صفحه اصلی  »  2015 August
شهریور
۹
۱۳۹۴
خشونت و تجاوز خانوادگی، دلایل اصلی فرار دختران از خانه
شهریور ۹ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

محسن فرشیدی

رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی در همایش منطقه‌ای نقش سلامت روانی و اجتماعی دختران گفت: “بر اساس نتایج یک پژوهش ملی، بیشترین آمار دختران فراری در سالهای گذشته مربوط به دخترانی بود که به خاطر خشونت های فیزیکی پدر و مادر از خانه فرار می‌کردند، ولی در حال حاضر اکثریت این قشر به خاطر اینکه در دامن اعتیاد و تعرض جنسی قرار نگیرند از خانه فرار می‌کنند.”

فرزندان فراری اصطلاحی است که بیشتر به دختران زیر هجده سالی گفته می‌شود که بدون اطلاع خانواده به خانه باز نمی‌گردند. بیش از یک دهه است که پدیده‌ دختران فراری در ایران به عنوان یک معضل اجتماعی مورد توجه دولت و دیگر سازمان‌های اجتماعی قرار گرفته است. این فرزندان بدون اطلاع والدین برای روزهای متمادی از حضور در خانه امتناع می‌کنند و والدین نیز از وضعیت آن‌ها اطلاع مشخصی در دست ندارند. آمار دقیقی از تعداد فرزندان فراری در دسترس نیست. بسیاری از آن‌ها خود را به مراکز بهزیستی معرفی نمی‌کنند، با این وجود و بنا بر گفته‌ مدیرکل دفتر امور آسیب ‌دیدگان اجتماعی در پاییز سال ۱۳۸۸ تعداد ۲۵۰۰ نفر در سال ۱۳۸۷ در بهزیستی پذیرش شده‌اند. مدیرکل بهزیستی استان تهران در تابستان ۱۳۹۴ از رشد دختران فراری پرده براشت و اعلام کرد هر سال تا ۱۵ درصد به این تعداد افزوده شده است.

یکی از دلایل اصلی فرار نوجوانان و جوانان در سال‌های گذشته خشونت خانگی عنوان شده است. در پژوهش‌های صورت گرفته خشونت همواره نقش کلیدی در فرار فرزندان از خانه را داشته است. خشونتی که توسط والدین و یا دیگر اعضای خانواده صورت می‌گیرد انواع مختلفی دارد که می‌تواند روحی، روانی، اقتصادی، فیزیکی یا شکل‌های دیگری از آن باشد.

خشونت جسمی که مشکلات روانی متعددی را با خود به همراه می‌آورد، از دلایل اصلی ترک خانه توسط دختران در سال‌های گذشته بوده است. نهادهای مرتبط با سازمان بهزیستی متولی رسیدگی به امور دختران و پسران فراری از خانه هستند.

در صورت بازگشت فرزندا  به خانه، آن‌ها یا شخصا به خانه بازگشته‌اند، یا به صورت داوطلبانه به سازمان بهزیستی و دیگر نهادهای دولتی خودشان را معرفی کرده‌ و یا اینکه بوسیله نیروی انتظامی دستگیر و تحویل قوه قضاییه شده‌اند. اولویت این سازمان و نهادهای وابسته بازگرداندن هر چه سریعتر آن‌ها به خانه است. اما در بسیاری موارد بازگشت فرزندان به خانه بدون اینکه مورد حمایت مستمر نهادهای مددکاری و اجتماعی باشند، در اصل بازگرداندن آن‌ها به چرخه خشونت است.

خانواده در ایران از سوی مراجع مذهبی و حاکمیت نهادی مقدس شمرده می‌شود. معمولا والدین به دلیل خشونت علیه فرزندان مورد بازخواست‌های قانونی قرار نمی‌گیرند و در بسیاری از خانواده‌ها خشونت به عنوان شکلی از تربیت پذیرفته شده است. نهادهای حمایتی که زیرمجموعه‌ای از سازمان‌های دولتی هستند در بیشتر مواقع و بدون در نظر گرفتن امکان خشونت مجدد و حتی تشدید آن سعی در بازگشت دختران مورد خشونت قرار گرفته به خانه را دارند. امتداد خشونت می‌تواند به اعتیاد و یا خودکشی برای این فرزندان منجر شود. یکی از دلایل اصلی تشدید این ناهنجاری‌ها فرهنگ مردسالار و پدرسالار در خانواده، اجتماع و نهادهای قانون گذار است. بنابر اعلام رییس اورژانس بهزیستی در سال گذشته „تعرضی جنسی“ یکی از دلایل اصلی فرار دختران از خانه بوده است.(۱)  این دختران در روایات خود تاکید می‌کنند که همیشه از عنوان کردن آن با دیگر افراد به دلیل تابوهایی که وجود داشته واهمه داشته‌اند.

در بسیاری موارد فرار از خانه که با هدف فرار از انواع خشونت‌ها و تعرضات صورت می‌پذیرد برای بسیاری از این فرزندان تنها گزینه‌ پیش رو است.

اکرم که دانشجوی گرافیک در تهران است از تجربیات خود می‌گوید؛ «شانزده ساله بودم که یکروز از مدرسه تصمیم گرفتم دیگر به خانه بر نگردم. از سال‌ها قبل در خانه مورد انواع خشونت قرار می‌گرفتم. به انتخاب‌ها و علایقم توجهی نمی‌شد و توسط پدرم مورد خشونت فیزیکی نیز قرار می‌گرفتم. در مدرسه و از طریق یکی از دوستانم با فردی آشنا شدم که در یک خانه‌ مجردی زندگی می‌کرد، رفتن به آن‌جا همراه با سواستفاده‌های جنسی نیز همراه بود. بعد از چندروز به خانه برگشتم، روزهای اول پدر و مادرم با من مهربانی می‌کردند و بعد از چند روز دوباره جر و بحث و کتک‌ها شروع شد.

 با پایان دبیرستان و شروع دانشگاه این فرصت را داشتم که در خوابگاه زندگی مستقلی را شروع کنم.» اکرم تاکید می‌کند که «دختران فراری در بسیاری مواقع هیچ راه دیگری ندارند. آنقدر مشکلات زیاد می‌شود که دل را به دریا می‌زنی و تصمیم می‌گیری به خانه بر نگردی.» برای فرزندان و بعد از مشکلات فراوان در اجتماع، همیشه این ترس وجود دارد که با بازگشت به خانه خشونت‌ها و محدودیت‌ها نیز تشدید شوند. بسیاری از جامعه‌شناسان معتقدند در چنین اجتماعی که خانواده نهادی مقدس شمرده  و طرح موضوع خشونت یا تجاوز در آن به عنوان تابو محسوب می‌شود، وجود نهادهای حمایتی و همچنین آموزش به والدین از قدم‌های اول جلوگیری از ایجاد یا تکرار این اتفاقات است.

گفتمان و یا طرح انتقاد از نبود چنین ساز و کار‌هایی معمولا به سادگی امکان‌پذیر نمی‌شود و طرح آن‌ها برای پژوهشگران، روزنامه نگاران و فعالین جامعه مدنی تبعات زیادی به همراه خواهد داشت.

فرار دختران از خانه بنابرگفته‌ مسئولین هر سال بیشتر و میانگین سن آنان کمتر می‌شود، تا جایی که در سه ماهه اول سال جاری این سن به ۱۴ سالگی رسیده است. این دختران به دلیل سن کم، که آسیب پذیری آن‌ها را تشدید می‌کند با خطرات بسیاری در اجتماع تهدید می‌شوند. فرزندانی که از خانه فرار کرده و عرف و سنت‌های یک جامعه‌ی مردسالار به آن‌ها مجال یک زندگی مستقل را نمی‌دهد عموما در دام گروه‌های قاچاق انسان یا مواد مخدر افتاده، مورد سواستفاد‌ه‌های جنسی قرار می‌گیرند و یا با انواع تهدیدهای دیگر مواجه خواهند شد.

بر اساس آمار منتشر شده‌ سازمان بهزیستی به تعداد پسرانی که از خانه فرار می‌کنند نیز افزوده شده است. مسئولین و نهادهای مرتبط در ایران معتقدند آسیپ‌پذیری دختران در جامعه نسبت به پسران بیشتر است و همین عامل باعث شده موضوع پسران فراری کمتر مورد توجه قرار گیرد.

این موضوع در حالی است که بنابر گزارش‌های سال‌های اخیر پسران نیز با انواع خطر سواستفاده‌های جنسی، قاچاق و اعتیاد روبرو هستند.

نقش خانواده و دیگر نهادهای آموزشی، به عنوان عاملین بازدارنده در کاهش خشونت‌ها حیاتی است. شکل فعالیت سازمان بهزیستی و دیگر نهادهای مددکاری در مواجهه با پدیده‌ فرار دختران و پسران در سال‌های گذشته نتوانسته آن را کم یا حتی کنترل کند و معمولا در این مراکز صورت مسئله طرح، پاک و به ریشه‌یابی آن پرداخته نمی‌شود.

اما واقعیت این است بسیاری از ناهنجاری‌ها و خطرات پیش روی افرادی که از خانه فرار می‌کنند، توسط خانواده و به طور مشخص والدین و با خشونتی که در مقابل آن‌ها اعمال می‌کنند زمینه‌سازی می‌شوند. در نظام‌های مردسالار تربیت فرزندان بدون در نظر گرفتن حقوق کودک تمام و کمال به والدین واگذار شده است.

خشونت علیه این کودکان و نوجوانان به عنوان شکلی از تربیت در نظر گرفته می‌شود. هر چند نسل جوان امروز با توجه به پیشرفت ارتباطات و اطلاعات به مانند گذشته در مقابل خشونت منفعل نیست و دیگر شکل‌های مختلف خشونت از جانب خانواده را تاب نمی‌آورد و با حقوق خود آشنایی بیشتری پیدا کرده است، اما تا زمانی که سازمان‌های دولتی به عنوان چتر حمایتی برای آن‌ها قرار نگیرند، اتفاقاتی از جمله فرار از خانه سال به سال گسترش پیدا می‌کند.

مرجان که دانشجوی جامعه شناسی است، معتقد است: «قبل از اینکه دختران و پسران فراری از خانه نیاز به بازپروری و مشاوره و آموزش داشته باشند، این والدین هستند که قبل از فرزندآوری باید حقوق کودک را فرا گرفته و با مسئولیت پذیری و به عنوان اولین و اصلی‌ترین حامیان کودک در تولید خشونت علیه آن‌ها نقش نداشته باشند.»

