صفحه اصلی  »  2015 December
image_pdfimage_print
دی
۱۰
نحوه مطالبه نفقه فرزند
پرسش و پاسخ قانونی
۱
, , , , ,
Talagh-Khanevade
image_pdfimage_print

موسی برزین خلیفه لو- وکیل خانه امن

پرسشگر: من چند سال پیش از شوهرم جدا شدم. فرزند پسر ۵ ساله‌ای دارم که حضانت او از طرف دادگاه به من واگذار شده است. پدر فرزندم باید هر ماه مبلغی را برای مخارج و هزینه‌های فرزندم به حساب من واریز کند. اما وی در این کار تعلل می‌کند. اوایل مرتبا سر هر ماه مبلغ مورد نظر را به حساب من واریز می‌کرد اما حالا هر چند ماه یک‌بار این کار را می‌کند. چندین بار با او صحبت کردم اما می‌گوید که درآمد خوبی ندارد و نمی‌تواند مرتبا مخارج را بدهد. من هم اکنون در خانه پدرم زندگی می‌کنم و وضعیت مالی مناسبی هم ندارم به همین دلیل نمی‌توانم به خوبی هزینه‌های فرزندم را تامین کنم. چون تذکراتم به جایی نرسیده است قصد دارم به دادگاه بروم اما نمی‌دانم چگونه باید این کار را بکنم؟ در جایی خواندم که من از طرف پسرم نمی‌توانم شکایت کنم و نفقه را بخواهم. آیا این درست است؟

وکیل خانه امن: این مشکلی است که برای بسیاری از زنان جداشده ممکن است پیش بیاید. برای اقدام قضایی باید به دادگاه خانواده بروید. اگر در رأیی که در مورد طلاق‌تان صادر شده باشد، پدر فرزندتان ملزم به پرداخت ماهیانه بابت نفقه شده باشد، لازم است به دادگاهی که رأی را صادر کرده بروید و درخواست صدور اجراییه کنید. برای این کار لازم نیست دادخواست تنظیم کنید. اما اگر در رأی تعیین تکلیفی نشده باشد لازم است دادخواستی تنظیم کنید و نفقه فرزندتان را مطالبه کنید. شعبه اجرای احکام ابتدا با ابلاغ اجراییه به پدر فرزند، از او می‌خواهد که نفقه را پرداخت کند. اگر میسر نشد دادگاه اجرای احکام بر اساس اجراییه، از اموال وی که می‌تواند پول در حساب بانکی باشد یا اینکه از اموال غیرمنقول شوهر سابق‌تان و یا هر چیز دیگر، نفقه فرزند را تامین خواهد کرد. در ‌‌نهایت چنانچه از شوهر سابق‌تان اموالی نیز به دست نیاید می‌توانید تقاضای حبس وی را به استناد ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی داشته باشید. در مورد اینکه آیا شما می‌توانید از طرف فرزندتان مطالبه نفقه کنید یا نه باید خدمتتان عرض کنم که بله شما اختیار مطالبه نفقه فرزند را دارید. قبل از به تصویب رسیدن قانون حمایت خانواده در سال ۹۱ این مساله مورد اختلاف بود اما این قانون صراحتا در ماده ۶ اختیار مطالبه نفقه فرزند را به مادر واگذار کرده است. بر اساس این ماده: «مادر یا هر شخصی که حضانت طفل یا نگهداری شخص محجور را به اقتضاء ضرورت برعهده دارد٬ حق اقامه دعوی برای مطالبه نفقه طفل یا محجور را نیز دارد. در این صورت٬ دادگاه باید در ابتدا ادعای ضرورت را بررسی کند.»

مساله دیگر اینکه از آنجا که ترک نفقه جرم است می‌توان از پدر کودک که مسئول پرداخت نفقه است شکایت کیفری نیز کرد. بر اساس ماده ۵۳ قانون حمایت خانواده: «هرکس با داشتن استطاعت مالی٬ نفقه زن خود را در صورت تمکین او ندهد یا از تادیه نفقه سایر اشخاص واجب‌النفقه امتناع کند به حبس تعزیری درجه شش محکوم می‌شود. تعقیب کیفری منوط به شکایت شاکی خصوصی است و در صورت گذشت وی از شکایت در هر زمان تعقیب جزائی یا اجرای مجازات موقوف می‌شود.» اما در مورد اینکه آیا شما می‌توانید به طرفیت از فرزندتان شکایت کیفری کنید یا خیر به نظر می‌رسد صلاحیت چنین کاری را داشته باشید. اما مساله‌ای که باید توجه داشته باشید این است که مطالبه نفقه یا شکایت کیفری در مورد نفقه منوط به این است که پدر کودک استطاعت مالی داشته باشد. اگر واقعا وی مستمند باشند به طوری که نتوانند نفقه کودک را پرداخت کند، طرح دعوی یا شکایت شما علیه وی به نتیجه نخواهد رسید. لازم به ذکر است عدم استطاعت مالی را باید اثبات کند. یعنی نیازی نیست که شما اثبات کنید که پدر فرزندتان توانایی مالی دارد. اگر وی مدعی شود که توانایی مالی ندارند باید این امر را اثبات کند.

پرسشگر: اگر پدر فرزندم این بار نفقه را پرداخت کند و اما بعد دوباره ندهد، باید هر بار به دادگاه بروم؟

وکیل خانه امن: اگر در مورد نفقه فرزندتان یک‌بار اجراییه صادر شود دیگر نیازی به صدور دوباره اجراییه و طی مراحل دادرسی وجود ندارد بلکه می‌توانید با‌‌ همان اجراییه نسبت به اخذ نفقه فرزندتان از اموال شوهرتان اقدام کنید و اگر اموالی نداشته و نفقه را پرداخت نکند با‌‌ همان اجراییه می‌توانید تقاضای حبس وی را داشته باشید. بر اساس تبصره ماده ۴۷ قانون حمایت خانواده: «درمورد این ماده و سایر مواردی که به موجب حکم دادگاه باید وجوهی به طور مستمر از محکوم علیه وصول شود یک بار تقاضای صدور اجرائیه کافی است و عملیات اجرائی مادام که دستور دیگری از دادگاه صادر نشده باشد ادامه می‌یابد.»

دی
۱۰
از حال خوب تا حال بد در رختخواب
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
8550838313_1a8e57809c_o
image_pdfimage_print

Photo: Richard foster

نعیمه دوست‌دار

جامعه ایران در حالت فوران انرژی جنسی است. هرچند تابوها، قوانین سخت‌گیر و محدودیت‌های اجتماعی اجازه نمی‌دهند که روابط جنسی سیر طبیعی خود را طی کند و اغلب تمایلات جنسی به کانال تشکیل خانواده و ازدواج سوق داده می‌شود بی‌آنکه آموزش‌ها و زمینه‌های لازم برای آن فراهم شود. به همین دلیل است که در عین فوران نیازهای جنسی، بسیاری از زوج‌های ایرانی از رابطه جنسی‌شان ناراضی‌اند و علی اکبر سیاری، معاون بهداشت وزارت بهداشت ایران، مدتی قبل اعلام کرد که در مطالعه‌ای که روی ۴۰۰ خانواده انجام شده، ۶۳ درصد زوجین ذکر کرده‌اند از روابط جنسی‌شان رضایت ندارند.

این نارضایتی گاه در فضای داخل خانه محبوس می‌شود و در قالب بحث و جدل و درگیری‌های زناشویی، افسردگی و بیماری‌های روانی جلوه می‌کند و گاه از خانه بیرون می‌رود و به شکل روابط موازی، خیانت، و ازدواج مجدد در می‌آید.

با این حال روزی نیست که خبری درباره اثر رابطه جنسی سالم بر سلامت روح و روان منتشر نشود و نتیجه تحقیقات علمی این اثربخشی را ثابت نکند.

رابطه جنسی چطور حال‌مان را خوب می‌کند؟

ارگاسم یا اوج لذت جنسی تنها یک لحظه هیجانی نیست. امتداد این لحظات کوتاه جسمی، ساعت‌‌ها و روزها در زندگی هر فرد باقی می‌ماند. آنچه اتفاق می‌افتد، حتی بزرگ‌تر از ترشح اکسی‌توسین و تغییرات جسمی و هورمونی است.

سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۲ تعریفی از سلامت جنسی ارائه داده است: «حالت آسایش و به‌باشی جسمی، عاطفی، روانی و اجتماعی مرتبط با فعالیت‌های جنسی؛ این حالت صرفا با نداشتن بیماری، اختلال یا مشکل جنسی یکی نیست، بلکه سلامت جنسی مستلزم نگاهی مثبت و احترام‌آمیز به روابط جنسی و نیز داشتن تجربه‌های لذت‌بخش و ایمن جنسی و به دور از هرگونه تبعیض است و در حفظ آن، حقوق هر دو طرف باید محترم شمرده شده، از آن محافظت شود و این حقوق تأمین شوند.»

این تعریف از سلامت جنسی اهمیت روابط متقابل مثبت را نشان می‌دهد.

 افسانه، زنی ۳۵ ساله است که شش ماه پیش به یکی از کشورهای اروپایی مهاجرت کرده است: «در ایران دوست پسر نداشتم. هیچ وقت رابطه جنسی نداشتم. دلم می‌خواست رابطه جنسی را تجربه کنم اما محدودیت‌های جامعه مانع شد. مدت‌ها به همین دلیل افسرده بودم و تحت درمان دارویی قرار گرفتم. حس می‌کردم نقصی دارم که رابطه‌ای را نمی‌توانم شروع کنم. از خودم بدم می‌آمد. از وقتی که به دنبال یک رابطه از ایران خارج شدم، حالم خیلی بهتر شده است.»

در یک رابطه جنسی کامل و خوب عناصری وجود دارد مثل احترام به شریک جنسی، که اساس رفتار جنسی یک زوج را تشکیل می‌دهد. بر مبنای این احترام فرد به نیازهای روحی و جسمی شریک جنسی‌اش توجه بیشتری نشان می‌دهد. توجه و درک شریک جنسی، بر کیفیت رابطه اثر می‌گذارد و نتیجه رابطه را بهتر می‌کند.

 بسیاری از نارضایتی‌های جنسی، ناشی از بی‌احترامی و بی‌توجهی به خواست‌های شریک جنسی است: «وقتی می‌بینم که شوهرم تنها برای ارضای جنسی سراغم می‌اید و در حالت عادی اصلا توجهی به خواسته‌هایم ندارد، سرخورده می‌شوم. اصلا نمی‌خواهم با او رابطه داشته باشم. ترجیح می‌دهم از او کلامی محبت‌آمیز بشنوم تا اینکه هر شب با هم بخوابیم. رابط جنسی ما منظم است، اما اجباری است و او در دل رابطه هم توجهی به احساسات من و چیزهایی که می‌خواهم نمی‌کند. من هیچ‌وقت راضی نیستم و بعد از رابطه تا ساعت‌ها افسرده می‌شوم.»

یکی از شاخص‌های یک رابطه جنسی در خدمت سلامت روانی، آن است که افراد پس از برقراری رابطه جنسی احساس لذت و رضایت داشته باشند و دچار احساس گناه و اضطراب و نقص و کمبود نشوند. بررسی‌های علمی نشان می‌دهد که رضایت جنسی حاصل از چنین رابطه‌ای حتی می‌تواند در سلامتی بدنی و طول عمر بیشتر افراد مؤثر باشد.

اما وقتی امنیت روانی در یک رابطه وجود نداشته باشد، رابطه جنسی عکس خود عمل می‌کند و تبدیل به نوعی خشونت می‌شود. در فرهنگ ایرانی اغلب این زن‌ها هستند که این نوع خشونت را تحمل می‌کنند؛ یعنی در حالی که رابطه شرکای جنسی در بیرون از رخت‌خواب پر از تحقیر و خشونت و ناامنی است، رابطه جنسی تبدیل می‌شود به شکل تازه‌ای از اعمال خشونت علیه فردی که در رابطه مدام تحقیر می‌شود. در حالی که، اگر رابطه روزمره، انسانی و سرشار از احترام باشد، رابطه جنسی به تقویت امنیت روانی کمک خواهد کرد و شرکای جنسی سکس را عامل امنیت روانی بیشتر و عمیق‌تر خود خواهند یافت.

چطور نداشتن رابطه جنسی سالم حال‌مان را بد می‌کند؟

آیا می‌توان ادعا کرد که ریشه بسیاری از تنش‌ها و ناآرامی‌ها در روابط تامین نشدن نیازهای جنسی است؟ آیا ممکن است که تامین نشدن این نیازها افراد را دچار مشکلات روانی کند؟

پاسخ به هر دوی این سوال‌ها مثبت است. محققان پس از تحقیق روی صدها زن و مرد، دریافته‌اند که رابطه جنسی سالم یعنی منظم و درست، محرک مغز است. همه افراد به خصوص زنان در یک رابطه صمیمانه و  دور از تنش و استرس، سیگنال‌هایی به مغزشان فرستاده می‌شود که به طور مستقیم روی رگ‌های مخ تاثیر می‌گذارد و به نوعی آنها را احیا و بازسازی می کند. اما افرادی که رابطه جنسی خوبی ندارند، بیشتر در معرض افسردگی و آلزایمر قرار می‌گیرند.

احساس رضایت از زندگی با بهتر شدن رابطه جنسی تقویت می‌شود و فرد از اینکه امکان دوست داشتن پیدا کرده، شادتر می‌شود و رضایتش از زندگی بالا می‌رود. امید به زندگی با عمق پیدا کردن رابطه جنسی بیشتر می‌شود و به دنبال آن استرس کم می‌شود. رابطه جنسی سالم صمیمیت و احترام ایجاد می‌کند و فرد را از حمایت عاطفی روانی برخوردار می‌کند که نتیجه آن کم شدن استرس از راه تخلیه هیجانی و جنسی است.

در حالی که رابطه جنسی خوب و کامل می‌تواند به بالابردن سطح احساس مثبت کمک کند و روحیه شخص را بالا ببرد، تحقیر و شرط و شروط گذاشتن برای یک رابطه جنسی، هیجانات جنسی را تحت شعاع قرار می‌دهد: «مشکل اصلی جنسی ما این است که همسرم اندامم را مسخره می‌کند. مدام درباره کاهش وزن حرف می‌ز‌ند یا درباره اندام هنرپیشه‌ها. من فقط کمی اضافه وزن دارم اما از لخت شدن خجالت می‌کشم. او می گوید باید شبیه هنرپیشه‌ها شوی. این باعث می‌شود که اصلا از رابطه جنسی فرار کنم.» این را یک زن ۲۹ ساله می‌گوید که تنها دو سال است ازدواج کرده است.

شرط و شروط اما تنها مختص مردان نیست، زنان هم از این شرط‌ها می‌گذارند. احمد، یک مرد ۳۸ ساله اهل تهران است: «دوست دخترم همیشه برای رابطه جنسی شرط می‌گذارد. اگر چیزی بخواهد و فراهم نشود، به من اجازه نمی‌دهد حتی به او نزدیک شوم. حس می‌کنم رابطه از نظر او تنها اهرم فشار است. طوری است که حس می‌کنم یک حیوان دست‌آموزم که هر بار خوب دم تکان دهم جایزه‌ام سکس است.»

دی
۱۰
نقش مهم خانواده‌ها در پیشگیری از اعتیاد فرزندان
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
1435389613285_104723
image_pdfimage_print

یک روان‌شناس با اشاره به نقش موثر تربیت توسط والدین در پیشگیری از اعتیاد گفت: ایجاد عزت نفس برای فرزندان و گسترش فضای همدلی در خانواده دو عامل پیشگیری از اعتیاد به شمار می‌رود.

به گزارش ایسنا، هادی بهرامی اظهار کرد: خانواده و تربیت صحیح فرزندان عاملی مهم در پیشگیری از اعتیاد به شمار می‌رود. البته باید توجه داشت که اعتیاد آسیب اجتماعی بسیار پیچیده‌ای است که علل و عوامل گوناگونی در شکل‌گیری و ایجاد آن نقش دارند لذا برای رفع یا کاهش اعتیاد باید به همه این عوامل توجه داشت و تنها به یک یا چند عامل خاص توجه نکرد.

وی با اشاره به اینکه اعتیاد علل سطح اول، دوم و سوم دارد، گفت: علل سطح اول باید توسط روان‌شناسان بالینی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد و نقش تربیت در پیشگیری از اعتیاد در سطح سوم قرار داشته که روان‌شناسان شخصیت تربیتی می‌توانند در این زمینه به ارائه بررسی‌ها بپردازند.

