صفحه اصلی  »  2014 June
image_pdfimage_print
تیر
۹
۱۳۹۳
مسئولیت فقها در تغییر قوانین فرزند کشی
تیر ۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

 

 

مهناز حکمت – روزنامه‌نگار

 یکم) در جوامعی به مانند ایران که هنوز «بکارت» تابویی فراگیر است؛ خیلی هم دور از ذهن نیست که هرچند وقت یک‌بار، اخبار و گزارش‌هایی از قتل دختران جوانی منتشر شود که ای بسا هیچ رابطه‌ی جنسیِ خاصی نیز نداشته‌اند و صرفاً به ظنِ داشتن چنین روابطی، از سوی پدر یا برادران خود کشته شده‌اند.

جدا از این که برخورد و مقابله با چنین ذهنیت‌هایِ عقب‌مانده و ارتجاعی، کار چه نیروهایی در جامعه است و چه نهادهایی بیش‌تر باید پیگیر این مسائل باشند، شاید پرسش محوری‌تری هم در میان باشد؛ آیا می‌‌توان آسیب‌های اجتماعی از این دست را صرفاً به یک عامل فرو کاست؟

برای مثال، تا چه اندازه می‌توان «قتل‌های ناموسی» یا سایر موارد جدیِ خشونت خانگی را به ارتجاع فکری یا عدم وجود آزادی‌های فرد-جنسی در ایران نسبت داد؟ ( امری که امروزه در بسیاری از تحلیل‌ها رسانه‌های جریان اصلی و.. می‌بینیم) فرضاً آیا این درست است که گفته شود این ارزش‌های مذهبی-سنتی است که عامل اصلی بروز چنین فجایعی در جامعه ایران می‌شود؟

به کجای مسئله معمولاْ کم‌ترتوجه می‌شود؟ وظیفه‌ی دولت و کنش‌گران مدنی در این رابطه چیست؟ چگونه برخوردی باید پیشه کرد تا دست‌کم شاهد گسترش موارد فاحش خشونت‌های خانگی و قتل‌های ناموسی نباشیم؟

محرومیت‌‌های اقتصادی را جدی بگیریم

«عاطفه نویدی»، از آخرین قربانیان خشونت‌های خانگی در ایران بود. دختر ۱۸ ساله‌ دبیرستانی که اوایل خردادماه امسال ۱۳۹۳ توسط پدرش با ضربات متعدد چاقو، در استان کرمانشاه کشته شد.

در گزارش‌هایی که به نقل از پدر عاطفه منتشر شده است؛ آمده که: «  دیگر از کارهای دخترم خسته شده بودم. خبر‌دار شده بودم که چند روز قبل از این حادثه نیز با دوستانش و چند پسر بیرون رفته بودند. مشکلات خانوادگی و فشارهای دیگر نیز باعث شد تا تصمیم بگیرم به زندگی او پایان دهم.»

در این گفته‌هایِ پدرِ عاطفه یا همان قاتل پرونده، به نکته مهمی دارد اشاره می‌‌شود: وی ضمن آن که از درماندگی خود در برابر رفتارهای دخترش شِکوه می‌کند؛ می‌گوید که «مشکلات خانوادگی و فشارهای دیگر» هم وجود داشته که او را به این نقطه رسانده است. دست‌کم در جریان این قتل، مادر عاطفه نیز چاقو خورده است و متهم ادعا کرده پس از رهایی از زندان، دیگر دخترش را هم خواهد کشت!

«مشکلات خانوادگی و فشارهای دیگر»، را شاید خیلی ساده بتوان به «فشارهای اقتصادی و تنگناهای معیشتی» ترجمه کرد. مشکلاتی که به طور حتم، پای دولت‌ها و سیاست‌های اقتصادی ناکارآمدشان را در کنار فساد نظام‌مند و رانت‌خواری‌های گسترده به میان می‌کشد.

پنهان نمی‌‌توان کرد که «محرومیت‌های اقتصادی» نه فقط در جرایم مرتبط با خشونت‌های خانگی و آن هم نه فقط در ایران، بل که در همه‌ جای جهان و در همه موارد آسیب‌های اجتماعی نقش پررنگی دارند.

با این حال، این طور به نظر می‌رسد که در پوشش رسانه‌ای این دست از «قتل‌های ناموسی»، فشارهای اقتصادی و ناهنجاری‌هایی که طبیعتاً در پس آن بروز می‌کند؛ خیلی جدی گرفته نمی‌شود و غالب تحلیل‌گران صرفاً به سویه‌های و انگیزه‌های سنتی و مذهبی چنین ناهنجاری‌هایی انگشت می‌گذارند.

در برابر چنین دیدگاه‌های تقلیل‌گرایانه‌ای، واقعیت این است که اکثر قتل‌های ناموسی در مناطق محروم، حاشیه‌ای و کم‌تر توسعه جامعه روی می‌دهد. مناطقی که از قضا، خیلی هم مذهبی‌تر و سنتی‌تر از مناطق و استان‌های مرکزی ایران نیستند!

دولت‌، مسئول مستقیم است

دولت‌ها نه تنها در استمرارِ عقب‌ماندگی و توسعه نیافته‌گیِ اقتصادی برخی از مناطق حاشیه‌ای نقش تعیین‌کننده‌ای دارند؛ بل که سیاست‌های فرهنگی، رسانه‌ای و اید‌ئولوژیک آنان‌ها نیز به طور غیرقابل کتمان و آشکاری در تقویت ارزش‌ها و هنجارهای ضد حقوق بشری جامعه موثر است.

ارتقای سطح فرهنگی جامعه، آموزش‌های فرهنگی مترقی، تلاش برای معرفی و تقویت حقوق و آزادی‌های زنان و کودکان و… تماماً در زمره‌ی وظایف ذاتی دولت‌ها است. وظایفی که برابر اسناد و کنوانسیون‌های حقوق بشری مهمی نظیر کنوانسوین حقوق مدنی سیاسی ( ۱۹۶۶) بر آن‌ها تاکید شده است.

در کنار همه این‌ها، باید بر نقش و کارکرد‌های حمایتی از قربانیان خشونت و تقویت تضمین‌های حقوقی نیز انگشت گذاشت.

واقعیت این است که بدون برخورداری از یک رژیم حقوقی مترقی که پدر یا برادران را قیم و صاحب اختیار زنان خانواده قلمداد نمی‌کند؛ قطعناً نمی‌توان چشم‌‌انداز روشنی از کاهش موارد خشونت خانگی یا قتل‌های ناموسی ترسیم کرد.

برای مثال، رژیم کیفری ایران، بر پایه‌ی ملاحظات فقهی مجازات پدر یا جد پدری را در صورتی که مرتکب قتل فرزند یا نوه‌ی خود شوند خفیف‌تر از مجازات سایر افراد قرار داده است. ( ماده‌ی ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲) به این معنا که پدر یا پدربزرگ پدری در صورت فرزند یا نوه‌ی خود را بکشند قصاص نمی‌شوند.قانونی که نتیجه منطقی آن بازدارنده نبودن این قانون در پیشگیری از خشونت خانگی است.

این که دست‌کم در یک مورد خاص، امکان اجرای مجازات قصاص یا اعدام محکوم وجود ندارد به طور حتم خود مایه‌‌ی دل‌گرمی است. به این معنا که نباید قانون‌گذاران اسلامی را تحت فشار قرار داد که چرا فرضاً «پدر» را به سبب قتل فرزند بالای دار نمی‌برید؟ولی این به آن معنا نیست که پدر و جد پدری به واسطه این قانون از چنگال عدالت رها شوند.

