صفحه اصلی  »  2013 October
آبان
۹
۱۳۹۲
استفاده از قدرت مادر شوهر برای پایان دادن به خشونت خانواده
آبان ۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

6183250600_5e49c0d487_b

عکس: Isadora Christel

خانه امن:  برنامه جدیدی در هند می تواند به کاهش خشونت بر علیه زنان در سراسر جهان کمک کند.

اسم این برنامه ، جذاب و بامزه است: DilMil  که در هندی به معنی ” عروس و مادر شوهر ” است – اما هدف برنامه بسیار جدی است و بر روی نجات قربانیان و بهداشت و سلامت تمرکز دارد.

 Suneeta Krishnan، متخصص اپیدمیولوژی اجتماعی در RTI بین المللی، به همراه همکارانش مشغول آزمون برنامه “عروس و مادر شوهر” در هند هستند، که به منظور مبارزه با میزان نگران کننده خشونت خانواده در این کشور تهیه شده است. بر اساس برخی از گزارش ها، بیش از نیمی از زنان متاهل هند، خشونت فیزیکی را تجربه می کنند، مطالعات دیگری نشان می دهد، که ۳۰ % از این زنان در معرض رابطه جنسی اجباری قرار می گیرند. به گزارش سازمان جهانی سلامت WHO، که کوشش خود را برای مبارزه جهانی با خشونت خانگی افزایش داده است، خشونت همسر و خشونت جنسی، از پیامدهای سلامت کوتاه مدت و طولانی مدت هم برای شخص نجات یافته و هم برای کودکانشان است. به عنوان مثال بر اساس آخرین گزارشWHO  در اتیوپی، نرخ خشونت خانگی بیشتر از ۷۱% است. برطبق  گزارش WHO  پیامدهای سلامت خشونت خانگی شامل سردرد، کمر درد، معده درد، مشکلات گوارشی و فقر کلی سلامت عنوان شده است. خشونت جنسی می تواند منجر به بارداری های نا خواسته، امراض زنانه و HIV  و به عفونت های ناشی از تماس جنسی منجر شود. در طول زمان، زنان مورد خشونت می توانند دچار افسردگی، اختلال خوردن، استرس و مشکلات بعد از وقوع سانحه، و مسایل دیگر شوند .

برنامه جدید Krishna ، که هنوز در مرحله آزمایش است، از قدرت و اعتبار نقش مادر شوهر در فرهنگ هند، همانند فرهنگ بسیاری دیگر کشورها استفاده می کند. او به منبع خبری TakePart  می گوید، مادر شوهرها نقش نفوذی و استراتژیکی خانواده را بازی می کنند “. یک زن در سنینی مادر و سپس مادر شوهر می شود، آنها قدرت زیادی در خانواده به خصوص بر پسرها و عروس هایشان پیدا می کنند؛ بنابر این تصمیماتی را مربوط به سلامت مادر و کودک می گیرند”و وقتی که آن قدرت به خشونت خانواده مربوط می شود، می تواند به هر مسیری برود: مادر شوهرها می توانند باعث ایجاد و ادامه خشونت شوند. Krishna  معتقد است با آموزش، آنها می توانند به کاهش یا از میان برداشتن خشونت کمک کنند “.

در برنامه وی هدف آموزش زنان مسن و جوان ونیز آموزش اینکه خشونت بر علیه زنان ریشه در نابرابری های جنسی دارد و چه تاثیر بدی می تواند بر روی سلامت زنان بگذارد است ( طی این برنامه مادر شوهرها پنج جلسه نصف روز و عروس ها دو جلسه نصف روز شرکت می کنند). کریشنا و همکاران او از چیزهایی مانند ایفای نقش، داستان و ضرب المثل برای رساندن پیام خود استفاده می کنند، که در آن به خصوص از تصمیم گیری، یعنی آموزش زنان مسن که چگونه خشونت و تضاد را خنثی یا تشنج زدایی کنند می توان نام برد. همچنین به زنان “برنامه ریزی برای امنیت ” به منظور فرار از خشونت نیز آموزش داده می شود تا زمانی که خشونت اتفاق می افتد بگریزند.

نتایج اولیه تحقیق Krishna نشان می دهد که این برنامه سلامت باروری زنان را بهبود بخشیده و باعث ایجاد اعتماد و برقراری ارتباط بهتر بین دو نسل شده است. او در حال حاضر درخواست هایی را از مقامات کشورهای پاکستان ، هنگ کنگ و چین که علاقمند به آزمایش این برنامه در کشورهایشان هستند دریافت کرده است. او به خبرگزاری TakePart می گوید ” من معتقدم این روش ممکن است در میان گروه هایی که با اقلیت های قومی در آمریکا کار می کنند نیز مورد استفاده قرار گیرد”.

Krishna  همچنین با وزارت بهداشت و درمان شهری در هند همکاری می کند، که مصرانه از این وزارت خواسته است تا اولین سیاست هند مربوط به خشونت خانگی و سلامت را اتخاذ کنند.

شما درباره راه های خاتمه دادن به خشونت خانگی چه فکر می کنید ؟

RTI : آر تی آی یک موسسه مستقل غیر انتفاعی است که به دولت و مراجعین بین المللی اش در سراسر جهان خدمات تحقیقی ، توسعه ای و فنی ارائه میکند .

مترجم: شبنم صبا

منبع: http://goo.gl/QBe1Lf

آبان
۸
۱۳۹۲
معلولان ۱۵۰% بیشتر از افراد سالم در معرض خطر خشونت های جنسی هستند
آبان ۸ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

 7683857808_017fe40c40_h عکس: MDGovpics

  خانه امن – خشونت خانواده چیست ؟ در این متن، خشونت خانواده به بدرفتاری فیزیکی، روانی، جنسی، آزار و اذیت، سوء استفاده و یا غفلت از یک زن  ناتوان و معلول بوسیله اقوام یا پرستارش اطلاق می شود. این مسئله، نقض اعتماد و سوء استفاده از قدرت در یک رابطه، زمانی که یک زن باید از حق امنیت مطلق برخوردار باشد، محسوب می شود .

خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان به عنوان مشکلی جدی و فراگیر محسوب می شود. از زنان به سادگی به دلیل زن بودنشان سوء استفاده می شود. آمار عمومی جمعیت موارد زیر را نشان می دهد:

  • از هر ۴ زن یک زن تا سن ۱۶ سالگی از نظر جنسی ، مورد سوء استفاده قرار می گیرد.
  • ۲ زن از هر ۳ زن قربانی اعمال جنسی ناخواسته هستند .
  • یک زن از هر شش زن از نظر فیزیکی یا جنسی بوسیله شوهرانشان ، همسر سابق، یا شریک زندگی شان تحت خشونت قرار می گیرند.
  • علت بیش از ۶۰% قتل زنان خشونت خانگی است.
  • ۱۴٫۷ % از کل جمعیت زنان معلول هستند.

 از این آمار همچنین استنباط می شود که در هر دو جمعیت معلول و جمعیت غیر معلول، بیشتر خشونت ها بوسیله فردی که قربانی او را می شناسد صورت می گیرد. همچنین در هر دو جمعیت، ۹۵% قربانیان درگیری فیزیک میان زوج ها ، زنان هستند و حد اقل ۸۹% خشونتگران مردان می باشند. مردان معلول بیشتر از مردان غیر معلول تحت خشونت قرار می گیرند. همچنین وقوع خشونت در جمعیت ناشنوا و معلول ۲۰% یا بیشتر است.

چه چیزی زنان معلول را نسبت به خشونت خانواده آسیب پذیرترمی کند ؟

بزرگترین عامل مؤثر در وقوع خشونت خانواده بر علیه زنان معلول جمعیت خانواده ی آنان است. زنان معلول، اغلب به افراد دیگر در انجام زندگی روزمره خود وابسته هستند. به همین جهت، منظور از “خانواده “، نه تنها والدین، همسران، دوست پسران و دیگر اقوام،  بلکه دوستان، همسایگان، و پرستاران  آنان را نیز در بر می گیرند .

پرستاران شامل خدمه، مترجمین، سرایدارها، رانندگان، دکترها، پرستاران، معلمین، مددکاران اجتماعی، روانپزشکان ، درمانگران، مشاورین، و کارکنان بیمارستان ها و مؤسسات هستند. این تعداد از افراد، تماس فیزیکی و نزدیکی عاطفی که برای مراقبت صورت می گیرد، به طور قابل ملاحظه ای احتمال در معرض خشونت قرار گرفتن افراد معلول را افزایش می دهد.

زنانی که در مؤسسات خدمات اجتماعی زندگی می کنند ( مؤسساتی که به اعضای خود تسهیلات آموزشی، حقوقی و پزشکی ارائه می دهد)، و زنانی که معلولیت شدید دارند، به دلیل وابستگی به دیگران چاره ای ندارند، و بیشتر در معرض آسیب و خشونت قرار می گیرند. تخمین زده می شود که زنان معلول، بسته به اینکه در مؤسسات عمومی یا خصوصی زندگی کنند، ۱/۵ تا ۱۰ برابر بیشتر نسبت به زنان سالم در معرض سوء استفاده قرار می گیرند.

 در حالی که معلولیت می تواند فرار از خشونت، گزارش دادن خشونت و مورد سوء استفاده واقع شدن را برای معلولین دشوار کند، نگرش اجتماعی به افراد معلول شاید عامل برجسته ای برای هر چه بیشتر آسیب پذیر بودن آنان به مسئله خشونت محسوب شود. نگاهی که جامعه به افراد از کار افتاده دارد این زنان را از بسیاری از جنبه ها با مشکل مواجه می کند:

  • با آنان اغلب مانند کودکان و کسانی که از هوش بی بهره اند رفتار می شود.
  • به آنها آموزش داده می شود که مطیع باشند و زمانی که عقیده خود را بیان می کنند یا به کسانی که مسئول کارهای آنها هستند اعتراض می کنند، مجازات یا تنبیه می شوند.
  • معلولین از نظر جنسی ناتوان محسوب می شوند و اغلب آموزشی در این زمینه به آنها داده نمی شود، که می تواند منجر به عدم تشخیص تمایز میان رفتاری که سوء استفاده گرانه است با رفتاری که هنجار جنسی محسوب می شود گردد.
  • آنها ممکن است از نظر پلیس و یا دادگاه، به عنوان شاهدانی فاقد صلاحیت محسوب شوند، به خصوص اگر در برقراری ارتباط یا صحبت کردن دچار مشکل داشته و نیاز مند کمک باشند.
  • وقتی درباره خشونتی گزارش می دهند کسی حرف آنها را باور نمی کند.

زنان ناتوان در تمام مراحل زندگی خود، به دلیل جنسیت و معلولیتشان، آسیب پذیر هستند. با افزایش سن، ناتوانی آنها بیشتر شده که این می تواند احتمال خشونت بر علیه آنان را افزایش دهد.

باید توجه داشت که خشونت و سوءاستفاده می تواند به معلولیت و ناتوانی منجر شود. آزار فیزیکی می تواند منجر به آسیب جسمی دائمی شود. تکان دادن کودکان برای ساکت کردنشان دلیل اصلی صدمه مغزی و مرگ در نوزادان محسوب می شود. زنان با معلولیت جسمی به خشونت هایی از طرف همسرانشان اشاره می کنند که منجر به از دست دادن بینایی وعدم تحرک آنها شده است. تمامی اشکال سوء استفاده و خشونت ، ضربه های روحی و عاطفی هستند که می توانند آثار روانی بر جای گذارند که قربانی هیچگاه از آنها بهبود پیدا نکند.

