صفحه اصلی  »  2014 March
image_pdfimage_print
فروردین
۱۱
۱۳۹۳
گفت‌وگو با زنی که ۲۰ سال به اتهام قتل زندانی بود
فروردین ۱۱ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

355995_757

عکس: تابناک

دیگر قدیمی‌ترین زندانی زن نیستم

سال ۹۲ برایش مهم بود و تاثیرگذار. درست مثل سال ۷۲٫ با این تفاوت که در آن سال به اتهام قتل یکی از بستگان شوهرش دستگیر شد و به زندان رفت اما امسال بعد از تحمل ۲۰ سال حبس به دلیل اینکه هیچ دلیل محکمی علیه‌اش نبود از زندان آزاد شد. این سرگذشت فاطمه مطیع، قدیمی‌ترین زندانی زن است. او در ۴۲ سالگی به زندان رفت و در تمام این سال‌ها فقط یک متهم بود اما امسال در ۶۲ سالگی ۲۰ سال عمر هدر رفته‌اش را پشت میله‌های زندان جا گذاشت و آزاد شد.

فاطمه گله‌ ای از گذشته ندارد و می گوید:« همین که آخر عمر بچه‌ها و نوه‌هایم را می‌بینمراضی‌ام. بالاخره این هم سرنوشت من بود. هر چند من قتل را انجام نداده و بی‌گناه در زندان بودم اما دست شاکی‌هایم درد نکند که به دیه راضی شدند و من از زندان بیرون مدم. خدا را شکر که دیگر من قدیمی‌ترین زندانی زن نیستم».

او در گفت‌وگو با اعتماد بخشی از خاطرات سال‌های زندان را بازگو کرد.

در این سال‌ها شما به قدیمی‌ترین زندانی زن معروف شدید. تعریف کنید چطور شد به زندان افتادید؟

قدیمی‌ترین زندانی زن بودن که افتخار نیست. این ماجرا به سال ۷۲ بر می‌گردد. مجید، برادر زن داداشم فوت شد. می‌گفتند مسموم شده. من را به عنوان قاتل دستگیر کردند و من هم گول خوردم و اول اقرار کردم اما بعد که فهمیدم سرم کلاه رفته راستش را گفتم اما هیچ کس باور نکرد و من ۲۰ سال زندانی شدم.

چرا اتهام قتل را برعهده گرفتید؟

شوهرم گفت من پشتت هستم و… من هم قتل را گردن گرفتم. فکر می‌کردم چون زن هستم کاری با من ندارند اما بعد دیدم ماجرا جدی است اما دیگر هیچ کس حرفم را باور نمی‌کرد. من گفته بودم پودری خاکستری داخل شربت ریختم و به مجید دادم اما بعدها معلوم شد سم مایع و زرد رنگ بود اما دیگر کار از کار گذشته بود. در دادگاه محاکمه و به قصاص محکوم شدم.

با اینکه به قصاص محکوم شدید چرا حکم اجرا نشد؟

رای دادگاه در دیوان‌عالی کشور رد شد و من دوباره محاکمه شدم. این‌بار دادگاه من را بی‌گناه تشخیص داد اما بی‌گناهی من هم در دیوان‌عالی کشور نقض شد. محاکمه من چند مرتبه دیگر هم ادامه داشت اما هر بار حکم در دیوان نقض می‌شد. فکر می‌کنم در این ۲۰ سال ۹ مرتبه برایم حکم صادر شد اما خواست خدا بودکه بالاخره آزاد شوم.

درباره امکانات و شرایط زندان زنان صحبت کنید.

زندان زنان هفت بند داشت و من در بند هفت بودم. هر بند یک سالن بزرگ داشت و داخلش پر از تخت بود. در هر بند ۱۴۰ تا ۱۶۰ نفر بودیم و در این سال‌ها همه همدیگر را می‌شناختند. در زندان همه جور آدم بود؛ قتلی، موادی، رابطه‌یی و چکی. من با اینکه از همه قدیمی‌تر بودم اما سعی می‌کردم با هیچ کس قاطی نشوم. در این مدت بیشتر با شهلا، کبری، ریحانه، منیژه و چند نفر دیگر دوست بودم. صبح‌ها زود از خواب بیدار می‌شدم. در بخش فرهنگی پیش خواهر‌ها کار می‌کردم. چای می‌بردم. خیاطی می‌کردم. ساعت ۸ صبح می‌رفتم و ۳ بعد از ظهر می‌آمدم. برای این کار به من حقوقی نمی‌دادند اما در عوض می‌تونستم نیم ساعت با تلفن صحبت کنم. بعد می‌نشستم جاتون خالی ناهار می‌خوردم و بعد بافتنی می‌بافتم. من زیاد بافتنی بافتم. بلوز و این چیزا. به بچه‌های زندانی می‌فروختم. برای خرج خودم. من تا صبح می‌نشستم بافتنی می‌بافتم. خدا می‌داند توی این ۲۰ سال چقدر بافتنی بافتم.

در آنجا چند نفر بودید؟

هفت تا سالن بود. هر سالنی ۱۵۰- ۱۴۰ نفر داخلش بودند. به ۱۶۰ نفر هم می‌رسید. ما سالن هفت بودیم. ۱۵۵ نفر بودیم. بعضی از دوستام مثل کبری هم در بند مشاوره بودند. آنجا هم همین‌طور سالن بود اما تمیز‌تر و بهتر بود. آنجا چکی‌ها و قتلی‌ها بودند. سرقت و معتاد را به بندهای دیگر می‌دادند. بند ما همه‌چیز قاطی و کثیف بود. نمی‌دونم چرا. بند ۶ و ۷ و ۲ و ۳ هم عادی بود.

امکانات زندان چطور بود؟

تعریف نداشت. مثلا در یک بند که ۱۶۰ نفر بودند چهار تا توالت و چهار تا حمام بود و باید نوبتی می‌رفتیم. یا اینکه غذایی که می‌دادند خوب نبود. بیشتر ماکارونی و عدس پلو و مرغ می‌دادند. این وضع ما بود اما گاهی هم در زندان دعوا می‌شد. آنجا آدم‌های شر زیاد بودند. مثلا یکی بود به اسم فیروزه که جرمش قتل بود. البته جرمش مواد بود اما در زندان با میله زد به سر یکی و او را کشت. موادی هم زیاد بود. نمی‌دانم این لامصب مواد مخدر چطور وارد زندان می‌شد. خیلی‌ها معتاد بودند اما نمی‌دانم ازکجا مواد می‌آوردند.

چطور توانستید ۲۰ سال بودن پشت میله‌های زندان را تحمل کنید؟

من و آدم‌هایی مثل من بیشتر سعی می‌کردیم روزها را بگذرانیم. به این امید که فردا یک اتفاقی می‌افتد و آزاد می‌شویم. در این سال‌ها خیلی از هم‌بندی‌هایم اعدام شدند و خیلی‌های دیگر هم آزاد شدند. بالاخره قسمت من هم این بود که ۲۰ سال بی‌گناه زندانی شوم. دوست داشتم برای پسرهایم زن بگیرم و دخترم را شوهر بدهم اما افسوس که این ۲۰ سال گذشت و من به هیچ کدام از آرزوهایم نرسیدم. هر لحظه بودن در زندان مثل یک عمر است. من و خیلی‌های دیگر مدام به این فکر می‌کردیم که الان می‌آیند و ما را برای اعدام می‌برند. خیلی فکر می‌کردم. روزی ۱۵ تا قرص اعصاب می‌خوردم. وقتی اسمش میاد تنم می‌لرزه. حتی چند مرتبه در زندان خودکشی کردم.

چرا خودکشی؟

من هرچه می‌گفتم بی‌گناهم کسی باور نمی‌کرد. من هم گفتم بهتر است خودم را بکشم. در این ۲۰ سال حدود ۲۴ دفعه خودکشی کردم. یک بار یک مشت سوزن خوردم. یک مرتبه هم شیشه کوبیدم ریختم توی غذا و خوردم. یک بار هم وقتی اوین بودم موقع سم پاشی سم‌ها را خوردم اما من را بردند بیمارستان و حالم خوب شد.

در زندان کسی هم بود که از شما بزرگ‌تر باشد؟

بله، از من بزرگ‌تر هم بود. مثلا ۸۰ ساله داشتیم. ۷۰ ساله داشتیم. بعضی‌هاشون چکی بودند بعضی‌ها هم موادی اما از همه بیشتر من زندان بودم. فقط من ۲۰ سال زندان بودم و همه من را می‌شناختند.

شما به دلیل اینکه ۲۰ سال زندان بودی به قدیمی‌ترین زندانی زن معروف شدی اما آیا از شما هم قدیمی‌تر در زندان بود؟

وقتی رفتم زندان خانمی بود به‌نام حافظه که او هم ۱۸ سال زندان بود. شوهرش را کشته بود. او تا آن زمان قدیمی‌ترین زندانی زن بود بچه‌هایش او را بخشیدند و آزاد شد اما بعد رکورد به من رسید؛ البته چه رکوردی.

معمولا کسی که در زندان از همه قدیمی‌تر است وکیل بند می‌شود و نماینده زندانیان است. شما هم در این ۲۰ سال رییس زندانیان بودی؟

در اوین که بودیم قدیمی‌ها وکیل بند بودند اما در زندان قرچک که بودیم خواهر‌ها خودشان یک نفر را مسوول می‌کردند. در زندان گاهی بزن بزن می‌شد و گاهی هم کار بالا می‌گرفت و حتی کار به آدم‌کشی هم می‌کشید. در زندان آدم لات زیاد بود. مثلا یکی بود به اسم فیروزه که جرمش قتل بود. البته اول جرمش مواد بود اما تو زندان یکی را کشته بود. با میله زده بود به سرش. به خاطر همین من دوست نداشتم با کسی قاطی بشم. روز اولی که وارد زندان شدم افسر پرونده گفت تو زندان تک برو تک بشین. تو زندان سبیل کلفت زیاده. زن‌هایی هستند که اذیت می‌کنند. وقتی وارد زندان شدم دنبال زن‌های سبیل کلفت می‌گشتم. فکر می‌کردم واقعا سبیل کلفت دارند.

به خاطر همین بیشتر تنها بودم.

با هم‌بندی‌های‌تان درباره چه چیزهایی صحبت می‌کردید؟

هر کس که تازه وارد زندان می‌شد داستان زندگی‌اش را تعریف می‌کرد و بعد صمیمی‌تر می‌شدیم. روزهایی که هر کدام از بچه‌ها به دادگاه می‌رفتند همگی دعا می‌کردیم و بعد که حکم قصاص صادر می‌شد همه تا چند روز نگران بودیم اما از آن بدتر روزهای اجرای حکم بود. وقتی یکی را برای اجرای حکم می‌بردند انفرادی همه حال‌شان بد می‌شد. بعد که می‌فهمیدیم حکم اجرا شده عزادار بودیم. بعد از آن همه به یاد خودشان می‌افتادند و تا چند روز خواب و خوراک نداشتند. آنهایی که قصاصی بودند می‌گفتند این راه برای ما هم هست. از آن به بعد وقتی بلندگو صدا می‌کرد همه می‌ترسیدند که نکند این‌بار قرعه به نام‌شان افتاده است. مثلا خود من بعد از هر اعدام به این فکر می‌کردم که یک روز هم دنبال من می‌آیند و برای اجرای حکم می‌برند.

ظاهرا یکی، دو سال بود که به زندان زنان قرچک منتقل شده بودید. قبلا که در اوین بودید اوضاع چطور بود؟

امکانات اوین خیلی بهتر بود. هم از لحاظ جایی بهتر بود هم از نظر بهداشت و هم تلفن‌ها و… خیلی بهتر بود اما اینجا هر‌ بندی چهار تا تلفن داشت. کارتی بود اما خیلی شلوغ بود چون زن‌ها را از چند تا زندان جمع کرده بودند یک جا خیلی شلوغ بود.

در حرف‌هایت از اعدام شهلا صحبت کردی. آن روز را یادت می‌آید؟

من در زندان بودم که شهلا را دستگیر کردند. اول می‌گفت من کاری نکردم و فقط با ناصر رابطه داشتم اما بعد قتل را گردن گرفت. شهلا با همه زندانی‌ها خوب بود. پرستاری می‌کرد. چند وقت هم فروشگاه دستش بود. شب قبل از اعدامش خیلی شب بدی بود. خانواده‌اش آمده بودند ملاقات. قرار بود فردا اعدام شود اما خودش می‌گفت ناصر هفته قبل به ملاقاتش آمده و گفته پای چوبه‌دار رضایت می‌دهد اما او رفت و دیگر نیامد. خیلی روز بدی بود.

