صفحه اصلی  »  2014 January
image_pdfimage_print
بهمن
۱۱
۱۳۹۲
پدیده کودکان خیابانی؛ علت ها و راهکارها
بهمن ۱۱ ۱۳۹۲
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

1olmkm

عکس: dellkade.wordpress

  پدیده کودکان خیابانی یک پدیده جهانی و منطقه ای است که ایران نیز با این پدیده و آثار ویرانگر آن روبرو است؛ کودکانی که به دلایل گوناگون نقش حمایتی و نظارتی خانواده را به عنوان نهاد و واحد اصلی اجتماعی، از دست داده اند و در انتظارکمک نهادهای دولتی و غیر دولتی هستند.

پدیده کودکان خیابانی؛ علت ها و راهکارها

اگر بخواهیم تصویر روشنی از کودکان خیابانی به دست آوریم، باید در آغاز این پدیده جهانی را که پیامدهای زیان بار برای جامعه داشته و دارد، تعریف کنیم. مناسب ترین تعریف در این زمینه را صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل ˈیونیسفˈ ارایه کرده است.

بر مبنای تعریف یونیسف، کودکان خیابانی به افراد زیر ۱۸سال گفته می شود که در خیابان از راه گدایی، بزهکاری، دستفروشی و دیگر شغل های (کاذب) کار و ˈامرار معاشˈ می کنند و بسیاری از آنان بی سرپناه محسوب می شوند.

به سخن دیگر، کودکان خیابانی کسانی هستند که خیابان محل کار و مکان گذران زندگی آنها است و بیشتر وقت و عمرشان در خیابان سپری می شود یا هدر می رود زیرا خانواده و جامعه به خوبی از آنان حمایت و نگهداری نکرده است.

شماری از این کودکان حتی در دام افراد سودجو و باندهای بزه کار و مورد سوء استفاده ی آن ها قرار گرفته اند. این نکته و پیام را دست اندرکاران مجموعه تلویزیونی ˈآوای بارانˈ که به تازگی و هر شب از شبکه ی سوم سیما پخش شد، به مخاطبان منتقل کردند.

علت های پدیده کودکان خیابانی

بدون تردید، هر یک از ما با کودکان خیابانی رو به رو شده ایم. در خیابان، چهار راه، مترو، اتوبوس، پایانه های بار و مسافر، فرودگاه، مکان های زیارتی و گردشگری، کودکانی کم سن و سال دیده ایم، با چهره معصومانه که در گرمای تابستان و سوز زمستان، بسته جوراب، خمیر دندان، جعبه ی واکس یا برگه های فال را در دست دارند و ملتمسانه یا با اصرار از ما می خواهند که از آنها خرید کنیم.

هنگامی که این کودکان را می بینیم ۲ احساس و درک متفاوت به ما دست می دهد: احساس دلسوزی و ترحم و دیگری احساس ناراحتی، نگرانی و حتی خشم که چرا این کودکان باید در این سن به کار اجباری مشغول باشند؟ چرا بچه هایی که باید در کلاس درس روی صندلی ها یا پشت نیمکت های مدرسه باشند رنگ تحصیل و آموزش را نمی بینند و به حال خود رها شده اند.

از دیدگاه روانشناسان و کارشناسان امور اجتماعی، کودکان خیابانی وقتی بزرگ تر شدند یا افسرده و منزوی می شوند یا خشونت و رفتار ناهنجار را سرلوحه عمل فردی و اجتماعی خویش قرار می دهند. آنان، طعمه ای مناسب و تازه برای باندهای تبه کار هستند که به راحتی شکار می شوند. کودکان این چنینی مدتی در خیابان، مدتی در آن باندها و گروه ها کار می کنند و در نهایت اگر کسی یا نهادی به کمک آنها نیاید سر از ندامتگاه و زندان در می آورند.

یکی از علت های اصلی گسترش پدیده کودکان خیابانی، شکاف طبقاتی و فقر اقتصادی است که این کودکان و خانواده ی آنان با آن دست و پنجه نرم می کنند. فقر خانواده ها باعث عقب ماندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و آموزشی ِ پدر و مادر این کودکان و خود آنان می شود.

به همین دلیل اغلب خانواده های این کودکان، هنگامی که بچه هایشان برای کار به خیابان رو می آورند نه تنها با آن مخالفتی ندارند بلکه آنها را تشویق به این کار نیز می کنند. کودکان خیابانی هم متاسفانه تصور می کنند نان آور خانواده هستند در حالی که نمی دانند چه آینده مبهم و تاریکی را برای خود می سازند.

جدایی پدر و مادر (طلاق والدین)، مرگ یکی از آن ها یا هر دو، سرپرستی بد، تربیت نادرست، نبود یا ضعف آموزش، پدیده ی اعتیاد و … از دیگر علت هایی است که کودکان را از داشتن خانواده به معنای واقعی، بی نصیب می کند و آن ها را برای گذران زندگی به خیابان می کشاند.

علت های یاد شده، پیامدهای منفی تاسف باری را به همراه دارد که به فرار کودکان از خانواده یا حتی فروش آنان به باندهای فحشا، تبه کار و پخش کننده ی مواد مخدر با هدف کسب درآمد منجر می شود.

بعضی از این کودکان، روستایی و شهرستانی هستند که چون خانواده هایشان فرو پاشیده یا غافل شده اند به شهرهای بزرگ مهاجرت و خیابان ها را به عنوان پناهگاه و خانواده ی خود انتخاب کرده اند.

فرار از خانه و مدرسه، دزدی، رفتارهای مجرمانه و بزهکارانه، مصرف مواد مخدر، بی بند و باری جنسی، گرفتار شدن به بیماری ایدز و گسترش آن،نمونه هایی از رفتارها و پیامدهای علت های پیش گفته است که دامنگیر کودکان جامعه و خود ِ جامعه می شود.

بیشتر کودکان خیابانی، ناهنجاری را اغلب در گروه یاد می گیرند و به کار می برند. آنان فرهنگ درون گروهی خاصی دارند و از واژه ها و اصطلاحات غیر متعارف و ویژه استفاده می کنند. کودکان خیابانی در میان خویش از انسجام و اتحاد بالایی برخوردارند اما نسبت به سلامت و آینده ی خود بی تفاوت اند. آنان با جامعه، بیگانه اند، جامعه را نه تنها از خود نمی دانند که در برابر ِ آن قرار می گیرند زیرا جامعه را در ایجاد این شرایط مقصر می دانند.

راهکارها

نهادهای عمومی دولتی و غیر دولتی اگر وظیفه خویش را بدانند و به آن عمل کنند قادرند مانع گسترش پدیده کودکان خیابانی شوند. آموزش کودکان به ویژه در مناطق محروم، هماهنگ کردن سیاست های کلی برخی سازمان های مسوول همچون سازمان بهزیستی،کمیته امداد، نیروی اتنظامی و شهرداری، تدوین قوانین مناسب برای حمایت از حقوق کودکان خیابانی و سر و سامان دادن به وضع آنان، ایجاد مکان سکونت شبانه از جمله راهکارها به شمار می رود.

آسیب شناسی، آموزش کارهای فنی و حرفه ای به کودکان خیابانی، مطرح کردن مشکل و مساله آنان در صدا و سیما، خبرگزاری ها و دیگر رسانه های نوشتاری به شکل کارشناسانه، حساس کردن مردم و خانواده ها نسبت به سرنوشت و آینده کودکان، پشتیبانی و حمایت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از کودکان و خانواده هایشان به وسیله  سازمان های غیر دولتی و نیکوکار از دیگر راهکارها برای کمک به حل مشکل کودکان خیابانی است.

همچنین، کوشش و برنامه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برای ساماندهی کودکان خیابانی، کاستن از آسیب های اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی گروه های آسیب پذیر از مهم ترین راهکارها محسوب می شود.

در این پیوند، علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی به تازگی در گفت وگو با روزنامه شرق، از تشکیل نشست شورای ساماندهی کودکان خیابانی، پس از ۸ سال تعطیلی، خبر داد و گفت: نشست ساماندهی کودکان خیابانی، موضوع و مصوبه ی هیات وزیران در سال ۱۳۸۴خورشیدی است که به زودی در دستور کار این وزارت خانه قرار می گیرد.

وی افزود: در مورد پدیده کودکان خیابانی، توجه به برنامه های اجتماع محور، استفاده از مشورت ها و نظرات نخبگان، بهره گیری از توان آموزشی و فرهنگ سازی نهاد های عمومی و رسانه های جمعی، همراه با تقویت تشکل های مردم نهاد، مد نظر وزارت تعاون ، کار و رفاه اجتماعی خواهد بود.

سخن پایانی

یکی از شاخص های بین المللی توسعه یافتگی ِ مورد نظر سازمان جهانی بهداشت و نیز ˈیونیسفˈ، چگونگی وضع کودکان در یک کشور یا جامعه است. بر پایه این شاخص ، وضع زندگانی کودکان و زنان، از روشن ترین نشانه های توان و میزان پیشرفت یا عقت ماندگی یک ملت و جامعه است.

از نگاه این سازمان ها، اگر در یک کشور و جامعه، کودکان، جوانان و زنان، آسیب پذیر باشند یا به حال خود رها شوند و حقوق شان رعایت نشود، در آن جامعه به حقوق دیگر قشرهای مردم نیز تجاوز می شود و آن کشور آینده خود را در جهان به عنوان یک شریک برابر به خطر می اندازد. در برابر، کودکان، جوانان و زنان قدرتمند و بهره مند از حقوقشان، جامعه ای خوداتکا و مستقل پدید می آورند.

