صفحه اصلی  »  2015 July
مرداد
۹
۱۳۹۴
ما قربانیان خشونت
مرداد ۹ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:nicanicasather

ترجمه نرگس ثابتی

در مورد آزار و اذیت خانگی، افسانه ها و تعصبات متعددی قربانیان را احاطه کرده و ما، به عنوان قربانیان خشونت خانگی، خودمان اغلب مانند خانواده، دوستان و متخصصانی که از بیرون به قضیه نگاه می کنند، سردرگم هستیم.

آیا برخی از افراد بیشتر از دیگران در معرض خشونت قرار دارند؟

آیا راهی وجود دارد که بتوان فهمید فردی در رابطه ای خشن به سر می برد؟

اجماع عمومی نشان می دهد که همه می توانند گرفتار خشونت شوند، پیر و جوان، مرد و زن، سیاه و سفید، فقیر و غنی، تحصیل کرده و بیسواد.

از نظر آماری، معمولا فرض می شود اکثر قربانیان آزار و اذیت از خانواده های فقیر و کم سواد و بیشتر از میان اقلیت های قومی و نژادی و زنان  هستند، و کسر کوچکی از آنها مردان و افراد تحصیل کرده و سفیدپوستان هستند. اما آیا این همه داستان است؟ می شود گفت در اعداد گزارش شده تفاوتی وجود دارد؟ شاید با توجه به ویژگیهای افرادی که مورد خشونت قرار گرفته اند بتوان راه دقیقتری برای پی بردن به احتمال حضور خود یا نزدیکانتان در یک رابطه خشن باشد. زیرا این ویژگیها نشان دهنده برخی مشابهت ها، فارغ از تفاوتهای اجتماعی-اقتصادی خارجی خواهند بود.

فرهنگ چه چیزی درباره خشونت خانگی به ما یاد می دهد؟

برخی از ابهامات حول خود موضوع خشونت خانگی و چیزی که برای قربانیان خشونت، خانواده و دوستان ایشان باعث ابهام می شود، تعدد افسانه های مربوط به آزار خانگی است که وارد فرهنگ و جامعه ما می شود. هرگز قبلا حس نکرده ایم باید درمورد بیشتر این افسانه ها، چندان فکر کنیم، صرفا آنها را به عنوان بخشی از هنجارهای شناخته شده پذیرفته ایم و آنها را همچون یک هنجار باور کرده ایم.

درحقیقت، بسیاری از آن چیزهایی که به عنوان [نُرم] اجتماع می شناسیم، یعنی واقعیتها درباره خشونت خانگی و قربانیان این خشونتها، بیشتر یک افسانه است، و تاثیر این افسانه ها شدت بخشیدن به احساس گناه قربانی خشونت و بازداشتن او از پی بردن به این حقیقت است که مورد خشونت قرار گرفته است. در برخی موارد، باور به این افسانه ها می تواند قربانی را از ترک این رابطه مسموم بازدارد، حتی وقتی که جانش درخطر باشد. بنابراین این ایده خوبی است که باید به افسانه ها و واقعیتهای خشونت خانگی نگاه دوباره ای انداخت.

یکی از مسائل اصلی که قربانیان آزار و اذیت بارها از سوی دیگران به آن متهم می شوند، سوالاتی از این دست است: اگر واقعا مورد آزار قرار می گرفته چرا خانه را ترک نمی کند؟ یا شاید مردی که او را مورد خشونت قرار می دهد این کار را در واکنش به رفتارهای بد خود قربانی انجام می داده؟ چطور می توان توضیح داد که شرایط هرگز چنین واضح نیست، تصمیم به ترک خانه و زندگی چندان ساده نیست و گاه انسان حس می کند بهتر است بخاطر فرزندانش یا بخاطراینکه از ترک شوهرش شرم دارد، بماند و با خشونت کنار بیاید.

اما فقط آدمهای بیرون از آن زندگی نیستند که چنین سوالاتی را با طعنه از ما قربانیان می پرسند. فهم این مسئله که چرا در این زندگی می مانیم درحالیکه خود می دانیم این زندگی آن چیزی نیست که برای خود یا فرزندانمان می خواسته ایم، بسیار سخت است. برای درک رفتار ما وقتی چنین رابطه ای را ترک نمی کنیم ما به لینک “چرا می مانیم” نگاهی بیندازید.

آیا مردان هم می توانند قربانی خشونت باشند، یا فقط زنان هستند که مورد خشونت قرار می گیرند؟

پاسخ این سوال مثبت است. مردان هم می توانند قربانیان روابط خشن و آزار و اذیت باشند. آنها می توانند از نظر احساسی، مالی، جسمی و جنسی مورد حمله و خشونت قرار گیرند.

نمی خواهم وارد این بحث شوم که کدام جنس بیشتر می تواند مرتکب خشونت شود. تنها ذکر همین نکته کافیست که برخی مردان هم قربانیان خشونتهای خانگی هستند، و چنین مردانی هم مانند بسیاری از زنان قربانی نیاز به درک، تایید و حمایت دارند.

بنابراین اگر مردی هستید که از رابطه ای خشن رنج می برد، صفحه “مردان قربانی خشونت خانگی” برای شما نوشته شده.

آیا آزار و اذیت صدمات روحی دائم به جا می گذارد؟

البته که می گذارد، و بسیاری از قربانیان می گویند برگشت به شرایط اولیه خیلی بیش از دوره نقاهت آسیب های جسمی و اتفاقات خشن طول می کشد. حضور در رابطه همراه با خشونت می تواند عزت نفس و اعتمادبنفس را سرکوب کند، و تا بدانید که هستند، توانایی اعتماد کردن یا تصمیمات ساده را از شما سلب می کند، می تواند باعث شود به قضاوتهای خود و واکنشهای غریزی خود دائم شک کنید، و در برخی موارد حتی می تواند منجر به اختلال فشار عصبی پس از ضایعه روانی (PTSD) شود. درباره PTSD در “اینجا” بخوانید و ببینید آیا با خصوصیات خودتان یا نزدیکانتان منطبق است؟

دوستان و خانواده

زندگی دختر، پسر، خواهر، دوست یا دیگر بستگان و آشنایان برای ما مهم است و می توانیم ببینیم که گاه در رابطه شان مشکلی وجود دارد، ممکن است بدانیم که قربانی خشونت هستند و عضو خانواده یا دوستمان از چنین مشکلی رنج می برد. اما چه می توانیم کنیم؟ سعی کنیم برویم و نجاتش دهیم، یا فقط سعی کنیم با قربانی صحبت کنیم، یا به همسرش کتاب معرفی کنیم و پول جلسه مشاوره را بدهیم؟

وقتی از چنین اتفاقی باخبر می شویم و می فهمیم  عزیزانمان بارها مورد لطمه قرار گرفته اند، اغلب کاری از دستمان برنمی آید و نمی دانیم باید کاری کرد یا دست نگه داشت تا اوضاع بدتر نشود. دراین مواقع ممکن است مایوس کننده ترین و بدترین حال را پیدا کنیم.

ایمن ماندن در رابطه خشن

واقعیت برای قربانیان خشونت خانگی اینست که آنها قادر به ترک رابطه نیستند، دست کم نمی توانند فورا این کار را انجام دهند. آمارهای رسمی نشان می دهد که قربانی خشونت خانگی تا قبل از بیان این مسئله برای فردی دیگر به طور متوسط ۳۵ بار مورد حمله قرار گرفته است- اما از بسیاری از زنان طی این سالها شنیده ام که آن را جدی نگرفته اند- و بیشتر آنها اگر نگوییم دهها سال، دست کم سالها با خشونت و آزار و شریک شکنجه گر خود سر کرده اند و همه سعی خود را کرده اند که خانه، فرزندان، حال همسر خود، و خودشان را به نوعی “کنترل” کنند تا خشونت و تعداد حمله ها را به حداقل برسانند.

فارغ از اینکه چرا در چنین رابطه ای می مانیم، باید بدانیم چگونه خود را و فرزندانمان را از خشونت بیشتر ایمن نگه داریم. صفحات زیر درباره تلاش برای ایمن ماندن درعین حضور فرد خشن به ویژه در ذهن قربانی، نگاشته شده اند:

ایمن ماندن در روابط خشن

برنامه ایمنی در روابط خشن

ترک رابطه خشن

تصمیم به ترک رابطه و نیز انجام آن هرگز کار ساده ای نیست. گرچه لازم است قربانیان خشونت بر موانع بسیاری، هم از نظر حسی و هم عملی، غلبه کنند، اما می توان بدون خشونت و آزار زندگی کرد، می توان اعتماد بنفس خود را دوباره بدست آورد و دوباره از زندگی لذت برد.

حتی وقتی خشونت را تشخیص دادیم و تصمیم به ترک رابطه گرفتیم، هنوز هم موانع بسیاری هست که باید برآن غلبه کرد. چگونه ایمن از این رابطه خارج شویم؟ به همسر خود بگوییم که داریم ترکش می کنیم؟ اگر باید گفت چگونه بگوییم؟ هفته ها و ماههای اول را چگونه سر کنیم؟ کجا می شود رفت؟ چه مسیر قانونی را باید طی کرد تا از آزار و اذیت بیشتر یا خشونت بیشتر محفوظ بمانیم؟ چه سازمانهای حمایتی وجود دارند و چه خدماتی می توانند ارائه دهند؟  آیا باید طلاق بگیرید؟ سازمان حمایتی وجود دارد که بتواند به فرزندان کمک و مشاوره ارائه کند؟ چگونه به فرزندانی که وارد شرایط جدید می شوند کمک کنیم؟

منبع

مرداد
۸
۱۳۹۴
ازدواج خردسالان در پاکستان رو به افزایش است
مرداد ۸ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:DFID-UK Department for International Development

نوشته‌: (IRIN)

ترجمه خانه امن:در شهر کوچک و پر گرد و خاک “خیرپور” واقع در استان “سِند” در جنوب پاکستان،که بازارهایش پارچه‌های دست‌باف و رودوزی‌شده ویژه‌ آن منطقه و همچنین خرماهایی را می‌فروشند که به وفور در آن منطقه رشد می‌کنند، سومرای ۱۱ ساله روحیه‌ بسیار خوبی دارد و خوشحال است.

دختری با چشمان روشن، که موهای بلند و تیره‌اش دم‌اسبی بافته شده، قرار است ظرف یک هفته ازدواج کند. درست مانند هر دختربچه‌ دیگری، او بابت النگوهای رنگارنگ، پارچه‌های رودوزی شده و کفش‌های براقی که سرتاسر خانه‌ای را پر کرده‌اند، شاد و ذوق‌زده است.

دخترک می گوید:«ازدواج کردن چیز قشنگی است. همه به من توجه می‌کنند، و به پوستم اوپتان (خمیری سنتی از جنس زردچوبه برای نرم کردن پوست) می‌زنند، درست مثل زنان زیبایی که در فیلم‌های درام تلویزیونی می‌بینم.»

اما در اتاق بغلی، مادر سومرا، کلثوم بِگوم، غمگین است. کاملاً آشکار است که این مادر شش فرزند، که پنج نفرشان دختر هستند، بخاطر اینکه بزرگترین فرزندش قرار است اینقدر زود ازدواج کند ناراحت است. دلایل دیگری نیز برای ناراحتی‌اش وجود دارد.

اگرچه سومرا هنوز اطلاعی از این ماجرا ندارد، اما مردی که قرار است با او ازدواج کند ۴۵ سال دارد، یعنی تقریباً چهار برابر سن سومرا.

