صفحه اصلی  »  2015 May
خرداد
۸
۱۳۹۴
خشونت خانگی و کودکان مبتلا به اوتیسم
خرداد ۸ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Lance Nelison

خانه امن: مریم دیر حرف افتاد . از نوزادی به نور و صدا و حتی بو حساس بود . بعدها که شروع به حرف زدن کرد به جای من میگفت :” تو” و همه ما از این حرفش می خندیدیم .

 گاهی اوقات که یک کلمه را نمی توانست بیان کند انگار پانتومیم بازی می کرد تا بتواند یک کلمه را توضیح دهد . مادرم می گفت ماشالله بچه خیلی باهوش است ولی من می فهمیدم دخترکم مشکلی دارد .

تا دو سالگی ، فکرمی کردم همه چیز طبیعی است . وقتی با دکترش همین حرف ها را در میان گذاشتم فهمیدم مریم “اوتیسم”دارد . آنچه من را رنج می داد خشونت پنهانی بود که همزمان با بزرگ شدنش تحمل می کرد . زمانی که نمی توانست و یا دوست نداشت با هم سن و سالانش ارتباط بگیرد و با آمدن مهمان به گوشه ای پناه می برد و دیگران با رفتارهای نامناسب با او برخورد می کردند .

مریم به اطرافش با دقت نگاه می کرد و گاهی یک کلمه را چندین بار تکرار می کرد و دیگران به او می خندیدند. از دست هایش به شکل نا معمولی استفاده می کرد و باز دیگران به او می خندیدند و مسخره اش می کردند. وقتی که لباس زیرش را نمی توانست تحمل کند و آن را در می آورد ،پدرش چندین بار او را کتک زد .حتی خودم بارها سرش داد کشیدم .این مشکل من و پدر مریم نبود ما آموزش ندیده بودیم ،ما حتی نام بیماری فرزندمان را هم نشنیده بودیم.

به من آموزش دهید 

کودکان مبتلا به اوتیسم در معرض خشونت هستند و آموزش کافی برای درک بیماری اوتیسم به والدین و جامعه وجود ندارد .این در حالیست که اِلِن نوتبوم در کتاب افق آینده درباره کودکان مبتلا به اوتیسم و از زبان آنان می نویسد :در تعاملات اجتماعی به من کمک کنید .ممکن است به نظر برسد من نمی‌خواهم در زمین بازی با دیگر بچه‌ها بازی کنم. اما ممکن است (علت) این باشد که من به سادگی نمی‌دانم چگونه یک مکالمه را شروع کنم یا به بازی آنها ملحق شوم. به من یاد دهید چگونه با بقیه بازی کنم. دیگر کودکان را تشویق کنید که مرا به بازی دعوت کنند. من ممکن است خوشحال شوم که جزیی از آنها باشم.

من در بازی‌های ساختار یافته که ابتدا و انتهای مشخصی دارند تمام تلاشم را می‌کنم. نمی‌دانم چگونه حالات چهره، زبان بدن، و احساسات دیگران را بفهمم. مرا راهنمایی کنید. اگر زمانی که امیلی از سرسره می‌افتد من می‌خندم، به خاطر این نیست که به نظرم بامزه است. به خاطر این است که نمی‌دانم چه باید بگویم. به من آموزش دهید بپرسم”حالت خوب است؟

 مازیار هم اوتیسم دارد . مادرش می گوید وقتی فهمیدم که او۱۸  ماهه بود و با روشن کردن چراغ جیغ می زد و از نور فرارمی کرد. خانه ما شده بود تاریکخانه و ما نمی توانستیم مازیار را ازخانه بیرون ببریم چرا که با دیدن نور ریسه می رفت . کم کم متوجه اختلال در حرف زدن و یادگیری او شدیم .

مازیار در ۵ سالگی هیجانی شده بود و درباره یک موضوع با وجود مشکلاتی که در بیان کلمات داشت با هیجان زیاد حرف می زد . می لرزید و گاهی آنقدر حرف می زد که من و پدرش سر او فریاد می زدیم و خواهرش او را به اتاقش راه نمی داد یا از اتاق بیرونش می کرد.

مازیار بدون احساس حرف می زد و نمی توانست یک شعر ساده را حفظ کند . اگر می خندیدیم بی تفاوت بود و اگر عصبانی می شدیم بی تفاوت به نظرمی رسید و ما برای گوش نکردن به حرف او را تنبیه می کردیم .

پسرکم با دعواهای ما دستش را روی گوشش می گذاشت و فقط نگاه می کرد .

مازیار در ۶ سالگی اشیا را لیس می زد و مادر بزرگ هایش مرتب به من می گفتند تو هم با این زاییدنت . این بچه حال آدم را به هم می زند . گاهی یک ساعت یک سطح صاف را دست می کشید و من و پدرش را عصبانی می کرد .

من فقط دارم تلاش می‌کنم از خودم دفاع کنم

 اِلِن نوتبوم که در زمینه بچه های مبتلا به اوتیسم تحقیقات زیادی کرده معتقد است این کودکان می خواهند به شما بگویند، احساس ناهماهنگی دارند و این بدین معناست که مناظر، صداها، بوها، مزه‌ها و تماس‌های عادی که شما ممکن است حتی متوجه آنها نشوید، می‌توانند برای من صرفاٌ دردآور باشند. من در محیط اطرافم اغلب احساس ناامنی می‌کنم. ممکن است برای شما کناره‌گیر، پرخاشگر یا آب‌ زیرکاه به نظر برسم، اما من فقط دارم تلاش می‌کنم از خودم دفاع کنم. در اینجا (توضیح می‌دهم ) که چرا یک سفر ساده به مغازه خواروبار فروشی می‌تواند برای من دردناک باشد. (۱)

شنوایی من می‌تواند خیلی حساس باشد. افراد بسیاری به صورت هم‌زمان پچ پچ می‌کنند، بلندگو (کالای) پیشنهاد روز را با صدای بلند اعلام می‌کند. موسیقی از سیستم صدا به صورت بلند و ناخوشایندی پخش می‌شود. نمایشگرهای بارکد، بیپ بیپ می‌کنند و به صورت مقطع صدا می‌دهند. قهوه آسیاب کن پت پت می‌کند. دستگاه بُرش گوشت صداهای ناهنجار ایجاد می‌کند، کودکان گریه و زاری می‌کنند، چرخ دستی‌ها غژ غژ می‌کنند، لامپ‌های مهتابی وزوز می‌کنند. ذهن من نمی‌تواند همه این ورودی‌ها را فیلتر کند و اینها برای من بیش از حد است.

حس بویایی من ممکن است به شدت حساس باشد. ماهی روی باجه‌ی گوشت کاملاً تازه نیست. مردی که کنار ما ایستاده امروز دوش نگرفته است. اغذیه فروش در حال دست به دست کردن نمونه‌های سوسیس است. کودک جلویی در صف، پوشکش را کثیف کرده‌است. آنها دارند ترشی‌های (ریخته) روی (زمین) راهرو را با آمونیاک پاک می‌کنند. حس بالا آوردن دارم.

و چیزهای زیادی چشم‌هایم را اذیت می‌کنند. نور مهتابی نه تنها بسیار روشن است، بلکه سوسو هم می‌زند. به نظر می‌رسد فضا حرکت می‌کند. نور ارتعاشی بر روی همه چیز منعکس می‌شود و چیزی که من می‌بینم را مختل می‌کند. چیزهای بیش از آن حدی هستندکه بتوانم بر روی آنها تمرکز کنم (ذهن من می‌تواند با دیدی تونلی [این تصاویر] را تنظیم کند)، پنکه‌های چرخنده بر روی سقف، اجسام بسیار زیادی در حال حرکت مداوم. همه‌ اینها بر اینکه من چه احساسی از آن جا ایستادن دارم تاثیر می‌گذارند و اکنون حتی نمی‌توانم بگویم بدن من کجای این مکان است .

درمان قطعی ندارد

به گفته دکتر حمیدرضا اعتمادپور، عصب‌شناس بالینی، علائم اوتیسم در کودکان معمولا از بدو تولد ظاهر می‌شود. اوتیسمی‌ها برخلاف باورهای عمومی معلول ذهنی نیستند، فقط ۳۵ درصد از آنها عقب‌ماندگی ذهنی دارند و بقیه، اغلب صاحب‌ استعدادهایی فوق‌العاده در برخی از زمینه‌ها هستند.

مدیر مرکز ساماندهی، درمان و توانبخشی اختلالات اوتیسمیک در این باره توضیح می‌دهد: «بیماران اوتیسمی کندی و تیزی حواس دارند به طوری که مثلا ممکن است بتوانند صدای وزوز لامپ مهتابی را بشنوند اما متوجه شما که روبه‌رویشان ایستاده‌اید، نشوند.»

وی توانایی اوتیسمی‌ها را در برخی از زمینه‌ها مثل حفظ کردن اعداد و  ارقام، استعداد جزیره‌ای می‌خواند و مثال می‌زند: «بیمارانی داشته‌ام که ساعت پرواز هواپیما‌ها و حرکت قطارها را از حفظ می‌گفتند یا طول مدار حرکت سیارات را می‌دانستند و یا حاصل جمع، تفریق، تقسیم و جذر اعداد را با ماشین حساب از بر کرده بودند، اما هیچ یک قدرت تحلیل این حفظیات را نداشتند.»

اعتمادپور با اشاره به این که درمان قطعی برای اوتیسم وجود ندارد، می‌گوید: «داروهایی که برای این بیماران تجویز می‌شود اغلب برای کنترل علائم ثانویه بیماری آنها  مثل بیش‌فعالی، اختلالات خواب و رفتارهای کلیشه‌ای است»
وی ادامه می‌دهد: «گرچه من فقط دارم تلاش می‌کنم از خودم دفاع کنم اما اگر اقدامات توانبخشی در مورد این بیماران به موقع انجام شود تعدادی از آنان می‌توانند به مدارس عادی بروند و حتی از تحصیلات عالی برخوردار شوند.»

این عصب‌شناس بالینی درباره دلایل اوتیسم می‌گوید: «مسمومیت مادر در دوران بارداری، اختلالات متابولیک، اثر امواج رادیویی و … همگی در بروز اوتیسم در کودکان موثرند، با این حال ژن‌ها و وراثت در بروز آن حرف اول را می‌زنند.»

جامعه بیماری اوتیسم را نمی شناسد وکودکان مبتلا به اوتیسم در خانه و مدرسه و مهدکودک در معرض خشونت قرار دارند . اطرافیان این کودکان نه تنها نیاز به آموزش دارند بلکه نیازمند مراجعه مداوم به روانشناس برای چگونگی برخورد با این بیماران وحفظ سلامت روانی خود هستند . بسیاری از والدین این کودکان پس از مدتی دچار افسردگی می شوند و سطح تحملشان نسبت به رفتارهای این کودکان پایین می آید .(۲)

مهناز مادر یک پسر مبتلا به اوتیسم می گوید : دکتر گفت بهتر است در خانه یک پرنده و یا یک حیوان خانگی نگه داریم . ما برای فرزندم یک مرغ عشق خریدیم و او آنقدر با این پرنده حرف می زد که یک روز من قفس پرنده را محکم به زمین کوبیدم و شروع به فریاد زدن کردم . بچه بیچاره گریه می کرد و بعد از مردن پرنده شبها جایش را خیس می کرد .

مهناز فکر می کند که مشکلات دوران بارداری در بیماری اوتیسم موثر است و زنان باردار و خانواده های آنها نیازمند آموزش هستند . من در دوران بارداری دچار فشار خون بالا بودم و پروتیین زیادی در ادرار داشتم . چاق شده بودم و گاهی احساس تشنج می کردم .

حالا احساس گیجی می کنم و نمی دانم چگونه با خودم و کودکم و حتی همسرم برخورد کنم و زندگی زناشویی ما در حال فرو پاشی است . پدر و مادر و معلم این کودکان را نمی شناسند و زندگی با آنها سخت است .

من نمی دانم پسرم من را دوست دارد یا از من متنفر است . او را و رویاهایش را نمی شناسم . گاهی فکر می کنم از او بدم می آید و گاهی ته دلم آرزوی مرگ او را می کنم و دچار عذاب وجدان می شوم .

من و پدرش مهارت های او را نمی شناسیم و نمی دانیم افکارش و احساسش چیست . نمی دانیم چگونه اطرافش را می شناسد و همین موضوع ما را عصبی می کند . ما از او توقعاتی داریم و او خیره ما را نگاه می کند . دکتر می گوید با او واضح صحبت کنید . او می شنود و انجام می دهد و اگر انجام نداد برایش تکرار کنید . دکتر می گوید او زبان استعاره و کنایه و طعنه را نمی فهمد و من قبول دارم ولی عمل کردن به توصیه های دکتر برای من آسان نیست .

بردبار باش

در پایان شاید اشاره به نوشته اِلِن نوتبوم در کتاب قرن آینده بهترین پیام از سوی یک کودک مبتلا به اوتیسم باشد .

به جای اینکه فقط به من بگویی، به من نشان بده چطور کاری را انجام دهم. و این آمادگی را داشته باش که دفعات زیادی آن را به من نشان دهی. تکرار بردبارانه‌ی تمرینات به من کمک می‌کند که یاد بگیرم.

کمک‌های بصری به من کمک می‌کنند روزم را پیش ببرم. آنها مرا از استرسِ لزوم به یاد داشتنِ اقدام بعدی راحت می‌کنند، گذار آرام میان فعالیت‌ها را ممکن می‌سازند، و به من کمک می‌کنند زمانم را مدیریت کنم و انتظارات شما را برآورده کنم.

