صفحه اصلی  »  2014 April
اردیبهشت
۱۰
۱۳۹۳
برنامه های سازمان ملل متحد برای زنان قربانی خشونت
اردیبهشت ۱۰ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

Woman and Child, Antigua, Guatemala

عکس: Pedro Szekely

ویدا بالیخانی – روزنامه نگار

در تاریخ ۱۴ دسامبر  ۲۰۱۲ نهاد زنان ملل متحد از ایجاد چارچوبی بین المللی برای پایان دادن به خشونت علیه زنان خبر دادو ۱۲ کشوربرای به کار گرفتن اقدامات اولیه جهت مقابله با فقض حقوق بشر زنان اعلام آمادگی کردند. پس از ان نهاد زنان سازمان ملل با همکاری کمیسیون زنان سازمان ملل میزبان هیئتی عالی رتبه شد که هدف این نشست را رسیدن به نظرو تعیین استراتژی های مشترک برای پایان بخشیدن به خشونت علیه زنان و دختران اعلام کردند.

همچنین در این نشست تعداد کشورهایی که در قوانین و مقررات ملی خود خشونت علیه زنان را جرم می دانند ۱۲۵ کشور اعلام شد و اینرا دستاوردی بسیار مهم در دهه اخیر برشمردند. اما با این وجود هنوز ۶۳۰ میلیون زن در کشورهایی زندگی می کنند که خشونت خانگی را جرم نمی دانند و ۱۲۵ میلیون زن و دختر ختنه شده اند. و اعلام شد که از هر ۱۰ زن ۷ نفر آنها قربانی خشونت فیزیکی و یا جنسی هستند. به همین جهت از کشورهای شرکت کننده خواسته شد که ابتکارات بکار برده جهت مقابله با خشونت علیه زنان و دختران را که در قوانین خود داشته اند تشریح کنند.

کشورهای شرکت کننده در این نشست عبارت بودند از: استرالیا، اتریش، بلاروس، دانمارک،فنلاند، فرانسه، آلمان، یونان، کره، توگو و ایالات متحده امریکا

 در ۲۵ نوامبر ۲۰۱۳ نهاد زنان سازمان ملل متحد اقدامی جهانی با اهداف معین برای پایان دادن به انواع خشونت علیه زنان و دختران که به دلیل نابرابری های جنسی رخ می دهد آغاز کرد و همچنین اتحادیه اروپا مقابله با خشونت را در الویت فعالیت های خود قرار دادکه منبع مالی آنرا که یک میلیون یورو بود را سازمان دموکراسی و حقوق بشر اروپا تامین کرد.

تمرکز برنامه های اتحادیه اروپا بیشتر بر مسائلی چون قاچاق انسان در آلبانی، خشونت خانگی در تیمو شرقی و قتل زنان در مکزیک بود.

بر اساس سازمان بهداشت جهانی ۳۵ درصد زنان در سال ۲۰۱۳، تحت خشونت فیزیکی یا جنسی قرار گرفته اند. و قاچاق زنان و دختران به شکل برده داری صورت می گیرد و ۸۰ درصد ۸۰۰ هزار قاچاق انسانی را زنان تشکیل می دهند.

برنامه های اتحادیه اروپا شامل تحولات قانونی، اقدامات پیشگیرانه و ارائه خدمات به قربانیان خشونت و حمایت از آنها اعلام گردید.

همچنین صندوق ملل متحد برنامه خود را برای پایان دادن به خشونت علیه زنان اختصاص ۸ میلیون دلار کمک به ۱۸ کشور اعلام کرد از جمله این کشورها: آنتیگوآ و باربودا، میانمار، موریتانی و کوزوو بودند. حمایت از دولت‌ها، شرکت‌ها، گروه‌ها و افراد در جهت نیل به هدف مذکور انجام می گیرد.

  وزیر تجارت خارجی و همکاری توسعه کشور هلند نیزبه عنوان یکی از حامیان صندوق ملل متحد، اظهار کرد: این کشور آمادگی خود را برای استمرار حمایت از صندوق ملل متحد برای مقابله خشونت علیه زنان اعلام و دیگر دولت‌ها را نیز به انجام آن ترغیب می‌کند.

سه اولویت اصلی این صندوق برای حمایت عبارتند از:  پیشگیری، گسترش دسترسی به خدمات، توسعه اجرای قوانین، راهبردها و برنامه‌های عملی ملی در جهت مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران.

 علاوه بر موارد مذکور برخی از دیگر برنامه‌های صندوق ملل متحد برای خشونت علیه زنان در سال ۲۰۱۴به شرح ذیل اعلام شده است:

در افریقای جنوبی

پیشبرد توانمندسازی دختران، ارتقای آگاهی دختران در مورد حقوق باروری و جنسی و افزایش دسترسی به خدمات پزشکی، حقوقی و روانشناسی.

در اقیانوسیه

ارائه خدمات پزشکی و درمانی در ۷ روستا در کشور فیجی، که زمینه دسترسی ۱۸ هزار زن به مراقبت‌های باروری و جنسی، مشاوره در خصوص تهاجمات جنسی و خدمات بازپروری را فراهم خواهد کرد.

در افغانستان و تاجیکستان

شورای پناهندگان دانمارک، حمایت از زنان بی‌خانمان در افغانستان و زنان پناهنده یا خواستار پناهندگی در تاجیکستان را که قربانی خشونت شده‌اند، از جنبه‌های مختلف مورد اهتمام قرار خواهد داد.

در بنگلادش و ویتنام

تمرکز بر موضوع خشونت علیه نوجوانان و دختران جوان از طریق مشارکت در برنامه مدارس دخترانه در کشورهای بنگلادش و ویتنام و ارتقای ظرفیت‌های دختران جوان پیشگام در اوکراین، از این برنامه‌هاست.

  استرالیا، آلمان، ایسلند، ایرلند، ایتالیا، ژاپن، قزاقستان، لیختنشتاین، هلند و آفریقای جنوبی نیز از جمله حامیان    صندوق ملل متحد در این برنامه هستند.

دبیرکل سازمان ملل، بان‌کی‌مون، با اشاره به راه‌اندازی جنبش UNiTE to End Violence against Women در سال ۲۰۰۸، از آن به عنوان ابزاری مؤثر در کنترل و مبارزه با خشونت جنسیت‌محور، یاد کرد و از دولت‌هایی که به این حرکت پیوسته‌اند تقدیر نمود.

ناوی پیلی، کمیسیونر عالی حقوق بشر سازمان ملل، با اشاره به مصونیت عاملان تجاوزهای گروهی در مورد دختر ۱۶ ساله کنیایی که بعد از تجاوز به داخل چاه عمیقی پرتاب شده بود، و دختر ۱۳ ساله نیوزیلندی که مورد بی‌اعتنایی کامل پلیس این کشور قرار گرفت، از وجود چنین جنایاتی در عصر حاضر ابراز انزجار و تأسف کرد.

وی بی‌تفاوتی معمول را امتداد قرن‌ها سنت‌های غلط حاکم بر جوامع دانست که در آن مردان تسلط مطلق بر زنان داشته اند و از دولت‌ها خواست تا برای مبارزه با این روند اقدام کنند.

منابع: http://goo.gl/nNmJF0

http://goo.gl/6ilfjL

http://goo.gl/rddP2u

 http://goo.gl/yIqAeD

http://goo.gl/vQD5sN

http://www.unwomen.org/en/news/in-focus/end-violence-against-women

اردیبهشت
۹
۱۳۹۳
آیا طرح مجلس بازار سقط جنین های غیر قانونی داغ می کند؟
اردیبهشت ۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

100811201766

عکس: جام جم آنلاین

رویا تاجی – روزنامه نگار

وازکتومی قدغن، سقط جنین ممنوع، پس تکلیف زنانی که ناخواسته باردار شدند و می شوند چیست؟ این سوال مهساست. دختر ۲۳ ساله ای که یک بار عمل خطرناک سقط جنین غیر قانونی رو تجربه کرده است.

او می گوید: “من قبلا راهش رو پیدا کردم مثل من زیاد هستن افرادی که راهشون رو پیدا می کنن. وازکتومی نشد، سقط، سقط نشد، قرص، آمپول، داروی گیاهی، بالاخره یه جور از دست این مشکل خلاص می شیم همه میگن گناهِ ولی ما می دونیم و وجدان خودمون، که بیاریمش تو این دنیا یا نه. اصلا من مالک تن خودمم نمی خوام بچه دار شم.”

اما از گناه بودن و نبودنش که بگذریم مجلسی ها این روزها با یک فوریت طرح جدیدی رو به تصویب رسوندن که وازکتومی، توبکتومی، سقط جنین وهمه کارهایی که باعث پیشگیری از بارداری میشن رو مشمول مجازات میکنه. این طرح جدید مجلسی ها به تصویب رسیده و حالا باید منتظر نهایی شدنش باشیم.

آمارهایی نه منسجم نشون میده در جوامعی که سقط جنین غیر قانونی هست، میزان مرگ و میر مادران در هنگام سقط جنین در اماکن ممنوعه افزایش پیدا می‌کنه.

محبوب پورحیدر دکتر زنان و زایمان می گوید:وازکتومی یک روش پزشکی برای جلوگیری از بارداری است ولی  با ایجاد محدودیت و غیر قانونی شدن آن احتمال بارداری ناخواسته افزایش می‌یابد.

پورحیدر می گوید: بسیاری از مادران بعد از بارداری ناخواسته به تنها راهی که فکر می کنند سقط‌ غیر قانونی  و عمل‌های غیر قانونی است که در بسیاری از موارد آسیب های جدی به آنان وارد می کند.

این متخصص زنان و زایمان با اشاره به اینکه بیشتر ناباروری های ناخواسته در قشری از جامعه رخ می دهد که از نظر مالی سطح بالایی ندارند می گوید: بسیاری از والدینی که دارای بارداری ناخواسته می شوند در گروهی از جامعه هستند که از نظر مالی توانایی تهیه وسایل پیشگیری از بارداری را ندارند و یا آموزش صحیحی از راه های باردار نشدن ندارند از این رو بیشترین گروهی که دچار بارداری های ناخواسته می شوند. در خانواده هایی هستن که دارای فقر فرهنگی و مالی هستند.

 پورحیدر می گوید: این قشر پس از بارداری ناخواسته به علت محدودیت های قانونی و باز هم ضعف اقتصادی برای سقط جنین خود از داروهای تاریخ گذشته، آمپول های  که مصارف خاص حیوانی دارند و همینطور دستورالعمل هایی استفاده می کنند که به بدن آنها آسیب های جدی می زند و در بسیاری از موارد توانایی بارداری مجدد و مادر شدن را برای همیشه از آنها می گیرد.

او این طرح مجلس را خشونت برای زنان می داند و می گوید: تصویب این قانون تاثیر مستقیم بر سلامت زنان دارد. اگر چه وازکتومی هم در ابتدا تنها دامن گیر زنان بود و کمتر مردی تن به این جراحی کوچک می داد، چرا که مردان ایرانی عقیم شدن را برای خود نقص می دانستند و ترجیح می دادند همسرشان برای جلوگیری از بارداری ناخواسته عقیم شود.

پورحیدر می گوید: قانون گذار باید در این قانون تبصره هایی قرار دهد  مثلا زنان بالای ۴۰ سال را که بارداری برای خودشان یا جنین از سلامت بالایی برخوردار نیست را از این قانون مستثنی کند یا به مادرانی که بیشتر از یک با چهار فرزند دارند اجازه دهد از روش هایی همچون وازکتومی استفاده کنند.

تبلیغ از ناباروری به باروری

دو دهه پیش شعار “بچه کمتر زندگی بهتر بود” و حالا تبلیغات پیش به سوی بچه دار شدن.

اینها دستورالعمل ها و تصمیمات دولت ایران است برای کنترل جمعیت.

دو دهه پیش برنامه کنترل جمعیت بود و جراحی و عقیم کردن مردان و زنان و وسایل ضد بارداری رایگان . حالا همان سیاست جرم است و مجریان آن مجرم.

مریم قربانی روانشناس می گوید: مردم  با شعار و تبلیغ نه بچه دار می شوند و نه از داشتن بچه منصرف. اما این که راه های پیشگیری از بارداری را مشمول مجازات می کنند.خشونت مضاعفی است بر زنان .

او می گوید: با محدود کردن زنان در استفاده ازخدمات  و راه های آسان ضد بارداری آنها در مسیر دشوار و خطرناک بعد از بارداری نا خواسته قرار می گیرند و در صورتی که این قانون به تصویب و تایید نهایی برسد باید منتظر افزایش سقط غیر قانونی و مرگ مادران باشیم.

