صفحه اصلی  »  2015 August
image_pdfimage_print
شهریور
۹
ازدواج ایرانیان مقیم خارج از کشور تابع کدام قانون است؟
خشونت خانگی و حقوق
۰
image_pdfimage_print

ایرانیان مقیم خارج از کشور، از حیث نکاح، تابع قانون ایران هستند. یعنی از جهت اصل ازدواج باید قانون کشور جمهوری اسلامی ایران را رعایت کنند. اما از جهت تشریفات تنظیم سند ازدواج، تابع کشور محل تنظیم سند هستند.

به عنوان مثال اگر پسر و دختر ایرانی در ایتالیا قصد ازدواج دارند باید مقررات مربوط به ازدواج را که در قانون مدنی ایران آمده رعایت کنند. فرضاً اگر دختر باکره باشد اجازه پدر او باید وجود داشته باشد یا برای ازدواج شرط است که حتماً طرفین به سن بلوغ رسیده باشند. اما این که سند چگونه تنظیم شود تابع کشوری است که ازدواج آنان در آنجا به ثبت می رسد.

آیا دو نفر ایرانی که در خارج قصد ازدواج با هم را دارند حتماً باید نزد مامورین کنسولی یا نمایندگان سیاسی در سفارت جمهوری اسلامی ایران مراجعه کنند؟

ایرانیان مقیم خارج از کشور برای وقوع ازدواج یا ثبت آن می توانند نزد مامورین کنسولگری ایران حاضر شوند اما از نظر قانونی چنین الزامی ندارند.

اگر یکی از زن یا مرد ایرانی و دیگری خارجی باشد؛ مثلاً اگر زن، ایرانی باشد و مرد، ایتالیایی باشد؛ باز هم کنسولگری ایران در ایتالیا صلاحیت برای انعقاد عقد برای ثبت ازدواج را داراست؟

خیر، کنسولگری ایران هنگامی اجازه این کار را دارد که هر دو طرف ازدواج، ایرانی باشند.

در صورتی که یک زن ایرانی بخواهد با یک غیر ایرانی ازدواج کند؛ آیا موانعی برای ازدواج زن ایرانی با مرد خارجی وجود دارد؟

۱- در صورتی که مرد خارجی غیرمسلمان باشد زن مسلمان ایرانی نمی تواند با او ازدواج کند. همان طور که می دانیم در قانون ما ازدواج زن مسلمان با غیرمسلمان ممنوع است.

۲- در صورتی که مرد غیرمسلمان، ایرانی باشد باز هم زن ایرانی مسلمان نمی تواند با او ازدواج کند. چون ازدواج زن مسلمان با غیرمسلمان (خواه مرد ایرانی باشد یا خارجی) ممنوع شناخته شده است.

۳- در صورتی که مرد خارجی مسلمان باشد، ازدواج زن ایرانی با او موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران است.

۴- حتی اگر زن ایرانی از اقلیت های دینی (غیرمسلمان) باشد باز هم باید برای ازدواج خود با مرد خارجی از دولت اجازه مخصوص را اخذ کند.

آیا مرد مسلمان ایرانی می تواند با زن غیرمسلمان خارجی ازدواج کند؟

بله؛ در این خصوص منعی وجود ندارد. البته دولت جمهوری اسلامی ایران می تواند ازدواج بعضی از مستخدمین و مامورین رسمی و محصلین دولتی (مانند کارمندان وزارت امور خارجه) را با زنی که تبعه خارجه است موکول به اجازه مخصوص کند.

در صورتی که زن ایرانی با یک مرد خارجی و غیرمسلمان در خارج از کشور ازدواج کند، یا با یک مرد خارجی و مسلمان بدون اجازه دولت ازدواج کند، آیا طبق قانون ایران ازدواج آنان واجد اثر حقوقی است؟

همان طور که در پاسخ سوالات قبلی گفتیم به طور کلی ازدواج زن مسلمان ایرانی با غیر مسلمان (حتی اگر مرد ایرانی هم باشد) باطل است و اثر حقوقی بر چنین ازدواجی بار نیست. در صورتی که مرد خارجی مسلمان باشد، چون اجازه مخصوص از طرف دولت ایران برای چنین ازدواجی لازم بوده است باز هم اثری بر این ازدواج مترتب نیست. هرچند از نظر شرعی ازدواج صحیح باشد.

بدین لحاظ چنانچه سند ازدواج در خارج از کشور تنظیم شده باشد، در ایران به رسمیت شناخته نخواهد شد و قابلیت اجرایی ندارد. برای مثال طبق سند ازدواج مزبور، فرزندان حاصل از این ازدواج نیز به عنوان وارث شناخته نمی شوند.

ازدواج ایرانیان غیرشیعه با اتباع بیگانه:

ایرانیان غیر شیعه یعنی اهل تسنن و سایر ادیان اهل کتاب مثل یهودی، مسیحی، زرتشتی از حیث ازدواج و سایر احوال شخصیه تابع قواعد و عادات مذهب خود می باشند و هرگاه در داخل کشور یا خارج از کشور موضوع مربوط به احوال شخصیه آنان مطرح می گردد، چون آنها تابع مقررات مذهب خودشان هستند؛ لذا احکام خاص مذهب آنها جاری خواهد شد.

البته یادآوری دو نکته – با توجه به آنچه در بالا گفته شد – ضروری است:

۱- هرچند اقلیت های دینی از حیث ازدواج تابع مقررات دینی خود هستند، با این وجود یک زن ایرانی (غیرمسلمان) چه در داخل کشور ایران اقدام به ازدواج کند، چه بخواهد در خارج با یک مرد خارجی هرچند مسلمان هم باشد، ازدواج کند؛ باید اجازه مخصوص از دولت جمهوری اسلامی ایران کسب نماید. این، یک حکم قانونی است.

۲- مرد غیرمسلمان ایرانی اگرچه برابر قانون مجاز است، طبق آیین مذهبی خود ازدواج کند و محدودیتی ندارد؛ با این حال چنانچه وی از مستخدمین یا مامورین رسمی یا محصلین دولتی باشد (مثلاً کارمند وزارت امور خارجه باشد) برای ازدواج خود با یک زن غیر ایرانی باید اجازه مخصوص از دولت کسب کند.

منبع: ایسنا 

شهریور
۹
آنها لذت بردن از زندگی را بلد نیستند
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Ley

رزا خورشیدی

خشم و خشونت در روابط با سرزنش آغاز میشود:”تقصیر خودته منو عصبانی میکنی”.

حتی وقتی فرد متجاوز می داند که رفتارش غلط است، بازهم ترجیح می دهد که قربانی خود را ملامت کند. مثلا می گوید”روی اعصابم راه میروی” یا “میدونم کمی زیاده روی کردم، ولی منم آدمم! میدونی چقدر اعصابمو خرد میکنی؟!” افراد پرخاشگر جوری رفتار می کنند انگار خودشان قربانی هستند، و این کار اعمالشان را توجیه می کند، حتی برای خودشان.

افراد پرخاشگر از کودکی اضطراب را تجربه کرده اند و پرخاشگری برای آنان راهی برای کنترل داشتن بر زندگی است. آنها نمی دانند که عامل اصلی اضطراب هایشان در درون خودشان است .

حمله های خشم این افراد دو علت عمده دارد. یا ترس عمیق از شکست،یا وحشت طرد شدن و محرومیت.

پرخاشگر خاموش

همه افراد پرخاشگر الزاما داد و فریاد و عیب جویی نمی کنند. آنها ممکن است تنها با بها ندادن به زوج خود خشونت را اعمال کنند. یعنی اصلا حتی فکرش را هم نمی کنند که همسرشان در این مورد چه نظری دارد. قهر کردن و جواب سر بالا دادن حربه اصلی این دسته از آدمهای پرخاشگر است.نهایت گفتگوی آنها با قربانی خود این است :”برو هر غلطی میخوای بکن فقط دست از سر من بردار، از جلوی چشم من برو!” حتی اگر مجبور به گوش دادن هم بشوند، اینکار را با نهایت بی اعتنایی و بی صبری انجام می دهند.

پرخاشگران خاموش ،اغلب معتاد به کار ،مثل سیب زمینی بی احساس،یا روی یک مسئله ای وسواس گونه متمرکز هستند. آنها سعی می کنند با ناتوانی ارتباطی خود از طریق گوشه گیری و قطع ارتباط برخورد کنند. انسانی که تلاش نکند، شکست هم نخواهد خورد.

دو روش پاسخ سربالا دادن و بی اعتنایی کردن باعث می شود شریک زندگی آنها احساس کند که اهمیت ندارد ، جذاب نیست، به حساب نمی آید و کسی را ندارد. یک قربانی پرخاشگری در رابطه با همسرش، روش زندگی در پیش می گیرد که در اصطلاح امریکایی به آن راه رفتن روی پوست تخم مرغ می گویند.

معادل فارسی آن تقریبا آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه است.آنها تلاش می کنند نگذارند طرفشان عصبانی شود چرا که همیشه به آنها گفته شده “تقصیر خودته” و رفته رفته این حرف را باور کرده اند. پس با نهایت احتیاط آسه میروند و آسه می آیند که طوفان بپا نشود.

بخصوص زنان، در قبال این شیوه آسه رفتن و آمدن سخت آسیب پذیر هستند. چرا که آنها نسبت به مردان خیلی بیشتر مستعد اضطراب هستند. این زنان کم کم به جایی می رسند که مدام از خودشان ایراد می گیرند و رفتار خود را تصحیح می کنند تا “روی اعصاب” شوهرشان راه نروند. این قربانیان تیره روز پرخاشگری عاطفی، رفته رفته خود واقعیشان را گم می کنند و احساس می کنند در یک گودال سیاه معلق هستند. آرزوهایشان، سرگرمی هایشان، دوستان قدیمی شان، موسیقی مورد علاقه اشان ، هنرپیشه محبوب شان، همه و همه در راه راضی نگه داشتن همسرانشان گم می شوند و از یاد می روند.

هر کسی که شیوه آسه رفتن و آمدن را در پیش بگیرد، به درجاتی متانت، وقار و اختیار خود را از دست می دهد. یافته های بالینی نشان داده است که بیش از نیمی از افراد چنین خانواده هایی مبتلا به افسردگی یا اضطراب مرضی هستند. آنها نمی توانند بخوابند، نمی توانند تمرکز کنند، توانایی بهره وری ندارند، و لذت بردن از زندگی را بلد نیستند مگر با الکل و مواد مخدر. ساکنین این خانه ها از بزرگ و کوچک معمولا اعتماد بنفس خوبی ندارند.

تحقیقات نشان داده است که پرخاشگری عاطفی شدید، حتی در نوع خاموشش نسبت به پرخاشگری فیزیکی، به مراتب اثر مخرب تری بر روح و روان و شخصیت قربانیان دارد.

این مسئله دو علت دارد: حتی در پر خشونت ترین خانواده ها، اپیزودهای پرخاشگری فیزیکی یا کلامی، چرخه ای هستند. در مراحل اولیه چرخه، یک انفجار خشم، معمولا دوره ای از آرامش و محبت را هرچند کوتاه بدنبال دارند.

در آن مدت، فرد پرخاشگر مهربان و دست و دلباز می شود و سعی در دلجویی دارد. البته عمر این دوره کوتاه است و قربانی به جایی می رسد که التماس می کند : ” گل و هدیه توی سرم بخورد، انقدر کتکم نزن”.

