صفحه اصلی  »  2015 January
بهمن
۱۰
۱۳۹۳
کابوس مادری در سودان جنوبی
بهمن ۱۰ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

bor

شرح عکس: اردوگاه حفاظت از غیر نظامیان در بور، سودان جنوبی

عکس ها: UNICEF”

نویسنده: 

۱۸ دسامبر ۲۰۱۴

ترجمه: سام زندی

یک عصر تاریک ماه آوریل در اردوگاه حفاظت از غیر نظامیان در بور، در استان جونگلی بود که آلیس، مادر ۲۵ ساله سه کودک، به دلیل درگیری هایی که از دسامبر گذشته در سودان جنوبی از سر گرفته شده نگران بود.

آلیس می گوید: “می توانستم تنش و ترس را حس کنم. همان روز، شایعاتی پیچیده بود که حمله ای در پیش است اما هیچ کس نمی دانست چه کسی و چه زمانی قرار است حمله کند. درست وقتی داشتم کوچکترین بچه ام را می خواباندم، صدای تیراندازی در هوا پر شد. دو بچه بزرگترم، ترسان به طرف من دویدند.”

آلیس نیز مانند بسیاری از مادران جوان در سودان جنوبی، قبل از این هم رنجی توصیف نشدنی کشیده بود. در ماه دسامبر، وقتی جنگ به بور رسید، او و سه فرزندش گریخته بودند. فاجعه زمانی اتفاق افتاد که خانواده او، خود را به نزدیک ترین مقر سازمان ملل رساند ودختر پنج ساله اش گلوله خورد.

آلیس با چشمان اشک بار به یاد می آورد: “یادم است که دیدم روی زمین افتاد. در جا مرد.”

“یکی از بدترین لحظه های زندگی ام بود – بچه بی جانم را آنجا رها کردم، در حالی که می دانستم تشییع جنازه آبرومندی نخواهد داشت – ولی ناچار بودم به سوی ایمنی فرار کنم و مطمئن شوم که بچه های دیگرم در امان هستند.”

با شوکِ از دست دادن تنها دخترش، آلیس که از شوهر و اقوامش جدا افتاده بود، با دو پسر کوچکش در جستجوی مکان امنی به مقر سازمان ملل رفت.

mwawish-and-his-mother

شرح عکس: ماویش و مادرش آلیس

ولی روز ۱۷ آوریل بار دیگر اوضاع عوض شد، زمانی که گروهی از جوانان مسلح به این محل حمله کردند و ۴۶ نفر، از جمله ۱۵ کودک، را کشتند و حدود ۲۰۰ نفر را زخمی کردند.

آلیس می گوید: “صدای جیغ های بلندی می شنیدم، و مردهای جوان در حال تیراندازی به داخل اردوگاه می آمدند. بیشتر آنها اسلحه و قمه داشتند. حالت چشم های آنها وحشتناک بود. مصمم بودند که ماموریتشان را انجام دهند.

آلیس و فرزندانش به مکان امنی فرار کردند، ولی در سراسیمگیِ آن لحظه، آلیس دست ِ پسر دو ساله اش ماویش را رها کرد. وقتی به جستجوی او رفت، زن دیگری گفت که پسربچه را دیده که با بدن خون آلود روی زمین افتاده است. آلیس می گوید: “وقتی این خبر را شنیدم شروع کردم به جیغ کشیدن. درمانده و نومید بودم. چطور ممکن بود یک بچه دیگرم را در جنگی که هیچ از آن نمی دانستم از دست بدهم؟”

چند ساعت بعد، وقتی حمله تمام شد، صلح بانان سازمان ملل که دراردوگاه به دنبال ِ کسانی که زنده مانده بودند می گشتند، پسر کوچکی را پیدا کردند که مجروح ولی زنده، لابلای اجساد قربانیان پنهان شده بود. او را به دفتر یونیسف در یک اردوگاه رساندند و به الیزابت موتهاما، مامور محافظت از کودکان در یونیسف تحویل دادند.

الیزابت به یاد می آورد: “یادم می آید که سرباز به من گفت که این بچه را بین جسدها پیدا کردم و نمی دانستم او را کجا ببرم، برای همین فکر کردم یونیسف برایش بهترین جاست.”

الیزابت تنها موقعی متوجه شد که بچه به شدت زخمی شده، که حس کرد پوست اش خیس است. “پای راست بچه، زخم عمیقی برداشته بود ولی گریه نمی کرد، احتمالا چون هنوز دچار شوک بود. سریع او را به درمانگاه سازمان ملل رساندم. دکتر ها توصیه کردند برای درمان بیشتر، به جوبا منتقل شود.”

mawish-during-his-stay-at-ccc

شرح عکس: ماویش در هنگام اقام در “مرکز امن کودکان جنگ زده”

الیزابت پسربچه را سوار هواپیما کرد تا به جوبا، پایتخت کشور برساند. در یک درمانگاه سازمان ملل، زخم قمه روی پای راست او، سوء تغذیه و کم خونی اش را درمان کردند. از آنجا که نمی دانستند والدین او زنده اند یا نه، او را به “مرکز امن کودکان جنگ زده” که مورد حمایت یونیسف است بردند، در حالی که جستجو برای یافتن پدر و مادر او ادامه داشت.”

هم زمان، یونیسف و سازمان همکارش “نیروی صلح غیرخشونت آمیز”، در اردوگاه به دنبال خانواده او می گشتند. وقتی آلیس گم شدن بچه اش را گزارش کرد، به سرعت مشخص شد که پسربچه تحت درمان در جوبا، ماویش است.

آلیس می گوید: “وقتی یونیسف تایید کرد که ماویش در جوبا، زنده و تحت درمان است، خیلی ذوق کردم. دلم می خواست هر چه زودتر او راببینم.”

التیام زخم ماویش شش هفته طول کشید، و آلیس طاقت نداشت که فرزندش را ببیند. آلیس لبخند زنان، در حالی که ماویش را تکان می دهد تا خوابش ببرد، می گوید: “خیلی خوشحال بودم که بعد از آن همه مدت، پسرم را می بینم. خیال می کردم مرده، و همه دارند فریبم می دهند. آن روز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود.”

با حمایت دولت ژاپن، یونیسف می کوشد کودکان رها شده و جدا افتاده را شناسایی و از آنها محافظت و مراقبت کند، در حالی که جستجو به دنبال خانواده آنها ادامه دارد. بیش از ۶۸۰۰ کودک جداافتاده از خانواده در جریان خشونت هایی که دوازده ماه است سودان جنوبی را در بر گرفته، شناسایی شده اند. تا امروز، ۵۸۳ تن از این کودکان نزد خانواده هاشان برگشته اند.

منبع: یونیسف

بهمن
۸
۱۳۹۳
تهمت های پس از جدایی از حقیقت تا فرار از واقعیت
بهمن ۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, , , , ,
image_pdfimage_print

Mahrokh

ماهرخ غلامحسین پور – روزنامه نگار

این گزارش در بخش نخست به تمسک به افترای بعد از جدایی و در بخش دوم به افتراهای زنان مطلقه می پردازد.

چند نفر از شما وقتی طرف درد دل مردی قرار گرفته که به تازگی با همسرش متارکه کرده با این جملات آشنا مواجه شده‌ است: «سر و گوشش می‌جنبید، با خیلی‌ها رابطه داشت»،  «به من گفته بودند وقتی من نبودم خانه‌ام شده بود محل رفت و آمد مردهای غریبه»، « نتوانستم باهاش ادامه بدهم با رئیسش رابطه داشت. زن فاسدی بود. این اواخر تنوع طلب هم شده بود »، «خیانت کرد»،  یا «قرار است خیانت کند»، « از اول باکره نبود. در شان و منزلت من نبود»، « وضع رقت انگیزی داشت همه می‌دانستند روانی است و برایش دل می‌سوزاندند» …

این‌ها و جملاتی از این دست، دلایلی هستند که مردان مطلقه غالبا برای توجیه استفاده می کنند. هر وقت این جمله‌ها به گوشتان خورد در صحت آن تردید کنید و بدانید به احتمال زیاد ماجرا چیز دیگری بوده وبنا به این اصل قدیمی که همیشه نیمی از حقیقت در دست دیگری است و تقصیریک طرف نمی‌شود، بی‌تردید پشت پس ویترین ماجرا چیزهای دیگری می‌گذرد. مسائلی که زن به علت محدودیت‌های عرفی و فرهنگی قادر به بازگو کردن آنها نیست.

معصومه کارمند بانک است و دو سال پیش متارکه کرده، او تا مدت‌ها پس از جدایی در معرض این افترا‌ها بوده و بار‌ها توسط اعضای خانواده و فامیل مورد قضاوت قرار گرفته است. او درباره تجربه‌اش در این ارتباط می‌گوید: «شگفتی من از زود باوری مردم است. به هر حال شنونده باید عاقل باشد و از خودش بپرسد چرا فلان آقایی که سال های طولانی در کنار همسرش زندگی خوش و خرمی داشته و در طول زندگی مشترک هیچ نشانه یا علامتی دال بر خیانت همسرش از خودش نشان نداده ، به محض بروز اولین نشانه‌های اختلاف به خاطر می‌آورد که «مشکل اخلاقی داشت بی‌بند و بار بود.»

او می‌گوید بعد از جدا شدن از همسرش از سوی دوست و آشنا مورد قضاوت اخلاقی قرار گرفته و حتی دوستان مشترکی که تا پیش از آن پای ثابت میهمانی‌هایشان بوده دیگر میلی برای دعوت کردن او نداشته‌اند و از سوال و جواب‌ها و دوری گرفتن‌ها به خوبی می‌دانسته که پشت سرش چه فضای مسمومی درست شده است.

مریم روزنامه نگار است. اختلافات میان او و همسرش این روز‌ها موضوع گفتگوهای شبانهٔ برخی دوستان مطبوعاتی است. او به این نکته اشاره می‌کند که «این قبیل قضاوت‌های ظالمانه مربوط به طبقه خاصی از جامعه نیست بلکه آفت آن گاهی دامن جامعه روشنفکر و تحصیل کرده را هم آلوده می‌کند».

«به هر حال راه ما بعد از سال‌ها زندگی مشترک از هم جدا شد. تا اینجای بحث به حوزه خصوصی آدم‌ها مربوط است ولی بلافاصله بعد از این اتفاق، موج عظیمی از شایعه و خشونت کلامی دامن مرا گرفت. احساس می‌کردم مدام باید در موضع توضیح به دیگران باشم. شایعهٔ اینکه من مشکل اخلاقی داشته‌ام و یک آدم فروش‌ هستم و به جاهای مشکوک مرتبطم و بهتر است دیگران به من نزدیک نشوند چون به مخاطره می‌افتند، آنقدر دردناک و خطرناک بود که نمی‌شد برای دیگران نادرست بودنش را توضیح داد. روزهای اول پریشان بودم، جدایی به اندازه کافی تبعات دردناکی دارد. این فقط همسرت نیست که رفته، دوستانی که تا دیروز سر سفره‌ات می‌نشستند حالا جبهه گرفته‌اند و رفته‌اند توی صف بدگویان. آَشنایان بی‌خطر و خنثی هم اگر پیدا بشوند، مدام دماغشان توی جزییات باقیمانده زندگی تواست و مشغول قصه پردازی‌ هستند، فیس بوک هم زندگی را شیشه‌ای کرده و تو شاهد واکنش‌های ناعادلانه دیگران هستی. رتق و فتق کردن بچه‌ها و همه وظایفی که باید به تنهایی انجام بدهی و در عین حال تجهیز خودت برای اینکه مراقب باشی در جبهه مقابل و با آن شرایط نابرابر که عرف چشمش را به روی همهٔ خطاهای آشکار طرف مقابلت می‌بندد ولی حتی کار درست تو را سبک و سنگین و قضاوت ناعادلانه می‌کند و مدام شمشیرهای فرودآمده از پهلو و پشتت را بیرون بکشی و یا جاخالی بدهی. در عین حالی که به شدت مورد خشونت کلامی بوده و قربانی خشونت‌های روانی موذیانه شده ایی، وانمود می‌کنند که از نقش قربانی خوشت آمده، با این هدف که هیچ کس حرف‌هایت را باور نکند و نپذیرد که تو عملا قربانی خشونت‌های برنامه ریزی شده، خطرناک و سیستماتیک زیر پوستی هستی و عمیقا نیازمند کمکی. یک شب خوابیدم فردا صبحش که بیدار شدم دویست دوست فیس بوکی را از دست داده بودم. به تدریج آموختم به جای واکنش‌های فردی به فکر مبارزه بنیادین و اصولی با این شکل از خشونت سازمان یافته، به شدت پنهان، شیک و مجلسی از سوی اتفاقا گروه روشنفکر مدعی جامعه باشم. خشونتی که به علت ظاهر معقول خشونت ورز، به ندرت قابل اثبات و به‌‌ همان میزان نیز موذی و خطرناک و آسیب زننده است.»

طلاق سالم کار هر کسی نیست

«میشل اومارا»، پزشک و کار‌شناس ارتباطات می‌گوید: «وقتی درباره همه چیزهای خوبی که هنگام عاشق بودن حس می‌کنید، می‌اندیشید، در واقع همه آن علائم را هنگام جدا شدن نیز تجربه می‌کنید. تنها فرقش این است که این بار حس بدی دارید»

به عقیده اومارا هنگام جدایی همهٔ اتفاقات و نشانه‌هایی که در گذشته برایتان خوشایند بوده، به شما حس بدی می‌دهند وهمهٔ این احساسات مبنای بیولوژیک دارند.

طلاق که رخ می‌دهد هیچ چیز به طور مشخص سر جایش نیست. نظم زندگی شما به هم خورده، تعدادی از دوستانتان در جبهه شما و تعداد دیگری در جبهه مقابلند، و همه آن چیزهای که شما یک روز بابتش از خواب بیدار می‌شدید این بار آزارتان می‌دهد، به همه‌ای این‌ها افتراهای دردناک را هم اضافه کنید، می‌توانید حس کنید کامیون از سر زندگیتان عبور کرده است.

البته خشونت کلامی ممکن است به روشنی و صراحت بیان نشود ولی درلفافه با حرکت ابرو و یا با ایما و اشاره به مخاطب فهمانده شود.

نزهت از تجربه برادرش می‌گوید: آن‌ها اولش همدیگر را دوست داشتند. با وجود مخالفت خانواده ازدواج کردند اما به تدریج اختلافاتشان شروع شد و مشاجره‌هایشان ریشه در مسائلی همچون مداخلات اطرافیان داشت، مباحثه ها از مسائل پیش پا افتاده خانوادگی شروع می‌شد و هیچ کدام از طرفین ماجرا حاضر به کوتاه آمدن نبودند و کارشان بالا می‌گرفت. چند سال در توهین و درگیری و تشنج گذشت تا اینکه به اصرار همسر برادرم کار به طلاق توافقی کشید. درست از فردای روز طلاق، برادرم در اولین اظهار نظرش به مادرم گفته بود من به شما نگفتم ولی از‌‌ همان اول متوجه شدم مشکل اخلاقی داشت و سر و گوشش می‌جنبید. مادرم شگفت زده شده بود که چرا برادرم بعد از گذر این همه سال حالا چنین مسئله‌ای را طرح می‌کند. مادرم از سردلسوزی مادرانه با برادرم همراه شد. هر جا می‌نشستند با ایما و اشاره و در لفافه به طرف روبرو می‌رساندند که همسر برادرم مشکل داشته و یک جای کارش می‌لنگید. من تحملم تمام شد یک روز به برادرم گفتم این کارش اخلاقی نیست. بهتر است حرمت وشان خودش را حفظ کند. به هر حال همه می‌دانند پروسه طلاق، روند خوشایندی نیست ولی این هم شایسته نیست که به خاطر خشمی که در درونت داری زنی که همسفر، هم سفره و هم بسترت بوده را بی‌آبرو کنی و به قیمت خوشنامی خودت امکان انتخاب‌های آیندهٔ زندگی‌اش را از او بگیری.

برچسب‌های جنسی، بهترین راه تخریب دیگری

«سولماز امینی»، کار‌شناس ارشد روان‌شناسی اجتماعی و مشاور خانواده با اشاره به اینکه مطابق آموزه‌های فروید رفتارهای اصلی هر انسان ریشه در پرخاش‌گری و پرخاش‌گری ریشه در مسائل جنسی دارد می‌گوید:

 از منظر روان‌شناسی خانواده و فرد، رابطهٔ دو جنس مخالف اساسا بر پایهٔ روابط جنسی استوار است. در واقع این انگیزهٔ درونی حساسیت و اهمیت بالایی در میزان کشش و استوار کردن ارتباط میان زن و مرد دارد.

به اعتقاد او «وقتی خانواده‌ای از هم گسسته می‌شود کسی که بیشتر از حذف ارتباط جنسی دچار خسران و زیان شده سعی در تقبیح فرد مقابل می‌کند. در جوامعی نظیر جوامع شرقی و از جمله ایران، عموما مردان هستند که از این بابت دچار خسران شده و احساس ضعف می‌کنند. اگر خودشان متقاضی طلاق بوده باشند که به راحتی با تقبیح زن به اشکال مختلف و تخریب وی در جامعه‌ای که از دوستان مشترک و همکاران تشکیل شده سعی در بیگناه جلوه دادن خودشان دارند.»

این روانشناس توضیح  می‌دهد که: اغلب مردان پرورش یافته در خانواده‌های سنتی، بلافاصله بعد از جدایی این سوال را از خود می‌پرسند: خوب تکلیف رابطهٔ جنسی من و او چه می‌شود؟ روان‌شناسی اجتماعی این مساله را اینگونه مورد بررسی قرار می‌دهد. اول اینکه در جوامع دیکتاتوری برچسب‌های جنسی بهترین راه تخریب و صدمه زدن به فرد است. به دلیل اینکه فرد مستبد به خود ش اجازه ورود به خصوصی‌ترین مسائل زندگی دیگری را می‌دهد.

امینی تاکید می‌کند مرد یا زنی که این روش را برای حذف طرف مقابل به عهده می‌گیرد با بی گناه نشان دادن خود و گناه کار نشان دادن فرد مقابل باعث از بین رفتن فرصت‌های احتمالی برای وی می‌شود. طبعا اگر همکاران و دوستان به خیانت زنی به شوهرش را باور کنند او تقریبا برای مدت طولانی و شاید تا ابد، فرصت داشتن ارتباطی سالم را از دست خواهد داد، و از سوی دیگر توجیه فرد خواستار جدایی – اگر موضوع ارتباط تازه‌ای برای خودش در میان باشد- ساده و سهل خواهد بود.

زن‌ها هم افترا می‌زنند

بعد از طلاق ممکن است تهمت ناروای اخلاقی از سوی زن ماجرا هم صورت پذیرد. این هجمه با توجه به فرهنگ و عرف موجود در جامعه به اندازهٔ افترا به زن، عواقب غیر قابل جبرانی ندارد و غالبا افکار عمومی با سرعت و بخشایش و چشم پوشی بیشتری تهمتی را که متوجه مرد ماجرا بوده به دست فراموشی می‌سپارد و از خاطر می‌برد در حالی که وقتی زنی در معرض چنین اتهامی قرار می‌گیرد به ندرت شانس بازسازی دوباره زندگی‌اش را خواهد داشت، اما این مسئله توجیه درستی برای دست زدن به این رفتار نادلپسند نیست وتهمت زدن از هر دو سوی ماجرا خلاف کرامت انسانی است.

تا نباشد چیزکی …

پست فیس بوکی‌اش را می‌خوانم. از ملاقات بچه‌هایش نوشته و اشاره دخترک چهار ساله‌اش در آخرین ملاقات به اینکه «بابا تو هنوز هم تنها زندگی می‌کنی؟ یا مثل مامان سرت گرم است؟» عکس دخترش را زیر و بالا می‌کنم به نظر نمی‌رسد یک دخترک چهار ساله قادر باشد چنین تحلیل دقیقی از روابط پس پردهٔ پدرو مادرش ارائه کند. هر وقت به طور اتفاقی گذرم به صفحه آقای «میم» می‌افتد اشاره‌ای، طعنه‌ای، گوشه و کنایه‌ای به ولنگاری همسر سابقش زده است، تقریبا هیچ پست فیس بوکی از او را نمی‌بینم که به اشکال مختلف به رابطه همسر سابقش در آن اشاره ای هر چند ناچیز، نشده باشد یا به زبان بی‌زبانی و با مدد گرفتن از ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به کار متهم کردن همسرش در یک فضای عمومی چندین هزار نفره نشده باشد.

بد‌ترین شکل ماجرا وقتی است که زن مورد افترا، مادر چند کودک باشد یا اینکه در یک توافق دسته جمعی از سوی خانوادهٔ ،جامعه حمایت گر، دوستان و نزدیکان مرد در یک توافق ناگفته و به طوردسته جمعی متصف به رفتار غیر اخلاقی باشد.

صدایش توی گوشم می‌پیچد: « مگر می‌شود خانم دروغ باشد؟ آقای فلانی را می‌شناسم. مرد درستی است. گیرم که او دروغ بگوید، خانم فلانی و آقای فلانی با چشم خودشان دیده‌اند. کل ملت که دیگر دروغ نمی‌گویند. همین مدل زن‌ها دنیا را خراب کرده‌اند. نه خانم. باورکنید. حتما چیزی بوده که حالا صدایش درآمده تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها……»

بهمن
۱
۱۳۹۳
آقای غلط و آقای درست
بهمن ۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

 

ترجمه: نازنین سرخوش

تشخیص آقای غلط از آقای درست می ­تواند در اجتناب از یک رابطه آسیب­ زا به ما کمک کند. فرد بد رفتار دشمن ما در یک رابطه و فرد خوش ­رفتار دوست ماست.

گاهی اوقات زمانی که در رابطه هستیم، چنان احساس سردرگمی می­ کنیم که برای ما مشکل است تشخیص دهیم که آیا رابطه­ ای که داریم یک رابطه “عادی” است یا نه. احساسات شخصی ما ممکن است نشانگر خوبی در این زمینه باشد، اما از آن جا که افراد بدرفتار و خشونت گر معمولاً از نظر عاطفی، دیگران را بازیچه قرار می ­دهند، نوعی راهنمای خارجی برای کمک به تشخیص این که آیا خصوصیاتی که ما در شریک خود می ­بینیم، اساساً خشونت است یا نه، مفید خواهد بود. آیا شریک ما تلاش می­کند که دوست ما باشد یا دشمن ما؟

تعداد قابل توجهی از افرادی که در روابط آسیب­زا قرار می ­گیرند، در خانواده ­های ناکارآمدی پرورش یافته ­اند و فرصت تجربه و مشاهده روابط سالم را نداشته­ اند. روابط آسیب ­زا ممکن است در نظر آن­ها “عادی” به نظر رسد. این روابط عادی نیستند، و مردان و زنان بسیاری وجود دارند که قادر و متمایل­ هستند که تجارب خود از روابط سالم­ را با دیگران به اشتراک بگذارند – نکته مهم برای ما این است که بتوانیم آقا (یا خانم) غلط را از آقا (یا خانم) درست تشخیص دهیم.

آقای غلط – مرد بدرفتار …

  • فریاد می ­زندش
  • بداخلاقی می ­کند
  • اشیاء را می ­شکند
  • چشم غره می­ رود
  • روی شما اسم می­ گذارد و با آن­ها صدایتان می­ کند
  • باعث می ­شود احساس زشت و بی­ خاصیت بودن کنید
  • روابط شما را با دوستانتان قطع می­ کند
  • مانع کار کردن شما می­ شود
  • هیچ وقت به اشتباهات خود اذعان نمی­ کند
  • شما، مواد مخدر، الکل، استرس و غیره را مقصر می ­داند
  • بچه­ ها را علیه شما می­ شوراند
  • از بچه ­ها برای کنترل شما استفاده می­ کند
  • هیچ وقت سهم خود از کارهای خانه را انجام نمی ­دهد
  • هیچ­وقت از بچه ­ها مراقبت نمی ­کند
  • انتظار رابطه جنسی به محض درخواست آن را دارد
  • پول را کنترل می ­کند
  • با تهدید یا چرب­ زبانی شما را وادار می ­کند تا به خواسته ­های او تن دهید
  • دوستان یا خواهر شما یا هر کس دیگری را می ­فریبد
  • از شما انتظار دارد تا مسئول خوشی و رفاه او باشید

 آقای درست – مرد خوش­رفتار…

  • بشاش استا
  • دارای ثبات رأی است
  • مشوق و پشتیبان است
  • به شما می­ گوید که زیبا هستید
  • به شما می­ گوید که لایق و شایسته هستید
  • از نام شما برای صدا کردنتان استفاده می­ کند
  • به شما اعتماد دارد
  • به قضاوت شما اعتماد دارد
  • از دوستان و خانواده شما استقبال می­ کند
  • شما را تشویق می­ کند که مستقل باشید
  • از تحصیل و کار کردن شما حمایت می ­کند
  • به اشتباهات خود اذعان می­کند
  • پدری مسئول است
  • به وظایف خود در قبال فرزندان برابر با شما عمل می ­کند
  • سهم خود از کارهای خانه را انجام می­دهد
  • می ­پذیرد که شما این حق را دارید که به رابطه جنسی “نه” بگویید
  • در مسئولیت مالی سهیم است
  • مسئولیت رفاه و شادی خود را به عهده می ­گیرد

 منبع: hiddenhurt

 

 

 

دی
۳۰
۱۳۹۳
عملکردهای جهانی در زمینه قتل های ناموسی
دی ۳۰ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

8756009685_acd2d719ac_z

عکس: Rod Waddington

نوشته فیلیس چزلر

ترجمه: سام زندی

فصلنامه خاورمیانه، بهار ۲۰۱۰، صفحه ۳-۱۱

مبارزه با اپیدمی قتل های ناموسی مستلزم درک این نکته است که چه چیزی این قتل ها را منحصر به فرد می سازد. قتل های ناموسی با قتل نفس عادی و ناشی از ناهنجاری های روانی، قتل های سریالی، قتل هایی با انگیزه شهوت یا انتقام، و خشونت خانگی، متفاوت هستند. انگیزه قتل های ناموسی متفاوت است و خاستگاه آن، قوانین اخلاقی و رفتاری است که مشخصه برخی فرهنگ ها به شمار می آیند و معمولا با احکام بنیادگرایانه دینی تقویت می شوند. در سال ۲۰۰۰ سازمان ملل متحد تخمین زد که هر سال ۵۰۰۰ قتل ناموسی اتفاق می افتد. کل این رقم ممکن است به تنهایی در پاکستان اتفاق بیافتد، ولی آمار جهانی بسیار بیشتر است. در سال ۲۰۰۲ و سپس در ۲۰۰۴، سازمان ملل متحد قطعنامه ای برای پایان بخشیدن به قتل های ناموسی و دیگر جنایت های ناموسی ارائه کرد. در سال ۲۰۰۴ در نشستی در لاهه با موضوع موج فزاینده قتل های ناموسی در اروپا، ماموران نیروی انتظامی بریتانیا، طرح هایی را برای بازگشایی پرونده های قدیمی اعلام کردند تا ببینند که آیا قتل های خاصی در واقع قتل های ناموسی بوده اند یا نه. شمار قتل های ناموسی مرتبا کمتر از سطح واقعی تخمین زده می شود، و بیشتر تخمین ها هم چیزی جز حدس هایی با دامنه ای گسترده نیستند. تخمین های قطعی یا قابل اعتماد جهانی در باره موارد قتل های ناموسی وجود ندارد.

بیشتر قتل های ناموسی را تحت این عنوان طبقه بندی نمی کنند، این قتل ها به ندرت مورد پیگرد قرار می گیرند، یا حتا وقتی در کشورهای مسلمان مورد پیگرد قرار می گیرند، منجر به مجازات هایی نسبتا خفیف می شوند. در جهان غرب، هم اسلام گرایان و هم گروه های فمینیستی، از جمله فعالان علیه خشونت خانگی، کماکان اصرار دارند که قتل ناموسی، نوعی خشونت خانگی یا زن کشی (فمیساید) به سبک غربی است. اما چنین نیست. این مطالعه ثابت می کند که دست کم دو نوع قتل ناموسی و دو نوع جمعیت قربانی وجود دارد. این دو نوع تفاوت های چشمگیری با یکدیگر دارند، همچنان که هر دو، از زن کشی به سبک غربی متفاوت اند. در یک گروه، میانگین سن قربانی هفده سال است، در دیگری سی و شش سال. تفاوت سن از نظر آماری چشمگیر است.

