صفحه اصلی  »  2013 December
دی
۹
۱۳۹۲
طرح‌های مشوق ازدواج به خانواده نگاه کالایی دارد
دی ۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

 132203-201

عکس: ایلنا

 ازدواج نباید مانند بستن یک قرار داد در بنگاه معاملات درنظر گرفته شود مناسک و آیین‌های ازدواج کارکرد‌های خودشان را دارند. صدا و سیما اگر آیین‌های مختلف ازدواج را در سراسر کشور نشان دهد بیشتر به ازدواج جوان‌ها خدمت کرده تا ساده سازی ازدواج را نشان داده و جاذبه‌های فرهنگی ازدواج را کاهش دهند.

به گزارش ایلنا، رئیس انجمن جامعه‌شناسان محمد امین قانعی راد معتقد است که خانواده و ازدواج را نباید ذیل معقولهٔ دستیابی به توسعهٔ اقتصادی و سیاسی تعریف کرد. این در حالی است که طرح‌ها و اسنادی برای تشویق ازدواج جوانان ارائه شده، اغلب اقتصادی است و نگاه کالایی به خانواده را نشان می‌دهد.

 محمد امین قانعی راد ، جامعه‌شناس و رئیس انجمن جامعه‌شناسان در مورد قوانین و اسنادی که در چند سال اخیر برای تقویت بنیان خانواده تدوین شده است به خبرنگار ایلنا گفت: خانواده، یک مفهوم گسترده است و امروزه شاهد هستیم که در جامعه به طور خاص فقط در اسناد سیاسی مانند سند ساماندهی ازدواج، طرح ازدواج آسان، پیش نویس قانون تعالی خانواده و افزایش جمعیت و سند‌های دیگری که بیشتر در دولت دهم نوشته شده است به مسئلهٔ خانواده پرداخته شده است.

وی افزود: در این اسناد، خانواده و مقولهٔ افزایش جمعیت، سیاسی و اقتصادی تلقی شده و گویا این اسناد سعی در غیر فرهنگی و غیر اجتماعی کردن ازدواج و خانواده داشته‌اند. باید توجه داشت که خانواده و ازدواج را نباید ذیل مقولهٔ دستیابی به توسعهٔ اقتصادی و سیاسی تعریف کرد. طرح‌هایی که در این اسناد داده شده است مانند صندوق تعاونی ازدواج، بیمه ازدواج، تعیین مالیات بر مهریه و.. اغلب اقتصادی است و نگاه کالایی به خانواده را نشان می‌دهد.

قانعی راد گفت: خانواده ارزش فی نفسه دارد و نباید به عنوان یک ابزار برای رسیدن به اهداف دیگر تعبیر شود. نمی‌شود با زبان سیاست و اقتصاد در مورد خانواده صحبت کرد. اینکه به مسائل اجتماعی به صورت سیاسی نگاه کنیم یک پارادوکس بزرگ است.

وی ادامه داد: قصد این اسناد و قوانین حل بحران‌های خانواده است اما جز گسترش آسیب‌های خانواده تاثیری نخواهد داشت. خانواده در این اسناد مانند یک یک کارخانه یا شرکت تلقی شده است در حالی که خانواده به اجتماع تعلق دارد و نمی‌توان با بخشنامه و ابزارهای سازمانی با آن برخورد کرد. نتیجهٔ این کار‌ها حداکثر یک سری ازدواج‌های ابزاری و کاهش کیفیت ازدواج خواهد بود. بنابراین خانواده نا‌پایدار می‌شود و با خشونت و کمبود سرمایهٔ اجتماعی و عاطفی روبرو خواهد شد.

رئیس انجمن جامعه‌شناسان افزود: نسل پدربزرگان و مادر بزرگان با سنت و نسل پدران و مادران باعشق ازدواج کردند در حالی که نسل بعد از آن‌ها به خاطر بخشنامه‌های دولت و مسائلی از قبیل وام و استخدام، ازدواج خواهند کرد که این مساله در ۳۰ سال آینده پدیده‌های عجیب و ناشناخته‌ای را موجب خواهد شد.

وی در مورد ساده سازی ازدواج گفت: دانشگاه را که می‌تواند یکی از مکان‌ها یافتن همسر باشد تفکیک جنسیتی می‌کنند در حالی که در کنارش شاهد مراسم ازدواج‌های گروهی دانشجویان هستیم. ازدواج قرار است بخشی از حافظهٔ خانواده باشند و ساده سازی‌های نا‌مناسب مثل ازدواج‌های گروهی سبب اخلال در این مسئله می‌شود. همواره در جامعهٔ ما ازدواج‌ها فردی و در بطن خانواده بوده است. ازدواج نباید مانند بستن یک قرار داد در بنگاه معاملات در نظر گرفته شود مناسک و آیین‌های ازدواج کارکرد‌های خاص خودشان را در جامعه دارند و این کار‌ها نوعی فرهنگ زدایی است.

قانعی راد گفت: صدا و سیما اگر آیین‌های مختلف ازدواج را در سراسر کشور نشان دهد بیشتر به ازدواج جوان‌ها خدمت کرده است تا آن که ساده سازی ازدواج را نشان داده و جاذبه‌های فرهنگی ازدواج را کاهش دهند.

وی در پایان گفت: نهاد خانواده را باید اجتماعی کرد در غیر این صورت بحران‌های جبران ناپذیری شکل خواهد گرفت. رویکرد سیاسی که دولت قبل به خانواده داشت باید عوض شود.

۷ دی ۱۳۹۲

http://www.ilna.ir/news/news.cfm?id=132203

دی
۶
۱۳۹۲
کودک‌آزاری به بهانه ادب کردن، ممنوع
دی ۶ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

images489عکس: ایسنا

 در بسیاری از موارد، کودک‌آزاری بدون آگاهی و با هدف تادیب کودکان صورت می‌گیرد. کودک‌آزاری‌ طبق‌ تعریف‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهانی‌ به معنای آسیب‌ یا تهدید سلامت‌ جسم‌ و روان‌ و یا سعادت‌ و رفاه‌ کودک‌ به‌ دست‌ والدین‌ یا افرادی‌ که‌ نسبت‌ به‌ او مسوول‌ هستند، است.

  “به گزارش ایسنا محمدکاظم سلامت” روان‌شناس گفت: در اصطلاح‌ متخصصان‌، هرگونه‌ آسیب‌ جسمی‌ یا روانی‌ و سوء استفاده‌ جنسی‌ یا بهره‌کشی‌ و رسیدگی‌ نکردن به‌ نیازهای‌ اساسی‌ افراد زیر ۱۸ سال‌ توسط‌ افراد دیگر، کودک‌آزاری‌ تلقی‌ می‌شود. اگر چه‌ در این‌ تعریف‌ تلاش‌ شده‌ تا همه‌ وجوه‌ و ابعاد آزار کودکان‌ توضیح‌ داده‌ شود، اما در هر حال‌، بسیاری‌ از مفاهیم‌ مندرج‌ در آن‌، ممکن‌ است‌ در بین‌ صاحب‌نظران‌ اختلاف‌ برانگیز باشد.

این روان‌شناس تاکید کرد: در واقع‌، تعاریف‌ متعددی‌ از آزار و خشونت‌ با توجه‌ به‌ اهداف‌ و کاربردهای‌ متنوع‌ آن‌ ارایه‌ شده‌ است، چنانچه‌ انجمن‌ روان‌پزشکی‌ آمریکا در چهارمین‌ دفترچه‌ راهنمای‌ تشخیص‌ و آماری‌ اختلالات‌ روانی، در فصلی‌ تحت‌ عنوان‌ “سایر شرایطی‌ که‌ ممکن ‌است‌ مورد توجه‌ بالینی‌ قرار گیرد”، کودک‌آزاری‌ را مشتمل‌ بر آزار جسمی‌ و جنسی‌ و بی‌توجهی‌ به‌ کودک‌ و آزار عاطفی‌ می‌داند.

سلامت، خاطرنشان کرد: در هر حال‌، کودک‌آزاری‌ طیف‌ وسیعی‌ از رفتارهای‌ آسیب‌رسان‌، از قبیل‌ برآورده نشدن نیازهای‌ اولیه‌ کودک‌، غفلت‌ از مراقبت‌های‌ بهداشتی‌، فقدان‌ رشد کافی‌، تنبیه‌ و بدرفتاری‌ فیزیکی‌ و سوء استفاده‌ جنسی‌ و سوء رفتار هیجانی‌ و آزار روانی‌را شامل‌ می‌شود.

این روان‌شناس درباره علل ارتکاب به کودک‌آزاری، گفت: کودک‌آزاری‌، یک‌ مسئله‌ فرهنگی، اجتماعی و پزشکی‌ است‌ که‌ معمولاً چندین‌ عامل‌ به‌ طور مشترک‌ در بروز آن‌ نقش‌ دارد. از جمله آن می‌توان به ‌ علل‌ روانی‌، خانوادگی‌ و همچنین علل‌ فرهنگی‌ اشاره کرد.

این مدرس دانشگاه با بیان اینکه علل روانی خود شامل سه دسته می‌شوند، ادامه داد: کودکانی‌ که‌ به‌ دلیل‌ مشکلات‌ آشکار جسمی‌ و روانی‌، از بدو تولد به‌ مراقبت‌های‌ ویژه‌ از سوی‌ دیگران‌ نیاز دارند به ‌دلیل‌ نارسایی‌های‌ گوناگون‌، نسبت‌ به‌ کودکان‌ معمولی‌ بیشتر در معرض‌ آزار قرار می‌گیرند. از جمله این نارسایی‌ها، وزن ‌پایین‌ هنگام‌ تولد، ناهنجاری‌های‌ مادرزادی‌، نقایص‌ هیجانی‌ و عاطفی‌، اختلال‌ در تکلم‌، تأخیر در رشد و تکامل‌، نقایص‌ بینایی‌ و شنوایی‌، عقب‌ماندگی‌ ذهنی‌، فلج‌ مغزی‌ و بیماری‌های‌ مزمن‌ است.

سلامت درباره گروهی دیگر از کودکان که ممکن است در معرض کودک‌آزاری قرار گیرند، گفت: کودکان‌ دشوار، گروهی‌ از کودکان‌ هستند که‌ از نظر جسمی‌ سالم‌ هستند، اما در بعضی‌ شرایط‌ دشواری‌های‌ خاصی‌ دارند یا والدین‌شان‌، آنان‌ را غیرطبیعی‌ می‌دانند که از آن جمله می‌توان به بدخلقی‌، بیش‌فعالی‌، بی‌اختیاری‌ ادرار یا مدفوع‌، عادات‌ غذایی‌ نامناسب‌، ابتلا به‌ بیماری‌های‌ مکرر، تحریک‌پذیری‌، سازش‌ناپذیری‌ و در بعضی‌ از موارد ظاهر فیزیکی‌ بد اشاره کرد.

این روان‌شناس خاطرنشان کرد: حتی‌ تصور والدین‌ در مورد کودکان‌ بیش‌فعال این‌ است‌ که‌ برای‌ کنترل‌ رفتارهای‌ غیرعادی‌ آنان‌ نیاز است‌ که‌ تأدیب‌ شوند، به همین دلیل در بسیاری موارد کودک‌آزاری بدون آگاهی و با هدف تادیب کودکان صورت می‌گیرد.

این مدرس دانشگاه تصریح کرد: کودکان‌ طرد شده‌ دسته سوم از کودکانی هستند که به احتمال زیاد در معرض کودک‌آزاری هستند و این دسته از جمله کودکانی هستند که حاصل‌ حاملگی‌های‌ ناخواسته‌، نامشروع‌ یا پیش‌بینی‌ نشده‌ والدین‌ است و همچنین‌ فرزند خوانده‌ها در زمره‌ کودکان ‌طرد شده قرار دارند.

وی افزود: حتی گاهی‌ اوقات‌، کودکان‌ با انتظارات‌ و آرزوهای‌ والدین‌ هماهنگ‌ نیستند. به طور مثال، والدینی‌ که‌ آرزوی‌ تولد پسری‌ را داشتند با نوزاد دختری‌ روبه‌رو می‌شوند در این‌ هنگام‌، آنان‌ رویاهای‌ خود را بر باد رفته‌ می‌بینند و لذا ارتباط‌ مناسبی‌ بین‌ آن‌ها شکل ‌نمی‌گیرد و همین‌ امر، موجبات‌ کودک‌آزاری‌ را فراهم‌ می‌آورد.

سلامت با تاکید بر اینکه خانواده دارای‌ نقش‌ اساسی‌ در بروز کودک‌آزاری‌ است،‌ خاطرنشان کرد: اکثر آزارها در خانواده‌ از سوی‌ والدین‌ اعمال‌ می‌شود، بنابراین بررسی‌ عوامل‌ خانوادگی‌ در سبب‌شناسی‌ آزار، اهمیت‌ ویژه‌ای‌ دارد.

وی درباره مهم‌ترین‌ این‌ عوامل‌، تصریح کرد: فقدان‌ مهارت‌های‌ کافی‌ به‌ عنوان‌ والدین، شغل‌ و تحصیلات‌ والدین‌، سابقه‌ محکومیت‌ یا سوء پیشینه‌ در خانواده، تک‌والدی‌ بودن‌ خانواده‌، وجود تعارض‌ و ارتباطات‌ مختل‌ در خانواده‌، سابقه‌ اعتیاد در خانواده‌، سابقه‌ بیماری‌ جسمی‌ یا روانی‌ در خانواده‌، سابقه‌ طلاق و جدایی‌ در خانواده‌ و انزوای‌ اجتماعی‌ خانواده از جمله این عوامل می‌تواند باشد.

این مدرس دانشگاه تاکید کرد: علل‌ فرهنگی‌ و محیط‌ مساعد، یکی‌ از عوامل‌ مهم‌ برای‌ وقوع‌ پدیده کودک‌آزاری‌ است،‌ لذا عوامل‌ فردی‌ و خانوادگی‌ کودک‌آزاری‌ تنها زمانی‌ فعال‌ می‌شود که‌ شرایط‌ محیطی‌ لازم‌ فراهم‌ شود.

سلامت تصریح کرد: والدینی‌ که‌ با کودک‌ خود بدرفتاری‌ می‌کنند مربوط‌ به‌ طبقه‌، نژاد یا مکان‌ خاص‌ جغرافیایی‌ نیستند و هر یک‌ از آنان‌ وابسته‌ به‌ مذهب‌، تحصیلات‌، شغل‌ و وضعیت‌ اجتماعی‌ خاصی‌ هستند. کودک‌آزاری‌در تمامی‌ گروه‌های‌ اجتماعی‌ قابل‌ رؤیت‌ است‌، اما بیشتر از نظر اجتماعی اقتصادی‌، در طبقات‌ متوسط‌ و پایین‌ جامعه‌ دیده‌ می‌شود.

این روان‌شناس درباره نحوه پیشگیری از کودک‌آزاری، خاطرنشان کرد: دقت در ازدواج و تشکیل خانواده، خودداری از ازدواج‌های تحمیلی، ناشناخته، شتاب‌زده و ازدواج در سنین پایین، توجه به سلامت جسمی و روانی خود و کاهش فشارهای عصبی و مشکلات رفتاری که سبب کودک‌آزاری می‌شود و همچنین توجه به تنظیم خانواده و شمار مناسب فرزندان و آشنایی با حقوق و نیازهای اساسی کودکان، از جمله مواردی است که می‌تواند در زمینه پیشگیری از کودک‌آزاری نقش موثری داشته باشد.

