صفحه اصلی  »  2015 March
image_pdfimage_print
فروردین
۱۱
زنان از حق ورود به استادیوم دفاع می‌کنند
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 

 

 

 

تیم ملی فوتبال ایران امروز سه‌شنبه ۳۱ مارس/۱۱ فروردین با تیم ملی فوتبال سوئد یک بازی دوستانه خواهد داشت. در آستانه این بازی در استادیوم فرندز آرنا در شهر استکهلم، توجه بسیاری به نحوه حضور تیم ملی فوتبال ایران در کشور مهمان و موضع‌گیری‌ها و پاسخ دولت ایران درباره سیاست‌های تبعیض‌آمیز درباره حضور زنان در ورزشگاه‌ها جلب شده است.

بنا بر گزارش‌های منتشر شده در روزنامه‌های سوئد، مدیران فدراسیون فوتبال٬ ملی‌پوشان را از در پشتی فرودگاه خارج کرده و با محافظت شدید ورزشکاران تیم‌ملی فوتبال ایران در سوئد، از دیدار آن‌ها با طرفداران و خبرنگاران جلوگیری کرده‌اند. از بازیکنان خواسته شده که از شبکه‌های اجتماعی استفاده نکنند و در مجامع عمومی حاضر نشوند.

روزنامه سوئدی آفتون بلادت یک روز پیش از این بازی دوستانه در گفت‌وگویی با مربی و ورزشکاران تیم ملی فوتبال سوئد، نظر آن‌ها را در مورد سیاست‌های ورزشی تبعیض‌آمیز دولت ایران پرسیده است.

هرچند اریک هارمن، سرمربی تیم ملی سوئد، به سوالات این روزنامه درباره حکومت ایران و سیاست تبعیضی برای زنان، ممانعت از حضورشان در استادیوم‌های ورزشی و فشارهایی که بر فعالان سیاسی وجود دارد پاسخ نداد، اما دیگر بازیکنان تیم درباره سیاست‌های ایران اظهارنظر کردند. از جمله اینکه اریک یوهانسون، هافبک دفاعی تیم ملی سوئد گفته است: «این تبعیض و سرکوب‌ها علیه زنان تأسف‌بار است و باید از آن فاصله گرفت».

او در پاسخ به این سوال که آیا بیان و پررنگ کردن این مسأله اهمیت دارد یا نه گفته: «بله، مسلماً! این واقعیت نفرت‌انگیزی است.»

آندرش گرانکویست، دیگر بازیکن سوئدی گفته است: «واضح است که ما باید در مقابل چنین تبعیضی بایستیم و نظر خود را بیان کنیم. من فکر می‌کنم اینکه در سال ٢٠١۵ در آن کشور زنان نمی‌توانند برای دیدن فوتبال به استادیوم بروند و برای چنین مسأله ساده‌ای تحت فشار هستند غیرقابل باور و ناراحت کننده است و این مهم است که ما از آن‌ها حمایت کنیم.»

آفتون بلادت از ایزاک کیسه تلین، مهاجم تیم سوئد پرسیده است: «تو در کشورهای سوئد و فرانسه بازی می‌کنی؛ جایی که زنان اجازه ورود به استادیوم و تماشای فوتبال را دارند. آیا فکر می‌کنی بتوانی جایی مثل ایران بازی کنی که نیمی از جمعیت نمی‌توانند از بازی در سطح ملی حمایت کنند؟»

ایزاک در پاسخ گفته است: «دنیای کاملاً متفاوتی است. من به اینکه همه حقوق برابر داشته باشند عادت کرده‌ام. همه می‌توانند فوتبال تماشا کنند؛ زنان و نژادهای مختلف! اینکه اینطور نیست خیلی عجیب است.»

همچنین نامه انتقادآمیزی در سایت رسمی رادیو و تلویزیون سوئد، اس و ت، منتشر شده که نویسندگان آن همگی از شهروندان ایرانی‌تبار هستند و سابقه فعالیت‌های ورزشی را هم دارند. آن‌ها در این نامه، انتقاد و اعتراض خود را به وضعیت حقوق بشر در ایران و سرکوب کنشگران سیاسی-اجتماعی بیان کرده‌اند. این گروه مخالف دعوت از تیم ملی ایران برای بازی دوستانه بودند.

مدتی قبل هم امینه کاکاباوه، نماینده پارلمان از حزب چپ سوئد، در مطلبی که در روزنامه افتون بلادت به چاپ رسید با اشاره به نقض حقوق بشر و به ویژه حقوق زنان توسط حکومت ایران از رئیس فدراسیون فوتبال سوئد خواسته بود که مسابقه فوتبال میان تیم‌های ملی ایران و سوئد را لغو کند.

با وجود این اعتراض‌ها، ۳۵ هزار بلیت برای این بازی به فروش رسیده که بسیاری از این بلیت‌ها توسط ایرانیان ساکن سوئد و کشورهای همسایه خریداری شده است.

تعداد زیادی از زنان ایرانی ساکن خارج از ایران سعی دارند در حمایت از زنان ایرانی که امکان حضور در استادیوم‌ها را ندارند به تماشای این بازی بروند و خواهان بازگرداندن این حق به آنان شوند.

از جمله قرار است که هزاران جلیقه با نوشته‌ «بگذارید بانوان ایرانی هم به ورزشگاه‌ها بروند»، بین تماشاگران پخش شود. این کارزار را دریا صفایی، دندانپزشک مقیم بلژیک، راه انداخته است.

برخی از فعالان حقوق زنان از کشورهای دیگر به سوئد سفر کرده‌اند تا با نصب بنر و پوستر، این مطالبه زنان ایرانی را از تریبونی جهانی مطرح کنند.

این در حالی است که کارلوس کی‌روش، مربی پرتغالی تیم ملی فوتبال ایران، در گفت‌وگویی اختصاصی با بخش فارسی رادیو سوئد گفته که در بازی دوستانه‌ ایران مقابل سوئد، برای آخرین بار بر روی نیمکت تیم ملی ایران می‌نشیند. او تأکید کرده که استعفا نداده، بلکه با مسئولان تازه فدراسیون فوتبال ایران به توافق نرسیده است.

کارلوس کی‌روش گفته‌ که می‌خواسته کارش را با تیم ایران ادامه دهد اما در دیداری که با مسئولان تازه‌ فدراسیون فوتبال ایران داشته به این نتیجه رسیده‌اند که بهتر است این همکاری خاتمه پیدا کند.

کی‌روش چهارسال پیش به‌ عنوان سرمربی‌ تیم ملی ایران انتخاب شد. کارشناسان فوتبال می‌گویند تجربه‌ او از مربی‌گری در تیم‌های بزرگی مانند منچستریونایتد، رئال مادرید و تیم ملی پرتغال، به رشد فوتبال ایران کمک کرده است.

نظم در بازی و تقویت بازی دفاعی ایران از بزرگ‌ترین دستاوردهای کی‌روش در چهارسال کار با تیم ایران بوده است.

فروردین
۱۱
لذت کشتار؛ بازنمایی قتل فرخنده
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 

 

 

 

 

 

 

یاسا حکیمی، دانش‌آموخته جامعه‌شناسی/ کابل

از قتل فرخنده روزها می‌گذرد. اما بحث‌ها از زوایای گوناگون پیرامون این قتل جریان دارد. جامعه‌ای که تمایل به ساده سازی رویدادهای پیچیده دارد و با پیش‌فرض‌های ذهنی به مسایل پیچیده پاسخ می‌دهد، پرداختن به ابعاد، انگیزه‌ها و بنیادهای اجتماعی- فرهنگی رویدادهای از این‌دست را دشوار می‌سازد. ساختار ذهنی جامعه ما تمایل به ارایه پاسخ‌های سطحی به رویدادهای پیچیده دارد. این امر به تولید آگاهی مخدوش می‌انجامد که امکان فهم زوایای پیچیده و پنهان رویداد را به تعویق می‌اندازد.

از منظر مطالعه جرم اگر به رویداد نگریسته شود، در می‌یابیم که قتل فرخنده رویداد سازمان‌یافته نبود. بلکه درجا و به صورت آنی اتفاق افتاد. هم‌چنان که اشخاصی که در قتل فرخنده نقش دارند، آدم‌های بزهکار یا مجرمان سابقه‌دار نیستند. این‌ها شهروندان عادی شهر کابل اند که هیچ پیوند گروهی و شناخت قبلی از همدیگر ندارند. اما، همه‌گی در یک وضعیت در تحقق یک رویداد نقش ایفا کردند. این نکته می‌رساند که جامعه ما از ظرفیت بالای در تولید خشونت‌های این چنینی برخوردار است. به تعبیر دیگر، در سطوح و لایه‌های اجتماعی جامعه، ظرفیت‌های لازم برای تولید خشونت‌ فراهم می‌باشد. از این‌رو، رویداد فرخنده مسایل زیادی را که صورت نامریی به خود گرفته بود، اما در زیر پوست جامعه جریان داشت، آفتابی کرد. این رویداد، اکنون پرسش‌های زیادی را فراروی ما قرار داده‌است که باید به آن پرداخته شود. اما پیش‌شرط پرداختن به پرسش‌های جدی‌تر که ساختارهای اجتماعی جامعه را نشانه می‌گیرد، پرداختن به انگیزه، ابعاد و ماهیت خشونتی است که در رویداد فرخنده شاهد آن هستیم. تا زمانی که پاسخ روشن به انگیزه این قتل، ابعاد و ماهیت خشونت ارایه نکنیم، پرسش از ساختارهای اجتماعی منتفی است. زیرا پرسش از ساختارهای اجتماعی منوط به پاسخی است که به موارد بالا ارایه می‌شود.

در پاسخ به این پرسش که انگیزه این قتل چه است؛ پاسخ ساده و سر راست این می‌تواند باشد که قتل با انگیزه مذهبی انجام شد. اما اینکه خشونت اعمال شده هم از نوع خشونت مذهبی/ دینی می‌باشد یا غیر دینی؛ مساله را پیچیده‌تر می‌سازد. تحریکات مذهبی ممکن انگیزه اولیه این خشونت باشد، اما مهم این است که بدانیم ماهیت خشونت اعمال شده هم از نوع دینی می‌باشد یا خیر.

خشونت اعمال شده، دینی یا غریزی؟

خشونتی که به قتل فرخنده انجامید، آیا دارای ماهیت دینی می‌باشد، یا از ماهیت غریزی برخوردار است؛ پاسخ به این پرسش لاقل در عالم ذهن دشوار است. زیرا خشونت غریزی و خشونت دینی در این رویداد ممکن چنان درهم‌تنیده باشند که تفکیک میان این دو در حیات ذهن دشوار باشد. مگر در عالم واقع، و از آن‌جایی که خشونت بر بدن اعمال شده‌است، بدن را در مقام سوژه قرار دهیم. و این پرسش را طرح کنیم که بدن قربانی در خشونت دینی و همین طور خشونت غریزی دارای چه مقام و جایگاهی می‌باشد؟

در خشونت دینی، قربانی در عین‌حالی که مجرم و محکوم به جزا می‌باشد، قهرمان هم هست. زیرا در خشونت دینی، اعمال جزا بر بدن مجرم، در حکم تطهیر مجرم/قربانی نیز عمل می‌کند. در خشونت دینی، مجرم تا زنده است، ممکن براساس حکم شرع به قطع اعضای بدن محکوم گردیده باشد و عمل قطع عضو انجام شود؛ اما بی‌احترامی به جسد قربانی در خشونت دینی جایز نیست. از همین‌رو است که در خشونت دینی، جسد قربانی از شکنجه مبرا است. زیرا در دین، جسد قربانی دارای قداست می‌باشد. و چون خشونت دینی اعمال شده بر بدن در حکم تطهیر عمل می‌‌کند، جسد قربانی همراه با مناسک ویژه مذهبی تدفین و با احترام خاک‌سپاری می‌شود. ( نمونه: استقبال گسترده از جسد حبیب استالف و رییس خدایداد)

اما در خشونت غیر دینی، یا به تعبیری خشونت که مبنای آن را غریزه و لذت تشکیل می‌دهد، مجرم نه‌تنها قهرمان نیست، بلکه قربانی واقعی می‌باشد. خشونت که مبنای آن غریزه و لذت است، قربانی و جسد قربانی از هیچ حقی برخوردار نیست. بلکه سزاوار هرگونه بدرفتاری می‌باشد تا حداکثر از لذت برای خشونت آفرینان تامین شود. از این‌رو در این نوع خشونت، کنش‌گران در صدد به اوج رساندن لذت کشتار اند. تکه‌پاره کردن و سوزاندن جسد قربانی، نشان از شوق بی‌پایان لذت کشتار را به نمایش می‌گذارد.

اتحاد موقتی اوباشان و روحانیون

اما فراتر از این دسته‌بندی، واقعیت این است که انگیزه دینی جرقه اصلی را در رویداد فرخنده زد. هرچند ممکن است خشونت اعمال شده، ماهیت دینی هم نداشته باشد. این امر، ما را متوجه یک نقطه ظریف می‌کند که حکایت از اتحاد موقتی اوباشان و روحانیون را نشان می‌دهد. افغانستان در تجربه معاصر خود، براندازی نظام‌های سیاسی یکی پس دیگری را از سر گذرانده است. این نوع براندازی‌ها به ساختارهای سیاسی محدود نمانده است. بلکه ساختارهای اجتماعی جامعه را نیز دگرگون کرده‌است. دگرگونی پایگاه‌های اجتماعی تثبیت شده که شامل سلسله مراتب نقش‌ها و سلسله مراتب اقتدار می‌شود، درناک‌ترین واقعیت جامعه ماست. براندازی نظام‌های سیاسی و تداوم بحران و بی‌ثباتی، به فروپاشی طبقات اجتماعی در جامعه افغانستان انجامیده است. فروپاشی طبقات اجتماعی تداخل در نقش‌ها و تداخل در انجام نقش‌ها را همراه داشته است. در جامعه‌ای که پایگاه‌های اجتماعی، نقش‌ها و سلسله‌مراتب اقتدار تعریف شده‌ باشد، اوباش در مقام دفاع از معتقدات عمل نمی‌کند. بلکه دفاع از معتقدات جز مسوولیت نهادهای مربوطه دیگر است.

مهمترین عارضه این فروپاشی در تداخل نقش‌ها و تداخل در انجام نقش‌ها ظاهر می‌شود. از این‌رو در رویداد فرخنده، جای تعجب نیست که اوباشان در مقام دفاع از معتقدات مذهبی، دست به کار شوند. دفاع اوباشان از معتقدات فقط از طریق اتحاد موقت با نهاد دین یا روحانیون میسر می‌شود. از این‌رو در رویداد فرخنده شاهد اتحاد موقتی میان اوباشان و روحانیون را شاهد هستیم.( اوباش نه برچسپی برای گروهی از بزهکار، بلکه به مثابه الگوی رفتاری و خرده فرهنگ اجتماعی که ریشه آن به بسترهای جامعه بر می‌گردد.)

نشانه‌های زیادی در عملکرد مهاجمان دیده می‌شود که بر مبنای آن بتوان قتل فرخنده را نه بر مبنای خشونت دینی و دفاع از معتقدات، بلکه بر مبنای لذت کشتار تبیین کرد. فرخنده با مشت و لگد، ضربات سنگ و چوب کشته شد. مهاجمان ماشین را از روی جسد قربانی عبور دادند و در نهایت جسد قربانی را به آتش زدند.

سه سناریو را از آغاز تا پایان ماجرا در قتل فرخنده می‌توان از هم تفکیک کرد که در راستای تحقق حداکثر لذت انجام شد:

سناریوی اول از بگومگو با ملای تعویذنویس آغاز شد که هجوم جمعیت را به همراه داشت. هجوم جمعیت زمینه را برای ادامه بازی فراهم کرد. تصاویری که در شبکه‌های اجتماعی پخش شده‌است، نشانگر این نکته است که اولین سیلی که به صورت فرخنده نشست، در حکم پایان گفت‌وگو نیز عمل کرد. اولین سیلی، سناریو را از مرز گفت‌وگو به مرحله ضرب‌و‌شتم فزیکی که مهمترین ویژه‌گی آن مشت و لگد می‌باشد، عبور داد.

مهاجمان در صدد تحقق خواست لذت، و گسترش هرچه بیشتر لذت، سناریوی دوم را آغاز کردند. معترضان با بیرون آوردن قربانی از داخل زیارتگاه در عرصه عمومی و خیابان، در صدد همگانی کردن و گسترش لذت بودند. در این سناریو، وسایل تآمین لذت هم تغییر کرد. مشت‌و‌لگد، جایش را به سنگ و چوب و کش کردن قربانی به هر طرف می‌دهد. این سناریو هرچند به مرگ فرخنده منتهی شد، اما به تامین حداکثر لذت برای معترضان نینجامید.

