صفحه اصلی  »  2014 September
مهر
۷
۱۳۹۳
گاهی پسرها نیز عامل خشونت برعلیه مادر هستند
مهر ۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

8227307422_a2d3b0696c_z

عکس: Sylvain Courant

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

“ پروین ؛ شوهرش دو سالی است که فوت کرده است و نگهداری از ۲ پسر نوجوان و جوانش برعهده اوست. پسرها چندماهی است که سر ناسازگاری گذاشته اند. امروز خجالت زده از کبودی زیر چشمش؛ نمی دانست چطور از همکارانش پنهان کند که پسرش برای گرفتن چند هزارتومانی،  او را زیر مشت و لگد گرفته است.”

پدیده دردناک خشونت علیه زنان در ابعاد گوناگون جسمانی، روانی و جنسی در سراسر جهان، سلامت جسم و روان زنان را به خطر و حقوق انسانی آنان را مورد تجاوز قرار می دهد. حداقل یک نفر از هر پنج نفر جمعیت مونث دنیا در طول زندگیشان توسط یک یا گروهی از مردان مورد خشونت جسمی یا جنسی قرار می گیرند.

خشونت علیه زنان سرپرست خانوار اکثرا در محیط خانوادگی به وقوع  می پیوندد. خشونت خانگی توسط مرد و یا سایر اعضای خانواده علاوه بر ایجاد عوارض جسمی و روحی بلند مدت در قربانی و تهدید کیان خانواده موجب تبعات جبران ناپذیر اجتماعی در سبک زندگی زنان بخصوص زنان سرپرست خانوار می شود.

 رفتار خشونت آمیز در نتیجه  یادگیری  

“مهناز چندسالی است که از همسرش  به دلیل رفتار خشونت آمیز جدا شده است. او نان آور خانواده ای سه نفره است. دخترش دانشجوست و پسرش سال آخر دبیرستان است.  مهناز می گوید پسرش به شدت خشن شده و برای  گرفتن هر خواسته نامعقولی  که دارد ؛ دختر و خودش را به باد کتک می گیرد. مهناز می گوید پسرش پر زور است وکاری از او برای جلوگیری از خشونت پسر بر نمی آید.  مهناز از ترس آبرویش تا به حال به کسی از این جریان حرفی نزده است. ”

در خصوص خشونت؛ نظریه های متفاوتی وجود دارد که هرکدام به بعضی از عوامل زمینه ساز آن توجه می کنند که از جمله آنها نظریه یادگیری اجتماعی است.

نظریه یادگیری اجتماعی پدیده های یادگیری را عمدتا ناشی از تجاربی می داند که برپایه یادگیری نیابتی و از طریق مشاهده کسب می شود و نمی تواند اساس ذاتی داشته باشد.  بلکه به عنوان رفتاری که آموختنی بوده و دقیقا از الگوهای یادگیری تبعیت می کند، مطرح می گردد[۱]. افراد  بدرفتار اغلب از خانواده هایی برآمده اند که خشونت در خانواده آنها یک رفتار معمولی تلقی می شود و خودشان در دوران کودکی مورد خشونت قرار گرفته اند. بطور مثال پسرانی که خود شاهد آزار مادر توسط پدر بوده اند و یا در دوران کودکی توسط مادر و پدر به سختی تنبیه شده اند.

دکتر شهلا اعزازی جامعه شناس،  درباره شروع رفتار خشونت آمیز می گوید:’’ اکثریت زنان سرپرست خانوار نخستین خشونت را از سوی همسر سابق تجربه کرده اند و بیش از نیمی از زنان سرپرست خانوار در هفته اول تا شش ماهه نخست زندگی مشترک خود تحت خشونت جسمی قرار می گیرند’’[۲].  بسیاری از کارشناسان براین باورند که زنانی که توسط کودکان به ویژه پسران خود تحت خشونت خانگی  قرار می گیرند در گذشته نیز توسط همسر مورد آزار واقع شده بوده اند.

  “مریم معلمی بازنشسته است. او به تازگی به دلیل خشونت همسرش برعلیه او، طلاق گرفته است. تنها سرپناهش خانه  مجردی پسر ۳۰ ساله اش است . مریم می گوید با آنکه او از حقوق خود  بخشی از اجاره خانه را می پردازد،  پسرش هر زمانی که مهمان دارد او را از خانه بیرون می کند و اگر با مقاومت او روبرو شود به او می گوید که “زن بی عرضه ای بوده است که در این سن و سال سربار او شده است. “

پروین، مهناز و مریم، هر سه بر طبق قانون،  زنان سرپرست خانوار اطلاق می شوند. زنان «سرپرست خانوارو خود سرپرست[۳] » به زنانی اطلاق می شود که مسئولیت تامین معاش زندگی یا اداره خود یا خانواده خود را به طور دائم یا موقت عهده دار هستند.

زنان سرپرست خانواری که در معرض خشونت قرار می گیرند علاوه بر صدمات شدید جسمانی، اثرات روانی جبران ناپذیری از جمله افسردگی مزمن، اختلالات شخصیتی ، اضطراب و اختلالات روان تنی را متحمل می شوند. خشونت در زندگی به صورت کلامی یا فیزیکی، تضییع حقوق و زجر روحی و روانی را برای افراد در برداشته و زنان سرپرست خانوار به این دلیل آنکه از نقش انفعالی برخوردارند،  قربانیان خشونت های مضاعف تری بوده و در مقابل خشونت  برای حفظ آبرو ، سکوت پیشه می کنند.

سکوتی که درنهایت به صورت یک فرهنگ خاص برای زنان،  به صورت تعریف و تمجید در عرف رایج    می شود. در جوامع سنتی سکوت زن سرپرست خانوار در برابر خشونت های اعمال شده نسبت به وی نشانه نجابت زن است و سوختن و ساختن یک ارزش مثبت و از وظایف مادری ، تلقی می شود.

در ایران متاسفانه آماردقیقی از پدیده مصونیت از خشونت زنان سرپرست خانوار که بسیار خاص و حساسیت برانگیز است، وجود ندارد. عدم وجود آمارهای دقیق دراین مورد مطالعه این پدیده حساس را بامشکل مواجه ساخته است.عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران[۴] با اشاره به نتایج یکی از پژوهشها در این ارتباط؛  درصد زنان سرپرست خانوار را که از اطرافیان و نزدیکان آزار روحی و جسمی می بینند ۶/۶۰ درصد اعلام کرده است و میزان شیوع خشونت زنان سرپرست خانوار را بسیار بیشتر از این پدیده در سایر کشورها دانسته است.

نتایج بسیاری از پژوهش ها[۵] بروی زنان سرپرست خانوار، نشان می دهد که  آن دسته از آنان که تحت خشونت خانگی هستند ، اکثرا در سبک زندگیشان منزوی و اعتماد به نفس پایین دارند، در ارتباط با دیگران تزلزل و عدم اطمینان نشان می دهند و تمایل بسیار زیادی براقدام به خودکشی و روی آوردن به مواد مخدر دارند. بسیاری از  اطلاعات  نیز نشان داده است بیش تر زنان آزاردیده خانه دار هستند و میزان آزار در زنان شاغل کم تر است که شاید به دلیل استقلال مالی و فعالیت اجتماعی این زنان باشد.

نتایج دیگر تحقیقات در ایران نیز شاهد این امر است که زنان سرپرست خانوار احساس می کنند که با نگرش منفی مردان و زنان جامعه روبرو هستند[۶]. همچنین آنان در تمامی زمینه ها حمایت های اجتماعی کمتری درخواست و یا دریافت می کنند. با وجود آنکه به نظر می رسد که  دسترسی به حمایت های اجتماعی و روانی موجب کاهش فشارهای شکننده روحی و روانی می شود. یکی از عوامل عدم درخواست برای دریافت  کمک از طرف زنان،  تابوهای اجتماعی و ترس از نگرش های منفی اطرافیان می باشد.

می توان گفت که شاید بهترین رویکرد حل مسئله در این ارتباط ، ابتدا شکستن تابوی اجتماعی و طرح مسئله خشونت خانگی برعلیه زنان سرپرست خانوار است. بسیاری از مددکاران اجتماعی در برخورد با این دسته از زنان معتقدند که  به دلیل تعلق  بسیاری از آنان به خانواده هایی  با فرهنگ سنتی ، بیش از سایر گروه های در معرض خشونت نیازمند دریافت حمایت های اطلاعاتی می باشند.

 حمایت های اطلاعاتی ؛ فراهم کردن اطلاعات درباره موقعیت فشارآور است. مثلا زنی که طلاق گرفته یا بیوه شده است و تحت خشونت قرار دارد، گاهی دادن اطلاعات به او درباره موسساتی که از این گروه حمایت می کند و چگونگی دریافت این خدمات می تواند اثر مفیدی بر زندگی او و دفاع از حقوق خود داشته باشد.

زنان سرپرست خانوار قربانی خشونت فرزند؛ می بایست بدانند که سکوتشان نه تنها به آنان و فرزندشان کمکی نخواهد کرد بلکه رفتار خشونت آمیز می تواند منجر به عدم موفقیت در سبک زندگی و تحصیلی فرزند عامل خشونت و سایر فرزندان شده و آنها را با انواع آسیب های روانی چون اضطراب، افسردگی و مشکلات عاطفی مواجه می نماید. چنانچه روابط اجتماعی و زندگی فرزندان را به سوی بی اعتمادی سوق می دهد.

بنظر می رسد در دسترس بودن اطلاعات در ارتباط با رویکرد ضد خشونت و موسسات خدمات اجتماعی و نقش هریک از آنان ، اولین قدم به سوی تغییر در محیط خانوادگی خشونت آمیز است. در این راستا کلینیک های مددکاری اجتماعی در تمامی شهرها براساس دستورالعمل دفترتوانمندسازی زنان و خانواده سازمان بهزیستی کشور آماده  ارائه خدمات اجتماعی و حمایتی به زنان سرپرست خانوار است.

منابع:

۱-ـ سازمان بهزیستی کشور، طرح توانمندسازی زنان سرپرست خانوار

۲ـ بدار، لوک(۱۳۸۱) روانشناسی اجتماعی، ترجمه حمزه گنجی، نشر ساوالان

۳ـ اعزازی ، شهلا،(۱۳۸۳) ساختار جامعه و خشونت علیه زنان، فسلنامه رفاه اجتماعی ، سال چهارم، شماره ۱۴

۴ـ مجله بامداد ۱۳۸۲/۱۰/۱۲

۵ـ سبک زندگی و کارکردهای زیستی و روانی خانواده ( مصونیت از خشونت)، مجله اجتماعی نیروی انتظامی

۶ـ بررسی چالشها و مشکلات اجتماعی و روانشناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهر اصفهان و راهکاره، زیبا طالبی ، ۱۳۸۹

مهر
۴
۱۳۹۳
مرز تنبیه و خشونت برای کودکان
مهر ۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

Mark Kirchner

عکس: Mark Kirchner

 ویدا بالیخانی- روزنامه نگار

متاسفانه بسیاری از والدین برای تربیت کودکانشان خشونت بکار برده و آنرا تنبیه تلقی می کنند. این در حالی است که این تنبیهات شدید خشونت محسوب شده وصرف نظر از آسیب های جسمی ، آثار روانی بلند مدتی در کودکان بر جای می گذارد تا جایی که بعضا” دیده شده خشونت های بکار برده شده آینده این کودکان را مختل کرده و درک نادرستی از افرادی که با آنها در ارتباط هستند به آنها می دهد. در همین رابطه با خانم شهرزاد پور عبدالله روان درمانگر و مشاور خانواده در اینباره معتقدند مکن است تنها از سوی والدین بر کودکان خشونت اعمال نشود و گاها” دیده شده کودکان بوسیله خواهر و بردارهای بزرگتر خود مورد خشونت قرار گرفته اند.

 آیا تا به حال تعریف روشنی از خشونت خانگی ارائه داده شده است؟ در صورتی که پاسخ شما مثبت است تعریف آنرا با ذکر خصوصیاتش بیان کنید؟

بله، اعمال انواع مختلف خشونت مانند: خشونت جسمی ،خشونت جنسی، خشونت روحی ـ روانی و بدرفتاری در محیط خانه بین افرادی که با هم رابطه نزدیک و عاطفی  دارند را خشونت خانوادگی تعریف می کنند. در رابطه با کودکان سهل انگاری و بی توجهی به نیازهای آنان هم نوعی خشونت محسوب می شود. این خشونت می تواند بین والدین باشد و یا از سوی یکی یا هر دوی آنها به یکی و یا همه فرزندانشان اعمال شود. در مواردی هم خشونت خانگی می تواند ازطریق یکی از بچه‌ها به خواهر و یا برادرش اعمال شود. بدرفتاری، سهل انگاری و غفلت نسبت به افراد مسنی مانند: پدر بزرگ و مادر بزرگ و یکی از بزرگسال های خانواده که به دلیل نیاز مالی و یا ناتوانی جسمی در زیر سقف خانواده زندگی می کنند نیز خشونت خانگی محسوب می شود.

ما می دانیم برخی مواقع والدین برای تربیت کردن کودکانشان آنها را تنبیه می کنند و ممکن است ناخواسته و ناآگاهانه برخی تنبیهات خشونت محسوب شوند در صورت امکان بفرمایید چه نوع تنبیهاتی خشونت محسوب می شوند؟

 متاسفانه مرز تنبیه وخشونت بسیار باریک است. همانطور که گفتید بسیاری از والدین بدون آگاهی از این مرز و بدون قصد و غرضی کودکانشان را مورد خشونت قرار می دهند. هر تنبیهی خشونت نیست، ولی باید دید درک ما از تنبیه چیست؟ تنبیه و تشویق دو قطب لازم و ضروری تربیت محسوب می شوند. آنچه که خطرناک است و موجب آسیب رساندن به کودک می شود درک نادرستی است که اکثر والدین از تنبیه دارند. چیزی که روشن است این است که این تنبیه به هیچ وجه نمی تواند و نباید جسمی، روحی ـ روانی و غفلت و سهل انگاری به نیازهای کودک باشد. مهمتر اینکه باید به کودک توضیح داد برای چه کاری تنبیه می شود، در واقع تنبیه باید با گفتگو همراه باشد.  نوع و زمان تنبیه هم باید متناسب با سن کودک باشد. مثلا” کودکی اسباب بازی برادر و یا خواهرش راعمدا” می شکند، می شود به او گفت به خاطر کار بدی که مرتکب شدی باید به مدت مثلا” ۵دقیقه روی این مبل بنشینی و اجازه نداری بازی کنی. بعد از پنج یا ده دقیقه از او می خواهید که بابت کاری که کرده است از برادر و یا خواهرش معذرت بخواهد و قول بدهد دیگر چنین کاری را نکند. و تها بعد از معذرت خواهی است که می تواند به بازی ادامه بدهد. کودکی به جای رنگ کردن کتاب نقاشی روی میز یا مبل یا دیوار نقاشی کرده حق استفاده از ماژیک هایش را در آن روز از او سلب می کنید و به او توضیح می دهید که این به خاطر این است که در جایی که قرار نبوده خط کشیده است و به همین دلیل اجازه نقاشی را برای مدتی که برایش در نظر گرفته اید ندارد. مثلا زندانی کردن کودک در محیطی بسته کاری است که برخی از پدر و مادرها به غلط به عنوان روشی برای تنبیه از آن استفاده می کنند و با اعمال چنین تنبیهی حس وحشت زیادی به کودک می دهند. خاطره بدی که خیلی ها از کودکی دارند به عنوان مثال تهدید مادر خانواده به ترک خانه بوده است:”چون دختر و یا پسر بدی هستی، مامان می ره و تو دیگه مادر نداری“. کاری که موجب ایجاد حس ناامنی شدید در کودک میشود و او را وحشت زده می کند.

 تاثیرخشونت بر کودکان در بزرگ سالی و در زندگی اجتماعی آنان به چه صورت است؟

 وقتی از تاثیر خشونت حرف می زنیم باید بدانیم در مورد کدام نوع آن صحبت می کنیم. خشونت مستقیم یا غیر مستقیم. خیلی ها در کودکی شاهد این نوع از خشونت غیر مستقیم بین دیگران هستند. گاهی کودک مستقیما” مورد خشونت واقع نمی شود و شاهد خشونت والدین و یا والدین با خواهر یا برادرش است. تاثیر خشونت بر کودک به عوامل متعددی از جمله ماهیت و نوع خشونت بستگی دارد. اینکه یک بار اتفاق افتاده باشد یا کودک به طور مداوم آنرا تجربه کرده باشد. دوره سنی و مرحله رشدی که کودک در آن قرار دارد و امکاناتی که در محیط خانواده در اختیارش است، مثل برخورداری از حمایت افراد دیگر خانواده، از جمله عوامل مؤثر در این زمینه محسوب می شوند.

 میزان تماس کودک با خشونت و رابطه اش با فرد و یا افرادی که دست به اعمال خشونت در مورد او و یا دیگران می زنند یا مورد خشونت واقع می شوند هم از جمله عوامل مهم در میزان تأثیر‌پذیری کودک از خشونت است.

 تجربه غیر مستقیم خشونت و تنها شاهد آن بودن گاهی موجب بروز رفتارهای خشن درکودکی، نوجوانی و در سنین بزرگ سالی می شود. با استناد به تئوری فراگیری رفتارهای اجتماعی، حاصل تحقیقات روانشناسی به نام آلبرت باندورا، کودکان از طریق مشاهده و تقلید، مدل های متفاوت رفتاری را یاد می‌گیرند و آنرا بروز می دهند. هر چه رابطه بین افراد نزدیکتر باشد، احتمال و میزان الگوبرداری بیشترخواهد بود. به عبارتی دیگر هر چه وابستگی ما به یک نفر بیشتر باشد تمایل ما به تقلید رفتارش بیشتر خواهد بود. اگر اعمال خشونت توسط والدین کودک، مثلاً پدرش صورت بگیرد، احتمال بروز رفتار خشن از سوی کودک بسیار بالاتر خواهد بود.

 اگر بخواهیم ازتاثیر انواع مستقیم آن بگوییم من ترجیح می دهم با تاثیر خشونت کلامی شروع کنم. متاسفانه رایج ترین نوع خشونت خانگی نسبت به کودکان خشونت روحی ـ روانی است که  بیش از خشونت جسمی آسیب می رساند. خشونت کلامی، تمسخر، تحقیر، مورد شماتت قرار دادن کودک، انتظارات غیر منطقی و نامتناسب با سنش از او داشتن، او را مدام با خواهر و یا بردارانش و یا با کودکان دیگر مقایسه کردن، توانایی هایش را نادیده گرفتن و انگشت بر ناتوانی هایش گذاشتن، نادیده گرفتن نیازها و نظراتش و همه و همه موارد مشابه او را از نظر روحی آسیب پذیر می کند و رشد عاطفی او را دچار اختلال می کند. زندگی در چنین شرایطی و در ارتباط بودن با افرادی که نه تنها شرایط رشد اورا فراهم نمی کنند بلکه مانع رشد روحی ـ روانی او می شوند بر تصویری که او بعد ها از خود خواهد داشت تاثیر منفی گذاشته و از او انسانی با عزت نفس پایین می سازد که نیازهایش مناسبتی با سن او نخواهند داشت. نیازهایی که روابطه عاطفی او را تحت تاثیر قرار خواهند داد و برقراری یک رابطه سالم عاطفی را دچار مشکل خواهند کرد.

 بی تردید برخورداری از عزت نفس پایین بر روابط عاطفی کودک در سنین بزرگ سالی تاثیر گذار خواهد بود. به عنوان مثال بروز رفتارهای خشن یک نمونه آن است که، می تواند نشانه ضعف فرد در تفهیم منظورش باشد، قادر نبودن به گذاشتن حد و حدود  در روابط یا ناتوانی در نه گفتن هم از عزت نفس پایین ناشی می شود و همه اینها منجر به بروز رفتارهای ناهنجار و غیر مترقبه می شود. بروز رفتار خشن همچنان می تواند تنها الگوی رفتاری که او از کودکی با خود یدک می کشد باشد. گاهی اوقات آدم ها ممکن است به طور ناخوداگاه از آنجایی که همیشه در روابطشان یا کتک خورده اند، یا تحقیر شده اند و یا نادیده گرفته شده اند، با طرف رابطه خودشان چنان رفتار کنند تا پاسخ های مشابه بگیرند چرا که تنها در این شکل است که خود را در رابطه با دیگری احساس می کنند.

گوشه گیری، ترس، عدم موفقیت تحصیلی یا شغلی یا عاطفی، حس تنهایی، افسردگی، اضطراب و ترس های غیر منطقی، احساس گناه، شرم ومهم تر از همه ناتوانی در برخورد با مشکلات، بر زندگی اجتماعی و میزان رضایت فرد از خودش تاثیر گذار خواهند بود.

خشونت جنسی، پنهان ترین نوع خشونت است. کودکان زیادی قربانی این نوع از خشونت هستند ولی متاسفانه به دلیل پنهان ماندن این فرم از خشونت هیچ آماری از آنان در دسترس نیست. آسیب های روحی و روانی این نوع از خشونت بسیار بیشتر از انواع دیگر است. نتیجه ایی که کودک از تجربه آزار جنسی می گیرد این است که به بزرگترها و در واقع به دنیا نمی توان اعتماد کرد و همین باور می تواند به تنهایی روابط اجتماعی و عاطفی وی را به دلیل بدبینی و سوءظنی که به دیگران دارد خدشه دار کند. علاوه بر موارد فوق، اختلالات جنسی که ممکن است عدم توانایی و ترس در برقراری یک رابطه سالم جنسی باشد و یا برعکس بروز رفتارهای کنترل نشده و خطرناک جنسی هم از تبعات تجربه این نوع خشونت محسوب می شوند.