 خانواده هایی که زنان جوان خود را می کشند

نتایج مطالعه نشان می دهند که قتل های ناموسی در بازده زمانی بیست ساله میان ۱۹۸۹ و ۲۰۰۹ به شکل چشمگیری شتاب یافته است. ممکن است معنای این امر این باشد که قتل های ناموسی واقعا در حال افزایش هستند، شاید به عنوان تابعی از افراط گرایی جهادی و بنیادگرایی اسلامی، یا شاید به این دلیل که در سال های اخیر، گزارش و پیگرد قتل های ناموسی، به خصوص در غرب، و همچنین در شرق، با دقت بیشتری انجام می شود. گسترش اینترنت ممکن است توضیحی برای افزایش گزارش ها درباره موارد قتل ناموسی باشد.

میانگین جهانی سن قربانیان برای کل جمعیت، بیست و سه سال است (جدول ۱). این رقم در مورد تمامی مناطق جغرافیایی مصداق دارد. به این ترتیب، هرجا که قتلی ناموسی رخ می دهد، عمدتا جنایتی علیه افراد جوان است. کمی بیش از نیمی از این قربانیان، دختر یا خواهرِ قاتل بوده اند؛ و حدود یک چهارم آنها همسر یا دوست دخترِ قاتل. بقیه قربانیان را مادران، خاله ها و عمه ها، خواهرزاده ها، عموزاده ها، عموها و دایی ها، یا افراد غیر خویشاوند تشکیل داده اند.

83

شرح عکس: مرسل او، دختر شانزده ساله آلمانی – افغان، در ماه مه ۲۰۰۸ به دست برادر ۲۴ ساله اش احمد زبیر کشته شد. برادرش او را به اتهام “رفتار غیراخلاقی” در یک پارکینگ در شهر هامبورگ آلمان با بیست و سه ضربه کارد کشت. قتل نوجوانان یا زنان بالغ جوان به دست پدران یا خویشاوندان مذکر نزدیک شان، از خاصه های کلاسیک قتل های ناموسی است، و نه جوامع غربیِ غیرمهاجر.

قتل های ناموسی، رخدادهایی خانوادگی هستند. در کل دنیا، دو سوم قربانیان به دست اعضای خانواده بلافصل خود کشته شده اند. (جدول ۱) بیشترین موارد قتل به دست عضو بلافصل خانواده (۷۲ درصد)، در کشورهای مسلمان رخ داده و کمترین آن (۴۹ درصد) در آمریکای شمالی. خویشاوندان بلافصل در خانواده های اروپایی نیز تقریبا به همان میزان کشورهای مسلمان در قتل های ناموسی دست داشته اند، احتمالا به این دلیل که بسیاری از آنان، مهاجرانِ نسل اول یا دوم هستند و در نتیجه، هنوز پیوندشان با فرهنگ بومی خود را حفظ کرده اند. در حالت معکوس، دلیل این امر ممکن است گرایش های اسلام گرایانه افراطی نسل های سوم یا حتا چهارم باشد. در سطح بین المللی، پدران نقش فعالی در بیش از یک سوم قتل های ناموسی داشته اند. پدران بیش از همه جا در آمریکای شمالی (۵۲ درصد) و کمتر از همه جا در کشورهای مسلمان نقش داشته داشته اند. در اروپا، نقش پدران در قتل های ناموسی بیش از یک سوم موارد قتل بوده است.

در سطح جهان، بیش از نیمی از قربانیان شکنجه شده بودند، یعنی نه به شکل آنی، بلکه با زجر کشته شده بودند. در آمریکای شمالی، بیش از یک سوم قربانیان شکنجه شده بودند. در اروپا، دو سوم آنها شکنجه شده بودند، و در کشورهای مسلمان، نیمی از قربانیان شکنجه شده بودند. قتل های توام با شکنجه شامل این موارد می شوند: تجاوز جنسی فردی یا گروهی پیش از قتل، خفه شدن یا زدن ضربات منجر به مرگ، وارد آمدن ضربات متعدد کارد (۱۰ تا ۴۰ بار)، سنگسار یا زنده به گور شدن، یا بریده شدن گلو.

سرانجام، در سطح جهان، ۵۸ درصد از قربانیان به این دلیل به قتل رسیده اند که “بیش از اندازه غرب گرا بوده اند” ویا در برابر توقعات فرهنگی و دینی، مقاومت یا نافرمانی کرده اند (جدول ۱). اتهام “غرب گرایی بیش از اندازه” عین عبارتی است که مرتکب یا مرتکبان قتل های ناموسی به کار برده اند. معنای “غرب گرایی بیش از اندازه”، استقلال ظاهرا بیش از حد، عدم فرمان برداری به اندازه کافی، خودداری از پوشیدن انواع لباس های اسلامی (از جمله انواع حجاب)، قصد ادامه تحصیلات تا سطح عالی و اشتغال به کار، داشتن دوستان یا دوست پسرهای غیرمسلمان (یا غیر سیک یا غیرهندو)، خودداری از ازدواج با پسرعمو، قصد انتخاب شوهر خود، انتخاب شوهری “فرودست تر” از نظر اجتماعی یا شوهری غیرمسلمان (یا غیرسیک یا غیرهندو)، یا ترک کردن شوهری آزار دهنده، عنوان شده است. از نظر آماری، تفاوت های منطقه ای چشمگیری برای این انگیزه وجود داشت. برای نمونه، در آمریکای شمالی، ۹۱ درصد از قربانیان به دلیل “غرب گرایی بیش از حد” کشته شده اند، که این رقم در اروپا (۷۱ درصد) پایین تر، ولی هنوز هم چشمگیر است. در مقایسه، تنها ۴۳ درصد قربانیان در کشورهای مسلمان به این دلیل کشته شده اند.

کمتر از نیمی (۴۲ درصد) از قربانیان در کل جهان به دلیل ارتکاب یک “عمل نامناسب جنسی” کشته شده اند؛ این اصطلاح در مورد قربانیانی به کار می رود که مورد تجاوز قرار گرفته اند، متهم به داشتن روابط جنسی بیرون از ازدواج بوده اند، یا کسانی که “بی بند و بار” قلمداد شده اند (حتا اگر این تعریف عملا شامل بی بند و باری جنسی یا حتا فعالیت جنسی نبوده باشد). با این همه، در کشورهای مسلمان، ۵۷ درصد از قربانیان با این انگیزه به قتل رسیده اند، در اروپا ۲۹ درصد، و در آمریکای شمالی، تعدادی اندک (۹ درصد).

معنای تفاوت سنی

این مطالعه نشان می دهد که دست کم دو نوع متفاوت از قتل های ناموسی و یا دو نوع متفاوت جمعیت قربانی وجود دارد: یکی شامل کودکان مونث و زنان جوانی که میانگین سن شان بین هفده سال (جدول ۳) بود، و دیگری شامل زنانی که میانگین سنی شان سی و شش سال است (جدول ۵). هر دو این انواع قتل های ناموسی، متفاوت از زن کشی خانگی به سبک غربی هستند.

در میان ساکنان غیرمهاجر در جهان غرب، خشونت خانگی جدی وجود دارد که شامل تجاوز به محارم، کودک آزاری، تجاوز به همسر، کتک زدن همسر، تغقیب همسر، و کشتن زن پس از کتک زدن او می شود. با این همه، الگوی فرهنگی وجود ندارد که مطابق آن، پدران به طور خاص دختران نوجوان یا بالغ و جوان خود را هدف قرار دهند یا به قتل برسانند؛ همچنین، خانواده های بلافصل، نقشی در طرح ریزی، ارتکاب، توجیه و تقدیس چنین قتل هایی نداشته اند. روشن است که این ویژگی ها، وجوه مشخصه قتل های ناموسی کلاسیک زنان و دختران جوان هستند.

قتل های ناموسی زنان مسن تر ممکن است شبیه زن کشی خانگی سبک غربی به نظر برسند. قربانی، زن متاهل مسن تری است، معمولا مادر است، و اغلب به دست همسرش کشته می شود، ولی گاهی هم (۳۰ درصد مواقع) به دست چند قاتل. در سطح جهان، حدود نیمی (۴۴ درصد) از کسانی که قربانیان مسن تر را می کشند، یا از اعضای خانواده بلافصل قربانی هستند، یا از اعضای خانواده بلافصل شوهر او. (جدول ۵٫) این امر در زن کشی خانگی سبک غربی بی نهایت نادر است؛ در غرب، شوهری که همسرش را می کشد به ندرت از هم دستی اعضای خانواده خودش یا خانواده بلافصل همسرش برخوردار است.

با این همه، در کشورهای مسلمان، قربانیان مسن تر ِ قتل های ناموسی، تقریبا در دو سوم مواقع به دست اعضای خانواده بلافصل خودشان کشته می شوند. این امر نشان می دهد که شاید رسم قدیمی در اروپا تا اندازه ای تغییر کرده باشد، زیرا در اروپا خانواده بلافصل قربانی، تنها یک سوم (۳۱ درصد) مواقع در قتل زن دست دارد. تا کنون، در آمریکای شمالی، هیچ عضوی از خانواده بلافصل در قتل ناموسی یک قربانی مسن تر دست نداشته است. سرانجام، حدود نیمی از قربانیان مسن تر، هنگام مرگ مورد شکنجه قرار گرفته اند. با این همه، بیشترین میزان شکنجه (۶۸ درصد)، در اروپا و در مورد قربانیان مونث تمامی سنین اعمال شده است. میزان شکنجه در آمریکای شمالی ۳۵ درصد و در کشورهای مسلمان ۵۱ درصد بوده است.

در سطح جهان، قربانیان کم سال، در ۸۱ درصد از مواقع به دست خانواده ی بلافصل خود کشته شدند. در آمریکای شمالی این رقم ۹۴ درصد بود، در اروپا ۷۷ درصد، و در کشورهای مسلمان ۸۲ درصد (جدول ۳). در آمریکای شمالی، پدران در ۱۰۰ درصد از مواردی که دخترشان، هجده ساله یا جوان تر بوده، در قتل او دست داشته اند. (جدول ۴٫) در سطح جهان، زنان و دختران کم سال تر، در ۵۳ درصد از مواقع شکنجه شده بودند؛ با این همه، در اروپا، آنها بین ۷۲ و ۸۳ درصد موارد مورد شکنجه قرار گرفته بودند- یعنی به میزان بسیار بیشتری از زنان مسن تر در سطح جهان.

 پاسخ غرب به قتل های ناموسی

بسیاری از فمینیست ها و مدافعان قربانیان خشونت خانگی در غرب، خشونت خانگی یا زن کشی خانگیِ سبک غربی (که با یکدیگر تفاوت دارند) را با قتل های ناموسی قربان مسن تر، اشتباه گرفته اند. نمایندگان گروه های فشار اسلامگرا، از جمله شورای روابط آمریکایی-اسلامی (CAIR) و کنگره اسلامی کانادا، استادان مختلف دانشگاه (مثلا آجای نائیر، تام کایل)، فعالان (مثلا رعنا حسینی) و رهبران مذهبی (مثلا عبداللهی پاتل از شورای ائمه جماعت کانادا) به اصرار گفته اند که قتل های ناموسی یا وجود ندارند، یا ربطی به اسلام ندارند؛ که رسومی فرهنگی، قبیله ای و ماقبل اسلام هستند، و این که در هر صورت، خشونت خانگی در همه جا وجود دارد. فمینیست هایی که با قربانیان خشونت خانگی کار می کنند، آن قدر خشونت علیه زنان دیده اند که انگشت نهادن روی یک گروه از مرتکبان، به خصوص یک گروه مهاجر یا مسلمان، برایشان دشوار است. با این همه، زن کشی خانگی سبک غربی تفاوت چشمگیری با قتل ناموسی دارد.

کیم گرندی، رئیس سابق سازمان ملی زنان (NOW)، آسیه حسن را که کتک خورده بود و سرش از بدن جدا شده بود را با “ریانا”، خواننده پاپ که کتک خورده بود (ولی هنوز زنده بود) مقایسه کرد و این فرض را بیشتر زیر سئوال برد که قتل آسیه حسن، قتل ناموسی بوده است:

آیا احتمال این که یک مرد مسلمان در شهر بوفالو همسرش را بکشد بیشتر از آن است که یک مرد کاتولیک در شهر بوفالو همسرش را بکشد؟ یا یک مرد یهودی در بوفالو؟ من پاسخ این پرسش را نمی دانم، ولی می دانم که در اطراف ما خشونت زیادی جریان دارد، و این که تاریخ طولانی و شنیع سرکوب زنان به نام دین، مطمئنا اسلام را در بر می گیرد، ولی محدود به اسلام نمی شود.

زمانی که آسیه حسن را سربریدند، ائتلافی از فعالان علیه خشونت خانگی نامه ای (منتشر نشده) به دفتر دادستان منطقه “اری کانتی” و برخی از رسانه ها فرستادند و در آن گفتند که این حادثه قتل ناموسی نبوده، که قتل ناموسی هیچ ربطی به اسلام ندارد، و بزرگ نمایی ِ خشونت خانگی در میان مسلمانان، نه تنها نژادگرایانه است، بلکه به پنهان ماندن موارد بسیار بیشتر ِ خشونت خانگی و نیز زن کشی ِ خانگی کمک می کند. در این دیدگاه، حقیقتی موجود است، و آن این که، پدیده هایی با ماهیت متفاوت را نمی توان با هم مقایسه کرد، و این  که قتل های ناموسی با زن کشی های خانگی ِ غربی یکسان نیستند.

ممکن است گفته شود که انگیزه ذکر شده برای قتل، یعنی “غرب گرایی بیش از اندازه” ممکن است از یک نظر تا حد زیادی با انگیزه های اعلام شده و نشده زن کشی های خانگی ِ غربی، مشابهت دارد. در هر دوی موارد، از زن انتظار می رود با خشونت مرد بسازد و در باره آن سکوت کند. زن قرار نیست همسرش را ترک کند- یا او را همراه بچه ها، یا هر “مایملک” دیگر ِ مرد، ترک کند. با این همه، نیاز به نگه داشتن زن در انزوا، اطاعت، ترس و وابستگی از طریق اعمال خشونت، نشانه ای از آسیب شناسی ِ روانی ِ یک قاتل ِ خشونت پیشه غربی نیست. از سوی دیگر، یک قتل ناموسی بازتابی است از ارزش های یک فرهنگ با هدف به قاعده در آوردن رفتار جنس مونث؛ ارزش هایی که از خانواده، از جمله خانواده قربانی، انتظار می رود اجرا کند و محترم بشمارد.

از این گذشته، این قبیل ارزش های فرهنگی، قومی یا قبیله ای معمولا از سوی رهبران دینی و سیاسی در کشورهای مسلمان در حال توسعه یا در جوامع مهاجر درغرب محکوم نمی شوند. به عکس، چنین جوامعی، در مورد تمامی مسائل “حساس” دینی، فرهنی یا اجتماعی، سکوتی تحمیلی اختیار می کنند. امروزه، چنین رهبرانی (و پیروان پرشمار آنان) غالبا دختران و زنان مسلمان را مجبور به پوشیدن انواع پوشش ها می کنند، از جمله حجاب (پوشش سر)، برقع یا چادر (پوشش سرتاپا)، به عنوان نشانه ای از تقید مذهبی و غرور فرهنگی، یا نشانه ای از مقاومت نمادین در برابرِ غربِ نامسلمان. مردان مسلمان مجازند مانند غربی ها لباس بپوشند و هیچکس به استفاده گسترده از تکنولوژی غربی، از جمله هواپیما، تلفن همراه، اینترنت یا تلویزیون ماهواره ای به این دلیل که غیراسلامی هستند، ایراد نمی گیرد. ولی از زنان مسلمان انتظار می رود بارِ استمرار این رسوم باستانی ِ تبعیض جنسیتی را که به دین نسبت داده می شود به دوش بکشند.

روشن است که دختران و زنان مسلمان، هم در غرب و هم در شرق، زمانی که بی حجاب یا بدحجاب باشند، قربانی قتل ناموسی می شوند. افزون بر این، آنها به دلیل رفتار های پذیرفته شده در غرب یا رفتارهای مدرن کشته می شوند، مثلا وقتی ابراز تمایل به تحصیل در دانشگاه، به اشتغال، به زندگی مستقل، به داشتن دوستان غیرمسلمان (از جمله دوست پسرهایی که ممکن است با آنها رابطه جنسی داشته یا نداشته باشند)، و به انتخاب شوهر خودشان می کنند، و از ازدواج با پسر عموی شان خودداری می کنند یا می خواهند شوهر زورگوی خود را ترک کنند. این روند “غرب گرایی” عامل ۴۴ درصد از قتل های ناموسی در کشورهای مسلمان است. این میزان در اروپا ۷۱ درصد و در آمریکای شمالی ۹۱ درصد است.

این دختران و زنان که مجذوب افکار غربی شده اند و میل به ادغام در جامعه جدید دارند و امیدوارند که بتوانند از زندگی سرشار از اطاعت بگریزند، به دلیل استفاده از حق شان برای غربی بودن، کشته می شوند؛ در سنین پایین و به اشکالی بسیار فجیع. یکی از اهداف قتل های ناموسیِ فجیع، دادن درسی به دختران و زنان مسلمان است که بدانند اگر وسوسه شوند که غیر از خدمت به پدران و برادرانشان در مقام خدمتکار، غیر از ازدواج با پسرعموی شان، و غیر از زاییدن بچه های هر چه بیشتر، کاری بکنند، چه سرنوشتی در انتظارشان است. شاید هدف دیگرِ کشتن دختران و زنانی که هم اکنون در غرب زندگی می کنند، این نیز باشد که به دیگر مهاجران ِ مونث بیاموزد که از آنها انتظار می رود در میانه وسوسه ها و امتیازهای آزادی غربی، در انزوا و اطاعت زندگی کنند. این وضع به خصوص در اروپا مصداق دارد که در چند دهه گذشته، محله های مسلمان نشین بزرگی در شهرها شکل گرفته اند. آنچه به ویژه اسباب نگرانی است این است که در اروپا، ۹۶ درصد قتل های ناموسی به دست مسلمانان انجام شده است.

وحشی گری بدوی و دیگر آزارهای متوحشی که در قتل های ناموسیِ یک عضو مونث خانواده به کار می رود، بیشتر شبیه بلاهایی است که قاتلان سریالی در غرب بر سر روسپیان یا زنانی که به طور اتفاقی انتخاب شده اند می آورند. این نوع رفتارها همچنین نشانی از آن است که جداسازی جنسیتی، خوار شمردن دختران و زنان، عادی شدن کودک آزاری، از جمله ترتیب دادن ازدواج اجباری برای دختران و پسران، سرکوب جنسی، زن ستیزی (گاهی با استناد به قرائت های زن ستیزانه از قرآن) و اوج گیری ایدئولوژی خشونت آمیز جهادی، همگی منجر به افزایش میزان حمله های جنایتکارانه علیه دختران و زنان می شوند. کافی است چند دختر و زن کشته شوند تا درس عبرتی برای بقیه باشد. از یک نظر، قتل های ناموسی نوعی تروریسم خانگی هستند که هدف از آن، تضمین این است که زنان مسلمان پوشش اسلامی را رعایت کنند، بچه های مسلمان به دنیا بیاورند و تنها با مسلمانان دیگر نشست و برخاست کنند.

از آنجا که مهاجرت مسلمانان به آمریکای شمالی و در نتیجه تشکیل شبکه های خانوادگی در آنجا محدودتر از اروپاست، پدرانی که مرتکب قتل ناموسی می شوند ممکن است حس کنند که کل مسئولیت حفظ معیارهای رفتاری جنس مونث، فقط و فقط بر دوش آنها می افتد. همین موضوع شاید دلیل این واقعیت باشد که در ۱۰۰ درصد از موارد قتل ناموسی جوان ترین قربانیان، پدران آنها مسئول هستند. در اروپا و کشورهای مسلمان، این مسئولیت به آسانی میان پسران خانواده و برادران، پدربزرگ ها، عموها و عموزاده های مذکر، تقسیم می شود.

 چه باید کرد

چگونه می توان این مسئله را حل کرد؟ اداره مهاجرت، نیروی انتظامی و مقام های دینی همگی باید در آموزش، پیش گیری و پیگیری مسئله قتل های ناموسی شرکت داده شوند.

افزون بر این، برای دختران و زنان مسلمان کتک خورده، باید پناهگاه هایی تاسیس شود، با کارکنانی چند زبانه که در باره واقعیت های مربوط به قتل های ناموسی، آموزش مناسب دیده باشند. برای نمونه، دختران مسلمان جوان، مرتبا به اصرار و درخواست مادرشان به خانه بر می گردند. وقتی مادر دختری که ساکن پناهگاه است با او تماس تلفنی می گیرد، کارکنان پناهگاه باید بی درنگ در وضع آماده باش کامل قرار گیرند. برای زنانی که ممکن است هدف قتل ناموسی قرار بگیرند، باید برنامه ای مشابه برنامه فدرال محافظت از شهود دادگاه به اجرا گذاشته شود. در انگلستان چنین برنامه ای هم اکنون برقرار شده است. شبکه های خانوادگیِ جایگزین امن و گسترده، باید برای جایگزینی شبکه های خانوادگی موجودِ قربانی به وجود آیند. با کمک های گسترده، خود ِ قربانیان بالقوه می توانند به “خواهران” یکدیگر تبدیل شوند.

افزون بر این، دولت باید هشدارهای روشنی به مهاجران و شهروندان مسلمان، سیک و هندو بدهد. قتل های ناموسی در غرب باید مورد پیگرد قانونی قرار گیرند، و مرتکبین، هم دستان و یاری دهندگان به آنها همگی باید تعقیب قانونی شوند. خانواده هایی که در قتل ناموسی دست داشته اند باید در ملاء عام رسوا شوند. جنایتکاران باید پس از طی دوره محکومیت شان، از کشور اخراج شوند.

نظام های قضائی و دولت های غرب اخیرا آغاز به برخورد با مسئله کرده اند. در سال ۲۰۰۶، دادگاهی در دانمارک، ۹ عضو یک قبیله را به جرم قتل ناموسی غزاله خان محکوم کرد. در سال ۲۰۰۹، دادگاهی در آلمان، پدری را به جرم این که به پسر بیست ساله اش دستور داده بود خواهرش را به خاطر ناموس خانواده بکشد، به حبس ابد محکوم کرد، در حالی که به خود پسر، حکم نه سال و نیم زندان داد. در موردی دیگر، دادگاهی در بریتانیا به کمک ِ شهادت ِ مادر و نامزدِ قربانی، پس از بررسیِ مجددِ آن قتل ناموسی که ده سال پیش از آن رخ داده بود، پدر دختر را محکوم کرد؛ و سرانجام، برای نخسیتن بار، دولت کانادا به مهاجران جدید اطلاع داد:

سعه صدر و سخاوت کانادا، شامل حال رسوم فرهنگی سبعانه ای که همسرآزاری، “قتل های ناموسی”، مثله جنسی زنان و دیگر اشکال خشونت بر اساس جنسیت نمی شود. کسانی که مرتکب چنین جرایمی شوند، تحت قوانین کانادا به شدت مجازات می شوند.

تبعیض جنسی اسلامی، نقض حقوق بشر است و نمی تواند تحت عنوان نسبیت ِ فرهنگی، رواداری، مخالفت با نژادپرستی، تنوع یا نزاکت سیاسی، توجیه شود. تا زمانی که گروه های اسلام گرا به انکار، کوچک نمایی یا مبهم کردن مسئله ادامه دهند، و تا زمانی که دولت و پلیس، روایت های غیردقیق آنها را از واقعیت بپذیرند، زنان در غرب همچنان قربانی قتل های ناموسی خواهند شد.

مبارزه برای حقوق زنان، نقشی محوری در مبارزه در دفاع از اروپا و ارزش های غربی دارد. این بخشی لازم از دموکراسی ِ حقیقی است، درکنار آزادی دینی، رواداری نسبت به هم جنسگرایان، و آزادی ِ مخالفت. بنابر این، اینجا دقیقا جایی است که بزرگ ترین نبرد قرن بیست و یکم رخ می دهد.

 فیلیس چزلر استاد بازنشسته روان شناسی و مطالعات زنان در کالج ریچموند در دانشگاه سیتی ِ نیویورک و از بنیانگذاران انجمن زنان روان شناس و شبکه ملی بهداشت زنان است. مولف مایل است از جاناتان فرانسیس کارمونا، دانشجوی کارشناسی ارشد در کارلج هانتر دانشگاه سیتی نیویورک به خاطر آزمون های آماری برای این مطالعه، و نیز از پروفسور هوارد لون، مدیر برنامه ی کارشناسی ارشد پژوهش های اجتماعی کالج هانتر، تشکر کند.

جدول یک: کل جمعیت (N=230)

۱-   چشمگیر بر اساس آزمون “مربع چی”

۲-   خانواده بلافصل شامل پدران، مادران، برادران، پدربزرگ ها، عموها و دایی ها، و عموزاده های مذکر می شود.

۳-   “غیره” شامل مادران، عمه ها و خاله ها، عموزاده ها می شود، نه دیگر خویشاوندان.

۴-   چشمگیر بر اساس آزمون همبستگی پیرسون

مذهب جهان آمریکای شمالی اروپا جهان اسلام
میانگین سن ۲۳ ۲۵ ۲۲ ۲۳
برحسب درصد
کشته شده توسط خانواده بلافصل ۶۶ ۴۹ ۶۶ ۷۲
موقعیت خانوادگی
دختر/خواهر ۵۳ ۵۰ ۴۹ ۵۶
همسر/دوست دختر ۲۳ ۲۷ ۳۴ ۱۷
غیره ۲۴ ۳۳ ۲۷ ۲۷
دست داشتن والدین ۳۷ ۵۳ ۳۹ ۳۱
مرتکب بیش از یک نفر ۴۲ ۴۲ ۴۵ ۴۱
قربانی بیش از یک نفر ۱۷ ۳۰ ۷ ۲۱
شکنجه ۵۳ ۳۹ ۶۷ ۴۹
انگیزه
“غربگرایی بیش از حد” ۵۸ ۹۱ ۷۱ ۴۳
“رفتار نامناسب جنسی” ۴۲ ۹ ۲۹ ۵۷

جدول دو: فقط زنان، تمامی سنین (N=214)

مذهب جهان آمریکای شمالی اروپا جهان اسلام
میانگین سن ۲۳ ۲۶ ۲۱ ۲۳
برحسب درصد
کشته شده توسط خانواده بلافصل ۶۹ ۵۲ ۶۶ ۷۵
موقعیت خانوادگی
دختر/خواهر ۵۶ ۵۲ ۵۳ ۵۸
همسر/دوست دختر ۲۴ ۲۸ ۳۷ ۱۷
غیره ۲۰ ۲۰ ۱۰ ۲۵
دست داشتن والدین ۳۹ ۵۲ ۴۲ ۳۳
مرتکب بیش از یک نفر ۴۲ ۴۵ ۴۴ ۴۰
قربانی بیش از یک نفر ۱۸ ۳۰ ۷ ۲۱
شکنجه ۵۴ ۳۵ ۶۸ ۵۱
انگیزه
“غربگرایی بیش از حد” ۵۸ ۸۹ ۷۳ ۴۴
“رفتار نامناسب جنسی” ۴۲ ۱۱ ۲۷ ۵۶

۱-   چشمگیر بر اساس آزمون “مربع چی”

۲-   خانواده بلافصل شامل پدران، مادران، برادران، پدربزرگ ها، عموها و دایی ها، و عموزاده های مذکر می شود.

۳-   “غیره” شامل مادران، عمه ها و خاله ها، عموزاده ها می شود، نه دیگر خویشاوندان.

۴-   چشمگیر بر اساس آزمون همبستگی پیرسون

 جدول سه: زنان ۲۵ ساله و جوان تر (N=129)

مذهب جهان آمریکای شمالی اروپا جهان اسلام
میانگین سن ۱۷ ۱۸ ۱۸ ۱۷
برحسب درصد
کشته شده توسط خانواده بلافصل ۸۱ ۹۴ ۷۷ ۸۲
موقعیت خانوادگی
دختر/خواهر ۷۴ ۹۴ ۶۷ ۷۳
همسر/دوست دختر ۱۴ ۰ ۲۰ ۱۴
غیره ۳ ۶ ۱۳ ۱۳
دست داشتن والدین ۵۴ ۸۸ ۵۴ ۴۶
مرتکب بیش از یک نفر ۴۶ ۷۵ ۴۶ ۳۸
قربانی بیش از یک نفر ۱۷ ۳۰ ۸ ۲۰
شکنجه ۵۳ ۲۵ ۷۲ ۴۷
انگیزه
“غربگرایی بیش از حد” ۵۷ ۸۸ ۷۴ ۳۸
“رفتار نامناسب جنسی” ۴۳ ۱۲ ۲۶ ۶۲

  ۱-   چشمگیر بر اساس آزمون “مربع چی”

۲-   خانواده بلافصل شامل پدران، مادران، برادران، پدربزرگ ها، عموها و دایی ها، و عموزاده های مذکر می شود.

۳-   “غیره” شامل مادران، عمه ها و خاله ها، عموزاده ها می شود، نه دیگر خویشاوندان.

