صفحه اصلی  »  2016 February
image_pdfimage_print
اسفند
۱۰
کودکان بی شناسنامه، مادران سرگردان
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
301080_810
image_pdfimage_print

ترانه بنی یعقوب

شانه‌اش را بالا می‌آورد و سرش راکمی کج می‌کند: «می‌دونم تو زندگی‌ام اشتباه زیاد داشتم، شاید خوب زندگی نکردم، اما می‌خوام بچه هام خوب زندگی کنند. حداقل یه شناسنامه داشته باشند که مردم فکر نکنند دزدیدمشون. با آبرو بزرگ‌شون کنم.» ‌

فرزانه ۳۶ ساله است. صورت لاغر و سبزه‌ای دارد با موهای رنگ کرده طلایی. یک‌جوری روی نیمکت پارک می‌نشیند که باد مستقیم توی صورتش نوزد. کت سفیدرنگ نازکی تنش کرده. در پارکی اطراف میدان شوش تهران نشسته‌ایم و او داستان زندگی‌اش را برایم تعریف می‌کند. او می‌گوید و من به رد باد که هر ثانیه از میان کتش عبور می‌کند و همه تنش را می‌لرزاند، چشم دوخته‌ام.

حتماً فیلم «من ترانه ۱۵ سال دارم» را به یاد می‌آورید. اینکه پسر پولداری به ترانه پیشنهاد ازدواج می‌دهد. ترانه قبول می‌کند و ازدواج سر می‌گیرد. ازدواجی بر اساس صیغه. پسرک بعد از مدتی ترانه را‌‌ رها می‌کند درحالی‌که او بچه‌ای در شکم دارد. او تلاش سختی را برای گرفتن شناسنامه کودکش آغاز می‌کند. اما گرفتن شناسنامه چندان هم آسان نیست. اسم پدر در شناسنامه او ثبت‌نشده و پدرهم از ایران رفته و حاضر نیست در دادگاه حاضر شود و بگوید بچه، بچه اوست…

سوژه‌های داستان ما هرچند در شرایط دقیقاً مشابهی با ترانه قرار ندارند، اما دغدغه و خواسته اصلیشان‌‌ همان دغدغه ترانه فیلم است. گرفتن شناسنامه برای بچه‌هایشان.

فرزانه

«شاید تقدیر من بوده، زندگی‌ام این‌جور بشه شایدم نه؛ اما نمی‌خوام زندگی این دو تا دختر هم عین من بشه می‌خوام خوشبخت باشن. زیر سایه خودم بزرگ بشن.» روز سردی است و اطراف پارک یک عده کارگر زمین را می‌کنند، نمی‌دانم برای چه‌کاری؛ اما آن‌قدر سروصدا هست که صدای فرزانه را به‌سختی می‌شنوم. تقریباً داد می‌زند، صدای باد هم هست.

«یکی از دختر‌ها شش‌ساله است، یکی چهارساله. مهربان و مهراوه. از یک پدرند. برگه استشهاد و دفترخانه هم گرفتم. گواهی تولد و صیغه نامه هم جور کردم اما می‌گویند تاریخ صیغه نامه‌ات برای الان است به تاریخ ولادت‌ها نمی‌خورد. می‌گویند پدر بچه‌ها باید در دادگاه حضور پیدا کند و شهادت بدهد بچه‌ها از اوست. آزمایش دی ان‌ای هم دادیم. اثبات نسب گرفتم. اما اصلاً بچه‌ها را قبول نمی‌کند. بااینکه این‌همه دست‌ و بالم بسته است یک‌میلیون هم هزینه شکایت کردم. دادگاه رفتم و آمدم اما حاضر نیست، بیاید شهادت بدهد. می‌گویند حضور او برای شناسنامه لازم است. دیگه نمی‌دونم چی باید ارائه بدهم. هر سازمانی بخواهی رفتم. اصلاً می‌گویم با اسم خودم شناسنامه بزنید، خب وقتی باباشون نمی‌خواد براشون شناسنامه بگیره به اسم من بدین. دو تا دخترم الان در بهزیستی هستند. می‌خواهم بگیرمشان اما این‌جوری بدون شناسنامه که نمی‌شود، چکار کنم این بچه‌ها دو روز بعد باید مدرسه بروند. اگه در این حالت بدهندشان به یک خانواده دیگر چه کنم. از کمپ که آمدم همه مدارکم را بردند. دزد زده بود به خانه‌ام. صیغه نامه‌ام را هم برده بودند.»

 چرا پدرشان حاضر نیست برایشان شناسنامه بگیرد؟

چون مجرد است. پسر است. نمی‌خواد شناسنامه‌اش خراب بشه. چند سال از من کوچک‌تر بود که من را صیغه کرد. بهش التماس کردم فقط بیا بگو پدرشان هستی که بچه‌ها شناسنامه بگیرند. بعداً اگر میلیاردر هم شدی من هیچ ادعایی نمی‌کنم فکر می‌کنه من دنبال ارثیه‌ام.

 فرزانه! چرا برای بچه‌ها همون موقع که به دنیا آمدند شناسنامه نگرفتی؟

معتاد بودم دیگه. وقتی شیشه می‌کشی، نسبت به همه چی و همه‌کس بی‌خیال می‌شی. اصلاً متوجه نبودم باید برای بچه‌ها شناسنامه بگیرم. حتی به شوهرم اصرار هم نمی‌کردم. ۱۴ سال از من کوچک‌تر است. بعداً که پاک شدم اول برای خودم شناسنامه و کارت ملی گرفتم بعد افتادم دنبال کار بچه‌ها. الان یک خونه اطراف می‌دون خراسان گرفته‌ام. تلاش می‌کنم بچه‌هایم با خودم باشند. بدون شناسنامه نمی‌شه. بچه‌ها را بردند یک مؤسسه خیریه اجازه نمی‌دهند، بچه‌ها را ببینم، دارم دق می‌کنم.»

موبایلش را از کیفش بیرون می‌کشد با صدای بلند دختر‌ها را از قاب درون موبایل نشانم می‌دهد. «این مهربان است، این یکی مهراوه.» اشک از چشمانش جاری است: «ببین تن بچه ۴ و ۶ ساله چه کردند، لباس قهوه‌ای. من نمی‌گذاشتم بچه‌هام این‌جوری بگردند.»

هق‌هق‌ فرزانه و صدای باد- این باد‌گاه و بی‌گاه که روزگار فرزانه را در هم پیچیده- در گوشم می‌پیچد.

مینا

وزش باد حالا در پارک شدید‌تر شده است و آشغال‌های کف زمین را پرت می‌کند به سمت درختان و آسمان. مینا از راه می‌رسد. ۲۸ ساله است. چشم وابرو مشکی و با صورت سبزه. مو‌هایش را رو به بالا شانه کرده: «اصلش این است که ۳ فرزند دارم. بچه دومم را در بیمارستان اکبرآبادی به دنیا آوردم همان‌که توی خیابان مولوی است اما به خاطر اعتیادم همان‌جا در بیمارستان از من گرفتندش. فکر کنم الان ۳ سالش هست.»

 مینا! چی مصرف می‌کردی؟

به هروئین معتاد بودم. همان‌جا مسئولان بیمارستان گفتند، چون پول بیمارستان را نداری و معتاد هم هستی بچه را به تو نمی‌دهیم. کلی به مددکار بیمارستان التماس کردم ۷۰۰ تومن پول بیمارستان را هم جور کردم اما گفتند بیشتر می‌شود. گفتند بچه باید ده روز تو بیمارستان بماند. شیر که نداشتم بهش بدم. معتاد بودم. تو اون ده روز مدام سر می‌زدم. گفتند دو میلیون و خرده‌ای می‌شود. بچه صحیح و سالم بود. خوشگل بود. هیچ‌کس کمک نکرد، رفتم پیش رئیس بیمارستان. گفت تا پول ندی نمی‌شه. اسمش را گذاشتم دنیا. از دست دادمش. دیگه هم نشد برم دنبالش. دریا ۷ساله و در بهزیستی است. پسر ۱۱ ماهه‌ام سهیل آخری است که الان پیش خودم است. هیچ‌کدام از بچه هام شناسنامه ندارند، یک برگه صیغه نامه داشتم که همه را به همراه شناسنامه‌ام گم کردم. وقتی پاک شدم دوباره شناسنامه‌ام را گرفتم و صیغه نامه درست کردم. اما هنوز برای سهیل نتوانسته‌ام، شناسنامه بگیرم. ثبت‌احوال از من مدارک خواسته از من و شوهرم، گواهی ولادت هم ندارم. حالا مدارک را داده‌ام، امیدوارم شناسنامه‌اش بیاید. آزمایش خون دادیم. اما پدر دریا که شوهر اولم بود الان زندان است. برای اون چه جوری مدارک و گواهی ولادت جور کنم. اون که نمی‌اد شهادت بده.»

 چرا مینا؟ سهیل و دریا چرا گواهی ولادت ندارند؟

 هم دریا و هم سهیل را توی خونه به دنیا آوردم. وقتی دنیا را تو بیمارستان از من گرفتند، دیگه برای سهیل ترسیدم و تو خونه زایمان کردم. خودم بند نافش رو بریدم. اگه می‌رفتم بچه را می‌گرفتند. برای همین گواهی نداره. صیغه نامه هم تاریخش باید بر اساس زمان تولد بچه باشه خب من یه مدت تو پارک می‌خوابیدم همه مدارکم را دزیدند، حالا یه صیغه نامه جدید دارم. الان با پدر سهیل زندگی می‌کنم. باید واکسن یک‌سالگی‌اش را تا یک ماه دیگه بزنم نیاز به شناسنامه داره،. یک ماه مونده به یک‌سالگی‌اش. امیدوارم شناسنامه‌اش بیاد. یارانه هم نمی‌تونم بگیرم.

مشکل مینا چندان برایم ناآشنا نیست. بیشتر زنانی که معتاد و بعدازآن کارتن‌خواب می‌شوند شرایطی مشابه مینا را تجربه کرده‌اند. آن‌ها معمولاً در زمان کارتن‌خوابی همه مدارکشان را از دست می‌دهند و این موضوع نه‌تن‌ها وضعیت خودشان را بعد از پاکی پیچیده می‌کند که شرایط کاملاً سختی هم برای فرزندانشان رقم می‌زند. پیدا کردن مردی که با آن‌ها زندگی می‌کرده یا بسیار دشوار است و گاهی نیز آن مردان بعد از بارداری زیر باربرعهده گرفتن مسئولیت فرزندشان نمی‌روند و این‌گونه است که فرزندانشان بدون هویت و شناسنامه سرگردان می‌مانند.

دریا فرزند ۷ ساله مینا این روز‌ها دریکی از مراکز نگهداری از کودکان بهزیستی نگهداری می‌شود. مینا آرزو دارد او را بار دیگر پیش خودش بیاورد هر وقت از دریا حرف می‌زند، اشک پهنای صورتش را می‌پوشاند.

دست‌هایش را به هم می‌مالد، باد سردی می‌وزد: «۱۵ سالم بود. پدر و مادرم از هم جدا شدند با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی می‌کردم، در سبزوار به‌زور شوهرم دادند، یعنی صیغه‌ام کردند. اوایل خوب بود بعد دیدم شیره و تریاک می‌کشد. خودم سرکار می‌رفتم و خرجم را درمی‌آوردم در یک فروشگاه فروشنده بودم. یک‌بار که سرماخورده بودم اصرار کرد دود بگیر، خوب می‌شوی. درحالی‌که اوایل سیگار هم می‌کشید، از اتاق فرار می‌کردم. کم‌کم یه دود بگیر یه دود بگیر افتادم تو شیره و تریاک. بعد فهمیدم زن‌های دیگری را هم صیغه کرده. دست بزنش هم خوب بود. کار هم نمی‌کرد. دیگه جدا شدم. دریا یک ماهش بود که آمدم تهران. برای دریا در آن شرایط شناسنامه نگرفتم. باباش افتاده بود زندان. من هم که معتاد دیگه اصلاً به فکر شناسنامه نبودم. معتاد و دائم تو خونه بودم. می‌ترسیدم. می‌گفتم یا خودم را می‌گیرند یا بچه را. تا پارسال که اورژانس اجتماعی آمد بچه را برد فکر کنم همسایه‌ها خبر دادند.»

