صفحه اصلی  »  2015 January
image_pdfimage_print
بهمن
۱۱
اختلاف خانوادگی وکیل و وزیر نمی شناسد…
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

625062

عکس: میهن بلاگ

نویسنده :مجتبی زارع نوقابی

این ماجرا جالب و شنیدنی است برای کسانی که می خواهند بدانند چه بر سر یک دختر و پسر جوان تحصیل کرده ای آمد که خود حقوق دان و وکیل بودند ، و عبرت آموز و دارای نکات آموزشی برای آنهایی که  نمی خواهند به هر دلیل واهی و بی ارزشی زندگی خود را خراب کنند.

ریحانه و علیرضا در یک شب خاطره انگیز پاییزی در چهار سال قبل با هزار امید و آرزو با یکدیگر پیمان ازدواج بستند . چند جلسه طول کشید تا در مورد مهریه توافق حاصل شد مهریه به نظر آقا داماد خیلی زیاد بود ،اما عاقبت تسلیم خانواده عروس شد و پای سندی را امضا کرد که نوشته شده بود ۸۱۴ عدد سکه بر ذمه ی آقا داماد . البته خانواده ریحانه چند شرط ریز و درشت را هم مطرح کردند که علیرضا با آن که خود یک حقوق دان و کارآموز  وکالت بود آنها را پذیرفت و ابداَ به مخیله اش هم خطور نکرد که دیری نخواهد پایید که همان شرایط مثل طناب دور گردنش را خواهد گرفت و نفسش را حبس و زندگیش را رو به تباهی خواهد برد.

شرایط ریحانه این بود که حق ادامه تحصیل و اشتغال و انتخاب مسکن با اوست خرید جهیزیه به مقدار هشت میلیون تومان ،طلا به مقدار پنج میلیون تومان و مخارج عروسی برعهده داماد است.

پس از گذشت مدت کوتاهی اولین اختلافات خودش را نشان داد. علیرضا به ریحانه گفت باید به شهر محل سکونت خودش برود و کارش را شروع کند چون اجازه کار در شهر دیگری را ندارد و علاوه بر این در شهر خودش آشنایان و دوستانی دارد که برایش مشتریان خوبی خواهند بود .ریحانه اولش موافق بود اما  به زودی و البته تحت تاثیر حرف پدر و مادرش در مقابل علیرضا ایستاد و به او یادآوری کرد طبق شرایط ازدواج حق سکونت با اوست و از شهر محل سکونت خودش خارج نخواهد شد.

علیرضا مجبورشد کارش را در شهری که به او اجازه تاسیس دفتر داده بودند شروع کند . منزل خوب و مناسبی پیدا کرد و این موضوع را به ریحانه و خانواده اش هم اعلام کرد ،اما  ریحانه با آنکه از وضعیت شغلی شوهرش مطلع بود و می دانست که تعین محل کار یک تصمیم صنفی و اداری است و در اختیار شوهرش نیست از رفتن به منزل شوهر امتناع کرد .

ریحانه قصد ادامه تحصیل هم داشت او در  کارشناسی ارشد قبول شد . ادمه تحصیل او بر مشکلات علیرضا افزود. ریحانه به فکر درس و دانشگاهش بود و علیرضا هم به فکر  رونق کار ی که تازه شروع کرده بود و نیاز به تلاش زیادی داشت.

زندگی مشترک به معنای واقعی آن پا نگرفت . سردی و دوری بر روابط زن و مرد حاکم شد . اولش پیامکی و تلفنی از هم دیگر گله می کردند بعدش تهدیدات هر کدام نسبت به دیگری شروع شد .

یک سال گذشت و شرایط بدتر شد . ریحانه هم برای خودش پروانه وکالت گرفته بود و در همان شهر  محل سکونت خودش دفتر و دستکی رو براه کرد. پا در میانی دوستان و آشنایان افاقه ای نکرد و هر کدام سر حرف خود ایستاده بودند. سرانجام کارشان به دادگاه کشیده شد. جایی که برای این دونفر خیلی نا آشنا و سخت نبود.

خانم درخواست مهریه کرد و مقداری از اموال شوهرش را توقیف کرد . علیرضا دادخواست الزام  زوجه به تمکین را تقدیم دادگاه نمود  که چون حق سکونت با زن بود مورد قبول دادگاه واقع نشد.

ریحانه دعوای دیگری مطرح نمود و از دادگاه خواست تا شوهرش ملزم شود در شهر محل سکونت خود برایش منزل مناسب و اثاث البیت در شأن او فراهم کند که دادگاه دفاعیات مفصل علیرضا را نپذیرفت و بر علیه او حکم صادر شد.

در پرونده دیگری علیرضا از دادگاه تقاضای منع اشتغال نمود و برای دادگاه توضیح داد که ادامه ی اشتغال همسرش به شغل وکالت، به زندگی مشترک آسیب های جبران ناپذیری وارد خواهد کرد و  مصالح خانواده ایجاب می کند که همسرش سر کار نرود.  دادگاه این ادعا را پذیرفت و حکم منع اشتغال علیه ریحانه صادر شد .اما ریحانه تسلیم نشد و اعترض خود را با ذکر دلایل قوی و کافی به دادگاه تجدیدنظر ارسال کرد.

در این مرحله از دادرسی حکم قبلی نقض شد و ریحانه اجازه پیدا کرد همچنان به حرفه ی خود ادامه دهد.

علیرضا با انبوهی از مشکلات روبروشد مقداری از مهریه را پرداخت  برای مابقی از دادگاه تقاضای تقسیط نمود که مقرر شد در هر چهار ماه یک سکه به همسرش بپردازد.

هر دونفر مراقب بودند تا قیمت سکه بالا و پایین می رفت فوری دادخواستی به دادگاه می دادند و تقاضای تعدیل در تقسیط سکه ها را می کردند.

با توجه به اینکه در سند رسمی ازدواج شرط سکونت به نفع ریحانه بود علیرضا منزلی در همان شهرستان اجاره کرد و  اثاث ولوازم منزل مورد نیاز را هم تهیه کرد بعدش دادخواستی به دادگاه داد و تقاضا نمود تا همسرش به منزل مشترک بیاید و با او زندگی کند.اما ریحانه منزل و اسباب و اثاثیه تهیه شده را در شأن خود و خانواده اش ندانست و به آن اعتراض کرد . کارشناس رسمی دادگستری از منزل بازدید کرد و و در نظریه خود اعلام داشت منزل و لوزم موجود در آن مناسب و در شأن زوجه می باشد.

دادگاه ریحانه را به تمکین از شوهرش محکوم کرد و او قانوناَ و شرعاَ بایستی به منزل شوهرش می رفت. پس از قطعی شدن حکم ، که چند ماهی به طول کشید اجرائیه صادر شد و از ریحانه خواسته شده بود ظرف چند روز آینده به منزل شوهرش مراجعت کند .

ریحانه با وجودی که از عواقب عدم اجرای حکم اطلاع داشت حاضر نشد در تمکین شوهرش قرار گیرد و مأمور اجرای احکام مراتب امتناع زوجه را در پرونده اجرایی ثبت نمود.

علیرضا که از مدتها قبل انتظار این لحظه را می کشید در اندک زمان ممکن دادخواستی به دادگاه داد تا برا ساس دلایل موجود (عدم تمکین زوجه) به او اجازه داده شود تا ازدواج مجدد نماید. دادگاه دلایل زوج را موجه دانست و حکم به نفع علیرضا صادر شد. البته علیرضا واقعاَ قصد ازدواج مجدد نداشت و هدفش بیشتر برگشت ریحانه به زندگی بود.

زن و شوهر جوان که هنوز زندگی را زیر یک سقف شروع نکرده بودند اختلافات را به اوج خود رسانیدند  و تا آنجا که توانستند از دانش و سواد حقوقی و حرفه ای خود علیه یکدیگر استفاده کردند . اما این ماجرا برای هیچ یک از آنان پایان خوشی نداشت چهار سال اختلاف و کشمکش نتیجه ای به بار نیاورد جز خستگی و فشار های روحی و روانی و هدر رفتن بهترین ایام عمر و  سر انجام پشیمانی.

علیرضا و ریحانه به پایان راه رسیدند آنان به طلاق توافقی رضایت دادند و هر کدام دنبال سرنوشت نامعلوم و مبهم خود رفتند.

 ۳۱ تیر ۱۳۹۳

بهمن
۱۱
نگرانی از افزایش خشونت خانگی در یزد
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

size0-army.mil-28989-2009-01-28-0601411

عکس: ایسنا

مسئول اورژانس‌ اجتماعی بهزیستی یزد در مورد افزایش ۲ برابری آسیب‌های اجتماعی در استان به وی‍ژه در ارتباط با سوء مصرف مواد مخدر هشدار داد.

شمسی حق‌جو در گفت‏‏‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه یزد، اظهار کرد: با توجه به آمار پذیرش امسال و مقایسه آن با سال گذشته دو نگرانی مشهود است که اولین آن افزایش دو برابری آسیب‌های اجتماعی به وی‍ژه برای افراد غیربومی، اعتیاد زنان به موادمخدر مخصوصاً شیشه و خانواده‌های درگیر سوء مصرف مواد مخدر است و دیگر نگرانی در سال جاری مربوط به افزایش رو به‌ رشد خشونت خانگی از جمله همسر آزاری و کودک آزاری است.

به گفته وی، براساس آمار مراجعه کنندگان مرکز اورژانس بهزیستی یزد، عمده آسیب‌ها به ترتیب شامل بدسرپرستی زنان، اعتیاد و همسر آزاری بوده است که توجه مسئولان امر را در این باره می‏‏‌طلبد.

