صفحه اصلی  »  2013 November
آذر
۸
۱۳۹۲
معلولان ذهنی، فراموش شدگان مهجور و رانده شده
آذر ۸ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

 

9e03a2ffa413b537515bc1e1e17ee77a

عکس: خبرگزاری مهر

فیروزه رمضان زاده- روزنامه نگار

 هر وقت با او درخیابان، پارک یا مغازه می‌رفت، رهگذرانی را می‌دید که یا روی خود را برمی‌گرداندند و خود را مشغول نشان می‌دادند یا مکث می‌کردند و با تاسف سری تکان می‌دادند و عبور می‌کردند. برخی افراد مذهبی هم انگار بیماری لاعلاج و روبه مرگ می‌دیدند، در‌‌ همان لحظه، شفای عاجلش را از خدا می‌خواستند. هر روز نگاه‌ها، زخم زبان‌ها وپچ پچ‌های دوست و فامیل بیشتر آزارش می‌داد. همیشه مراقب بود پای او در چاله یا گودالی فرو نرود. چندین بار بی‌اختیار، در خیابان، به رهگذران تنه زده بود، تعادلش بهم خورده و یک بار سرش به جدول خیابان برخورد کرد و شکست. همین حس مطرود بودن آنقدر آزارش داد که مجبور شد پسرش را به یکی از مراکز نگهداری از معلولان ذهنی بسپارد تا به گمان خود اندکی از این سرخوردگی بکاهد. حالا پسرش در جایی است پر از نگاه‌های فراموش شده‌ و هاج و واج، انسان‌هایی با لبخندهایی زخمی و سرد با دهان‌هایی اغلب باز و دست و پاهایی که بی اراده حرکت می کنند. فراموش شدگانی که هربار با دیدن یک تازه وارد، یک باره سرک می‌کشند تا ببینند چه کسی پس از مدت‌ها یادی از آن‌ها کرده است.

۲۰ هزار معلول ذهنی بدسرپرست یا بی‌سرپرست

بررسی‌ها نشان داده است که خانواده‌های دارای فرد معلول ذهنی که توان مالی مناسبی ندارند پس از فوت والدین یکی از اعضای خانواده به عنوان قیم، نگهداری فرد ناتوان ذهنی را برعهده می‌گیرد.

 برخی دیگر از خانواده‌ها نیز هستند که فرد معلول را طرد کرده و ترجیح می‌دهند او را فراموش کنند، در این ‌صورت فرد معلول ذهنی، زیر پوشش سازمان بهزیستی قرار می‌گیرد. اغلب این افراد چون از سوی خانواده در کوچه و خیابان‌‌ رها می‌شوند، هویت آن‌ها اغلب تا هنگام مرگ نا‌شناس باقی می‌ماند.

آذر ماه سال گذشته خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به نقل از یحیی سخنگویی، معاون توانبخشی سازمان بهزیستی ایران نوشت: «مهم‌ترین مشکل فعلی سازمان وجود ۲۰ هزار نفر معلول ذهنی است که بیشتر آن‌ها مجهول الهویه، بدسرپرست یا بی‌سرپرست هستند.»

فاطمه عظیم عراقی، معاون موسسه وحدت انجمن وحدت، تیرماه سال جاری در گفتگو با خبرگزاری برنا در مورد مشکلات معلولان ذهنی گفته بود: «این افراد معمولاً در میان اعضای خانواده به ویژه خواهر و برادرمورد پذیرش قرار نمی‌گیرند و دلیل این امر نیز ترس از پائین آمدن وجهه اجتماعی خانواده در میان سایر افراد جامعه است به همین علت خانواده‌ها ترجیح می‌دهند افراد معلول را به مراکز ویژه نگهداری از این افراد بسپارند.»

در پژوهشی که با عنوان «بررسی اثرات ارائه کمک‌های مالی و حمایتی در نگهداری معلول ذهنی در خانواده» در استان مازندران انجام شده، علت تقاضای پذیرش فرزند معلول ذهنی در سازمان بهزیستی‌ (موسسه شبانه روزی) ازسوی والدین، مشکل مالی با ۳۵ درصد بوده و این مسئله در رأس مشکلات خانواده قرار دارد.

همچنین دراین تحقیق۴۰/۱۳ درصد از والدین به ناراحتی درون خود و۲/۲۳ درصد نیز به نگرانی خود اشاره کرده‌اند. وجود کودک معلول ذهنی در خانواده، بر سازگاری والدین و چگونگی کنار آمدن با احساسات خود تأثیر می‌گذارد.

در مطالعات دیگر نشان داده شده که وجود یک فرزند عقب مانده ذهنی سبب می‌شود که خانواده‌های دیگر ارتباطات خود را با آن خانواده کمتر کند.

همچنین۴۶درصد از پدران دراین تحقیق تاکید کرده بودند که وجود کودک عقب مانده ذهنی برروی زندگی زناشویی آنان اثر گذاشته و معمولاَدر نزاع‌های زناشویی پای کودک معلول نیز به میان کشیده می‌شود.

 همچنین بحران و مشکلات شخصیتی خانواده ناشی از واکنشی است که دیگران نسبت به کودک از خود بروز می‌دهند و عدم اطمینان از آینده کودک بررابطه کودک و مادر اثر مستقیم می‌گذارد.

همچنین، نتیجه گزارشی درباره تاثیر کودک عقب مانده بر والدین و رویارویی پدرومادر‌ها نشان می‌دهد که والدین به واکنش‌های مختلفی دچار می‌شوند که عبارت است از احساس خجالت (۴۱%)، احساس گناه (۳۲%) پنهان کردن فرزندان (۱۰%)

در این گزارش، همچنین تاکید شده است که تاثیر کودک عقب مانده ذهنی برروی سایر فرزندان بیشتر باعث ایجاد محبت و همکاری می‌شود تارفتارهای دیگر از قبیل پرخاشگری، حسادت و یارفتارهای کودکانه.

نبود منابع مالی برای تجهیز مراکز نگهداری از معلولان ذهنی

مراکز نگهداری از معلولان ذهنی در ایران برای تامین هزینه‌هایی چون پوشاک، دارو، امکانات آموزشی و بهداشتی، استخدام کارکنان، هزینه‌های مرتبط با ساختمان مرکز و… با مشکل روبر هستند. در این میان، مراکز مردم نهادی که با حمایت مردم اداره می‌شوند بیش از سایر مراکز با مشکل مواجه هستند.

یکی از افرادی که در یکی از مراکز نگهداری از معلولان ذهنی در شیراز فعالیت می‌کند در گفتگو با خانه امن، مسائلی نظیر نبود سالن غذاخوری برای استفاده معلولین، سالن ملاقات برای خانواده‌های معلولین، نبود تعداد کافی دستگاه اتو و بخار یا دیگر لوازم رختشویخانه، نبود منابع مالی کافی برای نوسازی ساختمان نگهداری معلولان ذهنی، نبود تعداد کافی وسیله نقلیه برای انتقال معلولان به اردوهای تفریحی را از جمله مشکلات مراکز نگهداری معلولان ذهنی اعم از کودک و بزرگسال عنوان می‌کند.

وی، همچنین نبود منابع مالی کافی برای تکمیل و تجهیز سالن‌های توانبخشی، نداشتن ساختمان و مرکز نگهداری مناسب و استاندارد معلولین را از دیگر مشکلات این مراکز عنوان کرده و می‌افزاید: «این درحالی است که بیشتر سرویس‌های بهداشتی و خدمات رسانی معلولان در این مراکز بدون استاندارد بوده و این گونه مراکز در نگهداری مطلوب از معلولین با مشکلات زیادی روبرو هستند.»

به گفته این پرستار، «بیشتر معلولان بستری در این گونه مراکز، افزون بر معلولیت ذهنی و جسمی دارای بیماری‌های قلبی، کلیوی، پوستی، مغزی و صرع هستند.»

لباس زیر نمی‌پوشند تا کثیف نشوند

یکی از افرادی که پیش از این در این مراکز به عنوان مددکار فعالیت می‌کرده به خانه امن می‌گوید: «من در یکی از مراکز نیمه دولتی نگهداری از معلولان ذهنی در شهر سنندج فعالیت می‌کردم. اغلب افراد دارای معلول ذهنی این مرکز، در فضای سرد بر روی موزییک‌های سرد می‌نشستند. برخی از آن‌ها حتی لباس زیر نداشتند. یک بار یکی از خیرین شهر سنندج همراه با پدرم فرش بزرگی را به این مرکز آورد، اما مدیریت مرکز این فرش را نپذیرفت که البته دلیل تحویل نگرفتن این هدیه کاملاً منطقی بود. چرا که برخی از این افراد، کنترل ادرار و مدفوع ندارند و فرش کثیف می‌شود. از طرفی کارکنان این مراکز آن قدر توان و نیرو ندارند که هر روز این فرش‌ها را بشورند. آن‌ها در این گونه مواقع با شلنگ زمین و بعضا این افراد را شستشو می‌دهند. به همین دلیل بیشتر این افراد، لباس زیر نمی‌پوشند تا کثیف نشوند.»

به گفته این مددکار، «سختی‌های نگهداری این نوع افراد بر دوش کارکنان زحمتکش این مراکز است. »

 وی بر الگوبرداری از مراکز مشابه در کشورهای پیشرفته تاکید کرده و می‌افزاید: «باید مراکزی را طراحی کنیم که با روش‌های پیشرفته ‌تر و آسان‌تر، کار را برای کارکنان این مراکز آسان کند. از طرفی می‌توان حتی از نیروهای داوطلب برای کمک و همکاری با کارکنان این مراکز استفاده کرد.»

تارنمای پارسینه چندی پیش، در گزارشی با اشاره به وضعیت موسسه خیریه نگهداری و توانبخشی معلولان ذهنی امید سروستان، که از سال ۷۷ در نزدیکی شیراز احداث شده نوشت:« این مرکز که مشکلات زیادی دارد بین ۱۲۰معلول یا مددجو دارد که فقط از دو سرویس بهداشتی بسیار کثیف و دو حمام می‌توانند استفاده کنند و یک حیاط با چند اردک همه فضای هواخوری آن‌ها را تشکیل می‌دهد.»

 این سوله‌ها فقط یک کولر دارند که جوابگوی خنک‌کنندگی فضا نیست. در این موسسه از خود معلولان برای نظافت و انجام کارهای روزانه استفاده می‌شود. وضعیت لباس‌های این معلولان استاندارد نیست و گاهی دیده شده که لباس‌ها از پای معلولان درمی‌آمده است.

در زمستان هم لباس مناسبی برای آن‌ها تهیه نشده است. از نظر جیره غذایی وضعیت تغدیه این معلولان حداقلی است و اثری از میوه و سبزی در وعده‌های غذایی آن‌ها دیده نمی‌شود. شنیده شده که مدت‌ها به این معلولان سیب‌زمینی و لوبیا داده می‌شده و بر اساس مشاهدات یکی از پرسنل وقتی یک خیر، عدس پلو به این مرکز آورده است همه ذوق‌زده شده‌اند.

بنا بر اظهارات کارکنان این موسسه هیچ آموزشی به معلولان داده نمی‌شود. در هر شیفت تقریباً شش‌پرسنل وظیفه نگهداری از ۱۲۰معلول ذهنی را دارند که به هیچ‌وجه تکافوی این تعداد را نمی‌کند. یکی از درگیری‌های مداوم مددیاران با معلولان به بی‌اختیاری ادرار و مدفوع معلولان برمی‌گردد و چون نیروی مددکار برای نظافت به اندازه کافی وجود ندارد، باعث می‌شود از معلولان دیگر برای انجام این کار استفاده کنند.

پیش از این، روزنامه خراسان در گزارشی از حضور ۷۰ معلول در یک روستا از توابع استان مرکزی خبر داده و به انتقاد از عدم رسیدگی مسوولان به وضعیت آنان پرداخته بود.

در بخشی از گزارش روزنامه خراسان آمده بود: «محسن، خداداد و خدا رحم معلولان ذهنی با مشکلات روحی روانی پیشرفته و… عذرا نابینای مطلق که آبله از چشمانش دو حفره گود رفته در صورت پرچین و چروک ساخته همراه با ۶۰ معلول جسمی، حرکتی، کم‌توان ذهنی، روحی روانی، نابینا، ناشنوا و ناتوان گفتاری در شرایطی سخت و دشوار در آلونک‌هایی خشت و گلی فاقد آب لوله‌کشی، دست‌شویی و حمام و محروم از حمایت‌های درمانی و خدمات دفترچه بیمه، با اندک فاصله از یکدیگر زندگی که نه گذران عمر می‌کنند.»

محمد یکی از افرادی است که مدتی به صورت پروژه‌ای برای تکمیل و ساخت فضای سبز با یکی از مراکز نگهداری معلولان در اطراف شیراز همکاری کرده است.

او می‌گوید: «خانواده‌های بسیاری از بیماران می‌گفتند مرکز مجهز و خوبی در شهر هست که متاسفانه با مریض‌ها برخورد فیزیکی می‌کنند. این مراکز از لحاظ مالی در مضیقه هستند بیشتر این مراکز قادر نیستند وضعیت ساختمانی خود را به روز کنند و تعمیرات انجام دهند. اگرکمک مالی برای آن‌ها فراهم شود تنها می‌توانند در هفته چند بار به وعده قضایی معلولان ذهنی گوشت اضافه کنند.»

به گفته محمد، «یک سوم افراد به خاطر تخصص، بقیه به خاطر اهداف انسانی و درصد دیگری از پرسنل به خاطر مسائل مالی در این مراکز فعالیت می‌کنند که البته به خاطر حقوق‌های پایین از وضعیت شغلی خود ناراضی هستند.»

محمد تاکید می‌کند: «بیشتر خانواده‌ها به دلیل اینکه توان پرداخت شهریه‌های فرزندان خود را ندارند آن‌ها را به مراکز تحت پوشش بهزیستی می‌سپارند و دیگر سراغی از آن‌ها نمی‌گیرند. من حتی خانواده‌هایی را سراغ دارم که نشانی خود را تغییر دادند تا هیچ دسترسی به آن‌ها وجود نداشته باشد.

بسیاری از این افراد که دارای ضریب هوشی نسبتاً خوبی بوده‌اند به دلیل طرد شدن از سوی خانواده دچار افسردگی شده و اندک اندک به یک فرد ایزوله تبدیل شده‌اند.