 بهزیستی برایش شناسنامه گرفته؟

بله با یه اسم و فامیل دیگه تا بتونه بره مدرسه. اما می‌خوام با اسم و فامیل خودش باشه اونجا اسمشو گذاشتن درسا.

 دوست داری خودت ازش نگهداری کنی؟

کیه که نخواد، بچه‌اش پیش خودش باشه. الان با مادر شوهرم زندگی می‌کنم. از وقتی ترک کردم پیش این‌ها برگشتم. منتظرم کمی اوضاعم بهتر شه دنبال دنیا هم بگردم.

 گفتی دریا که یک ماهش بود اومدی تهران؟ چکار می‌کردی اون موقع؟

افتادم تو کراک. با بچه یک ماهه تو خیابون می‌خوابیدم. با همین شوهرم که الان هفت‌ساله باهم هستیم آشنا شدم اون جمعمان کرد. من کراک می‌کشیدم بعد افتادم تو هروئین؛ تا شش‌سالگی دریا پیش خودم بود. پارسال از دستش دادم.

می‌نا با صورتی خیس از اشک ادامه می‌دهد: «دریا را در این مدت یک ‌بار دیده‌ام. گفت چقدر قیافه‌ات عوض‌شده مامان نمی‌خواهی من را با خودت ببری. پرسیدم مامان اینجا دعوات نمی‌کنند، کتکت نمی‌زنند؟ گفت نه‌فقط بیا منو با خودت ببر. من چی بگم به این بچه حتی پول پیش خونه هم ندارم که یه اتاق بگیرم. نمی‌دونی برای اینکه این بچه‌ها شناسنامه نداشتند، چی‌ها شنیدم بار‌ها به من می‌گفتند بچه‌ها مال خودت نیستند، حتماً دزدیدیشان، حالا بیا ثابت کن. بهزیستی هم که رفتم دریا رو ببینم جوری نگاه می‌کردند که ببینند واقعاً بچه من است، بچه بغلم می‌آید. چه عکس‌العملی دارد، دریا که بدو آمد بغل من و گفت مامان. مطمئن شدند بچه خودمه.»

باد با شدت بیشتری می‌وزد، آسمان صاف است بدون ذره‌ای آلودگی. درخت‌های توی پارک تکان سختی می‌خورند. یقه پالتوی سیاه‌رنگم را بالا‌تر می‌دهم.

مشکلات عملی و قانونی گرفتن شناسنامه برای کودکان آسیب‌دیده

این فقط فرزانه و مینا نیستند که برای برگه هویت فرزندانشان ماه‌ها و بلکه سال‌هاست تلاش می‌کنند. کودکان زیادی هستند که با همین وضعیت بزرگ‌شده و امروز برای رفتن به مدرسه و دیگر مسائل زندگیشان مشکلات بی‌شماری دارند.

لیلی ارشد، مدیرعامل خانه خورشید که تجربه سال‌ها کار با زنان معتاد و آسیب‌دیده را در محله دروازه غار و شوش دارد دراین‌باره برایم بیشتر توضیح می‌دهد: «من ۱۰ سال است با این گروه از زنان آسیب‌دیده کار می‌کنم و در عین این ۱۰ سال برای گرفتن شناسنامه برای فرزندانشان تلاش کرده‌ام. بالا‌ترین مقام ثبت‌احوال، معاونانشان، مقام‌های سارمان بهزیستی، ستاد مبارزه با مواد مخدر، وزارت رفاه، شهرداری، معاون دادستان در امور زنان و کودکان، مقام‌های وزارت کشورهمه و همه را ملاقات کرده‌ام و با همه این نهاد‌ها درباره این موضوع صحبت کرده‌ام. به عقیده همه آن‌ها گرفتن شناسنامه برای این کودکان، کار سخت و عجیبی نیست و تأکید می‌کنند باید انجام شود، اما واقعیت این است که انجام نمی‌شود.»

اما چرا این کار به‌ظاهر ساده انجام نمی‌شود؟ ارشد در پاسخ به این سؤال من می‌گوید: «این مسأله دلایل متعدد دارد، ازجمله آنکه قانونی از دهه ۱۳۳۰ وجود دارد که طبق آن مادر می‌تواند با نام خودش برای کودک شناسنامه بگیرد؛ (موضوع فیلم من ترانه ۱۵ سال دارم). این قانون ملغی نشده ولی اجرا هم نمی‌شود. درعین‌حال ایران در سال ۷۲ به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته و یک‌ بند پیمان‌نامه این کنوانسیون تأکید دارد که کودکان وقتی در بیمارستان به دنیا می‌آیند شناسنامه بگیرند چون درهرحال کسی که بچه را به دنیا می‌آورد مادر کودک و قابل‌اثبات است حتی اگر نتوانیم وجود پدر را اثبات کنیم. اگر این قانون اجرا شود، هیچ‌کدام از مسائل بعدی به وجود نخواهد آمد.»

موضوع دیگری که مدیرعامل خانه خورشید به آن اشاره می‌کند موضوع صیغه‌های ثبت‌نشده است که توسط مجلس شورای اسلامی هم تصویب‌شده است: «زنانی با همین صیغه باردار و بچه‌دار شده‌اند در خیلی از مواقع مرد وقتی می‌فهمد زن باردار است به هر دلیلی او را ترک می‌کند و این زن تنها می‌ماند. حالا سؤال اینجاست تکلیف این زن و کودکش چیست؟ آیا کودکش حق دارد شناسنامه بگیرد یا نه؟»

اما این داستان ابعاد پیچیده‌تری هم دارد که ارشد در ادامه به آن‌ اشاره می‌کند: «اما گاهی کسانی که صیغه نامه هم دارند باز نمی‌توانند برای کودکانشان شناسنامه بگیرند و آن زمانی است که شوهر یا‌‌ همان شریک جنسی حاضر نیست شهادت بدهد یا در دادگاه حاضر شود. گاهی هم شوهر زندانی است. این روز‌ها دادگستری و قوه قضائیه از اثبات نسب سخن می‌گویند و این‌‌ همان اقرار شفاهی پدر است اما مردان معتاد هرکدام چندین اسم دارند و معمولاً هویتشان را رو نمی‌کنند. من می‌پرسم آیا بچه آن‌ها با این شرایط حق دارد شناسنامه داشته باشد؟ یا نه؟ من همین‌الان از کودک چندماهه بدون شناسنامه تا بچه ۱۷ ساله بدون شناسنامه می‌شناسم. این بچه را نه در مدرسه راه می‌دهند، نه شهروند ایرانی است و نه احساس تعلق دارد. این کودک حتی نام رسمی هم ندارد.»

او در ادامه به محدودیت‌های عملی صدور شناسنامه برای این زنان و کودکان هم اشاره می‌کند: «گفته می‌شود برای صدور شناسنامه یک سازمان رسمی باید آن‌ها را مورد تأیید قرار دهد. اگر من تأیید کنم می‌گویند تو قبول نیستی چون سازمان غیردولتی هستی. سازمان بهزیستی هم می‌گوید من نمی‌توانم این موارد را تأیید کنم. در این شرایط مادر راه دیگری را برمی‌گزیند. او یک استشهاد محلی مبنی بر مادر بودنش تهیه می‌کند و بعد این استشهاد را در دفترخانه ثبت رسمی می‌کند و شرایطش را شرح می‌دهد. بعد این استشهاد ثبت‌شده به کلانتری محل ارجاع داده می‌شود. کلانتری محل هم از مادر یک سند ملکی، فیش حقوقی یا سند کسب‌وکار می‌خواهد. حالا شما تصور کنید زنی که اعتیاد داشته و اکنون بعد از پاکی هزار و یک مشکل دیگر هم دارد چطور می‌تواند این موارد را تهیه کند. بعد هم که می‌روی سند خانه خودت را می‌آوری می‌گویند این سند قلهک است، حتماً باید سند مولوی و دروازه غار باشد، یعنی موانع عجیب‌وغریبی وجود دارد. کاش برخی از مسئولان بدانند که یک بچه بدون شناسنامه مشکلات بی‌شماری دارد. اینجاست که مشکلات این‌سوی میز مشخص می‌شود، اینکه حل یک موضوع به‌ظاهر ساده اصلاً هم آسان نیست.»

ارشد پیشنهاد می‌دهد: «جامعه باید برای گرفتن شناسنامه به این افراد کمک کند، بسیاری از همین مادران به خاطر تنهایی، بی‌هویتی و کم‌لطفی به این روز افتاده‌اند و حالا که می‌خواهند برای بچه‌شان یک کار خوب انجام دهند، عملاً ما جلویشان ایستاده‌ایم. این زنان معتاد وقتی می‌بینند جامعه با آن‌ها و فرزندانشان این‌گونه نامهربان است دوباره به رویه زندگی قبلی‌شان بازخواهند گشت.»

منبع: روزنامه ایران

اسفند
۱۰
چرا یک رابطه بد هرگز تمام نمی‌شود؟
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Breakup of a couple with bad guy and sad girlfriend with a city in the background
image_pdfimage_print

‏Photo: AntonioGuillem/Bigstock.com

ریحانه دوستدار

همه ما یکی از این زوج‌ها را می‌شناسیم؛ کسانی که در یک رابطه فرسایشی و معیوب را قرار دارند و نه تنها هرگز سعی نکرده‌اند کاری برای بهبود رابطه انجام بدهند بلکه همچنان به زندگی تباه خودشان ادامه داده‌اند.‏ آنها سال‌های سال با هم جنگیده‌اند، پشت هم حرف زده‌اند،خشونت کرده‌اند، فریاد زده‌اند واحساس تنفرـ آشکار یا پنهان ـ بهترین توصیفی است که برای این رابطه وجود دارد. آنها ممکن است بارها به هم خیانت کرده باشند و یا در سکوت خودشان فرو رفته باشند.‏رابطه‌های بیمار ممکن است سال‌ها ادامه پیدا کنند و شما از خودتان می‌پرسید چرا این دو نفر به چنین رابطه‌ای ادامه می‌دهند؟ چرا هیچ تلاشی برای تغییر نمی‌کنند؟ چرا خودشان را از این وضعیت خلاص نمی‌کنند؟شما ممکن است خودتان هم در چنین موقعیتی قرار داشته باشید. همه چیز در این رابطه خراب است و عملا زندگی ناکارآمدی دارید اما نمی‌توانید از این وضعیت خارج شوید؛ بارها از خودتان پرسیده‌اید « چرا اینقدر جسور نیستم که خودم را از این مخمصه نجات بدهم؟»

ما معمولا به کسی که در یک رابطه ناسالم است پیشنهاد جدایی نمی‌دهیم چون موضع خیلی از این افراد مشخص است؛ آنها سعی می‌کنند از موقعیت خودشان دفاع کنند و از اینکه خیرخواهی ما پیشنهادی مثل جدایی است بسیار خشمگین می‌شوند. در بهترین حالت اگر به آنها بگوییم «از این رابطه بیا بیرون» آنها سکوت خواهند کرد و بعید نیست که بعد از یک دردل طولانی بگویند «رابطه خیلی بدی هم نیست. با همه این مشکلات او دوستم دارد».‏

واقعا چه اتفاقی می‌افتد؟

یک مطالعه در دادگاه‌های خانواده انگلستان دلیل اصلی ادامه رابطه بد را ترس می‌داند: ترس از جدایی، ترس از تنهایی و ترس از مشکلات مالی و رها شدن.‏