 او برای این ازدواج مبلغی معادل ۴ هزار و ۲۳۷دلار آمریکا به پدر سومرا پرداخت کرده ‌است.

کلثوم می‌گوید: «او تنها یک دختربچه است. هیچ چیزی از ازدواج نمی‌داند و خبر ندارد رابطه‌اش با شوهرش قرار است چه چیزهایی برایش به همراه داشته باشد.»

در خیرپور، شهری که تقریباً ۱۲۵ هزار نفر جمعیت دارد، و در ۴۵۰ کیلومتری شمال شرقی شهر بندری کراچی واقع شده ‌است، چنین ازدواج‌هایی به طور روزافزونی رایج است. کراچی بزرگترین مرکز شهری پاکستان و مرکز استان سِند است.

هنوز معلوم نیست چه تعداد ازدواج‌ خردسالان در سال در پاکستان رخ می‌دهد. باور می‌رود که بیشترِ چنین مواردی از ازدواج‌های اجباری‌، که بسیاری از آنها در مناطق روستایی دوردست اتفاق می‌افتد، گزارش نمی‌شوند.

فعالان حقوق بشر می‌گویند: سازمان عفو بین‌الملل در گزارش سال ۲۰۱۲ خود چنین گزارش داد که علی رغم افزایش آگاهی درباره‌ انواع خشونت علیه زنان، اینگونه ازدواج‌ها زیاد رخ می‌دهند.

صندوق توسعه سازمان ملل برای زنان (UNIFEM) جنبشی علیه ازدواج‌های اجباری در پاکستان به راه انداخته است، اما  بنا به گفته‌ فعالان حقوق بشر، در حال حاضر، با وجود این تلاش‌ها، این روند همچنان ادامه دارد.

منطقه‌ سِند و جنوب پنجاب یکی از فقیرترین مناطق کشور است، و تحقیقات انجام شده پیرامون این موضوع نشان می‌دهد که این عاملی کلیدی در افزایش چنین پیوندهای غیرقانونی است، که طی آن، والدین اغلب وسوسه می‌شوند که دخترانشان را در ازای قیمت بالای پیشنهادی دامادهایی بفروشند که چندین برابر «عروس‌ها» سن دارند.

قیمت عروس معمولاً بین ۱۴۰۰ تا ۵۰۰۰ دلار است، و دختران جوانتر قیمت بالاتری دارند. خانواده‌هایی که مشکلات اقتصادی حادی دارند گفته‌اند «چاره‌ا‌ی ندارند» جز اینکه دخترانشان را به مردان مسن بفروشند. این در حالی است که در بسیاری از موارد، این معامله، بدون مشورت با دیگر اعضای خانواده، تنها توسط یک عضو خانواده که تقریباً همیشه مذکر است؛ مثل پدر یا پدربزرگ دختر، انجام می‌شود.

هینا جیلانی، نماینده‌ ویژه‌ مدافعان حقوق بشر در سازمان ملل به “آی آر آی ان”گفت: «اینجا جامعه‌ای است که از بسیاری لحاظ منحرف و غیراخلاقی است. گزارش‌هایی داریم که چنین ازدواج‌هایی به طرز روزافزونی در حال افزایش هستند، و فقط زمانی متوقف می‌شوند که قانون اجرایی شود.»

طبق قانون پاکستان، قانون جلوگیری از ازدواج کودکان مصوبه‌ سال ۱۹۲۹ اعلام می‌دارد که هیچ زنی زیر ۱۶ سال و هیچ مردی زیر ۱۸ سال اجازه‌ ازدواج ندارد. اما مثل دیگر بخش‌های قانون که هدفشان حمایت از آسیب‌پذیرترین اعضای جامعه‌ پاکستان است، این قانون نیز به ندرت اجرا می‌شود.

با این حال، استثناهایی نیز وجود دارد.در ماه مارس سال ۲۰۰۴، قاضی شهرِ دادو در سِند، دستور حمایت از اَختیار را صادر کرد؛ او دختری ۷ ساله بود که پدرش او را به مردی ۳۵ ساله برای ازدواج فروخت. کودک توانسته بود از چنگ شوهرش فرار کند، و مادرش به دادگاه رفته بود تا مانع فروش دخترش شود.

با وجود این قوانین، چنین مداخله‌هایی نسبتاً به ندرت رخ می‌دهند. سازمان‌هایی که مدارس دخترانه را در مناطق روستایی خیرپور و دیگر مناطق سِند اداره می‌کنند، گزارش داده‌اند که در بسیاری از موارد، دخترها نمی‌توانند مدرسه‌شان را تمام کنند چون به محض رسیدن به سن نوجوانی و یا حتی زودتر از آن، ازدواج می‌کنند.

بارداری در دخترانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده‌اند هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ سلامت عاطفی، اغلب بی‌نهایت مضر است.

آسیه‌ ۱۵ ساله، که سه سال پیش مجبور شد ازدواج کند، اکنون به همراه دو فرزندش، به منزل پدر و مادرش نزدیک خیرپور برگشته است. مادرش، “دلشاد بی بی” به “آی آر آی ان” گفت: آن دختر از سوی پدرش به مردی ۳۰ ساله به عنوان زن دومش فروخته شد،که با وی «مانند یک برده رفتار می‌کرد»، به او تجاوز می‌کرد، شکنجه‌اش می‌داد، و سپس از خانه‌‌ شوهرش با لگد بیرون انداخته شد چون وی، زن سومی گرفت که جوانتر بود.

طبق قوانین اسلامی که در کشور اجرا می‌شود، مردها اجازه دارند با چهار زن در آنِ واحد ازدواج کنند. درست مانند قوانینی که رضایت هر دو زوج و زوجه را برای ازدواج لازم می‌دانند، این ماده‌ قانونی نیز که بر اساس آن، چنین ازدواج هایی می‌تواند فقط با رضایت زن های کنونی اتفاق بیافتد، اغلب نادیده گرفته می‌شود.

سازمان‌هایی مانند کمیسیون حقوق بشر پاکستان موارد شکنجه و خشونت علیه دخترانی را ثبت کرده‌اند که از سوی پدرانشان به فروش رفته‌اند. دختران ۹ و یا ۱۰ ساله نیز شامل این قربانیان هستند.

جیلانی گفت: «باید آگاهی بیشتری درباره‌ طیف وسیع‌تری از حقوق زنان و کودکان به وجود آید و همچنین باید برای کسانی که با فروش فرزندانشان، قوانین را نقض می‌کنند، مجازاتی تعیین شود. معافیت از مجازاتی که برای آنها موجود است شرایط را وخیم‌تر کرده ‌است.»

در این میان، سومرا همچنان بازیگوشی می‌کند و به پیراهن و دامن روشن و پولک‌دوزی شده‌اش دست می‌زند؛ این لباسی است که قرار است روز عروسی‌اش بر تن کند. او النگوهایی را که مناسب لباسش بود بر دستانش گذاشت. برای او، تمام این رویداد، چیزی بیش از یک بازی کودکانه نیست. اما در آینده خواهد فهمید که پایان بازی، چگونه خواهد بود.

مرداد
۶
۱۳۹۴
ازدواج اجباری در «بروندی»، دختران را در معرض خطر ابتلا به اچ‌آی‌وی قرار می‌دهد
مرداد ۶ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
14520718619_43185db8f5_z
image_pdfimage_print

عکس: Jessica Lea/DFID

نوشته‌ ژان کلود کام‌وِنوبوسا (Jean Claude Kamwenubusa)

فرانسین (که نام واقعی‌اش نیست)، نجات‌یافته‌‌ی ۱۶ ساله‌ ازدواج اجباری، می‌گوید: «بعضی خانواده‌ها در بروندی، ازدواج‌های اجباری و زودهنگام برای دختران‌شان ترتیب می‌دهند. با وجود ممنوعیت‌های قانون مدنی و کلیساهای مسیحیت، چنین ازدواج‌هایی هنوز صورت می‌گیرند.» فرانسین، پس از آنکه پدر و مادرش متوجه شدند که به او تجاوز شده، مجبور شد با مردی ۳۴ ساله ازدواج کند.

فرانسین می‌گوید: «با تجربه‌ای که من دارم، معتقدم که ازدواج زودهنگام کودکان، زیر پا گذاشتن حقوق بشر برای دختران است.» این موضوع همچنین می‌تواند منجر به بارداری زودهنگام شود، که مانعی بر سر راه برنامه‌های تنظیم خانواده دولتی خواهد بود.

نبود حمایت قانونی

با اینکه در اطلاعات مربوط به ازدواج زودهنگام و اجباری در بروندی، خلا و شکاف‌هایی وجود دارد، واضح است که این سنت وجود دارد. از آن بدتر این است که این کشور قوانین و سیاست‌های جامعی ندارد که از زنان جوانی که تهدید به ازدواج‌های اجباری می‌شوند حمایت یا به آنها کمک کند؛ این مسئله چالشی خاص برای کودکانی ایجاد می‌کند که پس از فرار از ازدواج اجباری به مراکز امداد می‌روند.

در سال ۱۹۹۳، قانون «شخص و خانواده‌ بروندی» اصلاح شد تا سن قانونی ازدواج برای زن‌ها ۱۸ سال و برای مرد‌ها ۲۱ سال شود.

اما، براساس گزارش کمیته مهاجرت و پناهندگی کانادا درباره تعدد ازدواج‌های اجباری در بروندی، در سال ۲۰۱۰، هیچ قانون خاصی نبود که ازدواج اجباری را مجازات کند و تعقیب قانونی به ندرت انجام می‌شود.

ازدواج کودکان و اچ‌آی‌وی/ایدز

سازمان غیر انتفاعی “ASASS Burundi” حقوق جنسی و بهداشت باروری را ترویج، و پیرامون اچ آی وی و کمک‌های پزشکی برای افراد بدون منابع کافی، مشاوره فراهم می‌کند. وظیفه‌ این سازمان، شامل کمک به دختران برای توقف ازدواج زودهنگام است.

به گفته این سازمان، ازدواج زودهنگام و اجباری مانع تلاش‌ برای جلوگیری از انتقال اچ‌آی‌وی می‌شود زیرا تماس جنسی زودهنگام، دختران را بیش‌تر در معرض مشکلات مربوط به سلامت جنسی، از جمله عفونت اچ‌آی‌وی، قرار می‌دهد.

آرناود یکی از اعضای مهندسان سلامت و حقوق برای توسعه و عضو “ASASS Burundi” است. او گفت: «ازدواج اجباری توانایی دختران جوان را در اتخاذ یا مذاکره بر سر تصمیمات جنسی تضعیف می‌کند، تصمیماتی نظیر اینکه آیا فعالیت جنسی داشته باشند یا نه، آیا از کاندوم برای پیشگیری از اچ‌آی‌وی یا بارداری استفاده کنند یا نه. همچنین، ازدواج اجباری به توانایی یک دختر جوان در تقاضای وفاداری از سوی همسرش آسیب می‌زند.»

تاتو مجبور شد در ۱۵ سالگی ازدواج کند. الان ۲۰ سال دارد و دارای دو فرزند است. از همسرش اچ‌آی‌وی گرفته است. تاتو می‌گوید: «نه از لحاظ عاطفی و نه از لحاظ جسمی آمادگی رابطه‌ جنسی با یک مرد را نداشتم. من دچار خشونت خانگی هستم و در دوران بارداری و زایمانم دچار عوارض زیادی شدم.»

