صفحه اصلی  »  2014 July
مرداد
۹
۱۳۹۳
به بهبود خود کمک کنید، شما ارزشش را دارید  
مرداد ۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

7904422188_8e4a1ed658_z

ترجمه: گ – حقیقی

راهنمای زنان در حال ترک مواد مخدربرای مواجهه با مشکلات ناشی از خشونتی که در دوران کودکی دیده اند.

گزارش زیر در مرکز درمان سوء مصرف مواد مخدر و الکل CSAT ، اداره خدمات سلامت روان و سوء مصرف مواد SAMHSA ، اداره سلامت و خدمات انسانی ایالات متحده HHS تهیه شده است.

مقدمه:

اکنون که شما تحت درمان سوء مصرف مواد مخدر هستید، احتمالا” احساسات و علائم مختلفی را تجربه خواهید کرد. این احساسات ممکن است برای شما دردناک بوده و یا دست و پنجه نرم کردن با آنها دشوار باشد. شما ممکن است دارای چنین احساساتی باشید:

  • ترس و وحشت
  • درماندگی
  • احساس گناه
  • خجالت
  • اضطراب
  • افسردگی
  • عصبانیت
  • انزجار از خود
  • مشکل برقراری ارتباط با خانواده یا دوستان
  • دیوانگی و احساس بی قراری
  • کرختی یا بی احساسی
  • تمایل به مرگ

برخی از این احساسات در میان زنانی که شروع به ترک اعتیاد می کنند رایج هستند، اما همین عواطف می توانند برای بسیاری از زنانی که قربانی کودک آزاری بوده اند قوی تر باشند. این درد می تواند آن قدر زیاد باشد که فرد دست به هر کاری بزند تا از پس احساساتش بر آید، مانند استفاده مجدد از مواد مخدر یا الکل.

بعضی از زنان تحت درمان به روشنی به یاد نمی آورند که برای اولین بار چگونه مورد سوء استفاده قرار گرفته اند، اما دارای برخی از احساساتی که در این جا ذکر شد هستند. تعدادی از آنان ممکن است خاطرات سوء استفاده در کودکی را آن قدر سرکوب کرده باشند، که حتی نتوانند دلیل خشم شدید خود را توضیح دهند. اینکه چرا از شخص خاصی می ترسند، کابوس می بینند یا همیشه فکر می کنند قرار است اتفاق بدی بیافتد. گاهی آنها پس از ترک اعتیاد ودر دورانی که تحت درمان هستند، اتفاقاتی را به یاد می آورند که یادآوری آن خاطرات برایشان بسیاردردناک بوده به طوری که سعی کرده اند به وسیله مصرف مواد مخدریا الکل، از به یاد آوردنشان جلوگیری کنند.

 به هر حال ممکن است کار کردن روی خاطرات دوران کودکی یا لغزش های حافظه در دوران ترک مواد مخدر برای مواجه شدن با دردهای گذشته و تمرکز روی زندگی کنونی شما مفید باشد.

کودک آزاری (یا سوء استفاده از کودک) چیست؟

سوء استفاده از کودک معانی متعددی دارد و گاهی سخت می شود فهمید آنچه که در کودکی تجربه کرده اید سوء استفاده بوده است یا خیر. شاید در آن زمان نوع تنبیه و یا رفتارخشونت آمیزی که با شما صورت گرفته عادی به نظر می رسیده است. به همین دلیل بهتر است روی سوالات مطرح شده زیر فکر کنید. سوالاتی که موارد کودک آزاری را در بر می گیرند.

آیا به یاد می آورید فردی در زمان کودکی اعمال زیر را نسبت به شما انجام داده باشد ؟

  • شما را تنبیه یا تأدیب شدید کرده باشد؟
  • شما را آن قدر محکم کتک زده  که کبودی، بریدگی یا شکستگی استخوان به جا گذاشته است؟
  • شما را کتک یا مشت زده باشد ولو آثاری به جا نمانده باشد ؟
  • طوری با شما رفتار کرده که احساس  ناتوانی و درماندگی کرده باشید؟
  • به شما فحاشی کرده یا آزار کلامی داده است؟
  • در میان افراد خانواده و افراد نزدیک، کسی ظاهر فیزیکی شما مانند: رنگ مو، پوست، شکل بدن یا ناتوانی احتمالی شما را مورد انتقاد قرار داده یا مسخره کرده باشد.
  • با شما صحبت جنسی کرده، لباس در آوردن یا حمام کردن تان را تماشا کرده، عکس ها یا فیلم های پورنوگرافیک به شما نشان داده یا از شما به شکل نامناسبی عکس گرفته باشد؟
  • اعضای جنسی شما را لمس، یا مجبورتان کرده باشد که اعضای جنسی خود یا شخص دیگری را لمس کنید؟
  • شما را مجبور کرده دیگران را در حین اعمال جنسی نگاه کنید؟
  • شما را مجبور به مراقبت جنسی کرده باشد؟

پیامدها یا عوارض کودک آزاری

تأثیرات کودک آزاری می تواند تا زمان بزرگسالی با شما بماند. علاوه بر احساس عصبانیت، دلواپس، شرمندگی یا افسردگی ممکن است:

  • خاطرات تصویری از آزارهای گذشته را به یاد آورید
  • کابوس های مکرر داشته باشید
  • نسبت به صداهای بلند یا لمس شدن خیلی حساس باشید
  • همیشه منتظر اتفاق بدی باشید
  • اجازه بدهید دیگران از شما استفاده یا سوء استفاده کنند
  • دوران هایی از زندگی تان را به یاد نیاورید
  • احساس کرختی کنید

این احساسات می توانند هنگام اضطراب یا موقعیت هایی که خاطرات سوء استفاده شدن را به یادتان می آورد، مثل زمانی که با آشنای نزدیکی دعوا می کنید، بدتر یا شدیدتر شوند.

هر زمان احساس کردید می خواهید خودتان را آزار بدهید یا به خودکشی فکر می کردید، بلافاصله به مشاورتان تماس بگیرید.

چگونه می توان مادامی که تحت درمان هستید به مسائل کودک آزاری پرداخت؟

شاید بهتر باشد صحبت کردن درباره سوء استفاده دردناک گذشته را به زمانی که مصرف الکل را ترک کرده اید موکول کنید و درپروسه درمان بر باز شدن ذهن و الگوهای سالم رفتاری تمرکز کنید. در این مدت رابطه مستحکمی با مشاورتان برقرار کرده، دوست های جدید پیدا، و با افرادی که از مواد یا الکل سوء استفاده نمی کنند روابط جدیدی برقرارکنید. در آن زمان شاید کم کم احساس امنیت کافی برای فکر کردن به این موضوع رابه دست آورید.

با این حال اگر احساس می کنید این علایم بیش از حد شدید یا دردناک هستند باید بلافاصله به آن ها بپردازید، بدانید که می توانید هر زمانی که می خواهید یا نیاز دارید این موضوع را پیش بکشید. درهر مرحله ای از بهبود که باشید کمک در اختیارتان است. یادتان باشد زن های بسیاری روی مشکلشان کار کرده اند و امروز، زندگی شاد، سعادتمند و عاری از مواد مخدر دارند.

این به خود شما بستگی دارد که تصمیم بگیرید چه زمانی درباره تجربه سوء استفاده ای که در بچگی از شما شده با مشاورتان صحبت کنید، اما مهم است که این موضوع هر زمان که آمادگی اش دارید مطرح کنید. شاید اولین باری باشد که درباره آنچه در کودکی بر شما گذشته با کسی صحبت می کنید. شاید از صحبت کردن درباره افراد خانواده یا فردی نزدیک به شما احساس گناه یا ناسپاسی به شما دست دهد. شاید نگران واکنش خانواده تان باشید. همه این احساسات و ترس ها بسیار طبیعی هستند؛ آن ها را با مشاورتان در میان بگذارید.

گاهی به یاد آوردن تفاوت میان احساس قربانی بودن در بچگی و بزرگسالی دشوار است. در آن زمان نمی توانستید از خودتان محافظت کنید اما الآن می توانید. امروز توانایی دارید به عنوان یک فرد بالغ درباره آنچه بر شما گذشته صحبت کنید و می توانید روز به روز بهتر شوید.

مشاورتان چگونه می تواند به شما کمک کند؟

مادامی که درباره تجربه هایتان با مشاور یا درمانگر صحبت می کنید، این گفتگو ممکن است به ویژه درزمانی که خاطرات دردناک گذشته و احساساتتان اوج می گیرند و با نگاه دقیق تری به گذشته می نگرید دشوارتر شود. گاهی اوقات این احساسات شدید موجب بازگشت به مواد مخدر یا الکل می شوند. یک مشاور یا درمانگر می تواند به شما کمک کند ارتباط بین سوء استفاده شدن در گذشته و سوء مصرف مواد مخدر را در حال حاضر درک کنید. او می تواند به شما کمک کند با احساساتتان بهتر کنار بیایید تا کمتر آسیب ببینید.

همچنین مشاورمی تواند  برای ترک مواد، مشاور یا درمانگری پیدا کنید که تخصصش در کار کردن با افرادی است که قربانی کودک آزاری بوده اند. پرداختن به مسائل سوء استفاده در کودکی زمان زیادی می برد؛ باید با

روانشناسی تماس بگیرید که هم می تواند در حال حاضر وهم پس ازاتمام درمان سوء مصرف موادتان به شما کمک کند.

نکته آخر

 به عنوان زنی که در حال بهبود از سوء مصرف مواد مخدر  هستید، با چالش های مختلفی رو به رو شده اید و دوام آورده اید. تصمیم شجاعانه شما برای درمان سوء مصرف مواد مخدر حرکتی برای به قوی تر شدن خودتان است. شما لیاقت این فرصت را دارید که بهترشوید و یک زندگی شاد و سالم را پیش گیرید.

شما در آینده با مشکلاتی رو به رو می شوید اما این توانایی را خواهید داشت که اوضاع را بهتر کنید. شما می توانید این کار را کنید، همان طوری که بسیاری پیش از شما آن را انجام داده اند. یادتان باشد: شما تنها نیستید. از منابع متعدد و شبکه های حمایتی که دراختیارتان است استفاده کنید تا به شما احساس امنیت بدهند و به سوی اهدافتان پیش روید. تا زمانی که هوشیار هستید، گزینه هایتان بیشتر می شود. مادامی که رابطه ای بر پایه اعتماد  با مشاور یا درمانگر برقرار می کنید، بهتر می شوید.

شجاعتی که در کمک کردن به بهبود خودتان پیدا می کنید، می تواند روزی به فرد دیگری که در اعتیاد و درد از دست رفته است کمک کند.

با خودتان صبور باشید. بهتر شدن زمان می برد اما ارزشش را دارد چون شما ارزشش را دارید.

لینک منبع

مرداد
۸
۱۳۹۳
ازدواج سفید زائیده شرایط درونى جامعه است
مرداد ۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

nahid

بر اساس اعلام رسمی سازمان ثبت احوال کشور هر ساعت ۱۶ طلاق در کشور به ثبت می‌رسد. بررسی آمار ۱۰سال گذشته طلاق در کشور هم نشان می‌دهد که این آمار همیشه رو به افزایش بوده است. همین موضوع موجب نگرانی خانواده‌ها و کارشناسان شده است و دیگر ضرب‌المثل عروس باید با لباس سفید به خانه بخت برود و با لباس سفید برگردد از سر زبانها افتاده است. همچنان این سؤال باقی است، دلایل افزایش آمار طلاق چیست و اصولا بالا رفتن آمار طلاق بد است ؟

برای پیدا کردن جواب سوال هایمان با دکتر ” ناهید مطیع ” محقق و مدرس مسایل جنسیت به گفت و گو نشستیم. وی بنیان‌گذار بخش مطالعات زنان در دانشگاه آزاد اسلامی و مؤسس یک سازمان غیردولتی زنان به نام «محققان مستقل مسایل زنان» بوده و مدتی هم مدیریت هر دو سازمان یاد شده را به عهده داشته است. او با چندین کنفرانس ملی و بین‌ا‌لمللی به عنوان سخنران، هماهنگ کننده و مشاور همکاری کرده و نیز در چندین دوره تخصصی مطالعات جنسیت، فلوشیپ دریافت کرده است. ناهید مطیع درباره نگرانی مسئولان و آمار منتشر شده از افزایش طلاق و نسبت آن با آمار ازدواج می گوید:

بله آمار طلاق افزایش و شاید ازدواج کاهش پیدا کرده است، اما اگر شاخص آنها را با هم مقایسه کنیم ازدواج نسبتش به طلاق کمتر نیست. شاید در دوره های کوتاه مدتی که اداره ثبت گزارش می دهد شاهد کاهش ازدواج و افزایش طلاق باشیم اما در دوره های ۵ ساله که از نظر جمعیت شناسی معنا دار است، آمار ازدواج همیشه بیشتر است.

اما به هر حال با یک روند افزایش طلاق در مناطق شهری و روستایی مواجه هستیم که در دهه ۷۹ و ۸۰ این روند آغاز و ادامه پیدا کرد و در مورد آن سیاست هایی نیز اتخاذ شده ، مبنی بر اینکه چطور می شود جلوی این روند افزایشی را گرفت. از طرف دیگر وقتی می گوییم طلاق افزایش پیدا کرده است، معمولا این تصور ایجاد می شود که این طلاق ها اصطلاحا «زن خواسته » اند، در صورتی که این آمار به ما نمی گوید آیا طلاق ها زن خواسته اند یا مرد خواسته. ولی اگر فرض کنیم که روند افزایشی طلاق مربوط می شود به افزایش درخواست طلاق از طرف زنان که اغلب برای به نتیجه رسیدن به موانع زیادی بر می خورند، با دو دیدگاه به این افزایش نگاه می شود. یکی دیدگاه فعالان حقوق زنان که طلاق را حق زنان می دانند و معتقدند زنان برای گرفتن طلاق باید حقوق برابری با مردان داشته باشند و دیگری مربوط می شود به دیدگاه سنتی که می گوید به زنان نباید حق طلاق داد چون خانواده از هم می پاشد.

اما در واقع آن چیزی که در حال تغییر است و شاید باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد، قراردادهای حاکم بر خانواده است. به عنوان مثال باورهایی وجود داشت مثل اینکه «طلاق قبیح است»، «داشتن فرزند بیشتر خوب است»، «دختر باید در سن معینی ازدواج کند»،یا« مرد باید چندین سال از زن بزرگتر باشد» . در حقیقت آمارهای طلاق و ازدواج پیام دارند و به ما می گویند که ملاک ها و قرار دادها و ابعاد حاکم بر آن تغییر کرده اند. سن ازدواج بالا رفته، اختلاف سنی زوجین کم شده و گاهی سن دختران بیشتر از سن پسران است، ازدواج سفید گسترده شده است ( زوجی که بدون عقد نکاح با یکدیگر زندگی می کنند) اندازه خانواده کوچک شده است.خانواده تک نفره ( یعنی یک نفر زیر یک سقف زندگی می کند) رقم نسبتا بالایی(۲/۷) را در انواع خانواده به خود اختصاص می دهد.تعداد خانواده های زن سرپرست رو به افزایش است و آمارها نشان دهنده تزاید۵\۲برابری آنها طی ۱۵ سال اخیر است.خانواده های مهاجر رو به رشدند.همه اینها به ما نشان می دهند که قراردادهای قدیمی در حال عوض شدن هستند و رسم و رسوم های جدیدی ابداع شده اند. و مهمتر اینکه از خانواده هسته ای به سمت تنوع شکل خانواده می رویم.