در بین ۲۰۰۰ زوجی که در این پژوهش شرکت کرده‌اند، ۲۰ درصد افراد اظهار کرده‌اند که اوضاع رابطه‌شان بسیار بد است اما آنها حاضر به جدایی نیستند مگر اینکه امنیت مالی و اقتصادی داشته باشند. همچنین ۲۹ درصد زوج‌ها به جوانترها پیشنهاد می‌دهند که هرگز ازدواج نکنند چون خارج شدن از یک رابطه به مراتب سخت‌تر از ادامه زندگی مجردی است. در عین حال عده‌ای هم می‌گویند تجربه یک رابطه مساله دار بهتر از تنها ماندن است و همین که یک نفر در کنارشان هست دلیل کافی برای احساس رضایت و شادی است.‏همچنین یک ایده اشتباه اما رایج وجود دارد که داشتن یک رابطه بهتر از تنهایی است. مجرد ماندن یا جدا شدن قبیج است بنابراین افراد ترجیح می‌دهند ارتباطشان را حفظ کنند. اما تنها ماندن آنقدرها هم بد نیست یا بهتر است بگوییم تنهایی بدتر از ادامه یک رابطه خشونت بار نیست. همانطور که مجرد بودن به معنای نارضایتی نیست؛ ماندن در یک رابطه نیز صرفا به معنای خوشبختی و رضایت نیست. ‏طبق آنچه در این بررسی مشخص شده است آدم‌ها ۷ دلیل اساسی برای ماندن در یک رابطه بیمار دارند:‏

‏ تنهایی

تنها ماندن بهتر از بودن در کنار کسی است که هر لحظه به شما احساس ناخوشایند می‌دهد و عمیقا تنهایتان گذاشته است. احساس تنهایی یک وضعیت روانی است. اینکه یک نفر در یک رابطه عاطفی مشترک نیست لزوما به معنای احساس تنهایی نیست. احساس تنهایی می‌تواند در یک اتاق شلوغ پر از آدم‌ که شما آنها را دوست خودتان می‌دانید اتفاق بیفتد و یا وقتی که واقعا با خودتان تنها هستید.‏ماندن در یک رابطه ناسالم ممکن است ظاهرا فرد را از موقعیت تنهایی بیرون بیاورد اما در واقع وقتی کسی در یک رابطه خوشحال نیست بیشتر احساس تنهایی می‌کند.‏

ترس

ترس از اینکه خودتان باشید در واقع ترس از زنده ماندن است. آدم‌ها با دیگران به دنیا نمی‌آیند. در یک رابطه هم به دنیا نمی‌آیند اما فرد وابسته به دیگری در یک رابطه بیمار معمولا ترس‌های زیادی دارد؛ ترس از اینکه نتواند از عهده خودش بر بیاید. این ترس در رابطه ایجاد می‌شود وگرنه هر آدمی می‌تواند به تنهایی از پس زندگی خودش بر بیاید. اما رابطه بیمار کاری می‌کند که فرد ارزش و اعتبار خودش را منوط به رابطه بداند. ترس چیزی است که خلق می‌شود، یا ما خودمان آن را ایجاد می‌کنید و یا عوامل محیطی آن را ایجاد می‌کنند. در رابطه‌های خشونت‌آمیز که یک نفر اعمال قدرت می‌کند و همه چیز را در کنترل خودش دارد قربانی معمولا دچار وابستگی ناشی از ترس می‌شود.‏ترس از تنهایی، ترس از پیدا نکردن فرد بهتر، ترس از آینده بدون دیگری، ترس از ناتوانی در اداره زندگی مهم‌ترین ترس‌هایی هستند که باعث ادامه یک رابطه ناسالم می‌شوند.‏

‏ احساس گناه

خیلی از افراد به رابطه ادامه می‌دهند چون نگران طرف مقابل خودشان هستند. آنها فکر می‌کنند ترک رابطه خودخواهانه است چون طرف مقابل، به این رابطه هرچند که پر مشکل و پر مساله است وابسته است و رها کردن او کار درست نیست. آنها نسبت به دیگری احساس گناه می‌کنند.‏احساس گناه بخاطر ترک یک رابطه ناسالم همان قدر اشتباه است که بخواهید بخاطر اینکه ناآگاهانه یک بشقاب غذای فاسد خورده‌اید و دچار شکم درد شده‌اید خودتان را سرزنش کنید. ‏اما ماندن در یک رابطه بد به یک دلیل مهم دیگر نیز اشتباه است. فردی که از رابطه بیرون نمی‌آید بخاطر ترحم و دلسوزی و ترس از آسیب زدن به دیگری ـ آگاهانه یا ناآگاهانه ـ باز هم عامل آسیب و رنجش او خواهد بود چون او یک رابطه نامطلوب را بدون هیچ احساس تعلقی ادامه می‌دهد و این توهم را ایجاد می‌کند که این رابطه مطلوب اوست. ‏

زمان

اینکه «من زمان زیادی را صرف این رابطه کرده‌ام» توجیه خوبی برای ادامه این نوع روابط نیست اما این بهانه بسیاری از افراد است. همینطور بهانه‌هایی مثل « من پیر شده‌ام» یا «فکر نکنم ارزشش را داشته باشد» همیشه بهانه افرادی بوده‌اند که یک رابطه پر مشکل را ادامه داده‌اند.‏

چیزهای مشترک

بچه، آپارتمان مشترک، وسایل زندگی و املاکی که فرد به آن‌ها تعلق خاطر دارد دلیل مهم دیگری است که باعث ادامه این روابط است. به ویژه وجود فرزندان در بسیاری از موارد مانع ترک یک رابطه است. خیلی از افراد فکر می‌کنند داشتن والد بد بهتر از نداشتن آن است اما زندگی در خشونت دائمی و تماشای تنش‌های روزمره والدین هرگز برای فرزندان خوشایند نیست و از نظر عاطفی و روانی آسیب‌هایی بسیار جدی وارد می‌کند. واقعیت این است که والد بد هرگز نمی‌تواند نوید بخش امنیت و آسایش، رفاه و شادی کودکان باشد.‏

پشیمانی

احساس پشیمانی ناشی از جدایی چیزی است که فرد بعد از جدایی ممکن است آن را تجربه کند. اما این احساس پشیمانی معمولا ناشی از ترک چیزهایی است که به آن عادت کرده‌ایم. ممکن است به یک سفر بروید و از اینکه در تختخواب خودتان نمی‌خوابید احساس ناخوشایندی داشته باشید.

پشیمانی از ترک رابطه بیمار نیز ناشی از عادت به این نوع زندگی است وگرنه دلیلی وجود ندارد که کسی بخاطر اینکه دیگر تهدید نمی‌شود، کتک نمی‌خورد، تحت فشار عاطفی و روانی شدید نیست، توهین نمی‌شنود، آسودگی بیشتر دارد، بی احترامی نمی‌بیند و از تنش‌های بی‌دلیل و بی مورد و مزمن رها شده است احساس پشیمانی کند.‏

واضح است که این موارد همه دلایل ماندن در یک رابطه بیمار نیست. باورهای غلط نسبت به معنای رابطه، فشار فرهنگی، فشار خانواده، موقعیت متزلزل فرد بعد از جدایی و بسیاری از دلایل اجتماعی و فردی دیگر نیز وجود دارند که مانع ترک رابطه می‌شوند. چیزی که شما باید بدانید این است که این دلایل وجود دارند، هرچند که از نظر افراد دیگر غیرمنطقی و اشتباه باشند.‏

منبع: روزنامه اطلاعات

اسفند
۷
ممانعت پدر از ملاقات دختر با مادرش
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , ,
Paper cutout silhouette of a family split apart on a paper heart, divorce concept
image_pdfimage_print

Photo: Yastremska/Bigstock.com

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: تقریبا ۲ سال قبل از شوهرم جدا شدم. دادگاه در ‌‌نهایت با تقسیط مهریه من به میزان هر ماه یک سکه حکم به طلاق داد. در این میان من یک دختر ۸ ساله داشتم که دادگاه حضانت او را به پدرش واگذار کرد. الان دخترم ۱۰ ساله شده است. مقرر شد که هر هفته دو بار بتوانم دخترم را ببینم. پس از طلاق پدر دخترم مانع ملاقات من با دخترم می‌شد. وقتی به وی گفتم چرا این کار را می‌کند گفت دخترمان خودش نمی‌خواهد تو را ببیند. به هر حال نهایتا ۱ ماه قبل به من گفت که اگر می‌خواهی دخترت را ببینی از مهریه‌ات بگذر. به نظر شما چه کار کنم؟ آیا از مهریه‌ام بگذرم؟ آیا راهی است که بدون گذشت از مهریه بتوانم دخترم را ببینم؟

وکیل خانه امن: متاسفانه مشکل شما شایع است. اجازه بدهید بپرسم که آیا در این زمینه با دخترتان صحبت کرده‌اید؟ آیا واقعا دخترتان تمایل به ملاقات با شما را ندارد؟

پرسشگر: من مرتبا با او در مدرسه‌اش ملاقات می‌کنم. یک‌بار موضوع را از او پرسیدم. مستقیما به من نگفت که نمی‌خواهد با من ملاقات داشته باشد بلکه مشخص بود که پدرش او را ترسانده که نباید با من ملاقات کند.

وکیل خانه امن: اولین مساله که باید توجه کنید این است که دختر شما هم‌اکنون ۱۰ سال دارد و به سن بلوغ شرعی رسیده  و از سن حضانت خارج شده است و خود می‌تواند تصمیم بگیرد که با کدام یک از والدینش زندگی کند. اگر دو سال پیش که دخترتان ۸ سال داشته، دادگاه حضانت را به پدرش واگذار کرده به این معنا نیست که تا پایان این حکم اعتبار دارد بلک‌ه پس از سن بلوغ انتخاب با فرزند بالغ است. در این میان اگر دخترتان تمایلی به زندگی با شما نداشته باشد و یا نخواهد شما را ملاقات کند، شما نمی‌توانید اقدام قضایی بکنید. یعنی طرح دعوای شما در این صورت به نتیجه نمی‌رسد.

پرسشگر: اما پدرش او را ترسانده و گفته که نباید با من ملاقات کند

وکیل خانه امن: اگر واقعا دختر شما بخواهد با شما ملاقات یا با شما زندگی کند، در صورتی که اقامه دعوی کنید به احتمال بسیار دادگاه به نفع شما رای خواهد داد. در این مورد چندین نظریه مشورتی صادر شده است. از اداره حقوقی قوه قضاییه به این شرح استعلام شده است: «با توجه به ماده ۴۵ قانون حمایت خانواده مصوب ۱/۱۲/۱۳۹۱ که اعلام داشته رعایت غبطه و مصلحت کودکان و نوجوانان در کلیه تصمیمات دادگاه الزامی است آیا دعوای تعیین زمان و مکان ملاقات با فرزند بالغ غیر رشید (پسر بیش از ۱۵سال ودختر بیش از۹ سال) قابل استماع و رسیدگی اس. به عبارت دیگر آیا با توجه به این‌که ماده مرقوم دادگاه را موظف و مکلف به رعایت غبطه ومصلحت نوجوانان کرده و چنانچه زوج از ملاقات فرزند بالغ مذکور با طرف زوجه ممانعت کند و فرزند هم علی‌رغم میل قلبی به خاطر ترسی که از پدرش دارد حاضر نباشد با مادرش ملاقات کند دادگاه می‌تواند پس از رسیدگی و احراز مصلحت و غبطه نوجوان با تعیین زمان و مکان ملاقات زوج را مکلف به تحویل فرزند نوجوان به زوجه جهت ملاقات کند یا خیر.؟»

و این اداره طبق نظریه مشورتی شماره ۲۰۹/۹۳/۷ مورخ ۷/۲/۹۳ اعلام داشته است: «با عنایت به منطوق ماده ۴۵ قانون حمایت خانواده مصوب ۹۱، در فرض استعلام چنان‌چه مصلحت و غبطه کودک ایجاب کند، صدور حکم ملاقات کودک با مادر و تهیه الزامات آن توسط پدر، بلااشکال است و احراز این امر با دادگاه است.» همچنین طبق نظریه شماره ۳۹۹/۹۳/۷ مورخ ۲۴/۲/۹۳ «در خصوص حضانت فرزند بالغ کمتر از هجده سال، مستندا به ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی و رأی وحدت رویه دیوان عالی کشور به شماره ۳۰ مورخ ۳/۱۰/۱۳۶۴، با رسیدن طفل به سن بلوغ شرعی که در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر نه سال تمام قمری است، موضوع حضانت (امر غیر مالی) منتفی است و فرد بالغ (پس از بلوغ شرعی) می‌تواند با هریک از والدین یا اجداد خود که بخواهد، زندگی کند.»