قربانی گفت: این خشونت مضاعف بر زنان است ، چرا که زنان ایران را تحت فشار بیشتر قرار می دهد.

این روانشناس با اشاره به این که خشونت در روابط جنسی و زناشویی یکی از خشونت های نهفته در خانه ایرانی است گفت: بسیاری از زنان ایرانی حتی کنترلی بر زمان و تعداد همخوابی با همسر خود را ندارند و در مقابل خواسته جنسی آنها ” نه” نمی توانند بگویند .همچنین  بسیاری از مردان ایرانی به دلیل ضعف فرهنگی و تابو بودن آن از راه های جلوگیری از بارداری اطلاعی ندارند از این رو زنان در مقابل یک عمل انجام شده قرار می گیرند به نام “بارداری ناخواسته” که در هر صورتی بار سنگین آن بر دوش آنهاست . چه فرزند را نگه دارند چه به دنبال راهی برای سقط آن باشند.

قربانی با تاکید بر این که حاملگی های ناخواسته دورانی پرمخاطره برای سوء‌استفاده فیزیکی، روانی و جنسی است می گوید: بسیاری از زنان پس از حاملگی ناخواسته از سوی همسر و خانواده همسر خود مورد آزار و خشونت قرار می گیرند.

این روانشناس گفت: بسیاری از زنانی که در دوران بارداری تحت خشونت قرار می گیرند. دچار پارگی کیسه آب زود رس، بستری‌ شدن در بیمارستان، تولد نوزاد کم ‌وزن و زایمان زود هنگام می شوند.

او همچنین با اشاره به نتایج یک تحقیق کلی در ایران که همزمان با روز جهانی منع خشونت علیه زنان، منتشر شد گفت: بنا به این تحقیق بیش از ۶۶ درصد از زنان از ابتدای زندگی درگیر خشونت هستند و برخلاف  این تصور که میزان خشونت در دوره بارداری باید کم باشد اما آمار خشونت در این زمان دور از انتظار بود.

یافته‌های یک پژوهش انجام شده در کشور بر روی زنان باردار قربانی خشونت نشان می دهد: شایع‌ترین محل آسیب به زنان باردار سر، صورت و شکم بوده است.(۱)

قربانی گفت: رفتارهای خشونت آمیز در نگاه بسیاری از زنانی که تحت خشونت هستند یک رفتار طبیعی است و بخشی از زندگی مشترک آنها شده است.

این روانشناس ادامه داد: اما باید از طراحان این طرح پرسید. آیا با مجازات کردن افراد در جلوگیری از بارداری می توان جمعیت را زیاد کرد؟ در حالی که  قانون مجازات اسلامی در بند های خود سقط جنین بدون مجوز پزشک را ممنوع  و جرم اعلام کرده است .آیا قانون به آن اکتقا نمی کند و استفاده از روش های پیشگیری از بارداری وحتی  تبلیغ آن هم  جرم  و شامل مجازات است ؟ آنها باید بگویند آیا کسی که نمی خواهد یک بار اقتصادی به خانه و جامعه افزون کند باید کمک شود یا مجازات؟

او گفت: اگر طراحان می دانستند که در هر بارداری چه خواسته چه ناخواسته مادر با جنین خود آن چنان رابطه برقرار می کند و دلبسته می شود که کندن او مثل جان کندن است .و تنها ترس از آینده و آماده نبودن شرایط زندگی او را وادار به این عمل می کند .هیچ وقت چنین طرح پر خشونتی را علیه زنان به مجلس نمی بردند.

منبع:

http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=117084

اردیبهشت
۴
۱۳۹۳
خواستگاری سنتی یا آشنایی قبل از ازدواج
اردیبهشت ۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

100812484383

کارتون: جام جم آنلاین

 گفت گو خانه امن با هدی ریاضی کارشناس خانواده

یکی از چالش برانگیزترین موضوعاتی که این روزها نظر کارشناسان اجتماعی و روان شناسان را به خود جلب کرده است مباحث مربوط به ازدواج و آشنایی دخترها و پسرها قبل از ازدواج، نقش والدین در پروسه آشنایی نقاط ضعف و قوت دارد. به همین دلیل با ” هدی ریاضی ” یکی از متخصصان و کارشناسان مسایل فردی و خانوادگی به گفت و گو نشستیم و نظر کارشناسی ایشان در این رابطه را جویا شدیم.

به عنوان سوال اول و به عنوان یک کارشناس مسائل فردی و خانواده بفرمائید نقش آشنایی یک زن و مرد پیش ازازدواج چگونه است و اصولاً ازدواج هایی که با روند خواستگاری صورت می پذیرد و میزان آشنایی کم است با چه پروسه ای می تواند از موفقیت بیشتری برخوردار باشد؟

آشنایی قبل از ازدواج بسیار مهم واساسی است اما این آشنایی دارای شرط و شروط است. مشکل اصلی در این موارد نه در طول مدت آشنایی و نه در شیوه آشنایی (اعم از خواستگاری، دوستی، همکاری و…) بلکه در نکاتی است که باید مورد توجه قرار گیرد. بسیار دیده شده زوج هایی که حتی سال ها قبل از ازدواج آشنایی داشتند، اعم از فامیل، دوست و یا دوره نامزدی، بعداز ازدواج دچار مشکل وحتی جدایی شده اند و بسیاری بوده اند که با دوره آشنایی کوتاه مدت دارای زندگی زناشویی موفقی بوده اند.

بر اساس تجارب ایرانی و نه مأخوذ از فرهنگ های دیگر، حدمتوسط دوره آشنایی برای کسانی که تصمیم به ازدواج دارند ۲ الی ۴ ماه است اما امکان دارد در شرایطی، کمی کمتر یا مدتی بیشتر باشد. وقتی نکات لازم را بدانید در مدت زمان کوتاهی به نتیجه می رسید. ولی وقتی نکات را ندانید ویا توجه نکنید حتی اگر مدت ها هم زمان بگذرد باز هم به نتیجه مطلوب نخواهید رسید. البته حداقل زمان لازم برای توجه به نکات ضروری باید در نظر گرفته شود.

گاهی زمان که طولانی می شود طرفین تصور می کنند ملزم به ادامه رابطه و ازدواج هستند، علی رغم اینکه متوجه تفاوت های فاحش خود شده اند. درمورد خواستگاری ها در سنتی ترین  خانواده ها هم گفتگوی تلفنی ویا آشنایی حضوری در خانه و یا با حضور فرد سوم حتی خارج از خانه بلامانع است؛ مگر به دلیلی خانواده اصرار به صورت پذیرفتن ازدواجی باشد که از بحث ما خارج است. که دراین شرایط هم می توان به نکات ضروری توجه کرد. منظور اینکه در خواستگاری های سنتی هم می توان شرایطی را داشت که به نکات مهم توجه کرد. واما نکاتی که باید مد نظر باشند عبارتند از :

من این نکته رو نکته صفر نامیدم چون قبل از هر آشنایی و تصمیم برای ازدواج اول آدم باید تکلیفش را با خودش روشن کند و به این سوالات جواب بدهد :

چرا می  خواهم ازدواج کنم؟

با توجه به علت ازدواجم دنبال فردی با چه خصوصیاتی باید باشم؟

آیا خود من این خصوصیات و یا خصوصیات هماهنگش رو دارم؟

مهمترین نکته در ابتدای آشنایی به هر صورتی (خواستگاری، دوستی، همکاری و…) این است که هر دوطرف به حس قلبی شان توجه کنند. منظور از حس قلبی، تپش قلب و عشق و شور و… اینها نیست بلکه حداقل احساسی که، گفتگو ودیدار مجدد فرد برایشان خوش آیند باشداست. یعنی اگر هیچ کششی وجود ندارد خودشان را راضی نکنند که بعد از چند جلسه گفتگو کشش ایجاد می شود، ویا شرایط بسیار خوب طرف مقابل آنها را مجاب به ادامه نکند. البته دو جلسه برای رسیدن به نتیجه قطعی که آیا  کششی وجود دارد یا نه لازم است. موارد بسیاری دیدم و شنیدم که وقتی می پرسم ابتدا چه ویژگی برایت جذاب بود؟ می گوید: “چیز خاصی نبود! ولی خب آدم از اول که عاشق نمیشه! کم کم احساس ایجادمی شه. ویا مورد خیلی خوبی بود.” مخصوصا خانم ها می گویند:” تو این زمان کمبود خواستگار!!! این، هم تحصیل کرده بود هم وضع مالی نسبتا خوبی داشت هم خانواده اش خوب بودند.” ولی تجربه نشون داده که همه اینها برای ادامه زندگی لازمه ولی اصلا کافی نیست. همانطور که گفتم پیش می آید که آدمی در برخورد اولیه هیچ جذابیتی نداشته باشد. ولی اگر بعد از دو جلسه گفتگوی حضوری یا تلفنی هیچ کششی نبود، نباید خودتان را راضی کنید که بعداً خوب می شود. ونیز از طرف دیگر گاهی فرد آنقدر درگیر شرایط سختی است که برای خودش قرارداده، که اصلا به قلبش توجه نمی کند، یعنی در برابر فردی قرار می گیرد که برای او خوش آیند است ولی چون تحصیلاتی که می خواسته ویا قد وقواره ای که همیشه مدنظرش نبوده ویا… از همون ابتدا صدای قلبش رو خفه می کند ومی گوید: “نه اصلا این اونجور که من می خوام یا تو رویاهام دنبالش می گشتم نیست” درحالی که اگر کمی صبوری می کرد می توانست نکات قابل قبولی را پیدا کند و تصمیم معقول تری بگیرد.

آیا برای تفاوت های فرهنگی و یا هم فرهنگ بودن زوج ها نیز تاکیدی وجود دارد و شما در مواردی که با آن برخورد کرده اید تا چه میزان به این شاخصه اهمیت میدهید ؟

هم فرهنگ بودن خانواده ها بسیار بسیار مهم است. درموارد نادر زوج هایی که علی رغم تفاوت زیاد خانواده ها زندگی خوبی داشته اند هم وجود دارند. ولی این زندگی خوب هم مرهون تلاش بسیار آن دو، و شباهت بسیار زیاد فکری واحساسی هر دو نفر بوده که باعث موفقیت زندگی شده که در این گونه موارد هم فرزندانشان از دوگانگی فرهنگی بی نصیب نبوده و گاها مشکلاتی ایجاد شده است. ولی در اغلب موارد وقتی خانواده ها بسیار متفاوت باشند فرزندان هم متفاوت هستند حتی فرزندانی که به ظاهر با خانواده خوب متفاوتند وحتی مخالف خانواده خود، رفتاریهای روزمره و عمق وجودشان را از خانواده وبه ویژه از مادر گرفته اند. به قول معروف فرهنگ وخلق و خو در دوره جنینی از راه خون، در دوره نوزادی از راه شیر، وارد رگ وریشه فرزندان می شود. نکته جالب اینکه فرزندانی که بیشتر با والدین خود مخالفت می کنند و به رفتار آنها اعتراض دارند بیشتر شبیه آنها هستند، فقط رفتار ظاهریشان متفاوت است. مثلا وقتی پسری از دیکتاتوری پدر یا مادرش شاکی است پس از مدتی معلوم می شود خودش هم دیکتاتور است ولی والدینش بر اساس پایبندی به اصول سنت دیکتاتورهستند خودش بر اساس پایبندی و پذیرش اصول زندگی مدرن. یا دختری که از وسواس مادرش شاکی است. می بینید مادر در نظافت خانه وسواس دارد دختر در درس خواندن ویا مورد دیگر. البته در همه موارد استثناء نیز وجود دارد ولی ازدواج را نباید بر اساس استثناء بنا کرد، ولی متأسفانه در مورد ازدواج به دلیل نیاز فرد وکمبود مورد مناسب، همه تصور می کنند فردی که با او رابطه دارند استثنای خانواده اش است وعلی رغم اینکه اصلا با خانواده او کنار نمی آیند اقدام به ازدواج می کنند وبعد می گویند:” عوض شد اینجوری نبود”.

