صفحه اصلی  »  2016 January
image_pdfimage_print
بهمن
۱۰
۱۳۹۴
دوره آموزشی جدید خانه امن با حضور میشل پترسون
بهمن ۱۰ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
zzz
image_pdfimage_print

خانه امن با هدف ظرفیت سازی، دوره های آموزشی میان مدت برگزار می کند. شرکت در این دوره‌های آموزشی برای عموم رایگان و آزاد است.

این آموزشکده تا کنون ده دوره آموزشی برگزار کرده و هم اکنون در آستانه برگزاری یازدهمین دوره قرار دارد.

عنوان اصلی: حمایت و حساسیت برای قربانیان خشونت خانگی: کارگاه آموزشی برای کارشناسان حقوق
ثبت نام کنید

مدرس این دوره میشل پَترسون (Michelle Patterson) است و تمام جلسات با حضور مترجم برگزار می‌شود. خانم پَترسون، مشاور استراتژیک و مدرس حرفه‌ای است که در کانادا زندگی می‌کند.

او ۱۸ سال تجربه در زمینه آموزش الکترونیکی و برنامه‌ریزی استراتژیک دارد و اکنون با ادغام مهارت‌های آموزش الکترونیکی و رویکرد آموزشی بینش‌محور با تجارب شخصی‌اش در زمینه خشونت خانگی و دفاع از قربانیان، برنامه‌‌هایی در اختیار متخصصان بیش‌تری قرار می‌دهد.

این دوره از ۲۷ بهمن (۱۶ فوریه) در چهار جلسه ارائه می‌شود:

جلسه اول: مرور کلی
تاریخ: سه‌شنبه، ۲۷ بهمن (۱۶ فوریه)، ساعت ۹ شب به وقت تهران

جلسه دوم: خشونت خانگی و قربانیان آن
تاریخ: سه‌شنبه، ۴ اسفند (۲۳ فوریه)، ساعت ۹ شب به وقت تهران

جلسه سوم: ساخت مهارت‌های ارتباطی موثر
تاریخ:سه‌شنبه، ۱۱ اسفند (۱ مارچ)، ساعت ۹ شب به‌ وقت تهران

جلسه چهارم: استفاده از ابزارهای ارتباطی
تاریخ: سه‌شنبه، ۱۸ اسفند (۸ مارچ)، ساعت ۹ شب به وقت تهران

این دوره برای متخصصان حقوق که با قربانیان خشونت خانگی سر و کار دارند در نظر گرفته شده و به جنبه‌های روانی-اجتماعی خشونت خانگی و ساخت مهارت‌های ارتباطی به منظور تعامل موثرتر با قربانیان می‌پردازد. در پایان دوره، شرکت‌کنندگان مهارت‌ها و منابع لازم را برای رسیدگی به نیازها و امنیت قربانیان خشونت خانگی به‌دست می‌آورند و می‌توانند از قربانیان بهتر و موثرتر دفاع بکنند.

یک هفته قبل از هر جلسه آنلاین شما ملزم هستید که منابع آموزشی درنظرگرفته‌شده را مطالعه و تکالیف و آزمون‌های تعیین‌شده را انجام دهید. شرکت‌کنندگانی که حداقل در دو جلسه آنلاین حضور فعال داشته باشند و تکالیف و آزمون‌های مربوط به هر جلسه را انجام دهند، از طرف خانه امن و مدرس این دوره گواهی‌نامه پایان‌دوره دریافت خواهند کرد.

بهمن
۹
۱۳۹۴
خشونت خانگی از خشونت اجتماعی جد‌ا نیست
بهمن ۹ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
031f496293f47b41be3c3154f78a3d6e
image_pdfimage_print

گلاره کلانتری

د‌ر د‌ورد‌ست ها سراغش را نگیریم، همین نزد‌یکی هاست، بخشی از وجود‌ ما، آن چنان با رفتارهای خشونت آمیز عجین گشته که هر یک از ما لااقل برای یک بار هم که شد‌ه با شعله ور شد‌ن آتش خشم و تند‌ شد‌ن ضرباهنگ‌های قلب مان آشنائیم. کافی‌است این بخش پنهان مجالی پید‌ا کند‌ و به د‌نبال فکری نابجا و غیرمنطقی تحریک شود‌، آن گاه به ساد‌گی لحظات شاد‌ی و امید‌ را به تلخی و یأس، اضطراب، فروپاشی، تهد‌ید‌ و تحقیر مبد‌ل می سازد‌.د‌ر د‌نیایی که ما زند‌گی می کنیم، اگر چه هنوز برای بیشتر ما خانه و خانواد‌ه محل امن و مطمئنی برای آرمید‌ن و تجد‌ید‌ قوای از د‌ست رفته به شمار می آید‌ و خانه پناهگاهی است برای د‌ر امان ماند‌ن از خشونت های ناشناخته وشناخته شد‌ه اجتماعی، اماهنوز کم نیستند‌ زنانی که نه تنها خانه خویش را امن نمی بینند‌، بلکه بی‌رحم ترین کلمات تحقیرآمیز را د‌ر آنجا هر روز و هرشب یا شنید‌ه اند‌ و یا می شنوند‌. و د‌ر خلال عمر خویش یا قربانی خشونت واقع می شوند‌.خشونت علیه زنان د‌ر تمامی مناطق جغرافیایی و د‌ر اعصار مختلف تاریخی وجود‌ د‌اشته و مرزهای فرهنگی، طبقه اجتماعی و اقتصاد‌ی، تحصیلی را د‌ر نورد‌ید‌ه است اما توجه به خشونت ها، به عنوان معضل حقوقی و اجتماعی که د‌رسال‌های گذشته مورد‌ استقبال برخی از فعالان زنان یا حتی کارشناسان د‌ر حوزه های اجتماعی، روانشناسی و حقوقی واقع شد‌ه است.به همین منظور با«شکیبا شاکرحسینی» فعال حقوق زنان و کارشناس روانکاوى د‌رباره خشونت خانگی علیه زنان همچنین چه د‌لایلی د‌ر جامعه باعث بروز این نوع از رفتارمی شود‌، گفت و گویی د‌اشتیم که د‌ر اد‌امه می خوانید‌:

تنها خشونت فیزیکی د‌ر کشور به رسمیت شناخته شد‌ه است

این فعال حقوق زنان می گوید‌: جد‌ا کرد‌ن خشونت خانگی از بحث خشونت اجتماعی ممکن است باعث گمراهی شود‌ چرا که این د‌و مسئله هم د‌امنه هم یا به نوعی همد‌یگر را همپوشانی می کنند‌.خشونت از اجتماع وارد‌ خانه می شود‌ و از طرفی هم می توان گفت،خشونت از محیط خانواد‌ه وارد‌ اجتماع می شود‌ و همین طور این چرخه بین آنها د‌ر حال گرد‌ش است.به عنوان مثال د‌ر جامعه ای که زن مورد‌ اسید‌پاشی قرار می گیرد‌ اما پیگیری د‌ر خور توجهی به پروند‌ه اسید‌ پاشی نمی شود‌ قطعا این بی توجهی مسئولان د‌ر جامعه می تواند‌ باعث تقویت رفتارهای خشن د‌ر محیط خانواد‌ه و جامعه شود‌ چرا که خشونت ورز با سیستمی مواجه است که خیلی پیگیر حق شهروند‌ خود‌ یعنی زن نیست.»

شکیبا شاکر حسینی با بیان اینکه خشونت به لحاظ فلسفی و تجربی د‌ارای تعاریف متنوعی است،می گوید‌: شاید‌ عینی ترین شکل خشونت که د‌ر کشور ما وجود‌ د‌ارد‌ و افراد‌ با آن مواجه هستند‌ یا به گونه ای تعریف مشخصی د‌ر ذهن افراد‌ برای خشونت وجود‌ د‌ارد‌ خشونت فیزیکی است،تنها شکلی از خشونت است که به رسمیت شناخته شد‌ه و تنها نهاد‌ی مانند‌ پزشکی قانونی به عنوان مامنی برای پیوند‌ بد‌ن و قانون است و د‌ر چنین شرایطی ، زن می تواند‌ د‌ر مراجع قانونی خشونتی که به او شد‌ه است را اثبات کند‌.

این کارشناس روانکاوی با بیان اینکه غیر از خشونت فیزیکی، د‌ارای خشونت های د‌یگر هستیم، تاکید‌ می کند‌: خشونت پنهان یا نرم د‌ر کشور به رسمیت شناخته نشد‌ه و حتی اثبات این نوع از خشونت بسیار سخت و زمانبر است.

وی با بیان اینکه خشونت نرم یا پنهان به اشکال مختلفی د‌ر جامعه خود‌ را نمایان می‌کند‌، تصریح می کند‌: سرکوب کرد‌ن،پایین آورد‌ن اعتماد‌ به نفس،خشونت کلامی،تهد‌ید‌ و کنترل رفت و آمد‌،جلوگیری از توانمند‌ شد‌ن زنان د‌رزمینه اقتصاد‌ی از مجموعه رفتارهایی است که منجر می شود‌ زن توانایی د‌اشتن یک زند‌گی مستقل را ایجاد‌ کند‌ ند‌ارد‌، سلامت روانی خود‌ را از د‌ست می د‌هد‌ و کارکرد‌ش را د‌ر اجتماع از د‌ست بد‌هد‌.این فعال حقوق زنان تصریح می‌کند‌: «خشونت خانگی مشخصا رفتار سلطه‌گرانه ای است که می تواند‌ د‌ر محیط خانواد‌ه و هم د‌ر اجتماع نشأت بگیرد‌ اما صرفا د‌لایل بروزخشونت را نباید‌ د‌ر محیط خانواد‌ه و اجتماع جست‌وجو کرد‌ بلکه شکل گیری این نوع رفتارها می تواند‌ فرهنگ هم د‌خیل باشد‌. فرد‌ سلطه گر می خواهد‌ زن را از جایگاه انسان بود‌ن خارج کند‌، او را تبد‌یل به شیء و ابزار کند‌ که به تمناها و خواسته های خود‌ برسد‌.این تمناها می تواند‌ تمنای جاه طلبی، تمنای قد‌رت طلبی، تمنای جنسی، تمنای انتقام جویی یا تمنای غیرت‌ورزی باشد‌. د‌ر همه این موارد‌ زن ازجایگاه انسانی، عقل و اراد‌ه و تصمیم گیری خارج می‌شود‌ و مثل موم عسل د‌ر د‌ست مرد‌ قرار د‌ارد‌ و مرد‌ به هر گونه ای که بخواهد‌ با او رفتار می‌کند‌. شاکر اظهار می کند‌: نوعی د‌یگر از خشونت وجود‌ د‌ارد‌ که د‌ر این از خشونت مرد‌ شریک زند‌گی خود‌ را از نظر مالی محد‌ود‌ می کند‌ تا او همیشه از لحاظ مالی وابسته خود‌ باشد‌که از آن به عنوان خشونت اقتصاد‌ی می توان نام برد‌.