دونهاد اصلی و مهم، خانواده و جامعه در ایجاد و گسترش پدیده کودکان خیابانی یا ساماندهی به آن، نقش عمده را ایفا می کنند. خانواده، به عنوان اصلی ترین نهاد که کودک در آن رشد می کند اگر به هر دلیل و علت نتوانست وظیفه و نقش حمایتی و نظارتی خویش را ایفا کند، آن گاه انجام دادن این مسئولیت به جامعه (مدرسه، دانشگاه، دولت، دیگر نهادهای رسمی، نهادهای عمومی غیر دولتی و خصوصی، ساختارهای قانونی و …) منتقل می شود تا از کودکان پشتیبانی و آنان را ساماندهی کند.

در این صورت، هیچ گونه فضایی برای جولان باندهای تبه کار و ویرانگر جامعه به وجود نخواهد آمد و می توان امیدوار بود که کودکان به جای طی کردن مسیر اشتباه، بتوانند فرد مفیدی برای خانواده و جامعه باشند و در مسیر پیشرفت کشور گام بردارند.

۱۱ بهمن ۱۳۹۲

منبع: http://goo.gl/dKHsWF

بهمن
۱۱
۱۳۹۲
ربودن دختربچه ۱۱ ساله برای ازدواج!
بهمن ۱۱ ۱۳۹۲
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

دختر

عکس: شبکه خبر

 یک جوان که دختر خردسالی را ربوده بود، خانواده دختر را به پذیرش ازدواج با وی مجبور کرد. قانون این کشور، ازدواج دختران زیر ۱۸ سال را به موافقت سرپرست یا قیم منوط کرده است.

به گزارش شبکه خبر، جوانی ۲۱ ساله به نام محمود صلاح الدین در استان عکار در شمال لبنان، حدود ۱۰ روز پیش، فاطمه القرحانی ۱۱ ساله را ربود و با اصرار فراوان، خانواده خود را مجبور به برگزاری مراسم ازدواج کرد و دخترک را به عقد خود درآورد.

دفتر ازدواج و طلاق شهر حلبا مرکز استان عکار، عقد این جوان و دخترک را جاری کرد.

خالد القرحانی (عموی فاطمه) که به نمایندگی از پدر دخترک در دفتر ازدواج حضور یافته بود، گفت تلاش ها برای بازپس گرفتن فاطمه بی نتیجه مانده و خانواده اش سرانجام مجبور به مصالحه با خانواده پسر شده است!

خالد افزود: خانواده صلاح الدین پسر و دختر را به عقد هم درآوردند و ما در برابر کار انجام شده قرار گرفتیم و چاره ای جز پذیرفتن نداشتیم، اما پدر فاطمه به علت عصبانیت شدید، برای تکمیل کارهای حقوقی، در دفتر ازدواج و طلاق حاضر نشد.

جاری کردن عقد ازدواج، جزء وظائف دفاتر شرعی ازدواج و طلاق لبنان است و قانون این کشور، ازدواج دختران زیر ۱۸ سال را منوط به موافقت سرپرست یا قیم کرده است.

 قوانین لبنان برای رباینده فقط جریمه سبک مالی در نظر گرفته که نتیجه این امر، افزایش موارد مشابه آدم ربایی بوده است.

۱۱ بهمن ۱۳۹۲

منبع: http://goo.gl/ScZmqb

بهمن
۱۱
۱۳۹۲
خشونت در بستر؛ با دست می نوازی، با زبان می گزی!
بهمن ۱۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و حقوق
۱۶
,
image_pdfimage_print

6202508183_17d49ff5a8_b

عکس:  josewolff

نسرین گلشنی- روزنامه نگار

۳۶ ساله است. خدا بیامرز دکتر را می شناختم. انسان خیلی شریفی بود. حیف که سرطان امانش نداد. ۴ سال طول کشید تا مریم توانست مرد دیگری را در زندگی اش بپذیرد. آرش پسر موفقی است. وقتی عاشق مریم شد می دانست که شوهر سابقش او را با یک دختر زیبا و باهوش تنها گذاشته است. ماندانا عروسکی است که آرش او را مانند دخترش دوست دارد. با اینکه وقتی ۹ ساله بود آرش وارد زندگی او و مادرش شد اما الان خیلی وقت است که او را “بابا” صدا می کند. بعد از اینکه مانی هم زبان باز کرد، زبان ماندانا هم به بابا گفتن بیشتر می چرخد.

اما مریم طلاق می خواهد! می پرسم چرا؟

–          دیگه نمی تونم تحملش کنم.

–          دست بزن داره؟

–          نه؛ اصلاً.

–          مشکل مالی؟

–          نه.

–          اعتیاد؟

–          نه.

–          رفیق بازه؟

–          اصلاً.

–          نکنه دخترتون رو دوست نداره؟

–          کاش دوست نداشت!

–          یعنی دوستش داره؟

–          مثل دختر خودش.

–          پس چی؟

–          کاری می کنه که نمی تونم تحملّش کنم. دیوونم کرده!

–          چه کاری؟

–          موقع رابطه همش اسم زن دیگری رو میاره! به اون فکر می کنه! حرفای زشت بهش می زنه!

–          یعنی به دخترتون زبونم لال چشم داره؟

–          نه؛ اصلاً. فقط همون موقع. توی اتاق خواب. بعدش هیچی.

مهشید در دانشگاه با حسین آشنا شد. حسین پسری مذهبی و سر به زیر بود. هنوز هم هست. مهشید اولین و تنها زنی است که با او رابطه خصوصی دارد. پسر دومشان هم چند ماه پیش به دنیا آمد. مهشید افسرده است. معمولاً زن ها بعد از زایمان ممکن است کمی افسرده شوند. اما افسردگی مهشید دلیل دیگری دارد. حسین او را در بستر می گزد. با زبانی که چون نیشی تمام وجود مهشید را پر از زهر می کند. به او می گویم که در یک فضای خصوصی شاید به زبان آوردن برخی کلمات اشکالی نداشته باشد.

–          من مشکلم برخی کلمات نیست!

–          نکنه بهت توهین می کنه؟ فحش می ده؟

–          کاش به خودم توهین می کرد!

–          پس به کی توهین می کنه؟

–          به خواهرم؛ به مادرم؛ به خاله کوچیکم.

–          مگه با اونا مشکلی داره؟

–          نه.

–          پس چی؟

–          موقع رابطه فقط از اون ها حرف می زنه؛ و من سکوت می کنم!

مریم و مهشید نمونه هایی از هزاران زنی هستند که قربانی خشونت کلامی شوهرانشان در بستر می شوند. مردانی که با دست می نوازند و با زبان می گزند! پارادوکسی دیوانه کننده برای زنان که شاید آن را هرگز با کسی مطرح نکنند.

از ندا برزگر در رابطه با گزینه های احتمالی چنین زنانی پرسیدم. این وکیل دادگستری معتقد است که چنین خشونتی علیه زنان از نقاط کور قوانین خانواده در ایران است. او معتقد است:

“واقعاً راه حل قانونی قابل قبولی برای این مشکل وجود ندارد. اساساً نظام حقوقی ما پا به پای تحولات جامعه حرکت نمی کند. در بحث حقوق خانواده این مشکل به شدّت احساس می شود. قانونگذار تصوّر می کند که مسائل خانواده ها همواره ثابت است و لازم به چاره اندیشی برای مسائل جدیدتر نیست. این دیدگاه در واقع دیدگاه سنّت گرایان است که دنیا را یک مجموعه ثابت از پیش خلق شده می بینند و فکر می کنند هیچ چیز جدیدی به این دنیا اضافه نمی شود. در حالی که اینطور نیست. البته شاید آنگونه که پست مدرن ها و برساخته گرایان می گویند هم نباشد اما، به هر حال شکی نیست که خانواده ها امروزه با مشکلاتی مواجه هستند که در زمان تدوین قانون مدنی ما در ۸ دهه پیشتر، وجود نداشته است”.

به نظر برزگر این نوع خشونت در جامعه ایران در حال افزایش است. او که وکالت پرونده های خانوادگی زیادی را بر عهده داشته، می گوید:

” من هر روز با زنان بیشتری مواجه می شوم که از این نوع خاص خشونت شکایت دارند. یک علّتش می تواند این باشد که زنان جرات بیشتری در ابراز مشکلاتشان پیدا کرده اند. اما شیوع این گونه رفتارها بین زوجین به نظر من نگران کننده است. این گونه رفتارها تبعاتی دارد که به شدّت بنیان خانواده ها را سست می کند.”

به نظر این حقوقدان زن ها باید یاد بگیرند که بدون کمک قانون هم خانواده خود را نجات دهند. وی معتقد است:

” یک بار ما می گوئیم که وضع مطلوب چیست و باید قوانین چگونه باشد؟ در این حالت شکی نیست که قانونگذار باید به فکر زیر و رو کردن نگرش خود به خانواده باشد و حتماً ما نیازمند اصلاحات عمیق در این زمینه هستیم. اما یک بار صحبت ما بر سر این است که در شرایط فعلی چه کار کنیم؟ یعنی تا زمانی که قانونگذار چاره ای بیاندیشد ما خودمان چه کاری باید انجام دهیم؟ یک بخش قضیه فشار جامعه مدنی به قانونگذار از طریق آگاه سازی جامعه و بالابردن سطح مطالبات مردم از حکومت است. اما یک بخش مهم دیگر هم این است که به قربانیان احتمالی بیاموزیم که چگونه فعلاً خودشان و خانواده هایشان را نجات دهند! زنان ما باید یاد بگیرند که در این شرایط چه ابزارهایی دارند و چگونه می توانند از آن برای حفظ زندگی و خانواده خود استفاده نمایند.”