ولی خشونت عاطفی، تقریبا دائمی است. برای همین تاثیرات مخرب آن عمیق تر است. عامل دوم بدتر بودن خشونت عاطفی نسبت به خشونت فیزیکی و کلامی این است که قربانی خشونت عاطفی بیشتر احتمال دارد که خود را مقصر بداند و سرزنش کند.

وقتی کسی شما را کتک میزند، معمولا واضح است که مقصر اوست. ولی وقتی خشونت از نوع خاموش است، به طور غیر مستقیم به قربانی القا می کند که “تو زشتی، بدی، مادر بدی هستی، بیعرضه و بدردنخوری، آدم نیستی، هیچکس دوستت ندارد”. اینجا دیگر مقصر دانستن طرف مقابل کار آسانی نیست.

اگر تحت خشونت عاطفی هستید این سوالات را از خود بکنید:

۱- آیا خودم را دوست دارم؟

۲- به قابلیت های خودم باور دارم؟

۳- آیا همه افرادی که برای من مهم هستند،امنیت دارند؟

۴- فرزندانم خودشان را دوست دارند؟

۵- فرزندانم به خودشان باور دارند؟

۶- فرزندانم احساس امنیت  می کنند؟

برای درمان آسیب های خشونت عاطفی و شیوه زندگی آسه رفتن و آمدن باید تمرکز را از روی تلاش برای پیشگیری از طوفان و تلاش برای عصبانی نکردن همسر ، به تمرکز روی درمان و ترمیم روح زخم خورده خود، تغییر دهید.

خبر خوش اینست که موثرترین درمانها، از وجود خود شما نشات می گیرد و برای آن نیازی به دیگری ندارید. شما می توانید نیروهای درونی خودتان را بوسیله دستیابی به  والاترین و عمیق ترین ارزشهای خود ،بکار گیرید و آسیب ها را ترمیم کنید. اینکار به شما امکان می دهد که علیرغم آنچه همسرتان می گوید، احساس ارزشمندی ، اعتماد بنفس و قدرتمندی کنید. در نتیجه توانایی اینکه در رابطه بعدی خود، توقع احترام و ارزش گذاری داشته باشید، در شما ایجاد میشود.

منبع :Psychology Today

شهریور
۹
خشونت و تجاوز خانوادگی، دلایل اصلی فرار دختران از خانه
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

محسن فرشیدی

رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی در همایش منطقه‌ای نقش سلامت روانی و اجتماعی دختران گفت: “بر اساس نتایج یک پژوهش ملی، بیشترین آمار دختران فراری در سالهای گذشته مربوط به دخترانی بود که به خاطر خشونت های فیزیکی پدر و مادر از خانه فرار می‌کردند، ولی در حال حاضر اکثریت این قشر به خاطر اینکه در دامن اعتیاد و تعرض جنسی قرار نگیرند از خانه فرار می‌کنند.”

فرزندان فراری اصطلاحی است که بیشتر به دختران زیر هجده سالی گفته می‌شود که بدون اطلاع خانواده به خانه باز نمی‌گردند. بیش از یک دهه است که پدیده‌ دختران فراری در ایران به عنوان یک معضل اجتماعی مورد توجه دولت و دیگر سازمان‌های اجتماعی قرار گرفته است. این فرزندان بدون اطلاع والدین برای روزهای متمادی از حضور در خانه امتناع می‌کنند و والدین نیز از وضعیت آن‌ها اطلاع مشخصی در دست ندارند. آمار دقیقی از تعداد فرزندان فراری در دسترس نیست. بسیاری از آن‌ها خود را به مراکز بهزیستی معرفی نمی‌کنند، با این وجود و بنا بر گفته‌ مدیرکل دفتر امور آسیب ‌دیدگان اجتماعی در پاییز سال ۱۳۸۸ تعداد ۲۵۰۰ نفر در سال ۱۳۸۷ در بهزیستی پذیرش شده‌اند. مدیرکل بهزیستی استان تهران در تابستان ۱۳۹۴ از رشد دختران فراری پرده براشت و اعلام کرد هر سال تا ۱۵ درصد به این تعداد افزوده شده است.

یکی از دلایل اصلی فرار نوجوانان و جوانان در سال‌های گذشته خشونت خانگی عنوان شده است. در پژوهش‌های صورت گرفته خشونت همواره نقش کلیدی در فرار فرزندان از خانه را داشته است. خشونتی که توسط والدین و یا دیگر اعضای خانواده صورت می‌گیرد انواع مختلفی دارد که می‌تواند روحی، روانی، اقتصادی، فیزیکی یا شکل‌های دیگری از آن باشد.

خشونت جسمی که مشکلات روانی متعددی را با خود به همراه می‌آورد، از دلایل اصلی ترک خانه توسط دختران در سال‌های گذشته بوده است. نهادهای مرتبط با سازمان بهزیستی متولی رسیدگی به امور دختران و پسران فراری از خانه هستند.

در صورت بازگشت فرزندا  به خانه، آن‌ها یا شخصا به خانه بازگشته‌اند، یا به صورت داوطلبانه به سازمان بهزیستی و دیگر نهادهای دولتی خودشان را معرفی کرده‌ و یا اینکه بوسیله نیروی انتظامی دستگیر و تحویل قوه قضاییه شده‌اند. اولویت این سازمان و نهادهای وابسته بازگرداندن هر چه سریعتر آن‌ها به خانه است. اما در بسیاری موارد بازگشت فرزندان به خانه بدون اینکه مورد حمایت مستمر نهادهای مددکاری و اجتماعی باشند، در اصل بازگرداندن آن‌ها به چرخه خشونت است.

خانواده در ایران از سوی مراجع مذهبی و حاکمیت نهادی مقدس شمرده می‌شود. معمولا والدین به دلیل خشونت علیه فرزندان مورد بازخواست‌های قانونی قرار نمی‌گیرند و در بسیاری از خانواده‌ها خشونت به عنوان شکلی از تربیت پذیرفته شده است. نهادهای حمایتی که زیرمجموعه‌ای از سازمان‌های دولتی هستند در بیشتر مواقع و بدون در نظر گرفتن امکان خشونت مجدد و حتی تشدید آن سعی در بازگشت دختران مورد خشونت قرار گرفته به خانه را دارند. امتداد خشونت می‌تواند به اعتیاد و یا خودکشی برای این فرزندان منجر شود. یکی از دلایل اصلی تشدید این ناهنجاری‌ها فرهنگ مردسالار و پدرسالار در خانواده، اجتماع و نهادهای قانون گذار است. بنابر اعلام رییس اورژانس بهزیستی در سال گذشته „تعرضی جنسی“ یکی از دلایل اصلی فرار دختران از خانه بوده است.(۱)  این دختران در روایات خود تاکید می‌کنند که همیشه از عنوان کردن آن با دیگر افراد به دلیل تابوهایی که وجود داشته واهمه داشته‌اند.

در بسیاری موارد فرار از خانه که با هدف فرار از انواع خشونت‌ها و تعرضات صورت می‌پذیرد برای بسیاری از این فرزندان تنها گزینه‌ پیش رو است.

اکرم که دانشجوی گرافیک در تهران است از تجربیات خود می‌گوید؛ «شانزده ساله بودم که یکروز از مدرسه تصمیم گرفتم دیگر به خانه بر نگردم. از سال‌ها قبل در خانه مورد انواع خشونت قرار می‌گرفتم. به انتخاب‌ها و علایقم توجهی نمی‌شد و توسط پدرم مورد خشونت فیزیکی نیز قرار می‌گرفتم. در مدرسه و از طریق یکی از دوستانم با فردی آشنا شدم که در یک خانه‌ مجردی زندگی می‌کرد، رفتن به آن‌جا همراه با سواستفاده‌های جنسی نیز همراه بود. بعد از چندروز به خانه برگشتم، روزهای اول پدر و مادرم با من مهربانی می‌کردند و بعد از چند روز دوباره جر و بحث و کتک‌ها شروع شد.

 با پایان دبیرستان و شروع دانشگاه این فرصت را داشتم که در خوابگاه زندگی مستقلی را شروع کنم.» اکرم تاکید می‌کند که «دختران فراری در بسیاری مواقع هیچ راه دیگری ندارند. آنقدر مشکلات زیاد می‌شود که دل را به دریا می‌زنی و تصمیم می‌گیری به خانه بر نگردی.» برای فرزندان و بعد از مشکلات فراوان در اجتماع، همیشه این ترس وجود دارد که با بازگشت به خانه خشونت‌ها و محدودیت‌ها نیز تشدید شوند. بسیاری از جامعه‌شناسان معتقدند در چنین اجتماعی که خانواده نهادی مقدس شمرده  و طرح موضوع خشونت یا تجاوز در آن به عنوان تابو محسوب می‌شود، وجود نهادهای حمایتی و همچنین آموزش به والدین از قدم‌های اول جلوگیری از ایجاد یا تکرار این اتفاقات است.

گفتمان و یا طرح انتقاد از نبود چنین ساز و کار‌هایی معمولا به سادگی امکان‌پذیر نمی‌شود و طرح آن‌ها برای پژوهشگران، روزنامه نگاران و فعالین جامعه مدنی تبعات زیادی به همراه خواهد داشت.

فرار دختران از خانه بنابرگفته‌ مسئولین هر سال بیشتر و میانگین سن آنان کمتر می‌شود، تا جایی که در سه ماهه اول سال جاری این سن به ۱۴ سالگی رسیده است. این دختران به دلیل سن کم، که آسیب پذیری آن‌ها را تشدید می‌کند با خطرات بسیاری در اجتماع تهدید می‌شوند. فرزندانی که از خانه فرار کرده و عرف و سنت‌های یک جامعه‌ی مردسالار به آن‌ها مجال یک زندگی مستقل را نمی‌دهد عموما در دام گروه‌های قاچاق انسان یا مواد مخدر افتاده، مورد سواستفاد‌ه‌های جنسی قرار می‌گیرند و یا با انواع تهدیدهای دیگر مواجه خواهند شد.

بر اساس آمار منتشر شده‌ سازمان بهزیستی به تعداد پسرانی که از خانه فرار می‌کنند نیز افزوده شده است. مسئولین و نهادهای مرتبط در ایران معتقدند آسیپ‌پذیری دختران در جامعه نسبت به پسران بیشتر است و همین عامل باعث شده موضوع پسران فراری کمتر مورد توجه قرار گیرد.

این موضوع در حالی است که بنابر گزارش‌های سال‌های اخیر پسران نیز با انواع خطر سواستفاده‌های جنسی، قاچاق و اعتیاد روبرو هستند.

نقش خانواده و دیگر نهادهای آموزشی، به عنوان عاملین بازدارنده در کاهش خشونت‌ها حیاتی است. شکل فعالیت سازمان بهزیستی و دیگر نهادهای مددکاری در مواجهه با پدیده‌ فرار دختران و پسران در سال‌های گذشته نتوانسته آن را کم یا حتی کنترل کند و معمولا در این مراکز صورت مسئله طرح، پاک و به ریشه‌یابی آن پرداخته نمی‌شود.

اما واقعیت این است بسیاری از ناهنجاری‌ها و خطرات پیش روی افرادی که از خانه فرار می‌کنند، توسط خانواده و به طور مشخص والدین و با خشونتی که در مقابل آن‌ها اعمال می‌کنند زمینه‌سازی می‌شوند. در نظام‌های مردسالار تربیت فرزندان بدون در نظر گرفتن حقوق کودک تمام و کمال به والدین واگذار شده است.