در واقع، آنچه مایه اعتراض است؛ آن ذهنیت واپس‌گرا و پدرسالارانه‌ای است که فرزند را به یک معنا وابسته و متعلق به پدر یا یک مجموعه‌ای پدرسالانه قلمداد می‌‌کند و لاجرم با چنین متهمانی با اغماض و مسامحه بیش‌‌تری برخورد می‌کند.

با این حال به نظر می‌رسد که در شرایط کنونی ایران، تلاش برای رهانیدن موازین حقوقی-کیفری از آموزه‌های مذهبی، بدون تغییر و تحولات مشخص در امر سیاسی کار ناممکنی باشد.

چرا که عدم قصاص پدر یا پدر بزرگ به واسطه نصوص قرآنی نیست و اتفاقا خداوند در آیه ۳۱ سوره “السرا” فرزند کشی را نهی و اختصاصا در آیه ۵۹ سوره “نمل” نیز دخترکشی را منع و نهی کرده است.

متاسفانه علیرغم همه تذکرات از ناحیه حقوقدانان نسبت به ماده ۱۶ قانون قصاص و دیات و ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی در بند ۴ از ماده ۳۱۳-۱ تکرار شده و مع الاسف در این زمینه جرم انگاری جدید در خصوص فرزندکشی صورت نگرفته است .

حل مشکل با کمک فقها

احکام ثانویه یکی از راهکارهایی است که می توان با تمسک به آن در ماده ۲۲۰ قانون مذکور بازنگری کرد و فقها می توانند با توجه به پیامدهای ناشی از فرزندکشی در گسترش اسیب های اجتماعی طرح و اجتهادی نو داشته باشند.

تیر
۹
۱۳۹۳
مادرم گفت با طلاق این مرد نازنین از دستت راحت می شود
تیر ۹ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۵
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

 

images

پریسا صفرپور- فارغ التحصیل رسانه و هنر

« شیدا» خود را یک زن موفق معرفی می کند. چهل و یکسال سن دارد و حدود پنج سال است که دو روز در هفته جلوی دادگاه های خانواده می ایستد و به زنانی که به گفته ی او «مستاصل» هستند مشاورۀ رایگان وهم فکری می‌دهد، یا در موارد حاد، به وکلا و مددجویان معرفی شان می کند. پای صحبتش که بنشینید خوشرویی و خوش مشربی خصلتهای چشمگیرش است.

شیدا چرا با آن همه سختی که کشیده ای خنده از لبهایت محو نمی شود؟

قیافه ام این شکلی است(می خندد). چون غمگین نیستم. هربار مرا زمین زدند دوباره برخاستم و به خودم بدهکار نیستم.

چه کسانی و چطور تو را زمین زدند؟

چه بر تو می‌رود اگر مادر یک پسرجوان باشی، سال ها ناظم و معلم یک مدرسه باشی، بعد وقتی می خواهی طلاق بگیری خانواده ات بگویند لیاقت این مرد را نداری و مستحق مرگ هستی!؟

این اتفاقی بود که برای تو افتاد؟

متاسفانه بله. پانزده ساله بودم به پسرخاله مادرم که ۲۹ ساله بود شوهرم دادند. مرد کاری و آرامی بود. خرید می کرد و خرجی خوبی می داد و می رفت سرکار و برمی‌گشت. تفریحش با همه اعضای هردو خانواده هفته‌ای چندبار دور هم جمع شدن بود. اوایل خیال می کردم این زندگی ایده آلی است که هر دختری می خواهد. یکی دوسال بعد از تولد پسرم متوجه شدم دوست دارم ادامه تحصیل بدهم. شوهرم مخالفت نکرد و فقط از من قول گرفت که هیچ‌چیز در زندگی کم نشود یا تغییر نکند.

یعنی دقیقاً چه چیزی کم نشود؟

کدبانوگری ومادری کردن. آبلیموی خانگی گرفتن و بساط رب گوجه گیری راه انداختن. آش رشته برای پنجاه نفر پختن و دوره دادن… مثلاً ما می توانستیم چند ساعت درهفته برای بچه پرستار بگیریم اما نپذیرفت. گفت می خواهی درس بخوانی بخوان اما راهش را پیدا کن تا به حق ما لطمه نزنی.

حق آنها چه بود که ممکن بود با تحصیل یا پرستار گرفتن به آن لطمه بزنی؟

همۀ وجود من شاید. من از نظر او یکی از متعلقات آنها بودم و می بایست برای دل خودم راه دیگری که آب در دل آن‌ها نجنبد پیدا کنم.

و تو‌ چطور راهش را پیدا کردی؟

در خانه درس خواندم و رفتم امتحان دادم. از خواب و تفریح خودم زدم، اما شوهرم کم کم بهانه گیر شد. «چرا به مادرم که سرما خورده سر نزدی. چرا بچه را نبردی پدرم ببیند. چرا نمی آیی برویم نامزدی عموزاده ی پدرم.» و از این بهانه ها.

با این موانع چطور دانشگاهی شدی؟

پسرم می‌رفت کلاس اول و من در کنکور قبول شدم. به کسی نگفته بودم امتحان می دهم. مهمانی گرفتم و خانواده هایمان

را جمع کردم و‌ روزنامه را نشانشان دادم. یکی از غم انگیزترین لحظات زندگی ام بود.

یعنی واقعاً استقبال نکردند؟ حتی خانوادۀ خودت؟

شوهرم با غیض و گله مند گفت این موضوعی نبود که فردی بروی دنبالش. مادرم گفت این بچه بازیها از تو بعید است. پدرم گفت من به شوهرت گفته بودم زیاد به تو رو ندهد. مادرشوهرم گفت حداقل حالا که این بچه رفته مدرسه به فکرش باش. تو گویی شش سال آزگار آنها بزرگش کرده بودند. یک ترم مرخصی گرفتم و در آن مدت شوهرم را راضی کردم.

هیچکس به پشتکار و استعداد تو اهمیتی نداد؟

بیشتر اسمش را می گذاشتند خوش شانسی. مثلاً خواهرها و مادرم می گفتند شوهرت همه چیز را فراهم کرده که می‌توانی وگرنه نمی شد. برادرم می گفت قدر شوهری که این کارها را برایت می کند بدان و بنشین سر خانه زندگی ات. رفتار و گفتار مادر و فامیل شوهرم نیز برایتان پر واضح است دیگر.

لیسانس گرفتی و وارد آموزش و پرورش شدی؟

نه به آسانی و کوتاهی این پرسش شما چون شوهرم و خانواده هایمان هنوز ترم دوم را تمام نکرده بودم گفتند بچه ی دوم می خواهیم. تا ترم سوم مقاومت کردم. دعواها بالا گرفت و من تسلیم شدم. خوشبختانه دوسال طول کشید تا باردار شوم. اما سه ماهه سقط شد و دکتر بارداری را برایم قدغن کرد.

با این مورد جدید گرفتاریهایت وارد فاز دیگری شد؟

همینطور است. شوهرم دلنازک تر شد. روزی که جشن فارغ التحصیلی ام بود شب قبلش دست بچه را گرفت و رفت خانه پدرم. گفته بود هنوز مدرکش را نداده‌اند به لباس پوشیدن من ایراد می گیرد. درحالیکه من فقط چند دست کت و شلوار و پیراهن ست کرده بودم و داده بودم خشکشویی و از او خواستم برای روز جشن یکی از آنها را بپوشد. قشقرق به پا کرد.

در ابتدای صحبت گفتی مرد آرامی بود. به نظر می رسد هرچه که تو رشد کردی او نیز در پرخاشگری رشد کرده است!؟

باید صادقانه بگویم که او پرخاشگر نبود. مظلوم نمایی و قهر و حتا گریه می کرد. وقتی می گویم قشقرق به پا می‌کرد یعنی به روش خودش مرا می آزرد. آن شب مثل یک بچه ی هفت ساله گریه کرد و گفت چون درس خوانده‌ای و من سیکل دارم و پشت موهایم ریخته دیگر دوستم نداری. بعد به خانواده‌ام شکایت کرد و قضیۀ مطرود شدن من پیش آمد.