آخرین سناریو که درناکترین سناریوی این بازی نیز می‌باشد، نهایت بلاهت جامعه افغانی را به نمایش می‌گذارد. مهاجمان سنگ‌های سنگین را بر جسد قربانی حواله کردند. منتظر واکنش از سوی قربانی اند. جسد واکنشی از خود نشان نداد. خشم‌گین شدند. ماشین را از روی جسد عبور دادند. دوباره از خشم در خود پیچیدند. در نهایت جسد قربانی را به آتش می‌کشند. آتش و دودی که از جسد قربانی در هوا بلند می‌شود، معترضان را به وجد و مستی می‌آورد. زیرا، لذت حداکثری تامین شده‌است.

علاوه بر این، تصاویری که از این رویداد لحظه به لحظه روی شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شد‌، در صدد همگانی، گسترش و ماندگار کردن لذت کشتار بودند. ثبت تصاویر و پخش آن در شبکه‌های اجتماعی در حکم ماندگار کردن لذت کشتار نیز می‌باشد.

به جز احساس لذتی که مرتکب شده‌گان قتل در حین انجام قتل بدست می‌آورند، باید به احساس لذت و غروری که پس از پخش تصاویر روی شبکه‌های اجتماعی بدست می‌آورند نیز اشاره کرد. آن‌ها با به اشتراک‌گذاری تصاویر در صفحات اجتماعی می‌خواستند کاری که انجام داده‌اند، به همه نمایش دهد و به نتیجه کار خود افتخار کنند.

منبع

فروردین
۱۱
تبلیغات حجاب به سبک هخامنشی
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 

 

 

 

 

در اولین روزهای سال جدید خورشیدی، بیلبرد جدیدی با هدف تشویق زنان به پوشش چادر در تهران دیده می شود.

به نوشته وبلاگ ناظران رادیو فرانسه ، در این بیلبرد با ضمیمه کردن عکسی از نقش برجسته‌های دوران هخامنشی، عنوان شده است “چادر”نه تنها ارزشی اسلامی است بلکه یک سنت ایرانی است.

اما در این میان مشکلی وجود دارد؛ تصویری که به عنوان زنان با حجاب در دوران هخامنشی در این بیلبرد به کار رفته است اساسا تصویر زنان بلکه مردانی هستند که پوشش خاص قوم خود را دارند.

این وبلاگ نوشت: در ادامه سیاست‌های تبلیغی جمهوری اسلامی ایران پیرامون حوزه حجاب، هر روز بیلبرد و آگهی تبلیغی تازه‌ای در ایران منتشر و راهی خیابان‌ها می‌شود، گاهی این بیلبردها آنچنان عجیب و در مواردی حساسیت‌برانگیز هستند که به شدت با واکنش بسیاری از کنشگران در شبکه‌های اجتماعی مواجه می‌شوند. در این راستا می‌توان به تشبیه مردان به مگس و زنان به آبنبات را از معروف‌ترین نمونه‌های آن عنوان کرد.

 

در آخرین نمونه این بیلبردها که به تازگی در تهران نصب شده است. سربازان مردی در یک نقش برجسته تخت جمشید به عنوان زنان باحجاب معرفی شده‌اند.

در این بیلبوردها، چادر به عنوان “حجاب برتر”معرفی شده است و تاکید شده، چادر نه تنها توصیه‌ای اسلامی بلکه پدیده‌ای ریشه‌دار در فرهنگ ایران باستان است.

همچنین در تبلیغ دیگری در تبریز مسابقه ای برای دختران دبستانی برگزار شده است . ایت تبلغ با این عنوان شروع می شود “جایزه نفیس” برای محجبه کردن عروسک ها.

این مسابقه نوروزی در تمام مدارس تبریز برگزار می شود .

شرکت کنندگان تنها باید دختران دبستانی باشند .

 

 

 

 

 

 

 

در یکی از جدیدترین نظرسنجی های پژوهشکده مطالعات و تحقیقات بسیج در خصوص عفاف و حجاب اعلام شد : ۳۰درصد از جامعه در وضعیت بدحجابی به سر می‌برند .

جامعه مطالعاتی این پژوهش از میان ۲ هزار و ۸۶۸ دختر و زن ۱۵ سال به بالا در سراسر  کشور بوده است که در دو گروه دارای حجاب و بدحجاب قرار گرفته‌اند.

بر اساس اطلاعات به دست آمده از این پژوهش در خصوص وضعیت حجاب و بدحجابی در بین دختران و زنان کشور: حدود ۴۱ درصد از شرکت‌کنندگان دارای حجاب برتر، ۲۵ درصد حجاب معمولی و ۳۴ درصد دارای حجاب ضعیف هستند.

۷۵ درصد از زنان به حجاب اسلامی اعتقاد دارند، ۱۳ درصد فاقد نظر هستند و ۱۲ درصد اعتقادی ندارند.

فروردین
۱۱
خشونت خانگی علیه مردان، شناسایی علایم
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

 

 

 

 

 

 

عکس :flickr

ترجمه: سام زندی

خشونت خانگی علیه مردان می تواند تهدیدی جدی باشد، هر چند تشخیص آن همیشه آسان نیست. بدانید که چگونه تشخیص بدهید که مورد آزار هستید، و چگونه کمک بخواهید.

(نوشته ی کارکنان مایوکلینیک)

زنان تنها قربانیان خشونت خانگی نیستند. علایم خشونت خانگی علیه مردان را درک کنید و بدانید که چگونه کمک بخواهید.

شناسایی علایم خشونت خانگی علیه مردان

خشونت خانگی  که با عنوان خشونت ِ شریک ِ نزدیک ِ زندگی هم شناخته می شود میان افراد دارای رابطه نزدیک رخ می دهد. خشونت خانگی علیه مردان می تواند اشکال مختلفی داشته باشد، از جمله آزار عاطفی، جنسی، جسمی و تهدید به آزار. این اتفاق می تواند در روابط دگرجنسگرایانه یا همجنسگرایانه رخ دهد.

شناسایی خشونت خانگی علیه مردان ممکن است آسان نباشد. در اوایل شکل گیری رابطه، شریک زندگی ممکن است دلسوز، سخاوتمند و حمایتگر به نظر آید، ولی این خصلت ها بعدا تبدیل به کنترل کردن و ترساندن شود. در آغاز، آزار ممکن است به صورت رخدادهایی مجزا بروز کند. ممکن است عذرخواهی کند و قول بدهد که دیگر آزارتان ندهد.

در روابط نزدیک، خشونت خانگی علیه مردان ممکن است شامل سیلی زدن دو طرف به یکدیگر یا هل دادن یکدیگر در زمان عصبانیت باشد، در حالی که هیچ یک از دو طرف خودش را در معرض آزار یا کنترل شدن تلقی نکند. ولی این نوع خشونت هم می تواند رابطه را ویران کند و به آسیب جسمی و نیز عاطفی بیانجامد.

ممکن است شما دچار خشونت خانگی باشید، اگر شریک تان:

  • ناسزا می گوید، توهین می کند یا تحقیرتان می کند
  • از رفتن شما به کار یا محل تحصیل جلوگیری می کند
  • نمی گذارد اعضای خانواده یا دوستان تان را ببینید
  • می کوشد پول خرج کردن، رفت و آمد، یا پوشاک شما را کنترل کند
  • رفتارش حسادت یا مالکیت بروز می دهد یا دائما شما را به بی وفایی متهم می کند
  • وقتی مشروب یا مواد مخدر مصرف می کند، عصبانی می شود
  • با خشونت یا یک سلاح، تهدیدتان می کند
  • شما، فرزندان یا حیوانات خانگی تان را با مشت، لگد، هل دادن، سیلی، فشردن گلو، یا کارهای دیگر آزار می دهد
  • ناچارتان می کند بر خلاف میل تان سکس داشته باشید یا اعمال جنسی انجام دهید
  • به خاطر رفتار خشونت آمیز خودش، شما را متهم می کند یا می گوید که سزاوارش هستید

اگر شما همجنسگرا، دوجنسگرا یا تراجنسی هستید نیز ممکن است در معرض خشونت خانگی باشید، اگر در رابطه با کسی باشید که:

  • تهدیدتان می کند که گرایش جنسی یا هویت جنسیتی شما را برای دوستان، خانواده، همکاران یا هم محله های تان فاش می کند
  • به شما می گوید که مقام های مسئول به یک همجنسگرا، دوجنسگرا یا تراجنسی کمک نخواهند کرد
  • به شما می گوید که ترک کردن رابطه به معنای این است که  همجنسگرایی، دوجنسگرایی یا تراجنسی بودن، انحراف به شمار می آیند
  • آزار دادن شما را از این طریق توجیه می کند که به شما می گوید شما “واقعا” همجنسگرا، دوجنسگرا یا تراجنسی نیستید
  • می گوید که مردها فطرتا خشن اند

کودکان و آزار

خشونت خانگی بر کودکان اثر می گذارد، حتا اگر فقط شاهد آن باشند. اگر فرزند دارید، به خاطر داشته باشید که قرار گرفتن در معرض خشونت خانگی، آنها را در خطر دچار شدن به مشکلات تکاملی، اختلالات روانی، مشکلات تحصیلی، رفتار پرخاشگرانه و کمبود اعتماد به نفس قرار می دهد. شاید نگران باشید که درخواست کمک ممکن است شما و فرزندان تان را بیشتر به خطر بیاندازد یا خانواده ی شما را از هم بپاشد. پدرها ممکن است از این بترسند که شریک زندگی شان بکوشد فرزندان شان را آز آنها بگیرد. ولی کمک گرفتن، بهترین راه برای محافظت از کودکان شما، و خودتان است.

دور بسته را بشکنید

اگر در وضعیتی آزارنده هستید، ممکن است این الگوهای رفتاری را تشخیص دهید:

  • شخص آزارنده تهدید به خشونت می کند
  • شخص آزارنده، شما را می زند
  • شخص آزارنده عذر می خواهد، قول می دهد و برای شما هدیه می آورد
  • این دور بسته تکرار می شود

معمولا با گذشت زمان، خشونت متناوب تر و شدیدتر می شود.

خشونت خانگی می تواد باعث افسردگی و اضطراب شما شود. ممکن است احتمال مصرف الکل یا مواد مخدر یا انجام سکس محافظت نشده را برای شما بالا ببرد. از آنجا که به طور سنتی مردها جسما قوی تر از زن ها پنداشته می شوند، ممکن است کمتر احتمال داشته باشد که خجالت بکشید خشونت خانگی در رابطه ی خود با جنس مخالف تان را گزارش کنید. همچنین ممکن است نگران باشید که چون مرد هستید، کسی به آزار دیدن تان اهمیت لازم را ندهد. به شکلی مشابه، مردی که در معرض آزار مرد دیگری قرار دارد ممکن است به دلیل تاثیر آزار بر مردانگی اش، یا به دلیل آشکار شدن گرایش جنسی اش، از صحبت کردن در این باره اکراه داشته باشد.

اگر قصد کمک خواستن داشته باشید، ممکن است با کمبود منابع موجود برای قربانیان مذکر ِ خشونت خانگی مواجه شوید. ارائه دهندگان خدمات بهداشتی و منابع دیگر ممکن است به فکرشان نرسد از شما بپرسند که مصدومیت شما نتیجه ی خشونت خانگی است و به همین دلیل، فاش کردن موضوع آزار برای شما دشوارتر شود. ممکن است بترسید که اگر درباره ی آزار با کسی صحبت کنید، خودتان متهم به بدرفتاری شوید. ولی به خاطر داشته باشید که اگر مورد آزار هستید، تقصیر شما نیست و کمک هم در دسترس است.

اول با کسی درباره ی آزار صحبت کنید، یک دوست، خویشاوند، درمانگر یا یکی از نزدیکان. در ابتدا ممکن است صحبت کردن درباره ی آزار برای تان دشوار باشد. ولی به احتمال زیاد احساس خلاصی می کنید و حمایتی را که به شدت لازم دارید، به دست می آورید.

یک برنامه ی ایمنی طرح کنید

ترک کردن شخص آزارنده ممکن است خطرناک باشد. اقدامات احتیاطی زیر را در نظر بگیرید:

  • برای راهنمایی، به یک شماره تلفن مخصوص خشونت خانگی زنگ بزنید. وقتی که اوضاع امن باشد و شخص آزارنده حاضر نباشد تلفن کنید، یا از خانه ی یک دوست، یا محل امن دیگری تلفن کنید.
  • یک ساک اضطراری با وسایلی که موقع ترک محل لازم دارید، از جمله لباس های اضافی و کلید های خانه، آماده کنید. ساک را در محل امنی  نگه دارید. مدارک مهم شخصی، پول و نسخه های دارویی را دم دست داشته باشید تا بتوانید در فرصت کوتاهی آنها را با خود ببرید.
  • بدانید دقیقا کجا می روید و چطور به آنجا می رسید.

ارتباطات و محل سکونت خود را پنهان نگه دارید

شخص آزارنده می تواند با استفاده از وسایل تکنولوژیکی بخواهد ارتباطات تلفنی و اینترنتی شما را شنود کند و محل اقامت تان را ردیابی کند. اگر نگران ایمنی خود هستید، کمک بخواهید. برای حفظ حریم خصوصی تان:

  • در استفاده از تلفن احتیاط کنید. شخص آزارنده ممکن است تماس های شما را ردگیری کند و مکالمات شما را شنود کند. او ممکن است از شناسه ی تلفنی استفاده کند، تلفن همراه تان را چک کند یا قبض های تلفن شما را وارسی کند تا ریزِ تماس ها و پیامک های شما را به دست آورد.
  • در استفاده از کامپیوتر خانه احتیاط کنید. شخص آزارنده ممکن است از نرم افزارها برای کنترل ایمیل ها ی شما و وبسایت هایی که می بینید استفاده کند. برای کمک گرفتن، به فکر استفاده از کامپیوتر در محل کار، کتابخانه یا منزل یکی از دوستان باشید.
  • رهیاب را از خودرو بیرون ببرید. شخص آزار دهنده ممکن است از رهیاب برای تعیین موقعیت شما استفاده کند.
  • گذرواژه ایمیل تان را مرتبا عوض کنید. گذرواژه (پسورد) هایی انتخاب کنید که شخص آزارنده نتواند حدس بزند.
  • سابقه ی مراجعه به وبسایت ها را پاک کنید. با استفاده از مرورگر اینترنتی، سابقه ی وبسایت ها یا تصاویری را که به آنها سر زده اید پاک کنید.

 

از کجا کمک بگیرید

در مواقع اضطراری به پلیس تلفن کنید. منابع زیر نیز می توانند به شما کمک کنند:

  • شخص مورد اعتماد شما. از یک دوست، خویشاوند، همسایه، همکار یا مشاور دینی یا معنوی کمک بخواهید.
  • این خط ملی مخصوص خشونت خانگی  در آمریکا ۷۲۳۳-۷۹۹-۸۰۰  است .( در ایران میتوانید به پلیس ۱۱۰ یا بهزیستی تماس بگیرید  )..این خطوط در مواقع اضطراری وارد عمل می شوند و منابع لازم را به شما معرفی می کنند.
  • پرسنل بهداشتی – درمانی شما.  پزشکان و پرستاران، مصدومیت شما را درمان می کنند و می توانند دیگر منابع محلی را به شما معرفی کنند.
  • یک مرکز مشاوره یا بهداشت روانی. در بیشتر جوامع، گروه های مشاوره ای و حمایتی برای افرادی که درگیر رابطه آزاردهنده هستند وجود دارد.
  • دادگاه محلی. دادگاه محلی شما می تواند حکمی قانونی صادر کند که بر اساس آن، شخص آزارنده در صورت دور نماندن از شما، بازداشت شود. فعالان محلی ممکن است بتوانند شما را در باره ی روند قانونی ِ گرفتن ِ این حکم راهنمایی کنند.

خشونت خانگی علیه مردان می تواند اثرات مخربی داشته باشد. هرچند شاید نتوانید جلوی رفتار آزاردهنده ی شریک زندگی تان را بگیرید، ولی می توانید درخواست کمک کنید. به خاطر داشته باشید که هیچ کس سزاوار آزار نیست.

بیشتر بخونید 

فروردین
۱۰
گفتگو با زوجی که به این سبک زندگی‌ می‌کنند؛ ازدواج سفید
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 

 

 

 

 

 

عکس : دویچه وله – بهمن زیاری

سیاه و سفیدِ یک زندگی مشترک در گفت‌وگو با زوجی که چند سال است زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی و ثبت شده را انتخاب کرده‌اند.

