صفحه اصلی  »  2013 September
مهر
۸
۱۳۹۲
شهرت مردان اسپانیایی درکتک زدن و کشتن همسرانشان
مهر ۸ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

4500177726_b70bc52dcd_b

عکس: Luis Hernandez-Dzk6.es

نویسنده:Amanda Payne

 خانه امن –  ۸ مارچ روز بین المللی زن، روز تجلیل از زنان و دست آوردهای آنان است. در این روز به این مسئله که متاسفانه چگونه در سرتاسر جهان زنان همواره مورد آزار و اذیت، و بدرفتاری قرار می گیرند و کشته می شوند نیز پرداخته می شود. مواردی که در فرهنگ های به اصطلاح “پیشرفته و روشن فکر” نیز اتفاق می افتند.

جدای از زیبایی های طبیعی کشور اسپانیا، مردان اسپانیایی به کتک زدن و کشتن همسران و شرکای زندگی شان شهرت دارند. این مسئله تا حدی مربوط به دورانی است که ژنرال فرانکو General Franco در قدرت بود. در این دوران مسئله حکمرانی مرد در خانه چیزی بیشتر از یک رفتار ناشایست محسوب نمی شد، حال آنکه تا کنون نیز این روند ادامه دارد. افزایش تعداد زنانی که شاغل شده اند و خارج از منزل کار می کنند و استقلال مالی پیدا کرده اند باعث شده است که، دیگرآنان زیر بار رفتارهای ناشایست همسران و یا شرکای زندگی خود نروند. زنان اسپانیا در گذشته گفته بوده اند که قضات اسپانیا مردانی پیر و پیرو سنت های قدیمی هستند و این مسائل را جدی نمی گیرند. اما با این وجود بر اساس تحقیق سال ۲۰۰۱ “مرکز تحقیقات اجتماعی”، ۹۶% مردم اسپانیا معتقدند که خشونت خانگی در هر شرایطی غیر قابل قبول است.

خشونت خانگی، الگویی برای کنترل و رفتارهای خشونت آمیز یک طرف رابطه علیه طرف دیگر است. خشونت خانگی تنها خشونت فیزیکی نیست، بلکه می تواند به صورت جنسی، روانی، و احساسی نیز باشد. با اینکه معمولاً خشونت از طرف مرد به زن است، اما در تعداد اندکی از موارد از سوی زن به مرد نیز می تواند باشد.

خوشبختانه دولت اسپانیا گام های مثبتی جهت کاهش میزان خشونت خانگی و از میان بردن آن برداشته است. دولت اسپانیا تا اکنون واحدهای پلیس و خصوصاً زنان پلیس را آموزش داده است و خطوط تلفن خاصی برای تماس قربانیان و مردمی که متوجه وقوع خشونت خانگی می شوند در اختیار آنها قرار داده اند. همچنین تعدادی پناهگاه برای زنان خشونت دیده نیز در نظر گرفته شده است.

طبق آخرین آمار موجود از “مؤسسه آمار ملی اسپانیا”، ۶۱ زن در سال ۲۰۱۱ توسط شرکای زندگی شان کشته شده اند. این آمار نشان نمی دهد که چه تعداد از آنها صدمات و جراحات شدید دیده اند. با بدتر شدن وضعیت اقتصادی اسپانیا و دیگر کشورهای اروپایی، به نظر می رسد که آمار رو به افزایش است.

گمان می رود که آفریقای جنوبی بالاترین آمار خشونت علیه زنان را دارد، اما لازم به ذکر است که خشونت خانگی در هر فرهنگ و سطحی اتفاق می افتد. فرقی نمی کند که در محله سفید پوستان طبقه متوسط زندگی می کنید و یا در روستایی در هند و یا آفریقا، به هر حال آیا اگر صدای جیغ و فریاد شنیدید، آن را نشنیده می گیرید و بی اهمیت از کنار آن می گذرید؟

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع: http://goo.gl/ZLhn1i

مهر
۵
۱۳۹۲
۱۱درصد کودکان جهان کارگری می کنند
مهر ۵ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
image_pdfimage_print

7996174505_0025f949f1_b

عکس: Zoriah

خانه امن – در قرن نوزدهم علی رغم اختراع ماشین های صنعتی قول پیکر،  همچنان صاحبان صنایع بافندگی، کودکان را به کار می گماردند و کار کودکان را چنین توجیه می کردند: فقط کودکان می توانند با جثه های کوچک شان به زیر ماشین آلات بخزند و نخ و رشته‌های گسیخته را گره بزنند.

بر اساس گزارش سازمان بین المللی کار، به رغم پیشرفت های صورت گرفته در زمینه کاهش و حذف کار کودکان تا سال ۲۰۱۶، آمار جهانی کودکان کار از سال ۲۰۰۰ به میزان یک سوم (از ۲۴۶ میلیون کارگر کودک به ۱۶۸ میلیون) کاهش یافته است. مجمع بین المللی “سازمان بین المللی کار” معتقد است که این کاهش برای دستیابی به هدف حذف کامل کار کودکان تا سال ۲۰۱۶  کافی نیست.

دبیر کل “سازمان بین المللی کار” می گوید: “مسیر ما درست، اما پیشرفتمان بسیار آهسته است”. اگر ما به از میان برداشتن این معضل در آینده امیدواریم، باید میزان تلاشمان را در کلیه سطوح بالا ببریم. برای این تلاش مضاعف، وجود  ۱۶۸ میلیون کودک کار در جهان  دلیل قانع کننده ای است.

پیمان‌نامه بین المللی حقوق کودک

پیمان جهانی حقوق کودک، یک پیمان نامه بین المللی است که برای دفاع و حمایت ازحقوق کودکان تهیه شده است، این پیمان که پس از ۱۰ سال گفت‌ وگو میان کشورهای عضو سازمان ملل در سال ۱۹۸۹ میلادی تدوین شد و در سال ۱۹۹۰ به اجرا درآمد؛ به طور عمده چهار محور بقا، رشد، حمایت و مشارکت را در ارتباط با کودکان مورد توجه قرار می دهد.

این کنوانسیون در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ مورد پذیرش مجمع عمومی سازمان ملل متحد قرار گرفت و از ۲ سپتامبر ۱۹۹۰  لازم‌الاجرا شده‌است. تاکنون ۱۹۳ کشوراین سند را امضا کرده‌اند و در ۱۴۰ کشور اجرا می‌شود. و به این ترتیب مقبول ‌ترین سند حقوق بشر در تاریخ می‌باشد.

این کنوانسیون شامل ۵۴ ماده و دو پروتکل اختیاری بوده که بر اساس چهار اصل زیر است:

  • هیچ کودکی نباید از تبعیض رنج ببرد.
  • زمانی‌که در رابطه با کودکان تصمیم‌گیری می‌شود، باید منافع عالیه آنان در راس قرار گیرد.
  • کودکان حق حیات داشته و باید رشد کنند.
  • کودکان حق دارند آزادانه عقاید و نظرات خود را ابراز کنند و این نظرات در تمامی اموری که به آنها مربوط می‌شود، باید مورد توجه قرار گیرد.

دولت ایران نیز در سال ۸۰ به مقاوله‌ نامه ۱۸۲ حقوق بنیادین کار پیوسته و کنوانسیون حقوق کودک را امضاء کرده است.

قانون ایران در مورد کار کودکان 

در ماد‏ه‏‌ ۷۹ قانون کار ایران، اشتغال به کار کودکان زیر ۱۵ سال را ممنوع دانسته است. البته کارگران شاغل در کارگاه های خانوادگی که کارفرمای آنها، همسر یا بستگان و خویشاوندان نسبی درجه‏ یک باشند، مشمول قانون کار نیستند در نتیجه حداقل سن کار در مورد چنین کارگرانی رعایت نمی‏‌شود؛ بر اساس قانون کار اگر یک کارفرما کودک زیر ۱۵سال را به کار بگیرد، متخلف محسوب می شود و برای بار نخست مجازات نقدی، بار دوم مجازات نقدی و حبس و بار سوم علاوه بر این موارد، کارخانه یا کارگاه پلمپ و پروانه کار فرد متخلف ابطال خواهد شد.

از سوی دیگر ماد‏ه‏‌ ۸۴ قانون کار پیش‌بینی کرده است که در مشاغل و کارهایی که ماهیت آن برای سلامتی یا اخلاق کارآموزان و نوجوانان زیان‏‌آور است، حداقل سن کار ۱۸ سال تمام خواهد بود که تشخیص این امر با وزارت کار و امور اجتماعی است.

کودک به چه کسی اطلاق می شود؟

 بر اساس ماده یک پیمان‌نامه حقوق کودک، کودک به هر انسان کمتر از ۱۸ سال گفته می‌شود. مگر آن که قانون قابل اعمال در مورد کودک سن قانونی کمتری را تعیین کرده باشد.

مفهوم کار کودکان

“کار کودکان” مسئله ای است که کودکان را از کودکی کردن محروم می کند. به توانایی ها و شان آنان آسیب رسانده و به رشد  فیزیکی و روحی – روانی آنها صدمه می زند.

البته تعریف کودکان کار در کشورهای مختلف یکسان نیست به گونه ای که در برخی کشورهای آسیایی کار افراد در گروه سنی ۸ تا ۱۳ ساله در زمره کار کودکان قرار می گیرد، اما عمده تعریفی که شامل بیشتر کشورهای جهان از جمله ایران می شود اشتغال کودکان زیر ۱۵ سال است.

 بیش از ۱۶۸ میلیون کودک در سراسر جهان، مجبور به انجام کارهای مخاطره انگیز می شوند که مستقیما”بر سلامت، ایمنی و پیشرفت اخلاقی آنها تأثیر می گذارند. تعداد کودکانی که چنین کارهایی را انجام می دهند نسبت به سال ۲۰۰۰ که ۱۷۱ میلیون نفر بوده به ۸۵ میلیون نفر کاهش پیدا کرده است.

کودکان کار ایران

براساس سرشماری سال ۱۳۷۵ بیش از ۴ درصد جمعیت شاغل کشور را گروه سنی ۱۰تا ۱۴ سال تشکیل می داد، بر اساس این همین آمار جمعیت شاغل کشور ۵/۱۴میلیون نفر بوده است که ۴ درصد آن در حدود۶۰۰ هزار نفر می شود. در سال ۱۳۷۵ حدود ۳۸۰ هزار کودک در سن ۱۰تا۱۴ سال در ایران کار ثابت داشته است.

در حال حاضر آمار مشخص و دقیقی از تعداد کودکان کار در ایران وجود ندارد هرچند که برخی منابع و سازمان ها از وجود دو میلیون کودک کار در ایران خبر می‌دهند، ولی آمارهای غیررسمی تعداد کودکان کار ایرانی را ۷ میلیون نفر تخمین می‌زنند که گفته می‌شود ۴۰ درصد این کودکان را، کودکان مهاجر تشکیل می دهد.

و بر اساس آمارهای رسمی، در حدود یک میلیون و ۷۰۰هزار کودک در ایران مشغول کار هستند. یعنی بیش از ۱۲ درصد کودکان کشور و به عبارتی دیگر، حدود ۹ درصد از کل شاغلان کشور را نیروی کار کودکان تشکیل می دهند.

دکتر قاسم‌زاده عضوهیات مدیره انجمن پویا، استاد دانشگاه وفعال کودکان کار سال گذشته، در گفت‌وگو با شهر گفت: پژوهشی طولی به مدت ۵ سال در زمینه وضعیت کودکان کار تهران انجام شد که یافته‌ها نشان دادند اکثر این بچه‌ها دارای خانواده هستند. تنها حدود ۱۵ درصد این بچه‌ها اصلا” خانواده ندارند و یا از شهرستان به پایتخت می‌آیند و از خانواده خود دور هستند. در واقع بخش اعظم این بچه‌ها با وجود داشتن خانواده مجبور به کار می شوند. چون بخشی از گذران زندگی خانواده از طریق آن‌ها تامین می گردد.

این استاد دانشگاه افزود: به نظر من آمار تخمینی ۳ میلیون است. چون بچه زیر ۱۸ سال که مدرسه نمی‌رود کجا می‌رود؟ اگر فرض کنیم که ۲۶۵ هزار کودک به دلیل بیماری و مسائل دیگر از تحصیل بازمانده‌اند. اکنون ۳ میلیون دیگر در خیابان، کارگاه، مزرعه و خانه مشغول کار هستند. شناسایی کودکان کار به سادگی مقدور نیست. حتی کودکانی هستند که کارفرماها در داخل منازل آنها را بکار می گمارند وشناسایی آنان دشوار است؛ اما ما هم کوششی در این زمینه نکرده‌ایم. این موضوع در اختیار سازمان‌های دولتی است.