خشونت علیه این کودکان و نوجوانان به عنوان شکلی از تربیت در نظر گرفته می‌شود. هر چند نسل جوان امروز با توجه به پیشرفت ارتباطات و اطلاعات به مانند گذشته در مقابل خشونت منفعل نیست و دیگر شکل‌های مختلف خشونت از جانب خانواده را تاب نمی‌آورد و با حقوق خود آشنایی بیشتری پیدا کرده است، اما تا زمانی که سازمان‌های دولتی به عنوان چتر حمایتی برای آن‌ها قرار نگیرند، اتفاقاتی از جمله فرار از خانه سال به سال گسترش پیدا می‌کند.

مرجان که دانشجوی جامعه شناسی است، معتقد است: «قبل از اینکه دختران و پسران فراری از خانه نیاز به بازپروری و مشاوره و آموزش داشته باشند، این والدین هستند که قبل از فرزندآوری باید حقوق کودک را فرا گرفته و با مسئولیت پذیری و به عنوان اولین و اصلی‌ترین حامیان کودک در تولید خشونت علیه آن‌ها نقش نداشته باشند.»

سیاست‌های نادرست سال‌های اخیر نه تنها باعث کمتر نشدن فرار دختران و پسران نشده که هر سال به تعداد آنان افزوده است. به دلیل مشکلات پرشمار فرهنگی و اجتماعی دیگر نیز، خشونت علیه دختران و پسران در خانواده با گذر زمان شکل حادتری به خود گرفته است. تا جایی که این موضوع فراتر از خشونت فیزیکی پیش رفته و تعرض و تجاوز جنسی در خانواده دلیل اصلی فرار فرزندان در سال جاری عنوان شده است.

شهریور
۷
ختنه زنان در نیجریه ممنوع شد
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:کیهان لندن

نوشته کیمبرلی ریچاردز- ترجمه م-ع

بیش از سی میلیون زن و دختر در دهه آینده در معرض ختنه شدن هستند.این عدد نتیجه تحقیق یونیسف، صندوق بین‌المللی کودکان سازمان ملل،است

در این گزارش که دو سال پیش منتشر شده است تاکید شده قطع آلت تناسلی زنان که اصطلاحاً بدان ختنه اناث گفته می شود، در برخی کشورها «تقریباً عام» شده است.نیجریه یکی از آن کشور بود .کشوری که بیش از صد و سی میلیون دختر ، ختنه شدن را درآن تجربه کردند .

ولی حالا کشور نیجریه با تصمیمی تاریخی ختنه دختران را ممنوع اعلام کرد.ترجمه این خبر را در ادامه بخوانید

این ممنوعیت تحت قانون سال ۲۰۱۵ خشونت علیه افراد (ممنوعیت) قرار میگیرد که در مجلس سنا در تاریخ ۵ ماه مه تصویب شده و به تازگی بصورت قانون درآمد.

تصویب این قانون یکی از آخرین کارهای رئیس جمهور اسبق، گودلاک جاناتان بود.

ختنه یا بریدن آلت تناسلی زنان عمل بریدن بخش یا کل قسمت بیرونی عضو تناسلی زنان  و یا ایراد جرح به آن به دلایل غیرپزشکی است.

به گفته یونیسف:” بیش از صد و سی میلیون زن و دختر تجربه ختنه یا بریدن عضو تناسلی زنانه را ، در ۲۹ کشور در آفریقا و خاورمیانه داشته اند، کشورهایی که این رویه درآنها خیلی معمول است. “

یونیسف گزارش داده که با یاری فعالیت های اجتماعی، کارزارها و شماری کوشش های سازمانی برای پایان دادن به این رویه، اکنون دختران نوجوان یک سوم کمتر از سی سال بیش در معرض ختنه یا بریدن عضو تناسلی زنانه قرار دارند.

اکنون با تصویب قانون جدید که این رویه را مجرمانه به حساب می آورد، امید است این ممنوعیت به نابودی کامل این عمل انجامیده و با قدرت اجرا شود تا با هرگونه فشارهای اجتماعی باقی مانده مبارزه کند.

سازمان بهداشت جهانی عوارض مضر آنی ختنه یا بریدن عضو تناسلی زنان را خونریزی، عفونت میکربی و زخم های سرباز برشمرده و نتایج دراز مدت آنرا شامل ناباروری، مشکلات در هنگام زایمان و عفونت های ادراری تکرار شونده ذکر میکند.

در گزارش دیگری از یونیسف، جوامعی که ختنه زنان در آنها معمول است، اغلب این عمل را برای کاهش میل جنسی زنان و وارد کردن دختران به دنیای زنانگی، در کنار سایر دلایل، انجام می دهند.

بر اساس تجزیه و تحلیل روزنامه گاردین از داده های اطلاعاتی سازمان ملل متحد، یک چهارم زنان در نیجریه تحت عمل ختنه زنان قرار گرفته اند.

استلا موکاسا، مدیر بخش جنسیت، خشونت و حقوق در مرکز بین المللی تحقیق در مورد زنان، پیچیدگی اجرای قانون جدید ممنوعیت ختنه یا بریدن عضو تناسلی زنان را توضیح می دهد.

او در مقاله ای برای گاردین نوشت: ” بسیار اهمیت دارد که ما تلاشها برای تغییر دیدگاه های فرهنگی سنتی ، که خشونت علیه زنان را تائید می کنند، افزایش دهیم. تنها در این صورت است که این رویه مضر از بین خواهد رفت.”

قانون خشونت علیه افراد (ممنوعیت)، به حمایت از زنان در برابر خشونت  در وجه های متعدد آن کمک میکند.

شهریور
۶
خشونت خانگی می تواند برای همه در هر سنی اتفاق بیفتد
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

 

عکس:Fe Ilya

نرگس ثابتی

گر از رفتار دوست پسر یا شریک زندگی خود نگرانید، درمورد علائم هشداردهنده خشونت خانگی بیشتر بدانید. آموختن و کسب اطلاعات بیشتر درباره خشونت می تواند موجبات امنیت شما یا نزدیکان شما را فراهم کند.

خشونت چیست؟

لوسی، که بین سنین ۱۵ تا ۱۷ سال خشونت خانگی را تجربه کرده است می گوید: “من از هیچ سازمانی طلب کمک نکردم متوجه نشدم که این یک نوع خشونت خانگی است چون حس می کردم برای تجربه چنین چیزی خیلی جوانم. “

خشونت در روابط نوجوانان همان خشونت در روابط افراد بزرگسالان است که  مربوط به قدرت و کنترل می شود.

اگر شریک زندگیتان سعی دارد با ارعاب و خشونت شما را کنترل کند، شما در واقع در حال تجربه خشونت خانگی هستید.

اگر به این دلیل که از واکنش شریک زندگی خود واهمه دارید مجبور به تغییر رفتار به هر نحو هستید، در واقع در حال تجربه خشونت خانگی و آزار و اذیت هستید.

خشونت خانگی می تواند اشکال مختلفی داشته باشد. کشف خشونت جسمی و جنسی از همه آسانتر است چون ممکن است علائم و کبودی به جای گذارد. اما به یاد داشته باشید لازم نیست حتما کتک بخورید تا مورد خشونت قرار گرفته باشید.

کنترل های حسی، روانی و مالی هم از انواع بسیار جدی خشونت خانگی هستند.

خشونت خانگی اغلب در طی زمان تشدید می شود خشونت هایی که به شکل زبانی و حسی شروع می شوند می توانند به خشونت جسمی منتهی شوند.

حقایق

در بررسی سال ۲۰۰۹ توسط Refuge و YouGov بیش از نیمی از زنان جوان بین ۱۸ تا ۲۱ سال اعلام کرده اند که دست کم یک بار از سوی دوست پسر، شوهر یا شریک زندگی مورد خشونت قرار گرفته اند.

تحقیق سال ۲۰۰۹ که توسط دانشگاه بریستول و NSPCC (انجمن ملی پیشگیری از خشونت علیه کودکان) انجام شد نشان داد که ۲۷ درصد دختران نوجوان ۱۳ تا ۱۷ ساله در روابط خود خشونت جنسی را تجربه کرده اند.

بررسی که در سال ۲۰۰۵ توسط NSPCC و مجله Sugar انجام شد نشان داد که ۴۰درصد دختران نوجوان پس از کتک خوردن از دوست پسرشان باز به او یک فرصت مجدد می دهند، و یک سوم هم گفتند خیانت در رابطه استفاده از خشونت را توجیه می کند.

در بررسی سال ۲۰۰۹ توسط NSPCC، یک چهارم دختران ۱۳ تا ۱۷ ساله اعلام کردند که تا بحال از سوی شریک رابطه عاشقانه خود موردخشونت قرار گرفته اند؛ یک زن از هر ۹ زن پاسخ دهنده خشونت جسمی شدید را تجربه کرده؛ و دست کم سه چهارم دختران خشونت حسی (احساسی) را تجربه کرده اند.

برای دانلود فایل “خشونت علیه زنان جوان و دختران نوجوان: افسانه ها”  کلیک کنید.

آیا من دارم موردخشونت قرار می گیرم؟

آیا دوست پسرتان نسبت به شما خیلی حسود است و حس تملک دارد؟

آیا وقتی می خواهید با دوستانتان وقت بگذرانید عصبانی می شود یا از شما می خواهد همه وقتتان را با او صرف کنید؟

آیا تلفن، ایمیل، فیسبوک و حساب توئیترتان را چک می کند؟

آیا سعی دارد شما را به حذف کردن دوستانتان در فیسبوک، پاک کردن عکس هایتان، یا توقف ارسال پیغام برای دوستانتان مجبور کند؟

آیا دائم به شما تلفن می کند، پیامک می دهد تا ببیند کجا و با که هستید؟

آیا به شما می گوید چه بپوشید و موهایتان را چطور درست کنید؟

آیا جلوی دیگران به شما می خندد و تحقیرتان می کند؟

آیا عصبی می شود و پرخاش می کند؟ آیا شما را کتک می زند، هل می دهد، سیلی یا لگد می زند؟

آیا تهدید به صدمه زدن به شما یا خودش می کند؟

آیا روی شما اسم می گذارد؟

آیا با گفتن جملاتی نظیر “همه این کار را می کنند” یا اینکه “اگر واقعا دوستم داری باید چنین کنی” شما را به رغم عدم تمایلتان مجبور به رابطه جنسی می کند؟

اگر از شریک زندگی خود می ترسید یا حس می کنید مجبورید رفتار خود را از ترس واکنش او تغییر دهید، مورد خشونت او واقع شده اید.

چه کار می توانم کنم؟

اگر در معرض خشونت قرار دارید، به یاد داشتن موارد زیر می تواند به شما کمک کند:

اگر در معرض خطر فوری قرار دارید، با پلیس تماس بگیرید. پلیس وظیفه دارد مسئله را رسیدگی کرده و به شما کمک کند که ایمن بمانید.شما تنها نیستید.

خشونت تقصیر شما نیست. شریک زندگی شما ممکن است شما را بخاطر رفتار خود مورد سرزنش قرار دهدشاید بگوید که “شما باعث شدید کتکتان بزند” اما واقعیت اینست که او به تنهایی مسوول اقدامات خود است.

خشونت هیچوقت قابل اغماض نیست. شما لیاقت این را دارید که با کسی همراه شوید که به شما احترام می گذارد و به شما حس امنیت می دهد.

لازم نیست به تنهایی این مسئله را حل کنید. با کسی که به او اعتماد داید صحبت کنید مثلا یک دوست، معلم یا پدر و مادر.