حق‎‎جو بیان کرد: بیشترین مراجعه کنندگان این مرکز به لحاظ سنی با وجود اینکه گروه هدف اورژانس اجتماعی تمام رده‌های سنی هستند، غالباً جوان و از گروه سنی ۱۸ تا ۳۵ سال و نیز بانوان هستند.

وی تصریح کرد: از لحاظ قانونی، وقتی اسم مردی در شناسنامه زن درج می‏‏‌شود، آن زن صاحب سرپرست است ولی اگر مرد توانایی کار کردن نداشته باشد یا بیکاری دائمی داشته ‌باشد و بدتر از همه این موارد، اعتیاد اجازه ندهد که وی به سرپرستی خانواده بپردازد، چنین زنی، بدسرپرست محسوب خواهد شد.

مسئول اورژانس‌ اجتماعی بهزیستی یزد اضافه کرد: زنان بدسرپرست دچار ظلم مضاعف هستند چرا که از طرفی دارای سرپرست قانونی هستند و از حمایت‏‏های دولتی برای زنان بی‌سرپرست محروم می‌مانند و از سوی دیگر نیز خودشان باید نان‌آور خانواده باشند و به هر زحمتی گلیم خانواده‎‎شان را از آب بیرون بکشند. بسیاری از مردان ‌معتاد نیز حاضر به پذیرش اینکه نمی‌توانند امور خانواده را اداره کنند و باید به مراکز بازپروری مراجعه‌کنند، نیستند.

وی ادامه داد: این قبیل مردان، علاوه بر اینکه نان‌آور خانواده نیستند، باری به دوش همسران خود هستند و زنان نیز معمولاً به دلیل نداشتن اطلاعات کافی، با این شرایط می‌سازند و چرخ زندگی را به هر شکل ممکن می‌چرخانند. متاسفانه در این بین این چنین زنانی به امید بازگشت شوهرشان به شرایط معمولی، روزها را شب و شب‏‏ها را به صبح می‌رسانند و غالباً حاضر به گرفتن طلاق نیستند و بار زندگی را تنهایی به دوش می‌کشند.

اعتیاد، سرمنشاء بسیاری از آسیب‎‎ها

حق‌جو از اعتیاد به ﻋﻨﻮان ﻓﺎﺟﻌﻪ‎‎ای که ﮔﺮﯾﺒﺎن ﻫﻤﻪ ﺟﻬﺎن را ﮔﺮﻓﺘﻪ یاد کرد و گفت: ﻣﻌﺘﺎد ﻋﻼوه ﺑﺮ اینکه ﻧﯿﺮوی ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ و ﻋﻘﻼﻧﯽ ﺧﻮد را ﺗﺤﺖ تاثیر ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر از دﺳﺖ می‎‎دهد و در ﺧﺪﻣﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﻗﺴﻤﺘﯽ از ﻧﯿﺮوی ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ و اﻣﮑﺎﻧﺎت اﻗﺘﺼﺎدی سایر افراد جامعه را ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ در راه ﺳﺎزﻧﺪهﺗﺮی ﻣﺼﺮف شود، ﺑﻪ ﺧﻮد اﺧﺘﺼﺎص ﻣﯽدﻫﺪ. این پدیده در مردان معتاد به گونه‎‎ای روی می‎‎دهد که اگر قادر به تأمین نیازهای مادی همسر و خانواده نباشند، ممکن است تبعات آن به صورت همسر آزاری بروز کند و از طرفی، خود اعتیاد نیز به دلیل بالا بردن هزینه‏‏‌های خانوار و ایجاد علایم افسردگی در فرد معتاد، زمینه‌ساز همسرآزاری است.

مسئول اورژانس‌ اجتماعی بهزیستی یزد یادآور شد: به طور کلی هر چند که اکثر آسیب‌های اجتماعی از جمله همسرآزاری، کودک‌آزاری، فقر، روابط نامشروع و مواردی از این قبیل، چند عاملی هستند ولی یکی از مهمترین عوامل بروز این آسیب‏‏ها، اعتیاد است.

وی تصریح کرد: در حال حاضر با تغییر الگوی مصرف موادمخدر از سنتی به صنعتی، عامل اعتیاد تأثیر فراگیرتری بر کانون خانواده‏‏‌ها گذاشته ‌است.

افزایش آسیب‎‎های نوپدید با ورود بی‎‎برنامه فناوری

حق‏‏جو با اشاره به افزایش آسیب‎‎های نوپدید در جامعه اظهار کرد: آسیب‏‏های نوپدید به دلیل توسعه فناوری اطلاعات در کشور رو به گسترش است و این در حالی است که معمولاً در بسیاری از کشورها با توجه به اینکه بروز این آسیب‎‎ها به موازات ورود فناوری روی می‎‎دهد، برای پیشگیری و مقابله با آسیب‏‏های نوپدید، برنامه‏‏ریزی مدونی انجام می‎‎شود. البته در کشور ما به دلیل سرعت گسترش ورود فناوری‌ها و توسعه خطوط تلفن همراه و فضای مجازی و اینترنت، برنامه‌ریزی و پیش‌بینی خاصی در این رابطه انجام نشده و به همین دلیل نیز به یکباره شاهد افزایش آسیب‌های نوپدید در زمینه مسائل اجتماعی و فرهنگی هستیم.

 وی از جمله آسیب‎‎های نوپدید در جامعه را تهاجم فرهنگی، از بین رفتن قبح روابط نامتعارف، مصرف مشروبات الکلی، پرخاشگری، عشق‌های مثلثی، تزلزل بنیان خانواده، ارتباطات نامشروع، رواج مدهای غربی، بروز شیطان‌پرستی و فرقه‌های انحرافی، گرایش نوجوانان به چت‌روم‌ها و عشق‌های مجازی، کلاهبرداری و سوءاستفاده از دختران و پسران با ارائه شخصیت‌های دروغین، ازدواج‌های اینترنتی، هرزنگاری، سرقت اطلاعات و اخاذی اعلام کرد.

به گفته وی، توسعه این آسیب‌ها، اثر مستقیمی در بروز آسیب‏‏های اجتماعی از جمله طلاق، فرار از خانه، خشونت و پرخاشگری‌ دارد و بنابراین باید برنامه‌ریزی دقیقی برای پیشگیری و مقابله با این آسیب‌ها انجام شود.

این مسئول درباره نقش مهاجرت افراد غیربومی در افزایش آسیب‌های اجتماعی استان معتقد است: ﭘﺪﻳﺪه ﻣﻬﺎﺟﺮت به لحاظ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺟﺎﻣﻌﻪ از دو ﻣﻨﻈﺮ حائز اهمیت است به نحوی که از یک طرف، ﻣﻬﺎﺟﺮت ﺧﻮد ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ آﺳﻴﺐ ‌اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ مطرح است و از سوی دیگر این پدیده زﻣﻴﻨﻪ‌ﺳﺎز ﺑﺮﺧﻲ آﺳﻴﺐﻫﺎی ‌اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ نیز می‌شود.

وی تصریح کرد: افراد مهاجر همزمان با ورود به یک منطقه، به همراه خود یک‎‎سری‎فرهنگ‎‎ها و آداب خاص خود را نیز می‎‎آورند و به نوعی بر بافت فرهنگی و هویتی آن جامعه، تأثیرگذار خواهند بود، از این رو، اگر این تأثیرات فرهنگی و اجتماعی به درستی مدیریت نشود، منشاء برخی اغتشاشات فرهنگی و تولید آسیب‏‏های اجتماعی خواهد شد.

حق‌جو بیان کرد: آمارهای سال‏‏های اخیر بر این موضوع حکایت دارد که علاوه بر افزایش تعداد مراجعه‌کنندگان و خدمت‌گیرندگان، به تبع درصد مهاجران و اتباع‌بیگانه مراجعه‌کننده به مرکز نیز رو به افزایش است.

وی با تشریح برنامه‎‎های این مرکز برای کنترل و کاهش آسیب‌های اجتماعی خاطرنشان کرد: ارائه خدمات از طریق خط تلفن اورژانس اجتماعی با شماره ۱۲۳، تیم‎‎های سیار اورژانس اجتماعی، پایگاه‎‎های اورژانس اجتماعی، خانه سلامت دختران، خانه بازپروری زنان و دختران آسیب دیده و در معرض آسیب، کودکان خیابانی، حمایت از افراد مبتلا به اختلالات هویت ‌جنسی و مداخله در خانواده‏‏‌ها به منظور کاهش طلاق از فعالیتهای این مرکز است.

لزوم اجرای برنامه عملی پیشگیرانه برای کاهش آسیب‌ها

حق‎‎جو، توانمندسازی زنان بدسرپرست با اشتغالزایی، حمایت مالی و عاطفی و دفاع از حقوق آنان در جهت بهبود شرایط موجود، اهمیت و توجه ویژه به طرح مبارزه با اعتیاد زنان در استان و تغییر نگرش از نادیده‌ گرفتن این گروه و تابو کردن این مساله با تلاش برای درمان و بازتوانی آنان، و هماهنگی بخش‌های عمومی و خصوصی فعال در زمینه پیشگیری از وقوع آسیب‏‏های اجتماعی به منظور اجرای برنامه عملی پیشگیرانه و هماهنگی بیشتر را از اقداماتی دانست که به کاهش آسیب‌های اجتماعی استان کمک می‎‎کند.