۴-   چشمگیر بر اساس آزمون همبستگی پیرسون

 جدول چهار: زنان ۱۸ ساله و جوان تر (N=68)

مذهب جهان آمریکای شمالی اروپا جهان اسلام
میانگین سن ۱۵ ۱۵ ۱۴ ۱۳
برحسب درصد
کشته شده توسط خانواده بلافصل ۸۹ ۹۰ ۸۶ ۹۰
موقعیت خانوادگی
دختر/خواهر ۸۲ ۱۰۰ ۷۸ ۷۹
همسر/دوست دختر ۸ ۰ ۱۳ ۶
غیره ۱۰ ۰ ۹ ۱۵
دست داشتن والدین ۷۰ ۱۰۰ ۶۸ ۶۱
مرتکب بیش از یک نفر ۳۹ ۸۰ ۳۲ ۳۲
قربانی بیش از یک نفر ۲۵ ۲۹ ۱۶ ۳۰
شکنجه ۵۵ ۳۰ ۸۳ ۵۸
انگیزه
“غربگرایی بیش از حد” ۵۵ ۸۰ ۶۷ ۴۱
“رفتار نامناسب جنسی” ۴۵ ۲۰ ۳۳ ۵۹

 ۱-   چشمگیر بر اساس آزمون “مربع چی”

۲-   خانواده بلافصل شامل پدران، مادران، برادران، پدربزرگ ها، عموها و دایی ها، و عموزاده های مذکر می شود.

۳-   “غیره” شامل مادران، عمه ها و خاله ها، عموزاده ها می شود، نه دیگر خویشاوندان.

۴-   چشمگیر بر اساس آزمون همبستگی پیرسون

 جدول پنج: زنان ۲۶ ساله و جوان تر (N=51)

مذهب جهان آمریکای شمالی اروپا جهان اسلام
میانگین سن ۳۶ ۴۰ ۳۱ ۳۷
برحسب درصد
کشته شده توسط خانواده بلافصل ۴۴ ۰ ۳۱ ۶۵
موقعیت خانوادگی
دختر/خواهر ۲۴ ۰ ۱۳ ۳۷
همسر/دوست دختر ۵۵ ۸۹ ۸۷ ۲۶
غیره ۲۱ ۱۱ ۰ ۳۷
دست داشتن والدین ۸ ۰ ۱۳ ۷
مرتکب بیش از یک نفر ۳۰ ۱۱ ۴۳ ۳۰
قربانی بیش از یک نفر ۹ ۲۹ ۸ ۵
شکنجه ۴۵ ۴۴ ۵۳ ۴۴
انگیزه
“غربگرایی بیش از حد” ۵۶ ۸۸ ۶۹ ۳۸
“رفتار نامناسب جنسی” ۴۴ ۱۲ ۳۱ ۶۲

۱-   چشمگیر بر اساس آزمون “مربع چی”

۲-   خانواده بلافصل شامل پدران، مادران، برادران، پدربزرگ ها، عموها و دایی ها، و عموزاده های مذکر می شود.

۳-   “غیره” شامل مادران، عمه ها و خاله ها، عموزاده ها می شود، نه دیگر خویشاوندان.

۴-   چشمگیر بر اساس آزمون همبستگی پیرسون

 روش تحقیق (متدولوژی)

این مطالعه ۱۷۲ رخداد و ۲۳۰ قربانیِ قتل های ناموسی را تحلیل می کند. اطلاعات موجود، به استثنای یک مورد، از رسانه های انگلیسی زبان سراسر دنیا به دست آمده است. در این مطالعه، ۱۰۰ قربانی قتل ناموسی در غرب، از جمله ۳۳ نفر در آمریکای شمالی و ۶۷ نفر در اروپا، وجود داشت. همچنین ۱۰۰ قربانی دیگر هم در کشورهای مسلمان وجود داشت. اکثر مرتکبین قتل و همچنین قربانیان آنها، مسلمان بودند، و اکثر قربانیان، زن بودند.

مرتکبین و قربانیان بررسی شده در این مطالعه، در بیست و نه کشور یا قلمرو زیر زندگی می کردند: افغانستان، آلبانی، بنگلادش، بلژیک، کانادا، دانمارک، مصر، فرانسه، نوار غزه، آلمان، هند، ایران، عراق، اسرائیل، ایتالیا، اردن، هلند، نروژ، پاکستان، روسیه، عربستان سعودی، اسکاتلند، سوئد، سوئیس، سوریه، ترکیه، بریتانیا، ایالات متحده آمریکا و کرانه غربی رود اردن.

به طور کلی، روابط آماری چشمگیری در مورد سن، منطقه جغرافیایی، دست داشتن بیش از یک نفر در قتل (عمدتا اعضای خانواده ی بلافصل قربانی، از جمله پدر قربانی)، موقعیت خانوادگی، قربانیان بیش از یک نفر، اعمال شکنجه، و انگیزه ی بیان شده برای قتل یافت شد. در بازه ی زمانی ۱۹۸۹ تا ۲۰۰۹، قتل های ناموسی در طول زمان از نظر آماری نیز افزایش چشمگیری داشتند.

دی
۲۶
۱۳۹۳
غفلت و سوء استفاده از کودکان
دی ۲۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

5654716173_f6e1a567a1_b

عکس: Frank de Kleine

ترجمه: اهورا افشار

شناسایی، پیشگیری و گزارش کودک آزاری

کودک آزاری بیشتر از کبودی و شکستگی استخوان ها است. گرچه سوء استفاده فیزیکی آشکارتر است، ولی دیگر انواع سوء استفاده، مثل غفلت و سوء استفاده روانی نیز عواقب منفی و پایداری به جای می‌گذارند. هر چه زودتر کودکان تحت سوء استفاده حمایت شوند، شانس آنها برای بهبودی و شکستن چرخه سوء استفاده (به جای تکرار آن) بیشتر خواهد بود. با دانستن علائم سوء استفاده و اینکه شما در این باره چه کاری می‌توانید بکنید، می‌توانید زندگی یک کودک را تغییر دهید.

غفلت و سوء استفاده از کودکان چیست؟

سوء استفاده از کودکان بیشتر از کبودی و شکستگی استخوان ها است. گرچه سوء استفاده فیزیکی به علت جای زخم هایی که به جای می‌گذارد تکان‌دهنده است ولی همه انواع سوء استفاده قابل مشاهده نیست. دیگر انواع سوء استفاده از کودکان شامل موارد زیر می‌شود: نادیده گرفتن نیازهای کودکان، تنها گذاشتن آنها بدون نظارت بزرگسالان یا در شرایط خطرناک و یا ایجاد احساس بی‌ارزشی یا حماقت در کودکان. سوء استفاده از هر نوعی که باشد موجب مضرات روانی جدی در کودکان می‌شود.

باورهای درست و نادرست دربارهغفلت و کودک آزاری

باور نادرست اول: سوء استفاده یعنی اعمال خشونت.

واقعیت: سوء استفاده فیزیکی تنها یکی از انواع کودک آزاری است. غفلت و سوء استفاده روانی می‌تواند به همان اندازه زیان بار باشد و از آنجایی که تشخیص آن سخت‌تر است، احتمال مداخله دیگران کمتر است.

باور نادرست دوم: تنها انسان های بد کودکانشان را آزار می‌دهند.

واقعیت: گرچه آسان است که بگوییم تنها انسان های بد از کودکانشان سوء استفاده می‌کنند، مسئله همیشه به این آسانی نیست. همه سوء استفاده کنندگان عمداً به کودکانشان ضرر نمی‌رسانند. خیلی‌ها خودشان قربانی سوء استفاده بوده‌اند و راه دیگری برای بزرگ کردن کودکانشان بلد نیستند. برخی‌ها ممکن است دچار اختلالات روانی و یا معتاد باشند.

باور نادرست سوم: در خانواده‌های خوب از کودکان سوء استفاده نمی‌شود.

واقعیت:سوء استفاده از کودکان مختص خانواده‌های فقیر یا نواحی بد شهر نیست بلکه در تمام اقشار اقتصادی، فرهنگی و قومیتی وجود دارد. گاهی خانواده‌هایی که به نظر می‌آید از هر نظر مرفه هستند، مشکلات خود را پشت درهای بسته پنهان کرده‌اند.

باور نادرست چهارم: سوء استفاده کنندگان از کودکان معمولاً غریبه‌ها هستند.

واقعیت: گرچه کودک آزاری توسط غریبه‌ها نیز اتفاق می‌افتد، در بیشتر مواقع اعضای خانواده هستند که از کودکان سوء استفاده می‌کنند.

باور نادرست پنجم: کودکان تحت سوء استفاده همیشه در بزرگسالی به کودک آزاری دست می‌زنند.

واقعیت: درست است که احتمال ادامه چرخه کودک آزاری در کودکان تحت سوء استفاده بیشتر است، چرا که آنها آنچه که در کودکی تجربه کرده‌اند دوباره در بزرگسالی تکرار می‌کنند. ولی بسیاری از بزرگسالان که در کودکی تحت سوء استفاده قرار داشته‌اند، انگیزه زیادی برای حفاظت از فرزندانشان علیه سوء استفاده دارند و مبدل به والدین ممتازی می‌شوند.

تاثیرات غفلت و سوء استفاده از کودکان

تمام انواع غفلت و سوء استفاده از کودکان موجب مضرات پایداری در کودکان می‌شوند. بعضی از این زیان ها ممکن است زخم فیزیکی باشد ولی آسیب‌های روانی ماندنی هم وجود دارد که به نظرات کودک درباره خودشان، توانایی داشتن روابط سالم و توانایی عملکرد در خانه، در محل کار و مدرسه ضرر می‌رساند. چنین آسیب ها شامل موارد زیر است:

  • عدم اعتماد و مشکلات در روابط با دیگران: اگر نتوانید به والدین خود اعتماد کنید، به چه کسی می‌شود اعتماد کرد؟ کودک آزاری توسط والدین یا پدر و مادر خوانده، اساسی‌ترین رابطه کودک را مختل می‌کند. مسئولیت والدین این است که نیازهای جسمی و روانی کودکان را برطرف کنند. بدون این بنیاد، مشکل است بتوانید به دیگران اعتماد کنید یا اینکه بدانید به چه کسی می‌توان اعتماد کرد. این امر ممکن است باعث شود که به علت ترس از قرار گرفتن تحت کنترل یا سوء استفاده دیگری، نتوانید روابط پایداری داشته باشید. همچنین ممکن است این مسئله در روابط شخصی مشکل ساز باشد چرا که رابطه خوب و سالمی را تجربه نکرده‌اید و نمی‌دانید معنای آن چیست.
  • احساس بی‌ارزشی و آسیب دیدگی. اگر در کودکی بارها به شما گفته شده که «بچه بدی» و یا «نادانی» هستید بسیار مشکل خواهد بود که بر این احساسات غلبه کنید. ممکن است که اینها را باور کرده باشید و به عنوان واقعیت پذیرفته باشید. بزرگسالان ممکن است که به دنبال کار یا تحصیلات بیشتر نباشند چرا که فکر نمی‌کنند که می‌توانند از عهده آن برآیند یا اینکه سزاوارش هستند. قربانیان سوء استفاده جنسی معمولاً احساس آسیب دیدگی دارند برای اینکه این نوع سوء استفاده با احساس شرم و ننگ همراه است.
  • ناتوانایی ابراز و کنترل احساسات: کودکان تحت سوء استفاده نمی‌توانند با خیال راحت احساسات خود را بیان کنند. در نتیجه، احساسات در دلشان می‌ماند و به شکل های غیر منتظره‌ای فوران می‌کند. بزرگسالانی که در کودکی تحت سوء استفاده قرار داشته‌اند ممکن است به شکل غیر قابل توجیهی احساس اضطراب، افسردگی و یا عصبانیت کنند. آنها ممکن است برای فرار از چنین احساسات دردناکی به الکل یا مواد مخدر پناه ببرند.

انواع کودک آزاری

انواع مختلف سوء استفاده از کودکان وجود دارد که ویژگی اصلی همه آنها تاثیراتی است که بر روی روان کودک می‌گذارند. کودکان احتیاج به توانایی پیش بینی حوادث، ساختار و خط قرمزهای مشخص دارند. باید اطمینان داشته باشند که والدینشان امنیت آنها را فراهم خواهند کرد. کودکان تحت سوء استفاده نمی‌توانند پیش بینی کنند والدینشان چگونه واکنش نشان خواهند داد. دنیای آنها ترسناک و غیر قابل پیش بینی و بدون نظم و مقررات است. سوء استفاده هر شکلی که بگیرد (از سیلی گرفته تا دشنام یا حرف تند، سکوت سخت یا نداستن اینکه آیا امشب شام روی میز خواهد بود یا نه) تاثیر یکسانی بر کودکان دارد: احساس ناامنی، تنهایی و عدم مراقبت توسط والدین.

سوء استفاده روانی از کودکان

در انگلیسی این ضرب المثل وجود دارد که «چوب و سنگ ممکن است استخوان هایم را بشکنند ولی حرف های کسی نمی‌تواند آزاری به من برساند.» ولی این گفته درست نیست. بالعکس، سوء استفاده روانی می‌تواند به شدت به سلامت روانی کودک آسیب برساند و پیشرفت اجتماعی وی را مختل کند و موجب مضرات پایدار روانی شود. نمونه‌های چنین کودک آزاری شامل موارد زیر است:

  • تحقیر دائم و ایجاد احساس شرم
  • دشنام دادن و مقایسه دائم با دیگران
  • گفتن اینکه «بچه بدی» است، «به هیچ دردی نمی‌خورد»، «بچه می‌خواستم که عصای دستم باشه، نه بار دوشم»، یا اینکه «کاشکی بچه نداشتم»
  • دائم فریاد زدن، تهدید یا قلدری کردن
  • به عنوان تنبیه با کودک حرف نزدن و او را نادیده گرفتن
  • تماس بدنی بسیار کم: در آغوش نگرفتن یا نبوسیدن کودکان و نشان ندادن دیگر علائم محبت
  • کودک را در معرض خشونت یا آزار دیگران قرار دادن: توسط والدین، خواهر یا برادر یا حتی حیوانات خانگی

غفلت از کودکان

غفلت که یکی از متداول‌ترین اشکال کودک آزاری است یعنی فراهم نکردن نیازهای اساسی کودک: غذا، لباس، بهداشت و یا نظارت بزرگسالان. غفلت از کودکان به آسانی قابل تشخیص نیست. بزرگسالان ممکن است به دلیل مشکلات فیزیکی یا روانی نتوانند از فرزندانشان مراقبت کنند (مثلاً به علت آسیب دیدگی در تصادف، افسردگی معالجه نشده، یا اضطراب). گاهی ممکن است که استفاده از الکل یا مواد مخدر قضاوت پدر یا مار را مختل کند به شکلی که نتواند کودکان را در محیط امن نگه دارد.

نوجوانان ممکن است علائم غفلت را نشان ندهند برای اینکه عادت کرده‌اند مشکلات خود را از دنیای خارج پنهان کنند یا اینکه نقش والدین را بازی ‌کنند. ولی در هر صورت، نیازهای جسمی و روانی کودکانِ تحت غفلت برطرف نمی‌شود.

سوء استفاده جسمی از کودکان

سوء استفاده جسمی یعنی آسیب یا صدمه فیزیکی زدن به کودک. ممکن است که این رفتار نتیجه تلاش عمدی برای آزار دادن کودک باشد. ولی ممکن است که نتیجه تنبیه شدید بدنی هم باشد، مثلا استفاده از کمربند برای زدن کودک یا تنبیه بدنی که برای سن و شرایط جسمی کودک مناسب نیست.

بسیاری از والدین کودک آزار اصرار دارند که رفتارشان تنها برای تنبیه کودکان بوده است برای اینکه به کودکان درس دهند که چگونه باید رفتار کنند. ولی بین تنبیه بدنی و سوء استفاده فیزیکی فرق زیادی وجود دارد. هدف تنبیه بدنی یاد دادن تشخیص درست و غلط است نه اجبار کودکان به اینکه همیشه در ترس زندگی کنند.

سوء استفاده فیزیکی یا تنبیه بدنی

سوء استفاده فیزیکی، بر خلاف تنبیه بدنی، ویژگی‌های زیر را دارد:

  • غیرقابل پیش بینی: کودک نمی‌داند که چه چیزی ممکن است باعث عصبانیت پدر یا مادر شود. مقررات و خط قرمزهای تعریف شده‌ای وجود ندارد. کودک همیشه در ترس است و مطمئن نیست چه رفتاری ممکن است موجت حمله فیزیکی شود.
  • فوران خشم و عصبانیت: والدین کودک آزار از روی خشم و آرزوی کنترل کردن دیگران عمل می‌کنند نه اینکه با مهر و محبت رفتار مناسب را به کودکان آموزش دهند. هرچه پدر یا مادر عصبانی‌تر باشد، سوء استفاده شدیدتر می‌شود.
  • استفاده از ترس برای کنترل رفتار: والدین کودک آزار ممکن است باور داشته باشند که باید کودکان از آنها بترسند که رفتار مناسبی داشته باشند. برای همین به آزاری جسمی روی می‌آورند که کودکان درست رفتار کنند. ولی آنچه کودکان می‌آموزند این است که چه کار کنند که کتک نخورند، نه اینکه چطور رفتار مناسب از خود نشان دهند.

سوء استفاده جنسی از کودکان: یک نوع کودک آزاری پنهان

سوء استفاده جنسی از کودکان به طور بخصوصی مشکل ساز است چرا که موجب ایجاد لایه‌های متعدد شرم و گناه می‌شود. مهم است گفته شود که سوء استفاده جنسی مستلزم تماس فیزیکی نیست. کودک را در معرض مواقع یا عکسها و مقالات جنسی قرار دادن هم سوء استفاده جنسی است، حتی اگر تماس بدنی در کار نباشد.

گرچه اخبار در مورد سوء استفاده جنسی از کودکان ترس برانگیز است، بدتر از آن این است که سوء استفاده جنسی معمولاً توسط کسانی انجام می‌شود که کودک آنها را می‌شناسند و می‌بایست بتوان به آنها اعتماد کرد، یعنی معمولاً خویشاوندان نزدیک. بر خلاف باورهای بسیاری از مردم، سوء استفاده جنسی مختص دختران نیست. دختران و پسران هر دو تحت سوء استفاده جنسی واقع می‌شوند. ممکن است که سوء استفاده جنسی از پسران به علت احساس شرم و ننگ اجتماعی، کمتر از آنچه هست گزارش شود.

مشکل احساس شرم و ننگ در مورد سوء استفاده جنسی از کودکان

به علاوه آسیب بدنی که سوء استفاده جنسی از کودکان ممکن است موجب شود، عوامل روانی پایدار و شدیدی هم به وجود خواهد آمد. کودکان تحت آزار جنسی، با احساس شرم و گناه دست و پنجه می‌زنند. ممکن است احساس کنند که مسئول سوء استفاده هستند و به نحوی تقصیر خودشان است. این ممکن است در آینده مبدل به حس نفرت از خویشتن و یا مشکلات جنسی شود: یا بی قید و بندی در امور جنسی یا عدم توانایی ایجاد روابط صمیمی با شریک زندگی.

احساس شرم در کودکان تحت آزار جنسی باعث می‌شود که ابراز این امر برای آنها بسیار مشکل باشد. ممکن است فکر کنند کسی حرفشان را باور نخواهد کرد، یا اینکه از دستشان عصبانی خواهد شد یا اینکه خانواده‌شان از هم پاشیده خواهد شد. به علت این مشکلات، اتهامات دروغی آزار جنسی متداول نیست. پس اگر کودکی به شما اینقدر اعتماد کرد که چنین امری را با شما در میان بگذارد، آن را نادیده نگیرید. حرفش را جدی بگیرید.

علائم اخطار غفلت و سوء استفاده از کودکان

هر چه کودک آزاری زودتر تشخیص داده شود، احتمال بهبودی و درمان کودک بیشتر می‌شود. کودک آزاری همیشه آشکار نیست. دانستن علائم اخطار دهنده غفلت و سوء استفاده از کودکان موجب می‌شود شما بتوانید که مشکل را هر چه زودتر شناسایی کنید و برای کودک و حتی فرد آزاردهنده، کمک مورد نیاز را فراهم کنید.

البته واضح است که تنها مشاهده این علائم حتماً به این معنا نیست که واقعاً کودکی تحت سوء استفاده قرار دارد. مهم است که اگر فکر کردید که احتمالاً مشکلی وجود دارد بیشتر توجه کنید و روند تکرار علائم اخطار دهنده و رفتارهای کودک آزاری را تشخیص دهید.

علائم اخطار دهنده سوء استفاده روانی از کودکان

  • انزوا طلبی، ترس یا اضطراب شدید از اینکه کودک کار نادرستی انجام داده‌ است.
  • رفتارهای افراطی (نق زدن بیش از حد، مطالبه بیش از حد، کناره گیری یا پرخاشگری بیش از حد)
  • عدم دلبستگی به والدین
  • رفتار نامناسب برای گروه سنی (یا رفتار بزرگسالان مثل مراقبت از دیگر کودکان، یا رفتار بچه‌گانه به نسبت سن مثل نیاز داشتن به بغل کردن، مکیدن انگشت شست یا بدخلقی بچه‌گانه)

علائم اخطار دهنده سوء استفاده فیزیکی از کودکان

  • صدمات دائم یا توجیه نشدنی مثل جای زخم، تورم و جای بریدگی
  • همیشه مراقب بودن انگار که هر لحظه ممکن است اتفاق بدی بیفتد
  • اثر دست یا کمر بند یا آسیب های مشابه
  • فرار از تماس جسمی، ترس از حرکت‌های ناگهانی و یا ترس از بازگشتن به خانه
  • پوشیدن لباس نامناسب برای پوشاندن اثر زخم مثل پوشیدن لباس آستین بلند در روزهای بسیار گرم

علائم اخطار دهنده غفلت از کودکان

  • پوشیدن لباس نامناسب برای آب و هوا، کثیف یا بسیار گشاد یا تنگ
  • عدم رعایت بهداشت: حمام نکردن، موی نشسته یا بوی عرق
  • صدمه جسمی یا بیماری که تحت معالجه نیست
  • دائماً تنها ماندن بدون نظارت بزرگسالان یا اجازه داشتن که در محیط ناامن بازی کند
  • دائماً در مدرسه دیر کردن و یا غایب شدن

علائم اخطار دهنده سوء استفاده جنسی از کودکان

  • به سختی نشستن یا راه رفتن
  • دانستن یا علاقه نشان دادن به رفتار جنسی نامناسب برای گروه سنی یا حتی رفتار اغوا کننده
  • تلاش بسیار برای دوری از یک فرد مشخص بدون دلیل واضح
  • تلاش برای لباس عوض نکردن در حضور دیگران یا عدم علاقه به فعالیت های ورزشی و فیزیکی
  • بیماری جنسی یا بارداری به خصوص قبل از سن ١۴ سالگی
  • فرار از خانه.

کودک آزاری و عدم دلبستگی کودک به والدین

سوء استفاده شدید در سنین پایین ممکن است به عدم دلبستگی کودک به والدین (reactive attachment disorder) بیانجامد. چنین کودکانی در ایجاد روابط معمولی دچار مشکلات بسیاری هستند و نمی‌توانند به مراحل مناسب رشد دست یابند. آنها نیازمند درمان و حمایت بخصوص هستند.

عوامل خطرساز برای کودک آزاری و غفلت

گرچه کودک آزاری و غفلت در همه نوع خانواده‌ای وجود دارد حتی آنهایی که از خارج به نظر خوشحال می‌آیند، ولی کودکان در شرایط بخصوصی در خطر بیشتری هستند.

  • خشونت خانگی: مشاهده خشونت خانگی برای کودکان می‌تواند بسیار ترسناک باشد. این می‌تواند سوء استفاده روانی از کودکان باشد. حتی اگر مادر تلاش کند که از کودکان محافظت کند به طوری که در معرض خشونت فیزیکی قرار نگیرند، به هر حال این موقعیت بسیار زیانبار است. اگر شما یا یکی از خویشانتان درگیر روابط خشونت آمیزی هستید، خروج از آن بهترین راه حل برای محافظت از فرزندتان می‌باشد.
  • سوء استفاده از الکل و یا مواد مخدر: زندگی با معتادان برای کودکان بسیار دشوار است و می‌تواند به آسانی موجب کودک آزاری و غفلت شود. والدینی که مست یا نشئه هستند، نمی‌توانند از کودکان مراقبت کنند، تصمیمات درستی بگیرند یا اینکه افکار خطرناک خود را مهار کنند. سوء استفاده از مواد مخدر معمولاً به آسانی به سوء استفاده جسمی تبدیل می‌شود.
  • بیماری روانی معالجه نشده: والدینی که دچار افسردگی، اضطراب، اختلال دو قطبی (bipolar disorder) و یا دیگر بیماری های روانی هستند نمی‌توانند به آسانی از خود مراقبت کنند چه برسد به فرزندانشان. والدینی که از بیماری یا تروما روانی رنج می‌برند ممکن است از کودکانشان دوری جویند یا اینکه بدون دلیل عصبانی شوند. درمان والدین یعنی مراقبت بهتر از کودکان.
  •  نداشتن مهارت های لازم برای بزرگ کردن کودکان: بیشتر والدین هرگز مهارت های لازم برای آموزش و پرورش کودکان را یاد نمی‌گیرند. مثلاً والدینی که خود نوجوان هستند ممکن است انتظارات غیرواقعی از کودکان داشته باشند یا اینکه ندانند بچه‌های کوچک تا چه حد نیازمند مراقبت هستند. والدینی که خود در گذشته قربانی کودک آزاری بوده‌اند، تنها همین راه را برای بزرگ کردن کودکان بلد هستند. در چنین مواقعی، کلاس ها، درمان ها و گروه‌های حمایت (support groups) برای والدین، منابع مفیدی برای یادگیری مهارت های لازم پرورش کودکان به شمار می‌روند.
  • استرس و عدم حمایت: پرورش کودکان می‌تواند کار بسیار وقت گیر و دشواری باشد مخصوصاً اگر بدون حمایت دوستان و خویشان این کار را انجام دهید یا اینکه در روابط با شریک زندگی یا مسائل مالی دچار مشکل باشید. مراقبت از کودکی که دچار ناتوانانی جسمی یا روانی است یا مشکلات رفتاری دارد، نیز دشوار است. مهم است که به حمایت لازم دسترسی داشته باشید که توانایی جسمی و روانی این را داشته باشید که از فرزندانتان مراقبت کنید.

شناسایی رفتار آزاردهنده در خودتان

آیا در مواقع فوق مواردی مشاهده کردید که موقعیت خود شما را توصیف کند؟ گرچه این امر ممکن است دردناک باشد، ولی آیا شما احساس خشم یا ناامیدی می‌کنید و فکر می‌کنید چاره‌ای ندارید؟ پرورش کودکان می‌تواند یکی از چالش های زندگی باشد و ممکن است در خونسردترین افراد عصبانیت و ناامیدی ایجاد کند. اگر در خانواده‌ای بزرگ شده‌اید که داد و فریاد زدن معمولی بوده است، ممکن است ندانید چطور باید کودکانتان را بزرگ کنید.

دانستن اینکه شما مشکلی دارید، بزرگ ترین قدم برای درخواست کمک می‌باشد. اگر شما در محیط آزاردهنده‌ای بزرگ شده‌اید، تشخیص مشکل می‌تواند بسیار دشوار باشد. کودکان دنیایی را که در زندگی می‌کنند به عنوان دنیای معمولی می‌شناسند. ممکن است در خانواده شما معمولی بوده باشد که بی دلیل سیلی بخورید یا اینکه هل بخورید یا اینکه مادرتان آنقدر مست بوده که نتواند شام درست کند. شاید معمولی بوده است که والدین شما را احمق، «دست و پا چلفتی» و یا بی‌ارزش بخوانند. شاید برایتان معمولی بوده است که مشاهده کنید که پدرتان مادرتان را می‌زند.

ما به عنوان بزرگسال، می‌توانیم به گذشته بیاندیشیم و ببینیم که چه رفتاری طبیعی و چه رفتاری آزاردهنده بوده است. قسمت فوق این مقاله را مطالعه کنید که با انواع کودک آزاری و علائم اخطار آشنا شوید. آیا هیچ کدام از آنها برایتان آشناست؟ آیا در کودکی آن را تجربه کرده‌اید؟ موارد زیر علائم آن است که احتمالاً رفتار شما از خط قرمز عبور کرده است.