به چه صورت می توان از خشونت های بکار رفته شده در مورد کودکان اطلاع پیدا کرد اگر این خشونت ها آثار فیزیکی بر جای نگذاشته باشند؟

باز هم بسته به نوع خشونت بروز نشانه هایی در رفتار کودک می تواند حاکی از عدم بر خورداری او از یک محیط خانوادگی سالم با روابط متعادل باشد. به عنوان مثال تغییر ناگهانی در رفتار بچه مانند بروز یک سری از ترس‌ها، بی اشتهایی، پرخوری، گوشه گیری، پرخاشگری، شب ادراری، مخفی کاری، افت تحصیلی، بی انگیزه شدن و مواردی از این دست، علایمی هستند که می توانند نتیجه تجربه خشونت باشند.

متاسفانه بسیار دیده شده در مورد کودکان مخصوصا دختران خشونت های جنسی از طرف اطرافیان به کار برده شده چگونه می توان به آنها با توجه به سن کمشان این آگاهی را داد که در صورت مواجهه با این مشکل بزرگترها را در جریان بگذارند؟

 تنها راه پیشگیری از بروز چنین مسایلی در زندگی یک کودک که زندگی عاطفی و جنسی  او را بدون شک دچار اختلال می کند آموزش جنسی است. باید از خانواده و در واقع با مادران شروع کرد. به آنان آموخت چطور با بچه هایشان در مورد بدنشان صحبت کنند. به سوال هایی که از سر کنجکاوی جنسی می کنند چگونه به موقع و مناسب با سن کودک پاسخ دهند. اگر کودک مرز بایدها و نباید ها را در رابطه دیگران با خودش بداند، اگر به او یاد داده شود که بدنش متعلق به اوست و هیچکس حق ندارد با بدن او کاری بکند که او دوست ندارد، جلوی خیلی از جنایات جنسی گرفته می شود. البته این امر هم به خودی خود کافی نیست. نوع رابطه والدین به خصوص مادر با کودک میتواند تعیین کننده باشد. اولین شرط، احساس راحتی در بیان احساسات، مسایل و مشکلات بدون ترس از تنبیه و قضاوت است. شرط دوم این است که کودک بداند که باور می شود و حرفش جدی گرفته می شود. عامل اصلی سکوت قربانیان، حفظ آبروی خانوادگی و قضاوت مردم است، امری که متاسفانه عده زیادی را مجبور به سکوت کرده است. بعضی از آنها هم که موقعیتش را یافته اند برای اولین بار در پشت درهای بسته اتاق های مشاوره از تجربه تلخ شان سخن گفته اند.

 تا چه حد والدین و تا چه حد مدارس در جلب اعتماد کودکان برای اطلاع رسانی در مورد خشونت هایی که با آن مواجه هستند موثرند و چگونه می توان اعتماد کودکان را در مورد آن جلب کرد؟

 از آنجایی که اولین تجربیات کودک با دیگران در محیط خانواده شکل می گرد باید از خانواده و پیش از رفتن کودک به کودکستان یا مدرسه شروع کرد، چرا که مدرسه نمی تواند جایگزین نقش تعیین کننده والدین در تربیت کودکان باشد. آموزش جنسی حتی در کشورهای پیشرفته در سال اول دبستان صورت نمی گیرد و نباید به امید آن ماند، اگر چه که آن هم به جای خود مهم است و باید جزئی از سیستم آموزشی باشد. ارائه مجموعه ای از اطلاعات به صورت گروهی در مدارس ممکن است موجب شود خیلی از سوال ها که در ذهن کودک و نوجوان وجود دارد مطرح نگردد. در این صورت او احتمالا” سعی می کند از طرق غیر مستقیم و مثلا” با مراجعه به سایت های اینترنتی پاسخ را پیدا کند. متاسفانه در اغلب موارد اطلاعاتی که این سایت ها در اختیار می گذارند مناسب سن نوجوانان نیستند و ممکن است آنها با مطالعه شان تصور نادرستی از مسایل جنسی پیدا کنند.

مهر
۳
۱۳۹۳
شرم و گناه حاصل از آزار و اذیت های جنسی به کودکان
مهر ۳ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

111117477_d1d97c1851_o

عکس: Southworth Sailor

 مترجم: مهتاب صمیمی

تجاوز به کودکان بدلیل حس گناه و شرمی که بدنبال دارد از انوع پیچیده و خاص خشونت است. باید دانست که خشونت جنسی همیشه شامل تماس بدنی نیست. قرار دادن کودک در محیط ها، شرایط  و چیزهایی که مربوط به مسائل جنسی هستند نیز نوعی خشونت جنسی محسوب می شوند حال آنکه تماس بدنی را شامل شود یا خیر.

با اینکه داستان های جنایات جنسی بسیار هولناک هستند اما آنچه که وحشتناک تر است این واقعیت است که اغلب این تجاوزات توسط نزدیکان کودک  صورت می گیرند که به آنها اعتماد نیز دارند. بر خلاف آنچه که بسیاری به آن معتقدند، تنها دختران نیستند که مورد تجاوز قرار می گیرند. خطر تجاوز جنسی هم دختران و هم پسران را تهدید می کند. در واقع می توان گفت که خشونت جنسی به پسران به دلیل ننگ و شرم آن کمتر احتمال می رود که گزارش شوند.

جدای از اینکه خشونت های جنسی می توانند آسیب های فیزیکی بدنبال داشته باشند، آسیب های روحی آن بسیار بیشتر و بهبود و درمان آنها بسیار مشکل تر هستند. کودکانی که به آنها تجاوز شده است همواره از شرم و گناه آن رنج می برند. آنها یا تصور می کنند که در این تجاوز مقصر هستند و یا خودشان باعث و بانی آن بوده اند. این ممکن است که در بزرگسالی اثرات سوءی چون تنفر از خود و مشکلات جنسی برای آنها به بار آورد که اغلب یا باعث بیقیدی آنها نسبت به روابط جنسی و یا ناتوانی آنها در داشتن رابطه جنسی می شود.

شرم و ننگ حاصل از تجاوز و خشونت های جنسی مانع کودکان در افشای این مشکلات می شود. آنها می ترسند که شاید دیگران حرفشان را باور نکنند، آنها را عصبانی کنند و یا خانواده هایشان را از هم بپاشند. بدلیل این مشکلات، اتهامات این چنینی را جدی بگیرید زیرا خیلی شهامت لازم است تا این موضوعات بر ملا شوند و چنانچه کودکی به شما اطمینان کرد و داستان را به شما گفت، او را جدی بگیرید. از آن بی اعتنا نگذرید و چشم پوشی نکنید!

علائم هشدار دهنده غفلت و خشونت علیه کودکان

هر چه زودتر جلوی خشونت و تجاوز علیه کودک را بتوان گرفت، امکان درمان و بهبود او بیشتر خواهد بود. تجاوز و خشونت به کودکان همیشه قابل مشاهده نیست. با شناخت علائم متداول آن می توانید جلوی این مشکل را هر چه سریعتر بگیرید و به کودک و فرد خشونت گر و متجاوز، هر دو کمک کنید.

اما باید این را بدانید که چنانچه علائمی دیدید لزوماً به این معنا نیست که کودک مورد آزار و اذیت جنسی واقع شده، بلکه باید بیشتر کند و کاو کنید و سعی کنید تا یک الگوی رفتاری و نشانه خطری پیدا کنید.

علائم احساسی، روحی- روانی خشونت و تجاوز علیه کودکان

وحشت شدید و کناره گیری از انجام کاری بدلیل ترس از اشتباه انجام دادن آن

بروز رفتارهای افراطی (شدیداً مطیع و یا شدیداً پر توقع؛ شدیداً بی اراده و یا شدیداً ستیزه جو)

نداشتن رابطه خوب با والدین و یا پرستار

بی مورد احساس بزرگسالی (مراقبت از دیگر بچه ها) و یا احساس بچگی کردن (مک زدن انگشت شست، تاب خوردن گهواره ای، و قهر و غیظ کردن)

علائم آزار و اذیت های فیزیکی به کودکان

متناوباً زخم، بریدگی و کبودی داشتن

داشتن این حس که همیشه در حال تعقیب است

صدمات جسمی با طرح و الگویی خاص، مانند جای دست و کمربند

ترسیدن و پریدن از جا با یک حرکت و صدای بلند، خجالت کشیدن از هر نوع تماس فیزیکی، و یا ترس از رفتن به خانه

پوشیدن لباس های نامناسب مانند پوشیدن بلوز آستین بلند در روزهای گرم

علائم غفلت از کودکان

پوشیدن لباس های نا مرتب، گشاد و یا تنگ، اتو نشده و یا نا مناسب آب و هوا

داشتن بهداشت بد (حمام نرفتن و بوی بد دادن)

داشتن بیماری و زخم های درمان نشده

تنها و بی سرپرست بودن و در شرایط و محیط نا امن بازی کردن

دیر به مدرسه رفتن و غیبت کردن

علائم آزار و اذیت های جنسی در کودکان

داشتن مشکل راه رفتن و نشستن

داشتن اطلاعات و تمایل به موضوعات و مسائل جنسی نا مناسب با سن و سال و یا داشتن رفتارهای اغواکننده

کناره گیری و فرار از دیدن شخصی بدون هیچ دلیل خاص

عوض نکردن لباس جلوی دیگران و شرکت نکردن در فعالیت های فیزیکی

داشتن بیماری های منتقل شده از رابطه جنسی و بارداری در سنین زیر ۱۴سال

فرار از خانه

لینک منبع

مهر
۱
۱۳۹۳
صد و یک روش روزانه برای مردان که بتوانند دوستان زنان باشند
مهر ۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

2464955731_e1583f7b17_n

عکس: thehutch

ترجمه: مریم شجاعی

  خانه امن: من مدتی است که خودم را یک مرد فمنیست و یک دوستدار حقوق زنان می دانم. دو سال پیش که اولین کلاس در مورد مطالعات زنان را برمی داشتم آنقدر متوجه نبودم که تا چه اندازه  به مسیری زیبا، متفاوت و فارغ از هر بدگمانی را در راه تساوی حقوق زنان قدم خواهم گذاشت. در اینجا ۱۰۱روش روزانه را آورده ام که نشان می دهد چگونه مردان می توانند دوستان بهتری برای زنان باشند.

باید اذعان کنم که این متن تا حد ممکن یک نوشتار فرا جنسیتی و علاقمند به حقوق جنس مخالف است و روی صحبتش با مردانی است که، مسائل زنان با عدم حمایت و توجه شان روبرو بوده است، هر چند احساس می کنم بسیاری از این روش ها، در مقیاس بزرگتری قابل اجرا و استفاده هستند. اگرچه برخی از این نکات توسط دوستان پیشنهاد شده بودند ولی اکثریت آنها از تجارب شخصی من با دوستی و فعالیت های حقوق زنان بدست آمده است.

امتیازات خود را شناسایی کنید، بخصوص امتیازات مردانه خود را و امتیازاتی که در مورد شما کاربرد دارد.

در مورد این نکته من ذهنیت جهان شمولی دارم. درک همه امتیازاتتان. نکته اصلی و مهم رابطه دوستانه شما با زنان و یا کسانی است که خارج از طیف جنسیتی هستند. امتیازات مردانه امتیازاتی هستند که مردان (و یا هر کسی که به عنوان جنس مذکر شناخته می شود) تحت پوشش پدر سالارانه از آن بهره مند می شود. تمام این امتیازات بهائی است که زنان پرداخته اند. در اینجا لیستی از موارد امتیازات مردانه وجود دارد.

برای شناسایی و به چالش کشیدن امتیازات مردانه تان کوشش روزانه به کار ببرید.

برای ساختن یک رابطه خوب و سالم با زنان، شما باید تلاش مستمری برای شناسایی امتیازات خود و به چالش کشیدن آنها داشته باشید. به عنوان یک مرد این مسئولیت اجتماعی شماست که نسبت به این امتیازات آگاهی داشته باشید و این آگاهی را برای کشف موقعیت های مختلف به کار برید. برای مثال اگر خانمی در موقعیت اجتماعی و در جایگاه شما بود چه اتفاقی می افتاد؟ و چگونه با آن زن به نوع دیگری رفتار می شد؟

آگاه باشید که امتیازات مردانه شما چشمانتان را به روی تجربه های دیگران نبندد.

دوستان همیشه کامل و بی عیب نیستند، ما اشتباهاتی مرتکب می شویم کاری که پس از ارتکاب اشتباه مان انتخاب می کنیم و انجام دهیم، همان چیزی است که  تاثیر گذاری ما را به عنوان یک دوست مشخص می کند. بنابراین بسیار مهم است که به این نتیجه برسیم که ما همه چیز را صرفا” به دلیل مرد بودنمان نمی دانیم. ما در مورد مسائلی ناآگاه خواهیم بود که فقط یک زن می تواند در مورد آن صحبت کند. بنابراین، این موقعیت را تشخیص دهید و اگر زمانی، کسی به دلیل اشرافی که به موضوعی دارد شما را تصحیح می کند آن را مغرضانه نپندارید.

تصاویری را که از دختران و مدل های زیبا به دیوار و یا بر روی آیفون دارید.

به وضوح به شما بگویم با این تصاویر شما زن و بدنش را به یک شی ساده و بیجان تبدیل می کنید.عجیب است که شما این تصاویر را به دلیل شکل نیمه برهنه یا برهنه ای که آن زن به نظر می رسد نگه می دارید. دقت کنید که زنان کالا نیستند. شما چگونه می توانید با زنان کار کنید و آنها را جدی بگیرید اگر تنها چیزی که به آن اهمیت می دهید ظاهر آنان است.

راه افتادن دنبال خانم ها در کوچه و خیابان را کنار بگذارید.

بسیاری از دوستانی که خانم هستند به من گفته اند که متلک ها و مزاحمت های خیابانی از وحشتناک ترین تجربه هایی بوده که در زندگی شان داشته اند. با این کار شما در ایجاد فرهنگی ایفای نقش می کنید که به زنان می آموزد از محیطی که در آن زندگی می کنند هراسان باشند. به آنها می گوئید که همه مردان موجودات پستی هستند که هیچ احترامی برای زنان قائل نیستند. با این کار شما مبلغ فرهنگ تبعیض جنسیتی هستید، شما از زنان احساس امنیت و آرامش در جامعه را می گیرید. همین الان از این کار دست بکشید.

زمانی که خانمی از کنارتان می گذرد مواظب چشمانتان  باشید.

نمونه دیگری از مزاحمت های خیابانی نگاه مردان است. ما عادت کرده ایم به زنان به عنوان شی بنگریم، ممکن است که همه اقرار نکنند اما همه ما مرتکب این خطا می شویم. صادقانه بگویم حتی به عنوان مردی که در کلاس های مطالعات زنان شرکت کرده است ، بارها مچ خودم را در حال زل زدن به خانمی گرفته ام. باید تا جایی که می توانم روی خودم کار کنم تا بتوانم این عادت زشت را کنار بگذارم و بتوانم خودم را یک دوست مفید بدانم.

این تصور را که خانم ها فقط به دلیل نگاه کردن و لبخند زدن به شما علاقه مند هستند فراموش کنید.

ممکن است تعجب کنید اما لبخند زدن معمولاً علامت علاقه و کشش داشتن نیست بلکه نشانه خوشرویی و اینکه شما به عنوان یک انسان در آن محیط حضور دارید. امیدوارم متوجه این موضوع بشوید.

مواظب خوش و بش کردن با یک خانم باشید

همه روزه طرفداران حقوق زنان مقالات خوبی در این زمینه منتشرمی کنند.

هنگام شب زمانی که خانمی به سمت شما راه می رود مسیر حرکت تان را به سمت دیگری تغییر دهید.

در موقع راه رفتن در شب تلاش می کنم موقعیتم طوری باشد، خانمی که در خیابان است احساس امنیت بیشتری کند. یکی از کارهایی که می کنم این است: دستانم را در وضعیتی قرار می دهم که قابل دیدن باشد، نگاهم را به پایین یا سمت دیگری می برم و یا اینکه کلا مسیر را به عرض خیابان تغییر می دهم تا خانمی که از کنارم می گذرد به هیچ وجه با حضور من احساس وحشت نکند. به عنوان یک مرد آگاه هر کاری که می توانم انجام می دهم. نکته مهم این است که من یک لاتین هستم. متاسفانه، مردان رنگین پوست بیشتر خطر محسوب می شوند و من با توجه به این مطلب این تمرین را شروع کردم. زنان به دلایل گوناگون از بیرون رفتن در شب منع شده اند. جامعه به دلیل نابهنجاری هایی که در آن وجود دارد پیام هایی به زنان برای توجیه کردن این معضلات می دهد، به عبارت دیگر زنان باید خود را از این آسیب ها دور نگه دارند. این می تواند به این معنا باشد که زنان در شب حتی به سالن های ورزشی نروند چراکه ممکن است در راه برگشت و سوار شدن به ماشین خطری آنان را تهدید کند.

 اگر می خواهید در زندگی تان آدم جوانمردی باشید این شیوه را در مورد همه و همواره اجرا کنید

برخی از مردم فکر می کنند که جوانمردی از بین رفته است، بعضی دیگر باور دارند که نسبت به موقعیت و ضرورت هنوز وجود دارد. من فکر می کنم که جوانمردی مفهوم زیبایی است که باید توسط همه و همه جا به کار گرفته شود. زنان ممکن است رفتار مردانی را که در را برایشان باز می کنند یا صورت حساب را می پردازند مورد تحسین قرار دهند، اما من باور دارم جوانمردی شیوه ای است که باید همه رعایت کنند احترام همه جا و برای هر انسان و هم نوعی به کار گرفته شود.

در محیط کار با زنان بااحترام رفتار کنید به ویژه حرفه هایی که در تسلط مردان هستند.

به طور تاریخی محیط کاری بیشتر در اختیار مردان بوده است. اکنون زمان آن است که این محیط را بازتعریف کنیم و همان احترامی را که انتظار داریم از دیگران دریافت کنیم نسبت به زنان داشته باشیم.

از فرهنگ عامه لذت ببریم اما با شناخت آن را بسنجیم.

هر چیزی که در رسانه ها می خوانیم، تماشا می کنیم و می شنویم بر ما تاثیر می گذارند. به عنوان مردانی که می خواهند دوست زنان باشند لازم است که اشارات و پیام های فرهنگی رسانه ها را دریابیم و تشخیص دهیم، اگر دراین مورد با من موافق نیستید، معلوم است پیام ها تاثیر خود را بر شما گذشته اند.

بعضی مواقع لازم است با احساس معذب بودن کنار  بیایید.

این نکته بسیار مهم است. تنها راه آموختن این است که خود را در موقعییت های مختلف قرار دهید، به خصوص موقعیت هایی که احساس راحتی کامل نمی کنید. برای مثل من کتاب هایی در رابطه با حقوق زنان خوانده ام و در گفتگوهای مرد سالارانه مشارکت می کنم. هموار به دنبال فضاهایی برای گفتگو با زنان در رابطه با حقوق شان هستم. بعضی از این مکالمات گفتگوهای دشواری است که در برگیرنده نکات مردسالارانه ای است که ممکن است شما به عنوان عضوی از این گروه، مورد هجمه قرار گرفته و معذب شوید. اما من می خواهم دوستی تاثیر گذار باشم، پس مسئولیت اجتماعی من این است که با شرایط کنار بیایم و علی رغم سختی در آنجا قرار بگیرم.

گوش دادن را یاد بگیرید

زنان در زندگی تجارب و دانشی کسب کرده اند که هسته مرکزی جنبش حقوق زنان و جنبش های تساوی خواهی دیگر شده است. در صورتی که این جنبش ها نیازمند آن هستند که همه افراد، از زن و مرد کارهایی علیه تبعیض جنسیتی انجام دهند. به جای محکوم کردن زنان برای اینکه نظرات شما شنیده شود گامی به عقب بردارید و به چیزهائی که قبلا” گفته شده گوش دهید، قطعا” چیزهای زیادی وجود دارد که می توانید بیاموزید. به عنوان یک فرد خواستاراتحاد و دوستی با زنان، روزانه سعی در بهتر کردن مهارت گوش دادن دارم.

  به نوع کلماتی که به کار می برید دقت کنید

از کلماتی که علیه زنان استفاده می کنید، نظراتی که می دهید، یا چیزهایی که در موردشان می گویید بپرهیزید.شما نمی توانید خود را دوست زنان بدانید و در عین حال از واژه هایی مانند زنیکه هرزه، هرجایی، و یا شلخته استفاده کنید، باید حواستان را جمع کنید.

 هرگز نظراتتان را به دیگران تحمیل نکنید

یاد بگیرید که بعضی اوقات کنار بکشید همیشه نمی توانید همه گفتگوها را رهبری کنید به خصوص، جایی که مبحث به زنان برگردد، در آنجا شما باید خود را مهمان بحث به حساب آورید. حتی در بحث های مربوط به حقوق زنان لازم است که امتیازات مردانه خود را به یاد بیاورید و نظرات خود را فقط زمانی که اقتضاء می کند مطرح کنید. لازمه گفتگو شنیده شدن همه و احترام به نظراتشان است.