سیاست‌های نادرست سال‌های اخیر نه تنها باعث کمتر نشدن فرار دختران و پسران نشده که هر سال به تعداد آنان افزوده است. به دلیل مشکلات پرشمار فرهنگی و اجتماعی دیگر نیز، خشونت علیه دختران و پسران در خانواده با گذر زمان شکل حادتری به خود گرفته است. تا جایی که این موضوع فراتر از خشونت فیزیکی پیش رفته و تعرض و تجاوز جنسی در خانواده دلیل اصلی فرار فرزندان در سال جاری عنوان شده است.

شهریور
۷
۱۳۹۴
ختنه زنان در نیجریه ممنوع شد
شهریور ۷ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:کیهان لندن

نوشته کیمبرلی ریچاردز- ترجمه م-ع

بیش از سی میلیون زن و دختر در دهه آینده در معرض ختنه شدن هستند.این عدد نتیجه تحقیق یونیسف، صندوق بین‌المللی کودکان سازمان ملل،است

در این گزارش که دو سال پیش منتشر شده است تاکید شده قطع آلت تناسلی زنان که اصطلاحاً بدان ختنه اناث گفته می شود، در برخی کشورها «تقریباً عام» شده است.نیجریه یکی از آن کشور بود .کشوری که بیش از صد و سی میلیون دختر ، ختنه شدن را درآن تجربه کردند .

ولی حالا کشور نیجریه با تصمیمی تاریخی ختنه دختران را ممنوع اعلام کرد.ترجمه این خبر را در ادامه بخوانید

این ممنوعیت تحت قانون سال ۲۰۱۵ خشونت علیه افراد (ممنوعیت) قرار میگیرد که در مجلس سنا در تاریخ ۵ ماه مه تصویب شده و به تازگی بصورت قانون درآمد.

تصویب این قانون یکی از آخرین کارهای رئیس جمهور اسبق، گودلاک جاناتان بود.

ختنه یا بریدن آلت تناسلی زنان عمل بریدن بخش یا کل قسمت بیرونی عضو تناسلی زنان  و یا ایراد جرح به آن به دلایل غیرپزشکی است.

به گفته یونیسف:” بیش از صد و سی میلیون زن و دختر تجربه ختنه یا بریدن عضو تناسلی زنانه را ، در ۲۹ کشور در آفریقا و خاورمیانه داشته اند، کشورهایی که این رویه درآنها خیلی معمول است. “

یونیسف گزارش داده که با یاری فعالیت های اجتماعی، کارزارها و شماری کوشش های سازمانی برای پایان دادن به این رویه، اکنون دختران نوجوان یک سوم کمتر از سی سال بیش در معرض ختنه یا بریدن عضو تناسلی زنانه قرار دارند.

اکنون با تصویب قانون جدید که این رویه را مجرمانه به حساب می آورد، امید است این ممنوعیت به نابودی کامل این عمل انجامیده و با قدرت اجرا شود تا با هرگونه فشارهای اجتماعی باقی مانده مبارزه کند.

سازمان بهداشت جهانی عوارض مضر آنی ختنه یا بریدن عضو تناسلی زنان را خونریزی، عفونت میکربی و زخم های سرباز برشمرده و نتایج دراز مدت آنرا شامل ناباروری، مشکلات در هنگام زایمان و عفونت های ادراری تکرار شونده ذکر میکند.

در گزارش دیگری از یونیسف، جوامعی که ختنه زنان در آنها معمول است، اغلب این عمل را برای کاهش میل جنسی زنان و وارد کردن دختران به دنیای زنانگی، در کنار سایر دلایل، انجام می دهند.

بر اساس تجزیه و تحلیل روزنامه گاردین از داده های اطلاعاتی سازمان ملل متحد، یک چهارم زنان در نیجریه تحت عمل ختنه زنان قرار گرفته اند.

استلا موکاسا، مدیر بخش جنسیت، خشونت و حقوق در مرکز بین المللی تحقیق در مورد زنان، پیچیدگی اجرای قانون جدید ممنوعیت ختنه یا بریدن عضو تناسلی زنان را توضیح می دهد.

او در مقاله ای برای گاردین نوشت: ” بسیار اهمیت دارد که ما تلاشها برای تغییر دیدگاه های فرهنگی سنتی ، که خشونت علیه زنان را تائید می کنند، افزایش دهیم. تنها در این صورت است که این رویه مضر از بین خواهد رفت.”

قانون خشونت علیه افراد (ممنوعیت)، به حمایت از زنان در برابر خشونت  در وجه های متعدد آن کمک میکند.

شهریور
۵
۱۳۹۴
فرزند کشی در ردیف دوم قتل های خانوادگی
شهریور ۵ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

عکس:Omer Unlu

خانه امن:۳۰ درصد از قتل های کشور را قتل های خانواده تشکیل می دهند. بیشترین این پرونده ها، همسرکشی و فرزند کشی است. فرزند کشی در ردیف دوم قتل ها قرار دارد.

هادی شریعتی حقوقدان با بیان این آمار در نشست خشونت خانگی علیه کودکان از منظر حقوقی و قضایی گفت: از ۱۴۸ هزار تماس گرفته شده با ۱۲۳ تعداد ۸۶۶۴ تماس مرتبط با کودک آزاری است. ممکن است آمار کاملا درست نباشد اما فعالان حقوق کودک معتقد هستند که اگر یک کودک آزاری افشا می شود در مقابلش حداقل ۲۰ کودک آزاری پنهان وجوددارد.

وی با اشاره به این که تهران بیشترین خشونت علیه کودکان را دارد افزود: با توجه به این آمارها باید توجه کرد خانه و خانواده که باید امن ترین مکان برای کودک و نوجوان باشد در روند کنونی، خشونت جایگزین آرامش در خانه ها شده است.

شریعتی با تاکید بر این که گاهی شدت خشونت حیات کودکان را به خطر می اندازد فرزند کشی را شدیدترین شکل خشونت خانگی علیه کودکان و نوجوانان خواند.

 تهران بیشترین خشونت علیه کودکان را دارد

این حقوقدان با بیان این مطلب که از لحاظ جغرافیای جرم، پراکندگی وجود دارد، افزود: تهران، البرز و خوزستان و بعد شهرهای غربی مانند کرمانشاه آمار بیشتری را در رابطه با این موضوع به خود اختصاص می دهند.

فرزند کشی قالبی پدرانه دارد

وی با تاکید بر این که فرزند کشی قالبی پدرانه دارد تصریح کرد:مادرها هم مرتکب فرزند کشی می شوند اما درصد آن ها کمتر است.

این حقوقدان گفت :در ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی سابق،که مورد انتقاد حقوقدانان بود در این ماده پدر و جد پدری معاف از قصاص بودند و به پرداخت دیه و حبس محکوم می شدند.

شریعتی ادامه داد:این انتقادها اصرار بر قصاص پدر نبود بلکه حذف ماده ای بود که جرم فرزندکشی را موجه جلوه می داد. با تصویب قانون مجازات جدید تنها با اندکی تغییر که همچنان در ماده ۳۰۱ پا برجا مانده است.

اصلاح قوانین می‌تواند حامی کودکان باشد

این حقوقدان خاطر نشان کرد: کنوانسیون حقوق کودک در بند ۱ ماده ۱۹ خود، از کشورهای عضو خواسته همه اقدامات قانونی اجرایی و آموزشی و اجتماعی را به عمل آورند تا از کودک یعنی فرد زیر ۱۸ سال در برابر همه اشکال خشونت جسمی و جنسی حمایت کنند.

وی گفت:باید در رابطه با این موضوع در اصلاح قوانین، گام های جدی برداشته شود و برخورد با این خشونت ها نیاز به قوانین حمایتی و تصریح لوایحی دارد که می تواند حامی کودکان در برابر خشونت باشد.

 کودکان در دفاع از خود ناتوان هستند
در ادامه این نشست دکتر ایوب میلکی وکیل دادگستری  وعضو هیات علمی دانشگاه گفت:در حوزه علوم جنایی برجسته‌ترین تعبیر که پیرامون قربانی شدن اطفال می‌توان به‌کار برد کودک‌آزاری، بدرفتاری یا سوءرفتاری نسبت به کودکان است. آنچه مسلم است کودک‌آزاری جلوه‌ای از خشونت است و خشونت یک مضمون نسبی دارد یعنی پندارها و برداشت‌های مختلفی در خصوص خشونت و مصادیق خشونت وجود دارد.

این وکیل دادگستری تصریح کرد: زمانی که بحث خشونت مطرح می‌شود بیشتر مردم خشونت را کاربرد زور می‌دانند.  در حالی که امروزه قلمرو شمول خشونت بسیار وسیع شده  است.

خشونت‌های عاطفی، روانی و جنسی هم امروزه در این قلمرو قرار می‌گیرد. یکی از گونه‌های بارز خشونت، خشونت والدین نسبت به فرزندان است . خشونت خانگی جلوه‌های مختلفی دارد گاهی روانی، جسمی مانند قتل و ضرب و جرح، سوءاستفاده‌های جنسی و بی توجهی عاطفی.

 کودکان قربانیان بالقوه
وی ادامه داد: یکی از شدیدترین مصادیق خشونت خانگی به طور خاص (فرزندکشی است)و کودکان بیش از دیگران قربانی‌ خشونت خانگی هستند.

در واقع این‌ها قربانیان بالقوه هستند.  باید گفت برای اینکه قربانی شدن فردی اتفاق بیفتد ۳ رکن نیاز است انگیزه ، اهداف مناسب مطلوب و مهم‌تر، نبود فقدان مانع و نبود محافظت لازم که اگر این زمینه‌ها فراهم شود زمینه برای قربانی شدن هم فراهم می‌شود.

میلکی‌خاطرنشان کرد: اگر نگاهی به آمار بیندازیم، کودک‌آزاری نسبت به اطفال یک رقم بالای سیاه بزه‌کاری است که ارقام سیاه، جرائم نامکشوف هستندکه جرم کشف نمی‌شود. گاهی طفل نمی‌تواند اعلام جرم کند در نتیجه این جرائم نامکشوف باقی می‌ماند. باید هزینه ارتکاب جرم بالارود که تشدید مجازات یکی از راه‌های بالارفتن هزینه است.