 دیگر یافته های اصلی گزارش جدید سازمان بین المللی کار عبارتند از:

  • منطقه آسیا و اقیانوسیه با آماری بالغ بر ۷۸ میلیون کودک، بالاترین آمار کارگران کودک را دارا هستند. اما در منطقه صحرای آفریقا نسبت به جمعیتش این مسئله بیشتر (بیش از ۲۱ درصد) است.
  • چنین رویدادهایی در کشورهای کم درآمد بیشتر رخ می دهد، اما کشورها با درآمد متوسط بالاترین تعداد کارگران کودک را دارند.
  •  میزان کارگران دختر از سال ۲۰۰۰، ۴۰% کاهش داشته که در مقایسه با کاهش ۲۵ درصدی پسران بیشتر است. تعداد دخترانی که کارهای پرخطر نیز انجام می دهند نیز یک دوم کاهش پیدا کرده است. لازم به ذکر است که در این آمار دخترانی که در خانه ها به عنوان خدمتکار، کار می کنند محاسبه نشده است.
  • بخش کشاورزی از جمله بخش هایی است که در آن آمار کارگران کودک بالغ بر ۹۸ میلیون است که ۵۹ % کل کارگران کودک را تشکیل می دهند. این آمار در بخش های خدمات (۵۴ میلیون) و صنعت (۱۲ میلیون) که رقم زیادی محسوب می شود.

 در قسمت دیگری از گزارش سازمان بین المللی کار آمده است: کاهش چشمگیر تعداد کودکان کارگر در جهان تنها به تلاش یک فرد و یا یک سازمان صورت نگرفته است، بلکه سازمان ها، نهادها و دولت های بسیاری در آن نقش داشته اند؛ که از سال ۲۰۰۰ تا کنون سعی کرده اند تا اثرات سوء کارگری کودکان را بررشد اقتصادی، آینده جوامع و حقوق کودکان گوشزد کنند. کانستنس توماس Constance Thomas مدیر برنامه بین المللی “از میان برداشتن روند کارگری کودکان” سازمان بین المللی کار می گوید:”با این حال تلاش های سازمان بین المللی کار در رهبری و پیشبرد این مبارزه با استفاده از استانداردها، سیستم نظارتی، ظرفیت سازی و مداخلات مستقیم اش شایان توجه است”.

توماس می گوید: “با وجود کاهش چشمگیر تعداد کارگران کودک، اما همچنان ۱۱% از کودکان جهان به جای رفتن به مدرسه کارگری می کنند و نیمی از این تعداد نیز کارهای پر خطرانجام می دهند”.

چشم انداز سال ۲۰۱۶ این سازمان، حذف کارگری کودکان در محیط ها و مشاغلی است که آنها را در معرض خطر قرار می دهند که از آن جمله می توان بسیاری از کارهای بخش کشاورزی، ساختمان سازی، و کار در معادن را نام برد.

گزارش سازمان بین المللی کارهمچنین نشان داده است که ۹٫۲ میلیون کودک زیر سن قانونی کار، در خاور میانه و شمال آفریقا و حدود ۱۲ میلیون در آمریکای جنوبی و سواحل کارائیب کارگری می کنند.

جورج اوکوتوGeorge Okutho ، مدیر دفتر سازمان کار بین المللی در اتیوپی می گوید: “ما باید رسیدگی به مسئله “کودکان کار” را با حمایت های اجتماعی هماهنگ و یکپارچه کنیم، برای خانواده ها ایجاد موقعیت و ظرفیت درآمد زا ایجاد کنیم. همچنین باید سیاست های اقتصادی، حقوقی – قضائی، آموزش و پرورش را گسترده تر و سیاست های بازار کار را تغییر دهیم”.

سیمرین سینگ Simrim Singh یکی از متخصصان “کودکان کار” منطقه آسیا و اقیانوسیه “سازمان بین المللی کار” می گوید: “در آسیا و دیگر نقاط دنیا بسیاری از موارد کارگری کودکان پوشیده مانده است. انواع خاصی از کارگری کودکان از جمله کار آنها در منازل همواره از انظار عموم پنهان هستند”.

آقای  اوکوتو گفته است علی رغم بحران اقتصاد جهانی، مهمترین دست آورد ها در کاهش این مسئله بین سال های ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ صورت گرفته اند. او کاهش میزان فقر به عنوان یکی از فاکتورهای مهم کاهش چشم گیر “کودکان کار” می داند.

یکی از راه های مبارزه با کاهش “کودکان کار”رسیدگی به معضل فقر است. کارگری کودکان مستقیماً با فقر در ارتباط است، زیرا که کودکان باید خانواده هایشان را به هر صورت ممکن حمایت کنند. بسیاری از دختران و پسران وادار به کار با دستگاه های خطرناک در کارخانه ها و شب کاری می شوند و یا برای کسب درآمد مورد سوء استفاده های جنسی قرار می گیرند.

در بیشتر کشورهای جهان، کار کودک شامل کار در مزارع، کارخانه‌ها، معادن و بخشهای خدماتی است و مشاغل کاذبی چون دستفروشی را هم در بر می گیرد؛ کودکان کار اکثرا به صورت آزاد یا خیابانی، نیمه وقت و تمام وقت، فصلی و کارمزد مشغول کار هستند.

مترجم متون انگلیس : مهتاب صمیمی

منابع:          

http://goo.gl/YF8l4s

http://goo.gl/c8Dluu

http://goo.gl/hbpv2m

 http://goo.gl/U4DG17

http://goo.gl/L7xfH0

http://goo.gl/PC5Irl

http://goo.gl/l2t9Qp

مهر
۵
۱۳۹۲
کی با کی ازدواج کند بهتر است؟!
مهر ۵ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

images

طرح: raya777

 آدم‌ها با هم فرق دارند حتی دو برادر که در یک خانواده و با یک پدر و مادر بزرگ شده‌اند ممکن است دنیاهایی متفاوت داشته ‌باشند؛ این تفاوت‌ها با ورود به اجتماع بیشتر می‌شود، اما اولین جایی که آدم‌ها این تفاوت‌ها را احساس می‌کنند در محیط خانواده است.

 آنها وقتی کودک هستند می‌فهمند با خواهر و برادر‌های بزرگ ‌تر یا کوچک‌ ترشان فرق دارند و پدر و مادر با هر کدام به گونه‌ ای خاص رفتار می‌کنند.

این تفاوت رفتار پدر و مادر چیزهای زیادی را درون فرد می‌سازند و حتی آینده او را شکل می‌دهند؛ فرزندان اول همیشه شخصیتی متفاوت با فرزندان آخر یا وسطی‌ها دارند، در اینجا می‌خواهیم شما را با خصوصیات رفتاری هر آدم براساس ترتیب تولد آنها در خانواده آشنا کنیم و بررسی کنیم ازدواج هرکدام با هم چه خوبی‌ها و بدی‌هایی به همراه خواهد داشت.

فرزندان اول؛ می‌خواهند به همه فرمان دهند

آنها ذاتا فرمانده به دنیا آمده‌اند. فکر می‌کنند همیشه حق و اولویت در هر کاری با آنهاست،از کودکی یاد گرفته‌اند که بر خواهر و برادرهای کوچک‌تر‌شان ریاست کنند و همین حس در بزرگسالی نیز همراه آنها ست.

خصوصیات مثبت: با احساس ریاستی که دارند می‌توانند به زندگی و کار زیردستان خود جهت دهند یا حتی موجب تحول شوند.

معمولا ایرادگیر، مشکل‌پسند و دقیق هستند و عاشق توجه به جزئیات مسائلند. افرادی وقت شناس، منظم و با کفایتند که دوست دارند همه چیز به بهترین نحو انجام شود. از مسائل غافلگیرکننده به هیچ وجه خوش‌شان نمی‌آید.

خصوصیات منفی: معمولا کمی بداخلاق، ترشرو و بی احساس به نظر می‌رسند.گهگاه به دلیل زورگویی و فشاری که بر سایرین می‌آورند، تهدیدکننده و رعب‌آور هستند.چون فکر می‌کنند که همیشه حق با آنهاست و فقط خودشان همه چیز را می‌دانند، به دیگران اطمینان کمی دارند.آنها وظیفه‌شناس‌تر، جاه‌طلب‌تر و سلطه‌جوتر از خواهر و برادرهای کوچک‌تر از خود هستند.

شغل‌های مورد علاقه: ترجیح می‌دهند در رشته‌های مشکل‌تری مثل پزشکی، مهندسی و حقوق تحصیل کنند.احتمالا رئیس‌جمهورها، فضانوردان و مدیران عامل همه فرزندان اول خانواده هستند؛ بیش از نیمی از برندگان جایزه نوبل فرزند اول بوده‌اند.

فرزندان وسط؛ روابط عمومی آنها بهترین است

این دسته از افراد بیشتر به همسالان خود می‌پیوندند و به راحتی می‌توانند از خانواده جدا شوند در نتیجه آنها می‌آموزند که چگونه با منابع حمایتی دیگر ارتباط برقرار کنند؛ بنابراین به داشتن مهارت‌های مردمی بسیار عالی گرایش دارند.

خصوصیات مثبت: افرادی خانواده‌دوست هستند که دیگران از بودن با آنها لذت می‌برند.برای آنها مهم‌ترین چیز در زندگی آرامش است و حاضرند به هر قیمتی این آرامش را در زندگی به‌دست بیاورند.افرادی بسیار آرام و بی سر و صدا، شیرین و دوست داشتنی هستند و شنوندگان خوبی به‌شمار می‌روند.مهارت زیادی در حل مشکلات دارند چون همیشه هر دو جنبه یک مشکل را بررسی می کنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند.

خصوصیات منفی: نسبت به فرزندان اول خانواده، احساس سلطه‌گری کمتری دارند اما دوست دارند همه آنها را ستایش کرده و دوست بدارند یا حداقل با آنها احساس شادی و خوشبختی کنند.از آنجا که سعی در راضی نگه داشتن همه دارند، ممکن است به افرادی وابسته تبدیل شوند.نمی‌توانند خوب تصمیم بگیرند تا جایی که باعث رنجاندن دیگران می شوند. برای شکست و اشتباهات دیگران، خود را سرزنش می کنند.

فرزندان آخر؛ همه جا سرخوشی می‌برند

ته تغاری‌ها بیش از همه می توانند خلاق و جذاب باشند ولی اغلب به عنوان توسری‌خور شناخته می‌شوند بیشتر از همه تمایل دارند در فعالیت‌های اجتماعی شرکت کنند.

خصوصیات مثبت: افرادی شاد و سرزنده‌اند که این شادی و سرخوشی را با خود همه جا می‌برند و دیگران را نیز از آن بهره‌مند می‌کنند. چون همیشه مجبور بودند که با بچه‌های بزرگ‌تر سازش کنند مهارت‌های مردمی بسیار قوی پیدا کرده‌اند و عاشق این هستند که دیگران را با حرف‌ها و کارهای‌شان سرگرم کنند. هیچ کس برای آنها غریبه نیست و به سرعت با همه صمیمی   می‌شوند. افرادی برونگرا هستند که از وجود دیگران انرژی می‌گیرند. از ریسک کردن واهمه‌ای ندارند.

خصوصیات منفی: خیلی زود خسته می‌شوند. از طرد شدن واهمه داشته و تحمل کمی دارند.بیشتر خودشان را می‌بینند و معمولا به‌دلیل توقعات غیر واقعی‌شان از رابطه، رابطه‌های زیادی را از دست می‌دهند.

شغل‌های مورد علاقه : روزنامه نگاری، تبلیغات، فروش و هنرها از رشته‌هایی است که می‌توانند موفق باشند.ته تغاری‌های مشهور: کامرون دایاز، جیم کری، رویز ادانل، ادی مورفی و بیلی کریستال.

تک فرزندان؛ به دنبال تغییر دنیا هستند

تــک فرزندهــا خصوصیاتی شبیه فرزندان اول دارند و همیشه زیر بار انتظارات سنگین والدین هستند. تحقیقات نشان می‌دهد که این فرزندان اعتماد به نفس بیشتری دارند.

خصوصیات مثبت: در بیشتر زندگی به دنبال تغییر دنیا هستند. افرادی مرتب و منظم، با وجدان و وظیفه‌شناس و بسیار قابل اطمینان هستند و از قبول مسئولیت‌های مختلف واهمه‌ای ندارند. خوش‌بیان هستند و احتمالا بیش از بچه‌های دیگر از تخیل خود استفاده می‌کنند.

خصوصیات منفی: پرتوقع هستند و از انتقاد متنفرند و ممکن است غیرقابل انعطاف و کمال‌گرا  باشند. کمی کینه‌ای و پرتوقع هستند و معمولا از قبول اشتباهات‌شان سر باز می‌زنند.در برابر دیگران افرادی بسیار حساس و نفوذپذیرند که احساسات‌شان خیلی زود جریحه‌دار می‌شود.

ازدواج فرزندان اول با هم:خیلی سخت به تفاهم می‌ر‌سند

فرزند اول سلطه‌جوست و همین می‌تواند در زندگی زناشویی مشکلاتی را ایجاد کند و وقتی هم زن و هم مرد بخواهند امور زندگی را در دست گیرند قطعا مشکلاتی به وجود خواهد آمد؛ آنها ممکن است حتی بر سر اینکه چه فیلمی را تماشا کنند با هم به توافق نرسند و طبعا مشکلات‌شان در مسائل مهم‌تر مثل بزرگ کردن فرزندان یا محل زندگی جدی‌تر خواهد بود. البته در زندگی همه زن و شوهرها اختلافاتی اینچنینی وجود دارد اما این گروه به واسطه شخصیت قوی هر دو طرف بیشتر از همه درگیر نداشتن چنین توافق‌هایی خواهند شد.

