صفحه اصلی  »  2014 March
فروردین
۱۱
۱۳۹۳
چالش های والدین کودکان کم توان ذهنی
فروردین ۱۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

Tisa_djevojcicaعکس: amoozak.org

مژگان میراشرافی – مدد کار اجتماعی

« علی با پدر و مادر سالمندش در یک مجتمع آپارتمانی بزرگ، زندگی می کند. او ۱۵ سال دارد وکم توانی ذهنی است. پدر علی از رفتار خشن او شکایت می کند و می گوید که علی به تازگی سیگارهم می کشد و نگهداری علی در خانه برایش مشکل شده است. حتی او نمی داند چه کسی هزینه خرید سیگار او را می پردازد. علی به مددکاراجتماعی می گوید که او پسر بدی نیست و دوستان زیادی در میان همسایه هایشان پیدا کرده است. حتی آنها در قبال انجام کارهای بد، برای او سیگار می خرند.»

معلولیت، محدودیتی است که هر انسان معلول در مناسبات اجتماعی با آن مواجه است، اما این نوع محدودیت شدت و ضعف دارد. کم توانی ذهنی عبارت است از یک وضعیت خاص عملکردی که در دوران کودکی شروع می شود و مشخصه آن محدودیت در مهارت های هوشی و انطباقی است. بدین لحاظ بسیاری از کم توانان ذهنی در ارتباطات، مراقبت از خود، زندگی خانوادگی، مهارت های اجتماعی، خود تنظیمی، مهارت های کنش تحصیلی، کار، اوقات فراغت، تفریح، بهداشت و ایمنی با محدودیت مواجه هستند. از اینرو کم توانان ذهنی به لحاظ خصوصیت جسمی ، روانی و ذهنی نیازمند انرژی و توجه لازم سه برابر کودکان عادی ، در امر تربیت و آموزش می باشند.

تولد کودک کم توان ذهنی در هر خانواده ای، فارغ از طبقه اجتماعی که به آن تعلق دارد، سطح تحصیلات و نژاد به همراه خود چالش ها و مسئولیت های مضاعفی برای والدین به وجود آورده و آنها را ملزم به سازگاری با عضو جدید خانواده می نماید. والدین و اعضای خانواده، تحت تاثیر آگاهی از کم توانی ذهنی کودک خود قرار گرفته و در مدت زمان کوتاهی، باید برای این عضو تازه وارد تغییرات زیادی را در ساختار و کارکرد خانواده به وجود آورند. اغلب والدین این دسته از کودکان با افسردگی ، اضطراب و آشفتگی عاطفی که ارتباط مستقیمی با معلولیت دارد، مواجه می شوند. علاوه برآن والدین می بایست زمان بیشتری برای مراقبت و پرستاری از کودک کم توان ذهنی صرف کنند. تامین منابع مالی مورد نیاز برای مخارج بعضا” سنگین ، فشار و استرس زیادی  را به خانواده تحمیل می کند.

شماری از تحقیقات نشان می دهد که علاوه بر مشکلات متعددی که والدین با آن روبرو هستند، ارزیابی و مدیریت نادرست والدین می تواند در افزایش مشکلات رفتاری این کودکان امری تعیین کننده باشد.  یافته های پژوهشی در ارتباط با واکنش والدین کودکان کم توان ذهنی، نشان می دهد که پدران احساس افتخار کمتری دارند؛ زیرا آرزوهای خود را برباد رفته می بینند و به طبع آن ، نقش مشارکتی کمتری در رشد فرزندان کم توان ذهنی خود دارند. درگیری های شغلی پدران در این خانواده ها مانع می شود که آنها به این باور که به حمایت و حضور آنها نیاز است، برسند. در گزارشی از سازمان بهزیستی کشور(۱۳۷۰)، آمده است که با وجود آنکه حضور این کودکان موجب کاهش درآمد پدر می شود، ولی سلامت روان پدر درمقایسه با مادر کمتر به مخاطره می افتد. اما مادران کودکان کم توان ذهنی دچار اختلالات روانی و احساسات منفی همچون احساس گناه و افسردگی بیشتری می شوند. با افزایش کم توانی، سلامت مادر لطمه بیشتری می بیند. زیرا این مادر است که نقش مراقبتی بیشتری بر عهده دارد.

این دسته از والدین اغلب از اینکه دیگران پشت سرشان حرف بزنند، آنان را متهم و مورد تمسخر قرار دهند، وآنان را به لحاظ ژنتیکی یا کوتاهی در مراقبت یا بی توجهی در تولد فرزندشان مقصر بدانند، می ترسند. بسیاری از کارشناسان براین باورند که نبود ارتباط مناسب میان والدین، ناآگاهی آنان از چگونگی رفتار و تربیت مناسب کودک و فرسایش روانی ناشی از مراقبت از کودک کم توان ذهنی می تواند زمینه ساز مورد آزار قرار گرفتن کودکان کم توان ذهنی شود.

هرچند که از میزان خشونت علیه کودکان به لحاظ خشونت پنهان نمی توان آمار دقیقی داد، اما بررسی های تحلیلی توصیفی نشان داده است که میزان خشونت علیه کودکان کم توان ۳ تا ۴ برابر بیشتر از کودکان عادی است. در پژوهشی توصیفی در سال ۱۳۹۰ در میان ۴۲ دانش آموز کم توان ذهنی ساکن شهرهای مشهد، نیشابور و سبزوار که مورد آزار جنسی قرار گرفته بودند؛ نتایج حاکی از آن بودند که بیشتر این کودکان مورد سوءاستفاده اقوام و افراد حاضر در خانواده قرار گرفته اند. همچنین دختران بیشتر از پسران مورد آزار واقع شده بودند. کودکان کم توان ذهنی به دلیل آنکه توان دفاع کافی از خود را نداشته و از ادراک لازم برخوردار نیستند، برای متجاوزان طمعه های کم دردسرتری به شمار می آیند.

با توجه به اینکه نگهداری از کودک کم توان ذهنی کار دشواری است، نظام حمایتی دولتی می بایست در این زمینه به خانواده ها کمک کند. با اینحال چنین نظامی در کشور وجود ندارد و در بسیاری از مواقع خانواده ها در نگهداری فرزندان کم توان خود خسته و ناتوان شده و در این شرایط امکان هر سوء استفاده ای از کودک وجود دارد. بنظر می رسد که با توجه به کمبودهای موجود در جهت حمایت از افراد کم توان ذهنی پرداختن به راه های پیشگیری از آزار جنسی کودکان کم توان، دارای اهمیت فراوان است.

آموزش نشانه های خطر به دانش آموزان و والدین کودکان کم توان ذهنی، آسیب زدایی و کنترل کودک در محیط های در معرض آسیب اجتماعی مانند اعتیاد والدین، مراقبت بیشتر وتوجه به دختران در خانواده های بی سرپرست یا تک سرپرست و توجه به سلامت روان خانواده های کودکان کم توان ذهنی در مقابل تنشهای موجود، می تواند کمک شایان توجه ای به پیشگیری از مورد آسیب قرار گرفتن کودکان نماید.

در کنواسیون حقوق معلولان بند ۱۶ در برابر هرنوع بهره کشی، خشونت و سوءاستفاده از اشخاص کم توان، خواستار حمایت دولت ها از کودکان معلول و خانواده های آنان شده و برای توان بخشی اجتماعی، دولت مکلف به احترام به نفس و حرمت و استقلال معلول با توجه به نیازهای ویژه آنان شده است. همچنین در برابر اقدامات خشونت آمیز خواستار مجازات مرتکبین شده است. کارشناسان حوزه حقوق کودکان کم توان معتقدند، از آنجا که قانون حمایت از کودکان و نوجوانان برای کودک آزاری و خشونت، وصف مجرمانه قائل شده و چنین جرایمی را در زمره جرایم عمومی محسوب می کند، هر شخص مطلعی حق اعلام موضوع به دستگاه قضایی یا حتی سازمان بهزیستی را خواهد داشت.

خشونت برعلیه کودکان کم توان، عمدتا” در نظام خانواده و یا محله به لحاظ چالش های ناشی از معلولیت  نسبت به موسسات  توان بخشی و آموزشی بیشتر اتفاق می افتد. لذا بنظر می رسد تدوین نظام و برنامه ای ویژه مانند رساندن خدمات اجتماعی به منازل این دسته از کودکان به منظور پیشگیری از وقوع آسیب های اجتماعی و خشونت اهمیت فراوان دارد. مددکاران اجتماعی و مشاوران متخصص در حوزه کودکان کم توان ذهنی می توانند با ارائه خدمات اجتماعی در بازدید از منازل طی بررسی وضعیت کودک در محیط خانواده، در امر آموزش و تربیت  والدین را همراهی و به بهبود سلامت روان آنان  کمک نمایند.

منابع:

ـ بررسی سلامت روانی و استرس والدگری در والدین کودکان کم توان ذهنی ،مجله علوم رفتاری ، دوره ،۴ شماره۴، زمستان ۱۳۸۹

ـ مقایسه وضعیت سلامت روان پدران و مادران کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر شهر مشهد، کیمیایی، سیدعلی، محرابی، حسین، میرزایی، زهرا ۱۳۸۸

http://www.shahrwandan.ir/news/19590

http://congress.tbzmed.ac.ir/6child/Abstract/11898

http://mottaghian973.blogfa.com/post/83

http://www.shamdani.com/find.php?item=1.98.25.fa

http://andishe.khschool.ir/articles/viewArticle.asp?ID=8958

http://irandeaf.persianblog.ir/post/17/

http://goo.gl/xvlf1Z

 

فروردین
۸
۱۳۹۳
امسال به یاد ریحانه خون می سوزانم و اسفندم روی آتش است
فروردین ۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۳
, , , ,
image_pdfimage_print

 1549261_725718490781729_769822768_n

عکس:

فیروزه فروزانفر- روزنامه نگار

طراح دکوراسیون بود و مرتضی از او می خواهد برای انجام کار به دفترش مراجعه کند. ریحانه برای گفت و گو درباره کم و کیف کار به دفتر مرتضی می رود و پس از چند لحظه متوجه می شود که محل مورد نظر شباهتی به دفتر کار ندارد. مرتضی آب میوه ای به ریحانه تعارف می کند که آزمایشات پلیس نشان می دهد حاوی داروی بیهوشی بوده است. مرتضی در را قفل کرده و به ریحانه حمله می کند. دست هایش را دور کمر ریحانه گره کرده و با لحنی تهدید آمیز به دختر جوان می گوید: “راه فرار نداری”. ریحانه که شدیدا” ترسیده است و خطر را در نزدیکی خودش می بیند با چاقو به کتف مرد که قصد تجاوز به او داشته می زند و فرار می کند . مرتضی در اثر خونریزی فوت می کند .

پس از چندی دختر جوان دستگیر می شود . کنترل مکالمات ریحانه جباری و مرتضی سرابندی اظهارات دختر جوان را تایید می کند که آنها قبلا با یکدیگر آشنایی نداشتند و مرتضی جهت مسائل کاری با او در تماس بوده است .

پروانه حاجیلو هم بندی ریحانه می گوید: که این دختر جوان تحت فشارهای بازجویی و ضرب و شتم مجبور به اعتراف شده است. بعدها مشخص شد که مقتول از کارمندان رسمی یکی از ادارات دولتی است.

اما سوال اینجاست چرا باید ریحانه اعتراف به قتل سیاسی که از قبل برنامه ریزی شده است می کرده است ؟!  و چگونه در حالی که تمام مستندات حاکی از دفاع ریحانه از خود بوده چرا دختر جوان به اعدام محکوم شده است ؟

 در این میان مادر ریحانه جباری که تا به حال سکوت کرده با حکم اعدام دختر ۲۶ساله و بی گناهش روبرو می شود. شعله پاکروان مادر ریحانه که بازیگر و مدرس تاتر است،  دست به دامن افکار عمومی شده تا به کمک دختر جوانش بشتابند و فرزندش را از مرگ نجات دهند .

عبدالصمد خرمشاهی که وکیل پرونده است در گفت و گو با رسانه ها می گوید که حکم قصاص به وسیله شعبه ۷۴ کیفری استان به ریاست قاضی تردست صادر شد وریاست قوه قضاییه با اجرای حکم قصاص موافقت کرده و حکم به اجرای احکام ارسال شده و قرار است جلسه صلح و سازش با خانواده مقتول برگزار شود. خانواده ای که تاکنون رضایت نداده است؛ ولی شاید با علنی شدن واقعیت و اصل ماجرا به وجدان خود مراجعه کرده و تغییر عقیده دهند. ریحانه از سال ۱۳۸۶ در زندان به سر برده واتهام قتل را پذیرفته ولی اعلام نموده که به دلیل دفاع از خود مرتکب قتل شده است. دفاعی مشروع که هر یک از ما در موقعیت ریحانه قرار می گرفتیم چاره ای به جز مقاومت و عملی مشابه این دختر جوان نداشتیم .

در اینجا باید به ماده ۶۲۵ قانون مجازات اسلامی در شرایطی که قتل به دلیل دفاع مشروع صورت می گیرد اشاره کرد که تصریح می کند؛ «قتل و ضرب و جرح هر گاه در مقام دفاع از نفس یا عرض یا مال خود مرتکب یا شخص دیگری واقع شود با رعایت موارد ذیل مرتکب مجازات نمی شود مشروط بر اینکه دفاع متناسب با خطری باشد که مرتکب را تهدید می کرده است» و در ادامه در ماده ۶۲۷ همین قانون سه شرط برای تحقق دفاع مشروع مقرر شده است؛« ۱- خوف برای نفس یا عرض یا ناموس مستند به قرائن معقول باشد.۲- دفاع متناسب با حمله باشد. ۳- توسل به قوای دولتی یا هرگونه وسیله آسان تری برای نجات میسر نباشد.»

در این میان آنچه مسلم است در سراسر پرونده و روند دادرسی یک نفر همواره مفقود است و آن فرد کسی جز مقتول نیست. از تحقیقات مقدماتی تا همه بازجویی ها تا صدور حکم، اعمال و افعال و قصد و انگیزه مرتضی سرابندی مفقود است. اینکه مقتول که از لحاظ سنی جای پدر دختر محسوب می شد و خلاف شئون حرفه ای و حیثیت خود دختری را به بهانه کار به دفترش دعوت کرده و به او حمله کرده است ؛ دختری که اغفال این مرد متمول و صاحب چاپخانه و ذی نفوذ در او اثر نداشت و در مقابل خواست نامشروع او ایستادگی کرد . فردی که بر اساس شواهد و اسناد ضبط شده پرونده در روز وقوع قتل قصد رابطه جنسی با مقتول داشته است .

در پایان  این سوال از بازپرس و ۲ معاون دادستان باقی می ماند که چرا در بررسی این پرونده به شهادت های همکار ریحانه “شاهرخ” و کارکنان شرکت تیراژه واقع در خیابان مطهری کوچه درفش پلاک ۵۲ توجه نکرده اند ؟

چرا مکالمات موبایل دیگر مقتول بررسی نشده و اگر شده چرا به راحتی از این مکالمات گذشته اند و چرا در نهایت ریحانه مشمول قانون دفاع مشروع نشد و به اعدام محکوم شد. اعدامی که مادر ریحانه در آستانه سال نو در یکی از پست های فیس بوکی خود نوشت. «امسال به یاد ریحانه خون می سوزانم و اسفندم روی آتش است.»

برای حمایت از ریحانه طوماری اعتراضی تهیه شده است که می توانید با مراجعه به این لینک ، آنرا امضا کنید:

http://goo.gl/mwfQS1

فروردین
۷
۱۳۹۳
در نقد طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده: افزایش بیماریهای روانی اجتماعی، ارمغان اجبار به داشتن فرزند بیشتر
فروردین ۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

  Nastaran Adibrad - Picture

 دکتر نسترن ادیب راد (دکترای مشاوره و روان درمانی)

 مقدمه:

در راستای بازنگری سیاست های جمعیتی ،۵٠ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده را در ۵٠ ماده تهیه و خواهان تصویب آن شدند. این نوشتار کوتاه بر آن است که این طرح برآمده ازاندیشه قرون وسطایی را، باتوجه به معیارها و اصول علمی به نقد بکشد.

