صفحه اصلی  »  2014 August
شهریور
۶
۱۳۹۳
راهنمای مردان در حال ترک اعتیاد برای رویارویی با مشکلات ناشی از کودک آزاری
شهریور ۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

3029574501_73bd98608b_b

عکس: Emiliano

ترجمه: گ – حقیقی 

مرکز درمان سوء مصرف مواد مخدر و الکل (CSAT)، اداره خدمات سلامت روان و سوء مصرف مواد (SAMHSA) ، اداره سلامت و خدمات انسانی ایالات متحده (HHS).

مقدمه

مردانی که تحت درمان سوء مصرف مواد هستند احساسات مختلفی را تجربه می کنند. اغلب مردان به خاطر روشی که تربیت می شوند شاید برایشان سخت باشد احساسات خود را بفهمند و یا آنها را ابراز کنند. حالا که شما تحت درمان هستید ممکن است احساس رهایی و مثبت اندیشی کنید یا به خودتان افتخار کنید که قدم های اولیه را برای بهبود برداشته اید. با این وجود گاهی ممکن است این احساسات و علائم را هم داشته باشید:

  • شرمندگی
  • اضطراب
  • خجالت زده
  • افسردگی
  • عصبانیت
  • احساس گناه
  • نفرت از خود
  • مشکل در برقرار کردن ارتباط با خانواده یا دوستان
  • احساس دیوانگی
  • احساس کرختی یا این که هیچ حسی ندارید
  • ترس
  • درماندگی

شاید باور آن برایتان سخت باشد، اما بعضی از این احساسات در میان همه مردانی که درمان سوء مصرف مواد مخدر را آغاز می کنند رایج است. اما برای مردی که در بچگی مورد کودک آزاری قرار گرفته این احساسات می توانند شدیدتر بروز کنند. این عواطف می توانند آن قدر دردناک یا شدید باشند که فرد به هر دری بزند تا از آنها دوری کند، از جمله مصرف مواد مخدر یا الکل یا هر دو را از سر گیرد.

 برخی از مردان تحت درمان سوء مصرف مواد، به روشنی به خاطر نمی آورند از چه زمانی برای اولین بار مورد سوء استفاده قرار گرفتند، اما تعدادی از احساسات و علائمی که در فوق ذکر شد را دارند. بعضی از مردان ممکن است خاطرات سوء استفاده در کودکی را آن قدر به عقب پس زده باشند که نتوانند توضیح دهند چرا احساس خشم شدید می کنند، از شخص خاصی وحشت دارند، کابوس می بینند یا همیشه فکر می کنند قرار است اتفاق بدی بیافتد. گاهی پس از این که افراد از مصرف الکل یا مواد دست می کشند و تحت درمان هستند، خاطراتی برای آنها تداعی می شود، که به یاد آوردنشان قبلا” بیش از حد دردناک بوده یا کار کردن روی خاطرات کودکی یا لغزش های حافظه می تواند، در زمانی که تحت درمان سوء مصرف مواد مخدر هستید  کمک کند ، چون با مواجهه با دردهای گذشته می توانید بهتر بر زندگی کنونی خود تمرکز کنید.

کودک آزاری (یا سوء استفاده از کودک) چیست؟

سوء استفاده معانی متعددی دارد و گاهی دشوار است فهمید آنچه که در بچگی تجربه کرده اید سوء استفاده محسوب می شده یا نه؟ زیرا در آن زمان شکلی که تنبیه شدید یا با شما رفتار شده به نظر عادی می آمده است. در این جا یک سری سوالات وجود دارند که بهتر است درباره شان فکر کنید. این سوالات  درباره چند تجربه ای هستند که عموما” کودک آزاری به شمار می آیند. شما شاید تجربه های دیگری هم داشته باشید که در این فهرست نباشند.

آیا به یاد می آورید در زمان کودکی شما فردی:

  • شما را تنبیه یا تأدیب شدید کرده باشند؟
  • شما را آن قدر محکم کتک زده، که کبودی، بریدگی یا شکستگی استخوان بر جای گذاشته باشد؟
  • شما را کتک یا مشت زده باشد؟
  • با شما طوری رفتار کرده که احساس درماندگی و ناتوانی کرده باشید؟
  • به شما فحاشی کرده یا آزار کلامی داده باشد؟
  • در میان افراد خانواده و افراد نزدیک، کسی ظاهر فیزیکی شما مثلا” مو، رنگ پوست، شکل بدن یا ناتوانی شما را مورد انتقاد قرار داده یا مسخره کرده باشد؟
  • با شما صحبت جنسی کرده، لباس در آوردن یا حمام کردن تان را تماشا کرده، عکس ها یا فیلم های پورنوگرافیک به شما نشان داده یا به شکل نامناسبی عکس گرفته باشد؟
  • اعضای جنسی شما را لمس کرده و یا مجبورتان کرده باشد اعضای جنسی فرد دیگری را لمس کنید؟
  • شما را مجبور کرده دیگران را در حین اعمال جنسی نگاه کنید؟

 فردی که در کودکی مورد آزار قرار گرفته چه نشانه هایی دارد؟

تأثیرات کودک آزاری می تواند تا زمان بزرگسالی با شما بماند. علاوه بر احساس عصبانیت، اضطراب، شرمندگی یا افسردگی ممکن است:

  • خاطرات تصویری از آزارهای گذشته را به خاطر آورید
  • کابوس های مکرر داشته باشید
  • نسبت به صدای بلند، لمس شدن یا نزدیک بودن به دیگران حساس باشید
  • دائم منتظر یک اتفاق بد باشید
  • زود از کوره در بروید
  • دوران هایی از زندگی تان را به یاد نیاورید
  • از دیگران سوء استفاده کنید
  • احساس کرختی کنید
  • احساس افسردگی کرده یا به خودکشی فکر کنید
  • بگذارید دیگران از شما استفاده یا سوء استفاده کنند

این احساسات می توانند اضطراب یا موقعیت هایی که خاطرات سوء استفاده شدن را به یادتان می آورد، مثل زمانی که با آشنای نزدیکی دعوا می کنید، بدتر یا شدیدتر شوند. هر زمان احساس کردید می خواهید خودتان را آزار بدهید یا به خودکشی فکر می کنید، بلافاصله با مشاورتان تماس بگیرید.

چگونه می توانید مادامی که تحت درمان هستید به مسائل کودک آزاری پرداخت؟

تقریبا” در یک ماه اول درمان سوء مصرف مواد مخدر و الکل، وقت شما صرف خارج کردن آن مواد از بدن، باز کردن ذهن و یادگیری الگوهای سالم فکری یا رفتاری می شود. شاید بهتر باشد حرف زدن در مورد سوء استفاده دردناک گذشته را برای بعد از زمانی که دیگر مواد یا الکل مصرف نمی کنید نگه دارید و رابطه مستحکمی با مشاورتان برقرار کرده، دوست های جدید پیدا، و با افرادی که از مواد یا الکل استفاده نمی کنند روابط تازه ای برقرار کنید. آن موقع شاید کم کم احساس امنیت کافی برای فکر کردن به این موضوع را بیابید.

با این حال اگر این احساسات بیش از حد شدید یا دردناک شده اند و یا احساس می کنید باید بلافاصله به آن ها بپردازید، بدانید که می توانید هر زمانی که می خواهید یا نیاز دارید این موضوع را پیش بکشید. در هر مرحله ای از بهبود که باشید کمک در اختیارتان هست. یادتان باشد: مردان بسیاری روی دردشان کار کرده اند و امروز، زندگی شاد، سعادتمند و عاری از مواد مخدر دارند.

به خود شما بستگی دارد که تصمیم بگیرید چه زمانی درباره تجربه سوء استفاده با مشاورتان صحبت کنید، اما مهم است که این موضوع را هر زمان که آمادگی اش را دارید مطرح کنید. شاید اولین باری باشد که درباره آنچه در کودکی بر شما گذشته با کسی صحبت می کنید. شاید از صحبت کردن درباره افراد خانواده یا فردی نزدیک به شما احساس گناه یا ناسپاسی کنید. شاید نگران واکنش خانواده تان پس از شنیدن خاطرات گذشته خود باشید. همه این احساسات و ترس ها بسیار طبیعی هستند؛ آن ها را با مشاورتان در میان بگذارید.

گاهی به یاد آوردن تفاوت میان آنچه که در بچگی احساس قربانی بودنش را کرده اید و گزینه هایی که به عنوان یک فرد بالغ در طی مشاوره در اختیار دارید دشوار باشد. در آن زمان نمی توانستید از خودتان محافظت کنید اما الآن می توانید به عنوان یک فرد بالغ قادر هستید درباره آنچه بر شما گذشته صحبت کنید و می توانید شروع به خوب شدن کنید.

مشاورتان چگونه می تواند به شما کمک کند؟

مادامی که شما با مشاور یا درمانگرتان درباره تجربه هایتان صحبت می کنید، این گفتگو ممکن است زمانی که خاطرات دردناک گذشته و احساساتتان اوج می گیرند و دقیق تری به گذشته نگاه می کنید دشوارتر شود. گاهی اوقات این احساسات شدید سبب بازگشت به مواد یا الکل می شوند. یک مشاور یا درمانگر می تواند به شما کمک کند ارتباط بین سوء استفاده شدن در گذشته تان و سوء مصرف موادتان را در حال حاضر درک کنید. او می تواند به شما کمک کند با احساساتتان بهتر کنار بیایید تا کم تر آسیب ببینید.

مشاور همچنین می تواند کمک کند مشاور یا درمانگر دیگری پیدا کنید که تخصصش در کار کردن با افرادی است که قربانی کودک آزاری بوده اند. پرداختن به مسائل سوء استفاده در کودکی زمان زیادی می برد؛ باید با روانشناسی تماس بگیرید که هم می تواند در حال حاضر با شما کار کند و هم بعد از این که درمان سوء مصرف موادتان تمام شد.

یک نکته آخر

 به عنوان مردی که در حال بهبود است شما با چالش های مختلفی رو به رو شده اید و مقاومت کرده اید. این که این تصمیم شجاعانه را گرفته اید و وارد یک برنامه درمان سوء مصرف مواد مخدر شده اید خدمتی به قوی تر شدن خودتان است. شما لیاقت این فرصت را دارید که بهتر بشوید و یک زندگی شاد و سالم را پیش بگیرید.

شما در آینده با مشکلاتی رو به رو می شوید اما این توانایی را دارید که اوضاع را بهتر کنید. شما می توانید این کار را بکنید، همان طوری که بسیاری پیش از شما انجام داده اند. یادتان باشد: شما تنها نیستید. از منابع متعدد و شبکه های حمایتی که در اختیارتان هست استفاده کنید تا به شما کمک کنند احساس امنیت کنید و به سوی اهدافتان گام بردارید. مادامی که حواستان را متمرکز می کنید، گزینه ها برای انتخاب بیشتر می شوند. مادامی که رابطه بر پایه اعتمادی با مشاور یا درمانگر برقرار می کنید، شروع به بهتر شدن می کنید. شجاعتی که در کمک کردن به بهبود خودتان پیدا می کنید، می تواند روزی به فرد دیگری که در اعتیاد و درد از دست رفته است کمک کند.