به گزارش خبرآنلاین؛ ازدواج سفید، تهدید جدید نهاد خانواده در ایران. شاید از تهدید هم باید پا را فراتر گذاشت؛ کابوس هولناک نهاد خانواده. اگر تا یکی دو سال پیش از جامعه‌شناسان خانواده و از مسوولان حقوقی می‌پرسیدید مهمترین آسیبی که خانواده ایرانی را تهدید می‌کند، به اتفاق از طلاق نام می‌بردند. موضوعی که با هر کیفیتی و به هر دلیلی، به هرحال در بطن خانواده اتفاق می‌افتد. هرچند که افزایش سن ازدواج و بی رغبتی جوانان به ازدواج هم در مراحل بعدی قرار می گرفت. اما دغدغه حفظ خانواده های تشکیل شده،‌ از همه مهمتر بود.

اما در سال ۹۳، زنگ هشدار برای ازدواج سفید، به صدا درآمد؛ شیوه ای از زندگی که با عرف، شرع، سنت و سبک زندگی جامعه ایرانی در همه این سال ها و دهه ها و حتی قرن های گذشته همخوانی ندارد. هرچند که بسیاری بگویند که این موضوع آنقدر فراگیر نیست که برایش نگران بود، اما به نظر آنقدر جدی هست که معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان که یکی از نخستین افرادی باشد که دراین‌باره هشدار می‌دهد.

ازدواج سفید درحالی در جامعه ایران دیده می شود که در شرع، قانون ازدواج موقت وجود دارد. قانون مترقی که به دلیل استفاده نامناسب از آن و رواج ازدواج موقت در برخی مردان متاهل از چنین چیزی، با واکنش های منفی بسیاری همراه شده و ظاهرا عرف آن را نمی پذیرد. این درحالی است که ازدواج موقت می تواند جایگزینی برای ازدواج سفید باشد.

در یک سال گذشته درباره ازدواج سفید، گفتگوهای بسیاری از کارشناسان و مسوولان مختلف منتشر شده است. اما تاکنون از خودتان پرسیده‌اید آنهایی که تن به ازدواج سفید می‌دهند، حرفشان چیست؟ البته مشاورها و آسیب‌شناسان خانواده نقل‌قول‌هایی از دلایل این افراد برای ازدواج سفید ارائه داده‌اند. اما سراغ زن و مردی رفتیم که به سبک ازدواج سفید، با هم زندگی می کنند. نگفتنی است که اسمی در این گفتگو-گزارش از این دو نفر برده نمی شود.

خبرآنلاین فقط حرف های این دو نفر را روایت می کند و هیچ قضاوتی درباره آن ندارد.

فهیمه حسن‌میریقرار ملاقات را در خانه‌‌شان می‌گذاریم. دورادور می‌شناسمشان. مرد و زنی هستند سی‌ و چندساله، فرهنگی، تحصیل‌کرده و از طبقه متوسط. می‌دانند قرار است درباره نوع زندگی‌شان، درباره آنچه این روزها به آن “ازدواج سفید” گفته می‌شود یا خیلی‌ها از آن تعبیر همزیستی دارند و زندگی مشترک زن و مرد بدون مراحل قانونی و شرعی است، گزارش بنویسم. قرار است بنشینیم و یکی دوساعت حرف بزنیم تا به سوال‌هایی که توی ذهنم دارم جواب بدهند. یکی‌شان چای می‌آورد و دیگری شیرینی. تا می‌نشینند، به انگشتشان نگاه می‌کنم. زن که متوجه می‌شود دلیل نگاهم چیست، با خنده می‌گوید “نه، ما حلقه نداریم”. و ادامه می‌دهد: “این سبک زندگی با آنچه همیشه همه جا دیده‌اید تفاوت دارد دیگر، قرار نیست کارهایی را بکنیم که بقیه انجام می‌دهند. در زندگی ما از رسم و رسوم و خریدها و خرج‌های اضافه خبری نیست. ضمن این که تا جایی که می‌شود، باید نشانه‌های ظاهری را حذف کنیم، چون جامعه ما این زندگی را نمی‌پسندد، می‌دانید که؟” می‌دانم. سرم را تکان می‌دهم که یعنی می‌دانم “برای همین الان اینجا هستم، که بدانم چرا با این که جامعه این سبک زندگی را نمی‌پسندد، آن را انتخاب کرده‌اید و حتی مجبور می‌شوید به جای دفاع از آن، پنهانش کنید و این همه سختی را تحمل کنید؟”

لیوان چایش را برمی‌دارد و می‌گوید: “تمام زندگی‌ها همینطور است. هر کدام سختی‌ها و مزیت‌های خودش را دارد. این شیوه زندگی هم همینطور. از نظر ما اتفاق عجیب و غریبی نیست ولی از نظر دیگران هست، پس مجبوریم پنهانش کنیم. راستش، این سخت‌ترین بخش قضیه است. اگر به شیوه دیگران ازدواج کرده بودیم و بعد زیر یک سقف زندگی می‌کردیم، نیازی به این همه پنهانکاری و ترس از برملا شدن قضیه نداشتیم، اما حالا بعضی از دوستان و آشنایانمان وضعیت زندگی ما را می‌دانند، بعضی نمی‌دانند، گاهی باید مراقب باشیم که بقیه نفهمند و گاهی خیالمان راحت است. همکارها نباید سر در بیاورند، دوست‌ها اشکالی ندارد، بعضی از اعضای فامیل می‌توانند بدانند و بعضی دیگر نه، به همکلاسی‌ها و همسایه‌ها چه بگوییم که هزار جور فکر به سرشان نزند. چطور بگویم چه حسی است …”

می‌گویم: “سردرگمی؟ دوگانگی؟…” با سر تایید می‌کند: “دقیقا همین، دوگانگی. فکر کنید یک فرم به شما می‌دهند که پر کنید، تا به قسمت متاهل یا مجرد می‌رسید، می‌دانید تکلیفتان چیست. یا متاهل هستید و با همسرتان زندگی می‌کنید یا مجردید. اما من بارها در این شرایط قرار گرفته‌ام و از خودم پرسیده‌ام خب، تو کدامی؟ و به نتیجه نرسیده‌ام. شاید به نظر شما ساده بیاید اما این بدترین حسی بوده که داشته‌ام. این که ندانید چه هستید و که هستید.”

نگاه متعجبم را می‌فهمد که پس چرا؟! مرد جواب می‌دهد: “اما چیزهای مهمتر از این هست که مجابمان می‌کند اینطور زندگی کنیم.”

منتظر دلایل مهمی هستم که مجابشان کرده است. ادامه می‌دهد: “همین آمار طلاق را نگاه کنید که روز به روز بیشتر می‌شود. ما نمی‌خواهیم یکی از اینها باشیم. می‌خواهیم اول به شناخت از همدیگر برسیم و بعد اگر دیدیدم همدیگر را برای تمام عمرمان می‌خواهیم آنوقت به این موضوع رسمیت بدهیم، نه این که مثل خیلی‌ها ندیده و نشناخته وارد یک رابطه دائمی شویم که در ادامه آن مثل خیلی‌های دیگر یا از هم جدا شویم یا دلزده شویم اما از سر اجبار به زندگیمان ادامه دهیم. قرارمان بین خودمان این است که تا زمانی که “عشق” هست، ادامه بدهیم.”

می‌پرسم در این چند سال به شناخت نرسیده‌اید؟ و اصلا مگر شناخت فقط با زندگی‌ کردن به دست می‌آید؟ که می‌گوید: “به شناخت رسیده‌ایم اما ازدواجمان را ثبت کنیم که چه بشود؟ قوانین دست و پاگیر برای خودمان جور کنیم؟ هزار جور رفت و آمد و خواستگاری و انواع مخالفت‌ها و موافقت‌ها و تشریفات مختلف برای چه؟ همدیگر را انتخاب کردیم و حالا زندگی می‌کنیم دیگر. هروقت هم دیدیم مناسب نیستیم از هم جدا می‌شویم.”

می‌پرسم: “تعهد چطور؟” زن چهره جدی به خودش می‌گیرد و می‌گوید: “به نظر ما خیلی مهم است که تعریف مشترکی از “تعهد” داشته باشیم. برای ما تعهد یعنی احساس یگانه‌ای که نسبت به یکدیگر داریم و نوع و میزان رابطه‌مان را با هم مشخص می‌کند. به این تعریف پایبندیم و هروقت هرکدام احساس کردیم از این احساس چیزی کم شده یا یکی از ما مایل است رابطه احساسی یا فیزیکی که مخصوص ما دو نفر است را با دیگری تجربه کند، دیگر زندگی مشترکی در کار نخواهد بود. بدون دردسر و دادگاه و طلاق از هم جدا می‌شویم. می‌بینید؟ بنابراین خیانتی هم در کار نیست.”

می‌پرسم یعنی مهمترین دلیلتان برای انتخاب این نوع زندگی همین است؟ نگرانید که مبادا مناسب همدیگر نباشید و می‌توانید به راحتی از همدیگر جدا شوید؟ مشکلات دیگری مثلا مشکل اقتصادی برای ازدواج و شروع زندگی مشترک نداشتید؟ مرد دستی به موهایش می‌کشد و به صندلی تکیه می‌دهد: “دوستانی داریم که به خاطر مشکلات اقتصادی، بدون این که با هم ازدواج کنند تصمیم گرفته‌اند به صورت مشترک با هم زندگی می‌کنند؛ هردوی دختر و پسر در تهران دانشجو هستند یا تصمیم گرفته‌اند جدا از خانواده‌شان زندگی کنند و برای این که در مخارج مسکن و انواع قبض و خریدهای روزانه صرفه‌جویی شود با هم زندگی می‌کنند.”

و تاکید می‌کند که: “اما ما دلیلمان اینها نیست. می‌توانستیم با یک مراسم ساده و بدون تشریفات هم به عقد همدیگر دربیاییم. ضمن این که این نوع زندگی در کشورهای دیگر هم جواب خودش را پس داده؛ آدمها اول با هم زندگی می‌کنند، بعد اگر خواستند ازدواج می‌کنند.”

اشاره‌ام به تفاوت‌ فرهنگ‌ها را می‌پذیرند. قبول می‌کنند که برای تجربه کردن آنچه در فیلمها دیده یا از آن سوی آبها به گوششان خورده، باید تبعات زیادی را بپذیرند. می‌پذیرند که مردم هر جامعه‌ای بایدها و نبایدهای خودشان را دارند و اصلا برای همین است که در موارد زیادی شرایطشان را از دیگران پنهان می‌کنند؛ اما در نهایت به اینجا می‌رسیم که: “اما فعلا که درباره این زندگی توافق کرده‌ایم.”

می‌رسم به این که تکلیفتان با بچه‌دار شدن چیست؟ “مسلما هرگز، اصلا. مگر دیوانه‌ایم؟ هم دلمان بچه‌ نمی‌خواهد و هم در این شرایط بلاتکلیف؟ ما حتی هنوز مسافرت نمی‌توانیم برویم، در هتل نمی‌توانیم با هم بمانیم چون اسممان در شناسنامه همدیگر ثبت نشده، در مناسبت‌ها و مراسم خانوادگی نمی‌توانیم با هم باشیم، از تسهیلاتی که به متاهل‌ها داده می‌شود بی‌بهره‌ایم، برای اجاره کردن خانه مشکل داریم، آنوقت بچه‌دار هم بشویم؟ استرس و نگرانی پنهان زندگی کردن دو نفره کافی نیست؟”

بعد از حرف‌های دیگرمان درباره مسائل مختلف، می‌پرسم: فکر می‌کنید بتوانید به بقیه هم پیشنهاد بدهید اینطور زندگی کنند؟ بعد از چند دقیقه، زن سکوت را می‌شکند: “راستش این است که نمی‌دانم! یک جور شنا کردن خلاف جریان آب است دیگر. سختی‌های خودش را دارد. این تصمیم‌ها به شرایط آدمها بستگی دارد. تنها چیزی که می‌دانم این است که من استقلال مالی و شخصیتی دارم و به علاقه شریک زندگی‌ام نسبت به خودم اطمینان دارم در غیر این صورت قطعا آسیب می‌دیدم. می‌دانید؟ این زندگی برای زن‌ها خطرناک‌تر است. دوستان دختری داشتم که با تصور این که زندگیشان زیر یک سقف با پسر مورد علاقه‌شان به ازدواج می‌انجامد یا این که فکر می‌کردند این زندگی دوام دارد وارد رابطه‌ای شدند اما درنهایت از اینجا مانده و از آنجا رانده شدند. دیگر خانواده‌‌شان آنها را نپذیرفت و رابطه‌شان به یک رابطه دائمی هم منجر نشد. در این میان هم آنقدر از لحاظ عاطفی و اقتصادی وابسته شدند که بعد از جدایی از شریک‌ زندگی‌شان به افسردگی‌های شدید یا حتی اعتیاد دچار شدند.”

به لیوان خالی چایش نگاه می‌کند و ادامه می‌دهد: “نه این که پسرها آسیب نبینند، اما تربیت خانوادگی و اجتماعی ما طوری است که به دخترها اعتماد به نفس کمتری داده می‌شود بنابراین اگر این زندگی‌ را انتخاب کنند و بعد آنچه در ذهنشان ساخته‌اند از بین برود، چیزی برایشان باقی نمی‌ماند. دست‌کم در زندگی‌های متعارف، بعد از جدایی از همسرشان یا هنگام اختلاف، حمایت خانواده و اطرافیانشان را دارند، از بعضی حمایت‌های مادی و قانونی بهره‌مند می‌شوند، اما اگر در این زندگی حواسشان به خودشان نباشد، بازنده اصلی آنها هستند. از نظر فیزیکی هم که خودتان می‌دانید زنان چقدر ممکن است آسیب ببینند. سقط جنین‌های مکرر دوستانم را دیده‌ام. می‌دانم یک رابطه نامطمئن و ناپایدار چطور می‌تواند از نظر روحی و جسمی زنان را تهدید کند و به آنها ضربه بزند. اینها فقط توی فیلم‌ها نیست. این اتفاق‌ها را با چشم خودم دیده‌ام…”

در را که می‌بندم و از خانه‌شان بیرون می‌آیم، به سوال‌های بسیار دیگری فکر می‌کنم که توی ذهنم دارم. بیشتر از همه به این فکر می‌کنم که با همه این حرف‌ها که گفتند، توی دلشان، توی فکرشان، با خودشان چند چندند؟ چقدر به آینده‌ای که قرار است بیاید خوش‌بینند؟ چقدر می‌توانند آجر‌های رابطه‌‌شان را اینطور روی هم بچینند و نترسند که هر باد و طوفانی ممکن است آن را از هم متلاشی کند؟ اصلا دلشان می‌آید بدون نقشه، آجر روی آجر بگذارند؟..

فروردین
۱۰
گرایش ۶۲ درصد از دختران و زنان به مد روز
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 

 

 

 

 

 

عکس: جام جم آنلاین

پژوهشکده مطالعات و تحقیقات بسیج با پژوهشی در خصوص عفاف و حجاب اعلام کرد : حدود ۶۲ درصد از زنان و دختران از مد تبعیت می‌کنند و به آن گرایش دارند.

جامعه مطالعاتی این پژوهش از میان ۲ هزار و ۸۶۸ دختر و زن ۱۵ سال به بالا در سراسر  کشور بوده است که در دو گروه دارای حجاب و بدحجاب قرار گرفته‌اند.

به گزارش خبرگزاری فارس :بر اساس نتایج این پژوهش، ۷۵ درصد زنان به حجاب اسلامی اعتقاد دارند و همچنین با بالا رفتن سن، میزان بدحجابی در میان زنان و دختران کاهش می‌یابد.

در این پژوهش آمده است : با توجه به اثرات جبران‌ناپذیر شیوع بدحجابی از جمله بالا رفتن آمار طلاق، هوس‌مداری، بی‌ثباتی کانون خانوادگی، چشم‌چرانی و مقایسه همسر با دیگران و علیرغم اینکه موضوع حجاب هدف تهاجم فرهنگی قرار گرفته است و سال‌هاست که در کشور به عنوان موضوع فرهنگی و اجتماعی با پارادوکس‌هایی مواجه است اما پژوهش‌های اندکی در این زمینه وجود دارد.