این روان‌شناس شخصیت تربیتی ادامه داد: کمبود محبت یا افراط در محبت، تبعیض بین فرزندان، محدود کردن فرزندان، اعتیاد اعضای خانواده، رفاه اقتصادی خانواده، بی‌سوادی یا کم سوادی والدین، فقر اقتصادی، اختلافات خانوادگی والدین، کم توجهی به نیازهای جوانان ونوجوانان از جمله عللی هستند که در گرایش به اعتیاد مواد مخدر افراد جامعه نقش دارند.

بهرامی یکی از جنبه‌های مهم رفتار پدر و مادر را برخورد صحیح در هویت یابی نوجوانان برشمرد و افزود: نوجوان و جوان نیازمند بالندگی بوده و این بالندگی تابع روش‌های صحیح تربیتی است که برای کاهش اعتیاد با ارائه آموزش‌های درست به خانواده‌ها می‌توان در این زمینه گام برداشت؛ متاسفانه در حال حاضر دانش خانواده‌ها به روز نبوده و ارتقاء آن بسیار حائز اهمیت است.

وی نقش والدین در پیشگیری از اعتیاد فرزندان را مهم برشمرد و گفت: شخصیت کودک و نوجوان متأثر از رفتار پدر و مادر است. والدینی که با موازین تعلیم و تربیت آشنا باشند، به فرزندان خود آگاهی داده وآنان را به سلامت از تنگنا‌ها و بحران‌های زندگی عبور می‌دهند و باعث می‌شوند آنان با احساس مسؤلیت و تعقل و تفکر در برابر بحران‌ها از خود درایت بیشتری نشان دهند.

این روان‌شناس شخصیت تربیتی تاکید کرد: ایجاد ارتباط کلامی با فرزندان و گسترش فضای همدلی توسط والدین برای اینکه به دل‌های‌ ‌یکدیگر راه یابند جهت پیشگیری از آسیب‌هایی همچون اعتیاد قابل توجه است تا چنانچه جوان در معرض آسیب قرار گرفت، راهی برای ارتباط با والدینش وجود داشته باشد. همچنین اگر به نیازهای عاطفی فرد در محیط خانواده توجه شود، فرزند نسبت به بسیاری از اظهار محبت‌های ساختگی توجه نکرده و از فریب آن‌ها مصون مانده و بر اساس عقل و خرد ابعاد مثبت و منفی عمل خود را می‌سنجد.

به گفته بهرامی همچنین رفتار محترمانه با فرزندان باید به صورتی باشد که عزت و کرامت آنان حفظ شود. این شیوه باعث می‌شود تا آن‌ها صاحب عزت نفس شوند و این موضوع فرزندانشان را از اعتیاد دور می‌سازد. همچنین نظارت بر انتخاب دوستان و معاشرت فرزندان نباید از منظر والدین غافل شود و اولیا باید با شناخت کامل، معیارهای انتخاب دوست مناسب را به فرزندان نشان بدهند تا در آن مسیر به بیراهه نروند.

وی اجتماعی شدن مبارزه با مواد مخدر که توسط وزیر کشور و دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر مطرح شده است را بسیار مثبت ارزیابی کرد و اظهارکرد: زمانی که مسئله اعتیاد مورد توجه مردم قرار گیرد بهتر و جامع‌تر می‌توان جهت پیشگیری و مبارزه اقدام کرد چرا که همه در زمینه مشارکت کرده و نتایج سریع‌تر و مطلوب‌تر به دست می‌آیند لذا با اجتماعی شدن مبارزه با مواد مخدر، موفقیت در این حوزه چندین برابر می‌شود.

دی
۱۰
داستان طلاق هاله به روایت خودش؛ دیگر نه از تنهایی ترسیدم، نه از بی‌پولی
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
woman is taking off the wedding ring
image_pdfimage_print

Photo: Bernie123/Bigstock.com

نیوشا صارمی

اوایل شهریورماه سال پیش بود که خبر اقدام به خودکشی زن جوانی در ایستگاه متروی ولیعصر در تهران منتشر شد. زنی که خودش را جلوی قطار پرت کرده بود تا به زندگی‌اش خاتمه بدهد. یکی از شاهدان عینی که در چند قدمی زن ایستاده بود، مکالمه تلفنی زن را شنیده بود: «از صحبت‌هایش می‌توان گفت که از دادگاه خانواده بازگشته بود.»

خبر اقدام به خودکشی این زن را در صفحه‌ی فیس‌بوکم به اشتراک گذاشتم و نوشتم «چه کسی می‌داند بر این زن چه گذشته…» در میان نظرات مختلف، دوستی نوشت: «یاد روزهای وحشتناکی افتادم که کارم رفتن به دادگاه بود، تلخ ترین لحظه‌های عمرم، کاش کسی باشه که این زن رو حمایت کنه.» همین چند کلمه بهانه خوبی شد تا پای حرف‌های هاله بنشینم، زنی که حالا ۶ سال می‌شود آن روزهای تلخ دادگاه خانواده را پشت سر گذشته؛ ۳۸ سال دارد و این روزها در آستانه ورود به یک زندگی مشترک جدید است. زندگی‌ایی که به گفته خودش این بار با شناخت پا به آن می‌گذارد.

یک سال و نیم جنگ برای طلاق

«من برای طلاق فقط با همسر سابقم نجنگیدم، با خانواده‌ام هم جنگیدم» هاله حرف‌هایش را با این جملات شروع می‌کند و ادامه می‌دهد: «خانواده با جدایی من مشکل داشتند. یک سال و نیم طول کشید تا توانستم طلاق بگیرم، حرفشان این بود که زن باید تحت هر شرایطی بالای سر بچه‌اش باشد.»

هاله تعریف می‌کند که چه‌طور چند بار مجبور شده به خاطر پافشاری خانواده، باز هم مدتی را با همسر سابق‌اش زندگی کند و سختی بیشتری را متحمل شود: «در این مدت بدترین حالات روحی را داشتم، روانی شده بودم، تعادل نداشتم، به دختر کوچکم توجه نمی‌کردم حتی نمی‌تواستم نوازشش کنم، افسرده و بی‌رمق بودم.»

او شرط ضمن عقد تعیین نکرده بود اما یک بار وقتی قهر می‌کند، شرط آشتی و بازگشتن به خانه‌ی مشترک را گرفتن حق طلاق و حق حضانت بچه به صورت محضری اعلام می‌کند. تصمیمی که بدون اطلاع خانواده‌اش گرفت و در زمان جدایی بزرگترین فرشته نجاتش شده است: «بعد از گرفتن این حقوق به خانواده خبر دادم؛ چون اگر می‌دانستند نمی‌گذاشتند. بعد که فهمیدند، مسخره کردند که این کارها به چه درد می‌خورد؟ شوهرت عاقل شده، برو زندگی کن.»

زندگی او و همسر سابقش ۵ سال طول کشیده است، پنج سالی که هاله می‌گوید در آن به خاطر علایق، باورها و دیگاهش تحقیر شده و حتی کتک خورده است: «به کتاب‌ها و وسایل من همیشه می‌گفت آت و آشغال. می‌گفت تو اگر سر کار بروی من را تحویل نمی‌گیری. عزت نفس نداشت و چون خودش را پایین تر می‌دید سعی می‌کرد من را هم پایین بکشد و موفق هم شد. بعد از مدتی من هم شبیه او شده بودم، عصبی بددهن و بدخلق.»

 هاله می‌گوید در آن پنج سال، تنها مدت کوتاهی مشغول به کار بوده: «هر روز اشک می‌ریختم، هر روز با گریه می‌رفتم و با گریه می‌آمدم. هر کاری می‌کرد تا کار من را زیاد کند، شلوارهای اتو شده‌اش را می‌پوشید، مچاله می‌کرد و پرت می‌کرد گوشه اتاق؛ با پا لگد می‌زد به ظرف میوه، بدون دمپایی دستشویی می‌رفت و هر کاری دوست نداشتم انجام می‌داد تا من را عذاب بدهد.»

اعتیاد، خشونت فیزیکی و بی‌توجهی جنسی

مشکلات هاله اما به بحث و جدل ختم نمی‌شد، پس از مدتی از اعتیاد شوهرش به تریاک باخبر شد. با همه مشکلات سعی کرد تا برای ترک کردن به او کمک کند، چند باری هم موقتا موفق شد اما خیلی زودگذر بود و همسرش خیلی سریع دوباره به سراغ مواد مخدر می‌رفت. تهدید به جدایی هم کارساز نبود و یک بار به یکی از دوستان مشترک گفته بود: «کاری می‌کنم هاله تا آخرین ریال پولش را خرج کند و پس اندازی نداشته باشد تا مجبور شود با من زندگی کند.»