ازدواج فرزند اول با وسطی: یک زوج ایده‌آل را می‌سازند

این ترکیب بهترین زوج را می‌توانند تشکیل دهند چرا که فرزندان دوم آرام و زودجوش هستند، به راحتی به خواسته‌های همسرشان تن می‌دهند چون به سلطه‌گری بچه‌های اول عادت دارند، فرزندان دوم وقتی با یک دستور بی‌چون و چرا از طرف همسرشان روبه‌رو می‌شوند، زیاد سخت نمی‌گیرند و نمی‌رنجند اما در اینجا خطری وجود دارد گاهی طرفی که فرزند دوم است بیش از اندازه خود و خواسته‌هایش را قربانی همسرش می‌کند و همین می‌تواند او را از آرزوهای شخصی‌اش دور کند و این دور شدن از خود دیر یا زود مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد. البته این مورد هم بیشتر بستگی به این دارد که فرد فرزند اول چقدر سلطه‌جو باشد و همسرش چقدر انعطاف‌پذیر. از طرف دیگر، حمایت‌های همیشگی بچه‌های اول می‌تواند ترس از زورگویی‌شان را کمرنگ‌تر کرده و به همسرشان دلگرمی بیشتری بدهد.

فرزند وسطی با وسطی : فداکاری هر دو زندگی را خراب می‌کند

این ازدواج چندان توصیه نمی‌شود، چرا که هر دو آنها روحیه‌ای حساس و مسالمت‌جو دارند و هیچ کدام تمایلی برای به‌دست گرفتن زندگی ندارند و در نتیجه ممکن است بسیاری از کارها روی زمین بماند، هیچ کدام خواسته خود را به راحتی مطرح نمی‌کند و در نتیجه هر دو احساس می‌کنند در حال فداکاری‌ هستند در صورتی که همسرشان اصلا از خواسته آنها خبر ندارد؛ هر چند بهترین انتخاب برای ازدواج فرزند وسطی است اما دو فرزند وسطی ممکن است به‌راحتی نتوانند با هم ارتباط برقرار کنند.بهترین توصیه برای این گونه زوج‌ها این است که هرچند وقت یک‌بار با هم حرف بزنند و خواسته‌های‌شان را بدون رودربایستی به هم بگویند.

ازدواج فرزند اول با آخری: با کمی درک کردن ازدواج خوبی است

این ترکیب هم چندان بد نیست اما می‌تواند مشکلات کوچکی را به همراه بیاورد؛ فرزند آخر عادت دارد همیشه کسی مراقب او باشد و فرزند اول از فرمان دادن و ریاست کردن لذت می‌برد. فرزند آخر همیشه مورد توجه و محبت دیگر اعضای خانواده بوده‌ است و به این توجه نیاز دارد ولی فرزند اول مستقل است و این نیاز همسرش را به پای ضعف او می‌گذارد البته از طرفی هم بچه‌های آخر به خدمت‌رسانی دیگران عادت دارند و از آنجا که بچه‌های اول هم عاشق راه انداختن کار دیگران هستند، زندگی با یک بچه اول برای آنها جالب و آرام به نظر می‌رسد.

فرزند آخر با وسطی: ازدواج با فرزند وسط همیشه خوب است

این یک قانون است که فرزند وسطی می‌تواند به‌راحتی هر کسی را خوشبخت کند؛خلق‌وخوی سازگار آنها باعث می‌شود که با هر شرایطی خود را وفق دهند؛ بهترین توصیه برای این افراد این است که سعی کنند تمایلات یکدیگر را بهتر بشناسند تا زندگی بهتری داشته ‌باشند چرا که در غیر این صورت ممکن است هر دو مانند کودکان رفتار کرده و متحمل مشکلاتی در زندگی شوند.

ازدواج با تک فرزندها: به خانواده نگاه کنید

تک فرزندها هیچ وقت یاد نگرفته‌اند که چطور باید با خواهر و برادرهای بزرگ‌تر یا کوچک‌تر کنار بیایند و همیشه خودشان تنها در خانه فرمانروایی کرده‌اند. این بچه‌ها با توجه به اخلاق والدین‌شان خصوصیات متفاوتی دارند. برخی شبیه فرزندان اول سلطه‌جو و مستقل هستند و عده‌ای مانند فرزندان آخر نیازمند حمایت و توجه دیگرانند؛ بنابراین با توجه به شخصیت تک‌فرزندی زندگی متفاوتی خواهند داشت ولی درکل ازدواج با تک فرزندها چندان بد نیست چون آنها می‌توانند با تمام وجودشان به همسرشان عشق بورزند.

ازدواج فرزند آخر با آخر: پرازهیجان اما بدون دوام

این ازدواج می‌تواند برای هر دو طرف پر از شادی و سرخوشی باشد ؛چرا که هر دو به دنبال یک زندگی پرازریسک و هیجان هستند اما مسلما به دنبال هیجان بودن نمی‌تواند برای تمام زندگی جذاب باشد چرا که ممکن است هر دو طرف از زیر بار مسئولیت‌های زندگی فرار کنند و برایشان گرفتن تصمیم‌های مهم سخت‌ترین کار دنیا باشد و همین‌ مسائل می‌تواند دوام یک زندگی مشترک را دچار مشکل کند. هر دو این افراد یاد گرفته‌‌اند دیگران حمایت‌شان کنند و در نتیجه وقتی خودشان دو نفر در زندگی باشند جای خالی خیلی چیزها را احساس خواهند کرد.

منبع: http://goo.gl/SAqoPJ

مهر
۵
۱۳۹۲
۲۰ درصد زنان در خواب به قتل می رسند
مهر ۵ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

ImageThumb2 (1)

بررسی یک تحقیق نشان می‌دهد، بالاترین میزان همسرکشی در شهرهای تهران، کرج، مشهد و آذربایجان شرقی بوده است. از سوی دیگر کمترین آمار مربوط به استان‌های لرستان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان است. البته در این استان‌ها چند همسری رایج بوده و این در کاهش آمار وقوع همسرکشی نقش مهمی دارد. اغلب زنان همسرکش خانه‌دار بوده و ۴۷ درصد مردان جنایتکار بیکار بودند. توهم و سوءظن مهم‌ترین انگیزه قتل زنان به دست همسرانشان است. ۲۰ درصد زنان در خواب کشته شده‌اند و بیشتر اجساد در اتاق خواب و حمام کشف شده است. براساس نتیجه این تحقیقات، ۶۶ درصد زنانی که مرتکب قتل همسرشان شده اند و در این امر مشارکت یا معاونت داشته‌اند اعتراف کرده‌اند که در دوران زندگی مشترک بارها مشاجره، قهر و آشتی داشته‌اند و ۵۸ درصد زنان با وجود اینکه قصد طلاق داشته اند به دلایلی از جمله مخالفت شوهر، والدین، وجود فرزندان و نیاز مالی، زندگی را تحمل کرده و در نهایت صبر و تحمل شان به سر آمده و چاره‌ای جز کشتن و از بین بردن همسر خود پیدا نکرده‌اند.

   همسرکشی همچنان بالاترین آمار در میان قتل های خانوادگی را به خود اختصاص داده است. بر اساس یک تحقیق علمی، ۹۵ درصد زنان همسران خود را با همدستی فرد دیگری به قتل رسانده اند. از سوی دیگر ۲۰ درصد زنان در خواب به قتل رسیده اند. بررسی قتل های سال ۹۱ نشان می‌دهد ۳۷ درصد قتل ها با انگیزه اختلافات خانوادگی رخ می‌دهد و قاتل و مقتول با هم نسبت فامیلی دارند. حال از میان قتل‌های خانوادگی بیشترین آمار مربوط به همسرکشی به خصوص قتل زنان به دست مردان است. متأسفانه طی چند هفته اخیر شاهد چند پرونده همسرکشی در شهرهای مختلف کشور بوده‌ایم که چندین زن و مرد به شکل‌های مختلف قربانی جنایت‌های هولناکی شدند که بررسی علل و عوامل بروز چنین قتل‌هایی برای پیشگیری و کاهش جرائم مشابه بسیار حائز اهمیت است. همسرکشی از جمله جرائم بسیار قدیمی تاریخ بشر است که در طول دوران های مختلف به دلایل متعدد با تغییرات فراوانی روبه رو بوده است. به طور معمول زنانی مرتکب قتل همسرانشان می شوند که با او احساس خوشبختی نمی کنند. زنان وقتی خود را با خشونت روبه رو می بینند، پس از مدتی درمی یابند که نمی توانند رویه و رفتار همسرشان را تغییر دهند. بنابراین بتدریج او را یک شکنجه گر و ظالم تلقی کرده و آرزوی مرگش را می کنند. مردان نیز اغلب بر اثر عصبانیت های آنی یا شک دست به قتل همسران خود می زنند.

دکتر محمد علی نجفی توانا، جرم شناس، در این باره می گوید: زندگی در شهر های بزرگ، آپارتمان های کوچک، کمبود فضای طبیعی، اعتیاد، اختلالات روانی و گرمای هوا از جمله عوامل موثر در پدیده همسرکشی است. بررسی پرونده های همسرکشی نشان می دهد قتل های اتفاقی که بر اثر عصبانیت صورت می گیرد بیشتر در نیمه اول سال رخ می دهد. قتل های از پیش طراحی شده نیز در نیمه دوم سال رخ می دهد که بر اساس یک پژوهش علمی این موضوع با آب و هوا مرتبط است. در فصل گرما آستانه تحمل افراد کاهش پیدا می کند و در برابر هرکنشی از خود واکنش نشان می دهند. همچنین در خانه هایی که فضای طبیعی در آن زیاد است شاهد درگیری کمتری میان زوج ها هستیم.

وی افزود: اختلالات روانی و اعتیاد نیز از عوامل موثر در همسرکشی است. متاسفانه طی سال های اخیر مصرف ماده مخدر شیشه باعث افزایش قتل همسران به دست این معتادان شده است. شیشه باعث ایجاد توهم سوء ظن در فرد معتاد می شود به طوری که این قاتلان پس از دستگیری شک به همسران خود را انگیزه قتل اعلام می کنند اما پس از بررسی ها مشخص می شود او به دلیل توهم و افکار پوچ تصور اشتباه کرده است.

این استاد دانشگاه با اشاره به انگیزه زنان برای قتل همسرانشان گفت: زنانی مرتکب قتل همسرانشان می شوند که در کنار او احساس خوشبختی و رضایت نمی کنند. حال در صورت ادامه این نارضایتی به فکر پایان دادن به آن افتاده و سعی در رهایی خود از این زندگی می‌کنند. در این میان برخی زنان برای طلاق با مشکل روبه‌رو هستند. این افراد گاهی در مسیر زندگی با مرد دیگری روبه‌رو می شوند که محبت از دست رفته خود در زندگی مشترک را، در او می بینند. این زمان قتل همسر تنها گزینه پیش روی آنها ست که با ترغیب و تشویق شخص سوم او را مجبور به این کار می کند

 نقش اختلالات هذیانی در قتل همسران

یکی از علل شایع در بروز این پدیده وجود اختلالات هذیانی است. یک سلسله باورهای نادرست که با منطق قابل اصلاح نمی باشند. اختلالات هذیانی انواع مختلفی دارند اما یکی از انواع بسیار رایج آن که به وفور در کلینیک‌های روانپزشکی با آن روبه‌رو می‌شویم اختلال هذیانی از نوع حسادت است. در این نوع اختلال مرد یا زن همواره به همسر خود مشکوک است و گمان می کند که او در حال خیانت است. به این منظور دائم همسرش را تحت کنترل داشته و تمام رفتار و حرکات و امور شخصی او از قبیل تلفن ها، محل کار، رایانه، پیام های کوتاه تلفنی و غیره را به دقت و با وسواس بررسی می کند.حال کافی است که فرد در باور هذیانی خود بپندارد که همسرش به وی خیانت کرده است. بنابراین درصدد انتقام برخواهد آمد که این امر می‌تواند به همسرکشی نیز منتهی شود. اختلال هذیانی حسد، یک اختلال روانی قابل درمان است که در صورت درمان به موقع، می توان از بروز اتفاقات ناگوار بعدی پیشگیری کرد.

 مردان خشن، زنان آرام

در بررسی قتل زنان به دست مردان و برعکس، تفاوت هایی وجود دارد. مردان بیشتر خود مرتکب قتل می شوند و از روش‌های خشن استفاده می کنند. اما زنان در اغلب موارد با کمک شخص سوم جنایت را رقم می‌زنند.زنان کمتر از روش های خشن استفاده می‌کنند البته طی چند سال اخیر قتل با چاقو در بین زنان رواج پیدا کرده است.

