صفحه اصلی  »  2014 June
تیر
۲
۱۳۹۳
۲۳ ژوئن روزی برای زنان بیوه
تیر ۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

 

111

۲۳ ژوئن «روز جهانی زنان بیوه» نام‌گذاری شده است . بر طبق مستندات سازمان ملل متحدد یکی از گروه های خاص زنان که همواره حقوق و آزادی های اساسی اشان در جوامع مختلف ، بخصوص درکشورهای کمتر توسعه یافته پایمال شده ، حقوق زنان بیوه است . به همین مناسبت سازمان ملل متحدد به منظور پایان دادن به وضعیت نامناسب زنان بیوه و ارتقا وضعیت آنها از کلیه کشورهای عضو در چنین روزی دعوت به همکاری بین المللی می نماید .
یکی ازاولویت های اساسی نهادها و ارکان حقوق بشری در چنین روزی همواره مقابله با تبعیض علیه زنان بیوه در کشورهای در حال توسعه به عنوان یکی از اقشار آسیب پذیر بوده است . زنانی که در این کشورها فاقد نهادهای حمایتی و حتی آمار و اطلاعات دقیق از تعداد و سن ووضعیت زندگی واوضاع اقتصادی هستند و همین امر بر وضعیت تبعیض آمیز و اسفبار بار زنان بیوه در این کشورها اضافه میکند .
بر طبق برآوردهای ملل متحد، به طور تقریبی در تمامی ‌کشورها، بالغ بر ۷ تا ۱۶ درصد کل جمعیت زنان بالغ را زنان بیوه بشکیل می‌دهند. با این همه، این آمار در برخی از کشورها، بیشتر هم می‌شود. در کشورهای توسعه‌یافته، بیوگی عمدتاً موضوعی مرتبط با زنان سالخورده است، در حالی‌که در کشورهای در حال توسعه، زنان جوان نیز با این موضوع مواجه می‌شوند و حتی در برخی از مناطق، دختران قبل از رسیدن به بلوغ، بیوه شدن را تجربه می‌کنند. ۱

ملیونها زن در سراسر جهان که با پدیده فقر ، خشونت ، بی خانمانی ، آزار و اذیت روانی وجسمی ، محدودیت آداب و رسوم غلط و افراط گرایی در رنج هستند . زنانی که در برخی جوامع از حق مالکیت و دخل وتصرف در اموالشان محروم میشوند . مورد تعرض جنسی قرار میگیرند ، از ازدواج مجددمنع میشوندو یا به ازدواج اجباری در می آیند .دبیرکل ملل متحد در پیام سال گذشته خود بر لزوم حمایت از حقوق زنان بیوه در سراسر جهان تأکید کرد و خاطرنشان ساخت: «وقتی فردی، شوهرش را از دست می‌دهد، نباید حقوق خود را نیز از دست بدهد.» همچنین در پیام دبیرکل به مناسبت فرارسیدن روز جهانی زنان بیوه در سال ۲۰۱۳، خاطرنشان شده است که اکنون بالغ بر ۱۱۵ میلیون زن بیوه در فقر زندگی می‌کنند و ۸۱ میلیون زن بیوه نیز از سوءاستفاده و آزار و اذیت جسمی ‌در رنج به‌سر می‌برند.

برخی از مهم‌ترین مصادیق حقوق بشر زنان بیوه که در کشورهای مختلف در سراسر جهان، در معرض نقض قرار دارد، عبارتند از: حق سلامت، حقوق اقتصادی و به‌طو رخاص حق برخورداری از مالکیت و استقلال اقتصادی، حق حیات، حق کرامت و حق برخورداری از حداقل استانداردهای مطلوب زندگی و سایر موارد.

هم اکنون نیز صندوق جمعیت ملل متحد و نهاد زنان ملل متحد، برای حمایت از حقوق بیوگان، برنامه‌های بین‌المللی مختلفی را دنبال می‌کنند. همچنین صندوق جمعیت ملل متحد بر لزوم حمایت مضاعف از بیوگان جوان و حتی نوجوان که در سنین بسیار پایین ازدواج کرده و بیوه شده‌اند، تأکید کرده است.تا دولت‌ها با وضع قوانین و مقررات و اجرایی‌کردن این قوانین، از بیوگان حمایت کنند.

خرداد
۳۱
۱۳۹۳
راهی جدید را می گشاید وبلند پروازمی کند
خرداد ۳۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

WoA_yevgeniyaGoncharova_300x300_EN jpg

عکس: یوژنیا گنچاروا beijing20.unwomen

۱۹می ۲۰۱۴

توضیح روی عکس: یوژنیا گنچاروا نمونه ای از زنان خلبان در قزاقستان و آسیای مرکزی است.

تصویر او که بر سر کار هرروزه اش می رود، تصویری نا آشنا بر باند پرواز فرودگاه است. در ۲۵ سالگی، هواپیما را به پرواز در می آورد و به عنوان خلبان برای یکی از بزرگترین خطوط هوایی آسیای مرکزی کار می کند. او در قزاقستان و نیز در کل منطقه به عنوان یکی از چندین زنی که در محیطی اساسا مردانه کار می کنند، شناخته می شود.

یوژنیا گنچاروا موانع بسیاری را پشت سر گذاشته و از پستی و بلندی های بسیاری گذشته تا امروز به اینجا رسیده است. راهی که پیموده راه ساده ای نبوده بخصوص در شرایطی که با کلیشه های جنسیتی که همچنان در جوامع آسیای مرکزی پررنگ هستند، و به پرواز درآوردن هواپیما در قزاقستان شغلی زنانه به حساب نمی آید، و البته سن کم او هم خود در اینجا مسئله ای مهم است.

خود او می گوید: “به طورسنتی این شغل شغلی مردانه محسوب می شود… افرادی بودند که به من گفتند تصمیم من برای خلبان شدن محکوم به شکست است و این چیزی جز یک آرزوی فانتزی نیست. اما من معتقدم اگر تمام تلاش خود را به کار ببندی، به هر چیز که بخواهی دست می یابی.”

قاطعیت یوژینا، او را از دانشگاه هوانوردی کشور قزاقستان به موسسه صنعتی فلوریدا در ایالات متحده و سپس به دانشگاه آموزش پرواز آتلانتیک در ایرلند رساند، و نهایتا او را به پایتخت کشور خود، شهر آستانه بازگرداند تا به شغلی که عاشقانه دوست دارد مشغول شود.

او با نگاه به کار غیرسنتی که برگزیده، می گوید: “
به نظر من، نه تنها برای خودم بلکه برای همه افراد، مهمترین عواملی که در رسیدن به هدف نقش دارند، اعتماد به نفس و اتکای به نفس است. بسیار مهم است به کاری که می کنید و هدف نهایی خود ایمان داشته باشید. من اکنون خلبان یک شرکت بزرگ هواپیمایی هستم و البته راهی که طی کرده ام تا به اینجا برسم هموار و آسان نبوده است… بنابراین هر از چند گاهی لازم است، استقامت و ثبات شخصیت خود را به کار گیرم و یک پله بالاتر بروم زیرا… باید ثابت کنم که لایق این شغل هستم. “

“حرف اصلی که می خواهم به نسل جوان تر بگویم اینست که وقت خود را تلف نکنند، و به آموزش درونی خود توجه کنند. امکانات زیادی برای رشد وجود دارد؛ مهم آن است که در یک سطح توقف نکنید و برای بدست آوردن فرصت های هر چه بیشتر در این زندگی تلاش کنید. و برای تمام زنان دنیا می خواهم آرزو کنم قوی و دارای اعتماد به نفس باشند و هرگز در زندگی مایوس نشوند. آنچه که در زندگی ما اهمیت زیادی دارد این است که به جای آنکه کسی باشیم که دیگران می خواهند آن کسی باشیم که خودمان می خواهیم باشیم.”