بر اساس اطلاعات به دست آمده از این پژوهش در خصوص وضعیت حجاب و بدحجابی در بین دختران و زنان کشور می‌توان گفت : حدود ۴۱ درصد از شرکت‌کنندگان دارای حجاب برتر، ۲۵ درصد حجاب معمولی و ۳۴ درصد دارای حجاب ضعیف هستند.

۷۵ درصد از زنان به حجاب اسلامی اعتقاد دارند

سؤال دیگری که در این پژوهش به آن پاسخ داده شده است وضعیت نگرش و دیدگاه زنان و دختران کشور نسبت به حجاب است : بر این اساس ۷۵ درصد از زنان به حجاب اسلامی اعتقاد دارند، ۱۳ درصد فاقد نظر هستند و ۱۲ درصد اعتقادی ندارند.

گرایش ۶۲ درصد از دختران و زنان به مد روز

وضعیت گرایش دختران و زنان کشور به بی‌حجابی و بدحجابی سؤال دیگری است که در این پژوهش به آن پاسخ داده شده است و بر اساس اطلاعات به دست آمده پوشش ثابت ۸۰ درصد از زنان همان پوشش فعلی آنهاست و قصد تغییر آن را ندارند، وضعیت پوشش در بین حدود ۲۰ درصد از آنها بی‌ثبات است و نکته قابل توجه در گرایش به مد است که حدود ۶۲ درصد از زنان و دختران شرکت‌کننده در این پژوهش از آن تبعیت می‌کنند و به آن گرایش دارند.

رابطه سن افراد و میزان بدحجابی

بر اساس این تحقیق با افزایش سن افراد، قانون‌پذیری، توافق و میزان اضطراب ، میزان بدحجابی در افراد کاهش می‌یابد این در حالی است که داشتن تجربه دوستی با جنس مخالف، تمایل به دوستی با جنس مخالف، قانون‌پذیری و رضایت از هویت فردی مهم‌ترین عوامل مؤثر بر تعیین وضعیت حجاب زنان و دختران ایرانی است.

در خصوص عوامل خانوادگی مؤثر بر بدحجابی دختران و زنان کشور به ترتیب تقیدات دینی خانواده، تعارض با خانواده، سطح تحصیلی مادر، تأکید خانواده بر نوع پوشش، هماهنگی حجاب با خانواده، مهمترین عوامل مؤثر بر میزان بدحجابی زنان و دختران ایرانی است.

استفاده از ماهواره و فیس بوک از عوامل مؤثر بر بدحجابی

غربگرایی، گرایش به فیلم‌های مبتذل، استفاده از ماهواره و استفاده از فیس‌بوک از مهمترین عوامل سیاسی و فرهنگی مؤثر بر میزان بدحجابی زنان و دختران ایرانی است که البته نباید از تأثیرات عوامل اقتصادی نیز غافل بود چرا که بر اساس تحقیق انجام شده وضعیت شغلی فرد، رضایت از شرایط اقتصادی، وضعیت شغلی پدر و وضعیت مسکن آمار معناداری در تبیین بدحجابی دختران و زنان ایرانی دارد.

بر این اساس می‌توان ۱۹ عامل زیر را به عنوان عوامل تأثیرگذار در تبیین بدحجابی دختران و زنان ایرانی دانست.

۱- تجربه دوستی با جنس مخالف ۲- تمایل به دوستی با جنس مخالف ۳- تقیدات مذهبی فرد (پایبندی) ۴- مدگرایی ۵- استفاده از ماهواره ۶- غربگرایی ۷- تأکید خانواده بر نوع پوشش ۸- هماهنگی پوشش با خانواده ۹- تعارف با خانواده ۱۰- تحصیلات مادر ۱۱- تقیدات خانواده ۱۲- رعایت قانون ۱۳- ارتباط با دوستان ۱۴- مسافرت به خارج ۱۵- وجدان‌گرایی ۱۶- ارتباط (ساختار خانواده) ۱۷- روانژندگرایی ۱۸- برونگرایی ۱۹- افسردگی

راهکارهای تقویت حجاب در جامعه

شرکت‌کنندگان در این پژوهش راهکارهایی از جمله برطرف کردن مشکلات اقتصادی مردم، کمک به تسهیل ازدواج جوانان، کمک به امر اشتغال بانوان و جوانان، تقویت هویت اسلامی ایرانی، ممنوعیت استفاده از شبکه‌های ماهواره، آموزش به دختران در مدارس درباره حجاب و پوشش، اجباری کردن حجاب در اماکن و محیط‌های اجتماعی و برخورد گشت ارشاد و … را در تحکیم و تقویت حجاب در میان دختران و زنان کشور مؤثر دانستند.

افراد با حجاب برتر کمتر تجربه داشتن دوست جنس مخالف دارند

بر اساس نتایج به دست آمده زنان و دختران جوانتر بیشتر ضعف حجاب دارند و افراد با حجاب برتر نسبت به افراد با حجاب معمولی و ضعیف کمتر تجربه داشتن دوست جنس مخالف را دارند، قوانین را بیشتر رعایت می‌کنند، کمتر با مسئله اعتیاد درگیرند، از هویت خود بیشتر رضایت دارند، افسردگی و اضطراب کمتری دارند و از نظر هیجانی با ثبات‌ترند و افرادی وجدانمندتر، برونگرا تر و دلپذیرتری هستند.

افراد با حجاب برتر تعارض کمتری با خانواده خود دارند، از خانواده خود رضایت بیشتری دارند و تقیدات دینی در خانواده آنها پررنگ‌تر است.

همچنین این افراد هویت ملی قوی‌تری دارند، نظام را بیشتر قبول دارند، کمتر مد گرا هستند، استفاده بهتری از فضای مجازی دارند، گرایش فمینیستی کمتری دارند و کمتر با رفتارهای پرخطر درگیر هستند.

حجاب نماد قدرت و هویت زن مسلمان است

در نهایت و به عنوان جمع‌بندی پژوهش می‌توان گفت امروزه حجاب به عنوان یک الزام اجتماعی و بخش تفکیک‌ناپذیر هویت اسلامی نه تنها بر عصمت و پاکی دلالت دارد بلکه به عنوان سپر حمایتی از زن و مرد مسلمان و در نهایت کل جامعه در برابر تباهی و فساد جنسی محافظت می‌کند و نماد قدرتمند و نافذ هویت زن مسلمان است.

۳۰ درصد از جامعه در وضعیت بدحجابی به سر می‌برند/هشدار نسبت به گسترش بدحجابی

همانطور که ملاحظه شد و نتایج نشان داد حدود ۳۰ درصد از دختران و زنان کشور در وضعیت بدحجابی به سر می‌برند و آنچه مسلم است با این شرایط کنونی متأسفانه این مقدار رو به افزایش است و افرادی که دارای حجاب معمولی هستند و تحت عنوان وضعیت میانه محسوب می‌شوند با گذر زمان و شرایط کنونی جامعه مستعد گرایش به سمت بدحجابی هستند و می‌توان از آنها به عنوان جامعه در معرض خطر بدحجابی نام برد به این خاطر برنامه‌های پیشگیرانه و مداخلاتی در جهت تقویت و تحکیم حجاب در میان زنان و دختران ایرانی نیازمند توجه و اهمیت بسیار بیشتری از سوی نهادها، مسئولان و دست‌اندرکاران در حوزه‌های مختلف است.

پژوهش عفاف و حجاب با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر شیوع بدحجابی و ارائه راهکارهایی در جهت تحکیم و ارتقای حجاب دختران و زنان به سفارش بسیج جامعه زنان و توسط پژوهشکده مطالعات و تحقیقات بسیج سال گذشته انجام شد.

فروردین
۷
خشونت تنها علیه زنان نیست
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 

 

 

 

 

 

 زهرا تالانی – خبرآنلاین 

 اگر در گذشته کتک زدن زن خشونت علیه او محسوب می شد امروز با مدرن شدن جامعه نوع خشونت هم فرق کرده است. به طوریکه روان نشناسان معتقدند داد و فریاد و بداخلاقی، بی احترامی، ندادن خرجی، هم می تواند خشونت علیه زنان باشد.

مصطفی مهرآیین، جامعه شناس و استاد دانشگاه آسیب‌هایی که خانواده امروزی دچار آن می شود را به خاطر هسته ای بودن و آشفتگی ای که دارد می داند. او در میزگردی در کافه خبر می گوید: در نظام سنتی، زن باید مادر باشد اما بعد نگاه می‌کنم در جهان امروز، زن یک نیروی کار است و می‌تواند مثل یک مرد در حوزه‌های متفاوت فعالیت کند. یا مثال ساده‌اش را که من همیشه تعریف می‌کنم می‌خواهیم زن بگیریم اما نمی‌دانیم به دنبال فاطمه الزهرا هستیم یا به دنبال جنیفر لوپز؟! نمی‌دانیم و تکلیفمون روشن نیست؟

همچنین صدیقه حجت پناه وکیل دادگستری و فعال در حوزه زنان هم که در این میزگرد حاضر بود، معتقد است: مردسالاری این نیست که فقط در یک خانواده مرد، چوبی را به دست بگیرد و زن را بزند. وقتی زن مدام به خودش می رسد چون می ترسد که مرد او زن بهتری پیدا کند همین هم خشونت است.

مشروح  میزگرد:

یک بحثی که امروز در مورد خشونت می شود این است که معنا و شیوه آن تغییر کرده است. مثلا عنوان می شود چون زنان به حقوق خودشان آگاهی یافتند، برای همین منازعات خود با مردان را شدت بخشیدند و این تقابل را به خانه کشاندند و برای همین خشونت خانگی افزایش یافته است. شما این موضوع را قبول دارید؟

مهرآیینقبل از پاسخ به این پرسش چند نکته درباره مفروضات نهفته در پرسش شما طرح می کنم. نکته اول آنکه تقابل زنان و مردان همواره وجود داشته است. آنچه این مساله را در دوره های متفاوت تاریخی برجسته می سازد یک نرخ و میزان این منازعات و دوم چگونگی و کیفیت آن است. بنابراین، باید پذیرفت که این منازعه همواره وجود داشته اما امروزه ما با افزایش میزان آن روبرو هستیم. نکته دوم به این ادعای کلی باز می گردد که جامعه ما مردسالار است. طرح این ادعا از سوی افراد متفاوت چنان گسترده بوده که امروزه تبدیل به یک کلیشه شده است. اکنون پرسش من از شما این است که وقتی گفته می شود یک جامعه مردسالار است یعنی کجای آن مردسالار است؟ ماکس وبر، جامعه شناس برجسته آلمانی، می گفت وقتی می گویید جامعه عقلانی شده باید بگویید کجایش عقلانی شده است. موسیقی عقلانی شده، سیاست عقلانی شده؟ این یک بعد قضیه است. بعد دیگر این است که با دید فرآیندی به موضوع نگاه کنیم و بگوییم مثلا در این فرآیندها، مولفه‌ها و این حوزه‌ها، نگاه مردسالارانه و یا مردانه شده است. الان شما معتقدید خانواده قلمرویی است که در فرآیند تاریخ به شدت مردسالار شده و امروزه نیز با افزایش میزان خشونت مردان بر زنان در آن روبرو هستیم.بله، من در مورد خاص خانواده می پذیرم که در برخی ابعاد خانواده ما مردسالار است. مثلا در حوزه مدیریت اقتصادی خانواده این ادعا را درست میدونم، اما مطلقا در حوزه تربیت فرزندان این ادعا را قبول ندارم. تربیت فرزند در خانواده ما نه تنها امری مادرانه که امری مادر سالار است، یعنی اهداف، آرمان ها و شیوه عمل زنانه بر آن حاکم است. در ادامه این بحث را بیشتر توضیح خواهم داد. اما در مورد افزایش میزان منازعات، و نه خشونت، در خانواده به طرح چند نظریه می پردازم. نظریه نخست نظریه گیدنز است که معتقد بود با تغییر یافتن شکل خانواده از خانواده گسترده به خانواده هسته ای با افزایش میزان منازعات خانوادگی و تغییر در شیوه حل آنها روبرو هستیم.

این ویژگیهایی که از بین رفته و اکنون تقابل زن و مرد را بیشتر کرده کدامند؟

مهر آیینگیدنز معتقد بود در خانواده گسترده به جز زن و مرد و فرزند نقش های بسیاری دیگری(نه افراد) از قبیل دایی، خاله، عمه، پدر بزرگ، مادر بزرگ، و…در مدیریت خانواده دخیل می باشند که دامنه افراد صاحب نظر در خصوص موضوعات خانوادگی را افزایش می دهد و مانع از تقابل آشکار و روشن زن و مرد می شود. یعنی اگر زن و مردی دیدگاه‌های مختلفی در مورد موضوعی داشته باشند طبعا از حمایت‌های افراد مختلف در خانواده بهره می‌برند و چون زن و شوهر مستقیما با هم روبه‌رو نیستند، اگر امکان خلق خشونتی وجود دارد، این مساله با دخالت دیگران حل می شود. در واقع شبکه‌ خانواده گسترده، میزان اختلاف و تفاوت موجود در درون خانواده را کنترل می‌کند. امروزه این شبکه خانوادگی و حمایت های آن از خانواده از بین رفته است. یعنی ما امروزه با خانواده هسته‌ای روبه‌رو هستیم که زن و شوهر اگر مسئله‌، اختلاف یا شکافی دارند باید با هم تکلیف را روشن کنند. پس خود به خود میزان درگیری و اختلاف در مورد مسائل خانواده افزایش می یابد.
نکته دومی که گیدنز بر آن تاکید می کند به استقلال قلمرو روابط جنسی باز می گردد. گیدنز معتقد بود در گذشته روابط جنسی میان زن و مرد در یک خانواده یک کارکرد داشته و آن تولید مثل بوده است. می‌گفت هدف از روابط جنسی در خانواده‌ها تولید مثل و فرزند داشتن بوده است. اما در جهان امروزی در خانواده‌های هسته‌ای قلمروی روابط جنسی از حوزه کنترل تولید مثل گذشته و این قلمرو خودش فی‌نفسه ارزش و جایگاه پیدا کرده است. یعنی روابط جنسی لزوما در راستای تولید مثل حرکت نمی‌کند و با کاری به عنوان «لذت» پیوند پیدا کرده است، یعنی لزوماً مسئله رابطه جنسی مساله ای مربوط به خانواده نیست و مربوط به مسئله لذت است. مسئله دیگری که امروزه در خانواده‌ها اهمیت پیدا کرده لذت است و وقتی لذت اهمیت پیدا کرد یعنی اینکه بدن کارکرد سرمایه‌ای پیدا کرده است. افراد فکر می‌کنند باید بدن‌هایی داشته باشند که بتوانند در راستای همان لذت‌هایی که نام بردم استفاده کنند و این بدن پیوند پیدا کرده با امر زیبایی‌شناسی، بادی بیلدینگ و زیبایی ‌سازی اندام و صنعت‌های متفاوت دیگر . متفکر دیگری که در این حوزه بحث‌های جدیدتری را مطرح و دیدگاه متفاوت‌تری را طرح می کند متفکری است به اسم ایوا ایلوز. او یکی از بهترین متخصصین روابط عاشقانه و روابط ناپایدار در خانواده‌ها و اختلافات و خشونت‌ها است. ایلوز معتقد است در نظام سرمایه‌داری که امروزه ما هم درون آن گرفتاریم یک شکافی بین تولید و مصرف وجود دارد که این شکاف به خانواده‌ها هم سرایت کرده است. به باور ایلوز نظام سرمایه داری در ساحت تولید از ما می خواهد خانواده تشکیل بدهیم، دارای فرزند شویم، نیروی کار خلق کنیم، عقلانیت را تقویت کنیم، به تربیت فرزند بپردازیم، و….که همه این درخواست ها در راستای تقویت نظم خانواده است، اگرچه می تواند تا حدودی زمینه ساز اختلاف زن و مرد در خانواده ها نیز بشود. مثلا، در گذشته یکی از دلایل سلطه‌ آقایان برتری اقتصادی و دستیابی به ثروت بود، اما وقتی زنان هم به نیروی تولید و نیروی کار تبدیل شدند، طبعا زنان به لحاظ اقتصادی پایگاه‌شان عوض شده است. در این شرایط زنان از حوزه و قلمرو سلطه و نفوذ اقتصادی مردان تا حدودی خارج شده اند و اختلافات زن و مرد دیگر در حوزه اقتصادی و جایگاهشان نیست . زنان دیگر این سلطه مردان را قبول ندارند چون آنها دیگه هم تحصیلکرده شده‌اند و هم دارای ثروت هستند؛ شغل دارند و فکر می‌کنند که دیگر جایگاه برابری با مردان دارند. نظام سرمایه داری، اما، در حوزه مصرف، برای آنکه ما را دعوت به مصرف بیشتر کند می‌گوید که خودتان را بروز دهید، چندان در بند عقلانیت و معیارهای عقلانی زندگی نباشید، به احساسات خود بها دهید، احساسات خود را در حوزه مصرف تقویت کنید، کالا را دوست بدارید، کالا بودگی را دوست بدارید، به روابط مبادله ای دامن بزنید، و… تمثیل این ایده پاساژ گردیها هستند. دقت کنید، ما که داخل پاساژها می‌شویم با همه آن زرق و برق‌ها و همه آن اتفاقاتی که در آن افتاده است دائما به سمت مصرف و خرید کردن هستیم و آن پولی را که در جیبت داریم دوباره به چرخه اقتصادی باز می گردانیم. اینجا چه اتفاقی می‌افتد.