«در زندگی، سختی‌های زیادی داشته‌ام. اگر در کشوری قانونمند به دنیا می‌آمدم، هرگز ازدواج نمی‌کردم. هیچ وقت نتوانسته‌ام برای خودم تصمیمی بگیرم و حق انتخاب از من گرفته شد. به همین دلیل، در معرض آسیب هستم و زندگی ناسالمی دارم.»

فقر و عوامل مذهبی

سازمان “ASASS Burundi” گزارش می‌دهد که شاهد ازدواج‌های اجباری در مناطق روستایی بوده که فقر در آن‌ها زیاد است و دسترسی به آموزش و دیگر فرصت‌های اقتصادی محدود است.

آیشا یکی دیگر از نجات‌یافتگان ازدواج‌ زودهنگام و اجباری است. او می‌گوید: «پدر و مادر من در یک جامعه‌ محروم زندگی می‌کنند. هر دوی آن‌ها کاتولیک هستند و در کلیسا نقش‌هایی ایفا می‌کنند. آن زمان که به من تجاوز شد، اعضای دیگر خانواده، پدر و مادر من را متقاعد کردند که دانستن اینکه دختر خادمان کلیسا در منزل باردار است، مایه‌ شرم و آبروریزی است. مرا مجبور کردند که با مردی ازدواج کنم که به من تجاوز کرده بود. بعدها فهمیدم که وی به پدر و مادر من ۹۰۰ هزار فرانک بو (تقریبا ۵۸۰ دلار) پرداخت کرده بود. دختران دیگری را هم می‌شناسم که مبتلا به ویروس اچ‌آی‌وی شده‌اند چون پدر و مادرشان مجبورشان کردند با مردی ثروتمند خارج از چارچوب رسمی قانون ازدواج کنند.»

به گفته‌ آرناود، تشویق دختران به ادامه‌ تحصیل می‌تواند به کاهش ازدواج‌های زودهنگام و اجباری را کمک کند. وی همچنین معتقد است که رسانه‌ها باید سکوت خود را در ارتباط با این معضل بشکنند و به دولت فشار آورند تا اقدامی انجام دهد. او می‌گوید: «اگر دولت نتواند از ازدواج‌های زودهنگام و اجباری پیشگیری کند، همچنین نخواهد توانست از حقوق کودکان محافظت کند.»

مرداد
۲
۱۳۹۴
بلایای طبیعی ، بلای جان زنان و کودکان
مرداد ۲ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

خانه امن:سیل که آمد همه چیز را با خود برد با اینکه باد و طوفان و رعد و برق شدید بود  اول فکر کردم زلزله است . زمین می لرزید . دست بچه ها را گرفتم که به طرف کوچه فرار کنم ولی وقتی ازپنجره اتاق رو به حیاط بیرون را نگاه کردم همه به سمت راه پله پشت بام دویدیم . اصلا نمی دانستم چکار کنم . بچه ها جیغ می زدند و من به چشم خودم دیدم سیل همه ساختمان های پایین دست خیابان و هر چه سر راهش بود را با خود برد .

از در شمالی خانه به سمت دامنه کوه فرار کردیم در حالیکه من تا ۳۰ متر جلوتر از خودم را نمی دیدم . تمام شب را همان جا بدون هیچ امکاناتی ماندیم .همسرم ماموریت بود و من احساس درماندگی می کردم . دچار شوک و اضطراب شده بودم . نه امداد گری بود و نه کمکی. سنگ هایی به بزرگی یک ساختمان وسط جاده افتاده بودند . بعضی ماشین ها در میان گل و لای له شده بودند.وقتی که به خانه برگشتیم آب و برق نداشتیم .تمام حیاط و اتاق های رو به حیاط پر از گل شده بود . احساس ناامنی می کردم که مبادا دوباره تکرار شود و کسی به داد ما نرسد .

زنان،کودکان،سالمندان و معلولان در سوانح طبیعی بسیارآسیب پذیرند ومی توانند درمعرض خطرات وانواع خشونت های اجتماعی،اقتصادی و خانوادگی قرار گیرند ولی متولیان حوادث غیر مترقبه به آسیب پذیر بودن این افراد توجه لازم را ندارند .

فرهنگ ، بافت اجتماعی و مذهبی و بخصوص توسعه اقتصادی بر میزان آسیب پذیری این افراد در سوانح طبیعی همچون سیل و زلزله  تاثیر گذار است. پس از زلزله رودبار و بخصوص زلزله در شهر بم توجه محققان سوانح طبیعی به موضوع زنان و کودکان جلب شد اما حوادث بعدی نشان داد که همچنان سیاستگذاری عمومی  برای کاهش  آسیب های که پس از زلزله این افراد را تهدید می کند وجود ندارد .

نا امنی ، بی خانمانی ، مشکلات بهداشتی ، فقدان منابع مالی از جمله مواردی است که زنان و کودکان و سالمندان را در خطر قرار می دهد و حتی مشکلات ناشی از جنسیت که قبل از سانحه درمناطق مختلف وجود دارد بعد از سانحه تشدید می شود.

بنابراین متولیان سوانح طبیعی همواره باید در پیش بینی و پیشگیری ، آمادگی و مقابله و بازسازی و بازتوانی نگاه و برنامه ریزی جدا گانه ای برای افرادی که به هر دلیل در معرض آسیب قرار دارند داشته باشند .

یک نگاه سطحی به هر سانحه ای نشان می دهد که فقط در حوزه امداد رسانی خدماتی که به افراد ارایه می شود تا چه میزان به جنسیت و سن و وضعیت سلامتی آنها بستگی دارد و تا چه میزان سوانح آثار روانی متفاوتی بر هر یک از گروههای اجتماعی باقی می گذارد و آموزش امدادگران و کادر بهداشت و درمانی و پلیس و معلمین در برخورد با این گروه های اجتماعی تا چه اندازه ضروری است .

مهرداد شفقی استاد دانشگاه در رشته سوانح طبیعی به خانه امن می گوید : افراد درگیردر چنین شرایطی شرایط و موقعیت و احساسات نا خوشایندی را تجربه می کنند . واکنش افراد متفاوت است و زنان و کودکان بسیار آسیب پذیر هستند . مردان هم دچار عوارض و هیجان های مختلف می شوند ولی اصلا قابل مقایسه با وضعیت یک دختر بچه معلول یا سالمندی که اعضا خانواده اش را از دست داده نیست . آنها دچار ترس و نا امیدی عمیق ، خشم و سوگ و خشونت می شوند . سطح اعتماد در آنها یا به شدت کاهش پیدا کرده و یا برای نجات به هر فردی اعتماد می کنند . بی خوابی و دردهای جسمی و سردرگمی آنها را از حال عادی خارج می کند .

وی درباره ضرورت برنامه ریزی خاص برای کمک به کودکان وزنان در چنین حوادثی می گوید:واقعیت این است که ما در فراهم کردن شرایط مناسب برای زنان و کودکان غفلت کرده و حتی به نیازهای ویژه آنها توجه نمی کنیم . به عنوان مثال زنان باردار یا زنان شیرده وکودکی که والدینش را از دست داده و یا افرادی که دچار معلولیت هستند به خدماتی نیاز دارند که بدون مطالعه و برنامه ریزی و اختصاص بودجه خاص و فرهنگ سازی امکان پذیر نیست.

شفقی معتقد است توجه به مدیریت بلایای طبیعی برای خانواده اصولا سرفصل جداگانه ای را می طلبد که نیازمند مشارکت اجتماعی و آموزش عمومی گسترده است .

آموزشی که همگان در معرض آن قرار گرفته و از مدرسه تا رسانه ها را در بر بگیرد . سازمان مدیریت بحران وظیفه دارد که با برگزاری مانورهای متعدد امداد و نجات در شهرهای مختلف بخشی از این آموزش را به عهده گیرد تا با مشارکت عمومی فرهنگ پیشگیری و آمادگی و رعایت استاندارهای لازم گسترش پیدا کند .

این استاد دانشگاه یکی از نقاط ضعف جدی در چنین حوادثی را ضعف فناوری اطلاع رسانی در کاهش خسارت بر خانواده و اقشار آسیب پذیر می داند و معتقد است همسویی با سیاست های جهانی در کاهش خطر پذیری زنان و کودکان ، سالمندان و معلولان تاثیر گذار است .

۱۳ اکتبر روز جهانی کاهش خطر پذیری در راه است . این روز مقارن ۱۹ مهرماه است که هفته ایمنی در برابر زلزله و بلایای طبیعی در ایران آغاز می شود . چنانچه برگزاری چنین روزی از شعار و تشریفات خارج شود شاید بتوان از مشارکت مردم و صاحب نظران وحتی  نمایندگان آژانس های ملل متحدد و سازمان های غیر دولتی بین المللی که در زمینه امداد و نجات کودکان و زنان تخصص دارند استفاده ، و برنامه ریزی جدی را در این زمینه آغاز کرد .

تیر
۳۱
۱۳۹۴
۷ تا ۱۳ بار تلاش برای رهایی از خشونت
تیر ۳۱ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:jdhancock

نوشته ساندرا کیم و لیز ادونگو

ترجمه خانه امن:خشونت خانگی،خشونت در ملاقات،خشونت در روابط،خشونت شریک صمیمی، مهم نیست چه نامی به آن می‌دهیم، در هر صورت چیزی است که تمایل نداریم یا شاید نمی‌دانیم چطور باید در موردش صحبت کنیم ،به‌خصوص وقتی این اتفاق برای کسی می‌افتد که دوستش داریم.

اما واقعاً مهم است یاد بگیریم چطور در مورد خشونت صحبت کنیم. به نحوی که واقعاً به افراد کمک کنیم آن را پشت سر بگذارند (که ممکن است به مراتب مشکل‌تر از چیزی باشد که تصور می‌کنید).

چرا صحبت کردن در مورد خشونت اهمیت دارد؟ زیرا:

۳۰% زوج‌ها به نوعی با خشونت خانگی دست به گریبان هستند.

از هر ۴ زن، ۱ نفر در طول زندگی خود خشونت خانگی را تجربه می‌کند.

از هر ۴ مرد همجنسگرا، ۱ نفر خشونت خانگی را تجربه می‌کند.

۱۷-۴۵% زنان همجنسگرا گزارش داده‌اند که حداقل یکبارقربانی خشونت فیزیکی ،شریک زن همجنسگرای خود بوده‌اند.

۷۴% آمریکایی‌ها شخصاً کسی را می‌شناسند که قربانی خشونت خانگی بوده است.

به‌طور خلاصه، احتمالاً بیشتر از آنچه که فکر می‌کنید افرادی را می‌شناسید که خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند.

چه چیزی کمک نمی‌کند

با این اوصاف وقتی علائم هشدار دهنده را دیدید، برای کمک کردن چه کاری می توانید انجام دهید؟

ممکن است اولین چیزی که به ذهنتان می‌رسد این است که به قربانی بگویید:”در حال تجربه خشونت خانگی است و باید از آن رابطه خارج شود”.

وقتی قربانی با تعجب به شما نگاه می‌کند یا با حالت دفاعی می‌گوید:”متوجه منظورت نمی‌شوم”،احتمالاً ناراحت می شوید و اصرار می‌کنید که باید رابطه را ترک کنند.

و وقتی می‌گوید:”مورد بدرفتاری قرار نگرفته‌اند (حتی اگر شما کبودی‌های او را دیده باشید، توهین‌ها را شنیده باشید یا شاهد فرو ریختن اعتماد به نفسش باشید)،ممکن است با خودتان فکر کنید،”خب می‌خواهد در این رابطه بماند.”