او تعریف می‌کند که همسر سابقش یکی از دوستان خانوادگی‌شان بوده که چندین و چند سال پیش از ازدواج رفت و آمد داشته‌اند: «اصلا مشخص نبود که همچین آدمی باشد. خیلی خوب به نظر می‌رسید؛ برادر و همسر خواهرم خیلی خوب می‌شناختندش اما هیچ کدام متوجه نشده بودند. در حقیقت زیر سقف زندگی، خودش را نشان داد.»

هاله از لحاظ تامین محبت و رابطه و نیاز جنسی هم با همسر سابق‌اش مشکلات فراوانی داشته: «بارها می‌شد که ۶ ماه سمت من نمی‌آمد، برای یک نوازش ساده باید التماس‌اش را می‌کردم، بعد همین مرد وقتی من می‌خواستم صبح زود بیدار شوم، تا صبح فیلم پورنو با صدای بلند نگاه می‌کرد و شکنجه‌ام می‌داد.»

خشونت فیزیکی یکی دیگر از ثمرات این ازدواج بود: «بارها می‌شد که به خاطر کبودی‌های روی صورت و گردنم تا مدت‌ها خانه خانواده‌ام نمی‌رفتم، کتک‌ زدن‌اش بارها و بارها و تکرار شد. همه این‌ها از من یک موجود منزوی و افسرده ساخته بود، نه با هیچ کدام از دوستانم رابطه داشتم و نه حتی خانواده‌ام را زیاد می‌دیدم؛ زندگی خلاصه شده بود در خانه و من هر روز بدتر می‌شدم.»

او روایت می‌کند که همسر سابق‌اش او را به داشتن دوست‌پسر متهم می‌کرده و می‌گفته در دادگاه می‌گویم تو دوست‌پسر داری؛ هم الان، هم قبل از ازدواج و در زمان دانشجویی: «یک مدت کلاس خودشناسی می‌رفتم، می گفت دوست‌پسرت در همین کلاس‌هاست، به مادرم هم گفته بود دخترت رابطه نامشروع دارد!»

مادرم به خانه راهم نداد

هاله حالا بی‌نگرانی درباره گذشته‌اش حرف می‌زند. حتی گاهی در میان حرف‌ها به رفتار همسر سابق‌اش می‌خندند و از اینکه توانسته خودش را نجات بدهد ابراز خوشحالی می‌کند. او اما هنوز هم از بعضی رفتارهای خانواده‌اش دلگیر است و می‌گوید همسرش وقتی می‌دیده او از طرف خانواده حمایت نمی‌شود آزار و اذیت‌اش را بیشتر می‌کرده است: «یک بار ۴۵ روز قهر کردم و به خانه  مادرم رفتم. با خانواده‌اش آمدند و من باز به اصرار مادرم برگشتم. دفعه‌ی بعد مادرم راهم نداد، مجبور شدم خانه برادر و خواهرم بمانم.»

شاید این بی‌پناهی و عدم حمایت خانواده، هرکس دیگری را از گرفتن تصمیم طلاق منصرف می‌کرد اما همه این سختی‌ها نتوانست هاله را از تصمیم طلاق منصرف کند: «به جایی رسیده بودم که نه از تنهایی می‌ترسیدم، نه از بی پولی، نه از هیچ چیز دیگر. فقط می‌خواستم رها بشوم. دیگر التماس‌ها و گریه‌های همسر سابقم که می‌دانستم اشک تمساح است افاقه نکرد و طلاقم را با همان حقی که روزی از او گرفته بودم تا به خانه‌اش برگردم، گرفتم.»

روزی ۴۳۴ طلاق در ایران

قوه قضاییه به یک “تحقیق ملی” استناد می‌کند و بر اساس آن، پنج عامل اصلی طلاق را از بین ۳۶ دلیل استخراج شده از پرونده‌های مختومه، به این ترتیب معرفی کرده است:  اعتیاد به مواد مخدر، دخالت اطرافیان، ضرب و شتم، تنفر و بی‏‌علاقگی و سوء ظن به همسر.

عواملی که در زندگی‌های مشترک بسیاری رایج و جاری است و نشان می‌دهد که طلاق لزوما تصمیمی نیست که به دنبال یک وضعیت ویژه و استثنائی گرفته شود. به تدریج زنان بیشتری مثل هاله، بر سر حقوق اساسی خود در زندگی مشترک کوتاه نیامده و با وجود نگاه همچنان سرزنش‌گر اطرافیان و یا عدم حمایت خانواده، به سراغ راه حل طلاق می‌روند.

آخرین آمارها می‌گوید که ۲۰ درصد ازدواج‌ها در ایران به طلاق ختم می‌شود و روزانه ۴۳۴ طلاق در کشور اتفاق می‌افتد. ۴۳۴ زندگی که یک روز با هلهله و شادی آغاز شده و بعد به یک مسیر ناخوشایند و دل‌آزار افتاده است. شاید سرگذشت و دلیل تک تک این زنان با هم متفاوت باشد اما غالباً زنانی هستند که  مثل هاله شانس داشته‌اند تا از یک زندگی بیمار جان سالم به در ببرند و از رابطه‌ای مضر و ناخوشایند خارج بشوند. با این حال نمی‌دانیم چند زن دیگر مثل همان زنی که چندی پیش اقدام به خودکشی کرد و خودش را جلوی قطار مترو پرت کرد و یکی از پاهایش را از دست داد، آنقدر درمانده شده‌اند که راهی جز مرگ یا ادامه زندگی مشترک در ذهن ندارند.

منبع: رستا

دی
۹
بی‌توجهی والدین به کودکان و راه‌کارهای حقوقی مقابله با آن
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , ,
7576764396_aee539dae9_z
image_pdfimage_print

Photo: Boris Kerah

موسی برزین خلیفه‌لو، پژوهشگر حقوقی

گرچه والدین معمولا تمام تلاش خود را برای رشد و تربیت صحیح فرزندان می‌کنند، اما بعضا مشاهده می‌شود که برخی از والدین نسبت به نگهداری و تربیت کودک بی‌توجه هستند. به عنوان مثال ممکن است والدین در تغذیه کودک سهل‌انگاری کنند و یا امکانات بهداشتی لازم و کافی را برای آنان فراهم نکنند. و یا ممکن است در تحصیل و آموزش کودک دقت لازم را به عمل نیاورده و حتی از آن ممانعت کنند. بعضا نیز مشاهده شده است که برخی از والدین فرزندان خود را در سنین کودکی مجبور به کار کردن می‌کنند و یا اینکه در درمان بیماری کودک جدیت نشان نمی‌دهند.

بدون شک این بی‌توجهی نوعی تعرض به حقوق کودک و خشونت علیه او است که می‌تواند آینده کودک را به مخاطره افکند. به عبارتی پرورش فکری و جسمی کودک ممکن است با غفلت والدین و یا کسانی که مسئول نگهداری طفل هستند به درستی انجام نشود. بی‌توجهی به کودک به دلالیل مختلف ممکن است به وقوع بپیوندد. ناآگاهی و وضعیت مالی نامناسب شاید مهم‌ترین دلایل بی‌توجهی والدین به کودکان خود باشند. به همین جهت لازم است حکومت‌ها از طریق آگاهی‌رسانی به جامعه و حمایت از والدینی که وضعیت مالی نامساعدی دارند، از بی‌توجهی ناخواسته به کودکان جلوگیری کنند. این امر بدون شک مهم‌ترین و اصلی‌ترین راهکار مقابله با بی‌توجهی به کودک است اما با این وجود در کنار آن لازم است قوانین و مقررات نیز برای مقابله با بی‌توجهی به کودکان تدابیری را بیاندیشند. از همین رو در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، قوانین، ضمانت اجراهایی را برای بی‌توجهی والدین به کودک در نظر گرفته است.

در این نوشته بی‌توجهی والدین به کودکان در حقوق ایران مورد بررسی قرار می‌گیرد. لازم است تاکید شود که منظور از بی‌توجهی، مواردی از قبیل ایراد ضرب و جرح و یا عدم تامین نفقه کودک نیست. به عبارتی بی‌توجهی در نوشته حاضر نوعی غفلت از تربیت و نگهداری کودک است و کودک‌آزاری به معنای خاص خود را در بر نمی‌گیرد.