مترجم: نرگس نقشبند

منبع: http://goo.gl/lECEW1

خرداد
۲۸
۱۳۹۳
خشونت خانگی از وطن به همراه ما مهاجرت می کند
خرداد ۲۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , ,
image_pdfimage_print

5096894782_0f5e6c15e4_z

عکس: Minnesota Historical

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

« سارا اهل کشور سوریه است. او به همراه همسرش که اهل کشور مراکش است حدود ۵ سال است که به آمریکا مهاجرت کرده است. زندگی برای سارا آن طور که  آرزو و انتظارش را از مهاجرت به آمریکا  داشته، پیش نرفته است. او سال هااست که از بدو مهاجرت تا به حال تحت خشونت خانگی توسط همسرش قرار گرفته است. او کتک می خورد، به دلیل نگهداری از دو فرزندش  و عدم همکاری شوهرش نمی تواند از برنامه های آموزش زبان انگلیسی بهره بگیرد. در طی این ۵ سال گذشته بارها و بارها توسط شوهرش تهدید به مرگ شده است و از نظر مالی در مضیقه قرار گرفته است. او یک بار خانه را ترک کرده و به پناهگاه زنان رفته است، اما شوهرش بار دیگر با التماس و قول به اینکه رفتار خود را تغییر خواهد داد او را به خانه بازگردانده است. این بار سارا دیگر نگران تامین امنیت فرزندانش است. با وجود تمام محدودیت هایش این بار از یک انجمن زنان عرب زبان درخواست  کمک نموده است.»

خشونت خانگی اثرات زیان بار عاطفی و روانی بسیاری را برروی تمامی زنان چه به عنوان شهروندان یک کشور، مهاجر و یا پناهنده دارد. تمامی قربانیان و کسانی که از بند خشونت خانگی نجات یافته اند با احساس فقدان اعتماد نسبت به انسانی مواجه شده اند که زمانی بیشترین اعتماد و اطمینان را نسبت به او داشته اند.

مطالعات زیادی که در ایالات متحده آمریکا در ارتباط با خشونت خانگی برعلیه زنان انجام شده است، نشان می دهد که وابستگی اقتصادی به شوهرو گاهی درهم تنیدن سرنوشت زن به مرد در دریافت اقامت و ویزا در کشور جدید از عمده ترین مسائلی هستند که زنان مهاجر را مجبور می کند با اکراه در رابطه خشونت آمیز باقی بمانند.

گاهی آزارگران، زنان را در خانه با ابزار پول به کنترل خود در می آورند. آنان از پرداخت هزینه خوراک و لباس و یا حمایت مالی کودکانشان سرباز می زنند و زن را مجبور می کنند، به صورت غیرقانونی به کار مشغول شود. درمواردی شوهران بدون اجازه از پولی که زن برای حمایت وابستگانش در زادگاهش پس انداز کرده است، برداشت می کنند.

« اولین بار نیست که پدر، زهرا و فاطمه را با کمربندش تنبیه می کند. مادر این بار تلاش کرده است که جلوی کتک خوردن دختران را بگیرد اما او خود نیز قربانی ضربه های شلاق همسرش گشته است. خانواده آنها ۶ ماه است که از عراق به آمریکا مهاجرت کرده اند. دختران می گویند پدر همواره از کمربندش به عنوان ابزاری برای تنبیه دختران و مادر، در خانه استفاده کرده است. آنها می گویند که می دانند که در کشور جدید، پدر قانونا” اجازه تنبیه بدنی آنها را ندارد اما آنها نمی خواهند که این موارد را گزارش کنند و از اینکه پلیس آنها را از خانواده جدا کند، می ترسند.»

پژوهش ها نشان می دهد که زن مهاجر به علت ابهام درحضانت کودک و یا پس زمینه های فرهنگی از گزارش خشونت و یا درخواست جدایی خودداری می کند. بسیاری از زنان، از آنکه دستگیری پدر به علت آزار و اذیت در خانه ممکن اثرات منفی روحی و روانی برروی فرزندانشان داشته باشد، از گزارش آزار سرباز می زنند. شماری از آنان ترجیح می دهند در کنار آزارگر خود سر کنند تا آنکه کودک خود را از وجود یک والد محروم کنند. زنان مهاجر از آنکه بعد از جدایی و یا ترک خانه ممکن است مرد حضانت کودک را از آنان بگیرد و یا با این  تصور که مرد وضعیت اقامت محکمی نسبت به او دارد در نتیجه حضانت کودک به او می رسد، ازآنکه خشونت را  گزارش و یا خانه را ترک کنند، می ترسند.

« آرزو همراه همسرش و پسر۲ ساله شان حدود یک سال است از ایران به امریکا آمده اند. هنگامی که پس از چندی آرزو متوجه خیانت همسرش می شود و از او توضیح می خواهد، شوهر با تحقیر اندام و روحیات او در مقایسه با زنان آمریکایی به او گفته است اگر می خواهد در آمریکا بماند باید همین وضعیت را تحمل کند و همچنان وظایف زناشویی را نسبت به او انجام دهد؛ چراکه وضعیت اقامتش در این کشور وابسته به او است و اگرهم آرزو نخواهد این وضعیت را تحمل کند باید بدون پسرش به ایران بازگردد. در ضمن شوهرهیچ مسئولیت مالی را در قبال آرزو نمی پذیرد زیرا باور دارد به آرزو لطف کرده که ازاو جدا نمی شود. آرزو می گوید که همسرش به او گفته است که در حال حاضر تنها نقش او در این زندگی مادری است و نمی تواند به کلاس زبان برود و می بایست در خانه مانده و از پسرشان نگهداری کند.»

 مسئله مهم دیگری که زنان مهاجر در معرض خشونت خانگی با آن روبرو هستند، مسئله یادگیری زبان انگلیسی است. یاد گیری زبان جدید برای تمامی مهاجرین در کشور تازه یک چالش اساسی می باشد. اما زنانی که در معرض خشونت خانگی هستند برای یادگیری زبان جدید نسبت به سایر مهاجرین، با محدودیت های بیشتری دست به گریبان هستند. چنانچه خود عامل زبان  آنان را بیشتر در معرض خشونت قرار می دهد و یا ابزاری می شود که فرد آزارگر آنان را تحت کنترل خود قرار دهد. بسیاری از زنان به علت ندانستن زبان از دسترسی به منابع حمایتی و اجتماعی باز می مانند چراکه آزارگر از معرفی این منابع مانند کلاس های آموزشی زبان به انان خودداری می کند. در نتیجه بسیاری از این دسته از زنان هر روز در معرض انزوای بیشتر اجتماعی و در نتیجه آن خشونت بیشتر و افسردگی قرار می گیرند.

نتایج مطالعات در این زمینه نشان داده است که حتی بسیاری از زنان مهاجری که تصمیم به گزارش خشونت گرفته اند از ترس آنکه نتوانند بعلت ندانستن زبان با پلیس صحبت کنند و یا کسی حرف آنان را به عنوان مهاجر باور نکند، از زنگ زدن به پلیس خودداری می کنند و یا می ترسند.

بسیاری زنان کتک خورده ای که در خانه با خشونت مواجه می باشند در اولین اقدام از خانواده و یا دوستان نزدیک خود تقاضای کمک می کنند. اما زنان مهاجر با توجه به آنکه شبکه حمایتی چندانی را در اطراف خود ندارند و یا از فامیل و اقوام خود بسیار دورمی باشند از تقاضای کمک ممکن خودداری کنند. بسیاری از آنان از اینکه دوستان تازه شان متوجه خشونت خانگی بشوند بسیار خجالت زده می باشند و می خواهند به هر ترتیبی شده است این مسئله را در خفا نگه دارند. در بسیاری از موارد به علت آنکه شخص آزارگر چهره اجتماعی بسیار موجهی را از خود در میان ازاطرافیان به نمایش گذاشته است، زنان از آنکه مورد قضاوت واقع شوند و یا آنکه کسی حرف آنان را باور نکنند، می ترسند.