قبل از طرد شدن خانواده ات تو را کتک زدند، درست است؟

متأسفانه بله. بعد از فارغ التحصیلی تا یکسال وجودم را گذاشتم برای شوهر و بچه ام. وقتی موضوع کار در آموزش و پرورش را پیش کشیدم قهر کرد و غذا نخورد و لباسهای بچه را پوشاند و روی تخته سیاه مخصوص من در آشپزخانه نوشت دیگر نمی توانم با خودخواهی ها و خودسریهای تو کنار بیایم.

خودخواهی و خودسری تو چه بود شیدا اگر بخواهیم به جای او فکر کنیم؟

خودسری من در بی‌خبر کنکور دادنم بود و خودخواهی ام اینکه می‌خواهم بیرون کار کنم و ممکن است شوهرم مجبور

باشد غذا را هفته‌ای یکی دوبار خودش گرم کند و بخورد. مثلاً اگر فیلم سینِما را من انتخاب می‌کردم می‌گفت خودخواه و خودرای هستی و اگر به او می سپردم خودش حتی وسط فیلم می‌گفت چرند است بلند شو برویم. او انسان بدی نیست، حتا

شوهر بدی نبود ولی ما برای هم ساخته نشده بودیم. از نظر دیگران او خوب خرج می کرد ومعتاد یا چشم چران نبود «پس من باید خدا را شکر می کردم».از نظر من این صفات از اصول اولیه ی انسان بودن است که من هم آن را دارا هستم و منتی بر کسی نیست. مثلاً پدرم خسیس بود و‌ برادرم زنباره بود و برادرشوهرم بد دهان و تندخو ولی شوهرم اینطور نیست. می دانید چه می گویم؟

اینطور متوجه شدم که معتقد بودند، همین که شوهرت «بد نیست» خوب است.

دقیقاً. سن من اقتضا می کرد مستقل باشم یا باشیم، به عنوان یک زوج. ولی شوهرم گویی نافش را از بزرگترها نبریده بودند. وقتی نصیحتش می‌کردم که نباید همه حرفی را برای خانواده‌ها بزنیم قهر می‌کرد و می‌گفت فخر فروش شده ای.

این‌ها سبب شد که از خانواده ی خودت به خاطر او کتک بخوری؟

اول گفتگو کردند و نصیحت. ‌وقتی من به عنوان یک مادر و‌ زن بالغ گفته هایشان را رد کردم به من حمله کردند و کتک زدند و باقی قضایا…

تو از معدود زنانی هستی که من می دانم شکایت قانونی کردی!

بله، فکر می کنم ترس از آبروی خانوادگی‌ بزرگترین معضلی است که گریبان زنان ما را گرفته است. هرچند قانون زیاد دست و ‌پای زنان را بسته است اما به هرحال اگر خود زنان مطالبه کنند اینقدرها هم مملکت بی درو پیکر نیست.

نمی‌خواهم کسی را به این کار ترغیب کنم ولی من یک زن یک مرد و مادر یک پسر بودم و واقعاً برایم سنگین بود. آدم وقتی متاهل می‌شود بیشتر از آنکه با خانواده پدری اش نزدیک باشد با شوهر و بچه‌اش نزدیک است و بلاخره یک حریم جدی آن میان وجود دارد. من آنقدر ناراحت بودم و متعجب که از پدر و برادرم شکایت کردم، چهارهفته طول درمان گرفتم و بازداشت شدند. مادر و خواهرانم نیز در کلانتری با اینکه یک چشمم آسیب دیده و پانسمان بود حمله کردند و کتک کاری بالا گرفت. از آنها نیز شکایت کردم. به طبع از آن به بعد مرا طرد کردند. خواهرم می‌گوید شانس آوردیم تو را طرد کردند و سرت نبریدند.

چرا تمام مدت می خندی شیدا؟ به نظر می‌رسد عصبانی و غمگین نیستی!

ببینید، شاید اگر عقل و اعتماد به نفس حالا را داشتم شکایت نمی کردم. ولی اینکه تو بدانی حق ات ضایع شده حتا درابعاد کوچک، و داری آن را مطالبه می کنی حس خوبی است. آنها عزیزان من هستند حتی هنوز که سالهاست ندیدمشان! ولی قرار نیست عزیزان من صاحبان من باشند. قرار نیست ما چون یکدیگر را دوست داریم برتری جویی و قانون شکنی بکنیم. اعضای خانواده ام می بایست می فهمیدند مرتکب جرم شده اند.

ولی آنها ظاهرا جرم خودشان را نمی پذیرند و تو را طرد کرده اند. در جامعۀ سنتی ما مسائل و دعواهای خانوادگی ربطی به قانون ندارد و تو با این کار «هنجارشکنی» کرده‌ای یا می‌خواهی آدم‌ها را به روش خودت تربیت کنی!؟

من نمی‌خواهم کسی را تربیت کنم اما بعضی چیزها در دنیا مثل دودوتا چهارتاست. کتک زدن آدمها جرم است. به خانۀ یک زن رفتن و جلوی فرزندش او را کتک زدن جرم است. آسیب رساندن به اموال خانه ی من جرم است. در انظار عمومی و در کلانتری یک بیمار را زیر مشت و لگد گرفتن جرم و حتی غیر اخلاقی است. حالا مجرم می‌خواهد پدرمن، مادر من،خواهر من باشد یا یک غریبه. این جرم است که تعریف شده است نه مجرم! هرکسی در هر موقعیتی با ارتکاب آن جرائمِ تعریف شده، مجرم نامیده می شود. خواهر کوچکم که آن موقع بیست ساله بود حالا تنها فرد خانواده است که با من رفت و آمد دارد و می‌گوید تازه می‌فهمد من چه می‌خواستم و چه می گفتم. خوب همین برای من کافیست.

قضیۀ طلاقت که از آن به عنوان تولد دوباره ی خود، همسر و فرزندت یاد می‌کنی چیست؟

زمانی که از خانواده ام‌ شکایت کردم و تا یک‌ روز بعد از بازداشتشان رضایت ندادم مرا نصیحت کرد. آرام و پشیمان شده بود. گویی تازه می فهمید ما بالغ شده ایم و به خانواده در حد وابستگی او نیاز نداریم و وقتی او بحثهای خانوادگی ما را از خانه بیرون ببرد چه دردسرهایی ممکن است درست بشود. از آینده و آرزوهایمان گفت. من نیز به او‌ اطمینان دادم همانطور که وفادار به عشق و‌ زندگی و‌ فرزندم بوده ام می مانم اما اگر پای استقلال و حقوق فردی ام وسط کشیده شود او از پدر و ‌مادر و خانواده ام عزیزتر نیست.

می‌توانیم بگوییم تهدیدش کردی؟

به هیچ وجه تهدید نیست. من خودم را برایش روشن کردم. گفتم صادقانه این هستم که نمونه اش را دیدی. می خواهی بمانیم؟ گفت بله.

نمی ترسی منتقدین ات بگویند مثل یک بچه پا در یک کفش کردی و گفتی من همینم که هستم؟

خوب من همین هستم که هستم. شوهر من هم حق داشت همانی باشد که بود. فقط چون در کودکی من و ناپختگی او ازدواج کرده بودیم حالا در آن سن داشتیم یکدیگر را می شناختیم بی ترس. من همیشه وحشت داشتم. ابتدا از اینکه از دستش بدهم. سپس از اینکه فرزندم را از من بگیرند. بعد متوجه شدم من از خودم گرفته شده ام. شروع کردم به خودم بودن. به او نیز گفتم هرچه که بودیم گذشت چون انسان تغییر می‌کند و رشد می کند. تو هنوز مرا که دیگر یک‌ دختر پانزده سالۀ چشم گو‌ نیستم دوست داری؟ گفت بله.