با خودتان صبور باشید. بهبودی زمان می برد اما ارزشش را دارد؛ چون شما ارزشش را دارید.

لینک منبع

شهریور
۵
۱۳۹۳
 خشونت های خانوادگی و نقش سلاح های سبک
شهریور ۵ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

ش

لگو: سبکه زنان IANSA

زمانی که مردان حاکم در جوامع به بهانه محافظت از زنان به دلیل آسیب پذیر بودن آنان، داشتن سلاح های سبک را توجیه می کنند، در حقیقت با این کار زنان را بیشتر در معرض خطر قرار می دهند.

باربارا فری – گزارشگر ویژه حقوق بشر

نمونه هایی از موارد خشونت: مکزیک

زنی به اسم “ال.ار” در سال ۲۰۰۴ همراه فرزندش به امریکا فرار می کند. در طول چند سال زندگی مشترک این زن، همیشه شوهرش او را مجبور به زندگی کردن با او و به زور و با استفاده از اسلحه با این زن تجاوز جنسی می کند و حتی زمانی که او باردار بوده، اقدام به سوزاندنش می کند و حتی خانواده او را نیز تهدید به مرگ می کرده است. پلیس برای حفاظت از او هیچ کاری نمی کند و حتی قاضی پرونده اش به جای حل مشکلش در پی اغوا کردن او بود.

یک روز شوهر “ال.ار” وقتی که خواهرش هم در خانه حضور داشته است، از او می خواهد که تنها در اتاق دیگری صحبت کنند، با وجودی که تمایلی به رفتن به آن اتاق را نداشت اما شوهرش با زور اسلحه کمری او را وادار به رفتن می کند. ال.ار می گوید:” این اولین باری بود که او اسلحه داشت و این واقعا” مرا وحشت زده می کرد. زمانی که در اتاق تنها بودیم مرا تهدید به مرگ کرد و گفت اگر با او نخوابم مرا می کشد. شوهرم گفت اگر راضی به رابطه جنسی نشوم خواهرم و خواهر زاده سه ساله ام را هم جلوی چشمم می کشد. من کاملا” ترسیده بودم و او در حالی که با اسلحه مرا تهدید می کرد به من تجاوز کرد. حس شرمندگی خفه ام کرده بود و از گفتن اینکه چه بر سرم آمده به خواهرم می ترسیدم.

پس از تمام آن اتفاقات وسایلم را جمع کردم و راهی ایستگاه اتوبوس شدم، تا به مکزیکو سیتی بروم . اما همسرم تا ایستگاه اتوبوس مرا تعقیب کرده بود و با اسلحه اش مرا واردار به برگشتن کرد. به زور ژاکتی را تنم کرد تا بتواند اسلحه اش را زیر آن پنهان کند و مرا به نزدیکترین باجه تلفن برد تا با خواهرم تماس بگیرم، و با او بگویم من این مرد را دوست دارم و می خواهم با او زندگی کنم. پس از آن مرا به خانه برد و برای چندین سال در آنجا زندانی شدم. هر بار که به پلیس مراجه می کردم آنها می گفتند این یک مشکل خانوادگی است و زندگی من به هیچ وجه در خطر نیست، بنابراین هرگز به من کمک نکردند.

گسترش سلاح سبک و نقش آن در خشونت های خانوادگی:

تکان دهنده ترین جنبه استفاده از سلاح های سبک این است که اسلحه فقط بیشترین خطر را در خیابان ها و میدان های جنگ ایجاد نمی کند، بلکه خطر آن در خود خانه هاست. در سراسر جهان، در هر نوع طبقه اجتماعی، نژاد و مذهب، در هر دین و منطقه ای، این مردان هستند که همیشه همسرانشان را مورد خشونت های روانی یا فیزیکی و یا در اکثر موارد تحت هر دو نوع خشونت قرار می دهند. قتل های خانوادگی تنها قتل هایی هستند که در آن زنان بیشترین تعداد قربانیان را تشکیل می دهند. زمانی که زنی در یک خانواده به قتل می رسد، فرد قاتل به بیشترین احتمال را دارد که همسر و یا یکی از خویشاوندان مرد او بوده باشند و اغلب داری سابقه قبلی خشونت خانوادگی نیز هستند.
خشونت های مسلحانه در واقع بخشی از چرخه تهدیدات و خشونت هایی است که زنان زیادی آنرا توسط شوهر خود تجربه می کنند. تعداد زیادی از این زنان به وسیله سلاح های سبک مجروح و یا به قتل می رسند، تعداد دیگری از آنان مرتبا با اسلحه مورد تهدید قرار می گیرند. سوال اینجاست که چرا سلاح های کمری در خشونت های خانوادگی تا این حد می توانند مرگ بار باشند؟ یکی از دلایل آن قدرت تخریب استفاده از اسلحه است که به سادگی می تواند فرد مورد هدف را به قتل برساند. دلیل دیگر اینست که وجود اسلحه در خانه و خطر مرگباری را که می تواند داشته باشد از قدرت زن در برای مقابله با می کاهد و موجب می شود که زن از خود مقاومتی نشان ندهد. تهدیدات یک شوهر زمانی اوج آسیب روانی را به زن وارد می کند که برای آن از اسلحه استفاده کند و احتمال خطر مرگ به سادگی توسط زن احساس شود.

همسر یکی از سربازان آمریکایی به محققان می گوید که شوهرش همیشه او را تهدید می کرد که “این و یا آن کار را باید برایم انجام دهی وگرنه ….” و بلافاصله به سوی صندوقچه ای که اسلحه اش را در آن قرار داده بود می دوید.

مسئله استفاده از اسلحه در خانه به طور خیلی ریشه ایی به مسئله خلع سلاح بستگی دارد. تقریباً از ۹۰۰ میلیون جنگ افزار تولید شده در جهان بیشتر از ۷۵ درصد آن در دست اشخاص قرار دارند، که اکثر آنان را مردان تشکیل می دهند و معمولا محل نگهداری آن نیز خانه است. اسلحه نگهداری شده در خانه به احتمال بیشتر برای تهدید و یا مجروح کردن اعضای فامیل استفاده می شود تا علیه متجاوزین خارج از خانه.

برای دومین سال این کمپین ۱۶ روزه، به دنبال پیدا کردن راه حلی برای یکی از خطرناک ترین جنبه های افزایش سلاح های سبک است: “مرگ ها و جراحات بوجود آمده علیه اعضای خانواده توسط اسلحه”.

به عنوان مثال، از هر سه قتلی که علیه زنان در فرانسه و آفریقای جنوبی صورت گرفته یکی از آنان به وسیله اسلحه بوده است. متاسفانه در آمریکا این آمار بیشتر، یعنی از هر سه قتل زنان دو قتل توسط اسلحه صورت می گیرد. معمولاً خانه به عنوان یک سرپناه امن پنداشته می شود اما زمانی که پای اسلحه به میان می آید، خطر مرگ ساکنین خانه به چند برابر می رسد. این گفته را می توان با یک آمار خیلی وحشتناک ثابت کرد: با وجود اسلحه در خانه، ۳ برابر بیشتر احتمال می رود که زنان قربانی قتل های خشونت بار شوند. زمانی که جرایم خشونت بار را بررسی می کنیم، نقش جنگ افزارهای سبک را نیز در آن تحت پوشش قرار می دهیم. با اینکه بعضی از سلاح های استفاده شده در موارد قتل های داخلی جنبه قانونی داشتند، اما موارد سوء استفاده آن حتی توسط اعضای امنیتی مانند پلیس و سربازان در اوقات خارج از وظیفه نیز رقم بالایی را تشکیل می دهند.

خشونت های مسلحانه در خانواده ها و کشورهای پس از جنگ نیز مشاهده می شود و مواردی از قبیل گردش آزادانه اسلحه میان مردم، شرایط پس از جنگ، فقر و بیکاری، رکود خدمات اولیه اجتماعی و حاکمیت فرهنگ جنگ سالارانه همه با هم مسایل خشونت های داخلی و خانوادگی را شدت می بخشند.

فعالیت های پیشنهاد شده

کمپین خلع سلاح خشونت های خانوادگی – شبکه زنان ایانسا

این اولین کمپین بین المللی به منظور از بین بردن یکی از خطرناک ترین و در عین حال ناشناخته ترین انواع خشونت علیه زنان است. “استفاده از جنگ افزارهای سبک در خشونت های خانوادگی”. برای معلومات بیشتر به این وبسایت مراجعه کنید: http://www.iansa-women.org/disarm_dv

  • حمایت کردن: مجرمین خشونت های خانوادگی باید خلع سلاح شوند. از قوانین علیه خشونت های خانوادگی که تملک سلاح را در خانه غیرقانونی می داند حمایت کنید. حداقل، پلیس باید قبل از اهداء جواز برای تملک اسلحه باید با طرفین خانواده صحبت کند.استرالیا، کانادا، آفریقای جنوبی و ترینیداد و توباکو از جمله کشورهایی هستند که دارای ساختارهای مشابه در قوانین استفاده از اسلحه و خشونت های خانوادگی هستند. این چنین قوانین هم تشکیل دهنده ارزش ها هستند و هم انعکاس دهنده آنها، مخصوصا ارزش های یک جامعه عاری از خشونت که همچنین می توانند یک تغییر حقیقی ایجاد کنند. به طور نمونه کانادا قوانین منع استفاده از سلاح را در سال ۱۹۹۵ تصویب کرد که موجب ۱۵ درصد کاهش آمار قتل و کشتار تا سال ۲۰۰۳ شد. در حقیقت ۴۰ درصد کاهش در قتل زنان شده بود.
  • با خشونت های خانوادگی مخصوصا زمانی که بر علیه یک شریک زندگی صورت می گیرد به عنوان یک جرم جدی برخورد کنید و از زنانی که خشونت های خانوادگی شان را گزارش می دهند حمایت کنید: بیشتر زنانی که توسط شوهر خود مورد خشونت قرار می گیرند آنرا یا به دلیل ترس و یا به دلیل عدم دسترسی به نهادهای قضایی و پلیس گزارش نمی دهند. دولت ها و نهادهای قضایی مسئولند تا زنانی که قربانی خشونت می شوند، (چه در خانه و چه در بیرون از خانه) را تشویق کنند تا موارد خشونت را گزارش دهند و در صورت گزارش دهی از آنها حمایت کنند. در نهایت مجرمین و عاملان خشونت را به سزای اعمالشان برسانند.
  • مسئولین و مجریان قانون باید آموزش داده شوند تا از خشونت های خانوادگی که توسط افراد مسلح صورت می گیرد جلوگیری شود: مجریان قانون باید نخستین کسانی باشند که در حالات خشونت های خانوادگی مداخله کرده و جوابگو باشند. نیروهای پلیس باید طوری تحت آموزش قرار گیرند که در صورت مشاهده چنین خشونت هایی حساس، موثر و قانونمندانه برخورد کنند.
  • تمام جنگ افزارها باید با دقت تحت محافظت قرار گیرند: مالکین اسلحه باید مجبور شوند تا اسلحه هایشان را در جایی امن محفوظ نگه داشته و مهمات آن را جدا نگه دارند.  قانون استفاده از اسلحه در بلاروس طوری است که باید مهمات و سلاح تخلیه شده و در صندوق های جداگانه نگهداری شوند.