برزگر در رابطه با ابزارهای موجود برای زنان در زمینه مقابله با این خشونت می گوید:

” راه حل اوّل استفاده از مشاوره تخصصی خانوادگی است. علّت این رفتارها باید شناسایی شود. گاهی نیاز به درمان تحت نظر روانپزشک است. گاهی هم با آموختن چند مهارت ساده می توان رفتار فرد را اصلاح کرد. متاسفانه فرهنگ استفاده از مشاوره تخصصی روانشناسی در ایران به هیچ وجه توسعه پیدا نکرده است. بسیاری از افراد به وکیل راحت تر مراجعه می کنند تا به روانشناس. یعنی راه حل قانونی برایشان راحت تر است. در حالی که به نظر من باید برعکس باشد. از نظر قانونی هم قانون زوجین را موظّف به حسن رفتار با یکدیگر نموده است. اگر سوءرفتار شوهر برای زن غیرقابل تحمّل باشد، زن می تواند به عنوان عسر و حرج از دادگاه تقاضای طلاق کند. اما اثبات موضوع از نظر قانونی بسیار مشکل است. این رفتارها در خصوصی ترین لحظات زندگی افراد اتفاق می افتد و معمولاً نمی توان ادلّه اثباتی قانع کننده ای برای آن یافت. البته قضات دادگاه خانواده می توانند شوهر را برای اخذ نظریه کارشناسی روانپزشکی یا روانشناسی به پزشکی قانونی یا کارشناسان روانشناسی معرفی نمایند و به هر حال راه اثبات این دعوا بسته نیست. اما دعوای مشکلی است و احتمال به نتیجه نرسیدنش زیاد است.”

به نظر برزگر در این شرایط نقش وکلای دادگستری برجسته تر می شود. او می گوید:

” به نظر من کانون های وکلا باید با مراکز تخصصی مشاوره خانواده و روانشناسی همکاری گسترده ای را آغاز کنند. باید وکلا آموزش ببینند. کارآموزان وکالت بخصوص باید حتماً چند جلسه را هم در مراکز مشاوره خانوادگی بگذرانند. سخنرانی های تخصصی در این زمینه باید در کانون های وکلا ترتیب داده شود. هم برای کارآموزان هم برای وکلاء. وکلاء جوان ما باید بیاموزند که چگونه از نابودی خانواده ها جلوگیری نمایند. با اینکه می گویند در ایران زن حق طلاق ندارد اما همکاران من و کسانی که اطلاعات حقوقی دارند می دانند که طلاق یک زن را گرفتن خیلی هم سخت نیست. با ابزارهای مختلفی می شود مرد را برای طلاق تحت فشار قرار داد. اما این تمام هنر یک وکیل نیست. وکیل باید مصلحت موکّل را رعایت کند. در بسیاری از موارد مصلحت موکّل در طلاق نیست.”

برزگر می افزاید: ” همه مسئولیت داریم برای حفظ خانواده بکوشیم. زنان و مردانمان را حفظ کنیم. من از امروز به بعد در کلاس هایم در دانشگاه حتماً در این زمینه صحبت می کنم. به دانشجویانم نسبت به این خطر هشدار می دهم. اگر یک دبیر هم این مطلب را می خواند باید شاگردانش را آگاه کند. یک روحانی هم اگر این مطلب را می خواند باید در سخنرانی هایش مخاطبانش را آگاه کند.”

به نظر برزگر: ” شکستن سکوت مهم ترین ابزاری است که زنان قربانی این خشونت در اختیار دارند. قربانیان نباید سکوت کنند. اگر خانمی با چنین مشکلی روبرو است باید صدایش را بلند کند. خوشبختانه سایت هایی مثل خانه امن هستند که قربانیان خشونت می توانند با مخفی بودن هویتشان تجاربشان را در میان بگذارند و راه حل بگیرند. مردی که چنین رفتاری می کند باید بفهمد که این خشونت یک موضوع خصوصی نیست که همسرش موظف باشد آن را فاش نکند. هیچ خشونتی حتی در بستر هم خصوصی نیست. اگر مردان احساس کنند که خشونت با زن از چهاردیواری خانه بیرون می رود حتماً خانه های امن تری برای زنانشان فراهم می کنند”.

بهمن
۱۱
۱۳۹۲
فراموش کردم، فراموشم نکن
بهمن ۱۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

10738918056_47450825ae

مژگان میراشراقی – مددکار اجتماعی

«خاله بزرگ مادرم، سرگرمی فامیل  است. اسمش را گذاشته اند پسرخاله، یعنی بچه های فامیل می گویند شخصیتش، شبیه شخصیت عروسکی پسر خاله در کلاه قرمزی است. سرگرمی فامیل این است که دسته جمعی به خانه او رفته و یکی یکی از او بپرسند که چه کسی هستند. وقتی به قول خودشان او یادش نیاید و پرت و پلا جواب دهد، همگی کلی بخندند. بخش بسیار سرگرم کننده برای فامیل زمانی است که خاله شروع به صحبت با روح پدرش  می کند و داد می زند آره من اقدسم، اقدس دیگه الان می آم پیشت، بعد شروع می کند به کندن لباسش جلوی چشم همه و دوباره مثل پسرخاله با عصاش به همه اشاره می کنه که تو کی هستی؟ چی گفتی؟! دخترش به همه گفته تو رو به خدا دسته جمعی نیائید، دکتر گفته شلوغی براش خوب نیست اما خب، همگی کلی می خندیم.»

بیماری آلزایمر نوعی اختلال مغزی مزمن و پیشرونده است که با اثرات عمیق بر حافظه، هوش و توانایی مراقبت از خود همراه است. بیمار پاسخ سوالی را که چند لحظه قبل پرسیده است را فراموش می کند. بیمار وسایلش را گم می کند و نمی داند کجا گذاشته است. در خرید و پرداخت پول دچار مشکل می شود. کم کم مشکل مسیریابی پیدا می کند. در موارد شدیدتر حتی در تشخیص اتاق خواب، آشپزخانه، دستشویی و حمام در منزل خود هم دچار مشکل می شود. در بسیاری از موارد زمانی که بیماری شدت می یابد بیمار دچار افسردگی، توهم و هذیان می شود. مثلا فکر می کند که همسرش به او خیانت کرده و یا همسایه هایش قصد آسیب رساندن و توطئه علیه وی را دارند. به فرزندانش بدبین می شود و گاهی اوقات بیمار افرادی را که دیگر درقید حیات نیستند می بیند و شروع به صحبت با آنان می کند.

بیماری آلزایمر در کشورهای در حال توسعه نظیر ایران آمار بالاتری را در مقایسه با کشورهای توسعه یافته به خود اختصاص داده است. این در حالی است که به نقل از روابط عمومی سازمان بهزیستی تهران در این کشورها کمترین اطلاعات عمومی نسبت به این بیماری وجود دارد. بنا بر گزارش های موجود بیش از ۲۲۰ هزار بیمار آلزایمری در ایران وجود دارد که این آمار قابل تایید نیست. کارشناسان تعداد مبتلایان به آلزایمر را بین  ۴۵۰ تا ۵۵۰ هزار تن در ایران تخمین زده اند. چنانچه عضو هیئت مدیره انجمن آلزایمر ایران معتقد است، در هر ۱۲ دقیقه یک نفر در کشور به آلزایمر مبتلا می شود.

افزایش جمعیت مبتلا به آلزایمر یکی از مهمترین چالش ها در جامعه امروزی است. این بیماران بواسطه اختلالات شناختی و رفتاری، جهت برآورده ساختن نیازهای خود با مشکلات زیادی روبرو هستند و مراقبت کنندگان در خانواده بیشترین مسئولیت ها را برعهده دارند. مراقبت از فرد مبتلا به بیماری آلزایمر کاری چالش برانگیز است. در بسیاری از موارد با پیشرفت بیماری و افزایش شدت آن، مراقبت کنندگان از نظر جسمی، روحی و مالی تحت فشار قرار گرفته و در نتیجه آن در بسیاری از موارد بیماران و یا حتی خود مراقبین در معرض آزار و خشونت قرار می گیرند.

بر اساس آمار منتشره شده در ایالات متحده امریکا، در سال ۲۰۱۱ میلادی ۴۷ درصد از بیماران سالمند مبتلا به آلزایمر که در خانه تحت مراقبت قرار داشته اند، قربانی آزار و خشونت خانگی بوده اند. با این حال بسیاری از کارشناسان براین باورند که در بسیاری از موارد بدلیل نقصان توانایی شناختی شخص بیمار این دسته از خشونت های خانگی مسکوت مانده و ۹۶ درصد از آنها گزارش نمی شوند.

«ایمان فکر می کند که پدرخود مقصرابتلا به این بیماری است. ایمان معتقد است که پدرسالمندش همیشه آدم محافظه کاری بود و هیچ وقت دوست نداشت چیز جدیدی را امتحان کند یا یاد بگیرد، پس برای همین مبتلا به آلزایمر شده است. همسایه ها بعد از شنیدن صداهای عجیب وفریاد مرد سالخورده همسایه، با پلیس ۱۱۰ تماس گرفته اند. ماموران انتظامی بعد از شکستن درب؛ پدر ایمان را در حالی که برروی مدفوع خود نشسته بوده است یافتند. ایمان  به مدت یک هفته به او سرنزده بوده است.»

با توجه به اینکه غالبا” این بیماری در افراد بالای ۶۵ سال بروز می یابد؛ بیشتر افراد مبتلا را سالمندان تشکیل می دهند. چنانچه برطبق گزارش های منتشر شده سالمندان مبتلا به بیماری آلزایمر بعلت زوال عقل و اختلالات شناختی ناشی ازآن  بیشتر از دیگر سالمندان در معرض خشونت های خانگی قراردارند. در بسیاری از موارد آنان قربانیان آزارهای جسمی، روانی و سواستفاده های مالی در درون خانواده بوده اند و در اکثر موارد از طرف مراقبین مورد غفلت قرار گرفته اند.