 مراقب چیزهائی که می گویید و تاثیرشان بر دیگران باشید

تجربه می گوید این اولین قدم در مورد اهمیتی است که شما به جریان رابطه تان با خانم ها می دهید. نمی توانید پیش بینی کنید که حرفهایتان چه تأثیری بر دیگران خواهد گذاشت، خواه این یک گفتگوی دو نفره باشد یا یک مکالمه جمعی. ممکن است حرف هایتان شنیده شود. آنچه را که در مورد کنار آمدن با احساس ناراحتی و معذب بودن را گفتم به یاد بیاورید.

 طرفدار حق انتخاب باشید      

حق انتخاب دادن به انسان ها یک موهبت است. این را به این دلیل می گویم که زنان همیشه دوست دارند بر بدن خود کنترل داشته باشند. قوانین و گفتگوهائی که در جامعه مبنی بر تصمیم گرفتن برای زنان وجود دارد خشم آنان را برمی انگیزد. چرا مردان که  عده کثیری از دولت را تشکیل می دهند باید برای زنان و بدنشان تصمیم بگیرند؟

 به خودتان فرصت گریه کردن و احساساتی شدن بدهید

 مردان گمان می کنند که نشان دادن احساساتشان به خصوص درعموم مردانه نیست؛ اینطور نیست. توقعات سنتی و مردانه را به چالش بکشید و با زنان متحد شوید. گریه کردن، احساساتی بودن و صداقت در مورد اینکه چگونه احساس می کنید علی رغم توقعات فرهنگی یک ضرورت است.

 همیشه رضایت طرف مقابلتان را بخواهید

همواره رضایت مندی شریک جنسی خود را بخواهید. ما مردان یاد نگرفته ایم که رضایت و اجازه طرف مقابل را در روابط جنسی بخواهیم. اما من به شما قول می دهم که پرسیدن و آگاهی داشتن از تمایل طرف مقابلتان در روابط جنسی احساس بهتری به شما می دهد. برخی از زنان ممکن است فکر کنند که شما سوال عجیبی می پرسید، اما نگذارید این احساس شما را از پرداختن به انجام کاری درست باز دارد.

 برای منابع خبری از تارنمای مربوط به زنان استفاده کنید و از آنان را روزانه بازدید کنید

هر کدام از آنها داستان ها و خبرهای جالب که دیدگاههای فمنیستی دارند و شما را در راهتان به سمت دوستی با زنان کمک خواهند کرد. چیزی که در مورد این تار نماها جالب است اینکه معمولاً به منابع بهتری وصل شده اند

  کلاس هایی در مورد مطالعات زنان بردارید

اگر در مدرسه و یا دانشگاه هستید در مورد برداشتن کلاس هایی در رابطه با زنان فکر کنید، به شما قول می دهم که دیدگاهتان را به عنوان یک مرد تغییر خواهد داد. اولین کلاسی که برداشتم برایم این امکان را فراهم کرد که در مورد جنسیت، پدرسالاری، و تبعیض جنسیتی که در آمریکا وجود دارد صحبت کنم و بعدها باعث شد که آن را به عنوان رشته اصلی خود انتخاب کنم. باور کنید که باید یک کلاس در این زمینه بردارید و اگر ارتباطتان با مدرسه و دانشگاه قطع شده است بگردید و اگر در اطرافتان کلاس های آزاد وجود دارد ثبت نام کنید. اینترنت هم یک منبع فوق العاده است، کلاس های جالبی که در این رابطه به صورت آنلاین وجود دارند.

 تجربه های زنان را بشنوید و بپذیرید

به عنوان یک یار و دوست زنان هرگز نباید فرض کنید یا به جای آنان حرف بزنید. وظیفه شما این است که به آنان گوش دهید و ببینید که چه چیزی از زندگیشان به شما می گویند.

از همجنس گراهاهراس نداشته باشید.

خواهر من یک همجنس گرا است، به عنوان یک دوست زنان من حمایت از این مسئله را در برنامه خود قرار داده ام.

 یک کتاب فمنیستی را از کتابخانه بگیرید و شروع به خواندن آن کنید.

نکته اصلی در مورد دوستی و اتحاد با زنان آموزش است. آن را در نظر داشته باشید و منابع مناسب پیدا کنید.

 با مدارس، مرکز آموزشی و برنامه های آنان همکاری کنید.

دوستی و متحد شدن با زنان فقط به آموزش دادن خودتان ختم نمی شود بلکه باید در اشاعه آن کوشا باشید. دنبال منابع و مراکزی که در رابطه با مسائل اجتماعی فعال هستند باشید و با آنها همکاری کنید.

 سازمان های غیر دولتی و مدافع حقوق زنان را حمایت کنید.

ایمیل خود را در اختیار این سازمان ها قرار دهید و به صورت داوطلبانه و آموزشی با آنها همکاری کنید. راه های مختلفی برای یاری رساندن وجود دارد.

 یادداشت هایی از تاثیرات روزانه بر عقاید و افکارتان را تهیه کنید.

ما بعضی وقت ها باید خود آزمایی کنیم، من این کار را بسیار مفید یافته ام، این کار برای حرکت های بزرگتر و فعالیت بیشتر به من انگیزه می دهد.

 تبعیض جنسیتی را هر روزه در زندگی روزانه خود به چالش بکشید.

راه های مختلفی برای این کار وجود دارد. یکی از کارهایی که من هر روزه برای نقد این حرکت انجام می دهم این است که به دوستانی که حرف های غیر منصفانه علیه زنان می زنند تذکر می دهم. همچنین زمانی که سر کار هستم اطمینان حاصل می کنم که زنان نیز نظراتشان شنیده و مطرح می شود.

 فقط اهل حرف زدن نباشید بلکه به حرف هایی که می زنید عمل کنید.

 دوست و یار بودن یک کار اداری نیست، نمی توانید انتخاب کنید چه زمان های می خواهید و چه زمان های نمی خواهید که یک طرفدار حقوق زنان باشید، اگر به اندازه کافی شهامت این کار را دارید، باید آن را به درستی انجام دهید. این کار را به صورت روزانه انجام دهید. این کار بیشتر از یک ادعا، برچسب و حتی یک شیوه است. باید خود را در آن حل کنید و کاری را که می توانید از بهترین وجه انجام دهید.

 نیازی نیست به خانم ها بگویید شما با بقیه مردان متفاوت هستید در عمل ثابت کنید.

عملتان بیشتر از حرفتان باشد، سعی کنید متفاوت باشید.

  به دوستانتان در مورد جوک ها، نظرات و رفتارهای تبعیضانه تذکر دهید.

این نمونه بارزی از تبعیض جنسیتی است که همه روزه علیه زنان انجام می شود، رعایت این مسئله ممکن است در ابتدا سخت باشد چرا که این زبان در بین مردان بسیار ترویج یافته و عادت شده است، اما شما باید به این عادت دوستانتان مقابله کنید و آنان را دعوت به دوری از هر گونه تبعیض جنسیتی بکنید.

 مردان دیگر را تشویق به انجام کاری که می دهید بکنید.

تمام این اطلاعات در مورد رفع تبعیض جنسیتی بی فایده خواهد بود اگر آنها را با مردان دیگر قسمت نکنید. در زندگی خود بر روی مردان تاثیر مثبت بگذارید. این وظیفه شماست که مردان دیگر را متوجه امتیازات مردانشان کنید و دعوت به مقابله به مرد سالاری موجود در جامعه. اگر همه ما با هم کار کنیم امکان انجام کارهای بیشتری فراهم است.

  بر روی شیوهای که با آن به عنوان یک پسر بزرگ شده اید تاثیر بگذارید.

آموزش های اجتماعی به ما یاد داده اند که مردانی باشیم که امروز هستیم، تجربیات، درس ها و گفته های پدران و مادرانمان از ما انسان هایی ساخته اند که امروز هستیم، با آگاهی که به مسائل زنان پیدا کردید کودکی خود را بررسی کنید و بر آن چیزی که به شما یاد داده شده است تاثیر گذار باشید، گذشته خود را به چالش بکشید و تعریف جدیدی از هویت مردانه ارائه دهید. کسی باشید که واقعا می خواهید.

  رابطه خود را با مردان دیگر تقویت کنید.

به عنوان یک مرد دورانی کوتاهی را به یاد می آورم که از مردان به دلیل عدم استقبال شان از مسائل حقوق زنان متنفر بودم، فقط انگشت شماری بودند که این مطلب با اقبال شان روبرو می شد، بعدها دریافتم که به جای این خشم وظیفه من به عنوان یک فمنیست این است که خود را به آنان نزدیک کنم، باید هر کوششی را به کار ببرم بدون هیچگونه ترسی از عواقب آن. بعضی وقت ها رابطه نزدیک مردان به عنوان رابطه همجنس گرائی پنداشته می شود، این خود به آن معنی است که چه طبقه بندی های مغرضانه ای در اجتماع وجود دارد.

  اگر دارای فرزند هستید، مسولیت های پدرانه را به عهده بگیرید.

وضعیت موجود را به چالش بکشید. پدری مسئولیت پذیر باشید و در پرورش نسل آینده مشارکت داشته باشید. به پسرانتان یاد بدهید که به زنان احترام بگذارند. آنها به راهنمایی شما تکیه می کنند.

ادامه دارد…

 لینک منبع  

شهریور
۳۱
۱۳۹۳
وکیل مالیایی صلح و امید را می سازد
شهریور ۳۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

WoA_SaranKeitaDiakite_300x300_EN jpg

عکس: beijing20/unwomen

مترجم: مینا فخرآور

داستان هایی از تجاوز گروهی، ازدواج اجباری و پدر هایی که با زور اسلحه مجبور به تجاوز به دخترانشان شدند، خواب را از چشم او ربوده است. ساران کیتا دایاکیته به زنان بی شماری گوش داده است که از قساوت و جنایاتی که بر مردم  کشور جنگ زده اش( مالی) به دست گروه های مسلح بعد از کودتای مارس ٢٠١٢ می رفت،  سخن می گفتند.در آوریل ٢٠١٢، در حالی که زنان کم کم از مذاکرات صلح در سراسر دنیا بهره مند می شدند، او یکی از زنان انگشت شماری بود که در مذاکرات صلح در واگادوگو Ouagadougou در بورکینا فاسو نقش داشت.

ساران می گوید: ” در کمال صداقت به شما اطمینان می دهم که در آن زمان، صدای ما به وضوح شنیده شد. تمام مسائلی که مطرح کردیم، در بیانیه نهایی لحاظ شدند.”

” اگر قصد مذاکره دارید، بایستی همه را در آن سهیم کنید. شما نمی توانید عهده دار مذاکرات باشید و نصف جمعیت را  به حساب نیاورید. زنان کلید رسیدن به صلح هستند. زنان، ارزش زندگی را درک می کنند. زنان، عاشق زندگی هستند. زنان، زندگی می بخشند. زنان، زندگی ها را نجات می دهند و این زنان هستند که آماده اند تا زندگی خود را بدهند تا که حتی همین زندگی ما از آنها متولد شود… عمل مذاکره است که زن را تعریف می کند. برگزاری مذاکرات بدون حضور زنان منجر به شکست می شود. اصلا مذاکرات  بدونِ زنان ممکن نیست.”

تجاوز جنسی به عنوان سلاح جنگی

مسیر کاری و حرفه ای ساران Saran یعنی وکالت با تخصص در حقوق بین الملل، در یک جامعه سنتی به هیچ روی کار آسانی نیست. امّا امروز او رئیس سازمان غیر دولتی ” کار بر صلح و امنیت زنان” کشورش مالی است.

او می گوید: ” شنیدن شهادت این زنان از  آنچه برایشان رخ داده، بسیار وحشتناک است. سن قربانیان از نه تا هفتاد ساله است. ترسی که این باز ماندگان تحمل کرده اند را تصور کنید! کاملاً درست است اگر بگوییم که از تجاوز جنسی،  به عنوان سلاح جنگی استفاده شده است.”

او از مهارت های حقوقی خود برای آموزش و توانمند سازی زنان جنگ زده مالیایی و در نهایت دستیابی به عدالت بهره برده است. سازمان مردم نهاد او، به بازماندگان خشونت با خدمات رایگان پزشکی و روان درمانی، مشاوره حقوقی و حتی برنامه های کار یابی  برای زنان و دخترانی که مجبور به ترک محل زندگی خود شده اند، یاری می رساند. او همچنین برای مشارکت زنان در حل بحران و مذاکرات صلح لابی و اعمال فشار می کند.

از آن زمان تا کنون ساران Saranانعکاس صداهای ناشنیده زنان مالی  بوده و بر مشارکت فعال آنها در مذاکرات صلح در بسیاری از مجامع سطح بالا، از جمله بحث آزاد شورای امنیت سازمان حقوق بشر که مرتبط با خشونت های جنسی مناقشه آمیز در آوریل ۲۰۱۳ است، پافشاری کرده است.

او می گوید: “زنان در قلب مسئله قرار دارند. مشارکت فعال آنها واجب و ضروری است، فعال به معنای واقعی کلمه. در تمامی مراحل مدیریت بحران، زنان بایستی صاحب نقش باشند. بحرانی که بخواهد بدون حضور زنان مدیریت شود، حتما شکست می خورد. “

لینک منبع 

شهریور
۲۷
۱۳۹۳
اثرات برهم خوردن توازن آماری میان نوزادان دختر و پسر
شهریور ۲۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , ,
image_pdfimage_print

3189510144_27af8f551c_o (1)

عکس: Cheryl

روندها، عواقب و تاثیرات در سیاست گذاری

نویسنده: Christophe Z. Guilmoto

ترجمه: فرخ نیک‌مرام

دفتر آسیا و اقیانوسیه، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد

پیشگفتار

عدم وجود توازن آماری میان نوزادان دختر و پسر: روندها، عواقب و تاثیرات در سیاست گذاری

در دنیا در برابر هر ۱۰۱ نفر فرد مذکر، ۱۰۰ نفر فرد مونث وجود دارد. مطالعه‌ سرشماری‌های ملی موجود نشان می‌دهد که در دهه‌های اخیر در شماری از کشورهای آسیای جنوبی، آسیای شرقی و آسیای مرکزی عدم توازن در این نسبت آماری به سوی نوزادان پسر بر هم خورده است. عمل انتخاب جنسیت کودک پیش از به دنیا آمدن منجر به عدم توازن جنسی در تولد کودکان (SRB) شده و در نتیجه‌ آن اکنون در برخی کشورها برای هر ۱۰۰ نوزاد دختر، بین ۱۱۰ تا ۱۲۰ نوزاد پسر به دنیا می‌آیند. این روند نشان از شدت در تبعیض جنسی و تمایل والدین به داشتن فرزند پسر دارد. این روند به مرور زمان از نقطه‌ای به نقطه‌ دیگر جهان کشیده شده است. در دهه‌ ۸۰ میلادی این روند در تعدادی از کشورهای آسیایی مانند چین، هند و کره جنوبی شروع شد و در دهه‌ ۹۰ به کشورهای منطقه قفقاز مانند: آذربایجان، ارمنستان و گرجستان توسعه یافت و هم اکنون در کشورهای مونته‌ نگرو، آلبانی و ویتنام نیز به چشم می‌خورد.

افزایش شمار نوزادان پسر که عواقب جدی اجتماعی و اقتصادی به همراه می‌آورد طبیعی نیست. این واقعیت در نتیجه‌ حذف عمدی دختران به وجود آمده است. تشدید روند عدم توازن جنسی در هنگام تولد حاصل علاقه بیشتر به فرزند پسر در بسیاری فرهنگ‌ها و سوء استفاده از تکنولوژی جدید برای شناسایی جنسیت کودک پیش از تولد است. اطلاعات آماری این عمل را هم در میان کشورها و هم در میان گروه‌های فرهنگی ویژه ای نشان داده است.

انتخاب فرزند پسر نتیجه بی‌عدالتی‌های گسترده اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی علیه زنان و نمادی از نقض حقوق بشر آنان است. کسری فزاینده در شمار زنان برای حفظ توازن طبیعی (آخرین تخمین‌ها حاکی از کسری ۱۱۷ میلیون زن است.) ریشه عمیق تبعیض جنسی را در بسیاری فرهنگ‌ها نمایان می‌کند. ساختار پدرسالاری در این فرهنگ‌ها موجب تشدید تمایل به داشتن پسر و ایجاد فضای خشونت و تبعیض علیه زنان و دختران در اجتماع می‌شود. کاهش آمار بارداری و پیشرفت‌های سریع تکنولوژی که به والدین امکان دانستن جنسیت کودک پیش از تولد را می‌دهد به این عمل بیش از پیش دامن زده‌ است.

عدم توازن جنسی در میان جمعیت نوزادان امروز عواقب پایداری در پویایی جمعیتی آسیا خواهد داشت. مطالعات هم اکنون در هند و چین نشان می‌دهند که دست کم در دو نسل شمار مردان در سن ازدواج به گونه‌ای چشمگیر از زنان در سن ازدواج بیشتر خواهد بود. مدل‌های پیش بینی علمی ازدواج، نشان می دهند که پس از سال ۲۰۳۰ در این دو کشورها، به مدت چندین دهه شمار مردان آماده‌ ازدواج بین ۵۰ تا ۶۰ درصد از دختران آماده ازدواج بیشتر خواهد بود. عواقب اجتماعی – اقتصادی‌ که می‌توان از این روند انتظار داشت بسیار نگران کننده‌اند. این روند ممکن است به نقض گسترده حقوق بشر مانند، آدم ربایی، قاچاق انسان و خرید و فروش زنان و دختران برای ازدواج یا سوء استفاده جنسی منجر شود.

پس از این که دستور العمل «کنفرانس جهانی جمعیت و توسعه در قاهره» (ICPD) خواستارجلوگیری از تمامی اشکال تبعیض علیه کودکان دختر و توجه به ریشه‌های تمایل به داشتن فرزند پسر، که منجر به رفتارهای مضر وغیر اخلاقی مانند کشتن نوزادان دختر و انتخاب جنسیت نوزاد توسط والدین می‌شود شد، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد (UNFPA) در دهه‌ ۹۰ بخشی از نیروهای خود را به این مشکل اختصاص داد. توافق نظر بر این که دولت‌ها باید اقدامات لازم برای جلوگیری از کشتن نوزادان و انتخاب جنس کودک به وسیله والدین را انجام دهند به دست آمد. در ادامه از تمامی رهبران در تمامی سطوح جامعه خواسته شد که با شدت علیه تبعیض جنسیتی در نتیجه ترجیح به داشتن فرزند پسر سخن بگویند و عمل کنند.

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در بیست سال اخیر همواره از مداخله‌ دولت برای پاسخگویی به این مسئله حمایت کرده، در زمینه‌های تحقیق، افزایش آگاهی و افزودن این مشکل و عواقب جدی آن به اولویت‌های دولت‌ها کوشیده است. در کشورهایی که با این مشکل رو به رو هستند، دولت‌ها، گروه‌های مدنی، جوامع و گروه‌های علمی، چه با همکاری صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، چه به تنهایی، در زمینه‌های حقوق بشر، قوانین مدنی و بهداشت عمومی دست به ابداعات زیادی برای جلوگیری از انتخاب جنسیت فرزند و از بین رفتن توازن میان شمار نوزادان دختر و پسر زده‌اند.

در سطح محلی، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد با هدف ایجاد آگاهی، جمع آوری تجربیات و تولید راهکارهایی برای کشورهای منطقه، نخستین بار در سال ۱۹۹۴ در کره جنوبی کنفرانسی برگزار کرد. پس از آن کنفرانس های مشابه ای در سال ۲۰۰۴ در چین، ۲۰۰۷ در هند و ۲۰۱۱ در ویتنام برگزار گردیدند. در سال ۲۰۱۱ بیانیه‌ مشترکی از سوی «کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد»، «صندوق جمعیت سازمان ملل متحد»، «یونیسف (صندوق کودکان سازمان ملل متحد)»، «سازمان زنان سازمان ملل متحد» و «سازمان بهداشت جهانی» موجب افزایش همکاری‌های بین سازمانی شد. این بیانیه چارچوب مشترکی را برای جلوگیری از انتخاب جنسیت کودکان، و گرد هم آوردن تجربیات و دانسته‌های سازمان‌های مختلف برای مبارزه با این عمل مضر معرفی کرد. همچنین یک پروژه‌ بین منطقه‌ای برای تحقیق بیشتر، ظرفیت‌سازی و افزایش همکاری میان کشورهای در حال توسعه (SSC) از سوی دفتر آسیا و اقیانوس آرام صندوق جمعیت سازمان ملل متحد و دفتر اروپای شرقی و آسیای میانه این صندوق مورد حمایت قرار گرفت.

پس از دو دهه تلاش زمان آن رسیده است که مشخص شود جهان در مقابله با این مشکل جدی به چه مرحله‌ای رسیده است. این گزارش مروری به روز شده از آخرین روند‌ها و متغیرها در انتخاب جنس کودک، پیشرفت‌ها و شکست‌ها، عوامل مسبب این مشکل که در میان کشورهای مختلف متفاوتند، ابداعات دولتی و اجتماعی و مفاهیم چند بعدی افزایش عدم تعادل جنسی در میان نوزادان را ارائه می کند.