این مسئول همچنین بر اطلاع‌رسانی شفاف رسانه‌های جمعی در زمینه شناسایی آسیب‏‏های اجتماعی گروه‌های در معرض خطر و آموزش عمومی برای پیشگیری از آسیب‎‎های اجتماعی، جلوگیری از مهاجرت‌های بی‌رویه به استان و زمینه‌سازی برای غنی‌سازی فرهنگی استان، تاکید کرد.

وی افزود: ضرورت دارد که برنامه‌ریزان با هماهنگی نظام آموزشی به برنامه‌های رسانه‌‎‎‎‎ها از جمله شبکه‎‎های ماهواره‏‏‌ای بیشتر بپردازد تا از ورود این امواج تلویزیونی به عنوان مهمان ناخوانده به حریم خانواده‎‎ها و گسترش بی‌بند و باری و ایجاد فسادفراگیر و به انحطاط کشیده شدن برخی جوانان جلوگیری کنند.

حق‎‎جو، توجه بیشتر مسئولان به شبکه‌های اجتماعی را که با تأثیر روی ایدئولوژی افراد، به مرور جهان‌بینی افراد جامعه را مورد حمله قرار می‌‏‏دهد و با ترویج فرهنگ‌ غربی و ضد دینی، فرهنگ غنی اسلامی ما از جمله همسرداری اسلامی و مفهوم خانواده را دچار تزلزل می‎‎کند، خواستار شد و گفت: لازم است نظام آموزشی با آگاه‌سازی افراد برای مقابله با آسیبهای اجتماعی کمک کند.

۱۱ بهمن ۱۳۹۳

بهمن
۱۰
ترس از رویاروئی قانونی با شوهران خشونت ورز و سکوت بد فرجام
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , ,
image_pdfimage_print

2536358399_c16896768f_m

پرسش:

مدت ۱۰ سال است با یک وکیل دادگستری ازدواج کرده ام. همواره مورد انواع خشونت ها از طرف او بوده ام. شوهرم جانباز است و مشکلات جسمی دارد. من لیسانسیه مترجمی هستم و تمام توان خود را برای ترجمه متون حقوقی که مورد نظر او بوده به کار برده ام. همه را دارد یکی یکی چاپ می کند، با نام خودش و ذکری از زحمات من در این کتاب ها نشده است. دو فرزند دارم و طاقتم به سر آمده و خانه را ترک کرده و در خانه پدر و مادرم با بچه ها زندگی می کنم. گاهی به هوای دیدار بچه ها می آید و همه حتی پدر و مادرم را مورد خشونت و توهین قرار می دهد. تا کنون نزد چند وکیل برای دادخواهی رفته ام. عموما گفته اند نمی توانیم وکالت شما را بپذیریم. چون همکار ماست. از طرفی جانیاز است و با این شرحی که شما می دهید، موجی هم هست. از این حیث هم خطر جانی ما را تهدید می کند. دوستان و آشنایان نظرشان همین است و من را از طرح دعوی می ترسانند. خودش هم می گوید اگر اعتبار حرفه ای اش را صدمه بزنم رنگ آسایش نخواهم دید. و دیگر برای ابد از دیدار بچه ها محروم می شوم. شما برای من توصیه ای دارید؟ واقعا می ترسم. همه من را می ترسانند. چه کنم؟

پاسخ:

البته حق دارید بترسید. اما از طرفی ادامه این ترس زندگی را بر شما و بچه ها تلخ تر خواهد کرد. نوشته اید شوهرتان برای استرداد بچه ها دادخواست داده و وقت رسیدگی در بهمن ماه است. نوشته اید هر دو فرزند در سنین بالای ۷ ساله هستند. پیداست به موقع نتوانسته اید خشونت شوهر را به پلیس و مراجع قضائی گزارش بدهید و مواضع دفاعی خود را محکم کنید. متاسفم که برخی از همکاران ما در این موارد به کرات سوگند وکالتی خود را از یاد می برند و برای نجات قربانیان خشونت کاری نمی کنند. به ناچار باید درجاتی از خطر را بپذیرید و به این مرحله از زندگی که دیگر نمی شود اسمش را زندگی گذاشت پایان دهید و دنبال حقوق تان راهی دادگاه ها بشوید.

پرسش:

دست تنها؟  می ترسم.

پاسخ:

گفتم که حق با شماست. ولی گاهی تداوم ترس، خطر را نزدیک می کند. احتیاج به وکیل ندارید. تا دیر نشده یک دادخواست متقابل تنظیم کنید. شماره پرونده ای را که شوهرتان مفتوح کرده در دادخواست متقابل بنویسید تا به آن پرونده الصاق بشود. در دادخواست متقابل شرح بدهید که به چه علت خانه مشترک را ترک کرده اید. موارد خشونت های گذشته را به صورت خلاصه یادآورشوید. آیا در آخرین مورد که در خانه پدر و مادرتان مرتکب خشونت شده اقدامی کرده اید؟

پرسش:

ترسیدم به پلیس زنگ بزنم. چون می دانم همه جا دوست و آشنا دارد. به تلفن ۱۲۳ زنگ زدم. یک خانم و آقا آمدند خانه پدرم و مراتب را یادداشت کردند و رفتند. بعد دیگر خبری نشد. تماس گرفتم و گفته شد از او دعوت شده تا برای آن که در کلاس مشاوره شرکت کند مراجعه کند. دیگر پاسخی ندادند. مدرک کتبی هم در اختیار ندارم. دیروز هم رفته در مدرسه و دختر کوچکم را بدون آن که به من اطلاع بدهد برده . تا پاسی از شب به خود می پیچیدم تا بچه را تحویل داد و رفت.

پاسخ:

روز و ساعت مراجعه آن خانم و آقا را در دادخواست متقابل بنویسید و از دادگاه بخواهید تا استعلام کند. ضمنا همه کسانی را که در این سال ها بر رفتار تهدیدآمیز شوهرتان شاهد بوده اند به شهادت بطلبید. استشهادیه ای هم تنظیم کنید با امضای شهود و از جمله پدر و مادرتان. آن را ضمیمه دادخواست متقابل کنید. اگر این کارها را انجام دهید، در روز رسیدگی دست خالی نخواهید بود. شوهرتان با طرح این دعوی می خواهد شما را به خانه بازگرداند. در دادگاه بگوئید اگر در حضور قاضی تعهد بدهد که به رفتار خشونت آمیز پایان بدهد، و زیر صورتجلسه دادگاه را امضا کند، همراه با بچه ها به خانه باز می گردید و بلافاصله پس از هر گونه رفتار خشونت آمیز به پلیس و دادگاه مراجعه می کنید. از آن یک فتوکپی برابر اصل شده بگیرید و حفظ کنید برای آن که در صورت تکرار خشونت، در دعاوی آینده به کار ببرید. نترسید. خوشبختانه خودش پای شما را به دادگاه باز کرده و از این پس ترس شما خواهد ریخت و می توانید تهدیدش کنید که اگر تکرار کند به هیئت مدیره کانون وکلای دادگستری مراجعه خواهید کرد و ضمن مکتوب کردن شرح رفتار او، از آنها می خواهید تا با توجه به این که وکلا از قبول وکالت شما سر باز می زنند، وکیل معاضدتی به شما معرفی کنند.

یادتان باشد که قدیمی ها درست گفته اند که “ترس برادر مرگ است”.

بهمن
۱۰
کابوس مادری در سودان جنوبی
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

bor

شرح عکس: اردوگاه حفاظت از غیر نظامیان در بور، سودان جنوبی

عکس ها: UNICEF”

نویسنده: 

۱۸ دسامبر ۲۰۱۴

ترجمه: سام زندی

یک عصر تاریک ماه آوریل در اردوگاه حفاظت از غیر نظامیان در بور، در استان جونگلی بود که آلیس، مادر ۲۵ ساله سه کودک، به دلیل درگیری هایی که از دسامبر گذشته در سودان جنوبی از سر گرفته شده نگران بود.

آلیس می گوید: “می توانستم تنش و ترس را حس کنم. همان روز، شایعاتی پیچیده بود که حمله ای در پیش است اما هیچ کس نمی دانست چه کسی و چه زمانی قرار است حمله کند. درست وقتی داشتم کوچکترین بچه ام را می خواباندم، صدای تیراندازی در هوا پر شد. دو بچه بزرگترم، ترسان به طرف من دویدند.”

آلیس نیز مانند بسیاری از مادران جوان در سودان جنوبی، قبل از این هم رنجی توصیف نشدنی کشیده بود. در ماه دسامبر، وقتی جنگ به بور رسید، او و سه فرزندش گریخته بودند. فاجعه زمانی اتفاق افتاد که خانواده او، خود را به نزدیک ترین مقر سازمان ملل رساند ودختر پنج ساله اش گلوله خورد.

آلیس با چشمان اشک بار به یاد می آورد: “یادم است که دیدم روی زمین افتاد. در جا مرد.”

“یکی از بدترین لحظه های زندگی ام بود – بچه بی جانم را آنجا رها کردم، در حالی که می دانستم تشییع جنازه آبرومندی نخواهد داشت – ولی ناچار بودم به سوی ایمنی فرار کنم و مطمئن شوم که بچه های دیگرم در امان هستند.”

با شوکِ از دست دادن تنها دخترش، آلیس که از شوهر و اقوامش جدا افتاده بود، با دو پسر کوچکش در جستجوی مکان امنی به مقر سازمان ملل رفت.

mwawish-and-his-mother

شرح عکس: ماویش و مادرش آلیس

ولی روز ۱۷ آوریل بار دیگر اوضاع عوض شد، زمانی که گروهی از جوانان مسلح به این محل حمله کردند و ۴۶ نفر، از جمله ۱۵ کودک، را کشتند و حدود ۲۰۰ نفر را زخمی کردند.