صبر کنید . این مسیر کاملا توأم با حسن نیت است اما شما با این نوع رفتار توانمندی او را سلب می کنید، به یاد داشته باشید که احتمالاً خشونتگر سخت تلاش کرده قربانی را منزوی کند و به نابود کردن اعتماد به نفس و احساس ارزشمند بودن وی بپردازد و این کار را از طریق بدرفتاری عاطفی، کلامی، جسمی، جنسی، مالی و هویتی انجام داده است.

این وضعیت می‌تواند احساسات نیرومند شرم و خجالت را ایجاد کند .

قربانیان خشونت خانگی اغلب اوقات سعی می‌کنند اتفاقاتی که می‌افتد را از خانواده، دوستان، همکاران و هر شخص یا شبکه حمایتی مخفی کنند.

هرچند نیت شما خیر باشد ولی،”گفتن اینکه دارند چه چیزی را تجربه می‌کنند و چه باید بکنند”ممکن است قربانی را بیش از پیش منزوی کند درحالی‌که ممکن است برای مقابله با بدرفتاری با خودش آماده باشد و ممکن هم هست نباشد.

بسیار مهم است که اجازه دهید قربانی خودش گام‌های بعدی را تعیین کند،خودش تصمیم‌گیری کرده و قدرت و کنترل زندگی خود را دوباره به‌دست بگیرد.

وقتی برای دیگران تصمیم می‌گیریم، وقتی سعی می‌کنیم به آنها کمک کنیم تاکاری را انجام دهند که آمادگی انجامش را ندارند،قدرت و کنترل را از آنها می‌گیریم.

قربانیانی که قدرت و شجاعت لازم برای دور شدن از خشونتگر را پیدا کرده اند،نیاز دارند به قدرت و کنترل خود بر قضایا و وضعیت خود اعتماد داشته باشند.

و این همان چیزی است که می‌توانید در موردش کمک کنید “قدرت و کنترلی که دارند و تصمیمات خوبی که هر روز می‌گیرند را به آنها منعکس کنید”.

 این کار می‌تواند به آنها کمک کند سریعتر قدرت پیدا کنند.

با این اوصاف چطور باید این گفتگوها را انجام داد؟ این کار همیشه آسان نیست.

روش‌هایی هست که می‌توانید با استفاده از آنها به کسی که به توانمند شدن و گریختن از خشونت اهمیت می‌دهد،کمک کنید.

-اگر مرکزی را می شناسید که از قربانیان خشونت خانگی پشتیبانی می کنند ، از آنها کمک بخواهید.

فهمیدن اینکه “عزیزتان” مورد بدرفتاری قرار دارد دشوار است و گاهی دانستن اینکه چطور می‌توانید به سراغش بروید از آن هم دلهره‌آور‌تر به نظر برسد.

به یاد داشته باشید، شما تنها نیستید. می‌توانید به سراغ کسانی بروید که کارشان این است که به افراد در چنین شرایطی کمک کنند و به توصیه آنها تکیه کنید.

هنگامی که با مراکز کمک به قربانیان خشونت تماس می‌گیرید، درخصوص موارد زیر با آنها صحبت کنید:

در اولین گفتگو بهتر است چیزی را بگویید که از گفتنش احساس راحتی می کنید .

حتی می‌توانید با آنها تمرین کرده یا بازی ایفای نقش انجام دهید تا مطمئن شوید که هیچ قضاوتی را تحمیل نمی‌کنید.

اگر قربانی با خط کمک‌رسانی خشونت خانگی تماس بگیرد، می‌تواند انتظار چه چیزی را داشته باشد. این مسئله می‌تواند هرگونه ابهام یا ترس مربوط به کمک گرفتن را از بین ببرد.

قربانی می‌تواند به کدام حقوق، گزینه‌ها و منابع محلی در منطقه خود دسترسی داشته باشد.

برای کمک به قربانی یک برنامه‌ریزی ایمنی داشته باشید. تا در زمان خشونت بتواند به یک مکان امن برود و با یک وکیل مدافع ضدخشونت خانگی ارتباط برقرار کند. برنامه‌ریزی ایمنی ابزاری است برای کمک به قربانیان درخصوص راه‌ها و منابعی که باید برای کاستن از شدت وضعیت خشونت آنها را امتحان کنند. هر طرح ایمنی متناسب با وضعیت و نیازهای خاص قربانی طراحی شده است.

چطور با دانستن این مسئله که شخصی مورد خشونت قرار دارد کنار می‌آیید. تأثیر بدرفتاری فقط مختص به قربانی نیست و ممکن است بر کسانی که به وی اهمیت می‌دهند نیز تأثیر بگذارد.بنابراین مهم است که در حین اینکه در این وضعیت از آنها حمایت می‌کنید، خودتان هم حمایت دریافت کنید. این مسئله به‌خصوص برای بازماندگان خشونت اهمیت زیادی دارد، زیرا می‌تواند باعث شود آسیب قبلی دوباره عود کند،خاطرات و احساسات ناخوشایند گذشته بازگردد و باعث شود خودمان را در وضعیت آنها تصور کنیم.

-صحبت کردن با آنها در مورد خشونت برای اولین بار

مهم‌ترین چیزی که در چنین مکالماتی وجود دارد اعلام نگرانی‌تان بدون قضاوت کردن باشد. اجازه دهید قربانی داستان خودش را بگوید و خودش در این زمینه تصمیم‌گیری کند.

به یاد داشته باشید، هیچ‌کس بهتر از خود او خشونتگر را نمی شناسد و وضعیت خودش را درک نمی‌کند. ممکن است برخی از نشانه‌هایی خشونت را دیده باشید، اما احتمالاً مسائل بسیار زیاد دیگری در مورد رابطه وجود دارد که آنها را درک نمی‌کنید و بر طرز فکر و احساس افراد تأثیر می‌گذارید.

در عوض، بر ایجاد فضایی تمرکز کنید تا بتوانند در آن قدرت و کنترل خود را بر زندگی‌شان محقق کنند و در مورد مراحلی که می‌خواهند انجام دهند، تصمیم‌گیری کنند. به یاد داشته باشید، این مسئله مربوط به خودشان و مربوط به چیزی است که می‌خواهند، نه مربوط به شما و آنچه که برای آنها می‌خواهید.

برخی از چیزهایی که باید در طول گفتگو در ذهن داشته باشید عبارتند از:

از کلماتی استفاده کنید که نگرانی شما را در مورد امنیت آنها انتقال دهد، بدون اینکه در مورد رابطه‌شان یا خشونتگر قضاوت کنید. پرسیدن اینکه “چرا در کنار چنین شخص وحشتناکی مانده‌ای”، به احتمال زیاد باعث خواهد شد سکوت کند.

به جای آن، از چنین جملاتی استفاده کنید: “وقتی دیدم فلان اتفاق افتاد، نگران امنیت تو شدم. آیا به این فکر کرده ای که در مورد اتفاقاتی که برایت می‌افتد با کسی صحبت کنی؟” یا “حرف‌های مشابهی را از افراد دیگر شنیده‌ام و می‌دانم که خطوط تماس کمک‌رسانی رایگان و محرمانه در هر ساعت شبانه‌روز در دسترس است.” چنین عباراتی به آنها کمک می‌کند تا متوجه شوند که مسئول خشونت نبوده و مجبور به دفاع از آن هم نیستند.

در حالی که حمایت خود را از آنها نشان می دهید، قدرت و کنترل آنها بر خودشان را نیز بیان کنید. مثلا بگویید: “وقتی آماده باشی، مراکزی در دسترس است که میتوانند به تو کمک کنند. من تو را تشویق می‌کنم تماس بگیری. اما می‌خواهم بدانی که این وضعیت مربوط به خودت است و خودت بهتر می‌دانی بهترین کار چیست. آیا کمکی از دست من برمی‌آید؟”

در جایی که هستند با آنها ملاقات کنید و سعی نکنید نظرشان را عوض کنید. باید به انتخابی که می‌کنند احترام بگذارید، حتی اگر ماندن در کنار خشونتگر باشد.

ممکن است بعضی‌ها بخواهند از این وضعیت بیرون بیایند، اما بعضی‌ها هم تنها می‌خواهند خشونت به پایان برسد. همه سوءاستفاده‌کنندگان آدم‌هایی تک‌بعدی و بد نیستند، آنها انسان‌هایی پیچیده هستند و ممکن است برخی از آنها خودشان در گذشته قربانی بوده باشند. صحبت کردن با شخص به‌طور محرمانه درباره آنچه که تجربه می‌کند، جستجوی گزینه‌هایی برای سوءاستفاده‌کنندگان جهت برطرف کردن توسل به خشونت یا گزارش دادن به پلیس همگی گزینه‎‌های صحیحی هستند، البته به شرطی که قربانی خواستار آنها باشد. آنچه مهم است این است که خودشان تصمیم بگیرند چه زمانی به سراغ چه کسی بروند.

به آنها یادآوری کنید هیچ کس سزاوار خشونت نیست و هیچ کدام از کارهایی که انجام داده‌اند خشونت علیه آنها را توجیه نمی‌کند.

ممکن است در اثر خشونت، کلمات خشونتگر به آنها تلقین شده باشد مبنی بر اینکه “همه‌اش تقصیر خودشان است”، “آن طور که باید آدم‌های خوبی نیستند”، “حقشان است این طور با آنها رفتار شود” یا “هیچ کس آنها را دوست ندارد”. بنابراین، این مسائل که افرادی خوب، مهم و دوست‌داشتنی هستند و لیاقتشان بیشتر است را به آنها بازگو کنید.

وقتی دارند سعی می‌کنند بفهمند روابط سالم و ناسالم چیست، به‌خصوص از نظر خشونت عاطفی و کلامی، موضعی صحیح و بدون قضاوت اتخاذ کنید. در جامعه ما، رفتارهای ناسالم مانند لقب دادن و با عصبانیت داد زدن طبیعی شده است. اما در روابط سالم، افراد وقتی اشتباه کنند یا کار نادرستی از آنها سر بزند به آن اعتراف و معذرت‌خواهی می‌کنند اما خشونتگر این کار را نمی‌کند. بنابراین به آنها کمک کنید در این مورد فکر کنند که شریکشان مناقشه را چطور مدیریت می‌کند. در صورتی که خشونتگر وقتی کار اشتباهی انجام می‌دهد به آن اعتراف نکرده و شریک را مقصر می داند، قربانی می‌تواند متوجه الگوی رفتار کنترل‌کننده او شود.

به آنها بگویید می‌توانند به چه خدماتی دسترسی پیدا کنند و این خدمات چه کمکی به آنها می‌کند. وقتی به سراغ سازمان خشونت خانگی می‌روند همراهشان باشید یا وقتی با خط کمک‌رسانی تماس می‌گیرند در کنارشان بمانید تا حمایت خود را از آنها نشان دهید. به یاد داشته باشید، آنها را به انجام هیچ کاری مجبور نکنید، چرا که این کار نه تنها نوعی کنترل کردن و سلب توانمندی است، بلکه احتمال اینکه آن کار را انجام بدهند هم کمتر می‌شود.

آنها را در طول مسیر طولانی پشتیبانی کنید

به یاد داشته باشید، به طور متوسط باید ۷-۱۳ بار تلاش صورت بگیرد تا قربانی قادر باشد خود را از رابطه توأم با سوءرفتار بیرون بکشد و ممکن است زمان خروج خطرناک‌ترین زمان در رابطه توأم با سوءرفتار باشد و در حقیقت زمانی است که بیشتر قربانیان به قتل می‌رسند.