چرا زنان مورد‌ خشونت خانگی قرار می گیرند‌؟

این فعال حقوق زنان تصریح می کند‌: د‌ر ابتد‌ا باید‌ از انصاف به د‌ور نباشیم چراکه خشونت صرفا علیه زنان صورت نمی گیرد‌، بلکه د‌ر موارد‌ی مرد‌ان و کود‌کان نیز مورد‌ خشونت قرار می گیرند‌ اما طبق آمار، د‌ر ایران خشونت خانگی عمد‌تا علیه زنان است و آنها قربانیان اصلی د‌ر خشونت خانگی هستند‌.وی د‌رباره اینکه چرا افراد‌ د‌ست به خشونت می زنند‌،می افزاید‌: فرهنگ مرد‌سالاری یکی از د‌لایلی است،که می تواند‌ باعث بروز خشونت علیه زنان شود‌ چرا که این فرهنگ معمولا مرد‌ را برتر از زن معرفی می‌کند‌. از د‌یگر د‌لایل بروز خشونت خانگی علیه زنان،می توان به نبود‌ تعلیم برابر جنسیتی و نبود‌ آموزش احترام متقابل د‌ر سیستم آموزش و پرورش ایران اشاره کرد‌. رسانه ها د‌ر سطح کشور با ساخت سریال هایی که د‌ر آنها خشونت علیه زن به طور آشکارا نشان د‌اد‌ه می شود‌ به گونه ای قبح خشونت را د‌ر سطح اجتماع ریخته اند‌ و به نوعی باعث بازتولید‌ خشونت د‌ر سطح جامعه هستند‌.د‌ر صورتی که رسانه ها می توانند‌ با ساخت برنامه های آموزشی د‌رباره اینکه زنی که د‌ر محیط خانواد‌ه از همسر یا پد‌ر مورد‌ خشونت قرار گرفته می گیرد‌ چگونه باید‌ از خود‌ د‌فاع‌کند‌.سیستم بهد‌اشتی و د‌رمانی و حتی نیروی انتظامی ابزارهای محد‌ود‌ی برای خد‌مات رسانی به فرد‌ خشونت د‌ید‌ه د‌ارند‌. به عنوان مثال مراکز بهد‌اشتی و د‌رمانی با همکاری رسانه می توانند‌ ویژگی فرد‌ خشونت ورز را به شهروند‌ان آموزش د‌هند‌ و اگر زنی د‌ر محیط پیرامون خود‌ با چنین فرد‌ی که د‌ارای این ویژگی ها مواجه است، بتواند‌ به موقع از خود‌ د‌فاع کند‌.یا حتی مراکز د‌رمانی نشانه های خشونت را به مرد‌م تعلیم بد‌هند‌ که اگر فرد‌ی این ویژگی ها را د‌ر خود‌ مشاهد‌ه کرد‌ آگاه باشد‌ که او د‌ر جامعه به عنوان خشونت ورز شناخته می شود‌ و حتی اگر فرد‌ی این ویژگی ها را د‌ر نزد‌یکان خود‌ مشاهد‌ه کرد‌ آگاه باشد‌ که د‌ر معرض خشونت است. این آموزش ها همان پیشگیری قبل از د‌رمان است که مسئولان بر آن تاکید‌ د‌ارند‌ اما د‌ر این زمینه اقد‌امات مناسبی انجام نمی د‌هند‌.

د‌ر ایران نهاد‌ی اجتماعی وجود‌ ند‌ارد‌ که زمانی قربانیان خشونت را مورد‌ حمایت قرار د‌هند‌.فرد‌ی که مورد‌ خشونت قرار می گیرد‌ به د‌لیل نبود‌ آموزش گروهی مجبور است به تنهایی و با آزمون و خطا خود‌ را از این شرایط خارج کند‌ که د‌ر خیلی از موارد‌ فرد‌ توانایی شناسایی مسیر صحیح را ند‌ارند‌.مسئله بعد‌ی که پاشنه آشیل بروز خشونت خانگی علیه زنان است، مراجع قانونی موضوع خشونت علیه زنان را به طور جد‌ی پیگیری نمی کنند‌ چرا که تنها خشونتی که قابل اثبات است خشونت فیزیکی است و د‌یگر اشکال خشونت به سختی اثبات می شود‌ که د‌ر بعضی از موارد‌ ممکن است اثبات هم نشود‌ .بنابراین نهاد‌ی قانونی ونظارتی حساسیت کمی نسبت به این مسئله د‌ارند‌.

نسخه ای برای خشونت

وی د‌ر پاسخ به سوالی مبنی به اینکه این زنان برای خارج شد‌ن از محیط خشونت، باید‌ طلاق بگیرند‌ یا بسوزند‌ و بسازند‌، می گوید‌:اصولا نسخه پیچید‌ن برای فرد‌ی که د‌ر محیط های تنش زا حضور د‌ارد‌ کار د‌شواری است بسیاری از زنان د‌ر زند‌گی مشترک خود‌شان خشونت را به گونه های مختلف تجربه کرد‌ند‌ . اغلب این زنان به د‌لیل اینکه از خانواد‌ه خود‌ حمایت مالی یا عاطفی نمی‌شوند‌ یا حتی به خاطر د‌اشتن فرزند‌ و وابستگی مالی که به شوهران خود‌ د‌ارند‌ تصمیم به طلاق نمی گیرند‌ چرا که اگر این زنان طلاق بگیرند‌ د‌ر گرد‌اب بزرگ‌تری تحت عنوان جامعه می افتند‌ زیرا د‌ر ایران نگاه ناخوشایند‌ی به زنان مطلقه وجود‌ د‌ارد‌،بنابراین زنان تنها راه حلی که د‌ر پیشروی خود‌ می بینند‌ تنها سوختن و ساختن است.

شاکر با اشاره به اینکه خشونت د‌ر میان زنان د‌ارای تحصیلات هم وجود‌ د‌ارد‌،بیان می‌کند‌: برای اینکه تحقیقاتی د‌ر این زمینه د‌اشته باشم به د‌نبال زنانی رفتم که د‌ارای مد‌ارک حد‌اقل کارشناسی بود‌ند‌، د‌ست شان د‌ر جیب شان بود‌، زنانی که د‌ر طبقه اجتماعی متوسط به بالا بود‌ند‌ و سبک زند‌گی مد‌رن د‌اشتند‌،اما خشونت د‌ر بین زنان تحصیلکرد‌ه به شکل پنهان است. شکل خشونت د‌ر طبقه اجتماعی متوسط بالا،بیشتر حالت پنهان د‌ارد‌ و پیگیری خشونت د‌ر این خانواد‌ه ها سخت تر است د‌ر صورتی که خشونت‌ورز د‌ر قشر پایین به صورت علنی خشونت خود‌ را بروز می د‌هد‌.به عنوان مثال خانمی چند‌ین سال است که با همسر خود‌ د‌ارای جایگاه اجتماعی بالایی است زند‌گی می‌کند‌،د‌رصورتی که زن خود‌ را مورد‌ خشونت قرار می گیرد‌ و خشونت ورز به د‌لیل اینکه همسرش به د‌رگاه های قانونی شکایت نکند‌ همیشه ترس و واهمه د‌ارد‌ چرا که ممکن است موقعیت اجتماعی او متزلزل شود‌.شکیبا شاکر حسینی با بیان اینکه زنان تحصیلکرد‌ه گره‌گاههای کمتری برای جد‌ای از همسر خود‌ د‌ارند‌ تاکید‌ می کند‌: زمانی که زن تصمیم بگیرد‌ از بافت زند‌گی مشترک خود‌ خارج شود‌ والد‌ین حمایت‌های مالی و عاطفی را از او د‌ریغ نمی کنند‌.زنان تحصیلکرد‌ه د‌یگر نگرانی شرایطه مالی نیستند‌ چرا که آنان با توجه به شغلی که د‌ارند‌ از جایگاه اجتماعی بالایی برخورد‌ار هستند‌ و علاوه بر این خانواد‌ه حمایت مالی می‌شوند‌.حتی د‌ر موارد‌ زنان تحصیلکرد‌ه از همسران خود‌ مهریه د‌ریافت نمی کنند‌ تا بتواند‌ حق طلاق د‌اشته باشند‌.

منبع: روزنامه قانون

بهمن
۹
۱۳۹۴
بازداشت در مهمانی و اجبار به ازدواج توسط دادگاه
بهمن ۹ ۱۳۹۴
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , , ,
4ujw7dj
image_pdfimage_print

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر
: در مورد مشکلی که برای خواهرم پیش آمده سوال دارم. خواهر کوچک من که ۲۱ سال سن دارد چند ماه پیش با پسری آشنا و دوست شده است. من از این موضوع اطلاع داشتم اما پدر و مادرم نمی‌دانستند. چند هفته پیش خواهرم به همراه آن پسر در یک مهمانی توسط نیروی انتظامی دستگیر شد. مهمانی یک جشن تولد بوده و به هر حال چندین دختر و پسر در جشن شرکت داشته‌اند. از کلانتری به خانه زنگ زدند و موضوع را گفتند. پدرم بسیار ناراحت و عصبانی شد. به هر حال به دادگاه رفتیم و با گذاشتن سند خواهرم را آزاد کردیم. با مادرم تصمیم گرفتیم که مدتی خواهرم را به خانه یکی از اقوام بفرستیم زیرا پدرم خیلی عصبانی است. چند روز پیش دوباره به دادگاه رفتیم. قاضی به ما گفت که دخترتان در یک پارتی مختلط و غیراخلاقی دستگیر شده است و حتما محکوم خواهد شد. دوست خواهرم با خانواده‌اش نیز آنجا بودند. قاضی به ما گفت که اگر خواهرم و آن پسر ازدواج کنند پرونده را می‌بندد. خیلی ناراحت هستیم. لطفا کمک‌مان کنید. چه کار کنیم؟ آیا خواهرم باید با آن پسر ازدواج کند؟

وکیل خانه امن: متاسفم که چنین مشکلی برای خواهرتان به وجود آمده است. متاسفانه بسیار اتفاق می‌افتد که ماموران انتظامی اقدام به دستگیری دختر و پسرها در مهمانی‌ها می‌کنند. به هر حال به چند مساله باید توجه کنید. اول این‌که به احتمال بسیار اتهام خواهرتان رابطه نامشروع است. براساس قانون مجازات اسلامی رابطه نامشروع جرم است  و مجازات دارد و مجازات آن شلاق است. البته در مورد این‌که از لحاظ قانونی می‌شود  گفت خواهر شما به رابطه نامشروع محکوم خواهد شد یا نه، نمی‌توان نظر قطعی داد. برای اظهار نظر در این مورد لازم است جزئیات پرونده در دسترس باشد اما به‌طور کلی می‌توان گفت در مورد این‌که چه رفتارهایی رابطه نامشروع است و چه رفتارهایی نیست، اختلاف نظر وجود دارد. قضات نیز با نظرات متفاوت به این مساله نگاه می‌کنند. برخی از قضات صرفا رابطه جنسی غیر از زنا را شامل رابطه نامشروع می‌دانند اما برخی دیگر هرگونه رابطه از جمله صحبت کردن را نیز رابطه نامشروع می‌دانند. آن‌چه از قانون برداشت می‌شود این است که فقط رابطه‌های فیزیکی مابین دختر و پسر رابطه نامشروع است. ماده ۶۳۷ قانون مجازات اسلامی در این مورد است.  به هر حال به خواهرتان بگویید که در دادگاه رابطه دوستی خود را صرفا یک آشنایی ساده عنوان کند و هرگونه رابطه‌ای فراتر از این را انکار کند. بر اساس قوانین ایران، در جرایم منافی عفت در صورت نبود ادله نمی‌توان برای کشف مساله بازجویی و تحقیق کرد. بر طبق ماده ۲۴۱ قانون مجازات اسلامی «در صورت نبود ادله اثبات قانونی بر وقوع جرائم منافی عفت و انکار متهم هرگونه تحقیق و بازجویی جهت کشف امور پنهان و مستور از انظار ممنوع است.»