۴ دی ۱۳۹۲

منبع: http://goo.gl/5BbdKO

دی
۳
۱۳۹۲
موج سوم ابتلا به ایدز در کمین زنان
دی ۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

1385998206طرح : خورشید پرس

 فیروزه رمضان زاده- روزنامه نگار

مقایسه آمارهای سال جاری در مورد میزان مبتلایان به بیماری ایدز با آمارهای سال‌های گذشته هشداری است که نشان می‌دهد میزان انتقال این بیماری از طریق رابطه جنسی دوبرابر شده است. در این میان، آگاهی رسانی به جوانان و جامعه ایران به آموزش‌های جنسی و در دسترس گذاشتن کاندوم و وسایل پیشگیری از انتقال این بیماری امری است که لازم و ضروری به نظر می‌رسد.  مسلما روندهایی که به کاهش بروز آلودگی با ویروس در جامعه کمک کند، از اولویت های اساسی در حفظ سلامت عمومی محسوب می شود . با توجه به ماهیت خاص بیماری ایدز (به عنوان یک مشکل رفتاری) یکی از اساسی ترین راهکارها ی مقابله با آن ارتقاء سطح آگاهی های عمومی در خصوص ماهیت بیماری و راه های انتقال و پیشگیری آن می باشد. بنابراین برای مقابله با آن نیز بایستی برنامه آموزشی ویژه ای در نظر گرفته شود.

 پنجم آذرماه سال جاری، عباس صداقت، رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت ایران اعلام کرد از اول تیرماه امسال ٢۶ هزار و ۵۵۶ تن از افراد آلوده به ویروس اچ آی وی در کشور شناسایی شده‌اند. این مقام وزارت بهداشت ایران برآورد کرد که نزدیک به ٩٠ هزار تن دیگر در کشور به ویروس اچ آی وی مبتلا هستند.

 بنا به گفته رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، از مجموع افراد مبتلا به ویروس تا به حال ۴ هزار و ٧٩۶ تن به ایدز مبتلا شده‌اند و بیشترین راه انتقال ویروس اچ آی وی، معتادان تزریقی هستند.

 اما ابراهیم ترکی، مدیرعامل انجمن پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی متهم ردیف اول شیوع ایدز در کشور را دستگاه‌های فرهنگی اعلام کرده و در سخنانی به خبرگزاری کار ایران (ایلنا) می‌گوید:«براساس برآوردی که سازمان بهداشت جهانی و وزارت بهداشت سال‌های پیش ارائه داده‌اند حدود ۸۳ هزار نفر در کشور به بیماری ایدز مبتلا هستند که به اعتقاد بنده این آمار درستی نیست و به نظر می‌رسد آمار واقعی بیشتر از این‌ها باشد.»

 افزایش شیوع ایدز بین زنان ایرانی

اواسط اردیبهشت ماه سال گذشته، خبرگزاری مهر از خطر آغاز موج سوم بیماری ایدز در کشور به ویژه در مورد زنان خبر داد و به نقل از عباس صداقت نوشت، «سهم انتقال جنسی در موارد جدید ظهور اچ آی وی رو به افزایش است.»

 حمیرا فلاحی، کار‌شناس مسئول آموزش و اطلاع رسانی اداره ایدز وزارت بهداشت نیز اردیبهشت ماه سال جاری از افزایش شیوع ایدز بین زنان ایرانی خبر داده و تعداد زنان مبتلا به این بیماری را حدود ١٠ درصد برآورد کرده بود.

 بنا به گفته مقام‌های دولتی در ایران، بیشتر زنان مبتلا به ایدز در ایران از طریق تماس جنسی با همسرانشان به این بیماری مبتلا می‌شوند.

 مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران نیز گفته است: «موج سوم ابتلا به ایدز یعنی از مسیر رابطه جنسی در کشور آغاز شده است و ٩٩ درصد بیماران جدیدی که در تهران به این مرکز مراجعه می‌کنند، از طریق رابطه جنسی به این ویروس مبتلا شده‌اند.»

 محرز افزوده است:« تعداد زنان باردار مبتلا به ویروس اچ آی وی را به طور نگران کننده‌ای رو به افزایش است.»

 تغییر سیاست‌ها و جلوگیری از واردات کاندوم

با توجه به تغییر سیاست‌های جمهوری اسلامی در راستای تشویق خانواده‌ها به افزایش جمعیت، دولت جمهوری اسلامی آذرماه سال گذشته، با تصویب مصوبه‌ای، محافظ بهداشتی (کاندوم) را به عنوان یکی از کالاهای غیرضروری و لوکس اعلام کرده و واردات آن به ایران را ممنوع کرد.

 این درحالی است که دیگر وسایل پیشگیری از بارداری در خانه‌های بهداشت دیگر به صورت رایگان در اختیار مادران قرار نمی‌گیرد، اگرچه علی سنگی، مدیر‌کل سلامت خانواده وزارت بهداشت تیرماه سال جاری در سخنانی گفت که ارائه خدمات به افراد دارای رفتارهای پرخطر، مادرانی که بارداری‌های پرخطر دارند و اقشار آسیب‌پذیر همچون سال‌های گذشته ادامه دارد.

 به خاطر جلوگیری از واردات کاندوم و از سوی دیگر به دلیل نبود آگاهی‌ها و اطلاع رسانی‌های عمومی، استفاده از کاندوم در روابط جنسی در ایران کمتر رایج است.

 اما چرا مردان متاهل از کاندوم استفاده نمی‌کنند. در پاسخ به این پرسش، یزدان نیاز، پزشک مشاور ساکن ایران می‌گوید: مردان متاهل چون زنانشان اجازه نمی‌دهند از کاندوم استفاده نمی‌کنند.

وی با اشاره به اینکه مسئله بسیار جالبی در مقاربت با کاندوم و بدون کاندوم مردان متاهل وجود دارد که تاکنون شاید در هیچ کجا به آن توجه نشده است می‌افزاید: «گر زنی مرد خود را دوست داشته باشد به او اجازه از کاندوم را در زمان سکس نمی‌دهد چرا؟ در یک تماس جنسی در افراد متاهل ابتدا هدف باروری است و بعد لذت از سکس و سکس بدون ریختن منی در داخل واژن کامل نمی‌شود.»

 به گفته یزدان نیاز،«استفاده از کاندوم منع شرعی دارد البته نه در دین اسلام، اسپرم مرد مقدس است و نباید به هدر برود: زرتشت، منع شرعی استفاده از کاندوم در زندگی زناشویی را ما به طور واضع در بین زرتشیان می‌بینیم. »

 این پزشک مشاور خانواده تاکید می‌کند: ـرتشت در گات‌ها با اعلام این مسئله که منی مرد مقدس است و فقط باید در هنگام مقاربت با زنان در بدن آن‌ها ریخته شود تاکید زیادی بر مقام اسپرم برای ازدیاد نسل انسان‌ها دارد.»

 کاندوم در زندگی متاهلی، خیانت و ایدز

به خاطر نبود وفاداری و اعتماد دو طرف در روابط زناشویی، در بسیاری موارد استفاده از کاندوم رایج نیست.

یزدان نیاز در گفت و گو با خانه امن این زمینه می‌گوید: «اگر زن و شوهری همدیگر را دوست داشته باشند و تا امروز بدون کاندوم نزدیکی بکنند اگر یک شب مرد با کاندوم سکس کرد زنش چه فکر می‌کند؟»

یکی از مشکلاتی که خانواده‌های امروز با آن روبرو هستند و باعث رواج بیشتر ایدز شده است مسئله پنهان کاری است که نیاز به آن اشاره می‌کند.

 این پزشک مشاور می‌افزاید: «یک دختر و پسر جوان اگر تا دیروز سکس بدون کاندوم داشته‌اند، اگر پسر امروز از کاندوم استفاده کند، بلافاصله این ذهنیت در دختر ایجاد می‌شود که طرفش دارای شریک جنسی دیگری است این مسئله در زندگی زناشویی بسیار مهم‌تر است اگر مردی حتی ایدز نداشته باشد و یک بیماری اس تی دی STD بگیرد آیا روش همیشگی خود را در مقاربت تغییر می‌دهد.»

 زنان بسیار باهوشند و اگر شوهری که تا دیروز از کاندوم استفاده نمی‌کرد امروز قصد استفاده از آن را داشته باشد آن را خیانت تصور می‌کنند.

 به گفته یزدان نیاز، «بدبختانه به دلیل وجود روسیپان زیاد و دسترسی آسان مردان به زنان خیابانی برای سکس بیشتر آنهایی که تحت تاثیر شهوات با این زنان با آن‌ها نزدیکی می‌کنند به این فکر نیستند که تا یکی دوماه بعد که یک ازمایش ایدز بدهند در مقاربت با زنان خود از کاندوم استفاده بکنند این شوهران ریسک انتقال هر نوع بیماری عفونی ناشی از سکس با دیگران را به همسر خود پذیرا می‌شوند.»

 سال گذشته مرضیه وحید دستجردی، وزیر بهداشت ایران، هشدار داده بود که با افزایش رفتارهای پرخطر ممکن است در آینده ایران با آتشفشانی از بیماری ایدز روبرو شود.

۱( http://goo.gl/F86KJQ

۲)      http://ilna.ir/news/news.cfm?id=83289

۳)      http://ir.voanews.com/content/iran-aids-health-ministry-third-wave/1798164.html

۴)      http://www.radiofarda.com/content/f14_third_surge_aids_begin_in_iran/25119495.html

آذر
۲۸
۱۳۹۲
سفرنامه ایلام، زنان ایلامی ققنوس‌وار می‌سوزند
آذر ۲۸ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۱
image_pdfimage_print

9926_899

عکس: مهرخانه

این دختر دیپلم گرفت و پدرش درآمد چندانی نداشت. بارها خواست به هر نحوی کمک‌خرجی برای خانواده‌اش باشد، ولی نشد. شش سال پیش تصمیم گرفت اقدام به خودسوزی کند و با کبریت و بنزین به داخل حمام رفت و خود را به آتش سپرد.

زن جوان بالای قبری نشسته است. اشک‌هایش بر پهنه صورتش جاری شده و نمی‌تواند آنها را از دختر پنج ساله‌اش پنهان کند. دخترک مدام چادر عربی مادرش را می‌کشد و می‌گوید: “مامان لیلی خسته شدم از بس که آمدیم اینجا، بلند شو بریم” ولی لیلی در عالم دیگریست. آخر امروز سالگرد فوت مادرش است. درست چهارده سال پیش زمانی که لیلی هشت ساله بوده صحنه‌ای را می‌بیند که تا به امروز این زن بیست و چهار ساله را افسرده و رنجور کرده است.

لیلی در آن زمان مادرش را می‌بیند که در شعله های آتش می‌سوزد و کسی برای کمکش نمی‌رود. در آن زمان نمی‌دانسته چه بر سر مادرش آمده تا اینکه بزرگ‌تر می‌شود و مادربزرگ، قصه سوختن مادرش را برایش تعریف می‌کند.

به گزارش مهرخانه، چهارده سال پیش لیلی و تنها خواهر و دو برادرش در یکی از روستاهای اطراف ایلام زندگی می‌کردند. مادرش زنی خانه‌دار و پدرش کارگر بود. با وجود تمام کج‌خلقی های پدرش زندگی خوبی داشتند تا اینکه آن روز نحس رسید. شاید لیلی در دوران بچگی نمی‌فهمد که آن روز چه اتفاقی افتاد، ولی به یک‌باره زندگیشان تلخ می‌شود. آن روز برادرانش جلوی در مشغول بازی بودند، وقت ناهار می‌شود و مادرش تصمیم می‌گیرد برادرانش را برای ناهار صدا بزند. تا در را باز می‌کند خواستگار سابق مادر لیلی از کوچه رد می‌شود و نگاهی به این زن می‌اندازد. حتی حرفی بین آنها رد و بدل نمی‌شود، ولی پدربزرگ لیلی این صحنه را می‌بیند و از همان روز زندگی آرام این خانواده به جهنمی‌ داغ تبدیل می‌شود.

پدربزرگش فردای آن روز بنزین و کبریت را در گوشه‌ای از اتاق گذاشته و با زبان بی‌زبانی به دختر می‌گوید که به خاطر این ننگ باید خودت را بکشی، حرف و حدیث‌ها آنقدر زیاد می‌شود که حتی پدر لیلی هم دیگر طاقت دیدن همسرش را نداشت. دایی، عمو، پدر و پدربزرگ‌ها هر روز به خانه آنها می‌آمدند و انگار منتظر خبری تازه بودند. لیلی به خاطر دارد که مادرش مدام گریه می‌کرده و شب‌ها تا صبح کنار فرزندانش بیدار می‌مانده، ولی بعد از یک هفته تاب نمی‌آورد؛ بنزین و کبریت را را به ادامه این زندگی ترجیح می‌دهد و نگاه‌های پر از خواهش اطرافیانش را بی‌پاسخ نمی‌گذارد.

مطمئنا لیلی با درد خودسوزی آشناست…

خودسوزی زنان همچنان به بدنه ایلام چسبیده است

حالا چهارده سال از آن روز گذشته است و ایلامِ نهان‌شده میان کوه‌های بلند و ساختمان‌های سیمانی، هنوز هم قصه‌های دنباله‌دار خودسوزی زنان را به یدک می‌کشد و آژیرهای آمبولانس‌هایش هر روز زنان خودسوخته را به بیمارستان طالقانی می‌رسانند؛ البته به اجبار!

بعد از جاده سبز کرمانشاه به جاده‌ای فرعی وارد شدیم، اولین سرازیری را که رد کردیم به پایتخت استانی رسیدیم که با وجود داشتن تنها چند خیابان بزرگ، به عروس زاگرس معروف است. اولین بار است که به این شهر سفر کرده‌ایم. ساعت ۹ صبح و اکثر خیابان‌ها خلوت است. راننده تاکسی مردی ۴۰ ساله است و می‌گوید در این شهر حالا خیلی چیزها تغییر کرده است و مردم سعی می‌کنند مدرن شوند.

از حرف‌های این راننده میان‌سال متوجه می‌شویم که انگار دیگر از ازدواج های سنتی و خودسوزی‌های ناموسی کمتر سخن به میان می‌آید، ولی همچنان خودسوزی و خودکشی زنان به بدنه جامعه چسبیده و آن را رها نمی‌کند و شاید تغییر جامعه از سنتی به مدرن تنها بر روش‌ها و دلایل خودسوزی تأثیر گذاشته است.

خوسوزی زنان از سال ۸۸ تاکنون با کاهش ۴۵ درصدی همراه بوده است

روایات مختلفی از خودکشی در این شهر شنیدیم و البته به به گفته شاپور کردی، مدیر کل پیشگیری بهزیستی استان ایلام، خودسوزی در این استان از سال ۸۸ تاکنون با کاهش ۴۵ درصدی همراه بوده است.