چطور شد که بالاخره آزاد شدید؟

در آخرین دادگاه شاکی‌هایم گفتند با گرفتن دیه رضایت می‌دهند. من هم دیگر طاقت نداشتم در زندان بمانم. به خاطر همین شوهرم خانه‌مان را فروخت و پول دیه را داد و من آزاد شدم.

از روز آزادی‌تان صحبت کنید. چه حسی داشتید وقتی فهمیدید آزاد می‌شوید؟

آن روز بهترین روز زندگی‌ام بود. چون بی‌گناه بودم خدا خواست آزاد شوم. آن روز همه بچه‌ها در زندان برایم جشن گرفتند. شیرینی می‌دادند و من هم خیلی خوشحال بودم. قبلا شنیده بودم کسی که می‌خواهد آزاد شود برایش گلریزان می‌کنند اما وقتی رفتم زندان فهمیدم این چیزها برای تو فیلم‌هاست. مثلا من می‌خواستم آزاد بشم بچه‌ها رفتند یک بسته شکلات گرفتند و جشن گرفتند اما این‌طور که بخواهند روز آخر پول جمع کنند، نه؛ این‌طور نبود. آنها برایم سنگ‌تمام گذاشتند. شکلات پخش می‌کردند و همه خوشحال بودند. من هم وسایلم را به آنها دادم. قابلمه، لگن، لباس و بقیه وسایلم را. باورم نمی‌شد که بالاخره قرار است آزاد شوم. قبلا هم چند مرتبه قرار شده بود آزاد شوم اما نشد. آن روز اما بالاخره خدا خواست من بعد از ۲۰ سال آزاد شوم. وقتی بیرون آمدم دختر و دامادم را دیدم. آنها در این سال‌ها برای آزادی‌ام خیلی تلاش کردند.

بالاخره بعد از ۲۰ سال شب عید را در خانه هستید. از اینکه بچه‌ها و نوه‌هایتان دورتان هستند چه حسی دارید؟

والا چی بگم. دیگه چه عیدی. چند سال که زندان بودم و بعد از آزادی هم فقط چند روز با شوهرم بودم و او فوت شد. همه عمرم را گوشه زندان گذراندم. در این سال‌ها بهترین آرزوها را داشتم که به هیچ کدام نرسیدم.

مگر چه آرزوهایی داشتید؟

چیز زیادی نمی‌خواستم. دوست داشتم برای پسرم خواستگاری بروم. وقتی دخترم زایمان می‌کند کنارش باشم. نوه‌هایم را ببینم اما به هیچ کدام نرسیدم. وقتی از زندان آمدم یکی از نوه‌هایم را که حالا برای خودش مردی شده برای نخستین مرتبه دیدم.

وقتی در زندان بودید شب‌های عید چه کار می‌کردید؟ خبری از سفره هفت سین بود؟

عیدها همه‌مان می‌نشستیم دور هم. شیرینی می‌آوردند و هر کسی خلاصه مراسم عید را می‌گرفت اما چه فایده. یکی گریه می‌کرد یکی غش می‌کرد. سال تحویل می‌شد همه گریه می‌کردند. سال تحویل هر وقت بود بیدار می‌شدیم اما چه فایده همش با چشم گریون. باگریه. یک دفعه نشد ما خنده بکنیم و سال تحویل بشه. عیدی نبود برامون. چند نفر از بچه‌ها از فروشگاه زندان میوه و شیرینی می‌خریدند. هر کس هم نداشت بقیه برایش می‌خریدند.

هفت‌سین پهن می‌کردیم. من هم بغض می‌کردم و دلم می‌خواست زودتر آزاد شوم. ۲۰ تا سال تحویل در زندان بودم اما خدا را شکر که بالاخره روزهای بد تمام شد.

حالا از اینکه بالاخره بعد از ۲۰ سال آزاد شدید و کنار خانواده‌تان هستید چه حسی دارید؟

امسال آمدم بیرون. گفتم با بچه‌ها دور هم باشیم اما شوهرم فوت شد. اسیر شدم. زمانی که من آزاد شدم حدود یک ماه، ۴۰ روز با شوهرم اختلاف داشتم. دیگه می‌گفت کاریه که شده و تموم شد. تا اینکه من دیه‌یی شدم و قرار بود دیه را خود دولت بدهد اما شوهرم صبر نکرد. گفت من دیه را می‌دهم که از شرش راحت بشم. اقلا راحت بخوابم. مجبور شد خانه‌مان را فروخت و برای دیه داد و گفت:هر چقدر دولت کمک می‌کند، بکند. دیه را داد و بعد از یک هفته مریض شد و خیلی راحت مرد. اصلا خودم باور نمی‌کنم که شوهرم فوت شد. نشست میوه‌اش را خورد و خیلی راحت تمام کرد. خیلی برایم جای تعجب است. آخر سر پشیمان بود. خیلی پشیمان بود. یک چیز دیگر هم که باید بگویم این است که دست وکیلم آقای خرمشاهی درد نکند. اگر ایشان نبود شاید همان سال‌های اول اعدام می‌شدم. در زندان همه خرمشاهی را می‌شناسند و از ایشان تعریف می‌کنند. خدا خیرش بدهد.

بیرون از زندان نسبت به ۲۰ سال قبل چه تفاوت‌هایی کرده است؟

همه‌چیز عوض شده است. چند روز پیش دخترم من را می‌خواست ببرد بازار، گفت بیا با مترو برویم. من اصلا نمی‌دانستم مترو یعنی چه. رفتیم داخل یک زیر زمین دیدم از داخلش قطار رد می‌شود. اول ترسیدم. چون خیلی برایم عجیب بود اما بعد دیدم همه سوار قطار می‌شوند یا اینکه چند روز قبل می‌خواستم نان بخرم اما موقع برگشتن از نانوایی خانه‌مان را گم کردم. همه کوچه‌ها و خیابان‌ها عوض شده و دیگر هیچ چیز سر جایش نیست. یک ساختمان بلندی هم دیدم که ته شهر بود و گفتند برج است. فکر کنم اسمش برج میلاد بود. خلاصه این شده زندگی من.

حالا چه وضعیتی داری و با چه کسی زندگی می‌کنی؟

حالا تنها هستم و بچه‌هایم به من سر می‌زنند. بعد از فوت شوهرم مجبور شدم خانه را تخلیه کنم و حالا مستاجر هستم و تنها زندگی می‌کنم اما خدا را شکر. همین که آخر عمر بچه‌ها و نوه‌هایم را می‌بینم.

راضی‌ام. بالاخره این هم سرنوشت من بود. هر چند من قتل را انجام نداده و بی‌گناه در زندان بودم اما دست شاکی‌هایم درد نکند که به دیه راضی شدند و من از زندان بیرون آمدم. خدا را شکر که دیگر من قدیمی‌ترین زندانی زن نیستم.

  ۲۸ اسفند ۱۳۹۲

منبع: http://goo.gl/V6NTlp

فروردین
۱۱
۱۳۹۳
چالش های والدین کودکان کم توان ذهنی
فروردین ۱۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

Tisa_djevojcicaعکس: amoozak.org

مژگان میراشرافی – مدد کار اجتماعی

« علی با پدر و مادر سالمندش در یک مجتمع آپارتمانی بزرگ، زندگی می کند. او ۱۵ سال دارد وکم توانی ذهنی است. پدر علی از رفتار خشن او شکایت می کند و می گوید که علی به تازگی سیگارهم می کشد و نگهداری علی در خانه برایش مشکل شده است. حتی او نمی داند چه کسی هزینه خرید سیگار او را می پردازد. علی به مددکاراجتماعی می گوید که او پسر بدی نیست و دوستان زیادی در میان همسایه هایشان پیدا کرده است. حتی آنها در قبال انجام کارهای بد، برای او سیگار می خرند.»

معلولیت، محدودیتی است که هر انسان معلول در مناسبات اجتماعی با آن مواجه است، اما این نوع محدودیت شدت و ضعف دارد. کم توانی ذهنی عبارت است از یک وضعیت خاص عملکردی که در دوران کودکی شروع می شود و مشخصه آن محدودیت در مهارت های هوشی و انطباقی است. بدین لحاظ بسیاری از کم توانان ذهنی در ارتباطات، مراقبت از خود، زندگی خانوادگی، مهارت های اجتماعی، خود تنظیمی، مهارت های کنش تحصیلی، کار، اوقات فراغت، تفریح، بهداشت و ایمنی با محدودیت مواجه هستند. از اینرو کم توانان ذهنی به لحاظ خصوصیت جسمی ، روانی و ذهنی نیازمند انرژی و توجه لازم سه برابر کودکان عادی ، در امر تربیت و آموزش می باشند.

تولد کودک کم توان ذهنی در هر خانواده ای، فارغ از طبقه اجتماعی که به آن تعلق دارد، سطح تحصیلات و نژاد به همراه خود چالش ها و مسئولیت های مضاعفی برای والدین به وجود آورده و آنها را ملزم به سازگاری با عضو جدید خانواده می نماید. والدین و اعضای خانواده، تحت تاثیر آگاهی از کم توانی ذهنی کودک خود قرار گرفته و در مدت زمان کوتاهی، باید برای این عضو تازه وارد تغییرات زیادی را در ساختار و کارکرد خانواده به وجود آورند. اغلب والدین این دسته از کودکان با افسردگی ، اضطراب و آشفتگی عاطفی که ارتباط مستقیمی با معلولیت دارد، مواجه می شوند. علاوه برآن والدین می بایست زمان بیشتری برای مراقبت و پرستاری از کودک کم توان ذهنی صرف کنند. تامین منابع مالی مورد نیاز برای مخارج بعضا” سنگین ، فشار و استرس زیادی  را به خانواده تحمیل می کند.

شماری از تحقیقات نشان می دهد که علاوه بر مشکلات متعددی که والدین با آن روبرو هستند، ارزیابی و مدیریت نادرست والدین می تواند در افزایش مشکلات رفتاری این کودکان امری تعیین کننده باشد.  یافته های پژوهشی در ارتباط با واکنش والدین کودکان کم توان ذهنی، نشان می دهد که پدران احساس افتخار کمتری دارند؛ زیرا آرزوهای خود را برباد رفته می بینند و به طبع آن ، نقش مشارکتی کمتری در رشد فرزندان کم توان ذهنی خود دارند. درگیری های شغلی پدران در این خانواده ها مانع می شود که آنها به این باور که به حمایت و حضور آنها نیاز است، برسند. در گزارشی از سازمان بهزیستی کشور(۱۳۷۰)، آمده است که با وجود آنکه حضور این کودکان موجب کاهش درآمد پدر می شود، ولی سلامت روان پدر درمقایسه با مادر کمتر به مخاطره می افتد. اما مادران کودکان کم توان ذهنی دچار اختلالات روانی و احساسات منفی همچون احساس گناه و افسردگی بیشتری می شوند. با افزایش کم توانی، سلامت مادر لطمه بیشتری می بیند. زیرا این مادر است که نقش مراقبتی بیشتری بر عهده دارد.

این دسته از والدین اغلب از اینکه دیگران پشت سرشان حرف بزنند، آنان را متهم و مورد تمسخر قرار دهند، وآنان را به لحاظ ژنتیکی یا کوتاهی در مراقبت یا بی توجهی در تولد فرزندشان مقصر بدانند، می ترسند. بسیاری از کارشناسان براین باورند که نبود ارتباط مناسب میان والدین، ناآگاهی آنان از چگونگی رفتار و تربیت مناسب کودک و فرسایش روانی ناشی از مراقبت از کودک کم توان ذهنی می تواند زمینه ساز مورد آزار قرار گرفتن کودکان کم توان ذهنی شود.

هرچند که از میزان خشونت علیه کودکان به لحاظ خشونت پنهان نمی توان آمار دقیقی داد، اما بررسی های تحلیلی توصیفی نشان داده است که میزان خشونت علیه کودکان کم توان ۳ تا ۴ برابر بیشتر از کودکان عادی است. در پژوهشی توصیفی در سال ۱۳۹۰ در میان ۴۲ دانش آموز کم توان ذهنی ساکن شهرهای مشهد، نیشابور و سبزوار که مورد آزار جنسی قرار گرفته بودند؛ نتایج حاکی از آن بودند که بیشتر این کودکان مورد سوءاستفاده اقوام و افراد حاضر در خانواده قرار گرفته اند. همچنین دختران بیشتر از پسران مورد آزار واقع شده بودند. کودکان کم توان ذهنی به دلیل آنکه توان دفاع کافی از خود را نداشته و از ادراک لازم برخوردار نیستند، برای متجاوزان طمعه های کم دردسرتری به شمار می آیند.