پرسشگر: پس با این وجود می‌توانم از طریق دادگاه اقدام کنم بدون این‌که مجبور باشم مهریه‌ام را ببخشم؟

وکیل خانه امن: بله شما به هیچ وجه مجبور به بخشش مهریه‌تان نیستید. می‌توانید به دادگاه خانواده مراجعه کنید و از دادگاه بخواهید که حضانت طفل را به شما واگذار کند. البته اگر دخترتان راضی باشد و یا از دادگاه بخواهید که شوهر را ملزم به تهیه الزامات ملاقات دختر با شما کند. هم‌چنین لازم است بدانید که اگر دخترتان خواست که با شما زندگی کند و یا با شما ملاقات داشته باشد و پدرش مانع این کار شد می‌توانید تقاضای بازداشت پدر را بدهید. بر اساس ماده ۴۰ قانون حمایت خانواده «هرکس از اجرای حکم دادگاه در مورد حضانت طفل استنکاف کند یا مانع اجرای آن شود یا از استرداد طفل امتناع ورزد ٬ حسب تقاضای ذی‌نفع و به دستور دادگاه صادرکننده رأی نخستین تا زمان اجرای حکم بازداشت می‌شود.»

اسفند
۷
نگاهی حقوقی به مسئله «خیانت»
خشونت خانگی و حقوق
۱
, , , ,
Finger art of a Happy couple. The happy couple kissing and hugging. The other girl is jealous and angry.
image_pdfimage_print

Photo: Mukhina1/Bigstock.com

دنا دادبه

نسرین راننده آژانس است. او بدون این‌که خودش متوجه شود عاشق یکی از مسافران دائمی‌اش شده که دو سال از خودش کوچک‌تر است. او ابتدا خیلی سعی کرد تا وجود این حس را انکار کند ولی به تدریج متوجه شد با دیدن او نمی‌تواند از تپیدن قلب و لرزش دست‌هایش جلوگیری کند. پس از مدتی تصمیم گرفت محل کار خود را تغییر دهد چون احساس می‌کرد ادامه آن باعث می‌شود بر خانواده‌اش تمرکز نداشته باشد. نسرین اما پس از مدتی متوجه شد همسرش با دختر جوانی رابطه دارد. او با تعقیب همسرش دریافت آن‌ها یکدیگر را در خانه‌ای که همسرش برای دختر جوان تهیه کرده است، ملاقات می‌کنند.

نسرین حتی با کمک وکیل هم نتوانست از همسرش جدا شود چرا که همسرش در همه جلسات دادگاه ادعا کرده که او و زندگی‌اش را دوست دارد.

با صحبتی که با چند نفر از دوستانم در ایران می‌کنم، متوجه می‌شوم دوست‌پسر داشتن زنان متاهل بر خلاف این‌که در ظاهر موضوعی نهی شده و قبیح است ولی بسیار شایع است. همان‌طور که دوست‌دختر داشتن مردان متاهل بسیار متداول است. عاشقی بعد از ازدواج یکی از واقعیت‌های جامعه ایران است. واقعیتی که نه آماری برای آن وجود دارد و نه شفاف‌سازی.

بدون پرداختن به این موضوع که دلایل برقراری این نوع رابطه از سوی مرد یا زن چیست، می‌خواهیم آثار حقوقی برای مرد و زن را در این موضوع بررسی کنیم.

جایگاه خیانت در قوانین ایران

خیانت در قوانین مدنی و کیفری ایران جرم‌انگاری نشده است. از سوی دیگر از آن‌جایی که مردان طبق قوانین ایران بدون نیاز به اثبات ادعا می‌توانند همسرشان را طلاق دهند، سئوال این است که آیا زنان می‌توانند با تکیه بر ادعای خیانت همسرشان، از همسر خود طلاق بگیرند یا خیر؟

آیا زن با استناد به وجود رابطه شوهر با شخص ثالث می‌تواند طلاق بگیرد؟

بر اساس ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی «مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.»

 بنابراین اگر مرد بخواهد زن خود را طلاق دهد باید به دادگاه رجوع و دادگاه پس از تلاش در جهت سازش و آشتی در صورت عدم موفقیت حکم طلاق را صادر می‌کند. این بدان معناست که مرد هر زمان که بخواهد می‌تواند همسرش را طلاق دهد.

بر عکسِ مردان که هر زمان اراده کنند، می‌توانند همسر خود را طلاق دهند، موجبات طلاق برای زنان محدود است و تقاضای طلاق از سوی زن مشروط به شرایطی است.

 این شرایط از این قرار هستند:

  • خودداری یا عجز شوهر از دادن نفقه
  • عسر و حرج
  • غیبت شوهر بیش از چهار سال
  • سوء معاشرت
  • ابتلا به امراض مسرى صعب العلاج
  • اختیار همسر دیگر بدون رضایت زوجه
  • محکومیت به ۵ سال حبس
  • ابتلا شوهر به هرگونه اعتیاد مضرى که به تشخیص دادگاه به اساس زندگى خانواده خللى وارد آورد و ادامه زندگى زناشویى را غیر ممکن سازد
  • هر‌گاه شوهر زندگى خانوادگى را ترک کند، تشخیص ترک زندگى خانوادگى با دادگاه است
  • در صورتى که شوهر در اثر ارتکاب جرمى که مغایر حیثیت‏ خانوادگى و شان زن باشد به حکم قطعى در دادگاه محکوم شود. تشخیص این موضوع که آیا جرم مغایر حیثیت و شان خانوادگى است‏، با توجه به وضعیت و موقعیت طرفین، عرف و موازین دیگر با دادگاه است

همان‌طور که عنوان شد، خیانت شوهر نمی‌تواند از دلایل طلاق برای زن باشد ولی یکی از آثار خیانت می‌تواند ارسال ایمیل، پیام و یا چتی که محتوای عاشقانه دارد، باشد. این در حالی است که مهم‌ترین علت طلاق در سال ۱۳۹۴، خیانت همسران گزارش شده است. با توجه به این‌که این گونه مستندات، جزء دلایل اثبات‌کننده جرم در قوانین ایران پیش‌بینی نشده است ولی از آنجایی که یکی از دلایل اثبات دعوا «اماره» است، قاضی می‌تواند این گونه مستندات را در تصمیم‌گیری خود به عنوان «اماره» لحاظ کند.

آیا خیانت شوهر را می‌توان از مصادیق عسر و حرج دانست؟ «ح خانی» وکیل پایه یک دادگستری تهران معتقد است مفهوم عسر و حرج می‌تواند دایره اختیارات زنان را برای درخواست طلاق وسیع‌تر کند. او به خانه امن می‌گوید: «اگر خیانت مرد، شرایط زندگی را برای زن دشوار کند می‌تواند به مثابه عسر و حرج تلقی شود. با این تفسیر شاید بتوان نتیجه گرفت که خیانت مرد به زن نیز می‌تواند یکی از مصادیق عسر و حرج تلقی شود.»

او اضافه می‌کند: «با این وجود، هرگاه زن بخواهد با استناد به عسر و حرج از شوهرش طلاق بگیرد باید به دادگاه رجوع کند و وجود آن را اثبات کند و این به معنی این است که باید دلایل و مستندات کافی به قاضی ارائه دهد. این‌جاست که اثبات عسر و حرج در مقابل قاضی دشوار می‌شود.»

خانی در پاسخ به این سئوال که آیا وجود رابطه اینترنتی از قبیل ایمیل، چت و… می‌تواند در دادگاه به عنوان دلیل برای اتهام خیانت ارائه گردد، می‌گوید: «در صورتی که زن چنین مستندی در دست داشته باشد می‌تواند با مراجعه به مجتمع‌های قضایی خانواده از قاضی بخواهد مستنداتش را به عنوان اماره در نظر بگیرد و رای موافق به عسر و حرج دهد.»

او ادامه می‌دهد: «وجود ایمیل، اس‌ام ‌اس و… می‌تواند اماره محسوب شود و قاضی به تشخیص خود می‌تواند آن را مدرکی دال بر احراز خیانت و پس از آن اثبات عسر و حرج به کار برد. از سوی دیگر نیز حتی ارسال فیلم یا فایل صوتی به وسیله اینترنت که نشانگر خیانت باشد، تنها می‌تواند مشمول جرایم رایانه‌ای تلقی گردد، نه جرمی تحت عنوان خیانت.»

 خانی که تجربه ۱۰ سال وکالت در دادگاه‌های ایران دارد می‌گوید: «با این وجود، من تا به حال هیچ پرونده‌ طلاقی مبنی بر عسر و حرج به نفع زن، به دلیل خیانت شوهر در دادگاه‌های خانواده ندیده‌ام. اما بر عکس بسیار دیده‌ام مردانی که با مطرح کردن موضوع خیانت زن، بدون ارائه دلیل و مدرکی خواستار طلاق یک‌طرفه شده‌اند و قاضی به دلیل این‌که مرد حق طلاق دارد، بدون درخواست اثبات ادعای مرد، رای مثبت به طلاق داده است.»

رابطه نامشروع جنسی نیز می‌تواند یکی دیگر از آثار خیانت باشد که در قانون مجازات اسلامی مشمول مجازات حد یا تعزیر قرار گرفته است. نکته مهم اما این‌جاست که آیا زن و مرد در صورت برقراری رابطه جنسی غیرمشروع، در شرایط برابر، آیا آثار حقوقی برابر نیز دارند؟

مجوز قتل زن، در دست شوهر

نرمین همسر یکی از پزشکان مشهور تهران است. می‌گوید: «وقتی فهمیدم همسرم با بیمارانش رابطه برقرار می‌کند، سعی کردم این موضوع را با گفتگو با او در میان بگذارم. همسرم این موضوع را انکار نکرد و گفت زندگی شخصی من به خودم مربوط است. تو هم می‌توانی زندگی شخصی خودت را داشته باشی. از‌‌ همان روز تصمیم گرفتم زندگی شخصی خودم را که پر از تنهایی بود با دوست پسرم تقسیم کنم.»

در پاسخ به این سئوال که اگر همسرش این موضوع را بفهمد چه عکس‌العملی خواهد داشت می‌گوید: «او خودش این را از من خواست. من هم با این وجود که از درون خوش‌حال نبودم و عذاب می‌کشیدم ولی سعی کردم وقت خودم را با دوست پسرم پر کنم. ناگفته نماند یک روز همسرم مدرکی دال بر وجود رابطه جنسی‌ام با دوست پسرم پیدا کرد. با‌‌ همان مدرک تهدیدم کرد که می‌تواند مرا به قتل برساند و قانون این اجازه را به او داده است.»

واقعیت این است که قانون‌گذار ایران در شرایطی که مجازات اعدام در سراسر دنیا نقض مطلق حقوق بشر تلقی می‌شود، برای مرد این حق را قائل شده که همسر خود را به قتل برساند و قصاص و دیه‌ای متوجه او نباشد.»

ماده ۳۰۲ قانون جدید مجازات اسلامی مقرر کرده است در صورتی که زوج، همسر خود را در حال زنا با مردی ببیند، می‌تواند او و آن مرد را به قتل برساند. با وجود این‌که در تبصره این ماده قانون‌گذار سعی کرده دایره این موضوع را محدود کند ولی گنجاندن دوباره این قانون پس از اصلاح قانون مجازات اسلامی حتی با وجود اختلاف‌نظر علما جای تامل دارد.»