زن مهاجر به عنوان  قربانی خشونت خانگی با چالش های فراوانی نسبت به سایر زنان در معرض خشونت بدلیل مهاجرت روبرو است. با آنکه زندگی در کشوری با قوانین حامیتی از کودکان و زنان می تواند نقطه اتکای قابل ملاحظه ای برای زنان در معرض خشونت خانگی باشد. اما زن مهاجر به دلایل بسیاری با مشکلات فراوانی در محیط زندگی جدید برای مواجه با خشونت خانگی مواجه می باشد و نیازمند حمایت و توجه زیادی بطور اخص از طرف اجتماع فرهنگی خود است.

 منابع:

  • The Facts on Immigrant Women and Domestic Violence

http://goo.gl/jHJdAA

  • Domestic Violence among Immigrants

http://goo.gl/J7RXHE

 

خرداد
۲۲
۱۳۹۳
رفتارهای خشونت آمیز والدین الگوی انحرافات فرزندان
خرداد ۲۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

3286227092_156d70166c_b (2)

عکس: andlun1

 شاهرخ سلاح ورزی

 امروزه قانون ستیزی و کج روی های اجتماعی، سلامت و اقتدار جوامع انسانی را تهدید می کند. این ناسازگاری ها معلول عوامل خرد و کلان بسیاری است که سـبـب مـی شـوند انـسـجـام، هـمبستگی، مشارکت و تعامل اجتماعی در حوزه های گوناگون تضعیف شود و وحدت جامعه به خطر افتاده و با رشد نامتناسب و ناهمگون جرایم، نوعی بی هنجاری بر جـــامــعــه حــاکــم شــود.

تدوین و اجرای قوانین و میثاق های اجتماعی مختلف در جامعه از راهکارهای مهار این نارسایی اجتماعی است اما در کنار راهکارهای رسمی ، خانواده با کارکردهای بنیادین خود نقشی انکارناپذیر دارد ؛ کمک  در کنترل اوضاع و جهش به سمت زایش خوبی ها، ترویج نظم ، آرامـش و آسـایش در خانه و از سویی کمک به ریزش ناهنجاری ها و انواع جرایم ازجمله کارکردهای مثبت خانواده محسوب می شود.

خانواده به عنوان نهاد تاثیر گذار در فرایند “اجتماعی شدن” فرد، یکی از وزنه های سنگین در مبحث قانون پذیری است. خانواده مهمترین واحد اثر بخش حمایتی و تربیتی است. نیاز افراد به امنیت و آرامش ایجاب می کند که در خانواده رابطه ای مبتنی بر عاطفه و عقل وجود داشته باشد ؛ فضای سرشار از احساس امنیت، اطمینان و سلامت.

خانواده آیینه تمام نمای جامعه است و از آن تأثیر می گیرد و بر آن تأثیر می گذارد و اگر روح حاکم بر جامعه بر بی عدالتی باشد خانواده نیز از آن مبرا نخواهد بود.  همچنین در فرآیند “اجتماعی شدن” ، فرد بر کارکردها و نظام های فرهنگی، اجتماعی  جامعه اثری عمیق دارد و زمینه ساز درک متقابل مسئولان و افکار عمومی نسبت به وضعیت ها و کنش های هنجار و نابهنجار جامعه است. از این روست که در جوامع توسعه یافته و مقید به قانون همیشه  حضور شـهـرونـدانـی منضبط کاملا ملموس است .

 اما پریشانی در نظام خانواده موجب روابط ضعیف اعضای خانواده است ، ضعفی که می تواند نشات گرفته از عواملی همچون از هم گسیختگی خانوادگی یا بروز خشونت در خانه باشد ، این پریشانی زمینه ساز مشکلات حادتری در جامعه است ، مشکلاتی که اثرات خود را به صورت درازمدت و ژرفایی به جامعه منتقل کرده اند.

 خشونت خانوادگی و نبود ایجاد حس آرامش و امنیت در خانه همیشه متغیری تاثیر گذار در افزایش کج روی افراد محسوب می شود ؛ خشونت خانوادگی را می توان در خصوص کلیه بدرفتاری های خانوادگی اعم از «بدرفتاری با فرزندان» ، «خشونت زناشویی» و چندین اصطلاح دیگر بکار برد. به طور کلی ، خشونت خانوادگی را می توان مجموعه ای از رفتارها دانست  که شخص در موضع قدرت برای کنترل رفتارها و حتی احساسات سایر افراد  بدان ها متوسل می شود ، شخص مقتدر در جهت پیشبرد امیال خود، بدون توجه به تمایل دیگران از قدرتش استفاده می کند؛ برای مثال : ابراز رفتارهای حسادت گونه افراطی و ایجاد رعب و وحشت در دیگری که موجبات انزوا و تنهایی قربانی را فراهم می آورد و باعث می گردد تا فرد در موضع کنترل دیگر افراد در خانواده باقی بماند.

 در محیط های خانوادگی که رفتارهای اینچنینی با فرزندان یا همسر مشهود است سطح بالایی از تعارض وجود دارد که بر کیفیت روابط افراد خانواده تاثیر منفی می گذارد ؛ تعارضات به وجود آمده در خانواده، مسائل و مشکلاتی را در سطوح فردی، نهادی و اجتماعی به وجود می آورد. در سطح فردی ، اعضای خانواده ای که در تعارض با یکدیگر قرارمی گیرند ، تعادل روانی خود را ازدست می دهند و چه بسا رفتارهایی مثل خشونت های فیزیکی و افسردگی و حتی خودزنی یا خودکشی در آن ها دیده شود.

کمترین اثر سو این رفتارها در جامعه ، کنشهای قانون گریزانه است.فردی که در خانواده در معرض رفتارهای خشن قرار دارد هویت منفی به خود می گیرد و با رفتار قانون گریزانه که با حمایت گروههای همسال  همراه است بدنبال ایجاد هویت برای خود است حتی اگر این هویت، هویتی منفی باشد.

 آنچنان که مشهود است  نظام خانوادگی با کج روی افراد رابطه معنی داری دارد ؛ فقدان ارتباط عاطفی در خانواده می تواند در بروز  کج روی های و در حالتی حادتر در شرارت ها و ولگردی دخالت داشته باشد. “یورگمن” روانکاو سوئدی در توضیح علت اعمال خشونت در خانواده ها بر نقش عوامل فردی تأکید دارد؛ او نشان می دهد در خانواده هایی که اعضای آن خود در معرض خشونت قرار گرفته اند، احتمال بروز خشونت و یا تن دادن به آن به مراتب بیشتر است.

والدین جوانان منحرف در مقایسه با والدین جوانان غیر منحرف عمدتا در برخورد با رفتارهای نابهنجار فرزندان خود رفتارهای متفاوتی از خود نشان می دهند، خانواده جوانان کج رو نمی توانند مهارت های ارتباطی موثر را به اعضای خود به خصوص به مجرم بیاموزد؛حتی در مواردی برخورد این والدین با فرزندانشان در گرایش آنان به رفتار منحرفانه نقش موثرتری دارد. توهین و ناسزا گویی به فرزندان و یا حتی مادر خانواده و توسل به زور برای نفی رفتارها و اعمال خشونت در جهت  تثبیت امیال والدین  از بارزترین مشخصه های رفتاری این خانواده ها محسوب می شود.

فراموش نکنیم که رفتارهای خشونت آمیز والدین در خانه الگوی برای رشد انحرافات فرزندان است؛ و اگر این رفتارها و اعمال خشونت آمیز به صورت موازی درخارج از حیطه خانواده هم وجود داشته باشد در بسط و گسترش انحرافات فرزندان بسیار تاثیر گذارست ؛ توسل به رفتار پرخاشجویانه برای پیشبرد کارها و مشاجره های خشن و ابراز فحاشی در گفتگوهای روزانه از جمله این عوامل محسوب می شود.