شیوع خشونت و سوءاستفاده

  •  پژوهشی که به تازگی در این زمینه آغاز شده است نشان می دهد که زنان و کودکان ناتوان بیشترین گروه قربانیان جامعه را تشکیل می دهند .
  • در تحقیقی که در سال ۱۹۸۵ بوسیله DAWN  “شبکه جهانی دفاع ” در کانادا انجام شده بود: ” شبکه زنان ناتوان ” دریافتند که خشونت و ترس از خشونت مهمترین مسایلی هستند که زنان ناتوان با آن روبرو هستند.
  • میزان در خطر خشونت های جنسی قرار داشتن معلولانحداقل ۱۵۰% بیش از افراد سالم در همان سن و جنس است.
  • تخمین زده می شود که تنها ۲۰% از موارد خشونت جنسیکه در مورد افراد ناتوان اعمال می گردد، به پلیس، سازمان های خدمات اجتماعی و دیگر مسئولین گزارش می شود.
  • ۲۴۵ زن ناتوان به پرسشنامه عمومی سال ۱۹۸۸ کانادا DAWN  ” شبکه جهانی دفاع ” پاسخ دادند که:
  • ۴۰% از آنان مورد تجاوز، خشونت یا حمله قرار گرفته بودند.
  • ۵۳% از زنانی که از بدو تولد یا دوران کودکی ناتوان بودند مورد خشونت و سوء استفاده قرار گرفتند.
  • زنان با ناتوانی های متعدد مورد سوءاستفاده های مختلفی قرار داشتند.
  • ۱۰% از زنانی که مورد خشونت قرار گرفتند از خانه های امن درخواست کمک کردند که تنها به نیمی از این زنان پناه داده شد. ( خانه های امن مکان های امنی برای زنان و کودکانی هستند که مورد خشونت و سوء استفاده قرار می گیرند. آدرس خانه های امن محرمانه نگه داشته می شوند تا زنان و کودکان از امنیت برخوردار باشند. خانه های امن خانه های معمولی هستند که در هر شهری یافت می شوند. می توانید تا حدود یک ماه و در شرایط خاص، حتی بیشتر در این خانه ها اقامت کنید. اگر درباره موقعیت و شرایطی که در آن هستید به پشتیبانی و اطلاعات نیاز دارید می توانید با خانه های امن تماس بگیرید تا فقط گفتگو کنید و لزوماً نباید در یکی از خانه های امن سکونت داشته باشید تا پشتیبانی شوید . بیشتر خانه های امن با داشتن پرسنلی که ۲۴ ساعته و ۷ روز در هفته کار می کنند آماده پاسخگویی هستند).

  تحقیقی نشان می دهد که می توانیم انتظارداشته باشیم از هر هفت کودک با معلولیت خاص، یکی از آنان مورد خشونت جنسی قرار می گیرد. در صورتی که موارد گزارشها بیشتر شود باید انتظار بالا رفتن این تعداد را داشت.

 موانع کمک جستن

برای هر زنی که مورد خشونت قرار می گیرد رهایی از خشونت بسیار دشوار است. ” یک زن قبل از اینکه با پلیس تماس بگیرد ۳۵ بار بوسیله شوهر خود مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود .” سرکوب شدن و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن اعتماد به نفس را ضعیف می کند و می تواند باعث بوجود آمدن این حس در زن شود که او خود مسئول خشونتی است که در مورد وی بکار برده می شود. برای یک زن ناتوان این مسئله می تواند به مراتب دشوارتر باشد.”

او ممکن است به خشونتگر خود برای دریافت محبت، ارتباط داشتن، نیاز مالی، جسمانی و پزشکی وابسته باشد . اگر خشونت را گزارش دهد، ممکن است با فقر و یا از دست دادن سر پناه مواجه شود. او ممکن است بترسد از اینکه صادقانه صحبت کند و کسی به حرف های او گوش نکرده د و یا کسی حرف های او را باور نکند. اگر تقاضای کمک کند ممکن است با خشونت بیشتر، بستری شدن، یا از دست دادن کودکانش مواجه شود. او ممکن است به اطلاعات خدمات پشتیبانی که برای قربانیان خشونت موجود است دسترسی نداشته باشد.

حتی اگر این اطلاعات را نیز داشته باشد، بسیاری از منابع حمایتی در دسترس نیستند. او ممکن است، به دلیل عدم وجود وسیله ارتباطی از جمله دستگاه های مخابراتی برای ناشنوایان، قادر نباشد با پلیس یا پناهگاه زنان تماس بگیرد. او ممکن است به دلیل نبودن وسیله حمل و نقل قادر به ترک فیزیکی شرایط خود نباشد.

نداشتن حق انتخاب ممکن است اینقدر در او احساس ناتوانی و نا امیدی بوجود آورد که چاره ای جز خودکشی برای او نگذارد. و اگر برای برخورد با افکار یا تلاش برای خودکشی، خود به جستجوی کمک اقدام کند احتمال کمی برای یافتن مشاوره وجود دارد که این خود شرایط او را شرح می دهد .

اشکال خشونت

خشونت بر علیه زنان اشکال گوناگونی دارد که می توانند هم زمان رخ دهند. این مسئله نه تنها به عنوان بد رفتاری و خشونت عمدی، بلکه به شکل غفلت نیزمی تواند رخ دهد.

  • غفلت در غذا دادن، رسیدگی نا مناسب،  نبود مراقبت شخصی و پزشکی مناسب
  • آزار جسمی، حمله فیزیکی، رسیدگی نامناسب و خشن، مراقبت شخصی و پزشکی ناکافی و نامناسب، کنترل شدید و بیش از حد، تغییر رفتار های ناگهانی ، بیش از حد دارو دادن، تهدید
  • خشونت جسمی و کلامی، تهدید یا ارعاب، انزوا و دوری از اجتماع، محرومیت عاطفی، محروم کردن از حق تصمیم گیری، تهدید گرفتن بچه هایش از او.
  • خشونت جنسی ( نپذیرفتن تمایلات جنسی زن)، ممانعت از دادن هر گونه اطلاع یا آموزش درباره جلوگیری از بارداری و زایمان، آزار کلامی، تماس فیزیکی ناخواسته، تجاوز، سقط جنین اجباری یا عقیم سازی
  •  استثمار مالی، محروم کردن از دسترسی و کنترل سرمایه اش، سوءاستفاده از منابع مالی وی

 خشونتگر

خشونتگر از موضع قدرت خود در ارتباط با قربانی سوء استفاده می کند. خشونتگر ممکن است:

  • از قدرتش برای بدست آوردن رضایت قربانی به منظور تماس جنسی استفاده کند.
  • تلاش در توجیه رفتار جنسی خود  با عقلانی جلوه دادن اینکه کاری را که انجام می دهد به نفع قربانی است چون شخص دیگری از نظر جنسی به قربانی علاقمند نیست.
  • تهدید قربانی به خشونت یا به مرگ اگر به کسی چیزی بگوید.
  • اگر قربانی برای کسی داستانش را بازگو کند ناتوانی قربانی را بهانه ای برای بی اعتبار جلوه دادن داستان او قرار می دهد.
  • گفته های خشونتگر بیشتر ازقربانی باور می شود، به خصوص اگر خشونتگر در موضع قدرت باشد.

 چگونه می توان در جهت از بین بردن خشونت گام برداشت؟

خشونت بر علیه افراد و گروه های آسیب پذیر یک مشکل سیستماتیک است. جلوگیری از خشونت خانوادگی نیاز به تغییرات اساسی در نگرش های اجتماعی دارد.  مردم نیاز دارند یاد بگیرند که به تفاوت ها احترام بگذارند، برای دیگران ارزش مساوی قائل باشند، و افراد مسئولی در اجتماع باشند.

تغییرات زیادی نیاز است تا شرایط کنونی را برای زنان ناتوان که قربانی خشونت هستند بهبود یابد. بعضی از این تغییرات شامل :

  • لزوم در نظر گرفتن رفتار خشونتگر به عنوان یک معضل اجتماعی و گاهی مشکل جنایی جدی به جای یک موضوع شخصی
  • لزوم تهیه دستورالعمل هایی برای مؤسسات و سازمان ها به منظور انتخاب و ارزیابی کارکنان و داوطلبان بالقوه
  • لزوم صدور دستورالعمل هایی در خصوص خشونت هایی که در موسسات خدمات اجتماعی صورت می گیرد
  • لزوم وجود مؤسسه های عمومی به عنوان جایگزین دیگر مکان زندگی زنان ناتوان
  • لزوم برگزاری دوره های آموزشی، دفاع شخصی، ابراز وجود و آموزش مسائل جنسی،  برای معلول
  • در دسترس بودن مشاوره خودکشی که نیاز خاص معلول را تامین کند
  • لزوم در دسترس بودن خانه های امن و خدمات پشتیبانی، و همچنین حساس کردن کارکنان موسسات پناهگاهی به نیاز زنان ناتوان و معلول
  • لزوم در خدمت گرفتن و استخدام معلولان به منظور فراهم آوردن آموزش در این مراکز
  • زنان در همه جوامع نیاز به همکاری با یکدیگر برای گسترش رویکرد هماهنگی برای مقابله با خشونت بر علیه همه زنان دارند

 چه کاری برای یاری رساندن می توان انجام داد

  • بخشی از راه حل باشید.
  • در محله خود جستجو کنید و دریابید که چه خدماتی قابل دسترس هستند.
  • در جهت افزایش دسترسی به امکانات گام بردارید.
  • به هر کسی که قربانی خشونت شده است گوش دهید و او را جدی بگیرید.
  • به هر موقعیتی که خشونت گرانه است توجه کنید و حاضر به گوش دادن باشید و اگر از دستتان کمکی بر می آید آن را دریغ نکنید.
  • اگر شخصی را می شناسید که مورد خشونت و سوءاستفاده واقع می شود، راه حل مناسب و ایمنی را برای نجات وی از شرایط خطرناک بیابید.
  • هر پشتیبانی و کمکی که او نیاز دارد به او بدهید، چه گوش دادن باشد، چه مراقبت از کودک باشد، چه فراهم کردن وسیله حمل و نقل و یا مساعدت های دیگر باشد.

 مترجم: شبنم صبا

منبع: http://dawn.thot.net/violence_wwd.html

آبان
۷
۱۳۹۲
مرز تنبیه و خشونت برای کودکان
آبان ۷ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۱
,
image_pdfimage_print

sh-pourabdollah

ویدا بالیخانی- روزنامه نگار

خانه امن: متاسفانه بسیاری از والدین برای تربیت کودکانشان خشونت بکار برده و آنرا تنبیه تلقی می کنند. این در حالی است که این تنبیهات شدید خشونت محسوب شده وصرف نظر از آسیب های جسمی ، آثار روانی بلند مدتی در کودکان بر جای می گذارد تا جایی که بعضا” دیده شده خشونت های بکار برده شده آینده این کودکان را مختل کرده و درک نادرستی از افرادی که با آنها در ارتباط هستند به آنها می دهد. در همین رابطه با خانم شهرزاد پور عبدالله روان درمانگر و مشاور خانواده در اینباره معتقدند مکن است تنها از سوی والدین بر کودکان خشونت اعمال نشود و گاها” دیده شده کودکان بوسیله خواهر و بردارهای بزرگتر خود مورد خشونت قرار گرفته اند.

  •  آیا تا به حال تعریف روشنی از خشونت خانگی ارائه داده شده است؟ در صورتی که پاسخ شما مثبت است تعریف آنرا با ذکر خصوصیاتش بیان کنید؟

بله، اعمال انواع مختلف خشونت مانند: خشونت جسمی ،خشونت جنسی، خشونت روحی ـ روانی و بدرفتاری در محیط خانه بین افرادی که با هم رابطه نزدیک و عاطفی  دارند را خشونت خانوادگی تعریف می کنند. در رابطه با کودکان سهل انگاری و بی توجهی به نیازهای آنان هم نوعی خشونت محسوب می شود. این خشونت می تواند بین والدین باشد و یا از سوی یکی یا هر دوی آنها به یکی و یا همه فرزندانشان اعمال شود. در مواردی هم خشونت خانگی می تواند ازطریق یکی از بچه‌ها به خواهر و یا برادرش اعمال شود. بدرفتاری، سهل انگاری و غفلت نسبت به افراد مسنی مانند: پدر بزرگ و مادر بزرگ و یکی از بزرگسال های خانواده که به دلیل نیاز مالی و یا ناتوانی جسمی در زیر سقف خانواده زندگی می کنند نیز خشونت خانگی محسوب می شود.