این سؤال را از خودت هم پرسیدی؟ هنوز مردی که همان بود که بود را دوست داشتی؟ میل خودت چه بود؟

ببینید من با عشق ازدواج نکردم. من فقط شوهرداده شدم و چندسال زندگی کردن به من یاد داده بود زندگی زناشویی کم و زیاد دارد. خوب و بد دارد. بالا پایین دارد. چه این مرد چه هر مرد دیگری مشکلات به قوت خود باقی می‌ماند فقط مدلش عوض می شود. تنها خواستۀ من از شوهرم این بود که همانطور که من او را پذیرفته‌ام او نیز بپذیرد. ما در یک سریچیزها تفاهم نداشتیم که طبیعی است. شخص من در تفاهم هایی که داشتیم دنبال آرامش می گشتم ولی او ذهنش دائم دنبال نقاط ضعف می‌گشت و البته حرفهای خانواده‌های سنتی هم بی تأثیر نبود. از اینکه من از دستش بروم می ترسید.

یعنی از اینکه تو شاغل و اجتماعی می شدی و به قول خودت حقوقت را می‌دانستی رنجور بود؟

همینطور است، بله. من همیشه می گفتم اگر رشد کنم افتخارش مال تو هم هست چون در خانۀ تو رشد کرده‌ام و این را صمیمانه می‌گفتم و می گویم. متأسفانه هر بار که خانواده اش را می‌دید وحشت او را می‌گرفت که نکند یک روز ولش کنم. هر شب باید توضیح می دادم که زندگی ما اگر این همه پای دیگران وسط کشیده نشود یک زندگی معمولی خوب است. اگر می‌گفت مرخصی بگیر و امروز دلم می‌خواهد در خانه کنار من باشی می‌گفتم چشم. اگر دلش هوای سیمرغ می‌کرد می‌رفتم کوه قاف پیدا می‌کردم و می پختم. اگر می‌گفت رابطۀ زناشویی مان تکراری شده برایش پشتک بالانس می‌زدم تا راضی باشد. یعنی سنتی بودنم را حفظ کردم و از آن گریزی ندارم. چندسال دیگر به این منوال گذشت اما همچنان دیدار روزانه با خانواده‌ها اخلاقش را دگرگون می‌کرد وغمزده بود.

اگر مثل خودت عمل می‌کرد و به واسطۀ قانون سد راه‌ کار کردنت می شد چه؟

خودش می‌دانست که من نمی‌مانم وگرنه به اندازۀ کافی انگ بی‌عرضگی از سمت پدر و مادرها خورد و گوش نکرد. گفتند شکایت کن بگو نمی‌خواهم کار کند. در لحظات تنهایی می‌گفت از اینکه مثل اسب چموش هستی راضی‌ام فقط حیف که نمی‌دانی کی اینگونه باشی و کی نباشی. اگر اجازه نمی داد کار کنم تمکین نمی‌کردم و می‌دویدم تا طلاق. روی زمین هم که بود کشیده می‌شدم تا به حقم برسم.مادرش یکی دوسال قبل از طلاق شروع کرد به نق زدنهای روزانه و جدی و علنی. از اینکه «بچه اش لاغر و خسته است» و من نتوانستم برایش بچه‌های قد و نیم قد بیاورم گفت. ازاینکه «معلوم نیست رابطه زناشویی بچه‌اش چندسال یکبار گرم است». از اینکه «کافی است بچه‌اش ابرو بگرداند تا انواع دخترهای ترگل ورگل برایش صف بکشند». حقیقتش را بخواهید مقاومتی نکردم. گردش با پسرم و سر و‌کله زدن با بچه‌های مدرسه ارضاء کننده بود و همسری همیشه نالان مثل او سبب بی‌تفاوتی من شد و طلاق عاطفی گرفتیم. اما یکسال هم دوام نیاورد. صحبت طلاق را پیش کشیدیم. گفت دیدی همان که می‌ترسیدم شد؟ دوباره رفت گذاشت کف دست خانواده‌ام اگرچه خودش نیز رضایت داشت. مادرم پیام داد«خدا را شکر این مرد نازنین از دستت راحت می شود». پدرم گفته بود دختر من نیست و لایق این مرد نیست و مستحق مرگ درتنهایی است . برادرم پس از چندین سال قهر، به خانه ام آمد. مثل قدیم تندخو نبود و برعکس با طعنه حرف می‌زد. وقتی گفتم مادرش دوست دارد او زن جدید و بچه ی جدید بیاورد، گفت خوب بگیرد تو که سرت پی عشق و حال و روش خودت است. گفت «ننگ طلاق را به ما نچسبانده بودی آن را هم بچسبان. من برادرت هستم و بد تو را نمی‌خواهم ولی با طلاقت یک فاحشه به فاحشه های شهر اضافه نکن». یعنی او و خانواده‌ام تمام زنان مطلقه را بدکاره می دانند.

حالا خوشبخت و راضی هستی؟ بی خانواده. بی همسر. تنها!؟ حرف خاصی نداری؟

خوشبختی برعکس جرم تعریف خاصی ندارد و برای هر انسان به یک گونه است. قطعاً اگر خانواده‌ام همراهم بودند یا شوهر مناسبی داشتم یک‌جور دیگر خوشبخت و خوشحال بودم. ولی مثلاً حالا شوهرسابقم یک زن بیست سال از خودش جوان تر گرفته و با اینکه نیم قرن از عمرش رفته با دو بچه ی کوچک خوشبخت است. من همه ی وقتم را با پسرم که خیلی رفیق و همدل و هم عقیده هستیم می گذارنم. به علاوه ی تدریسم در مدرسه و وقت گذاشتن برای زنانی که به دلیل کم سوادی یا بی‌سوادی از حقوقشان بی‌خبر هستند. بله خوشبختم و خدا را شکر می کنم.

تیر
۹
۱۳۹۳
وضعیت حقوقی ازدواج زن ایرانی و مرد خارجی
تیر ۹ ۱۳۹۳
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

 

پرسش:

زن ۴۰ ساله ایرانی هستم که در سال ۱۳۷۳ در مشهد در دفتر یک روحانی با مرد افغان ازدواج کرده ام و دارای سه فرزند هستم. از ابتدای ازدواج برای ثبت ازدواج به چند دفتر ثبت ازدواج مراجعه کردیم، با وجودی که همسرم کارت اقامت در ایران داشت هیچ دفتری حاضر به ثبت ازدواج ما نشد. آخرین دفتری که مراجعه کردیم گفت به مجوز استانداری برای ثبت ازدواج نیاز دارید، وقتی به استانداری مراجعه کردیم پاسخ مناسبی دریافت نکردیم، مسئول دفتر اتباع خارجی استانداری با من و شوهرم با تندی برخورد کردند و به ما گفتند که شما جرم انجام داده اید و ازدواجتان غیرقانونی است. بچه های من شناسنامه ندارند و دختر بزرگم ۱۰ ساله است و هنوز به مدرسه نمی رود، ما یارانه نمی گیریم، مگر من ایرانی نیستم؟ سوال من این است که برای ثبت ازدواج چکار باید انجام دهم؟ آیا عمل ما واقعا جرم است؟ برای شناسنامه بچه ها چکار کنم؟ لطفا من را راهنمایی کنید. همسایه ما که کارمند دانشگاه است به من گفت که از شما راهنمایی بخواهم. تا کی این شرایط ادامه خواهد داشت؟

پاسخ :

ابتدا از شرایط سختی که با آن روبرو هستید بسیار متاسفم. زنان بسیاری در استان خراسان رضوی و برخی از استان های دیگری شرایط شما را دارند. در مورد درستی ازدواج شما باید بگویم که هیج ایرادی که سبب باطل شدن ازدواج شما شود، وجود ندارد. موضوع ایراد تشریفاتی است، و خللی به ماهیت ازدواج وارد نمی سازد و این ازدواج صحیح است.