الگو پذیری و تقلید از رفتارهای خشن باعث می شود که فرد نیز به مرور زمان در ارتباط با خانواده و جامعه و در رویارویی با مشکلات زندگی خود ، اقدام به پرخاشگری و رفتارهای شرورانه کند و نسبت به جامعه در حالت ستیز قرار گیرد  ؛ در این حالت فرد نسبت به حقوق دیگران و قانون ها و انتظارات جامعه بی اهمیت است و در اصطلاح جامعه ستیز می شود.

نشانه های رفتارهای پرخاشگرانه و شرورانه

– بی اعتنایی به حقوق دیگران و تجاوز به آن‌ها

– ناتوانی در هماهنگی با هنجارهای اجتماعی و انجام مکرر رفتارهایی انحرافی

– فریبکاری و حقه بازی، دروغ‌گویی مکرر

– تکانشی بودن، به گونه‌ای که از برنامه‌ریزی ناتوان باشد.

– تحریک‌پذیر‌ی و پرخاشگر بودن، به گونه‌ای که به طور مکرر جنگ و ستیز کند.

– بی‌اعتنایی توأم با بی‌پروایی به سلامت و امنیت خود یا دیگران

– سرباز زدن همیشگی از پذیرش مسئولیت، به گونه ای که هیچ گاه نتواند شغل ثابت داشته باشد یا از عهده‌ تعهدات مالی‌اش برآید. از نشانه های افراد جامعه ستیز است.

با توجه به مطالب فوق، تامین امنیت جسمی، عاطفی و روانی افراد خانواده از عوامل مهم در ثبات و پایداری جامعه محسوب می شود، خانواده مطلوب می تواند با کاهش تنش ها و نفی خشونت در کانون خود به جامعه یاری رسانده و همزمان امکان رشد و شکوفایی مطلوب رابرای اعضای خود فراهم سازد. همچنین افزایش خشونت های خانوادگی و نبود سلامت روانی  در خانوادها منشاء بسیاری از مشکلات جامعه امروز ایران است که با شناخت علل مؤثر در ایجاد این معضلات امکان  برطرف نمودن آنها سهل تر خواهد بود.

خرداد
۱۹
۱۳۹۳
دختران قربانی آبرو
خرداد ۱۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, ,
image_pdfimage_print

103671856575208343138303745203748247457878n

عکس: gtalk.ir

فاطمه خردمند- روزنامه نگار

اگرچه برای زن مدرن شهری امروز، مسئله آزادی‌های فردی در سطح جامعه به‌عنوان یکی از دغدغه‌های مهم و به رسمیت شناختن حقوق او به‌عنوان یک زن، مطرح است؛ هرچه از مرکز و بافت مدرن شهری فاصله می‌گیریم، مسائل زنان و دغدغه‌های روزمره آنان پیچیده‌تر و عمیق‌تر می‌شود تا جایی که درخصوص آزادی‌های زنان و دخترانی ‌که (در این فرهنگ‌ها) قسمتی از دارایی‌های مردان محسوب می‌شوند، با عکس‌العمل‌های شدید مردان و جامعه‌ روبرو می‌شود.

بر اساس گزارش سازمان Country of Origin Information Centre قتل‌های ناموسی در درجه اول، در میان اقوامی مانند: کردها، لرها، عرب‌ها و بلوچ‌ها بیشتر رخ می‌دهد.

حال سوال این‌جاست که آیا حق زندگانی و داشتن آزادی انتخاب، تنها از آن مردان است؟ و آیا اگر زنی بخواهد روش زندگی خود را انتخاب کند، این انتخاب باید به قیمت جانش تمام ‌شود؟

یکی از مشکلات و معضلات جوامع قومیتی، استناد به کلمه‌  بی‌آبرویی است و پاک کردن آن بی‌آبرو (که بیشترین مخاطب آن زن یا دختر هستند) از صحنه‌ روزگار. ولی چرا؟ چرا با اینهمه فعالیت در حوزه‌ زنان با فریاد برای برابری، در اقوام و شهرستان‌ها باید شاهد چنین فجایعی باشیم؟

“مردی در شهرستان کنگاور، دختر ۱۸ساله‌اش را سر برید” خبری تکان‌دهنده که همگان را دچار بهت و حیرت کرد. شنبه سوم خرداد‌ماه، عاطفه نویدی؛ دانش‌آموز سال دوم دبیرستان، که به دلیل ارتباط با یک پسر از سوی مامورین منکرات در این شهر بازداشت شده بود، پس از آنکه با وساطت مادرش آزاد شد، توسط پدرش به قتل رسید.

هم ‌اکنون “کرم نویدی”  پدر عاطفه در بازداشت پلیس بسر می‌برد و گفته می‌شود در زندان نیز دچار عارضه قلبی شده است. یکی از بستگان این دختر نیز گفته ‌است: در حالی که مادر عاطفه برای دفاع از دخترش رفته بود توسط پدر، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بە علت ضربات ناشی از چاقو، هم‌اکنون در یکی از مراکز درمانی شهر کنگاور تحت مراقبت‌ پزشکی است.

چند روز پس از انتشار این خبر، مادر عاطفه ماجرای کشته شدن دخترش را به گونه دیگری تعریف کرد و گفت: با ضربه چاقو که به قلب عاطفه اصابت کرد دخترم از دست رفت و سر بریدنی در کار نبوده است.

پیشتر نیز در اول فروردین‌ ماه امسال، فردی به ‌نام “مسعود سیدی” ساکن شهرستان سرپل‌ ذهاب، خواهر خود را بە دلیل “حفظ شرف و ناموس” به قتل رسانده بود.

سوالی که پس از خواندن این اخبار تکان‌دهنده مطرح می شود این است که در این میان مقصر اصلی کیست؟ و یا چیست؟

ریشه این قتل ها کجاست؟ کسی که دخترک را به جرم دوستی با جنس مخالف بازداشت می‌کند؟ پدری که به اسم آبرو، فرزند عزیزتر از جان خود را با چاقو می‌زند؟ آبرویی که از تعریف و ارزشی تهی شده و تنها با ارتباط ساده دخترکی فرو ریخته است؟ اجتماعی که نسبت به این اخبار بی‌تفاوت است؟ کدام ‌یک؟

در حالی‌که دختران و پسران در جهان غرب از روز اول سر یک کلاس می‌نشینند و دوستی و تعامل متقابل را یاد می‌گیرند، ما باید خبر کشته شدن دختری توسط پدر خودش را تنها به خاطر همین دوستی های بسیار ساده بشنویم.

جانی که از دست رفته، قربانی تحجر پدری شده که نگاه مردم و آبرویش از دخترش برای او اهمیت بیشتری داشت. ترس از انگ بی‌آبرویی که تنها گوشه ای از تفکر متحجر در این جوامع است و تعریف همین جامعه از آبرو که تنها با محدود کردن زنان و دختران معنا می‌شود.

در حالی که اگر همین پدر (به‌عنوان یک مرد) تصمیم به داشتن زن دیگری می گرفت؛ قانون، جامعه، فرهنگ غالب و همین آبروی تعریف شده، به تصمیم او احترام می‌گذاشتند و حتی در برخی جوامع تحسین می‌شد. در حالی‌که غالبا” چنین رفتارهایی به هیچ وجه انگ هوس‌رانی، زیاده‌خواهی، یا خلاف‌عرف به خود نمی گیرند. این در حالی است که دوستی ساده یا حتی عمیق یک نوجوان با جنس مخالف، که تازه ابتدای راه زندگی است به قتل او منجر می‌شود، چرا؟ چون آبروی! پدر را بر باد داده است. پدری که هر زمان بخواهد می‌تواند به هر زن دیگری در کنار همسر خود دست یابد.