ضمانت اجرای کیفری

از آنجا که نگهداری کودک از وظایف والدین است، لازم است در صورت تخطی از این وظیفه ضمانت اجرای مدنی و یا کیفری مناسب پیش‌بینی شود. در حقوق ایران ضمانت اجرای کیفری بی‌توجهی به کودک در قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب ۱۳۸۱ ذکر شده است. گرچه مشکلات و ابهامات عدیده‌ای در این قانون وجود دارد اما ماده ۴ آن برای والدینی که سلامت و تحصیل کودک را نادیده می‌گیرند، مجازات تعیین کرده است. بر اساس این ماده: «ھر گونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده گرفتن عمدی سلامت و بھداشت روانی و جسمی و ممانعت از تحصیل آنان ممنوع است و مرتکب به سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و تا ده میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شود.»

همانطور که مشاهده می‌شود، مصادیقی از بی‌توجهی والدین یا سرپرستان نسبت به کودکان جرم‌انگاری شده است. این مصادیق که مورد توجه قانون‌گذار قرار گرفته است عبارتند از نادیده گرفتن سلامت کودک و ممانعت از تحصیل او. با دقت در قانون مشخص می‌شود که قانون‌گذار صرفا این دو عمل را مجرمانه تلقی کرده و مصادیق دیگر غفلت و بی‌توجهی را مورد توجه قرار نداده است. علاوه بر آن بهتر بود توضیح دقیق‌تر و جامع‌تری از سلامت روانی و جسمی کودک ارائه و همچنین ممانعت از تحصیل نیز کمی بیشتر روشن می‌شد.

تشریع چنین مواد کلی در قانون علاوه بر اینکه ممکن است حقوق شهروندان را به مخاطره اندازد همچنین می‌تواند قانون را از قابلیت اجرایی بودن ساقط نماید. البته در اینکه آیا لازم است حقوق کیفری وارد چنین مسائلی شده و واکنش کیفری به بی‌توجهی والدین به کودکان پیش‌بینی کند یا نه جای بحث و تامل بسیار وجود دارد اما به هر حال با توجه به قانون مذکور اگر  والدین با غفلت خود سلامت کودک را به مخاطره بیاندازند و یا کودک را از رفتن به مدرسه بازدارند و به نوعی از تحصیل وی ممانعت کنند مستحق مجازات حبس و جزای نقدی خواهند بود.

ضمانت اجرای مدنی

بر اساس ماده ۱۱۶۸ قانون مدنی ایران، نگهداری از طفل از وظایف والدین است. همچنین بر اساس ماده ۱۱۷۸‌‌ همان قانون، «ابوین مکلف هستند که در حدود توانائی خود به ترتیب اطفال خویش برحسب مقتضی اقدام کنند و نباید آنها را مهمل بگذارند.» این توصیه‌های قانونی چنانچه بدون ضمانت اجرای مدنی باقی بماند، بدون شک هیچ ارزشی نخواهند داشت زیرا در مقابل والدینی که آن‌ها را رعایت نکنند هیچ ابزار تنبیهی نخواهد داشت. به همین دلیل در قوانین ایران برای تخطی از موارد فوق و غفلت از کودکان، ضمانت اجراهایی هر چند ناقص و ناکارآمد پیش‌بینی شده است. مهم‌ترین ضمانت اجرایی که در قانون مدنی برای بی‌توجهی به کودک در نظر گرفته شده است، ورود مقامات قضایی به مساله و سپردن طفل به دیگری است. بر اساس ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی، «هر‌گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا ترتیب اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل و یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضائی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند.»

همانطور که از این ماده پیداست، صحت جسمانی و تربیت اخلاقی طفل از مواردی است که مورد توجه قرار گرفته است. گرچه در ذیل ماده مصادیقی از عدم مواظبت بیان شده اما این مصادیق از بابت مثال آورده شده‌اند. بنابراین به هر دلیلی چنانچه سلامت جسمی و تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، مقامات قضایی می‌توانند هر تصمیمی را که به نفع طفل باشد اتخاذ کنند. در این ماده هم اشکالات فراوانی دیده می‌شود. به عنوان مثال سلامت روانی طفل مورد توجه قرار نگرفته است، همچنین به کاربردن تربیت اخلاقی واژه‌ای است بسیار کلی که نمی‌توان از آن تعریف مشخصی ارائه داد. بهتر بود قانون‌گذار در این زمینه مفاد اعلامیه جهانی حقوق کودک را که نمونه‌های بارزی از حقوق کودکان را برشمرده است ملاک نظر قرار می‌داد. از طرف دیگر به نظر می‌رسد این ضمانت اجرا، به دلایل فرهنگی و ضعف سیستم نظارتی کارآمد نباشد.

ضمانت اجرای مدنی دیگر نسبت به بی‌توجهی والدین به کودک را می‌توان در قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست مصوب ۱۳۹۲ یافت. بر اساس مقررات این قانون، زمانی که پدر و مادر و یا جد پدری و یا قیم و یا وصی منصوب از سوی ولی قهری، صلاحیت سرپرستی طفل را نداشته باشد دادگاه سرپرستی وی را به فرد دیگری منتقل می‌کند. بند دال ماده ۸ و همچنین ماده ۱۰ این قانون مقرراتی را در این زمینه پیش‌بینی کرده است.

بر اساس بند دال ماده ۸ قانون حمایت از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست، «سپردن سرپرستی افراد موضوع این قانون در صورتی مجاز است که دارای یکی از این شرایط باشند: … د- هیچ یک از پدر، مادر و جد پدری آنان و وصی منصوب از سوی ولی قهری صلاحیت سرپرستی را نداشته باشند و به تشخیص دادگاه صالح این امر حتی با ضم امین یا ناظر نیز حاصل نشود.»

و بر طبق ماده ۱۰، «در کلیه مواردی که هیچ یک از پدر، مادر یا جدپدری یا وصی منصوب از سوی ولی قهری صلاحیت سرپرستی را ولو با ضم امین یا ناظر نداشته باشند، دادگاه می‌تواند مطابق این قانون و با رعایت مواد (۱۱۸۴) و (۱۱۸۷) قانون مدنی و با اخذ نظر مشورتی سازمان، مسئولیت قیم یا امین مذکور در این مواد را به یکی از درخواست‌کنندگان سرپرستی واگذار نماید.»

بنابراین با در نظر گرفتن مواد فوق می‌توان گفت که یکی از مواردی که می‌تواند صلاحیت والدین کودک را نسبت به حضانت او سلب کند، بی‌توجهی و غفلت قابل توجه است. به همین دلیل چنانچه این بی‌توجهی از طرق دیگری برطرف نشود، طفل بدسرپرست تلقی شده و با حکم دادگاه می‌توان سرپرست دیگری برای وی تعیین کرد. باید توجه کرد که بی‌توجهی به طفل را نباید به طور وسیع تفسیر کرد به طوری که هر گونه سهل‌انگاری را شامل شود. بی‌توجهی دارای ضمانت اجرای مدنی و کیفری باید به صورت معقول تفسیر شود و از داخل کردن موارد مقطعی و جزئی که عرفا طبیعی محسوب می‌شود و یا اهمیت کمی دارد پرهیز کرد زیرا در غیر این صورت ممکن است امنیت روانی خانواده و حقوق والدین از جمله حریم خصوصی آن‌ها به مخاطره بیافتد.

دی
۹
کودکان بازمانده از تحصیل، واقعیتی خاموش
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
81448838-6177611
image_pdfimage_print

آمار نگران کننده و ضد و نقیضی در خصوص بازماندگی از تحصیل در کشور وجود دارد. آماری که از چند ده هزار نفر شروع می‌شود و به چند میلیون نفر هم می‌رسد. چند میلیون نفری که به طور دقیق در گزارش سال ۹۰ مرکز پژوهش‌های مجلس، به این ترتیب آورده شده بود، «بیش از سه میلیون و ۵۰۰ کودک بین ۶ تا ۱۷ ساله از تحصیل بازمانده‌اند که یا هرگز به مدرسه نرفته‌اند یا در طول سال‌های تحصیلی به دلایل مختلف از تحصیل بازمانده‌اند». این آمار، منهای کودکان و نوجوانانی است که در سال‌های قبل از ۱۳۸۵، به دلایل مختلف از تحصیل بازمانده‌اند و هم اکنون از چرخه نوجوانی وارد جوانی شده و پای در دهه دوم زندگی خود گذاشته‌اند. البته بعضی از مسئولان هم معتقدند که هم‌اکنون این رقم به مرز ۴ میلیون نفر در سن تحصیل رسیده است. چهار میلیون نفری که به قول آن‌ها به معنای «تزریق بی‌سوادی به جامعه» است.