افراد معلول ذهنی همچون دیگر انسان‌ها پس از گذر از مرحله نوجوانی، ذهن و روان خود را با مسائل تازه‌ای مواجه می‌بینند.

پرسشی که مطرح می‌شود این است که مسئولان دولتی در طول این سال‌ها چه امکاناتی برای تحصیل آزادانه این افراد و پس از آن اشتغال آن‌ها فراهم کرده است؟ در طول این سال‌ها چه تعداد برنامه آموزشی برای خانواده ارائه شده تا آن‌ها بدانند با افراد معلول خانواده خود چگونه رفتار کنند؟ مراکز توانبخشی موجود در ایران آیا آنقدرتوسعه یافته هستند که بتوانند بازگشت این افراد را به زندگی عادی فراهم کنند؟

آذر
۶
۱۳۹۲
قابل توجه دختران، زنان و افراد مجرد جویای کار
آذر ۶ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

13-9-21-191934vali.close

عکس: خبر آنلاین

  ولی‌مراد، توران – طرحی که به نام جمعیت در کمسیون فرهنگی مجلس در دست بررسی و تصویب است اشتغال را برای دختران، زنان و افراد مجرد محدود می کند و فرصت اشتغال را از آنان می گیرد. این در حالی است که قانون اساسی سیاست گزاران، قانون گزاران و مجریان را به رفع تبعیض علیه زنان و زمینه سازی و ایجاد امکانات جهت رشد و تعالی و تقویت جایگاه انسانی آحاد ملت موظف کرده است. این طرح در جهت تشدید و تقویت تبعیض علیه دختران و زنان است.

طرح جمعیت که در کمسیون فرهنگی مجلس در حال بررسی و تصویب است دو ماده از آن اشتغال دختران، زنان و افراد مجرد را با مشکل جدی روبرو می کند. اگر این دو ماده همان گونه که نوشته شده اند به تصویب برسند دختران و زنان برای یافتن شغل می روند انتهای لیست و مجردها هم از یافتن کار محروم می شوند.

ماده (۹) طرح جمعیت می گوید: “در کلیه بخش‌های دولتی و غیر دولتی اولویت استخدام به ترتیب با مردان دارای فرزند و سپس مردان متاهل فاقد فرزند و سپس زنان دارای فرزند می باشد. به کارگیری یا استخدام افراد مجرد واجد شرایط در صورت عدم وجود متقاضیان متاهل واجد شرایط بلامانع است.”

می گذریم از این که کلمه اولویت در قانون به چه معنی می تواند باشد و این که آیا این ماده در حد یک انشاء است یا الزام است و عمل نکردن به آن جرم روشن نیست. روشن نیست که آیا قانونی بی ضمانت اجرا است تا آن جا که لازم باشد به آن استناد شود و آن جا هم که نه، نه.

ماده (۱۰) این طرح هم می گوید: “۵ سال پس از تاریخ لازم الاجرا شدن این قانون، جذب افراد مجرد به عضویت هیات علمی در تمامی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و پژوهشی دولتی و غیر دولتی و معلمین مدارس در مقاطع مختلف تحصیلی، ممنوع است. تنها در صورت نبودن متقاضی متاهل واجد شرایط با تایید بالاترین مقام دستگاه، جذب افراد مجرد بلامانع خواهد بود.”

کیست که نداند تحصیل و اشتغال و ازدواج و فرزندآوری همه انتخاب است که به خود فرد بستگی دارد. این حق طبیعی یک انسان است که خود انتخاب کند آن چه را که می خواهد و آن چه را که نمی خواهد. طرح مزبور برای دستیابی به هدف ازدیاد جمعیت فرصت و حق انتخاب شغل دختران و مجردین را محدود و محصور می کند. داشتن شغل حق مسلم هر فرد است. آیا کسی هست که اجازه تبعیض و اهانت به دختران به جرم دختر بودن را ندهد و از حق انسانی دختران و مجردها دفاع کند؟

مردم مجلسیان و دولتیان را انتخاب نمی کنند تا برای خود قیم گرفته باشند. وظیفه مجلسیان و دولتیان خدمت رسانی، توسعه امکانات و ایجاد فرصت ها برای مردم است. فرق است بین قیم و خدمت گزار که قیم حق انتخاب را به خود می دهد و خدمت گزار در خدمت انتخاب های مردم است. هر امری با احترام به حفظ و تقویت حق انتخاب باشد مبتنی بر کرامت انسانی انسان هاست و هر آن چه حق انتخاب را محدود و محصور می کند مبتنی بر خوار و خفیف کردن و تحقیر یک انسان است و اهانت آمیز.

خداوند که خالق است و رب و رازق و مالک، ایمان و عبودیت انسان را به هدایت می سپارد و راه پیش پای آدمیان را هم “انتخاب” می گذارد و نه جبر که “لااکراه فی الدین”. خداوند باری تعالی به بنده اش حق انتخاب می دهد و هدایتش می کند تا بهترین را برگزیند و این روشی است بر تکریم انسان. در مقابل، قرآن در معرفی خلق و خوی استکباری می فرماید که فرعون انسان ها را خفیف می کند تا او را اطاعت کنند “فاستخف قومه فاطاعوه”. اگر محروم کردن انسان ها از حقوق انسانی و محدود و محصور کردن و گرفتن حق انتخاب ها خوار و خفیف کردن انسان نیست پس نام این کار چیست؟ با این نگرش و هدایت شفاف و روشن قرآنی، مباد این که قانونی وضع شود که از طریق محروم کردن زنان از دستیابی به اشتغال که حق مسلم هر فرد است بخواهد اهداف خود را دنبال کند.

وظیفه مجلسیان و دولتیان احترام به حق انتخاب افراد است و ایجاد زمینه و فرصت و امکانات که مردم را در انتخاب هایشان یاری رساند. بدیهی است این سخن در مخالفت با سیاست گزاری و قانون گزاری و اجرا در جهت اهداف مسئولین که ازدیاد جمعیت است نمی باشد. سخن بر سر این است که مسولین برای دستیابی به اهداف خود وظیفه دارند که امکانات و فرصت ها را برای مردم تقویت کنند و آموزش های لازم را بدهند و این به معنی خدمت گزاری است. مسئولین به جای ایجاد مشقت و بن بست ها برای مردم و محدود و محروم کردن آن ها وظیفه دارند به گونه ای کار کنند که مردم بتوانند از انتخاب های بیشتر و متفاوت، آن را که بهتر و مناسب می دانند انتخاب کنند. اگر مجلسیان و دولتیان به خود حق بدهند که به جای مردم فکر کنند و به جای مردم تصمیم بگیرند و به جای مردم راه هایی را ببندند و راه هایی را باز کنند که در تقابل با انتخاب گری مردم باشد نقش قیم را برای آن ها بازی کرده اند و نه خدمت گزار را. خداوند باریتعالی حتی برای پیامبر رحمتش هم این نقش را نپسندیده که به او می فرماید “لست علیهم بمسییطر” – تو بر آن ها سیطره نداری-

پیشنهاددهندگان و دفاع کنندگان و بررسی کنندگان و تصویب کنندگان طرحی که ازدیاد زایمان زنان را پی می گیرد و مصوب می کند مردان هستند. مردانی که از اساس و ریشه به دلیل مرد بودن نمی توانند بدانند که زنان چرا و به چه دلیل “عطای داشتن بجه های بیشتر را به لقایش” بخشیده اند. اگر زنان ترجیح داده اند که تعداد کمتری فرزند به دنیا بیاورند برای چیست و مشکلشان چه؟ به طور قطع در میان تحقیق های دانشگاه ها پاسخ به این سوال داده شده که اگر سیاست گزاران و قانون گزاران به آن پاسخ ها توجه کنند به طور قطع طرح را به گونه دیگری خواهند نوشت. طرحی که زنان را انسان با کرامت می بیند با همه حقوق انسانی و نه موجودی که در فرزندآوری خلاصه می شود.

بانوان بزرگواری که مقام و منصبی در مراکز سیاست گزاری و قانون گزاری و اجرا و کلیه دستگاه ها دارند توجه داشته باشند که این زمان زمان اقدام است برای حفظ کرامت انسانی زنان. جامعه و زنان از متولیان “امور زنان” در دستگاه های مختلف اعم از معاونت های ریاست جمهوری و مشاوران و معاونین و مدیران کل وزارتخانه ها و سازمان ها و بنیادها در “امور زنان” و شوراهای عالی و فراکسیون زنان مجلس و رسانه ها و سایر متولیان زنان توقع و تقاضای حضور تاثیرگذار در این ارتباط را دارد. طرح یا لایحه و یا برنامه ای که انتخاب را برای زنان محدود تر و از این طریق حقوق آنان را ضایع و تبعیض را عمیق تر و ریشه دارتر و تقویت می کند از نظر زنان محکوم است. این گونه قوانین و برنامه ها و طرح ها از این رو که به جایگاه انسانی خدشه وارد می کند از نظر ملت ناپسند و محکوم به شکست است.

کسانی که این گونه قوانین را که نگاهش نسبت به زنان اهانت آمیز و تحقیرآمیز است بنویسند، کسانی که از آن دفاع کنند و کسانی که آن ها را تصویب کنند باید بدانند که زنان از راه هایی که در دستیابی به جایگاه انسانی خود رفته اند بازنخواهند گشت. کسانی که با داشتن امکانات و فرصت در جهت پیشگیری و نفی این گونه قوانین با سکوت و کم کاری فرصت سوزی کنند و اجازه دهند این گونه اهانت ها به جایگاه انسانی زنان به قانون تبدیل شود نزد ملت این عمل را در کارنامه عمل خود ثبت کرده اند.

اگر طرح مزبور با مواد اهانت آمیزش نسبت به زنان و نسبت به افراد مجرد در کمسیون مصوب شود و برای تصویب نهایی به صحن بیاید کم کاری ها، کوتاهی ها و عدم پیگیری مطالبات زنان به نام چه کسانی ثبت خواهد شد؟ امروز کاری کنیم پیش از آن که فرصت ها از دست بروند که فردا دیر است و جبران مافات سخت.

منبع: http://khabaronline.ir/detail/323987/weblog/valimorad

آذر
۴
۱۳۹۲
مردان و زنان مطلقه و تبعات روانی پیش رو
آذر ۴ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

80919517-5237548

عکس: ایرنا

  طلاق برای هر فردی، تجربه دردناکی است که تاثیرات متعددی روی زندگی فرد دارد اما این تاثیرات از جمله آثار روانی آن در طول زمان و به تدریج آشکار می شود.

 بی تردید رویدادهایی مانند ازدواج و طلاق از مهم ترین نقاط عطف زندگی به شمار می روند اما طلاق به سبب ماهیت خود سلامت فرد را از جنبه های گوناگون مورد تاثیر قرار می دهد.

طلاق همراه خود موجب تغییراتی در زندگی می شود که البته بخشی از روند طبیعی طلاق محسوب می شود اما سازگار شدن مردان و زنان مطلقه با این تغییرات مستلزم زمان است.

تحقیقات متعددی روی تاثیرات جسمی و روانی طلاق بر سلامت افراد صورت پذیرفته است و این تحقیقات نشان می دهند که افراد مطلقه باید نسبت به سلامت خود بیش از دیگر افراد نگران باشند.

طبق تحقیقات پژوهشگران دانشگاه شیکاگو آمریکا از لحاظ سلامت جسمی، افراد مطلقه ۲۰ درصد بیش از افراد متاهل در معرض ابتلا به بیماری هایی مانند بیماری های قلبی و عروقی، دیابت و سرطان قرار دارند.

استرس های قبل، حین و پس از طلاق ، طولانی مدت بوده و موجب ایجاد فرایندهای بیولوژیکی در افراد می شود؛ این فرایندها منجر به بیماری های قلبی و عروقی خواهد شد و روند ابتلا به سایر بیماری های مزمن را نیز تسریع می کند.

استرس موجب بروز التهاباتی در بدن می شود؛ التهاب یک عامل خطر بروز حمله قلبی به شمار می رود.

برخی دیگر از مطالعات نشان می دهد که عادات زندگی افراد پس از طلاق تغییر می کند بطور مثال افراد دو سال پس از طلاق به تدریج دچار اضافه وزن می شوند.

برخی از تحقیقات نیز نشان می دهد، مردان مطلقه پس از جدایی از همسر خود کمتر ورزش می کنند، کمتر بهداشت فردی را رعایت می کنند؛ بیشتر سیگار می کشند و به دیگر رفتارهای پرخطر تمایل بیشتری دارند.

خشم ، انزوا، اضطراب، افسردگی، ترس از بی کفایتی، احساس نا امنی و احساس شکست از دیگر تبعات طلاق روی سلامت روان افراد به شمار می رود.

زنان بیش از مردان از طلاق آسیب می بینند

دکترای روانشناسی سلامت و یکی از مشاوران برجسته کشور درباره تبعات طلاق به خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید: طلاق شکستی است که در مسیر طبیعی زندگی زن و مرد، اختلال ایجاد می کند؛ هر شکستی تبعات روانی خاص خود را دارد و این مساله در زنان و مردان تفاوتی نمی کند.

دکتر ˈبدری السادات بهرامیˈ می افزاید: با این وجود با توجه به ضوابط اجتماعی حاکم بر جامعه ، طلاق برای زنان ، آسیب های بیشتری به همراه دارد.

به گفته وی، افراد پس از طلاق دچار انزوا می شوند چراکه افراد فامیل و حتی دوستان به دلایل فرهنگی و باورهای اشتباه از آنان دوری می کنند.

راهکارهای بازگشت به زندگی طبیعی پس از طلاق

اغلب افراد پس از طلاق تلاش می کنند که گذشته تلخ خود را فراموش کنند اما هرگز نمی توان زمانی که متعلق به تجربه گذشته است ، فراموش کرد.

افراد عملا در زمان جدایی احساسات ناخوشایندی مانند خشم، غم، تنفر و یا شوک ، انکار و کوچک انگاری پدیده طلاق را تجربه می کنند.

افراد باید در ابتدا طلاق را پذیرفته و آماده ورود به مرحله جدیدی از زندگی شوند و از گذشته خود عبرت بگیرند.

طلاق باید دروازه ورود به یک زندگی سالم تر و شادتر باشد و افراد پس از طلاق باید به شدت به تغذیه سالم و ورزش توجه داشته باشند.