پیشنهادات عملی برای مبارزه با تبعیض جنسیتی و انتخاب جنس کودک توسط والدین در سطوح ملی و منطقه‌ای در نتیجه‌گیری این گزارش مطرح خواهند شد. صندوق جمعیت سازمان ملل متحد خود را متعهد می‌داند که به کاهش تعصبات جنسیتی در انتخاب جنس نوزاد در کشورهایی که دچار این مشکل هستند کمک برساند. با کمک سیاست‌های ملی‌ که بر اساس شواهد علمی شکل گرفته باشند و برنامه‌های مناسب برای برخورد با این مشکل و به طور کلی تبعیض جنسی، این هدف قابل دسترسی است.

نوبوکو هوریبه

مدیر دفتر منطقه‌ای صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در آسیا و اقیانوس آرام

خلاصه اجرایی   

در دو دهه‌ اخیر در نتیجه‌ آموزش و پرورش، شهرنشینی و توسعه اقتصادی فرصت‌های مناسبی برای زنان و دختران آسیایی به گونه‌ای چشمگیر افزایش یافته است. این پیشرفت در موقعیت زنان و برابری جنسیتی که به خوبی مستندسازی شده است، مصادف با کاهش تعداد دختران در میان نوزادان این منطقه شده است. این کاهش که در بیست سال اخیر بیشتر در نتیجه امکان شناسایی جنس کودک پیش از زایمان به وجود آمده است به زودی به افزایش نگران کننده‌ای در تولد نوزادان پسر خواهد انجامید. در نیم قرن آینده این عدم توازن فزاینده، در سطوح متفاوت تاثیرات بسیار منفی‌ای بر زنان، مردان و خانواده‌ها خواهد داشت.

نسبت‌های جنسی منحرف شده امروز: روندها و تفاوت‌ها

این گزارش مروری دارد بر جنبه‌های متفاوت و آخرین روندها و متغیرها درباره عمل انتخاب جنس کودک پیش از تولد.

انتخاب جنس کودک پیش از تولد منجر به انحراف نسبت‌های جنسی طبیعی در میان نوزادان می‌شود. این نسبت امروز در شماری از کشورها به ۱۱۰ تا ۱۲۰ نوزاد مذکر در برابر ۱۰۰ نوزاد مونث رسیده است. این در حالی است که نسبت طبیعی در حدود ۱۰۴ تا ۱۰۶ است. انتخاب جنس پیش از تولد که با مقایسه‌ شمار نوزادان دختر و پسر در هنگام تولد قابل مشاهده است نشان می دهد که نسبت نوزادان پسر به هر ۱۰۰ نوزاد دختر در مناطقی از دنیا به ۱۲۰ و ۱۳۰ خواهد رسید که این نشان از شدت تمایل به داشتن فرزند پسر و تبعیض جنسی در آن مناطق دارد. در عین حال نسبت انتخاب جنس پس از تولد که با اندازه گیری شدت میزان مرگ و میر نوزادان دختر اندازه گیری می‌شود، در بسیاری از کشورها هنوز بر جای خود پایدار است که این امر نشان از ادامه تبعیض و بی‌توجهی نسبت به نوزادان دختر دارد.

آمارهای موجود نشان می‌دهد که عمل انتخاب جنس کودک پیش از تولد نه تنها در کشورهای جنوب و شرق آسیا مانند: هند و چین، که در میان کشورهای جنوب شرقی اروپا و جنوب منطقه قفقاز نیز صورت می‌گیرد. افزایش ناگهانی شمار نوزادان پسر نسبت به شمار نوزادان دختر در ویتنام نیز دیده شده است. در تمامی این کشورها در برابر هر ۱۰۰ نوزاد دختر، بیش از ۱۱۰ نوزاد پسر وجود دارد. گزارش‌های موجود حاکی از آنند که تفاوت‌های چشمگیر در این نسبت، به خصوصیات اجتماعی و جمعیتی در آن مناطق بر می‌گردد. مناطقی که آمار زاد و ولد بالاتری دارند و خانواده‌هایی که در ابتدا تنها فرزند دختر داشته اند، بالاترین میزان عمل انتخاب جنس کودک را از خود نشان می‌دهند. تفاوت‌های چشم‌گیری در میان مناطق و گروه‌های قومی نیز وجود دارد، که بیشتر مربوط به ساختار خانواده می‌شود. تناسب جنسی در میان نوزادان پایین ترین طبقات اجتماعی-اقتصادی در بسیاری موارد در سطح طبیعی است.

درک انتخاب جنس کودک

افزایش انتخاب جنس کودک، پیش از تولد محصول سه عامل مشخص است:

  1. تمایل به داشتن فرزند پسر مهمترین دلیل اقدام به انتخاب جنس کودک است. الگو‌های اجتماعی که در آن‌ها زوج پس از ازدواج با خانواده شوهر زندگی می‌کنند و ریشه‌ خانوادگی افراد را از طریق خانواده پدری شناسایی می‌ کنند ریشه اصلی این تمایل است. این الگوها منجر به رسیدن نقش‌های اجتماعی، اقتصادی و نمادین جزئی و حقوق کمتر به زنان می‌شود. تامین زندگی در سنین پیری نیز از عوامل ایجاد این تمایل به شمار می‌رود، چرا که پسران، و نه دختران، برای والدین سالخورده خود نقش نان آور خانواده را بازی می‌کنند.

  2. رشد فن آوری تشخیص پیش از تولد، که به والدین امکان آن را می‌دهد که جنس کودک را پیش از به دنیا آمدن بدانند عامل دوم شیوع این عمل است. این امکان همراه با دسترسی به خدمات سقط جنین (قانونی یا غیر قانونی) می‌تواند منجر به از بین بردن جنین به دلیل مونث بودنش شود. در واقع میزان بر هم خوردن توازن جنسی در میان نوزادان در بسیاری از کشورها با میزان ارائه خدمات سونوگرافی از سوی درمانگران خصوصی نسبت مستقیم داشته است. آینده ممکن است آبستن فن آوری‌هایی باشد که انتخاب جنس کودک برای والدین را آسان تر نیز کند.

  3. علاوه بر این مسائل که به عرضه و تفاضا بر می گردند، کاهش آمار بارداری به صورت کلی عامل سوم افزایش انتخاب جنس از سوی والدین است. برای خانواده‌های کوچک مهم است که فرزند پسر داشته باشند. قوانین منطقه‌ای که داشتن چند فرزند را منع می کننند و کاهش خود به خودی آمار بارداری موجب می‌شود افرادی که هم خانواده‌  کوچک می‌خواهند و هم فرزند پسر، دست به سقط جنین‌های مونث بزنند.

     شناسایی نقش این سه عامل به ما این امکان را می‌دهد که دلایل انتخاب جنس را در کشورهای مختلف بهتر درک کنیم و اندازه‌ شکاف آماری در میان دو جنس در آینده را با دقت بیشتر تخمین بزنیم. این شناخت همچنین به ما امکان پیش بینی روند‌های حرکت آمار جنسی را هم در کشورهایی که با این مشکل رو به رو هستند و هم در کشورهایی که هنوز با این مشکل رو به رو نشده اند می‌دهد.

افت شمار دختران و تاثیرات آینده‌ عدم توازن آماری نوزادان دختر و پسر 

بخش جمعیت سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۰ در تخمین‌های جمعیت شناختی خود آمارهای ۱۴ کشوری که در آنان انتخاب جنس کودک و بی توجهی به کودکان دختر وفور داشت را با آمار سایر کشورها مقایسه نمود. تخمین‌ها نشان می‌دهد که در سال ۲۰۱۰ حدود ۱۱۷ میلیون دختر، کمتر از شماری که برای حفظ توازن جنسی کودکان لازم بود در دنیا زندگی می کردند. بیشتر این کاستی آماری در چین و هند به وجود آمده است. این آمار علاوه بر نشان دادن شمار دخترانی که با هدف انتخاب جنس سقط شده‌اند، آمار مرگ و میر کودکان دختر به دلیل بی توجهی در دهه‌های اخیر را به نیز تصویر می‌کشد. این گزارش همچنین نشان دهنده‌ کسری ۳۹ میلیون زن ۲۰ ساله و جوانتر برای برقراری تعادل آماری جنسی در سال ۲۰۱۰ بود. این کسری نشان دهنده آمار دختران سقط شده در دوره‌ای از دهه‌ ۱۹۹۰ بود که در آن دوره امکان شناخت جنس کودک پیش از تولد در دنیا گسترش یافت. آمارهای تاریخی نشان می‌دهد که شمار دختران نسبت به پسران از سال ۱۹۵۰ و بخصوص پس از دهه‌ ۱۹۹۰ به دلیل انتخاب جنس کودک رو به کاهش داشته است. با این وجود، اختلاف آماری در نتیجه‌ مرگ و میر دختران در همین دوره در حال کم شدن است.

تعدادی از ارزیابی‌های جمعیت شناختی تصویری روشن تر از عدم تعادل در ساختار جمعیتی کشورهایی که با این مشکل رو برو هستند، به خصوص در میان جوانان این کشورها ترسیم می‌کنند. این ارزیابی‌ها نشان می‌دهند که حتی اگر همین امروز تعادل آماری میان نوزادان پسر و دختر برقرار شود، که احتمال آن بسیار کم است، مردان در چین و هند به دلیل کمی شمار زنانی که در سن ازدواج هستند دچار «فشار در ازدواج» می‌شوند. پیش بینی‌ها همچنین نشان می‌دهند که از سال ۲۰۳۰ به مدت چندین دهه شمار مردان آماده  ازدواج در این دو کشور ۵۰ تا ۶۰ درصد از شمار دختران آماده ازدواج بیشتر خواهد بود. این تغییر نه تنها موجب می‌شود که بسیاری از مردان تا سنین بسیار بالا قادر به ازدواج نباشند، که به دلیل افزایش مردان مجرد، تاثیرات عمیقی بر این جوامع که به صورت تاریخی مردان در آنها زود ازدواج می کرده‌اند خواهد داشت. تجرد ناخواسته مردان طبقات پایین اجتماع را بیشتر مورد تاثیر قرار خواهد داد.

در حالی که بسیاری از مطالعات که بیشتر بر تخمین استوارند یکی از دلایل اصلی تجرد مردان را غیر اجتماعی بودن مردان امروز می‌دانند، بسیاری از سرشماری‌ها، همین امروز نشان از تجرد ناخواسته‌ مردان در مناطق نسبتا دور افتاده‌ چین و هند، به دلیل به هم خوردن تعادل آماری دارند. بر اساس پیش بینی‌های جمعیت شناختی این مشکل در دو دهه‌ آینده شدت بسیار بیشتری خواهد داشت. هم اکنون بازتاب اجتماعی و اقتصادی این مسئله به درستی قابل پیش‌بینی نیست، اما نظام و ساختار خانواده برای وفق پیدا کردن با افزایش ناگهانی مردان مجرد ناگزیر از تغییرات اساسی است.

سیاست‌های مطرح شده برای کاهش شکاف آماری بین شمار دختران و پسران

جدای از تبعیض جنسیتی، این مسئله نشان از یک مشکل قدیمی اجتماعی دارد. افراد به دنبال خواست شخصی خود، اقدام به انتخاب جنس فرزند خود می‌کنند و پس از دو دهه کلیت جامعه با مشکلات جدی در نتیجه افزایش ناگهانی شمار مردان رو به روست. اگر چه کشورهای آسیایی از بالا رفتن جمعیت قادر به کار، استفاده‌ اقتصادی می‌برند، این تغییر در ساختار جمعیت تاثیرات بسیار منفی در بر خواهد داشت که نیاز به واکنش از سوی دولت‌ها را ضروری می کند.

پس از دوره‌ای که به دلایل مختلف پاسخ به این مشکل بسیار محدود بود، دولت‌ها و سازمان‌ها درجوامع مدنی در سر تا سر آسیا، برای کم کردن این شکاف آماری در هنگام تولد دست به اقدامات جدی و پر قدرتی زدند. پاره‌ای از کشورها تشخیص جنسیت کودک پیش از تولد را ممنوع کردند. اما اعمال چنین ممنوعیتی به دلایل مختلف بسیار دشوار است. احتمال اطاعت خانواده‌ها و درمانگران از این منع بسیار کم است و چنین منعی ممکن است از موارد قانونی سقط جنین نیز جلوگیری کند.

نمونه‌ دیگری از این اقدامات معرفی طرح‌های سیاسی مختلف برای کاهش تصور ضعف دختران در جوامع پدرسالار و کاهش ضرورت داشتن فرزند پسر در آن جوامع است. پاره‌ای از کشورها به والدین نوزادان دختر امتیازاتی از جمله پول نقد می‌دهند. اگرچه این اقدامات نمی‌توانند تعصبات بسیار قدیمی را به راحتی تغییر دهند و یا بر روی خانواده‌های ثروتمند تاثیر بگذارند، این اقدامات برای دختران مزایایی مانند آموزش و خدمات درمانی بهتر دارند.

اما اقدام بلند پروازانه‌تر برای از بین بردن تعصبات علیه دختران، تلاش برای تغییر ارزش‌های سنتی و نهاد‌های اجتماعی از طریق کمپین‌های اجتماعی و فعالیت‌های حقوقی است. برای تغییر ترجیح والدین به داشتن فرزند پسر، ترکیبی از کمپین‌های اجتماعی و ابتکارات حقوقی لازم است. این اقدامات می‌توانند در بلند مدت تبعیض جنسی را کاهش دهند اما تاثیر آن‌ها بر انتخاب جنس کودک در کوتاه مدت جلوه نخواهد کرد.

مرور گستره‌ای از این ابتکارات حقوقی این واقعیت را روشن می‌سازد که راهی برای اندازه گیری تاثیر آنان بر عمل انتخاب جنس کودک پیش از تولد وجود ندارد. برای اندازه ‌گیری تاثیر این قوانین ساختار یا وسیله‌ای لازم است. این کار بدون داشتن سرشماری‌های پیگیر و آمارگیری جداگانه ممکن نخواهد بود.

اولویت‌های در حال ظهور و چالش‌های آینده

دو بعد روند افزایش فرزندان پسر قابل توجه اند. از یک رو احتمال بدتر شدن طولانی مدت این مشکل در مناطق دیگری از چین و هند می‌رود. این عدم توازن هنوز به تمامی مناطق این کشورها سرایت نکرده است. از روی دیگر آمار نشان می‌دهد که این مسئله در حال گسترده شدن است. همچنین اگر چه هنوز آمار نشانی از بروز مشکل ندارد، بسیاری از کشورهای آسیای جنوبی که پسر دوستی در فرهنگشان وجود دارد ممکن است در آینده دچار این نابرابری شوند.

اما نباید فراموش کرد که پیشرفت نیز در بسیای از مناطق دیده شده است. از جمله این موفقیت‌ها کشور کره‌ جنوبی است که هم اکنون در آن شمار نوزادان پسر و دختر به تناسب طبیعی برگشته است. پیشرفت‌هایی در پاره‌ای از نقاط چین و هند نیز نوید آن را می‌دهد که احتمالا سیاست‌های مناسب و تغییرات اجتماعی به آرامی در حال بازگرداندن تعادل به تناسب نوزادان دختر و پسر است. اما تا زمانی که این مشکل کاملا حل شود و تعادل جنسی به طور کلی به حالت طبیعی برگردد راه درازی در پیش است.

پاسخ دادن به مشکلات اجتماعی و آماری که ریشه در این عدم تعادل در گذشته و حال دارند می‌تواند به زودی به یکی از بزرگترین چالش‌ها برای دولت‌ها و جوامع تبدیل شود. شانزده پیشنهادی که در پایان این گزارش آمده است به شرایط مناطق مختلف مورد بحث خواهند پرداخت. برای شروع باید پذیرفت که اطلاعات ما در بسیاری از زمینه‌ها مانند شرایط اجتماعی که موجب ترجیح فرزند پسر می‌شوند و ارتباط آن با تغییرات اجتماعی و اقتصادی فعلی همچنان ناقص است. درک پیچیدگی‌های جمعیتی و اجتماعی در پس این مسئله و تخمین درست ابعاد آن در اجتماع برای به حرکت در آوردن دولت‌ها و افکار عمومی ضرورت دارد. این درک به مداخله درست از سوی دولت نیز کمک زیادی می‌کند.

کشورهایی که در آن‌ها انتخاب جنسیت کودک انجام می‌شود نیازمند مداخله دولت برای کاهش تاثیرات این مشکل اند. در عین حال نظارت مداوم بر روند‌های جمعیت شناختی، به خصوص از طریق سیستم ثبت مناسب تر و پخش وسیع نتایج آمارگیری‌ها عناصر حیاتی در مقابله با این روند به حساب می‌آیند. نیاز به پخش مداوم اطلاعات بین دستگاه‌های دولتی و همچنین افکار عمومی  و افزایش قدرت تاثیرگذاری دولت و سازمان‌های غیر دولتی در بلند مدت وجود خواهد داشت.

نظارت مداومی که این‌جا پیشنهاد شده است لزوما باید شامل تاثیرگذاری سیاست‌های پیاده شده در ده سال اخیر برای رفع این مشکل از سوی دولت‌های منطقه‌ای و دولت‌های ملی نیز باشد. برای اندازه‌گیری موفقیت این سیاست‌ها باید روشی در خود برنامه وجود داشته باشد. در غیر این صورت تاثیرات این اقدامات، باید دائما از طریق نظرسنجی مورد بررسی قرار گیرند. شناخت سیاست‌های موفق و سیاست‌های شکست خورده بسیار اهمیت دارد و این اطلاعات باید از طریق روابط بین دولت‌های در حال توسعه در اختیار تمامی کشورهایی که در حال مبارزه با این مشکل هستند قرار گیرد.

اولویت‌های منطقه‌ای در حال ظهور و چالش‌ در طرح سیاست‌ها

بیست سال پس از شروع انتخاب جنسیت کودک پیش از تولد در آسیا و اروپای شرقی، در نتیجه‌ تجمع تدریجی بررسی‌های منطقه‌ای و مطالعات آماری امروز می‌شود تصویری مناسب از شرایط کنونی به دست آورد. ما امروز درک مناسب تری از مکانیزم انتخاب جنس، متغیرهای متعدد در شرایط متعدد و کسانی که بیشتر از همه از این مسئله رنج خواهند برد داریم. امروز می‌توان با اطمینان پاره‌ای از وقایع احتمالی آینده را ترسیم کرده، اولویت‌ها برای مداخله موثر را شناسایی نمود.

روند‌های در حال ظهور منطقه‌ای            

بررسی‌ها نشان می‌دهند که اگرچه تبعیض جنسیتی موجب واکنش‌های قابل پیش‌بینی‌ای در جوامعی که اعمال و ارزش‌های عمیق پدرسالارانه دارند می‌شود، این تبعیض لزوما از ویژگی‌های دائمی جوامع آسیایی نیست. ترجیح فرزند پسر به دختر و پدرسالاری بخشی از ساختار اجتماعی‌ به نظر می آیند که در این جوامع قرن به قرن و از نسل به نسل به ارث رسیده است. اما این خصوصیات بخشی از روند گسترده‌ای از تغییرات در بسیاری از این کشورهاست و در بسیاری موارد موجب شده است که به شکلی غیر قابل بازگشت مسائل سنتی اجتماع تغییر کنند. موج تغییرات اقتصادی و اجتماعی همیشه به سود زنان نبوده است. انتخاب جنس کودک محصول تغییرات اقتصادی و جمعیت شناختی است. ظهور خانواده‌های کوچک با فرزند محدود، به والدینی که دوست دارند پسر داشته باشند فشار جدیدی وارد می‌آورد. بازار با سرعت و به وسیله‌ فن آوری لازم برای انتخاب جنسیت کودک به احتمال وجود خانواده‌هایی که فرزند پسر ندارند پاسخ گفته و دسترسی به این فن آوری بسیار گسترده شد و بازار به سرعت به تقاضای سونوگرافی پاسخ گفته است. دولت‌ها همچنین خانواده‌ها را تشویق به داشتن فرزندان کمتر کرده‌اند و ناتوان از اعمال قوانین لازم برای جلوگیری از انتخاب جنس نوزاد، کودکان دختر را به خطر انداخته‌اند.

در هنگام تهیه‌ این گزارش به موارد مشابه اشاره شد. مثلا عمل انتخاب جنس کودک که هنوز به برخی نقاط چین، ویتنام و هند گسترش پیدا نکرده است ممکن است در این نقاط بروز کند. ادامه و گسترش تغییرات جمعیت شناختی و بالا رفتن سطح زندگی مردم احتمال آن را به وجود می‌آورد که این عمل به نقاطی کشیده شود که تا به حال ممکن نبود. در این مورد می‌توان به کشورهایی اشاره کرد که به شکل سنتی در آنها تمایل به داشتن پسر بسیار زیادتر از تمایل به داشتن دختر است اما سایر شروط لازم برای انتخاب جنس کودک هنوز فراهم نشده است. توازن جنسی بسیاری از این کشورها در آسیای جنوبی در خطر است. نقاطی از دنیا مانند خاورمیانه و شمال آفریقا که در آنها سقط جنین همچنان نادر است و آمار باروری بالا، ممکن است به زودی شاهد گسترش این عمل باشند. همچنین با توجه به پیشرفت‌های علمی در کشورهای توسعه یافته، فن آوری ممکن است به زودی انجام سقط جنین را آسان تر و شناسایی آن را دشوارتر کند.