 لینک منبع

منابع:

 

http://www.iansa-women.org/node/238.

 

شهریور
۴
۱۳۹۳
شانه ای برای گریستن
شهریور ۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

7715757102_9d981a88cc_b

عکس: Kelly Short

نوشته: Chiara Frisone

سوازیلند، ۲۸ می ۲۰۱۴

ترجمه: نرگس نقشبند

 Khanysile Simelane در دوران کودکی دلیلی برای گریستن داشت. والدینش او آزار می دادند و جایی برای پناه بردن نداشت. وی می گوید: “در دوران کودکی من، نمی شد مشکلات مربوط به “خانواده” را به کسی گفت.”

اکنون در سن ۵۶ سالگی، او کسی است که کودکان می توانند مشکلاتشان  را به او بگویند.  Khanysile Simelane عضو یک گروه داوطلب است که با کودکان قربانی آزار و اذیت صحبت می کنند و به آنها می گویند که تنها نیستند. کسی را دارند که با او حرف بزنند، کسی که می تواند به آنها کمک کند. این زن در دهکده ای نزدیک Mbabane، جلسه ای برگزار کرده و درباره آزار و اذیت با گروهی از کودکان صحبت می کند.

شانه ای برای گریستن

خانم   Simelane یک از منتخبان داوطلب انجمنی است که در SiSwati به آن ” شانه ای برای گریستن” (سنگ صبور) گفته می شود. این انجمن ۱۰۰۰۰ عضو دارد. آنها به خشونت علیه کودکان و زنان در بین توده مردم سوازیلند تمرکز می کنند.

وظیفه داوطلبین کار آسانی نیست. یک بررسی ملی که در سال ۲۰۰۷ انجام شد نشان داد، تقریبا از هر سه زن یک زن در دوران کودکی یکی از انواع خشونت جنسی و از هر چهار زن یک زن  نیز در دوران کودکی نوعی خشونت فیزیکی را تجربه کرده است.

دختران و کودکان در معرض بیشترین خطر آزار و اذیت قرار دارند. خانم Simelane می گوید: “در دهکده ما، دختران در مسیر خود تا مدرسه توسط چوپان هایی که به آنها وعده پول می دهند فریب می خورند. بچه های یتیم بیشتر به حال خود رها می شوند.”

سوازیلند بچه های یتیم زیادی دارد. این کشور با جمعیت کمی بیش از ۱ میلیون نفر، با مشکلات اجتماعی-اقتصادی زیادی دست به گریبان است، از جمله شیوع HIV در جهان.

تقریبا ۸۰۰۰۰ کودک بین ۰ تا ۱۷ سال یک یا هر دو سرپرست خود (والدین) را به خاطر ایدز در سال ۲۰۱۲ از دست داده اند.

مراکز مراقبت

برای کمک و پشتیبانی از کودکان سوازیلند، مراکز مراقبت در همسایگی آنها تاسیس شده است. کودکان می توانند برای غذا خوردن، بازی کردن و انجام تکالیف در محیطی امن و تحت نظارت به این مراکز بروند.

امروز، خانم Simelane برای  یک گروه از کودکان که به مرکز مراقبت محله خود مراجعه کرده اند داستان می گوید و تصویرهای درخشانی را به نمایش گذاشته است، تا به کودکان درباره آزار و اذیت آموزش دهد و آنها هم به او گوش می دهند.

او برای بچه ها داستان “برادر مار” را تعریف می کند که کودکان دهکده را با شیرینی فریب می داد و سپس به آزار و اذیت آنها می پرداخت. اما بچه ها برای فرار نقشه می کشند. آنها مستقیما” سراغ فیل می روند تا از برادر مار شکایت کنند. او می گوید، “فیل به لطف گوش های بزرگش به حرف بچه ها گوش می داد.”

بازدید از خانه ها و یک One Stop Shop

خانم Simelane همچنین خانه به خانه همه دهکده را بازدید می کند. او با زنان درباره چگونگی شناسایی انواع آزار و اذیت ها صحبت می کند و به آنها راه های مختلف کمک گرفتن را توضیح می دهد. او فن مشاوره ابتدایی را آموزش دیده و می تواند به زنان و کودکان درباره وضعیتشان مشاوره دهد ولی اگر تشخیص دهد که وضعیت  بیش از اندازه پیچیده است یا از توان مشاوره او خارج است، مورد را به گروه اقدام علیه آزار و اذیت سوازیلند (SWAGAA) یا یک سازمان غیر انتفاعی دیگر، پلیس یا One Stop Shop ارجاع می دهد.

 One stop shop  مرکزی برای زنان و کودکان مورد آزار و اذیت است. در آنجا، آنها می توانند مشاوره، خدمات بهداشتی و درمانی و خدمات حقوقی را یک جا و در زیر یک سقف دریافت کنند.

One Stop Shop کمتر از یک سال پیش در پایتخت تاسیس شد. این مرکز از کودکان و زنان مورد آزار، به روشی ساده و حساس حمایت می کند.

Futhi Gamedze این مرکز را اداره می کند. او می گوید که پیش از افتتاح این مرکز همه چیز برای زنان بسیار متفاوت بود. “بسیاری از زنانی که از آزار و اذیت رنج برده اند از این طرف به آن طرف فرستاده می شدند و این تجربه دردناکشان را دردناک تر می کرد.”

مقابله با یک مشکل فراگیر

در سوازیلند، تعداد بسیار اندکی از قربانیان آزار جنسی به دنبال حمایت های موسسه ای مانند خدمات مشاوره یا کمک گرفتن از پلیس می روند و تعداد بسیار کمی به دنبال شکایت حقوقی و دادگاهی کردن مسئله هستند.

خانم Gamedze همان حرف خانم Simelane را درباره مسائل “خانوادگی” تکرار می کند. او می گوید “ما در جامعه مان چیزی به نام  Tibitendluداریم .

مردم مشکلشان را مطرح نمی کنند و آنرا گزارش نمی دهند، به ویژه وقتی از سوی یکی از اعضای خانواده مورد آزار قرار گرفته باشند. چراکه فکر می کنند این یک مسئله خانوادگی است و باید درون خانواده حل شود. “

اما به گفته او، کار Lihlombe Lekukhalela تاثیر بزرگی داشته است. “اکنون ما متوجه شده ایم که وقتی مردم می بینند که یک کودک از یک خانواده مشخص مورد آزار قرار گرفته می آیند و آزار و اذیت را به مرکزOne Stop  یا به پلیس گزارش می دهند، و آنگاه ما به دنبال خانواده آن دختر می رویم و مورد را تا انتها پیگیری می کنیم.”

سوازیلند در انتظار روزی است که پیگیری جنایات آزار جنسی و دیگر انواع خشونت علیه کودکان و زنان آسان تر شود. آن روز وقتی است که لایحه جرائم جنسی و خشونت خانگی به صورت قانون درآید. زیرا، سوازیلند اراده سیاسی برای رسیدگی به مسئله سلامت اجتماعی و عمومی را داراست.

در میان مدت، و در آینده، خانم Simelane و همکارانش، Lihlombe Lekukhalela” فیل هایی با گوش های بزرگ” جنگ بزرگی را پیش رو خواهند داشت. آنها رویکردها را درباره آزار و اذیت تغییر داده و از طریق آموزش و حمایت، کودکان و زنان را درست در جوامع خودشان توانمند می سازند.

 لینک منبع 

شهریور
۱
۱۳۹۳
یک دکتر شایسته
شهریور ۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

WoA_KrisanaKraisintu_300x300_EN jpgعکس: UN WOMEN / Dr. Krisana Kraisintu

مترجم: م.ع

 ۲۰ می ۲۰۱۴

دانشمند داروساز، کریسانا کرسینتو اولین معجون (کوکتل) داروی ژنریک HIV  را فرمول بندی کرد.

در آسیا و آفریقا، جایی که او کار می کند، اتفاقات و بیماری هایی که جان مردم را در خطر قرار می دهد بسیار متداولند. گاهی معالجه موفقیت آمیز بوده اما اغلب با شکست روبرو می شود، جان هایی نجات داده می شوند و برخی از دست می روند. اما دکتر کریسانا کریسینتو از تایلند، یا ” داروساز کولی” نامی که مردم بر او گذاشته اند، بی وقفه به کار خود ادامه می دهد. ماموریت او: دسترسی به بهداشت و درمان ارزان برای همه، چیزی که او حق اولیه بشر می داند است. او می گوید: ” زندگی ام را وقف تولید محلی دارو، از طریق فرمول بندی و تولید داروهای ژنریک مقرون به صرفه برای مداوای HIV ایدز، مالاریا و سایر بیماری ها به منظور بهبود سلامت عمومی کرده ام.”

 تلاش او، که در تمام مدت زندگی حرفه ای خود دانشمندی داروساز بوده، برای کمک به بیماران است به ویژه آن تعداد از بیمارانی که در آسیا و آفریقا گرفتار بیماری ایدز هستند، جایی که مردم برای دسترسی به دارو اغلب با موانع روبرو می شوند. او برنده جایزه معتبر “رامون مگسی سی” برای خدمات اجتماعی  است، و در مدت تصدی مدیریت انستیتوی تحقیق و توسعه سازمان دارویی دولتی، جایی که او اولین مدیر بلند پایه زن آنجا بود، نخستین نوع ژنریک داروی AZT ( آزیدو تومین) را برای معالجه عفونت HIV پیشرفته، ابتدا در سال ۱۹۹۲ تولید و سپس در ۱۹۹۵ تکمیل و تولید کرد.

اما تلاش های وی در عین حال شامل به چالش کشیدن ابر قدرت های صنعت داروسازی بوده است. او و گروهش بعد ها زمانی که اولین داروی ” کوکتل” ژنریک HIV به نام “GPO-VIR” را خلق کردند، به شهرتی جهانی دست یافتند. این دارو هزینه های مربوط به درمان را به نحو قابل ملاحظه ای کاهش داده و از سوی سازمان بهداشت جهانی به عنوان اولین گام برای مداوای بیماران مبتلا به  ایدز در کشورهای فقیر تائید شده است. و این باعث شد تا تایلند نام خود را، به عنوان نخستین کشوری که داروهای ژنریک ایدز را تولید و سپس به کشورهای همسایه صادر نمود، در تاریخ ثبت کند.