هر چند تلاش ما برای مصاحبه با شخصی که اقدام به خودسوزی کرده است بی‌نتیجه می‌ماند، ولی افراد مختلفی از خودسوزی برایمان گفتند.

به یکی از روستاهای اطراف ایلام می‌رویم؛ چراکه همه می‌گویند خودسوزی در روستاها بیشتر از شهرها اتفاق می‌افتد و البته اکثر زنان روستایی فقر را مهم‌ترین عامل خودسوزی می‌دانند.

حتی پولدارها هم خودسوزی می‌کنند

همه می‌گویند چند شب پیش پیرزنی هفتاد و دو ساله در این روستا خودسوزی کرده است، ولی دیگر کاری از دست دکترها برنمی‌آید و حالا این زن تا مرگ فاصله زیادی نداشت.

یکی از زنان روستا می‌گوید که این پیرزن از طوایف بزرگ و پولدار ایلام است. پس این احتمال که به خاطر مشکلات مالی اقدام به خودکشی کرده باشد، بسیار ضعیف است. پیرزن می‌گوید: اغلب کسانی که خودسوزی می‌کنند انگار کسی در گوششان زمزمه می‌کند که باید خودت را بسوزانی! البته جای این سؤال باقی می‌ماند که چرا این حس تنها به سراغ زنان ایلامی ‌می‌آید؟

صحبت های این پیرزن نشان می‌دهد که فقر نمی‌تواند تنها عامل اقدام به خودسوزی ها باشد؛ چراکه پولدارها هم دست به این کار می‌زنند و شاید بهتر است بگوییم قبح این معضل منفی در استان ایلام از بین رفته است.

آرایشگر روستا که جنوبی است و به واسطه ازدواج با همسر ایلامی‌اش به این روستا آمده، اعتقاد دارد که اکثر خودسوزی‌ها به خاطر ضعف ایمان است و کسی که به لطف خدا امیدوار باشد دست به چنین اقدامی ‌نخواهد زد.

زنان و دختران نمی‌خواهند سربار پدران و شوهرانشان باشند

آمار بالای خوسوزی در این استان نیازمند بیمارستانی با امکانات بالاست، اما بیمارستان طالقانی شهر ایلام دست کمی ‌از یک مرکز بهداشت در شهرهای بزرگ ندارد؛ سری به آنجا می‌زنیم بدون نامه و مجوز اجازه ورود به بخش به ما داده نمی‌شود و تنها موفق می‌شویم چند کلمه‌ای با یکی از پرستاران بخش صحبت کنیم.

پرستار بخش می‌گوید: همه این زنان به خاطر بی‌پولی و بیکاری روی تخت بیمارستان هستند. دختران درس می‌خوانند، ولی کار مناسبی پیدا نمی‌کنند، فقر در این استان بیداد می‌کند، زنان و دختران نمی‌خواهند سربار پدران و شوهرانشان باشند به همین خاطر به این شیوه دست به خودکشی می‌زنند و ای‌کاش زنده نمانند.

وی ادامه می‌دهد: این مسئله بسیار اینجا متداول است و روزی نیست که ما خودسوزی نداشته باشیم.

بیمارستان ایلام تجهیزات کافی برای مداوای خودسوختگان ندارند

کبری غیاثی رئیس هیئت تیراندازی استان ایلام که به عنوان یکی از زنان فعال استان ایلام شناخته می‌شود، نیز به بیان وضعیت بیمارستان طالقانی می‌پردازد و تصریح می‌کند: بیمارستان ایلام تجهیزات کافی برای مداوای خودسوختگان ندارند و بنابراین کسانی در این بیمارستان باقی می‌مانند که سوختگی کامل داشته و امیدی به زنده بودنشان وجود نداشته باشد.

غیاثی از زندگی مهسا، زن۲۷ ساله‌ای می‌گوید که خوسوزی کرده و با ۱۰۰ درصد سوختگی فوت می‌کند. رئیس هیئت تیراندازی استان ایلام می‌گوید: مهسا تحصیل‌کرده بود و تازه درسش تمام شده و لیسانس گرفته بود. یک سال بیکار بود و بارها می‌گفت من سربار خانواده هستم. پدرش کارگر ساختمان است و درآمد چندانی نداشت. مهسا با پسری که از نظر خانوادگی هم‌شأن خودشان بود ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد، ولی فقر و بیکاری همسر و خانواده‌اش باعث شد که او اقدام به خودسوزی کند.

وی که از عدم توجه مسئولین به بیمارستان طالقانی گلایه دارد، خاطرنشان می‌کند: من هر روز به ملاقات این دختر می‌رفتم. بارها دیدم که در بیمارستان پتوهای کثیف به دور بیماران می‌پیچند، میزان سوختگی به حدی بود که پرزهای پتو به بدن مهسا می‌چسبید و این دختر دچار عفونت شدیدی شد و پس از چند روز فوت کرد.

ای‌کاش بر اثر خودسوزی می‌مرد

محمد پسر ۳۰ ساله‌ای است که موهایش از سختی روزگار سپید شده است. او فوق‌لیسانس حسابداری دارد، ولی در روستایشان به کشاورزی مشغول است.خودش می‌گوید برای کار تا بندرعباس هم رفته است، ولی نتوانسته کار مطلوبی پیدا کند.

او در صحبت‌هایش به دختری اشاره می‌کند که اقدام به خودسوزی کرده، ولی زنده مانده است و حالا با پدر پیر و برادرانش زندگی می‌کند و تمام بدنش گوشت اضافه آورده است و ای‌کاش بر اثر خودسوزی می‌مرد.

محمد درباره علت خودسوزی این دختر جوان می‌گوید: این دختر دیپلم گرفت و پدرش درآمد چندانی نداشت. بارها خواست به هر نحوی کمک‌خرجی برای خانواده‌اش باشد، ولی نشد. شش سال پیش تصمیم گرفت اقدام به خودسوزی کند و با کبریت و بنزین به داخل حمام رفت و خود را به آتش سپرد.

این پسر جوان ولی به ظاهر پیر در صحبت‌هایش به تصمیم خود برای خودکشی اشاره کرد و این سخنان نشان می‌دهد که در این شهر خودکشی تنها به زنان اختصاص ندارد، بلکه مردان نیز با این کار تیر خلاص به زندگی خود می‌زنند و ما نمونه‌های زیادی از این معضل را در جای جای این شهر شاهد بودیم.

وضعیت اقتصادی بهتر شد، ولی سنت های غلط همچنان وجود دارند

مشاور اسبق استاندار ایلام در امور بانوان ضعف فرهنگی را عامل مؤثری در افزایش خودسوزی دانسته و اشاره می‌کند: طی سال‌های اخیر برخی مسائل اقتصادی با توجه دول گذشته به مناطق محروم تا حدودی بهتر شده است، اما سنت های غلط همچنان وجود دارند.

از برچسب زدن به افراد تا اقدام به خوسوزی

وی ادامه می‌دهد: از جمله مسائل به نظر ساده و پیش پا افتاده که در بسیاری موارد منجر به اقدام به خودکشی می‌شود، مسئله «برچسب زدن» به افراد است و در این میان برچسب ناموسی، از حساسیت ویژه‌ای برخوردار است. وقتی این مسئله روی فرد یا افراد و به هر دلیل و با هر نیتی به زن یا مردی نسبت داده می‌شود، این سخن دهان به دهان و سینه به سینه در شهر کوچک ایلام انتشار می‌یابد و به دلیل اینکه جامعه اصرار به حفظ ساختار سنتی خود دارد، این مسائل غیر قابل دفاع است و افراد برای فرار از آن اقدام به خودکشی و خودسوزی می‌کنند.

انگار خوسوزی به یک فرهنگ تبدیل شده است

پورنجف با تأکید بر اینکه گاهی قانون نیز در مقابل آنچه «عرف» نامیده می‌شود، سکوت می‌کند می‌افزاید: حتی ممکن است و پیش آمده که بخشی از خودکشی‌های ناموسی قتل بوده، ولی جامعه به صورت عرفی از کنار این مسئله گذشته است و حتی قانون نیز در مقابل این مسائل سکوت کرده و تابع عرف شده است.

مشاور سابق استاندار ایلام در امور زنان ادامه می‌دهد: تا چند سال پیش خودکشی پذیرفته شده نبود و افراد خانواده فردی که اقدام به خودکشی کرده بود سعی می‌کردند مسئله را به نوعی پنهان سازند، اما متأسفانه خودکشی رفته رفته حالت طبیعی به خود می‌گیرد و به عنوان مرگ طبیعی پذیرفته می‌شود و حتی شاید بتوان گفت که خودسوزی این روزها مد شده و این زنگ خطر است؛ چراکه گویا جامعه نسبت به خودکشی و زجرآورترین روش آن، خودسوزی، واکسینه شده و آن را به یک فرهنگ تبدیل کرده است.

حرف‌های پورنجف را در ذهن مرور می‌کنم و نگاهی به شهر مغموم ایلام می‌اندازم. برخی مناطق ایلام هنوز بازسازی نشده است. باز هم در کوه‌های اطراف ایلام برخی خانواده‌ها جوانانشان را به خاطر قدم گذاشتن بر روی مین از دست می‌دهند و شاید کسی فکری به حال معالجه ناراحتی‌های روحی و روانی ایلام پس از جنگ نکرده است و همین باعث شده که امروز آمار خودکشی در این استان سرسام‌آور است و به عبارتی به اپیدمی ‌تبدیل شده است.

سال ۸۴ خودسوزی زنان به اوج رسید

در خصوص خودسوزی زنان ایلامی ‌آمار دقیقی وجود ندارد، ولی می‌توان گفت که این معضل منفی از سال ۱۳۷۰ شروع شده و پس از نوساناتی و طی مسیرهای پرفراز و نشیب در سال ۸۴ به اوج خود رسید. تحقیقات نشان می‌دهد که متأسفانه از سال ۸۴ تا نیمه اول سال ۹۰ روند جمعیت خودسوز ثابت باقی مانده است، یعنی از هر ۱۰۰ هزار نفر ۵۰۰ نفر اقدام به خودکشی می‌کنند که در شاخص‌های جهانی و ملی باز هم بسیار بالاست.

مهم‌تر از فقر، پایین بودن آستانه تحمل افراد است

شاید بتوان گفت فقر عاملی مؤثر در خوسوزی زنان ایلامی ‌است، ولی نمی‌تواند تنها دلیل خودسوزی زنان ایلامی ‌باشد. انگار در این استان آستانه تحمل افراد بسیار پایین است، این حرف را پسر جوانی می‌زند که ما را به چادرهای عشایر می‌رساند.

باید فکری به حال این زنان کرد که به خاطر فقر، حرف‌های دیگران و یا حتی تعصبات قومی ‌و قبیله‌ای فرزندانشان را تنها می‌گذارند و خودشان را می‌کشند.

باید دست در دست هم داد و فکری برای حل این معضل کرد؛ البته به صورت قطعی نه مقطعی. دوباره زندگی لیلی را مرور می‌کنم و به این می‌اندیشم که شاید اگر مادر لیلی هم خود را نمی‌سوزاند اکنون دخترش در وضعیت بهتری به سر می‌برد و افسرده و رنجور نبود. باید فکری به حال زنان ایلامی‌ کرد که ققنوس‌وار در آتش می‌سوزند، ولی به سرنوشتی که در انتظار کودکانش است فکر نمی‌کند.

منبع: http://goo.gl/cCGY6o

آذر
۲۵
۱۳۹۲
آموزش جنسیت و روابط جنسی در مدرسه
آذر ۲۵ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, , , ,
image_pdfimage_print

shilandari

فرح شیلاندری – فوق لیسانس زبان و ادبیات امریکایی (از دانشگاه دالارنا، سوئد)، فعال زنان، مستندساز

نوامبر ۲۰۱۳/ سوئد

مقدمه: تابویی به نام سکس یا رابطه جنسی

رابطۀ جنسی در ذهن بسیاری چنان تابوی دهشتناک و فاجعه باریست که حتی زنان و مردان متاهل و یا به سن گذاشته نیز از صحبت کردن و شنیدن دربارۀ آن بخصوص در میان جمع، مطبوعات و رادیو و تلویزیون پرهیز می کنند. تابو همان “مگو”ست. یعنی فرد نه تنها نمی خواهد و یا نمی تواند دربارۀ رابطۀ جنسی حرف بزند بلکه نمی خواهد و نمی تواند در این باره بشنود.

رابطۀ جنسی یک رابطۀ طبیعی است که تنها تن را شامل نمی شود، بلکه عواطف، احساسات، شناخت جنس مخالف و نیز شناخت تن خود را نیز در بر می گیرد. آمارها و پژوهش ها نشان می دهند علیرغم تابو بودن رابطۀ جنسی، به ویژه رابطۀ جنسی پیش از ازدواج، بسیاری از دختران و پسران ایرانی رابطۀ جنسی را پیش از ازدواج تجربه می کنند. پس چه چیز حرف زدن از رابطۀ جنسی یا سکس را به ویژه با کودکان و نوجوانان ممنوع و مذموم می کند؟

اندیشۀ باکره بودن و باکره ماندن (چه دختر چه پسر) تا زمان ازدواج و تجربۀ زناشویی مسئله ای است که در خور تامل و بازاندیشی است. باکره بودن یا “بکر و دست نخورده” ماندن در حقیقت به معنای ندانستن و بی خبری است، محروم ماندن از آگاهی و دانشی است که فقدان آن رابطۀ سالم و صحیح بین زن و مرد را مخدوش و مختل کرده و “شناخت” را منوط به شنیده ها و دانسته های جسته و گریخته از منابع نامطمئن و بی اعتباری همچون گروه همسالان، فیلم و مجلات پورنوگرافی و دسترسی به منابع اینترنتی می کند. ماجرای فیل در تاریکی است، که هرکس با لمس یکی از اندام های فیل در تاریکی، برداشتی جزئی و ناقص از کلیت موجودی به نام فیل داشت. در واقع، نوجوانان و حتی کودکان در همۀ جوامع رابطۀ جنسی را تجربه می کنند اما درک و شناخت آنان از این رابطه، طرف مقابل، و چگونگی و چرایی آن بر آنان پوشیده و یا بسیار مخدوش و ناقص است، و چه بسا به آسیب ها و ضررهای جبران ناپذیر جسمی، جنسی و عاطفی می انجامد که بر سراسر زندگی جنسی آنان سایه می افکند. بروز پدیده هایی نظیر تجاوز گروهی و تجاوز به محارم که به تازگی به شدت رو به افزایش است می تواند نتیجۀ همین به اصطلاح بکر و دست نخورده گذاشتن ذهن کودکان و نوجوانان، عدم آگاهی، فقر اطلاعاتی و کمبود منابع معتبر برای مطرح کردن پرسش ها، رسیدگی به نیازها و در نتیجه عدم رشد و بلوغ جنسی بسیاری از جوانان و حتی بزرگسالان باشد.