یکی از ایرادات اساسیِ درنظرگرفتن چنین حقی برای مرد این است که قانون‌گذار اختیار سلب حیات انسانی را به دست انسانی دیگر سپرده است. انسانی که جایزالخطاست و ممکن است به دلایل گوناگون در آن لحظه حساس، مرتکب خطا و یا توهم شود.

ایراد دیگر این‌که قانون‌گذار، تخصص شغل قضاوت و پس از آن اجرای حکم را به دست فردی معمولی در جامعه سپرده است. این در حالی است که حتی قوانین فقهی نیز تلاش می‌کنند تا در چنین شرایطی به شیوه‌های مختلف شرایط بخشش گناه‌کار را فراهم کنند.

از سوی دیگر برای زنان در شرایط برابر، چنین حقی در نظر گرفته نشده است. یعنی در صورتی که زن، همسرش را در حال زنا با زن دیگری که شوهر دارد ببیند، باید در دادگاه وجود زنا را اثبات کند. اثبات زنا نیز مراحل دشواری دارد چرا که قانون‌گذار به طور ضمنی اراده کرده است شرایط اثبات آن به سهولت نباشد.

اسفند
۴
خشونت خانگی از طریق نقض حریم خصوصی
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
Jealous gossip husband watching his wife mobile phone on the bed at home
image_pdfimage_print

Photo: AntonioGuillem/Bigstock.com

موسی برزین خلیفه‌لو، پژوهش‌گر حقوقی

یکی از مواردی که فعالان حوزه خشونت خانگی بسیار با آن برخورد می‌کنند، کنترل همسر و نقض حریم خصوصی او است. تعداد قابل توجهی از تماس‌گیرندگان با مرکز مشاوره خانه امن نیز از مشکلات خود در ارتباط با بی‌توجهی همسر به حریم خصوصی خود سخن می‌گویند. به عنوان مثال چندی پیش خانمی جوان با تماس با خانه امن اظهار کرده که شوهرش دائما او را تحت کنترل قرار می‌دهد و تمامی مکالمات و ارتباطات مخابراتی و اینترنتی او را تحت نظر دارد. این خانم گفته که شوهرش حتی مکالمات او با اقوام نزدیکش را نیز کنترل می‌کند. او چندین‌بار پیرامون این موضوع با شوهرش مشاجره و حتی یک‌بار خانه را ترک کرده و به خانه پدرش رفته است. در یک مورد دیگر تماس‌گیرنده اظهار ‌داشت که خانمش مرتبا تمامی حساب‌های اینترنتی و مکالمات تلفنی و حتی حساب بانکی او را کنترل می‌کند. این خانم شدیدا نگران این است که شوهرش با شخص دیگری ارتباط عاطفی نداشته باشد. این مرد جوان گفته که این رفتار همسرش باعث شده آشنایان و دوستان ارتباط خود را با آن‌ها قطع کنند.

نقض جدی حریم خصوصی همسر بدون شک با آزادی‌های فردی در تعارض و نوعی خشونت خانگی است. این نوع از خشونت که می‌تواند ناشی از بی‌اعتمادی به طرف مقابل، شک و تردید نسبت به او، جاسوسی و موارد دیگر باشد، بدون شک زندگی را برای قربانی تنگ کرده و آسیب‌های روحی و روانی را متوجه او خواهد ساخت. عقاید مذهبی و یا فرهنگ حاکم بر جامعه در گسترش این نوع خشونت، تاثیر معناداری دارد اما خصوصیات فردی نیز می‌تواند از عوامل گرایش یک فرد به این نوع از خشونت خانگی باشد. البته قابل ذکر است این پدیده منحصر به رابطه بین زوجین نیست و ممکن است دیگر اعضای خانواده نیز با چنین مشکلی مواجه شوند. مثلا کنترل بیش از حد ممکن است در رابطه پدر و دختر یا برادر و خواهر نیز اتفاق افتد هرچند به نظر می‌رسد شایع‌ترین نوع کنترل و نقض حریم خصوصی، بین زوجین است.

پرسش این است که آیا زن و شوهر می‌توانند رفتارهای یکدیگر را کنترل کنند و حریم خصوص همدیگر را نادیده بگیرند؟ اگر این چنین است حد و مرز این کنترل کجاست؟ حقوق در این مورد چه رویکردی دارد؟ آیا لازم است چنین خشونتی جرم‌انگاری شود؟ قوانین ایران چه تدابیری در این مورد پیش‌بینی کرده‌اند؟ در این نوشته سعی می‌کنم به این پرسش‌ها پاسخ دهم.

هنگامی که انسان‌ها در قالب خانواده در کنار یک‌دیگر زندگی می‌کنند، طبیعی است که برای نظم‌بخشی به این زندگی مشترک لازم است افراد، اصول یک زندگی مشترک را رعایت کنند و تا حدی از آزادی‌های فردی خود بگذرند. این امر در رابطه زوجین بیش‌تر مشهود است. نفس ازدواج اقتضا می‌کند که زن و شوهر نوعی تجدید نظر در دایره حریم خصوصی خود نسبت به قبل از ازدواج انجام دهند. به عبارتی با ازدواج، مقداری از حریم خصوصی زن و شوهر مشترک می‌شود. به همین جهت نباید انتظار داشت که حریم خصوصی زوجین، مشابه و به گستردگی حریم خصوصی قبل از ازدواج باشد اما باید توجه داشت که در این امر باید به قدر متیقن اکتفا نمود. به این معنا که اشتراک در حریم خصوصی یا چشم پوشیدن از قسمتی از آن باید تا آن حد باشد که لازمه زندگی مشترک است. به همین جهت اگر نقض حریم خصوصی از حد طبیعی آن بالا‌تر رود، تبدیل به خشونت شده و لازم است از طرق حقوقی و غیرحقوقی با آن برخورد کرد و مانع بروز آن شد.

یک قانون جدید در انگلستان

چندی پیش در انگلستان و ولز قانونی تصویب شد که به موجب آن رفتارهایی هم‌چون کنترل حساب‌های شبکه‌های اجتماعی، نظارت از طریق اپیلیکیشن‌های مختلف و دخالت در لباس پوشیدن که از طرف عضوی از خانواده نسبت به عضو دیگر صورت بگیرد جرم‌انگاری شده و مرتکب ممکن است تا ۵ سال به حبس محکوم شود. در این قانون رفتارهای کنترل‌گر یک عضو خانواده نسبت به عضو دیگر، خشونت خانگی تلقی و جرم‌انگاری شده است. البته این قانون شرایطی را برای جرم بودن این رفتار‌ها بیان کرده است. از جمله این‌که لازم است رفتارهای کنترل‌گر مستمر بوده و موجب آزار و اذیت قربانی واقع شود. تصویب چنین قانونی در یک جامعه غربی نشان می‌دهد که نقض حریم خصوصی عضو خانواده امری بسیار مهم است به حدی که قانون‌گذران تصمیم به جرم‌انگاری برخی از مصادیق نقض حریم خصوصی گرفته‌اند. گرچه در این‌که آیا لازم است حقوق کیفری تا این حد وارد روابط خانوادگی شود یا نه می‌توان مباحث و تاملاتی را مطرح کرد، اما به هر حال حمایت قانونی از حریم خصوصی در درون خانواده امر مهمی است.

حقوق ایران

در حقوق ایران ماده‌ای که مختص به نقض حریم خصوصی و کنترل غیرمعقول در چهارچوب خانواده باشد، مشاهده نمی‌شود. در قوانین مختلف موادی وجود دارند که نقض حریم خصوصی و تجسس بدون اجازه را جرم‌انگاری کرده‌اند اما این مواد ناظر به روابط خانوادگی نیستند. با این وجود بر اساس اصل ۲۵ قانون اساسی: «بازرسی و نرساندن نامه‏‌ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آن‌ها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.» با توجه به این اصل می‌توان گفت تجسس در ارتباطات مخابراتی همسر یا عضو دیگری از خانواده ممنوع است. اما باید توجه داشت که این امر در مورد اطفال و نوجوانان مادام که تحت ولایت یا قیمومیت هستند نمی‌تواند صادق باشد زیرا ولی یا قیم یا سرپرست بر حسب وظیفه خود در تربیت فرزند می‌تواند در ارتباطات وی مداخله کرده و کودک یا نوجوان تحت سرپرستی خود را کنترل کند.

ماده دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد ماده ۱۱۰۳ قانون مدنی است. بر اساس این ماده: «زن و شوهر مکلف به حسن معاشرتی با یکدیگرند.» بدون شک حسن معاشرت ایجاب می‌کند که زوجین حریم خصوصی یکدیگر را محترم شمرده و از کنترل غیرعقلانی یک‌دیگر به طور که آزادی‌های فردی شخص را به خطر اندازد جلوگیری کنند.

شاید بتوان با کمی مسامحه از ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی نیز نوعی حمایت از زنانی که قربانی نقض حریم خصوصی قرار می‌گیرند را برداشت کرد. بر اساس این ماده به هنگامی که زن در وضعیت عسر و حرج قرار گیرد، می‌تواند تقاضای طلاق کند. عسر و حرج وضعیتی است که در نتیجه رفتارهای مرد ایجاد شده و در پی آن تحمل زندگی مشترک برای زن بسیار سخت و مشقت‌بار می‌شود. بر این اساس می‌توان گفت چنان‌چه نقض حریم خصوصی زن و کنترل وی، به حدی باشد که عرفا زندگی را برای زن سخت کند و اعتبار و آبرو و حیثیت زن را به خطر اندازد، وضعیت عسر و حرج پیش آمده و زن می‌تواند تقاضای طلاق کند. البته باید گفت که استفاده از این ماده به هنگام نقض حریم خصوصی زن بسیار سخت است زیرا مقررات فقهی و روح حاکم بر قوانین ایران نشان می‌دهد که زنان در ارتباط با شوهر خود چندان آزادی فردی ندارند.

در پایان می‌توان گفت نقض حریم خصوصی همسر فرا‌تر از چهارچوب‌های طبیعی نوعی از خشونت خانگی است که باید مورد توجه قانون‌گذار قرار گیرد. گرچه ورود حقوق کیفری به این امر جای تامل و بحث‌های فراوانی دارد اما به هر حال لازم است حقوق، تدابیری را برای جلوگیری از این نوع خشونت پیش‌بینی و از قربانیان آن حمایت کنند همچنان‌که برخی از کشور‌ها برای حمایت از حریم خصوصی همسر، دست به تصویب مقررات کیفری و حقوقی زده‌اند. حقوق ایران چندان توجهی به حریم خصوصی در درون خانواده ندارد و آن را مورد حمایت حقوقی قرار نداده است. به نظر می‌رسد مبارزه با این نوع از خشونت خانگی علاوه بر این‌که باید از طریق حقوق انجام پذیرد، لازم است تدابیر فرهنگی در این زمینه نیز پیش‌بینی شود.

اسفند
۴
آزار جنسی زنان؛ ثابت کن خودت مقصر نیستی
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , ,
Horizontal view of sexual assault at work
image_pdfimage_print

Photo: Kasia Bialasiewicz/Bigstock.com

نعیمه دوستدار

یک افشاگری رسانه‌ای باز هم موضوع آزار جنسی زنان را به بحث روز تبدیل کرد؛ این‌بار با حاشیه‌های فریبنده سیاسی. یک مدیر ارشد در رسانه‌ای متعلق به صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، از مجری این شبکه تقاضای سکس تلفنی کرده است.

شینا شیرانی، مجری برنامه‌های ورزشی پرس تی‌‌وی که شبکه برون مرزی جمهوری اسلامی است، با ضبط کردن یک فایل صوتی از گفتگویش با حمیدرضا عمادی، مدیرش، پرده از یک روند مرسوم در محیط‌های کاری برداشته است. عمادی در این گفتگو از شینا می‌خواهد که او را در قبال کمک‌های انسان‌دوستانه‌اش، ارضا کند.

در کنار بسیاری که علاقه‌مند به حاشیه‌های سیاسی افشاگری درباره یک مدیر حکومتی بودند، عده زیادی اما به آسیب فراگیر آزار جنسی زنان توجه کردند؛ تجربه‌ای روزمره از خشونت که اثبات آن برای جامعه‌ای که آزار جنسی را به رسمیت نمی‌شناسد و آن را تعریف نکرده، ساده نیست.