من نیاز دارم چیزی را ببینم تا آن را یاد بگیرم. چرا که کلمات شفاهی برای من مانند بخار هستند. قبل از اینکه من فرصت آن را داشته باشم که معنی آنها را بفهمم، در یک ثانیه تبخیر می‌شوند. من مهارت‌های پردازش لحظه‌ای (سریع) ندارم. دستورالعمل‌ها و اطلاعات ارائه شده به من به صورت بصری می‌توانند تا هر زمان که نیاز دارم مقابلم بمانند و زمانی که بعداً به آنها مراجعه کنم درست همان‌گونه خواهند بود. بدون این، من در آشفتگی مدام از اینکه می‌دانم دارم حجم زیادی از اطلاعات و انتظارات را از دست می‌دهم زندگی می‌کنم، و از انجام هرکاری در مورد آن ناتوان هستم

  نویسنده: اِلِن نوتبوم – انتشارات: افق آینده (فیوچر هُریزونز) -تاریخ انتشار: چاپ دوم ۲۰۱۲

خرداد
۵
۱۳۹۴
پیامدهای ازدواج مردان جوان با زنان مسن تر
خرداد ۵ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , ,
image_pdfimage_print

نوشته: شاهرخ سلاح ورزی- جامعه شناس

خانه امن: از گذشته تا کنون آنچه که مقبول جامعه مرد سالار ایران بوده و هست  این است که مرد چندسالی بزرگ تر از زن باشد. مرد ایرانی در بستری با خاصیت مردسالارانه – که در مواردی حتی توسط مادران اشاعه داده می شود- ریاست در خانه و محور بودن را تعریفی ازنقش خود می داند.هرچند با گذشت زمان وتغییرات ساختار خانواده از گسترده به هسته ای و افزایش تحرک اجتماعی زنان و پررنگ شدن معضلات  اقتصادی  ، معیارها و نقشهای اعضای خانواده در حال دگرگون شدن است ؛ اما با اینحال هنوز مساله مسن تر بودن زن از مرد از نظر بسیاری چندان پذیرفته شده نیست.در سالهای گذشته معیارهایی همچون توانایی زن در امور خانه داری و تولید مثل، و رعایت تفاوت سنی و تایید ضمنی خانواده نقشی مهم در پیوند زناشویی داشتند ، ولی به نظر می رسد که این اولویتها در حال کمرنگ شدن هستند ومعیارهایی که تا چند دهه پیش به عنوان عواملی تاثیر گذار موردتوجه نبودند بیشتر نمود پیدا کرده اند؛  امروزه عواملی چون تحصیلات آکادمیک زنان و میزان در آمد ماهیانه زن از محل کار و همچنین نحوه ارتباطات اجتماعی او؛ از معیارهای ازدواج جوانان طبقه متوسط محسوب می شود.

ولی  همچنان در خانواده های سنتی که غالبا دارای ساختاری گسترده هستند رعایت اصولی از پیش تعیین شده برای ازدواج امری ضروریست ، که باید توسط مردان خانواده مورد توجه قرار گیرد. یکی از این اصول رعایت فاصله سنی با همسر است که با توجه به مقتضیات مورد تایید خانواده تعیین می شود. در این شیوه غالبا با توجه به اهمیت نقش محوری مرد در خانه  که برگرفته از آموزه های دینی و سنتی است  پیوند یک مرد با زنی مسن تر چندان مطلوب نیست و مورد تایید قرار نمی گیرد. و حتی در صورت ثبت این ازدواج گاها شاهد طرد این افراد از سوی خانواده هستیم .

اما گسترش شهرنشینی در ایران در دهه های گذشته و میل خانواده ها به تشکیل خانواده های هسته ای تا حدودی ازاجبارهای فامیلی کاسته است و فرد درتعیین معیارهای ازدواج آزادی نسبی بیشتری بدست آورده و توانسته است خود را از کلیشه های رایج در انتخاب همسر برهاند.همچنین با حذف  سقف تحصیلی برای دختران در بعضی از خانواده ها و توجه به اهمیت ارتقای علم و کسب موقعیت هایی برتر یا همسان با مردان برای زنان و حضورملموس تر ایشان در جامعه شاهد تغییراتی در معیارهای ازدواج هستیم . آموختن علم  و یافتن شغلی درخور در ایران راهی است برای کسب موفقیت و ارتقای جایگاه اجتماعی افراد. تاکید به حضوربیشتر زنان در جامعه در دوره پهلوی دوم و تاسیس دانشگاه آزاد و پیام نور در شهرهای بسیار کوچک پس از انقلاب و همچنین  تاکید حکومت فعلی ایران به اسلامی شدن دانشگاهها، ناخواسته درهای جامعه و دانشگاه را به روی دختران خانواده های سنتی و شهرستانی گشود، و گروه عظیمی از دختران وزنان را که برحسب آموزه های دینی وسنتی باید خانه نشین می شدند به تحرک در جامعه واداشت ؛ یافتن شغل و کسب در آمد و بدست آوردن یک استقلال نسبی نتیجه تلاش های این زنان بود. این دستاوردها باعث شد تا زنان تعریف جدیدی از روابط بین زن و مرد را ارائه دهند و خود را از تفکرات  سنتی رایج  درخصوص توانایی های زن رها سازند.

از سوی دیگر سیاستگذاری های غلط  اقتصادی و جمعیتی در دهه ابتدای انقلاب سبب شد تا شاهد جهش در تعداد موالید باشیم ؛در دهه ۶۰ ما دارای یک هرم سنی با قاعده وسیع بودیم و هرروز بر تعداد جمعیتمان افزوده می شد ؛ در طی‌ سال‌های‌ ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ جمعیت ایران‌ رشد سالیانه ا‌یی‌ نزدیک به چهار درصد‌ را تجربه‌ کرد که‌ این‌ امر باعث‌ افزایش‌ بیش‌ از پیش‌ جمعیت‌ جوان‌ و جویای‌ کار در سال‌های‌ کنونی‌ شده‌ است‌.(۱) افزایش بی رویه جمعیت در سالهای ابتدای انقلاب ایران و عدم برنامه ریزی  صحیح برای زیر ساختهای اقتصادی  و ایجاد زمینه های اشتغال  وپایین‌ بودن‌ رشد اقتصادی‌ کشور  و تورم های پی در پی سبب شد تا در دو دهه گذشته حضور در بازار کار رقابتی شود، در نتیجه‌ این‌ سیاست‌  کسب مدرک برای بدست آوردن شغل  امری حیاتی  به شمار آمد به همین دلیل تعداد دانشجویان‌ ایران‌ در طی‌ ده‌ سال‌  پنج‌ برابر شد.

 اما این هجوم و رقابت برای حضور در دانشگاه ها نیز بر دایره این معضل افزود به صورتی که جامعه را با سیل‌ عظیمی‌ از تحصیلکرده‌های‌ پرتوقع‌ و البته‌ فاقد دانش‌ و اندوخته‌ لازم‌ مواجه‌ ساخت.بر اساس‌ گزارش‌ رسمی دولت ‌درحال‌ حاضر درصد بالای بیکاران  ایران‌ را افرادی ‌تشکیل‌ می‌دهند که‌ در دانشگاه‌  تحصیل‌ کرده‌ اند ولی به دلیل پایین بودن سطح آموزشها عملا فاقد مهارتهای لازم هستند و یا اینکه به دلیل عدم هماهنگی میان برنامه ریزان داخلی با دانشگاهها بسیاری از رشته های تحصیلی فاقد کارایی هستند و نیروی مورد نیاز در آن رشته سال هاست که اشباع شده است.تعداد بسیاری از این بیکاران مردان جوانی هستند در آرزوی زندگی  مقبول و به نسبت مرفه پس از طی دوران خدمت سربازی نتوانسته اند شغلی متناسب با خواسته های خود بیابند ، قطعا این مشکلات تاثیرات خود را بر روی نهاد خانواده گذاشته است .این افراد قبل از حضور در دانشگاه ها یا بازارکار انتظاراتی داشته اند و وقتی آماده ورود به زندگی مستقل می‌شوند انتظارات آنها با واقعیت‌های زندگی سازگار نیست در نتیجه دچار مشکلات فراوانی می‌شوند. در برابر معضلات اقتصادی یکی از راهکارهای که تاکنون هم راهگشا بوده وهست ازدواج با کسانی است که خود دارای حقوق و شغل هستند و شاید بتوان گفت یکی از معیارهای امروزی مردان جوان ایرانی شاغل بودن همسر است تا بتواند با اتکا بر در آمد مالی همسرشان توازن مالی را در خانه برقرار نمایند. همسرانی که در مواردی جنبه مالیشان بر شرایط سنی آنها ارجحیت دارد و مردان جوان وقتی با آنان آشنا می‌شوند عامل سن را نادیده می‌گیرند و به منافع حاصل از این ازدواج فکر می‌کنند. البته برای خانم‌ها هم دلایل متعددی وجود دارد تا به این ازدواجها راضی شوند یکی از این دلایل بالا رفتن سن ازدواج آنهاست ونبود موقعیت‌های دیگری برای ازدواج ، نیت دیگر این زن ها برای قبول چنین ازدواجی، داشتن فرزند است.

به طور کلی ازدواج مردان جوان با زنان بزرگتر از خود را می توان در سه دسته خلاصه کرد:

ازدواج هایی است که غالبا در جوامع روستایی یا شهرهای کوچک به اجبار صورت می گیرد و خانواده با انتخاب زنی بزرگتر از پسر، او را مجبور به ازدواج می کنند. دوم  ازدواج هایی بر پایه عشق و علاقه دو طرف است  و در نهایت  ازدواج هایی که در آن موقعیت  اقتصادی  زن بر شرایط سنی او ارجحیت دارد.

در ازدواجهای که بر اساس جبر خانوادگی یا فشارهای اجتماعی صورت گرفته  احتما افزایش تعارض بین زن و مرد بسیار است . ازدواج با بیوه برادر در بسیاری از شهرهای کوچک و روستاها و حتی حاشیه شهرهای بزرگ همچنان مرسوم است در این شیوه ازدواج پس از مرگ برادر بزرگتر در صورتی که برادری مجرد حضور داشته باشد او موظف است در وهله اول با زن برادر بیوه خود که در اکثر موارد از او بزرگتر است ازدواج نماید(۲)؛ در این خانواده بیشترین تنش در حوزه مدیریت است ! چه کسی باید مدیر خانه باشد، مرد یا زن؟ در این جوامع مرد به دلیل جایگاه  سنتی اش می خواهد اقتدار خود را اثبات کند  و در نقش مدیری مقتدردرخانه حکمرانی کند ولی زن به علت بزرگتر بودن و داشتن فرزندانی که شاید از لحاظ سنی به همسرش نزدیک باشند نمی تواند این نکته را تحمل کند و در نتیجه  کانون خانواده دچار مشکل می شود. هرچند که در بسیاری از موارد، مرد به دلیل جایگاه سنتی اش برنده این موقعیت است.

از دیگر موارد ازدواجهای اجباری که در آن مساله سن بعد از اولویت های دیگر قرار دارد ازدواج در رسم خون بس است که در مواردی عروس خونی بزرگتر از داماد است. متاسفانه در تعاریفی که برای خون بس آمده غالبا به نقطه پایانی و نمایش عمومی عفو گناهکار توجه شده ، در صورتی که در اکثر موارد دختر یا دخترانی از شخص خاطی یا اطرافیان نزدیک او باید به عنوان همسر یکی از طرفین مقابل به خانه بخت  ‌رود تا با باروری فرزندان جبران مافات کرده باشد ! و باعث نزدیکی دو قوم شود. تحقیق در خصوص کیفیت زندگی این زنان که عروس خونی نامیده می‌شوند خود رساله‌ای دیگر می‌طلبد که متاسفانه امکان پرداخت به آن دراین مجال امکان پذیر نیست.(۳)

نقطه مقابل ازدواج با اجبار، ازدواجهای عاشقانه است در این نوع ازدواج ، انگیزه زوج ها برای ازدواج با یکدیگر بسیار دخیل است. در این حالت غالبا تفاوت سنی چندانی بین مرد و زن نیست و هرچقدر فاصله و اختلاف سنی بین آنها کمتر باشد  یقینا درک آنها از یکدیگر بیشتر است ؛ مساله بالاتر بودن سن زن درصورتی که  اختلاف سنی فاحش نباشد وعشق وعلاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد مشکل ساز نخواهد شد ،عشق و دوست داشتن  و گذشت داشتن در زندگی تضمین کنندهای  یک ازدواج موفق هستند. بدین جهت می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. در برابر این ازدواجها  هستند کسانی که  صرفا با انگیزه های اقتصادی با افرادی ازدواج می کنند که تفاوت سنی بسیار زیادی با آنها دارند؛ ازدواجی بدون پایه های عاطفی و شناخت که نبودن عامل علاقه در این نوع از ازدواج ها آنها را با شکست مواجه می کند. در این صورت نمی توان گفت شکست این زندگی تنها به خاطر بالابودن سن یکی از دو زوج بوده است.

 اما ازدواج هایی که در آن موقعیت  اقتصادی  زن بر شرایط سنی او ارجحیت دارد برخلاف  دو دسته پیش در این روزها رو به افزایش  گذاشته ؛براساس آمارهای سازمان ثبت احوال در سه ماه اول سال ۹۱ تعداد ۲۴ هزار و ۹۶۷ زوج در حالی با هم پیمان زناشویی بستند که سن داماد کوچک‌تر از عروس بود. البته این موضوع  فقط در سال ۹۱ اتفاق نیفتاده ، چون آمارهای سال ۹۰ و پیش از آن نیز نشان می‌دهد که سال‌هاست ازدواج پسران با دختران مسن‌تر از خود در حال وقوع است ثبت احوال ایران در سال ۹۰ میزان اینگونه ازدواجها را ۵۶ هزار و ۷۴۳ مورد  اعلام کرده  که البته بیشترین تعداد این ازدواجها مربوط  به تفاوتهای سنی یکسال است و هرچه بر اختلاف سنی افزوده شده از میزان ازدواج کاسته شده است .