  • ما می دانیم برخی مواقع والدین برای تربیت کردن کودکانشان آنها را تنبیه می کنند و ممکن است ناخواسته و ناآگاهانه برخی تنبیهات خشونت محسوب شوند در صورت امکان بفرمایید چه نوع تنبیهاتی خشونت محسوب می شوند؟

 متاسفانه مرز تنبیه وخشونت بسیار باریک است. همانطور که گفتید بسیاری از والدین بدون آگاهی از این مرز و بدون قصد و غرضی کودکانشان را مورد خشونت قرار می دهند. هر تنبیهی خشونت نیست، ولی باید دید درک ما از تنبیه چیست؟ تنبیه و تشویق دو قطب لازم و ضروری تربیت محسوب می شوند. آنچه که خطرناک است و موجب آسیب رساندن به کودک می شود درک نادرستی است که اکثر والدین از تنبیه دارند. چیزی که روشن است این است که این تنبیه به هیچ وجه نمی تواند و نباید جسمی، روحی ـ روانی و غفلت و سهل انگاری به نیازهای کودک باشد. مهمتر اینکه باید به کودک توضیح داد برای چه کاری تنبیه می شود، در واقع تنبیه باید با گفتگو همراه باشد.  نوع و زمان تنبیه هم باید متناسب با سن کودک باشد. مثلا” کودکی اسباب بازی برادر و یا خواهرش راعمدا” می شکند، می شود به او گفت به خاطر کار بدی که مرتکب شدی باید به مدت مثلا” ۵ دقیقه روی این مبل بنشینی و اجازه نداری بازی کنی. بعد از پنج یا ده دقیقه از او می خواهید که بابت کاری که کرده است از برادر و یا خواهرش معذرت بخواهد و قول بدهد دیگر چنین کاری را نکند. و تها بعد از معذرت خواهی است که می تواند به بازی ادامه بدهد. کودکی به جای رنگ کردن کتاب نقاشی روی میز یا مبل یا دیوار نقاشی کرده حق استفاده از ماژیک هایش را در آن روز از او سلب می کنید و به او توضیح می دهید که این به خاطر این است که در جایی که قرار نبوده خط کشیده است و به همین دلیل اجازه نقاشی را برای مدتی که برایش در نظر گرفته اید ندارد. مثلا زندانی کردن کودک در محیطی بسته کاری است که برخی از پدر و مادرها به غلط به عنوان روشی برای تنبیه از آن استفاده می کنند و با اعمال چنین تنبیهی حس وحشت زیادی به کودک می دهند. خاطره بدی که خیلی ها از کودکی دارند به عنوان مثال تهدید مادر خانواده به ترک خانه بوده است:”چون دختر و یا پسر بدی هستی، مامان می ره و تو دیگه مادر نداری“. کاری که موجب ایجاد حس ناامنی شدید در کودک میشود و او را وحشت زده می کند.

  •  تاثیرخشونت بر کودکان در بزرگ سالی و در زندگی اجتماعی آنان به چه صورت است؟

 وقتی از تاثیر خشونت حرف می زنیم باید بدانیم در مورد کدام نوع آن صحبت می کنیم. خشونت مستقیم یا غیر مستقیم. خیلی ها در کودکی شاهد این نوع از خشونت غیر مستقیم بین دیگران هستند. گاهی کودک مستقیما” مورد خشونت واقع نمی شود و شاهد خشونت والدین و یا والدین با خواهر یا برادرش است. تاثیر خشونت بر کودک به عوامل متعددی از جمله ماهیت و نوع خشونت بستگی دارد. اینکه یک بار اتفاق افتاده باشد یا کودک به طور مداوم آنرا تجربه کرده باشد. دوره سنی و مرحله رشدی که کودک در آن قرار دارد و امکاناتی که در محیط خانواده در اختیارش است، مثل برخورداری از حمایت افراد دیگر خانواده، از جمله عوامل مؤثر در این زمینه محسوب می شوند.

 میزان تماس کودک با خشونت و رابطه اش با فرد و یا افرادی که دست به اعمال خشونت در مورد او و یا دیگران می زنند یا مورد خشونت واقع می شوند هم از جمله عوامل مهم در میزان تأثیر‌پذیری کودک از خشونت است.

 تجربه غیر مستقیم خشونت و تنها شاهد آن بودن گاهی موجب بروز رفتارهای خشن درکودکی، نوجوانی و در سنین بزرگ سالی می شود. با استناد به تئوری فراگیری رفتارهای اجتماعی، حاصل تحقیقات روانشناسی به نام آلبرت باندورا، کودکان از طریق مشاهده و تقلید، مدل های متفاوت رفتاری را یاد می‌گیرند و آنرا بروز می دهند. هر چه رابطه بین افراد نزدیکتر باشد، احتمال و میزان الگوبرداری بیشترخواهد بود. به عبارتی دیگر هر چه وابستگی ما به یک نفر بیشتر باشد تمایل ما به تقلید رفتارش بیشتر خواهد بود. اگر اعمال خشونت توسط والدین کودک، مثلاً پدرش صورت بگیرد، احتمال بروز رفتار خشن از سوی کودک بسیار بالاتر خواهد بود.

 اگر بخواهیم ازتاثیر انواع مستقیم آن بگوییم من ترجیح می دهم با تاثیر خشونت کلامی شروع کنم. متاسفانه رایج ترین نوع خشونت خانگی نسبت به کودکان خشونت روحی ـ روانی است که  بیش از خشونت جسمی آسیب می رساند. خشونت کلامی، تمسخر، تحقیر، مورد شماتت قرار دادن کودک، انتظارات غیر منطقی و نامتناسب با سنش از او داشتن، او را مدام با خواهر و یا بردارانش و یا با کودکان دیگر مقایسه کردن، توانایی هایش را نادیده گرفتن و انگشت بر ناتوانی هایش گذاشتن، نادیده گرفتن نیازها و نظراتش و همه و همه موارد مشابه او را از نظر روحی آسیب پذیر می کند و رشد عاطفی او را دچار اختلال می کند. زندگی در چنین شرایطی و در ارتباط بودن با افرادی که نه تنها شرایط رشد اورا فراهم نمی کنند بلکه مانع رشد روحی ـ روانی او می شوند بر تصویری که او بعد ها از خود خواهد داشت تاثیر منفی گذاشته و از او انسانی با عزت نفس پایین می سازد که نیازهایش مناسبتی با سن او نخواهند داشت. نیازهایی که روابطه عاطفی او را تحت تاثیر قرار خواهند داد و برقراری یک رابطه سالم عاطفی را دچار مشکل خواهند کرد.

 بی تردید برخورداری از عزت نفس پایین بر روابط عاطفی کودک در سنین بزرگ سالی تاثیر گذار خواهد بود. به عنوان مثال بروز رفتارهای خشن یک نمونه آن است که، می تواند نشانه ضعف فرد در تفهیم منظورش باشد، قادر نبودن به گذاشتن حد و حدود  در روابط یا ناتوانی در نه گفتن هم از عزت نفس پایین ناشی می شود و همه اینها منجر به بروز رفتارهای ناهنجار و غیر مترقبه می شود. بروز رفتار خشن همچنان می تواند تنها الگوی رفتاری که او از کودکی با خود یدک می کشد باشد. گاهی اوقات آدم ها ممکن است به طور ناخوداگاه از آنجایی که همیشه در روابطشان یا کتک خورده اند، یا تحقیر شده اند و یا نادیده گرفته شده اند، با طرف رابطه خودشان چنان رفتار کنند تا پاسخ های مشابه بگیرند چرا که تنها در این شکل است که خود را در رابطه با دیگری احساس می کنند.

گوشه گیری، ترس، عدم موفقیت تحصیلی یا شغلی یا عاطفی، حس تنهایی، افسردگی، اضطراب و ترس های غیر منطقی، احساس گناه، شرم ومهم تر از همه ناتوانی در برخورد با مشکلات، بر زندگی اجتماعی و میزان رضایت فرد از خودش تاثیر گذار خواهند بود.

خشونت جنسی، پنهان ترین نوع خشونت است. کودکان زیادی قربانی این نوع از خشونت هستند ولی متاسفانه به دلیل پنهان ماندن این فرم از خشونت هیچ آماری از آنان در دسترس نیست. آسیب های روحی و روانی این نوع از خشونت بسیار بیشتر از انواع دیگر است. نتیجه ایی که کودک از تجربه آزار جنسی می گیرد این است که به بزرگترها و در واقع به دنیا نمی توان اعتماد کرد و همین باور می تواند به تنهایی روابط اجتماعی و عاطفی وی را به دلیل بدبینی و سوءظنی که به دیگران دارد خدشه دار کند. علاوه بر موارد فوق، اختلالات جنسی که ممکن است عدم توانایی و ترس در برقراری یک رابطه سالم جنسی باشد و یا برعکس بروز رفتارهای کنترل نشده و خطرناک جنسی هم از تبعات تجربه این نوع خشونت محسوب می شوند.

  • به چه صورت می توان از خشونت های بکار رفته شده در مورد کودکان اطلاع پیدا کرد اگر این خشونت ها آثار فیزیکی بر جای نگذاشته باشند؟

باز هم بسته به نوع خشونت بروز نشانه هایی در رفتار کودک می تواند حاکی از عدم بر خورداری او از یک محیط خانوادگی سالم با روابط متعادل باشد. به عنوان مثال تغییر ناگهانی در رفتار بچه مانند بروز یک سری از ترس‌ها، بی اشتهایی، پرخوری، گوشه گیری، پرخاشگری، شب ادراری، مخفی کاری، افت تحصیلی، بی انگیزه شدن و مواردی از این دست، علایمی هستند که می توانند نتیجه تجربه خشونت باشند.

  • متاسفانه بسیار دیده شده در مورد کودکان مخصوصا دختران خشونت های جنسی از طرف اطرافیان به کار برده شده چگونه می توان به آنها با توجه به سن کمشان این آگاهی را داد که در صورت مواجهه با این مشکل بزرگترها را در جریان بگذارند؟

 تنها راه پیشگیری از بروز چنین مسایلی در زندگی یک کودک که زندگی عاطفی و جنسی  او را بدون شک دچار اختلال می کند آموزش جنسی است. باید از خانواده و در واقع با مادران شروع کرد. به آنان آموخت چطور با بچه هایشان در مورد بدنشان صحبت کنند. به سوال هایی که از سر کنجکاوی جنسی می کنند چگونه به موقع و مناسب با سن کودک پاسخ دهند. اگر کودک مرز بایدها و نباید ها را در رابطه دیگران با خودش بداند، اگر به او یاد داده شود که بدنش متعلق به اوست و هیچکس حق ندارد با بدن او کاری بکند که او دوست ندارد، جلوی خیلی از جنایات جنسی گرفته می شود. البته این امر هم به خودی خود کافی نیست. نوع رابطه والدین به خصوص مادر با کودک میتواند تعیین کننده باشد. اولین شرط، احساس راحتی در بیان احساسات، مسایل و مشکلات بدون ترس از تنبیه و قضاوت است. شرط دوم این است که کودک بداند که باور می شود و حرفش جدی گرفته می شود. عامل اصلی سکوت قربانیان، حفظ آبروی خانوادگی و قضاوت مردم است، امری که متاسفانه عده زیادی را مجبور به سکوت کرده است. بعضی از آنها هم که موقعیتش را یافته اند برای اولین بار در پشت درهای بسته اتاق های مشاوره از تجربه تلخ شان سخن گفته اند.