یک مساله بیش‌تر زنانه

آزار جنسی در محل کار اتفاقی منحصر به ایران نیست. تقریبا در سراسر جهان زنان و مردان تجربه آزار جنسی در محل کار را دارند با این تفاوت که درصد زنانی که این تجربه را دارند بسار بیش‌تر از مردان است و آن تفاوت تا به حدی است که مساله آزار در محل کار را به یکی از مسائل زنان تبدیل می‌کند. بر اساس آخرین پژوهش ارائه‌شده توسط سازمان بین‌المللی کار روی ۵۰۰ نفر در سراسر دنیا، ۵۴ درصد از کارمندان تجربه آزار جنسی در محل کار داشته‌اند. ۷۹ درصد از آن‌ها زن و ۱۲ درصد مرد بوده‌اند. همچنین ۲۷ درصد از آن‌ها توسط همکارشان و ۱۷ درصد دیگر توسط کارفرمایان آزار دیده‌اند.

آزار جنسی تنها به محل کار هم محدود نمی‌شود. محیط تحصیل، کوچه و خیابان و حتی محیط‌های خانوادگی هم می‌توانند مکانی برای آزار جنسی زنان باشند. با وجود گستردگی و شیوع این مساله، سخن گفتن درباره آن و پیگیری حقوقی آن چندان ساده نیست. اما آن‌چه که حتی پیش از نبودن امکان قانونی پیگیری آزار جنسی در ایران موضوع را به یک چالش فکری تبدیل می‌کند، نوع نگاه جامعه به مساله است؛ نگاهی که از خانواده و دایره نزدیکان زنان قربانی آزار شروع می‌شود و تا مراجع قانونی و رسمی پیش می‌رود.

سکوت: مکانیزم دفاع از خود

اغلب قربانیان آزارهای جنسی سکوت می‌کنند. این سکوت دلایل مختلفی دارد: از ترس گرفته تا نداشتن آگاهی و اعتماد به نفس.

 آن‌ها اغلب از نزدیک‌ترین افراد می‌ترسند. خانواده و گروه دوستان معمولا نخستین کسانی هستند که در واکنش به آزار جنسی، فرد قربانی را متهم می‌کنند. نخستین پرسش‌ها اغلب این است: «چه کار کردی که با تو این کار را کرد؟ صدایت چطور بود؟ چه پوشیده بودی؟ چطور حرف زدی؟ چه ساعتی بود؟ چرا بیرون بودی؟»

آن‌ها اغلب دلیل آزار جنسی را در ظاهر و اعمال خود فرد جستجو می‌کنند. «کرم از خود درخته»، «تنت می‌خارید»، تنها واکنش به زنان قربانی نیست. در این نگاه نوعی تسلیم در برابر قدرت مردانه هم هست. مردان موجودات قدرت‌مندی هستند که آلت و میل جنسی‌شان بی‌انتها، غیرقابل کنترل و هم‌زمان مقدس است. این زن است که باید در مقابل آن از خود محافظت کند و این محافظت که در ادبیات رسمی با حجاب، تفکیک جنسیتی و دور نگه داشتن زنان از محیط‌های اجتماعی دنبال می‌شود، در محیط‌های غیررسمی و خانوادگی هم با قضاوت‌های بی‌رحمانه درباره رفتار و ظاهر زن امتداد می‌یابد.

پدر و برادر، شوهر، مادر و سایر اعضای فامیل، اغلب زن را به دلیل اینکه خود را در معرض این آزار قرار داده سرزنش می‌کنند: «نگفتم نرو بیرون؟ نگفتم کار نکن؟ نگفتم خودت را بپوشان؟ نگفتم طلاق نگیر؟ نگفتم آن لباس را نپوش؟ نگفتم آرایش نکن؟»

در چنین شرایطی، زنی که خود را در معرض اتهام نزدیک‌ترین افراد می‌بیند، سعی می‌کند موضوع را بپوشاند. اما پوشاندن موضوع به اتهامی دیگر برای او بدل می‌شود: سوءاستفاده.

اجتماع دور و نزدیک، پس از متهم کردن زن به این‌که زیادی خوشگل با لوند بوده و خود را نپوشانده، او را متهم می‌کنند که چرا سکوت کرده؟ چرا واکنش سخت و تندی نشان نداده؟ چرا پذیرای سطوح پایین‌تر آزار جنسی، مثل متلک و شوخی و دستمالی شده یا چرا محیط را ترک نکرده است؟

متهم‌کنندگان اغلب نابرابری سیستم اجتماعی را از یاد می‌برند و از زن توقع دارند که به سرعت دستاورد‌های شغلی، تحصیلی و حضور اجتماعی خود را با اولین آزار و بدون توجه به تهدیدها کنار بگذارد؛ در حالی که دیگران حتی به او فرصت دفاع از خود را نمی‌دهند.

اما اگر زن قربانی جنسی بخواهد افشاگری کند، گروه دیگری پیدا می‌شوند که به یاد می‌آورند این آزارها شامل مردان هم می‌شود و به دنبال آن از گفتمان رایج مردسالار استفاده می‌کنند که زن را ذاتا مکار و فریب‌کار و به دنبال جلب نظر مردان می‌داند و راه پیشرفت را در استفاده از نردبان قدرت مردانه جستجو می‌کند؛ نگاهی برآمده از فرهنگ کهن مردسالار که با آموزه‌های دینی و مذهبی هم تقویت شده است.

نداشتن آگاهی جنسیتی اما دلیل مهم دیگری برای سکوت زنان است. تکرار مدام آزارهای جنسی در فضاهای مختلف زندگی اجتماعی، آن‌ها را به رفتارهای عادی و روزمره تبدیل کرده و نظام مردسالار بسیاری از آن‌ها را عادی می‌شمارد. با این استدلال، این نظام می‌کوشد تقاضای جنسی از زنان را از سوی مردان یک اتفاق غریزی و عادی جلوه دهد و بسیاری از گونه‌های آزار جنسی را جدی به حساب نیاورد. حساسیت زنان به آزارهای روانی و کلامی، اغلب با این استدلال که این رفتارها کنش‌های عادی جنسی زن و مرد است، نادیده گرفته می‌شود تا جایی که خود زنان هم بسیاری از برخوردها را عادی به حساب می‌آورند و واکنشی به آن نشان نمی‌دهند یا خود را مجبور به تحمل آن می‌دانند. حتی ممکن است به دلیل ناآگاهی جنسیتی، متلک و آزارهای کلامی را به حساب جذابیت خود برای مردان بگذارند و نسبت به آن اغماض کنند.

یک عامل دیگر برای سکوت زنان، نداشتن اعتماد به نفس و همراهی کردن قانون است. به‌خصوص که در ایران موضوع آزار جنسی جرم‌انگاری نشده و تنها به مساله تجاوز در قانون مجازات اسلامی اشاره شده است که در آن هم اثری از آزارهای کلامی و روحی نیست و تنها شدیدترین حالت آزار جنسی یعنی تجاوز مطرح است. با این حال حتی با تکیه بر قوانینی که تجاوز به عنف را از طریق تهدید جرم به حساب می‌آورد، می‌توان در قوانین ایران هم راهی برای پیگیری آزارهای جنسی جست.

اما در نهایت، چه چیزی پیش از قانون از زنان آزاردیده حمایت می‌کند؟ ابراز تردید و تشکیک در گفته‌های او، یا باور کردن ، به رسمیت شناختن آزار‌های جنسی؟ جرم‌انگاری آزارهای جنسی کجا باید آغاز شود؟ در خانه یا محل کار و تحصیل؟

اسفند
۳
۵ درمان ناتوانی جنسی در مردان
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
Bad blood between lovers thanks to erectile dysfunction.
image_pdfimage_print

Photo: Barabasa/Bigstock.com

دکتر حمید‌رضا اکبری گیلانی، متخصص ارولوژی

ناتوانی جنسی به عدم توانایی ایجاد نعوظ کامل و یا ناتوانی در حفظ نعوظ تا پایان رابطه جنسی گفته می‌شود. عوامل روحی و روانی، مثل استرس و فشار‌های عصبی در ایجاد ناتوانی جنسی نقش دارند. اغلب موارد ناتوانی جنسی در ابتدا‌ی زندگی مشترک، به علت استرس‌های شروع زندگی و آغاز پذیرش مسئولیت‌های جدید بوده و با گذشت زمان خود به خود بهبود می‌یابد.

قند خون بالا، چربی خون، فشار خون، استرس‌ها و نگرانی‌های بیش از حد معمول، مصرف بعضی داروها از جمله برخی داروهای ضد فشار خون و بعضی داروهای کوچک کننده پروستات در ایجاد ناتوانی جنسی موثرند.

از آنجایی که رگ‌های آلت عامل مهمی در تنظیم ورود خون و ایجاد نعوظ می‌باشند، سلامت آنها در توانایی جنسی فرد بسیار مهم است. قند و چربی و فشار خون بالا به همان نحوی که عروق کرونر قلب را تحت تاثیر قرار داده و منجر به سکته قلبی می‌شوند، برعروق آلت تاثیر گذاشته و توانایی نعوظ را کاهش می‌دهند.

در مطالعات سال‌های اخیر، ارتباط نزدیکی بین بیماری‌های عروقی قلب و ناتوانی جنسی در افراد گزارش شده است. آسیب‌های نخاعی وسابقه ضربه به ستون فقرات نیز در ایجاد ناتوانی جنسی موثر است. همچنین برخی اعمال جراحی در ناحیه لگن و یا اطراف ستون فقرات به علت آسیب و دستکاری اعصاب مرتبط با عملکرد آلت روی توانایی جنسی اثر می‌گذارند.

پیشگیری از ناتوانی جنسی
داشتن رژیم غذایی مناسب، پرهیز از مواد غذایی پرچرب، عدم استعمال دخانیات، فعالیت ورزشی منظم، پرهیز از استرس‌های بیش از حد، انجام آزمایش‌‌‌های سالیانه قند و چربی خون و در صورت بالا بودن، درمان زیر نظر پزشک توصیه می‌گردد.

درمان دارویی
توصیه مجدد درمان قند و چربی خون بالا به عنوان مرحله اول درمان می‌باشد. داروهای خوراکی ممکن است داروهایی مثل سیلدنافیل و تادالافیل تجویز شود که شایع ترین عوارض آنها سردرد و ناراحتی معده است. به علت تداخلات دارویی با برخی داروهای قلبی، بهتر است این داروها زیر نظر پزشک شروع شوند.

داروهای تزریقی
در مواردی که داروهای خوراکی مؤثر نباشند، تزریق داروهایی مثل پاپاورین و فنتولامین داخل اجسام غاری تنه آلت تناسلی توسط پزشک ارولوژیست انجام می‌شود.

دستگاه واکیوم
باز هم در مواردی که درمان دارویی موثر نباشد، می‌توان از دستگاه واکیوم زیر نظر متخصص استفاده کرد. از آنجایی که در حالت طبیعی ورود حجم بالای خون از طریق سرخرگ آلت باعث ایجاد نعوظ می‌شود، دستگاه واکیوم با استفاده از مکشی که ایجاد می‌کند باعث ورود خون به آلت در مبتلایان به ناتوانی جنسی خواهد شد.

لازم به ذکر است که برخلاف تبلیغات گسترده‌ای که صورت می‌گیرد، دستگاه واکیوم و هیچ دستگاه و داروی خوراکی و موضعی دیگری باعث افزایش اندازه آلت نعوظ یافته در فردی که ناتوانی جنسی ندارد نخواهند شد. مورد دیگر اینکه که برخلاف تصور عامه مردم، تزریق هورمون مردانه(تستوسترون) در فردی که به علت قند یا چربی بالا دچار ناتوانی جنسی شده است، تاثیری در درمان ندارد.