 همانطور که پیشتر اشاره شد مشکلات مالی و تورمی که در ۱۰ سال گذشته  گریبان مردم را گرفته باعث شده تا پسران در توانایی تقبل مالی یک زندگی مشترک دچار مشکل  باشند و به همین دلیل تصمیم می گیرند با دختری ازدواج کنند که  دارای شغل و منابع مالی باشد  حال در مواردی  این انتخاب ها از خودشان مسن تر است ،اما در عوض همسرانشان  دارای شغل و درآمد هستند و می شود هزینه هالی زندگی را با آنان تقسیم کرد.

اگر تفاوت سنی میان زن و مرد در نهایت سه تا چهار سال باشد، می توان امید داشت که زندگی آرامی در جریان باشد ؛ البته این مساله را نمی توان به همه تعمیم داد و به این معنا نیست که همه کسانی که چنین اختلاف سنی ای دارند، زندگی خوبی هم دارند. افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت.هرچه فاصله سنی زوجین کمتر باشد احتمال تفاهم آنان بیشتر است. چراکه دو نفر با تفاوت سنی زیاد در دو مرحله متفاوت از زندگی هستند و نیازها و خصوصیات آنها بالطبع متفاوت است. زنان و مردان با اختلاف سنی بالا از نظر جسمانی با هم هماهنگ نیستند پس وقتی مردان همسرانی ۱۰تا۲۰ سال بزرگتر می‌گیرند بعد از مدت کوتاهی این حس و علاقه از یک طرف کمرنگ می شود، فاصله سنی زیاد و از ۱۰ سال به بالا به دلیل اینکه تفاوت زمانی و یک دهه فاصله زندگی کردن بین دو فرد وجود دارد، مشکلاتی برای هر دو زوج به وجود می آورد، مشکلاتی چون : عدم درک صحیح و متقابل، برآورده نشدن انتظارات دو طرف و بی حوصلگی فرد بزرگ تر…. زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را چون او بسنجد ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.  روان شناس ها معتقدند  زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگی عاقل تر می شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگی عمیق تر است؛ بنابراین مسئولیت پذیرند و یا بیشتر در این زمینه ها فکر می کنند. حال اگر زنی چند سالی بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، برای همین زمانی که انتظارش برآورده نمی شود، این تصور تداعی می شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بی مسئولیت است و در نهایت تنش فضای خانواده را پر می کند. مثلاً زنی که ۱۵ سال و یا بیشتر از همسرش بزرگتر است، همواره همانند مادر یا خواهر بزرگتر با شوهرش برخورد می کند.

 از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگتر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با پیر شدن شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد.البته این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد. متاسفانه در این ازدواجها هدف اصلی دوست داشتن و علاقه بین زن و مرد، تشکیل زندگی مشترک و یا داشتن هم صحبت نیست. در واقع  در این ازدواج‌ها هر شخصی به منافع خود فکر می‌کند ،این افراد به دلیل قصد و نیت خاصی که دارند، به سمت این نوع ازدواج می روند ؛. و سپس در ادامه در صورت بروز مشکل هم، جدایی راحترین راهی  است که انتخاب می‌کنند و این یعنی افزایش آمار طلاق در ایران و مسایل بعدی آن.این افراد در ازدواج‌های این‌چنینی به این دلیل شکست می‌خورند که یادشان می‌رود روز نخست برای چه تصمیم گرفته‌اند و معیار انتخابشان چه بوده است؟

لازم بذکر است که نمی توان یک حکم کلی برای چنین مسئله ای در جامعه ایران صادر کرد؛ ذکر موارد بالا دلیل نمی شود که ما همیشه ازدواجهایی را که ممکن است زن از مرد سن بیشتری داشته باشد محکوم به شکست بدانیم ، بسیاری از این گونه ازدواجها سالهای سال دوام داشته و آرامش و احترام برآن حاکم بوده است، همان طورکه شاهد شکست بسیاری نیز بوده ایم. توجه داشته باشیم که تفاوت سنی به تنهایی عامل شکست یا موفقیت یک ازدواج نیست بلکه عوارض و پیامدهایی که ممکن است از این اختلاف سنی ناشی شود، می تواند بر میزان تعامل و تفاهم حاکم بر این زندگی تأثیر گذار باشد.

همچنین همیشه در کنار تفات سنی زن و مرد، تفاوت های دیگری نظیر تفاوت فرهنگی، اقتصادی، تحصیلی و یا سطح درک طرفین نیز وجود داشته و سبب اختلاف شده که موجبات نسبت دادن این اختلافها رابه تفاوت سنی فراهم می آورد.

  منابع:

۱٫ فیلم “نامزدی” ساخته ناصرغلامرضایی ،فیلمی است که در خصوص این موضوع ساخته شده است

https://www.youtube.com/watch?v=WINO6CE4-P8

۲٫ فیلم خون بس هم به معضلات این رسم در میان عشایر اشاره کرده

https://www.youtube.com/watch?v=bOqSOxv-4ow

اردیبهشت
۳۱
۱۳۹۴
چرا بیشتر زنان از زندگی خود ناراضی‌اند؟
اردیبهشت ۳۱ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

زنان و دختران علی‌رغم رشد تحصیلات‌شان بعضاً یا وارد زندگی تأهلی نشده‌اند که در این صورت از وضعیت‌شان ناراضی‌اند و یا به خاطر توانمندشدن بعد از ورود در زندگی، فقط زندگی خانوادگی آن‌ها را اقناع نمی‌کند و در بسیاری موارد از گران‌باری نقش رنج می برند و یا همسران‌شان را در حد و قواره خود نمی‌دانند. به این مسایل رو به رشد اعتیاد و خیانت هم اگر اضافه شود، نارضایتی صدچندان خواهد شد.

پایین‌بودن سطح سلامت روان زنان و نارضایتی عمومی از زندگی در زنان با هویت‌های گوناگون، بیش از هر چیز می‌تواند نشانه این موضوع باشد که هر یک از زنان نگاهی بالادست به زنان در دیگر اشکال هویتی داشته و بعضاً این انگاره ذهنی در آن‌ها وجود دارد که مثلاً به‌عنوان یک زن متأهل، افرادی را که تجرد گزیده‌اند یا جدا شده‌اند، خوشبخت‌تر می‌دانند؛ یا بالعکس دختران مجردی که به نظرشان زنان متأهل از زندگی راضی‌ترند و یا زنانی‌که از درد خیانت یا ناباروری رنجیده و منتهی‌الیه آروزهای‌شان برای رسیدن به خوشبختی حل این مسائل است؛ همگی بدون درک موقعیت دیگری تنها به دلایل نارضایتی خود از زندگی می‌اندیشند؛ نارضایتی که چاره‌اش لزوماً قرارگرفتن در جایگاه دیگری نیست و پس از آن هم‌ گویی تنها شکل و نوع مشکلات‌شان تغییر می‌یابد.

در دهه‌های اخیر در اثر گسترش نوگرایی و نوسازی در عرصه جهانی، تحولاتی در زمینه‌های فرهنگی و ساختاری روی داده که سبب دگرگونی نقش‌های اجتماعی و آگاهی‌های زنان شده است. افزایش تحصیلات و اشتغال در میان زنان از سویی سبب کاهش مطلوبیت الگوی زن سنتی می‌شود و از سوی دیگر موجب دشواری در هماهنگ‌کردن نقش‌های سنتی با نقش‌های جدید، شده و به بحران هویت زنان منتهی می‌گردد.

در عین حال اصلی‌ترین مسئله‌ای که در جمیع زندگی زنان با هر نوع هویت خانوادگی و در سطوح مختلف سنی، تحصیلی و شغلی دریافت می‌شود، موضوع سطح بالای نارضایتی در آن‌ها است. در واقع این حجم نارضایتی ناشی از بحران هویتی در زنان، منجر به سطح پایین سلامت روان و میزان بالای افسردگی ۲۰ تا ۴۰ درصدی در زنان شده است.

به همین دلیل طی بررسی‌های انجام‌شده احساس تنهایی و سرخوردگی معضلاتی هستند که در بین زنان و دختران ما روند افزایشی را طی کرده و در آن‌ها عوامل سبب‌سازی مانند اختلافات خانوادگی و زناشویی، بیکاری و اختلالات روانشناختی که در بسیاری از موارد نادیده گرفته می‌شوند، نقش اساسی دارند.

مفهوم هویت و منابع هویت ساز

مریم رفعت‌جاه؛ جامعه شناس و استاد دانشگاه در رابطه با تعریف هویت معتقد است: هویت فردی زنان از مجموع هویت‌های اجتماعی و هویت شخصی آن‌ها تشکیل می‌شود. هویت اجتماعی تعریفی است که فرد از خودش براساس عضویت در رده‌ها و گروه‌های گوناگون اجتماعی می‌کند و هویت شخصی به تعریف بازاندیشانه فرد از “خود” ش اطلاق می‌شود. خود و تعریفی که فرد از خودش می کند، یعنی هویت شخصی، هویت بنیادی و الگویی برای فهم همه هویت‌های بعدی است. شاخساری برای پیوندزدن این هویت‌هاست و جنسیت مهم‌ترین عاملی است که به تجربه فرد سامان می‌دهد و آن را در خویشتن ادغام می‌کند.

وی ادامه داد: معمولاً افراد و به‌ویژه زنان نقش‌های اجتماعی متعددی دارند که تابع عضویت آن‌ها در نهادها و گروه‌های گوناگون است و هرکدام وجهی از هویت آن را می‌سازد، اما برخی از این نقش‌ها و هویت‌ها وزن و اهمیت بیش‌تری برای آن‌ها دارد. هویت اجتماعی غالب یا هویت نقشی مسلط همانی است که ارزش و اهمیت بیش‌تری برای او دارد و غالب اوقات خود را با آن نقش و هویت تعریف می‌کند. به‌علاوه هویتی که برای بازنمایی خود مورد استفاده قرار می‌گیرد، با تجربیات، ارزش‌ها و نگرش‌ها، انتظارات، اهداف، نیازهای جاری و دانش پس‌زمینه‌ای فرد در ارتباط است. خودی که در موقعیت‌های واقعی نمود می‌یابد، خود موقعیت‌یافته نسبتاً سیال و تغییرپذیر است؛ یعنی دارای ترجیحات تغییرپذیر است، اما خود آرمانی پایدارتر است. بنابراین خود آرمانی که مبتنی بر ارزش‌ها و نگرش‌های او است، هم در هویت نقشی مسلط و هم در هویت شخصی نفوذ دارد.

این جامعه‌شناس هم‌چنین در رابطه با منایع هویت‌بخش عنوان کرد: یکی از منابع مهم ارزشی و نگرشی باورهای دینی است. هم‌چنین سبک زندگی با هویت شخصی ارتباط دارد؛ زیرا روایت خاصی را که فرد برای هویت شخصی خود برگزیده است، در برابر دیگران مجسم می‌سازد و مستلزم تصمیم‌گیری‌های روزانه درباره نحوه پوشش، مصرف، کار و فراغت است. به‌ویژه در فرهنگ مصرف‌گرای دوران معاصر به علت تکثریافتن زمینه‌های عمل و مراجع انتخاب، سبک زندگی بیش از پیش در ساخت هویت شخصی اهمیت یافته است.

وی ضمن ارائه الگویی از منابع هویت‌ساز تأکید کرد: در سطح نهادی، نهادها و سازمان‌ها کارگزاران تعیین هویت‌اند و قدرت و سیاست مستتر در آن‌ها در رده‌بندی و گروه‌بندی و هویت‌سازی افراد نقش مهمی دارد.

در این الگو منابع هویت‌ساز در دو سطح هویت شخصی و ساختاری تعریف شده‌اند. در سطح شخصی منابع هویت‌ساز عبارت‌اند از: هویت نقشی مسلط، ارزش‌ها و نگرش‌ها، باورهای دینی، سبک زندگی و مصرف، نظارت و کنترل بدن، اعتماد بنیادین. هم‌چنین در موقعیت‌های ساختاری این عوامل شامل: دارایی‌ها، درآمد، تحصیلات، وضعیت اشتغال، وضعیت تأهل و سن می‌شوند.

وضع‌سنجی سلامت روان زنان

رئیس انستیتو روانپزشکی تهران در گفتگو با مهرخانه درخصوص وضع‌سنجی سلامت روان زنان ایرانی تصریح کرد: مطالعاتی که به صورت خاص در رابطه با سلامت روان زنان باشد، انجام نشده است، اما در مطالعات کلی‌تر شیوع‌شناسی، مطالعات پایان نامه‌ای، استانی و کشوری به صورت مقایسه‌ای وضعیت سلامت روان زنان و مردان مورد بررسی قرار گرفته است.

وی ادامه داد: برای مثال اگر ماکسیموم اختلالات را ۲۰ تا ۳۰ درصد بدانیم، این عدد در رابطه با افسردگی در زنان ۲ تا ۳ برابر مردان، در اختلال اضطراب ۲ برابر و در شکایات روان‌تنی ۱۰ برابر بیش از مردان است، اما در اختلالات شدید روانی این اختلاف خیلی بارز نیست. البته به‌وضوح حضور زنان در تخت‌های بیمارستانی و به صورت بستری بسیار کمتر از مردان است که این موضوع نباید باعث تحلیل ساده‌انگارانه و اشتباه در بررسی شود؛ زیرا با توجه به عدم تفاوت در میزان اختلالات شدید، عدم بستری زنان نشانه غفلت از آن‌ها است که کسی زنان را برای بستری نمی‌آورد. در واقع توجه کم‌تری به آن‌ها برای مراجعه و بستری‌شدن می‌شود.