اقدامات کریسانا کرسینتو ده ها هزار نفر را نجات داده، و بالطبع جان تعداد بیشتری را نجات خواهد داد. محبوبیت این دکتر شایسته چنان است که شهرت او از دانشگاه هایی که هنوز در آنها تدریس و انجمن هایی که در آنها کار می کند، بسیار فراتر رفته و به صحنه نمایش تئاتر “برادوی” هم رسیده، جایی که سرگذشت او موجب خلق نمایشنامه “کوکتل” شد.

مصاحبه کریسانا کرسینتو در مورد عامل موفقیتش:

فکر می کنید مهمترین عواملی که به شما کمک کردند به موقعیتی برسید که امروز دارید، چه بوده اند؟

انگیزه من عدالت و این نگرش است که دسترسی به داروها از حقوق اولیه هر انسانی است. هدف از ایجاد و تولید داروها باید بهبود بهداشت عمومی و سلامت آنها باشد، و از این طریق می توان به رشد اقتصادی و رفاه دست یافت.

من زندگی ام را وقف ایجاد امکان تولید محلی داروها به وسیله فرمول بندی آنها و تولید داروهای ژنریک مقرون به صرفه برای مداوای ایدز، مالاریا و سایر بیماری ها کرده ام. این استعداد وعزم را جزم کرده ام تا به قولی که به مردم دادم عمل کنم.( زجر ناشی از بیماری ها را التیام دهم).

بزرگترین موانع برای رسیدن به موقعیتی که امروز دارید، چه بوده اند؟

سفر من در زندگی به عنوان داروساز با هدف افزایش دسترسی به دارو برای انسان های تنگدست و اغلب محروم در کشورهای در حال توسعه سفری طولانی بود. این سفر مملو از ماجراها، چالش ها و موفقیت های عظیم، شکست و پیروزی، غم و شادی، در کشورم تایلند و هم در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی که به آنها رفته و در آن نقاط کار کرده ام است. با وجود خطرات جانی و محیط های کاری خطرناک، بزرگترین چالش اینست که چگونه می توان مردم محلی را توانمند کرد. نه تنها با انتقال دانش داروسازی، بلکه چطور به آنها یاد دهم و باعث شوم اعتقاد پیدا کنند که می توانند داروهایی برای بهبود جامعه و هم وطنان خود تولید کنند.

در مورد کودکی و آرزوهایتان بگوئید و اینکه چه شخصیتی الهام بخش شما بوده و بر شما تاثیر گذارد تا کسی شوید که امروز هستید؟

من در جزیره ساموی، ایالت سوراتانی در جنوب تایلند به دنیا آمده و بزرگ شدم. در آن زمان پدرم تنها دکتر و مادرم تنها قابله و پرستار جزیره بودند. بیاد می آورم در کودکی، پشت اسبی می پریدم که پدرم برای رفتن به دهکده های دورافتاده و مداوای بیماران استفاده می کرد. (دهکده هایی با کوره راه های خاکی و بدون جاده). او از این افراد دستمزدی دریافت نمی کرد. پدرم خانه ما را تبدیل به بخش بیمارانی که باید بستری می شدند کرده بود تا بتوانند یک شب یا مدت بیشتری برای مداوا در آنجا بمانند، چون جزیره ساموی بیمارستان نداشت. بزرگ شدن در چنین محیطی و مشاهده رنج و دردی که بیماران تحمل می کردند، در من عمیقا احساس دلسوزی و ترحم و تمایل به کمک را  ایجاد کرد. همچنین مادر بزرگم   که راهبه بود، در من روحیه ثابت قدم بودن و تلاش با وجود همه مشکلات و ” هیچوقت شکست را قبول نکردن” را القا می کرد، اصولی که راهنمای تلاش های من در آفریقای امروز است. جایی که وجود مشکلات عادی به نظر می رسد.

آیا زن بودن مسیر شما را در رسیدن به موقعیتی که امروز دارید تحت تاثیر قرار داده است؟   

فکر می کنم زن بودن در بسیاری موارد امتیاز است. کسانی که من با آنها سروکار دارم ( مرد، زن، کودک، کهنسال) به من به چشم مادر، آموزگار، خاله، خواهر، دختر یا اقوام خود می نگرند. آنها احساس می کنند من قادرم با ایشان هم دردی کرده و دردشان را احساس کنم.

به نظر شما بزرگترین خدمت شما به عموم یا جامعه چه بوده است؟

فکر می کنم کار من به ارتقای این آگاهی کمک می کند که یک کشور، جامعه، ملت به عنوان یک کل باید هم دل و هم درد بشریت باشند. ما نباید برادران و خواهران ما را که به دلایل و عوامل مختلف گرفتار مشکل و محرومیت( فقرا، بیماران، کهنسالان، زندانیان، بیماران روانی، معتادان، و غیره) هستند رها کنیم. بلکه باید از آنها مواظبت کرده و کمکشان کنیم دوباره سلامت و روحیه خود را بدست آورده و بخش مهمی از رشد و توسعه جامعه شوند.

پیام اصلی شما برای نسل جوان چیست؟ آنها چه چیزی باید از تجربیات شما بیاموزند؟

جوانان باید خلاقانه و از طرق مختلف به منافع عمومی جامعه کمک کنند. (تا زمانی که میل این کار در وجودشان است)، نگرش مثبت داشته و سخت کوش باشند؛ صبر یک فضیلت است؛ موفقیت را نمی توان خرید، تنها باید به تدریج و در طول یک عمر خلق کرد.

پیام شما برای سایر زنان – دخترانی که ممکن است داستان شما و دستاوردهایتان الهام بخش آنان شود، چیست؟

جنسیت نباید بهانه ای برای دنبال نکردن آرزوی فرد باشد. امروزه، زن و مرد امکانات برابری در زندگی دارند. فردی که از عزم راسخ، صبر، کار سخت و قلبی مهربان برخوردار است، می تواند در مقابل چالش های مختلف زندگی ایستادگی کرده و بدترین طوفان ها را از سر بگذراند. خیلی مهم است هر کاری افراد انتخاب می کنند، آن را با شادی انجام داده و نگران نباشند که باید همیشه مورد تائید و رضایت خاطر دیگران شوند. همین که حداکثر تلاش خود را بکنند، کافیست.

برای اطلاعات بیشتر به این لینک مراجعه کنید.

لینک منبع

مرداد
۳۱
۱۳۹۳
حکایت او خلق تاریخ است: دختری محلی که رهبر شد
مرداد ۳۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

WoA_namgay_300x300 jpg

عکس: Photo courtesy of Namgay Peldon / UN WOMEN 

مترجم: م.ع

Namgay Peldonهیچوقت فکر نمی کرد که در کشور هیمالیایی محصور در خشکی بوتان تاریخ ساز بشود، اما شد.وقتی که مردم در سال ۲۰۰۸ برای اولین بار، در گذر از پادشاهی به دموکراسی، رای  می دادند او را به عنوان اولین  بخشدار زن انتخاب کردند. بخش ها در بوتان واحد های اجرایی هستند که تحت نظر بخش داری ها اداره می شوند.در سرزمینی که مملو از تابوهای اجتماعی است و زنان تنها با هشت و نیم درصد سهم کوچکی در سیاست دارند، داستان او را  به عنوان زنی موفق که از منطقه ای کوچک تاشیدینگ در مرکز بوتان است غیر عادی می سازد.

برنامه های بخشداری پلدون در مدت تصدی این زن در مقام بخشدار، عبارت از ساختن بیمارستانی برای بخش، بهبود بخشیدن وسایل دسترسی به مرکز بخش برای روستائیان، افزایش ذخیره های آب خوردن و کشاورزی بودند. این مادر ۳۲ ساله که دو فرزند کوچک دارد، قبلا معلم بوده  و روابط محکمی در محل دارد، وی می گوید که موفقیتش را مدیون تحصیلات و اعتقاد خلل ناپذیر به برابری انسان ها است.

فکر می کنید چه عواملی در پیشرفت شما از همه مهم تر بوده است ؟

در رسیدن من به اینجایی که هستم آموزش عاملی کلیدی بوده و نقش مهمی ایفا کرده و خانواده ام نیز بر من تاثیر زیادی گذاشته و مشوق من بوده است. علاوه بر این، شغل معلمی هم به من این امکان را داد که با جامعه رابطه نزدیکی داشته باشم و آنها موجب الهام من برای به عهده گرفتن شغل بخشداری شدند.

بزرگترین موانع بر سر راه شما چه بودند؟

بزرگترین چالش من کاستن نقش مادرانه ام به خاطر کار محسوب می شد چون در آن زمان فرزندم کوچک بود و گرفتن پرستار بچه در مدت انتخابات خیلی گران بود. من مجبور شدم برای مراقبت از فرزندم پول اضافی خرج کنم تا بتوانم در ملاقات های مهم شرکت کنم. بنابر این اگر محیط پیرامون شما رسانا نباشد زن بودن چالش بر انگیز است.

شما ازمعدود زنانی هستید که در این منطقه عمدتا مرد محور کار می کنید با این موضوع چگونه کنار می آیید؟

از آنجایی که این جامعه، مرد سالار است و من تنها بخشدار زن در کل کشور بودم، در آغاز جلب همکاری بخشداران دیگر دشوار بود، اما طی چندین سال توانستم بر این مشکل غلبه کنم. حالا آنها مرا با خود در تصمیم گیری برابر می بینند و به نظراتم احترام می گذارند. بعد از گرفتن این شغل من کارهای عمرانی زیادی انجام دادم مثلا ساختن بخشداری، بازسازی معبد قدیمی، ساختن جاده های روستایی جدید و کانال های آبیاری برای بخش، که مردم را قادر به آغاز کشاورزی و سایر کشت ها کرد.

پیام شما به نسل جوانتر چیست؟ آنها باید چه چیزی از تجربه های شما بیاموزند؟

مهم ترین پیامی که می خواهم بدهم اینست که همه انسان ها برابرند و زن بودن نباید عامل باز دارنده ای برای مشارکت فعال آنان باشد. این کار امکان پذیر است و من می توانم با اطمینان بگویم که اگر کسی توانایی اش را دارد چه زن باشد چه مرد باید در انتخابات شرکت کند.

برای زنان یا دخترانی که از پیشرفت و دستاورد های شما الهام می گیرند چه پیامی دارید؟

من تجربه خوبی از اینکه اولین بخشدار زن در بوتان بودم دارم و می خواهم همه دختران جوان را تشویق کنم که پا پیش بگذارند و در انتخابات محلی دولت کاندید بشوند.