آلیس می گوید: “صدای جیغ های بلندی می شنیدم، و مردهای جوان در حال تیراندازی به داخل اردوگاه می آمدند. بیشتر آنها اسلحه و قمه داشتند. حالت چشم های آنها وحشتناک بود. مصمم بودند که ماموریتشان را انجام دهند.

آلیس و فرزندانش به مکان امنی فرار کردند، ولی در سراسیمگیِ آن لحظه، آلیس دست ِ پسر دو ساله اش ماویش را رها کرد. وقتی به جستجوی او رفت، زن دیگری گفت که پسربچه را دیده که با بدن خون آلود روی زمین افتاده است. آلیس می گوید: “وقتی این خبر را شنیدم شروع کردم به جیغ کشیدن. درمانده و نومید بودم. چطور ممکن بود یک بچه دیگرم را در جنگی که هیچ از آن نمی دانستم از دست بدهم؟”

چند ساعت بعد، وقتی حمله تمام شد، صلح بانان سازمان ملل که دراردوگاه به دنبال ِ کسانی که زنده مانده بودند می گشتند، پسر کوچکی را پیدا کردند که مجروح ولی زنده، لابلای اجساد قربانیان پنهان شده بود. او را به دفتر یونیسف در یک اردوگاه رساندند و به الیزابت موتهاما، مامور محافظت از کودکان در یونیسف تحویل دادند.

الیزابت به یاد می آورد: “یادم می آید که سرباز به من گفت که این بچه را بین جسدها پیدا کردم و نمی دانستم او را کجا ببرم، برای همین فکر کردم یونیسف برایش بهترین جاست.”

الیزابت تنها موقعی متوجه شد که بچه به شدت زخمی شده، که حس کرد پوست اش خیس است. “پای راست بچه، زخم عمیقی برداشته بود ولی گریه نمی کرد، احتمالا چون هنوز دچار شوک بود. سریع او را به درمانگاه سازمان ملل رساندم. دکتر ها توصیه کردند برای درمان بیشتر، به جوبا منتقل شود.”

mawish-during-his-stay-at-ccc

شرح عکس: ماویش در هنگام اقام در “مرکز امن کودکان جنگ زده”

الیزابت پسربچه را سوار هواپیما کرد تا به جوبا، پایتخت کشور برساند. در یک درمانگاه سازمان ملل، زخم قمه روی پای راست او، سوء تغذیه و کم خونی اش را درمان کردند. از آنجا که نمی دانستند والدین او زنده اند یا نه، او را به “مرکز امن کودکان جنگ زده” که مورد حمایت یونیسف است بردند، در حالی که جستجو برای یافتن پدر و مادر او ادامه داشت.”

هم زمان، یونیسف و سازمان همکارش “نیروی صلح غیرخشونت آمیز”، در اردوگاه به دنبال خانواده او می گشتند. وقتی آلیس گم شدن بچه اش را گزارش کرد، به سرعت مشخص شد که پسربچه تحت درمان در جوبا، ماویش است.

آلیس می گوید: “وقتی یونیسف تایید کرد که ماویش در جوبا، زنده و تحت درمان است، خیلی ذوق کردم. دلم می خواست هر چه زودتر او راببینم.”

التیام زخم ماویش شش هفته طول کشید، و آلیس طاقت نداشت که فرزندش را ببیند. آلیس لبخند زنان، در حالی که ماویش را تکان می دهد تا خوابش ببرد، می گوید: “خیلی خوشحال بودم که بعد از آن همه مدت، پسرم را می بینم. خیال می کردم مرده، و همه دارند فریبم می دهند. آن روز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود.”

با حمایت دولت ژاپن، یونیسف می کوشد کودکان رها شده و جدا افتاده را شناسایی و از آنها محافظت و مراقبت کند، در حالی که جستجو به دنبال خانواده آنها ادامه دارد. بیش از ۶۸۰۰ کودک جداافتاده از خانواده در جریان خشونت هایی که دوازده ماه است سودان جنوبی را در بر گرفته، شناسایی شده اند. تا امروز، ۵۸۳ تن از این کودکان نزد خانواده هاشان برگشته اند.

منبع: یونیسف

بهمن
۹
ازدواج، هندوانه به شرط چاقو نیست
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

1410005025447_10294[1]

عکس: ایسنا

یک روانشناس گفت: ازدواج مانند هندوانه به شرط چاقو نیست که اگر موفق و شیرینی نبود، آن را پس داد و فرد بهتر دیگری انتخاب کرد. ازدواج این گونه نیست که آدم‌ها یکدیگر را تجربه کنند و بعد تصمیم بگیرند از هم جدا شوند. این مورد برای زنان بسیار زیان‌آور است.

به گزارش سرویس «جوانان» خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، دکتر عزت الله کردمیرزا افزود: باید این کاریکاتور روشنفکری را در هم شکست. مردم کشورهای اروپایی هم آدم‌های بااخلاقی هستند. این‌گونه نیست که همدیگر را تجربه کنند سپس تصمیم بگیرند ازدواج کنند یا از یکدیگر جدا شوند.

وی در ادامه گفت: ازدواج موفق چند طبقه شاخص دارد که شامل شاخص جمعیت‌شناختی و تعامل میان دو زوج می‌شود.

وی با بیان اینکه چند اصل می‌تواند ضریب ازدواج موفق را بالا ببرد، گفت: اول اینکه افراد آمادگی ازدواج را داشته و به بلوغ اجتماعی و عاطفی رسیده باشند که معمولاً به طور میانگین برای دختران سن ۲۲ سال به بعد و برای پسران سن ۲۴ سال به بعد در نظر گرفته می‌شود.

این روانشناس افزود: افرادی که زیر ۲۰ سال ازدواج کرده‌اند و به بلوغ عاطفی و اجتماعی نرسیده‌اند، معمولاً ازدواج موفقی ندارند، اما این یک نسخه کلی نیست. در زیرشاخه شاخص جمعیت‌شناختی، مسئله کفو بودن بسیار مهم است و مورد دوم است. اگر زوجین در شرایط اجتماعی، اقتصادی، تحصیلاتی و… هم‌طبقه و هم‌کفو باشند، ازدواج موفق‌تری خواهند داشت.

وی در ادامه گفت: سومین شاخصی که در زیرشاخه تعامل زوجین باید به آن توجه شود، این است که باید هر یک از دو طرف بدانند که چه ارتباطی با هم ارتباط دارند. اگر فرد نتواند نه بگوید؛ با اینکه بدون علاقه تن به ازدواج بدهد، دچار خطا در ازدواج می شود و این موضوع ضریب موفقیت ازدواج را پایین می‌آورد.

این روانشناس اضافه کرد: محیطی و بافتی که دختر و پسر در آن با یکدیگر آشنا می‌شوند، بسیار مهم است. اگر در فضای مجازی آشنا شوند و در همان فضا به ادامه رابطه تا حد ازدواج ادامه دهند، معمولاً دچار خطا می‌شوند بنابراین بهتر است جوانان از کسانی که در فضای واقعی هستند، مورد ازدواج خود را انتخاب کنند. اما مهم‌ترین راز خوشبختی و داشتن یک ازدواج موفق، شناخت طرفین از یکدیگر است. منابع شناخت معمولاً مختلف است، اما کمک بزرگی به تشکیل یک خانواده موفق می‌کند.

وی درباره منابع شناخت طرفین گفت: از خانواده‌های طرفین برای شناخت بیشتر استفاده شود. اگر در محلی کار می‌کند، در محل کار درباره وی پرس‌و‌جو شود. اگر طلاق گرفته است، از همسر اولش درباره وی پرس‌و‌جو شود و لازم است از مشاور ازدواج کمک بگیرند. در واقع هر چه منابع شناخت بیشتر باشد، ضریب موفقیت بالاتر می‌رود.

کرد میرزا در پاسخ به این پرسش که آیا از لحاظ روان‌شناختی می‌توان به دختر و پسری که می‌خواهند باهم ازدواج کنند، تضمین داد ازدواجشان موفق خواهد بود، اظهار کرد: هیچ‌کس نمی‌تواند از قبل این تضمین را بدهد. تنها می‌توان از لحاظ روان‌شناختی به آنها گفت با توجه به شاخص‌ها، ازدواج خوب یا توأم با ریسکی را دارند.

وی با بیان اینکه تشبیه ازدواج به هندوانه دربسته، غلط است، گفت: ما در ازدواج با شیء روبه‌رو نیستیم. نمی‌توانیم طوری برخورد کنیم که هیچ‌گونه حق انتخابی نداریم. سرانجامِ هندوانه، خورده شدن است و برایش فرقی ندارد که توسط انسان یا حیوان باشد، اما برای انسان که تا انتهای و پایان عمرش نیازمند خوشبختی است، انتخاب طرف مقابل بسیار مهم است. اگر فردی حتی یک شب از عمرش را با خوشبختی نگذراند، باخته است. پس این قیاس، نادرست است.

این روانشناس در پاسخ به این پرسش که برای رسیدن به یک ازدواج موفق چه مراحلی باید طی شود؟ اظهارکرد: چند شاخص ضریب ازدواج موفق را بالا می‌برد، اما نیازمند طی مراحلی است. ابتدا باید فرد از بافت مطمئنی انتخاب شده باشد. آشنایی در دانشگاه با آشنایی در یک مهمانی یا فضای مجازی بسیار متفاوت است علاوه بر آن انتخاب، از منابع مطمئن و شناخت‌شده صورت گیرد. استفاده از تمام منابعِ در دسترس، شناخت را کامل‌تر می‌کند.