دکتر مجید ابهری – آسیب شناس – در این باره معتقد است : بر اساس آمار ها مردان بدون نقشه قبلی و به صورت آنی مرتکب قتل همسران خود می شوند اما زنان در ۹۵ درصد قتل ها با نقشه قبلی و کمک شخص سوم شوهران خود را از پا در می آورند. زن در این میان نقش اغفالگر را داشته و با دادن وعده هایی مانند ازدواج، پول و… مرد دیگری را فریب داده و او را برای قتل همسرش ترغیب می کند. وی افزود: خشونت در پرونده های همسرکشی افزایش یافته است به طوری که پیش از این زنان برای قتل شوهران خود از روش هایی مانند قتل در خواب، سم و…  استفاده می کردند که طی سال های اخیر شاهد قتل با ضربه های کارد، مثله کردن  یا سوزاندن جسد مقتول هستیم. مردان اغلب بر اثر عصبانیت مرتکب قتل می شوند و پس از دستگیری از کار خود ابراز پشیمانی می کنند. از سوی دیگر ۸۰ درصد مردان همسرکش معتاد به مواد مخدر صنعتی بوده که بر اثر سوءظن ناشی از توهم مصرف مواد مخدر دست به جنایت می زنند. وی به نقش شبکه‌های ماهواره ای در افزایش همسرکشی در کشور اشاره کرد و گفت: متاسفانه سریال‌های این شبکه رواج دهنده عشق های مثلثی در کشور است که پایان این عشق های غربی جنایت خواهد بود

بیشترین همسرکشی ها کجا رخ می دهد؟

بررسی یک تحقیق نشان می‌دهد، بالاترین میزان همسرکشی در شهرهای تهران، کرج، مشهد و آذربایجان شرقی بوده است. از سوی دیگر کمترین آمار مربوط به استان‌های لرستان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان است. البته در این استان‌ها چند همسری رایج بوده و این در کاهش آمار وقوع همسرکشی نقش مهمی دارد. اغلب زنان همسرکش خانه‌دار بوده و ۴۷ درصد مردان جنایتکار بیکار بودند. توهم و سوءظن مهم‌ترین انگیزه قتل زنان به دست همسرانشان است. ۲۰ درصد زنان در خواب کشته شده‌اند و بیشتر اجساد در اتاق خواب و حمام کشف شده است. براساس نتیجه این تحقیقات، ۶۶ درصد زنانی که مرتکب قتل همسرشان شده اند و در این امر مشارکت یا معاونت داشته‌اند اعتراف کرده‌اند که در دوران زندگی مشترک بارها مشاجره، قهر و آشتی داشته‌اند و ۵۸ درصد زنان با وجود اینکه قصد طلاق داشته اند به دلایلی از جمله مخالفت شوهر، والدین، وجود فرزندان و نیاز مالی، زندگی را تحمل کرده و در نهایت صبر و تحمل شان به سر آمده و چاره‌ای جز کشتن و از بین بردن همسر خود پیدا نکرده‌اند. کارشناسان اعتقاد دارند که اغلب همسرکشی ها ریشه در مشکلات روحی و روانی یکی از زوجین دارد. به طوری که توجه نکردن زن و مرد به این مشکل رفتاری، در آینده اتفاقات تلخی را رقم می زند. متاسفانه فرهنگ استفاده از مشاوره در جامعه پائین است و برخی شهروندان تصورمی‌کنند تنها افرادی که بیماری روانی دارند باید به روانپزشک مراجعه کنند. گاهی زوج ها در زندگی به بن بست می‌رسند که جدایی آنها بهترین راه است زیرا ادامه زندگی مشترک از سوی آنها باعث قتل خواهد شد. در این میان مصرف مواد روانگردان نیز در افزایش پرونده‌های همسرکشی نقش مهمی دارد. این مواد باعث ایجاد توهم و جسارت قتل در فرد استفاده کننده می‌شود. دکتر احسان محمدی –روانشناس- نیز با اشاره به علل وقوع جنایت‌های خانوادگی گفت : غیرتی بودن و دفاع از آبرو یکی از مهمترین دلایلی است که افراد پس از دستگیری از آن به عنوان انگیزه قتل نام می برند اما پس از گفت‌وگو با این قاتلان مشخص می شود دلایل دیگری در وقوع قتل نقش داشته اند.

وی افزود : سلامت روحی و روانی یکی از موضوعاتی است که در جامعه به آن توجه کافی نمی شود. عدم سلامت باعث می شود فرد در برابر مشکلات تحمل و درک پائینی داشته باشد و دست به هر اقدام خطرناکی بزند.برای مثال در قتل والدین به دست فرزندان شاهد هستیم که وقتی جوانی خود را با دوستانش مقایسه می کند دچار سرخوردگی شده و با فشارهای روانی ایجاد شده در دست به اقداماتی خطرناک مانند قتل یا خودکشی می زند. این متخصص با اشاره به اینکه ضعف قانونی، فضا را برای بروز خشونت در خانواده فراهم می‌کند، خاطرنشان کرد: نبود فرهنگ مناسب و قوانین و مقررات مشخص، عدم حمایت‌های قضایی و وجود زمینه بروز خشونت در جامعه سبب شده است که بسیاری از خشونت‌ها درخانواده‌ها به قتل تبدیل شود. وی تعصبات بیجا را یکی دیگر از دلایل قتل های خانوادگی اعلام کرد و گفت: برخی اقوام به دلیل نبود کنترل‌های اجتماعی، دست به جنایت علیه خانواده‌ خود می‌زنند و در صورتی که مراجع قضایی و کیفری برای پایان دادن به این رسم وارد میدان نشوند این چرخه همچنان ادامه می‌یابد. این جنایت ها بیشتر در قتل دختران به دست پدر یا برادر دیده می‌شود. این روانشناس همسرکشی را مهم‌ترین قتل خانوادگی اعلام کرد و گفت : متاسفانه زنگ خطر در خصوص همسرکشی در جامعه به صدا درآمده و باید اقدامات فرهنگی و قضایی برای پیشگیری صورت گیرد. متاسفانه اعتیاد به خصوص اعتیاد به شیشه در افزایش همسرکشی‌ها نقش مهمی دارد. قتل های خانوادگی به خصوص همسرکشی با اقدامات پلیسی قابل پیشگیری نیست ودر این زمینه باید اقدامات فرهنگی صورت گیرد. باید قبل از ازدواج زوج‌ها، آموزش های لازم در این زمینه به دختران وپسران داده شود و آنها با مشکلاتی که در پیش راه دارند آشنا شوند.

قتل های خانوادگی به خصوص همسرکشی با اقدامات پلیسی قابل پیشگیری نیست ودر این زمینه باید اقدامات فرهنگی صورت گیرد.

منبع: http://goo.gl/xq8KlR

مهر
۴
۱۳۹۲
خانه های نا امن ایتالیا: خشونت علیه زنان ادامه دارد …
مهر ۴ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

5472985473_69044d3a0d_o

عکس: UNDP in Europ and Central Asia

 خانه امن: ایتالیا اخیراً قانون جدیدی جهت حمایت از قربانیان خشونت خانگی به تصویب رسانده است. اما آیا این قانون برای مبارزه با اثرات زیان بار کسری بودجه “خانه های امن” و مردمی که هنوز زنان را به دلیل خشونتی که به آنها می شود سرزنش می کنند، کافی است؟

در آخرین روز تابستان، دولت ایتالیا قانون جدیدی برای مبارزه با سطوح مختلف خشونت علیه زنان تصویب کرد. از آنجا که در سال های اخیر بسیاری از رسانه ها از قتل زنان توسط شرکای زندگی شان گزارش می دهند، این مسئله به  موضوع داغی برای مباحثات رسانه ای تبدیل شده است.

قانون جدید قدم بزرگی در مسیر مبارزه با خشونت علیه زنان و قتل آنها است. حال جای این سؤال باقی می ماند که سیستم قضایی ایتالیا که معمولاً در اجرای قوانین بسیار کند عمل می کند تا چه حد در این مورد سرعت عمل به خرج می دهد. یکی از تغییراتی که این قانون ایجاد کرده است، غیر قانونی و قابل مجازات اعلام کردن تعقیب همسران و یا دوست دختران قدیمی توسط شوهران، و یا شرکای زندگی خشونت گرشان است. این تغییر چنانچه زودتر اتفاق می افتاد می توانست حداقل جان نیمی از قربانیانی که در اثر خشونت در ۳ سال گذشته علی رغم اطلاع به پلیس، از چنین تعقیب هایی جان خود را از دست داده اند نجات دهد. در گذشته، تعقیب و آزار و اذیت به زنان باید در دادگاه و بر ضد خشونت گر ثابت می شد، حال آنکه این روند با سیستم قضایی نا کارآمد و کند ایتالیا به ندرت اجرائی و قابل استفاده بود. قدم مثبت دیگری که با تصویب این قانون بر داشته شده است، تأمین خدمات حقوقی به زنانی است که می خواهند علیه کسی که در مورد آنان خشونت بکار برده است، شکایت کنند. این گام بزرگی است خصوصا” که زنان این کشور اغلب از لحاظ اقتصادی وابسته به شوهران و شرکای زندگی خود هستند.

این قانون بدنبال پیشرفتی که در ماه می زمانی که مجلس نمایندگان، کنوانسیون پیشگیری و مبارزه با خشونت علیه زنان شورای اروپا را امضا کردند، حاصل شده است.  پیمان شورای اروپا از سال ۲۰۱۱، ایجاد چارچوبی برای جلوگیری و حذف خشونت علیه زنان بوده است.

اما همچنان فعالان حقوق زن قانع نشده اند که این قانون می تواند سطوح مختلف خشونت خانگی را در کشور هدف قرار دهد، مگر اینکه قدم به قدم با کمپین های عمومی و تلاش جهت تغییر فرهنگی که در آن خشونت و قتل زنان رخ می دهد، همگام شوند. بر اساس تحقیقی که آژانس یورس Eures اتحادیه اروپا انجام داده است، قانون جدید زمانی تصویب شده که خشونت ایتالیا را فرا گرفته بود. این آژانس گزارش کرده است که از آغاز امسال ۸۱ زن کشته شده اند و بین سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲، تعداد ۲۲۰۰ زن به قتل رسیده اند. گزارش سازمان ملل از اطلاعات آژانس آمار ایتالیا دریافته که یک سوم از زنان ایتالیا از قربانیان جدی خشونت خانگی هستند. بسیاری از قانون گذاران که کنوانسیون شورای اروپا را در ماه می امضا کرده اند مورد فابیانا لوزی Fabiana Luzzi، دختر ۱۵ ساله ای را که اوایل امسال توسط شریک زندگی اش کتک خورد، با چاقو مورد ضرب و شتم قرار گرفت و سپس به آتش کشیده شد را عنوان کردند. اعتراض و هیاهویی که پس از قتل لوزی و بسیاری از حوادث اخیر اسید پاشی به زنان صورت گرفته نمایانگر موج بزرگی علیه تصور اشتباهی است که خشونت علیه زنان را مسئله ای خصوصی و خانوادگی می داند.

اما داشتن چنین باورهای خوشبینانه ای که اخیراً به مسائل خشونت علیه زنان و برابری جنسیتی اهمیت بیشتری داده می شود و جدی تر گرفته می شوند کافی نیست و باید به این مسائل با توجه  به فرهنگ مردسالارانه ایتالیا نگریست.

تجاوز خانگی در ایتالیا ۱۵ سال پیش غیر قانونی اعلام شد و کمتر از یک نسل پیش اصطلاح “جرم سرچشمه گرفته از تعصب و علاقه شدید” توسط قضات برای تبرئه مردانی که همسران و یا شرکای زندگی خود را به قتل می رساندند استفاده می شد.

 استقلال مالی افراد خشونت گر اغلب زنان را به دام خشونت خانگی می اندازد، وضعیتی که در گزارش بین المللی سال ۲۰۱۲ از آن به عنوان “رفتار قالبی و ریشه دار جنسیتی” یاد می شود که زنان را وادار به تحمل بار سنگین کار منزل می کند. میزان کمک مردان ایتالیایی در کار منزل در مقایسه با دیگر ملیت ها از پایین ترین ها است. این ساختار مردسالارانه فرهنگ ایتالیا با بیانات کسانی چون کشیش Piero Corsi که سال گذشته با نصب تابلویی در کلیسا که نوشته بود استقلال زنان، تکبر، و تمیز نگاه نداشتن خانه از دلایل بالا رفتن آمار کشته شدن زنان هستند، تقویت می کند.

لارا بولدرینی Laura Boldrini با خواندن و اعلام برخی از تهدیدها و پیام های خشونت آمیزی که حتی پس از تصویب کنوانسیون شورای اروپا روزانه دریافت می کند، به این نکته اشاره دارد که با وجود تصوری که از تکبر زنان وجود دارد، زنان ایتالیا چنانچه شاغل و وارد اجتماع شوند همچنان مورد آزار و اذیت و خشونت قرار می گیرند. تاثیر زیان بار نژادپرستی و تعصبات جنسی که در خشونت های اخیر علیه Cecile Kyenge سیاستمدار مشاهده شد، بر نتایج گزارش سال ۲۰۱۲ سازمان ملل، که رفتاری که با زنان در رسانه ها می شود را تجزیه و تحلیل کرد تأکید می کند. این گزارش نشان می دهد که در سال ۲۰۰۶ تنها دو درصد از زنان برنامه های تلویزیونی نقش های مهمی در مشاغل حرفه ای و تعهدات اجتماعی داشته اند، که این مسئله را مستندسازی به نام لورلا زاناردو Lorella Zanardo نیز تأیید کرده است.

