صفحه اصلی  »  2014 January
بهمن
۱۱
۱۳۹۲
فراموش کردم، فراموشم نکن
بهمن ۱۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

10738918056_47450825ae

مژگان میراشراقی – مددکار اجتماعی

«خاله بزرگ مادرم، سرگرمی فامیل  است. اسمش را گذاشته اند پسرخاله، یعنی بچه های فامیل می گویند شخصیتش، شبیه شخصیت عروسکی پسر خاله در کلاه قرمزی است. سرگرمی فامیل این است که دسته جمعی به خانه او رفته و یکی یکی از او بپرسند که چه کسی هستند. وقتی به قول خودشان او یادش نیاید و پرت و پلا جواب دهد، همگی کلی بخندند. بخش بسیار سرگرم کننده برای فامیل زمانی است که خاله شروع به صحبت با روح پدرش  می کند و داد می زند آره من اقدسم، اقدس دیگه الان می آم پیشت، بعد شروع می کند به کندن لباسش جلوی چشم همه و دوباره مثل پسرخاله با عصاش به همه اشاره می کنه که تو کی هستی؟ چی گفتی؟! دخترش به همه گفته تو رو به خدا دسته جمعی نیائید، دکتر گفته شلوغی براش خوب نیست اما خب، همگی کلی می خندیم.»

بیماری آلزایمر نوعی اختلال مغزی مزمن و پیشرونده است که با اثرات عمیق بر حافظه، هوش و توانایی مراقبت از خود همراه است. بیمار پاسخ سوالی را که چند لحظه قبل پرسیده است را فراموش می کند. بیمار وسایلش را گم می کند و نمی داند کجا گذاشته است. در خرید و پرداخت پول دچار مشکل می شود. کم کم مشکل مسیریابی پیدا می کند. در موارد شدیدتر حتی در تشخیص اتاق خواب، آشپزخانه، دستشویی و حمام در منزل خود هم دچار مشکل می شود. در بسیاری از موارد زمانی که بیماری شدت می یابد بیمار دچار افسردگی، توهم و هذیان می شود. مثلا فکر می کند که همسرش به او خیانت کرده و یا همسایه هایش قصد آسیب رساندن و توطئه علیه وی را دارند. به فرزندانش بدبین می شود و گاهی اوقات بیمار افرادی را که دیگر درقید حیات نیستند می بیند و شروع به صحبت با آنان می کند.

بیماری آلزایمر در کشورهای در حال توسعه نظیر ایران آمار بالاتری را در مقایسه با کشورهای توسعه یافته به خود اختصاص داده است. این در حالی است که به نقل از روابط عمومی سازمان بهزیستی تهران در این کشورها کمترین اطلاعات عمومی نسبت به این بیماری وجود دارد. بنا بر گزارش های موجود بیش از ۲۲۰ هزار بیمار آلزایمری در ایران وجود دارد که این آمار قابل تایید نیست. کارشناسان تعداد مبتلایان به آلزایمر را بین  ۴۵۰ تا ۵۵۰ هزار تن در ایران تخمین زده اند. چنانچه عضو هیئت مدیره انجمن آلزایمر ایران معتقد است، در هر ۱۲ دقیقه یک نفر در کشور به آلزایمر مبتلا می شود.

افزایش جمعیت مبتلا به آلزایمر یکی از مهمترین چالش ها در جامعه امروزی است. این بیماران بواسطه اختلالات شناختی و رفتاری، جهت برآورده ساختن نیازهای خود با مشکلات زیادی روبرو هستند و مراقبت کنندگان در خانواده بیشترین مسئولیت ها را برعهده دارند. مراقبت از فرد مبتلا به بیماری آلزایمر کاری چالش برانگیز است. در بسیاری از موارد با پیشرفت بیماری و افزایش شدت آن، مراقبت کنندگان از نظر جسمی، روحی و مالی تحت فشار قرار گرفته و در نتیجه آن در بسیاری از موارد بیماران و یا حتی خود مراقبین در معرض آزار و خشونت قرار می گیرند.

بر اساس آمار منتشره شده در ایالات متحده امریکا، در سال ۲۰۱۱ میلادی ۴۷ درصد از بیماران سالمند مبتلا به آلزایمر که در خانه تحت مراقبت قرار داشته اند، قربانی آزار و خشونت خانگی بوده اند. با این حال بسیاری از کارشناسان براین باورند که در بسیاری از موارد بدلیل نقصان توانایی شناختی شخص بیمار این دسته از خشونت های خانگی مسکوت مانده و ۹۶ درصد از آنها گزارش نمی شوند.

«ایمان فکر می کند که پدرخود مقصرابتلا به این بیماری است. ایمان معتقد است که پدرسالمندش همیشه آدم محافظه کاری بود و هیچ وقت دوست نداشت چیز جدیدی را امتحان کند یا یاد بگیرد، پس برای همین مبتلا به آلزایمر شده است. همسایه ها بعد از شنیدن صداهای عجیب وفریاد مرد سالخورده همسایه، با پلیس ۱۱۰ تماس گرفته اند. ماموران انتظامی بعد از شکستن درب؛ پدر ایمان را در حالی که برروی مدفوع خود نشسته بوده است یافتند. ایمان  به مدت یک هفته به او سرنزده بوده است.»

با توجه به اینکه غالبا” این بیماری در افراد بالای ۶۵ سال بروز می یابد؛ بیشتر افراد مبتلا را سالمندان تشکیل می دهند. چنانچه برطبق گزارش های منتشر شده سالمندان مبتلا به بیماری آلزایمر بعلت زوال عقل و اختلالات شناختی ناشی ازآن  بیشتر از دیگر سالمندان در معرض خشونت های خانگی قراردارند. در بسیاری از موارد آنان قربانیان آزارهای جسمی، روانی و سواستفاده های مالی در درون خانواده بوده اند و در اکثر موارد از طرف مراقبین مورد غفلت قرار گرفته اند.

روی دیگر بیماری آلزایمر، مشکلات شایان توجه مراقبت کنندگان از بیماران می باشد. یافته های پژوهش های انجام گرفته در این ارتباط نشان می دهد که اکثر مراقبین از کاهش توان جسمی و روحی خود شکایت کرده اند. یافته های  تحقیقی با عنوان ” بررسی مشکلات مراقبت کنندگان اصلی بیماران مبتلا به آلزایمر مراجعه کننده به انجمن آلزایمر ایران ” حاکی از آن است که میانگین سن مراقبت کنندگان ۵۸ سال و ۶۶ درصد از آنها زن بوده اند. میانگین مراقبت و حمایت ارائه شده ۸۴/۱۰ ساعت در روز بوده است. ۶۳ درصد از مراقبت کنندگان دارای اختلال خواب،۶۲ درصد خستگی و ۶۸ درصد بارمسئولیت شدید،۷۴ درصد مشکل در برقراری ارتباط با بیمار، ۶۵ درصد مشکل در برقراری ارتباط با سایر اعضا خانواده، ۶۰ درصد مشکل در انجام امورداخلی منزل، ۶۵ درصد مشکل در برقراری روابط اجتماعی، ۳/۵۵ درصد مشکل در اشتغال به تحصیل را در حد بالا بیان کرده اند. به علاوه آنکه هزینه های نگهداری و داوریی بیماران بار سنگینی بروی دوش بسیاری از مراقبین بوده است.

«رضا بعد از یک روز سخت کاری در کارخانه به خانه رسیده است. همسرش مشغول آماده کردن وسایل شام است که مادر رضا با دیدن او شروع می کند به جیغ کشیدن و می گوید “از این غذا نخور این زن که معلوم نیست کیست توی این غذا سم ریخته است”. زهره همسررضا با شنیدن این جملات از زبان مادرشوهر از عصبانیت انگشتانش را می گزد. مادر رضا، روبروی تلویزیون نشسته است. توجه پیرزن به دنبال دیدن بازیگر مجروح فیلم است که درخواست لیوان آبی می کند، پیرزن از جای بلند می شود. پارچ آبی می آورد و بروی تلویزیون می ریزد. رضا عصبانی می شود و احساس درماندگی می کند. تهیه ویا تعمیر تلویزیون برایش بسیار گران تمام خواهد شد و حقوقش کفاف آن را نمی دهد.

رضا: مادر چرا این کار را کردی؟

مادر مبتلا به آلزایمر: آخه اون آقا آب خواست و من هم بهش دادم..»

با پیشرفت بیماری در بسیاری از موارد رفتارهای زیردر فرد بیمار دیده می شود و گاهی شدت می یابد. چنانچه فرد مراقب  وحتی سایر اعضا خانواده را در معرض آسیب  وآزار قرار می دهد.

–        قدم زدن های تند

–        تکرار یک سری از کلمات ویا حروف، مِن مِن کردن های مکرر

–        تیک های عصبی، ناسزاگویی، حرف های رکیک زدن و یا تکرار کلمات جنسی

–        توهمات دیداری و شنیداری

–        کوبیدن مکرر بروی میز یا درب و یا کوبیدن سر بر دیوار

–        شکاک شدن  درمورد فرد یا افرادی، رفتارهای پارانوئیدی و حالت های اضطرابی

–        گازگرفتن، فشار دادن ناخن ها بربدن فرد مراقب و یا نیشگون گرفتن

–        دمدمی مزاج شدن، گریه مداوم و یا طغیان های عاطفی

در سال های اخیر مبحث مراقبت از مراقبین در میان بسیاری از حرفه های کمک کننده و مراکز توانبخشی مورد توجه بیشتری قرار گرفته است. با افزایش سن مراقبین و شدت بیماری بیمار مبتلا به آلزایمر، میزان مشکلات مراقبین نیز افزایش می یابد و زنان مراقب با وجود نقش های اجتماعی محول به عنوان مادر، عروس و دختر بیشتر از مردان مراقب در معرض خستگی و احساس بار مسئولیت هستند. این مسئله علاوه برآنکه بسیاری از مراقبین را در معرض افسردگی، خستگی مفرط، اضطراب، احساس گناه و یا خشونت فیزیکی از جانب بیمار قرار می دهد، باعث کاهش و نقصان در امر مراقبت از بیمار شده و زمینه ساز بروز مسائلی چون نادیده گرفتن بیمار، غفلت و یا حتی آزار جسمی و کلامی در امر مراقبت می گردد.

با وجود آنکه انجمن آلزایمر ایران در کنار سازمان بهزیستی کشور با رسالت ارتقاء کیفیت زندگی افراد مبتلا به آلزایمر و خانواده های آنان، همچنین ارتقاء میزان آگاهی و دانش عمومی نسبت به این بیماری به ویژه اصول پیشگیری و تشخیص زودهنگام مشغول به فعالیت می باشد، اما کمبود منابع و خدمات اجتماعی مناسب در کنار ناآگاهی عمومی نسبت به این بیماری بسیاری از خانواده های درگیر با این بیماری را  در معرض بسیاری از مسائل و مشکلات عدیده ازجمله خشونت خانگی  قرار داده است.

تاکید بر توجه به مسائل بیماران مبتلا به آلزایمر و افزایش آگاهی عمومی در ارتباط با این بیماری با توجه به افزایش جمعیت سالمندان در سال های آینده امری ضروری به حساب می آید.

 منابع :

–        http://goo.gl/kNdB1t

–        http://goo.gl/tguqKe

–        http://goo.gl/BHpEXE

–        http://goo.gl/F3qx2S

–        زهری ،سیما ، خاتونی، سکینه، عابد سعیدی، ژیلا، مجد، حمید، یغمایی، فریده، بررسی مشکلات مراقبت کنندگان اصلی بیماران مبتلا به آلزایمر مراجعه کننده به انجمن آلزایمر ایران.

–   انجمن آلزایمرایران،برگرفته از آرشیو درد و دل های مراقبت کنندگان

http://www.iranalz.ir/Activity.aspx?ActID=13

 

بهمن
۸
۱۳۹۲
آشفتگی‌های بازار ازدواج و طلاق
بهمن ۸ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

10480_546

عکس: مهرخانه

این آمار افزایش پیدا کرده است و هنوز هم مردان متأهل در صدر مراجعین ثبت ازدواج موقت قرار دارند، ولی چند سالیست که پسران مجرد هم برای ثبت ازدواج موقت با زنان مطلقه و بیوه نزد ما می‌آیند و این آمار در حال افزایش است.

ازدواج

مراسم عقد خواهرم بود و همه خوشحال منتظر بودند تا عروس و داماد قبلی از سر سفره عقد بلند شوند و نوبت ما شود. محضردار آدم خوش‌اخلاقی بود و چند بار به دلیل این تأخیر عذرخواهی کرد. خطبه عقد خوانده شد و عروس خانم همان بار اول “بله” را گفت و بعد نمی‌دانیم چه شد که به جای صدای کف و سوت، صدای داد و فریاد شنیدیم و عروس با گریه از محضر بیرون آمد و مادرش را با چشمان گریان بوسید و از او خداحافظی کرد؛ بیرون محضر هم برادر عروس و داماد با هم درگیر شدند و حسابی از خجالت یکدیگر درآمدند… ما که نفهمیدیم موضوع چه بود ولی مادر عروس روی پله‌های محضر نشسته بود و آرام آرام گریه می‌کرد و می‌گفت هزار بار گفتم دختر این خانواده هم سطح ما نیستند ولی قبول نکردی….

به گزارش مهرخانه، آمارهای ثبت احوال حکایت از کاهش ازدواج و افزایش طلاق می‌دهد،‌ البته هنوز در کشور ما نسبت ازدواج از طلاق بیشتر است، ولی آمارها نشان می‌دهد از هر ۵ ازدواج یکی منجر به طلاق می‌شود که این رقم در کلان‌شهرهایی چون تهران، مشهد و کرج به عدد ۳ نیز رسیده است.

بنابر آمار سازمان ثبت احوال در ۹ ماهه ابتدای سال جاری، نسبت ازدواج به طلاق به صورت میانگین ۵٫۵  بوده است؛ به این معنی که به ازای هر ۵٫۵ ازدواج، یک مورد طلاق روی داده است که نسبت به سال گذشته بدون تغییر باقی مانده است.

همچنین توزیع سنی زوجین در زمان ازدواج مانند سال گذشته بوده و بیشترین دختران ازدواج‌کرده در رده سنی ۱۵ تا ۱۹ سال و بیشترین پسران ازدواج‌کرده در رده سنی ۲۰ تا ۲۴ سال بوده‌اند، اما میزان ازدواج‌ها در همین رده‌های سنی نسبت به سال گذشته کاهش داشته و از ۱۴۸هزار و ۱۶۷ مورد در سال ۹۱، به ۹۸ هزار و ۹۸۳ مورد در ۹ ماهه ابتدای سال ۹۲ رسیده است .ضمن آنکه اختلاف سن زوجین در زمان ازدواج در ۹ ماهه سال جاری نسبت به سال گذشته بدون تغییر باقی مانده و همچنان بیشترین ازدواج‌کرده‌ها دارای اختلاف سن صفر بوده و به بیانی دیگر بیشتر زوجین همسن بوده‌اند که البته درصد آن نسبت به سال گذشته اندکی کاهش داشته است.

بدین‌ترتیب همچنان شاهد روند کاهشی ازدواج در مقابل روند افزایشی طلاق هستیم و در سنینی که معمولاً بیشترین ازدواج‌ها در آن رخ می‌دهد، با کاهش میزان ازدواج نسبت به سال گذشته مواجه هستیم.

در کنار این آمار که خیلی آرام زنگ خطر کاهش ازدواج و آمار طلاق را به صدا درآورده، با تغییر و تحولاتی در نوع همسرگزینی و نحوه طلاق افراد مواجه هستیم؛ چراکه این روزها به لطف تغییر در سبک زندگی سبک همسرگزینی نیز با تحولاتی روبه‌رو بوده که در کنار مسایل دیگری چون افزایش آمار اعتیاد،‌ بالا رفتن سطح توقعات زوجین،‌ عدم تفاهم و … به بالارفتن آمار طلاق دامن زده است. پررنگ شدن مسایل مالی و جذابیت و ظاهر در انتخاب همسر، ‌ازدواج پسرها با دختران بزرگ‌تر از خود، ازدواج برخی پسران با زنان مطلقه با سن بسیار بالا و …. از مسایلی است که در بحث ازدواج و طلاق با آن روبه‌رو هستیم و از سوی دیگر جوانان در زمان ازدواج به فرهنگ‌های مختلف توجه نمی‌کنند و همین تضاد در فرهنگ، صدمات جبران‎ناپذیری را به زندگی آنها وارد می‌سازد.