ترک کردن به برنامه‌ریزی دقیق و پشتیبانی قابل اتکا نیاز دارد و باید به‌طور ایمن انجام ‌شود، به‌ویژه وقتی پای بچه  هم در میان باشد. بنابراین ممکن است اولین گفتگوی شما به تغییر منجر نشود.

اما دست‌کم بذر این موضوع را کاشته‌اید که لیاقتشان بیشتر از این است و کسانی هستند که می‌توانند به آنها کمک کنند و این کار را انجام خواهند داد.

بسته به میزان آسیبی که خشونتگر به اعتماد به نفس و حس ارزشمندپنداری قربانی وارد کرده است، ممکن است مدت زمان زیادی طول بکشد تا وی قدرت انجام هر اقدامی به‌غیر از آنچه که در حال حاضر انجام می‌دهد را برای مقابله با خشونت داشته باشد.

بنابراین مهم است که انتظارات خود را در مورد تأثیر حمایتتان مدیریت کنید. شما نمی‌توانید همه را نجات دهید، اما می‌توانید خودتان را بدون قید و شرط وقف آنها کنید.

در غیر این صورت، ممکن است در نهایت به‌راحتی دچار احساس سرخوردگی و رنجش شوید و فریاد بزنید: “چرا ترکش نمی‌کنی؟”، “فقط به حرف من گوش بده و با این سازمان صحبت کن!”، یا حتی این جمله “من تمام این مدت در مورد این خدمات تحقیق کردم اما تو حتی با من تماس هم نگرفتی!”

غیرمعمول نیست که افراد بخواهند دیگران را نجات بدهند. اگرچه این کار از روی حسن نیت انجام می‌شود، اما وقتی تلاش می‌کنیم مشکلات دیگران را حل کنیم آنها را ناتوان می‌سازیم.

در عین حال، حمایت از کسی که در وضعیت خشونت گرفتار شده است می‌تواند مشکل و هراس‌آفرین باشد. همان‌طور که قبلاً گفتیم، از سازمان خشونت خانگی محلی برای خودتان کمک دریافت کنید. اگر یکی از بازماندگان سوءرفتار هستید، مهم است که از خودتان مراقبت کنید تا تحریک نشوید و دوباره سابقه آسیب به سراغتان نیاید.

اگر هیچ چیز دیگری را به یاد نمی‌آورید

اگر شرایط شما را مقهور خود کرد، این کلمات را به خاطر بیاورید: “مهم نیست چه تصمیمی بگیری، من از تو حمایت می‌کنم و هر وقت به من احتیاج داشتی در کنارت هستم.”

یا اگر نمی‌توانید یا نمی‌خواهید عبارت بالا را بگویید، به این جمله فکر کنید “خدمات رایگان و محرمانه‌ای وجود دارد که می‌تواند در هر موقع شبانه‌روز به تو کمک کند. تو تنها نیستی.”

شما با گفتن این کلمات، به استقلال آنها احترام گذاشته‌اید و به آنها نشان داده‌اید از این بابت که بهترین تصمیم را برای خودشان می‌گیرند، به آنها اعتماد دارید.

و اگر این جمله را به اندازه کافی تکرار کنید، ممکن است بهتر از تلقین سوءاستفاده‌کننده در ذهنشان بماند و در نتیجه برای پایان دادن به خشونت اقدام کنند.

تیر
۳۰
۱۳۹۴
کودکان کار ۴۰ برابر بیشترمبتلا به ایدز می شوند
تیر ۳۰ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

خانه امن:این خبر هر چند تکراری،اما آنقدر داغ است که آدم را آتش می زند ،” شیوع ایدز در بین کودکان کار ۴۰ درصد بیشتر از کل جامعه است”.

این را امروز سی ام تیر ماه ۱۳۹۴، علی اکبر سیاری معاون بهداشت وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اعلام کرد.او در تمام سخنانش به همین یک جمله در مورد کودکان کار اکتفا کرد .

اما همین یک جمله نیز نیز با آمار های سال های گذشته تناقض داشت .

۱۳۹۱ – عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان

فرشید یزدانی :”نرخ ابتلای کودکان کار و خیابان به ایدز ۴۵ برابر جامعه است که از این افراد، یک‌سوم کودکان مبتلا ۱۰ تا ۱۴ساله و دو سوم ۱۵ تا ۱۸ ساله هستند”.

۱۳۹۲– معاون بهداشتی وزیر بهداشت ایران

علی‌اکبر سیاری “طبق تحقیق از یک هزار کودک کار و خیابان، ۲۹ درصد افراد ۱۵ تا ۱۸ ساله رابطه جنسی داشته‌اند و ۱۴۴ نفرشان دارای چند شریک جنسی بودن”.

۱۳۹۳ -رئیس مرکز تحقیقات ایدز در ایران

مینو محرز :” بیشترین موارد ابتلا به ایدز در کودکان کار و خیابان چه در بین دختران و چه در بین پسران ، ناشی از تجاوز جنسی است”.

همچنین اعتیاد گروه‌های سنی بالاتر در میان این کودکان ، از راه‌های دیگر انتقال ایدز است.

او پیش‌تر با اشاره به تحقیق  سال های ۱۳۸۷ گفته بود، از یک هزار کودک مورد مطالعه، ۴ تا ۵ درصدشان مبتلا به ویروس HIV مثبت هستند”.

او گفت:بیشترین میزان شیوع ایدز در کودکان کار و خیابان در سنین بین ۱۰ تا ۱۸ سال است.

طبق پژوهش‌های انجام شده از سوی فعالان حقوق کودک در ایران، ۳۲ درصد کودکان کار مورد آزار جسمی، روحی و جنسی قرار می‌گیرند.

به غیر از رابطه جنسی “زباله‌گردی” و تماس با سرنگ آلوده و اجسام تیز نیز یکی از دلایل ابتلای کودکان کار به ویروس ایدز عنوان می‌شود.

حالا این آمارها را بخوانید

 ۴٫۸ ،درصد از ۱۲۲ کودک کار در اصفهان می گویند:” یک تا پنج‌بار مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند. «۳٫۳ درصد از آنها بین پنج تا ده بار و بالاتر قربانی تجاوز جنسی بوده اند.»

این عدد ها حاصل تحقیق چهار پژوهشگر است که آن را سال ۹۱ منتشر کرده اند.” ۷۵٫۴درصد از کودکان کار مورد مطالعه در اصفهان پسر و ۲۴٫۶ درصد از آنها دختر بوده‌اند، با دامنه سنی ۵ تا ۱۴ سال. ۳۲ درصد از آنان بومی استان اصفهان بودند و بقیه از استان‌های دیگر. ۷۲ درصد والدین معتاد داشتند و  ۱۴٫۸ آنها فرزند طلاق بودند.

۴۹درصد از کودکان به علت مشکلات اقتصادی، ۱۸٫۹ درصد به اجبار والدین، ۱۴٫۸ درصد فرار از خانه، ۳٫۲ درصد به دلیل نداشتن سرپرست، ۲٫۵ درصد به علت فرار از دست نامادری و ۱٫۶ درصد به اجبار نامادری در خیابان بودند.

این آمار از بین ۱۲۲ کودک کار بیرون آمده است ،اکثر آنها پسر بودند و دست فروش ،والدین معتاد داشتند که آنها را  آزار جسمی می داد و اکثر آنها به کارهای انحرافی دست زده‌ بودند.این عدد های ترسناک فقط از مطالعه بر روی ۱۲۲ کودک کار در یک شهر ایران است . آمار بقیه شهر ها و کل کشور همچنان در هاله ای از ابهام است.

همان سال ۹۱ خسرو صالحی -فعال حقوق کودک با استناد به تحقیقی در جنوب تهران گفت: ” ۶۶ درصد کودکان خیابان به بیماری عفونت های انگلی روده، ۱۰درصد به عفونت های اداری،۹۶ درصد به پوسیدگی دندان ها و بیماری های لثه و ۲۴ درصد به عفونت های پوستی مبتلا بودند”.

جامعه آماری که صالحی از او سخن می گفت فقط ۸۷ کودک بود . اما از همان تعداد که میانگین سنی شان ۱۱ سال بود، ۱/۱۶ درصد مصرف سیگار و ۱/۹ درصد مصرف مواد مخدر داشتند.

۷/۵ درصد شان به خودکشی فکر می کردند و در مجموع ۴/۶۱ درصد از کودکان افسردگی داشتند. در مجموع ۲۱ درصد از کودکان مورد مطالعه و ۱۵ درصد کودکان مبتلا به افسردگی، مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته بودند.

خشونت جنسی دستمزد کودکان کار

کودکانی که در خیابان ها کار میکنند، نه آمارشان مشخص است،نه خانواده شان و نه حتی سازمانی که متولی حمایت از آنهاست .

“دی” ماهی که گذشت همایون هاشمی، رئیس سازمان بهزیستی ایران اعلام کرده بود”حدود ۷ درصد از کودکان خیابانی سازماندهی شده، سابقه مصرف مواد مخدر را داشته‌اند”.

او به استناد آمار گفته بود: “۶۸ درصد کودکان خیابانی در ایران با یکی از والدین خود زندگی می کنند و به همین دلیل این کودکان در معرض انواع آسیب ها قرار دارند”.

کودکان خیابانی در خیابان ها کار می کنند و دستمزدشان از جامعه خشونت است،خشونت جنسی، جسمی و کلامی .

کار آنها بر پایه مستندات قانونی ممنوع است ولی با همه این ممنوعیت ها برای کار آنها،آمار های غیر رسمی از زندگی ۷ میلیون کودک کار در ایران خبر می دهد.

نان آوران کوچکی که شرایط زندگیشان از بد شروع و به وخیم ختم می شود.کودکانی که قربانی سرپرست های بد،جامعه بد، قانون بد ،حمایت بد هستند و در نهایت یک زندگی تلخ را تجربه می کنند .

چند ماه پیش روزبه کردونی مدیرکل دفتر امور آسیب‌های اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی آمار آنها را این گونه عنوان کرد .

او گفت: “حدود ۶۰ درصد کودکان خیابان ایرانی هستند که کودکان بین ۱۰ تا ۱۴ سال ۴۵ درصد کل کودکان خیابانی را شامل می شوند، همچنین ۳۴ درصد از کودکان خیابانی در حال تحصیل هستند، ۴۰درصد ترک تحصیل کردند و ۲۴درصد از بچه ها اصلا به مدرسه نرفته اند .

او گفت در حال حاضر ۱۱ دستگاه متولی رسیدگی به این کودکان هستند ولی برخی از دستگاه‌های عضو شورای ساماندهی از مسئولیت خود بی اطلاع هستند .

۱۱ سازمان که کودکان را همچون توپ بازی به زمین دیگری پاس می دهند.آنها به نام کودکان کار بودجه می گیرند در حالی که وظیفه خود را در قبال آنها نمی دانند . فقط هرزگاهی آماری از گوشه و کنار پیدا می کنند دستی بر آن می کشند ، آن را باب میل می کنند و رسانه ای .کودکان کار ۱۱ سرپرست و متولی دارند ولی همگی بی سرپرستند .