در برخی کشورهای اروپایی ازجمله سوئد، “آموزش سکس و برقراری رابطه” جزو مواد درسی اجباری مدارس از مقطع ابتدایی تا دبیرستان است. سوئد نخستین کشوری بود که در سال ۱۹۵۵ رسما” این آموزش را در مدارس اجباری اعلام کرد. برخی خانواده های ایرانی، عرب، کورد و ترک از این نوع آموزش در مدرسه راضی نیستند و از حضور کودکان خود در این دوره ها جلوگیری می کنند. سکس هراسی و تابو ماندن رابطۀ جنسی و حتی دریافت اطلاعات در این زمینه در میان هم وطنان خارج از کشور مرا بر آن داشت که تحقیق و پژوهشی در این زمینه انجام دهم. پژوهش زیر حاصل مکاتبات، گفتگوها و جستجو در وب سایت های مدارس و نیز “انجمن آموزش سکس و رابطۀ جنسی در مدارس سوئد۱” است که متولی و منبع اصلی مواد و روش های آموزش سکس است. تحقیق زیر با تکیه بر مواد و منابعی صورت گرفته است که به درخواست من از سوی انجمن فوق ارسال شده است. همچنین، پاسخ ِ پرسش هایی است که از یکی از مسئولان این انجمن، آقای هانس اولسون۲، پرسیده ام.

انجمن آموزش سکس و رابطۀ جنسی در مدارس سوئد RFSU

“انجمن آموزش سکس و رابطۀ جنسی” سازمانی غیرانتفاعی است که از سال ۱۹۳۳ در زمینۀ آموزش جنسی و سیاست های جنسی فعالیت می کند. بخشی از این انجمن فعالیت سیاسی دارد، غیر مذهبی است و هدف آن اطلاع رسانی و ترویج دانش، ذهنیت باز، و آگاهی در زمینۀ زندگی مشترک و مسائل جنسی است.

این انجمن براساس دیدگاه آزادی خواهانه و اهمیت حقوق بشر در زمینۀ مسائل جنسی و براساس آزادی های فردی بنیان گذاشته شده است. انجمن آموزش سکس و رابطۀ جنسی در زمینۀ آموزش و تعلیم و دفاع از حقوق بشر فعالیت می کند. فعالیت های این انجمن شامل سازماندهی دوره های آموزشی، برگزاری کنفرانس و بحث و گفتگواست. فعالیت های آن در سطح محلی، ملی و بین المللی است. همچنین دارای یک کلینیک تخصصی است که در آن به معلمان، متخصصان، وکلا و شرکت کنندگان آموزش داده می شود. تهیۀ مواد و منابع درسی و روش های آموزشی در زمینۀ آموزش سکس نیز از وظایف و فعالیت های این انجمن به شمار می رود.

حقوق کودک

سازمان ملل متحد در منشور حقوق کودک (کمیتۀ حقوق کودک سازمان ملل متحد۳) جوامع و دولت ها را ملزم به ارائۀ اطلاعات به کودکان، حمایت و محافظت از کودکان به منظور داشتن ِ زندگی ِ مطابق با گرایش جنسی آنان می کند. حق دسترسی به اطلاعات صحیح، معتبر و تخصصی تاثیر مستقیم بر نحوۀ آموزش کودک در مدارس در زمینۀ آموزش سکس و برقراری روابط انسانی دارد. پژوهش های سازمان بهداشت جهانی (۴WHO) نشان می دهد آموزش سکس در مدارس اهمیت ویژه ای در حفظ سلامت و بهداشت کودکان دارد.

در صورتی که معلمان آموزش و مهارت های لازم در این زمینه را دیده و مواد و منابع درسی آموزش سکس، سازمان یافته، تخصصی و از ساختار صحیح علمی برخوردار باشد و درطول سال تحصیلی به مرور و گام به گام دنبال شود، این مادۀ درسی می تواند قابل کاربرد بوده و عملا بر نحوۀ تفکر، میزان شناخت و عملکرد صحیح دانش آموزان تاثیری شگرف بگذارد. ساختار روشن، دقیق و منسجم این مادۀ درسی می تواند تاثیری دراز مدت و مداوم بر تفکر و نیز رفتار جنسی دانش آموزان داشته باشد. این ساختار منسجم تضمین می کند که همۀ دانش آموزان از سطح مناسب و معتبری از آموزش سکس و برقراری ارتباط با دیگران برخوردارند. همچنین، این آموزش بر حق کودک و نوجوان به گفتن “نه” (امتنا از داشتن رابطۀ جنسی) و احترام به آن تاکید می کند. هر مرحله از رشد دارای مسائل و مشکلات و لذت های خاص خود است. پس این آموزش باید در طی سال تحصیلی و متناسب با سن، نیازها و بلوغ ذهنی کودک ارائه شود.

سکس یا رابطۀ جنسی چیست؟

هنگامی که پرسیده می شود “سکس یا رابطۀ جنسی چیست؟” بیشتر مردم به رفتارهای جنسی مانند دخول یا نزدیکی فکر می کنند. سکس می تواند تمام انواع رفتارهای عاطفی و جنسی (مانند بوسیدن، در آغوش گرفتن، نوازش کردن، استمناء، سکس کلامی، تخیل یا فکر کردن به سکس، عشوه گری، و غیره) را دربربگیرد، البته به شرطی که احساس شما در هنگام انجام رفتارهای فوق، جنسی یا شهوانی باشد. به عبارتی می توان گفت هر آنچه که فرد را هیجان زده یا شهوانی کند سکس یا رابطۀ جنسی نامیده می شود.

اما سکس، مفاهیم، برداشت ها و رفتارهای جنسی نیز مانند دیگر مسائل انسانی دائما” درحال تغییر است. عادت های جنسی نیز تغییر می کنند. مثلا” استمنا یا خودارضایی در برخی جوامع رفتاری پست و ناپسند شمرده می شود، درحالیکه نوع برخورد با این مسئله در جوامع دیگر تغییر کرده و حتی به عنوان رفتاری پسندیده از آن یاد می شود، و این بدان معناست که خود شما باید سکس را برای خود تعریف و معنا کنید.

سکس یا رابطۀ جنسی خوب چیست؟

رابطۀ جنسی خوب یعنی هر دو طرف قبل، در هنگام و پس از رابطۀ جنسی احساس خوبی داشته باشند. به همین سادگی.

چرا کودکان به آموزش سیستماتیک و تخصصی سکس در مدرسه نیاز دارند؟

کودکان و نوجوانان معمولا” نسبت به سکس و رابطۀ جنسی بسیار کنجکاوند و پرسش های بسیاری در این زمینه دارند. پرسش هایی نظیر: “رابطۀ جنسی چیه؟ چرا باید رابطۀ جنسی داشت؟ برای بچه آوردن؟ چرا در فیلم های پورنو زن و مردها این طور رفتار می کنن؟ پدوفیلیا یعنی چی؟ اگر کسی بخواهد به من دست بزند (دستمالی کند) چکار باید بکنم؟ در زمان عادت ماهانه می توانم به استخر بروم؟ و یا در این دوره رابطۀ جنسی داشته باشم؟”  آنان به پاسخ های روشن و مستقیم برای سئوالات خود و نیز آگاهی از چگونگی کارکرد و واکنش بدن خود نیاز دارند.

کودکان و نوجوانان حق دارند دربارۀ بدن خود، اندام های جنسی و کارکردهای آن بدانند و با مفاهیمی مانند تعصب، تبعیض، پیش داوری، خواست طرف مقابل، خشونت و تاثیر آن بر فرد مقابل آگاه شوند. آموزش صحیح و تخصصی رابطۀ جنسی می تواند عزت نفس و حس ارزشمند بودن نوجوان و توانایی او در دوست داشتن و نیز عواطف جنسی سالم را در کودک و نوجوان تقویت کند.

با توجه به وجود منابع گوناگونی مانند اینترنت، نسل جدید زودتر به بلوغ فکری و جنسی می رسد. بنابراین آموزش سکس و رابطۀ جنسی را می توان از سنین پائین آغاز کرد. بجای آنکه کودک یا نوجوان مجبور شود اطلاعات خود را از هم سالان یا مجلات پورنو و یا فیلم ها و اینترنت به دست آورد، که در اکثر موارد اطلاعاتی ناقص و نادرست است، بهتر است مدرسه وارد عمل شود و از طریق معلمان آموزش دیده، مسائل و پرسش های جنسی کودکان را مطرح کند، در کلاس درس به بحث و گفتگو بگذارد و پاسخ های تخصصی و معتبر به دانش آموزان ارائه کند.

“آموزش رابطۀ جنسی و برقراری رابطه” در مدارس

انجمن آموزش سکس و رابطۀ جنسی می گوید “سکس و نیازها و روابط جنسی باید به طور حرفه ای و تخصصی آموزش داده شود. باید به این نوع آموزش از منظر حوزۀ دانش مانند دیگر مواد و موضوعات درسی نگریسته شود و معلمان باید برای ارائۀ آموزش صحیح و حرفه ای و ایجاد محیطی مناسب جهت بحث و بررسی و پرسش و پاسخ، تعلیم داده شوند.”

کودکان برداشت ها و ذهنیت هایی دربارۀ هویت خود و برقراری رابطه با دیگری دارند. دوستی و عشق از مضامین محوری زندگی آنان است.  درعین حال، کودکان و نوجوانان اغلب احساس تنهایی می کنند. برخی از آنان در مدرسه یا محیط های بازی مورد تحقیر یا خشونت همسالان خود قرار می گیرند یا این رفتار را نسبت به دیگر کودکان دارند. آزار و اذیت و تحقیر نمونه های بارز خشونت هستند و تا حدودی با سکسوالیته یا مسائل جنسی در ارتباطند. مدرسه باید محلی امن برای بحث در زمینه های هویت، چگونگی برقراری رابطۀ سالم و شناخت خود باشد. این بحث ها مسلما باید در محیطی آرام و مثبت صورت گیرد تا از شدت تنش ها بکاهد.

در برنامۀ آموزش سکس و رابطۀ جنسی مسائل مربوط به شناخت خود (اگزیستانسیالیسم) متناسب با سطح سنی کودک به طور جدی مطرح و بررسی می شوند. “من که هستم؟ که می خواهم باشم؟ دیگران به من چگونه نگاه می کنند؟ چطور بفهمیم که عاشق شده ایم؟” از جمله پرسش هایی هستند که در زمینۀ هویت و شناخت خود مطرح می شوند.

هانس اولسون، یکی اعضاء انجمن آموزش سکس و رابطۀ جنسی در پاسخ به این پرسش که به کودکان سنین گوناگون چه آموزشی داده می شود می گوید: “کودکان سنین چهار تا ۱۰ سال بسیار راحت تر و روراست تر هستند و شرم و خجالتی از صحبت کردن دربارۀ اندام ها و احساسات جنسی خود ندارند و پرسش های خاص و روشنی مطرح می کنند. خوب است که دربارۀ بدن و چگونگی شکل گیری جنین و تولد نوزاد با آنان صحبت شود. دربارۀ اینکه عشق و محبت چیست و چه حسی دارد، اندام های جنسی چه هستند، چگونه کار می کنند، بهداشت این اندام ها و نیز انواع گرایش های جنسی اعم از گرایش به جنس مخالف و موافق، و اینکه چگونه از حس بدی که به دلیل انجام کاری که دوست نداریم در ما ایجاد شده است خلاص شویم.

با کودکان سنین ۱۰ تا ۱۳ می توان روشن تر و صریح تر صحبت کرد. می توان موضوعاتی مانند خودارضایی، پورنوگرافی کودکان، اینکه این فیلم ها و عکس ها در اینترنت چه تاثیری بر کودکان و نوجوانان و سرنوشت آنان و سوءاستفاده های جنسی دارد، درک دانش آموزان از برنامه های تلویزیونی که در آن صحنه های روابط جنسی نمایش داده می شود، مطرح نمود.

بحث و گفتگو در مورد نقش های جنسیتی از موضوعات پیچیده ای هستند که طرح آنها در مقاطع ابتدایی دشوار است اما می توان در مقاطع بالاتر و بخصوص در دورۀ دبیرستان آنها را مطرح کرد. طرح این موضوع را می توان با پرسش های دانش آموزان آغاز کرد. پرسش هایی در زمینۀ عشق چیست؟ حسادت چیست؟ چطور رابطه ای را آغاز کنیم؟ چطور رابطه ای را پایان دهیم؟ و جنسیت یعنی چه؟

نترسیم

هم معلم و هم دانش آموزان باید جرات حرف زدن در این زمینه را پیدا کنند. این کار در آغاز برای هر دو (معلم و دانش آموز) دشوار است. اما نباید در این نقطه درنگ کرد. اجازه دهید دانش آموزان در بحث شرکت کنند حتی اگر بحث ها بسیار جزئی شوند مثلا” به بحث در مورد کلیتوریس کشیده شود. سپس درمی یابید که هیچکس کامل و بی نقص نیست. همۀ ما همزمان با دانش آموزان همچنان می آموزیم. بگذارید کنجکاوی ایجاد شود و مثل جوانه رشد کند و بیرون بزند، دانش آموزان فرصت پیدا کنند تا سئوال های خود را فرموله کنند و احساسات به کلام درآیند. مهم است که دربارۀ احساسات و عواطف، ارزش ها، واژه ها، تن و جامعه بحث و گفتگو شود. اما این بحث ها نباید کلی باشد. بلکه قابل لمس و کاربردی باشد مثلا اینکه چطور می توان حس خوبی در شریک عاطفی یا جنسی خود ایجاد کرد؟

به خاطر داشته باشید که دانش آموزان باید در بحث ها شرکت اما نباید همه چیز را کنترل کنند. مثلا” در بحث های گروهی، دانش آموزان نباید از یکدیگر بپرسند “آیا تا به حال سکس داشته ای؟” در عوض می توان فیلمی را که در آن این اتفاق افتاده مورد بحث و بررسی قرار داد. این معلم است که تصمیم می گیرد چه چیز مهم است و باید دربارۀ آن حتما صحبت شود.

روش های آموزشی

روش ها و متدهای آموزشی نیز توسط معلم و باتوجه به نیاز کلاس اتخاذ می شوند. روش های اینتراکتیو (تعاملی) مانند گفتگو، پرسش و پاسخ، تئاتر، نمایش فیلم، بازدید از منابع بیرون از مدرسه مانند محل انجمن آموزش سکس و رابطۀ جنسی، و غیره بسیار مفید است.

مطمئنا” موضوعاتی وجود دارد که برای دختران جذابیت بیشتری دارد. مثلا” دورۀ خونریزی ماهانه از موضوعاتی است که دختران پرسش ها و ندانسته های زیادی دارند. معلم باید در توانمند کردن دختران بکوشد، از آنان بخواهد شرم و حس انزجار نسبت به دورۀ ماهانۀ خود نداشته باشند. از بین بردن شرم از زنانگی در دختران نوبالغ اهمیتی بسزا در روند آموزش رابطۀ جنسی و شناخت زنانگی خود دارد. مثلا” برای این کار، “کارین اکلوند۵” معلم دورۀ متوسطه، از دختران می خواهد به ترشحات واژن خود توجه کنند، این ترشحات را لمس، و در آینه به اندام های جنسی خود نگاه کنند. “کارین” می گوید با تولید کنندگان لوازم بهداشتی تماس گرفته و از آنان خواسته تا برخی محصولات خود مانند نوار بهداشتی و لوسیون های شستشوی واژن و کاندوم برای او بفرستند. دانش آموزان (پسر و دختر) با این محصولات آشنا می شوند، و دربارۀ کاربرد و تاثیر آنها بحث می کنند.