بدین ترتیب شما اشکال جدیدی برای خانواده تعریف می کنید . درست فهمیدم ؟

بله با توجه به تحولاتی که اتفاق افتاده و به آنها اشاره شد می توان اشکال جدید خانواده را به این ترتیب نام برد:

۱- خانواده زن سرپرست

۲- انوارتک نفره

۳- خانواده مهاجر که در آن معمولا یک زوج مهاجرت و دیگری در خانه می ماند. در گذشته عموما این زوج مرد بود ولی امروزه زنان هستند که از خانواده جدا می شوند، خصوصا اگر به خارج از کشور و کشور های غربی مهاجرت کنند.

۴- خانواده سفید یا همزیست

۵- شبه خانواده

 لطفا چند مثال بیاورید از این تغیرات باورها و قراردادهای حاکم بر ازدواج؟

 قراردادهای ازدواج سبک و سیاقشان تغییر کرده است مثلا” دیگر طلاق آنچنان قبیح نیست و مانند گذشته مذموم شمرده نمی شود. یک دوران نامزدی بوجود آمده که با خواندن صیغه محرمیت که همان عقد رسمی است، دو نفر  تبدیل به خانواده می شوند اما زیر یک سقف نمی روند. بیشتر طلاق ها مربوط می شود به این خانواده ها که از نظر قانونی خانواده اند ولی از نظر عرفی خانواده محسوب نمی شوند.و به آن می گویند دوران نامزدی. یعنی  یک شبه خانواده تشکیل شده ولی خانواده واقعی بوجود نیامده است. حدود نیمی از طلاق ها مربوط به این دوران می شود و معمولا والدین از وقوع چنین طلاق هایی خرسند هم می شوند چون معتقدند ادامه زندگی به نفع فرزند شان نیست.

یکی دیگراز قراردادها و یا تغیرسبک و سیاق ازدواج ها مربوط به مهریه های طلایی است، یعنی اگر بر گردیم به بعد از انقلاب به دلیل قوانین که از زن دفاع نمی کند، خانواده ها برای حمایت از دخترانشان سکه را برای مهریه مناسب تر دیدند،چون ارزشش در بازار کاسته نمی شود. که خود آن نیز مشکلاتی بوجود آورد. گرچه قوانینی برای محدودیت آن وضع شد ولی مطمئن نیستم قانون ۱۱۰ سکه اجباری باشد. اگر خانواده ها بخواهند مهریه راافزایش بدهند هیچ ممانعتی وجود ندارد.

شما در تقسیم بندی به ازدواج سفید اشاره کردید که این روزها پیرامون آن بحث هایی وجود دارد . اساسا ازدواج سفید چیست ؟

ازدواج سپید به “هم زیستى “زوجین بدون ازدواج ثبت شده گفته مى شود. اینکه چرا بوجود آمده و چه عوارضى بر جامعه دارد، خود مى تواند مورد تحقیق قرار گیرد. بسیارى از صاحب نظران معتقدند که این شکل از هم زیستى زاییده فرهنگ غربى است. ولى به نظر من تا شرایط درونى یک جامعه برای پیدایش یک پدیده اجتماعی و پایداریش فراهم نباشد، آن پدیده اتفاق نمى افتد. حالا چه خوشایند ما باشد چه نباشد. شاید بتوان گفت دلیل پیدایش این پدیده اجتماعى به شرایط اقتصادی، اجتماعى و حقوقى موجود در نهادهای عمومى برمى گردد. از نظر اقتصادی جوانان ما در گیر  بیکاری، نداشتن سرمایه و مسایل اقتصادی و مشکلات اداره یک خانواده هسته ای متعارف هستند. یعنی خانواده ای که باید در آن زن و شوهر و بچه هایی  زیر یک سقف زندگی کنند و ثبت شده باشند.آنها از نظر اجتماعی و فرهنگى نمى توانند یا نمى خواهند توقعات غالب بر ازدواج و تشکیل خانواده را بر آورده کنند. مثل مخارج عروسی و رسم و رسومات حاکم برآن. از نظر حقوقى هم عدم هم ترازى و برابرى زوجین در قانون مى تواند تمایل جوانان را بر انتخاب این شکل از خانواده افزایش دهد.

خانم مطیع برگردیم به بررسی افزایش آمار طلاق، هنوز سوال اول من به قوت خود باقیست. چرا ازدواج ها کم شده و طلاق افزایش پیدا کرده است خانواده تک سرپرست زیاد شده چرا سن ازدواج بالا رفته است؟

شما باید ساختارهای اقتصادی – اجتماعی جامعه را نگاه کنید بیکاری بالاترین روند را طی ۵ سال گذشته داشته یعنی ۴۰ میلیون نفر غیر فعالند و حدود ۲۰ میلیون دیگر بار این ۴۰ میلیون را به دوش می کشند.

تهیه مسکن از دیگر مشکلات ازدواج است. ۶۰ در صد خانواده های ایران اجاره نشین هستند بخصوص در شهر های بزرگ که اجاره ها کمر شکنند و آمار ها نشان می دهد حدود ۴۰ در صد هرینه های غیر خوراکی به مسکن تعلق دارد.

باید توجه کنیم اگر در گذشته خانواده های والدی می توانستند به بچه هایشان کمک کنند حالا دیگر نمی تواند. چون خود پدر و مادرها  هم مشکل تهیه معیشت دارند. آپارتمان نشین شده و مشکلات خاص خود را دارند و توان حمایت از فرزندانش را ندارند .اگر به آمارجدید هزینه و درآمد خانوارهای شهری و روستایی نگاه کنیم ، متوجه می شویم که چه در شهر و چه در روستا حدود نیمی از درآمد خانوارها از طریق «متفرقه» بدست می آید. یعنی مشاغل متعارف مثل مزد و حقوق بگیری یا مشاغل آزاد کشاورزی و غیر کشاورزی درآمد مکفی در اختیار خانواده  قرار نمی دهد و در آمد حاصل از متفرقه که قبلااز نظر آماری عموما رقم ناچیزی را به خود اختصاص می داد، حالا یعنی در سال ۹۲ بزرکترین رقم درآمدزایی را به خود اختصاص داده است. اینها نشاندهنده این است که خانواده تحت فشار است.

این سطحی نگری است اگر بخواهیم با مجازات علیه بچه دار نشدن و یا ممانعت از حق طلاق زن یا زود ازدواج کردن دختران به مقابله با کاهش نرخ ازدواج وبالا رفتن نرخ طلاق برویم. در حقیقت خود خانواده ها انتخاب کرده اند که چطور با این مشکلات مواجه شوند. تک فرزندی، دوران نامزدی و تشکیل شبه خانواده، و ازدواج سپید از راه حل هایی هستند که خانواده ها برای مواجهه با این مشکلات ابداع کرده اند و باید به عنوان یک محقق بگویم بدون بررسی خواسته های خانواده ها، مشکلاتی که با ان روبرو هستند و فشارهایی که تحمل می کنند نمی توانیم دستورالعمل صادر کنیم. سعی کنیم این فشارها را کم کنیم خانواده تحت فشار، برای حل مشکلاتش نیازمند منابع و کمک کارشناسانه است، نه مجازات.

ممنون ازتوضیحاتی که دادید ولی من هنوز مایلم بدانم شما افزایش آمار طلاق را یک پدیده اجتماعی مضر تلقی می کنید ؟

به طور کلى نمى توان طلاق را بد یا خوب دانست. خانواده ای که اعضای آن در تنش دائم به سر مى برند یا یکى از زوجین (عموما زنان) تحت فشار است، مسلما محیط مناسبى برای زندگى نیست. در این خانواده ها فشار بر روى هر یک ازاعضا به دیگران منتقل مى شود، واساسا خانواده تبدیل به محیط پر خطرى مى شود. ولى طلاق هم بدون مشکل نیست، برای زنان این مشکلات بیشتر است، چون باید استقلال مالى داشته باشند و معمولا برای گرفتن سرپرستى و قیمومت فرزندان مشکل دارند. تطبیق با شرائط فرهنگى بعد از طلاق هم مسائل خودش را دارد.

اگر شما یک مقام تصمیم گیر بودید برای کاهش آمار طلاق چه دستور العملی را توصیه می کردید ؟

من فکر مى کنم نوشتن هر دستورالعمل، منشور و یا هر قانونى، بدون درک درست و کارشناسی ازشرایط حاکم بر خانواده کار امد نیست و حتی ضربه زننده است. به علاوه خانواده یک نهاد خصوصى است و این بدان معناست که در دوران جدید خانواده ها راه و رسم زندگى خود را بر حسب آنچه برایشان کارکرد دارد، انتخاب مى کنند. برای آنکه نرخ طلاق کاهش یابد، ازدواج ها باید در بستر مناسبی صورت گیرد، خانواده ها باید ایمنی اقتصادی، اجتماعی داشته باشند و همانظور که قبلا گفتم طلاق همیشه هم بد نیست. یک خانواده پر تنش می تواند منبع انواع آسیب ها ی روانی و اجتماعی بعدی باشد. شاید اگر با عمق بیشتری مسئله افزایش طلاق در ایران را بررسی کنیم، بتوانیم به علل واقعی آن پی ببریم، در آن صورت است که سیاست گذاران ما می توانند به سیاست های تشویق تشکیل خانواده و تداوم آن با واقع بینی بیشتری نگاه کنند.

مرداد
۷
۱۳۹۳
زیبایی بزرگترین مشکل زنان موریتانی، زن لاغرداشتن هنوز تحقیر آمیز است  
مرداد ۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

1620105883_44ff563da3_o

عکس: Helge F.

ترجمه: گ – حقیقی 

نواکشوت، ۲۱ فوریه ۲۰۱۱ IRIN در حالی که به زور غذا دادن به دختران جوان در موریتانی، به ویژه در مناطق شهری کاهش یافته است، اما هنوز زنان و دختران بسیاری داوطلبانه از روش های پیشرفته و خطرناکی استفاده می کنند که به آن ها اندام چاقی می دهد که مدت ها در این کشور، تعیین کننده جایگاه اجتماعی آنان بوده است.

زینبو منت طالب موسی، مدیر سازمان غیر انتفاعی “انجمن سلامت مادران و فرزندان موریتانی AMSME “می گوید: عملاً دوران غذا خوراندن از طریق سوء استفاده جسمی سر آمده است ومعمولاً  امروز بیشتر در مناطق دور افتاده اتفاق می افتد. اما وجود زنان جوانی که می خواهند چاق شوند و به روش های مختلف دست می زنند، یک واقعیت است.

موریتانیایی ها به IRIN از مواردی گفتند که زنان جوان بر اثر مصرف دارو از جمله محصولاتی که برای احشام تولید می شوند، جان خود را از دست داده اند تا چاق شوند.

در حالی که استانداردهای زیبایی شنایی به آرامی در حال تغییر هستند و برخی زنان، از روش های به زور چاق شدن سرباز می زنند، به طور سنتی در موریتانی بدن چاق برای زن به معنای ثروت و رفاه است. خانواده ها در این کشور نسل در نسل هر روز، لیتر لیتر شیر گاو یا شتر به دخترانشان می خوراندند تا بلکه شانس ازدواج آنها بالا رود.

یکی از ضرب المثل های قوم مور در موریتانی می گوید: “زن هرچه بزرگ تر باشد جای بزرگ تری در دل همسرش دارد.”

اما در سال های اخیر، علی رغم هشدارهای سلامتی، بعضی از دختران و زنان، داوطلبانه به روش های دیگری رو آورده اند، مانند: مصرف محصولات کورتیزون، شربت های اشتها آور و داروهای روان گردان و داروهایی که برای بالا بردن وزن گاو تولید شده است.

یکی از اعضای AMSME که از ما خواست هویتش پنهان بماند گفت: “چند ماه پیش، دختر خاله ام به روستایی رفت تا آماده ازدواج شود. این آمادگی شامل فرایند چاق شدن هم بود و او بر اثر سوء مصرف موادی که برای وزن آوردن ساخته شده اند جانش را از دست داد.”

سلیمان شریف، مدیر انجمن داروخانه داران موریتانی می گوید: در مورد دیگری، یک دختر جوان در حلبی آبادی در پایتخت نواکشوت، پس از مصرف داروهای پروار کردن گاو از بین رفت.

محمد اولد اکاهه، پژوهشگر اجتماعی می گوید: یکی از داروهای حیوانی که زنان استفاده می کنند تا “خودشان را چاق کنند”، به خاطر خطرهایی که برای سلامتی که ایجاد می کند ، به “درگ درگ” شناخته می شود. آن ها می خواهند به استانداردهای جامعه ای برسند که عاشق زن های چاق است.

شریف، داروخانه دار به IRIN گفت: دسترسی به این محصولات آسان است و این بخشی از مشکل است.

او می گوید: “مقررات درمانی به خاطر سودی که برای برخی از بخش های درمانی دارند به طور جدی اجرا نمی شوند.علاوه بر این منابع دولت نیز نسبتاً محدود است. با این حال مسئولین در سال های گذشته تلاش هایی برای جمع کردن محصولات خاصی از بازار کرده اند.”

با وجود این تلاش ها و قانونی  که در سال ۲۰۱۰  جریمه های جدی تری برای فروش داروهای غیر متعارف تعیین کرد، باز هم هر کسی می تواند این محصولات را در بازار و از داروخانه بخرد. محاسبه این که چقدر پول صرف محصولات و این اهداف می شود دشوار است، چون بخش بزرگی از این داد و ستدها در بازار سیاه اتفاق می افتد.

آنا فال، که در کلینیکی در منطقه ای فقیر نشین در نواکشوت ماما است، می گوید: زن های بسیاری فقط به خاطر چاق شدن تقاضای قرص های ضد بارداری و شربت های اشتها آور می کنند.

 آیا مشکل نادانی است؟

محمد لمین اولد شیخ، دکتر ارشد کلینیک می گوید: اصرار به وزن زیاد داشتن خطر بیماری های قلبی _ عروقی، ناکارایی کلیه، بیماری قند و فشار خون را بالا می برد. اغلب زن ها نمی دانند که این داروها خطرناک هستند، اگر می دانستند آنها را مصرف نمی کردند. در اینجا مشکل ناآگاهی است.