روزنامه سایه در ادامه نوشت: سال‌های سال است در لابه‌لای خبرهای مربوط به دانش‌آموزان و فرهنگیان مطالبی هم به کودکان خارج از چرخه تحصیل اختصاص پیدا می‌کند اما گویی توجه به این کودکان در حوزه مسئولان نیست زیرا که زود به فراموشی سپرده و در جامعه‌‌ رها می‌شوند. کودکان بازمانده از تحصیل واقعیتی خاموش در جامعه هستند، واقعیتی که شاید در بسیاری از اوقات به چشممان می‌آید اما همواره راحت از آن چشم‌پوشی می‌شود. آمار واقعی از کودکان بازمانده از تحصیل در کشور وجود ندارد و مسئولان مربوط آمارهای متفاوتی ارائه می‌دهند طبق آخرین سرشماری مرکز آمار ایران تعداد ۴میلیون کودک بازمانده از تحصیل در ایران وجود دارد. منظور از کودک بازمانده از تحصیل، آن گروه سنی از جمعیت است که در سنین مدرسه یعنی بین شش تا ١٨سال باید در طول سال تحصیلی در چرخه‏ آموزشی کشور حضور داشته باشد اما به هر دلیلی وارد چرخه‏ آموزش نشده‏اند یا بعد از مدت کوتاهی از آن خارج شده‏اند. البته آمار دقیقی از ترک تحصیل کودکان در پایه‌های تحصیلی نیز وجود ندارد و برخی از مسئولان نیز نرخ گذر از دوره ابتدایی به راهنمایی و راهنمایی به متوسطه را با عددهای متفاوت اعلام می‌کنند اما با این وجود می‌توان گفت که تعداد زیادی از دانش‌آموزان هستند که یا در دوره ابتدایی مدرسه را ترک می‌کنند یا با اتمام ابتدایی وارد دوره راهنمایی نمی‌شوند. براساس یافته‌های پژوهشی بیش از ٢۵ درصد از دانش‌آموزان سالانه از مدارس ترک تحصیل می‌کنند که این آمار بسیار نگران‌کننده است و سرنوشت این دانش‌آموزان معلوم نیست. یکی از علل بسیار مهم خارج شدن کودکان از چرخه‏ تحصیل این است که خانواده‏‌ها به درآمد کودکان خود نیاز دارند.

سرشماری‌های صورت گرفته
براساس سرشماری سال ۹۰ در گروه سنی بالای شش سال، ۹ میلیون و ۷۱۹ هزار نفر در کشور، خود را بی‌سواد مطلق اعلام کرده‌اند. حدود سه میلیون و ۴۵۶ هزار نفر از این تعداد یعنی بیشترین آمار بی‌سواد، در گروه سنی ده تا ۴۹ سال قرار دارند که بخشی از جمعیت مولد جامعه محسوب می‌شوند و قرار است فعالیت سوادآموزی روی آن‌ها متمرکز شود. بر اساس گزارشی که در سال ۲۰۱۰ میلادی منتشر شده است، در شاخص «نرخ بی‌سوادی» در بین ۲۴ کشور منطقه، ایران در رتبه ۱۵ قرار دارد. همچنین در میان ۱۳۹ کشوری که سند آموزش برای همه را امضا کرده و در این عرصه متعهد به برداشتن گام‌های بلند در سوادآموزی شده‌اند ایران در رتبه ۸۶ ایستاده است.

بر اساس همین گزارش و مستند به سرشماری سال ۸۵، بیش از ۶۰ درصد از کل جمعیت بالای شش سال کشور، تحصیلاتی حداکثر در حد دوره راهنمایی و ابتدایی دارند و نه میلیون و ۸۰۰ هزار نفر از ایرانیان بی‌سوادند. معنای این همه کم‌سواد و بی‌سواد این است که ۴۰ میلیون نفر از ایرانیان توانایی خواندن کتاب و روزنامه و استفاده از اینترنت را ندارند و رسانه اصلی آن‌ها شایعه و شفاهیات است. البته اگر به همین منوال، این کودکان بازمانده از تحصیل، وارد گردانه آموزش نشوند، به تبع این میزان آمار و ارقام از بی‌سوادی در کشور بهبود چندانی نخواهند داشت.

با این حال، به گفته مسئولان آموزش و پرورش پوشش تحصیلی کودکان واجب علم‌آموزی در ایران ۹۸ درصد است. اگر منظور ورود کودکان شش سال تمام به دبستان است، این آمار را می‌توان با کمی اختلاف پذیرفت، اما اگر منظور از کودکان واجب علم‌آموزی باشد، همه کودکان ۶ تا ۱۸ ساله است، آمار ۹۸ درصد پوشش تحصیلی درست نیست. چرا که همیشه تعدادی از دانش‌آموزان در طول سال‌های تحصیلی از چرخه آموزش خارج می‌شوند به همین دلیل هم آمارهای متفاوتی از کودکان بازمانده از تحصیل ارائه می‌شود. آمارهای متفاوتی که الان هم شاهدش هستیم که از چند ده هزار نفر تا چند میلیون نفر را شامل می‌شود. البته حتی در دوره‌ای وزارت آموزش و پرورش، وجود کودکان بازمانده از تحصیل را به کل انکار کرد. در حالی که تنها کافیست ثبت موالید و متوفیان کشور را با آمار دانش‌آموزان مشغول تحصیل مطابقت داد تا مشخص شود که چه تعداد از کودکان از تحصیل بازمانده‌اند. البته به طور تخمینی حدود ۲۰ هزار کودک بدون شناسنامه و ده‌ها هزار کودک مهاجر افغان را که درآمارهای رسمی دیده نمی‌شوند، هم باید به این لیست اضافه کرد.

به گفته مسئولان مدرسه انجمن حمایت از کودکان شوش، چهار دسته کودک بازمانده از تحصیل وجود دارد. یک دسته مهاجرهای غیرقانونی هستند که هرگز مدرکی ندارند که بتوانند به مدرسه بروند. دسته دوم، مهاجرهای قانونی هستند ولی مهلت مدارکشان احتیاج به تمدید دارد و خانواده‌های که شش فرزند دارند، نمی‌توانند برای تمدید مدارک هرکدام از شش فرزند، نفری ۳۰۰ هزار تومان هزینه کنند. به این ترتیب، برای نصفی از فرزندانشان مدرک می‌گیرند و نصف دیگر هم بدون مجوز و شناسنامه به کودکان بازمانده از تحصیل اضافه می‌شوند. دسته سوم، کودکانی هستند که نتیجه رابطه نامشروع هستند و شناسنامه‌ای ندارند. که در این شرایط حتی اگر ایرانی هم باشند، به دلیل شناسنامه نداشتن، بدون هویت محسوب می‌شوند و آموزش و پرورش آن‌ها را ثبت‌نام نمی‌کند. دسته آخر هم البته کودکانی هستند که شناسنامه دارند و شامل هیچ‌کدام از سه مورد دیگر نمی‌شوند. ولی تنها به دلیل اینکه باید خرج خانواده‌شان را در آوردند یا خانواده به درس خواندن آن‌ها توجهی نمی‌کنند، دیر به مدرسه رفته و آموزش و پرورش هم آن‌ها را قبول نکرده است.

به گفته مسئولان آموزش و پرورش، کودک نه ساله را برای کلاس اول دبستان ثبت نام نمی‌کند. به همین دلیل هم این گروه، مانند گروه‌های دیگر بازمانده از تحصیل تنها به دلیل بی‌دقتی خانواده‌هایشان نمی‌توانند در کنار دیگر کودکان همسن و سال خود درس بخوانند. هرچند علاوه‌بر اینکه آموزش و پرورش این کودکان را ثبت نام نمی‌کند، حتی تهیه آمار کودکان بازمانده از تحصیل و البته آموزش آن‌ها را از وظایف خود نمی‌داند. به گفته مسئولان این وزارت‌خانه، «رویکرد وزارت آموزش و پرورش، پوشش صددرصدی کودکان لازم التعلیم است، وزارتخانه از کودکان بازمانده از تحصیل خبر نداشته و وظیفه‌ای در این زمینه ندارد».