افراد خشن ممکن است از کامپیوتر و موبایل برای کنترل و تعقیب شرکای زندگی خود استفاده کنند.  چگونگی ایمن ماندن را در اینجا بخوانید.

نگران دوستتان هستید؟

اگر نگران این هستید که یک دوست یا یکی از عزیزانتان موردخشونت قرار گیرد، می توانید این راهکارها را به کار ببندید:

دوستتان ممکن است خیلی احساس تنهایی کند. ممکن است او از حرف زدن درباره خشونت بیش از حد هراسان یا معذب باشد. بگذارید او بداند که شما نگرانش هستید و همیشه آماده اید که با شما صحبت کند.

او را قضاوت نکنید و به او نگویید که چکار کند. او ممکن است حس کند که هنوز آزارگرش را دوست دارد یا بخواهد که یک فرصت دیگر به او دهد. طبیعی است که بخواهید دوستتان را از خطر محفوظ دارید اما اوست که باید در زمان خود، برای زندگی خود تصمیم بگیرد.

به او بگویید که این خشونت تقصیر او نیست.

مطالعه موردی

قصه لوسی

اولین بار وقتی ۱۵ سال داشتم مارک را ملاقات کردم، او آن موقع ۱۶ ساله بود. مهربان و جذاب و اولین پسری بود که به من واقعا توجه داشت. چند ماه اول رابطه همه چیز رویایی بود او باعث شده بود حس فوق العاده ای داشته باشم.

مارک از همان اول رفتار حفاظت کننده ای داشت، مایلها راهش را دور می کرد و پیاده می آمد تا بعد ازظهرها مرا به خانه برساند.

دلیلی نداشت که شک کنم و رفتار او را چیزی غیر از حمایت و توجه بدانم، تا اینکه یک روز که با مدرسه به اردو رفته بودم ایمیلم را هک کرد.

رابطه اش را با من قطع کرد چون ایمیلی را دیده بود که ماهها قبل برای یک پسر دیگر فرستاده بودم. چند وقت بعد قبول کرد که برگردد و باز با هم باشیم، اما از آن به بعد همه اش درباره استفاده از اینترنت نگرانی داشتم نگران بودم که اگر چیزی ببیند که خوشش نیاید چه خواهد کرد.

دعواها و بحث هایمان بیشتر شد. او عمدا به من اسمهایی می داد که می دانست ناراحتم می کند، مثل چاق، زشت و، بیش از همه، احمق.

به من می گفت هرجایی یا فاحشه، با اینکه می دانست هرگز غیر از او با کسی نبوده ام. خشونت احساسی و زبانی اش شدید و شدیدتر شد تا جایی که یک دفعه شروع کرد مرا تهدید به قتل کند.

یک بار داشتیم از شهر پیاده می آمدیم که بحثمان شد. او مرا به دیوار فشار داد، مچم را محکم گرفت و دستم را به زور بالا آورد، آن را چنان محکم پیچاند که رباطش پاره شد. افتادم روی زمین و شوکه شده گریه کردم. اصلا باورم هم نمی شد که روزی روی من دست بلند کند. وقتی دید دارم روی زمین گریه می کنم، با تمام وجود معذرت خواهی کرد، اما خشونت با گذر زمان بد و بدتر شد.

به دفعات مرا لگد زده و سعی کرده مرا خفه کند حتی یک بار روی من چاقو کشیده. در یکی از حمله هایش مشت محکمی به باسنم زد طوری که به خاطر ورم نمی توانستم شلوارم را بپوشم. هیچوقت ضربه ای به صورتم نزد، برای همین کبودی ها همیشه پنهان می ماند.

من سعی می کردم این خشونت و آزار و اذیت را مخفی کنم چون خجالت می کشیدم.

در بیمارستان، به دروغ می گفتم تصادف کرده ام تا جراحتها را توجیه کنم، یک بار به دوستان و خانواده ام گفتم که در خیابان به من حمله شده است.

با گذشت زمان، از دوستانم کناره گرفتم چون مجبور بودم همه زمانم را با مارک بگذرانم. من عاشقش بودم و کم کم، همه زندگی ام او شده بود.

ابتدا برایم خیلی سخت بود که بپذیرم دارم مورد خشونت خانگی قرار میگیرم. معتقد بودم این خشونت و آزار تقصیر من است و خودم می توانم آن را متوقف کنم. الان همه چیز برایم بهتر شده، اما از هرکسی که مورد خشونت خانگی قرار می گیرد خواهش می کنم به دنبال کمک و حمایت باشد، با کسی درباره وضعیتش صحبت کند. این مسئله را مخفی نکند.

*اسامی تغییر داده شده اند.

منبع:refuge

شهریور
۶
ازدواج مجدد شوهر و وکالت زن در طلاق
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

خانه امن – پرسشگر:نامم مینا است. دو سال پیش از طریق فیسبوک با مردی آشنا شدم. پس از چند ماه دوستی با یکدیگر ازدواج کردیم. اما بلافاصله پس از عقد اختلافمان شروع شد. البته قبل از عقد نیز کمی اختلاف داشتیم اما بسیار جزئی بود اما پس از عقد اختلافمان روز به روز بیشتر شد.

علاوه بر ما،خانواده هایمان نیز با یکدیگر سازش نداشتند. این گونه اختلافها و مسائل دیگری که مایل به بازگو کردن نیستم باعث شد که از هم دور شویم.

البته شوهرم اصرار می کرد که عروسی کنیم اما من و خانواده ام راضی نبودیم. چندین بار هم سعی کردم که شوهرم را راضی به طلاق کنم اما او می گفت فقط به شرط اینکه از مهریه گذشت کنم راضی به طلاق خواهد شد.

من و خانواده ام نیز راضی به بخشش مهریه نبودیم. به هر حال پس از چندی با خبر شدم که شوهرم ازدواج مجدد کرده و با خانمی عقد کرده است.

پس از این اتفاق تصمیم گرفتم که از دادگاه تقاضای طلاق کنم. یکی از همسایگانمان که در دادگستری کارمند است گفت اگر شوهرتان ازدواج مجدد کرده است می توانید به وکالت از او خودتان را مطلقه کنید.

یعنی بسیار راحت است. این همسایه مان گفت که در قباله نکاح شرط شده که اگر مرد بدون رضایت زن ازدواج مجدد کند، زن از طرف مرد وکالت دارد که با مراجعه به دادگاه خود را مطلقه کند.

من به عقدنامه امان نگاه کردم همانطور بود که همسایه مان می گفت. بنابراین دادخواست طلاق به دلیل ازدواج مجدد و مطالبه مهریه و نفقه را به دادگاه داده ام. می خواستم بدانم روند دادگاه چگونه است و چقدر طول می کشد تا طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: برای پاسخ به شما باید چند سوال بپرسم. گفتید که شوهرتان اصرار داشت که عروسی کرده و زندگی کنید اما شما راضی نمی شدید. یعنی می خواستم بدانم شوهرتان برای اینکه با وی زندگی کنید از طریق دادگاه اقدام کرده است؟ منظورم این است که آیا قبلا دعوای تمکین علیه شما مطرح کرده است؟

پرسشگر؟ بله. یک بار از دادگاه برای من احضاریه آمد. به دادگاه رفتیم. دادگاه خانواده بود. شوهرم نیز آمده بود. قاضی از من پرسید که چرا راضی نیستی زندگی ات را شروع کنی، من هم مشکلاتمان را گفتم. آخر سر قاضی پرسید که نمی خواهی زندگی مشترکت را شروع کنی.

بنده پاسخ دادم که خیر قصد طلاق دارم. پس از مدتی حکمی به خانه مان آمد که نوشته بود باید از شوهرم تمکین کنم. پس از آن دیگر حکم یا احضاریه ای دریافت نکردم.

وکیل خانه امن: این حکم، حکم الزام به تمکین بوده است. یعنی دادگاه دلایل شما برای زندگی نکردن با شوهرتان را قبول نکرده و حکم داده است که باید از شوهرتان تمکین کرده و با وی زندگی کنید.

پرسشگر: خوب یعنی من نمی توانم طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: نه این طور نیست. ربطی به طلاق ندارد اما این حکم اثرات دیگری دارد از جمله اینکه شما شامل نفقه نمی شوید چون به تشخیص دادگاه باید تمکین می کرده اید که این کار را انجام نداده اید. بنابراین دعوای نفقه شما به این دلیل پذیرفته نخواهد شد.

پرسشگر: در مورد طلاق و مهریه چه می شود. یعنی می توانم به وکالت از شوهرم همانطور که در عقدنامه آمده طلاق بگیرم و مهریه ام را هم دریافت کنم؟

وکیل خانه امن: آیا خبر دارید که شوهرتان از دادگاه اجازه ازدواج مجدد گرفته است یا نه:

پرسشگر: نخیر اطلاعی در این زمینه ندارم.

وکیل خانه امن: اگر شوهر شما از دادگاه برای ازدواج مجدد اجازه نگرفته باشد بدون شک شرط ضمن عقد نکاح شامل شما خواهد شد. در عقدنامه های رسمی در بند دوازدهم تصریح شده است که اگر شوهر بدون رضایت زن ازدواج مجدد کند، زن از طرف شوهر خود وکالت خواهد داشت که به دادگاه رجوع کرده و خود را مطلقه کند. اما اگر زن تمکین نکند و شوهر اجازه ازدواج مجدد از دادگاه گرفته و ازدواج کند این وکالت منتفی خواهد شد.

بر اساس رای وحدت رویه شماره ۷۱۶ مورخ ۲۰/۷/۱۳۸۹ : «نظر به اینکه مطابق ماده ۱۱۰۸ قانون مدنی تمکین از زوج تکلیف قانونی زوجه است، بنابراین در صورتی که بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع و زوج این امر را در دادگاه اثبات و با اخذ اجازه از دادگاه همسر دیگری اختیار کند، وکالت زوجه از زوج در طلاق که به حکم ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی ضمن عقد نکاح شرط و مراتب در سند ازدواج ذیل بند ب شرایط ضمن عقد در ردیف۱۲ قید شده، محقق و قابل اعمال نیست».

 بنابراین اگر شوهر شما اجازه از دادگاه برای ازدواج مجدد داشته باشد شما نمی توانید از حق وکالت در طلاق بهره مند شوید. اما این بدان معنا نیست که شما مطلقا حق جدایی نخواهید داشت بلکه بدان معناست که از طریق وکالت در طلاق از طرف شوهر نمی توانید اقدام کنید.

پرسشگر: پس چگونه باید اقدام کنم؟

وکیل خانه امن: در قانون پیش بینی شده است که اگر وضعیت عسر و حرج برای زن پیش آید وی می تواند تقاضای طلاق دهد. یعنی وضعیتی که برای زن سختی غیرقابل تحملی ایجاد کند.

ازدواج مجدد بدون شک وضعیت عسر و حرج را برای زن پدید می آورد، بنابراین زن می تواند تقاضای طلاق کند. اجازه یا عدم اجازه برای ازدواج مجدد نیز تاثیری در این امر ندارد. یعنی چه شوهر اجازه ازدواج مجدد گرفته باشد و چه نگرفته باشد فرقی در عسر و حرج نخواهد داشت. بنابراین شما می توانید از این طریق اقدام کنید.

پرسشگر: یعنی طلاق از طریق وکالت و طلاق از عسر و حرج فرق می کند؟

وکیل خانه امن: تفاوت در این است که اگر با وکالت از طرف شوهر تقاضای طلاق شود بسیار  آسان تر و سریعتر می توان به نتیجه رسید اما طلاق عسر و حرجی دشواری های خود را دارد از جمله ممکن است چندین سال طول بکشد.