انزال زودرس
به خروج زودرس مایع منی قبل از زمان مورد انتظار زوج و در کمتر از دو دقیقه گفته می‌شود. از آنجایی‌که علل روحی و روانی در ایجاد انزال زودرس نقش دارند، روانپزشک متخصص در این زمینه به درمان این بیماران کمک خواهد کرد.

درمان دارویی انزال زودرس
داروهای بی‌حس کننده، مثل اسپری و ژل لیدوکائین، استفاده از کاندوم‌های تاخیری که حاوی ماده بی‌حس‌کننده هستند در درمان انزال زودرس موثر است. با این وجود، بی‌حسی ایجاد شده از کیفیت رابطه جنسی در برخی افراد می‌کاهد. داروهای دیگری که بدون ایجاد بی‌حسی و به تدریج باعث درمان انزال زودرس می‌شوند، برخی از دارو‌های ضد افسردگی مثل فلوکستین، سرترالین، سیتالوپرام و کلومیپرامین می‌باشند که توصیه می‌شود زیر نظر پزشک مصرف شوند.

منبع: سلامت نیوز

اسفند
۳
۱۳۰ هزار دانش آموز معتاد در پشت نیمکت‌های مدارس
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
1
image_pdfimage_print

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی گفت: ۱۳۰ هزار دانش آموز معتاد، پشت نیمکت‌های مدارس حضور دارند.

حسین طلا در گفتگو با مهر گفت: بر پایه اعلام وزارت آموزش و پرورش در اول مهرماه سال ۱۳۹۴ حدود ۱۳ میلیون نفر دانش آموز در کشور تحصیل می‌کنند که در مقطع سنی ۷ تا ۱۹ سال هستند.

وی در ادامه در خصوص سن اعتیاد در دانش آموزان یادآور شد: برپایه گزارش‌ها سن اعتیاد به ۱۳ سالگی کاهش پیدا کرده است و ۱۳ سالگی یعنی نوجوانی که در ابتدای دوران تحصیلی دوره دوم خود یعنی در کلاس هفتم یا‌‌ همان دوم راهنمایی سابق است.

طلا درباره این آمار گفت: برپایه آمار اعلامی از سوی ستاد مبارزه با مواد مخدر هم اکنون یک درصد از تعداد کل دانش آموزان کشور دارای اعتیاد هستند و بر مبنای صحت این آمار تعداد ۱۳۰ هزار نفر دانش آموز معتاد پشت نیمکت‌های مدارس در حال تحصیل هستند، اما مسئولین وزارت آموزش و پرورش این آمار را قبول ندارند.

این عضو کمیسیون اجتماعی مجلس درباره آمار اعلامی تاکید کرد: تعداد ۱۳۰ هزار دانش آموز معتاد، مربوط به آنهایی است که مصرف دائمی مواد دارند و آماری از آن دسته از دانش آموزانی که به صورت تفننی و تفریحی به استعمال مواد مخدر می‌پردازند در دست نیست وگرنه تعداد از این هم فرا‌تر خواهد رفت.

طلا در انتها خاطرنشان کرد: ارائه آمارهای متضاد حکایت از آن دارد که وزارت آموزش و پرورش و همچنین معلمان و مربیان مظلوم این وزارتخانه که در مواجهه مستقیم با دانش آموزان قرار دارند برای حل این معضل خانمان‌سوز به معنای واقعی کلمه تنها هستند و وزارتخانه‌های بهداشت، رفاه و تامین اجتماعی، دادگستری و سازمان بهزیستی و از همه مهم‌تر ستاد مبارزه با مواد مخدر باید تمام قد برای کمک به میدان وارد شوند و تلاش خود را در این عرصه افزایش دهند.

وی تاکید کرد: از طرفی هم مسئولین وزارت آموزش و پرورش با نگاهی واقع‌گرایانه اطلاعات لازم را به مسئولین ذی‌ربط اعلام کنند، چون با افزایش این تعداد اعتماد صد در صدی مردم به مدارس کم خواهد شد.

اسفند
۳
طعم خون توی حلقم پیچید
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
image of a sad woman, conceptual domestic violence, mental health, depression
image_pdfimage_print

Photo: Savol_67/Bigstock.com

فریده موسوی

ماه رمضان بود و من سفره افطار را پهن کرده بودم. تازه اذان شروع شده بود و هر پنج فرزندم دور سفره نشسته بودند اما محمد هنوز نیامده بود. هر چه به موبایلش زنگ می‌زدم جواب نمی‌داد. بعد افطار زنگ زد و گفت که ناگهانی کار واجبی پیش آمده و مجبور شده با شریکش به سمت کارخانه‌ای که تازه تاسیسش کرده بودند حرکت کند.

فردای آن روز درست سر ظهر شریک همسرم زنگ زد و سراغ محمد را گرفت. تعجب کردم و گفتم مگر محمد با شما نیست؟ گفت نه شاید بد نباشد کمی چشمت را باز کنی و ببینی محمد کجاست. من شریک همسرم را خیلی سال بود می‌شناختم. به خوبی و درستکاری او اعتماد داشتم و سال‌ها با همسرش آشنا بودم.

از او پرسیدم محمد کجاست و او یک آدرس به من داد. خانه ما شرق تهران بود و آدرس غرب تهران، یعنی حوالی خیابان بهبودی. روزه بودم و یک آن احساس کردم در حال خفه شدن هستم. کف آشپزخانه نشستم و از حال رفتم. خدای من بعد از بیست سال زندگی و ۵ بچه قد‌ونیم‌قد یعنی محمد کجاست؟ محمد من که از گل نازک‌تر به من نمی‌گفت کجاست؟

یک آژانس گرفتم و چادرم رو به سرکشیدم و راهی آدرسی شدم که روی تکه روزنامه‌ای نوشته بودم. خانه‌ای که شریک همسرم آدرسش رو داده بود یک واحد از آپارتمانی ۱۲ واحدی بود. منتظر ایستادم تا یکی از آپارتمان بیرون آمد. من فورا رفتم داخل و خدا می‌داند با چه حالی خودم را از پله‌ها کشیدم بالا.

در زدم. طوری ایستادم که سایه چادر مشکی‌ام از پشت در معلوم نباشد. دوباره در زدم. دفعه سوم صدای یک زن را شنیدم که پرسید کیه و من هم آرام گفتم منم. در را باز کن همسر محمدم. شک نداشتم که شریک و دوست قدیمی خانوادگی ما دروغ نمی‌گوید.

زن رفت و بعد از چند ثانیه محمد در را باز کرد. من دیگر آرام نبودم. چهره محمد را که دیدم فریاد زدم. از ته دلم فریاد زدم. فحش دادم و به سر و صورت محمد کوبیدم. همسایه‌ها ریخته بودند بیرون و من ناسزا می‌گفتم. طعم خون توی حلقم پیچید.

محمد چنان من را کتک زد که سرم به میله‌های راه پله خورد و خون از زیر چادرم روی صورتم پخش شد. همسایه‌ها من را گرفتند و به سمت حیاط بردند. کنار باغچه حیاط ولو شدم. زن همسایه یک لیوان آب برایم آورد. داشتم خفه می‌شدم. آب را خوردم. روزه‌ام باطل شد.

از آن روز ۱۰ سال می‌گذارد و من هنوز با محمد و هوو زندگی می‌کنم. ۱۰ سال است که سر هر نمازی هر دوی آن‌ها را نفرین می‌کنم. حالا محمد یک پسر دیگر هم دارد و من طلاق نگرفتم. تهدید کردم ولی طلاق نگرفتم. محمد گفت که خانه و ماشین را به اسم من می‌کند و من قبول کردم.

این روایتی است که یکی از همراهان خانه امن نوشته است.‌‌ همان ساعت از دیگر کاربران فیسبوک پرسیدم پول یا احترام؟ پرسیدم اگر شاهد خشونتی از شریک زندگی خود باشید پول را انتخاب می‌کنید و می‌مانید یا احترام ومنزلت را انتخاب می‌کنید؟

جواب‌های همراهان فیسبوکی ما خیلی جالب بود. شقایق می‌نویسد: «داشتن پول در این زمانه به خودی خود احترام به همراه می‌آورد ولی شرایط تعیین‌کننده است به‌خصوص در رابطه زناشویی داشتن پول بدون احترام را نمی‌پسندم.»

سمیرا پرسش خانه امن را زیر سوال می‌برد و می‌گوید: «چرا فکر می‌کنید زن‌ها پولکی هستند؟ مردهایی هم هستند که چون زنشون درآمد نداره نه تنها بهشون احترام نمی‌گذارن بلکه از الفاظ مثلی مفتخور استفاده می‌کنند و اجازه دخالت در هیچ زمینه‌ای را به زنشون نمی‌دن. اما در کل برای چه مرد وچه زن پول‌پرستی خوب نیست اما پول برای زندگی لازم است. اگر شخصیت و احترام نباشه زندگی هم نیست.»

دوست دیگری نوشت: «بی‌پول و با احترام بدون تردید. پول چیزی است که خودم باید کسب کنم. کسی موظف به تامین مالی من نیست اما بی‌احترامی یعنی هر آنچه کسب می‌کنم هیچ است. در یک رابطه برابر افراد پول را در کنار هم کسب می‌کنند. من در زندگی شخصی چنین کردم و نسبت به بسیاری از دوستانم شادترم. انکار نمی‌کنم پول می‌تواند کمک‌کننده باشد اما به نظرم آسایش خاطر را مولفه‌های دیگری برای انسان فراهم می‌کنند.»

مریم با تاکید بر این‌که سوال خانه امن ابهام دارد می‌نویسد: «اگر همسر بی‌پول باشه اصلا مهم نیست، خودم تواناییش رو دارم تلاش می‌کنم به دست می‌آرم. آدم ازدواج می‌کنه برای احترام و آرامش، نه برای پول.»

رزا هم معتقد است: «بی‌شوخی بگم آدم بدون پول سخته که احترام داشته باشه.»

گیلر تورجان می‌نویسد: «که اصلا ربطی به انتخاب نداره. من خانم‌های بسیاری رو دیدم که به خاطر پول و بدون احترام موندن تو خونه شوهر. نه این‌که بگم خر پول همینکه طرف خرجشونو می‌ده براشون بسه. مهم استقلال مالی و جسارت است. ناراحت‌کنند‌ه اینجاس که مادر‌های نسل من (مامان‌های دهه شصتی) اکثرا هم کار کردن هم بی‌احترامی دیدن!»

اما ثنا معتقد است که استقلال مالی احترام هم می‌اره. اگر هر زنی خودش کار کنه وبه لحاظ مالی به کسی وابسته نباشه کسی هم جرات بی‌احترامی بهش رو نداره و حرف به جایی هم می‌زند

فاطمه هم در این بحث مشارکت می‌کند و تاکید می‌کند که احترام داشتن یکی از مهم‌ترین اصول اخلاقی است که همه مردم به آن «نیاز» دارند. احترام به خویش در درجه اول احترام به دیگری را برای یک رابطه سالم به وجود می‌آورد. حال تصور اینکه فرد احترام را با پول تعویض کنه این را می‌رساند که آن فرد سطح عزت نفس مطلوبی ندارد.

در یک پیام خصوصی منصوره داستان خودش را این‌طور تعریف می‌کند: «همه زن‌ها یک جور نیستند همان‌طور که همه مرد‌ها. چرا نسخه کلی به همه می‌دهید؟ همسر من تاجر بازار بود و زندگی من در رفاه کامل می‌گذشت. رفاه کامل. عروس و داماد داشتم ولی وقتی فهمیدم همسرم بعد از فوت برادرم، زن برادرم راعقد کرده خانه و زندگی را‌‌ رها کردم و در پونک یک اتاق اجاره کردم و هرگز به آن خانه بازنگشتم. با اندک حقوق بازنشستگی از دوران معلمی‌ام زندگی می‌کنم ولی چنین حقارتی را تحمل نکردم و خدا رو شکر می‌کنم که با همه مخالفت همسرم شغل معلمی را ترک نکردم. من چاره‌ای نداشتم اگر می‌ماندم حتی پیش عروس و داماد هم آبرو نداشتم. حالا پول ندارم ولی خوشحالم که با چنین مردی زندگی نمی‌کنم. نمی‌خواستم خسرالدنیا و الاخره بشم و ریزه‌خواری از مردی را بکنم که آخر زن برادر من را عقد کرد.»