 خانواده و سلامت روانی اجتماعی

از اواخر قرن ۱۹ دانشمندان با تحقیق و پژوهش‌های اجتماعی و بررسی آمارهای کیفری تحلیل وضع محیط خانوادگی را در بروز جرایم تأیید و اذعان داشته‌اند که وضع محیط خانوادگی رابطه مستقیم با بروز حالت خطرناک و ارتکاب جرم دارد.

از سوی دیگر تقریبا” همه رویکردهای روانشناسی نیز در امر تاثیر زیربنایی خانواده بر سلامت روانی کودکان و نوجوانان اتفاق نظر دارند آنها معتقدند که زیربنای خانواده بایستی متکی بر اصولی باشد که نیازهای اساسی جسمی روانی و اجتماعی فرزندان را برآورده نموده، زمینه های رشد و ارتقای نسل آینده را فراهم کند.

هردوی این دو گروه نظریه پردازان اجتماعی و روانشناختی به عواملی مانند سطح تحصیلات والدین، وضعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده و نیز نوع روابط درونی و بیرونی اعضای خانواده، به عنوان مهمترین عوامل تاثیر گذار بر سلامت روانی اجتماعی فرزندان تاکید دارند.

 این تحقیقات نشان می دهد که خانواده هایی که در آنها سطح تحصیلات پدر و مادر بالاتر بوده است، به دلیل افزایش آگاهی والدین از روش های صحیح فرزند پروری و درخواست به موقع کمک به محض بروز مشکل، فرزندانشان کمتر دچار اختلالات روانی و نیز بزهکاری های اجتماعی شده اند. همچنین خانواده هایی که از سطح بالاتری از رفاه اجتماعی برخوردار بودند بیش از دیگران قادر بودن که نیازهای اساسی فرزندان خود را برآورده نموده و به دلیل عدم دغدغه معاش حداقلی، وقت بیشتری را با فرزندان خود سپری کرده اند و زمینه های سلامت روان آنها رابیشتر فراهم نموده اند. همچنین خانواده هایی که روابط بهتری با هم داشتند و قادر بودند که به مبادله عشق و محبت بپردازند فضای امن و سالمی برای فرزندانشان فراهم نموده که به دنبال خود فرزندان سالم تری را از نظر روانی و اجتماعی تحویل جامعه داده اند.

خانواده و بیماری های روانی اجتماعی

 در عوض در خانواده هایی که سطح تحصیلات پایین بوده با فقر دست به گریبان هستند وروابط بین والدین نامطلوب است،‌ احساس طرد شدگی، بی‌تفاوتی، جر و بحث و خشونت های شدید مشاهده می‌شود اثرات روانی محیط متشنج خانوادگی در دوران طفولیت و دوران بلوغ با انواع اختلالات و بیماری‌های روانی ظاهر می‌شود.

در این خانواده ها کودک به علت نداشتن آرامش روانی به تحصیل و کار خود بی‌علاقه شده و دائما” مضطرب و پریشان است و ثبات ندارد. آثار این ناراحتی‌ها بعدها در سنین بلوغ و بزرگسالی، به صورت عصیان، پرخاشگری، سرکشی از مقررات و قوانین اجتماعی و یا بی‌تفاوتی و انزوا و گوشه گیری ظاهر و منجر به ارتکاب جرایم مختلف می‌شود.

عوارض طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده

 – ازدواج با تحصیلات پایین:

 در این طرح بدون توجه به پیش نیازهای لازم برای فرزند آوری، با مجبور کردن دختران به ازدواج در سن کم ونیز کوتاه کردن دوه تحصیل دختران امکان رشد آگاهی و شخصیتی آنها محدود شده و به دنبال آن شاهد عوارض کم سوادی را در بروز بیماری های روانی و اجتماعی فرزندان خواهیم بود.

– فقر و کاهش سطح در آمد خانواده:

 بنا به اعلام رسمی دولت اکنون ۱۵ میلیون نفر زیر خط فقر زندگی می کنند، اگر به این آمار کسانی که درست روی خط فقر زندگی می کنند اضافه کنیم ونیز آمارها اصلاح شوند عددی بسیار بزرگترازتعداد فقرای کشور کشف می شود. وادار کردن این تعداد عظیم که در حال حاضر حتی قادر نیستند قوت لایموت خودد را فراهم کنند یعنی تکثیر فقرو سوءتغذیه. همچنین باز داشتن زنان از بازار کار به دلیل محدودیت های ایجاد شده و نیز در گیرآنها شدن با فرزندان بی شمار، در صد فقر را در خانواده همچنان افزایش می دهد.

– تهدید سلامت جسمی ورانی مادر و کودک

  پزشکان و متخصصین بهداشت روانی بر این باورند که عدم تمایل به داشتن فرزند درصد ابتلا به افسردگی بعد از زایمان را افزایش می دهد. همچنین عدم فاصله گذاری مناسب حداقل سه سال بین فرزندان و نیز بارداری در سن زیر ۱۸ سال و بالای ۴۰ سال برای سلامت مادر و کودک خطرناک است. جمع آوری وسایل جلوگیری و وادار نمودن خانواده ها به داشتن فرزندان بیشتر بدون توجه به شرایط ذکر شده، احتمال تولد کودکان ناخواسته و بیمار جسمی و ذهنی رادر مادر و کودک افزایش می دهد که به طور طبیعی مشکلات افزوده شده سلامت پدر را هم تهدید می کند.

-آشفتگی روابط خانواده:

افزایش تعداد نان خوارهای خانواده بدون افزایش سطح در آمد،  فشار مضاعفی را به پدر وارد خواهد نمود و اورا وادار خواهد کرد که یا بیش از پیش کارکرده و در خانه غایب باشد و یا به نیازهای فرزندان بی توجهی نشان دهد، که در هر دو صورت خانواده را دچار تنش می کند. همچنین خود داری زن از برقراری روابط جنسی برای جلوگیری از بارداری منجر به روی آوری مردان به روابط خارج از ازدواج شده و مشکلات را دو چندان می کند. از دیگر سو کلافگی مادربه دلیل درگیر شدن با  تعداد زیاد بچه ها همراه با فقر و کم سوادی روز افزون، خانواده را دچار روان پریشی نموده و عوارض روانی و اجتماعی در پی خواهد داشت. همچنین وادار کردن زن به زندگی مشترک به هرکیفیتی به پریشانی ازهم گسیختگی و بیماری های روانی اجتماعی زنان، کودکان  و به تبع آن مردان دامن خواهد زد.

نهایت اینکه:

سیاست گذاران طرح جامع خانواده و جمعیت با تفکر ماکیاولیستی و ابزار گونه به انسان ها، نوزادان در گهواره امروز را سربازانی فرض می کند که بیست سال دیگر جنگ رفته و آرمان های آنها را در دنیا می گسترانند. در حالی که وقت آن رسیده است که آقایان بپذیرند که سربازان پا پرهنه ای که اندلس و ایران را فتح کردند، فرزندان نسل آیفون و آی پد نبودند بنا براین پیچیدن نسخه هزاروچهارصد سال پیش برای قرن ۲۱ نه تنها درد بی درمان آنها را شفا نمی دهد بلکه نسلی بیمار و بزهکار را به ارمغان خواهد آورد.

فروردین
۴
۱۳۹۳
ضرورت آموزش کادر پزشکی در زمینه حمایت از قربانیان خشونت خانگی
فروردین ۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

ahr 1

کادر پزشکی و درمانی از جمله گروه های اجتماعی هستند که می توانند در کنترل خشونت های خانگی نقش موثر و تعیین کننده ای داشته باشند، به همین منظور با یکی از پزشکانی که سال های زیادی در بیمارستان های تهران مشغول به خدمت بوده به گفتگو نشستیم و نظر او را در این باره جویا شدیم. به در خواست ایشان نام نویسنده در سایت خانه امن محفوظ است.

  •   شما به عنوان یک پزشک و فردی که در بیمارستان های ایران کار می کردید آیا با مواردی از خشونت خانگی روبرو بودید و اگر بودید لطفاً موارد آن را به تفکیک بفرمائید.

راستش به عنوان پزشک موارد متعددی از خشونت خانگی را شاهد بودم. مواردی که به وضوح و بعد از چند سال همچنان در خاطرم مانده به شرح زیر است:

دختر بچه ۱۱ ساله ای که با درد و توده شکمی از یکی از روستاهای سیستان و بلوچستان به ما ارجاع داده شده بود و بعد از گرفتن عکس رادیولوژی شکم، مشخص شد که باردار است. بعد از کلی توضیح به دختر بچه و صحبت با او، مشخص شده که فرد متجاوز دایی اش بوده است. راستش خانواده دختررضایت دادند و از بیمارستان مرخص شد و من متاسفانه نتوانستم بفهمم که نهایت عاقبت این ماجرا چه شد.

کودک ۲ ساله ای که وقتی به بیمارستان آورده شد، علائم حیاتی نداشت و مرده بود. والدینش به خصوص پدر او اصرار داشتند که من جواز فوت و دفن کودک را بنویسم اما من از این کار سر باز زدم چون طبق قوانین بیمارستان (که در اکثر بیمارستان های کشور هم اجرا می شود) اگر بیماری کمتر از ۴۸ ساعت در بیمارستان بستری باشد و فوت کند، پزشک بیمارستان نمی تواند علت مرگ را مشخص کند و جواز دفن صادر نماید. خلاصه من آنها را برای گرفتن جواز دفن به پزشکی قانونی شهر ارجاع دادم. پس از مدتی از طریق دوستی که در پزشکی قانونی بود باخبر شدم که مرگ کودک بر اثر شکستگی های متعدد در جمجمه و خونریزی داخلی بوده است. در این زمینه حتی دوست من هم اظهار سردرگمی می کرد که با توجه به قوانین موجود چگونه می توان پدر این کودک را متهم و مجازات نمود.

زنان میانسال زیادی هم بودند که با علائم بیماری های عصبی یا قلبی مراجعه می کردند و بعد از رد علل قلبی و عصبی و با کمی سوال و جواب از بیمار و اطرافیانش متوجه می شدیم، قبل از شروع علائم بیمار با همسرش بحث یا حتی برخورد فیزیکی داشته و این علائم فیزیکی صرفا به منظور حفاظتش از کتک خوردن بیشتر بوده نه این که واقعا مشکل خاصی جسمی ای وجود داشته باشد. این بیماران اغلب دچار افسردگی درمان نشده یا اضطراب بودند.

پسر بچه سه ساله ای که والدینش بعد از پیک نیک یک روزه با اقوام، متوجه خونریزی از مقعدش می شوند و با سوال از کودک مشخص شده بود که یکی از پسرهای نوجوان فامیل به کودک تجاوز کرده بود. ما بعد از معاینه و اطمینان از عدم پارگی رکتوم، بیمار را مرخص کردیم.

شاید این مورد را هم بشود گنجاند: دو مرد گلوله خورده که بعد مشخص شد که یکی دایی و دیگری خواهرزاده اش است. اینها به اتفاق هم به منزل داماد خانواده رفته بودند که با خانم دیگری-غیر خواهر این آقا- ارتباط داشت و دامادشان با تفنگ به آنها شلیک کرده بود!

  •   در مواردی که با مرگ قربانی روبرو بودید آیا به لحاظ قانونی موظف به گزارش به مراجع قضائی و انتظامی بودید؟ و اصولاً بعد از فوت قربانی این مراحل چگونه طی می شود؟

درچنین مواردی مانند: موارد مرگ قربانی، تصادف، یا تیرخوردگی، نیروی انتظامی موظف به دخالت بود اما تیم پرستاری و پزشکی از نظر اخلاق پزشکی باید به تمام بیماران خدمت رسانی داشته باشد بودن آنکه بیمار در معرض قضاوت باشد یا احساس کند که خطری از جانب تیم پزشکی متوجه او است.

  •   آیا با مواردی برخورد کرده اید که قربانی خودش مایل به شکایت یا گزارش نبوده است و یا قربانی به دلیل تهدید، اقدام به شکایت و پیگیری نکرده است؟

 بله. به عنوان مثال در مواردی که فرد متجاوز از اقوام نزدیک است، یا مواردی که زن چاره دیگری به جز زندگی با همسرش ندارد، در نهایت حاضر به گفتن حقیقت حتی به پزشک هم نیستند چه برسد به شکایت به مقامهای قضایی.

  •   در هنگامی که در دانشگاه تحصیل می کردید و یا مشغول طبابت بودید آیا به شکل رسمی دانشگاه و محل کار دوره های آموزشی مربوط به چگونگی برخورد با قربانیان خشونت خانگی برای شما برگزار می کرد؟ نقش آموزش پزشکان و کادر درمانی را چگونه بیمارستان را چگونه ارزیابی می کنید؟

در حقیقت آموزش ویژه ای در زمینه برخورد با قربانیان خشونت به ما داده نشد. البته درس های مثل پزشکی قانونی – که تشخیص موارد خشونت یا ضرب و جرح های فیزیکی را در برداشت – یا درس های روانپزشکی و روانشناسی داشتیم، اما خود من با وجود علاقه ای که به این مبحث داشتم و دارم، فکر می کنم اطلاعاتم ناقص و اندک است؛ به علاوه فکر می کنم حتی اگر نحوه برخورد را به ما آموزش می دادند تا وقتی که تیم مددکاری مناسب و سازمانی نباشد که مسئولیت رسیدگی و پیگیری این موارد را برعهده داشته باشد، عملکرد پزشک یا پرسنل بیمارستانی، که موقتی و کوتاه مدت است، شاید راه کمک زیادی به قربانیان پیدا نکند. این را هم اضافه کنم که همکاران زیادی را هم می شناسم که متاسفانه به راحتی از کنار این موارد می گذرند و چشمشان را می بندند.

  •   کارشناسان معتقدند بسیاری از معتادان به خصوص زنان و کودکان معتاد و همچنین زنان خیابانی قربانی خشونت خانگی هستند. آیا با چنین گروهی از آسیب دیدگان اجتماعی برخورد داشته اید؟ (موارد  را ذکر کنید) و این افراد از چه عوارض جانبی رنج می بردند؟

مردان مصرف کننده مواد، در چندین مورد که خودم شاهد بودم، همسرانشان را شب هنگام از خانه بیرون می کردند و از او می خواستند که تا صبح فلان مقدار پول برایشان بیاورد. همسر یکی شان می گفت: بی غیرت می داند که من راه دیگری غیر تن فروشی ندارم! (صدای آن زن هنوز توی گوشم است)

یا زنان مصرف کننده موادی که با دریافت فقط دو هزار تومان حاضر به رابطه جنسی بودند و اگر فرد مقابل نمی خواست از کاندوم استفاده کند البته مبلغ کمی بیشتر می شد!!

عوارض مختلف جسمی – از بیماری های مقاربتی و اچ آی وی گرفته تا خونریزی و پارگی واژن- و بی نهایت عوارض روحی روانی. به همه این موارد عوارض تربیتی که در کودکان بزرگ شده در چنین خانواده ای و در آینده ایجاد خواهد شد را نیز اضافه کنید.

  •   نقش آموزش برای این گروه از آسیب دیدگان اجتماعی چیست و اگر شما مسئولیت این کار را داشتید چه فعالیت هایی را انجام می دادید؟

 بزرگترین ثروت آگاهی است و بزرگترین کمک برای این افراد آموزش است. هرچند توانمندسازی آنان و حمایت روحی روانی هم نقش بزرگی در بازگرداندن آنان به زندگی سالم و طبیعی دارد.

در مورد زنان قربانی اولین قدم هم به نظرم رفع وابستگی مالی زنان به مردان است. درباره کودکان نقش آموزش پررنگ تر است.

بسیاری از رفتارهای خشن و تبعیض آمیز متاسفانه از سوی خانواده ها یا جامعه سنتی، نرمال تلقی می شود در حالی که زنان و کودکان باید بتوانند برای رفتار اطرافیان مرز تعیین کنند و یا دست کم خودشان را از آسیب حفط نمایند و در نهایت بدانند که اگر مورد خشونت واقع شدند نهاد یا سازمانی وجود دارد که می توانند از آن کمک بگیرند.

اگر من در این زمینه مسئولیتی داشتم، آموزش را از مهد کودک شروع می کردم و برای دو جنس هم آموزش را هم زمان در مورد رفتارهای خشونت آمیز، نحوه پرهیز از آنها و نحوه برخورد با فرد خشن پیش می بردم.