مشاور برجسته کشور در این زمینه به خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید: یکی از بهترین راهکارها برای بازگشت به زندگی طبیعی، پس از طلاق، پناه بردن به خانواده و استفاده از حمایت های نزدیکان است.

بهرامی با بیان اینکه افسردگی یکی از شایع ترین مشکلات پس از طلاق است، می افزاید: افراد مطلقه در صورت تصمیم به ازدواج مجدد حتما باید مشاوره های لازم را با متخصصان مربوطه انجام دهند تا دوباره دچار شکست نشوند و با گام های محکم تر و انگیزه بهتری، زندگی جدید را آغاز کنند.

آیا زمان طلاق فرا رسیده است؟

این روزها آمار طلاق به شدت بالا رفته است؛ طلاق هایی که شاید با یک مشاوره درست می توانست منجر به ادامه زندگی شود.

به اذعان کارشناسان هرچند باید با ریشه یابی و کشف علل و عوامل طلاق از آمار آن کاست، اما به صفر رساندن آمار طلاق نه مطلوب و نه ممکن است.

از این منظر، هرچند طلاق، پدیده مذموم و نکوهیده ای در فرهنگ و شرع ما به شمار می رود اما محققان طلاق را بهتر از پیامدهای یک ازدواج پراسترس و پرتنش می دانند؛ازدواج های ناموفقی که با خشم و تنش همراه هستند و پیامدهای روحی و روانی بسیاری را به دنبال دارند.

شکی در این مساله وجود ندارد که تصمیم به انتخاب به پایان دادن یک زندگی مشترک باید به دقت از همه ابعاد و جهات، بررسی شود چراکه طلاق می تواند ثبات مالی، اجتماعی و عاطفی افراد را تحت تاثیر قرار دهد بنابراین افراد قبل از طلاق باید بارها به نتایج و عواقب آن فکر و تمام پیامدهای روانی، جسمی، اجتماعی ، امنیتی و مالی آن را ارزیابی کنند و البته اگر پای کودکی در میان باشد، طلاق آثاری مضاعف خواهد داشت.

منبع: http://goo.gl/U3SS2Z

آبان
۳۰
۱۳۹۲
%۲۵ از مردان قربانی تجاوز، تعقیب، ویا خشونت خانگی
آبان ۳۰ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

471425665_84a09aba08

عکس:  eightprime

در حالیکه بیشتر توجه در مورد مشکل اجتماعی خشونت خانگی بر زنان آزار دیده متمرکز شده، مردان هم از قربانیان خشونت خانگی هستند، مشکلی که اغلب نادیده گرفته می شود. بر اساس مطالعه ای که در سال ۲۰۱۰ توسط مرکز کنترل و پیشگیری از امراض انجام شد، حدود ۲۵% از مردان قربانی تجاوز، تعقیب، ویا خشونت خانگی توسط شریک زندگی خود هستند. یافته های این مطالعه نشان می دهد که  موارد آزار خانگی زنان کاهش اما خشونت علیه مردان افزایش یافته است.

این امر احتمالا به این دلیل است که در میان مردان، خشونت خانگی هنوز موضوعی ممنوعه محسوب شده و همچنین باعث شرم وخجالت فرد ی که با آن مواجه است می شود. علاوه بر آن بسیاری از قربانیان مذکر خشونت خانگی در رابطه های هم جنس گرایانه قرار دارند  و ممکن است به دلیل ترس از برملا شدن گرایش جنسی شان این جرم را گزارش ندهند.

مردان جنس قوی تر به شمار می آیند، در نتیجه اینکه توسط شریک زندگی خود کتک بخورند ممکن است بعنوان نشانه ضعف محسوب شود.

خشونت خانگی مشکلی است که تنها به زنان محدود نمی شود. مردان هم ممکن است توسط شریک زندگی مونث یا مذکر خود مورد خشونت قرار گیرند وبدلیل داغ ننگ اجتماعی کمتر احتمال داردآنرا گزارش دهند .

اعلب، قربانیان خشونت خانگی نیاز دارند که همیشه رضایت شریک زندگی خود را جلب کرده و با تماس دائم، آنها را درچریان موقعیت و فعالیت های خود قرار دهند. این افراد همچنین ممکن است بلوز آستین بلند و شلوار بپوشند تا نشانه های آزار جسمی را پنهان کنند.

همسرانی که مورد ضرب و جرح قرار گرفته اند، گزینه های قانونی مختلفی برای حمایت خود در برابر آزار دهنده شان دارند. آنها می توانند تقاضای صدور حکم موقت برای جلوگیری از هرگونه تماس فرد آزار دهنده کنند تا از خود و بچه هایی که ممکن است در این موقعیت درگیر باشند، محافظت نمایند . همچنین می توانند در مراکز مورد حمایت دولت  برای قربانیان خشونت خانگی پناه ببرند  و با مقامات قانونی در مورد گزینه های قانونی خود مشاوره کنند. درعین حال می توانند این آزارو اذیت ها را در دفترچه یاداشت روزانه یا با دوربین تلفن موبایل ثبت کنند تا شواهد لازم را جمع آوری نمایند.

قربانیان خشونت خانگی بدون توجه به جنسیت یا گرایش جنسی خود حق دارند برای حمایت خود در برابرآزار و اذیت درخواست یاری نمایند. آنها می توانند تقاضای صدور حکم جلوگیری از هرگونه تماس کرده، از همسر خشونت گر خود طلاق گرفته و علیه خشونت خانگی شکایت رسمی کنند. قربانیان خشونت خانگی مجبور نیستند این آزار و اذیت ها را تحمل کنند بلکه می توانند برای خود و نزدیکانی که در این موقعیت درگیر هستند تقاضای حمایت و کمک کنند.

مترجم: مهوش عزیزی

منبع: http://goo.gl/Mm9GfT

آبان
۲۹
۱۳۹۲
تمامی کودکان مستحق زندگی عاری از خشونت هستند
آبان ۲۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
image_pdfimage_print

Photo by pennstatenews

عکس: Pennstatenews

ویدا بالیخانی –  روزنامه نگار

یونیسف می گوید: در روز جهانی کودک خشونت و سوء استفاده پنهان از کودکان را باید زیر نور مستقیم نور افکن ها قرار دهیم.

روز جهانی کودک به عنوان سالگرد کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل شناخته می شود و ۵ نهاد تخصصی مستقل حقوق کودک سازمان ملل از دولت ها می خواهند که خشونت علیه کودکان را در اولویت دستور العمل توسعه خود تا سال ۲۰۱۵ قرار داده و تعهد مالی مناسبی را در این زمینه انجام دهند.

دستورالعملی که برای دستیابی به برنامه ضد فقر که یکی از اهداف توسعه هزاره سازمان ملل بوده است و از سال ۲۰۰۰ آغاز و در سال ۲۰۱۵ پایان می یابد.

در حال حاضر در بسیاری از کشورهای جهان کودکان قربانیان خاموش خشونت هایی هستند که هرگز در مورد آنها گزارشی داده نمی شود و به رغم آن مورد بی توجهی قرار می گیرد.

ریاست یونیسف Anthony lake می گوید: “بسیاری از مواقع این خشونت ها در سایه رخ می دهد، کشف نمی شوند، گزارش نمی شوند و بدتر از آن اغلب پذیرفته می شوند.”

“همه ما مسئولیت داریم این خشونت های نامرئی را برای حکومت ها مرئی و قابل رویت کنیم تا در مورد آنها عکس العمل نشان دهند و قوانینی را در مورد رفتارهای خشونت آمیز علیه کودکان وضع کرده و به اجراء بگذارند، تا هرگاه  هرشهروندی شاهد و یا مشکوک به خشونت علیه کودکی است سکوت نکند.”

کودکان تحت اشکال زیادی از خشونت قرار دارند از جمله خشونت خانگی، خشونت جنسی و بکار بردن تمرینات انضباطی خشن در مورد آنها، که بسیاری مواقع در موقعیت های جنگی و تعارضات رخ می دهد تمامی اینها موجب صدمات جسمی و آسیب های روحی- روانی جبران ناپذیری برای کودکان می شوند.

خشونت علیه کودکان بسیار بیشتر از صدمه دیدن یک کودک به تنهایی است، تولیدات جامعه را کاهش داده ، تولیدات فکری را تحت تاثیر، شادی و موفقیت را تحت الشعاع قرار می دهد بنابر این هیچ اجتماعی نباید منکر خشونت علیه کودکان شود.

شاید اگر بخواهیم تنبیهاتی که در مورد کودکان، تحت عنوان ادب و تربیت کردن آنها بکار می رود را هم از انواع خشونت بدانیم بی شک می توانیم ادعا کنیم درصد بسیار کمی از کودکان تحت خشونت قرار نمی گیرند و بیشتر کودکان طعم تلخ خشونت را می چشند. که بسته به جامعه، محیط، خانواده، … که در آن زندگی می کنند اشکال متفاوتی دارد اما برای کودکان نتیجه یکی است از میان رفتن احساس ارزشمند بودن و اعتماد نسبت به دیگران و حتی اعضای خانواده خود.

نهاد حقوقی کودک سازمان ملل متحد  نیز مانند تمام جهان سعی بر آن دارد تا نیرومند تر از پیش خشونتی که بر میلیون ها کودک در نقاط مختلف جهان در جوامع مختلف و در طبقات اجتماعی متفاوت بکار می رود را نمایان سازد.

تاریخچه کنوانسیون حقوق کودک

این کنوانسیون در ۵۴ ماده در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ به اتقاق آرا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد مورد تصویب قرار گرفته و در سپتامبر ۱۹۹۰؛یک ماه پس ازآنکه بیست کشور کنوانسیون را مورد تصویب قرار داده وبه آن ملحق شدند؛لازم الاجرا گردید. در اجرای مفاده ۴۳ آن جهت حصول اطمینان از اجرای کنوانسیون مذکور، کمیته ای با عنوان ” کمیته حقوق کودکان “، متشکل از ۱۰ نفر از متخصصین صلاحیتدار از ۵ قاره جهان در سازمان ملل متحدد تشکیل  شده است. کمیته مزبور بعنوان نهاد ناظر کمیسیون محسوب می گردد که وظیفه بحث و گفتگو میان کشور های عضو در جهت ارتقاء حقوق کودک را به عهده دارد. دو پروتکل الحاقی این کنوانسیون  شامل: به کار گیری کودکان در درگیری های مسلحانه و نیز فروش، فحشاء و بهره برداری جنسی از کودکان  است که هر دو، مصوب ۲۵ می سال ۲۰۰۰ میلادی طبق قطعنامه مجمع عمومی می باشد.

این کنوانسیون مشتمل بر۵۴ ماده و دو پروتکل اختیاری و تا آگوست سال ۲۰۱۱ میلادی، ۱۹۴ کشور عضو این  کنوانسیون شده اند.

چهار اصول پایه‌ای این کنوانسیون شامل:

  • هیچ کودکی نباید از تبعیض رنج ببرد.
  • زمانی‌که در رابطه با کودکان تصمیم‌گیری می‌شود، باید منافع عالیه آنان در راس قرار گیرد.
  • کودکان حق حیات داشته و باید رشد کنند.
  • کودکان حق دارند آزادانه عقاید و نظرات خود را ابراز کنند و این نظرات در تمامی اموری که به آنها مربوط می‌شود، باید مورد توجه قرار گیرد

و مفاد این کنوانسیون را در یک تقسیم بندی کلی به شش گروه کلی می توان تقسیم کرد :

الف- موادی که به مسائل کلی تعریف کودک،اصل عدم تبعیض و اصل مصلحت محوری در حقوق کودک می پردازد.

ب- موادی که حقوق مدنی و سیاسی کودک را در بردارد.

ج- موادی که به حقوق اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی کودک می پردازد.

د- موادی که به امور خاص کودکان مانند نقش و جایگاه والدین در ارتباط با کودکان اختصاص داده شده و در مواد ۱-۴۱ کنوانسیون، مقرر شده است.

ه- موادی از کنوانسیون که به طور عمده به مسائل مربوط به کمیته حقوق کودک نظر کرده است.

و-   بخش پایانی این کنوانسیون موادی را به مسائل اداری مربوط به کنوانسیون مانند: الحاق و امضاء و اصلاح این سند بین المللی حقوق بشری اختصاص داده است. پیش از تصویب کنوانسیون مزبور- اعلامیه جهانی حقوق بشر در دو ماده ۲ و۲۵ ؛ به صورت مستقیم و غیر مستقیم حقوق کودک را اجمالاً، مورد بررسی قرار داده بود. ماده ۲۴ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی؛که یک سند الزام آور بین المللی است؛ با تفصیل بیشتری در سه بند به حقوق کودکان پرداخته و ضمن تاکید بر اصل عدم تبعیض در مورد کودکان؛ حق حمایت شدن کودک در سه حوزه خانواده، جامعه وکشور را مورد توجه قرار داده است.

بسیاری از اسناد جامعه بین الملل، در واقع از عدم کفایت نظام حقوقی کارا در حمایت از کودکان رنج می بردند. الزام آور نبودن اعلامیه ها و مجمل بودن میثاق بین المللی در پوشش تمامی ابعاد مورد نیاز در حمایت از حقوق کودک آشکار بود. از اینرو، تدوین کنندگان کنوانسیون حقوق کودک در دیباچه این کنوانسیون ضمن تاکید بر نقش اسناد پیشین؛ بر این نکته اذعان داشته اند که کنوانسیون ۱۹۸۹ در ادامه همان حرکت در حمایت از حقوق کودک است. کنوانسیون ۱۹۸۹ حقوق کودک؛ اصلی ترین منبع بین المللی در حمایت از حقوق کودکان است. این کنوانسیون، کامل ترین سند مربوط به حقوق کودکان است که تا کنون تدوین شده و اولین سندی است که این حقوق را در عرصه بین المللی به صورتی لازم الاجرا مطرح کرده است. بیشتر کشورهای جهان به آن ملحق شده اند.