علائمی وجود دارد که نشان دهنده‌ اشکال دیگر گسترش مشکل، مانند انتخاب جنس در زایمان اول در پاره‌ای از نقاط جهان و پخش شدن این عمل در مناطق فقیرتر است. نتایج ناامیدکننده‌ اخیر این روندها را در هند و ویتنام تایید می‌کند. سه ایالت “مهاراشترا”، “راجستان” و “اوتارپرادش” هند از جمله چندین ایالتی بودند که بر اساس آمار سال ۲۰۱۱ در شمار نوزادان پسر افزایش نشان داده‌اند و این بدان معناست که این عدم توازن همچنان به اوج خود نرسیده است. جهش‌های آماری مشابه در ایالات “گوئیژو” و “نینگ‌شیای” چین نیز دیده شده است.

با این حال در بسیاری از مناطق پیشرفت نیز دیده شده که ترجیح جنسیت کودک از سوی والدین تابع متغیرهای خارجی است. تغییرات اجتماعی، توسعه‌ اقتصادی و مقررات دولتی نقش چشم گیری در شکل دادن به رفتار اجتماعی و اقتصادی جمعیت و در نتیجه از بین بردن بی عدالتی‌های دیرین بازی می کنند. این تحولات به آرامی موجب از بین رفتن نابرابری‌های جنسی ریشه دار در مناطق شهری می‌شوند و در نتیجه انگیزه‌ای برای ترجیح یک جنس بر جنس دیگر وجود نخواهد داشت. کره‌ جنوبی نمونه‌ بارز چنین موفقیت‌ها است. پس از رسیدن به ۱۱۵ نوزاد پسر در برابر هر ۱۰۰ دختر در دهه‌ ۱۹۹۰، شمار نوزادان پسر اکنون در حدود ۱۰۶ در برابر ۱۰۰ دختر است. این بازگشت به توازن طبیعی، به توسعه‌ پر سرعت اجتماعی و اقتصادی در این کشور نسبت داده می‌شود، که منجر به تحول در فرهنگ شد. تصور افراد در مورد جنسیت تغییر کرد و دست آخر به پیشرفت‌های زیادی در زمینه‌های آموزش و اشتغال زنان انجامید. با این وجود تاثیر جنبه‌های مختلف فعالیت دولت‌ها، از جمله منع انتخاب جنس کودک، کمپین‌های عمومی برای برابری جنسیتی و تغییرات قانونی به روشنی مستندسازی نشده است. مطالعات آینده باید تاثیرات مکانیزم کاری دولت کره در دهه‌ ۱۹۹۰، تغییرات خودجوش اجتماعی و سیاست‌های هدفمند این کشور را بررسی کنند. این مطالعات می‌توانند دروس ارزنده‌ای را برای کشورهایی که در حال مبارزه با این مشکلند به بار آورد.

حرکات مثبتی در زمینه برابری جنسی در تایوان نیز صورت گرفته است و البته کشوری که کمتر از همه مورد بررسی قرار گرفته است ژاپن است که با وجود فرهنگ ریشه دار ترجیح فرزند پسر به دختر، عدم توازن در شمار نوزادان پسر و دختر در آن کشور پس از جنگ جهانی دوم به کلی از بین رفته است. به نظر می‌رسد که قوانین مربوط به برابری جنسی و انتخاب جنسیت فرزند، در کنار تحولات اجتماعی که موجب کاهش یکی از بارزترین نمونه‌های نابرابری‌ در میان زنان و مردان بود در کنار هم منجر به بازگشت تعادل آماری به جمعیت ژاپن شده‌اند.

اگرچه این موفقیت‌ها در مناطق دیگر به همین وسعت به دست نیامده‌اند، شدت نابرابری آماری در ده سال اخیر در میان بسیاری از کشورها کم شده است. در کشورهای «هند و اروپایی» و در جنوب شرقی اروپا افزایش تولد نوزادان پسر در شروع قرن جدید به اوج خود رسید و از آن زمان به بعد سیر نزولی پیدا کرد. تخمین‌های سالانه در چین که از دهه‌ ۱۹۸۰ صعودی غیر قابل کنترل از خود نشان داده بود، در سال ۲۰۰۵ در حدود ۱۲۰ نوزاد پسر در برابر ۱۰۰ نوزاد دختر ثابت ماند. در پنج سال پس از آن نزولی آهسته در این آمار دیده شد. آمار سال ۲۰۱۰ نشان می‌دهد که نه تنها سیر صعودی نوزادان پسر متوقف شده است، که نزولی اندک اما پایدار نیز در چین در حال رخ دادن است. تفکیک اطلاعات همچنان فاصله‌ آماری کمتری بین دو جنس در مناطق ثروتمند نشان می‌دهد که می‌توان آن را به این تعبیر کرد که پیشرفت اقتصادی و اجتماعی می‌تواند از افزایش نوزادان پسر جلوگیری کند. علاوه بر آن توازن آماری در پیشرفته ترین مناطق کشور مانند شهرهای بزرگ به حقیقت پیوسته است. تفکیک آمار سال ۲۰۱۰ می‌تواند نتیجه‌ فعالیت‌های گوناگونی که در شهر‌های مختلف چین از سوی برنامه‌ «مراقبت از دختران» (Care for Girls) به اجرا گذاشته شد را بهتر ترسیم کند.

در هند که شرایط منطقه‌ای به نظر رو به وخامت دارد، در آمار سال ۲۰۱۱ کارشناسان ارقام بهتر مناطق شمال غربی را از قلم انداخته‌اند. اطلاعات ابتدایی از سرشماری سال ۲۰۱۱ در ایالات شمال غربی  “گجرات”، “هیماچال پرادش”، “دهلی”، “هاریانا” و “پنجاب” یا رکود ده ساله و یا کاهش چشمگیری در فاصله‌ آماری مورد نظر به دست می‌دهند. در حقیقت با توجه به سرشماری‌ها و سایر منابع اطلاعاتی، پیشرفت‌ها در این زمینه در ایالات “دهلی” و “گجرات” استثنایی بوده است.

اگرچه تا کنون هیچ گونه مطالعه‌ علمی برای یافتن دلایل تغییرات مثبت اخیر در آسیا صورت نگرفته است. تصور این که پاره‌ای از سیاست‌های دولتی در تغییر جهت این روند در چین و هند نقش داشته‌اند بی راه نخواهد بود. از اعمال منع سقط جنین برای انتخاب جنس کودک گرفته تا پول نقدی برای والدین نوزادان دختر و کمپین‌های اجتماعی، این فعالیت‌ها اشکال مختلفی داشته‌اند. اگر بخواهیم این تغییرات را با سه عامل واسطه‌ای که در بالا اشاره شد توجیه کنیم، کاملا مشخص است که این تغییرات به هیچ عنوان به بالا رفتن آمار بارداری ربطی ندارد. دو عامل دیگر ممکن است در این موفقیت سهیم باشند؛ کنترل درمانگاه‌ها برای محدود کردن سقط جنین و تغییراتی در نظامی که پسر را به دختر ترجیح می‌دهد، از طریق کاهش تعصب علیه دختران. این دو، ابعادی از این مشکل هستند که در ده ساله‌ اخیر هدف سیاست‌های دولتی در هند بوده است.

در نتیجه باید مجددا” تاکید کرد که نظر به بالا رفتن آمار نوزادان پسر در برخی مناطق در سال‌های اخیر، احتمالا این شکاف آماری در برخی از این مناطق سال‌ها افزایش خواهد داشت. چرخه‌ کامل بر هم خوردن توازن، از افزایش شمار نوزادان پسر در نتیجه‌ دسترسی به فن آوری‌های نوین و بازگشت آن به حالت طبیعی به دلیل کاهش یافتن تمایل به داشتن فرزند پسر، تنها در کره‌ جنوبی دیده شده است. اما نشانه‌های دلگرم کننده‌ای از چین و هند نوید می‌دهد که احتمالا مشکل بالا بودن شمار نوزادان پسر در مناطق دیگر نیز در حال حل شدن است. علاوه بر این، دولت‌ها و جوامع مدنی به طور کلی به ابعاد کامل این پدیده پی برده‌اند و پیامد‌های غیر قابل تحمل آن را در بر هم خوردن توازن آماری و نتایج سوء آن در منطقه به رسمیت شناخته اند. شمار بالای سیاست‌هایی که در ده سال اخیر اعمال شد نشانه‌ روشنی است از این نگرش فعال. با این وجود تبعیض علیه دختران چه پیش از تولد چه پس از آن، همچنان در بسیاری مناطق ادامه دارد و هر چقدر هم که این مشکل به سرعت حل شود، میلیون‌ها مرد در این شرایط جمعیتی بی سابقه گرفتار خواهند شد. تغییر دادن این روند به سوی توازن طبیعی در میان نوزادان از طریق کاهش تبعیض در آینده‌ نزدیک هدفی مطلوب و قابل دسترسی است. اما بلافاصله پس از آن برنامه ریزی برای آینده‌ نسل جوانی که با این عدم توازن برخورد خواهد کرد باید در دستور کار قرار داشته باشد.

پیشنهادات

چالش‌های رو برو با توجه به شرایط اختصاصی خود تفاوت‌های اساسی دارند. پس بهتر است مراحل مختلف بروز مشکل انتخاب جنس کودک از سوی والدین را در دو دسته از کشورها مشخص کنیم. مرحله‌ اولیه زمانی است که نیاز به وسایل تشخیص و جمع آوری اطلاعات وجود دارد تا بتوان گفتمان لازم را با دولت‌های محلی و سایر اشخاص ذی نفع آغاز کرد. این مرحله مخصوصا در شرایطی که مشکل دقیقا” مشخص نیست یا انکار می‌شود صدق می کند.

کشورهایی که اطلاعات بیشتری در مورد انتخاب جنسیت کودکان پیش از تولد دارند، در مرحله‌ای پیشرفته‌تر قرار دارند. در این مرحله باید نظارت بر روندها را دقیق تر انجام داد و سیاست‌هایی را برای مقابله با این روند‌ها معرفی نمود. در شبکه‌ ارتباطاتی میان کشورهای در حال توسعه، این کشورها که به نسبت ممکن است توسعه یافته‌تر باشند، می‌توانند به سایر کشورها که شناخت عمیقی از این مشکل ندارند کمک کنند.

اطلاعات ما در مورد بسیاری از مناطق کمتر مطالعه شده تکه تکه است و دارای شکاف‌های قابل توجهی است. در مواردی، پایه‌ای ترین اطلاعات موجود نیستند و مثلا سر شماری و نظرسنجی میدانی انجام نشده‌ است و از علل ترجیح فرزند پسر به دختر اطلاعات زیادی در دست نیست. به عنوان مثال زیربنای نابرابری جنسی در اروپای شرقی و کشورهای هند و اروپایی و تاثیرات آن بر تغییرات اجتماعی و سیاسی پر شتاب دو دهه‌  گذشته مشخص نیست. ما به همین اندازه در مورد نقش برچیده ‌شدن حمایت‌های دولتی و نظام بیمه‌ خدمات درمانی در کاهش کلی آمار بارداری دچار کمبود اطلاعات هستیم.

در سطح جهانی نیاز مبرمی به نظارت دقیق تر بر شرایط کنونی احساس می‌شود. به عنوان مثال شواهد آماری در مورد پاکستان و نپال همه غیر مستقیم و ناقص هستند و به ندرت تصویری گویا از روندهای سالیانه یا متغیرهای منطقه‌ای به دست می‌دهند.

در بسیاری از کشورها سرشماری‌های ده ساله همچنان تنها منبع قابل اعتماد برای دنبال کردن روندهای جمعیتی به شمار می‌آیند. فقدان آمار ثبت شده‌ تولد در این کشورها مشاهده‌  تغییرات ناگهانی جمعیتی را در تعداد زیادی از مناطق دنیا دشوار ساخته است. تصادفی نیست که کره‌ جنوبی که دارای بهترین نظام آماری است، موفق‌ترین کشور در مبارزه با این پدیده نیز هست. اگرچه این مشکل در ویتنام مشکل جدیدی است، با درس گرفتن از کشورهایی که روند به هم خوردن تعادل آماری در آنان بیش از یک دهه ناشناخته ماند، این کشور شروع به ساختن نظامی مناسب برای جمع آوری و تبادل آمار و اطلاعات کرده است.

این گزارش موارد ذیل را به عنوان گام‌های اساسی در مبارزه با تبعیض جنسیتی و انتخاب جنس کودک پیش از تولد پیشنهاد می کند. پنج مورد اول مربوط به کشورهایی می‌شود که در مرحله‌ اولیه قرار دارند.

پیشنهادات برای کشورها در مرحله‌ اولیه

  1. اجرای آمارگیری‌های کیفی از خانواده‌ها و درمانگران برای مشخص کردن نظام و بنیاد فکری آنان در مورد انتخاب جنس کودک

  2. بررسی شواهد آماری مستقیم و غیر مستقیم مانند نظرسنجی، آمار ثبت تولد و واحدهای نمونه از اطلاعات حاصل از سرشماری

  3. انتشار یافته‌ها از طریق نشر، کارگاه‌های عملی، کنفرانس مطبوعاتی و سایر انواع رسانه

  4. شروع گفتمان با سازمان‌های دولتی مسئول

  5. بررسی مقایسه‌ای (تحلیل مقارن) با روندهای بین المللی

در کشورهایی که به هم خوردن توازن آماری بین نوزادان دختر و پسر را شناسایی کرده‌اند، معرفی اقدامات دولتی برای کاستن از آثار مخرب این پدیده ضروری است. در عین حال نظارت دائمی بر روندهای جمعیت شناختی، مخصوصا از طریق نظام قدرتمندی برای ثبت آمار تولد، برای کشف مناطق یا گروه‌های اجتماعی که به تازگی این روند در آنها آغاز شده است یا بخش‌هایی که روند بهبود در آنها دیده می‌شود لازم است. انتشار مداوم آمار و اطلاعات بین عموم  و سازمان‌های دولتی برای افزایش ظرفیت سازمان‌های دولتی و سازمان‌های غیر دولتی برای پاسخ به این پدیده ضرورت دارد.

پیشنهادات برای کشورهایی که برهم خوردن توازن آماری بین نوزادان دختر و پسر در آنها شناخته شده است:

  1. مداخله‌ جامع دولتی متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی، از جمله فعالیت مدنی، وضع قوانین در مورد انتخاب جنس کودک پیش از تولد، حمایت از خانواده‌هایی که فرزند دختر دارند و تغییر در قوانین مربوطه و ساختارهای سنتی اجتماع

  2. کمپین‌های منظم اطلاع رسانی عمومی در مورد اهداف و اجزاء سیاست‌های در حال اعمال (از جمله مجازات‌های تعیین شده برای متخلفان)

  3. فعالیت‌های لازم برای ایجاد ظرفیت برای سازمان‌های دولتی و غیر دولتی

  4. بررسی روندها از طریق شواهد آماری مستقیم و غیر مستقیم به طور جداگانه – نظرسنجی‌ها، آمار ثبت تولد و سرشماری

  5. اجرای آمارگیری‌های کیفی برای مقایسه‌ ساختار اجتماعی و نابرابری‌های جنسی در میان بزرگسالان، از جمله در مورد ازدواج، جنسیت و خشونت بر اساس جنسیت

  6. انتشار منظم یافته‌های علمی از طریق انتشار، کارگاه‌های عملی، کنفرانس مطبوعاتی و سایر رسانه ها

این نظارت‌ها باید شامل تاثیرگذاری سیاست‌های اعمال شده از سوی دولت‌های محلی و ملی نیز شود. درک این که چه سیاست‌هایی برای چه شرایطی مناسب هستند، برای گرفتن نتیجه در همان شرایط و یا تلاش برای تکرار این اقدامات در شرایط مشابه از اهمیت زیادی برخوردار است. همکاری میان دولت‌های در حال توسعه می‌تواند به ابزاری حیاتی در این روند تبدیل شود. مطالعات بیشتر برای اندازه‌گیری تاثیرات سیاست‌های اعمال شده از جمله منع قانونی انتخاب جنسیت، کمپین‌های حقوق بشری و پرداخت‌های نقدی به خانواده‌های دارای فرزند دختر نیز باید در دستور کار قرار گیرند.

پیشنهادات برای اقدامات منطقه‌ای

  1. مطالعات میدانی برای ارزیابی عملکرد و نتایج مداخله‌ دولتی

  2. بررسی مقایسه‌ای (تحلیل مقارن) بین کمپین‌ها، سیاست‌ها و اقدامات گذشته و حال برای بازگرداندن تعادل آماری جنسی به کشورهای آسیایی (کره‌ جنوبی، هند، چین، تایوان، سنگاپور و ویتنام)

  3. بررسی آماری تاثیرات فعالیت‌های اخیر در کشورهای آسیایی

  4. نظارت مداوم روندهای جهانی در توازن جنسی در میان نوزادان و بزرگسالان

  5. حمایت از گفتمان ملی در مورد سیاست‌های موضوعه برای مبارزه با انتخاب جنس کودک پیش از تولد، از جمله؛ راه‌های برقراری ارتباط، هزینه‌ها و تاثیرگذاری برنامه‌ها و نقش دولت‌ها و سازمان‌های غیر دولتی

شهریور
۱۸
۱۳۹۳
سرپناهی به جای خانه
شهریور ۱۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

Natesh Ramasamy

عکس: Natesh Ramasamy

مژگان میراشرافی – مددکار اجتماعی

«کودک کاملا شوکه شده و با کسی حرف نمی زند. نیروی انتظامی  دختر را تحویل بهزیستی داده است. در مرکز قرنطینه دختر هیچ گونه ارتباط کلامی و غیرکلامی با دیگران برقرار نمی کند و روزهاست که مات، نگاهش  به دوردست ها خیره شده است.»

برطبق گزارش نیروی انتظامی به واحد پذیرش مرکز بهزیستی[۱] ؛ پدر براثر سوختگی در بیمارستان و مادر به اتهام سوزاندن پدر با روغن داغ بازداشت شده و کودک تنها شاهد ماجراست.

آنها خانواده ای ایلامی هستند که به اطراف تهران مهاجرت کرده اند. پدر کارگری می کند. مادر متوجه می شود که شوهرش با زنان دیگری هم رابطه جنسی دارد و به سوزاک مبتلا شده است. بعد از مدتی  زن متوجه ارتباط شوهرش با دختر همسایه می شود اما این رابطه با روابط دیگر مرد فرق داشت و پای عشق در میان بود به طوری که پس از چندی مرد از زن می خواهد که برای ازدواج دوم رضایت نامه بدهد. زن زیر بار نمی رود و دلش مثل سیر و سرکه می جوشید. بالاخره مرد یک روز با کشیدن نقشه ای به زن اتهام رابطه با مرد دیگری را می زند و به این بهانه او را به باد کتک و شکنجه می گیرد و از او می خواهد اعتراف کند تا از کتک خلاص شود. زن برای رهایی جمله ای می گوید و به اتاقی پناه می برد در حالی که مرد صدای او را ضبط کرده بود. چند روز بعد مرد به زن می گوید یا رضایت نامه ازدواج دوم را بدهد یا صدای ضبط شده اش را برای خانواده زن به ایلام می فرستد.

زن در زندان، حادثه را اینطور تعریف می کند که ظهر روز حادثه مرد و بچه ها در خانه خوابیده بوند. من در حال جوشاندن روغنی بودم که داخلش حشره رفته بود و همسایه ها گفته بودند اگر روغن را بجوشانم تمیز می شود. یک باره چشمم به صورت شوهرم افتاد. خشمگین و دیوانه شدم. همه کارهایش مثل فیلم از جلوی چشمم می گذشت. کنترلم رااز دست دادم. تحمل هوو را نداشتم. رفتم سراغ روغن که می جوشید. آن را برداشتم و روی صورتش پرت کردم. شوهرم از شدت درد و سوزش از جا پرید و روی بچه ها افتاد. چشم من هیچ کجا را نمی دید.»

در مقابل خانواده سالم، خانواده آسیب زا وجود دارد. یعنی خانواده ای که اعضای آن تعاملی با هم ندارند و عناصراصلی آن از حمایت احساسی متقابل نسبت به یکدیگر محرومند. فرزندان در این خانواده ها هرچند ظاهرا با پدر و مادرشان زیر یک سقف زندگی می کنند اما در واقع خوشبخت نبوده و الگوی مناسبی برای جامعه پذیری ندارند.

کانون خانواده یا کانون تحقیر

تعداد زیادی از کودکان حتی  با وجود حضور فیزیکی والدین، یکی یا هر دو، گاهی در شرایط بدسرپرستی و یا بی سرپرستی قرار می گیرند. زمانی که پدر و مادر نسبت به رشد و بهبود سطح کیفی زندگی کودک بی تفاوت بوده و یا فاقد صلاحیت لازم برای تربیت و پرورش کودک هستند؛ براثر اختلافات، خانواده را به کانونی از نامهربانی ها و خشونت تبدیل می کنند. بطوری که کودک در این شرایط  پیوسته در معرض فشارهای روانی قرار می گیرد. این گروه از کودکان در عین حال که سرپرست دارند، بی سرپرست هستند. (بابایی، باقر،۱۳۶۹)

بر اساس کنوانسیون حقوق کودک ماده ۲۰، کودک محروم از خانواده؛ کودکی است که به طور موقت یا دایم از محیط خانوادگی خود محروم شده است یا کودکی که به سبب منافع عالیه اش نتوان به او اجازه داد که در آن محیط باقی بماند. کشورهای عضو طبق قوانین داخلی خود برای این دسته از کودکان می بایست مراقبت جایگزین را تضمین کنند.