اسفند
۲۸
۱۳۹۲
بررسی وضعیت بهداشت و سلامت زنان در ایران (با تمرکز بر سال های ۱۳۸۴ الی ۱۳۹۲)
اسفند ۲۸ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

 Nikzad Zangeneh - Picture

نیکزاد زنگنه – کارشناس مطالعات زنان

نقش ها و رفتارهای متمایز زنان و مردان که ریشه در هنجارها و ارزش های جنسیتی دیکته شده توسط فرهنگ دارد، موجد تفاوت های جنسیتی است. این هنجارها و ارزش ها منجر به افزایش نابرابری جنسیتی می شود که به طور سیستماتیک به توانمند شدن یک گروه و تحقیر شدن گروه دیگر می انجامد. درآمد پایین تر زنان نسبت به مردان در سراسر دنیا، نمونه ای از نابرابری جنسیتی است. این تفاوت ها و تبعیض های جنسیتی هر دو می توانند نابرابری میان زنان و مردان در وضعیت بهداشت و دسترسی به خدمات بهداشتی را افزایش دهند. برای مثال:

–          یک زن نمی تواند خدمات بهداشتی و پزشکی مورد نیاز را دریافت کند زیرا هنجارهای جامعه در مناطق خاص، او را از مراجعه تنها به درمانگاه باز می دارد.

–          یک پسر نوجوان در تصادف رانندگی می میرد چراکه همیشه آموخته است باید به دیگران نشان دهد ریسک پذیر است و جسورانه رفتار می کند.

–          یک زن متاهل در معرض خطر بالای ابتلا به HIV قرار دارد، زیرا جامعه همسرش را به بی قیدی در امور اخلاقی و جنسی تشویق می کند و همزمان همین زن را از اصرار به استفاده از کاندوم در رابطه جنسی باز می دارد.

–          نرخ مرگ و میر ناشی از سرطان ریه در مردان بالاتر است، زیرا سیگار کشیدن برای مردان عامل جذابیت محسوب می شود درحالیکه در اکثر جوامع برای زنان کماکان پسندیده نیست.

در همه این موارد هنجارها و ارزش های جنسیتی و رفتارهای ناشی از آن، تاثیرات منفی عمده ای بر سلامت دارد. در واقع کلیشه های جنسیتی در یک زمان و مکان مشخص می تواند یکی از موانع مهم و موثر – گاهی تنها مانع مهم – دستیابی زنان و مردان به خدمات سلامت و بهداشت باشد. خوشبختانه هنجارها و ارزش های جنسیتی ثابت نیستند بلکه در طول زمان تکامل پیدا می کنند و به طور قابل توجهی در مکان های مختلف، متفاوت هستند. بنابراین پیامدهای وضعیت نابه سامان سلامت که از نابرابری جنسیتی ناشی می شود، ایستا نیست و در طول زمان تغییر می کند.

در اینجا نگاهی کوتاه به شاخص های سلامت زنان می اندازیم:

امید به زندگی: این شاخص آماری، نشان می‌دهد «متوسط طول عمر» در یک جامعه چقدر است و یا به عبارت دیگر هر عضو آن جامعه چند سال می‌تواند توقع طول عمر داشته باشد. هرچه شاخص‌های بهداشتی و همچنین درمانی بهبود یابد، امید به زندگی افزایش خواهد یافت و از این رو این شاخص یکی از شاخص‌های سنجش پیشرفت و عقب ماندگی کشورهاست:

جدول شماره ۲: امید به زندگی

سال

۱۳۹۰

۱۳۸۵

جنس

مرد

زن

مرد

زن

امید به زندگی

۷۲٫۱

۷۴٫۶

۷۱٫۱

۷۳٫۱

میزان و نوع شیوع روش های پیشگیری از بارداری: نسبت زنان ۴۹-۱۵ ساله همسردار یا شوهران آنها که از روش های پیشگیری از بارداری (قرص، آی یو دی، کاندوم، آمپول، بستن لوله زنان و مردان و روش های سنتی) استفاده می کنند.[۱]

 جدول شماره ۳: نرخ شیوع روش های پیشگیری از بارداری در زنان همسردار ۴۹-۱۵ ساله

سال

نرخ شیوع

۱۳۸۴

۷۸٫۹

۱۳۸۹

۷۷٫۴۲

درصد نیاز برآورده نشده برای پیشگیری از بارداری: منظور از نیاز برآورده نشده، زنان ۴۹-۱۵ ساله همسرداری هستند که تمایل به فاصله گذاری یا محدود کردن تعداد فرزندانشان داشته اند و در حال حاضر از روش های پیشگیری از بارداری استفاده نمی کنند یا زنان بارداری که بارداری آنها ناخواسته بوده و زوج می خواستند حداقل دو سال بعد باردار شوند.[۲]

جدول شماره ۴: درصد نیاز برآورده نشده برای پیشگیری از بارداری در زنان ۴۹-۱۵ ساله

سال

۱۳۸۴

۱۳۸۹

روستایی

۶٫۲۱

شهری

۵٫۴۶

کل

۶٫۲

۵٫۶۹

نرخ مرگ و میر مادران:

جدول شماره ۵: نرخ مرگ و میر مادران

عنوان شاخص

۱۳۸۴

۱۳۸۹

میزان مرگ مادران (در صد هزار تولد زنده)

۲۳٫۸

۲۲٫۰۷

آمار ابتلا به ایدز: آمار دانشگاه‌های علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران حاکی از شناسایی در مجموع ۲۶ هزار و ۱۲۵ نفر افراد مبتلا به AIDS/HIV تا تاریخ فروردین ماه ۱۳۹۲ در کشور است که ۸۹٫۸ درصد آنان را مردان و ۱۰٫۲ درصد را زنان تشکیل می‌دهند. طبق داده‌های بانک اطلاعات وزارت بهداشت جمهوری اسلامی، در سال ۱۳۸۵ زنان ۵ درصد بیماران مبتلا به ایدز را تشکیل می‌دادند. این میزان در سال ۱۳۹۰ به ۹ درصد افزایش یافت. بدین خاطر برخی رسانه‌ها هم‌اکنون از «دو رقمی شدن آمار زنان مبتلا به ایدز در ایران» نوشته‌اند.

[۱]  گزارش نخست دیده بانی سلامت کشور، مطالعه شاخص های چندگانه سلامت و جمعیت- سیمای سلامت و جمعیت در ایران ۱۳۸۹٫

[۲]  گزارش نخست دیده بانی سلامت کشور، مطالعه شاخص های چندگانه سلامت و جمعیت- سیمای سلامت و جمعیت در ایران ۱۳۸۹٫

اسفند
۲۶
۱۳۹۲
پناه به سحر و جادو برای فرارازخشونت
اسفند ۲۶ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

3461339288_b40685c625_o

عکس:  MissSomething

مژگان میراشرافی- مددکار اجتماعی

« سال هاست که فکر می کند مادرشوهرش او را طلسم کرده است. از زمانی که این زن را می شناسم به دنبال دعا نویس می گردد. اما از ابندای ازدواجشان تا به حال، شوهرش همواره به او خیانت می کند. حتی گاهی اوقات، او را از خانه بیرون کرده و درازای اجازه بازگشتش به خانه، از اوچک سفید امضا گرفته است. با این حال زن می گوید که شوهرش مرد بدی نیست و این مادرشوهرش است که آنها را جادو می کند.»

اعتقاد به سحر و جادو از زمان پیدایش اولین جوامع بشری وجود داشته است و همچنان نیز نقش پررنگی در جامعه مدرن دارد. تا جایی که اینگونه تفسیر می شود که یک اتفاق بدون وجود یک پروسه طبیعی، موجب وقوع رخدادی دیگرشده است و یا به عبارت دقیق تر، دو رخداد بدون یک رابطه منطقی به یکدیگر ربط داده می شوند. از دیدگاه اجتماعی، خرافه و جادو زمانی رواج یافت که انسان می خواست از اتفاقات آینده اطلاع یابد و از حوادث ناخوشایند جلوگیری کند، تا بدین وسیله برترس هایش فائق آمده و به نحوی به احساس امنیت دست یابد.

«بهاره ۱۰ سال پیش ازدواج کرد و دو فرزند ۴ و ۶ ساله دارد. او در جلسه مشاوره می گوید، شوهرش به شدت خرافاتی است. حدود یک ماه بعد از ازدواجشان، مادر بهاره یک مشت دعا، آهن و موی گره زده شده، از زیر فرش خانه شان پیدا کرده است که بروی تمامی آن ها نام بهاره و شوهرش نوشته شده بود. شوهرش اعتراف می کند که به شدت عاشق بهاره بوده و برای آنکه نامزدی آنها(بعد از اطلاع بهاره از ازدواج قبلی شوهرش) بهم نخورد به سراغ دعا نویس رفته و ازاو دعا گرفته است. بهاره می گوید: در این ۱۰ سال زندگی مشترک، شوهرم بدون مشورت با دعانویس هیچ کاری نمی کرد. او می گوید به تازگی شوهرش به او مشکوک شده و او را وادار به محدود کردن روابطش کرده چون دعا نویس به او گفته که زنش خیانت می کند.»

در میان مردم کشورما جدای ازجنسیت افراد، گرایش به باورهای خرافی سابقه ای دیرینه دارد و از گذشته های دور استفاده از سحر و جادو برای درمان و حل مشکلات رواج بسیاری داشته است؛ برای مثال هنگام نازایی زنان، برای شوهریابی و بخت گشایی دختران، تعیین جنسیت جنین، دیرزایی و سخت زایی و بیماری، بسیاری از مردم به  سحر و گرفتن طلسم به منظور گشایش در مشکلاتشان متوسل می گردند. این مسئله چنان با زندگی برخی از مردم عجین شده است که تقریبا تمام کارها و برنامه های زندگی این افراد تحت تاثیر باورهای خرافی آنان قرار می گیرد.

در حقیقت در بعد فردی نداشتن اعتماد به نفس، احساس تنهایی و درماندگی از حل ومواجهه با ناکامی های زندگی، افراد را به سمت باورهای خرافی سوق می دهد. خرافه گرایی در زندگی مشترک پیامدهای جبران ناپذیری به دنبال دارد. بطور مثال اختلاف نظردر روابط زناشویی غیرقابل اجتناب است؛ اما کسی که به خرافه اعتقاد دارد پس از یک مشاجره خانوادگی به سراغ دعانویس می رود و تلاش می کند که به جای استفاده از خدمات مشاوره و روانشناسی به عنوان یک راه منطقی و عقلانی،  ازاین طریق مشکل خود را حل نماید.

اما موج جدید خرافه گرایی در ایران، گریبان بسیاری از خانواده هایی که در معرض آسیب های اجتماعی، هستند را فرا گرفته است. تا جایی که علنا” می توان در خیابان های پر تردد شهر تهران، تعداد زیادی از آگاهی های تبلیغاتی را دید که ادعا دارند، از طریق طلسم و رمالی می توانند مشکلات خانوادگی مردم را حل و فصل کنند.

« پسر۳۵ ساله اش معتاد به مواد مخدر است. تا به حال دوبار برای ترک اعتیاد او اقدام کرده و بستری شده اما به محض بیرون امدن از کمپ ترک اعتیاد، دوباره به سراغ مواد می رود. مادرش با این که زنی تحصیل کرده است می گوید: به تازگی همکارش دعا نویسی را به او معرفی کرده که در ازای یک میلیون و پانصد هزار تومان طلسم ترک اعتیاد می دهد. مادر چنان احساس درماندگی می کند  و از دعانویس تقاضای قرار ملاقات کرده است.»

« شوهرش شخصیتی شکاک و دست بزن دارد و او به واسطه شرایط خانوادگی اش نمی تواند از همسرش جدا شود. او که زن جوانی است می گوید، به توصیه دوستی به سراغ دعا نویس رفته و رمال به او محلولی داده که بواسطه نوشیدن آن شوهرش نسبت به او احساس خوبی پیدا می کند و در نظر شوهرش شیرین می شود.»

« چندسالی است که همسرش فوت کرده است. پسرانش به تازگی به مرز جوانی رسیده اند و در نبود پدر بسیار پرخاشگر شده اند. پسر ۱۸ ساله اش از او تقاضای خرید خودرو کرده و بعد از شنیدن جواب رد به او حمله ور شده و مادرش را کتک زده است. حال همه پسران از مادر تقاضای ارثیه پدری را کرده و از او خواسته اند که خانه را فروخته و سهم الارث آنان را بدهد. مادر به شدت نگران و مستاصل است. او می گوید از ترس آبرویش نمی خواهد در مورد خشونت پسرانش با اقوام نزدیک صحبت و تقاضای کمک کند. به سراغ دعانویس رفته و برای آرامش و سربه راه شدن پسرانش دعا و طلسمی در ازای ۲ میلیون تومان گرفته است.»

یکی از کارشناسان آسیب های اجتماعی در مورد رواج این پدیده در میان مردم می گوید: در رشد پدیده رمالی و جادو فقر اقتصادی و فرهنگی به صورت توامان دیده می شود به محض اینکه ناکامی ها بیشتر می شود و فرد نمی تواند به زندگی دلخواه خود دست یابد به سمت پدیده هایی که از عقلانیت به دورند مانند رمالی وجادوگری می رود. همچنین شرایط زندگی برای بسیاری از مردم دشوار شده است و بسیاری از آنان فشارهای زیادی را متحمل می شوند. از اینرو برخی از مردم برای کاهش آلام ، تخلیه بار روانی و غلبه بریاس و ناامیدی به خرافه روی می آورند.

در چنین شرایطی رسانه های جمعی، دیداری، شنیداری و رسانه های مکتوب می توانند نقش اساسی را در آگاه سازی و ارتقای سطح فرهنگی افراد جامعه داشته باشند.

بسیاری از کارشناسان حوزه آسیب های اجتماعی براین باورند که جهت کنترل و پیشگیری از این پدیده اجتماعی، نباید از نقش و جایگاه فرهنگ سراها و خانه های فرهنگ محله غفلت نمود. با توجه به اینکه خانواده ها و بخصوص مادران و دختران جوان بیشترین گروه های مخاطب برنامه های این اماکن فرهنگی و اجتماعی می باشند؛ مسئولان می توانند با برگزاری جلسات آموزشی و برنامه های فرهنگی با حضور مشاوران خانواده موضوع خرافات و پیامدهای آن را، به چالش کشیده و در این زمینه آگاهی و آموزش های لازم را به خانواده ها بخصوص زنان و مادران ارائه نمایند.

منابع :

جامعه شناسی سحر و جادو، محسن محمودی مظفر

 http://www.jamejamonline.ir/newspreview/911895540062853106

 http://nasle-farda.ir/cms4/editorial.asp?id=-1556755633

  http://www.khabaronline.ir/detail/321655/culture/religion

 

اسفند
۲۳
۱۳۹۲
من زن هستم با یک دنیا حرف برای نگفتن
اسفند ۲۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

facebook

رویا تاجی- روزنامه نگار

درهر۱۱ ثانیه یک زن در دنیا مورد آزار و خشونت قرار می گیرد، حتی بارداری هم آنها را از خشونت مصون نمی دارد. زنان ایران هم از این قافله عقب نیستند، عدد های یک تحقیق ملی می گوید، ۳/۶۶ درصد از زنان در ایران از ابتدای زندگی درگیر خشونت هستند که از این تعداد، خشونت نسبت به ۵/۱۰ درصد آنها بسیار شدید بوده است. این تحقیق بیانگرآن است که ۵۳ درصد از زنان، خشونت را در یک سال ابتدایی ازدواج تجربه کرده اند. آمارها می گویند بیش از نیمی از زنان ایرانی درگیر خشونت هستند ولی سکوت می کنند اما چرا سکوت؟(۱)

اینبارکاربران شبکه های اجتماعی در صفحه فیس بوک “خانه امن” مشاور بودند و به چرایی سکوت زنان درمقابل خشونت پاسخ دادند. به این که چرا قربانیان خشونت درمقابل فرد خشونت گر منفعل هستند؟ چرا از خشونتی که تحمل می کنند سخن نمی گویند و سکوت می کنند و سکوت…

سکوت مرگبار

احمد می گوید:”سکوت در ایران به نجابت ترجمه شده که بسیار تاسف بار است. همین سکوت در مقابل خشونت باعث شده که هیچ آمار رسمی از میزان خشونت خانگی در ایران وجود نداشته باشد. کسانی که از سوی شوهر و یا یکی از اعضای خانواده مورد خشونت قرار می گیرند باید توجیه شوند که مورد حمایت قانون هستند و می توان از آنان دفاع کرد.”