با توجه به اینکه نگهداری از کودک کم توان ذهنی کار دشواری است، نظام حمایتی دولتی می بایست در این زمینه به خانواده ها کمک کند. با اینحال چنین نظامی در کشور وجود ندارد و در بسیاری از مواقع خانواده ها در نگهداری فرزندان کم توان خود خسته و ناتوان شده و در این شرایط امکان هر سوء استفاده ای از کودک وجود دارد. بنظر می رسد که با توجه به کمبودهای موجود در جهت حمایت از افراد کم توان ذهنی پرداختن به راه های پیشگیری از آزار جنسی کودکان کم توان، دارای اهمیت فراوان است.

آموزش نشانه های خطر به دانش آموزان و والدین کودکان کم توان ذهنی، آسیب زدایی و کنترل کودک در محیط های در معرض آسیب اجتماعی مانند اعتیاد والدین، مراقبت بیشتر وتوجه به دختران در خانواده های بی سرپرست یا تک سرپرست و توجه به سلامت روان خانواده های کودکان کم توان ذهنی در مقابل تنشهای موجود، می تواند کمک شایان توجه ای به پیشگیری از مورد آسیب قرار گرفتن کودکان نماید.

در کنواسیون حقوق معلولان بند ۱۶ در برابر هرنوع بهره کشی، خشونت و سوءاستفاده از اشخاص کم توان، خواستار حمایت دولت ها از کودکان معلول و خانواده های آنان شده و برای توان بخشی اجتماعی، دولت مکلف به احترام به نفس و حرمت و استقلال معلول با توجه به نیازهای ویژه آنان شده است. همچنین در برابر اقدامات خشونت آمیز خواستار مجازات مرتکبین شده است. کارشناسان حوزه حقوق کودکان کم توان معتقدند، از آنجا که قانون حمایت از کودکان و نوجوانان برای کودک آزاری و خشونت، وصف مجرمانه قائل شده و چنین جرایمی را در زمره جرایم عمومی محسوب می کند، هر شخص مطلعی حق اعلام موضوع به دستگاه قضایی یا حتی سازمان بهزیستی را خواهد داشت.

خشونت برعلیه کودکان کم توان، عمدتا” در نظام خانواده و یا محله به لحاظ چالش های ناشی از معلولیت  نسبت به موسسات  توان بخشی و آموزشی بیشتر اتفاق می افتد. لذا بنظر می رسد تدوین نظام و برنامه ای ویژه مانند رساندن خدمات اجتماعی به منازل این دسته از کودکان به منظور پیشگیری از وقوع آسیب های اجتماعی و خشونت اهمیت فراوان دارد. مددکاران اجتماعی و مشاوران متخصص در حوزه کودکان کم توان ذهنی می توانند با ارائه خدمات اجتماعی در بازدید از منازل طی بررسی وضعیت کودک در محیط خانواده، در امر آموزش و تربیت  والدین را همراهی و به بهبود سلامت روان آنان  کمک نمایند.

منابع:

ـ بررسی سلامت روانی و استرس والدگری در والدین کودکان کم توان ذهنی ،مجله علوم رفتاری ، دوره ،۴ شماره۴، زمستان ۱۳۸۹

ـ مقایسه وضعیت سلامت روان پدران و مادران کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر شهر مشهد، کیمیایی، سیدعلی، محرابی، حسین، میرزایی، زهرا ۱۳۸۸

http://www.shahrwandan.ir/news/19590

http://congress.tbzmed.ac.ir/6child/Abstract/11898

http://mottaghian973.blogfa.com/post/83

http://www.shamdani.com/find.php?item=1.98.25.fa

http://andishe.khschool.ir/articles/viewArticle.asp?ID=8958

http://irandeaf.persianblog.ir/post/17/

http://goo.gl/xvlf1Z

 

فروردین
۱۱
۱۳۹۳
لقاح مصنوعی و مواضع فقهی- قانونی نسبت به آن در ایران
فروردین ۱۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
image_pdfimage_print

1226655077_8cd817008b_b (1) عکس: Neil Smith

بهنام دارایی‌زاده وکیل دادگستری و کارشناس حقوق بشر

 اگر آزادیِ «سقط جنین» را «حقی طبیعی» برای زنان به شمار آوریم؛ آن گاه دلیلی ندارد که از «حق طبیعی» آنان برای بچه‌دار شدن حمایت نکنیم.

به سخنی دیگر، «حق تصمیم‌گیری زنان بر بدن خویشتن»، بی‌شک شامل حق باردار شدن آنان هم می‌‌شود و دولت، نهادهای عمومی و از همه مهم‌تر، خود نهاد خانواده باید از چنین حقی پشتیبانی کنند و آن را به رسمیت بشناسد.

روشن است که به رسمیت شناختن چنین حقی ـ به مانند هر حق یا آزادی دیگری ـ مسئولیت‌ها یا پیامدهای خاص خود را به هم‌راه دارد. با به رسمیت شناختن این حق، دولت‌ها موظف خواهند شد در چهارچوب «حق به سلامت و بهداشت و درمان رایگان»، هزینه‌های مشخصی را صرف پروژه‌های تحقیقاتی یا گسترش و به کارگیری فن‌آوری‌های نوین پزشکی کنند. علاوه بر این، از دولت‌ها انتظار می‌رود با تدوین برنامه‌های آموزشی، در معرفی و آگاهی‌بخشی به جامعه به منظور به کارگیریِ دانش‌های تازه بکوشند.

اما روشن است که برای تمامی مراجعی که ممکن است با این مسئله درگیر باشند، موضوع به این سادگی تعریفِ تئوریک نمی‌شود. پاره‌ای از دولت‌هایِ محافظه‌کار یا مذهبی، درست همانند «آزادیِ زنان در سقط جنین» به این موضوع نیز، بُعد «ایدئولوژیک» یا «اخلاقی» می‌‌دهند و آن را در حد یک پروژه‌ی پزشکی-درمانی که می‌تواند تامین کننده‌ی حقوق طبیعی بخش بزرگی از جامعه باشد نگاه نمی‌کنند.

به بیانی دیگر، دولت‌هایی مذهبی و محافظه‌کار، نه تنها حاضر نیستند هزینه‌های این نوع مطالعات و فن‌آوری‌های نوین را در چهارچوب وظایف ذاتی خود تقبل کنند؛ بلکه به سبب موانعِ ایدئولوژیکِ خودساخته‌، معمولاً در برابر این طرح‌ها مقاومت می‌کنند یا با آن‌ها با احتیاط و محافظه‌کاری برخورد می‌کنند.

دوم) گستره‌  تعریف لقاح مصنوعی

در ساده‌ ترین و جامع‌ترین تعریفی که می‌توان از لقاح مصنوعی داد؛ شاید بشود آن را مادر شدن یک زن بدون هم خوابگی مرسوم با یک مرد دانست. حال ممکن است: مرد و زنی که ازدواج شرعی و قانونی کرده‌اند؛ بخواهند روش‌های لقاح مصنوعی را در چهارچوب شکل و شمایل سنتی نهاد خانواده به کارگیرند یا یک زوج هم جنس گرا یا حتی یک زن تنها از طریق گرفتن اسپرم از بانک اسپرم بخواهد که مادر شود.

روشن است که از میان تمامی اشکال مادر شدن یک زن، موازین و دستورهای شرعی تنها می‌توانند بر روی آن شکلی از بارداری زنان احیاناً صحبتی داشته باشند که صرفاً در چارچوب نهاد مرسوم خانواده و میان یک مرد و زن ازدواج کرده انجام گرفته باشد.

در روش‌های معمول لقاح مصنوعی، (حال چه تلقیح داخل رحمی باشد و چه خارج رحمی ۱)؛ فرض برقراری یک رابطه‌ جنسی، تقریباً منتفی است. بنابراین صحبتی از گناهان جنسی( زنا و..) مطرح نیست.

 تنها نکته‌ و دغدغه‌ای که ظاهراً برای آن‌ها مطرح است این است که اسپرم مرد از طریق خودارضایی به دست نیامده باشد. مرد مسلمان تنها باید از طریق تحریک جنسی همسرش به انزال برسد. آیت‌الله خمینی در همین ارتباط در کتاب تحریرالوسیله نوشته است:

 « اگر تلقیح از نطفه مرد به زوجه‌اش به صورت حرام واقع شود، کما این که بیگانه تلقیح نماید یا منی را به طرز حرام درآورد، فرزند، فرزند آنها می‌باشد؛ اگر چه به جهت ارتکاب حرام گنه‌کار می‌باشند.» (موسوی الخمینی، تحریرالوسیله ج۴، ص۴۷۱).

جوانب فقهی موضوع

واقعیت امر این است که هیچ پیشینه‌ قابل استنادی در موازین سنتیِ فقه شیعه در باره‌‌ «لقاح مصنوعی» وجود ندارد.

«لقاح مصنوعی» هرچند دیگر در علم پزشکی راه‌کار تازه‌ای به حساب نمی‌آید؛ اما برای متصدیان رسمی اسلام، کماکان پدیده‌ای نوظهور است که هنوز نتوانسته‌اند پاسخ جامع یا دست‌کم روشنی به آن بدهند.

به لحاظ تاریخی، کاملاْ منطقی و قابل پیش‌بینی است که نه در متن قرآن و نه در سایر منابع معتبر فقهی (احادیث و روایات و..) سخنی از بارداری زنان به روشی غیرجنسی نیامده باشد. با این حال، در لابلای فتواها و آرای گوناگون مراجع شیعه، امکان بارداری زنان، بدون آمیزش جنسیِ مرسوم با همسران خود نیز دیده می‌شود.

برای نمونه، آیت‌الله خمینی در کتاب تحریرالوسیله‌اش در این باره نوشته است: «اگر مرد زوجه‌اش را وطی کند سپس این زن، با دختر باکره‌ای مساحقه نماید و این فردِ بکر، حامله شود، پس فرزند مال وطی کننده و مرد صاحب نطفه است. و این صبیّه بعد از وضع حملش در صورتی که موافق بوده، به یک صد جلد (تازیانه) محکوم می‌شود و فرزند هم به او ملحق می‌شود و بعد از رفع بکارت از او، مهرالمثل زن‌‌های هم سن و سالش را دارد. و اما زن، پس تحقیقاً وارد شده که او رجم دارد» (موسوی الخمینی، ج ۴، ص ۲۱)

همان طور که از فحوای این نظر آقای خمینی بر می‌آید؛ ظاهراً دل‌ نگرانی اصلی مراجع دینی، (سوای جنبه‌ی‌ جزایی-کیفری موضوع) مسئله‌  تعیین تکلیف نَسب کودکی است که به دنیا می‌آید.

اساساً مراجع فقهی در بحث «لقاح مصنوعی» و مباحث مرتبط با آن با سه موضوع مهم و اصلی «نَسب»، «ارث» و «حُرمت» مواجه‌اند و از این میان، نَسب یا انتساب کودک به کدام زن یا مرد، محوری‌ترین و اساسی‌ترین موضوع است.

به این معنا که: اگر به آرای مختلفی که تاکنون مراجع مذهبی درباره‌ چگونگی «لقاح مصنوعی» داشته‌اند نگاه گذرایی داشته باشیم؛ در نهایت متوجه می‌شویم که دغدغه‌‌ اصلی آنان این است که با «لقاح مصنوعی» یا انتقال نطفه به رحم دیگر و… تکلیف «نَسب کودک» و به تبع آن، موضوع «ارث» و «حُرمت» چه می‌شود؟

بر اساس موازین سنتی فقه، نَسب کودک بر پایه‌ چگونگی نطفه‌ وی ( این که اسپرم و تخمک) متعلق به کدام مرد و زن است مشخص می‌شود و نه این که فرضاً چه کسی نطفه را حمل کرده است.

نتیجه‌ مستقیم این دیدگاه نیز این می‌شود که حامل نطفه یا زنی که در نهایت کودک را به دنیا می‌آورد؛ الزاماً مادر کودک به حساب نمی‌آید. حتی در صورت پسر بودن، بر آن زن حرمت خواهد داشت!

بر این پایه، حکم «رحم اجاره‌ای» نیز چنین خواهد بود.

از آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در این باره استفتایی در دست است که می‌تواند به نوعی موضع رسمی جمهوری اسلامی نسبت به «رحم اجاره‌ای» و «انتقال نطفه» و… شمرده شود. (استفتاء شماره ۷/۱۱۸۵۷)

 متن پرسش و پاسخ از آقای خامنه‌ای به این شرح است:« بعضی از بیماران زن به علت اشکال در ساختمان رحم قادر به نگه‌داری جنین در رحم خود نمی‌باشند؛ آیا این امکان هست که جنین را به رحم زن دیگری وارد نمایند تا در آنجا پرورش یابد و پس از به دنیا آمدن به والدین اصلی خود بازگردانده شود؟ »

پاسخ آقای خامنه‌ای: «حکم تکلیفی مسأله بیان شد اگر مستلزم لمس و نظر حرام نباشد. در مورد الحاق فرزند، اگر نطفه زوجین منشأ طفل باشد، او ملحق به زوجین است. (محمدزاده، ۱۳۷۵، ص۱۱۶، استفتاء شماره ۷/۱۱۸۵۷)

قبل از این مسأله از وی سؤال شده است: «چنانچه جنینی در حالت علقه یا مضغه به رحم زن دیگری منتقل شود، فرزند متعلق به زن اولی است یا دومی؟ و بر فرض اولی، زن دوم در موارد غیر هم جنس محرم است یا خیر؟»

پاسخ علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی به این پرسش دوم نیز این است: «اگر از رحمی به رحم دیگر انتقال یابد، ملحق به صاحب رحم اولی و گرنه ملحق به صاحب رحم دومی است.» (منبع پیشین)

قانون اهدای جنین در ایران

در تابستان سال ۱۳۸۲ مجلس شورای اسلامی، قانون کوتاه و چهار ماده‌ای را به تصویب رساند که به قانون «نحوه اهداء جنین به زوجین نابارور» شناخته می‌شود.( متن کامل این قانون را در این پیوند می‌توانید بیابید)

در متن این قانون، شرایطی را برای دریافت جنین در نظر گرفته‌اند که علاوه بر شرایط عمومی و مرسومی نظیر تابعیت ایرانی متقاضیان، صلاحیت اخلاقی زن و شوهر و عدم اعتیاد و.. به اثبات ناباروری آن‌ها نیز اشاره شده است. جدا از ایرادهایی که می‌توان بر یک ‌یک این شرایط گرفت، روشن است که شرط اساسی، نخست ازدواج شرعی متقاضیان است و بعد اثبات اینکه آن‌ها نابارور هستند و اقدام‌هایی پزشکی نتیجه نداده است.

نتیجه‌گیری

واقعیت این است به سادگی نمی‌توان تمامی آرای مراجع دینی درباره‌ی لقاح مصنوعی را در اینجا مرور کرد. با این حال با نگاهی گذرا به آن‌ها می‌توان به این جمع‌بندی کلی رسید که اگر در «نَسب کودکی» که با این روش‌‌ها به دنیا می‌آید ابهامی نباشد؛ نفس لقاح مصنوعی (دست‌کم در ساده‌ترین وضعیت آن که پای شخص ثالثی درمیان نیست و فرضا” قرار نیست که جنین به رحم زن دیگر منتقل شود و…) بدون اشکال ارزیابی می‌شود.

 با این حال، به نظر می‌‌‌رسد که «قانون اهدای جنین در ایران» نه فقط به مانند بسیاری دیگر از قوانین مربوط به خانواده فاقد هرگونه سویه مترقی است؛ بلکه بسیار هم ابتدایی و ساده تنظیم شده است و به اشکال متنوع لقاح مصنوعی که اتفاقاً می‌تواند منع شرعی هم نداشته باشد (مانند رحم اجاره‌ای) هیچ اشاره‌ای نداشته است.

پانویس:

۱  در روش تلقیح خارج رحمی، تخمک زن در محیطی آزمایشگاهی از طریق اسپرم مرد بارور می‌شود و سپس نطفه تشکیل شده برای رشد در داخل رحم همان زن یا زن دیگری قرار می‌گیرد.

۲ برخی از آرای مراجع دینی درباره‌ لقاح مصنوعی:

محمد تقی بهجت، درباره‌ی انتقال جنین به رحم دیگر: «مانعی ندارد اگر هم‌راه با امر حرام شرعی نباشد. (صمدی اهری، ۱۳۸۲، ص۱۳۲)

محمد یزدی: « گرفتن اسپرم و اوول، ترکیب آن دو در خارج و کاشتن آن در رحم زن بیگانه اعم از اینکه شوهردار باشد یا نباشد، جایز است و عنوان حرام بر آن صدق نمی‌کند؛ زیرا جای دادن جنین در رحم زنی بیگانه نه مصداق زناست، نه مصداق ریختن نطفه در رحمی که بر مرد حلال نیست و نه مصداق جای دادن نطفه در چنین رحمی؛ زیرا روایات رسیده در این باب تنها به آمیزش نامشروع نظر دارند.» (یزدی، ۱۳۷۵، ص۱۰۲)

یوسف صانعی: «نمی‌توان گفت جایز است و باید از این گونه اعمالی که برخلاف اصول اخلاقی توالد و تناسلی است، پرهیز نمود و راه‌های مشروع را پیدا کرد.» (منبع)

روح‌الله خمینی: «تلقیح نطفه غیر زوج جایز نیست؛ خواه زن شوهردار باشد یا نه، زوج و زوجه به آن راضی باشند یا نه، زن از محارم صاحب نطفه باشد مانند مادرش و خواهرش یا نه (موسوی الخمینی، تحریرالوسیله، ص۴۷۱).»

فروردین
۱۱
۱۳۹۳
قانون از دختری که از دوست پسرش خشونت می بیند، چگونه حمایت می کند؟
فروردین ۱۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۴

image_pdfimage_print

3639934413_933d1fdb5d_b

عکس: jared mccarter

مهری ملکوتی: وکیل- پژوهشگر

این پرسش با توجه به ویژگی های فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران، پرسشی غیر منتظره است. بلافاصله در ذهن کسانی که از ذهنیت تاریخی و پیش داوری های این جامعه خبر دارند، یا خود به آن پایبند هستند، پرسش دیگری نقش می بندد با این مضمون: آیا در ایران کسانی هستند که با یکدیگر رابطه خارج از زناشوئی دارند و با این وصف، از قانون هم حمایت می خواهند؟ مگر رابطه خارج از زناشوئی در قوانین جزائی ایران جرم نیست؟ ساز و کار نیازها و تحولات در جامعه ایران چگونه بوده که مردم یا دست کم جمعی از مردم، قوانین و مجازات های سنگین بدنی را دور می زنند یا نادیده می گیرند و آن گونه که دوست دارند، بی خیال آن همه سخت گیری که در ساختار قوانین ایران گنجانده شده، زندگی می کنند؟ آیا ترس از یک صد ضربه شلاق که مجازات رابطه جنسی خارج از ازدواج است، زیر سلطه نیازهای متغیر اجتماعی، به حاشیه رانده شده است؟ این پرسشی است غیر منتظره و حیاتی که برای پاسخ به آن تلاش همه جانبه جامعه شناسان و روان شناسان و حقوقدانان را می طلبد. قوای قانونگذاری و قضائیه در ایران، نمی توانند در برابر این نمونه از بسیار واقعیات های اجتماعی، ساکت بوده و بر قوانینی تاکید داشته باشد که به همت مردم، به تدریج متروکه می شود.

“خانه امن” بر پایه تماس های مکرر زنان و صبر و شکیبائی که برای شنیدن آلام و گرفتاری های آنها از خود نشان می دهد به این نتیجه رسیده که: بله در ایران رابطه خارج از ازدواج به تدریج دارد رایج می شود، به اندازه ای که دوست دخترها در جای قربانی خشونت با خانه امن تماس می گیرند و برای کنترل خشونت دوست پسر خود، مشاوره حقوقی طلب می کنند.

بنابراین بسیاری رخدادها که اذهان مبتلا به پیش داوری های تاریخی وخود فریبی، دوست ندارند واقعیت آن را باور کنند، ناگهان و به صورت خیره کننده ای از زیر پوست شهر و روستا بیرون می زند و خود را نشان می دهد. یکی از همین واقعیت هائی که انکار می شود، نه به صورت نادر و بلکه به صورت انبوه ، پیش روی مشاوران خانه امن است. مضمون همه پرسشها این است:

دوست پسرم با من بدرفتاری می کند، من را کتک می زند، به من به صورت کلامی و روانی، توهین می کند. می خواهم  به کمک قانون به این درجه از خشونت که گرفتارش شده ام، پایان بدهم.

وقتی مشاور خانه امن از این قربانیان می پرسد: چرا از او جدا نمی شوید و تن می دهید، می گویند دوستش دارم و نمی توانم جدا بشوم.

در جریان این مشاوره ها با ضد و نقیض هائی رو به رو می شویم و به این یقین می رسیم که قوانین داخلی کشور در مواردی  با نیارهای روز مردم، در تعارض است.  از طرفی باور می کنیم که واقعیت های اجتماعی و نیازهای اجتماعی برای تاکید بر ضرورت بازنگری در قوانین تا چه اندازه برای همه ما تعهد ایجاد می کند. مگر می توان بر درست بودن قوانینی اصرار ورزید که جمع بزرگی از مردم اساسا مرزهای آن را در زندگی خصوصی خود شکسته اند؟  مگر می شود به این دسته از مردم گفت بسوزید و بسازید و چشم تان کور، می خواستید دوست پسر نگیرید؟  جوان هستند. در تب و تاب همزیستی با یک جفت جنسی آسمان و زمین را به هم می دوزند.  وقتی فرصت ها به هر دلیل برای ازدواج در دسترس شان نیست، به راه دیگری می روند. فورا نگوئید راه صیغه و عقد موقت باز است، بروند صیغه بشوند. مشکلات این دستورهای غیرمسئولانه را در برابر دختران و حتی پسران ایرانی درک کنید. پسرها در بیشتر موارد، به فرض راضی بودن دختر با صیغه،  زیر بار صیغه هم نمی روند. خانواده ها از هر دو سو، خانواده دختر و پسر،  از کلمه صیغه متنفرند. کراهت دارند. تحقیر دختران و عقب مانده بودن پسران شان را که به صورت یک داوری تاریخی، در این کلمه نهفته است، تحمل نمی کنند.  دخترها رابطه دوستی با یک پسر را به صیغه شدن ترجیح می دهند. یقین دارم که باز هم خواهید گفت چشم شان کور، حال که چنین است ، باید خشونت دوست پسر را تحمل کنند.

این پاسخ و نظائر آن،  به غایت با تعهدات دولت ها در برابر شهروندان در تعارض است. قانون نمی تواند بر واقعیت های اجتماعی چشم ببندد. این یک واقعیت اجتماعی است که حتی در دوران پیش از انقلاب، نتوانسته بود،  خود را تحمیل و تثبیت کند. اینک هنوز که هنوز است،  رو به روی مااست. باید نگاهش کنیم و متناسب با آن قانونگذاری کنیم. در شرایط کنونی از یک سو این واقعیت به دهها دلیل اقتصادی و اجتماعی، گسترش می یابد. از دیگر سو زنان جوان تکیه گاه قابل اعتماد قانونی ندارند و مشاوران حقوقی برای کمکرسانی به آنها برای کنترل خشونت دوست پسر، سرگشته می شوند.

با شما یک قصه از دهها قصه تلخ را که در کمک رسانی به قربانی قصه، من را به عجز رساند، در میان می گذارم. شاید با انتشار این قصه، بحث ضد و نقیض های قانونی که منجر به ظلم مضاعف به جمعی از زنان ایرانی می شود، بهتر فهمیده بشود.

مریم کمک می خواست. عاشق بود. اغلب در میانه راه خانه پدری و محیط کار یا درس یا خرید، در خانه دوست پسرش به سر می برد. حاضر نبود از او جدا بشود. طلبکارانه از قانون حمایت می خواست و از من مشاوره. برایش از سختگیری قانون گفتم.  می خندید و می گفت یکصد ضربه شلاق که چیزی نیست. حاضرم به خاطرش بمیرم. هرچه تکرار می کردم که راه او به دادگاه برای حق خواهی بسته است و دادگاه اساسا مظلومیت او و خشونت زدائی از او را فرع بر این اصل قرار می دهد که مرتکب زنا شده است، توی کت اش نمی رفت.  اصلا باور نمی کرد. می خندید و می گفت به من راه و رسم دادخواهی را نشان بدهید. باید دوست پسرم را تربیت کنم تا مجبور نشوم از او جدا بشوم. دوستش دارم . اما خشونت ورزی و توهین به من، حق او نیست. کمکم کنید تا دریک دادگاه به او بفهمانم که باید به من و عشق من احترام بگذارد. گوش دختر جوان بدهکار اندرزهای من نیست. هر چه می گویم اگر به دادگاه مراجعه کند در نهایت به احتمال قریب به یقین به زنا، آن هم زنای مکرر اقرار خواهد کرد و خود و عشقش را زیر شلاق خواهد برد، اعتنا نمی کند. از من اصرار. از او انکار. مریم یک دختر ایرانی است که قانون را برای رفاه خود می خواهد. از قانون می خواهد چتری بسازد برای حفظ رابطه عاشقانه اش. نمی تواند بپذیرد که مرتکب جرم می شود. معتقد است “جرم” تعریف خاصی دارد. به رفتار و کرداری اطلاق می شود، که مضر به حال دیگران باشد. قانون برای حفظ حقوق مردم تدوین و تصویب می شود، نه از برای ایجاد محدودیت در خصوصی ترین خواسته های انسانی آنها.