با اینکه ایتالیا با حضور زنان در جامعه مشکل دارد، اما همچنان خطرناک ترین مکان برای زنان این کشور خانه هایشان است. اینکه آیا قانون جدید ضد خشونت علیه زنان تأثیرچندانی خواهد داشت، به سیستم قضایی کند و ضعیف ایتالیا و همچنین فرهنگ حاکم بر ایتالیا مربوط می شود. در فرهنگ و محیطی که در آن زنان خشونت دیده ای که از لحاظ مالی به شوهران و شرکای زندگی شان وابسته هستند، راه های نجات متعددی پیش رو ندارند. مسئولیت سال ۲۰۱۲ سازمان ملل نسبت به گزارش ایتالیا در مورد خشونت علیه زنان، انتقاد کردن از این کشور در نحوه تأمین “خانه های امن” است که به دلیل  وابستگی آن به همکاری های داوطلبانه با دوران سختی  روبرو بوده است.

قانون جدید با اینکه با استقبال سازمان های دفاع از حقوق زنان مواجه شد اما مشکلاتی نیز دارد. یکی از قیود این قانون، این است که شاکیان حق لغو شکایت هایشان را پس از گزارش اولیه به پلیس ندارند. این ماده با این که به نفع خود شاکی  است و حتی اگر از جانب افراد خشونت گر هم تهدید شوند و یا  با آنها سازش کنند نمی توانند آن را لغو کنند، اما به علت سیستم قضایی کند ایتالیا همچنان تأثیری مثبتی نخواهد داشت. زیرا روندی که از زمان شکایت از فرد خشونت گر تا محاکمه وی در دادگاه وجود دارد بسیار آهسته است و در این زمان خطرات بسیاری می تواند جان قربانیان و یا زنان خشونت دیده را تهدید کند. باید در زمان نوشتن و تصویب این قانون این جوانب در نظر گرفته می شدند.

قبل از اینکه هزارن زن توسط شوهران و شرکای زندگی خود در ده سال گذشته به قتل برسند و قبل از اینکه هزاران زن مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت قرار بگیرند به چنین قانونی نیاز بود. بدون شک با اینکه تصویب این قانون گامی به جلو و اثبات مردود دانستن قتل و خشونت علیه زنان است، باید در اجرای این قانون سریع و به طور جدی اقدام شود. حداقل قدمی که در پیشبرد و اجرایی کردن این قانون می تواند برداشته شود، تأمین بودجه برای خانه های امن و پناهگاه ها و کمپین های آگاهی رسانی به قربانیان خشونت خانگی است. به نقل از لارا بولدرینی، مبارزه با خشونت علیه زنان نیاز فوری به تغییرات سازمانی و یا ساختاری دارد، نه تنها تغییر در قوانینی که به دنبال آنها خشونت گران محاکمه می شوند لازم، بلکه به تغییرات ساختاری که وضعیت زنان را در جامعه  نسبت به برابری جنسیتی بهبود می بخشد نیز نیاز مبرم وجود دارد.

پس از تصویب قانون مبارزه با قتل زنان، به زنی در Genoa در بیمارستان توسط مردی، جایی که وی به عنوان خدمتکار کار می کرد، اسید پاشیده شد.

قانون جدید تصویب شده است، اما واقعیت خشونت علیه زنان همچنان ادامه دارد.

 مترجم: مهتاب صمیمی

منبع: http://goo.gl/mZaFeg

مهر
۳
۱۳۹۲
نیمی از زنان تاجیکستان خشونت شوهرانشان را می پذیرند
مهر ۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

5596965273_6eb54889bc_n

عکس:  UNDP in Europe and Central Asia

خانه امن: آیا خشونت علیه زنان در تاجیکستان به امری عادی تبدیل شده است؟

براساس گزارش “سازمان زنان و مردان جمهوری تاجیکستان” در مورد “اهداف توسعه هزاره سازمان ملل”، تقریباً نیمی از زنان تاجیکستان معتقدند خشونت شوهر به زن قابل قبول است و این آمار در میان روستا نشینان بالاتر نیز می باشد.

خشونت شوهر به زن غیر قابل قبول است

در تاجیکستان زنان در اقتصاد کشور همچنین اقتصاد خانواده ها نقش به سزایی ایفا می کنند. اما علاوه بر آن، کار منزل را که در قبالش هیچ درآمدی کسب نمی کنند را نیز بر عهده دارند. این مسئله موجب شده است که زنان زندگی اجتماعی فعالی نداشته و کمتر ادامه تحصیل دهند.

زنان برای بهبود وضعیت زندگی خود باید همانند مردان از منابع، قدرت و دارایی برخوردارباشند. قانونا” زنان و مردان باید حقوق برابری داشته باشند. گام اصلی برای رسیدن به حقوقی برابر، قانون ضد خشونت خانگی است که در ۱۹ دسامبر سال ۲۰۱۲ در پارلمان جمهوری تاجیکستان تصویب شد. حال که این قانون به تصویب رسیده است باید برای بهره برداری از آن اقداماتی کرد.

بخش عظیمی از زنان تاجیکستان را زنان روستایی تشکیل می دهند، بنابراین بیشترین اقدامات باید در این مناطق صورت گیرد. تنها راه مبارزه با خشونت علیه زنان ایجاد اعتماد به نفس در آنها از طریق آگاهی رسانی نسبت به حقوق داخل و خارج از منزل و همچنین تأمین خدماتی چون خدمات درمانی، مالی، و آموزش شغلی است.

رویکرد نهاد “برنامه توسعه سازمان ملل” در تاجیکستان، برای شرکت زنان در طرح های توسعه دو هدف اصلی را دنبال می کند:

  • افزایش تعداد زنان در طرح های توسعه که از آن طریق می توانند از برنامه های “نهاد توسعه سازمان ملل” نیز بهره مند شوند.
  • کمک به زنان روستایی با آموزش مهارت های رهبری و کسب در آمد.

بدنبال این اهداف، سهمیه ای برای گرفتن وام برای زنان در نظر گرفته شد، و به زنان بیشتری پست های بانکی تعلق گرفت. زنان روستایی برای انجام عملیات بانکی با کامپیوتر آموزش دیدند و برنامه های وام دهی جدیدی در پاسخ به نیازهای زنان روستایی طراحی شدند.

از آنجا که کار کردن در کنار مردان بسیاری از زنان روستایی نشین تاجیکستان را معذب می کند، برنامه های در آمد زایی برای آنها طراحی شده است، که از آن جمله می توان برنامه هایی آموزشی برای کشت، برداشت، انبار، بازاریابی و فروش محصولات کشاورزی را نام برد.

برای زنان تاجیکستان نیز اغلب داشتن امراضی چون ایدز، سل و مالاریا بسیار ننگین است. برای مبارزه با این مشکل برنامه های بهداشت – درمانی نیز طراحی شده اند:

  1. ترغیب زنان باردار به انجام تست HIV

از زمان شروع این برنامه ۹۰ درصد از زنان باردار، طی دوران بارداری دو بار تست HIV می دهند. با این کار می توان از انتقال ویروس HIV به نوزاد جلوگیری کرد.

  1. رسیدگی به نیاز زنان مبتلا به ایدز، HIV، سل و مالاریا

در ماه دسامبر سال گذشته، ۱۰۰ نماینده از میان دولت، عموم مردم، رسانه ها، و زنان مبتلا به HIV در شهر دوشنبه در گردهمایی “بهداشت و درمان جنسی و حقوق زنان مبتلا به HIV در آسیای مرکزی” که توسط “نهاد برنامه توسعه سازمان ملل” برگزار شده بود شرکت کردند. هدف از این گردهمایی جلب توجه سیاستمداران و قانون گذاران به مسائل جنسیتی مربوط به بیماری HIV و طرح یک برنامه عملیاتی برای مبارزه با این مسائل بود.

برای کمک به زنان ساکن در مناطق دورافتاده روستایی و تأمین خدمات درمانی و پیشگیری برای آنان، “نهاد برنامه توسعه سازمان ملل” با همکاری چندین سازمان غیر دولتی و گروه هایی از زنان، مراکزی برای حمایت و نگهداری از بیماران مبتلا به سل و خانواده هایی که در مناطق مالاریا زا زندگی می کنند، تأسیس کرده است.

خانواده هایی که زنان باردار دارند در اولویت برنامه های پیشگیرانه قرار می گیرند. مردم نیز برای رساندن این خدمات درمانی به زنان، به ویژه آنهایی که در مناطق روستایی و دور افتاده هستند با این سازمان ها همکاری می کنند.

“نهاد برنامه توسعه سازمان ملل” با همکاری رهبران مذهبی زن و دانشجویان دانشگاه های اسلامی تاجیکستان بر روی موارد پیشگیری از بیماری های قابل انتقال جنسی و  HIV و مسائل جنسی و تبعیض تحقیق می کنند.

“نهاد برنامه توسعه سازمان ملل” در تاجیکستان، سعی دارد از مسئله خشونت به عنوان مسئله ای که مربوط به گذشته بوده است یاد کند.

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع: http://goo.gl/aWJ7wK

مهر
۲
۱۳۹۲
برده‌ داری مدرن زنان و دختران
مهر ۲ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

8429_266

عکس: مهرخانه

در حال حاضر مهم‌ ترین مصادیق برده‌ داری در جهان معاصر عبارتند از: کار اجباری، ازدواج‌های برده‌وار، بردگی خانگی، بردگی کودک و کار وثیقه‌ای که با توجه به آسیب‌پذیری زنان و کودکان در اغلب جوامع، قربانیان اصلی برده‌داری مدرن را این دو گروه تشکیل می‌دهند.

گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد اشکال مدرن برده‌داری، که در اجلاس بیست و چهارم شورای حقوق بشر مورد بررسی می‌گیرد، حاوی نکات تکان‌دهنده‌ای در خصوص نقض حقوق زنان و کودکان است.

افرادی که در سراسر جهان، قربانی کار جباری هستند حدود ۲۱ میلیون نفر تخمین زده شده‌اند؛ البته این تعداد فقط بخشی از قربانیان برده‌داری مدرن را دربر می‌گیرد و از جمله شامل قربانیان ازدواج‌های برده‌وار، بردگی خانگی، بردگی کودک و کار وثیقه‌ای نمی‌شود. به این ترتیب به نظر می‌رسد آمار واقعی افرادی که قربانی اشکال مدرن برده‌داری در سراسر جهان هستند، بیش از این خواهد بود.

امروزه اشکال مدرن برده‌داری در اقصی نقاط جهان وجود داشته، اما در برخی مناطق جهان رواج بیشتری دارد. مطابق گزارش سازمان بین‌المللی کار در سال ۲۰۱۲، تعداد افراد شاغل در وضعیت کار اجباری به ترتیب در مناطق مختلف جهان عبارتند از: ۶۰۰ هزار نفر در خاورمیانه، ۱٫۵ میلیون نفر در اتحادیه اروپا و کشورهای توسعه‌یافته، ۱٫۶ میلیون نفر در اروپای مرکزی و جنوب شرقی و کشورهای مشترک‌المنافع وابسته، ۱٫۸ میلیون نفر در آمریکای لاتین و کارائیب، ۳٫۷ میلیون نفر در افریقا و ۱۱٫۷ میلیون نفر در آسیا و اقیانوسیه.

گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در این خصوص می‌گوید: زنان در رابطه با اشکال مدرن بردگی، از آسیب‌پذیری بیشتری برخوردارند، زیرا معمولاً به دلیل عدم دسترسی برابر به آموزش و نیز برخی سنت‌های فرهنگی در جوامع مختلف، امکان مشارکت در بازار و فعالیت در مشاغل با شرایط مطلوب را از دست می‌دهند و مجبور می‌شوند به کارهایی تن در دهند که در زمره برده‌داری مدرن تلقی می‌گردند.

 ازدواج‌های برده‌وار وبردگی خانگی دو شکل از اقسام برده‌داری مدرن مربوط به زنان و دختران است. در ازدواج‌های برده‌وار یکی از زوجین در حد یک کالا تنزل می‌یابد و طرف دیگر بر وی اعمال مالکیت می‌کند. بنا به اعتقاد گزارشگر ویژه، رویه‌هایی نظیر چندهمسری خصوصاً در مواردی که توأم با خشونت خانگی باشد، می‌تواند به منزله معیارهایی برای ازدواج‌های برده‌وار محسوب گردد. البته این رویکرد به چندهمسری ممکن است مورد انتقاد برخی کشورها از جمله کشورهای اسلامی که آن را تابع ضوابط و مقرراتی می‌دانند، قرار گیرد.