این کاربر ادامه می دهد:” بسیاری از خانواده های ایرانی هنوز بر این باورند که دختر باید با لباس سفید به خانه بخت برود و با کفن سفید برگردد. این بدین معناست که اکنون برغم روشنگری های فراوان هنوز بسیاری از خانواده از پذیرش دخترشان که مورد ظلم شوهر قرار گرفتند امتناع می ورزند و حاضرند دخترشان درخانه شوهر همه نوع خشونت و ظلم را تحمل کند ولی طلاق نگیرد و یا برای احقاق حقش به محاکم قانونی مراجعه نکند. در این صورت واقعا زن مورد خشونت قرار گرفته چه پناهگاه و چه پشتیبانانی دارد که بخواهد سکوت خود را بشکند. کجا برود و چگونه زندگی کند. باید در مورد این سکوت مرگبار بیشتر نوشت.”

آوازه هم از چرایی سکوت می نویسد:” این مشکل جامعه ای است که بین مدرن و سنتی گیر کرده است. گروهی به سمت مدرنیزه می روند و گروهی درگیر سنتند و این شکاف عمیق تر و عمیق تر می شود. اکثر مردان درجامعه سنتی نفع بیشتری از قوانین مردسالار می برند و روز به روز زنان بیشتری خواستار مساوات و دور شدن از سنت ها هستند. با نگاه مدرن نمی شود در جامعه سنتی به راحتی زندگی کرد و یک فرد سنتی هم نمی تواند از زندگی در جامعه مدرن راضی باشد و ازدواج بین این دو که دیگر هیچ.”

او می گوید: “البته جای بحث دارد که قوانین حقوقی فعلی بیشتر کدام گروه را حمایت می کند ولی با آموزش و اطلاع رسانی می شود وضعیت عمومی را بهبود داد تا دو طرف حداقل بتوانند در کنار هم در جامعه با اصطحکاک کمتری زندگی کنند … اما اینکه ازدواج موفقی بین این دو گروه ممکن باشد دور از ذهن است.”

از آبرویم می ترسم

ایراندخت هم از سکوت نوشته است از این که منفعل بودن عکس العملی است که در بیشتر موارد نه فقط در موارد خانوادگی که در اجتماع هم دیده می شود.

بنظر این کاربر فیس بوک:” ما ایرانیها به شکلی حس و حال گرفتن حقمون رو نداریم شاید دلیلش ترس باشه، ولی متاسفانه گاهی شخص مورد ظلم واقع شده اون شرایط رو دوست داره و حتی شاید خودش رو لایق اون ظلم میدونه و ازش لذت میبره.”

اما امیر حسین به نقش مددکاران اجتماعی اشاره می کند و می گوید:” در جوامع آزاد این مددکاران اجتماعی هستند که میزان فعالیّت آنها بر جلب اعتماد و یافتن کیفیت این خشونتها مهم است ولی‌ در جوامع ما به دلیل دخالت و رفتار قهر آمیز دولت‌ها تشکیل سازمان های مردم نهاد و غیر دولتی برای جلب حمایت گروهی جامعه لازم است در کشورهایی نظیر ایران باید برای تغییر رفتار اجتماعی تلاش کرد و تلاش روی افراد بصورت تک تک بخاطر وجود هراس از خشونت کننده و به علاوه دولت نتیجه چندانی ندارد.”

اما از نگاه بهاره یکی مهمترین موضوعاتی که در جامعه ایران برای سکوت در مقابل ظلم وجود دارد ترس از آبروست .

او می گوید:” همچنین عقایدی بسیار عامیانه مثل این که “بساز تا دشمن شاد نشوی” یا “به خاطر بچه ات سکوت کن” یا ” اگر کارتون به طلاق بکشه همه به چشم بد نگاه می کنن” هم دلیل ئیگری برای سکوت است .”

بهاره در صفحه فیسبوک “خانه امن” به آگاهی نداشتن از حق و حقوق و ترس در هر زمینه خانوادگی و اجتماعی هم اشاره کرده است .

این کاربر از  حمایت نشدن زنان در جامعه گفته است و نوشته است:” زنان باید آموزش داده شود در خلاف گزینه های گفته شد.”

همچنین با تقویت شجاعت فرد در مقابل فریاد حق و حقوق خود سکوت در جامعه به خاموشی خواهد رفت.

سکوت نیست، ما حرف ها را نمی شنویم

ولی محسن می گوید: باید تعریف کاملی از ظلم داشته باشیم این تعریف باید جامع و کامل باشد و پوشش دهنده همه افراد جامعه. همچنین باید دید عمل انجام شده در تعریف ظلم است یا نه و در نهایت آگاهی دادن به فرد مظلوم در مورد ظلم و حقوق خودش و طرق احیای این حقوق می تواند سکوت را بشکند.

 منیژه نظر خود را در این زمینه اینگونه ابراز کرده است:” به نظرم شما حرف ها را نمی شنوید و آن را تلقی برسکوت می کنید.یک زن و ندرتا یک مرد وقتی درمعرض خشونت خانگی قرارمی گیرد، اولین شخصی است که برای نجات خود را به آب و آتش می زند واما این به آب واتش زدن ها ازدیده قانون ومدعیان امنیت، پنهان می ماند. چرا؟ چون جامعه برای خود درگذشته مکان های امن سنتی داشته که امروز درحال ازدست دادن کارآمدی خود هستند و مکان های مدرن باید جایگزین می شدند که نشدند.گ

او می نویسد: “مکان های سنتی خانه پدری، اقوام نزدیک ریش سفید فامیل وکمی نزدیک تر دوستان صمیمی است. که این بارامروز بر دوش همه آنها سنگینی می کند. همانگونه که امروزخانه سالمندان برای نگهداری ازسالمند واجب آمده. خانه امن برای پناه اورژانسی افراد جامعه واجب است (بچه ،زن،مرد). تا این مکان ها باکیفتی که درشان مردم یک جامعه است ایجاد نشود و قانون و قانون گذران درحد شئونات انسانی مردم رفتارنکنند مگه می شود حرف را با کسی درمیان بگذارند که خود دچارمشکل اند . این است که فرد آسیب دیده دردش به جان می خرد و حاضرنمی شود به جایی پناهنده شود که پناه نیست.”

این کاربر نوشته است:” سکوتی وجود ندارد وبرخلاف انتظارخویشتن داری و ترس ازرسوایی حق مردم است و صفت خوبی به حساب می آید. قدم اول آن است که به دوراز رسوایی و با خویشتن داری که لیاقت ماست به ما کمک شود. نه برای تبلیغات وسرزبان مردم افتادن . درجوامعی که رفتارمدرنی با مسائلشان دارند . مردم حق دارد نوع بیماریشان را ازخانواده درجه یک خود پنهان نگهدارند. ولی ما اگرمشکلی برایمان پیش بیاد اگرمراجعه قانونی داشته باشیم ازنگهبان دم در دادگاه تا نفرآخری که می خواهد کمکی بکند یا نکند !باید قصه را بشنود و قضاوت خودش راداشته باشد.”

الهه کاربر دیگری است که از دلایل سکوت نوشته است: “یک تربیت غلط خانوادگی مبنی بر حفظ آبرو در زندگی خانوادگی و زناشویی.

دو، ترس شدید از تکرار تنبیه شدن توسط همسر جنایتکار در صورت افشاء شدن اعمال ظالمانه و خشونت گرانه اش

سه ، داشتن فرزند که مهمترین علت و دلیل گذشت یک زن – مادر ؛ از اختلالات روانی همسر بیمار و ظالم اش می شود

چهار، تصور گزندۀ دشمن شاد نشدن از جانب کسانی که به زندگی اش حسادت می کنند .

پنج، علاقۀ به همسر و امید به بهبود وی در مرور زمان

شش، امید واهی دادن بزرگترها در اوایل ازدواج  که ” حالا جوان ست ؛ کم کم درست میشه “

هفت، وقتی که حتی نزد وکیل هم نگران است که بعد از طلاق خرج ات را چطور می خواهی در بیاوری؟ “

اینها دلایلی است که الهه نوشته است و نتیجه گرفته که این فرهنگ بیمار ایران است که زنان را قربانی مضاعف خشونت خانوادگی می کند وفرقی ندارد خشونت شوهر ظالم و بی وجدان اش باشد یا پدر و برادران زور گوی اش.”

بعد از طرح نظارات مخاطبان وب سایت خانه امن، از مریم قربانی روانشناس درباره علت سکوت قربانیان خشونت در مقابل فردی که خشونت را اعمال می کند پرسیدم، این روانشناس معتقد است که بسیاری از زنان در طول زندگی بارها مورد خشونت خانگی چه به شکل فیزیکی و چه به صورت روانی قرار می گیرند ولی بسیاری از آنها نسبت به تعریف خشونت ناآگاهند و فکر می کنند این بخشی از زندگی روزمره است.

آنها مسائلی همچون صدای بلند همسرشان، بد اخلاقی، سکس اجباری و مباحثی از این دست را خشونت نمی دانند.

این روانشناس می گوید: البته گروهی از زنان هم هستند که می دانند تحت فشار و خشونت خانگی هستند ولی از ترس دم نمی‌زنند. این ترس می تواند ترس از آبرو باشد تا ترس از دست دادن فرزند و زندگی . آنها هنوز گرفتار نقش های سنتی هستند و تحمل خشونت را تنها راه ادامه زندگی می دانند.

البته بسیاری از زنان می دانند که در صورت شکایت هم قانون حمایت قوی و کافی‌ از زن نمی‌کند و حتی می ترسند در زمانی که مراحل رسیدگی به شکایت در حال سپری شدن است مورد خشونت‌های جدی تری قرار گیرند در حقیقت خود را بی پشتوانه می بینند و تنها راه را سکوت و مدارا می دانند .

اما سکوت زنان در برابر خشونت دارای جنبه های تربیتی و آموزشی هم دارد. زنان در جوامعی مثل ایران یاد می گیرند که سکوت کنند. تربیت می شوند که سکوت کنند و همواره ترس های مختلف از جمله ترس از قضاوت مردم که زن خوب یا زن بدی هستند آنها را وادار به سکوت می کند  ولو آنکه این آزار منتهی به استرس های آسیب زا، آشفتگی در خواب و ایجاد ترس و احساس عدم امنیت در مکان های عمومی شود.

در نهایت اگر قربانی خشونت خانگی هستید بدانید:

الف- خشونت را مخفی نکنید.

ب- خشونت های بسیار کوچک را هم جزئی در نظر نگیرید.

ج- خشونت را به مثابه استثناء در نظر نگیریم.

د- به عوامل بیرونی خشونت تمرکز نکنیم و فاعل خشونت را همواره به عنوان خشونت گر مورد شناسایی قرار دهیم.

و اگرنه خشونت تداوم خواهد شد. صحبت نکردن از خشونت علاج و درمان نیست چرا که خشونت:

الف- سلسله مراتبی است

ب- هوشمند است

ج- چرخه ای است

برای مقابله با خشونت خود را توانمند کنیم و در مقابل آن بایستیم. زنان بسیاری از خشونت رها شده اند شما می توانید نفر بعد باشید.

منبع: 

(۱) http://www.mehrnews.com/detail/News/2182494

 

اسفند
۲۲
۱۳۹۲
بررسی شاخص های جمعیتی زنان و خانواده ها در ایران (با تمرکز بر سال های ۱۳۸۵-۱۳۹۰)
اسفند ۲۲ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , ,
image_pdfimage_print

 arton1773

جلوه جواهری- کارشناس مطالعات زنان

این مقاله بخشی از گزارش “مروری بر وضعیت زنان” است. دراین یادداشت کوتاه، برخی از شاخص های عمده بازنمایی کننده وضعیت زنان و خانواده ها در ایران در بازده زمانی سال های ۱۳۸۵ الی ۱۳۹۰ مرور شده؛ و همچنین، برخی از اصلی ترین سیاست ها و برنامه ها در این حوزه معرفی شده است:

 ۱  شاخص های آماری

۱٫۱ مقایسه شاخص های جمعیتی (سن، جنس، وضع سکونت)[۱]

رشد جمعیت: براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن در آبان ۱۳۸۵ جمعیت کشور برابر با ۷۰۴۹۵۷۸۲ نفر بوده (۹/۵۰% مرد و ۱/۴۹% زن) که در مقایسه با سرشماری عمومی نفوس و مسکن آبان ۱۳۷۵ متــوسط رشد سالانه جمعیت معادل ۶/۱ درصد بوده است. در آبان ماه ۱۳۹۰ نیز براساس آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن جمعیت کشور برابر با ۷۵۱۴۹۶۶۹ نفر بوده (۵۰٫۴ درصد مرد و ۴۹٫۶ درصد زن) که در مقایسه با سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵  متوسط رشد سالانه جمعیت معادل ۱٫۳ را نشان می دهد. به این ترتیب، متوسط رشد سالانه در سال ۱۳۹۰ حدود ۰٫۳ درصد نسبت به دوره قبل سرشماری کاهش یافته است.

هرم سنی: در سال ۱۳۸۵، میانگین سنی کل جمعیت ۲۷٫۹۷ سال بود. در این سال میانگین سنی مردان با رقم ۲۷٫۹۸ کمی بالاتر از میانگین سنی زنان با رقم ۲۷٫۹۵ سال بوده است. میانگین سنی کل جمعیت در سال ۱۳۹۰ به  ۲۹٫۸ سال افرایش یافته است که در این میان میانگین سنی زنان با رقم ۳۰ سال کمی بیشتر از میانگین سنی مردان با رقم ۲۹٫۷ سال است.

در سال ۱۳۸۵، بیشترین جمعیت متعلق به گروه سنی ۲۴-۲۰ سال (۱۲٫۷ درصد) و سپس گروه سنی ۱۹-۱۵ سال (۱۲٫۳ درصد) بود.  بیشترین جمعیت سال ۱۳۹۰ متعلق به گروه سنی ۲۹-۲۵ سال (۱۱٫۵ درصد) و سپس گروه سنی ۲۴- ۲۰ سال (۱۱٫۲ درصد) بوده است که نشان دهنده افزایش نسبی سن جمعیت نسبت به دوره پیش سرشماری است.

نسبت جنسی: از مجموع جمعیت در سال ۱۳۸۵ از مجموع جمعیت ٣۵٨۶۶٣۶٢ نفر مرد و ٣۴۶٢٩۴٢٠ نفر زن بودند که نسبت جنسی ۱۰۴ در کل به دست می آید. به عبارت دیگر در مقابل هر ۱۰۰ زن، ۱۰۴ مرد وجود داشته است. این نسبت در مناطق شهری ۱۰۴ و در مناطق روستایی ۱۰۳ بود. در میان سنین مختلف نیز این نسبت متفاوت است. به طوری که برای اطفال (کمتر از یک ساله) ۱۰۶، نوباوه گان، کودکان و نوجوانان (۱۴-۱ ساله) ۱۰۵، جوانان (۱۹-۱۵ ساله) ۱۰۲، میانسالان (۶۴-٢۵ ساله) ۱۰۳ و بزرگسالان (۶۵ ساله و بیش‌تر) ۱۱۲ بوده است. در سال ۱۳۹۰ از مجموع جمعیت ، ۳۷۹۰۵۶۶۹ نفر مرد و ۳۷۲۴۴۰۰۰ نفر زن بوده اند که در نتیجه نسبت جنسی برابر ۱۰۲ بوده است. نسبت شهر و روستا به همین شکل است. اما در میان سنین مختلف این نسبت متفاوت است به طوری که برای اطفال، نوباوه گان، و کودکان (کمتر از یک ساله تا ۱۰ سال) ۱۰۵، نوجوانان (۱۴-۱۱ ساله) ۱۰۴، جوانان و میانسالان (۶۴-۱۵ ساله) ۱۰۱ و بزرگسالان (۶۵ ساله و بیش‌تر) ۹۹ بوده است.