 فرزندکشی یکی از مصادیق قتل 
این وکیل دادگستری در ادامه در رابطه با فرزندکشی توضیح داد : طفل هم یک انسان است و به اعتبار انسان بودن دارای اعتبار و کشتن او توسط والدین یا غیروالدین قتل محسوب می‌شود. یعنی دقیقا قتل با فرزندکشی انطباق دارد. یکی از شرایط اجرای مجازات این است که قاتل پدر و جد پدری مقتول نباشد آنچه مبنای معافیت پدر از مجازات قصاص شده یک مبنای چالش برانگیز است.

باید مجازات برای همه یکسان باشد اگر قرار است معاف کنیم که نباید این کار صورت بگیرد باید پدر و مادر یکسان باشند. به‌طور کلی چنین مصوبه ای باید از بین رود. چون بنابر توجیهات مطرح شده پدر و جد پدری حق ولایت فرزند را دارند. قصاص پدر با حرمت جایگاه او انطباق ندارد.

 قوانین فاقد بازدارندگی هستند
وی در پایان اشاره کرد: قوانین ما فاقد بازدارندگی هستند . بازدارندگی لزوما اجرای مجازات‌های شدید نیست گاهی تهدید اجرای مجازات از اجرای مجازات موثرتر خواهد بود. به طور کلی باید گفت محیط خانواده که محیط آرامشی است اگر کودک در آنجا احساس آرامش نکند در محیط‌های اجتماعی بزرگ‌تر هرگز چنین احساسی نخواهد داشت و این احساس ناامنی همواره با کودک خواهد بود. کودک عزت نفس خود را از دست خواهد داد.

تامین امنیت، حمایت، آرامش، امنیت جانی، روانی، مالی و عاطفی همه حق کودک است و همان اندازه که برای کودک حق است برای ما یک تکلیف است و اگر کودک احساس امنیت نکند ممکن است به بزه کار فردا تبدیل شود.

منبع:قانون

شهریور
۴
۱۳۹۴
اعتیاد به الکل،حتما باعث خشونت نمی شود
شهریور ۴ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:rawdonfox

خانه امن:ایرانیان سالانه ۴۲۰ لیتر الکل مصرف میکنند .این را چندی پیش معاون وزیر بهداشت ایران اعلام کرد. عددی که با واکنش های زیادی در دولت همراه شد و در نهایت روزبه کردونی مدیر کل دفتر امور آسیب‌های اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در یادداشتی این عدد را غیر واقعی خواند .

بنا به نوشته کردوانی سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده است که میزان مصرف سرانه الکل در ایران کمی بیش از یک لیتر برای جمعیت ۱۵ سال به بالاست. این نسبت تقریبا مشابه سایر کشورهای اسلامی است و برای ایران چیزی معادل ۵۲ تا ۵۵ میلیون لیتر در سال می‌شوداما این مصرف و وابستگی چه تاثیری بر زندگی اشخاص و روابط اجتماعی انها خواهد گذاشت .

وبسایت hiddenhurtبه بررسی رابطه الکل و خشونت خانگی پرداخته که ترجمه آن را “خانه امن”می خوانید .

رابطه بین مصرف الکل و خشونت خانگی چیست؟ اگر شریک زندگی ما در زمان مصرف الکل، خشونت بورزد باز هم میتوان او را مسئول خشونت دانست؟ آزار و خشونت با قطع نوشیدن الکل، متوقف خواهد شد؟اعتیاد به الکل باعث آزار و خشونت نمی شود، اگرچه اغلب به عنوان توجیهی برای اعمال خشونت بکار میرود.

تمام معتادین به الکل ، انسانهای آزارگری نیستند و نیز تمام آزارگرها، مشکل اعتیاد به الکل ندارند.ممکن است آزارگر معتاد به الکل هم باشد اما اعتیاد او مشکلی است جدا از مسأله آزار. او معتاد به الکل است و در عین حال آزارگر هم هست.

در رسانه ها اغلب، اعتیاد به الکل و خشونت را علل و معلول یکدیگر نشان می دهند.کسی که خشونتگر نیست، چه در زمان مستی و چه در زمان هوشیاری خشونتی اعمال نمی کند، اما اگر کسی خشونتگر باشد چه در زمان مستی و چه در هوشیاری ممکن است رفتار خشونت آمیز داشته باشد. الکل دلیلی برای خشونت و یا آزار نیست.

ممکن است ما تصور کنیم که مصرف الکل باعث خشونت و آزار قربانی بوده است تا این خوشبینی را در خود بوجود بیاوریم که راه حلی آسان  برای مشکل وجود دارد.

حتی ممکن است فکر کنیم مهاجم واقعا قصد آسیب رساندن نداشته است و فقط` کنترل خود` را از دست داده است و مسئولیت اصلی متوجه او نمی شود. این باور را در خود بوجود می آوریم که با همکاری، پشتیبانی و صبر، آزار ازبین خواهد رفت و ما قادر به کنترل اوضاع خواهیم بود.

رابطه واقعی مصرف الکل و خشونت خانگی

واقعیت این است که اکثر آزارگرها، معتاد به الکل نیستند. مصرف الکل تنها قسمت کوچکی از رفتار آزاردهنده آنهاست. آزارگرها حتی آگاهانه اقدام به نوشیدن الکل می کنند تا مستی را بهانه ای برای اعمال خشونت کنند، خود را بیشتر از چیزی که هستند مست نشان می دهند تا بهتر شریک زندگی خود را تنبیه کنند. بعد از تنبیه هم طوری وانمود می کنند که چیزی از زمان مستی به یاد ندارند.

یکی از دلایل مصرف الکل وادار کردن شریک زندگی به انجام کارهایی است که آزارگر تمایل دارد. همچنین اگر آزارگر وظایفی  به عهده دارد که تمایلی به انجام آنها ندارد، مستی بهانه خوبی است که از انجام آنها سرباز زند. به احتمال زیاد در زمان مستی برای سهیم نبودن در کار خانه یا مورد توجه قرار ندادن کودک بازخواست نخواهد شد.

یکی از جنبه های استفاده از الکل برای اعمال خشونت این است که: احتمالا فرد آزار دیده برای آزارگر احساس تأسف می کند و برای تسکین او تلاش می کند حال آنکه فرد آزاردیده دچار درد و خشونت شده است. او حتی برای  حل مشکل و القا نکردن احساس گناه به آزارگر هم تلاش می کند. در واقع وظایف کاملا جا به جا شده و فرد آزارگر دیگر نیازی به مواجهه با واقعیت و عواقب کار خود را ندارد.

حتی فرد آزاردیده  گاهی این جابه جایی نقش را انتخاب می کند چون این کار توهم قدرت و ارزشمندی را به او القا می کند، او حتی خشونت آگاهانه آزارگر خود را هم انکار می کند.در این بین، آزارگر با موفقیت، مستی را دلیل ارتکاب خشونت نشان داده بدون اینکه برای رفتار و افکار خشونت آمیز خود بازخواست شده باشد.

در واقع فرد آزارگر هنگام مستی آگاهانه تصمیم می گیرد که رفتار خشونت آمیز داشته باشد و اینکه او از خود بی خود شد و یا کنترلش را ازدست داد تفکر غلطی است.

انسان حتی در زمان مستی، براساس چارچوب ارزشی خود عمل می کند، مثلا کسی که عقیده دارد نباید از بانک دزدی کرد در زمان مستی ناگهان تبدیل به سارق بانک نخواهد شد. اگر پرهیز از خشونت در چارچوب ارزشی شریک زندگی شما تعریف شده باشد، او در زمان مستی هم اعمال خشونت نخواهد کرد. اگر او در زمان هوشیاری خشونت فیزیکی داشته است در زمان مستی این امکان وجود دارد که وانمود کند کنترلش را ازدست داده و مسئولیتی هم در این شرایط برای رفتار خود ندارد و اقدام به آزار رساندن کند.

بعد از پایان مستی (هوشیاری) چه اتفاقی می افتد؟

ممکن است امیدوار باشیم که بعد از هوشیاری دیگر آزاری در کار نخواهد بود اما این خیال خامی بیش نیست. گاهی آزارگرها فقط در زمان مستی، از خشونت فیزیکی استفاده می کنند ولی نگاه دقیقتر نشان می دهد که آنها در زمان هوشیاری، خشونت روانی و عاطفی اعمال می کنند و فقط برای مدتی از خشونت فیزیکی خودداری کرده اند. زمانی که آزارگر خشونت روانی و عاطفی را ناکارآمد احساس کند به احتمال زیاد خشونت فیزیکی را دوباره از سر خواهد گرفت.

در واقع هوشیاری راه حلی برای نجات از آزار نیست چون آزار ریشه در نگرش فرد دارد.

شماری از آزارگرها هوشیاری را تبدیل به  ابزاری برای کنترل قربانی می کنند. آنها قربانی را تهدید می کنند که اگر شرایط مطابق خواسته آنها نباشد دوباره نوشیدن الکل را از سر می گیرند. تهدید های زیرکانه ای مثل: “آمدن خانواده ات به من استرس میده و همین ممکنه باعث بشه من دوباره برم سراغ الکل”.

در این مثال هدف منزوی کردن قربانی است و تهدید نیز دوباره مست شدن است (تهدید پنهان خشونت است که آزارگرآن را به زبان نمی آورد ).اعتیاد به الکل و خشونت دو مشکلی هستند که باید هر دو حل و فصل شوند. اگر فقط اعتیاد به الکل از بین برود به جای آزارگر همیشه مست، آزارگر هوشیار خواهیم داشت.

سوال هایی که باید برای پیدا کردن ارتباط بین مصرف الکل و خشونت از خود بپرسید:

آیا شریک زندگیتاتان در زمان مستی فقط شما را مورد آزار قرار می دهد؟ یا او افراد دیگر را هم می آزارد؟

آیا او در مواقعی مشخص شما را آزار می دهد؟ مثلا در اکثر مواقعی که شما و دوستانتان مهمانی برگزار میکنید یا بعد از مشاجره با یکدیگر؟

آیا شریک زندگیتاتان مست بودنش را دلیل خشونت می داند؟

اگر شما درهنگام مواجهه با خشونت و آزار، عکس العمل نشان دهید آیا شریک زندگیتان تصمیم جدی برای حل مشکل اعتیاد به الکل می گیرد؟ یا هربار بعد از پوزش و احساس شرمندگی، رویه  سابق را دوباره از سر می گیرد؟

آیا شریک زندگیتان زمان هایی که مست نیست، شما را مورد آزارعاطفی یا روانی قرار می دهد؟

شهریور
۲
۱۳۹۴
«مادرم موهایم را برید»
شهریور ۲ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Arwen Abenstern – KWP

نعیمه دوستدار

صفحه اینستاگرام همکلاسی دوران دبیرستانم را نگاه می‌کنم.عکس‌هایی از کودکانش منتشر کرده؛ بچه‌های دوقلوی نه ساله‌اش. یکی دختر و دیگری پسر،کنار ساحل شمال عکس گرفته‌اند و مادرشان لحظه بازی‌شان را در پارک شکار کرده است.