جعفر بوالهری افزود: هم‌چنین در رابطه با مصرف مواد و سیگار این میزان در زنان گرچه در حال حاضر پایین‌تر است، اما در حال رقابت با مردان است و از این لحاظ باید زنگ خطری برای جامعه تلقی شود؛ چرا که سال‌به‌سال در حال افزایش است. بحث دیگر PMS “سندروم روان‌شناختی ماهیانه” زنان است که مشکلات خلقی ماهیانه آزاردهنده برای زنان ایجاد کرده و معمولاً هم روی آن کمتر کار می‌شود.

رئیس انستیتو روانپزشکی تهران دلایل وضعیت نه‌چندان مثبت سلامت روان زنان در ایران را چندعلی و چندبعدی خواند و اظهار داشت: پرواضح است که دلایل چنین وضعیتی نمی‌تواند تنها یک عامل باشد و ما با مسئله‌ای چندعلی روبه‌رو هستیم. اولین دلیل می‌تواند مسائل هورمونی و بیولوژیکی باشد که قطعاً بخشی از دلایل وضعیت سلامت روان زنان است. مسئله‌ای که بیشتر ژنتیکی است و چندان قابل دسترسی نیست و تنها دارودرمانی می‌تواند مؤثر واقع شود، اما واقعیت آن است که بخش اعظم دلایل وضعیت سلامت روان زنان، مسائل تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، شغلی، خانوادگی و اجتماعی است.

تأثیر هویت های زنان بر سلامت روان آنان 

رابطه میان سلامت روان زنان و هویت آن‌ها در واقع مسئله‌ای است که بررسی آن می‌تواند پاسخ روشنی به این سؤال باشد که آیا سلامت روان زنان می‌تواند متأثر از وضعیت هویتی آن‌ها باشد. از همین جهت برای شناخت و بررسی هویت زنان ایرانی، خواسته‌ها، انتظارات، آرزوها، تعریفشان از خود و میزان رضایت‌شان از زندگی؛ تا به حال بررسی‌های گوناگونی انجام شده است. دغدغه زنان متأهل، مجرد، مطلقه یا بیوه چه میزان متفاوت است و می‌تواند افزایش‌دهنده یا کاهش‌دهنده رضایت زنان از زندگی باشد، سؤال دیگر این مبحث است.

پایین‌بودن سطح سلامت روان زنان و نارضایتی عمومی از زندگی در زنان با هویت‌های گوناگون، بیش از هر چیز می‌تواند نشانه این موضوع باشد که هر یک از زنان نگاهی بالادست به زنان در دیگر اشکال هویتی داشته و بعضاً این انگاره ذهنی در آن‌ها وجود دارد که مثلاً به‌عنوان یک زن متأهل، افرادی را که تجرد گزیده‌اند یا جدا شده‌اند، خوشبخت‌تر می‌دانند؛ یا بالعکس دختران مجردی که به نظرشان زنان متأهل از زندگی راضی‌ترند و یا زنانی‌که از درد خیانت یا ناباروری رنجیده و منتهی‌الیه آروزهای‌شان برای رسیدن به خوشبختی حل این مسائل است؛ همگی بدون درک موقعیت دیگری تنها به دلایل نارضایتی خود از زندگی می‌اندیشند؛ نارضایتی که چاره‌اش لزوماً قرارگرفتن در جایگاه دیگری نیست و پس از آن هم‌ گویی تنها شکل و نوع مشکلات‌شان تغییر می‌یابد.

به‌عبارتی دیگر زنان و دختران علی‌رغم رشد تحصیلات‌شان بعضاً یا وارد زندگی تأهلی نشده‌اند که در این صورت از وضعیت‌شان ناراضی‌اند و یا به خاطر توانمندشدن بعد از ورود در زندگی، فقط زندگی خانوادگی آن‌ها را اقناع نمی‌کند و در بسیاری موارد از گران‌باری نقش رنج می برند و یا همسران‌شان را در حد و قواره خود نمی‌دانند. به این مسایل رو به رشد اعتیاد و خیانت هم اگر اضافه شود، نارضایتی صدچندان خواهد شد.

در همین راستا نگاهی به دست‌نوشته‌ها و دل‌نوشته‌های زنانه در وبلاگ‌های اینترنتی شاید منبع خوب و دست اولی برای بررسی سطح رضایت زنان از زندگی باشد. برای نمونه یکی از دختران وبلاگ‌نویس در وبلاگ خود چنین می نویسد: چرا حوصله ندارم؟ چرا زندگی اینقدر برام تلخ و طاقت‌فرسا شده؟ چرا اینقدر ترسو شدم؟یه حداقل‌هایی تو زندگیم دارم که چسبیدم بهشون از ترس……. از ترس این‌که همین‌ها رو هم از دست ندم و این افتضاح‌ترین حالت ممکنه….. قرارمون این نبود….. باید تو این سن قوی‌تر از این حرف‌ها می‌بودم، من الان همون آدم بزرگی‌ام که هر وقت تو بچگی بهش فکر می‌کردم، ازش توقع داشتم، قوی می‌دیدمش، خیلی کارا از دستش برمیومد. پس اون آدم کجاست؟ ‌چرا این‌قدر خسته است؟ چرا این‌قدر ناتوانه؟ چرا این‌قدر ناامیده؟ چرا این‌قدر ترسوئه؟ چرا این‌قدر قانع است به این‌که هیچی نداره، ‌هیچی برای از دست دادن نداره، ولی جرأت بلندشدن از جاشم نداره….. می‌ترسه تکون بخوره و همون‌ها رو هم از دست بده.”

یا در نمونه دیگری زنی که چند سال از زندگی زناشویی‌اش می‌گذرد، می‌نویسد: “وقتی برمی‌گردم و پست‌های پارسال همین موقع را می‌خوانم دلم برای خودم می‌سوزد… سال‌های طولانی سختی را گذرانده بودم و اندک آرامشی که به دست آورده بودم برایم بسیار غنیمت بود….. خواستم تا گنجم را با شما شریک شوم و شکر نعمت به جای آورده باشم، .اما این شکر، نعمت مرا زایل کرد. امروز می‌بینم که عملاً چیز زیادی در زندگی من تغییر نکرده…. این من هستم که عوض شده‌ام و آن‌قدر سطح توقعم را از زندگی پایین آورده‌ام که هر کار خوب کوچکی برای من دل‌خوشی بزرگی محسوب می‌شود…. اما حقیقت غیر از این است. حقیقت این است که همسر من همان مرد بهانه‌گیر و لج‌باز و مغرور سال‌های قبل است…. حقیقت این است که سال‌هاست خواسته‌ها و آرزوهایم را در قلبم پنهان کرده و به زبان نمی‌آورم…. حقیقت این است که در این زندگی به مرگ گرفته‌ شده‌ام تا به تب راضی شوم.”

همچنین در نمونه دیگری دختری می نویسد: “هرکسی راهکارش را ارائه می‌داد، دختر دلشکسته از غم معشوق دور از دسترسش اشک می‌ریخت و من به این فکر می‌کردم که خیلی از ما هنوز در این سن و سال نمی‌دانیم چگونه دل مردی را که دوست داریم به‌دست بیاوریم؛ چون همیشه فکر می‌کردیم او باید دل ما را به‌دست بیاورد و هیچ‌وقت از این بازی پیچیده سر در نیاوردیم. به ما یاد دادند دختر خوب خانه می‌نشیند تا یکی بیاید و ببردش. دختر خوب عاشق نمی‌شود. دختر خوب به مرد رو نمی‌دهد. دختر خوب بداخلاق است. دختر خوب دل ندارد. دختر خوب تسلیم است. دختر خوب سرش به درس و مشقش گرم است. دختر خوب منفعل است. حالا نسل جدید آمده‌اند و تمام این قواعد را به‌هم ریخته‌اند. بی‌تعارف و رودربایستی، شرم و حیا؟ بروبابا! مردها هم لذت می‌برند از این فضای شیطنت‌بار و مفرح. ما هنوز بین باید‌ها و نبایدها، اما و اگرها سرگردانیم.

با توجه به نمونه‌های یادشده به نظر می‌رسد جستجو برای رسیدن به یک حس “خوشبختی مطلق تعریف‌نشده‌ای” که بیشتر ایده‌آلی برگرفته از رسانه‌ها و خواسته‌های جامعه و نه خود افراد در دنیای واقعی است، منجر به عدم احساس رضایت دائمی ‌در زنان شده است

هم‌چنین شرایط سخت اقتصادی در کنار تظاهری‌شدن مصرف ثروت در جامعه، بالارفتن آمار آسیب‌های اجتماعی و ناامن‌شدن زندگی عاطفی زنان، افزایش آگاهی زنان نسبت به تفاوت‌های اجتماعی، کم‌رنگ‌شدن پیوندهای خانوادگی، افزایش طلاق و کاهش ازدواج، و در نهایت تنهاترشدن افراد در جامعه مدرن، همگی منجر به کاهش کیفیت زندگی، سلامت روان و رضایت از زندگی در زنان است.

بازتعریف هویت زنانه؛ مهم‌ترین راهبرد حل تعارضات هویتی

مریم رفعت‌جاه؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، در رابطه با راهکارهای حل تعارضات هویتی زنان در راستای ارتقای سلامت روان آن‌ها بازتعریف هویتی زنان را بهترین رویکرد دانست و اظهار داشت: از آن‌جاکه هویت شرط لازم زندگی اجتماعی است و ارتباط معنادار و مستمر زنان با یک‌دیگر و با جامعه بدون آن ممکن نیست، تنها راه‌حل بازتعریف و بازسازی هویت زنان توسط خود آن‌هاست. از این‌رو هویت‌یابی که پیش از این تحولات جامعه مدرن و در جامعه سنتی عمدتاً منفعلانه و مبتنی بر عوامل انتسابی به‌ویژه جنسیت بوده، حال تحت‌تأثیر عرضه انبوه منابع اجتماعی و فرهنگی هویت‌آفرین، وسعت یافتن روابط اجتماعی و تعلقات گروهی و آزادی و استقلال نسبی آن‌ها در خانواده، صورتی فعالانه و غالباً آگاهانه و تأملی (بازاندیشانه) به خود گرفته است.

این استاد دانشگاه در نهایت تصریج کرد: به‌نظر می‌رسد در بازتعریف هویت اجتماعی، تحصیلات که زنان را به منابع فرهنگی یعنی ارزش‌ها و نگرش‌های جدید و آگاهی‌های بیشتر مجهز می‌سازد، نقشی به مراتب تعیین‌کننده‌تر از اشتغال که تأمین‌کننده منابع مادی است، ایفا می‌کند. به علاوه موقعیت ساختاری که تأمین‌کننده منابع فرهنگی و مادی است، در مجموع نقشی بیشتر از هویت شخصی در بازتعریف هویت اجتماعی زنان داشته است.

اهمیت “مراقبت” در بهبود سلامت روان

هم‌چنین رئیس انستیتو روان‌پزشکی مهم‌ترین راهکار برای بهبود وضعیت سلامت روان زنان را “مراقبت” دانست و تأکید کرد: در رابطه با چگونگی بهبود این وضعیت به نظر من بهترین راهکار توجه به مفهوم “care” یا همان مراقبت است؛ چون معتقدم ما نمی‌توانیم کل جامعه را تغییر بدهیم، پس بهتر است با سمینار و آموزش و کارگاه، به آگاهی‌رسانی به پزشکان و روان‌پزشکان و مددکاران و … بپردازیم.

بوالهری در نهایت گفت: باید به افراد آموزش بدهیم هرکس در هر جایگاهی که هست وظایف سازمانی خود را به عنوان استراتژی جهت جلوگیری از شیوع اختلالات روانی به بهترین شکلی انجام دهد. افراد در جایگاه‌های شغلی مختلف در مواجهه با افراد آسیب‌دیده از آن‌ها مراقبت کرده و نسبت به مسائل چندوجهی آن‌ها آگاه باشند. برای مثال یک پزشک متخصص جدا از تخصص درمانی‌اش بداند با یک زن خشونت‌دیده چگونه برخورد کند. در واقع واژه مراقبت ” care” شامل پیش‌گیری، درمان، توان‌بخشی، حمایت، پرستاری، بیمه و امکانات مالی در رابطه با فرد آسیب‌دیده می شود. این استراتژی به این می‌پردازد که در سه سطح هرکس وظیفه خودش را بشناسد، بداند چه سرویسی باید ارائه دهد و چه کمکی می‌تواند از متخصصان حوزه‌های دیگر بگیرد.

منبع:مهرخانه 

اردیبهشت
۳۰
۱۳۹۴
درک خشونت روابط عشقی نوجوانان
اردیبهشت ۳۰ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

66fdcbac7d54358550713291358ac120
خانه امن:
خشونت روابط عشقی نوجوانان نوعی از خشونت معشوقه های صمیمی است که بین دو نفر با روابط نزدیک حادث می شود. ماهیت خشونت روابط عشقی ممکن است فیزیکی، احساسی، یا جنسی باشد.

  • خشونت فیزیکی- شامل اذیت کردن، ضربه زدن، هل دادن، سیلی زدن، مشت زدن، و یا لگد زدن معشوقه است.
  • خشونت روانی/احساسی- تهدید کردن معشوقه یا خدشه دار کردن حس خود-ارزشمندی وی است.
  • خشونت جنسی- اجبار معشوقه به داشتن رابطه جنسی با وجود عدم رضایت یا توانایی ویاست.
  • ترساندن تدریجی- این مورد به الگوی های آزاری یا تاکتیک های تهدیدی ناخواسته ای اشاره دارد که سبب ترسیدن قربانی می شود.

خشونت روابط عشقی می تواند به صورت حضوری یا الکترونیکی مثلاً با ارسال پی در پی پیام یا قرار دادن تصاویر جنسی معشوقه در وب صورت گیرد.

متأسفانه این نوع روابط می توانند در سنین کم آغاز و در کل دوره زندگی افراد ادامه یابد. نوجوانان اغلب فکر می کنند که برخی رفتارها نظیر اذیت کردن دیگران و نام گذاری آنها بخش «نرمالی» از روابط بین آنها است. به هر حال، این نوع رفتارها ممکن است توهین آمیز و تبدیل به انواع جدی خشونت شوند.