متوسط بعد خانوار: در سال ۱۳۸۵ متوسط بعد خانوار برابر با ۴ نفر (درنقاط روستایی ۴٫۴ و در نقاط شهری ۳٫۹) بود. در این سال بیشترین نسبت را خانوارهای ۴ نفر (۲۴٫۴ درصد) و کمترین نسبت را خانوارهای تک نفره (۵٫۲ درصد) دارا هستند.  متوسط بعد خانوار در سال ۱۳۹۰ به ۳٫۵  نفر (نسبت به سال ۱۳۸۵) کاهش یافته است که در نقاط شهری (۳٫۵) کمی کمتر از نقاط روستایی (۳٫۷) است. در این سال بیشترین نسبت به خانوارهای ۳ نفر (۲۷٫۱ درصد) و کمترین نسبت به خانوارهای ۷ نفر و بیشتر (۳٫۱ درصد) تعلق دارد. همچنین، ‌خانواده‌های تک‌نفره در سال ۸۵ حدود ۵٫۲ درصد جمعیت را تشکیل می‌داد که این رقم در سال ۹۰ به ۷٫۱ درصد افزایش یافته است.

جمعیت زنان سرپرست خانوار: بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵، میزان سهم زنان در سرپرستی خانواده ها، ۹٫۴ درصد بود که این میزان در سال ۱۳۹۰ به ۱۲٫۱ درصد ارتقا یافته است. بر این اساس، سرپرست زن در سال ۹۰ با افزایش ۹٫۵ درصدی مواجه شده است.

ارقام مربوط به ساختار سنی این گروه از زنان نشان می دهد که در سال ۱۳۸۵، حدود ۶۶٫۱ درصد از آنها و در سال ۱۳۹۰، حدود ۶۹٫۱ درصد از آنها در گروه سنی ۵۰ سال و بیشتر قرار دارند. به بیان دیگر، هر چه سن زنان افزایش یافته، احتمال قرار گرفتن آنها در گروه زنان سرپرست خانوار بیشتر شده است.

جدول شماره ۱: گزیده شاخص های جمعیتی در سال های ۱۳۸۵ و ۱۳۹۰

تفکیک مناطق به سال

جمعیت

رشد سالانه (درصد)

متوسط بعد خانوار

نسبت جنسی

کل

آبان ۱۳۸۵

۷۰۴۹۵۷۸۲

۱٫۶

۴

۱۰۴

آبان ۱۳۹۰

۷۵۱۴۹۶۶۹

۱٫۳

۳٫۵

۱۰۲

شهری

آبان ۱۳۸۵

۴٨٢۵٩٩۶۴

۲٫۷۴

۳٫۹

۱۰۴

آبان ۱۳۹۰

۵٣۶۴۶۶۶١

۲٫۱۴

۳٫۵

۱۰۲

روستایی

آبان ۱۳۸۵

٢٢١٣١١٠١

۰٫۴۰-

۴٫۴

۱۰۳

آبان ۱۳۹۰

٢١۴۴۶٧٨٣

۰٫۶۳-

۳٫۷

۱۰۲

مأخذ: سرشماری های عمومی نفوس و مسکن ۱۳۸۵ و ۱۳۹۰

۲٫۱ مقایسه شاخص های ازدواج و طلاق[۲]

میانگین سن در اولین ازدواج بر حسب جنس: در سال ۱۳۸۵ میانگیـن سنی مردان در اولین ازدواج ۲۶٫۲ و زنان ۲۳٫۳ سال بود. در این سال بیشترین ترکیب ازدواج ثبت شده مربوط به ترکیب سنی مردان ۲۴-۲۰ ساله و زنان ۱۹-۱۵ ساله است. در سال ۱۳۹۰میانگین سنی مردان در اولین ازدواج به ۲۶٫۷ و زنان به ۲۳٫۴ سال ارتقا یافته است. در این سال بیشترین ترکیب ازدواج ثبت شده مربوط به ترکیب سنی مردان ۲۹-۲۵ ساله و زنان ۲۴-۲۰ ساله است که نشان دهنده افزایش یک گروه سنی به ترکیب ازدواج ثبت شده در ترکیب سنی مردان و زنان  نسبت به سال ۱۳۸۵ است. با توجه به این ارقام می توان گفت که درکل سن ازدواج نسبت به سال ۱۳۸۵ افزایش یافته است.

ازدواج در سن پایین: در سال ۱۳۸۵، تعداد ۳۳۳۸۳ دختر زیر ۱۵ سال و ۲۸۴۳۹۶ دختر بین ۱۹-۱۵ سال به ازدواج درآمده بودند. همچنین در این سال تعداد پسران به ازدواج درآمده در سن زیر ۲۰ سال ۴۸۹۰۴ بود. در سال ۱۳۹۰ تعداد ۳۹۸۳۱ دختر زیر ۱۵ سال و ۲۸۱۷۴۷ دختر بین ۱۹- ۱۵ سال به ازدواج درآمده اند. تعداد پسران زیر ۲۰ سال که در این سال ازدواج کرده اند نیز برابر با  ۴۸۱۴۴ نفر است. همان طور که مشاهده می شود نسبت به سال ۱۳۸۵ تعداد دختربچه های ازدواج کرده در رده سنی زیر ۱۵ سال به تعداد ۶۴۴۸ نفر، افزایش یافته است. به این ترتیب، با وجود بالارفتن میانگین سنی ازدواج همچنان ازدواج دختربچه ها با افزایش روبرو بوده است.

اختلاف سنی زوجین در ازدواج و طلاق: در سال ۱۳۸۵ بیشترین ازدواج های ثبت شده با رقم ۱۱٫۵۳ درصد متعلق به زوجینی است که هم سن هستند و پس از آن به ترتیب با رقم ۹٫۵۶ و ۹٫۳۸ درصد مربوط به زوجینی است که ۳ و ۴ سال اختلاف سنی دارند (زوج بزرگتر از زوجه). کمترین درصد ازدواج های ثبت شده نیز با رقم ۰٫۰۷ درصد مربوط به زوجینی است که که زوج بین ۱۶ تا ۲۰ سال و بیشتر از زوجه کوچکتر است. در این سال، بیشترین طلاق ثبت شده نیز (۹٫۸درصد) مربوط به زوجینی است که اختلاف سنی ندارند که نشان دهنده آن می تواند باشد که این گروه بیشترین درصد ازدواج را نیز از آن خود کرده اند. بیشترین ترکیب طلاق ثبت شده مربوط به ترکیب سنی مردان ۲۹-۲۵ ساله با زنان ۲۴-۲۰ ساله بوده است (حدود ۱۳ درصد).

در سال ۱۳۹۰ باز هم بیشترین ازدواج های ثبت شده (۱۲٫۴ درصد) به زوجینی تعلق دارد که هیچ اختلاف سنی ندارند  که این رقم نسبت به سال ۸۵ افزایش یافته است. پس از آن به ترتیب زوجینی که ۳ (۹٫۳درصد) و ۲ سال (۹٫۱درصد) اختلاف سنی دارند بیشترین درصد ازدواج را به خود اختصاص داده اند. کمترین درصد ازدواج (۰٫۰۷ درصد) نیز این بار هم متعلق به زوجینی است که در آن زوج بین ۱۶ تا ۲۰ سال کوچکتر از زوجه است. در کل مقایسه سال ۸۵ و ۹۰ نشان دهنده آن است که اختلاف سنی زوجین در ازدواج تا حدود کمی کاسته شده است. در این سال نیز بیشترین طلاق ثبت شده مربوط به زوجینی است که هیچ اختلاف سنی ندارند (۱۰٫۷ درصد). ترکیب طلاق ثبت شده مربوط به ترکیب سنی مردان ۲۹-۲۵ ساله با زنان ۲۴-۲۰ ساله بوده است (حدود ۱۱٫۳ درصد).

نسبت ازدواج به طلاق: در سال ۱۳۸۵ تعداد ۷۷۸۲۹۱ واقعه ازدواج صورت گرفته است و تعداد ۹۴۰۳۹  واقعه طلاق به ثبت رسیده است. نسبت ازدواج به طلاق در این سال برابر با ۸٫۳ است یعنی تقریبا به ازای هر ۸ ازدواج یک طلاق اتفاق می افتد که کمترین این نسبت را استانهای البرز (۴) و تهران (۴٫۸) و بیشترین نسبت را استان های ایلام (۲۳٫۲) و سیستان و بلوچستان (۲۲٫۳) نشان می دهد.

در سال ۱۳۹۰ هزار ازدواج به ثبت رسیده که نسبت به سال قبل از آن ۱٫۹ درصد کاهش داشته و ۱۲٫۴ درصد آن مربوط به ازدواج هایی است که درآن زوج و زوجه اختلاف سنی نداشته اند. همچنین در این سال حدود ۱۴۲٫۸ هزار طلاق به ثبت رسیده است که نسبت به سال پیش از آن حدود ۴٫۱ درصد افزایش یافته است. در این سال، نسبت ازدواج به طلاق برابر با ۶٫۱ است به این معنا که به ازای هر ۶ ازدواج یک طلاق صورت می گیرد. کمترین نسبت ازدواج به طلاق در این سال به استان های تهران و البرز (۳٫۲) و بیشترین نسبت به استان های سیستان و بلوچستان (۲۰٫۳) و ایلام (۱۳٫۹) تعلق دارد. مقایسه این ارقام در سال های ۸۵ و ۹۰ نشان دهنده افزایش نسبی طلاق به ازدواج است.

نکته مهم آنکه در سال ۸۵ با رقم ۱۶٫۳ درصد و در سال۹۰ با رقم ۱۳٫۸ درصد، بیشترین طلاق مربوط به کسانی بوده که کمتر از یک سال تجربه زندگی مشترک داشته اند.

۲٫ سیاست ها و برنامه ها

با نگاهی کلی به این ارقام می توان دریافت که الگوی سنی ازدواج و طلاق و باروری در ایران به نسبت زیادی تغییر یافته است. در واقع ایران با گذار جمعیتی مواجه است که همین امر نگرانی مسئولان را نسبت به کاهش رشد جمعیت و پیر شدن جمعیت کشور در سال‌های آتی به همراه داشته و آنها را به تغییراتی در سیاست های کنترل جمعیتی ایران واداشته است.

در ایران سیاست های جمعیتی بنابه شرایط چندین بار تغییر کرده است. اولین بار در سال ۱۳۳۷ سیاست کنترل جمعیت و تنظیم خانواده شروع شد و از سال ۱۳۴۸ به صورت متمرکز ادامه یافت. سال ۱۳۴۶در وزارت بهداری «واحد بهداشت و تنظیم خانواده» ایجاد شد تا جمعیت را کنترل کند. پس از اجرای برنامه‌های تجربی محدود و پراکنده از جانب مراجع مختلف، در عرض چند سال، این واحد تحت عنوان «سازمان تنظیم خانواده» شهرت یافت و  ایران به جمع کشورهای کنترل کننده موالید پیوست. در اثر این برنامه ها نرخ رشد از ۳٫۱ درصد در سال ۴۵ به ۲٫۷ درصد در سال ۵۵ رسید. پس از انقلاب ۵۷ این سیاست‌ها از سوی برخی دست‌اندرکاران به ویژه به دلیل سیاست «فرزند بیشتر در زمان جنگ» معلق شد.

مرحله دوم سیاست‌های کنترل جمعیت و برنامه‌های تنظیم خانواده در ایران، از سال ۱۳۶۸(پس از جنگ ایران و عراق) طرح و به اجرا گذاشته شد. دلیل اجرای آن نیز انتشار نتایج سرشماری ۱۳۶۷ بود که درآن رشد جمعیت در ایران (از سال ۵۵ تا سال ۶۵) ۳٫۹ درصد اعلام شد. در شهریور ماه سال ۱۳۶۷ و پس از پایان جنگ، سازمان برنامه و بودجه وقت، سمیناری در مشهد برگزار کرد و از تمام سیاستگذاران و ۴۸ دستگاه مرتبط دعوت شد در این سمینار شرکت کنند. در قطعنامه پایانی سمینار به دولت وقت هشدار داده شد در صورت ادامه وضعیت فعلی نرخ بیکاری به ۲۴ درصد افزایش خواهد یافت. سرانجام در تاریخ ۸ اسفند سال ۱۳۶۷ و یک ماه پیش از آن که برنامه توسعه کشور در دستور کار مجلس قرار گیرد، این سیاست‌ها به هیات دولت ارائه شد. در این سیاست، کنترل فرزندآوری تا سقف ۳ فرزند به عنوان حد متناسب میانگین کودکان هر خانواده ایرانی و تضمین‌کننده ضریب جانشینی و تجدید نسل جمعیت ایران به عنوان هدف اصلی منظور شده بود.

فاصله‌گذاری بین زایمان‌ها از طریق گسترش دسترسی به وسایل مدرن پیشگیری از باروری‌های ناخواسته (ارائه کاندوم رایگان در مراکز بهداشت شهری و روستایی، و نیز انجام رایگان وازکتومی) و حذف کلیه سیاست‌های تشویقی ۳ فرزند به بالا به عنوان اساس فعالیت‌های اجرایی مدنظر قرار گرفت. در سال ۱۳۶۸ این سیاست رسمی، تحت عنوان «تنظیم خانواده» اتخاذ شد و اجرای آن به وزارتخانه‌های بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، فرهنگ و آموزش عالی، آموزش و پرورش و سازمان‌های ذی‌ربط دیگر واگذار شد. در سال ۱۳۶۹ شورایی به نام «شورای تحدید موالید» با تصویب دولت و به ریاست وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تشکیل شد و در سال ۱۳۷۰ با ایجاد «اداره کل جمعیت و تنظیم خانواده» برنامه‌های جمعیتی گسترش یافت و در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۲ قانون «تنظیم خانواده و جمعیت» مشتمل بر ۴ ماده و ۲ تبصره در مجلس شورای اسلامی تصویب شد و در تاریخ دوم خرداد ۱۳۷۲ به تایید شورای نگهبان رسید (جام جم، ۲۰ تیر ۱۳۸۷).

طبق ماده یک این قانون، کلیه امتیازاتی که در قوانین بر اساس تعداد فرزندان یا عائله پیش‌بینی و وضع شده‌اند در مورد فرزندان چهارم و بعد که پس از یک سال از‌تصویب این قانون متولد می‌شوند قابل محاسبه و اعمال نخواهد بود و فرزندانی که تا تاریخ مزبور متولد می‌شوند کماکان از امتیازات مقرر شده‌برخوردار هستند. براساس تبصره ۱ این ماده، مرخصی بارداری و زایمان کارگران زن (‌موضوع ماده ۷۶ قانون کار مصوب ۱۳۶۹٫۸٫۲۹ مجمع تشخیص مصلح نظام) برای فرزندان چهارم و‌ بعد که پس از یک سال از تصویب این قانون متولد می‌شوند، از مرخصی استحقاقی موجود و آتی کارگر کسر خواهد شد. همچنین، هزینه نگهداری فرزندان کارگران زن در مراکز نگهداری (‌موضوع ماده ۷۸ قانون کار مصوب ۱۳۶۹٫۸٫۲۹ مجمع تشخیص مصلحت نظام (‌برای‌فرزندان چهارم و بعد که پس از یک سال از تصویب این قانون متولد می‌شوند ، به عهده کارگر خواهد بود). حق بیمه فرزندان (‌موضوع ماده ۵۸ قانون تأمین اجتماعی مصوب ۱۳۵۴) برای فرزندان چهارم و بعد که پس از یک سال از تصویب این قانون‌متولد می‌شوند، به صورت جداگانه تعیین و مطابق تعرفه تأمین اجتماعی از بیمه شده دریافت می‌گردد. براساس ماده ۲ و ۳ این قانون، نهادهای آموزشی و رسانه ها ملزم به آموزش و ارتقاء سطح آگاهی مردم در این زمینه شدند؛ از جمله وزارت آموزش و پرورش؛ وزارت فرهنگ و آموزش عالی و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ؛ و  سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. ماده ۴ نیز تصریح می کرد که هزینه ها ناشی از مواد ۲ و ۳ از محل کاهش هزینه‌های دولت که با اجراء ماده ۱ این قانون حاصل می‌شود تأمین خواهد شد. به این ترتیب در این قانون ضمن آنکه کلیه امتیازات متعلق به فرزندان بالاتر از رده سه، حذف و محدودیت‌هایی برای کثرت اولاد در نظر گرفته شد برای آموزش خانواده ها و تشویق آنها به فرزند کمتر نیز هدف گذاری کرد. این اقدامات منجر به کاهش رشد جمعیت به ۲٫۵ در درصد در سال ۱۳۷۰ و ۱٫۵ درصد در سال ۱۳۷۵ شد. درنهایت همان طور که اشاره شد این کاهش رشد جمعیت در سال ۹۰ به ۱٫۳ درصد رسید. همین کاهش جمعیت بود که برخی مسئولان هم چون رئیس‌جمهور وقت را به مخالفت با سیاست های کنترل جمعیت کشاند.