اما در مورد اظهارات فردی که گفته اگر این دو ازدواج کنند پرونده را مختومه می‌کند، چنین سخنی فاقد مبنای حقوقی است و هیچ اعتبار و ارزشی ندارد. متاسفانه دیده شده است که برخی از قضات با تهدید یا ترساندن، دختر و پسرهایی را که با یکدیگر دوست بوده و دستگیر شده‌اند ترغیب به ازدواج می‌کنند. این رفتار غیرقانونی است. بنابراین مطلقا خواهر شما مجبور به ازدواج با دوست خود نیست و هیچ مقامی نمی‌تواند وی را مجبور به ازدواج کند.

پرسشگر: یعنی ممکن است خواهر من محکوم شود؟

وکیل خانه امن: همان‌طور که گفتم نظر قطعی در این مورد نمی‌توان داد اما به هر حال امکان آن وجود دارد. البته باید عرض کنم که اگر هم قاضی رابطه نامشروع را تشخیص دهد به احتمال زیاد مجازات را تعلیق کرده و یا به جزای نقدی تبدیل خواهد کرد. یعنی معمولا مجازات شلاق نسبت به دخترهایی که سابقه ندارند و جوان هستند اعمال نمی‌شود اما امکان آن وجود دارد.

پرسشگر: به نظر شما برای پیگیری پرونده وکیل بگیریم؟

وکیل خانه امن: بله اگر این امکان برای‌تان وجود دارد. قطعا پیگیری پرونده توسط وکیل بهتر است.

بهمن
۹
۱۳۹۴
کودکان بدسرپرست، وامانده در تنگنای آزار
بهمن ۹ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , ,
Family violence and aggression concept - furious angry man raised punishment hand holding leather belt over scared or terrified child boy sitting at wall corner
image_pdfimage_print

Photo: ia_64/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

هنوز هم وقتی به خاطر می‌آورم تنم به لرزه می‌افتد. طنین سنگین کلمات نه روی پرده گوشم که روی قلبم می‌نشیند. یکی از خبرنگاران محلی یکی از استان‌های جنوبی کشور برایم تعریف می‌کرد که پروازشان تاخیر داشت و روی صندلی‌های فرودگاه کوچک شهری دور نشسته بودند، می‌گفت: «بچه معلول بود، هم معلول ذهنی هم معلول جسمی و حرکتی، ساکن یکی از محروم‌ترین ده‌کوره‌های استان. هم پدر داشت و هم مادر. خانواده‌ای به‌غایت درگیر فقر، آن‌قدر که شب‌های متوالی بچه‌ها سر گرسنه زمین می‌گذاشتند و با وعده‌های دروغین پدر و مادر برای غذا خواب‌شان می‌برد. اتفاقا هم پدر و هم مادر آدم‌هایی عاطفی بودند و هیچ‌گونه پرونده بدسرپرستی نداشتند. یک شب که از گریه متوالی بچه‌ها عاصی و درمانده می‌شوند، با هم مشورت می‌کنند، مشورتی تلخ و دردناک. کودک معلول خوابیده را می‌گذارند توی یک کارتون بزرگ و می‌کشانند تا وسط جاده، می‌گذارند در معرض عبور ماشین‌ها، با این امید که یک ماشین مدل بالا بیاید و … حتی نمی‌توانم کلماتی در خور حسم پیدا کنم. می‌خواستند با پول بیمه احتمالی جان بقیه بچه‌ها را نجات بدهند. شش بچه دیگرشان داشتند از گرسنگی می‌مردند. یک ماشین از راه می‌رسد و زیر نور ماه و از دور تلاش زن و مرد را می‌بیند. شک می‌کند. می‌ایستد حاشیه جاده. زیرنظرشان می‌گیرد و وقتی آن‌ها پشت درخت‌ها محو و پنهان می‌شوند، خودش را می‌رساند بالای کارتون در بسته و کودک را می‌برد بهزیستی.»

«این کلمات تلخ‌ترین کلمات عمرم بودند. هنوز هم بعد از این همه سال با یادآوری لحظه‌های سربی سنگینی که آن مادر و پدر گذرانده‌اند قلبم یخ می‌زند. با یادآوری این‌که شاید کودک توی مرکز بهزیستی ببالد و بزرگ بشود و بفهمد ماجرا را.»

تکلیف کودکان بی‌سرپرست مشخص است. می‌شود لبه تیغ سرزنش را گرفت سمت جامعه، حقوقدان‌ها، بی‌کفایتی سازمان‌های مربوطه، بی‌توجهی اماکن حمایت‌گر کودکان یا سازمان‌های فعال غیردولتی. اما تکلیف کودکان بدسرپرست چه می‌شود؟ آن‌هایی که پدر و مادر دارند اما یتیمند؟ آیا می‌شود از والدینی که نسبت به حقوق کودکان‌ِشان کوتاهی می‌کنند شکایت کرد؟ قانون برای حمایت از این کودکان چه تدابیری اندیشیده است؟

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل و پژوهش‌گر با اشاره به این‌که گرچه حضانت و نگهداری از کودک از حقوق والدین است اما این حق، مطلق و غیرقابل سلب نیست، به خانه امن می‌گوید: «حضانت فرزند در صورت سلب صلاحیت و شایستگی یکی از والدین، به هر دلیل، از عهده او ساقط شده و به دیگری سپرده می‌شود، اما اگر پدر و مادر، هر دو شرایط و صلاحیت نگهداری از کودک را نداشته باشند، بنا به مصلحت کودک و اجتماع، حضانت و نگهداری او به اشخاص دیگری واگذار می‌شود.»

این حقو‌ق‌دان به نقص و ابهامات قانون در مورد حمایت از کودکان بدسرپرست اشاره می‌کند: «در قانون ایران اگر والدین، شایستگی حضانت کودک را نداشته باشند، مثلا به شکل زیان‌آوری به الکل و مواد مخدر اعتیاد داشته یا به فساد اخلاقی شهره باشند، طفل را ضرب و جرح کنند یا از او در مسیر مشاغل ضد اخلاقی مثل تکدی‌گری سوء‌استفاده کنند، یا به بیماری روانی مبتلا باشند، این وظیفه به جد پدری واگذار می‌شود. اما در صورتی که جد پدری در قید حیات نباشد یا به دلایلی صالح به نگهداری کودک نباشد، تعیین سرپرست به عهده دادگاه خواهد بود. در این صورت محکمه قضایی الزامی به سپردن کودک به اقوام و نزدیکانش ندارد اما محاکم ایران در صورتی که اقربای طفل، داوطلب نگهداری او باشند، طفل را به آن‌ها واگذار می‌کند.»

او در پاسخ به این سوال که «کدام یک از اقوام در الویت اخذ حق سرپرستی کودک بدسرپرست هستند؟» پاسخ می‌دهد: «طبق تبصره دو ماده هشت قانون تازه‌ای که در سال ۱۳۹۲ تصویب شده است در صورت وجود اقوام طبقه دوم سرپرستی به آن‌ها واگذار می‌شود و اگر تعداد متقاضی بیش‌تر از یک نفر باشد، سرپرست کودک با قید قرعه توسط دادگاه انتخاب می‌شود. اما اگر کودک بدسرپرست قوم و خویشی نداشته باشد، طبق ماده ده قانون حمایت از کودکان بی‌سرپرست یا بدسرپرست، دادگاه می‌تواند تحت نظارت سازمان بهزیستی، مسئولیت او را به یکی از درخواست‌کنندگان سرپرسی کودک واگذار کند، گرچه تعیین صلاحت درخواست‌کنندگان از جمله وظایف سازمان بهزیستی است.»

طبق قانون جدید، سازمان‌های غیر دولتی، حق طرح دعوا دارند

به اعتقاد برخی مدافعان حقوق کودک، شرایط کودکان بدسرپرست کمی دشوارتر از کودکان بی‌سرپرست است. چراکه نص قانون در مورد کودکان ‌بی‌سرپرست، واضح و روشن و حمایت‌گر است، حتی اگر این حمایت به دلیل نقص سیستم‌های حمایتی در ایران چندان هم موثر نباشد. اما کودکان بدسرپرست به ندرت شناسایی می‌شوند، آن‌ها در تاریکی و ابهام بدسرپرستی و آزار باقی می‌مانند، کودکان بسیاری هستند که علی‌رغم این‌که دارای پدر و مادر، قیم و یا به‌طور کلی سرپرستانی به ظاهر موجهند، اما عملا به دلیل بدی یا ناتوانی عمل‌کرد سرپرستان‌شان در خفا، در معرض خسارت‌های جبران‌ناپذیری قرار می‌گیرند.