مورد بعدی هماهنگی اهداف وآرزوها وارزش ها در زندگی است. این از مواردی است که فرد باید ابتدا در مورد خودش در پاسخ به بند صفر به دست آورده باشد تا در مورد طرف مقابل هم بتواند به درستی متوجه شود که وی دارای چه اهداف آرزوها ویا معیارهایی برای زندگی است؟

در هماهنگی اهداف و آرزوها و ارزش ها آیا هماهنگی اندیشه و تفکر هم جا دارد ؟ به نظر شما زوجین باید در نوع تفکر هم یکسان باشند ؟

 در زمانه ما ومخصوصا در قشر تحصیل کرده بسیار دیده شده که به طرز تفکر واندیشه و گفتگوها ونظرات اجتماعی، خانوادگی و کارشناسی طرف مقابل توجه بسیار می شود یعنی به آنچه می  گوید و می اندیشد. که به نظر می آید که باید همینطور باشد وبه قول مولانا

ای برادر تو همه اندیشه ای                    مابقی خود استخوان و ریشه ای

ولی زندگی زناشویی زندگی افکار نیست بلکه علاوه بر افکار زندگی استخوان وریشه است. خورد وخواب وخرید وسفرو پوشش وحضور اجتماعی و خنده و تفریح و… همه اینهاست. شما تصور کنید با مادر، خواهر، برادر و دوستان خود چند ساعت ویا چند در صد از وقتتان را به گفتگو می گذرانید؟ و چند در صد گفتگوها پیرامون مسائل مهم اجتماعی فرهنگی عرفانی اخلاقی و… می گذرد؟ اگر دقت کنید بیشتر زمان ما به امور دیگر می گذرد که این بد نیست این لازمه زندگی است، پس باید کسی را انتخاب کنید که بیشتر در این موارد با او همراه وهم رنگ باشید وگفتگوی مناسبی در این زمینه ها داشته باشید. تعداد افرادی که به دلیل عدم هم فکری ویا نداشتن حرف های زیبای …. به دادگاه طلاق مراجعه کرده باشند بسیار اندک است، بلکه اغلب پس از اعلام عدم تفاهم به مواردی اشاره می کنند که در مورد زندگی روزمره است: عدم تفاهم در خرید، در سفر، در رفت وآمدهای خانوادگی در تفریحاتی که انتخاب می کنند و غیره …

در  اصطلاح روانشناسی می گویند در ازدواج باید یک هم بازی همراه و خوب برای کودک درونتان انتخاب کنید. (البته بعد از تناسب عقل و اندیشه که این را جزء بدیهیات در نظر گرفته ام) ومنظور از عقل و اندیشه حرف زدن ها وبه قول مصطلح امروزی مخ زدن نیست، بلکه عقل در رفتارهای ظاهری مثل سخن گفتن روزمره نحوه تعامل با مردم عادی مغازه دار وغیره ومنش ظاهری و کلی در محورهای کلی زندگی. در نتیجه در زمان آشنایی نباید از طرز فکر ونظر فرد سوال کرد باید از عملکرد وی سوال کرد که مثلا در سفرهایی که با دوستان یا خانواده داشته چگونه عمل کرده ویا برای خرید فلان مورد چگونه عمل می کند از کجا خرید می کند ویا چه تفریحی تاکنون داشته نه اینکه چه تفریحاتی دوست دارد داشته باشد؟!!

توجه به عملکرد فرد در همان جلسات اول آشنایی ویا خواستگاری. هرگونه رفتار افراط گونه مثل خرید کادوهای بسیار گران قیمت ویا برعکس نشان از عدم تعادل است البته نه کمی بیش از اندازه چون طرف مقابل هم در شرایط ویژه است.

شاید مطلبی که می خواهم بگویم برایتان عجیب باشد چون معروف است که افراد در این زمان ها بسیار ظاهر سازی می کنند تا فرد مورد نظر خود را راضی به ازدواج کنند. ولی تجربه من نشان داده که آدمها از رفتارهای معمولی شان مشخص می شوند وما هم می فهمیم ولی دوست داریم باور کنیم که اشکالی وجود ندارد. بسیاری از افراد می گویند:” از اولش فهمیدم آدم عصبی است ویا راحت خرج نمی کنه ویا خیلی گیر میده (شکاکه)، ولی گفتم نه، اشتباه می کنم ویا مثلا آدم با تدبیریه ویا خیلی به همسرش اهمیت میده غیرتیه و یا….”

البته منظور من این نیست که اگر کسی هر مشکلی داشت رد کنیم، نه به هر حال همه ما اشکالاتی داریم وگاهاً ازدواج به ما کمک می کند خودمان را بهتر بشناسیم و رشد کنیم. که اگر با این نگاه پیش رویم بسیارموفق تر خواهیم بود. مهم این است که اشکالات را ببینیم وبا علم به وجود اشکالات راه حل هایی را مدنظر بگیریم تا مشکل کمتری داشته باشیم. مثلا اگر فردی از جهت خانوادگی شخصیتی فکری عملکردی و… با ما تناسب دارد و تمایل قلبی هم داریم فقط آدم عصبی است نباید رد کنیم بلکه باید اگر می توانیم چاره اندیشی کنیم. ولی اگر اصلا تاب ارتباط با فرد عصبی را نداریم اقدام نکنیم . جالب است که بدانید موردی  داشتم که می گفتم:” فهمیدم عصبیه ولی چون همه موارد دیگرش خوب بود قبول کردم، با خود گفتم درستش می کنم ولی نشد.” ودقیقاً مورد مشابه دیگری :” گفتم آدم های عصبی آدم های عاطفی و مهربونی هستند من می تونم باهاش کنار بیام واز دریای محبتش استفاده کنم وگاهی هم البته دریا طوفانی  میشه ولی آرامش بعدش خیلی لذت بخشه و الان بعداز ۳۰ سال، زندگی لذت بخشی دارم گرچه همسر من همچنان عصبیه!!! “

آیا شما برای آموزش در زمان تحصیل نقشی یا ضرورتی قایل هستید ؟مثلاً در مقطع دبیرستان و اگر چه شما می خواستید کارگاهها و یا کلاس هایی را برای دانش آموزان برگزار کنید چه کلاس هایی را ضمن تحصیل برای محصلان توصیه می کردید؟

با توجه به نکاتی که گفتم پاسخ سوال شما این است که حتما آموزش باید از سنین پایین شروع شود ولی الزامی نیست که به نام آموزش پیش از ازدواج باشد گرچه گاها اگر به این نام باشد جذابتر است.

به نظر من اصل اساسی خوشبختی عزت نفس واعتمادبه نفس است که اگر این دوباشد ارتباط مؤثر ساده تر و در نتیجه خانواده به هرشکلش (قبل از تأهل و بعدش)خوشبخت تر خواهد بود. پس باید از ابتدایی ترین آموزش ها آموزش عزت نفس یعنی  دوست داشتن خود باشد، بعد اعتماد به نفس یعنی باور واعتماد به توانایی های خودم؛ یعنی اعتماد دارم باور دارم که می توانم وچون خود را دوست دارم اگر نتوانم هم یاد می گیرم. وقتی من خودم را دوست دارم وخود را دوست داشتنی می دانم دیگه هررفتار همسرم رو تعبیر که دوست نداشتن کم شدن توجه بی مهری وغیره نمی کنم. وقتی خود را دوست دارم حتی در ناتوانی و ضعف وعدم موفقیت هم خودم را دوست دارم پس برای توجیه اشتباهاتم به راحتی عذر خواهی می کنم نه اینکه دنبال مقصر باشم. وقتی به خود اعتماد دارم که می توانم پس می توانم با همسرم ارتباط خوبی برقرار کنم می توانم درکش کنم و اگر نتوانستم عذرخواهی کنم. می توانم خواسته ام را به راحتی نه با غر و توقع از او بخواهم می توانم عدم توانایی ویا جذاب نبودن خواسته ام برای او را بپذیرم …. وبه او هم اجازه میدهم خودش را دوست داشته باشد . ….

پس آموزش ومخصوصا آموزش عزت واعتماد به نفس ویا در یک کلمه پذیرش خویشتن،  امری است که باید بسیار بسیار زود آغاز شود .

درباره آموزش های جنسی در بهبود روابط زوجین چه فکر می کنید؟ اصولاً چه میزان از مشکلات زوجین به عدم برخورداری از آموزش های جنسی بر می گردد (اگر می شود دو نمونه عملی را بیان کنید زیرا این نمونه ها برای مخاطب جذاب است)؟

درخصوص ضرورت آموزش روابط جنسی شکی نیست به طوری که جزو آموزش های اجباری شده، البته بخش بهداشت روابط جنسی. ویا کتب زیادی در این خصوص تألیف شده که حتما باید مورد مطالعه و آموزش قرار گیرند بسیاری از افراد اهل خواندن نیستند بلکه باید سرکلاس حاضر شوند و بشنوند ویا پاسخ به سوالات داده شود تا مصادیقی که در کتاب ها ذکر شده تبیین شوند.

درخصوص اهمیت این امر شاید یک مثال عجیب برایتان جالب باشد یکی از مراجعین من از تندخویی همسرش در حد کتک خوردن شاکی بود و وقتی پرسیدم چرا برای جدایی اقدام نمی کند؟ بعد از کلی گفتگو اظهار کرد چون رابطه جنسی که با همسرش دارد بسیار مطلوب وارضاء کننده است که با همسر قبلی اش نداشته وعلی رغم اینکه از همسر قبلی اش دو فرزند داشته جدا شده وشاید باور جامعه ما این است که این رابطه برای مردان بسیار مهم است، ولی این یک خانم بود. منظور اینکه اهمیت این رابطه بسیار زیاد است و نکته ای که متأسفانه در فرهنگ ما بوده اینکه این رابطه امری مذموم وناپسند است که از سر اجبار والزام باید صورت گیرد پس دیگر نیازی نیست مانند غذایی که می خوریم یا لباسی که می پوشیم خیلی به حواشی ودلچسب تر کردنش اهمیت بدهیم که البته بخشی از این افکار ناشی از اندیشه های پلید بودن زن است، که متأسفانه در همه ادیان منحرف شده دیده می شود. ولی در همه فرهنگ ها وادیان واقعی پیش ازانحراف به این امر بسیار تأکید شده وبه لحاظ روانی بسیار مهم و اثرگذار درهمه رفتارها و روحیات انسان ها دارد. اگر برای حیوانات در حد ارضای غریزه وادامه تولید مثل باشد در مورد انسان این فقط یکی از اثراتش می باشد که البته با توجه به همین یک مسئله هم باید گفت رابطه ای که به آفرینش انسانی منتهی می شود بسیار مقدس است پس باید به مانند امری مقدس برایش ارزش و قائل شد از هر نظر چه پاکیزگی چه زیبایی چه مقدمه ومؤخره و غیره که تفصیل آن در این مصاحبه نمی گنجد.

ولی آنچه که مورد نظرمن هست و تصور میکنم کمتر بهش توجه شده چند نکته است که باز هم با رویکرد عزت نفس ومنحصر به فرد بودن افرادهست.

زمانی هیچ آموزشی نبود ومتأسفانه گفتگو راجع به این مسئله بسیار سخت بود و پشت پرده های حجب وحیا پنهان می شد به طوری که زوج ها بین خودشان ویا حتی در زمان طلاق  هم اظهار نمی کردند که اصل مشکل در این زمینه هست وگاهی خود فرد هم متوجه نمیشد دردش کجاست؟ مثل بچه ای که گرسنه است ولی خودش هم نمی داند ومرتب غر میزند واز همه چیز ایراد می گیرد، فکر می کند نقاشی اش خوب نشد است یا فلان وسیله اش گم شده که ناراحت است. ولی وقتی به لطایف الحیلی غذاش رو می خورد کلی آرام می شود  و مسئله اش را به راحتی حل می کند.

الان هم گاها همینطوراست که اغلب با مراجعه به مشاور وروانشناس کمک های خوبی ارائه می شود. ولی نکته ای که به نظر من مبتلا به جامعه فعلی  ماست این است که با وجود فیلم ها و راحت شدن گفتگو در این خصوص، مخصوصا بین نسل جوان، باز مسئله تقلید و عواقبش در این مسئله هم ایجاد شده است. یعنی اگر شکلی از رابطه در فیلمی دیده می شود ویا فضای خاصی به صورت لذت بخشی به تصویر کشیده شده ویا فردی از رابطه اش با همسرش با آب وتاب زیاد تعریف می کند شنونده ویا بیننده تصور می کند وضعیت خودش که تاکنون مورد قبول بوده حالا دیگر اصلا قابل قبول و لذت بخش نیست، در نتیجه اقدام به تغییر وضعیت به هر صورتی، ازعمل جراحی، تغییر لباس، تغییر رفتار و…. می کند بدون در نظر گرفتن نظرو احساس همسرش ویا حتی  احساس خودش، که با وضعیت جدید راضی تراست و یا فقط به دیگران و فلان هنر پیشه شبیه تر شده؟!!! درحالی که هر فردی منحصر به فرد بوده وهرکس به شیوه خاص خودش به رضایت کامل میرسد نه با الگو گرفتن به شیوه کپی برابر اصل.