برای روشن شدن بهتر این موضوع و درک تغییرات سبک‌های ازدواج، مهریه‌ها و نوع طلاق‌ها به سراغ دو عاقد رفته‌ایم که یکی از آن تنها به امر ازدواج مشغول بود و دیگری در کنار سنت مهم ازدواج به امر طلاق نیز می‌پرداخت.

نحوه همسرگزینی و نوع ازدواج‌ها در چند ساله اخیر با تغییرات زیادی روبه‌رو بوده است

سایت یک عاقد را شاید اکثر ما در فضای مجازی بشناسیم،‌ صاحب این سایت که یک دفترخانه ثبت ازدواج دارد و تمایلی به اعلام نام و مشخصات خود نداشت، در خصوص تغییرات همسرگزینی و نوع ازدواج‌ها در ایران به مهرخانه می‌گوید: متأسفانه نحوه همسرگزینی و نوع ازدواج‌ها در چند ساله اخیر با تغییرات زیادی روبه‌روست. مهریه‌های سنگین، رسومی مانند طلاق، شرط داشتن خانه و ماشین،‌ توجه بیش از حد پسران به ثروت پدر دختر و … این روزها مراتب ازدواج را خیلی سخت کرده و تجملات که بیشتر مخصوص قشر متوسط رو به پایین است،‌ در میان خانواده‌ها رخنه کرده است.

برای زوجین امروزی استقلال مالی زن مهم‌تر از هم‌کفو بودن است

همچنین حجت‌الاسلام خدایی سردفتر یکی از دفاتر ثبت طلاق و ازدواج نیز در این رابطه اظهار می‌کند: نوع ازدواج و طلاق‌ها این روزها خیلی متفاوت است. کمتر پیش می‌آید که جوانان امروز مثل دوره ما همسرانشان را انتخاب کنند و خانواده‌ها در انتخاب همسر برای فرزندانشان دخالت داشته باشند. معیارهای همسرگزینی نیز خیلی تغییر کرده است؛‌ برای زوجین امروزی استقلال مالی زن، وضعیت ظاهری،‌ وضعیت مادی خانواده همسر و … مهم‌تر از هم‌کفو بودن است.

عروسی که چند ساعت بعد از عقد کتک خورد

یک عاقد در رابطه با تلخ‌ترین ازدواجی که ثبت کرده است،‌ تصریح می‌کند: خاطرات زیادی از زمان ازدواج زوجین به یاد دارم که تفکیک آنها برایم کار سختی است، ولی شاید یکی از تلخ‌ترین خاطره‌ها چندی پیش اتفاق افتاد که خانواده عروس و داماد با هم دچار مشکل شدند و این موضوع باعث درگیری برادر عروس و برادر داماد شد. حتی عروس کتک خورد،‌‌ آنها به محض جاری شدن خطبه عقد به دنبال فسخ این ازدواج بودند، ولی از آنجایی‌که ازدواجشان در دفتر ثبت شده بود، تنها باید از طریق دادگاه اقدام به طلاق می‌کردند و عروس مرتب از سوی خانواده خودش به داخل ماشین برده می‌شد، ولی از سوی دیگر داماد عروس را از ماشین پیاده می‌کرد و می‌گفت زنم است و اجازه نمی‌دهم شما او را با خود ببرید. البته باید بگویم که این عروس و داماد دخترخاله و پسرخاله بودند.

لحظه‌های شیرین ثبت ازدواج

او در خصوص خاطرات شیرینش هم می‌گوید:‌ لحظه ثبت ازدواج برای من و همه همکارانم خیلی شیرین است؛ چون اکثر اوقات با افرادی مواجه هستیم که به دنبال امر خیر و ازدواج هستند. هر کدامشان یک صفحه و ورقی از دفتر ما را پر می‌کنند.

خانواده دختر و پسر در زمان عقد به‌قدری با هم درگیر شدند که مجبور شدیم به پلیس اطلاع دهیم

خدایی نیز به بیان خاطرات تلخ و شیرین خود در زمان ثبت طلاق و ازدواج می‌پردازد و ادامه می‌دهد: ثبت واقعه ازدواج برای من همیشه شیرین است، ولی چندی پیش در حال خواندن خطبه عقد دختر و پسر جوانی بودم که یک مرتبه سر و صدای عجیبی در دفتر به وجود آمد و خطبه عقد ناتمام ماند و مادر داماد پسرش را از سر سفره عقد بلند کرد. ماجرا از این قرار بود که ظاهراً این دختر قبلا ازدواج کرده بوده و این موضوع را از همسر جدیدش مخفی می‌کند و در زمان عقد یکی از مهمانان شرکت‌کننده این موضوع را به خواهر داماد می‌گوید و خلاصه مراسم به هم خورده و این پسر و دختر دیگر به من مراجعه نکردند، ولی به حدی با هم درگیر شدند که ما مجبور شدیم به پلیس اطلاع بدهیم.

پسربچه امیدوار بود پدر و مادرش دفتر ثبت طلاق را امضا نکنند

وی اضافه می‌کند: یکبار هم زن و شوهری پس از ۱۵ سال زندگی تصمیم به جدایی از یکدیگر را داشتند و پسر آنها که تقریباً ۱۳ ساله بود، از پشت شیشه مدام به داخل اتاق نگاه می‌کرد و امیدوار بود که پدر و مادرش دفتر ثبت طلاق را امضا نکنند. این زن و شوهر زندگی خیلی سردی داشتند و در تمام این سال‌ها به خاطر فرزندشان از هم جدا نشده بودند، ولی زن حضانت فرزندش را گرفته بود و آنها توافقی از هم جدا شدند. زمانی که خطبه طلاق جاری شد و از هم جدا شدند، اشک‌های پسر همین‌طور سرازیر بود و خود را در آغوش پدرش انداخت و از او می‌خواست که با مادرش آشتی کند.

از مهریه ۵۰۰ هزار سکه‌ای تا یک کتاب حافظ

یک عاقد در خصوص سقف و کف مهریه‌هایی که تاکنون ثبت کرده است نیز اظهار می‌کند: بیشترین مهریه‌ای که من شنیدم و در دفاتر یکی از دوستانم ثبت شده بود، مربوط به یک زوج دانشجو است که رقم ۱۲۴ هزار سکه را به عنوان مهریه تعیین کرده بودند که تصورش برای ما خیلی سخت بود، ولی بیشترین مهریه‌ای که خود من ثبت کرده‌ام ۱۰۰ هزار سکه بود که در زمان عقد به داماد گفتم که این رقم بالایی است، ولی او گفت برایم مهم نیست.

به گفته یک عاقد کمترین مهریه‌ای که به ثبت رسانده، یک شاخه کل یا کتاب حافظ بوده است.

خدایی نیز در این رابطه اظهار کرد: ۵۰۰ هزار سکه بیشترین مهریه‌ای بوده که تاکنون ثبت کرده‌ام و مربوط به زوجی بود که زن مطلقه بود و خودشان به تنهایی و بدون حضور پدر و مادر برای ثبت ازدواج به دفتر آمدند. کمترین هم شامل یک سکه، ‌یک جلد قرآن بود و البته یک‌بار خانمی ‌در دفتر ما مهریه‌اش را یک هزار شاخه گلی کمیاب که الان در خاطرم نیست، انتخاب کرد که فکر کنم آقای داماد برای تحقق آن باید به دور دنیا سفر می‌کرد.

مهریه‌های سنگین بیشتر به طبقه متوسط و مناطق حاشیه‌نشین شهر تعلق دارد

البته یک عاقد می‌گوید که در حال حاضر اوج مهریه‌ها کاهش پیدا کرده است و ما این روزها کمتر شاهد مهریه‌هایی به تعداد سن تولد هستیم؛ کمااینکه مهریه‌های ۱۴ سکه‌ای زیادی را در دفترمان ثبت می‌کنیم؛ اما به اعتقاد من مهریه‌های سنگین بیشتر به طبقه متوسط و مناطق حاشیه‌نشین شهر تعلق دارد و در طبقه مرفه کمتر با ثبت مهریه‌های بالا مواجه هستیم.

عجیب‌ترین مهریه؛ شاهرگ پای راست برادر داماد

او به عجیب‌ترین مهریه‌ای که ثبت کرده اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: شاهرگ پای راست برادر داماد، عجیب‌ترین مهریه‌ای بود که البته ثبت نکردیم، ولی آنها این مهریه را انتخاب کرده بودند؛ البته در حال حاضر کمتر کسی چنین کاری می‌کند و به نظر من هنوز هم تعداد بالای سکه‌های مهریه به خصوص در خانواده‌های سطح متوسط، می‌تواند عجیب باشد؛ ‌چراکه داماد از عهده پرداخت آن بر نمی‌آید.

تعیین سقف برای مهریه به مسایل حقوقی زمان طلاق مربوط می‌شود نه ازدواج

یک عاقد در پاسخ به این سؤال که به نظر شما تعیین سقف پرداخت مهریه به ۱۱۰ سکه توانسته است در پایین آمدن میزان مهریه‌ها تأثیر بگذارد یا خیر،‌ عنوان کرد: خیر،‌ این تعیین سقف به مسایل حقوقی زمان طلاق مربوط می‌شود و به ما چیزی در خصوص تعیین سقف مهریه ابلاغ نشده است البته قوه قضائیه می‌تواند دفترخانه‌ها را ملزم به عدم ثبت مهریه‌های بالا نماید، ولی شاید این دستگاه تعیین سقف مهریه در زمان ثبت ازدواج را دخالت در کار خانواده‌ها بداند.

شرمی ‌که در خصوص ثبت ازدواج موقت وجود داشت از بین رفته است

او ثبت ازدواج موقت را در دفترخانه‌اش انجام نمی‌دهد، ولی معتقد است در چند سال گذشته افراد زیادی برای پرسش در خصوص ازدواج موقت به او مراجعه کرده‌اند و حتی شرمی ‌که گاهی قبلاً در خصوص ثبت ازدواج موقت وجود داشت، از بین رفته است.

افزایش آمار گرایش پسران مجرد به ثبت ازدواج موقت با زنان مطلقه و بیوه

البته در دفتر آقای خدایی ثبت ازدواج موقت صورت می‌گیرد. او در خصوص آمار مراجعه برای ثبت ازدواج موقت می‌گوید: این آمار افزایش پیدا کرده است و هنوز هم مردان متأهل در صدر مراجعین ثبت ازدواج موقت قرار دارند، ولی چند سالیست که پسران مجرد هم برای ثبت ازدواج موقت با زنان مطلقه و بیوه نزد ما می‌آیند و این آمار در حال افزایش است و با افزایش آمار طلاق باید نگران این موضوع بود؛‌ چراکه ممکن است پسران به سمت ازدواج موقت به جای دائم سوق داده شوند.

باید نگران تضادهای فرهنگی بود

یک عاقد با اشاره به تغییراتی که در روند همسرگزینی وجود دارد،‌ می‌گوید: چند روزپیش پسر و دختر جوانی برای دریافت برگه آزمایش به محضر آمدند به عنوان یک ناظر بیرونی احساس کردم که این دو نفر از نظر فرهنگی برای هم مناسب نیستند و تفاوت‌های زیادی دارند و آنها امروز به دفتر ما آمدند و اعلام کردند که عقد به هم خورده است.

وی ادامه می‌دهد: گاهی اوقات افراد در انتخاب همسر اشتباه می‌کنند یا تحقیق درستی انجام نمی‌دهند، ولی من فکر می‌کنم بیشتر از هر چیزی مسایل فرهنگی خانواده‌ها و عروس و داماد مهم است و وجود تضاد در این مقوله، زندگی‌ها را درگیر مسایلی چون طلاق می‌کند.

بک عاقد بیان می‌کند: این روزها میزان دارایی پدر عروس و داماد، جذابیت ظاهری،‌ تحصیلات،‌ نوع شغل و … برای ازدواج مهم جلوه داده می‌شود؛ در حالی‌که این مسایل در زندگی زناشویی مهم نیست و به اعتقاد من زن و شوهر باید از نظر فرهنگی به هم نزدیک باشند و اختلاف فرهنگی آنها را دچار مشکل می‌کند.

متأسفانه جوانان در بحث ازدواج فرع را به اصل ترجیح می‌دهند

خدایی نیز در این رابطه اظهار می‌کند: متأسفانه جوانان در بحث ازدواج فرع را به اصل ترجیح می‌دهند و با معیارهای بسیار سطحی زندگی مشترکشان را شروع می‌کنند و به همین خاطر در ادامه راه به مشکل بر می‌خورند.

در میان زوج‌های جوان بیشتر با یک یا دو سال اختلاف مواجه هستیم

یکی دیگر از مسایلی که این روزها در انتخاب همسر به چشم می‌خورد فاصله سنی زوجین است؛ که اگرچه هنوز آمارها نشان می‌دهد که همسالان با هم ازدواج می‌کنند، ولی این روزها ازدواج پسر با دختر بزرگ‌تر از خود نیز در میان ازدواج‌های ثبت‌شده به چشم می‌خورد.

یک عاقد در رابطه با فاصله سنی زوجین تصریح می‌کند: ماه گذشته عروسی داشتیم که ۱۳ ساله بود و سن داماد بالاتر از او بود، ولی تفاوت سنی خیلی زیاد بیشتر در کسانی دیده می‌شود که دچار شکست شده‌اند؛ مثلاً چندی پیش دختر خانمی‌ متولد سال ۱۳۶۰طلاق گرفته بود و با مردی که ۴۵ ساله بود ازدواج کرد، یا پیرمرد ۷۰ ساله با یک دختر ۳۰ ساله ازدواج می‌کند؛ ولی در میان جوانان اختلاف سنی زیاد نیست و در میان زوج‌های جوان بیشتر با یک یا دو سال اختلاف مواجه هستیم که البته در این میان ازدواج‌هایی را هم ثبت می‌کنیم که مثلاً عروس ۱ تا هفت سال بزرگ‌تر از داماد است.

موردی داشتم که داماد از دختر عروس هم کوچک‌تر بود

وی ادامه می‌دهد: من موردی داشتم که داماد از دختر عروس هم کوچک‌تر بود و مورد دیگر دخترخانمی ‌بود که معلولیت جسمی ‌داشت و ۲۰ سال از داماد بزرگ‌تر بود و البته ازدواج خانم‌های مطلقه با سن بالا با پسران خیلی جوان نیز یکی از تغییراتی است که در روند ازدواج‌ها شاهد آن هستیم و به اعتقاد من ما دچار یک آشفتگی در این حوزه هستیم و چیزهایی می‌بینم که شاید باورمان نشود، ولی وجود دارد.

عروس هم‌سن مادر داماد بود

خدایی نیز ضمن تأیید حرف‌های یک عاقد مبنی بر اینکه عروس و دامادهای جوان بیشتر با فاصله سنی کم ازدواج می‌کنند، اظهار کرد: سال گذشته زوجی برای عقد نزد من آمدند که خانم ۴۵ ساله و مطلقه بود و در یکی از دانشگاه‌ها کار می‌کرد. ازقضا یکی از دانشجویان پسر به این خانم ابراز علاقه می‌کند و آنها در حالی با هم ازدواج کردند که دختر این خانم فقط ۵ سال از داماد کوچک‌تر بود و خود عروس خانم هم‌سن مادر داماد بود و مادر داماد از ابتدا تا انتهای مراسم گریه می‌کرد.

شرط ضمن عقد؛ هر چه عروس‌خانم بگوید آقاداماد باید بگوید چشم

یک عاقد در خصوص بیشترین شروط ضمن عقد هم می‌گوید:‌ بیشتر شرطی که خانم‌ها در زمان ازدواج تعیین می‌کنند حق اشتغال، ادامه تحصیل و حق تعیین محل زندگی است؛‌ البته ما یک پیش‌نویسی از شروط ضمن عقد در اختیار عروس و داماد قرار می‌دهیم تا آنها نسبت به آنچه امضا می‌کنند آگاه باشند و در انتهای آن هم شروطی که دوست دارند در زمان عقدشان ثبت شود را یادداشت می‌کنند؛ یک‌بار یکی از خانم‌ها در خصوص این شرایط نوشته بود هر چه عروس خانم بگوید آقا داماد باید بگوید چشم.