از کجا بدانم که از خط قرمز عبور کرده‌ام؟

  • نمی‌توانید خشم خود را کنترل کنید. شروع کردید آرام به باسن کودک بزنید ولی کم کم ضربه‌ها محکم‌تر و محکم‌تر شده‌اند. شروع کردید کودک را تکان دهید ولی در نهایت پرتش کردید. اگر می‌یینید که بلندتر و بلندتر داد می‌زنید و نمی‌توانید جلوی خود را بگیرید.
  • احساس می‌کنید که از نظر روانی از کودک خود فاصله گرفته‌اید. شاید آنقدر احساس ضعف و خستگی کنید که نخواهید با فرزندتان کاری داشته باشید. با وجود گذشت زمان، فقط می‌خواهید تنها باشید و کودکتان ساکت باشد.
  • فراهم کردن نیازهای روزانه کودکتان غیر ممکن به نظر می‌رسد. گرچه همه والدین برای انجام کارهای مختلف کودکان تقلا می‌کنند، از لباس تنشان کردن تا غذا دادن و مدرسه فرستادن، ولی اگر شما دائماً احساس می‌کنید که از عهده‌اش برنمی‌آیید، نشانه این است که احتمالاً مشکلی در کار هست.
  • دیگران ابراز نگرانی کرده‌اند. آسان است که به کسانی که ابراز نگرانی می‌کنند اعتراض کنید. اما به دقت ملاحظه کنید که دلایلتان چیست. آیا آن شخص کسی است که برایش احترام قائل هستید و به او اعتماد می‌کنید؟ به یاد داشته باشید که انکار، واکنش غیرمعمولی نیست.

شکستن چرخه کودک آزاری

اگر در گذشته کودک آزاری را تجربه کرده‌اید، بزرگ کردن فرزندان خودتان ممکن است احساسات و خاطرات فرونشانده شده شما را تحریک کند. این ممکن است در زمان تولد کودک و یا رسیدن او به سنی باشد که شما در آن سوء استفاده را تجربه کرده‌اید. ممکن است شوکه شوید و یا دچار عصبانیت شدید شوید. ممکن است احساس کنید که نمی‌توانید آن را کنترل کنید. ولی شما می‌توانید راه‌هایی برای مدیریت احساسات خود و شکستن چرخه رفتار گذشته بیاموزید.

به خاطر داشته باشید که شما برای کودکتان مهم ترین فرد هستید. ارزش این را دارد که رفتار خود را تغییر دهید و بدانید که در این امر تنها نیستید. کمک و حمایت در دسترس شماست.

راهنمایی برای تغییر واکنش شما

  • یاد بگیرید که چه کاری برای چه گروه سنی مناسب است و چه کاری نیست. داشتن انتظارات واقع بینانه از اینکه کودکان در چه سنی از چه کاری برمی‌آیند به شما کمک می‌کند که از رفتار طبیعی کودکان ناامید و عصبانی نشوید. مثلاً کودکان تازه متولد شده در طول شب بیدار می‌شوند و کودکان تازه براه افتاده نمی‌توانند برای مدتی طولانی ساکت در جایی بنشینند.
  • برای پرورش کودکان مهارتهای تازه‌ای بیاموزید. درحالی که یاد گرفتن کنترل کردن احساساتتان بسیار مهم است، شما همچنین نیاز دارید یاد بگیرید چه چطور باید برخورد کنید. یاد بگیرید که برای تنبیه کودک خود باید چکار کنید و چگونه خط قرمز رفتار آنها را می‌توانید به آنها آموزش دهید. برای کسب چنین اطلاعاتی می‌توانید از کلاسها، کتابها و سمینارهای والدین استفاده کنید. به علاوه می‌توانید از دیگر والدین کمک و راهنمایی بخواهید.
  • مراقب خودتان باشید. اگر شما به اندازه کافی استراحت نمی‌کنید و حمایت نمی‌شوید یا اینکه احساس می‌کنید نمی‌توانید از پس مشکلات برآیید، آسان‌تر خشمگین می‌شوید. کم خوابی (که در والدین کودکان کم سال متداول است) به بدخلقی و زودرنجی می‌افزاید و این دقیقاً همان چیزی است که شما سعی دارید از آن دوری کنید.
  • از روانشناسان کمک بگیرید. شکستن چرخه آزار ممکن است بسیار دشوار باشد مخصوصا اگر روند سوء استفاده عمیقاً شکل گرفته است. اگر می‌بینید که هرچه تلاش می‌کنید موفق نمی‌شوید وقت آن است که از دیگران کمک بگیرید چه جلسه گفتگو با روانشناس باشد، چه کلاس های برای والدین و چه مداخله‌های دیگر. کودکانتان در آینده از شما تشکر خواهند کرد.
  • یاد بگیرید که احساسات خود را کنترل کنید. اولین قدم برای کنترل احساسات این است که بدانید این احساسات وجود دارند. اگر در کودکی تحت سوء استفاده قرار گرفته‌اید ممکن است فهم طیف وسیعی از احساسات برایتان مشکل باشد. احتمال دارد در کودکی مجبور بوده‌اید احساسات خود را انکار کنید یا فرو بنشانید. اکنون ممکن است آنها بدون کنترل شما فوران کنند.

کمک به کودک تحت سوء استفاده یا غفلت

اگر فکر می‌کنید که  کودکی تحت سوء استفاده یا غفلت است چه کار باید بکنید؟ چطور باید سر صحبت را با او باز کنید؟ اگر کودکی با این مشکل نزد شما آمد چطور؟ طبیعی است که گیج شوید و ندانید چطور برخورد کنید. کودک آزاری مسئله دشواری است و صحبت کردن در مورد آن مشکل‌ می‌باشد.

به یاد داشته باشید که شما توانایی آن را دارید که موجب تغییرات بسیاری در زندگی کودک تحت آزار شوید مخصوصاً اگر سوء استفاده را به زودی متوقف کنید. در زمان صحبت با کودک تحت آزار، بهترین کار دلداری آرام و حمایت بی قید و شرط است. اگر نمی‌دانید چه بگویید بگذارید که رفتارتان گوینده باشد. به یاد داشته باشید که حرف زدن در مورد سوء استفاده ممکن است برای کودک بسیار دشوار باشد. مسئولیت شماست که او را دلداری دهید و هر کمکی از دستتان بر می‌آید دریغ نکنید.

راهنمایی برای صحبت با کودک تحت آزار

  • انکار نکنید و آرامش خود را حفظ کنید. واکنش متداول شنیدن خبر تکان دهنده‌ای مثل کودک آزاری معمولاً انکار است. ولی اگر این امر را انکار کنید و یا شوکه شوید و دل زدگی خود را ابراز کنید، احتمال دارد کودک را از ادامه حرف بازدارید. اگر چه ممکن است مشکل باشد ولی آرامش خود را حفظ کنید و دلداریش دهید.
  • سئوال و جواب نکنید. بگذارید که کودک با کلمات خود موضوع را شرح دهد. بازجویی‌اش نکنید و سئوال هایی نپرسید که او را هدایت کند که جواب بخصوصی بدهند. سئوال ها ممکن است کودک را گیج کند و ادامه حرفش را مشکل‌تر کند.
  • به کودک اطمینان دهید که تقصیر او نیست. آشکار کردن اینکه کودک تحت آزار قرار دارد برای او بسیار مشکل است. به او اطمینان دهید که شما مسئله را جدی می‌گیرید و اینکه کودک مقصر نیست.
  • امنیت از همه چیز مهم‌تر است. ممکن است فکر کنید که اگر مداخله کنید، امنیت شما و یا کودک در خطر خواهد بود. پس این کار را به عهده کسانی بگذارید که در این امر تجربه حرفه‌ای دارند. شاید بتوانید پس از مداخله اولیۀ حرفه‌ای‌ها، حمایت بیشتر فراهم کنید.

گزارش کودک آزاری به عنوان شخص گمنام

اگر فکر می‌کنید که کودکی تحت سوء استفاده قرار دارد، مهم است که برایش تقاضای کمک کنید. گزارش کودک آزاری شاید بسیار رسمی به نظر بیاید. بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند در زندگی دیگر خانواده‌ها مداخله نکنند.

فهم باورهای نادرست در مورد گزارش کودک آزاری شاید کمک کند که در صورت لزوم از اینکار دوری نجوئید.

  • نمی‌خواهم در زندگی خانوادگی دیگران مداخله کنم. کودک آزاری ممکن است در طول زندگی وی اثرات پایداری داشته باشد، بر روی روابط و اعتماد به نفس اثر منفی بگذارد و بدتر از همه؛ کودکان بیشتری را در معرض خطر قرار دهد. پس کمک کنید که این چرخه سوء استفاده شکسته شود.
  • نمی‌خواهم زندگی کسی را از هم بپاشم. اولیت اداره خدمات کودکان این است که کودک نزد خانواده بماند. گزارش کودک آزاری خود بخود به این معنا نیست که کودک از خانواده جدا خواهد شد، مگر اینکه کودک واقعاً تحت خطر باشد. ممکن است در مرحله اول منابعی از قبیل حمایت از خانواده از جمله کلاس ها برای والدین،   جدا خواهد شد.. گزارش قرار دهد. ی کمک کنید. گزارش  ادامه حرف گ طبیعی است که گیج شوید و ندایادگیری مدیریت عصبانیت به آنها ارائه شود.
  • می‌فهمند که من کودک آزاری را گزارش کردم. گزارش به عنوان شخص گمنام انجام می‌گیرد. در بیشتر شهرها، برای گزارش کودک آزاری نیازی نیست نام خود را اعلام کنید. فرد کودک آزار نخواهد فهمید که چه کسی آن را گزارش کرده است.
  • گزارش من چیزی را عوض نمی‌کند.اگر احساس می‌کنید که مشکلی در کار است، بهتر است کاری بکنید. به این ضرب المثل انگلیسی فکر کنید که «بهتر است امن باشید تا متاسف». حتی اگر تصویر کلی برایتان واضح نیست، دیگران هم ممکن است متوجه چیزهایی شده باشند و مقامات خواهند توانست روند کودک آزاری را تشخیص دهند. در غیر این صورت از کودک آزاری جلوگیری نخواهد شد.

در زمان گزارش کودک آزاری

گزارش کودک آزاری ممکن است باعث ایجاد تردید و یا دیگر احساسات منفی شود. شاید از خود بپرسید که آیا کار درستی را انجام می‌دهید یا شک کنید که مقامات برای آن اهمیتی قائل شوند. این چند راهنمایی را در مورد ایجاد ارتباط موثر مد نظر گیرید:

  • تا جایی که می‌توانید جزئیات را گزارش کنید. مثلاً به جای اینکه بگویید: «والدین لباس مناسب تن کودک نمی‌کنند»، بگویید: «من در هفته گذشته سه بار دیدم که گرچه درجه هوا زیر صفر بود، بدون ژاکت و کلاه بیرون می‌دوید. دیدم که می‌لرزید و ناراحت بود. به نظر می‌رسید که می‌خواست برود داخل.» در عین حال به یاد داشته باشید که وظیفه شما نیست که ثابت کنید کودک تحت سوء استفاده یا غفلت قرار دارد. اگر تنها مظنون هستید، آن را هم گزارش کنید.
  • بدانید که شاید نتیجه کار برایتان آشکار نباشد. به علت قوانین حفاظت از حریم شخصی در آمریکا، اگر شما بارپرس رسمی نباشید، اداره خدمات کودکان شما را از نتیجه تحقیق باخبر نمی‌کند. خانواده هم ممکن است اعلام نکند که به آن دستور داده شده از خدمات اجتماعی استفاده کند. این به آن معنا نیست که هیچ کاری انجام نشده است.
  • اگر در آینده دوباره حوادثی را مشاده کردید، دوباره آن را گزارش کنید. هر گزارش کودک آزاری تصویری است از آنچه در خانه آنها انجام می‌گیرد. هر چه اطلاعات بیشتر باشد، احتمال مراقبت بهتر از کودک بالا می‌رود.

گزارش کودک آزاری در خانه خودتان یا در زمان محاکمه برای تعیین سرپرستی کودکان

گزارش کودک آزاری در خانه شما و یا مظنون بودن به کودک آزاری در زمان محاکمه برای تعیین سرپرستی از آنها، چالش ها و مشکلات خود را به دنبال دارد. شاید بترسید که اگر چیزی بگویید، شخص آزار دهنده ممکن است با شما و کودکانتان هم همانطور رفتار کند که با کودک تحت آزار. شاید بترسید که شخص آزار دهنده بتواند شواهد را پنهان کند و یا شما را عامل کودک آزاری معرفی کند. شاید از نظر فرهنگی نتوانید از او جدا شوید. این احساس شرم و انزوا را در شما تشدید می‌کند. شاید بترسید که کودکان از شما گرفته شوند.

تنها این کار را نکنید

خشونت خانگی تنها به معنای چشم های کبود شده نیست. سوء استفاده روانی و تهدید شما و فرزندانتان هم نوعی سوء استفاده است که شخص آزار دهنده برای تحکیم قدرت و کنترل خود اعمال می‌کند. ترس از دست دادن حق سرپرستی کودکان، برای زنان و مردان تحت خشونت بسیار دشوار است. اتهامات کودک آزاری در جریان طلاق و یا در طی محاکمه برای تعیین سرپرستی کودکان، به دقت بررسی می‌شود که اطمینان حاصل شود انگیزه آن انتقام جویی نیست. ولی اگر شخص آزار دهنده برای دنیای خارج، فرد قابل احترام، خوش لباس و خوش صحبت به نظر می‌آید، ممکن است احساس کنید که کسی حرف شما را جدی نمی‌گیرد. از همه بدتر اگر اتهامات شما ثابت نشود، شاید سرپرستی کودکان به فرد آزار دهنده داده شود.

بنابراین، اگر قصد جدایی دارید یا اینکه جدا شده‌اید و در مبارزه برای گرفتن حق سرپرستی کودکان هستید، ضروری است که درخواست حمایت و مشاوره حقوقی کنید. سازمان های خشونت خانگی به شما کمک می‌کنند با منابع قانونی در ناحیه خود آشنا شوید و ممکن است بتوانند برای شما وکیل بگیرند که در جلسات دادگاه حاضر شود و به شما کمک کند. سازمان های خشونت خانگی می‌توانند به شما کمک کنند برای ایمنی خود را برای خود و فرزندانتان برنامه ریزی کنید. در آمریکا همچنین می‌توانند کمک کنند که در صورت لزوم با اداره خدمات کودکان تماس بگیرید.

راهنمایی برای گزارش کودک آزاری در خانواده خودتان یا در موارد مربوط به سرپرستی کودکان

١– آرامش خود را حفظ کنید. نگذارید احساسات طرز برخوردتان را دیکته کنند. با افرادی که برای بررسی مورد شما تعیین شده‌اند (مثل کارکنان اداره خدمات کودکان، پلیس یا غیره) درد دل نکنید.

٢- همه چیز را مستند کنید. از این به بعد، همه چیز را مستند کنید از جمله تاریخ، زمان و مکان. کلیه اسناد همه افرادی را که در مورد کودک آزاری نظری دارند، نگه دارید. این شامل روانشناس، روانپزشک و دیگر پزشکان  ، افسران پلیس و معلمان می‌شود. اگر کسی در مقام حرفه‌ای اظهار داشت که به کودک آزاری مظنون است، از وی بخواهید که ظن خود را کتباً مستند کند، تا جای ممکن در یک شهادتنامه رسمی. کپی اسناد کلیه افراد حرفه‌ای را در مورد سوء استفاده از فرزندتان نگه دارید.

٣- از پزشک و روانپزشک بخواهید که کودکتان را معاینه کنند. اگر میسر است به مرکز ارزیابی کودکان مراجعه کنید.

۴– پرونده بازرسی را باز کنید. با افسران پلیس در مورد آغاز تحقیق درباره سوء استفاده از کودکتان صحبت کنید. هر باور معقول در مورد سوء استفاده و غفلت را به پلیس گزارش کنید. اگر در گذشته از ترس، اتهامات خود را گزارش نکرده‌اید، این را با پلیس نیز در میان بگذارید. اگر در گذشته کودک آزاری را گزارش کرده‌اید، به پلیس بگویید که سعی دارید از سوء استفاده مجدد جلوگیری کنید.

۵- با اداره خدمات کودکان تماس بگیرید. اگر کودک آزاری امر جنایی نیست، با اداره خدمات کودکان تماس بگیرید که تحقیق در مورد اتهامات کودک آزاری را آغاز کنند.

۶- وکیل بگیرید. وکیل بگیرید و محاکمه را برای دریافت حق سرپرستی کامل از کودکان شروع کنید که حق سرپرستی همسر آزار دهنده شما از او گرفته شود.

 

دی
۲۴
۱۳۹۳
خشونت جنسی و اچ آی وی
دی ۲۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

3211232658_a8db32e40a_z

عکس: The Factionist – ethical appa

راهنمایی تخصصی برای سازمان‌های خدمات دهنده به قربانیان

مترجم: فرخ نیک‌مرام

رابطه میان خشونت جنسی و ویروس اچ آی وی

خشونت جنسی و ویروس اچ آی وی که غالبا با یکدیگر ارتباط نیز دارند، دو مورد جدی از خطرات متوجه عموم در سرا سر جهان هستند و هیچ منطقه، نژاد، قومیت، طبقه اجتماعی، گرایش جنسی، سن، مذهب و میزان ناتوانی یا توانایی از این دو در امان نیست. خشونت جنسی احتمال این که قربانی دچار بیماری‌های مقاربتی، از جمله اچ آی وی شود را افزایش می‌دهد. تاثیرات کوتاه مدت و بلند مدت هر دو مورد می‌تواند برای قربانی فلج کننده باشد. لکه ننگی که از سوی اجتماع بر هر دو زده می‌شود می‌تواند فرد را گوشه‌گیر کرده، از گرفتن کمک‌های لازم باز دارد. با توجه به وجود تبعیض، گوشه‌گیر شدن و عدم وجود خدماتی که از نظر اجتماعی حساسیت لازم را دارا هستند، موانع را برای بسیاری از گروه‌ها بزرگتر می‌کند. از آن جمله؛ اقلیت‌های نژادی، همجنس‌گرایان و دگرباشان جنسی، کارگران جنسی، فقرا، معلولین و قربانیان قاچاق جنسی و تجاوز از سوی همسر یا زوج عاطفی.

هم خشونت جنسی و هم اچ آی وی / ایدز در سرکوب اجتماعی ریشه دارند. نابرابری جنسیتی، فقر، مردسالاری و پدرسالاری، در غیاب حمایت‌های مناسب قانونی، خدمات و ثبات اجتماعی عوامل مشترک در هر دو مشکل هستند. (جوکس و سن گارسیا در سال ۲۰۰۲ و «برنامه ایدز سازمان ملل متحد» در سال ۲۰۰۴).

زنان، اقلیت‌های نژادی و ساکنان مناطق فقیر و در حال توسعه به شکل بیشتری با این مشکل رو به رو هستند. از دلایل این امر می‌توان به نابرابری‌های جنسیتی، نژادی، اجتماعی و اقتصادی که تمامی مناطق دنیا از آن رنج می‌برند اشاره نمود. («برنامه ایدز سازمان ملل متحد» در سال ۲۰۰۴). این راهنما اطلاعات زیر را ارائه می‌کند؛ میزان شیوع خشونت جنسی و اچ آی وی، روش‌های آزمایش و درمان گوناگون برای اچ آی وی، ترس‌های مبتلایان به اچ آی وی، آزمایش مهاجمان جنسی و گام‌های لازم برای متخصصان در این رشته‌ها برای بر آوردن بهتر نیازهای قربانیان خشونت جنسی.

تعریف خشونت جنسی

«خشونت جنسی، هر گونه عمل جنسی‌ بر خلاف ارده فرد مقابل را شامل می‌شود.» (مرکز کنترل بیماری‌های ایالات متحده، ۲۰۰۶). «خشونت جنسی ممکن است کلامی، فیزیکی یا روانی باشد. چنین خشونتی ممکن است شامل عمل کامل جنسی یا اقدام به آن باشد. آزار جنسی با تماس بدنی و بدون آن، که ممکن است شامل دید زدن، نشان دادن بدن، تصاویر جنسی، آزار جنسی یا تهدید به خشونت جنسی باشند نیز انجام می‌گیرد. (مرکز کنترل بیماری‌ها(ایالات متحده)، ۲۰۰۶).

شیوع خشونت جنسی

با توجه به این که میزان زیادی از خشونت جنسی هرگز گزارش نمی‌شود و مطالعات موجود دارای محدودیت‌های زیادی هستند، آمار موجود درباره میزان شیوع خشونت جنسی با یکدیگر تفاوت دارند. با این وجود، بر اساس مطالعات موجود، خشونت جنسی میلیون‌ها نفر را همه ساله در سر تا سر دنیا قربانی خود می‌کند. در سطح جهانی حدود ۲۰ درصد از زنان گونه‌ای از آزار جنسی در دوران کودکی خود را گزارش می‌دهند (رونیان، ۲۰۰۲). در ایالات متحده از هر چهار دختر یک نفر و از هر شش پسر یک نفر تا تولد ۱۸ سالگی خود مورد آزار قرار می‌گیرند (فینکلهور، ۱۹۹۰). در سطح جهانی یک چهارم زنان ممکن است از سوی زوج عاطفی خود دچار خشونت جنسی شوند (جوکس، سن و گارسیا مورنو، ص ۱۵۷، سال ۲۰۰۲).

تعریف اچ آی وی

اچ آی وی یک عفونت ویروسی است که احتمال دارد از راه ارتباط جنسی یا ردو بدل کردن سوزن و سرنگ (معمولا برای مصرف مواد مخدر) با فرد آلوده منتقل شود (مرکز کنترل بیماری‌های ایالات متحده، ۲۰۰۷). زنان باردار آلوده به این ویروس ممکن است در دوران بارداری، تولد و شیردهی کودک خود را نیز آلوده کنند (مرکز کنترل بیماری‌های ایالات متحده، ۲۰۰۷). اچ آی وی از طریق این مایعات در بدن انسان منتقل می‌شود؛ خون، ترشحات آلت تناسلی در زنان و مردان و شیر مادر (مرکز کنترل بیماری‌های ایالات متحده، ۲۰۰۷). بعضی از افراد ناقل ویروس اچ آی وی به بیماری ایدز مبتلا می‌شوند. ایدز تضعیف سیستم دفاعی فرد از طریق کاهش گلبول‌های سفید خون است (سازمان ملی بهداشت، ۲۰۰۵). کاهش این گلبول‌ها توان بدن برای مبارزه با عفونت‌ها را پایین می‌آورد و هر نوع عفونت را کشنده یا سرطان زا می کند (سازمان ملی بهداشت، ۲۰۰۵). اگرچه راه‌هایی برای کنترل این بیماری و ویروس وجود دارد، هنوز واکسن یا درمانی برای آنان یافت نشده است (سازمان ملی بهداشت، ۲۰۰۵).

شیوع اچ آی وی/ایدز در ایالات متحده

بر اساس آمارهای «مرکز کنترل بیماری‌ها» در ایالات متحده، در سال ۲۰۰۳ بین ۱۰۳۹۰۰۰ تا ۱۱۸۵۰۰۰ نفر آلوده به اچ آی وی یا بیماری ایدز در آمریکا زندگی می‌کردند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶). بر اساس آمارهای سال ۲۰۰۵ این مرکز، افراد ۴۰ تا ۴۴ ساله بیشترین آمار را در میان افراد آلوده دارند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵). اکثریت افراد آلوده (۴۷%) سیاهپوست، ۳۴ درصد سفید، ۱۷ درصد افراد با ریشه اسپانیایی (آمریکای لاتین) و کمتر از ۱ درصد را سرخپوستان، ساکنان آلاسکا و هاوایی و افراد با ریشه در خاور دور تشکیل می‌دهند. (مرکز کنترل بیماری، ۲۰۰۵). ۷۳ درصد افراد آلوده را مردان تشکیل می دهند که از طریق رابطه جنسی با سایر مردان (۶۱%)، استعمال وریدی مواد مخدر (۱۸%)، رابطه جنسی با زنان (۱۳%) و رابطه با سایر مردان به همراه استفاده وریدی از مواد مخدر (۷%) آلوده شده اند. (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵). ۳۷ درصد افراد آلوده را زنان تشکیل می‌دهند که ۷۲ درصدشان از طریق رابطه جنسی با مردان و ۲۶ درصد از طریق استعمال وریدی مواد مخدر آلوده می‌شوند. (مرکز کترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵).

۳۷ درصد افراد آلوده را زنان تشکیل می‌دهند که ۷۲ درصد آنها از طریق رابطه جنسی با مردان و ۲۶ درصد از طریق استعمال وریدی مواد مخدر آلوده می‌شوند.

(مرکز کترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵)

اچ آی وی در میان کارگران جنسی و قربانیان قاچاق انسان

با وجود این که اندازه گیری و مستندسازی تاثیرات اچ آی وی و ایدز بر روی کارگران جنسی و قربانیان قاچاق انسان برای سوء استفاده جنسی بسیار دشوار است، تحقیقات موجود نشان می‌دهد که این گروه از افراد شدیدا مورد خشونت جنسی قرار دارند. این گروه از افراد همچنین به دلیل عدم دسترسی به کاندوم و ناتوانی در مقابل مشتریانشان توان مراقبت از خود را از بیماری‌های مقاربتی، از جمله ایدز را از دست می‌دهند.

مطالعه‌ای بر روی ۵۰ زن که به جرایم مربوط به روسپیگری در بوستون زندانی بودند نشان از رواج زیاد خشونت جنسی داشت. (نورتون – هاوک، ۲۰۰۲)

۴۶ در صد از این زنان مورد خشونت فیزیکی و ۴۲ درصد مورد خشونت جنسی قرار گرفته بودند. خشونت جنسی و فیزیکی موجود که از سوی مشتریان و فروشندگان این زنان بر آنها وارد می‌شود و مصرف وریدی مواد مخدر (۵۶ درصد از این زنان از مواد مخدر وریدی استفاده کرده بودند) این زنان را در خطر بسیار شدید آلوده شدن به اچ آی وی قرار می‌دهد. (نورتون – هاوک ، ۲۰۰۲)

هفتاد درصد از این زنان عنوان کردند که به شدت از آلوده شدن به بیماری‌های مقاربتی مانند اچ آی وی ترس دارند. کارگران جنسی گاها هیچ راهی برای مراقبت از خود در برابر بیماری‌های مقاربتی ندارند. از میان زنانی که در بوستون مورد تحقیق قرار گرفتند ۱۶ درصد آلوده به ایدز بودند و ۴۸ درصد هر شش ماه یک بار آزمایش می‌دادند. (نورتون – هاوک ، ۲۰۰۲)

قربانیان قاچاق انسان برای بازار جنسی به صورت روزانه با میزان بسیار زیادی از خشونت جنسی و فیزیکی رو به رو هستند. این مسئله آنان را مستعد آلوده شدن به بیماری‌های مقاربتی و ویروس اچ آی وی می کند.

اچ آی وی / ایدز در میان مردانی که با مردان دیگر رابطه جنسی دارند

در آمریکا اچ آی وی به صورت بسیار گسترده تری مردانی که با مردان دیگر رابطه جنسی دارند را آلوده می‌کند. بر اساس آمار مرکز کنترل بیماری‌ها، در سال ۲۰۰۳، دو سوم موارد آلودگی به ویروس ایدز در میان این دسته بوده است. البته قابل توجه است که تنها ۵ تا ۷ درصد مردان در ایالات متحده خود را این گونه معرفی می کنند (مرکز کنترل بیمای‌ها، ۲۰۰۶). با این که شیوع اچ آی وی در میان این مردان در دهه های ۸۰ و ۹۰ میلادی کاهش داشت، تحقیقات جدید نشان از افزایش این آمار دارد. (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶)

اچ آی وی / ایدز در میان زنانی که با زنان دیگر رابطه جنسی دارند

تحقیقات مربوط به این ویروس بر روی زنانی که با زنان دیگر رابطه جنسی دارند بسیار محدود بوده است. با این که احتمال آلوده شدن در این روابط کمتر است، اچ آی وی همچنان ممکن است از راه ترشحات واژنی و گردنی و همچنین خونریزی در هنگام قاعدگی انتقال یابد. علاوه بر این، این دسته از زنان در صورت مصرف وریدی مواد مخدر، ایجاد رابطه جنسی با مردان دو جنس گرا و مردان دوجنس گرایی که مواد مخدر وریدی استفاده می‌کنند یا ایجاد رابطه جنسی مقعدی می‌توانند با خطر آلودگی رو به رو باشند. (شورای مسائل علمی، ۱۹۹۶)

اچ آی وی در میان زنان و دختران

در ایالات متحده آلودگی به اچ آی وی و بیماری ایدز یکی از بحران‌های رو به رشد در زمینه سلامت زنان و دختران به حساب می‌آیند. بین سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۳ آمار ایدز در میان زنان ۱۵ درصد و در میان مردان تنها ۱ درصد افزایش داشته است (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۳). زنان بخش بزرگی از موارد جدید اچ آی وی و ایدز را تشکیل می‌دهند. ۵۰ درصد موارد جدید اچ آی وی و ایدز در سال ۲۰۰۳ در میان دختران ۱۳ تا ۱۹ ساله گزارش شده است (بنیاد خانواده هنری کیسر، ۲۰۰۶). رابطه جنسی دگرجنس گرایانه (با مردان) و تزریق مواد مخدر به ترتیب نخستین و دومین دلایل آلودگی در میان زنان هستند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶).