روی دیگر بیماری آلزایمر، مشکلات شایان توجه مراقبت کنندگان از بیماران می باشد. یافته های پژوهش های انجام گرفته در این ارتباط نشان می دهد که اکثر مراقبین از کاهش توان جسمی و روحی خود شکایت کرده اند. یافته های  تحقیقی با عنوان ” بررسی مشکلات مراقبت کنندگان اصلی بیماران مبتلا به آلزایمر مراجعه کننده به انجمن آلزایمر ایران ” حاکی از آن است که میانگین سن مراقبت کنندگان ۵۸ سال و ۶۶ درصد از آنها زن بوده اند. میانگین مراقبت و حمایت ارائه شده ۸۴/۱۰ ساعت در روز بوده است. ۶۳ درصد از مراقبت کنندگان دارای اختلال خواب،۶۲ درصد خستگی و ۶۸ درصد بارمسئولیت شدید،۷۴ درصد مشکل در برقراری ارتباط با بیمار، ۶۵ درصد مشکل در برقراری ارتباط با سایر اعضا خانواده، ۶۰ درصد مشکل در انجام امورداخلی منزل، ۶۵ درصد مشکل در برقراری روابط اجتماعی، ۳/۵۵ درصد مشکل در اشتغال به تحصیل را در حد بالا بیان کرده اند. به علاوه آنکه هزینه های نگهداری و داوریی بیماران بار سنگینی بروی دوش بسیاری از مراقبین بوده است.

«رضا بعد از یک روز سخت کاری در کارخانه به خانه رسیده است. همسرش مشغول آماده کردن وسایل شام است که مادر رضا با دیدن او شروع می کند به جیغ کشیدن و می گوید “از این غذا نخور این زن که معلوم نیست کیست توی این غذا سم ریخته است”. زهره همسررضا با شنیدن این جملات از زبان مادرشوهر از عصبانیت انگشتانش را می گزد. مادر رضا، روبروی تلویزیون نشسته است. توجه پیرزن به دنبال دیدن بازیگر مجروح فیلم است که درخواست لیوان آبی می کند، پیرزن از جای بلند می شود. پارچ آبی می آورد و بروی تلویزیون می ریزد. رضا عصبانی می شود و احساس درماندگی می کند. تهیه ویا تعمیر تلویزیون برایش بسیار گران تمام خواهد شد و حقوقش کفاف آن را نمی دهد.

رضا: مادر چرا این کار را کردی؟

مادر مبتلا به آلزایمر: آخه اون آقا آب خواست و من هم بهش دادم..»

با پیشرفت بیماری در بسیاری از موارد رفتارهای زیردر فرد بیمار دیده می شود و گاهی شدت می یابد. چنانچه فرد مراقب  وحتی سایر اعضا خانواده را در معرض آسیب  وآزار قرار می دهد.

–        قدم زدن های تند

–        تکرار یک سری از کلمات ویا حروف، مِن مِن کردن های مکرر

–        تیک های عصبی، ناسزاگویی، حرف های رکیک زدن و یا تکرار کلمات جنسی

–        توهمات دیداری و شنیداری

–        کوبیدن مکرر بروی میز یا درب و یا کوبیدن سر بر دیوار

–        شکاک شدن  درمورد فرد یا افرادی، رفتارهای پارانوئیدی و حالت های اضطرابی

–        گازگرفتن، فشار دادن ناخن ها بربدن فرد مراقب و یا نیشگون گرفتن

–        دمدمی مزاج شدن، گریه مداوم و یا طغیان های عاطفی

در سال های اخیر مبحث مراقبت از مراقبین در میان بسیاری از حرفه های کمک کننده و مراکز توانبخشی مورد توجه بیشتری قرار گرفته است. با افزایش سن مراقبین و شدت بیماری بیمار مبتلا به آلزایمر، میزان مشکلات مراقبین نیز افزایش می یابد و زنان مراقب با وجود نقش های اجتماعی محول به عنوان مادر، عروس و دختر بیشتر از مردان مراقب در معرض خستگی و احساس بار مسئولیت هستند. این مسئله علاوه برآنکه بسیاری از مراقبین را در معرض افسردگی، خستگی مفرط، اضطراب، احساس گناه و یا خشونت فیزیکی از جانب بیمار قرار می دهد، باعث کاهش و نقصان در امر مراقبت از بیمار شده و زمینه ساز بروز مسائلی چون نادیده گرفتن بیمار، غفلت و یا حتی آزار جسمی و کلامی در امر مراقبت می گردد.

با وجود آنکه انجمن آلزایمر ایران در کنار سازمان بهزیستی کشور با رسالت ارتقاء کیفیت زندگی افراد مبتلا به آلزایمر و خانواده های آنان، همچنین ارتقاء میزان آگاهی و دانش عمومی نسبت به این بیماری به ویژه اصول پیشگیری و تشخیص زودهنگام مشغول به فعالیت می باشد، اما کمبود منابع و خدمات اجتماعی مناسب در کنار ناآگاهی عمومی نسبت به این بیماری بسیاری از خانواده های درگیر با این بیماری را  در معرض بسیاری از مسائل و مشکلات عدیده ازجمله خشونت خانگی  قرار داده است.

تاکید بر توجه به مسائل بیماران مبتلا به آلزایمر و افزایش آگاهی عمومی در ارتباط با این بیماری با توجه به افزایش جمعیت سالمندان در سال های آینده امری ضروری به حساب می آید.

 منابع :

–        http://goo.gl/kNdB1t

–        http://goo.gl/tguqKe

–        http://goo.gl/BHpEXE

–        http://goo.gl/F3qx2S

–        زهری ،سیما ، خاتونی، سکینه، عابد سعیدی، ژیلا، مجد، حمید، یغمایی، فریده، بررسی مشکلات مراقبت کنندگان اصلی بیماران مبتلا به آلزایمر مراجعه کننده به انجمن آلزایمر ایران.

–   انجمن آلزایمرایران،برگرفته از آرشیو درد و دل های مراقبت کنندگان

http://www.iranalz.ir/Activity.aspx?ActID=13

 

بهمن
۱۱
۱۳۹۲
بدون مدیریت زمان اداره کارگاه آموزشی ممکن نیست
بهمن ۱۱ ۱۳۹۲
کارگاه های آموزشی
۰
, ,
image_pdfimage_print

9128998742_340d3cac28

عکس:  Levestane

فیروزه فروزانفر- روزنامه نگار

       یکی از مهمترین نکات در برگزاری هر کارگاه آموزشی ، اداره یک انجمن یا حتی زندگی شخصی توجه به مدیریت زمان است  به این معنا که ازفرصت ها و لحظه هایی که در یک کارگاه آموزشی فراهم می شود درست استفاده کنیم . شرط اصلی مدیریت زمان هدف گذاری، برنامه ریزی، دقت و تلاش در جهت رسیدن به اهدف کارگاه است. اصولا برای دستیابی به  هدف , هر ساعت از کارگاه نیاز به مدیریت زمان دارد و اگرنه امکان دستیابی به هر نتیجه ای نا ممکن است والبته مدیریت زمان وابسته به یکایک اعضای شرکت کنند درکارگاه نیز هست. چرا که بدون همکاری وهمیاری دستیابی به اهداف کارگاه میسر نیست. یک تسهیلگر خوب برنامه ریزی کارگاه را بر اساس توان شرکت کنندگان و اولویتها انجام میدهد و بدون در نظر گرفتن این دو عنصر نمیتواند زمان را بخوبی مدیریت کند. اما به هر حال مسئول مدیریت زمان با تسهیلگر و یا آموزشگر کارگاه آموزشی است .

به عنوان یک تسهیلگر نکات زیر را در نظر بگیرید .

قبل از شروع هر گونه فعالیتی  برنامه درسی را مرور کنید . تحلیل و بررسی کنید . احتمالاتی که ممکن است زمان را تلف کند در نظر بگیرید و از یک دفترچه برای ثبت وقایع استفاده کنید . فعالیت های غیر ضروری را بشناسید و برای کاهش آن برنامه ریزی کنید .

سپس وقتهای مرده یا کارهای که زمان ما را می ربایند را حذف کنید. زمان های که تا به خودمان می آییم می بینیم زمان به انتها رسیده و وقت مان تمام شده و این اصلا خوشایند نیست. صحبت های کم اهمیت، مهمانان ناخوانده، تلفن های مزاحم و بی اهمیت، دوباره کاری، ناتوانی در نه گفتن به خواسته های بی جا و برای هر کاری امروز و فردا کردن از جمله این کارها هستند .

سعی کنید کارهایی را انجام دهید که به آنها احتیاج دارید. این نوع کارها را در فهرست کارهای روزانه کارگاه یادداشت کرده و بعد کارها را اولویت بندی کنید. با انجام این عمل کارگاه را کنترل می کنید و در پایان روز احساس خوبی خواهید داشت. همچنین می دانید که چه فعالیت هایی را انجام نداده اید و روز بعد آنها را به اولویت های روزانه اضافه خواهید کرد. مدیریت صحیح زمان وابسته به تفکیک کارهای مهم و غیرمهم است. اگر می خواهید درست عمل کنید از کارهای غیرمهم فاکتور بگیرید و صرف نظر کنید. فراموش نکنید که مدیریت زمان نه تنها یک فن نیست ، بلکه هنر است و نیازمند تکنیک و خلاقیتی است که بهره وری بیشتری برای زندگی یا شغل و تحصیل و اهداف شما ایجاد میکند . به عبارتی با کسب این مهارت ابتدا ما باید خودمان را مدیریت کنیم تا بتوانیم کلاس و یا کارگاهی را که در زمان محدودی اجرا میشود اداره کنیم . در واقع مدیریت زمان تغییر رفتار در خود ماست و یک برگ کاغذ و یک قلم گام اول است و البته تحلیل نوشته ها و نقاطی که نتوانسته یا توانسته ایم به آن عمل کنیم تمرین برای مدیریت زمان در برنامه های بعدی است .

اصولا روش اداره کلاس با روش کار گاهی نه تنها برای یادگیری بهتر است که برای صرفه جویی در زمان و بهینه سازی زمان نیزدارای اهمیت  هست. در مطالب بعدی بیشتر درباره مدیرت زمان در اداره کارگاه آموزشی توضیح می دهیم .