  •  تا چه حد والدین و تا چه حد مدارس در جلب اعتماد کودکان برای اطلاع رسانی در مورد خشونت هایی که با آن مواجه هستند موثرند و چگونه می توان اعتماد کودکان را در مورد آن جلب کرد؟

 از آنجایی که اولین تجربیات کودک با دیگران در محیط خانواده شکل می گرد باید از خانواده و پیش از رفتن کودک به کودکستان یا مدرسه شروع کرد، چرا که مدرسه نمی تواند جایگزین نقش تعیین کننده والدین در تربیت کودکان باشد. آموزش جنسی حتی در کشورهای پیشرفته در سال اول دبستان صورت نمی گیرد و نباید به امید آن ماند، اگر چه که آن هم به جای خود مهم است و باید جزئی از سیستم آموزشی باشد. ارائه مجموعه ای از اطلاعات به صورت گروهی در مدارس ممکن است موجب شود خیلی از سوال ها که در ذهن کودک و نوجوان وجود دارد مطرح نگردد. در این صورت او احتمالا” سعی می کند از طرق غیر مستقیم و مثلا” با مراجعه به سایت های اینترنتی پاسخ را پیدا کند. متاسفانه در اغلب موارد اطلاعاتی که این سایت ها در اختیار می گذارند مناسب سن نوجوانان نیستند و ممکن است آنها با مطالعه شان تصور نادرستی از مسایل جنسی پیدا کنند.

آبان
۳
۱۳۹۲
در چین خشونت خانگی مسئله ای خصوصی تلقی شده و در مورد آن قانونی وضع نشده است
آبان ۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

 2800472675_5cf26a19c8_b

عکس: Malias

خانه امن- خشونت خانگی بر علیه زنان درچین به رسمیت شناخته نشده و در مورد آن گزارشی ارائه نمی شود، همانطور که ممکن است در سایر نقاط جهان نیز بدینگونه باشد.

بر اساس تحقیقی که توسط “فدراسیون تمام زنان چین ” یا CWF  انجام شده است، از هر سه زن یک تن از آنان قربانی خشونت خانگی هستند. با وجود نرخ بالای وقوع خشونت خانگی، چین در حال حاضر هیچ قانون ملی که به طور مستقیم و جامع که این جرم را مورد بررسی قرار دهد ندارد.

همه تحت تاثیر قرار می گیرند

حدود ۹۰% قربانیان خشونت خانگی در چین، زنان هستند. اگرچه اکثر این قربانیان در مناطق روستایی زندگی می کنند، خشونت خانگی به هیچ وجه جرمی که منشاء آن فقر باشد نیست. خانواده ها از هر پیشینه قومی، جمعیتی و قشر اجتماعی از خشونت خانگی رنج می برند، به طوریکه این امر به طور سنتی بخش پذیرفته شده ای از زندگی زناشویی تلقی می گردد.

مورد اخیر Dong Shan Shan نشان می دهد که  خشونت خانگی همیشه و همه جا می تواند وجود داشته باشد. Dong   یک مقیم ۲۶ ساله شهر  Beijing بود و شوهرش وضع مالی خوبی داشت و آنها یک اتومبیل BMW داشتند. شوهرش او را مرتبا و در چندین بار در روز کتک می زد. علی رغم گزارش خشونت های شوهرش به پلیس درهشت مورد جداگانه، مورد دانگ برای مسئولین در اولویت قرار نگرفت و Dong در ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹ بر اثرعفونت اعضای داخلی بدنش بدلیل متحمل شدن ضربات شدید فیزیکی درگذشت.

مجازات های سبکی که به وسیله احکام دادگاه های پایتخت صادر می شوند، نشان می دهد که دو مانع اصلی متوجه مبارزه با خشونت خانگی در چین امروز است:

اولا”طرز فکر رایج مبنی بر اینکه خشونت خانگی یک مسئله خصوصی است که قانون باید به نرمی با آن برخورد کند و دوما” این که این وضعیت به خاطر کمبود قوانین مرتبط با خشونت خانگی است که به این نوع خشونت ها شدت می بخشد.

غالب مردم نگرشی منفعل نسبت به گزارش موارد مشکوک خشونت خانگی به پلیس دارند. آنان تصور می کنند هر چیزی که در خانه یک فرد اتفاق می افتد باید درهمان خانه محفوظ بماند و مردم، که شامل همسایگان و مجریان قانون نیزمی شوند، نباید مداخله کنند. گزارش همسایه ای که زنش را کتک می زند یک تابو یا یک عمل غیر اخلاقی محسوب می شود .

وضع قوانین

خشونت خانگی مسئله ای است که باید به آن به عنوان یک دغدغه ملی نگریسته شود. این اساسی ترین اصل حقوق بشر برای جلوگیری از در معرض خشونت و سوء استفاده قرار گرفتن افراد است و دولت باید مسئولیت حفاظت از شهروندان چینی درمورد خشونت خانگی را بر عهده بگیرد. چیزی که در خانه اتفاق می افتد به صورت بالقوه موجب تغییرات در سطح ملی می شود .

همانطور که Jiang Yue’e مدیر کل بخش حقوقیACWF”فدراسیون تمام زنان چین “به روزنامه China Daily گفت : ” خشونت زناشویی به معضلی برای تهدید ثبات اجتماعی تبدیل شده است. این یکی از دلایل اصلی است که به طلاق و جرم و جنایت دامن می زند”.

هر چند قوانین چین به طور غیر مستقیم (مانند بندهایی از قانون که درباره قوانین ازدواج و حقوق زنان است) که باعث جلوگیری از خشونت خانگی می شود وضع کرده است اما به هر حال تعریف قانونی دقیقی از خشونت خانگی و چارچوب قانونی مشخصی  که به طور مستقیم خشونت خانگی را درسطح ملی مورد بررسی قرار دهد وجود ندارد .

حدود ۲۵ استان که خواستارپیشرفت هستند چارچوب قانونی خود را برای مقابله با خشونت خانگی ارائه داده اند. به ویژه در Hebei ، Hunan و Liaoning ، برای پرونده هایی که زنان در کمال نا امیدی مجبور به کشتن شوهران خشونت گر خود می شوند، دادگاه های استانی، مجازات سبک تری که معمولاً بین ۵-۱۰ سال زندان است را در نظر می گیرند .

اما به طور کلی در چین، دخالت در پرونده های خشونت خانگی مسئله ای دشوار محسوب می شود. پیشنهادی توسط  ACWF “فدراسیون تمام زنان چین ”  و اعضای آن  CPPCC ” کنفرانس سیاستی مشورتی چین ” برای وضع یک سری قوانین ضد خشونت خانگی ملی در ماه مارچ سال ۲۰۱۰ ارائه شد.

 خط مشی ما

بواسطه کمپین رسانه ای چند لایه ما، ما این پیغام را به مردم رساندیم که خشونت خانگی یک مسئله خصوصی و شخصی نیست و یک جرم محسوب می شود. خشونت فیزیکی نباید در یک رابطه  پذیرفته شده باشد و اگر از خشونت قرار داشتن فردی اطلاع داریم باید مداخله کنیم.

ترجمه: شبنم صبا

منبع: http://half-the-sky.org/en/domestic-violence/

آبان
۳
۱۳۹۲
فقط زنان متاهل بخوانند
آبان ۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

psychology-of-love-part-3-image

عکس: rawanonline

عشق نیازمند پرستاری است، و برای یکنواخت نشدن زندگی مشترک زن و شوهر باید به نکاتی توجه کنند که بی اهمیت به نظر می رسد، اما همین ظرافت ها و ریزه کاری ها از یک شکاف عمیق و نابودی یک زندگی جلوگیری می کند.

  دکتر منیژه شهبازخان می نویسد: قطعاً هنوز عاشق هم هستید! اما شاید کافی نیست. برای اینکه همسرتان به یک رابطه پنهانی وارد شود، نه تنها عشق میان شما، بلکه وجود فرزندان با داشتن یک زندگی به ظاهر آرام هم کافی نیست.

زندگی مشترک نیازمند پرستاری و مراقبت است

ماجرای خیانت از روزی که همسرتان با نفر سومی صحبت می کند، آغاز نمی شود. سابقه این اتفاق به ماه ها و حتی سال ها قبل از آشنایی او با زن دیگری بر می گردد. به روزهایی که بی توجه به خطری که پشت در خانه تان کمین کرده، تنها با خیال اینکه همدیگر را دوست دارید به ریزه کاری های ارتباط تان بی توجهی می کردید. اگر می خواهید با این ریزه کاری ها آشنا شوید. این صفحه را با دقت بخوانید و توصیه هایمان را هر روز در خانه تمرین کنید.

تو یک فرشته نیستی

گرچه حفظ یک رابطه زناشویی سخت ترین نوع حفظ یک رابطه است اما باید بدانیم در هر رابطه ای از هر نوع و هر شکل هر فرد فقط می تواند خود را تغییر دهد نه هیچ کس دیگر را. پس به جای کنترل کردن همسرتان و بازی کردن نقش کارآگاه، صادقانه و دور از تعصب به چالش ها و مشکلات زندگی مشترک خود نگاه کنید. برای شروع بهتر است نگاهی به رفتارها و باورهای خود بیندازید. سهم شما از فاصله ای که میان شما و همسرتان ایجاد شده چقدر است؟ بهتر است تصویر فرشته مانندی که از خودتان ساخته اید را پاک کنید و با پذیرفتن اشتباهات تان برای برطرف کردن شان تلاش کنید.

خسته نشوید

ایمن کردن زندگی مشترک، کار یک روز و ۲ روز نیست. ساختن روابط مطلوب نیازمند تلاش مداوم است. گرچه میزان هم خوانی و شباهت شما و همسرتان تاثیر مثبت زیادی در دوام یک ارتباط موفق دارد اما آنچه در ایجاد و حفظ رابطه زناشویی اهمیت بیشتری دارد، برخورد مناسب با ناسازگاری ها و ناهماهنگی هاست. به عبارت دیگر آنچه موجب شکست در رابطه می شود تفاوت های شما نیست بلکه نوع نگاه تان به تفاوت هاست، پس مراقب خطرساز شدن نگاه تان باشید.

عادی نشوید

یکی از بهترین راه های دستیابی به صمیمیت و نزدیکی در رابطه زناشویی خلاقیت و جستجوی راه های تازه است. پختن یک غذای جدید و متفاوت با کمک همان موادی که می دانید همسرتان از خوردن شان لذت می برد، تماشای یک فیلم خوب در آخر هفته، خرید و یک تفریح تازه برای خلق چند ساعت متفاوت و وقت گذراندن با هم یا حتی ایجاد تنوع و تغییر در ظاهرتان همه راه های به ظاهر ساده اما تاثیرگذاری هستند که کسالت را از زندگی شما دور می کنند. وارد شدن به خانه ای که همیشه یک شکل است، خوردن غذاهایی که همیشه یک طعم می دهند و دیدن فردی که هیچ وقت به ظاهرش نمی رسد حتی اگر در روزهای اول ایجاد مشکل نکند به مرور خسته کننده و عادی می شود و بیش از حد عادی شدن همان اتفاقی است که می تواند زندگی مشترک تان را به خطر بیندازد.

صمیمی شوید

مهمترین انگیزه زن و مردی که به سوی روابط فرازناشویی کشیده می شوند، تجربه مجدد صمیمیت فردی و جنسی است چرا که در چنین رابطه ای هیچ یک از طرفین به عیب جویی، سرزنش و تهدید یکدیگر نمی پردازند. پس صمیمیت و دوستی را جایگزین رفتارهای مبتنی بر کنترل گری مانند سرزنش، تنبیه و… کنید.

قدرشناس باشید

بد نیست بدانید در میان تمامی دلایلی که ممکن است همسرتان را از شما ناراضی کند، ۵۴ درصد موارد به قدرنشناس بودن همسرشان اشاره می کنند. آمارها نشان می دهد که ۱۲ درصد پرخاشگری همسر و ۱۱ درصد نبود شرایط لازم برای بحث در مورد عواطف و احساسات واقعی را دلیل جدایی عاطفی می دانند. فقدان ارزش ها و علایق مشترک هم در این میان در مراتب بعد قرار دارد. این آمارها نشان می دهد که مهمترین تفاوت فرد سوم نسبت به شما، رفتار اوست که سبب می شود همسرتان احساس کند خواستنی تر و دوست داشتنی تر است، پس تا دیر نشده، خودتان این حس را در او ایجاد کنید.