محمد مصطفایی، وکیل دادگستری و مدافع حقوق کودکان به این سوال که در این‌گونه موارد حقوق ایران چه تدابیری را برای حمایت از این کودکان پیش‌بینی کرده و نقاط ضعف و قوت قوانین در این موارد چیست؟ پاسخ می‌دهد: «در کشورهای اروپایی برای حمایت از کودکانی که بیم بدسرپرستی‌شان می‌رود، در خانه والدین مانتیور می‌گذارند. اما در ایران چنین روشی هنوز عملی نشده است. اما خوش‌بختانه اخیرا در رابطه با کودکان بدسرپرست یا بی‌سرپرست شعباتی در دادگستری تشکیل شده است تا اگر کودکی در مورد مسئله سرپرستی درگیر نقص و مشکل بود، موردش در این دادگستری‌ها مورد رسیدگی قرار بگیرد. در قانون جدید ماده قانونی بسیاری خوبی وجود دارد، ماده‌ای که می‌تواند در صورت هوشیاری، شرایط بسیاری از کودکان را بهبود ببخشد. طبق این ماده انجمن‌های مدافع حقوق کودک و سازمان‌های غیردولتی اگر با مسئله کودک‌آزاری یا حتی بدسرپرستی مواجه شدند، حق طرح دعوا دارند و این مسئله در نوع خودش اتفاق خوبی است.»

او به این نکته اشاره می‌کند که «مواد قانونی برای حمایت از کودکان بدسرپرست وجود دارد. اما مشکل اساسی، مواردی مثل اجرای این قانون‌ها و ضمانت اجرایی کردن آن‌ها یا اجرای مقرراتی است که در رابطه با این قبیل کودکان وضع شده‌اند.»

به گفته این حقوق‌دان «اراده‌ایی در این مورد وجود ندارد و جای خالی دستگاه  مستقلی که مدافع حقوق کودکان باشند احساس می‌شود. امکاناتی هم وجود ندارد. در کشورهای پیشرفته قسمت عظیمی از بودجه کشور به کودکان اختصاص می‌یابد. کودکان بی‌سرپرست یا بدسرپرست بیش‌تر از افراد عادی مورد توجه قرار می‌گیرند وحتی اگر کودکی بدسرپرست باشد خانواده دیگری می‌تواند او را به فرزندی بپذیرند و دولت حقوق و مستمری به آن‌ها پرداخت می‌کند.»

این وکیل دادگستری که وکالت پرونده بسیاری از کودکان محکوم به قصاص را در ایران به عهده داشته تاکید می‌کند که:« اکنون زمان آن است که سازمان‌های فعال درحوزه حقوق کودکان در این مورد عمل کرده و در پی شناسایی این کودکان باشند، بگردند و ببینند چه کودکانی سرپرستان بدی دارند و از نظر جسمی یا روحی و روانی در معرض آسیبند.»

به گفته‌ی او: «مطابق قانون جدید اگر در ایران کودکی بدسرپرست باشد این امکان وجود دارد که دادگاه برای او قیم تعیین کرده و انجمن‌های حمایت‌گر کودک می‌توانند در این مورد اقدام کنند. بر اساس قانون هیچ پدر و مادری حق وارد کردن آسیب جسمی، روحی و روانی به کودک را ندارد. قوانین وجود دارند اما اراده  و امکانات کافی برای اجرای این قوانین وجود ندارد.»

بهمن
۹
۱۳۹۴
از فعالیت تیمی خود جواهر بسازید
بهمن ۹ ۱۳۹۴
کارگاه های آموزشی
۰
, , ,
14485059353_8d009d4eb3_z
image_pdfimage_print

Photo: 드림포유/Flickr.com

خانه امن: آیا تا به حال برای رسیدن به یکی از اهداف‌تان تیم تشکیل داده‌اید؟ ما به‌خوبی می‌دانیم نتایج یک فعالیت تیمی ولو ۳ نفره از فعالیت فردی بهتر است. ما به‌خوبی می‌دانیم تلفیق افکار، نظرات، راهبردها و پیشنهادها هم در خلاقیت و هم بهبود نتایج کار موثر است. پس چرا ما که از مزیت شگفت‌انگیز کار تیمی و جمعی  آگاهیم برای رسیدن به نتایج بهتر از چنین روشی برای فعالیت‌های خود استفاده نکنیم.

واقعیت این است ما از همه مهارت‌های لازم برای انجام یک کار برخوردار نیستیم. اگر این‌گونه فکر کنیم در واقع فرد قدرت‌طلبی هستیم ولو آن‌که به آن اعتراف نکنیم. اگر تمام مهارت‌ها را هم داشته باشیم وقت برای پیاده‌سازی بهینه آن نداریم.

باور به کار تیمی و جمعی یک ارزش اجتماعی و حتی یک ارزش اخلاقی است. گرچه کار جمعی پیچیدگی خودش را دارد ولی دست‌آوردهای آن به اندازه‌ای بهتر است که ارزش انجامش را دارد.

تشکیل یک تیم که همگی توانایی روحی فعالیت تیمی را داشته باشند دشوار است زیرا رییسی وجود ندارد که برای انجام فعالیت‌ها به تک‌تک اعضا فشار بیاورد. اما آن‌ها افراد و همکاران و دوستانی هستند که حاضر به سرمایه‌گذاری روی اهداف یک پروژه ولو یک پروژه اقتصادی هستند چه رسد به افرادی که اهداف اجتماعی و یا خیریه را در چشم‌انداز فعالیت خود قرار داده‌اند.

اولین مزیت کار تیمی سرعت و موثر بودن فعالیت‌هاست. شما ایده‌ها و نظرات را جمع می‌کنید. با یکدیگر ترکیب می‌کنید. فرصت‌ها و تهدیدها را شناسایی و به جواهری دست پیدا می‌کنید که در کار فردی و دستوری هرگز دست پیدا نخواهید کرد. شما در چنین فعالیتی روز به روز به قدرت کار اضافه می‌کنید و از توانایی که برای فعالیت جمعی دارید لذت می‌برید.

از طرفی هیچکس وادار به کاری که به آن علاقه ندارد و یا مهارت ندارد نمی‌شود و تک‌تک افراد بر نقاط قوت خود تمرکز کرده و در نتیجه کارآیی را بالا می‌برند.

در فعالیت تیمی شما تنها نیستید. همیشه احساس دل‌گرمی می‌کنید. ارزش‌های مشترکی دارید که می‌دانید اگر یک روز نباشید کار نمی‌خوابد و دیگری کار را به دوش می‌کشد.

حتما تا به حال کارهای انفرادی زیادی انجام داده‌اید. کار دشواری است. شما یک نفر به دنبال یک هدف هستید که اگر ده‌ها نفر را استخدام کنید هیچکدام به اندازه شما برای آن فعالیت دل نمی‌سوزانند و وقت نمی‌گذارند.

پس برای یک هدف مشخص تیم تشکیل دهید. مهم نیست شما را به چالش بکشند چرا که همان‌ها شما را برای انجام کارهای بزرگ همراهی و تشویق و تقویت می‌کنند. به یکدیگر اعتماد به نفس می‌دهند و تک‌تک هم سرباز می‌شوند و هم رهبر فعالیتی که شروع کرده‌اید.

با انجام فعالیت تیمی ثابت می‌کنید که قدرت رهبری دارید. این‌گونه طیف وسیعی از روابط پیدا می‌کنید که می‌توانید در کنار هم هر پروژه‌ای را پیاده کنید.

کار تیمی با جمع کردن گروه و یک عده افراد متفاوت است و به همین دلیل است که افراد در چنین فعالیتی به مشکل برخورد می‌کنند چون آن‌ها تفاوت کار تیمی و کار جمعی را نمی‌دانند. کار تیمی با گروه کاری هم متفاوت است و دست‌آوردهای کار تیمی اگر آن را درست بشناسیم و درست انجام دهیم همچنان که گفتیم شگفت‌انگیز است.

نوآوریی و خلاقیت در کار تیمی به وجود می‌آید و حل مشکلات و فنون بدیع و بهبود فرآیندها زاییده کار تیمی است.

در نهایت باید گفت اگر به فکر لذت بردن از یک فعالیت داوطلبانه ثمربخش هستید، تیم تشکیل دهید و نتایج پر‌بار آن را شاهد باشید.

بهمن
۸
۱۳۹۴
ماده ۱۳ قانون حمایت از خانواده
بهمن ۸ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و قانون
۰

55
image_pdfimage_print

هرگاه زوجین دعاوی موضوع صلاحیت دادگاه خانواده را علیه یکدیگر در حوزه‌های قضائی متعدد مطرح کرده باشند٬ دادگاهی که دادخواست مقدم به آن داده شده است صلاحیت رسیدگی را دارد. چنان‌چه دو یا چند دادخواست در یک روز تسلیم شده باشد٬ دادگاهی که صلاحیت رسیدگی به دعوای زوجه را دارد به کلیه دعاوی رسیدگی می‌کند.

بهمن
۸
۱۳۹۴
سرویس طلا را پس دادم و گفتم توان زایمان ندارم
بهمن ۸ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
2718885808_a8d51a4df9_o
image_pdfimage_print

Photo: Ryan/Flickr.com

فریده موسوی، روزنامه‌نگار

چهار دختر قد‌ونیم‌قد خوشگل داشتم اما همسرم پسر می‌خواست و من در چهل سالگی توان زایمان مجدد نداشتم. خانواده همسرم هم با هر بارداری منتظر تولد نوه پسری خود بودند. همسرم فکر می‌کرد تداوم نسب خانوادگی‌اش با تولد یک پسر ممکن است و دخترها دست آخر زن مردم هستند. فرزند پنجم را که باردار شدم مثل سومین و چهارمین بارداری استرس و اضطراب و دعا و نذر و نیازم شروع شد و تصمیم گرفتم جنسیت نوزاد را از دکترم سوال نکنم چرا که می‌دانستم اگر دختر باشد سرکوفت و بی‌توجهی‌های فامیل شوهر شروع می‌شود و بدتر آن‌که مجبورم نگاه‌های بی‌تفاوت شوهرم را تحمل کنم.

سزارینی بودم و وقتی به هوش آمدم و فهمیدم بچه پنجم هم دختر است زارزار گریه کردم. همسرم حساب و کتاب بیمارستان را پرداخت کرد ولی برادرم و مادرم من را به خانه بردند. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود ۲ ماه با من حرف نزد و چند ماه هم برای گرفتن شناسنامه اقدام نکرد. هنوز بچه را از شیر نگرفته بودم که همسرم مهربان شد و من فهمیدم که هوای یک بچه دیگر به سرش زده تا شاید ششمی پسر باشد. یک سرویس جواهر برایم خرید و دوباره من عزیز شدم. به سرم زد بدون آنکه شوهرم بفهمد بروم و لوله‌هایم را ببندم و راحت شوم ولی واقعا نمی‌دانستم اگر بفهمد چه عکس‌العملی نشان می‌دهد. سرویس طلا را پس دادم و گفتم توان زایمان ندارم. حالا مدتی است که سرسنگین شده و با من و بچه‌ها حرف نمی‌زند.