جر و بحث با این دختر جوان بی فایده است. از مشاوره با من دل بر می کند و از روی تخته شلاق سر در می آورد و به من پیغام می فرستد ،که بهتر است همگی بروید دنبال بازنگری در قوانین. او ادامه می دهد:

شما یک بخش از واقعیت های قانونی را درست گفتید. من، دستی دستی خودم و عشقم را دادم دست ماموران اجرای حکم شلاق…، اما از واگوئی یک بخش از واقعیت های قانونی طفره رفتید و آن این که حقوقدانان کشور که این قوانین را می شناسند، تا کنون برای تغییر آن به صورت جدی و منسجم و مسالمت آمیز، مبارزه نکرده اند. این غفلت را برشما و همکاران تان نمی بخشم.

پیغام مریم را گرفتم، ولی هرگز دیگر از او اثری نیافتم. نمی دانم ایمان و اعتقادش به قانون برای رفع مشقت های خشونت بار، تا چه اندازه لطمه خورد و کدام سبک زندگی را پس از آن تجربه تلخ در پیش گرفت؟

فروردین
۸
۱۳۹۳
« حساسیت جنسیتی » دستورالعمل برگزاری کارگاه آموزشی
فروردین ۸ ۱۳۹۳
کارگاه های آموزشی
۰
,
image_pdfimage_print

B

عکس:  majalla

 هدف و مخاطب کارگاه

اهداف کلی:

–          ارتقاء آگاهی و شناخت درباره تفاوت های جنسیتی

–          ارتقاء آگاهی و شناخت ساختار و علل ایجاد تفاوت ها و نابرابری های جنسیتی

–          ایجاد توانایی تشخیص موارد نابرابری جنسیتی

–          ایجاد توانایی تحلیل نابرابری جنسیتی

اهداف عملیاتی:

–          آشنایی با تعریف جنس و جنسیت و شناخت تفاوت بین آنها

–          آشنایی با فرایند اجتماعی شدن جنسیت

–          آشنایی با تعریف نابرابری و تبعیض جنسیتی

–          آشنایی با تعریف حق، برابری و عدالت جنسیتی

طبق تجربه، مخاطب اصلی کارگاه حساسیت جنسیتی، جوانان تحصیلکرده و کنشگران مدنی هستند. در واقع، محتوای این کارگاه متناسب با دانش و نگرش این قشر تنظیم شده است. همچنین، برگزاری این کارگاه برای مخاطبانی از هر دو جنس ارجحیت دارد، یعنی کارگاه ترجیحاً مختلط باشد.

مقدمات آغاز کارگاه

–          معرفی مخاطبان بصورت تصاعدی: از شرکت کنندگان می خواهیم که نام خود را به همراه یک صفت که با حرف ابتدای نامشان آغاز می شود به همه بگویند.  مثلا مریم مهربان و سپس نفر سمت راست باید در ابتدا نام و صفت نفرقبلی و بعد نام و صفت خود را بگوید. اینکار تا زمانی که نفر آخر نام تمامی افراد دیگر را بهمراه صفتشان بگوید وسپس خود را معرفی کند، ادامه می یابد.

–          معرفی تسهیلگران و ارائه کلیاتی درباره کارگاه: ذکر این نکته که کارگاه مورد نظر زمانی در حدود ۴ ساعت خواهد داشت و دارای ۴ بخش است. سپس زمانبندی هر قسمت طبق جدول زمان بندی ارائه شود، و در نهایت توضیح اینکه هر تسهیلگر چه بخشی را ارائه خواهد داد.

–          انتظارات و قوانین کارگاه: از مخاطبین خواسته می شود که برای کارگاه خودشان قوانین مد نظرشان را وضع کنند، تسهیلگر از آنها لیست تهیه می کند و لیست را تا آخر کارگاه در معرض دید قرار می دهد. همچنین، می توان انتظارات پاسخگویان از کارگاه را نیز به صورت فهرستی تهیه کرد.

جنس یا جنسیت؟

–          هدف:  مشخص ساختن تفاوت جنس و جنسیت

–          زمان: ۴۵ دقیقه

–          ابزار و تجهیزات مورد نیاز: فیلیپ چارت، ماژیک، استند داده ها

–          مراحل اجرا:

فعالیت: بارش افکارو طرح سوالات و محورهای بحث: بر روی فیلیپ چارت واژه های زن و مرد نوشته می شود، پس از آن بصورت کاملاً اتفاقی و تصادفی از شرکت کنندگان می پرسیم که وقتی واژه زن را می شنوند چه چیزی به یادشان می آید. باید سعی شود که شرکت کنندگان فرصت فکر کردن و گفتن واژهای از پیش فکر شده را نداشته باشند. پس از نوشتن تمامی کلمات بر روی واژه های زن و مرد خط کشیده می شود و جایشان با هم عوض می شود. سپس از شرکت کنندگان خواسته می شود که اگرکلمه ای با این جنس جدید تناقض داشت را مشخص کنند. این کلمات که موید خصوصیات جنس هستند باید با رنگ متفاوتی از بقیه کلمات متمایز شوند. در این قسمت ذکر مثال جهت تثبیت و تفهیم بیشتر مبحث مفید است.

آیا عضلات پسران در بدو تولد بیشتر از دختران است؟

خیر. تحقیقات نشان می دهد که نوزادان دختر و پسری که به دنیا می آیند تعداد تارهای عضلانی شان با هم برابر است و در طول زمان و در طی رشد آنان با توجه به عواملی چون تغذیه، ورزش، نوع کار و… تراکمش با هم متفاوت می شود.

ارائه مطلب: در این قسمت به تعریف جنس و جنسیت پرداخته می شود و با ذکر مثال های بر گرفته ازدارد – « زیست شناختی » فعالیت بالا تمایز آنها مشخص می گردد. به این معنا که جنس فقط معنایی یعنی شخص از نظر پیکرشناسی مرد است یا زن – اما جنسیت مجموعه ای از صفات و رفتارها است که به زن یا مرد نسبت داده می شود و ساخته و پرداخته جامعه است. تفاوت های جنس ممکن است طبیعی باشند، اما تفاوت های جنسیتی ریشه در فرهنگ دارند نه در طبیعت و از این رو تغییر پذیرند.

تثبیت مطالب: برای تثبیت تعاریف و تمایز بین جنس و جنسیت عبارت هایی برای شرکت کنندگان خوانده می شود و از آنها می خواهیم که هر وقت جمله خوانده شده موید جنس بود دست راست خورد را بلند کنند و اگر موید جنسیت بود دست چپ خود را بلند کنند. در صورت مشاهده پاسخ های متضاد گروه باید در مورد آن به گفتگو بپردازد.

پرسش و پاسخ و جمع بندی: ذکر این فرمول که هر چیزی که برایش استثناء پیدا شود موید خصوصیات جنسیت هستند و هرچیزی که غیر آن موجود نباشد و خاص یک جنس باشد موید خصوصیات جنسی است.

 پانتومیم

–          هدف: آشنایی با کلیشه های جنسیتی، آشنایی با نهادهای تولید کننده و باز تولیدکننده کلیشه های جنسیتی

–          آشنایی با تفاوت کار تولیدی و بازتولیدی.

–          زمان: ۴۰ دقیقه

–          ابزار و تجهیزات مورد نیاز: کارت های کاغذی

–          مراحل اجرا:

فعالیت: انجام این فعالیت به منظور درک موضوع کلیشه سازی جنسیت در افراد می باشد. بر اساس تعداد افراد شرکت کننده ساعت های روز تقسیم و برای هر ساعت دو کارت به زن و مرد اختصاص داده می شود.

بعد به طور اتفاقی بین شرکت کننده ها کارت ها را پخش کرده، به شرکت کنندگان می گوییم که براساس اشخاصی که می شناسند یک یا چند فعالیت را که در آن زمان آن شخص انجام می دهد را  کارت بنویسند .

جنس یا جنسیت؟

زنان فرزند می زایند، مردان نمی زایند  ( جنس )

دختران کوچک ملایم و کمرویند، پسران خشن و ماجراجویند  (جنسیت )

در بسیاری از کشورها دستمزد زنان ۷۰ درصد مزدی است که مردان می گیرند  (جنسیت  )

زنان می توانند نوزادان را با پستان شیر بدهند، مردان برای تغذیه نوزادان از بطری استفاده می کنند.

 ( جنس )

   زنان مسئول پرورش کودکانند. (جنسیت)

مردان تصمیم گیرندگانند.  (جنسیت)

 در مصر باستان مردان در خانه می ماندند و به بافندگی مشغول بودند، زنان کسب و کار خانواده را اداره می کردند. ( جنسیت)

صدای پسران در دوره بلوغ دورگه می شود، صدای دختران دورگه نمی شود.  (جنس)

 زنان نگران سطح معلومات فرزندان خویشند.  (جنسیت )

 مهر به فرزند در مادران قوی تر از پدران است.  ( جنسیت )

 سپس کارت ها جمع آوری شده و افراد به نوبت فعالیت نوشته شده را به صورت پانتومیم بازی می کنند. سپس دیگرشرکت کنندگان باید حدس بزنند که چه کاری است و چه کسی داردآن را انجام می دهد. بعد کارت ها به ترتیب زمانبندی روی دیوار چسبانده می شود.

طرح سوالات و محورهای بحث: پس از پایان پانتومیم ها، از شرکت کنندگان می پرسیم:

چه ویژگی هایی در کارها و فعالیت ها می بینید ؟

چطور می توانید آنها را تقسیم بندی کنید ؟

هر یک از اینها در چه محیطی اتفاق می افتد ؟

طرح این سوالات و ایجاد بحث در بین شرکت کننده ها به منظورایجاد پیش زمینه و درک بیشتر از مفاهیم کلیشه های جنسیتی و نهادها یا در واقع کارخانه های کلیشه سازی  است .

ارائه مطلب: ابتدا، درباره کلیشه های جنسیتی توضیح داده می شود. در این قسمت به این موضوع اشاره  می شود که بین جنس و جنسیت رابطه وجود دارد، ولی این رابطه خود بزرگترین کلیشه جنسیتی است.

سپس به نهادهای برسازنده جنسیت اشاره می شود. با طرح این سوال که طبق فعالیتی که انجام شد، کلیشه های جنسیتی در چه کارخانه هایی تولید می شوند؟ بعد، نهادهای برسازنده جنسیت با آوردن مثال با توجه به موارد اشاره شده توسط شرکت کنندگان در فعالیت پانتومیم، توصیف می شوند. در آخر نیز درباره تقسیم کار جنسیتی صحبت می شود. اشاره به این مسئله که جامعه با توجه به کلیشه جنسیتی، تقسیم کارمبتنی بر جنسیت را از طریق نهادها بوجود می آورد.

پرسش و پاسخ و جمع بندی: پس از ارائه داده ها، از مخاطبان خواسته می شود تا اگر سوال یا ابهامی  دارند، مطرح نمایند تا بتوان به یک جمع بندی نسبتاً مشترک رسید.

 اگر من …!؟

–          هدف: تعریف نابرابری جنسیتی و تبعیض علیه زنان

–          زمان: ۴۰ دقیقه

–          ابزار و تجهیزات مورد نیاز: فیلیپ چارت، ماژیک، استند داده ها

–          مراحل اجرا:

فعالیت و طرح سوالات و محورهای بحث: در این فعالیت بر روی فیلیپ چارت دو دسته سوال نوشته  می شود. باید شرکت کنندگان را به دو گروه مرد و زن تقسیم نمود و سوا لها را در اختیارشان گذاشت تا پس از بحث بر روی موارد آن و تجمیع توافق جملات را کامل کنند:

برای گروه زنان: اگر مرد بودم   …

برای گروه مردان: اگر زن بودم   …

اگر رنگ موهایم قهوه ای بود  …

اگر ماشین هیوندا داشتم   …

اگر افغانی بودم  …

اگر معلول بودم  …

پس از آن، از شرکت کنندگان پرسیده می شود که در تکمیل کدام جملات چالش بیشتری داشتند و به بحث پرداختند؟ و تکمیل کدام جمله برایشان آسان تر بود.

ارائه مطلب

 اشاره به تفاوت های موجود بین انسا نها و پس از آن رسیدن به تعریف نابرابری و قدرت سلسله  مراتبی شده، و شکل گیری نظام مردسالاری در جهت تثبیت نابرابری های جنسیتی. و در نهایت اشاره به تعریف و انواع تبعیض جنسیتی و ترسیم ماتریس نابرابری.