به این ترتیب بار دیگر بحث تغییر سیاست های جمعیتی مطرح شد. در تیرماه ۱۳۸۷ لایحه «اصلاح قانون تنظیم خانواده و جمعیت از سوی دولت هشتم به مجلس ارائه شد که در اردیبهشت ۱۳۸۸ به نام قانون «اصلاح قانون تنظیم خانواده و جمعیت» به تصویب مجلس و سپس شورای نگهبان رسید. طبق ماده واحده این قانون، تبصره ۳ به قانون تنظیم خانواده و جمعیت مصوب ۱۳۷۲ با این عبارت اضافه شد:« تبصره۳ـ فرزند چهارم خانواده‌هایی که یکی از سه فرزند آنها از شمول حمایتهای قانون خارج شده‌اند و همچنین فرزندان چهارم خانواده‌هایی که فرزند مذکور حاصل از دو یا چندقلو بودن زایمان است، از محدودیتهای مندرج در ماده (۱) این قانون مستثنی می‌باشند و کلیه امتیازات مندرج در قوانین که برای فرزند سوم پیش‌بینی‌شده است، به آنان تسری می‌یابد. مفاد این تبصره در مورد خانواده‌هایی که با دارابودن حداکثر دو فرزند در زایمان بعدی صاحب فرزندان سه‌قلو و بیشتر می‌گردند، نیز مصداق خواهد داشت».

یکی از اظهار نظرهایی که تاثیر به سزایی در فضای رسانه ای علیه کنترل جمعیت گذاشت انتقاد آیت الله خامنه ای در مرداد ۱۳۹۱ در رابطه با تداوم سیاست کنترل جمعیت بود (دیدار با کارگزاران نظام، ۳ مرداد ۱۳۹۱). پس از این، نگرانی ها نسبت به بالا رفتن جمعیت در رسانه ها به صورت گسترده انعکاس یافت و هر روز یکی از مسئولان از رده های بالا تا پایین نسبت به آن واکنش نشان می داد. از جمله مرضیه وحید دستجردی وزیر بهداشت وقت، درباره سیاست جمعیتی وزارت بهداشت توضیح داد: سیاست جمعیتی وزارت بهداشت همان سیاست‌های کلی نظام و سیاست‌های مقام معظم رهبری است، یعنی جلوگیری از محدودیت جمعیت و در واقع افزایش جمعیت. وزیر بهداشت با استناد به آمار نگران‌کننده درباره کاهش نرخ رشد جمعیت در ایران اخیرا طی سخنانی اعلام کرد: سیاست جمعیتی وزارت بهداشت افزایش جمعیت و تشویق زاد و ولد است و هر خانواده ایرانی به‌طور متوسط حداقل باید دو تا ۲٫۵ فرزند داشته باشد. سیامک مره صدق عضوکمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی نیز در گفت‌وگو با همشهری به خطرناک بودن کاهش نرخ رشد جمعیت در کشور اشاره کرد و گفت: در مورد سیاست‌های جمعیتی کشور نظر مقام معظم رهبری و مجلس شورای اسلامی در این مورد تعیین‌کننده است (همشهری آنلاین، ۱۴مرداد ۹۱).

بایدهای فرزندآوری به ۲ تا ۲٫۵ فرزند ختم نشد و به رقم بالاتر ۵ تا ۶ فرزند رسید.  به گفته رئیس جدید مرکز سلامت خانواده و جمعیت وزارت بهداشت، علی سنگی، رشد جمعیت کشور باید دو برابر و به حدود ۳.۶ تا ۳.۸ درصد برسد بر این اساس به طور متوسط هر خانواده ایرانی باید ۵ تا ۶ فرزند داشته باشد. گسترش این گفته های واپس گرایانه که بازگشت به دوره رشد بالای جمعیت در ایران را سرلوحه قرار داده اند، نگرانی های فعالان زنان را نسبت به حق زنان در فرزندآوری و به مخاطره افتادن سلامت مادران افزایش داد. اگر چه هم چنان بحث بهداشت باروری مطرح است. به طوری که، علی سنگی هدف وزارت بهداشت را هم زمان با افزایش نرخ رشد جمعیت، حفظ دستاورهای مهم در زمینه کنترل و کاهش مرگ و میر مادران و مرگ و میر کودکان زیر یکسال بیان می کند. وی از ابلاغ دستورالعمل شماره یک در خصوص سیاست‌های جدید جمعیتی که به تازگی به معاونت‌های بهداشتی دانشگاه‌های علوم پزشکی سراسر کشور ابلاغ شده خبر داده و تصریح کرد که در استانها و شهرستانهایی که نرخ باروری آنها کمتر از میانگین کشوری است با رویکرد اطلاع رسانی آگاهانه و آزادانه به خانواده‌ها برای افزایش جمعیت وارد شدیم. ولی در استانها و شهرستانهایی که نرخ باروری در حد مطلوب و حتی بالاتر از میانگین کشوری قرار دارد رویکرد ما آموزش و پیشگیری از بارداری‌های ناخواسته و جلوگیری از بارداری‌های پرخطر است. به این ترتیب وی از هدفمند شدن ارائه خدمات پیشگیری از بارداری صحبت به میان آورد و تاکید کرد که ارائه خدمات به افراد دارای رفتارهای پرخطر، مادرانی که بارداری‌های پرخطر دارند و اقشار آسیب پذیر همچون سنوات گذشته ادامه دارد. ولی در استانهایی که نرخ رشد جمعیت پایین است دیگر به خانمی که تازه ازدواج کرده مانند قبل خدمات پیشگیری ارائه نمی‌شود بلکه آموزش فاصله گذاری‌های مناسب برای بارداری و آگاهی لازم برای فرزند پروری قبل، ‌حین و بعد از بارداری داده می‌شود. با این وجود، تبعیض موجود در ایران در بین اقشار کم سواد هم چنان بیم به خطر افتادن سلامت مادران را در پی دارد.

از طرف دیگر این سیاست ها کنار سیاست های مرتبط با اشتغال زنان که روز به روز از دسترسی زنان به بازار کار می کاهد، نگرانی دیگر فعالان زنان است. به طور نمونه، در کنار لغو قانون تنظیم خانواده، در دی ماه ۱۳۹۱ خبر از ضاافه شدن دو ماده به قانون مرتبط با مرخصی زایمان آمد که با تصویب اعضای کمیسیون بهداشت و درمان مجلس مقرر شد مرخصی زایمان از ۶ ماه به ۹ ماه افزایش یابد و هم‌چنین پدر نیز دو هفته مرخصی اجباری دریافت ‌کند. نگرانی از افزایش مرخصی از آن رو در میان زنان وجود دارد که هیچ تضمینی برای حفظ شغل زنان باردار ایجاد نمی کند و عملن آنها از بازار کار باز می مانند. کما اینکه این گونه سیاست ها در سال های گذشته همواره به دور شدن آنها از بازار کار کمک کرده است.

 [۱] – منبع این قسمت: مرکز آمار ایران، نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۸۵؛ http://www.amar.org.ir

 [۲] – منبع این قسمت: سازمان ثبت احوال کشور، آمار رویدادهای حیاتی (ازدواج و طلاق) در سال های ۱۳۸۵ و ۱۳۹۰؛ http://www.sabteahval.ir

اسفند
۲۲
۱۳۹۲
هلن فیشر به ما می گوید چرا عاشق می شویم، خیانت می کنیم
اسفند ۲۲ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

7f9f47f75800c0e7d2be68dea53418e3fee505ad_615x461

عکس: Ted

ترجمه: نینا کیهانی / بهروز حریری 

دوست دارم امروز در مورد دو گرایش اجتماعی بزرگ قرن پیش رویمان صحبت کنم. و شاید حتی بزرگ ترین گرایش های ۱۰،۰۰۰ سال آینده. اما می خواهم با کاری که روی عشق رمانتیک انجام دادم آغاز کنم، چون جدیدترین کار من است. کاری که من و همکارانم انجام دادیم این بود که ۳۲ نفر را که دیوانه وار عاشق هم بودند از داخل یک دستگاه اسکنر مغز ام آر آی رد کردیم. ۱۷ نفر از آن ها دیوانه وار عاشق بودند و عشق آن ها مورد قبول واقع شده بود؛ و ۱۵ نفر از آن ها دیوانه وار عاشق بودند و به تازگی معشوق های آن ها ترکشان کرده بودند. بنابراین من می خواهم اول در مورد آن برای شما بگویم. و بعد بروم سراغ اینکه فکر می کنم عشق به چه سمتی دارد می رود.

شکسپیر گفت “عشق ورزیدن چیست؟” فکر می کنم نیاکان ما – فکر میکنم انسان ها از میلیون ها سال پیش، از زمانی که دور آتش می نشستند یا دراز می کشیدند و ستاره ها را تماشا می کردند، به این سوال فکر می کردند. اول کار خود را با فکر در مورد اینکه عشق رومانتیک واقعاً چیست، شروع کردم. با نگاه به تحقیقات انجام شده در ۴۵ سال گذشته – البته فقط تحقیقات روانشناسی، متوجه شدم که زمانی که عاشق می شوید، یک دسته خیلی مشخصی از اتفاقات رخ می دهد. اولین چیزی که اتفاق می افتد چیزی است که من به آن می گویم – یک شخص کم کم به چیزی دست می یابد که من به آن می گویم، “معنی مخصوص” همان طور که یک راننده کامیون یک بار به من گفت، او گفت، “دنیا مرکز جدیدی داشت، و اون مرکز «مری ان» بود.”

جورج برنارن شا کمی متفاوت تر این را عنوان کرد. او گفت، “عشق عبارت است از غلو کردن تفاوت های بین یک زن و زن دیگر.” و واقعاً هم این کاریست که ما می‌کنیم و بعد فقط روی این یک انسان متمرکز می شوید. می توانید فهرستی از چیزهایی که در مورد او دوست ندارید بنویسید ، اما بعد آن را کنار می گذارید و روی کاری که انجام می دهید تمرکز می کنید. همانطور که چاسر می گوید، “عشق کور است.”

برای فهم اینکه عشق رومانتیک چیست، تصمیم گرفتم از اشعار سرتاسر جهان بخوانم، و فقط می خواهم برایتان یک شعر کوتاه از چین در قرن هشتم بخوانم، چون تقریبا یک مثال بی نقص از مردی است که تمام و کمال روی یک زن بخصوص متمرکز شده است. کمی شبیه زمانی است که دیوانه وار عاشق کسی هستید و وارد یک پارکینگ می شوید. ماشین او با تمام ماشین های دیگر داخل پارکینگ متفاوت است. لیوان مشروب او در مهمانی شام با همه لیوان های مشروب دیگر در مهمانی فرق دارد. و در این مورد خاص، یک مرد شیفته یک زیرانداز از نی بامبو شده.

و داستان از این قرار است. نویسنده یک مرد به نام Yuan Chen است: “طاقت کنار گذاشتن زیرانداز نی را ندارم. شبی که تو را به خانه آوردم، تو را تماشا کردم که چگونه پهنش کردی.” او شیفته یک تشک خواب شد، احتمالاً به خاطر سطح بالای فعالیت «دوپامین» در مغزش، درست مثل من و شما.

اما به هر حال، نه تنها آن فرد یک معنی مخصوص به خود می گیرد، بلکه شما توجهتان را به سمت آن ها متمرکز می کنید. شما آن ها را بزرگ می کنید. ولی انرژی زیادی دارید. همانطور که یک اهل جزایر پلینزی گفت، “دلم می خواست بپرم در آسمان.” تمام شب بیدار می‌مانید. تا طلوع خورشید راه می روید. وقتی همه چیز بر وفق مراد است شادی زیادی حس می کنید، وقتی اوضاع مناسب نیست، حال آدم به نا امیدی تبدیل می شود. وابستگی واقعی و زیادی نسبت به آن آدم وجود دارد. همانطور که یک تاجر در نیویورک به من گفت، “هر چه که او دوست داشت، من هم دوست داشتم.” ساده است. عشق رمانتیک بسیار ساده است.

شما شدیداً حس مالکیت جنسی پیدا می کنید. می دانید، اگر فقط به طور عادی با کسی رابطه جنسی دارید، خیلی برایتان اهمیتی ندارد که او با شخص دیگری هم رابطه جنسی دارد یا نه. اما لحظه ای که عاشق می شوید، شدیداً به آن ها وابستگی جنسی پیدا می کنید. فکر می کنم که داروینی است – یعنی یک هدف داروینی در این موضوع است. تمام هدف این است که دو نفر را به سمت هم بکشاند. به راحتی و تا حدی که بتوانند به عنوان یک گروه، بچه تربیت کنند.

اما از خصوصیات اصلی عشق رمانتیک میل شدید است: یک میل شدید به بودن با یک شخص خاصی، نه فقط از نظر جنسی، بلکه احساسی. ترجیح می دهید – خیلی عالی می شود که با آن ها رابطه جنسی داشته باشید، اما می خواهید آن ها با تلفن به شما زنگ بزنند، شما را بیرون دعوت کنند و غیره. که به شما بگویند که عاشق شما هستند. خصوصیت اصلی دیگر انگیزه است. موتور درون مغز شما شروع به کار می کند، و شما این فرد را می خواهید.

و در آخر، یک وسواس است. وقتی این افراد را داخل دستگاه می گذاشتم، قبل از اینکه آن ها را داخل دستگاه بگذارم، همه جور سؤال از آن ها می پرسیدم. اما مهمترین سؤالم همیشه یک چیز بود. و آن این که: “چه درصدی از روز و شبت را به این آدم فکر می کنی؟” و مشخصاٌ، آن ها می گفتند، “تمام روز، تمام شب. نمی توانم هیچ وقت به او فکر نکم.”

و بعد، آخرین سؤال را می پرسیدم – همیشه باید برای رسیدن به این سوال کلی زمینه سازی می کردم، چون من یک روانشناس نیستم. با مردم در موقعیت های ناگوار کار نمی کنم. و آخرین سؤالم همیشه یک چیز بود. همیشه می گفتم، “آیا حاضری برایش بمیری؟” و، مشخصاً، این افراد می گفتند “بله!”، آنقدر ساده انگار که از آن ها خواسته بودم نمک را سر سفره به من بدهند. کاملاً گیج شده بودم.

ما مغز آن ها را اسکن کردیم در حالتی که به عکس عشقشان نگاه می کردند و در حالتی که به یک عکس از یک آدم معمولی نگاه می کردند. با انجام یک فعالیت حواس پرت کننده در میان این دو حالت. تا بتوانیم پیدا کنیم – به یک مغر نگاه کنیم زمانی که در آن وضعیت پرشور قرار دارد و زمانی که در وضعیت استراحت قرار دارد. و در بسیاری از قسمت های مغز فعالیت پیدا کردیم. در واقع، یکی از مهمترین قسمت های مغز قسمتی بود که زمانی که کوکائین مصرف کنید فعال می شود. و حقیقتاً، این اتفاقی است که می افتد.

کم کم متوجه شدم که عشق رمانتیک یک احساس نیست. در واقع، همیشه فکر می کردم یک سری احساس است، از خیلی زیاد به خیلی کم. اما در واقع، یک نیرو است. از موتور تفکر می آید، قسمت درخواست کننده فکر، قسمت مشتاق فکر. همان مغزی که – همان قسمتی از فکر که – وقتی دارید برای برداشتن یک شکلات تلاش می کنید، وقتی می خواهید سر کار یک ترفیع بگیرید. موتور مغز. این یک نیرو است.