خانم حجت پناه به نظر شما هم خشونت در  جامعه ما متفاوت شده است و نظرتان در مورد این مطالب چیست؟

حجت پناه: خشونت با زنان دارای سابقه تاریخی و فرهنگی است و وجود آن در دوره‌ها و جوامع مختلف مشخص شده است. هرچند که در ابتدا نگاه متوجه خشونت خانوادگی با زنان بود، بر اثر فعالیت گروه‌های مختلف مشخص شد که خشونت با زنان فقط به خانواده منحصر نمی‌شود و در جامعه و نهادها و سازمان‌های آن هم وجود دارد. از دید قانون در خانواده مردان دارای نظارت و قیمومیت بر زنان بوده و ریاست خانواده برعهده آنان است، حقوقی که مردان در رابطه با همسر خود دارند، بسیار بیشتر از زنان بوده و بسیاری از محدودیت‌ها را برای زنان به وجود می‌آورد. قوانینی که به مرد اجازه کار همسر، اجازه سفر همسر و اجازه تحصیل همسر را می‌دهد و همچنین عهده‌داربودن مسائل اقتصادی خانواده و دادن نفقه به زن جملگی مردان را در خانواده دارای موقعیتی برتر از زنان می‌سازد. نبود امکانات قانونی برای زنان جهت جدایی در هنگام وجود خشونت، وابستگی زنان به شوهر خشن در خانواده از لحاظ مادی، نبود قوانین خاص در مورد خشونت‌های خانگی و نبود حمایت برای قربانیان خشونت همه از موارد مساله‌ساز در مورد خشونت هستند.

111

 

 

 

 

 

حجت پناه

آقای دکتر به نظر شما در مصرف، یک روابط دوجانبه و رمانتیک شکل می گیرد؟

مهرآییندقیقا. در مصرف روابط رمانتیک شکل می گیرد و دختران و پسران باید دست در دست هم در پاساژها قدم بزنند. پس اتفاقی که این وسط رخ می‌دهد این است که رقیب خانواده یعنی عشق دوباره شکل می گیرد. نکته دوم این است که همین انسان‌ها که دست در دست هم و در کنار یکدیگر قدم می‌زنند و داخل پاساژها مصرف می‌کنند یک ویژگی دیگرشان خسته شدن از کالا است و دوست دارند دائم خریدکنند. متاسفانه این نگاه کالایی وارد روابط زن و مردها هم شده است و ممکن است افراد با همان نگاهی که به اجناس دارند به یکدیگر هم نگاه کنند. یعنی بگویند کی گفته تا ابد با همین آدمی باشم که الان با او روابط عاشقانه دارم. من می‌توانم همانطوری که موضوع خرید را عوض می‌کنم، همسرم را هم تغییر می‌دهم! باید این را بپذیریم که کم‌کم این نگاه مبادله‌ای وارد روابط زن و مرد شده است. تصویری در مقاله‌ای که در یکی از کشورهای آفریقایی کار شده به خوبی این مساله را نشان می دهد. این نوع نگاه و یا برخورد نشان می دهد که ما می ‌توانیم یکدیگر را مصرف کنیم. چون وقتی شما دعوت می‌شوید به مصرف در حوزه نظام سرمایه‌داری حد و مرزی برای این مصرف شناخته نمی‌شود، به خصوص وقتی که آن اتفاقات که گیدنز در خصوص از بین رفتن شبکه حمایتی خانواده و استقلال قلمرو لذت می گفت نیز به این بحث اضافه کنیم.

یعنی چون حمایت‌ها سست شده اند. بنابراین، دنبال  افرادی  هستیم که بواسطه او بیشترین سود و کمترین زیان را ببریم. به نظر شما این نگاه سرمایه ای نمی تواند منشا خشونت باشد؟

مهر آیینبله و توجه داشته باشید که در این شرایط شما باید دایم مصرف کنید و به انتخاب بپردازید تا چنین فردی را پیدا کنید. چون مثل این است که یک سبد سیب جلوی شما باشد و شما باید یک سیب را گاز بزنید؛ آدم عاقل در این تعبیر هیچ وقت سیب اول را گاز نمی‌زند. هی سیب‌ها را بر می‌دارد، نگاه و مقایسه می‌کند. بر ای همین روابط ناپایدار و سیالی که می‌بینید بین انسان‌ها در جهان امروز عارض شده موقعیت خشونت را تولید می‌کند. آدم‌ها خشن نیستند، موقعیت موجود موقعیت خلق خشونت است. و البته در این مورد خاص شرایط زنان و مردان برابر است. این نکته ما را به نظریه بعدی یعنی نظریه باومن در کتاب «مدرنیته سیال» می رساند. باومن در این کتاب به بحث در خصوص نسبت ما با «زمان» در دوران مدرنیته متاخر می پردازد و نشان می دهد که ما در همه ابعاد زندگی خود وارد دورانی ناپایدار شده ایم. در این دوران ناپایدار دیگر نمی توان عشق و روابط انسانی یا روابط خانوادگی را پایدار نگه داشت. از منظر مفهوم و مساله «زمان»، ما دچار یک تحول جدی شده ایم. متاسفانه هنوز در جامعه ما هیچ متفکری به این تحول نپرداخته است. اکنون ما با شرایطی روبرو هستیم که این پرسش در آن به طور جدی مطرح است که «زمان حال به کجا رفته است؟» زمان حال دائما در حال پوست انداختن است و ما واقعا نمی دانیم کی و چه هنگام در زمان حال هستیم. این باعث شده که ما «گذشته» را نیز از دست بدهیم. گذشته به سه ماه پیش یا شش ماه پیش یا نهایتا یکسال پیش تبدیل شده است. آینده نیز با وجود همه ابهام آن بسیار به ما نزدیک شده است. خیلی از آرزوها که باید انتظار آنها در آینده بکشیم خیلی زود تحقق می یابند و تبدیل به حال می شوند. بنابراین، ما در دورانی زندگی می کنیم که در آن از منظر زمانی با «تورم حال» روبرو هستیم. زمان حال ما متورم و انباشته از مسائل است.  خب در چنین شرایطی طبعا روابط انسانی و روابط خانوادگی نیز دچار بحران های جدی از منظر هویت و معرفت می شود و انسان های درگیر در این روابط با از دست دادن ثبات هویتی و معرفتی و شخصیتی خود دیگر قادر نیستند یک رابطه انسانی مبتنی بر مساله ثبات و تعهد و وابستگی را بنیان نهند. انسان های بی قرار طبعا روابط انسانی بیقرار نیز خواهند داشت. این بیقراری و ناتوانی در قرار گرفتن در یک مجموعه هنجارها و ارزش های نسبتا باثبات وضعیت خشونت را خلق می کند. بی ثباتی و بیقراری و نتیجه طبیعی آن یعنی پیش بینی ناپذیر شدن انسان و رفتارهایشان چیزی جز خشونت نیست.؛ خشونت در معنای ناآرامی آسیب رساندن به یکدیگر از طریق پیش بینی ناپذیر شدن شخصیت ها و رفتارها.

حجت پناه:آقای دکتر از جهت جامعه‌شناسی و جامعه‌شمولی‌تر بحث خشونت علیه زنان را مطرح کردند اما در رابطه با حقوق هیچ وقت جهان‌شمولی به قضیه نگاه نمی کنیم و منطقه‌ای و بومی است. اینکه در سرزمین من ، در شرایط ما و در خاک و میهن مثلا زنان ما در زمان خسرو پرویز و به چه شکل بودند و به چه شکل در آمده‌اند را همه می دانند و این تاریخ است . اما الان یک بحث کلی این است که الان بیشتر آقایان شمشیر به دست بر سر زنان نمی‌کوبند. اینجا موضوع را به دو قسمت تقسیم می‌کنیم در یک بعدی از تاریخ اصلان زن سرزمین من نمی‌فهمید حقوقش چیست و کجاست تا اگر مورد خشونت قرار می‌گیرند کجا بروند؟ اما الان دیگر زن سرزمین من متوجه معنای خشونت شده است؟ می‌داند چه حقوقی دارد و حقوقش را با حقوق زنان جهان و حتی با بعضی از ادیان . حتی خشونت و یا عدم خشونت با شرایط قانون لایحه حمایت از خانواده سال ۱۳۵۷ با لایحه خانواده سال ۱۳۸۹ مقایسه می کنند. بحث دوم من این است که خشونت علیه زن در واقع خشونت در یک خانواده است من همیشه در بحث‌هایم گفتم که وقتی می‌گوییم خشونت علیه زن در واقع می‌گوییم خشونت در مقابل پسر خانواده، دختر خانواده و برادر خانواده، و … . این خشونت نشأت گرفته از یک مشکل شخصی نیست. در واقع نشات گرفته از یکسری شرایط حاکمی است . متاسفانه عنوان می شود اینکه به زن این فرصت را دادیم تحصیل کند، عشق را تجربه بکند این جایگاه، عدالت و یا تساوی نیست. هیچ وقت تعریف نشده که دختر دارای چه حقوقی است و وقتی زن شد چگونه با او رفتار کنند. در زندگی صرف نظر کردن از پدیده های جهان‌شمولی صنعتی که در خانواده‌ها سایه افکنده ، آن چیزی که تضمین کننده زن است، بحث مسائل مالی است که در اینصورت به تدریج خشونت می‌آید، یعنی یا تو زن خشن می‌شوی و یا من مرد خشن می‌شوم. از روز اول هر کدام می خواهند این گربه را دم حجله بکشند. مثلا زن به مرد می گوید پدرو مادرت نباید خانه ما رفت و آمد کنند همین هم خشونت است و مرد و زن ندارد. خشونت تنها در رفتار بین زن و شوهر نیست ما الان خشونت را در جامعه می‌بینیم. ببینید الان در جامعه‌ای هستیم که به خاطر جنگ، مهاجرت، رانتخواری‌ها و تفاوت اجتماعی و … متاسفانه زنان سرپرست خانوار روز به روز بیشتر می‌شوند. این زنان سرپرست خانوار خود به خود مورد خشونت خانواده قرار می‌گیرند، وارد باندهای موادر مخدر می‌رود و… بنابراین ما الان نباید دیگر مردسالار و زن‌سالار باشیم، ما باید عقل سالار باشیم. یعنی ما باید به قانون مراجعه کنیم. این را هم بگویم که من یک زن مسلمان هستم و اعتقاد و دیدگاه فمنستی ندارم، اما ما دقیقا در یک جامعه مردسالاری خفته قرار داریم. اگر قانون ما مردسالارانه نبود، اگر واژگان ما مردسالارانه نبود، اگر دانشگاه مردسالارانه نبود، وضعیت زنان ما به اینگونه نبود. آقای دکتر چطور قبول می‌کنید که ۶۸ درصد قبولی ما در دانشگاه و خروجی‌هایمان در دانشگاه فقط خانم‌ها باشند اما فقط ۱۸ درصد کادر اداری و دو درصد کادر مدیریت و یک درصد کار اجرایی در این مملکت زن داریم . مردسالاری این نیست که فقط در یک خانواده مرد، چوبی را به دست بگیرد و زن را بزند. وقتی زن مدام به خودش می رسد چون می ترسد که مرد او زن بهتری پیدا کند، همین هم خشونت است.

به نظرم رسید که حرف‌های خانم دکتر هم در ادامه صحبت‌های آقای دکتر است. ببینید آقای دکتر اشاره کردند به فرهنگ مصرف‌گرایی و شما اشاره کردید به اینکه زن می‌ترسد از اینکه نکند حالا همسر من یک نفر آدم رو به اصطلاح حالا زیباتر و بهتر از من ببیند. در واقع حالا فرهنگ مردسالاری و مصرف‌گرایی در مردها رسوخ کرده و زن هم از ابزارهای مالی برای حفظ خانواده و یا حفظ جایگاه خود استفاده می کند. این به هر شکل فکر می‌کنم در راستای یکدیگر هستند. اما به هر شکل شرایط جامعه به گونه است الان من به اندازه مادرم و حتما دخترم به اندازه من امید به زندگی نخواهد داشت. شاید این به خاطر در حال گذر بودن جامعه ما باشد اما جوامع اروپایی و آمریکایی هم آن را تجربه کردند. ما چگونه باید در این مورد عمل کنیم؟

مهرآیینما در دو حوزه ساختارهای عینی و ذهنی تحول پیدا کرده ایم. ما در حوزه ساختارهای عینی از یک جامعه سنتی به یک جامعه نصف و نیمه مدرن عبور کردیم که در این جامعه طبعا علم حقوق هم شکل می‌گیرد. علم حقوق علم ضرورت‌ها است ، نه علم امکان‌ها. یعنی علم همین قوانین و مقررات ها. حقوقدانان ما قبل از هر چیزی به نظر من باید تشریح کنند که وضعیت حقوقی ما چیست نه اینکه چه باید باشد؟ متاسفانه عمده بحث حقوق دانان این است که باید اینطوری باشد. حقوقدان های ما بیش از اینکه از ضرورت های موجود و ماهیت نظم حقوقی برآمده از آن سخن بگویند از امکان های حقوقی و آرمان ها و آرزوهایشان می گویند. الان ما جامعه‌شناس‌ها هم نمی‌دانیم در چه وضعیت نظم حقوقی گرفتاریم. ببینید چنان که گفتم ما یک نظم اجتماعی ناقص داریم که بخش های بسیاری از آن هنوز شناخته شده و تعریف شده نیستند. شما نمی توانید برای چیزی که هنوز به لحاظ اجتماعی شکل نگرفته است نظام حقوقی بسازید حتی اگر آن نظام حقوقی بسیار زیبا و انسانی و اخلاقی باشد. حقوق یک دانش پسینی است. یعنی در ابتدا یک نظم اجتماعی شکل می گیرد. مردمانی در این نظم اجتماعی زندگی می کنند و پس از آن با سخن گفتن از نظم زندگی خود و قوانین حاکم بر آن، آن را تبدیل به یک نظم حقوقی می کنند. پس نظم حقوقی پس از نظم اجتماعی می آیدشما نمی توانید در جامعه ای که هنوز بخش عظیمی از زنان آن بیسوادند و باسواد آن هم در طول زندگی خود در حدود یکساعت هم به تفکر درباره خود نمی پردازند انتظار تحقق حقوق برابر زن و مرد داشت. بله من هم می دانم این برابری هم حق است، هم اخلاقی است، هم انسانی است. اما فهم من و سخن گفتن از این موضوع نهایتا بر تعداد محدودی تاثیر گذار است. اما اگر از منظر ساختاری ما مجبور شدیم شرایط برابر تحصیلی برای زنان فراهم آوریم و زنان تحصیل کرده ما مثلا مجبور شدند بنا به منطق بازار رقابتی کار به طور جدی به تخصص خود ارزش بدهند و به روز باشند، آنوقت می توان از یک نظام حقوقی برابر سخن گفت که برآمده از زندگی مردان و زنان برابر است. من معتقدم به جای دنبال کردن مسائل حقوقی باید مسائل اجتماعی را در کلیت آن، و فارغ از مساله جنسیت پی گرفت و به تاسیس یک نظم اجتماعی حداقلی پرداخت. خلق این نظم اجتماعی حداقلی خود باعث می شود نظم حقوقی پیشرفته تری تاسیس شود چون نظم حقوقی چیزی جز بازگویی همان قواعد زندگی اجتماعی در قالب فرمول های حقوقی نیست. اما من این ظلم را جنسیتی نمی بینم بلکه آن را اجتماعی می دانم و آن را حاصل یک نظام اجتماعی می دانم که بدلیل نازایی اش در خلق فرصت های زندگی، مجبور به گرفتن زندگی از بخشی از جمعیت خود است که هم شامل مردان و هم شامل زنان می شود و البته در این میان زنان سهم بیشتری می برند. از منظر فرهنگی هم ما تحول پیدا کرده ایم. ما امروزه با یک نظم فرهنگی دوگانه سنتی و مدرن روبروییم.