اکثر معلمان آموزش سکس و رابطۀ جنسی در مدارس می گویند، برخلاف آنچه تصور می شود، پسران در جلسات بحث بیشتر پرسش های احساسی مطرح می کنند. مثلا” می خواهند بدانند عشق چیست؟ چطور قدم اول را بردارند و پیشنهاد دوستی بدهند، چگونه می توانند به طرف مقابل نشان دهند که او را دوست دارند؟ چطور می توانند مطمئن شوند که طرف مقابل از این رابطه حس خوبی دارد؟

البته پسران سئوال هایی نیز در زمینۀ خود ارضایی که از دل مشغولی های مهم آنان است مطرح می کنند. از دیگر موضوعاتی که پسران نسبت به آن کنجکاو هستند، گرایش جنسی هم جنس گرایانه است. این فرصتی طلایی پیش می آورد تا معلم دربارۀ تبعیض، قضاوت های سخت گیرانه، توهین و تحقیر و خشونت صحبت کند و احترام به تفاوت ها و گرایش های متفاوت را به بحث بگذارد.

در پایان باید خاطر نشان کرد که آموزش های جنسی به معنای تشویق کودکان به برقراری رابطۀ جنسی نیست و فقط شناخت آنان از مفاهیمی را بالا می برد که بدون این کلاس ها شاید تا میان سالی برای آنان گنگ و ناشناخته باقی بماند. درضمن این آموزش، درک درستی از رابطۀ انسانی دو طرفه به کودک و نوجوان می دهد که در واقع بر پایۀ احترام متقابل، پرهیز از اعمال زور، آسیب زدن به احساسات و عواطف  یا جسم طرف مقابل و خشونت پرهیزی بنا نهاده شده است، و فراتر از آن شناخت خشونت و سوءاستفاده های جنسی و ویژگی های آن و چگونگی بیرون آمدن از این موقعیت و گزارش به والدین یا پلیس یا درمیان گذاشتن با معلمان و مسئولان مدرسه، و در یک کلام توانمندسازی کودک در برابر آسیب های جنسی است.

منابع:

  1. Riksförbundet för sexuell upplysning, RFSU
  2. Hans Olsson
  3. UN Committee on the Rights of the Child
  4. World Health Organization
  5. Carin Eklund
آذر
۲۲
۱۳۹۲
بی‌شناسنامه‌ها تا زمانی نامعلوم باید منتظر بمانند
آذر ۲۲ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

319923_303

عکس: تابناک

گره هویتی «جواد»ها تنها به دست دولت حل شدنی است

یک بار تلاش نمایندگان مجلس برای حل این مشکل از دو طرف به بن‌بست رسید‌؛ از یک سو دولت وقت زیر بار مسئولیت نرفته و از سوی دیگر، شورای نگهبان، مصوبه مجلس را مردود اعلام کرده، زیرا بار مالی به دولت تحمیل می‌کرد و این خلاف قانون اساسی است. به ظاهر همین تلاش نافرجام، کافی بوده تا دیگر کسی پیگیر رفع موانع قانونی مشکل موجود نباشد.

به گزارش «تابناک»، هرچند شاید سخن گفتن درباره افرادی که شناسنامه نداشته و به مشکلات تابعیتی و هویتی مبتلا هستند، ‌مشکلی بسیار خاص و نادر به نظر رسیده و تصمیم‌گیری درباره آن کم‌اهمیت جلوه کند، اگر بدانیم ‌همین نقص به ظاهر کوچک می‌تواند به دلایل انسانی، امنیتی، بهداشتی و… مشکل‌آفرین شده و البته میزان افراد مبتلا به آن کم نبوده و در بسیاری از شهرهای کشورمان دیده می‌شود، حتما نظرمان تغییر خواهد کرد.

هر از چند گاهی برخی رسانه‌ها، دشواری‌های برخی افراد بی‌شناسنامه را بازتاب داده و حتی به زبان آمار و ارقام، شمار این دست افراد را در برخی مناطق یادآور می‌شوند؛ اما نه تنها تغییری رخ نمی‌دهد، بلکه این گونه به نظر می‌رسد که تکرار رخدادهایی از این دست، تنها به عادی شدن شنیدن این درد نهفته زیر پوست جامعه منجر می‌شود و بس.

بدین ترتیب، عجیب نیست که مصوبه مجلس برای اصلاح قوانین در خردادماه سال گذشته در شورای نگهبان مردود دانسته شده و به قوه مقننه باز‌گردانده شود، ولی آنچنان گرد فراموشی روی آن را ‌بگیرد که اکنون خبر برسد، تنها در شهرستان رودبار جنوب در استان کرمان ـ که جمعیت آن نزدیک ۱۰۴ هزار تن است‌ ـ ۱۸۰ تن بدون شناسنامه‌ بلاتکلیف‌اند؛ مثل خیلی‌های دیگر که با مشکلی مشابه در شهرهای دیگر دست به گریبان هستند و حتی نمی‌دانند آیا روزی ‌خواهد رسید که صاحب اوراق هویت شوند یا خیر.

داستان تلخ جواد نه ساله و ناپدری دلسوزتر از پدر

در تازه‌ترین مورد رسانه‌ای شده از این دست، داراب آنلاین روایت تلخ پسری نه ساله به اسم «جواد» را منتشر کرده که به همراه مادر و ناپدری اش که افغان است، در خانه‌ای محقر زندگی می‌کند؛ البته برخی شب‌ها را بیرون از خانه می‌گذراند، چرا که هم او و هم برادر و خواهر ناتنی‌اش از نعمت داشتن شناسنامه(!) بی بهره مانده‌اند و به همین دلیل، نه راهی به مدرسه پیدا کرده و نه نهادهای حمایتی مانند بهزیستی او را به رسمیت می‌شناسند.

آن گونه که مادرش روایت کرده، بارها رفت و آمد به کلانتری و دادسرا هم طرفی نبسته و تلاش‌های ناپدری‌اش هم سودی ‌نداشته که اگر می‌داشت، فرزندان خودش هم بی‌شناسنامه نمی‌مانند.

البته پدر تنی جواد زنده است و اگر ‌سری به ثبت احوال بزند، همه چیز حل است، ولی پدر اعتیاد بسوزد‌؛ شاید اگر قانون حمایت از کودکان بی سرپرست و بد‌سرپرست اسیر مسائلی همچون ازدواج سرپرست و فرزند خوانده و البته به درازا کشیدن همه مسائل در کشورمان نبود، باز کورسوی امیدی برای شناسنامه دار شدن امثال جواد می‌بود؛ اما… .

چه خبر از مجلس؟

به این بهانه به سراغ محمد علی اسفنانی، سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی رفتیم و از او پرسیدیم که چرا طرح مجلس پس از مردود دانسته شدن در شورای نگهبان، فراموش شد؟

این نماینده مجلس در پاسخ می‌گوید: بحث تابعیت در قوانین کشور‌ها از جمله امور بسیار مهم و جدی است که‌ گاه از خون نشأت می‌گیرد و ‌گاه به خاک؛ به این صورت که یا تابعیت پدر مورد استناد قانون قرار می‌گیرد و یا محل تولد فرد. البته در کشور ما شیوه تعیین تابعیت افراد به صورت مطلق خونی است و به صورت مشروط، خاک را نیز در بر می‌گیرد. به این صورت که در قانون مدنی ذکر شده که اگر فردی متولد ایران از مادری ایرانی و پدری از اتباع خارجه، بلافاصله پس از رسیدن به ‌هجده سال تمام، دست‌کم یک سال دیگر در ایران اقامت کرده باشد، می‌تواند تابعیت کشورمان را دریافت کند و در غیر این صورت، بیگانه به شمار می‌رود.

نماینده فریدن در ادامه به تلاش نمایندگان مجلس برای تغییر این قانون اشاره کرد و گفت: پیشتر تلاش کردیم، ‌بحث تابعیت افرادی را که بدون شناسنامه مانده‌اند، حل کنیم و پس از بحث و بررسی و لحاظ کردن تأملاتی که اعضای کمیسیون داشتند، مصوبه‌ای در مجلس تدارک دیدیم که جهت بررسی به شورای نگهبان فرستاده شد؛ اما بنا بر‌ اصل ۷۵ قانون اساسی، چون بار مالی به دولت تحمیل می‌کرد، مردود شد، چراکه ‌اگر این افراد تبعه ایران شوند، باید از همه ‌حقوق شهروندان ایرانی مانند دریافت یارانه، حق سلامت و بهداشت و تحصیل رایگان، اشتغال و… بهره‌مند شوند.

وی در ادامه راه به جریان افتادن دوباره این طرح را پذیرش بار مالی آن توسط دولت یا ارائه آن در قالب لایحه به مجلس دانست و در پاسخ به این ‌که چرا‌‌ همان زمان بررسی از دولت وقت درخواست لایحه‌ای با این مضمون نشده است‌، گفت:‌‌ همان موقع از دولت دهم خواستیم تا تغییرات قانون تابعیت را به صورت لایحه به مجلس بیاورند؛ اما دولت نپذیرفت!

اسفنانی افزود: باید بپذیریم که هم‌اکنون این افراد، ایرانی نیستند، ولو مادرشان ایرانی باشد یا در ایران متولد شده باشند؛ اما دولت همواره تمهیداتی در این زمینه اندیشیده تا حتی این افراد نیز از حقوقی مانند تحصیل برخوردار باشند. از سوی دیگر، باید اذعان کنیم که راه تغییر قانون بسته است، مگر اینکه دولت بار مالی آن را پذیرفته و لایحه‌ای به این منظور در اختیار مجلس بگذارد که در آن صورت، مجلس آمادگی کامل دارد در تعامل کامل، روند تبدیل آن به قانون را به انجام برساند، ولی تاکنون این اتفاق رخ نداده است.

بدین ترتیب، گویا گره هویتی «جواد» دارابی و افراد مشابه وی، تنها به دست دولت حل می‌شود و البته معلوم نیست که آیا دولتمردان از این ماجرا آگاهند یا خیر؟

۱۹ آذر ۱۳۹۲

منبع: http://goo.gl/js2xtB

آذر
۲۱
۱۳۹۲
چگونه آسیب‌های « بعدازطلاق» را کاهش دهیم
آذر ۲۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

 ImageThumb2 (1)

زن و شوهری که طلاق گرفتند هر دو در شکست ازدواج مقصر بودند و دیگر نباید یکدیگر را متهم کنند

سمیه جاهدعطائیان‌- آرش و مهشید که بعد از گذشت سه سال از زندگی مشترک‌شان، نزدیک به دو ماه است به صورت توافقی از یکدیگر طلاق گرفته و جدا از هم زندگی می‌کنند. مهشید بعد از جدایی، خودش را در اتاقی در خانه پدری حبس کرده و نمی‌خواهد کسی از اعضای خانواده و فامیل را ملاقات کند؛ از جمع‌های دوستانه فراری شده و تنهایی را ترجیح می‌دهد. امثال این زوج‌های جوان بسیار زیاد است؛ افرادی که بعد از گرفتن طلاق تصور می‌کنند که زندگی به آخر رسیده و طلاق را بزرگترین فاجعه در زندگی خود می‌دانند. اما اگر شما بعد از مراجعه به مشاور، روانشناس و مشورت یا پادرمیانی بزرگترها یا ریش‌سفیدان فامیل با همسرتان به تفاهم و بیان مشترک نرسیده و در واقع به بن‌بست واقعی رسیده و زندگی مشترکتان به هر دلیلی متلاشی و به طلاق ختم شده است، نگران نباشید؛ درست است که لحظات تلخ و سختی را پیش رو داشته‌اید اما طلاق پایان راه نیست؛ غیرقابل کتمان است که احساس می‌کنید بین اعضای خانواده و فامیل انگشت‌نما شده و تا مدت‌ها قصد حضور در بین جمع‌های خانوادگی و دوستانه را ندارید؛ تمام این مشکلات حاصل وقوع جدایی و طلاق است و چاره‌ای ندارید جز اینکه با این مسائل و مشکلات آن کنار آمده و بدانید که به هر حال این اتفاق در زندگی شما پیش‌لرزه و پس‌لرزه‌هایی داشته و با آگاهی کامل از تمام این مسائل می‌توانید از این اتفاق تلخ به یک شرایط خوب و موفقیت‌آمیز برسید. راه شما چندان سخت نیست. ما در این مطلب که حاصل گفت‌وگوی روانشناسان است به شما که در آستانه طلاق هستید، هشدار می‌دهیم که بعد از طلاق هم همه چیز رو به راه نخواهد بود و حتی به شما که طلاق گرفتید، کمک خواهیم کرد تا از این اتفاق در زندگی خود کوه نسازید و بتوانید بدون دادن کمترین هزینه، با این مسئله کنار بیایید.

 افرادی که بعد از طلاق عذاب وجدان می‌گیرند

مصطفی حیدری، روانشناس، در گفت وگو با خبرنگار قانون تاکید می‌کند: پدیده طلاق که متاسفانه امروز سایه سنگین خود را بر سر بسیاری از خانواده‌ها و به‌خصوص جوانان گسترده است، همواره با آسیب‌های زیادی همراه بوده است که از ابعاد مختلف فردی، خانوادگی و اجتماعی قابل بررسی است. وی ادامه می‌دهد: آن چه باعث تاسف می‌شود، این است که گاه طلاق براساس دلایلی ساده و بی‌ارزش به وقوع می‌پیوندد. این امر جدا از این که فشارهای زیادی را به افراد، خانواده‌ها و اجتماع وارد می‌کند، از ناآگاهی و بی‌توجهی زیاد افراد نسبت به این موضوع و پیامدهای نامبارک آن حکایت دارد. در این میان همواره آسیب‌های طلاق، زنان را بیش از مردان تهدید می‌کند.دکتر حیدری تصریح می‌کند: زنان پس از تجربه طلاق با مسائل فراوانی دست‌به‌گریبان می‌شوند که یکی از آنها «ترس از آینده» است. در یک تقسیم‌بندی کلی، آسیب‌های طلاق را می‌توان به دو بعد فردی و خانوادگی تقسیم کرد و درباره آسیب‌‌های فردی، ترس از آینده قابل اشاره است. تصمیم به پایان دادن به یک زندگی مشترک، کار ساده و بی‌اهمیتی نیست؛ این تصمیم با احساس تاسف و سرزنش فرد همراه است؛ ترس از تنهایی پس از طلاق، احساسی است که زنان بیش از مردان ابراز می‌کنند. این ترس بیشتر از این نگرانی است که آیا شریک زندگی دیگری خواهند داشت؟ ترس زنان از این است که نتوانند بدون یک مرد زندگی کنند و فرزندان خویش را به تنهایی اداره کنند.