همچنین براساس ماده ۳۹ ، کشورهای عضو کلیه اقدامات مقتضی را به عمل خواهند آورد تا بهبود جسمانی، روانی و ادغام مجدد اجتماعی کودکی که قربانی هر گونه بی توجهی، بهره کشی، آزار و شکنجه یا سایر اشکال رفتار یا تنبیه بیرحمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز واقع شده است، تسریع گردد. بهبود و ادغام مجدد مذکور باید در محیطی صورت پذیرد که تندرستی ، عزت نفس و منزلت کودک را تقویت می کند. (پیمان نامه جهانی حقوق کودک )

بسیاری از این کودکان در بدو ورودشان به مراکز قرنطینه سازمان بهزیستی به عنوان اولین سرپناه، دچار بحران و فشارهای زیادی هستند، تعداد زیادی از آنها کسی را به عنوان حامی یا سرپرست ندارند و یا به سبب جدایی از آنها به طور مثال به دلیل زندانی بودن و یا اعتیاد والدین احساس فقدان و دلتنگی شدیدی می کنند. برخلاف آنان دسته دیگری که مورد آزار و اذیت والدین و نزدیکان قرار گرفته اند، دچار آسیب های جدی روحی و جسمی هستند.

براساس آمار موجود، تعداد کل کودکان بی سرپرست تحت پوشش سازمان بهزیستی ۲۱ هزارنفر است، که ۱۱ هزار و ۵۰۰ کودک به خانواده های جایگزین سپرده شده اند و ۹ هزار و ۵۰۰ کودک نیز در خانه های کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی، نگهداری می شوند. فوت والدین با ۲۵ درصد، عدم صلاحیت والدین به دلیل فسادهای اخلاقی، رفتاری و اعتیاد ۲۴ درصد، زندانی شدن والدین به دلیل مشکلات مالی و قتل غیرعمد و غیره ۱۲ درصد، نداشتن پدر و مادر مشخص و رها شدگی ۱۱ درصد، مفقود شدن والدین ۸ درصد و سایر علل نیز با ۸ درصد مهم ترین علل پذیرش کودکان است.(سالنامه آماری سازمان بهزیستی ،۱۳۹۰[۲])

کودکانی که رنج می برند

کودکانی که دچار محرومیت های عاطفی هستند و خانواده هایشان هرگونه نوازش جسمی را از آنها دریغ  می کنند در برقراری رابطه با دیگران دچار مشکل شده و احساسات پیچیده ای را تجربه می کنند. آنان به طور هم زمان مجموعه احساساتی نظیر” غمگینی، شوک یا ضربه، عصبانیت، احساس تقصیر و سرزنش خود، بی کسی و بیچاره گی، آزادی و رهایی، اضطراب، آسودگی و راحتی، دلتنگی و تنهایی، خستگی، بی حسی و کرختی ” را تجربه می کنند. این دسته از کودکان معمولا بعد از ورود به سیستم مراکز شبانه روزی و جدایی از خانواده هر کدام واکنش های خاصی نظیر” شوک، انکار، مات شدگی، بی تفاوتی، خشم، حمله های ترس و بدرفتاری ”  از خود نشان می دهند.

این کودکان از رها شدن، طردشدگی و آینده می ترسند. برخی از کودکان از بازگشت به خانواده و برخی از ورود به بهزیستی هراس دارند، در کنار این فشارها، نگرانی هایی هم در ارتباط با این که چه پیش خواهد آمد و سرانجام چه تصمیمی در ارتباط با آنها گرفته خواهد شد، وجود دارد. بنابراین مرکز قرطینه به عنوان ورودی سازمان بهزیستی و خدمات ارائه شده توسط این مرکز دارای اهمیت بسیاری می باشد.

نتایج پژوهشی [۳]در ارتباط با مقایسه سلامت روان در میان دختران تحت سرپرستی سازمان بهزیستی و دخترانی که در محیط خانوادگی زندگی می کرده اند، تفاوت معناداری در میان سلامت روان آنها نشان داده است. به گونه ای که ۹۰ درصد از دختران ساکن در مراکز شبانه روزی از افسردگی، فوبیا و اضطراب رنج می برده اند و حساسیت بیشتری نسبت به سایر دختران نسبت به روابط بین فردی با دیگران داشته اند.

به نظر می رسد که نخستین شرط تامین سلامت روانی کودک و نوجوان، احساس امنیت روانی است. چنانچه آماده کردن کودک و نوجوان برای زندگی کردن در یک محیط دسته جمعی و ورود به سیستم شبانه روزی یکی از اصلی ترین فعالیت هایی است که می بایست توسط متخصصین انجام گیرد.

فرزندان بهزیستی و امنیت روانی

محبت و حمایت مسئولین و کارکنان مراکز شبانه روزی حس امنیت و آرامش را در کودکان و نوجوانان ایجاد کرده و این فرصت را به آنها می دهد که انتظارات، احساسات و آرزوی های خاص خودشان را به طور طبیعی پرورش دهند.

نتایج بدست آمده در پژوهش های[۴] انجام شده در این ارتباط نشان می دهد که ارتباط با مربی ها و به ویژه ارتباط عاطفی توام با احترام از جانب آنها با کودکان در مراکز سازمان بهزیستی موجب ایجاد آرامش و امنیت روانی در میان کودکان می گردد. چنانچه مددکاران اجتماعی می توانند رابطین موثری برای تسهیل روابط میان کودک و مربیان شاغل در مراکز باشند و به امر آموزش مربیان به منظور چگونگی برقراری ارتباط موثر و حرفه ای با کودکان اقدام نمایند.

آماده کردن کودکان پذیرش شده به منظور درک شرایط پیش آمده توسط مددکاراجتماعی و روانشناس مرکز، اطلاع رسانی و انجام جلسات مشاوره و مددکاری درباره فرایند جدایی و فقدان برای کودکان نیز از جمله خدمات بسیار مهم برای پذیرش آنان می باشد. در مراکز شبانه روزی و قرنطینه با توجه به اینکه زندگی به صورت گروهی است، بعد از بررسی های حرفه ای در مورد فرایند فقدان زندگی خانوادگی در کودک و همچنین آسیب های روانی و اجتماعی که هرکدام از کودکان با آنها درگیر بوده اند، مددکاران اجتماعی و روانشناسان می توانند  با استفاده از تکنیک های گروه درمانی و بیان مسائل و مطرح شدن آن در گروه، مداخلات حرفه ای و حمایت گریانه به موقع انجام داده و به کودک برای پذیرش شرایط  جدید و آموزش مهارت های تازه برای مقابله با احساس فقدان  کمک نمایند.

از دیگر اقدامات و مداخلات موثر مددکاران اجتماعی در طول اقامت کوتاه مدت کودک در مراکز قرنطینه، آموزش و برگزاری جلسات مهارت های زندگی و اجتماعی می باشد. کودک با یادگیری مهارت های مورد نیاز با توجه به شرایط ترخیص او( بازگشت به خانواده و یا ارجاع به خانه های شبانه روزی)، بیشتر از گذشته آماده رویاروی با چالش های زندگی خواهد بود.

بسیاری از کارشناسان[۵] براین باورند که کیفیت خدمات مراقبتی و تربیتی ازجمله نیروی انسانی متخصص، توزیع مناسب امکانات میان کودکان، حضور و نگهداری کوتاه مدت کودکان در مراکز قرطینه، ارجاع سریع تر آنان به مراکز نگهداری، حضور طولانی تر کودکان در یک مرکز و عدم جداسازی از گروه هم سالان، می توانند در کاهش احساسات منفی و ناامیدی در کودکان و ایجاد محیط سالم برای ادامه زندگی اجتماعی آنان نقش بسیار موثری داشته باشد.

منابع:

  • پیمان نامه جهانی حقوق کودک مصوب سازمان ملل متحد،۱۹۸۹
  • دستورالعمل دفتر امور شبه خانواده ،سازمان بهزیستی کشور
  • بابایی،باقر، نگرشی برپدیده بی سرپرستی و مشکلات فرزندان دور از خانواده ، انتشارات سازمان بهزیستی کشور، ۱۳۶۹
  • الوند، علیرضا. سالنامه آماری ، تهران، انتشارات سازمان بهزیستی کشور،۱۳۹۰
  • فصلنامه مددکاری اجتماعی ، نشریه شماره ۲، مقایسه رفتار کودکان مراکز شبانه روزی خصوصی و دولتی ۱۳۹۲
  • دانشگاه علوم پزشکی زاهدان ، مقایسه سلامت روان دختران دانش آموز تحت سرپرستی مراکز شبانه روزی بهزیستی با دختران دانش آموز دبیرستان دانشگاه در شهر زاهدان، منصور شکیبا، مریم ضیایی،۱۳۹۰
  • بررسی کیفیت زندگی دختران ساکن در  مرکز قرنطینه بهزیستی ، سما صادقی ، پایان نامه اخذ مدرک کارشناسی ارشد مددکاراجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی،۱۳۸۷

[۱] براساس گزارش کیس فردی مددکاراجتماعی مرکز قرطینه سازمان بهزیستی شهر تهران

[۲] الوند، علیرضا. سالنامه آماری ، تهران، انتشارات سازمان بهزیستی کشور،۱۳۹۰

[۳]  http://www.sid.ir/fa/VEWSSID/J_pdf/66513910209.pdf

[۴] صادقی، سما،پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه علامه طباطبایی۱۳۸۷

http://socialworkmag.ir/?p=193 [5]

شهریور
۱۴
۱۳۹۳
راهنما برای درمانگران: خشونت خانگی و مواد مخدر
شهریور ۱۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

438162712_0dde3fad15_b

عکس: Rafa from Brazil

راهنمای کوتاه مواد مخدر و خشونت خانگی برای درمانگران

ترجمه: فرخ نیک‌مرام

این راهنمای کوتاه جهت دسترسی آسان کسانی که قربانی خشونت خانگی هستند تهیه شده که به سادگی و سرعت قادر باشند، موقعیتی که در آن قرار دارند را ارزیابی کرده و عکس العمل مناسب و بی خطری داشته باشند.    

مقدمه:

خشونت خانگی عبارت است از استفاده عمدی از فشار روحی، عاطفی، جنسی یا فیزیکی از سوی عضوی از خانواده یا زوج عاطفی فرد، جهت کنترل وی. محققان دریافته‌اند که حدود یک چهارم تا نیمی از مردانی که دست به خشونت خانگی می‌زنند، از مواد مخدر استفاده می‌کنند. اگرچه خشونت خانگی اشکال گوناگونی دارد، این راهنمای کوتاه تنها به بررسی عاملان مذکر خشونت خانگی و قربانیان زن می‌پردازد.

رابطه بین مصرف مواد مخدر و خشونت خانگی

  • مصرف مواد مخدر تنها «دلیل» بروز خشونت خانگی نیست.
  • مصرف مواد مخدر می‌تواند هم به مهاجم و هم به قربانی آسیب بزند.
  • عدم توجه به مشکل خشونت خانگی می‌تواند تاثیرگذاری برنامه‌های ترک اعتیاد بر روی عاملان و قربانیان خشونت خانگی را کاهش دهد.
  • تلاش زن معتاد برای دریافت خدمات درمانی ترک اعتیاد می‌تواند موجب خشم مرد شود و خشونت مرد، می‌تواند به کنار گذاشتن درمان از سوی زن منجر شود.
  • پاره‌ای از معتادان مرد ممکن است در زمان‌هایی که از مواد مخدر استفاده نکرده اند بیشتر خشونت به خرج دهند. در این موارد زن ممکن است تلاش کند در روند ترک اعتیاد مرد اختلال ایجاد کند.

اهداف

  • توقف مصرف مواد مخدر
  • حفظ امنیت قربانیان خشونت

ایجاد ارتباط

برای حصول تغیرات پایدار، فعالان در هر دو زمینه باید اهمیت فعالیت‌های درمانی جامع را درک کرده، بتوانند به نیابت از مراجعان خود با یکدیگر همکاری داشته باشند. این راهنمای کوتاه اطلاعات جامع مورد نیاز برای جلوگیری از خشونت خانگی را در اختیار درمانگران مراکز ترک اعتیاد قرار می‌دهد. این ارتباط باید میان تمامی گروه‌های مختلفی که در درمان مراجعه کننده نقش دارند وجود داشته باشد. گروه‌هایی که ممکن است در این روند نقشی داشته باشند عبارتند از:

  • برنامه‌های مربوط به مبازره با خشونت خانگی
  • گروه‌های خدمات درمانی
  • دستگاه قضایی
  • مدارس و سازمان‌های آموزشی
  • کارفرمایان
  • برنامه‌های خدمات اجتماعی

توجه: نظر به وابستگی عمیق دو مشکل اعتیاد و خشونت خانگی به یکدیگر، تمامی مراجعان مراکز ترک اعتیاد باید در مورد خشونت خانگی مورد پرس و جو قرار گیرند.

بررسی قربانیان

توجه: اگر پرسش‌هایی که ممکن است پاسخ آنها دردناک باشد، زودتر از زمان مناسب پرسیده شوند، احتمال آن می‌رود که مراجعه کننده احساس فشار و سردرگمی کرده در جلسات بعدی شرکت نکند.

نشانه‌هایی که برای شناسایی خشونت خانگی باید مورد توجه درمانگران قرار گیرند:

  • آسیب‌ یا جراحت بر روی صورت، گردن یا گلو
  • پاسخ‌های متناقض و تلاش برای پاسخ درست ندادن به سوالات مربوط به جراحات
  • پیشینه همکاری نکردن با برنامه‌های ترک اعتیاد یا پیشینه‌ بازگشت به مواد پس از ترک
  • مشکلات و بیمار‌ی‌هایی که ریشه در فشار عصبی دارند
  • مشکلات دوران بارداری

نشانه‌های خشونت خانگی را می‌توان در توضیحات زن در مورد رفتار مرد نیز یافت. آیا مرد:

  • زن را منزوی می‌کند؟
  • زن را مجبور به فروش مواد مخدر می‌کند؟
  • به سایر افراد خانواده یا حیواناتی که در خانه نگهداری می‌شوند آسیب می‌رساند؟
  • تهدید به آسیب رساندن به زن، خود و یا سایرین می‌ کند؟

کودک آزاری نیز از نشانه‌های خشونت خانگی است. تحقیقات نشان می‌دهند، پدرانی که کودکان خود را مورد آزار قرار می‌دهند، در مورد همسر خود نیز خشونت به کار می برند.

هشدار: قربانیان معمولا مایل به تشریح شدت خشونت موجود در خانه نیستند.

مداخله در بحران

اگر زنی به کادر درمانی اطلاع داد که در معرض خشونت خانگی قرار دارد، درمانگران باید:

  • از امنیت او اطمینان حاصل کنند: امنیت فیزیکی زن از اولویت برخوردار است، چه او در طول درمان در بیمارستان بستری باشد، چه در خانه‌ خود زندگی کرده وفقط برای ملاقات با درمانگران به مراکز درمانی مراجعه کند. در صورت بستری بودن مراجعه کننده، اقدامات امنیتی باید تشدید شود. در صورتی که مراجعه کننده در خانه خود زندگی می‌ کند، باید برای امنیت او برنامه ریزی شود.
  • به زن اطمینان دهند که حرف او را باور کرده‌اند: تاکید بر این که درمانگر به خشونت علیه قربانی واقف است بخش مهمی از حمایت عاطفی از قربانی است. تصدیق تجربیات قربانی به او این قدرت را می‌دهد که در حل مشکلات کوتاه مدت و برنامه ریزی درمانی بلند مدت شرکت کند.
  • گزینه‌های زن را شناسایی کند: درمانگران باید از زنان بخواهند که گزینه‌های خود را شناسایی کرده و اطلاعاتی را در اختیار درمانگران بگذارند که به گسترش این گزینه‌ها کمک کنند. درمانگران همچنین باید در تنظیم یک برنامه امنیتی مناسب به قربانی کمک کنند.
  • نگرانی‌های پزشکی، ازجمله احتمال نیاز به سم زدایی را مورد توجه قرار دهند.
  • به هر چیزی که بتواند در شروع درمان اختلال ایجاد کند توجه داشته باشند.

طراحی درمان برای قربانیان

در شرایط اضطراری اگر زن در خانه مورد حمله قرار بگیرد باید:

  • از آشپزخانه دور بماند چرا که در آشپزخانه انواع سلاح سرد مانند چاقو در دسترس مهاجم قرار دارد.
  • از حمام، کمد یا سایر مکان‌های کوچک و محدود دور بماند که مهاجم نتواند او را به دام بیاندازد.
  • به اتاقی برود که دارای پنجره یا دری برای فرار کردن باشد.
  • به اتاقی برود که در آن تلفن برای تماس با پلیس وجود داشته باشد و در صورت امکان درب را بر روی مهاجم قفل کند.
  • به پلیس تلفن بزند و نام افسری که به تلفن پاسخ می‌دهد را نیز به خاطر داشته باشد.
  • به فکر دوست یا همسایه‌ای باشد که می‌تواند برای کمک به او پناه ببرد.
  • در هنگام رسیدن پلیس، وقایع را برای افسر پلیس تعریف کند و نام و شماره‌ شناسایی افسر مورد نظر را حفظ کند.
  • در صورت بروز جراحت کمک پزشکی بگیرد.
  • از جراحات یا کبودی‌های احتمالی عکس بگیرد.
  • با یک مرکز خشونت خانگی یا پناهگاه زنان تماس گرفته و از آنان بخواهد که به او برای تنظیم یک برنامه امنیتی یاری دهند.

زنان برای حمایت از خود در خانه باید:

  • بدانند از کجا باید کمک گرفت و شماره تلفن‌های مورد نیاز را حفظ کنند.
  • در اتاقی که بتوان درب آن را از داخل قفل کرد تلفنی قرار دهند یا تلفن همراهی داشته باشند که بشود در همه حال از آن استفاده کرد.
  • اگر مردی که دست به خشونت می‌زند خانه را ترک کند، قفل درب را عوض کرده، برای پنجره‌ها قفل مناسب تهیه کنند.
  • راه فراری برای خروج از خانه پیش بینی کنند و آن راه را به کودکان نیز یاد دهند.
  • پیش از این که اتفاقی بیافتد، مکانی را در نظر داشته باشند که در صورت بروز مشکل به آن پناه ببرند.
  • از همسایه‌ها بخواهند که در صورت دیدن مرد مهاجم در خانه به پلیس تلفن بزنند. برای همسایه‌ها علائمی مشخص کنند. مثلا اگر کرکره تا نیمه پایین کشیده شد، تلفن دو بار زنگ زد، یا چراغی خاص روشن شد همسایه خواهد دانست که باید با پلیس تماس بگیرد.
  • وسایل ضروری را برای زمان‌هایی که باید با سرعت خانه را ترک کنند در ساکی جمع کرده، آن ساک را در مکان امنی قرار دهند، یا به دوست یا همسایه‌ای که مورد اعتماد است بسپارند.
  • پول نقد، کلید اتومبیل، اطلاعات و مدارم مهم مانند برگه‌های دادگاه، پاسپورت، سند تولد، سابقه پزشکی، داروها و اسناد مهاجرت خود را در ساکی که در بالا ذکر شد قرار دهند.
  • شماره تلفنی تهیه کنند که در جایی مانند کتابچه‌های تلفن ثبت نشده باشد.
  • شماره خود را از نشان داده شدن بر روی تلفن‌هایی که به آن‌ها زنگ می‌زنند مسدود کنند.
  • از دستگاه پیام گیر استفاده کنند و تماس‌های تلفنی را زیر نظر بگیرند.
  • در یک دوره‌ دفاع شخصی شرکت کنند.

برای حفظ امنیت کودکان، زنان باید:

  • به کودکان یاد بدهند که حتی برای کمک کردن وارد درگیری نشوند.
  • به کودکان یاد بدهند که چگونه به مکانی امن رفته، به پلیس تلفن کنند و شماره تلفن و آدرس خانه را به پلیس بدهند.
  • به کودکان یاد بدهند که چگونه کمک خبر کنند.
  • به کودکان یاد بدهند که هنگام درگیری همواره از آشپزخانه دور بمانند.
  • یک کپی از احکام دادگاه را به مسئولان مدرسه یا کودکستان بدهند و از آنان بخواهند که کودک را به هیچ عنوان پیش از صحبت کردن با آنان به کسی نسپارند و برای این که کسی نتواند پای تلفن خود را به جای مادر جا بزند بین خود و مسئولان مدرسه یک رمز مشخص کنند. زنان باید یک عکس از فرد مهاجم را نیز در اختیار مدرسه قرار دهند.
  • به کودکان یاد دهند که در صورت دیدن فرد مهاجم در مدرسه به چه کسی باید خبر دهند.
  • به مدرسه بسپارند که آدرس و تلفن مادر را در اختیار کسی قرار ندهند.

برای مراقبت از خود در خارج از خانه زنان باید:

  • برنامه معمول عبور و مرور خود را تغییر دهند.
  • به همراه کسان دیگر از نقطه‌ای به نقطه دیگر بروند.
  • خرید و کارهای بانکی خود را در مکانی متفاوت انجام دهند.
  • هرگونه حساب بانکی یا کارت اعتباری مشترک با مرد مورد نظر را بسته، حسابی جدیدی در بانکی دیگر، باز کنند.
  • حکم دادگاه و شماره‌های اضطراری را همواره در کنار خود داشته باشند.
  • تلفن همراهی داشته باشند که شماره پلیس بر روی آن ذخیره شده باشد.