آمار طلاق‌های دوران عقد همین‌طور در حال افزایش است

خدایی در خصوص ثبت طلاق‌ها از ارائه آمار خودداری کرده، ولی از روند رو به رشد طلاق گلایه می‌کند و می‌گوید: من بعضی وقت‌ها که متوجه علت طلاق‌ها می‌شوم به این نتیجه می‌رسم که چقدر مدل‌های طلاق تغییر کرده است. مثلاً در گذشته بیشتر زنان به خاطر اعتیاد شوهرانشان طلاق می‌گرفتند، ولی اکنون خیلی راحت به دلیل مسایل کوچک، توافقی از هم جدا می‌شوند و اصلاً به آینده فرزندشان فکر نمی‌کنند.

طلاق به خاطر عکس داخل فیسبوک

وی ادامه می‌دهد: آمار طلاق‌های دوران عقد همین‌طور در حال افزایش است. چند وقت پیش خانم و آقایی برای طلاق پیش من آمدند که به خاطر اینکه خانم عکس‌هایش را از داخل فیس‌بوک برنداشته، از هم جدا شدند. تازه یک ماه از عقد آنها گذشته بود. من وقتی موضوع را فهمیدم به دخترخانم گفتم بهتر است مصالحه کنید؛ کار شما اشتباه بوده ،لجبازی نکنید. اما هیچ‌کدام کوتاه نیامدند دختر می‌گفت من با یک آدم سخت‌گیر زیر یک سقف نمی‌روم و همسرش می‌گفت من زن لجبار نمی‌خواهم.

تحمل زوج‌های جوان این روزها پایین آمده است

این سردفتر ازدواج و طلاق بیان می‌کند: تحمل زوج‌های جوان این روزها پایین آمده است. در گذشته دوران عقد بهترین روزهای هر زوجی بود، ولی حالا می‌بینیم که آنها به هر علتی راه دادگاه را می‌روند و حتی اگر به زیر یک سقف هم بروند بیشتر از ۵ سال نمی‌توانند با هم زندگی کنند؛ پس به اعتقاد من باید مسئولان فکری برای جوانان کنند. در دانشگاه‌ها برنامه‌ریزی خاصی انجام دهند تا آنها با هر اتفاق کوچک در زندگی به طلاق فکر نکنند و مصالح زندگی‌شان را در نظر بگیرند.

به زوجین گواهی‌نامه شرکت در کلاس‌های ازدواج داده می‌شود

یک عاقد نیز در پایان به بیان راهکارهای خود برای افزایش ازدواج و کاهش طلاق پرداخته و می‌گوید: به اعتقاد من وضعیت ازدواج در ایران به شدت اسفناک است؛ چراکه روح کلی جامعه به سمتی رفته است که ازدواج تبدیل به یک معامله شده و ما نیاز به برگزاری کارگاه‌های مهارت زندگی‌ و کلاس‌های کنترل خشم داریم. ما هیچ آموزشی برای مهارت در زندگی مشترک نمی‌بینیم؛ بیشتر مشکلات زندگی زناشویی به خاطر این است که فرهنگ‌ها و نوع خانواده‌ها با هم متفاوت است و این اختلافات اگر کنترل نشود، به طلاق و هزار مسئله دیگر منجر می‌شود. پس برای خوشبخت بودن خانواده‌ها لازم است در کنار آزمایش خون و تست اعتیاد، کلاس مشاوره برگزار شود و به زوجین گواهی‌نامه شرکت در کلاس‌های ازدواج داده می‌شود.

۷ بهمن ۱۳۹۲

منبع: http://goo.gl/ELNgwR

بهمن
۷
۱۳۹۲
مادر مُرد، از بس که جان نداشت
بهمن ۷ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

327537_958

 عکس: خبرگزاری فارس

رویا تاجی – روزنامه نگار

کار هر روزشان شده بود، حتی روزهای تعطیل، می رفتند به ساختمان ۱۱۷ خیابان جمهوری،کارگاه “کوچ”، می نشستند پشت چرخ های خیاطی و درز به درز لباس می دوختند، اما آن روز برای آنها فرق داشت.

ناگهان آتش به جان کارگاه افتاد، آنها ترسیده بودند، آنها وحشت سقوط را به عذاب جان دادن در شعله های آتش ترجیح دادند و اینبار خودشان را به دست تقدیرسپردند و در کسری از ثانیه به آسفالت خیابان جمهوری دوخته شدند.

“نسرین فروتنی”۴۴‌ساله و “آذر حق‌نظری” ۶۰ ‌ساله، هر دو کارگر، هر دو مادر و هر دو سرپرست خانواده.

 قصه تلخ زنان سرپرست خانوار

“نسرین” و “آذر” هر دو سرپرست خانواده بودند، آنها از ترس سوختن، تن به پریدن دادند. روزنامه ها نوشتند، نسرین مادریک دختر ۲۱ ساله بود، دختری که از اختلال ذهنی رنج می برد و در یکی از مراکز بهزیستی نگهداری می شود.

دختر او هنوز نمی داند مادرش مرده است. نسرین از ۸ سال پیش در پی جدایی از همسرش در این واحد تولیدی کار می کرد و سرپرست یک خانواده بود.

آذر ۶۰ ساله قربانی دیگر که فیلم صحنه سقوطش در شبکه های اجتماعی جنجال برانگیز شد دو فرزند دارد، یکی در آلمان دیگری در ایران از ده سال پیش با جدا شدن از همسرش ، نقش سرپرستی خانواده را عهده دار شد.

آنها دو کارگر، سرپرست خانوار، مادر بودند. کاربری در فیسبوک نوشته بود، “دردناک تر از اون چیزی که تصور میشه … دیروز که عکس های آتش سوزی و فیلم سقوط آنها رو دیدم همسرم در کنارم بود و به بچه ها عصرانه می داد. با دیدن این عکس اولین چیزی که از ذهنم گذشت این بود که این زن باید اون روز تعطیل رو کنار خانواده اش می بود … در کنار همسرش و فرزندانش … نه آنکه در روز تعطیل سر کار باشد و آنگاه … دنیایی حرف دارد … این سقوط”.

زنان بیش از هر قشر دیگری فقر را تجربه می‌کنند

طبقه پنجم ساختمان ۱۱۷، کارگاه ” کوچ ” ۷ کارگر داشت، ۴ زن و ۳‌ مرد. از آن ۴ زن کارگر، دو نفر جانشان را بر سر کارشان گذاشتند، و ۲ نفر زنده ماندند. “مینا اسدی‌نژاد” یکی از کسانی است که زنده است.

زن ۴۲ ساله‌ای که ۲ بچه دارد. او هم سرپرست خانواده است و بعد از یک ‌سال کار در کارگاه پوشاک، با پلمب شدن آن، بیکار شد.

او بیشتر روز‌های هفته، به‌ طور شبانه روزی در آن کارگاه کار می‌کرد. دستمزد او برای یک شبانه‌ روز کامل، ۶۰ هزار تومان و برای یک روز، ۳۵‌ هزار تومان بوده است. ولی حالا همان را هم ندارد.

او تنها نیست، ۲٫۵ میلیون خانواده در ایران زندگی می کنند که زنان باید چرخ زندگی شان را بچرخانند. (نتایج سرشماری سال ۹۰).اما ۸۲ درصد آنها بیکارند و تنها ۱۸ درصد از آنها مشغول کار.

آنها به سختی شغل پیدا می کنند، بیشترشان هیچ وقت بیمه نمی شوند، درآمدشان از همکاران مرد کمتر است و بیش از مرد ها انواع بیماری های روحی و جسمی را تجربه می کنند .

رئیس سازمان آمار ایران می گوید: زنان سرپرست خانوار در استان سیستان و بلوچستان  با سالی سه میلیون و ۳۰۰ هزار تومان در سال کمترین درآمد را دارند.

درآمدی که برای گرداندن یک خانواده با چندین فرزند در طول سال فاجعه است. همچنین به گفته عادل آذر: زنان سرپرست خانوار در تهران بالاترین درآمد سالانه را دارند، در آمدی معادل ۱۴ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان.

آذر می گوید: به طور متوسط درآمد زنان سرپرست خانوار در سال، ۹ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان است.

بیش از ۵۰ درصد زنان سرپرست خانوار در دهک های یک، دو و سه قرار دارند که این آمار بسیار نگران کننده است؛ چراکه ۸۱ زنان سرپرست خانوار دهک اول بی سواد بوده و جمعیت خانواده آنها بالا و میزان درآمد پایین است.

“شهیندخت مولاوردی”، معاون رییس دولت یازدهم در امور زنان و خانواده می گوید:”زنان بیش از هر قشر دیگری فقر را تجربه می‌کنند”.

او می گوید: زنان سرپرست خانوار به علت بر دوش کشیدن مسوولیت‌های متعدد، با خطر ابتلا به بیماری‌های جسمی نیز روبه‌رو هستند و سلامت روانی و اجتماعی آن‌ها تهدید می‌شود”.

زنانی گم شده در آمار

شش سال پیش شوهرش از روی داربست افتاد و یک تکه گوشت و استخوان شد کنار خانه ، حالا فقط نفس می کشد و در کمای کامل است و “لیلا” برای دو قلوهایش هم “پدر” شده هم “مادر”. شوهرش بیمه نداشت خودش هم این روزها در یک کارگاه شیرینی پزی کار می کند بدون بیمه.

از نگاه قانون و تعریف های نا نوشته در جامعه و در خانواده‌های ایرانی، معمولاً مرد “پدر” سرپرست خانواده است. مگر تحت شرایطی خاص که این مسئولیت، بر دوش زن “مادر” گذاشته می شود.

از نگاه  قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، زنانی که بدون حضور منظم یا حمایت یک مرد بزرگسال، سرپرستی خانواده و مسئولیت اداره اقتصادی، اجتماعی و تربیتی خانواده و تصمیم ‌گیری‌های بزرگ و حیاتی را برعهده می ‌گیرد، سرپرست خانواده است.

“لیلا” یکی از آن زنان است، زنی که قانون ایران سرپرست بودن او را قبول دارد.

زنان سرپرست خانوار سه دسته اند:

  • خانوارهائی که در آن مرد به طور دائم حضور ندارد؛ شامل زنان بیوه، مطلقه و دختران بزرگ سال ازدواج نکرده .
  • خانواده هایی که در آن مرد به طور موقت حضور ندارد؛ شامل مهاجرت، مفقودالاثر شدن ، زندانی، سربازی، متواری بودن و …
  •  خانوارهائی که در آن مرد حضور دارد ولی به دلایلی نقش مدیریتی و اقتصادی خانواده برعهده زن قرارگرفته است، مثل بیماری و ازکارافتادگی ، اعتیاد ،کهنسالی ، مهجوریت و … .

حالا هر سال بر تعدادشان اضافه می شود. تا جایی که عادل آذر رئیس سازمان آمار ایران گفته: پیش‌بینی می‌شود در سرشماری سال ۹۵ تعداد زنان سرپرست خانوار به حدود ۱۵ درصد افزایش پیدا کند.

طلاق، فوت همسر و ازدواج نکردن دختران دلایلی است که بر آمار آنها اضافه می کند.

زنان دست به گریبان مشکلات

با صدایی که به بغض گره خورده بود گفت: “راز دلم را بالشتم می داند که چه شب هایی با اشک های من خیس شد، تا صدای گریه ام را، اشک چشمم را بچه هایم نشنوند و نبینند”.

این را فرزانه گفت: زنی که شوهرش به جرم قاچاق به حبس ابد محکوم شده، می گوید نه تنها اجاره خانه و خرج بچه ها جانش را گرفته که خرجی مادر شوهرش هم بر دوش او است.

سرش را تکان می دهد و می گوید:” صبح تا شب من بدو پول بدو، ما به هم نمی رسیم “.

فشارهای اقتصادی، زنان سرپرست خانوار را تهدید می کند،  تامین مسکن، تامین مایحتاج روزانه و نیازهای فرزندان همگی دست به دست هم می دهند تا با درآمد کم آنها، موجب شود فقر نسبی زنان نسبت به مردان سرپرست خانوار  بیشتر باشد.

بسیاری از زنان سرپرست خانوار، در زندگی قبلی خود خانه ‌دار بودند، آنها به امید این که با رخت سپید رفته اند و با لباس سپید از آن خانه می آیند هیچ‌گاه به دنبال معاش و پول در آوردن نبودند.

برای همین، وقتی سرپرست خانه می شوند و نقش نان آوری را بر عهده می گیرند،نمی توانند در بازار اقتصادی نقش سازنده ای را داشته باشند. یا شغل مناسبی انتخاب کنند، بنابراین به دنبال مشاغل نیمه ‌تخصصی و کم ارزش هستند و نسبت به مردان دستمزد کمتری دریافت می‌کنند، در نتیجه زندگی همراه با فقر دارند.

فقر و درآمد پایین زنان سرپرست خانوار را مجبور به  اجاره مسکن نا مناسب در محیط های نامناسب می کند.

بیشتر این زنان به غیر از مشکلات اقتصادی از اضطراب، افسردگی، انزوا، از مشکلات جسمی رنج می برند،احساس بی کسی و تنهایی دارند، و همواره از نداشتن حامی نگرانند.

“آنها متولی ندارند” این را توران ولی مراد، دبیر ائتلاف اسلامی زنان می گوید.

او می گوید: همانگونه که متولی برای سلامت خانواده نداریم، متولی برای رسیدگی به امور زنان سرپرست خانوار هم نداریم.

بنا به پژوهش های معاونت پژوهشى دانشگاه علوم بهزیستى، در حال حاضر نزدیک به ۷۰ درصد از خانواده‏هاى زن‏ سرپرست به دلایل روشن، نیازمند کمک مالى هستند؛ ۳۰ درصد آن‌ها به خدمات درمانى و مشاوره‏اى نیاز دارند، بیش از ۵۸ درصد از این زنان احساس ضعف و ناتوانى دارند و ۶۰ درصد احساس غمگینى و تنهایى  می‌کنند.(۲)

زنان سرپرست خانواده پشتوانه ندارند، نه کسی که دغدغه مالیش را حل کند، نه کسی که بغض های گلویش را کم کند.

منابع: http://goo.gl/gnCzdF

http://iranwire.com/fa/projects/4262

http://goo.gl/XWOLkq

بهمن
۶
۱۳۹۲
زنانی که پشیمان نمی شوند
بهمن ۶ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

303577_537

عکس : مشرق نیوز

رویا تاجی – روزنامه نگار

” باید می کشتمش”

این دفاع آخر زنی بود که شوهرش را با چکش کشت. با صورتی که هیچ نشانی از پشیمانی نداشت به قاضی نگاه کرد و گفت: “حقش بود”، یک عمر او با مشت به سر من کوبید، یک بار هم من ، به سرش کوبیدم” .

قاضی چکشش را روی میز کوبید و حکم را خواند: “اعدام”

این اولین زن محکوم به “شوهر کشی ” نیست، آخرین هم نخواهد بود. این روزها آمار شوهر کشی زیاد شده، این را نسرین افضلی، فعال حقوق زنان می گوید.

او می گوید: زنانی که شوهرانشان را می کشند ، هرگز پشیمان نمی شوند و می گویند ” حقش بود ، باید می کشتمش”.

این روزها دیگراخبار زنانی که شوهرانشان را می کشند عجیب نیست. بند زنان زندان ها این سال ها پر شده از زنانی که  متهم به قتل شوهران خود بوده اند .

نسرین افضلی با درباره پدیده شوهرکشی می گوید: نه تنها در ایران بلکه در همه دنیا زنان برنامه ریزی شده شوهران خود را می کشند، یعنی برای آن نقشه می کشند و مطابق نقشه، قتل را اجرا می کنند. اما در قتل هایی که زنان به دست همسرانشان کشته می شوند مردان برای کشتن همسرانشان برنامه قبلی ندارند. آنها در لحظه تصمیم می گیرند و بدون  پیش زمینه قبلی و ناگهانی زن خود را می کشند.

