌اند اما همسر بهاره همه را به نام خودش کرده است. حالا که ده سال از ازدواج‌شان گذشته، بهاره هیچ پس‌اندازی ندارد و هرازگاهی که اختلافی پیش می‌آید، کتک هم می‌خورد. دوستان بهاره به او می‌گویند که باید با این خشونت مبارزه کند و به آن تن ندهد، اما بهاره معتقد است که شوهرش چون از او بزرگ‌تر است، «غرور» دارد و نیاز دارد به او بیش‌تر «احترام» گذاشته شود. بهاره می‌گوید که پدرش بسیار مستبد‌تر از شوهرش بوده اما مادرش توانسته با «صبر»، سی سال با او زندگی کند.

جامعه‌ای که نقش‌های اجتماعی زنان و مردان را با معیارهای تبعیض‌آمیز تعیین می‌کند و به این نقش‌ها ارزش‌های بالا و بر‌تر و حتی صفت «مقدس» می‌دهد، هنجارهایی را در روابط شخصی و خانوادگی تعریف می‌کند که در متن خود متضمن خشونت‌اند. ارج نهادن بیش از حد به نقش زنان در نظام خانواده، جایی که در آن مرد «رئیس» تعریف شده و از زن توقع می‌رود «مطیع» و «قانع» باشد، باعث می‌شود که هر رفتار خارج از محدوده را سرکشی بنامند. هم‌چنین، تاکید زیاد بر رعایت احترام، نقش بزرگ‌تری و ولایت مردان بر زنان نظامی از روابط را ایجاد می‌کند که در آن زنان در هر موقعیت و جایگاهی که باشند، باید به این ولایت و بزرگ‌تری تن بدهند و درکی از خشونت‌بار بودن رفتارهای کنترل‌گر مردان نداشته باشند.

در خانواده فریبا، زن ۴۵ ساله‌ای که شوهرش را ۱۰ سال قبل از دست داده، این رفتار کنترل‌گر از سوی برادران انجام می‌شود. آن‌ها پدرشان را در کودکی از دست داده‌اند و اداره تمام امور خواهران حتی در شرایطی که آن‌ها متاهل و صاحب فرزند و زنان مستقلی هستند، به عهده برادرانی است که از خواهران‌شان از نظر سنی هم کوچک‌ترند. فریبا بعد از همسرش، به کنترل برادرانش درآمده و نمی‌تواند بدون اجازه و نظر آن‌ها هیچ کاری بکند. او مجبور شده در‌‌ همان آپارتمانی ساکن شود که یکی از برادر‌ها آن‌جا زندگی می‌کند و او تمام روابط و رفت‌وآمدهای او را زیر نظر دارد. کنترل امور مالی او هم در اختیار یکی دیگر از برادرهاست. به حساب بانکی‌اش دسترسی ندارد و پول با سختی در اختیارش قرار می‌گیرد. به نظر برادر‌هایش، فریبا حق ازدواج مجدد ندارد و موبایل هم نمی‌تواند بخرد.

با این‌که تن دادن به رفتار کنترل‌گر و خشن مردان خانواده اغلب به افسردگی و آسیب‌های روحی زنان منجر می‌شود، فریبا و زنانی مثل او، فکر می‌کنند این «نظام طبیعت» است که سرنوشت آن‌ها را در اختیار مردان قرار داده است. برخی از آن‌ها نمی‌خواهند این نظم را به هم بزنند چون به باور آن‌ها بر هم زدن این نظم، به معنی مخالفت با ارزش‌های خانوادگی مثل احترام و رعایت سلسله مراتب است. برای این گروه از زنان آن باوری که زنان را به پنهان‌کاری درباره شرایط تشویق می‌کند و به آن‌ها بابت صبر و تحمل پاداش تحسین می‌دهد، انگیزه قوی‌تری است که آن‌ها را در این روابط نگه می‌دارد.

نداشتن اعتماد به نفس، استقلال مالی، بی‌اعتمادی به سیستم‌های قضایی و حقوقی و نبودن فضای امن اجتماعی خارج از محیط خانوادگی، این گروه از زنان را در چرخه خشونت نگه می‌دارد و توان بر هم زدن روابط قدرت را از آن‌ها می‌گیرد.

با این حال تغییراتی که در نظام اجتماعی رخ می‌دهد، بر جایگاه زنان و مردان در روابط قدرت اثر می‌گذارد و به گروهی از زنان کمک می‌کند که از تسلط رفتارهای کنترل‌گر خارج شوند؛ تغییری که سخت و گاهی دیر اتفاق می‌افتد.