تیر
۲۹
۱۳۹۴
تنبیه کودکان ،ریشه انتقام در بزرگسالی است
تیر ۲۹ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:greg westfall

خانه امن:من در کودکی تنبیه می شدم و به خودم قول داده بودم اگر بزرگ شوم و ازدواج کنم هرگز کودکم را تنبیه نخواهم کرد ولی زمانی که ازدواج کردم و ۲ پسر پشت هم به دنیا آوردم گاه و بی گاه پشت دستشان می زنم و حتی وقتی کار دارم و شیطونی می کنند پایشان را با طناب به تخت می بندم . دلم نمی خواهد ولی واقعا نمیدانم که چگونه باید برخورد کنم . همسرم شب از راه می رسد و شام می خواهد و من اگر همه وقتم را صرف این دو پسر بچه کنم نه شام داریم و نه کارهای خانه انجام می شود .همیشه هم بعد تنبیه پشیمان می شوم ولی نمی دانم با آنها چگونه رفتار کنم ؟

این گفته یکی از کاربران فیس بوک خانه امن است در پاسخ به سوالی که ما از خوانندگان پرسیده بودیم . آیا فرزند خود را تنبیه می کنید ؟ چرا و چگونه آنها را تنبیه می کنید و چه احساسی نسبت به اعمال تنبیه نسبت به کودک خود دارید ؟

کاربر دیگری می نویسد من هرگز کودکم را تنبیه جسمی نکردم ولی گاهی دخترم را در حمام حبس می کند . او دختر منظبتی نیست و همه اسباب و اثاثیه اش پخش اتاق است . یک ریز حرف می زند و به همه وسایل خانه دست می زند . بسیاری از وسایل خانه را شکسته است و با من لجبازی می کند .

واقعیت این است که کودکانی که به هر نحوی مورد تنبیه بدنی یا کلامی والدین قرار می‌گیرند در آینده بسیار نزدیک امکان دارد همان روش‌ها را برای تربیت کودکان خود به کار ببرند بدین ترتیب بدرفتاری با کودکان از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد و همچنان خشونت ادامه خواهد یافت .

از سویی دیگر معمولا تنبیه کودک در زمان سرپیچی او از دستورات یا خواسته های پدر و مادر است و یا زمانی که والدین می خواهند نظم یا قوانین و یا روش خاصی را به او آموزش دهند و کودک از پذیرش آن خواسته ها سر باز می زند .

تنبیه جسمی و روحی و روانی ، تحقیر و ناسزا و حبس کردن ، تهدید و ارعاب و ایجاد ترس به هر عنوان و شکل و دلیلی در تربیت کودک غلط است . بنابراین از این همین ابتدا باید گفت اگر فرزند خود را تنبیه می کنید درباره دلیل تنبیه حرفی نزنید و خود را توجیه کنید .

مشکل خود ما هستیم که به دلیل فقدان آموزش لازم و یا نداشتن سلامت روانی و حتی ندانستن روش های کنترل خشم دق دلی های خود را سر کودک خالی می کنیم بدون آنکه بدانیم تنبیه چه آثار سویی در روح و روان کودک باقی می گذارد و گاه تا آخر عمر زخم های ناشی از آن پاک نمی شود .

درست است که تنبیه اثر فوری دارد و ممکن است کودک را از ادامه کارش باز  ‌دارد ولی او را نسبت به زشتی کار، آگاه نمی‌ کند.بنابراین  رفتار شما اثر تربیتی ندارد،گذشته از این که اثرات منفی زیادی نیز بر روح و روان کودک باقی می‌گذارد.

تربیت درست آن است که کودک در مسیر رشد عمل خلاف را نه از ترس تنبیه، بلکه به صرف نادرست بودن آن مرتکب نشود و به مرور زمان خوب را از بد تشخیص دهد و از انجام آن سر باز زند.پس تنبیه، در درازمدت عملاً رفتار بد را حذف نمی‌کند و توقف موقتی آن عمل از ترس به بهای سنگین کاهش کارآمد کلی فرد و خوشوقتی او تمام می‌شود.

«تنبیه» در درازمدت بی‌تأثیر است و زمانی که دیگر تهدید تنبیه وجود نداشته باشد، امکان تکرار آن عمل بسیار زیاد است.بنابراین،گرچه تنبیه ظاهرا و در کوتاه مدت خیلی موثر به نظر می‌رسد، اما در واقع اثری ناپایدار برجای می‌گذارد.

یکی دیگر از کاربران فیس بوک خانه امن می نویسد:دختر من بی اشتها بود .دختری ۳ ساله که به زور غذا می خورد . من در کمال نا آگاهی او را تهدید می کردم که اگر غذا نخورد تنهایش می گذارم تا سوسک ها او را بخورند .

حالا دختر من ۲۳ ساله است . از تنهایی می ترسد . غذا از گلویش پایین نمی رود و دچار سو تغذیه شده و هر چه او را به روانشناس و روانپزشک می برم بهبود قابل توجهی نکرده است .

مجتبی که هم اکنون ۵۷ ساله است می گوید : بارها دخترانم را برای حفظ حجاب هم کتک زدم و هم ناسزا گفتم و تحقیر کردم حالا هر ۳ دخترم نه تنها حجاب ندارند بلکه از من متنفر هستند و چشم دیدن من را ندارند .

دلایل روانشناسان برای نامناسب بودن تنبیه از قرار زیر است:

آثار جسمی‌- روحی:

 تنبیه آثار جانبی و هیجانی نامطلوب بر جسم باقی می‌گذارد. کودک تنبیه شده می‌ترسد و حتی گاهی این ترس خود را به محرک‌های مختلفی که هنگام تنبیه شدن حضور دارند نیز تعمیم می‌دهد.

بی‌اثر بودن آن:

 تنبیه به کودک نشان می‌دهد که چه کار نکند، نه این که چه کار بکند. در قیاس با تقویت و تشویق، تنبیه عملاً هیچ‌گونه اطلاعاتی در اختیار ارگانیسم قرار نمی‌دهد.

اثر معکوس تربیتی:

 تنبیه علاوه بر اینکه اثر مثبت تربیتی ندارد، صدمه زدن به دیگران را توجیه می‌کند. وقتی که کودکان تنبیه می‌شوند، تنها چیزی که می‌آموزند، این است که در بعضی موقعیت‌ها صدمه زدن به دیگران جایز است.

ایجاد پرخاشگری:

 تنبیه، شخص تنبیه شده را نسبت به عامل تنبیه کننده و دیگران پرخاشگر می‌کند خود این رفتار نیز موجب بروز مشکلات دیگری می‌گردد چنانکه مشاهده می‌شود افرادی که از سوی مراجع کنترل کننده در جامعه که تنبیه را به عنوان وسیله ی اصلی کنترل به کار می‌برند، افراد بسیار پرخاشگری هستند و مادام که تنبیه یا تهدید تنبیه برای کنترل رفتار آنان به کار می‌رود، هم‌چنان پرخاشگر باقی خواهند ماند.

عدم اصلاح پاسخ فرد به عوامل بیرونی:

تنبیه، اغلب یک پاسخ نامطلوب را جانشین پاسخ نامطلوب دیگر می‌سازد و به صورت غیرمستقیم به فرد عمل نامطلوب دیگری می‌آموزد مثلاً کودکی که به دلیل ریخت وپاش کردن اسباب‌بازی‌هایش تنبیه می‌شود، کودکی بهانه گیر‌ و گریه کن بار می‌آید.

افراد به‌طور غریزی به کسی که رفتارشان آنها را می‌آزارد، حمله می‌کنند، شاید نه به صورت فیزیکی، بلکه با انتقاد، عدم تأیید، سرزنش یا تمسخر بنابراین تنبیه تنها به صورت جسمی و فیزیکی نیست بلکه به صورت زبانی و روحی هم ممکن است نمایان گردد.

وقتی که والدین فرزند خود را به دلیل این که به کودکی کوچک‌تر کمک کرده، تشویق می‌کنند، یا به دلیل اینکه نمره ی ۲۰ گرفته به او مقداری پول می‌دهند، در واقع تقویت‌کننده ی مثبت را به کار برده‌اند، تقویت‌کننده‌ها ممکن است شامل موارد اجتماعی (مانند: تشویق، محبت و …) یا غیراجتماعی (مانند: چیزهای ملموس، امتیازات خاص و…) باشند.

البته قابل ذکر است که معمولاً والدین به طور غیرعمدی رفتار کودک خود را تقویت می‌کنند. هر گاه والدین تسلیم گریه‌ها یا خواسته‌های غیرمنطقی کودک شوند، نه تنها رفتار خلاف کودک را از بین نبرده‌اند بلکه همان رفتاری که قصد از میان بردنش را داشتند، تقویت کرده‌اند. بنابراین ما می‌توانیم به جای تنبیه از تقویت‌کننده‌های مثبت و منفی استفاده کنیم و کودکمان را به رفتار درست وا دار نماییم، هر چند این روش در آغاز وقت‌گیر به نظر می‌رسد، ولی زمانی که چندین بار در مقابل رفتار ناخوشایند کودک مقاومت شود، آنان یاد خواهند گرفت رفتارهایی را که والدین یا مربی به آن بی‌توجه هستند، سریع ترک کنند 

مهناز دیگر کاربر فیسبوک خانه امن راه حل می خواهد و می گوید: با پسرم چه کنم ؟ ۷ ساله است و برای هر چیزی که می خواهد گریه می کند. از مدرسه رفتن می ترسد و مرتب به من چسبیده است. تنها نمی خوابد و من مجبورم او را تنبیه کنم .

صرفنظر از آنکه ما به این خانم توصیه کردیم که حتما به روانشناس کوذک مراجعه کند ولی نکته اساسی این است که تنبیه چاره کار نیست . تنبیه از هیچ مدلی چاره کار نیست . تنبیه فقط فرزند شما را از خانواده دور کرده و او را با کوهی از مشکلات و شخصیتی تخریب شده تنها می گذارد . او را پرخاشگر و عصیانگر و یا ترسو و منزوی می کند .

شرط اول این است که قبول کنیم تنبیه جسمی و روحی و کلامی چاره ساز نیست . عصبانیت هم چاره کار نیست . در هر شرایطی پدر و مادر باید بر خود مسلط باشند و شرایط کودکی و ضروریات آن را درک کنند .

شناخت روحی و روانی والدین از کودک و شرایط محیطی کودک بزرگترین برگ برنده است. هر کودکی در شرایط مختلف نیاز به مشاوره و برخورد متفاوت دارد ولی آنچه مسلم است تنبیه چاره کار نیست. باید همه والدین بدانند که شرط اول تربیت تنبیه نکردن به شیوه های مختلفی است که شخصیت کودک را خرد می کند .

تنبیه بر خلاف ارزش های آموزشی است و منتهی به آموزش نمی شود . از نظر تمامی مشاوران کودک، کلام بهترین راه‌حل برای هوشیار کردن کودک است. کلام و دادن شناخت در طول مسیر رشد همراه با قرارداد هایی که یک کودک باید از ابتدا با آموزش با آنها آشنا شود .

خواندن داستان های جذاب که جنبه آموزشی نسبت به قراردادهای داخل منزل و حتی قراردادهای اجتماعی در مهد کودک و مدرسه دارد نیز مفید است

اگر فرزند شما در یک بازی فوتبال به دوستش حرف بدی زده است چاره آن نیست که او را دعوا کنید و یا حتی اجازه ندهید به فوتبال برود چاره این است که از دیدن یک بازی فوتبال در تلویزیون مثلا برای یک بار او را محروم کنید .

فراموش نکنید که اگر روش تنبیه را انتخاب کنید مجبورید مرتب به آن بیافزایید و کمتر نتیجه بگیرید .

به او یاد می دهید که تنها راه حل مسله خشونت است . اعتماد به نفس او را تخریب کرده و اطمینان او به محیط اطراف را سلب می کنید و در ریشه انتقام را در شخصیت او  برای یک عمر می کارید .