دخترک نه ساله در عکس‌ها یک مانتوی بلند پوشیده و یک روسری خیلی بزرگ به سر کرده که تا زیرابروهایش پایین آمده.

دخترک در آن لباس‌های بزرگ و ضخیم نحیف‌تر به نظر می‌رسد. برادرش با پیراهن آستین کوتاه و شلوارک بالای یک سرسره بلند پایین می‌آید.

دوست من از یک خانواده مذهبی است. ما هر دو به یک مدرسه‌ راهنمایی می رفتیم که چادر در آن اجباری بود. احتمالا او نمی‌داند که دارد نسبت به دخترک ۹ ساله‌اش رفتاری خشن بروز می‌دهد و او را از کودکی‌اش محروم می‌کند.

شریعت اسلامی رعایت حجاب برای دختربچه‌های زیر ۹سال را اجباری نمی‌داند، اما در ایران بسیاری از خانواده‌های مذهبی از چهار پنج سالگی دختربچه‌ها را به رعایت حجاب وادار می‌کنند.

انگیزه آنها ساده است: «بچه باید کم کم به حجاب عادت کند.» آنها دختربچه‌ها را نه فقط با لباس پوشیده که با چادر از خانه بیرون می‌برند؛ مدرسه و پارک و خرید.

این خانواده ها حتی در خانه و در حضور «نامحرم» هم دختربچه‌ها را مجبور می‌کنند که با مانتو و مقنعه بازی کنند. گاهی هم چادری هم برای پوشش بیشتر بر سرشان می‌کنند.

بر اساس باورهای این نظام‌های خانوادگی، مفهوم «حق انتخاب کودکان» کاملا ناشناخته است و تحمیل حجاب نقض حقوق کودک شمدره نمی‌شود حال آنکه بسیاری از دختربچه‌ها در محیط خانواده‌ برای رعایت حجاب با فشار، زور و تحمیل مواجه‌اند و اگر مقاومت کنند، با خشونت‌های روانی و جسمانی مواجه می‌شوند.

انزوا  و محرومیت

از میان دوستان من که به آن مدرسه مذهبی می‌رفتند، خیلی‌ها وقتی به نوجوانی یا دوران دانشگاه رسیدند، حجاب را کنار گذاشتند؛ مثل مرجان که برایم می‌گوید دلیل بیزاری‌اش از حجاب، خشونتی بوده که در کودکی برای رعایت حجاب از سوی خانواده‌اش تحمل کرده است: « از هفت سالگی مادرم برایم تونیک‌های بلند خرید که مثل مانتو بپوشم. همیشه یک روسری هم سرم بود. از نه سالگی چادر هم اضافه شد. هیچ‌وقت نمی‌توانستم مثل بقیه بچه‌ها بازی کنم. از طرفی خجالت هم می‌کشیدم. دوستانم در دبستان خوششان نمی‌آمد با من بازی کنند. به خاطر پوششم مرا از خودشان نمی‌دانستند. گاهی همه کلاس به جشن تولدی دعوت می‌شدند اما مرا دعوت نمی‌کردند. احساس انزوا و تنهایی می‌کردم.»

مرجان کمی که بزرگ‌تر شد، سعی کرد فاصله‌اش را با بقیه کمتر کند: «نفرتم را از چادر نشان می‌دادم. چادرم را مچاله می‌کردم و می‌انداختم توی کیفم. به بچه‌ها می‌گفتم که مامانم مجبورم می‌کند حجاب داشته باشم. بعدها گاهی مرا هم به مهمانی‌ها دعوت می‌کردند. مادرهای بچه‌ها می‌گفتند می‌توانم روسری‌ام را بردارم و آنها چیزی به مادرم نخواهند گفت. من روسری‌ام را برمی‌داشتم اما همیشه عذاب وجدان داشتم.»

اعمال فشار بر دختربچه‌ها برای رعایت حجاب همیشه زبانی و مسالمت‌آمیز نیست. گاهی این فشارها به شکل خشونت فیزیکی هم اعمال می‌شود.

تجربه شاهده از این دست است: «توی خانواده ما همه دخترها چادری و محجبه هستند، انتخاب دیگری وجود ندارد. با این حال گاهی توی راه مدرسه چادرم را در می‌آورم و مقنعه‌ام را می‌کشم عقب. فقط برای اینکه ببینم چه حسی دارد. یک بار یکی از همسایه‌ها که خیلی اهل مسجد بود و با مادر من سلام و علیک داشت مرا دید. بهم گفت که به مادرم خواهد گفت. وقتی رسیدم خانه، مادرم با یک قیچی آمد توی اتاقم. موهای جلوی سرم را از ته برید؛ فقط همان تکه جلو را. تا چند ماه نه فقط بیرون خانه مجبور بودم روسری‌ام را بکشم پایین که حتی توی خانه هم روسری سرم بود. احساس حقارت و بدبختی می‌کردم. تا مدت‌ها نمی‌رفتم جلوی آیینه.»

قهر کردن، سرزنش و ترساندن از آخرت و عذاب بی‌حجابی و بدحجابی تنها بخشی از رفتار خشونت آمیز این خانواده‌ها با دختربچه‌هاست. برخی از دخترانی که به حجاب اجباری خانواده‌ تن داده‌اند، خشونت فیزیکی را هم روایت می‌کنند: کتک خوردن، زندانی شدن و محروم شدن از غذا.

دختربچه‌های ایرانی در حالی با این روش‌ها وادار به رعایت حجاب و استفاده از چادر می‌شوند که در مهم‌ترین سال‌های پرورش جسمی و روحی شان که همان سال‌های کودکی است، به دلیل پوشش‌ دست و پا گیر از حرکت و بازی محروم می‌شوند؛ در حالی که پسربچه‌ها بدون اجبار به پوشش خاصی بازی و تفریح می‌کنند. این‌گونه تبعیض‌های جنسیتی آنها را برای پذیرش نقش‌های کلیشه‌ای بزرگسالی آماده می‌کند.

این محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی باعث می‌شود که دختران در مقایسه با پسران  آمادگی جسمانی کمتری داشته باشند. دختربچه‌هایی که با اعمال خشونت خانواده و بر اساس عرف و فرهنگ سنتی وادار به حجاب می‌شوند نسبت به همسالان پسر کمتر مجاز به استفاده از امکانات عمومی ورزشی و تفریحی هستند و دختربچه‌ها به طور معمول دسترسی کمتری به فضاهای باز و تفریحی دارند.

عارفه شاهد دیگری برای این موضوع است. در خانواده او حتی زنان و دختران فامیل هم مجبور بودند با چادر به خانه آنها بیایند:«پدر و پدربزرگم روحانی بودند و هیچ زن و دختری را برون چادر به خانه راه نمی‌دادند. فضای خانه ما اندرونی و بیرونی داشت و چادر برزنتی بزرگی جلوی در ورودی خانه بود. با این حال ما هرگز حق نداشتیم بدون چادر توی حیاط باشیم. حتی الان هم بچه‌ها من حق ندارند بدون چادر بیایند خانه پدر بزرگ‌شان. پسرهای خواهرم همیشه توی حیاط بازی می‌کنند اما ما مجبوریم دخترها را توی خانه نگه داریم. واقعیتش آنها خیلی از این رابطه اجباری بدشان می‌آید. چون هیچ کدام‌شان چادری نیستند.»

بحران هویت و جنسیت

از سوی دیگر، اجباری کردن حجاب برای دختربچه‌ها پیام‌های دیگری هم برای آنها دارد: اینکه باید جسم خود را نادیده بگیرند و پنهان کنند. نادیده گرفتن جسمانیت، هویت روانی را هم دچار اختلال می‌کند و باعث می‌شود که زنان نیازهای جنسی خود را انکار کنند.عواقب این نادیده‌گرفتن‌ها، اختلالات جنسی، افسردگی و حتی آسیب‌های جسمی است.

ناعمه که اکنون یک دختر ۱۷ ساله است، فکر می‌کند اجبار به رعایت حجاب سفت و سخت از کودکی باعث شده که او الان احساس ناخوشایندی نسبت به خود داشته باشد: «ترجیح می‌دادم پسر باشم. در خانواده ما حجاب ریشه همه تبعیض‌هاست. من هرکاری را که خواسته‌ام شروع کنم به دلیل عقاید خانواده‌ام درباره حجاب نتوانسته‌ام شروع کنم. می‌گویند فلان کار با حجابت جور در نمی‌آید. یک حرمت الکی برای ما قائل‌اند که به هیچ دردی نمی‌خورد. من تنها کسی هستم در مدرسه که هیچ مهارت خاصی بلد نیست و منزوی است. افسرده‌ام. کسی به خانه ما نمی‌آید و من هم حق ندارم با کسی دوست باشم چون پدرم معتقد است رابطه با دخترهای دیگر روی حجابم اثر می‌گذارد. تنها راه ارتباط من با دنیا همین اینترنت است که با آن با شما صحبت می‌کنم!»

در اعمال خشونت خانگی برای رعایت حجاب، اعضای مختلف خانواده فارغ از جنسیت‌شان نقش دارند. به دلیل ساختار گسترده خانواده در ایران، نه تنها پدر و مادر، برادران بزرگ‌تر یا کوچک‌تر، که حتی پدربزرگ و مادربزرگ و سایر اقوام نیز کودکان دختر را تحت فشار قرار می‌دهند.

اما این تنها خانواده‌ها نیستند که حجاب را برای کودکان اجباری می‌کنند و برای اعمال آن خشونت می‌ورزند. در این اعمال فشار، رسانه‌ها و نهادهای آموزشی ایران هم نقش پررنگی دارند.

دختران خردسال هم به دلیل رعایت نکردن حجاب در محیط‌های عمومی با خطر برخورد ماموران روبه‌رو هستند. تلویزیون دولتی جمهموری اسلامی، دختربچه‌ها را حتی پیش از رسیدن به سن شرعی رعایت حجاب با روسری نشان می‌دهد.