همچنین گزارشگر ویژه تصریح می‌کند که بدن زنان در بسیاری از فرهنگ‌ها به حیثیت خانواده گره خورده و اگر دختری از ازدواج امتناع نماید، ممکن است توسط طرف مقابل دزدیده و یا ترور شود، توسط خانواده خود مجبور به ازدواج شده و یا به وی تجاوز صورت گیرد. در چنین وضعیت‌هایی هیچ حمایت قانونی از زنان قربانی به عمل نمی‌آید. همچنین در ازدواج‌های برده ‌وار، زنان به منزله برده شوهر و یا خانواده وی تلقی می‌شوند. ازدواج‌های برده‌وار هنوز در برخی مناطق جهان محقق می‌شود. به عنوان نمونه در گینه‌نو بنا بر برخی گزارشات، زنان قربانی ازدواج‌های اجباری، فریب‌ کارانه و برده‌ وار می‌شوند. کودکان نیز ممکن است قربانی ازدواج‌های استثمارگرایانه شوند.

کار خانگی یکی از بزرگ‌ترین خدمات صنعتی در جهان به شمار می‌رود، اما به دلیل اینکه در قلمروی خصوصی قرار دارد چندان مورد ارزیابی واقع نمی‌شود. بسیاری از زنان در کار خانگی، خود را به لحاظ اجتماعی و فیزیکی منزوی تلقی می‌کنند. زندگی در این مشاغل که ساعات کاری آن معمولاً ۱۶-۱۷ ساعت است، بدون مرخصی و زمان استراحت بسیار دشوار خواهد بود.

کارهای دشواری نظیر حمل بارهای سنگین و نیز کار با مواد سمی، از جمله ویژگی‌های کار خانگی است. همچنین اذیت و آزار جسمی، روانی و جنسی در وضعیت‌های بردگی خانگی انجام می‌گیرد. کارفرمایان در این مشاغل عمدتاً پاسپورت و اوراق هویت کارگران را اخذ کرده و همین امر ترک این کارها را بسیار دشوار می‌کند.

همچنین کودکانی که به عنوان خدمتکاران خانگی کار می‌کنند، در معرض اذیت و آزارهای متعددی از جمله جسمی، جنسی، ساعات کاری زیاد، منزوی شدن و عدم دسترسی به آموزش قرار دارند.

به این ترتیب با توجه به گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد اشکال مدرن برده‌داری که به اجلاس بیست و چهارم شورای حقوق بشر ارائه گردیده، نمی‌توان این واقعیات را انکار کرد که اولاً، نقض حقوق افراد در ضمن بهره‌کشی اقتصادی، اجتماعی یا جنسی در سراسر جهان به عنوان یک نگرانی یا دغدغه جهانی مطرح است؛ اگرچه اشکال آن با گذشته قدری متفاوت شده است و البته در مواردی فرهنگ و رسوم غلط اجتماعی به آن دامن می‌زند، و ثانیاً آسیب‌پذیری بیشتر زنان و کودکان در عرصه‌های مختلف اجتماعی و اقتصادی، اعمال نظارت و حمایت بیشتر از این گروه‌ها را طلب می‌کند که باید مورد توجه نهادهای دولتی و خصوصی قرار گیرد.

منبع: http://goo.gl/bLjEKG

مهر
۱
۱۳۹۲
آسیب شناسی فرار دختران از خانه
مهر ۱ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
image_pdfimage_print

16479_818

عکس: entekhab

جامعه شناسان معتقدند پدیده های اجتماعی همچون حلقه های زنجیر به هم متصل و وابسته اند، بطوری که افزایش نرخ آسیب هایی چون طلاق، بیکاری و اعتیاد منجر به افزایش آسیبی نظیر فرار دختران می شود.

یکی از مهمترین آسیب هایی که ممکن است گریبان گیر دختران یا حتی زنان شود معضلی به نام فرار از خانه است که امروزه بیش از گذشته با آن مواجه هستیم به طوری که این آسیب نه تنها خود شخص بلکه خانواده و جامعه را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

فرار دختران در واقع تعرض به قاعده کهن و مرسوم زمان های دیروز و امروز است که نه خانه را محل امن وآرامش و آسایش می داند و نه محلی که باید از آن گریخت. این تعرض و جدال جامعه را تحریک کرده و آشفتگی های خاصی را دامن می زند.

هنگامی که دختری به طور غیر منطقی فرار می کند ، خود و پیرامونش یعنی خانواده و جامعه را تا شعاعی وسیع به طرق مختلف در معرض آسیب ها و خطرات زیادی قرار می دهد. این پیامدها در بعد فردی ، خانوادگی و اجتماعی قابل بررسی است.

فرار آغاز بی خانمانی و بی پناهی است و همین امر زمینه ارتکاب بسیاری از جرایم را فراهم می کند. دختران فراری برای امرار معاش به سرقت، تکدی گری، توزیع مواد مخدر، مشروبات الکلی و کالاهای غیر مجاز، روسپیگری، عضویت در باندهای مخوف و کثیف اغفال و فحشاء اقدام می کنند.

برخی از این دختران پس از فرار در ساختمان های متروکه، پارک و خانه های فساد، شب را به صبح می رسانند و از مکانی به مکان دیگر در حرکت هستند فقط برای آنکه بتوانند زنده بمانند . دختران فراری تمام پل های پشت سر خود را خراب و ویران می کنند.

ارتکاب به نوع جرایم و فساد اخلاقی موجب می شود که دچار انواع بیماری ها و اختلالات روحی و روانی شوند و برخی از آنها به دلیل سر افکندگی ناشی از تجاوزات دست به خود کشی می زنند .

از دیگر پیامدهای ناگوار فرار دختران ، روسپی گری و ابتلا به انواع بیماری ها از جمله ابتلا به ویروس ایدز می باشد.هر چقدر مدت زمان فرار فرد طولانی تر باشد و با افراد بیشتری تماس داشته باشد، خطر ابتلا به ویروس ایدز افزایش می یابد.

فرار دختران می تواند بزرگترین لطمه و ضربه برای حیثیت و شرافت خانوادگی فرد باشد این عمل اولا نشانه ای از ناکارآمدی خانواده در تربیت فرزند، شکاف نسلی بین والدین و فرزندان و اختلافات خانوادگی است و ثانیا” از آنجا که فرجام و سرانجام دختران در اکثر موارد چنانکه ذکر گردید گرفتار آمدن در دایره تنگ باندهای فساد و فحشاء و ارتکاب جرائم اخلاقی است ، لذا فرار به مفهوم لکه ننگ و بدنامی برای خانواده محسوب می شود و بدین لحاظ است که فرار دختران کمتر توسط خانواده ها گزارش می شود و اغلب پس از بی نتیجه ماندن جستجوها و تلاش های خانوادگی ، فرار دختران با عنوان فقدانی دختریا دزدیده شدن او به مراجع قضایی گزارش می شود.

از طرف دیگر دختران فراری با درگیر شدن در مسائل غیر اخلاقی نمی توانند به خانواده بازگردند، مگر آنکه خانواده به این نکته توجه نماید که عدم پذیرش فرد به معنای فرو غلتیدن هر چه بیشتر او در منجلاب فساد و تباهی است. در هر حال زندگی دختر فراری در صورت بازگشت به منزل نیز همراه با مشکلات مضاعف خواهد بود.

جامعه شناسان معتقدند پدیده های اجتماعی همچون حلقه های زنجیر به هم متصل و وابسته اند، بطوری که افزایش نرخ آسیب هایی چون طلاق، بیکاری و اعتیاد منجر به افزایش آسیبی نظیر فرار دختران می شود و نکته قابل توجه آنکه فرار دختران از خانه به افزایش نرخ مفاسد اجتماعی منتهی می گردد.

آسیب های اجتماعی از جمله، فرار همچون امراض و ویروس های هستند که موجب ایجاد فضای مسموم در جامعه می شوند و می توانند ضمن لکه دار نمودن عفت عمومی و شکستن حریم های اخلاقی، بهداشت روحی و روانی اعضای جامعه را تهدید نموده و آسیب جدی بر سلامت جامعه وارد نمایند.

 از دیگر پیامدهای فرار دختران این است که هزینه های فراوانی را بر دوش جامعه و دولت می گذارد، بطوری که اقداماتی نظیر گزارشات فقدانی دختر و شناسایی دختران فراری، بازجویی و مراحل قضایی، ایجاد مراکز مختلف – مانند کانون اصلاح و تربیت ومراکزی که قبلا در زمینه سازماندهی دختران فراری، فعال بودند و نیز مسئولیت سازمان بهزیستی – که تماما هزینه هنگفتی را بر جامعه تحمیل می کند.

 چه عواملی منجر به فرار از خانه می شود؟

  خشونت در خانواده

اعمال خشونت های روحی، جسمی از سوی اعضای خانواده، عامل بسیار مهمی در فرار دختران است. بسیاری از دخترانی که قربانی این خشونت ها می باشند به دلیل ترس از آزاردهندگان و آبروی خویش، جرات اظهار مشکلات شان را ندارند، لذا از خانه فرار می کنند و در شرایطی که از سوی نیروهای امنیتی مجبور به بازگشت شوند ، تمایلی به اینکار ندارند. زیرا از محیط ناامن خانه می هراسند.

 تبعیض

بسیاری از والدین آگاهانه و یا ناآگاهانه با تبعیض بین فرزندان ، موجب اختلاف بین آنها و دل سردی آنها از زندگی می شوند. تبعیض در مواجه با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و تنبیه تبعیض آمیز بر اساس برتری پسر بر دختر یا بالعکس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبینی فرزندان نسبت به والدین می شود. تبعیض با روحیه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبران ناپذیری را بر روح و روان آنها وارد می کند.

 محدودیت مطلق

در بعضی خانواده ها به خواسته های مادی، معنوی فرزندان توجهی نمی شود. لذا توانایی و مقاومت آنها درهم می شکند، و از هر فرصتی جهت عدم پیروی از هنجارهای خانواده بهره می برند و در صدد هستند با فرار از خانه ،از این محدودیت ها رهایی یابند .

 آزادی مطلق

توجه بیش از حد متعارف و در اختیار بودن امکانات فوق حد سنی فرزند می تواند زمینه مسائلی چون فرار از خانه را ایجاد نماید.

وقتی که تمایلات و خواسته های فرزندان محقق می شود، لذا به محض ایجاد مشکلات و بحران ها و فشارها ی زندگی، که در آن امکان تحقق برخی از آرزوها سلب می شود و یا در شرایطی که خواسته های فرزند به افراط می گراید و والدین با آن مخالفت می نمایند. فرزند، به دلیل تربیت عاطفی (نه تربیت عقلانی ) روحیه عدم درک منطقی شرایط، ناز پروری و کاهش دامنه استقامت، عصیان و طغیان نموده و همین امر موجب دوری او از والدین و اعضای خانواده می گردد که نهایتا” می تواند زمینه فرار از خانه را فراهم نماید .

 وسایل ارتباط جمعی

نقش رسانه های جمعی به ویژه ماهواره و اینترنت در رواج بی بندو باری اخلاقی، مقابله با هنجارهای اجتماعی، عدم پایبندی مذهبی و بلوغ زود رس نوجوانان در مسائل جنسی حائز اهمیت است.

 شهرنشینی

بافت اجتماعی شهرهای بزرگ و پیچیدگی روز افزون زندگی شهری، فرصت ارتکاب جرائم و رفتارهای ضد اجتماعی را فراهم می کند .

جاذبه شهرهای بزرگ ، رفاه، تجملات شهری و امکانات مادی، انگیزه در اختیار داشتن آنها و زندگی در این محیط را مضاعف می کند و سیل عظیم جمعیت با هدف یافتن شغل و دستیابی به امکانات فوق مهاجرت می نمایند وشهرهای بزرگ را با خرده فرهنگ های مختلف در هم می آمیزند و بدین ترتیب پایبندی به آداب و رسوم کاهش می یابد و آزادی عمل فرد نیز بیشتر می شود. گاهی همین سراب زندگی مرفه شهری و آزادی عمل دختران را به سوی شهرها متواری می نماید.

 تغییر ارزش ها

انسان های دنیای امروز در چهار راه سرگردانی و تضاد ارزش ها گرفتار آمده اند و نمی دانند به کدامین سو حرکت کنند. از یک سو جامعه بستر نوینی از ارزش های اجتماعی مدرن را مقابل دیدگان افراد قرار می دهد و از سوی دیگر فرد را با بن بست های بسیاری در دستیابی به اهداف جدید مواجه می کند .

جوان امروز در این شرایط با مشکل بحران هویت روبروست. گاه آنچه که اجتماع بطور عملی به او می آموزد با ارزش های خانوادگی سنخیتی ندارد و همین امر شخصیت او را دچار دوگانگی می نماید .دختران امروزدچار خود درگیری می شوند و برای فرار از این حالت به شیوه های مختلفی نظیر فرار از خانه متوسل می گردند .

 مشکلات اقتصادی

برخی از صاحب نظران مشکلات اقتصادی را علت عمده آسیب های اجتماعی می دانند. البته این به مفهوم نگرش تک عاملی در تبیین انحرافات نمی باشد. به اعتقاد آنان عوامل اقتصادی درچگونگی زندگی فردی و اجتماعی تاثیر گذار است. فقر و توزیع ناعادلانه ثروت به همراه فقر فرهنگی زمینه ساز انواع رفتارهای نابهنجار می باشد .