پرسشگر: در مورد مهریه چطور؟

وکیل خانه امن: مهریه حق شماست. اگر رابطه جنسی نداشته اید نصف مهریه به شما تعلق می گیرد و اگر داشته بودید تمام مهریه. ازدواج مجدد با اجازه دادگاه و یا عدم تمکین شما در مهریه تاثیری نخواهد داشت.

پرسشگر: به نظر شما برای زودتر به نتیجه رسیدن چه کار می توانم بکنم؟

وکیل خانه امن: همانطور که می دانید زمانی که زوجه متقاضی طلاق بوده و شوهر راضی به آن نباشد، دادگاه به راحتی حکم طلاق صادر نخواهد کرد.

ممکن است سالها پروسه دادرسی طول بکشد بنابراین بهترین شیوه این است که با شوهر خود صحبت کرده و برای طلاق توافق کنید. یعنی وی را راضی به طلاق کنید و دادخواست طلاق توافقی بدهید. در این صورت خیلی سریعتر خواهید توانست جدا شوید.

پرسشگر: بسیار ممنون

شهریور
۶
خانه کودکان زیر ذره‌بین
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

زهرا سلیمانی

آن طور که به تازگی معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی اعلام کرده است تا پایان سال تمامی مهدهای کودک شهری مجهز به دوربین می‌شوند. حبیب ا… مسعودی‌فرید در حالی این خبر را اعلام کرده است که بروز چند مورد کودک‌آزاری در برخی مهد کودک‌ها موجی از واکنش‌های منفی را نسبت به نظارت به این مکان‌های آموزشی به وجود آورده بود. مشخص نیست نصب دوربین در مهد کودک‌ها تا چه حد عملیاتی شود و چه تاثیراتی بر بهبود کیفیت این مکان‌های آموزشی داشته باشد.

سال گذشته بود که موضوع کودک‌آزاری در یک مهد کودک رسانه‌ای شد و همین اقدام باعث شد تا افراد خاطی به اشد مجازات برسند. مهد کودک به مرکز یا موسسه یا کانون فرهنگی- تربیتی گفته می‌شود که مسئولیت نگهداری، مراقبت، پرورش و فراهم کردن زمینه بروز رشد استعدادهای کودکان تا سن قبل از ورود به دبستان را بر عهده دارد. مهد کودک به انواع و اقسام مختلفی تقسیم می‌شود که از آن جمله می‌توان به مهد کودک تمام وقت که مهد کودکی است که از ساعات اولیه روز به مدت هشت ساعت فعالیت دارد، مهد کودک نیمه وقت که در صبح یا بعد از ظهر فعال است، مهد کودک پاره‌وقت، روستا مهد و… اشاره کرد. بر اساس آمارهای رسمی در حال حاضر ۱۴ هزار مهد کودک در سراسر کشور دایر است که از این میان ۵۰درصد مهدهای شهری و ۵۰ درصد روستا مهد هستند. تعداد مهد کودک‌های شبانه‌روزی ایران ۵۹ مهد است و تهران هیچ مهد کودکی را که شبانه‌روزی باشد ندارد.

فعالیت مربیان زیر ذره‌بین

 روز گذشته معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی از نصب دوربین در تمامی مهدهای کودک شهری تا پایان سال خبر داد و گفت: بیش از هشت هزار مهد کودک مجهز به دوربین می‌شوند. مسعودی‌فرید افزود: در حال حاضر یکی از اقداماتی که سازمان بهزیستی برای نظارت بر عملکرد و نحوه رفتار مربیان مهدهای کودک دارد نصب دوربین مداربسته در تمام مهدهای کودک در سراسر نقاط کشور است. او گفت: در مرحله اول این طرح، مهدهای کودک شهری مجهز به دوربین می‌شوند و پس از اتمام این کار مهدهای کودک روستایی و حاشیه‌نشین نیز در صورت برخورداری از امکانات در آن نقطه از کشور دوربین نصب خواهد شد. فرید با تاکید بر اینکه در حال حاضر حدود ۸ هزار و ۲۰۰ مهد کودک شهری در کشور فعال هستند، اظهارداشت: شهریه مصوب امسال از مهرماه اجرا می‌شود و هیچ مهدی قبل از آن حق افزایش حداقل ۵/۱۵ درصدی شهریه‌های اعلام شده را ندارد. او در پاسخ به این پرسش که آیا مهد کودکی که دوربین نصب کرده می‌تواند شهریه اضافه بابت آن دریافت کند یا خیر، گفت: ما به مهدهای کودک اعلام کرده‌ایم که برای دوربین مداربسته شهریه اضافه نگیرند. معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی به آموزش فرزندپروری و تعلیم و تربیت فرزندان به مربیان مهدها اشاره کرد و گفت: برای جلوگیری از هرگونه کودک‌آزاری هم باید این آموزش‌ها به خانواده‌ها داده شود و هم اینکه مربیان مهدهای کودک تحت آموزش قرار گیرند، صرف نصب دوربین نمی‌تواند از آزار کودک جلوگیری کند. به گزارش مهر، مسعودی فرید با تاکید بر اینکه والدین نمی‌توانند به صورت آنلاین کودک خود را در مهد ببینند، گفت: به دلیل بحث‌های شرعی که وجود دارد امکان دیدن آنلاین والدین از مهدها نیست و هر زمانی که مشکلی در مهد ایجاد شود و کودک آن را برای پدر و مادر خود بازگو کند والدین می‌‌توانند نسبت به بازبینی دوربین در آن ساعت خاص به مهد مراجعه کنند.

 آگاهی به کودکان تنها راه چاره

 یک وکیل دادگستری و فعال حقوق کودک درباره کودک‌آزاری به «آرمان» می‌گوید: با توجه به اینکه آمار دقیقی درباره کودک‌آزاری در دست نیست اما بنابر تعریف کودک‌آزاری به هر نوع آزار و اذیت جسمی و جنسی کودکان که مصداق عام داشته باشد گفته می‌شود. مونیکا نادی می‌افزاید: تاکنون کودک‌آزاری‌های متعددی در مهد کودک رخ داده است. به گفته او مهد کودک نخستین محیطی است که بعد از خانه، کودک در آن حضور دارد و هرگونه آزار و اذیت روانی می‌تواند بر روی کودک تاثیر سوء در شخصیتش داشته باشد. نادی تاکید می‌کند: ممکن است این آزار و اذیت روانی از فقدان اطلاعات و آگاهی مربی ناشی شود و این کودک‌آزاری‌ها در مهد کودک ممکن است وجود داشته باشد اما نصب دوربین نمی‌تواند جای آگاهی و دانش مربی را بگیرد. این فعال کودکان تصریح می‌کند: شاید نصب دوربین جلوی نشر کودک‌آزاری جسمی را بگیرد ولی به دلیل اینکه مربی در این زمینه آگاهی ندارد ممکن است کودک را توهین و تحقیر کند. او با بیان اینکه آموزش به کودکان و مربیان می‌تواند آنها را به وظایفشان آشنا کند، می‌افزاید: ‌باید کودک را با حقوق خود آشنا کرد و به این ترتیب به او نحوه مراقبت و دفاع از خود را آموزش دهیم. در واقع آشنایی با حقوق کودک عنصر مهمی است.

 آموزش‌های نرم‌افزاری اعمال شود

رئیس انجمن حمایت از حقوق کودکان نیز درباره نصب دوربین در مهد کودک‌ها به «آرمان» می‌گوید: مراکز نگهداری چه در قالب روزانه، چه موقت و چه شبانه‌روزی باید از بعد نرم‌افزاری مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرد. ثریا عزیزپناه می‌افزاید: در این زمینه باید نظارت به نوعی اعمال شود تا دستورالعمل‌ها، آموزش‌ها و مجموعه راهکارها برای اداره مهد کودک وجود داشته باشد. به گفته او باید توجه داشت که مسائل سخت‌افزاری از جمله نصب دوربین جزو دخالت‌ها محسوب می‌شود و تاثیر سوء دارد. عزیزپناه با بیان اینکه اگر کسی در مجموعه یا مهد کودک بخواهد آزاری برساند فرصت آن را خارج از نگاه دوربین پیدا می‌کند، می‌افزاید: به‌طور کلی نصب دوربین را نمی‌توان رد کرد اما نحوه نظارت و کنترل آن مهم است و به تنهایی اینچنین نظارت‌هایی هیچ‌وقت ثمربخش نبوده است. به گفته او در واقع کارکنان مهد کودک باید توجیه شده باشند و در زمان گزینش و استخدام، استانداردها و نظارت‌های دقیق برای جذب این افراد اعمال شود. رئیس انجمن حمایت از حقوق کودکان تاکید می‌کند: اگر تنها اقدام در مقابل نارسایی‌ها فقط در حد نصب دوربین باشد این اقدام به‌طور قطع باعث باز شدن راه‌هایی در خارج از زوایای دوربین برای کودک‌آزاری می‌شود. به گفته او برای کاهش نارسایی‌ها در این زمینه باید سازمان بهزیستی نظارت‌های خود را به شکل تکرار آموزش، نظارت در استخدام، نظارت بر روی جذب افراد در این سازمان معطوف کند. عزیزپناه تصریح می‌کند: با انجام گزینش‌های دقیق در زمان جذب نیرو و برگزاری دوره‌های آموزشی در پروسه‌های زمانی متعدد می‌توان جلوی بروز چنین نارسایی‌هایی را گرفت. رئیس انجمن حمایت از حقوق کودکان با بیان اینکه امیدواریم نگاه نرم‌افزاری در اداره امور اعمال شود، می‌گوید: ‌اگر تنها اقدام برای کاهش کودک‌آزاری نصب دوربین باشد نباید انتظار هیچ تغییر و تحولی را داشت.