در مدارس دخترانه دختربچه‌ها از اول دبستان مجبور به پوشیدن مانتو و سر کردن مقنعه هستند و در برخی از مدارس مذهبی، پوشش چادر هم برای کودکان اجباری است. در کتاب‌های درسی نیز، دختربچه‌ها با حجاب تصویر می‌شوند و در بسیاری از کتاب‌های کودکان نیز تصویرگری به همین شیوه انجام می‌شود.

منطبق نبودن تصویر ذهنی دختربچه‌ها با تصویر مطلوب جامعه که بر آن تبلیغ می‌شود و اعمال فشار غیرضروری بر آنها و محروم کردن‌شان از تحرک و فعالیت، یکی از آشکارترین جلوه‌های اعمال خشونت نسبت به کودکان است که از خلوت خانه‌ها شروع می‌شود و در جامعه استمرار می‌یابد.

مرداد
۲۹
۱۳۹۴
۳۴ درصد از مردان همجنسگرا تحت خشونت روانی هستند
مرداد ۲۹ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:bark

خانه امن:قربانیان خشونت خانوادگی شامل گروه‌های مختلفی از جمله جمعیت‎‌های خاص مثل همجنس‌گرایان و نیز اشخاص دچار معلولیت‌های جسمی، رشدی، و حسی می‌ شوند.

وضعیت اقلیتی یا نیازهای خاص این گروه‌ها و نیز قربانی شدن آنها موجب شده است که در اقدامات اجتماعی اتخاذ شده برای مقابله با خشونت خانوادگی به شدت مورد بی‌توجهی قرار گیرند.

در حالی که از نظر تاریخی خشونت خانگی در برخی از گروه‌های جمعیتی محروم مشکلی مهم تلقی نشده است، تحقیقات نشان می‌دهد که ممکن است این گونه نباشد.

به عنوان مثال، تحقیقی که با حمایت مؤسسات ملی بهداشت آمریکا، انجام شد نشان می‌دهد که میزان خشونت تجربه شده توسط مردان همجنسگرا و مردان دو جنسی شهری می‌تواند قابل مقایسه با میزان خشونتی باشد که زنان غیر همجنسگرا تجربه می‌کنند.

نتایج این پژوهش نشان داد که ۳۴ درصد از این مردان همجنسگرا از ناحیه شریک جنسی خود مورد خشونت روانی، ۲۲ درصد مورد خشونت جسمی و ۵ درصد مورد خشونت جنسی قرار گرفته‌اند.

متأسفانه، برای این گروه‌های جمعیتی معمولاً هیچ منابع یا خدماتی وجود ندارد و یا اگر وجود داشته باشد بسیار ناچیز است.

مراکز حمایت از قربانیان خشونت خانگی به مردانی که مورد خشونت قرار گرفته‌اند پناه نمی‌دهند (گرچه ممکن است مراکز مسکونی ایمن برای آنها وجود داشته باشد یا بتوانند در هتل‌های خاصی اقامت کنند)، ارائه دهندگان خدمات به ندرت از دانش تخصصی لازم برای رسیدگی به مسائل همجنسگرایان دارای روابط خشونت‌آمیز برخوردارند، و زنان معلولی که برای فعالیت‌های روزانه یا درمان‌های خود نیاز به کمک دارند در اکثر مراکز حمایتی و پناهگاه‌ها از مراقبت کافی برخوردار نیستند.

مراکز حمایتی و پناهگاه‌ها تنها شکل مداخله در خشونت خانگی نیست. مددکاران باید از سایر خدمات مانند وکالت و مشاوره حقوقی، گروه‌های حمایتی یا مراکزمشاوره‌ موجود نیز آگاه باشند.

معلولیت‌ها می‌تواند شامل اختلالات حرکتی، حسی، شناختی، و نیز بیماری‌های روانی باشد. این گونه معلولیت‌ها از حیث شدت و قابلیت رؤیت بسیار متنوع هستند. افراد دچار معلولیت در مقابل رفتارهای خشونت‌آمیز مختلف آسیب‌پذیر هستند و اغلب خیلی راحت‌تر از منابع کمک احتمالی محروم می‌‌شوند. علاوه بر اعمال خشونت‌آمیزی که هر کس می‌تواند متحمل آن شود، افراد دچار معلولیت ممکن است در معرض مشکلات زیر نیز قرار گیرند:

  • محروم شدن از دارو و درمان
  • ممانعت از به کار بردن دستگاه‌های کمکی
  • عدم دریافت مراقبت یا دریافت مراقبت ناچیز برای بهداشت شخصی
  • برخوردهای خشن هنگام ارائه مراقبت به آنها
  • عدم دسترسی آنها به اطلاعاتی که می‌تواند استقلال یا خودکفایی آنها را افزایش دهد

معلولیت اغلب بر توانایی فرد برای محافظت از خود یا گریز وی از یک موقعیت دارای خطر قریب‌الوقوع تأثیر می‌گذارد.

به عنوان مثال، یافته‌های تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که ۲۵ درصد از دختران نوجوان دچار عقب‌ماندگی ذهنی ، ۳۱ درصد از افراد مبتلا به معلولیت‌های جسمی مادرزادی، و ۳۶ درصد از کودکان دچار معلولیت‌های چندگانه پذیرش شده در بیمارستان‌های روانی سابقه تجربه خشونت جنسی را دارند.

این گونه افراد، بسیاری از اوقات از مطرح کردن یا گزارش خشونت بیم دارند. زیرا مرتکب خشونت سرپرست اصلی آنها نیز است. برخی از موانع دیگری که افراد دچار معلولیت در گزارش کردن خشونت با آن مواجه هستند به شرح زیر است:

  • خطر مضاعف فرستاده شدن به مراکز نگهداری از معلولین. اگر مرتکب خشونت تنها سرپرست قربانی باشد و هیچ سرپرست مناسب دیگری موجود نباشد، پذیرش در یک مرکز نگهداری از معلولین تنها گزینه موجود برای قربانی خواهد بود.
  • خطر مضاعف از دست دادن سرپرستی فرزندان، به ویژه، اگر مرتکب خشونت دیگر در منزل نباشد یا معلولیت قربانی به عنوان عامل تأثیرات نامطلوب بر میزان مهارت‌های فرزندداری او ارزیابی شود.
  • ترس از اینکه به واسطه معلولیت او را غیر قابل اعتمادتر از مرتکب خشونت تصور کنند، به ویژه، زمانی که معلولیت بر توانایی‌های گفتاری فرد تأثیر می‌گذارد؛ و این برداشت نادرست که خشونت علیه افراد دچار معلولیت قابل انتظار یا موجه است.

مددکاران باید توجهی ویژه به خطرات و موانعی داشته باشند که فراروی این گروه‌های خاص قرار دارد و در ارزیابی‌ها و توصیه‌های خود برای طرح مراقبتی حتماً به این مسائل بپردازند.

منبع: child protection in families experiencing domestic violence

مرداد
۲۷
۱۳۹۴
آیا مرتکبین خشونت می‌توانند سرپرست کودکان باشند
مرداد ۲۷ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Roland Tanglao

خانه امن:آیا مرتکبین خشونت می‌توانند والدینی وظیفه شناس باشند در حالی که نسبت به شریک زندگی خود رفتاری خشونت‌آمیز دارند؟مسئله‌ای که اخیراً قربانیان خشونت و گروه‌های حمایت از فرزندان با آن مواجه شده‌اند نقش و تأثیری است که مرتکبین خشونت در زندگی فرزندانشان دارند.

برخی از مرتکبین خشونت تعاملی مثبت با فرزندان خود دارند، نیازهای جسمی و مالی آنها را رفع می‌کنند و رفتاری خشونت‌آمیز با آنها ندارند.

همچنین، مرتکبینی هستند که به فرزندان خود بی‌توجهی می‌کنند یا به آنها آسیب‌های جسمی وارد می‌کنند.

گرچه مرتکبین خشونت از حیث شیوه‌های فرزندداری و سرپرستی از فرزندان تفاوت‌های زیادی با هم دارند، یک سری رفتارهای مشترک در بین مرتکبین خشونت وجود دارد که می‌تواند تأثیراتی سوء بر کودکان داشته باشد، از جمله:

  • سلطه‌جویی. مرتکبین خشونت می‌توانند نسبت به کودکان سختگیر و پرتوقع باشند. آنها اغلب انتظاراتی بالا و غیر واقع‌بینانه دارند و توقع دارند که فرزندانشان بی چون و چرا از آنها پیروی کنند.

این شیوه فرزندداری برای کودکان ارعاب‌آمیزاست و حس امنیت آنها را تغییر می‌دهد. احتمال اینکه این گونه مرتکبین خشونت از اشکال شدیدتری از تنبیه بدنی استفاده کنند بیشتراست، و همین امر می‌تواند کودکان را نسبت به قربانی مستقیم خشونت شدن آسیب‌پذیرتر کند.

  • غفلت، سهل‌انگاری و عدم مشارکت. برخی از مرتکبین خشونت به ندرت در فعالیت‌های مربوط به سرپرستی از فرزندان خود همکاری و مشارکت می‌کنند.

آنها ممکن است فرزندان را به عنوان موانعی تلقی کنند و به سادگی از دست آنها عصبانی شوند. به علاوه، اشتغال فکری مرتکب خشونت به کنترل همسر و رفع نیازهای عاطفی خود وقت زیادی را برای او باقی نمی‌گذارد تا به امور فرزندان رسیدگی کند.

متأسفانه، قصور مرتکب خشونت در رفع نیازهای جسمی و عاطفی فرزندان می‌تواند نوعی احساس جبران‌ناپذیر انتظار و شیفتگی را در فرزندان ایجاد کند، فرزندانی که با اشتیاق منتظر توجه و محبت هستند.

  • تضعیف قربانی. رفتارهای زورمدارانه و خشونت‌آمیز مرتکب خشونت نسبت به قربانی گاهی این پیام را به کودکان می‌دهد که آنها نیز می‌توانند درست به همان نحو با قربانی (که در واقع مادر یا پدر آنها است) رفتار کنند.

تاکتیک‌های آشکارتری که نفوذ قربانی بر کودکان را تضعیف می‌کند عبارتند از بی‌توجهی مرتکب خشونت به تصمیماتی که قربانی درباره فرزندان می‌گیرد، بی‌لیاقت خطاب کردن قربانی در نزد فرزندان، و تحقیر قربانی در حضور فرزندان.