این بیماری به صورت غیرمتناسبی، زنان رنگین پوست را آلوده می کند. در سال ۲۰۰۲، در ایالات متحده، آلودگی اچ آی وی مهمترین عامل مرگ در میان زنان سیاهپوست بین ۲۵ تا ۳۴ سال بود (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶). در سال ۲۰۰۴ زنان سیاهپوست در حالی که تنها ۱۳ درصد جمعیت زنان در ایالات متحده را تشکیل می‌دهند، ۶۷ درصد مبتلایان زن در این کشور را تشکیل دادند (بنیاد خانواده هنری کیسر).

در سال ۲۰۰۲، در ایالات متحده، آلودگی اچ آی وی مهمترین عامل مرگ در میان زنان سیاهپوست بین ۲۵ تا ۳۴ سال بود.

(مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶)

اچ آی وی/ ایدز در میان رنگین پوستان در ایالات متحده

اگر چه این آلودگی کلیه جمعیت را تهدید می‌کند، افراد رنگین پوست (غیر سفیدپوست) بیشتر در معرض آن قرار دارند. در مقایسه با سایر گروه‌های نژادی و قومی، سیاهپوستان بیشترین میزان اچ آی وی و ایدز را در میان خود دارند (مرکر کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶). تنها ۱۲٫۳ درصد از جمعیت ایالات متحده سیاهپوست هستند اما این گروه نیمی از کل موارد آلودگی به اچ آی وی را تشکیل می‌دهند. در سال ۲۰۰۲ این آلودگی یکی از چهار عامل اصلی مرگ در میان مردان و زنان سیاهپوست بین ۲۵ تا ۵۴ بود. این عامل، عامل شماره یک مرگ در میان زنان سیاهپوست بین ۲۵ تا ۳۴ سال بود (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶).

جمعیت اسپانیایی تبار (آمریکای لاتین) در درجه دوم در میان اقوام و نژاد‌ها قرار دارند. این گروه حدودا ۱۴ درصد از جمعیت ایالات متحده را تشکیل می‌دهند، اما از ابتدای این اپیدمی، همواره ۱۸ درصد از آمار آلودگی در میان این گروه بوده است. امروزه، این گروه ۲۰ درصد از مبتلایان جدید به این بیماری را تشکیل می‌دهند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶).

اگر چه این آلودگی کلیه جمعیت را تهدید می‌کند، افراد رنگین پوست (غیر سفیدپوست) بیشتر در معرض آن قرار دارند.

(مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶)

شیوع اچ آی وی/ ایدز در سرتا سر جهان

اکثریت مبتلایان و افراد آلوده در جهان مردان هستند. با این وجود خطر روز به روز بیشتر زنان و دختران را تهدید می کند. شمار مبتلایان مونث این بیماری از ۱۶٫۵ میلیون در سال ۲۰۰۳ به ۱۷٫۵ میلیون در سال ۲۰۰۵ افزایش یافت (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵). «معمولا زنان کم در آمد و بی در آمد در خطر آلودگی قرار دارند. نابرابری‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و امنیت انسانی دلایل وخامت این موضوع در میان زنان و دختران بوده اند» (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).

در سر تا سر جهان زنان و دختران از طریق روابط جنسی با مردان در خطر آلودگی به این ویروس قرار دارند (برنامه ایدز سازمان ملل، ۲۰۰۴). «شواهد نشان می‌دهند که آزارهای گوناگون، من جمله آزار جنسی از سوی زوج‌های عاطفی و افراد ناآشنا احتمال آلوده شدن زنان و دختران را بالا می‌برد (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).

در سر تا سر جهان زنان اختیار بدن و رفتار جنسی خود را ندارند و به همین دلیل قادر به مراقبت از خود در برابر بیماری‌های این چنینی نیستند (سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۰). زوج‌های آنان معمولا سنین بالاتری دارند و آلوده به ویروس هستند، این احتمال آلوده شدن زنان و دختران را افزایش می‌دهد. زنان و دختران معمولا از دستری به اطلاعات و وسایل بهداشت جنسی مانند کاندوم دور نگه داشته می‌شوند. حتی زمانی که دسترسی به کاندوم وجود دارد این زنان و دختران به دلیل نابرابری قدرت در این جوامع پدر سالار و خشونت جنسی توان متقاعد کردن مردان به استفاده از آن را ندارند.

تصویر کلی اچ آی وی / ایدز در جهان

  • در سال ۲۰۰۵، چهل میلیون نفر آلوده به اچ آی وی و مبتلا به ایدز در جهان وجود داشت (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).
  • ۵۰ درصد این افراد مرد، ۴۵ درصد زن و ۵ درصد کودک بوده‌اند (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).
  • در سال ۲۰۰۵ پنج میلیون مورد جدید آلودگی به اچ آی وی شناسایی شدند (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).
  • از ۳٫۱ میلیون مرگ مربوط به ایدز، ۵۷۰۰۰۰ مورد کودک بودند (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).
  • در میان سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵، تمامی مناطق دنیا بجز مناطق کارائیب شاهد افزایش آمار آلودگی بودند (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).
  • با وجود عدم افزایش در آمار، مناطق کارائیب پس از بخش جنوبی سحرای بزرگ آفریقا مقام دوم را در شیوع این آلودگی داشت (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).

عوامل خطر در مورد آلودگی به اچ آی وی در صورت تجاوز جنسی

عوامل آلودگی به صورت فردی و در سطح خانواده و اجتماع بروز می‌کنند. عوامل خطر شامل این مواردند: فقر، بی‌ثباتی اجتماعی، از هم پاشیدگی خانواده، آلودگی به سایر عفونت‌های مقاربتی، پایین بودن مقام اجتماعی و سیاسی زنان، خشونت جنسی، عدم تعهد به کاهش خشونت جنسی و اچ آی وی در میان بزرگان و رهبران و نقل و انتقال افراد، به خصوص به عنوان کارگران مهاجر (برنامه ایدز سازمان ملل، ۲۰۰۴). به گفته «مرکز کنترل بیماری‌ها» این موارد در سطح فردی موجب کاهش موفقیت در جلوگیری از آلوده شدن زنان سیاهپوست می‌شود؛ سن پایین، عدم شناسایی خطر در زوج، نابرابری جنسیتی در ارتباط با مردان، ضربه پذیرتر بودن زنان از طریق رابطه از طریق واژن، بیماری‌های مقاربتی، اعتیاد به مواد مخدر و مقام اجتماعی-اقتصادی پایین در میان این افراد (اتحاد ملی مدیران ایدز دولتی و قلمروی، ۲۰۰۶).

مدارک نشان می‌دهند که اچ آی وی نیز مانند سایر بیماری‌های مقاربتی از طریق تجاوز جنسی انتقال پیدا می‌کند. با این وجود، باور بر این است که آلودگی از طریق تجاوز کمتر اتفاق می‌افتد (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶). مرکز کنترل بیماری‌ها احتمال آلودگی در رابطه جنسی با توافق طرفین از طریق واژن را ۰٫۱ تا ۰٫۲ درصد می‌داند، رابطه مقعدی از این گونه احتمال آلودگی را به ۰٫۵ تا ۳ درصد می‌رساند. ممکن است احتمال آلودگی در تجاوز جنسی، با توجه به جراحاتی که قربانی متحمل می‌شود بیشتر باشد. این موضوع به خصوص درباره کودکان صدق می‌کند که ممکن است بارها مورد تجاوز قرار گیرند و حتی دچار جراحاتی در واژن یا مقعد شوند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶).

این موارد در هنگام تجاوز از سوی فرد ناقل ویروس، احتمال انتقال آن به قربانی را افزایش می‌دهد (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵):

  • گاز گرفتن
  • تعدد متجاوزان
  • دخول واژینایل یا مقعدی
  • ضربه یا جراحت در مقعد یا واژن
  • وجود اسپرم یا مایعات جنسی در اطراف واژن یا مقعد
  • استفاده متجاوز از مواد مخدر وریدی

آزمایش اچ آی وی

آزمایش موثر برای تشخیص اچ آی وی نیازمند یک سری آزمایش خون در یک دوره زمانی است. «مرکز کنترل بیماری‌ها» پیشنهاد می‌کند که افرادی که در زندگی عادی خود و نه در زندگی حرفه‌ای (مانند پزشکان و…) احتمال آلوده بودن خود به اچ آی وی را می‌دهند نخست مورد آزمایش قرار گیرند و آزمایش بین ۴ تا ۶ ماه بعد و سپس بعد از شش ماه دوباره تکرار شود (مرکز کنترل بیماری‌ها ، ۲۰۰۵). این مرکز همچنین پیشنهاد می کند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶):

  • آزمایش تمامی بیماران در این مورد، من جمله زنان باردار، مگر در مواردی که خود فرد اجازه آن را ندهد.
  • آزمایش دست کم سالانه افرادی که در خطر آلودگی قرار دارند.
  • عدم لزوم اجازه نامه مجزا برای تست اچ آی وی. ارائه مجوز کلی برای درمان از سوی بیمار خود به خود شامل تست اچ آی وی نیز می‌شود.
  • مشاوره اجباری برای جلوگیری از آلودگی نباید بخشی از آزمایش باشد.

این مرکز پیشنهاد می‌کند که قربانیان حملات جنسی در همان مرحله اول مورد آزمایش اچ آی وی قرار گیرند و این آزمایش ۶ هفته، ۳ ماه و ۶ ماه بعد نیز تکرار شود؛ بخصوص در مواردی که در آزمایش نخست، پس از تجاوز، ویروس در آزمایش یافته نشود ولی احتمال وجود آن همچنان وجود داشته باشد (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶).

این مرکز همچنین پیشنهاد می‌کند که درمانگران در مورد فواید و محدودیت‌های داروهای پیش‌گیری از ایدز با قربانیان گفتگو کنند و در صورت امکان برای مصرف ۳ تا ۷ روز به آنها این داروها را بدهند و وقت مجددی برای گفتگو مشخص کنند. علاوه بر این مرکز کنترل بیماری‌ها پیشنهاد می‌کند که تصمیم گیری در مورد آزمایش این قربانیان به صورت مورد به مورد انجام گیرد و درمانگران با تجربه تلاش نمایند که ضربه روحی بیشتری به قربانی وارد نشود. (مرکز کنترل بیماری، ۲۰۰۶).

آزمایش پادتن اچ آی وی چیست؟

بر اساس اطلاعات «منابع ملی آزمایش اچ آی وی» یکی از سازمان های زیر شاخه مرکز کنترل بیماری‌ها در ایالات متحده؛ زمانی که ویروس اچ آی وی وارد بدن می‌شود، به گروه خاصی از گلبول‌های سفید به نام «سلول‌های لنفوسیت تی چهار» یا «سلول‌های سی دی ۴» (سلول‌های کمک کننده) حمله می‌کنند. سیستم دفاعی بدن در آن زمان برای مقابله با این عفونت پادتن‌هایی را تولید می‌کند. با این که این پادتن‌ها توان مبارزه با اچ آی وی را ندارند، وجودشان در خون نشان دهنده‌ وجود اچ آی وی در بدن است. آزمایش‌های تشخیصی برای اچ آی وی به دنبال این پادتن‌ها می‌گردند، نه خود ویروس (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶).

تست «ای آی آِی (روش آنزیم ایمنی)» و تست «الیزا (روش متصل به آنزیم)» معمولا برای تشخیص آلودگی به اچ آی وی استفاده می‌شوند (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶). اگر در هر یک از این دو آزمایش، واکنشی دیده شد، همان خون گرفته شده دوباره آزمایش خواهند شد. اگر برای دومین بار نیز واکنشی دیده شد، از طریق یک «بلات غربی» نتیجه تایید می‌شود. «بلات غربی» آزمایشی دقیق تر است که می‌تواند پادتن‌های مختلف را از پادتن‌های مخصوص اچ آی وی تفکیک کند و نتایج مثبت غلط را شناسایی کند. در صورتی که نتیجه هر سه آزمایش مثبت بود، فرد «اچ آی وی مثبت» دانسته خواهد شد (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶).

زودترین زمانی که فرد می‌تواند آزمایش بدهد چه زمانی است؟

پادتن‌ها معمولا ۳ ماه پس از آلودگی در مدت ۲۰ روز قابل ردیابی هستند، اما در موارد نادر ممکن است شش تا دوازده ماه طول بکشد (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶).

بسیار مهم است که فعالان و درمانگران قربانیان خشونت جنسی را از تمامی انواع تست آگاه کنند.

انواع آزمایش اچ آی وی

اشکال مختلفی از آزمایش تشخیص اچ آی وی از طریق پادتن وجود دارد. از جمله‌ آزمایش ناشناس (بدون ارائه هویت)، محرمانه، خانگی و فوری. درمانگران باید تمامی این آزمایش‌ها را برای قربانیان توضیح دهند. علاوه بر این، فعالان اجتماعی باید با درمانگران از نزدیک همکاری کنند تا قربانیان پیش از آزمایش، در ضمن آن و پس از آن از حمایت، مشاوره و منابع آموزشی برخوردار باشند. برای اطلاعات بیشتر در زمینه آزمایش اچ آی وی با سازمان‌های بهداشتی ایالتی، «منابع ملی آزمایش اچ آی وی» (www.hivtest.org) یا بخش اطلاعات مرکز کنترل بیماری‌ها تماس بگیرید که خط تلفنی آن در طول ۲۴ ساعت ۳۶۵ روز سال پاسخگوی سوالات است. تلفن‌ها: ۱-۸۰۰-CDC-INFO و ۱-۸۸۸-۲۳۲-۶۳۴۸ ( خانه امن: لازم به ذکر است این شماره تلفن های تماس برای کسانی که در ایالات متحده امریکا هستند قابل استفاده خواهد بود.)

آزمایش ناشناس اچ آی وی برای انجام تست از مراجعان درخواست ارائه نام یا اطلاعات شخصی نمی‌کنند. از این رو پس از انجام آزمایش، شخص اختیار کامل دارد که به خواست خود اطلاعات را با سازمان‌ها (مانند ادارات بهداشت ایالتی) یا افراد (مانند متخصصان یا زوج‌های کنونی و پیشین) در میان بگذارد یا خیر.

آزمایش محرمانه اچ آی وی برای کسانی که انتظار دارند اطلاعاتشان محرمانه بماند وجود دارد. اما لازم به ذکر است که در این گونه آزمایش، نتایج زیر نام فرد نگهداری می‌شوند و ممکن است در موارد بخصوص در اختیار درمانگران یا ادارات بهداشت قرار بگیرد. نتیجه این آزمایش‌ها ممکن است ضمیمه پیشینه پزشکی فرد شود.

آزمایش اچ آی وی خانگی؛ تا به حال «اداره خوراک و داروی فردال» تنها یک گونه از این نوع آزمایش به نام «دسترسی خانگی» (Home Access) را تایید کرده است. این جعبه آزمایش در بیشتر داروخانه‌ها موجود است (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶). برای استفاده از « Home Access » فرد لازم است که قطرات خون خود را بر روی یک برگه بریزد و آن را به آزمایشگاه دارای پروانه بفرستد (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶). به هر فرد، برای پیگیری شماره شناسایی داده می‌شود و برای استفاده کنندگان این محصول در طول آزمایش مشاوره نیز ارائه می‌گردد.

آزمایش فوری اچ آی وی می‌تواند ظرف ۲۰ دقیقه نتیجه آزمایش را مشخص کند. آزمایش‌های دیگر بین یک تا دو هفته زمان لازم دارند. دقت این آزمایش کمتر از سایرین نیست. هم ‌اکنون چهار مرکز آزمایش فوری اچ آی وی مجاز در ایالات متحده در حال فعالیت هستند. دسترسی به این خدمات ممکن است در بخش‌هایی از کشور آسان تر باشد تا سایر نقاط (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶).

معالجات پیشگیرانه

یکی از معالجات پیشگیرانه اچ آی وی «ان پی ای پی» نام دارد که مخفف «معالجه پیشگیرانه تماس غیر حرفه‌ای است». این یک دوره معالجه «ضد ویروس‌های پس‌گرد» است که تلاش می‌کند از جذب ویروس پس از تماس احتمالی جلوگیری کند. مرکز کنترل بیماری‌ها این معالجه را برای «کسانی که ظرف ۷۲ ساعت از تماس غیر حرفه‌ای با خون، ترشحات آلت تناسلی یا محصولات خونی فرد آلوده به ویروس، زمانی که احتمال آلودگی برای فرد ثالث بالاست» پیشنهاد می‌کند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵).

این معالجه معمولا ترکیب دو یا سه داروی ضد ویروس است که بلافاصله پس از تماس تجویز و مورد استفاده قرار می‌گیرند. برای افرادی که اچ آی وی مثبت هستند معالجات دیگری نیز وجود دارد. (برای اطلاعات بیشتر با مرکز کنترل بیماری‌های ایالات متحده تماس حاصل کنید.)

مرکز کنترل بیماری‌ها هیچ گونه پیشنهادی، موافق یا مخالف، برای معالجه «ان پی ای پی» ظرف ۷۲ ساعت پس از تماس با فردی که معلوم نیست آلوده به اچ آی وی باشد یا خیر ندارد (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵). در این موارد پیشنهاد می‌شود که درمانگران به صورت فرد به فرد نیاز به معالجه یا آزمایش را مورد بررسی قرار دهند. این مرکز معالجه «ان پی ای پی» را پس از ۷۲ ساعت از زمان تماس یا برای افرادی که به صورت مداوم با خطر آلودگی سر و کار دارند، مانند معتادان تزریقی یا افرادی که بدون محافظت با بیماران شناخته شده رابطه جنسی برقرار می کنند، پیشنهاد نمی‌کند.

فواید آزمایش و معالجات پیشگیرانه برای قربانیان خشونت جنسی

آزمایش اچ آی وی قدم بسیار مهمی برای معالجه یا پیشگیری عفونت اچ آی وی است. پاره‌ای تحقیقات آزمایشگاهی بر روی انسان‌ها و حیوانات نشان داده است که معالجه «ان پی ای پی» در بازده زمانی  ۷۲ ساعت پس از تماس غیر حرفه‌ای با ویروس می‌تواند از آلودگی جلوگیری نماید. در همان بازده زمانی ۷۲ ساعت، هر چه زودتر این معالجه صورت گیرد شانس فرد برای جلوگیری از عفونت اچ آی وی بیشتر خواهد بود.

قربانیان خشونت جنسی لازم است بلافاصله به دنبال آزمایش و معالجه باشند، اگر چه پاسخ مثبت در این مقطع به این معناست که آلودگی به اچ آی وی پیشتر از این ایجاد شده است. مراکزی برای آزمایش ناشناس یا محرمانه در سر تا سر کشور وجود دارد که فعالان اجتماعی باید آنان را به قربانیان معرفی کنند. (برای اطلاعات بیشتر در مورد این منابع به بخش انواع آزمایش‌های اچ آی وی مراجعه کنید).

نگرانی‌های احتمالی در زمینه‌ معالجه و آزمایش برای قربانیان خشونت جنسی

برای بعضی از قربانیان انجام دادن آزمایش اچ آی وی در هنگام بررسی‌های پزشکی قانونی در مورد تجاوز ممکن است ضربه روحی وارده را تشدید کند. خبر آلوده شدن به اچ آی وی در کنار فشار روانی حاصل از تجاوز، ممکن است برای فرد غیر قابل تحمل باشد. به همین دلیل فرد باید از مشاوره، اطلاعات و حمایت لازم در هنگام تصمیم گیری برای انجام آزمایش اچ آی وی برخوردار باشد. نظر به این که آزمایش تشخیص اچ آی وی پادتن‌هایی را می‌یابد که تا سه هقته تولیدشان طول می‌کشد، نتیجه مثبت آزمایش تنها به این دلیل است که فرد پیش از تجاوز اخیر آلوده به اچ آی وی بوده است.

برخی قربانیان ممکن است بخواهند آزمایش را پس از ۲۴ ساعت یا ۴۸ ساعت انجام دهند تا بتوانند در این بازه زمانی تصمیم مناسب و آگاهانه بگیرند. در نهایت تنها تصمیم «صحیح»، تصمیمی است که قربانی پس از دریافت مشاوره و اطلاعات کامل به آن می‌رسد.

برای بعضی از قربانیان انجام دادن آزمایش اچ آی وی در هنگام بررسی‌های پزشکی قانونی در مورد تجاوز ممکن است ضربه روحی وارده را تشدید کند.      

دلایل عقب انداختن یا نپذیرفتن آزمایش اچ آی وی از سوی قربانیان خشونت جنسی

  • آزمایش بلافاصله پس از تجاوز می‌تواند فشار روحی را افزایش دهد
  • ممکن است در اورژانس، مشاوره و اطلاعات کافی برای قربانی موجود نباشد. در نتیجه ممکن است قربانی اطلاعات و حمایت لازم برای دادن اجازه آزمایش را نداشته باشد.
  • قربانیان تجاوز که قربانی خشونت خانگی یا قاچاق انسان نیز هستند ممکن است از آزمایش سر باز بزنند، مبادا از سوی متجاوزان مورد حمله قرار بگیرند.
  • مهاجران غیرقانونی ممکن است از ترس فرستاده شدن به کشورشان و یا به دلیل عدم اعتماد به بنیادهای اجتماعی اجازه آزمایش را ندهند.
  • ممکن است مشاوره به اندازه کافی با فرهنگ قربانی نزدیکی نداشته باشد و قربانی نتواند نگرانی‌های خود را با مشاور درمیان بگذارد.
  • مگر در مورد آزمایش‌های ناشناس، آزمایش اچ آی وی ۱۰۰ درصد محرمانه نیست. نتایج مثبت قربانیان را در طول مدت طولانی دنبال خواهند کرد. نتایج معمولا بین درمانگران پخش می‌شود. ممکن است به دلیل قانونی نتایج آزمایش به ادارات بهداشت ارائه شوند. نتایج آزمایش‌ها وارد پیشینه پزشکی قربانی شده و در نتیجه این اطلاعات ممکن است در دادگاه استفاده شود.
  • استفاده از بیمه برای آزمایش اچ آی وی ممکن است برچسب «پر خطر» را برای قربانی به همراه داشته باشد و در نتیجه هزینه بیمه وی بالا برود. این همچنین می‌تواند روند گرفتن بیمه جدید را نیز پیچیده کند. اگر اچ آی وی به عنوان بیماری پیش از خرید بیمه شناخته شود، بیمه آنها به شدت محدود خواهد شد و خدمات زیادی را زیر پوشش نخواهد گرفت.
  • هزینه معالجات پیشگیرانه بسیار زیاد است. حتی اگر ایالات برنامه‌ای برای پس دادن هزینه داشته باشند، فرد باید نخست از جیب خود هزینه را بپردازد و بعد ایالت مبلغ هزینه را به او باز خواهد گرداند. پرداخت فوری ۱۰۰۰ دلار برای بسیاری از قربانیان غیر ممکن است.
  • کارکنان تمامی اورژانس‌ها تعلیمات مناسب برای مشاوره اچ آی وی را ندیده اند.
  • با این که شماری از تحقیقات نشان می‌دهد که «ان پی ای پی» برای کسانی که در محل کار، آلوده شده اند نیز موثر است، تحقیقات برای میزان بازده آن همچنان در حال انجام است.

ترس قربانی از آلودگی به اچ آی وی

اگر چه احتمال انتقال اچ آی وی در یک مورد تجاوز کم است، احتمال همچنان وجود دارد. به همین دلیل قربانی تجاوز ممکن است در هنگام تجاوز یا پس از آن نگران آلودگی باشد. خشونت جنسی نه تنها افراد را در خطر عفونت اچ آی وی قرار می‌دهد، که می‌تواند عفونت موجود به اچ آی وی را نیز شدت بخشد. قربانی که خود اچ آی وی مثبت باشد ممکن است در معرض عفونت‌های متعدد مانند انواع مختلف خود اچ آی وی قرار بگیرد. چنین وقایعی ممکن است به شدت بر روی معالجه بیمار و نتیجه آن تاثیر گذار باشد.

میزان ترس از آلودگی معمولا به ارتباط قربانی با فرد متجاوز برمی‌گردد. بر اساس یک مطالعه، ترس زنان از آلودگی به اچ آی وی از متجاوز ناشناخته بیشتر است تا متجاوزی که آنان با وی آشنایی دارند. (رزنیک، ۲۰۰۲). اگرچه این مطالعه مربوط به زنان می‌شد، مردان مورد تجاوز قرار گرفته نیز از چنین ترس‌هایی رنج می‌برند.

آزمایش افراد متجاوز

قوانین ایالات مختلف در مورد آزمایش گرفتن از متجاوزان جنسی متفاوت است و گفتگو در این مورد همچنان ادامه دارد. این گفتگو شامل حقوق محفوظ متجاوز از سوی قانون اساسی، اشکالات غیر قابل پیش بینی آزمایش متجاوز بر قربانی، سلامت عمومی و حقوق بشر می‌شود.

منابع زیر اطلاعات بیشتری را در مورد آزمایش اچ آی وی برای متجاوزین و حقوق قربانیان جرایم جنسی ارائه می‌دهند:

تست اچ آی وی و جرایم جنسی: خلاصه‌ای از قوانین ایالتی، ۲۰۰۵

این جدول حقوق قربانیان در مورد آزمایش اچ آی وی بر روی متجاوزین و قربانیان در ایالات متحده و منطقه واشنگتن (پایتخت آمریکا) و قلمروهای ایالات متحده توضیح می‌دهد. این جدول را می‌توان از «مرکز ملی منابع خشونت جنسی» تهیه نمود.

کتاب منبع حقوق قربانی، چاپ ۱۹۹۶

این کتاب مرجع اطلاعاتی مربوط به حقوق قربانی، من جمله جدولی از قوانین مربوط به قربانیان (تا سال ۱۹۹۵) از تمامی ایالات ارائه می‌ کند. این منبع را می‌توان از «مرکز ملی قربانیان جرم» دریافت کرد.

چگونه خدمات دهندگان می‌توانند به قربانیان یاری برسانند

خدمات دهندگان به قربانیان می‌توانند با کاهش ترس قربانی از آلودگی به اچ آی وی و تصمیمات آگاهانه برای آزمایش و معالجه به قربانیان کمک های فراوانی کنند. توجه به نکات زیر به خدمات دهندگان کمک می کند که نیازهای قربانیان خشونت جنسی را بهتر برآورده کنند:

  • در مورد اچ آی وی، تجاوز جنسی و منابع موجود مطلع باشید.
  • ارتباط میان تجاوز و اچ آی وی و سرکوب‌های اجتماعی را به صورت روز به روز درک کنید.
  • انواع مختلف آزمایش موجود در جامعه خود را بشناسید. به قربانیان اطلاعات دقیق بدهید و به آنان در تصمیم گیری یاری دهید.
  • بدون قضاوت گوش کنید و هیچ چیزی را فرض نکنید.
  • قربانیان را شناسایی کرده، به سازمان‌های شناخته شده و معتبر مراجعه دهید. آنها را به سوی منابعی راهنمایی کنید که بتوانند به آنان اطلاعات بیشتر و حمایت در زمینه خشونت جنسی و اچ آی وی بدهند.
  • آگاهی و درک بهتری از مسئولیت‌های اخلاقی و قانونی خود در زمینه رازداری در موارد خشونت جنسی و اچ آی وی به دست بیاورید.
  • راه‌هایی را بیابید تا هرچه بهتر مسائل مربوط به اچ آی وی و خشونت جنسی را، بخصوص در جوامع کوچک، خصوصی نگهدارید.
  • در زمان‌های مناسب با قربانی در مورد آلودگی به اچ آی وی، خطرات اچ آی وی، کاهش خطرات، آزمایش اچ آی وی و معالجه آن صحبت کنید.
  • فراموش نکنید که آزمایش اچ آی وی فقط قطعه‌ای از زنجیره خدمات و حمایت‌های لازم برای قربانیان است.
  • با درمانگران حرفه‌ای گفتگو کنید تا سیاست‌ها و منابعی بسازید که نسبت به قربانی حساس تر باشند، مثلا سیاست‌ها و منابع بهتر برای مشاوره پیش از آزمایش.
  • با متخصصان پزشکی و سایر متخصصان آموزش‌های متقابل انجام دهید تا اطلاعات و مهارت‌های اجتماع در مورد خشونت جنسی و اچ آی وی افزایش یابد.
  • پا به پای تغییر سیاست‌های ایالت در مورد آزمایش اچ آی وی و گزینه‌های معالجه آن حرکت کنید و ببینید که این سیاست‌ها چه تاثیری بر روی قربانیان می‌گذارند.