منبع: روزنامه آرمان 

شهریور
۶
روزانه ۲۰ مورد کودک آزاری در ایران اتفاق می افتد
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print
میانگین کشوری آمار کودک‌آزاری در سال گذشته بیش از ٢٠ مورد در هر روز بوده است. در سال ٩٠، تحقیقی انجام شد که براساس آن مشخص شد در یک سال، ٩٩ هزارو ٩٠٠ تماس مرتبط با اورژانس اجتماعی گزارش شده بوده که هشت‌هزار و ۶١٨ تماس آن مرتبط با کودک‌آزاری بوده است.
این تحقیق از معدود تحقیقاتی است که درباره کمیت کودک‌آزاری در کشور انجام گرفته است. بر این اساس ۴٩,٨ درصد کودک‌آزاری‌ها مربوط به آزار جسمی، ٣١.٣ درصد مربوط به غفلت، ١٢.۵ درصد مربوط به آزار روانی و روحی و ٢.٧ درصد مربوط به آزار جنسی است. آمار سازمان بهزیستی می‌گوید روزانه در استان تهران بیش از ١١ کودک مورد آزار قرار می‌گیرند به‌طوری‌که سال گذشته، هشت‌هزارو ۶١٨ نفر درباره کودک‌آزاری با اورژانس اجتماعی تماس گرفته‌اند.
به گزارش نامه‌نیوز، این آمار برمبنای تماس‌هایی است که با خط تلفن اورژانس اجتماعی (١٢٣) برقرار شده و بدیهی است که موارد دیگری از کودک‌آزاری‌ نیز رخ می‌دهد، اما گزارش نمی‌شود. پس می‌توان احتمال داد که حتی آمار کودک‌آزاری بیش از این باشد.
در استان تهران نیز کودک‌آزاری علت ٧۶ درصد تماس‌ها‌ به اورژانس اجتماعی در ۶ ماهه نخست امسال بوده است. براساس آمارهای صدای ایران در انجمن حمایت از حقوق کودکان در شش ماه اول سال جاری ۲۲ درصد از افرادی که با این خط تماس گرفتند مورد آزار از سوی پدر قرار گرفته بودند. در شش‌ماهه نخست سال جاری از ٧٠۴ مورد تماس با اورژانس اجتماعی تهران ۵٣٩ مورد به کودک‌آزاری مرتبط بوده و این بدین معنی است که هر روزه دو کودک در شهر تهران مورد آزار واقع می‌شوند. مدیرکل امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور درباره کودکان کار و خیابان اعلام کرده که یک‌سوم کودکان کار و خیابان پذیرش‌شده در کشور مربوط به تهران است و در رده‌های بعدی استان‌های خراسان‌رضوی، فارس، اصفهان و هرمزگان قرار دارد. دکتر غلامرضا رضایی‌فر معتقد است ٣۴ درصد کودکان کار، اتباع بیگانه هستند؛ «بیشترین آمارهای مربوط به پذیرش اتباع بیگانه با ٧۵ درصد مربوط به استان فارس است و خراسان رضوی با ۴٨ درصد، تهران و اصفهان با ۴٧ درصد و هرمزگان با ٣٩ درصد در رده‌های بعد قرار دارند.» این در حالی است که آمارهای خود سازمان بهزیستی نشان می‌دهد ٧٠ درصد از کودکان کار، کمتر از ١۵ سال دارند. در شرایطی که سازمان جهانی کار، اشتغال کودکان زیر ١۵ سال را ممنوع اعلام کرده است. والدین ١١.٧ درصد کودکان کار طلاق گرفته، والدین ٣.٨ درصد از آنها متارکه کرده، ٣.٣ درصد از آنها با حضور نامادری و سه درصد با حضور ناپدری زندگی می‌کنند.
پدر ۶.٢ درصد از آنها و مادر ٢.۴ درصد از آنها فوت کرده است و ١.٢ درصد از این کودکان بی‌سرپرست هستند. شاید بتوان گفت تنها نکته مثبت آمارهای مرتبط با کودکان کار و خیابان این است که بیش از ٩۵ درصد آنها سابقه مصرف مواد مخدر و بزه را ندارند.
شهریور
۶
درباره کودک‌آزاری چه باید بدانیم؟
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print
کودک‌آزاری بسیار شایع است.کافی است روزنامه‌ها را ورق بزنید نگاهی به اخبار بیندازید. خبرها پر است از گزارش درباره کودکانی که آزار دیده‌اند و این اطلاعات موجب می‌شود ما بیش از گذشته درباره امنیت فرزندانمان نگران شویم.
این موجب می‌شود درباره نگهداری و مراقبت از فرزندانمان وسواس‌گونه عمل کنیم و هم خودمان مضطرب باشیم و هم این اضطراب و نگرانی را به آنها منتقل کنیم.
در مقوله کودک‌آزاری و پیشگیری از آن باید به این موضوع مهم توجه داشت که مراقبت بسیار از کودکان و پرورش آنها در فضایی پر از احساس ترس چندان مؤثر نیست، چیزی که در این میان کاربردی است، آشناشدن با مقوله آزار کودکان، آشناکردن کودک به شکل منطقی با این مقوله و شناساندن نشانه‌های آزار به کودک‌ از سوی والدین است. در نهایت اگر با همه این مراقبت‌ها کودک با آزار مواجه شد،باید به او اطمینان داد والدین در کنار او هستند.
آمارهای منتشرشده نیز گزارش‌های روزنامه‌ها را تأیید می‌کنند. سالانه حدود سه میلیون مورد کودک‌آزاری و ۵,۵ میلیون مورد سهل‌انگاری در نگهداری از کودکان گزارش می‌شود. دراین‌میان باید توجه داشت هم‌پوشانی‌هایی میان آزار جسمی، آزار جنسی و آزار روانی وجود دارد که به‌سادگی نمی‌توان آنها را از هم منفک کرد.

کودک‌آزاری در خانه
اما در جایی که والدین تصور می‌کنند بیرون از خانه جایی ناامن برای کودکان است، بررسی‌ها نشان می‌دهد بیشترین موارد کودک‌آزاری در میان خانواده و از طریق نزدیکان کودک رخ می‌دهد. در مواردی که آزار و اذیت کودک در خانه مشاهده می‌شود می‌توان ردپایی از افسردگی و سایر بیماری‌های روانی در میان والدین مشاهده کرد. علاوه‌براین در خانواده‌های فقیر نیز می‌توان موارد آزار و اذیت کودک را بیشتر مشاهده کرد.

در خانه والدینی که نوجوان هستند یا والدینی که به الکل و مواد مخدر معتادند نیز می‌توان موارد قابل‌ملاحظه‌ای از کودک‌آزاری مشاهده کرد. درهرحال این درست است که بیرون از خانه جایی امن برای کودک نیست، اما واقعیت این است که بیشترین موارد آزار کودکان از طریق کسانی است که از آنها نگهداری می‌کنند و به آنها نزدیک هستند و در واقع معتمدند.
آزار جنسی، بخشی از آزار است که در آن کودک نمی‌تواند درکی از آنچه اتفاق می‌افتد، داشته باشد و در نتیجه نمی‌تواند با آن موافقت یا مخالفت کند. نتایج برخی تحقیقات حاکی از آن است که ٢۵ درصد دختران و ۵/١٢ درصد پسران قبل از هشت سالگی با آزار و اذیت جنسی مواجه می‌شوند. بخش دیگری از آزارها، آزار جسمی است که شامل ایجاد جراحت در کودک در نتیجه کتک‌زدن، هل‌دادن و سوزاندن می‌شود. تحقیقات دیگری نشان می‌دهند که در حدود پنج درصد کودکان آزار جسمی را در دوران زندگی خود تجربه می‌کنند.
پیشگیری از آزار کودکان
آگاه‌بودن از فضاهایی که کودک بیرون از خانه در آنها به سر می‌برد نخستین راه برای مراقبت بیشتر از کودک است. باید توجه داشت برنامه‌هایی برای کودک در خارج از خانه در نظر گرفته شود که امکان حضور سرزده والدین در آنها فراهم باشد. والدین باید درباره تغییر کادر آموزشی و اساسا هرگونه تغییر در مکان آموزشی کودک و هرگونه تغییر رفتار کودکشان آگاه و حساس باشند.
برای مراقبت از فرزندان باید قانون‌های مهم و اساسی را در مراقبت از خود به آنها آموزش داد. باید به کودکان آموخت فاصله منطقی را از غریبه‌ها حفظ کنند و بتوانند در برابر خواسته افرادی که نمی‌شناسند، «نه» بگویند. باید توجه داشت به جای ترساندن کودک باید به او این حس را داد که قوی و تواناست و هر زمانی اتفاق ناخوشایندی برای او رخ داد، می‌تواند روی شما حساب کند و در نهایت به کودک گفت این درست نیست که افراد بالغ تن او را لمس کنند، درحالی‌که او نمی‌فهمد چه اتفاقی دارد می‌افتد.

منبع :روزنامه شرق

شهریور
۶
باید کودکان را در زمینه مسائل جنسی آگاه کرد
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

عکس:ann_jutatip

نگار حسینی

طبیعی است که وقتی یک بچه دارید یا حداکثر دو تا، همه تمرکزتان روی آنها خواهد بود؛ تمرکز بر اینکه چه می‌خورند و چه می‌پوشند و چه می‌آموزند و اینکه نکند کودکان‌تان جایی دور از چشم شما آزار و اذیت، به‌‌ ویژه آزار و اذیت جنسی ببینند. قاطعانه نمی‌شود گفت کمترشدن تعداد کودکان در خانواده مراقبت والدین از فرزندان را وسواس‌گونه کرده یا ناامن‌ترشدن جامعه موجب این پدیده شده است. به‌هرحال، یکی از مهم‌ترین مسائل خانواده‌ها این است که چگونه درباره جنسیت و خطراتی که ممکن است کودکان‌شان را تهدید کند با آنها گفت‌وگو کنند و به آنها آموزش بدهند. طبیعی است که بسیاری از والدین ندانند چگونه می‌شود بدون ‌آشفته و ناامن‌کردن دنیای کودک به او آموزش داد. با شیوا دولت‌آبادی، دانش‌آموخته دکترای روان‌شناسی، رئیس هیأت‌مدیره انجمن روان‌شناسی ایران، رئیس هیأت‌مدیره و مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق کودکان، در‌این‌باره گفت‌وگو کرده‌ایم:

 به نظر می‌رسد والدین در خانواده‌های امروز جامعه ایرانی خیلی بیشتر از گذشته بر وضعیت کودکان‌شان نظارت دارند. این نظارت گاهی وسواس‌گونه است و منجر به اضطراب والدین می‌شود. دلایل این پدیده چه می‌تواند باشد؟ آیا جامعه ناامن‌تر شده است یا والدین به دلیل داشتن فرزندان کمتر درباره سرنوشت فرزندان‌شان سخت‌گیرتر شده‌اند؟
همه عواملی که به آن اشاره کردید، در ایجاد چنین پدیده‌ای نقش دارند. وقتی تعداد فرزندان در خانواده کمتر است، تمرکز والدین روی آنها بیشتر می‌شود و در ضمن وقتی خانواده هسته‌ای می‌شود و مجبور است خود، همه توجه را به همه امور مربوط به زندگی داشته باشد، نوعی گوش‌به‌زنگی به وجود می‌آید. در خانواده‌های گسترده تقسیم وظایف وجود داشته است.

کودکان از نوعی زندگی جمعی با یکدیگر بهره می‌بردند و بین خودشان راحت‌تر بودند و در نهایت تعامل بیشتری میان کوچک‌ترها و بزرگ‌ترها وجود داشت و فضای کمابیش امنی حاکم بود؛ بنابراین بخشی از این حساس‌ترشدن والدین نسبت به امنیت بچه‌های‌شان به همین ازدست‌رفتن فضاهای امن گسترده برمی‌گردد و در نتیجه، تمرکز و نظارت بیشتر خانواده روی فرزندان کمتر در خانواده‌های هسته‌ای را ضروری می‌کند.

یکی دیگر از اتفاقاتی که عمدتا در شهرهای بزرگ می‌افتد این است که محله دیگر آن معنای حمایت‌کننده پیشین را ندارد و فرد با پیشینه و آبا و اجداد و حساسیت‌ها و ویژگی‌هایش آشنا نیست و شرایطی که در آن همیشه آدم‌ها به اعتبار هم‌محله‌ای‌بودن حرمت یکدیگر را نگه می‌داشتند نیز رنگ‌باخته است و در جایی که همه ناشناس هستند و شناخت کمی از هم، از حساسیت‌های هم و از پیشینه‌های هم دارند، طبیعتا آن بار حمایتی عاطفی هم کم می‌شود. داستان‌های جالبی می‌شنویم که مثلا خیلی اتفاقی در مسافرت دو نفر در کنار هم در هواپیما یا در اتوبوس می‌فهمند که در همان مجموعه آپارتمان زندگی می‌کنند؛ بنابراین مسلما ناشناس‌بودن و ریشه‌نداشتن در محله‌ای که آدم در آن زندگی می‌کند و نیز تبدیل‌شدن خانواده گسترده به خانواده‌های کوچک‌تر، در دل‌نگرانی‌های مربوط به امنیت فرزندان نقش دارند. از سوی دیگر، جوامع هم در مقایسه با گذشته ناامن‌تر شده‌اند و در این هم شکی نیست.