یکی از مهمترین نکات در این ارتباط پذیرش بی قید وشرط یکدیگر وعدم مقایسه است واگر موردی هست باید به نرمی، با مهر وبدون خجالت بیان شود. دقیقا مثل اینکه بخواهیم از دست پخت ویا خرید همسرمان تشکر وتقدیرکنیم ویا اگر موردی باب میل ما نیست بیان کنیم ودرخواست تغییر و بهبود کنیم. در این موارد هم اگر به تلخی ویا با گوشه وکنایه ومقایسه با دیگران بیان کنیم، رنجش وزخم ایجاد می شود ولی اگر به مهر و نیکی بیان کنیم مسئله حل می شود واگر نگوییم وفقط تحمل کنیم روزی به صورت نامناسبی منفجر می شویم.

به طور خلاصه از مقایسه خود با دیگران به طور صد در صد بپرهیزیم.

به این ترتیب شما بعنوان کارشناس عمده ترین مشکلی که این روزها گریبان خانواده ها را گرفته چه می دانید ؟ اگر بخواهید ۳ مورد را به ترتیب بیان کنید کدام مشکلات را ذکر می کنید؟ آیا روند این مشکلات رو به افزایش است؟

واما در مورد عمده مشکل مردم ما در زمینه ازدواج همان است که در همه موارد زندگی دیده می شود:

۱-                  کمبود آگاهی و کمتر عمل کردن به آنچه می دانیم .

۲-                  عدم توجه به عوامل رضایت فردی وتابعیت کامل از الگوهای اجتماعی واطرافیان بدون اندیشه و در نظر گرفتن علائق فردی.

۳-                  بالارفتن توقعات که نتیجه مورد بالا است یعنی توقعات هر فرد بر اساس نیازهای واقعی خودش نیست، بلکه چون معیار انتخاب همسر مثلا تحصیلات است پس حتما باید تحصیل کرده باشد. گرچه برای خود فرد تحصیلات مهم نیست بلکه درآمد ویا خلق و خو و گفتمان طرف مهم باشد ولی دقیقا می گوید: “مگه من چی از دختر خاله ام کم دارم که همسراو باید تحصیل کرده باشه ولی همسر من شغل آزاد و دیپلم باشه “. می بینید که هیچ اشاره ای به علائق خودش نیست صرف مقایسه است.

۴-                  نکته مهم افراط وتفریط در جامعه ماست یعنی بعضی افراد با کوچک ترین ملاک ها اقدام به ازدواج می کنند وهرچه نکات غیر متناسب می بینند به تصور اینکه بعدا درست می شود ازدواج می کنند ویا با حداقل تحقیق از خانواده ومحل کار طرفین، وصرفا به گفته ها واظهارات اهمیت می دهند. وعده ای دیگر اصلا حاضر به صبوری وگذشت نیستند وبا اولین تفاوت رد می کنند ویا اگر ازدواج کرده باشند اقدام به جدایی ویا حرف از جدایی می زنند و دقیقا اظهار می کنند: “نمی خوام مثل قدیمی ها جوونیم رو به پای این بریزم می خوام از زندگی ام لذت ببرم”. غافل از اینکه لذت واقعی در رشد وساختن و ساخته شدن حاصل می شود. همان که می گفتند فلانی فرد خود ساخته ای است.

نقش درمانگر و روانشناس در حل مشکلات بین زوجین چیست؟ اصولا مراجعه به درمانگر ضرورتی دارد؟ و و اگر دارد زوجین در چه مرحله ای باید به افراد متخصص مراجعه کنند که به موقع بتواند موثر واقع شود ؟

نقش مشاوره بسیارمؤثراست. البته ذکر  این نکته را لازم می دانم که روان درمانگر با مشاوره تفاوت دارد روان درمانگر در موارد بیماری های پیچیده مورد استفاده می باشد. ولی مشاوره در همه مواردی که نیاز داریم تا کسی از بیرون مسئله مارا ببیند و گره هایی که نمی بینیم را به مانشان دهد. مهمترین اثر ونقش مشاورابتدائاً پیشگیری است نه درمان، که البته از درمان مهمتراست همانطور که در بیماری های جسمانی هم همینطوراست. اگر دقت کنید ما در موضوعاتی مثل خرید اعم از خانه و ماشین تا لباس و غذا با دوستان وکسانی که تجربه دارند مشورت می کنیم. طبعا در مورد ازدواج این امر بسیار ضروری تر خواهد بود با این تفاوت که در زمانه ای که تنوع افکار وزندگی افراد بسیار زیاد شده نمی توانیم به تجربه اطرافیانمان بسنده کنیم البته قطعا باید از آنها نیز بهره ببریم ولی کافی نیست. نقش مشاورین را در گذشته پیران خردمندی که در برخی خانواده ها بودند یا به اصطلاح ریش سفیدان قوم ومحل ایفا می کردند که در زمانه ما متأسفانه نیستند وجای خالی آنها را مشاورین باید پر کنند که در بسیاری موارد الحق که کمک های بی نظیری ارائه می دهند. من بارها دیده ام که فردی با تصمیم قطعی طلاق ویا … مراجعه می کند وسوالش این است که این  امر را چگونه به انجام برساند که فرزندانش کمتر آسیب ببینند ولی پس از اینکه به کمک مشاور توانست مسئله  خود را به وضوح ببیند کاملا تصمیمش تغییر کرده وحتی گاهی متوجه می شود که شاید نقش اصلی در تخریب رابطه را خودش داشته است.

البته مشاوره وقتی بیشترین نتیجه را می دهد که فرد آمادگی شنیدن داشته باشد. گاهی افراد به مشاور مراجعه می کنند برای اینکه مشاور او را تأیید و درمسیر وتصمیمی که گرفته  همراهی کند و نظر مشاور را برای تغییرتصمیم نمی پذیرد.

اردیبهشت
۳
۱۳۹۳
دبیرکل شورای اروپا: اروپا گام بلندی برای حمایت از حقوق زنان بر می دارد
اردیبهشت ۳ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

image_gallery

 عکس: Council of Europe’s 

ویدا بالیخانی: روزنامه نگار

استراسبورگ ۲۳ اپریل ۲۰۱۴

امروز آندورا دهمین کشورعضو شورای اروپا بود که کنوانسیون “جلوگیری و مبارزه علیه خشونت به زنان و خشونت خانگی” را به تصویب رساند. بدین معنا که این معاهده از اول آگوست در کشورهایی که آنرا به تصویب رسانده اند به مورد اجرا در می آید.

معاهده “کنوانسیون جلوگیری و مبارزه با خشونت علیه زنان و خشونت خانگی” شورای اروپا– که رسما” کنوانسیون استانبول شناخته می شود- اولین معاهده اروپایی است که به طور اخص خشونت علیه زنان و خشونت خانگی را هدف قرار می دهد. این معاهده نامه مجموعه ای ازحداقل معیارها برای جلوگیری، محافظت، تعقیب قانونی و خدمات در زمینه خشونت علیه زنان است. همچنین کشورهایی که آنرا به تصویب رسانده اند باید خدماتی از قبیل خطوط تلفن فوری، پناهگاه، خدمات درمانی، مشاوره و کمک حقوقی ارائه دهند.

این معاهده برای زنان اروپایی که خانه شان محل خطرناکی است بسته شد. معاهده اشکال مختلف خشونت علیه زنان که شامل: خشونت جنسی، خشونت فیزیکی و روانی، ازدواج اجباری، ختنه زنان و … را برای اینکه جرم شناخته شوند در بر می گیرد.

Gauri van Gulik, مدافع حقوق زنان دیدبان حقوق بشر می گوید: این معاهده دول را متعهد می کند گام های محکمی برای کمک به زنان و دخترانی که با خشونت مواجهند بردارند.

آندورا دهمین کشور اروپایی به شمار می رود که کنوانسیون شورای اروپا را در مورد “جلوگیری و مبارزه با خشونت علیه زنان و خشونت خانگی” تصویب کرد.

این معاهده به ۱۰ تصویب نامه برای اجرایی شدن نیاز داشت و اول آگوست امسال به مورد اجرا در خواهد آمد.

دبیر کل شورای اروپا Thorbjørn Jagland  تاکید می کند که کنوانسیون اصلاحات قضایی را در کنار یکدیگر قرار داده تا از قربانی حمایت شده و بر ریشه کن کردن خشونت نظارت شود.

کنوانسیون از اول اگوست امسال اجرایی می شود، زیرا دولت ها به زمان برای اجرایی شدن مصوبات جهت طی مراحل اداری نیاز دارند.

کشورهایی که تا کنون این معاهده را به تصویب رسانده اند شامل: آلبانی، اتریش، بوسنی و هرزه گوئین، آندورا، ایتالیا، مونته نگرو، پرتقال، صرب، اسپانیا و ترکیه هستند.

دبیرکل شورای اروپا در مورد دهمین کشوری که این کنوانسیون را تصویب کرد با بیان اینکه این گام بزرگی برای حمایت از حقوق زنان است گفت: امروز آندورا دهمین کشورعضو شورای اروپا بود که کنوانسیون “جلوگیری و مبارزه علیه خشونت به زنان و خشونت خانگی” را به تصویب رساند. بدین معنا که این معاهده از اول آگوست در کشورهایی که آنرا به تصویب رسانده اند به مورد اجرا در می آید.

وی همچینین افزود: به عنوان اولین مجموعه از معیارهای لازم الاجرای حقوقی در زمینه جلوگیری و مبارزه با خشونت علیه زنان و خشونت خانگی در اروپا، کنوانسیون نیازمند همکاری احزاب کشورها برای جلوگیری از خشونت، حمایت از قربانی، تحت پیگرد قرار دادن مرتکبان، هماهنگ کردن مقیاس ها از طریق سیاست های جامع نیز است.

یکی از بزرگترین نقاط قوت این معاهده، این است که مجموعه ای از متخصصان مستقل، گزارشات کشورها را مطابق استاندارهای کنوانسیون مورد ارزیابی قرار می دهند.

تنها ۳ سال پس از آن که در استانبول ترکیه کنوانسیون به امضاء رسید و سپس به عنوان کنوانسیون استانبول شناخته شد. ۱۰ کشور عضو  کار خود را برای اجرای کامل این معاهده نامه آغاز کرده اند که راه درازی در پیش رو خواهند داشت.

Thorbjørn Jagland  در ادامه گفت: من تمامی کشورهای باقیمانده را دعوت می کنم این معاهده را امضاء و به تصویب برسانند. این کنوانسیون بی سابقه مولود تغییرات بزرگی است و یک فرصت منحصر به فرد به احزاب کشورها برای شکستن سکوت و تابوها منجر به تمامی اشکال خشونت علیه زنان را می دهد. این معاهده معیار سنجش مرجع در داخل و خارج از اروپا به عنوان کاتالوگی جامع برای سنجش در این زمینه می شود.

 دبیر کل شورا اروپا همچنین گفت: من امیدوارم این معاهده تحت نظر کامل جامعه مدنی و مجالس داخلی قرار گیرد و احزاب کشورها، منتهای کوشش خود را برای بهبود زندگی بسیاری از زنان و دختران، کسانی که متاسفانه تنها به خاطر جنسیتشان تحت خشونت هستند و اطمینان حاصل کنیم که آنان از ابتدایی ترین حقوق انسانی برخوردار می شوند: حق آزاد زیستن از وحشت و رها از خشونت.  

این معاهده در ۱۱ می ۲۰۱۱ در استانبول به تصویب رسید که ۲۵ کشوراز ۴۷ کشور عضو شورا اروپا (در گام اول و پیش از آنکه به صورت توافقنامه از طریق معاهده درآید) به امضاء رساندند.

شورای اروپا خشونت علیه زنان را اینگونه تعریف می کند: هر خشونت و تبعیض جنسی که چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی عمومی باعث آزار و صدمه فیزیکی، جنسی، و روانی به زنان می شود است  که از آن جمله می توان از تهدیدهایی چون تهدید به محروم کردن از آزادی نام برد. احتمالاً برای شورا اروپا خشونت خانگی به عنوان مهمترین نوع خشونت علیه زنان محسوب و در اولویت رسیدگی قرار دارد.

طبق آمار گزارش شده بوسیله شورای اروپا، از هر چهار زن اروپایی یک زن، در دوره ای از زندگی خود مورد خشونت خانگی قرار می گیرد و سالانه حدود ۶ تا ۱۰% از زنان از خشونت خانگی رنج می برند. اما باید در نظر داشت در برخی از کشورهای عضو مانند ترکیه که کنوانسیون در آن برگزار شد تعداد بیشتری از زنان و دختران قربانی خشونت شده و متاسفانه حتی قوانین نیز تا کنون نتوانسته اند تغییر موثر و چشم گیری در آمار و اشکال خشونت علیه آنان بدهند.