وی تاکید کرد: دختر و پسر پیش از اینکه از انتخاب مطمئن شوند، بهتر است از رابطه جسمی و حسی پرهیز کنند. افرادی که معمولاً پیش از ازدواج رابطه جسمی برقرار کرده‌اند، ضریب ازدواج موفق پایین‌تری ‌دارند علاوه بر آن آنان به حس خود احترام بگذارند. صرفاً به دلیل امکاناتی که طرف مقابل دارد، تصمیم نگیرند و تنها به آن فکر نکنند. پس از آنکه تمام چهار مرحله قبلی را با موفقیت طی کردند، مسئولیت انتخاب خود را بر عهده بگیرند. برای دلِ کسی ازدواج نکنند.

کردمیرزا در پایان به مجله سپیده دانایی گفت: دختر و پسر پیش از آنکه به طرف مقابل اعتماد کنند، از حس خود نسبت به آن فرد مطمئن باشند، سپس برای ازدواج گام بردارند اما مهم‌ترین مسئله‌ای که باید به آن تأکید شود، آن است که جوانان نباید فکر کنند ازدواج‌های اکنون خود را باید طبق رسوم کشورهای خارجی که ندیده‌اند، برگزار کنند.

بهمن
۹
رفع مشکل تابعیت زنان ایرانی دارای همسر افغان
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

15-1-5-16749image635344516642780937

عکس: ایسنا

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده گفت: با مشارکت معاونت حقوقی ریاست جمهوری در حال انجام اقداماتی به منظور رفع مشکل بی‌تابعیتی زنان ایرانی هستیم که به ازدواج مردان افغان درآمده‌اند.

به گزارش خبرنگار سرویس زنان خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، شهیندخت مولاوردی در دیدار خود با خبرنگاران زن افغان که امروز در معاونت امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری برگزار شد، افزود: رفع مشکل بی‌تابعیتی زنان ایرانی که به ازدواج مردان افغان در می‌آیند در دولت‌های مختلف مطرح بوده و حتی مجلس شورای اسلامی نیز در این زمینه کار کرده است. ما مجددا این موضوع را بررسی و گزارشی درباره آن به رییس جمهور ارائه کردیم؛ این مشکل حتی در سفر هیات دولت به سیستان و بلوچستان نیز مطرح شد.

وی همچنین درباره نحوه حمایت از صنایع دستی زنان در ایران گفت: در بسیاری از استان‌های ایران این صنایع تولید می‌شود اما از نظر حمایت، بازاریابی و فروش آنها وضع مطلوبی نداریم و برای رفع این مشکل در حال انجام برنامه‌ریزی هستیم.

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده تاکید کرد: این برنامه‌ریزی‌ها شامل همه زنان ایرانی می‌شود، البته زنان افغان نیز مدنظر ما هستند چراکه جزو جامعه ما شده‌اند.

مولاوردی در بخش دیگری از صحبت‌های خود گفت: درهای کشورهای ما به روی کشور برادر افغانستان باز است و امیدواریم مناسبات و روابط ما روز به روز مستحکم‌تر شود.

وی با اشاره به سفر خبرنگاران افغان همزمان با سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اظهار کرد: در ۳۶ سال اخیر زنان ایرانی همانند خواهران افغان خود در همه عرصه‌ها حضور داشته‌اند و آنان چه در پیروزی انقلاب اسلامی و چه در دوران جنگ تحمیلی و بعد از آن حضور موثری داشتند. زنان و دختران افغان نیز تقریبا وضعیت مشابهی دارند و در هر برهه‌ای که کشور افغانستان نیازمند حضور آنان بود زنان و دختران حاضر شدند و تاثیرگذار بودند.

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده با بیان اینکه زمینه‌های بسیار خوبی برای همکاری‌ها و اجرای برنامه‌های مشترک با کشور افغانستان داریم، تاکید کرد: زبان، تاریخ، دین و زمینه‌های فرهنگی بین دو کشور مشترک است و از نظر چالش‌ها و مسائل نیز اشتراکات زیادی داریم و می‌توانیم آنها را با کمک هم حل کنیم و به جهانیان برای بهبود وضعیت زنان و تحکیم خانواده راهکار دهیم.

مولاوردی در زمینه برگزاری اجلاس پکن ۲۰+ در اسفندماه اظهار کرد: ما در انجام برنامه‌ریزی برای حضور در این اجلاس هستیم و امیدواریم بتوانیم در حاشیه این اجلاس برنامه‌های مشترکی با کشور افغانستان داشته باشیم.

وی با اشاره به وجود خشونت و افراطی‌گری در منطقه تصریح کرد: در حال حاضر خشونت و افراطی‌گری به نام دین وجود دارد و در این شرایط لازم است همکاری‌های مشترکی با یکدیگر داشته باشیم.

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران افغان در زمینه علل حضور کمرنگ حوزه زنان ایران در افغانستان گفت: باید دلایل این امر را بررسی کنیم، اما برای اجرای برنامه‌های مشترک بین دو کشور اعلام آمادگی می‌کنیم.

مولاوردی درباره وضعیت خشونت علیه زنان در ایران گفت: ما در این زمینه برنامه‌های زیادی داشتیم، مطالعات و پژوهش‌هایی در زمینه کاهش خشونت علیه زنان انجام دادیم و حتی پیشنهاد ایجاد مرجع ملی در این زمینه ارائه شده است. در حال حاضر لایحه تامین امنیت زنان در برابر خشونت در کمیسیون لوایح دولت قرار دارد و جلسات اولیه مربوط به آن تشکیل شده است.

وی با اشاره به ظرفیت‌های قانونی ایران برای مقابله با خشونت علیه زنان گفت: قوانین خوبی در چارچوب قانون مجازات اسلامی و قانون تعزیرات داریم که پاسخگوی نیازهاست، ولی وجود یک قانون خاص می‌تواند بازدارنده باشد و تدابیر قانونی، حمایتی و حفاظتی از زنان را شامل شود.

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده درباره وجود خانه‌های امن در ایران گفت: سازمان بهزیستی ایران، سازوکارهایی مشابه با خانه‌های امن افغانستان دارد ولی این سازوکارها به تناسب ویژگی‌های قومی مذهبی باید گسترش یابد.

مولاوردی در پاسخ به پرسش دیگری در زمینه حضور مردان در معاونت امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری اظهار کرد: در سطح مدیران و معاونان، زنان فعالیت می‌کنند اما این به معنای مخالفت ما با حضور مردان نیست و اگر لازم باشد از حضور مردان نیز استفاده می‌کنیم. البته لازم است آنان نیز در معاونت امور زنان حضور داشته باشند چراکه مشارکت زنان و مردان برای پیشرفت اهداف موثر است.

افزایش دو برابر بودجه زنان در لایحه بودجه سال ۹۴

وی درباره بودجه معاونت امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری اظهار کرد: این معاونت دستگاه اجرایی نیست و بودجه آن در حد هماهنگی، سیاست‌گذاری و پیگیری وظایف دستگاه‌هاست. البته در لایحه بودجه سال آینده بودجه معاونت امور زنان و خانواده دو برابر شده است و امیدواریم در مجلس این میزان بودجه تصویب شود.

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده در پاسخ به پرسش دیگری در زمینه اقدامات معاونت امور زنان در زمینه کاهش خشونت اظهار کرد: آمادگی داریم که تجارب خود را در اختیار دوستان افغان قرار دهیم البته سال‌های قبل تفاهم‌نامه‌ای انجام شد و اگر برنامه اجرایی این تفاهم‌نامه تدوین شود در زمینه‌های مختلف می‌توانیم برنامه‌ریزی‌هایی انجام دهیم و هیات‌ها، سازمان‌های مردم نهاد و کارآفرینان زن بین دو کشور تبادل شوند.

مولاوردی افزود: لازم است به آموزش و توانمندسازی زنان توجه کنیم چراکه این دو موضوع کلید توسعه است. تا زمانی که زنان به آموزش و توانمندسازی مسلح نباشند، نمی‌توانند در توسعه و پیشرفت جوامع نقش خود را ایفا کنند.

مولاوردی در ادامه گفت: توانمندسازی موتور محرک جامعه است، البته باید در کنار آموزش، رفاه، مشارکت و کنترل قرار گیرد. در این شرایط زنان توانمند می‌شوند و می‌توانند نقش خود را در جامعه و خانواده ایفا کنند.

وی با اشاره به برنامه‌های دولت یازدهم گفت: در این دولت در جهت اجرای برنامه‌هایی تلاش می‌کنیم که براساس آنها زنان بتوانند نقش‌های مختلف خود را ایفا کنند و همزمان احساس کارآمدی و تاثیرگذاری در همه این امور را داشته باشند. علاوه بر آن در زمینه برنامه ششم توسعه تلاش می‌شود که جایگاه مناسب و شایسته‌ای برای زنان و خانواده در نظر گرفته شود.

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده در پاسخ به پرسشی درزمینه ثبت ازدواج در ایران اظهار کرد: براساس قانون در ایران، باید ازدواج‌ها ثبت شود. البته ممکن است در برخی مناطق مرزی اینگونه عمل نشود.