چرا خشونت را تحمل می‌کنیم؟

این سؤالیست که اغلب از زنان در تحت روابط زور و سلطه پرسیده می‌شود:

طبق نظرسنجی که سازمان حمایت از زنان ملل متحد در این مورد انجام داده است به‌نظر می‌رسد که زنان از کشورهای مختلف پاسخ‌های نسبتا مشابهی به این پرسش می‌دهند که در زیر به مهم‌ترین‌شان اشاره می‌کنم:

  • احساس ضعف کامل در برابر وضعیت موجود
  • تهدید به مرگ
  • نداشتن امیدی به بهبود اوضاع
  • مورد قبول واقع نشدن از سوی جامعه
  • نا‌امیدی از قانون و آئین‌های دادرسی و کیفری و به‌طور کلی سیستم قضائی مردانه
  • از دست دادن کنترل اوضاع
  • غم از دست دادن و پشت سر گذاشتن تعلقات گذشته و اطفال‌شان
  • گروکشی و انتقام
  • عدم توان روحی و جسمی و نا‌امیدی از یافتن دوست و همسری مناسب
  • احساس مسئولیت تؤام با شرم و گناه
  • وابستگی‌های اقتصادی و نیازهای معیشتی
  • خود را متهم و مقصر دانستن
  • ویژگی‌های طبیعی و عاطفی و سرشت تکاملی ما زنان
  • عدم احساس اعتماد به نفس
  • توقعات و پایبندی‌های تسلمی و عرفی
  • ایمان کورکورانه به باور‌ها و عقل جمعی مردان

اما یکی از کاربران فیسبوک نوشته که این موضوع مختص به زنان نیست. قبول دارم که این زنان هستند که اکثرا در چنین گردابی غوطه می‌خورند ولی من مردانی را هم دیده‌ام که برای پول زن یا پدر زن، هر خفت و خواری را تحمل می‌کنند و از پول به عنوان ابزار استفاده می‌کنند. اما می‌پذیرم که در هر حال قدم اصلی این است که زن، شان و منزلت خود را پیدا کند.

این کاربر فیس بوکی می‌گوید: «دختر خاله من ازدواج کرد و شوهرش مرتب او را کنترل می‌کرد. کجا برو و کجا نرو. چی بپوش و چی نپوش. حرف بزن یا نزن. از دختر خاله من یک برده درست و حسابی ساخته ولی دخترخاله‌ام خودش را به کوچه دیگری می‌زند و می‌گوید از عشق زیادی است که به من دارد ولی من می‌دانم که اصلش اینه که نمی‌تونه از اون خونه و زندگی دل بکنه. شاید هم حق داره. به قول خودش ذرهذره زندگی رو ساخته حالا همه رو بگذاره کجا بره.»

سازش با ساختن فرق دارد

در طول انتشار وب‌سایت خانه امن و تلاشی که برای آموزش و ظرفیت‌سازی جامعه برای ساختن خانه‌های بدون خشونت انجام شده به نتایج جالبی رسیده‌ایم.

یکی از این نتایج این است که سازش با ساختن فرق دارد و خیلی‌ها بین سازش و ساختن تفاوتی قائل نیستند. خیلی از خانم‌ها و حتی آقایان با تصور ساختن فقط سازش کرده و جوانی و فرصت‌های زیادی را از دست می‌دهند و محیطی پرتنش برای فرزندان ایجاد می‌کنند.

زهرا می‌گوید یک بار به مادرم گفتم مامان بسه دیگه. ما توی این خونه از بین رفتیم. اگر به قول خودت می‌سوزی و می‌سازی منتش را سر ما نگذار. تو خودت قادر به ترک این محیط نیستی و به همه می‌گویی به خاطر بچه‌ها مانده‌ام. در حالی‌که خودت مشکل داری و ده‌ها مشکل و بیماری روحی هم برای ما ایجاد می‌کنی.

بدون شک تغییر امکان‌پذیر است ولی یک قانون نیست. ما نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم که تغییر ایجاد خواهد شد. البته توصیه اول همیشه این است که نباید وارد رابطه توام با مشکل شد ولی اگر دانسته می‌خواهید با فردی زندگی کنید که مثلا می‌دانید خسیس یا حسود است توانایی خودتان را محک بزنید. تغییر امکان‌پذیر است اما همیشگی نیست.

اگر خودتان توان تغییر ندارید از مراکز مشاوره استفاده کنید. کمک بگیرید و فکر نکنید در اولین جلسه مشاوره معجزه‌ای اتفاق می‌افتد.

البته گاهی هم نمی‌توانیم فرد را تغییر بدهیم و مهم است که این موضوع را بپذیریم. پس تغییر ممکن است اما باید عرصه را به روی توانمندی‌های خود باز کنیم و از شیوه‌های مختلف استمداد بگیریم، به ویژه از متخصصان در این زمینه که می‌توانند در کوتاه‌ترین زمان بهترین راه‌حل را پیش پای ما قرار ‌دهند. تغییر خودمان بهترین راه برای تغییر شرایط است و بهترین پیش‌نیاز برای تغییر اعتماد به نفس است. اگر اعتماد به نفس داشته باشید به قدرت خود پی می‌برید.

اگر روش شما به نتیجه نرسیده حتما بدانید که روشی اشتباه بوده است و نا‌امید نشوید و به راه‌حل‌های دیگر فکر کنید.

اطمینان داشته باشید بدون احترام به رضایت‌مندی دست نخواهید یافت. احترام زوجین به یکدیگر شرط لازم و ضروری است. شرط آرامش در زندگی احترام است و البته که این احترام باید در کنار شفافیت و روراستی باشد و اصولا عشق بدون احترام امکان‌پذیر نیست.

این سوالی است که با شما مطرح خواهیم کرد.

بهمن
۳۰
تصرف میراث توسط برادر
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , ,
House resting on calculator concept for mortgage calculator, home finances or saving for a house
image_pdfimage_print

Photo: Flynt/Bigstock.com

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: خانم ۳۵ ساله‌ای هستم. سه برادر دارم که یکی از من کوچک‌تر و دو تن بزرگ‌تر هستند. پس از فوت پدرم برادر بزرگترم به بهانه اینکه مدت اجاره نامه‌اش به پایان رسیده و وضعیت مالی مساعدی ندارد به خانه پدری اسباب‌کشی کرد. مادرم هم که در آن خانه زندگی می‌کرد نتوانست با آمدن برادرم به خانه پدری مخالفت کند. ما هم به خاطر مادرمان قصد فروش خانه و تقسیم ماترک را نداشتیم. در ابتدا همه ما به دلیل اینکه مادرم هم در آن خانه زندگی می‌کرد مخالفتی با زندگی برادرم در خانه پدری نداشتیم اما پس از چند ماه متوجه شدیم که همسر برادرم با مادرم اختلاف پیدا کرده به طوری که مادرم را مورد اذیت و آزار قرار می‌داده است. به همین دلیل در ‌‌نهایت مادرم به خانه برادر دیگرم رفت. پس از این اتفاق من به همراه دو برادرم تصمیم بر فروش خانه و تقسیم میراث گرفتیم. این مساله را به برادر بزرگترمان گفتیم اما او قبول نکرد. برادرم می‌گوید من فرزند بزرگ هستم و خانه برای من است و سهم شما را بعدا می‌دهم. اما ما قصد داریم خانه را بفروشیم و از سهم خودمان برای مادرمان خانه‌ای تهیه کنیم. می‌خواستم در این مورد از شما راهنمایی بخواهم. آیا برادرم این حق را دارد که مانع فروش خانه شود؟ چگونه باید برای تقسیم میراث اقدام کنیم؟

وکیل خانه امن: متاسفانه این مشکل در ایران شایع است. اولا لازم است بدانید که پس از فوت یک فرد، میراث متوفی بر اساس وصیت او و مقررات مربوط به ارث تقسیم می‌شود. اگر وصیتی وجود نداشته باشد، ماترک بر اساس قوانین مربوط به ارث تقسیم شده و هیچ شخصی نمی‌تواند مانع از اعمال این مقررات شود. بنابراین در مورد موضوع شما، اگر جد پدری یعنی پدربزرگ و مادربزرگ پدرتان در قید حیات نباشند، وراث پدرتان عبارت است از شما و سه برادرتان و مادرتان. یعنی همه این اشخاص از ماترک ارث می‌برند و هیچ یک از ورثه نمی‌تواند مانع تقسیم ارث شود. بنابراین این اقدام برادر شما خلاف قانون است. اما قبل از پاسخ به سوال‌تان باید بپرسم که آیا گواهی انحصار وراثت را تهیه کرده‌اید؟ چون بدون داشتن این گواهی نمی‌توانید اقدام قضایی کنید؟ و آیا اقدام به تقسیم ترکه نموده‌اید؟

پرسشگر: بله. از طریق شورای حل اختلاف برگه گواهی انحصار وراثت را تهیه کرده‌ایم. اما تقسیم ترکه انجام نشده است.

وکیل خانه امن: اگر برادر شما به هیچ وجه راضی به تقسیم ماترک نیست تنها راه باقی‌مانده اقدام از طریق دادگاه است. شما باید به دادگاه آخرین محل اقامت پدرتان مراجعه و دادخواست تقسیم ترکه و مطالبه سهم‌الارث را به دادگاه ارائه کنید. دقت داشته باشید که گواهی انحصار وراثت را پیوست دادخواست کنید. همچنین دقت کنید که در دادخواست لازم است نام تمامی وراث ذکر شود. شما با تنظیم دادخواست، با معرفی ماترک پدرتان از دادگاه می‌خواهید که ترکه را تقسیم و سهم‌الارث هر یک از وراث را تعیین کند. با توجه به اینکه ماترک پدر شما یک خانه است، به احتمال بسیار این خانه قابل افراز یا تقسیم نیست بنابراین لازم است به اداره ثبت املاک مراجعه و گواهی عدم قابلیت افراز را دریافت کنید. سپس دادگاه با صدور رای اقدام به تقسیم ترکه می‌کند. اگر مابین ورثه توافقی بر اینکه چگونه سهم‌الارث هر یک از ورثه به مالکیت ورثه در آید حاصل شود بر اساس آن توافق عمل شده در غیر این صورت دادگاه از طریق فروش ملک اقدام به دادن سهم‌الارث هر یک از وراث خواهد کرد.

پرسشگر: اگر برادرم در ‌‌نهایت خانه را تخلیه نکند چه؟

وکیل خانه امن: اگر خانه از طریق دادگاه به فروش برسد. به هر حال برادرتان مجبور به تخلیه است. اگر این کار را انجام ندهد مالک ملک می‌تواند اجبار به تخلیه را از دادگاه بخواهد. همچنین لازم است بدانید می‌توانید اجرت‌المثل استفاده از خانه را نیز از دادگاه بخواهید. یعنی چون شما هم در آن خانه سهیم هستید و برادرتان از سهم شما استفاده کرده، لازم استاجرت‌المثل این استفاده را بپردازد.

پرسشگر: برادرم مدعی است که در مدت حیات پدرم به او کمک مالی کرده است. در حالی که ما خبر نداریم و مادرم نیز این موضوع را انکار می‌کند. آیا برادرم می‌تواند در دادگاه بگوید که من کمک مالی کردم و از ما پولی بگیرد؟

وکیل خانه امن: برادرتان باید این ادعا را ثابت کند. اگر توانست ثابت کند، مبلغ اثبات‌شده جزء دیون پدر شما محسوب شده و قبل از تقسیم ماترک این مبلغ از ماترک وی برداشت و به برادرتان داده می‌شود. در صورتی که نتواند اثبات کند این ادعا به جایی نخواهد رسید.