برای مراقبت از خود در محل کار زنان باید:

  • یک کپی از حکم دادگاه را در محل کار نگهداری کنند.
  • عکس مرد مورد نظر را به نگهبانی و دوستان در محل کار نشان دهند.
  • با مدیران خود صحبت کنند، شاید مدیران بتوانند اقداماتی انجام دهند که پیدا کردن زن برای مرد مهاجم دشوارتر شود.
  • به تنهایی برای خوردن نهار محل کار خود را ترک نکنند.
  • از یکی از نگهبانان بخواهند که تا کنار ماشین یا اتوبوس آنان را همراهی کند.
  • در صورتی که مهاجم با آنان در مکان کار تماس گرفت، پیام تلفنی او یا ایمیل او را نگه دارند.
  • به کارفرما اطلاع دهند چرا که کارفرما ممکن است بتواند در پیدا کردن منابع اجتماعی به آنان کمک کند.

استفاده زن از قانون برای کمک به خود

احکام مراقبت و عدم تعقیب

زنان باید:

  • از مرکز خشونت خانگی محلی خود بخواهند که برای گرفتن احکام مدنی و رسیدگی جزایی به آنان کمک کنند.
  • برای گرفتن وکیل درخواست کمک کنند.

در بسیاری اماکن قاضی می‌تواند:

  • حکم کند که مهاجم از زن و کودکان دور بماند.
  • حکم کند که مهاجم خانه را ترک کند.
  • به مادر حضانت موقت دهد و حکم کند که پدر به صورت موقتی برای پرداخت هزینه‌های کودک به مادر کمک هزینه بپردازد.
  • حکم کند که ماموران پلیس مهاجم را در هنگامی که برای بردن وسایل شخصی خود به خانه می‌رود همراهی کنند.
  • مالکیت ماشین، وسایل منزل و سایر دارایی‌ها را به مادر بدهد.
  • حکم کند که مهاجم در برنامه‌های آموزشی و بازپروری شرکت کند.
  • مهاجم را از تماس با زن در محل کار وی منع کند.
  • در صورتی که مهاجم اسلحه قانونی داشته باشد، به او حکم کند که اسلحه خود را به پلیس تحویل دهد.

در صورت وجود نگرانی، زنان باید:

  • عکس جراحات خود را به قاضی نشان دهند.
  • به قاضی بگویند که در زمان‌هایی که مهاجم برای بردن بچه‌ها برای ملاقات هفتگی به خانه می‌آید احساس امنیت نمی‌کنند.
  • از قاضی بخواهد، حکمی صادر کند که مرد کودکان را برای ملاقات در اداره پلیس یا مکانی دیگری تحویل بگیرد و به همانجا نیز بازگرداند.
  • از قاضی بخواهد، زمان ملاقات مرد با کودکان را با دقت مشخص کند تا پلیس به راحتی متوجه شوند که آیا حضور مرد در هر زمان در نزدیکی خانه مجاز است یا خیر.
  • در صورتی که مرد به کودکان آسیبی رسانده یا آنان را تهدید کرده است به قاضی اطلاع دهد و تقاضای ملاقات تحت نظارت کند و تصمیم بگیرد که چه کسی برای نظارت مناسب است.
  • حکم تصدیق شده دادگاه را بگیرند.
  • حکم را در همه حال در کنار خود نگه دارند.

رسیدگی جزایی

زنان باید:

  • حکم دادگاه را به دادستان نشان دهند.
  • گزارشات پزشکی و عکس‌های مربوط به آسیب‌ها و جراحات را به دادستان نشان دهند.
  • نام هر کسی که به آنان کمک می‌کند (مانند وکیل یا مددکار اجتماعی) را به دادستان بدهند.
  • در صورت وجود شاهدی برای آزار و ضرب و شتم دادستان را در جریان قرار دهند.
  • از دادستان بخواهند که پیش از خروج مهاجم از بازداشتگاه به آنان خبر دهد.

امنیت در دادگاه

زنان باید:

  • در دادگاه تا حد ممکن از متهم (مهاجم) دور بنشینند. زنان مجبور نیستند که به متهم یا دوستان و خانواده او نگاه کنند یا با آنان حرف بزنند.
  • فامیل یا دوستی را به همراه بیاورند که تا زمان رسیدن نوبت به پرونده‌ی آنان در کنارشان باشند.
  • در صورت ترس از متهم مامور پلیس یا دادگاه را در جریان قرار دهند و از آنان بخواهند که مراقبشان باشند.
  • پیش از خروج از دادگاه حکم را بگیرند.
  • در صورت لزوم از قاضی بخواهند که پس از اتمام رسیدگی، متهم را برای مدتی در دادگاه نگه دارد تا آنان زودتر دادگاه را ترک نمایند.
  • در صورتی که فکر می‌کنند متهم در حال تعقیب آنان است به سرعت به پلیس تلفن کنند.
  • اگر برای کار یا تفریح به ایالت دیگری می‌روند، احکام را همراه خود داشته باشند، چرا که این احکام در تمامی ایالات اعتبار دارند.

مسائل روانی

  • بخش بزرگی از درمان به این اختصاص دارد که زن باور کند که در مورد اعتیاد خود مسئول است اما در مورد رفتار همسر یا زوج خود هیچ گونه مسئولیتی ندارد.
  • بسیاری از زنانی که مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند، در سایر موراد زندگی نیز مدت ها تحت کنترل مرد بوده‌اند. رساندن این زنان به قدرت تصمیم گیری مستقل در درمان آنان نقش بنیادی دارد.
  • «اختلال پس از واقعه» (PTSD)، فشار مضاعف در نتیجه مصرف نکردن مواد مخدر و باور قربانی در مورد امنیت خود، همه مواردی هستند که در روند درمان و بازپروری وی تاثیر دارند و در طول درمان باید مورد توجه قرار گیرند.

مسائل بازپروری در آینده

نگرانی‌های عملی، بسیاری از قربانیان خشونت خانگی را پس از ترک مواد مخدر زیر فشار روانی شدیدی قرار می‌دهند. ارتباط میان برنامه‌ها و سازمان‌های مختلف در کمک به قربانی برای به جا آوردن مسئولیت‌های خود در طول درمان نقش بسیار تعیین کننده‌ای دارند. چهار حوزه که در این مدت باید مورد توجه باشند از این قرارند:

  • عملکرد اجتماعی: انزوای اجتماعی در میان قربانیان خشونت خانگی متداول است. درمانگران باید مراجعه کننده را تشویق کنند که خود تصمیم گیری برای فعالیت‌ها و سرگرمی‌های جدید خود را به عهده گیرد.
  • نقش مادری: قربانیان خشونت خانگی ممکن است نیازمند یادگیری مهارت‌های جدید و پذیرش شرایط خود به عنوان کسی که از خشونت خانگی جان سالم به در برده است باشند.کنار آمدن با ناامیدی و خشم یکی از مهارت‌های مهم زندگی است که باید در طول دوران درمان به صورت مستقیم مورد توجه قرار گیرد.
  • نگرانی‌های مالی و حقوقی: درمانگران باید همراه مراجعه کننده به برنامه‌های آینده‌ او برای تحصیل و کار بپردازند و در مورد گزینه‌های مختلف پیش روی مراجعه کننده اطلاع داشته باشند.
  • جلوگیری از بازگشت: قربانی شدن مجدد از سوی مردی که دست به خشونت می‌زند بزرگترین خطری است که زنان را در راه ترک مواد مخدر تهدید می‌ کند. توجه دقیق به وقوع خشونت خانگی در مسیر کمک به مراجع و جلوگیری از بازگشت وی به مصرف مواد یا محدود کردن تاثیرات منفی آن ضرورت دارد.     

مسئله آزار و بی توجهی به کودکان

شناخت آزار یا بی توجهی به کودکان

زمانی که درمانگران از وقوع خشونت خانگی مطلع می‌ شوند، مسئولیت دارند که احتمال این که کودک در هنگام بروز این خشونت در صحنه حضور داشته و یا این که به گونه ای در آن درگیر بوده است را بررسی کنند. به درمانگران در مراکز ترک اعتیاد توصیه نمی‌شود که کودکان را در مورد احتمال بروز کودک آزاری یا آزار جنسی از سوی اعضای خانواده مورد پرس و جو قرار دهند. این آزمون‌ها باید از سوی افراد متخصص این کار انجام گیرند.

گزارش آزار یا بی توجهی احتمالی

  • مراجعان باید مطلع شوند که می‌توانند آزار کودکان از سوی زوج خود را گزارش کنند.
  • آماده سازی فرد برای برخورد با تاثیرات گزارش کودک آزاری بر روی خانواده ضرورت دارد.
  • افراد حرفه‌ای که به خانواده‌ها کمک می‌کنند باید برای خانواده‌ها کاملا توضیح دهند که چه انتظاراتی می‌توانند از برنامه‌ها و سازمان‌های محافظت از کودکان داشته باشند. در صورت امکان اعضای خانواده باید با مددکاران سازمان محافظت از کودکان نشستی داشته باشند و این مددکاران باید در جلسات دادگاه در کنار اعضای خانواده باشند.

نقش درمانگران در حمایت از مادر

  • کمک به مادر برای شناسایی خدمات موجود و هماهنگی برای دسترسی او به این خدمات
  • حمایت از او برای شرکت در این برنامه‌ها و استفاده از این خدمات
  • گوش دادن به مشکلات و ناامیدی او در مورد بر آورده کردن مسئولیت‌هایی که سازمان‌های مختلف بر عهده او گذاشته‌اند.

روش‌های شناسایی و سوالات برای پرسیدن از مهاجمان

هشدار: در هنگام سوال کردن از کسانی که زنی را مورد خشونت خانگی قرار داده‌اند، درمانگران باید مراقب باشند که مهاجم تلاش نکند تقصیر را گردن قربانی یا الکل و مواد مخدر بیاندازد.

سوالات:

  • بعضی‌ها معتقدند که در شرایط خاص کتک زدن زن (دوست دختر و…) اشکالی ندارد. به نظر شما در چه شرایطی اعمال خشونت اشکالی ندارد؟
  • اگر شما زیر فشار بسیار شدید روانی بودید (مثالی فرضی ارائه کنید)، فکر می کنید که می‌توانید خونسردی خود را حفظ کنید؟
  • در این شرایط چه می‌کنید؟

پس از گفتگو در مورد مسائل کلی اجتماعی و تاریخچه خانوادگی، مصاحبه کننده می‌تواند به سوالات خصوصی‌تر و مستقیم‌تر برسد.

  • آیا کسی در خانواده به شما آسیبی زده است؟ (اگر مصاحبه شونده مورد ضرب و شتم قرار گرفته باشد، عکس مسئله ممکن است صحیح باشد.)
  • آیا شما به کسی در خانواده‌تان آسیبی رسانده‌اید؟

قرارداد «عدم خشونت»

مهاجمانی که به برنامه‌های ترک اعتیاد معرفی می‌شوند ممکن است لازم باشد که قرار دادی امضاء کنند که در آن تعهد کرده اند دست به خشونت نمی‌زنند. قرار داد «عدم خشونت» بخصوص در شرایطی که رابطه‌ای بین سازمان ترک اعتیاد و سازمان مربوط به خشونت خانگی وجود داشته باشد کارایی دارد. در صورت عدم وجود چنین ارتباطی، این قرار داد همچنان می‌تواند به عنوان یک هدف رفتاری مورد استفاده قرار بگیرد.

دام در درمان مهاجمان

برنامه‌های ۱۲ قدمی، در صورتی که اصولشان به درستی اعمال و درک شوند می‌توانند در درمان و بازپروری مهاجمان نقش مناسبی بازی کنند. اما درمانگران باید بسیار مراقب باشند که مهاجمان در نتیجه‌ درک نادرست، از فلسفه‌چنین برنامه‌هایی برای توجیه، دلیل تراشی یا فرافکنی مسئولیت خود در مورد ارتکاب اعمال خشونت آمیز استفاده نکنند.  

توجه مداوم به مسئله خشونت خانگی

توجه مداوم به خشونت خانگی در درمان این مراجعان، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، چرا که این مراجعان معمولان به سرعت و راحتی شروع به صحبت در مورد خشونت موجود در زندگی شخصی خود نمی‌کنند. پس از توقف مصرف مواد مخدر، مسائل دیگری نیز بروز می‌کنند که آنها نیز به مسئله خشونت ارتباط پیدا می‌کنند. ابعاد کامل خشونت خانگی معمولا در ابتدا به راحتی روشن نمی‌شود و در بسیاری افراد به صورت ناخودآگاه و در مراحل بعدی درمان خود را نشان می‌دهند.

برنامه ریزی درمانی برای مهاجمان

  • مسئولیت پذیری مراجعه کننده را اندازه گیری کنید.
  • رفتارهای او را با نتایج قابل لمس، مانند قرارداد عدم خشونت پیوند بزنید.
  • مراجعه کننده را تشویق کنید که به سطحی از خود آگاهی برسد که باورها و گرایش‌های درونی خود که پیش نیاز اعمال خشونت هستند را درک کند و بتواند احساساتی که منجر به خشونت می‌شوند را کنترل کند.
  • برنامه‌ درمانی را با استراتژی‌هایی که امنیت زن و سایر اعضای خانواده را تضمین می‌کنند تدوین کنید.
  • به مهاجم کمک کنید که بر روی تغییر دادن رفتارها و شرایطی که منجر به وقوع ناگهانی و شدید خشونت یا بازگشت ناگهانی به مصرف مواد مخدر می شوند تمرکز کنید.
  • مراقب باشید کسانی که خشونت را تایید می‌کنند یا به سایر مراجعان برای دلیل تراشی برای خشونت خود کمک می‌کنند را متوقف کنید.
  • آگاهی مهاجم را در مورد تاثیراتی که خشونت او بر روی رفتارهای آینده فرزندانش دارد بالا ببرید. (پسر بچه‌ها معمولا خشونت را از الگوهای مذکر در زندگیشان یاد می‌گیرند.)
  • از طریق مدیریت خشم و مهارت‌های مقابله‌ای مناسب به مهاجم کمک کنید که الگوهای رفتاری غیر خشونت آمیز در زندگی خود به وجود بیاورند.
  • اهمیت الگو قرار دادن رفتار غیر خشونت آمیز با همسر و فرزندان را در ذهن مراجعه کننده تقویت کنید.

رجوع دادن و ایجاد ارتباط

رجوع

زمانی که پاسخ به پرسش‌های مطرح شده در مصاحبه نشان دهد که فرد قربانی خشونت خانگی یا عامل آن است، وی بلافاصله باید به یک برنامه مبارزه با خشونت خانگی رجوع داده شود. در زمان‌هایی که رجوع دادن به این برنامه‌ها ممکن نیست، ادامه دادن مشاوره‌ فرد با یک متخصص خشونت خانگی قویا پیشنهاد می‌شود. در پاره‌ای موارد، مراجعه کننده از سوی دادگاه موظف به شرکت در دوره‌های ترک اعتیاد شده است. درمانگران آن مرکزها از اهرم بوجود آمده از سوی دستگاه قضایی استفاده می‌کنند و مهاجمان را برای بازپروری به برنامه‌های مربوط به خشونت خانگی نیز می‌فرستند.

رجوع قربانیان   

  • اگر مراجعه کننده‌ای عنوان کند که در خطر خشونت قرار دارد، مسئولان باید پیش از رسیدگی به هر مشکل دیگری برای رفع خطر خشونت اقدام کند.
  • به قربانی پیشنهاد دهید که گام‌های قضایی پیشگیرانه را بردارد و از مدارک خود، مانند گواهینامه رانندگی و کارت تامین اجتماعی مراقبت کند.
  • اقدامات تلافی جویانه مهاجم، در صورت وارد شدن پلیس به ماجرا را مورد گفتگو قرار دهید.
  • اگر قربانی برای فرزندانش ابراز نگرانی کرد، او را به یک پناهگاه و برای حمایت حقوقی ارجاع دهید.

ارجاع مهاجمان

  • برنامه ترک اعتیاد پس از شناسایی ضاربان، باید به عنوان بخشی کلیدی از برنامه ‌درمان و بازپروری، آنان را به برنامه‌های میانجی‌گری در مورد ضرب و شتم ارجاع دهد.
  • در صورت امضای مجوز کتبی، درمانگر مرکز مواد مخدر می‌تواند اطلاعات مربوط را با مسئولان مرکز مبارزه با خشونت خانگی در میان بگذارد، تا از رسیدگی به هر دو مشکل اطمینان حاصل شود.
  • خانواده درمانی یا میانجی‌گری خانوادگی برای ضاربان و همسرانشان باید از سوی یک سازمان مبارزه با خشونت خانگی یا یک متخصص مبارزه با خشونت خانگی اجرا شوند.

ارتباطات

  • برای درمان موثر اعتیاد به مواد مخدر، برنامه درمانی باید با هماهنگی برنامه‌ خشونت خانگی و سایر ارگان‌های مربوط به سلامت و بازپروری مراجعه کننده، مانند دستگاه قضایی و محل کار او پیش رود.
  • درمانگران مرکز ترک اعتیاد و مرکز مبارزه با خشونت خانگی و مسئولان حقوقی و سایر متخصصان باید طرح درمان مراجعه کننده را با هماهنگی یکدیگر برنامه ریزی کنند.
  • درمانگران مراکز ترک اعتیاد باید اطلاعات کافی در مورد امکانات و سازمان‌های موجود در محدوده‌ اجتماعی خود را داشته باشند.
  • بررسی هم زمان مسائل از سوی سازمان‌های متفاوت می‌تواند به ایجاد ارتباطات مناسب بین این سازمان‌ها کمک کند.
  • با توجه به نفوذی که نظام قضایی بر مراجعه کننده دارد، وارد کردن این نظام به مجموعه روابط بین سازمان‌ها باید گام اول باشد.

نظر به توجه فزاینده به کاهش و مدیریت هزینه‌ها، همکاری مشترک در آینده‌ بسیاری از این برنامه‌ها نقش کلیدی ایفا خواهد نمود.

خدمات درمانی مشترک

در هنگام ایجاد این ارتباطات توجه داشته باشید که خدمات درمانی مشترک باید دارای این خصوصیات باشند:

  • مراجعه کننده (بیمار) محور
  • جامع
  • انعطاف پذیر
  • مشترک با همکاری ارگان‌های مختلف
  • هماهنگ
  • پاسخگو و مسئولیت پذیر

مدیریت پرونده

برای مدیریت هر پرونده، یک درمانگر متخصص یا تیم مدیریتی پرونده مسئول هماهنگی ارتباطات بین مجموعه‌ وسیعی از خدمات و سازمان‌هایی است که در مورد اکثریت و چه بسا تمامی مراجعان به برنامه‌های ترک اعتیاد مورد نیاز هستند.

وزارت خدمات بهداشتی و انسانی ایالات متحده آمریکا

مرکز اعتیاد و سلامت روانی

شهریور
۱۳
۱۳۹۳
توصیه های پیش از ازدواج : خودتان را چقدر می شناسید؟
شهریور ۱۳ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

10363930676_c2efdefede_z

عکس: LadyDragonflyCC – >;<

عبدالسمیر اخی زاده – فوق لیسانس علوم جنایی

قرار نیست همین که به دوره نوجوانی و جوانی رسیدید و سن وسال برای ازدواج مناسب بود، دست به کار شوید و دنبال شریک زندگی تان بگردید. البته درست است که سن و سال یکی از مهم ترین معیارها برای داشتن ازدواجی موفق است ولی همه  چیز نیست، به این معنا که تمام دخترها و پسر هایی که به سن ازدواج می رسند، آماده پذیرش این مسئولیت نیستند و در واقع نمی توانند در زندگی مشترک شان موفق شوند.

پس اگر شما هم به فکر ازدواج افتاده اید یا می خواهید همسر آینده تان را انتخاب کنید. اول با خودتان صادق باشید، فکر کنید واقعاً  آماده ازدواج و زندگی با همسرتان زیر یک سقف هستید یانه؟ با خودتان خلوت کنید و ببینید چه انتظاری از زندگی مشترک دارید و با چه هدفی می خواهید این مسیر نو و ناشناخته را آغاز کنید؟ متخصصان و مشاوران هم این نظر را تایید می کنند و می گویند پیش از ازدواج باید خودتان را بهتر بشناسید و به طور دقیق نیازها و اهداف تان را تعیین کنید تا بتوانید زندگی مشترک موفقی داشته باشید.

چرا ازدواج می کنید؟

آیا تا به حال این سؤال را از خودتان پرسیده‌اید؟ این که چرا و برای چه ازدواج می‌کنید؟ اگر پرسیده‌اید که چه بهتر اما هنوز به فکر نیافتاده‌اید یا تلاش کرده و پاسخی برای آن پیدا نکرده‌اید. همین حالا صادقانه به این سؤال فکر کنید و به خودتان پاسخ دهید و بدون تعارف، دلایلی را که  باعث شده وارد این مسیر شوید، مشخص کنید حتی بد نیست فهرستی از مزایا و معایب طرف مقابل و همسر آینده‌تان را تهیه کنید و خوبی‌ها و بدی‌های رابطه‌تان و زندگی مشترکی را که قرار است در آینده داشته باشید. بنویسید. اگر قرار است خودتان را مجبور«لطفاً به کلمه مجبور دقت کنید» به ازدواج کنید بهتر است همین حالا مسیرتان را تغییر داده و به زندگی مجردی‌تان ادامه دهید. اگر می‌خواهید همسر آینده‌تان را وادار به این کارکنید نیز بدانید، چنین ازدواجی به نفع هیچ یک از شما دو نفر نخواهد بود و فضای زندگی خود را با خشونت آراسته می‌کنید، پس به هیچ‌وجه مرتکب چنین خطاهایی نشوید و یادتان باشد برای فرار یا اجتناب از چیزی، تن به ازدواج‌های خیالی ندهید که این نوع ازدواج نمی‌تواند عامل خوشبختی شما باشد. باید افزود که اکثر ازدواج های فی البداهه امروزی دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شوند.که هیچ‌کدام قادر به شفاف‌سازی آن فضای مملو از حسادت و بغض نیست.