این کنوانسیون شامل ۵۴ ماده و دو پروتکل اختیاری بوده که چهار اصول پایه‌ای آنرا جهت می‌دهد:

  • هیچ کودکی نباید از تبعیض رنج ببرد.
  • زمانی‌که در رابطه با کودکان تصمیم‌گیری می‌شود، باید منافع عالیه آنان در راس قرار گیرد.
  • کودکان حق حیات داشته و باید رشد کنند.
  • کودکان حق دارند آزادانه عقاید و نظرات خود را ابراز کنند و این نظرات در تمامی اموری که به آنها مربوط می‌شود، باید مورد توجه قرار گیرد

 ایران و کنوانسیون حقوق کودک

ایران نیز به موجب ماده واحده الحاق اجازه دولت جمهوری اسلامی ایران در اسفند ۱۳۷۲ به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته است. برابر این ماده واحده، مشروط به آنکه مفاد آن در هر مورد و هر زمان در تعارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی باشد یا قرار گیرد، از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران لازم الرعایه نباشد. الحاق مزبوراز حیث حقوقی نادرست بوده و قابل پذیرش نیست و به لحاظ مبهم و کلی بودن، مغایرت با هدف و مقصود کنوانسیون و مخالفت با حقوق بین الملل؛خلاف مقتضای اهداف و اصول بین المللی و حقوق بشری مندرج در آن در ارتباط با حقوق کودک بوده و نیز به منزلۀ نقض اصل برتری حقوق بین الملل برحقوق داخلی محسوب گشته و با اعتراضات گسترده بین المللی نیزهمراه بوده است. علاوه بر مراتب مزبور، تعارضات فراوان موجود و مشهود در قوانین داخلی ایران نیز دراین ارتباط، از دیگر پیامدهای این ایراد است.

و مطابق با ماده ۴۴ پیمان‌نامه حقوق کودک، کشورهای عضو متعهد، شده‌اند از طریق دبیرکل سازمان ملل متحد گزارشاتی در مورد اقداماتی که به منظور تحقق حقوق به رسمیت شناخته شده در پیمان‌نامه انجام داده‌اند و پیشرفت‌هایی که در برخورداری از این حقوق صورت گرفته را ابتدا ظرف دو سال از تاریخ لازم‌الاجرا شدن پیمان‌نامه برای کشور عضو مربوطه و سپس هرپنج سال یک بار ارائه دهد که ایران در ارائه گزارشات خود به این مرجع بین‌المللی کاستی‌هایی را داشته است.

 منابع: http://goo.gl/wsFwZc

 http://www.unicef.org/media/media_70976.html

http://www.unicef.org/iran/fa/media_4218.html

http://goo.gl/3dd8NT

http://goo.gl/Y5e9Y8

آبان
۲۷
۱۳۹۲
خشونت خانگی و واقعیت تلخ زندگی بیماران دیستروفی
آبان ۲۷ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

News-634845089249788549

عکس: ایسنا

رامک حیدری – مدیر انجمن دیستروفی ایران – ۹۲/۷/۲۷

خانه امن:  امیر محمود ۱۱ ساله است او از ۶ سالگی مجبور به استفاده از ویلچیر شد. اکنون ۲ سالی است که بر اثر تحلیل ریه اش از دستگاه ونتیلاتور استفاده می کند. پدر و مادرش جدا از هم زندگی می کنند ولی هنوز طلاق نگرفته اند. پدر امیر محمود معتاد به مصرف شیشه است و علت اعتیادش را ناقل بودن زنش به بیماری که امیر محمود به آن مبتلا شده می داند. مادر امیر محمود سرپرستی او را بر عهده دارد هر چند که او درآمدی ندارد زیرا به خاطر شرایط جسمی پسرش مجبور است که هر نیم ساعت یکبار ریه او را ساکشن کند. پدر نیز با مقصر جلوه دادن مادر، از پرداخت هزینه های زندگی آنان طفره می رود. نگهداری و  پرستاری از فرزند از یک طرف، پرداخت هزینه های گزاف بیمارداری و خرج و مخارج زندگی از سویی دیگر، فحاشی و کتک و آزار جسمی همسر از طرفی دیگر بر روی شانه های این مادر سنگینی می کند. هر بار که پدر امیر محمود به دیدن او می آید به جای نوازش فرزندش به بهانه های کوچکی مادر را مورد کتک و ضرب و شتم قرار می دهد. با هماهنگی انجمن امیر محمود و مادرش، برای بیان مشکلات این بیماری در یک برنامه تلویزیونی حضور یافتند. یک هفته پس از پخش این برنامه، پدر امیر محمود مادرش را مورد ضرب و شتم قرار داد به طوری که در اثر استرس این زد و خورد امیر محمود به مدت یک هفته در بیمارستان کودکان بستری شد.

دیستروفی عضلانی چیست؟

دیستروفی عضلانی دوشن (DMD) از بارزترین انواع دیستروفی های عضلانی است که در اثر نقص ژنتیکی بر روی کروموزوم X ایجاد می گردد. به دلیل اینکه این بیماری وابسته به جنسیت است و روی کروموزوم X می نشیند فرزندان پسر در هر تولدی با احتمال ۵۰% درگیر این بیماری می گردند و فرزندان دختر با احتمال ۵۰% ناقل این بیماری برای نسل های بعدی می شوند. در واقع مادران، ناقل هستند. ناقل یک بیماری که عضلات پسرانشان در اثر این بیماری تحلیل رفته، از سن ۶ الی ۷ سالگی بر روی ویلچر می نشینند و در دهه دوم یا سوم زندگی شان در اثر تحلیل قلب و ریه فوت می کنند. دیستروفی بیماری است که فرد میتلا را در بسیاری از مواقع وابسته به اطرافیان می کند و همین وابستگی می تواند موجب بعضی از رفتارهای خشونت آمیز علیه بیمار مبتلا به دیستروفی باشد. مشکلات این بیماران به گونه ای است که گاه خانواده ای را متلاشی می کند و خشونت مضاعفی را بر دوش این بیماران می گذارد و انجمن دیستروفی ایران همواره در مسیر حرکت خود به پدیده خشونت خانگی و این بیماری توجه دارد .

انجمن دیستروفی ایران

اینجا انجمن دیستروفی ایران است. جایی که به نظر می رسد روی یک بیماری کاملا خاص با هدفی کاملا ویژه مشغول فعالیت است. یکی از مهم ترین اهداف انجمن دیستروفی ایران علاوه بر حمایت از مبتلایان به دیستروفی، تشخیص و پیشگیری از به دنیا آمدن کودکان درگیر این بیماری است. پیشگیری و کنترل مهمترین هدفی است که می تواند بر روی کاهش خشونت خانگی از این بیماران موثر باشد . برای رسیدن به این هدف در ابتدا باید تشخیص دقیق ژنتیکی بر روی فرد مبتلا در خانواده صورت پذیرد، سپس تشخیص ناقلی بر روی زنان آن خانواده (اعم از مادر، دختران، خاله، دختر خاله ها و …) انجام شود و در انتها در هر مرتبه بارداری زنان ناقل باید همان آزمایش ژنتیک بر روی جنین تا قبل از ۱۷ هفتگی انجام شود. اگر تشخیص داده شد جنین درگیر بیماری دوشن است دستور سقط آن تا قبل از ۱۷ هفتگی داده می شود. یعنی کلیه این اتفاقات باید تا قبل از ۱۷ هفتگی جنین باشد. اگر فرد مبتلا در خانواده فوت کرده باشد دیگر نمی توان برای پیشگیری نسل بعد کاری انجام داد. اگر انجام آزمایش ژنتیک پیچیده باشد به طوری که انجامش در ایران امکان پذیر نباشد (مانند پاک شدگی ژن به صورت نقطه ای)، فقط با ارسال خون به خارج از کشور امکان انجام این آزمایش وجود دارد که در ۳۰% از موارد این پیچیدگی وجود دارد و خانواده ها متقبل هزینه های زیادی می گردند.

اما جدای از همه مشکلات و مسائلی که برای انجام این آزمایش وجود دارد، در ساده ترین مرحله و حتی در مواردی که انجمن حاضر به پرداخت هزینه های انجام آزمایش است باز هم پیچیدگی های مسائل فرهنگی و حقوقی مانع از پیشبرد کارها می گردد. وجود خشونت در خانواده، نوع نگاه بدی که جامعه به زنان ناقل دارد و فحاشی و کتک و تهدید به طلاق از طرف همسران این زنان باعث می شود که در هر مورد از طرح غربالگری، مجبور باشیم که ساعت ها با خانواده ها و زنان ناقل به مشاوره بگذرانیم.

در این گزارش با بیان چندین مورد از داستان های واقعی به مشکلات این عزیزان می پردازیم. کلیه این داستان ها واقعی بوده و فقط در چندین مورد نویسنده از اسامی مستعار استفاده نموده است:

محمد امین ۱۶ سال دارد و از ۷ سالگی بر روی ویلچر می نشیند. پدرش قریب به دو سالی است که به خاطر اختلاس مالی در زندان به سر می برد. پیش از زندانی شدن پدر، بارها مادرش به بهانه ناقل بودن بیماری از سوی پدرش تهدید به طلاق شده است. به طوریکه مادر برای اثبات سلامت جسمی اش مجبور شد تا فرزندی دیگر به دنیا بیاورد. فرزند دوم آنها که اکنون ۳ ساله است یاسمن نام دارد و در ظاهر سالم است ولی هنوز ناقل بودن او مشخص نیست. هر بار که پدر به مرخصی می آید در ابتدا مادر و سپس پسر معلولش را مورد ضرب و شتم قرار می دهد. مادر ناقل که از دید پدر اکنون مقصر همه ماجراهاست سرپرست دو فرزند خود محسوب می شود. او نیز نمی تواند در خارج از منزل کار کند و درآمدی داشته باشد زیرا نمی تواند فرزند معلول خود را در منزل تنها بگذارد. مادر در آخرین دیدار شوهرش در زندان با هزاران ترس پیشنهاد طلاق را مطرح می کند، همسر موافق این موضوع است ولی حضانت فرزندانش را می خواهد و این برای مادر بسیار سنگین است. اکنون او به دنبال راه حلی برای این مشکل است.

  1. حمید رضا ۱۷ سال سن دارد و سال هاست که از ویلچیر استفاده می کند. او اگرچه به خاطر جدایی مادر و پدرش آرامش بیشتری در زندگی دارد ولی مادر وی مجبور است علاوه بر تامین هزینه های زندگی دو فرزندش که یکی از آنها نیز معلولیت دارد، هزینه های زندگی پدربزرگ و مادربزرگ حمید رضا را نیز تامین کند. او نیز مانند بقیه مادران به خاطر شرایط جسمی حمیدرضا قادر به کار کردن در خارج از منزل نیست. پدر حمید رضا که مادر را مقصر در بیماری پسر می داند هیچ گونه هزینه ای را به آنها پرداخت نمی کند و حتی حاضر به دیدن فرزندش نیست به طوری که حمید رضا تا به حال پدر خودش را ندیده است.
  2. پدر علیرضا خود را به دیوانگی زده است. علت را بیماری پسر و زن ناقل می گوید. در اثر این جنون خود را مجاز کرده است تا هر لحظه که بخواهد به مادر علیرضا یورش ببرد. اکنون دیگر علیرضا با مادرش و جدا از پدر زندگی می کند تا امنیت جانی داشته باشند ولی هنوز پدر و مادر طلاق نگرفته اند.
  3. امین ۲۰ سال دارد و او نیز سال هاست که روی ویلچر می نشیند. پدرش در اثر اعتیاد فوت کرده است. خواهر امین که از شوهرش جدا شده با فرزند خود به منزل مادرش بازگشته است. مادر ناقل این بار از طرف دختر خودش مورد فحاشی و اتهام و ضرب و شتم قرار می گیرد. دختری که احساس می کند مقصر بیماری برادرش و به احتمال قوی ناقل بودن خودش، مادرش می باشد، بارها مادر و برادرش را مورد ضرب و شتم قرار داده است به طوریکه امین به مادرش پیشنهاد خودکشی دو نفره را داده است. مادر ناقل اکنون به دنبال سرپناهی دیگر برای خود و فرزند معلولش است.
  4. خانم مریم به دفتر انجمن مراجعه کرده است و از ما می خواهد تا با خواهرش صحبت کنیم و او را قانع کنیم تا آزمایش ژنتیک را حتما انجام دهد. مریم دارای یک فرزند مبتلا به دوشن است. وقتی از سابقه بیماری او سوال می کنیم متوجه می شویم که ۱۸ نفر از اعضای خانواده آنها در گیر این بیماری بوده اند که همگی به جز فرزند مریم فوت کرده اند. به طوری که در روستای آنها در نزدیکی مشهد خانواده آنها به نام فلج زا بودن شهرت یافته اند. خواهر کوچکتر مریم برای آنکه بتواند ازدواج کند مجبور به مهاجرت از آن روستا می گردد. حال که تصمیم به بچه دار شدن دارد از ترس شوهر و اینکه بفهمد او نیز ممکن است ناقل باشد، راضی به انجام آزمایش ژنتیک نمی شود. با او ساعت ها تلفنی حرف می زنیم تا راضی اش کنیم. امید داریم که تا قبل از ۱۷ هفتگی جنین و تا قبل از فوت فرزند مریم، برای تست غربالگری راضی گردد.
  5. آقای محمد از اهواز با ما تماس تلفنی می گیرد. خود محمد و برادرش درگیر این بیماری هستند و اکنون خواهرشان در ۱۵ هفتگی بارداری قرار دارد. آنها نگران فرزند خواهرشان هستند. با التماس از ما می خواهند که شوهر خواهرشان بویی از این قضیه نبرد. به سرعت با یک آزمایشگاه ژنتیک در تهران هماهنگ می کنیم تا نتایج آزمایش ژنتیک هر دو برادر و آزمایش ناقلی خواهر و آزمایش ژنتیک جنین را در کمتر از ۲ هفته به ما اعلام کند. منتظر حضور خواهر و برادران در تهران هستیم. ولی متاسفانه خبری نمی شود. همان قضایای همیشگی ترس از طلاق، خشونت، اتهام، باعث می شود که مادر ریسک داشتن فرزند درگیر را به جان بخرد ولی حاضر به انجام تست غربالگری نشود.
  6. برادر مژده که ۱۸ ساله است درگیر بیماری دوشن است. زمانی که مژده فهمید ممکن است او نیز ناقل این بیماری باشد، تصمیم به خودکشی گرفت. از ترس نگاه بد جامعه گوشه گیر و منزوی گشت. ساعت ها و روزها وقت برد تا توانستیم با مشاوره صحیح به او بگوییم که با انجام آزمایش ژنتیک او نیز می تواند همانند دختران دیگر فرزندانی سالم به دنیا بیاورد.