بهمن
۱۱
۱۳۹۲
استعدادهای سرکوب شده در خانواده، متاثراز نقض حقوق فرهنگی
بهمن ۱۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و حقوق
۱
, , ,
image_pdfimage_print

3646615432_3543fac6a3_b

حسین رئیسی – وکیل و پژوهشگر

مقدمه:

خانواه سالم معمولا به خانواده ای اطلاق می گردد که عاری از هرنوع خشونت بوده و زمینه رشد و شکوفایی همه اعضاء آن بصورت برابر فراهم باشد. رشد و شکوفایی اعضاء خانواده درگروه امنیت،آموزش و برخورداری از امکان رشد فرهنگی، اقتصادی است. در این عرصه آنچه بیش از همه حقوق مورد کم توجهی قرار میگیرد، حقوق فرهنگی است.

تاکنون چه تعداد افرادی را در اطراف خود دیده اید و یا می شناسید که از نام خود تنفر دارند و یا با آن راحت نیستند، چه تعداد افرادی که آرزوهای ایام نوجوانی و یا جوانی را به دلیل سخت گیری خانواده ها و یا فراهم نبود شرایط بر باد رفته می دانند. کسانی که میتوانستند، شاعر، نویسنده، کارگردان و یا هنرپیشنه و خواننده باشند، اما چنین نشده است.

تعریف حقوق فرهنگی:

قبل از تعریف حقوق فرهنگی به مقوله فرهنگی اشاره ای می کنم. فرهنگ به مجموعه ای از هنرها، خلاقیتت ا، اندوخته های فکری، معنوی و یا مادی در اجتماع انسانی گفته می شود که در اثر گذر زمان و تلاش های فردی و یا اجتماعی بین مردم به عنوان عادت، روش، ارزش و میراث استقرار یافته است. امروز آموزش و عوامل موثر بر آن چه مستقیم از طریق روشهای رسمی آموزشی و جه غیر مستقیم از طریق رسانه ها و قابلیت های مختلف آن و سایر ابزارهای مدرن در توسعه تعریف فرهنگ و مصادیق آن موثرتر از گدشته هستند و تعریف فرهنگ را با توسعه قابل ملاحظه ای روبرو کرده اند. مثلا درموسیقی هر اثر آن را نمی توان اثر فرهنگی دانست، بلکه اثری که ماندگاری دارد و در اثر زمان تغییری در آن دیده نمی شود، اثر فرهنگی شناخته می شود.

خلق هر اثر فرهنگی که ماندگار و موثر در اجتماع در تقابل مثبت با جامعه باشد، به توانایی هایی نیاز دارد که برخی از آن ذاتی و برخی اکتسابی است، آن دسته از توانایی هایی که به صورت اکتسابی در حوزه فرهنگ به دست می آید، باید در مسیر هموار با شرایط یکسان برای همگان دست یافتنی باشد.

حقوق فرهنگی توانایی افراد را مورد حمایت قرار می دهد تا امکان دست یافتن و یا بهرمندی از آن را بدون تبعیض داشته باشند.

این حقوق فرهنگی تاکنون در اسناد حقوقی بین المللی تعریف نشده است، اما مصداق های آن مشخص هستند، مهمترین آن در حوزه های هنری و صنایع مربوط به آن، اخلاقی و ارزش های وابسته به آن، مالکیت فکری و معنوی، زبان، ادبیات همراه با ابداع و اختراعات است.

منظور از حقوق فرهنگی  مجموعه قواعد و مقرراتی است که ناظر است بر رفتارهای فرهنگی افراد در جامعه که روابط بین افراد، جامعه مدنی و دولت را در دسترسی، تولید و بهربرداری از منابع فرهنگی تنظیم می نماید.

حقوق فرهنگی بخشی از حقوق بشر محسوب می گردد که در ابتداء در اعلامیه جهانی حقوق بشر و سپس در میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مصوب ۱۹۶۶ سازمان ملل مطرح شده است.

اهمیت این حقوق در منشور پیشنهادی حقوق شهروندی دولت رئیس جمهور روحانی نیزمورد توجه قرارگرفته است. [ در ماده ۳-۱۲ منشور ذیل عنوان هویت فرهنگی، بیان رسانه ای و آفرینش هنری، هویت فرهنگی، قومی، مذهبی و زبانی شهروندان بدون هرگونه تبعیض مورد توجه قرار گرفته است.]

طرح این حقوق همراه با ارائه تعریف از آن نبوده است، عدم تعریف به این دلیل است که که حقوق مورد شناسایی قرار گرفته است، و اختراع نگردیده است،. جامعه همراه با حیات اجتماعی خود به حیات فرهنگی نیز نیاز دارد، حقوق فرهنگی در جامعه  همواره جریان دارد و بخش مهمی از این حقوق از درون خانواده ها و روابط  افراد در خانواده نشات می گیرد.

واژه فرهنگ را می توان در معنای وسیع و محدود آن به کار برد، از این رو می توان فرهنگ را مجموعه فعالیت های انسان، تمامیت دانش، ارزش ها ، فعالیت های خلاقانه،دستاوردهای فکری در قالب موسیقی ، ادبیات ، هنر و علم  تعریف کرد. [حسن زاده، محمدرضا؛ حقوق فرهنگی؛ مجله علوم اجتماعی شماره ۲۲ ، بهار ۱۳۸۲]

در درون خانه ها به طور یقین مسئله فرهنگ، باورها، خلاقیت های هنری شکل می گیرد و به تدریج رشد می کند و یا ممکن است با عدم رشد و سرکوب روبرو گردد.

آنچه موضوع بحث ما در اینجاست، ناظر است بر بخش هایی از حقوق فرهنگی که در خانواده ها به وسیله مردها در تسلط بیشتر بر زن، همسران نسبت به یکدیگر و یا به وسیله بزرگترها نسبت به کوچکترها دریغ، و یا با محدودیت روبرو می شود. نقض این حقوق خشونت محسوب می شود و نفی چنین خشونت هایی امری  بسیار دشوار خواهد بود.

حقوق فرهنگی در ارتباط با خانواده:

بی شک عرصه فرهنگی دامنه بسیار وسیعی دارد که همواره با انسانها همراه است. زندگی خانوادگی بخش بزرگ و اجتناب ناپذیری از زندگی اشخاص در جامعه است. در ایام زندگی خانواده گی و مراحل مختلف آن افراد در ابتدایی ترین لحظات زندگی و مراحل رشد تحت تاثیر مستقیم خانواده و فرهنگ آن قرار دارند. شاید بتوان گفت همه آنچه انسان در حوزه فرهنگ و هنر بدست می آورد و یا به اجتماع خود می بخشد، در فرایند رشد از کودکی در فرد با حضور در خانواده شکل می گیرد. به دلیل ماهیت ماندگاری و استمرار مقوله های فرهنگی در درون خانه ها همه آنچه افراد با آن روبرو هستند، در فرایند فرهنگی و رشد فرهنگی آنها موثر است.

کودکی که مورد آزار والدین است، طبیعی است که از رشد متناسب باز خواهد ماند و استعدادهای ذاتی او ممکن است شکوفا نگردد.

یا زنانی که به دلیل مخالفت والدین در کودکی و مخالفت همسر پس از ازدواج، از آموزش های هنری و آنچه قابل دست یابی برایشان است باز می مانند، یا سرکوب می شوند، زیر فشار این سرکوب خانگی نمی توانند استعدادهای خود را تقویت کنند.

موارد بالا و مواردی از این دست که بسیارند، نشان می دهند که ساختار خانواده و نظام حقوقی آن از حقوق فرهنگی اعضاء خود حمایت مناسب ارائه نمی دهد. چه میران کودکانی در جامعه می توان سراغ گرفت که بنابه مشکلات خانوادگی و یا محدودیت های خانوادگی ناشی از خرده فرهنگ های خرافی ( به خصوص دختران) امکان آموزش موسیقی را تا آخر عمر نخواهند داشت!

خانواده نقش فرهنگی خود را از بدو تشکیل ایفاء کرده و همواره به این نقش مشغول است، اما همیشه نقش اعمال شده در خانواده در مسیر تامین حقوق فرهنگی اعضاء آن نیست! گاهی خانواده نقش خود را مغایر با این حقوق اعمال میکند. قبل از این که تعریفی از این حقوق ارائه شود و آنها به عنوان حقوق بشر مورد شناسایی جامه جهانی قرار گیرد، خانواده ها، دولت ها و نهادهای اجتماعی بر اساس تشخیص خود در مسیر تامین حقوق فرهنگی و یا نفی آنها گام بر می داشتند، اینک کارکرد شناسایی و حمایت از حقوق فرهنگی، مانع خودکامگی در خانواده و جامعه می شود.

مهمترین واقعه حقوقی در زندگی هر انسانی که هستی بخش شناخته می شود، تولد است. با تولد افراد رابطه ای بین والد و مولود شکل می گیرد، ابتدایی ترین اتفاق فرهنگی در این رابطه، شناسایی کودک و تعیین نام برای اوست. این اتفاق اگر چه بسیار بدیهی می باشد، اما واجد مهمترین حقوق انسانی، مانند لزوم حفظ حق زندگی این مولود است، و سپس شناسایی او به عنوان فرزند خواهد بود.

امروزه شناخت کودک و رفتار والدین با اوتابع  قواعد حقوقی حاکم گشته که اعمال برخی سنت های نادرست و یا فرهنگ های مبتنی بر نفی حقوق انسانی را ناممکن می سازد. مثلا اگر در فرهنگ برخی اقوام ایرانی “ختنه” یا بهتر بگویم “ناقص سازی جنسی” در کودکان دختر یک فرهنگ و سنت است، اینک این رفتار ناپسند شناخته می شود واحتمال دارد با والدین مرتکب آن برخورد شود.