مثبت ها را ببینید

همسرانی که ویژگی های مثبت یکدیگر را به خاطر می سپارند و نکات منفی یکدیگر را به کل شخصیت هم نسبت نمی دهند و تلاش بیشتری برای تغییر نقاط ضعف خود می کنند، به احتمال بسیار کمی با این بحران روبرو می شوند. محرمانه نگه داشتن رازها و ناتوانی های همسر از نشانه های ارتباط موفق است.

منبع: http://goo.gl/GkUGgh

آبان
۲
۱۳۹۲
خشونت در دوستی های دوران نوجوانی
آبان ۲ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

6780984036_c4f19cbe23

عکس:  D.Clow – Maryland

خانه امن: روابط ناسالم می تواند خیلی زود شروع شود و شاید همه عمر ادامه پیدا کند. خشونت دردوران نوجوانی می تواند با آزار دادن و القاب ناشایست به طرف مقابل شروع شود. اما این شکل رفتارها ممکن است اغلب به عنوان بخش عادی یک رابطه تلقی گردد همچنین این رفتارها می تواند زمنیه ساز بروز رفتارهای خشن تر مثل حمله فیزیکی و حتی تجاوز نیز باشد.

۱    خشونت در روابط دوستی دختران و پسران چیست؟

خشونت دوران دوستی خشونت فیزیکی، جنسی، و  یا روانی- احساسی در درون یک رابطه دوستی تعریف می شود یا اینکه از این خشونت؛  یک طرف علیه طرف دیگر استفاده می کند. این رابطه می تواند بین افراد یا به شکل الکترونیکی و مجازی اتفاق افتاده و یا این خشونت ممکن است میان دو طرف یک رابطه دوستی کنونی یا طرفین دوستی سابق اتفاق بیافتد. خشونت دوره دوستی احتمالا می تواند با واژه های زیر به گوش شما خورده باشد:

  • سواستفاده از دوستی
  • خشونت در روابط نزدیک با شریک
  • خشونت در روابط
  • سواستفاده از  دوستی
  • سواستفاده  خانگی
  • خشونت خانگی

نوجوانان و بزرگسالان اغلب در مورد تجربه خشونت در دوستی های دوران نوجوانی بی اطلاع هستند. در یک تحقیق ملی ۹٫۴درصد از داشن آموزان دبیرستانی گزارش داده بودند که مورد کتک کاری، سیلی و تو گوشی و یا صدمه فیزیکی توسط دوست دختر یا دوست پسرشان در فاصله یک سال گذشته از انجام این تحقیق واقع شده اند.

 (مرکز کنترل و پیشگیری بیماری – تحقیق سال ۲۰۱۱ خطرات رفتاری جوانان)  از هر پنج زن یک زن و از هر هفت مرد یک مرد که تجربه تجاوز و خشونت  فیزیکی و یا اعمال خشونت از جانب شریک را داشته است اظهار داشتند که اشکالی از بروز خشونت توسط دوست دختر یا پسرشان را در فاصله ۱۱ تا ۱۷ سالگی شاهد بوده اند.

۲     پیامدهای خشونت در دوره دوستی های نوجوانی چیست؟

به موازات اینکه نوجوانان به لحاظ عاطفی و احساسی بزرگ می شوند شدیدا” تحت تاثیر تجربه روابط خود قرار می گیرند. روابط سالم می تواند تاثیر مثبت بر رشد عاطفی نوجوانان داشته باشد. روابط ناسالم، خشونت بار و توهین آمیز می تواند تاثیرات مخرب کوتاه مدت و بلند مدتی داشته باشد، که اساسا” رشد نوجوان را تحت تاثیر قرار دهد. قربانیان خشونت در دوستی های نوجوانی در انجام تکالیف مدرسه ضعیف هستند و همیشه گزارش هایی از مصرف الکل و زد و خورد های فیزیکی آنها وجود دارد. قربانیان این روابط ناسالم، الگوهای این روابط را به همراه خود به روابط آتی می کشانند.

۳     چرا خشونت در دوره دوستی های نوجوانی اتفاق می افتد؟

ارتباط با شریک، مدیریت احساسات ناخوشایند مثل عصبانیت یا حسادت، و یا برخورد با دیگران با احترام، از جمله راه حل هایی است که می تواند به حفظ رابطه سالم و غیر خشونت بار کمک کند. نوجوانان پیام ها را از بزرگترهای خود در زندگی شان و از رسانه ها در مورد چگونگی برقرار کردن رابطه دریافت می کنند و همه این الگوها تقریبا” اعمال خشونت در روابط را عادی جلوه می دهد. خشونت هرگز قابل قبول نیست. اما دلایلی وجود دارد که چرا اساسا” خشونت اتفاق می افتد. خشونت با چند فاکتور خطرناک مرتبط بوده و یا بهتر است بگوئیم خطر روابط ناسالم برای نوجوانان برای دسته ای از آنهایی بیشتر است که معتقدند کاربرد تهدید یا خشونت برای اینکه ناخرسندی یا خشم را بگونه ای بیان کنند.

استفاده از الکل یا مواد مخدر

  • عدم مدیریت خشم و ناامیدی
  • معاشرت با خشونت گران
  • داشتن چندین شریک جنسی با رفتار های خشن
  • داشتن دوستی که خود درگیر رابطه ای خشونت امیز است
  • افسرده یا مضطرب بودن
  • داشتن مشکلات آموزشی در مدرسه و یا مشکلات مشابه
  • فقدان نظارت یا حمایت والدین
  • شاهد خشونت ورزی بودن در خانه یا جامعه
  • داشتن سابقه طولانی از رفتارهای تهاجمی یا زورگویانه

زمانی می توان از خشونت های دوره نوجوانی جلوگیری کرد که نوجوانان خانواده ها، سازمان ها و اجتماعات مختلف با هم برای اعمال استراتژی های کارامد پیشگیری از خشونت همکاری کنند.

مترجم: فرنگیس بیات

منبع :  http://goo.gl/2bFBHq  

آبان
۱
۱۳۹۲
آیا خشونت خانگی برعلیه مردان وجود دارد؟
آبان ۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۱

image_pdfimage_print

8295434_36feae007d_b

عکس: “pdp”

خانه امن- تجربه مردان در زمینه خشونت خانگی به طور قابل ملاحظه ای با تجربه زنان متفاوت است. 

معمولا” از خشونت خانگی با رویکرد جنسیتی صحبت می شود، اما به رسمیت شناختن این موضوع که مردان نیز قربانی خشونت خانگی هستند نیز اهمیت دارد. تحقیق زیر نشان می دهد که نسبت زنان به مردانی که خشونت خانگی را در طول زندگیشان تجربه کنند و از این تجربه رنج می برند بیشتر است. همچنین زنان بیشتر در معرض آسیب فیزیکی و در نتیجه احتمال مراجعه به پزشک قرار می گیرند .

تفاوت دیگر این است که احتمال کمتری برای به قتل رسیدن مردان بوسیله زنان خشونت گر وجود دارد. آمار وزارت کشور نشان می دهد که به طور میانگین، سالانه ۱۰۰ زن و ۳۰ مرد در ارتباط با خشونت خانگی کشته می شوند. تعداد زنانی که توسط مردان کشته می شوند بطور قابل توجهی بیشتر است، در حالیکه  یک سوم مردان بوسیله مردان دیگر و کمی کمتر از یک سوم مردان بوسیله زنانی که بر اساس شواهد، سابقه  آزار و اذیت بوسیله آن مردان را دارند کشته می شوند .

بیشتر مردانی که خشونت خانگی را از طرف شریک فعلی یا همسر سابق خود تجربه می کنند، کمک طلب کردن برایشان دشوار است. این می تواند برای یک مرد که به تجربه اش اعتراف و درباره آن صحبت کند سخت باشد. این مسئله ممکن است به خاطر دلایلی از جمله عشق به شریک زندگی یا همسر خود، شرم و خجالت و نگرانی برای بچه ها و یا عدم اطلاع از اینکه به کجا رجوع کند باشد.

مردان ممکن است روش های متفاوتی را برای مقابله با این شرایط اتخاذ کنند. روش های مقابله می تواند شامل ” من می توانم از عهده این شرایط بر بیایم ” و یا سازگاری و انطباق با رفتارخشونت گران برای آرام کردن آنها باشد.

خشونت بر علیه مردان به راحتی قابل شناسایی نیست، اما می تواند یک تهدید جدی محسوب شود.

در ادامه مقالات درباره خشونت خانگی در سراسر جهان در۳ هفته گذشته، دکتر آزاده، سخنران ارشد دانشکده پزشکی دانشگاه گامبیا، این هفته بر روی خشونت خانگی بر علیه مردان متمرکز شده است.

·         موارد سلامتی : آیا خشونت خانگی بر علیه مردان وجود دارد ؟

جواب سوال شما به طور قطع این خواهد بود که  بله  حتما” و من سعی می کنم برخی از جزئیات را از روی تجربه خودم به عنوان یک طبیب درباره خشونت بر علیه مردان ترجیحا” نه تنها درباره خشونت بر علیه مردان در گامبیا بلکه در کشورهای مختلف شرح دهم .

اگرچه زنان اغلب قربانی خشونت هستند، خشونت خانگی مردان را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. خشونت خانگی که همچنین به خشونت ویرانگر یا خشونت شریک  یا همسر معروف است، در یک رابطه خصوصی یا شخصی اتفاق می افتد. خشونت خانگی بر علیه مردان می تواند اشکال مختلفی، از جمله خشونت عاطفی، جنسی و فیزیکی به خود بگیرد.

·         آیا آماری درباره خشونت خانگی بر علیه مردان وجود دارد؟

آمار شناخته شده و دقیقی درباره تعداد دقیق مردانی که در یک رابطه شخصی، که مورد اذیت و آزار قرار می گیرند، وجود ندارد. از۱۰۰ مورد خشونت خانگی حداکثر ۴۰ مورد خشونت بوسیله زنان بر علیه مردان بوده است. تخمین زده می شود که در حدود ۴۰۰ هزار زن در هر سال در آمریکا بوسیله شریک زندگی یا همسرانشان،  دچار خشونت کلامی  و یا رفتار خشونت آمیز می شوند . این بدین معناست که تقریباً ۳۰۰ هزار تا ۴۰۰ هزار مرد، به وسیله دوست دخترانشان یا همسرانشان مورد خشونت قرار می گیرند.

·         چرا ما این قدر درباره خشونت خانگی و پرخاش علیه مردان کم می دانیم ؟

دلایل زیادی وجود دارد که چرا ما زیاد درباره خشونت خانگی و آزار و اذیت بر علیه مردان چیزی نمی دانیم . اول از همه ، خشونت خانگی که در رابطه با مردان گزارش شده به نظر نا چیز و کم اهمیت جلوه می کند و انجام  ارزیابی های قابل اطمینان دشوار است. به علاوه ، سال ها پشتیبانی و حمایت از زنان به طول انجامید تا اینکه آنان را به گزارش دادن در مورد خشونت خانگی که با آن مواجه هستند ترغیب کنند.

مبحث تجاوز و خشونت خانگی همچنین در بین زنان و مردان متفاوت است. دلایل، اهداف، و انگیزه های آنها بین دو جنسیت تفاوت زیادی دارد. اگرچه جامعه مشاوره و روانشناختی به مسئله خشونت و پرخاشگری بر علیه زنان واکنش نشان داده است، در مقابل سرمایه گذاری بسیار کمی برای درک و رسیدگی به مسئله خشونت و پرخاش بر علیه مردان صورت گرفته است .