چرا خشونت روابط عشقی یک مشکل بهداشتی عمومی است؟

خشونت روابط عشقی مسأله ای گسترده با تأثیرات بلندمدت و کوتاه مدت است. بسیاری از نوجوانان به دلیل ترس از دوستان و خانواده، مورد تعرض واقع شدن خود از این نوع خشونت را گزارش نمی دهند.

  • در میان قربانیان بزرگسال تجاوز، خشونت فیزیکی، یا شیوه های ترساندن تدریجی صورت گرفته توسط معشوقه های صمیمی، ۲۲٪ زنان و ۱۵ ٪‌ مردان، نخستین تجربه خشونت های همدم صمیمی خود را در سنین ۱۱ تا ۱۷ سالگی داشته اند.
  • تقریباً ۹ ٪‌ دانش آموزان دبیرستانی در طول مدت ۱۲ ماه قبل از انجام این نظر سنجی، توسط دوست دختر یا دوست پسر خود مورد ضرب و شتم یا آسیب فیزیکی تعمدی قرار گرفتند.

   تأثیرگذاری خشونت روابط عشقی بر سلامتی چگونه است؟

خشونت روابط عشقی می تواند در کل دوره زندگی افراد بر سلامتی آنها تأثیر داشته باشد.

 جوانانی که بیشتر قربانی این نوع خشونت می شوند بیشتر علائم افسرگی، اضطراب را داشته و درگیر رفتارهایی ناسالم نظیر استعمال دخانیات،‌ مصرف مواد مخدر‌و الکل می شوند و یا اینکه از خود رفتارهای ضداجتماعی نشان می دهند و به خودکشی فکر می کنند.

خطر قربانی شدن در جوانانی که قربانی خشونت روابط عشقی در دبیرستان شده اند، بیشتر می شود.

چه کسی در خطر خشونت روابط عشقی قرار دارد؟

عوامل افزایش دهنده خطر اعمال خشونت روابط عشقی عبارتند از:

  • داشتن این باور که خشونت روابط عشقی قابل قبول است
  • افسردگی، اضطراب، و سایر نشانه های آسیب های روانی
  • پرخاشگری نسب به سایر همسالان و سایر رفتار پرخاشگرانه
  • استفاده از مواد مخدر
  • داشتن دوستی که اقدام به اعمال خشونت روابط عشقی می کند
  • تعارض با والدین
  • مشاهده یا تجربه خشونت در منزل

چگونه می توان از خشونت روابط عشقی پیشگیری کرد؟

هدف نهایی متوقف ساختن خشونت قبل از آغاز آن است. راهبردهای ارتقا دهنده روابط سالم حیاتی هستند. در دوران نوجوانی و دوران روابط نوجوانان با همسالان خود، این نوجوانان در حال یادگیری مهارت های لازم برای داشتن روابط مثبت با دیگران هستند. لذا، این زمان بهترین زمان برای بهبود دادن روابط سالم و پیشگیری از بروز الگوهای خشونت روابط عشقی است که می توانند تا دوران بزرگسالی نیز ادامه یابند.

نقش بسیاری از راهبردهای پیشگیری در پیشگیری یا کاهش خشونت روابط عشقی اثبات شده است.

برخی برنامه های مؤثر مدرسه می تواند هنجارها را تغییر دهد، راه حل های حل مشکل را بهبود دهد و به مسأله خشونت روابط عشقی به همراه سایر رفتارهای خطرناک جوانان نظیر مصرف مواد مخدر، و رفتارهای خطرناک جنسی بپردازد.

نقش پیشگیری کننده سایر برنامه ها از طریق انجام تغییرات در محیط مدرسه یا آموزش بزرگسالان تأثیرگذار نظیر والدین مراقبان و مربیان به منظور همکاری با جوانان در پیشگیری از خشونت روابط عشقی است.

فک شیت (Fact Sheet 2014)

اردیبهشت
۲۸
۱۳۹۴
پدران، دختران و یادگیری اعتماد به نفس
اردیبهشت ۲۸ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

عکس: Flickr

دکتر کارل لانگلوئیس (Dr. Carol Langlois)

وجود رابطه ای سالم میان پدر و دختر کلید شکوفایی اعتماد به نفس مثبت در دختران است. در زندگی همه دختر بچه ها، پدر نخستین فرد مذکر است. پدر و مادر همه چیز زندگی آنها بوده؛ در واقع آنها همه دنیای کودکان هستند.

خدشه دار شدن رابطه پدران و دختران در سنین کم می تواند سبب بروز چالش های درونی و نزاع های آن ها با جنس مخالف در تمام طول مدت عمر آنها شود.

این رابطه قدرتمند بین پدران و دختران از حدود ۲ سالگی شروع شده و در تمام عمر ادامه خواهد داشت، اما سنین ۲ تا ۴ سالگی به عنوان سنین حیاتی (سازنده) است. سؤالات اساسی مرتبط با رشد کودکان در این سن عبارتند از: آیا اینکه خودم باشم، خوبه؟ آیا برای جستجو، تجربه محیط جدید و لذت بردن از چیزهای جذاب خودم دارای آزادی عمل هستم؟

اگر والدین به دختران خود در جستجو و تکرار عمل آزادی بدهند، آنگاه آنها با همین حس استقلال رشد می کنند. آنگاه دختران یاد می گیرند که والدین خود را به عنوان تکیه گاهی متحد برای امنیت و اطمینان خود دریابند. اگر پدران در این سن، تقاضای بیش از حدی از دختران داشته باشند، آنگاه همانند آن است که مهارت های جدید آنها را نادیده می گیرند و مانع از تمرین و تکرار آنها می شوند، در نتیجه دختران نمی توانند به محیط اطراف خود مسلط شوند و فاقد اعتماد به نفس می شوند.

این حس عدم اعتماد به نفس می تواند بر دیگاه کودک از خود رخنه کند و با افزایش سن، اقدامات وی برای پیشرفت کردن را محدود کند. ممکن است در خانه، عباراتی نظیر «نمی تونم در نمایش نامه مدرسه بازی کنم. نمی تونم سریعتر بدوم. نمی تونم در مسابقه املاء شرکت کنم.» شنیده شود. این روند سبب دیر گفتن اقدامات وی و به تدریج از دست دادن اعتماد به نفس دختران می شود. والدین احتمالاً به اشتباه می گویند دخترشان «فقط خجالتی» یا «محتاط» بوده،‌ در حالی این دختر هیچ یک از این خصیصه ها را ندارد. این دختر به جای جستجوی آزاد موارد جدید، ‌به دنبال بررسی علائم رضایت یا عدم رضایت والدین خود است. چنین دختری فاقد هر گونه کنجکاوی، حس انجام هر گونه آزمایش بوده و فقط مطیع قوانین یادگرفته شده خود است. این حالت می تواند طاقت فرسا باشد.

اگر این مسائل حل نشود، آنگاه به صورت مستمر در دوران بلوغ ظاهر خواهند شد. اگر این الگوهای منفی را بررسی و اصلاح نکنیم، آنگاه همواره نقش خود را از دوران کودکی تا آخر ادامه خواهیم داد. پدران توجه داشته باشید تا‌ دختران خود را از سنین کم به امتحان موارد جدید تشویق کنید، به آنها روحیه دهید، به آنها اجازه دهید تا اشتباه کنند. اگر آنها دوست داشتند به آنها نصیحت کنید، به هنگام صحبت کردن به چشمان آنها نگاه کنید، هنگام تعلیم موارد جدید به‌ آنها، صبور باشید و همواره در همه جا برای آنها تکیه گاهی مطمئن باشید.

مواردی را پیدا کنید که هر دو می توانید با هم مشترکاً انجام دهید. رقصیدن پدران و دختران را به تمسخر نگیرید بلکه خودتان هم بروید و رقص کنید! هر یک شنبه مورد خاص و بامفهومی را بیابید مثلاً کارکردن مشترک برروی یک پروژه، و به این شکل با هم چند ساعتی را سپری کنید. سعی کنید یک بار در هفته، با هم شام درست کنید. برای این اقدامات مشترک، موارد بیشماری وجود دارد. هرگز برای شروع ارائه یک الگوی حمایتی دیر نیست و من تضمین می کنم که دختر شما چشم به راه آن است. به خاطر داشته باشید که به دخترتان نیز حق اظهار نظر و انتخاب دهید.

زنانی که در دوران رشد، با پدران و مادران خود رابطه مثبتی داشته، زنان محکم و با اعتماد به نفسی هستند که الگوهای مناسبی انتخاب می کنند و با داشتن واکنش های احساسی شایسته در وضعیت های مختلف، می توانند روابط معناداری با زنان و مردان دیگر داشته باشند.

همه ما یقیناً محصول محیط اطراف خود هستیم. پدران توجه داشته باشید که بهترین هدیه شما برای دخترانتان احترام گذاشتن به آنها است. احترام عملی و گفتاری شما به دخترانتان و مادرشان به طرزی باورنکردنی قدرتمند است، و تعیین کننده حد استانداردی است که لازم است دختران در رفتار با مردان احساس کنند. شما دارای این اختیار هستید تا بتوانید الگوی سالمی را در عمل تعیین کنید تا در کل دوره زندگی اعمال شود. این عبارت قدیمی که «دختران با پدرانشان ازدواج می کنند» صحیح است. صرف نظر از مثبت یا منفی بودن این رابطه، همه ما انسانیم و نسبت به چیزهای راحت و آشنا جذب می شویم. هیچ کار و عنوان مهمتر و قابل ستایشی در مقایسه با مقام پدران وجود ندارد.

منبع

اردیبهشت
۲۵
۱۳۹۴
احساس تنهایی در رختخواب مشترک
اردیبهشت ۲۵ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین پور -روزنامه نگار

آمارها از ثبت ۱۹ طلاق در ساعت خبر می دهد ، آماری که سیر صعودی دارد .بخش دردناک ماجرا اینجاست که بیش از نیمی از این طلاق‌ها به علت ناتوانی جنسی یا ناآگاهی جنسی است.

دکتر «مجید ابهری»، آسیب‌شناس اجتماعی در همین رابطه به خبرگزاری مهر گفته ، گر چه ۶۰ درصد طلاق‌ها ریشه در مسائل جنسی دارد اما زوجین به دلیل چارچوب‌های فرهنگی و اجتماعی، دلیل واقعی طلاق را بیان نمی‌کنند و بهانه‌های دیگر را پیش می‌کشند.

البته آمارهای پراکنده و نقل قول‌های متفاوت هم نشان می‌دهد که مابین ۴۰ تا ۶۰ درصد مشکلات مابین زن و شوهر‌ها ناشی از نقص در روابط جنسی است، نقصی که حتی ممکن است ریشه در ناتوانی جنسی نداشته باشد بلکه الزاما به ناآگاهی جنسی مربوط شود، اما به هر حال موید این نکته است که سکس و سلامت دو عنصر عمیقا بهم تنیده‌اند.

تاثیر عمیق سکس در زندگی آدمی قابل انکار نیست، هر چقدر که به علت مسائل فرهنگی، حرف زدن از سکس و مسائل مبتلابه آن ممنوع و ناخوشایند و یواشکی باشد، به‌‌ همان اندازه نیز اثرات و تبعات آن یواشکی‌های پنهان مانده در پستوی رازهای مگو، آشکار، اظهرمن الشمس و غیر قابل انکار و البته دامن گیر زندگی‌های امروزی است.

در درازنای تاریخ میل به سکس و هم آغوشی- این حس انسانی و زیبا – منشا آفرینش هنرهای بسیاری توسط آحاد بشر شده و ریشه بسیاری از آفرینش‌های شگفت انگیز بشری به عشق و البته تا حدی به سکس می‌رسد.

ادبیات ایران و حتی حوزه ادبیات بین المللی را زیر و رو کنید، میل به رقابت، گلایه از معشوق، سرزنش و حسادت، ناکامی، میل به مرگ و انتقام، تباهی و قتل و مرگ اندیشی تباهی خواهانه آدمی جاده‌ای است که یک سرش به شکل غیر مستقیمی به جنسیت و مفاهیم جنسی منتهی می‌شود.

سلامت جنسی یک مسئله منفرد از زندگی آدمی نیست، بلکه می‌تواند منجر به بهبود روابط عاطفی، آرامش فضای خانواده، سلامت جسمی و روانی و میزان خرسندی و رضایتمندی انسان نسبت به مفهوم کلی مرگ و زندگی باشد،‌‌ همان طور که از سوی دیگر نیز نارضایتی جنسی نه تنها چهارچوب یک رابطه را می‌لرزاند بلکه می‌تواند منجر به ایجاد افسردگی، میل به خودکشی و نوعی مرگ اندیشی و حتی میل یکی از طرفین به خیانت باشد.

این گزارش شامل دو بخش مجزا است که اختلالات جنسی مردان موضوع بخش نخست و سردمزاجی زنان نیز سوژه بخش دوم گزارش است.

احساس تنهایی در رختخواب مشترک 

زنان اهل معاشقه‌اند. این را من نمی‌گویم، رفتار‌شناسان می‌گویند. زنان در یک رابطه جنسی ممکن است به ارگاسم فیزیکی نرسند، اما اگر به حد کفایت نوازش شده باشند، هنوز هم حس خوشایندی نسبت به آن رابطه دارند. آنان وقتی در یک رابطهٔ فیزیکی به اوج رضایتمندی برسند، قادرند به فاصلهٔ کوتاهی چند بار ارگاسم فیزیکی را تجربه کنند.