به دلیل محدویت حجم نوشتار در اینجا برخی از مهمترین حقوق فرهنگی درخانواده ها را برمی شماریم:

۱-   تعیین نام و هویت کودک

نام و نامیدن افراد یک واقعه فرهنگی است که برای همه اعضاء خانواده ها بدون استثناء روی میدهد. این حقی است مسلم برای کودک که در پیمان نامه جهانی حقوق کودک در ماده ۷  به رسمیت شناخته شده است.[ ماده ۷ میثاق بین المللی حقوق کودک تولد کودک بلافاصله پس از به دنیا آمدن ثبت می شود و از حقوقی مانند حق داشتن نام، کسب تابعیت و در صورت امکان شناسایی والدین تحت سرپرستی آنها برخوردار می باشد]

آنچه به نفی حقوق کودک و به خشونت علیه او از طریق نام و ثبت مشخصات منجر میشود، در قالب تعیین نام های غیر متعارف و یا نام هایی که در بزرگ سالی و نوجوانی کودک را با تحقیر همسالان روبرو می سازد، است. در پاره ای مواقع نیز ممکن است اساس مشخصات کودک برای مقاصد مجرمانه مانند قاچاق و یا خرید و فروش انسان ثبت نشود.این واقعه معمولا در جوامع فقیر بسیار شایع است.

ملاحظه می فرمایید که، یک اقدام، ساده عدم ثبت هویت در دفتر مخصوص، می تواند به رفتاری علیه تمامیت جسمانی و روانی کودک تبدیل شود.

شیوع این موارد در برخی از بیمارستان ها باعث شده است تا قانونگذار ایرانی نیز متوجه ابعاد گسترده این موضوع شده و در ماده ۶۳۱ قانون مجازات اسلامی مبحث تعزیرات ربودن اطفال را جرم انگاری نماید.[ ماده ۶۳۱: هر کس طفلی را که تازه متولد شده است بدزدد یا مخفی کند یا او را به جای طفل دیگری یا متعلق به زن دیگری غیر از مادر طفل قلمداد نماید به شش ماه تا سه سال حبس محکوم خواهد شد و چنان چه احراز شود که طفل مزبور مرده بوده مرتکب به یک‌صد هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.]

 این جرم زمانی تسهیل می شود که اثری از نام و نشانی کودک ثبت نگردیده باشد.برای اجتناب از این قبیل اتفاقات ثبت نام، شناسایی و حق هویت برای کودکان به عنوان یکی از مهمترین حقوق فرهنگی و اجتماعی کودک شناخته می شود.

 قطع نظر از اینکه عدم ثبت و شناسایی کودک پیامدهای ناگواری می تواند بدنبال داشته باشد. ثبت نام با اسامی نا صواب و نا متناسب با فضای عمومی که کودک در آن قرار خواهد گرفت، می تواند اسباب تحقیر کودک را فراهم سازد و ازاو شخصیتی غیر مطمئن  بسازد. چون معمولا تحقیر کودک مانع  آموزش، کسب مهارت و رشد و شکوفایی او خواهد شد.

هویت کودک با نام و تابعیت او شناخته می شود، از این طریق کودک روابط خانوادگی خود را با اعضاء خانواده می شناسد و بیم محروم شدن و یا نادیده گرفتن سایر حقوق با کسب هویت برای کودک مرتفع می گردد. هویت خانوادگی کودک نیز در ماده هشتم میثاق بین المللی حقوق کودک مورد شناسایی قرار گرفته است.[ کشورهای‌ طرف‌ کنوانسیون‌ حق‌ کودک‌ برای‌ حفظ‌ هویت‌ خود، من‌ جمله‌ ملیت‌، نام‌ و روابط‌ خانوادگی‌ را طبق‌ قانون‌ و بدون‌ مداخله‌ تضمین‌ خواهند کرد.] اهمیت این حق از این روست که، هر نوع بی توجهی در بدو تولد سرنوشت محتوم و ناگواری را می تواند برای کودکان به دنبال داشته باشد.

این حق در باره همه انسان ها باید مراعات گردد، و مهاجرت و یا ازدواج با اتباع خارجی نمی تواند موجبی برای نفی این حق باشد. چنانچه از آمار ها بر می آید بیش از ۱۰۰ هزار نفر در ایران بدون شناسنامه و فاقد هویت هستند، تعداد ۳۳ هزار نفر از این افراد کودکان حاصل از ازدواج های موقت هستند و باقی حاصل ازدواج زنان و دختران ایرانی با اتباع خارجی که عمدتا” افغان هستند، می باشد.[ جام جم آن لاین] این اتفاق نادرست موجب بی هویتی و نفی حقوق فرهنگی این کودکان شده است. این درحالیست که براساس پیمان نامه جهانی حقوق کودک چنانچه پیش تر اشاره شد، همه دولت های عضو آن پذیرفته اند که این حق را دریغ ننمایند. و جمهوری اسلامی ایران نیز به دلیل پیوستن به این سند بین المللی حقوق بشر نمی تواند حق هویت این کودکان را نفی نماید. البته چندی پیش دولت برای رفع این مشکل در سال ۱۳۸۷ اقداماتی انجام داد، اما  لایحه دولت با رای مخالف مجلس روبرو گردبد و مشکل این دسته افراد کما کان باقی است. در سال ۱۳۹۰ نیز طرحی در همین رابطه به مجلس رفت و این بار پس از تصویب مجلس با مخالفت شورای نگهبان روبرو گردید. ظاهرا قانونگذاران نظر خوشی با این بخش از جامعه ندارند. این امر به نقض حقوق فرهنگی افراد زیادی منجر شده است.[خبرگزاری معلمان ایران]

از این رو این حق به عنوان حقوق فرهنگی کودک در زمره حقوق بشر شناخته می شود.

۲-    حق مشارکت فرهنگی و برخورداری از مزایای علمی و کاربردی

این حق در کنار حق آموزش که ازجمله حقوق اجتماعی محسوب می گردد، قرار می گیرد. حق رشد و شکوفایی استعداد های اعضاء خانواده اعم از کودک، و زن و مرد باید بصورت یکسان و با آزادی کامل و بدون اجبار و یا مانع شناخته شود. عمدتا زنان  وکودکان به خصوص کودکان دختر بنا به جهاتی که اشاره خواهد شد، بیش از مردان در معرض نقض حق مشارکت فرهنگی و برخورداری از شرایط برابر برای شکوفایی استعداد و بهربرداری از آن هستند.

مشارکت فرهنگی زنان  و کودکان در خانواده و اجتماع مستلزم آزادی برای فراگیری مهارت ها لازم است. این موضوع در خانواده هایی که زن اجازه خروج از منزل بدون رضایت همسر را ندارد و یا در خانواده هایی که کودکان دختر ناچارند در سنین پایین نظیر ۱۳ تا ۱۸ سالگی ازدواج نمایند، به سادگی نفی می گردد. در این سنین ازدواج می تواند مانع دسترسی به شرایط تحصیلی و یا پرداختن به امور فرهنگی و هنری محسوب گردد. دختری که دوست دارد  کارگردان یا موسیقدان یا نوازنده ساز مورد علاقه اش شود، اگر از طریق ازدواج و یا باورهای مذهبی و یا سنتی اعضاء خانواده از این حق محروم گردد، مورد خشونت واقع شده است. همین اتفاق ممکن است برای زنان و یا کودکان پسر نیز روی دهد.

پدیده دخترانی که در سنین کودکی مادر می شوند موید این است که نفی حقوق فرهنگی تنها به عدم رشد مناسب فرهنگی منجر نمی شود، بلکه ازدواج های سنین کودکی را که معمولا از روی اجبار است نیز برای این دسته از کودکان به ارمغان می آورد.[ منبع همشهری آن لاین]

همانطور که در بالا اشاره شد آموزش و تامین حقوق فرهنگی به رشد فکری افراد مساعدت می کند و موجب تضعیف باورهای خرافی و برخی رفتارهای نادرست نسبت به کودکان به خصوص کودکان دختر در ناقص یا مثله سازی جنسی که به ختنه دختران معروف است، پایان خواهد داد. بر اساس گزارش دیده بان حقوق بیش ۱۴۰ میلیون دختر در جهان در معرض این سنت و فرهنگ نادرست قراردارند، و هر سال ۳ میلیون کودک دختر از نظر جنسی مثله می شوند.[منبع دیدبان حقوق بشر]

میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ماده پانزدهم حق مشارکت فرهنگی، برخورداری از مزایای پیشرفتهای علمی و کاربردی آن، حتی برخورداری از حمایت مادی و معنوی که در نتیجه اثر فرهنگی حاصل می گردد و حق آزادی برانجام تحقیقات علمی و فعالیت های مبتکرانه برای همگان را به رسمیت شناخته و مورد تاکید قرار داده است.

محدویت های مذهبی، و یا محدویت های بر آمده از برخی فرهنگ های سنتی نمی تواند مستقیم و یا غیر مستقیم مانعی برای تحقق حقوق فرهنگی شوند. متاسفانه علیرغم اینکه جمهوری اسلامی ایران به میثاق مورد اشاره پیوسته است، اما موارد مخالف این حق بسیار دیده می شود. نادیده انگاری همه این حقوق مورد اشاره برای معلولین نیز متصور است و نقض این حقوق را در پی دارد.

نباید فراموش کرد که تحقق دسترسی به حقوق فرهنگی به فراهم بودن فضای مناسب فرهنگی در سطح جامعه بستگی کامل دارد. بنابراین سرانه فضای فرهنگی و میزان دسترسی خانواده ها به این فضاها چه میزان است، نبودن این فضا تا چه میزان به نادیده انگاری حقوق مورد نظر منجر می شود. سهم زنان از فضاهای ورزشی چه اندازه است؟

نتیجه:

در عرصه حقوق فرهنگی،آنچه حائز اهمیت است، اینکه برشمردن برخی از حقوق فرهنگی در این مجال اندک به خودی خود موثر در تامین آنها برای همگان نخواهد بود. بلکه این حقوق باید بوسیله قوانین برنامه محور و حمایتی مورد تضمین و حمایت قرار گیرند و هرنوع اقدامی مغایر آن نفی گردد.