طالب موسی می گوید: همه اش به خاطر نادانی نیست؛ برخی از دخترانی که سعی دارند وزن بیاورند خطرات سوء استفاده از دارو را انکار می کنند. من یک روز در داروخانه بودم و دخترهایی را دیدم که مشغول خرید این قبیل محصولات بودند. به آن ها گفتم این کار خطرناک است؛ خندیدند و به کارشان ادامه دادند.

فشار اجتماعی و استانداردهای کهنه از بین نمی روند.

به مریم دیالو، ۵۳ ساله، در نوجوانی به زور غذا خورانده شده بود. دو دختر او، ۱۴ و ۱۹ ساله لاغر هستند و از بالا رفتن وزنشان جلوگیری می کنند؛ دیالو می گوید آن ها را مجبور به این کار نمی کند و به این خاطر از طرف دوستانش سرزنش می شود. “چند وقت پیش همسایه ام آمد و به من گفت این عادی نیست، برای خانواده ام آبرو ریزی است که دخترانم لاغر هستند. او می خواست آن ها را به روستا ببرد تا چاقشان کند.”

خدیجه ساخو، مسئول امور هماهنگی AMSME می گوید: مردهای زیادی هنوز سایز را به عنوان میزان زیبایی می بینند. “برای بعضی از مردها زن لاغر داشتن هنوز تحقیر آمیز است. آن ها جلوی دوستانشان خجالت می کشند.”

لینک منبع 

مرداد
۷
۱۳۹۳
   ازدواج سفید زائیده شرایط درونى جامعه است
مرداد ۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

 nahid

 

بر اساس اعلام رسمی سازمان ثبت احوال کشور هر ساعت ۱۶طلاق در کشور به ثبت می‌رسد. بررسی آمار ۱۰سال گذشته طلاق در کشور هم نشان می‌دهد که این آمار همیشه رو به افزایش بوده است. همین موضوع موجب نگرانی خانواده‌ها و کارشناسان شده است و دیگر ضرب‌المثل عروس باید با لباس سفید به خانه بخت برود و با لباس سفید برگردد از سر زبان ها افتاده است، همچنان این سوال باقیست، دلایل افزایش آمار طلاق چیست؟ و اصولا بالا رفتن آمار طلاق بد است؟

برای پیدا کردن جواب سوال هایمان با دکتر ” ناهید مطیع ” محقق و مدرس مسایل جنسیت به گفت و گو نشستیم. وی بنیان‌گذار بخش مطالعات زنان در دانشگاه آزاد اسلامی و مؤسس یک سازمان غیردولتی زنان به نام «محققان مستقل مسایل زنان» بوده و مدتی هم مدیریت هر دو سازمان یاد شده را به عهده داشته است. او با چندین کنفرانس ملی و بین‌ا‌لمللی به عنوان سخنران، هماهنگ کننده و مشاور همکاری کرده و نیز در چندین دوره تخصصی مطالعات جنسیت، فلوشیپ دریافت کرده است. ناهید مطیع درباره نگرانی مسوولان و آمار منتشر شده از افزایش طلاق و نسبت آن با آمار ازدواج می گوید:

نگرانی جدی است. بله آمار طلاق افزایش و شاید ازدواج کاهش پیدا کرده است، اما اگر شاخص آنها را با هم مقایسه کنیم ازدواج نسبتش به طلاق کمتر نیست شاید در دوره های کوتاه مدتی که اداره ثبت گزارش می دهد کاهش ازدواج و افزایش طلاق را نشان دهد اما در دوره های ۵ ساله آمار ازدواج بیشتر است.

اما به هر حال با یک روند افزایش طلاق در مناطق شهری و روستایی مواجه هستیم که در دهه ۷۹ و ۸۰ این روند آغاز و ادامه پیدا کرد و در مورد آن سیاست هایی نیز اتخاذ شده، مبنی بر اینکه چطور می شود جلوی این روند افزایشی را گرفت.

وقتی ما می گوئیم طلاق افزایش پیدا کرده اولین جمله ای که در ذهن هر کس خطور می کند اینست که “زن خواسته” بوده است. ما نمی دانیم “زن خواسته” یا “مرد خواسته” یا “توافقی”  بوده اما در مورد طلاق های زن خواسته دو دیدگاه وجود دارد:

۱-     فعالان حقوق زن می گویند به دلیل اینکه در قوانین ایران حقوق زن و مرد برابر نیست زنان برای رسیدن به حقوق برابر و چون دیگر حاضر به ادامه زندگی که نمی خواهند نیستند خواستار طلاق می شوند.

۲-     اگر فرض کنیم افزایش روند طلاق به دلیل خواست طلاق از طرف زنان است، این منظر سنتی است که می گویند زن نباید حق طلاق داشته باشد زن باید در خانه بماند …..

اما در واقع آن چیزی که در حال تغییر است قراردادهای حاکم بر خانواده است. به عنوان مثال باورهایی وجود داشت که طلاق را قبیح می دانستند، داشتن فرزند بیشتر خوب است، دختر باید در سن معینی ازدواج کند، مرد باید ۵ سال از زن بزرگتر باشد.

 در حقیقت این آمار پیام دارند و به ما می گویند که ملاک ها و قرار دادها و ابعاد حاکم بر آن تغییر کرده اند. سن ازدواج بالا رفته، اختلاف سنی کم شده، روی این پدیده ها باید تحقیق شود چون پدیده ای به اسم ازدواج سفید گسترده شده است،( زوجی که بدون عقد نکاح با یکدیگر زندگی می کنند) جشن طلاق در شهرهای بزرگ یا پدیده افزایش خانواده تک نفره ( یعنی یک نفر زیر یک سقف زندگی می کند) خانواده زن سرپرست رو به افزایش است اینها به ما نشان می دهند که قراردادهای قدیمی در حال عوض شدن هستند و رسم و رسوم های جدیدی ابداع شده اند، یعنی از خانواده هسته ای به سمت تنوع شکل خانواده می رویم مانند خانواده های زن سرپرست، خانواده های مهاجر(زوج  مهاجرت می کند و زوج دیگر می ماند)، این جدایی و فاصله مشکلات و معضلات جدیدی را بوجود می آورد و شاید بهتر باشد به جای اینکه نگران آن باشیم چرا طلاق صورت می گیرد و چرا بچه کم است شاید بهتر باشد سیاست گذاران به این موضوعات جدی تری از این دست فکر کنند شکل سنتی خانواده از بین رفته خانواده هسته ای زن و مرد و بچه ها شکل اصلی خانواده شده است و از نظر آماری هم شکل برتر خانوده شد که در بالای جدول قرار می گیرد.

بدین ترتیب شما اشکال جدیدی برای خانواده تعریف می کنید. درست فهمیدم ؟

بله  با توجه به تحولاتی که اتفاق افتاده و به آنها اشاره شد می توان اشکال جدید خانواده را به این ترتیب نام برد:

۱-     خانواده زن سرپرست

۲-     تک نفره

۳-     مهاجر

۴-     خانواده سفید

حتی قراردادهای ازدواج سبک و سیاقشان تغییر کرده است، مثلا” دیگر طلاق آنچنان قبیح نیست و مانند گذشته مذموم شمرده نمی شود. مورد دیگری که اتفاق افتاده یک دوران نامزدی بوجود آمده که با خواندن صیغه محرمیت، دو نفر  تبدیل به خانواده می شوند اما زیر یک سقف نمی روند. بیشتر طلاق ها مربوط می شود به شکسته شدن دوران نامزدی است. یعنی تو یک شبه خانواده تشکیل دادی ولی خانواده بوجود نیامده است که حدود نیمی از طلاق ها مربوط به این دوران می شود.

یکی از قراردادها و یا سبک و سیاق ازدواج ها مربوط به مهریه های طلایی است یعنی اگر بر گردیم به بعد از انقلاب به دلیل قوانین که از زن دفاع نمی کردند خانواده ها برای حمایت از دخترانشان سکه را برای مهریه می گذاشتند که خود آن نیز مشکلاتی بوجود آورد. مطمئن نیستم قانون ۱۱۰ سکه اجباری باشد اگر خانواده ها بخواهند افزایش بدهند هیچ ممانعتی وجود ندارد.

شما در تقسیم بندی به ازدواج سفید اشاره کردید که این روزها پیرامون آن بحث هایی وجود دارد. اساسا ازدواج سفید چیست؟

ازدواج سپید به “هم زیستى ” زوجین بدون ازدواج ثبت شده گفته مى شود. اینکه چرا بوجود آمده و چه عوارضى بر جامعه دارد، خود مى تواند مورد تحقیق قرار گیرد. بسیارى از صاحب نظران معتقدند که این شکل از هم زیستى زاییده فرهنگ غربى است. ولى به نظر من تا شرایط درونى یک جامعه برای پیدایش یک پدیده اجتماعی و پایداریش فراهم نباشد، آن پدیده اتفاق نمى افتد. حالا چه خوشایند ما باشد چه نباشد. شاید بتوان گفت دلیل پیدایش این پدیده اجتماعى به شرائط اقتصادی، اجتماعى و حقوقى موجود در نهادهای عمومى برمى گردد. از نظر اقتصادی جوانان ما در گیر بیکاری، نداشتن سرمایه و مسایل اقتصادی و مشکلات اداره یک خانواده هسته اى متعارف هستند. آنها از نظر اجتماعی و فرهنگى نمى توانند یا نمى خواهند توقعات غالب بر ازدواج و تشکیل خانواده را بر آورده کنند. از نظر حقوقى هم عدم هم ترازى و برابرى زوجین در قانون مى تواند تمایل جوانان را بر انتخاب این شکل از خانواده افزایش دهد.

خانم مطیع برگردیم به بررسی افزایش آمار طلاق، هنوز سوال اول من به قوت خود باقیست، چرا ازدواج ها کم شده و طلاق افزایش پیدا کرده است خانواده تک سرپرست زیاد شده چرا سن ازدواج بالا رفته است؟

شما باید ساختارهای اقتصادی – اجتماعی جامعه را نگاه کنید بیکاری بالاترین روند را طی ۵ سال گذشته داشته یعنی ۴۰ میلیون نفر غیر فعالند و حدود ۲۰ میلیون دیگر بار این ۴۰ میلیون را به دوش می کشند.

تهیه مسکن از دیگر مشکلات ازدواج است. ۶۰ در صد خانواده های ایران اجاره نشین هستند بخصوص در شهر های بزرگ که اجاره ها کمر شکنند.

باید توجه کنیم اگر در گذشته خانواده های والدی می توانستند به بچه هایشان کمک کنند حالا دیگر نمی تواند. چون خود پدر و مادرها هم مشکل تهیه معیشت دارند. آپارتمان نشین شده و مشکلات خاص خود را دارند و توان حمایت از فرزندانش را ندارد اینها از پیامده های این خانواده تک نفره است.

این سطحی نگری است که تشویق به بچه دار شدن و یا ممانعت از حق طلاق زن یا زود ازدواج کردن دختران می شود. در حقیقت خود خانواده ها انتخاب کرده اند که چطور با این مشکلات مواجه شوند تک فرزندی ، دوران نامزدی … از راه حل هایی هستند که خانواده ها برای مواجهه با این مشکلات استفاده می کنند و باید به عنوان یک محقق بگویم بدون بررسی خواسته های خانواده ها، مشکلاتی که با ان روبرو هستند، فشارهایی که تحمل می کنند نمی توانیم دستورالعمل صادر کنیم. سعی کنیم این فشارها را کم کنیم خانواده تحت فشار، خودش نمی تواند مشکلاتش را حل کند.

ممنون ازتوضیحاتی که دادید ولی من هنوز مایلم بدانم شما افزایش آمار طلاق را یک پدیده اجتماعی مضر تلقی می کنید ؟

به طور کلى نمى توان طلاق را بد یا خوب دانست. خانواده ای که اعضای آن در تنش دائم به سر مى برند یا یکى از زوجین (عموما زنان) تحت فشار است، مسلما محیط مناسبى برای زندگى نیست. در این خانواده ها، فشار بر روى هر یک از أعضا به دیگران منتقل مى شود. و أساسا خانواده تبدیل به محیط پر خطرى مى شود. ولى طلاق هم بدون مشکل نیست، برای زنان این مشکلات بیشتر است، چون باید استقلال مالى داشته باشند و معمولا برای گرفتن سرپرستى و قیمومت فرزندان مشکل دارند. تطبیق با شرائط فرهنگى بعد از طلاق هم مسائل خودش را دارد.

اگر شما یک مقام تصمیم گیر بودید برای کاهش آمار طلاق چه دستور العملی را توصیه می کردید؟

من فکر مى کنم نوشتن هر دستورالعمل، منشور و یا هر قانونى نمى تواند بدون درک درست و کارشناسی ازشرائط حاکم بر خانواده کار امد نیست و حتی ضربه زننده است. به علاوه خانواده یک نهاد خصوصى است و این بدان معناست که در دوران جدید خانواده ها راه و رسم زندگى خود را بر حسب آنچه برایشان کارکرد دارد، انتخاب مى کنند.

هر گونه دخالت غیر کارشناسانه در محیط خصوصى خانواده یا مى تواند بى اثر باشد و یا مخرب. اما می دانم که مثلا برای افزایش جمعیت سیاست هاى تشویقى مسلما مفیدتر از بکارگیری روش هاى تند و آمرانه، همراه با مجازات در امر بچه دار شدن یا نشدن است. خانواده ای که از نظر اقتصادی تحت فشار است، فرزند بیشتر نمى خواهد، چون توان نگهداری و بزرگ کردنش را ندارد. بنابراین با دستورالعمل نمى توان وادارش کرد که بچه دار شود. بدیهى است که حل مشکلات اقتصادی اش در برنامه ریزى توسعه الویت دارد.

مرداد
۶
۱۳۹۳
گام به گام خشم را کنترل کنید
مرداد ۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

Optimism-380-285-2

عکس: Degaresh

خانه امن: خشم از هیجان های انسانی است، اما وقتی از کنترل خارج می شود تخریب کننده است و ممکن است برای فرد خشمگین مشکل ساز می شود.

  مدیریت خشم

هدف مدیریت خشم، کاهش احساسات هیجانی و کاهش برانگیختگی روانشناختی حاصل از خشم است. ما نمی توانیم  از امور یا افرادی که ماراخشمگین می کنند فرار کنیم وحتی نمی توانیم
آنها را تغییر دهید؛ اما می توانید، یاد بگیرید که نحوه واکنش های خود را کنترل کنید‫.   ما باید سعی کنید مهارت هایی را برای کنترل خشم خود فرا بگیرید. مهارت های کنترل خشم به درون ریزی منجر نمی شود بلکه موجب می شود تا  بتوانیم مسایل را به نوع دیگری تعبیر و تحلیل کنیم و خشم کمتری در ما ایجاد شود. افکار ما در هیجانات ما نقش بسزایی دارد، پس اگر افکار مان را تعدیل کنیم و به شکل دیگری با مسایل مواجه شویم هیجانات ما کاهش پیدا می کند ‫. قبل از آنکه به راههای کنترل عملی خشم بپردازیم خشم را تعریف کنیم .