پرسش:

پس چرا با من آنگونه برخورد کرده اند؟

پاسخ :

متاسفانه در قانون مدنی ایران در ماده ۱۰۶۰ آن پیش بینی شده است که زن ایرانی حق ازدواج با مرد خارجی بدون اجازه دولت ندارد. این محدودیت فقط برای زنان در قانون  پیش بینی شده است. بر اساس همین قانون زن ایرانی وقتی با مرد خارجی ازدواج میکند، شوهرش به تابعیت کشور ایران در نمی آید. درحالیکه مرد ایرانی اگر با زن خارجی ازدواج کند، زن به تابعیت ایران در خواهد آمد. این تفاوت آشکار و تبعیض روشنی است که بین زنان و مردان در قانون مدنی ایران وجود دارد.

پرسش:

یعنی از نظر قانونی این ازدواج ها پذیرفته نیست و امکان ثبت آنها وجود ندارد؟

پاسخ :

این بدین معنی نیست که به هیچ وجه امکان ثبت برای همیشه وجود نداشته باشد. بلکه برای ثبت ازدواج باید به استانداری مراجعه و از آنها مجوز ثبت ازدواج را دریافت کنید. متاسفانه استانداری ها همکاری خوبی در این وضعیت انجام نمی دهند، اما شما نباید با رفتار آنها از مراجعه منصرف شوید.

پرسش:

با شرایط حاضر چه باید کرد؟

پاسخ :

اطمینان حاصل کنید که درخواست شما برای دریافت مجوز ثبت ازدواج در استانداری ثبت شده است و در نوبت برای رسیدگی قرار دارید. فرم مخصوصی که استانداری برای این موضوع دارد را تکمیل کنید و مدارک لازم از قبیل فتوکپی تمام صفحات شناسنامه خود، عقدنامه عادی و فتوکپی کارت اقامت همسرتان تحویل دهید.منتظر پاسخ استانداری شوید،معمولا پاسخ بسیار طولانی ارائه میدهند. گاهی دیده شده است که به زن ایرانی اگر با مرد شیعه افغان ازدواج کرده باشد با سرعت بیشتری پاسخ می دهند. این مورد نیز از دیگر موارد تبعیض آمیز بین شهروندان است.

با دریافت مجوز استانداری امکان ثبت ازدواج شما فراهم می شود و می توانید ازدواج خود را ثبت کنید، در هرصورت بدون این مجوز هیج اقدامی متصور نخواهد بود.

پرسش:

وضعیت بچه ها چه می شود؟

پاسخ :

کودکان ناشی از این نوع ازدواج ها در شرایط بی هویتی و بدون شناسنامه قرار دارند، آنها نه افغان محسوب می شوند که کارت اقامت داشته باشند و نه ایرانی محسوب می شوند تا شناسنامه بگیرند. از این نظر کودکان قربانی این رفع غیر مسئولانه دولت و قانونگذاران ایرانی هستند. از این رو قانونگذاران در این زمینه مسئولند.  تاکنون چند باز اقدام برای تغییر قانون برای پذیرش تابعیت این دسته کودکان که تعدادشان بسیار زیاد هست، صورت گرفته اما موفقیتی بدست نیامده است.( دلیل عدم توفیق در این زمینه سیاسی است) بدون ثبت ازدواج هویت کوکان مورد شناسایی قرار نمی گیرد و آنها با شرایط سختی روبرو هستند.

پرسش:

آیا عمل ما جرم است؟

پاسخ :

قانون این نوع ازدواج ها را جرم دانسته است، اما به دلیل اینکه اثر قانون به گذشته برنمیگردد، ازدواج شما که قبل از لازم الاجراء شدن این قانون انجام شده است جرم نیست.ماده ۵۱ قانون حمایت خانواده مصوب اسفند ۱۳۹۱ برای بهبود وضعت این ازدواج ها کمکی نکرده است .

پرسش:

بنابراین باید به تلاش های خود برای دریافت مجوز ثبت ازدواج ادامه دهم؟

پاسخ :

حتما.

تیر
۶
۱۳۹۳
زنانه شدن اعتیاد
تیر ۶ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

به مناسبت روز جهانی مبارزه با مواد مخدر

809734_orig 809738_orig809741_orig809742_orig809743_orig809744_orig809745_orig809746_orig809747_orig809748_orig809750_orig809751_orig809752_orig809753_orig809754_orig809755_orig809756_orig809757_orig809758_orig809759_orig (1)809762_orig

تیر
۶
۱۳۹۳
افزایش زنان معتاد در ایران
تیر ۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس: مهرخانه

مهری ملکوتی: وکیل- پژوهشگر

زنان ایرانی چرا معتاد می شوند؟ در کشوری که حکومت آن دینی است و از در و دیوارش پند و اندرز به زنان برای خانه داری و بچه داری و تسلیم و رضا به شرایط نامطلوب خانوادگی، می ریزد، چرا نرخ زنان معتاد رو به افزایش است؟  آیا این موضوعی است که ناگهان کشف شده یا مانند دیگر معضلات اجتماعی به تدریج اتفاق افتاده و نهادهای مسئول به موقع با آن برخورد نکرده اند. پیداست سیاست انکار را بر سیاست اقرار که ایجاد مسئولیت می کند و پاسخگوئی می طلبد، ترجیح داده اند.

هرچه بوده ما را به این نقطه ی کور رسانده که ممکن است به قول خانم شهیندخت ملاوردی معاون ریاست جمهور در امور زنان و خانواده، “اعتیاد زنانه بشود”.  این احتمال زنگ خطری است به حکومت ایران. کارشناسان اگر از حمایت حکومت بهره مند بشوند، قفل از زبان می گشایند و چاره هائی می اندیشند برای مهار و کنترل آن. آمارها ثابت می کند که اعدام گروه گروه قاچاقچی، روند رو به افزایش اعتیاد در ایران را تغییر نداده است. این می رساند که برنامه های بازدارندگی به صورت هماهنگ طراحی و اجرائی نشده و جمعیت قابل توجهی از مردم، زن و مرد، جوان و پیر، با نشئگی و خماری روزگار می گذرانند و برای دستیابی به مواد ، ابتدا به به شبکه های توزیع کننده مواد مخدر می پیوندند و گام به گام، گاهی تا حوزه های بالای جرم و جنایت پیش می روند.

اما اعتیاد زنان از حیث ریشه یابی و آثار و تبعات بعدی در زیست فردی و خانوادگی و اجتماعی شان، متفاوت از مردان مبتلا به اعتیاد بررسی می شود. ویژگی های جسمی، روانی و اقتصادی در زندگی زنان ایرانی، آنها را متفاوت از مردان مورد توجه قرار می دهد.

رویکرد های جدید به موضوع

رئیس مرکز تحقیقات سوء مصرف و وابستگی به مواد دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی اخیرا به سرویس اجتماعی خبرگزاری “ایسنا” اعلام کرده است: ” میزان ابتلای زنان به اعتیاد به شدت در حال افزایش است و حدودا دو برابر شده است. در بسیاری از افراد سن اولین تجربه مصرف مواد بین ۱۴ تا ۱۹ سال است. بیش از ۶۰ در صد از زنان زندانی جرائمی دارند که ارتباط مستقیم با استعمال مواد مخدر دارد.