تعاریف غلط و متحجر که به یقین القا‌ء شده از طرف تفکرات غلط و تعصباتی است که به نام دین یا سنت در جامعه رایج شده است و بارها و بارها زندگی صدها زن و دختر بی‌گناه را قربانی غیرت‌های بی‌جای مردان کرده است. “به عنوان مثال” در اسلام، اولین و مهم‌ترین حق، حق حیات انسان است، تا جایی‌که کشتن یک انسان مساوی کشتن تمامی نسل آدمی از روز اول خلقت محسوب می‌شود، حال چه بلایی بر سر این تعاریف آمده که پیروان این دین، جان عزیزانشان را قربانی خواسته‌ها و ترس‌های خود می‌کنند. مهم‌ترین سرمایه فرزند، یعنی بودنش، باید قربانی ترس آبروی پدر شود؟ آن هم توسط خود او؟ چه بر سر انسانیت آمده و چه بر سر تعاریف دینی این اقوام رفته است که این چنین قصی‌القلب شده‌اند و خود را محق به گرفتن جان دیگری به اسم حفظ شرف و آبرو می‌دانند؟

افسوس و صد افسوس از تعریف انسانیت در جوامعی که به نام دین، ابتدایی‌ترین حق انسان را که حق آزادی و حیات است از او می گیرند.

وقتی کودکان در این جوامع به تماشای اعدام در ملاء عام برده می‌شوند، از همان کودکی یاد می‌گیرند که ارزش جان، بی‌مقدار است و تماشای مرگ دیگری آسان. اولین چیزی که باید مورد تنبیه قرار بگیرد جانِ مقصر است (در حالی که باید آخرین باشد). همین کودک، پدر می‌شود، و اولین تنبیه او برای دخترش (رابطه دوستی با یک پسر!!!)، گرفتن جان اوست.

در چنین جامعه‌ای، امنیت زنان، قربانی حفظ آبروی مردان می‌شود و هیچ جا “خانه یا جامعه”، امنیتی برای حفظ حقوق آنان نیست و انتخاب‌هایشان باید قربانی اعتقادات و خواست‌های مردانشان شود.

آن‌چه مسلم است، کرامت انسانی فراموش شده زنان در این جوامع، ابتدایی‌ترین حقی است که باید به آنان باز‌گردد تا زیربنای رفتاری جامعه نسبت به آنان تغییر کند و تازه آن زمان است که به جای نگاه کالایی و تملک ‌مآبانه به زن، به‌عنوان انسان، برای او شان قائل می‌شوند و حق امنیت و حیات او را به رسمیت می‌شناسند.

منابع:

http://goo.gl/YUI6JQ

http://goo.gl/RrPktu

خرداد
۱۶
۱۳۹۳
آن چه از شما آموخته ایم
خرداد ۱۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , ,
image_pdfimage_print

Print

گزارشگر: فرشته

در این گزارش، مشاوران و وکلای خانه امن تجربه های خود را که در جریان مشاوره حقوقی یک سال گذشته به دست آورده اند با شما در میان می گذارند.

خوشحالیم که از بیش از یک سال پیش با موکلین در فضای مجازی “خانه امن” گفت و گو کرده ایم و با ایمیل و تلفن از حقوق قانونی آنها گفته ایم و نوشته ایم. وقت آن است تا پاره ای از نتیجه گیری ها را که حاصل این رابطه دو طرفه است، به خوانندگان سایت خانه امن گزارش دهیم. ما از ترس ها و دغدغه های قربانیان خشونت برای دادخواهی آگاه شده ایم. سپاسگزاریم که ما را در جریان خصوصی ترین مشکلات خود در ارتباط با خشونت خانگی، گذاشته اند و بر دانش اجتماعی ما افزوده اند. اینک تصویری از ترس ها و خشونت هائی که بیشتر رایج است، امکانات قانونی و کاستی های قانونی برای کنترل خشونت خانگی، چاره جوئی ها، ضرورت افزایش اطلاعات قانونی زنان برای مقابله با خشونت و مانند آن را پیش رو داریم. به آن نگاه کنید و اظهار نظر کنید و بر تجربه های ما بیافزائید.

۱ – ترس ها و دغدغه های زنان قربانی

  • زنان قربانی خشونت خانگی، از طرح شکایت می ترسند. چرا و علت چیست؟
  • از احتمال این که شوهر پس از طرح شکایت، طلاق شان بدهد می ترسند. می دانند که قانون حق طلاق را به صورت وسیعی در اختیار شوهر گذاشته است.
  • از فقر و بی پولی پس از طلاق می ترسند. به خصوص از عجز خود پیرامون تامین مسکن پس از طلاق با خبرند.
  • از برچسب “بیوگی” که زیان های اجتماعی در پی آن می آید و خشونت را به گونه دیگری بر آنها تحمیل می کند، می ترسند.
  • از داوری اطرافیان، دوستان و خویشاوندان و اهالی محل زندگی و محل کار می ترسند.
  • به پلیس و دستگاه قضائی ، اعتماد ندارند و باور نمی کنند که آنها به درستی از حقوق انسانی شان در زندگی خانوادگی حمایت کنند.
  • پول کافی برای استفاده از خدمات وکلای مدافع ندارند.
  • در مواردی حتی اگر بخواهند دادخواهی کنند، اجازه خروج از خانه را ندارند.
  • اغلب در صورت اقدام به طلاق برای رهائی از خشونت شوهر، از سوی خانواده خود سرزنش می شوند. گاهی خانواده خودشان آنها را مجبور به تحمل خشونت می کند و در مواردی آنها طرد می شوند و در صورت مطلقه شدن، امید به حمایت خانواده ندارند.
  • شوهر به موجب قانون می تواند اجازه برای حضانت فرزندان بالای ۷ سال را از دادگاه اخذ کند. مادران به شدت از این قانون غیر عادلانه که حقوق مادری را پایمال کرده است و محروم شدن از هم زیستی با فرزندان پس از طلاق که نتیجه آن است، به شدت می ترسند.
  • از این می ترسند که در دادگاه برای اثبات خشونت های کلامی و زبانی شوهر، تنها بمانند و شهود حاضر نشوند به نفع آنها ادای شهادت کنند.
  • گاهی برای قربانی خشونت خانگی، به خصوص در زنای با محارم، فضا چندان تنگ می شود که خودکشی را بر دادخواهی ترجیح می دهد. می ترسد او که خود قربانی است، زیر داوری بی رحمانه خویشاوندان و دوستان، متهم به جنون و هرزگی و دروغگوئی بشود. این قربانیان، اغلب درد را ناگفته می گذارند و آن قدر تن به خشونت جنسی می دهند و دندان به جگر می گذارند و سکوت می کنند که از شدت تنهائی به زندگی خود خاتمه می دهند یا دیوانه می شوند.
  • گرایش قربانی خشونت خانگی به رهائی گاهی چندان نیرومند می شود که به اجبار فرار از خانه را انتخاب می کند. در این صورت اگر شغل درآمدزا و تخصص و تحصیلات بالا نداشته باشد، آسیب های اجتماعی مانند اعتیاد و تن فروشی، تهدیدش می کند.
  • با وجود این همه خطرات پیش رو، شگفت انگیز نیست اگر زنان قربانی خشونت، به همان خواست سنتی از زنان که “باید در خانه شوهر بسوزند و بسازند” و ” با لباس سفید به خانه بخت رفته اند و با کفن از آن خارج بشوند” ، در کمال بیزاری تن می دهند.

۲ – ریشه های خشونت ورزی مردان در خانه

  • ریشه ها اغلب تربیتی است. آموزش مادران برای آن که فرزندان پسر خود را جور دیگری تربیت کنند تا خود را “جنس برتر” نپندارند، بسیار سودمند است و در دراز مدت جواب می دهد.
  • سکوت قربانی به هر دلیل، مرد خشونت ورز را جری می کند و به این اطمینان و یقین می رسد که خشونت ورزی نسبت به زنان خانه، حق طبیعی  اوست.
  • در مواردی خشونت مرد، ناشی از نرخ بالای بیکاری زنان است که به مرد اطمینان می دهد زن راه به جائی ندارد ، بی پناه است، در نتیجه خشونت را ادامه می دهد. در حال حاضر در صد بیکاری زنان تحصیلکرده و دانشگاه رفته در ایران، نسبت به مردان خیلی بالاتر است.
  • مردان به حمایت پلیس که برای کنترل خشونت خانگی تربیت نشده و حدودی از خشونت شوهر را طبیعی و حق او می داند، تکیه دارند و می دانند نگرش سنتی حاکم در مراکز پلیسی و قضائی، به قدری غالب است که می تواند در پناه آن خشونت را ادامه بدهد.
  • برخی از مردان خشونت ورز در زندگی خانگی، در توجیه رفتار خود، آن را به آموزه ها و دستورات دینی ربط می دهند.
  • بیکاری و اعتیاد مردان ایرانی که رو به افزایش است بر درجات خشونت ورزی آنان در خانه افزوده است که این ویژگی را در ریشه یابی نمی توان نادیده گرفت.