این فعال حقوق زنان می گوید: خیانت مرد در زندگی  انگیزه‌ مهمی برای دوسوم شوهرکشی‌ها بوده است. این که زن فکر می کند در طول زندگی مشترکش که تنها به خانه داری، زایمان و بچه داری پرداخته و از فرصت های شغلی اجتماعی چشم پوشی کرده است. حالا با خیانت روبرو شدن بزرگترین ضربه روحی برای اوست و قوی ترین انگیزه برای کشتن همسرش را به او می دهد

این فعال حقوق زنان به تجاوز به عنف و داشتن خواسته های غیر متعارف جنسی از سوی همسر اشاره کرد و گفت: طبق قانون و شرع زن وظیفه دارد در هر شرایط روحی و روانی در اختیار همسرش باشد، دلیلی که می تواند انگیزه دیگری باشد برای ارتکاب به قتل. چرا که زن خود را حتی در مقابل قانون بی پناه می بیند و حتی نمی تواند اعتراض خود را از خواسته غیر متعارف همسرش به دادگاه ببرد. بنابر این زنی که سال ها احساس حقارت کرده نمی تواند آن را از ذهن خود پاک کند و در نهایت تصمیم به انتقام می گیرد.

بررسی‌هایی که از ۱۰ زن که شوهرانشان را کشته اند و در زندان‌های اوین تهران و رجایی‌شهر کرج بسر می برند بعمل آمده بیانگر آن است که، همه آنها با برنامه‌ریزی و نقشه قبلی مبادرت به قتل کرده اند. ۹ نفر از زنان به هیچ وجه از قتل همسران‌شان پشیمان نبودند و هشت نفرشان حتی خود را‪ بی‌گناه می‌دانستند.

چرا زنان شوهران خود را می کشند؟

فاطمه دیگر طاقت نیاورد، به شوهرش سم داد، او را کشت و دستانش را قطع کرد. فاطمه می گوید: “دستانش را قطع کردم  چون با همین دستانش دماغم را شکست.”

او در زندان عادل‌آباد شیراز به سر می‌برد. وکیل فاطمه توانست رضایت اولیای دم را جلب کند تا او اعدام نشود.

فاطمه قربانی خشونت خانگی همسرش بود، اما زمانی که نتوانست از راه قانونی حقش را بگیرد، خودش دست به خشونت زد. نسرین افضلی فعال حقوق زنان می گوید: زنانی که سال ها تحت خشونت قرار می گیرند بیشتر اقدام به قتل همسرانشان می کنند .

او این رفتار زنان را اینگونه بیان می کند: در ایران راه های کنترل خشونت بسته است، مهمترین راه “قانون” است که در بسیاری از موارد به نفع زنان نیست. قوانینی مثل” حق طلاق” “حضانت بچه” و مباحث اقتصادی که در پی طلاق برای آنها رخ می دهد .

این فعال حقوق زنان می گوید: در کشور های توسعه نیافته که حقوق زنان در آن تعریف مشخصی ندارد و زنان از یک حاشیه امن اقتصادی بهره مند نیستند شوهر کشی رواج بیشتری دارد.

از نگاه افضلی مهمترین عاملی که زنان را مجبور به همسر کشی می کند، خیانت یا چند همسری بودن مردان است. چرا که زن احساس می کند سال ها در زندگی تلاش کرده، و تنها یک هشتم از اموال او را ارث می برد و زمانی که پای یک زن دیگر در میان باشد همان یک هشتم ارث هم دوباره بین او و ” هوو” اش تقسیم می شود.

شوهر کشی با اجیر کردن مرد ها

اکرم در خانواده‌ای فقیر بزرگ، سیزده سالگی به عقد پسر عمویش درآمد. بعد از این که  شوهرش زن دیگری گرفت طلاقش داد و در سن ۲۰ سالگی به اجبار پدرش این بار با عتیقه‌فروشی ۷۵ ساله ازدواج  کرد.

او می گوید: شوهر دومش، دختر نوجوانش را آزار جنسی می داد. اکرم درخواست طلاق می‌کند اما قاضی موافقت نمی‌کند. او برای کشتن همسرش با یک مرد شریک می شود و شوهرش را می کشد. اکرم یک ‌بار تا پای چوبه‌ دار هم رفت: ولی خانواده اش حتی موقع قصاص او هم به زندان نیامدند .

پروین ذبیحی عضو کمیته علیه خشونت های ناموسی از آمارها می گوید: بررسی آمارهای قتل مردان توسط زنانشان در۱۵ استان مشخص کرد که ۳۳ درصد زنان خودشان مباشر قتل بوده اند،  ۲۲ درصد به صورت مشارکتی  شوهرانشان را کشته اند و۲۸ درصد در قتل همسرانشان معاونت داشته اند .

در استان تهران نسبت زنان همسر کش به مردان در زندان ۲۱ درصد ومردان ۱۸ درصد در خوزستان زنان ۹ درصد ومردان ۵ درصد ودر گلستان ۶درصد در زنان ومردان دو درصد بوده است .

به گفته این فعال حقوق زنان: ۶۶ درصد از زنانی که شوهرانشان را کشته اند اظهار داشته اند که در طول زندگیشان مورد خشونت قرار گرفته اند و۵۸ درصد قصد طلاق داشته که با مخالفت همسر ووالدین مواجه گشته واز ترس جدایی از فرزند وعدم توانایی مالی مجبور به ادامه زندگی شده اند و زمانی که دیگر تحمل زندگی پراز مشقت و خشونت را نداشتند تاب نیاوردند وبرای خود چاره ایی جز کشتن همسر ندیده اند .

او با استناد به تحقیقات انجام شده در این مورد می گوید: زنانی که قربانی خشونت ودر تداوم خشونت بوده اند، همسر خود را شکنجه گر می پندارد وبارها آرزوی مرگش را می کردند .

پروین ذبیحی عضو کمیته علیه خشونت های ناموسی می گوید: اعتیاد و وجود همسر دوم به صورت رسمی یا صیغه  وقوع قتل را بالا می برد همچنین در خانواده هایی که از اقشار پایین جامعه هستند وهیچ نزاعی را نمی توانند با گفتگو و به صورت مسالمت آمیز حل کنند، وقوع قتل بیشتر رخ می دهد.

بر اساس تحقیقات: “بیشتر مردان همسر کش پس از اقدام به عمل منجر به قتل، پشیمان می شوند و همسر خود را به بیمارستان می رسانند تا شاید نجات یابد و بیش از یک چهارم از مردان همسرکش که در زندان‌ هستند خودشان را به مراجع قانونی معرفی کرده اند اما زنان معمولا بعد از قتل پشیمان نیستند، خود را بی‌گناه می دانند و حتی پس از سال‌ها حبس، اقرار به قتل نمی‌کنند.”

پروین ذبیحی می گوید: ساختار خانواده و نقش های خانوادگی در ایران هنوز از استحکام و ارزش خاصی بر خوردار است  و این جامعه سنت زده بر حفظ کانون خانواده  به هر قیمتی حتی وجود خشونت خانوادگی به شکل خشونت جسمانی وضرب وجرح وتوهین وتحقیر تاکید دارد.

او می گوید: در خانواده های بی کانون که در آن اثری از مهر ومحبت وجود ندارد امکان بروزهرخشونتی از جمله همسر کشی وجودارد.

ازدواج ایرانی ، با بنیان اجباری

بهجت درانتظار حکم اعدام است، او به کمک شریک جرمش در مقابل چشمان سه فرزندش، شوهرش را خفه کرد.

دکتر مهرداد درویش پور جامعه شناس به ریشه یابی شوهر کشی در ایران می پردازد و دو عامل را در این زمینه بررسی می کند .

او می گوید: ازدواج ها در ایران بر بنیاد اجبار استوار است. اجبار اقتصادی خانواده، یا دل نگرانی از مجرد ماندن یا محدودیت های جنسی، بنابر این ساختار خانواده و ساختار ازدواج به میزان قابل توجهی جنبه اجبار دارد نه اختیار

تن دادن به یک زندگی اجباری شاید در کوتاه مدت آسان باشد ولی ادامه این روند به طلاق های عاطفی منجر خواهد شد.

این جامعه شناس می گوید: اگر قانون این امکان را به زن بدهد که به راحتی از همسرش جدا شود، مسئله همسرکشی کمتر خواهد شد اما قوانین دست و پا گیر و سخت برای زنان، به افزایش این آمار دامن می زند.

او با اشاره به این که امکان انتخاب آزاد همسر برای زنان وجود ندارد می گوید: وقتی قوانین از زن پشتیبانی نمی کند زنان برای خلاصی از یک زندگی اجباری به دنبال راه حل می گردند، یکی ازآنها رواج پدیده جدیدی است که زنان متاهل معشوقه دارند

این فعال حقوق زنان گرایش زنان متاهل ناراضی به سوی یافتن معشوقه را در حال رشد دانسته و ادامه می دهد:  این امر دیر یا زود در زندگی این زنان تناقض ایجاد می کندو زندگی زن با معشوقه در معرض خطر قرار می گیرد، این زنان دو راه پیش رو دارند. یا باید اززندگی مشترکشان خلاص شوند و یا باید از معشوقه خود بگذرند. در نتیجه زن و معشوقه اش برای وصلت با یکدیگر نقشه کشتن همسر را سازماندهی می کنند.

به گفته درویش پور: در این سی سال ایدئولوژی زن ستیزی در ایران حاکم بوده ولی تاثیرات جهانی شدن، همچون مهاجرت،  اینترنت، ماهواره ها و…. باعث شده که زنان  تا حدودی به نوعی آگاهی جنسیتی دست بیابند .

او گفت: زنانی که اقدام به شوهر کشی می کنند، اول در تلاشند که از طریق قانون خود رااز زندگی اجباری خلاص کنند، اگر نشد سعی به مهاجرت دارند و اگر قانون و همسر باز هم از طلاق و مهاجرت آنها جلوگیری کند، احتمال اقدام به شوهر کشی برای خلاصی از شرایط موجود بالا می رود. البته ناهنجاری های اجتماعی و استیصال در رشد این رویکرد نقش کلیدی دارند.

بهمن
۳
۱۳۹۲
اختلال استرس پس از حادثه ناشی از جنگ و خشونت خانگی
بهمن ۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

4522309210_a703f7ed0b_o

عکس:  Truthout.org

مژگان میر اشرافی- مددکار اجتماعی

در هنگام حوادث سخت و وحشت آوری که زندگی را تهدید می کند یا باعث تکان روحی می شود، بیشتر آدم ها دچارپریشانی می شوند. اما به واسطه شدت حادثه و طول مدت استمرار آن، انگار تصویرهای دهشتناک حادثه، در دل بسیاری از آدم ها خانه می کنند. در بسیاری از آدم ها واکنش های روانی و احساسی  بعد از حادثه و استرس، سال ها ادامه پیدا می کند. دراین اشخاص خاطرات بد ورنج آوری، گاه و بیگاه به ذهن هجوم می آورد، کابوس خواب شبانه را از آنها می گیرد وممکن است برای سال های طولانی زندگی روزمره آنها را مختل کند وحتی اطرافیانشان را نیز، تحت تاثیرقرار دهد. این واکنش ها را در علم روانپزشکی اختلال استرس پس از حادثه (PTSD) نامیده اند.

اما برای بسیاری از ایرانیان این حوادث تنها ناشی از تصادفات و یا بلایای طبیعی نیست. معادلات زندگی بسیاری با تجاربی آسیب زا از نوع جنگ و بمباران در هم آمیخته شده است که منجر به واکنش های روانشناختی گردیده و حتی در بسیاری ازموارد خانه آنان را برای زندگی نا امن و به مکانی پرازخشونت تبدیل کرده است. در مناقشات مسلحانه، اتفاقاتی نظیرتوپ و خمپاره، بمباران ، اشغال مناطق، قطع عضو و کشته شدن افراد؛ کودکان و بزرگ سالان را در معرض تجارب آسیب زا قرار می دهد.چنین تجربه هایی ، باورهای مردم درباره مصونیت شخصی خود، ثبات و قابلیت پیش بینی زندگی شان و حسن نیت اطرافیان را درهم می ریزد. این فجایع با تاثرات شدیدی همراه است که برای همیشه درحافظه حک می شود اما برای همه انسان ها یکسان نیست. نتایج بسیاری از تحقیقات نشان می دهد، وقتی که یک عضوخانواده دچاربیماری یا “تروما” می شود، کل اعضای خانواده از علایم آن رنج می برند. پژوهش های جدید نیز بیانگر این موضوع است که عوارض روانی جنگ گاهی اوقات حتی تا۴۰ سال پس از جنگ نیز ادامه پیدا می کند. اما این وقایع تنها به یک اختلال یا بیماری روانی ختم نمی شود بلکه، مشکلات دیگری را نیز مانند خشونت خانگی به دنبال خود می آورد. چنانچه سربازان و رزمندگان سابق که به اختلال پس از حادثه ناشی از جنگ مبتلا شده اند ممکن است دربسیاری از موارد ناخواسته دست به خشونت برعلیه زن وفرزندان خود در خانه بزنند.

کسانی که دارای اختلال استرس پس ازضربه  هستند، همچنان با وجود آنکه سال ها از جنگ  می گذرد، از لحاظ ایجاد روابط اجتماعی، روابط دوستانه و صمیمی، بیان احساسات، اعتماد به دیگران، پرخاشگری و مشکلات زناشویی تفاوت معناداری با مردم عادی دارند. همچنین کارشناسان براین باورند که رزمنده هایی که دارای این اختلال هستند، علاوه بر مشکلات عمیق و بین فردی، مشکلات زیادی در زمینه روابط صمیمی جنسی، انسجام خانواده، بیان عواطف، پرخاشگری و خصومت دارند. پژوهش انجام شده در مورد جنگ ایران و عراق نیز نشان دهنده مشکلات فراوان این بیماران می باشد. به عنوان مثال کارشناسان دریکی از این پژوهش ها به این نتیجه رسیدند که این بیماران سال ها پس از جنگ دچارعارضه بوده و عوارض و علایم بیماری را نشان می دهند. بیشترین علایم افسردگی، اضطراب و پرخاشگری بوده است. نتایج پژوهشی که به تازگی در این زمینه انجام شده نمایانگر آن است که اختلال استرس پس از ضربه ناشی از جنگ در افزایش اختلال روانی همسران رزمنده ها موثربوده و همچنین باعث ایجاد خشونت خانگی شده است. همسران بیماران مبتلا به اختلال استرس پس از حادثه ناشی از جنگ، نسبت به همسران رزمندگان فاقد بیماری روانی و همسران گروه نرمال این پژوهش، از نظر وضعیت کلی سلامت روانی ( اضطراب، افسردگی، اختلال در عملکرد اجتماعی و علایم جسمی) از اختلاف معنی داری برخوردار بودند.

“به زن گفته اند شوهرش موجی شده، همسرش در جنگ میان ایران و عراق رزمنده بود. با اینکه سال های زیادی از جنگ می گذرد، او همچنان از مشکلات روحی و روانی ناشی از جنگ درعذاب است. گاهی از شدت عصبانیت زمین و زمان را به باد ناسزا می گیرد. گاهی دستانش را بروی گوش هایش می گذارد و نعره های وحشتناک می کشد. در طول زندگی مشترکشان بارها وبارها زن و کودکانش را مورد ضرب و شتم قرارداده ؛ زن می گوید شوهرش زمان های طولانی ساکت است و با کسی صحبت نمی کند، خیلی زود از هر چیز کوچکی عصبانی می شود وبهانه گیری می کند و حتی زندگی جنسی آنان سال هاست که متوقف شده است. زن خسته شده و می گوید که او هرروز بدتر از دیروز می شود ودیگر نمی تواند توهین ها و خشونت او را تحمل کند. حالا که دیگر بچه ها بزرگ شده اند و مستقل هستند، تصمیم گرفته از شوهرش جدا شود.”

یافته های جنبی تحقیقات در زمینه اختلالات روانی در میان رزمندگان ایران نشان می دهد که، بسیاری از رزمندگانی که مبتلا به اختلال استرس پس از حادثه  ناشی از جنگ هستند، در خانه خشونت ورزی می کنند. چنانچه درصد بالایی از آنان طلاق یا ازدواج مجدد داشته اند و نزدیک به ۴۰ درصد از یک جامعه آماری نمونه، توقف کامل توانایی جنسی را گزارش کرده اند. همچنین بسیاری از همسران آنان اظهار داشته اند براثر بیماری شوهرانشان و فشارهای روانی و روحی ناشی از آن بخصوص خشونت اعمال شده توسط شوهر، افسرده، و داروی اعصاب و روان مصرف می کنند.