خشم چیست؟

خشــم یک حالت هیجانی با دامنه ای متفاوت، از عصبانیت خفیف تا  شدیداست.مانند دیگرهیجانات، با تغییرات فیزیولوژیکی و بیولوژیکی همراه است. وقتی خشمگین می شوید، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می رود و سطح هورمون های انرژی زا، آدرنالین و نورآدرنالین، بالا می رود‫. خشم به دلایل درونی و یا بیرونی اتفاق میافتد‫. خشم برانگیخته شدن عواطف جریجه دار شده است‫. نقطه برانگیخته شدن هم از احساسات ما شروع می شود وبه تمام بدن و فکر ما سرایت می کند ‫و به زبان ساده همه بدن ما را فرا می گیرد. برخی از افراد از دیگران بیشتر خشمگین می شوند. افرادی که از حساسیت بیشتری برخوردار هستند و با زود رنج و مضطرب و هستند بیشتر خشمگین می شوند. هر چند که خشم با انسان متولد می شود و عواملی چون خستگی، شرایط نامناسب کار و زندگی و نارضایتی فرد از زندگی، بی عدالتی، روابط خدشه دار شده و نارضایتی از محیط پیرامون در بروز خشم تاثیر دارد. توجه داشته باشید که خشم با خشونت متفاوت است.  خشم یک احساس و خشونت عمل است و ما با تکنیک ها و روش هایی می توانیم از بروز خشونت جلوگیری کنیم.

راهکارهای زیر به صورت کاربردی بوده و می تواند کمک زیادی به شما داشته باشد اگر در تمرین کردن آنها کوتاهی نکنید.

سه روش ویژه برای کنترل خشم

الف) آرامش آموزی

شیوه های آرامش آموزی ساده مثل تنفس عمیق و تصویرسازی ذهنی آرامش، می تواند احساس خشم شما را فروکش کند. کتاب ها، سی دی و دوره هایی وجود دارد که به شما تکنیک های آرامش آموزی را یاد می دهد و وقتی شما چنین تکنیک هایی را یاد بگیرید می توانید در موقعیت های مختلف از آن استفاده کنید برای زوج هایی که هر دو تند مزاج هستند آرامش آموزی شیوه خوبی برای بهبود رابطه شان است.

قدم هایی ساده برای آرامش آموزی:

* نفس عمیق بکشید و سعی کنید که از دیافراگم نفس عمیق بکشید. نفس کشیدن از سینه شما را آرام نمی کند.

* به طور مکرر کلمه ای که بار آرامش دارد، مثل سخت نگیر یا آرام باش را در هنگام تنفس عمیق تکرار کنید.

* با تصویرسازی ذهنی خود، تجربهای پر از آرامش را تجسم کنید.

* این تجربه ممکن است کاملاً ذهنی یا از خاطرات شما باشد.

* انجام حرکات آرام یوگا، همانند ورزش نرم و آرام، تنش عضلات شما را کم میکند و شما آرامتر می گردید.

تکنیک های فوق را به شکل روزانه تمرین کنید. یاد بگیرید تا در هنگام رویارویی با موفقعیت های تنش زا به شکل اتوماتیک از این تکنیک ها استفاده کنید.

ب) بازسازی شناختی:

این روش به شما کمک می کند تا شیوه تفکر خود را تغییر دهید. افراد خشمگین و عصبانی تمایل به ناسزا گفتن، فحاشی کردن و با صدای بلند صحبت کردن یا داد زدن دارند. این گونه رفتارها منعکس کننده افکار درونی آنهاست. وقتی شما عصبی می شوید افکارتان بسیار اغراق شده و کاملاَ نمایشی می شود. تلاش کنید تا افکار منطقی تری را جایگزین این گونه فکرها بکنید. برای مثال، بجای اینکه به خودتان بگویید؛ چقدر وحشتناک! یا بدبخت شدم! به خودتان بگوید این مساله من را ناراحت کرد. اما دنیا که به آخر نرسیده و عصبانی شدن هم که مشکلی را حل نمی کند. مراقب استفاده کردن از کلماتی مثل(هرگز) یا (همیشه) برای صحبت کردن در مورد خود و دیگران باشید.

” توهمیشه فراموش کار هستی”

” من هرگز موفق نمی شوم”

” من هرگز نمی توانم خشم خود را کنترل کنم”

اگر چنین فکر کنید، به گونه ای خشم خود را توجیه کرده اید و احساس می کنید که راهی برای حل مشکل خود ندارید.

ممکن است موجب سرزنش و تحقیر خود و دیگران شوید یا روابط اجتماعی خود را تخریب کنید. بهتر است به خاطر داشته باشید که عصبانیت مشکلی را حل نمی کند و احساس خوبی در شما به وجود نمی آورد بلکه شرایط بدتری را ایجاد می کند.

ج) تخلیه انرژی

وقتی خشم بر شما چیره می شود تخلیه انرژی از طریق پرداختن به فعالیت های جسمی یا خلاق، مفید و اثربخش است. فایده تخلیه خشم این است که می توان در وضعیت ذهنی  آرام، مشکل خشم برانگیز خود را حل کرد. تخلیه انرژی به عنوان یک مهارت مقابله با خشم، یک فرآیند دو مرحله ای است. مرحله اول، رها ساختن تنش و برانگیختگی از سیستم است. مرحله دوم، به حل مساله مربوط است. تخلیه انرژی به عنوان یک مهارت مقابله ای غالباً خوب درک نشده است، زیرا افراد به اهمیت مرحله دوم آن توجه نمی کنند. تخلیه انرژی، منبع ناکامی یا بدرفتاری را برطرف نمی کند، بلکه فقط به انسان خویشتنداری می بخشد تا بتواند با منبع خشم مقابله کند. همیشه فرآیند تخلیه خشم را همراه با مرحله دوم آن یعنی حل مساله بکار ببرید.

 برای تخلیه خشم روش های زیر موثر است:

گفتن عبارت “ایست”

زمانی که عصبانی هستید، می توانید به خودتان بگویید “ایست”،”صبرکن”. این فرمان باعث می شود که شما بتوانید تا حدودی از اسیر بودن در دست احساساتتان رهایی پیدا کنید و موقعیت را بهتر ارزیابی کنید.

تنفس عمیق، آرام نفس کشیدن، تمرکز روی چیزهایی متفاوت از آنچه ما را عصبانی می کند

 این موضوع مورد تأیید است که عموماً خشم و عصبانیت یک پدیده روانی صرف نیست، فشار خون، ضربان قلب، تعداد نفس ها، دمای بدن و سرعت سوخت و ساز، متغیرهای جسمانی هستند که هنگام عصبانیت به علت فعالیت دستگاه سمپاتیک، افزایش می یابند. از بین متغیرهای فوق، تنفس فعالیتی است که می توان سریع تر بر آن تمرکز کرد و به وسیله دم و بازدم عمیق (تنفس عمیق) فعالیت آن را کنترل کرد. معمولاً تنفس عمیق باعث می شود که ضربان قلب کاهش یافته و در نتیجه فشار خون هم پایین بیاید و بدین ترتیب می توان با تنفس عمیق، عوامل فیزیولوژیک موثر در تشدید خشم و عصبانیت را کنترل کرد. هر گاه فرد بتواند هیجاناتش را تا حدودی کنترل نماید، آن گاه بهتر می تواند در خصوص پاسخ های مناسب و راه حل های مناسب بیاندیشد.

مهارت های کنترل خشم به درون ریزی منجر نمی شود بلکه موجب می شود تا شما بتوانید مسایل را به نوع دیگری تعبیر و تحلیل کنید تا خشم کمتری در شما ایجاد شود.

 شمردن اعداد

 زمانی که عصبانی هستید توصیه می شود از ۱ تا ۱۰۰ بشمارید. شمارش اعداد باعث می شود که شما کمی از موقعیت فاصله گرفته و شدت انرژی منفی حاصل از عصبانیت در وجود شما کاسته شود.

  تلقین برخی جمله ها

در حین مقابله با یک وضعیت ناخوشایند می توانیم به خود گوشزد کنیم که:

“آرام باش و آرام باقی بمان”

“موضوع را زیاد بزرگ نکن”

“این را درس عبرتی بدان”

“یک نفس عمیق بکش، خونسردی ات را حفظ کن و فکرت را به کار بینداز”

 افکاری مثل “منصفانه نیست، می خواهم به وی آسیب برسانم”، باید جای خود را به جمله های “نفس عمیق و آهسته بکش، صدایت را بلند نکن، آنها همیشه طبق میل من نباید رفتار کنند، با عصبانیت نمی توان آنها را تغییر داد، خشمت را با نفس بیرون بده، عصبانی شدن کمکی به من نمی کنه” بدهد.

در این میان یادمان باشد که اگر موفق شدیم، پاداشی برای خود در نظر بگیریم. این پاداش بهتر است به شکل خرید هدیه ای هر چند ناچیز مثل یک شاخه گل باشد. اما حتی با گفتن جمله ای به خود نیز، می توانیم خودمان را تشویق کنیم. مثلاً بلد نیستم، ولی از عهده ی این کار خوب برآمدم. آن قدرها هم که فکر می کردم سخت نبود. دارم روز به روز بهتر می شوم. وقتی قادرم احساساتم را کنترل کنم احساس خوبی نسبت به خودم پیدا می کنم.

یکی از راه های کنترل عصبانیت ترک موقعیت برانگیزاننده عصبانیت است. با ترک موقعیت، شما به خود فرصت فکر کردن می دهید و می توانید به موقعیت فراسوی نیازها و خواسته های خود توجه کنید.

 تکنیک چراغ راهنما

این روشی بسیار ساده و فوری برای کاهش احساس خشم است. این روش به طور خلاصه به افراد کمک می کند تا میزان زیادی از خشم خود را کنترل نمایند.

 چراغ قرمز: ایست، چند نفس عمیق بکشید، سعی کنید خود را آرام سازید.

 چراغ زرد: به معنی احتیاط است. این علامت بیانگر آن است که شما هنوز کاملاً بر خود مسلط نشده اید و باید مواظب باشید که به خود و دیگران صدمه نزنید. پس در این مرحله فقط باید خوب فکر کنیم، چرا ناراحتم؟ چرا غمگین هستم؟ چرا عصبانی شده ام؟ و چه طور می توانم ناراحتی خود را به شکل صحیحی ابراز کنم. علاوه بر این، در این مرحله می توانیم درباره راه حل های متعدد فکر کرده و قبل از عملی کردن هر راه حل پیامدهای آن را در نظر بگیریم.

 چراغ سبز: نشان می دهد که ما آرام هستیم و می توانیم با کسی که ما را عصبانی یا آزرده خاطر و غمگین کرده صحبت کنیم و ناراحتی خود را ابراز نماییم. به عبارت دیگر چراغ سبز بدین معناست، که شما می توانید حرکت کنید و بهترین نقش های خود را عملی سازید.

 همچنین؛

 احســاس خشــم خود را با جرات ابراز کنید نه به صورت پرخاشــگرانه، این حالت سالم ترین راه ابراز خشم است. جراتمند بودن به معنای تحمیل گری نیست بلکه به معنای احترام گذاشتن به خود و دیگران است. خشم می تواند  تغییر کند یا دوباره هدایت شود. به این منظور، خشــم خود را نگاه داشته، فکر کردن درباره آن را متوقف می کنیم و بر چیزهای مثبت تمرکز می کنیم. هدف، کنترل خشمتان و تبدیل آن به رفتار سودمندتر است. خطر این نوع پاسخ این است که اجازه بروزبه خارج رانمی دهد وممکن اســت خشــم به درون منتقل شود و به احساس تنش، فشار خون بالا یا افسردگی بیانجامد. در آخرین رویکرد، شــما می توانید درونتان را آرام کنید، یعنی علاوه بر اینکه رفتار بیرونی خود را کنترل می کنید، پاسخ های درونی خود را نیز کنترل کرده و به تدریج ضربان قلب خود را آرام تر کرده و اجازه میدهید که احساساتتان فروکش کند.

استفاده ازشوخی وطنز

شــوخی و طنز ساده و ســبک می تواند یکی از راه های کاهش خشم و غضب باشد. وقتی خشمگین هستید و می خواهید اسم کسی را به زبان آورید یا عبارتی را به وی نسبت بدهید، یک لحظه توقف کنید و تصویر کلمه ای را که می تواند شبیه به وی باشد تجسم کنید. برای مثال اگر شما درسرکلاس یامحل کارتان هستید وبه اینفکرمی کنید که یکی از همکلاسی ها یا همکارانتان مثل یک موجود تک سلولی زندگی می کند، مجسم کنید که یک آمیب روی صندلی کناریتان نشسته و در حال گوش کردن به شماست. این کار از خشمتان می کاهد. همیشه از شوخی و طنز می توان برای کاهش وضعیت های تنش زا استفاده کرد. برای استفاده از شوخی و طنز باید در دو مورد احتیاط کرد، اولاً سعی نکنید فقط به مشــکلاتتان بخندید، بلکه از آنها برای مواجهه سودمندتر استفاده کنید وثانیًا ازشوخی وطنززننده ونیشداراستفاده نکنید، زیرااین نیز یک نوع ابراز خشم ناسالم محسوب می شود. چنین فنونی معمولاً باعث می شود که زیادی به خودتان سخت نگیرید. خشم یک هیجان سخت و ناراحت کننده است اما اگر این فنون را امتحان کنید اغلب می توانند خنده را به لب های شما باز گرداند‫.

محیط خود را تغییر دهید

بعضی وقت ها محیطی که ما را احاطه کرده، باعث رنجش و خشــم ما می شود‫. بار مسئولیت ها به ما فشار می آورد‫. به خودتان استراحت دهید‫. گاهی در محیطی قرار داریم که می تواند آستانه تحمل ما را کاهش دهد و ما را خشمگین کند. مثلا اگر صدای تلویزیون یا نور زیاد یا کم شما را خشمگین می کند سریع محیط آزا دهنده را ترک کنید و یا آن را تغییر دهید تا در استانه خشم قرار نگیرید .

یک وقت آزاد برنامه ریزی شده تعریف کنید‫. اگر صحبت های شــما و همســرتان شــب ها معمولاً به مشــاجره کشیده می شود، شاید خستگی علت آن باشد و یا به این کار عادت داشته باشید. سعی کنید زمان صحبت کردن درباره مسائل مهم راتغییر دهید تا از دعوا پرهیز کنید‫. اگر دیدن اتاق به هم ریخته فرزندتان شما را خشمگین می کند، در را ببندید. مجبور نیســتید چیزی که شما را خشمگین می کند، نگاه کنید. مسئله این است که باید خود را آرام نگه دارید. اگر در تردد روزانه تان در ترافیک گیر می کنید و دچار خشم و ناکامی می شوید، مسیر دیگری را انتخاب کنید که شلوغی کمتر یا منظره زیباتری داشته باشد‫.