مشکلاتی که ناشی از ناقل بودن بر دوش زنان هست بی انتهاست. مشکلاتی نظیر سرپرستی و نگهداری از فرزند مبتلا، نگاه بد جامعه و خانواده، فحاشی و کتک و تهمت از طرف همسر، طلاق و تنهایی… مسایل و مشکلاتی که باعث می شود تا زنان ناقل به جای انجام آزمایش ژنتیک به داشتن فرزند با احتمال ۵۰% سلامت جسمی تن دهند. اگر با این مشکلاتی که اکنون داریم پیش برویم در آینده با سیلی از بیماران ژنتیکی مواجه خواهیم شد که جبران ناپذیر می باشد. جهت جلوگیری از مشکلات پیش آمده دو پیشنهاد زیر توامان ارائه می شود:

پیشنهاد اول: بازنگری در قوانین خانواده و طلاق در جایی که زن ناقل بیماری است. شاید تصویب یک تبصره در این قوانین بتواند پدر را در کنار خانواده حفظ کند و مادر را با خیالی راحت تر به انجام آزمایشات ژنتیکی راهنمایی کند.

پیشنهاد دوم: اجباری نمودن مشاوره ژنتیک قبل از ازدواج. در هر موردی که مشخص می گردد یک فرد مبتلا به بیماری های ژنتیکی در خانواده وجود دارد می توان انجام آزمایش ژنتیک را قبل از ازدواج در آن مورد اجباری کرد. در این صورت می توان احتمال سهل انگاری و ندانم کاری را به حداقل رساند.

در جامعه آماری انجمن دیستروفی ایران، در ۶۰ موردی که انجمن توانسته است این آزمایشات را بر روی افراد مبتلا و ناقلین انجام دهد، ۳ مورد جنین مبتلا تشخیص داده شده است که سقط گردیده اند. یک مورد نیز جنین سالم بوده که خانواده توانسته اند سلامتی را به فرزندشان هدیه دهند.

 

آبان
۲۷
۱۳۹۲
دخترانی که فرار می‌کنند
آبان ۲۷ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

9129_287

عکس: مهرخانه

آخرین آماری که از دختران فراری ارائه شده، مربوط به سال ۷۸ است که این میزان نسبت به سال ۶۵، ۲۰ درصد افزایش داشته است. همچنین میانگین سنی دختران فراری از سال ۷۸ که ۱۷ سال بود، در سال ۷۹ به ۱۴٫۷ سال کاهش یافته است.

دختران فراری و آمارها

گزارش سازمان بهداشت جهانی حاکی است که سالانه بیش از یک میلیون نوجوان ۱۳ تا ۱۹ ساله ازخانه فرار می‌کنند که ۶۰ تا ۷۰ در صد این افراد، شامل دختران و ۳۰ تا ۴۰ درصد فرارها در بین پسران رخ می‌دهد. همچنین “فراری به نوجوانی گفته می‌شود که بر اساس حکم قضایی دادگاه نوجوانان، مرتکب تخلف ترک خانه پدر و مادر یا سرپرستان خود بدون کسب اجازه شده و در فاصله زمانی معقولی به آنجا بازنگشته است.” (ذکایی: ۱۱۹) اما گذشته از این تعریف جامعه‌شناسانه، به زبان ساده‌تر “دختران فراری” به دخترانی اطلاق می‌گردد که به هردلیلی خانه و خانواده را ترک کرده و به محیط‌های دیگری چون خیابان و پارک روی می‌آورند. دختران فراری معمولأ در گروه سنی ۱۴ تا ۲۵ سال قرار دارند. گرچه آمارهای غیررسمی‌از کاهش سن فرار از منزل دختران حکایت دارد.

در همایش آسیب‌های اجتماعی شهری که در سال گذشته در تهران برگزار شد، “لیلا زائر” در مقاله‌ای به فراتحلیل زمینه‌های فردی، خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی مؤثر در فرار دختران پرداخته بود. بر اساس آنچه زائر گفت، آخرین آماری که از دختران فراری ارائه شده، مربوط به سال ۷۸ است که این میزان نسبت به سال ۶۵، ۲۰ درصد افزایش داشته است. همچنین میانگین سنی دختران فراری از سال ۷۸ که ۱۷ سال بود، در سال ۷۹ به ۱۴٫۷ سال کاهش یافته است. به گفته زائر، ۱۸ درصد دختران فراری در روز نخست فرارشان مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و ۶۰ درصد آنها نیز در هفته اول مورد تجاوز قرار می‌گیرند.

چرا فرار؟

بررسی این سؤال که چرا دختری زندگی خانوادگی و امنیتی را که باید در خانه داشته باشد، حاضر است در ازای زندگی زیر سقف آسمان با آینده‌ای نامشخص رها کند، ما را به سوی بررسی شرایط زندگی خانوادگی این دختران سوق می‌دهد.

در پژوهشی که عوامل مختلف خانوادگی، اقتصادی، همسالان، فرهنگ و آموزش، اوقات فراغت و ارتباطات را به عنوان عوامل زمینه‌ساز فرار دختران از خانه مورد بررسی قرار داده است، نتایج نشان می‌دهد خانواده و همسالان نسبت به شاخص‌های دیگر از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. بر این اساس خانواده به میزان حدود ۸% درصد از بیشترین تأثیر بر فرار دختران برخوردار است. زیرا فرد از بدو تولد ارزش‌ها و هنجارها را در خانواده می‌آموزد و به تدریج با دنیای وسیع‌تر جامعه آشنا می‌شود. به‌گونه‌ای که خانواده و کارکردهای آن در پذیرش نقش‌های اجتماعی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌شود. میزان محبت، صمیمیت، حمایت عاطفی و وابستگی، از جمله مسائل مهمی ‌است که در دوران اولیه زندگی می‌تواند در بروز رفتارهای بهنجار یا نابهنجار مؤثر باشد. نتایج تحقیقات نشان داده است که هرچه ازمیزان وابستگی والدین به فرزندان کاسته شود، بر فرار آنان از خانه افزوده خواهد شد.

در واقع در این بررسی ما با مجموعه‌ای از دلایل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی روبه‌رو می‌شویم. از جمله دلایل فرهنگی می‌توان به مفهوم نسل و تفاوت‌های بین‌نسلی اشاره کرد: “کریستوفر بالس در تعریف نسل به فاصله میان والدین با فرزندانشان اشاره می‌کند. بدین ترتیب اگر سن بچه‌دار شدن را ۲۰ الی ۲۵ سال درنظر بگیریم، آنگاه هر ۲۰ تا ۲۵ سال یک نسل جدید پا به عرصه حیات می‌گذارند. همچنین به نظر وی نظریه‌پردازان فرهنگ عامه و نیز تاریخ‌نگاران بر این اعتقادند که ظاهراً در حدود هر ۱۰ سال شکل جدیدی از ذهنیت نسلی ظهور می‌کند.” (آزادارمکی-غفاری: ۱۰) این تعریف به خوبی می‌تواند ما را با تفاوت‌های جدی بین‌نسلی به لحاظ فکری، اعتقادی و ذهنی آشنا کرده و نشان دهد که چرا معمولاً فرزندان و والدین همیشه از هم گله دارند که هیچ‌یک حرف دیگری را نمی‌فهمند! گرچه می‌توان این دغدغه را دغدغه نسبتاً مدرنی دانست که هر چه بیشتر زمان می‌گذرد و زندگی مدرن با سرعت بیشتری پیش می‌رود، میزان این فاصله به لحاظ کیفیت و کیمیت بیشتر و عمیق‌تر شده و والدین احتیاج به مهارت‌های بیشتری برای همراهی با فرزندان خود دارند.

اما در کنار مسائل فرهنگی، لازم است به برخی مسائل اجتماعی و اقتصادی نیز اشاره شود که خانواده ایرانی را با چالش روبه‌رو کرده است. ازدواج اجباری نوجوانان، مهاجرت، فقر، بیکاری، اعتیاد، خشونت‌های فیزیکی- روانی و جنسی، افراط و تفریط در مدل تربیتی والدین (سهل‌گیرانه یا سخت‌گیرانه)، عدم وجود ارتباط عاطفی میان اعضای خانواده، خانواده‌های فروپاشیده (طلاق عاطفی و حقوقی)، مسئله حضانت فرزند در هنگام جدایی بر خلاف میل وی و یا مصلحتش (لزوم قیومت پدر و جد پدری) همگی از جمله دلایل اقدام به فرار دختران از خانه است.

آمارهای موجود در «خانه ریحانه» نشان می‌داد که ۷۰ درصد دختران فراری در مقطع تحصیلی راهنمایی بودند. خانه‌های ریحانه که در اواخر دهه ۷۰ تشکیل و راه‌اندازی شدند، مراکزی بودند که به عنوان مراکز حمایت از دختران فراری و بدسرپرست به نگهداری از این دختران می‌پرداختند و دارای مشاور و مددکار بودند. این مراکز در اوایل دهه ۸۰ و در راستای عدم انجام کارهای موازی با سازمان بهزیستی تعطیل شده و با مراکز مداخله در بحران بهزیستی ادغام شدند.

دکتر مصطفوی، روانشناس در مورد زمینه‌های فرار دختران از خانه و پیامدهایش معتقد است: شاید بتوان به جرأت گفت ناسازگاری والدین، علت اصلی فرار دختران است. طبق بررسی‌هایی که انجام شده ۱۹٫۵ درصد ناسازگاری با والدین، ۱۶ درصد اغفال، ۱۳ درصد عدم امنیت در خانواده، ۱۵ درصد وضعیت اقتصادی، ۱۲٫۵ درصد طلاق، ۷ درصد گرایش به مسائل انحرافی، ۲٫۵ درصد ازدواج‌های ناموفق، ۲٫۳ درصد اعتیاد و ۵ درصد مشکلات روانی، عامل فرار دختران بوده است. همچنین تحقیقات نشان می‌دهد که ۳۵ درصد دختران فراری سابقه اعتیاد به موادمخدر چون هروئین و تریاک را دارند. تحقیقات نشان می‌دهد که ۲۵ درصد دختران فراری هروئین، ۲۸ درصد تریاک، ۱۵ درصد حشیش و۳۱  درصد سیگار استفاده می‌کنند. آنچه مشخص است این که دختران پس از فرار برای تأمین نیازهای خود اقدام به سرقت و خودفروشی می‌کنند؛ آنان در همین مرحله است که گرفتار باندهای فحشا می‌شوند.

بر همین اساس گفته می‌شود، دختران فراری دروازه ورود جامعه به پدیده زنان روسپی است. موقعیت سنی این دختران (۱۴ تا ۲۵ سال) نشان‌دهنده میزان آسیب‌پذیری، احتمال بزهکاری، بزه‌دیدگی و یا قربانی شدن در برابر سوءاستفاده‌های جنسی مختلف و دیگر سوءاستفاده‌هاست. اکثر دختران فراری پس از بازگرداندنشان به خانه، مجدداً اقدام به فرار می‌کنند. دخترانی که از خانواده روی‌گردان شده و فرار می‌کنند، بارها از سوی اعضاء خانواده خود مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند؛ اعمال محدودیت‌هایی همچون زندانی کردن، تمسخر و تحقیر کردن موجب می‌شود که فرد فضای خانه را برای ماندن، غیر قابل تحمل دانسته و اقدام به فرار مجدد نماید.

این استاد دانشگاه همچنین ادامه داد: لازم است بدانید که سن فرار دختران از ۱۶ سال به ۱۴ سال کاهش یافته است. با وجود آنکه مسئولان سعی دارند با این معضل برخورد کنند، اما آمار نشان می‌دهد که پدیده‌ای به نام فرار دختران رو به افزایش است؛ به طوری که هر سال ۱۵ تا ۲۰ درصد به آمار قبلی اضافه می‌شود.

به طور کلی مخاطراتی که پس از فرار، دختران جوان بی‌پناه و آسیب‌پذیر را تهدید می‌کند، عبارتند از:

  1. گرفتار شدن در دام شبکه‌های قاچاق دختران و زنان جوان: قاچاقچیان، ایادی خود را در مناطقی مانند پارک‌ها، مقابل مدارس راهنمایی ودبیرستان‌ها و اماکن عمومی ‌می‌گمارند تا با پرسه زدن در این اماکن و شناسایی دخترانی که ازمنازل خود فرار کرده‌اند با وعده‌های خام، آنها را به دام اندازند. گاهی فرار، پس از طرح دوستی و آشنایی از سوی دلالان شبکه‌های قاچاق و دادن وعده‌های مختلف چون ازدواج، خروج آسان ازکشور و درآمد خوب و زندگی بهتر، اتفاق می‌افتد.
  2. تجاوز، اجبار و تحمیل روسپیگری: معمولاً دختران فراری گرفتار مشکل تجاوز، اجبار و تحمیل برای روسپی شدن می‌شوند. قاچاقچیان، دختران جوانی را که به هر انگیزه از خانه خود گریخته‌اند، وسیله درآمد خود قرار داده و آنها را به برقراری ارتباط جنسی و انجام کارهای خلاف مجبور می‌کنند. در سال‌های اخیر نوع جدیدی از فریب و قاچاق دختران و زنان ازطریق اینترنت مشاهده می‌شود که بیشترحاصل گسترش شبکه‌های ارتباطی مجازی است.
  3. در نهایت نیز تبدیل شدن به روسپی، اعتیاد به انواع موادمخدر، ابتلا به بیماری‌هایی همچون ایدز، ورود به باندهای سرقت و افتادن در دور باطل بازداشت، زندان، آزادی و از سر گرفتن دوباره روسپیگری و سرقت، سرانجام این دختران است.

راهکار چیست؟

به طور کلی می‌توان راهکارهای رفع معضل فرار دختران از خانه را در دو سطح پیشگیری و درمان پیگیری کرد. در سطح اول لازم است خانواده‌ها را با ویژگی‌های دوران نوجوانی، عصیان‌ها و حساسیت‌های ویژه آن آشنا کرده و با استفاده از رسانه‌های جمعی و نهاد آموزش و پرورش به آگاه‌سازی آنها پرداخت. همچنین قدم‌های بعدی، آگاه‌سازی نوجوانان نسبت به پیامدهای فرار از منزل است که لازم است در این زمینه آموزش‌های لازم به نوجوانان داده شود.

باید توجه داشت مسئولین ضمن کاهش زمینه‌های ایجاد فضایی که منجر به فرار دختران از منزل شود، می‌توانند به ایجاد و گسترش مراکز حمایتی در این زمینه بپردازند تا در صورت فرار، دختران بتوانند به یکی از این مراکز مراجعه کرده و کمتر دچار آسیب‌های ثانویه شوند.