 ۳ – مشکلات خانه امن برای چاره جوئی

برقراری ارتباط

مشاوران خانه امن در فضای مجازی مشاوره می دهند و فقط زنانی به آنها مراجعه می کنند که دسترسی به کامپیوتر و اینترنت دارند. تجربه به دست آمده  نشان می دهد که زنان قربانی خشونت به ندرت می توانند به این تسهیلات که لازمه تماس با خانه امن است، دسترسی پیدا کنند. بنابراین یک خواست و امید این است که امکانات زنان ایرانی به خصوص زنان خانه دار برای ارتباط با فضای مجازی بیشتر بشود. در حال حاضر گاهی زنان خانه دار ایرانی با استفاده از غیبت شوهر، یک دوست یا همسایه ای را که لپ تاپ دارد به خانه دعوت می کنند و از او برای ارتباط با خانه امن کمک می گیرند. این موکلین گاهی پیش از پاسخ به پرسش های مشاور ناپدید می شوند. ممکن است شوهرشان مطلع شده و مجبور به قطع رابطه با صاحب لپ تاپ شده اند یا آن دوست و همسایه در اختیار نبوده است. به این ترتیب خط رابطه قطع می شود که باعث تاسف است.

<< تماس با مشاوران خانه امن >> 

تلفن: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱
 « روزهای سه شنبه و چهار شنبه »
از ساعت: ۱۷:۳۰ تا ۲۰:۳۰
ایمیل

http://www.khanehamn.org/hotline-online

در هر حال توصیه “خانه امن” به زنان خانه دار این است که با همسایه هائی که لپ تاپ دارند رابطه برقرار کنند و خط رابطه با خانه امن را به وسیله آنها تداوم ببخشند. به امید روزی که هر زن خانه دار ایرانی یک لپ تاپ کوچک داشته باشد و بتواند به کمک آن دردهای خود را با جهان در میان بگذارد.

مقاومت زنان قربانی خشونت

زنان قربانی خشونت هرچند با خانه امن تماس می گیرند و از مشاوره رایگان بهره مند می شوند، ولی در مواردی از اجرای مشاوره سر باز می زنند. آنها هنوز در برابر مراجعه به کلانتری و پلیس و دادگاه ، مقاوم هستند و این باور را دارند که زن عفیف و محترم هرگز نباید به کلانتری و دادگاه پا بگذارد. این درجه از مقاومت، باعث می شود تا از دادخواهی پرهیز کنند. با آن که مشاوران خانه امن به تدریج مشاهده می کنند که از این مقاومت کاسته می شود، ولی هنوز سایت خانه امن ضرورت دادخواهی را به صورت مقالات و یادداشت های گوناگون، گوشزد می کند و این امیدواری وجود دارد که زنان خشونت دیده ایرانی، به مجرد مواجه شدن با رفتار خشونت آمیز مردان خانواده، راهی مراجع پلیسی و قضائی بشوند. در تعلیمات دینی هم تاکید بر این است که انسان ها زیر بار ظلم نروند. اسناد و متون حقوق بشری هم دادخواهی خشونت دیده را از جمله حقوق انسانی قربانی می داند و نهادهای حقوق بشری در سراسر جهان عزم جزم کرده اند تا به قربانیان خشونت، راه های مبارزه قانونی با خشونت را بیاموزند.

وکلا و مشاوران خانه امن از این که بیشتر زنان قربانی که به آنها در فضای مجازی مراجعه می کنند، دارای تحصیلات بالای دانشگاهی و کارشناسی و کارشناسی ارشد هستند، و اغلب شاغل، به شدت شگفت زده می شوند. ریشه یابی این درجه از سکوت زنان تحصیل کرده و تحمل خشونت خانگی، با تحقیقات وسیع جامعه شناسی و روان شناسی میسر می شود. اگر در ایران با روش تحقیق میدانی، موضوع ریشه یابی و بررسی بشود و نتایج آن امکان انتشار پیدا کند، به خودی خود، در شیوه های زندگی این دسته از قربانیان خشونت که زنان توانمندی هستند اثر می گذارد.

نارسائی ها و کمبودهای قانونی

“خانه امن” که متعهد است با آموزش شیوه های قانونی برای کنترل خشونت خانگی، قربانیان این نوع از خشونت را یاری برساند، در جریان اجرای این تعهد،  با نارسائی ها و کمبودهای قانونی در کشور، مواجه شده که پیرامون آن پیاپی از طریق سایت خانه امن، هشدار می دهد ، اطلاع رسانی می کند و نهادهای قانونگذاری را با مشکلات زنان که ناشی از این نارسائی ها و کمبودهاست، آشنا می سازد. تاکید بر ضرورت تصویب قانون خاص برای کنترل خشونت خانگی، موضوعی است که در دستور کار خانه امن قرار دارد.

یک مثال:

یک مثال”حبس خانگی” زنان است. مشاوران خانه امن با شگفتی و ضمن تماس مستقیم و غیرمستقیم با زنانی که در حبس خانگی شوهر یا پدر یا برادر به سر می برند، متوجه این مشکل که پنهان است و به چشم نمی آید شده اند. گاهی یک دوست یا یک خواهر و یا حتی یک پدر از حبس خانگی دوست یا خواهر یا دختر خود با مشاوران خانه امن سخن گفته و از آنها راه حل خواسته است. کم نیستند مردان ایرانی که تصور می کنند شرع و قانون به آنها حق داده تا همسر یا خواهر یا دختر خود را در خانه زندانی کنند و به به آنها اجازه خروج از خانه و رفت و آمد در شهر و روستا و جهان را ندهند. این مسئله مهم اجتماعی، اغلب از نظرها پنهان می ماند، به اندازه ای که خویشاوندان و دوستان آن زن که زندانی است با “خانه امن” تماس می گیرند و مشاوره حقوقی می خواهند. این جاست که ضرورت قانونگذاری خاص در باره موضوع “حبس خانگی زنان خانه توسط مردان خانه”،  خود را به روشنی نشان می دهد و همکاران حقوقی خانه امن را بر می انگیزد تا پیرامون آن اطلاع رسانی کنند و نهادهای قانونگذاری کشور را متوجه ضرورت رفع این کمبود قانونی بنمایند. تاکید بر این است که نبود قانون خاص دست خویشاوندان و دوستان زن زندانی را برای آن که به دادگاه مراجعه کرده و گزارشگر این اقدام مجرمانه بشوند بسته است. درست است که این برخوردها از مصادیق “آدم ربائی” و سلب آزادی های فردی از دیگری است و قابل تعقیب است، ولی در باره سلب آزادی های فردی زن توسط مرد در خانواده، نیاز به تصویب قانون خاص به شدت احساس می شود. به کمک قانون باید با این تصور رایج و سنتی که بر پایه آن حبس زن توسط مرد خانه مشروعیت دارد، وارد چالش شد. خانه امن در سایت خود و پس از آشنا شدن با این فاجعه پنهان، به صورت فراگیر بحث را باز کرده است.