قربانی شدن به واسطه خشونت می‌تواند این نگرش را در فرزندان ایجاد کند که قربانی (اعم از مادر یا پدر) در موضعی ضعیف‌تر قرار دارد، نقشی منفعل دارد و از هیچ اختیاری نسبت به آنها و زندگی‌شان برخوردار نیست.

  • خودخواهی. برخی از مرتکبین خشونت از فرزندانشان برای رفع نیازهای عاطفی خود استفاده می‌کنند. مرتکبین خشونت ممکن است از فرزندانشان انتظار داشته باشند که بلافاصله در خدمت آنها باشند. آن هم فقط وقتی که مرتکب خشونت دل و دماغ صحبت کردن با آنها را داشته باشد و اغلب در این گونه مواقع بار مشکلات خود را بر دوش فرزندان می‌گذارند.

این امر می‌تواند موجب شود کودکان احساس کنند که در قبال کمک به والدین خود مسئول هستند در حالی که نیازهای خودشان نادیده گرفته می‌شود.

  • فریبکاری. مرتکبین خشونت، به منظور کسب قدرت در منزل، ممکن است فرزندان خود را فریفته و آنها را علیه قربانی تحریک کنند. آنها ممکن است با اظهارات یا رفتاری تقلب‌آمیز کودکان را دچار سردرگمی کنند تا نتوانند تشخیص دهند که مسئول و مقصر خشونت در خانواده کیست.

همچنین، ممکن است با اجبار به فرزندان بقبولانند که آنها والد یا ولی بهتر و سزوارتر هستند. همچنین، مرتکبین خشونت ممکن است مستقیماً یا غیر مستقیماً از فرزندان خود برای کنترل و تهدید قربانی استفاده کنند. آنها گاهی تهدید می‌کنند که اگر قربانی تابع آنها نباشد، به اقداماتی مانند ربودن فرزندان، اقدام برای سلب سرپرستی فرزندان از قربانی یا وارد کردن آسیب‌های جسمی به فرزندان متوسل خواهند شد. بعضی اوقات، اینها صرفاً جنبه تهدید دارند و مرتکب خشونت واقعآ قصد ندارد چنین اقداماتی را انجام دهد، اما قربانیان خشونت معمولاً تهدیدها را کاملاً جدی تلقی می‌‌کنند.

درک فرزندان از خشونت می‌تواند نقشی مهم در ماهیت رابطه آنها ایفا کند. آنها اغلب با مشاهده خشونت، مضطرب، بیمناک و عصبانی می‌شوند.

در عین حال، بسیاری از کودکان نسبت به مرتکب خشونت احساس محبت، وفاداری و علاقه می‌کنند. اینکه کودکان احساساتی دم‌دمی و متغیر نسبت به مرتکب خشونت داشته باشند امری شایع است و غلبه بر چنین احساساتی می‌تواند برای آنها مشکل باشد.

خشونت خانوادگی می‌تواند بر احساسات کودکان نسبت به قربانی نیز تأثیر بگذارد. بسیاری از کودکان می‌دانند که خشونت ناپسند است و حتی ممکن است برای محافظت از قربانی احساس مسئولیت بکنند. با این وجود آنها به دلیل «تحمل خشونت» توسط قربانی دچار سردرگمی و نفرت نسبت به او می‌شوند و به احتمال زیاد، به جای آنکه عصبانیت خود را مستقیماً متوجه مرتکب خشونت سازند، آن را متوجه قربانی می‌سازند.

کودکان به موازات دست و پنجه نرم کردن با احساسات ضد و نقیض خود نسبت به مرتکب خشونت، نیاز به حمایت مضاعف دارند. مسئولیت مرتکبین خشونت به عنوان والدین در درجه اول این است که از تکرار رفتارهای خشونت‌آمیز پیشگیری کنند. برخی از قربانیان، از فرزندان خود می‌خواهند که رابطه‌ای ایمن و مثبت با مرتکب خشونت داشته باشند و بعضی از کودکان به شدت خواهان چنین رابطه‌ای هستند. در نتیجه، ارائه دهندگان خدمات اجتماعی با چالش توسعه منابع و ابداع راهبردهایی برای کمک به مرتکبین خشونت مواجه هستند تا مرتکبین خشونت بتوانند والدینی مهرورز، پشتیبان و قابل اطمینان شوند.

نمونه‌هایی از رویکردهای خاصی که برنامه‌ها و ارائه دهندگان خدمات می‌توانند برای کمک به مرتکبین خشونت جهت بر عهده گرفتن مسئولیت آسیب‌های وارده به فرزندان مورد استفاده قرار دهند به شرح زیر است:

  • آموزش دادن به مرتکبین خشونت در خصوص تأثیرات مخرب رفتار آنها بر همسر و فرزندانشان
  • ارائه برنامه‌های آموزشی مهارت‌های فرزندداری که بر نیازهای فرزندان قرار گرفته در معرض خشونت خانوادگی تأکید می‌کند
  • پیشنهاد برنامه‌های مبادله ایمن و ملاقات‌های نظارت شده
  • تشویق مرتکبین خشونت به حمایت از فرزندانشان جهت حضور در جلسات گروهی ویژه جوانانی که در معرض خشونت خانوادگی قرار گرفته‌اند.
  • استخدام پدران فاقد رفتار خشونت‌آمیز جهت آموزش دادن به مرتکبین خشونت خانوادگی.

یک مسئله بحث‌‌انگیز برای مددکاران CPS، ارائه دهندگان خدمات، و گروه‌های اجتماعی تعیین نقشی است که مرتکبین خشونت باید به عنوان والد یا سرپرست فرزندان ایفا کنند. بسیاری از این افراد نگرانی‌های موجه و قابل قبولی را درباره امنیت قربانیان کودک ابراز می‌کنند.

در فعالیت‌هایی که مشارکت سالم در خانواده را ارتقاء می‌دهد، ملاحظات و چالش‌هایی خاص برای تلاش جهت مشارکت دادن پدرانی که نسبت به فرزندان یا همسر خود رفتاری خشونت‌آمیز دارند، وجود دارد.

برخی گروه‌ها، با کمک به پدران جهت افزایش مشارکت مسئولانه خود در زندگی فرزندانشان، به این مسئله می‌پردازند. سایر گروه‌ها، یا از طریق تلاش‌های پیشگیرانه و یا از طریق مداخله و درمان، سعی می‌کنند محبت، آگاهی عاطفی و مهارت‌های فرد برای کنترل بر رفتار خود را افزایش دهند، با این باور که این گونه مهارت‌ها می‌تواند انگیزه رفتار خشونت‌آمیز را از بین ببرد.

به هر حال، مشکلات مربوط به مشارکت دادن برخی پدران در تلاش‌هایی که برای محافظت از فرزند انجام می‌گیرد ریشه در نوعی تعصب فرهنگی و جنسیتی دارد که مسئولیت‌های فرزندداری را در درجه نخست بر دوش زنان می‌گذارد.

این موضوع در آن دسته از نظام‌های رفاه کودک که در آنها پرونده‌ها از طریق نام مادر پیگیری می‌شود و برنامه‌ریزی‌های بعدی نیز با تمرکز بر مادر و اتکا به او انجام می‌گیرد، به خوبی مشهود است.

متأسفانه مشارکت دادن پدران یا سرپرست‌های مرد معمولاً روی نمی‌دهند مگر آنکه آنها شرکت کنندگانی مشتاق باشند. بنابراین، پدران می‌توانند در قبال رفاه فرزندانشان فاقد مسئولیت باشند.

 بی‌تردید، ایجاد توازن بین محافظت از قربانیان کودک و بزرگسال و حقوق آنها و تعیین مسئولیت‌های مرتکبین خشونت مستلزم گفتگوی مستمر و تلاش در جهت همکاری خواهد بود.

اگر جوامع خود را متعهد می‌دانند که به خشونت خانگی پایان دهند، باید تلاش کنند دغدغه‌ها و نظرات بزرگسالان و کودکانی را بشنوند که از خشونت خانگی رنج می‌برند تا در تهیه یک دستور کار جمعی و جامع برای ایجاد خانواده‌های سالم، ایمن و باثبات موفق شوند.

منبع: child protection in families experiencing domestic violence

مرداد
۲۷
۱۳۹۴
شاخص‌های بروز خشونت خانگی پر خطر
مرداد ۲۷ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:West Midlands Police

خانه امن:مرتکبین خشونت خانوادگی مرتکب سطوح مختلف خشونت و انواع آن می‌شوند. برخی از مرتکبین به ندرت از خشونت فیزیکی استفاده می‌کنند، در حالی که دیگران به صورت روزانه قربانیان خود را مورد حمله فیزیکی قرار می‌دهند.

برخی از مرتکبین خشونت، فقط نسبت به اعضای خانواده خود رفتاری خشونت‌آمیز دارند و گروهی نسبت به افراد مختلف مرتکب خشونت می‌شوند. این افراد مرتکبین خشونتی هستند که احتمال ارتکاب صدمات جانی جدی یا قتل توسط آنها بیشتر است.

برخی همواره قربانی خود را تحقیر می‌کنند، در حالی که دیگران به هیچ وجه از این تاکتیک استفاده نمی‌کنند یا به ندرت این کار را انجام می‌دهند.

لازم است متخصصین و ارائه دهندگان خدمات اجتماعی که در پرونده‌های خشونت خانوادگی مداخله می‌کنند ارزیابی‌های جامع و مستمری را از میزان خطرناک بودن مرتکب خشونت انجام دهند.

ارزیابی میزان خطرناک بودن مرتکب خشونت متضمن شناسایی شاخص‌های خطری است که توانایی مرتکب خشونت را برای ادامه خشونت شدید نشان می‌دهند.

گرچه قتل‌های ناشی از خشونت خانوادگی یا حملات شدید را نمی‌توان پیش‌بینی کرد،اما چندین عامل خطر وجود دارد که به تعیین احتمال قریب‌الوقوع بودن اشکال شدید خشونت کمک می‌کنند.