دکتر علی فرهودیان به یک رویکرد جدید توجه می دهد که تا کنون به آن اشاره ای نشده بود. رویکرد این است:

” رشد معضل اعتیاد در زنان بسیار سریع تر از مردان است. اگرچه نقش ژنتیک در گرایش مردان به مواد مخدر بیشتر است. اما بر اساس نتایج برخی مطالعات، زنان بیشتر تحت تاثیر وضعیت اجتماعی، استعمال مواد مخدر را شروع می کنند و ادامه می دهند.”

حال پرسش “خانه امن” از دکتر علی فرهودیان و همکاران ایشان این است که:  فشار قوانین تبعیض آمیز و مقاومت در برابر بازنگری در آنها به نفع زنان. یکی از مشخصات آن وضعیت اجتماعی نیست که زنان تحت تاثیرش قرار می گیرند و به مواد مخدر گرایش پیدا می کنند؟  آیا امتناع نهادهای قانونگذاری کشور از تدوین و تصویب قانون خاص برای کنترل خشونت خانگی با تاکید بر بازدارندگی، یکی از مشخصات وضعیت اجتماعی نیست که زنان را به سمت و سوی گرایش به مواد مخدر سوق می دهد؟

چرا مردان زنان خود را معتاد می کنند؟

این پرسش جای بحث دارد و سالهاست کارشناسان از آن خبر دارند. چرا بیشتر زنان توسط شوهر یا پارتنر ( دوست پسر ) معتاد می شوند؟

زنان نگاه شان به شوهر معتاد یا دوست پسر معتاد، منفی و سرزنش آمیز است. حاضر نیستند به آنها در لحظاتی که مواد استعمال می کنند، روی خوش نشان بدهند. با نفرت به آنها نگاه می کنند و از محیطی که آنها در حال مصرف مواد مخدر هستند، دورمی شوند. مردان معتاد با انواع ترفندها و با تمناهای عاشقانه، زنان را به مصرف اندکی مواد متقاعد می کنند و فرصت می دهند تا زن از شادکامی موقت آن لذت ببرد. در طول زمان زن معتاد می شود و همپای مرد، بی آن که او را سرزنش کند، لذت نشئگی را تجربه می کند.

اما در زنان این لذت، آنها را متوجه کامیابی های افراطی جنسی هدایت می کند و دایره روابط و دوستی هاشان تغییر می کند. به صورت طبیعی برای خوراک خود و شوهر یا دوست پسر با توزیع کنندگان خرد و کلان مواد مخدر رابطه برقرار می کنند. به نقل از دکتر علی فرهودیان ” مسئله دردناک این است که بر اساس نتایج پژوهش های انجام شده بسیاری از مردان معتاد برای کسب درآمد، همسران خود را وادار به تن فروشی می کنند. در این شرایط زنان برای داشتن آمادگی جسمی و روانی به منظور تن فروشی، از مواد محرک استفاده می کنند.”

چرا زنان زودتر از مردان معتاد شده و دیرتر از مردان برای ترک مراجعه می کنند؟

“زنان دو برابر مردان دچار افسردگی و اضصراب هستند و این مشکلات از عوامل خطر ابتلا به اعتیاد است. زنان برای درمان خود سخت تر مراجعه می کنند. و پس از مراجعه  به جامعه دشوارتر بازمی گردند. چرا که آنها پس از اعلام اعتیاد خود به طور کامل از جامعه طرد می شوند. در این شرایط برخی از آنها مجبور به بازگشت به طرف مرد معتاد و کارتون خوابی می شوند.”

راه حل چیست؟

۱ – خانواده ها زنی از اعضای خود را که به هر دلیل معتاد شده، طرد نکنند تا با اعتماد به حمایت آنها برای درمان مراجعه کند.

۲ – دولت بودجه کافی برای تسهیلات درمانی و پس از آن به آنها اختصاص بدهد، به نحوی که وقتی درمان می شوند بتوانند درآمدی داشته باشند و به علت فقر و از دست دادن منابع امرارمعاش، مثل مردی که آنها را معتاد کرده یا شبکه های توزیع کننده ای که با آنها کار می کرده، دیگر بار به آنها نپیوندد.

۳ – تغییر در وضعیت اجتماعی با تغییر سیاست های فرهنگی و ورزشی  به گونه ای که سطح زمین ورزش و باشگاه هائی که زنان می توانند در آن جا تفریح کنند، افزایش یافته و آنها در نبود فضاهای امن برای تفریح، جذب لذت حاصل از مصرف مواد مخدر در فضاهای ناامن نشوند.

۴ – درمان زنان معتاد هرگاه بدون توجه به احساسات و عواطف مادرانه آنها انجام بشود، بی فایده است. پس از درمان، مددکاران متخصص می توانند به کمک خانواده و تشکلهای مدنی ، آنها را توانمند کرده و به عواطف مادرانه  بازگردانند. نقطه ی اتصال مادران به فرزندان از جمله ی فرصت هائی است که هرگاه روی آن کار بشود، براحنمال درمان زنان معتاد می افزاید.

۵ – گفته می شود یکی از دلائلی که زنان دیرتر از مردان برای درمان مراجعه می کنند، این است که حتی نظام درمانی با آنها درست برخورد نمی کند. کارکنان در کلینیک های درمان اعتیاد به زن معتاد مراجعه کننده  همچون یک موجود کثیف نگاه می کنند. دردناک است که کارشناسان می گویند منشی و پرستار و روانشناس هم با زن معتاد به حقارت برخورد می کنند.

نتیجه گیری

مشکلات در راه درمان زنان معتاد و بازگرداندن آنها به زندگی سالم بسیار است. زنانی که در ساختن جامعه مدنی فعال هستند باید به این مشکل بزرگ اجتماعی بها داده و منابع مالی برای اجرای این هدف را از دولت یازدهم که نسبت به موضوع حساسیت نشان می دهد و از بازار سنتی که  اموری مانند جهیزیه دختران و قرض الحسنه را از دیر باز تغذیه مالی کرده است، مطالبه کنند. دسترسی به مددکاران متخصص در این زمینه و ادامه درمان در خانه و جامعه زیر نظر آنها و کارآفرینی برای آنها ، به برنامه های دقیق و متناسب با ویژگی های فرهنگی و اجتماعی ایران نیازمند است و به منابع مالی از نهادهائی که سنگ اخلاق گرائی را پیاپی به سینه می زنند، ولی برای این شعار زیبا، سر کیسه را شل نمی کنند.

تیر
۶
۱۳۹۳
سن اولین مصرف مواد مخدر در دختران، دبیرستان است
تیر ۶ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

۵۵درصد طلاق‌ها ، ۶۵ درصد همسر آزاری‌ها و ۳۰ درصد کودک‌آزاری‌ها ناشی از اعتیاد است.

این آمار را شهیندخت مولاوردی معاون امور زنان رئیس جمهور ایران به مناسبت روز جهانی مبارزه با مواد مخدر در صفحه فیس بوک خود نوشت .

او نوشت:پنجم تیرماه روز جهانی مبارزه با مواد مخدر نامیده شده است. به همین مناسبت روز دوشنبه مهمان دانشکده علوم بهزیستی و توانبخشی بودم.

وی اعتیاد زنان و دختران را مهمترین مبحثی عنوان کرد که در این بازدید دوساعته مطرح شد.