مولاوردی اضافه کرد: برخلاف گذشته برخی جوانان پس از ازدواج به دفاتر اسناد رسمی به منظور تنظیم شروط ضمن عقد مراجعه می‌کنند و در این زمینه سند رسمی تنظیم می‌شود. این کار به تدریج در حال تبدیل شدن به یک فرهنگ است.

وی افزود: ما بررسی‌های خود را در زمینه‌های ثبت ازدواج آغاز کردیم و گزارش‌های لازم را دریافت کرده‌ایم و در حال برنامه‌ریزی برای ریشه‌کنی ثبت نشدن ازدواج در برخی نقاط کشور هستیم.

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده افزود: در زمینه ثبت ازدواج موارد حقوقی و فقهی خوبی داریم و می‌توانیم در این زمینه تجربیات خود را با کشور افغانستان تبادل کنیم.

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده با بیان اینکه علل و اشکال خشونت خانگی در ۲۸ استان کشور بررسی شده است، گفت: هر کشوری متناسب با شرایط و ویژگی‌های خود لازم است این موضوع را بررسی کند. افغانستان نیز نیاز به پروژه‌ای ملی برای بررسی خشونت خانگی در کشور خود را دارد و انجام چنین پروژه‌هایی می‌تواند در انجام سیاست‌گذاری‌ها موثر باشد.

مولاوردی با بیان اینکه در کشور ایران ۳۰۰ هزار دانش‌آموز و ۴ هزار دانشجوی افغان حضور دارند، اظهار کرد: ما تلاش می‌کنیم میزبان خوبی برای این دانش‌آموزان و دانشجویان باشیم. در ایران سازمان‌های مردم‌نهادی مانند انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده فعال هستند که به اقدامات انجام شده برای پناهندگان نظارت می‌کنند.

به گزارش ایسنا، در ادامه این مراسم، فاطمه اشرفی مدیرعامل انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده اظهار کرد: امیدواریم که بتوان از تجارب موجود و دسترسی به حقوق حقه زنان در منطقه استفاده کرد. ایران و افغانستان از جمله موضوعات مهم منطقه و جامعه بین‌المللی هستند و اشتراکات اجتماعی، فرهنگی و تاریخی آنان می‌توانند دلایل قانع‌کننده‌ای به منظور افزایش تعاملات این دو کشور باشد. هم‌زبانی و هم‌فرهنگی این دو کشور نیز مزید علت است.

وی با اشاره به دولت‌های ایران و افغانستان اظهار کرد: تشکیل دولت وحدت ملی در افغانستان همزمان با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید در ایران را می‌توان به فال نیک گرفت و از آن برای افزایش ارتباطات زنان دو کشور بهره جست و در این زمینه برنامه‌ریزی‌هایی را انجام داد.

۸ بهمن ۱۳۹۳

بهمن
۹
عزمی برای کاهش آمار طلاق وجود ندارد
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

43359_thum

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس٬ از رشد صعودی آمار زندگی‌های ناموفق و طلاق در کشور انتقاد کرد و گفت: توجه به کانون‌های مشاوره ازدواج حلقه مفقوده‌ای که می‌تواند انتخاب‌های منطقی را جهت جلوگیری از فروپاشی زندگی پیش روی افراد بگذارد.

عباس قائید‌رحمت در گفت وگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری خانه ملت٬ از رشد صعودی آمار زندگی‌های ناموفق و طلاق در کشور انتقاد کرد وگفت: نبود آمار دقیق از تعداد طلاق‌های رخ داده در هر سال دلیلی برای ناموفق بودن شیوه‌های اتخاذ شده برای مقابله با آن است.

نماینده مردم درود و ازنا در مجلس شورای اسلامی٬ با تاکید بر ضرورت توجه به رفع مشکلات اقتصادی خانواده‌ها برای کاهش آمار طلاق در کشور٬ افزود: تا زمانی که بسترهای فروپاشی زندگی افراد مسدود نشود به طور حتم مقابله با طلاق  شعاری خواهد بود.

این نماینده مردم در مجلس نهم٬ با انتقاد از بالا رفتن سن ازدواج در جامعه٬ گفت: بالا رفتن سن ازدواج در جامعه هر چند به پخته‌تر شدن انتخاب افراد منجر می‌شود اما در برخی مواقع نیز به افزایش انتظارات و در نتیجه زیاد شدن اختلاف‌ها و طلاق منجر می‌شود.

وی ادامه داد: بهبود شرایط زندگی به ویژه در بخش اشتغال از جمله راهکارهایی است که می‌تواند به تقویت پایه‌های زندگی افراد در جامعه کمک کند.

قائیدرحمت با تاکید بر ضرورت توجه بیشتر به نقش مشاوره‌های قبل از ازدواج٬ گفت: استفاده از روانشناس٬ جامعه شناس و بهره‌گیری از علم روز دنیا برای انتخاب منطقی‌تر در ازدواج ضروری است اما متاسفانه این مهم در کشور ما به عنوان حلقه مفقوده هیچ توجهی را به خود جلب نکرده است.

وی ادامه داد: در صورتی‌که افراد قبل ازدواج بتوانند از خدمات کانون‌های مشاره‌های استفاده کنند به طور حتم انتخاب منطقی‌تری خواهند داشت.

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی٬ یادآور شد: دولت باید با درنظر داشتن عواقب و تبعات طلاق نسبت به تسهیل ازدواج جوانان اقدام کند.

۴ بهمن ۱۳۹۳

بهمن
۹
داستان ایزابلا
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

14188977646_89471c1362_z

عکس: Pabak Sarkar

ترجمه: سام زندی

پانزده سالم بود که با دوست پسرم آشنا شدم. او سه سال از من بزرگتر بود. با هم بیرون می رفتیم. به نظرم خیلی باحال می آمد، خیلی خوش تیپ بود. اولش خیلی با من خوب رفتار می کرد، تقریبا ازمن محافظت می کرد، حمایتم می کرد.

ولی کمی بعد از این که با هم بودیم، شروع کرد به حسودی، انگار که دائم مراقبم بود که ببیند به او خیانت می کنم یا نه. اگر در مهمانی با پسر های دیگر حرف می زدم، دیوانه می شد و طوری نگاهم می کرد که انگار با هر پسری که حرف می زنم، دارم با او لاس می زنم. می گفت: “تو دوست دختر منی و هر کاری من بگویم باید بکنی.” برخوردش این طوری بود. آن موقع، این کارها به نظرم نشانه این بود که واقعا دوستم دارد، که خیلی خاطرم را می خواهد.

بعد از حدود یک ماه با هم خوابیدیم. من خیلی عصبی بودم، بیشتر به این دلیل که پدر و مادرم خیلی سخت گیر بودند و می ترسیدم که بفهمند.

پدر و مادرم ایتالیایی و خیلی مذهبی هستند، رابطه ِ پیش از ازدواج را قبول ندارند. من خلی دلم نمی خواست آن کار را بکنم، بارِ اولم بود و خیلی استرس داشتم، ولی فکرکردم بهتر است بکنم، چون او خیلی می خواست. می گفت: “فکر نمی کنم راست راستی دوستم داری، چون نمی خواهی با من سکس داشته باشی،” و متهمم می کرد  به اینکه کس دیگری را دوست دارم. بعد می گفت که دیگران همه سکس دارند، و می پرسید مشکل من چیست؟ بالاخره تسلیم فشار شدم. نمی دانم چرا، حس می کردم کار بدی کرده ام و حس خیلی بدی داشتم، هرچند که خیلی از دخترهای هم مدرسه ای من با دوست پسرهایشان خوابیده بودند.

رفتار دوست پسرم با من جوری بود که بخواهد بگوید “تو مال من هستی” می خواست همه کارهایم را کنترل کند. می خواست هر که را می بینم، هر چه می نویسم و هر چه می گویم را کنترل کند. می خواست همانی باشم که خودش می خواهد. خوشش نمی آمد که با دوستانم حرف بزنم. از دوستانم ایراد می گرفت و می گفت که احمق هستند . بعد از مدتی اوضاع خیلی بد شد. اگر به اومی گفتم که با دوستم تلفنی صحبت کرده ام می گفت: “می دانی که خوشم نمی آید با فلانی حرف بزنی.” هر وقت می خواستم با او بحث کنم، پرخاشگر می شد، سرم داد می کشید، و بعضی اوقات سفت فشارم می داد. نزدیک من می ایستاد و داد می زد. با این که خیلی ناراحت بودم، ولی تسلیم می شدم.

گاهی معذرت می خواست که سرم داد کشیده. می گفت “معذرت می خواهم، دست خودم نیست که عصبانی می شوم، اگر تو این کارها را نکنی، عصبانی نمی شوم، همه اش به خاطر این است که خیلی دوستت دارم.” بعضی اوقات همان طور عصبانی می ماند، ساکت می نشست و هر چه که اطرافش بود پرت می کرد، یا موقع رانندگی مثل دیوانه ها رانندگی می کرد.

همیشه به من شک داشت، انگار هیچ کدام از کارهایم درست نبود. یک بار بعد از مدرسه منتظرم بود، مرا دید که با یکی از پسرهای همکلاسی ام حرف می زنم. آن قدر عصبانی شد که مرا هل داد، آن قدر شدید بود که نزدیک بود بیافتم. بعد هم مرتب می گفت “برای چی با او حرف می زدی؟ چی به هم می گفتید؟” کاسه صبرم لبریز شده بود، برای همین گفتم “خفه شو.” پرسید “چی گفتی؟” حرفم را تکرار کردم، بعد یک کشیده توی صورتم زد. چند نفر داشتند نگاهمان می کردند. دوست پسرم داد زد: “به شما مربوط نیست.” برای همین، کسی چیزی نگفت. همه رویشان را برگرداندند.