اردیبهشت سال ۱۳۹۳ بود که مدیر کل دفتر جمعیت، خانواده و مدارس وزارت بهداشت اعلام کرد وازکتومی و توبکتومی در مراکز بهداشتی دیگر به صورت دل‌بخواه انجام نمی‌شود. محمد اسماعیل مطلق در گفتگو با ایلنا با اعلام این خبر گفت: «در حال حاضر عمل وازکتومی و توبکتومی در مراکز دولتی انجام نمی‌گیرد مگر این‌که اندیکاسیون داشته باشند و کمیته تخصصی پزشکی ضرورت انجام این عمل را تایید کند و در این صورت است که این عمل جراحی انجام می‌شود.»

مطلق ادامه داد: «هرفردی که برای انجام عمل وازکتومی و توبکتومی به مراکز بهداشتی مراجعه می‌کند درخواست‌اش از سوی این کمیته مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر کمیته اجازه به انجام این عمل‌های جراحی بدهد، این کار انجام می‌گیرد.»

اما سوال اساسی اینجاست که چنان‌چه فردی اقدام به عمل وازکتومی و یا توبکتومی بکند عملی مجرمانه انجام داده است؟

حسین رییسی وکیل دادگستری و حقوق‌دان در این زمینه به خانه امن می‌گوید: «عمل مورد نظر جرم نیست و هر دو مجاز است اما سیاست‌های بهداشتی و حمایتی از کاهش باروری زنان تغییر کرده است هرچند که طرح مجرمانه بودن این عمل تا تصویب پیش رفت و بعد با اعتراض فعالان جامعه مدنی مواجه شد و شورای نگهبان عقیم‌سازی را جرم ندانست.»

مسعود نیز می‌گوید من علاقه‌ای به داشتن فرزند ندارم و قبل از ازدواج این موضوع را با همسرم در میان گذاشتم اما او پس از ۵ سال زیر قولش زد و بنای بداخلاقی را گذاشت و گفت که بچه می‌خواهد. مادربزرگم وساطت کرد و من را راضی کرد که همسرم را از مادری محروم نکنم و بالاخره فرزند ما به دنیا آمد. من که می‌دانستم پس از مدتی او دلش باز بچه می‌خواهد بدون اطلاع وی عمل وازکتومی انجام دادم. حالا چند ماهی است که با طرح دعوی در دادگاه به دلیل عقیم بودن من درخواست طلاق کرده و من نمی‌دانم در نهایت حکم دادگاه چه خواهد شد.

همسر مسعود که خود دندا‌ن‌پزشک است می‌گوید: «مسعود بدون مشورت من اقدام به  وازکتومی کرد و این حق من بود که بدانم و اگر درخواست طلاق کردم نه برای بچه بل‌که برای عملی است که او مرتکب شده است.»

دهمین شرط از شروط دوازده‌گانه عقد نکاح ، بچه‌دار نشدن مرد پس از گذشت ۵ سال از زندگی مشترک به جهت عقیم بودن یا عوارض جسمی دیگر است که در این صورت زن می‌تواند تقاضای طلاق کند اما در این شروط ذکر نشده که اگر یکی از زوجین بدون اجازه دیگری اقدام به وازکتومی یا توبکتومی کند، قانون چه پیش‌بینی کرده است و یا اگر این عمل پس از داشتن فرزند اتفاق بیافتد زیروبم‌هایی که قانون‌گذار باید در نظر بگیرد چیست.

اگر انسان حق دارد که برای بدن خود تصمیم بگیرد حق شریک جنسی و یا همسر او در این تصمیم‌گیری کجا جا دارد. در بسیاری از رفتارها و اتفاقات میان زوجین مرز بین خشونت خانگی بسیار باریک است. در بسیاری از شرایط و حتی در کشورهایی که قوانین مربوط به خشونت خانگی بسیار قوی است قضات در تشخیص خشونت خانگی دچار تشکیک می‌شوند و چه بسا موضوعات مشابه در کشورهای مختلف با یک قضاوت مشخص و رای واحد روبه‌رو نشود.

زهرا که صاحب ۳ فرزند است و بارداری مجدد برای او خطرناک است از همسرش می‌خواهد که به دلیل عوارض کمتر عمل وازکتومی اقدام به این روش برای پیش‌گیری از بارداری کند اما شوهرش به هیچ عنوان حاضر نیست و با این‌که او نیز مایل به داشتن فرزند نیست زهرا را تحت فشار قرار داده که او باید اقدام کند چرا که ممکن است چنین عملی روی قدرت جنسی او تاثیر بگذارد. زهرا فشار شوهرش برای چنین عملی را خشونت می‌پندارد و همسرش قائل به اعمال خشونت و اذیت روحی زهرا نیست.

به هر حال آنچه مسلم است قانون در موارد مربوط به قوانین خانوادگی رسا و کامل نیست و در موارد زیادی دچار نقص و نیازمند اصلاح است. یکی از مواردی که باید مورد توجه قانون‌گذار قرار بگیرد قوانین مربوط به وازکتومی و توبکتومی است که می‌تواند خانواده‌های زیادی را با مشکل روبه‌رو کند.

بهمن
۸
۱۳۹۴
خشونت و بیماری روانی: آیا این دو با هم رابطه‌ای دارند؟
بهمن ۸ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
man in front of his mirror  man in front of his mirror  in shadow  white background
image_pdfimage_print

Photo: OSTILL/Bigstock.com

ترجمه: نرگس ثابتی

یک فرض معمول که در هات‌لاین شنیده‌ایم این است که علت خشونت، شرایط سلامت روانی شریک زندگی است. برای مثال بیماری‌هایی مانند اختلال دوقطبی، افسردگی، اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، شخصیت خودشیفته، شخصیت مرزی یا شخصیت ضداجتماعی. در عین این‌که این‌ها همگی شرایط خاص سلامت روانی هستند، به‌خودی‌خود نمی‌توانند علت خشونت باشند. در «راهنمای تشخیص و آماری اختلالات روانی، ویرایش پنجم» (DSM5) هیچ‌جا گفته نمی‌شود که یک بیماری روانی به تنهایی می‌تواند علت خشونت از سوی یک شریک در یک رابطه باشد؛ با این همه، چند بیماری و ناهنجاری معدود هستند که می‌توانند خطر بروز الگوهای آزارگرانه در یک رابطه و در جنبه‌های دیگر زندگی را افزایش دهند. بیماری روانی تمامی جنبه‌های زندگی فرد، ازجمله کار، تعامل با دوستان، ارتباط با خانواده و روابط فردی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در مقابل، خشونت اساساً روابط فردی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و معمولاً بر جنبه‌های دیگر زندگی تأثیری ندارد. رفتار خشونت‌آمیز در یک رابطه عاطفی نزدیک و بیماری روانی دو مسئله جدا از هم هستند.

از آنجا که رفتارهای خشونت‌آمیز اصولا در روابط عاطفی نزدیک اتفاق می‌افتند، معمولا شریک خشونت‌گر رفتارهای منفی یا آسیب‌زننده خود را در روابط با دوستان، همکاران یا اعضای خانواده خود بروز نمی‌دهد. یک شریک خشونت‌گر برای همه آدم‌ها غیر از شریک زندگی خود، یک «ماسک مصنوعی» به چهره می‌زند. وقتی دیگران می‌روند و قربانی و شریک خشونت‌گر با هم تنها می‌مانند، آن ماسک کنار می‌رود و قربانی آن روی دیگر شریک خود را که دیگران هرگز نمی‌توانند ببینند، می‌بیند. این‌که قربانی تنها کسی است که این رفتار را می‌بیند، باعث انزوای او می‌شود، زیرا ممکن است فکر کند ـ و فرد خشونت‌گر هم حتی ممکن است بگوید ـ که هیچ‌کس حرف او را باور نخواهد کرد، زیرا هیچ‌کس دیگری شاهد این رفتارهای خشونت‌آمیز نبوده است. این مسئله کار را برای فرد خشونت‌گر آسان‌تر می‌کند تا باعث شود که قربانی خود را مسئول این رفتار خشونت‌آمیز بداند و درنتیجه منزوی‌تر شود.

لاندی بنکرافت، نویسنده چرا «او چنین می‌کند؟» (۲۰۰۲) تصریح می‌کند که «ارزش‌های اخلاقی شریک خشونت‌گر ناسالم است، نه روان آن‌ها» (صفحه ۳۸). بله، این افراد در هنگام عصبانیت و استفاده از آزار جسمی یا زبانی ممکن است یک شریک خشونت‌گر دارای بیماری روانی به نظر برسند. اگر بیماری روانی علت این خشونت باشد، شریک در هنگام عصبانیت، اعضای خانواده، دوستان و همکاران خود را هم با فریاد یا کتک آزار می‌دهد. اما در خشونت خانگی، فرد خشونت‌گر معمولا فقط بر سر شریک خود فریاد زده و یا او را کتک می‌زند.

خشونت و بیماری روانی ممکن است با هم تلاقی داشته باشند. مواردی از افرادی که هم بیماری روانی دارند و هم شریک زندگی خود را مورد خشونت قرار می‌دهند وجود دارد. همچنین افراد بسیاری هستند که بیماری روانی دارند اما شریک‌هایی حامی و سالم هستند. اگر شریک شما دارای بیماری روانی است و نسبت به شما رفتار خشونت‌آمیز دارد، باید به یاد داشته باشید که بیماری روانی و رفتارهای خشن شریک را باید دو چیز جدا از هم دانست و مورد درمان قرار داد. این دیگر به عهده فرد خشونت‌گر است که به دنبال حمایت لازم بوده و برنامه لازم برای مدیریت و درمان بیماری روانی خود را طراحی کند و در برابر رفتارهای خشونت‌آمیز خود پاسخگو باشد. اگر شریک شما مسئولیت رفتارهای خود را به عهده نمی‌گیرد، معترف به رفتار اشتباه خود در آزار شما نیست، و به دنبال کمک کارشناسانه برای درمان خود نیست، معنای آن این است که نمی‌خواهد رفتار خود را عوض کند. در این‌صورت، این خشونت در روابط شما ادامه خواهد یافت و به مرور زمان بیشتر هم خواهد شد.

 پرسش‌های زیر می‌تواند برای شما روشن سازد که رفتار شریک‌تان خشونت است یا خشونت همراه با بیماری روانی:

آیا شریک من سر دیگران (دوستان، همکاران ، اعضای خانواده) هم داد و فریاد می‌کند؟

آیا شریک من دیگران را هم مجبور می‌کند که به او بگویند کجا و با که هستند؟

آیا شریک من دیگران (خارج از رابطه دو نفره ما) را هم کتک می‌زند؟

آیا شریک من دیگران را تحقیر می‌کند یا با کلامی مورد خشونت قرار می‌دهد؟

آیا شریک من دیگران را تحت فشار قرار می‌دهد که کارهایی که دوست ندارند انجام دهند؟

آیا شریک من افرادی را که با حرف او موافق نیستند تهدید می‌کند؟

اگر پاسخ بیشتر این سوال‌ها منفی بود، به احتمال زیاد شریک شما فردی خشونت‌گر بدون ابتلا به بیماری‌ روانی است. اگر هم پاسخ بیشتر این سوال‌ها مثبت بود، ممکن است شریک‌تان هم فردی خشونت‌گر و هم مبتلا به نوعی بیماری یا مشکل روانی است. کتاب لاندی بنکرافت، به نام «باید بمانم یا بروم؟»، فصلی درباره تشخیص و تمایز بین مشکلات روانی شریک و رفتارهای خشونت‌آمیز دارد. به علاوه، تماس با یک شبکه حمایت‌گر، از جمله مشاور یا وکیل متخصص در مسائل خشونت خانگی می‌تواند در تصمیم‌گیری به شما کمک کند.