اگر ما فقط نمونه شهر تهران را بگیریم که سی‌وچند سال پیش سه میلیون جمعیت داشت و بعد، هشت میلیون و حالا صحبت از ١۶ میلیون جمعیت آن با شهرک‌های اقماری است، می‌بینیم طبیعتا در چنین جایی اتفاق‌های بیشتری هم می‌افتد. در این جمعیت‌های بزرگ و ناشناس همیشه افراد زیادی هستند که بی‌تعلق جدی‌تر به بافت‌های شغلی و شهروندی ریشه‌دار، در حاشیه‌ها زندگی می‌کنند و متأسفانه آسیب‌های زندگی حاشیه‌نشینی را دارند. نگرانی نسبت به مسائل مربوط به فقر و آسیب‌هایی که ناشی از نحوه زندگی در فقر هستند، بی‌شک در احساس امنیت همشهریان نقش خیلی مهمی دارند.

تا وقتی نگرانی از وجود انسان‌های بسیار نیازمند در اطراف خانواده وجود دارد، در وهله نخست خانواده‌ها فکر می‌کنند چطور می‌توانند خود را از آسیب‌های اجتماعی ناشی از فقر دیگران مانند دزدی حفظ کنند. به‌عبارتی می‌توان گفت درمضیقه‌بودن دیگران برای همه نگران‌کننده است، حتی اگر خودشان در مضیقه نباشند. به دلایل گوناگون آسیب‌های اجتماعی کم نیستند؛ برای نمونه وقتی در پیرامون‌مان تعداد زیادی معتاد داریم، آیا می‌شود با بی‌تفاوتی از کنار آن گذشت؟ اعتیاد خیلی از مرزهای اخلاقی را در هم می‌شکند و شخص معتاد وقتی نیازمند مواد است، می‌تواند راحت دست به جرم و حتی جنایت بزند. آثار سوء انواع مواد مخدر بسیار متفاوت‌اند؛ بعضی از این مواد می‌توانند تجربه داشتن توانمندی‌های کاذبی را در فرد ایجاد کنند که در نتیجه آن، فرد مبتلا می‌تواند به‌ صورت مقطعی به سوی رفتارهای پرخطرتر سوق یابد.

این هم خود می‌تواند به نگرانی‌های والدین افزوده شود. شاید نتوانیم بگوییم بار کدام‌یک از عوامل متعددی که مرور کردیم در ارزیابی خطرهایی که متوجه فرزندان‌ است، سنگین‌تر است؛ ولی به‌ طور قطع همه اینها در این وسواسی که والدین درباره امنیت فرزندان پیدا کرده‌اند، بنابر شرایط خاص افراد مؤثر است.

شما به فقر و اعتیاد اشاره کردید؛ یعنی باید بپذیریم که در مناطقی که رفاه نسبی وجود دارد، امنیت برای کودکان و به تبع آن، آرامش والدین بیشتر است؟
حداقل درباره عوارض ناشی از سوءمصرف مواد نمی‌توانیم این را بگوییم، چون اولا اعتیاد در همه اقشار هست و وقتی به پیامدهای روانی و اجتماعی اعتیاد نگاه کنیم، می‌بینیم خطر‌هایی که فرد معتاد برای اطرافیان و خودش ایجاد می‌کند، لزوما به امکان مالی دسترسی به مواد مربوط نیست؛ بلکه بیشتر به آسیب‌دیدگی شخصیتی یا به همان باور به قدرتمندشدن و بی‌تفاوتی نسبت به ارزش‌های اخلاقی برمی‌گردد که فرد معتاد به آن مبتلا می‌شود و می‌تواند در همه طبقات دیده شود؛ یعنی نمی‌توانیم همیشه بگوییم که این فقر است که همراه با اعتیاد مشکل ایجاد می‌کند. اعتیاد حتی با رفاه می‌تواند مشکلاتی عظیم برای فرد و پیرامون او ایجاد کند.

اگر بخواهیم مقایسه‌ای بین مسائل و خطراتی که در جامعه امروز ما، بچه‌ها را تهدید می‌کند، با خطراتی که ٣٠سال پیش بچه‌ها در معرض آن بودند داشته باشیم، این مقایسه چگونه خواهد بود؟
ما در عین اینکه به وضعیت ناامنی عمومی‌ای که به‌ویژه در شهرهای بزرگ و در حاشیه‌های این شهرها تجربه می‌شود، نقدِ بسیار داریم، از سوی دیگر نباید از یاد ببریم که آگاهی‌های زیادی هم ایجاد شده است که حتما در زمان‌های دور چنین نبوده است.

دسترسی به اطلاعات و اخبار لحظه‌ای، آگاهی‌ها را بسیار فراتر از پیش برده است. در گذشته معاشرت‌ها محدودتر بوده است، اما امروز آدم‌ها از طریق کار و حتی شبکه‌های اجتماعی در هر لحظه می‌دانند در هر جایی چه اتفاقی می‌افتد. در‌عین‌حال درباره جا‌هایی که شاید خطرات بیشتری متوجه بچه‌های‌مان است، اطلاعات زیادی هم در اختیار بچه‌ها و خانواده‌ها قرار می‌گیرد. شاید حتی بخشی از وسواس و نگرانی خانواده‌ها مربوط به خود این اطلاعات است.
من یادم است که در زمان‌های دور خانواده‌ها نگران این بودند که بچه در حوض نیفتد؛ یعنی چیزهایی که به نحوه زندگی آن زمان برمی‌گشت.

ممکن بود از کودک یک لحظه غافل شویم و بچه در حوض یا آب‌انبار بیفتد. بازی‌هایی که بچه‌ها می‌کردند، خیلی بازی‌های پرخطری نبود، در‌حالی‌که امروزه خیلی از بچه‌ها با تبلت‌های‌شان در همه‌جای دنیا هستند و نمونه‌های هیجان‌خواهی‌های گاه بسیار خطرناک را می‌بینند و می‌توانند نادانسته الگو‌برداری کنند. در سنین مختلف خطرات مختلفی متوجه بچه‌هاست. ما می‌دانیم در کودکی بچه‌ها نمی‌توانند تخمین بزنند که مشکل یا خطر کجاست و به‌همین‌دلیل است که باید مراقب لحظه‌های آنها بود. در نوجوانی، نوجوانان تلقی غیرواقعی از توانمندی‌های‌شان دارند و این امر خود سبب می‌شود که ریسک‌های بزرگی کنند؛ مثلا در سرعت یا در کنجکاوی برای استفاده از مواد مخدر، کنجکاوی برای خطرپذیری و حتی پذیرش نزدیک‌شدن زیاد به آدم‌هایی که می‌توانند خطرناک باشند. در نوجوانی بچه‌ها فکر می‌کنند ورای این مشکلات می‌توانند خود را اداره کنند و احتمال خطر از آنِ دیگران است؛ بنابراین این عوامل خطرزا، که امروزه خیلی هم کم نیستند، به دلیل اینکه ارتباط‌ها خیلی بیشتر و گسترده‌تر است و آدم‌ها و تجربه‌های زیادی در مسیر تبادل ارتباط‌ها قرار می‌گیرند، نظارت هوشمندانه‌ای را بر زندگی نوجوانان می‌طلبد.

آیا اینکه امروزه بچه‌ها از اینترنت استفاده می‌کنند، می‌تواند آن‌ها را در معرض خطرات بیشتری به‌خصوص سوء‌استفاده‌های جنسی قرار دهد؟
دسترسی به اطلاعات جنسی امروزه بسیار سهل و آسان شده است. در دوران‌های گذشته نوجوانان کنجکاو می‌توانستند یک داستان عاشقانه بخوانند و اشتیاق‌های جنسی داشته باشند، در‌حالی‌که متأسفانه هرزه‌نگاری امروزه بسیار سهل در اختیار همگان قرار می‌گیرد و می‌تواند کودکان را با دسترسی به این اطلاعات بیشتر برای خطرپذیری آماده کند، چون باز فکر می‌کنند که مشکلات شامل من نمی‌شود.

مقایسه کار آسانی نیست، چون آن‌قدر نحوه زندگی تغییر کرده است که آدم نمی‌تواند بگوید سر نخ تغییرات را چگونه می‌توان پیدا کرد؛ با‌این‌حال امروز می‌توان با قاطعیت بیشتری گفت همیشه آدم‌های غریبه یا حتی خودی که خودشان مشکل دارند، در تماس نزدیک با بچه‌ها می‌توانند مشکل‌آفرین باشند و دسترسی‌های سهل‌تری که از طریق ارتباط‌های جمعی ایجاد شده است نیاز به نظارت بیشتر دارند.

در‌عین‌حال ما به‌عنوان کسانی که هم دل‌مان می‌خواهد بچه‌ها سالم باشند و هم می‌خواهیم حقوق آنها برای داشتن نگاه سالم به زندگی و دیگران تقویت شود، مسئولیت‌مان بسیار سنگین می‌شود؛ لازم است والدین هم نظارت داشته باشند و هم اضطراب‌های زیادی و اضافی را به بچه‌ها انتقال ندهند. اگر بچه‌ها احساس کنند و بعد هم باور کنند که در دنیایی ناامن زندگی می‌کنند، ممکن است آسیب جدی ‌ببینند. خیلی از بچه‌ها هستند که به دلیل وسواس‌های والدین‌شان زیاده از حد محتاط هستند و این احتیاط زیادی که به آنها انتقال داده شده است، آنها را از کسب تجربه‌های اجتماعی خوب و حتی آماده‌شدن برای روابط اجتماعی حداقلی خوب، محروم می‌کند.

در بسیاری کشورهای دنیا آموزش‌ها از طریق کتاب‌های درسی به کودکان داده می‌شود. چگونه می‌توان این آموزش‌ها را به کودکان داد؟
یکی از اصول کاربردی برای آموزش مفاهیم حساس به کودکان استفاده‌کردن از مثال‌های ملموس و ساده برای آماده‌کردن ذهن آنها به منظور درک و پذیرش مفاهیم و موضوع‌های پیچیده‌تر است؛ برای نمونه گفت‌وگو به منظور انتقال این موضوع به کودکان که حواس‌شان به اندام‌های جنسی‌ باشد را با مطرح‌کردن مسواک‌زدن می‌توان شروع کرد، نه اینکه ناگهان وارد عرصه‌ای شویم که برای بچه‌ها به دلیل ماهیت فیزیولوژیک و به‌طور سنتی حساس خود این عرصه، فوق‌العاده حساس است. می‌دانیم که اندام‌های جنسی به خاطر این اندام‌های جنسی هستند که دریافت‌کننده‌های حسی زیادی دور و برشان دارند و در نتیجه آگاهی‌دادن در این حوزه باید بسیار ظریف باشد، یعنی باید خیلی با ملایمت و تشبیه‌کردن آن به خصوصی‌بودن دهان یا غذاخوردن و اینکه آدم هر چیزی را وارد دهانش نمی‌کند و مسواک و حوله آدم مخصوص به خودش است و فرد دیگری بهتر است به آن دست نزند، باشد؛ مثلا می‌توان به بچه‌ها گفت فقط افراد محدودی هستند که اجازه دارند لباس ما را عوض کنند و آدم‌های محدودی هستند که اجازه دارند مسواک ما را عوض کنند، چون اینها مربوط به زندگی خصوصی ماست؛ به این شیوه می‌توان با ملایمت مرز بدن را برای بچه مشخص کرد.