و در واقع، من فکر می کنم از نیروی جنسی قوی تر است. می دانید، اگر از یک شخصی بخواهید که با شما رابطه جنسی داشته باشد، و او بگوید، “نه ممنون” معلوم است که خودتان را نمی کشید یا یک افسردگی ناجور نمی گیرید. اما مطمئناً، سرتاسر جهان، بعضی از کسانی که در عشق شکست می خورند به این خاطر مرتکب قتل می شوند. مردم به خاطر عشق زندگی می کنند. به خاطر عشق می کشند. به خاطر عشق می میرند. در موردش آهنگ، شعر، رمان، مجسمه، نقاشی، اسطوره، افسانه هست. در بیش از ۱۷۵ جامعه، مردم آثار این سیستم قدرتمند مغز را بر جای گذاشته اند. به این باور رسیده ام که این یکی از قدرتمندترین سیستم های روی زمین است هم برای شادی و هم برای غم فراوان.

و به این باور هم رسیده ام که این یکی از سه سیستم پایه ای و متفاوت مغز است که ریشه در رابطه جنسی و تولید مثل دارد. یکی نیروی جنسی است: میل شدید به ارضاء جنسی. W.H.Auden به آن گفت یک “خارش غیرقابل تحمل عصبی،” و واقعاً هم همینطور است. همیشه دارد شما را اذیت می کند، مثل حس گشنگی. دومین سیستم از این سه سیستم عشق رمانتیک است. آن سرفرازی و وسواس عشق زودهنگام. و سومین سیستم مغز وابستگی است: آن حس آرامش و اطمینانی که می توانید به یک همسر یا شریک طولانی مدت داشته باشید.

و من فکر می کنم نیروی جنسی برای این به وجود آمد که شما بروید در جامعه، به دنبال یک سری از انسان ها برای شریک زندگی. می دانید، می توانید حسش کنید حتی وقتی فقط دارید در ماشین رانندگی می کنید. می تواند روی شخص خاصی متمرکز نباشد. فکر می کنم عشق رمانتیک برای این به وجود آمد که شما را قادر سازد که انرژی جفت یابی خود را متمرکز سازید به یک نفر در آن واحد، و در نتیجه در انرژی و زمان جفت یابی صرفه جویی کنید. و من فکر می کنم وابستگی، سیستم سوم مغز، به وجود آمد تا شما را قادر سازد که بتوانید این فرد را تحمل کنید حداقل به اندازه ای که بتوانند با همدیگر یک بچه بزرگ کنند.

خب حالا با این مقدمه، می خواهم بحث دو تا از عمیق ترین گرایش های اجتماعی را باز کنم. یکی مربوط به ۱۰،۰۰۰ سال گذشته – و دیگری حداقل مربوط به ۲۵ سال گذشته – که قرار است روی این سه سیستم مختلف مغز – شهوت، عشق رمانتیک و وابستگی شدید به یک شریک – تأثیر داشته باشند.

اولین روند، کار کردن زن هاست. وارد شدن آن ها به نیروی کار. من ۱۳۰ تا ۱۵۰ تا از اجتماعات را از طریق سالنامه های آماری سازمان ملل بررسی کردم. و در همه جای دنیا، ۱۲۹ از ۱۳۰ جامعه تحت مطالعه، زنها نه تنها وارد بازار کار می شوند – بعضی وقت ها بسیار بسیار آرام، اما دارند وارد بازار کار می شوند – و دارند کم کم فاصله ی میان مرد و زن را از نظر قدرت مالی، سلامتی و تحصیلات از بین می برند. این روند بسیار کند است.

برای هر گرایش – در این کره زمین، گرایشی بر ضد آن هم هست. ما همه از آن ها با خبریم، اما با وجود این – عرب ها یک اصطلاحی دارند. عرب ها می گویند، “سگ ها ممکن است پارس کنند، اما کاروان به حرکت ادامه می دهد.” و، واقعاً، کاروان به حرکت ادامه می دهد. زن ها دارند به بازار کار بازمیگردند. و من می گویم بازمیگردند به بازار کار، چون این پدیده جدید نیست. برای میلیون ها سال، در چمنزارهای آفریقا، زن ها برای جمع آوری سبزیجات سر کار می رفتند. آن ها با ۶۰ تا ۸۰ درصد از غذای شب به خانه برمی گشتند. درآمد دو برابر برای خانواده استاندارد بود. و خانم ها دقیقا به اندازه مردها از نظر اقتصادی، اجتماعی و جنسی قدرتمند به حساب می آمدند. خلاصه اش این است که ما در حقیقت به سمت گذشته پیش می رویم.

اما بعد بدترین اختراع زن ها – گاوآهن – از راه رسید. با شروع شدن کشاورزی با گاوآهن، نقش مردها فوق العاده قدرتمند شد. زن ها شغل قدیمی خود به عنوان جمع آورنده را از دست دادند، اما حالا، با انقلاب صنعتی و پس از آن آن ها دارند به بازار کار بازمیگردند. خلاصه اش این است که آن ها دارند جایگاه یک میلیون سال پیش خود را بدست می آورند، ۱۰،۰۰۰ سال پیش، ۱۰۰،۰۰۰ سال پیش. الآن شاهد یکی از سنت های قابل توجه در تاریخِ گونه انسان هستیم. و بی شک بدون تاثیر نخواهد بود.

من معمولاً یک سخنرانی کامل در مورد تأثیر زنان بر جامعه کاری می کنم. اما فقط چند چیز می خواهم بگویم، و بعد می روم سراغ سکس و عشق. تفاوت های جنسی زیادی هست؛ کسی که فکر می کند زن و مرد مثل هم اند، حتما تا به حال دختر یا پسر بچه نداشته است. نمی دانم دلیلشان چیست که می خواهند فکر کنند مردها و زن ها شبیه اند. ما در خیلی چیزها با هم مشترک هستیم، اما در خیلی چیزها هم – با هم مشترک نیستیم.

به قول Ted Hughes، “فکر می کنم که ساخته شدیم تا – ما مثل دو پا هستیم. برای جلو رفتن به همدیگر احتیاج داریم.” اما تکامل نیافتیم تا یک مغر یکسانی داشته باشیم. و داریم تقاوت های جنسی بیشتر و بیشتر و بیشتری در مغز پیدا می کنیم. فقط چند تا را نام می برم و بعد می روم سراغ سکس و عشق. یکی از آن ها توانایی زبانی زن هاست. زن ها می توانند صحبت کنند.

سرعت زن ها در پیدا کردن کلمه مناسب، قدرت بیان در اواسط سیکل قاعدگی به سطح بالایی می رسد، زمانی که سطح استروژن در بالاترین نقطه است. ولی حتی در زمان قاعدگی، آن ها از یک مرد معمولی بهتر صحبت می کنند. زن ها می توانند حرف بزنند. میلیون ها سال است که این کار را می کنند؛ کلمه ها ابزار زنان بودند. آن بچه رو جلوی صورتشان میگرفتند، با او زبان بازی می کردند، سرزنشش می کردند، با کلمات به او آموزش می دادند. و حقیقتاً دارند یک نیروی قدرتمند می شوند.

حتی در جاهایی مثل هند و ژاپن که زن ها سریع وارد بازار کار معمولی نمی شوند، وارد کار روزنامه نگاری می شوند. فکر می کنم که تلویزیون مثل آتشی است که جهانیان به دور آن نشسته‌اند. دور آن می نشینیم و آن ذهنمان را شکل می دهد. تقریباً همیشه، وقتی در تلویزیون هستم، تهیه کننده ای که مرا صدا می زند، و با هم در مورد چیزی که قرار است صحبت کنیم بحث می کنیم، یک زن است. در واقع، Solzhenitsyn یک بار گفت، “داشتن یک نویسنده خوب مثل داشتن یک دولت دیگر است.”

امروزه در آمریکا ۵۴ درصد از نویسندگان زن ها هستند. این یکی از خصوصیات بی‌شمار زنان است. که با خود به بازار کار می آورند. آن ها مهارت های فوق العاده در برخورد با مردم و در مذاکره دارند. ذهن بسیار خلاقی دارند. امروزه ما مدارهای مغزی خلاقیت و برنامه ریزی بلند مدت را می‌شناسیم. آن ها مانند شکل تار عنکبوت فکر می کنند. چون اجزاء مغز زن ها بهتر با هم در ارتباط اند، آن ها میل دارند زمانی که فکر می کنند اطلاعات بیشتری جمع کنند، آن ها را به شکل الگوهای پیچیده تری در آورند و گزینه ها و نتایج بیشتری ببینند. آن ها تمایل دارند متفکرانی مفهومی و کلی نگر باشند. من آنها را متفکران شبکه‌ای می‌نامم.

مردها تمایل دارند که – این ها میانگین هستند – تمایل دارند هر چیزی را که اضافه و خارجی به حساب می آورند سر به نیست کنند. روی کاری که می کنند تمرکز کنند، و بیشتر با یک الگوی مرحله به مرحله حرکت می کنند. هر دو روش های کاملا خوبی برای فکر کردن هستند. برای پیشرفت، به هر دوی آن ها احتیاج داریم. در واقع، نابغه های مرد جهان خیلی بیشترند. وقتی که – در ضمن احمق های مرد جهان هم خیلی بیشترند وقتی مغز مردانه خوب کار می کند، فوق العاده خوب کار می کند. و من – کاری که واقعا فکر می کنم داریم انجام می دهیم این است که، داریم به سمت یک جامعه ی همراه با همکاری پیش می رویم. جامعه ای که استعدادهای زنان و مردان در آن درک می شوند و به آنها ارزش داده میشود و به کار گرفته می شوند.

اما در واقع، حرکت زنان به داخل بازار کار یک تأثیر بزرگی روی سکس، عشق رمانتیک و زندگی خانوادگی می گذارد. اول از همه، زنان دارند جنسیت خود را ابراز می کنند. همیشه متحیر می شوم وقتی کسانی می آیند و به من می گویند، “چرا مردها اینقدر زناکارند؟” و من می گویم: “چرا فکر می کنید تعداد مردهای زناکار بیشتر از زنان زناکار است؟” “خب دیگه – مردها بیشتر زناکارند!” و من می گویم: “فکر می کنید این مردهای زناکار با چه کسانی هم خواب می شوند؟” و – دو دو تا چهارتاست !

به هر حال در دنیای غرب، دخترهای کوچک شروع می کنند – زن ها زودتر سکس را شروع می کنند، هم خواب های بیشتری دارند، کمتر برای بودن با هم خواب هایشان ابراز پشیمانی می کنند، دیرتر ازدواج می کنند، بچه های کمتری دارند، ازدواج های بد را برای بدست آوردن ازدواج های خوب پایان می دهند. داریم افزایش ابراز جنسیت زن را مشاهده می کنیم. و، واقعا، بار دیگر داریم به سمت ابراز جنسیتی پیش می رویم که احتمالا میلیون ها سال پیس در چمنزارهای آفریقا دیده می‌شد. چرا که این همان شکل از ابراز جنسیتی است که امروزه در جوامع «شکارچی و جمع آور» می بینیم.

همچنین داریم به یک شکل باستانی از تساوی در ازدواج بر می گردیم. الآن می گویند که قرن بیست و یک قرار است قرن چیزی به نام “ازدواج متقارن” باشد. یا “ازدواج خالص”، یا “ازدواج اشتراکی” این ازدواجی بین برابرهاست، که به سمت الگویی پیش می رود که با روح دیرینه انسان همخوانی زیادی دارد.

همچنین شاهد افزایش عشق رمانتیک هستیم. ۹۱ درصد از زنان آمریکایی و ۸۶ درصد از مردان آمریکایی با کسی که همه خصوصیاتی که آن ها برای یک همسر در نظر داشتند را دارد، ازدواج نمی کنند، اگر که عاشق آن شخص نباشند. مردم سراسر جهان، در یک تحقیق از ۳۷ جامعه، می خواهند عاشق زوج خود باشند. حقیقتاً، ازدواج های از پیش تعیین شده در حال محو شدن از زندگی انسان هستند.

من حتی فکر می کنم ازدواج ها ممکن است به خاطر دومین گرایش بزرگ جهان مستحکم تر شوند. اول حرکت زنان به داخل بازار کار بود، دومی مسن شدن جمعیت جهان. الآن می گویند که در آمریکا، میانسالی را باید تا ۸۵ سالگی در نظر گرفت. چون در بالاترین سن آن گروه از ۷۵ تا ۸۵ سال، ۴۰ درصد آن ها واقعا هیچ مشکلی ندارند. بنابراین می بینیم که دوره میانسالی یک افزایش واقعی داشته.

و من دیدم – برای یکی از کتاب هایم، به اطلاعات مربوط به طلاق در ۵۸ جامعه نگاه کردم. و واضح است که هر چه سن بالاتر می رود، احتمال طلاق کمتر می شود. بنابراین، میزان طلاق در آمریکا در حال حاضر ثابت است. و حتی رو به کاهش گذاشته. شاید بیشتر هم کاهش پیدا کند. حتی باید بگم با ویاگرا، جایگزین های استروژن، عمل های لگن و زن جالب توجه امروز — زن ها تا به حال به اندازه الآن جذاب نبوده‌اند. هیچ زمانی در این کره زمین زن ها اینقدر تحصیل کرده، جالب و توانمند نبوده اند. و من واقعا فکر میکنم که اگر زمانی در تکامل بشر وجود داشته باشد که ما در آن بتوانیم ازدواج های خوب داشته باشیم، آن زمان حالاست.

البته، همیشه انواع مشکلات وجود دارد. این سه سیستم مغز: شهوت، عشق رمانتیک و وابستگی همیشه با هم همراه نیستند. راستی، می توانند با هم همراه باشند. برای همین است که سکس تفننی خیلی هم همین طوری نیست. با هر ارگازم شما یک افزایش در ترشح هورمون دوپمین تجربه میکنید دوپامین و عشق رمانتیک با هم پیوند دارند. و شما می توانید عاشق کسی شوید که با او فقط سکس تفننی دارید. با ارگازم، شما هجوم شدیدی از اکسیتاسین و واسوپرسین را تجربه می کنید. آن ها با وابستگی ارتباط دارند. برای همین است که پس از اینکه با کسی عشقبازی کردید می توانید چنین حس اتحاد و یگانگی با کسی داشته باشید.

اما این سه سیستم مغز: شهوت، عشق رمانتیک و وابستگی، همیشه به هم وصل نیستند. می توانید به یک شریک بلند مدت حس وابستگی شدیدی داشته باشید در حالی که برای شخص دیگری عشق رمانتیک پر حرارتی احساس می کنید، در حالی که حس جنسی قوی ای به کسانی دارید که به این افراد هیچ ارتباطی ندارند. خلاصه این که، ما قادریم در آن واحد عاشق بیش از یک نفر باشیم. در واقع می توانید شب در رختخواب بخوابید و از این پهلو به آن پهلو شوید در حالی که از احساس وابستگی برای یک نفر به احساس عشق رمانتیک برای کسی دیگر تغییر فکر می دهید. مثل این است که در حین اینکه در تلاشید تصمیم بگیرید که چه کنید یک کمیسیون در ذهن شما جلسه دارد. برای همین، صادقانه، من فکر نمی کنم ما حیوانی هستیم که برای خوشحال بودن ساخته شده؛ ما حیوانی هستیم که برای تولید مثل ساخته شده. من اعتقاد دارم خوشحالی ای که پیدا می کنیم، را خودمان به وجود می‌آوریم. و با این حال فکر می کنم می توانیم روابط خوبی با هم داشته باشیم.

برای همین می خواهم با دو مطلب نتیجه گیری کنم. می خواهم با یک نگرانی نتیجه گیری کنم. یک نگرانی دارم – و با یک داستان قشنگ. نگرانی من در مورد داروهای ضد افسردگی است. بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه‌ی داروهای ضد افسردگی هر سال در آمریکا تجویز می شوند. و این داروها در شرف همه گیر شدن هستند. دارند در سراسر دنیا پخش می شوند. دختری را می شناسم که این داروهای ضد افسردگی را مصرف می کرد، سروتونین SSRI، داروهای ضد افسردگی سروتونین – از وقتی که ۱۳ سالش بود. الآن ۲۳ ساله است. از وقتی ۱۳ سالش بود از آن ها مصرف می کرد.