دی
۲۳
۱۳۹۳
اختلال استرس پس از ضایعه PTSD
دی ۲۳ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

4522309210_a703f7ed0b_o

عکس: Truthout.org

ترجمه: سام زندی

 اختلال استرس پس از ضایعه یا PTSD متشکل از نشانه هایی است که در اشخاصی دیده می شود که از یک فاجعه طبیعی یا ساخته دست بشر، مانند جنگ، سانحه خطرناک، یا مشاهده مرگ خشونت بارِ دیگران، جان به در برده اند. این نشانه ها در قربانیان شکنجه، تروریسم، تجاوز جنسی، بدرفتاری یا جرایم دیگر نیز مشاهده می شوند. تمامی این اتفاقات، بیرون از دامنه تجربه “طبیعی” انسانی قرار می گیرند و باعث می شوند قربانی، واکنش های تاخیری ویا مزمن ِ اختلال زا بروز دهد، واکنش هایی که ممکن است چنان ناتوان کننده باشند که مانع زندگی روزمره طبیعی شوند.

کسانی که مورد آزار قرار گرفته اند اغلب احساس ها و واکنش های درازمدتی را تجربه می کنند که می تواند باعث رنج فراوانی شود. این اشخاص ممکن است تصاویر گذشته را به یاد بیاورند (فلش بک)، دچار احساس اضطراب ناگهانی شوند، توانایی تمرکز حواس را از دست بدهند یا حس کنند که همه چیز تا اندازه ای موهوم است. این واکنش ها و احساس ها، واکنش هایی نسبتا عادی به یک رخداد یا چند رخداد تکان دهنده اند و”اختلال استرس پس از ضایعه” یا PTSD خوانده می شوند. تخمین زده می شود که حدود بیست درصد از کسانی که رخدادی تکان دهنده، از قبیل تعرض جسمی یا جنسی را تجربه کرده اند، ممکن است دچار PTSD شوند.

شدت PTSD از شخصی به شخص دیگر تفاوت می کند، و ممکن است در حالی که رابطه آزاردهنده هنوز ادامه دارد، یا پس از پایان آن اتفاق بیافتد. ممکن است کوتاه مدت باشد یا سال ها باقی بماند. در هر صورت، توصیه می شود که برای کمک به سازگاری با رخدادهایی که منجر به PTSD  شده اند، و برای بررسی راه های کاهش چنین رخدادهایی یا اثر آنها، از یک مشاور یا درمانگر کمک گرفته شود. افرادی که دچار PTSD هستند نشانه های زیر را تجربه می کنند، گرچه این فهرست با استفاده از منابع مختلفی تهیه شده است و به منزله تجویز پزشکی نیست:

  • یادآوری تصاویر گذشته (فلش بک). تجربه مجدد یک رخداد تکان دهنده، از قبیل کتک خوردن یا تجاوز جنسی. ولی “فلش بک” ممکن است شامل گفته ها، حرکات یا تعرض هم باشد. عامل “فلش بک” معمولا محرکی است که به طریقی، زمان حال را به گذشته مربوط می کند، مثلا دیدن چاقویی مشابه آن چاقویی که قربانی را با آن تهدید کرده بودند، دیدار مجدد از مکانی که شخص در آن، مورد آزار عاطفی یا کلامی قرار گرفته بوده، و نظایر آن. اگر می بینید که از مکان ها، فعالیت ها، یا اشیای خاصی دوری می کنید، شاید به این دلیل باشد که آنها به شکل محرکی برای آزارتان عمل می کنند. “فلش بک” تنها خاطره یک رخداد نیست، تجربه کردن مجدد آن است، یعنی که بدن شخص، به گونه ای واکنش نشان می دهد که انگار خطر، در زمان حال وجود دارد، نه در گذشته.
  • خواب/کابوس و اختلال خواب. این خواب ها ممکن است به شکل بازآفرینی یک رخداد باشند یا تغییر آن. برخی مبتلایان، شب با حال اضطراب بیدار می شوند یا دچار بی خوابی هستند.
  • کرختی و کند شدگی عاطفی. این واکنش، ابزار بسیار سودمندی برای بقاست که شخص را قادر به ادامه زندگی عادی می کند، به خصوص زمانی که آزار هنوز ادامه داشته باشد. اما زمانی که ضایعه، تنش و خطر واقعی رفع شده باشد، نمی گذارد که شخص با مسائل برخورد کند و به زندگی عادی ادامه دهد.
  • جداافتادن از دیگران. ممکن است شخص، احساس تفاوت کند، انگار که جسم اش در همین دنیاست، ولی عملا در دنیایی موازی زندگی می کند که به آن تعلق ندارد. همچنین، شخص ممکن است حس کند که از نشان دادن واکنش “عادی” به دیگران و تعامل صحیح با آنها عاجز است. شخص ممکن است به طور کلی از معاشرت با دیگران، یا از نگاه کردن به چشم های آنان خودداری کند.
  • عدم واکنش به محیط اطراف. شخص ممکن است تقریبا خود را در خلسه یا “حالت خاموش” حس کند و برای توجه به اطراف، ناچار به تلاش عمدی شود. از آن مهم تر این که شخص ممکن است ارتباط با محیط اطراف را از دست بدهد (انواع مختلفی از این عارضه وجود دارد)، یا کاملا از دنیای بیرون جدا بیافتد یا از واکنش نشان دادن به آن عاجز باشد.
  • ناتوانی از لذت بردن Anhedonia. این عارضه اساسا به معنای ناتوانی از احساس لذت است. شخص، ممکن است بتواند عواملی را که معمولا لذت بخش هستند (بازی یا خنده کودکان، نور آفتاب، آسمان آبی، آواز پرنده ها) ببیند و بشنود، ولی چیزی حس نکند. شخص، خود را خالی از هر احساسی می یابد.
  • کناره جویی از هر چیزی که ممکن است شخص را به یاد آزار بیندازد یا محرک “فلش بک” باشد.
  • فوران ناگهانی ترس یا وحشت. ترس یا وحشت ناگهانی، اغلب بدون هیچ دلیل ظاهری، حساسیت فوق العاده ویا واکنش حادِ از جا پریدن. معنای این حالت تنها این نیست که شخص فقط به آسانی از جا بپرد، بلکه این است که وقتی از جا پرید، واکنش او بسیار شدید خواهد بود. اگر شخص دچار حساسیت فوق العاده باشد، ممکن است دائما در وضعیت “جنگ یا گریز” باشد. برخی از قربانیان، متوجه می شوند که با محو شدن کرختی و کندی احساسی، این نوع واکنش افزایش می یابد.
  • افسردگی و اضطراب. هرچند ممکن است شخص بدون ابتلا به PTSD هم دچار افسردگی ویا اضطراب شود، زمانی که این نشانه ها همراه یکدیگر بروز کنند، بخشی از اختلال را تشکیل می دهند.
  • افکار معطوف به خودکشی. تمایل به آسیب رساندن به خود، یا حتا تمایل به خودکشی. اگر حس می کنید که ممکن است به خودتان صدمه بزنید، لطفا هر چه زودتر کمک بخواهید.

 گرچه همه اشخاصی که آزار را تجربه کرده اند، تمامی نشانه های اختلال تنش زای پس از ضایعه را بروز نمی دهند، بیشتر آنها برخی از این واکنش ها را تجربه می کنند. اگر چند تا از نشانه های بالا را در خودتان تشخیص می دهید، توصیه می شود که به پزشک خودتان مراجعه کنید تا کمک تان کند و حمایت بیشتری از شما کند.

باید توجه داشت که نه تنها شخصی که مستقیما مورد آزار بوده ممکن است دچار PTSD شود، بلکه کودکانی که مادرشان مورد آزار است یا خودشان آزار می بینند هم ممکن است دچار این اختلال شوند.

خبر خوب این است که PTSD الزاما مادام العمر نیست، و در حکم “حبس ابد” نیست. PTSD در بزرگسالان و کودکان می تواند با موفقیت درمان شود، و با حل کردن مسائلی که آزار خانگی به جا گذاشته، به طور طبیعی علائم آن در طول زمان کمتر و کمتر پدیدار خواهد شد.

دی
۲۲
۱۳۹۳
کودکان و طلاق : کمک به کودکان برای کنار آمدن با طلاق و جدایی والدین
دی ۲۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

parents-arguing-350

عکس: Helpguide

ترجمه: اهورا افشار

طلاق برای کودکان می‌تواند پرتنش، غم انگیز و گیج کننده باشد. در هر سنی، ممکن است کودکان از جدایی مادر و پدر احساس ناآرامی یا عصبانیت کنند. به عنوان والدین شما می‌توانید از ناراحتی کودکانتان از روند طلاق و اثراتش روی آنها بکاهید. کمک به فرزندان برای کنار آمدن با طلاق والدین یعنی به وجود آوردن محیط باثبات در خانه و رسیدگی به نیازهای آنها از راه دلداری دادن و تشویقشان به مثبت فکر کردن. این روند بدون فراز و نشیب نخواهد بود ولی این راهنمایی‌ها می‌تواند برای کمک به فرزندان مفید باشد.

 کمک به کودکان برای کنار آمدن با طلاق: حمایت از کودکان در طی روند طلاق

به عنوان پدر یا مادر طبیعی است که مطمئن نباشید که بهترین راه برای حمایت از فرزندان در طول روند طلاق و جدایی چیست. این شاید مسئله‌ای باشد که قبلا در رابطه با آن تجربه‌ای نداشته‌اید. ولی این امکان وجود دارد که با موفقیت این مدت زمان مغشوش را پشت سر گذارید و در عین حال به فرزندانتان هم کمک کنید که احساس اعتماده به نفس و اقتدار کنند و بدانند هنوز دوستشان دارید.

راه‌های بسیاری وجود دارد که کمک کنید فرزندانتان به جدایی و طلاق عادت کنند. صبر، دلداری و تمایل به گوش کردن به حرف های آنها می‌تواند تنش این جریان را کم کند در زمانی که کودکان خود را با شرایط جدید وفق می‌دهند. با ایجاد برنامه‌ روزانه که کودکان به طور متداول استفاده می‌کنند به آنها یادآوری می‌کنید که می‌توانند به ثبات رابطه با شما و مراقبت شما از آنها اعتماد کنند. همچنین اگر بتوانید با همسر سابقتان روابط دوستانه را حفظ کنید به فرزندتان کمک می‌کنید که از استرسی که مشاهده دعوای والدین در آنها ایجاد می‌کند، دوری کنند. دوران تغییر نمی‌تواند بدون سختی باشد ولی شما می‌توانید با اولویت دادن به رفاه فرزندان از رنج آنها بکاهید.

 «از پدر و مادر چه می‌خواهم» – انتظارات کودکان از والدین

  • از هر دوی شما می‌خواهم که در زندگی من حضور داشته باشید. نامه بنویسید، تلفن کنید و سئوال های زیادی بپرسید. اگر از زندگی من خارج شوید، به نظرم می آید که برای شما مهم نیستم و دوستم ندارید.
  • دعوا نکنید و سعی کنید با هم کنار بیایید. تلاش کنید در موارد مربوط به من با هم توافق داشته باشید. وقتی سر من با هم جر و بحث می‌کنید، فکر می‌کنم که تقصیر من است و احساس گناه می‌کنم.
  • می‌خواهم هر دوی شما را دوست داشته باشم و با شما باشم. از من حمایت کنید و وقتی را که با شما می‌گذرانم محترم بشمارید. اگر به هم حسادت کنید یا ناراحت شوید، من فکر می‌کنم که باید از یکی از والدین طرفداری کنم و دیگری را کمتر دوست داشته باشم.
  • مستقیم با همدیگر ارتباط برقرار کنید که من میانجی و پیام‌آور بین شما نباشم.
  • در گفتگو درباره دیگری از وی خوب بگویید یا اینکه هیچ چیز نگویید. اگر از دیگری بدگویی کنید من فکر می‌کنم که می‌بایست طرف شما را بگیرم.
  • به یاد داشته باشید که من می‌خواهم هر دوی شما در زندگی من دخیل باشید. باید هم پدر و هم مادر مرا بزرگ کنند، به من درس زندگی یاد دهند و در حل مشکلاتم به من کمک کنند. (منبع: دانشگاه میزوری)

 کمک به کودکان در زمان طلاق: به آنها چه بگوییم

وقتی زمان آن رسید که با فرزندتان در مورد طلاق حرف بزنید، خیلی از والدین نمی‌دانند چه بگویند. قبل از اینکه شروع کنید، حرف هایی را که می‌خواهید به کودکان بزنید آماده کنید. این به هر دوی شما کمک می‌کند گفتگوی راحت‌تری داشته باشید. اگر انتظار دارید فرزندان از شما سئوال های دشواری بپرسند، از قبل حاضر باشید که جوابشان را بدهید. این به شما کمک می‌کند که جواب هایتان برای کودکان قابل فهم باشد.

 چه بگوییم و چگونه بگوییم.

گر چه ممکن است این مشکل باشد، ولی سعی کنید خود را جای کودکان بگذارید و با آنها هم دلی کنید. مهمترین مسائل را در آغاز مطرح کنید. با آنها با صراحت صحبت کنید و در عین حال مناسب با سن و سال آنها عمل کنید.

  • راست بگویید. فرزندتان حق این را دارند که بدانند چرا شما و همسرتان از هم طلاق می‌گیرید. ولی جواب های طولانی و پیچیده بیشتر آنها را سردرگم می‌کند. ساده و بی غل و غش حرف بزنید. مثلاً بگویید «ما دیگر با هم کنار نمی‌آییم.» شاید لازم باشد به آنها یادآوری کنید که گرچه گاهی والدین و فرزندان با هم کنار نمی‌آیند، ولی والدین و کودکان از هم جدا نمی‌شوند و همواره همدیگر را دوست می‌دارند.
  • بگویید «دوستت دارم». گرچه ممکن است ساده به نظر بیاید، ولی اینکه فرزندانتان بدانند که مهر و محبت شما برای آنها تغییری نکرده است، بسیار مهمی است. به آنها بگویید که همچنان به آنها کمک خواهید کرد، از آماده کردن صبحانه گرفته تا کمک برای انجام تکالیف مدرسه.
  • به آنها بگویید چه چیزهایی تغییر خواهد کرد. قبل از اینکه از شما سئوال کنند چه تحولاتی در زندگی شان ایجاد خواهد شد، به آنها بگویید که دقیقاً چه تغییراتی را تجربه خواهند کرد و چه چیزهایی یکسان خواهند ماند. به آنها بگویید که همواره برای حل مشکلات با آنها همکاری خواهید کرد.

همدیگر را سرزنش نکنید.

مهم است که با کودکان رو راست باشید. در عین حال از دیگری به آنها شکایت نکنید و از هم ایراد نگیرید. این ممکن است امر بسیار مشکلی باشد مخصوصاً اگر حوادث دردناکی را تجربه کرده‌اید (مثل خیانت همسر) ولی با درایت و ملاحظه خواهید توانست از انتقاد از دیگری جلوی فرزندان اجتناب کنید.

  • در مقابل کودکان، با همسر سابق توافق داشته باشید. تا جایی که ممکن است از قبل با هم هماهنگی کنید که دلیل جدایی و طلاقتان را چطور توضیح خواهید داد و از آن منحرف نشوید.
  •  برای گفتگو برنامه ریزی کنید. قبل از اینکه محل اقامت شما و همسرتان عوض شود با فرزندان صحبت کنید. تا جای ممکن در حضور همسرتان با فرزندان در این باره حرف بزنید.
  • مواظب طرز برخورد خود باشید و جلوی کودکان و در زمان توضیح دادن دلایل جدایی، با همسرتان با احترام رفتار کنید.

 تا چه حد باید توضیح دهیم؟

باید از قبل تصمیم بگیرید تا چه حد می‌بایست دلایل طلاق یا جدایی را برای کودکان توضیح دهید، مخصوصاً در مراحل ابتدایی آن. درباره اینکه اطلاعات تا چه روی آنها اثر خواهد گذاشت فکر کنید.

  • سن آنها را در نظر بگیرید. به طور کلی، کودکان کوچکتر جزئیات کمتری لازم دارند و توضیح علت جدایی باید ساده باشد. نوجوانان به اطلاعات بیشتری نیاز دارند.
  • درباره اینکه زندگی آنها تا چه حد تحت تاثیر قرار می‌گیرد صحبت کنید. اگر مدرسه یا فعالیت های فرا درسی آنها عوض خواهد شد، این را باید به آنها توضیح دهید ولی آنقدر جزییات به آنها ارائه ندهید که گیج شوند.
  • رو رواست باشید. جدا از اینکه چه اطلاعاتی را در اختیار فرزندان قرار خواهید داد، به یاد داشته باشید که مهمتر از همه این است که صادق و راستگو باشید.

کمک به کودکان در زمان طلاق: به حرفشان گوش کنید و دلداریشان دهید

به فرزندان کمک کنید که احساسات خود را بیان کنند. بدون موضع گیری و دفاع از خویشتن به حرفشان گوش کنید. دلداری‌شان دهید که نباید بترسند. سوء تفاهم را برطرف کنید و مهر و محبت بی‌شرط و شروط‌‌‌‌تان را به آنها نشان دهید. مهمتر از همه این است که کودکان بدانند که مقصر طلاق شما نیستند.

به کودکان کمک کنید که احساسات خود را بیان کنند.

برای کودکان طلاق می‌تواند به معنی از دست دادن پدر یا مادر و یا طرز زندگی باشد. این حس از دست دادن می‌تواند به اندازه فوت یکی از اعضای خانواده برای آنها دردناک باشد. به آنها کمک کنید که سوگواری کنند و به شرایط جدید زندگی عادت کنند. این از راه درک احساسات آنها میسر می‌شود.

  • حرفشان را گوش دهید. فرزندانتان را تشویق کنید که احساسات خود را با شما در میان بگذارند و واقعاً به حرفشان گوش کنید. شاید احساس غم، ناامیدی و حس از دست دادن چیزی را داشته باشند که به ذهن شما خطور نمی‌کند.
  • کمک کنید که کلمات تشریح کننده احساسات خود را پیدا کنند. طبیعی است که کودکان در بیان احساسات خود مشکل داشته باشند. به آنها کمک کنید که حال خود را بدانند و تشویقشان کنید که با شما حرف بزنند.
  • بگذارید رو راست باشند. ممکن است کودکان نخواهند احساسات واقعی خود را با شما در میان بگذارند از ترس اینکه شما رنجیده شود. به آنها بگویید که می‌توانند با شما رو راست باشند. اگر نتوانند با شما صادقانه حرف بزنند، کنار آمدن با این احساسات برآنها مشکل‌تر خواهد بود.
  • احساسات آنها را محترم بشمرید. شاید نتوانید مشکلاتشان را حل کنید یا اینکه غمشان را مبدل به شادی کنید. ولی مهم است که به آنها بگویید که حرف و احساسشان را درک می‌کنید و آنها را جدی می‌گیرید. به این ترتیب بیشتر اعتماد آنها به شما جلب می‌شود.

سوء تفاهم را برطرف کنید.

بسیاری از کودکان فکر می‌کنند که مقصر طلاق والدین هستند. به یاد می‌آورند که با پدر یا مادر جر و بحث کرده اند، نمره بد گرفتند، یا اینکه گاهی دچار مشکل شده‌اند. شما می‌توانید کمک کنید که از تصورات نادرست رها شوند.

  • دلیل واقعی طلاق را صادقانه با آنها در میان بگذارید. تکرار کنید که چرا تصمیم گرفتید از هم جدا شوید. گاهی شنیدن علت واقعی جدایی به آنها کمک می‌کند.
  • صبور باشید. شاید به نظر بیاید که کودکان یک روز ماجرا را می‌فهمند و روز بعد برای آنها سئوال های دیگری پیش می‌آید. در مورد سردرگمی فرزندانتان صبور باشید.
  • آنها را دلداری دهید. تا جایی که لازم است به فرزندانتان یادآوری کنید که هر دو والدین دوستشان دارند و اینکه مسئولیت طلاق بر دوش آنها نیست.

دوستشان بدارید و دلداری‌شان دهید.

کودکان وقتی که از مهر و محبت و حمایت لازم برخوردار هستند توانایی عظیمی برای کنار آمدن با مشکلات دارند. رفتار شما، گفتار شما و توانایی شما برای رفتار مناسب و منسجم، به آنها کمک می‌کند که بدانند محبت شما برای آنها تغییری نکرده است.

  • هر دو والدین در زندگی فرزندان حضور خواهند داشت. به کودکان بگویید گرچه شرایط محیط خانواده عوض خواهد شد، آنها با هر دو والدین رابطه سالم عاطفی و مبنی بر مهر و محبت خواهند داشت.
  • همه چیز درست خواهد شد. به کودکان بگویید که گرچه کار آسانی نیست ولی همه چیز به خوبی تمام خواهد شد. دانستن اینکه همه چیز درست خواهد شد به کودکان این انگیزه را می‌دهد که سعی کنند با شرایط تازه کنار بیایند.
  • نزدیک باشید. آنها را در آغوش بگیرید و نوازششان کنید. یا اینکه نزدیک آنها بنشینید. نزدیکی فیزیکی به کودکان دلداری می‌دهد که محبت شما از بین نمی‌رود.
  • رو راست باشید. وقتی کودکان نگرانی ها یا مسائل خود را مطرح می‌کنند، صادقانه جواب بدهید. اگر جواب سئوالشان را نمی‌دانید با ملایمت بگویید که هنوز نمی‌دانید ولی جواب آن را به زودی خواهید یافت و اینکه همه چیز درست خواهد شد.

کمک به کودکان در زمان طلاق: ایجاد ثبات و  ساختار برای زندگی کودکان

گرچه خوب است که کودکان یاد بگیرند انعطاف پذیر باشند، عادت کردن به موارد متعدد هم زمان می‌تواند برای آنها بسیار دشوار باشد. با ایجاد ثبات و ساختار غیرمتحول در زندگی کودکان، به آنها کمک کنید که به تغییر عادت کنند.

به یاد داشته باشید که ایجاد ثبات و ساختار به این معنا نیست که باید جدول زمان بندی غیر انعطاف پذیری داشته باشید یا اینکه پدر و مادر دقیقاً برنامه روزانه کاملاً یکسانی داشته باشند. ولی ایجاد برنامه های متدوال در هر خانه و ارتباط متداوم با کودکان در مورد انتظارات آنها به آنها احساس ثبات و آرامش می‌دهد.

برنامه روزانه و آرامش در نتیجه آن

مزایای برنامه و ساختار روزانه برای کودکان کوچک به طور گسترده‌ای به رسمیت شناخته شده است ولی بسیاری از مردم نمی‌دانند که برای کودکان بزرگ تر هم برنامه روزانه مفید است. کودکان از دانستن برنامه روزانه‌ احساس امنیت می‌کنند. مثلاً اگر بدانند که چه در خانه پدر باشند چه مادر، بعد از شام باید دوش بگیرند و سپس باید تکالیف مدرسه را انجام دهند، احساس آرامش می‌کنند.

پیروی از برنامه روزانه به معنی این است که کودکان از مقررات خانه پیروی می‌کنند، از این کار پاداش می‌گیرند و در غیر این صورت تادیب می‌شوند. شاید وسوسه شوید که در زمان طلاق کودکان را لوس کنید و اجازه دهید که مقررات را رعایت نکنند. بهتر است در برابر این وسوسه مقاومت کنید.

کمک به کودکان در زمان طلاق: از خودتان مراقبت کنید

در هواپیما اولین دستور العمل برای مواقع اورژانس این است که اول ماسک اکسیژن خود را بزنید و بعد از آن به کودکان کمک کنید. پیام اصلی این است که مراقبت از کودکان مستلزم سلامتی شما و مراقبت از خود شما می‌باشد.

بهبود شما

اگر شما آرامش داشته باشید و بتوانید حضور عاطفی داشته باشید فرزندانتان هم احساس راحتی می‌کنند. برای بهبود و مراقبت از خویشتن می‌توانید از روش های زیر استفاده کنید:

  • ورزش کنید و غذای سالم بخورید. ورزش استرس و ناامیدی جمع شده در بدن را که در زمان طلاق رایج است، رها می‌کند. گرچه غذا پختن برای یک نفر ممکن است مشکل باشد، غذای خوب خوردن به شما کمک می‌کند احساس بهتری داشته باشید. پس از غذای فوری یا «فست فود» پرهیز کنید.
  • با دوستان معاشرت کنید. شاید دچار وسوسه شوید که انزوا جویید و از دوستان و خویشان دوری کنید چرا که ممکن است در مورد طلاق از شما سئوال کنند. ولی واقعیت این است که به چیزی نیاز دارید که فکرتان را مشغول کند. از دوستانتان بخواهید که در مورد طلاق حرف نزنند. آنها مطابق درخواست شما عمل خواهند کرد.
  • دفتر خاطرات بنویسید. نوشتن افکار و حال و حس‌تان کمک می‌کند که تنش، ناراحتی و خشم خود را رها کنید. همانطور که زمان می‌گذرد، می‌توانید به گذشته برگردید و ببینید چقدر در بهبود خود پیشرفت کرده‌اید.

به حمایت نیاز خواهید داشت.

طلاق فرایند پیچیده و پردغدغه‌ای است که بدون حمایت دیگران می‌تواند تجربه مخربی باشد.

  • به دوستان خود تکیه کنید. در مورد تجربه تلخ، احساس خشم و ناامیدی و یا هر حس دیگری با دوستانتان صحبت کنید و یا اینکه به گروه حمایت (support group) مراجعه کنید. به این ترتیب اجازه نخواهید داد که این احساسات جلوی کودکان طغیان کنند.
  • هرگز احساسات منفی خود را با کودکان در میان نگذارید. به هیچ وجه سر سفره دلتان را در این مورد با کودکان باز نکنید.
  • بخندید. سعی کنید تا جای ممکن شوخی و بازی را در زندگی خود و فرزندانتان جای دهید. این کار باعث می‌شود استرس خود را رها کنید و از غم و عصبانیت دوری کنید.
  • به روانشناس مراجعه کنید. اگر احساس شدید خشم، وحشت، سوگواری، شرم و یا گناه می‌کنید، به روانشناس مراجعه کنید که برای رفع این احساسات به شما کمک کند.

کمک به کودکان در زمان طلاق: با همسر سابق توافق کنید

اگر در سرپرستی مشترک (joint custody) از کودکان دچار مشکل شده‌اید به این راهنمای پرورش فرزندان برای والدین طلاق گرفته مراجعه کنید: Co-Parenting Tips for Divorced Parents.

کشمکش بین والدین، چه طلاق گرفته باشند چه نه، می‌تواند برای کودکان بسیار مضر باشد. مهم این است که کودکان را درگیر دعوای بین والدین نکنید در غیر این صورت احساس می‌کنند که باید از والدین یکی را انتخاب کنند.

قوانین کلی

به یاد داشته باشید که هدف شما گریز از استرس و درد پایدار برای کودکانتان است. راهنمایی های زیر کمک می‌کند که از رنجش آنها اجتناب کنید.

  • جلوی کودکان دعوا نکنید. اگر لازم است به مکان دیگری بروید. چه رو در رو و چه با تلفن جلوی کودکان با همسر سابقتان جر و بحث نکنید. از همسر سابقتان بخواهید که بعدا با هم حرف بزنید یا اینکه اصلاً در این مورد گفتگو نکنید.
  • درایت به خرج دهید. از صحبت با کودکان در مورد جزییات رفتار همسر سابقتان پرهیز کنید. مثل این گفته قدیمی، اگر حرف خوبی برای گفتن ندارید، هیچ چیزی نگویید.
  • خوش رفتار باشید. در برخورد با همسر سابقتان مؤدب باشید. نه تنها با این کار به کودکان نشان می‌دهید که چگونه باید رفتار کنند، بلکه همسر سابقتان نیز ممکن است در واکنش به شما خوش رفتار باشد.
  • تفکر مثبت داشته باشید. تصمیم بگیرید که به نقاط قوت اعضای خانواده توجه کنید. کودکان را تشویق کنید که این طور عمل کنند.
  • دائما برای حل مشکلات تلاش کنید. این را اولویت خود قرار دهید که تا جای ممکن با همسر سابقتان رفتار دوستانه داشته باشید. مشاهده رفتار دوستانه شما به کودکان دلداری می‌دهد و به آنها یاد می‌دهد برای حل مشکلات چگونه باید عمل کنند.

هدف نهایی

اگر در جزییات آموزش و پرورش کودکان دائماً با همسر سابقتان مشاجره دارید، یک لحظه درنگ کنید و فکر کنید که هدف نهایی چیست.