اقداماتی نظیر کاهش سن ازدواج برای دختران تا سیزده سالگی و پسران تا پانزده سالگی علاوه براینکه می تواند مشکلات عدیده ای را برای آنها فراهم نماید، در صورت تحقق مانع جدی برای دست یابی به حقوق فرهنگی محسوب می گردد. بنابراین ممنوعیت ازدواج کودکان و شناسایی هویت همه آنها، اعم از کودکان مهاجر، پناهنده و متولد از روابط خارج از ازدواج و یا متولد از ازدواج های موقت و یا ازدواج با اتباع خارج در این راه موثر خواهد بود.

همه این موارد به تامین حقوق آموزشی و فرهنگی کودک کمک خواهد کرد.با افزایش سطح آگاهی ها کودک با شرایط مناسبتری از زندگی روبرو می شود و امکان انواع خشونت علیه او کاهش می یابد.

ساختار فرهنگی حاکم که حتی اجازه دوچرخه سواری دختران در فضاهای  را عمومی نمی دهد، و هزاران مانع دیگری که ناشی از تفکر ایجاد محدودیت در زندگی فردی و اجتماعی زنان است، به ابزارهایی برای ممانعت از رشد فرهنگی کودکان و زنان تبدیل شده و راه حل برون رفت از این شرایط نیز، تامین متناسب و برابر فرصت های فرهنگی برای همگان در خانواده ها و در اجتماع می باشد.

بهمن
۱۰
۱۳۹۲
اختصاص یک درصد از بودجه به امور زنان در کمیسیون تلفیق حذف شده است
بهمن ۱۰ ۱۳۹۲
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

IMG23305912

عکس: jamnews

 در لایحه بودجه پیشنهادی سال ۹۳ دستگاه‌ها مجاز شده بودند یک درصد از بودجه اجرایی خود را به امور زنان اختصاص دهند که کمیسیون تلفیق با این موضوع موافقت نکرده و این بند از بودجه حذف شده است.

فاطمه آلیا عضو فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی ادامه داد: طبق آیین‌نامه مجلس شورای اسلامی بندهایی که در کمیسیون تلفیق رأی نمی‌آورند در هنگام بررسی در صحن علنی مجلس می‌توانند دوباره مطرح شوند تا تمام نمایندگان در مورد آن موضوع رأی دهند.

اختصاص یک درصد از بودجه دستگاه‌ها به امور زنان در هنگام بررسی بودجه در صحن علنی مجلس مطرح می‌شود و امیدوار هستیم که نمایندگان با این موضوع موافقت کنند.

این عضو فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی همچنین در خصوص اجرای قانون افزایش مرخصی زایمان در دستگاه‌ و وزارتخانه‌ها گفت: خوشبختانه هم اکنون این قانون در بسیاری از وزارتخانه‌ها جا افتاده است و مسئولان متوجه شده‌اند که باید این قانون را اجرایی کنند و اگر هم توجه مسئولان به این موضوع کم شود پیگیری کارمندان رسمی که بیمه خدمات درمانی دارند باعث می‌شود تا این قانون در خصوص آنها اجرایی شود.

آلیا گفت: اما مشکلی که در این زمینه وجود دارد برای آن عده از کارمندان رسمی دولت است که بیمه آنها بیمه تأمین اجتماعی است مانند شرکت‌های وابسته به وزارت نیرو و یا همچنین عده‌ای از کارمندان مجلس شورای اسلامی است که به دلیل اینکه بیمه آنها تأمین اجتماعی است موفق به استفاده از این قانون نشده‌اند.

او تاکید کرد: متأسفانه هنوز بیمه تأمین اجتماعی این موضوع را قبول نکرده است و در تعدادی از ادارات دولتی که بیمه کارمندان آنها تأمین اجتماعی است همچنان این مشکل وجود دارد و ما در تلاش هستیم با رایزنی‌های انجام شده بتوانیم مشکل پیش‌رو را حل کنیم.

۱۰ بهمن ۱۳۹۲

منبع: http://khabaronline.ir/detail/335672/society/family

بهمن
۱۰
۱۳۹۲
دست دادن علما با “دختر نامحرم” حلال است!
بهمن ۱۰ ۱۳۹۲
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

4896

عکس: شبکه خبر

 “پیامبر (ص) را در خواب دیدم که به من می گفت: برای علمای دین اشکالی ندارد که با دخترها دست دهند و یا به آنها دست بزنند، به همین خاطر با این دختران دست دادم”.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر به نقل از مشرق، «شیخ عبدالطیف محمود» ازعلمای سلفی در صفحه شخصی تویتر خود در توجیه دست دادنش با دختران در هنگام جشن فارغ التحصیلی چنین نوشت: “پیامبر (ص) را در خواب دیدم که به من می گفت: برای علمای دین اشکالی ندارد که با دخترها دست دهند، به همین خاطر با این دختران دست دادم.”!!

 فتوا

چند نکته در پاسخ به این فتوای ضد قرآنی

با توجه به این که مصافحه و لمس نامحرم امری بر خلاف روایات و آیات است برای روشن شدن مطلب به نکات زیر توجه شود:

نکته اول:

قرآن می فرماید:”قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ” (نور آیه ۳۰ و ۳۱)

به مردان مؤمن بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و عفاف خود را حفظ کنند؛ این براى آنان پاکیزه ‏تر است؛ خداوند از آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است‏ و به زنان باایمان هم بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس ‏آلود) فرو گیرند، و دامان خویش را حفظ کنند.

حال با توجه به این آیه ، وقتی قرآن تاکید می کند که که هم مرد و هم زن باید از نگاه حرام دوری کنند، پس به طریق اولی باید از لمس حرام اجتناب کنند.

نحوه استدلال به این آیه

مناوی از علمای اهل سنت می گوید: پیامبر خدا(ص) با زنان نا محرم در روز بیعت مصافحه نکرد یعنی دست خود را در دست هیچکدام از آنها قرار نداد بلکه با کلام از آنها بیعت گرفت… با توجه به اینکه آن حضرت(ص) معصوم است و احتمال ریبه در مورد آن حضرت (ص) منتفی است؛ دست خود را به دست زنان نامحرم نگذاشت، پس دیگران به طریق اولی باید از دست دادن خودداری کنند.

حافظ عراقی هم گفته است: ظاهر این است که دست دادن با اجنبیه بر آن حضرت(ص) حرام و ممنوع بوده است. (۱)

شیخ سلفی

طبرانی: از شهر بن حوشب نقل می کند که با اسماء بنت یزید ملاقات کردم و او برایم داستان بیعت کردن خود با پیامبر(ص) را بازگو کرد که در روز بیعت آن حضرت(ص) با زنان، دست خود را دراز کردم تا با آن حضرت(ص) بیعت کنم اما آن حضرت(ص) دست خود را کشیدند و فرمودند: من با زنان دست نمی دهم و لکن بیعت من با آنها قولی است، من هم جواب مثبت دادم. (۲)

در میزان الاعتدال ذهبی نقل شده است که بیعت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با زنان با گفتار بود؛ به اینکه برای خدا شریک قرار ندهید، و هرگز دست پیامبر(ص) به دست زنی تماس پیدا نکرد مگر زنی که محرم آن حضرت بود. (۳)

نکته دوم:

به شیخ عبدالطیف می گوییم اگر قرار باشد که خواب حجت باشد که نمی شود زندگی کرد، آیا به هر خوابی باید عمل کرد؟ اگر در خواب دیدی که پیامبر(ص) می فرمایند: زنت را طلاق بده یا او را بکش، آیا به این خواب هم عمل خواهی کرد؟ پس معلوم است این فتوا چیزی جز تبعیت از هوای نفس نیست.

۹ بهمن ۱۳۹۲

منبع: http://goo.gl/L3NI6L

بهمن
۹
۱۳۹۲
خانه ای که برای کودکان امن نیست
بهمن ۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و حقوق
۰
, ,
image_pdfimage_print

images

عکس: valedein.10006016

رویا تاجی- روزنامه نگار

    آن روز، قلب نیما ۴ ساله، زیر ضربات مشت مادر براى همیشه از صدا ایستاد. مادر نیما گفت: “او را کتک زدم، شکنجه نکردم”.

دیروز، پدری دختر شیرخواره اش را با روسرى خفه کرد.

  ….  امروز، باربد را پدرش آتش زد و فردا…

    حافظه تاریخى ما هم کم کم عادت مى کند به تمام سطرهایى از روزنامه که مى نویسد: “تکرار یک تراژدی،کودکی دیگر زیر شکنجه جان داد. “

برای ما تکراری می شود که کودکانى از سوى نزدیکترین هم خویشاوندان شان ذره ذره و لحظه به لحظه شکنجه مى شوند.

فاجعه اى پنهان زیر پوست شهر که در امن ترین مکان ها رخ مى دهد. جایی به نام “خانه” که برای بعضی از کودکان “امن” نیست.

آنها در خانه از سوی پدر و مادرشان مورد شکنجه قرار می گیرند ولی شکنجه هایشان هرگز برملا نمى شود و در سکوتى مصلحت جویانه و اندیشمندانه خفه مى شود.آنها قربانی دست بزن پدر و مادر هستند.

تحقیقات بر روی پرونده های کودک آزاری در ایران بیانگر آن است که، ۹۰ درصد از کودک آزاری‌ها در محیط خانه روی‌ می دهد.