 

 

 

 

 

 

مهرآیین

غرب هم این ویژگیها را داشت آنها چطور گذر کردند؟ 

مهرآیینبله در دنیای غرب نیز با این تحولات روبروست اما نه با این پیچیدگی وضعیت ما. ما در یک وضعیتی هستیم که هیچ مبنای هنجاری برای قضاوت کردن درباره پدیده های فرهنگی نداریم. اگر الان از من بپرسند دوست دارم زن در خانواده باشد یا بیرون کار کند؟ من نمی‌دانم چه باید بگویم. در نظام سنتی من، زن باید مادر باشد اما بعد نگاه می‌کنم در جهان امروز، زن یک نیروی کار است و می‌تواند مثل یک مرد در حوزه‌های متفاوت فعالیت کند. یا مثال ساده‌اش را که من همیشه تعریف می‌کنم: می‌خواهیم زن بگیریم اما نمی‌دانیم به دنبال فاطمه الزهرا هستیم یا به دنبال جنیفر لوپز؟! نمی‌دانیم و تکلیفمون روشن نیست؟ می‌خواهیم کارمند استخدام کنیم نمی‌دانیم این کارمند باید حجاب داشته باشد یا متخصص باشد؟ پس ما به لحاظ فرهنگی و ساختار اجتماعی در آشفتگی گرفتار هستیم. مثلا دیدم روی یک تابلو نوشتند خواهر من حجابت‌ را رعایت کن چون اگر حجابت رو رعایت نکنی عفت و پاکی‌ات را از دست می دهی. بعد میبینی در یک کلینیک پزشکی تصویر یک زن با بینی عمل کرده گذاشته اند و به زن می‌فهمانند که مبنای وجودی تو زیبایی‌ تو است. ما یک جامعه‌ای هستیم آشفته ، به همین دلیل هیچ کس نمی‌داند در این وضعیت آشفته ما باید به کدام سمت برویم مگر اینکه تاریخ ما تعیین کند چه اتفاقاتی برای ما خواهد افتاد. بلاتکلیفی یعنی خشونت. چون ما نمی‌دانیم چه کار باید بکنیم و هر تصمیمی در این وضعیت بگیریم نمی توانیم پیش بینی کنیم که پیامدهای مثبت و منفی این وضعیت‌ها برای ما چه خواهد بود؟ در یک دهه‌ای آقای هاشمی اعلام کرد دولت نیاز به نیرو دارد و تحصیلات باید گسترش پیدا کند. یک دهه می‌گذرد بعضی‌ها می‌گویند این دختران که رفته‌اند دانشگاه در نزد پسران فاسد می‌شوند. بالاخره تکلیف این دختر و پسر چیست؟ اینها باید در کنار یکدیگر کار بکنند یا نکنند؟ اینها تکالیفی نیست که من و شما باید روشنش کنیم. اینها در وضعیت کلان جامعه وجود دارد و ما گرفتارش هستیم؛ به نظر من، خانم حجت پناه، ما نمی‌توانیم بگوییم که یک جامعه خاص و تکینه هستیم، چون ما جزوی از نظام جهانی هستیم و نظام حقوقی زمانی می‌تواند تثبیت بشود که ساختار اجتماعی و فرهنگی وضعیتش مشخص شود. به باور کالینز، جامعه شناس آمریکایی، مهم‌ترین ویژگی ما انسان ها که باعث می شود نظم اجتماعی را رعایت کنیم و از خشونت پرهیز کنیم، ترس از برخورد است. این مهم‌ترین عامل بازدارنده خشونت در جامعه است. حقوق دان‌ها شاید حرف من را بهتر متوجه بشوند به خصوص در بحث جرایم، ترس از برخورد یعنی چی؟ ما به خاطر جامعه‌پذیری از عرف‌های متداول و معمولی گذر نمی کنیم و آنها را اجرا می کنیم اما موقعیت‌های احساسی بر ما وارد می‌شود و باعث می‌شود از انسجام اجتماعی گذر کنیم که این وضعیت خشونت است. .مثلا وقتی یک خانم کرایه کمی می دهد راننده از او می خواهد که اضافه تر بدهد او نمی دهد و باعث دعوا می شود و بعد از این مرحله‌های متفاوت خشونت وجود دارد تا اینکه اوج آن تعرض فیزیکی و قتل می‌شود. البته لایه‌های متفاوت خشونت وجود دارد ممکن است من به این زن دو فحش بدهم، ممکن است متلک‌‌گویی بکنم و یا در ماشین را محکم به سمت او بکوبم و ممکن است برخورد فیزیکی با آن بکنم. بنابراین، خشونت در زندگی اجتماعی امری نرمال، معمولی و قاعده نیست، بلکه یک استثنا است.

حجت پناهدر مورد موضوع غرب و گذر آن از برخی مسائل را باید موضوعی عنوان کنم. همانطور که می دانید متاسفانه اکنون روند اخلاقی خانواده ها تغییر کرده و طلاق هم افزایش یافته است. روز به روز مبانی تحکیم خانواده سست تر شده است. دلیل عمده شرایط نظم اجتماعی و سیاسی است. الان مام سائلی مواجه هستیم که در جامعه غرب پذیرفته شده است اما ما به خاطر مسائل فرهنگی و هرفی جامعه نمی توانیم با آن کنار بیاییم که نمونه آن ازدواج سفید است چون در این ازدواج حق و حقوق زن مشخص نیست. اگر هم که بچه دار شوند تکلیف این بچه مشخص نیست و این نمونه خشونت به زن است که شما هم گفتید شیوه های آن تغییر کرده است.

خانم حجت پناه، آقای دکتر مراحل خشونت را گفتند و اینکه قانون تا حدودی یک عامل بازدارنده قوی برای خشونت است. به نظر شما قوانین ما تا چه اندازه می‌تواند بازدارنده خشونت باشد و برای اصلاح آن چه کاری انجام دهیم؟

حجت پناهباز هم تفاوت ما با جامعه‌شناسان و روان شناسان این است که ما با قضایا به شکل عینی ، عملی ، دیالتیک و قابل لمس با برخورد می‌کنیم یعنی وقتی که یک ارباب رجوع می‌آید و مورد خشونت افراد خانواده قرار می‌گیرد من اولین جمله‌ای که می‌گویم این است که یک روانشناس برو چون قوانین هیچ گونه مانعی برای رفع این خشونت نیست و کارساز نیستند .عملا در مرحله حقوقی دچار بن‌بست می‌شوند. به طور مثال، زنی دچار سوءرفتار شوهر قرار می‌گیرد یعنی همسرش دست بزن دارد که فقط در کشور ما نیست و در همه جوامع مخصوصا اروپایی وجود دارد. ما برای ضمانت اجرا هیچ تعهدی نداریم چون شما می‌روید اما چون قوانین ما بخشی عرف، بخشی سنت، و بخشی هم فقه دارد می گوید تو باید تو دو نفر شاهد عادل و زنده بیاوری که آنها بگویند این مرد کتک زده است. ما می‌گوییم از کجا باید اثبات کنیم، تنها راه اثباتی ما این است که بچه‌ها شاهد و ناظر هستند و جالب اینکه طرف بچه هم ندارد. آقای قاضی در ساعت ۴ صبح بنده چه کسی را بیاورم باتوجه به اینکه اخلاق و عرف خانوادگی ما هنوز می‌گوید همسایه متوجه نشود من چه می‌خورم و می‌پوشم، شوهرم با من چه رفتاری دارد و بالعکس من چه رفتاری با آن دارد. بعد شما را به پزشکی قانونی می فرستند طول درمان می دهند، بعد دادسرا، دادگاه و در آخر من می توانم طرف را دادگاهی کنم و حالا مرد مجازات بشود. اینها یک خشونت عینی و عملی خارج از بحث روانشناسانه و جامعه‌شناسانه است. اینها واقعیت‌هایی است که در یک جامعه اتفاق می افتد. در حالی که هنوز قانونگذار برای ما وضع نکرده است که ممکن است زن باعث یک آتش آفرینی شده باشد یعنی یک آتش را روشن کرده که باعث این شرایط شده. خشونت این نیست که فیزیکی من را بزنی، وقتی هر شب به زن تجاوز می‌شود، این هم خشونت است. به نظر من یکی از عوامل تخریب فرهنگی و خشونت وضعیت شهرسازی است چون وقتی مهاجرت شد و حاشیه نشینی‌ها بیشتر شدند، خشونت در حاشیه‌ها بیشتر است. زن روستایی که تا دیروز گوسفند داری می‌کرد، حالا اینجا دچار یکسری تضادهای فکری، اقتصادی و مالی می شود. متاسفانه قانون هم در اینجا پای لنگی برای اثبات و عدم اثبات دارد مگر اینکه طرف خیلی زرنگ باشد اما شما در کشورهای متمدن و پیشرفته همین که زن به دادگاه رفت و بیان می‌کند که همسرم مرا مورد آزار و اذیت قرار داده قانونگزار برخورد می‌کند که در ایران عملا این کار انجام نمی‌پذیرد.

مهر آییناین بحثی را که خانم حجت‌پناه مطرح می‌کند نافی حرف من نیست. ببینید خشونت یک قاعده نیست، خشونت یک موقعیت احساسی غیر متداول است. خشونت موقعیتی است که در واقع ساختارش را احساس تعیین می‌کند. کالینز می‌گوید هروقت حالت‌های خشونت بر تو غالب می‌شود میزان عقلانیت بر خلاف تصور معمول در تو بالا می رود، چون می دانی که داری از نظم معمول جامعه خارج می شوی. اگر نتوانی از این عقلانیت پیروی کنی آنگاه مرتکب خشونت میشوی. چرا آدم‌ها خشونت می‌کنند به همان دلیلی که خانم حجت‌پناه بیان کردند، چون دلایلی وجود دارد که آدم‌ها از نظم اجتماعی خارج می‌شوند و خشونت می‌کنند اولین دلیلش این است که فکر می‌کنند طرف مقابلشان ضعیف است. دلیل دوم ضعف اقتدار است که افراد می‌توانند از نظم اجتماعی عبور کنند طرف با خودش می‌گوید اگر من خشونت کنم چه اتفاقی می‌افتد؟ هیچی. عامل سوم که می‌توانند نظم اجتماعی را به هم بریزد این است که فکر می‌کنند، می‌توانند قانون را دور بزنند و یا فریب بدهند. یعنی این امکان وجود دارد که می‌توان به راحتی آن را فریب داد و یا به راحتی آن را دور زد. همین بحثی که ایشان گفتند ارجاع می‌دهند به اسلام و شرع و… نکته بعدی که باعث می‌شود فرد نظم انضباطی را بر هم بزند این است که فکر می‌کند می‌تواند قانون را با رشوه بخرد. بنابراین، زمانی که خشونت اتفاق می‌افتد امکان عبور از نظم اجتماعی در آن جامعه وجود دارد حالا شما می‌توانید بگویید این مردسالاری است یا به نفع زن‌هاست.این بحث بحث بعدی است. باز من به عنوان جامعه شناس با این پرسش روبرو هستم که این چگونه جامعه ای است که می توان در آن از مساله ترس از برخورد با نظم اجتماعی گذر کرد و وارد وضعیت خشونت شد. اینکه در این وضعیت خشونت، زنان بیشتر از مردان آسیب می بینند و اصولا توزیع خشونت درجامعه یک مساله جنسیتی است، چندان چیزی را عوض نمی کند. ما باید در پی فهم مرحله قبل از خشونت باشیم یعنی مرحله نقصان در درونی کردن اقتدار جامعه و اصولا مرحله تاسیس نظم اقتدار در جامعه و شیوه عمل نظم اجتماعی موجود.مثال بزنم. چندی پیش از من خواستند درباره مادرانی که با عفو قاتل فرزندان خود مانع از اعدام می شوند مطلبی بنویسم و آنها را ستایش کنم. من ننوشتم. دلیل هم داشتم. سئوال من این بود چرا مادران ما به هنگام تربیت فرزندان خود به صلح و مهربانی و خویشتنداری و تحمل و مدارا بی اعتنا هستند که آخر مجبور شوند با گذشت از قاتل فرزندانشان تبدیل به اسطوره گذشت شوند؟ چرا به فرزند خود مدارا نمی آموزیم. من الان این پرسش را در مقابل مادران این جامعه می گذارم که چند درصد آنها از دختران یا پسران خود می خواهند که با افراد فرهنگی و اهل کتاب ازدواج کنند و اصولا توجه به جایگاه کتاب و تفکر و اخلاق انسانی جزیی از معیارهای انتخاب همسر آنها باشد. این را بگذارید در کنار مساله پول و شغل پر درآمد و…من می دانم که همه این مسائل موضوعاتی ساختاری اند که ریشه در نظم اجتماعی معلول و ناقص الخلقه ما دارند. مثال دیگر می زنم؛ یکی از عوامل خشونت امکان رشوه دادن به نظام حقوقی است، الان در جامعه ما چند درصد از وکلا رشوه نمی دهند تا درآن نظم حقوقی و قضایی مردان نتوانند به راحتی از نظم جامعه گذر کنند و مرتکب خشونت شوند؟ من معتقدم نظم حقوقی ما خود جزیی از عوامل تسهیل کننده وقوع خشونت در جامعه است. اصولا حیات این نهادها به وجود بی قانونی و بی نظمی وابسته است. اینها خلق شدند تا بی نظمی و بی قانونی و خشونت را کنترل کنند اما چون الان حیات این نهادها از کارکردشان مهمتر است خود با کمک کردن به وقوع بی قانونی، ضرورت وجود خود در جامعه را به جامعه گوشزد می کنند.

آقای دکتر تا آنجا که من می دانم شما در بحث هایی که در جاهای دیگر کرده اید به این نکته اشاره داشته اید که جدا از مسائل اجتماعی، منطق درونی روابط زن و مرد هم انباشته از خشونت و ناپایداری است. در این مورد هم توضیحاتی بدهید.

مهر آیینببینید خیلی ساده است شما با یک انسانی آشنا می‌شوید و بعد عاشق او می‌شوید. قدرت عشق رمانتیک در خلق رابطه و در نهایت ازدواج است نه نگه داشتن ازدواج. عشق رومانتیک قدرت حفظ رابطه را ندارد. حفظ ازدواج نیازمند این است که به قول اریک فروم دو سوی رابطه خود را تربیت کنند و دارای صفاتی همچون خویشتن‌داری، آرامش، احساس مسئولیت، گذشت و….شوند. اینها هنر عشق ورزیدن هستند. ما فکر می‌کنیم آغاز عشق با تداوم عشق یکی است. ابتدا صبح تا شب حرف می‌زنید، نصفه شب اگر بهت بگوید بیا بریم کافه می روید. چون دو طرف گرم و داغ هستید و این کارها را انجام می‌دهید. هیچ نقطه ‌ضعفی رویت نمی‌شود و در آخر هیچ ضعفی هم از یکدیگر نمی‌بینند. اما شما درست وقتی که پایتان را گذاشتید زیر یک سقف مشترک تمام این احساسات از بین می‌رود. تداوم این رابطه نیازمند این است که شما هنر عشق ورزیدن را تمرین کرده باشید.
خویشتن‌داری و گذشت و به زبان آلن بدیو فیلسوف معروف و مشهور امروزی می‌گوید شما باید یاد گرفته باشید در زندگی خانوادگی خود «دو» باشید. یعنی اگر شما تا الان «یک» بودید و خودخواه بودید، از دو تا چشم خودت به جهان نگاه می‌کردی الان باید بشوی دو یعنی چهار تا چشم داشته باشی. یعنی اگر من تا الان خیار دوست نداشتم خودخواه بودم و تا الان هم خیار نمی خریدم اما چون زنم در خانه خیار دوست دارد باید به این فکر باشم که شاید خیار مزه خوبی داشته باشد . اینها نیازمند تمرین است.

حجت پناهمن فکر می‌کنم آقای دکتر اصلا اطلاع ندارند از اعتراضهای کانون وکلا. اینکه شما می گویید وکلا عامل دور زدن قانون و رشوه هستند را قبول ندارم؛ این به همین دلیلی است که نظم در جامعه وجود ندارد. قانون اجرا نمی‌شود. هنوز همین وکلا هستند که به شکل استقلال نیم‌بند از مردم دفاع می‌کنند. شاید واقعا از این خشونت‌ها کسی خبر نداشته باشد خدا می‌داند؟ من باز هم اعتقاد دارم که در بحث خشونت علیه زنان هر جامعه‌ای علاوه بر اینکه اختصاصا و مخصوصا و حداکثر با جامعه خودش تشخیص بدهد.