اصلا مخالف کسانی نیستم که کوتاه مدت از آن ها استفاده می کنند، وقتی در مرحله ای کاملا بحرانی هستند. می خواهند کسی را بکشند و یا خود کشی کنند. من آن ها را پیشنهاد می کنم. اما در آمریکا مردم بیشتر و بیشتر دارند از این داروها به صورت طولانی مدت استفاده می کنند. و حقیقتا، کاری که این داروها می کنند این است که سطح سروتونین را بالا می برند. و با بالا بردن سطح سروتونین، جریان دوپامین را متوقف می کنید. همه این را می دانند. دوپامین با عشق رمانتیک پیوند داده شده. نه تنها جریان دوپامین را متوقف می کنند، بلکه نیروی جنسی را هم از بین می برند. و وقتی نیروی جنسی را از بین می برید، ارگازم را از بین می برید. و وقتی ارگازم را می کشید، آن سیل موادی که با وابستگی پیوند دارند را نیز از بین می برید. و این ها به مغز وصل هستند. و وقتی در یک سیستم مغز مداخله کنید، در سیستم های دیگر نیز مداخله خواهید کرد. من فقط دارم به سادگی می گویم که دنیای بدون عشق جای کشنده ای است.

و حالا – ممنونم. می خواهم با یک داستان تمام کنم، و بعد فقط یک نکته. حدود ۳۰ سال است که من در مورد عشق، سکس و وابستگی مطالعه کرده ام. من یک قل مشابه هشتم؛ برایم جالب است که بدانم چرا همه ما مثل هم هستیم. چرا من و تو مثل هم هستیم، چرا عراقی ها و ژاپنی ها و استرالیایی های بومی و مردم آمازون همه مثل هم هستند.

و حدود یک سال پیش، یک سرویس اینترنتی دوستیابی، Match.com به من مراجعه کرد و از من پرسیدند که برایشان یک سایت جدید دوستیابی طراحی می کنم یا نه. من گفتم، “من چیزی در مورد شخصیت نمی دانم. می دانید؟ نمی دانم، مطمئنید که مرا اشتباه نگرفه اید؟” آن ها گفتند، “بله” باعث شد من فکر کنم دلیلش چیست که ما عاشق یک شخص می شویم و نه شخص دیگر.

آن پروژه کنونی من است؛ کتاب بعدی من خواهد بود. همه جور دلیل هست که چرا ما عاشق یک شخص می شویم به جای یک شخص دیگر. زمانبندی مهم است. در جوار افراد بودن مهم است. رمز و راز مهم است. عاشق کسی می شوید که تا حدی مرموز است، تا حدی چون رمز و راز سطح دوپامین مغز را افزایش می دهد. احتمالا شما را از آن آستانه هل می دهد تا عاشق شوید. عاشق کسی می شوید که در چیزی که من به آن می گویم “نقشه عشق” شما جا می گیرد. یک لیست نا خودآگاهانه از ویژگی هایی که از کودکی تا بزرگی می سازید. به علاوه من فکر می کنم که شما – به سمت افراد خاصی جذب می شوید، در واقع، با یک سری از سیستم های مغزی مکمل. و آن چیزیست که من الآن به این اضافه می کنم.

اما می خواهم برای شما داستانی بگویم – تا نشان دهم داشتم اینجا در مورد زیست شناسی عشق صحبت می کردم. می خواستم کمی هم از فرهنگ آن به شما نشان دهم – جادوی آن. داستانی است که توسط کسی به من گفته شد که او تازه از یکی شنیده بود – برای همین احتمالا یک داستان واقعی است. یک دانشجوی کارشناسی ارشد بود – من و دو همکارم در Rutger هستیم – Art Aaron در SUNY Stonybrook آنجا جایی است که ما افرادمان را در ام آر آی گذاشتیم.

و این دانشجوی پسر دیوانه وار عاشق یک دانشجوی دیگر بود، که آن دختر عاشقش نبود. و همه در یک کنفرانس در پکن بودند. و او از کارهای ما می دانست که اگر بروید و با شخصی کار بدیع انجام دهید، می توانید سطح دوپامین مغز را بالا ببرید. و شاید این سیستم مغز را برای عشق رمانتیک تحریک کنید. و او تصمیم گرفت علم را عملی کند، و او این دختر را دعوت کرد تا با هم بروند کالسکه سواری.

و واقعا – من تا به حال سوار آنها نشده‌ام اما ظاهرا کالسکه ها از کنار اتوبوس ها و کامیون ها رد میشوند و دیوانه وار و پر سر و صدا و هیجان انگیز است. و او فکر کرد که این سطح دوپامین را بالا می برد، و این دختر عاشقش خواهد شد. و رفتند و دختر جیغ می زد و او را بقل می کرد و می خندیدند و حسابی خوش می گذراندند. یک ساعت بعد از کالسکه پیاده شدند، و دختر دست هایش را بالا می برد و می گوید، “چفدر عالی بود!” و، “آن راننده آن کالسکه چقدر خوش تیپ بود.”

در عشق جادو هست. اما با این تمام می کنم که میلیون ها سال پیش، در ما سه نیروی بنیادی به وجود آمد. نیروی جنسی، عشق رمانتیک و وابستگی به یک شریک طولانی مدت. این جریان ها عمیقا در مغز بشر تعبیه شده اند. و تا زمانی که نسل انسان ها باقی است باقی خواهند ماند. ممنونم.

فوریه ۲۰۰۶

منبع: http://www.ted.com/talks/helen_fisher_tells_us_why_we_love_cheat/transcript

اسفند
۱۹
۱۳۹۲
خشونت خانگی مردان مبتلا به بیماری سایکوپاتی
اسفند ۱۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

4805406412_ec52eb4269

عکس:  davepattern

مترجم: سحر حسین زاده

در حال حاضر در محیطی زندگی می کنیم که رسیدن به خشنودی آنی می تواند تضمین شده باشد، این خشنودی ممکن است با خرید، شغل و  یا روابط شخصی مرتبط و هرچه باشد آن را می خواهیم و همین الان می خواهیم. گاهی عزم راسخ ما برای رسیدن به چیزی که می خواهیم بر تفکر و احساسات اطرافیانمان تأثیر می گذارد به ویژه اگر آن فرد مسئول برآورده کردن نیازهای ما باشد. گرایش های سایکوپاتی، رفتاری است که شاید ما نیز در آن مقصر بوده و گاهی چنین رفتاری از خود بروز داده باشیم، ولی همه ما به قدری قوه درک داریم که متوجه زیاده روی خود شویم و این رفتار را پایان دهیم یا اگر به کسی آسیبی زده ایم، از او عذرخواهی کنیم.

مردان عامل خشونت خانگی که به بیماری سایکوپاتی نیز مبتلا هستند تمایل زیادی به رسیدن به خشنودی دارند و متوجه آزاری که به سایرین می رسانند، نیستند. هزینه این تمایل به خشنودی آنی، قدرت و تسلط را قربانیان بی گناهی می پردازند که پس از برآورده شدن این خواسته ها از جانب خشونت گر رها و رد می شوند و یا هنگامی که خشونت گر حس می  کند خواسته هایش برآورده نمی شود به دنبال  قربانی دیگری می رود. مردان مبتلا به سایکوپاتی در این مورد هیچ توجهی به احساسات دیگران یا نتیجه کارهای بی ملاحظه شان ندارند. این افراد هیچ علاقه ای به هیچ چیز جز خشنودی آنی خود و برآورده شدن نیازهایشان ندارند.

اگر قربانیان به هر نحوی عامل مبتلا به سایکوپاتی را مورد بازخواست قرار دهند، او شروع به بحث و جدل و اعمال خشونت می کند، فرد قربانی را سرزنش کرده و تمرکز را از خودش به سوی او می کشاند. این خشونت و سرزنش بدین دلیل است که می ترسند چیزی غیر ازجذاب، باهوش و زبردست به نظر برسند.

مردانی که در این حد سایکوپات جنسی هستند، بیشتر احتمال می رود تمایل به انحرافات جنسی، جرم و بی بندوباری جنسی داشته باشند. زن قربانی خشونت جنسی ، در این رابطه به مرور هویت خود را از دست می دهد، احساس می کند تحت فشار و در وضعیتی مخاطره آمیز، غیرقانونی و خطرناک قرار گرفته است. این شرایط عبارتند از: خفه کردن، فتیش و رابطه جنسی گروهی، کارهای شرم آور که روی قربانی ممکن است صورت گیرد چون تف انداختن به قربانی ، شکنجه و گرسنه  گذاردن او؛ حتی به لحاظ اجتماعی قربانی از افراد نزدیک به خود جدا شده و تشویق می شود که فقط با دوستان مرد رفت و آمد کند. در نهایت فرد سایکوپات جنسی به دنبال خشنودی هر چه بیشتر و ارضاء حس بلند پروازی خود که در نهایت به سرپیچی از قانون و احترام نگذاشتن به افراد آسیب پذیر جامعه، مانند کودکان و افراد معلول یا سالمند می انجامد ادامه می دهد.  این رفتار ناتوانی در داشتن رفتاری صمیمانه در رابطه ای سالم را نیز، نشان می دهد.

مرد خشونت گر گاهی در حین رابطه جنسی به قتل فکر می کند و حتی ممکن است میلش به آدم ربایی، بچه دزدی یا تجاوز را نیز به زبان بیاورد و خواسته اش درباره رابطه جنسی با کودکان، اجابت مزاج، خوردن خون، خفه کردن، محدود کردن، دهان بند زدن، تحقیر و خشونت را بیان کند. این موارد غیرقانونی به شمار می آیند و فرد بیمار ممکن است این کارها را انجام دهد که البته  پیامد قانونی دارد و به زندانی شدن یا مرگ می انجامد. سایکوپات جنسی به این احتمال خطر بی توجه بوده و مطمئن است که می تواند از چنگ قانون فرار کند به همین دلیل قربانی خود را با دقت بسیار انتخاب می کند، آنان افرادی ضعیف و آسیب پذیر هستند که می ترسند و از بروز عقاید خود عاجزند، احتمالاً افرادی که از سوء استفاده قبلی نجات یافته اند. او حتی ممکن است قربانیانی باهوش انتخاب کند، افراد باتجربه ای که چیزهای بسیاری برای از دست دادن و همچنین چیزهای بسیاری از قبیل دارایی، پول، شهرت و مقام اجتماعی برای فرد مبتلا به سیکوپات دارند که بتواند کنترل کند و در نهایت از بین ببرد؛ این قربانی ها آسیب پذیرتر از همتایانی هستند که هوش کمتری دارند.

در مجموع فرد مبتلا به سایکوپاتی علاقه مند به تماشای قربانی هنگام تلاش برای نفس کشیدن زمان خفگی یا هنگام التماس به او برای قطع برق گرفتگی است و از تماشای او زمانی که از درد جسمی گریه می کند یا با مراسم تحقیرآمیز جنسی خرد شده یا از انسانیت تهی گشته است، لذت می برد. کودکان مبتلا به سایکوپاتی نیز با تماشای رنج حیوانات، گسترش آتش یا از بین رفتن زندگی و وسیله امرار معاش فردی کاری سرگرم می شوند.

در مواردی که قربانی شهامت بیشتری برای محافظت از خود و درخواست کمک دارد، مقامات مسئول به دلیل جذابیت ظاهری خشونت گر و نگاهی که از بیرون به رابطه دارند به ندرت حرف های قربانی را باور می کنند. گاهی قربانی سعی می کند که با دوستان نزدیکش صحبت کند ولی با دیواری آجری برخورد می کند، زیرا که این افراد به دلیل جذابیت ظاهری و متقاعدکننده فرد خشوت گر و مهربانی و نظم او در زندگی متوجه رفتار سایکوپاتی وی نشده اند.

پدیدار شدن دوباره سایکوپاتی در روابط افراد جنس مخالف و در محدوده خشونت خانگی وهمچنین هویت فرد مبتلا به سایکوپاتی نظر روانشناسان بالینی بسیاری مثل من(Dr. H.L.E Garrod) که بر اختلالات فردی کار می کنند را به خود جلب کرده است.  اما هنوز هم از قربانی فرد سایکوپات عیب جویی می کنند و او را با رنج خود تنها می گذارند، فرد قربانی تنها می ماند و حتی دادگاه او را باور نمی کند، این افراد بدون سرپناه  برای زندگی و پول به حال خود رها می شوند و کودکانشان را از آنان می گیرند. چنین بی اعتمادی هایی به قربانی به این دلیل است که فرد مبتلا به سایکوپات نه تنها جذاب بلکه بیشتر از بازیگر هالیوود برنده جایزه اسکار “جذاب و مقبول ” است؛ او دیگران را متقاعد می کند که حق با اوست و در حقیقت وی قربانی است و قربانی واقعی دیوانه است(مشکلات روحی دارد) دمدمی مزاج است یا به دلیلی اشتباه می کند. خشونت گر؛ قاضی، پلیس، مددکاران اجتماعی و دکترها را متقاعد می کند که قربانی خود عامل خشونت است و مشکلاتی از این قبیل دارد:

 ۱. معتاد است؛ ۲. فاقد صلاحیت است؛ ۳. مشکلات روحی دارد؛ ۴. مسئولیت ناپذیراست؛ ۵. مادر بدی برای فرزندانش است، در حالی که در واقع خود عامل خشونت است.

عامل خشونت به شدت مصمم است و هیچ چیز نمی تواند او را متوقف کند تا به چیزی که می خواهد برسد و البته او خوب می داند که چگونه باید با دغل کاری با سیستم رفتار کند؛ همیشه مورد اعتماد است و هرگز برای رفتارهای اشتباهش مورد مؤاخذه قرار نمی گیرد به این دلیل که از کلمات طولانی، زبان حرفه ای پزشکی یا حقوقی استفاده می کند که مردم عادی متوجه آن نمی شوند و به قدری بر صحبت و اصرار بر خواسته هایشان ادامه می دهد که قربانی یا مقامات مسئول خسته شوند و درنهایت به خواسته اش عمل می  کنند.

او موفق است چون می داند که چگونه باید با اراده و افسونگری با سیستم رفتار کند، خوب و شیوا صحبت می کند، واژگان وسیعی دارد که او را فردی فرهیخته، باهوش و همه چیزدان جلوه می دهد و باعث می شود دیگران در برابرش احساس نادانی و خواری کنند. وی اعتماد زیادی به توانایی های خود دارد و خود را بهتر از دیگران و در بعضی موارد حتی بالاتر از قانون می داند.  فرد خشونت گر گیرا و قانع کننده است و به دلیل جذابیت و مهربانی اش، شایسته و بی عیب به نظر می رسد. فرد بیمار خوب لباس می پوشد، مرتب و منظم است و تمام اسناد و شواهد لازم را در دادگاه به همراه دارد. هیچوقت دستپاچه و آشفته و عصبی نیست و همیشه حرفه ای رفتار می کند حتی در وضعیت ناامید کننده که عصبانی شدن و فریاد زدن طبیعی به نظر می رسد، خود را جمع وجور می کند و آماده است که خود را در جایگاه قربانی معرفی کند.

 افراد سایکوپات بسیاری بین ما وجود دارند، دوستان، اعضای خانواده، شریک زندگی، همسایه ها و همکاران. بسیار مهم است که ویژگی های افراد سایکوپات را به خودمان یادآوری کنیم تا آگاهی مان را بالا ببریم و از قربانی شدن خودمان جلوگیری کنیم. به محض اینکه فرد سایکوپات شما را به عنوان قربانی اش انتخاب کند، زندگی شما از هم می پاشد. او خانواده و دوستان شما را متقاعد می کند که بدرفتاری از سوی شماست و او فقط تلاش می کند، تا از شما حمایت و به شما کمک کند. این خطرناک ترین وضعیتی است که ممکن است در آن قرار بگیرید؛ ولی اگر از این وضعیت نجات یافتید هرگز دوباره اعتماد نکنید. شما بسیار خوش شانس بوده اید که بدون صدمه از این وضعیت خارج شده اید. علاوه بر این اگر از این وضعیت نجات یافتید باید درباره تجربه خود بنویسید و آن را مثل من با دیگران در میان بگذارید و سعی کنید به قربانیان دیگر کمک کنید تا این درگیری را تمام کنند.

منبع:  The re-emergence of the Male Psychopath