اما همین زنان ممکن است نسبت به سطح رابطه جنسی طرف مقابلشان رضایت نداشته باشند، میل جنسی شریک جنسیشان درخوشبینانه‌ترین حالت ممکن است همسطح با آنان نباشد و یا به علت ناآگاهی از شکل و شیوه ایجاد یک رابطه سالم، مرد در یک سوی رابطه قادر نباشد رضایت خاطر شریک جنسی‌اش را فراهم کند

در این حالت نخستین چیزی که روان‌شناسان پیشنهاد می‌کنند حرف زدن در مورد مشکلات جنسی به طور مشخص و دقیق و بیان سطح انتظارات است. گفت‌و‌گو در یک فضای دوستانه و مثبت و بدون کنایه و عصبانیت و طرح انتظارات و گلایه‌ها به زبان درست و با آموزه‌های درست است که می‌تواند در رفع مشکل یک رابطه راهگشا باشد.

 اما همیشه موانع به این سادگی که به نظر می‌رسد نیست و امکان وجود شرایط دشوارتری هم هست، اینکه اساسا شریک جنسی یک زن دچار اختلالات جنسی باشد، همیشه خسته باشد و حتی میل به نوازش کردن و معاشقه هم نداشته باشد، یا به اصطلاح عامیانه سردمزاج باشد، در آن صورت چه کنیم؟ آیا بر اساس آموزه‌های عرفی سکوت کنیم ؟ بسوزیم و بسازیم؟

«فرزانه» ۱۳ سال پیش ازدواج کرده اما در طول این ۱۳ سال به ندرت به لحاظ جنسی ارضا شده است، خودش می‌گوید تعداد دفعاتی که به ارگاسم رسیده به تعداد انگشتان دستش هم نمی‌رسد. او در تمام این سال‌ها سکوت کرده و حتی موضوع را با مادرش هم در میان نگذاشته چرا که نگران بوده مبادا بین خانواده و محله انگشت نما شود. حالا هم که می‌خواهد دادخواست طلاق بنویسد به هزار بهانه متوسل شده اما شرمش می‌شود به ناتوانی جنسی همسرش اشاره کند. می‌گوید دیگران چه می‌گویند؟ لابد فکر می‌کنند عجب زن به لحاظ اخلاقی فاسدی است که قصد دارد بابت همخوابگی از شریک زندگی‌اش طلاق بگیرد.

فرزانه دوست خواهر من و ساکن یکی از شهرهای جنوبی ایران است. وقت مکالمه کردن در این باره راحت نیست. کلماتش را جویده جویده نقل می‌کند: «اوایل روبرو شدن با این مشکل با خودم می‌گفتم اهمیت چندانی ندارد، این مشکل به زودی رفع خواهد شد و ممکن است شریک جنسی من در شرایط روحی مناسبی نبوده یا مضطرب و افسرده باشد. اما وقتی این اتفاق مرتبا تکرار شد در دراز مدت در من تبدیل به خشم و عصبانیت زیرپوستی و در خودماندگی شد، احساس گناه می‌کردم اما نمی‌دانستم چرا؟ میل به سکوت و انزوا داشتم، این میل به انزوا در طول زمان به خشم، کینه، عصبانیت، پرخاشگری و ناامیدی نسبت به بهبود رابطه با همسرم منجر شد. اما ‌ای کاش‌‌ همان روز‌ها با یک سکس تراپیست مشاوره کرده بودم. راستش اصلا تا این اواخر نمی‌دانستم چنین مشاوری هم وجود دارد و می‌تواند کمکم کند»

غالب اختلالات جنسی قابل درمانند

سکس تراپیست‌ها می‌گویند بیشتر اختلالات جنسی که گا‌ها منجر به قطع رابطه زناشویی می‌شوند، قابل درمانند اما به علت ناآگاهی و عدم آموزش کافی در این رابطه و بی‌انگیزه گی و عدم پشتکار کافی برای پیگیری روند درمان، در نیمه راه هر کدام از طرفین ماجرا ترجیح می‌دهند صورت مسئله را – که همان دیگری است- از میانه زندگیشان پاک کنند.

این در حالی است که ممکن است با مراجعه به سکس تراپیست بخش زیادی از مشکلات از میان برداشته شود، سکس تراپیست کار‌شناسی است که به طور تخصصی به رفع مشکلات و موانع جنسی مابین زوج‌ها می‌پردازد و تلاش می‌کند تا مشکلاتشان را ریشه یابی کند.

علم جدید سکسولوژی علمی گسترده است که دایره وسیعی از ویژگی‌های انسانی را پوشش می‌دهد و ترکیبی است از علوم مدرن روان‌شناسی؛ جامعه‌شناسی، آسیب‌شناسی رفتاری و مردم‌شناسی و باید بدانیم الزاما افرادی که دارای مشکلات و نارسایی‌های جنسی هستند از مراجعین سکس تراپیست‌ها نیستند، بلکه حتی افراد سالم ولی ناآگاه نسبت به کنش و واکنش‌های جنسی هم می‌توانند به سکس تراپیست‌ها مراجعه کرده و درخواست کمک و مشاوره کنند. سکس تراپیست‌ها می‌توانند بهداشت جنسی را آموزش بدهند و به ما بیاموزانند که چطور از یک رابطه ی دو سویه لذت جنسی بیشتری ببریم، لذتی که می‌تواند منجر به نوعی هماهنگی و همدلی نیز بشود.

اگر از رابطه جنسیتان ناخشنودید و این عدم رضایت منجر به دوری و فاصله شده است، اگر درگیر مشکلاتی همچون بی‌میلی، انزال زودرس، احساس گناه،، پایان ناخوشایند، انحرافات جنسی، خشونت جنسی، مقاربت‌های دردناک، یا نرسیدن به اوج لذت و ارگاسم هستید حتما به یک سکس تراپیست قابل اعتماد مراجعه کنید.

علائم آشکار اختلال جنسی

«مریم محبی»، سکس تراپیست و روان‌شناس می‌گوید:  علائم مختلفی برای شناختن ناتوانی جنسی در زنان و مردان وجود دارد که از همه مهم‌تر در مردان عدم توان ایجاد و نگهداری حالت نعوظ است.

او در این رابطه می‌افزاید: نداشتن میل جنسی، ناتوانی در رسیدن به ارگاسم در زنان و انزال در مردان، طولانی شدن زمان رسیدن به اوج لذت جنسی، ارگاسم یا انزال شدن تنها با یک نوع سکس خاص مثلا فقط با خود ارضایی یا سکس دهانی، عدم انزال، و ناتوانی در کنترل زمان انزال یا ارگاسم از علائم مشخص و مشترک در میان زنان و مردان است.

او به بیماری‌های قلبی و عروق و دیابت اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی ناتوانی جنسی در اثر مصرف دارویی خاص، یا بدلیل بروز مشکلات قلبی و عروقی یا فشار خون و دیابت است که این شکل ناتوانی بخصوص در مردان بروز می‌کند.

حالا چه کنیم؟

وقتی رضایت از سکس می‌تواند میزان امیدواری و شادی درونی را افزایش دهد، به‌‌ همان میزان هم نارضایتی از هم آغوشی قادر است فرد را به وادی افسردگی و بی‌میلی و انزوا، خشم و عصبانیت و اضطراب و استرس بکشاند.

برای کاهش هر کدام از این اتفاقات ناخوشایند، مسلما جدایی اولین راه پیشنهادی نیست، از خانم «مریم محبی» می‌پرسم مرد و زنی که مبتلا به ناتوانی جنسی است باید چه رویه‌ای را در ارتباط با شریک جنسی‌اش در پیش بگیرد تا به بهبود رابطه کمک کند؟

« مسلما کشف ریشه و علت این معضل قدم اول است. ابتدا باید دید مشکل مابین زوج فیزیولوژیک است یا روانی و عصبی؟

 امروزه با توجه به پیشرفت در علوم پزشکی، روانپزشکی و روان‌شناسی، ریشه یابی علل بروز این مشکل در زنان و مردان کار دشواری نیست مشروط بر اینکه فرد به محض پی بردن به مشکل برای درمان اقدام کند. بسیاری از زنان یا مردان در ابتدای ابتلا به ناتوانی، ادای رسیدن به نقطه اوج لذت جنسی را در می‌آورند و مسئلهٔ ناتوانی را پنهان می‌کنند. بنده به بانوان و آقایان محترم توصیه اکید دارم در صورت بروز علائمی مثل نعوظ‌های طولانی، مقاربت دردناک، عدم توانایی حفظ نعوظ، نرسیدن به ارگاسم یا انزال، ارگاسم یا انزال زودرس و فقدان میل جنسی حتما در اولین گام به پزشک مراجعه کنند»

از او می‌پرسم در طول درمان آیا راه یا راه‌های دیگری برای ارضا شدن وجود دارد؟

«بله. مسلما قدم بعدی در طول مراحل درمان ارضا شدن توسط راههایی به جز دخول است. مرد یا زن ممکن است دارای ناتوانی جنسی معطوف به آلت تناسلی باشد، در این صورت زن و شوهر از روش‌های دیگر و از طریق لمس اندام‌ها می‌توانند همدیگر را ارضا کنند؛ کاری که بسیاری از زن و شوهر‌ها به آن اقدام می‌کنند و از آن هم راضی هستند. همانطور که برخی مردان دارای ناتوانی جنسی هستند، برخی زنان هم با همین مشکل روبرویند و شوهرانشان نیز از سکس – به معنای دخول کامل- محرومند ولی بسیاری از همین مردان هم به خاطر زن و فرزندان خود، سراغ ازدواج مجدد یا ارتباط خارج از ازدواج نرفته و با روش‌های مختلف به ارضای جنسی می‌رسند. شوهر زن می‌تواند با مالش کلیتوریس و واژن زن، با دست ورزی سینه‌ها، بوسیدن مناطق جنسی، زن را به ارگاسم برساند. در ضمن مرد می‌تواند انگشت خود را – البته پس از شستشو و رعایت مسائل بهداشتی- داخل واژن زن کند و‌‌ همان کار آلت تناسلی را با انگشتانش انجام دهد

فقط در صورتی که ناتوانی جنسی بگونه‌ای باشد که غیر قابل درمان تشخیص داده شود جدایی تنها راه حل بدون تنش و آزار خواهد بود»

بیماری‌های قلبی و عروقی و دیابت، تشدی کنندهٔ اختلالات جنسی 

نتایج تحقیقات علمی نشان می‌دهد که بیماران مبتلا به دیابت و بیماران قلبی و عروقی بیش از دیگران در معرض سردمزاجی جنسی هستند. افراد مبتلا به دیابت غالبا در طول زندگی زناشوییشان در معرض استرس و اضطراب قرار می‌گیرند. استرس و اضطراب نیز یکی از عوامل بنیادی اختلال در روابط جنسی و سردمزاجی، زودانزالی، دیرانزالی، اختلال نعوظ و عدم تحریک و در ‌‌نهایت نارضایتی شریک جنسی است

مریم محبی در این رابطه می‌گوید: «مشکلات عصبی، قلبی، عروقی، رفتارهای سرکوب کننده از سوی زن یا شوهر و عدم توجه به درمان، همچنین افزایش سن و اضطراب و افسردگی در فرد و اختلالات هورمونی از علل تشدید کنندهٔ اختلالات جنسی هستند».

اردیبهشت
۲۲
۱۳۹۴
بهار فصلی برای خودسوزی زنان
اردیبهشت ۲۲ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

رویا تاجی: فقط بیست سال داشت ، دانشجوی دانشگاه شیراز بود . حسابداری می خواند اما یک جایی از محاسبات زندگی اش اشتباه شد . بنزین را برداشت خودش را آتش زد و به حساب زندگی اش برای همیشه پایان داد .

همین چند روز پیش ، در پارکینگ خصوصی دانشگاه آزاد اسلامی شیراز .

حرف و حدیث ها زیاد شد ، یکی گفت عاشق بود، آن دیگری از یک عشق نافرجام نوشت و کسی از انتشار فیلم خصوصی اش توسط یک پسر خبر داد . گر چه هیچ کدام از این دلیل ها هنوز ثابت نشده و هیچ مقام مسئول یا خانواده اش واکنشی نشان نداده اند اما مایه همه این خبر ها یک چیز است ، خشونت ، خشونتی که در انتها یک دختر بیست ساله را به آتش کشید .

او خودسوزی کرد تا اعتراض خود را به شرایطی که در آن قرار داشت نمایان کند . شرایطی که برون رفت از آن برایش سخت تر از زندگی بود .

اخبار خود سوزی زنان در ایران به همین تعداد بس نمی شوند، آمارها گر چه پایه و بنیان درستی ندارد ولی از ثبت ۴۰۰ خودسوزی در سال خبر می دهند،که بیش از ۳۰۰ نفر زنان جوان و عمدتا متأهل بوده‌اند.

زنان و دخترانی که به نشانه اعتراض و برای رهایی از خشونت خانگی خود را به آتش می کشند.

زنان ایلام صدر نشین آمار خودسوزی در کشور و ایران مقام دار خودسوزی در خاورمیانه است .همچنین ایران  از نظر نرخ خودکشی رتبه ۳۹ در جهان را دارد .

بررسی ها می گویند، بیشترین انگیزه و علت خودسوزی زنان، مشکلات خانوادگی در زندگی زناشویی (۹۲ درصد) است. از بین این مشکلات سوء‌رفتار کلامی در ۵.۸۸ درصد، خشونت متوسط در  ۶.۵۸ درصد، کتک‌کاری و خشونت‌جسمی در ۲.۶۳ درصد و مشکلات جنسی در ۱۴.۲۴ درصد از خودسوزی‌هاست .

همچنین بیشترین علل اقدام به خودسوزی در زنان متاهل خشونت خانوادگی و مشکلات زناشویی آن‌ها بوده است.

خودسوزی دومین راه

تحقیق در مورد خودکشی شاید زیاد باشد ولی آمار ها شاید توان بیان حقیقت را ندارند . طبق نتایج برخی پژوهشها، خودکشی دومین علت مرگ در دانشجویان است.