در بیشتر موارد، آسیب های فیزیکی عینی که به وسیله مردان صورت گرفته بسیار بیشتر از آسیب های فیزیکی است که به وسیله زنان صورت می گیرد. وقتی مردان مورد خشونت قرار می گیرند، تاثیر خشونت خانگی کمتر جلوه گر می شود و احتمال اینکه مورد توجه قرار گیرد نیز کمتر است . به عنوان مثال مردی که با زخم و کبودی دیده می شود، تصور می شود که در یک زد و خورد با مرد دیگر و یا در محل کار یا حین ورزش آسیب دیده است. حتی زمانی که مردان درباره خشونت خانگی گزارش می دهند، بیشتر مردم خیلی متعجب می شوند و معمولاً در نهایت احساس می کنند هیچ کس آنها را نمی فهمد .

فرضیاتی که درباره خشونت و اذیت و آزار خانگی وجود دارد .

این تصور رایجی است که زنان همیشه قربانی و مردان همیشه مقصر و گناهکار محسوب می شوند. بین ۵۰ تا ۶۰ درصد خشونت خانگی بر علیه زنان صورت می گیرد. دلایل زیادی وجود دارد که چرا مردم تصور می کنند که مردان هیچ گاه قربانی خشونت خانگی نمی شوند و اینکه چرا اغلب زنان این احتمال را نادیده می گیرند.

خشونت خانگی برای مدت طولانی کم اهمیت و نادیده گرفته شده است. در حال حاضر زنان درباره همه گیرشدن خشونت خانگی بر علیه زنان، سازمان یافته تر، مجهز تر، و صادق تر عمل می کنند. به دلیل اینکه خشونت بر علیه زنان بسیار بدیهی و بارز بوده و درطولانی مدت نادیده گرفته شده است؛  توجه و رسیدگی کمتری نسبت به مسئله خشونت خانگی بر علیه مردان صورت گرفته است .

·         خشونت و اذیت و آزار بر علیه مردان چیست ؟

هیچ قانون مطلقی برای درک تفاوت های احساسی بین زنان و مردان وجود ندارد. اصول و بحث هایی وجود دارند که اجازه تفسیر و بررسی موقعیت های فردی را می دهند.  آزارو اذیت و خشونت خانگی بر علیه مردان و زنان شباهت ها و تفاوت هایی دارند. برای مردان و زنان، خشونت خانگی شامل: هل دادن، سیلی زدن، پرتاب کردن اشیا، کوبیدن در، و یا ضربه زدن به شخصی با یک شیئی ، یا استفاده از سلاح است . خشونت خانگی می تواند احساسی یا روانی هم باشد.

به هر حال، چیزی که به یک مرد از نظر احساسی یا روانی آسیب می زند در بعضی موارد می تواند از چیزهایی که به یک زن از نظر احساسی آسیب می رساند متفاوت باشد. برای بعضی مردان، ترسو، نا توان، و شکست خورده خطاب شدن تاثیر روانی متفاوتی نسبت به زنان دارد. کلمات عاری از مهر و عطوفت و بی رحمانه آسیب زننده هستند، اما می توانند به روش های متفاوتی آسیب بزنند و تاثیر خود را بر جای بگذارند .

در غالب موارد، مردان بیشتراز طریق خشونت عاطفی آسیب می بینند تا صدمه فیزیکی. به عنوان مثال: تحمل کردن و جدی نگرفتن حمله فیزیکی زنان در برابر مردان دیگر در بعضی موارد به مردان  اطمینان می دهد که او قوی است  و به مردان دیگر می فهماند که هیچ گاه زنی را آزار نمی دهد . تعداد زیادی از مردان بیش از حد نسبت به خشونت روانی و احساسی حساس هستند. در بعضی موارد، تحقیر یک مرد از نظر احساسی در جلو مردان دیگر می تواند مخرب تر از خشونت جسمی باشد. بعضی از متخصصین مشاهده کردند که خشونت روانی و عاطفی محدوده ای است که زنان نسبت به مردان بی رحم تر هستند. از طرف دیگر مردان ، سریع تر به خشونت جسمی متوسل می شوند و قابلیت بالاتری برای حمله فیزیکی دارند که وحشیانه تر و گاهی مرگبار است.

·         چرا خشونت بر علیه مردان به رسمیت شناخته نشده است ؟

خشونت بر علیه مردان به دلایل زیر شناخته نشده است :

زمان زیادی حمایت و پشتیبانی طول کشید تا زنان را برای گزارش خشونت خانگی ترغیب کند .

تقریبا” هیچ حرکتی برای ترغیب مردان برای گزارش خشونت صورت نگرفته است.

تصور اینکه مردان هم می توانند قربانی خشونت خانگی باشند از دید مردم آن قدر باور نکردنی است که خیلی از مردان تلاشی برای گزارش دادن شرایط خود نمی کنند.

در بیشتر موارد، آسیب های فیزیکی بارزی که به وسیله مردان صورت گرفته بسیار بیشتر از آسیب های فیزیکی است که به وسیله زنان صورت گرفته است. تاثیر خشونت خانگی کمتر نمود دارد و احتمال کمتری وجود دارد که مورد توجه واقع شود .

زمانی که مردان خشونت خانگی را گزارش می دهند مردم تعجب می کنند و مردان معمولا” احساس می کنند که کسی آنها رانمی فهمد. باور گسترده ای وجود دارد که یک مرد با بدن و چشم کبود معمولا” در یک درگیری با مرد دیگر بوده است و یا در محل کار و یا در حال ورزش آسیب دیده است . زنان معمولاً ورزش نمی کنند و یا کارهای خطرناک انجام نمی دهند .

 خطر خشونت زمانی که زنی به مرد دیگر در مقابل کودکان توهین می کند افزایش می یابد، و رابطه یک مرد را با کودکانش تهدید می کند، و یا اینکه زن از اینکه رفتار خشونت بار خود را در مقابل کودکان کنترل کند امتناع می کند. او ممکن است مرد را در مقابل کودکان پدر بد و یا شوهر بی کفایت خطاب کند. سر انجام او نه تنها به خاطر نوع رفتار زن با او بلکه چگونه رفتار زن باعث آسیب به کودکان می شود نیز خشمگین می گردد. در برخی مواقع، مرد ممکن است چیزی را پرتاب کند،  به دیوار مشت بکوبد، و یا مشتش را به شدت به جایی بزند تا خشم خود را ابراز کند که به آخر و حد تحمل خود رسیده است .

در موارد مشابه، مردی که به وسیله مرد دیگری آزار داده می شود ممکن است به خاطر اینکه مردانگی او چگونه مورد برداشت قرار گیرد برای صحبت درباره مشکل طفره برود .

 به دلیل اینکه به طور سنتی  تصور می شود که مردها از نظر فیزیکی از زنان قوی تر هستند احتمال اینکه به خاطر خجالت، ترس و مورد تمسخر واقع شدن، خشونت خانگی در رابطه را گزارش بدهند کمتر است و خشونت خانگی می تواند عامل خودکشی آنها شود.

مترجم: شبنم صبا

منبع: http://goo.gl/vv488k

مهر
۳۰
۱۳۹۲
خانه ای که دیگر امن نیست
مهر ۳۰ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

na-ax

آسیبهای روانی اجتماعی تصویب لایحه اجازه ازدواج با فرزند خوانده

دکتر نسترن ادیب راد- مشاور خانواده ،www.adibrad.com

خانه امن: خانواده به مفهوم وسیع و اخص آن می تواند خواستگاه اعضای خویش باشد و پناهگاه آنان قرار گیرد، نهادی باشد با احکام و سلسله مراتبی که به همگان احساس امنیت می بخشد. مرد در خانواده به عنوان زوج زن و پدر فرزندان، نقشی اساسی برعهده دارد. این نقش می تواند منشاء آرامش، امنیت خاطر و ارضای نیازهای اساسی زن وفرزندان باشد در عین حال می تواند موجبات نا امنی، اضطراب ، ناامیدی و استیصال را برای اعضای خانواده فراهم آورد. رابطه جنسی به عنوان یکی از محورهای رابطه زوجی  در خانواده،  مختص به زن و شوهر بوده و فرزندان نه تنها به لحاظ زیستی بلکه همچنین به لحاظ جایگاه روانشناختی و و اجتماعی از نظر ورود به حریم جنسی در امان می باشند لذاست که نه تنها درهمه ادیان بلکه حتی در جوامع غیر دینی هم ازدواج با فرزند مجاز شمرده نمی شود. از نظر روانشناسی و بهداشت روانی خانواده، ممنوعیت ازدواج با فرزند را مختص به رابطه زیستی دانستن و اجازه یافتن ازدواج با فرزندان غیر بیولوژیک می تواند همان عوارضی را از نظر روانشناختی و جامعه شناختی به بار پاورد که ازدواج با فرزندان بیولوژیک و یا زیستی.

آسیبهای روانشناختی

در هم ریختن مفهوم خانواده

از نظر روانشناسان، خانواده کانون التیام و هویت بخشی است و این بدان معنا است که فرزندان و اعضای خانواده در این کانون امن زخم های خود را شفا می بخشند و از یکدیگر در مرحم بخشی به دردهای درون و برون کمک می طلبند. حال اگر در خانواده ای که از نظر شرعی، پدر خانواده مجاز است از نوزاد هم لذت ببرد و اتفاقا” این نوزاد فرزند خوانده او نیز هست و بر اساس تصویب لایحه اجازه ازدواج با فرزند خوانده مجاز است نوزاد را به عقد خود در آورد. در این صورت طفل معصوم چگونه می تواند از کسی که به جان و روح او آسیب می رساند انتظار التیام زخم داشته باشد. در این صورت فردی که در جایگاه پدر است خود عملا تعدی کننده به طفل بوده، امنیت جسمی و روانی اورا به تاراج می برد در این میان مادر هم وضعیت بهتر از طفل ندارد، چون همسرش زن دیگری اختیار کرده که بنا به قانون تصویب شده هووی او دخترش نیز هست، در این صورت التیام زخم خود را به دامان دخترش ببرد و یا با همسرش در میان بگذارد آیا راهی جز طلاق و یا پناه بردن به افسردگی و یا بیماری روانی برای او و دختر دلبندش، که اکنون هووی اوست باقی می ماند؟!

در هم ریختن هویت

 در خانواده پدرنماد هویت بخشی نقش مرد در مقابل زن (مادر)، به عنوان شوهر است و به دختر در تکامل نقش های جنسیتی کمک می کند. با تصویب این قانون و اجازه دست درازی به دختر که در جایگاه فرزند است و حتی در سن طفولیت شرعا” مجاز است چگونه می تواند پدر نقش هویت بخشی جنس مرد در مقابل زن برای رشد و تکامل دخترش باشد. در این میان مادرنیزدائم باید عشق و خشم نسبت به فرزندش را همزمان با خود حمل کند و هویت جنسی که یکی از ابعاد هویت فردی است و در سن نوجوانی شکل می گیرد با جایگزین شدن پدردیروز به جای همسر امروز دچار در هم ریختگی و سردر گمی شده، بحران هویت به همراه خواهد داشت. دختران بخشی از هویت جنسی خود را از طریق همانند سازی با مادر که در حال ایفای نقش همسری با پدر هست در می یابند حال چگونه فردی که تا دیروز پدر در مقابل مادر بود می تواند به یکباره تغییر نقش داده و نقش همسر را بازی کند چگونه دختر می تواند در آن واحد دو نقش را در یک فرد بپذیرد که این نیز منجر به از هم پاشیدگی هویت فردی در دختر خواهد شد.