پرسش و پاسخ و جمع بندی: در این قسمت برای تعمیق بحث می توان پرسش و پاسخی میان شرکت کنندگان به راه انداخت و به تحلیل مباحث پرداخت.

  حق با کیست؟

–          هدف: دستیابی به تعریفی مشترک از حق، برابری و عدالت جنسیتی

–          زمان: ۴۰ دقیقه

–          ابزار و تجهیزات مورد نیاز: کارت های حاوی متن سناریو، استند داده ها

–          مراحل اجرا:

فعالیت و طرح سوالات: شرکت کنندگان را به گروه های پنج یا شش نفره تقسیم کنید، سپس به هر گروه  یکی از کارت های حاوی سناریوهای از پیش آماده شده را ارائه دهید. از گروه ها بخواهید که سناریو را در« برابری » و « حق » داخل گروه بخوانند و درباره آن بحث کنند. پس از آن، تعریفی که در متن سناریو ازآمده است را مشخص کرده و نظر خود را درباره آن به بحث بگذارند. در آخر، هر گروه باید یک نماینده انتخاب کند و تعاریف استخراج شده و بحث های مطرح شده را به دیگر شرکت کنندگان ارائه دهد.

ارائه مطلب: ابتدا محورهای مشترک در تعاریفی که شرکت کنندگان از متن سناریوها استخراج کردند و بحث ها و نقدهای آنها را طبقه بندی و دسته بندی کنید. سپس بر اساس متن موجود در جزوه به ارائه داده های مربوط درباره حق، برابری، و عدالت بپردازید. در این رابطه، برای تعریف حق می توان از مفهوم سلسله مراتب سزار مازلو استفاده کرد.

مجرمین بالفطره لومبروزو!

سزار لومبروزو، یک طبیب نظامی، استاد پزشکی قانونی و روانکاوی در دانشگاه های پاریس و تورن بود که تحقیقات خود را بر روی مجرمین و سربازان ایتالیایی آغاز کرد. « مندل » و « لامارک » با الهام گرفتن از نظریات او بر روی ۳۸۳۰ جمجمه افراد بزهکار و سرباز و اندازه اندام ۵۹۰۷ بزهکار زندانی به مطالعه پرداخت و بعد ازتحقیقات خود، متوجه ویژگی های خاص جسمانی بزهکاران شد که آنها غالباً دارای کوتاهی قد، پیشانی پس رفته، برآمدگی طاق ابرو، پهنی گیجگاه، رشد آرواره های زیرین هستند که زاییده توارث است و مانند انسان های اولیه که در غار زندگی می کردند، تکاملشان به پایان نرسیده که این عدم تکامل عامل فعل بزهکارانه ایشان است.

لومبروزو اعتقاد داشت بزهکاری این افراد از طغیان و بازگشت آنها به غرایز اصلی است که در میان حیوانات دیده می شود و مانند مرگ و تباهی امری کاملاً طبیعی است. وی این افعال بزهکارانه را خارج از اراده فرد ویک نوع بیماری تلقی می کرد که برای درمان و بهبودی باید به یکسری واکنش ها دست زد. اگر این بهبودی حاصل نشد باید آنها را حذف کرد. زیرا حضورشان در جامعه باعث ضرر به دیگران می شود.

چپ دست بودن یکی دیگر از عوامل وراثتی بود که لومبروزو در تعیین بزهکار از آن استفاده می کرد. او پی برد که ۲۹ درصد کلاهبرداران، ۱۰ درصد مجرمین اتفاقی، ۱۹ درصد مجرمین بالفطره چپ دست هستند.  او از این جبر صحبت میکند که ناشی از توارث است و فرد دخالتی در جرم ندارد و فاقد مسوولیت است و مجازات بلا وجه است .

پرسش و پاسخ و جمع بندی: در انتها، برای جمع بندی بحث از شرکت کنندگان بخواهید درباره راهکارهای عملی تحقق برابری جنسیتی بحث کنند. اینکه چگونه می توان به برابری دست یافت و در این رابطه به مفهوم عدالت به عنوان راه تحقق برابری در بلندمدت اشاره کنید.

–          ضمائم: متن سناریوها

 سناریوی شماره ۱

با توجه به تفاوت های جسمی و روانی و عاطفی که بین زن و مرد وجود دارد آیا می توان همه جا و همه وقت، تکالیف، حقوق و مسئولیت های آنان را برابر دانست؟ آیا مساوات مطلق با وجود تفاوت طبیعی، تعدی در حق زن و یا مرد نخواهد بود؟

همانطوری که وظائف و مسئولیت های چشم را از گوش خواستن، خلاف عقل و عدالت و عین جهل و ظلم است،انتظار اینکه زن را در جای مرد و یا مرد را در مقام زن در همگی امور قرار دهیم و مسئولیت های هرکدام را درموارد خود به دیگری بسپاریم و به اصطلاح مساوات، بین آن دو برقرار سازیم برخلاف عدل و عقل، عمل کرده ایم.

عدالت این نیست که برای تمام زن و مرد و یا حتی برای تمام مردان در همه امور و در تمام شرائط به دلیل رعایت مساوات تکلیفی یکسان قائل شویم و حقوقی برابر بشناسیم.

مثلا اگر دو میهمان با وجود تفاوت طبیعی در کم و زیاد خوردن غذا، سر سفرهء یک انسان عادل بنشینند آیا صحیح است میزبان به استناد اصلی عدالت و اجرای مساوات، به آن کس که باید بیشتر بخورد بگوید کمتربخور و به آن کس که نمی تواند بیشتر بخورد دستور دهد که باید مانند آن دیگری بخوری تا مساوات رعایت شود و بر خوان میزبانی من عدالت و مساوات برقرار گردد؟ شکی نیست تحمیل در هر دو طرف قضیه برخلاف عدالت بوده و مساوات در چنین شرائط عین ظلم است.

  سناریوی شماره۲

عدم تشابه حقوق و تکالیف زن و مرد در برخی از موارد تفاوت است نه تبعیض، و آنچه که مذموم و ناپسند به شمار می آید تبعیض ناروا می باشد که ظلم و بی عدالتی است. وجود برخی از تفاو تها و توجه به آنها در وضع حقوق و تکالیف، عین عدالت است و ظلم به زنان محسوب نمی شود. مقتضای عدالت این نیست که حقوق زن ومرد کاملاً یکسان و مشابه باشد بلکه این ظلم به زن و مرد و نادیده انگاری توانایی ها و تفاوت ها و ویژگی های تکوینی آنان است. نباید هر نوع تفاوتی را تبعیض دانست و همچنین نباید تساوی و برابری زن و مرد در حقوق و تکالیف را به معنای تشابه و یکسانی کامل زن و مرد در حقوق و تکالیف معنا کرد بلکه تساوی به این معناست که هر یک از زن و مرد از حقوق و تکالیف مناسب با ویژگی های تکوینی شان برخوردار شوند و چیزی بر آنان تحمیل نگردد. کارکردهای متفاوت زن و مرد و نقش تکمیلی آن دو برای یگدیگر و ایجاد توازن و تعادل در نظام هستی، تفاوت های زن و مرد در برخی از حقوق و تکالیف را ضروری می سازد و این عین عدالت است نه ظلم و تبعیض تا سعی در زدودن و از بین بردن آن شود.

فروردین
۸
۱۳۹۳
یک سالگی خانه امن
فروردین ۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۱
image_pdfimage_print

Des 1 . 1 salegi (1)

امروز سایت “خانه امن” یک ساله شد. به سامان رساندن آن آسان نبود. اما دست هائی که برای همکاری داوطلبانه به سوی ما دراز شد، کار را بر ما آسان ساخت. از آن بیش با این واقعیت بیشترآشنا شدیم که جامعه به فعالیت هائی که بسترسازی قانونی برای کنترل خشونت خانگی را ترویج می دهد و همزمان از بسترسازی فرهنگی غافل نمی ماند، یه شدت نیازمند است.

اینک، افق آینده را شفاف تر می بینیم. در آینه سایت “خانه امن” بسیار دردهای ناگفته، به قلم جاری شد. بسیاری دیگر فرصت های بهتری را انتظار می کشند تا از درون بایدها و نبایدهای سنتی، خود را رها کنند و بگویند آن چه را تا کنون از گفتن آن می هراسیده اند.

“خانه امن” به راستی امن است. شما این امنیت را احساس کرده اید و به آن گام نهاده اید. درهای “خانه امن” به روی دردمندانی که از خشونت خانگی رنج می برند گشوده است. پذیرای شما هستیم. سنگ صبور شما هستیم. دردها را به صورت خواسته های قانونی از نهادهای قانونگذاری ایران، بازتاب می دهیم. تکرار می کنیم که اسلام ظلم را مشروعیت نمی بخشد. تکرار می کنیم هر گونه تبعیض بر مبنای جنسیت محکوم است و تحولات اجتماعی ایران، آن را تحمل نمی کند. مخاطب “خانه امن” نهادهای قانونگذاری کشور است. مخاطب “خانه امن” تدوین کنندگان سیاست های کلان کشور هستند. اما مخاطبین خانه امن محدود نمی شوند به این نهادهای عمومی. محدود نمی شوند به بازوهای حکومتی. قربانیان انواع خشونت های خانگی، دیگر مخاطبین تاثیر گذار خانه امن، بوده و هستند. خانه امن به واکنش های قانونمند و حق طلبانه آنها بسیار بهاء می دهد. کسانی که کرامت انسانی شان در معرض تهدید خشونت خانگی است، کسانی که از ترس روح مردسالار مسلط بر مراجع پلیسی و قضائی، سکوت می کنند و از طرح شکایت، پرهیز دارند، از خانه امن استقبال کرده اند. این مخاطبین هرگاه قانع بشوند که سکوت را به هر قیمت باید شکست، دو نتیجه حاصل می شود:

۱ – مرتکبین خشونت خانگی، دست و پای خود را جمع می کنند.

۲ – نهادهای موثر در تصمیم گیری های در سطح قانون گذاری و سیاست گذاری، از بالا بودن وخامت بحران خشونت خانگی با خبر می شوند و چاره جوئی می کنند.

سایت خانه امن و کارشناس های حقوق و روانشناسی و جامعه شناسی که با خانه امن همکاری دارند، هم زمان به هر دو هدف پرداخته اند و کار را ادامه می دهند.

خاموشی قربانیان خشونت خانگی، نه تنها دارای تبعات و پیامدهای فردی است، بلکه در بر گیرنده زیان های اجتماعی است. کمترین آن، تداوم بی اعتنائی نهادهای پلیسی و قضائی کشور، به ضرورت بازنگری در شیوه های برخورد با قربانیان خشونت است.

تاکید خانه امن بر ضرورت تصویب قانون خاص با هدف کنترل خشونت خانگی، در کارنامه یک ساله خانه امن، جایگاهی اساسی داشته است. به منظور توضیح  این ضرورت، روی آورده ایم به انتشار تجربه های موفق و رو به رشد در دیگر کشورهای با اکثریت مسلمان. انتقال این تجربه ها که در سطح قانون گذاری و سیاست گذاری در این کشورها به دست آمده است، به ما اعتماد به نفس می دهد تا توجیهات شرعی افراد و محافلی را که دوست دارند به خشونت خانگی بر ضد زنان ، خصلت دینی ببخشند، نادیده بگیریم و به اندیشه های آن دسته از فقها تکیه کنیم که رواداری خشونت بر ضد زنان در اسلام را با سند و مدرک مردود اعلام می کنند.

در کارنامه یک ساله خانه امن به این هم اکتفا نشده و اسناد بین المللی که عموما” بر ضد تبعیض و خشونت است و دولت ایران، نمونه های مهمی از آن را امضا کرده، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. به خصوص که به موجب ماده ۹ قانون مدنی ایران، آن دسته از اسناد بین المللی که به صورت رسمی و با تصویب در پارلمان وقت، دولت ایران به آنها ملحق شده است، در حکم قوانین لازم الاجراست. بنابراین توقع عجیبی نیست اگر پیاپی از دولت ایران بخواهیم به این عهدنامه ها عمل کند و پیرامون خشونت خانگی از زاویه بازدارندگی و پیشگیری از وخامت آن، قانونگذاری کرده و پلیس و مسئولین قضائی کشور را ضمن یک اقدام هماهنگ، برای برخورد مناسب با قربانیان، آموزش بدهد.