دانشجویان بیشتر خود را حلقه آویز می کنند و برای پایان دادن به زندگی خود کمتر به بریدن  شریانات حیاتی خود فکر میکنند .

زنان اما سم  می خورند و دومین راه انتخابی آنها برای پایان زندگی آتش است ، زنان بیشتر خودسـوزی می کنند . اما حلقه آویز کردن هم انتخاب دیگر آنهاست .

این آمار های یک پژوهش است .

پژوهش بررسی فراوانی خودکشی دانشجویی و ارتباط آن با خصوصیات جمعیت شناختی در سالهای ۸۵-۸۳ در مراکز پزشکی قانونی سراسر کشور که لیلی پناغی  ، فرامرز سهرابی ، فائزه زهرا ابوالمعصومی و  حمید پیرو انجام داده اند .

بهار فصلی برای خودسوزی

بهار فصلی است که زنها برای خودسوزی انتخاب می کنند . خودکشی زنان فصل دارد . تابستان فصل دل کندن آنها از زندگی است .

بعد از تابستان ، بهار و زمستان و پاییز به ترتیب بیشترین خودکشی ها اتفاق می افتد .

نتایج حاصل از تفکیک جنسیتی روش خودکشی بر حـسب فـصل سـال مـشخص مـی کنـد کـه در زنـان شـایعترین روش خودکشی در فصل بهار، خودسوزی و مسمومیت با سم ، در فصل تابستان خودسـوزی و حلـق آویز کردن ، در فصل پاییز مسمومیت با سم و دارو و در فصل زمستان حلـق آویـز کـردن و خودسوزی است.

بنا به تحقیقاتی که از سال ۱۳۴۰ انجام شده ، زنان بیش از مردان خودسوزی می کنند ،همچنین ۶۰ تا ۸۰ درصد خودسوزی‌ها در استان ایلام و لرستان (غرب ایران) توسط زنان جوان صورت گرفته است.

بررسی ۴۱۲ مورد خودسوزی در طول سال‌های ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۱در تبریز نشان می دهد که ۹۹ درصد از موارد خودسوزی توسط زنان انجام گرفته بود.

چرا خودسوزی؟

به گفته محققان دانشگاه سیاتل واشنگتن خودسوزی از الگوهای اجتماعی و اقتصادی،فرهنگی و روانی تبعیت می کند ، این اقدام خشن دلایل متفاوتی دارد گاهی اوقات انگیزه های مذهبی آن را هداست می کند مانند سنت “ساتی” در هند که زنان بیوه در مراسم تشییع جنازه همسران‌شان سوزانده می‌شوند ( این سنت گر چه محدود شده ولی هنوز گاهی دربرخی از روستاهای هند انجام می شود)

گاهی خودسوزی اقدامی نمادین است که فعالان سیاسی و اجتماعی به عنوان ابزاری قدرتمند در راستای جلب توجه بین المللی انجام می دهند .مانند خودسوزی راهبان تبتی در اعتراض به دولت چین.

گاهی اوقات نیز خودسوزی جنبه اعتراض جنسیتی دارد مانند زنان افغانستان که از خودسوزی برای فرار از معضلات خانواده، ازدواج اجباری و سوءاستفاده و خشونت های رایج در جوامع سنتی‌شان استفاده می کنند.

اما در غرب ایران که ۸۰ درصد از موارد خود سوزی را به خود اختصاص میدهد ،شایع ترین انگیزه برای خود سوزی زنان جوان افسردگی بیش از حد، تهمت ،تعصبات خانوادگی و فقر است . اختلافات بین زن و شوهر، سرخوردگی در آموزش و پرورش و بیماری های جسمی و روانی از جمله اعتیاد نیز دلایل دیگری برای خودسوزی هستند.
به نظر می رسد تغییر نقش های جنسیتی که پیامد تغییرات سریع اجتماعی در کشور است خود دلیل دیگری برای خودسوزی زنان در برخی از مناطق کشور باشد. ( سلامت نیوز)

خودسوزی و نوع ویژه آن یعنی خودسوزی یکی از آسیب های اجتماعی کشور است .که زنان را بیش از مردان تهدید میکند .  اما محدودیت های دینی ، حساسیت های امنیتی و سیاسی راه را برای برسی دقیق علل و گره گشایی آن بسته است . بنا به آمار پزشکی قانونی  میزان خودکشی در ایران طی چند سال اخیر کمی بیشتر شده. آمار سال ۹۲ نسبت به ۹۱ نشان می‌دهد که میزان خودکشی در این یک سال، یازده درصد افزایش داشته است .و آمار دقیقی از نوع خودسوزی آن در دسترس نیست .

اردیبهشت
۲۱
۱۳۹۴
ما فقط هم خانه ایم
اردیبهشت ۲۱ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

خانه امن :۱۱ میلیون ایرانی در سن ازدواج هستند . سن ازدواج مردان به بالای ۳۰ و زنان بالای ۲۷ سال رسیده است.هر ساعت بیش از ۱۸ طلاق ثبت می شود و هیچ آماری از طلاق های عاطفی در دسترس نیست .

همانطور که هیچ آماری از زندگی های مشترک بعد از طلاق در دسترس نیست .

زندگی مشترک بعد از طلاق 
اگر خوب بود چرا طلاق گرفتی؟ اگر بد بود چرا بعد از طلاق، تو یک خونه باهاش زندگی می کنی؟

خندید و گفت: آدم خیلی خوبیه ولی ما به درد هم نمی خوریم.

ثمین ۳ سال با علی زندگی کرد، پنج ماه پیش طلاق گرفت و تمام این ۵ ماه دوباره با علی زیر یک سقف زندگی می کنه، اما این بار نه به عنوان زن و شوهر .

ثمین می گه: اونها فقط “دوست”هستند، دوستانی که گاهی بعضی نیازهای همدیگر رو برطرف می کنند .

دوستی، ارتباط و زندگی مشترک زن و مرد پس از جدایی، سبک نوینی از زندگی در ایران است که  غلام عباس توسلی جامعه شناس ریشه آن را درگرایش و افزایش فرد گرایی در جامعه ایران می داند.

او می گوید: در جامعه امروزی سطح مسئولیت پذیری افراد رو به کاهش است.

به اعتقاد توسلی: کسی که مسئولیت پذیری کمتری داشته باشد ترجیح می دهد به جای داشتن یک رابطه بلند و مستمر که بر مسئولیت هایش می افزاید در یک رابطه دوستی بی درد سر و کم مسئولیت بماند.

این جامعه شناس می گوید: این افراد می خواهند یک رابطه بدون تعهد  داشته  باشند و چه کسی بهتر از آنکه قبلا” از او شناخت کافی پیدا کرده اند.

ثمین این روزها این رابطه بی مسئولیت و بی تعهد را تجربه می کند، زندگی با مردی که ۳ سال شوهرش بوده حالا فقط   و  “هم خانه اوست”.

از تجربه اش می پرسم از این که چه انگیزه ای او را هم خانه مردی کرده که از او طلاق گرفته است .

ثمین می گوید:”ترس از حرف مردم، می ترسم از این که هر روز به خانواده و دوست و آشنا جواب پس بدم. بگم مرد خوبی بود ولی شوهر خوبی برای من نبود “.

او می گوید: البته از خودم هم می ترسم، از این که شاید هنوز آمادگی تنها زندگی کردن را نداشته باشم، از این که نتوانم ،نشود، کم بیارم”.

ثمین ادامه می دهد: “یک مدتی با هم هستیم تا هر دو آمادگی این جدایی را پیدا کنیم”.

 او هم خانه مردی است که با توافق نیمی از مهرش را به او بخشید تا برای همیشه نامش را از شناسنامه اش خط بزند   حالا آنها فقط یک سقف مشترک دارند.

 معاشرت زوجین پس از جدایی طلاق را ابطال می کند

یک پدیده رفتاری جدید در ایران که رو به گسترش است این را حسین فلاحی سرخوش روانشناس عمومی می گوید.

دو نفری که می توانند دوستان خوبی برای یکدیگر باشند، ولی همسر مناسب نه.

 سرخوش فارغ از دلایل اقتصادی اجتماعی یک طلاق به چرایی،زندگی زوج ها بعد از طلاق می پردازد.

این روانشناس می گوید: بخاطر مسائل اقتصادی، برخی از زوج ها، ترجیح می دهند بعد از متارکه با یکدیگر در ارتباط باشند. چرا که از نظر آنها این رابطه نسبت به ایجاد یک رابطه جدید سهل الوصول تراست.

وی می گوید احساس امنیت دلیل دیگری است که زوج ها را کنار هم نگه می دارد آنها سال ها در کنار هم، در اجتماع دیده شده اند و با هم بودن آنها در نگاه اجتماع و اطرافیان طبیعی  و خالی از اشکال شرعی است. آنان مخفیانه طلاق می گیرند ولی با هم در یک خانه می مانند، گاهی رابطه جنسی دارند ولی در نهایت زندگی هر کدامشان جداست .

گرچه آمار دقیقی از تعداد زوج هایی که بعد از طلاق زیر یک سقف مشترک می مانند در دست نیست. اما آمار آن آنقدر هست که رسانه های داخلی را بر آن دارد به آن توجه کنند.

چندی پیش خبرگزاری دانشجویی ایسنا این موضوع را از زیر پوست شهر بیرون کشید و تیتر زد: روابط دوستی زوجین پس از طلاق نشان‌گر کاستی‌های روانی و تربیتی آنان است.

نقل قولی از مجید ابهری آسیب شناس، که گفته بود: اگر زن و شوهر فرزندی داشته باشند، دیدار و گفت‌ وگو با یکدیگر پس از طلاق درباره فرزندشان امری اجتناب‌ناپذیر است، ولی در پدیده اخیر زنان و مردان فاقد فرزند پس از جدایی، رابطه دوستی دارند و به عنوان دو دوست با یکدیگر ارتباط دارند. این نوع روابط نشان‌دهنده وجود کاستی‌های روانی و تربیتی زوجین است.

ابهری بیان می کند: از نظر فقهی در برخی از انواع طلاق‌ها، صحبت کردن زن و شوهر با هم پس از جدایی موجب ابطال طلاق می‌شود. این نکات باید برای زوجین توضیح داده شود تا دچار مشکلات اخلاقی و ارزشی نشوند.

آماری از آنها در دست نیست

تحقیق در مورد چرایی این پدیده  و ارائه راه حل های مناسب برای بهبود آن، نیاز مند آمار است. اما آماری از زوج هایی که پس از طلاق باز با هم زیر یک سقف مشترک زندگی می کنند در دست نیست. این را توسلی جامعه شناس می گوید .

او اظهار می دارد: هنوز برای روانشناسان و جامعه شناسان این مسئله که چرا زوجی برای پایان دادن به یک رابطه زنانشویی به توافق می رسند جای بحث و بررسی دارد اما این که در نهایت پس از این جدایی در کنار هم به زندگی ادامه می دهند نشانگر این است که آنها از مزایای هم استفاده می کنند.

این جامعه شناس معتقد است نبود تعهد و دادن خدمات بدون چشم داشت به یکدیگر می تواند از جمله دلایل این نوع زندگی ها باشد. اما هنوز اطلاعات وسیعی از این نوع زندگی های مشترک در دست نیست.

او با اشاره به این که آنها پس از جدایی هیچ مسئولیتی به هم  ندارند و فقط دوست یکدیگر هستند گفت: شاید بتوان شهرنشینی، توسعه صنعت، تغییرات در مباحث اقتصادی و فرهنگی، عدم هماهنگی تحصیلات و سبک زندگی را دلایلی ظاهری این نوع پدیده اجتماعی دانست.

علی همسر دیروز و هم خانه امروزثمین می گوید:” دلیلی برای زندگی قانونی با او ندارم ولی قانون دلم می گوید جامعه به او لطمه می زند می خواهم کمکش کنم”.

 علی ادامه می دهد: ” حس ترحم دارم، ما با جنگ جدا نشدیم، توافق کردیم که مسئولیت هایمان را کم کنیم”.

علی می گوید :” ما با هم سفر می رویم، به مهمانی های خانوادگی می رویم و گاهی مجبوریم برای خانواده هایمان فیلم بازی کنیم ولی خودمان می دانیم که با هم نیستیم. یک تصمیم عاقلانه بود حالا جنگ اعصاب نداریم به هم گیر نمی دهیم از هم توضیح نمی خواهیم و دو دوست هستیم که یک سقف مشترک داریم، بی تعهد”.

آنها یک سقف مشترک  دارند ولی جای اسمشان در شناشنامه هایشان خالیست. به این فکر می کنند که در رابطه ای جدید سبک جدیدی از زندگی را تجربه می کنند، رابطه ای که میان آنان شکل می گیرد و پای هیچ بزرگتر و فامیلی در میان نیست. آنها فکر می کنند دوستان بهتری هستند تا همسران مناسب تری .

زندگی مشترک بعد از طلاق جرم نیست

زن و مرد نامحرم می توانند زیر یک سقف مشترک زندگی کنند و این خلاف قانون و حرام نیست. اما اگر فعل حرامی بین آنها رخ دهد مطابق فتوای آیت الله خمینی تا ۷۴ ضربه شلاق خواهند خورد.

این را محمد حسین آقاسی وکیل پایه یک دادگستری می گوید.

  آقاسی در مورد مواد قانونی مربوط به اینگونه موارد گفت: قانون برای منعیات و اموری که انسان ها از انجام آن منع شده اند نوشته می شود.

قانون می گوید آنها هم خانه هستند و تا زمانی که دو نفر بدون داشتن رابطه زوجیت در یک بستر دیده نشوند فعل حرام رخ نداده است و شامل مجازات نخواهد شد.