امروزه فشار و مشکلات اقتصادی ، احتمال دو شغله بودن و اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل کاذب یا غیر مجاز را افزایش داده است .

همین مسئله منجر به کم توجهی آنها نسبت به نیاز جوانان ، رفع مشکلات روحی و روانی و تربیت صحیح و شایسته آنها گردیده است.

 راه کارهای مقابله با این مسئله

زمینه هایی برای مقابله با این مسئله وجود دارند از جمله: توجه و رسیدگی بیشتر به نهاد خانواده و سعی در رفع مشکلات مختلف، تربیتی، اقتصادی، فرهنگی آنها از طریق دولت

تقویت و سازماندهی نهادهای مردمی موثر در امداد خانواده از جهات مختلف، نظیر بنیاد های خیریه و حاکمیت ارزش های اجتماعی نظیروجوب احترام به والدین ، رسیدگی به خویشان و…

نظر به اینکه با استناد به اطلاعات و تحقیقات ، بیشتر دختران فراری ازبین خانواده های نابسامان بوده و اغلب فرزندان طلاق هستند، به کارگیری تمام تمهیدات جهت پیشگیری و کاهش نرخ طلاق از طریق تقویت مراکز مشاوره، اجبار به شرکت در کلاس های آموزش حقوق و تکالیف زوجین قبل از عقد رسمی، اجبار در مراجعه به مراکز مشاوره از طریق اهرم های دولتی … ضروری است . نهایتا” چنانچه خانواده ای به دلیل اعتیاد، مرگ والدین، بیکاری و بیماری همسر از هم گسسته شد، می توان خانواده را موظف نمود که وضعیت حضانت و تربیت فرزندان را به سازمانی که از سوی دولت مشخص می شود، گزارش نماید و این سازمان در رفع مشکلات فرزندان چنین خانواده هایی تلاش می نماید و نسبت به رفع خشونت ها و مشکلات این خانواده ها اقدام نماید .

از آنجا که بسیاری از دختران فراری (۷۰%) درسنین ۱۶-۱۴ ساله و در دوره های حساس نوجوانی قرار دارند و با مشکلات متعدد خاص این دوره مواجه می باشند. لذا بخشی ازپیشنهادات جهت پیشگیری از فرار دختران معطوف به وزارت آموزش و پرورش می باشد.

همچنین برخی دیگر از پیشنهادات مربوط به سایر عوامل اجتماعی است که در کاهش فرار دختران دخیل است: نظارت، ارزشیابی و باز تعریف وظایف دستگاههای ذیربط در امور مربوط به اقشار آسیب دیده و آسیب پذیر جهت هماهنگی و وحدت رویه وبهینه سازی و حتی ادغام آنها ،تاسیس یک مرکز توانمند جهت جمع آوری آمار و اطلاعات منطقه ای، کشوری، بین المللی دختران فراری و شبکه های مربوط، تربیت نیروهای پلیس انتظامی از بین بانوان جهت این مسئله خاص، ضرورت آشنایی نیروهای نظامی به ویژه پلیس زن با مسائل روانشناسی دختران فراری و خرده فرهنگ آنها، اعمال مجازات های بسیار سنگین، علنی و جدی(در ملاعام) برای باندهای فساد، اغفال، تجارت جنسی، قانون مند کردن نحوه درج اخبار مربوط به بخش حوادث و ممانعت از سوء استفاده از بیان جزئیات فرار به دلیل بد آموزی و اشاعه منکرات و جلوگیری از قهرمان سازی مطبوعاتی از این عاملین، به کارگیری نیروهای مردمی و سازمان های غیر دولتی جهت امداد به دختران تحت خشونت خانواده . تقویت نظارت های اجتماعی رسمی و دولتی و نیز نظارت های مردمی و تعدیل آزادی های اجتماعی.

 منبع: http://goo.gl/IGvUi0

شهریور
۲۹
۱۳۹۲
درروسیه هرساعت یک زن جان خود را دراثرخشونت خانگی ازدست می دهد
شهریور ۲۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

عکس: Borya

خانه امن – سازمان عفو بین الملل “Amnesty International” تخمین زده است که درهر ساعت یک زن در روسیه جان خود را در اثر خشونت خانگی از دست می دهد، که این روند سالانه مرگ بین ۱۲۰۰۰ تا ۱۴۰۰۰ زن را رقم می زند.

خبرگزاری ان پی آر NPR گزارش کرده است، با اینکه جمعیت ایالات متحده آمریکا دو برابر جمعیت روسیه است، اما آمار مرگ و میر روسیه به دلیل خشونت خانگی ده برابر این آمار در ایالت متحده است.

رسیدگی به معضل خشونت خانگی در روسیه از الزامات است. با کنار گذاشتن و به حساب نیاوردن خشونت های اقتصادی، جنسی، و احساسی، آمار آزار و اذیت، و خشونت های فیزیکی در روسیه همچنان تکان دهنده اند. لازم به ذکر است که این آمار تنها نشان دهنده تعداد زنانی که جان خود را در اثر خشونت خانگی از دست داده اند است و شامل آن تعداد از زنانی که روزانه در معرض خشونت خانگی قرار می گیرند نمی باشد.

این نقص آماری به دلیل گزارش نشدن و مسکوت ماندن بسیاری از موارد خشونت خانگی است. بسیاری از مردم، این خشونت ها را مربوط به فرهنگ و ذات پر شور و خشن روس ها می دانند. در روسیه شاغل نبودن زن امری عادی است، اما برخی مواقع زنان روس حتی مجبور می شوند تعهد به کار نکردن را در سند ازدواج قید و آن را امضا کنند. برداشت روس ها از نقش زنان در زندگی زناشویی تنها خدمت کردن به مرد است. آنها معتقدند چنانچه زنی مورد خشونت قرار گیرد حتماً کار خبطی کرده و سزاوار آن بوده است. افراد فامیل نیز وجود خشونت خانگی را پنهان می کنند و گزارش نمی دهند.

کشور روسیه هیچ قانونی در رابطه با خشونت خانگی نداردخشونت خانگی در این کشور تنها زمانی جرم محسوب می شود که جنایتی  صورت می گیرد و کار از کار می گذرد. حتی زمانی که پای پلیس در میان است فرد خشونت گر می تواند با دادن رشوه جریان را فیصله دهد. در موارد خشونت های شدید نیز، مجازات خفیفی شامل حال افراد خشونت گر می شود. در صورت گزارش خشونت نیز، قربانیان آن چنان راهی برای نجات نخواهند داشت. تعداد “خانه های امن” روسیه برای قربانیان خشونت خانگی بسیار کم هستند و اغلب دسترسی به آنها مشکل است. پناه بردن به این خانه ها نه تنها در میان مردم باعث ننگ است، بلکه می تواند قربانیان را در معرض خطرات بیشتری نیز قرار دهد.

اخیراً به  دلیل قتل وحشیانه ای که در اوایل ماه ژانویه رخ داده است، بیشتر به مسئله خشونت خانگی توجه می شود. پس از مرگ اسف بار ایرینا کابانوا Irina Kabanova، در روسیه برای حمایت از قربانیان و وضع قانون ضد خشونت خانگی جنبشی آغاز شده است. دولت سریعاً باید برای مبارزه با معضل خشونت خانگی در این کشور وارد عمل شود و از این جنبش حمایت کند.

اقدامات دولتی

کمپین “دولت آزاد” روسیه بهترین وسیله برای معرفی قوانین جدید، خدمات اجتماعی، و نو آوری های فنی برای محافظت و حمایت از قربانیان خشونت خانگی است. دولت روسیه خوش بین و امیدوار است تا از طریق فعالیت های این کمپین، پیشرفت هایی در این زمینه حاصل شود. اولویت های دولت روسیه عبارتند از:

  • شرکت دادن مردم در تصمیم گیری ها
  • مبارزه با فساد
  • شفاف سازی اطلاعات، پاسخگویی و مسئولیت پذیری نهاد ها و مقامات دولتی
  • توسعه و پیشرفت مکانیزم “دولت الکترونیکی”
  • کار آفرینی و ایجاد و توسعه فضای رقابتی، و محیطی مناسب برای سرمایه گذاری

در کنفرانس بین المللی “دولت آزاد” که در مسکو برگزار شد، چهار اولویت برای مردم روسیه مشخص شدند که عبارتند از: تسهیلات، آموزش و پرورش، سلامت و درمان، و میزان جرائم. در این کنفرانس همچنین، در مورد بهبود خدمات اجتماعی روسیه بحث و ابراز تمایل شد. رسیدگی به معضل خشونت خانگی می تواند بسیاری از نگرانی ها و مشکلات  مردم روسیه را حل کند. برای مثال رسیدگی به مسئله خشونت خانگی می تواند بر کاهش جرم و توسعه خدمات اجتماعی تأثیر بگذارد.

شرکت دادن مردم در تصمیم گیری ها

مردم و دولت روسیه باید متوجه شوند که خشونت خانگی  جرمی زشت و شنیع است. دولت باید با همکاری مردم، قانونی هم طراز با استانداردهای حقوق بشری و برابری های جنسیتی وضع و به اجرا در آورد. با مشارکت دادن زنان و گوش دادن به مسائل و خشونت های خانگی که روزانه با آن مواجه هستند، دولت می تواند تغییر سیاست ها و وضع قوانین جدید را با بینشی خاص و منحصر به فرد ایجاد کند. علاوه بر این، آنها باید قربانیان خشونت خانگی را از هر جنسیتی که هستند، محافظت و حمایت کنند. دولت روسیه باید برای حفاظت از قربانیان، “حکم و قرار منع” را در قانون کشور وضع کند. حال تا زمانی که این برنامه و طرح ها از جانب دولت و نیروی پلیس اجرائی نشوند، تأثیرگذار نخواهند بود.

فساد

فساد در روسیه بسیار گسترده است. بر اساس شواهد بسیاری که در دست است، در موارد خشونت خانگی، نیروی پلیس اغلب برای رشوه و پاداش نقدی، جانب فرد خشونت گر را می گیرد. دولت روسیه باید برای تغییر استانداردهای اخلاقی حاکم بر کشور، ابتدا جلوی فساد افسران پلیس و اولین کسانی را که قربانیان به آنها مراجعه می کنند بگیرد. این تنها مسئله ای نیست که قربانیان خشونت خانگی را تحت تأثیر قرار می دهد. این مسئله باعث کاهش اعتماد مردم نسبت به نیروی پلیس و نیروهای غیر انتظامی، نیروهایی که انتظار می رود به امور جامعه و شهروندان رسیدگی کنند، می شود.

دولت روسیه باید برای اعتماد سازی از طریق اینترنت و آنلاین، اطلاعات بیشتری در مورد روند پیگیری جرائم در اختیار مردم قرار دهد. شفاف سازی این پیگیری ها و اقدامات دولتی در بهبود وجهه دولت در انظار مردم بسیار تأثیرگذار است.

دولت الکترونیکی و خدمات اجتماعی

مداخله و پیشگیری از خشونت خانگی مسائل حساسی هستند که باید به آنها توجه خاصی داشت. علی رغم نیت خیری که پشت برخی از مداخلات است، برخی مواقع مداخله باعث تشدید مسئله می شود. اینترنت و دیگر وسائل دیجیتالی از منابع مهمی هستند که قربانیان خشونت خانگی زمانی که احساس امنیت می کنند می توانند از آنها برای کسب اطلاعات و آگاهی استفاده کنند. وب سایت های مربوطه، وب سایت های امنی هستند که مراجعه به آنها غیر قابل رد یابی و اغلب “کلید فرار فوری” دارند که چنانچه مراجعه کننده بخواهد سریع از آن وب سایت خارج شود روی آن کلیک می کند.

دولت باید تأمین اطلاعات و آگاهی رسانی در مورد خشونت خانگی و منابع مربوطه آنلاین را در اولویت اقدامات خود قرار دهد. این منابع باید اطلاعات لازم در مورد چگونگی تهیه یک “برنامه ایمنی جهت فرار از خشونت” و چگونگی یافتن “خانه های امن” در صورت نیاز را دارا باشند.

دولت روسیه علاوه بر منابع آنلاین، باید منابع زمینی خود را نیز برای امداد رسانی به قربانیان خشونت خانگی افزایش دهد. افزایش “خانه های امن” و حمایت های دولت به همراه اتحاد زنان در حفاظت از یکدیگر می تواند کمک عمده ای به قربانیان خشونت خانگی باشد.

باید تعداد “خانه های امن” در سطح کشور افزایش پیدا کنند تا در صورت لزوم زنان قربانی بتوانند به آنها پناه ببرند. زنانی که در چنین روابطی هستند باید همیشه یک نقشه امن برای ترک فرد خشونت گر و مکانی امن برای رفتن در نظر داشته باشند. دولت، مسئول تأمین این مکان ها برای زنان خشونت دیده و نیازمند است.