لینک منبع  

مرداد
۲۹
۱۳۹۳
کودکان و جنگ!
مرداد ۲۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

2959924862_43ddea9c0a_z

صلاح الدین نادری _ فعال حقوق کودکان

همیشه و درهمه جنگ ها کودکان قربانیان اصلی هستند. این قضیه فقط به جنگ داعش در عراق و سوریه برنمی گردد و در همه جنگ ها و با هر مرام و مسلکی از جانب هر دو طرف درگیر جنگ،غالبأ حقوق کودکان و زندگی آن ها تحت تاثیر و در معرض تهدید جدی قرار می گیرد. جدای از اینکە در بسیاری از نقاط دنیا، خود کودکان نیز بە عنوان جنگجو بە خدمت اهداف گروە و جنبشهای مسلحانە در می آیند. بر اساس گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل یونیسف: در دهه اخیر دست کم ۳۰۰ هزار کودک سرباز در بیش از ۳۰ درگیری جنگی حضور داشتەاند، ۲ میلیون کودک براثر جنگ از بین رفته و۶ میلیون نفر نیز برای همیشه ناتوان شده اند.

همچنین بر اساس گزارش سازمان های حمایت از کودکان: درآغاز هزاره سوم و از سال ۲۰۰۳ میلادی، که ایالات متحده به عراق حمله کرد، ۳ میلیون انسان بی خانمان شدند که نیمی از آنها کودک بودند.

پس از جنگ هم با افزایش ناامنی، پدیده دزدی کودکان برای باجگیری از خانوادەهای آنها بسیار رایج شد. طبق پژوهشی که یونیسف روی ۶۰۰ کودک عراقی ۳ تا ۱۰ ساله در سال گذشته انجام داده، نیمی از این کودکان فشارهای روانی شدیدی را متحمل شدەاند از جمله اینکه شاهد کشته شدن پدر و مادر خود بوده اند و این صحنه مدام در ذهنشان مرور می شود.

در هر نزاعی دو طرف منازعه  خود را حامی و طرف مقابل را ناقض حقوق کودکان و زنان و اقشار بی پناه در جنگ معرفی می کنند. برمبنای آمار جدیدی که منتشر شده و به گفته سخنگوی یونیسف : چهارصد و چهل و هفت کودک فلسطینی در عملیات ارتش اسرائیل در نوار غزه جانشان را از دست دادەاند که سیصد و پنج نفر از آنها  کودکان شیرخوار بودەاند.

استناد بنیادی طرف های درگیر جنگ برای شروع یا اصرار به ادامه یک جنگ چه می تواند باشد؟ در این میان چه عوامی باعث می شود تا شمار قربانیان غیرنظامی و در این میان کودکان، آمار بیشتری را به خود اختصاص دهد؟ آیا غیر از این است که از افرد عادی و بویژه کودکان به عنوان سپرانسانی، ابزار یا طعمه استفاده می شود؟ به مانند آن چیزی که در پاکستان و افغانستان یا در غزه و عراق در سال های اخیر شاهد آن بوده ایم. کودکانی که تحت آموزش استشهادی و مغزشوئی و توجیهات ائدئولوژیک قرار گرفتە و سپس آن ها را وادار می کنند تا در بازار یا امکان عمومی و پر اذحام دیگری خود را منفجر نمایند. یا موشک هایی که حماس از دل خانه های فلسطینیان پرتاپ می نمود؟

افراد غیرنظامی، بویژە کودکان در جنگ های اخیر سوژه تبلیغاتی خوبی برای طرف های درگیر در جنگ بوده اند تا با استفاده خبری و روانی بوجود آمده از کشتار افراد بی دفاع مشروعیت بە جنگ و ستیزهای نامشروع خویش دادە و طرف مقابل شان را جانیانی کودک کش بشناسانند.

طبق اعلام یونیسف حدود دو هزار و نهصد کودک فلسطینی در بین مجروحان جنگ غزه دیده می شوند.

در جنگ سال ۲۰۰۸ در نوار غزه سیصد و پنجاه کودک و در سال ۲۰۱۲ سی و پنج کودک جان باختەاند. کودکان غزه دو جنگ ویرانگر اسرائیل را تجربه کردند و همچنان شاهد تصاویر هولناک سومین جنگ هستند.  در جنگ اخیر غزه آمارها بیانگر آنست که قربانیان ،بیش از دو جنگ قبلی بوده اند.

نمونه بارز دیگر، جنگ طالبان در افغانستان است که به گفته سیما سمر، رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، تلفات کودکان در جریان جنگ‌ها نسبت به سال‌های گذشته رو به افزایش بوده است بە طوری که تنها در سال ۱۳۹۲ در مقایسه با سال ۱۳۹۱ تلفات کودکان حدود ۱۴|۹ درصد بیشتر بودە است.

چیزی که طرف های درگیر جنگ هیچوقت به آن اهتمامی نداده اند، عدم درگیرکردن افراد غیرنظامی در جنگ است و از این رو ما شاهد افزایش آمار و تلفات در جنگ ها و خصوصا در جنگ های اخیر در کشورهای عربی و خاورمیانه هستیم. در واقع برای کارگردانان جنگ سود و منفعت این قربانیان مهمتر از نجات جان آنان است. از جملە آنها گروه بنیادگرای دولت اسلامی(داعش) است کە هنگام ورود به هر شهر و منطقه ای با هدف قرار دادن یه به اسارت درآوردن کودکان و زنان سعی نموده است رعب و وحشت بیشتری را در مناطق تحت کنترل خود حاکم گرداند. در موارد بسیاری نیز بدون در نظر گرفتن روحیات و ویژگی های روانی و جسمی این کودکان از آن ها به عنوان ابزاری برای پیشبرد مقاصد ایدئولوژیک و سازمانی خود بهرە جستە است. یکی از نمونەهای اخیر آن، خبری است که در مطبوعات استرالیا منعکس شدەاست تحت عنوان:” کودکی که در حمل سرهای بریده به پدر «داعشی» خود کمک می کند”. در این گزارش  کودکی را مشاهده می کنیم که سر بریده ای را در میان دستان خود گرفته است و به نقل از  پدر کودک آمدە که با افتخار نوشته است کە: “این پسر من است.”

از موارد دیگر استفاده داعش از کودکان  گزارشی است که توسط سازمان دیده بان حقوق بشر انتشار یافته است که در آن بیان شده که داعش، کودکان عراقی را به عنوان سپر انسانی در مقابل تیراندازی نیروهای عراقی، انجام عملیات شناسایی، جابه‌جایی کیسه‌های شنی و سنگرسازی در مقابل نیروها، مورد سوءاستفاده قرار داده و از این طریق تاکنون شمار زیادی از کودکان را به کام مرگ فرستاده است. به گزارش کمیساریای عالی حقوق بشر عراق، از ابتدای حضور نیروهای داعش در موصل تاکنون ۱۵۰ کودک آواره به دلیل افزایش دمای هوا و ابتلا به وبا جان خود را از دست داده‌اند و کودکان بازمانده هم با مشکل کمبود غذا و نبود سرپناه مواجه هستند.

حال این سوال مطرح می شود که پدر این کودک چگونه به قضیه می نگرد؟اساسا چه عامل یا عواملی باعث شده است تا شخصی به آموزش خشونت به کودکان خود بپردازد؟ داعش یا گروه ها و حکومت های درگیر در جنگ ها با چه هدفی و به چه نیتی کودکان را به کار می گیرند؟ آیا کودکان در این سن توان تشخیص مسائلی از این دست یا دلیل سربریدن افراد را دارند؟ یا بیشتر آن را به عنوان یک بازی می پندارند که پدرشان نیز آن ها را تشویق بە انجام آن می کند؟

چه اثراتی در دراز مدت متوجه این قبیل کودکان است؟ اهداف واقعی جریان های درگیر در جنگ برای استفاده ابزاری از کودکان چیست؟

در پاسخ به این سوالات و سوالاتی از این دست باید عنوان نمود که کودکان بهترین و سهل ترین گزینه برای تربیت موجودات مسخ‌شده‌یی هستند که به اشارۀ اربابان خود به حرکت درآیند و بعد ویرانگری بشر را به نمایش درآورند. کودکانی که برای جنگیدن و خشونت ورزی و قتل مورد آموزش قرار می‌گیرند، به‌راحتی شست‌وشوی مغزی داده می‌شوند و اهداف مورد نظر را در هر کجا که باشند، همراه با خود از میان برمی‌دارند.

از سویی دیگر، کودکانی که در معرض نوعی از انواع خشونت بەویژه جنگ بوده اند، خشونت را به سایر همسن و سالان خود نیزانتقال می دهند. از دیگر سو، کودکانی که در معرض جنگ بوده اند احساس همدلی هرگز درآنها شکل نمی گیرد و دچار بی احساسی می شوند چرا که کودکی که با خشم بزرگ می شود همیشه می خواهد انتقام بگیرد.

در گزارشی که از سوی سازمان یونیسف منتشر شدە، شرایط کودکان در معرض جنگ و خشونت ناشی از جنگ در سوریه را بدین صورت بیان می کند:

گزارش یونیسف بر آنچه «زخم های عمیق جسمی و عاطفی» جنگ بر کودکان سوری خوانده، تأکید دارد.

جین مکفیل، کارشناس حفاظت از کودکان یونیسف که برای پناهندگان سوری در اردن فعالیت می کند، می گوید بسیاری از کودکان سوری «صرفا در شرایط بقا زندگی می کنند و واکنش های عادی اجتماعی و احساسی به آنچه را که دیده اند، فراموش می کنند.”

در گزارش آمده است میلیون ها کودکی که بحران برآنها اثر گذاشته، ممکن است به «نسل گمشده» تبدیل شوند.

گزارش به دشواری دسترسی کودکان سوری به آموزش اشاره دارد – چه کودکانی که در اردوگاههای آوارگان اسکان داده شده اند و چه آنها که در مناطقی باقی مانده اند که مدارس تخریب و ویران شده یا به تصرف شورشیان درآمده است.

یونیسف می گوید نیمی از کودکان سوری که در سن تحصیل هستند نمی تواند به طور مرتب به مدرسه بروند، و از هر ۵ مدرسه یکی قابل استفاده برای کودکان نیست.

خطر بزرگ دیگری که کودکان سوری را تهدید می کند، نبود بهداشت و درمان کافی است. بنا به گزارش یونیسف، در حدود ۶۰% بیمارستان های سوریه آسیب دیده یا ویران شده اند.

نتیجه این وضع افزایش موارد ذات الریه و اسهال و آسیب پذیری بیشتر در برابر بیماری هایی مانند سرخک و فلج اطفال است.

از نقطه نظر روانشناختی نیز دکتر کتایون خوشابی عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی در باره عوارض روانشناختی ناشی از جنگ بر کودکان عنوان می کند: در هر جنگی در درجه اول کودکان دختر، بعد همه کودکان و در درجه بعد زنان از آسیب پذیرترین اقشار جامعه هستند که در همه فجایع چه فجایع طبیعی و چه فجایع ناشی از دخالت انسان ها همیشه بیشترین عوارض را محتمل می شوند.