هر چه تعداد یا شدت شاخص‌های زیر بیشتر باشد، احتمال وقوع حملات جدی و تهدید کننده جان هم بیشتر است:

  • استفاده از اسلحه به نوحی تهدید کننده یا ارعاب‌آمیز
  • حسادت یا دلبستگی شدید نسبت به قربانی
  • حملات فیزیکی، تهدیدهای کلامی، و تعقیب و حملات غافلگیرانه طی دوران متارکه یا طلاق
  • آدم‌ربایی یا گروگان‌گیری
  • حملات جنسی یا تجاوز به عنف
  • حوادث خشونت‌آمیز قبلی که به صدمات جانی شدید منجر شده
  • پیشینه خشونت نسبت به همسر یا فرزندان قبلی
  • آسیب‌های روانی یا اعتیاد به مواد مخدر

این عوامل حاکی از خطراتی جدی برای قربانیان خشونت خانوادگی و احتمالاً فرزندان آنها است. همچنین لازم است درخواست شود که یک ارزیابی در مورد میزان خطرناک‌بودن مرتکب خشونت انجام گیرد. مرتکبین خشونت فوق‌العاده خطرناک می‌توانند تهدیدی برای افرادی باشند که به نحوی در زندگی قربانی دخیل هستند، مثلاً افرادی که سعی می‌کنند به قربانی کمک کنند، یا فرزندان او.

 لازم است متخصصین اجتماعی که با خانواده‌های دچار خشونت کار می‌کنند این شاخص‌های خطر را در ارزیابی‌ها و مداخلات خود لحاظ کنند زیرا بی‌توجهی به این موضوع می‌تواند جان همه کسانی که به نحوی با مرتکب خشونت در ارتباط هستند را به شدت به مخاطره بیاندازد.

منبع: child protection in families experiencing domestic violence

مرداد
۲۳
۱۳۹۴
مرتکب خشونت خانوادگی کیست؟
مرداد ۲۳ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Jakob Lawitzki

ترجمه خانه امن: درست مانند قربانیان خشونت خانگی، مرتکبین خشونت خانگی هم می‌توانند هر کسی، از هر سن و جنسیتی و با هر پیشینه اجتماعی اقتصادی، نژادی، قومی، شغلی، تحصیلی، و مذهبی باشند.

آنها می‌توانند نوجوانان، اساتید دانشگاه، کشاورزان، مشاورین، تکنسین‌های برق، افسران پلیس، پزشکان، روحانیون، قضات و ستارگان مشهور سینما باشند. مرتکبین خشونت همیشه عصبانی نیستند و رفتاری خصمانه ندارند،بلکه می‌توانند مهربان،جذاب و دوست داشتنی باشند.

مرتکبین خشونت از حیث الگوهای خشونت و میزان خطری که دارند متفاوت هستند. گرچه یک نمایه روانشناختی متفق و عمومی وجود ندارد، مرتکبین خشونت دارای یک نمایه مشترک هستند که به عنوان « یک الگوی کنترل و تسلط زورمدارانه متضمن اشکال مختلف ارعاب و خشونت روانی و فیزیکی» توصیف شده است.

گرچه ممکن است مردم فکر کنند که مرتکبین خشونت از نظر روانی بیمار هستند، یافته‌های تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که مرتکبین خشونت دارای یک مجموعه مشترک از ویژگی‌های شخصیتی خاص یا دچار بیماری روانی خاصی نیستند که آنها را از سایر افرادی که رفتار خشونت‌آمیز ندارند متمایز سازد.

البته برخی از مرتکبین خشونت از بیماری‌های روانی مثل افسردگی، اختلالات استرس پساتروما، یا آسیب‌های روانی رنج می‌برند.

با این وجود، اکثر آنها دچار بیماری‌های روانی نیستند. متخصصین نسبت به انتساب بیماری روانی به عنوان یکی از عوامل ریشه‌ای خشونت خانوادگی هشدار می‌دهند. اما بیماری روانی باید به عنوان یکی از عوامل مؤثر بر شدت و ماهیت خشونت مد نظر قرار گیرد.

نمونه‌هایی از شایع‌ترین تاکتیک‌های رفتاری مورد استفاده توسط مرتکبین خشونت به شرح زیر است:

  • سوء استفاده از قدرت و کنترل. هدف اولیه مرتکب خشونت نیل به قدرت و تسلط و کنترل بر همسر یا هم‌بستر خود است.

برای این منظور،مرتکبین اغلب یک الگوی متشکل از تاکتیک‌های زورمدارانه را با هدف القاء ترس، شرم، و درماندگی در قربانی طراحی و از آن استفاده می‌کنند. بخش دیگری از این راهبرد، تغییر اتفاقی فهرست «احکام» یا استثنائاتی است که قربانی باید آنها را رعایت کند تا مورد خشونت قرار نگیرد.

تحقیرها، تهدیدها، ارعاب‌ها، و درخواست‌های بی‌وقفه مرتکب خشونت از همسر خود در ایجاد ترس و وابستگی مؤثر است.

لازم به ذکر است که مرتکبین خشونت هم ممکن است گهگاه مرتکب رفتارهای خشونت‌آمیز درون‌رانشی شوند و همه مرتکبین خشونت به این روش برنامه‌ریزی شده و نظام‌مند عمل نمی‌کنند.

  • داشتن رفتارهای عمومی و خصوصی متفاوت. معمولاً، افرادی که خارج از خانواده بلافصل هستند از رفتار خشونت‌آمیز مرتکب خشونت آگاه و شاهد آن نیستند.
  • آن دسته از مرتکبین خشونت که وجهه عمومی محبوبی دارند به راحتی در فریفتن دیگران به اینکه تصور کنند آنها افرادی مهربان، «عادی» و عاری از خشونت خانوادگی هستند موفق می‌شوند.

این ویژگی سبب می‌شود مرتکبین خشونت به راحتی از زیر بار مسئولیت خشونت خود شانه خالی کنند؛ به علاوه، ترس قربانیان از اینکه هیچ کس حرف آنها را باور نکند را تشدید می‌کند.

  • فرافکنی و مقصر دانستن قربانی. مرتکبین خشونت اغلب به اقداماتی تقلب‌آمیز متوسل می‌شوند که شامل مقصر قلمداد کردن قربانی است. این دسته از مرتکبین خشونت قربانیان را به «دامن زدن به خشونت» متهم می‌کنند.

آنها با معطوف کردن توجه افراد به رفتار قربانی، از پذیرش مسئولیت رفتار خشونت‌آمیز خود امتناع می‌ورزند. مرتکبین خشونت، علاوه بر فرافکنی و مقصر قلمداد کردن قربانی، ممکن است شرایط را هم مقصر بدانند، مثلاً توجیه کنند که تأثیر مشروبات الکلی یا استرس موجب شد که آنها مرتکب رفتار خشونت‌آمیز شوند.

  • ادعای اینکه کنترل خود را از دست دادند یا نتوانستند عصبانیت خود را کنترل کنند. یک باور عمومی وجود دارد مبنی بر اینکه خشونت خانوادگی زاییده از دست دادن کنترل یا عدم توانایی فرد برای کنترل عصبانیت خود است.

مرتکبین خشونت معمولاً ادعا می‌کنند که «کنترل خودم را از دست دادم»، که مفهوم ضمنی آن این است که خشونت یک رویداد نادر و درون‌رانشی و خارج از کنترل آنها بوده است.

خشونت خانوادگی یک حادثه منفرد نیست و فقط شامل حملات فیزیکی نمی‌شود، بلکه شامل یک سری تاکتیک‌های عمدی است که طی آنها از خشونت فیزیکی برای تحکیم قدرت و تسلط مرتکب خشونت استفاده می‌شود.

در واقع، فقط ۵ تا ۱۰ درصد از مرتکبین خشونت در کنترل خشم و رفتار تهاجمی خود دچار مشکل هستند. اکثر مرتکبین خشونت به سایر افرادی که خارج از چارجوب خانوادگی آنها هستند، مثل افسران پلیس، همکاران، یا همسایگان، حمله نمی‌کنند، بلکه حملات خود را متوجه قربانی یا فرزندان می‌سازند. این تمایز در تضاد با ادعای آنها مبنی بر عدم توانایی برای کنترل عصبانیت خود است.

  • انکار یا کم اهمیت جلوه دادن خشونت. مرتکبین خشونت به ندرت خود یا رفتارشان را خشونت‌آمیز تلقی می‌کنند. در نتیجه، آنها اغلب رفتار خشونت‌آمیز خود را انکار می‌کنند، کم اهمیت جلوه می‌دهند یا توجیه می‌کنند.

به عنوان مثال، ممکن است یک مرتکب خشونت به زور قربانی را به پایین راه‌پله هل بدهد، بعد به دیگران بگوید که قربانی سر خرد و افتاد. همچنین، مرتکبین خشونت حملات فیزیکی جدی مثل فشار دادن گلوی قربانی، نیشگون گرفتن و امثال آن را به عنوان «دفاع از خود» توجیه کنند.

مرتکبینی که از پذیرش اینکه به قربانی خود آسیب می‌رسانند امتناع می‌ورزند چالش‌های زیادی را فراروی کسانی قرار می‌دهند که سعی می‌کنند مداخله کنند. برخی از مرتکبین خشونت نزد قربانی اذعان می‌کنند که رفتار خشونت‌آمیز نادرست است و سپس التماس می‌کنند که قربانی آنها را ببخشد و قول می‌دهند که در آینده از ارتکاب هر گونه رفتار خشونت‌آمیز خودداری خواهند کرد. حتی در شرایطی مثل این، مرتکب خشونت معمولاً شدت یا تأثیر خشونت را کم اهمیت جلوه می‌دهد.

به همین اندازه لازم است اذعان کنیم که مرتکبین خشونت دارای ویژگی‌ها و خصوصیاتی مثبت نیز هستند. مرتکبین خشونتی وجود دارند که پشیمان هستند، مسئولیت رفتار خشونت‌آمیز خود را بر عهده می‌گیرند، و در نهایت دست از رفتار خشونت‌آمیز خود می‌کشند. مرتکبین خشونت الزاماً انسان‌های «بدی» نیستند، اما رفتارهای خشونت‌آمیز آنها قابل قبول نیست. برخی از مرتکبین خشونت در دوران کودکی خود مورد خشونت جسمی یا جنسی، غفلت و بی‌توجهی، یا در معرض خشونت خانوادگی قرار گرفته‌اند.

برخی از آنها دچار اعتیاد و مشکلات روانی هستند. همه این عوامل می‌توانند بر کارکردهای روانی آنها تأثیر بگذارند و پیچیدگی و شدت رفتار خشونت‌آمیز آنها را افزایش دهند. مرتکبین خشونت برای پایان دادن به رفتار خشونت‌آمیز خود و هرگونه مشکلی که رفتار خشونت‌آمیز آنها را تشدید می‌کند، به حمایت و مداخله نیاز دارند. برخی از مرتکبین خشونت می‌توانند از طریق مداخله‌های تخصصی، خدمات اجتماعی، و تشویق، تغییر کنند و از رفتار خشونت‌آمیز خود دست بکشند.