مولاوردی نوشت:اینکه میزان ابتلای زنان به اعتیاد شدیداً رو به افزایش است، سن اعتیاد زنان و دختران شدیداً رو به کاهش است، سن اولین مصرف مواد در اکثریت دختران سنین دبیرستان است، بیش از ۶۰ درصد زنان زندانی جرمی در ارتباط با مواد مخدر دارند، مواد مخدر جدید ارتباط تنگاتنگ با رفتارهای غیر اخلاقی دارد، انگ اجتماعی زنان معتاد بیشتر از مردان است، اثر اعتیاد در زنان مخرب‌تر از مردان است، در حالی که اکثر راهنمایی‌های بالینی بر اساس نیازهای مردانه طراحی شده است، وابستگی مالی زنان معتاد به مردان بارز است، ۵۵ درصد طلاق‌ها و ۶۵ درصد همسر آزاری‌ها و ۳۰ درصد کودک‌آزاری‌ها ناشی از اعتیاد است، نسبت مرگ و میر زنان معتاد در سال ۹۲ به نسبت سال پیش از آن ۱۶ درصد افزایش یافته است، هرچند درصد زنان مبتلا به اعتیاد به کل معتادان پایین است (۹/۳ درصد زن و ۹۰/۷ درصد مرد) اما با توجه به درصد بالای معتادین متأهل(۶۳درصد) امکان بروز خشونت علیه زنان و کودکانشان بسیار بالاست و… گوشه‌هایی از نگرانی‌ها و دلواپسی‌های حاضرین در نشست بود.

به نوشته صفحه فیسبوک معاون امور زنان رئیس جمهور ایران، بر اساس سنجش نگرش و ارزیابی شیوع سوء مصرف مواد مخدر در کشور، در سال ۱۳۹۲ بیش از ۹۲ درصد از مردم اعتیاد در کشور را زیاد و خیلی زیاد نگران‌کننده توصیف نموده‌اند.

او نوشت:یکی از موضوعات کلیدی که بر آن تأکید شد این است که اعتیاد با نشاط جامعه نسبت عکس دارد. به هر اندازه شور و نشاط و هیجان در جامعه‌ای کم باشد گرایش به سوء مصرف مواد افزایش می‌یابد. در این نشست اشاره شد که آمار دختران مصرف‌کننده روان‌گردان‌ها ۵۰۰ برابر شده است و الگوی مصرف آنها از مواد سنتی به مواد محرک صنعتی در حال تغییر است. وقت آن است دخترانمان را دریابیم و شادی و نشاط و تفریحات سالم را به هر بهانه و دستاویزی از آنان دریغ نکنیم. فردا دیر است. ما هم دلواپسیم قاتل خاموش در کمین همه نشسته است. هیچکس مصون نیست

چندی پیش نیز محمدحسین قربانی،‌ سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس با انتقاد ازافزایش آمار اعتیاد در کشور، اعلام کرد: گسترش اعتیاد بین زنان و دختران نگرانی تازه‌ای برای کشور ایجاد کرده و حتی این مهم در جوانان کمتر از ۱۸سال نیز توسعه یافته است.

تیر
۶
۱۳۹۳
۴۸ درصد دختران ایرانی در سن ازدواج مجردند
تیر ۶ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 

m

خانه امن: مدیرکل دفتر جمعیت، آمار و اطلاعات مهاجرتی سازمان ثبت احوال ایران گفت: “۴۸درصد زنان کشور با اینکه در سن ازدواج قرار دارند، اما همچنان مجرد هستند”.

علی‌اکبر محزون، افزود: “میانگین سن ازدواج در دختران و پسران ایرانی افزایش یافته به‌طوری که پنج میلیون و ۵۷۰ هزار مرد و پنج میلیون و ۶۷۰هزار زن در سن ازدواج هستند، اما هرگز ازدواج نکرده‌اند”.

به‌گفته وی، در سال گذشته به ازای هر هزار نفر، ۱۰ازدواج به ثبت رسیده و استان‌‌های اردبیل، کردستان و خراسان رضوی بیشترین نرخ ازدواج و استان‌های تهران، البرز و کرمان کمترین نرخ ثبت ازدواج را داشتند.

مدیر کل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور ماه قبل نیز با اشاره به سن ازدواج دختران و پسران در ایران که به ترتیب بین ۲۰ تا ۲۴ برای دختران و ۲۵ تا ۲۹ سال برای پسران تعریف شده است از تجرد یک میلیون و ۳۰۰هزار مرد بالای ۳۵ سال و زن بالای ۳۰سال در کشور خبر داده بود وی گفته بود :از این تعداد ۳۲۰هزار نفر پسر و ۹۸۰هزار نفر دختر هستند که با توجه به سن تجرد قطعی در خانم ها که ۴۹سال تعیین شده است زنگ خطر تجرد قطعی برای نزدیک به یک میلیون دختر به صدا درآمده است.

وی علت اصلی بروز این مشکل را تاخیر در ازدواج به ویژه در دختران اعلام کرد و افزود:بر اساس آمارهای پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور ۱۵۲هزار دختر و پسر هرگز ازدواج نکرده اند و به سن تجرد قطعی یعنی ۴۹سال و بالاتر رسیده اند که از این تعداد ۶۲هزار نفرشان مرد و ۹۰هزار نفرشان خانم هستند

بر اساس آمار سال ۱۳۹۲، میزان ثبت ازدواج نسبت به سال پیش از آن روندی کاهشی و آمار طلاق روندی رو به افزایش داشته است.

تیر
۵
۱۳۹۳
پنج علت عمده طلاق در ایران
تیر ۵ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

خانه امن :تحقیقات ملی نشان می دهد در بین پرونده‌‌های مختومه طلاق، “اعتیاد به مواد مخدر، دخالت اطرافیان، ضرب و شتم، تنفر و بی‏‌علاقگی و سوء ظن به همسر بیشترین عامل طلاق در ایران است .

فریبا حاج‌علی، رئیس کارگروه پیشگیری از طلاق و آسیب‌های تحکیم و تعالی خانواده قوه قضائیه با بیان این مطلب گفت: بر اساس آمار متقاضیان طلاق، ۴۸ درصد مردان، ۲۳ درصد زنان و ۲۹ درصد توافقی است

به‌گفته وی :”درآمد ناکافی جهت اداره زندگی، بیماری‌ها و اختلالات روانی همسر، عدم تمکین، خشونت روانی، ازدواج تحمیلی، بیکاری همسر، اختلافات فرهنگی، ازدواج مجدد زوج، ارتباطات نامشروع همسر، تفاوت سنی، انحرافات جنسی یکی از زوج‌ها و اختلالات جنسی» از علل دیگر درخواست طلاق در ایران هستند.”
بر اساس آمار سال ۱۳۹۲، میزان ثبت ازدواج در ایران نسبت به سال پیش از آن روندی کاهشی و آمار طلاق روندی رو به افزایش داشته است.

بنا به آمار ثبت احوال ایران تا پایان اردیبهشت امسال بیست و یک هزار و ۵۸۴ مورد طلاق در ایران ثبت شده است .

آمارها حاکی از آن است که در دهه اخیر درصد طلاق به شدت بالا رفته، به طوری که در شهرهای بزرگ از هر سه ازدواج، یکی به طلاق منجر می‌شود.

تیر
۵
۱۳۹۳
سه ماه اول امسال : ۹۰۰ هزار زن بدحجاب به دادسرا و کلانتری رفتند
تیر ۵ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۲
, , , , ,
image_pdfimage_print

سه ماه اول امسال نیروی انتظامی به هجده هزار و ۷۸۵ خانم برای بدحجابی تذکر داده و هشت هزار و۶۲۹نفر را بازداشت کرده است.

عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور ایران که روز سه شنبه به منظور پاسخگویی به سوالات نمایندگان به مجلس فراخوانده شده بود با علام این آماربا تأکید بر اینکه همه جامعه باید نسبت به حجاب و عفاف احساس مسئولیت کنند گفت: “بنا به گزارش نیروی انتظامی که طی سه ماه گذشته آماده شده است در این مدت  ۱۵۷خانم توجیه یا مجبور به تعویض لباس و اخذ تعهد شده اند ، همچنین ۴۵نفر به دادسرا رفته  و به سه هزار و۷۷۰ مالک ماشین تذکر داده شده و نیز با پنج هزار و ۶۷۲خودرو ناهی عفاف و حجاب  برخورد شده است” .