حتی اگر شریک شما مبتلا به بیماری روانی باشد، این به هیچ‌وجه توجیه رفتار خشونت‌آمیز او نیست. خشونت انتخاب یک فرد برای حفظ قدرت و کنترل روی فردی دیگر است. اگر شریک شما رفتاری خشونت‌آمیز دارد، فارغ از اینکه مبتلا به بیماری روانی باشد یا نه، حق ندارد چنین رفتاری با شما داشته باشد. شما همواره و در صددرصد مواقع مستحق داشتن رابطه‌ای سالم، عاشقانه، حمایت‌گرانه، و امن هستید.

منبع: هات‌لاین

بهمن
۷
۱۳۹۴
چرا قربانیان خشونت خانگی آزاردهندگان‌شان را ترک نمی‌کنند؟
بهمن ۷ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

همه می‌پرسند چرا کسی که خشونت می‌بیند، خشونت‌گر را ترک نمی‌کند و نمی‌رود؟ از منظر من، این غم‌انگیز‌ترین و دردناک‌ترین سوالی‌ست که مردم می‌پرسند، من نمی‌توانستم هیچ زمانی بروم زیرا ما قربانیان چیزی را می‌دانیم که شما نمی‌دانید: به‌طور باورنکردنی ترک آزاردهنده خطرناک است. زیرا آخرین اقدام در الگوی خشونت خانوادگی کشتن قربانی‌ است.

این‌ها را  لسلی مورگان اشتاینر می‌گوید:

من امروز اینجا هستم تا در مورد یک سوال نگران کننده صحبت کنم، که به همان اندازه پاسخ نگران کننده ای دارد. موضوع من رازهای خشونت‌های خانوادگی است و سوالی که قصد دارم درگیر آن شوم سوالی ست که همه همواره می‌پرسند: چرا او می‌ماند؟ چرا فردی با مردی که او را با مشت و لگد می‌زند باقی می‌ماند؟ من یک روانشاس، مددکار اجتماعی و یا متخصص خشونت‌های خانوادگی نیستم. من زنی هستم با داستانی برای گفتن.

من ۲۲ ساله بودم و از دانشگاه هاروارد تازه فارغ التحصیل شده بودم. برای اولین شغلم به نیویورک نقل مکان کرده بودم به عنوان یک نویسنده و ویرایشگر در مجله سونتین (Seventeen) کار می‌کردم. من یک راز خیلی بزرگ داشتم. راز من این بود که یک هفت‌تیر توسط مردی که فکر می‌کردم دلبر و معشوق من است ،بارها و بارها روی شقیقه‌ من گذاشته شده بود. مردی که بیشتر از هر کسی در این دنیا دوستش داشتم اسلحه را روی سر من می‌گرفت و مرا تهدید به مرگ می‌کرد بارها بیش از آنچه که حتی بتوانم به خاطر بیاورم. من اینجا هستم که درباره یک عشق دیوانه‌وار با شما صحبت کنم، یک تله روانی که چهر‌ه‌ای از عشق داشت، عشقی که میلون‌ها زن و حتی تعداد کمی از مردان همه روزه گرفتار آن می‌شوند. این حتی می‌تواند داستان شما باشد.

من مثل نجات یافته‌ای متداول از خشونت‌های خانوادگی نیستم. من لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه هاروارد دارم، و فوق الیسانس بازاریابی از دانشگاه تجارت وارتن. من بیشتر عمرم را برای بیش از ۵۰۰ شرکت موفق از جمله جانسون اند جانسون، لئو برنت و مجله واشینگتن پست کار کرده‌ام. حدود ۲۰ ساله که با همسر دومم ازدواج کردم و ما دارای سه فرزند هستیم.

خُب اولین پیام من برای شما این است که خشونت خانوادگی برای همه اتفاق می‌افتد در همه نژادها، در همه ادیان، در تمامی سطوح درآمدی و تحصیلی. این در همه جا هست. و دومین پیامم این است که همه فکر می‌کنند که خشونت خانودگی برای زنان اتفاق می‌افتد، این فقط مشکل زنان است. دقیقا اینگونه نیست. بیش از ۸۵ درصد از آزاردهندگان مرد هستند و خشونت خانوادگی تنها در مورد افراد نزدیک اتفاق می‌افتد، افراد وابسته و متکی به یکدیگر با رابطه‌ای بلند مدت، به عبارت دیگر، در خانواده‌ها، آخرین جایی که ما در آن خشونت را انتظار داریم، که این یکی از دلایلی است که خشونت خانوادگی گیج کننده است.

دلم می‌خواست به شما می‌گفتم که من آخرین فرد روی زمین هستم که با مردی که او را کتک می‌زند خواهد ماند٬ اما در حقیقت به دلیل سِنم من یک قربانی عادی و متداول بودم. من ۲۲ ساله و در ایالات متحده بودم، زنان در سنین ۱۶ تا ۲۴ ساله نسبت به سایر زنان سه برابر بیشتر احتمال قربانی شدن در خشونت های خانوادگی را دارند، و سالیانه بیش از ۵۰۰ زن و دختر در این سنین توسط شرکای جنسی سوءاستفاده کننده‌شان، دوست پسرشان و یا همسرشان در ایالت متحده کشته می‌شوند.

من قربانی بسیار متداولی بودم زیرا که من درباره علائم هشدار دهند و یا الگوهای خشونت‌های خانوادگی هیچ چیزی نمی‌دانستم.

من “کانر” را در یک شب سرد بارانی در ماه ژانویه دیدم. او در ایستگاه مترو شهر نیویورک کنار من نشست، و شروع به صحبت کردن کرد. او به من دو چیز را گفت. یکی اینکه او از مدرسه ایوی لیگ فارغ التحصیل شده، و دیگری اینکه او در یک بانک مهم در وال استریت کار می‌کرد. اما چیزی که بشترین جذابیت احساسی را در اولین ملاقات در من ایجاد کرد این بود که او مردی باهوش و بامزه بود و او مثل یک کشاورز می‌ماند. او گونه های بزرگی داشت و گونه های بزرگ سیب مانند و موهای طلایی داشت و در نظر من دوست داشتنی و شیرین بود.

از ابتدا یکی از زیرکانه‌ترین کارهایی که کانر انجام داد، این بود که این توهم را ایجاد کرد که من مسلط بر روابطمان بودم. به طور خاص از ابتدا اینکار را با بت سازی از من انجام داد. ما شروع به دیدار هم کردیم، و او عاشق همه چیز من بود، اینکه من باهوش بودم، من به هاوارد رفته بودم، اینکه من درباره دختران نوجوان اشتیاق زیادی داشتم و درباره کار من. او می‌خواست همه چیز را درباره خانواده‌ام، درباره دوران کودکی‌ام، آرزوهایم و رویاهایم بداند. کانر مرا به عنوان یک نویسنده و یک زن باور داشت، به شیوه‌ای که کس دیگری هرگز این باور را نداشت. همچنین او با گفتن رازش فضای جادویی از اعتماد بین ما ایجاد کرده بود،که وقتی خیلی بچه بوده، از سن ۴ سالگی بارها و بارها بطور وحشیانه‌ای مورد آزار جسمی توسط ناپدریش قرار می‌گرفته، و این آزار و اذیت آنچنان ناجور بوده که او را مجبور به ترک مدرسه در کلاس هشتم کرده٬ حتی با وجود اینکه او بسیار باهوش بوده٬ و حدود بیست سال زمان صرف بازسازی زندگیش کرده بود. به همین دلیل بود که مدرک دانشگاه لیگ آیوی، شغلی در وال استریت و آینده درخشانش برای او معنای زیادی داشت. اگر شما به من می‌گفتید که این مرد باهوش، شوخ طبع، احساساتی که مرا ستایش می کند یک روزی مرا وادار به این میکند که آرایش بکنم یا نکنم٬ دامنم چقدر کوتاه باشد٬ کجا زندگی کنم، چه شغلی بگیرم، با چه کسی دوست باشم و کریسمس را کجا بگذارانم، من به شما می‌خندیدم، زیرا هیچ نشانه ای از خشونت یا کنترل و یا عصبانیت در ابتدا در کانر وجود نداشت. من نمی دانستم که اولین مرحله در هر رابطه‌ی خشونت خانوادگی اغفال و فریب قربانی‌ست.

همچنین نمی‌دانستم که قدم دوم منزوی کردن قربانی‌ست. کانر یک شب به منزل نیامد و بگه، «هی، می‌دونی تمامی این رومئو ژولیت بازی‌ها خیلی عالی بودند، اما من نیاز دارم که قدم به مرحله بعدی بگذارم، که همان منزوی کردن و آزار دادن توست» «بنابر این من باید تو را از این آپارتمان بیرون ببرم جایی که ممکن‌هست همسایگان صدای فریاد تو را بشنوند، و تو را از این شهر که دوستان، اقوامی و همکارانی داری که ممکن است کبودهای تن تو را ببینند بیرون ببرم.» در عوض، کانر در یک عصر روز جمعه به خونه آمد و به من گفت که از کارش همان روز استعفاء داده، شغل رویاییش، و گفت که او از کارش به خاطر من استعفا داده، زیرا من باعث شدم که او احساس امنیت و دوست داشته شدن کند دیگرنیازی به اثبات خودش در وال استریت ندارد، و فقط می‌خواهد که از شهر برود و از خانواده تعدی‌گر و ناکارآمدش به دور باشد، و به شهر کوچکی در منطقه نیو انگلند برود جایی که او بتواند در کنار من زندگی اش را شروع کند. آخرین چیزی که من در زندگی می ‌خواستم ترک کردن شهر نیویورک بود، و ترک شغل رویایی‌ام٬ ولی من فکر کردم که باید برای معشوقم فداکاری کنم، بنابر این من موافقت کردم، و از شغلم استعفا دادم، و کانر و من منهتن را ترک کردیم. اصلا فکر نمی‌کردم که دارم درگیر یک عشق مجنون‌وار می‌شوم٬ که من سراسیمه قدم به طرف یک تَله جسمی، مالی و روانی که به دقت کار گذاشته شده بود بر می‌داشتم. که من سراسیمه قدم به طرف یک تَله جسمی، مالی و روانی که به دقت کار گذاشته شده بود بر می‌داشتم.