منبع: child protection in families experiencing domestic violence

مرداد
۲۲
۱۳۹۴
گسترش روابط فرازناشویی درایران
مرداد ۲۲ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:mrhayata

از هر ۵ زوجی که برای مشاوره مراجعه می‌کنند، حدود ۳ نفر درگیر روابط فرازناشویی هستند. در گذشته آغازگر این روابط مردان بودند، اما  در حال حاضر در بسیاری موارد، آغازگر زنان هستند.

این آمار را ایوبی؛ کارشناس‌ارشد روانشناسی و مؤسسه خانواده سلامت‌بنیان اعلام کرد .

او که دردومین نشست از سلسله‌نشست‌های سه‌گانه «تحکیم خانواده و سازمان‌های مردم‌نهاد» با عنوان «روابط فرازناشویی، علل و پیامدها و نقش شبکه‌های مجازی در بحران خانواده» سخن می گفت از شیوع فزآینده روابط فرازناشویی در سال‌های اخیر خبر داد.

ایوبی افزود: در میان مراجعانم به ندرت مردانی وجود دارد که پس از روابط فرازناشویی همسرش، به زندگی با او ادامه داده باشد.

این کارشناس‌ارشد روانشناسی  ادامه داد:روابط می‌تواند باعث طلاق و طلاق هم می‌تواند باعث به‌وجود آمدن این روابط شود. بعد از طلاق، نیازهایی برای افراد به‌وجود می‌آید که برخی سعی می‌کنند خود را کنترل کنند، اما عده‌ای نمی‌توانند و به همین دلیل وارد خانواده‌های دیگر می‌شوند.

وی در خصوص انواع بی‌وفایی گفت: بی‌وفایی به سه دسته احساسی، جنسی و احساسی- جنسی تقسیم می‌شود. در مورد زنان در اکثر مواقع شروع آن عاطفی است و کمتر زنی وجود دارد که برای مسایل جنسی آغازگر یک رابطه باشد، اما این رابطه عاطفی مطمئناً اگر ادامه پیدا کند، منجر به روابط جنسی خواهد شد؛ چراکه آیتم اول آن مرد، رابطه جنسی است. بار اول هم فرد ممکن است احساس گناه کند، اما این احساس تنها برای دفعات اول است و در موارد بعدی عادی می‌شود.

زنان جرأت ابراز نیازهای جنسی خود را ندارند

ایوبی در رابطه با نظریات موجود درباره روابط فرازناشویی گفت: یکی از نظریه‌ها، نظریه کنترل است و به این مسئله اشاره دارد که اوایل ازدواج هیجان جنسی وجود دارد و حال همه خوب است، اما گفته می‌شود که عمر شور جنسی یک سال و شش ماه است و بعد از آن زوجین برای هم عادی می‌شوند و دوست دارند این صمیمت را جای دیگری تجربه کنند.

از سوی دیگر، هیجان دوستی به صورت مخفی بالاست، اما ما باید توجه داشته باشیم که اگر زندگی برایمان عادی شد، به دنبال روابط جدید نباشیم و مشکلات رابطه خودمان را حل کنیم.

همچنین، رفتارهای هم را کنترل نکنیم و به همسرمان اجازه دهیم نیازهای خود را بگوید. متأسفانه بسیاری از زنان جرأت ابراز نیازهای جنسی خود را ندارند و می‌گویند اگر من نیازم را بگویم، غرورم شکسته می‌شود.

تلاش برای جبران خلأهای عاطفی با ورود در روابط فرازناشویی

وی افزود: نظریه نقص و کمبود هم می‌گوید افراد به دلیل کمبودهای زندگی خود به سمت روابط فرازناشویی می‌روند، اما باید دانست که هیچ خانواده‌ای کامل نیست و باید کمبودهای یکدیگر را پذیرفت. نظریه بعدی نظریه ارضای نیاز است که می‌گوید افراد غیر از روابط جنسی نیاز به ارضای امنیت، صمیمیت، رفاقت و روابط عاطفی دارند و برای ارضای این نیازها ممکن است به سمت روابط فرازناشویی کشیده شوند.

نظریه دلبستگی هم اشاره دارد که بچه‌هایی که در کودکی نیاز دلبستگی آن‌ها تأمین نشده است، در بزرگسالی دچار خلأهای عاطفی زیادی می‌شوند که از طریق روابط فرازناشویی سعی در جبران این خلأ عاطفی دارند.

تبعات بی‌وفایی

کارشناس روانشناسی مؤسسه خانواده سلامت‌بنیان با اشاره به تبعات بی‌وفایی عنوان داشت: کسی که مورد بی‌وفایی قرار گرفته است، مدام گوش به زنگ است که نکند دوباره این بی‌وفایی اتفاق بیفتد. همچنین، کسانی که مورد آسیب قرار گرفته‌اند، بی‌قراری شدید دارند. عده‌ای از آن‌ها نیز دیگر انگیزه‌ای برای زندگی ندارند. احساساتی مانند خشم، افسردگی، احساس گناه، مشکلات تمرکز، وسواس فکری، ضرب و جرح و قتل همسر و اقدام به خودکشی نیز از دیگر مشکلات این افراد است. معمولاً بعد از روابط فرازناشویی روابط زناشویی پاشیده می‌شود و بسیاری از مادرها با بچه‌ها درددل می‌کنند که این مسئله نوعی تجاوز به بچه است. کسانی هم که خودشان خیانت کرده‌اند، دچار احساساتی مانند شرم، احساس گناه، تردید و ناامیدی می‌شوند.

راهکارهای کاهش روابط فرازناشویی

ایوبی در رابطه با راهکارهای کاهش روابط فرازناشویی تصریح کرد: برگزاری دوره‌های آموزشی مهارت‌های جنسی زناشویی برای جوانان و میانسالان، نقش مؤثری در کاهش این روابط دارد. شیوه‌هایی مانند کتاب‌درمانی و فیلم‌درمانی نیز در این زمینه مؤثر است؛ فیلم‌هایی که از آغاز خیانت تا تمام‌شدن آن را نشان می‌دهند مثل فیلم‌های بی‌وفا، ماری آنتوانت، مادام بووآری و… . مورد دیگر، آموزش تخصصی مشاوران است که بدانند چگونه زوج‌درمانی کنند. پیش‌نیازکردن مشاوره قبل از ازدواج، تدوین پرسشنامه‌ای جهت سنجش طبع جنسی زوجین، برنامه‌ریزی برای فرهنگ‌سازی جدی در مورد استفاده از ماهواره و اینترنت و برگزاری کارگاه تفاوت‌های روانشناختی زن و مرد از دیگر راهکارهای کاهش روابط فرازناشویی است.

وی در خصوص راهکارهای پیشگیری از روابط فرازناشویی گفت: انتخاب آگاهانه و مشاوره قبل از ازدواج، تغییر رویه استفاده نادرست از ماهواره و اینترنت، تهیه لیستی از نیازهای خود و مطرح‌کردن آن‌ها با همسر به صورت ماهانه یا هفتگی، گذاشتن وقت بیشتر برای همسر، حفظ حریم‌ها با دوستان و خودداری از ارتباط با جنس مخالف بدون اطلاع همسر، می‌تواند در پیشگیری از روابط فرازناشویی مؤثر باشد.

کارشناس روانشناسی مؤسسه خانواده سلامت‌بنیان در خاتمه گفت: اگر روابط فرازناشویی اتفاق افتاد، به جای صحبت با دوستتان، با مشاور صحبت کنید. همچنین، از تجسس در حریم خصوصی همسرتان خودداری کنید. با افرادی که خودشان مورد بی‌وفایی قرار گرفته‌اند، صحبت نکنید. همچنین، یک لیست از نقاط ضعف خود تهیه کنید و به فکر اصلاح آن نقاط ضعف باشید. رعایت این موارد، می‌تواند باعث کاهش اثرات روابط فرازناشویی شود.

در ابتدای این نشست دکتر علی شیخ‌الاسلامی؛ مدیرعامل سمن خانواده سلامت‌بنیان، طی سخنانی با اشاره به اهمیت شبکه‌های اجتماعی گفت: در سال‌های گذشته مسئولان تلاش داشتند در مقابل شبکه‌های اجتماعی فضای مجازی بایستند، اما در این کار موفق نبودند. با وجود محدودیت‌ها و فیلترینگ در حال حاضر حدود ۵ میلیون نفر از مردم کشور ما عضو فیسبوک هستند. همچنین، طبق آمارهایی که اعلام شده است، حدود ۴۰ درصد کاربران تلگرام را ایرانی‌ها تشکیل می‌دهند. چرا مردم و مقامات دولتی عضو فیسبوک و توییتر شدند؟ چون این شبکه‌های اجتماعی راه‌های جدید ارتباطی هستند.

این نگاه که گرایش زنان به روابط فرازناشویی بیشتر از مردان شده، غلط است

در این نشست علی شیخ‌الاسلامی؛ مدیرعامل سمن خانواده سلامت‌بنیان با اشاره به این که  این نگاه که گرایش زنان به روابط فرازناشویی بیشتر از مردان شده، غلط است گفت:خانواده که مظهر ارتباطات عاطفی بود امروز به‌عنوان یک امر دست‌وپاگیر شناخته می‌شود.

وی افزود: جنسیت در جامعه ما بسیار پررنگ است و زنان برای خودشان یک جبهه و مردان هم جبهه دیگری دارند. تا این نگرش‌ها تغییر نکند، مشکلات ازدواج و طلاق حل نمی‌شود.

شیخ‌الاسلامی ادامه داد:امروزه برخی از افراد روابط فرازناشویی را مثبت تلقی می‌کنند و نسبت به آن احساس گناه و ناراحتی ندارند؛ درحالی‌که زمانی این روابط قبح داشت. در خصوص روابط فرازناشویی در کشور آماری وجود ندارد، اما برخی می‌گویند زنان بیشتر به این‌گونه روابط رو آورده‌اند؛ درحالی‌که همیشه یک پای این روابط، زن و یک پای دیگر مرد بوده و چگونه می‌توان گفت الان زنان بیشتر به سمت این روابط کشیده می‌شوند؟ باید نگاه‌مان علمی باشد و وقتی آماری وجود ندارد نگوییم جامعه به سمت خاصی رفته و دیدگاه خودمان را اشاعه دهیم.

منبع:مهرخانه