  تنهایی پس از طلاق

این روانشناس سلامت ادامه می‌دهد: احساس گناه یکی از مسائلی است که افراد مطلقه را درگیر می‌کند؛ گاهی زنان مطلقه با احساس گناه زیادی درباره متلاشی شدن خانواده دست به گریبان هستند. به اعتقاد برخی از صاحب‌نظران، مهم‌ترین احساسی که پس از طلاق در پدر و مادری که متارکه کرده‌اند پدید می‌آید، احساس گناه و خیانت نسبت به خوشبختی فرزندان است. به علاوه بیم از آینده‌ای مبهم برای خود و فرزندان، واکنش‌های گوناگونی را در آنان پدید می‌آورد و این وضعیت، احساس گناه را شدت می‌بخشد. وی ادامه می‌دهد: نبود همسر و تنهایی پس از طلاق موجب می‌شود که بیشتر زنان پس از جدایی به ناراحتی‌های روحی و جسمی دچار شوند و همچنان نیازهای عاطفی خود را در شوهر سابق خود جست وجو کنند.حیدری با اشاره به پیامدهای دیگر طلاق یادآور می‌شود: همچنین، زنان در ارتباط با فرزندان خود با دوگانگی نقش مواجه می‌شوند و حضور نداشتن پدر، فرزندان را دچار مشکل می‌کند. زن مطلقه برای فرزندانش، هم باید پدر باشد هم مادر و مرد نیز در صورتی که کودک با او زندگی می‌کند، باید هم نقش مادر و هم نقش پدر را برعهده بگیرد.

 بعد از طلاق مشکلات اقتصادی در راه است

مشکلات اقتصادی حاصل از طلاق یکی از مسائل قابل ذکر است که این روانشناس سلامت آن را بسیار مهم می‌داند و در این زمینه خاطرنشان می‌کند: این موضوع برای زنان کم‌سواد و فاقد مهارت به صورت حادتری جلوه می‌کند؛ واکنش اعضای خانواده به طلاق و جدایی مختلف است. در برخی موارد آنان نگرانند که فردی که متارکه کرده از نظر اقتصادی و مالی به آنها وابسته شود. طلاق می‌تواند وضعیت اقتصادی ‌و اجتماعی فرد مانند شغل او را نیز تحت تاثیر قرار دهد. از دیگر مسائل و مشکلات زنان مطلقه، تهیه مسکن و مکانی برای زندگی است.حیدری در ادامه با تایید این مطلب می‌گوید: دایره آسیب‌های فردی طلاق برای زنان بسیار گسترده است. طلاق شرایطی ایجاد می‌کند که به کاهش نفوذ اجتماعی و حتی تضعیف برخی موقعیت‌ها و فرصت‌های اجتماعی فرد منجر می‌شود، ضمن اینکه زنان مطلقه معمولا نسبت به مردانی که متارکه کرده‌اند، تمایل کمتری به ازدواج مجدد دارند. از جمله علل اجتماعی این وضعیت،‌ وجود فرزندان، سن زن و تمایل نداشتن مردان برای ازدواج با زن مطلقه است. همچنین پژوهشگران اثر متغیرهایی چون وضع ازدواج و سن را بر رضایت از زندگی مطالعه کرده‌اند. یکی از قوی‌ترین همبستگی‌های آماری میان رضایت از زندگی و وضع ازدواج بوده است و افراد مطلقه کمترین میزان رضایت را ابراز کرده‌اند.

 جایگزینی کمبود عشق با کار دوست داشتنی دیگر

آنچه در این میان از اهمیت بسزایی برخوردار است، دادن راهکار به افراد مطلقه‌ای است که باید هرچه سریع‌تر به زندگی عادی خود برگردند تا با آسیب‌های احتمالی بعد از طلاق مواجه نشوند.حیدری، با ارائه راهکارهایی برای به دست آوردن روحیه بعد از طلاق و جدایی، تاکید می‌کند: بهترین راه علاج آن چیزی است که به «جایگزین درمانی» معروف است؛ به این معنی که فقدان یا کمبود عشق و محبت را با فعالیت یا کار دوست داشتنی دیگر جایگزین کنید. برای مثال با تغذیه مناسب و رفتن به سالن‌های ورزشی و انجام فعالیت‌های ورزشی به جسم و بدن خود محبت کنید. اما این که چگونه کار را آغاز کرده و چگونه مقدمه چینی کنید بسیار مهم است.

 اتفاقات تلخ‌تان را مرور نکنید

این روانشناس خطاب به افرادی که با مشکلات حاصل از طلاق دست به گریبان هستند می‌گوید: جدایی و طلاق بسیار دردناک است و شاید زخم‌های زیادی از آن بر روح و روان طرفین مانده باشد، اما بدانید قطعا شما نیز گفتار و کردار زیبا و دوست داشتنی در این باره نداشته‌اید. هر دو از هم رنجیده خاطر هستید، اما مرور اتفاقات تلخ فقط حال‌تان را بدتر می‌کند. پس سعی کنید با وجود مخالفت با برخی رفتارها، بتوانید از آنها بگذرید و خود را به دست پروردگار بسپارید. البته این کار ساده نیست، اما بهترین مجرا برای خروج و تخلیه و خشم به شمار می‌رود.این روانشناس با اشاره به ضرورت انجام ورزش و حرکات نرمشی در این افراد تاکید می‌کند: ورزش با کاهش استرس و افزایش احساس شادابی موجب احساس بهتر و رضایت بیشتر در افراد صرف‌نظر از وضعیت زندگی و مشکلات می‌شود. متخصصان معتقدند ورزش مانند داروی ضد افسردگی عمل می‌کند و چنانچه این افراد روزانه ۳۰ دقیقه سریع راه بروند یا به طور منظم ورزش کنند، پس از ۱۰ روز تاثیر آن را در بهبود وضعیت روحی و شادابی خود خواهند دید.

 از روانشناس کمک بگیرید

فتانه محمدی، مشاور خانواده نیز در گفت و گو با خبرنگار قانون با اشاره به احساسات منفی شکل گرفته بعد از طلاق در زن یا مرد تاکید می‌کند: تا آنجا که ممکن است باید احساساتی که طی طلاقتان تجربه کرده اید را آزاد کرده و بیرون بریزید؛ سرعت بهبودی بعد از طلاق بستگی به این دارد که با چه سرعتی بتوانید آن احساسات منفی که ازدواجتان را تحت تاثیر قرار داده بود و نهایتاً منجر به طلاق شد، رها کنید. برخی از افراد راحت ترمی‌توانند احساساتشان را رها کرده، گذشته را فراموش کنند و به زندگی‌شان ادامه دهند. اما کسانی هم هستند که قادر نیستند احساساتی که منجر به طلاقشان شده را کنار گذاشته و زندگی عادی‌شان را از سر بگیرند.وی می‌افزاید: در چنین موقعیتی اولین کاری که برای دور ریختن احساسات منفی باید انجام داد این است که این واقعیت پذیرفته شود که طلاق سرانجام اتفاق افتاده است؛ شاید قبول این مسئله سخت باشد اما واقعیت این است که طلاق هیچ‌وقت تقصیر یک نفر نیست. پس فرد طلاق گرفته باید مسئولیت این اتفاق را بپذیرید.این مشاور خانواده ادامه می‌دهد: بخش اصلی قضیه این است که افراد طلاق گرفته باید تمرین کنند که خودو همسر سابق خود را ببخشند. زن و شوهری که طلاق گرفتند هر دو در شکست ازدواج مقصر بودند و دیگر نباید یکدیگر را متهم کنند، روانشناسان می‌توانند به برای کمک به این افراد بسیار موثر واقع شوند.

منبع: http://goo.gl/UpWJWh

آذر
۲۰
۱۳۹۲
پلیس مهر سکوت را شکست: قاچاق زنان و دختران ایرانی
آذر ۲۰ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۳

image_pdfimage_print

13915713_5639488afacd

 رویا تاجی – روزنامه نگار

قاچاق دختران، بالاخره باعث شد پلیس ایران مهر سکوت را بشکند، اوایل انکار بود و انکار، اما این روزها مقام های پلیس از جزئیات موضوعی می گویند که حتی نامش ممنوع بود . “قاچاق دختران ایرانی”.

“مقصد عمده آنها امارات است”، این را رئیس پلیس مهاجرت و گذرنامه نیروی انتظامی گفت.

وی می گوید: “قاچاق دختران ایرانی به کشورهای عربی را نفی نمی ‌کنیم اما عدد آنها ، قابل توجه نیست”.

هنوز چند روز از این خبر نگذشته بود که رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا گفت: سر منشاء قاچاق دختران در آذربایجان و ازبکستان است.

او در تشریح جزئیات این قاچاق گفت: اتباع خارجی پس از ازدواج با دختران ایرانی آنها را به خارج از کشور می برند ، مورد آزار و اذیت گروهی قرار داده و بعد در اختیار باندهای فساد و فحشا قرار می‌دهند.

 قاچاقچیان در نقش همسر 

۱۷ سال بیشتر نداشت که به اجبار پدرش پای سفره عقد نشست، با مردی که پدرش گفته بود می تواند یک زندگی رویایی برای دخترش آن طرف آب ها بسازد .

دو ماه بعد با همسرش راهی شد تا از دبی به انگلستان بروند ولی “مارال” هیچ وقت به مقصد نرسید . ماه ها بعد، روزنامه های لندن  نوشتند ” تیم قاچاق دختران ایرانی به انگلستان در لندن دستگیر شدند”.

آنها دختران ۱۴ تا ۲۰ ساله را در لندن در ازای دریافت پول در اختیار “تاجران عرب” و دیگران قرار می ‌دادند.

دخترانی که هیچ راه گریزی نداشتند، نه راه پس، نه راه پیش.  خبرها می گویند دختران ایرانی قاچاق می شوند این را پلیس ایران هم اعتراف می کند .

صیادان و دلالان راه های زیادی را برای قاچاق این دختران دارند. دختران کم سن و سال شهرستانی یکی از گروه های هدف آنها هستند. دلالان طعمه های خود را در روستاها شناسایی می کنند بعد  با پرداخت پول به والدین آنها و یا وعده زندگی بهتر آنها را عقد می کنند و سپس به قاچاقچیان انسان در خارج از کشور تحویل می دهند.

با حسین قاضیان جامعه شناس به واکاوی نقش خانواده ها در قاچاق این دختران پرداختیم.

قاضیان گفت : وقتی خانواده در استیصال باشد ناخواسته از فضای منطقی عبور می کند و جنبه های عاطفی را پشت سر می گذارد.

او گفت : در شرایط استیصال بعضی خانواده ها نا خواسته به سمت پیشنهاد های وسوسه انگیز گرایش پیدا می کنند.حتی اگر پیشنهاد دهنده مسن باشد، شناخته شده نباشد و حتی کمی مشکوک به نظر برسد. آن زمان خانواده فقط به این فکر می کنند که یک “نان خور” کم می شود، و در قبال بردن این نان خور یک عایدی هم برای خانواده می آید.آنها در حقیقت با این استدلال که خیر فرزندشان را می خواهند ، دخترانشان را در یک ازدواج می فروشند .

این جامعه شناس می گوید: برخی خانواده ها با دخترانشان همچون مایملک خود برخورد می کنند. برای آنها فرقی نمی کند دخترانشان کارگر خودشان  باشد یا کارگر دیگری.

او ادامه داد: در خانواده هایی با روابط عاطفی تهی  که از هم گسیختگی وجود دارد.دختر، به عنوان عضو خانواده محسوب نمی شود، او یک کارگر است ، عضوی از یک واحد اقتصادی که نگه داشتنش به صرفه نیست.

 زمزمه ای از قاچاق دختران

ده سال پیش  مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری و کمیته سازمان دفاع از قربانیان خشونت از یافته های تحقیقی گفتند که نشانگر افزایش قاچاق زنان و دختران در استان های مرزی ایران بود .

زنان و دخترانی که به کشورهای حاشیه خلیج فارس ، امارات متحده عربی ، پاکستان ، افغانستان و به طور محدود به کشورهای اروپایی و آسیایی قاچاق می شدند.

همان سال خبرگزاری سینا در یک میزگرد به بحث قاچاق انسان پرداخت . در این میزگرد مصطفی بن یحیی خلبان ایرانی تبار اطلاعاتی در زمینه قاچاق زنان و دختران داد.

گفت : از ۹ پرواز به صورت عادی و ۲۰ پرواز غیر عادی ایران به دوبی به طور متوسط بین ۱۰ الی ۱۵ دختر روزانه به امارات برای روسپیگری فرستاده می شوند. اغلب این دختران از شهرهای آبادان، اهواز، زاهدان، تبریز و کرمانشاه هستند اما بالاترین آمار مربوط به تهران و مشهد است.

این خلبان گفت: در کنار این مسئله انتقال اجساد دختران ایرانی به کشور را هم اضافه کنید که ماهانه بین ۳ تا ۵ نفر است. اغلب این دختران نیز به دلیل ابتلا به بیماری های خطر ناکی از جمله HIV و یا افسردگی دست به خودکشی می زنند ،به قتل می رسند و یا می میرند .

این آمارها هیچ گاه تایید نشد و بحث قاچاق دختران همچنان مسکوت ماند. این روزها هم گرچه این خبر دوباره سر باز کرده است ولی آمار همچنان جزء قدغن های پلیس ایران محسوب می شود و در دسترس رسانه ها و افکار عمومی نیست.

حسین قاضیان اما معتقد است: این آمار ها شلوغ بازی است.

او می گوید: ابعاد قاچاق انسان در ایران ناشناخته است و شواهدی از اندازه آن وجود ندارد.گرچه اعلام می شود ، امارات ، مقصد قاچاق دختران ایرانی است ، اما شواهد نشانگر آن است که پدیده دختران روس ، اکراین و چین بیش از قاچاق ایرانی هاست .

او ادامه داد: در دنیا انواع و اقسام  پورنو وجود دارد ، اگر دختران ایرانی به قصد پرنو قاچاق شوند ، باید در بازار پرنو سهم بزرگی داشته باشند ولی آنها در این بازار سهمی ندارند .

 فرار دختران، گامی به سوی قاچاق

تابو بودن قاچاق دختران سبب شده که نه تنها آماری از آنها در دست نباشد بلکه تحقیقات به روزی هم در مورد آنها وجود نداشته باشد . یافته های تحقیق ده سال گذشته مرکز امور مشارکت زنان و کمیته سازمان دفاع از قربانیان خشونت می گوید: قربانیان این پدیده در ایران عموما بین ۱۴ تا ۲۵ سال سن دارند .

بر اساس این تحقیق فقر  اقتصادی و اجتماعی، در اکثر موارد کشمکش‌های درون خانواده، اعتیاد والدین، طلاق، فقر، مسکن نامناسب، سکونت در مناطق پرجمعیت و حاشیه‌نشینی شهرهای بزرگ موجب می‌شود تا دختران محیط نامساعد خانواده را ترک کنند و یا پدر خانواده مجبور به فروش دختران خود شود.

حسین قاضیان به نقش دختران در طعمه شدنشان اشاره می کند .

او می گوید: گاهی یک دختر در استیصال است، می خواهد در هر شرایطی از وضعیت موجود خود رها شود، او  با هر پیشنهادی تصمیم به فرار می گیرد، می داند که شاید دراین راه ماجراجویی ها و خطراتی هم باشد ولی باز هم برای  فرار از شرایط  تن به فرار می دهد راهی که می تواند مقدمه ای باشد برای آن که پایانش به باندهای قاچاق انسان تمام شود.

قاضیان می گوید: فرار از ازدواج و محدودیت های اجتماعی خانوادگی بعضی از دختران را در شرایطی قرار می دهد که توانایی تصمیم درست را ندارند و تنها به رفتن فکر می کنند .