یک جمع بندی

چکیده ای از دستاوردهای ناشی از مشاوره حقوقی

قانونگذار در ایران به صورت جدی و تاثیر گذار از قربانیان خشونت خانگی حمایت نمی کند. برای مردان خانه که مرتکب خشونت می شوند، شیوه های قانونی “بازدارندگی” را تعریف و اجرائی نمی کند. به علاوه از تشدید مجازات مردان خشونت ورز در چهارچوب خانواده، امتناع دارد. حال آن که کشورهای با اکثریت مسلمان اغلب در زمینه قانونگذاری به این سمت و سو رفته اند و قانونگذاری کرده اند. خانه امن در سایت خود به بررسی تطبیقی قوانین ایران با قوانین برخی کشورهای با اکثریت مسلمان پرداخته تا ثابت کند توجه به امنیت زنان در زندگی خانگی و قانونگذاری پیرامون آن، نمی تواند با احکام اسلامی در تعارض باشد.

از طرفی موانع اجرائی جدی،  پیش روی زنان قربانی خشونت خانگی است. باورهای پنهان پلیس و قاضی و شهود، در مواردی هم که قانون تا حدودی از زنان قربانی حمایت می کند، مانع اجرای قانون می شود و به روایت موکلین خانه امن،  برخی از آنها طوری با این زنان مراجعه کننده برخورد می کنند، که زنان از پیگیری دادخواهی منصرف می شوند.

زنان از دادخواهی می ترسند. علاوه بر این که از طلاق و بیوگی و حرف مردم و قوانین ناظر بر حضانت و سرزنش خانواده هراس دارند، از این هم می ترسند که شوهر آنها را به علت دادخواهی مجازات کند و تجدید فراش کند. قوانین ایران که به مردان مجوز چندهمسری داده است یکی از علل سکوت و تسلیم زنان در برابر خشونت خانگی است.

مهمترین دستاورد

با وجود این مشکلات قانونی و اجرائی و سنتی، تجربه مشاوره در فضای مجازی خانه امن، پربار بوده است.  این تجربه حکایت از آن دارد که تسلیم و سکوت زنان خشونت دیده، همیشه ضامن دوام زناشوئی آنها نیست. معمولا مردان خشونت ورز همین که این زنان ساکت و ستمدیده پا به سن می گذارند و بچه ها را به مرحله ای از بلوغ جسمی و روانی می رسانند، به آنها پشت می کنند و اگر مال و منالی داشته باشند روی آنها زن می گیرند و حضور هوو در زندگی خانوادگی، بر مشقت زن که خیال می کرده در میانسالی و سالخوردگی زندگی آرام تری خواهد داشت، می افزاید. بسیار دیده شده که او را سر پیری طلاق داده و حداکثر حقوق مالی او را که در شرایط امروزی کفاف تامین هزینه مسکن و رفاه را نمی دهد، پرداخته است. خانه امن تا حدودی این واقعیت را با موکلین در میان گذاشته و جمع قابل توجهی از آنها سکوت را شکسته اند و موفق شده اند به یاری قضات عادل، رفتار مرد خانواده را تغییر دهند. به عبارت دیگر زن با انتخاب طرق قانونی یا تهدید شوهر به مقابله قانونی با او، به مقصود رسیده است، بی آن که طلاق اتفاق افتاده باشد.

بنابراین در این یک سال فعالیت ، کار بر مشاوران خانه امن آسان نبوده است. با این وصف با تکرار این واقعیت که سکوت زنان، ضامن دوام زندگی زناشوئی آنها نیست، و خوب است تا پیر نشده اند زبان به اعتراض بگشایند و از همین قوانین موجود، استفاده کنند، خانه امن موفق شده است، زنان بسیاری را به دادخواهی برانگیزد. در این حوزه خانه امن بسیار موفق بوده است.

چالش با پیش داوری های سنتی پلیس و قاضی، عرصه دیگری از تلاش مشاوران حقوقی خانه امن بوده که به صورت سلسله مقالات حقوقی و اجتماعی و فقهی، در سایت خانه امن منتشر شده است.

تاکید بر ضرورت ایجاد شبکه مبارزه با خشونت خانگی و تاسیس پناهگاه برای قربانیان به یاری دولت، موضوع مهم دیگری است که در سایت خانه امن انعکاس دارد. انتشار گزارشهائی از وجود این شبکه های کمکرسانی در دیگر کشورهای با اکثریت مسلمان، بی گمان به نگرانی های نهادهای قانونگذاری ایران که می ترسند با تجویز این گونه شبکه سازی، احکام اسلامی را نقض کنند، پایان می دهد.

کارنامه خانه امن در این یک سال چنان امید بخش است که مشاوران حقوقی و وکلای همکار با خانه امن با اختصاص یک شماره تلفن برای تماس قربانیان خشونت خانگی، به آنها از طریق تماس تلفنی در روزها و ساعات معین مشاوره می دهد.

ازهمه مهم تر در این کارنامه، موفقیت خانه امن در اعتماد سازی است. مراجعه روزافزون قربانیان به خانه امن و طرح مشکلات به صورت شفاف با مشاوران خانه امن، یک پیروزی است که بر پایه آن امید داریم کار را ادامه داده و بیشتر از شما بیاموزیم و بیشتر از دردهای شما بنویسیم و جامعه و دولت را با این دردها آشنا کنیم. به شرط آن که همکاری کنید و از بیان دردهای خود در فضای مجازی هراسی به دل راه ندهید. ما حافظ اسرار زندگی خصوصی و خانوادگی شما هستیم.

به امید ریشه کن شدن خشونت خانگی در ایران و جهان

« خانه امن »

 

 

 

خرداد
۱۲
۱۳۹۳
تمامی کودکان مستحق زندگی عاری از خشونت هستند
خرداد ۱۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, ,
image_pdfimage_print

2741625619_cddb996061_b

عکس: Brice CANONNE

ویدا بالیخانی –  روزنامه نگار

یونیسف می گوید: در روز جهانی کودک خشونت و سوء استفاده پنهان از کودکان را باید زیر نور مستقیم نور افکن ها قرار دهیم.

روز جهانی کودک به عنوان سالگرد کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل شناخته می شود و ۵نهاد تخصصی مستقل حقوق کودک سازمان ملل از دولت ها می خواهند که خشونت علیه کودکان را در اولویت دستور العمل توسعه خود تا سال ۲۰۱۵قرار داده و تعهد مالی مناسبی را در این زمینه انجام دهند.

دستورالعملی که برای دستیابی به برنامه ضد فقر که یکی از اهداف توسعه هزاره سازمان ملل بوده است و از سال ۲۰۰۰آغاز و در سال ۲۰۱۵پایان می یابد.

در حال حاضر در بسیاری از کشورهای جهان کودکان قربانیان خاموش خشونت هایی هستند که هرگز در مورد آنها گزارشی داده نمی شود و به رغم آن مورد بی توجهی قرار می گیرد.

رئیس یونیسف Anthony lake می گوید: “بسیاری از مواقع این خشونت ها در سایه رخ می دهد، کشف نمی شوند، گزارش نمی شوند و بدتر از آن اغلب پذیرفته می شوند.”

“همه ما مسئولیت داریم این خشونت های نامرئی را برای حکومت ها مرئی و قابل رویت کنیم تا در مورد آنها عکس العمل نشان دهند و قوانینی را در مورد رفتارهای خشونت آمیز علیه کودکان وضع کرده و به اجراء بگذارند، تا هرگاه  هرشهروندی شاهد و یا مشکوک به خشونت علیه کودکی است سکوت نکند.”

کودکان تحت اشکال زیادی از خشونت قرار دارند از جمله خشونت خانگی، خشونت جنسی و بکار بردن تمرینات انضباطی خشن در مورد آنها، که بسیاری مواقع در موقعیت های جنگی و تعارضات رخ می دهد تمامی اینها موجب صدمات جسمی و آسیب های روحی- روانی جبران ناپذیری برای کودکان می شوند.