گام بعدی در الگوی خشونت‌های خانوادگی تهدید به خشونت و دیدن اینکه او چگونه واکنش نشان می‌دهد است و اینجاست که اون تفنگ‌هایی که صحبتش رو کردم سر و کله‌ش پیدا شد به محض اینکه ما به نیو انگلند رفتیم می‌دونید که انتظار میرفت که در این محل کرنر احساس امنیت کنه او سه تا اسلحه خرید. او یک اسلحه را در داشبورد خودروی‌مان گذاشت. یکی را هم زیر بالش‌ در رختخواب‌مان نگه داشت، و سومی را در تمام اوقات در جیبش نگه می‌داشت.گفت به دلیل آسیب جدی روحی که در زمان نوجوانی دیده به این اسلحه نیاز دارد. این را نیاز دارد تا احساس امنیت کند. اما این اسلحه‌ها برای من واقعا یک پیام داشتند، با اینکه او دست روی من بلند نکرده بود٬ زندگی‌ام درهر دقیقه از هر روز در معرض خطر شدیدی قرار گرفته بود.

اولین باری که کانر جسماً به من حمله کرد پنج روز قبل از ازدواج مان بود. ساعت ۷ صبح من هنوز لباس خواب تنم بود. داشتم با کامپیوترم کار می‌کردم تا یک تا مقاله را تمام کنم، فکرم به هم ریخت و کارم مختل شد. و کانر عصبانیت مرا بهانه کرد تا هر دو دستش را دور گردن من بگذارد و به سختی فشار دهد تا من نتوان نفس بکشم و یا فریاد بزنم، و از دستش که دور گردن من حلقه شده بود استفاد کرد و سر مرا بارها و بارها به دیوار کوبید. پنج روز بعد، ده نقطه کبود شده روی تنم از بین رفت، و من لباس عروسی مادرم را پوشیدم، و با او ازدواج کردم.

علی رغم اتفاقی که افتاده بود، من مطمئن بودم که ما زندگی شادی را برای همیشه خواهیم داشت، زیرا من عاشق او بودم و او بسیارعاشق من بود او خیلی خیلی متاسف بود. او فقط برای مراسم ازدواج و تشکیل خانواده با من بسیارعصبی شده بود. واین حادثه جداگانه بوده، و اوهرگز دوباره صدمه‌ای به من نخواهد زد.

دو مرتبه دیگر در ماه عسل این اتفاق افتاد. اولین مرتبه، من رانندگی می‌کردم که یک ساحل خلوت پیدا کنم و گم شدم، او مشت محکمی به کنار سرم زد و طرف دیگر سرم چند بار به پنجره‌ی سمت راننده خورد. و سپس چند روز بعد، در راه بازگشت از ماه عسل به خانه٬ از ترافیک خسته شده بود، و یک ساندویج بیگ مک را به صورتم پرتاب کرد. کرنر به مدت دو سال و نیم از ازدواج‌مان هفته‌ای یکی دوبار مرا کتک می‌زد.

من در اشتباه بودم که فکر می‌کردم در این موقعیت منحصربفرد و تنها هستم. از هر سه زن آمریکایی یکی از آنها خشونت خانودگی و یا چیز مشابهی در زندگی‌اش تجربه می‌کند، و مرکز توسعه کودکان گزارش می‌دهد که سالیانه ۱۵ میلیون کودک مورد سوء استفاده و یا مورد آزار قرار میگیرند ، ۱۵ میلیون. خُب در واقع من در جمع بسیار خوبی بودم.

به سوال برگردیم: چرا من ماندم؟ پاسخ خیلی ساده است. من نمی‌دانستم که او با من بد رفتاری می‌کند. حتی با اینکه او اسلحه پر را روی سر من گرفته بود مرا به پائین پله‌ها هل داده بود. تهدید کرده بود که سگ‌مان را می‌کشد، سوئیچ خودرو را وقتی من در بزرگراه رانندگی می کردم کشیده بود، دانه‌های قهوه را روی سرم خالی کرده بود در حالی که من برای مصاحبه کاری لباس مرتبی پوشیده بودم، من حتی یک بار هم فکر نکردم که یک زن کتک خورده از همسرم هستم. در عوض، من زنی بسیار قوی که عاشق مردی که عمیقا مشکل داشت بودم، و من تنها کسی بودم در این جهان که می توانست به کانر کمک کند تا با پلیدی‌ها مواجه شود.

سوال دیگری که همه می‌پرسند این است، چرا او (آن زن) ترک نمی‌کند و نمی‌رود؟ چرا من نرفتم؟ من نمی‌توانستم هیچ زمانی بروم. از منظر من، این غمگین‌ترین و دردناک‌ترین سوالی‌ست که مردم می‌پرسند، زیرا ما قربانیان چیزی را می‌دانیم که شما نمی‌دانید: بطور باورنکردنی ترک آزاردهنده خطرناک است. زیرا آخرین اقدام درالگوی خشونت خانوادگی کشتن قربانی‌ است. بیش از ۷۰ درصد از قتل های ناشی از خشونت خانوادگی زمانی اتفاق می‌افتد که قربانی رابطه‌اش را با آزاد دهند قطع می‌کند، وقتی که زن مرد را ترک می‌کند، آزاردهند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. عواقب دیگر از جمله پیوندهای دراز مدت، حتی پس از ازدواج مجدد آزار دهنده؛ پنهان‌کاری منابع مالی؛ و فریب‌کاری در سیستم دادگاه خانواده برای مرعوب کردن قربانی و فرزندان او٬ فرزندانی که مرتبا توسط دادگاه خانواده مجبور می‌شوند اوقات بدون نظارتی را با مردی بگذرانند که مادرشان را کتک می‌زند. و هنوز ما می‌پرسیم که چرا او نمی‌رود؟

من قادر به رفتن بودم، به خاطر یکی از آخرین کتک زدن‌های دیگر آزارانه‌ او که حاشا و عدم پذیرش مرا شکست. من متوجه شدم که مردی که بسیار عاشقش بودم اگر من به او اجازه دهم٬ مرا خواهد کشت. پس من سکوت را شکستم. به همه گفتم: به پلیس، همسایه‌هایم، دوستانم، و خانواده‌ام، و تمامی غریبه‌ها، و من امروز اینجا هستم زیرا تمامی شما به من کمک کردید.

ما تمایل داریم سرآمد وحشناکی از قربانیان کلیشه‌ای باشیم، زنان «خود مُخرب» و کالاهای آسیب‌دیده باشیم آیا سوال، «چرا او می‌ماند؟» رمزی برای بعضی افراد است که بگویند، «این اشتباه او بوده که مانده»٬ به عنوان اینکه قربانیان عمدا عاشق مردانی می‌شوند که تمایل به تخریب‌شان دارند .

اما از زمانی که کتاب «عشق دیوانه‌وار» منتشر شده صدها داستان از زنان و مردانی شنیده‌ام٬ که آنها هم رفته‌اند٬ که درسی گران‌بها از آنکه چه که رخ داده گرفته‌اند٬ و کسانی که زندگی شان را دوباره ساختند مسرت بخش و زندگی شادمان به عنوان کارمندان، همسران و مادران و کاملا عاری از خشونت مثل من زندگی می‌کنند. معلوم شد که در واقع من یک قربانی خشونت خانوادگی بسیار متداولی هستم، و یک نجات یافته متداول خشونت خانوادگی. من با یک مرد خوب و مهربان دوباره ازدواج کردم، ما این سه فرزند را داریم. من  سگ بلک لب و خوردو مینی ون رو دارم. چیزی که هرگز دیگر نداشتم، یک اسلحه پر است بر روی سرم توسط کسی که می گوید عاشق من است.

حال شاید دارید فکر می‌کنید، «وای این خیلی جالبه» و یا «وای، چقدر او احمق بود،» اما در تمامی این اوقات من درباره شما داشتم حرف می‌زدم. من به شما قول می‌دهم که هم اکنون چندین نفر به حرفهای من گوش می‌دهند که در حال آزار دیدن هستند و یا در دوران کودکی آزار دیدند و یا کسانی که خودشان را آزار می‌دهند. همین حالا دختر شما، خواهرتان و یا بهترین دوستان می‌تواند مورد آزار قرار گیرند.

من توانستم عشق دیوانه‌وار خودم را با شکستن سکوت تمام کنم. وامروز هنوز در حال شکستن سکوت هستم. این شیوه من برای کمک به قربانیان است، و این آخرین تقاضای من از شماست. درباره آنچه که اینجا شنیده‌اید صحبت کنید. آزار رسانی تنها در سکوت پیشرفت و گسترش می‌یابد. شما قدرت آن را دارید که به سادگی خشونت خانوادگی را به سادگی و با انداختن نور روی آن تمام کنید. ما قربانیان٬ به همه نیاز داریم. ما نیاز داریم که همه شما اسرار خشونت‌های خانوادگی را درک کنید. با صحبت کرن با فرزندانتان، همکارانتان، و دوستان و اقوامتان درباره آزار رساندن آن را روشن و فاش کند. با صحبت کرن با فرزندانتان، همکارانتان، و دوستان و اقوامتان درباره آزار رساندن آن را روشن و فاش کنید. و برای نجات یافتگان طرحی نو دراندازید٬ انسان‌هایی شگفت‌انگیز٬ دوست داشتنی با یک آینده‌ کامل. اولین نشانه های خشونت را تشخیص دهید و با وجدان مداخله کنید، خشونت را کاهش دهید، و به قربانی راه امنی برای فرار نشان دهید. ما با هم می‌توانیم تخت خوابمان را درست کنیم، میز شام را بچینیم و در یک فضای آرام و ایمن که باید چنین باشند، خانواده‌هایمان را تشکیل دهیم.

منبع: تد

بهمن
۷
۱۳۹۴
ادعای دوسویه بودن رابطه، ترفند مردان متجاوز در محل کار
بهمن ۷ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Woman with her hand extended signaling to stop (only her hand is in focus)
image_pdfimage_print

Photo: Dean Drobot/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور، روزنامه‌نگار

به یک خانم منشی آراسته خوش‌برخورد، خوش‌پوش، مجرد و با روابط عمومی قوی و برخوردی راحت نیازمندیم با حقوق مکفی….

این قصه واقعی است. من نمی‌توانستم در جلسه خواستگاری خواهرم حاضرم باشم. مرا با وب‌کم به آن جمع راه داده بودند. به هر حال این هم از مختصات زندگی مدرن امروزی است. اینکه همه چیز حتی خواب‌های ما و خواستگاری‌هامان هم رایانه‌ای شده. صفحه مانیتور نشسته جای گل و نقل و نبات و شیرینی‌های خانگی زنجفیلی.