 

 

فروردین
۷
زنان ایرانی در یک دهه گذشته بیکار تر شده اند
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 

 

 

 

 

 

عکس : خبرگزاری مهر

آرزو رستم‌زاد – خبر آنلاین 

۱۲درصد از زنان ایرانی شاغل هستند و بیش از ۸۰درصدشان خانه‌دار. از میان آن ۱۲درصد هم ۵۲درصد، مشاغل غیررسمی دارند. اما دولت می‌گوید :قصد دارد فرصت‌های برابر برای زن و مرد فراهم کند.

در فهرست وعده‌های تبلیغاتی حسن روحانی، دست‌کم ۶بار کلید واژه «حقوق و فرصت‌های برابر زن و مرد» تکرار شده بود. کلیدواژه‌هایی که حالا با گذشت یک سال و نیم از عمر دولت یازدهم هنوز هم سر زبان دولتمردان هستند اما به گواه آمار، دستیابی به آنها چندان موفقیت‌آمیز نبوده است.

در فضای سیاسی، زنان کمتر از یک پنجم مسئولیت‌ها را دارند و در فضای اقتصادی، شاخص مشارکت زنان نزولی است. این در حالی است که وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی یکی از اصلی‌ترین برنامه‌های خود را بهبود وضع اشتغال زنان می‌داند و معاون رئیس جمهوری در امور زنان و خانواده امیدوار است لوایحی که درباره اشتغال زنان به مجلس ارائه شده، زودتر از کمیسیون‌ها بیرون بیایند و به تصویب برسند. مجلس نهم اما با رویکرد متفاوتی اشتغال زنان را می‌بیند.

بند مجلس به پای زن‌ها

فاطمه آلیا که تابستان سال گذشته در ماجرای اعتراضات زنان برای ورود به ورزشگاه و تماشای مسابقات ملی والیبال گفته بود «کار زن، بچه دار شدن و تربیت فرزند و شوهر داری است»، یکی از نمایندگان مجلس است که در اعمال محدودیت بر اشتغال زنان، پیش‌قدم بوده است.

او اگرچه چند ماه بعد از اظهارات جنجالی‌اش گفت که «اشتغال زنان از نظر جمهوری اسلامی ایران مورد تایید است»، اما این تایید را مشروط به دو قاعده کرد که نوع اشتغال متناسب با فطرت و ساختار وجودی زنان باشد و محیط‌های کاری به لحاظ سلامت فضای کار برای امنیت فکر و روح زنان مشکلی ایجاد نکنند.

همین دیدگاه هم بود که باعث شد فاطمه آلیا در مهر ماه ۹۳ از امضا کنندگان طرحی باشد که به عنوان یکی از عجیب‌ترین طرح‌های مجلس در رسانه‌ها لقب گرفت.

کارمندی با شرط و شروط

در این طرح که ۳۶ نماینده مجلس آن را امضا کرده بودند، برای کارفرمایان موازینی در استخدام زنان وضع شده بود که اگر آنها را رعایت نکنند، در مرحله اول یک هفته تعطیلی و در صورت تکرار، تعطیلی یک ماهه انتظارشان را می‌کشید. این طرح می‌گفت که اشتغال زنان در واحدهای صنفی منوط به رعایت حرمت آنها و پرهیز از اختلاط با مردان است و در صورت نیازمندی نوع کار واحد صنفی به کار شبانه زنان، کارفرما باید از اداره اماکن مجوز دریافت کند. به جز آلیا، زهره طبیب‌زاده، نیره اخوان‌بیطرف و لاله افتخاری هم از زنان امضا کننده این طرح بودند که گفته می‌شد توسط حلقه نزدیک به آیت‌الله مصباح یزدی تهیه شده بود .( این گزارش را دراین باره بخوانید)

کمی پیش از آن‌که مجلس این طرح را تهیه کند، شهرداری تهران بخشنامه‌ای را ابلاغ کرده بود که به موجب آن زنان نمی‌توانستند به عنوان مسئول دفتر، اپراتور، منشی و برخی از رده‌های کارمندی، در این سازمان مشغول به کار شوند. در همان روزها رئیس پلیس اماکن ناجا هم اشتغال زنان در کافی‌شاپ‌ها را ممنوع کرد و در نهایت مجلس وارد کار شد تا اشتغال زنان را ضابطه مند یا به عبارت دیگر، محدود کند. (این گزارش را دراین باره بخوانید)

این‌ در حالی است که طبق ماه ۳۸ قانون کار، اعمال تبعیض بر اساس سن، جنس، نژاد و قومیت و اعتقادات سیاسی و مذهبی ممنوع است و اصول ۲۸، ۱۹،۳، ۲ و ۴۳ قانون اساسی هم رفع تبعیض و ایجاد امکانات عادلانه برای عموم را از وظایف دولت می‌داند.

در جدول زیر جهت گیری برخی مسئولان و شخصیت‌ها را درباره اشتغال زنان می‌خوانید:

ردیف چهره تاریخ/ منبع یا مکان اظهار نظر اظهار نظر
۱ حسن روحانی

رئیس جمهوری

۳۱فروردین۹۳

همایش ملی زنان، نقش‌آفرینان عرصه اقتصاد و فرهنگ

برخی فکر می‌کنند به محض این که زن از در خانه خارج شد عرش اخلاق و عفت عمومی به لرزه در آمده است، چرا این‌چنین می‌اندیشند؟ زنان خود پاسدار عفت جامعه هستند. امروز زنان ما در تمام صحنه‌ها با وقار، با کرامت، با شخصیت و با عفاف همانند مردان فعالیت می‌کنند. زنان باید دارای فرصت برابر، مصونیت برابر و حقوق اجتماعی برابر باشند.
۲ محمدرضا موالی‌زاده

معاون اجتماعی وزیر کار

۱۰اردیبهشت۹۳

مراسم تجلیل از زنان کارگر

نگاه اسلام به زن به عنوان موجود درجه دو، جنس رتبه دوم نیست، بلکه نگاهی توام با تکریم، احترام و حقوق مساوی زنان و مردان است که این نظر در عرصه کار و آموزش از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند. در دولت یازدهم هم نگاه به اشتغال زنان اعتدالی است.
۳ فاطمه آلیا

نماینده مجلس

۱۴آبان۹۳

گفتگو با شریان نیوز

اشتغال زنان از نظر جمهوری اسلامی ایران مورد تایید است منتهی دو شرط دارد: شرط اول نوع اشتغال است که باید متناسب با فطرت و ساختار وجودی زنان باشد و شرط دیگر بحث اختلاط است. یعنی محیط‌های کاری به لحاظ سلامت فضای کار برای امنیت فکر و روح زنان نباید مشکلی داشته باشد.
۴ مینو اصلانی

رئیس بسیج جامعه زنان

۱۴بهمن۹۳

نشست تخصصی عدالت جنسیتی در گفتمان انقلاب اسلامی

ما هنوز تعریف مدونی از نحوه استفاده از استعدادهای زنان در جامعه نداریم و در گذری قرار گرفته‌ایم که گویی حرف‌های غرب را در این زمینه پذیرفته ایم،باید یک بار دیگر بحث اشتغال زنان در جامعه مورد بازنگری قرار گیرد.

امروزه اشتغال زنان به عنوان یکی از شاخصه‌های توسعه در غرب مطرح می‌شود که این موضوع مورد قبول ما نیست و آن را یک نگاه غلط به اشتغال زنان می‌دانیم.

۵ الهام امین‌زاده

معاون حقوقی رئیس جمهوری

۲۷بهمن۹۳

مراسم ۵۰ سالگی دانشگاه الزهرا

باید عرصه‌های مدیریت، اشتغال، سرمایه گذاری و سیاست گذاری را برای حضور دختران و زنان نمونه این مرز و بوم آماده کنیم. جامعه ما در مسیر توسعه است و این وظیفه ما است که اشتغال و آموزش را برای دختران و زنان فراهم کنیم.
۶ علی ربیعی

وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی

۶ بهمن۹۳

همایش زنان در مسیر توسعه اجتماعی

در برنامه ششم توجه زیادی به تحولات اساسی در حوزه اشتغال زنان شده است. در حال حاضر بیش از ۲ میلیون زن سرپرست‌ خانوار یا خودسرپرست در کشور وجود دارد و این در حالی است که بسیاری از ساختارهای اجتماعی برای فعالیت زنان آمادگی ندارد.
۷ علی ربیعی

وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی

۱۸بهمن۹۳

مراسم انعقاد تفاهم همکاری بین وزارت کار و معاونت امور زنان

ما نمی‌توانیم واقعیت اجتماعی زن را نادیده بگیریم. وقتی از زنان صحبت می‌کنیم باید سیاست‌گذاری داشته باشیم و به جای اینکه برچسب‌های زنانه بزنیم باید به سوی نوعی سیاست‌گذاری برویم که در ذات معطوف به جنسیت باشد. واقعیت اجتماعی زن در ایران، عدم آمادگی ساختاری و فرهنگی و همچنین عدم آمادگی خود زنان از جمله مواردی است که باید در سیاست‌گذاری‌ها مورد توجه قرار گیرد.
۸ شهیندخت مولاوردی

معاون رئیس جمهوری در امور زنان و خانواده

۸اسفند۹۳

نشست مشاوران امور بانوان و نخبگان استان قم

اشتغال و توسعه کارآفرینی با استفاده از ظرفیت‌های بخش دولتی و خصوصی بویژه برای بانوان از دغدغه‌های دولت بوده و تحقق اهداف در حوزه زنان و خانواده، به نفع نظام است.
۹ الهام امین‌زاده

معاون حقوقی رئیس جمهوری

۲۱ اسفند ۹۳

نشست زنان، مسئولیت اجتماعی و توسعه پایدار

میزان اهمیت به زنان در یک کشور می‌تواند منجر به توسعه یافتگی شود و زنان آموزش دیده و فارغ‌التحصیل باید در برنامه توسعه‌ای کشور، نقش‌آفرینی داشته باشند.
۱۰ آیت‌الله جوادی آملی ۱۷ فروردین ۹۰

دیدار با شهردار و اعضای شورای اسلامی شهر آمل

ما نمی‌توانیم بگوییم که زنان وارد اشتغال نشوند، چراکه اموری در جامعه وجود دارد که باید توسط زنان انجام شود. حدود نیمی از جمعیت کشور را بانوان تشکیل می‌دهند که این جمعیت قابل توجه را زنان باید اداره کنند.
۱۱ آیت‌الله جعفر سبحانی ۳مهر۹۳

در دیدار با رئیس شورای فرهنگ عمومی کشور

یکی از دلایل بی‌بند و باری و فساد در جامعه حضور بانوان در جامعه و فعالیت‌های اجتماعی آنان است. نبود بانوان در عرصه فعالیت‌های اجتماعی سبب حضورشان در منزل و کانون خانواده می‌شود.
۱۲ محسن قرائتی ۲۰اسفند۹۳

هفتمین گردهمایی دانش آموختگان دختر جامعه‌‏المصطفی

وظیفه اصلی زن، خانه داری، همسر داری، فرزندآوری و تربیت آن است و اگر می‌‏خواهد در عرصه اجتماع ظاهر شود با شرط پوشش و عدم تبرج در جامعه می‏‌تواند مانند مرد به عرصه اجتماع وارد شود.

کاهش مشارکت اقتصادی زنان در دولت احمدی نژاد

با وجود این جریان‌های مخالف، وزیر کار در بیشتر مصاحبه‌های خود تاکید دارد که توجه ویژه به وضعیت اشتغال زنان، به خصوص زنان سرپرست خانوار، از وظایف دولت است. ربیعی هشدار می‌دهد که طبق آمارها، اشتغال زنان پایین آمده اما محیط شرکت‌های خصوصی به ویژه در توسعه خدمات، غالبا زنانه هستند.

این ادعای ربیعی در زمستان گذشته با انتشار گزارش‌های مرکز آمار ایران تایید ‌شد. گزارش‌ها نشان می‌داد که در سال ۹۳ نرخ مشارکت اقتصادی زنان ۱٫۹ درصد نسبت به سال قبل کمتر شده و به ۱۲٫۷درصد رسیده است. (این گزارش و این گزارش را بخوانید) روندی که البته از سال‌های قبل‌تر شروع شده و ادامه می‌یافت.

طبق آمارهای این مرکز، نرخ مشارکت زنان در اقتصاد ایران، از سال ۷۶ تا ۸۴، یعنی در دولت هفتم و هشتم ۷درصد رشد داشت اما در دولت نهم و دهم یعنی فاصله سال‌های ۸۴ تا ۹۲ به یک باره کاهش پیدا کرد و باعث شده تا سهم مشارکت اقتصادی زنان ۵۱درصد کمتر از مردان محاسبه شود.

در جدول زیر می‌توانید گزارش‌های مرکز آمار ایران از نرخ مشارکت اقتصادی زنان و مردان در سال‌های اخیر را ببینید؛

سال نرخ مشارکت کل (درصد) نرخ مشارکت مردان (درصد) نرخ مشارکت زنان (درصد)
۱۳۸۴ ۴۱ ۶۴٫۷ ۱۷
۱۳۸۵ ۴۰٫۵ ۶۳٫۹ ۱۶٫۴
۱۳۸۶ ۳۹٫۸ ۶۳٫۵ ۱۵٫۶
۱۳۸۷ ۳۸ ۶۱٫۹ ۱۳٫۶
۱۳۸۸ ۳۸٫۹ ۶۲٫۸ ۱۴٫۵
۱۳۸۹ ۳۸٫۳ ۶۲٫۱ ۱۴٫۱
۱۳۹۰ ۳۶٫۹ ۶۰٫۷ ۱۲٫۶
۱۳۹۱ ۳۷٫۷ ۶۱٫۱ ۱۳٫۸
۱۳۹۲ ۳۷٫۶ ۶۳ ۱۲٫۴
۱۳۹۳(تابستان) ۳۷٫۲ ۶۲٫۷ ۱۱٫۷

توضیح: نرخ مشارکت اقتصادی (نرخ فعالیت) عبارت است از نسبت جمعیت فعال (شاغل وبیکار) ۱۰ ساله و بیش­تر به جمعیت در سن کار، ۱۰ ساله و بیش­تر ضرب در ۱۰۰٫

پرکارترین زنان دنیا کجا هستند؟

مشارکت اقتصادی زنان در ایران در حالی کمتر از نصف مردان است که در سال ۲۰۱۴ میلادی بیشترین نرخ مشارکت اقتصادی زنان در دنیا، با ۷۶ درصد در اختیار سوئیس بود. زنان این کشور اگرچه کمترین میزان بیکاری را در دنیا دارند اما باز هم نسبت به مردان سوئیسی، ۱۰درصد مشارکت اقتصادی کمتر را نشان می‌دهند. در فنلاند این فاصله به کمترین حد خود در دنیا می‌رسد. یعنی ۳درصد اختلاف بین مشارکت اقتصادی زنان و مردان. نرخ مشارکت اقتصادی زنان فنلاندی ۷۴درصد و مردان ۷۷درصد است.

اما این نرخ وقتی به آسیا و عربستان می‌رسیم برای زنان ۲۱درصد است که فاصله‌ای ۶۰درصدی را با مردان سعودی نشان می‌دهد. در ایران هم این نرخ اگرچه در سال ۱۳۷۶ به ۱۷درصد می‌رسید اما این روزها حدود ۱۲٫۷درصد اعلام شده است.

شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس جمهوری در امور زنان و خانواده می‌گوید: حلقه‌های مفقوده زیادی در حوزه زنان در استان‌های مختلف کشور وجود دارد و درآمد اقتصادی زن‌ها در ایران به حدی پایین است که باید برای آن برنامه‌ریزی‌های جدی صورت گیرد.

او یکی از مأموریت‌های مهم دولت را توجه به فعالیت‌های اقتصادی، درآمدزایی و کارآفرینی زنان می‌داند و معتقد است: زن‌ها به خصوص در بخش صنعت ضعیف ظاهر شده‌اند. آنها نیازمند عرضه و فروش توانمندی‌های خود در حوزه کارآفرینی و اقتصاد هستند و لازم است طرح ضربتی آموزش با همکاری مراکز آموزشگاهی، معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و سایر سازمان‌های مربوطه صورت گیرد.