در موردی دیگر، “پسرنوجوانی با خط تلفنی اورژانس اجتماعی تماس می گیرد. می گوید پدرش او را با کمربند کتک می زند. مادرش ازپدر به دلیل خشونت فیزیکی شدید جدا شده است، پسر می گوید مادرم مهریه اش را بخشید تا بتواند از پدرم طلاق بگیرد. وقتی که پسر، مددکاراجتماعی را ملاقات کرد بدنش براثر ضربات سگک کمربند سیاه شده بود. پسرنوجوان تعریف کرد که پدرش گاهی اوقات او را لخت می کند و به او تحکم می کند که دور اتاق بدود و در بین دویدن او را با کمربند شلاق می زند. پسر به شدت از پدر می ترسد و می گوید که سال های زیادی در جنگ بوده و در حال حاضر در سپاه پاسداران کار می کند. پسر نوجوان مستاصل است می گوید تصمیم گرفته که از خانه فرار کند.”

سال ها از جنگ می گذرد اما اثرات جنگ  به شکل خشونت آمیزش در میان بسیاری از خانواده های ایرانی همچنان باقی است. بسیاری از کودکان از خشونت در خانه و آزارهای فیزیکی توسط پدرانشان که در جنگ شرکت بوده اند، شکایت داشته اند ومادران نگران سلامت روان فرزندانشان بوده اند. همچنین  پژوهش ها نشان داده است که فرزندان بیماران مبتلا به اختلال استرس پس از جنگ، نسبت به فرزندان رزمندگان فاقد این اختلال به شکل معنا داری از نظر شاخص کلی مشکلات رفتاری، یادگیری، اضطراب و بیش فعالی داشته اند و بسیاری از آنان، براثر خشونت های فیزیکی و روانی ، دچار اعتماد به نفس بسیار پایین و یا  رفتارهای تکانشی وپرخاشگرانه شده اند.

اگرچه عدم درمان اختلال استرس پس از جنگ به طورمستقل یک عامل خطر برای سلامتی محسوب می شود اما ممکن است، با زمینه سازی برای کسب عادت های نادرست مانند خشونت ورزی و پرخاشگری هرچه بیشتر سلامت روانی فرد مبتلا و خانواده او را تهدید کند و خانه را برای اعضای آن به مکانی ناامن برای زندگی تبدیل نماید.

منابع :

  • بررسی تاثیر اختلال استرس پس از ضربه ناشی از جنگ بر سلامت روانی ، رضایت از زندگی زناشویی همسرو مشکلات فرزندان ،دکترپرویزدباغی ،دکتر جعفربوالهری ۱۳۸۸
  • http://www.traumaf.org/featured/10-11-02domesticviolence.html

بهمن
۲
۱۳۹۲
مادران تحت خشونت کودکان مبتلا به بیماری هموفیلی
بهمن ۲ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

 IMAGE634304309337441250

عکس: shabestan.ir

مژگان میر اشرافی- مددکار اجتماعی

مریم ۳۵ ساله از خستگی مفرط و سردردهای شدید شکایت می کند. مریم می گوید که پسری  ۵ ساله دارد که مبتلا به بیماری هموفیلی است. او بسیار نگران و مضطرب به نظر می رسد و لرزش دستهایش مشهود است، با بغض می گوید که شوهرش شب گذشته او را زیر مشت و لگد خود گرفته و به او ناسزا و دشنام داده است. او می گوید این اولین باری نیست که بعد از تولد کودکش همسرش او را به باد کتک و ناسزا می گیرد. مریم می گوید مدتی است به علت فشارهای  روانی خانواده همسرش،وی مریم را تحت فشار قرارداده است که با ازدواج دوم او موافقت کند. همسرش به او گفته است که اگر راضی به ازدواج دوم او نشود، مریم را طلاق می دهد و خود او به تنهابب باید از کودک بیمارش مراقبت کند. مریم می گوید شاید چاره دیگری جز پذیرش خواسته شوهرش ندارد و باید تحمل کند .

بیماران با مشکلات اختلالات انعقادی تحت عنوان عمومی “هموفیلی” در ایران شناخته شده اند. این بیماری یک بیماری موروثی است واساسا در انتقال ارثی، وابسته به جنس مونث می باشد. در سال۲۰۰۹ سازمان جهانی هموفیلی تعداد مبتلایان به این بیماری را در ایران، حدود ۷۵۱۷ نفر اعلام کرد که مبتلا به انواع اختلالات انعقادی بودند. بر اساس آمار اعلام شده توسط مرکز درمان جامع این تعداد در سال ۲۰۱۱ به ۸۲۰۰ نفر افزایش یافته است.

تولد کودک هموفیل در یک خانواده پیامدهای جدی و قابل توجهی برای خانواده و اعضای آن دارد که برکلیه جنبه های زندگی والدین تاثیر می گذارد. وجود یک کودک بیمار هموفیلی با توجه به دایره بزرگ مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که خانواده با آن درگیر می شود، روابط زن و شوهر را تحت تاثیر قرار می دهد و در بسیاری از خانواده ها مادر به عنوان زاینده یک کودک بیمار مورد ملامت، سرزنش و در بسیاری از موارد با خشونت های کلامی، روانی و جسمی مواجه می شود.

بیماری هموفیلی و خصوصا ارثی بودن آن، همچنین وابستگی انتقال بیماری به زنان اولین چالشی است که زندگی زوج جوان و خانواده آنان را تحت تاثیر قرارمی دهد. در این شرایط احساس گناه درمادر شکل می گیرد و خود را در بیماری فرزندش مقصرمی داند. با بروز این احساس مادر برای جبران، بار اجرایی اموردرمانی و بهداشتی کودک را به صورت افراطی بدوش می کشد. او با عقب نشینی های غیرمنطقی ازحقوق اجتماعی و عاطفی در زندگی زناشویی اش، خود را تنبیه می کند. او به هر گونه توهین و تحقیر تن می دهد و گاها” خود همسر دوم برای شوهرش انتخاب می کند و تن به انواع خشونت های خانگی می دهد.

درگوشه دیگر مثلث خانواده،  پدری با احساس سرخوردگی از نداشتن فرزند سالم، ترس از آینده مبهم فرزند و احساس ضعف در مقابل عوامل تهدید کننده سلامت فرزندش حضور دارد. این عامل نقطه تهدید مهمی برای مرد محسوب می شود. پدر با احساس سرخوردگی از اینکه نمی تواند با فرزندش خیلی از فعالیت هایی که در رویاهای خود داشته است را اجرا کند در خانواده حضور دارد. او مدت ها تلاش می کند به سوال هایی پاسخ دهد که در شرایط عادی نیازی به پاسخ آنها نداشته است، آیا می تواند با او بدود،کشتی بگیرد و یا فوتبال بازی کند؟ و بسیاری از سوال های مشابه که پاسخ آنها به سرخوردگی پدر می افزایند. پدر با این احساس سرخوردگی از اینکه نمی تواند با فرزندش خیلی از فعالیت هایی که در رویاهایش را به مرحله عمل بگذارد در خانواده حضور دارد و بنحوی همسر را برای داشتن فرزند بیمار مقصر می داند. احساس حقارت از داشتن فرزند بیمار و ترحم دیگر افراد خانواده، باعث شده است که خود را قربانی ماجرا دانسته و خشم و عصبانیت خود را به سمت همسرش معطوف می کند و دست به خشونت می زند.او تصور می کند که با ازدواج  مجدد می تواند بر اندوه و خشم خود سرپوش بگذارد.

بسیاری از پٰژوهش ها نشان می دهد که مادران کودکان مبتلا به بیماری هموفیلی، علاوه بر اینکه در معرض خشونت های خانگی هستند، با توجه به مشکلات ناشی از بیماری و استرس های آن در مقایسه با مادران کودکان سالم افسردگی بالایی دارند. بسیاری از کارشناسان براین باورند که واکنش های روحی پدر و مادر و همچنین شاهد خشونت خانگی بودن، بی تردید کودکان هموفیلی را نیز در معرض خشونت ناخواسته ای قرار می دهد که اساس آنها نگرانی ها، ترس، خشم، احساس گناه و ترحم وغیره در والدین است. پیامد بزرگ شدن در خانه ای که درآن روابط موثری میان زن و شوهر نیست و خشونت در آن رخ می دهد برای کودک بیمار ،شکل گرفتن شخصیتی وابسته به والدین ، ترسوشدن، عدم اعتماد به نفس و دارای خشم نسبت به زندگی و اطرافیان  و احساس گناه که “من مسبب تمامی مشکلات و دعواهای والدینم هستم”  است.

 اما چگونه می توان به مادران و کودکان مبتلا به هموفیلی که در معرض خشونت های خانگی قرار دارند، کمک کرد؟

تجربیات بین المللی در حوزه حمایت از بیماران هموفیلی در جهان نشان داده است که برای ارتقاء کیفیت زندگی بیماران تنها درمان پزشکی  کافی نیست بلکه مجموعه ای از مداخلات تخصصی در مسائل روانی و اجتماعی بیماران امری الزامی است. همچنین مشاوره های تخصصی مددکاری اجتماعی می تواند کمک شایانی را در  کنترل و کاهش نگرانی از بیماری و همچنین پیش گیری از بروز خشونت در خانواده نماید. کمک به پذیرش بیماری فرزند و توسعه مهارت های والدین در مقابله با بیماری، بازسازی ارتباط زوجین، آموزش های لازم برای کاهش و کنترل احساسات اولیه و مدیریت بیماری توسط والدین از جمله مهمترین اقدامات مددکار اجتماعی در اینگونه از خانواده ها است.

تلاش های مددکاران اجتماعی در کانون هموفیلی ایران نشان می دهد که آموزش به زن و شوهر،  در زمینه های  مهارت های زندگی و بخصوص بیان موثراحساسات و عواطف میان زوجین، مشاوره های فردی به منظور بیان احساسات و اندوه سرکوب شده، در ارتباط قراردادن مادران در معرض خشونت های خانگی با گروه مادریاران و خودیار، ارتباط مادران بیماران تازه تشخیص داده شده و مادران بیمارانی که چندین سال با این موضوع درگیربوده اند، اثرمثبتی در روحیه مادران در معرض خشونت های خانگی ایجاد می کند و تاثیر قابل توجهی در کاهش استرس و افسردگی آنان دارد. همچنین ارائه و تشویق پدر به انجام مشاوره های فردی و ایجاد فضای ورزشی و تفریحی با فرزند و با بیماران موفق ، بخشی از خشم، اندوه و ناامیدی پدراز نداشتن زندگی طبیعی را کاهش می دهد.

نتایج به دست آمده از مداخلات اجتماعی در میان خانواده های بیماران هموفیلی نشان می دهد که در یک بازده زمانی مناسب و با مداخلات کوتاه مدت و بلند مدت، تیم خدمات اجتماعی می توانند خشونت متمرکز شده بروی مادران و کودکان بیماررا کاهش دهند. با توانمند سازی والدین درک مشخص و درستی از بیماری به آنها داده و بی تردید این شناخت، پایه اولیه ای برای سازگاری، پذیرش واقعیت بیماری و ایجاد تمایل برای بهبود شرایط خانوادگی و در نتیجه پیش گیری از خشونت های خانگی می باشد.

منابع :

  • چالشهای سه گانه مددکاری در حوزه نوزادان هموفیلی تازه تشخیص ،شیما ثابت
  • ارتباط بین سلامت روانی و استفاده از شیوه های سازگارانه در والدین مبتلا به هموفیلی و تالاسمی.فصلنامه دانشکده پرستاری و مامایی ارومیه،دوره هشتم، شماره چهارم .
  • what is the hemophilia,Word of federation of hemophilia

بهمن
۱
۱۳۹۲
بیش از ۶۰ درصد زنان ترجیح می‌دهند در مقابل تعرضات خیابانی سکوت کنند
بهمن ۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

 10356_368

عکس: مهرخانه

«گاهی مجبورم دیروقت به خانه برگردم و برای رفتن به خانه باید از اتوبان عبور کنم و برای عبور پل هوایی نیز وجود دارد، اما به سبب تاریکی و ترسی که از این مکان دارم حاضرم از اتوبان گذشته و از روی گاردریل و شمشادهای وسط اتوبان نیز بپرم، ولی از روی پل هوایی عبور نکنم.»

امنیت زنان

در پژوهشی سعی شد ترس از جرم، در میان زنان شهر تهران بررسی شود.

به گزارش مهرخانه، هدف از این پژوهش ارائه اطلاعات چندجانبه از علل و عوامل مؤثر بر ترس از جرم در میان زنان تهران است.

امروزه ترس از جرم و عدم احساس امنیت اجتماعی، موضوعی است که بحث امنیت در شهرها را به چالش کشانده و بدین سبب مورد توجه محققین علوم اجتماعی و جرم‌شناسی قرار گرفته است. براساس مطالعات انجام‌شده در کشورهای غربی، زنان به مراتب بیشتر از مردان از جرم می‌ترسند و حال آنکه کمتر از مردان قربانی جرائم مختلف می‌شوند.

پژوهش‌های مختلف نشان داده است که احتمال نرخ بزه‌دیدگی مردان به مراتب بالاتر از زنان است، حال آنکه زنان سه برابر بیش از مردان از جرم می‌ترسند. ترس زنان از جرم و قربانی‌شدن، مسئله‌ایست که مورد توجه جرم‌شناسان و جامعه‌شناسان، در جوامع مختلف قرار گرفته است. همان‌گونه که کجروی و جرائم می‌توانند باعث تخریب اجتماع و به وجود آمدن اثرات جبران‌ناپذیر آشکار و پنهان گسترده‌ای نظیر کاهش احساس امنیت، گسترش بی‌اعتمادی و کاهش مشارکت اجتماعی شوند، ترس از جرم نیز می‌تواند به همان اندازه مسئله‌ساز باشد.

این پژوهش یافته‌ها و اطلاعات چندجانبه‌ای از علل و عوامل مؤثر بر ترس از جرم را مورد بررسی قرار داده است.

نحوه گردآوری داده‌ها

پژوهش حاضر مبتنی بر پژوهش کیفی است. اطلاعات لازم برای این پژوهش با مصاحبه‌های عمیق و گفتگوهای هم‌دلانه به دست آمده و مصاحبه‌ها به صورت نیمه‌ساخت‌یافته، با این هدف صورت گرفته که تجربیات زنان از زبان خودشان درک شود.

ویژگی‌های نمونه

معمولاً نمونه مورد مطالعه در پژوهش‌های کیفی کاملاً مشخص و از پیش تعیین‌شده نیست و حجم نمونه به شدت با سطح اشباع‌پذیری ارتباط دارد. به هر حال نمونه‌گیری این پژوهش با توجه به ویژگی‌هایی چون وضعیت تأهل، سطح تحصیلات، شاغل بودن، خانه‌دار بودن، محل و منطقه زندگی صورت گرفته است.

زنان مصاحبه‌شونده به لحاظ سنی در گروه ۱۹ تا ۵۵ سال قرار داشته؛ ۳۲ نفر از زنان متأهل، ۱۵ نفر مجرد، یک نفر مطلقه و دو نفر بیوه بودند. به لحاظ تحصیلات ۱۰ نفر زیر دیپلم و بقیه تحصیلات دیپلم (۱۴ نفر)، فوق‌دیپلم (یک نفر)، لیسانس (۱۶ نفر) و فوق‌لیسانس و بالاتر (۹ نفر) داشتند.

از این گروه، ۲۴ نفر شاغل، ۲۲ نفر خانه‌دار و ۴ نفر دانشجو بوده و از میان شاغلین، ۶ نفر در بخش دولتی و بقیه در بخش خصوصی مشغول به کار بوند. سه نفر از زنان مصاحبه‌شده به علل ناتوانی‌های فیزیکی در گروه معلولین قرار گرفتند و ۸ نفر از زنان مصاحبه‌شونده نیز جزء اقلیت‌های دینی محسوب می‌شدند.۴۲ نفر از زنان فاقد وسیله نقلیه بوده و برای تردد از وسایل حمل و نقل عمومی ‌استفاده می‌کردند.