توجه کنید قبل از برنامه ریزی روی کنترل خشم به سوالت زیر پاسخ دهید و سپس اقدام کنید. آگاهی به سوالات زیر برای جواب موثر الزامی است.

  طیفی از احساسات را که در برگیرنده خشم شما میشود بنویسید.

رفتارهای پرخاشگرانه خود و دیگران را بنویسید.

پیآمدهای احتمالی رفتارهای پرخاشگرانه برای خود و دیگران بنویسید

 افکار و احساسات مقدم بر رفتار پرخاشگرانه خودتان را بنویسید.

. نشانههای درونی احساس خشم خود را بنویسید.

در نهایت آیا شما به مشاوره احتیاج دارید ؟

اگر فکر می کنید که خشــمتان  خارج از کنترل است و ارتباطات و ارکان مهم زندگی تان را تحت تاثیر شدید قرار داده، ممکن است به مشاوره نیاز داشــته باشید. مشاوره به شما در مدیریت خشم کمک می کند. روان شــناس یا مشاور یا دیگر افراد متخصص بهداشت روانی می توانند فنون تغییر افکار و رفتار را به شما بیاموزند. به گفته روان شناسان: با مشاوره در ۸ تا ۱۰ جلسه، با توجه به شرایط و فنون مورد استفاده، می توان خشم بالا را کاهش دهید‫.

 به خاطر داشــته باشــید که نمی توانید خشــم را حذف کنید و اگر هم می توانستید کار درســتی نبود. زندگی ممکن است پر از ناکامی، درد، فقــدان و رفتارهــای غیرقابل پیش بینی دیگران باشــد، نمی توان آن ر تغییرداد اما کنترل پاســخ های خشــمگینانه، از ناراحتی بیشتر و طولانی ترجلوگیری می کند.

مرداد
۴
۱۳۹۳
«شورش مسالمت آمیز سازنده»: چگونه نمایش در زندان موجب تغییر سیاست در لبنان می‌شود
مرداد ۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

2618431285_e265727ca6_o

عکس: publik16

جینی استیونسون – ۱۴ می ۲۰۱۴

ترجمه : فرخ نیک مرام 

“زینه  دکاش” نظریه‌ای دارد: «نمایش می‌تواند در فراموش شده‌ترین مکان‌ها زنده بماند و در سخت‌ترین شرایط رشد کند». او به عنوان یک بازیگر و یک “نمایش درمانگر” که در زندان‌ها و بیمارستان‌های روانی لبنان فعالیت کرده است بر این موضوع اشراف کامل دارد. با این وجود هیچ چیز به اندازه کار اخیرش «شهرزاد در بعبدا، شهری در لبنان» فرضیه‌اش را ثابت نمی‌کند.

این «نمایش خویش بیانگر» بر اساس ده ماه نمایش درمانی بر روی ۲۰ زن محبوس در زندان بعبدا در جنوب لبنان شکل گرفته است. در طول تمرین با وسایل و تصاویر و قصه‌گویی، روندی خلاقانه را هدایت کرد تا زمانی که شوهران خود را کشته بودند و یا محکومیت هایی به دلیل مواد مخدر و روابط نا مشروع داشتند، توانایی پیدا کنند داشتان زندگی خودشان را ، همان داستان هایی از خشونت و خیانت و تجاوز و آزار که آنها را به زندان انداخته بیان کنند.

محصول نهایی، نخستین نمایشی بود که در یک زندان زنان عرب به نمایش در آمد. فیلم مستندی به نام «دفترچه خاطرات شهرزاد» که برنده جوایزی شد. «شهرزاد در بعبدا» که شامل تک گویی، صحنه‌های کوتاه و رقص فلامنکو است، به شدت نظام قضایی لبنان را زیر سوال می‌برد که این نظام در واقعیت مدافع کیست؟

“دکاش”می گوید: «در لبنان هیچ قانونی برای حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی وجود ندارد و در اکثر مناطق روستایی طلاق چیز بدی است. پس زنی که از خشونت خانگی رنج می‌برد گزینه‌ مناسبی ندارد. اگر بخواهد طلاق بگیرد یا فرار کند از سوی شوهر یا خانواده اش تهدید می شود و اگر به پلیس مراجعه کند، به او گفته می‌شود که: ببخشید. ولی قانونی برای حمایت از شما وجود ندارد.»

نتیجه آنکه «در شرایط افراطی، بسیاری از زنان مظلوم با کشتن شوهران زورگوی خود، خود به ظالم تبدیل می‌شوند. زنانی که در بعبدا هستند از سال‌ها خشونت خانگی، ازدواج اجباری در دوران کودکی و آزار جنسی رنج برده‌‌‌‌‌اند. به جای گفتن داستان‌های فوق‌العاده شهرزاد، داستان این زنان آینه‌ای بی‌رحم می‌شود در برابر جامعه مردسالاری که سرنوشت آنها را رقم زده است.»

به دنبال یک ماموریت

با توجه به این که نظام قضایی سرمایه لازم را ندارد و تحت فشار است، بسیاری از زنان در بعبدا به جای سر کردن دوران محکومیت همچنان در بازداشت به سر می‌برند. “دکاش”می‌گوید: «شما مجرم تصور می‌شوید مگر این که عکسش ثابت شود. این به ازدحام در زندان‌ها، دادرسی‌های کند و تاخیر در وقت دادگاه می انجامد.» در زندان، زنان روز‌های خود را با نشستن بر روی صندلی‌های پلاستیکی در اتاق‌های بتونی و در انتظار تحولی در پرونده‌شان می‌گذرانند.

با این وجود، “دکاش”خود را در ماموریت می‌بیند. ماموریتی برای تغییر تصورعمومی از زندانیان و رسیدگی به مشکلات اجتماعی‌ که موجب می‌شود، افراد دست به قانون شکنی بزنند. در سال ۲۰۰۷، او نخستین مرکز نمایش درمانی در لبنان به نام «“کاتارسیس” تطهیر» را تاسیس کرد. این مرکز از نمایش برای توان بخشیدن به افراد کم‌ توان استفاده می‌کند و برای تغییر قوانین لابی‌گری می‌کند.

او می‌گوید:«نمایش ابزاری است برای هرکس و همه کس» و توضیح می‌دهد که “کاتارسیس” با افراد به حاشیه رانده شده، من جمله پناه جویان سوری، کارگران داخلی و افرادی که در مراکز بازپروری هستند کار می‌کند. فعالیت او برای زندانیان با هدف «تغییر نگاه عموم به زندانیان؛ نگاه کردن به آنان به عنوان یک انسان، مبارزه با کلیشه‌ها و باورهای غلط که زندانیان را به گناهکار، مجرم و یا بازنده محدود می‌کند» صورت می‌گیرد.

به نظر می‌رسد که مستند کمدی-تراژدیک “دکاش”به نام «دفترچه خاطرات شهرزاد» نیز همین هدف را دنبال می‌کند. این مستند به صورتی زنده و فکاهی شخصیت‌ها، ترس‌ها و آرزوهای زنان بعبدا که از نظر اجتماعی آسیب‌پذیرند، اما اراده‌ای‌ مستحکم دارند را به تصویر می‌کشد. صدای این افراد تا کنون در گفتمان عمومی غایب بوده است.

 “دکاش”ادامه داد:«در ابتدا بیشتر این زنان زندانی از قرار دادن خود در برابر مردم و دوربین و بر روی صحنه رفتن هراس داشتند. ما به این هراس احترام گذاشتیم و اخلاقیات، اولین قاعده‌ای بود که به آن پایبند بودیم. آنها آرام آرام خود خواستند که در برابر عموم ظاهر شوند و نمایش اجرا کنند. [پس از دیدن نمایش] آگاهی تماشاگران افزایش چشمگیری یافت، چرا که تعداد کمی از آنان با دلایل زندانی شدن این زنان آشنایی داشتند.»

پس از تماشای نمایش و مشاهده شرایط دشوار زندگی زنان در بعبدا، تماشاگران برای بهبود امکانات بهداشتی و حتی دادن کار به زنانی که از زندان آزاد می‌شوند  پیشنهاد ارائه کمک های قانونی و اجتماعی دادند و اعلام آمادگی کردند.

ابتکارات حمایتی

 “کاتارسیس” با پارلمان، قضات و وزیران جلسات مکرر برگزار می‌کند تا مسائل زندانیان را مطرح کرده، در موارد بخصوص به نفع افراد با مسئولان گفتگو کند. یکی از شهرزادها، به نام عفاف، پیش از این که به اتهام قتل محاکمه شود، چهارسال در زندان بازداشت بود. “دکاش” می‌گوید: «ما برای تشکیل دادگاه [به مسئولین] فشار آوردیم و برای او وکیل گرفتیم. ۱۰ روز پس از آن، او تبرئه و از زندان آزاد شد.»

به محض این که نمایش برای دید عموم باز شود یا نمایش بر روی DVD یا فیلمی مانند «دفترچه خاطرات شهرزاد» یا «۱۲ لبنانی خشمگین» به بازار بیاید فعالیت شروع می‌شود. “کاتارسیس” مسئولان دولتی و قضات را مستقیما به زندان دعوت می‌کند تا نمایش را ببینند و پس از آن با بازیگران ملاقات کنند.

«۱۲ لبنانی خشمگین» محصول یک پروژه نمایش درمانی در بزرگترین‌ زندان مردان در “رومیه” در سال ۲۰۰۹ بود. این نمایش که اقتباسی از «۱۲ مرد خشمگین» بود مستقیما به اجرای قانون ۴۶۳ (کاهش دوران زندانی بر اساس رفتار شایسته) منجر شد. “دکاش”با افتخار می‌گوید:« برای نخستین بارجامعه به این مکان فراموش شده توجه کرد. پیش از آن تنها زمانی که شورشی صورت می‌گرفت شما خبری در مورد زندان می‌شنیدید. هیچ کس به نیازهای زندانیان توجهی نمی‌کرد.» او نمایش در زندان را به یک «شورش مسالمت آمیز سازنده» تشبیه می‌کند.

«شهرزاد در بعبدا» هم به همین شکل عمل کرد. در آپریل ۲۰۱۴، کمتر از دو سال پس از اجرای اولیه، لبنان نخستین قانون در مورد خشونت خانگی را وضع کرد. “کاتارسیس” نیروی خود را در کنار سایر فعالیت‌های حمایتی برای ایجاد فشار جهت رسیدن به این تغییر متمرکز کرده بود. “دکاش”می‌گوید: «مهمترین مسئله این است که این زنان صدای خود را به سایر صداهایی که قانونی در مورد خشونت خانگی طلب می‌کردند افزودندحرف می زد اضافه کردند، البته او در مورد چگونگی اجرایی شدن قوانینی که می تواند به این زنان کمک کند مشکوک است.

“دکاش”بر این باور است که برای رهایی زنان در لبنان، تغییرات بزرگی باید انجام شود. در مواردی مانند ازدواج، طلاق، سرپرستی کودکان و ارث، قوانینی که بر اساس مقام فردی تبعیض آمیز هستند و بر اساس وابستگی مذهبی تعیین شده اند و زنان را در برابر مردان در موقعیت ضعف قرار می‌دهند.

ازدواج کودکان در این کشور مشکلی مزمن است. آن گونه که او تشریح می‌کند: «بسیاری از دخترانی که ازدواج می‌کنند همچنان ۱۲ تا ۱۵ سال بیشتر سن ندارند و نمی‌دانند به کجا می‌روند. در لبنان هیچ قانون عرفی در مورد حد اقل سن ازدواج وجود ندارد و [این سن] بر اساس مذهب تعیین می‌شود. به گزارش دیدبان حقوق بشر تمامی مذاهب ازدواج دختران در سنین کمتر از ۱۸ را مجاز می‌دانند.

“دکاش”با وجود فعالیت بی وقفه‌ای که دارد، خود را حامی کسی نمی‌داند. او می‌گوید: «من ابزار نمایش درمانی و نمایش را به افراد می‌دهم تا خود آنان به نمایندگی از خودشان فعالیت کنند و حامی خود باشند.» دلیل تاثیرگذار بودن این کار هم همین است. به عکس خلاصه گزارش در مورد سیاست، نمایش به ضربه پذیرترین افراد اجتماع این توان را می‌دهد که مستقیما به چشمان قانونگذاران خیره شوند و با شجاعت از آنان بخواهند که برنامه هایشان را با آنان در میان گذارند.

” زینه دکاش” مستند ساز اهل لبنان است که پس از اتمام تحصیلات تکمیلی در رشته” درمانگری نمایشی” از دانشگاه کانزاس به اجرای پرژوه های نمایشی بر روی گروه های آسیب پذیر اجتماعی پرداخت.

او به عنوان یک زن اکتیویست تلفیقی از مهارت ها و تعلقات خود ایجاد کرد و به درمان زندانیان و بیماران روانی پرداخت.

 لینک منبع  

مرداد
۲
۱۳۹۳
راهنمای کمک به کودکان و نوجوانان در معرض ضربات روحی
مرداد ۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

2043454719_2140a3433a_b-300x154

 

مترجم: فرخ نیک مرام

نکاتی درباره گفت و گو و کمک کردن به کودکان و نوجوانان، برای آنکه بتوانند با فجایع و وقایعی که ضربه روحی بر جای می گذارند، کنار بیایند.

حمایت و قوت قلب دادن از سوی بزرگترها کلید کمک به کودکان در دورانی است که ایجاد ضربات روحی می‌کنند.

کودکان و جوانان پس از وقایعی که ضربه روحی به همراه دارند، مانند تصادف رانندگی یا خشونت ممکن است، دچار فشار عاطفی و روحی شوند. فجایع نیز ممکن است تاثیرات زیان آور بلند مدت بر جای بگذارند. وقتی که کودکان ضربه روحی را تجربه می‌کنند، آن را در تلویزیون تماشا می‌کنند یا در میان گفتگوهای دیگران در مورد آن می‌شنوند، ممکن است دچار ترس، گیجی یا اضطراب شوند. جوانان در برابر این ضربات واکنش‌های متفاوتی از بزرگسالان دارند. گروهی ممکن است بلافاصله واکنش نشان دهند و گروهی ممکن است مدت‌ها بعد، علائم مشکل زا را از خود نشان دهند. در نتیجه بزرگسالان همیشه نمی‌دانند که کودکان چه زمانی نیازمند کمک برای کنار آمدن با آن ضربه هستند. این برگه به والدین، پرستاران و معلمان کمک می‌کند واکنش‌های متداول را شناسایی کنند، نسبت به آنان واکنش درست نشان دهند و بدانند چه زمانی باید از متخصصان کمک بگیرند.