قاچاقچیان و دلال های انسان طعمه های خود  را در مناطقی همچون پارک ها، مقابل مدارس کنار سفارتخانه ها،  ادارات کاریابی و با دادن پیشنهاد کار پر درآمد به افراد کم اطلاع و نیازمند کار اغفال می کنند.

 ایران کشور ترانزیت قاچاق انسان

گر چه نگاه امنیتی و سیاسی به پدیده قاچاق زنان و دختران باعث مخفی ماندن آمار آن شده اما زاهدیان رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا می گوید: در حال حاضر باندهای قاچاق دختران از ایران  به عنوان منطقه ارتباطی استفاده می‌کنند .

او می گوید: این باندها دختران قاچاق شده از کشورهای مبداء را تحت عنوان توریست به ایران وارد می‌کنند و با استفاده از تسهیلات پروازی ایران، آنها را به کشورهای مقصد ترانزیت می‌کنند. به عبارت دیگر هم سرشاخه این باندها و هم مقصد این باندهای قاچاق در مکانی خارج از کشور ایران قرار دارند و از خاک ایران فقط به عنوان یک راه ارتباطی استفاده می‌کنند.

این مقام پلیس اما در مورد قاچاق دختران ایرانی می گوید: میزان این جرائم بسیار ناچیز است.

حسین قاضیان هم معتقد است که در زمینه قاچاق دختران ایرانی با یک پدیده اجتماعی روبرو نیستیم.

او می گوید: این پدیده تنها جنبه روان شناختی فردی دارد و اندازه آن بزرگ نیست.

به تعریف این جامعه شناس: یک پدیده اجتماعی باید به تعدادی در جامعه ظاهر شود که جامعه نسبت به آن احساس رنجش کند؛ پدیده ای که در جامعه نگرانی ایجاد کند. ولی قاچاق زنان و دختران هنوز در ایران به شکل یک پدیده و معضل رخ نداده است.

قاضیان اما می گوید: مسئله قاچاق دختران در ایران مسئله ای بالقوه است، اگر تا کنون به یک معضل اجتماعی بدل نشده به دلیل نقص و فقدان شبکه های ارتباطی است. اگر ایران از نظر جغرافیایی در موقعیت رومانی یا آمریکای لاتین قرار داشت ، به دلیل ظرفیت های بالقوه اش یکی از قطب های اصلی قاچاق دختران می شد.

در حقیقت ایران مشکل تکنیکی دارد و آن روابط و مناسباتش با کشورهای مختلف است .از این رو بهترین کشور مقصد برای قاچاقچیان امارات است.

جاذبه بسیار زیاد “خارج” به معنای کشورهای” اروپایی و آمریکا”، ناخرسندی از زندگی اجتماعی و نامتقارن بودن فرصت ها برای زنان و مردان دلایلی هستند که قاضیان از آنها برای بلقوه بودن ایران برای قاچاق دختران یاد کرد.

پلیس ایران می گوید : دختران ایرانی قاچاق می شوند شاید به قول پلیس “عدد قاچاق دختران ایرانی قابل توجه نیست” اما به قول حسین قاضیان  از جهت انسانی فرقی نمی کند چه یک نفر چه هزاران نفر ، این یک فاجعه انسانی است. آنها انسان هستند و نباید آنها را تنها یک عدد دید.

منابع: http://khabarfarsi.com/ext/7434400

http://goo.gl/UqjUPI

http://tavaana.org/sites/default/files/trafficking.pdf

http://tavaana.org/fa/node/1059

آذر
۱۹
۱۳۹۲
مهد‌های کودک و تربیت‌های گلخانه‌ای
آذر ۱۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

2018751425_7b07bc6b48_n

عکس:  wmshc_kiwi

نویسنده: نیره سادات حسینی  

توجه نکردن به تفاوت‌های فردی و آموزش‌های رسمی و یک‌جانبه از آسیب‌های گریبانگیر مهدهای کودک است.

شما را نمی دانم ولی من کودکی خود و اطرافیانم را به خاطر می آورم؛ بهانه عروسک که می گرفتم مادرم یک روسری سه گوش را پهن می کرد، چند تکه پارچه را درهم می پیچید و وسط روسری می گذاشت، وقتی گره نهایی را پشت عروسک می بست، آن را بغل می کردم و آن قدر لطافت و نرمی پارچه ها زیر دستانم زنده بود که به راحتی نقش مادرش را بازی می کردم و چه خوشایند بود که گاهی در هفته چندین عروسک رنگارنگ و متنوع داشتم. می رفتیم دنبال بازی خودمان و مادر هم به کارهای تمام نشدنی روزانه اش می رسید. آن روزها و آن روزگار خاطرات دیگری را هم برایمان به یادگار گذاشته است، خاطرات خوش ۵ سالگی و ۶ سالگی، آن وقت ها که تابلوهای رنگارنگ و پرزرق و برق مهدهای کودک این قدر در دل کوچه ها، جا خوش نکرده بود؛ خاطراتی که در پس کوچه های خاکی و حصار پرشکوه سپیدارهای بلند و صدای خنده و شیطنت چندین کودک و نونهال برایمان ماندگار شد. روزگاری که با آب روان جوی ها و خاک گرم زیر پا گل درست می کردیم، چوب و خاشاک برایمان قیمتی داشت چرا که ابزار بازی مان بود، گردوهای پنهان در پوست سبز خوشرنگ، موهبتی جانانه بود و تیله های کوچک شفاف، گران ترین وسیله بازی بود که شاید یک یا دو نفر از پسرها داشتند، ما بازی می کردیم، می دویدیم، دعوا می کردیم و قهر، شکایت ها را با سر و صدا پیش پدر و مادرها می بردیم و گاه از بازی های کودکانه آن قدر خسته می شدیم که هنوز از پله های خانه بالا نرفته و گاهی به رختخواب نرسیده، خوابمان می برد…

کودکی می کردیم، کودکی ناب

کودکی می کردیم، کودکی ناب و فریاد می زدیم و از انعکاس صداهایمان لذت می بردیم و انگار دست طبیعت نقش فرداها را در اندیشه ما حک می کرد… کودکی ها زود گذشتند و حالا با کاغذ و قلمی در کوچه های کم درخت شهر از جلوی در مهدهای کودک رد می شوم، دیوارهای نقاشی شده را نگاه می کنم و چند سرسره و تابی را که در حیاط های چند متری کنار هم تعبیه شده اند و فضای آرام بی آنکه فریاد کودکی به گوشم برسد.مهدها شکل و گونه ای دیگر از خانه های کوچکی است که به ضمیمه محوطه ای چند متری به نام حیاط، نام مهد به خود گرفته اند و هر روز تعداد قابل توجهی از کودکان من و شما را در خود نگاه می دارند، در اتاق هایی که گاه به ۱۲ متر هم نمی رسند، اتاق هایی که در بعضی مهدهای کودک نوری به خود نمی بینند و کودکان را از معرض آفتاب دور نگاه می دارند.دکترامیر شریف، کارشناس تربیتی که سال هاست در موضوعات تربیت فرزند فعالیت می کند، مسئله بسیار مهم را گسترده بودن و داشتن فضای فیزیکی مناسب در مهدهای کودک می داند و تصریح می کند: «در حال حاضر مهدها به گونه ای است که افراد تلاش می کنند هر طور شده است بچه ها را نگه دارند، در حالی که وقتی کودکان هر روز در مهد به سر می برند، بسیار مهم است که هم حیاط به اندازه کافی بزرگ باشد و هم محیط داخلی تا بچه ها به راحتی بدوند و بازی های خود را با شور و نشاط انجام دهند.»سنینی که کودکان به مهدها سپرده می شوند، بدیهی است سن آموزش، کلاس و ساختارهای تعریف شده رسمی نیست ولی سری به یکی از مهدهای کودک نزدیک خانه خود بزنید، چه خواهید دید؟ وارد حیاط مهد می شوم، از داخل ساختمان صدایی به گوش نمی رسد. وارد سالن می شوم. بیشتر از ۲۰ کودک دور تا دور نشسته اند و مربی ژیمناستیک حرکاتی را به آن ها می آموزد و از آن ها می خواهد که انجام دهند. بچه ها ساکت اند، گاهی با اعلام مربی یکدیگر را تشویق می کنند، یکی از پسرها وقتی تشویق می کند، «هورا» هم می کشد، به او تذکر می دهند که فقط دست بزند… علی هم اطاعت می کند و بعد از چند دقیقه دوباره فراموش می کند ولی تذکرها کار خود را می کند و او به خاطر می سپارد که هیجانش را بروز ندهد، به چشم های علی نگاه می کنم از نگاه بچه ها میل فریاد کشیدن و دویدن و زندگی کردن را حس می کنم اما زیر برچسب آموزش فرومی نشیند و به نشستن تن می دهد.بچه ها لباس های فرم که طراحی آن را مدیر هنرمند مهد انجام داده است، پوشیده اند، با رنگ های مشکی، قرمز و آبی؛ دست به سینه، کنار هم. در این مهد حدود ۹۰ کودک از ۶ ماهه تا ۶ سال نگهداری می شوند و البته آموزش هم می بینند. همراه مدیر مهد از ۱۵ پله باریک بالا می رویم، وارد کلاس می شویم که ۶ نیمکت دارد و کودکان پشت آن ها نشسته اند، گوشه این کلاس در طبقات مختلف کیف بچه ها، وسایل بازی و کتاب های آموزشی چیده شده است. ظاهر آموزشی بسیار هم خوب است! همه چیز در کادر و مرتب و سرجایش قرار دارد، گزارش مدیر و مربی حکایت از آموزش های خوب بچه ها و کارهای متنوع دارد ولی برای من انگار چیزی سرجای خودش نیست، به ظاهر لبخند می زنم و به حرف آدم های بزرگی که بزرگوارانه برای بچه ها نقشه های خوب کشیده اند و برنامه ریزی کرده اند، گوش می کنم، اما پشت نیمکت های چوبی و تمیز و تنگاتنگ در این کلاس کوچک کودکی را می جویم بی حصار، بی نرده، بی نیمکت، بی کلاس… به گفته مدیر مهد تعامل خانواده ها با مهد بسیار خوب است، بچه ها هم قرآن، ژیمناستیک، ورزش و موسیقی می آموزند، کاردستی هایشان را هم که با کمک مربی درست کرده اند و حتما بسیار مایه خوشحالی والدین آنهاست می بینم و از این کلاس کوچک که دخترها یک طرف و پسرها در طرفی دیگر پشت نیمکت به آموختن می پردازند، بیرون می زنم. دکتر شریف درباره آسیب های مهدهای کودک به خراسان می گوید: یکی از آسیب های رایج در مهدها به آموزش های متعدد معمول و نامعمولی مربوط می شود که روز به روز شاهد افزایش آن در مهدها هستیم که بسیاری از آن ها با ماهیت مناسبی که از آن یاد کردیم یعنی فضای کافی، طبیعت و بازی فاصله دارد؛ برای مثال ۳۰ یا ۴۰ بچه با هم بنشینند و سرود بخوانند و حرکت و دوندگی نداشته باشند، این گونه آموزش ها اجازه نمی دهد تخلیه هیجانی و ارتباط و تعامل طبیعی بین خودشان اتفاق بیفتد. وی می گوید: مباحث مهدهای کودک در دو ماهیت قابل ارزیابی است یکی ماهیت نگه دارنده و دیگری ماهیت آموزشی که در بحث نگه دارنده کودکان از حدود سنین ۲٫۵ یا ۳سالگی در نظر گرفته می شوند. این فعال فرهنگی و تربیتی با اشاره به این امر که مهم ترین موضوع در مهدهای کودک این است که این مراکز خانه دوم بچه ها محسوب می شود، ادامه می دهد: با این نگاه باید به چند مقوله توجه کرد که همه آن ها از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و تقدم و تأخری نمی توان برای آن تعیین کرد. وی ادامه می دهد: وقتی صحبت از خانه دوم کودکان می کنیم، بچه ها باید در آن به اندازه خانه خود احساس راحتی و آرامش کنند. صحبت های این کارشناس که به این جا می رسد به خاطر می آورم که در جایی خواندم، در ژاپن نظام پذیرش کودکان در مهدها کاملا متفاوت است به این معنا که در آن جا اصل بر نپذیرفتن کودکان در مهدهاست و اگر خانواده ای بخواهند کودکانشان را به مهد بسپارند ابتدا باید اثبات کنند واقعا امکان نگهداری کودک را در خانه و خانواده ندارند تا مهدها آن ها را بپذیرند!

تعامل ضعیف خانواده‌ها با مهدها

کارشناس تربیتی در ادامه سخنان خود به آسیب هایی که هم اکنون دامن گیر مهدهای کودک شده است، اشاره می کند و می گوید: تا آن جا که می دانیم تعامل بین مهدهای کودک و خانواده ها یعنی ارتباط خانه اول و دوم به دلایل مختلفی ضعیف است. به یک مهد دیگر در منطقه ای متوسط از شهر وارد می شوم. فضا تاریک است، به محض ورود با مدیر در سالنی کوچک مواجه می شوم. حدود ۷۰کودک در این جا جذب شده اند، از ساعت ۸صبح تا ۱۲ کار آموزشی با حضور ۶مربی صورت می گیرد و بعدازظهر از ۱۰کودک فقط نگهداری می شود با کمک ۲مربی. آموزش شامل قرآن، زبان انگلیسی، موسیقی، نقاشی و سفال می شود. به ۲کلاس سر می زنم، ترجیح می دهم از فضای اتاق ها وصفی نداشته باشم. در یکی از اتاق ها که هیچ روزنه ای به بیرون ندارد، چند دختربچه و پسربچه با یک مربی حضور دارند. شریف آسیب دیگر مهدهای کودک را سلب اختیار کودکان از انجام بازی های طبیعی خود و بازی سازی و بازی گردانی از سوی مربیان معرفی می کند و می گوید: وقتی بچه ها با هم هستند خودشان بازی سازی می کنند که این کار بسیار ارزشمند است، بازی ضعیف آن ها بسیار بهتر از بازی قوی ماست، البته ارائه الگو بد نیست ولی نباید جلوی خلاقیت آن ها را بگیریم .

آسیب یکسان بودن آموزش در مهدها

شریف، کارشناس خانواده و مسائل کودکان از یکسان بودن آموزش ها در مهدها نیز به عنوان آسیب دیگری یاد می کند: متأسفانه در مهدها همه یکسان آموزش می بینند و به استعدادهای خاص کودک توجهی نمی شود.شریف این آسیب ها را در بخش ماهیت نگه دارندگی مهدها بر می شمارد و در پاسخ به این سوال که حضور دختربچه ها و پسربچه ها در کنار هم در مهدهای کودک چه نقشی دارد، می گوید: معمولا ۳ تا ۶سالگی بهترین سنی است که بچه ها می توانند در کنار هم بودن را بدون جاذبه ها و هیجانات کاذبی که در دوره نوجوانی به اوج می رسد، تجربه کنند. وی تصریح می کند: این تجربه در صورتی می تواند کارآمد و موثر باشد که بتوانیم آسیب هایی را که برشمردیم رفع کنیم.