سایت خانه امن با صاحب نظرانی که به نیروی دانش و تجربه تجهیز شده اند، مستمرا” این پرسش را در میان می گذارد که راهکار چیست؟ پاسخ آنها بر این باوراستواراست که کنترل خشونت خانگی در هر کشوری، موکول به رشد جامعه مدنی و فعال شدن وکلای مدافع در حوزه های اطلاع رسانی پیرامون کاستی های قانونیاست. آنها همچنین برمجاز بودن فعالان حقوق زن وپزشکان و مددکاران اجتماعی برای ایجاد شبکه های وسیع کمک رسانی به قربانیان خشونت خانگی تاکید دارند. حذف مزاحمت های قانونی و فراقانونی برای تاسیس تشکل های مرتبط با موضوع و از همه مهم تر، ایجاد فضای باز مطبوعاتی برای طرح مواردی از خشونت خانگی که در ایران رو به افزایش است، اولویت اول کارشناسان است.  در مجموع عموم کارشناسان، تلاش همه جانبه برای پیدا کردن راه حل هائی مناسب با ایران را توصیه می کنند.

آرزوها به بار نمی نشیند، مگر با شکستن سکوت قربانیان و انعکاس و تحلیل پرونده های رایج خشونت خانگی در رسانه ها با همکاری قوه قضائیه و وکلای مدافع و جامعه شناسان و دیگر کارشناس های مرتبط با موضوع.

“خانه امن” با استفاده از تجربه های یک ساله، راه را ادامه می دهد و از هر نوع اعلام همکاری و همفکری برای غلبه بر این مشکل جدی اجتماعی استقبال می کند.

همراه و هم پیمان ما باشید.

فروردین
۸
۱۳۹۳
افخم السادات حسینی، کارشناس و مجری برنامه های خانوادگی و مذهبی و خانواده قربانی خشونت خانگی شد
فروردین ۸ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۲
image_pdfimage_print

56551_454عکس: alborznews

 وی متولد سال ۱۳۴۱ در شهر تهران و دارای مدرک کارشناسی ارشد فلسفه و حکمت اسلامی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز و سطح چهارم حوزه علمیه بود. وی علاوه بر حضور در برنامه های رادیویی و تلویزیونی به عنوان “کارشناس مذهبی و امورخانواده”، مشاور مذهبی و امور خانواده نهاد نمایندگی رهبر جمهوری اسلامی در دانشگاه تهران و مدرس این نهاد درباره “سبک زندگی اسلامی” بود.

 به نوشته سایت رسمی رادیو معارف ، افخم‌السادات حسینی همچنین پژوهشی درباره “شیخ مرتضی انصاری و ملامهدی نراقی زیر نظر علی اکبر ولایتی” انجام داده بود و “کاوش مشترک در آموزش دینی، مهندسی فرهنگی با توجه به فعالیت‌های امور تربیتی از دیگر تالیفات” او بود.

 این آتش سوزی ساعت پنج صبح پنجشنبه ۷ فروردنین ماه در روستای دزدک در فاصله ۱۵ کیلومتری بخش مرکزی نوشهر در یک ویلا رخداد و چهار نفر به اسامی “نیلوفر معصومی، افخم السادات حسینی، محمدرضا داداشی و مجید چمنی” بر اثر سوختگی جان خود را از دست دادند.

خبرگزاری مهر به نقل از شاهدان عینی گزارش داد که “افخم السادات حسینی” یکی از کشته شدگان در این آتش سوزی “مجری تلویزیون و صدا و سیما” ست. خبرگزاری فارس نیز خبر داده است که “افخم‌السادات حسینی، کارشناس و مجری برنامه‌های مذهبی و خانوادگی صدا و سیما یکی از قربانیان حادثه مرگبار آتش‌سوزی در نوشهر” است.

علیرضا یونسی، معاون سیاسی امنیتی استاندار مازندران این آتش سوزی را “عمدی” و ناشی از انتقام جویی خانوادگی توصیف کرده و به ایسنای مازندران گفته است: “فردی به دلیل اختلافات خانوادگی و انتقام از همسر خود با محبوس کردن ۱۰ نفر از افراد خانواده، اقدام به آتش زدن ویلای خود کرد که در پی این حادثه ۴ نفر از ساکنان منزل جان خود را از دست دادند و بقیه افراد جان سالم به در بردند.”

همزمان خبرگزاری مهر نیز از قول یک منبع مطلع درباره کشته شدن کارشناس مذهبی و خانواده صدا و سیما و سه تن از اقوامش در آتش سوزی نوشته است: “ویلای مذکور به عنوان حق مهریه پس از طلاق واگذار شده و بعد از آنکه ازدواج مجدد انجام شده همه اعضای خانواده برای گذارندن تعطیلات در ویلا حضور داشتند که بر اثر انتقام جویی و قفل کردن در ورودیویلا از سمت بیرون و به آتش کشیدن و انفجار گاز این حادثه به وقوع پیوسته است.”​

فروردین
۸
۱۳۹۳
امسال به یاد ریحانه خون می سوزانم و اسفندم روی آتش است
فروردین ۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۳
, , , ,
image_pdfimage_print

 1549261_725718490781729_769822768_n

عکس:

فیروزه فروزانفر- روزنامه نگار

طراح دکوراسیون بود و مرتضی از او می خواهد برای انجام کار به دفترش مراجعه کند. ریحانه برای گفت و گو درباره کم و کیف کار به دفتر مرتضی می رود و پس از چند لحظه متوجه می شود که محل مورد نظر شباهتی به دفتر کار ندارد. مرتضی آب میوه ای به ریحانه تعارف می کند که آزمایشات پلیس نشان می دهد حاوی داروی بیهوشی بوده است. مرتضی در را قفل کرده و به ریحانه حمله می کند. دست هایش را دور کمر ریحانه گره کرده و با لحنی تهدید آمیز به دختر جوان می گوید: “راه فرار نداری”. ریحانه که شدیدا” ترسیده است و خطر را در نزدیکی خودش می بیند با چاقو به کتف مرد که قصد تجاوز به او داشته می زند و فرار می کند . مرتضی در اثر خونریزی فوت می کند .

پس از چندی دختر جوان دستگیر می شود . کنترل مکالمات ریحانه جباری و مرتضی سرابندی اظهارات دختر جوان را تایید می کند که آنها قبلا با یکدیگر آشنایی نداشتند و مرتضی جهت مسائل کاری با او در تماس بوده است .

پروانه حاجیلو هم بندی ریحانه می گوید: که این دختر جوان تحت فشارهای بازجویی و ضرب و شتم مجبور به اعتراف شده است. بعدها مشخص شد که مقتول از کارمندان رسمی یکی از ادارات دولتی است.

اما سوال اینجاست چرا باید ریحانه اعتراف به قتل سیاسی که از قبل برنامه ریزی شده است می کرده است ؟!  و چگونه در حالی که تمام مستندات حاکی از دفاع ریحانه از خود بوده چرا دختر جوان به اعدام محکوم شده است ؟

 در این میان مادر ریحانه جباری که تا به حال سکوت کرده با حکم اعدام دختر ۲۶ساله و بی گناهش روبرو می شود. شعله پاکروان مادر ریحانه که بازیگر و مدرس تاتر است،  دست به دامن افکار عمومی شده تا به کمک دختر جوانش بشتابند و فرزندش را از مرگ نجات دهند .

عبدالصمد خرمشاهی که وکیل پرونده است در گفت و گو با رسانه ها می گوید که حکم قصاص به وسیله شعبه ۷۴ کیفری استان به ریاست قاضی تردست صادر شد وریاست قوه قضاییه با اجرای حکم قصاص موافقت کرده و حکم به اجرای احکام ارسال شده و قرار است جلسه صلح و سازش با خانواده مقتول برگزار شود. خانواده ای که تاکنون رضایت نداده است؛ ولی شاید با علنی شدن واقعیت و اصل ماجرا به وجدان خود مراجعه کرده و تغییر عقیده دهند. ریحانه از سال ۱۳۸۶ در زندان به سر برده واتهام قتل را پذیرفته ولی اعلام نموده که به دلیل دفاع از خود مرتکب قتل شده است. دفاعی مشروع که هر یک از ما در موقعیت ریحانه قرار می گرفتیم چاره ای به جز مقاومت و عملی مشابه این دختر جوان نداشتیم .

در اینجا باید به ماده ۶۲۵ قانون مجازات اسلامی در شرایطی که قتل به دلیل دفاع مشروع صورت می گیرد اشاره کرد که تصریح می کند؛ «قتل و ضرب و جرح هر گاه در مقام دفاع از نفس یا عرض یا مال خود مرتکب یا شخص دیگری واقع شود با رعایت موارد ذیل مرتکب مجازات نمی شود مشروط بر اینکه دفاع متناسب با خطری باشد که مرتکب را تهدید می کرده است» و در ادامه در ماده ۶۲۷ همین قانون سه شرط برای تحقق دفاع مشروع مقرر شده است؛« ۱- خوف برای نفس یا عرض یا ناموس مستند به قرائن معقول باشد.۲- دفاع متناسب با حمله باشد. ۳- توسل به قوای دولتی یا هرگونه وسیله آسان تری برای نجات میسر نباشد.»

در این میان آنچه مسلم است در سراسر پرونده و روند دادرسی یک نفر همواره مفقود است و آن فرد کسی جز مقتول نیست. از تحقیقات مقدماتی تا همه بازجویی ها تا صدور حکم، اعمال و افعال و قصد و انگیزه مرتضی سرابندی مفقود است. اینکه مقتول که از لحاظ سنی جای پدر دختر محسوب می شد و خلاف شئون حرفه ای و حیثیت خود دختری را به بهانه کار به دفترش دعوت کرده و به او حمله کرده است ؛ دختری که اغفال این مرد متمول و صاحب چاپخانه و ذی نفوذ در او اثر نداشت و در مقابل خواست نامشروع او ایستادگی کرد . فردی که بر اساس شواهد و اسناد ضبط شده پرونده در روز وقوع قتل قصد رابطه جنسی با مقتول داشته است .

در پایان  این سوال از بازپرس و ۲ معاون دادستان باقی می ماند که چرا در بررسی این پرونده به شهادت های همکار ریحانه “شاهرخ” و کارکنان شرکت تیراژه واقع در خیابان مطهری کوچه درفش پلاک ۵۲ توجه نکرده اند ؟

چرا مکالمات موبایل دیگر مقتول بررسی نشده و اگر شده چرا به راحتی از این مکالمات گذشته اند و چرا در نهایت ریحانه مشمول قانون دفاع مشروع نشد و به اعدام محکوم شد. اعدامی که مادر ریحانه در آستانه سال نو در یکی از پست های فیس بوکی خود نوشت. «امسال به یاد ریحانه خون می سوزانم و اسفندم روی آتش است.»

برای حمایت از ریحانه طوماری اعتراضی تهیه شده است که می توانید با مراجعه به این لینک ، آنرا امضا کنید:

http://goo.gl/mwfQS1

فروردین
۸
۱۳۹۳
عوامل خانوادگی زمینه‌ساز گرایش به اعتیاد
فروردین ۸ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

 rooz_07_7

  وجود یک ساختار اجتماعی منسجم در خانواده بهترین ضامن حفاظتی در برابر هر نوع اعتیاد و ناهنجاری است.

به گزارش ایسنا، خانواده مهم‌ترین نهاد در ساختن شخصیت کودک و اصلی‌ترین عامل در پی‌ریزی و چگونگی رشد شخصیت اوست. والدین به عنوان اولین معلمان و موجه‌ترین افراد،‌ به طور مستقیم یا غیرمستقیم به فرزندان خود خوب و بد را آموزش می‌دهند. در واقع، مهم‌ترین وظیفه پدر و مادر تربیت فرزند است. چراکه بنیان اولیه شخصیت نوجوان در خانواده شکل می‌پذیرد و هرگز نباید انتظار داشت که خود رفتاری ناپسند انجام دهند، ولی فرزندان سالم و صالحی را به جامعه بفرستند.

وقتی میان والدین و نوجوانان ارتباط عاطفی وجود نداشته باشد و نوجوان احساس کند که از سوی والدین مورد بی‌محبتی قرار می‌گیرد، دست نیاز به سوی دیگران دراز می‌کند. در چنین شرایطی شکارچیان برای نوجوانان دام می‌گسترانند و با برقراری ارتباط عاطفی دروغین، آنها را به سوی انحراف و سوء مصرف مواد اعتیادآور می‌کشانند. کمبود محبت و ضعف عاطفی را اصلی‌ترین عامل جرم و انحراف در نوجوانان می‌دانند.

بسیاری از صاحب‌نظران روانشناسی نوجوانان اعتقاد دارند، لازم است خانواده‌ها آموزش لازم را برای پیشگیری از اعتیاد نوجوانان دریافت کنند. چون بسیاری از افرادی که معتاد شده‌اند، در خانواده‌هایی رشد یافته‌اند که از پیامدهای واقعی اعتیاد اطلاع نداشته‌اند. ناآگاهی خانواده‌ها از پیامدهای اعتیاد، به خصوص مواد اعتیادآور جدید، می‌تواند شرایط گرایش به مصرف مواد را در نوجوانان فراهم کند.