وی با اشاره به آمار نیروی انتظامی در برخورد با بانوان “بدحجاب” گفت: “بر اساس گزارشی که صبح امروز به دستم رسید. تاکنون ۲۲۰هزار نفر به نیروی انتظامی برده شده و از آنها تعهد گرفته شده است. این اقدام باعث باز شدن پای ۹۰۰هزار نفر به کلانتری‌ها و دادسراها شده است. تأثیر این حضور در آینده این خواهد بود که حسن سابقه برای اشتغال و تحصیل این افراد صادر نخواهد شد”.

وزیر کشور ایران روز گذشته باید به سوال علی مطهری، نماینده تهران و موسوی لارگانی، نماینده فلاورجان در خصوص وضعیت رعایت قانون عفاف و حجاب که ۲۲دستگاه در آن دخیل و مسئول هستند پاسخ می داد.

آنها پرسیده بودند که چرا وزارت کشور نسبت به پدیده بانوان ساپورت پوش در تهران و برخی شهرهای دیگر بی‌تفاوت است و به آن رسمیت داده است؟

و نیز علت عدم توجه وزارت کشور به اجرای قانون گسترش فرهنگ عفاف و حجاب چیست؟ و چرا بودجه ناچیز اجرای این قانون در لایحه ۱۳۹۳حذف شده است؟

رحمانی فضلی، وزیر کشور نیز با ارائه این آمار گفت:”باید بپذیریم که حل این مسئله در کوتاه مدت امکان پذیر نیست”. از سوی دیگر برای همه دستگاه‌های اجرایی در رابطه با رعایت عفاف و حجاب وظیفه‌ای تعیین شده که “در این دستور العمل‌ها اشکالات زیادی دیده می‌شود”.

او در ادامه سخنانش  زنان ایران را به چهار دسته تقسیم کرد و افزود: “افراد عامل و معتقد که اکثریت بانوان کشور را تشکیل می‌دهند، افرادی که به عفاف و حجاب معتقد ولی اهل تساهل و تسامح هستند، افرادی که به حجاب و عفاف معتقد نیستند ولی ادب اجتماعی را رعایت می‌کنند و دسته آخر بانوانی که اعتقادی به عفاف و حجاب نداشته و در عین حال به ادب اجتماعی نیز پایبند نیستند”.

به گفته وزیر کشور ایران، “مشکل قانون عفاف و حجاب، نبود ضمانت اجرای آن است. ما وقتی می توانیم در صورت بروز انحراف یا عدم اجرا با این پدیده برخورد کنیم که برای دستگاه ناظر ضمانت اجرا وجود داشته باشد.”

نمایندگان مجلس در نهایت از توضیح وزیر کشور قانع نشدند در ادامه این پرسش و پاسخ علی مطهری تصاویری را که از برخی از دختران بدحجاب و با ساپورت تهیه کرده بود را از مونیتورهای مجلس پخش کرد. به محض پخش این تصاویر هیاهو در مجلس ایجاد شد.

مطهری در واکنش به رفتار این نمایندگان به مزاح گفت: به نظر می‌رسد دوستان با دیدن این تصاویر به وجد آمده باشند.

تیر
۴
۱۳۹۳
چرا اجرای احکام شوهرم را که محکوم به زندان شده حبس نمی کند؟
تیر ۴ ۱۳۹۳
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

پرسش:

بنده به علت ضرب و شتم و همچنین عدم پرداخت نفقه از شوهرم شکایت کردم. همه ی مراحل رسیدگی به نفع من طی شد و سر انجام شوهرم جمعا به شش ماه حبس محکوم شد. مدت سه ماه است، پرونده رفته است اجرای احکام، ولی شوهرم هنوز زندانی نشده و مخفی هم نیست. تازه در خانه و محله راست راست راه می رود. دوست دارم او را پشت میله های زندان ببینم.

پاسخ:

این وضعیت دلائل گوناگون می تواند داشته باشد. یکی از بدبینانه ترین دلائل این است که شوهرتان بر پایه “رابطه” پرونده را در اجرای احکام خوابانده باشد. اگر خوش بینانه هم داوری کنیم، احتمال دارد ترتیبی داده که هنوز از اجرای احکام، حکم به او ابلاغ نشده است. در هر حال اگر شوهرتان در حال حاضر نفقه می پردازد و نفقه معوقه را پرداخته است، به معنای آن است که شما به مقصود رسیده اید. البته اگر نفقه معوقه را از طریق دادگاه مطالبه کرده باشید. همچنین اگر در رفتار خشونت آمیزش نسبت به شما تجدید نظر کرده ، باز هم به معنای آن است که دادخواهی شما نتیجه بخش بوده و به مقصود رسیده اید.

پرسش:

منظورتان این است که پی گیری نکنم؟

پاسخ:

البته شما شاکی خصوصی او هستید و می توانید به اجرای احکام مراجعه کنید و علت را جویا بشوید. ولی باید پیش از آن تکلیف رابطه خودتان را با او روشن کنید. آیا می خواهید به زندگی زناشوئی ادامه دهید؟

پرسش:

بله…

پاسخ:

بنابراین پی گیری نکنید. همان طور که در بالا توضیح داده شد شما به مقصود رسیده اید. به خصوص اگر نفقه معوقه را وصول کرده یا برای آن،  دادگاه ترتیبی داده است تا قسطی وصول کنید. از طرفی شوهرتان متوجه شده که طبق قانون حق خشونت ورزی نسبت به همسرش را ندارد و قانون از او در صورت خشونت ورزی، حمایت نمی کند. اگر زندگی زناشوئی شما دو نفر ادامه پیدا نکند و با وجود صدور این حکم قابل التیام نباشد، می توانید اعم از این که او زندانی شده باشد یا نه، از این حکم برای تقدیم دادخواست طلاق به دادگاه استفاده کنید. موجبات طلاق با وجود این حکم که قطعی است، با تسهیلات بیشتری فراهم می شود. در یک نتیجه گیری کلی:  در هر دو حال شما برنده شده اید. این حکم حتی در صورتی که اجرا نشود، به شما کمک می کند.

پرسش:

فقط همین؟ پس زندگی برباد رفته من چه می شود؟

پاسخ:

در این باره قانون کمک نمی کند. در همین حد که توانسته اید حکم بگیرید نشان می دهد که شوهر خطاکار سوء پیشینه کیفری پیدا کرده که نتایج زیانباری برای او دارد. و شما دو فرصت به دست آورده اید. یکی این که اگر بخواهید ادامه دهید و او هم به تداوم زندگی مشترک علاقه داشته باشد، شما در موضع ضعف نخواهید بود و ثابت کرده اید در صورت تکرار ضرب و شتم ساکت نمی نشینید. دوم این که اگر طلاق را ترجیح می دهید، استناد به این حکم به شما کمک می کند. منظور از مجازات کسی که کرامت انسانی همسر خود را محترم نمی شمارد این است که متوجه خطای خود بشود و اطمینان حاصل کند که قانون از رفتار خشونت آمیزش حمایت نمی کند. شما به این مقصود رسیده اید. به جای فشار آوردن برای این که او زندانی بشود، در باره زندگی زناشوئی تان تصمیم نهائی بگیرید. اگر به هر دلیل خواهان تداوم آن هستید، پی گیر زندانی شدن شوهرتان نشوید و کینه را دامن نزنید. تا همین جا خوب عمل کرده اید.