تیر
۲۶
۱۳۹۴
به آنها نگویید فراموش کنند
تیر ۲۶ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Arwen Abenstern-KWP

خانه امن:بیست و یک سال از آن روز داغ تابستانی می گذرد که پسرخاله مادرش که آن روزها در تهران سرباز بود به او تجاوز کرد.
اما انگار همین دیروز بود. همان سرگیجه. همان کرختی. همان تپش قلب. همان وحشتزدگی.از شدت ترس دست هاش مشت و پاهاش قفل شده بود. یاد دستی افتاد که جلوی دهانش را گرفت و مدام می گفت هیس! هیس!نمی فهمید چه اتفاقی دارد می افتد.لال شده بود.
بیست و شش ساله است و بیست و یک سال از آن روز داغ تابستانی می گذرد، هنوز وقتی تکرارش می کند. لب هایش می لرزد. بغض میکند. سرش را از شرم و خجالت پایین می اندازد.
می گویم گریه کن. خودت را خالی کن. گریه می کند. گریه می کند،گریه می کند….
او تنها نیست هر سال میلیون ها دختر در جهان قربانی تجاوز جنسی می شوند .بیشتر متجاوزان از نزدیکان و آشنایان هستند .
اما با این میلیون ها چه باید کرد آنها تنها جسمشان آسیب ندیده است ، روح و روان و احساسشان آسیب دیده تر است.مرکز بحران تجاوز می گوید:”به آنها نگویید که موضوع را فراموش کنند”.
نگویید، «این اتفاق، خیلی وقت پیش افتاده، چرا یِهو الآن عذابت می دهد؟» شفا و بهبودی، زمانبَر است و بعضی افراد، حوادث ناگوار و ناراحت کننده را در ذهن خود سرکوب می کنند یا سعی دارند آنها را فراموش کنند.
این یکی از روشهای مقابله و کنار آمدن با حادثه رخداده است. رویدادهایی مانند تولد یک بچه، یک برنامه تلویزیونی، ازدواج، تغییر شغل، شروع یک رابطهجدید و غیره میتواند منجر به یادآوری آن حادثه شود.
از آنها نپرسید چرا از خود دفاع نکردند. ممکن است افراد در رویارویی با یک وضعیت وحشتناک، خشکشان بزند.
از آنها نپرسید چرا زودتر از اینها، چیزی راجع به این مسأله نگفتند. اگر این اتفاق در سنین پایین رخ داده باشد، شاید سعی کردند آن را بازگو کنند اما دیگران آنها را نادیده گرفته یا حرفشان را باور نکرده اند. شاید تهدید شده باشند یا آنها را آنقدر ترسانده باشند که نتوانند چیزی بگویند. خیلی از افراد در مقاطعی از زندگی سعی میکنند در اینباره صحبت کنند.
به آنها نگویید چه کار باید بکنند. آنها باید کنترل تصمیمات خود را دربارهی مسائلی که آنها را تحت تأثیر قرار میدهد، به دست بگیرند. میتوانید به آنها کمک کنید تا بفهمند چه گزینهها و حق انتخابهایی پیش روی خود دارند.
آنها را تحت فشار نگذارید تا کاری کنند یا راجع به مسائلی صحبت کنند که آمادهی رویارویی با آن نیستند. هر وقت آمادگی پیدا کنند، خودشان دربارهی آن صحبت خواهند کرد.
اغلب اوقات، زنان از واکنش دیگران نسبت به اتفاقی که برای آنها رخ داده واهمه دارند. شاید از این بترسند که کسی حرفشان را باور نکند، خجالتزده شوند، بترسند که شاید تجربههایشان دست کم گرفته شود یا بیاهمیت تلقی شود یا حتی از طردشدن بترسند. اغلب اوقات، زنان از سؤالاتی میترسند که با حسن نیت اما از روی جهل و نادانی پرسیده میشوند.
سؤالاتی از قبیل: «چرا قبلاً بهِم نگفتی؟» «چرا جیغ نکشیدی؟» «چرا به کسی چیزی نگفتی؟» «چرا به پلیس اطلاع نمیدی؟» «چرا (تحریکش کردی / اون دامن رو پوشیدی / از اون مسیر رفتی و …؟» اگر درک نمیکنید و نمیفهمید که چرا یک زن، رفتار خاصی دارد یا عکسالعملی را از خود نشان میدهد که در حال حاضر شاهد آن هستید، به یاد داشته باشید که این مشکل شماست، نه آن زن.
با سؤالات خود، او را به ستوه نیاورید یا از او سؤالاتی نپرسید که مطمئن نیستید آیا میخواهد به آنها جواب دهد یا نه. در عوض، کتابی را در اینباره مطالعه کنید.

تیر
۲۵
۱۳۹۴
درخواست تعیین «روز ملی مقابله با خشونت خانگی» در تقویم رسمی کشور
تیر ۲۵ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

گروه همیاران خانه امن از معاون رئیس‌جمهور ایران در امور زنان و خانواده خواست تا برای تعیین «روز ملی مقابله با خشونت خانگی» در تقویم رسمی ایران تلاش کند .

اگر با این درخواست موافق‌اید آن را امضا کنید.

متن درخواست،

معاون رئیس‌جمهور ایران در امور زنان و خانواده

خانم شهیندخت مولاوردی

از آن‌جایی‌که پدیده خشونت خانگی یکی از آسیب‌های اجتماعی جدی در ایران است و سلامت خانواده و جامعه ایرانی را با تهدید روبرو کرده است، از جناب‌عالی به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده درخواست می‌کنیم با توجه به آئین‌نامه روزها و مناسبت‌های خاص، برای نام‌گذاری «روز ملی مقابله با خشونت خانگی» را در تقویم رسمی کشور تلاش کنید.

امضا‌کنندگان این بیانیه معتقدند درنظرگرفتن چنین روزی می‌تواند اقشار مختلف جامعه را در تمام مناطق کشور نسبت به پیش‌گیری و مقابله با خشونت خانگی حساس کند، و همچنین عزمی ملی برای داشتن خانه‌هایی بدون خشونت و توام با آرامش و امنیت ایجاد کند.

نامگذاری و گرامی‌داشت چنین روزی موجب گسترش فرهنگ بردباری عمومی در جامعه می‌شود و نشان‌دهنده عزم دولت در جهت حفظ حقوق شهروندی و محو خشونت از خانه‌ها است.

گروه همیاران خانه امن

اگر با این درخواست موافق‌اید آن را امضا کنید.

تیر
۲۰
۱۳۹۴
حمایت نکردن خانواده ها ،خشونتی دیگر بر قربانیان خشونت خانگی
تیر ۲۰ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Lau_Lau chan

خانه امن:یکی از مهمترین عوامل تشدید خشونت های خانگی که تقریبا از دید محققان و درمانگران پنهان مانده است، حمایت نکردن خانواده ها از قربانی خشونت خانگی است.  رزا خورشیدی مشاور ازدواج و خانواده درمانی این را می گوید.

او پس از سال ‌‌‌ها کار در ایران، به آمریکا مهاجرت کرد و در همین شغل مشغول به کار است.

خورشیدی در رابطه با این موضوع با خانه امن به گفتگو نشسته است.

او می ‌‌گوید: موارد بسیاری از خشونت خانگی را شخصا دیده ام و تعداد بیشماری را هم در پرونده های همکاران دنبال کرده ام؛  نکته ای که کمتر مورد توجه قرار میگیرد ولی تقریبا عمومیت دارد این است که قربانی خشونت آنچنان که باید از حمایت خانواده اش برخوردار نیست. حمایت  نکردن خانواده ها نیز به نوبه خود علل متفاوت دارد و یکی از رایج ترین علت ها این است که خانواده ها ابتدا با این ازدواج مخالفت کرده اند و حال که فرزندشان علی الرغم نظر آنها به این ازدواج تن داده است، یا آشکارا حمایت خود را از او دریغ کرده اند، و یا رفتاری می کنند که قربانی خشونت روی آنکه از والدین و خانواده خود کمک بخواهد را ندارد.

برای مثال با موردی روبرو بودم که پدر عروس هنگام فرستادن دخترش به خانه بخت با صدای بلند به او گفته است که هر مشکلی داشت به خودش مربوط است و چون حرف والدینش را گوش نکرده، هرچه ببیند و هرچه بر سرش بیاید حقش است. در این حالت از سویی داماد اگر اهل سوء استفاده باشد، شکی برای این عمل برایش باقی نمی ماند و از سوی دیگر دختر جوان هرگز مشکلات خود را به والدینش نخواهد گفت. البته لازم نیست که حتما این مسئله از سوی والدین آشکارا اعلام شود. همین که فردی با مخالفت شدید خانواده اش ، با فردی دیگر ازدواج کند به خودی خود، راه را برای کمک نگرفتن از خانواده باز می کند.

ممکن است خانواده ای واقعا با ازدواج دختر یا پسرش مخالف باشد به این ترتیب هیچوقت نباید نظر خود را با فرزندش در میان بگذارد ؟

اتفاقا برعکس! از نظر من مسئولیت خانواده ها در این میان بسیار زیاد است. اینکه یک والد به فرزندش بگوید من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم، چیزی از مسئولیت او کم نمیکند چرا که همان فرزند به زودی به او خواهد گفت که “من بچه بودم، نمی فهمیدم! میخواستی قلم پایم را بشکنی و نگذاری به آن جهنم بروم! لابد برایت اهمیت نداشتم!” والدین اگر واقعا ازدواجی را نادرست تشخیص می دهند بهتر است به هر طریق که میتوانند، دلیل از آن ازدواج جلوگیری کنند.

متاسفانه مهارتهای ارتباطی ما به طور کلی ضعیف است و در موارد بروز اختلافات و بحران های خانوادگی عاقلانه عمل نمی کنیم. والدین چون از مهارت حل مسئله برخوردار نیستند، وقتی با اصرار فرزندشان مبنی بر ازدواج با فردی که آنها صلاح نمی بینند، مواجه میشوند، به شیوه های ناکارآمدی ازقبیل زور گفتن، داد و فریاد، گاه ضرب و شتم فرزند، و نهایتا قهر و کناره گیری روی می آورند.

منظور از ازدواج بد البته، ازدواجی نیست که با بعضی از سلایق و علایق والدین جور نیست، منظور ازدواج هایی است که والدین اطمینان دارند فرزندشان را به سراشیب خشونت و اعتیاد و فقر و … خواهد راند.

راه منصرف کردن فرزندان از یک ازدواج بد هم دعوا و مرافعه و تهدید و تطمیع نیست. جوان عاشق، طبق آخرین تحقیقات علوم اعصاب، بخش خردورزی مغزش از کار افتاده است. تنها میتوان با عشق و محبت مادری و پدری ، آن بخش را به کار انداخت. در این رابطه بهتر است از یک مشاور ازدواج و خانواده کمک گرفت .

حال فرض کنیم که علیرغم تمام تلاشهای والدین و به هردلیل این ازدواج اتفاق افتاد. در چنین شرایطی پدر و مادر باید چگونه رفتار کنند ؟

توصیه من به والدین این است که به هیچ وجه به فرزند خود پشت نکنید. جشن ازدواج او را تحریم نکنید. کاری نکنید که همسر و خانواده اش به او بی احترامی کنند و بگویند “تو اگر آدم بودی، والدینت شب عروسیت می آمدند یا فلان کار را برایت می کردند و فلان کار را نمی کردند.” وقتی کار از کار گذشته، بارها جلوی همسر او و خانواده اش با صدای بلند به او بگویید “اینجا همیشه خانه توست. همیشه درش به روی تو باز است و ما همچنان والدین تو هستیم. تو فرزند عزیز ما هستی و هرگز برای یک لحظه فکر نکن که پشتت را خالی کرده ایم” . البته طوری این حرف را نزنید که خودش باعث اختلاف بین او و همسرش بشود.