خشونت علیه کودکان بسیار بیشتر از صدمه دیدن یک کودک به تنهایی است، تولیدات جامعه را کاهش داده، ابتکارات فکری را تحت تاثیرو شادی و موفقیت را تحت الشعاع قرار می دهد بنابر این هیچ اجتماعی نباید منکر خشونت علیه کودکان شود.

شاید اگر بخواهیم تنبیهاتی که در مورد کودکان، تحت عنوان ادب و تربیت کردن آنها بکار می رود را هم از انواع خشونت بدانیم بی شک می توانیم ادعا کنیم درصد بسیار کمی از کودکان تحت خشونت قرار نمی گیرند و بیشتر کودکان طعم تلخ خشونت را می چشند. که بسته به جامعه، محیط، خانواده، … که در آن زندگی می کنند اشکال متفاوتی دارد اما برای کودکان نتیجه یکی است از میان رفتن احساس ارزشمند بودن و اعتماد نسبت به دیگران و حتی اعضای خانواده خود.

نهاد حقوق کودک سازمان ملل متحد  نیز مانند تمام جهان سعی بر آن دارد تا نیرومند تر از پیش خشونتی که بر میلیون ها کودک در نقاط مختلف جهان و در جوامع مختلف و در طبقات اجتماعی متفاوت بکار می رود را آشکار کند.

تاریخچه کنوانسیون حقوق کودک

این کنوانسیون در ۵۴ ماده در ۲۰نوامبر ۱۹۸۹به اتقاق آرا، در مجمع عمومی سازمان ملل متحد مورد تصویب قرار گرفته و در سپتامبر ۱۹۹۰؛یک ماه پس ازآنکه بیست کشور کنوانسیون را مورد تصویب قرار داده وبه آن ملحق شدند؛لازم الاجرا گردید. در اجرای ماده۴۳آن جهت حصول اطمینان از اجرای کنوانسیون مذکور، کمیته ای با عنوان ” کمیته حقوق کودکان “، متشکل از ۱۰نفر از متخصصین صلاحیتدار از ۵قاره جهان در سازمان ملل متحدد تشکیل  شده است. کمیته مزبور بعنوان نهاد ناظر کمیسیون محسوب می گردد که وظیفه بحث و گفتگو میان کشور های عضو در جهت ارتقاء حقوق کودک را به عهده دارد. دو پروتکل الحاقی این کنوانسیون  شامل: به کار گیری کودکان در درگیری های مسلحانه و نیز فروش، فحشاء و بهره برداری جنسی از کودکان  است که هر دو، مصوب ۲۵می سال ۲۰۰۰میلادی طبق قطعنامه مجمع عمومی می باشد.

این کنوانسیون مشتمل بر۵۴ماده و دو پروتکل اختیاری و تا آگوست سال ۲۰۱۱میلادی، ۱۹۴کشور عضو این  کنوانسیون شده اند.

چهار اصول پایه‌ای این کنوانسیون شامل:

هیچ کودکی نباید از تبعیض رنج ببرد.

زمانی‌که در رابطه با کودکان تصمیم‌گیری می‌شود، باید منافع عالیه آنان در راس قرار گیرد.

کودکان حق حیات داشته و باید رشد کنند.

کودکان حق دارند آزادانه عقاید و نظرات خود را ابراز کنند و این نظرات در تمامی اموری که به آنها مربوط می‌شود، باید مورد توجه قرار گیرد.

مفاد این کنوانسیون را در یک تقسیم بندی کلی به شش گروه کلی می توان تقسیم کرد :

الف-    موادی که به مسائل کلی تعریف کودک،اصل عدم تبعیض و اصل مصلحت محوری در حقوق کودک می پردازد.

ب-     موادی که حقوق مدنی و سیاسی کودک را در بردارد.

ج-      موادی که به حقوق اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی کودک می پردازد.

د-      موادی که به امور خاص کودکان مانند نقش و جایگاه والدین در ارتباط با کودکان اختصاص داده شده و در مواد ۱-۴۱کنوانسیون، مقرر شده است.

ه-      موادی از کنوانسیون که به طور عمده به مسائل مربوط به کمیته حقوق کودک نظر کرده است.

و-    بخش پایانی این کنوانسیون موادی را به مسائل اداری مربوط به کنوانسیون مانند: الحاق و امضاء و اصلاح این سند بین المللی حقوق بشری اختصاص داده است. پیش از تصویب کنوانسیون مزبور- اعلامیه جهانی حقوق بشر در دو ماده ۲و۲۵؛ به صورت مستقیم و غیر مستقیم حقوق کودک را اجمالاً، مورد بررسی قرار داده بود. ماده ۲۴میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی؛که یک سند الزام آور بین المللی است؛ با تفصیل بیشتری در سه بند به حقوق کودکان پرداخته و ضمن تاکید بر اصل عدم تبعیض در مورد کودکان؛ حق حمایت شدن کودک در سه حوزه خانواده، جامعه وکشور را مورد توجه قرار داده است.

بسیاری از اسناد جامعه بین الملل، در واقع از عدم کفایت نظام حقوقی کارا در حمایت از کودکان رنج می بردند. الزام آور نبودن اعلامیه ها و مجمل بودن میثاق بین المللی در پوشش تمامی ابعاد مورد نیاز در حمایت از حقوق کودک آشکار بود. از اینرو، تدوین کنندگان کنوانسیون حقوق کودک در دیباچه این کنوانسیون ضمن تاکید بر نقش اسناد پیشین؛ بر این نکته اذعان داشته اند که کنوانسیون ۱۹۸۹در ادامه همان حرکت در حمایت از حقوق کودک است. کنوانسیون ۱۹۸۹حقوق کودک؛ اصلی ترین منبع بین المللی در حمایت از حقوق کودکان است. این کنوانسیون، کامل ترین سند مربوط به حقوق کودکان است که تا کنون تدوین شده و اولین سندی است که این حقوق را در عرصه بین المللی به صورتی لازم الاجرا مطرح کرده است. بیشتر کشورهای جهان به آن ملحق شده اند.

 ایران و کنوانسیون حقوق کودک

ایران نیز به موجب ماده واحده الحاق اجازه دولت جمهوری اسلامی ایران در اسفند ۱۳۷۲به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته است. برابر این ماده واحده، مشروط به آنکه مفاد آن در هر مورد و هر زمان در تعارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی باشد یا قرار گیرد، از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران لازم الرعایه نباشد. الحاق مزبوراز حیث حقوقی نادرست بوده و قابل پذیرش نیست و به لحاظ مبهم و کلی بودن، مغایرت با هدف و مقصود کنوانسیون و مخالفت با حقوق بین الملل؛ خلاف مقتضای اهداف و اصول بین المللی و حقوق بشری مندرج آن، در ارتباط با حقوق کودک بوده و نیز به منزلۀ نقض اصل برتری حقوق بین الملل برحقوق داخلی محسوب گشته و با اعتراضات گسترده بین المللی نیزهمراه بوده است. علاوه بر مراتب مزبور، تعارضات فراوان موجود و مشهود در قوانین داخلی ایران نیز دراین ارتباط، از دیگر پیامدهای این ایراد است.

و مطابق با ماده ۴۴پیمان‌نامه حقوق کودک، کشورهای عضو متعهد، شده‌اند از طریق دبیرکل سازمان ملل متحد گزارشاتی در مورد اقداماتی که به منظور تحقق حقوق به رسمیت شناخته شده در پیمان‌نامه انجام داده‌اند و پیشرفت‌هایی که در برخورداری از این حقوق صورت گرفته را ابتدا ظرف دو سال از تاریخ لازم‌الاجرا شدن پیمان‌نامه برای کشور عضو مربوطه و سپس هرپنج سال یک بار ارائه دهد که ایران در ارائه گزارشات خود به این مرجع بین‌المللی کاستی‌هایی را داشته است.

 منابع:

 http://goo.gl/wsFwZ

 http://www.unicef.org/media/media_70976.html

http://www.unicef.org/iran/fa/media_4218.html

http://goo.gl/3dd8NT

http://goo.gl/Y5e9Y8