این در حالی است که تحصیلات اجباری در ایران شامل هشت سال دوره‌های ابتدایی و راهنمایی است و طبق قانون، والدینی که بچه‌های شش تا ۱۴ ساله خود را به مدرسه نفرستند مجرم هستند و باید جریمه شوند، اما این قانون ضمانت اجرایی ندارد. همچنین نکته بعدی این است که بیش از نیمی از بازماندگان از تحصیل در دوره دوم دبیرستان مدرسه را ترک کرده‌اند و آموزش و پرورش قانونی برای جلوگیری از ترک تحصیل یا بازگرداندن آن‌ها به مدرسه ندارد.

منبع: سلامت نیوز

دی
۹
حساسیت‌های عاشقانه از احساس ناامنی در رابطه سرچشمه می‌گیرد
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
420029642_1d6a186be2_z
image_pdfimage_print

Photo: Cris

زمانیکه فرد از عزت نفس و اعتماد به نفس کمی برخوردار باشد نسبت به داشته‌های دیگران دیگران یا موقعیت آن‌ها غبطه می‌خورد و دچار حسادت می‌شود. عزت نفس باوریست که فرد نسبت به ارزش‌های درونی خود دارد و اعتماد به نفس باوریست که فرد نسبت به ارزش‌های درونی خود از دید دیگران دارد. پس اولین راه کار برای برطرف شدن حس حسادت این است که فرد در جهت شناسایی توانایی‌های خود گام برداشته و برای تقویت آن اقدام کند تا عزت نفس و اعتماد به نفس از دست رفته خود را برای رسیدن به خودکارامدی بازسازی نماید.

دکتر می‌ناپورفرخ، روان‌شناس در گفتگوبا رادیو سلامت گفت: در ابتدای ازدواج یا آشنایی زیاد پیش می‌آید که نامزد‌ها دچار احساس حسادت شوند. این حسادت که همزمان با حس مالکیت به وجود می‌آید، گاهی آنقدر عذاب آور می‌شود که روابط نامزد‌ها را متشنج می‌کند و قول و قرارهای ازدواج را بهم می‌زند. برای دختر و پسری که تا پیش از این درباره انجام کار‌هایشان استقلال داشته‌اند، ساده نیست که حالا حس کنند که تحت کنترل و پایش هم قرار گرفته‌اند و در این شرایط جدید باید با هم هماهنگی بیشتری پیدا کنند.

گاهی وقت‌ها نگرانی از این بابت است که فرد حسود، خود را در رده‌ای پایین‌تر از نامزد یا همسرش تصور می‌کند و با اعمال فشار و سخت گیری سعی دارد محیط اطراف همسرش را محدود کند تا او قدرت مقایسه را از دست بدهد و متوجه این تفاوت نشود. در حقیقت اگر تفاوت‌هایی که در تحصیلات، مرتبه شغلی، اقتصادی و فرهنگی وجود دارد در مراحل اولیه مورد پذیرش قرار نگرفته باشد و افراد نتوانسته باشند به تفاهم برسند و حل کنند در مراحل بعدی رابطه باعث برانگیخته شدن حس حسادت خواهد شد.

واقعیت این است که گاهی این حسادت یا حساسیت‌های عاشقانه از احساس ناامنی در رابطه سرچشمه می‌گیرد. شما وقتی نامزدتان را در حال گفتگویی صمیمی با یک غریبه می‌بینید، حساس می‌شوید چون حس می‌کنید امنیت رابطه‌تان به خطر افتاده است و ممکن است کسی بیش از شما بتواند به همسرتان نزدیک شود یا مورد قبول او واقع گردد.

این وضعیت اگر خیلی شدید شود، یعنی اگر فرد با کوچک‌ترین حدس و گمان، نشانه یا حرفی احساس کند امنیت رابطه به خطر افتاده است، یعنی وارد فاز بی‌اعتمادی شده و باید ریشه این بی‌اعتمادی را پیدا کنید تا بتواند دوباره امنیت خاطر و آرامش را به رابطه برگرداند.

آنچه که مهم است این است که بعد از ازدواج، افراد باید نوع روابط خود با اطرافیان را تغییر دهند و بدانند که صمیمیت رفتاری و گفتاری سابق را با دختر یا پسرهای فامیلتان نمی‌توانند داشته باشند مگر آنکه همسرشان ظرفیت پذیرش استانداردهای فامیلی خانواده همسر را داشته باشد که این امر کاملا فرهنگی می‌باشد.

گاهی حسادت به واسطه تجارب پیشین فرد با افراد است. اگر در گذشته مورد خیانت قرار گرفته باشد این امکان وجود دارد سبب آن شود که از ترس تکرار آن بیشتر طرف مقابل را تحت کنترل، نظارت و سلطه‌گری قرار دهد حتی در زمانیکه دلیلی برای شک و تردید به او وجود ندارد. باید توجه شود که هرگز درباره چیزی که همسر روی آن حساس است، به او دروغ نگویند.

گاهی اگر بد دلی و بد بینی خیلی شدید باشد یک بیماری تلقی می‌شود و اصطلاحا اختلال شخصیت پارانویید بوجود می‌آید و گاهی هم تجربیات و شکست‌های متعددی که فرد در زندگی خود داشته، او را به فردی بد بین و بی‌اعتماد تبدیل کرده است.

همچنین امکان دارد فرد شکاک فردی باشد که در گذشته وفادار نبوده و خیانت کرده و به قصد پرهیز از آنکه نکند چنین امری برای خودش اتفاق بیافتد وسواس بخرج داده و بخواهید مطمئن شود که تنها فرد مورد علاقه همسرش است. درک متقابل و همدلی از مهترین عوامل زمینه ساز برای ایجاد صمیمیت بیشتر، شور و عشق و تعهد هستند.

منبع: سلامت نیوز

دی
۸
کافه‌ای که توسط قربانیان اسیدپاشی اداره می‌شود
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
acid-attack-cafe-MAIN
image_pdfimage_print

ترجمه: میترا پهلوان

در این کافه زنان قربانی علاوه بر پذیرایی از مشتریان با قهوه، داستان زندگی خود را برای آن‌ها بازگو می‌کنند.

تاج محل یکی از عجایب معماری دنیا به شمار می‌رود اما در فاصله کمتر از یک کیلومتر از آن، مکانی دیگر توجه مردم را به خود جلب کرده است؛ این مکان «کافه شروز» نام دارد.

روپا، یکی از پنج زنی که کافه را اداره می‌کند و خود از قربانیان اسیدپاشی است، می‌گوید: «اولین باری که گروهی از توریست‌های هندی، شجاعتم را ستودند از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم، پس از آن ما هر روز مشتری‌هایی داریم که نه فقط برای صرف قهوه بلکه برای هم‌صحبتی با ما به اینجا می‌آیند.»

مشتری‌های کافه همیشه با احساس رضایت از آن خارج می‌شوند و تنها علت آن نوشیدنی‌ها یا دسرهای عالی نیست.

این کافه در سال ۲۰۱۴ در شهر آگرا در ایالت شمالی هند، اوتاپرادش با کمک انجمن «اسیدپاشی را متوقف کنید» تاسیس شد. این انجمن برای توقف خشونت علیه زنان فعالیت می‌کند و کمک‌های مالی خود را با شعار «هر چقدر توان دارید کمک کنید» جمع‌آوری می‌کند. کمک‌های مردمی برای توان‌بخشی به  قربانیان اسیدپاشی در هند مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یکی دیگر از گردانندگان کافه چانچال کوماری با ۲۰ سال سن و از قربانیان اسیدپاشی است. او پس از آنکه به درخواست ازدواج مردی پاسخ منفی داد، از سوی او مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفت. او می‌گوید: «مشتریان ما از اقصی نقاط دنیا هستند که در مورد ما در اخبار شنیده‌اند، آن‌ها به اینجا می‌آیند تا ببینند چگونه ما، زنان قربانی اسیدپاشی با زندگی و مشکلات آن کنار آمده‌ایم.»

acid-attack-cafe-INLINE1

روپا، ریتو ساینی، گیتا ماهور و نیتو ماهور به همراه کوماری که دوران ترمیم پس از پنجمین جراحی بازسازی صورت خود را پشت سر می‌گذارد در کافه کار می‌کنند. همه آن‌ها تجربه مشابهی بعد از اسیدپاشی داشته‌اند، چندین سال با درد از دست رفتن صورتشان و ضربه روحی شدید، خود را در خانه حبس کردند. پس از سال‌ها انزوا، آن‌ها با کمپین فیسبوکی «اسیدپاشی را متوقف کنید» آشنا شدند؛ این کمپین در سال ۲۰۱۳ در روز جهانی زن تشکیل شد. این کمپین قربانیان اسیدپاشی را در مراحل پزشکی و قانونی همراهی می‌کند و به آن‌ها کمک می‌کند که ترومای پس از اسیدپاشی را پشت سر بگذارند. این کافه نیز یکی از ابتکارات این کمپین است.