منافات با نیازهای اساسی بشر

از دید آبراهام مزلو روانشناس انسان گرا، انسان ها دارای هرمی از نیازها هستند و نیازهای بشر به ترتیب هرم ارضاء می شود و این بدان معنا است که اولا” برخی از نیازها نسبت به برخی دیگر بسیار گسترده تر هستند و دوما” اگر نیازهای سطوح قاعده ارضاء نشوند، نیازهای سطح بالاتر ظهور نخواهند یافت. بر اساس این نظریه نیازهای بشر به ترتیب گستردگی و اهمیت به پنج دسته تقسیم می شوند:

۱-     نیازهای زیستی مانند آب و غذا اکسیژن نیازهای جنسی و تمام نیازهای حیاتی دیگر

۲-     نیاز به امنیت که شامل امنیت در تمام ابعاد زندگی مانند امنیت جانی مالی و خانوادگی

۳-     نیاز به عشق و محبت

۴-     نیاز به احترام

۵-     نیاز به خود شکوفایی و معنویت

لایحه اجازه ازدواج با فرزند خوانده حد اقل سه سطح از نیازهای اساسی دختران و زنان را در خانواده نادیده گرفته و به همین دلیل رشد، شکوفایی و معنویت گرایی اعضای خانواده را مانع می شود. اجازه ازدواج پدر با دختر خوانده یه شدت امنیت دختر را حتی از سنین طفولیت به خطر می اندازد چرا که بعد از این از همان ابتدا دید پدر نسبت به دختر تغییر کرده، اورا به چشم یک کالای جنسی نگاه می کند، ضمن این که امنیت و آرامش مادر را هم بر هم می زند به دنبال آن احترام به جایگاه فرزند، حرمت جایگاه مادر به دلیل در مقام هوو قرار گرفتن و نیز حتی حرمت پدر در خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد ضمن این که رابطه جنسی پدر با دختر خوانده روی دیگر فرزندان خانواده نیز تاثیر منفی گذاشت  و احترام اعضای خانواده را زیر سوال می برد چرا که خواهر دیروز هووی مادر امروز شده است و شوهر خواهر همان پدر است. همچنین عشق و محبت در خانواده ای که اینچنین به هم ریخته از بین رفته و به جای آن خشم و کینه و نفرت و نیز تعارض احساسی که می تواند فرد را به بن بست مضاعف کشانده و دچار بیماری های روانی خطرناک کند جایگزین می شود. حال باید دید در این صورت چه جای رشد و شکوفایی برای اعضای خانواده که در آن هوسرانی پدر اولویت قرار گرفته، باقی خواهد ماند.

آسیبهای اجتماعی

عموما” کودکان بی سرپرست یا بد سرپرست، توسط زن و شوهرهایی که یکی از آنها قادر به فرزند آوری نیست،  به فرزندی پذیرفته می شوند که هردو طرف به گونه ای در شرایط بحرانی و حساس هستند. چنانچه کودکان به دلیل فقدان ویا عدم امکان زندگی با پدر و مادرهای زیستی خود از داشتن محیط امن و گرم خانواده مدتی محروم بوده و مدتی نیز در شرایطی سخت در اماکن نگهداری زندگی کرده اند و زن و شوهر های فاقد توان باروری نیز با شبح طلاق بر سر زندگی خود مدتی را سرکرده تا توانسته اند متقاعد به پذیرش فرزند خوانده شوند. لذا هردو زخم خورده بوده و نیاز به آرامش و امنیت دارند. این لایحه  با باز گذاشتن دست پدر در دست درازی جنسی به دخترکی که قرار است فرزند او باشد در قالب همسری، در واقع زخم تازه و عمیق تری را بر پیکر دختر بی پناهی که به دنبال محیط فاقد تنش و سرشار از عشق والدینی است وارد می سازد و زن را نیز، که فرزند را عامل مستحکم تر کردن پیوندش با همسر می دانست با این ترس رو به رو می کند که همین دختر عامل جدایی او از همسرش خواهد شد. در نتیجه ترجیح می دهد که دختری را به فرزندی نپذیرد و داغ طلاق را بر پیکر زندگی خود ترجیح دهد در این صورت رویای فرزند شدن کودک محتاج پدر و مادر و آشیانه زنی که با آمدن فرزند خوانده بنا بود حفظ شود با این قانون به راحتی به باد فغان خواهد رفت.

جمع بندی

تصویب لایحه اجازه ازدواج با فرزند خوانده آسیب های جبران ناپذیری بر پبکر خانواده وارد کرده احساس امنیت و نیازهای اساسی انسان را نادیده می گیرد و در این آشفته بازار نه تنها زنان بلکه مردان هم قربانی می شوند چرا که در خانه ای که محور،  لذت جویی مرد و تنها باز گذاشتن دست اوست، عشقی مبادله نمی شود تا مرد و پسر آن خانواده هم در سایه و از گرمای آن رشد کنند. از این خانواده همه گریزانند دختران خوانده شده، فراری، مادران یا مطلقه و یا افسرده و بیمار و پسران هم سردر گم و آشفته هستند. حال باید از قانون گذار و از شورای نگهبان پرسید این همه مصلحت را از کجا برای فرزند خوانده یافتند که چنین لایحه آسیب زایی را بر علیه خانواده تصویب کردند؟!

مهر
۲۹
۱۳۹۲
کمپین نور صدای زنان لیبی
مهر ۲۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

5816200564_9697ac6c52_b

عکس: Talk Radio News Service

نویسنده:  Alaa Murabit

خانه امن – کمپین نور برای محکوم کردن خشونت گسترده بر علیه زنان در لیبی به کتاب مقدس مسلمانان – قرآن – متوسل شده است. ” چون من گفتم ” عبارتی است که برای کودکان سراسردنیا آشناست. این عبارت به هر زبانی که باشد یک معنا دارد– مهم نیست که کودکان چه می خواهند، یا چه فکر می کنند یا چه اعتقادی دارند، در نهایت آنها به آنچه که می خواهند نمی رسند. هر چه قدر جستجو یا تفحص می کردم، یا حقیقت را بازگو می کردم، یا عقیده ام را بیان می کردم، کودکی من با یک قانون ساده تعریف شده بود: همیشه حق با والدینم بود. تنها یک استثناء در این قانون وجود داشت – اینکه تصمیماتشان همیشه باید بر طبق آموزه های اسلامی باشد. البته من، از این رویه به نفع خودم  در ارتباط با والدینم و همچنین در ارتباط با سازمانی که آن را پایه گذاری کردم ” صدای زنان لیبی ” به کار بردم .

“صدای زنان لیبی” یا VLW، که در آگوست ۲۰۱۱ پایه گذاری شد، بر روی توانمندسازی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زنان تمرکز کرده است. از آن زمان تا کنون این سازمان، یک ارزیابی ملی بر روی امنیت زنان انجام داده است که به نوبه خود اولین ارزیابی منحصر بفرد در لیبی محسوب می شود. همچنین  این سازمان  کنفرانس سالانه “یک صدا ” را با حضور دولت مردان، اعضای پارلمان و سفیران بین المللی سازماندهی نمود و بیشتر از ۱۵۰ فعال محلی را در وضعیت پیچیده امنیتی رو به افزون لیبی ، برای رسیدگی به نقش زنان دور هم گرد آورد و  مصاحبه هایی را با سهامداران اصلی سازمان انجام داد.

ما در زمان برگزاری کارگاه های آموزشی و سمینارهای محلی و ملی که نقش زنان در امنیت مطرح شد ، متوجه شدیم  که سوالات اشتباهی را مطرح میکنیم . چرا که بسیاری از زنان به شدت مخالف ملحق شدن دیگر زنان به نیروهای پلیس و ارتش بودند. آنها معتقد بودند که زنان برای این شغل به اندزه کافی قوی نیستند . آنها این پرسش را مطرح کردند که ” چطورشما  انتظار دارید زنی که در خانه خودش نمی توانداز خودش  محافظت کند بتواند از شهروندان لیبی محافظت کند؟ ” این صراحت برای توجیه عدم مشارکت زنان در زمینه سیاست به کار برده شد. بنابر این ما بر روی نقش خشونت، چه خشونت خانگی ، اذیت و آزار و یا هتک حرمت ، که زنان را چه در اجتماع و چه در نقش های مدیریتی آسیب پذیر می کند متمرکز شدیم.

بیشتر زنان در این احساس مشترک بودند که ” ما یک کشور اسلامی هستیم “بدون اینکه متوجه باشند که اسلام می تواند و باید به عنوان وسیله ای برای محکوم کردن همه اشکال خشونت، به جای بهانه ای برای اعمال خشونت عمل کند.

خشونت خانگی یک مشکل جهانی است که همه مرزهای مذهبی، فرهنگی و اجتماعی را پشت سر می گذارد و امنیت زنان را در سر تا سر دنیا تحت تاثیر قرار می دهد. شکاف بین درک از خشونت خانگی و سیاست های بعدی برای برخورد با آن اغلب نتیجه تمایل جامعه برای تصدیق و به رسمیت شناختن خشونت خانگی است. در لیبی، به خشونت خانگی بیشتر به عنوان یک مشکل خانوادگی نگاه می کنند تا مسئله ای که دولت و یا سازمانی باید در آن درگیر شود ویا  در آن مداخله کند . بدتر از آن، خشونت عموما” با سوء تعبیر وارائه اطلاعات نادرست توجیه می شود. عزیز خبوش، دانشجوی دانشگاه لیبی می گوید:”مردان صلاحیت دارند که در خانه و بر همسرانشان حکمرانی کنند، زیرا ثبات جامعه به حکمرانی مردان در خانه که از وظایف شرعی آنان تلقی می شود وابسته است. هر چند، این وظیفه دینی، مورد سوء استفاده قرار گرفته و به طور استبدادی انحراف پیدا کرده به طوری که اغلبِ مردان تسلط و کنترل را از طریق ایجاد وحشت یا حربه های روانشناسی  به اسم مذهب  اعمال می کنند .”

ما تلاش کردیم از طریق ابتکار عمل های متعدد به ویژه بر روی زنان جوان، خشونت خانگی را مورد بررسی قرار دهیم. علی رغم بحث های داغ و مخاطبان علاقمند در طول سمینار، این حرکت زیاد طول نخواهد کشید که تاثیر پایداری را بر روی فرهنگ که از خانه شروع می شود بر جای بگذارد. بیشتر دختران، در این احساس شریک هستند که این فکر خوبی است اما ” ما یک کشور اسلامی هستیم “. آنها متوجه نیستند که اسلام می توانست و باید به عنوان وسیله ای برای محکوم کردن تمام اشکال خشونت، به جای اجازه کاربرد خشونت مورد استفاده قرارگیرد.

پس ازعدم موفقیت بحث خشونت خانگی از روش های مختلف و سکوت های رسمی و غیر رسمی، ما تصمیم گرفتیم از چیزی استفاده کنیم که خاموش نشود و آن سیستم اعتقادی مردم و مذهب بود . سیستمی که که به آن وابسته بودند. کمپین نور بعد از موفقیت در “روز جهانی حجاب صورتی ” سمینارهایی را در دبیرستان های بیش از ۲۵ شهر کشور، برگزار کرد. سمینارهایی که شعار آن ” روشن کردن مسایل امنیت زنان در لیبی ” بود .

کمپین نور، یک کمپین ملی است که از رسانه های مختلفی برای پیشبرد کمپین استفاده کرد. کمپین با استفاده از بیلبوردهای تبلیغاتی، تلویزیون، رادیو و دیگر رسانه های اجتماعی و همچنین سمینارهای ملی در دانشگاه ها، مساجد، کارگاه ها و دبیرستان ها اهداف خود را پیش می برد. این کمپین که با هدف  روشنگری رفتار مناسب با زنان در اسلام پایه گذاری شد و با تکیه بر آیات مقدس قرآن و حدیث  و ( توصیفاتی از حضرت محمد ) عمل می نمود . چالش اصلی در لیبی کج فهمی و ارائه اطلاعات غلط  آموزه های اسلامی  و تاثیر آن بر روی هنجارهای فرهنگ لیبی است که به عنوان رایج ترین توجیه برای  تبعیض بر علیه زنان استفاده می شده است.