  • رابطه داشتن با هر دو پدر و مادر: در دراز مدت آنچه به نفع فرزندانتان است رابطه پایدار با هر دو والدین می‌باشد.
  • اهداف دراز مدت: اگر اهداف دراز مدت را در نظر بگیرید که همان سلامت جسمی و روانی کودکان و استقلال شما می‌باشد، شاید آسان تر بتوانید از اختلافات روزانه دوری کنید. برای آرامش خاطر به آینده فکر کنید.
  • سلامتی همگی: خوشحالی و شادی کودکان، شما و حتی همسر سابقتان اهداف کلی است که باید در تصویر کلیِ آینده نقش ببندند.

کمک به کودکان در زمان طلاق: بدانید در چه زمان کودکان به کمک احتیاح دارند

بعضی کودکان در زمان طلاق والدین مشکلات نسبتاً کمی دارند در حالی که برخی کودکان واقعاً زجر می‌کشند. طبیعی است که کودکان طیف گسترده‌ای از احساسات مختلف تجربه کنند ولی برای بهبود حالشان احتیاج به زمان، محبت و دلداری هست. ولی اگر فرزندانتان همچنان دل آشفته ماندند، شاید لازم باشد به روانشناس مراجعه کنید.

واکنش های طبیعی به طلاق و جدایی

گر چه هضم احساسات شدید برای کودکان مشکل است، ولی موارد زیر واکنش طبیعی کودکان می‌باشد.

  • خشم: کودکان ممکن است شما را مسئول تخریب زندگی طبیعی خود بدانند و خشم، عصبانیت و ناراحتی خود را نسبت به شما و همسرتان بیان کنند.
  • اضطراب: طبیعی است که کودکان در هنگام تغییرات اساسی در زندگیشان احساس اضطراب کنند.
  • افسردگی خفیف: غمگینی به علت شرایط جدید خانواده طبیعی است. غم و حس ناامیدی و درماندگی ممکن است به افسردگی خفیف مبدل شود.

بهبود کودکان و عادت کردنشان به طلاق و جدایی احتیاج به گذشت زمان دارد ولی انتظار می رود که به طور تدریجی بهبود حال آنها را مشاهده کنید.

علائم خطر در مورد وجود مشکلات جدی‌تر

اگر پس از چند ماه مشکلات بهتر نشد و بدتر شد، ممکن است نشانه این باشد که فرزندتان مشکل بلند مدتی مانند افسردگی، اضطراب یا عصبانیت داشته باشد و نیازمند حمایت بیشتر باشند. این علائم افسردگی و اضطراب در نتیجه طلاق والدین را مد نظر بگیرید:

  • مشکلات خوابیدن
  • عدم توانایی تمرکز
  • مشکلات در مدرسه
  • سوء استفاده از مواد مخدر یا مشروبات الکلی
  • آسیب به خویشتن، بریدن (cutting) و اختلالات غذا خوردن
  • موارد مکرر طغیان خشم و رفتار خشونت آمیز
  • انزوا طلبی از دوستان و خانواده
  • امتناع از انجام فعالیت‌های محبوب

در صورت مشاهده این علائم مربوط به طلاق، با دکتر اطفال، معلمان و یا روانشناس مشورت کنید و برای حل مشکلات خاص فرزندتان از آنها درخواست راهنمایی کنید.

کمک بیشتر برای کنار آمدن با طلاق یا جدایی

  • راهنمایی آموزش و پرورش کودکان توسط والدینی که طلاق گرفته‌‌اند. برای سرپرستی مشترک توسط پدر و مادر از هم جدا شده، از این راهنما استفاده کنید: Co-Parenting Tips for Divorced Parents.
  • پرورش کودکان به عنوان پدرخوانده، مادرخوانده و نیز در خانواده‌های مختلط (که در آن والدین از ازدواج قبلی کودکان دیگری دارند). بیاموزید که چطور با فرزند ناتنی رابطه برقرار کنید و چطور مشکلات چنین خانواده‌ای را حل کنید: Step-Parenting and Blended Families.
  • مقابله با جدایی یا طلاق. رها کردن رابطه عاطفی با همسر سابق: Coping with a Breakup or Divorce.

حل مشکلات کودکان

  • اختلالات دلبستگی و دلبستگی واکنشی: علائم، درمان و ایجاد امید برای کودکانی که در اثر عدم احساس امنیت دچار اختلالات دلبستگی می‌شوند: Attachment and Reactive Attachment Disorders.
  • انتخاب پرستار مناسب بچه: راهنمایی برای ارزیابی پرستار مناسب بچه و مراقبت مناسب از کودکان برای شما و خانواده شما: Choosing the Best Nanny.
  • اضطراب کودکان از جدایی والدین و چگونگی تسهیل آن: Separation Anxiety in Children.
  • راهنمای والدینِ نوجوانان مشکل‌دار: نحوه برخورد و چگونگی رفتار نسبت به خشم، خشونت، بزهکاری و دیگر اختلالات رفتاری نوجوانان: Help for Parents of Troubled Teens.

منابع بیشتر

اطلاعات کلی در مورد کودکان و طلاق

  • حمایت از کودکان در زمان طلاق: این راهنما شامل اطلاعات کلی در مورد کنار آمدن با طلاق است: Helping Your Child Through a Divorce. همچنین برای دیگر توصیه‌ها برای ارتباط برقرار کردن با کودکان پس از جدایی والدین، به راهنمای والدینی که در پروسه طلاق هستند مراجعه کنید (چاپ بنیاد نمورز): Tips for Divorcing Parents.
  • کمک به کودکان برای درک مفهوم و علت طلاق: راهنمایی برای صحبت کردن با کودکان در مورد طلاق و کمک به والدین برای فهم افکار و احساسات فرزندانشان در مورد طلاق (دانشگاه میزوری):Helping Children Understand Divorce.
  • راهنمای معلمان برای کمک به کودکان برای عادت کردن به طلاق والدین: توصیه‌های مفید برای کنار آمدن با طلاق و راهنمایی کودکان برای عادت کردن به تغییرات زندگی پس از طلاق والدین (دانشگاه میزوری):Helping Children Adjust to Divorce: A Guide for Teachers.

برای کودکان و نوجوانان در زمان جدایی و طلاق والدین

  • کودکان طلاق: شامل لینک های مختلف برای کمک به کودکان در مورد جنبه‌های مختلف طلاق (چاپ سازمان نوبت کودکان): Children of Divorce.
  • راهنمای کودکان برای طلاق: جواب سئوالهای متداول کودکان در مورد طلاق و توصیه‌های مختلف برای کنار آمدن با احساسات در مورد طلاق (چاپ بنیاد نمورز): A Kid’s Guide to Divorce.
  • کنار آمدن با طلاق: مقاله برای نوجوانان در مورد راههای مقابله با احساسات مختلف در مورد طلاق والدین (چاپ بنیاد نمورز): Dealing with Divorce.

ترومای طلاق

  • اصول کار با کودکان دچار تروما: شامل اطلاعات کلی در مورد تروما، نه مشکلات خاص ترومای طلاق، ولی به هر حال شامل اطلاعات مفید (نوشته دکتر بروس پری، Scholastic.com): Principles of Working with Traumatized Children.
  • غلبه بر ترومای طلاق: در مورد آسیب احتمالی در نتیجه طلاق و توصیه‌ برای راههای جلوگیری از ترومای طلاق (نوشته دکتر روانشناس کریستینا دینر): Overcoming Divorce Trauma.

 نوشته: کارشناس ارشد جینا کمپ (Gina Kemp)، کارشناس ارشد ملیندا اسمیت (Melinda Smith) و دکتر جین سگال (Jeanne Segal)

دسامبر ٢٠١۴ (آذر یا دی ١٣٩٣)

منبع: HELPGUIDE

دی
۱۸
۱۳۹۳
چطور می شود فهمید کسی رفتار آزاردهنده اش را تغییر نمی دهد
دی ۱۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

323937252_ad32ec4687_z

عکس: Yu

ترجمه: سام زندی

این نوشته هم در مورد زنان و هم مردان آزارگر مصداق دارد

چطور می شود فهمید کسی رفتار آزاردهنده اش را تغییر نمی دهد، حتی وقتی که ظاهرا تغییر کرده، یا شاید در یک برنامه مشاوره ای شرکت کرده، یا نشانه دیگری از تعهد به تغییر بروز داده است؟ آن چه در این مقاله می آید، از تجربیات کسانی است که در وبسایت ما مطلب نوشته اند، نمونه هایی برای تشخیص این که شخص ممکن است رفتار آزاردهنده اش را تغییر نداده، بلکه فقط تاکتیک هایش را عوض کرده باشد!

چطور می شود از حرف زدن کسی فهمید که رفتار آزاردهنده اش را تغییر نمی دهد

می گوید: “نمی توانم تغییر کنم، مگر این که تو هم تغییر کنی.” یعنی او می خواهد موافقت کنی که از حقوق و آزادی هایش دست بکشی تا در عوض، آزارت ندهد. نوع دیگرش این است: “من عوض شده ام، ولی تو عوض نشده ای،” یا “فقط من نیستم که به کمک احتیاج دارم.” می خواهد همدردی تو، اعضای خانواده و افراد دیگر را در مورد کاری که کرده، جلب کند. همچنان تلاش می کند رفتاری را که با تو و بچه ها کرده توجیه کند. اشتباهش را نمی پذیرد. ظاهرا از رفتارش پشیمان نیست، فقط به خاطر نتیجه رفتارش متاسف است.

نمی خواهد موضوع بد رفتاری او مطرح شود، در صورت مطرح شدن آن، عصبانی می شود. در باره کنترل رفتارها و برخوردهایش صحبت نمی کند. هنوز سعی می کند آنرا تکذیب، یا توجیه کند و یا بی اهمیت جلوه دهد. فقط می خواهد موضوع فراموش شود.

نقش قربانی را بازی می کند. می گوید: “چطور تو توانستی با من این طور رفتار کنی؟ ” هنوز تو را برای همه مشکلات ملامت می کند. ظاهرش دوست داشتنی است، همیشه سعی می کند اوقات خوشی را که با هم گذرانده اید به یادت بیاورد، و تجربه های تلخ را ندیده بگیرد. سعی می کند با هدایای رمانتیک، دعوت به شام و اهدای گل، دوباره تو را به دست بیاورد. تمام مدت تلاش می کند به تو بقبولاند که برای حل مشکلات باید با هم بمانید.

از کسی کمک نمی خواهد، یا می گوید که به مشاور مراجعه خواهد کرد، ولی هیچ وقت این کار را نمی کند. یا سعی می کند بپذیری که بهبود پیدا کرده و دوباره باید قبولش کنی. “حالا که من توی این دوره ثبت نام کرده ام، تو هم باید درک کنی.” یا “این دوره برایم خیلی آموزنده است.” اگر مردی به این شکل به تو فشار می آورد، به محض این که پیش تو برگردد، به احتمال زیاد دیگر در آن جلسات مشاوره ای حضور نخواهد یافت. برای همین، بسیار مهم است که اگر به فکر این هستی که دوباره با هم باشید، رفتارش را مشاهده کنی، با او عمیقا صحبت کنی، و بگذاری زمان بگذرد. گاهی به جای مراجعه به مشاور، ادعا می کند که به خدا ایمان آورده و چند بار در هفته به کلیسا می رود.

گریه و التماس می کند، به خصوص دوست دارد این کار را در جمع بکند تا خجالت بکشی که نکند “سنگدل” به نظر برسی.

چطور می شود از اعمال کسی فهمید که رفتار آزاردهنده اش را تغییر نمی دهد

روش های دیگری که نشان می دهد رفتار آزاردهنده اش را عوض نکرده، کارهایی است که می کند تا تلاش تو را برای زندگی مستقل را بی اثر کند.

مزاحم تو می شود یا تعقیبت می کند. اگر زمان یا حریمی برای خودت بخواهی، نمی گذارد آن را داشته باشی و به هر طریقی که بتواند با تو تماس می گیرد؛ مانند: مزاحمت تلفنی، تهدید، گرفتاری های حقوقی، آمدن به محل کارت، حضور در جمع خانواده ات.

همچنان حقوق تو را محدود می کند. هنوز طوری رفتار می کند که انگار برتر است. نمی توانی احساست را بروز دهی یا آزادانه حرف بزنی. هنوز توجه دائمی می خواهد. نمی گذارد به نیازهای خودت برسی. بهانه می گیرد و از تو انتقاد می کند، و توانایی ها و سهم تو در رابطه را نادیده می گیرد. استاندارد دوگانه به کار می بندد. هنوز سهم منصفانه تو را از دارایی های مشترک و پول نفی می کند. خواسته ها و نیازهای خودش را بالاتر از تو می داند.

متوجه آسیبی که رسانده نیست. تو را به خاطر نتایج دردناک بدرفتاری اش سرزنش می کند. از این که از او می ترسی، به او اعتماد نداری، آزرده شده ای و عصبانی هستی، خشمگین یا گیج به نظر می رسد. تلاش می کند به تو بقبولاند که این تو هستی که مشکل داری، و به همین دلیل به او اجازه بدرفتاری داده ای. سعی می کند از عواقب کارش فرار کند. طوری رفتار می کند که گویی هیچ ایرادی به او وارد نیست. ادعا می کند که هرگز ناراحتت نخواهد کرد، گرچه خیلی از کارهای او ناراحت کننده بوده است. به جای این که حق تو را در ترک او تصدیق کند، خشمگین است که ترکش کرده ای. هنوز طوری رفتار می کند که انگار به او بدهکاری. به خاطر این که بلافاصله او را نبخشیده ای و از تغییراتی که ممکن است کرده باشد راضی نیستی، بی قرار و شاکی است، به خصوص اگر آن طور که تو می خواستی عوض نشده، یا این که به رغم ادعایش، اصلا عوض نشده باشد.

فقط نگران دشواری وضعیت برای خودش است و نه هیچ کس دیگر. به حال خودش افسوس می خورد. دغدغه لازم را نسبت به احساسی که تو و بچه ها به کارهایش دارید، نشان نمی دهد. بدرفتاری فقط آزار دهنده نیست، آسیب هم می رساند. اگر او دغدغه لازم را درباره آسیبی که به تو زده نشان نمی دهد، تغییر نکرده است.

تغییر نکردن رفتار آزاردهنده اش از آنجا روشن می شود که همچنان کارهایی را می کند که برای یک رابطه نزدیک نامناسب هستند. خیانت می کند، تو را در تصمیم های خانواده دخالت نمی دهد، تمام دارایی های مشترک (پول نقد، ملک، اتومبیل، سهام، اوراق بهادار و غیره) را نزد خودش جمع می کند و نمی گذارد به آن دسترسی داشته باشی.

می گوید فقط در صورتی می تواند عوض شود که  کمک اش کنی. خواهان حمایت عاطفی و بخشش است، خواهان این است که به خاطر او برگردی.

می گوید دارم عوض می شوم، ولی تو می بینی که نشده و از این که نمی فهمی چقدر تغییر کرده است، عصبانی می شود. از این که اعتماد نداری که تغییرات مثبتی کرده، عصبانی است. مردهای بد رفتار اغلب می گویند “متاسفم”، بعد، اگر بی درنگ آنها را به خاطر کارهایش نبخشید، عصبانی می شوند. خیال می کنند گفتن این که متاسف هستند مسئله را حل می کند و موضوع باید فراموش شود و شما باید به زندگی با آنها ادامه بدهید.

به تو فشار می آورد که دوباره با او باشی، چون “نمی تواند تا ابد منتظر بماند.”

یک راه آسان برای فهمیدن این که رفتار آزاردهنده اش را عوض نکرده، این است که پیش بچه ها، با تو بی ادبی کند یا جلوی آنها تو را تضعیف کند. نقش پدر بد را بازی کند.

تهدیدت می کند و سعی می کند تو را بترساند. اگر از تلاش برای این که بخواهی عوض بشود دست نکشی، قدم بعدی او تهدید یا ارعاب است. این کار معمولا شامل تهدید حمله به خانواده یا دوستان، یا فراهم کردن مقدمات این تهدیدات است. تهدید به این که بچه ها را می برد یا حضانت آنها را می گیرد، یا تهدید به این که خودش را می کشد. اینها همه نشانه آن است که نمی خواهد عوض شود. در نتیجه، تصمیم با خودش است که چطور می خواهد زندگی کند.

(این مقاله ای Rhiannon3.netبرداشته شده و اندکی اصلاح شده است.)

دی
۱۷
۱۳۹۳
آیا قتل‌های ناموسی تنها نوعی از خشونت خانگی هستند؟
دی ۱۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

32

عکس: Middle east Forum

نوشته: فیلیس چسلر

ترجمه: فرخ نیک‌مرام

در روز ۱۲ فوریه ۲۰۰۹ “موزامی حسن” به پلیس اطلاع داد که سر زنش را بریده است. حسن ۳۰ سال پیش به ایالات متحده مهاجرت کرده بود و پس از دوره کاری موفقی در صنعت بانکداری، شبکه تلویزیونی «بریجز» (پل‌ها) را تاسیس نمود. این شبکه بر اساس آنچه در سایت خود نوشته است تلاش دارد درک بیشتری از فرهنگ‌ها و جوامع مختلف ارائه دهد. دادستانی محلی شهر اِری، “فرانک سدیتای سوم” به «بوفالو نیوز» گفته بود که این بدترین نوع خشونت خانگی است. “خلید قاضی” رئیس «شورای روابط عمومی مسلمانان غرب نیویورک» به «نیویورک پست» گفت که اسلام خشونت خانگی این چنین را مجاز نمی‌داند. گروه‌های حمایت از مسلمانان می‌گویند که اصطلاح «قتل ناموسی» اساسا واژه اشتباهی است که مسلمانان را هدف قرار می‌دهد در حالی که این‌ها موارد خشونت خانگی هستند، مشکلی که هیچ ارتباطی با دین ندارد. اما “فیلیس چسلر” که اخیرا ۵۰ مورد قتل ناموسی در آمریکای شمالی را مورد بررسی قرار داده است با این حرف مخالف است. ( ویرایشگران )

“امینه سعید” ۱۸ ساله و خواهر ۱۷ ساله‌اش “سارا” در سال ۲۰۰۸ در خانه‌ خود در شهر “اروینگ” تگزاس به وسیله پدرشان یاسر به ضرب گلوله به قتل رسیدند. سعید از «غربی شدن» دخترانش ناراضی بود و در ارتکاب قتل از همسرش، مادر دختران نیز کمک دریافت کرده بود. قربانیان قتل‌های ناموسی معمولا دختران نوجوان یا زنان جوان هستند. به عکس خشونت خانگی، تعدادی از اعضای خانواده در ارتکاب قتل ناموسی همکاری دارند.

وقتی شوهری زن خود یا دخترانش را در آمریکای شمالی به قتل می‌رساند، پلیس معمولا این حرکت را به خشونت خانگی نسبت می‌دهد. قتل، قتل است، ربطی به دین ندارد. با این وجود قتل‌های ناموسی با ضرب و شتم همسر یا آزار کودکان متفاوت است. مطالعه ۵۰ مورد گزارش شده نشان می‌دهد که این مسئله با خشونت خانگی تفاوت‌های جدی دارد. ادعای گروه‌های هواداران مسلمانان که «قتل ناموسی هیچ ارتباطی به اسلام ندارد و متفاوت دانستن این مسئله با خشونت خانگی، تبعیض علیه مسلمانان است» درست نیست.

پیش زمینه و انکار

خانواده‌هایی که دست به قتل ناموسی می‌زنند در صورتی که دخترانشان این کارها را انجام دهند آنان را تهدید می‌کنند:  سر، صورت یا بدنشان را نپوشانند یا مانند خدمتکاران خانه آرایش کنند یا لباس‌های غربی بپوشند، دوستانی از دین‌های دیگر بیابند یا دوست پسر پیدا کنند، بخواهند در مدارج بالا تحصیل کنند، ازدواج تعیین شده‌ای را نپذیرند، بخواهند از شوهر خشن خود طلاق بگیرند، بدون تایید والدین ازدواج کنند یا رفتارهایی کنند که بیش از اندازه مستقل به نظر می‌آید، که ممکن است از رانندگی گرفته تا وقت گذراندن یا زندگی کردن دور از خانواده باشد. بنیادگرایان ممکن است از زنانشان انتظار داشته باشند که از پاره‌ای، نه تمامی این موارد خودداری کنند. وقتی دختری بر خلاف اعتقاد خانواده رفتار کرد، یهودیان، مسیحیان یا بودایی‌ها آنان را از خود می‌رانند، ولی نمی‌کشند. با این وجود مسلمانان، و تا حد کمتری هندوها و سیک‌ها، برای ناموس دست به قتل می‌زنند.

«صندوق جمعیت سازمان ملل متحد» تخمین می‌زند که سالانه ۵۰۰۰ زن در جهان قربانی قتل ناموسی توسط خانواده خود هستند. این رقم ممکن است پایین تر از رقم واقعی باشد. “آمیر لطیف ” خبرنگار وبسایت اسلامی «اسلام آنلاین» که در این مورد زیاد می‌نویسد، گزارش داده است که در سال ۲۰۰۷ ایالت پنجاب پاکستان به تنهایی شاهد ۱۲۶۱ مورد قتل ناموسی بوده است. سازمان «اورات» که یک سازمان غیر دولتی پاکستانی با هدف توانمندسازی زنان است تخمین می‌زند که با این روند رشد، تا سال ۲۰۰۸ صدها مورد قتل ناموسی در این کشور صورت می گیرد.( خانه امن: لطفا” به تاریخ مقاله توجه فرمائید.)

مطالعات بر روی قتل‌های ناموسی بسیار اندک هستند، با این وجود چون هدف از این قتل‌ها پاک کردن لکه ننگ از دامان خانواده است و افراد خانواده نمی‌خواهند توجه بیشتری به این ننگ بشود، با محققان همکاری نمی‌کنند. در بسیاری از موارد قتل ناموسی را به کلی منکر می‌شوند و می‌گویند که فرد گم شده یا دست به خودکشی زده است. با این حال جرائم ناموسی بیشتر و بیشتر  توجه رسانه‌ها را به خود جلب کرده است. پلیس، سیاست مداران و فعالان فمینیست در اروپا و پاره‌ای کشورهای اسلامی شروع به جدی گرفتن این مشکل، به عنوان یک معضل اجتماعی  کرده‌اند.

با این وجود، تمایل برای بررسی قتل‌های ناموسی در بسیاری از سازمان‌های هوادار مسلمانان در آمریکای شمالی به چشم نمی‌خورد. با توجه به گفتگویی که در خاورمیانه به راه افتاده است، انکار این گروه‌ها در آمریکا، که به خوبی نیز منتشر شده است جالب به نظر می‌رسد. سازمان‌های مذهبی اردن بیان کرده‌اند که قتل‌های ناموسی یکی از سنن باز مانده از دوران پیش از اسلام در فرهنگ اعراب بوده است، اما سازمان‌های وابسته به «اخوان‌المسلمین» در اردن با این عقیده مخالفند و بر حفظ ناموس خانواده تاکید دارند.

“یوتام فلدنر” یکی از محققان «موسسه تحقیقات خاورمیانه» می‌گوید که به گفته روانشناسی در غزه، فرهنگ قتل ناموسی به گونه ای است که اگر مرد «شرم را با خون نشوید، یک بزدل است و لیاقت زنده بودن ندارد و کمتر از سایر مردان است». در نتیجه نرمش نظام قضایی اردن در مورد قتل‌های ناموسی نباید موجب تعجب کسی شود. اگرچه قتل ناموسی ممکن است یک سنت دوران بت پرستی پیش از اسلام باشد، تعریف اسلام گرایان از دین اسلام بر سایرین برتری دارد. به گفته “فلدنر”: «پاره‌ای از مفتیان اردنی حتی تا جایی پیش رفته اند که جرایم ناموسی را واجب شرعی برخاسته از ارزش‌های یک مرد در اسلام می‌دانند.»

با همه این‌ها سازمان‌های فعال حقوق مسلمانان در آمریکای شمالی ادعا می‌کنند که قتل‌های ناموسی هیچ ارتباطی با اسلام یا مسلمین ندارند و خشونت خانگی در میان تمامی ادیان وجود دارد و واژه «قتل ناموسی» مسلمانان را علامت دار می‌کند. با وجود آن که رفتار مسلمانان با سایرین متفاوت نیست. مثلا در پاسخ به یک مورد قتل ناموسی که در رسانه‌ها پوشش یافت، سایت SoundVision.com که یک سایت اطلاعات اسلامی است مقاله‌ای نوشت که در آن گفته شده بود در همان ماه سه زن در شیکاگو کشته شده بودند. این زن‌ها سفید، سیاه، اسپانیایی تبار و از خاور دور بوده اند. «اسلام مسئول کشته شدن زنان مسلمان نیست، همانگونه که مسیحیت مسئول کشته شدن سایر زنان نیست.»

در سال ۲۰۰۷ پس از قتل “اقصی پرویز” به دست پدرش در تورنتو، به جرم بی حجابی، “شیلا موساجی” در «مسلمان آمریکایی» (American Muslim) نوشت: «اگرچه این حتما یک مورد خشونت خانگی است، قتل‌های به اصطلاح ناموسی فقط یک مشکل اسلامی نیستند و ناموس نیز اینجا در کار نیست.»

“محمد المصری” از «کنگره اسلامی کانادا» نیز این مسئله را کوچک انگاشت و گفت: «من نمی‌خواهم کسی فکر کند که این مسئله‌ مسلمانان و مهاجران است، این مسئله‌ نوجوانان است.»

به واقع انکار این مسئله بسیار شایع است. در سال ۲۰۰۸ پس از کشته شدن “کندیلا صندل” به دست پدرش در آتلانتا به دلیل این که می‌خواست طلاق بگیرد، “ای جی نیر” نایب رئیس مسائل چند فرهنگی دانشکاه کلمبیا به رسانه‌ها گفت: «بیشتر جوامع آسیای جنوبی در آمریکا روابط بسیار خوبی در خانه دارند. این مسئله در جوامع آسیای جنوبی شایع نیست. مشکل به نظر من خشونت خانگی است که در تمامی جوامع وجود دارد.»

در اکتبر سال ۲۰۰۸ “مصطفی کارول”، مدیر اجرایی شعبه دالاس «شورای روابط آمریکایی اسلامی» (CAIR) با وجود این که “اف بی آی” آن را «قتل ناموسی» نامیده بود، هرگونه رابطه با اسلام را در مورد قتل‌های اتفاق افتاده در دالاس نفی کرد و گفت «تا زمانی که انگیزه در دادگاه مشخص نشود این تنها یک قتل است. ما مسلمانان شوهران غیرتی و حسود نداریم… یا خشونت خانگی  فرهنگ اسلامی نیست.»

اما مطالعات موردی چیز دیگری را نشان می‌دهند.

 خشونت خانگی در برابر قتل ناموسی

 خشونت خانگی در آمریکا مشکلی جدی است. بین ۱۹۸۹ و ۲۰۰۴، تعداد ۲۱۱۲۴ زن به دست زوج خود کشته شده و ۸۹۹۷ مرد قربانی خشونت خانگی شدند. با توجه به این که وزارت دادگستری آمریکا در این پرونده‌ها سن، دین، قومیت و شرایط مهاجرت افراد را ثبت نمی‌کند، نمی‌توان فهمید چه تعداد از این قتل‌ها ناموسی بوده‌اند.

“اونی ویکان”، یک مردم شناس اجتماعی و استاد دانشگاه اوسلو، «قتل ناموسی» را اینگونه تعریف می‌کند: «قتل به خواست خانواده برای بازگرداندن ناموس خود، پس از از بین رفتن آن. قاعده این است که همه چیز از شایعه‌ای شروع می‌شود که یکی از اعضای خانواده دست به رفتاری غیر اخلاقی زده است». اگرچه قتل‌های ناموسی در آمریکا و کانادا اقلیت قتل در خشونت خانگی را تشکیل می‌دهند، یک پدیده‌ کاملا متفاوت هستند. (جدول شماره ۱) مطالعه‌ای در ایالت ماساچوست در سال ۲۰۰۸ یافت که «اگرچه مهاجران ۱۴ درصد کل جمعیت ایالت را تشکیل می‌دهند، مسئول ۲۶ درصد از ۱۸۰ قتل خانگی بین ۱۹۹۷ و ۲۰۰۶ بوده‌اند.»

“لنور واکر” نویسنده «سندرم زن کتک خورده» با این که مهاجران متعصب زنان خود را به شدت زیر نظر می‌گیرند موافق است. او می‌گوید: «با توجه به قوانین سخت، دلیل برای کشتنشان زیاد پیدا می‌شود». “واکر” تفاوت میان رابطه قربانی و قاتل در قتل ناموسی و خشونت خانگی را تایید می‌کند:

در خشونت خانگی که در میان غربیان صورت می‌گیرد زیاد اتفاق نمی‌افتد که برادر خواهرش را بکشد یا پسر عمو دختر عمویش را. و با وجود کودک آزاری و احتمال این که پدر کودک یا نوزادان را به قتل برساند، پدرانی که دختران نوجوان خود را بکشند بسیار کمیاب هستند.