واکنش های احتمالی به وقایع ضربه زننده

بسیاری از واکنش‌های زیر در میان کودکان و جوانان در هنگام اداره کردن فشار (استرس)، بلافاصله پس از واقعه طبیعی هستند. اگر هر یک از این واکنش‌ها بیش از ۲ تا ۴ هفته ادامه پیدا کنند، یا این که پس از مدتی ناگهان بروز کردند، کودک مورد نظر ممکن است برای کنار آمدن با ضربه به کمک نیاز داشته باشد.

کودکان پیش دبستانی – کمتر از پنج سال

کودکان بسیار کوچک ممکن است دوباره شروع به مکیدن شست کنند یا شب‌ها رخت خوابشان را خیس کنند. ممکن است از غریبه‌ها، تاریکی یا غول بترسند. در میان کودکان پیش دبستانی بسیار رایج است که کودک مدام به والدین، پرستار یا معلم بچسبد یا بخواهد مدام در جایی باشد که احساس امنیت کند. ممکن است بارها در هنگام بازی به ضربه مذکور اشاره کند، یا در تعریف ماجرا غلو کند. عادات خواب و خوراک بعضی کودکان ممکن است تغییر کند یا بعضی کودکان ممکن است دچار دردهایی شوند که قابل توضیح نیستند. سایر علائمی که باید به آنان دقت کرد عبارتند از خشونت، گوشه‌گیری، بیش‌فعالی، مشکلات تکلم یا سرکشی.

  • نوزادان و نوپایان – کمتر از ۲ سال: قادر به درک ضربه روانی نیستند، اما متوجه ناراحتی پرستارشان می‌شوند. این کودکان ممکن است واکنش‌هایی مشابه پرستاران خود نشان دهند یا رفتارهای متفاوت مانند: گریه بی دلیل، دوری از دیگران یا بازی نکردن با اسباب بازی‌هایشان داشته باشند.
  • کودکان – ۳ تا ۵ سال: قادر به درک تاثیرات ضربه هستند. ممکن است نتوانند به تغییرات یا از دست دادن [فرد یا چیزی] عادت کنند. ممکن است برای احساس بهتر داشتن به کمک بزرگسالان نیاز داشته باشند.
  • کودکان تا نوجوانان – ۶ تا ۱۹ سال: ممکن است در این بازه سنی رفتارهایی مشابه کودکان کوچکتر داشته باشند. کودکان کوچکتر معمولا نیاز به توجه بیشتری از سوی والدین یا پرستاران دارند. [این کودکان] ممکن است از انجام کارهای مدرسه یا مسئولیت‌های خود در خانه سر باز زنند. پاره‌ای از جوانان ممکن است دچار احساس گناه شوند، چرا که آنها در پاسخ به فاجعه یا ضربه، توان ایفای نقش بزرگترهای خانواده یا اجتماع را در خود نمی بینند.
  • کودکان – ۶ تا ۱۰ سال ممکن است از رفتن به مدرسه بترسند و دیگر با هم سن و سال‌های خود وقت نگذرانند. ممکن است تمرکز خود را از دست بدهند ویا به طور کلی در مدرسه دچار افت شوند. بعضی ممکن است بدون دلیل مشخص پرخاشگر شده یا کارهای کودکان کوچکتر را انجام دهند. مثلا ممکن است بخواهند که والدین یا پرستارشان لباسشان را عوض کنند یا به آنها غذا بدهند.
  • نوجوانان و جوانان – ۱۱ تا ۱۹ سال به دلیل رشد دچار تغییرات بدنی و عاطفی زیادی می‌شوند، پس ممکن است کنار آمدن با ضربات برای آنها دشوارتر باشد. در سنین بالای نوجوانی افراد ممکن است این واکنش‌ها را برای خود و دیگران انکار کنند. ممکن است تنها با پاسخ «خوبم» یا سکوت در هنگام ناراحتی پاسخ دهند. ممکن است از دردهای گوناگون گله کنند چون نمی‌دانند که چه چیزی آنها را از درون، دچار آزار عاطفی کرده است. بسیاری در خانه و مدرسه یکی به دو کرده، در مقابل هر گونه چارچوب یا قدرت بالاتر مقاومت می کنند. آنها ممکن است به رفتارهای خطرناک مانند مصرف الکل یا مواد مخدر نیز روی بیاورند.

والدین، پرستاران و معلمان چگونه می‌توانند به بهبود کودکان کمک کنند

خبر خوش این است که کودکان و جوانان بسیار انعطاف‌پذیرند. معمولا پس از ضربه به سرعت خوب می‌شوند. با حمایت درست از سوی بزرگترها بهبود پیدا کرده و رشد می‌کنند. مهمترین راه برای کمک کردن به این کودکان این است که  احساس کنند که [بزرگترها با آنان] ارتباط دارند، برایشان اهمیت قائل هستند و دوستشان دارند.

  • والدین، پرستاران و معلمان می‌توانند به کودکان کمک کنند که از راه گفتگو، نوشتن، نقاشی و خواندن احساسات خود را ابراز کنند. بیشتر کودکان دوست دارند در مورد ضربه حرف بزنند؛ به آنها اجازه این کار را بدهید. احساساتشان را بپذیرید و به آنها بگویید که غمگین، ناراحت یا نگران بودن ایرادی ندارد. گریه معمولا راهی برای تخلیه فشار عصبی و غم است. دقت کنید که شنونده‌ خوبی باشید.
  • بزرگترها می‌توانند از کودکانی که نگهداری می‌کنند بپرسند در مورد واقعه‌ای که رخ داده است چه می‌دانند. در مدرسه چه می‌شنوند و در تلویزیون چه می‌بینند. تلاش کنید که همراه آن‌ها بر روی اینترنت یا در تلویزیون به اخبار گوش دهید. کمی محدودشان کنید که زمان کافی داشته باشند از چیزهایی که یاد آور ضربه هستند دور بمانند. اجازه ندهید که گفتگو در مورد ضربه به طور طولانی مدت در خانه یا کلاس بحث غالب باشد. به آنها اجازه سوال پرسیدن بدهید.
  • بزرگسالان می‌توانند به کودکان کمک کنند تا چیزهای خوبی که از آن ضربه می‌توانند بیرون بیایند را ببینند. کارهای قهرمانانه، کمک خانواده و دوستان و حمایت‌هایی که از سوی جامعه انجام می شود نمونه‌هایی [از این چیزهای خوب] هستند. کودکان ممکن است از راه کمک به دیگران بهتر بتوانند با ضربه کنار بیایند. آنها می‌توانند به افرادی که مورد صدمه قرار گرفته‌اند یا خانه‌شان را از دست داده‌اند نامه‌های پر مهر بنویسند. می‌توانند به کسانی که کمک کرده‌اند نامه‌های تشکر بنویسند. این گونه فعالیت‌ها را تشویق کنید.
  • اگر خشونت یا خطای انسانی موجب واقعه‌ای شده است، مراقب باشید گروه فرهنگی، قومی یا نژادی، به خصوص افرادی با ناتوانی‌های ذهنی را ملامت نکنید. این می‌تواند فرصت مناسبی برای گفتگو در مورد تبعیض و گوناگونی [در جامعه] باشد. به کودکان بفهمانید که آنان مقصر اتفاقات بد نیستند.
  • اشکالی ندارد که کودکان بزرگسالان را ناراحت یا در حال گریه ببینند، اما تلاش کنید احساسات شدید نشان ندهید. فریاد کشیدن و به در و دیوار لگد زدن می‌تواند برای کودکان ترسناک باشد. خشونت ممکن است کودکان را بیشتر بترساند یا به ضربات بیشتری به آنها وارد کند.
  • بزرگسالان می‌توانند به کودکان و جوانان نشان دهند که چگونه از خود مراقبت کنند. اگر شما در سلامت بدنی و روحی به سر ببرید، می‌توانید بیشتر برای کمک به کودکان مورد حمایتتان آماده باشید. مراقبت از خود را به نمایش بگذارید، کارهای روزمره را انجام دهید، غذای سالم بخورید، به اندازه کافی بخوابید، ورزش کنید و برای اداره فشار (استرس) نفس عمیق بکشید.    

نکاتی در مورد گفتگو با کودکان و جوانان در گروه‌های سنی مختلف، پس از فجایع و وقایعی که ایجاد ضربه روحی می‌کنند

کودکان پیش دبستانی – زیر ۵ سال

این کودکان را زیاد مورد نوازش و حمایت کلامی قرار دهید:

  • پیش از بغل یا بلند کردن آنان نفس عمیق بکشید و بر روی آنان، و نه ضربه، تمرکز کنید.
  • هم سطح چشمانشان قرار بگیرید و با صدایی آرام و با کلماتی که برایشان قابل درک است سخن بگویید.
  • به آنان بگویید که همچنان دوستشان دارید و همچنان از آنان مراقبت می‌کنید تا احساس امنیت کنند.

کودکان تا نوجوانان – ۶ تا ۱۹ سال

کودکان و جوانان در این گروه سنی را پرورش دهید

  • از کودکانتان یا کودکانی که از آنان نگهداری می‌کنید بپرسید که چه چیزی آنان را نگران می‌کند و چه چیزهایی می‌تواند به آنان کمک کند تا [با ضربه] کنار بیایند.
  • با کلمات ملایم و در زمان‌هایی که مناسب باشد با در آغوش گرفتن، یا تنها با حضور خود به آنان آرامش دهید.
  • حتی برای دوره‌ای کوتاه با کودکان بیش از حد معمول وقت بگذرانید. بازگشتن به مدرسه و کارهای روزمره در خانه هم از اهمیت برخوردارند.
  • برای یک یا دو روز کودکانی که دچار ضربه شده‌اند را از کار خانه معاف کنید. پس از آن، اطمینان حاصل نمایید که فعالیت‌های متناسب با سنشان را انجام می‌دهند و به نوعی مشارکت می‌کنند. این عمل به آنان حس مفید بودن می‌دهد.
  • از وقت گذراندن آنها با هم سنی‌هایشان و اوقات تنهایی و سکوت برای نوشتن یا خلق آثار هنری حمایت نمایید.
  • کودکان را تشویق کنید تا در فعالیت‌های سرگرمی شرکت داشته باشند و به این طرف و آن طرف بروند و با دیگران بازی کنند.
  • به ضربه روحی خودتان بپردازید و از خشونت جسمی، منزوی کردن، تنها گذاشتن و مسخره کردن کودکان بپرهیزید.
  • کاری کنید که کودکان بدانند برای شما مهم هستند. برای انجام فعالیت‌های خاص با آن‌ها وقت صرف کنید و بدون این که فضولی کنید، به آنها سرکشی کنید.

هشدار: مراقب باشید کودکان را مجبور به حرف زدن در مورد ضربه یا شرکت در فعالیت‌های اجتماعی [که نشان دهنده احساسات و افکار باشند] نکنید. اگرچه بسیاری از کودکان به راحتی در مورد وقایع صحبت می‌کنند، برخی از کودکان دچار ترس می‌شوند. برخی ممکن است در اثر سخن گفتن از واقعه، گوش کردن به صحبت‌های دیگران یا دیدن نقاشی‌های مربوط به واقعه مجددا دچار ضربه شوند. به کودکان اجازه دهید که از چنین جلساتی کناره بگیرند و دقت کنید که آیا نشانه‌های پریشانی از خود نشان می‌دهند یا خیر.

زمانی که کودکان، جوانان، والدین، پرستاران و معلمان به کمک بیشتر نیاز دارند

در مواردی کودک و خانواده‌اش ممکن است برای عبور از ضربه دچار مشکل شوند. والدین یا پرستاران ممکن است از این که کودک را تنها بگذارند بترسند. معلمان ممکن است متوجه شوند که کودکی ناراحت است یا [رفتارش] متفاوت است. همکاری همه با هم می‌تواند کمک بزرگی باشد. گفتگو با یک متخصص بهداشت روانی برای پیدا کردن محدوده‌های مورد اشکال را در نظر بگیرید. در کنار هم، همه می‌توانند تصمیم بگیرند که چگونه باید کمک کرد و چگونه باید از یکدیگر آموخت. اگر کودک عزیزی را از دست داده است، همکاری با کسی که می‌داند چگونه با کودکان عزادار کار کند را در نظر بگیرید.

 لینک مطلب 

  

مرداد
۱
۱۳۹۳
چگونه به دوستی که تحت خشونت قرار دارد کمک کنیم؟
مرداد ۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

6961369610_ac51c7b4e0_z

عکس: Darren Johnson

مترجم : فرخ نیک مرام

اگر گمان می کنید که دوست شما مورد خشونت قرار دارد، طبیعی است که بخواهید به او کمک کنید، اما پیدا کردن راهی برای انجام این کار می‌تواند دشوار باشد. دوستتان را همراهی کرده و او را به سوی کسانی هدایت کنید که می‌توانند به او برای بیرون آمدن از شرایط خشونت آمیز کمک کنند.

مراحلی که باید طی کنید:

۱-      علائم خشونت را بشناسید. دوست شما ممکن است نخواهد به شما بگوید که در معرض خشونت قرار دارد، در نتیجه ممکن است این بر عهده شما است که به آن پی ببرید. بعضی از علائم خشونت عبارتند از:

  • غیبت ناموجه از مدرسه یا کار
  • رفتن زود یا رسیدن دیر به مدرسه یا کار
  • خستگی
  • تغییر در رفتار
  • کبودی یا انواع جراحات
  • عدم تمرکز
  • حواس پرتی در لباس پوشیدن یا آرایش

 ۲-      چیزی بگویید. اگرچه ممکن است مطرح کردن موضوع خشونت دشوار باشد، فراموش نکنید مطرح کردن موضوع خشونت برای شما آسان تر از دوستتان است. برای آسانتر کردن این کار، حقیقت را بگوئید. مثلا این که شما متوجه کبودی بر روی بدن یا خستگی شدید او شده‌اید. لازم نیست خیلی جدی باشید. کافیست بگویید: «اخیرا خیلی خسته به نظر می رسی. اتفاقی افتاده؟». در نهایت شما تنها می‌خواهید نگرانی خود را عنوان کنید. حتی اگر می‌خواهید به صورت راحت و غیر رسمی مسئله را مطرح کنید، این کار را در خلوت انجام دهید تا او احساس راحتی کند و بتواند در مورد این مسئله حرف بزند.

 ۳-      شنونده خوبی باشید. اگر دوست شما مایل است در مورد خشونت سفره دلش را باز کند، فقط به حرفش گوش دهید. قضاوت نکنید چرا که قضاوت شما باعث می‌شود در آینده با شما حرف نزند.

۴-      کسی را در جریان قرار دهید. برای حفظ امنیت دوستتان، خشونت نباید مخفی بماند. برای این که دوست شما به کمک مورد نیازش دسترسی پیدا کند، شما یا باید موضوع را با کسی که هر دو به او اعتماد دارید (مانند: والدین، معلم، مربی، ناظم، مشاور و غیره) در میان بگذارید، یا او را به موسسات خشونت خانگی دارای گروه‌های حمایتی و مشاوره، یا خطوط تلفنی که برای این کار وجود دارد ارجاع دهید.