        آزارهایى در لفافه “تادیب” که گاهى چنان طبیعى پنداشته مى شوند که حتى در قلمرو کودک آزارى هم به حساب نمی آیند.

پدران شکنجه گر

    آمارها می گویند، پدران در آزار کودکان پیش قدم هستند. بنا به آمار، عامل ۵/۴۸ درصد موارد کودک آزاری ثبت شده در ایران پدران و عامل ۸/۲۳ درصد این موارد مادران هستند.

این آمار دو سال گذشته در سال ۹۰ منتشر شده است.(۱)

همچنین در سه ماهه سوم امسال هزار و ۸۱۵ نفر برای مشورت با انجمن حمایت از حقوق کودکان در بخش صدای “یارا” تماس گرفته اند که ۹۵ درصد از آن‌ها توسط مادر خانواده انجام شده‌ است.

دو درصد از تماس‌ها توسط خود کودکان صورت گرفته و از سه در صد باقی‌ مانده، یک درصد به کسانی تعلق دارد که به نحوی با کودک ارتباط داشته‌اند و دو درصد نیز توسط پدر خانواده انجام شده است.

مریم قربانی روانشناس می گوید: دلیل این که کودکان بیشتر توسط پدران مورد آزار و اذیت قرار می گیرند، مالکیت کامل پدر بر فرزندان در قوانین ایران است.

این نگاه سبب شده که حتى پس از نهادن عنوان جرم عمومى بر کودک آزارى در سال ۸۱ توسط مجلس شوراى اسلامى همچنان پدران از این قانون مستثنى باشند.

قانون سرگردان  

“زدم تا آدم شود. این را پدر هانیه می گوید”.

آمارها می گویند، ۵۰ درصد والدین ایرانی معتقدند تنبیه برای کودک لازم است و ۴۰ درصد والدین نیز به تنبیه بدنی گرایش دارند.

قانونگذار هم تنبه را تا حدی به عنوان ابزار درست انضباطی و تادیبی به رسمیت می شناسد.

در ماده ۱۱۷۹ قانون مدنی، قانون گذار اذعان دارد، “والدین حق تنبیه طفل خود را دارند”.

این در حالی است که براساس ماده دوم قانون حمایت از کودکان و نوجوانان، مصوب سال ۱۳۸۱، هر نوع آزار و اذیت کودکان و نوجوانان که موجب صدمه جسمی، روانی و اخلاقی به آن‌ها شود و سلامت جسم و روان آن‌ها را به مخاطره اندازد، ممنوع و از مصادیق کودک‌ آزاری است.

در ماده پنجم این قانون هم، کودک ‌آزاری به عنوان یکی از جرایم عمومی مطرح شده که احتیاج به شاکی خصوصی ندارد. در ماده هفت آن اما “اقدامات تربیتی در چارچوب ماده ۵۹ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۷۰ و ماده ۱۱۷۹ قانون مدنی مصوب سال ۱۳۱۴ از شمول این قانون مستثنی شده است”.

در ماده ۵۹ قانون مجازات اسلامی آمده است: “این اعمال جرم محسوب نمی‌‌شود: اقدامات والدین و اولیای قانونی و سرپرستان صغار و محجورین که به منظور تأدیب یا حفاظت آن‌ها انجام شود مشروط به اینکه اقدامات مذکور در حد متعارف تأدیب و محافظت باشد”.

    مجموعه قانون حمایت از کودکان و نوجوانان موسوم به لایحه کودک آزارى ۲۵ آذرماه ۱۳۸۱ به تصویب مجلس شوراى اسلامى رسید، اما شوراى نگهبان با استناد به اینکه حریم خصوصى افراد باید حفظ شود تغییراتى را در آن اعمال کرد و به این ترتیب آنچه در خانه مى گذرد، به نام تادیب و تربیت فرزند خارج از این قانون قرار مى گیرد.

تا پیش از تصویب این قانون، کودک آزارى یک جرم خصوصى به حساب می آمد اما پس از تصویب بخش هایى از آن ،یک جرم عمومى شد. به این معنا که اگر فردى آثار ضرب و جرح را در بدن یک کودک دید می تواند شکایت کند و دیگر نیازى به شاکى خصوصى نیست.

    این در حالى است که مدافعان حقوق کودک معتقدند، کودک آزاری به شکل مشخص در قانون تعریف نشده و قوانین موجود در حمایت از کودکان پراکنده است.

دختران بیشترین قربانی خشونت

پدر کتک می زند، دخترک جیغ. پنجه هایى مشت شده لاى موهاى طلایى دخترک و اندام کوچکى که به این سو و آن سو پرت مى شود. سگک کمر بند بالا می رود، دخترک التماس مى کند کمر بند فرو می آید ولی دیگر صدای التماس نگار نمی آید.

پیکر بى جان دخترک، دیگر ناى شیطنت ندارد کودکى دیگر به دست پدر معتاد قربانی شد.

انگشت شمار پدر و مادرانى وجود دارند که کودک خود را تنبیه نکرده باشند.

گروهی ازآنها، “تنبیه بدنی ” را بهترین وسیله براى تربیت و کنترل کودک خود می دانند و گروهى به آن اعتقاد ندارند.

مریم قربانی می گوید: پدران برای کنترل رفتارهای فرزندانشان آنها را تنبه می کنند. رفتارهایی که در قالب یک کلمه تعریف می شود.” شیطونی” .

او می گوید: بنا به مطالعات و رفتار شناسی کودکان، پسر ها از دختران رفتار تند تری دارند و در حقیقت “شیطونی” بیشتری می کنند.

اما آمار می گوید، دختران قربانیان اصلی خشونت خانگی هستند. او می گوید: ۲۵ درصد کودک آزاری ها در خانواده های طلاق اتفاق می افتد و بیشتر از سوی پدران معتاد.

اما، انزوا،‌ بیکاری، مشکلات خانوادگی، بی‌سوادی و نداشتن مهارت های سرپرستی نیز به عنوان علل کودک ‌آزاری مطرح هستند.

او می گوید: پدر در نقش صاحب، به بهانه ادب همچون مالکى آزاد فرزند خود را مورد شکنجه قرار می دهد.

در جوامع عقب مانده “تحقیر”، “زهر چشم گرفتن”  یا “زدن کودکان” جزیى از فرهنگ تربیتى به شمار مى روند. این نوع کودک آزارى آنچنان در فرهنگ هاى عقب مانده ریشه دوانده که جامعه آن را به عنوان بهترین شیوه تربیتى پذیرفته است.

این روانشناس می گوید: تنبیه در سنین کودکی بیشتر از سوی مادر صورت می گیرد که باعث می شود، احساس نا امنى و طرد شدن در کودک ایجاد شود و مسئولیت تنبیه بچه های بزرگتر به عهده پدر با قدرت بیشتر گذاشته مى شود، که در کودک احساس حقارت را به وجود مى آورد.

 در حالى که کودک آزارى طیفى از پایمال شدن حقوق کودکان را مطرح مى سازد که از ضرب و شتم جسمانى، آزار جنسى تا غفلت و کوتاهى در حمایت از کودکان براى دستیابى به محبت، آموزش و بهداشت را در بر دارد.

مدافعان حقوق کودک همواره از آثار کودک آزارى که غیرقابل شهود و ردیابى است ابراز نگرانى مى کنند.

    این در حالى است که قوانین کشور ما تنها در مورد آزارهاى جسمى و تعرض جنسى براى فرد مجرم مجازات تعیین کرده است ولى کودک آزارى طیف وسیعى از صدمات روحى و آزارهاى جسمى مانند بى توجهى، بدرفتارى، ناسزا گفتن به کودک، تحقیرهاى روانى و یا حتى نشان دادن صحنه هاى مستهجن را شامل مى شود که مجازاتى براى هیچ یک از این موارد در قانون درنظر گرفته نشده است.

 منبع: http://khabaronline.ir/detail/178001

بهمن
۹
۱۳۹۲
تجاوز به دختر ۴ ساله ایرانی در هند
بهمن ۹ ۱۳۹۲
این سو و آن سو خبر
۰
image_pdfimage_print

12190007326_325ee3d24d

عکس:  tranZland

  پلیس هند روز سه شنبه اعلام کرد که مردی را در منطقه توریستی گوا، واقع در جنوب غرب هند دستگیر کرده که متهم به تجاوز به دختر چهار ساله ایرانی است که به همراه مادرش برای تعطیلات به هند سفر کرده بود.

به گزارش فرارو به نقل از خبرگزاری فرانسه، پلیس گوا گفت روز دوشنبه مرد ۳۲ ساله ای را دستگیر کرده که گفته می شود در ۲۲ ژانویه در روستای شمالی “آرپورا” به یک دختر بچه ایرانی حمله کرده بود.

این دختر روز دوشنبه وقوع این حادثه را با مادرش در میان می گذارد و همین امر باعث می شود وی به پلیس شکایت کند. به گفته پلیس، آنها توانستند در عملیات جستجویی، فورا این مرد را دستگیر کنند و این در حالی است که مرد با اطلاع از این شکایت قصد فرار داشته است.

پس از اعتراضات سال گذشته مردم هند به رفتاری که با یک دانشجو در دهلی نو شد و تجاوز گروهی به وی، مرگ این دختر را در پی داشت، خشونت جنسی در این کشور بیش از پیش مورد توجه رسانه ها قرار گرفته است.

ضمن اینکه خشونت جنسی علیه خارجی ها در این کشور مقوله جدیدی نیست. در ماه دسامبر بود که پلیس گوا یک مربی یوگا را به جرم تجاوز به یکی از دانش آموزان آلمانی خود دستگیر کرد.

اوایل ماه جاری بود که انگلیس و فرانسه مشاوره مسافرتی خود را توجیه کردند تا به مسافران هند در مورد خطر حملات جنسی در این کشور هشدار دهد.

۹ بهمن ۱۳۹۲

منبع: http://goo.gl/6nH4Ga