کودکان عراقی در قربانگاه های خود کشته می شوند: در خانه هایی که زندگی می کنند و در مدارسی که درس می خوانند، کشته می شوند در حالی که مشغول بازی فوتبال هستند. در مدارس مورد هجوم نظامی ها، غیرنظامی ها و شورشی ها قرار می گیرند. آنان دزدیده می شوند تا برای آزادی از خانواده هایشان باجگیری شود. در دورانی که این کودکان گروگان گرفته می شوند، اکثرشان مورد تجاوز قرار می گیرند.

خوشابی همچنین اشاره می کند که:  براساس نتایج تحقیقاتی که یونیسف بر ۶۰۰ کودک عراقی بین سه تا۱۰ساله انجام داده است نشان می دهد که نیمی از این کودکان در دوره سه ساله تحقیق دچار تروماها و فشارهای روانی متعددی بوده اند. با یک دختر عراقی صحبت می شد که تعریف می کرد چگونه پدر و مادرش را جلوی چشمانش کشته اند و عمویش او را به پرورشگاهی در بغداد سپرده بود و با گذشت دو سال از آن اتفاق، این کودک هر روز صحنه کشتار را در ذهن خود مرور می کرد. این صحنه ها به راحتی از ذهن هیچ فردی محو نخواهد شد و اثرات عمیق و طولانی مدت خود را تا آخرین روزهای زندگی این افراد به جای می گذارد. بە طوریکە پرفروش ترین اسباب بازی که در کشور عراق به فروش می رسد سلاح های جنگی است و کودکان در بازی هایشان مدام صحنه های درگیری را که شاهد بوده اند، بازسازی و تکرار می کنند.

 کودکی که با خشونت و بی رحمی بزرگ می شود این بی رحمی را نسبت به همنوعان خود نشان می دهد.

کودکان دختر و دختران جوان در جنگ ها، مجبور به تحمل شرایط سخت تری هستند: از جملە تجاوز و حاملگی ناخواسته ناشی از تجاوز، زیرا دختران جوان بسیاری در جریان جنگ ها مورد تجاوز قرار می گیرند. بە عنوان مثال، در جریان نسل کشی که در اوگاندا اتفاق افتاد، بسیاری از کودکان دختر به دلیل تجاوزی که به آنها شده بود حامله شدند. مسلماً این مادران نوجوان احساسی جز خشم، تنفر و بیزاری نسبت به کودکان شان که ناشی از تجاوز است، ندارند و حتی ممکن است این کودکان را در کوچه و خیابان رها کنند.»

نتایج تحقیقات دیگری نشان می دهد وقتی راجع به جنگ و صحنه های خشونت بار آن صحبت می کنیم باز هم کودکان همان علائم اختلال استرس پس از سانحه را نشان می دهند.

تحقیقاتی که  پس از حادثه ۱۱ سپتامبر انجام شده نشان می دهد کودکانی که شاهد تصاویر جنگ و خشونت های آن  از تلویزیون بوده اند نیز دچار  اضطراب، احساس ناامنی، ترس های شبانه و بسیاری اختلالات دیگر بوده اند. که علائم آن مواردی همچون احساس ناامنی کودکان، چسپیدن به والدین است. اکنون بحث بر سر این است که کودکان نباید در معرض این تصاویر قرار بگیرند چه برسد به اینکه به عنوان قربانیان اصلی جنگ در صحنه حضور داشته باشند.

    کودکانی که دچار این دست علائم شده اند، تکرار مکرر این حادثه در ذهن شان صورت می گیرد. در نقاشی ها و بازی های این کودکان باز هم این ماجرا تداعی میگردد. این حوادث در کابوس های شبانه کودکان تکرار می شود و صحنه های خشونت بار دیگری هم به آن اضافه می شود.

در یکی از موارد، روزنامه «دیلی پست» طی گزارشی نوشتە است که لاوند (نامی مستعار)، نوجوانی از منطقه کوبانی در کردستان سوریه است. او ۱۴ سال دارد که داعش او را ربوده  و در سلولی به همراه ۲۱ نوجوان دیگر، زندانی کرد. او صدای داد و فریاد دوستانش را از طبقه پایین می شنید؛ جایی که زندانیان آن را «اتاق شکنجه» می نامیدند.

ترس، تنها چیزی است در ذهن لاوند مانده. دوستانش به تایرهای ماشین که به سقف آویزان بودند، بسته شده و به شدت مورد و شتم قرار می گیرند. او می دانست که نوبت او نزدیک است و به زودی به طبقه پایین برده خواهد شد و ماجراهای دوستانش نیز برای او تکرار خواهد شد.  سلولی که لاوند با دیگر هم سن و سالانش در آن زندانی بودند، اتاق ۳ در ۴٫۵ متر بودە و بازجویی از آن ها سه روز به طول انجامیدە است.

این مجموعه از میان ۱۵۰ دانش آموزی بودند که اواخر ماه می گذشته، در حالی که از امتحانات پایان سال از شهر حلب  در سوریه باز می گشتند، در نزدیکی شهر کوبانی غرب کردستان توسط شبه نظامیان داعش ربوده شدند.

لاوند به همراه ۹ دانش آموز دیگر این شانس را داشتند که دو ماه پس از اسارتشان فرار کنند. اما دیگر دانش آموزان همچنان در اسارت داعش هستند.

نمونە بارز دیگر، ربودن ٢٠٠ دختر دانش آموز در نیجریە توسط گروە ستیزەجوی بوکو حرام در روز ١۴ آوریل امسال است.

  کودکانی که در معرض جنگ بوده اند ، وقتی در محیطی قرار می گیرند که دیگر کودکان این تجربه را ندارند، منزوی و گوشه گیر می شوند. این کودکان دیگر هیچ وقت به دوارن کودکی باز نمی گردند چون کودکی برای اینها مرده است: اگر در مناطق جنگی، دیگر کودکان هم در معرض این حوادث قرار بگیرند میزان تروما کمتر است ولی وقتی کودک در محیطی قرار بگیرد که دیگران این تجربه را نداشته باشند، بیشترین آسیب را می بیند به خصوص اگر محیطی که در آن زندگی می کند محیط حمایتگری نباشد.

 پرخاشگری شدید در این کودکان خیلی شایع است: پرخاشگری نسبت به همسالان، والدین و حیوانات. از دردهای مختلف جسمی شکایت می کنند در حالی که هیچ کدام از این علائم منشاء ارگانیک و جسمی ندارد. کودکان دچار این احساس گناه می شوند که در حادثەای مقصر هستند و می توانستند جلوی مرگ عزیزان شان و این حادثه را بگیرند. ناامیدی هم از دیگر علائم شایع است.

به گزارش سازمان ملل متحد در امور کودکان، تاثیرات جنگ روی زندگی کودکان منفی بوده و در کنار این که سبب کشته و زخمی شدن و قطع اعضای بدن کودکان شده، همچنین کودکان را از دسترسی به حقوق اساسی شان از جمله آموزش و پرورش و مراقبت‌های کافی بهداشتی محروم کرده و موجب فقر و آسیب‌پذیری بیشتر در میان کودکان شده‌است.

همچنین در گزارش این سازمان در مورد وضعیت کودکان افغان در شرایط جنگی، شش مورد “نقض فاحش حقوق کودکان در جنگ‌های مسلحانه” در افغانستان برجسته شده است:

  • کشتار و معیوب کردن کودکان
  • استخدام کودکان توسط گروه‌های جنگی و نسبت دادن کودکان به نیروها و گروه‌های مسلح
  • کودک‌ربایی
  • حمله به مکاتب/مدارس و شفاخانه‌ها
  • تجاوز جنسی و سایر اشکال خشونت‌‎های جنسی علیه کودکان
  • محروم کردن کودکان از حق دسترسی به کمک‌های بشردوستانه

همه این سو استفاده ها و نقض حقوق کودکان توسط طرف های درگیر جنگ ها در حالی صورت میگیرد که این آمار روز به روز بیشتر می شود و در حال حاضر هزاران تن از کودکان کرد ایزدی بدون امکان دسترسی بە آب و غذای کافی در میان رشتە کوههای منطقە شنگال جنوب کردستان تحت محاصرە و در معرض حملات مرگبار داعش هستند. همزمان دهها تن از این کودکان توسط این گروە کشتە شدە یا بە اسارت در آمدەاند دهها تن نیز بر اثر تشنگی و گرسنگی جانشان را از دست دادەاند. ولی با این اوضاع نیز همه اصرار به ادامه جنگ دارند. جنگ هایی که در آن همه بازنده اند.

naderisalah@gmail.com

مرداد
۲۹
۱۳۹۳
بدون شما این خانه امن نمی شود
مرداد ۲۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

 

پیشگیری و مقابله با خشونت خانگی بدون همراهی شما امکان پذیر نیست و به نظر می رسد برای دستیابی به چنین اهدافی نیازمند گفتمان ، عمل و حمایت مشترک و همگانی هستیم .

حمایتی که بدون نظر مثبت و همیاری دولت ممکن نیست . وظیفه ما صرفنظر از ارتقاء آگاهی و ظرفیت سازی جامعه ، حساس سازی و جلب توجه مردم و دولتمردان به پدیده خشونت خانگی است .

هرچه از فعالیت خانه امن می گذرد ضرورت شکل گیری این حرکت جمعی وحضورتک تک شما که صدای ما را می شنوید  بیشتر احساس می شود . حضوری که به شکسته شدن سکوت در مقابل خشونت خانگی کمک می کند . خشونتی که تا پشت درهای بسته اتفاق می افتد در معرض نگاه جامعه و قانوگذار و مجری قانون قرار نمی گیرد و چرخه خشونت متوقف نخواهد شد . واقعیت این است که این قربانیان غریبه نیستند . ما هستم یا شما ، همسایه یا خواهر و دوستان و اقوام ما . آنها با ما زندگی میکنند . درون ما ، درون خانه ، مدرسه و محل کارمان . قربانیانی که از اتهام و قضاوت بیش از خشونت می ترسند و به همین دلیل درباره خشونتی که بر آنها می رود سکوت می کنند .

هر چه از عمر خانه امن می گذرد ضرورت بازآموزی و ارتقاء دانش ، آموزش همگانی برای خودمان و مخاطبان ، سازمان های ذی نفع ، وکلا ، پلیس ، پزشکان ، قضات وحتی فعالان اجتماعی که تمرکز خود را برروی مقابله با خشونت خانگی گذاشته اند بیشتراحساس میشود .

 ضرورت برنامه ریزی و سازمان دهی و تولید مستمر اطلاعاتی که می تواند به کنترل خشونت خانگی کمک کند و همه این فعالیت ها بدون همکاری شما در هر مقام و موقعیت و تحصیلات و طبقه ای که هستید امکان پذیر نیست.

خانواده ها نیازمند آموزش و تبادل تجربه هستند . معلمان و مدیران مدارس نیازمند شناخت و تشخیص اهمیتی که این موضوع در آموزش و چگونگی پرورش کودکان دارد و حتی نهادهای “امنیتی و اطلاعاتی ” نیازمند درک ارتباط مستقیمی که میان خشونت و امنیت اجتماعی وجود دارد هستند . نهادهایی که می توانند با درک مثبت از نقش مشارکت مردم در کنترل خشونت خانگی به جای حذف نهادهای مردمی ، زمینه حضور و فعالیت آنها را برای کنترل خشونت خانگی و پیامد های آن بر جامعه فراهم کنند .