تعداد زیادی از نوجوانان، به خصوص پسران، به دلیل بدرفتاری والدین و خشونت‌های خانوادگی منحرف شده‌اند و به سوء مصرف مواد اعتیادآور روی آورده‌اند. بنابراین، خطر اعتیاد در نوجوانانی که دارای والدین خشن و محیط خانوادگی ناآرام هستند، بیشتر است. در صورتی که در محیط خانوادگی عاری از خشونت که مشکلات با مذاکره حل و فصل شود و والدین نگران فرزند نوجوان خود باشند، گرایش به مواد وجود ندارد.

خانواده محیط امن و آسایش است. در صورتی که بین والدین اختلاف و مشاجره وجود داشته باشد، آرامش از نوجوان سلب می‌شود. در این خانواده‌ها فرزندان سعی می‌کنند بیشترین وقت خود را در خارج از خانه سپری کنند و این شرایط فرصتی خطرناک برای ارتباط نوجوان با دوستان ناباب است.

فرزندان بیشتر از هر کسی از والدین خود تاثیر می‌پذیرند. رفتارهای درست یا نادرست والدین می‌تواند به طور مستقیم در رفتار آنها تاثیر داشته باشد. افرادی که در چنین خانواده‌های معتادی زندگی می‌کنند، ترس و قبح معتاد شدن برایشان از بین می‌رود و عادی شدن مصرف در خانواده باعث سهولت گرایش دیگر اعضا به مصرف مواد اعتیادآور می‌شود.

اگر والدین معتاد باشند، از یک‌سو، کنترل و تسلط آنها بر فرزندان کاهش می‌یابد و از سوی دیگر، عامل انتقال این عادت به فرزندان می‌شود. البته گاهی بعضی فرزندان به دلیل انزجار از رفتار پدر و مادر و عبرت گرفتن از آنها، از این صفت دوری می‌کنند، اما چنین والدینی معمولا زمینه گرایش به اعتیاد فرزندانشان را فراهم می‌کنند.

زیاده‌روی در محبت نیز خود مانند کمبود محبت اثر منفی بر تربیت فرزندان دارد، به صورتی که فرزند همیشه به پدر و مادر متکی است و هیچ‌گاه احساس استقلال و بزرگ‌منشی نخواهد کرد. از این رو، زمانی که وارد جامعه می‌شود، چون از محبت‌های پدر و مادر دور می‌شود، احساس کینه و عقده می‌کند و برای جبران آن دست به هر خلافی می‌زند.

اگرچه کنترل منطقی نوجوانان برای تربیت آنها لازم و واجب است، ولی کنترل بیش از حدشان نیز آنها را وابسته بار می‌آورد. کترل بیش از حد باعث می‌شود که فرد وابسته به کنترل خارجی (زور) باشد. یعنی تا زمانی که از طریق اعمال زور رفتارش کنترل می‌شود، دست به عمل منحرفانه نمی‌زند.

اما به محض اینکه کنترل والدین ضعیف شود و یا والدین فرصت کنترل نداشته باشند، خود را رها می‌یابد و به رفتارهای انحراف‌آمیز روی می‌آورد؛ چون از کودکی حس کنترل درونی (وجدان) او خاموش بوده و همیشه به کنترل خارجی و احتمالا زور وابسته بوده است.

در خانواده‌هایی که رفاه و درآمد اقتصادی زیاد است، روابط خانوادگی به علت کثرت کار و یا سرگرمی ضعیف می‌شود. ضعف روابط خانوادگی هم خود عاملی برای کشش فرد به سمت مواد اعتیادآور است. همچنین، افرادی که درآمد بیش از حد دارند، زمینه مساعدی برای شرکت در مهمانی‌های شبانه و تفریحات متنوع دارند که خود باعث جذب افراد به سمت مواد می‌شود.

۷ فروردین ۱۳۹۳

منبع: http://goo.gl/imWcGn

فروردین
۷
۱۳۹۳
گلسو
فروردین ۷ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , ,
image_pdfimage_print

80929008-5266330

ویدا بالیخانی – روزنامه نگار

جلو چادرش را با دندان گرفت و سعی کرد از جایش بلند شود، در حالی که به بشقاب غذایم زل زده بودم تمام حواسم به او بود احساس می کردم هر آن ممکن است با صورت وسط سفره غذا بیافتد و در صورت رخ دادن این اتفاق، چه عکس العملی باید داشته باشم؟ همچنان به بشقابم خیره بمانم یا به او برای بلند شدن کمک کنم؟ کدام از این کارها ممکن است او را خجالت زده کند؟ در حینی که این افکار از مغزم می گذشت او خیلی راحت بلند شد و از دختر عمویش خواست که او را تا دم در دستشویی همراهی کند و چادرش را برایش نگهدارد . دوباره سوالات به مغزم هجوم آوردند چطور می تواند بدون دست کارهایش را انجام دهد او که دو تا دستش را از ناحیه کتف از دست داده بود چطور می توانست …؟ خواهرش که انگار فکر مرا خوانده بود با لبخند آرامش بخشی که تا حدودی آتش اضطرابم را ازاینکه مبادا گلسو فکر کند من نگاه عجیب- غریبی به او انداخته ام فرو نشاند رو به من کرد و فشار آرامی به زانویم آورد و گفت نگران نباش عادت داره گل بهار هم کمکش می کنه.(گلسو دختر ۱۴ ساله ای است که از ۶ سالگی در اثر برق گرفتگی دو دستش را از ناحیه کتف از دست داده بود.)

نگاهم را از او دزدیدم و در حالی که سعی می کردم تکه نانی را از وسط سفره بردارم با حالتی کاملا” عادی گفتم می دونم. اما نه ؛ چیزی نمی دانستم، نمی دانستم که تمام کارهایش را گلبهار برایش انجام می دهد. دخترعموی ۱۶ ساله اش که تنها ۲ سال از او بزرگتر بود و از ۸ سال پیش که گلسو دست هایش را از دست داده بود مانند مادر فداکاری که از نوزادی که هرگز بزرگ نخواهد   از او مواظبت کرده بود.

به محض جمع شدن سفره چایی آوردند و تا آن زمان که همه سکوت کرده بودند دو به دو و سه به سه روبروی هم نشسته  صحبت کردند. گلسو و گلبهار و زهرا هم دور من حلقه زده بودند و به نوبت در مورد اینکه خبرنگاری چه جوریه و تا حالا کجاها رفتم و با چه کسایی مصاحبه کردم و آیا با خطری مواجه شدم یا نه؟ … سوال می کردند.  از سوالاتشان متوجه شدم تصور دیگری از شغل خبرنگاری دارند تصوری که فیلم ها برای آنها ایجاد کرده بود.

وسط این صحبت ها بودیم که گلسو ناگهان از من پرسید تو شوهر نکردی؟ برای یک لحظه جا خوردم سوال معمولی نبود اما از نوع ساده پرسیدنش خوشم می آمد من هم به همان سادگی او جواب دادم نه؟ گفت چند سالته؟ گفتم ۲۷؛ اوه کشداری گفت و پرسید چرا شوهر نکردی ؟ کسی نخواستت؟ گفتم نه کسی منو نخواست، گفت اینجا دخترا زود شوهر می کنند دخترای همسن تو عروس و داماد هم دارن ، و زد زیر خنده و گفت منم که ۱۴ سالمه همه میگن دیر شده برام، گفتم دوست داری شوهر کنی؟ با حالتی پر از احساس و هیجان گفت :خیلی. اما اینبار غم سنگینی تویه صورتش نشست زانوهایش را در حالی که نشسته بود به سمت صورتش خم کرد و صورتش را به زانوهایش چسباند و سعی کرد چادرش را با دندان بگیرد حدس زدم می خواهد بلند شده و از جمع ما دور شود با دست پاچگی برای اینکه آن حالت سنگین را از بین ببرم گفتم می دونم دخترا اینجا زود شوهر می کنن و رسمه اما وقتی زود شوهر کنی دیگه آزاد نیستی و فرصت زندگی کردن و دیدن جاهای قشنگ رو از دست میدی دیگه نمی تونی برای خودت زندگی کنی و باید از همه خواسته هات بگذری بعد هم بچه میاد و دردسرات هزار برابر میشه.برای همین من دوست ندارم ازدواج کنم من می خوام دنیا رو ببینم می خوام تا زنده هستم مسافرت برم و هرکاری دوست دارم بکنم.

کمی از آن حالت خمودگی خارج شده و دوباره سرش را بلند کرد و به من خیره شده بعد با لبخند گفت: راست می گی ها من به این چیزا فکر نکرده بود،من در جوابش لبخندی زدم و گفتم: باید به اینها هم فکر کنی .

به گلبهار رو کرد و گفت: تو هم با من هر جا برم میای؟ میدونی که بدون تو نمی تونم. گلبهار هم با اشتیاق گفت بله که میام.

نفس عمیقی کشیدم برای چند لحظه توانسته بودم جو را تغییر بدهم بعد گلسو دوباره قصد بلند شدن کرد و در حالی که گلبهار کمکش می کرد از ما دور شدند و رفتند و به جمع دختران نوجوان همسن و سال خودشان که تعداد زیادی هم بودند پیوستند.

زهرا خواهرگلسو رو به من کرد و گفت: مرسی خوب نصیحتش کردی. برای چند لحظه از خودم خجالت کشیدم که با او صادق نبودم.

زهرا که ۳۶ ساله بود، ۱۴ سالگی ازدواج کرده و همسر چهارم مردی ۵۶ ساله شده بود که ۱۸ فرزند داشت و زهرا هم ۵ فرزند دیگر به این تعداد اضافه کرده بود. اما ۴ سال پیش شوهرش به علت سرطان در گذشته و او تمام این ۴ سال درگیر تقسیم ارث با هووهای دیگر بود.

البته شوهرش از ثروتمندان شهر بوده و مشکل مالی برای وراثش ایجاد نشد، اما مسئله ای که زهرا را آزار می داد دخالت اقوام درزندگی او بود.

از زهرا پرسیدم چرا به اونها اجازه می دی که حتی پسرهای هووهایت تو زندگیت دخالت کنن؟ او گفت: اینجا رسمه و کاری نمی تونم بکنم چند وقتیه حتی پیرمردان هم به صف خواستگارانم اضافه شده اند که اینا به من فشار میارن، برای حفظ آبرو به یکی از آنها جواب مثبت بدم، چون زشته زن بیوه بی شوهر بمونه.

گفتم: اما این زندگی توئه و تو مثل گلسو بچه نیستی که اجازه بدی کسی در مورد آینده و زندگیت تصمیم بگیره. زهرا گفت: اما چاره ای نیست و به چشمان من زل زد انگار می خواست در چشمان من راه نجاتی بیابد.

مقالات علمی بسیاری در مورد خشونت خانگی و علل و عوامل آن و حتی راه های مقابله و پیشگیری از آن نوشته و هزینه های هنگفتی صرف تحققیات بین المللی در این زمینه شده است اما تا چه حد این فعالیت های موثر بوده و تا چه اندازه توانسته این معضل که اگر بگوئیم تعداد قربانیان آن اگر بیش از جنگ نبوده کمتر از آن هم نیست، تاثیر گذاشته است؟

در اینجا سعی شد تنها دو مثال واقعی از خشونتی که سنت برای زنان و دختران ایجاد کرده آورده شود دو مثالی که تنها در یک خانواده وجود داشت،  خانواده ای سنتی که ۸ دختر و ۳ پسر داشتند ۳ دختر ازدواج کرده و ۵ دختر در انتظار ازدواج، دخترانی که تنها تا اتمام دوران دبستان فرصت تحصیل به آنها داده شده بود و دو سه سالی صرف فراگیری خانه داری و بچه داری کرده و پس از آن تن به ازدواج های اجباری با همسرانی که مسن تر از پدرشان بوده و چند همسر پیش از اینها داشتند داده بودند.

دخترانی که قلب هایشان گورستان آرزوها و خواسته هایشان بود، دخترانی که حتی در سنین میانسالی هنوز باید از اعضای مرد خانواده هرچند جوانتر و کوچکتر از خودشان اجازه می گرفتند.

در آنجا قانون وجود داشت اما قانونی نانوشته، قانونی که سنت نامیده شده و قدرت اجرایی زایدالوصفی داشت، هیچ دختری نمی توانست از تارهای درهم پیچیده آن رهایی یابد و از بدو تولد تا لحظه مرگ درگیر تارهای آن بودند

کدام سازمان و مرکزتحقیقاتی می تواند این دخترکان زنده به گور شده روحی را نجات دهد؟