ممکن است برای دوست شما دشوار باشد که اولین تماس تلفنی را برقرار کند یا به مرکزی که می‌تواند به او کمک بدهد برود. اگر این چنین است، به او پیشنهاد دهید که اولین تماس را شما بگیرید یا زمانی که تماس می‌گیرد همراه او باشید.

 ۵-      پیشنهاد کمک بدهید. اگرچه کمک شما نمی‌تواند جایگزین کمک افرادی تعلیم دیده برای کمک به قربانیان در شرایط خشونت باشد، شما همچنان می‌توانید به دوستتان پیشنهاد دهید که به هر شکل ممکن به او کمک کنید، با گوش کردن به حرف هایش، رساندن او با خودرو به مکان هایی که می‌خواهد، بردن او به خانه خودتان، همراهی کردن او در دادگاه یا مرکز خشونت خانگی برای حمایت عاطفی و غیره. حتی اگر می‌دانید که دوستتان از شما کمک نخواهد گرفت، پیشنهادتان را به قوت خود باقی بگذارید و به او بگویید که همیشه می‌تواند روی حمایت شما در صورت نیاز حساب کند.

نکات:

  • دوستتان را تشویق کنید که برای امنیت خود برنامه ریزی کند، که برنامه ای که به او امکان ترک شرایط خشونت آمیز را بدهد.
  • صبور باشید. ممکن است زمان زیادی طول بکشد تا دوستتان برای کمک خواستن تصمیم بگیرد. پس تلاش نکنید که او را مجبور به عجله کردن برای این کاربکنید.
  • فراموش نکنید که این وظیفه شما نیست که دوستتان را از شرایط خشونت آمیز «نجات» بدهید. دوستتان خودش باید تصمیم بگیرد. شما تنها می‌توانید او را حمایت ‌کنید و با افرادی که توان کمک کردن دارند ارتباط دهید.

هشدار:

  • دوستتان را مجبور به انجام کاری نکنید. شما می‌توانید او را تشویق کنید که کمک بگیرد یا شرایط خشونت آمیز را ترک کند، اما در نهایت تصمیم باید با خود او باشد و مجبور کردن او پیش از این که آمادگی داشته باشد، تنها او را از شما دور می‌کند و موجب می‌شود او بیشتر احساس ناتوانی کند.

 منبع:

http://www.wikihow.com/Help-Your-Friend-Who-Is-Being-Abused

تیر
۳۰
۱۳۹۳
خشونت علیه جنینی که متولد نشده است
تیر ۳۰ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

2302578247_de432e3fb8_b

عکس: Tacoma Cartoonist

آزاده کریمی – روزنامه نگار

افسردگی کمترین و سرطان بیشترین تاوان خشونت علیه زنان باردار است.

خشونت علیه زنان، بار سنگینی بردوش سیستم بهداشت جهانی گذاشته است که در ظرفیت کاری زنان، کیفیت زندگی و امید آنها به زندگی اخلال ایجاد می کند. در این بین باردار بودن زنان به معنای پایان خشونت نیست و چه بسا مردان بسیاری هستند، که از وضعیت حساس زنان باردار سوء استفاده کرده و بیش از پیش شریک زندگی خود را مورد آزار قرار می دهند.

مطالعات انجام شده در ۴۸ کشور جهان؛ نشان می دهد که ۱۰/۶۹ درصد زنان در زندگی خود خشونت فیزیکی توسط همسرشان را تجربه کرده اند. همچنین مطالعاتی که برای اولین بار در ایالات متحده آمریکا، کانادا و استرالیا انجام شده، نشان داده است که بین ۰٫۹٪ و ۲۰٫۱٪ زنان در دوران بارداری خود خشونت را تجربه کرده اند. (۱)

در ایالات متحده آمریکا تخمین زده می شود که از هر شش زن، یک زن و از هر پنج زن باردار، یک زن خشونت را تجربه کرده اند. (۱) همچنین از هرچهار زن آلمانی، یک زن مورد خشونت قرار گرفته، اما هنوز خشونت علیه زنان باردار در آلمان مورد بررسی آماری دقیق قرار نگرفته است.(۴)

این آمار در ایران، بیش از ۶۰ درصد گزارش شده است. حدود ۲۰ درصد از مراجعات زنان به اورژانس مربوط به تاثیرات ناشی از خشونت خانگی بوده و بیش از یک سوم قتل زنان توسط شریک جنسی آنها صورت می گیرد. (۲) از سوی دیگر؛ بیش از ۸۰ % زنان در طول دوران بارداری دچار درجاتی از استرس های روانی- اجتماعی می شوند و در ۲۰ % زنان، این استرس ها شدید بوده است.(۵)

از آن جایی که زنان باردار، آسیب پذیری بیشتری نسبت به زنان دیگر دارند؛ هراس و تردیدشان از صحبت درباره خشونت اعمال شده علیه آنان؛ موجب افزایش میزان صدمات به مادر و جنین می شود. از این رو در برخی از کشورهای جهان با توجه به تعهدات اخلاقی برای کمک به قربانیان خشونت، به پزشکان و پرستاران نشانه شناسی و اثرات زنان باردار تحت خشونت آموزش داده می شود، که برای اقوام، دوستان و آشنایان نزدیک یا دور یک زن باردار نیز قابل استفاده است.

دکتر مینو عزیزی متخصص زنان و زایمان که در موسسه مشاور زنان باردار برلین فعالیت می کند، ابتدایی ترین اثرات خشونت خانگی (فیزیکی) بر زنان باردار را اینگونه بیان می کند: نشانه های واضح و تردید ناپذیر خشونت در زنان باردار؛ اغلب زخم، کبودی، سوختگی، و یا شکستگی استخوان و دندان است همچنین نشانه های خشونت فیزیکی که به طور معمول با لباس قابل مشاهده است بیشتر در قسمت بالای بدن، بازوها، سر (معمولا پوست سر) و پاها وجود دارد.

او کوچک ترین نشانه های خشونت دیدگی در زنان باردار را مراجعه بیش از حد معمول به پزشک و یا فراموش کردن مکرر قرار ملاقات با پزشک می داند و می گوید: درجه تحریک پذیری زیاد، بی حوصلگی، خستگی مفرط و شکایت زیاد از جنین؛ دیگر نشانه های مورد خشونت واقع شدن است که هنگام مراجعه به پزشک قابل شناسایی و دریافت است.

دکتر عزیزی استعمال بیش از همیشه سیگار؛ مصرف نوشیدنی های الکی، استفاده از مواد مخدر، آرام بخش ها و داروهای ضد افسردگی و خواب آور را از دیگر تاثیرات خشونت خانگی علیه زنان باردار می داند.

با توجه به درجه اعمال خشونت وآسیب دیدگی زن باردار ممکن است در ناحیه اعضای تناسلی و ادراری دچار سوزش و عفونت های مکرر می شود. درد شکم یا لگن، خارش در ناحیه تناسلی یا مقعدی، خونریزی واژن، ادرار دردناک، سختی غیرمعمول در راه رفتن و نشستن و اسپاسم عضلات اطراف مهبل، فقط بخشی از اثرات و مشکلاتی هستند که برای زنان باردار خشونت دیده بوجود می آیند.(۱)

علائم فیزیکی اعمال خشونت علیه زنان باردار شامل: فشار خون بالا، درد معده، زخم معده، درجه تحریک روده بزرگ، درد قفسه سینه و قلب، مشکلات درجه تنفس و علائم آسم هستند که اختلالات غذا خوردن مثل کاهش یا افزایش اشتها را هم در بر می گیرد.

مطالعات ارتباط خشونت خانگی و پیامدهای بد دوران حاملگی را؛ افزایش سقط، زایمان زودرس، کم وزنی زمان تولّد، کاهش ارتباط عاطفی مادر و نوزاد، خونریزی قبل از زایمان، محدودیت رشد داخل رحمی جنین، دکولمان جفت و مرگ و میر پریناتال را  نشان داده اند.(۲)

دکتر عزیزی همچنین به تاثیر خشونت در هنگام زایمان تاکید می کند و می گوید: تحقیقات نشان داده اند زنانی که دوران حاملگی بدون تنش داشته اند و مورد حمایت شوهر و خانواده شان بوده اند، اولا زایمان آسانی داشته و ثانیا فرزندشان در آینده، روحیه سالم و خوبی دارد. در حالی که زنان باردار پر استرس که مورد بدرفتاری قرار می گیرند؛ زایمانی سخت و کودکانی عصبی و ناسالم دارند. این اصل غیرقابل انکار است و متاسفانه در حادترین شکل خود؛ به سقط جنین و نارس بودن طفل منجر می شود.

دکتر کیوان حساس، متخصص داخلی با توجه به چرخه رشد جنین در رحم مادر به تاثیر خشونت بر زنان باردار اشاره می کند و می گوید: از نظر پزشکی ثابت شده است که جریان خون رحم ارتباط نزدیکی با میزان استرس و تپش قلب دارد. یعنی اگر استرس مادر زیاد باشد؛ خون کمتری به جنین می رسد و مسلما تاثیرات فیزیکی منفی خواهد داشت.

او می افزاید: جریان خون نامتعادل مانع رسیدن املاح غذایی و تغییرات هورمونی سوء می شود و برای رشد کودک مضر است و در رشد مغز نیز تاثیر غیرقابل انکاری دارد.

همچنین دکتر عزیزی بر تاثیرغیرقابل انکار نوع برخورد مادر با جنین، پدر با جنین و حتی اطرافیان با جنین در روند رشدش تاکید می کند.

او معتقد است که، مشکلات روحی و روانی و فشار روحی سنگین در زنان باردار باعث فشار خون بالا و جدا شدن جفت می شود. به همین دلیل متاسفانه در شرایط نامناسب روحی زنان باردار، اغلب جنین را از دست می دهند.

دکتر عزیزی حتی استرس بالای زندگی خشونت آمیز را باعث ابتلا به سرطان قلمداد می کند و می گوید: یکی از اصلی ترین دلایل مبتلا به سرطان؛ استرس است. در نتیجه زنانی که به عموما” مورد خشونت واقع می شوند؛ بستر مناسبی برای ابتلا به سرطان ایجاد می کنند.

دکترعزیزی تاثیرات خشونت خانگی علیه زنان باردار را در ارتباط مستقیم با میزان خشونت و قوای روحی و جسمی آنان می داند و اظهار می کند: به طور مثال زنان الجزایر اگر چه قربانی خشونت های فیزیکی و روانی بی شماری هستند و حتی از ابتدایی ترین امکانات بهداشتی بی بهره اند، اما به دلیل قدرت بدنی و روحی بدون حمایت پزشک کودک خود را به دنیا می آورند.

اما آسیب های وارده به زنان باردار فقط به جسم و بدن آنها تاثیر نمی گذارد. بلکه روح و روان مادر و جنین را هم درگیر خود می کند. از آن جایی که زنان باردار تمایل زیادی برای صحبت درباره خشونت نشان نمی دهند و اغلب خود را باعث اصلی خشونت رخ داده می دانند؛ از نظر روحی – فکری در شرایط حادی قرارمی گیرند.

دکتر عزیزی با اشاره به تاثیرات روانی خشونت در زنان باردار می گوید: ضربه روانی یکی از عواقب مهم خشونت علیه زنان است. خشونت تجربه ای غیر قابل کنترل و ناخواسته است که برخی زنان باردار از آن رنج می برند. این تجربه منجر به ناتوانی احساسات، آسیب پذیری و از دست دادن کنترل آنان بر زندگی می شود.

اضطراب، بی قراری، ناتوانی، گریه، نگرش خصمانه به زندگی، بی تفاوتی، بی حالی، بی حسی،خنده های بی دلیل، سردرگمی و وحشت، عوارض روانی قابل مشاهده در زنان باردار تحت خشونت اند.

از سوی دیگر؛ ضعیف شدن حافظه، از دست دادن زمان، افسردگی، احساس بی ارزشی، احساس گناه و شرم، مسخ شخصیت، احساس تنهایی، تغییر سریع خلق و خو، عدم تعلق، توهم فراموشی علائم طولانی مدت خشونت بر زنان باردار است.(۱)

همچنین تاثیرات اجتماعی خشونت علیه زنان؛ علائمی چون از دست دادن دوستان، قطع ارتباط با بستگان، شرکت نکردن در زندگی اجتماعی، چند یا بدون سرگرمی بودن، مطیع و خشک بودن در رفتار، عقب نشینی از مواضع و انزوا را به همراه دارد.(۱)

خانم دکتر عزیزی با بیان اینکه زنان باردار تحت خشونت، اغلب فشار حاصل از خشونت را درک نمی کنند، می افزاید: این زنان با توجه به فشار روحی شدید؛ میلی به خوردن غذا و ادامه حیات ندارند. به همین دلیل به تغذیه توجه نمی کنند و درجه آسیب رسانی را بالاتر می برند. مثلا این زنان وقتی برای معاینه مراجعه می کنند، حتی از زردی پوست و فشار پائین یا بالای خونشان بی اطلاع بوده و حتی به تپش بالای قلب خود بی توجه هستند.

دکتر عزیزی معتقد است، مشکلات فیزیکی زنان خشونت دیده تا زمانی ادامه خواهد داشت که زنان به فکر نجات خود باشند. اما متاسفانه اکثر این زنان به تسکین دهنده های موقتی چون سیگار، الکل و مواد مخدر روی می آورند که خود تاثیرات مخرب دیگری بر جای می گذارد. در این شرایط کودکانی به دنیا می آیند که در خارج رحم مادر، با شوک کمبود سیگار، الکل و مواد مخدر روبرو هستند.

همچنین دکتر حساس میزان و مدت زمان استرس را در رابطه مستقیم با مشکلات احتمالی جنین می داند: تاثیرات فیزیکی و روحی خشونت بر جنین به استمرار یا عدم استمرار خشونت و عمق تاثیرات آن بر مادر بستگی دارد. اگر خشونت خانگی در دوران بارداری ادامه پیدا کند؛ تاثیر درازمدتی بر جنین خواهد داشت، اما در صورتی که مقطعی بوده و زن باردار قدرت کافی برای ترمیم خود را داشته باشد؛ جنین آسیب غیرقابل جبرانی نخواهد دید.

وی در این مورد می افزاید: اگر خشونت اعمال شده بر زن باردار، در سه ماه اول یا آخر بارداری باشد؛ یعنی دقیقا زمانی که ارگان های اصلی کودک در حال تشکیل است، فاز مشکلات جنین گسترده تر و حساس تر خواهد بود.