اما همیشه داستان این طور نیست ، گاهی والدین با ازدواج فرزندشان مخالفتی ندارند و حتی مشوق ازدواج بوده اند،ولی بعد متوجه می شوند که فرزندشان  تحت خشونت خانگی است.نقش این والدین در حمایت از قربانی خشونت خانگی چیست ؟

کاملا درست است. ازدواجهایی هم که با موافقت والدین صورت میگیرد، از این خطر مبری نیستند. من مواردی را مشاهده کرده ام که در دوران نامزدی و عقد یا حتی شب عروسی بین عروس و داماد برخورد فیزیکی بوجود آمده است و والدین قربانی به او توصیه کرده اند که به زندگیش بچسبد و سعی کند همه چیز را درست کند.

گاهی هم میگویند “بچه دار شدی درست میشود!” این کار صد در صد اشتباه است. به محض دیدن کوچکترین نشانه ها از وجود خشونت خانگی ( که الزامی هم ندارد فقط فیزیکی باشد) فورا فرزندتان را تحت حمایت خود بگیرید. بیاد داشته باشید که هیچ کس تحت هیچ شرایطی، حتی اگر فرزند شما بدترین همسر دنیا باشد، حق اعمال خشونت بر او را ندارد.

فرزند شما همسر بدی است؟ خوب همسرش میتواند او را طلاق بدهد! حق اعمال خشونت ندارد. اگر در دوران نامزدی و حتی عقد مشاهده کردید که فرزندتان مورد بی احترامی و خشونت قرار دارد، فورا وارد عمل شوید و جلوی اینکار را از نطفه بگیرید. نه تنها در روابط زناشویی بلکه حتی در میان روابط کودکان، وقتی یک کودک از حمایت خانواده اش برخوردار باشد، بقیه کودکان به او احترام بیشتری می گذارند و مواظب رفتار خود با او هستند. فرزندان خود را رها نکنید. حتی اگر سخت اشتباه کرده باشند.

پس شما نقش ویژه ای برای حمایت مادی و معنوی خانواده از قربانی خشونت خانگی قائل هستید ؟

بله کاملا . حمایت خانواده نقش بسیار مهمی در مقابله و حتی پیشگیری از خشونت خانگی دارد. حمایت معنوی از یکسو باعث افزایش اعتماد بنفس در قربانیان خشونت میشود و از سوی دیگر به فرد متجاوز میفهماند که قربانی او تنها یا بقول معروف بی کس و کار  نیست و او نمیتواند هربلایی دلش خواست سرش بیاورد. اصولا فکر نمیکنم در میان قربانیان خشونت خانگی کسی باشد که از حمایت خانواده برخوردار باشد، اگر باشد که دیگر قربانی خشونت نمی شود.

من به دفعات مشاهده کرده ام که قربانیان خشونت خانگی حتی وقتی توانایی فیزیکی و اجتماعی ترک فرد متجاوز را دارند، توانایی روحی و اعتماد بنفس اینکار را ندارند . وقتی در احوال این قربانیان دقیق میشوم اولین نکته ای که به چشم میخورد همین فقدان برخورداری از حمایت خانواده است.

حمایت مادی هم در کنار حمایت معنوی، البته در درجه دوم، نقش به سزایی دارد. تعداد زیادی از قربانیان خشونت خانگی، از لحاظ مالی صد در صد وابسته به فرد متجاوز هستند. موارد بسیاری وجود دارند که حتی با وجود اشتغال قربانی و دارا بودن درآمد مستقل، فرد متجاوز به زور حقوق او را تصرف میکند و حتی به خودش هم نمیدهد. اگر خانواده قربانی در کنار حمایت معنوی، از لحاظ مادی هم او را تامین کنند، احتمال زیادی وجود دارد که قربانی از نقش قربانی بیرون بیاید و خود را از آسیب خشونت خانگی رها کند . البته این حمایت نباید شامل فرد متجاوز بشود.

چنانچه خانواده ها حمایت نکنند تا چه میزان امکان خودکشی یا دیگر کشی وجود دارد و چگونه میتوان خانواده ها را نسبت به این موضوع آگاه کرد؟

حدود سه سال پیش یکی از همکاران من که خود روانشناس باسابقه ای بود خودکشی کرد و در میان بهت و حیرت خانواده، فامیل، دوستان و همکاران از دنیا رفت. آن مسئله و شوکی که به من وارد شد، باعث شد دست به یک مطالعه عمیق در این مورد بزنم با این سوال که او چرا اینکار را کرد. سیر مطالعاتی من شرح طولانی دارد ولی نتیجه آن را  می توانم در یک جمله خلاصه کنم: دلایل افراد برای خودکشی  می تواند  بسیار متفاوت باشد، ولی یک نقطه مشترک در میان همه آنها هست، امیدشان را از دست داده اند.

از این نتیجه گیری برای پاسخ به این سوال میتوانم استفاده کنم. وقتی حمایت خانواده در کار باشد، قربانی خشونت امید خود را از دست نمیدهد چرا که همه درها را به روی خود بسته نمی بیند. برعکس آن هم صادق است. قربانی خشونت بدون حمایت خانواده، امیدی به بهبود وضعیت خود ندارد و شاید تنها راه نجات را در از بین بردن خود بیابد.

همچنین دیگرکشی در میان قربانیان خشونت که سابقه بزهکاری ندارند، میتواند به دلیل به ستوه آمدن آنها از وضعیتشان باشد که خود با ناامیدی که ذکر کردم رابطه نزدیکی دارد. قربانیان خشونت که امیدی به حمایت کسی ندارند، یا در یک لحظه از خشونتی که سالیان طولانی بر آنها رفته است، به اصطلاح ذله میشوند و دست به انتقام میزنند، یا حتی برای اینکار مدتها نقشه میکشند تا متجاوز خود را از بین ببرند.

در هر دو صورت وقتی پای گفتگوی با آنها مینشینیم اغلب چنین می گویند ” به خودم گفتم بالاتر از سیاهی که رنگی نیست، هرچه میخواهد بشود، از این وضعیتی که الان دارم بدتر نیست… من که آب از سرم گذشته، چه یک وجب چه صد وجب. اول و آخرش میخواهم به دست او کشته شوم، بگذار بکشمش و بعد اعدام شوم تا لااقل حقش را کف دستش گذاشته باشم. “

در تمام این گفتگوها بازهم رد پای نا امیدی و احساس تنهایی قابل مشاهده است. در صورتی که حمایت خانواده از قربانی یا از ابتدا وجود داشته ، یا در مرحله ای از اعمال خشونت ایجاد شده باشد، قربانی هرگز به جایی نمیرسد که چاره ای نبیند جز اینکه یا خودش را از بین ببرد یا متجاوزش را. در بسیاری از موارد دیگرکشی در پرونده های خشونت خانگی، وجود یک فرد سوم که غالبا با قربانی رابطه عاطفی و حتی جنسی ایجاد کرده ، قابل توجه  است .

 تا کنون از خود پرسیده ایم که چرا قربانیان خشونت جذب این افراد میشوند؟ آیا به خاطر این نیست که در این دنیا هیچکس دست محبت و حمایت به سوی آنها دراز نمیکند؟ چرا اینکار را نباید خانواده قربانیان انجام دهند؟

نقش آموزش برای خانواده ها را در چنین شرایطی چگونه میبینید و این آموزش به عهده چه کسانی است؟

آموزش در این میان مثل بسیاری از حوزه های دیگر حرف اول را میزند. به قول معروف مسلما هیچ پدر و مادری فرزندشان را از سر راه نیاورده و نسبت به سرنوشت او بی اعتنا نیستند. این جهل و نادانی است  که در ترکیب با بعضی باورهای غلط اجتماعی مانند حفظ آبرو و غیره مانع حمایت آنها از فرزند خود می شود. آموزش صحیح و به موقع باعث زدودن این جهل و کاهش نرخ خشونت خانگی و پیامد های آن از جمله خودکشی و دیگرکشی می شود.

مسلما این آموزش در سطح کلان به عهده مدیریت کلان کشور است. ولی صرف اینکه اینکار در کشور ما انجام نمیشود، مسئولیتی از ما سلب نمیکند. نه تنها سایت هایی مثل شما، یا انجمن ها و NGO  های مختلف ، بلکه تک تک افراد جامعه در هر مقام و موقعیتی که هستند، وظیفه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی دارند .

یک معلم ، یک استاد، یک پزشک، یک پرستار، حتی یک راننده تاکسی، یک خاله دلسوز، بزرگ یک خانواده، و یک دوست از هر فرصتی میتوانند استفاده کنند و این آموزشها را به دیگران منتقل کنند. البته اگر این آموزشها و بسیاری مطالب دیگر که میتوانست جلوی خیلی از فجایع را بگیرد، بصورت مدون و در سطح کلان ارائه میشد، خیلی بهتر بود ولی حال که نمیشود، هیچ فرصتی را نباید از دست داد.

در پایان چه رهنمود یا راهکاری برای خانواده ها دارید ؟

به خانواده ها توصیه میکنم امر ازدواج فرزندانشان را دست کم نگیرند. سنت دیرینه تحقیق در مورد خانواده طرفین ازدواج یکی از سنت های پسندیده فرهنگ ما است که امیدوارم هنوز وجود داشته باشد. البته میدانم امروزه ساختارهای فرهنگی تفاوت کرده و دیگر آن الگوی های سنتی که خواستگار می آمد و ندیده و نشناخته تقاضای ازدواج از دختر یک خانواده را می کرد، و تصمیم با والدین بخصوص پدر دختر بود، اگر کاملا از بین نرفته باشد،  غالب نیست. امروزه دخترها و پسرها بیشتر خودشان همدیگر را انتخاب میکنند و قبل از اینکه موضوع ازدواج خود را به والدین اعلام کنند، مدتها با هم در سطوح مختلف مراوده داشته اند. ولی بازهم دست خانواده ها در این میان کاملا بسته نیست.

همیشه پیشگیری بهتر از علاج مصیبت است. فرایند پیشگیری از قربانی خشونت شدن فرزندان، سالها قبل از ازدواج آنها شروع میشود. نکته بسیار مهم این است که والدین از بدو تولد به فرزند خود به اندازه کافی محبت کنند، تا در نوجوانی و ابتدای جوانی به گدایی عشق، با سر در هر چاهی سقوط نکند. در این میان بخصوص نقش والد غیر همجنس با فرزند خیلی مهم است. اگر والدین بتوانند این رابطه عاطفی را با فرزند خود برقرار کنند، بعدها هنگام مخالفت با ازدواج او، به پدر و مادر خودش، به چشم دشمن نگاه نخواهد کرد و به احتمال زیاد حرفشان را گوش میکند. بعد هم هنگام ازدواج همانطور که گفتم با چشم باز، سعی کنند حداکثر اطلاعات را در مورد طرف مقابل و خانواده اش بدست بیاورند. هنگام رفت و آمدهای خانوادگی دقت کنند که طرف با والد غیر همجنس خود چگونه رفتار میکند و والدین او به هم چقدر احترام میگذارند. دقت کنند که واکنش های او در هنگام مواجهه با موانع مختلف و بروز خشم، چیست. اینها همه میتواند اطلاعات مفیدی در مورد احتمال اعمال خشونت در زندگی آینده فرزندان فراهم کند و کلام آخر اینکه هنگام ازدواج حتما به یک مشاور دارای پروانه تخصصی کار در رشته مشاوره ازدواج مراجعه کنند.