اسیدپاشی یک واقعیت وحشتناک در هند است. بر اساس گزارش مقامات هند سالانه بیش از هزار مورد اسیدپاشی در هند اتفاق می‌افتد و این در حالیست که اکثر موارد اسیدپاشی به علت شرمساری دختر و خانواده‌اش و یا ترس از تکرار اسیدپاشی هرگز گزارش نمی‌شوند.

کمپین ۴۳۰ مورد قربانی اسیدپاشی را شناسایی کرده است که ۳۵۰ مورد از آن در دو سال اخیر اتفاق افتاده است و ۷۰ تن از آن‌ها از خدمات کمپین استفاده کرده‌اند. ۷۰٪ از قربانیان اسیدپاشی زن هستند که بیش از نیمی از آن‌ها توسط مردانی که به خواستگاری‌شان جواب رد داده‌اند مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفته‌اند. یکی از دلایل اصلی برای بالا بودن تعداد اسیدپاشی‌ها، نبود قانون برای خرید اسید است، در هند می‌توان یک لیتر اسید را با قیمت کمتر از ۵۰ سنت خرید.

گیتا ماهور ،۴۲ ساله و دخترش نیتو، ۲۶ ساله، ۲۳ سال پیش توسط همسر گیتا مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفتند. صورت و بینایی آن‌ها دچار آسیب شدید شده است. خواهر یک ساله نیتو بر اثر شدت جراحات از دنیا رفت. گیتا و دخترش پس از این ماجرا به علت نبود هیچ‌گونه حمایت مجبور به ادامه زندگی با همسر و اسیدپاش خود شدند. برای جلوگیری از رنج هر روزه و خشونت بیش‌تر ، کمپین تصمیم گرفت تا منبع درآمدی برای آن‌ها تهیه کند تا آن‌ها بتوانند به تدریج به خانه دیگری نقل مکان کنند.

بنیانگذار انجمن می‌گوید: «وقتی قربانیان اسیدپاشی به علت از دست دادن چهره‌شان از طرف جامعه طرد می‌شوند ضربه روحی شدیدی به آن‌ها وارد می‌شود. آن‌ها نیاز دارند که مردم آن‌ها را درک کنند تا بتوانند اعتماد به نفس خود را بازیابند.»

یکی از هدف‌های انجمن فراهم کردن کلاس‌های آموزشی برای قربانیان در رشته‌های مورد علاقه آن‌هاست. ماهور در کلاس‌های شیرینی‌پزی در هتلی شرکت می‌کند و به زودی شیرینی‌ها و کیک‌هایی را به منوی کافه اضافه می‌کند. نیتو که تقریبا بینایی خود را از دست داده است از طریق یکی از داوطلبان کمپین تعلیم آواز می‌بیند، او دوست دارد از مشتریان با خواندن آواز استقبال کند. او می‌گوید با این کار آن‌ها می‌بینند که ما به خوبی با شرایط کنار آمده‌ایم.

hhhh
ساینی که ۱۹ سال دارد قبل از اسیدپاشی برای تیم ملی والیبال هند بازی می‌کرد. یکی از اقوام او به خاطر اختلاف بر سر املاک خانوادگی به صورت او اسید پاشید. او یک چشم خود را از دست داده است و دیگر قادر به همراهی تیم برای مسابقات نیست و در حال حاضر صندوق‌دار کافه است. او می‌گوید: «بعد از آشنایی من با کمپین زندگی‌ام تغییر کرد. حمایت‌های عاطفی آن‌ها باعث شد که دوباره اعتماد به نفسم را به‌دست بیاورم و بتوانم بدون پوشاندن صورتم از خانه خارج شوم. دیگر اهمیت نمی‌دهم که مردم در مورد صورت من چگونه فکر می‌کنند.»

روپا توسط نامادری‌اش در سن ۱۲ سالگی مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفت. او خیاطی ماهر است و لباس‌هایی که خود طراحی کرده و دوخته در کافه به فروش می‌رود. او می‌گوید کمپین نه تنها به ما کمک می‌کند که زندگی خود را اداره کنیم بلکه این امکان را به‌وجود می‌آورد که داستان زندگی هریک از ما شنیده شود.

یکی از مشتریان کافه می‌گوید: «من هفته‌ای حداقل یک بار به اینجا می‌آیم و فکر می‌کنم اگر اینجا نبود من هیچ‌وقت با واقعیت زندگی قربانیان اسیدپاشی آشنا نمی‌شدم. این واقعا تحسین‌برانگیز است که آن‌ها با وجود موانع زیاد به دنبال تحقق آرزوهای‌شان هستند. من ترجیح می‌دهم که به جای رفتن به مک‌دونالد یا جاهای مشابه به اینجا بیایم چون می‌دانم هزینه آن صرف کار انسان دوستانه‌ای می‌شود.

منبع: takepart

دی
۸
پلیس اطفال و نوجوانان آغاز به کار کرد
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
vvv
image_pdfimage_print

فرمانده انتظامی تهران بزرگ از آغاز به کار پلیس اطفال و نوجوانان برای اولین بار در کشور خبر داد.

 به گزارش ایلنا، سرتیپ پاسدار حسین ساجدی نیا، در حاشیه مراسم آغاز به کار پلیس اطفال و نوجوانان گفت: بحث راه اندازی پلیس تخصصی در رابطه با کودکان و نوجوانان از مدت‌ها قبل در فرماندهی انتظامی تهران بزرگ مطرح بود و در این خصوص تحقیقات و کارهای کار‌شناسی مفصلی انجام شد.

وی افزود: همزمان با تصویب و ابلاغ قانون جدید آیین دادرسی کیفری و به استناد ماده ۳۱ این قانون خوشبختانه زمینه راه اندازی این پلیس تخصصی مهیا شد و امروز شاهده آغاز به کار آن هستیم.

فرمانده انتظامی تهران بزرگ با اشاره به آموزش‌های صورت گرفته و احراز مهارت‌های ویژه کارکنان این پلیس بیان داشت: نیروهای به کارگرفته شده از کار‌شناسان ارشد زن و مرد متخصص در علوم اجتماعی، روان‌شناسی و نیز مشاوره هستند که به امور اطفال و نوجوانان بزهکار و بزه دیده رسیدگی می‌کنند.

وی رسیدگی به آسیب‌های کودکان و نوجوانان و همچنین پیشگیری از وقوع جرایم در این سن و تفکیک جرایم کودکان و نوجوانان از بزرگسالان را یکی از اهداف این پلیس برشمرد و افزود: «از آنجا که شالوده شخصیت کودکان و نوجوانان به صورت کامل شکل نگرفته و سوء استفاده از آن‌ها در این سن می‌تواند باعث بروز جرایم در بزرگسالی آن‌ها شود، پلیس پایتخت با این اقدام سعی در جلوگیری از بروز آسیب‌های اجتماعی برای آن‌ها که خود نوعی بزه دیده محسوب می‌شوند، دارد.

رییس پلیس پایتخت گفت: در این زمینه از پلیس‌های زن که برخورد عاطفی تری با کودکان و نوجوانان دارند استفاده می‌شود تا کودکان و نوجوانان از حمایت قانونی بیشتری در برابر خطرات برخوردار شوند.

سردار حسین ساجدی نیا، در پایان با اشاره به آمار حداقلی جرایم صورت گرفته توسط کودکان و نوجوان در شهر تهران خاطر نشان کرد: تمامی کارکنان این پلیس تخصصی ضابط قضایی هستند و در کلانتری‌ها و پلیس‌های تخصصی پایتخت اقدامات خود را در زمینه رسیدگی به جرایم اطفال و نوجوانان دنبال خواهند کرد.

دی
۸
سکوت را بشکنید!
پادکست
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

برای فهمیدن حقوق اولیه و همچنین حقوق قضایی خود به‌عنوان یک انسان در جامعه ایران باید از وکلای متبحر کمک گرفت. وب‌سایت «خانه امن» یک دفتر وکالت مجازی رایگان و امن برای قربانیان خشونت خانگی است. حفظ امنیت و اسرار کلیه کسانی که جهت دریافت کمک و مشاوره با خانه امن تماس می‌گیرند در اولویت قرار دارد.