مهدهای کودک فرآورده‌های هدفمندی که به جامعه تحمیل شده است

به سراغ یکی دیگر از کارشناسان حوزه روانشناسی و تربیتی می رویم تا از نظرات وی نیز در این باره مطلع شویم. دکتر سیدمحسن اصغری نکاح نیز در گفت وگو با خراسان از وجود دیدگاه های سیاه و سفید زیادی درباره فلسفه وجودی مهدهای کودک یاد می کند و می گوید: برخی از افراد، مهدهای کودک را فرآورده های هدفمندی می دانند که به جوامع تحمیل شده است و عده ای نیز وجود آن ها را ضروری می دانند. آن چه مسلم است با توجه به صنعتی شدن جوامع و تغییرات زیادی که در ساختار خانواده ها به وجود آمده است و فضاهای کوچک آپارتمان خانواده ها مجبور می شوند فرزندانشان را برای ساعاتی به مراکزی بسپارند تا از آن ها نگهداری کنند و در واقع مهدهای کودک به جامعه تحمیل شده است. این روان شناس کودک با بیان این مطلب که پاسخ دادن به نیاز خانواده و فرزندان ضروری است، اما مهدهای کودک پاسخ جامعی به این نیازها نیستند، می افزاید: در یک بیان کلی، مهدهای کودک نقش اورژانس را ایفا می کنند، یعنی گاهی شرایط پیچیده می شود و فعالیت ها و برنامه های خانواده به گونه ای شکل می گیرد که به خدمات اورژانسی مهدها نیاز پیدا می کند. عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی به دلایلی اشاره می کند که خانواده ها در توجیه سپردن فرزندانشان به مهدهای کودک مطرح می کنند: برخی از خانواده ها چون تنها یک فرزند دارند با این دغدغه که می خواهیم او اجتماعی بار بیاید کودکشان را به مهد می سپارند در حالی که برای تحقق این هدف می توانند بچه ها را به پارک ببرند یا در نشست های کوتاه مدت مثل سپری کردن ساعاتی با همسایگانی که دارای کودکان هم سن و سال فرزندشان هستند، شرکت کنند یا در کنار این برنامه ها از خدمات خانه های بازی که از سوی برخی شهرداری ها در برخی محلات فعال شده است، استفاده کنند و البته با این حساسیت که این خانه های بازی هم باید به شیوه ای مناسب طراحی و نظارت شوند.

در مهدها رویکرد و هدف تربیتی معینی وجود ندارد

این استاد دانشگاه از برخی آسیب های مهد یاد می کند و یکسان سازی، توجه نکردن به تفاوت های فردی کودکان و آموزش های رسمی و یک جانبه را از جمله مسائلی می داند که گریبان مهدهای کودک را گرفته است . وی ادامه می دهد: متاسفانه در مهدها رویکرد و هدف تربیتی معینی وجود ندارد و تعداد زیادی از آن ها بیشتر نقش یک واحد تجاری و بازرگانی را ایفا می کنند که در ویترین خود انواع خدمات مثل آموزش زبان، یوگا، ژیمناستیک ، موسیقی و… را معرفی می کنند. باید مشخص شود که رویکرد این برنامه ها چیست و میزان همخوانی آن ها با یکدیگر و با بچه ها تا چه اندازه است، که به نظر می رسد رویکرد، جلب مشتری است نه رویکرد رفتاری و تربیتی.اصغری نکاح به شرایط مسئولان مهدها نیز اشاره و تصریح می کند: در این بین باید به برخی مدیران و مسئولان مهدها نیز حق داد که با وجود اجاره های سنگین و هزینه های بالا مجبور می شوند از مربیانی ناکارآمد و سطح پایین استفاده کنند. وی با ابراز ناخرسندی از وضعیت مهدهای کودک می گوید: به وضعیت موجود خوشبین نیستم و باید تحولی بنیادی در آن ها رخ دهد تا از حالت ثابت و چند ساعته به مراکز ارائه خدمات تربیتی و نگهداری فرزندان درخانه، محله و به صورت شناور تبدیل شود.

توصیه به خانواده ها

این متخصص می افزاید: توصیه اول به والدین این است که تا حد امکان تا زمان فرا رسیدن آموزش های رسمی آموزش و پرورش فرزندانشان را در خانه نگهداری کنند و از بزرگ  ترین سرمایه خودشان یعنی «وقت» برای تربیت آن ها مایه بگذارند. متاسفانه بسیاری از والدین می خواهند با کار کردن به خوشبختی فرزندانشان کمک و آینده او را تامین کنند در صورتی که می توانند در همین زمان، «خوشبختی» را به آن ها هدیه بدهند و قوانین هم باید از والدین حمایت کند.اصغری نکاح با اشاره به این که به جای سپردن کودکان به مهدها و قرار دادن آن ها در شرایط تربیت گلخانه ای و مصنوعی شرایطی ایجاد شود تا مربی به خانه ها وارد شود افزود: برای این کار ضروری است سازمان هایی مثل بهزیستی با کمک دانشگاه ها کانون مربیان منازل را احیا کنند. یعنی احیای همان سنت قدیمی که مربی در خانه از کودک نگهداری می کرد مخصوصاً  برای کودکانی که ماه ها و دو سال اول زندگی شان را سپری می کنند. اگر چه این برنامه ها در نگاه اول به نظر می رسد که برای خانواده هزینه زیادی به همراه دارد ولی قطعا ارزش خواهد داشت. زیرا در حال حاضر خانواده ها گاهی بخش قابل توجه حقوقشان را برای بچه ها و مهد خرج می کنند. این در حالی است که کودکانی که از محیط خانه دور و از امنیت روانی و هیجانی آن بی بهره بوده اند در آینده ممکن است به آسیب هایی دچار شوند که با هزینه کردن هزاران برابر هم نمی توان، آن ها را جبران کرد. وی درباره برخی اظهارنظرها درباره جدا کردن دختران و پسران در مهدها این گونه می گوید: با توجه به سبک های تربیتی متفاوت خیلی نمی توان در این زمینه شفاف صحبت کرد . کنار هم قرار داشتن بچه ها در شرایط طبیعی و تحت نظر خانواده مثبت است اما این کنار هم قرار گرفتن را با توجه به شرایطی که مهدهای کودک دارند نمی پسندم و نسبت به آن خوشبین نیستم و آن را مطلوب نمی دانم.

  ۱۳۹۲/۰۹/۱۹

منبع: http://goo.gl/LJuAna

آذر
۱۹
۱۳۹۲
خشونت خانگی و ناباروری
آذر ۱۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

8405154890_2f8d7e2580_n

عکس:  DeeAshley

مژگان میراشراقی – مددکار اجتماعی

زنان در همه جای دنیا و از هر طبقه ای، با احتمال بیشتری نسبت به مردان با خطر خشونت خانگی مواجه هستند. بر پایه نتایج تحقیقی ملی که به تازگی اعلام شده است ۶۶ درصد از زنان ایرانی قربانی خشونت خانگی می باشند و ۵۳ درصد از زنان ایرانی خشونت را در سال اول ازدواج خود تجربه کرده اند. یکی از اولین تجربه های تلخ زوجین در سال های اولیه ازدواج، که زندگی  زن را در سایه خشونت  قرار می دهد، مواجه شدن با مسئله ای به نام ناباروری است.

بر اساس تعاریف پزشکی، ناباروری، عدم حاملگی زوجه به دنبال یک سال رابطه جنسی منظم و بدون پیشگیری است.  نتایج مطالعات شیوع ناباروری در سال ۱۳۸۳-۱۳۸۴ نشان می دهد ۹/۲۴ درصد زوجین ایرانی در طول دوره باروری با این پدیده مواجه هستند. اما مسئله ناباروری به خودی خود تنها مشکل زوجین نمی باشد بلکه، زوج نابارور تحت تاثیر ناباروری و باقی ماندن در گذرگاه نقش همسری به والدی ممکن است فشارهای روانی و اجتماعی بسیاری را تجربه کنند.  تغییرات احساسی که به صورت های خشم، ترس، نا امیدی، سرزنش خود، احساس گناه ، اضطراب و افسردگی ظاهر می شود بررابطه عاطفی زوج تاثیر می گذارد و در بسیاری از موارد، با توجه به وجود فرهنگ مردسالارانه، زوجه را در معرض خشونت خانگی قرار می دهد. گاهی نیز باقی ماندن در یک رابطه خشن نه تنها زن را درمعرض آزارهای جسمانی، روانی، کلامی وجنسی قرار می دهد، بلکه درنهایت آرزوهای یک زن را در خود دفن می کند.

فاطمه و شوهرش  در یکی از شهرهای کوچک زندگی می کردند، ۲ سال از زندگی شان می گذرد و می بینند که حاملگی اتفاق نمی افتد.  زن به پزشک زنان مراجعه می کند. آزمایش و بررسی های بسیار زیادی انجام می گیرد تا اینکه پزشک به فاطمه می گوید مورد خاصی وجود ندارد و برای بررسی بیشتر لازم است که شوهرش هم مراجعه کند.

شوهر از شنیدن این موضوع بسیار ناراحت وعصبانی شده و به فاطمه می گوید: “من هیچ مشکلی ندارم این تو هستی که نمی توانی بچه دار شوی. “  وقتی که زن طبق خواسته پزشک از شوهرش می خواهد که آزمایش اسپرموگرام دهد و او نتیجه را به پزشک خواهد داد، اوضاع از قبل بدتر و بدترمی شود تا جایی که به دلیل اصرارهایش کتک بسیارسختی از شوهرش می خورد.

وقتی که فاطمه از مشارکت شوهرش در بررسی پزشکی ناامید می شود، از پزشک زنان می خواهد که درمانی برای او تجویز کند و او با اینکه هیچ مشکلی ندارد، چندین دوره داروهای تقویت تخمک گذاری که عوارض بسیار زیادی هم دارد مصرف می کند تا شاید بتواند بارداری را تجربه کند ولی تمامی این تلاش های یک طرفه او بی نتیجه می ماند.

پس از سال ها زخم زبان شنیدن، فشارها و مداخله دیگران و حتی تحمل خانواده شوهر که برای ازدواج دوباره شوهرش تلاش می کردند، حالا که به سن ۴۲ سالگی رسیده است، شوهرش رضایت داده که درمان ناباروری را شروع کنند. وقتی برای گرفتن نتیجه آزمایشات به پزشک مراجعه کرده بودند، پزشک تشخیص داد که شوهرش دچار ضعف حرکتی اسپرم است و می شود با درمان  میکرو اینجکشن به لقاح بهتر با تخمک در محیط آزمایشگاه کمک کرد و سپس جنین حاصله را به رحم زن منتقل کرد، ولی این زمان دیگر برای زن که باید تخمک گذاری مناسبی داشته باشد خیلی دیر شده و زن به دلیل سن بالا، مصرف داروهای تخمک گذاری مکرر، دچار ضعف تخمدان شده و امکان درمان با تخمک خود را ندارد.

حالا که شوهرش رضایت به درمان داده، دوره باروری خودش رو به پایان و نابارور شده است و زمان طلایی مادر شدن را به دلیل مخالفت شوهر برای درمان از دست داده است.

فاطمه باید با این سوگ (سوگ فقدان قدرت باروری) کنار آمده به پذیرش واقعیت برسد و برای ادامه درمان با تخمک اهدایی تصمیم بگیرد.

روایت فقدان قدرت باروری فاطمه، داستان بسیاری از زنانی است که با مسئله ناباروری در زندگی خود روبرو هستند. با اینکه مشکل ناباروری می تواند مربوط به هریک از زوجین باشد اما بعلت بستر فرهنگ مرد سالارانه در جامعه ایران همواره نوک پیکان ناباروری به سوی زن می باشد. این زنان هستند که هموراه  “نازا” خطاب می شوند و مورد هجوم طیف گسترده ای از انواع آزارهای کلامی، مانند: سرزنش و زخم زبان ها از طرف شوهر و به ویژه خانواده همسر روبرومی شوند و مقصر قلمداد می گردند.

 هرچه مدت بچه دار نشدن طولانی تر می شود گویی این فشاراجتماعی نیز بیشتر شده و زوج در مناسبت های خاص، مثل روز مادر، روز پدر، عید نوروز و روز اول مهر و بازگشایی مدارس بیشتر و بیشتر تنهایی را احساس می کنند. بسیاری از مردان راه حل را در تجدید فراش می بینند و یا تن به ازدواج موقت می دهند تا از” اجاق کور” قلمداد شدنشان، جلوگیری کنند. بسیاری از زنان تحت فشار شوهر و یا خانواده همسر و اطرافیان به طلاق رضایت می دهند و برخلاف خواسته خود از تمامی حقوق خود مانند مهریه می گذرند.

اما خشونت برعلیه زنان نابارور تنها به آزارهای کلامی، روانی و همچنین از دست دادن حقوق زناشویی خود تحت فشار همسر و اطرافیان ، محدود نمی شود. بسیاری از زنانی که در مسیر درمان ناباروری به مانند فاطمه می باشند، بارها آزارهای جسمانی و جنسی را نیز تجربه می کنند. بسیاری از زنان ناباور در مراکز درمان ناباروری اظهار کرده اند، زمانی که از همسر خود درخواست می کنند که برای درمان با آنها همکاری کنند همچون فاطمه با خشم وعصبانیت مرد روبرو شده اند و در جواب کتک خورده اند. بسیاری از آنان به دلیل آنکه خود را مقصر ناباروری می دانند تن به خواسته های نامتعارف جنسی شوهرانشان داده و مورد انواع آزارهای جنسی قرار می گیرند.

 در بسیاری از اوقات روبرو شدن با فقدان باروری برای مردان، بسیار دردناک می باشد، لذا بسیاری از آنان حاضر به مراجعه به پزشک حتی به منظورارزیابی اولیه پزشکی نیز نیستند. باور فرهنگی غلط نسبت به نداشتن مردانگی درصورت عدم باروری موجب می گردد غم و درد فقدان باروری را به شکل خشم و عصبانیت معطوف به زن کنند. زنان در بسیاری از موارد مانند فاطمه، مجبورند که بار سنگین و طولانی درمان را  به دلیل عدم مشارکت شوهران در طول درمان، خود به تنهایی به دوش بکشند. چنانچه نیز درمان یک طرفه و یک جانبه با عدم موفقیت روبرو شد، بازهم به عنوان  مقصر اصلی ناباروری مورد خشم و غضب شوهر متوجه آنان شده و مورد خشونت خانگی قرار می گیرند.

بسیاری از زنانی که با مسئله ناباروری در طول زندگی مشترک خود دست و پنجه نرم می کنند، قربانیان خاموش خشونت های خانگی می باشند. آنان بارها و بارها تحقیر، توهین، حتاکی و آزارهای جسمی و جنسی را علاوه بر استرس های ناشی از درمان های طولانی ناباروی تحمل می کنند و گاهی نیز به مانند فاطمه آرزوی شان برای فرزندآوری، قربانی خودخواهی شوهر و باورهای غلط فرهنگی مرد سالارانه جامعه می گردد و در سینه شان دفن می شود.

منابع: http://goo.gl/RsHv8l

ایزدیار،نسرین ،حمایت روانی اجتماعی در طول درمان ناباروری