آشنایی خانواده‌ها با ویژگی‌های دوران نوجوانی

دوران نوجوانی واجد خصایص منحصر به فردی است که متمایزکننده واضحی از سال‌های کودکی است. سنین ۱۲ تا ۱۷ سالگی حد مشترک این دوران است که البته بسته به نظرهای مختلف و فرهنگ‌های متفاوت، دامنه آن قابل تغییر است. استنلی ‌هال، مؤسس انجمن روان‌‌شناسی آمریکا، این دوران را دوران توفان و تنش شدید نامیده است. علت چنین حساسیتی معطوف به تغییرات جسمانی، جنسی، روانی، معرفتی و به تبع آن تغییر در الزامات اجتماعی است. در واقع درست در دورانی که نوجوان با سرعت زیادی بلوغ جسمانی را طی می‌کند، اجتماع از او می‌خواهد که هم مستقل باشد، هم روابطش را با همسالان و بزرگسالان تغییر دهد، هم سازگاری جنسی و هم آمادگی کسب مهارت‌های نوین داشته باشد و علاوه بر همه اینها نوجوان باید تلاش کند، هویتی نیز برای خویش کسب نماید.

سانوا تاج‌بخش، مشاور و روانشناس، در رابطه با ویژگی‌های این دوران که باید خانواده‌ها از آن اطلاع داشته باشند، معتقد است: اهمیت الگوسازی و الگوگرفتن برای نوجوان، از آنجا ناشی می‌شود که در این دوران نوجوان نیازمند راهنما و الگویی است که به او کمک کند تا هم به تمامی ‌دغدغه‌هایش پاسخ دهد و هم بتواند او را در بزرگسالی و جوانی به نقطه کمال مدنظر وی برساند.

او در خصوص وجود راهی برای الگوسازی مناسب برای دختران نوجوان، به ارائه الگو از طرف خود والدین اشاره کرد و افزود: والدین باید بتوانند با توجه به معیارهای نوجوان و ارزش‌های خود، دختری از اقوام و آشنایان را که فاصله سنی کمتری با نوجوان دارد و در عین حال دختری موفق و دارای جذابیت است، به شکل غیرمستقیم در ارتباط با دختر نوجوان قرار دهند و این‌گونه زمینه دوستی و آشنایی فرزندشان را با الگویی که خود به آن اطمینان دارند، فراهم کنند.

این روانشناس همچنین در مورد تأثیر روابط دوستی بر دختران نوجوان اظهار داشت: جمع دوستان و ارتباطات دوستی برای دختران در سن نوجوانی بسیار لازم و مفید است؛ چراکه روابط عمومی‌‌ آنها را قوی کرده، ارتباطات اجتماعی‌شان را گسترده‌تر می‌کند و به نوعی آنها را اجتماعی می‌کند. اما باید توجه داشت این گروه‌ها تا جایی مفید هستند که ارزش‌ها و هنجارهایشان در چارچوب ارزش‌های خانوادگی نوجوانان بوده و در تضاد با یکدیگر نباشد. در صورتی که شناخت از این دوستان و گروه‌های دوستی از طرف خانواده حاصل شده و سلامت آنها تأیید گردد، می‌توانند تأثیر بسیار خوبی بر نوجوانان گذاشته و الگوی خوبی برای شکل دادن شخصیت آنها باشد.

به همین دلیل وظیفه حمایت از نوجوانان، درک موقعیت و سعی در همراهی و همدلی با آنان بجای ایجاد تنش، نه تنها وظیفه خانواده‌هاست، بلکه بر مسئولین دولتی نیز امری لازم است که خود را مسئول و دغدغه‌مند در زمینه مشکلات و مسائل آنها دانسته و در جهت محو عوامل زمینه‌ساز فرار نوجوانان از خانه تلاش کنند. به نظر می‌رسد ساده‌ترین و اولیه‌ترین راه می‌تواند استفاده از رسانه‌های جمعی و نمایش سریال‌هایی همچون “دوران سرکشی” باشد، که امروزه جای خالی این سبک برنامه‌ها در رسانه ملی به چشم می‌خورد.

نوجوانان نسبت به پیامدهای فرار از منزل آگاه شوند

همچنین نوجوانان را باید با خطرات و پیامدهای فرار از خانه آشنا کرد و با ایجاد زمینه دسترسی آسان به مشاورین خبره در مدارس، مشکلات دانش‌آموزان را قبل از تبدیل آن به بحران، مورد بررسی در جهت رفع و حل آن قرار داد.

زمینه‌های فرار از منزل نوجوانان مورد بررسی و اصلاح قرار گیرد

علاوه بر این، در نگاهی کلان‌تر لازم است مسئولین به مسائلی همچون کاهش بیکاری، اعتیاد و خشونت‌های خانگی به عنوان عوامل زمینه‌ساز ایجاد تنش‌های خانوادگی و فرار دختران، جدی‌تر بپردازند و در جهت رفع این معضلات زمینه‌ای اقدامات لازم را انجام دهند. گسترش فقر اقتصادی از مهم‌ترین دلایل و زمینه‌های ایجاد فقر فرهنگی، اعتیاد و خشونت در میان خانواده‌هاست که به صورت غیرمستقیم به مسئله فرار از منزل دختران دامن می‌زند.

مراکز مداخله در بحران به صورت گسترده در سطح شهرها فعال باشند

اما در سطح درمان به نظر می‌رسد از سرگیری فعالیت و گسترش مراکز حمایتی، بسیار مؤثر و مورد نیاز است. در این سال‌ها ایجاد مراکزی همچون: مرکز مداخله در بحران‌های اجتماعی، خانه سلامت، مرکز مداخله در طلاق، حمایت از کودکان بی‌سرپرست معلول و ایجاد خط تلفن امداد، از جمله فعالیت‌های سازمان بهزیستی در مورد نوجوانان فراری بوده است.

معاون اجتماعی سازمان بهزیستی در مورد نحوه مداخله مراکز بهزیستی در ساماندهی و حمایت از دختران فراری در گفتگو با مهرخانه اعلام کرد: مراکز مداخله در بحران سازمان بهزیستی متولی دختران فراری هستند که از سه طریق به سازمان بهزیستی ارجاع داده می‌شوند. اول: از طریق تماس با خط مستقیم ۱۲۳ که برای ارتباط و گزارش‌دهی به مددکاران بهزیستی وجود دارد، دوم از طریق نیروی انتظامی‌که در سطح شهر به این دختران برخورد می‌کند و سوم از طریق قوه قضاییه. دخترانی که به این ترتیب به مراکز مداخله در بحران بهزیستی ارجاع داده می‌شوند، به صورت کوتاه‌مدت که سقف آن تا ۶ هفته است، می‌توانند در این مراکز بمانند و تحت حمایت قرار بگیرند.

محمد نفریه افزود: پس از این مدت زمان اگر امکان برگشت به خانواده نباشد، این دختران به خانه‌های سلامت ارجاع داده می‌شوند. او همچنین گفت: خانه‌های سلامت در هر ۳۱ استان ایران موجود است و این قابلیت را دارد که در مدت زمان بیشتری به بازتوانی و ساماندهی این دختران بپردازد.

نفریه تصریح کرد: پس از طی این مدت، معتقدیم بهترین اتفاقی که برای این دختران می‌تواند بیفتد، بازگشت به خانواده است، اما در غیر این صورت پس از حضور در خانه‌های سلامت و بازتوانی این دختران، آنهایی که امکان حضور در خانواده نداشته باشند، در زیر ۱۸ سال به مراکز شبه‌خانواده بهزیستی ارجاع داده می‌شوند و دختران بالای ۱۸ سال در خانه‌های سلامت باقی می‌مانند تا بتوانند به اشتغال یا تحصیل و مستقل شدن برسند.

چند سالی است خانه‌های سلامت با استناد به ماده‌واحده لایحه قانونی درخصوص تشکیل سازمان بهزیستی کشور، جهت حمایت از دختران نیازمند حمایت‌های اجتماعی، شکل گرفته است. طبق قانون، این مرکز، دختران در معرض آسیب‌های اجتماعی و فاقد حمایت‌های خانوادگی و اجتماعی را تحت پوشش قرار می‌دهد. این مرکز از طریق ارائه خدمات، زمینه‌های کسب استقلال اقتصادی و اجتماعی لازم را برای این دختران فراهم می‌آورد و در تأمین حداقل نیازهای اقتصادی و جلوگیری از ابتلا به سایر آسیب‌های اجتماعی آنها را یاری می‌رساند.

شهرداری تهران نیز در سال‌های گذشته با طرح‌ریزی «خانه ریحانه» برای دختران و «خانه سبز» برای پسران سعی کرده با همکاری دیگر مراکز تا حدی پناهگاهی امن برای دختران تهیه کند تا دچار آسیب‌های جدی‌تری در جامعه نشوند. آمارهای موجود در «خانه ریحانه» نشان می‌داد که ۷۰ درصد دختران فراری در مقطع تحصیلی راهنمایی بودند. خانه‌های ریحانه که در اواخر دهه ۷۰ تشکیل و راه‌اندازی شدند، مراکزی بودند که به عنوان مراکز حمایت از دختران فراری و بدسرپرست به نگهداری از این دختران می‌پرداختند و دارای مشاور و مددکار بودند. این مراکز در اوایل دهه ۸۰ و در راستای عدم انجام کارهای موازی با سازمان بهزیستی تعطیل شده و با مراکز مداخله در بحران بهزیستی ادغام شدند.

همچنین ایجاد مراکزی از طرف بهزیستی به عنوان خانه‌های امن که دختران پس از فرار از منزل، امکان حضور در آن برای مدت کوتاهی (حتی ۱ شب) را داشته باشند، از بسیاری از آسیب‌های اجتماعی جلوگیری می‌کند؛ چراکه به گفته اکثر دخترانی که از خانه فرار کرده‌اند، تنها یک شب پس از فرار، از اقدام خود پشیمان شده‌اند، اما به دلیل ترس از بازگشت و بازخواست خانواده هرگز بازنگشته‌اند. در صورتی که چنین مراکزی تأسیس شود و دختران پس از فرار امکان مراجعه به آن را داشته باشند، با توجه به امنیت این مراکز، خانواده‌ها نیز راحت‌تر حاضر به پذیرش فرزاندانشان خواهند بود.

بحث پذیرش دختران فراری پس از فرار از منزل از طرف خانواده، موضوع بسیار حساسی در راستای پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی ثانویه است. زیرا در حالی که بسیاری از این دختران مدت زمان کوتاهی پس از فرار به اشتباه خود پی برده و خواهان بازگشت به خانواده هستند، دیگر خانواده حاضر به پذیرش آنها نبوده و در صورت پذیرش هم روابط خوب و فضای امنی برای این دختران فراهم نمی‌کند. در همین راستا دکتر مصطفوی، روانشناس و استاد دانشگاه، معتقد است: طبق بررسی‌های انجام شده تنها در ۱۴ درصد موارد خانواده پس از بازگشت فرزندشان رفتار مناسب داشته‌اند. نکته مهم‌تر اینکه بسیاری از این دختران از سوی نزدیکان خود مورد تعرض قرار می‌گیرند. طبق آمار ۳۶ درصد دخترانی که از خانه مجدداً فرار می‌کنند، از سوی اعضای خانواده مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند؛ ۳۳ درصد تنبیه، ۶ درصد به گدایی و ۱۳ درصد به خرید و فروش موادمخدر وادار می‌شوند. این روانشناس در ادامه تشریح کرد: در ۷۰ درصد موارد والدین مسبب فرار دختران می‌شوند.

سخن آخر

لیلا زائر(۳) در مقاله خود راهکارهایی را جهت پیشگیری از فرار دختران از خانه ذکر می‌کند. از نظر او، برطرف کردن ضعف قانون در مورد مسئله کودک‌آزاری، برطرف کردن خلأ قانون در رابطه با ازدواج‌های اجباری و فراهم کردن بستر بازگشت این دختران به خانواده، می‌تواند در کاهش آمار دختران فراری مؤثر باشد.

فراهم کردن امکان بازگشت این دختران به خانواده نیازمند آموزش خانواده‌های این دختران قبل از بازگردان آنها به خانواده است. زیرا بسیار دیده شده، وقتی این دختران توسط نیروی انتظامی‌به خانواده‌ها تحویل داده می‌شوند، به جای حل موضوع از طرف خانواده، بیش از پیش مورد خشونت قرار می‌گیرند و بدین ترتیب چرخه فرار از منزل و بازگشت به خانه و در مراحل بعد افتادن به زندان همچنان به عنوان یک سیکل معیوب تکرار می‌شود.

منبع: http://goo.gl/7eCjef

http://goo.gl/FtKHB6

آبان
۲۴
۱۳۹۲
۸۰ درصد کودکانی که دست به خودکشی زده اند مورد شکنجه و آزار قرار گرفته اند
آبان ۲۴ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

5648938845_57b9b11d43

عکس:   Wayan Vota

بررسی های به عمل آمده در کانون اصلاح و تربیت نشانگر آن است که ۹۹ درصد کودکان بزهکار دارای والدین زودخشم و مهاجم بوده اند و ۸۰ درصد کودکانی که دست به خودکشی زده اند نیز مورد شکنجه و آزار قرار می گرفته اند و ۹۰ درصد جوانانی که به مواد مخدر روی آورده اند از آزارگری والدین و مربیان خود خاطره ها دارند همچنین ۹۰ درصد والدین کودک آزار خود در کودکی مورد آزار و اذیت و تنبیه بدنی و روحی و روانی قرار گرفته اند . برای کودک آزاری در کتاب های لغت تعریفی نیافتیم ولی کارشناسان ، کودک آزاری را تجاوز به حقوق قانونی کودکان و رساندن آسیب بدنی و روانی به آنها عنوان می کنند . یونیسف نیز سوء رفتار یا رفتار مسامحه گرانه و نادرست با کودکان را کودک آزاری معرفی می کند . در ماده ۴ بند ۱ پیمان جهانی کودک آمده است که« والدین و سرپرستان در برابر اشتباهات کودکان از روشهای نامناسب تنبیه و سرزنش استفاده نکنند».

در ماده ۳۰ پیمان نامه نیز آمده است: « هیچ کس حق آزار و اذیت کودکان را ندارد و کسانی که با کودکان بدرفتاری کنند طبق قانون باید مجازات شوند».