اردیبهشت
۸
۱۳۹۵
رفع مشکلات شغلی زنان، راهکار بهبود وضعیت خانوارها
اردیبهشت ۸ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
vv
image_pdfimage_print

معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده گفت: با وجود تمهیدات پیش‌بینی شده برای حمایت از زنان در فصل سوم قانون کار، متاسفانه به دلیل اجرای ناقص قانون شاهد امتناع از به کارگیری زنان توسط کارفرمایان هستیم.

شهیندخت مولاوردی اظهار کرد: با توجه به وضعیت اقتصادی و معیشتی جامعه، اشتغال زنان به یک ضرورت اجتناب ناپذیر تبدیل شده است و یکی از راهکارهای مهم برای بهبود وضعیت خانوارها، تسهیل شرایط کار و رفع مشکلات شغلی زنان است.

وی ادامه داد: هم اکنون بخش عمده‌ای از زنان کارگر در بخشهای غیر رسمی اقتصاد مشغول کار هستند و از حداقل حقوق و مزایا بی بهره‌اند لذا از محاسبه در بسیاری از آمارهای رسمی باز می مانند.

مولاوردی افزود: با وجود آنکه زنان از دوران جنگ و سازندگی تا دوران تحریم‌ها دوشادوش و پا به پای مردان در تمام عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حضور داشتند اما دغدغه‌ها و چالش‌های زنان آنطور که باید به چشم نمی‌آید.

وی از جمله چالشهای پیش روی زنان را دریافت دستمزد کمتر نسبت به مردان در شرایط کار مساوی، نبود امنیت شغلی، مرخصی بارداری، مرخصی زایمان بدون اطمینان از بازگشت به کار و ساعات کار طولانی عنوان کرد که زنان کارگر به طور روزمره با آن مواجهند.

معاون رییس جمهوردرامور زنان و خانواده که به مناسبت هفته کارگر در مراسم تجلیل از زنان کارگر و سرپرست خانوار سخن می‌گفت، با اشاره به فضای ایجاد شده پس از توافق هسته‌ای اظهار کرد: در سال پایانی دولت یازدهم و در شرایطی که با بهبود فضای کسب و کار، رشد سرمایه‌گذاری، افزایش تولید و ایجاد رونق اقتصادی مواجه هستیم منتفعین اصلی این رویداد را گروه‌های زنان و کارگران زن تشکیل می دهند.

وی افزود: در گزارش اخیر سازمان جهانی کار که در آستانه روز کارگر و تحت عنوان اطلس آمار اشتغال منتشر شده است، وضعیت اشتغال زنان در سراسر جهان مورد اشاره قرار گرفته اما با وجود دستاوردهای ایجاد شده هنوز خلاءهای قانونی و شکاف عمیقی در خصوص اشتغال زنان وجود دارد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود از سال ۹۵ به عنوان سال خوشه چینی و به ثمر نشستن بسیاری از فعالیتهای دولت نام برد و گفت: در گزارشی که طی روزهای اخیر از وضعیت زنان ایران به ریاست جمهوری ارائه کردیم ۹ استان کشور را با حجم گستره ۲۰۹۰ نفری مورد مطالعه و بررسی قرار دادیم که سه مطالبه اصلی آنها، رفع تبعیض و نابرابری، رفع بیکاری و ایجاد اشتغال و تامین امنیت اجتماعی بود.

مولاوردی متذکر شد: این بررسی‌ها را با راهکارهای پیشنهادی به دولت ارائه کردیم و مقرر شد که موضوع در کمیسیون اجتماعی دولت مورد بررسی قرار بگیرد تا با همکاری وزارت کار سند یا بسته جامع توان افزایی حمایت اجتماعی از زنان را داشته باشیم و گروههای مختلف زنان سرپرست خانوار، معلول، سالمند، خانه دار، زنان روستایی و دختران فارغ التحصیل را در این سند تحت پوشش قرار بدهیم.

معاون امور زنان و خانواده رییس جمهور ابراز امیدواری کرد: با تصویب آیین نامه ماده ۲۷ قانون برنامه پنجم توسعه که مراحل نهایی خود را در کمیسیون اجتماعی دولت طی می کند و با اجرای نظام جامع رفاه و تامین اجتماعی، لایه‌های مختلف زنان در این سند گنجانده شوند.

وی در پایان گفت: یک سند سیاستی دیگر را نیز در خصوص بازار کار آماده کرده‌ایم که در آن سیاستهای مختلفی در خصوص مشاغل خانگی، مراکز کاریابی، شرکتهای دانش بنیان و موسسات غیر دولتی صنعتی پیش بینی شده است.

منبع: ایسنا