 به لحاظ سطح درآمد سه نفر دارای حقوق ۶۰۰ هزار تومان به بالا و بقیه زیر این رقم درآمد داشتند. ۳۶ نفر، از زنان بومی ‌تهران و ۱۴ نفر کسانی بودند که در چند سال اخیر به تهران مهاجرت کرده‌اند. مصاحبه‌شوندگان از مناطق مختلف شهر تهران انتخاب شدند.

اهداف پژوهش

هدف کلی این پژوهش بررسی، توصیف، تفسیر و درک زنان نسبت به ترس از قربانی شدن در فضاهای شهری و همچنین تبیین و صورت‌بندی نظری ترس از جرم در میان زنان شهر تهران با توجه به تجربه‌زیسته آنهاست. مصاحبه‌های عمیق با این نیت صورت پذیرفته تا به اهداف زیر دست یابد:

۱٫    درک تجربیات زنان از ترس در فضاهای شهری؛

۲٫    شناخت عواملی که منجر به ایجاد ترس در میان زنان می‌گردد؛

۳٫    نحوه مواجه زنان با ترس در فضاهای شهری.

حیطه‌های فضایی- اجتماعی و ترس از جرم

آشکارترین جنبه ترس زنان از جرم، در قالب ترس‌ها و اجتنابات فضایی- اجتماعی نمود می‌یابد. زنان معمولاً برای کاهش ترس و رهایی از موقعیت‌های هراس‌آور سعی می‌کنند تا مکان‌ها و زمان‌های انتخاب شده و امنی را برای حضور در فضاهای شهری برگزینند. براین اساس دو موقعیت مکانی و زمانی، ملاک انتخاب زنان برای تردد در فضای شهری است که در افزایش و یا کاهش ترس زنان از جرم مؤثراست.

شیرین، مجرد ۳۰ ساله، دارای مدرک لیسانس و کارمند می‌گوید: «گاهی مجبورم دیروقت به خانه برگردم و برای رفتن به خانه باید از اتوبان عبور کنم و برای عبور پل هوایی نیز وجود دارد، اما به سبب تاریکی و ترسی که از این مکان دارم حاضرم از اتوبان گذشته و از روی گاردریل و شمشادهای وسط اتوبان نیز بپرم، ولی از روی پل هوایی عبور نکنم.»

احساس امنیت در زنان در مکان‌هایی که زنان در آن حضور دارند بیش از سایر نقاط است

بسیاری از زنان مصاحبه‌شونده به این مسئله اذعان داشتند که ساعات مختلف روز در تصمیم‌گیری‌های روزمره آنان برای حضور در فضای شهری نقش کلیدی داشته و تعیین‌کننده حضور و یا عدم حضور آنان در سطح شهر است. بدین جهت بیش از ۸۰ درصد زنان مصاحبه‌شونده ترجیح می‌دهند بعد از ساعت ۹ شب از منزل خارج نشوند و یا در صورت خروج همراه مردی از نزدیکان خویش باشند.

گاهی احساس امنیت در زنان در مکان‌هایی که زنان در آن حضور دارند بیش از سایر نقاط است و برعکس از مکان‌هایی که جمعیت انبوه مردان در آن است اجتناب می‌کنند. نغمه ۲۷ ساله، مجرد، دارای تحصیلات لیسانس و کارمند می‌گوید: «از جایی که مردها در آن زیاد هستند و جمعیت مردها در آن انبوه باشد، فراری‌ام و دلم نمی‌خواهد به آنجا بروم؛ مثل بازار بزرگ و پاساژ علاءالدین.»

تجربه زنان از خشونت با افزایش ترس آنها در ارتباط است

به نظر می‌رسد تجربه زنان از خشونت با افزایش ترس آنها از جرم در ارتباط باشد.

نادیا ۲۵ ساله، مجرد، دارای تحصیلات کارشناسی و کارمند می‌گوید: «در صحنه تصادفی که راننده آن یک زن بود، همسر وی به محض آن که به محل تصادف رسید در حضور افرادی که آنجا ایستاده بودند، شروع به کتک زدن همسرش کرد و هیچ‌کس هم دخالتی نمی‌کرد. … یک زن وقتی این‌گونه به خاطر یک تصادف ساده از شوهرش کتک بخورد، از مردان غریبه و ناآشنای خیابانی چه توقع». معمولاً زنان تعرض و آزارهای جنسی را جدی‌ترین نوع خشونت‌های حوزه عمومی ‌می‌دانند و از این امر به‌شدت هراسانند.

 زنانی که خشونت را در خیابان تجربه کرده‌اند، بیشتر از زمان پیش از حمله احساس ترس دارند

مصاحبه‌های عمیق نشان می‌دهد که تجربه‌های خشونت و آزار جنسی می‌تواند موجب وحشت زنان گردد و شیوه زندگی آنها را متأثر سازد. طبق این پژوهش زنانی که خشونت را در خیابان تجربه کرده باشند، بیشتر از زمان پیش از حمله احساس ترس دارند.

۷۶ درصد زنان مصاحبه‌شونده تجربه یکی از انواع آزارهای خیابانی را داشتند

پیامدهای این امر اغلب فضایی است. براین اساس در حدود ۷۶ درصد زنان مصاحبه‌شونده تجربه یکی از انواع آزارهای خیابانی، نظیر متلک و یا دست‌درازی مردان، مزاحمت‌های رانندگان، نگاه‌های ناشایست و غیره را داشته‌اند. برای برخی زن‌ها ترس در ارتباط با یک مکان افزایش می‌یابد، بدین معنا که ترس از مکان‌های خاصی وجود دارد که حادثه‌ای را به یاد آنها می‌آورد:

سمانه ۳۱ ساله، مجرد و کارمند می‌گوید: «در ۱۴ سالگی وقتی در راه مدرسه به خانه بودم، مردی حدود ۵۰ سال از من خواست که به همراه او به خانه‌اش بروم. خیابان خلوت بود و خانه مرد نزدیک محل، وقتی مرا خواست به زور وارد خانه کند، کسی نزدیک شد و توانستم از دست او فرار کنم. بعد از این مسئله همیشه سعی می‌کنم از محدوده حادثه عبور نکنم. حالا بعد از این همه سال هم اگر مجبور شوم در اطراف آن محل بروم، همان احساس ترس به سراغم می‌آید.»

زنان آزارهای جنسی را زننده و توهین‌آمیز، برآشوبنده و هراس‌انگیز می‌دانند. واکنش زنان به آزار در فضای عمومی ‌از سکوت و چشم به سوی دیگر برگرداندن؛ تا خشم آشکار و مقاومت، تغییر می‌کند. پیش‌بینی این مطلب که چه نوع واکنشی بهترین نوع واکنش است، به نظر می‌رسد تابعی از موقعیت‌هایی است که زنان در آن قرار می‌گیرند.

زهره ۳۱ ساله، مجرد و کارمند می‌گوید: «وقتی یک مرد به من متلک می‌گوید و یا دست‌درازی می‌کند، از هرچی مردِ بدم می‌آید. از خودم بدم می‌آید که یک زنم و باید مورد خطاب حرف‌های یک مرد که شاید به زن خودش هم این طور حرف‌ها را نزند، قرار بگیرم … هیچ‌وقت هم پاسخی به آنها نمی‌دهم. اصلاً احساس می‌کنم با این کار توجه چند مرد دیگر مثل خودش را جلب کرده‌ام. … توی خیابان زیاد دیده‌ام که خانمی ‌بر سر این مسئله با مردی دعوا می‌کند، ولی اصلاً خوشم نمی‌آید.»

بیش از ۶۰ درصد زنان ترجیح می‌دهند در مقابل تعرضات خیابانی سکوت کنند

بیش از ۶۰ درصد زنان مصاحبه‌شونده ترجیح می‌دهند که با این مسئله به شیوه سکوت و نادیده انگاشتن فرد مزاحم برخورد کنند، اما بعضی زنان عکس‌العمل کاملاً متفاوتی دارند و از این آزار و اذیت‌ها و متلک‌های خیابانی به سادگی چشم‌پوشی نکرده و معمولاً با این قبیل مردان به نزاع می‌پردازند:

سیما ۲۷ ساله، مجرد، دارای تحصیلات کارشناسی و کارمند می‌گوید: «… بعضی مردان خیلی بی‌حیا هستند و به متلک‌گویی عادت کرده‌اند. وقتی یک مرد به من متلک می‌گوید، اعصابم به هم می‌ریزد و نمی‌توانم تحمل کنم، جوابش را می‌دهم و با او دعوا می‌کنم تا آبرویش برود و بقیه هم بفهمند که او چه آدم بی‌شخصیتی است.»

ممکن است طبیعی به نظر برسد که تجربه خشونت، ترس از خشونت به بار بیاورد، اما مهم است یادآوری کنیم که تعرض و آزار جنسی نیز تأثیر مشابهی دارد. حتی تهاجم‌های جزئی می‌تواند با یادآوری آسیب‌پذیری و امکان قربانی‌شدن همراه باشد.

بیش از ۹۰ درصد زنان نسبت به تجاوز به عنف و آزارهای جنسی ابراز ترس کردند

یکی از مهم‌ترین جرائمی ‌که زنان از آن می‌ترسیدند، تجاوز به عنف و آزارهای جنسی است. ترس از تجاوز در میان زنان در اقشار مختلف جامعه، با تحصیلات متفاوت، متأهل و یا مجرد و با شرایط متفاوت به صورت مشترک وجود دارد.

بیش از ۹۰ درصد زنان مصاحبه‌شونده فارغ از موقعیت و پایگاه اجتماعی که از آن برخوردار بودند، نسبت به تجاوز به عنف و آزارهای جنسی ابراز ترس کردند. بسیاری از این زنان با توجه به عواقبی که این مسئله بر زندگی خانوادگی و اجتماعی‌شان دارد و همچنین نگاهی که جامعه و اعضای آن به زن تجاوزدیده دارند، بیشتر از این مسئله می‌ترسیدند. در حدود ۷۰ درصد از پاسخگویان بیان ‌داشتند:

«اگر مورد تجاوز قرار بگیری، چه در بین اعضای خانواده و چه در نگاه سیستم پلیس و نظام قضایی و اجتماعی، شما مقصر قلمداد می‌شوی و می‌گویند حتماً خودت کاری کرده‌ای که دزدیده شدی و مورد تجاوز قرار گرفتی.»

ترس زنان از تجاوز جنسی و یا آزارهای جنسی، را می‌توان در دو دسته عمده تقسیم کرد:

۱٫    ترس از مورد سرزنش واقع شدن

زهرا ۳۳ ساله، خانه‌دار می‌گوید: «وقتی خرید می‌روم هر چه بشنوم، به شوهرم نمی‌گویم. چون سریع بدبین می‌شود و سوءظن پیدا می‌کند و دعوا راه می‌اندازد.»

۲٫    ترس ازهم‌گسیختگی خانوادگی

این مسئله نیز دقیقاً در سایه مسئله اول و نگاه بدبینانه خانواده و اعضای جامعه به زن تجاوزدیده است. ترس از گسست خانوادگی و طرد زن توسط مرد در صورت وقوع تجاوز جنسی، چنان بر زندگی خانوادگی زنان سایه افکنده که باعث می‌شود در مجموع بیش از هر امر دیگری از تجاوز جنسی هراس داشته باشند.

عدم پذیرش زن تجاوزدیده به عنوان قربانی و عدم حمایت‌های قانونی، خانوادگی، اجتماعی و قضایی، در افزایش ترس زنان مؤثر است.

 به همین علت در حدود ۸۶ درصد از زنان اذعان داشتند که از حضور در شب، سوار شدن بر اتومبیل‌های شخصی مسافربر و حضور در مکان‌های ناشناخته پرهیز می‌کنند.

 شنیدن اخبار مربوط به تجاوز در افزایش ترس زنان مؤثر است

شنیدن اخبار مربوط به تجاوز در افزایش ترس زنان مؤثر است. هرچند که این ترس ممکن است با تعداد قربانیان تجاوز و فراوانی این مسئله در جامعه ارتباط چندانی نداشته باشد. در رابطه با تجاوز به عنف در کشور، آمار دقیقی وجود ندارد. از طرفی این احتمال وجود دارد که بسیاری از موارد گزارش نگردد. دلایل متعددی وجود دارد که موجب می‌گردد زنان در مورد آزارهای جنسی علیه خود بیشتر سکوت کنند. از جمله این دلایل می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

 ۱٫    ترس از سرزنش و سرکوفت؛

۲٫    ترس از برچسب خوردن و مقصر قلمداد شدن؛

۳٫    ترس از طلاق و طرد خانوادگی و اجتماعی؛

۴٫    ترس از درگیری؛

۵٫    ترس از اعمال محدودیت.

 با توجه به مصاحبه‌های انجام‌شده، به نظر می‌رسد استراتژی سکوت و فراموشی، رویه غالب زنان باشد. حتی زنان مجردی که با خانواده زندگی می‌کنند، بعضاً این استراتژی را بر می‌گزینند، چون از این امر هراسانند که مورد محدودیت و یا حمایت‌های همراه با وسواس قرار گیرند. براین اساس بیش از ۶۰ درصد زنان مصاحبه‌شونده ترجیح می‌دهندکه در باب آزارها و اذیت‌های پیش‌آمده در سطح جامعه سکوت پیشه کنند، چراکه از نظر آنان عواقب بیان این مسائل در سطح خانواده ممکن است تبعات پیش‌بینی نشده و ناگوارتری برایشان به همراه داشته باشد.

 جنسیت و طرد

زنان اغلب « دل‌بخواهانه» جابجایی‌شان را محدود می‌کنند. ناتوانی زنان برای استفاده آزادانه از فضا، نه به عنوان محدودیتی اجباری، بلکه به مثابه شرایطی طبیعی پذیرفته می‌شود و بعضاً به این باور می‌رسند که سامان دادن زندگی به این شیوه، نسبتاً ساده‌تر است.

 تصور این که « طردها و عدم ادغام اجتماعی» به طور عادی بدون این که اکثر مردم متوجه شوند، اتفاق می‌افتند، بُعدِ مهمی ‌از مشکل است.

 مریم ۳۳ ساله، متأهل، دیپلمه و خانه‌دار می‌گوید: «بیرون بودن زن در شب عیب دارد. مردم می‌گویند، زنِ نصف شب از خانه زده بیرون. به نظر من زن باید تا قبل از غروب، در خانه‌اش باشد.»

 در حدود ۱۶ درصد مصاحبه‌شوندگان حضور زنان در شب را صحیح نمی‌دانند. به نظر می‌رسد ترس از « مکان‌های خاص» و یا «زمان‌های خاص» موجب می‌گردد که زنان از آن مکان‌ها و یا انجام دادن کارهای‌شان در آن ساعات خاص اجتناب کنند. این ترس اگر با طرد و عدم ادغام اجتماعی مضاعف همراه باشد، افزایش می‌یابد.

 بعضی از عواملی که از دید زنان زمینه انزوای آنها را فراهم می‌سازد، عبارتند از:

۱٫    سالخوردگی و ترس از جرم

با وجود آن که سالخوردگان کمتر در معرض آسیب‌های اجتماعی قرار می‌گیرند و کمتر قربانی جرائم می‌شوند، اما بیشتر از هر گروه اجتماعی دیگر از فضاهای عمومی ‌می‌ترسند. افراد سالخورده اغلب انزوای اجتماعی، بی‌کسی و همچنین ضعف فیزیکی و عدم توانایی در برابر حمله را تجربه می‌کنند. بسیاری از مطالعات به این نتیجه رسیده که زنان مسن بیشترین احساس ترس را دارند. ترس زنان مسن با احساس‌شان از آسیب‌پذیری و بی‌یاوری در ارتباط است. در حدود ۱۸ درصد زنان مصاحبه‌شونده بالا رفتن سن و سالخوردگی را عامل مهمی ‌در افزایش ترس از جرم می‌دانند.