منابع:

http://goo.gl/F80rMc

http://goo.gl/R2jTEG

http://hub.coe.int/en/20140423_sg_istanbul_convention/

اردیبهشت
۱
۱۳۹۳
برای حذف ازدواج زودهنگام و اجباری کودکان از قدرت قانون استفاده شود
اردیبهشت ۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
image_pdfimage_print

6144272711_d5819cbc33_b

 

عکس:  SAM Nasim

زمانی که دختر نوجوانی زندگی را آغاز می کند، این سفر او را به کجا خواهد برد؟

چه می شد اگربجای آنکه به عنوان کالایی تلقی نمود که می توان او را نامزد کرد، به او تجاوز کرد، مورد آزارش قرار داد، یا فروخت، بدون آنکه قدرتی در تعیین سرنوشت خود داشته باشد، بتواند سالم، امن، تحصیل کند و توانمند شود؟ اگر اختیار آنرا داشته باشد که در مورد اینکه با چه کسی و چه زمان ازدواج کند و یا اصلا ازدواج کند یا نه، و اینکه چه وقت دارای فرزند یا فرزندانی شود و یا اینکه اصلا بچه دار شود یانه؟ خودش آزادانه تصمیمات آگاهانه بگیرد. چه می شد اگر جامعه ای که در آن زندگی می کند به او احترام گذاشته و ارزش دهد و بتواند تحصیل کرده و حرفه ای که  او  در آن استثمار نمی شود دنبال کند، قادر باشد در اقتصاد سرمایه گذاری کرده، از نظر سیاسی در فضایی بدون تبعیض شرکت کند، و زندگی خود را بر اساس تصمیمات و قابلیت های خود به بهترین وجه اداره کند؟ مطالعات نشان می دهند دختران و زنانی که تحصیل کرده  و دیرتر ازدواج می کنند، احتمال بیشتری دارد که صاحب درآمد شوند. زنان این درآمد را در بهداشت و درمان، خوراک، تحصیل، مهد کودک ها و کالاهای خانگی بادوام خرج کرده و در نتیجه مستقیما” به اقتصاد و توسعه کشورشان کمک می کنند. زنانی که دیرتر بچه دار می شوند سالم تر بوده و دارای بچه های سالم ترو تحصیل کرده تری هم هستند و به پایان دادن چرخه های ابدی عدم برابری، تبعیض، آزار و فقر کمک می کنند.

اما واقعیت آن است که هنجارهای پذیرفته شده اجتماعی، و در بسیاری کشورها قوانین تبعیض آمیز، ظاهری قانونی به عادات مضری مانند ازدواج کودکان می دهند که زندگی دختران و حتی جامعه ای که در آن زندگی می کنند را، شکل می دهد.  این هنجارهای اجتماعی نیروهای محرکه اصلی تبعیض بوده و باید همه جا به چالش کشیده شوند.

برابری حق همه افراد است و باید در سراسر جهان تلاش های بیشتری برای دستیابی به آن به عمل آید. علاوه بر آن، برابری جنسی کلید دستیابی به پیشرفت در چهارچوب برنامه توسعه پس از سال ۲۰۱۵ و دیگر توسعه های جهانی است   از جمله: بهداشت، آموزش، توانمندی اقتصادی، محیط زیست، و اداره صحیح کشور. علاوه بر آن ایجاد ارتباط مستقیم میان قوانینی که هدف آنها بالا بردن حداقل سن ازدواج و در نتیجه آن کاهش ازدواج کودکان را به دنبال دارد می توان نام برد. اجرای چارچوب قانونی قدرتمند در سطح ملی، بر اساس استانداردهای حقوق بشر به همراه تلاشی گسترده به هدف تغییر روابط جنسیتی و توسعه پایدار، الزامی است.

با آنکه اغلب فقر از عوامل مهم ازدواج کودکان است، اما بخودی خود علت آن نیست. نگرش نسبت  به زنان و دختران، زمانی که عرف، آموزش آنها، اجازه به آنان برای تصمیم گرفتن در مورد آینده اشان، یا انتظار از آنان برای آنکه خارج از خانه به کار مشغول شوند، را نمی دهد، به معنی آن است که آنها به صورت افرادی سربار دیده می شوند که قادر به تامین مخارج خود  یا کمک به درآمد خانواده نیستند. در موارد دیگر، خانواده کمتر به فکر سلامت و سعادت دخترشان بوده و بیشتر به ارزش مالی او فکر می کنند: فروش دختران برای یک عمر سوء استفاده جنسی، کارگری، یا خشونت خانگی زیر نقاب ازدواج.

پیامدهای ازدواج کودکان شدید وطولانی مدت اند و آموزش دختران و سلامت وتندرستی جسمانی و روانی آنان را تحت تاثیر قرار می دهند. این پیامدها ثبت شده و مستند هستند. در کشورهایی با درآمد کم یا متوسط، عوارض ناشی از حاملگی و وضع حمل زودهنگام، علت اصلی مرگ دختران ۱۵ تا ۱۹ ساله است. زمانی که دختر نوجوانی ازدواج کرده و وضع حمل می کند، چرخه باطل فقر، بیماری، محدودیت آموزش، خشونت، بی ثباتی، عدم توجه به قوانین، و تبعیضات حقوقی و غیره اغلب نسل بعدی را هم دنبال می کند، بخصوص در مورد دخترانی که ممکن است بدنیا آیند.

به تازگی شورای حقوق بشر سازمان ملل قطعنامه ای صادر کرد که به وضوح این تاثیرات را بطور خلاصه بیان کرده و اظهار می دارد” ازدواج کودکان، مانع دختران برای زندگی فارغ از هرنوع خشونت شده و اینکه این امر نتایج نامطلوبی در برخورداری از حقوق بشر، مثل حق آموزش، حق دستیابی به بالاترین سطح سلامت، از جمله سلامت جنسی و تولید مثل می گذارد….”

در سراسر کره زمین نمونه هایی ازمواردی که قوانین مربوط به ازدواج کودکان اجراء نشده و در جاهایی که قوانین در مورد ازدواج کودکان وجود دارند است که اغلب آنها با هنجارهای مضر اجتماعی درهم آمیخته اند و اجازه می دهند این عدم رعایت آشکار حقوق بشر دختران، مصون از مجازات ادامه یابد. همچنین به تازگی در چندین کشورمواردی از پسروی دیده شده، از جمله در ایران که تعداد دخترانی که زیر سن ۱۵ سال ازدواج کرده اند افزایش یافته، و پدر و مادر خوانده ها حالا می توانند با فرزند خواندگان خود ازدواج کنند، که به معنی آن است که دخترانی که به فرزند خواندگی پذیرفته شده اند اکنون حتی بیش از قبل در معرض ازدواج زودهنگام قرار خواهند گرفت، و در مصر، جائی که در مورد وضع قوانینی بحث شد که حداقل سن ازدواج را تا ۹ سال کاهش می دهند.

لازم است رویکردی جامع اختیار شود تا به ازدواج کودکان پایان داده و از حکومت ها بخواهد تا وظایف خود در مورد حقوق بشر بین المللی برای حمایت از دختران را به انجام برسانند، از جمله با:

  • تعیین حداقل سن ازدواج  ۱۸ سال در مواردی که این حداقل سن وجود نداشته یا مبهم است
  • اصلاح قوانین مربوط به تعیین حداقل سن ازدواج و افزایش آن به حداقل ۱۸ سال
  • بالا بردن آگاهی عمومی و اجرای قوانین صحیح در مورد حداقل سن ازدواج
  • اصلاح قوانینی که مجازات تجاوز ( و تجاوز به فرد نابالغ) را ملغی می کنند، از جمله اجازه ندادن به تائید قضایی برای ازدواج در موارد خشونت بار(تجاوز)
  • اصلاح قوانین تبعیض آمیز که اجازه وجود تفاوت در سن ازدواج بین مردان و زنان را می دهند
  • جلوگیری از موارد نقض حقوق بشر مانند ختنه زنان، تغذیه به اجبار، و قاچاق انسان
  • الزام به و اجرای ثبت ازدواج و زایمان
  • ایجاد دسترسی بیشتر به آموزش
  • انجام بازبینی جامعی، همراه با گروه های حقوق زنان، در مورد قوانین موجود برای تشخیص و اصلاح هر قانونی که همچنان به تبعیض علیه زنان و دختران ادامه می دهد، همچنین قوانینی که تاثیری تبعیض آمیز بر زنان و دختران دارند.

پایان دادن به ازدواج کودکان باید در چهارچوب توسعه پس از۲۰۱۵ منظور گردد

اقدامات ذکر شده می توانند به عنوان شاخص های اساسی، برای از بین بردن ازدواج کودکان در چهارچوب پس از ۲۰۱۵ که  در دست ایجادهستند، استفاده شود.

هم چنانکه حکومت ها در مورد چگونگی پایان دادن به فقر بحث کرده و برای توسعه پایدار برنامه ریزی می کنند، خاتمه دادن به ازدواج کودکان، توسط هیئت بلند مرتبه ای از افراد برجسته در دستورکارتوسعه پس از ۲۰۱۵ ، همچنین نهاد زنان سازمان ملل، بعنوان هدفی مهم  جزء بخش “مصونیت از خشونت” هدف جهانی برای دستیابی به برابری جنسیتی، حقوق زنان و توانمند سازی آنان، تشخیص داده شده است. این ایده بطور کلی توسط دبیرکل سازمان ملل تقویت گردید که در گزارشی بنام ” زندگی توام با کرامت برای همه: سرعت بخشیدن به پیشرفت برای رسیدن به اهداف هزاره و پیش بردن دستور کار توسعه سازمان ملل پس از ۲۰۱۵” اظهار کرده ”  ازدواج کودکان باید در همه جا پایان یابد.” قطعنامه جدیدی از شورای حقوق بشر، که توسط بیش از یک صد کشور مختلف تائید گردیده، اعلام می دارد ”  ماندگاری ازدواج زودهنگام و اجباری کودکان، به دستاوردهای اهداف توسعه هزاره و رشد پایدار و فراگیر اقتصادی و هم بستگی اجتماعی لطمه زده و در نتیجه پایان دادن به ازدواج زودهنگام و اجباری کودکان باید در دستورکار توسعه پس از ۲۰۱۵ در نظر گرفته شود”.

همچنان که نیاز شدید و فوری به تمرکز بر ازدواج کودکان هر لحظه بیشتر در سطح جهانی به رسمیت شناخته می شود، شواهد تائید می کنند که کاهش ازدواج کودکان نیازمند رویکردی جامع و راهبردی است که باید اصلاح قوانین، خدمات بهداشتی، آموزشی، فرصت های اقتصادی، و تغییر رفتارها را ترویج نماید. شورای حقوق بشر مطلع است که  ” ماهیت پیچیده و چالش آور ازدواج کودکان نیازمند کوشش های مشترک دولت ها، قانون گزاران، مقامات قضایی، مسئولان اجرای قوانین، رهبران سنتی و مذهبی، جامعه مدنی، وسایل ارتباط جمعی، بخش خصوصی و سایرعوامل ذی نفع است که باید به بررسی ریشه این سنت بپردازند که درمحیط های مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی وجود دارد”. پایان دادن به ازدواج کودکان مستلزم تمرکزی متعهدانه، از جمله اهداف مشخص و شاخص هایی هست که باید بعنوان اجزای مهم هر برنامه توسعه  و کمک رسانی بین المللی یا دو جانبه منظور گردند .

دولت ها مسئولیت نهایی رسیدگی به مسئله ازدواج کودکان را دارند. به رسمیت شناختن ازدواج کودکان بعنوان آزار کودکان و ایجاد و اجرایتدابیرحمایتی از کودکان، که تبعیض جنسیتی را بعنوان ریشه مشکل ازدواج کودکان در نظرمی گیرد، راه حلی کلیدی است. معرفی و اجرای قوانین و سیاست هایی که برابری زنان و دختران را ترویج کرده و خشونت علیه آنان را منع می کند، لغو قوانین تبعیض آمیز، یا آن دسته که اثری تبعیض آمیز داشته و یا به ادامه هنجارهای مضر فرهنگی مجوزمی دهند، اساسی است. رویکردی جامع و مشترک که بخش قضایی را با خدمات بهداشتی، آموزشی، اجتماعی، و سایر رهبران مرتبط می نمایند برای رسیدگی به ازدواج کودکان و تبعیض و خشونت علیه زنان و دختران، که در بطن آن وجود دارد، الزامی است. افزایش فرصت ها برای آموزش برابر و کار بدون استثمار پس از آن، برای دختران ضروری است چون قدرت و منابع لازم را برای آنکه خود تصمیم بگیرند برای آنان فراهم می کند. بدون چنین چهارچوب های زیر بنایی، زنان و دختران در برابر ازدواج در کودکی و آزار جنسی بی دفاع بوده، دسترسی محدود به عدالت داشته، و حمایت مورد نیاز برای درخواست دادخواهی را نخواهند داشت.