این وکیل پایه یک دادگستری با اشاره به نوع طلاق می گوید:  اگر زن و مردی که از هم طلاق “رجعی” گرفته اند حتی در یک بستر باشند باز هم شامل مجازات نخواهند شد چرا که مطابق این طلاق شوهر در مدت عده حق رجوع دارد این حق جزء اختیارات شوهر است و برای زن چنین حقی در نظر گرفته نشده است.

او گفت: حق رجوع را با هیچ قراردادی نمی توان از بین برد و شوهر نیز نمی تواند این حق را از خود ساقط کند. در این نوع رجوع مرد به زن ، هیچ تشریفات خاصی لازم نیست و با هر بیان و ایما و اشاره و اقدامی رجوع انجام می شود و زن هم به محض رجوع مکلف به انجام وظایف زناشویی است.

به گفته آقاسی: درصورتی یک زن ومرد شامل مجازات می شوند که با هم در یک خانه زندگی کرده و عمل زنای محصنه انجام داده باشند و این عمل باید ثابت شود. یا هر دو باید ۴بار به داشتن رابطه با یکدیگر اقرار کنند و یا باید سند و مدرکی دال بر هم خوابی آنها در یک اتاق مشترک وجود داشته باشد.

این وکیل دادگستری ادامه داد: در غیر این صورت زندگی مشترک آنها زیر یک سقف مجرمانه نیست ولی باید محرمات را رعایت کنند.

 

اردیبهشت
۱۸
۱۳۹۴
ارائه خدمات تخصصی به زنان خشونت دیده
اردیبهشت ۱۸ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

عکس:Flickr

خانه امن: میزان مرگ ناشی از خشونت در بین زنان ۱۵ تا ۴۴ ساله در ایران با میزان مرگ ناشی از سرطان برابر است، اما کمتر از ۳۵ درصد از خشونت‌های خانگی در کشور به پلیس گزارش می‌شود.

این آمار را آذر ماه گذشته سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس ایران اعلام کرد .

محمدعلی اسفنانی، گفته بود: “۹.۸۷ درصد” زنان متاهل شهر تهران گرفتار “همسرآزاری روانی»”و “۹.۴۷ درصد” آنان قربانی “آزارهای جسمی و سایر آزارها” هستند.

حالا مدیر کل دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور از ارائه خدمات تخصصی به زنان خشونت دیده خبر داده است .

ولی‌الله نصر،گفته: ارائه خدمات به زنان خشونت دیده در خانه‌های امن از سال ۹۰ به وسیله سازمان بهزیستی به مرحله اجرا درآمده است.

او با اشاره به اینکه ارائه خدمات تخصصی به این زنان از جمله برنامه‌های پیش‌بینی شده در سال ۹۴ است، گفته: برگزاری نشست منطقه‌ای – آموزشی جهت مشاورین حقوقی شاغل در خانه‌های امن به منظور ارتقای سطح دانش مشاورین، برگزاری جلسات کمیته ارزیابی و نظارت بر نحوه اجرای راهنمای عمل مداخلات تخصصی در خانه‌های امن از جمله اقدامات پیش‌بینی شده در سال ۹۴ است.

وی ادامه داد: هدف از اجرای این فعالیت حمایت و توانمندسازی زنانی است که مورد خشونت خانگی قرار گرفته‌اند.

بر اساس نتایج یک تحقیق، از ۱۸۰ مورد شکایت زنان علیه خشونت خانگی، ۱۲۸ مورد به دلایل متعدد “علاقه‌ای به پیگرد قانونی شکایت خود نداشتند”.

میزان همسرآزاری در مردانی که تحصیلات‌شان بالاتر از لیسانس است کمتر و در مردانی که کمتر از دیپلم هستند “به میزان معناداری خشونت بیشتر است”.

زنان شاغل کمتر از زنان غیرشاغل خشونت را تجربه می‌کنند و «بیشترین» خشونت در مناطق روستایی ایران دیده می‌شود، اما زنان «برای حفظ خانواده، ترس از رسوایی یا آشنا نبودن با حقوق خود» این شرایط را تحمل می‌کنند.

۱۵ هزار قربانی خشونت خانگی به پلیس مراجعه کردند

آمار موجود در سال ۱۳۹۳ حدود ۱۵ هزار نفر با موضوع بدرفتاری جسمی و عاطفی به مراکز مشاوره و دوایر مددکاری اجتماعی کلانتری‌ها مراجعه کرده‌اند.

این را چند روز پیش سردار سعید منتظرالمهدی معاون اجتماعی نیروی انتظامی به مهرخانه، گفت .

او در خصوص آمار خشونت خانگی در ایران گفت: در سال ۹۳ حدود ۱۲ هزار زن به مراکز مشاوره و مددکاری اجتماعی کلانتری‌ها در سراسر کشور مراجعه کردند که علت اصلی مراجعه آن‌ها موضوع اعتیاد همسر و فرزندانشان بوده است.

منتظرالمهدی با اشاره به موانعی که باعث می‌شود زنان آسیب‌دیده برای طرح شکایت یا حل مشکل خود به پلیس مراجعه نکنند، خاطرنشان کرد: بعد فرهنگی و اجتماعی مسئله شامل ترس از بین رفتن آبرو و حیثیت فردی و خانوادگی، عدم آگاهی نسبت به حقوق فردی و اجتماعی یا‌‌ همان حقوق شهروندی و بی‌اعتمادی نسبت به مراجع قضایی و انتظامی از جمله مواردی هستند که باعث می‌شوند زنان آسیب‌دیده به پلیس مراجعه نکنند.

خشونت خانگی سومین آسیب کشور

وقتی در چارچوب یک ارتباط نزدیک میان دو فرد، رفتار مرد با زن خشونت آمیز و سلطه گرانه است، نتیجه آن خشونت خانگی خواهد بود.خشونت خانگی می تواند جسمانی، جنسی، روانی یا عاطفی باشد. سوءاستفاده مالی و محدود کردن فرد نیز از جمله مشخصه های دیگر خشونت خانگی است.
خشونت می تواند عملا یا فقط با تهدید صورت بگیرد؛ همچنین همیشگی یا موقتا اتفاق بیافتد. خشونت در خانواده در میان تمام طبقات اجتماعی، گروه های سنی، نژاد، جنس، شیوه زندگی یا به رغم معلولیت رخ می دهد.
خشونت خانگی می تواند در هر زمان – چه در ابتدا و چه پس از گذشت چند سال از ارتباط میان دو نفر رخ بدهد. کودکان نیز از تاثیر منفی خشونت خانگی – چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت – درامان نیستند.
تمام اشکال خشونت – روانی، اقتصادی، عاطفی و جسمانی – از قدرت طلبی و سلطه گری فرد آزار رسان ناشی می شود.
در گزارش های مربوط به خشونت در خانواده معمولا زنان و کودکان به عنوان قربانیان اصلی، و مردان به عنوان افراد خاطی قید می شوند. چون بنابر آمار جهانی حدود ۹۰ درصد از قربانیان خشونت خانگی زنان و حدود ۱۰ درصد مردان هستند.
مردان نیز مورد سوءرفتار زنان قرار می گیرند اما بخش عمده خشونت خانگی، به ویژه موارد مرگ آور و خطرناک آن، از سوی مردان علیه دختران و زنان خانواده صورت می گیرد.
همچنین مردانی که مورد خشونت زن قرار گرفته اند پس از ترک او با تهدید جانی مواجه نیستند، اما دوره پس از ترک مرد برای زن می تواند بسیار خطرناک باشد.
چندی پیش مجید ارجمندی؛ رئیس اورژانس اجتماعی کشور،آمار خشونت خانگی در ایران را بالا اعلام کرد  گفت:در حال حاضر حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد مراجعین به بهزیستی دختران مجرد و زنان متأهل هستند که مورد خشونت خانگی قرار گرفته‌اند.
وی با تاکید بر این که تهیه آمار خشونت خانگی کار سختی است افزود: پس از اعتیاد و کودک آزاری خشونت خانگی و زنان آسیب‌دیده سومین آسیب کشور هستند  .

اردیبهشت
۱۷
۱۳۹۴
آنها زندگی را از سر راه شروع می کنند
اردیبهشت ۱۷ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

رویاتاجی: ۲۳ هزار نفر هستند ، همگی کودک.یا بی سرپرستند یا بد سرپرست خانه برای گروهی از آنها جهنم بوده و گروهی دیگر هیچ تصویری از خانه ندارند تا چشم باز کرده اند در کوچه و خیابان رها شده اند.آنها کودکان سر راهی اند .

آمارشان کم نیست و بر تعدادشان  هر روز اضافه می شود .

چند ماه پیش همایون هاشمی، رئیس سازمان بهزیستی از افزایش سالانه یک تا دو درصد کودکان “بی‌سرپرست و بدسرپرست” در ایران خبر داد.

اعداد بهزیستی نشان می دهند که سالانه ۱۱۰۰ کودک وارد بهزیستی می‌شوند. اما از سرنوشت و آمار کودکانی که هیچ وقت به بهزیستی نمی رسند خبری نیست .

نوزاد بیست روزه رها شده در پارک 

بیست روزه است اما دیروز تنها در پارک بود .پدر و مادرش پس از شکنجه در بوستان قیطریه تهران رهایش کرده بودند.

همین دیروز همین جا در تهران … دو پسر جوان که برای تفریح به این بوستان رفته بودند، هنگام خروج متوجه عروسکی در میان شمشادها شده و با کنجکاوی به سمت آن رفتند، اما در کمال ناباوری با یک نوزاد رو به رو شدند. نوزاد لباس کهنه ای به تن داشت و به خوابی عمیق فرو رفته بود.

آنها ترسیده بودند و می خواستند فرار کنند اما دلشان به حال نوزاد سوخت. یکی از آنها نوزاد را در آغوش گرفت و متوجه شد او حرکتی ندارد و به نظر می رسد بی هوش است.

قنداق نوزاد را گشت تا شاید نام و نشانی از او و خانواده اش پیدا کند، اما بی نتیجه بود. آنها اطراف را جستجو کردند تا شاید ردی از والدین کودک پیدا کنند، اما تلاش هایشان به سرانجامی نرسید. تصمیم گرفتند نوزاد را به خانه شان ببرند و روز بعد دنبال خانواده اش بگردند که متوجه شدند ضربان قلب نوزاد کند می زند. این دو جوان بلافاصله در تماس با سامانه اورژانس، موضوع را گزارش دادند. دقایقی بعد آمبولانس آژیر کشان وارد محوطه شمالی بوستان قیطریه شد.

و پس از معاینه نوزاد متوجه شدند وضع جسمانی او خوب نیست و جانش در خطر است. پزشکان بیمارستان تلاش برای نجات او را آغاز کردند تا این که متوجه شدند این نوزاد شکنجه شده و ضربه ای سخت به سرش خورده است.

در صورت پیدا نشدن والدین این نوزاد، مسئولان بیمارستان او را پس از بهبود حالش تحویل بهزیستی می دهند.

این یک قصه نیست، روایت آغاز یک زندگی حقیقی است . نه اولین است نه آخرین روزها ده ها یا صد ها کودک دیگر زندگی خود را در کف خیابان شروع می کنند بعضی هایشان زنده می مانند و بعضی ها شانس زندگی را برای همیشه از دست می دهند .

چرا کودکان سرراهی می شوند

به طور کلی بچه هایی سر راه گذاشته می شوند که خانواده هایشان دچار مشکلات معیشتی باشند یا فرزند به دنیا آمده حاصل ارتباطات خارج از عرف باشد.

این گونه خانواده ها اغلب نوزادان را ساعاتی پس از تولد یا یکی دو روز بعد از تولد در مقابل مکان های زیارتی یا محله های بالای شهر رها می کنند تا فرد نیکوکاری با یافتن این کودکان، آن را به خانه اش ببرد و برای وی سرپناهی جدید بنا کند تا شاید این کودک سرنوشت بهتری داشته باشد. زمانی که این کودکان سر راه گذاشته می شوند افرادی که آنها را پیدا می کنند باید آنها را به مراکز ادارات بهزیستی تحویل دهند، چون اداره بهزیستی متولی نگهداری کودکان سر راهی است.

از این رو این کودکان در اختیار شیرخوارگاه هایی که زیر نظر سازمان بهزیستی اداره می شود، قرار می گیرند سپس حمایت های بعدی برای ادامه زندگی این بچه ها انجام می شود.

بررسی‌های سازمان بهزیستی نشان می‌دهد، در مقابل یک مورد کودک‌آزاری که آشکار می‌شود دست‌کم ٢٠ مورد دیگر پنهان می‌ماند.

برپایه تحقیقات انجام شده بیش از ٩٠ درصد کودک‌آزاری‌ها در خانه رخ می‌دهد.آن هم از سوی پدر و مادر ها .

مدیران سازمان بهزیستی می گویند، بیش از ۸۰ درصد کودکان تحت پوشش این سازمان ، بدسرپرست هستند و خانواده هایشان تمایلی برای سرپرستی از آنها ندارند.کودکانی که با خواست آنها به دنیا می آیند ولی خواسته  نمی شوند .

این شهر ها کودکان  بیشتری دارند

بنا به آمار بهزیستی سه استان تهران، خراسان رضوی و کرمان ببیشترین تعداد کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست را دارند.

چندی پیش رئیس سازمان بهزیستی گفت: هنوز علل و عواملی را که باعث می‌شود یک کودک از خانواده محروم و راهی خیابان شود،به‌درستی شناخته نشده یا اگر شناسایی شده راهکارهای اجرایی در شهرها برای کاهش و مدیریت این عوامل زمینه‌ساز این آسیب‌ها نیاز به بازنگری دارد.

جامعه شناساناعتیاد ، طلاق و فقر را سه ضلع خانه کودکان رها شده می دانند.

و معتقدند “ضعف عملکرد دولت” در مورد این کودکان باعث شده تا هر روز بر تعداد کودکان آسیب‌دیده و بی‌سرپرست و همچنین کودکان بی‌هویت و کودکان بی‌شناسنامه افزون شود .