سخن از کودک آزاری تداعی کننده شکنجه و کتک زدن کودک است در حالی که وارد آوردن هر گونه آسیب روحی و روانی و سوء رفتار، سوء گفتار، بدگمانی، به کودک، جدی نگرفتن کودک، توجه نکردن به تغذیه و بهداشت کودک، ترساندن کودک، تمسخر کودک و ارعاب های روانی مانند حبس کردن در زیر زمین تاریک، حمام، انباری و یا محروم کردن از محبت، تهدید به بریدن گوش، کشتن، خرد کردن قلم پا ، ناسزا گفتن توهین آمیز و منت گذاشتن بر سر کودک ، بخشی از رفتار های نا مناسبی است که کودک آزاری محسوب می شود .

و بسیاری از ما نا خواسته به برخی از این رفتار ها اقدام می کنیم که ناشی از شناخت نادرستمان از غایت چنین رفتار هایی است

در تعالیم بزرگان ما بسیار درباره تربیت ، تکریم ( و نه تحقیر ) ، توجه ، تحسین و محبت به کودکان و پرهیز از رفتار خشونت بار آنها سخن به میان آمده است . حضرت علی (ع) می فرماید : کودک امانت خداست ، به امانت خدا جز در سایه حکم خدا نمی توان دست درازی کرد.

امام رضا ( ع ) به پدری که از خلق بد فرزندش شکوه می کرد و می گفت گاهی خشمگین می شوم و او را کتک می زنم ، فرمود او را نزن بلکه هدایت کن .

ژان ژاک روسو در کتاب روانشناسی رشد و پرورش کودک می نویسد : تنبیه بدنی و تعیین جریمه و تکالیف شاق ، ریشه درد را خشک نمی کند بلکه علایم درد را تسکین می دهد ، گاه نیز این معامله با کودک ، عقده معلم را تسکین می بخشد و در همه موارد علت ناسازگاری را وخیم تر می کند .

تاکنون نظریات متعدد در مورد تنبیه ( کودک آزاری ) بیان شده است از آن جمله نظریه جان لاک است که اعمال نفوذ را در تربیت روا می شمارد: « غزالی اما معتقد بود : معلم باید حتی الامکان با ترساندن طفل او را تأدیب کند چنان که موثر نشد او را بزند . صاحب قابوسنامه نیز معتقد است که معلم باد با هیبت باشد و کودک را در صورت کاهلی بزند تا وی بر خود کاملاً مسلط شود . با وجود عقاید گوناگون در مورد تنبیه کردن و تنبیه نکردن هیچ یک از کارشناسان امور تربیتی و روانشناسی کودک تنبیه جسمانی و روانی را در مورد کودکان ه ضروری می دانند و نه تجویز می کنند . اصلاح رفتار کودکان نیاز به مکانیزم هایی که مکمل یکدیگر هستند دارد .

در مورد ضرب و شتم کودکان در درجه اول شناخت از ضروریات است که راه مبارزه با کودک آزاری را هموار می سازد . با شناخت مسأله کوک آزاری انواع رفتارهای خشونت آمیز که علیه کودکان اعمال می شود تعیین می گردد. در نگاه اول کودک آزاری را تنبیه بدنی ( کتک زدن ) به منظور ادب کردن یا مجازات می شود معنا کرد . درحالی که به جهت عدم شناخت کودک آزاری در کشورمان نه تنها تعریف روشنی از آن در دست نیست بلکه با وجود موارد بی شمار کودکان آسیب دیده هنوز تحقیقات علمی و منسجمی نیز در زمینه کودک آزاری صورت نگرفته است . از طرفی قوانین موجود در زمینه حمایت از کودک نیز کامل نیست . انجمن و نهاد هایی هم برای حمایت و نگهداری از کودک آزاردیده وجود نداشته و معمولاً کودک آزار دیده مجدداً به والدین آزارگر سپرده می شود.

جهان امروز از نظر علمی و تربیتی کتک زدن و آسیب رساند به کودکان را به منظور ادب یا مجازات نادرست تلقی می کند همچنان که رهبران اسلام نیز همواره والدین و مربیان را از ردن کودکان برحذر می داشتند.

حضرت علی ( ع ) می فرماید : پندپذیری انسان عاقل به وسیله ادب و تربیت است . چهارپایان و حیوانات اند که تنها با زدن تربیت می شوند . تعلیم و تربیت می بایستی مسبوق به هدف اصلی باشد . تعلیم و تربیت تلاشی کورکورانه یا نوعی آزمون و خطا نیست و مربی حق ندارد اقدام به تنبیه بدنی کند . در حالی که عواقب آن برایش معلوم نیست.

انواع کودک آزاری

دکتر سعید ممتازی کودک آزاری را به سه دسته آزار جسمانی ، جنسی و بی توجهی نسبت به کودک تقسیم بندی و تعریف می کند.

دکتر کبری شاکری متخصص زنان و زایمان نیز معتقد است کودکان حتی پیش از تولد مورد سوء رفتار قرار می گیرند . خشونت آگاهانه یا ناآگاهانه نسبت به زن باردار یکی از انواع کودک آزاری قبل از تولد تلقی می شود که می تواند منجر به صدمه یا مرگ جنین شود.

مسؤول عقیدتی سازمان جهاد کشاورزی نیز معتقد است حرمتی که زن باردار در جامعه اسلامی برخوردار است ، نشأت گرفته از آمیزه دینی ما مسلمانان است که در آن کودک آزاری منع شده است و رأفت اسلامی را تا حدی حساس معرفی می کند که نه تنها آزار جسمی را به کودک روا نمی داند بلکه آزار روحی را نیز نمی پسندد و به فرموده حضرت علی ( ع ) حتی قهر با کودک نباید به طول انجامد.

دکتر قدرت الله انصاری می گوید: بعد از بررسی و شناسایی آثار فیزیکی کودک آزاری که از انواع شکستگی های سر و دست ، شکست های مارپیچی ، به علت پیچاندن دست یا پای کودک بوجود می آید و یا شکستگی و ضربات به سر و جمجمه که سبب خونریزی مغزی می شود ، داغ کردن ، کبود کردن بازو و یا ران کودک در اثر فشار ، خونریزی چشم ، جدا شدن شبکیه چشم در اثر ضربات آسیب پرده گوشی و انواع سوختگی ها بررسی روانشناختی ، معاینات روانی و مصاحبه با کودک برای تعیین آسیب کلی کودک آزار دیده توسط والدین یا مربیان آزارگر ضرورت دارد .

کودک آزاری در کشور ما معمولاً جسمی است ولی شکل پنهان تر کودک آزاری جمسی کودک آزاری جنسی است که توسط والدین یا خود کودک برای حفظ آبرو سعی در مخفی کردن آن می رود .

بیشتر مادران به گمان آنکه با افشای خشونت پدر که موجب آزار کودک شده آبروی خانواده به خطر می افتد و مقابل ظلمی که از طرف پدر خشن به کودک روا داشته می شود سکوت می کنند . کودک آزاری روانی دارای عواقب بسیار وخیم تر از کودک آزاری جسمی است . غفلت و کوتاه آمدن در مقابل اعمال رفتار محبت آمیز و عدم توجه و رسیدگی به رفاه کودکان ، طرد کردن آنان ، عدم تأمین مواد غذایی لازم برای رشد کودک ، بهداشتی نبودن محیط زندگی کودک ، خوار شمردن کودک بطوری که کودک احساس حقارت و پوچی کند ، مزمت او نزد دیگران ، عدم برقراری ارتباط با او ، نپرسیدن از وضعیت مهد کودک ، مدرسه ، بطور کلی مخاطب قرار ندادن کودک ( تحویل نگرفتن ) که معمولاً در خانواده های کم درآمد و حتی مرفه دیده می شود از بالاترین موارد سوء رفتار هستند و در زمره کودک آزاری روانی به شمار می آیند .

یکی از دلایل اساسی این نوع سوء رفتار ها فقدان یا کمبود منابع اجتماعی – اقتصادی است که سبب می شود اعضای خانواده و مربیان در حین مراقبت از کودکان خود در نتیجه فشار و تنش زندگی دچار خشونت و سوء رفتار شده و موجب آزار کودک شوند . واقعیت این است که عواقب کودک آزاری اعم از جسمی و روانی گریبانگیر جامعه خواهد بود و در جامعه ایی که برای پیشگیری از کودک آزاری قوانینی تصویب نشود مردان و زنان شایسته ای نخواهیم داشت . هر چند که شکنجه و آزار کودکان از دید قانونگذاران پنهان نیست اما جامعه به این پدیده شوم بی تفاوت است و این مسأله هنوز به شکل جدی مورد پیگیری قانونی قرار نگرفته است ، همچنان که اگر والدین فرزند خود را به قتل برسانند مجازاتی ندارند .

کرامتی، حقوقدان می گوید تا زمانی که حقوق کودک در کشور ما به رسمیت شناخته نشود و مرجع قانونی برای رسیدگی به مشکلات کودکان وجود نداشته باشد نمی توان به راه حل های مبارزه با این معضل اجتماعی امیدوار بود حتی روز جهانی کودک نیز در کشور ما شعاری بیش نیست .

دکتر غلامعلی افزود بسیاری از والدین را ناآگاه از حقوق کودک می شناسد و معتقد است که تعدد فرزندان، عدم آگاهی از تربیت کودک ، اعتیاد والدین ، فشارهای مالی و بیکاری ، پدر یا مادر ناتنی و والدینی که تنبیه کودک را نوعی آموزش انضباطی می دانند می تواند از عوامل کودک آزاری باشد .

اگر چه آموزش این مسائل از طریق رسانه ها می تواند موجبات روشنگری خانواده ها را پدید آورد، اما مهمتر از آن حد و حدودی است که قانون ، برای خانواده ها تعیین و اجرای آن را بدانها دستور می دهد

منبع: http://www.haghgostar.ir/ShowPost.aspx?ID=438

آبان
۲۴
۱۳۹۲
چگونه به سالمندان تحت خشونت خانگی کمک کنیم؟
آبان ۲۴ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

Sad and worried old woman

عکس:  SalFalko

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

خانه امن: خشونت خانگی همواره در جایی رخ می دهد که انسان انتظار گرمی، صمیمیت، حمایت، اعتماد، تشویق، تعلق و عشق را دارد، اما با مجموعه ای از آزارهای روحی- روانی و جسمی مواجه می شود.

هنگامیکه در ارتباط با  خشونت  خانگی صحبت می شود همواره زنان و کودکان به عنوان قربانیان اصلی آن شناخته می شوند، اما این بدان معنا نیست که سایرین در معرض آسیب های ناشی از خشونت خانگی قرار ندارند. دیده شده که سالمندان نیز از قربانیان خشونت خانگی بوده اند.

براساس سرشماری های مرکز آمار ایران جمعیت سالمند طی سال های ۱۳۳۵ تا ۱۳۸۵، ۲/۲۷ برابر افزایش یافته و این  میزان تا سال۱۴۱۵ رشد بارزتری خواهد یافت و به مرز ۲۵ میلیون نفر خواهد رسید و در چنین شرایطی ایران با پدیده” انفجار سالمندی” مواجه خواهد شد. شرایطی که ایجاب می کند توجه به مسائل پدیده سالمندی و مسائل مربوط به آن بیش ازپیش مورد توجه مردم و مسئولان قرار گیرد. اما آنچه در این میان مهم به نظر می رسد معضل آزار سالمندان است .پدیده ای که بسیاری از ما در میان اطرافیان و یا آشنایان و حتی اعضای خانواده  شنیده و یا با آن مواجه بوده ایم. بدون شک سالمندآزاری همانند همسر آزاری و کودک آزاری در خانواده ها وجود دارد اما تا کنون به دلایل گوناگون بررسی  و مورد توجه خاصی قرار نگرفته است.

خشونت خانگی در دوران سالمندی چیست ؟

خشونت خانگی در دوران سالمندی زمانی رخ می دهد که فرد آزارگر با استفاده از قدرت و کنترل مجموعه ای از آزارهای جسمی، جنسی، روانی، عاطفی، انزوا،تهدید، ارعاب، فریبکاری و همچنین سوءاستفاده های مالی را به سالمند تحمیل کند. معمولا فرد آزارگر یکی از اعضا خانواده وی و یا در بعضی از موارد شخصی که مراقبت از سالمند را بر عهده دارد، باشد. اغلب آنها به قربانی خود می گویند که کجا می تواند برود، چه کسانی را می توانند ملاقات کند، چگونه و در کجا می تواند پول خود را خرج کند و در حقیقت تمامی تصمیمات سالمند را تحت کنترل خود در می آورند.

بسیاری از اوقات، اکثر قربانیان خشونت حاضر نیستد در مورد خوشنتی که تحت آن قرار دارند صحبت کنند. بسیاری از قربانیان هرکار می کنند تا از مورد تنبیه و خشونت واقع شدنشان اجتناب کنند. با این وجود اطرافیان و اقوام، همچنین پرستاران، پزشکان، مددکاران اجتماعی و سایر حرفه های کمکی می توانند از رفتار فرد سالمند و آزارگر متوجه وجود خشونت برعلیه سالمند گردند. حتی در مورد خشونت جسمی، از آنجا که سالمندان در معرض افتادن به زمین و برخورد با اشیا هستند، اثبات آزار آنان توسط بستگان مشکل است.

خشونتگران به دلیل مشکلات جسمی سالمندان سعی در پنهان کردن خشونتی که در مورد آنان بکار برده اند پنهان کاری کنند و قربانی را مقصر جلوه دهند به عنوان مثال اگر آثار کبودی بر بدن سالمند مشاهده می شود آن را ناشی از بی احتیاطی خود او در هنگام راه رفتن … می دانند.

ممکن است گاهی با فرد سالمندی مواجه شوید که به نظر بسیار منزوی می آید ،در نگاهش ترس موج می خورد و یا گاهی در مکالماتش اشاره هایی غیرمستقیم درباره ناراحتی هایش دارد، مانند زندگی سخت می گذرد و یا اینکه از فرزندان خود بسیارناامید گشته، اشتها ندارد ویا درخانه اعصابش خرد می شود.

گاهی اوقات آنها به نظر بسیار ناامید و افسرده می آیند و حتی به اتمام زندگی خود و خودکشی می اندیشند. بسیاری از آنان صحبت از درد مزمنی می کنند اما به طور مشخص به شما نمی گویند که کجایشان درد می کند؟! بسیاری از قرارهای ملاقات خود را با دکترشان را از دست می دهند.