 عصمت ۵۵ ساله، دارای تحصیلات دیپلم و خیاط می‌گوید: «از وقتی شوهرم فوت کرده خیلی تنها شده‌ام. دچار افسردگی شده‌ام و دائماً گریه می‌کنم. … دو دختر و یک پسرم خارج از ایران هستند و دو دختر نیز دارم که در ایران زندگی می‌کنند که به‌ندرت وقت می‌کنند به من سر بزنند. … بیمارم و محل خیاط‌خانه با خانه من خیلی فاصله دارد، ولی با این حال به خاطر این‌که زیاد خانه تنها نمانم، دکترم پیشنهاد داده که به سرکار بروم. … از این که مجبورم شب‌ها در خانه تنها بخوابم، خیلی می‌ترسم. مدتی نوه‌ام که یک پسر ۲۰ ساله است، شب‌ها برای خواب به خانه‌ام می‌آمد، ولی چندباری شنیده‌ام که نوه و یا پسر جوانی مادربزرگ خود را به خاطر پول کشته است. بدون آن‌که خودش یا مادرش متوجه این موضوع شوند، به بهانه این که خانه ما به آنها دور است و برای پسرش سخت است که بیاید، از او خواستم دیگر تها به خانه‌ام نیاید. … حالا شب‌ها، در را چندقفله می‌کنم و زیر بالشم هم یک چاقو می‌گذارم، با این حال تنها می‌ترسم.»

 ۲٫    معلولیت و بیماری و بر ترس از جرم

بیماری یا معلولیت می‌تواند تأثیر مهمی ‌بر ترس از خشونت و جرم داشته باشد. فرد معلول ممکن است، احساس کند که کمتر قادر است در مقابل یک تهاجم، مقاومت یا از آن فرار کند. بخشی از احساس ناتوانی افراد معلول به این برمی‌گردد که آنها در اجتماع افراد سالم، احساس «دیگری» بودن دارند و همین احساس، تجربه آسیب‌پذیری را برای آنها افزایش می‌دهد. ضرورتی ندارد که معلولیت شدید باشد، حتی ضعف در بینایی یا بیماری آسم و یا غش نیز می‌تواند موجب احساس بی دفاعی و در نتیجه موجی از ترس شود. عده‌ای از زنان، به سبب بیماری و یا معلولیتی که دارند، توانایی استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی ‌را نداشته و این امر ممکن است موجب نگرانی و ترس آنها شود.

 مطابق پژوهش‌هایی در غرب زنان معلول بیشتر از خشونت‌های جنسی می‌هراسند و حال آن که مصاحبه‌های عمیق با چند زن معلول در تهران تجربه متفاوتی را آشکار می‌سازد. زنان معلول در این پژوهش اظهار داشتند که به علت عدم برنامه‌ریزی‌های صحیح شهری و عدم توجه به نیازها و شرایط معلولین، از حادثه و سانحه می‌ترسند و بعضاً اعتقاد داشتند « کسی به لحاظ آزار جنسی با ما کاری ندارد.»

 ۳٫    بیولوژی، جنسیت و ترس از جرم

زنان به این باور رسیده‌اند که توانایی آنها قابل قیاس با توانایی مردان نیست. بیش از ۳۰ درصد زنان مصاحبه‌شونده، عدم توانایی جسمی ‌و ضعف نیروی بدنی زنان را عامل مهمی‌ در افزایش ترس از جرم می‌دانند. یکی از پاسخ‌گویان می‌گوید:

 «زنان موقع غروب و شب، باید در خانه باشند؛ چراکه در موقع شب امکان دزدیده شدن زنان بیشتر است. زنان در جامعه ضعیف هستند (به لحاظ نیروی بدنی) و چون امکان دارد به آنها تجاوز شود، می‌ترسند؛ ولی این ترس در مردان کمتر است، چون از پس هم جنس‌های خود برمی‌آیند.»

 ۴٫    فضاهای بزرگ و ناآشنا و ترس از جرم

غریبگی و عدم آشنایی با فضاهای بزرگ شهری ممکن است با کاهش احساس اعتماد و افزایش ترس همراه باشد. زنان اغلب در محیطی که آن را به خوبی می‌شناسند، احساس امنیت کرده و یک منطقه ناشناخته به راحتی احساس عدم امنیت به بار می‌آورد.

 به علاوه نقل مکان، مخصوصاً وقتی از شهری کوچک به شهری بزرگ‌تر باشد، به معنای کاهش توانایی شناسایی علائم خطر است. عدم کفایت مهارت‌های اجتماعی و ضعف شبکه اجتماعی به‌راحتی موجب محدود شدن زندگی فرد به فضای خصوصی می‌شود. طرد اجتماعی و احساس بیگانگی در یک اجتماع می‌تواند به یک طرد فضایی نیز تبدیل شود. مطابق با مصاحبه‌های انجام‌شده، در حدود ۲۸ درصد زنان از حضور در فضای شهرهای بزرگ و همچنین در حدود ۵۰ درصد زنان از حضور در فضاهای ناآشنا و غریبه احساس ترس و نگرانی می‌کنند.

 معصومه ۲۹ ساله، متأهل، دیپلمه، خانه‌دار و بومی ‌شمال کشور می‌گوید: «در شهرستان امنیت بیشتر است. آنجا همه همدیگر را می‌شناسند. محیط کوچک است، اگر اتفاقی برایم بیفتد، هم‌محله‌ای‌هایم به من کمک می‌کنند. هوای همدیگر را دارند، چون همدیگر را می‌شناسند؛ اما در تهران کی به کی است. همین که در شهرستان با زبان محلی‌ام با دیگران صحبت می‌کنم، خود یک دنیا ارزش دارد و احساس می‌کنم بین آنها غریب و تنها نیستم، ولی در تهران کسی کسی را نمی‌شناسد، من حتی همسایه‌ام را نمی‌شناسم، کُرد، تُرک، لُر و … همه با هم مخلوط شده‌اند.»

 ۵٫    بارداری؛ مادری و ترس از جرم

«مادر بودن» و «بارداری» از جمله عواملی است که موجب می‌شود، زنان در دوره‌ای خاص محدودیت‌های فضایی را بیشتر تجربه کنند. در دوران بارداری زنان ممکن است رفتار فضایی خود را تغییر دهند. آنها در بسیاری از مکان‌ها احساس ناراحتی و عدم استقلال کرده و رفتن به برخی مکان‌ها را متوقف می‌کنند.

 بعضی از زنان اظهار می‌داشتند که در زمان بارداری مورد آزار و تمسخر پسران جوان واقع می‌شدند. زنان این تجربه را ترسناک تلقی کرده و آن را علت محدودسازی خود می‌دانستند.

وظیفه مادری و احساس مسئولیت در قبال فرزندان، مادران را در مورد امنیت فرزندان‌شان حساس می‌سازد. برای مثال، اعظم ۳۸ ساله متأهل، دارای تحصیلات زیردیپلم و کارگر کارخانه موادغذایی است. وی دارای دو دختر ۲۰ و ۲۲ ساله است که در تولیدی لباس کار می‌کنند. او می‌گوید: «… برای بچه‌هایم خیلی نگرانم. توی این شهر که پر از آدم‌های ناجور است. خیلی برای‌شان می‌ترسم. این‌قدر که برای بچه‌هایم نگرانم، برای خودم ترسی ندارم.»

 در مجموع ۵۴ درصد از زنان مصاحبه‌شونده دارای فرزند بودند که همگی برای فرزندان‌شان احساس نگرانی و ترسی مضاعف از آنچه که برای خویش دارند، ابراز کردند. به نظر می‌رسد ترس مادران در ارتباط با فرزندان‌شان با سن و جنس آنها ارتباط دارد. به عنوان مثال زنی که دارای کودک خردسال است، از ربودن کودکان می‌ترسد. زنانی که دارای پسر و یا دختر جوان بودند از دوستان ناباب می‌ترسیدند.

 در واقع ترس مادران در ارتباط با فرزندان‌شان در سه دسته کلی جای می‌گیرد:

۱٫    ترس از همنشینی با دوستان ناباب و درگیری در مسائلی نظیر دزدی، اعتیاد و …؛

۲٫    ترس از اغفال توسط جنس مخالف؛

۳٫    ترس از کودک‌ربایی.

 این پژوهش با عنوان کامل «تحلیل جامعه‌شناختی ترس از جرم در میان زنان شهر تهران»، توسط سهیلا صادقی‌فسایی و زهرا میرحسینی انجام شده و بهار ۱۳۸۸ در نامه علوم اجتماعی (علمی‌ـ پژوهشی)، منتشر شده است.

۳۰ دی ۱۳۹۲

منبع: http://goo.gl/Fo0If0

دی
۲۹
۱۳۹۲
اقدامات هماهنگ آژانس های محلی رسمی انگلستان علیه خشونت خانگی ( CAADA )
دی ۲۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

Time goes by

عکس:  johanlb

خانه امن : در بریتانیا آزار جنسیتی بطور سنتی مسئله ای مربوط به عدالت کیفری محسوب شده و عمدتا” بر خشونت خانگی متمرکز شده است. از دهه نود وزارت کشورانگلستان سیاست هایی را ترویج نموده که حمایت از قربانیان خشونت خانگی را از طریق روش های بازداشت، بهبود جمع آوری شواهد، برنامه های مربوط به عاملان خشونت، و همکاری بین آژانس ها ارتقاء دهد. در آغاز سال ۲۰۰۰ میلادی، سیاست های پیرامون خدمات پیگرد قانونی، مد نظر دولت قرار گرفت تا روند این پیگردها بهبود یابد. در این مسیر دادگاه های مخصوص خشونت خانگی SDVCs ایجاد شدند برای اینکه صدور احکام در این گونه موارد کیفیت بهتری پیدا کنند.

در این چهارچوب کلی، اقداماتی جهت پرداختن به مشکل قربانیانی که در معرض خطر خشونت خانگی بیشتری قرار دارند، یا به عبارت دیگر قربانیانی که در معرض خطر کشته شدن توسط شریک فعلی یا قبلی زندگی شان هستند، انجام شد. این طرح ها در ابتدا از سوی سازمان های جامعه مدنی ارائه و بعد ها توسط وزارت کشور پذیرفته شد. مدل ماراک  MARAC اولین بار در سال ۲۰۰۳ در کاردیف، در پاسخ به عدم   ارزیابی اصولی ریسک، در آژانس هایی که به خشونت خانگی رسیدگی می کردند به کار گرفته شد. این مدل در پاسخ به نیاز آژانس های محلی به منظور به اشتراک گذاشتن اطلاعات درباره قربانیان موارد جدی خشونت خانگی، ایجاد گردید. این نمونه عملکرد مثبت، اهمیت ویژه ای  در نشان دادن روش برخورد مشترک در رویارویی با موارد مخاطره آمیز خشونت خانگی دارد.

این آژانس ها، با همکاری یکدیگر ، قادرند تصویر بهتری از خطراتی که قربانیان را تهدید می کنند، از جمله تناوب و شدت خشونت، بدست آورند. این امر به آنها امکان می دهد که برنامه عملی با هدف افزایش امنیت، برای هر قربانی و فرزندان آنها اتخاذ کنند. این روش به قربانیان این اطمینان خاطر را می دهد که چند آژانس مختلف از این خشونت با خبر بوده و برای ارائه حمایت و محافظت از آنها اقدام خواهند کرد. از سال ۲۰۰۸ وزارت کشور بودجه ای برای ماراک ها، در رابطه با مناصب مدیریتی، هماهنگی، آموزش، و تضمین کیفیت کار را تامین کرده است. در سال مالی ۱۲/۲۰۱۱ مبلغ کل این بودجه ۴/۱ میلیون پوند انگلیس بود.

راهبرد دولت انگلستان به عنوان “فراخوان برای خاتمه دادن به خشونت علیه زنان و دختران” که در نوامبر ۲۰۱۰ منتشر شد، اعلام کرد که بررسی ماراک ها به منظور بهبود آگاهی از نحوه عملکرد آنها و قسمت هایی که ظرفیت توسعه دارند اجرا خواهد شد، از جمله بررسی امکان تبدیل ماراک ها به سازمان های ارائه دهنده خدمات قانونی. هدف این طرح های جدید اطمینان از تداوم و پایداری ماراک ها در طول زمان است. نتایج تحقیقات نشان می دهند که ماراک ها در مواردی چون امنیت قربانی و کاهش موارد دوباره قربانی خشونت شدن، موثر بوده و در نتیجه بسیار کارآمد و مقرون به صرفه  هستند. کارآمدی و تاثیر مثبت ماراک ها در پژوهش ها اثبات گردیده است. سه حوزه ای که هسته مرکزی این امر به حساب می آیند عبارتند از: بهبود تبادل اطلاعات، نقش IDVA در نمایندگی قربانیان و دخالت دادن آنها در پروسه، و برنامه ریزی عملی موثر .

جدا از پرداختن به مسائل قربانیانی که در معرض خطر شدید خشونت خانگی هستند، ماراک ها اطلاع و شناسایی  خشونت خانگی در میان آژانس ها را بهبود بخشیده، ساز و کار  تبادل اطلاعات و ارجاع (به مراکز ثالث) بین آژانس ها را بهتر کرده، دسترسی آسانتر به محدوده خدماتی را برای پاسخ گویی به نیازهای پیچیده و گوناگون قربانیان خشونت خانگی را ممکن ساخته است، از طریق سیاست ها و روش های های مشترک، ثبات و پاسخ گو بودن آژانس های مختلف را بهبود بخشیده است.

علاوه بر تمام این عناصر، این مدل به این دلیل انتخاب شد که: این روش متکی بر رویکردی قربانی محور است که عامل خشونت را پاسخ گوی خشونتی می داند که اعمال می کند و همچنین رسیدگی آژانس های مختلفی را در بر می گیرد که فعالانه به منظور شناسایی قربانیان در معرض خطر شدید و دخالت در مسائل مربوط به آنها فعالیت می کنند را تضمین می کند. علاوه بر آن، این روش پایه محکمی در حقوق بشر و تحلیل جنسیتی داشته و قربانیان و نمایندگان آنان را نیز در در جریان کار می گذارد و همچنین تحت نظارت و ارزیابی است.

مترجم: مهوش عزیزی

منبع: http://eige.europa.eu/content/marac

دی
۲۴
۱۳۹۲
صد و یک روش روزانه برای مردان که چگونه بتوانند دوستان زنان باشند(۳)
دی ۲۴ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

2464955731_e1583f7b17_n

عکس:   thehutch

قسمت سوم:

خانه امن: من مدتی است که خودم را یک مرد فمنیست و یک دوستدار حقوق زنان می دانم. دو سال پیش که اولین کلاس در مورد مطالعات زنان را برمی داشتم آنقدر متوجه نبودم که تا چه اندازه به مسیری زیبا، دگرگون و فارغ از هر بدگمانی در راه مساوات حقوق زنان قدم خواهم گذاشت. در اینجا ۱۰۱ روش روزانه را آورده ام که نشان می دهد مردان چگونه می توانند دوستان بهتری برای زنان باشند.

باید اذعان کنم که این متن تا حد ممکن یک نوشته فرا جنسیتی و علاقمند به حقوق جنس مخالف است و روی صحبتش با مردانی است که مسائل زنان با عدم حمایت و توجهشان روبرو بوده است، هر چند احساس می کنم بسیاری از این روش ها در مقیاس بزرگتری قابل اجرا و استفاده هستند. اگر شما پیشنهاد ویا نکته بیشتری برای این لیست دارید می توانید به آدرس پست الکترونیکی که در پائین صفحه قرار دارد بفرستید. گرچه برخی از این نکات توسط دوستان پیشنهاد شده بودند ولی اکثریت آنها از تجارب شخصی من با دوستی و فعالیت های حقوق زنان میسر شده است.

 از همجنس گراهاهراس نداشته باشید.

خواهر من یک همجنس گرا است، به عنوان یک دوست زنان من حمایت از این مسئله را در برنامه خود قرار داده ام.

 یک کتاب فمنیستی را از کتابخانه بگیرید و شروع به خواندن آن کنید.

نکته اصلی در مورد دوستی و اتحاد با زنان آموزش است. آن را در نظر داشته باشید و منابع مناسب پیدا کنید.

 با مدارس، مرکز آموزشی و برنامهایشان همکاری کنید.