نور در ترجمه لغوی عربی به معنی روشنایی است و نماد این لغت در اسلام در صده های طولانی به معنی رسیدن به روشنگری یا روشن فکری و رسیدن از جایگاه تاریکی و جهل به جایگاه خرد و کمال است. یکی از اصلی ترین اصول دوران کودکی من و یکی از اصولی که مذهب من از آن پشتیبانی می کند اهمیت تحصیل است. تحصیل  شامل درک کامل مذهب است  که همه مردم لیبی به آن عمل میکنند بخصوص که  از بسیاری  جنبه های اسلام مثل اهمیت صلح و عدم خشونت، در خانواده غفلت شده است. بنابراین ما نیاز داشتیم صادقانه با این مسائل مبارزه کنیم. اسلام برای ما به عنوان دینی که بر روی تابوها یا مسایل ممنوعه زمان خودش روشنگری کرد محسوب میشود  و نقش و اهمیت زنان در اسلام از این قاعده مستثنی نبود. ما امیدوار بودیم زمانی برسد که با کمک کمپین نور ، مردم لیبی با مشکلاتی که برداشت های غلط از مذهب برای  آنها ایجاد کرده و  فرهنگ آنها را به صورت تابو یا ممنوعه دیکته کرده است مقابله کنند.

در طول شش ماه ، تیم فوق العاده من در  VLW یا “صدای مردم لیبی ”  به جستجوی احادیث رفتند ، با پیشوایان محلی صحبت کردند و حتی با تلاش زیاد ، حمایت دارالافتا لیبی که مرجع مذهبی لیبی محسوب می شود را به دست آوردند و این کمک بزرگی به خصوص در سندیت دادن به محتوی مذهبی بود که مورد استفاده قرار گرفت. حمایت آنها در کمپین نور در مورد مسائلی که به ندرت مورد بررسی قرار گرفته اند و به زنان لیبی مربوط می شوند وهمچنین به منظور گسترش هر چه بیشتر کمپین از طریق به رسمیت شناختن آن از طرف مردم لیبی و برای شنیدن پیام کمپین و ارزش قائل شدن برای آن در مقیاس بزرگتر، به ما اعتبار بیشتری داد.

در ظرف چند ساعت بعد از راه اندازی کمپین در ۵ جولای، ما شروع به دریافت تلفن ها، پیغام ها، و ایمیل هایی از طرف زنان و دختران جوانی کردیم که با ما احساس راحتی می کردند. آنها درباره شرایط خود در خانه با ما صحبت می کردند. من خودم را با فکر اینکه آگهی های بازرگانی، تبلیغات رادیویی و بیلبوردها مشکل خشونت خانگی در لیبی را حل می کنند فریب نمی دهم، اما معتقدم که این کمپین ادامه خواهد یافت و درهایی از گفتگو و کسب معرفت و آموزه را بر روی لیبی باز خواهد کرد. من معتقدم که این کمپین در پژوهش و ساختن بستری مناسب برای فشار به منظور تغییر قانونی و مسئولیت و پاسخگویی، موفق خواهد شد. من بیشتر از هر چیزی معتقدم  تا زمانی که قدرت مذهب به آن معنایی که در ابتدا منظور آن بوده، یعنی وسیله ای برای تحصیل و روشن گری بکار گرفته نشود، نه بهانه ای برای جهل و نادانی و مرسوم کردن هنجارهای غلط  فرهنگی ، ما هیچ گاه قادر نخواهیم بود که اطمینان حاصل کنیم  ، زنان نیز به عنوان شریکی برای ساختن لیبی در نظر گرفته شوند.

 از زبان یک مادر لیبیایی، مانال منصور،” من فکر میکنم که تنها راه نفوذ به لیبیایی ها از راه مذهب است، به آنها یادآوری کنیم که پیامبر که سلام و آرامش بر او باد چطور با زنان ، کودکان و نوه های خود رفتار میکرده است . تنها با چنین صبر و شفقتی است که میتوان همه والدین را به احترام واداشت. “

مترجم : شبنم صبا

منبع : http://goo.gl/jXvUlC

مهر
۲۹
۱۳۹۲
سرنوشت فرزندان طلاق ازدواج سرپرست با فرزندخوانده چه خواهد شد؟
مهر ۲۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

Amir Kholoosi-24-28

آیا توجه شده است دختری که با پدر خوانده خود ازدواج می‌کند حق طلاق دارد یا خیر؟ در صورتی که به موجب این قانون حق انتخاب زندگی را از او می‌گیریم و برای او زندگی و سرنوشت را تعیین می‌کنیم. آیا شخصی که به پدر خوانده خود ازدواج می‌کند می‌تواند از حق همسر خود دفاع کند؟ و اگر ازدواج او منجر به طلاق شد کجا می‌تواند زندگی کند؟ با وجود اینکه پدر و مادرش را از او گرفته‌ایم زیرا به نوعی هوو و رقیب مادر و همسر پدر شده است.

کوروش محمدی رییس انجمن آسیب شناسی اجتماعی کشور، تصویب قانون ازدواج با فرزند خوانده را بدون هیچ‌گونه کار کارشناسی و توجه به ارزش‌های بنیادین جامعه تلقی کرد و افزود: سنت و اخلاق در جامعه اسلامی همیشه جزئی از باورها و ارزش‌های اساسی ملت ایران بوده است، اما این قانون به ارزش‌های جامعه آسیب جدی وارد خواهد کرد.

 رییس انجمن آسیب شناسی اجتماعی کشور با اشاره به قانون تصویب شده توسط مجلس شورای اسلامی مبنی بر مجاز شمردن ازدواج سرپرست با فرزندخوانده، گفت: آیا توجه شده است دختری که با پدر خوانده خود ازدواج می‌کند حق طلاق دارد یا خیر؟ و اگر ازدواج او منجر به طلاق شد کجا می‌تواند زندگی کند؟

محمدی با بیان اینکه همه ایران را به عنوان یک جامعه اخلاقی می‌شناسند و کمتر کسی از تاریخچه و فرهنگ کهن کشور بی اطلاع است، تصریح کرد: در گذشته افرادی بر اساس اخلاق، عقاید دینی و وظایف انسانی کودکانی را به فرزندخواندگی می‌پذیرفتند، اما امروز با تصویب این قانون تفاوتی در این پذیرش فرزند صورت خواهد گرفت.

وی ادامه داد: در گذشته تمام رفتارها و محبت‌هایی که نثار فرزند خوانده می‌شد به مراتب بهتر، بیشتر و عمیق‌تر از محبت دیگر والدین نسبت به فرزندان خودشان بود و این پیوند با وجود اینکه یک پیوند زمینی بود اما جلوه‌ای آسمانی داشت.

رییس انجمن آسیب شناسی اجتماعی کشور، سازمان بهزیستی را به عنوان متولی کودکان بی‌سرپرست در حمایت از این قانون مقصر دانست و تصریح کرد: سازمان بهزیستی چه توجیهی برای حمایت از تصویب قانونی که به موجب آن همان پدر با همان ارزش‌ها و رفتارها مجاز به ازدواج با فرزند خوانده خود می‌شود، دارد؟!

محمدی با بیان اینکه این قانون در کجای جامعه ما معنی می‌شود؟ گفت: با تصویب قانون ازدواج با فرزند خوانده حق انتخاب را از کسی که روزی منت بر سر او گذاشته و به فرزندی خود قبول کرده‌ایم می‌گیریم، یعنی به موجب این قانون فردی که کودکی را به فرزندخواندگی قبول کرده است و حداقل یک نسل با آن کودک فاصله سنی دارد تعیین می‌کند او با چه کسی ازدواج کند و شخص تعیین شده خود فرد یعنی پدرخوانده است!

وی افزود: آیا افرادی که از این طرح دفاع کرده به این فکر کرده‌اند که پدرخوانده با چه عنوانی با فرزندخوانده خود ازدواج می‌کند به عنوان برده، فرزند خوانده و یا همسر؟ اگر به عنوان همسر است پس حق انتخاب زندگی مجزا و لباس دارد و به لحاظ شخصیتی، روانی و اجتماعی حق دارد یکسری سنخیت‌ها را با همسر خود داشته باشد.

این آسیب شناسی اجتماعی با اشاره به سازمان بهزیستی که اجازه چنین ازدواجی را صادر می‌کند، ادامه داد: آیا توجه شده است دختری که با پدر خوانده خود ازدواج می‌کند حق طلاق دارد یا خیر؟ در صورتی که به موجب این قانون حق انتخاب زندگی را از او می‌گیریم و برای او زندگی و سرنوشت را تعیین می‌کنیم. آیا شخصی که به پدر خوانده خود ازدواج می‌کند می‌تواند از حق همسر خود دفاع کند؟ و اگر ازدواج او منجر به طلاق شد کجا می‌تواند زندگی کند؟ با وجود اینکه پدر و مادرش را از او گرفته‌ایم زیرا به نوعی هوو و رقیب مادر و همسر پدر شده است.

فرزندخواندگی با طعم هوسرانی

محمدی با بیان اینکه آسیب‌های اجتماعی از جانب دخترانی که قرار است به همسری پدر خود درآیند برای جامعه تهدید آفرین و خطرناک است، گفت: مشکلات فرزندان طلاق این ازدواج‌ها به مراتب حادتر و عمیق‌تر از بچه‌های طلاق در شرایط عادی است زیرا وضعیت پدر، مادر و ازدواجشان غیر عادی بوده است.

وی ازدواج پدر خوانده با فرزند خوانده را منجر به افزایش طلاق و کودکان طلاق از نوع جدید در جامعه دانست و اظهار کرد: این ازدواج واکنش همسر اصلی را در بر خواهد داشت و حتی باعث از دست دادن همسر اصلی می‌شود.

محمدی ازدواج پدر خوانده با فرزند خوانده را جدای از مسائل دینی و شرعی به لحاظ دیگر پارامترهای موجود در جامعه، ازدواج ناسالم و ناپایداری تلقی کرد و ادامه داد: این قانون، اخلاق در کشور را به خطر می‌اندازد و از این زمان به بعد باید منتظر پیدا شدن افرادی که با طمع هوسرانی برای گرفتن فرزند اقدام کنند باشیم که آسیب‌های جدی برای جامعه در بر خواهد داشت.

وی افزود: سازمان بهزیستی باید به جای این قانون نسبت به فرهنگ سازی و نهادینه کردن فرزندخواندگی در جامعه تلاش می‌کرد و ارزش‌های والای این امر را گسترش می‌داد نه اینکه با یک راهکار اشتباه به از بین بردن این فرهنگ بپردازد.

رییس انجمن آسیب شناسی اجتماعی کشور با تاکید دوباره بر اینکه این قانون کارشناسی نشده و از متن جامعه بیرون نیامده است، گفت: بسیاری از خانواده‌ها در روابط عاطفی خود یکدیگر را برادر و خواهر، پدر و فرزند و مادر و فرزند خطاب می‌کنند و این نوع خطاب تعهدی بین آن‌ها ایجاد کرده و حالا با وضع این‌گونه قانون‌ها ارزش‌های انسانی در جامعه را زیر سوال می‌بریم.

محمدی این قانون را در تضاد با اخلاق و ارزش‌های جامعه و باعث تشدید آسیب‌های اجتماعی دانست و افزود: دفاع مسوولان، نمایندگان مجلس و سازمان بهزیستی از این قانون تعجب برانگیز و باعث تاسف است.

وی از مسوولانی که دلسوزانه برای این مملکت کار می‌کنند از جمله شورای نگهبان و قانون گذاران خواست با این قانون با حساسیت برخورد کرده و تنها اجازه صرف از دادگاه و بهزیستی برای چنین ازدواجی را کافی ندانند .

این آسیب شناسی اجتماعی با بیان اینکه افرادی که کودکی را به فرزندخواندگی قبول می‌کنند یک ارزش، باور و تعهدی نسبت به او دارند، تصریح کرد: به قدری این ارزش و باورها با عزت است که فرد به آن پایبند می‌ماند و برای مثال بسیاری از اوقات عمق رابطه والدین با فرزند خوانده به قدری است که اطرافیان تصور می‌کنند کودک فرزند واقعی خانواده است، اما با تصویب چنین قانون‌هایی این ارزش‌ها نادیده گرفته می‌شود و باید منتظر ریختن قبح تجاوز به محارم نیز باشیم.

منبع: http://goo.gl/ESkd6r