خیلی وقت‌ها کودکان برای دریافت اطلاعات آمادگی ندارند؛ بنابراین ما یک اصل خیلی کلی هم داریم که از آن برای انتقال اطلاعاتی که بچه‌ها نیاز دارند، استفاده می‌کنیم؛ اول باید ببینیم بچه‌ها خودشان چه فکری درباره موضوع مورد نظر دارند و چگونه و به ‌ویژه با چه هیجانی به آن فکر می‌کنند. این رهنمود بسیار کارایی است. وقتی بچه‌ای از آدم می‌پرسد که من چطور به دنیا آمده‌ام، باید ببینیم که فرضیه خود او چیست، در عین اینکه پاسخ را به سمت واقعیت جهت می‌دهیم، نباید خیلی از چیزی که بچه می‌تواند آن را هضم کند، دور باشیم؛ برای مثال بچه فکر می‌کند بچه‌ها را لک‌لک‌ها می‌آورند. در چنین موقعیتی از او بپرسید. آیا ندیده است خاله فلان در شکمش بچه داشته و او را در بیمارستان به دنیا آورده است؟ پس بچه‌ها را لک‌لک‌ها نمی‌آورند. چنین داستان‌هایی کمک می‌کنند آمادگی بچه را برای پذیرش بسنجیم. آمادگی برای شنیدن به این برمی‌گردد که کودک خودش تاکنون چه فکر می‌کرده است. این یک خط مشی است برای اینکه ما این اطلاعات را طوری به بچه بدهیم که برای او پذیرفتنی باشد.
برای انتقال اطلاعات به کودکان باید شرایط یک خانواده را در نظر بگیرد، نه فضای آموزشی را. خانواده‌ها متفاوت هستند و مسئولیت خانواده، داشتن دانش است. خود آنها باید خیلی خوب بدانند و خیلی خوب هم بدانند چگونه دانش را انتقال بدهند؛ برای مثال اینکه بچه یاد بگیرد از چیزی بدون اینکه توجیه شده باشد، نگذرد و بداند هر چیزی دلیلی دارد. وقتی این را از ابتدا در داستان‌ها و بازی‌ها در ذهن کودک خود ایجاد می‌کنیم، حتما با سؤال‌های زیادی سراغ ما می‌آید و آن وقت باید آماده باشیم متناسب با انتظار ایجاد‌شده در او، وی را به طرف اطلاعات دقیق‌تری هدایت کنیم.

یکی از نگرانی‌هایی که میان پدر و مادرها دیده می‌شود، ورود یک کودک تازه به خانواده است و کنجکاوی کودک بزرگ‌تر نسبت به بدن فرزند کوچک‌تر و اینکه این موضوع می‌تواند برای هر دو کودک خطراتی ایجاد کند. هنگامی که بچه بزرگ‌تر درمورد بدن و به‌خصوص اندام‌های جنسی فرزند کوچک‌تر کنجکاوی می‌کند، چه روشی باید در پیش گرفت؟
اتفاقا این یکی از بهترین راه‌ها برای آموزش است برای اینکه طبیعی است و کنجکاوی طبیعی است. دیدن طبیعی است. اصولا نگاه ما به بدن، یک نگاه خیلی دور از واقعیت است. این مسئله دیدن اندام‌های جنسی نوزاد، که کنجکاوی زیادی را ایجاد می‌کند مخصوصا اگر در جنس تفاوت داشته باشند، این خودش یک عرصه فوق‌العاده خوب برای آموزش است که ما دختر داریم، پسر داریم، این دختر است، این پسر است؛ و اینها با هم فرق دارند و ما از این جاها می‌توانیم بفهمیم که مثلا دماغش هم از تو کوچک‌تر است، این بخش‌ها هم با تو متفاوت است. این عرصه خیلی خوبی است برای وارد‌کردن بچه‌ها. این چیزی است که اگر پنهان شود، بچه‌ها را از آموزش طبیعی و بدیهی محروم می‌کند. بهتر از این است که یک مادر، یک پدر آگاه راجع به این قضایا صحبت کند.

آیا می‌توانیم بگوییم هنگامی که آموزش‌های لازم را به کودکانمان بدهیم، می‌توانیم احتمال آزارهایی که در جامعه ببینند را کم کنیم؟
احتمال را قطعا نمی‌توانیم صفر کنیم. ولی حالا ما چطور می‌توانیم خطر‌ها را کم کنیم؟ بزرگ‌ترین خدمتی که می‌توانیم به بچه‌ها بکنیم، آگاه‌کردن آنها نسبت به اندام‌های جنسی خودشان است از طریقی که آنها را شوکه نکنیم، بیشتر از اندازه به آنها احساس ناامنی و پارانوییدی ندهیم. خود این می‌تواند در تصویری که آنها در آینده از جنس مخالف و ازدواج دارند، سایه بیندازد. اینکه هر مرد غریبه‌ای برای دختربچه خطر است، باعث می‌شود بچه برای همیشه احساس ناامنی کند. در‌حالی‌که مرزها اگر مشخص شود، می‌تواند کمک‌کننده باشد یکی مرز تن که با ملایمت مشخص شود و یکی هم مرز انسان‌ها با یکدیگر.

برای نمونه به کودکان انتقال دهیم که تعداد کمی هستند که آدم با آنها اجازه دارد خیلی نزدیک باشد که اگر آنها می‌خواهند گونه آدم را ببوسند اشکالی ندارد. خیلی از آدم‌ها هستند که پدر و مادر ما آنها را نمی‌شناسند اما اگر اجازه بگیریم اجازه نمی‌دهند که آنها ما را ببوسند و اینکه حریم تن ما، مثل حریم خصوصی خیلی از اشیایی است که فقط مال ما هستند. مثل حوله و مسواک یعنی خیلی‌خیلی با حوصله و در‌عین‌حال با هدف. یعنی قدم‌به‌قدم ما بتوانیم ذهن را آماده کنیم و بعد هم مسئله اینکه همه آدم‌ها بد نیستند اما همه آدم‌ها هم اجازه ندارند به ما خیلی نزدیک شوند.

یا حتی واقعا باز از نظر روان‌شناسی پدیده‌های جالبی داریم که به آن تئوری ذهن می‌گوییم. می‌گوییم که چطور ما می‌توانیم ذهن دیگران را بخوانیم و این خیلی‌خیلی زود بین مادر و فرزند ایجاد می‌شود. بچه ٩ ماهه یا یک ساله وقتی یک کسی بخواهد با او خوش‌وبش کند بچه به مادرش نگاه می‌کند تا ببیند اجازه دارد یا نه.این به نظر من یکی از زیبایی‌های ارتباط بین آدم‌هاست که بچه‌ها یاد بگیرند چه چیزهایی را خانواده من به من اجازه می‌دهد و این تئوری ذهن من درباره نیت دیگران و رفتار دیگران به نوعی با اینکه مادرم گفته کسی اجازه ندارد تو‌ را ببوسد، چک شود… در‌عین‌حال بچه می‌داند که با هر آدم غریبه‌ای از فاصله مشکل نداشته باشد اما اگر خیلی بخواهد نزدیک شود چه بخواهد گوشواره‌اش را بکند یا به او دست بدهد باید با اجازه باشد.

 در مورد رسالت مدرسه و آموزش‌و‌پرورش در این زمینه توضیح بیشتری می‌دهید. با توجه به اینکه در کتاب‌های درسی ما مباحثی برای آگاهی‌بخشیدن به کودکان دیده نشده است؟
با آموزش مهارت‌های زندگی و تمرین نه گفتن قاطع مثلا به مواد، می‌شود در مدرسه آموزش‌های بسیار مؤثری به دانش‌آموزان داد، آن‌چنان‌که کودک هرگز به طرف آن نرود اثربخش‌بودن هر آموزشی البته صرفا به خود منبع درسی برنمی‌گردد بلکه جدیت و دلسوزی و به باور معلم در اثربخشی خود هم برمی‌گردد و می‌تواند اثری بگذارد که غوغا کند. خانواده‌ها هرکدام یک ساز می‌زنند اما مدرسه می‌تواند آموزش‌ها را به این سمت جهت دهد، آموزش قاطع نه گفتن به چیزهایی که پرخطر هستند یا آموزش سالم جنسی، نه‌اینکه آموزش بی‌بندو‌باری. مرز این مباحث و برنامه‌ها هم باید مشخص شود.

جای این آموزش‌ها در مدارس ما خالی است. در همه حال آگاهی قدرت ایجاد می‌کند. به قول فردوسی، توانا بود هرکه دانا بود. واقعیت این است که بچه‌ها به‌دنبال اطلاعات راجع‌به خودشان، راجع به تنشان، راجع به ارتباطاتشان هستند و این هرچه عالمانه‌تر و صادقانه‌تر و طبیعی‌تر به آنها انتقال داده شود، سلامت بیشتری را می‌تواند تضمین کند تا اینکه از طرق مختلف با احساس گناه، شرم، خشونت آموخته شوند اینها چیزهایی است که به نظر من خیلی جا دارد که در آموزش‌و‌پرورش ما به آن توجه بیشتر شود.

ما دلمان می‌خواهد انسان‌های خیلی خوبی بسازیم، اما آیا می‌سازیم؟ آیا ساخته‌ایم؟ وقتی که هدف اصلی ما یعنی خلیفه‌الله تعریف می‌شود، باید از خودمان بپرسیم توانسته‌ایم در این راه موفق باشیم؟ چقدر جانشین خدا در زمین را تربیت کرده‌ایم. چقدر می‌بینیم که این کار را کرده‌ایم؟ علم، در قالبی که برای بچه‌ها قابل فهم باشد و در چارچوبی که احساس گناه و خشونت ایجاد نشود، -بچه‌ها وقتی چیزهایی را زیر فشار هیجانات زیاد و منفی یاد می‌گیرند- آسیب می‌بینند. یعنی با آن اطلاعات غریبه هستند در‌حالی‌که اینها حق آنهاست و حقشان است که بدانند و با آگاهی و با خیال راحت از اینکه آنچه می‌دانند مانند هر موضوع علمی و در چارچوب موجه و مجاز از آن آنهاست می‌توانند خودشان را حفظ کنند و به سلامت بتوانند جنسیت خود را رشد دهند و بتوانند خانواده سالم تشکیل بدهند و سلامت خود و بچه‌ها و نسل‌های بعد را تأمین کنند. همه اینها فقط با اطلاعات و آگاهی امکان‌پذیر می‌شود چه اعتیاد باشد و چه بی‌بند‌و‌باری جنسی… باید بدانیم دسترسی به اطلاعات علمی مناسب درباره اینکه زن و مرد وجود دارند و تفاوت‌های طبیعی و زیستی دارند، مساوی با این نیست که بی‌بند‌و‌باری ترویج می‌شود.

در دنیای امروز که در هر لحظه و هر کجا می‌شود هر اطلاعی را به‌دست آورد مهم این است که صداقت و خلوص و حسن‌نیت در کار باشد. من باز هم تکرار می‌کنم که به‌خوبی می‌شود جلوی اعتیاد را در آموزش‌های مدرسه‌ای گرفت. تجارب جهانی نشان داده‌اند که با آموزش مناسب و قاطع در مدرسه می‌توان نوجوانان را در برابر گرایش به اعتیاد و رفتارهای پرخطر آن‌چنان واکسینه کرد که مقاومتی ماندگار در آنها شکل بگیرد.

منبع:روزنامه شرق