مترجم: م.ع

منبع: http://www.equalitynow.org/childmarriagereport

فروردین
۲۸
۱۳۹۳
تراژدی خشونت در اردوگاه پناهندگان
فروردین ۲۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

3787522215_3c3df53d04_z

عکس: Silvio Arcangeli

رژین محمدی – فعال حقوق زنان

یکی از مسائل و دشواری های ناشی از مهاجرت و پناهندگی خشونت است که مهاجران بخصوص زنان و کودکان در اردوگاه ها تحمل می کنند. خشونتی که با سکوت همراه است و می تواند تبعات مهاجرت را برای آنها دوچندان کند. در همین راستا با خانم رژین محمدی فعال حقوق زنان در اردوگاه پناهندگان به گفت و گو نشستیم.

1- به عنوان فردی که با کودکان مهاجر و زنان خشونت دیده کار کرده اید، متوجه چه اشکالی از خشونت خانگی در اردوگاه های پناهندگان و یا در مسیر مهاجرت برای کودکان و یا زنان شده اید؟

خشونت خانگی در هر قشری از سطح جامعه ممکن است اتفاق بیافتد. اما در میان مهاجران به علت عدم برخورداری از شرایط یک شهروند عادی، امکان وقوع خشونت بیشتر می‌شود. به عنوان مثال افرادی که به کشور ترکیه پناه می‌آورند اجازه کار در این کشور را ندارند و این باعث فشارهای اقتصادی و به تبع آن فشارهای روانی متعددی به مهاجران می‌شود.

بسیاری از زنان مهاجر برای تامین معاش مجبور به تن فروشی می‌شوند. کودکان در بازار سیاه٬ کارهای طاقت فرسا و سخت می‌کنند و حتی در ازای آن  دستمزدی بسیار کمتری از دستمزد یک کارگر عادی می‌گیرند. آنها از تحصیل که آرزوی خیلی از این کودکان است باز می‌مانند. مثل یکی از شاگردهایی که در ترکیه داشتم، پسر دوازده ساله ای که پنج  روز در هفته و روزی ده ساعت در کارگاه نجاری کار می کرد. اما حقوقش یک چهارم شهروندان معمولی که پاره وقت کار می کردند هم نبود و تمام حقوق او و برادرش صرف تامین بخشی از هزینه های خانواده می‌شد. بچه هایی هم بودند که پدرهایشان اجازه نمی‌دادند به مدرسه بروند.این مسئله در مورد دختربچه ها بیشتر رایج بود و البته این موارد بیشتر در خانواده های افغان دیده می‌شد. الگوی اقتصادی این خانواده ها که بیشتر بر اساس پس زمینه های مذهبی و سنتی غالب در فرهنگشان شکل گرفته بود، پسرها را وادار می‌کرد بیرون کار کنند و دخترها مجبور می شدند برای کار خانه و همچنین برای حفظ آبرو در خانه بمانند. سرپرست خانواده (مرد/پدر) معمولا” با هرگونه تغییری در این الگو با خشونت مقابله می کرد، حتی در موردی پدر خانواده به خاطر اینکه همسرش بچه‌ها را به کلاس نقاشی برد او را کتک زده و تهدید کرده بود که بچه‌ها را از او می‌گیرد و به افغانستان برمی‌گردد.

2- آیا زنان و کودکانی که در چنین شرایطی به سر می برند معمولاً در مورد این مشکل با کسی صحبت می کنند؟ گزارش می کنند؟ و اگر خیر چرا؟

معمولا زنان مهاجر از خشونتی که علیه‌شان جاری می‌شود صحبتی نمی‌کنند مگر در مورادی که موضوع بسیار حاد می‌شود. اصولا زنان به دلایل عدم آگاهی از حقوقشان، ترس از آبرو و همچنین نگرانی از تاثیرمنفی افشای این مسائل در پروسه پرونده پناهندگی‌شان ترجیح می‌دهند٬ سکوت کنند. به خصوص اگر مرد تنها تامین کننده منابع مالی خانواده باشد و در واقع زن و کودکان محتاج کسی باشند که عامل خشونت است. به یاد دارم که در یک مورد همسایه ها با پلیس تماس گرفته بودند و خبر از شکستن وسایل و صدای فریاد از خانه ای را داده بودند که وقتی پیگیر پرونده این خانم مهاجر بودیم متوجه شدیم، بدنش پر از آثار کبودی و زخم است و البته این اولین بار هم نبوده و این زن مکررا” مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته بود. کودکان نیز طبیعتا چاره ای جز سکوت در برابر خشونتی که به خودشان یا مادرشان می شود، ندارند.

3- نقش دولت های مهاجر پذیر در پیشگیری و مقابله با این قبیل خشونت ها که نام برده اید در اردوگاه ها چیست؟ آیا نمونه های موفق را می توانید مثال بزنید؟

 اگر منظور از کشورهای مهاجر پذیر٬ کشورهایی است که قرار است مقصد نهایی مهاجران باشد باید گفت این کشورها معمولا” قوانین بهتر و عادلانه‌تری برای زنان دارند. اما معمولا” اوضاع در کشورهایی که به عنوان محل اقامت موقت مهاجران است (کشور دوم) بدتر است. مهم ترین مسئله پذیرش این نکته است که این خشونت ها اتفاق می‌افتد و باید از افراد خشونت دیده به عنوان یک انسان حمایت کرد و طبیعتا” اولین قدم برای حمایت از افرد خشونت دیده٬ تصویب قوانین حمایتی از زنان و کودکان مهاجر در برابر خشونت خانگی است. در گام بعدی٬ یعنی اجرایی کردن این قوانین؛ نکته مهم این است که زنان و کودکان مهاجر اطمینان حاصل کنند که قانون از آنان حمایت می‌کند. به عنوان مثال در ترکیه قوانینی وجود دارد که از زنان خشونت دیده پشتیبانی می‌کند٬ اما کمتر کسی از این قوانین مطلع است. در موردی که یکی از زنان افغان تحت خشونت خانگی بوده و همسرش تهدید به کشتن او کرده بود٬ پلیس ترکیه مکان امنی را به این زن پیشنهاد داد و شماره تلفنی را در اختیارش گذاشت که در صورت رویت همسرش در نزدیکی آن محل می‌توانست با آن شماره تماس بگیرد و درخواست کمک کند. اما در کشوری مثل ایران قوانین حمایتی هر چند تا حدودی وجود دارند ولی در عمل چندان اجرایی نمی‌شوند و حداقل من موردی که در آن دولت برای حمایت از زن مهاجر خشونت دیده اقدام کرده باشد در ذهن ندارم.

4- نقش مددکاران و مأموران و حتی سازمان های غیر دولتی در پیشگیری و کنترل و مقابله چگونه است و آنها به چه شکلی می توانند نقش آفرینی کنند؟

 به نظر من اصلی ترین وظیفه سازمان های غیر دولتی آگاهی رساندن به زنان مهاجر در مورد قوانینی است که از خودشان و فرزندانشان حمایت می‌کنند. ایجاد حس امنیت روانی در این زنان و اعتمادشان با نهادهای پیگیر یکی دیگر از وظایف مددکاران است زیرا اصولا این زنان به علت آسیب دیدگی های شدید روحی اعتمادشان به همه چیز را از دست می‌دهند. نقش بسیار مهم دیگر مهیا کردن امکانات روانکاوی برای این زنان و کودکان است .

5- اصولاً اگر زن و یا کودکی با خشونت خانگی به خصوص با خشونت جنسی و یا تجاوز به محارم روبرو شد و یا تحت خطر قرار گرفت، نقش روانشناسان و روانکاوان و اصولاً کادر پزشکی در درمان اولیه این افراد چگونه است و معمولاً این افراد با چه عوارض جسمی، روحی و روانی روبرو می شوند و روند درمان چگونه باید آغاز و تداوم یابد؟

من گمان نمی کنم در این موارد روانپزشکان و روانکاوان بتوانند عامل اصلی ‌آسیب را از بین ببرند. به خصوص  اگر -همانطور که توضیح دادم- در آن کشور قانون حمایتی وجود نداشته باشد. اما اثرات خشونت را می‌شود کاهش داد یا حتی به طور کلی از بین برد. چگونگی این فرایند از حیطه دانش من خارج است، اما بر اساس تجربه‌هایم می‌توانم بگویم ترس باعث می‌شود قربانیان خشونت به سختی از آن صحبت کنند و مانند رازی تا پایان عمر آن را در خود نگه دارند و این وظیفه روانکاوان است که این راز را بگشایند و سپس در درمان آن کوشش کنند.

6- آیا با مواردی از خودکشی و یا دیگر کشی در چنین شرایطی روبرو بوده اید؟

 من خوشبختانه موردی از خودکشی موفق ندیدم، اما دختر بیست و سه ساله ای  را می‌شناختم که در یکی از شهرهای ترکیه زندگی می کرد و به علت فشارهای وارده از سمت خانوادش و آزار جنسی که سال ها از سوی پسر خاله‌اش تحمل کرده بود و حس تنهایی عمیق که بعد از مهاجرت به او دست داده بود اقدام به خود کشی کرد.

7- در مواردی قربانی کودک است، چه تفاوت هایی در عوارض و پیامدهای خشونت خانگی به خصوص خشونت جنسی میان کودکان و زنان وجود دارد؟ آیا روند درمان نیز متفاوت است؟ چگونه؟

 همانطور که گفتم درمان اثرات خشونت از حیطه دانش من خارج است اما تا آنجایی که می‌دانم روش درمان متفاوت است. تصور من این است که به دلیل اینکه شخصیت کودکان هنوز کامل شکل نگرفته٬ خشونت – به خصوص خشونت جنسی – اثرات پایداری روی روانشان می‌گذارد که به همین دلیل کار درمان پیچیده‌تر و سخت‌تر است. تجربه ام از متفاوت بودن روش درمان در کودکان به پناهگاهی بر می‌گردد که در حال حاضر در آن کار می‌کنم. این پناهنگاه برای زنانی که مورد خشونت خانگی قرار گرفته‌اند و کودکانشان سرپناه فراهم می‌کند (غالبا زنان سیاه پوست و لاتین تبار). در این پناهگاه یکی از سرویس‌هایی که ارائه می‌شود مشاوره‌های درمانی است و تیم و برنامه مشاوره به کودکان مجری از تیم و برنامه مشاوره به زنان است.

8- به عنوان سؤال آخر بفرمائید نقش آموزش به زنان و کودکان به افرادی که در پناهگاه ها مشغول امداد رسانی هستند چیست؟

اگر الگوی جوامع پیشرفته را مدنظر قرار دهیم که غالبا مقصد نهایی مهاجران نیز همین کشورهاست٬ خشونت خانگی بیشتر در اقشار کم‌ درآمد و فقیر جامعه٬ یا کسانی که در محیط‌های حاشیه‌ای شهرها و محله‌های فقیر نشین و مهاجر نشین زندگی می‌کنند روی می‌دهد. زنان طبقه متوسط که از دانش کافی نسبت به حقوقشان و آگاهی کافی برخوردارند غالبا” در مواجه با خشونت خانگی به نسبت بیشتری واکنش نشان داده و حقوقشان را پیگیری می کنند و کمتر از زنان طبقات کم درآمد جامعه،  “می‌سوزند و می‌سازند”. همه اینها نشان می‌دهد که اگر زنان مهاجر نیز بیشتر آموزش ببینند پدیده خشونت خانگی بین مهاجران در بلند مدت نرخ کمتری خواهد داشت.

فروردین
۲۶
۱۳۹۳
کودکان معلول سه تا چهار برابر کودکان غیرمعلول قربانی خشونت می‌شوند
فروردین ۲۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , ,
image_pdfimage_print

کودکان-معلول

عکس: handicapcenter

رویا تاجی – روزنامه نگار

پانزده کودک معلول در مرکز نگهداری معلولان جسمی و ذهنی نارمک مردند. رسانه ها نوشتند، سهل‌انگاری و بی‌دقتی بود. از بی مهری نوشتند و خشونتی که با بی توجهی جان بچه ها را گرفت. اما، مدیران بهزیستی گفتند، مرگ آنها  امری طبیعی بود.مرگ طبیعی برای کودکانی که طبیعی نیستند. تعدادشان مشخص نیست.