بسیاری از آنان به دلیل آنکه توسط فرزندان خود مورد آزار قرار می گیرند این مسئله را از سایر افراد پنهان می کنند و یا شرمزده آن هستند که چنین فرزندانی را خود تربیت کرده اند.

باتوجه به کمبود و یا عدم آگاهی از امکانات موجود برای کمک به سالمندان قربانی خشونت خانگی، می توان به عنوان یک فردمسئول، فامیل و یا دوست به او اینگونه کمک کرد:

  • به دقت به او گوش دهید و برایش وقت کافی بگذارید.
  • به ارزش ها و حق انتخاب سالمند احترام بگذارید.
  • سعی کنید تا سختی موقعیتی را که درآن قرار دارد، درک کنید و با شفقت و مهربانی به او امید دهید.
  • به او بگوید که راههای کمک به او وجود دارد و جاهایی که او می تواند از کمک و حمایت های اجتماعی برخوردار شود به او معرفی کنید.

اما برای اطمینان به امنیت سالمند قربانی خشونت نباید:

  • درمقابل شخص آزارگر و یا دیگران در مورد خشونت برعلیه او صحبت کنید و یا شروع به نصیحت آزارگر نمایید.
  • پیام و یا تماسی نگیرید که فرد آزارگر را مشکوک و یا عصبانی کند.
  • درمورد این واقعه غیبت نکنید و یا به دیگران این مسئله را بازگو نکنید مگر آنکه خود سالمند به شما این اجازه را داده باشد و یا شما در مقابل قانون موظف به گزارش خشونت می باشید.
  • قربانی را قضاوت نکیند.
  • به سالمند قربانی خشونت خانگی توصیه هایی نکنید که اورا در موقعیت خطر بیشتری قرار دهد.

آبان
۲۳
۱۳۹۲
با خودتان و همسرتان چند چندید؟
آبان ۲۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

7448872072_9a238bcfac

عکس:   Leigh Myers

همسرتان ایرادگیر است؟هنوز درگیر وابستگی های کودکانه اش است؟جای خالی صمیمیت را در خانه احساس می کنید؟ پس چرا منتظر نشسته اید؟

در این مقاله ، به ذکر چندین نقل قول از مشاوره ها و دردو دل های همسران ، در رابطه با نوعی وابستگی و کج خلقی پنهان می پردازیم . در این مقاله وابستگی هایی را در روابط زوجین مورد بررسی قرار می دهیم که نه تنها مفید ، بلکه مضر و ایجاد کننده ی اختلال در روابط زوجین می باشد . با خواندن این مقاله ، شاید خودمان را میان مثال های ذکر شده بیابیم و متوجه شویم که ریشه ی برخی احساسات و رفتارهای به ظاهر حق طلبانه ، چه قدر بچگانه و بی مورد بوده است . در واقع می توان گفت ریشه ی اینگونه وابستگی های بغض آلود ، از ارتباطاتی ناشی می شود که طرفین ، از حقوق برابر برخوردار نیستند.

در وابستگی های بغض آلود و رابطه ی نابرابر ، از یک سو تملق گویی و از سوی دیگر لجبازی و مخالف خوانی حاکم است .

مثلا مردی می گوید :

« همسرم وقتی اطاعت می کند رفتارش بسیار کودکانه است ، مثل بچه ها به آدم تکیه می کند . اطاعت های او انگار از سر ترس و نگرانی است . گذشته از آن ، آدمی دوست دارد همسرش برای خود عقیده ی محکمی داشته باشد . متانت ، صبوری و استقلال رأی داشته باشد . مثلا نمی تواند بی حضور من برای خود لباس بخرد . البته گاهی هم اگر مطابق میل او رفتار نشود مثل بچه ها قهر می کند . »

 وابستگی‌های کودکانه

تکلیف این مرد با وابستگی های کودکانه ی همسرش چیست ؟ بالتبع او نیز دوست دارد با یک انسان بالغ زندگی مشترک داشته باشد نه با یک بچه ی ترسو ، مطیع و گاهی لجباز .

به نقل قول دیگری از شکایت همسران توجه فرمایید :

« وقتی همسرم هر مشکل کوچکی را بزرگ می کند من تحریک می شوم و محیط خانه متشنج می شود .»

مثلا خانم می خواهد بپرسد که ناهار چی درست کند. می تواند با خوشرویی در حالی که موضوعی دلچسب برای گفت و گو پیدا کرده است ، این سئوال را مطرح کند ، اما او با لحنی که انگار مشکل لاینحلی پیدا کرده است آن را می پرسد . تازه وقتی جواب می دهی که مثلا خورشت کرفس ، با عصبانیت جواب می دهد که بچه ها خورشت کرفس دوست ندارند . به هنگام پرسیدن ، لحن کلام او به گونه ای نیست که بخواهد جواب بگیرد و مشکل حل شود ، بلکه با این پرسش می خواهد بگوید که زندگی کردن چه قدر سخت است یا خانه داری چه عذاب الیمی است .

بزرگ نمایی مشکلات در مقابل چشم همسر ، وجه دیگری از احساس کسی است که می پندارد در رابطه ای نابرابر گرفتار شده است.

زندگی مشترک در فضای سوء تفاهم ناشی از وابستگی های بغض آلود و رابطه ی نابرابر ، مثل راه رفتن در میدان مین است . هر لحظه ممکن است با کوچک ترین خطایی فضای خانه متشنج شود.

جای خالی صمیمیت و هم‌دلی

نمی توان در یک رابطه ی نابرابر انتظار صمیمیت و هم دلی دوستانه داشت .

رابطه ی نابرابر از نظر حقوق انسانی و اجتماعی در بین زوجین ، تعاملی را بین آن ها ایجاد می کند که تداعی گر شخصیتی وابسته در خانم ها و کاراکتری خود محور و خود خواه در آقایان است . به دلیل بیمار گونه و غیر منصفانه بودن این رابطه ، وابستگی خانم ها به همسر خود از نوع وابستگی بغض آلود می شود .

به نقل قول زیر توجه فرمایید :

 « همسرم بسیار ایرادگیر است . جالب این که کار را به عهده ی من می گذارد ، به خود جرئت تصمیم گیری نمی دهد اما به تصمیمات من هم رضا نمی دهد و ایراد می گیرد . غالبا ایرادهایی که می گیرد بعد از آن است که بشود اصلاحاتی در آن انجام داد . ابتدا که به خود زحمت تصمیم گیری و اظهار نظر جدی نمی دهد مگر با عصبانیت و اخم که بی فایده است ، بعد که شما تصمیم گرفتید و اعلام کردید ایشان ایراد می گیرند. ایشان ایراد نمی گیرند ، که امور اصلاح شود ، ایشان ایراد می گیرند  که فقط ایراد بگیرند ، زیرا نگاه او به زندگی منفی است . »

به نمونه دیگری از نقل و قول که حکایت از وابستگی بغض آلود می کند توجه فرمایید :

« همسرم یا اطاعت می کند یا سرپیچی . احساس حاکم بر رفتار او ترس و انفعال است . ترس و انفعالی که گاه موجب اطاعت می شود و گاه پرخاشِ ناشی از احساسات فرو خورده و تسلیم شده . آیا درست است که وقتی سر پیچی می کند او را به حال خود رها کنم چون مطمئنم که بعد از سرپیچی نوبت اطاعت و رفتار تسلیم طلبانه و پوزش خواهانه فرا می رسد ؟ با این رفتار الاکلنگی همسرم چه کنم ؟ می توانم امیدوار باشم که روزی همسرم رفتار متعادل پیدا کند و دست از افراط و تفریط بردارد ؟»

 بدبینی و سوءظن

از نشانه های وابستگی های بیمارگونه و بغض آلود ، بدبینی و سوء ظن است . مثلا خانمی می گفت :

«همسرم همواره با بدبینی با وقایع روبه رو می شود . او به خود زحمت نمی دهد که درباره ی حالات روحی من از من بپرسد ، بلکه به حدس و گمان خود اکتفا می کند ، حدس و گمانی که غالبا از موضعی بدبینانه است . ناگهان به امری متهم می شوم که منشا ء آنرا نمی دانم و آوار برسرم خراب می شود .»

راه رفتن در میدان مین

زندگی مشترک در فضای سوء تفاهم ناشی از وابستگی های بغض آلود و رابطه ی نابرابر ، مثل راه رفتن در میدان مین است . هر لحظه ممکن است با کوچک ترین خطایی فضای خانه متشنج شود .

  به این نقل قول توجه فرمایید :

« کافی است لحظه ای از رفتار تحریک آمیز همسرم غافل شوم تا فضای خانه متشنج شود . ناگهان با یک ایراد بی جا ، با رفتار یا گفتاری طعنه آمیز و ملامت گر ، با رفتاری تنش آلود و از سر ناامیدی و بدبینی و … پا روی اعصاب انسان می گذارد . آیا این درست است که من در تمام لحظات شش دانگ حواس خود را جمع کنم که در تله ی رفتارهای تحریک آمیز او نیفتم ؟ آیا به راستی نباید انتظار رفتار انسان بالغ را از همسر خود داشته باشم ؟او بدرفتاری می کند و من هم ازاو انتقاد می کنم و این دور باطل جنگ اعصاب ادامه پیدا می کند .آیا چاره ی کار فقط سکوت است ؟ سکوت هم که فقط در ظاهر سکوت است و در باطن انتقال همه ی تنش های عصبی است به دوران ، خودخوری و به دنبال آن هزار مرض دیگر .»

 دردو دل های همسران,روابط زوجین

پس آرامش کجاست؟

تمام این احساسات ، مهارت شاد بودن و داشتن یک زندگی آرام را از انسان سلب می کند : احساس این که آدمی مجبور باشد شرایط نابرابری را به عنوان زندگی مشترک تحمل کند ؛ احساس این که دارد به او ظلم می شود ؛ احساسی که بالتبع افسرده خویی را به همراه دارد .

 به این نقل قول توجه فرمایید :

« او درباره ی همه چیز با شکایت حرف می زند . انگار همیشه زمانه برخلاف مراد او می چرخد .به ندرت ممکن است خبری را با خوشحالی بیان کند . راستش خبرهای خوشحال کننده به جای این که او را سرحال بیاورد ، نگرانش می کند و در نتیجه فراموش می کند که چیزی بگوید . اما کوچک ترین خبر بد ، او را به حرف می آورد . آن گاه با لحنی شکوه آلود و مصیبت بار به حرف می افتد و مرا کفری می کند . طوری شده است که حتی اگر ندرتا با لحن شادی هم حرف بزند ، من به طور اتوماتیک عکس العملی از سر بی حوصلگی نشان می دهم . واقعا کلافه کننده است که کسی مدام با ناله و شکایت و حس بدبختی حرف بزند و شما مخاطب او باشید .»

پرخاشگری منفعلانه

از نشانه های بارز وابستگی ناگزیر و بغض آلود ، پرخاشگری منفعلانه است . به این نقل قول توجه فرمایید :

« همسرم با عدم همکاری در همه ی زمینه ها در حد معمول ، دلخوری خود را نشان می دهد . مثلا دیرتر از ساعت مقرر برای بیرون رفتن از خانه حاضر می شود . از یک هفته قبل قرار شده است که شب جمعه به یک مهمانی برویم و او نیم ساعت قبل از رفتن اظهار می کند که حوصله ی بیرون رفتن را ندارد یا در جمع مهمان ها با ساکت نشستن و در خود فرو رفتن، فضای مهمانی را مکدر می کند . مثلا بسیار زحمت می کشد و برای خانواده شام درست می کند اما خودش به هنگام صرف شام اظهار بی میلی می کند – آن هم با ترشرویی – و طبیعتا اشتهای بقیه را هم خراب می کند . چگونه می توانم با رفتارهای عدم همکارانه ی او مقابله کنم و نتیجه ی مساعدی بگیرم ؟»

 با احساسات خود چند چندیم؟

آدم افسرده حال ، احساسات خود را با صراحت بیان نمی کند . به نقل قول زیر توجه فرمایید :

« همسرم وقتی دلخور می شود کم حرف می زند یا سکوت می کند . رسما هم اعلام نمی کند که قهر است تا تکلیف آدمی روشن باشد ، بلکه بسیار کم حرف می شود ، جواب صحبت را با بداخلاقی و بسیار کوتاه می دهد و فضای سنگینی در خانه حاکم می شود . کاش می گفت که چرا بداخلاق شده است ، اما اظهار نظر نمی کند . فقط با سکوت و در عین حال با سرو صدای بیخودی – مثلا به هنگام شستن ظرف – می توان فهمید که دلخور شده است . فقط با حدس و گمان باید فهمید که او ناراحت است . چگونه می توانم به همسرم بفهمانم که اگر حرفی دارد آن را برزبان بیاورد ، نه اینکه با اخم و تخم یا سرو صدای بیهوده آن را نشان دهد ؟»

آن چه از نابرابری حقوق زن و مرد نصیب زوجین شده است ، برای خود آن ها نیز اثر مثبت نداشته است .

گاهی رفتارهای بی سرانجام زن و گاهی رفتار تحکم آمیز و خودمحورانه ی مرد ، ایرادگیری های وسواس گونه و کنترل نشده اش ، زندگی مشترک را تباه خواهد کرد .

 از رابطه نابرابر،  فقط شخص تحت تسلط نیست که زیان می بیند بلکه شخص مسلط هم در این رابطه نصیبی از عشق ، هم دلی و صمیمیت نخواهد برد .

در نقل و قول های فوق هم دیدیم که اگر چه غالبا این مرد است که شکایت می کند ، ولی او هم  در عذاب مدام  است و با رفتارهای نسنجیده اش ، وضع را بدتر می کند .

تأکید در این مقاله به هیچ وجه این نیست که حق با چه کسی است یا چه کسی مقصر است .در یک رابطه صمیمانه مهم نیست که چه کسی بالاتر و عاقلتر است ،  بلکه مهم این است که رابطه صمیمانه و رضایت بخش است.

 بعد از قرن ها اندرز و نصیحت و با منابع غنی از داستان های دلدادگی و ادعاهای مشعشع از عدل و انصاف ،هنوز نیازمند آنیم که ابتدایی ترین اصل عشق ورزی و هم دلی را بیاموزیم و آن این که :

شرط اول مهرورزی ، عشق است و صمیمیت .

منبع: http://goo.gl/IoKDwr