این تنها باری بود که مرا زد. بقیه اوقات، کارش بدرفتاری و ایراد گرفتن بود.

خسته شدم. من معمولا آدم خوش صحبت و اجتماعی و سرزنده ای هستم، ولی با او که بودم خیلی ساکت می شدم و تقریبا هیچ وقت لبخند نمی زدم. تمام مدت استرس داشتم، دائم نگران بودم که چه فکری می کند، سعی می کردم هر کاری که او می خواهد بکنم تا عصبانی نشود و اذیتم نکند. نزدیکش که بودم خیلی عصبی بودم و می ترسیدم عصبانی بشود.

ارتباطم با بیشتر دوستانم قطع شد، چون وقتی می دیدم از این بابت، خیلی اذیتم می کند. به کسی نگفتم با من چه رفتاری دارد، چون خیال می کردم تقصیر خودم است. یک بار چند تا از دوستانم دیدند که دارد سرم داد می زند، و به من گفتند “چرا تحمل می کنی؟ باید ازش جدا بشوی.” خیلی احساس بدی به من دست داد، چون احساس حماقت می کردم، انگار یک عیبی داشتم که باید تحملش می کردم. ولی نمی توانستم ترکش کنم. فکر می کردم خیلی دوستم دارد، و همیشه هم با من بدرفتاری نمی کرد، گاهی خیلی مهربان می شد. خیال می کردم اگر بیشتر شبیه چیزی بشوم که او می خواهد، رفتارش با من بهتر می شود. بیشتر خودم را ملامت می کردم و حس می کردم که لیاقت ندارم. اصلا اعتماد به نفس نداشتم. بعد از مدتها که مثل کثافت با من رفتار کرده بود، این حس را داشتم. و خیلی می ترسیدم از این که اگر ترکش کنم چه واکنشی نشان می دهد. شاید دیوانه بشود. نمی دانستم اگر بخواهم ترکش کنم چکار می کند.

یک بار وقتی به او گفتم که دیگر طاقت ندارم و دیگر نمی خواهم او را ببینم، تهدید کرد که به پدر و مادرم می گوید که با هم سکس داشته ایم و با هم مواد مخدر کشیده ایم. فکر کردم اگر پدر و مادرم بفهمند مرا می کشند. مثل این بود که از من حق السکوت می گرفت تا مجبور باشم با او بمانم. 

خواهر بزرگترش می دید که با من چه رفتاری دارد، ولی وانمود می کرد که گناه از من است. می گفت “می دانی که زود از کوره در می رود، تحریکش نکن، چرا این قدر تحریکش می کنی؟”

مجبورم می کرد هر روزی که نمی بینمش، وقتی از مدرسه به خانه برمی گشتم و پیش از خواب، به او تلفن کنم تا ببیند که چه کارهایی کرده ام. پدر و مادرم خوششان نمی آمد آن قدر تلفن بزنم، برای همین باید پنهانی زنگ می زدم، که هیچ آسان نبود.

این وضع تقریبا سه سال ادامه داشت. نمی دانم چرا، ولی بالاخره تصمیم گرفتم از او جدا بشوم. به نظرم متوجه شدم که هیچ وقت عوض نخواهد شد، و رابطه ما همیشه همان طور خواهد ماند. انگار که خرد شدم، طاقتم تمام شده بود و دیگر تحمل نداشتم.

روزی که از او جدا شدم، دیر سر قرارمان رسیدم، آن روز یک تکلیف درسی که خیلی رویش کار کرده بودم دستم بود. آن قدر از دیر کردنم عصبانی شد که تکلیفم را از دستم قاپید و جلوی چشم خودم پاره اش کرد. معلم به من گفته بود که اگر آن تکلیف را خوب انجام ندهم، احتمالا مردود می شوم. حال تکلیفم از بین رفته بود. گفتم: “دیگر تمام شد” و برگشتم و راه افتادم. دنبالم آمد و گفت “پشتت را به من نکن”. گفتم “دیگرتحمل این کثافت را ندارم.” داشتیم توی خیابان سر هم داد می کشیدیم، او بازوی مرا سفت گرفته بود و سرم داد می زد، می گفت که اگر ترکش کنم، به پدر و مادرم می گوید چه کارهایی کرده ام، مثل سکس و غیره. ولی دیگر برایم مهم نبود، فکر کردم کنار آمدن با واکنشِ پدر و مادرم آسان تر است، تا ماندنِ با او. بالاخره با همان حال عصبانی راه افتاد و رفت، و من می دانستم که این آخر کار نیست، چون گفته بود که به پدر و مادرم می گوید.

وقتی به خانه رسیدم، آنجا نبود. رفتم تو و جلوی مادرم، زدم زیر گریه. همه چیز را برایش گفتم. مادرم حسابی شوکه شد و گفت “چرا این کار را کردی؟ باید به ما می گفتی. می دانستیم که با تو خوب تا نمی کند” بعد، صدای  در آمد. پدرم در را بسته نگه داشت تا او نتواند بیاید توی خانه.

مدتی طول کشید تا پدر و مادرم آرام شدند، ولی به نظرم به هر حال چاره ای نداشتند غیر از این که آرام بشوند، چون خیلی ناراحت بودند و گریه می کردند. من هم با احساس خلاصی گریه می کردم، راحت شده بودم که بالاخره حرف دلم را به کسی زده بودم. روز بعد، زود از مدرسه بیرون آمدم که او را نبینم. تمام آخر هفته را در خانه ماندم. پدر و مادرم پیغام گیر تلفنی دارند. او چند پیام برایم گذاشت، بعضی هایش عصبانی، بعضی هایش معذرت خواهی. ولی من جوابش را ندادم.

هفته بعد، یک شب دوباره آمد درِ خانه، ولی پدرم راهش نداد. داد می زد و تهدید می کرد و به در می کوبید و آت و آشغال به طرف خانه می انداخت. پدر و مادرم تصمیم گرفتند به پلیس زنگ بزنند، اگرچه من مخالف بودم. وقتی ماشین پلیس را در خیابان دید، فرار کرد. پلیس ها او را ندیدند. پلیس، زن خیلی مهربانی بود و گفت که می توانیم یک حکم قضایی بگیریم که نتواند نزدیک خانه ما یا مدرسه من بیاید. پلیس گفت که باید به دادگاه محلی بروم و ماجرا را تعریف کنم و بگویم که چرا از او می ترسم. گفتم در باره اش فکر می کنم. می ترسیدم بروم دادگاه، از واکنش او می ترسیدم، و از این که دیگران چه فکر می کنند.

بعد از آن دیگر به خانه ما نیامد. به نظرم می ترسید که پدر و مادرم به پلیس تلفن کنند. ولی تا مدتی بعد از تعطیل مدرسه، آنجا می آمد، یا سرم داد می زد یا التماس می کرد. من قضیه را به چند دوست مدرسه ام گفتم و برخورد آنها خیلی خوب بود. خیلی راحت شدم که موضوع را گفتم، خودم را خیلی قوی تر حس می کردم. دوستانم کمکم کردند، مراقب بودند که ببینند دنبال من می آید یا نه، و اگر سعی می کرد با من حرف بزند، دور من جمع می شدند. آن قدر می ماندند تا برود.

گاهی وقتی سعی می کرد نزدیکم بیاید، احساس گناه می کردم یا دلم برایش می سوخت، ولی وقتی فکر می کردم چقدر به من استرس داده بود، سعی کرده بود مالک من باشد و زندگی ام را در دست خودش بگیرد، از دستش عصبانی می شدم. این  عصبانیت کمک کرد از او دور بمانم.

بعد از چند هفته دیگر سعی نکرد به من نزدیک بشود. به نظرم می دانست چون قضیه را به دوستانم و پدر و مادرم گفته ام، می دانست که دیگر نمی تواند نزدیکم بشود. می داند که مصمم هستم از او دوری کنم. خیلی خوب است که می دانم اگر دوباره مزاحمم بشود یا تهدیدم کند، می توانم به پلیس زنگ بزنم یا حکم قضایی بگیرم. اگر در خیابان او را ببینم دوستانم دورم را می گیرند و از من محافظت می کنند.

شنیده ام که حالا دوست دختر تازه ای دارد. امیدوارم اذیتش نکند. شاید بعد از این که من در برابرش ایستادم، بیشتر مراقب باشد که با دوست دخترش با احترام رفتار کند.

حالا که یک سال از آن زمان گذشت، من هم دوست پسری دارم که خیلی به من احترام می گذارد. هیچ وقت به من فشار نمی آورد، و می توانم در کنار او خودم باشم. اولین نشانه تسلط یا زورگویی یا فشار را که ببینم، می گویم “من رفتم.” حالا می دانم که هیچ کس حق ندارد آن طور با من رفتار کند. اگر کسی را دوست داشته باشی باید به او احترام بگذاری.

اگر کسی را بشناسم که با او بدرفتاری می شود، سعی می کنم با او در باره اش صحبت کنم. بهش می گویم خجالت نکش، تقصیر تو نیست، تقصیر اوست. به او می گویم اگر فکر می کنی می توانی، هر چه زودتر از او جدا شو، چون بدرفتاری آدم را فرسوده می کند. دیگر امیدوار نباش که او عوض می شود. احتمالا داری وقتت را تلف می کنی. ولی مراقب باش، چون رابطه با بعضی مردها می تواند ترسناک باشد، به خصوص وقتی سعی کنی ترکش کنی. اگر یکی از دوستان من حس کند نمی تواند یک رابطه ناخوشایند را تمام کند، از او ایراد نمی گیرم، پیش او می مانم و حمایتش می کنم. به او می گویم مطمئن باش راه هایی هست که بتوانی از خودت مراقبت کنی. به او می گویم حرف زدن با دیگران چقدر می تواند مفید باشد، چون اگر کسی از آدم حمایت کند، آدم حس می کند خیلی قوی تر است.                          