ازدواج موفق یا عروسی باشکوه؟

جشن عروسی، کیک چند طبقه، گل‌های رنگارنگ، لبخندها و تبریک‌ها و… همه این‌ها بسیار باشکوه، هیجان‌انگیز و دوست‌داشتنی است، اما یادتان باشد منظور از ازدواج و تشکیل زندگی مشترک فقط همین نیست. زندگی و یک عمر همراه شدن با فردی دیگر، موضوعی بسیار مهم تر و البته طولانی تر از این مهمانی‌هاست و برای همین بیشتر باید به آن فکر کنید؛ البته بدون هیجان و با تعقل و تأمل.

یادتان باشد مراسم عروسی فقط یک روز است، اما ازدواج باید یک عمر پایدار بماند و همین موضوع اهمیت انتخاب همسر مناسب را بیشتر و بهتر نشان می‌دهد. البته یادتان باشد، این یک عمر زندگی هم باید کیفیت داشته باشد، یعنی این که هدف فقط زندگی کردن در کنار هم و همراه با فردی دیگر نیست. این دو نفر باید کنار هم و همراه هم زندگی شاد، شیرین و موفقی را تجربه کنند، در کنار هم رشد کنند و به ایده آل‌ها خود برسند.

پس از همین امروز در باره۴۰ – ۵۰ سال آینده‌تان خوب فکر کنید و حداقل به همین اندازه که برای برنامه‌ریزی مراسم عروسی و نامزدی وقت می‌گذارید، به داشتن زندگی موفق در آن سال‌ها هم فکر و برایش برنامه‌ریزی کنید.

از همسرتان توقع بیش از حد نداشته باشید.

زن و شوهرهایی که پیش از ازدواج فکر می‌کردند بعد از آغاز زندگی مشترک قرار است فضای بسیار متفاوتی را تجربه کنند و به دنبال یک زندگی ایده آل بدون دردسر و مشکل بوده و هستند. معمولاً مدتی پس از شروع زندگی جدید دچار سرخوردگی و یاس می‌شوند و احساس بدی نسبت به زندگی زناشویی پیدا می‌کنند.علتش هم همان طرز فکر غیر واقعی قبل از ازدواج است. هیچ کس نگفته و جایی ننوشته که ازدواج همه مشکلات زندگی انسان‌ها را از بین می‌برد، بلکه همه مشاوران این حوزه می‌گویند سال‌های نخست زندگی مشترک باید صبر و آرامش بیشتری داشت، باید در کنار مسائل ساده‌تر گذشت و چشم بر بعضی تفاوت‌ها بست، چرا که دو نفر با خلق و خوی متفاوت می‌خواهند زیر یک سقف و در یک چهاردیواری زندگی کنند. پس اگر شما هم گاهی فکر می‌کنید زندگی‌تان پر از مشکل و درد سر شده، بد نیست نگاهی به اطرافتان بیندازید تا بهتر متوجه شوید همه انسان‌ها با چنین مسائلی روبه رو هستند. تنها تفاوتی که میان همسران موفق با دیگران وجود دارد، این است که آن‌ها می‌دانند دو انسان، دو نوع سلیقه و دو اخلاق متفاوت دارند، پس متوجه می‌شوند که چطور باید مشکلاتشان را حل کنند و می‌توانند به بهترین شکل ممکن این مسائل را پشت سر بگذارند.پس اگر شما هم جزو آن گروه هستید که فکر می‌کنند ازدواج تنها راه حل برای از بین بردن مشکلاتشان است و اعتقاد دارند شروع زندگی مشترک زیر یک سقف همه مسائل را حل می‌کند، باید فعلاً از این کار یعنی شروع زندگی خودداری کنید. بنابراین به طور خلاصه می‌توان گفت یک ازدواج موفق باید پایه محکم و استواری داشته باشد که البته این پایه با تارو پود عشق و علاقه، از خود گذشتگی احترام،اعتماد و منافع و عقاید مشترک ساخته شود. پس آن‌هایی که در زندگی مشترک با مشکل مواجه می‌شوند، در واقع این اصول اولیه را با انتظارات غیر واقعی‌شان اشتباه گرفته‌اند و فراموش کرده‌اند هدفشان از تشکیل زندگی مشترک چیست. یکی از این توقعات بی جا و متأسفانه متداول در جامعه ما این است که زن یا شوهر فکر می‌کنند همسرشان وظیفه دارد تنهایی و احساس ناراحتی آن‌ها را برطرف کند. البته همه ما انسان‌ها به حس تعلق و دوست داشته شدن و دوست داشتن نیاز داریم ولی نباید این احساسات را با برطرف کردن احساس ناراحتی یا تنهایی اشتباه بگیریم . البته همه افراد وظیفه دارند احساس پذیرش، صمیمیت و دوست داشته شدن را در وجود همسرشان ایجاد کنند. اما فراموش نکنیم ازدواج، درمانی برای رفع احساس تنهایی یا ناراحتی ما نیست و نمی‌تواند چنین حسی را در وجود ما از بین ببرد یا حداقل برای همیشه چنین اتفاق نمی‌افتد. همسران تنها وظیفه دارند احساس دوست داشته شدن و پذیرش را در وجود یکدیگر تقویت کنند، اما اگر یکی از آن دو چنان احساس کرد تنهاست یا ناراحتی زیادی را تجربه می‌کرد، به جای این که از همسرش توقع داشته باشد، خودش باید برای تغییر این شرایط دست به کار شود، شاید گفتگو با یک مشاور، راه حل مناسبی باشد.

منابع و مآخذ

۱٫            احمدی،مجید،«ازدواج و پند های زندگی»،قم انتشارات،جمال۱۳۷۷٫

۲٫            اردستانی،احمد صادقی،«اخلاق زن و شوهر و تنظیم خانواده»تهران انتشارات، حافظ نوین ۱۳۸۴٫

۳٫            ازدواج موفق،عباسی، رحیمی،قم نشر جنگل،۱۳۸۷٫

۴٫            زنگنه،محمد،«بررسی جامعه‌شناختی عوامل موثر بر خشونت شوهران علیه زنان، دانشکده  علوم انسانی،اصفهان،۱۳۸۰٫

۵٫            غفرانی،محمدجعفر،«ازدواج چرا و چگونه»تهران نشر زمین،۱۳۷۹٫

۶٫            مجلسی،محمدباقر،«ازدواج و آداب زناشویی»،قم انتشارات فرا گفت،۱۳۸۵٫

شهریور
۱۱
۱۳۹۳
باورهای نادرست عموم در مورد تجاوز
شهریور ۱۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

6896461433_e457aef3b5_m

عکس: Melanie Gow

مترجم: م.ع

 باور نادرست:  زنان نباید تنها بیرون بروند،بخصوص هنگام شب،احتمال تجاوز به زنان در بیرون از خانه، از سوی غریبه ها و در کوچه های تاریک بیشتر است . این بهترین راه حفاظت از خود برای زنان است.

واقعیت:  به زنان اغلب توصیه می شود که برای جلوگیری از خشونت جنسی هیچوقت شب ها تنها در خیابان پیاده راه نروند. اما در حقیقت تنها ۱۰ درصد تجاوز ها توسط “غریبه ها” صورت می گیرد. حدود ۹۰ درصد موارد تجاوز توسط مردان آشنا انجام می شود، توسط کسی که قربانی را قبلا می شناخته و قربانی به او اعتماد، حتی دراغلب موارد او را دوست داشته است. افراد در خانه، محل کار و سایر مکان هایی که قبلا به نظرشان امن بوده، مورد تجاوز قرار می گیرند. گاه باور نادرست از اینکه تجاوز بیشترتوسط غریبه ها صورت می گیرد ممکن است باعث شود قربانیان، توسط شخصی که می شناخته اند مورد تجاوز یا خشونت جنسی قرار گرفته اند،  آنها حتی کمتر مایل به شکایت به پلیس یا مطرح کردن آن با فرد دیگری هستند، چون می ترسند کسی حرفشان را باور نکند، از روی شرم یا سرزنش خود، و یا چون احساسات آنها در مورد اینکه عامل خشونت ” به دردسر” بیندازند، ضد و نقیض است.این باور نادرست  همچنین رفت و آمد زنان را کنترل  کرده و حقوق و آزادی های آنها را محدود می کند.

باور نادرست:  فقط زنان جوان و “خوش قیافه” مورد تجاوز قرار می گیرند.

واقعیت:  عده زیادی فکر می کنند فقط ” دسته” خاصی از زنان در معرض خطر تجاوز یا خشونت جنسی هستند. در حقیقت افراد و بخصوص زنان و دختران، در هر سنی، از هر طبقه، فرهنگ، قابلیت، گرایش جنسی، نژاد و مذهب مورد تجاوز قرار می گیرند.

برخی مردان در مورد ظاهر یا سن یک زن شوخی کرده و یا اظهار نظرهایی می کنند که نشان دهنده آن است که زن به نظرشان از نظر جنسی خواستنی یا در دسترس است. اما ” جذابیت” یک قربانی ارتباط کمی با خشونت جنسی دارد. تجاوز عملی ناشی از خشونت است نه احساسات جنسی.

باور نادرست:  همه می دانند وقتی زنی می گوید نه، اغلب مقصودش آری است.

واقعیت:  تجاوز تجربه ای ترسناک، خشن و تحقیرآمیز است که هیچکس طالب آن نیست. از نظر قانونی هر فردی حق دارد در هر مرحله از تماس جنسی نظر خود در مورد تمایلش به داشتن رابطه جنسی را عوض کند. اگر یک شریک جنسی زمانی که طرف مقابلش “نه” می گوید، عملش را ادامه دهد ، این عمل تجاوز جنسی تلقی می شود. اگر فردی قبلا با فرد دیگری رابطه جنسی داشته، این به معنی آن نیست که نمی تواند توسط آن فرد مورد تجاوز قرار گرفته و یا مورد آزار جنسی قرار گیرد. هربار که دو نفر اقدام به رابطه جنسی می کنند، باید هر دو طرف در مرود آن توافق داشته باشند و آنرا ابراز کنند. عمل جنسی بدون رضایت (طرف مقابل) تجاوز است.

باور نادرست:   آن زن مست بود، مواد مخدر مصرف کرده بود، سوار ماشین غریبه  شد، لباس های تنگ پوشیده بود، در حرفه ای مربوط به مسائل جنسی کار می کرد، مرا اغوا کرد، احتمالا حقش بود.

واقعیت:  اگر فردی بیهوش بوده یا قدرت تصمیم گیری او در اثر مصرف الکل یا مواد مخدر مختل شده باشد، از نظر قانونی قادر به ابراز رضایت خود نیست. داشتن رابطه جنسی بدون رضایت طرف مقابل که از خود بی خود است تجاوز محسوب می شود.

متجاوزان بهانه های مختلفی بکار می برند تا زنانی که مورد تجاوز آنها قرار گرفته اند بی اعتبار کرده و جرم خود را توجیه کنند. اما هیچکس طالب تجاوز یا آزار جنسی، و یا سزاوار آن نیست و صد در صد مسئولیت در هر عمل خشونت جنسی به گردن عامل آن است.

وسایل ارتباط جمعی اغلب به ” نقش” هایی که زنان به عهده دارند اشاره می کنند” مادر جوان”، ” مادربزرگ”، ” همسر دکتر”، ” فاحشه” و غیره ، عواملی سلیقه ای را توضیح می دهند، مانند آنکه زن زمانی که مورد تجاوز قرار گرفت چه پوشیده بود یا چطور رفتار می کرد. مفهوم این عمل آن است، برخی زنان بیش از دیگر قربانیان ” بی گناه” هستند، برخی بیشتر لیاقت دلسوزی داشته، یا  بعضی زنان تا حدودی برای اینکه تحت خشونت جنسی قرار گرفته اند، مقصرند.

قوانینی که در مورد رفتار زنان تحمیل  شده، به متجاوزین اجازه می دهد اگر بتوانند تقصیر تجاوز را به گردن زنان بیندازند، در نتیجه برخی متجاوزین به شکل قربانیانی که اتهامات بدخواهانه، بی احتیاطی یا حماقت به آنان زده شده تظاهر می کنند. هیچ جرم و جنایت دیگری وجود ندارد که در آن این همه تلاش شود قربانی را مسئول آنچه به سرش آمده نشان دهند.

باور نادرست:  بالاخره زنان دست از مقاومت برداشته و ازعمل جنسی لذت می برند. آنها باطنا دوست دارند مورد تجاوز قرار گیرند.

واقعیت:  هیچ زنی از مورد تجاوز قرار گرفتن لذت نمی برد. قربانیان قتل، سرقت و سایر جرائم هیچوقت بشکل کسانی که از این حادثه لذت برده اند، نشان داده نمی شوند.

باور نادرست:  آن زن صدمه ای ندید یا مقاومت نکرد. پس حتما تجاوز نبوده است.

واقعیت:  مردانی که به زنان و دختران تجاوز کرده یا آنها را مورد آزارجنسی قرار می دهند، اغلب برای ترساندن آنان از سلاح  یا تهدید به خشونت استفاده می کنند. تنها این واقعیت که هیچ نشانه ای از خشونت وجود ندارد به معنای آن نیست که زن مورد تجاوز قرار نگرفته است.

زمانی که زنان با واقعیت مورد تجاوز قرار گرفتن مواجه می شوند، مجبور به تصمیم گیری های آنی  می گردند، تصمیماتی که هدف همه آنها به حداقل رساندن صدمه ای است که به آنها وارد خواهد شد. زمانی که مقاومت اولیه، تقلا، التماس و غیره نتیجه ای نداده اند، ترس از خشونت بیشتر، اغلب مقاومت جسمی زنان را محدود می کند. تنها کنترلی که به نظر زنان در این هنگام وجود دارد محدود کردن و کاهش صدمه ای است که به آنها وارد خواهد شد.

افراد بی شماری که مورد خشونت جنسی قرار گرفته اند، صحبت از احساس در جا خشک شدن یا فلج شدن در اثر شوک یا ترس می کنند.

باور نادرست:  مردانی از برخی نژادها وسوابق  احتمال بیشتری دارد مرتکب خشونت جنسی شوند.

واقعیت:   هیچ متجاوز نمونه ای وجود ندارد. مطالعات نشان می دهند مردانی که مرتکب خشونت جنسی می شوند از گروه های اقتصادی، قومی، نژادی، سنی و اجتماعی مختلفی هستند.

باور نادرست:  مردانی که تجاوز یا آزار جنسی می کنند ناراحتی روانی داشته یا هیولاهایی انسان نما هستند.

واقعیت:  مطالعات نشان داده که تنها ۵ درصد از مردان در زمان ارتکاب جرم بیماری روانی داشته اند. تعداد کمی از متجاوزانی که مجرم شناخته می شوند برای مداوای روانی به مراکز مخصوص این مشکل فرستاده می شوند.

باور نادرست:  مردک مست بود، مواد مخدر مصرف کرده بود، افسردگی داشت، تحت تنش بود، اختیار اعمالش را نداشت.

واقعیت: مردان بهانه های مختلفی برای توجیه عمل تجاوز می آورند. هیچ بهانه ای برای این کار وجود ندارد.

باور نادرست:  زمانی که مردی از نظر جنسی به هیجان آمده دیگر نمی تواند جلوی خودش را بگیرد. باید رابطه جنسی برقرار کند.

واقعیت:  اکثر تجاوز ها با قصد قبلی انجام می شوند یعنی کاملا یا تا حدودی از پیش برنامه ریزی شده اند. تجاوزهایی که توسط بیش از یک نفر صورت می گیرند، همیشه از قبل برنامه ریزی شده اند. مردان خیلی راحت می توانند تمایلشان به داشتن رابطه جنسی را کنترل کنند – مجبور نیستند برای ارضای این تمایلات به زنی تجاوز کنند. تجاوز عملی خشونت بار است – نه ارضای جنسی. مردانی که تجاوز می کنند یا قربانیان را آزار جنسی می دهند اینکار را برای حتک حرمت و کنترل قربانی انجام می دهند.

باور نادرست:  مردانی که تجاوز می کنند از نظر جنسی سرخورده هستند یا امکان داشتن روابط جنسی با شریک راغب به اینکار را ندارند.

واقعیت:  مردانی که تجاوز می کنند مثل هر مرد دیگری ممکن است با زنی زندگی کرده یا رابطه جدی داشته باشند. از هر پنج زن، یکی توسط شریک زندگی یا شوهرش خود مورد تجاوز قرار می گیرد.

باور نادرست:  زنان اغلب در باره مورد تجاوز قرار گرفتن داستان پردازی کرده یا دروغ می گویند.

واقعیت:  برای هر کسی که مورد تجاوز  یا آزار جنسی قرار گرفته، تصمیم گیری در مورد خبر دادن به پلیس مشکل است. در حال حاضر، تخمین زده می شود تنها ۱۵ درصد از ۸۵ هزار زنی که هر ساله مورد تجاوز قرار می گیرند و ۴۰۰ هزار زنی که از نظر جنسی مورد آزار قرار می گیرند در انگلستان و ولز به پلیس مراجعه می کنند.یکی از دلایل مهمی که زنان و دختران در گفتگو با ما برای عدم مراجعه به پلیس می آورند، آن است که می ترسند حرفشان باور نشود.

متاسفانه تمرکز نامتناسب وسایل ارتباط جمعی بر تعداد بسیار کم موارد سالانه اتهامات به اصطلاح دروغین خشونت جنسی، به این تصور عمومی که گزارشات دروغ و از روی سوء نیت زیادهستند، دامن می زند. در حقیقت خود این تصور کاملا غیرواقعی است. سال ها است که مطالعات نشان می دهند میزان گزارشات غیرواقعی در مورد تجاوز تفاوتی با گزارشات غیرواقعی در مورد هر جرم و جنایت دیگری ندارند، یعنی همگی حدود ۴ در صد هستند. در مارس ۲۰۱۳ دایره تعقیب جنایی انگلستان بررسی انجام داده و نتایج آن را منتشر کرد که تائید می کرد گزارشات غیر واقعی تجاوز، بسیار نادر بوده و نشان می داد، این گزارشات تنها ۱ درصد کل گزارشات در مورد تجاوز را شامل می شوند.

باور نادرست:  زنان تجاوز نمی کنند.

واقعیت: بیشترموارد تجاوز و سوء استفاده جنسی از سوی مردان در مورد زنان و کودکان اعمال می شوند. با این حال تعداد کمی از زنان اقدام به خشونت جنسی می کنند. اغلب زنان و کودکانی که از سوی زنان مورد آزار یا سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند ، مثلا در خانواده اشان یا در رابطه ای همجنس گرایانه، بیم دارند که حرفشان باورنشده، تجربه آنها جدی گرفته نشده یا به اندازه مورد تجاوز قرار گرفته شدن از سوی یک مرد، بد تلقی نشود. این امر دستیابی به عدالت یا خدمات مربوطه برای این قربانیان را مشکل می سازد.

مردان بالغ نیز مورد تجاوز قرار گرفته و از نظر جنسی آزار می شوند. با آنکه سازمان بحران تجاوز توجه ویژه خود را روی احتیاجات و حقوق زنان و دختران و فراهم آوردن خدمات در مکان های امن فقط برای اسکان زنان متمرکز کرده است، اما ما طبیعتا متوجه هستیم که تاثیر خشونت جنسی بر زندگی مردان و پسران کمترفاجعه بار نیست و اعتقاد داریم  قربانیان خشونت جنسی سزاور و نیازمند حمایت ویژه هستند.

طبق قانون تنها یک مرد می تواند مرتکب جرم تجاوز شود “بخش۱ (۱) اس او ا ۲۰۰۳”، چون این عمل توسط دخول به وسیله آلت مردانه تعریف می شود. دخول با وسیله دیگری غیر از آلت مردانه بدون توافق طرف مقابل، بعنوان آزار جنسی به وسیله دخول شناخته می شود. برای کسانی که خشونت جنسی را تجربه کرده اند که دخول با وسیله ای غیر از آلت جنسی را در بر داشته، بدون توجه به این که عامل آن چه کسی بوده است، این تعاریف حقوقی ممکن است به نظر محدود کننده باشند، مانند آنکه تجربه آنها جدی گرفته نخواهد شد.

سازمان بحران تجاوز خدمات ویژه ای برای زنان و دخترانی که هر نوع خشونت جنسی را در هر مرحله ای از زندگیشان تجربه کرده اند، فراهم می سازد. زمانی که ما با قربانیان این اعمال کار می کنیم، توسط آنها هدایت شده ، و آنها را تشویق می کنیم که تجربیات خود را نام گذاری کرده و بیان کنند، و زبانی را بکار می بریم که برای آنها بیشترین معنا را داشته و نماینگر احساس آنها باشد، به جای آنکه تنها از واژگان موکد حقوقی استفاده کنیم.

لینک منبع