تنها عدد موجود مبتنی بر آمار قدیمی سازمان جهانی بهداشت در سال ۲۰۰۴ میلادی است، که بر اساس آن از هر ۲۰ کودک یکی از آنها با نوعی از معلولیت متوسط یا شدید زندگی می کند. یعنی معادل  ۹۳ میلیون نفر زیر ۱۴ سال؛ این آمار را چندی پیش محمد المنیرصفی الدین نماینده صندوق کودکان ملل متحد(یونیسف) اعلام کرد.

او می گوید: کودکان دارای معلولیت با محرومیت های زیادی مواجه هستند، آنها با احتمال کمتری به آموزش دسترسی دارند و یا به مدرسه می روند، این کودکان بیشتر در معرض خطرخشونت، بهره کشی و آزار هستند، همچنین بسیاری از این کودکان نامرئی هستند و به دلایلی درموسسات نگهداری از کودکان پنهان می مانند.(۱)

کودکان نامرئی

فرقی نمی کند مادر زادی باشد یا بعد از تولد، همین که معلول است باعث می شود بیش از بچه های معمولی مورد خشونت قرار بگیرد.

آماری که سازمان بهداشت جهانی پس از تحقیقی اعلام کرد نشان داد کودکان دارای معلولیت سه تا چهار برابر کودکان غیرمعلول قربانی خشونت می‌شوند.بررسی های این سازمان در حوزه خشونت علیه کودکان دارای معلولیت با تخمین خطرات موجود نشان داده، که این کودکان ۳٫۷ برابر بیشتر در معرض ترکیبی از انواع خشونت، ۳٫۶ برابر بیشتر در معرض خشونت فیزیکی و ۲٫۹ برابر بیشتر در معرض خشونت جنسی هستند.

 کودکان دارای معلولیت ذهنی یا مغزی ۴٫۶ برابر همسالان غیر معلول خود ممکن است قربانی خشونت جنسی شوند.(۲)

مریم قربانی روانشناس می گوید: اما اولین خشونتی که گریبان گیر کودکان معلول است، نادیده گرفتن آنهاست.

او معلولیت را اینگونه تعریف می کند، کم‌توانی یا نا توانی در‌ ‌انجام فعالیت‌های روزمره زندگی به دلیل  وجود نقص‌‌ در قوای جسمانی یا روانی که این نقص می تواند ‌‌مادرزادی باشد یا اکتسابی.

قربانی می گوید: بسیاری از نوزادانی که دارای معلولیت جسمی و یا ذهنی آشکار هستند و نقص آنها در بدو تولد قابل رویت است، یعنی مادر زادی است، خانواده آنها تولدشان را در دفاتر ثبت احوال، ثبت نمی کنند.

این روانشناس می گوید: در مواردی خانواده ها کودکشان را رها یا به تعبیر عامیانه ” سر راه ” می گذارند.

او دلایل متعددی را برای این بی مهری ذکر می کند و می گوید: فقر مهمترین این عامل هاست.

قربانی ادامه می دهد: اگر خانواده ای درگیر فقر نباشد با آزمایش ها پیشرفته می تواند قبل از تولد و حتی پیش از بارداری تشخیص دهد که فرزند سلامتی به دنیا خواهد آورد یا نه.

این روانشناس ادامه می دهد: بیشترین نگرانی خانواده هایی که کودکان معلول خود را رها می کنند یا تا سر حد مرگ آزار می دهند هزینه های نگهداری از این بچه هاست.

 او می گوید به هر حال فقر از هر نوع مالی یا فرهنگی خطر آزار کودکان دارای معلولیت  را بالا می برد. با تاکید بر این که دربسیاری از موارد کودک معلول تنها فرزند خانواده نیست و والدین باید وقت و پول برای دیگر فرزندان هم داشته باشند.

 قربانی می گوید: این عدم هماهنگی  باعث آسیب های شدید اجتماعی در محیط خانه می شود.

این روانشناس می گوید: متاسفانه به غیر از خشونت از سوی  والدین که کودک دارای معلول جسمی یا ذهنی را تهدید می کند. در مواردی این کودکان  مورد آزار و اذیت خواهر و برادر خود هم قرار می گیرد.این آزار و اذیت از نوع کلامی تا خشونت جسمی و حتی خشونت جنسی هم گزارش شده است.

این قربانیان همواره توسط خانواده در انزوا قرار می گیرند، از این رو مدت زمان زیادی را تحت خشونت های خانگی قرار می گیرند و حتی تا پای مرگ هم می روند. از نگاه خانواده آنها نان خور زیادی هستند که مرگشان باعث رهایی خود و خانواده می شود.

 از قربانی در مورد قصه مرگ ۱۵ کودک در مرکز نگهداری معلولان جسمی و ذهنی نارمک پرسیدم، او گفت: بسیاری از کودکان دارای معلولیت در موسسات مشابه نگهداری می شوند، آنها بیشتر در معرض آزار های جسمی و جنسی هستند.

او گفت : نوع و میزان آسیب هایی که کودکان را در این مراکز تهدید می کند متفاوت است. کودکانی که دارای ناتوانایی های ذهنی هستند بیشتر مورد این آزار قرار می گیرند، چرا که توانایی افشای نوع  آزار و تشخیص آزار دهنده را ندارند.

بگذار زندگی کنم

 ” چیکار کنیم که بمیره؟هم خودش راحت میشه هم ما”.

وقتی می گفت به پهنای صورتش اشک می ریخت. می گفت من مادرم، نمی تونم ببینم دخترم  مثل یک تکه گوشت افتاده گوشه خونه.

من برایش داستان  فریبا معصومی، را گفتم  دختری که بخاطر راشیتیسم و پوکی استخوان از زمان تولد تا به حال تنها سرش رشد کرده است. اما بعد از ۲۷ سال هنوز امید به زندگی دارد. پولک دوزی  می کند، کاموا می بافد، عروسک سازی، نقاشی  و گل سازی می کند او می خواهد زنده بماند.

 این داستان را مریم قربانی می گوید، داستان یکی از بیمارانش که بعد از این که متوجه شد کودکش به خاطر انتقال ژن معیوب و ازدواج فامیلی معلول ذهنی به دنیا آمده است دچار افسردگی شد.

به اعتقاد  قربانی، اولین خشونتی که والدین در حق بچه ها می کنند ندادن آزمایش ژنتیک است. چرا که امروزه  با این آزمایش ها حتی می شود بیماری‌هایی را که جنین در رحم مادر به آنها مبتلا شده را درمان کرد و یا از بروز علایم آنها پیشگیری نمود.

او می گوید: بسیاری از والدین  بعد از به دنیا آمدن این کودکان دچار آسیب های روانی می شوند زمانی که پزشک به آنها می گوید این حاصل یک ازدواج فامیلی اشتباه بوده است آنها دچار فرسودگی والدینی یا فرسودگی مترنال می شوند.

این روانشناس گفت: این شرایط خطرناک باعث می شود که والدین تصمیمات غیرعقلانی بگیرند و حتی در بسیاری از مواقع خشونت بکار برند. در حالی که کودکان معلول نیاز به حمایت‌های جسمی و روانی و آموزشی بیشتری دارند، اما آنچه در واقعیت اتفاق می‌افتد غیر از این است. در این مواقع  والدین باید تن به واقعیت داده و آن را بشناسند و با شناسایی توانمندی کودک معلول خود، آن جنبه را تقویت کنند.

این روانشناس می گوید: ‌اگرچه کودک آنها با بچه های دیگر تفاوت دارد، ولی تکیه بر ناتوانی او، نه‌‌ ‌تنها کمکی نمی‌کند بلکه بر مشکلاتش خواهد افزود. آنها می توانند با ‌آموزش ، بسیاری از فعالیت‌های عادی زندگی را با اندک تفاوت یا آهسته تر از‌ ‌دیگران انجام دهند.

به گفته قربانی، آنچه والدین باید به یک کودک معلول بدهند، باور کردن توانایی‌های اوست،‌ ‌نه غصه خوردن برای کم‌ توانی اش،  باید کودکان معلول را پذیرفت نه این که آنها را طرد کرد و یا در خانه پنهان نمود. باید مسیر خانه تا اجتماع را برای آنها باز و هموار کرد.‌‌ ‌

به گفته او گاهی معلولیت و ناتوانایی ذهنی و جسمی خشونت والدین را به همراه دارد و گاهی خشونت والدین باعث معلولیت جسمی و ذهنی کودکان می شود. در این موارد کودک سالم آنقدر در معرض آزار و خشونت خانگی قرار می گیرد که معلولیت پیدا می کند.مثلا بر اثر برخورد یک شی سخت به سر دچار عقب افتادگی ذهنی می شود و یا با کتک با وسایلی همچون کمر بند ،چوب و … دچار معلولیت جسمی می شود.هر دو کودک در چند وجه شباهت دارند هر دو معلول هساندو هر دو در معرض آسیبی جدی به نام ” خشونت خانگی “.

منابع:

http://www.ana.ir/Home/Single/55345

http://goo.gl/ITGrVy

http://goo.gl/O2L7D7

فروردین
۲۳
۱۳۹۳
راه پیش رو برای رسیدن به برابری جنسیتی
فروردین ۲۳ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

6853736630_0be986dcc5_b

عکس: United Nations Develop

ویدا بالیخانی – روزنامه نگار

مدیر اجرائی  نهاد زنان سازمان مللPhumzile Mlambo-Ngcuka  و مدیر اجرائی صندوق جمعیت سازمان ملل Babatunde Osotimehin  سرمقاله ای در الجزیره  منتشر کردند.

۲۰ سال پس از کنفرانس قاهره، هنوز راه زیادی برای دست یافتن به توانمندی زنان باقی مانده است.

 کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه در سال ۱۹۹۴ در قاهره برگزار شد، و بخاطر اینکه تعداد زیادی از گروه های زنان موفق شدند حکومت را قانع کنند که بحث کنترل جمعیت را به توانمندی زنان تغییر دهد خبرساز گردید. آنها موفق بودند زیرا استدلال می کردند سرمایه گذاری در مورد سلامت و تحصیلات زنان است که منجر به توسعه اقتصادی می شود.

گزارش ICPD حاکی از آنست که امروز در بیشتر نواحی جهان ، سلامت باروری و جنسی به طور قابل توجهی بهبود یافته است. زنان کمتری هنگام زایمان می میرند و تعداد بیشتری از زنان به کار و تحصیل دسترسی دارند

اما اگر همه این پیشرفت ها انجام پذیرفته چرا هنوز تعداد زیادی از زنان برای استفاده از حداکثر توانایی تلاش می کنند ؟  دلیل کلیدی به نتیجه نرسیدن ایت تلاشها فقر و نابرابری جنسیتی است.

امروز از هر ۳ زن یک زن گزارش داده که خشونت جنسی یا فیزیکی را تجربه کرده است، یک گزارش از مطالعه ای بر روی مردان در سال ۲۰۱۳ که توسط سازمان ملل در کشورهای مختلف جهان انجام شد، نشان داد نزدیک به نصف ۱۰۰۰۰ مردی که در آسیا با آنان مصاحبه شد اعتراف کردند که خشونت جنسی یا فیزیکی در مورد شریک زندگی خود بکار برده اند. وتقریبا” یک .چهارم آنان گفتند که به زنان یا دختران تجاوز کرده اند.

در ۴۱ کشور بیش از ۳۰ درصد دختران پیش از رسیدن به سن ۱۸ سالگی ازدواج می کنند و در بیشتر موارد این دختران فرصت تحصیل و رشد شخصیتی را از دست می دهند چیزی که درها را برای یک زندگی اجتماعی و نیروی کار باز می کند.

چالش های پیش رو برای ۲۰ سال آینده روشن است. کشورها متعهد شده اند همراه رشد اقتصادی، باید تعصبات کهن و تفکرات مرسوم درباره نقش زنان را پشت سر گذاشته و تساوی در حقوق و سنت مبتنی بر جنسیت را با آغوش باز بپذیرند.

در تحلیل نهایی، دادن حقوق و فرصت های برابر نه تنها کار درستی است،  بلکه همانطور که تجربه دو دهه گذشته نشان داده، عملی هوشمندانه به شمار می آید.

منبع: http://goo.gl/f6HYV1

فروردین
۲۰
۱۳۹۳
نقش خیانت بر کیفیت زندگی زناشویی
فروردین ۲۰ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

4273697614_788bbf5543_b

عکس: Jared Kelly

مژگان میر اشرافی- مددکاراجتماعی

به سفارش مادر دخترها ضبط صوت کوچکی را در خانه کار گذاشتن و همین عمل باعث وقوع اتفاقی غیر قابل پیش بینی و ناخوشایند شد. بدین ترتیب که صدای معاشقه پدر هنگامی که با معشوقه اش در خانه تنها بود ضبط شد و دخترها صحبت هایی که ضبط شده بود را گوش دادند. بچه ها هق هق کنان به مادرشان گفتند شنیده اند که پدر با زنی دیگرآواز خوانده، آشپزی کرده و حتی به حمام رفته است.