به عقیده دکتر حساس زنان در دوران بارداری، به دلیل تغییر هورمون ها، احساس و تفکراتشان متفاوت از همیشه خواهد شد. این زنان به دلیل رشد جان دیگری در بدنشان، شکل دیگری از خود را تجربه می کنند که حتی برای خود آنها هم غیرقابل پیش بینی و کنترل است. به همین دلیل زنان باردار تحریک پذیری بالاتری دارند و تاثیرات خشونت خانگی دوران بارداری با قبل از آن بسیار بیشتر است.

دکتر نیلوفر محمدی روانپزشک و روانکاو کودکان و جوانان با اشاره به هوشیاری کامل جنین نسبت به رخدادهای حتی جهان خارج رحم می گوید: آزمایشات نشان داده که جنین فضای داخل و خارج رحم را می شناسد و به طور کامل با این دو فضا در ارتباط است.

او می افزاید: استرس، مصرف الکل و قرص های ضدافسردگی و کشیدن سیگار، فشار خون را بالا می برد و روی زمان بارداری تاثیر می گذارد. نوزادی که تحت تاثیر این شرایط در رحم بوده، بی دلیل گریه می کند، با غذا خوردن مشکل دارد و قاعدتا” مادر با آرام کردنش مشکل خواهد داشت.

این پزشک درباره میزان تاثیرات خشونت بر جنین می گوید: یک کودک حاصل شرایط دوران بارداری مادر و شخصیت خود است. کودکانی که از ابتدا شخصیت محکمی (حتی در مرحله جنینی) دارند؛ شاید شرایط سخت رحمی مشکل فیزیکی یا روانی برایشان ایجاد نکند، اما کودکان حساس تری که شرایط نامناسب جنینی را تجربه کرده اند؛ بازتاب های آن را در زندگی خود خواهند داشت.

دکتر محمدی می افزاید: کودکانی که وضعیت جنینی مناسبی نداشته اند( که می تواند حاصل وضع نامناسب خانواده، مشکلات اقتصادی و اجتماعی، شخصیت ضعیف مادر و پدر باشد)، از همان ابتدای راه زندگی، متفاوت از دیگر کودکان هستند. این کودکان را به راحتی نمی توان فهمید یا از حالت چهره و حرکاتشان مورد بررسی قرار داد.

اغلب این کودکان، مادر خود را در شرایط سختی قرار می دهند و مادر بسختی می تواند مشکل آنها را بفهمد. مادری هم که روحیه خوبی نداشته باشد و خود از مشکلات شخصیتی و خانوادگی رنج ببرد؛ طاقت و تحمل دریافت سیگنال های پنهان کودک را ندارد.

او می گوید: فاکتورهای فیزیکی در زن باردار قربانی خشونت می تواند شامل سقط، نارس بودن نوزاد و زایمان زودرس باشد. اما از نظر روحی داستان پیچیده تر از این ها است. در این مورد هم نمی توان کلیشه ای بحث کرد؛ چون این جریان در هر فرد با دیگری متفاوت است. در واقع تاثیرات روانی خشونت بر هر زن باردار با دیگری متفاوت؛ و بستگی به شخصیت قوی یا ضعیف زن دارد و اینکه تاریخچه زندگی اش چیست.

دکتر محمدی می افزاید: روانشناسی از ایده های دگم بیرون آمده و نزدیک به تجربه های پزشکی شده است. در واقع هر سوژه ای باید بررسی شود؛ چرا که ما مغز را کاملا نمی شناسیم و تعریف روشنی از ناخودآگاه و خودآگاه نداریم. تحقیقات امروز روی هر مریض کار می کند و حکم کلی صادر نمی کند.

ابعاد گسترده عوارض خشونت خانگی بر زنان باردار؛ نشانگر آن است که خشونت می تواند از جنبه های مختلف، مادر و جنین را با خطر مواجه سازد. بنابراین توجه و مقابله با این مشکل و پیشگیری از طریق آموزش و مشاوره می تواند در بهبود سیر حاملگی، زایمان و وضعیت نوزاد مؤثر باشد.

منابع:

۱٫Sirkka Perttu,Verena Kaselitz. Gewalt an Frauen in der Schwangerschaft. Handbuch fuer die Geburt- und Kindermedizin

  1. ماهرخ دولتیان، مریم قراچه، محبوبه احمدی، دکتر جمال شمس، دکتر حمید علوی مجد. بررسی همبستگی سوءرفتار همسر با پیامد حاملگی در زنان باردار، مجله پزشکی هرمزگان سال سیزدهم شماره چهارم زمستان ۸۸ صفحات ۲۶۹-۲۶۱
  2. راضیه باقرزاده، طاهره کشاورز، فرخنده شریف، صدیقه دهباشی، حمیدرضا طباطبایی. رابطه خشونت خانگی با عوارض حاملگی، نوع زایمان و وزن زمان تولد در خانمهای زایمان کرده بستری در بخش بعد از زایمان در بیمارستانهای  آموزشی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شیراز

۴٫ دکتر مینو عزیزی؛ پزشک زنان و زایمان

۵٫ دکتر بابک اثباتی. اختلالات اضطرابی حین بارداری. نشریه تخصصی زنان و مامایی ایران، دوره ۶، شماره ۴، سال ۱۳۹۰ (طب مادر و جنین)

تیر
۲۶
۱۳۹۳
مددکاران در خط مقدم فوریت های اجتماعی
تیر ۲۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

di-MFJ8

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

« زن با اورژانس اجتماعی یا همان خط تلفنی ۱۲۳ تماس گرفته و می گوید که به علت اعتیاد به مواد مخدر دیگر قادر نیست از کودک ۵ ساله اش که او هم دچار سوء مصرف مواد است، نگهداری کند. قاضی دستور انتقال کودک را به سازمان بهزیستی صادر می کند.  به منظور انتقال کودک به سازمان بهزیستی، مددکاراجتماعی به همراه ۲ نفر از مامورین کلانتری به محل سکونت کودک، مراجعه می کنند. زمانی که آنها در حال خارج شدن از خانه کودک هستند، ناگهان ۳ مرد به همراه مادر پسر بچه به مددکار حمله می کنند تا پسر بچه را به خانه بازگردانند. با وجود همراهی مامورین نیروی انتظامی، مددکاراجتماعی به شدت آسیب می بیند و به بیمارستان منتقل می شود.»

با گذشت بیش از پنج دهه از فعالیت حرفه ای مددکاران اجتماعی در ایران، امروزه متخصصان این حرفه در حوزه های متنوع و وسیعی مشغول فعالیت هستند. بی تردید مراکز مداخله در بحران و اورژانس اجتماعی یکی از مهمترین حوزه های تخصصی فعالیت مددکاران اجتماعی محسوب می شوند. اما با وجود آنکه نزدیک به ۱۵ سال است از تاسیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی می گذرد، مددکاران اجتماعی شاغل در مراکز مداخله در بحران همواره در معرض خطر بوده اند و یا به دیل عدم همکاری بین سازمانی دستگاه های قضایی ـ انتظامی و نقص قوانین در مورد حمایت از کودکان و زنان با چالش ها و مشکلات فراوانی  مواجه می شوند.

در سال ۱۳۷۸ مراکز مداخله در بحران به منظور ارائه خدمات و رسیدگی به وضعیت آسیب دیدگان اجتماعی درزمینه  خشونت خانگی، فرار از خانه، کودک آزاری، طلاق، اختلال هویت جنسی و غیره  ابتدا در ۸ استان تاسیس شدند و پس از آن، طی ۱۵ سال گذشته در استان های دیگر نیز گسترش یافتند.

مهمترین هدفی که مراکز اورژانس اجتماعی ویا مداخله در بحران دنبال می کنند، فراهم کردن پایگاهی امن برای ارجاع اولیه آسیب دیده اجتماعی است. در حال حاضر اورژانس اجتماعی شامل خط ۱۲۳، خدمات سیار، مداخله در بحران و پایگاه اورژانس اجتماعی می شود.

اغلب مددکاران اجتماعی فعال در مراکز مداخله در بحران و فوریت های اجتماعی، در فرایند پذیرش و ارائه خدمات حمایتی به آسیب دیدگان اجتماعی و قربانیان خشونت های خانگی، با چالش های فراوانی مواجه هستند. به عنوان مثال بسیاری از مددکاران شاغل در بخش فوریت های اجتماعی، ممکن است به صورت هم زمان، ناچار به ارائه خدمت به تعداد زیادی باشند؛ چراکه خدمات مددکاران اجتماعی خصوصا آن دسته از آنان که دانش آموخته رشته مددکاری اجتماعی و آموزش دیده هستند، کاربرد زیادی دارد.

 با وجود تصویب و ابلاغ آیین نامه “فوریت های اجتماعی” در سال ۱۳۹۲  ، در خصوص همکاری های بین بخشی میان دستگاه های اجرایی از جمله دادگستری، وزارت کشور و نیروی انتظامی توسط هیات دولت، با این حال، مددکاران اجتماعی به عنوان خط مقدم حوزه فوریت های اجتماعی، علاوه برآنکه در معرض خطر جانی قرار دارند ، فشارهای عصبی شدیدی راکه  ناشی از همکاری های بین بخشی  به عنوان یک فرایند بسیار ضروری است ، متحمل می شوند.

« همسایه ها یک مورد کودک آزاری را گزارش داده اند. آنها صدای فریاد و التماس های کودک ۴ ساله را که آزار و اذیت می شود، هرروز  می شنوند. مددکاران اجتماعی مرکز مداخله در بحران برای بازدید و بررسی موقعیت کودک در خانواده به محل می روند. پدر در خانه را بروی مددکاراجتماعی باز می کند و مددکار اجتماعی  به همراه مامور نیروی انتظامی داخل خانه می شوند. مددکار، کودک ۴ ساله را درحالی که بدنش به شدت براثر جراحت های وارده از طرف پدر معتاد کبود شده ، پیدا می کند. جای ته سیگار که  برروی بدن کودک خاموش شده ، کاملا مشهود است. مددکار اجتماعی تصمیم می گیرد که کودک را از خانه خارج کرده و به مرکز نگهداری و قرنطینه سازمان بهزیستی انتقال دهند. در هنگام خروج با آنکه مامور نیروی انتظامی مددکاران اجتماعی را همراهی می کرده اند، پدر به آنها حمله می کند و مددکار اجتماعی که ۳ ماهه باردار بوده است بر اثر جراحت وارده از طرف پدر کودک، کودکش را سقط می کند. »

فقدان آموزش های لازم و کافی به مامورین نیروی انتظامی جهت نحوه برخورد با چنین مواردی و چگونگی دفاع از جان خود و مددکاران اجتماعی در بسیاری از موارد جان آنها را در معرض خطر قرار می دهد. چنانچه بنا به اظهارات مسئول اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی، اعضای گروه مداخله در بحران در دو تا سه درصد مداخلات، تهدید به اسید پاشی و چاقو زدن شده اند وحتی در یکی از موارد در شهر ورامین  به مددکاراجتماعی توسط یک کودک آزار ۸ ضربه چاقو وارد شده است.

در جریان مداخله در بحران، تعارض بین اصول اخلاقی مددکاری اجتماعی و قوانین حقوقی، به ویژه در خصوص حمایت از کودکان و زنان آزار دیده بیش از سایر حوزه های کاری در مددکاری اجتماعی چالش برانگیز است. به طور مثال در صورت گزارش یک مورد کودک آزاری زمانی که تیم مداخله در بحران به محل اعزام می شوند ، بدون داشتن حکم قضایی نمی توانند وارد خانه شوند. با این حال با توجه به ضرورت مساله،  در موارد بسیاری گرفتن حکم قضایی ساعت ها و یا به طور معمول ۲۴ ساعت طول می کشد. برفرض اگر آزاردهنده پدر کودک بوده و نیاز باشد که او به دادگاه ارجاع داد، باز گرفتن حکم قضایی مدت زیادی به طول می انجامد، که خود این زمان ممکن است کودک و یا سایر اعضای خانواده را در معرض آسیب و خشونت بیشتری قرار دهد.

« قاضی رو به مددکاراجتماعی می کند و از او که همراه کودک معارض با قانون در دادگاه حاضر شده است می پرسد: “ تو چیکاره اش هستی ؟”  مددکار : “مددکار اجتماعی هستم”. قاضی : “دختر جان این بچه خودش مادرو پدر دارد، نیاز به له له ندارد. به جای این کارها برو بشین بچه های خودت را بزرگ کن”.»

مددکاران اجتماعی اغلب باید با سایر افراد حرفه ای که نگرش یکسانی با آنان در کار با آسیب دیدگان اجتماعی ندارند همکاری کنند؛ اغلب زمانی که مددکاران اجتماعی تلاش می کنند که در فرایند حمایت گری و مدافعه گری از آسیب دیدگان اجتماعی از برچسب خوردن آسیب دیدگان به خصوص کودکان معارض با قانون، جلوگیری نمایند ، ممکن است به تخصص مددکاران اجتماعی توسط وکلا، قضات، مامورین انتظامی و گاهی پزشکان را احترام گذاشته نشود.

نبودن جایگاه قانونی مددکاراجتماعی در تعامل با سیستم قضایی سردرگمی بسیاری را برای آنان در نحوه تعامل با سیستم قضایی بوجود آورده است. مددکاران به طور قاطع نمی دانند که باید به چه شیوه ای درفرآیند دادرسی و قضایی گزارش تهیه کنند و به اینکه قوانین حمایتی بخصوص در موارد کودک آزاری می تواند در روند دادگاه تاثیر داشته باشد، اطمینان ندارند.

براساس اظهارات بسیاری از مددکاران اجتماعی ، مراجع قضایی در مورد پذیرفتن مددکار احساس وظیفه نمی کنند. روشن شدن جایگاه مددکار اجتماعی در سیستم قضایی می تواند به آنها در ایجاد موازنه بین اصول حرفه ای مددکاری اجتماعی، اصول قانونی و حقوقی کمک قابل توجهی کند و در عین حال شرایط را برای حمایت گری به نفع افراد آسیب دیده اجتماعی بخصوص کودکان تسهیل کند.

به نظر می رسد با آنکه ویژگی مهم ارائه خدمات اجتماعی “تخصصی بودن” و” در دسترس و به موقع بودن” آن است، مددکاران اجتماعی شاغل در مراکز مداخله در بحران سازمان بهزیستی کشور با محدودیت های بسیاری در ارائه خدمات در شرایط بحرانی روبرو هستند.

 منابع :

 همایش مددکاری در حوزه کودکان ، مددکاران اجتماعی در فرایند دادرسی ویژه کودکان، پژوهش کیفی ، معارف وند، تدین، عین الیقین ،۱۳۹۰

  • در اورژانس ۱۲۳ چه می گذرد؟ عصر ایران ،
  • ۱۳۹۱http://goo.gl/dwyyyo

 اورژانس اجتماعی نیازمند حمایت است، سایت تخصصی مددکاران اجتماعی http://goo.gl/fhqxaP

 سامانه بانک اطلاعات آسیب های اجتماعی، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی

http://asibha.mcls.gov.ir/fa/ghorop/rigor/childabuse/manabe/emergency