علاوه بر این، دولت باید امکانات لازم را برای جلب اعتماد قربانیان فراهم کند. زنان با استفاده از اینترنت و وسائل دیجیتالی دیگر می توانند به منابع مورد نیازشان دسترسی و در حفظ امنیت به یکدیگر کمک کنند. به دلیل فقدان منابع لازم، برخی قربانیان خشونت خانگی حتی پس از طلاق مجبور می شوند که دوباره به فرد خشونت گر باز گردند. با یک شبکه اجتماعی، زنان می توانند با یکدیگر در ارتباط باشند و در یافتن منابع و “خانه های امن” به یکدیگر کمک کنند.

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع:  http://goo.gl/QMvQd9

شهریور
۲۸
۱۳۹۲
خودکشی یک فریاد استمداد است
شهریور ۲۸ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

7617263756_ce6d3536c8_b

عکس: katz*

نوشته: فیروزه فروزانفر، روزنامه نگار

    خانه امن: یکی از  مهمترین دلایل خودکشی در زنان و دختران  خشونت خانگی است.  در سال گذشته  برخی  رسانه ها در  ایران گزارش دادند که سالانه چهارهزار نفر در ایران خودکشی می کنند  که بیشترآنها زن هستند.  بر اساس آمار ارائه شده از سوی رسانه‌های داخلی، بالا‌ترین نرخ خودکشی در استان‌های کرمانشاه ۹/۶، گلستان  ۹/۵، لرستان ۱۱/۴، کهگیلویه و بویراحمد ۹/۲ و ایلام ۷/۱  در هر صدهزار نفر تعلق دارد. از آنجایی که بسیاری از اقوام این افراد به بهانه سانحه به بیمارستان ها مراجعه می کنند هیچ آمار واقعی از تعداد افرادی که دست به خودکشی یا خودسوزی می زنند وجود ندارد.

  موسی ملک محمودی، یکی از پژوهشگران طرح پژوهشی بررسی جامعه شناختی زنان می گوید: «۴۴ درصد زنانی که اقدام به خود کشی می کنند خانه دار هستند.» و زنان خانه دار در جوامع مرد سالار، بدلیل نداشتن آزادی و تحرک اجتماعی، دست به خودکشی از نوع خودسوزی می زنند. اکثر زنان خانه داری که دارای سطح سواد پایین و شرایط بد اقتصادی می باشند فریاد اعتراض خود را با سوزاندن خود در آتش به گوش دیگران می رسانند.

آنچه مسلم است، نامساعد بودن شرایط زندگی بعضی از خانواده ها و حساسیت و سخت گیری بیش از حد والدین به دخترانشان، ازدواج های اجباری ، افسردگی ، زایمان های بیش از حد ، حاملگی ناخواسته ، فقر ، مسئله سرپرستی کودکان (حضانت)، اعتیاد و بیکاری شوهر، ضرب و شتم زنان توسط شوهرانشان، چند همسری، اختلافات خانوادگی، پایین بودن سطح فرهنگ، مسائل ناموسی، توزیع نامتعادل امکانات بین مرد و زن، عدم آگاهی زنان به حقوق خودو عدم  حمایت های اجتماعی و قانونی از عللی است که امید به زندگی زنان را کاهش می دهد و موجب می شود در شرایط بی پناهی دست به خودکشی بزنند.

 دکتر شهلا اعزازی، جامعه‌شناس ساکن تهران، درباره خودکشی به رادیو فردا می‌گوید: «خودکشی یک فریاد استمداد است. فردی که دست به خودکشی می‌زند، می‌گوید: من نمی‌توانم برای خود در زندگی کاری کنم، کسی به من کمک برساند.» وی معتقد است  «انتخاب شیوه مرگ در خودکشی بین زنان و مردان متفاوت است و زنان راحت ترین راه، مانند قرص خوردن، را انتخاب می‌کنند. به نظر من خودسوزی فجیع‌ترین روش خودکشی است و حتی اگر فرد در اثر خودسوزی فوت نکند، در آینده با مشکلات بسیار بد جسمی مواجه خواهد شد. انتخاب این شیوه پدیده‌ای است که برای من هم نامشخص است.»

اما پروین ذبیحی، کارشناس مسایل زنان در ایلام، نیز در مورد پدیده خودسوزی می‌گوید: «عمل خودسوزی در یک لحظه خاص بحرانی که به دلیل استرس و فشار عصبی خیلی شدید به وجود می‌آید و البته به خاطر جلب توجه دیگران انجام می‌گیرد. کسی که تا آن موقع تحقیر شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفته است در آن لحظه می‌خواهد جلب توجه کند. بیشتر افرادی که بعد از خودسوزی زنده مانده‌اند یا پس از چند روز فوت کرده‌اند، در مصاحبه می‌گویند که پشیمان هستند.» وی  آمار خودسوزی در غرب ایران را  بسیار بالا می داند و معتقد است در شهرهای مریوان، سقز، پیرانشهر، کامیاران و ایلام بیشترین آمارخودکشی  وجود دارد.» و مهم‌ترین دلایل خودسوزی زنان در غرب کشور فقر مالی، فقر فرهنگی، خشونت خانوادگی و اعتیاد است.

همچنین آمار نشان می دهد ایران بین کشورهای دنیا رتبه ۴۳ خودکشی را به خود اختصاص داده است. استان لرستان نیز سال‌هاست که بالاترین آمار خودکشی را به اعتبار خودسوزی زنان تصاحب کرده است.  دکتر حسن زاده، روانشناس، در کارگاه زنان و خودکشی که به مناسبت روز جهانی بهداشت روان توسط موسسه تحقیقات بهبود زندگی زنان و مرکز تحقیقات سلامت زنان فردا، برگزار شد با بیان این مطلب افزود: “هم اکنون در ایران، خودسوزی یکی از شایع ترین علل خودکشی زنان است در حالی که در کشورهای غربی، کمتر از یک درصد خودکشی ها با خودسوزی صورت می گیرد و نکته تاسف برانگیزتر این که بیشتر خودسوزی ها به مرگی فجیع منجر می شود.

وی عوامل اجتماعی و فرهنگی را از عوامل مهم و تاثیرگذار در بالارفتن آمار خودکشی ذکر کرد و گفت: خودکشی یکی از موارد قابل پیشگیری مرگ است و باید فکری به حال افزایش میزان خودکشی زنان در ایران شود که بنا به دلایل نامعلومی صورت می گیرد.

نکته قابل توجه این است که، میزان حمایت های اجتماعی از زنان عامل بازدارنده و مهمی در کاهش میزان خودکشی زنان است. وقتی زنان علاوه بر حمایت خانواده از حمایت های اجتماعی برخوردار باشند و بتوانند در جامعه، نقش های اجتماعی ایفا کنند، میزان خودکشی آنان کاهش می یابد. اما در جوامعی که زنان نقش اجتماعی ندارند و خانه دار هستند، میزان خودکشی زنان بیشتر است. پس باید در سیاست های کلان جامعه، در قوانین، مسائل حمایتی، مسائل آموزشی، در دادگاه ها و ….میزان حمایت از زنان افزایش یابد و سیاست های موجود مورد تجدید نظر قرار گیرند. از این منظر است که پرداختن به خودکشی یک امر همه جانبه است. آن هم در شرایطی که ایران سومین کشوری است که بعد از چین و هندوستان، آمار خودکشی زنان آن در حال پیشی گرفتن از خودکشی مردان است در حالی که در کلیه کشورهای دنیا، در برابر هر سه مرد که بر اثر خودکشی می میرند، یک زن از خودکشی می میرد توجه به پدیده خودکشی و خودسوزی از سوی سیاست گذاران اجتماعی الزامی است .همچنین رفتار والدین، فشارها خانواده و فامیل و سنت های اجتماعی بر دختران، شک و تحقیر،  شکست های عشقی  از جمله دلایلی است که یک دختر نوجوان می تواند در معرض خودکشی قرار دهد. در بررسی علت خودکشی دختران می توان به  اعمال فشار از سوی خانواده، تجاوز جنسی، تهدید و ارعاب، احساس پوچی و بی توجهی خانواده هم اشاره کرد. فراموش نکنید خشونت خانگی علاوه بر آن که عرصه زندگی را برای زن و شوهر تنگ می کند، اثرهای گوناگون و قابل توجهی بر کودکان و نوجوانان و شاهدان  این قبیل خشونت ها به جای می گذارد که نه تنها زندگی حال و آینده آنان، بلکه جامعه را نیز به مخاطره می افکند.

نکته قابل توجه دیگر آن است که زمینه خشونت در جامعه ما بیش از آنکه به اختلالات روانی برگردد، ناشی از شرایط عاطفی، احساسی، اجتماعی و تربیتی خانواده یا والدین است. تشخیص صحت و سقم همسر ازاری یاکودک آزاری براساس تعاریف بین المللی و شرایط اجتماعی جامعه و نیز تشخیص ابتلای پدر و مادر به اختلالات روانی- عاطفی برعهده کارشناسان پزشکی قانونی خواهد بود که با مداخله خود به عنوان کارشناس زمینه فعالیت دادگاه را برای مداخله در جهت کاهش میزان خشونت خانوادگی و مضرات و عوارض آن بر کودکان فراهم خواهند نمود.

در کشور ما نیز مداخله نهادهای مختلف از جمله آموزش و پرورش، نیروی انتظامی و قوه قضاییه برای کاهش میزان تاثیر خشونت خانگی بر زنان و کودکان بسیار ضروری است.

هدف از این مداخله، حمایت از کودکان یا نوجوانان شاهد خشونت خانگی از طریق درمان فرد خشن و با برخورد مناسب قانونی با وی خواهد بود.

 البته اگر بخواهیم با نگاه کلان تری به پدیده خودکشی بپردازیم، می توان به موارد زیر درباره عواملی که احتمال خودکشی را افزایش می دهد اشاره کرد:

  • یک اختلال روانی، بخصوص افسردگی، اختلال دوقطبی و اعتیاد به الکل و موادمخدر (درواقع ۹۵% از افرادی که بخاطر خودکشی جان خود را از دست می‌دهند، در زمان مرگ یک اختلال روانی داشته ‌اند)
  • احساس ناراحتی، آسیب‌پذیری یا پریشانی
  • احساس ناامیدی و بی‌ارزشی که معمولاً با افسردگی همراه است
  • اقدام قبلی به خودکشی
  • سابقه خانوادگی افسردگی یا خودکشی (بیماری‌های افسردگی ممکن است ریشه ژنتیکی داشته باشند)
  • آزار جسمی و جنسی
  • فقدان شبکه حمایتی، رابطه ضعیف با والدین و همسالان و احساس جداافتادگی اجتماعی  خودکشی%۲۰ نوجوانان
  • علائم هشداردهنده

زنی  که به خودکشی فکر می‌کند، ممکن است:

  • به طور کلی درمورد مرگ یا خودکشی حرف بزند
  • درمورد فرار از خانه حرف بزند
  • در مورد احساس به فرد خشونت ورز صحبت کند
  • درمورد ناامیدی و احساس گناه حرف بزند
  • از دوستان و خانواده کناره‌گیری کند
  • میل به شرکت کردن در فعالیت‌های موردعلاقه خود را از دست بدهد
  • در تمرکز کردن یا فکر کردن مشکل داشته باشد
  • تغییراتی در عادات خوردن و خوابیدن او احساس شود
  • رفتارهای خودتخریب داشته باشد (مثل مصرف نوشیدنی‌های الکلی، موادمخدر، رانندگی پرخطر)

در پایان ذکر یک نکته ضروری است  که برای پیشگیری از خودکشی و خودسوزی باید اقدام کرد. هر یک روز که بگذرد دیر است اما برای پیشگیری فی الواقع نقش مراکزی که با افراد جامعه خصوصا زنان سروکار دارند چیست ؟

آیا وقت آن نرسیده است که با  تاسیس خانه های سلامت،خانه های امن، مراکز شبه خانواده، ایجاد خطوط تلفن بحران، مراکز مشاوره   خانوادگی، اصلاح و ساماندهی مراکز مشاوره قبل از ازدواج، ارتقای سطح فرهنگ جامعه در خصوص جایگاه شخصیتی زنان، به مقابله با خودکشی در میان زنان و افراد تحت خشونت پرداخت؟

 آیا نمی توان با پیش بینی و تشدید مجازات مردانی که به هر دلیل اقدام به همسر آزاری می کنند، تاسیس وزارت یا سازمان رفاه اجتماعی جهت ارائه خدمات کارآمد به افراد آسیب دیده و آسیب پذیر به عنوان راهکارهایی برای کاهش خودکشی زنان اقدام کرد ؟

آیا سازمان های ذیربط نمی توانند با برگزاری کلاس های آموزشی در زمینه تقویت امید، به کاهش آمار خشونت خانگی کمک کنند.

ایا باید همچنان شاهد  خودکشی و خودسوزی زنان در جامعه باشیم  و کسی هم به فکر مهار این بحران شوم به طور اصولی نباشد .

منابع:

 http://www.ettehadjonoub.ir/ fa/posts/11421

http://goo.gl/wL3woJ

 http://www.iranianuk.com/article.php5?id=2914

 http://www.kidspersia.com/parent/290