در ضمن به او می گویم که وقتی از بدرفتاری خلاص بشوی، اوضاع بهتر می شود. حس می کنی زندگی ات را پس گرفته ای، اعتماد به نفس ات بر می گردد، از زندگی دوباره لذت می بری. و گرچه مدتی طول می کشد تا دوباره به دیگران اعتماد کنی، قوی تر می شوی و آگاهی بیشتری در باره حقوق خودت پیدا می کنی.

منبع:http://lovegoodbadugly.com/isabellas-story/

بهمن
۸
سال ۲۰۱۵؛ سال زنان گرجستانی
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

14928_261

عکس: مهرخانه

تعارضات موجود میان مقابله با خشونت علیه زنان و به رسمیت شناختن آزادی‌های بی‌قیدوشرط در زمینه حقوق و سلامت جنسی و باروری، و افزایش ارتکاب جرایم و اشکال مختلف خشونت علیه زنان در روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج و نامشروع، به‌وضوح می‌تواند خلأها و آسیب‌های موجود در نظام حقوق بین‌الملل بشر زنان را بیش ‌از پیش نمایان سازد.

بر طبق آخرین اخبار منتشرشده در نهاد زنان ملل‌متحد، کشور گرجستان سال ۲۰۱۵ را سال زنان نامیده است.

به گزارش مهرخانه، رییس‌جمهور گرجستان در آخرین کنفرانس خبری خود اعلام کرد که سال ۲۰۱۵، سال زنان نامیده شده است.

وی همچنین خاطرنشان ساخت: از اهداف عمده و مهم دولت گرجستان در سال ۲۰۱۵، مقابله با خشونت علیه زنان و دختران و اقدام در جهت محو و ریشه‌کن‌کردن خشونت خانگی است.

رییس‌جمهور گرجستان افزود: سال گذشته، ۲۹ زن توسط شوهران و یا شرکای جنسی خود (که ناظر بر روابط جنسی نامشروع میان زنان و مردان است)، به قتل رسیده‌اند.

وی یکی از ضرورت‌های این کشور را ارتقای مشارکت سیاسی زنان و مشارکت آن‌ها در بخش عمومی و خصوصی دانست و اظهار داشت: بدین‌منظور باید یک سلسله اقدامات موقتی فوری نیز اتخاذ شود. هم‌چنین ضروری است حمایت بیشتری از زنان در زمینه کار و اشتغال، محیط کار و تأمین و تخصیص بودجه برای زنان آسیب‌پذیر صورت گیرد.

هم‌چنین نماینده نهاد زنان ملل‌متحد در کشور گرجستان نیز خاطرنشان کرده است که باید سیاست‌ها و قوانین این کشور در جهت تحقق منع تبعیض و برقراری برابری جنسیتی موردبازنگری و تجدیدنظر قرار گیرد.

به گزارش مهرخانه، درحالی‌که کشورهای بسیاری داعیه ارتقای حقوق ‌بشر زنان و منع خشونت علیه آن‌ها را دارند، اما متأسفانه روزبه‌روز بر آمار ارتکاب خشونت علیه زنان به‌ویژه بنا به اعتراف خود دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی حقوق بشری زنان، ارتکاب شدیدترین اشکال خشونت علیه زنان توسط شرکای جنسی آن‌ها که روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج و نامشروع دارند، افزوده می‌گردد. حال پرسش جدی در این رابطه این است که آیا وقت آن نرسیده است که برای مقابله مؤثر و جدی (نه صرفاً در قالب شعار و ظواهر) از زنان در مقابل ارتکاب خشونت، منصفانه ریشه‌ها و عوامل مورد ارزیابی قرار گیرد و مقابله جدی با این عوامل صورت پذیرد؟!؛ بی‌تردید اگر چنین بررسی و تحلیلی صورت گیرد، یکی از عوامل جدی ارتکاب خشونت علیه زنان و دختران، بی‌بندوباری و بی‌قیدی جنسی حاکم بر جوامع و به رسمیت شناختن روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج خواهد بود.

تعارضات موجود میان مقابله با خشونت علیه زنان و به رسمیت شناختن آزادی‌های بی‌قیدوشرط در زمینه حقوق و سلامت جنسی و باروری، و افزایش ارتکاب جرایم و اشکال مختلف خشونت علیه زنان در روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج و نامشروع، به‌وضوح می‌تواند خلأها و آسیب‌های موجود در نظام حقوق بین‌الملل بشر زنان را بیش ‌از پیش نمایان سازد؛ خلأهایی که اساساً در یک نظام مبتنی بر جهان‌بینی توحیدی و قوانین اسلامی، رخنه‌ای نمی‌تواند داشته باشد و اگر هم خلأ و ایراداتی در عرصه کشورهای اسلامی در زمینه مقابله با خشونت علیه زنان و سایر موضوعات به چشم می‌خورد، بی‌تردید همان‌جاهای است که این کشورها از اصول اسلامی خود عقب نشسته‌ و در تغایر با آن اقدام کرده‌اند.

۴ بهمن ۱۳۹۳

بهمن
۸
سالانه ۴۵ هزار زن مطلقه به جامعه اضافه می‌شود
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

246273

عکس: ایلنا

تعداد قابل توجهی از دختران بیش از ازدواج با جنس مخالف ارتباط داشته است که این ارتباط در ۴۰ درصد آنها پیش از ۱۴ سالگی رخ داده است. دانشمندان باید برای پیشگیری از فروپاشی اخلاقی و مسایل خانواده تلاش کنند.

معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش وجوانان گفت: سالانه ۴۵ هزار زن مطلقه وارد جامعه می‌شوند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، محمود گلزاری در همایش زنان در مسیر توسعه اجتماعی گفت: در حال حاضر ۱۱ میلیون دختر جوان در کشور حضور دارد که این دختران علاوه بر آنکه در دوران طلایی سن خود هستند مشکلات و مسایل زیادی را نیز در برابر دارند.

وی افزود: سالانه ۸۰۰ هزار واقعه ازدواج در کشور ثبت می شود که ۲۰ درصد از این ازدواج به طلاق منجر می‌شود. درسالانه ۴۵ هزار زن مطلقه وارد جمعیت می‌شوند.

معاون وزیر ورزش و جوانان با اشاره به یکی از تحقیقات مهم صورت گرفته در حوزه زنان گفت: این تحقیق که در واقع فراتحلیل ۱۸۰ پژوهش مهم در حوزه روانشناسی زنان بود نشان داد که هیچ کدام از نتایج بدست آمده در تحقیقات موثق که نشان دهنده وجود تفاوت‌هایی میان زنان و مردان همچون قویتر بودن زنان در هنر و قوی‌تر بودن مردان در ریاضی، درست نیست و در این تحقیق مشخص شد که مهمترین تفاوت میان زنان و مردان در مورد مسایل ارتباطی، نگرش و رفتار جنسی است.

وی با بیان اینکه سن ارتباط با جنس مخالف در میان دختران در کشور ما به اوایل نوجوانی رسیده است، گفت: تعداد قابل توجهی از دختران ما پیش از ازدواج با جنس مخالف رابطه دارند که در برخی موارد این رابطه به سطح جنسی نیز می‌رسد. وضعیت به وجود آمده در حوزه اخلاق جنسی در کشور خانواده را تحت تاثیر قرار می‌دهد و همه را نگران می‌کند بنابراین دانشمندان باید برای پیشگیری از فروپاشی اخلاقی و مسایل خانواده تلاش کنند.

گلزاری گفت: زنان بیش از مردان از آموزش تاثیر می‌گیرند و تغییر پذیری در زنان درحوزه مسایل جنسی و نگرش و رفتارهای جنسی بسیار انعطاف پذیرترند بنابراین با تاکید بر آموزش به دختران جوان می‌توان به درستی رفتار وسبک زندگی خانواده را اصلاح کنیم.

معاون وزیر ورزش و جوانان ابراز کرد: براساس یک پژوهش که در کشور صورت گرفته تعداد قابل توجهی از دختران بیش از ازدواج با جنس مخالف ارتباط داشته است که این ارتباط در ۴۰ درصد آنها پیش از ۱۴ سالگی رخ داده است آموزش و پرورش باید در مورد این موضوع برنامه‌هایی را داشته باشد هرچند که این نهاد عنوان می‌کند که به دلیل مسایل بودجه‌ای زمین‌گیر شده است.

وی با بیان اینکه صداوسیما پیام‌های متضاد و مختلفی را در بین جوانان مطرح می‌کند، گفت: جامعه ما به آموزش نیاز دارد اما این آموزش نباید پراکنده باشد و یا توسط افراد ناآگاه صورت بگیرد. بنابراین تقاضا می‌کنم که دستگاه‌های متولی فرهنگی همچون معاونت امور زنان و خانواده، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت ورزش و… بایک بلوغ فکری در زمینه انجام امور آموزشی اقدام کند و به فکر آن نباشد که عدد های بزرگ ارایه دهند ویا کارها رابه نام خودشان تمام کنند.

۷ بهمن ۱۳۹۳