دوستی و متحد شدن با زنان فقط به آموزش دادن خودتان ختم نمی شود بلکه باید در اشاعه آن کوشا باشید. دنبال منابع و مراکزی که در رابطه با مسائل اجتماعی فعال هستند باشید و با آنها همکاری کنید.

 سازمان های غیر دولتی و مدافع حقوق زنان را حمایت کنید.

ایمیل خود را در اختیار این سازمان ها قرار دهید و به صورت داوطلبانه و آموزشی با آنها همکاری کنید. راه های مختلفی برای یاری رساندن وجود دارد.

 یادداشت هایی از تاثیرات روزانه بر عقاید و افکارتان را تهیه کنید.

ما بعضی وقت ها باید خود آزمایی کنیم، من این کار را بسیار مفید یافته ام، این کار برای حرکت های بزرگتر و فعالیت بیشتر به من انگیزه می دهد.

 تبعیض جنسیتی را هر روزه در زندگی روزانه خود به چالش بکشید.

راه های مختلفی برای این کار وجود دارد. یکی از کارهایی که من هر روزه برای نقد این حرکت انجام می دهم این است که به دوستانی که حرف های غیر منصفانه علیه زنان می زنند تذکر می دهم. همچنین زمانی که سر کار هستم اطمینان حاصل می کنم که زنان نیز نظراتشان شنیده و مطرح می شود.

 فقط اهل حرف زدن نباشید بلکه به حرف هایی که می زنید عمل کنید.

 دوست و یار بودن یک کار اداری نیست، نمی توانید انتخاب کنید چه زمان های می خواهید و چه زمان های نمی خواهید که یک طرفدار حقوق زنان باشید، اگر به اندازه کافی شهامت این کار را دارید، باید آن را به درستی انجام دهید. این کار را به صورت روزانه انجام دهید. این کار بیشتر از یک ادعا، برچسب و حتی یک شیوه است. باید خود را در آن حل کنید و کاری را که می توانید از بهترین وجه انجام دهید.

 نیازی نیست به خانم ها بگویید شما با بقیه مردان متفاوت هستید در عمل ثابت کنید.

عملتان بیشتر از حرفتان باشد، سعی کنید متفاوت باشید.

  به دوستانتان در مورد جوک ها، نظرات و رفتارهای تبعیضانه تذکر دهید.

این نمونه بارزی از تبعیض جنسیتی است که همه روزه علیه زنان انجام می شود، رعایت این مسئله ممکن است در ابتدا سخت باشد چرا که این زبان در بین مردان بسیار ترویج یافته و عادت شده است، اما شما باید به این عادت دوستانتان مقابله کنید و آنان را دعوت به دوری از هر گونه تبعیض جنسیتی بکنید.

 مردان دیگر را تشویق به انجام کاری که می دهید بکنید.

تمام این اطلاعات در مورد رفع تبعیض جنسیتی بی فایده خواهد بود اگر آنها را با مردان دیگر قسمت نکنید. در زندگی خود بر روی مردان تاثیر مثبت بگذارید. این وظیفه شماست که مردان دیگر را متوجه امتیازات مردانشان کنید و دعوت به مقابله به مرد سالاری موجود در جامعه. اگر همه ما با هم کار کنیم امکان انجام کارهای بیشتری فراهم است.

  بر روی شیوهای که با آن به عنوان یک پسر بزرگ شده اید تاثیر بگذارید.

آموزش های اجتماعی به ما یاد داده اند که مردانی باشیم که امروز هستیم، تجربیات، درس ها و گفته های پدران و مادرانمان از ما انسان هایی ساخته اند که امروز هستیم، با آگاهی که به مسائل زنان پیدا کردید کودکی خود را بررسی کنید و بر آن چیزی که به شما یاد داده شده است تاثیر گذار باشید، گذشته خود را به چالش بکشید و تعریف جدیدی از هویت مردانه ارائه دهید. کسی باشید که واقعا می خواهید.

  رابطه خود را با مردان دیگر تقویت کنید.

به عنوان یک مرد دورانی کوتاهی را به یاد می آورم که از مردان به دلیل عدم استقبال شان از مسائل حقوق زنان متنفر بودم، فقط انگشت شماری بودند که این مطلب با اقبال شان روبرو می شد، بعدها دریافتم که به جای این خشم وظیفه من به عنوان یک فمنیست این است که خود را به آنان نزدیک کنم، باید هر کوششی را به کار ببرم بدون هیچگونه ترسی از عواقب آن. بعضی وقت ها رابطه نزدیک مردان به عنوان رابطه همجنس گرائی پنداشته می شود، این خود به آن معنی است که چه طبقه بندی های مغرضانه ای در اجتماع وجود دارد.

  اگر دارای فرزند هستید، مسولیت های پدرانه را به عهده بگیرید.

وضعیت موجود را به چالش بکشید. پدری مسئولیت پذیر باشید و در پرورش نسل آینده مشارکت داشته باشید. به پسرانتان یاد بدهید که به زنان احترام بگذارند. آنها به راهنمایی شما تکیه می کنند.

ادامه دارد…

ترجمه: مریم شجاعی

منبع:  http://goo.gl/GQrSpv

دی
۲۳
۱۳۹۲
ادعای دوسویه بودن رابطه، ترفند مردان متجاوز در محل کار
دی ۲۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, , ,
image_pdfimage_print

390736_1961710381763_1123099178_n

 ماهرخ غلامحسین پور- نویسنده و روزنامه نگار 

 به یک خانم منشی آراسته خوش برخورد، خوش پوش، مجرد و با روابط عمومی قوی و برخوردی راحت نیازمندیم با حقوق مکفی…..

این قصه واقعی است. من نمی توانستم در جلسه خواستگاری خواهرم حاضرم باشم. مرا با وب کم به آن جمع راه داده بودند. به هر حال این هم از مختصات زندگی مدرن امروزی است. این که همه چیز حتی خواب های ما و خواستگاری هامان هم رایانه ای شده. صفحه مانیتور نشسته جای گل و نقل و نبات و شیرینی های خانگی زنجفیلی…..

اما برای سومین بار است که هم پدر من و هم پدر آن جوانک روبروی هم نشسته اند و گارد گرفته اند. ساز و برگشان هم همان رجز خوانی های این شش ساله است. خنده دار است که در سال ۲۰۱۳ دو جوان عاشق و بالغ روبروی هم نشسته اند با چشم هایی که اشک در ته چشم خانه هاشان نشسته و عهد بسته اند که این بار دیگر قید این عشق زخمی را بزنند و بروند رد کارشان. اما چیزی که می خواهم برایتان تعریف کنم حدیث عشق و عاشقی دو جوان ناکام و وامانده نیست. جریان یک تفکر است.

پدرم می گوید: آقاجان من صد بار گفتم باز هم می گویم من دختر به شما نمی دهم، بروید رد کارتان.

و پدر جوانک جواب می دهد: والله بالله ما هم الان به زور و فشار پسرم اینجائیم. ما هم به این وصلت راضی نیستیم. این پسر مغز خر خورده. برایش شرکت زده ام به چه عظمت. این همه دفتر و دستک و منشی و کارمند. می گویم باباجان تو هنوز جوانی خودت را چرا پابند این خزعبلات و دردسرها می کنی؟ آگهی استخدام بده یک دخترک ترگل و ورگل و زیبا بیاور بگذار دم دستت. هم تلفنت را جواب می دهد هم عشق دنیا را می کنی. هر وقت هم دیدی دارد سریش می شود ردش می کنی می رود رد کارش می روی سراغ نفر بعدی

آزار جنسی در محل کار. اعتراض به معنی اخراج

با تغییر شرایط زندگی و نیز تغییر نقش زنان و مردان در دنیای مدرن و حضور هر چه بیشتر زنان در عرصه­های اقتصادی، پدیده آزار جنسی رو به افزایش است و همین مسئله هم لزوم تدوین قوانین حمایتی در رابطه با اشتغال زنان را افزایش می دهد. قوانینی که بتواند متضمن ایجاد محیط­های عاری از تبعیض و آزار جنسی علیه زنان باشد.

تمام زنانی که شاغلند حداقل یک بار در محیط کار خود مورد آزار جنسی قرار می­گیرند. این شکل از آزار گرچه پدیده ایی بسیار شایع است اما سطح و حتی شکل این آزارها بسته به محل کار و پایگاه اجتماعی افراد، نوع شغل، تحصیلات و میزان نیاز زنان به موقعیت شغلی شان دارای متغییرهای متفاوتی است

باید اذعان کرد که این آزارها که جزء لاینفک شرایط کاری زنان است، البته به ایران محدود نمی­شود. بلکه بر اساس گزارش دیده بان حقوق بشر، زنان در سراسر دنیا پنج برابر بیشتر از مردان در معرض سوء استفاده از سوی کارفرمایان خود هستند.

 نتایج یک تحقیق میدانی نشان داده که زنان دو برابر مردان در محیط کار خود استرس و اضطراب دارند. ترس از نگاه های انتقادآمیز، چشم چرانی و دست درازی­های جنسی و ترس از سقف­های شیشه ای که مانع رشد برابر آنان با مردان است، حیا و ترس از بی آّبرویی و وحشت از متهم شدن بخشی از این ترس هاست.

به گفته کارشناسان این شکل از آزار، از انواع آزارهای دهشت بار زیر­پوستی است که مانند تمام موضوعات مرتبط با سکس و جنسییت، تا به حال نه تحقیق جامعی درباره آن انجام گرفته، نه آماری از سوی سازمانی ارائه شده و نه از منظر جامعه شناختی یا رفتارشناسی، مصداق ها و بستر ایجاد و ترویج آن ارزیابی شده است.

 به همین دلیل است که هم در مورد علت پیدایش آن و هم در رابطه با واکنش طیف های متفاوت زنان هنگام مقابله با این شکل از آزار نظرات متفاوتی وجود دارد گرچه به یقین می توان ادعا کرد که سکوت کردن در مقابل این آسیب به ترویج پنهانی آن دامن زده است

 تا زن نکند لوس بازی/ مرد نمی کند بوسه بازی…. باور عمیق عرف نسبت به متهم بودن بالقوه زنان

شدت آزارها بسته به باید ها و نبایدهای یک جامعه و بستر فرهنگی آن متفاوت است. آمارهای محدودی که وجود دارد نشان می­دهد زنانی که متخصص نیستند در این مورد آسیب پذیرترند. آنان هم زمان با آزار جنسی، در یک چرخه ناعادلانه گرفتار می شوند که یک سمت آن را مناسبات قدرتمند مردانه تشکیل می دهد و سمت دیگر را عرف و قانونی که نه تنها حمایت گر نیست بلکه کوبنده است. عرفی که با مثل عامیانه ای همچون « تا زن نکند لوس بازی/ مرد نمی کند بوسه بازی» باور عمیق خود نسبت به متهم بودن بالقوه زن را تا مغز استخوانش تایید و تاکید می کند.

زن آزار دیده معمولا از دریچه نگاه عرف یک متهم تمام عیار است. او از سوی سایرهمکاران، به ویژه زنان همکار به عنوان کسی که زمینه مزاحمت را خودش فراهم کرده به برچسب­های مختلفی مزین می­شود و در نگاه واقعی، افکار عمومی معمولا شاکی تلقی نمی­شود بلکه متهمی است که، به علت عدم مراقبت دقیق از رفتارش در معرض خطر قرار گرفته است. از سوی دیگر فضای دادرسی­ها غالبا” مردانه است و در نهایت حکمی که در باور عرف و قانون صادر می شود چندان به نفع او نیست.

به عنوان مثال در محیط های محصوری همچون یک زیرزمین  که به یک کارگاه تولیدی غیر قانونی اختصاص داده شده و نظارتی بر عملکرد کارفرما وجود ندارد، مسلما” بستر مناسب تری برای تجاوز به محدوده خصوصی زن وجود دارد تا در یک مکان دانشگاهی. گر چه نمی­توان وجود آزارهای جنسی به وفور در محیط های دولتی را نادیده گرفت.

متاسفانه شواهد موجود نشان می دهد که با افزایش مشکلات اقتصادی و بحران بیکاری، جسارت زنان در اعتراض به آزارهای جنسی نیز کاهش یافته است.

زنان غالبا در برابر آزارهای سطح اول که به تماس فیزیکی نمی­انجامد سکوت کرده و حتی آن را انکار می­کنند. ترس از بی­آّبرویی و قضاوت شدن در محیط کار و واهمه از­دست دادن شغلی که به آن محتاجند، عدم حمایت قانونی و برچسب بی­آّبرویی از سوی سایر همکاران می­تواند بخشی از دلایل این سکوت و تجاهل باشد.

در ایران هیچ قانون حمایت گری وجود ندارد که از آزاردیدگان جنسی در محل کار دفاع کند. اگر زنی شهامت پیدا  کرده به طرح مسئله آزار جنسی خود در محل کار پرداخت از نگاه عرف  یک «متهم» است. دست نشانش می کنند و بعد از آن به بهانه های متفاوتی به سرعت کارش را از دست می دهد و دنیای اشتغال مردانه او را با برچسب ننگین «متهم» و نه «شاکی»  به بیرون از ساختار نابرابر قدرت و موقعیت تف می کند.

نبود سندیکاها به آزارهای جنسی دامن می زند

دکتر جلال ایجادی، جامعه­شناس و استاد دانشگاه­های پاریس در این ارتباط می گوید: متاسفانه نبود سندیکاها و نهادهای صنفی به میزان آزارهای جنسی در محل کار دامن زده است. در غرب یکی از راه های کنترل این قبیل رفتارهای آزاردهنده، نظارت سندیکاها و فعالیت برجسته آنان در حمایت از زنانی است که در معرض این قبیل آسیب ها قرار می گیرند. سندیکاها با آموزش زنان شاغل در این زمینه حقوق آنان را یادآوری کرده و به آنها جسارت و شهامت لازم برای طرح شکایت را داده و مواد قانونی را توضیح می دهند.

او با مقایسه وضعیت کشور فرانسه با ایران دراین مورد می افزاید: پیش از این هم دایره این اتفاقات ناخوشایند در کشورهای غربی گسترده تر از امروز بود ولی به عنوان مثال در کشوری مثل فرانسه در سال ۲۰۰۲ با تدوین قانونی به نام “قانون مدرنیزاسیون” اجتماعی که یکی از بندهای اصلی آن به مزاحمت های روانی، کلامی و فیزیکی می پردازد و نیز تعیین مجازات های مالی و حتی زندان برای فرد متجاوز، کنترل شرایط را به دست گرفتند.

ایجادی با تاکید بر این نکته که در این زمینه متاسفانه هیچ نوع آماری وجود ندارد می گوید: شواهد آشکار موجود نشان دهنده یک موج گسترده و وسیع سوء استفاده جنسی از زنان شاغل است و حتی در مواردی، با آشکار شدن موضوع پرونده های قضایی از تجاوز جنسی زنان در محل کار پرده برداشته می شود. اما در مجموع، شرایط موجود در ایران و نبود قوانین حمایت گر اجازه طرح این قبیل شکایت ها را به زنان آزار دیده نمی دهد.

باور دردناک زن فتنه گر

دکتر ایجادی می گوید:« این باور دردناک که زن، همیشه فتنه گر و در پی وسوسه مرد است تا او را از راه به در کند و غالبا ریگی به کفشش دارد باعث می شود که نگاه عرف و جامعه به زنان آزاردیده که در این زمینه به طرح شکایت می پردازند نگاه منصفانه ای نباشد. حتی در کشور فرانسه که در این زمینه ها به تابوشکنی شهرت دارد نیز، زنان به راحتی در این گونه موارد به طرح شکایت نمی پردازند. دیگر خودتان در مورد ایران حدیث مفصل را بدانید.

به هر حال این وظیفه نهادها و سازمان های غیر­دولتی است که در این زمینه به زنان آموزش بدهند به آنان جسارت ببخشند و حقوقشان را یادآوری کنند. از زنان نظرخواهی کنند و رنج های آنان را در سطح جامعه بازتاب دهند.

به هر حال دولت نسبت به این دشواری­ها و آسیب ها کاملا آگاه است اما چون پای بسیاری از مسئولین حکومتی در این گنداب ها گیر است و بسیاری از آنان خودشان هم آلوده این قبیل فسادها هستند با سلب مسئولیت خود در این زمینه سکوت می کند.