تفاوت‌های دیگری نیز وجود دارند. “واکر” عنوان کرد که احتمال این که مردان غربی پسران کوچک را بکشند بیشتر است تا دختران را. «گاهی زنان با افسردگی پس از زایمان کودکانشان را می‌کشند و مردان نیز ممکن است از طریق “سندروم کودک تکان داده شده” کودک را بکشند». اما او موردی را به یاد نمی‌آورد که برادر، پسر عمو یا سایر اعضای خانواده در ارتکاب قتل به این افراد کمک رسانده باشند. «گاها ممکن است کسی از اعضای خانواده در هنگام قتل در خانه باشد ولی به تجربه من، آن هم بسیار کم اتفاق می‌افتد.»

رسانه‌ها شماری از قتل‌های ناموسی را در ایالات متحده، کانادا و اروپا گزارش کرده‌اند. این گزارشات نشان می‌دهد که این جرم از سوی یک مسلمان بر روی یک مسلمان دیگر اتفاق می‌افتد. (جداول ۲ و ۳) قربانیان معمولا دختران نوجوان یا زنان جوانند. همسران نیز قربانی می‌شوند ولی با آماری کمتر. و به عکس اغلب قتل‌ها طی خشونت خانگی در غرب، این قتل‌ها با برنامه ریزی دقیق انجام می‌گیرند. خانواده ممکن است برای مدتی این دختران و زنان را تهدید کنند که اگر با بی حجابی، سر باز زدن از یک ازدواج تعیین شده یا زیاده از حد غربی شدن؛ ناموس خانواده را به خطر بیاندازند کشته خواهند شد. مهمترین نکته این است که تنها در قتل‌های ناموسی چندین فرد از خانواده و فامیل دست دارند. پدر، مادر، برادر، پسر عمو یا عمه، دایی و عمو و گاها حتی پدربزرگ‌ها دست به قتل می‌زنند، اما مادران و خواهران تنها در قانع کردن آنان نقش دارند. پاره‌ای از مادران ممکن است به صورت فعال در این قتل‌ها مشارکت داشته باشند. مثلا این مادران ممکن است در به دام انداختن دختر تقش بیافرینند. در بعضی موارد رانندگان تاکسی، همسایه‌ها یا اعضای مسجد از فرار دختر مورد هدف جلوگیری می‌کنند، محل اختفای او را به خانواده گزارش می‌دهند و پس از آن برای ایجاد اشکال در تحقیقات پلیس همکاری می‌کنند. برای انجام قتل ممکن است از افراد زیر سن قانونی یا افراد مسن تر استفاده شود که در صورت دستگیری، مدت زندانی آنها کمتر باشد.

خشونت خانگی معمولا تشویق و تایید نمی‌شود، حتی از سوی مرتکبان جرم. در غرب مردانی که زنان خود را کتک می‌زنند طرد می‌شوند. یکی از بزرگترین تفاوت‌های خشونت خانگی و قتل‌های ناموسی در همین جاست. مسلمانانی که قتل ناموسی را انجام می‌دهند یا در آن دست دارند، کار خود را قهرمانانه و یا انجام وضیفه شرعی خود می‌دانند. تحقیقی در زندان‌های ترکیه نشان داده است که از سوی اجتماع هیچ گونه بدنامی‌ متوجه قاتل ناموسی نمی‌شود. با وجود این که «شورای روابط آمریکایی-اسلامی» ادعا می‌کند که هیچ ارتباطی بین اسلام و قتل‌های ناموسی وجود ندارد، همچنان روحانیون بسیاری هستند که تنبیه کردن زنی که فرمانبردار نیست را آموزش می‌دهند. روحانیون اندکی قتل‌های ناموسی را به عنوان عملی غیر اسلامی محکوم می‌کنند. قتل ناموسی کسی را بدنام نمی‌کند.

 تفاوت‌ها میان قتل‌های ناموسی و خشونت خانگی

قتل ناموسی   

  • معمولا از سوی مسلمانان علیه زنان جوان یا دختران مسلمان صورت می‌گیرد.
  • معمولا از سوی پدر بر روی دختران و زنان جوان صورت می‌گیرد. همسران و دختران با سنین بالاتر نیز ممکن است قربانی شوند ولی آمار آن پایین تر است.                
  • با دقت برنامه ریزی شده اند. تهدید به قتل معمولا به عنوان وسیله کنترل استفاده می‌شود.
  • افراد زیادی در خانواده مانند مادر، پدر، برادر، پسر عمو و عمه، عمو و دایی، پدربزرگ یا دیگران در برنامه ریزی و اجرای آن نقش دارند. اگر دختر فرار کند، اقوام به دنبال او می‌گردند تا او را پیدا کنند و بکشند.
  • دلیل این قتل این است که آن زن یا دختر موجب «بی ناموسی» خانواده شده است.
  • دست کم در نیمی از مواقع این قتل ها به صورت وحشیانه انجام می‌گیرند. قربانی ممکن است مورد تجاوز قرار بگیرد، زنده به آتش کشیده شود، سنگسار شود یا زیر کتک بمیرد، گلویش بریده شود، اندامش تکه تکه شود، مورد ضربات متعدد چاقو قرار گیرد، به آهستگی خفه شود و….
  • اقوام و جامعه برای قتل ناموسی ارزش قائل می‌شوند. آنان قاتل را در نام اسلام محکوم نمی‌کنند. معمولا قتل‌های ناموسی به عنوان اعمال قاعده و قانون دیده می‌شوند.
  • قاتل یا قاتلان ابراز پشیمانی نمی‌کنند. بر عکس، خود را قربانی می‌دانند که تلاش کرده اند از خود و خانواده در برابر بی ناموسی دختر دفاع کنند.    

خشونت خانگی

  • مردان با مذاهب مختلف آن را علیه زنان بزرگسال انجام می‌دهند.
  • از سوی یک همسر مرد بر روی یک همسر یا زوج عاطفی صورت می‌گیرد.
  • قتل معمولا بدون برنامه و تصادفی صورت می‌گیرد.
  • قتل به وسیله یک مرد و بودن هیچ همکاری‌ از سوی خانواده صورت می‌گیرد.
  • قاتل مفهومی به عنوان «ناموس» خانواده را مطرح نمی‌کند. دلایل از پختن غذای بد گرفته تا خیانت زن به مرد، تلاش زن برای دفاع از کودکان در برابر خشونت مرد یا شکایت زن به مقامات می‌توانند متفاوت باشند.
  • اگرچه گاها زنان ممکن است زنی زیر کتک کشته شود، در این نوع قتل، قاتل معمولا به ضرب گلوله یا ضربه چاقو زن را به قتل می‌رساند.
  • قاتل به عنوان یک مجرم دیده می‌شود و هیچ کس از او به عنوان یک قهرمان دفاع نمی‌کند. این مردان به عنوان ضد جامعه، بیمار روانی یا فردی شیطانی دیده می‌شوند.
  • گاها این مردان ابراز ندامت و پشیمانی می‌کنند.

 قتل‌های ناموسی در ایالات متحده، موفق یا ناموفق

نام قربانی و سن، سال و مکان، نام و اصلیت مهاجم، انگیزه و روش:

فلسطینا عیسی، ۱۶ ساله – ۱۹۸۹ در سن لوئیس ایالت میزوری – ماریا و زین عیسی، پدر و مادر و با تشویق خواهران / از کرانه‌ باختری رود اردن / مسلمان – «زیاده از حد آمریکایی شده» و سر باز زدن از سفر با پدرش که عضو گروه تروریستی فلسطینی «ابو ندال» به عنوان رد گم کردن. – ۱۳ بار از سوی پدر مورد ضربات چاقو قرار گرفته بود، در حالی که مادر او را روی زمین نگه داشته بود

 مثال دایم، ۲۲ ساله – ۱۹۹۹ در کلیولند ایالت اوهایو – یزن دایم، موسی صالح، پسر عمو‌ها / از کرانه‌ باختری رود اردن / مسلمان – از ازدواج با پسر عمویش سر باز زده بود، به دانشگاه رفته، به دنبال شغل مستقل به عنوان معلم دبستان می‌گشت، با ماشین خودش رانندگی می‌کرد، زیاده از حد مستقل بود و به فرهنگ خود پشت کرده بود. – دو پسر عمو به او شلیک کردند و او با ریختن خون خود در گلویش خفه شد.

 لوبانیه باتیه احمد، ۳۹ ساله – ۱۹۹۹ در سنت کلرزویل ایالت اوهایو – نواز احمد، همسر متارکه کرده / پاکستان / مسلمان – تلاش داشت طلاق بگیرد – گلوی بریده؛ علاوه بر آن گلوی پدر، خواهر و کودک خردسال خواهر او نیز بریده شده بود.

 فرح خان، ۵ ساله – ۱۹۹۹ در تورنتو، کانادا – محمد خان، پدر و کنیز فاطمه، مادر خوانده / مکان نامعلوم / مسلمان – پدر شک کرده بود که کودک از مرد دیگری است – پدر و مادرخوانده گلوی او را بریدند و بدنش را تکه تکه کردند.

 جاویندر «جاسی» کائور، ۲۵ ساله – ۲۰۰۰ در پاکستان – گروهی از مردان استخدام شده توسط مالکیات کائور، مادر و سورجیت سینگ بداشا، دایی / کانادا / پاکستان / سیک – بر خلاف نظر خانواده ثروتمند خود با یک مرد فقیر که ریکشاو (کالسکه‌ای انسان آن را می‌کشد) می‌راند ازدواج کرده بود. – آدمربایی و بریدن گلو

 شهپره سعید، ۳۳ ساله – ۲۰۰۰ در شیکاگو، ایالت ایلینوی – محمد حارون، شوهر / پاکستان / سیک – انگیزه مشخص نیست، اما برای چندین ماه با یکدیگر دعوا می‌کرده‌اند – زنده به آتش کشیده شد.

 مارلین حسن، ۲۹ ساله – ۲۰۰۲ در جرزی سیتی، ایالت نیوجرزی – علیم حسن، شوهر / گویانا (همسر هندو) / مسلمان – همسر از مذهب هندو به اسلام نمی‌گرایید – شوهر که یک مکانیک بود با چاقو زن (و دوقلوهایی که در شکم داشت)، مادر و خواهر زن را زد

 آماندیپ سینگ اتوال، ۱۷ ساله – ۲۰۰۳ در «بریتیش کلمبیا»، کانادا – راجیندر سینگ اتوال، پدر / هندوستان شرقی / سیک – پدر تلاش داشت رابطه دخترش را با دوست غیر سیک خود، تاد مک آیزک پایان دهد. – پدر با ۱۱ ضربه چاقو او را از پا در آورد.

 هتریس پلتک، ۳۹ ساله – ۲۰۰۴ در اسکاتس ویل، ایالت نیویورک – اسماعیل پلتک، شوهر / ترکیه / مسلمان – زن از سوی برادر مرد مورد آزار جنسی قرار گرفته بود – با چاقو زده شده بود و به همراه دخترانش با چکش به قتل رسید

 اقصی پرویز، ۱۶ ساله – ۲۰۰۷ در تورنتو، کانادا – محمد پرویز، پدر و وقاص پرویز، برادر / مکان نامعلوم / مسلمان – نپذیرفتن حجاب – خفه شدگی

 امینه سعید، ۱۷ ساله – ۲۰۰۸ در ایروینگ، ایالت تگزاس – یاسر سعید، پدر به کمک مادر / مصر / مسلمان – والدین از «رفتار غربی» او ناراحت بودند – کشته شده با گلوله

 سارا سعید، ۱۸ ساله – ۲۰۰۸ در ایروینگ، ایالت تگزاس – یاسر سعید، پدر به کمک مادر / مصر / مسلمان – والدین از «رفتار غربی» او ناراحت بودند – کشته شده با گلوله

فوزیه محمد، ۱۹ ساله – ۲۰۰۹ در هنریتا، ایالت نیویورک – وحیدالله محمد، برادر به تشویق مادر / افغانستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده، بی عفت شده و برنامه داشت که در نیویورک به دانشگاه برود – ضربات چاقو

سندیلا کنوال، ۲۵ ساله – ۲۰۰۸ در آتلانتا / ایالت جورجیا – چادری رشید، پدر / پاکستان / مسلمان – پس از ازدواج از طرف والدین تایین شده تلاش داشت که طلاق بگیرد. – خفه شدگی

 در این موارد میانگین سن قربانیان ۲۱٫۵ سال بود و ۱۰ نفر از ۱۴ نفر فرزند قاتل بودند. مهمتر از آن، بیش از نیمی از این قتل‌ها با همکاری بیش از یک عضو خانواده انجام شده بود. بین قتل‌های ناموسی در اروپا و آمریکا تفاوتی وجود ندارد. نه میانگین سن افراد و نه درصد فرزندان دختر که به وسیله‌ی والدین خود به قتل می‌رسند در اروپا با آمریکا تفاوتی ندارد. (جدول ۳)

 قتل‌های ناموسی در اروپا

نام قربانی و سن، سال و مکان، نام و اصلیت مهاجم، انگیزه و روش:

سورجیت اتوال، ۲۷ ساله – ۱۹۹۸، با فریب از انگلستان به هندوستان کشیده شد – باچان اتوال، مادر بزرگ شوهر، یکی از پسرانش و یک نفر از اقوام / هند / سیک – رابطه خارج از ازدواج و برنامه ریزی برای طلاق – به بهانه یک جشن عروسی خانوادگی به هندوستان کشیده شد و در آنجا خفه‌اش کردند

 روخسانا ناز، ۱۹ ساله – ۱۹۹۹ انگلستان – برادر و مادر / پاکستان / مسلمان – از ازدواج برنامه ریزی شده از سوی خانواده سر باز زد در حالی که از دوست پسرش باردار بود. – در حالی که به وسیله‌ی مادر روی زمین نگه داشته شده بود، بوسیله برادر خفه شد.

 فدیم سهیندال، ۳۲ ساله – ۲۰۰۲ در سوئد – پدر و برادر / از کردهای ترکیه / مسلمان – ازدواج برنامه ریزی شده را نپذیرفت، دوست پسر غیر مسلمان داشت و به دنبال تحصیلات عالیه و راه حل قانونی برای مشکلش با پدر و برادرش بود. – ضرب گلوله

 هشو یونس، ۱۶ ساله – ۲۰۰۲ در انگلستان – عبدالله یونس، پدر / عراق / مسلمان – داشتن دوست پسر مسیحی و زیادی غربی شدن – ضربه چاقو و بریدگی گلو

 سحین بن زیان، ۱۷ ساله – ۲۰۰۲ در فرانسه – جمال درار، دوست پسر پیشین و همکلاسان / الجزایر / مسلمان – زیاده از حد غربی شده – تجاوز، شکنجه و زنده به آتش کشیده شدن

 انوش صدیق غلام، ۲۲ ساله – ۲۰۰۲ در نروژ- نصرالدین شمسی، شوهر / افغانستان / مسلمان – به حرف شوهرش گوش نمیداد و طلاق می‌خواست – ضرب گلوله

 ماجا برادریک، ۱۶ ساله – ۲۰۰۳ در هلند – برادر زاده‌ها و سایرین / بوسنی / مسلمان – استفاده از اینترنت برای یافتن دوست پسر- به آتش کشیده شد

 سهجا بی‌بی، ۲۱ ساله – ۲۰۰۳ در انگلستان – رفاقت حسین، پسر عمو / پاکستان / مسلمان – سر باز زدن از ازدواج تایین شده خانواده – ۲۲ ضربه چاقو

 آنیتا گیندها، ۲۲ ساله – ۲۰۰۳ اسکاتلند – اقوام مشکوک به قتل هستند / پاکستان / سیک – ازدواج با فرد غیر سیک – خفه کردن

 شفیلی احمد، ۱۶ ساله – ۲۰۰۳ انگلستان – والدین مشکوک به قتل / پاکستان / مسلمان – مخالفت با ازدواج برنامه ریزی شده از سوی والدین – خفگی

 «گول» ۳۲ ساله – ۲۰۰۴ در هلند – شوهر / افغانستان / مسلمان – می‌خواست طلاق بگیرد – ضرب گلوله

 هتین سوروجو، ۲۳ ساله – ۲۰۰۵ در آلمان – سه برادر / ترکیه / مسلمان – از ازدواج اجباری فرار کرد و روسری سر نمی‌کرد – ضرب گلوله

 رودینا قینامی، ۱۶ ساله – ۲۰۰۵ در آلبانی – پدر / آلبانی / مسلمان – سوار ماشین مرد غریبه شده بود – ضرب گلوله

 بناز محمود، ۲۰ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمود محمود، پدر و آری محمود، عمو / کرد عراقی / مسلمان – با کسی «رابطه» داشت – مورد تجاوز قرار گرفت و خفه شد

 سمیرا نظیر، ۲۵ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – اظهر نظیر، برادر و پسر عمو / پاکستان / مسلمان – عاشق یک پناهنده افغان شد و از ازدواج برنامه ریزی شده در پاکستان از سوی خانواده سر باز زد – ضرب چاقو و بریدگی گلو

 سازان بجاز عبدالله، ۲۴ ساله – ۲۰۰۶ در آلمان – کاظم محمد، شوهر / عراق / مسلمان – «نا نجیب» رفتار می‌کرد – ضرب چاقو و به آتش کشیده شد

 صبیا رانی، ۱۹ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – شازاد خان، شوهر و خانواده اش / پاکستان / مسلمان – می‌خواست طلاق بگیرد – زیر کتک کشته شد

 غزاله خان، ۱۸ ساله – ۲۰۰۶ در دانمارک – برادر، پدر و سایر اعضای خانواده / پاکستان / مسلمان – خانواده، شوهر او را تایید نمی‌کردند – ضرب گلوله

 کنیز ریاض، ۳۹ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمد ریاض، شوهر / پاکستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده – قربانی شدن با آتش

 سیره ریاض، ۱۶ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمد ریاض، پدر / پاکستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده بود – قربانی با آتش

 سوفیا ریاض، ۱۵ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمد ریاض، پدر / پاکستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده بود – قربانی با آتش

 آلیشا ریاض، ۱۰ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمد ریاض، پدر / پاکستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده بود – قربانی با آتش

 هانا ریاض، ۳ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمد ریاض، پدر / پاکستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده بود – قربانی با آتش

 حینا سلیم، ۲۱ ساله – ۲۰۰۶ ایتالیا – پدر و برادر شوهر / پاکستان / مسلمان – به سنن پاکستانی احترام نمی‌گذاشت، طلاق گرفته بود و لباس شکم نما می‌پوشید – به ضرب چاقو

 صنعا علی ۱۷ ساله – ۲۰۰۷ در انگلستان – شوهر / پاکستان / مسلمان – انگیزه مشخص نیست ولی بازرسان احتمال انگیزه‌های ناموسی را می‌دهند – به ضرب چاقو

 مرسل عبیدی، ۱۶ ساله – ۲۰۰۸ در آلمان – احمد عبیدی، برادر و پسر عمو / پاکستان / مسلمان – بیش از اندازه آزادی می‌خواست و قدر ارزش‌های اسلامی را نمی‌دانست – به ضرب چاقو

 هم در اروپا و هم در آمریکای شمالی،  بیش از نیمی از موارد، اقوام قتل‌های ناموسی را به وحشیانه‌ترین شکل مانند چندین ضربه چاقو، تجاوز، به آتش کشیدن و زیر پتک خرد کردن انجام می‌دهند. زنان غربی تنها در شرایطی که قاتل چندین نفر را می‌کشد ممکن است با چنین خشونتی رو به رو شوند و در این موارد قاتل عضو خانواده نیست و مقتول غریبه است. با وجود مغالطه گروه‌های اسلامی در آمریکا، تحقیقات کاملا نشان می‌دهند که قتل ناموسی با خشونت خانگی تفاوت اساسی دارد. تمامی قتل‌های ناموسی به دست مسلمانان صورت نمی‌گیرد اما اکثریت قاطع موارد، مربوط به مسلمانان است. ۹۰ درصد قتل‌های ذکر شده در دو جدول بالا به دست مسلمانان صورت گرفته است. به هر حال در تمامی این موارد قاتل مقتول را مجرم به شکستن قوانین دینی می‌داند و بدون پشیمانی دست به این کار می‌زند.

با وجود کوچک بودن موارد در این تحقیقات، به نظر می‌رسد که میزان قتل‌های ناموسی در آمریکا رو به رشد است و این مربوط به مهاجرین نسل اولی می‌شود. مشکلات متفاوت هستند. اما از مهاجرت از کشورهای دارای جمعیت با اکثریت مسلمان ریشه می‌گیرد. مکان‌هایی مانند سرزمین‌های فلسطینی، بخش کرد نشین عراق و ترکیه، کشورهای دارای اکثریت مسلمان در منطقه بالکان، بنگلادش، مصر و افعانستان. پاکستانی‌ها بالاترین شمار را در این مورد دارند و نقطه مشترک بین این موارد دین است، نه فرهنگ.

 برخورد اخلاقیات در فرهنگ‌ها

مشکلی که غرب با آن روبروست پیچیده است. مسلمانان، سیک‌ها و هندو‌ها ناموس و اخلاقیات را مسائلی خانوادگی و گروهی می‌دانند. حقوق مربوط به گروه است، نه فرد. حقوق خانواده، قوم و قبیله بر حقوق بشر فرد برتری دارند.

در این گروه‌ها، متفکرین دلیل را حل شدن مهاجران در فرهنگ غربی می دانند. مثلا اتهام «اسلام هراسی» مانع گفتگوی سیاست گذاران می شود و این سیاست گذاران نمی‌توانند مشکلات میان مهاجران مسلمان را مورد توجه قرار دهند. با این وجود مداخلات قانونی در اروپا که دارای ۲۰ تا ۳۰ میلیون مهاجر مسلمان و فرزندانشان هستند در راه است. این رقم در آمریکا و کانادا تنها حدودا ۴ میلیون است. در نتیجه قتل ناموسی در اروپا بیشتر به چشم می‌خورد تا در آمریکای شمالی. در سال ۲۰۰۴ کشور سوئد اجلاسی در مورد قتل‌های ناموسی برگزار کرد و خواستار واکنش جهانی به این موضوع شد. شرکت کنندگان به این نتیجه رسیدند:

با خشونت زیر پرچم ناموس باید به عنوان مانعی برای حقوق بشر زنان مبارزه شود. ارتباط ناموس و بکارت زنان باید مورد چالش قرار گیرد. هرگز نباید پذیرفت که آداب، سنن و مذهب برای سر باز زدن از تغییر برای کاهش خشونت علیه زنان، از جمله قتل‌های ناموسی به کار گرفته شوند. خشونت علیه زنان باید از زاویه دید «حقوق زنان» مورد بررسی قرار گیرد. در زمینه‌های قانون، اشتغال، تحصیل و حقوق و سلامت جنسی باید گام‌هایی برداشته شود. احترام به حقوق بشر زنان مستقیما با دموکراسی ارتباط دارد. کنوانسیون‌های بین المللی باید در داخل قوانین کشورها نیز تصویب شوند.

از آن زمان کنفرانس‌های منطقه‌ای در فرانسه، انگلستان و آلمان برگزار شده است. پلیس انگلستان شروع به پنهان کردن زن‌ها کرده است، همان گونه که در آمریکا شاهدان ارتکاب جرم را مخفی نگه می‌دارند. قوانین جدید وضع شده است که به پلیس انگلستان اختیارات بیشتری برای حمایت از زنان بریتانیایی می‌دهد. مثلا اگر دختری دزدیده شده و (معمولا در پاکستان) به زور به عقد کسی در آورده شده است، با خواست آن زن پلیس اجازه نجات دادن او و بازگرداندنش به انگلستان را دارد. واحد جدید پلیس برای موارد ازدواج اجباری و برنامه ریزی شده کودکان راه اندازی شده است. جنبش به نام «یک قانون برای همه» اخیرا در بریتانیا برای مخالفت با قوانین شریعت اسلام به راه افتاده است. این جنبش از سوی مریم نمازی که با قتل و سایر جرایم ناموسی مبارزه می‌ کند راه اندازی شده است. او این جنبش را برای توقف استفاده از دادگاه‌های شریعت به راه انداخت، چرا که دادگاه‌های شریعت بر علیه زنان تبعیض قائل می‌شوند. علاوه بر این به مدارس در هلند دستور داده شده است که نسبت به جرایم ناموسی توجه بیشتری نشان دهند. این دستور پس از مطالعه‌ای از سوی «وزارت ادغام [مهاجران]» صادر شد.

پلیس آمریکا در ۴۰ سال اخیر پیشرفت‌های بسیار چشمگیری در زمینه خشونت علیه زنان داشته است. با این وجود هنوز پناهگاهی برای زنان و دختران کتک خورده مسلمان، هندو و سیک که احتمال قتل ناموسی را می‌دهند وجود ندارد. پناهگاه‌های معمولی در زمینه قتل ناموسی و خانواده‌هایی که می توانند با سرپرستی از این زنان و دختران در مقابل خانواده‌شان محافظت کند تخصص ندارند. مخالفان ممکن است با این امر به عنوان «سرکوب فرهنگی» مخالفت کنند، چرا که آن زنان و دختران مجبورند هویت واقعی خود را برای زنده ماندن رها کنند.

نجات دادن زنان بالغ مهاجر دشوارتر است چرا که این زنان معمولا با کسی خارج از دایره‌ نزدیک خانواده‌شان ارتباطی ندارند. این زنان تنها زمانی که دچار جراحاتی می‌شوند که نیاز به درمان دارد با غریبه‌ها تماس می‌گیرند.

آموزش مذهبی نیز ممکن است لازم باشد. بر اساس این گزارشات در ۹۰ درصد قتل‌های ناموسی در غرب، قاتل و قربانی هر دو مسلمانند. قاتلان ممکن است قرآن یا دستورات اسلام را اشتباه تفسیر کنند، یا به عمد و دلایل منفی، یا تنها به دلیل این که عقاید مسلمانان بردار را نمی دانند. در بسیاری از موارد نیز ممکن است فرد سنت‌های منطقه خود را با اسلام پیوند بزند و به این نتیجه برسد.

اینجاست که سازمان‌های کانادایی و آمریکایی مسلمانان می‌توانند نقش بزرگی را ایفا کنند؛ در صورتی که دست از مغالطه بکشند و ریشه مذهبی مشکل را بپذیرند. اکنون زمان آن است که روحانیون بدون هیچ ملاحظه‌ای اعلام کنند که کشتن دختران، زنان، خواهران، دختر عموها و… خلاف اسلام است. شماری از فعالان فمینیست که با زنان مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند می‌گویند که روحانیونی که به حقوق زنان باور دارند به آنان بسیار کمک کرده‌اند. روحانیون باید به صورت علنی قاتلان ناموسی را شناسایی کرده، به آن‌ها اشاره کنند و آبرویشان را ببرند. روحانیونی که حاضر به انجام این کار نیستند باید مورد چالش قرار گیرند.

وقتی مسئله تروریسم مطرح است، پلیس و ماموران قانون باید بدانند کدام گروه یا دسته از مسلمانان را برای همکاری مورد بررسی قرار دهند. بسیاری از سازمان‌هایی که نام حقوق شهروندی بر خود نهاده‌اند مانند «شورای روابط اسلامی و آمریکایی» (CAIR) به سوی برداشت های افراطی اسلام گرایش دارند. گروه‌هایی مانند «کنگره اسلامی آمریکا» و «فروم اسلامی آمریکایی برای دموکراسی» برای برابری و حقوق بشر فعالیت می‌ کنند و با توجه به این که فعالیت‌های آنان عربستان سعودی و سایر سرمایه گذاران را در سایه منفی قرار می‌دهد، معمولا بودجه اندکی دارند. اگر منابع جایگزین برای سرمایه گذاری در این سازمان‌ها وجود داشته باشد، این سازمان‌ها می‌توانند دست به آموزش مسلمانان علیه قاتلان ناموسی بزنند.

مسئولان مهاجرت آمریکا و کانادا نیز باید به این موضوع توجه کنند. آنان باید مهاجران مسلمان یا شهروندان تازه مسلمان را مطلع سازند که کتک زدن زنان و قتل ناموسی اعمال مجرمانه هستند و هم قاتل و هم شرکایش مورد تعقیب قرار می‌گیرند. برابری فرهنگی آن گونه که در انگلستان و هلند برای توجیه استفاده شده است نباید مورد قبول قرار بگیرند. تا زمانی که این گروه‌ها به مغالطه خود ادامه دهند و پلیس و ماموران قانون داستان دروغ آنان را باور کنند، هر روز زنان بیشتر و بیشتری در غرب بر سر «ناموس» به قتل خواهند رسید. این نوع از قتل ممکن است شدت یابد. اگر قوانین غرب مداخله نکنند، خون این زنان روی دستان جامعه خواهد بود.