بدون شک اهداف و  فعالیتها یی که بر شمردیم با کار و فعالیت چند نویسنده و آموزشگر ولو شبانه روزی در جامعه محقق نمی شود . ما نیازمند همکاری با یکدیگر برای داشتن خانه ها و جامعه ای بدون خشونت هستیم .

بنا براین اگر وزیرهستید یا وکیل ، فعال اجتماعی یا معلم ، روزنامه نگار یا قاضی ، مترجم یا مددکار اجتماعی ، روحانی یا خانه دار می توانید با گام های کوچک در جهت تحقق آرزوی بزرگ کنترل خشونت خانگی همراه شوید .

تنها امید ما این است که “خانه امن” را خانه خودتان بدانید و با آن مهربان باشید . پیشنهاد بدهید و در اجرایی شدن آن کمک کنید .

هدف ما رفع خشونت خانگی از کودکان ، زنان ، سالمندان ،معلولان ، بیماران و حتی مردانی است که در خانه ها یشان احساس شادی و امنیت نمیکنند .

ما موفق خواهیم شد اگر دست هایمان را به هم گره کنیم .

 فرم همکاری با “خانه امن” 

مرداد
۲۸
۱۳۹۳
در روز جهانی انسان دوستی، جهانی بی خشونت آرزو می کنیم
مرداد ۲۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

Humanitarian_aid_OCPA-2005-10-28-090517a

اگر می‌توانستیم در روز جهانی انسان دوستی جهان را تغییر دهیم، جهان  خاکستری پر خشونت را سبز ، نقاشی می کردیم  تا وحشت و خشونت  پیش روی  انسان ها به آرامش و امنیت تبدیل شود . به تعداد همه اسلحه های جهان درخت وگل می کاشتیم . اگر می توانستیم خشم را تبدیل به مهر می کردیم و قلب های جدا از هم را به یکدیگر پیوند می دادیم . اگر می توانستیم تغییر دهیم کلمه نفرت را از واژه نامه ها حذف می کردیم و کلمه عشق را جایگزین میکردیم .

۱۹ اکتبر روز جهانی انسان دوستی است . روزی که مجمع عمومی سازمان ملل در ماه دسامبر سال ۲۰۰۸ با صدور قطعنامه ای این روز را به عنوان روز جهانی انسان دوستی تعیین کرد. روز تجلیل از فعالیت های بشر دوستانه و انسان دوستانه برای ارتقا درک عمومی درباره فعالیت های جهانی که می تواند از صلح و منزلت انسانی حمایت کند و

تجلیل از انسانهای که جان خود را در این مسیر از دست داده اند و یا همچنان برای گسترش چنین اهدافی تلاش می کنند .

شایان ذکر است روز جهانی انساندوستی فرصتی جهت شناخت آنانی است که برای کمک به دیگران به استقبال خطر و مصیبت می روند. این روز به وسیله مجمع عمومی سازمان ملل متحد انتخاب شد و همواره هم زمان با سالگرد انفجار بمب در مقر سازمان ملل متحد در بغداد (۱۹ اوت ۲۰۰۳) گرامی داشته می شود. همچنین روز جهانی انساندوستی فرصتی برای گرامیداشت جوهره ای است که اقدامات انساندوستی در سراسر جهان را ارج می نهد. همچنین  اختصاص چنین روزی به نام انسان دوستی تشویق دولت و سازمانهای دولتی و غیر دولتی به فعالیت های است که به امنیت و رفاه و صلح و احترام به بشریت منتهی می

شود و اینکه هنوز تا چه اندازه به تلاش برای ایجاد آرامش و کم کردن تنش و دشمنی به فعایت های مشترک و جهانی نیاز مندیم .

جهانی که با مدرن شدن وسایل مدرن تری برای کشتار جمعی تولید کرد و انسان های مدرنی که برای حقوق بشر و نوع دوستی تلاش میکنند تا در مقابل جنگ و تبعیض ایستادگی کنند آنهم با تنها ابزاری که در دست دارند که همان منشور حقوق بشر است . ابزاری به دست نوع دوستان تا عشق و احترام به هم نوع را ترویج دهند .

امسال در حالی چنین روزی را  گرامی میداریم که هنوز مردم بی شماری در سراسر جهان در انتظار کمک های انسان دوستانه هستندو ملیونها انسان در معرض خشونت و گرسنگی و جنگ قرار دارند .

در چنین روزی شجاعت و تعهد هزاران داوطلب ،  امدادگر و انسان های فداکاری که برای جهانی بدون خشونت تلاش می کنند را گرامی میداریم .

مرداد
۲۷
۱۳۹۳
حدود و قصاص، مجازات هایی برای پاک کردن صورت مسئله
مرداد ۲۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

nastaran2-edit

نسترن ادیب راد – روان درمانگر و مشاور خانواده

مقدمه

چند هفته پیش مقاله ای با عنوان رنج نامه یک قربانی در مجله شهروند به چاپ رسید و گفته های تکان دهنده این قربانی بهانه ای شد که موضوع حدود و قصاص از منظر روانشناسی اجتماعی به چالش کشیده شود. مسلما بحث های عمیق تئوریک و همه جانبه در مورد موضوعی تا به این حد مهم از حوصله این مقاله خارج است بنا براین ازهمه اندیشمندان در زمینه های مختلف تقاضا دارم که این معضل بزرگ قانونی را به چالش بکشند شاید قدمی هرچند کوچک در جهت رساندن صدای قربانیان به گوش جهانیان بوده و تاثیری هرچند اندک بر قانونگذاران ومجریان مجازات های اینچنینی داشته باشد.

دیدگاه سیستمی و تحلیل آسیب های اجتماعی

یکی از رویکردهای تازه به پدیده های اجتماعی و خانوادگی، دیدگاه سیستمی است. دراین دیدگاه پدیده های اجتماعی و رفتارهای انسان به تنهایی و به صورت خطی و علت و معلولی قابل تحلیل نیست. از دید سیستمی  پدیده های فردی، خانوادگی و  اجتماعی به عنوان یک واحد ارگانیک، مانند بدن یک فرد در نظر گرفته می شود. چنانچه بروز یک مشکل درهریک از اعضا یا اجزای سیستم به عنوان نشانه یا علامتی از اختلال در کارکرد کلی ارگان شناخته می شود. همان طور که در بیماریی مانند “نقرس” درد انگشت شصت پا در انسان نشانه ای است که در یک عضو نمود یافته ولی در واقع از بروز اختلال در کل ارگانیسم خبر می دهد ومی تواند سرنخی از اشکال عمیق در عملکرد سیستم باشد. از این منظر بروز افسردگی دریک عضو خانواده نیزمی تواند نشانه ای ازاختلال در کل سیستم خانواده باشد. همچنین یک ناهنجاری اجتماعی مانند دزدی یا قتل هم نیزمی تواند به عنوان نشانه ای ازناهنجاری در کل سیستم جامعه به حساب آید. در دیدگاه خطی یا رویکرد علت و معلولی، برای هرپدیده تنها یک علت وجود دارد و گاهی پرداختن به نشانگان به عنوان روشی برای حل مشکل در نظر گرفته می شود. در این دیدگاه فرض بر این است که گاهی با حذف “نشانه” علت هم از بین می رود. در حالی که در دیدگاه سیستمی، افسردگی علامت آشکارسیستم مختل خانواده یا جامعه است و به تنهایی بررسی و درمان نمی شود. در این روش ابتدا تلاش می شود که تمام عوامل ایجاد کننده و تداوم بخش بیماری، اعم از روابط درونی، ساختار و عملکرد، نوع ارتباط ها ، تبادل اطلاعات و جو عاطفی خانواده و جامعه مورد بررسی قرار گیرد و در صورت لزوم تغییرات لازم و سازنده در آنها ایجاد شود و سپس با درمان ریشه ای یعنی از میان بردن علل ایجاد کننده مشکل، به حذف نشانگان که علایم افسردگی است اقدام شود. در مورد آسیب های اجتماعی هم این رویکرد بر این باور است که به جای تمرکز برتنبیه، شکنجه یا از بین بردن فرد بزهکار یا مجرم، لازم است ابتدا نشانگان در بافت اجتماعی، ارتباطی، اقتصادی، تاریخی و فرهنگی آن بزه، مورد بررسی، ریشه یابی و تحلیل قرارگرفته و سپس برای درمان آن اقدامات بنیادین صورت پذیرد.

بر اساس این دیدگاه اگر فرد بیمار یا بزهکار، بدون در نظر گرفتن عوامل ایجاد کننده و تداوم بخش، هدف قرار گیرد به زودی یا نوع دیگری از بیماری یا بزه در فرد یا جامعه  بروز خواهد کرد و یا این که فرد دیگری از اعضای خانواده ویا جامعه، نشانگان اختلال را بروز خواهند داد. در جامعه ای که فقر، فساد و تخریب ارزش های انسانی و خرافه پروری به نام دین به تمام زوایای آن نفوذ کرده است، بریدن دست، شلاق و یا اعدام، نه تنها تاثیری برکاهش جرایم ندارد بلکه به دلیل عوارض همراه آن منجر به باز تولید جرم و جنایت خواهد شد.