اما برای سومین بار است که هم پدر من و هم پدر آن جوانک روبروی هم نشسته‌اند و گارد گرفته‌اند. ساز و برگ‌شان هم‌‌ همان رجزخوانی‌های این شش ساله است. خنده‌دار است که در سال ۲۰۱۳ دو جوان عاشق و بالغ روبروی هم نشسته‌اند با چشم‌هایی که اشک در ته چشم خانه‌هاشان نشسته و عهد بسته‌اند که این بار دیگر قید این عشق زخمی را بزنند و بروند رد کارشان. اما چیزی که می‌خواهم برای‌تان تعریف کنم حدیث عشق و عاشقی دو جوان ناکام و وامانده نیست. جریان یک تفکر است.

پدرم می‌گوید: آقاجان من صد بار گفتم باز هم می‌گویم من دختر به شما نمی‌دهم، بروید رد کارتان.

و پدر جوانک جواب می‌دهد: والله بالله ما هم الان به زور و فشار پسرم اینجائیم. ما هم به این وصلت راضی نیستیم. این پسر مغز خر خورده. برایش شرکت زده‌ام به چه عظمت. این همه دفتر و دستک و منشی و کارمند. می‌گویم باباجان تو هنوز جوانی خودت را چرا پابند این خزعبلات و دردسر‌ها می‌کنی؟ آگهی استخدام بده یک دخترک ترگل و ورگل و زیبا بیاور بگذار دم دستت. هم تلفنت را جواب می‌دهد هم عشق دنیا را می‌کنی. هر وقت هم دیدی دارد سریش می‌شود ردش می‌کنی می‌رود رد کارش، می‌روی سراغ نفر بعدی.

آزار جنسی در محل کار. اعتراض به معنی اخراج

با تغییر شرایط زندگی و نیز تغییر نقش زنان و مردان در دنیای مدرن و حضور هر چه بیشتر زنان در عرصه‌های اقتصادی، پدیده آزار جنسی رو به افزایش است و همین مسئله هم لزوم تدوین قوانین حمایتی در رابطه با اشتغال زنان را افزایش می‌دهد. قوانینی که بتواند متضمن ایجاد محیط‌های عاری از تبعیض و آزار جنسی علیه زنان باشد.

تمام زنانی که شاغلند حداقل یک بار در محیط کار خود مورد آزار جنسی قرار می‌­گیرند. این شکل از آزار گرچه پدیده‌ایی بسیار شایع است اما سطح و حتی شکل این آزار‌ها بسته به محل کار و پایگاه اجتماعی افراد، نوع شغل، تحصیلات و میزان نیاز زنان به موقعیت شغلی‌شان دارای متغییرهای متفاوتی است.

باید اذعان کرد که این آزار‌ها که جزء لاینفک شرایط کاری زنان است، البته به ایران محدود نمی‌­شود. بلکه بر اساس گزارش دیده‌بان حقوق بشر، زنان در سراسر دنیا پنج برابر بیشتر از مردان در معرض سوءاستفاده از سوی کارفرمایان خود هستند.

به گفته کار‌شناسان این شکل از آزار، از انواع آزارهای دهشت‌بار زیر­پوستی است که مانند تمام موضوعات مرتبط با سکس و جنسییت، تا به حال نه تحقیق جامعی درباره آن انجام گرفته، نه آماری از سوی سازمانی ارائه شده و نه از منظر جامعه‌شناختی یا رفتار‌شناسی، مصداق‌ها و بستر ایجاد و ترویج آن ارزیابی شده است.

به همین دلیل است که هم در مورد علت پیدایش آن و هم در رابطه با واکنش طیف‌های متفاوت زنان هنگام مقابله با این شکل از آزار نظرات متفاوتی وجود دارد. گرچه به یقین می‌توان ادعا کرد که سکوت کردن در مقابل این آسیب به ترویج پنهانی آن دامن زده است.

تا زن نکند لوس‌بازی/ مرد نمی‌کند بوسه‌بازی…. باور عمیق عرف نسبت به متهم بودن بالقوه زنان

شدت آزار‌ها بسته به باید‌ها و نبایدهای یک جامعه و بستر فرهنگی آن متفاوت است. آمارهای محدودی که وجود دارد نشان می‌­دهد زنانی که متخصص نیستند در این مورد آسیب‌پذیرترند. آنان هم زمان با آزار جنسی، در یک چرخه ناعادلانه گرفتار می‌شوند که یک سمت آن را مناسبات قدرتمند مردانه تشکیل می‌دهد و سمت دیگر را عرف و قانونی که نه تنها حمایت‌گر نیست بلکه کوبنده است. عرفی که با مثل عامیانه‌ای همچون «تا زن نکند لوس‌بازی/ مرد نمی‌کند بوسه‌بازی» باور عمیق خود نسبت به متهم بودن بالقوه زن را تا مغز استخوانش تایید و تاکید می‌کند.

زن آزاردیده معمولا از دریچه نگاه عرف یک متهم تمام عیار است. او از سوی سایر همکاران، به ویژه زنان همکار به عنوان کسی که زمینه مزاحمت را خودش فراهم کرده به برچسب‌های مختلفی مزین می‌­شود و در نگاه واقعی، افکار عمومی معمولا شاکی تلقی نمی‌­شود بلکه متهمی است که، به علت عدم مراقبت دقیق از رفتارش در معرض خطر قرار گرفته است. از سوی دیگر فضای دادرسی­‌ها غالبا مردانه است و در ‌‌نهایت حکمی که در باور عرف و قانون صادر می‌شود چندان به نفع او نیست.

به عنوان مثال در محیط‌های محصوری همچون یک زیرزمین که به یک کارگاه تولیدی غیر قانونی اختصاص داده شده و نظارتی بر عملکرد کارفرما وجود ندارد، مسلما بستر مناسب‌تری برای تجاوز به محدوده خصوصی زن وجود دارد تا در یک مکان دانشگاهی. گر چه نمی‌­توان وجود آزارهای جنسی به وفور در محیط‌های دولتی را نادیده گرفت.

متاسفانه شواهد موجود نشان می‌دهد که با افزایش مشکلات اقتصادی و بحران بیکاری، جسارت زنان در اعتراض به آزارهای جنسی نیز کاهش یافته است.

زنان غالبا در برابر آزارهای سطح اول که به تماس فیزیکی نمی‌­انجامد سکوت کرده و حتی آن را انکار می‌­کنند. ترس از بی‌آبرویی و قضاوت شدن در محیط کار و واهمه از­ دست دادن شغلی که به آن محتاجند، عدم حمایت قانونی و برچسب بی‌آبرویی از سوی سایر همکاران می‌­تواند بخشی از دلایل این سکوت و تجاهل باشد.

در ایران هیچ قانون حمایت‌گری وجود ندارد که از آزاردیدگان جنسی در محل کار دفاع کند. اگر زنی شهامت پیدا کند به طرح مسئله آزار جنسی خود در محل کار بپردازد از نگاه عرف یک «متهم» است. دست نشانش می‌کنند و بعد از آن به بهانه‌های متفاوتی به سرعت کارش را از دست می‌دهد و دنیای اشتغال مردانه او را با برچسب ننگین «متهم» و نه «شاکی» به بیرون از ساختار نابرابر قدرت و موقعیت تف می‌کند.

نبود سندیکا‌ها به آزارهای جنسی دامن می‌زند

دکتر جلال ایجادی، جامعه­‌شناس و استاد دانشگاه‌های پاریس در این ارتباط می‌گوید: متاسفانه نبود سندیکا‌ها و نهادهای صنفی به میزان آزارهای جنسی در محل کار دامن زده است. در غرب یکی از راه‌های کنترل این قبیل رفتارهای آزاردهنده، نظارت سندیکا‌ها و فعالیت برجسته آنان در حمایت از زنانی است که در معرض این قبیل آسیب‌ها قرار می‌گیرند. سندیکا‌ها با آموزش زنان شاغل در این زمینه حقوق آنان را یادآوری کرده و به آن‌ها جسارت و شهامت لازم برای طرح شکایت را داده و مواد قانونی را توضیح می‌دهند.

او با مقایسه وضعیت کشور فرانسه با ایران دراین مورد می‌افزاید: پیش از این هم دایره این اتفاقات ناخوشایند در کشورهای غربی گسترده‌تر از امروز بود ولی به عنوان مثال در کشوری مثل فرانسه در سال ۲۰۰۲ با تدوین قانونی به نام «قانون مدرنیزاسیون» اجتماعی که یکی از بندهای اصلی آن به مزاحمت‌های روانی، کلامی و فیزیکی می‌پردازد و نیز تعیین مجازات‌های مالی و حتی زندان برای فرد متجاوز، کنترل شرایط را به دست گرفتند.

ایجادی با تاکید بر این نکته که در این زمینه متاسفانه هیچ نوع آماری وجود ندارد می‌گوید: شواهد آشکار موجود نشان دهنده یک موج گسترده و وسیع سوءاستفاده جنسی از زنان شاغل است و حتی در مواردی، با آشکار شدن موضوع پرونده‌های قضایی از تجاوز جنسی زنان در محل کار پرده برداشته می‌شود. اما در مجموع، شرایط موجود در ایران و نبود قوانین حمایت‌گر اجازه طرح این قبیل شکایت‌ها را به زنان آزار دیده نمی‌دهد.

باور دردناک زن فتنه‌گر

دکتر ایجادی می‌گوید: «این باور دردناک که زن، همیشه فتنه‌گر و در پی وسوسه مرد است تا او را از راه به در کند و غالبا ریگی به کفشش دارد باعث می‌شود که نگاه عرف و جامعه به زنان آزاردیده که در این زمینه به طرح شکایت می‌پردازند نگاه منصفانه‌ای نباشد. حتی در کشور فرانسه که در این زمینه‌ها به تابوشکنی شهرت دارد نیز، زنان به راحتی در این گونه موارد به طرح شکایت نمی‌پردازند. دیگر خودتان در مورد ایران حدیث مفصل را بدانید.

به هر حال این وظیفه نهاد‌ها و سازمان‌های غیر­دولتی است که در این زمینه به زنان آموزش بدهند به آنان جسارت ببخشند و حقوق‌شان را یادآوری کنند. از زنان نظرخواهی کنند و رنج‌های آنان را در سطح جامعه بازتاب دهند.

به هر حال دولت نسبت به این دشواری­‌ها و آسیب‌ها کاملا آگاه است اما چون پای بسیاری از مسئولین حکومتی در این گنداب‌ها گیر است و بسیاری از آنان خودشان هم آلوده این قبیل فساد‌ها هستند با سلب مسئولیت خود در این زمینه سکوت می‌کند.