با این وجود، معاونت امور زنان ریاست جمهوری هنوز نتوانسته هیچ‌کدام از طرح‌های حمایتی دولت از فعالیت‌های اقتصادی زنان را به سرانجام برساند. طرح‌های بیمه زنان خانه دار، ارزشگذاری خدمات خانه‌داری و بیمه زنان سرپرست خانواده هنوز در گیر و دار قانونگذاری و تایید و تصویب مجلس هستند و کاهش ساعات کاری زنان و افزایش مرخصی مادران همچنان معلق مانده‌اند.

مولاوردی اما معتقد است به جز نقش اقتصادی زنان، نقش سیاسی و اجتماعی آنها هم در ایران کمرنگ است. او می‌گوید: «در ایران یک تا سه درصد اعضای پارلمان و ۱۰ تا ۱۴ درصد اعضای دولت را زنان تشکیل داده‌اند که حضور بسیار کمرنگی است. بنابراین رویکرد معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، این است که مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان را افزایش دهد و برای این کار، از انتخابات مجلس و شوراهای اسلامی شهر و روستا شروع می‌کنیم و با افزایش سهمیه زنان و ایجاد یک تبعیض مثبت، سعی در جبران این نابرابری داریم.» تبعیض مثبتی که اگر در مشارکت‌های اقتصادی زنان هم اتفاق بیفتد، می‌تواند زمینه‌ساز رشد اقتصادی بیشتر شود.

 

فروردین
۵
خانواده‌ها برای پیشگیری از اعتیاد چه کنند؟
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 

 

 

 

خانواده نهاد مقدسی است که اساس و ارکان هر جامعه ای بر آن قرار دارد. در واقع خانواده کوچک‌ترین نهاد اجتماعی است که وظیفه مهم آن رشد و پرورش فرزندان است و به همین دلیل مفهوم خانواده با آرامش، گرمی، صمیمیت و رشد همراه شده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که خانواده نقش مهمی در پیشگیری از آسیب‌های روانی و اجتماعی به ویژه اعتیاد دارد.

به گزارش سرویس اجتماعی ایسنا، والدین بایستی متوجه اهمیت نقش خودشان در پیگشیری از مصرف مواد فرزندانشان شوند و پیگشیری باید از خانه آغاز شود.

والدین چگونه می‌توانند کمک کنند؟

والدین باید تشخیص دهند که آنها مهم‌ترین الگوها در زندگی فرزندانشان هستند و بایستی شیوه‌های فرزند پروری را بدانند. مهارت‌های فرزندپروری عمدتا در راستای تقویت عوامل محافظ خانوادگی هستند. ازطریق این مهارت‌ها رابطه بین فرزندان و والدین تقویت می‌شود. آنها اوقات بهتری را با هم خواهند داشت و می‌توانند مسائل را به نحو مناسب‌تری حل کنند. این مهارت‌ها سه هدف را پیگیری می‌کند:

*رابطه خوب اعضای خانواده با هم

*نظارت و مراقبت والدین

*بیان انتظارات، قواعد، ارزش‌ها و اعتقادات خانواده و انتقال آنها به فرزندان

بهترین سبک فرزند پروری سبک قاطع است. در این سبک، والدین هم از فرزندان خود انتظاراتی دارند و هم نسبت به آنها توجه و محبت نشان می‌دهند؛ انتظاراتی که والدین قاطع از فرزندان خود دارند، منطقی و متناسب با سن آنها است.

آنان انتظارات خود را از فرزندان با آنان در میان می‌گذارند و در این زمینه با آنان گفت‌وگو می‌کنند و ازسوی دیگر ابراز محبت، گرمی و صمیمیت با فرزندان در این نوع خانواده‌ها بالا است اینگونه خانواده‌ها دارای هر دو بعد اساسی پرورشی است که نهایتا به رشد و سلامت اساسی فرزندان می‌پردازند.

بنابراین مهارت‌های اساسی والدین برای ایجاد محیط سالم و پیشگیری از مصرف مواد در فرزندان عبارتند از:

۱- ایجاد ارتباط خوب و مثبت با فرزندان و حفظ آن (با فرزندان صحبت کنید، در روز دست کم چند دقیقه به آنان اختصاص دهید، احساس‌های آنان را درک کنید، حواستان به کنجکاوی فرزندان باشد و…)

۲- مشارکت در زندگی و فعالیت‌های فرزندان (روزانه دست کم ۱۵ دقیقه به کاری که فرزندتان خواسته بپردازید، از فعالیت‌های فرزندتان حمایت کنید، مراقب زمان‌های پراسترس در زندگی فرزندتان باشید و…)

۳- قانون‌های روشن و صریح بگذارید و عواقب عدم رعایت قانون را تعیین کنید (رعایت قانون را تشویق کنید، عواقب قانون‌شکنی را دقیق رعایت کنید و…)

۴- الگوی مناسبی برای فرزندانتان باشید. (سیگار، الکل و مواد مصرف نکنید. بچه را درگیر نکنید و…)

۵- به بچه‌هایتان بیاموزید دوستان خود را با فکر انتخاب کنند (فشار دوستان، مهارت نه گفتن، همه نمی‌توانند دوست تو باشند. باور نکن که همه سیگار می‌کشند یا همه مواد مصرف می‌کنند، اضطراب اجتماعی را در بچه‌ها رفع کنید و…)

۶- بچه‌ها را زیر نظر داشته باشید (وظیفه موثر شما زیرنظر داشتن کارهای فرزندانتان است. با دوستان فرزندانتان رابطه داشته باشید، با والدین دوستان فرزندانتان آشنا شوید و…)

۷- مراقب باشید که وقتی فرزند شما از خانه بیرون می‌رود، شما باید بدانید که او کجاست، با چه کسی است و چه می‌کند.

فروردین
۵
چگونه از زندگی مشترک احساس رضایت کنیم؟
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 

 

 

 

 

یک مشاور خانواده گفت: اولین و مهمترین عامل در رضایت از زناشویی، بلوغ روان‌شناختی و استقلال روانی است. بلوغ روانی به سن و سال بستگی ندارد، بلکه به این بستگی دارد که فرد به رشد روانی و اجتماعی رسیده باشد. در این حالت وقتی زوج دچار مشکل شدند، می‌توانند آن‌ را حل کنند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، دکتر آناهیتا خدابخش کولایی افزود: بلوغ روانی پس از بلوغ جنسی در انسان صورت می‌گیرد که با تغییر عادات همراه است مانند تغییر در روابط ، تغییر در کارها و ترک بعضی عادت‌ها. دومین عامل مهم در رضایت از زناشویی، رشد عاطفی است. رشد عاطفی جلوی خشونت‌های خانوادگی را می‌گیرد یعنی اگر زن و شوهر به لحاظ عاطفی به رشد کافی رسیده باشند، وقتی در زندگی با مشکل مواجه شدند سعی می‌کنند با علاقه به صحبت‌های هم گوش دهند و برای حل آن راهی بیابند. در حالی‌ که اگر رشد عاطفی کافی نداشته نباشند، صحبت‌های آن‌ها با عصبانیت و درگیری همراه خواهد بود و به نتیجه نخواهد رسید.

این مشاور خانواده درباره ازدیاد درگیری در بعضی خانواده‌ها اظهار کرد:عاملی که از اهمیت بسیاری برخوردار است و پیش از ازدواج باید مورد توجه قرار گیرد، باور به ارزش‌های اخلاقی مشابه است. یعنی دو نفر به مسائل اخلاقی نگاه مشترکی داشته باشند. بهتر است زوج، تشابه پایگاه اجتماعی- اقتصادی داشته باشند و از پایگاه مشابهی برخاسته باشند.

وی تاکید کرد: ویژگی‌ای که در انتخاب همسر و دوام زندگی مشترک نقش بسیار مهم و تعیین‌کننده‌ای دارد، مسئله‌ی هم کفو بودن است. هر قدر بین دو نفر، هماهنگی، همفکری و تناسب بیشتری وجود داشته باشد، ازدواج استوارتر و مستحکم‌تر خواهد بود .

خدابخش کولایی با بیان اینکه در رضایت از زندگی بحث مکمل بودن مطرح است، گفت: رابطه‌ زن و شوهر، نه مثل مدل‌های زندگی سنّتی – که در آن زن خانه‌دار و مرد نان‌آور است- خشک و غیرقابل انعطاف است و نه این‌که زن و شوهر نقش برابر داشته باشند، رو به روی هم قرار گیرند و بر سر قدرت جدال کنند. آنچه در رابطه‌ زن و شوهر مطلوب است، تناسب و مکمل بودن است، یعنی هر کس نیمه‌ای از زندگی را کامل کند.

این مشاور خانواده در پاسخ به این پرسش که چه عوامل دیگری در رضایت از زناشویی اهمیت دارند، اظهار کرد: یک نکته مهم این است که زن و شوهر مشکلات جنسی نداشته باشند و از این لحاظ احساس رضایت کنند. از عوامل تاثیرگذار دیگر می‌توان به اعتماد متقابل، صداقت، قدردانی، وفاق و همدلی اشاره کرد.

وی افزود: در واقع این‌که زن و شوهر از هم سپاسگزاری کنند و زحمات همدیگر را ارج نهند و درک کنند، تأثیر بسیاری در رضایت آنها از زندگی مشترک‌شان دارد. برای دستیابی به رضایت در زندگی زناشویی، نیاز به صمیمیت وجود دارد. صمیمیت در همه‌ ابعاد روانی، فراغت، جسمی، روحی، معنوی و … باید وجود داشته باشد. صمیمیت به زن و شوهر امکان می‌دهد از دنیای تنهایی و جدایی به در‌آیند و به فضای یکپارچگی احساس قدم بگذارند.

خدابخش کولایی اضافه کرد: منظور از صمیمیت در میان گذاشتن و با هم سهیم شدن مکنونات قلبی است.در میان گذاشتن عمیق‌ترین احساسات، رویاها، خواسته‌ها، نگرانی‌ها و شادی‌هاست. صمیمیت بدون در میان گذاشتن احساسات و عواطف خود با دیگران ایجاد نمی‌شود. بنابراین همسران باید باورها و تجارب خود را با هم در میان بگذارند، هرچه وجه مشترک بیشتر شود، صمیمیت عمیق‌تر می‌شود.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا در رضایت از زناشویی فقط زن و شوهر نقش دارند،گفت: این موضوع فقط به زن و شوهر خلاصه نمی‌شود. خانواده‌ها هم در این میان نقش مهمی دارند. اینکه دخالت بی مورد در زندگی فرزندان خود نداشته باشند وآنان را‌ طوری تربیت کنند که به استقلال روانی برسند و ایمان داشته باشند زندگی خودشان رامی‌سازند.

خدابخش کولایی تاکید کرد: به طور قطع مهم‌ترین نقش خانواده‌ها آموزش اصول اخلاقی به فرزندان است. تعهد و وفاداری زن‌وشوهر نسبت به یکدیگریکی از اصول اخلاقی است که تضمین‌کننده‌ی دوام زندگی خانوادگی آنها و نیز زمینه‌ساز اعتماد زوجین نسبت به یکدیگر است.

وی اضافه کرد: ازدواج موفق و داشتن خانواده‌ای سالم مستلزم تعهدی عمیق و برای همه‌ مدت عمر است. وفاداری در زندگی زناشویی، اعتماد و صمیمیت را امکان‌پذیر می‌سازد. همچنین دستور زندگی، صبر و شکیبایی در برابر مشکلات، گذشت و فداکاری برای ادامه‌ حیات است. برخورداری از تحمل و بردباری در برابر مشکلات و حتی مصائب عامل فوق‌العاده مهمی برای موفقیت در زندگی است و در سایه‌ آن امکان تحمل بارهای سنگین مسئولیت پدید خواهد آمد.

این مشاور خانواده درباره اصول اخلاقی که در رضایت از زناشویی موثر است، گفت: از جمله اصول اخلاقی‌ که در پایداری و دوام زندگی زناشویی و روابط بین زن‌وشوهر تأثیر بسزایی دارد، صداقت و درستی است. ضرورت توجه به این ویژگی، در دو مرحله باید احساس شود و مورد توجه قرار گیرد، یعنی هم برای شروع زندگی، طرفین ازدواج باید صداقت داشته باشند و هم صداقت و درستی را در طول زندگی به‌کارگیرند.

وی تاکید کرد: صداقت و راست کرداری به‌عنوان شرط موفقیت در زندگی محسوب می‌شوند. از دیگر عوامل اخلاقی مؤثر در دوام زندگی مشترک سخاوت و بخشش است. این صفت عالی انسانی و مذهبی است که دین مبین اسلام بدان توصیه کرده است.

خدابخش کولایی درباره موانع دستیابی به رضایت زناشویی اظهارکرد: اطمینان از سلامت جسمی و روانی طرفین به آرامش خانوادگی و جلوگیری از اختلاف کمک می‌کند و این خود در حقیقت اولین قدم در راه بهداشت عمومی بویژه بهداشت روانی است. گاهی تزلزل خانواده به علت وجود بیماری‌های زن یا مرد است؛ وجود حالت سادیستی (آزار و اذیت دیگران) در هر کدام یا تمایلات مازوخیستی (آزار خود)، وجود وسواس در همسر، وجود حالات اضطراب یا عقده‌های روانی همه و همه می‌توانند زندگی را بر زوج تیره سازند.

وی در پاسخ به این پرسش که چگونه می‌توان به رضایت از ازدواج دست یافت،گفت: بهترین راه برای دستیابی به رضایت در زندگی زناشویی، این است که همواره به خاطر داشته باشیم پیشگیری مقدم بر درمان است. افراد باید قبل از تصمیم به ازدواج، در مشاوره‌های پیش از ازدواج شرکت کنند تا تا از دستیابی به بلوغ عاطفی و روانی مطمئن شوند. بلوغ عاطفی و روانی ارتباط مستقیمی با هوش هیجانی دارد. اینکه فرد بتواند احساسات خود و دیگران را درک کند و بداند چه رفتارهایی بر دیگران اثر سوء می‌گذارند.

این مشاورخانواده اضافه کرد: هوش هیجانی در توانایی فرد در سازگاری با محیط و تطابق با مسائل هم اثرگذار است بنابراین، برای هر دختر و پسری لازم است قبل از ازدواج در مورد انتخاب همسر اطلاعات کافی کسب و سپس اقدام کنند. در انتخاب همسر باید معیارهایی را در نظر داشت تا بر اساس آنان بتوان فرد بهتر و مناسب‌تری را برگزید.

وی درباره تعریف هوش عاطفی گفت: هوش عاطفی، هوش احساسی یا هوش هیجانی، شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجان‌های خود است. به عبارت‌ دیگر، شخصی که EQ بالایی دارد، سه مؤلفه‌ هیجان‌ها را به‌طور موفقیت‌آمیزی با یکدیگر تلفیق می‌کند؛ یعنی مؤلفه‌ی شناختی، مؤلفه‌ فیزیولوژیک و مؤلفه‌ رفتاری. هوش هیجانی به دلیل کاربردهایش جایگاهی بسیار مهم پیدا کرده است.

خدابخش کولایی اضافه کرد: هوش هیجانی به افراد کمک می‌کند در موقعیت‌های تهدید‌کننده و خطرناک، عکس‌العمل مناسب‌تری برای نجات خود‌ نشان دهند. همچنین با کمک هوش هیجانی می توانند به ریشه‌های غم و شادی در خود پی ببرند و آن‌ها را مدیریت کنند. حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به افراد کمک می‌کند نیازهای دیگران را درک کنند، حداقل با همدلی به آنها کمک و با کنترل بر احساسات خود، حس مسئولیت پذیری را در خود تقویت کنند. در مجموع هوش هیجانی سبب می‌شود افراد یادگیری بهتری داشته باشند و خوشحال‌تر، سالم تر و موفق‌تر از دیگران به نظر برسند.

خدابخش کولایی در پایان برای گفت: علت فروپاشی بسیاری از ازدواج‌ها این است که زن و شوهر نمی‌دانند چگونه با اختلافات خود کنار بیایند. به همین دلیل است که توصیه می‌شود زن و مردی که قصد ازدواج دارند در زمینه‌ی حل اختلافات مهارت کافی کسب کنند. بهترین ازدواج‌ها، آنهایی است که زن و شوهر با هم رک‌و‌راست هستند. رسیدن به این مهم امکان‌پذیر نیست مگر اینکه آنها به اختلافات خود با یکدیگر پی ببرند و درصدد حل‌و‌فصل این اختلافات برآیند، زیرا در طی این فرآیند است که زن و شوهر می‌توانند یکدیگر را بیشتر بشناسند و برای هم احترام بیشتری قائل شوند، چرا که احترام متقابل روش سازنده و مثبتی برای حل‌و‌فصل اختلافات زن‌و‌شوهر است.