تنبیه نا اندیشیده مجرم، و باز تولید جرم

 از دید روانشناسان اجتماعی ریشه های بسیار از جرایم و بزهکاری ها برمی گردد به عدم تعادل روانی، عاطفی، فرهنگی، اجتماعی ویا اقتصادی فرد وجامعه. برای مثال بزهکاری جوانان، علت های بسیار زیادی دارد که از جمله آن می توان، فقر، اعتیاد پدر و مادر، بیماری های روانی والدین، افسردگی، بیش فعالی،  فقر فرهنگی و آموزشی، اختلال روانی ضد اجتماعی، اختلال شخصیت و علت های دیگر را نام برد. حال سوال اینجا است که قطع انگشتان دست چه تاثیری بر تغییر رفتار مجرمانه بدون هدف گرفتن علت اصلی جرم خواهد داشت؟ ضمن این که فرد بزهکاری که محکوم به اجرای حد شده است بعد از قطع دست وقتی از حداقل توان کار کردن برای قوت لایموت محروم می شود بعد از معلولیت چگونه باید خود و خانواده اش را از نظر اقتصادی تامین کند؟ آیا قانون گذار به این نکته اندیشیده است که چه کسی باید بار یک فرد معلول و همسر و فرزندانی که به واسطه جرم پدردر جایگاه اجتماعی فرودست تری قرار گرفته اند به دوش بکشد؟ آیا خطر بزهکاری و تکدی گری در کمین اعضای خانواده ای که نان آورش به واسطه معضلات اجتماعی، خطا کاری یا بیماری، توان کار کردن را از دست داده، تهدید نمی کند؟ آیا فرد و خانواده ای که داغ مجرمیت تا ابد بر پیشانی اش خورده و اینچنین بی حیثیت شده و شرف انسانی و عزتش را از دست داده ونان آورش نیز معلول شده، توان برخواستن و ادامه یک زندگی سالم را خواهد دشت؟ و این که آیا به سادگی می توان نسخه ای را برای دردهای جامعه مدرن امروزی تجویز کرد که برای دردهای اجتماعی صدها سال پیش پیچیده شده است؟

در نهایت این که:

سی و چند سال است که قانونگذاران و مجریان قانون در ایران با تنبیه کردن، شکنجه و کشتن افراد بدون پرداختن به علت وریشه، سعی در کاهش جرم و بزه در جامعه داشته اند. به نظر می رسد این مدت زمان برای آزمودن کارایی هر روشی بیشتر از حد کفایت باشد. آمارهای هرچند ناکامل جامعه ایران نشان از این است که این روش های نخ نما نه تنها ذره ای توفیق نداشته بلکه باعث شده است که جامعه ایران در رده های نخست بسیاری از معضلات و آسیب های اجتماعی در برآوردها و رتبه بندی های بین المللی قرار گیرد. وقت آن رسیده است که روند سی چند ساله گذشته و قوانین موجود در مورد تعریف جرم، راه های پیشگیری و کاهش آن با حضور کارشناسان زبده در زمینه های حقوق و قانونگذاری، حقوق انسانی، روانشناسی، جامعه شناسی و دیگر علوم مرتبط مورد بازبینی و تجدید نظر قرار گیرد. باشد تا از منظرآن،  ملت رنج کشیده ایران روی آرامش و رشد و پویایی را ببیند.

 .

مرداد
۲۲
۱۳۹۳
زنان در حوادث طبیعی بیشتر از مردان می میرند
مرداد ۲۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

N81196728-5753237

عکس: ایرنا

رویا تاجی – روزنامه نگار

بررسی‌های انجام شده توسط برنامه توسعه سازمان ملل متحد بیانگر آن است که زنان در مواجهه با حوادث و رخدادهای طبیعی مرگ‌بار، ۱۴برابر بیشتر از مردان آسیب‌پذیرند و جان‌شان در خطر است.

این را بررسی های سه ماهه سازمان کمک رسانی آکسفام که در هند، اندونزی و سریلانکا تهیه شده، نیز تایید می کند .تعداد زنانی که در فاجعه سونامی در آسیا کشته شدند سه برابر بیش از مردان بود.

۲۶ دسامبر ۲۰۰۴ ، خیزش امواج اقیانوس ، به ازای هر یک مرد جان چهار زن را گرفت.

کارشناسان این موسسه می گویند؛ زنان بیشتر کشته شدند چون در زمان وقوع سونامی در سواحل در انتظار بازگشت شوهران ماهیگیرشان بودند و یا در خانه بچه داری میکردند.

گروه بین المللی آکسفام  تحقیقات خود را در “اندونزیایی آچه”، ناحیه “کودالور در هند” و داده های جمع آوری شده از اردوگاه های سراسر “سریلانکا” متمرکز کرد.

در چهار روستای ناحیه «آچه بسار» تعداد بازماندگان مرد سه برابر بازماندگان زن بود.

در شهر کوالا کانگوی در آچه شمالی تعداد کشته شدگان زن عدد تکان دهنده ۸۰ درصد را نشان میداد. هند نیز تجربه ای مشابه داشت و در ناحیه کودالور تعداد زنانی که جان باختند سه برابر مردان بود.

در روستای “پاچانکوپام”، همه جان باختگان زن بودند.

سریلانکا نیز سرنوشتی مشابه داشت، تعداد بازماندگان مرد در اردوگاه های اضطراری از تعداد زنان بازمانده بسیار بیشتر بود.

این عددها این آمار را می دهد که زنان در کشورهای در حال رشد در بلایای طبیعی بیشتر احتمال مرگ دارند تا مردان .

زنان آمادگی درک خطر بیشتری دارند

 دکتر یاسمین دخت ایزدخواه عضو هیات علمی پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله تهران در این خصوص می گوید: زنان در زمره یکی از گروه های آسیب پذیر جامعه محسوب می شوند. تحقیقات نشان می دهد زنان قربانیان اصلی بحران های طبیعی هستند.

او با استناد به آمارها و تحقیقات انجام شده، می گوید: تجربه سیل ۱۹۹۲ بنگلادش نشان می دهد به دلیل وجود سنت های حاکم محدودیت های فرهنگی و ممنوعیت های اجتماعی، زنان در نجات خود با مشکلاتی روبه رو شدند و بنابراین تعداد قربانیان زن به شدت افزایش یافت.

سال ها بعد دوباره تاریخ تکرار شد و در سونامی سریلانکا، اندونزی و هند زنان زیادی به دلیل ناآگاهی کافی جان خود را از دست دادند یا به سختی به امرار معاش و زندگی پس از سانحه ادامه می دهند.

 به اعتقاد استادیار و عضو هیات علمی پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله تهران برخی از عوامل کلی که در آسیب پذیری زنان موثر است، عبارتند از: مشارکت نابرابر زنان در تصمیم گیری های مهم، ناآگاهی زنان از حقوق خود، استفاده نابرابر زنان از امر آموزش، مشکلات اقتصادی و فقر در زنان، ارائه چهره نامناسب از زنان در رسانه ها، بی تفاوتی زنان نسبت به مسائل به دلیل نبود آگاهی و نابرابری در امر بهداشت و تغذیه.

دکتر ایزدخواه می گوید: در تحقیقات بسیاری نشان داده شده زنان آمادگی درک خطر بیشتری نسبت به مردان داشته و در عین حال آمادگی مشارکت در فعالیت های امداد اضطراری را همانند و پایاپای مردان دارند. به عنوان مثال در زلزله منجیل- رودبار اغلب خانواده هایی که در آن زن خانواده زنده مانده بود، زندگی بعد از بحران، روال بهتری داشت .

همچنین در هند نیز بعد از زلزله ۱۹۹۳ در “لاتور”  شبکه ای متشکل از ۳۵۰۰ زن از گروه های خودگردان فعالانه به نیازهایی از قبیل رسیدگی به امرار معاش، تامین آب و نیازهای بهداشتی، حفظ سلامت و آموزش در کنار موارد دیگر پرداختند. (استراتژی بین المللی کاهش سوانح، هند ۲۰۰۷)

پس از زلزله آستانه لرستان در فروردین ۱۳۸۵ نیز زنان نقش بسیار مهمی در بازسازی پس از سانحه برعهده داشتند.آنها همچنین از نظر روحی و احساسی به خانواده هایشان کمک کرده و در موارد متعدد دیگر از قبیل آماده کردن غذا، جمع آوری آب و تهیه سوخت کمک شایانی کردند. نقش بسیار موثر آنان در حفظ و تامین مایحتاج خانواده حتی بیش از مردان برآورد شده است.

 فعالیت های عمده زنان در کاهش خطر سوانح

 زنان می توانند نقش بسیار مهمی در گسترش فرهنگ ایمنی جامعه ایفا کنند و در مراحل مختلف یک بحران چه در عملیات پیشگیری و چه حین و پس از وقوع بحران از توانمندی های خود تا حد ممکن استفاده کنند. این را دکتر ایزدخواه می گوید.

به اعتقاد او باید به زنان قدرت بیشتری داد تا بتوانند در خصوص «ایفای نقش فعال در طراحی، تصمیم گیری، برنامه ریزی و مشارکت در برنامه های کاهش خطرهای ناشی از زلزله»به عنوان بخشی از طرح توسعه ملی فعالیت کنند.

این استادیار ادامه می دهد: همچنین مشارکت زنان در طرح های تخصصی و فنی مربوط به زلزله، آموزش، پژوهش و تدوین برنامه های جامع کاهش خطر، تشکیل گروه های کاری، پژوهشی و شوراهای اجرایی برای ارائه تجربیات و مشارکت در فعالیت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توصیه می شود.

 به اعتقاد عضو هیات علمی پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله تهران یادگیری درباره زلزله و خطرهای ناشی از آن و شناخت و آگاهی در خصوص هر پدیده یی می تواند به کاهش خطرات ناشی از آن پدیده منجر شود بنابراین زنان باید درباره زلزله، خطرات آن و منابع مربوط شناخت کافی پیدا کنند.

همچنین در کلاس های مربوطه شرکت کرده و سعی در گسترش فرهنگ ایمنی در خانه و محل کار کنند. تبادل اطلاعات و تجربیات با دوستان، همسایگان، کودکان و خانواده یکی از راه های توسعه فرهنگ پیشگیری و ایمنی است.

ایزدخواه با اشاره به مشارکت و برنامه ریزی در اقدامات کاهش خطر در سه فاز قبل، حین و پس از زلزله ادامه می دهد: در این مرحله زنان می توانند به آموزش خانواده خود در خصوص موارد ایمنی سانحه و تمرین آن بپردازند. همچنین ضروری است مواردی از قبیل تهیه لوازم مورد نیاز جهت خروج از خانه، مدیریت مورد نیاز، دانستن اصول پزشکی اولیه، کنترل بیماری ها، بهداشت محیط و تهیه غذا را فراگیرند. زنان قادرند با آگاهی هنگام زلزله به کمک سایرین پردازند.

آنان پس از زلزله نیز می توانند در تهیه مایحتاج کمک کرده و علاوه بر تامین معاش، در صورت از بین رفتن مرد خانه، از نظر روحی روانی به افراد خانواده و همسایگان تسلی بخشند. همچنین در راستای سازماندهی به مواردی از قبیل گردآوری اطلاعات و جمع آوری ضروریات افراد خانواده و محله، همکاری در رابطه با اطلاع رسانی سریع، حمایت از افراد آسیب دیده و کودکان بی سرپرست، مدیریت اردوگاه ها، تشکیل انجمن ها و مشارکت فعال در امر اسکان مجدد، توانبخشی، بازسازی و… بپردازند.

به گفته این استاد دانشگاه نقش زنان در تولید غذا و آماده سازی آن، همین طور تدارکات ضروری به منظور رفع سوء تغذیه در زمان اضطرار بسیار حساس است و آنها می توانند در ساعات و روزهای اولیه پس از زلزله به آماده سازی و توزیع غذا در بین کودکان، سالمندان و نیازمندان و کمک به مجروحان و بیماران پرداخته و همزمان با شروع عملیات بازسازی در فعالیت های مربوط به کشاورزی یا تولید مواد غذایی در کارخانه ها همکاری کنند چرا که شواهد نشان می دهد نقش زنان در یاری رساندن به کودکان، سالخوردگان و معلولان و کاهش تنش ها و آسیب های روانی در آنان جهت حفظ آرامش روحی در هر دو مرحله قبل و پس از زلزله بسیار مثبت بوده است.

 منبع: http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1844741