 مهناز از دختران نوجوانش خواسته بود که با ضبط صوت کوچکی که به تازگی خریده بودند؛ صدای پدرشان را زمانی که در خانه تنها می ماند ضبط کنند. مهناز چند ماه می شد که به همسرش شک داشت. آنها ۲۰ سال بود که با یکدیگر زندگی می کردند. مهنازوعلی، ۲ دختر یازده و ۱۶ ساله و یک پسر ۱۹ ساله که به تازگی دانشجو شده بود، داشتند. همسر مهناز با اینکه باورهای مذهبی کمرنگی دارد، مردی بسیار سنتی است. آنها زندگی مرفهی داشتند، به باور مهناز و اکثر اقوام و دوستان نزدیک، شوهر او مردی بسیار جدی و متین است و همواره به مهناز و دخترها از لحاظ آرایش و طرز معاشرت با سایر مردان و پسران فامیل، بسیار سخت گیری می کرد.

بحران در خانواده آنها با کمک گرفتن مهناز ازفرزندانش برای مچ گیری از همسر، شدید شد. حالا پسر جوان و دختران نوجوانش از جزئی ترین لحظات روابط جنسی پدرشان با معشوقه اش با خبربودند. دختر کوچکش واکنش های عصبی نشان تندی داشته و به افسردگی شدیدی مبتلا شده است. پسرش می گوید دیگر نمی خواهد با پدر روبرو شود و بهتر است برای همیشه ازآن خانه برود. مهناز خود نه تنها با مسئله خیانت روبرو است، بلکه اکنون با این شرایطی که بوجود آمده نمی داند چگونه وضع عاطفی و واکنش های روانی فرزندانش را کنترل و مدیریت کند.»

خانواده در زمره مهمترین سیستم های اجتماعی است که حفظ و تداوم آن از اهمیت زیادی برخوردار است. خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی، کانون رشد و تکامل، التیام  و تغییروتحول آسیب ها و آرامش است که هم بسترشکوفایی و هم بستر فروپاشی روابط میان اعضایش می باشد.

رضایت از رابطه زناشویی حالتی است که طی آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند. اما بی وفایی در روابط زناشویی پدیده ای است که اغلب به خاطر برطرف شدن نیازهای عاطفی فرد از طریق روابط خارج ازازدواج به وقوع می پیوندد. بی وفایی و خیانت، نوعی اختلال و بیماری در رفتار است زیرا با توجه به عوارض نابهنجار و نامطلوبی که به همراه دارد، آسیب ها ومشکلات مختلفی را برای هر یک از افراد دیگر ایجاد می نماید.

مطالعات زیادی نشان داده اند که واکنش فرد نسبت به خیانت همسر، شبیه علائم استرس پس از ضربه (Post Traumatic Stress disorder) می باشد. معمولا شخص خیانت دیده علائمی مانند شوک، سردرگمی، خشم، افسردگی، آسیب دیدن عزت نفس و کاهش اعتماد به نفس در مسائل شخصی و جنسی را تجربه می کند. همچنین نتایج پژوهش های دیگری حاکی از آن است که پس از افشای خیانت همسر، خانواده ها با مسائلی نظیر بحران زناشویی، تضعیف عملکردی در نقش های والدینی، و مشکلات شغلی روبه رو می شوند.

«مهناز با وجود همه مسائل موجود و بحران در خانواده، به دلیل نداشتن پشتوانه عاطفی تصمیم به جدایی نگرفت و در کنار تجربه احساسات پیچیده ای نظیر آنکه من شاید برای شوهرم کافی نبودم و یا از نظر جنسی او را کاملا ارضاء نکرده ام خود را نیز مقصر ماجرا می دانست. مقایسه خود با زن جدید باعث شده بود بیش از پیش اعتماد به نفس خود را از دست داده و در حالتی از درماندگی قرار بگیرد. اما درعین حال از طرف فرزندانش برای گرفتن تصمیم به طلاق تحت فشار قرار گرفته و فرزندانش او را ضعیف و بی عرضه خطاب می کردند. اما او با وجود تمامی فشارها می گفت یکی از دلایلش برای عدم جدایی از همسر،  آینده فرزندان و ازدواج دخترانش می باشد.»

در جامعه ایرانی بدلیل مسائل فرهنگی، خیانت علت ضروری و اصلی نیست که یکی از همسران، چه همسری که خیانت کرده و چه همسری که مورد خیانت واقع شده بخواهد طلاق بگیرد. اغلب هر دوی آنها خواستار، فرار از درد و رنج ناشی از اشتباهات و بازگشت وضعیت به حالت عادی هستند.

همسر خیانت دیده از یک طرف تمایل به ترک و طرد همسر را دارد و از طرفی نگران است این کار همسرش را بیشتر به سمت رقیب سوق دهد. فرد خیانت کننده نیز احساسات چندگانه و گاه متناقضی را تجربه می کند. او از جهتی دچار احساس شرم و گناه و از جهت دیگر نگران واکنش همسرش می شود. حتی ممکن است هنوز همسر خود را دوست داشته باشد.

به عنوان مثال،« فرزندان مهناز بارها صدای فریاد مادر را بعد از این واقعه در خانه شنیده اند که بر سر شوهرش فریاد می کشد: “همانطور که با زن دیگر به حمام رفته ای باید با من نیز به حمام بیآیی”  و خشمگینانه گریه می کند.»

فرد خیانت دیده ممکن است رفتارهای متفاوتی را پیش گیرد؛ گاهی ممکن است همسر خیانتکار را از خانه بیرون کند و گاهی نیز بالعکس به منظور شکست رقیب و برنده شدن در مبارزه، رفتارهای افراطی زیادی برای جلب توجه جنسی او از خود نشان می دهد.

در سال های اخیر مسئله خیانت، یکی از تلخ ترین مسائلی است که بسیاری از زوجین با آن روبرو هستند. زنان به دلیل عاطفه مادری و به خاطر مسائل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، همه سختی ها و مصیبت ها را به جان می خرند و در مواردی حتی پس از کشف خیانت همسر، حاضر به ترک زندگی زناشویی نیستند. ضمن آنکه نمی توانند آسیب های گذشته را فراموش کنند. همین عامل، روابط زناشویی را بیش از پیش خدشه دار کرده و سلامت روان فرزندان را نیز به خطر می اندازد.

در اینگونه شرایط برخلاف الگوی خانواده هایی با روابط سالم که نوعی سازماندهی و سلسله مراتب انعطاف پذیر در مرزهای بین نسلی (والدین -ـ فرزندان) حاکم است، خانواده دچار اغتشاش در مرزهای بین نسلی توام با مشکلات سازماندهی و همچنین شکل گیری روابط مثلثی (منظوراز مثلث بیمارگونه اتحاد دو نفر از اعضای خانواده برعلیه یک عضو خانواده است) بیمارگونه می شود. برای مثال مهناز و دخترانش برعلیه پدر متحد شده وجبهه ائتلافی را به وجود می آورند.

و این موجب می شود صمیمیت میان اعضای خانواده بخصوص فرزندان از میان برود. فرزندان نقش خود را به عنوان فرزند از دست می دهند و همه افراد به جای یکدیگر تصمیم می گیرند، فکر می کنند و حتی عمل می کنند.

اگر بعد از خیانت همسرتان و با وجود آنکه این خیانت ها برکیفیت روابط زناشویی شما تاثیر منفی گذاشته است تصمیم به ادامه زندگی خانوادگی خود گرفته اید، می توانید با کمک از مراکز خانواده درمانی و روش های موجود خانواده درمانی ضمن التیام آسیب های وارده به خانواده و سلامت روان اعضای آن، کیفیت زندگی زوجین و فرزندان را تا حد قابل قبولی بهبود بخشید.

منابع:

 کلمیت وزیون، مفاهیم و تئوری های کلیدی در خانواده درمانی، انتشارات همام،۱۳۷۹

 ویرجینیا ستیر ،آدم سازی ،نشر رشد،۱۳۷۶

 http://jahannews.com/vdcjxoe8tuqehmz.fsfu.html

  http://khabaronline.ir/detail/303663/society/family

 http://drshamshiri.com/?page_id=1093

فروردین
۱۸
۱۳۹۳
حقایق و آمار: خاتمه دادن به خشونت علیه زنان
فروردین ۱۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

9214235312_a018437724_z

عکس: Run Jane Fox

مترجم: آوازه تشکری

مسئله ای همه گیر، که به اشکال گوناگون وجود دارد.  بر اساس گزارش جهانی از اطلاعات جمع آوری شده در سال ٢٠١٣، ٣۵ در صد از زنان دنیا تحت خشونت فیزیکی یا جنسی از طرف همسر ، شریک زندگی خود و یا افراد دیگر قرار گرفته اند. با این وجود،  بعضی از مطالعات ملی نیز نشان می دهند که حدود ٧٠ درصد از زنان، در طول زندگی خود مورد آزار فیزیکی یا جنسی همسر یا شریک زندگی شان قرار داشته اند.

در استرالیا، کانادا، اسرائیل،آفریقای جنوبی و ایالات متحده ۴٠ تا ٧٠ درصد قتل زنان، به دلیل خشونت همسر یا شریک زندگی اتفاق می افتد.

* بیش از ۶۴ میلیون دختر در سراسر دنیا، در کودکی عروس می شوند، ۴۶ درصد از زنان بین ۲۰ تا ۲۴ سال در جنوب آسیا و ۴۱ درصد در غرب و جنوب آفریقا پیش از رسیدن به سن ۱۸ سالگی ازدواج کرده اند. ازدواج کودکان به حاملگی زود هنگام و ناخواسته موجب به خطر افتادن زندگی این دختران در بزرگسالی می شود. در سراسر دنیا اختلالات مربوط به زایمان دلیل اصلی مرگ و میر دختران در سنین ۱۵ تا ۱۹ سال است.

  • در حدود ۱۴۰ میلیون دختر در دنیا ختنه شده اند.
  • میلیونها زن و دختر در دام قاچاق انسان گرفتار هستند، که برده داری معاصر است. زنان و دختران ۵۵ در صد از ۲۰٫۹ میلیون قربانیان کار اجباری در دنیا و ۹۸ درصد از ۴٫۵ میلیون بردگان جنسی را تشکیل می دهند.
  • تجاوز یکی از استراتژی های متداول در جنگ های اخیر بوده است. تخمین زده می شود که حداقل به ۲۰۰۰۰ تا  ۵۰۰۰۰ زن در طول سال های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ در جنگ بوسنی و هرزه گوین تجاوز شده است. ۲۵۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰۰ زن و دختر در سال ۱۹۹۴ در نسل کشی روآندا مورد تجاوز قرار گرفته اند.
  • ۴۰ الی ۵۰ درصد از زنان در کشورهای اتحادیه اروپا در محل کار مورد سوء استفاده، تماس فیزیکی ناخواسته یا سایر انواع تعرضات جنسی قرار گرفته اند.
  • در ایالات متحده ۸۳ درصد از دختران ۱۲ تا ۱۶ ساله در مدارس عمومی با نوعی از تعرض جنسی مواجه شده اند .

آسیب های دیگر

  • در کشورهای در حال توسعه، زنان در نواحی شهری دو برابر بیشتر از مردان در معرض خشونت قرار دارند.
  • تحقیقی در سال ۲۰۱۰ در دهلی نو نشان داد که ۶۶ در صد از زنان بین دو تا پنج بار در طول سال ۲۰۰۹ مورد تعرض جنسی قرار گرفته اند.
  • زنان دو تا چهار برابر بیش از مردان در خطر ابتلا به ایدز از راه مقاربت هستند. تجاوز یا سکس اجباری به دلیل عدم استفاده از کاندوم و جراحات فیزیکی این احتمال را افزایش می دهد.
  • در ایالات متحده ۱۱٫۸ درصد از ابتلا به ایدز در میان زنان ۲۰ سال به بالا به دلیل اجبار به سکس توسط همسر یا شریک زندگی بوده است.

 هزینه های سنگین خشونت

  • هزینه سالانه خشونت همسر یا شریک زندگی در ایالات متحده در سال ۲۰۰۳، ۵٫۸ بیلیون دلار و در انگلستان در سال ۲۰۰۴، ۲۲٫۹ بیلیون پوند بوده است.
  • تحقیقی در سال ۲۰۰۹ در استرالیا هزینه خشونت بر علیه زنان و کودکان را ۱۳٫۶ دلار در سال تخمین زده است.

منبع: http://goo.gl/gO2fga